فرهنگ مصادیق:قیاس شیعه و سنی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۶ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۲ توسط Fayzi (نظرات | مشارکت‌ها) (قیاس مستنبط العله ( تنقیح مناط ))

پرش به: ناوبری، جستجو
قیاس شیعه و سنی

فرق قیاس اهل سنت و قیاس در شیعه چیست چرا یکی حرام و دیگری دلیل استنباط است؟

یکی از مسائلی که از دیر باز مورد اختلاف شیعه و اهل سنت بوده ، سندیت قیاس است . یعنی این که آیا قیاس می‌تواند جزء منابع فقه باشد یا خیر ؟
مخالفت با قیاس از شعارهای شیعه بوده و از سوی علمای امامیه در طول تاریخ پیگیرانه مطرح شده است ، از طرف دیگر در میان اهل سنت فرقه ظاهریه که از پیروان داود بن خلف هستند و نیز حنبلی‌ها چندان ارزشی برای قیاس قائل نیستند .
اولین کسی که به قیاس اهمیت داد ابوحنیفه بود و به نفع حجیت قیاس موضعگیری کرد .
ابوحنیفه در این جهت تا آنجا پیش رفت که به رأس القیاسیین مشهور است .
بعد از او فرقه مالکی و شافعی نیز کم و بیش به حجیت قیاس معتقد شدند . فرق طرفدار قیاس در حجیت آن آنقدر مبالغه کردند که با وجود اجماع ، نتایج حاصله از قیاس را بر آن رجحان دادند . کار این فرق بالا گرفت و بتدریج به اهمیت و حجیت قیاس افزوده شد ، به طوری که در حالت تعارض نتایج حاصله از قیاس با اخبار و احادیث ، قیاس را راجح دانستند . حتی در برخی از موارد که قیاس با ظاهر کتاب مغایرت نشان می‌داد با ترجیح دادن قیاس ، ظاهر کتاب را تأویل می‌کردند . در مقابل ، فرقه امامیه به پیروی از رهبران راستین خود سخت با قیاس مخالف شدند و این موضع را تا هم اکنون نیز حفظ کرده‌اند

اینک به نقل چند حدیث از اهل بیت علیهم السلام در مورد قیاس می‌پردازیم

۱- حضرت امام صادق ( ع ) کلامی دارد که می‌فرماید : ان الدین اذا قیست محقق - اگر در امور دینی قیاس رائج بشود ، دین از بین می‌رود .
۲ - روایتی دیگر از امام صادق ( ع ): نهی رسول الله عن الحکم بالرأی و القیاس . قال : و اول من قاس ابلیس و من حکم فی شیء من دین الله برأیه خرج من دین الله . رسول الله از حکم کردن با رأی و قیاس نهی نموده و فرموده است : اول کسی که قیاس کرده شیطان بود و هر کس در چیزی از دین خدا با رأی خود حکم کند ، از دین خدا خارج شده است .
۳ - علی علیه السلام می‌فرماید : من نصب نفسه للقیاس لم یزل دهره فی التباس - هر کس خودش را با قیاس آشنا سازد همواره در اشتباه خواهد بود .
۴ - علی بن الحسین ( ع ) می‌فرماید : من کان یعمل بالقیاس هلک - هر کس به قیاس عمل کند هلاک می‌گردد .
۵ - امام صادق ( ع ) می‌فرماید : ان السنه لا تقاس ، الا تری ان المرأه تقضی صومها و لا تقضی صلوتها ان السنه اذا قیست محقت - سنت قابل قیاس نیست ، مگر نمی‌بینید که زن روزه خود را قضا می‌کند ولی نماز خویش را قضا نمی‌کند ، سنت اگر قیاس شود از بین می‌رود .

چرا اهل سنت به قیاس متوسل شدند و در باب حجیت آن مبالغه کردند ؟

اهل سنت به جهت این که از سرچشمه علوم اهل بیت فیض کامل نبردند و بعلت عدم اعتقاد به امامت از این فیض عظیم محروم شدند و منبع احکام را به کتاب و سنت رسول الله منحصر دانستند ، آنجا که در برخورد با مسایل و حوادث روز پاسخی در کتاب و سنت پیغمبر ( ص ) نیافتند بناچار برای جبران این نقیصه به قیاس توسل جسته و نام این عمل را اجتهاد به رأی گذاشتند .
تا قرن پنجم مفهوم اجتهاد مترادف با قیاس بود و آنها که به قیاس و استحسان و استصلاح عمل می‌کردند مجتهد نامیده می‌شدند . و چون شیعه به قیاس استناد نمی‌جست بنابر این از اجتهاد به معنای فوق الذکربری بود . از قرن پنجم به بعد اجتهاد نزد شیعه چهره حقیقی خود را باز یافت ، یعنی اجتهاد واقعی که همان حمل فروع بر اصول است .
اجتهاد اهل سنت دست مجتهد را تا حد زیادی برای افتاء باز می‌گذاشت و درصد بالایی از خطاهای مجتهد را قابل قبول و گذشت می‌دانست . برای نمونه ، عامه یزید بن معاویه را با وجود ارتکاب آن همه عمل شنیع ، خلیفه می‌دانند و با سیستم توجیه اشتباهات و خطاهای مجتهدین ، عمل او را در کشتن اولاد پیغمبر ( ص ) توجیه می‌کنند . وقتی پرسیده می‌شود این عمل چگونه قابل توجیه است ؟ پاسخ می‌دهند : اجتهد و اخطأ - یعنی اجتهاد کرد و به خطا رفت .
موضوع قابل اغماض بودن خطای مجتهد دارای سابقه تاریخی است و منشأ آن به صدر اسلام می‌رسد . در زمان خلیفه اول ، که بدنبال جریان سقیفه به خلافت برگزیده شد ، خالد بن ولید که یکی از عناصر مؤثر در بقدرت رسیدن ابوبکر بود جهت اخذ زکوه و مالیات به اطراف اعزام شد ، خالد به قبیله‌ای می‌رسد و از آنها مطالبه زکوه می‌کند ولی آن قبیله که به حقانیت و خلافت علی ( ع ) عقیده داشتند می‌گویند چون چندی پیش حضرت رسول ( ص ) علی ( ع ) را به جانشینی برگزیده ما او را به رسمیت و خلافت می‌شناسیم ، لذا به فرستاده ابوبکر زکوه نمی‌دهیم ، خالد بن ولید که جوانی خشن و شهوتران و بیرحم بود در قبال این موضعگیری بر حق و عادلانه به یکی از سیاهکاریهای شرمآور تاریخ دست می‌زند ، تفصیل ماجرا از این قرار است که خالد دستور می‌دهد رئیس قبیله را گردن بزنند و همان شب با همسر او عروسی و زفاف می‌کند و برای طبخ گوسفندی که بمناسبت این پیروزی ذبح شده بود دستور می‌دهد که سر مالک بن نویره ( همان رئیس قبیله ) را زیر دیگ بگذارند و با آن غذا بپزند ، پس از بازگشت خالد اظهار می‌دارد چون این قبیله کافر شده بودند دست به چنین عملی زده است ، ولی سرانجام واقع مکشوف می‌گردد و پس از کشف این جنایت هولناک ، برای تبرئه خالد که در جریان سقیفه نقش مؤثری داشت در صدد توجیه عملش بر می‌آیند ، عمر می‌گوید : اجتهد و اخطأ . بعد از این ماجرا عبارت مزبور بارها مورد استعمال اهل تسنن واقع شده است

تعریف قیاس

قیاس این طور تعریف شده است : اثبات حکم فی محل بعله لثبوته فی محل آخر بتلک العله
برای فهم بیشتر ، توضیح عبارت فوق چنین است : حکمی در موردی صادر شده است ، فرضا در شرع مقدس آب انگور جوشیده حرام گردیده و بیش از این نیز شارع توضیحی نداده است ، و فقط گفته است : الخمر حرام ، حال می‌خواهیم بدانیم که آیا آبجوهم حرام است یا خیر ؟
برای اینکار این طور استدلال می‌کنیم : آب انگور جوشیده چون مسکر است حرام است ، و بعد نتیجه می‌گیریم چون آبجوهم مسکر است پس حرام است . این را در اصطلاح اصول قیاس می‌گویند .
با توضیحاتی که داده شد ترجمه جزء بجزء عبارت مذکور بدین قرار است : اثبات حکم فی محل، یعنی قیاس عبارت است از اثبات نمودن حکمی ( مثل حرمت ) در یک موردی ( مثلا آبجو ) ( لعله ) به خاطر علتی ( مانند اسکار ) لثبوته فی محل آخر ) به خاطر ثبوت همان حکم ( حرمت ) در محلی دیگر ( آب انگور ) ، ( بتلک العله ) به واسطه همان علت ( اسکار ) این بود تعریف و چگونگی دلیل قیاس و چنانچه آشکار گشت شیعه اینگونه استدلال را قبول ندارد و لذا مستند قائلین به حرمت آبجو ادله دیگری است نه قیاس .

ارکان قیاس

در قیاس چهار رکن ملحوظ است :
رکن اول مقیس یا فرع که آن را محل اول نیز می‌گویند ( مانند آبجو در مثال گذشته )
رکن دوم مقیس علیه یا محل ثانی ، یعنی آنچه به آن قیاس شده است و به تعبیر دیگر اصل و ریشه قیاس ( همانند خمر در آن مثال )
رکن سوم یک علت مشترک که جامع بین دو محل باشد ( در مثال بالا مسکر بودن است )
رکن چهارم نتیجه که همان حکم حرمت آبجو است .
قیاس اصولی با قیاس منطقی تفاوت بسیار دارد ، قیاس اصولی معادل تمثیل در منطق است و قطع آور نیست ، ولی قیاس منطقی اطمینان بخش است . توضیحا می گوئیم اگر علت حرمت در مثال بالا منصوص باشد ، یعنی چنانچه شارع فرموده باشد : الخمر حرام لانه مسکر - خمر حرام است چون مسکر است ، در مورد هر ماده سست کننده دیگری از جمله آبجو بواسطه داشتن ملاک و ضابطه روشن یعنی علت حرمت که همان سستی و اسکار است ، به راحتی حکم به حرمت می‌دادیم . این را در اصول می‌گویند قیاس منصوص العله که نزد شیعه دارای اعتبار بوده زیرا که موجب قطع و یقین است .

دلائل حجیت قیاس از نظر عامه

اهل سنت برای حجیت قیاس به اکثر ادله اربعه یعنی کتاب و سنت و اجماع تمسک جسته‌اند . در استدلال قرآنی به آیاتی نظیر آیات آخر سوره یاسین استناد می‌کنند . قرآن می‌فرماید : و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العضام و هی رمیم . قل یحییها الذی انشأها اول مره و هو بکل خلق علیم (سوره یس آیه ۷۸ و ۷۹ ) ترجمه : آن مرد مثلی برای ما زد و آفرینش خود را فراموش نمود استخوان پوسیده‌ای را آورد و بهم مالید و خاک نرم کرد و فوت کرد و رو به پیغمبر اکرم نمود و گفت چه کسی می‌تواند این استخوان را دوباره زنده کند ، در حالیکه الان یک خاک نرم است ؟ قرآن نقل می‌کند که خدا به پیغمبر می‌فرماید : قل یحییها الذی انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم
یعنی ای پیغمبر در جواب این مرد بگو این استخوان را زنده خواهد کرد همان کسی که اولین بار زنده کرده و حیات به آن داده است .
اهل سنت به این آیه تمسک می‌کنند و آن را دلیل قیاس می‌دانند . و می‌گویند خدا در قبال سؤال با یک قیاس پاسخ داده است[ . ( همان خدایی که بار اول ، این یک قیاس است ، در حالی که به هیچ وجه قابل توجیه نیست و ناگفته پیداست که مفاد آیه مزبور هرگز از مصادیق قیاس محسوب نمی‌گردد .
مثال دیگر : فاعتبروا یا اولی الابصار ( سوره حشر آیه ۲ ) ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید . اهل سنت اعتبار را از ماده " عبور " گرفته و با تمسک به این آیه می‌گویند خدا دستور داده است که باید از مواردی که حکم آن نازل شده است عبور کرده و به مورد دیگر سرایت داد . در حالی که می‌دانیم " اعتبار " مصدر باب افتعال و مصدر ثلاثی مجرد آن " عبره " است ، در این صورت هیچ ارتباطی به مسئله مورد بحث آنها ندارد .
عامه برای حجیت قیاس به روایاتی نیز استناد کرده‌اند : از جمله : مکالمه حضرت رسول اکرم ( ص ) با معاذ بن جبل است . آن بزرگوار هنگامیکه می‌خواست او را برای قضاوت به یمن بفرستد ضمن سؤالاتی از وی پرسید : اگر آنچه را که می‌خواهی در کتاب خدا و سنت رسول الله نیافتی چه می‌کنی ؟ معاذ عرض می‌کند : اجتهاد به رأی می‌کنم ، سپس حضرت با عبارتی کوتاه از وی تمجید می‌نماید ( ملل و نحل شهرستانی ، عده الاصول شیخ طوسی ) . اهل سنت می‌گویند منظور معاذ از این گفته عمل کردن طبق قیاس بوده که پیامبر اکرم ( ص ) نیز عمل او را مورد تأیید قرار داده است .
البته باید متذکر گشت که بدلائل بسیار نیرومندی این استناد نیز مردود بوده که بحث تفصیلی آن در حوصله این گفتار نیست .
اهل سنت از اجماع نیز برای اثبات حجیت قیاس استمداد می‌جویند ، و می‌گویند پیشوایان و علمای دین قیاس می‌کرده‌اند . و برای اثبات این مدعا به عمل خلیفه دوم استناد می‌نمایند که اجتهاد به رأی می‌نموده . چنانکه گفته است : متعتان کانتا محللتان فی زمن رسول الله فانا احرمها - ترجمه : دو متعه در زمان پیغمبر بود که پیغمبر آنها را حلال دانسته و من آنها را حرام می‌کنم ( یکی حج تمتع و دیگری متعه نکاح این از مصادیق اجتهاد به رأی است . و چون اجتهاد به رأی همان قیاس است ، پس به همین دلیل قیاس نیز حجیت دارد .
البته در این جهت بحثی نیست ، بلکه مورد مناقشه بین شیعه و اهل سنت این است که این اجتهاد به رأی بمعنی قیاس نیست و این دو مربوط به دو مقوله متفاوتند . و چه بسا از اصحاب و پیشوایان مذهبی اجتهاد برأی می‌نمودند ولی با قیاس مخالف بوده‌اند . مثلا حضرت علی ( ع ) که به تصدیق اهل سنت از افراد بارز اهل حل و عقد است ، با این وجود شدیدا با قیاس مخالف بود . پس این چگونه اجماعی است که علمای بزرگ صدر اسلام نظیر علی ( ع ) علیه آن موضعگیری می‌کردند . بنا به مراتب بالا این دلیل هم استحکامی ندارد و هم تاب دفاع را دارا نیست .

قیاس منصوص العله

معنای قیاس نزد شیعه و اهل سنت متفاوت است . قیاس مورد قبول شیعه قیاس منصوص العله یا قیاس منطقی است که قطع آور است . در این نوع قیاس شارع علت و فلسفه حکم را بیان می‌کند و جائی برای اجتهاد شخصی باقی نمی‌ماند . مثلا اگر گفته شد : الخمر حرام لانه مسکر ، علت حرمت خمر به دنبال حکم آمده است ، به همین جهت آن را منصوص العله می‌گویند . با یک استنتاج منطقی می‌توانیم افراد و مصادیقی را که تحت حکم فوق قرار می‌گیرند مشمول حرمت بدانیم . مثلا حکم کلی داریم که کل مسکر حرام ، می‌خواهیم بدانیم آیا نبیذ ( شراب خرما ) هم حرام است یا نه ؟ چون ملاک و علت و فلسفه حرمت اسکار است ، با برقراری و ترتیب یک کبرا و صغرای منطقی به نتیجه مطلوب می‌رسیم ، و در مثال بالا صورت قیاس بشرح زیر خواهد بود :
صغری : نبیذ مسکر است
کبری : هر مسکری حرام است
حکم : پس نبیذ حرام است
قیاس مورد نظر اهل سنت معادل تمثیل منطقی است و قطع آور نیست . زیرا تشخیص و استخراج فلسفه حکم در این مورد توسط بشر صورت می‌گیرد . و مسلم است که نمی‌تواند کامل باشد و با منظور شارع مغایرت خواهد داشت . به همین جهت قیاس منصوص العله نزد شیعه حجیت دارد و قیاس مورد نظر اهل سنت حجیتی نداشته و باطل است .

قیاس اولویت :

این قیاس هم در علم فقه و هم در علم اصول حجت بوده و کاربرد وسیعی دارد . قیاس اولویت همان است که در منطق به فحوای دلیل مشهور است مثال فقهی آن این آیه شریفه است : لا تقل لهما اف (قرآن مجید سوره اسراء آیه ۲۳ ) ، به پدر و مادر اف مگو ، وقتی حرف سرد و درشت به پدر و مادر زدن حرام است ، به طریق اولی ضرب و شتم آنها ممنوع خواهد بود . می‌بینیم بدون اینکه حرمت ضرب و شتم پدر و مادر در منطوق عبارت موجود باشد ، بنابر مفهوم موافق جمله ، این معنا به راحتی از جمله استنباط می‌شود .
در حقوق می‌گویند اگر اجازه تصرف در ملکی داده شود ، بطریق اولی و بنابر قیاس اولویت ، اجازه استفاده از حقوق ارتفاعی آنهم داده شده است . این اولویت با قاعده اذن در شیء ، اذن در لوازم آنهم هست نباید اشتباه شود ، زیرا در مورد اخیر به دلالت التزامی ، اذن در لواحق وجود دارد که ممکن است اولویتی هم در آن ملحوظ نباشد ، بلکه از لوازم مقارن و برابر آن به حساب آید . در حالی که در قیاس اولویت حتما وجه رجحان و برتری امر ثانی باید موجود باشد . اگر قیاس اولویت از فحوای خطاب یعنی از مدلول چهار چوبه لفظ بدست آید صحیح است ولی اگر از فحوای خطاب استفاده نشود باطل بوده . اگر چه از اولویت نیز استفاده شود . مواردی هست که مطلب مورد نظر از فحوای خطاب مستفاد نمی‌گردد بلکه از یک نوع اولویت خاص بدست می‌آید .
مثال زیر مسئله را روشن می‌کند .
ابان بن تغلب طبق روایت کتاب کافی خدمت امام صادق ( ع ) می‌آید و عرض می‌کند : یابن رسول الله ، مردی که انگشت زنی را قطع کرده چقدر باید دیده بدهد ؟
امام صادق می‌فرماید: ( ده شتر باید دیه بدهد )
ابان: ( اگر دو انگشت قطع کرد ؟)
امام: ( بیست شتر باید دیه بدهد)
ابان: ( اگر سه انگشت قطع کرد چه مقدار باید دیه بدهد )
امام: ( سی شتر )
ابان: ( اگر چهار انگشت زنی را قطع کرد چند شتر باید دیه بدهد ؟ )
امام: ( بیست شتر)
ابان بن تغلب در شگفت می‌شود و می‌گوید: ( یابن رسول الله علت این عدم تناسب چیست ؟ )
حضرت در پاسخ می‌فرماید :
مهلا یا ابان هذا حکم رسول الله ، ان المرئه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه فاذا بلغت الثلث رجعت الی النصف. یعنی ساکت ای ابان ! این حکم رسول الله است ، همانا دیه زن موازن دیه مرد تا ثلث پیش می‌رود ولی پس از رسیدن به ثلث بر می‌گردد به نصف . و سپس ادامه می‌دهد : یا ابان انک اخذتنی بالقیاس والسنه اذا قیست محق الدین ، یعنی ای ابان ، مرا با قیاس مؤاخذه می‌کنی ! سنت رسول الله اگر مورد قیاس قرار گیرد ، دین خدا از بین خواهد رفت ! ( کافی چاپ تهران ج ۷ ص ۲۹۹ ) بنابر این همان طور که گفته شد ، نتیجه می‌گیریم که فقط قیاس اولویت و قیاس منصوص العله دارای اعتبار و یقین و قطع آور است ، و بقیه انواع قیاس که نزد اهل سنت معتبر است طنی هستند و قطعیت ندارند .

قیاس مستنبط العله ( تنقیح مناط )

بین قیاس صحیح ( منصوص العله و اولویت ) و قیاسهای باطل ، یک نوع قیاس وجود دارد که به قیاس مستنبط العله یا تنقیح مناط مشهور است .
منظور از این نوع قیاس این است که علت حکم در ذیل آن از طرف شارع بیان نمی‌شود ولی مجتهد با قدرت فهم و تشهیذ ذهن خود ، نزدیکترین علت را استنباط نموده و بر اساس آن قیاس می‌کند . مثلا می‌دانیم حضرت رسول ( ص ) فرموده است : در هنگام سفر سوار بر شتر جایز است که نماز نافله خوانده شود ، مجتهد در این جا می‌بیند که شتر خصوصیتی ندارد ، بلکه بنظر می‌رسد که مطلق " مرکب " منظور حضرت بوده است ، در این صورت نتیجه می‌گیرد که در حالت سواری چه سوار بر اتوموبیل و چه هواپیما نیز می‌توان نماز نافله را بجای آورد .
علمای فقه در برخورد با این نوع قیاس رعایت حداکثر احتیاط را ضروری می‌دانند . زیرا با اندک بی احتیاطی و زیاده روی ، به جهت ابهام ، ممکن است مجتهد راه ناصواب را بپیماید و بر اساس قیاسات باطل به نتایجی دست یابد که منطبق با موازین شرعی نباشد.

منبع: سایت پرسمان وهابیت تاریخ برداشت : 94/12/13