فرهنگ مصادیق:اصل مردمداری در مدیریت اسلامی و معیارهای آن
نویسنده: رفیع الدین اسماعیلی* / حسن یوسف زاده**
محتویات
- ۱ چکیده
- ۲ مقدّمه
- ۳ معیارهای مردم داری در مدیریت اسلامی
- ۳.۱ الف. حسن خلق
- ۳.۲ ب. آسان گرفتن بر مردم
- ۳.۳ ج. رسیدگی شخصی به امور مردم
- ۳.۴ د. تواضع
- ۳.۵ ه. تأمین نیازهای مردم با سرعت و بدون تأخیر
- ۳.۶ و. نرمی و مدارا با زیردستان و مردم
- ۳.۷ ز. گشاده رویی
- ۳.۸ ح. خشنود کردن مردم
- ۳.۹ ط. دوستی با مردم
- ۳.۱۰ ی. ساده زیستی
- ۳.۱۱ ک. معاشرت نیکو با مردم
- ۳.۱۲ ن. در دسترس مردم بودن
- ۳.۱۳ م. احترام به آراء مردم
- ۳.۱۴ ن. اجتناب از اجحاف به مردم
- ۳.۱۵ ش. بخشش اشتباهات مردم
- ۳.۱۶ ع. توجه به زیردستان و خدمت به آنان
- ۳.۱۷ ف. رفتار نیک با مردم
- ۳.۱۸ ص. پرهیز از مشاجره و خصومت با مردم
- ۳.۱۹ ق. بردباری و صبر
- ۳.۲۰ ف. دور کردن وحشت از دل های مردم
- ۴ نتیجه گیری
- ۵ فهرست منابع
- ۶ منبع مقاله
- ۷ پانویس
چکیده
با مطالعه منابع اسلامی، می توان به خوبی درک کرد که اسلام نه تنها بر جنبه های معنوی انسان، اخلاقیات، تقوای افراد و رابطه انسان با خدا تأکید داشته، بلکه عنایت زیادی به روابط اجتماعی میان مردم و اداره امور جامعه داشته است. به دلیل آنکه مدیر، کارها را به وسیله افراد انجام می دهد، ضروری است ارتباطات با معنا و قابل درک و روشن داشته باشد. مدیران باید از نظر ارتباطات، چه با کارکنان و چه با مردم، به گونه ای مؤثر عمل کنند. در رویکرد دینی، نوع ارتباط میان مدیران و افراد زیر مجموعه و چگونگی رفتار رؤسا با زیردستان و مردم با توجه به حوزه معرفتی و ارزشی مدیر صورت می گیرد. در حوزه معرفتی و ارزشی اسلام، برای رفتار مدیران و سرپرستان ویژگی ها و اصولی در نظر گرفته شده است که اگر مدیران به طور عام بتوانند به آن اصول آراسته گردند، بی شک در ارتباطات با افراد زیرمجموعه موفق خواهند بود. از بارزترین این اصول، «مردم داری» است. پیامبران و ائمّه اطهار(ع) می توانند الگوهای مناسبی برای مدیران جامعه اسلامی باشند. در این پژوهش، با روش اسنادی، تلاش شده اصل مردم داری، که از اهمیت فوق العاده ای در مدیریت اسلامی برخوردار است، بررسی و معیار های آن، با مراجعه به منابع دینی استخراج شود.
کلیدواژه ها: مردم داری، مدیر، ارتباط، اسلام.
مقدّمه
مهم ترین پشتوانه کار مدیران در پیشبرد اهداف بزرگ خود، حمایت های مردمی و علاقه و محبتی است که مردم نسبت به آنها دارند. این مهر و محبت قطعاً وقتی ایجاد می شود که مردم احساس کنند مدیر نیز با عشق و علاقه به آنها خدمت می کند. مدیر باید تمام تلاش خود را برای ارتباط مناسب با زیردستان و مردم به کار ببندد. مردمی بودن یک مدیر تأثیر بالایی در جلب اعتماد زیردستان دارد. مقصود از «مردم دار بودن» هر نوع برخورد و رفتاری است که موجب نزدیک شدن مردم یا زیردستان با مدیر می شود، به گونه ای که انس و الفت میان آنان را زیاد می کند، اگرچه تألیف قلوب و پیوند نفوس کاری سخت و دشوار است. در بحث مربوط به مدیریت، گاهی مدیریت را به مفهوم خاص «مدیریت سازمان ها»، که امروز در کتب مربوط به مدیریت مطرح است، گرفته اند و گاهی به مفهوم عام آن که شامل «رهبری و هدایت در هر سطح و برای هر مجموعه از انسان ها» می گردد.[۱] از نظر لغت، کلمه «مدیر» از مصدر «اداره» است و کلمات «مدیر، مدیریت و اداره» در اصل، از ماده «دَوَرَ» گرفته شده که مصدر «دَوَران» یعنی: گردیدن. بدین روی، «مدیر» به معنای «گرداننده» است. در صورتی که «مدیر» را به معنای «گرداندن» بدانیم شامل هر نوع مدیریت در هر سطح می گردد و آنگاه می توان مفاهیمی همچون رهبری، هدایت و امامت را نیز از موارد شمول آن دانست.[۲]در این مقاله، مقصود از «مدیر» همان معنای عام آن است و هر سطحی از مدیریت را شامل می شود؛ از رهبری یک جامعه اسلامی تا رئیس اجرایی جامعه و وزیران و مدیران سازمان ها را شامل می شود.
اگرچه تمامی مدیران در هر سطحی که باشند، می توانند رفتارها و سیره معصومان(ع)، به خصوص دوران حاکمیت پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) را الگوی خود قرار دهند و به بهترین شکل به آنان تأسی کنند، اما نحوه الگوگیری هر یک از مدیران با توجه به نوع مدیریت و سطح مدیریتی که بر عهده گرفته، متفاوت است. قطعاً یک مدیر خرد نمی تواند رفتارهایی را که مختص به مدیریت کلان است، الگوی خود قرار دهد و بعکس. به عبارت دیگر، مدیری که مدیریت کلان جامعه را بر عهده دارد رفتارهایی از آن حضرات را الگوی خود قرار می دهد که بیشتر مربوط به مدیریت کلان است. الگوی اصلی مدیران در رعایت این اصل، پیامبران و امامان(ع) هستند. پیامبران الهی خاستگاهی مردمی داشتند. آنان از میان مستضعفان برخاستند و هرگز در دوران زندگی و رسالتشان، خود را وابسته و اسیر قدرتهای پوشالی نساختند؛ از جمله خاتم پیام آوران الهی و در امتداد آن، پیشوایان دینی که جلوههای کامل رحمت و نرمی، گذشت و بزرگواری، و مدارا و مردم داری بودند.
کتاب یا مقاله ای که به صورت مجزّا به اصل «مردم داری» و معیارهای آن پرداخته باشد، مشاهده نشد. اگرچه در برخی کتب مدیریت اشاراتی به این اصل شده، ولی آنها نیز به بیان معیارهای مردم داری نپرداخته اند. بدین روی، شاید این مقاله بتواند این خلأ را پر کند. مهم ترین نوآوری این مقاله همین است که با نگاهی جامع به منابع دینی، به بیان اصل «مردم داری» ومعیارهای آن پرداخته است.
با توجه به رسوخ مدرنیته در تمام عرصه های جامعه، خلأ این اصل بیش از بیش در جامعه احساس می شود. مدیران کمتر در کنار مردم می نشینند و مشکلات آنان را گوش می دهند. مدیران کمتر در جریان همه کار های مردم قرار می گیرند و این خود بر مشکلات مردم افزوده است. اگرچه توقّع نیست که مدیر تمام وقت خود را در میان مردم باشد، بلکه انتطار این است که یک مدیر در طول دوران مدیریت خود، با مردم ارتباطی نزدیک داشته باشد. چنین مدیری با مشکلات واقعی مردم روبه رو می شود و زودتر می تواند چاره ای بیندیشد.
مردمی بودن معیارهای فراوانی دارد که این پژوهش کوشیده است از ابعاد گوناگون به این معیارها توجه کند؛ از جمله ملایمت با مردم، مهربانی، صبر در برابر مشکلات مردم، دوستی و محبت، بخشش اشتباهات آنان، کنار آنها بودن، ارتباط چهره به چهره با ایشان، خشنود کردن آنان، ساده زیستن، مدیریت بر دل های آنان، و اخلاق نیکو با مردم.
سؤال اصلی پژوهش این است که معیارهای مردم داری در ارتباط مدیر با زیردستان و مردم در جامعه اسلامی چیست؟ به عبارت دیگر، اصل «مردم داری» از دیدگاه اسلام، دارای چه ویژگی هایی است، به گونه ای که اگر بخواهیم اصل مردم داری را در مدیریتی بسنجیم با این معیارها بتوان آن را سنجید.
معیارهای مردم داری در مدیریت اسلامی
الف. حسن خلق
اخلاق خوب با زیردستان از مهم ترین معیارهای مردم داری در مدیریت اسلامی است. در اهمیت این معیار، همین بس که رسول خدا(ص) می فرمایند: «اجر خوش خوی همانند اجر روزهدار شب زندهدار است.»[۳]امام محمّد باقر(ع) نیز می فرمایند: «با ایمان ترین مردم خوش خوی ترین آنهاست.» [۴]امام صادق(ع) هم در بیان ثواب خوش خلقی می فرمایند: «خدای تبارک و تعالی همانند ثواب کسی را که صبح و شام در راه خدا جهاد کند به بنده خوش خلق میبخشد» [۵]و «خوش خویی گناهان را ذوب می کند، همچنان که آفتاب یخ را آب میکند.» [۶]
مدیر می تواند با اخلاق خوب خود، مردم را گرد خود جمع کند و در بسیاری از مشکلات، از کمک آنان بهره مند شود؛ چنان که خداوند درباره پیامبر به همین مطلب اشاره می کند و می فرماید: «حسن خلق و مهربانی با مردم، رحمتی است از جانب خداوند، و اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از اطرافت پراکنده می شدند.» (آل عمران: 159)
بدخلقی مدیر موجب وحشت مردمان و سبب از بین رفتن انس و الفت میان آنان میگردد. [۷] مدیر باید با اخلاق مناسب خود، الگویی برای زیردستان و مراجعه کنندگان باشد. به همین دلیل، پیامبر اکرم(ص) هنگام فرستادن معاذ به یمن، به او چنین سفارش کردند: «ای معاذ، کتاب خدا را به آنان بیاموز و ایشان را بر اساس اخلاق پسندیده، به نیکی تربیت کن.»[۸]
ب. آسان گرفتن بر مردم
مدیر باید بر زیردستان خود آسان بگیرد. اسلام دین اعتدال و ملایمت و مدارا محور است. رسالت جهانی و همیشگی پیامبر چنین اقتضا میکند. ایشان هنگام اعزام معاذبن جبل برای رهبری مردم یمن، به او فرمودند: «بر آنان آسان بگیر، نه سخت، تمایل آنان را برانگیز و ترغیبشان کن و از راه تخویف و ایجاد هراس وارد نشو. کاری نکن که مردم احساس تنفّر کنند.» [۹] اگر مدارای دینی نفی گردد دین و دین داری و روابط انسانی و اجتماعی به وسیله سخت گیری و نابردباری آسیبهای جدّی میبیند. پیامآور رحمت خطاب به عثمان بن مظعون فرمودند: «عثمان! خداوند مرا به رهبانیت نفرستاده، بلکه مرا بر شریعت و دینی معتدل و حق گرا و آسان و باگذشت برانگیخته است.»[۱۰] امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر، بر آسان گیری بر مردم تأکید کردند: «اگر گناهی از آنان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته اشتباهی مرتکب میگردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر؛ آن گونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.»[۱۱]
ج. رسیدگی شخصی به امور مردم
مدیر باید در زمان های مناسب، شخصاً به میان مردم برود و از نزدیک به درخواست های آنان گوش فرادهد و ارتباطی چهره به چهره با کارمندان و مراجعه کنندگان خود داشته باشد و از مشکلات و دشواری های آنان آگاه گردد. بدین روی، در تاریخ اسلام، به خوبی مشهود است که رسول خدا(ص) در همه احوال، در میان مردم بودند. اگر مسلمانان در جنگ بودند رسول خدا(ص) در میان آنان بود. اگر در مساجد شرکت داشتند پیامبر بزرگوار در میان آنان بود و مردم همه گرفتاری خود را با حضرت در میان می گذاشتند. امام علی(ع) به زیبایی، این نکته مهم را به مالک اشتر گوشزد می کنند: «بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصاً به امورشان رسیدگی کنی، و در مجلس عمومی با آنان بنشین.»[۱۲]
اهمیت این کار در اسلام به گونه ای است که امام علی(ع) می فرمایند: «هر کس کارهای مسلمانان را به عهده گیرد ولی درِ خانه خود را به روی آنها ببندد و مردم را از خود دور کند مورد خشم و غضب خداوند قرار میگیرد، مگر اینکه درِ خانه اش را باز کند و به اوضاع و احوال مردم رسیدگی نماید و نیاز آنها را تأمین کند.»[۱۳] مدیر در برخی امور، باید شخصا به کارها بپردازد تا امور به خوبی سامان یابد و بر اساس اهداف پیش رود. امیرمؤمنان(ع) خطاب به مالک اشتر می فرمایند: «بخشی از کارها به گونهای است که خود باید انجام دهی؛ مانند پاسخ دادن به کارگزاران دولتی در آنجا که منشیان تو از پاسخ دادن به آنها درمانده اند.»[۱۴]
د. تواضع
یکی از معیار های مردم داری مدیر «رفتار متواضعانه با دیگران» است؛ چنان که خداوند می فرماید: «وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (حجر: 88)؛ نسبت به مؤمنان متواضع باش. پیامبر فرمان یافته است در روابط اجتماعی و مناسبات هدایتی خویش، چنین باشد و پر و بال رحمت و محبّت خود را بر مردمان و اهل ایمان بگستراند. این تعبیر کنایهای زیبا از تواضع و رفق همراه با مهر و ملاطفت است. همان گونه که پرنده برای رشد دادن جوجه های خود و اظهار محبّت به آنها، بالهای خود را میگستراند و پایین میآورد و آنان را زیر بال و پر میگیرد، پیامبر نیز مأمور است این گونه با مردم رفق و محبّت داشته باشد.[۱۵]
رفتار پیامبر(ص) متواضعانه و پاک از هر نوع استکبار و غرور بود. ابن مسعود می گوید: مردی نزد پیامبر(ص) آمد و با ایشان سخن میگفت و در آن حال، لرزه بر اندامش افتاده بود. پیامبراکرم(ص) فرمودند: «راحت باش! من که شاه نیستم؛ من فرزند همان زنم که گوشت خشکیده میخورد.[۱۶]
مدیر باید از رفتار متکبّرانه دوری کند. حضرت علی(ع) می فرمایند: «کسی که در ریاستش تکبّر کند، حماقتش را آشکار می سازد.»[۱۷]
ه. تأمین نیازهای مردم با سرعت و بدون تأخیر
مدیر نباید جلوی تأمین نیازهای مردم را بگیرد؛ زیرا هر حاکمی که از تأمین حوایج مردم جلوگیری کند خداوند روز قیامت از قضای حوایج او ممانعت خواهد کرد.[۱۸] علاوه بر تأمین نیازهای مردم، مدیر مردم دار می تواند با برآورده کردن سریع نیازهای مردم، اعتماد آنان را جلب کند؛ زیرا به تأخیر نینداختن خواست های مشروع مردم می تواند از شاخص های مردم داری باشد. حضرت علی(ع) در بیانی شیوا، به مالک اشتر سفارش می کنند: «بخشی از کارها به گونهای است که خود باید انجام دهی... بر آوردن نیاز مردم در همان روزی که به تو عرضه میدارند و یارانت در تأمین نیاز آنان ناتوانند. کار هر روز را در همان روز انجام ده؛ زیرا هر روزی کاری مخصوص به خود دارد.»[۱۹]
و. نرمی و مدارا با زیردستان و مردم
خداوند در سوره آل عمران می فرماید: «به لطف رحمت الهی، با آنان نرم خوی و پرمهر شدی، و اگر درشتخوی و سختدل بودی بیشک، از اطرافت پراکنده میشدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه.» (آل عمران: 159)
سیاست، حکومت و مدیریت فارغ از رفق و مدارا، راه به جایی نمیبرد و گرفتار آسیبهای جدّی و اساسی میگردد. هیچ چیز همچون رفق و مدارا روابط اجتماعی را در جهت مطلوب تسهیل نمیکند. انسان فطرتش متمایل به رفق و مدارا، و منزجر از درشتی و خشونت است. از این رو، هر کاری بر این مبنای فطری انجام شود، پذیرش آن بهتر و راه تحقق آن هموارتر است، و اساساً با به کار گرفتن رفق و مدارا بهتر میتوان بر مشکلات اجتماعی فائق آمد و به مقاصد اصلاحی دست یافت.[۲۰] در سیره اجتماعی رسول خدا(ص) رفق و مدارا نقشی مبنایی داشت و مایه قوام و دوام روابط و مناسبات صحیح اجتماعی بود. ایشان همان گونه که مأمور برپایی واجبات بودند، مأمور به رفتاری از سر مدارا بودند و میفرمودند: «خدای متعال همان گونه که مرا به برپایی واجبات فرمان داده، به مدارا با مردمان امر فرموده است.»[۲۱] در حقیقت، خوی نرم پیامبر بود که دلها را جذب می کرد و بین آنها الفت می بخشید، و اگر این روحیه نبود قطعاً پیوند میان دلها و وحدت در جامعه و آن حرکت اصلاحی بزرگ میسّر نمیگردید. با همین جهتگیری بود که امیرمؤمنان علی(ع) می فرمودند: «هرگاه زمام داری شدی، باید رفق و مدارا در پیش گیری.»[۲۲] «رفق و مدارا خوب سیاستی است.»[۲۳] و کارگزاران خود را به رفق و مدارا با مردمان فرمان میدادند و از آنان میخواستند تا آنجا که ممکن است این گونه عمل کنند و از شدت عمل بپرهیزند؛ چنان که در نامهای خطاب به مالک اشتر نوشتند: «در مشکلات، از خدا یاری بجوی، و درشت خویی را با اندکی نرمی بیامیز. در آنجا که مدارا کردن بهتر است مدارا کن، و در جایی که جز با درشتی کار انجام نمی گیرد درشتی کن. پر و بالت را در برابر رعیّت بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش، و در نگاه و اشاره چشم، و در سلام کردن و اشاره کردن، با همگان یکسان باش.»[۲۴]حضرت علی(ع) حاصل عقل را مدارا با مردم می دانند.[۲۵]
ز. گشاده رویی
مدیر باید با کارمندان و مراجعه کنندگان خود در ارتباط باشد و با آنان با گشاده رویی برخورد کند. پیامبر اکرم(ص) همیشه متبسّم و گشاده روی بودند. ایشان خطاب به فرزندان عبدالمطلّب می فرمودند: «ای فرزندان عبدالمطلّب، شما هرگز نمیتوانید با اموالتان در زندگی مردم گشایشی حاصل کنید. پس با چهره باز و خوش رویی با آنها برخورد کنید.»[۲۶]
امام علی(ع) در نامه ای به فرماندار مصر، محمّد بن ابی بکر، هنگامی که او را در آغاز سال 37 هجری به سوی مصر فرستادند توصیه کردند: «با مردم گشاده رو و خندان باش»[۲۷] زیرا اخم کردن بر مردم موجب دشمنی می گردد.[۲۸] ایشان در وصیت به محمّد بن حنفیه فرمودند: «با خوش رویی و دوستی، به توده مردم بذل و بخشش کن.»[۲۹]
ح. خشنود کردن مردم
مدیر علاوه بر اینکه باید خودش خوش برخورد باشد، باید در جهت شاد کردن مردم نیز تلاش کند؛ زیرا پیشوایان دین تلاش در جهت شاد کردن مردم را از جمله وظایف همه مؤمنان دانسته اند؛ به گونه ای که شاد کردن مؤمنان را شاد کردن خدا دانسته و فرموده اند: «هر کس مؤمنی را شاد سازد به یقین، مرا شاد ساخته است، و هر کس مرا شاد کند، به راستی خدا را شاد کرده است.»[۳۰]
ط. دوستی با مردم
سیره رسول خدا(ص) این گونه بود که با مردم انس میگرفتند و آنان را از خود دور نمیساختند.[۳۱] حضرت علی(ع) خطاب به مالک اشتر به خوبی این شاخص را بیان کرده و مدیر را به پدری مهربان تشبیه کرده و فرموده اند: «مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش... پس در کارهای آنان به گونهای بیندیش که پدری مهربان در باره فرزندش، و مبادا آنچه آنان را بدان نیرومند میکنی در نظرت بزرگ جلوه کند، و نیکوکاری است نسبت به آنان را ـ هرچند اندک باشد ـ بی فایده مدان؛ زیرا نیکی، آنان را به خیرخواهی تو می خواند و گمانشان را نسبت به تو نیکو می گرداند.» [۳۲]آن حضرت همچنین به فرزندشان محمّد حنفیه برای فرمان داری مصر توصیه کردند: «خودت را به دوستی با مردم و صبر در برابر مشکلات آنان وادار نما.»[۳۳]
دوستی و مهربانی بین مدیر و مردم باید به گونه ای باشد که احساس انس و الفت در میان آنان برقرار شود؛ همان گونه که امام صادق(ع) به نقل از پیامبر(ص) می فرمایند: «برترین شما خوش خوترین و بخشندهترین شماست و آنان که با مردم انس میگیرند و دیگران با آنان مأنوس میشوند و با مردم رفت و آمد می کنند.»؛[۳۴] زیرا «مردم هر که را با ایشان انس و الفت داشته باشد دوست دارند»[۳۵]و «دل های مردم رمنده است؛ هر که به آنها محبت کند به او رو می آورند.»[۳۶]
ی. ساده زیستی
مدیر باید تلاش کند سطح زندگی اش معقول و منطقی باشد، و هر قدر زندگی اش، به پایین ترین زیردستانش شباهت بیشتری داشته باشد مشکلات کمتری در ارتباط با زیردستان خواهد داشت. مشی پیامبر اکرم(ص) نیز ساده و به دور از اشرافی گری بود و این می تواند الگوی مدیران جامعه اسلامی باشد. رسول خدا(ص) میفرمودند: «پنج چیز است که تا هنگام مرگ از آنها دست برنخواهم داشت: غذا خوردن بر زمین با بندگان؛ و سوار شدن بر الاغ و پالان کردن آن؛ و دوشیدن شیر از ماده بز با دست خودم؛ و پوشیدن پارچه پشمی؛ و سلام کردن به کودکان، تا سنّتی باشد پس از من.»[۳۷]
حضرت علی(ع) نیز در پی روی از پیامبر اکرم(ص)، زندگی خود را در سطح پایین جامعه آن زمان نگه داشتند و در بیانی رسا، وظیفه کارگزاران و حاکمان جامعه اسلامی را این گونه بیان می کنند: خداوند بر پیشوایان دادگر واجب ساخته است خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا فقر، فقیر را به هیجان و طغیان در نیاورد.»[۳۸]
امیرالمؤمنین(ع) در نامه مفصّلی که به عثمان بن حنیف، فرماندار بصره، گوشهای از زندگی ساده خود را خاطرنشان ساخته، فرمودند: «آگاه باشید که پیشوای شما از دنیای خود، به دو جامه کرباس و دو قرص نان اکتفا نموده است. گویی میبینم کسانی از شما خواهند گفت: اگر غذای فرزند ابی طالب این باشد ضعف و ناتوانی بر وی چیره میشود و ازجنگ با اقران و امثال و پیکار با شجاعان و دلیران باز میماند.» برای اینکه در باره آن حضرت چنین گمانی نبرند و او را ناتوان و ضعیف نپندارند و از نظر زیستی، غذاهای رنگارنگ و رفاه زندگی را معیار قوّت و نیرومندی تصوّر نکنند، به حیات درختان وحشی و اهلی و قوّت و ضعف آنها اشاره نموده، فرمودند: «درختان برّی و جنگلی چوبشان محکم تر است و درختان سرسبز باغ ها پوستی نازک تر دارند. آتش نباتات خودروی بیابان ها فروزانتر است و دیرتر خاموش میشود. به خدا قسم، اگر تمام عرب ها برای جنگ با من متّحد شوند از آنان روی نمی گردانم و اگر فرصتی به دست آید خود به این کار میشتابم.»[۳۹]
روایت کرده اند که حضرت علی(ع) وقتی از جبهه جنگ بازمی گشتند به تعلیم و تدریس و قضاوت در بین مردم می پرداختند و چون از این کار فارغ می شد در باغچه شخصی خود به کارهایی همچون بیل زدن، نهر کندن و آب کشیدن می پرداختند، و در همان حال نیز از یاد خدا غافل نبودند.[۴۰]
اگر تمامی مدیران و کارگزاران جامعه اسلامی زندگی ساده و به دور از تجمّل و تشریفات داشته باشند مردم و زیردستان بهتر با آنان ارتباط برقرار می کنند و مدیران را افرادی مثل خود می پندارند و در نتیجه، برای حل مشکلات، به مدیر کمک خواهند کرد.
ک. معاشرت نیکو با مردم
مدیر باید با دیگران معاشرت نیکو داشته باشد، به خصوص با یتیمان و فقرا؛ چنان که پیامبر اکرم(ص) چنین فرمودند: «خوشا به حال آن کس... که با بیچارگان و مسکینان معاشرت دارد.»
از دیگر مصادیق معاشرت نیکو، معاشرت با راستگویان و پرهیزگاران است. حضرت علی(ع) به مالک اشتر چنین فرمودند: «تا میتوانی با پرهیزگاران و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند، و تو را اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند؛ چراکه ستایش بیاندازه، خودپسندی میآورد، و انسان را به سرکشی وامیدارد.»[۴۱]
امام صادق(ع) درباره معاشرت با دیگران این گونه می فرمایند: «تا میتوانی با کسانی معاشرت کن که نفعت به آنها می رسد؛ زیرا گاهی بنده در عبادت کوتاهی میکند، ولی اخلاقش نیکوست و خدا به سبب حسن خلقش، او را به درجه روزهدار شب زندهدار میرساند.»
ن. در دسترس مردم بودن
مدیر باید برنامه های خود را به گونه ای تنظیم کند که مردم بتوانند در صورت نیاز، به نزد او بردند و مشکلاتشان را مطرح کنند؛ یعنی مدیر باید همیشه در دسترس مردم باشد. به عبارت دیگر، مردم باید بتوانند صدای خود را به گوش مدیر برسانند. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «کسی که در مسئولیت کارگشایی مسلمانان، در به روی بیچاره و ستم دیده و حاجتمند ببندد خداوند نیز به هنگام حاجتمندی اش درهای رحمت خود را به رویش می بندد.»[۴۲]
حضرت رضا(ع) با تشبیه زیبایی بر این امر تأکید می کنند: «مگر نمی دانی که والی مسلمانان مانند ستون است و همواره باید در وسط جمعیت باشد و هر کس بخواهد بتواند او را ملاقات کند و دردهای خود را به او بگوید؟!»[۴۳]
از اصبغ بن نباته روایت شده است که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «هر والی که خود را هنگام نیاز مردم پنهان کند خداوند نیز در روز قیامت، خود را از او بپوشد و به حاجاتش در آن روز نرسد.»[۴۴] آن حضرت در نامه ای به قثم بن عبّاس، فرماندار مکّه، می نویسند: «هیچ نیازمندی را از دیدار خود محروم مگردان.»[۴۵] و به مالک اشتر توصیه می کنند که از مردم پنهان نگردد و ضررهایی را که پنهان شدن از مردم دارد به او گوشزد می کنند: «هیچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مکن؛ که پنهان بودن رهبران نمونهای از تنگ خویی و کم اطّلاعی از امور جامعه است. نهان شدن از رعیّت، زمام داران را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است، باز میدارد. پس کار بزرگ اندک، و کار اندک بزرگ جلوه میکند، زیبا زشت، و زشت زیبا مینماید، و باطل به لباس حق در می آید. زمامدار آنچه را مردم از او پوشیده دارند نمیداند، و حق را نیز نشانهای نیست تا با آن راست از دروغ شناخته شود، و تو به هر حال، یکی از آن دو نفر هستی: یا خود را برای جان بازی در راه حق آماده کردهای که در این حال، نسبت به حقّ واجبی که باید بپردازی یا کار نیکی که باید انجام دهی ترسی نداری، پس چرا خود را پنهان میداری؟ و یا مردی بخیل و تنگ نظری که در این صورت نیز مردم چون تو را بنگرند مأیوس شده، از درخواست کردن باز می مانند، با اینکه بسیاری از نیازمندیهای مردم رنجی برایت نخواهد داشت؛ یا از ستمی شکایت دارند، یا خواستار عدالتند، یا در خرید و فروش خواهان انصافند.»[۴۶]
م. احترام به آراء مردم
یکی از مهم ترین معیارهای مردم داری مدیر، احترام به نظر و رأی مردم است. مدیر باید در ارتباط با مردم، از دیدگاه و نظرات و پیشنهادات آنان استفاده کند. مدیر نمی تواند با زور و استبداد، با مردم برخورد کند و این برخلاف سیره پیشوایان دین است. حضرت علی(ع) در نامه ای به اشعث بن قیس، فرماندار آذربایجان، به شدت این عمل را محکوم می کنند و به او می فهمانند که اگر می خواهی فرماندار خوبی برای مردم باشی نباید با مردم مستبدانه برخورد کنی؛ می فرمایند: «پست فرمان داری برایت وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتی بر گردن توست. باید از امام خود اطاعت کنی. حق نداری نسبت به رعیّت استبدادی بورزی، و بدون دستور به کار مهمّی اقدام نمایی. در دست تو اموالی از ثروت های خدای بزرگ و عزیز است، و تو خزانه دار آنی تا به من بسپاری. امیدوارم برایت بدترین زمامدار نباشم.»[۴۷] و آن حضرت در نامه معروف خود، به مالک اشتر نیز بر این امر تأکید می دارند: «ای مالک، بدان که هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد والی به رعیّت بهتر از نیکوکاری به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نیست.»[۴۸]
ن. اجتناب از اجحاف به مردم
از معیارهای مهم مردم داری، عدم اجحاف به آنان است؛ زیرا وقتی فرمانروا به مردم اجحاف نمود، اختلاف به وجود میآید و آثار ظلم و ستمگری پدیدار میشود و فریب کاری در دین فراوان می گردد و سنّت و روش عالی ترک میشود و در نتیجه، مردم مطابق میل و هوای نفس خود عمل می کنند و احکام تعطیل میگردد و عذر و بهانهتراشی فراوان می شود، و کسی باکی ندارد از اینکه حقی ضایع شود یا باطلی صورت گیرد. در چنین زمانی، پاک مردان خوار می شوند و مردمان شرور و ناپاک عزّت مییابند و خشم خدا بر چنین مردمی زیاد خواهد شد.[۴۹]
ش. بخشش اشتباهات مردم
از جاهایی که مدیر می تواند مردم داری خود را نشان دهد زمانی است که زیردستان یا مراجعه کنندگان اشتباهی مرتکب می شوند؛ آنان را ببخشند؛ زیرا چشم پوشی والی از خطای رعیّت، برای بقای سلطنت مؤثّرتر از انتقام اوست.[۵۰] حضرت علی(ع) در سخنان جامع و کامل خود به مالک اشتر، به بیان این مطلب می پردازند و می فرمایند: «اگر گناهی از آنان سر میزند یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته اشتباهی مرتکب میگردند آنان را ببخشای، و بر آنان آسان گیر؛ آن گونه که دوست داری خداوند تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.»[۵۱] و در فرازی دیگر، بر این مطلب تأکید می ورزید: «هرگز با خدا مستیز؛ که تو را از کیفر او نجاتی نیست، و از بخشش و رحمت او بینیاز نخواهی بود. از بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر....»[۵۲]
ع. توجه به زیردستان و خدمت به آنان
از معیارهای دیگر مردم داری، توجه به زیردستان و خدمت به آنان است. پیامبر گرامی(ص) می فرمایند: «رئیس گروه خدمتگزار آنهاست.»[۵۳] و در جایی دیگر، خطاب به حضرت علی(ع) بر توجه به زیردستان تأکید می کنند: «ای علی، نخست نماز را بر پا دارید، و از زیردستان خویش غفلت مورزید؛ نگذارید برهنه و گرسنه بمانند و رضا ندهید که دل تنگ و افسرده باشند.»[۵۴] حضرت علی(ع) نیز با الگو از پیامبر اکرم(ص) در نامه ای به فرماندار اصفهان، بر توجه به مردم تاکید می کنند: «با مردم به سبب آنکه بر آنها حکومت دارید بی اعتنایی نکنید؛ چراکه مردم برادران دینی، و یاری دهندگان در استخراج حقوق الهی اند.»[۵۵]
مدیر باید با خدمت و توجه به مردم، هزینه های آنان را سبک کند؛ زیرا این کار آثار مثبتی بر جای خواهد گذاشت؛ همان گونه که حضرت علی(ع) به مالک اشتر توصیه می کنند: «وقتی هزینههای مردم را سبک می گردانی، این کار نباید برایت گران آید؛ زیرا آن اندوختهای است که مردم با آباد کردن شهرها و آراستن آبادی هایت به تو بازمیگردانند؛ نیز ستایش آنان را به خود جلب کردهای، و از آنکه عدالت را میانشان گسترانیدهای شادمانی.»
ف. رفتار نیک با مردم
نیکی به مردم از جمله معیارهای مردم داری است که مدیر می تواند با انجام آن، به مردم نزدیک تر شود. خداوند نیز در این باره از زمام داران می پرسد. پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «خداوند بزرگ از هر زمام داری درباره زیردستش می پرسد که آیا از او به نیکی مراقبت کرده یا آن را تباه ساخته است.»[۵۶] و در جایی دیگر فرموده اند: «هر کس ریاست قومی را بر عهده گیرد و با آنان به نیکی رفتار نکند او را در برابر هر روزی هزار سال در گوشهای از دوزخ زندانی میکنند، و با دست های غل شده بر گردن محشور میشود.»[۵۷]
حضرت علی(ع) با فرماندهان و مردم به نیکی رفتار می کردند و به همه زمام داران نیز تأکید می کردند که با رفتاری نیک بر دل های مردم مدیریت کنند. ایشان در نامه به فرماندار بصره نوشتند: «با مردم آن، به نیکی رفتار کن، و گره وحشت را از دلهایشان بگشای.»[۵۸] آن حضرت آفت زمام داران را بدی سیرت (طریقه نادرست در سلوک با مردم) می دانند.[۵۹]
امام صادق(ع) نیکی به دیگران را موجب جلب محبت دیگران می دانند و می فرمایند: «نیکی به دیگران و خوش رویی محبت میآورد و آدمی را به بهشت داخل میکند. بخل و ترش رویی انسان را از خدا دور می سازد و وارد دوزخ میگرداند.»[۶۰]
ص. پرهیز از مشاجره و خصومت با مردم
مدیر مردمی هیچ گاه با مردم و رعیت و حتی با زیردستان خود مشاجره و دشمنی نمی کند؛ زیرا این کار آثار بدی بر جای می گذارد. امام صادق(ع) می فرمایند: «از خصومت با مردم بپرهیزید؛ زیرا خصومت موجب آزار و غرامت است و عیب نهفته را آشکار سازد.»[۶۱] حضرت علی(ع) این کارها را تحریک شیطان می دانند و در نامه ای به عبداللّه بن عبّاس، هنگامی که در سال 36 هجری او را به فرمان داری بصره نصب کردند، فرمودند: «با مردم، به هنگام دیدار و در مجالس رسمی و در مقام داوری، گشاده رو باش و از خشم بپرهیز؛ چراکه سبک مغزی تحریک شیطان است. و بدان، آنچه تو را به خدا نزدیک میسازد از آتش جهنّم دور می کند، و آنچه تو را از خدا دور میسازد، به آتش جهنّم نزدیک میگرداند.»[۶۲]
ق. بردباری و صبر
مدیر در تحمّل سختی ها باید صبر پیشه کند؛ چنان که امام علی(ع) می فرمایند: «بردباری و تحمّل سختیها ابزار ریاست است.»[۶۳] منظور از «صبر» فرو بردن خشم است؛ همان گونه که از امام مجتبی(ع) سؤال شد که «حلم» چیست؟ فرمودند: «خشم را فروخوردن و اختیار خود را داشتن.»
ف. دور کردن وحشت از دل های مردم
مدیر مردم دار تلاش می کند مردم در امنیت خاطر زندگی کنند و هر چه را موجب وحشت و ترس مردم می شود از ایشان دور می کند. امام علی(ع) به فرماندار بصره فرمودند: «با مردم به نیکی رفتار کن، و گره وحشت را از دلهایشان بگشای.»[۶۴]
نتیجه گیری
این پژوهش، کوشید با نگاهی جامع به متون دینی، معیارهای مردم داری مدیر در جامعه اسلامی را بیان کند. با مطالعه فراوان، نوزده ویژگی برای این اصل بیان شد. معمولاً مدیران برای نفوذ و تأثیرگزاری بیشتر بر کارکنان، نیاز به مهارت ارتباطی دارند. بسیاری از مناقشات، سوء تفاهمات، کم کاری ها و فرار از اجرای خوب و کیفی کارها، نتیجه ارتباط غیر مؤثر با افراد زیرمجموعه است. قطعاً مدیری که با الگو قراردان پیامبر اکرم و امامان معصوم(ع) به این شاخص ها توجه کند و بتواند ارتباطی مؤثر با مردم و زیردستان خود داشته باشد به موفقیتی چشم گیر خواهد رسید.
فهرست منابع
نهج الفصاحه، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، دنیای دانش، 1382.
نهج البلاغه، ترجمه سید رضی، قم، هجرت، 1414 ق.
ابن هشام، عبدالملک بن هشام، قاهره، مؤسسه العربیه، بی تا.
انصاری محلاتی، محمدرضا، ثواب الاعمال، قم، نسیم کوثر،1382.
تمیمی آمدی، عبد الواحدبن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات، 1366.
حرانی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، قم، جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1404ق.
دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی «منطق عملی»، چ دوم، تهران، دریا، 1385، ج 2.
صابری یزدی، علی رضا و محمدرضا انصاری محلاتی، الحکم الزاهره، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی،1375 ش.
صدوق، (شیخ) محمدبن علی، الخصال، قم، جامعه مدرسین،1362.
ـــــ ، عیون أخبار الرضا علیه السلام، تهران، جهان، 1378 ق
ـــــ ، من لا یحضره الفقیه، چ دوم، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الأخلاق، چ چهارم، قم، شریف رضی، 1370.
عطاردی، عزیزالله، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، تهران، کتابخانه صدر، 1397 ق.
غفاری، علی اکبر، ثواب الاعمال، تهران، کتاب فروشی صدوق، بی تا.
فارابی، ابونصرمحمدو یعسوب عباسی علی کمر، آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، مشهد، آستان قدس،1380ش.
فلسفی، محمدتقی، الحدیت ـ روایات تربیتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.
فیروزآبادی، سیدمرتضی، فضائل الخمسه من الصحاح السته، چ دوم، تهران، اسلامیه، 1392 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، اسلامیه،1362ش.
کمرهای، محمدباقر، آداب معاشرت، ترجمه جلد 16 بحار الانوار، تهران، اسلامیه، تهران، 1374.
مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، تهران، اسلامیه، بی تا.
منبع مقاله
اسلام و پژوهش های مدیریتی - سال اول، شماره چهارم، بهار 1391، صفحه 131 ـ 147
Islām va Pazhūheshhāye Modirīyatī، Vol.1. No.4، Spring 2012
پانویس
- ↑ عبدالله جاسبی، مباحثی از مدیریت اسلامی، ص 5
- ↑ همان
- ↑ ابونصرمحمد فارابی و همکاران، آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ص 114
- ↑ همان، ص 114
- ↑ همان، ص 116
- ↑ همان، ص 115
- ↑ عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 264
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 19ـ20
- ↑ سیره ابن هشام، ج4، ص 237
- ↑ محمدبن یعقوب، الکافى، ج 5، ص 494
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53
- ↑ همان
- ↑ عبدالله محمدی و مهدی هوشمند، مشکاه الانوار، ترجمه عطاردى ص 297 (در ارتباط با حکام)
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53
- ↑ سیره نبوى «منطق عملى»، ج2، ص 19
- ↑ سیدمرتضی فیروزآبادی، فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج1، ص 125
- ↑ عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، همان، ص346
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 10، ص345
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53
- ↑ مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوى «منطق عملى»، ج2، ص 27
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج2، ص 69
- ↑ عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، همان، ص 244
- ↑ همان، 331
- ↑ نهج البلاغه، نامه 27
- ↑ عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، همان، ص 53
- ↑ علیرضا صابری یزدی، الحکم الزاهره، ترجمه انصارى، ص 385
- ↑ نهج البلاغه، نامه 27
- ↑ ابونصرمحمد فارابی و همکاران، همان، ص 24
- ↑ شیخ صدوق، خصال، ص 166
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج71، ص 287
- ↑ شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص 318
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53
- ↑ محمدباقر مجلسی، همان، ج71، ص 175
- ↑ ابونصرمحمد فارابی و همکاران، همان، ص 119
- ↑ غررالحکم ج2 ص622
- ↑ ابونصرمحمد فارابی و همکاران، همان، ص 119
- ↑ الحیاه، ترجمه احمد آرام، ج2، ص 73
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 209
- ↑ محمدتقی فلسفی، الحدیت ـ روایات تربیتى، ج3، ص 427
- ↑ همان، ج3، ص 428
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53
- ↑ نظام الحکم و الاداره الاسلام ص238
- ↑ عزیزالله عطاردی، اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، ص 130
- ↑ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ترجمه علی اکبر غفارى، ص 596
- ↑ نهج البلاغه، نامه 67
- ↑ همان، نامه 53
- ↑ همان، نامه 5
- ↑ همان، نامه 53
- ↑ محمدباقر مجلسی، همان، ج5، ص 204.(بخش امامت، ترجمه جلد هفتم)
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ترجمه علی اکبر غفارى، ج6، ص 320 حدیث 5830
- ↑ نهج البلاغه نامه 53
- ↑ همان
- ↑ نهج الفصاحه، ص372
- ↑ همان، ص 48
- ↑ نهج البلاغه، نامه 26
- ↑ نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص142، ح 702
- ↑ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 569
- ↑ نهج البلاغه، نامه 18
- ↑ عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، همان، ص 347
- ↑ ابونصر محمد فارابی، همان، ص 120
- ↑ همان، ص 176
- ↑ نهج البلاغه، نامه 76
- ↑ همان، حکمت 176
- ↑ همان، نامه 18







