فرهنگ مصادیق:مفهوم تحجر،ونقش متحجران برحکومتها

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۰ توسط Golafshan (نظرات | مشارکت‌ها) (Golafshan صفحهٔ مفهوم تحجر،ونقش متحجران برحکومتها را به فرهنگ مصادیق:مفهوم تحجر،ونقش متحجران برحکومتها منتقل کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
مفهوم تحجر، ونقش متحجران برحکومتها

نویسنده: یوسف عارفی بیگ

نقش متحجران برحکومت‌ها در نهج البلاغه

به نظر آمد که قبل از پرداختن به نقش متحجران برحکومت‌ها، به شاخصه‌های تحجر و مفهوم آن در نهج البلاغه پرداخته شود و لذا بررسی این دو مطلب با این که خیلی گذرا و خلاصه است، طولانی به نظر می آید؛ زیرا تصور می‌شد که این دو بحث اساس و پایه ی بحث نقش متحجران است و بدون پرداختن به آن دو، بحث از این، نامفهوم و ناقص است.
شواهدی که باید در قسمت نقش متحجران، از نهج البلاغه می‌آمد، چون در قسمت شاخصه‌ها آمده بود، از تکرارش صرف نظر شد.
تأثیرات گوناگونی دیگری غیر از آن چه که آمد، وجود دارد؛ ولی به دلیل این که طولانی می‌شد به ذکر اشاره وار برخی از مهم‌ترین شان اکتفا گردید.


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

مفهوم و ماهیت تحجر در نهج البلاغه

متحجران چه نقشی برحکومت‌ها دارند؟ آیا در نهج البلاغه سخنی که متضمن نقش متحجران برحکومت‌ها باشد، یافت می‌شود؟ در صورت وجود چنین سخنی، چه ویژگی‌ها و نشانه‌هایی برای تحجر بیان شده است تا بتوان بر اساس آن ویژگی‌ها، تأثیرات متحجران برحکومت‌ها را برشمرد؟ تحجر چه مفهومی دارد و به چه کسانی متحجر اطلاق می‌شود؟
در این نوشتار سعی شده است که به این سؤال‌ها به اندازه ی وسع و به طور گذرا و اشاره وار پاسخ گفته شود.
پیش از همه، به آخرین سؤال می‌پردازیم؛ زیرا از سویی، ترتب منطقی بحث، مقتضی این است و از سوی دیگر، چنین می‌نماید که واژه ی تحجر نیاز به روشن اندازی مفهومی دارد. «تحجر» از واژه ی «حجر» به معنای سنگ اشتقاق یافته است و در فارسی معادل سنگوارگی برایش برگزیده‌اند.
امروزه معمول این است که تحجر را همراه و مترادف با مفاهیمی چون بسته ذهنی، تنگ نظری، خشک مغزی، قشری گری و... به کار می‌برند؛ اما آیا این مفاهیم واقعاً معادل واژه ی تحجر هستند؟ واقعیت این است که تعابیر، (هر تعبیری که باشد) در صورتی می‌تواند معادل و مرادف یک واژه قرار گیرد که حالت تبیین و توصیف از واقعیت آن واژه را داشته باشد و گزارشگر وضعیتی باشد که با آن واژه تعبیر شده است. این مفاهیم و تعابیر به دلیل این که بیشتر جنبه ی حربه ی سیاسی، برچسب و ارزش داوری دارد تا جنبه ی توصیف و تبیین یک واقعیت و گزارشگری از یک وضعیت، نمی‌تواند به صورت قطعی معادل و مرادف تحجر باشد؛ از این رو، آن گونه که در نگاه اولی مفهوم تحجر واضح و روشن به نظر می‌آید، واضح نیست و کمی تأمل و دقت روشن می‌سازد که فهم تحجر و تمایز آن از مفاهیم مشابه، چندان آسان نیست و روشنگری در باب تحجر مبتنی بر روشن سازی مسایل ذیل است:
۱ـ روشن نمودن تفاوت و نسبت تحجر با تعصب، جمود و جزم گرایی. مرزبندی و تعیین نسبت میان این مفاهیم، درک بهتر و عمیق تر از مفهوم تحجر را به دست می‌دهد.
۲ـ تعیین متعلق و موصوف تحجر و این که اندیشه متصف به تحجر است یا اندیشمند و یا روشن اندیشیدن تا روشن شود که اندیشه متحجر است یا فرد و یا روش اندیشگی.
۳ـ اگر تحجر وصف اندیشمند باشد، باید مشخص شود که مقوله ی روانشناختی است و یا امر معرفتی تا معین شود که انسان‌ها متحجرند و یا چهارچوب معرفتی آنان.
۴ـ مشخص سازی ملاک تحجر و این که از چه، می‌توان تحجر را از غیر او باز شناخت؛ روشن شدن مفهوم تحجر و رسیدن به تعریف قابل قبول و یافتن شالوده ی مناسب برای بحث، در باب تحجر، منوط به دست دادن بحث‌های روشن و درخور برای مسایل مذکور است که هرچه گشتم در جایی نیافتم و خود نیز حال، توان و فرصت کافی برای پرداختن به آن مسایل را نداشتم.
روی همرفته، چون مسایل مذکور، بحث و بررسی درخور خود را نیافته است و از سوی دیگر مفاهیمی رایج را نمی‌توان به طور قطع و یقین مرادف و معادل تحجر دانست، تنها راه پیش رو این است که با استفاده از شاخصه‌هایی که در سخنان امام۷ برای تحجر آمده است تعریفی از تحجر به دست آوریم و به قدر توان و امکان، با استفاده از روشنایی سخنان ایشان به روشن سازی مفهوم تحجر بپردازیم؛ از این رو، پاره‌ای از سخنان امام۷ را که به صورت روشن و صریح به ذکر حالات و اوصاف متحجرانه ی خوارج و ابوموسی اشعری و اعراب به عنوان نمادهای متحجر پرداخته است، برمی رسیم و از آن، شاخصه‌ها و نشانه‌های تحجر را به دست می‌آوریم و در نهایت با تعریفی از تحجر بر اساس آن شاخصه‌ها، اشاره وار به نقش متحجران برحکومت‌ها می‌پردازیم.

ویژگی‌ها و شاخصه‌های تحجر در نهج البلاغه

انعطاف ناپذیری و سخت گیری

نداشتن درک و فهم درست از واقعیت و نپذیرفتن حقیقت، سر باز زدن از دلیل و برهان طرف مقابل بدون این که خود تکیه گاه قابل قبولی داشته باشد؛ افراط در سخت گیری و ایجاد جو وحشت و ترس، یکی از شاخصه‌های متحجر در خطبه‌های ۳۶، ۱۲۷ و ۱۷۷ دانسته شده است:
«شمارا از آن می‌ترسانم که مبادا صبح کنید در حالی که جنازه‌های شما در اطراف رود نهروان و زمین‌های پست و بلند آن افتاده باشد، بدون این که برهان روشن از پروردگار و حجت و دلیل قاطعی داشته باشید، ... من شما را از این حکمیت نهی کردم ولی با سرسختی مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شوم».[۱]
«رأی جمعیت شما در صفین یکی شد که دو مرد را به داوری برگزینید و از آن دو پیمان گرفتیم که در برابر قرآن تسلیم باشند و از آن تجاوز نکنند، ... اما آن‌ها از قرآن روی گردان شدند، حق را آشکارا می‌دیدند و ترک گفتند که جور و ستم، خواسته ی دلشان و کجی و انحراف در روش فکری شان بود».[۲]
«پدر مباد شما را! من شری به راه نینداخته و شما را نسبت به سرنوشت شما نفریفته و چیزی را بر شما مشتبه نساخته‌ام؛ همانا رأی مردم شما بر این قرار گرفت که دو نفر را برای داوری انتخاب کنند، ما هم از آن‌ها پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند؛ اما افسوس که آن‌ها عقل خویش را از دست دادند، حق را ترک کردند در حالی که آن را به خوبی می‌دیدند؛ چون ستمگری با هوا پرستی آن‌ها سازگار بود، با ستم همراه شدند».[۳]

بهره نگرفتن از خرد در بررسی‌ها، تحلیل‌ها و تصمیم‌ها

زندگی این سویی انسان با سره و ناسره، درست و نادرست، حق و با طل و... درهم آمیخته است و برای این که انسان در حضیض نادرست‌ها و باطل سقوط نکند و هماره حق و سره را برگزیند، به نیروی درونی خرد تجهیز شده است تا در بررسی و تحلیل مسایل، حوادث و پدیده‌ها، با بهره گیری از او، به گزینش آن چه که درست است بپردازد. اما اگر عقل در زندگی به کار گرفته نشود و در بررسی تحلیل‌ها و تصمیم‌ها نقش مفید نداشته باشد، انسان گرفتار تحجر شده است. در خطبه‌های ۳۶، ۱۲۷ ونامه ۷۸ به این شاخصه اشاره شده است:
«شما ای بی خردان، ای ناکسان و بی پدران، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم!»[۴]
«همانا رأی مردم شما براین قرار گرفت که دو نفر را برای داوری انتخاب کنند، ما هم از آن‌ها پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند، اما افسوس که آن‌ها عقل خویش را از دست دادند، حق را ترک کردند در حالی که آن را به خوبی می‌دیدند».[۵]
«همانا تیره روز کسی است که از عقل و تجربه‌ای که نصیب او شده، محروم ماند و من از آن کسی که به باطل سخن گوید یا کاری را که خدا اصلاح کرده برهم زند بیزارم».[۶]

داوری سطحی و کلیشه‌ای، مطلق گرایی و شکل گرایی

ندیدن خوبی‌ها، بزرگ انگاشتن کوچک‌ترین لغزش، لغزش شمردن برخی کارها و برنامه‌ها با اینکه لغزش نیست، سطحی نگری، کلیشه اندیشی، مطلق گرایی و همه را یک کاسه کردن، از شاخصه‌های مهم تحجر است و درخطبه ی ۱۲۷ و حکمت ۲۶۲ به آن اشاره شده است:
«اگر چنین می‌پندارید که من خطاکرده و گمراه شده‌ام، پس چرا همه ی امت محمد(ص) را به گمراهی من گمراه می‌دانید؟ و خطای مرا به حساب آنان می‌گذارید؟ و آنان را برای خطای من کافر می‌شمارید؟ شمشیرها را برگردن نهاده، کورکورانه فرود می‌آورید و گناهکار و بی گناه را به هم مخلوط کرده همه را یکی می‌پندارید؟... شما بدترین مردم وآلت دست شیطان، وعامل گمراهی این و آن می‌باشید».[۷]
گفته‌اند که حارث بن حوط نزد امام۷ آمد و گفت:‍‍«چنین پنداری که من اصحاب جمل را گمراه می‌دانم؟ چنین نیست»؛ یعنی نمی‌شود اشخاص بزرگ مانند طلحه و زبیر وام المؤمنین گمراه باشد.
امام۷ در جواب گفت: «ای حارث! تو زیرپای خود را دیدی، اما به پیرامونت نگاه نکردی، پس سرگردان شدی، تو حق را نشناختی تا بدانی که اصل حق چه کسانی می‌باشند و با طل را نیز نشناختی تا باطل گرایان را بدانی».[۸]

شخصیت زدگی

این خصوصیت از حکمت ۲۶۲ که در بالا نقل شد، به خوبی استفاده می‌شود؛ زیرا سابقه ی خوب طلحه و زبیر در زمان پیامبر۶ و شخصیت معروف آن دو، او را به شک انداخته بود و نمی‌توانست باور کند که این دو همراه‌ام المؤمنین با آن ظاهر آراسته ی دینی و چهره‌های فریبنده ی مذهبی خود، گمراه باشند.

گذشته گرایی و مخالفت با اصلاحات و نوآوری

برای به دست دادن این شاخصه به آن دسته از سخنان امام۷ که به بیان اوصاف و حالات مردم و فرهنگ غالب، در زمان خود و پیش از اسلام پرداخته است، مراجعه می‌کنیم و با بیان موضع امام۷ در برابر این فرهنگ و نمایاندن واکنش عده‌ای از نامداران و پیروامونیان شان، به این نتیجه می‌رسیم که ریشه ی خیلی از مخالفت‌ها با امام۷، گذشته گرایی و مخالفت با اصلاحات و برنامه‌های اصلاحی ایشان بوده است.
حضرت، حالات مردم قبل از اسلام را چنین تصویر می‌کند:
«خدا، پیامبر اسلام۶ را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدت‌ها گذشته و ملت‌ها در خواب عمیق فرو خفته بودند. فتنه جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می‌کشید و دنیا، بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود ...».[۹]
«خدا، پیامبر اسلام۶را به هنگامی مبعوث نمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه‌ها به سر می‌بردند، هوی و هوس بر آن‌ها چیره شده و خود بزرگ بینی و تکبر، به لغزش‌های فراوانشان کشانده بود و نادانی‌های جاهلیت، پست و خوارشان کرده و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند و بلای جهل و نادانی دامن گیرشان بود».[۱۰]
«هنگامی او را مبعوث فرمود که مردم در گرداب جهالت فرورفته بودند و در حیرت و سرگردانی به سر می‌بردند؛ هلاکت آنان را مهار کرده و به سوی خود می‌کشید و گمراهی بر جان و دلشان قفل زده بود».[۱۱]
روزگار خود حضرت در سخنانش چنین ترسیم شده است:
«آگاه باشید، تیره روزی‌ها و آزمایش‌ها، همانند روزی که خدا پیامبر شما را برانگیخت، به شما روی آورده است»[۱۲]
«ای مردم، امواج فتنه‌ها را با کشتی نجات در هم بشکنید، و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید و تاج‌های فخر و برتری جویی را بر زمین نهید».[۱۳]
«ای مردم، روزگاری کینه توز و پر از ناسپاسی و کفران نعمت‌ها صبح کرده‌ایم، که نیکوکار، بدکار به شمار آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می‌افزاید؛ نه از آن چه می‌دانیم بهره می‌گیریم و نه از آن چه نمی‌دانیم می‌پرسیم».[۱۴]
«امروز در محیط و زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را زیرکی می‌پندارند و افراد جاهل آنان را اهل تدبیر می‌خوانند».[۱۵]
دقت و تأمل در این دسته از سخنان حضرت، مبین می‌سازد که شاخصه‌های فرهنگی زمان ایشان همان شاخصه‌های زمان جاهلیت است و تنها تفاوتی که به نظر می‌آید، تظاهر و تبارزشان در پوسته ی دینداری است و چون این فرهنگ در تعارض با فرهنگ اسلامی بود و امام۷ کسی نبود که به خاطر حفظ حکومت خود به آن تن دهد، از این رو همانند پیامبر۶ در صدد تغییر ریشه‌ای و تحول اساسی در فرهنگ حاکم بر جامعه برآمد و در روزهای اول حکومت خود امتیازات جاهلی را ملغی اعلان کرد و سیاست‌های اصلاحی خود را که عمل به سنت پیامبر۶ و کتاب خدا بود، به همگان گوشزد نمود.[۱۶]
از همین جا مخالفت‌ها و اعتراضات عده‌ای که منافع شان رو به افول نهاده بود شروع شد و برنامه‌های اصلاحی حضرت به دلیل غالبی و اکثری شدن فرهنگ جاهلیت و فراموش شدن سنت پیامبر۶ و فرهنگ دینی، بدعت و نوآوری محسوب شده و با مخالفت روبه رو گردید؛ از این رو می‌توان ادعا کرد که خیلی از مخالفت‌ها با ایشان ریشه در گذشته گرایی مخالفان داشت، منتها عده‌ای به جهت این که آگاهی و یا درک صحیح از فرهنگ دینی نداشتند، نمی‌توانستند از فرهنگ حاکم دل بکنند و با هرگونه حرکتی که آن فرهنگ را تهدید می‌کرد مخالف بودند؛ اما برخی دیگر، چون اصلاحات امام و جای گزین شدن فرهنگ دینی به جای فرهنگ جاهلی، منافع شان را نابود می‌کرد، علم مخالفت بر افراشتند و با تحریک جاهلان و ناآگاهان و به آشوب کشیدن جامعه، در صدد تأمین و تضمین منافع شان بودند.
روی همرفته از مجموع سخنان حضرت در تشریح فرهنگ و حالات مردم در جاهلیت، زمان خودش و علل مخالفت‌ها با ایشان، ویژگی گذشته گرایی و مخالفت با اصلاحات و نوآوری برای تحجر استنباط می‌شود.

عدم تحمل مخالفان، ستیزندگی و انتقاد ناپذیری

نپذیرفتن انتقاد، سرسختی، ستیز مفرط با مخالفت و تحمل نکردن او از شاخصه‌های دیگر تحجر است که از محموع آن چه که از امام۷ نقل شد و خطبه ۳۵ به دست می‌آید:
«بدانید که نافرمانی از دستور نصیحت کننده ی مهربان دانا و باتجربه، مایه ی حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی است. من رأی و فرمان خود را نسبت به حکمیت به شما گفتم و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم؛ ولی شما همانند مخالفانی ستمکار و پیمان شکنانی نافرمان، از پذیرش آن سرباز زدید تا آن جا که نصیحت کننده در پند دادن به تردید افتاد و از پند دادن خود داری کرد».[۱۷]
این مجموعه از شاخصه‌ها به نظر من از نهج البلاغه قابل استفاده است (شاید هم درست نباشد) و بر اساس این شاخصه‌ها می‌توانیم مفهوم تحجر را این گونه جمع بندی نماییم که:
تحجر در مقابل عقلانیت و نقادی است و به ایستادن در یک جا و پافشاری بدون دلیل یا با وجود ضعف دلیل بر یک عقیده یا فعل، بستن دریچه ی ذهن و فکر به روی سخن مخالف یا بی اعتنایی و جدی نگرفتن آن اطلاق می‌شود و اگر کسی میزان پایبندی و دلبستگی خود به یک عقیده را متناسب با قوت بینه‌ها و شواهد تأیید کننده ی آن عقیده نسازد و نتواند برای مدعای خود دلیل درخور ارائه دهد و یا به میزانی در بند و تابع شخصیت‌ها، ایدئولوژی، راهی باشد که قدرت نقادی و عقلانیت را از او سلب کرده باشد، دچار تحجر شده است.
بنابراین متحجر به کسی اطلاق می‌شود که این شاخصه‌ها را دارد و در باب عقاید و افعال خود، مطالبه ی دلیل نمی‌کند و یا دلیلش را با سنجش عقلی نمی‌سنجد.

نقش متحجران برحکومت‌ها

مراد از نقش، در این نوشته تأثیراتی است که می‌تواند متحجران بر برنامه‌ها و اعمال حکومت‌ها بگذارد و اگر نقش را به معنای جامعه شناختی آن، یعنی رفتاری که از صاحب یک منزلت خاص انتظار می‌رود، بگیریم نیز منظور تأیید آن رفتار است.
به هرحال، از آن چه در باب شاخصه‌های تحجر گفته آمد، به خوبی می‌توان تأثیرات متحجران برحکومت‌ها را به دست داد و به برخی از مهم‌ترین این تأثیرات اشاره می‌شود:

ایستادگی در برابر راهکارهای جدید و اصلاحات

انسان و جامعه‌ای دارای رشد و تعالی و برخوردار از زندگی با معنی است که هماره در مسیر «شدن» و صیرورت یافتن باشد و حکومت خوب آن است که «شدن» و صیرورت یافتن را برای جامعه، تسهیل کند و جامعه را از آن جا که هست با اصلاحات و برنامه‌های مناسب فراتر آورد و برای فراتر آمدن ناگزیر است که جایگاه کنونی خود را ترک گوید و از برنامه‌هایی که تاکنون خوب بوده است دست بر دارد و قوانین و راهکارهای کارآمدتری را اندیشیده و به اجرا گذارد و این یعنی نقض مدام برنامه‌ها و قوانین. همین جا نقطه ی تقابل متحجران و حکومت‌ها است.

ایجاد مانع در برابر برنامه‌های حکومت

متحجران به جهت این که سنت‌ها، قوانین و برنامه‌های گذشته را مناسب و برتر می‌شمارند از هرچه که رنگ و بوی تجدد داشته باشد و گذشته را تهدید کند وحشت دارند و بدون این که برنامه‌ها و راهکارهای جدید را به بررسی و تحلیل عقلی بگذارد و از سنجش عقلی مدد جوید، به شدیدترین صورت‌های ممکن، با آن برخورد می‌کنند و با بزرگ نمودن کوچک‌ترین اشتباه و لغزش و لغزش شمردن برخی از اعمال، عوام را با خود همراه ساخته، بلوا و آشوب به راه می‌اندازند و سعی دارند که با ایجاد موانع گوناگون و سنگ اندازی از اجرایی شدن برنامه‌ها و قوانین جدید جلوگیری کنند.

سرسختی و بی خردی در برابر فکر و عقیده ی مخالف

فکر و اندیشه در جامعه‌ای رو به شکوفایی و بالندگی دارد که فرصت ابراز افکار و اندیشه‌های مختلف در آن وجود داشته باشد. حکومت‌ها می‌توانند با تصویب قوانینی، این فرصت را ایجاد کرده و به بالندگی و شکوفایی افکار و اندیشه‌ها در جامعه شان مدد رسانند؛ اما متحجران به دلیل این که فکر، اندیشه و خرد خود را به تعطیلی کشانده‌اند و از خرد و فکر بهره نمی‌گیرند یا بهره‌ای ندارند، با سرسختی و ستیزندگی تمام در مقابل فکر و عقیده ی مخالف می‌ایستند و با استفاده از حربه ی تکفیر و تفسیق، زمینه ی ابراز افکار و عقاید مخالف را می‌گیرند و قوانینی را که به صاحبان اندیشه‌ها و افکار فرصت ابراز می‌داد، کفر آمیز دانسته، مردم را علیه تصویب گران و مجریان می‌شورانند و از این راه و حربه‌های گوناگون، جلوی آزادی‌های مشروع را گرفته، به تضعیف حکومت دست می‌یازند.

پانویس

  1. «فَأَنَا نَذِیرٌ لَکُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَی بِأَثْنَاءِ هذَا النَّهَرِ، وَبِأَهْضَامِهذَا الْغَائِط، عَلَی غَیْرِ بَیِّنَة مِنْ رَبِّکُمْ، وَلاَ سُلْطَان مُبِین مَعَکُمْ، قَدْ طَوَّحَتْ بِکُمُ الدَّارُ، وَاحْتَبَلَکُمُ الْمِقْدَارُ، وَقَدْ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ هذِهِ الْحُکُومَةِ فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ المخالفین، حَتَّی صَرَفْتُ رَأْیِی إِلَیْ هَوَاکُمْ، وَأَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ سُفَهَاءُ الاَحْلاَمِ، وَلَمْ آتِ ـ لاَ أَبَا لَکُمْ ـ بُجْراً، وَلاَ أَرَدْتُ لَکُمْ ضُرّاً» [نهج البلاغه، ترجمه دشتی، ص89]
  2. «فأَجْمَعَ رَأْیُ مَلَئِکمْ عَلَی أَنِ اخْتَارُوا رَجُلَیْنِ، فَأَخَذْنَا عَلَیْهِمَا أَنْ یُجَعْجِعَا(2) عِنْدَ الْقُرْآنِ، ولاَ یُجَاوِزَاهُ، وَتَکُونَ أَلْسِنَتُهُما مَعَهُ وَقُلُوبُهُمَا تَبَعَهُ، فَتَاهَا عَنْهُ، وَتَرَکَا الْحَقَّ وَهُمَا یُبْصِرَانِهِ، وَکَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا، وَالاِعْوِجَاجُ دَأْبَهُمَا» [همان، ص339]
  3. «لاَأَبَا لَکُمْ ـ بُجْراً، وَلاَ خَتَلْتُکُمْ عَنْ أَمْرِکُمْ، وَلاَ لبَّسْتُهُ عَلَیْکُمْ، إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ عَلَی اخْتِیَارِ رَجُلَیْنِ، أَخَذْنَا عَلَیْهِمَا أَلاَّ یَتَعَدَّیَا الْقُرْآنَ، فَتَاهَا عَنْهُ، وَتَرَکَا الْحَقَّ وَهُمَا یُبْصِرَانِهِ، وَکَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا فَمَضَیَا عَلیْهِ، وَقَدْ سَبَقَ استِثْنَاؤُنَا عَلَیْهِمَا ـ فِی الْحُکُومَةِ بِالْعَدْلِ، وَالصَّمْدِ لِلْحَقِّ ـ سُوءَ رَأْیِهِمَا، وَجَوْرَ حُکْمِهِمَا» [همان، ص243]
  4. «وَأَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ سُفَهَاءُ الاَحْلاَمِ، وَلَمْ آتِ ـ لاَ أَبَا لَکُمْ ـ بُجْراً، وَلاَ أَرَدْتُ لَکُمْ ضُرّاً» [همان، ص91]
  5. «إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ عَلَی اخْتِیَارِ رَجُلَیْنِ، أَخَذْنَا عَلَیْهِمَا أَلاَّ یَتَعَدَّیَا الْقُرْآنَ، فَتَاهَا عَنْهُ، وَتَرَکَا الْحَقَّ وَهُمَا یُبْصِرَانِهِ، وَکَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا فَمَضَیَا عَلیْهِ، وَقَدْ سَبَقَ استِثْنَاؤُنَا عَلَیْهِمَا ـ فِی الْحُکُومَةِ بِالْعَدْلِ، وَالصَّمْدِ لِلْحَقِّ ـ سُوءَ رَأْیِهِمَا، وَجَوْرَ حُکْمِهِمَا» [همان، ص243]
  6. «فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِیَ مِنَ الْعَقْلِ وَالتَّجْرِبَةِ، وَإِنِّی لاَعْبَدُ أَنْ یَقُولَ قَائِلٌ بِبَاطِل،أَنْ أُفْسِدَ أَمْراً قَدْ أَصْلَحَهُ اللهُ، فَدَعْ مَا لاَ تَعْرِفُ، فَإِنَّ شِرَارَ النَّاسِ طَائِرُونَ إِلَیْکَ بِأَقَاویِلِ السُّوءِ،» [همان، ص619]
  7. «فإنْ أَبَیْتُمْ إِلاَّ أَنْ تَزْعُمُوا أَنِّی أَخْطَأْتُ وَضَلَلْتُ، فَلِمَ تُضَلِّلونُ عَامَّةَ أُمَّةِ مُحَمَّد(صلی الله علیه وآله)بِضَلاَلِی، وَتَأْخُذُونَهُمْ بِخَطَئِی، وَتُکَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوِبی! سُیُوفُکُمْ عَلَی عَوَاتِقِکُمْ تَضَعُونَهَا مَوَاضِعَ البَراءةِ وَالسُّقْمِ، وَتَخْلِطُونَ مَنْ أَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ یُذْنِبْ. وَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه وآله) رَجَمَ الزَّانِیَ [الْـمُحْصَنَ] ثُمَّ صَلَّی عَلَیْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ، وَقَتَلَ الْقَاتِلَ وَوَرَّثَ مِیرَاثَهُ أَهْلَهُ، وَقَطَعَ السَّارِقَ وَجَلَدَ الزَّانِیَ غَیْرَ الُمحْصَنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَیْهِمَا مِنَ الْفَیْءِ وَنَکَحَا الْمُسْلِمَاتِ; فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه وآله) بِذُنُوبِهمْ، وَأَقَامَ حَقَّ اللهِ فِیهمْ، وَلَمْ یَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الاِسْلاَمِ، وَلَمْ یُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَیْنِ أَهْلِهِ. ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ، وَمَنْ رَمَی بِهِ الشَّیْطَانُ مَرَامِیَهُ، وَضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ» [همان، ص241]
  8. «وقیل: إنّ الحارث بن حَوْط أتاه(علیه السلام) فقال: أتُرانی أظنّ أصحابَ الجمل کانوا علی ضلالة؟ فقال(علیه السلام): یَا حَارِ، إِنَّکَ نَظَرْتَ تَحْتَکَ وَلَمْ تَنْظُرْ فَوْقَکَ فَحِرْت إِنَّکَ لَم تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَبَاهُ، وَلَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ» [همان، ص693]
  9. «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ، وَطُولِ هَجْعَة مِنَ الاُمَمِ، وَاعْتِزَام مِنَ الْفِتَنِ، وَانْتَشَار مِنَ الاُمُورِ، وَتَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ، والدُّنْیَا کَاسِفَةُ النُّورِ، ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ، عَلَی حِینِ اصْفِرَار مِنْ وَرَقِهَا، وَإِیَاس مِنْ ثَمَرِهَا، وَاغْوِرَار مِنْ مَائِهَا، قَدْ دَرَسَتْ أعْلامُ الْهُدَی، وَظَهَرَتْ أَعْلاَمُ الرِّدَی، فَهِیَ مُتَجَهِّمَةٌ لاَهْلِهَا، عَابِسَةٌ فِی وَجْهِ طَالِبِهَا، ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ، وَطَعَامُهَا الْجِیفَةُ، وَشِعَارُهَاالْخَوْفُ، وَدِثَارُهَا السَّیْفُ» [نهج البلاغه، ترجمه دشتی، ص151، خطبه89]
  10. «بَعَثَهُ وَالنَّاسُ ضُلاَّلٌ فِی حَیْرَة، وَحَاطِبُونَ فِی فِتْنَة، قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الاَهْوَاءُ، وَاسْتَزَلَّتْهُمُ الْکِبْرِیَاءُ، وَاسْتَخَفَّتْهُمُ الْجَاهِلِیِّةُ الْجَهْلاَءُ; حَیَارَی فِی زَلْزَال مَنَ الاَمْرِ، وَبَلاَء مِنَ الْجَهْلِ» [همان، ص179، خطبه95]
  11. «وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، ابْتَعَثَهُ وَالنَّاسُ یَضْرِبُونَ فِی غَمْرَة، وَیَمُوجُونُ فِی حَیْرَة، قَدْ قَادَتْهُمْ أَزِمَّةُ الْحَیْنِ، وَاسْتَغْلَقَتْ عَلَی أَفْئِدَتِهِمْ أَقْفَالُ الرَّیْنِ» [همان، ص377، خطبه191]
  12. «أَلاَ وَإِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللهُ نَبِیَّهُ(صلی الله علیه وآله)، وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَلَتُسَاطُنَّ سَوْطَ القِدْرِ، حَتَّی یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلاَکُمْ، وَأَعْلاَکُمْ أَسْفَلَکُمْ، وَلَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا، وَلَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا» [همان، ص59، خطبه16]
  13. «أَیُّها النَّاسُ، شُقُّوا أَمْوَاجَ الفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ، وَعَرِّجُوا عَنْ طَریقِ الـمُنَافَرَةِ، وَضَعُوا تِیجَانَ الـمُفَاخَرَةِ» [همان، ص51، خطبه5]
  14. «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فی دَهْر عَنُود، وَزَمَن کَنُود، یُعَدُّ فِیهِ الُمحْسِنُ مُسِیئاً، وَیَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً، لاَ نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا، وَلاَ نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، وَلاَ نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّی تَحُلَّ بِنَا» [همان، ص83، خطبه32]
  15. «وَلَقَدْ أَصْبَحْنا فی زَمَان اتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ کَیْساً وَنَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِیهِ إِلی حُسْنِ الْحِیلَةِ» [همان، ص95، خطبه41]
  16. نهج البلاغه، خطبه‌های 15، 169 و 205 ــ تاریخ طبری، ج3، ص457 ــ نهج السعادة، ج1، ص241.
  17. «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَعْصِیَةَ النَّاصِحِ الشَّفِیقِ الْعَالِمِ الُمجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ، وَتُعْقِبُ النَّدَامَةَ، وَقَدْ کُنْتُ أَمَرْتُکُمْ فی هذِهِ الْحُکُومَةِ أَمْرِی، وَنَخَلْتُ لَکُمْ مَخزُونَ رَأْیِی، لَوْ کَانَ یُطَاعُ لِقَصِیر أَمْرٌ! فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ الُمخَالِفِینَ الْجُفَاةِ، وَالمُنَابِذِینَ الْعُصَاةِ، حَتَّی ارْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ، وَضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ، فَکُنْتُ وَإِیَّاکُمْ کَمَا قَالَ أَخُو هَوَازِنَ: أَمَرْتُکُمُ أَمْری بِمُنْعَرَجِ اللِّوَی فَلَمْ تَسْتَبِینُوا النُّصْحَ إِلاَّ ضُحَی الْغَدِ» [نهج البلاغه، ترجمه دشتی، ص89]
منبع: وبلاگ قله - تاریخ برداشت: 95/04/28