فرهنگ مصادیق:بردگی و بندگی در اسلام ؟
در پرسشهای قبلی دربارهٔ قضیه ادامه بردگی و بندگی در اسلام سؤال شده بود که مجملًا پاسخ فرموده و جواب کامل را به جلد ۶ تفسیر المیزان ارجاع فرمودهاید، در حالی که در تفسیرالمیزان به اشکال حقیر پاسخی داده نشده، حقیر سؤال کردهام که اگر در اوایل اسلام به خاطر مصالحی رقیّت و بندگی تجویز شده، ولی به اطلاع از این که فکر بشر در ترقی و تکامل بوده و روزی خواهد آمد که بشر رقیّت و بردگی را تقبیح نموده و از نظر عقلی هم قابل قبول نیست که عدهای عده دیگر را استعمار نموده و هرگونه آزادی را از آنان سلب نماید و هم چنین اگر کفار را به بردگی میگرفتند تا در محیط اسلام تربیت شوند، فرزندان آنان چرا به تبعیت برده شده، اگرچه مسلمان هم بودند، اگر بفرمایید که اسلام برای آزادی آنان وسایل زیادی برانگیخته، در پاسخ خواهیم گفت این موضوع اشکال اصل تجویز رقیّت را برطرف نمیکند. چطور بعض مسائل عبادی یا جنبههای دیگر بنده را در درجه پستی قرار دادهاند؟
علامه سید محمد حسین طباطبائی
پاسخ:۱
مرقوم داشتهاید که «پاسخ اشکال برده گیری اسلام را که مجلد ۶ تفسیر المیزان ارجاع نموده بودید در حالی که در تفسیر نامبرده به اشکال مذکور پاسخی داده نشده و خلاصه این که فکر متکامل بشر برده گیری و سلب آزادی مطلق از یک فرد انسان تقبیح میکند و از نظر عقلی نیز قابل قبول نیست و اگر گفته شود اسلام کفار را به بردگی میگرفت تا در محیط اسلام تربیت شوند میگوییم گناه فرزندانشان چیست که پس از پذیرفتن اسلام نیز باید در حال بردگی به سر برند و اگر گفته شود اسلام برای آزادی آنان طرقی اندیشیده میگوییم اشکال در اصل بردگی ایشان است که در بقا و دوام آن پس از استقرار. الخ.»
گویا به بحثی که در تفسیر درج شده است توجه کامل مبذول نشده، لذا ناگزیر مجدداً به توضیح میپردازیم:
اصولًا باید دانست که:
اولًا اگرچه انسان از نظر صفت اختیار که دارد آزاد آفریده شده، ولی هرگز نمیتوان برای وی آزادی مطلق قائل شد.
انسانی که طبعاً باید در حال اجتماع قهراً با رعایت مقرراتی که حافظ اجتماع اند زندگی کند نمیشود که مطلق العنان و فعال مایشاء باشد، پس در هر حال آزادی انسان در ماورای قوانین و مقررات است. به عبارت دیگر، انسان آزاد است فی الجمله نه بالجمله. افراد عادی و متوسط جامعه در موارد و جریان قوانین آزادی عمل ندارند و افراد نیز تحت شرایطی آزادی از ایشان مسلوب است. به دیوانه، به سفیه و به کودکان نمیشود آزادی عمل داد. به دشمن جانی و بزه کار بی و بند و بار نمی شودآزادی عمل داد.
و ثانیاً: نزاع با سرمایه بردگی استعباد و استرقاق و نظایر آنها نیست، بلکه در معنای آن است. خواه نام بردگی نیز همراه آن باشد یا نباشد.
حقیقت بردگی عبارت است از سلب استقلال اراده و عمل و بدیهی است کسی که در اراده و عمل استقلال نداشته باشد، اراده و عملش مملوک کسی دیگر خواهد بود و از همین نظر بوده که برده را خرید و فروش میکردهاند.
مسئله بردگی در میان ملل و اقوام سلف در چهار مورد جاری میشد:
۱. بزرگ خانواده میتوانسته دختر و پسر و زیردستان خود را بفروشد.
۲. مرد گاهی زن خود را میفروخته و گاهی به اجاره یا عاریه میداده یا بذل میکرده.
۳. فرمانروای جماعتی به استناد و اتکای قدرت خود میتوانسته هر که را دلش خواست زیر یوغ بردگی و بندگی درآورد، چنان که پادشاهان را مالک الرقاب مینامیدند.
۴. یکی از دو طرف متخاصم که در جنگ فاتح میشد اگر دشمن جانی خود را زنده به دست میآورد میتوانست او را برده خود قرار دهد یا بکشد یا ببخشد.
اسلام از این چهار نوع برده گیری سه نوع اول آن را الغا کرده و با تحدید حقوق والدین نسبت به اولاد و هم چنین تحدید حقوق مرد نسبت به زن و یا بسط حکومت عادله اسلامی، این نوع برده گیری را ریشه کن نموده است.
ولی نوع چهارم را امضا نموده است و هرگز نمیتوانست نکند، زیرا اسلام دینی است فطری و حکم فطرت جز این نیست. هیچ فردی و هیچ جامعهای نمیتوان یافت که در برابر دشمنی که میخواهد نام او را یا مقدسات او را از لوح هستی پاک کند ساکت نشسته، از هستی خود که با پستی دشمن توأم است دفاع نکند یا پس از غلبه، وقتی که دشمنی را به دست آورد، به همان نام پیروزی قناعت نموده، دوباره دشمن رادر اراده و عمل خود آزاد گذارد و سبب استقلال اراده و عمل او (که همان بردگی است) مبادرت نکند، مگر مقتضیات و عواملی برای عضو پیدا شود. تا انسان بوده و خواهد بود، فطرت و نهاد خدادادی او به همین نحو حکم کرده و خواهد کرد.
و اما این که مرقوم داشتهاید که عقلًا قابل قبول نیست انسانی انسان دیگری را استعمار کرده، هرگونه آزادی را از وی سلب کند، این بیان تنها در سه نوع اول برده گیری جاری است نه در قسم چهارم به بیانی که گذشت.
و اما این که مرقوم داشتهاید فکر مترقّی امروز برده گیری را تقبیح میکند، معنی این سخن (اگرچه جناب عالی اراده هم نفرموده باشید) این است که دنیای متمدن یعنی جهان غرب سلب آزادی را تقبیح میکند، چنان که تقریباً هشتاد سال پس از مجاهدات زیاد الغای عمومی برده گیری را اعلام کردند و بدین وسیله به قول خودشان ننگی در عالم بشریّت زدوده و حقی به گردن جهانیان حتی مسلمین که دینشان این رویه را اجازه میداد گذاشتند. ولی باید دقیقاً توجه کرد که این دولتهای مترقی بشر دوست تا چه اندازه الغای بردگی را اجرا کردند؟
آری، اینان که نوع اول از برده گیری (فرزندفروشی و زن فروشی) را که در آفریقا و بعضی اطراف معموره رواج داشت، الغا کردند- و اسلام نیز دوازده قرن پیش از آن الغا کرده است- آیا نوع سوم بردگی را که اسلام الغا کرده بود این دولتهای مترقّی نیز الغا کردهاند؟ و آیا صدها میلیون ملتهای آسیایی و آفریقایی و غیر آنها که صدها سال است تحت استعمار و نفوذ ایشان هستند بردگان (مسلوب الاراده والعمل) ایشان نیستند؟ با این تفاوت که نام بردگی برده نمیشود و کاری که گذشتگان با فرد میکردند اکنون یک جا با یک جامعه میکنند! بله چیزی که هست دولت مترقی پس از جنگ جهانی دوم تدریجاً به پارهای از مستعمرات خود که به قول خودشان رشد سیاسی پیدا میکنند آزادی و استقلال میدهند ولی آیا همین دادن آزادی و بخشیدن استقلال دلیل این نیست که این انسانهای متمدن آزادی را ملک طلق خود میدانند؟ ومعتقدند که ملتهایی که به قول خودشان وحشی یا عقب مانده هستند، حتی آزادی اراده و عمل ندارند. یعنی تا هستند بردگان و بندگان خواجگان خود و پیشروان قافله تمدن میباشند.
گذشته از این که میدانیم معنای این استقلال و آزادی چیست و جز تبدیل اسم و تغییر شکل امری در میان نیست، مارک بردگی این انسانهای مترقی را با هفت دریا نیز نمیتوان شست، با شیر در بدن شد و با جان بدر شود.
و هم چنین در نوع چهارم از بردگی (سلب آزادی اراده و عمل از اسیران جنگی و شکست خوردگان) چه رویهای پیش گرفتند؟ این عقده با کمی بررسی و تأمل در اوضاعی که پس از جنگ جهانی دوم پیش آمده حل میشود. متفقین پس از شکستن حریف و تسلیم بلاشرط، به کشور حریف ریختند و از صنایع سنگین و غیر آن هرچه به دردشان میخورد بردند و از سرشناسان دشمن هر که را میخواستند گرفتند و کشتند و کشور دشمن را از هر جهت که لازم میدیدند تحت سیطره خود درآوردند و تاکنون که تقریباً بیست سال از خاتمه جنگ میگذرد، هنوز از آزادی کامل خبری نیست و هنوز هم مشکل آلمان شرقی به جای خود باقی است و هنوز هم (از قرار مسموع) عده فراوانی دانشمندان آلمانی در داخله شوروی به سر میبرند. متفقین این همه محرومیت و تضییق را تنها مخصوص افراد دشمن که در حال جنگ بزرگ و توانا بودند نکردند، بلکه افرادی از دشمن که در حال تسلیم کودک بودند و هم چنین نوزادانی که پس از آن به وجود آمدند و تاکنون تدریجاً رشد و نمو کردهاند همه را مشمول بردگی قرار دادند و میدهند و هرگز نمیگویند که گناه، گناه بزرگان بود و کودکان در این باره تقصیری ندارند. تنها حجت متفقین این است که به این ترتیب از هستی و بقای خود محافظت میکنند و به مجرد گذاشتن اسلحه به زمین و تسلیم بلاشرط میتوان از دشمن صرف نظر کرده او را به حال خود گذاشت! و نمیتوان طبقه فرزندان را از نیاکان خود و آیندگان را از گذشتگان خود جدا فرض کرده، مگر باشرایطی استثنایی.
این حجتی است که پیوسته در میان بشر دایر بوده و به استناد آن دشمن غالب از مغلوب خود سلب آزادی اراده و عمل میکرده و اکنون نیز میکنند و قطعاً در آینده نیز خواهند کرد، زیرا دشمن جانی را آزاد نمیتوان گذاشت. دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد. حالا اگر به مقررات اسلامی عطف توجه کرده، تأمل فرمایید، خواهید دید که اسلام نیز همین مقررات انسانی و معاملههای فطری در مورد اسیران جنگی به کار برده و با این تفاوت که کارهایی را که اینان در لفافه تزویرهای سیاسی و با کمال بی رحمی و ناجوانمردی انجام میدهند، اسلام با نهایت صفا و صداقت و دلسوزی و جوانمردی اجرا مینماید.
اگر کافر حربی را پس از اسیری برده میگیرند و اگر اسلام پس از بردگی را سبب الغای بردگی نمیداند و اگر فرزندان بردگان را (همین فرزندانی که حالا در قرن بیستم نیز دم از نیاکان خود و مراسم ملی ایشان میزنند) تابع پدران خود فرض میکند، دور از حق و حقیقیت نبوده. گذشته از این که با همه وسایل ممکنه در رفاهیت و تسریع آزادی آنان کوشیده است.
منبع
بررسیهای اسلامی(به کوشش سید هادی خسرو شاهی)، ج۲، ص: ۲۱۷ تا ۲۲۱







