کتابخانه:چهل حدیث نهضت خدمت رسانی
|
| |
| نویسنده | علی رضوانشهری |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نشر دانش حوزه |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۳ |
| شماره کتابشناسی ملی | ۲۲۶۴۱۰۵ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدّمه
- ۲ فصل اوّل: جایگاه و ارزش خدمت رسانی
- ۳ روحیه همیاری
- ۴ خدمت و عبادت
- ۵ یاری
- ۶ شرط ایمان
- ۷ شرط شیعه بودن
- ۸ اهتمام به امور مسلمین
- ۹ نیکی به حیوانات
- ۱۰ پیوند ملک و ملکوت
- ۱۱ بی حد و مرز
- ۱۲ بهانه بهشت
- ۱۳ خدمت و ولایت
- ۱۴ نعمت خدا
- ۱۵ رحمت الهی
- ۱۶ سپاس
- ۱۷ در سایه سار مهر الهی
- ۱۸ دستِ برتر
- ۱۹ فصل دوم : پاداشهای دنیوی و اخروی خدمت رسانی
- ۲۰ ثمرات خدمت
- ۲۱ برکات خدمت
- ۲۲ باب معروف
- ۲۳ پاداش
- ۲۴ گنج
- ۲۵ فصل سوم : جلوههای خدمت رسانی
- ۲۶ اساسیترین خدمت
- ۲۷ دستم خالی است
- ۲۸ ما کجا و این حرفها
- ۲۹ صداهای آهسته و رسا
- ۳۰ نشانههای بهشتیان
- ۳۱ یتیم
- ۳۲ اِطعام
- ۳۳ ایتام آل محمدصلی الله علیه وآله
- ۳۴ خدمت به جانها
- ۳۵ راه بهشت
- ۳۶ هر که بامش بیش برفش بیشتر
- ۳۷ فصل چهارم : آداب خدمت رسانی
- ۳۸ اخلاص
- ۳۹ نمک شناسی
- ۴۰ راز موفقیت
- ۴۱ منّت و ذلّت
- ۴۲ مسابقه در نیکی
- ۴۳ خدمت در خفا
- ۴۴ چراغ خانه
- ۴۵ اولویّتها
- ۴۶ پانویس
مقدّمه
امام صادق علیه السلام میفرماید: «المُؤمنون خَدَم بَعضُهُم لِبَعضٍ...»؛ مؤمنان همگی خدمتگزار همدیگرند، پرسیدند: چگونه؟ فرمود: به یکدیگر فایده رسانند و سود بخشند.[۱]رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران حضرت آیة الله خامنهای (مدّ ظلّه العالی) سال ۱۳۸۲ را سال «نهضتِ خدمت رسانی به مردم» اعلام کردند و در پیام نوروزی خود فرمودند: ...نکتهای که امسال اضافه میکنم و به آن تأکید میورزم، این است که همه مسؤولان در سه قوّه باید نهضتی را برای خدمت رسانی به مردم شروع کنند.
...نهضت خدمت رسانی به مردم، یک مبارزه بزرگ و سنگین است؛ زیرا خدمت رساندن به عموم مردم، با منافع بعضی گروههای خاص تضادّ پیدا میکند و این جاست که باید با مبارزه و همّت و عزم راسخ وارد میدان شد... .
همچنین سال جاری را علاوه بر خدمت رسانی، سال پاسخ گویی مسؤولان نامیدند.
روی سخن معظم له بیشتر کارگزاران نظام، مسؤولان و مدیران هستند؛ زیرا در ادامه میفرماید: همه باید نهضت خدمت رسانی به مردم را جدّی بگیرند، مردم این امر را مطالبه کنند و مسؤولان به برنامه ریزیِ آن بپردازند، مجریان برنامهها را به اجرا درآورند و کار آمدی نظام را که دشمن با بیشترین تلاش درصدد انکارِ آن است، عیناً و به طور ملموس به مردم ثابت کنند...
. از این اشاره، بر میآید خدمت رسانی که جوهره اصلی نظام اسلامی است، امروزه جنبههای سیاسی نیز به خود گرفته و در صورت بی توجّهی، دستاویزی برای دشمن قرار خواهد گرفت.
سخنان رهبر بزرگوار انقلاب جلوهای از آموزههای دینی و ریشه در اهداف اصلی پیامبران و اوصیاعلیهم السلام دارد.
برگزیدگان الهی خویش را وقف خدمت به جسم و جان، دنیا و آخرت مردم کردهاند.
امام صادق علیه السلام گلچین شدگان الهی را رهپویان این راه بهشتی میداند: إنّ الله تعالی خَلقَ خَلْقاً مِن خَلقِه اِنتَجَبَهم لِقَضاءِ حَوائِجِ فُقَراءِ شیعَتِنا، عَلی ذلکَ الجَنّة؛ فَإن اسْتَطَعْتَ أنْ تَکونَ مِنهُم فَکُن؛[۲]خدای تعالی از میان آفریدگانش، گروه ویژهای را خلق کرده، که اینان را گلچین کرده است برای گره گشایی شیعیان نیازمند ما.
پاداش کارشان بهشت است و اگر تو توانستی، از اینان باش.
بر اساس این روایت، خوبان موفّق ترند و این جایگاه والای خدمت رسانی را مینماید و گرنه طبق روایت قبل «مؤمنان همگی خدمتگزار یکدیگرند».
همچنین از نوع تمجید و تشویقهای معصومان علیهم السلام بر میآید که روحیه خدمتگزاری باید در جان فرد فرد مسلمانان ایجاد شود، تا به عنوان بهترین عبادت، در این میدان گام نهند.
امام خمینی قدس سره میفرماید: امیدوارم خداوند به شما توفیق خدمت به مستمندان را - که از بزرگترین عبادات نزد خداست - عنایت فرماید.[۳] حضرت استاد آیة الله جوادی آملی در درس تفسیر میفرمود: ای کاش خداوند عمر طولانی به مرحوم محدّث قمی عنایت فرموده بود تا موفّق میشد، دربارهٔ ارزش خدمات اجتماعی، جلد دوم مفاتیح الجنان را بنویسد.
ایشان در بُعدِ ارتباط انسان و خدا که در نماز و دعا تجسّم مییابد مردم را آشنا کرد ولی نوع مردم از عبادات اجتماعی - که پر ثواب است - غافلند.
اثر حاضر در چهل حدیث نهضت خدمت رسانی، یک حدیث نسبتاً کوتاه و محوری، در آغاز قرار گرفته و سپس به شرح همان مضمون - با بهره گیری از آیات و روایات - پرداخته است و برای استفاده بیشتر اهل فضل، متن عربی برخی احادیث هم آمده و داستانهای ذیل حدیثها، بیشتر برگرفته از کتابهای روایی است.
مخاطب این اثر عموم شهروندان و مدیرانند.
در زمینه خدمت رسانی، کتابها و مقالاتی سودمند، تاکنون منتشر شده و شایسته قدردانی است.
با این همه، هنوز هم این موضوع تشنه پژوهش است.
از خوانندگان گرامی انتظار میرود انتقادها و پیشنهادهای سازنده خویش را از ما دریغ نفرمایند.
شایان ذکر است که این اثر به پیشنهاد «مدیریت فرهنگی اداره کل روابط عمومی و بین الملل شهرداری تهران» سامان یافت.
امیدواریم ما و همه مسؤولان توفیق یابیم گامهایی کارساز و مؤثر در پیشبرد این نهضت مقدس برداریم، باشد که رضایت و عنایت حضرت بقیة الله اعظم (ارواح مَن سِواه فداه) شامل حالمان گردد.
علی رضوانشهری تابستان ۱۳۸۳ جمادی الآخره ۱۴۲۵
فصل اوّل: جایگاه و ارزش خدمت رسانی
روحیه همیاری
امیرمؤمنان علیه السلام: از رسول خدا شنیدم که میفرمود: مَن قَضی لَأخیهِ المُؤْمِنِ حاجَةً کان کَمَن عَبدَاللّه دَهْرَه؛[۴] هر که برای برادر مؤمنش، مشکلی را حل کند به سان کسی است که تمام عمرش خدا را عبادت کرده است. عبادت به جز خدمت خلق نیست به سجاده و خرقه و دَلْق نیست این شعر ظاهری دارد و روح و باطنی؛ این معنای ظاهری که نماز و روزه و...
لازم نیست، باطل است. زیرا ادای واجبات دینی نخستین گامِ پرستش است.
آن که امر خدا را در نماز و روزه و...
اطاعت نمیکند در نخستین گام بندگی، کافر و بت پرست و خودپرست شده است.
از این رو، در بازرسی پل صراط قیامت، اوّل از نماز میپرسند.
کسانی که به عبادت به طور کلی بی اعتنا هستند و کار خیر میکنند باید بدانند، کار خیر را باید خدا بپذیرد و اگر نماز را سبک بشماری و نماز رد شود، سایر تلاشها هم رد خواهد شد.
«إنْ قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و إنْ رُدَّت رُدَّ ماسِواها» این طرز فکر در بی اساسی مثل تصوّر برخی بد حجابان است که میگویند: «ای بابا دل باید پاک باشد» و دیگر دقت نمیکنند که پاکی دل با معنویت اطاعت پیدا میشود نه در فضای آلوده خودسری و بولهوسی و نافرمانی خداوند در پوشش.
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد محقق است که او حاصل بصر دارد چو خامه در ره فرمان او سر طاعت نهادهایم مگر او به تیغ بردارد روح این شعر مورد بحث درست است.
زیرا یکی از حکمتهای عبادات، ورزیدگی روح و روان ما در راه خداپرستی و ایجاد روحیّه بندگی است.
عبودیت، یعنی بندگی.
کسی که بتواند بت خودپرستی خویش را خرد کند بنده واقعی است.
در زبان عربی به جاده خاکی که بر اثر رفت و آمد نرم و کلوخهایش خرد شده باشد «طریق مُعَبَّد» گویند.
عبادتها سنگلاخهای خودپرستی را در میدان جان خرد و نرم میکند.
راه وصول به حریم یار دو گام است.
اوّل، قدم نهادن بر خودپرستی، گام دیگر در کوی یار.
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجودِ تو کس نشنود ز من، که منم خدمت به بندگانِ خدا بهترین تیر ابراهیمی بر فرق بت خودپرستی خویش است.
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام چنین روایت کند: «من طاف بهذا البیتِ طوافاً واحداً...»؛[۵] هر که یک بار به دور خانه کعبه طواف کند، خداوند برایش شش هزار حسنه مقرر میفرماید و شش هزار گناهش را ببخشاید و شش هزار درجه اش عطا فرماید تا آن گاه که به محل مُلْتَزَم - بین رکن حجر و باب کعبه - برسد، که هفت باب از درهای بهشت بر او گشاید.
پرسیدم: جانم به فدایت آیا در طواف این همه فضیلت هست؟ فرمود: آری، و تو را آگاه کنم از کاری پر فضیلت تر از این.
برآوردن حاجت مسلمان برتر است از یک طواف و دو طواف و..
شمردند تا رسید به ده طواف.[۶] امام خمینی قدس سره هنگامی که همراه دوستان طلبه خود به مشهد مقدس مشرف میشد، دعا و زیارتشان را مختصر انجام میداد و زودتر به منزلی که اجاره کرده بودند، برمی گشت، منزل را آب و جارو، سماور را روشن و چایی را مهیا میکرد و منتظر بازگشت سایر دوستان میماند و وقتی دوستان میرسیدند، از آنان پذیرایی میکرد.
یکی از طلاب میپرسد، این چه کاری است که شما میکنید برای چای درست کردن، دعا و زیارت را کوتاه و مختصر میخوانید و سریع به خانه بر میگردید؟ امام در پاسخ او میگوید: «من ثواب این آب و جارو و چای درست کردن را کمتر از ثواب آن دعا و زیارت نمیدانم».[۷]
خدمت و عبادت
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله: أنسَکُ النّاسِ نُسکاً، أنصَحُهُم جَیباً و أسلَمُهُم قَلباً لِجمیعِ المسلِمین؛[۸] عبادت کنندهترین مردم، شخصی است که خیر خواه تر و دل پاک تر باشد نسبت به تمامی مسلمانان.
توجه به مسائل اجتماعی جامعه به اندازهای اهمیت دارد که در ردیف بالاترین عبادتها قرار گرفته است و از عبادتها، پاکی دل، خشوع و خضوع در برابر پروردگار است، قلب پاک و خیرخواهی از اعماق دل نیز از بهترین عوامل سازنده انسان خواهد بود؛ به ویژه که با کندن دندان طمع خود خواهی، میتوان در راه تهذیب نقش و صفای دل گام نهاد. امام صادق علیه السلام: «هر مؤمنی که در حاجت برادر خود اقدام کند و برای او خیر اندیشی و تلاشی نکند، به خدا و رسولش خیانت کرده است».[۹] ابو بصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم میفرمود: «هر کس از یاران ما که یکی از برادرانش - برای حاجتی - از او کمک بجوید ولی او با تمام توان، نهایت تلاش و توان خود را به کار نگیرد یقیناً به خدا و رسولش و همچنین مؤمنان، خیانت کرده است».
پرسیدم: منظور از مؤمنان، چه کسانی هستند؟ حضرت پاسخ داد: «همه، از دوران امیر المؤمنین علیه السلام تا آخرین نفرشان».[۱۰] شهید سعید یکی از دوستان آیة الله سعیدی - که در زندانهای طاغوت زیر شکنجه به شهادت رسید - میگفت: در مسجد شهید سعیدی، صندوق خیریه و کمک به محرومان داشتیم و همچنان تاپس از شهادت او نیز به خدمت رسانی ادامه میداد. در همین زمینه روزی برای سرکشی و بررسی فرد نیازمندی که توصیه شده بود، رفتیم، مردی را دیدیم، بر روی یک تخت چوبی نشسته و پاهایش قطع شده بود.
وقتی ما را شناخت و نام شهید سعیدی مطرح شد، سرش را به دیوار زد و گریه کرد و شاه را لعنت کرد و در بیان شرح حال خود گفت: قبلاً راننده ماشین مسافربری بودم که در یکی از شهرها تصادف کردم و بر اثر آن، دو پایم قطع شد.
این خانه را حاج آقا سعیدی برایم درست کرد و زندگی مرا ایشان اداره میکرد.
شبها آخر وقت به این جا میآمد و گاهی یکی دو ساعت مینشست و با من صحبت و شوخی میکرد .او برای ما نان و روغن میگرفت و...
.[۱۱] کمک رسانی مخفیانه معلّی بن خُنیس میگوید: در یکی از شبهای بارانی، امام صادق علیه السلام در تاریکی شب تنها از منزل بیرون آمده، به طرف «ظله بنی ساعده»[۱۲] حرکت کردند.
من هم با کمی فاصله آهسته به دنبال امام روان شدم.
ناگاه متوجه شدم چیزی از دوش امام به زمین افتاد.
در آن لحظه، آهسته صدای امام را شنیدم که فرمود: «خدایا! آنچه را که بر زمین افتاد به من برگردان.» جلو رفتم و سلام کردم، امام از صدایم مرا شناخت و فرمود: معلّی تو هستی؟ گفتم: بلی معلی هستم، فدایت شوم! من پس از آنکه پاسخ امام علیه السلام را دادم، دقّت کردم تا ببینم چه چیز بود که به زمین افتاد.
دیدم مقداری نان بر روی زمین ریخته است.
امام علیه السلام فرمود: معلی نانها را از روی زمین جمع کن و به من بده! من آنها را جمع کردم و به امام دادم، کیسه بزرگی پر از نان بود طوری که یک نفر به سختی میتوانست آن را به دوش بکشد. معلی میگوید: عرض کردم: اجازه بده این کیسه را به دوش بگیرم.
فرمود: نه! خودم به این کار از تو سزاوارترم، ولی همراه من بیا.
امام کیسه نان را به دوش کشید و راه افتادیم، تا به ظله بنی ساعده رسیدیم.
گروهی از فقرا و بیچارگان که منزل و مسکن نداشتند در آنجا خوابیده بودند، حتی یک نفر هم بیدار نبود.
حضرت در بالین هر کدام از آنها یک یا دو قرص نان گذاشت به طوری که حتی یک نفر هم باقی نماند.
سپس برگشتیم.
عرض کردم: فدایت شوم! اینان که تو در این دل شب برایشان نان آوردی، آیا شیعه هستند و امامت شما را قبول دارند؟ امام علیه السلام فرمود: «نه! ایشان معتقد به امامت من نیستند ؛ اگر از شیعیان ما بودند بیشتر از این رسیدگی میکردم»![۱۳]
یاری
امام صادق علیه السلام: أنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِک، وَ واسِهِم مِن مالِکَ، وارْضَ لَهم بِما تَرضی لِنَفسِک؛[۱۴] با مردم انصاف داشته باش و از مالت با آنان مواسات کن و آنچه برای خود میپسندی برای آنان نیز بخواه.
در فرهنگ اسلامی، یاری رسانی به همدیگر را «مواسات» مینامند و به اندازهای اهمیّت دارد که در کتابهای مهم ما مثل وسائل الشیعه، مستدرک الوسائل و بحار الانوار، فصلی در اهمیت و ارزش همیاری گشوده و حدیثهای متعددی بیان شده است.
البته در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان علیهم السلام مشکلاتی چون خوراک و لباس، از مهمترین مسائل زندگی به حساب میآمده است از این رو بیشتر حدیثها در این باره است.
ولی امروزه علاوه بر هزینههای جاری مثل خوراک و پوشاک، مشکلات پیچیده تری نیز مثل اشتغال، ازدواج، مسکن و...
برای مردم وجود دارد که در آن زمان اینها در درجه اوّل اهمیت نبود. مفضّل گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: دقّت کن، آنچه استفاده کردی به برادرانت برگردان؛ زیرا «إنّ الحَسنات یُذهِبنَ السیّئات»؛[۱۵] نیکویی بدیها را میبرد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: سه چیز است که این امّت توان انجام آن را - به طور کامل - ندارد: 1.
مواسات با برادر در مال خویش؛ 2.
با مردم از جانب خود انصاف دادن؛ 3.
ذکر خدا در هر حال، و این ذکر، تنها به گفتن «سبحانَ الله والحمد للّه ولا إله إلاّ الله والله أکبر» نیست بلکه اگر به چیزی برسند که حرام شده، از خدا بترسند و از آن در گذرند.[۱۶] راوی گوید: مردی دیر نزد رسول خداصلی الله علیه وآله حاضر شد، حضرت پرسید: چه سبب شد که دیر آمدی؟ در پاسخ گفت: ای رسول خدا برهنگی مرا بازداشت.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آیا همسایهای نداشتی که دارای دو جامه باشد و یکی را به تو عاریه دهد؟ گفت :آری ای رسول خدا (داشت ولی نداد).
حضرت فرمود :پس او برادر تو نیست.[۱۷]امام صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر میفرماید:شیعیان ما را به دو خصلت بیازمای و هر که دارای آن دو خصلت باشد با وی رفت وآمد و دوستی کن و گرنه از وی بپرهیز و حتماً کناره گیری کن.
پرسیدند: آن دو خصلت چیستند؟ فرمود: «المُحافَظَةُ عَلی الصّلَواتِ فی مَواقیتِهِنّ، و المواساةُ لِلإخوان و إن کان الشی ءُ قَلیلاً»[۱۸] نماز به وقت خواندن و مواسات با برادران اگر چه با چیز اندکی باشد.
یکی از همراهان امام در نجف میگوید: ...بعضی مواقع به حضور ایشان میرسیدیم که فلان شخص آمده و احتیاج به کمک دارد.
مقدار قابل توجهی به او کمک میکردند، بعد متوجه میشدیم آن شخص بسیار محتاج بوده است.
در این مورد یکی از افراد اظهار داشت: من پیش هر کسی میرفتم مقدار مختصری کمک میکردند، ولی وقتی پیش امام آمدم با این که مرا نمیشناخت ؛ اما با این کمک، زندگی مرا خرید و فرزندانم را از مرگ نجات داد.
هنگامی که برای حرم یا کار دیگر از خانه خارج میشد و نیز وقتی باز میگشت گاهی میفرمود: آقای فلانی شما برای فلان شخص یک عبا بخرید.
در خیابان و حرم مواظب بودند که اگر طلبهای وضع خوبی ندارد فوری دستور میداد که برای او عبا بخرند![۱۹] عرضه گندم ارزان، به وقت گرانی امام صادق علیه السلام به معتب (مسؤول خرج خانه خود) فرمود: معتب اجناس در حال گران شدن است، ما امسال در خانه چه مقدار خوراکی داریم؟ معتب: عرض کردم، به قدری که چندین ماه را کفایت کند گندم ذخیره داریم.
- آنها را به بازار ببر و در اختیار مردم بگذار و بفروش! - یا بن رسول الله! گندم در مدینه نایاب است، اگر اینها را بفروشیم دیگر خریدن گندم برای ما میسر نخواهد شد.
- سخن همین است که گفتم، همه گندمها را در اختیار مردم بگذار و بفروش! معتب میگوید: پس از آنکه گندمها را فروختم و نتیجه را به امام اطلاع دادم، حضرت فرمود: بعد از این، نان خانه مرا روز به روز از بازار بخر؛ نان خانه من از این پس، باید نیمی از گندم و نیمی از جو باشد و نباید با نانی که در حال حاضر توده مردم مصرف میکنند تفاوت داشته باشد.
من - بحمد الله - توانایی دارم که تا آخر سال خانه خود را با نان گندم به بهترین وجهی اداره کنم، ولی این کار را نمیکنم تا در پیشگاه الهی اقتصاد و محاسبه در زندگی را رعایت کرده باشم.[۲۰]
شرط ایمان
پیامبر خداصلی الله علیه وآله از خدای تعالی نقل میفرماید: ما آمنَ بی مَن مات شَبعاناً و أخوه المُسلم طاوٍ؛[۲۱] کسی که سیر بخوابد با آنکه برادر مسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است.
توجه به سایر مسلمانان به قدری اهمیت دارد که با ایمان انسان پیوند خورده که اگر رخت بر بندد، ایمان نیز نمیماند، و صرف اینکه نام انسان در فهرست آمار مسلمانان و در عمل بی ایمان باشد دردی را دوا نمیکند نظیر گرگ صفتانی که در قیافه آدمند ولی به قول سعدی: تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی حضرت سجادعلیه السلام میفرماید: «کسی که سیر بخوابد و نزدش مؤمن گرسنهای باشد خدای عزّو جلّ گوید: «مَلائکَتی أشهِدُ کُم عَلی هذا العبد، أنّی قد أمَرتُه فَعَصانی، و أطاعَ غَیری، وَ وَکلتُه إلی عَمَلِه، و عِزَّتی و جَلالی لا غَفَرتُ لَهُ أبداً»؛ فرشتگانم! دربارهٔ این بنده شما را شاهد و گواه میگیرم، به راستی که به او دستور دادم و نافرمانی ام کرد و از دیگری اطاعت کرد، و او را به خودش وانهادم [به او کمک نمیکنم ] به عزت و جلالم سوگند هیچ گاه او را نمیآمرزم.[۲۲] امام علی علیه السلام: «مِن السّعادَةِ التوفیقُ لِصالِح الأعمال»[۲۳] توفیق کارهای شایسته و نیکو، از سعادت و خوشبختی است.
مصطفی منفلوطی - نویسنده مصری - میگوید:روزی شخص ژولیده و پریشان حالی را دیدم، دست بر شکم نهاده و از گرسنگی گریه میکرد.
چند قدم پیش تر رفتم، فرد دیگری را دیدم که خمیده، دست بر شکم نهاده و مینالید. پرسیدم: چه شده است؟ دیدم از پرخوری و فشار و درد معده ناراحت است.
آری، با نهایت تأسف کم نیستند کسانی که از مصرف زیاد مواد غذایی به گونهای در رنجند: چربی خون، اوره، چاقی مفرط و...
دارند و در کنارشان فرزندان فقرا فقط منظره میوهها و شیرینیها را میبینند و بوی غذاها را استشمام میکنند. پیامبر خداصلی الله علیه وآله: «لَیسَ بِمؤمنٍ مَن باتَ شبعان و جارُه طاویاً»[۲۴]؛ کسی که سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد مؤمن نیست.
عتاب استاد سید جواد عاملی، فقیه معروف - صاحب کتاب مفتاح الکرامه - شب مشغول صرف شام بود که صدای در را شنید.
وقتی که فهمید پیشخدمت استادش سید مهدی بحرالعلوم، دم در است با عجله به طرف او دوید.
پیشخدمت گفت: حضرت استاد، شما را الآن احضار کرده است، شام جلو ایشان حاضر است اما دست به سفره نخواهد برد تا شما بروید.
جای معطلی نبود.
سید جواد بدون فوت وقت و با شتاب تمام به خانه سید بحرالعلوم رفت، تا چشم استاد به سید جواد افتاد، با خشم و تغیّر بی سابقهای گفت: سید جواد! از خدا نمیترسی، از خدا شرم نداری؟! سید جواد غرق حیرت شد که چه شده و چه حادثهای رخ داده، تا کنون سابقه نداشته این چنین مورد عتاب قرار بگیرد، هر چه به مغز خود فشار آورد تا علت را بفهمد ممکن نشد، ناچار پرسید: ممکن است حضرت استاد بفرمایند تقصیر این جانب چه بوده است؟ هفت شبانه روز است همسایه ات و عائله اش گندم و برنج گیرشان نیامده، در این مدت، از بقال سر کوچه خرمای زاهدی نسیه کرده و با آن به سر بردهاند.
امروز که رفته تا باز خرما بگیرد، قبل از آنکه اظهار کند، بقال گفته نسیه شما زیاد شده است.
او هم بعد از شنیدن این جمله خجالت کشیده تقاضای نسیه کند، دست خالی به خانه برگشته است.
و امشب خودش و عائله اش بی شام ماندهاند.
- به خدا قسم، من از این جریان بی خبر بودم، اگر میدانستم به احوالش رسیدگی میکردم.
- همه داد و فریادهای من برای این است که تو چرا از احوال همسایه ات بی خبری؟ چرا هفت شبانه روز، آنها به این وضع بگذرانند و تو نفهمی؟ اگر با خبر بودی و اقدام نمیکردی که تو اصلاً مسلمان نبودی، یهودی بودی. گفتم: میفرمایید چه کنم؟ فرمود: پیشخدمت من، این سینی بزرگ غذا را بر میدارد، همراه هم تا دم در منزل آن مرد بروید؟ دم در پیشخدمت برگردد و تو در بزن و از او خواهش کن که امشب باهم شام صرف کنید.
این پول را هم بگیر و زیر فرش یا بوریای خانه اش بگذار، و از اینکه دربارهٔ او که همسایه توست کوتاهی کردهای معذرت بخواه، مجمعه را همانجا بگذار و برگرد.
من اینجا نشستهام و شام نخواهم خورد تا تو برگردی و خبر آن مرد مؤمن را برایم بیاوری.
پیشخدمت سینی بزرگ غذا را که انواع غذاهای مطبوع در آن بود برداشت، و همراه سید جواد روانه شد.
دم در پیشخدمت برگشت و سید جواد پس از کسب اجازه وارد شد.
صاحبخانه پس از استماع معذرت خواهی سید جواد و خواهش او دست به سفره برد.
لقمهای خورد و غذا را مطبوع یافت.
حس کرد که این غذا دست پخت عرب نیست، فوراً دست کشید و گفت: این غذا دست پخت عرب نیست، بنابراین از خانه شما نیامده، تا نگویی این غذا از کجاست من دست دراز نخواهم کرد.
آن مرد خوب حدس زده بود.
غذا در خانه بحر العلوم ترتیب داده شده بود.
آنها ایرانی الاصل و اهل بروجرد بودند و غذا، غذای عرب نبود، سید جواد هر چه اصرار کرد که تو غذا بخور، چه کار داری که این غذا در خانه کی ترتیب داده شده، آن مرد قبول نکرد و گفت: تا نگویی دست دراز نخواهم کرد.
سید جواد چارهای ندید، ماجرا را از اوّل تا آخر نقل کرد.
آن مرد بعد از شنیدن ماجرا غذا را تناول کرد؛ اما، سخت در شگفت مانده بود.
میگفت: من راز خودم را به احدی نگفتم، از نزدیکترین همسایگانم پنهان داشتهام، نمیدانم سید از کجا مطلع شده است! سرّ خداکه عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید؟![۲۵] حافظ این داستان با تفصیل بیشتر در کتاب کلمه طیبه محدّث نوری قدس سره و از قول ملا زین العابدین سلماسی - که یکی از یاران نزدیک سید بحر العلوم قدس سره است - نقل شده است.[۲۶]
شرط شیعه بودن
امام صادق علیه السلام میفرماید: إنّما شیعَتُنا یُعرَفونَ بِخِصال شتّی: بالسّخاء و البذلِ للاخوان و...؛[۲۷] شیعیان ما با خصلتهای گوناگونی شناخته میشوند: با سخاوت و بخشش به برادران...
. شیعه در قیامت مقام ارجمندی دارد.
مرحوم شیخ صدوق قدس سره یک کتاب حدیث دربارهٔ مقام (فضائل الشیعه) و یک کتاب حدیث دربارهٔ صفات و شرایط شیعه بودن (صفات الشیعه)، روایت کرده است.
و بیش از آن در بحارالانوار علامه مجلسی قدس سره آمده است.[۲۸]برای آگاهی از فضیلت شیعه، یک حدیث نقل میشود.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «روز قیامت برای شیعیان من و شیعیان اهل بیتم - که در دوستی ما خالص اند - منبرهایی پیرامون عرش گذارده میشود و خدای (عزّوجلّ) میفرماید: «ای بندگان من، سوی من آیید تا کرامت خود را بر شما بگسترانم که در دنیا اذیت شدید».[۲۹] شرط تشیّع خدمت رسانی از شرایط مهم شیعه بودن است.
امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: «شیعیان علی علیه السلام آنانند که از اینکه مرگ به سراغشان آید یا آنان (با استقبال از شهادت) به پیشواز مرگ روند، نمیهراسند؛ شیعیان علی علیه السلام آنانند که برادرانشان را بر خود مقدّم میدارند، هر چند خود نیازمند باشند...».[۳۰] در محضر امام علیه السلام محمد بن عجلان از محضر امام صادق علیه السلام گزارش میدهد: مردی وارد شد و سلام کرد، امام علیه السلام از حال برادران و همشهریانش پرسید، آن مرد خیلی خوب تعریف و تمجید کرد.
حضرت پرسید: سرزدن و عیادت توانگران آنها با بینوایانشان چگونه است؟ پاسخ داد: اندک است، امام پرسید: رسیدگی و کمک ثروتمندانشان - در آنچه دارند - به تهیدستانشان چگونه است؟ پاسخ داد: شما اخلاق و صفاتی را میفرمایید که در میان ما نیست.
حضرت فرمودند: پس چگونه آنان خود را شیعه میدانند[۳۱] علی علیه السلام و یتیمان روزی حضرت علی علیه السلام مشاهده نمود زنی مشک آبی به دوش گرفته و میرود.
مشک آب را از او گرفت و به مقصد رساند؛ ضمناً از وضع او پرسش نمود.
زن گفت: علی بن ابی طالب همسرم را به مأموریت فرستاد و او کشته شد و حال چند کودک یتیم برایم مانده و قدرت اداره زندگی آنان را ندارم.
احتیاج وادارم کرده که برای مردم خدمتکاری کنم. علی علیه السلام برگشت و آن شب را با ناراحتی گذراند.
صبح زنبیل طعامی با خود برداشت و به طرف خانه زن روان شد.
بین راه کسانی از علی علیه السلام درخواست میکردند که زنبیل را بدهد تا حمل کنند.
حضرت میفرمود: روز قیامت اعمال مرا چه کسی به دوش میگیرد؟ به خانه آن زن رسید و در زد.
زن پرسید: کیست؟ حضرت جواب داد: کسی که دیروز تو را کمک کرد و مشک آب را به خانه تو رساند، برای کودکانت طعامی آورده، در را باز کن! زن در را باز کرد و گفت: خداوند از تو راضی شود و بین من و علی بن ابی طالب خودش حکم کند.
حضرت وارد شد، به زن فرمود: نان میپزی یا از کودکانت نگهداری میکنی؟ زن گفت: من در پختن نان تواناترم، شما کودکان مرا نگهدار! زن آرد را خمیر نمود، علی علیه السلام گوشتی را که همراه آورده بود کباب میکرد و با خرما به دهان بچهها میگذاشت.
با مهر و محبت پدرانهای لقمه بر دهان کودکان میگذاشت و هر بار میفرمود: فرزندم، علی را حلال کن! اگر در کار شما کوتاهی کرده است.
خمیر که حاضر شد، علی علیه السلام تنور را روشن کرد.
در این حال، صورت خویش را به آتش تنور نزدیک میکرد و میفرمود: ای علی! بچش طعم آتش را! این جزای آن کسی است که از وضع یتیمها و بیوه زنان بی خبر باشد.
اتفاقاً زنی که علی علیه السلام را میشناخت به آن منزل وارد شد.
به محض اینکه حضرت را دید با عجله خود را به زن صاحب خانه رساند و گفت: وای بر تو! این پیشوای مسلمین و زمامدار کشور، علی بن ابی طالب علیه السلام است.
زن که از گفتار خود شرمنده بود با شتاب زدگی گفت: یا امیر المؤمنین! از شما خجالت میکشم، مرا ببخش! حضرت فرمود: از اینکه در کار تو و کودکانت کوتاهی شده است، من از تو شرمندهام.[۳۲] سفارشهایی از امام باقرعلیه السلام جابر جعفی نقل میکند: بعد از خاتمه اعمال حج، با جمعی به خدمت امام محمد باقرعلیه السلام رسیدیم، هنگامی که خواستیم با حضرت وداع کنیم، عرض کردیم توصیهای بفرماید! فرمود: اقویای شما به ضعفا کمک کنند! اغنیا از فقرا دلجویی نمایند! هر یک از شما خیرخواه برادر دینی اش باشد.
و آنچه برای خود میخواهد برای او نیز بخواهد! اسرار ما را از نااهلان مخفی دارید، و مردم را بر ما مسلط نکنید! به گفتههای ما و آنچه از ما به شما میرسانند توجه کنید؛ اگر دیدید موافق قرآن است، آن را بپذیرید و چنانچه آن را موافق قرآن نیافتید، بر زمین بیاندازید! اگر مطلبی بر شما مشتبه شد، دربارهٔ آن تصمیمی نگیرید و آن را به ما عرضه دارید تا آن طور که لازم است برای شما تشریح کنیم.
اگر شما چنین بودید که توصیه شد و از این حدود تجاوز نکردید و پیش از زمان قائم ما کسی از شما بمیرد، شهید از دنیا رفته است.
هر کس قائم ما را درک کند و در رکاب او کشته شود، ثواب دو شهید دارد و هر کس در رکاب او یکی از دشمنان ما را به قتل برساند، ثواب بیست شهید خواهد داشت.[۳۳]
اهتمام به امور مسلمین
امام صادق علیه السلام: مَن لَم یَهتَمَّ بِأُمور المُسلمین فَلَیس بِمُسلمٍ[۳۴] هر که برای سامان دادن امور مسلمانان همّت نگمارد مسلمان نیست. این حدیث با تعبیرهای گوناگونی از معصومان علیهم السلام رسیده است.
حضرت صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه وآله چنین روایت میکند: «هر که روزگارش را سپری کند و به امور مسلمین بی اهتمام و بی اعتنا باشد از آنان نیست و هر که بشنود ندای مردی را که فریاد میزند: ای مسلمانان کمک! ولی به او پاسخ مثبت ندهد، مسلمان نیست». اهتمام به امور مسلمانان - به معنای داشتن دغدغه و تلاش برای سامان دادن به کارهای امت اسلامی و نجات از گرفتاریها، آن قدر اهمیت دارد که به منزله روح اسلامیت مطرح شده است.
شیخ حرّ عاملی، فقیهی که فتوای خویش را عنوان هر فصلی قرار میدهد و در بیشتر مسائل اخلاقی از همان سرآغاز مینویسد: «باب استحباب...»، در این جا فتوا داده است: باب وجوب اهتمام به امور مسلمانان. اگر از این غصه بمیرد جا دارد امام علی علیه السلام ضمن خطبه جهاد (خطبه ۲۷ نهج البلاغه) میفرماید: «...
یکی از فرماندهان لشکر غارتگر معاویه به شهر مرزی «انبار» حمله ور شده و حسان بن حسّان بکری را کشته و سربازان و مرزبانان شما را از آن جا بیرون رانده است. به من خبر رسیده است که یکی از آنان به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمانی که در پناه اسلام جان و مالش محفوظ است، وارد شده و خلخال، دستبند، گردنبند و گوشوارهایشان را کنده و ربوده است.
حالی که آن ستمدیدگان هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس نداشتهاند.
اگر به خاطر این حادثه، مسلمانی از تأسف و غصه بمیرد از نظر من سزاوار و بجاست و ملامت نخواهد شد...
.[۳۵] فلسفه فرمانروایی حضرت علی علیه السلام و سپاهش روانه جنگ جمل بودند.
نزدیک بصره در «ذی قار» برای آماده سازی نیروها توقف کوتاهی داشتند.
ابن عباس گوید: در آنجا دیدم فرمانده کل قوا، نشسته و کفشش را وصله میزند.
از من پرسید: ارزش این کفش چقدر است؟ گفتم: ارزشی ندارد، فرمود: «به خدا قسم این را از حکومت شما دوست تر دارم، مگر آن که حقی را برپا سازم یا باطلی را براندازم»[۳۶]. امور مسلمانان گذشته از تأکیدهای فراوان اسلام بر خدمت رسانی و توجه به مسائل مسلمانان در متن دین راهکارهایی نظیر حج، امر به معروف، نهی از منکر، ولایت، خمس، زکات...
طراحی شده است.
این برنامههای عبادی در عبادت خالص خلاصه نمیشوند بلکه از مهمترین فلسفههای برنامههای اجتماعی اسلام رسیدگی به مشکلات مسلمانان و خدمت رسانی به آنان است.
گرچه متأسفانه دست طاغوتها و استعمارگران برخی برنامههای اجتماعی را تهی و بی مغز کرده به گونهای که از اسلام جز اسم و از قرآن جز رسم نمانده است.
اواخر ریاست جمهوری بیل کلینتون، در ایّام حج، وی پیامی برای حاجیان فرستاد که ضمن پا فشاری بر آن دسته از مسائل اخلاقی مثل اخوت، عطوفت، مهربانی، مدارا، عفو و گذشت و...
- که البته صحیح است و مربوط به رفتار درونی مسلمانان با همدیگر میشود - به صورت مرموزی نتیجه گرفته بود: اسلام دین تسامح و تساهل و مهربانی است و باید با دیگران با محبت و لبخند برخورد کنید.
آن زمان جنگ بوسنی و مسأله فلسطین و...
مطرح بود ولی امروز عراق و افغانستان و...
نیز اضافه شده است.
آری، پیغام غارتگران و دوستانشان، همین است که سرزمینهای اسلام را اشغال، ثروتها را تاراج و همه حیثیت و اعتبار وناموس مسلمانان را لگد مال کنند و مسلمانان نیز بی خیال، سرگرم عیش و نوش باشند، مزاحمت نکنند، تا صلح و صفا و امنیت و زندگانی مسالمیت آمیز، فرصت مناسبی در اختیار آنان قرار دهد تا همگان را به بند بکشند، بندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و...
.
نا مسلمانی شخصی در ماه مبارک رمضان، روزه نمیگرفت ولی سحری میخورد.
به او گفتند: تو که نمیخواهی روزه بگیری، چرا خویشتن را به زحمت میاندازی؟ در پاسخ گفت: روزه که ندارم، اگر سحری هم نخورم که مطلقاً کافر خواهم بود.
پس بگذار نشانی از مسلمانی در وجودم باشد. سؤال: منظور از «فلیس بمسلم» یعنی نامسلمان قلمداد شدن کسی که به امور مسلمانان اهتمام نمیورزد، چیست؟ جواب: یعنی مسلمان حقیقی و کامل نیست.
مسلمانی دو گونه است: الف) اسمی؛ ب) رسمی. مسلمان اسمی، هنگام آمارگیری، در زمره مسلمانان است و احکام ظاهری، شامل حالش میشود، بدنش پاک است، ازدواج با او حرام نیست، ذبیحه اش حلال است و میتوان او را در قبرستان مسلمانان دفن کرد.
نظیر فاسق، منافق، جاسوس بیگانگان که شناسایی نشده باشد، غیر شیعه، و بسیاری از پادشاهان و سران ستم. مسلمان رسمی کسی است که میکوشد تسلیم خدای تعالی باشد و به دستورهای الهی عمل کند، بدیهی است که همه مؤمنان در یک درجه نیستند، روایاتی که «مسلمانی» را نفی میکند، یعنی مسلمان واقعی نیست و اسلام او بیشتر به کار این دنیا میآید ؛ مثلاً در روایات آمده است، «تارک الصلات» کافر است، «تارک الزکات» کافر است.
هنگامی که برخی عربهای بیابانی ادعا کردند: ما مؤمن شدهایم، قرآن دستور داد: نگویید مؤمن شدهایم بلکه بگویید: مسلمان شدهایم.[۳۷] پس هر که به امور مسلمانان بی توجه باشد، مسلمان واقعی نیست، بلکه مسلمان ظاهری است.
نیکی به حیوانات
امام باقرعلیه السلام: إنّ اللهَ (تبارک وتعالی) یُحِبُّ إبراءَ الکَبِدِ الحَری، و مَن سَقی کبداً حَری مِن بَهیمَة أو غیرِها أظلَّهُ الله یومَ لا ظِلَّ إلاّ ظلُّه؛[۳۸] خدای تبارک و تعالی، خنک کردن جگر سوخته را دوست دارد.
هر کس جگرِ تشنهای را - از حیوان یا غیر حیوان - سیراب کند، خداوند در آن روزی که هیچ سایهای جز سایه او نیست، سایه اش دهد.
از امام جعفر صادق علیه السلام روایت است: عیسی بن مریم علیهما السلام به هنگام عبور از ساحل دریا، قرص نانی از خوراک خویش را در آب انداخت.
یکی از حواریان به او عرض کرد: ای روح الله و ای کلمة الله! چرا چنین کردی با این که آن گرده نان قوت تو بود؟ عیسی علیه السلام فرمود: این کار را برای این کردم که حیوانی از حیوانات درون آب آن را بخورد.
این کار ثواب بزرگی نزد خدا دارد.[۳۹] لقمان به فرزندش در هنگام سفر، چنین سفارش فرمود: چون به اتراقگاه و منزل رسیدی، از ستورت پیاده شو و نخست او را علوفه بده، سپس به کارهای خودت بپرداز.[۴۰]یکی در بیابان سگی تشنه یافت برون از رمق در حیاتش نیافت کُله دلو کرد آن پسندیده کیش چو حبل اندر آن بست دستار خویش به خدمت میان بست و بازو گشاد سگ ناتوان را دمی آب داد خبر داد پیغمبر از حال مرد که داور گناهان از او عفو کرد الا گر جفا کاری اندیشه کن وفا پیش گیر و کرم پیشه کن کسی با سگی نیکویی گم نکرد کجا گم شود خیر با نیکمرد کرم کن چنان کت برآید ز دست جهانبان در خیر بر کس نبست
پیوند ملک و ملکوت
پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله: مَن سَرَّ مُؤمِناً فَقَد سَرَّنی و مَن سَرَّنی فَقَد سَرَّ الله عزّو جلّ؛[۴۱] هر کسی مؤمنی را مسرور سازد مرا شاد کرده است و آن که مرا خرسند کند خدای (عزّوجلّ) را شاد کرده است.
ز ملک تا ملکوتش حجاب برگیرند هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند جایگاه والای خدمت رسانی در چنین تعبیرهایی تبلور یافته است که خدمتی که باعث خشنودی بندهای شده به سان خشنودی خداوند است.
هرگاه بخواهند شرافت چیزی را نشان دهند آن را به ملکوت عالم و خدا منتسب میکنند؛ مثلاً در فضیلت «صلوات» قرآن میفرماید: خدا و ملائکه صلوات میفرستند بر نبی اکرم، شما مؤمنان نیز بفرستید.[۴۲] همه جا ملک خداست ولی مسجد خانه خدا یا مکه و مسجد الحرام، حرم خدا نامیده شده است.
همه ماهها و روزها از خداست ولی ماه رمضان و روزهای مهم روزگاران مثل ظهور امام زمان علیه السلام «یوم الله» و «شهر الله» نام گرفته است.
خداوند برای شرافت بخشی به خدمت رسانی و تفهیم آن به ما خود را طرف حساب ما قرار میدهد، نظیر آن که در آیات و روایات آمده است: قرض الحسنه و صدقه را خدا دریافت میکند.
در حدیث دیگری از پیامبرصلی الله علیه وآله آمده است: «محبوبترین اعمال در پیشگاه خدا آن سروری است که به مؤمنی رسانی: گرسنگی او یا گرفتاری اش را بر طرف کنی»[۴۳]. این تعبیر اشارتی عرفانی نیز دارد ؛ زیرا در حدیث قدسی است: زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارد ولی قلب مؤمن دارد، یا «قلبُ المؤمِنِ، عرشُ الرحمن»؛ دل مؤمن عرش خدای رحمان است. سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش که چوبنده کمتر افتد به مبارکی غلامی به همین دلیل طبق حدیث امام رضاعلیه السلام «المُؤمنُ لا یَشأمُ مِن طَلبِ الحوائِجِ إلیه»[۴۴]؛ انسان مؤمن، خسته نمیشود از سرازیر شدن حوائج مردم به سوی او.
نامه امام موسی بن جعفرعلیه السلام به استاندارِ یحیی بن خالد! شخصی از اهل ری نقل میکند: یحیی بن خالد کسی را استاندار ما کرد.
مقداری مالیات بدهکار بودم.
از من میخواستند و من از پرداخت آن معذور بودم، زیرا اگر از من میگرفتند فقیر و بی نوا میشدم.
به من گفتند استاندار از پیروان مذهب شیعه است، در عین حال ترسیدم که پیش او بروم؛ زیرا نگران بودم که این خبر درست نباشد و مرا بگیرند و به پرداخت بدهی مجبور ساخته و آسایشم را به هم بزنند.
عاقبت تصمیم گرفتم برای حل این قضیه به خدا پناه برم، لذا به زیارت خانه خدا رفتم و خدمت مولایم امام موسی بن جعفرعلیهما السلام رسیدم و از حال خود شکایت کردم.
آن حضرت پس از شنیدن عرایض من نامهای این چنین به والی نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم.
اِعلَم أنّ الله تَحتَ عَرشِهِ ظِلاًّ لا یُسکِنُه إلاّ مَن أسدی إلی اَخیه معروفاً أو نَفّس عَنه کُربَةً، أو أدخَلَ علی قَلبِهِ سُروراً، هذا أخوکَ.
والسّلام»؛ بدان که خداوند را در زیر عرش سایهای است که کسی در زیر آن ساکن نمیشود مگر آنکه فایدهای به برادرش رساند و یا مشکل او را برطرف سازد و یا دل او را شاد کند و این برادر توست.
و السلام.
پس از انجام حج به شهر خود بازگشتم و شبانه به نزد آن مرد رفتم و از او اجازه ملاقات خواستم و گفتم: من پیک موسی بن جعفرعلیهما السلام هستم.
استاندار خود پابرهنه آمد و در را گشود و مرا بوسید و در آغوش گرفت و پیشانی ام را بوسه زد. هر بار که از من دربارهٔ امام علیه السلام میپرسید، همین کار را تکرار میکرد و چون او را از سلامتی حال آن حضرت مطلع میساختم شاد میگشت و خدا را شکر میکرد.
سپس مرا در خانه اش قسمت بالای اتاق نشانید و خود روبه رویم نشست.
نامهای را که امام خطاب به او نوشته و به من داده بود به وی تسلیم کردم.
او ایستاد و نا مه را بوسید و خواند.
سپس پول و لباس خواست.
پولها را دینار دینار و درهم درهم و جامهها را یک به یک با من تقسیم کرد، و حتی قیمت اموالی را که تقسیم آنها ممکن نبود به من پرداخت.
وی هر چه را به من میداد میپرسید: برادر! آیا تو را شاد کردم؟ و من پاسخ میدادم: آری! به خدا بلکه تو بر شادی من افزودی.
با خود گفتم: من که از جبران خدمت این مرد ناتوانم.
جز آن که در سال آینده، هنگامی که به حج مشرف میشوم برایش دعا کنم و وقتی محضر امام موسی بن جعفرعلیهما السلام رسیدم از آنچه او برای من انجام داد آگاهش سازم.
به مکه رفتم، پس از انجام اعمال حج خدمت امام موسی بن جعفرعلیهما السلام رسیدم و از آنچه میان من و آن مرد گذشته بود، سخن گفتم.
سیمای آن حضرت از شادی برافروخته گشت.
عرض کردم: سرورم! آیا این خبر موجب خوشحالی شما شد؟ حضرت فرمود: آری! به خدا این خبر مرا و امیر المؤمنین علیه السلام و جدم رسول خداصلی الله علیه وآله و خدای متعال را مسرور کرد.[۴۵]
بی حد و مرز
امام علی علیه السلام: فی کلّ شی ءٍ یُذمُّ السَرَفُ، إلاّ فی صَنائِع المَعروفِ و المُبالَغَة فی الطاعَة؛[۴۶] اسراف در هر چیزی مذموم و نکوهیده است جز در انجام نیکیها و مبالغه در طاعت خدا. خدمت رسانی هیچ حد و مرزی نمیشناسد، از صفر آغاز میشود ولی پایانی ندارد.
اگر پزشکان بی مرز، میخواهند مرزهای جغرافیایی را به عنوان مانع راه خدمت رسانی از سر راه خود بردارند، ولی کارشان منحصر است به محدوده حوادث پیش بینی نشده خیلی مهم نظیر زلزلههای پر تلفات. همچنین طاعت خدا، اندازهای ندارد؛ زیرا درجات رشد و تکامل معنوی برای انسان پایان پذیر نیست.
گفتنی است کسی که در راه طاعت خدا گام بر میدارد خواهی نخواهی در راه خدمت به خلق است و مثل حضرت عیسی علیه السلام[۴۷]هر جا باشد منشأ خیر و برکت است.
کمال سعادت امام جعفر صادق علیه السلام میفرماید: «...
من خدمت رسانی و نیکوکاری را مانند نامش نیکو و زیبا یافتم، هیچ چیز برتر از نیکوکاری نیست مگر پاداش آن (که خدا به نیکوکار میدهد).
چنان نیست که هر که دوست داشته باشد به مردم خوبی کند، موفق بشود و انجام دهد و چنین نیست که هر کسی رغبت به آن داشته باشد، توان انجام آن را بیابد. و نه هر که قدرت بر نیکوکاری دارد، فرصت و توفیق آن را نیز به دست آورد، بلکه هر گاه رغبت و توانایی و فرصت و توفیق همه باهم فراهم شود، آن گاه است که خوشبختی و کمال سعادت حاصل شود هم برای آنکه طالب نیکوکاری است و هم برای بهره مند».[۴۸] در حدیث است: تو را وصیت میکنم که در کار خیر برایت حد و مرزی در فراوانی نباشد.[۴۹]پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به قدری برای مردم دلسوزی داشت که از طرف پروردگار خطابهایی بدین مضمون آمد: این اندازه از شما انتظار نیست، بنگرید به تفسیر آیاتی چون: «فَلَعلَّکَ باخِعٌ نَفسَک علی آثارِهِم، إن لَم یُؤمِنوا بِهذا الحَدیثِ أسفاً»؛[۵۰] شاید، اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه، در پیگیری کارشان تباه کنی. یا «ای پیامبر، ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج و زحمت افتی».[۵۱]نیز «فَلا تَذَهب نفسُکَ عَلَیهِم حَسَراتٍ...»».[۵۲] پس مبادا به سببِ حسرتهای گوناگون بر آنان، جانت از کف برود. بی دست، دست نکشید رُشید هجری، دلاور و یاور شهید علی علیه السلام است، دخترش میگوید: پدرم میگفت: امیر مؤمنان علیه السلام به من میفرمود: ای رشید چگونه صبر و تحمل خواهی کرد آن گاه که پسر زن بدکاره تو را دستگیر کرده و دستها، پاها و زبان تو را ببرد؟ عرض کردم: عاقبت به خیر خواهم شد؟ فرمود: آری! تو در دنیا و آخرت با من هستی.
دختر رشید گوید: چند روز بیشتر نگذشته بود که مأمور ابن زیاد از پی پدرم آمد و پدرم را برد.
ابن زیاد او را مجبور کرد از امیر مؤمنان علیه السلام بیزاری و تبری جوید.
پدرم نپذیرفت. سپس پرسید: علی به تو خبر داده است که چگونه میمیری؟ پدر گفت: دوستم امیرمؤمنان فرموده است: توبه من دستور برائت از علی میدهی و من نمیپذیرم و تو دستها، پاها و زبان مرا میبری.
ابن زیاد گفت: به خدا سوگند دروغ او را آشکار خواهم کرد (یعنی چنین نمیکشم).
دستور داد دستان و پاهای او را بریدند ولی زبانش را رها کردند.
او را به طرف منزل میآوردند که پرسیدم: پدر جان از قطع دست و پا خیلی رنج میکشی؟ گفت نه، دخترم، کمی احساس درد میکنم.
بیرون قصر ابن زیاد مردم دورش را گرفته بودند.
گفت: نوشت افزار آورید تا از حوادث آینده و رویدادهایی که تا قیامت رخ میدهد و از سرورم امیر مؤمنان شنیدهام شما را آگاه کنم. آن گاه بخشی از حوادث آینده را بیان کرد. به ابن زیاد خبر رسید که رشید به افشاگری پرداخته است. جلاّدان را فرستاد تا زبان او را نیز بریدند و در همان شب به رحمت الهی پیوست.[۵۳]
بهانه بهشت
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: دَخَلَ عبدٌ الجَنَّة بِغُصنٍ مِن شَوْکٍ کانَ علَی طَریقِ المسلمینَ فَأماطَهُ عَنْهُ؛[۵۴] بندهای به سبب برداشتن شاخه خاری از سر راه مسلمانان به بهشت رفت.
مرحوم آیةالله شهید بهشتی میفرمود: «بهشت را به بها میدهند نه به بهانه». این سخنی حکیمانه، و معنایش چنین است: نابرده رنج، گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت، جان برادر که کار کرد ولی چه کسی بهای بهشت را مشخص میکند؟ با چه معیاری ارزیابی و در چه بازاری قیمت گذاری میشود و...؟ عبادتهای فردی و خدمت رسانیهای اجتماعی، در درجه اوّل برای خودسازی و پرورش روح ماست،[۵۵] و این پاداش و ثوابها نظیر جایزههایی است که برای تشویق داده میشود.
دعا و نماز و راز و نیاز برای پیوند و ارتباط جان ما با سرچشمه هستی و درمانبخش همه دردها، زکات و صدقات و خدمات، برای پرورش روحیه از خودگذشتگی، فداکاری و...
در راه خدا و از آن جا که معرفت بیشتر مردم در سطح بالا نیست و نمیتوانند مثل حضرت علی علیه السلام باشند و از آن رو خدا را که شایسته و لایق عبادت است، دلشان به نعمت بهشت خوش است و یا از ترس عذاب، اطاعت میکنند، و گرنه، خدا نقص و کمبود، و نیازی ندارد و معنی «سبحان الله» همین است، یعنی خدا، از هر نقص و عیبی پاک و منزه است.
گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد در قرآن کریم نیز دو تابلو از دو جریان فکری در چشم انداز راه بشر قرار دارد.
و واکنش مردم در برابر خدمت رسانی و دستگیری دو گونه است: الف) خودپرستان چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا روزیتان کرده است انفاق کنید، کسانی که کافر شدند به آنان که ایمان آوردهاند گویند: «أنُطْعِم مَن لَو یشاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ...»؛[۵۶]
آیا اطعام کنیم کسی را که اگر خدا میخواست او را اطعام میکرد؟! شما جز در گمراهی آشکار نیستید.
این گروه عذر و بهانه میآورند که مثلاً: خدا خودش بدهد، ما خودمان نیازمندتریم، فقرا کور شوند کار کنند و...
. پاسخ این فکر به چند صورت در قرآن آمده است.
مثلاً: «و قال موسی إنْ تکْفُروا أنتم و مَن فی الأرض جمیعاً فإنّ اللّه لَغَنیٌّ حَمیدٌ»؛[۵۷] موسی گفت: «اگر شما و هر که در روی زمین است، همگی کافر شوید، بی گمان خدا بی نیازِ ستوده صفات است. این افراد به سان دانش آموز یا بیماری هستند که تصور میکند انجامِ تکلیفهای درسی یا عمل طبق نسخه پزشک، چیزی بر دانش آموزگار یا پزشک میافزاید.
یا به سود معلم و پزشک است.
البته آموزگار و پزشک دلسوز، دوست دارد که دانش آموز رشد کند و بیمار بهبود یابد ولی اگر لجبازی و خودسری و نافرمانی کرد به خودش ضرر زده است نه به آنان.
در این باره امام علی علیه السلام میفرماید: «خدای سبحان، آن گاه که خَلق را آفرید، هم از طاعتشان بی نیاز بود و هم از عصیانشان مصون؛ چرا که نه گناه گناهکاران، به او زیانی رساند و نه طاعتِ فرمانبران به او سودی رساند».[۵۸] ب) خداپرستان منطق خداپرستانِ خود ساخته آن است که با مال و جان در راه خدا فداکاری میکنند و اهلِ گذشت و نثار و ایثارند.[۵۹] جان چه باشد که نثارِ قدم دوست کنم این متاعی است که هر بی سروپایی دارد امام علی علیه السلام در معرفی برخی فرشتگان میفرماید: آنان با همه مقام و منزلتی که نزد تو دارند و با این که همه دلخواهشان منحصر در تواست و با وجودِ کثرت طاعتشان و اندک بودن غفلتشان از امر تو، اگر حقیقتِ آنچه از تو را که بر آنان مخفی است بدانند، بی گمان اعمال خود را ناچیز شمارند و خویشتن را سرزنش کنند و پی برند که تو را چنان که شایسته است عبادت نکردهاند و آن سان که سزاوارِ فرمانبریِ تواست فرمان نبردهاند.[۶۰] نیست در لوحِ دلم جز الفِ قامتِ یار چه کنم حرفِ دگر یاد نداد استادم از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت است: «در معراج فرشتگانی را دیدم که از آغاز آفرینش پیوسته به رکوع یا سجده و عبادت و فلان دعا و ذکر بودند و باز میگفتند: «ما عَبَدناک حقَّ عبادتِک»؛ آن گونه که شایسته پرستش تو است نتوانستیم عبادت کنیم. امام کاظم علیه السلام: بسیار بگویید: «اللّهم لا تَجْعَلنی مِن المُعارِینَ و لا تُخْرِجنی مِنَ التَقْصیر...»[۶۱]؛ خدایا مرا از کسانی که ایمان عاریهای دارند قرار مده و از این دایره که همواره خودم را مقصر بدانم، بیرون مبر.
بهشت با اشارتی از امام باقرعلیه السلام روایت شده است: عابدی هشتاد سال در دیری، خدا را پرستش میکرد، روزی از دیر بیرون را تماشا میکرد.
زنی را دید و دل از دست داد و باب مراوده را گشود، زن نیز پاسخ مثبت داد و عابد آلوده شد و در آستانه مرگ قرار گرفت و زبانش بند آمد.
سائلی از کنارش میگذشت، او با انگشتی اشاره کرد که قرص نانی زیر لباس دارم، بردار، و گدا نان را برداشت.
با یک عمل زنا، هشتاد سال عبادتش هیچ شد ولی با قرص نانی خدا او را بهشتی کرد.[۶۲]
خدمت و ولایت
رسول خداصلی الله علیه وآله: المؤمِنُ للمُؤمِنِ بِمَنزِلَةِ البُنیانِ، یَسُدّ بَعْضُهُ بعضاً؛ مؤمنان نسبت به یکدیگر در همیاری مانند ساختمانی هستند که برخی، بعضی دیگر را نگه میدارند. انسان ناچار است در اجتماع زندگی کند، از آن رو که نمیتواند همه نیازهای زندگی را برآورد و هر گروهی باید کاری و حرفهای را به عهده بگیرند یا از آن جهت که فطرت انسان زندگی دسته جمعی را میخواهد و مثل برخی حیوانات نیست که به تنهایی روزگار به سر کند.
مؤمنان علاوه بر این که نسبت به یکدیگر هموطن و شهروند به حساب میآیند، از نظر دینی برادرند «إنّما المؤمنون إخوة»؛[۶۳] همچنین نسبت به همدیگر نوعی ولایت و سرپرستی دارند یا دوستی صمیمی بر آنان حاکم است «والمُؤمِنون و المُؤمنات بَعضهُم أولیاءُ بَعضٍ»؛[۶۴] همان گونه که در نقطه مقابل «الکفر ملّةٌ واحدةٌ»؛ جهان کفر در دشمنی با مؤمنان هماهنگ است.
و نباید شخص مؤمن کافر را به عنوان ولی، دوست و سرپرست برگزیند: «لا یتّخِذِ المُؤمنونَ الکافرینَ أولیاءَ مِن دونِ المُؤمنین».[۶۵] امام عسکری علیه السلام: «خِصلتان لَیس فوقَهما شی ءٌ: الإیمان بالله و نَفْعُ الإخوان»؛[۶۶] دو خصلت است که چیزی بالاتر از آن نیست: ایمانِ به خدا و نفع رساندن به برادران دینی.
اسلام همواره در پی تأسیس امت واحده است که افتخار دارد پیرو بهترین آفریدههای الهی یعنی پیامبران و امامان است.
پذیرش ولایت، یعنی پذیرش یکتاپرستی و دریافت فرهنگ آسمانی از طریق کتابهای آسمانی و پیامبران و زینت بخشی جان به ایمان.
«ولکنّ اللّه حَبّبَ إلیکُم الإیمانَ و زیَّنَه فی قلوبِکم»؛[۶۷] خدا ایمان را محبوب شما و زینت بخش دل شما قرار داده است.
افتخار ما به پیروی از معصوم از آن رو است که او حجت معصوم خداست.
رشتهای برگردنم افکنده دوست میکشد هر جا که خاطرخواه اوست اهل دنیا و بت پرستان و زورمداران و قدرت طلبان هستند که جامعهای سلولی دارند و هر جا بوی قدرت و رانت خواری بیاید جبههای تشکیل میدهند و چون مگسان دور شرینی، جمع و هماهنگ میگردند.
امام صادق علیه السلام فرمود: ما آمَنَ باللّهِ وَ لا بمُحَمّدٍ و لا بِعلیٍّ مَن إذا اَتاهُ أخُوه المُؤمن فی حاجَةٍ لم یَضْحَک فی وَجْهِهِ فَإنْ کانَتَ حاجَتُهُ عِنْدَهُ سارَع إلی قضائها وَ إنْ لَمْ یکُن عِنْدَه تَکَلَّفَ مِن عِنْدِ غَیْرِه حَتّی یَقْضِیَها لَه فَإذا کان بخلاف ما وَصَفْتُه فلا وِلایَةَ بَیْنَنا و بَیْنَهُ[۶۸]؛ به خدا و محمدصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام ایمان ندارد کسی که وقتی برادر مؤمنش، برای کاری نزد او میآید با خوشرویی و خنده با او برخورد نکند.
پس اگر زمینه برآوردنِ حاجت نزد خودش فراهم است، با سرعت انجام دهد و اگر نیست، زحمت کشیده و با کمک دیگری، مشکل را حل کند.
در غیر این صورت، بین ما و او رشته ولایت، برقرار نخواهد بود.
ابوهارون گوید: با جمعی شرفیاب محضر امام صادق علیه السلام بودیم، حضرت به حاضران فرمود: «شما چرا ما را تحقیر و سبک میکنید؟ مردی خراسانی برخاست و عرض کرد: پناه میبریم به خدا از اینکه شما و یا چیزی از اوامر شما را سبک بشماریم.
حضرت فرمود: آری تو یکی از آنهایی هستی که مرا سبک شمردی، خراسانی گفت: به خدا پناه میبرم از این که شما را کوچک بشمارم.
حضرت فرمود: وای بر تو آیا ندای آن آقایی را که نزدیک جُحْفه از تو کمک خواست نشنیدی، او خسته بود و از تو درخواست میکرد به اندازه یک میل (دو کیلومتر) او را سوار کنی و با خود ببری.
به خدا سوگند حتی سرت را بلند نکردی و نگاهش نکردی و او را تحقیر کردی، هر که مؤمنی را سبک شمارد ما را تحقیر کرده است و حرمت الهی را شکسته است.[۶۹]
نعمت خدا
امام حسین علیه السلام: ...و اعلموا أنَّ حَوائجَ الناسِ اِلَیکُم مِنْ نِعمِ اللّهِ عَلَیکُم فلا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَتحوَّل إلَی غیرکم...؛[۷۰] و بدانید که نیازمندیهای مردم به شما، یکی از نعمتهایی است که خدا بر شما ارزانی داشته است.
پس با نعمتها بدرفتاری نکنید که در نتیجه به دیگران داده شود.
این روایت بخشی از سخنرانی امام حسین علیه السلام است و جمله آخر به چند صورت نقل شده است مثل، «فَتُحَوَّلُ نَقِماً»؛ اگر نعمت را ضایع کردید به بلا تبدیل میشود.
شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند شبیه این حدیث از امام علی علیه السلام چنین نقل شده است: ای جابر، قوام دین و دنیا بر چهار پایه است: عالمی که دانش خویش را به کار گیرد، جاهلی که از آموختن روی برنتابد، بخشندهای که از نیکی دریغ نکند، فقیری که آخرت خویش به دنیا نفروشد.
پس هر گاه عالم دانش خود را تباه کند، نادان از آموختن سرباز زند و چون توانگر بخل ورزد، تهی دست آخرت خویش به دنیا بفروشد.
یا جابر، مَنْ کَثُرَت نِعَمُ اللّه عَلَیه کَثُرت حَوائِجُ النّاس إلَیهِ، فَمَن قامَ لِلّهِ فیها بِما یَجِبُ عَرَّضَها للدّوامِ و البَقاءِ، و مَن لَمْ یَقُم فیها بِما یَجِبُ عَرَّضَها لِلزّوالِ والفناءِ»؛[۷۱] ای جابر، هر که از نعمتهای خدا بیشتر بهره یابد نیازهای مردم نیز بیشتر نزدش آید؛ پس هر که در پاسخ آن نیازها به وظایفی که بر عهده دارد، برای خدا عمل کند، زمینه ماندگاری و تداوم نعمتها را فراهم ساخته است و هر که به وظیفه اش در این زمینه عمل نکند نعمتها را در معرض نیستی و نابودی قرارداده است. چند نکته 1.
برخی مراجعات مردم را مزاحمت تلقی میکنند، از این رو فرار از دست مراجعه کنندگان، یا سرگردانی و سر کار گذاشتن و وعده سر خرمن دادن را هنر و سیاست خود به حساب میآورند.
2.
از روایت استفاده میشود که نعمت خدادادی هزاران شکل است، و همان گونه که پول و ثروت، نعمت است، مقام، منصب، اعتبار، آبرو، شهرت و هر چه حلاّل مشکلات باشد نعمت خدادادی است و شکر آن، خدمت رسانی، و بی توجهی به نیازمندان، کفران نعمت است.
3.
جای حسابرسی و ثواب و عقاب آخرت است و این دنیا، دار کار و عمل است.
ولی برخی گناهان مثل کفران نعمت، آنقدر زشت است که حتی در این جهان هم تأثیر شوم بر زندگی دارد.
و در این باره فرقی بین مسلمان و کافر نیست، نظیر ظلم که حکومت را نابود و عدالت که حکومت رامستدام میکند.
امام علی علیه السلام میفرماید: «سببُ زوالِ النِّعَمِ الکُفرانُ»[۷۲] کفران نعمت علت نابودی نعمت است.
این سخنان، شرح و تفسیر آیات شریفه قرآن است.[۷۳] مکافات قوم سبأ قوم سبأ، ملتی با قدرت و تمدن درخشان در سرزمین حاصلخیز یمن بودند، برای کشاورزی گسترده خود سدهایی ساخته و از آب فراوان و انواع نعمتها بهره وافر داشتند؛ ولی براثر غرور و سرکشی در برابر فرمان خدا و کفران نعمت، به مجازات سختی رسیدند و سرزمین آبادشان به بیابانی خشک و سوزان تبدیل شد.
سُدیر میگوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم، شخصی از امام علیه السلام منظور از این آیه را پرسید: «...
و ظَلَموا أنفُسَهم فَجعلناهم أحادیثَ و مزَّقناهُم کُلَّ ممزَّقٍ...»؛ ولی این قوم ناسپاس گفتند: پروردگارا میان سفرهای ما دوری بیفکن (تا بینوایان نتوانند پا به پای ثروتمند و مساوی با آنان سفر کنند و به این طریق) آنها به خود ستم کردند، پس آنان را (نابود و صرفاً درحد) افسانهها و داستانها کردیم و سخت پراکنده شان ساختیم، هر آینه در سرگذشت آنها برای هر شکیبایی سپاسگذاری، نشانهها و عبرتهاست.[۷۴] امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: منظور از این آیه مردمی از قوم سبأ بودند که آبادیهای به هم پیوسته و در چشم رس همدیگر داشتند، آبادیهایی که دارای نهرهای جاری و اموال بسیار و آشکار بود، ولی در برابر نعمتهای خدا، به جای شکرگزاری، ناسپاسی کردند و عافیت خدا دادی را برای خود دگرگون کردند: «إنَّ اللهّ لا یُغَیِّر ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِأنْفُسِهم»؛ به راستی که خداوند حال و روز هیچ ملتی را تغییر نمیدهد، تا آنان خودشان، حال خود را تغییر دهند.[۷۵]آن گاه خداوند - با شکستن سدها - سیل عرم را به سوی آنان فرستاد، به طوری که همه آبادی هایشان غرق در آب شد و ثروتشان نابود گشت و باغهای پر درخت و پر میوه آنها به دو باغ بی ارزش بامیوههای تلخ و درختان بی مصرف «شوره گز» و اندکی از درخت سدر، تبدیل گشت «ذلک جَزَیناهُم بِما کَفَروا و هل نجازی إلّا الکفور»؛[۷۶] آن کیفر به سزای آنکه کافر شدند و ناسپاسی کردند به آنان دادیم، و آیا جز ناسپاس را کیفر میدهیم؟[۷۷]
رحمت الهی
علی بن جعفر گوید: حضرت ابوالحسن میفرماید: من أتاه أخوه المُؤمِن فی حاجةٍ فإنّما هی رحمةٌ من الله تبارک و تعالی ساقها إلیه...
؛[۷۸] هر که برادر مومنش برای حل مشکلی نزدش بیاید تنها و تنها رحمتی است از ناحیه خدا که به سویش روانه کرده است.
اسماعیل بن عمار صیرفی به امام صادق علیه السلام عرض میکند: فدایت شوم، آیا مؤمن رحمت به حساب میآید برای مؤمن؟ حضرت فرمود: آری، پرسید: چگونه؟ حضرت فرمود: هر مؤمنی که برادر نیازمندش برای رفع مشکلی نزدش بیاید، او تنها رحمتی است از جانب خدا که به سویش سوق داده و برایش سبب سازی کرده است.
پس اگر حاجتش را روا کند به خوبی از رحمت استقبال کرده است.
و اگر - با اینکه توانایی حل مشکل را دارد - او را برگرداند، رحمتی از خدای (عزّوجلّ) را از خود رد کرده است.
همان رحمتی که خدای (عزّوجلّ) به سویش کشانده و درِ خانه اش رسانده بود.
و خدای (عزّوجلّ) این رحمت را ذخیره کند تا روز قیامت برای آن کسی که حاجت او رد شدده است تا دربارهٔ مالکیت آن تصمیم بگیرد.
اگر خواهد آن را به خود برگرداند و اگر خواهد به دیگری رساند.
چون روز قیامت او در رحمت خدا تصمیم گیرنده باشد - زیرا اختیارش به دست او سپرده شده است.
ای اسماعیل، به نظر تو آن را به که برمی گرداند؟ گفتم: گمان ندارم آن را از خویش برگرداند.
فرمود: گمان مدار بلکه یقین بدار که آن رحمت را هرگز از خود برنگرداند.[۷۹]فضل و رحمت فضل و رحمت الهی از یک نگاه، دو گونه است: الف) رحمت فراگیر و همگانی؛ مثل توفیق بهره وری از علم، صنعت، طبیعت، که طبق این آیه شریفه، به همه میدهد: «کلاًّ نمدّ هؤلاءِ و هؤلاءِ مِن عطاءِ ربّک و ماکان عطاءُ ربّک محظوراً»؛[۸۰] هر یک از این دو گروه را از اعطای پروردگارت، بهره و کمک میدهیم، و عطای پروردگارت هرگز از کسی منع نشده است.
ب) رحمتِ پاداشی، که ویژه افراد خوب یا اقدامی خداپسندانه است نظیر برکتهایی که حتی در همین زندگی دنیایی رخ مینماید و برخاسته از خدمت به خانواده، صله رحم و خدمت رسانی است.
در اصطلاح عرفا، این بخش رحمت خاصّه نامیده میشود، و در قرآن نیز تأیید شده است.
مثل «ذلکَ فضلُ الله یؤتیهِ مَن یشاء»؛[۸۱] آن فضل خداست که به هر که بخواهد میدهد.
امام علی علیه السلام: «من قطعَ معهودَ إحسانِه قَطَعَ الله موجودَ إمکانِه»؛ هر که رشته احسان خود را قطع کند، خداوند توفیق و توان کنونی او را بگیرد.[۸۲] بسیاری از مردم تنها اسباب ظاهری را میبینند و از توفیقات الهی و سبب سازیهای پشت پرده در موفقیتها و یا از چوب بی صدای خدا، در شکستها غلفت میورزند.
و سرّ پیشرفت بعضی دوستان یا همکلاسیهای خود را درست بررسی نمیکنند، وقتی میبینند بعضی از همردیفان به جاهایی رسیدهاند تنها پای عوامل ظاهری و مادی را به میان میآورند نه توفیقات معنوی را.
و انگهی از آن جا که انسان خود خواه است آن عوامل ظاهری را هم به درستی بررسی نمیکند و نمیگوید: من تنبلی کردم و دوستم زحمت کشید.
فوراً قضاوت میکند که ما نخواستیم، پارتی بازی، دزدی، حرامخواری و...
کنیم در صورتی که گذشته از اسباب ظاهری، پشت پرده نیز خبرهایی است چنان که قرآن کریم میفرماید: «لَهُ مَقالیدُ السمواتِ و الأرض یَبسُطُ الرِزقَ لِمن یَشاءُ و یَقدِر»؛[۸۳] کلیدهای آسمانها و زمین به دست او است؛ روزی را برای هر کس که بخواهد گشاده یا فروبسته میدارد.
رسیدگی به مشکلات بیچارگان یکی از مغناطیسهای جلب رحمت الهی است. امام باقرعلیه السلام میفرماید: گاهی برادری برای حاجتی نزد مؤمن میآید که نمیتواند حاجتش را روا کند ولی دل میبندد و تصمیم میگیرد که آن را انجام دهد، خدای تبارک و تعالی او را به سبب همین تصمیم، وارد بهشت میکند.[۸۴]
سپاس
امام سجادعلیه السلام: أشکَرکُم للّه أشکَرُکُم للناس؛[۸۵] سپاسگزارترین شما از خدا کسی است که از مردم بیشتر سپاسگزاری کند. آفریدگار تمام هستی، پروردگار تعالی است و همه نعمتها از او سرچشمه میگیرند ولی ما مردم نعمتها را دو دسته تقسیم کردهایم: الف) نعمتهای عمومی و بی واسطه را همه از تفضلات و رحمتهای او میدانیم، نعمتهایی مثل: ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کارند تا تو نانی به کف آری به غفلت نخوری همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری سعدی ب) نعمتهایی که به واسطه دیگر انسانها به ما میرسد و به همین جهت، معمولاً عمومی نیست.
در این جا - بیشتر افراد کم معرفت - صاحب نعمت را تنها همین افراد به حساب میآورند، و گاه به زبان میآورند که «اگر فلان رئیس، مدیر، سرمایه دار، فامیل و...
نبود که دستم را بگیرد، نابود شده بودم». با اینکه هیچ تفاوتی بین این دو بخش نیست و همه نعمتها از خداست.
مردم، تنها واسطه فیض الهی و اسباب و وسیلهاند و دست غیب الهی و خواست خداوندی، پشت پرده همه رخدادهاست.
منتها دیدهای خواهد سبب سوراخ کن تا سبب را بر کند از بیخ وبن و نظر درست چنین است: «بر سر هر سفره بنشستم خدا رزاق بود». «إنّ الله هو الرزّاق ذُوالقُوّة المَتین»[۸۶]بنابراین، در تشکر از مردم میگوییم: خدا را شکر که به وسیله فلانی، این نعمت را به من داد یا آن مشکل مرا حل کرد.
همچنان که خداوند به وسیله درختان به ما میوه و با بارش برف و باران و چاه و چشمه به ما آب میدهد.
ولی اکنون سخن ما در تشکر از بندگان خداست.
پاس خدمت سپاسگزاری از هر خدمتگزار یک وظیفه اسلامی و باعث تشویق و شور و شوق او و زیاد شدن نعمت هاست.
خدا آن قدر بزرگوار است که میخواهد از بندگان خویش هم سپاسگزاری شود.
امام رضاعلیه السلام میفرماید: «به راستی که خدای (عزّ و جلّ) دستور داده است به...
سپاسگزاری از خود و از پدر و مادر، «فَمَن لَم یَشکُر والِدَیهِ لَم یَشکُرِ الله»؛[۸۷] پس کسی که از پدر و مادر خود سپاسگزاری نکند شکر خدا را به جا نیاورده است.
نیز میفرماید: «مَن لَم یَشکُر المُنعِم مِن المخلوقین لَم یشکُر الله (عزّو جلّ)»[۸۸] هر که از مردم نعمت رسان سپاسگزاری نکند از خدای (عزّوجلّ) سپاسگزاری نکرده است.
حق شناسی امام سجادعلیه السلام در بیان حقّ حقداران میفرماید: «...
اما حقّ کسی که به تو نیکی میکند، این است که از او تشکر و نیکیش را یاد آوری و از وی به خوبی یاد کنی و میان خود و خدای عزوجل برایش خالصانه دعا کنی، اگر چنین کنی، بی گمان، پنهانی و آشکارا از او تشکر کرده باشی، وانگهی اگر روزی توانستی نیکی او را جبران کنی، جبران کن»[۸۹]. نمک شناسی، فطریِ انسان بلکه سایر موجودات است و هر دین و ملتی، آن را لازم میشمارد، حتی اگر کودکی را نوازش کردی، برایت لبخند میزند، اگر به سگی لقمهای دادی تا زنده است شما را میشناسد و هر گاه ببیند دمی جنباند.
از این رو، میتوان گفت: شخص نمک نشناس از درجه انسانیت ساقط شده و از حیوانات پست تر است.
امام علی علیه السلام میفرماید:«کسی که نعمتی دریافت داشته است وظیفه دارد نیکی کننده را به خوبی پاداش دهد.
اگر این توان را نداشت، باید به خوبی تشکر کند و اگر زبانش از این کار هم قاصر بود وظیفه دارد که ارزش آن نیکی را بشناسد و خوبی کننده را دوست داشته باشد و چنانچه از این کار هم کوتاهی کرد، اصلاً لیاقت نیکی ندارد».[۹۰] تشکر، سیره امامان علیهم السلام است آنان هم از خدا با دعا تشکر میکردهاند و هم از بندگان.
امام حسین علیه السلام معمولاً با یارانش با تکریم و تشکر سخن میگفت. امام جوادعلیه السلام حتی با نامه، از شخصیت شایسته تشکر میکند.
و شخص شکرگزار، شخصیت و شرافت و شعور خویش را در آینه سپاسگزاری جلوه گر میسازد.
قدر دانی از عالم ربانی یکی از شخصیتهای مورد توجه امام جوادعلیه السلام علی بن مهزیار اهوازی است.
حسن پسر شمون میگوید: «نامهای را که امام جوادعلیه السلام با دست خطّ خود به علی بن مهزیار نوشته بود خواندم، چنین بود: به نام خداوند بخشنده مهربان «ای علی بن مهزیار! خداوند بهترین پاداش را به تو عنایت کند! منزلت را در بهشت قرار دهد، تو را در دنیا و آخرت خوار نکند و با ما محشور گرداند! ای علی! تو را در خیر خواهی، مسلمانی، فرمان برداری از خداوند، احترام به دیگران، انجام وظایف دینی، آزمایش کردم، و تو را پسندیدم.
اگر بگویم مانند تو را ندیدهام حتماً راست گفتهام.
خداوند جایگاه تو را در بهشت برین قرار دهد.
ای علی! در سرما و گرما.
در شب و روز، خدمت تو برای ما مخفی نیست.
از خداوند مسألت دارم روز رستاخیز تو را آن چنان مشمول رحمت خود قرار دهد که مورد غبطه دیگران باشی! خداوند دعا را مستجاب میکند».[۹۱]
در سایه سار مهر الهی
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: الخَلقُ عِیالُ الله فَأحبُّ الخَلقِ إلی الله مَن نَفَعَ عِیالَ الله و أدخلَ علی أهلِ بَیتٍ سُروراً؛[۹۲] آفریدگان، عیال خدا هستند پس محبوبترین مردم نزد خدا کسی است که به عیال خدا سودی رساند و خانوادهای را شادمان سازد. به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست امام علی علیه السلام در دستور العمل مالک اشتر مینویسد: «ای مالک! به همان گونه که پدر و مادری مهربان به فرزندانشان توجه میکنند و به وضع آنان رسیدگی میکنند، نسبت به چگونگی گذران زندگی ایشان رسیدگی کن و با تأکید به تو میگویم که چیزی را با آن، مردم را تقویت کردهای در نظرت بزرگ نیاید.[۹۳] حتی پیامبر خداصلی الله علیه وآله خویش را به سان پدری فداکار برای امت میدانست.
در روایتی از زبان آن بزرگوار چنین آمده است: «إنّما أنا لَکُم مِثلُ الوالِد»؛[۹۴] گفت پیغمر شما را ای مهان چون پدری هستم شفیق و مهربان قرآن در وصف آن حضرت میفرماید: «پیامبری بر شما آمد که...
مشکلات شما بر او گران تمام میشود، بر هدایت و خوشبختی شما حریص است.
به مؤمنان بسیار مهربان و دلسوز است». هر آن دلی که به خدمت خمید چون ابرو گشاد از نظرش صد هزار چشم جلال روحانی ایثارگر حضرت حجة الاسلام محسن قرائتی فرمودند: یکی از روحانیون فداکار حوزه علمیه قم، در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برای تبلیغ و ارشاد به یکی از روستاهای کشور رفتند.
آنجا آب آشامیدنی مناسب نداشت و ساکنان ده برای تهیه آب بسیار در زحمت بودند و بودجهای هم برای تأمین آب لوله کشی نداشتند. آن مبلّغ ایثار گر در مراجعت به قم، منزل مسکونی خویش را میفروشد و با پولش لوله کشی آن محل را تأمین میکند و خود در یک خانه اجارهای سکنا میگزیند.
و تا وقتی که این روحانی از این جهان رخت بربست و به رحمت ایزدی پیوست مستأجر بود.
پس از وی فرزندان یتیمش نیز همین وضع را داشتند. آقای قرائتی افزود: هنگامی که این داستان را، ضمن درسهایم در تلویزیون مطرح کردم شخصی خیر اندیش و فداکار در تماس تلفنی با من گفت: حاضرم قیمت یک منزل مناسب را به فرزندان ایشان تقدیم کنم.
و سپس آن مبلغ را آورد و من تحویل آنها دادم. «لِمِثلِ هذا فَلیَعمَلِ العامِلون».[۹۵] مرحوم درچهای (ره) مرحوم استاد جلال الدین همائی دربارهٔ استادش آسید مهدی درچهای، برادر آیة الله سید محمد باقر درچهای میگوید: این مرد در علم و تقوا و امانت و صداقت نسخه برادر بود...
از جلوههای تقوا و زهد آن بزرگ یکی آن که در اوائل ایام قحطی سال ۱۳۳۵ تا سال ۱۳۳۷ ق که مصادف بود با جنگ بین المللی اوّل، ده بیست من آرد در خانه داشت، و عائله سنگینی هم داشت.
به محض این که آثار گرانی نمودار شد مرحوم آسید مهدی آن ده بیست من آرد را فروخت.
و چون به او گفتند لازم بود که شما احتیاط میکردید و حتی مقدار دیگری هم میخریدید، جواب داد ترسیدم شبهه احتکار داشته باشد.
خدا بزرگ است.[۹۶] آوردهاند: هنگامی که حضرت یونس، تازه از شکم ماهی به ساحل رسید، عریان و گرسنه بود و از برگ بوته کدو برای پوشش استفاده کرد.
پس از چند ساعتی، برگها افسرده و پژمرده شدند و در آستانه خشکیدن قرار گرفتند، یونس علیه السلام از پژمردگی برگها ناراحت شد.
از سوی خدا خطاب آمد که تو از پژمردگی برگ و درخت ناراحت شدی، با آنکه خودت نیافریده بودی.
ولی انتظار داشتی با یک نفرینت، من بندگانم را پژمرده، بلکه نابود کنم؟ با اینکه خودم آنها را آفریدهام و به آنان علاقه دارم.
دستِ برتر
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: الأیْدِیْ ثَلاثةٌ: سَائِلَةٌ و مُمْسِکةٌ و مُنْفِقَةٌ وَ خَیْرُ الأیْدِیِ مُنفقَةٌ.[۹۷] دستها سه گونهاند: دست گیرنده و محتاج، دست نگاهدارنده و بخیل و دست بخشنده و با سخاوت. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میخواهد پیروان خود را بلند همت و پرتلاش و کوشا، همراه با عاطفهای پرمایه پرورش دهد.
به همین جهت به همه پیروان خود سفارش میکند: 1.
تا میتوانند از کسی چیزی نخواهند دست نیاز پیش کسی چون کنی دراز
پُل بستهای که بگذری از آبروی خویش پیامبر خداصلی الله علیه وآله به ابوذر میفرماید: یا أباذرٍ، إیاک و السؤال، فإنّه ذُلٌّ حاضِر، و فقرٌ تتعجّلُه، و فیه حسابٌ طویلٌ یوم القیامة؛[۹۸] ای ابوذر! زنهار از گدایی، زیرا در دنیا مایه خواری و فقری است که باعث تعجیل آن میشوی، و در قیامت حسابرسی طولانی دارد.
و امام علی علیه السلام میفرماید: در خواست و گدایی، زبان گوینده را ضعیف میکند و دلِ پهلوان شجاع را خُرد میکند و انسانِ آزادِ سرافراز را به مقام بردهای ذلیل تنزل میدهد و آبرو را میبرد و رزق و روزی را کم میکند.[۹۹] 2.
انحصار طلب و خودپرست نباشند این تفکر که انسان، خود را همه کاره جهان بداند و از رازق بودن خداوند و از هزاران علت و اسباب معنوی مثل برکت خدادادی چشم بپوشد، نوعی شرک و قارون صفتی است که خیال میکرد ثروتش براساس دانش اقتصادی خود اوست[۱۰۰].
در حقیقت رازق اصلی خداست این امانت چند روزی نزد ماست امام علی علیه السلام: «البُخلُ بالموجودِ سُوءُ الظنِّ بِالمعبود»[۱۰۱]؛ بخل ورزیدن نسبت به آنچه اکنون هست، بدگمانی و سوءظن به پروردگار است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «در بدی بخل همین بس که به پروردگارش بدگمان است.
کسی که به عوض دهی خدا یقین داشته باشد با دست باز، بخشش میکند».[۱۰۲] 3.
دست بخشنده و روحیه خیرخواهانه داشته باشند در چند حدیث آمده است: «الید العُلیا خیرٌ مِن الید السُفلی » آن دست برتر که بخشنده است ارزشمندتر است از دست پایین و گیرنده.
در آستانه ماه مبارک رمضان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در خطبهای ضمن بیان برنامهها و فضیلتهای ماه فرمود: «هر که مؤمن روزه داری را در این ماه افطاری دهد نزد خدا اجر آزاد کردن یک بنده دارد و گناهانش بخشوده شود».
کسی گفت: همه ما توان این کار را نداریم.
حضرت فرمود: «خود را از آتش جهنم نگهدارید گرچه به پارهای خرما، گرچه با جرعهای آب دهی».[۱۰۳] از این پاسخ پیامبرصلی الله علیه وآله استفاده میکنیم که اسلام میخواهد روحیه خدمت رسانی و بلند همتی را در افراد زنده کند.
وگرنه یک لیوان آب به دست دیگران دادن کجا و نجات از جهنم کجا.
شبیه حدیث بالا حدیثی است از امام امیرالمؤمنین علیه السلام: تَفَضَّل عَلی مَن شِئتَ تَکُن أمیرُه، و استغنِ عمّن شئت تکُن نظیره و افْتَقِر إلی مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أسیرُه؛[۱۰۴] به هر کس میخواهی نیکی کن تا امیر او شوی، از هر کس میخواهی بی نیاز شو تا همانند او شوی، و به هر کس میخواهی محتاج شو تا اسیر او گردی.
نکته: در بین کشورها نیز همین معیار حکم فرماست و افراد و ملتهای نیازمند - حتی در نیازهای علمی، فنی، صنعتی در واقع به منزله برده و اسیر ابرقدرتها درمی آیند، پس بهتر است ما در حد توان از دیگران مستغنی شویم تا روابط متقابل و احترام هماهنگ برقرار شود. یکی از مؤمنان معاصر امیرمؤمنان علی علیه السلام پارسا، اهل نافله و نماز شب، و نیازمند بسیار بلند طبع و با شخصیت بود که حاضر نبود از کسی چیزی بخواهد، حتی از شخصیتی چون علی علیه السلام. روزی امام علی علیه السلام پنج بار خرمای مرغوب برای او فرستاد.
مردی - تنگ نظر - نزد امام آمد و گفت: به خدا سوگند او از شما چیزی نخواسته است وانگهی یک بارِ خرما او را بس است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «لا کثّر الله أمثالک...»؛خدا امثال تو را در میان مؤمنان زیاد نکند.
من میبخشم و تو بخل میورزی؟ خدا خیرت دهد اگر به کسی که چشمش به دست من است، من ندهم تا وقتی که بیاید و درخواست کند، و آن گاه پس از درخواست به او بدهم، به او جز قیمت آنچه (عزت و آبرویش) از او گرفتهام، چیزی ندادهام.
زیرا او را وادار کردهام که آبرویش بریزد، همان آبرویی که باید هنگام اظهار ذلت و عبادت و درخواست حاجت در پیشگاه پروردگارم و پروردگارش بریزد. هر که با برادر مؤمنش - که میداند استحقاق نیکی دارد - چنان کند، معلوم میشود در دعا با خدای خود صادق نیست، وقتی میگوید: «اللّهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات»؛ زیرا با طلب آمرزش برای او - از خدا میخواهد که یک بهشت را به او بدهد ولی خودش از دادن اندکی مال بی ارزش دنیا بخل میورزد، چه بی انصافی.
فصل دوم : پاداشهای دنیوی و اخروی خدمت رسانی
ثمرات خدمت
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: ...
و عَلَیکَ بِصَنائع الخیر فَأنّها تدفَعُ مصارِعَ السّوء؛[۱۰۵] و پیوسته به انجام خوبی و خدمت متعهد باش؛ زیرا انجام خیرات پیشگیری میکند از مردن بد. دربارهٔ میوههایی که در همین دنیا میتوان از درخت خدمت وخیرات چید، روایات و حکایات زیادی در دست است و کتابهایی به نامهای آثار الاعمال و منافع الافعال، ثواب الأعمال، جزاء الأعمال و...
نوشته شده است؛ نمونهای از سخنان گهربار معصومان علیهم السلام در این باره نقل میشود: 1.
امام علی «اِرحَم تُرحَم»؛ با دیگران مهربانی کن تا خدا به تو رحم کند.[۱۰۶] 2.
رسول خداصلی الله علیه وآله: «اللَّهُ فی عَونِ العَبدِ ما کانَ فی عَونِ اَخیه»؛[۱۰۷]تا وقتی انسان در مسیر مدد و یاری برادر دینی خود باشد خداوند یار و مددکارش خواهد بود. 3.
امام صادق علیه السلام: «مَن قَضی لأخیهِ المُؤمنِ حاجَةً قَضَی اللهُ لَه حوائِجَ کثیرةً»؛[۱۰۸] هر که یک حاجت برادر دینی خود را برآورد، خداوند بسیاری از حاجتها و خواستههای او را برآورده خواهد کرد. 4.
امام هادی علیه السلام «خیرٌ مِن الخیرِ فاعِلُه»؛[۱۰۹] بهتر از هر کار خیری، عامل آن خیر است.
(زیرا وجودش سر چشمه و مشوّق کار خیر، و مددرسان بیچارگان است.
5 .
امام باقرعلیه السلام: «البِرّ والصَدقَةُ یَنفِیانِ الفقر و یزیدانِ فی العمرِ و یَدفَعانِ عن سبعینَ میتةً السوء»؛[۱۱۰] نیکی و صدقه، فقر را نابود، عمر را طولانی و از هفتاد نوع مرگ بد پیشگیری میکند. 6.
امام صادق علیه السلام: «البِرُّ و حُسنُ الجِوارِ زیادَةٌ فی الرِزقِ و عمارَةٌ فی الدنیا»؛[۱۱۱] نیکی و خوشرفتاری با همسایگان، سبب زیادتی رزق و آبادانی دنیاست.
7.
امام علی علیه السلام: «صاحبُ المعروفِ لایَعثُرُ، و إذا عثرَ وَجَد مُتّکاءً»؛[۱۱۲] اهل احسان، نمیلغزد و اگر هم بلغزد تکیه گاهی مییابد. خدمت به بزرگان و کریمان، بهترین آرزو ربیعه پسر کعب میگوید: روزی پیغمبر خداصلی الله علیه وآله به من فرمود: ربیعه! هفت سال مرا خدمت کردی، آیا از من پاداش نمیخواهی؟ من عرض کردم: یا رسول الله! مهلت دهید تا فکری در این باره بکنم. فردای آن روز محضر رسول خداصلی الله علیه وآله رفتم، فرمود: ربیعه حاجتت را بخواه! عرض کردم: از خدا بخواه مرا همراه شما داخل بهشت نماید. فرمود: این درخواست را چه کسی به تو آموخت؟ عرض کردم: هیچ کس به من یاد نداد، لکن من فکر کردم اگر مال دنیا بخواهم که نابود شدنی است و اگر عمر طولانی و فرزندان بخواهم سرانجام آن مرگ است.
در این وقت پیغمبرصلی الله علیه وآله ساعتی سر به زیر افکند، سپس فرمود: این کار را انجام میدهم، ولی تو هم مرا با سجدههای زیاد کمک کن و بیشتر نماز بخوان.[۱۱۳] همدلی بیا تا مونس هم، یار هم، غمخوار هم باشیم انیس جان غم فرسوده بیمار هم باشیم شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم شود چون روز، دست و پای هم در کار هم باشیم دوای هم، شفای هم، برای هم، فدای هم دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشیم بهم یکتن شویم و یکدل و یکرنگ و یک پیشه سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم جدائی را نباشد زهرهای تا در میان آید بهم آریم سر، برگرد هم پرگار هم باشیم حیات یکدگر باشیم و بهر یکدگر میریم گهی خندان زهم گه خسته و افکار هم باشیم شویم از نغمه سازی عندلیب غم سرای هم به رنگ و بوی یکدیگر شده، گلزار هم باشیم به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی اگر غفلت کند آهنگ ما، هشیار هم باشیم برای دیده بانی خواب را بر خویشتن بندیم ز بهر پاسبانی دیده بیدار هم باشیم جمال یکدگر گردیم و عیب یکدگر پوشیم قبا و جبّه و پیراهن و دستار هم باشیم غم هم، شادی هم، دین هم، دنیای هم گردیم بلای یکدیگر را چاره و ناچار هم باشیم بلا گردان هم گردیده، گرد یکدگر گردیم شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار زبان و دست و پا، یک کرده خدمتکار هم باشیم نمیبینم به جز تو همدمی ای فیض در عالم بیا دمساز هم، گنجینه اسرار هم باشیم
برکات خدمت
امام صادق علیه السلام: مَن کَانَ فِی حاجَةِ أخیه کَانَ اللهُ فِی حاجَتِه؛[۱۱۴] هر کس در پی برآوردن حاجت برادر خود باشد، خداوند نیز در تدبیر نیازمندیهای او است. «برادری» از برجستهترین نمودهای جامعه دینی است، گره گشایی، همراهی و دستگیری از یکدیگر عامل استحکام این برادری است که در قرآن کریم بر آن تأکید شده است.[۱۱۵] نیز حضرت صادق علیه السلام میفرماید: «مَن قَضی لأخیهِ المُؤمنِ حاجَةً قَضی الله لَه حَوائِجَ کَثیرةً»؛[۱۱۶] کسی که یک حاجت برادر دینی خود را برآورده نماید، خداوند بسیاری از حاجتها و خواستههای او را برآورده خواهد کرد.
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صَدا سنت الهی بر این است که دنیا دارِ کار، و آخرت، وقت حساب و ثواب و جزا باشد و لی از آن جا که هر کار خوب تأثیرات مثبت و هر گناهی، پلیدی میآورد، آثار بخشی از نتایج کارها در همین دنیا، پیدا و دامنگیر انسان میشود.
به ویژه در ارتباط با والدین، صله رحم و مظلومان بی پناه. عبدالله فرزند امام کاظم علیه السلام گوید: از پدرم پرسیدم: هر گاه بندهای تصمیم بگیرد گناهی یا ثوابی انجام دهد، آیا آن فرشته که مسؤول ثبت اعمال انسان هستند با خبر میشوند؟ حضرت فرمود: آیا بوی چاه فاضلاب و بوی عطر یکسان است؟ عرض کردم: خیر.
فرمود: به راستی همان لحظه که بندهای اراده میکند کار نیکی انجام دهد، نفسش خوشبو میشود، پس فرشتهای که در طرف راست او مأمور نوشتن خوبی هاست به دوستش که در طرف چپ مأمور ثبت گناهان است میگوید: شما در پی استراحت برو که کاری نداری و پس از انجام کار، آن را در نامه عمل ثبت میکند.
و آن گاه که بندهای به گناهی تصمیم میگیرد، نَفَسش با بوی بد بیرون میشود و فرشته سمت چپی به آن که طرف راست است میگوید: شما از کارت دست بکش، که او تصمیم بر گناه دارد و پس از انجام، آن را ثبت میکند.»[۱۱۷] از امام علی علیه السلام روایت است: الف) هر چه میتوانی به همنشین خویش نیکی کن؛ زیرا واقعاً رشد آن را میبینی، هر وقت بخواهی.[۱۱۸]ب) دو تاجر که - دادوستد میکنند - وقتی راست بگویند و نیکی کنند به کارشان برکت داده شود و هنگامی که خیانت کنند و دروغ گویند، بی برکت میشود...
.[۱۱۹] ج) گاه ملتی فاسق و فاجرند ولی به همدیگر کمک میکنند.
بر اثر آن اموالشان زیاد میشود و نیکی میکنند در نتیجه، عمرشان زیاد میشود.[۱۲۰] بوی بهشت یکی از خدمت گزاران امام صادق علیه السلام به نام سالمه میگوید: حضرت وقت احتضار (از شدت اثر سمی که به او داده بودند) بی هوش بود، هنگامی که به هوش آمد، فرمود: به حسن افطس هفتاد دینار بدهید و به فلانی این مقدار و به دیگری فلان مقدار. عرض کردم: به کسی این همه پول میدهید که شمشیر کشید و قصد کشتن شما را داشت؟ در پاسخ فرمود: آیا مایل نیستی من از کسانی باشم که خداوند دربارهٔ آنها میفرماید: «وَالذینَ یَصلِونَ ما أمَرَ اللهُ بِهِ أنْ یوصَلَ و یَخشَونَ ربَّهم و یَخافونَ سوءَ الحِساب»؛[۱۲۱] آنان که پیوندهایی که خداوند به آن امر کرده است برقرار میکنند و از پروردگارشان میترسند و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند.
آری! ای سالمه! خداوند بهشت را آفرید و بویش را خوب و مطبوع قرار داد و بوی دل انگیز بهشت از مسافت دو هزار سال به مشام میرسد و همین بوی خوش به مشام دو دسته نمیرسد: عاق پدر و مادر و قاطع ارحام.[۱۲۲] دعای فرشته راوی میگوید: وقتی که اعمال عرفات را تمام کردم به ابراهیم پسر شعیب برخوردم و سلام کردم.
ابراهیم یکی از چشمهایش را از دست داده بود.
چشم سالمش نیز سخت سرخ بود.
مثل اینکه لخته خون است.
گفتم: یک چشمت از بین رفته، به خدا من بر چشم دیگرت میترسم! اگر کمی از گریه خودداری کنی بهتر است.
گفت: به خدا سوگند! امروز حتی یک دعا دربارهٔ خود نکردم. گفتم: پس دربارهٔ چه کسی دعا کردی؟ گفت: دربارهٔ برادران دینی؛ زیرا از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: هر کس پشت سر برادرش دعا کند، خداوند فرشتهای را مأمور میکند که به او بگوید دو برابر آنچه برای خود خواستی بر تو باد! بدین جهت خواستم برای برادران دینی خود دعا کنم تا فرشته برای من دعا کند.
چون نمیدانم دعا دربارهٔ خودم قبول میشود یا نه؟ اما یقین دارم دعای مَلَک برای من مستجاب خواهد شد.[۱۲۳]
باب معروف
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: إنّ لِلجنّةِ باباً یُقالُ لَه: «بابُ المَعروفِ» لا یَدخُلُه إلاّ أهلُ المَعروف؛[۱۲۴] بهشت دری به نام «باب المعروف» دارد که جز نیکوکاران و خدمت رسانان از آن در داخل بهشت نمیشوند. قرآن کریم خبر می دهدکه متقین سرانجام و بازگشتی نیکو دارند. «جنّاتُ عَدنٍ مُفَتّحةً لَهُم الأبواب»[۱۲۵]؛ بهشتهای پاینده که درهای آن برایشان گشاده باشد. دربارهٔ درهای بهشت و صفات کسانی که از هر دری وارد میشوند روایتهای جالبی هست ؛ مثلاً دربارهٔ «جهاد» در نهج البلاغه آمده است: «فَتَحَهُ الله لِخاصّه أولیائه» ؛ خدا آن را برای اولیای ویژه اش باز کرده است.
پیامبرصلی الله علیه وآله: از باب «ریّان» جز روزه داران کسی وارد نمیشوند.[۱۲۶] و یکی از آن درها «معروف» یعنی نیکوکاری است، و معیارش هر کار خیری است که عقل و شرع، خوبی آن را به رسمیّت بشناسد. پیامبر خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «اهل معروف در این جهان، در آخرت نیز اهل معروفند».[۱۲۷] حضرت صادق علیه السلام میفرماید: یاران رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردند: یا رسول الله پدر و مادرمان به قربانت، نیکوکاران، در دنیا به جهت خدمت و کارهای خوبشان شناخته شدهاند، ولی در آخرت چگونه شناخته میشوند؟ در پاسخ فرمود: آن هنگام که خدای تبارک و تعالی بهشتیان را وارد بهشت کند به نسیمی خوشبو و معطر و پاکیزه دستور میدهد که به اهل معروف بِوَزد، پس از آن هیچ فردی از آنان نیست که از کنار جمعیت زیادی از اهل بهشت بگذرد مگر همه آنان بویش را بیابند و بگویند: این شخص اهل نیکوکاری است.[۱۲۸] روز فرار روز قیامت روزی است که انسان از برادر خود فرار میکند.[۱۲۹] همان برادری که با جان برابر بود و همه جا به یاد او بود، از پدر و مادرش میگریزد ،همان پدر و مادری که به آنان عشق میورزید.
از زن و فرزندش فراری است، همان همسری که شدیداً به او محبت داشت و فرزندانی که میوه قلب و نور چشمان او محسوب میشد.
و این نشان میدهد هول و هراس محشر آنقدر زیاد است که انسان را از همه علاقهها و پیوندها جدا میکند و هر کسی به قدر کافی به خود مشغول است. همچنین روز قیامت، هر کسی احساس میکند فریب خورده و ضرر کرده است، «یومُ التَغابُن» و یا روز حسرت است، حسرت از دست رفتن سرمایهها و تهیدستی از توشه آخرت «یومُ الحَسرت» و...
. در آن وانفسای آخرت، «اهل معروف» افرادی ویژه و دارای بوی خوشند و آنجا نیز به بذل و بخشش میپردازند.
از پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله و از امام صادق علیه السلام روایت است: «نیکوکاران دنیا در آخرت نیز اهل نیکوکاری و معروفند، گناهانشان آمرزیده و حسناتشان زیاد است، از این رو، از حسنات خود به گنهکاران میبخشند.
زیرا خدای (عزّوجلّ) به آنان میفرماید: «از باب تفضل، گناهانتان را آمرزیدم چون در دنیا اهل «معروف» بودید و حسنات شما موجود و محفوظ است به هر که میخواهید ببخشید تا با این کار در جهان آخرت نیز اهل «معروف» بشوید...».[۱۳۰]نیز از پیامبر خداصلی الله علیه وآله روایت است: خداوند میفرماید: توفیق نیکوکاری و معروف هدیهای است از ناحیه من به بنده مؤمنم.
پس اگر پذیرا شود (و انجام دهد) با رحمت و نعمت دهی من است.
و اگر آن را پس زد و برگرداند به سبب گناه و بی لیاقتی، خودش را محروم کرده است و محرومیتش از طرف من نیست.[۱۳۱]با مادر بچهها مفسران قرآن کریم ذیل آیه شریفه «مَن ذاالّذی یُقرِضُ الله قَرضاً حسناً...»؛[۱۳۲] یعنی کیست که به (بندگان) خدا وام نیکو دهد تا خدا آن را برایش چند برابر بیفزاید...
از پیامبرصلی الله علیه وآله چنین روایت کردهاند: هر که صدقهای بدهد، در بهشت دو برابر آن را به دست آورد. عمرو فرزند دحداح که به ابو دَحداحِ انصاری معروف ست از پیامبر پرسید: یا رسول الله، من دو باغ دارم، یعنی اگر یکی را بدهم، در بهشت دو باغ نظیر آن را خواهم داشت؟ حضرت: آری پرسید: آیا همسرم «امّ دحداح» نیز میتواند با من در باغ بهشتی باشد؟ حضرت فرمود: آری.
گفت: آیا دخترم دحداحه چی؟ حضرت: او هم با شماست.
آن گاه بهترین باغهایشان را در راه خدا به پیامبرصلی الله علیه وآله داد، آن گاه آیه شریفه نازل شد و صدقه اش را یک میلیون برابر افزایش داد و همان یک مورد از مضمون آیه این بخش از آیه است «أضعافاً کثیرة».[۱۳۳] وی با پیامبرصلی الله علیه وآله خداحافظی و به طرف منزل حرکت کرد.
دید زن و بچه اش در همان باغند که هدیه کرده است.
نخواست وارد باغی شود که آن را بخشیده است، از این رو، دم در باغ ایستاد و به زن و بچه اش ندا داد: من این باغم را صدقه دادم و در برابرش دو باغ در بهشت خریداری کردم که امّ دحداح و دخترمان هم در آن باشند.
زنش گفت: مبارک بادا، خدا در آنچه فروختی و آنچه خریدی برکت دهد.
مادر و فرزند از باغ بیرون شدند و آن را تقدیم پیامبرصلی الله علیه وآله کردند آن گاه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: در بهشت چه نخلهایی برای ابودحداح فراهم است نخلهایی پر بار و با شاخههای آویزان[۱۳۴].
پاداش
رسول گرامی صلی الله علیه وآله: مَن ردَّ عن عِرضِ أخیه کانَ لَه حِجاباً مِن النّار؛[۱۳۵] کسی که از حیثیت برادر دینی خود دفاع کند و آبرویش را بخرد همان دفاع، حجابی در برابر آتش جهنم برایش خواهد بود. آبروی مؤمن در روایت به حرمت کعبه تشبیه شده است.
و بیان اهمیت آن فرصتی فراوان میخواهد.
در این فصل به نمونههایی از پاداشهای آخرتی خدمت رسانی اشاره میشود. رضوان الله بهشت درجاتی دارد که والاترینش رضوان است.
امام علی علیه السلام میفرماید: «هر که به یتیم پناه دهد، به ضعیف رحم و دلسوزی کند، پدر و مادرش را یاری کند، نسبت به فرزند و زیر دستش با مدارا و مهربانی رفتار کند خدای تعالی او را به رضوان خود ببرد و رحمتش را بر او روان کند.
و هر کس که غضب خود را کنترل کند و خوشنودیش را بر دیگران بگستراند و خوبیهایش را بذل و بخشش نماید و صله رحم و ادای امانت داشته باشد خدای تعالی او را در نور اعظم خویش قرار دهد».[۱۳۶] توشه بر دوش به سوی آخرت زهری میگوید: در شبی تاریک و سرد، علی بن حسین علیه السلام را دیدم که مقداری آذوقه به دوش گرفته، میرود.
گفتم: یا بن رسول الله! این چیست، به کجا میبرید؟ حضرت فرمودند: زهری! من مسافرم.
این توشه سفر من است.
میبرم درجای محفوظی بگذارم (تا هنگام مسافرت دست خالی و بی توشه نباشم!).
گفتم: یا بن رسول الله! این غلام من است، اجازه بفرما، بار را به دوش بگیرد و هر جا میخواهی ببرد. فرمود: تو را به خدا بگذار من خودم بار خود را ببرم، تو راه خود را بگیر و برو با من کاری نداشته باش! زهری بعد از چند روز حضرت را دید، عرض کرد: یا بن رسول الله! من از آن سفری که آن شب دربارهاش سخن میگفتی، اثری ندیدم! فرمود: سفر آخرت را میگفتم و سفر مرگ نظرم بود که برای آن آماده میشدم! سپس آن حضرت هدف خود را از بردن آن توشه در شب به خانههای نیازمندان توضیح داد و فرمود: آمادگی برای مرگ با دوری جستن از حرام و خیرات دادن به دست میآید.[۱۳۷]
گنج
علی علیه السلام: المَعروفُ کَنزٌ مِن أفضَلِ الکُنوزِ، و زَرعٌ مِن أَنمَی الزّرعِ، فلا تَزهَدُوا فیه و لا تَمَلُّوا؛[۱۳۸] خوبی و خدمت گنجی است از بهترین گنجها، و کشتزاری است از پر رویشترین کشتها، پس نسبت به آن بی رغبت، خسته و ناراحت نشوید.
امام رضاعلیه السلام نیز میفرماید: «العُرفُ ذخیرةُ الأبد»؛ نیکوکاری، یک پس انداز جاودانی است.[۱۳۹] هر کسی در پی ذخیره سازی است، با این تفاوت که در قدیم اشیای گرانبها و طلاها را زیر خاک پنهان میکردند و پول رایج نیز طلا و نقره بود، اوراق بهادار و...
پیدا و رایج نشده بود.
ولی امروزه بانکها و...جای آن را گرفته است و اعتماد مردم را به امانتداری جلب کرده است.
چه گنجی بهتر از ذخیره سازی در لوح فشرده جان انسان و نامه اعمال، و چه روز نیازی بیشتر از قیامت. خرید خانه مردی از بزرگان جَبَل هر ساله به زیارت مکّه مشرف میشد و هنگام برگشت در مدینه محضر امام صادق علیه السلام میرسید.
یک بار قبل از تشرف به حج، خدمت امام علیه السلام رسید و ده هزار درهم به ایشان داد و گفت: تقاضا دارم با این مبلغ خانهای برایم خریداری نمایید. سپس به قصد زیارت مکّه معظمه از محضر امام علیه السلام خارج شد.
پس از انجام مراسم حج، خدمت امام صادق علیه السلام رسید و حضرت او را در خانه خود جای داد و نوشتهای به او مرحمت نمود و فرمود: خانهای در بهشت برایت خریدم که حدّ اوّل آن به خانه محمد مصطفی صلی الله علیه وآله، حد دومش به خانه علی علیه السلام، حد سوم به خانه حسن مجتبی علیه السلام و حدّ چهارم آن به خانه حسین بن علی علیه السلام متصل است.
مرد که این سخن را از امام شنید، قبول کرد. حضرت آن مبلغ را میان فقرا و نیازمندان از فرزندان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام تقسیم کرد و مرد جبلی به وطن خود بازگشت.
چون مدتی گذشت، آن مرد مریض شد و بستگان خود را احضار نموده، گفت: من میدانم آنچه امام صادق علیه السلام فرموده، حقیقت دارد.
خواهش میکنم این نوشته را با من دفن کنید! پس از مدت کوتاهی از دنیا رفت و بنابر وصیتش آن نوشته را با او دفن کردند.
روز دیگر که آمدند، دیدند مکتوبی با خط سبز روی قبر اوست که در آن نوشته شده: «به خدا سوگند! جعفر بن محمد به آنچه وعده داده بود وفا نمود!»[۱۴۰]
فصل سوم : جلوههای خدمت رسانی
اساسیترین خدمت
از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا حضرت قائم آل محمدصلی الله علیه وآله متولد شده است؟ فرمود: لا، ولَو أدرَکتُهُ لَخَدَمتُه أیّامَ حیاتی؛[۱۴۱]
نه، ولی اگر زمان او را درک میکردم، در تمام روزها زندگانی ام در خدمت او میبودم. از امام باقرعلیه السلام نیز روایت شده است: «اگر من آن زمان را درک میکردم، خودم را برای صاحب این امر (حکومت حضرت مهدی - عج) نگاه میداشتم و حفظ میکردم».[۱۴۲]امامان عاشق روی تو بودند به یاد طُرّه موی تو بودند در آن سوز و گداز نیمه شبها ز جان و دل دعا گوی تو بودند زمینه سازان ظهور پیامبر خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «یخُرجُ ناسٌ مِن المشرِقِ فَیُوَطّئُون لِلمَهدیّ»؛[۱۴۳] مردمی از مشرق زمین بپا میخیزند و زمینه حکومت حضرت مهدی علیه السلام را فراهم میسازند. امام خمینی قدس سره میفرماید: «این کشوری که کشور ائمه هدی علیهم السلام و کشور صاحب الزمان (سلام الله علیه) است، کشوری باشد که تا ظهورِ موعود ایشان به استقلال خودش ادامه بدهد، قدرت خودش را در خدمت آن بزرگوار قرار بدهد که عالم را إن شاءالله به عدل و داد بکشد و از این جَوْرهایی که بر مستضعفان میگذرد، جلوگیری کند».[۱۴۴] کمترین خدمت مقام معظم رهبری (دام ظلّه): اگر آن حضرت، پرچم دین و قرآن و نظام الهی را در سراسر عالم خواهد گستراند، ماهم که دنباله رو و معتقد به او هستیم باید تا حدّی که در توان ماست در گوشهای از دنیا پرچم اسلام را برافراشته نگاه داریم[۱۴۵]. اساسیترین خدمت تلاش در این راه است که بندگان صالح و شایسته به قدرت و حاکمیت برسند.[۱۴۶] همان کسانی که وقتی قدرت یابند و ریاست را به دست گیرند نماز میگزارند، زکات میدهند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند.[۱۴۷] باید خود سازی کرد تا بتوان خدام سازی کرد و چه خدمتی بالاتر از زنده کردن دلها که زمینه ساز ظهور شوند و کره زمین به نور پروردگار روشن شود.[۱۴۸] امام خمینی قدس سره: «امید آن است که مسلمانان و مستضعفان جهان بپا خیزند و داد خود را از مستکبران بگیرند و مقدمات فرج آل محمدصلی الله علیه وآله را فراهم نمایند»[۱۴۹] وظیفه شیعه در دوران غیبت خصوص ارتباط با حضرت مهدی (عج) در چند کتاب آمده است.
در دعاهای عصر غیبت نکات فراوانی در این زمنیه هست که به چند جمله اشاره میشود: «و اجعَلنی مِن أنصارِه وأشیاعِه والذّابّین عَنه و اجعَلنی مِن المُستَشهِدینَ بَینَ یَدیهِ طائِعاً غیرَ مُکرَه»؛[۱۵۰] خدایا مرا از یاران و شیعیان و مدافعان و شهیدان در رکابش قرار ده، به گونهای داوطلبانه نه با اکراه و اجبار. «پروردگارا، ما را از یاوران او و از تقویت کنندگان حکومتش و از فرمانبرانش قرار ده که به کار او خشنودند و در برابر رفتارش تسلمیند»[۱۵۱]. «خداوندا اگر بین من و درک محضر او، مرگ مانع شد، همان مرگی که بر بندگانت قطعی و حتمی قرار دادهای! پس، از قبرم در حالتی بیرون آر (که در حالت آماده باش صددرصد باشم) که کفن خود را به کمر بسته و شمشیر و نیزهام برهنه و مهیا و لبیک گوی دعوت او باشم در شهر و بیابان»[۱۵۲] مؤمنان در زمان غیبت سدیر صیرفی میگوید: من باسه نفر از یاران به محضر امام صادق علیه السلام رسیدیم، دیدیم آن بزرگوار بر روی خاک نشسته و مانند مادر جوان مرده جگر سوخته، گریه میکرد.
آثار حزن و اندوه از چهره اش نمایان است و اشک، کاسه چشمانش را پر کرده بود و [به یاد حضرت مهدی (عج)] میفرمود: سرور من، غیبت شما، خواب را از چشمم ربوده و آسایشگاهم را به تنگنا تبدیل کرده و آرامش دلم را گرفته است.
سیّد و سرورم، غیبت شما مصیبتم را به فجایع ابدی پیوند زده...
. سدیر گوید: با دیدن این صحنه عقل از سرمان پرید و دلمان لرزید و...
آمدیم عرض کردیم: خدا دیدگانت را نگریاند ای فرزند بهترین آفریدگان.
چه شده است که چنین گریانی و از دیدگان اشک بارانی؟...
.
حضرت از عمق جان آه دردناکی کشید و با تعجب فرمود: وای بر شما، امروز بامداد تأمّل کردم دربارهٔ میلاد قائم ما و غیبت او و در گرفتاری مؤمنان آن زمان و شک و تردیدها که به خاطر طول غیبت او که در دلهایشان پیدا میشود و در نتیجه در دلشان شک پدید آید و بیشتر شان از دین خارج شوند و ریسمان تعهّد اسلامی را از گردن خویش برمی دارند...
اینها باعث گریهام شد.[۱۵۳]
دستم خالی است
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: کُلّ مَعروفٍ صَدَقةٌ؛[۱۵۴] هر کار نیکی صدقه به شمار آید.
برخی کارها به اندازهای ارزشمند است که مَثَل شده است و دیگر کارها را - برای پر ارزش نمودن - به آنها تشبیه میکنند؛ مانند «صدقه»، قرآن کریم نیز به صدقه تشویق کرده است.[۱۵۵] حدیث بالا، نشان میدهد که «ارزش صدقه» تنها در پرداخت پول و متاع نیست، و هر کاری که برای بندگان خدا مفید باشد صدقه به شمار میآید، اینک نمونههایی از روایات: 1.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله میفرمود: «بر عهده هر مسلمانی است که هر روزی صدقه بدهد.
پرسیدند: چه کسی توان و طاقت این کار را دارد؟ حضرت پاسخ داد: إماطتُک الأذَی عن الطریقِ صَدَقَةٌ، و إرشادُکَ الرَّجُلَ إلَی الطَّریقِ صَدَقَةٌ، و عِیادَتُک المَریضَ صَدَقَةٌ، وأمرُکَ بالمعروفِ صَدَقَةٌ، و نَهْیُکَ عَن المُنکرِ صَدَقةٌ، و رَدُّکَ السَّلام صَدَقَةٌ؛[۱۵۶]برداشتن موانع راه که آزار رسان است صدقه است، نشان دادن راه به کسی صدقه است، عیادت بروی صدقه است، امر به معروف کنی صدقه است، نهی از منکر کنی صدقه است، جواب سلام دادنت صدقه است.
2.
پیامبرصلی الله علیه وآله: «...
و ماوَقَی بِهِ المرءُ عِرضَهُ صدَقةٌ»[۱۵۷] هر چه آدمی برای حفظ آبرویش هزینه میکند، صدقه است.
۳.پیامبر خداصلی الله علیه وآله: «تبسُّمک فی وَجْهِ أخیک صدقةٌ...
و إفراغُکَ من دلوک فی دَلوِ أخیک صدقةٌ»[۱۵۸]؛ لبخند به روی برادرت صدقه است.
و ریختن آب، از ظرف خودت به ظرف برادرت صدقه است.
4.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: «تَصَدَّقُوا علی أخیکُم بِعِلمٍ یُرشِدُه و رأیٍ یُسَدِّدُهُ»[۱۵۹]؛ به برادرتان صدقه دهید با دانشی که او را هدایت و رأی و نظری که او را پابرجا و راهنمایی میکند. 5.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: «الکَلِمةُ الطیّبةُ صَدَقةٌ، و کُلُّ خُطْوَةٍ تَخْطوها إلی الصّلاةِ صَدَقةٌ»؛[۱۶۰] سخن پاکیزه، صدقه است و هر گامی که به سوی نماز برمی داری، صدقه است.
6.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: «إسماعُ الأصمِّ صَدَقةٌ»[۱۶۱]؛ فهماندن سخن به ناشنوا، صدقه است.
7.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: «والّذی نَفسی بیدهِ ما أنْفَقَ النّاسُ مِن نَفَقَةٍ أحَبَّ مِن قَولِ الخیر»[۱۶۲]؛ سوگند به خدایی که جانم در دست او است، مردم هیچ چیزی انفاق نکردند که دوست داشتنی تر از سخن نیک باشد. 8.
روزی رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «برترین صدقه، صدقه زبان است.
شخصی پرسید: یا رسول الله، صدقه زبان چیست؟ حضرت فرمود: الشفاعة، تَفُکُّ بها الأسیرَ، و تَحْقُنُ بها الدَّمَ، و تَجُرُّبها المعروفَ إلی أخیک، و تدفَعُ بها الکریهَةَ؛[۱۶۳] میانجی گری و وساطت، که با آن اسیری را آزاد کنی و خونی را - از به ناحق ریخته شدن - حفظ کنی و به برادرت خیری برسانی و پیشامد ناگواری را پیشگیری کنی.
9.
رسول خداصلی الله علیه وآله: «ما مِن صَدَقةٍ أفضَلُ مَن قَولِ الحَقّ»[۱۶۴]؛ هیچ صدقهای برتر از حق گویی نیست. حدیثهای دیگری نیز در این باره هست، برای اختصار این چند حدیث - از باب مشت نمونه خروار - تقدیم شد.
به راستی - طبق حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله: «إنّ الخیرَ کثیرٌ، و قلیلٌ فاعلُه»[۱۶۵] کار خیر فراوان است ولی اندک است آن که توفیق یابد آن را انجام دهد.
یک لقمه در بنی اسرائیل قحطی شدیدی پیش آمد و آذوقه نایاب شد.
زنی لقمه نانی داشت آن را به دهان گذاشت که میل کند، ناگاه گدایی فریاد زد، ای بنده خدا گرسنهام! زن با خود گفت: در چنین موقعیت سزاوار است این لقمه نان را صدقه بدهم و به دنبال آن، لقمه را از دهانش بیرون آورد و آن را به سائل داد.
زن طفل کوچکی داشت، همراه خود به صحرا برد و در محلی گذاشت تا هیزم جمع کند، ناگهان گرگی جهید و کودک را به دهان گرفت و پا به فرار گذاشت.
فریاد مردم بلند شد، مادر طفل سراسیمه به دنبال گرگ دوید ولی هیچ کدام اثر نبخشید.
همچنان گرگ طفل را در دهان گرفته، به سرعت میدوید. خداوند ملکی را فرستاد، کودک را از دهان گرگ گرفت و به مادرش تحویل داد.
سپس به زن گفت: آیا راضی شدی لقمهای به لقمهای؟ یک لقمه (نان) دادی، یک لقمه (کودک) گرفتی![۱۶۶].
ما کجا و این حرفها
امام صادق علیه السلام: ...والمَعْروفُ واجِبٌ علی کُلِّ أحَدٍ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ یَدِهِ، فَمَنْ لَمْ یقدِر علَی اصْطِناعِ المعروفِ بِیَدِه، فَبِقَلْبِهِ، فَمَن لم یَقْدِر علَیه بِلسانِه فَلْیَنْوِهِ بِقَلْبِهِ؛[۱۶۷] بر هر کس واجب است که با دل و دست و زبان، نیکوکاری و خدمت کند، پس هر که از دستش کاری ساخته نیست، با دل و زبانش.
هر که با زبانش هم نمیتواند خدمتی کند پس با رأی و تصمیمش.
در حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله است: «کُلٌّ مُیَسَّرٌ لما خُلِقَ لَه»؛ هر کسی را بهر کاری ساختند. آری گفتهاند: «هر که بامَش بیش، برفش بیشتر» ولی نه این که تمام بارشها و بارِ همه مسؤولیتها بر شانه اهل شوکت و مکنت است؛ برخی پول دارند ولی توان و تحرّک بدَنی ندارند، بعضی زور بازو دارند، یکی آبرو و اعتبار دارد، دیگری پول ندارد و زبان پولساز دارد و...
و اگر هیچ ندارد دست کم میتواند در دل تصمیم بگیرد و نیت کند که در اسرع وقت، که توانا شد، خدمت کند و از هم اکنون دل و دعا و رأیش، همسو با خوبان و خدمتگزاران باشد.
نه سرِ پیازم و نه تهِ آن گاهی نفسِ ظاهر فریب، ما را فریب میدهد و مانع خیر رسانی میشود، با توجیهاتی از قبیل: من که نه سرمایهای دارم، نه ریاستی و نه سیادتی، تا کمکی بکنم، من که نه سرِ پیازم، نه تَهِ پیاز.
ممکن است این توجیهها پاسخی کاذب به وجدان اخلاقی و ندای فطرت انسان باشد و سبب شود تا نزد وجدان، از خودمان راضی شویم ولی در منطق عقل و دین، اینها بهانه است.
هم بندگان خدوم خداوند، همه اهلِ ثروت و مکنت نیستند و هم خدمت هزاران شکل و راه دارد. نیّت طلبهای در قم به شدت در مضیقه مالی قرار گرفت، با خود فکر کرد شاید وظیفه من کارِ دیگری باشد.
راهی منزلِ آیةالله بهجت (مدّ ظلّه) شد تا رهنمونی بگیرد، به آقا عرض کرد: در این وضعیت آیا صلاح است، از حوزه علمیه قم بیرون و به شهرستانی بروم و مشغولِ کاری شوم؟ ایشان ضمن نصیحتها فرمودند: «فعلاً در قم بمان، سیره علما، تنگدستی و سخت گذرانی است...
و از هم اکنون نیت کن که در آینده مشکلات مردم را حل کنی، حتی با قرض کردن.
که همین تصمیم، در بهبود معیشت تو اثر دارد».
مضمون این سخن که نیّت خیر باعث زیاد شدن رزق و روزی انسان است.
در احادیث هم آمده است.
ریز و درشت پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله میفرماید: «إنّ الخیرَ کثیرٌ و قلیلٌ فاعِلُه»[۱۶۸]؛ کارهای خیر فراوان است ولی انجام دهنده اندک است.
امام علی علیه السلام: «اِفْعَلُوا الخَیْرَ و لا تُحَقِّروا مِنْهُ شیئاً فَإنّ صَغیرَهُ کبیرٌ و قلیلَهُ کثیرٌ»[۱۶۹]؛ به کارهای خیر اقدام کنید و هیچ کار خیری را ناچیز مشمارید؛ زیرا در حقیقت کوچکِ آن، بزرگ و اندکِ آن، بسیار است.
علی علیه السلام در رکوع یک انگشتری به سائل داد ولی آنقدر در پیشگاه خدا ارجمند شد که آیتِ ولایت شد و دربارهاش آیه آمد.[۱۷۰] کوچکترین شهید کربلا «طفل شیرخوار» بیشترین تأثیرگذاری را در اثبات مظلومیت امام حسین علیه السلام دارد و یک ضربت علی علیه السلام بر عمروبن عبدود در خندق، از عبادت جن و انس برتر است.
خاطره در دوران دفاع مقدس، کاروانهای بسیار بزرگی از هدایای مردمی به جبهههای نبرد سرازیر و بسیار کار ساز بود.
نوجوانان نیز گاهی ابراز علاقه میکردند و در پشتیبانی رزمندگان مشارکت داشتند.
در سال ۱۳۶۲ و مصادف با عملیات رمضان، بستههای کوچکی از نوجوانان رسید، روزی پاکتهای ارسالی از یک دبستان دخترانه، از شهر ری، به دست سربازان اسلام رسید، آنان همراه نامههایی که با خط و انشای خودشان - و با چند غلطِ انشایی و املایی - هدیهای مثل دفترچه یا کتابچهای هم فرستاده بودند، با خواندن آن نامهها، اشک شوق سربازان، جاری شد.
آنجا بود که دیدیم این نامههای کوچک بیشترین تأثیر را در بالا بردن روحیهها داشت و از یک قطار کمک مادی برتر بود، رزمندگان هم بلافاصله پاسخ دادند.
یکی از روزهایی که به مناسبت «یوم الله» تظاهرات برپا بود، در تهران در راهپیمایی شرکت کردم، آن روزها در همه باجههای تلفن شهری، از سکههای دو ریالی - که برخی اوقات کمیاب بود - استفاده میشد و باجهها به سیستم کارت تلفن مجهز نشده بود.
نزدیک باجه تلفنی در کنار راهپیمایان پیر زنی را دیدم که سکههای دو ریالی را در اختیار مردم قرار میدهد.
احوالش را پرسیدم، میگفت: من عاجزم و نمیتوانم همراه دیگران تظاهرات کنم، با خود گفتم برای مشارکت در این برنامه و خدمت به انقلاب، همین کار، که از دستم برمی آید انجام دهم و مشکل مردم را - در همین حد - حل کنم.[۱۷۱]
صداهای آهسته و رسا
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: ثلاثٌ تَخْرُقُ الحُجُبَ وَ تَنْتَهی إلَی مَا بینَ یَدی اللّهِ: صَریرُ أقلامِ العلماءِ، و وَطْیُ أقْدامِ الُمجاهِدِین، و صَوتُ مغازِلِ الُمحَصَنات؛[۱۷۲] سه چیز است که - در مسیر قبول شدن - حجابها را پاره میکند و به پیشگاه عظمت خدا میرسد: صدای گردش قلمهای عالمان به هنگام نوشتن، صدای قدمهای رزمندگان آسلام در میدان جهاد و صدای چرخ نخ ریسی زنان پاکدامن. چه تعبیر زیبا و پرباری.
این سه خدمت در پیشگاه خدا قبول است، هر چند صدایی - به ظاهر - آهسته و کوتاه دارد ولی تا اوج عظمت هستی بالا میرود.
علم، جهاد و کار اساس یک اجتماع سربلند انسانی را تشکیل میدهد.
هر ملت و امّتی که از اینها محروم باشد خوار و ذلیل بیگانگان خواهد بود.
زیرا خدای تعالی ما را در دنیا با اراده و اختیار آفریده و ابر و باد و مه و خورشید و فلک و...
را به دست ما داده است.
هر که با کوشش خود از اینها استفاده کند برنده است نظیر بهره وری از یک ماشین، که مؤمن یا کافر میتواند آن را روشن و از آن استفاده کند.
این جاست که اگر ما در جهل، بی همتی، بی کاری به سر بریم، بیگانگان بر ما مسلط میشوند و ما را در اسارت خود میگیرند.
و اگر برای خدا با استفاده از این رمزهای موفقیت، خدمت کنیم هم در دنیا سرافراز، آباد و آزادیم و در آخرت روسفید، اینک نیم نگاهی به اهمیت عالمان و رزمندگان.
علم رسول خداصلی الله علیه وآله: خداوند به حضرت ابراهیم علیه السلام وحی کرد: ای ابراهیم «و إنّی علیمٌ اُحِبُّ کُلَّ علیمٍ»؛[۱۷۳] من دانایم و هر دانایی را دوست میدارم. نیز میفرماید: «هر کس مرگش فرا رسد، در حالی که برای زنده کردن اسلام دانش میجوید ، میان وی و پیامبران در بهشت یک درجه فضیلت، بیش نباشد».[۱۷۴] همچنین هشدار میدهد: «به زودی فتنههایی میآید که انسان، صبح با ایمان برمی خیزد و عصر بی ایمان میگردد جز آنکه خدا او را با علم زنده کرده است».[۱۷۵] امام علی علیه السلام میفرماید: ساعتی نزد علما نشستن نزد خدا از هزار سال عبادت، دوست داشتنی تر است.
و نگریستن به علما، نزد خدا از یک سال اعتکاف در مسجد الحرام محبوب تر است.
زیارت علما، نزد خدای متعال محبوب تر است از هفتاد طواف دور کعبه و برتر از هفتاد حج و عمره نیکو و پذیرفته شده...
.[۱۷۶]. جهاد در نهج البلاغه فضیلتهای فراوانی برای جهاد و رزمندگان بیان میفرماید مثل: «جهاد، دری از درهای بهشت است که خدا برای اولیای خاصّ خود گشوده است...»[۱۷۷]، «جهاد برای عزّت و سرافرازی اسلام واجب است»[۱۷۸]، «...
راستی آن برادرانمان که خونشان در صفین ریخت، اگر امروز زنده نیستند چه زیان دیدهاند، خوشا به حالشان که نیستند تا از این لقمههای گلوگیر بخورند! و از این آبهای ناگوار بنوشند! به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات کردند و خدا اجرِ فراوانشان را داد و آنان را - بعد از خوف - در سرای أمن جای داد...»[۱۷۹]. حجله آسمانی رسول خداصلی الله علیه وآله عازم احد بود جوانی به نام حنظله از پیامبرصلی الله علیه وآله اجازه خواست یک شب دیرتر به جبهه احد برود، او میخواست آن شب با نجمه عروسی کند، حضرت اجازه داد.
حنظله همان شب بی آنکه فرصت استحمام بیابد عازم نبرد شد.
همسرش پیشنهاد داد: کمی صبر کند و آن گاه چهار زن از همسایگان را صدا زد که شاهد ازدواجشان باشند.
زنها پرسیدند: چرا شاهد گرفتی؟ پاسخ داد: در خواب دیدم دری از آسمان باز شد، حنظله از آن در وارد آسمان گردید، دوباره آسمان به هم پیوست، فهمیدم شوهرم شهید خواهد شد.
خواستم بدانند ما ازدواج کردهایم.
حنظله به راه افتاد، پیش از اذان صبح به پیامبرصلی الله علیه وآله پیوست، نماز را هم با تیمم خواند و با شروع نبرد، به میدان تاخت.
ناگاه ابوسفیان - فرمانده سپاه قریش - را دید.
با حملهای جانانه اسب او را پی کرد، ابوسفیان از اسب سرنگون به زمین افتاد، فریاد میزد و از قریش برای نجات خود یاری میخواست و پا به فرار گذاشت، حنظله همچنان در تعقیب او بود که کفار به جنگ او آمدند و او را به شهادت رساندند.
پس از جنگ، پدرش که یاور ابوسفیان بود جنازه اش را شناخت، پدرِ نجمه هم عبدالله اُبَیّ رئیس منافقانِ شناخته شده مدینه بود که با سایر منافقان رسمی، به میدان نیامدند.
شهیدان نبرد را با حنای خون - بدون غسل - به خاک میسپردند، پیامبر خداصلی الله علیه وآله به یاران فرمود: «فرشتگان را دیدم که حنظله را بین زمین و آسمان، با باران ابرِ سفید در ظرفی از نقره شست وشو میکنند؛ از آن پس او را «حنظله غَسَیلُ الملائکة» نامیدند.[۱۸۰]
نشانههای بهشتیان
امام صادق علیه السلام: اهل بهشت چهار علامت دارند: «وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ، و لِسانٌ فَصِیحٌ، و قَلْبٌ رحیمٌ، و یَدٌ مُعْطِیَةٌ»؛[۱۸۱]روی گشاده، زبان گویا و صریح، دل مهربان و دست دهنده. سوسیالیستها، توجهی به فرد فردِ جامعه ندارند و مدعی هستند برای پیشرفت جامعه و دولت تلاش میکنند.
لیبرالهای غربی ادعا دارند باید خواستههای فردی و هوا و هوسهای حیوانی شخصی خود را تأمین کنیم و به اجتماع کاری نداشته باشیم.
ولی بهترین مکتب آن است که فرد را در دل اجتماع ببیند و جامعه را سالم و پرورش دهنده افراد ارزنده؛ زیرا اجتماع سالم سرچشمه همه برکات معنوی و مادی است.
چهار نشانه بهشتیان، همگی باعث استحکام پیوندهای اجتماعی و پاشیدن بذر عواطف انسانی در سرزمین اجتماع است. الف) چهره باز و خندان اولین صحنه روبه روشدن چهرهها اگر با خوشرویی باشد نقش اساسی در تعامل، کارسازی و انس و الفت دارد و اگر با ترشرویی باشد سنگ زیر بنای جدال و دشمنی است. اگر حنظل خوری از دست خوشروی به از شیرینی از دست ترشروی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به بستگان خویش سفارش فرمود: پول شما وافی نیست که از همه پذیرایی کنید، پس دست کم با چهره باز و خوشرویی با آنان برخورد کنید.[۱۸۲].
امام باقرعلیه السلام میفرماید: مردی از پیامبر خداعلیه السلام موعظه و سفارش خواست.
پیامبر خداعلیه السلام فرمود: «...
ألقِ أخاکَ بِوَجهٍ مُنْبَسِطٍ»[۱۸۳]؛ با چهره گشاده با برادرت دیدار کن.
ب) زبان گویا حق گرفتنی است نه دادنی، و تا زبان فصیح نباشد نمیتوان از خود دفاع کرد و اگر نتوان از خود دفاع کرد در دل عقده و منجر به دشمنی میگردد.
نعمت زبان برای حق گویی و حق طلبی امر به معروف، ترویج دین و...
به ما داده شده است نه برای فحاشی، آزار، دروغ و تهمت و سایر گناهان.
اسلام میگوید: نه ظالم باش نه ظلم پذیر، بلکه طبق سخن امام علی علیه السلام: «دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید»[۱۸۴]. دو چیز طَیْره عقل است: دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی ج) دل مهربان دل، موتور حرکت است و سایر اندام ما به فرمان او درحرکتند.
اگر مهربان باشد، در جاده خوبی و اگر سنگدل باشد به راه بدی میکشاند.
حضرت صادق علیه السلام «منزلت قلب نسبت به پیکر به سان مقام رهبر، نسبت به مردم است».[۱۸۵]پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله: «قلب فرمانرواست و لشکریانی دارد.
هرگاه پادشاه شایسته و صالح باشد سپاهیانش صالح شوند و هرگاه به فساد گراید، سپاهیانش نیز به تباهی و فساد افتند».[۱۸۶] شرط اصلی درایجاد روحیّه خدمت رسانی، اصلاح «دل» است.
از این رو حضرت علی علیه السلام به فرزندش وصیّت میفرماید: «أحی قَلْبَکَ بالموعظة....
و نَوِرّه بالحکمة»؛[۱۸۷] دلت را با موعظه زنده بدار و آن را با حکمت نورانی کن. طبق روایات، بسیاری از برنامههای خودسازی باعث پاکی دل، حیات قلب و مهربانی است مثل: قرائت قرآن، پند و اندرز، تفکر در اسرار خلقت، همنشینی با علما، معاشرت با افراد با فضیلت، خواندن احادیث و علوم الهی، دیدار اهل خیر و خداشناس، تقوا، دعا و ذکر، اطعام به مسکین، نوازش یتیم، گریه از خوف خدا و راز و نیاز، پوشش و لباس ساده، روزه و گرسنگی، کنترل زبان[۱۸۸]
قلب پر مهر مالک اشتر سپهبد سپاه امیرمؤمنان از بازار کوفه میگذشت ولی به صورتی ناشناس و با لباسی ساده، با پیراهنی از کرباس و عمامهای بر سر، مغازه داری به قصد اهانت، چیز آلودهای را به طرف او پرتاب کرد.
مالک واکنشی نشان نداد و گذشت.
قدری دور شده بود که یکی از دوستانِ آن بازاری بی ادب که مالک اشتر را میشناخت به او گفت: این شخصی را که به او اهانت کردی شناختی؟ مرد پاسخ داد: نه مگر که بود؟ دوست بازاری: او مالک اشتر از یاران معروف و مهم امیرمؤمنان است.
همین که بازاری فهمید آن شخص، فرمانده سپاه علی علیه السلام است، از ترس و وحشت، لرزه براندامش افتاد، و برای معذرت خواهی در پی او دوید، از دور او را دید که به مسجد رفت و به نماز ایستاد.
صبر کرد، نمازش که پایان یافت خود را به پای مالک انداخت و مرتب پای او را میبوسید و عذر خواهی میکرد.
مالک پرسید: چرا چنین میکنی.
بازاری گفت: از اهانتی که به شما کردم پوزش میطلبم، امیدوارم مرا ببخشایی.
مالک گفت: نترس، به خدا سوگند به مسجد نیامدم جز اینکه از خدا برایت آمرزش بخواهم و برایت دعا کنم تا به راه راست هدایت شوی.[۱۸۹]
یتیم
امام باقرعلیه السلام: مَن آوَیَ الیتیمَ بَنَی اللهُ لَه بَیتاً فی الجنّة؛[۱۹۰] هر که یتیمی را پناه دهد، خداوند در بهشت برای او خانهای بنا کند. امام علی علیه السلام در بستر شهادت، در سفارش به یتیمان میفرماید: «خدا را خدا را، [از خدا بترسید] دربارهٔ یتیمان و مباد یک روز سیرشان کنید و یک روز گرسنه بمانند و مبادا با حضور شما آنان از بین بروند؛ زیرا از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: هر کس یتیمی را سر پرستی کند تا آنکه شاغل و بی نیاز شود، خداوند (عزّوجلّ) با این کار، بهشت را بر او واجب گرداند، همچنان که آتش دوزخ را برخورنده مال یتیم واجب ساخته است».[۱۹۱] قرآن[۱۹۲]و روایات دربارهٔ یتیم تأکید بسیار دارند: رسول خداصلی الله علیه وآله: «هنگامی که یتیمی گریه میکند، عرش خدا به لرزه در آید»[۱۹۳].
ابن ابی اوفی میگوید: در محضر رسول خداصلی الله علیه وآله نشسته بودیم، پسر بچهای نزد حضرت آمد و عرض کرد: کودک یتیمی هستم، با خواهری یتیم و مادری بیوه.
از آنچه خدا به شما داده به ما عطا کنید، رسول خدا به بلال گفت تا از خانه مقداری خرما آورد و به او دادند. معاذ بن جبل بر سرش دستی کشید و گفت: خدا یتیمی تو را جبران کند و تو را جانشین صالحی برای پدرت قرار دهد...
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس از شما سرپرستی یتیمی را به عهده گیرد و حق آن را ادا کند و دست بر یتیم بکشد، خداوند به عدد هر مویی، حسنه برای او مینویسد و او را کمال میبخشد.[۱۹۴]حجة الاسلام رحیمیان میگوید: چندی پیش یک خانم ایتالیایی که شغل او معلمی و دینش مسیحیت بود نامهای آکنده از ابراز محبت و علاقه نسبت به امام و راه او، همراه یک گردنبند طلا برای حضرت امام فرستاده بود.
و متذکر شده بود که این گردن بند را که یادگار ازدواجم هست و به همین جهت آن را دوست دارم به نشانه علاقه و اشتیاقم به شما و راهتان، تقدیم شما نمودم.
ما گردنبند را با ترجمه نامه خدمت امام دادیم، دو سه روز بعد اتفاقاً دختر بچهای را آوردند که پدرش در جبهه مفقود الاثر شده بود، بچه را که افسرده بود به فرمان امام وارد اتاق کردیم.
امام او را روی زانوی خود نشاند و صورت مبارکش را به صورت بچه چسبانید و دست بر سر او گذاشت.
وضعیتی که نسبت به فرزندان خودشان دیده نشده بود.
و مدتی با همین حالت آهسته با او سخن گفتند.
با آنکه بچه افسرده بود.
بالاخره در آغوش امام خندید و به دنبال آن امام نیز انگار احساس سبکی و انبساط کرد و آن گاه معظم له همان گردن بند را به گردن دختر انداختند و دختر بچه در حالی که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید از خدمت امام قدس سره بیرون رفت.[۱۹۵]امام علی علیه السلام میفرماید: «هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که دست محبت بر سر یتیمی بگذارد، مگر اینکه خداوند به اندازه هر تار مویی که برآن دست کشیده است ثوابی برایش بنویسد».[۱۹۶] پیامبر خداصلی الله علیه وآله انگشت اشاره و میانی خود را نشان داد و فرمود: «من و سرپرست یتیم - در صورتی که از خداوند (عزوجل) پرواکند - در بهشت مانند این دو هستیم»[۱۹۷]. پدر یتیمان عصر خلافت امام علی علیه السلام بود، و آن حضرت در کوفه بودند.
مردی از همدان و حلوان.
مقداری عسل و انجیر برای حضرت علی علیه السلام آورد. امام علی علیه السلام هماندم رؤسای اصحابش را طلبید و به آنها فرمود: کودکان یتیم را حاضر نمایند.
آنها کودکان یتیم را حاضر نمودند.
آن حضرت سر مشکهای عسل را در اختیار آنها قرار داد تا عسل بخورند.
سپس آن عسل را در میان ظرفها ریخت و بین مردم تقسیم نمود.
شخصی پرسید: ای امیر مؤمنان! چرا باید یتیمان از سر مشکها بخورند نه دیگران؟ امام علی علیه السلام در پاسخ فرمود: «إنّ الإمام ابو الیَتامی و إنّما ألمَقَهُم هذا بِرِعایة الآباء»؛ همانا امام، پدر یتیمان است و من به خاطر آنکه نسبت به آنها پدری کرده باشم خوردن آنها را به آن کودکان یتیم واگذار کردم»[۱۹۸].
اِطعام
امام صادق علیه السلام: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: خَیرُکُم مَن أطعَمَ الطعام، و اَفشَی السّلام، و صلّی و الناسُ نیام؛[۱۹۹] بهترین شما کسی است که به دیگران غذا بخوراند، واضح و بلند سلام کند و نماز شب بخواند آن گاه که مردم در خوابند. چند روایت به همین مضمون هست که روابط ما را جهت میدهد.
در ارتباط با خداوند، تهجد و شب زنده داری و در ارتباط با مردم به هنگام دیدار، خوش رویی و خوب سلام گفتن و خوراک دادن. امام علی علیه السلام چنین میکرد و میفرمود: ما اهل بیتی هستیم که اطعام میکنیم و...
.[۲۰۰]نیز امام صادق علیه السلام سه نکته بالا را از امور نجات بخش برشمردهاند[۲۰۱]. در چند روایت از امام باقرعلیه السلام آمده: «إنّ اللَّهَ یُحِبّ اطعامَ الطعام، و إراقةَ الدماء»[۲۰۲]؛ به راستی خداوند دوست میدارد طعام دادن و ذبح حیوانات را برای تهیه غذا. چند روایت، آثار اطعام را، افزایش سریع رزق و مایه مغفرت، دانسته است.[۲۰۳] چند نکته 1.
برخی شیوههای رایج امروزی خالی از نقاط ضعف نیست؛ مثلاً: الف) گاه در شهرهای بزرگ و مناطق ثروتمند - به ویژه به مناسبتهایی مثل عزاداریها، بیش از اندازه غذا تهیه و اسراف میشود. ب) در ماه مبارک رمضان، برخی نهادها فقط فقرا را به سالنهای غذاخوری میهمان میکنند، سبب سرافکندگی و خجلت فقرا و خانوادههای آنان است. ج) برخی اصرار دارند فقط در مسجد و محله خودشان که اکثراً نیازمند نیستند اطعام کنند - که خالی از شائبه ریا و اطعام اغنیا، نیست. 2.
پیشنهاد میشود: الف) خوراکیهای اساسی و فاسد نشدنی مثل برنج، حبوبات و...
محترمانه و مخفیانه به نیازمندان داده شود. ب) گوشت و خوراک، تهیه و به مراکز نیازمند مثل سازمانهای مربوط به ایتام و سالمندان داده شود.
ج) شام و نهار تهیه شود و به تناسب عیدها، یا ایام عزاداری امامان علیهم السلام که در روستاها و محلههایی از شهرها که فقیرنشین هستند، در مساجد و تکایا بین عموم توزیع شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله یکی از برترین کارها را سیر کردن شکمهای گرسنه، قلمداد کرده است[۲۰۴]. امام سجادعلیه السلام: «مَن أطعم مُؤمِناً مِن جوعٍ أطعَمَهُ الله مِن ثِمارِ الجَنّة»[۲۰۵]؛ هر کس مؤمن گرسنهای را غذا دهد خداوند او را از میوههای بهشتی برخوردار سازد.
چو انسان را نباشد فضل و احسان چه فرق از آدمی تا نقش دیوار به دست آوردن دنیا هنر نیست یکی را گر توانی دل به دست آر امامان معصوم علیهما السلام علاوه بر توصیه به اطعام، خود عملاً چنین میکردند و در سیره همه آن بزرگواران نمونههایی از این عمل ارزشمند را میتوان یافت، چنان که امام حسین علیه السلام با ملاطفت و مهربانی مستمندانی چند را به خانه شان دعوت و از آنان پذیرایی شایستهای کرده و با آنان همسفره شدند.[۲۰۶] مردی از یاران امام صادق علیه السلام خدمت وی رسیده و عرض کرد: فدایت شوم، شنیدهام شما د ر مورد نخلستان «عین زیاد» به گونهای خاص عمل میکنید.
دوست دارم جریان را از خودتان بشنوم.
امام فرمودند: «هنگامی که خرماها میرسد، من دستور میدهم که دیوارهای نخلستان را به اندازه رفت و آمد خراب کنند.
تا مردم بتوانند به راحتی وارد شوند و از خرما بخورند، و میگویم ده سکو بسازند، که روی هر یک ده نفر بنشیند و از خرماها بخورند و هر ده نفری که خوردند و رفتند، ده نفر دیگر بیایند.
و برای هرنفر یک مدّ (۷۵۰ گرم) رطب بگذارند.
و میگویم برای همه همسایگان آنجا از پیر و جوان و بیمار و زن و...
هر کس که نمیتواند بیاید و خرما بخورد، برای هر کدام یک مدّ خرما ببرند و چون زمان جمع آوری محصول تمام شد.
به همه کارگزاران و وکیلان و اشخاص که کمک کردهاند مزد کاملی از همان خرماها میدهم و باقی مانده را به مدینه آورده و در مدینه نیز برای خانوادهها و مستحقان دو بار یا سه بار، کمتر، یا بیشتر خرما میفرستم در نتیجه برای خود و خرج خانوادهام در سال چهار صد دینار میماند با اینکه قبل از جمع آوری چهار هزار دینار است.[۲۰۷]
ایتام آل محمدصلی الله علیه وآله
پیامبر خداصلی الله علیه وآله: کُن لِلیَتیم کَالأبِ الرّحیمِ، و اعلَم أنّکَ تَزرَعُ کَذلِک تَحصُلُ؛[۲۰۸] برای یتیم چون پدر مهربان باش، بدان که هر چه کشت کنی همان میدروی.
یتیم دو گونه است: الف) آن که دست حمایت و هدایت پدر یا مادر بر سرش نیست؛ ب) آن که دستش از دامن امامش کوتاه است.
و هر دو از یک نظر در معرض آسیبند.
غارتگران مالی بیشتر از قسم اوّل سود میبرند و قدرت طلبان سیاسی و مهاجمان فرهنگی در پی به دام انداختن قسم دومند.
در روایات از شیعیانی که در محضر امام علیه السلام نیستند و به دام شیّادان و شیاطین انسی، اسیر میشوند و از آن پس داوطلبانه کمر به خدمت بیگانگان میبندند، به «ایتام آل محمدصلی الله علیه وآله» تعبیر شده است.
از سویی در روایاتی پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام دو پدر این امت، معرفی شدهاند.
خدمت فرهنگی و فکری به کسانی که جانشان در تیررس ترکشهای شبیخون فرهنگی است بسیار پر ارزش تر از خدمات مالی - رفاهی و تأمین اجتماعی است.متأسفانه، دشمنان با نفوذ در حاکمیتهای کشور اسلامی از رسانهها و امکانات خودشان، به تهاجم علیه فرهنگ اسلام پرداختهاند.
برای بیان اهمیت این موضوع چند حدیث نقل میکنیم. امام حسین علیه السلام میفرماید: «هر کس یتیمی از ما را که به سبب در خفا و استتار بودن ما، به ما دسترسی ندارد سرپرستی کند و از علوم ما که نصیب او شده در اختیار او بگذارد و او را راهنمایی و هدایت کند، خداوند (عزّوجلّ) فرماید: ای بنده کریم و غمخوار، من به کرم و بخشندگی از تو سزاوارترم.
ای فرشتگان من، به تعداد هر حرفی که به او آموخته است.
هزار هزار قصر در بهشتها برایش بسازید و از دیگر نعمتهایی که در خور این قصرها است.
به آنها اضافه کنید»[۲۰۹]. پیامبر خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «علمای شیعه ما در قیامت محشور میشوند و به اندازه فراوانی علوم آنها و کوشش ایشان در ارشاد بندگان خدا، خلعتهای کرامت بر آنان پوشانده میشود، تا جایی که بر هر یک از آنان هزار هزار خلعت نور پوشانده میشود.
آن گاه منادی پروردگار (عزّوجلّ) ما ندا میدهد: ای سرپرستان ایتام آل محمد.
ای کسانی که این یتیمان بریده شده از پدرانشان، (یعنی همان، امامانشان)، را جان ونشاطشان بخشیدید.
اینک بر آنان خلعت بپوشانید.
همان گونه که در دنیا بر آنان خلعت علوم پوشانیدید»[۲۱۰]. تقویت فرهنگی جبهه ایمان دو زن، که یکی مؤمن و دیگری از دشمنان اسلام بود، در مطلبی دینی با هم اختلاف نظر داشتند.
برای حل اختلاف، محضر حضرت فاطمه علیها السلام رسیدند و موضوع را طرح کردند.
چون حق با زن مؤمن بود، حضرت فاطمه گفتارش علیها السلام را با دلیل و برهان تایید کرد و بدین وسیله زن مؤمن بر زن دشمن پیروز گشت و از این پیروزی خوشحال شد. حضرت فاطمه علیها السلام به زن مؤمن فرمود: «فرشتگان خدا بیشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شیطان و پیروانش نیز بیشتر از غم واندوه زن دشمن میباشد». امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: بدین جهت خداوند به فرشتگان فرمود: «در عوضِ خدمتی که فاطمه به این زن مؤمن کرد، بهشت و نعمتهای بهشتی اش را هزار هزار برابر آنچه قبلاً تعیین شده بود قرار دهید و همین روش را دربارهٔ هر دانشمندی که با علمش مؤمنی را تقویت کند - که بر معاندی پیروز گردد - مراعات کنید و ثوابش را هزار هزار برابر قرار دهید!»[۲۱۱].
خدمت به جانها
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: مَن تَعلّم العِلمَ، یُحیی بِه الإسلامَ، لَم یکُن بَینَه و بَینَ الأنبیاء إلاّ درَجةٌ؛[۲۱۲] هر کس علم آموزد تا به وسیله آن اسلام را زنده کند، میان او و پیامبران جز یک درجه فاصله نباشد.
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه بشکست عهد صحبت اهل طریق را گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود تا اختیار کردی از آن، این فریق را؟ گفت: آن گلیم خویش به در میبرد ز موج وین جهد میکند که بگیرد غریق را سعدی نیز از آن حضرت روایت است: «طالِبُ العِلمِ للّه أفضلٌ عِندَ الله مِن المجاهِدِ فی سبیلِ الله؛[۲۱۳]آن که در جست وجوی علم است از رزمنده در راه خدا برتر است.
امام علی علیه السلام میفرماید: «در مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله نشسته بودم که ابوذر وارد شد و گفت: ای پیامبر خداصلی الله علیه وآله شرکت در تشییع جنازه عابد، پیش شما محبوب تر است یا حضور در مجلس علم؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای ابوذر، ساعتی در مجلس علم نشستن، نزد من محبوب تر است از هزار تشییع جنازه شهید و نزد من، ساعتی در جلسه علم آموزی، محبوب تر است از هزار شب، شب زنده داری که در هر شب هزار رکعت نماز بخوانی، و نزد من لحظهای در مجلس علم نشستن، دوست داشتنی تر از شرکت در هزار غزوه (عملیات جنگی همراه با پیامبر) و خواندن همه قرآن است.
ابوذر گفت: ای پیامبر خداصلی الله علیه وآله آیا گفت و شنود علمی، از خواندن همه قرآن بهتر است؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای ابوذر! نزد خدا، ساعتی در مجلس علم نشستن، محبوب تر از دوازده هزار بار قرائت قرآن است، همواره گفت و شنود علمی داشته باشید که با علم، حلال را از حرام تشخیص میدهید و...
.
ای ابوذر: «الجلوسُ ساعةً عِندَ مذاکِرَةِ العِلمِ خیرٌ لَک مِن عِبادَةِ سَنةِ صیامِ نهارِها و قیامِ لیلها...»[۲۱۴]؛ ساعتی در مجلس علم نشستن برای تو از عبادت یک سال، که روزهایش را روزه و شبهایش را زنده بداری، بهتر است.
توضیح هم علم و هم عیادت، چند گونه است: واجب، مستحب، مکروه، حرام.
میتوان گفت: بسیاری از فضلیتهای فراگیری علم و برتری آن بر عبادت، در مواردی است که تعلّم، واجب یا مستحب است.
ولی عبادت مستحب است.
نه عبادتهای واجب.
از طرفی عبادت، بدون علم یا ناقص است یا به انحراف کشیده میشود و سر از کفر و شرک در میآورد، جریان انحرافی خوارج در زمان امام علی علیه السلام و منافقین و گروه فرقان در زمان ما بسیار عبرت آموز است.
و گرنه عبادت هم راهی برای خود سازی و صفای دل و توفیق بیشتر برای کسب علم است و جایگاه والایی دارد.
روزی فردی تنبل، که توفیق نماز شب هم نداشت، از عالم بزرگوار مرحوم شیخ انصاری قدس سره پرسید: «اگر نماز شب خواندن من، مانع مطالعه شود و این دو با همدیگر مزاحمت و تعارض پیدا کنند، پرداختن به کدام مهم تر است و کدام یک را رها کنم؟ شیخ که میدانست او اهل قلیان است و این مسأله، بهانهای است برای رها کردن نافله شب، در پاسخ گفت: «چرا میان نماز شب و مطالعه، مزاحمت و تعارض میسازی؟ بگو: مطالعه و قلیان و...
کدام یک تقدم دارد و مهم تر است.[۲۱۵]
راه بهشت
پیامبر خدا: لِکلِّ شی ءٍ طریقٌ، و طریقُ الجنّةِ العِلم؛[۲۱۶] هر چیزی راهی دارد و راه بهشت، علم و دانش است.
اگر تلاش در راه تأمین معاش و مسکن و رفاه چند روزه دنیا، خدمت رسانی است، آیا تأمین رفاه و سعادت همیشگی و تهیه بهترین معیشت و مسکن آخرتی، خدمت نیست، چه خدمتی بالاتر از تأمین سعادت جاودانه.
و چه راهنمایی، بهتر از نشان دادن جهت اصلی زندگی.
از جمله پیامهایی که خدای تعالی به حضرت داودعلیه السلام وحی کرد این بود: «راهی به سوی خدای تعالی پیموده نمیشود جز با علم، و علم زیور انسان در دنیا و سوق دادن او به بهشت است و به وسیله علم به رضوان و خشنودی خدای تعالی میرسد».[۲۱۷]پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز راه ارتباطی را با حدیث مشهور «أنا مدینةُ العِلم و علیٌّ بابها»؛ شهر علم منم و علی باب آن است، نشان دادهاند.
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی هدایت طلبی آنقدر ارزش دارد که پیامبر اولوالعزمی چون حضرت موسی علیه السلام را در پی خضر روانه میکند.[۲۱۸] حیات دل قرآن کریم میفرماید: «...
و مَن أحیاها فَکأنّما أحیا النّاس جمیعاً»[۲۱۹] ...
هر کس، کسی را زنده بدارد، مثل این است که همه مردم را زنده داشته است.
امام علیه السلام در بیان معنای باطنی آیه فرمودهاند: منظور ضلالت و هدایت است؛ از امام صادق علیه السلام از این آیه پرسیدند، فرمود: یعنی کسی که دیگری را از گمراهی به راه راست در آورد، مانند این است که او را زنده کرده است و کسی که دیگری را از راه راست به گمراهی کشاند او را کشته است.[۲۲۰] هنگامی که پیامبر خداصلی الله علیه وآله علی علیه السلام را به یمن فرستاد فرمود: ای علی، هرگز با کسی جنگ مکن تا اینکه قبلاً او را (به توحید) دعوت کنی، «و أیمُ اللَّهِ لَئن یَهدی اللَّه علی یَدَیکَ رَجُلاً خیرٌ لَک مِمّا طَلَعت علیهِ الشمسُ و غَرُبت، و لک وَلاؤهُ یا علیّ[۲۲۱]؛ به خدا سوگند اگر خدا مردی را به دست تو هدایت کند برایت بهتر است از آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب کند و تو را بر او ولایت است ای علی. به امید هدایت در جنگ صفین، زمانی که امیر مؤمنان علیه السلام آب را در اختیار گرفت و به امید متمایل ساختن شامیان به خود و جلب دل آنان و نشان دادن عدالت خود و خوشرفتاری با آنها، به شامیان اجازه داد تا از آب استفاده کنند.
برای چند روز نمایندهای نزد معاویه نفرستاد و از طرف معاویه نیز کسی نزد حضرت نیامد.
چون عراقیها درنگ و کندی حضرت را در صدور فرمان جنگ مشاهده کردند، گفتند: ای امیر مؤمنان، مگر ما زن و فرزند خود را در کوفه گذارده و به اطراف شام آمدهایم تا در این جا اقامت کنیم؟ به ما اجازه جنگ بده؛ چون مردم حرفهایی میزنند. حضرت: چه میگویند؟ یکی از سپاهیان گفت: مردم میگویند: تو از مرگ میترسی و به همین دلیل خوش نداری جنگی رخ دهد.
بعضی هم میگویند: تو در مشروعیت و حقانیت این جنگ شک و تردید پیدا کردهای! امام علی علیه السلام فرمودند: هیچ گاه نبوده که من از جنگ ترسی داشته باشم! شگفتا! در کودکی و جوانی به جنگ رفته باشم و در پیری که عمر به سر آمده و گاه رفتن نزدیک شده است از آن گریزان و ترسان باشم؟ اما این که میگویند: من در مشروعیت جنگ با این جماعت دچار شک و تردید شدهام؛ اگر بنا بود در اینان شک کنم دربارهٔ اهل بصره - جنگ جمل - شک میکردم و به خدا قسم که من این کار را زیر و رو کردم و دربارهاش به دقت اندیشیدم و دیدم دو راه بیشتر ندارم: یا جنگ و یا اینکه از خدا و رسولش نافرمانی کنم.
اما من در جنگ با این جماعت، امروز و فردا میکنم به این امید که شاید هدایت شوند یا دست کم گروهی از آنان به راه راست در آیند ؛ زیرا رسول خداصلی الله علیه وآله در خیبر به من فرمود: اگر خداوند به واسطه تو حتی یک مرد را هدایت کند، برایت بهتر است از هر آنچه خورشید بر آن بتابد.[۲۲۲] ارزش تعلیم زنی خدمت حضرت فاطمه علیها السلام رسید و گفت: مادر ناتوانی دارم که در مسائل نمازش به مسأله مشکلی برخورد کرده و مرا خدمت شما فرستاد که سؤال کنم.
حضرت فاطمه علیها السلام جواب آن مسأله را داد.
آن زن همین طور مسائل دیگری پرسید تا ده مسأله شد.
حضرت همه را پاسخ داد.
سپس آن زن از کثرت سؤال خجلت کشید و عرض کرد: ای دختر رسول خدا! دیگر مزاحم نمیشوم.
حضرت فرمود: نگران نباش! باز هم سؤال کن! با کمال میل جواب میدهم؛ زیرا اگر کسی اجیر شود که بار سنگینی را بر بام حمل کند و در عوض آن، مبلغ صد هزار دینار اجرت بگیرد، آیا از حمل بار خسته میشود؟ زن گفت: نه! خسته نمیشود؛ زیرا در برابر آن مزد زیادی دریافت میکند.
حضرت فرمود: خدا در برابر جواب هر مسألهای بیشتر از اینکه بین زمین و آسمان پر از مروارید باشد، به من ثواب میدهد! با این حال، چگونه از جواب دادن به مسأله خسته شوم؟ از پدرم شنیدم که فرمود: «علمای شیعه من روز قیامت محشور میشوند، و خداوند به اندازه علوم آنان و درجات کوششان در راه هدایت مردم، برایشان ثواب و پاداش در نظر میگیرد و به هر کدامشان تعداد یک میلیون حله از نور عطا میکند.
سپس منادی حق تعالی ندا میکند: ای کسانی که یتیمان (پیروان) آل محمد را سرپرستی نمودید، در آن وقت که دستشان به اجدادشان (پیشوایان دین) نمیرسید، که در پرتو علوم شما ارشاد شدند و دیندار زندگی کردند.
اکنون به اندازهای که از علوم شما استفاده کردهاند، به ایشان خلعت بدهید! حتی به بعضی از آنان صد هزار خلعت داده میشود.
پس از تقسیم خلعتها، خداوند فرمان میدهد: بار دیگر به علما خلعت بدهید.
تا خلعتشان تکمیل گردد.
سپس دستور میرسد دو برابرش کنید همچنین دربارهٔ شاگردان علما که خود شاگرد تربیت کردهاند چنین کنید...
. آن گاه حضرت فاطمه به آن زن فرمود: ای بنده خدا! یک نخ از این خلعتها هزار هزار مرتبه از آنچه خورشید بر آن میتابد بهتر است.
زیرا امور دنیوی توأم با رنج و مشقّت است اما نعمتهای اخروی عیب و نقص ندارد».[۲۲۳]
هر که بامش بیش برفش بیشتر
امام علی علیه السلام: مِن حقّ الرَّاِعی أن یَختار لِرَعیّته ما یختارهُ لِنَفسِه؛[۲۲۴] فرمانروا وظیفه دارد برای زیر دستان خود آن چیزی را برگزیند که برای خود بر میگزیند.
همکاری و همیاری وظیفهای عمومی است ولی کسانی که از کارگزاران، عالمان، رجال قوم، و...
که از ثروت، قدرت، نفوذ، عزت و آبرو، محبوبیت، سیادت و ریاستی برخوردارند وظیفه سنگین تری دارند.
امام علی علیه السلام میفرماید «مِن شِیَم الکِرام بَذلُ النّدی»؛[۲۲۵] بذل جود و کرم از خوی بزرگواران است.
آن حضرت به مالک اشتر سفارش میفرماید: «ای مالک! در برابر خدا و در برابر مردم، انسانی با انصاف باش و نزدیکترین کسان و محبوبترین دوستانت را به انصاف داشتن وادار نما؛ زیرا اگر انصاف را نسبت به همه رعایت نکنی، به بندگان خدا ظلم کرده و هر کس به بندگان خدا ظلم کند، خدا خود طرف حساب او خواهد بود».[۲۲۶] حضرت عیسی علیه السلام روزی حضرت عیسی به حواریّون (اصحاب و یاران نزدیکش) فرمود: من با شما کاری دارم خواهش میکنم همکاری کنید. عرض کردند: کارت را انجام بده، ما آماده مساعدت هستیم.
حضرت برخاست، و پاهای آنان را شست، آنان عرض کردند: یا روح الله ما سزاوار تریم به این کار.
حضرت عیسی فرمود: «إنّ أحَقَّ النّاسِ بالخِدمَة العالم...»؛ لایقترین مردم برای ارائه خدمت «عالِم» است.
من این گونه برای شما تواضع کردم تا پس از من شما نسبت به مردم، این گونه تواضع کنید...
.[۲۲۷] امام خمینی قدس سره میگوید: «تا حیات دارم خدمتگزار هستم، خدمتگزار ملّتهای اسلامی، خدمتگزار ملت بزرگ ایران، خدمتگزار دانشگاهیان و روحانیون، خدمتگزار همه قشرهای کشور و همه قشرهای کشور اسلام و همه مستضعفین».[۲۲۸] سرلشکر شهید عباس بابایی همسر شهید بابایی گوید: شبی بارانی که مشغول غذا پختن بودم، زنگ در به صدا در آمد.
دخترم در را باز کرد و مرا صدا زد: مادر، خانمی با شما کار دارد.
رفتم و زنی را دیدم که سر تا پا زیر باران، خیس و گریان.
تا مرا دید، سلام کرد و گفت: ببخشید جناب سرهنگ تشریف دارند؟ به او گفتم: او هنوز نیامده است، سپس از او خواستم به داخل منزل بیاید.
تعارف کرد ولی با اصرار من، به خانه آمد، در گوشه اتاق نشست.
چادرش خیس شده بود، پرسیدم، چه اتفاقی افتاده است؟ گویا او منتظر چنین سؤالی بود؛ رو به من با صدای بغض آلود و لرزانی گفت: «شوهرم مرا کتک زده»، آن گاه بغضش ترکید و با صدای بلند به گریه افتاد.
در همین لحظه زنگ در به صدا در آمد، بچهها در را باز کردند.
عباس که آب از سر و صورتش میریخت.
«یا الله» گویان وارد شد و سلام کرد زن تا عباس را دید از جا برخاست.
عباس پس از احوالپرسی به اتاقش رفت تا لباسهای خیس شده اش را عوض کند.
رفتم و ماجرای آن زن میهمان را به او گفتم.
او زیر لب چیزی گفت و وارد اطاق شد، رو به زن کرد و گفت: چه اتفاقی افتاده است؟ زن گریه کنان گفت: جناب سرهنگ! زندگیم در حال از هم پاشیدن است.
عباس گفت: چرا؟ زن در حالی که اشکهایش را با گوشه چادرش پاک میکرد، گفت: چند وقت است که شوهرم لج کرده و بی جهت بهانه میگیرد و اذیت میکند، من تا به حال همه کارهای او را تحمل کردهام و چیزی نگفتهام تا اینکه امروز دیگر صبرم تمام شد و در روی او ایستادم.
او عصبانی شد و به شدت مرا کتک زد.
بعد هم از خانه بیرونم کرد.
من هم سرگردان بودم.
در این هوای سرد نمیدانستم چه کنم و به کجا بروم.
آمدم اینجا.
آقا شما را به خدا نگذارید مرا از بچههایم جدا کند.
بعد هم گریه امانش نداد.
عباس به گوشهای از اتاق خیره ماند صحبتهای زن که تمام شد.
دستی بر سر کشید و گفت: ناراحت نباش خواهرم.
ان شاءالله مشکل شما حل میشود.
بعد از شام میرویم منزل شما، قول میدهم که ان شاءالله مسأله حل شود.
(البته این اولین بار نبود که برای رفع مشکلات خانوادگی و غیر آن به منزل ما پناه میآوردند.) سپس به منزل آنان رفتیم و با توضیحات و سخنان عباس و شنیدن سخنان آن زن و مرد، آنان را به صلح و صفا و آشتی دعوت کردیم و ضرر اختلافات را روی بچهها متذکر شدیم و با قبول آن دو، برگشتیم.
چند روز بعد، آن زن و مرد را دیدیم که دست فرزندانشان را گرفته و به جایی میرفتند.
عباس دستی بر سر کشید.
لبخندی زد و زیر لب گفت: خدایا تو را شکر![۲۲۹]
فصل چهارم : آداب خدمت رسانی
اخلاص
امام علی علیه السلام: طُوبی لِمَن أخلَصَ للّه عملَهُ و عِلمَه و حُبّهُ و بُغضَهُ، و أخذَه و تَرکَه، و کَلامَه، وصَمتَه، و فِعله و قولَه؛[۲۳۰] خوشا به حال آنکه خالص کند برای خدا علم وعملش را، دوستی و دشمنیش را، شروع به کار و رها کردنش را، سخن و سکوتش را و کردار و گفتارش را.
امام سجادعلیه السلام در مناجات ،از خدا میخواهد: و اجعَل جهادَنا فیکَ و همّنا فی طاعَتِک، و أخلِص نیّاتِنا فی معامِلَتِک؛[۲۳۱]بار الها، جهاد ما را در راهت، و کوشش و همت ما را در راه طاعتت قرار ده و در معامله با خودت، نیتهای ما را خالص کن. از آنجا که علاقه مندی به خویش، در ذات انسان و جزو تارو پود وجود اوست، هر کسی در پی تأمین منافع خویش است نه خدمت به دیگران؛ تنها، افرادی مرد این میدانند که با ایمان و اخلاص باشند و بدانند آنچه در راه خدا انجام میدهند امروز باعث رشد معنوی و فردا بهشت برین است.
ناگفته نماند که همگان در میدان ادعای خدمت به خلق، رفت و آمد و شعار و تظاهر دارند ولی هر گروهی، خیابانی را طی میکند که به مقصد منافع خود منتهی شود.
هفتاد سال در شوروی سابق و سالهاست در کشورهای سوسیالیستی به نام خدمت به کارگر و طبقه زحمتکش شعار دادند ولی اکنون بر همگان هویدا است که بیشترین خیانتها و عقب ماندگیها در همین کشورهاست.
استعمارگران و چپاولگران همه غارت گریها را به نام فریاد رسی بشر و حفظ حقوق آنان انجام میدهند.
و با توجه به طرز تفکر و منطق مادی، که هستی را در همین ظواهر دنیا میدانند، خیلی هم با سیاست و عقل کار میکنند؛ زیرا جز خویش و خوشگذرانی چند صباح این دنیا و جز شکم و شهوت، چیزی نمیدانند.
اهل اخلاص پیامبر خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «در سه چیز است که دل مرد مسلمان، آمیخته با ناخالصی و خیانت نمیشود.
1.کار مخلصانه برای خدا ؛ 2.خیر خواهی برای رهبران مسلمانان؛ 3.همسویی و همراهی با جامعه مسلمانان».[۲۳۲] همچنین میفرماید: أمّا علامَةُ المُخلِص فأربعةٌ: یَسلَمُ قلبُه و تَسلَمُ جوارِحُه، و بذَلَ خیرَه و کفَّ شرَّه؛[۲۳۳] نشانه مخلص چهار چیز است: قلبی سلیم دارد، اعضا و جوارحش تسلیمند، خیرش به دیگران میرسد و از بدی کردن خود دار است.
اخلاص حاج شیخ عباس قمی قدس سره محدث قمی به فرزند بزرگش میگوید: وقتی کتاب منازل الآخرة را تألیف و چاپ کردم، به دست شیخ عبدالرزاق مسأله گو - که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) مسأله میگفت - افتاد.
مرحوم پدرم کربلایی محمد رضا از علاقه مندان شیخ عبدالرزاق بود، و هر روز در مجلس او حاضر میشد. شیخ عبدالرزاق، روزها کتاب منازل الآخرة را گشوده و برای مردم میخواند.
روزی پدرم به خانه آمد و گفت: شیخ عباس! کاش مثل این مسأله گو میشدی و میتوانستی منبر بروی و این کتاب را که امروز برای ما خواند، بخوانی، چند بار خواستم بگویم: آن کتاب از آثار و تألیفات من است، اما هر بار کردم و چیزی نگفتم، فقط عرض کردم، دعا بفرمایید خداوند توفیقی مرحمت فرماید».[۲۳۴] اخلاص موسی علیه السلام در داستان موسی و شعیب آمده است: هنگامی که موسی نزد شعیب رفت، شعیب آماده خوردن شام بود.
پس، به موسی گفت: ای جوان! بنشین شام بخور، موسی گفت: پناه به خدا، شعیب گفت: چرا؟ مگر گرسنه نیستی؟ موسی گفت: چرا، اما میترسم این شام، پاداش آبی باشد که به گوسفندان شما دادم، من از خاندانی هستم که اگر همه زمین پر از طلا شود، کمترین ثواب آخرت را به آن نمیفروشیم، شعیب گفت: ای جوان به خدا این مزد آن کار تو نیست، بلکه میهمان نوازی و اطعام، رسم و عادت ما و پدران ماست.
در این هنگام موسی نشست و شام خورد.[۲۳۵]
نمک شناسی
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: ید الله تعالی فوقَ رُؤوسِ المُکفّرینَ تُرَفرِفُ بالرّحمة؛[۲۳۶] دست خدای تعالی بر فراز سر افرادی که خوبی هایشان نادیده گرفته میشود رحمت میگستراند.
قدردانی مددجویان، مایه دلگرمی و تشویق نیکوکاران است ولی اگر از منظری عالی تر بنگریم، جز خدا و رضا و الطاف او چیزی نمیبینیم و به علی و فاطمه و فرزندان و کنیزشان اقتدا میکنیم که سه روز ایثار کردند و به عشق خدا خوراک خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند. «إنّما نُطعِمُکم لِوجه الله لا نُریدُ مِنکُم جزاءً و لا شکوراً...»؛[۲۳۷] ما شما را به خاطر خدا اطعام میکنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم...
.
خداوند هم در یازده آیه بعد به شرح نعمتهایی میپردازد که به آنان عنایت میکند و میفرماید: «و کانَ سَعیُکُم مَشکوراً»[۲۳۸] این پاداش شماست و سعی و تلاش شما مورد قدردانی است.
اگر انسان دل به خدا دهد، از اقبال و ادبار مردم چشم فرو میبندد.
یکی از بزرگان میگفت: امام خمینی (قدس سره) در سالهای اوّل انقلاب، به آیة الله شهید بهشتی و برخی یارانش میفرمود: این انبوه جمعیت که در اطراف ما، اظهار وفاداری و فدارکاری میکنند اگر به بدگویی و فحّاشی بپردازند تا وقتی به وظیفه الهی خود به عمل میکنم، برایم هیچ تفاوتی ندارد.[۲۳۹] یک بام و دو هوا یک سکه دو رو دارد و گاهی این دو گونه حکم با دو نسبت، درست از آب در میآید؛ مثلاً قرائت دعاها در نماز جماعت، برای پیشنماز مستحب است و ثواب نماز را بیشتر میکند.
و همین بلند خواندن، برای سایرین مکروه است و ثواب را کم میکند.
احترام یک رزمنده فداکار بر ملت لازم است و باعث ثواب، ولی خود رزمنده نباید آروز و انتظار احترام داشته باشد و این توقع برای او زشت و ریاکاری است.
حرمت عالم و یا هر فرد ایثار گر و فداکار، بر دیگران ارزشمند و موجب ثواب است ولی همین توقع از این افراد، ناپسند است.
در باب خدمت رسانی نیز همین گونه است.
وظیفه ملت است که قدردان فرد خیّر و خدوم باشند ولی اگر او خداشناس است، انتظار تشکرش بی معنا بلکه همراه با ریاست.
چشمداشت مدح و ثنا طبق برخی تفسیرها، این آیه دربارهٔ منافقان است: «هر گز کسانی را که به آنچه کردهاند شادمانی میکنند، و دوست دارند برای آنچه نکردهاند، ستوده شوند، رسته از عذاب مپندار بلکه عذاب دردناکی در پیش دارند».[۲۴۰] امام علی علیه السلام: «اگر به کسی خوبی کنی در واقع - با این کار - خودت را گرامی داشتهای و به خودت آبرو دادهای». «فلا تَطلُب من غیرِکَ شُکرَ ما صنعتَ إلی نَفسِک»، پس به سبب آن خوبی که به خودت کردهای از دیگران تشکر مخواه.[۲۴۱]تشکر خدا از نیکوکاران ما که از خدا و پیامبران و امامان (علیهم الصلاة و السلام) بالاتر نیستیم، بیشتر مردم نسبت به خدا و پیامبران و امامان، نمک نشناسی کردند.
قرآن کریم میفرماید: «...
اعمَلو آل داود شُکراً و قلیلٌ مِن عِبادِیَ الشَکور»؛[۲۴۲]...
ای خاندان داود: شکرگزار باشید و اندکی از بندگان من شکرگزارند.
«و لقد مکّنَّکُم فی الأرض وجعلناکُم فیها مَعایش قلیلاً ما تشکرون»[۲۴۳]؛ و قطعاً به شما در زمین تمکّن و قدرت دادیم و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم، امّا چه اندک سپاس میگزارید. ذیل سه آیه دیگر، این مضمون آمده است: «ولی بیشتر مردم ناسپاسند»؛ «و لکنّ أکثر الناس لا یَشکُرون».[۲۴۴] امام علی علیه السلام میفرماید: «کَانَ رسولُ الله مکفّراً لا یُشکَر مَعروفُه...»؛ رسول خداصلی الله علیه وآله مورد ناسپاسی بود و از کارهای خوب و خدماتش قدرشناسی نمیشد...
ما اهل بیت نیز همین گونهایم، احسانها و خوبی هایمان نادیده گرفته میشود.
بهترین مؤمنان نیز مورد ناسپاسی هستند و از خوبیهای آنان قدر دانی نمیشود.
امام علی علیه السلام: «مبادا نا سپاسی دیگران، تو را از خدمت رسانی دلسرد گرداند؛ زیرا بسا کسی که از آن نیکیها هیچ بهرهای نمیبرد - خداوند تعالی - از تو قدر دانی میکند و از سپاس این سپاسگزار به بیش از آن چیزی میرسی که فرد ناسپاس فرو گذاشته است و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.[۲۴۵]تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت است: أفضلُ الناسِ عندَ الله منزلةً و أقرَ بهُم مِن اللَّهِ وسیلةً المُحسِنُ یُکَفَّرُ إحسانُه.[۲۴۶] ارجمندترین و مقربترین مردمان نزد خداوند، شخص نیکوکاری است که از احسان او قدردانی نمیشود.
ترک نکردن حق به خاطر باطل در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خوار مغیلان غم مخور زراره صحابه مورد اعتماد امام باقرعلیه السلام میگوید: حضرت امام محمد باقر برای تشییع جنازه مردی از قریش رفت، من هم در خدمت امام بودم.
زنی با صدای بلند گریست.
عطا (قاضی القضات وقت) که در تشییع جنازه حاضر بود، خطاب به زن کرد و گفت: ساکت باش و گرنه برمی گردیم.
آن زن ساکت نشد و عطا برگشت، رفت و جنازه را تشییع نکرد.
من عرض کردم: یابن رسول الله! عطا برگشت.
حضرت فرمود: ما به دنبال جنازه میرویم و با دیگران کاری نداریم.
هر گاه ببینیم کار باطلی با حق آمیخته است، حق را به خاطر باطل ترک کنیم، حق مسلمان را ادا نکردهایم.
(یعنی اگر چه گریه زن با صدای بلند کار باطلی بود و تشییع جنازه یک امر حق است، نباید به خاطر گریه زن، تشییع جنازه را ترک کرد).
سپس امام بر جنازه نماز خواند، صاحب عزا پیش آمد تشکر کرد و گفت: خداوند شما را رحمت کند شما نمیتوانید پیاده راه بروید برگردید! حضرت برنگشت. عرض کردم: آقا! صاحب عزا به شما اجازه برگشتن داد ضمناً من هم مطلبی دارم، میخواهم از آن بپرسم.
فرمود: ما با اجازه او نیامده بودیم که با اجازه او برگردیم.
این ثوابی است که در جست وجوی آن بودیم، انسان هر اندازه از پی جنازه برود پاداش بیشتر میگیرد.[۲۴۷] بدین وسیله امام به وظیفه خود عمل نمود و حق را به خاطر باطل ترک نکرد.
راز موفقیت
امام صادق علیه السلام: المَعروفُ لایَتمُّ إلاّ بثلاثٍ: تَعْجِیلُهُ و تَسْتیرهُ و تَصْغیرُه؛[۲۴۸] کار خیر، به کمال نمیرسد جز با سه شرط: شتاب در آن، مخفی نگاه داشتن آن و کوچک دانستن آن.
راه موفقیت به ویژه در خدمات و خیرات - همین سه نکته است؛ زیرا «للتأخیرِ آفاتٌ».
در مثل است که تأخیر و امروز و فردا کردن، آسیبهایی همراه دارد، همچنین اگر اعلام شود و در بوق و کرنا آید، بالاخره دشمنان، حسودان و رقیبان و کسانی که احتمال میدهند فلان کار منافع احتمالی آنان را به خطر میاندازد، در مقابل صف میکشند و سنگ راه میگردند.
آخرین نکته این است که اگر از اوّلِ کار را بزرگ و دشوار بدانیم به تردید و شک و پشیمانی میافتیم و شیاطین هم وسوسه میکنند و مانع میشوند، مشهور است که کار را باید از صفر شروع کرد، یا: مشکلی نیست که آسان نشود مرد باید که هراسان نشود مسلمانان مکه اگر از اوّل دشواریهای نهضت پیامبرصلی الله علیه وآله را میدانستند، بسا بعضی پیشقدم نمیشدند، روزهای اوّل به ذهنشان هم نمیرسید که روزی با ابر قدرتهای مهم آن روز به جنگ میپردازند و...
. نظیر همین حدیث، در نهج البلاغه چنین آمده است: لا یَستْقیمُ قَضاءُ الحوائِجِ إلاّ بثَلاثٍ: بِاسْتصغارِها لِتَعْظُمَ، و بِاسْتِکْتامِهَا لِتَظْهَرَ، وَ بِتَعْجِیلِها لِتَهْنَأَ؛[۲۴۹]برآوردن حوایج راست نیاید و درست نشود مگر به سه شرط: 1.
کوچک شمردن آن، تا بزرگ شود؛ 2.
پنهان داشتن آن تا آشکار گردد؛ 3.
شتاب در انجام آن تا گوارا و مسرّت بخش شود. این نکات در خدمت رسانی بسیار حائز اهمیت است، اگر برای خدا خدمت مان را ناچیز به حساب آوریم، همچنین با ریا در بوق و کرنا و صدا راه نیندازیم خداوند خودش، در دنیا و آخرت آن را آشکار و بزرگ جلوه میدهد.
بخش آخر، سبب تلف نشدن وقت ارباب رجوع و گرفتاران، جلوگیری از سرگردانی و به امروز و فردا انداختن کارها ودر نتیجه پیشگری از انباشته شدن و تراکم کارها و همچنین مانع دلسردی و نارضایی مردم میشود.
امام رضاعلیه السلام سفارش میکند: «هنوز عرق کارگر خشک نشده، همان روز مزدش را بدهید، که خستگی او بر طرف شود».[۲۵۰] امام علی علیه السلام میفرماید: «لِکُلّ شی ءٍ ثمرةٌ و ثَمَرةُ المَعْروفِ تَعْجیلُهُ»؛ هر چیزی میوهای و ثمرهای دارد و ثمره کار خیر، تسریع در انجام آن است.
امام باقرعلیه السلام: «إذا هَمَمتَ بخیرٍ فبادِرْ فإنّک لا تَدری ما یَحْدُثُ»؛[۲۵۱]و هرگاه تصمیم خیری داری، بشتاب؛ زیرا نمی دانی چه پیش آید. نیز آن حضرت میفرماید: «إنّ الله (عزّوجلّ) یُحِبُّ مِن الخیرِ ما یُعَجَّل»[۲۵۲]؛ خدا آن کار خیری را دوست دارد که در آن تعجیل شود.
سائلی در خانه خانی رفت.
او دارای خدم و حشم فراوان و غلامان بی شماری بود.
تا صدای گدا به گوشش رسید، نوکرانش را صدا کرد و گفت: خسرو به هوشنگ بگو که او به داریوش بگوید برود به اردشیر بگوید که او به این گدا بگوید: فعلاً چیزی نداریم برو.
اتفاقاً سائل صدای خان را از پشت در شنید، دست به دعا و با صدای رسا از خدا چنین خواست: خدایا به اسرافیل بگو برود به میکائل بگوید و او به جبرئیل و جبرئیل به عزرائیل بگوید که هر چه زودتر جان این بخیل را بگیر و همه را راحت کن.
منّت و ذلّت
امام سجادعلیه السلام در دعایی میگوید: اللهمّ صَلّ عَلَی محمدٍ و آل محمّدٍ...
و أجْرِ لِلنّاسِ علَی یَدَیَّ الخَیر و لا تَمْحَقْهُ بَالمَنَّ؛[۲۵۳]پروردگارا، بر محمد و آلش درود فرست و به دست من خیر و خوبی به مردم برسان و با منّت گذاریم برسرشان، آن را نابود مساز. خدمت رسانی، توفیقی است که به هر کس ندهندش، و لیاقتش را باید از خداوند گرفت.
مکرر دیدهایم آیةالله جوادی در قنوت نماز از خدا چنین میطلبد: «یا مُسبِّب الأسبابِ هَیِئ لَنا أسبابَ الخیرات»؛ ای خدای سبب ساز، اسباب و زمینههای امور خیر را برای ما مهیا ساز. در روایات آمده است: «المِسکینُ رَسُولُ اللّهِ» شخص مسکین فرستاده خداست به سوی شما آمده تا مقداری از بار گناه و گرفتاری شما را، از دوشتان بردارد.
از فرصت استفاده کن.
این دیدگاه که کارخیر، یک موفقیت معنوی است به انسان نشاط و ذوق و شوق خدمتگزاری میدهد و آن را بهانهای پُر بها برای رفتن به بهشت میداند. چه خدمتی کار خیر هزاران چهره دارد، اگر هرکسی بخشی از هنر، مهارت، حرفه و تخصص خویش را برای خدا در راه رفاه دیگران قرار دهد بسیاری از مشکلات حل میشود.
چه اشکالی دارد که پزشک، ساعت یا روزی را برای درمان رایگان، فرهنگی برای آموزش و تقویت مواد درسی جوانان و...
قرار دهد و چه بهتر که مراکزی مثل مساجد را پایگاه خدمت رسانی قرار دهیم، کاری که مسیحیان قرنهاست انجام میدهند.
و بدینسان سنگرهای اسلام را پرشور و حال، نگه داریم. منت یاری رسانی (مثلاً انفاق) دو سو دارد: بخشنده و گیرنده.
و با دو شکل میتواند انجام شود که هر کدام نتیجهای جداگانه دارد.
اگر بخشنده برای خدا دهد عبادت، انفاق و ایثار است و نتیجه اش تقرب به خدا.
و اگر منت گذارد و به رخ کشد، ریاست و نتیجه اش خودپرستی و دوری از خدا.
مدد جویان و دریافت کنندگان خدمات، معمولاً در وضع دلخراش تهیدستی و همچنین نگرانی روحی و احساس بیچارگی به سر میبرند.
انفاق و احسان برای درمان این دردهاست.
حال اگر کمک رسانی همراه با منت باشد، هم مشکل روحی آنان دشوارتر میشود؛ زیرا تحقیر میشوند، و دیگر عزت و شرافت و شخصیت آنان - که از نظر اسلام بسیار با احترام است - لگد کوب میشود.
در این صورت نه تنها چشم آنان سرمه نشده که کور شدهاند.
و بدینسان منت، آتشی است در خرمن نفاق و هم در شخصیت فرد نیازمند.
کبابِ بی ثواب شخصی در عصر امام صادق علیه السلام همراه قافله به حج مشرف شد.
اتفاقاً ثروتمند و دست و دل باز بود و در هر منزل و توقف گاهی، گوسفندی میکشت و به همراهان کباب میداد.
پس از پایان اعمال حج برای زیارت، به مدینه منوره و محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شد.
تا چشم امام علیه السلام به او افتاد با ناراحتی فرمودند: چرامؤمنان را خوار میکنی؟ او هر چه فکر و بررسی کرد، در زندگی خویش موردی را که مؤمنی را ذلیل کرده باشد، پیدا نکرد.
و از امام توضیح خواست. حضرت فرمود: در راه مکه در هر منزلی که قافله اتراق میکرد برای همراهان، یک گوسفند میکشتی.
عرض کرد: منظورم خدمت بود.
حضرت فرمود: شما توجه نکردی که سایر همراهان قدرت ندارند در هر منزلی گوسفندی ذبح کنند و نمیتوانند سر سفره غذا نخورند.
از این رو خجالت میکشیدند. در چند روایت سفارش شده است: «در مسافرتی که دیگری هزینه شما را میپردازد شرکت نکنید زیرا خوار میشوید».
مسابقه در نیکی
امام علی علیه السلام: أغبطُ النّاسِ المُسارعُ إلی الخَیرات؛[۲۵۴] نیکو حالترین مردم کسی است که به سوی خیرات شتابان باشد.
ماهیت برخی برنامهها مبهم یا اجرای آنها نیازمند طرح و برنامه یا حکم شرعی در برخی رخدادها یا حق و حقوق اشخاص در یک پروندهای روشن نیست و چارهای جز بررسی و تأمّل نیست، در این موارد است که گفتهاند: عجله کار شیطان است، ولی در میدانهایی که هم موضوع، مشخص است و هم حکم شرعی تأمل و تأخیر سنگ راه است و نوشدارو پس از مرگ سهراب.
و این جاست که «در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست».
امام علی علیه السلام میفرماید: «مِن فَضیلة النَّفس المُسارعةُ إلی الطّاعة»؛[۲۵۵] شتاب در انجام طاعت الهی از فضائل نفس انسانی است.
به عکس تأخیر در برخی برنامهها مثل رفتن به حج واجب بر کسی که مستطیع است - گناه کبیره است.[۲۵۶] امام علی علیه السلام میفرماید: «من دامَ کَسَلهُ خابَ أمَلُه»؛[۲۵۷]هر که همواره کاهلی ورزد به مقصد نرسد و نومید شود.
نیز میفرماید: «مَن أسرعَ المسیرَ أدرکَ المَقیل»؛[۲۵۸] آن مسافری که با سرعت برود دریابد فرصت خواب قیلوله را.
شاید این ضرب المثل رایج باشد و کنایه از اینکه هر کس آسایش آینده و آخرت را میخواهد، با شتاب در پی انجام خیرات باشد. از امام صادق علیه السلام روایت است: «إذا هَمَمتَ بخیرٍ فلا تؤخِّرهُ...»؛[۲۵۹]هرگاه بر انجام کار خوبی تصمیم گرفتی، آن را به عقب نینداز؛ زیرا خدای تبارک و تعالی بسا توجه کند به بنده اش، هنگامی که او مشغول طاعت است، پس میفرماید: به عزت و جلالم! از این پس تو را عذاب نخواهم کرد...
.
امام حسن علیه السلام: «المعروفُ مالم یَتَقَدَّمهُ مَطللٌ و لم یَتبعهُ مَنٌّ»؛[۲۶۰]کار خیر آن است که پیش از آن، تأخیر و امروز و فردا نباشدو در پی آن منّت نیاید.
شتاب برای حل مشکل مردم شهید مظلوم، بهشتی، در سخنرانی به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری، دربارهٔ مردمی بودن حاج شیخ ابراهیم نجف آبادی فرمود: ...خدایش رحمت کند آقای حاج شیخ ابراهیم را، ایشان از فضلای برخاسته از قم بود، عالمی ارزنده و خدوم و مردمی، که این مدرسه علمیه فعلی نجف آباد را ایشان ساخته و برای اینکه با هزینه کمتر ساخته بشود سنگها و آجرها را میآمدند سر خیابان میریختند و قبل و بعد نماز، خود ایشان با مردم اینها را پای کار میآوردند.
از ویژگیهای ایشان مردمی بودنش بود.
دوستان نجف آباد برای من نقل میکردند که حاج شیخ همیشه در خدمت به مردم آماده است، گاهی اتفاق میافتاد که زن و شوهری نصف شب دعوایشان میشد همه آنها که در منزل هستند حریف نمیشوند که دعوا را بخوابانند؛ بالاخره یک نفر در ساعت دو بعد از نیمه شب میآید در منزل حاج شیخ را میزند: آهای حاج شیخ! ایشان در خواب هستند، بیدار میشوند و میآیند: خانه کربلایی علی دعوا هست بین زن و شوهر، برویم اینها را آشتی بدهید.
ایشان نمیگفت: صبح، میگفت برویم، لباسش را میپوشید می آمد وارد خانه میشد با رویی گشاده و خندان میگفت: فعلاً چای را درست کنید ببینیم.
مینشست پای سماور، یک چای خودش میخورد یک چای به آنها میداد زن و شوهر را با هم آشتی میداد، دعوا را تمام میکرد و بلند میشد می رفت خانه، اگر روحانی در متن جامعه زندگی میکند و با وجدان جامعه رابطه برقرار میکند، برای این است که به راستی با مردم زیست میکند[۲۶۱]گاهی امام حسن علیه السلام اعتکاف مسجد الحرام، یا طواف را رها میکرد و به سرعت برای حل مشکل مردم، به راه میافتاد.
با این که میتوانست بفرماید: صبر کن طواف و نماز طوافم را انجام دهم.
زراره گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «لکلّ شی ءٍ ثمرةٌ و ثَمرةُ المعروفِ تعجیلُ السراح»؛[۲۶۲] هر چیزی میوهای دارد و ثمره و میوه نیکوکاری شتاب در رها شدن از آن است.
در برخی روایتها میفرماید: اگر زود انجام پذیرد، شیرین و گوارا خواهد شد.
رهبر معظم انقلاب بارها بر مسابقت و مسارعت در خدمت رسانی تأکید فرمودند، در روز اوّل سال ۱۳۸۲ در پیشگاه با عظمت بارگاه ملکوتی حضرت رضاعلیه السلام به مسؤولان خطاب کردند: باید بین مسؤولین، مسابقه خدمت گزاری و خدمت رسانی به مردم راه بیفتد.
این مسابقه، مسابقه درستی است و این رقابت، رقابت درستی است...
«سابِقوا إلی مَغفرَةٍ من ربّکُم».[۲۶۳] از خرمای مدینه تا خرمای ملکوت تنور جنگ بدر گرم میشد که پیامبرصلی الله علیه وآله به یاران اندک خویش خطاب فرمود: «قُومُوا إلی جَنّةٍ عَرضُها السّماواتُ و الأرضُ»؛ بر خیزید، پیش به سوی بهشتی که گستره اش آسمانها و زمین است...».
رزمندهای به نام عمر پرسید: ای رسول خدا! بهشتی که پهنای آن آسمان و زمین است؟ فرمود: آری، عرض کرد: به به...
یا رسول الله، به خدا سوگند، من باید از اهل این بهشت باشم.
حضرت فرمود: تو از بهشتیان هستی.
او چند دانه خرمای ریز - که بر کاکل خود نهاده بود - برداشت و شروع به خوردن کرد.
سپس گفت: اگر آنقدر زنده و باقی بمانم که خرماهایم را بخورم عمر زیادی خواهد بود.
سپس خرماها را پرتاب کرد و در نبرد کوشید تا شربت شهادت نوشید.[۲۶۴]
خدمت در خفا
امام صادق علیه السلام: یا عمّارُ، الصّدقَةُ وَ اللهِ فِی السِّرِ أفضَلُ مِن الصّدقَةِ فی العَلانِیَةِ، و کذلِک و الله العِبادَةُ فی السِّرِ أفضلُ مِنها فی العَلانِیة؛[۲۶۵] ای عمار، به خدا صدقه نهانی از علنی بهتر است و نیز به خدا سوگند عبادت پنهانی از عبادت علنی برتر است. آداب انفاق 1.
پنهانی بهتر است؛ 2.
با منّت محو نشود؛ قرآن کریم میفرماید: «یا أیّها الذینَ آمنوا لا تُبطِلوا صَدَقاتِکُم بالمنّ و الأذی»؛[۲۶۶] ای مرد مؤمن صدقات خود را با منت و اذیت باطل ننمایید. 3.
خوش برخوردی؛ قرآن میفرماید: «قولٌ معروفٌ وَ مَغفِرةٌ خیرٌ مِن صَدقَةٍ یَتبَعُها أذی»؛[۲۶۷] به گرمی با فقیر سخن گفتن و عذرخواهی از این که نمیتواند به وی خدمتی کند.
بهتر از صدقهای است که آمیخته به منت گذاری و آزار او باشد. 4.
از بهترین چیزها بدهد؛ «لَن تَنالوا البِرَّ حتّی تُنفِقوا مِمّا تُحِبّون»؛[۲۶۸] هرگز به نیکوکاری نخواهد رسید تا از آنچه دوست میدارید انفاق کنید. «یا أیّها الذین آمنوا اَنفِقوا مِن طیّباتِ ما کَسَبتُم...»؛[۲۶۹] از چیزهای پاکیزهای که به دست آوردهاید انفاق کنید.
امام رضاعلیه السلام و مردی در سفر مانده یسع پسر حمزه میگوید: در محضر امام رضاعلیه السلام بودم، صحبت میکردیم، عده زیادی نیز آنجا بودند از مسائل حلال و حرام میپرسیدند.
در این وقت مردی بلند قد و گندمگون وارد شد و گفت: فرزند رسول خدا! من از دوستداران شما و اجدادتان هستم، خرجی راهم تمام شده، اگر صلاح بدانید مبلغی به من مرحمت کنید تا به وطن خود برسم و در آنجا از طرف شما به اندازه همان مبلغ صدقه میدهم، چون من در وطن خویش ثروتمندم اکنون در سفر نیازمندم.
امام برخاست و به اتاق دیگر رفت، دویست دینار آورد در را کمی باز کرد خود پشت در ایستاد و دستش را بیرون آورد و آن شخص را صدا زد و فرمود: این دویست دینار را بگیر و در مخارج راهت استفاده کن و از آن تبرک بجوی و لازم نیست به اندازه آن از طرف من صدقه بدهی.
برو که مرا نبینی و من نیز تو را نبینم. آن مرد دینارها را گرفت و رفت.
حضرت به اتاق اوّل آمد به حضرت عرض کردند: شما خیلی به او لطف کردید و مورد عنایت خویش قرار دادید، چرا خود را پشت در نهان کردید که هنگام گرفتن دینارها شما را نبیند؟ امام فرمود: به خاطر این که شرمندگی نیاز و سؤال را در چهره او نبینم...
[۲۷۰]
چراغ خانه
قال امیر المؤمنین علی علیه السلام: إنّ مالَکَ لا یُغنی جَمیعَ الناسِ فَاخصُصْ بِه أهلَ الحقّ؛ به راستی دارایی تو همگان را بی نیاز نمیکند، پس آن را به اهل حق اختصاص ده.
خدمت رسانی نسبت به هر کدام از خدمتگزار، مدد جو، زمان و مکان و شرایط اجتماعی و نوع خدمت و...
مراتب و درجاتی دارد.
و هنگامی که توان ما اندک است باید مهم ترینها را مقدم بداریم و متناسب شرایط ضروری ترینها را برگزینیم، نظیر سایر کارها، مثلاً در داروخانه، دارو زیاد است ولی پزشک به تناسب بیماری، چند قلم را مشخص میکند.
در بازار لباس و پارچه فراوان است، ولی هر کسی به تناسب اندام و سلیقه اش، لباسی را بر میگزیند.
لازم است در وادی خدمت رسانی نیز نیم نگاهی به برخی اولویتها بیندازیم.
از ضروریترین خدمتها، کمک به شیعیان اهل بیت علیهم السلام است که به شدت در مضیقه و گرفتارند.
در روایات گاهی از آنان به یتیمان آل محمدصلی الله علیه وآله تعبیرشده است؛ زیرا امامان حضور ندارند که به فریادشان برسند و دشمنان اهل بیت علیهم السلام از اینان سوء استفاده میکنند.
در عهد امام صادق علیه السلام برخی بر اثر گرسنگی در دام شیادان میافتادند و مجبور به دین فروشی میشدند.
نصربن قابوس هنگامی که شنید امام صادق علیه السلام میفرماید: غذا دادن به یک مؤمن «به ولایت اهل بیت علیهم السلام» نزد من محبوب تر است از آزاد سازی ده بنده و ده حج، بسیار شگفت زده شد و با تعجب پرسید: ده بنده؟ ده حج؟ امام علیه السلام فرمود: «اگر شما طعامش ندهید میمیرد یا زبونش میسازید؛ زیرا او از فشار گرسنگی نزد ناصبی (کسانی که به امامان علیهم السلام اهانت میکردند) میرود و از او درخواست میکند در صورتی که مرگ برایش بهتر است از درخواست از ناصبی (که سبب دین فروشی است)». امام علیه السلام با اشاره به آیه شریفه احیای مؤمن، فرمودند: «ای نصر، هر که مؤمنی را زنده کند، چنان است که همه مردم را زنده کرده است و اگر به او غذا ندهید او را واقعاً کشتهاید و اگر اطعامش کنید و او را زنده کردهاید».[۲۷۱] هم اکنون میشناسم فرزندان معصومی از شیعه را که بر اثر فشار فقر به دست دیگران افتادهاند.
نمونه ساده اش فرزندانی است که از شهرهای مرکزی کشور، به استانهای شرق و غرب و به مردانی بیوه که در مذهب، زبان، نژاد و شهر و...
باهم تفاوت دارند و بدیهی است نسل آنان نیز شیعه نخواهد بود.
آیا صرف ادعای ولایت کفایت میکند؟ مشکلاتی از این بدتر نیز برای فقرای شیعه وجود دارد. این جاست که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
چه رسد به تعمیر مجسمه بودا.
خدمت به مؤمن در پوشش دستگاه ظالم علی یقطین در عین حال که وزیر مقتدر هارون الرشید بود، از شیعیان مخلص امام موسی بن جعفرعلیهما السلام به شمار میرفت.
با اینکه امام همکاری با ستمگران را جایز نمیدانست، امام اشتغال بعضی افراد مورد اطمینان را در دستگاه ظالمان ضروری میدانست.
یکی از آنها علی بن یقطین بود، وی بارها از امام کاظم علیه السلام اجازه خواست تا از وزارت استعفا بدهد.
امام علیه السلام اجازه نداد و فرمود: این کار را نکن! ما به شما علاقه داریم، اشتغال تو در دربار خلیفه مایه عزت برادران دینی تو (شیعه) است.
امید است خداوند ناراحتیها را بوسیله تو بر طرف کند و آتش کینه دشمنان را خاموش سازد.
ای علی بن یقطین! کفاره خدمت در دربار ظالم، نیکی به برادران دینی است.
سپس به وی فرمود: تو یک چیز را برای من ضمانت کن! من در مقابل سه چیز را ضمانت میکنم. اما آنچه تو باید ضمانت کنی این است که هر وقت یکی از دوستان ما به تو مراجعه کرد، هر حاجتی داشت برطرف کنی و برای او احترام و عزّت قائل شوی. و اما آنچه من باید ضامن شوم عبارتند از: 1.
هیچ وقت زندانی نشوی؛ 2.
هر گز با شمشیر دشمن کشته نشوی؛ 3.
هیچ وقت فقر و تنگدستی نبینی.
ای علی! هر کس مؤمنی را شاد کند، مرحله اوّل خدا، مرحله دوم پیغمبرصلی الله علیه وآله و در مرحله سوم همه ما را خوشحال نموده است.[۲۷۲]\ سید رضی (ره) یکی از فضلای معاصر سیّد در باره این شخصیت بزرگ مینویسد: «او دانشمندی بلند نظر و بزرگ منش و با گذشت و دست و دل باز و پارسا و پیراسته و وارسته بود، و این صفات تا سر حد نهائی در او تجلی داشت». صفدی و دیگران نوشتهاند: سید رضی چند تکه کاغذ از زنی خرید، و در آن صفحهای به خط ابن مقله[۲۷۳] دید.
اوراق را برای زن پس فرستاد و پیغام داد من در این اوراق خط ابن مقله را دیدهام و قیمت آن پنج دینار است نه پنج درهم؛[۲۷۴]اگر میخواهی ورقی را که خط ابن مقله در آن است بردار، و چنانچه خواهی به جای آن پنج دینار دریافت کن.
زن نپذیرفت و گفت: مگر من به خاطر چیزی که در آن بوده است فروختهام؟ ولی سید رضی چندان اصرار کرد تا اینکه زن پنج دینار را پذیرفت. به دنبال آن صفدی میافزاید: خالع - یکی از شعرا - گفت: سید رضی را با قصیدهای ستایش کردم، رضی ۴۹ درهم برایم فرستاد.
گفتم: تردیدی نیست که «ادیب» به من خیانت کرد.
پس از آن روزی از «بازار عروس» عبور میکردم، دیدم مردی میگوید: این قطعه زمین را خریداری میکنی، چون از حیاط خانه سید رضی جدا شده است.
من آن را به ۴۹ درهم که مساوی با پنج دینار است میفروشم.
از این جا متوجه شدم که سید رضی در آن موقع تنگدست بوده، و برای دادن صله شعر من، آن قسمت از حیاط خانه اش را فروخته و پول آن را برای من فرستاده است![۲۷۵]
اولویّتها
امیر مؤمنان علی علیه السلام: مَن اشتَغَل بِغَیرِ المُهِمِّ ضَیَّعَ الأهَمّ؛[۲۷۶] آن کسی که به امور بی اهمیت بپردازد، کارهای مهم تر را تباه میکند. از لوازم موفقیت، بررسی و درجه بندی کارها و خدمات و مقدم داشتن امور فوری وفوتی یا پرثمرتر است؛ اگر مسؤولان یک کشور، مهمترین مشکلات مثل معیشت، اشتغال، ازدواج جوانان، و رفع بلاهایی مثل اعتیاد را رها کنند و سرگرم مسائل پیش پا افتاده و روزمره شوند؛ یا خطرناک تر از این، به نزاعهای خانمان پرانداز سیاسی و اختلافات جزئی بپردازند، و وظایف اصلی خویش را بر زمین گذارند، معلوم است چه بر سر ملت خواهد آمد. حضرت علی علیه السلام سبب از هم گسیختگی و فروپاشی نظام حکومت را، تباه ساختن مسائل اصلی و پرداختن به مسائل فرعی، مقدم داشتن افراد فرومایه و دوری جستن از خردمندان معرفی میکند[۲۷۷]. در زندگی فردی و یا تدبیر یک خانواده نیز بحث اولویت بندی برنامهها نقش اساسی دارد.
زیرا نمیشود با یک دست دو هندوانه بر داشت امام علی علیه السلام میفرماید: «إنّ رأیَکَ لا یتّسِعُ لِکلّ شَی ءٍ فَفَرِّغه لِلمُهِمّ»؛[۲۷۸] همانا فکر و اندیشه تو، گنجایش همه کارها را ندارد، پس آن را برای کارهای مهم فارغ ساز. رفع ظلم پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، یک روز سوده، دختر عمار بر معاویه وارد شد.
معاویه سوده را سرزنش کرد؛ چون او در جنگ صفین به نفع سپاه حضرت علی علیه السلام فعالیت میکرد.
آن گاه معاویه از سوده پرسید: برای چه این جا آمدهای؟ سوده گفت: ای معاویه، خدا تو را به سلب حقوق واجب ما بازخواست خواهد کرد.
تو پیوسته فرمانداری بر ما گسیل میداری که محصولات کشاورزی ما را درو میکنند و میبرند و مرگ را به ما میچشانند.
اینک این بُسر بن ارطاة، فرستاده توست که مردان ما را میکشد و اموال ما را میبرد، اگر نمیخواستیم از حکومت مرکزی پیروی کنیم، خود اکنون دارنده عزت و قدرت بودیم؛ اگر او را معزول کنی چه بهتر و گرنه ما خود قیام خواهیم کرد...
. معاویه بر آشفت و گفت: مرا به قبیله خویش میترسانی.
تو را با بدترین حالت نزد همان «بسر» میفرستم تا هر چه با تو روا میداند، انجام دهد. سوده اندکی خاموش ماند؛ گویی در ذهن خود خاطرههایی به شُکوه گذشته را میکاود.
آن گاه این شعرها را خواند: «درود خداوند بر آن روان، که در گور خفت و با مرگ او عدالت و دادگری به خاک سپرده شد.
او هم پیمان حق و راستی بود و حق را با هیچ چیز عوض نمیکرد؛ حق و ایمان در او یکجا فراهم آمده بود.» معاویه پرسید: این چه کسی است؟ سوده پاسخ داد: حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام، به یاد دارم که نزد او رفتم و میخواستم از مأمور جمع آوری زکات شکایت کنم؛ آن گاه رسیدم که او به نماز بر میخاست، اما تا مرا دید به نماز مشغول نشد و با رویی گشاده و مهربان فرمود: آیا حاجتی داری؟ گفتم: آری، و شکایت خود را عرض کردم.
آن گرامی همچنان که بر آستانه نماز خویش ایستاده بود، گریست و آن گاه به خداوند گفت: خدایا، تو آگاه و شاهد باش که من هرگز فرمان ندادم که او (آن مأمور) به بندگانت ستم کند، و بی درنگ قطعه پوستی در آورد و پس از نام خدا و آیهای از قرآن، چنین نوشت:«...آن گاه که نامهام را خواندی، دست و بالت را جمع کن تا کسی را بفرستم آنها را از تو تحویل بگیرد...». و نامه را به من داد.
سوگند به خداوند که نه آن را بست و نه مهر کرد؛ نامه را به آن مأمور دادم و او معزول گردید و از نزد ما رفت.
معاویه پس از شنیدن این داستان ناگزیر فرمان داد که: هر چه میخواهد برای او بنویسید.
پانویس
- ↑ کافی، ج 2، ص 167، ح 9
- ↑ محجّة البیضاء، ج 3، ص 378؛ بحار، ج 71، ص 419
- ↑ صحیفه نور، ج 17، ص 130
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص 361، ح 21763.
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص 364، ح 21771؛ کافی، ج 2، ص 155، ح 8.
- ↑ وسائل الشیعه ج 16، ص 364، ح 21771؛ کافی، ج 2، ص 155، ح 8
- ↑ سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 97-98
- ↑ اصول کافی، ج 4، ص 482
- ↑ همان، ج 5، ص 344، ح 2
- ↑ همان، ج 5، ص 344، ح 3
- ↑ مجله مبلغان، ش 49، ص 111
- ↑ سایبانی که مردم روزها برای در امان بودن از گرمای طاقت فرسا زیر آن جمع میشدند و شب هنگام مکان مناسبی بود برای فقرا و افراد غریب که در آنجا بخوابند
- ↑ بحار، ج 47، ص 20
- ↑ بحار، ج 78، ص 227
- ↑ هود (11): 114
- ↑ وسائل الشیعه، ج 12، ص 27، ح 15554
- ↑ مصادقه الاخوان، ص 36،ح 4، باب مواساة الاخوان
- ↑ مصادقة الاخوان، ص 36، ح 2
- ↑ سیمای فرزانگان، ص 348
- ↑ بحار، ج 47، 59؛ داستانهای بحار الانوار، ج 1، ص 118-119
- ↑ وسائل الشیعه، ج 24، ص 327، ح 30674
- ↑ وسائل الشیعه، ج 24، ص 326، ح 30673
- ↑ غرر الحکم، ج 6، ص 19، ح 9296
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 157، باب 44، ح 2
- ↑ داستان راستان، ج 2، ص 50
- ↑ رجوع شود به کلمه طیبه، ص 287؛ فوائد الرضویه، ص 89 و نیز وحید بهبهانی، ص 217؛ الکنی و الالقاب، ج 2، ص 70؛ سیمای فرزانگان، ص 353 69-
- ↑ میزان الحکمه، ج 6، ص 2926، ح 9938
- ↑ بحار، ج 68، ص 65
- ↑ میزان الحکمه، ج 6، ص 2938، ح 9978
- ↑ بحار الانوار، ج 68، ص 162، ح 11
- ↑ صفات الشیعه، ص 50، ح 13؛ بحار، ج 74، ص 353؛ نظیر این قضیه در چند روایت دیگر نیز آمده است ر.ک: میزان الحکمه، ج 6، ص 2932-2935، ح 9962 به بعد
- ↑ بحار، ج 41، ص 52
- ↑ بحار، ج 2، ص 236
- ↑ وسائل الشیعه، ج 16، ص 336، ح 21701، باب وجوب الاهتمام بامور المسلمین
- ↑ نهج البلاغه، خ 27، با اختصار
- ↑ نهج البلاغه، خ 33؛ بحار، ج 32، ص 62
- ↑ حجرات (49): 14
- ↑ کافی، ج 4، ص 58، ح 6
- ↑ میزان الحکمه، ص 3687، ح 12630
- ↑ همان، ح 12633
- ↑ کافی، ج 3، ص 271
- ↑ احزاب (33): 56
- ↑ اصول کافی، مترجم، ج 3، ص 275، ح 11
- ↑ تحف العقول، ص 467
- ↑ داستانهای بحار الانوار، ج 1، ص 122-124؛ بحار، ج 48، ص 174
- ↑ غرر الحکم، ج 4، ص 411، ح 6527
- ↑ معانی الأخبار، ص 212، ح 1: «وجعَلَنی مُبارَکاً أینَما کنتُ»
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 136؛ امالی طوسی، ج 2، ص 94؛ کافی، ج 4، ص 26، ح 3
- ↑ الحیاة، ج 1، ص 356
- ↑ کهف (18): 6
- ↑ طه (20): 2
- ↑ فاطر (35): 8
- ↑ داستانهای بحار الانوار، ج 4، ص 178-179؛ بحار، ج 42، ص 122، و ج 75، ص 433
- ↑ خصال صدوق، ص 32، ح 111؛ میزان الحکمه، ص 3694، ح 12676
- ↑ دربارهٔ فلسفه احکام یا حکمت عبادات، کتابهای ارزندهای تألیف شده است
- ↑ یس (36): 47
- ↑ ابراهیم (14): 8
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 184
- ↑ ر. ک: بقره (2): 154، 190، 215، 218، 246، 262؛ آل عمران (3): 13، 146، 157، 169؛ نساء (4): 74، 76، 95؛ المائده (5): 54؛ انفال (8): 72؛ توبه (9): 20، 111 و..
- ↑ نهج البلاغة، خطبه 109
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 73، ح 4؛ میزان الحکمه، ص 3428، ح 11708
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 7، ص 170، ح 79448؛ نوادر علی بن اسباط، ص 128
- ↑ حجرات (49): 10
- ↑ توبه (9): 71
- ↑ آل عمران (3): 28
- ↑ بحارالانوار، ج 78، ص 374
- ↑ حجرات (49): 7
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 176
- ↑ روضه کافی، ص 102؛ وسائل الشیعه، کتاب الحج، آداب معاشرت، باب 148، ح 1
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص 127، ح 11
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 373
- ↑ غررالحکم، ح 5517
- ↑ رجوع شود به: انبیاء (21): 11؛ نمل (27): 40؛ ابراهیم (14): 7؛ بقره (2): 152
- ↑ سبأ (34): 19
- ↑ رعد (13): 11
- ↑ سبأ(34): 17
- ↑ داستانهای اصول کافی، ص 488-489، داستان 402؛ اصول کافی، ج 2، ص 274، باب الذنوب، ح 23
- ↑ کافی، ج 2، ص 169، ح 13
- ↑ کافی، ج 2، ص 167، ح 5، و ج 3، ص 295
- ↑ اسراء (17): 20
- ↑ مائده (5): 54 و رک: بقره (2): 90، 105؛ 142؛ 212؛ 213؛ 247؛ 251؛ 261؛ 269؛ 272؛ 284؛ و..
- ↑ میزان الحکمه، ج 3، ص 1210، ح 31، 4؛ غررالحکم، ح 8130
- ↑ شوری (42): 12
- ↑ اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج 36، ص 281، ح 14. باب «قضاء حاجة المؤمن»
- ↑ اصول کافی، ج 2، ص 99، ح 30
- ↑ ذاریات (51): 58
- ↑ میزان الحکمه، ج 6، ص 2832، ح 9639
- ↑ همان، ح 9638
- ↑ میزان الحکمه، ج 6، ص 2831، ح 9633
- ↑ امالی طوسی، ص 501، ح 1097
- ↑ بحار، ج 50، ص 105؛ داستانهای بحارالانوار، ج 4، ص 134
- ↑ کافی، ج 2، ص 146، ح 6
- ↑ نهج البلاغه، از ترجمه نامه 53
- ↑ مسند احمد حنبل، ج 2، ص 247
- ↑ سیمای فرزانگان، ص 364؛ و آیه صافات (37): 61
- ↑ همائی نامه، ص 21
- ↑ تحف العقول، ص 32
- ↑ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 375، ح 5762، میزان الحکمه، ح 8072
- ↑ غررالحکم، ح 2110؛ میزان الحکمه، ح 8073
- ↑ میگفت:«أنّما أوتیتُه علی علمٍ عندِیِ»
- ↑ غررالحکم، ج 125
- ↑ میزان الحکمه، ح 1601.
- ↑ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 295، ح 53
- ↑ یکصد و پنجاه درس زندگی، مکارم شیرازی، ص 26، درس 16
- ↑ بحار، ج 68، ص 242، ج 71، ص 408
- ↑ بحار، ج 74، ص 396
- ↑ الشهاب فی الحکم و الآداب، ص 57
- ↑ قرب الاسناد، ص 56
- ↑ شکوفههای سخن، ص 130. 1
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 445
- ↑ آثار الاعمال، ج 3، 20
- ↑ غرر الحکم، ج 4، ص 201، ح 5825
- ↑ بحار، ج 69، ص 407
- ↑ بحار، ج 74، ص 286، ح 11
- ↑ رک: حجرات (47):
10 - ↑ قرب الاسناد، ص 56
- ↑ آثار الأعمال و منافع الأفعال، ج 1، ص 10، نقل به مضمون
- ↑ همان، ص 33، ح 58
- ↑ همان، ص 33، ح 59
- ↑ همان، ص 33، ح 60
- ↑ رعد: 13، آیه 21
- ↑ بحار، ج 74، ص 96
- ↑ بحار: ج 48، ص 172
- ↑ معانی الأخبار، ص 409، ح 90
- ↑ ص (38): 50
- ↑ رک: میزان الحکمه، ج 2، ص 807، ح 2595 به بعد
- ↑ کافی، ج 4، ص 29، ح 3
- ↑ کافی، 4، ص 29، ح 1؛ معجم المحاسن و المساوی، ج 1، ص 344، ح 6
- ↑ رک: عبس (80): 34-37
- ↑ المحاسن و المساوی، ج 1، ص 352-353، 347؛ أمالی طوسی، ج 1، ص 311؛ فقه الرضاعلیه السلام، ص 373؛ بحار، ج 71، ص 4 12؛ اختصاص، ص 340
- ↑ محاسن، ج 1، ص 358، ح 48؛ امالی مفید، ص 259، مجلس 31
- ↑ بقره (2): 245
- ↑ بقره (2): 245
- ↑ مجمع البیان، ص ج 1، ص 349، ذیل آیه 245 سوره بقره؛ مستدرک الوسائل، ج 7، ص 262، ح 8196؛ در سایر منابع مثل تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 1، ص 418، این حدیث با تفصیل بیشتری نقل شده است
- ↑ امالی شیخ مفید (ره)، ص 338
- ↑ المحاسن و المساوی، ج 1 ص 365؛ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 279
- ↑ بحار، ج 46، ص 65
- ↑ معجم المحاسن و المساوی، ج 1، ص 363، ح 63؛ از مستدرک الوسائل، ج 1، ص 394
- ↑ بحار الانوار، ج 78، ص 355
- ↑ بحار الانوار، ج 47، ص134
- ↑ بحار، ج 51، ص148، ح 22، از غیبت نعمانی
- ↑ بحار، ج 52، ص 243، از غیبت نعمانی
- ↑ بحار، جح 51، ص 87، از سنن ابن ماجة
- ↑ صحیفه نور، ج14، ص 195، 31/1/60
- ↑ جان جانان، ص101؛ روزنامه رسالت، 15/1/67
- ↑ رک: انبیاء (21):105
- ↑ رک: حج (22): 41
- ↑ زمر (39): 69
- ↑ صحیفه نور، ج 19، ص 5، 7/3/63
- ↑ مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان علیه السلام
- ↑ بحار، ج 95، ص 330
- ↑ مفاتیح الجنان، دعای عهد
- ↑ بحار، ج 51، ص 219-223، ح 9، با اختصار
- ↑ خصال صدوق، ص1347، ح145
- ↑ رک: بقره (2): 196، 263، 271؛ نساء (3):104؛ توبه (9):103
- ↑ میزان الحکمه، ص 3040، ح10374؛ بحارالانوار، ج 75، ص 50، ح 4؛ محدث نوری در این باره یک باب دارد. ر.ک: مستدرک الوسائل، ج 7، ص 242-243، باب 40
- ↑ بحارالانوار، ج 96، ص 182، ح 29
- ↑ میزان الحکمه، ج 7، ص 3040، ح10384
- ↑ بحارالانوار، ج 75، ص105، ح 40
- ↑ بحارالانوار، ج 83، ص 369، ح 30
- ↑ میزان الحکمه ج 7، ص 3040، ح10381
- ↑ محاسن، ج 1، ص 78، ح 41
- ↑ بحار الأنوار، ج 76، ص 44، ح 5
- ↑ میزان الحکمه، ج 7، ص 3044، ح10398؛ کنزالعمال، ح16324
- ↑ بحار الأنوار، ج 96، ص160؛ با شکوفههای سخن، ص130
- ↑ بحار، ج 96، ص123
- ↑ اختصاص، شیخ مفید، ص 240؛ معجم المحاسن و المساوی، ج 1، ص 352، ح 31؛ بحار،16، ص118
- ↑ بحار، ج 96، ص160
- ↑ نهج البلاغة، حکمت 4 14
- ↑ مائده (5): 55
- ↑ حضرت حجةالاسلام و المسلمین محسن قرائتی
- ↑ یکصد و پنجاه درس زندگی، ص 20، ح10؛ الشهاب فی الحکم والآداب، ص 22
- ↑ علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج 2، ص 506، ح1386
- ↑ همان، ص 508، ح1398
- ↑ همان، ص 5
- ↑ همان، ص 5
- ↑ نهج البلاغه، خ 27
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 252
- ↑ نهج البلاغه، خ 182
- ↑ بحار، ج 20، ص 57؛ داستانهای بحار، ج 4، ص180، داستان 80
- ↑ یکصد و پنجاه درس زندگی، ص 37، ح 27
- ↑ اصول کافی، ج 4، ص161
- ↑ همان، ص162، ح 3
- ↑ نهج البلاغه، نامه 47
- ↑ میزان الحکمه، ح16907 و169
- ↑ میزان الحکمه، ح16907 و169
- ↑ نهج البلاغه، نامه 31
- ↑ ر. ک: میزان الحکمه، ص 3407 - 34
- ↑ بحارالانوار، ج 42، ص157، ح 25؛ تنبیه الخواطر، ج، ص 2
- ↑ خصال صدوق، ج، ص 2
- ↑ میزان الحکمه، ج14، ص 7
- ↑ رک: بقره (2): 220؛ ماعون (
- ↑ بحار، ج 72، ص 5
- ↑ مجمع البیان، ج10، ص 506؛ نهضت خدمت رسانی، ص157
- ↑ نهضت خدمت رسانی، ص158؛ سرگذشتهای ویژه، ج 5، ص 66-67
- ↑ بحار الانوار، ج 73، ص 4، ح 9
- ↑ نورالثقلین، ج 5، ص 597، ح 23
- ↑ اصول کافی، ج 1، ص 406، ح 5. باب مایجب من حق الامام علی الرّعیّه
- ↑ وسائل الشیعه، ج16، ص 330، ح 3
- ↑ همان، ح 4
- ↑ همان، ح 5
- ↑ همان، ص 331، ح 6 و 7
- ↑ کافی، ج 4، ص 51، ح10 و11
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص196
- ↑ کافی، ج 2، ص201، ح 5
- ↑ رک: اعیان الشیعه، ج، ص 580
- ↑ نهضت خدمات رسانی، ص136؛ وسائل، ج 6، ص140، ح 2، باب18
- ↑ بحار، ج 77، ص171؛ میزان الحکمه، ص 7161، ح 22789
- ↑ بحار الانوار، ج 2، ص 4، ح 5
- ↑ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام، ص 34، ح 216؛ میزان الحکمه، ج14، ص 7165، ح 22895
- ↑ بحار، ج 2، ص 8
- ↑ العلم و الحکمة فی الکتاب و السنة، ح 912
- ↑ همان، ح 907
- ↑ جامع الاخبار، ص109، ح195
- ↑ علم و حکمت، ج 1، ص 318
- ↑ العلم و الحکمة - فی الکتاب و السنّة، ح 901
- ↑ همان، ح 903
- ↑ رک: سوره مبارکه کهف، و کتابهای قصص انبیا
- ↑ مائده (5): 32
- ↑ میزان الحکمه، ج13، ص 6631، ح 21130؛ و رک: ح 21131-21134
- ↑ کافی، ج 5، ص 28، ح 4
- ↑ میزان الحکمه، ص 6633، ح 21136؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص13
- ↑ بحار، ج 2، ص 3
- ↑ غرر الحکم، ج 6، ص 25، ح 9335
- ↑ غرر الحکم، ج 6، ص 24، ح 9329
- ↑ نهضت خدمت رسانی، ص188؛ نهج البلاغه، نامه 53
- ↑ کافی، ج 1، ص 37، ح 6
- ↑ مجله حوزه، ش 41، آذر ماه سال1369
- ↑ پرواز تا بی نهایت، ص 92-93 و133، با اندکی اختصار
- ↑ تحف العقول، ص100
- ↑ بحار، ج 94، ص147، ح 21
- ↑ خصال صدوق، ص149، ح182
- ↑ تحف العقول، ص 21؛ میزان الحکمه، ص1432، ح 4784
- ↑ حاج شیخ عباس قمی، مرد تقوا و فضلیت، ص 28-29
- ↑ میزان الحکمه، ج 3، ص1429، ح 4769
- ↑ علل الشرائع، ص 560، ح 2
- ↑ انسان (76): 9
- ↑ انسان (76): 22
- ↑ نقل به مضمون
- ↑ آل عمران (3):188
- ↑ غرر الحکم، ح 3542
- ↑ سبأ (34):13
- ↑ اعراف (7):10
- ↑ غافر (40): 61؛ یونس (10): 60؛ اعراف (7):17
- ↑ نهج البلاغه، حکمت204
- ↑ میزان الحکمه، ج، ص2332، ح 9644
- ↑ بحار، ج 46، ص 300؛ داستانهای بحار، ج 4، ص 92-93
- ↑ امالی طوسی، ج 2، ص 94؛ چهل حدیث شکوفههای سخن، ص127، ح15
- ↑ نهج البلاغه، حکمت101
- ↑ نقل به مضمون - وسایل باب اجاره و کرایه کارگر
- ↑ کافی، ج 3، ص 212
- ↑ کافی، ج 3، ص 274
- ↑ صحیفه سجادیّه، دعای20
- ↑ غرر الحکم، ح 3122
- ↑ غرر الحکم، ح 9451
- ↑ مناسک حج مراجع عظام
- ↑ غرر الحکم،ح 7907
- ↑ غرر الحکم، ح 7954
- ↑ بحار، ج 68، ص 217، ح20
- ↑ الدّرة الباهرة، ص 22؛ موسوعه أحادیث اهل البیت علیهم السلام، ج10، ص 345، ح13129
- ↑ سیمای فرزانگان، ص 368
- ↑ کافی، ج 4، ص 30، ح 2
- ↑ نهضت خدمت رسانی، ص16
- ↑ الدرّ المنثور، ج 2، ص 315
- ↑ وسائل الشیعه، ج 9، ص 395، ح12320
- ↑ بقره (2):264، همچنین رک: وسائل الشیعه، ج 6، ص 316؛ تفسیر صافی، ص 78
- ↑ بقره (2): 236
- ↑ (268)آل عمران (3): 92
- ↑ بقره (2): 267
- ↑ بحار، ج 49، ص101
- ↑ اصول کافی، ج 2. ص204، و با ترجمه مصطفوی، ج 3، ص
- ↑ بحار، ج 48، ص136، و ج 75، ص 379 با اندکی تفاوت
- ↑ محمد بن علی بن حسین معروف به «ابن مقله» متوفی به سال 328 ق خوشنویس مشهور عرب که در علم فقه و تفسیر و قرائت و ادبیت و انشاء مهارت داشته. اوست که خط کوفی را به صورت نسخ در آورد. (سید رضی مؤلف نهج البلاغه، ص 65، پانوشت)
- ↑ درهم واحد پول و از نقره، و دینار پول کلی و از طلا بوده. هر دینار ده درهم بوده است
- ↑ سید رضی مؤلف نهج البلاغه، ص 65
- ↑ الحیاة، ج 1، ص 345
- ↑ الحیاة، ج 1، ص 371
- ↑ غرر الحکم، ج 3638.







