فرهنگ مصادیق:تقلید در اصول دین
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانه ای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطه ای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرم افزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاه های اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
نویسنده : مرتضی دایی چینی
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/10/14
کلید واژه: تقلید، عقائد، اصول دین، فروع دین
محتویات
چکیده
تقلید از جمله موضوعاتی است که نمی توان حکم کلی در مورد معروف و منکر بودن آن صادر کرد، بلکه خوب یا بد بودن آن به حسب شرایط تغییر می کند؛ گاه قابل تقدیر و تحسین است و عقل بر آن مهر تأیید می زند؛ گاهی هم شایسته مذمّت و نکوهش است؛ زیرا تقلیدی که تعقّل، تفکّر و تدبّر را تخطئه کند، تقلیدی بی منطق و کورکورانه است.
یکی از مواردی که منکر فرهنگی محسوب می شود و در آن تقلید جایز نیست؛ تقلید در عقائد و اصول دین است؛ زیرا پایه های فکری و اعتقادی و به عبارت دیکر ایدلوژی و جهان بینی هر فرد باید از روی دلیل و منطق و علم باشد و تقلید از هر نوعی که باشد، علم آور نیست؛ بنابراین تقلید در مسائل اعتقادی و اصول دین، جایگاهی ندارد.
اهداف و ضرورت تقلید
امروزه، با توجه به وسعت علوم و گرایش های مختلف آن و کوتاهی عمر انسان، برای همگان ثابت شده که مجالی برای تخصص در تمام علوم مورد نیاز وجود ندارد؛ بنابراین کسی را نمی توان یافت که در همه علوم از علم خود استفاده کند و نیازی به تقلید در هیچ علمی نداشته باشد.
یکی از علومی که برای سعادت دنیا و آخرت انسان ضروری است، علم دین است که دارای معارف عقیدتی، اخلاقی و واجبات و محرمات است؛ واجبات و محرماتی که اگر انسان آنها را اطاعت نکند، نه به سعادتِ مطلوب می رسد و نه از عذاب الهی در امان است مگر اینکه خدای متعال به دادش برسد؛ بنابراین کسانی که نمی توانند حکم الهی را شخصاً به دست بیاورند با تبعیت و تقلید از متخصصان آن رشته، می توانند به واجبات و محرمات الهی دست پیدا کنند.
فریضه ی تقلید در احکام شرعی گرچه اهمیتش بسیار بالا و مهم است ولی هنوز جایگاهش در سطح جامعه روشن نیست و نیاز مبرم به روشنگری دارد و علّت این کاستی ها واکاوی شود و راه حلی برای اجراء و اقدام به این وظیفه در سطح جامعه در نظر گرفته شود.
تقلید در لغت و اصطلاح
تقلید به معنای پذیرش حکمی است بدون پرسیدن از دلیل آن. منشأ لغت، «قلاده» است، که در اصل لغتی سریانی به معنای «گردن بند» است.
تقلید یعنی عمل کردن به دستورات افراد متخصص در هر فن و عمل است، مثل مراجعه به پزشک هنگام بیماری و تقلید در احکام شرعی: «عمل کردن به دستور مجتهد است. [۱] پس اگر فردی فتوا را یاد گرفته ولی عمل نکرده باشد؛ تقلید تحقق نیافته است اگرچه ملتزم باشد که به آن فتوی عمل کند؛ البته بعضی گفته اند: تقلید یعنی یاد گرفتن فتوای مجتهد با التزام عملی به آن. [۲]
قلمرو تقلید
یکی از عوامل تشکیک و ایجاد شبهه در واجب بودن تقلید، برای برخی افراد، مشخص نبودن قلمرو و دامنه آن است. به خصوص این که عقل و منطق وشرع، تقلید نا آگاهانه و کورکورانه را منع نموده است؛ چون تقلید کورکورانه ، عامل مرگ خرد و اندیشه است ، نادیده گرفتن حجت باطنی (عقل) و حجج ظاهری (انبیا) است، تقلید کورکورانه یعنی معطل گذاشتن قوّه فکر و اندیشه و بی توجهی به آیات و براهین خداوند که سبب گمراهی و کفر آدمی می شود و مصداق بارز این تقلید بی منطق، تقلید در اصول دین است.
دلیل قرآنی در مذمت تقلید
آیات متعددی در مذمت تقلید در اصول دین بیان شده است؛ مانند؛ آیه ۲۲ سوره زخرف که پیروی کردن کفّار و مشرکان از روش پدران و نیاکان خود در پرستش بت ها را بدون هیچگونه دلیل و حجتى ناپسند شمرده شده است؛ (بلکه آنها مى گویند: «ما نیاکان خود را بر آئینى یافتیم، و ما نیز به پیروى آنان هدایت یافته ایم). [۳]
خداوند متعال در آیه 170 سوره بقره انسان را از تقلید بی منطق و صواب باز می دارد.: (و هنگامی که به آنان گفته شود «از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید»؛ می گویند:«نه ، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافته ایم ، پیروی می کنیم .» آیا هرچند پدرانشان چیزی نمی فهمیدند و به راه صواب نمی رفتند باز هم در خور پیروی هستند). [۴]
تقلید در اصول دین
عنوان اصول دین، اصطلاحى کلامى است که پایه های اعتقادی دین را شامل می شود؛ ارکان اعتقادى که اساس دین را تشکیل مى دهند و بدون اقرار به آنها مسلمانی تحقق نمی یابد و انکار هر یک از آنها موجب کفر مى شود. [۵] در مقابل آن، فروع دین قرار دارد که به احکام عملی اسلام گفته می شود؛ مانند نماز و روزه و .. [۶]
تفاوت میان اصول و فروع دین
تفاوت هایی میان اصول و فروع دین وجود دارد که عبارت اند از:
الف. اصول دین از اعتقادات و نظراتی که در حکم پایه و اساس ریشه های دین است سخن می گوید؛ ولی فروع دین به دستورات عملی و یا همان احکام اجرایی مانند نماز و روزه نظر دارد.
ب. اصول دین نیازمند علم و یقین است و باید بر اساس تحقیق و پژوهش و مطالعه شکل بگیرد و تقلید در آن راه ندارد؛ امّا در فروع دین، براى کسانى که خود در «علم فقه» ، صاحب نظر نیستند و نمى توانند بدون مراجعه به مجتهد و متخصص فن، حکم فقهی را تشخیص بدهند؛ تقلید واجب است و حکم عقل در آنها کافی نیست.
ج. اصول دین از مقوله اخبار است مانند حقیقت و واقعیت جهان بینی اسلام؛ امّا فروع دین، از مقوله انشاء و باید و نباید ها است مانند احکام نماز و روزه و امثال آن.
د. در اصول دین اختلافی وجود ندارد زیرا بر اساس علم و یقین بنا نهاده شده است بخلاف فروع دین که گاهی ظنّ و گمان معتبر(مانند ظواهر) منشأ عمل می شود و به همین جهت موجب اختلاف می شود.
ه. اصول دین هیچ وقت نسخ نمی شوند و همیشه پایدار و ثابت هستند؛ بخلاف فروع دین که قابلیت نسخ دارند مانند حکمِ دادن صدقه، قبل از نجوای با پیامبر(صلی الله علیه و آله) [۷] و یا حکم حرمت آمیزش با همسران در شب ماه رمضان در آغاز نزول حکم روزه، که این حکم با نزول آیه 187 سوره بقره نسخ پیدا کرد.
بنابراین تقلید در اصول دین یعنی تقلید در اصول نظری و اعتقادی و به تعبیر دیگر، تقلید در ایدئولوژی و جهان بینی، یک مسلمان باید به اعتقادات و باورهایش ایمان و یقین کامل داشته باشد و تقلید برای انسان، یقین نمی آورد به همین جهت، تقلید در اصول دین، جایی ندارد بلکه هر کس به فراخور درک و توانایی خود باید به دنبال دلیل قانع کننده ای باشد و تک تک اعتقاداتش را بر پایه دلیل و برهان منطقی استوار سازد.
تحقیق در این گونه مسائل به تنهایی امکان ندارد؛ انسان لازم است برای تصحیح عقائدش با تفکّر و استدلال از کتاب های کلامی و فلسفی استفاده کند و از تحقیقات دانشمندان حقایق جهان را بشناسد و یقین لازم را بدست آورد، این گونه مراجعات و مطالعات از مقوله تقلید اصطلاحی نیست، بلکه از مقوله تحقیق و تفحص به شمار می رود.
البته بعضی قائلند که حصول یقین از غیر راه استدلال و برهان عقلى نیز کفایت مى کند. [۸] یعنی اگر از گفتۀ فردی دیگر به عقاید دینى یقین پیدا کند در حکم به مسلمان بودن او کافى است. [۹]
شاید سؤال شود که آیا هر باوری جزء اصول دین است یا خیر؟ در جواب باید گفت: لازم نیست که همه اعتقادات از اصول دین بر اساس برهان و دلیل باشد بلکه حصول یقین و اطمینان درمهم ترین آنها کفایت می کند؛ زیرا وجوب تحصیل برهان و دلیل در تمام مباحث و مسائل علم کلام مانند علم به جزئیات مبدا و معاد مستلزم عسر و حرج است و موجب اختلال در امور زندگی می شود.
بنابراین دلیل انحصار اصول دین در این پنج مورد به لحاظ اهمیتی است که این پنج مورد دارند و الّا می شود اصول دیگری به آنها اضافه کرد؛ مثل اعتقاد به رجعت، یعنی اعتقاد به زنده شدن و بازگشتن یک دسته از انسان ها به دنیا، آن هم قبل از قیامت و معاد.
زیان و ضرر تقلید در اصول دین
رمز تحقیقی و یقینی بودن اصول دین در این است که اگر فردی براساس تقلید و ظنّ و گمان، اعتقادات و جهان بینی خود را پایه ریزی کند، در هنگام مواجه با شبهات به جای اینکه با قطع و یقین گام بردارد و به لوازم و ضروریات عقائد حقّه خود پایبند باشد، دچار شک و تردید و در دین خود متزلزل می شود زیرا اعتقاداتش پشتوانه علمی عمیق و محکمی ندارد، نتیجه اینکه، شکّ و تردید آهسته آهسته دینش را از بین می برد و کفر و الحاد جایگزین آن می شود.
علاوه بر آن زیان تزلزل و نداشتن قطع و یقین در پایه های ایمان و عقیده در سؤال و جواب آخرت قابل جبران نیست.
تعداد اصول دین
در تعداد اصول دین میان علمای امامیّه اختلاف نظر وجود دارد.
مشهور علما گفته اند: اصول دین، پنج تاست؛ توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. البته بعضى، عدل و امامت را جزء اصول مذهب (ایمان) می دانند؛ به این معنى که توحید و نبوّت و معاد از اصول دین است و منکر آنها کافر است؛ امّا عدل (اعتقاد به عدالت خداوند و نفى هرگونه ظلم از او) و امامت (اقرار به امامت و ولایت دوازده پیشواى معصوم علیهم السّلام) از اصول مذهب شیعه امامى است یعنی شرط ایمان، اعتقاد داشتن به این دو است.
شاید سؤال شود که آیا این تقسیم بندی اصول به پنج و یا سه در قرآن و یا روایات وجود دارد؟
در جواب می توان گفت: که مشهور علما می گویند اصول دین پنج است و این مطلب در قرآن و احادیث و حتّی در کلمات علمای قدیم هم نیامده است، به هر حال با توجه به لفظ اصول دین، به یک معنا، اصول دین پنج تاست و با توجه به معنای دیگراصول دین، می توان گفت: اصول دین سه است؛ به این بیان که:
اصول دین یک مرتبه در مقابل فروع اطلاق مى شود، و در این صورت شکّى نیست که عدل و امامت داخل اصول است بنابراین اصول دین اعمّ از اصول مذهب است، و اعمّ از ضرورى و غیر ضرورى است، که در این صورت شامل بسیاری از مسائل اعتقادی می شود؛ مانند صفات ثبوتیّه و سلبیّه و معراج و عصمت و خاتمیّت و رجعت و غیر اینها، و توجیهى که براى این حصر کرده اند، این است که: عمده عقائد، این پنج مورد است و یا اینکه بگوییم، مابقی موارد، داخل این پنج اصل است؛ مثلاً همه صفات ثبوتیه و سلبیه، داخل اصل توحید است و خاتمیّت و عصمت و رجعت، داخل در نبوت و امامت است و هکذا.
معنای دیگر اصول دین این است که: اصول دین در مقابل اصول مذهب ذکر شود که مراد از دین، اصول اسلام است، و مراد از مذهب، اصول ایمان است که در اینصورت عدل و امامت از اصول ایمان است.
بنابراین هر دو معنا، صحیح است، مى خواهى طبق بناى قدماى اصحاب، بگو: اصل دین پنج است، و مى خواهى دین را به معنى اسلام بگیر هم چنان که عرف متأخّر بر این جارى است و بگو: اصول دین سه است، و بنا بر این نزاع یک نزاع به لفظى است. [۱۰]
امّا این که چرا از میان صفات خدای متعال فقط صفت «عدل» را ذکر کرده اند به این جهت است که؛ شیعه و اهل سنت، به غیر از «عدل» بر سر سایر صفات خداوند اختلافی ندارند [۱۱] و این اختلاف در مورد صفت «عدل الهی» به سبب اختلاف فکرى بین عدلیه (شیعه و معتزله) و اشاعره یا مجبّره است و ریشه مطلب هم در حسن و قبح عقلى و اعتبارى مى باشد به این بیان که شیعه و معتزله معتقدند عقل در تشخیص حسن و قبح افعال صلاحیت دارد خواه پیرامون آن فعل، چیزى از شرع رسیده باشد یا نرسیده باشد. امّا عدّه اى عقل را در تشخیص خوبی ها و بدی ها غیر صالح قلمداد کرده و گفتند آن چه شرع آن را نیک بداند نیک است و آن چه شرع آن را بد بداند بد است. کار خداوند، میزانِ عدل است نه این که کارهاى خداوند بر اساس عدل صورت مى گیرد؛ در این صورت توصیف خداوند به عادل لزومى ندارد، هر کارى خداوند انجام دهد، عدل است؛ خواه از نظر ما عدل باشد یا ظلم؛ این اندیشه، وسیله اى شد تا دو گروه معتزله و شیعه اصل عدل را به عنوان یکى از صفات الهى بر اساس حسن و قبح عقلى و ذاتى مورد بررسى قرار دهند. [۱۲]
اصول دین
در ادامه به طور مختصر به بررسی پنج گانه اصولِ دین می پردازیم.
توحید
آغاز اسلام و مسلمان شدن هر فرد با اعتقاد به وحدانیت خداوند متعال آغاز می شود؛ اعتقاد به توحید شامل یگانگی خداوند در ذات، صفات و افعال می شود.
توحید در ذات : یعنی ذات خدا یکى است و نظیر و مانندى ندارد و معنای دیگر آن اینکه: خداوند، داراى اجزاء نیست و بسیط است و هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد.
توحید در صفات : یعنی صفات خداوند مانند علم، قدرت، حیات و... گرچه هر یک دارای مفهومی مستقل و متفاوت از دیگر دارند ولی در حقیقت یک چیزند و در وجود عین یکدیگرند و تمام صفات خداوند متعال زاید و عارض بر ذات نیست ، بلکه عین همان ذات است.
توحید در افعال : به این معنى است که خالق جهان یکى است و مؤثر تام و مستقلى جز او نیست و تأثیر دیگر اسباب در پرتو فاعلیت و خالقیت اوست.
توحید در عبادت: یعنى پرستش مخصوص اوست و جز او نباید کسى را پرستش کرد. [۱۳]
راه های خداشناسی
تفاوت بنیادی و اساسی بین تمام ادیان الهی و مادی، اعتقاد به وجود خداى جهان آفرین است بنابراین، نخستین مسأله اى که جوینده حقیقت، باید به دنبال آن برود این است که آیا خدایى وجود دارد یا نه. و براى بدست آوردن پاسخ این سؤال باید عقل خود را بکار بگیرد تا به نتیجه قطعى برسد، خواه نتیجه اى مثبت باشد و خواه منفى.
انسان در مورد خدای متعال می تواند به دو شناخت برسد: یکى شناخت حضورى، و دیگرى شناخت حصولى؛
منظور از شناخت حضورى نسبت به خدا اینست که انسان بدون وساطت مفاهیم ذهنى، با نوعى شهود درونى و قلبى با خدا آشنا شود.
بدیهى است که اگر کسى شهود آگاهانه نسبت به خداى متعال داشته باشد آنگونه که عارفان بلند مرتبه ادعا کرده اند نیازى به استدلال و برهان عقلى نخواهد داشت. امّا چنین علم حضورى و شهودى براى افراد عادى، پس از خودسازى و پیمودن مراحل سیر و سلوک عرفانى، امکان پذیر است. و اما مراتب ضعیف آن هر چند در افراد عادى هم وجود داشته باشد چون توأم با آگاهى نیست براى بدست آوردن جهان بینى آگاهانه، کفایت نمى کند.
و منظور از شناخت حصولى اینست که انسان بوسیله مفاهیمى کلى از قبیل «آفریننده، بى نیاز و...» شناختى ذهنى نسبت به خداى متعال پیدا کند و همین اندازه معتقد شود که چنین موجودى وجود دارد و جهان را آفریده است و...» سپس شناختهاى حصولى دیگرى را به آنها ضمیمه کند تا به یک سیستم اعتقادى هماهنگ (جهان بینى) دست یابد.
آنچه مستقیماً از کاوشهاى عقلى و براهین فلسفى بدست مى آید همین شناخت حصولى است ولى هنگامى که چنین شناختى حاصل شد انسان مى تواند درصدد دستیابى به شناخت حضورى آگاهانه نیز برآید. [۱۴]
برهان فطرت
یکی از راههای خداشناسی، راه فطرت است.
فطرت چیست؟
فطرت در قرآن و روایات به معنی آفرینش بدیع و بیسابقه است. ابتکاری بودن آفرینش جهان به دو جهت است، یکی بدین جهت که خداوند مواد اولیه جهان را خود آفریده و با ترکیب آنها جهان را بوجود آورده است و دیگری از این جهت که نقشه آفرینش را نیز خود طراحی کرده و از کسی الگو نگرفته است.
فطرت در انسان نوعی هدایت تکوینی در قلمرو شناخت و احساس است. فطرت با غریزه، از این نظر که هر دو، گونهای از هدایت تکوینیاند، یکسان است، ولی تفاوت آن دو در این است که فطرت مربوط به هدایت عقلانی، و غریزه مربوط به هدایتهای غیر عقلانی است. لذا، فطرت از ویژگیهای انسان به شمار میرود، ولی غریزه از ویژگیهای حیات حیوانی است.
مقصود از راه فطرت این است که شعور باطنی و کشش درونی، او را به سوی خدا رهبری می نماید، بطوری که بدون هیچ دلیل و استدلالی، ناخودآگاه، خداخواه و خداجوی می شود. حس خداخواهی در نهاد انسان به صورت یک امر غریزی و فطری، به ودیعت گذارده شده است و این حس بسان غرائز دیگر انسانی، انسان را به مقصدی که هدف آن است می کشاند. [۱۵]
این شناخت فطری نیازى به آموزش و فراگیرى ندارد و هر نوع گرایش بسوى خدا و حس پرستش در نهاد انسان را مى توان «خداپرستى فطرى» نامید.
حاصل آنکه: فطرى بودن شناخت خدا بدین معنى است که دل انسان، با خدا آشناست و در ژرفاى روح وى مایه اى براى شناخت آگاهانه خدا وجود دارد که قابل رشد و شکوفایى است. اما این مایه فطرى در افراد عادى بگونه اى نیست که ایشان را بکلى بى نیاز از اندیشیدن و استدلال عقلى کند. [۱۶]
قرآن کریم در بیان خداشناسى فطرى مى فرماید:
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلَارْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» [۱۷]«اگر از آنان [که شرک مى ورزند] بپرسى: چه کسى آسمان ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام و مسخّر کرده؟ بى تردید خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حق به باطل ] منحرف مى شوند؟»
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)در زمینه فطرت انسان فرمودند: کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ یَعْنِی الْمَعْرِفَهَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُ کَذَلِکَ قَوْلُهُ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ [۱۸]
هر نوزادى بر فطرت توحید و خداشناسى و خالى از شرک متولد مى شود یعنی شناخت و معرفت به اینکه خالق او خدای عزیز و بلند مرتبه است و این کلام، تفسیر این آیه است.
برهان نظم
مقصود از برهان نظم این است که نظام جهان گواهى مى دهد که موجود دانا و توانایى، این نظام را پدید آورده است وگرنه خود ماده، ناتوان تر از آن است که به خود نظم و نظام بخشد.
برهان تمانع
با اندک تأملی در عالم آفاق و انفس انسان مى بیند که در جهان هستی هیچ قسم خلل و نقصان و قصورى و افسادى دیده نمی شود و از این مطلب، قطع حاصل مى شود به این که اینها از شخص واحد صادر شده اند؛ زیرا اگر خدا، یا خدایان دیگرى وجود داشت، قطعاً نظام هستى به تباهى کشیده مى شد کما قال اللّه تعالی: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا. [۱۹]
برهان هدایت
در کتب کلامى ارسال رسل از ناحیه خدایان دیگر، تحت عنوان برهان هدایت و فیض تشریعى مورد بررسى قرار گرفته است که اگر خدایى دیگر وجود داشت باید براى او رسول و پیغمبرى نیز باشد که از جانب او خبر بدهد وآثار قدرتش را به ما نشان دهد، خصوصاً در جایی که وجودش توسط خدای دیگر نفی شود؛ بنابراین چون رسول و پیغمبرى نفرستاده است پس وجود ندارد.
امیر المؤمنین على(علیه السّلام) در همین زمینه خطاب به فرزندش امام مجتبى(علیه السّلام) می فرماید: «پسرم: بدان اگر پروردگار تو شریکى داشت رسولان او نیز بسوى تو مى آمدند، آثار ملک و قدرتش را مى دیدى و افعال و صفاتش را مى شناختى، امّا او خداوندى است یکتا، همان گونه که خویش را توصیف کرده است، هیچ کس در ملک و مملکتش قادر به ضدیت با او نیست، هر گز از بین نخواهد رفت و همواره بوده است. [۲۰]
البته براهین بسیاری وجود دارد که می تواند انسان را در شناخت خداوند کمک کند؛ مانند: برهان علیت، برهان صدیقین، برهان وجود و امکان، خداشناسى از راه مقایسه و امثالهم... که مجال پرداختن به آنها نیست و می توان برای آشنایی بیشتر به کتب کلامی و عقائدی مانند اصول عقائد نوشته حجه الاسلام محسن قرآئتی و اصول فلسفه و روش رئالیسم نوشته علامه طباطبایى با پاورقى هاى شهید مطهّرى، آموزش عقائد، نوشته آیه الله مصباح یزیدی و کتاب های علامه حلّی مانند باب حادی عشر و کشف المراد و اعتقادات الامامیّه شیخ صدوق که از منابع اصلی کتاب های اعتقادی است مراجعه نمود.
نبوت
نبوت عبارت از: اعتقاد به اینکه خداوند متعال، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را برای هدایت انسان ها فرستاده است و آنچه ایشان آورده، از قرآن و احکام دیگر، همگی حق محض است و اطاعت از آنها واجب است.
در جهان بینى الهى نیاز انسان به پیامبر، جهت رسیدن به سعادت ابدی ضروری است و جای تردید ندارد، زیرا تنها راهنمایی که می تواند انسان را بدون هر گونه خطا و انحراف به کمال و سعادت اخروی برساند همان کسی است که نقشه جهان هستى را کشیده و برای هدایت انسان چراغی روشن نموده و نوری برافروخته تا در پرتو آن به سعادت کامل برسند و آن نور مبین، همان انبیاء عظام هستند که در تارک آنها، حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بسان خورشید می درخشد.
راههاى شناخت پیامبران
معجزه
معجزه از ماده عجز است، یعنى کارى که بشر، از انجام آن و مثل آن عاجز و ناتوان است.
بنابراین، معجزه کار خارق العاده اى است که پیغمبر به فرمان خدا، براى اثبات ارتباط خویش با خداوند و حقانیت ادعاى خویش، انجام مى دهد.
همه پیامبران معجزاتی برای ادعای رسالت خویش داشته اند، امّا محدود به همان دوره و زمان خودشان بوده است ولی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) علاوه بر معجزات موقت و فصلی مانند: پاره شدن ماه به دو قسمت، دارای معجزه دائمی و ابدی است و آن قرآن کریم می باشد؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تمام مردم را تا روز قیامت به مبارزه و تحدّی فرا خوانده که: « قرآن معجزۀ من است، هر که در رسالت و پیامبری من شک دارد یک سوره مثل سوره هاى قرآن بیاورد» و تا به امروز که بیش از 1400 سال است هنوز کسی نتوانسته سوره یا آیه ای مانند آن بیاورد و کسانی هم که سعی کردند همانندی برایش بسازند جزء اباطیل و یاوه چیزی نتوانستند ببافند.
خبر دادن پیامبر پیشین
راه دیگر شناخت پیامبر این است که پیامبر قبلى از آمدن او خبر داده باشدچنانکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایتی فرمودند: دعاى ابراهیم(علیه السلام) و بشارت عیسى(علیه السلام) من هستم [۲۱] و مراد از بشارت عیسى(علیه السلام) بشارتى است که در آیه 6 سوره صف آمده: «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ (شما را مژده میدهم که بعد از من پیغمبرى که نامش «احمد است خواهد آمد) استفاده میشود.
شواهد و نشانه ها
سومین راه شناخت پیامبران، بررسى و گردآورى علایم و نشانه هایى است که گویاى راست بودن ادعاى نبوت آنان است، راهى آسان و روشن که براى همگان ممکن و میسر است مانند: میزان علاقه اش به مال و منال و جاه و مقام، سابقه زندگی در قبل از ادعای نبوتش و خصوصیات درونی و رفتاری که قبل از اعای نبوت داشته است این ها می تواند نشانه ای برای صحت یا کذب بودن ادعای پیامبری باشد.
امامت
«امام» به معناى پیشوا و جمع آن «ائمّه» است. در حقیقت به آنچه از آن پیروى مى شود امام مى گویند؛ خواه کتاب باشد یا انسان، حق باشد یا باطل.
برتری امامت بر نبوت
نبوت و امامت دو منصب الهی اند که از جانب خداوند متعال به افراد برگزیده و شایسته اعطا می شود تا مردم را به سوی سعادت و کمال نهایی هدایت کنند نبی و امام به واسطه ی این دو منصب، هر کدام دارای وظیفه ای خاص و مقام و منزلت ویژه ای هستند.
بنا بر آن چه از آیات و روایات استفاده می شود، مقام امامت برتر و بالاتر از مقام نبوت است که یک دلیل قرآنی آن آیه 124سوره بقره [۲۲] است:
این آیه که در شأن حضرت ابراهیم نازل شده که می فرماید: « به خاطر بیاورید هنگامی را که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده ی آن ها بر آمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم».
این آیه شریفه اشاره دارد به اینکه خداى متعال مقام امامت را به ایشان دادند و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم(ع)، در دوران پیری اش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق(علیهما السلام) اتفاق افتاده است؛ بعد از آنکه اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین به سرزمین مکّه منتقل کرد. یعنی زمانی که آن حضرت دارای مقام نبوت و رسالت بود. حال اگر مقام امامت برتر از نبوت نباشد، مزیّت و برتری برای او نبود و این وعده ی الهی چیزی بر مقام او نمی افزود. [۲۳]
«امامت» عبارت است از تحقق بخشیدن برنامه هاى دینى اعم از حکومت به معنى وسیع کلمه، و اجراى حدود و احکام خدا و اجراى عدالت اجتماعى و همچنین تربیت و پرورش نفوس در «ظاهر» و «باطن» و این مقام از مقام رسالت و نبوت بالاتر است، زیرا «نبوت» و «رسالت» تنها اخبار از سوى خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است اما در مورد «امامت» همه اینها وجود دارد به اضافه «اجراى احکام» و «تربیت نفوس» از نظر ظاهر و باطن، در حقیقت مقام امامت ، مقام تحقق بخشیدن به اهداف مذهب و هدایت به معنى «ایصال به مطلوب» است، نه فقط «ارائه طریق». [۲۴]
اکنون که معناى امام روشن شد، براى اثبات این که امامت، یکى از اصول دین است، دلائلی را بیان می شود:
1. خداوند در حجّه الوداع، پیامبر را مخاطب قرار داده و مى فرماید: اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگات بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنین نکنى، رسالت خدا را انجام نداده اى (و رسالت تو بى سرانجام است) و بدان که خداوند تو را از خطرات احتمالى حفظ مى کند و خداوند کافران را هدایت نمى کند. [۲۵]
با توجّه به اینکه سوره مائده آخرین سوره اى است که در اواخر عمر شریف پیامبر نازل شده و با توجه به اینکه مسائل مربوط به توحید و معاد، از همان ابتداى بعثت به مردم گفته شده و با توجه به اینکه دستوراتِ نماز، جهاد، روزه، خمس و زکات در سال هاى اول هجرت صادر شده و اکنون سال دهم هجرى است و با توجّه
به اینکه پیامبر، انسان ترسوئى نبود که خداوند این چنین سفارش کند وگرنه باید همان سال هاى اول بعثت که تنها بود بترسد نه سال هاى آخر که ده ها هزار علاقه مند دارد و با توجّه به اینکه نحوه ابلاغ (جمع کردن تمام کاروانیان در گرماى سوزان مکه) و محل و زمان این دستور نیز منحصر به فرد است، با توجه به همه این مسائل، معلوم مى شود پیامى را که پیامبر باید برساند درباره موضوعى بسیار مهم است که پیامبر(صلى الله علیه و آله) از پیامدهاى آن و کارشکنى منافقان هراس دارد و آن مسئله جانشینى رسول خدا مى باشد.
چنانکه عدّه بسیار زیادى از اصحاب رسول خدا که مورد قبول همه مسلمانان هستند نیز این ماجرا را نقل کرده و گفته اند که آیه درباره ی ماجراى غدیر خم و مسئله ی جانشینى پیامبر است. براى آشنایى بیشتر مى توانید به کتاب الغدیر و تفسیر نمونه ذیل تفسیر همین آیه مراجعه فرمائید.
2. در روایات متعدد یکى از امور زیر بنایى و اساسى اسلام، امامت و ولایت معرفى شده است، چنانکه در کتاب وسائل الشیعه، 39 حدیث و در کتاب مستدرک الوسائل، 17 حدیث آمده که مى فرماید: بنا و اساس اسلام بر چند موضوع استوار است و ولایت و رهبرى را از اساسى ترین آنها مى داند، از جمله: امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: بناى اسلام بر نماز، زکات، حج، روزه و ولایت استوار است. زراره که از شاگردان بزرگوار امام بود، مى پرسد: کدام یک از این امور مهم تر است؟ امام مى فرماید: ولایت از همه مهم تر است و سپس چنین توضیح مى فرماید: زیرا ولایت، کلید سایر مسائل است و والى نقش رهبرى و هدایتِ مردم را به دیگر موارد دارد. [۲۶]
البتّه شکى نیست که مراد از «ولایت»، اطاعت از امام معصوم است، چنانکه در بعضى روایات به جاى کلمه «ولایت»، اطاعت از امام آمده است. علاوه بر اینکه هر یک از نماز و روزه و حج و زکات به خاطر نبود امکانات مالى و بدنى قابل تغییر است، اما مسئله ولایت و رهبرى در هر حال ثابت و بدون تغییر است.
3. دلیل سومى که مى توان براى اهمیّت امامت آورد حدیثی معروف از پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که مى فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً» [۲۷]؛ « هر که بمیرد و نسبت به امام زمان خود شناختى نداشته باشد، گویا قبل از ظهور اسلام و به مرگ جاهلیّت مرده است. [۲۸]
البته دلایل متعدد دیگری در این زمینه وجود دارد که می توان به کتبی که به آن اشاره شد مراجعه نمود.
معاد
مسأله قیامت و معاد، در قرآن کریم به شکل گسترده اى مطرح شده و به آن اهمیت فراوانى داده شده است
معاد، در عقل و فطرت هم جایگاه قابل توجّهى دارد، زیرا کیست که نپرسد و یا نخواهد بداند که آینده انسان و جهان چه مى شود؟ پایان عمر و تلاش ما به کجا مى رسد؟ نتیجه و هدف از زندگى چیست؟
مسأله معاد یا حیات پس از مرگ از اصول مسلّم همه ادیان الهى بلکه از اصول تفکّر بعضى انسانهاى غیر الهى نیز مى باشد به احتمال قریب به یقین تاریخچه ی معاد در ملل جهان با تاریخ پیدایش بشر، هم زمان بوده است. کتب مورّخین، جامعه شناسان و دین شناسان سرشار از نکات مختلف معاد شناسى و اعتقاد به آن است. اعتقاد به معاد دنباله ی اعتقاد به مبدأ آفرینش بوده و هر دو از یک جریان فطرى سرچشمه مى گیرد. برخى از متکلّمین اعتقاد به معاد را نتیجه اعتقاد به نبوّت دانسته اند.
هر چند فطرى بودن معاد از طریق میل به خلود و بقاى ابدى نیز قابل اثبات است، اما اصرار انبیاء بر مسأله معاد و مشترک بودن این اصل در میان ادیان از صحّت و اهمیّت آن پرده برمى دارد. [۲۹]
قرآن براى اثبات اینکه زنده شدن مردگان کار محالى نیست، نمونه هاى فراوانى را بیان مى کند، از جمله: در آیه 259 سوره بقره [۳۰] سرگذشت حضرت عُزیر را بیان می کند که: در اثناى سفر خود در حالى که بر مرکبى سوار بود و مقدارى آشامیدنى و خوراکى همراه داشت از کنار یک آبادى گذشت در حالى که به شکل وحشتناکى در هم ریخته و ویران شده بود و اجساد و استخوانهاى پوسیده ی ساکنان آن به چشم مى خورد هنگامى که این منظره وحشت زا را دید گفت چگونه خداوند این مردگان را زنده مى کند؟
البته این سخن از روى انکار و تردید نبود بلکه از روى تعجب بود زیرا قرائن موجود در آیه نشان مى دهد که او یکى از پیامبران الهی بوده که در ذیل آیه مى خوانیم خداوند با او سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تایید مى کند.
در این هنگام خداوند جان او را گرفت و یکصد سال بعد او را زنده کرد و از او سؤال نمود چقدر در این بیابان بوده اى؟ او که خیال مى کرد مقدار کمى بیشتر در آنجا درنگ نکرده فوراً در جواب عرض کرد: یک روز یا کمتر! به او خطاب شد که یکصد سال در اینجا بوده اى اکنون به غذا و آشامیدنى خود نظرى بیفکن و ببین چگونه در طول این مدت به فرمان خداوند هیچگونه تغییرى در آن پیدا نشده است ولى براى اینکه بدانى یکصد سال از مرگ تو گذشته است نگاهى به مرکب سوارى خود کن و ببین از هم متلاشى و پراکنده شده و مشمول قوانین عادى طبیعت گشته و مرگ آن را از هم متفرق ساخته است سپس نگاه کن و ببین چگونه اجزاى پراکنده آن را جمع آورى کرده و زنده مى کنیم او هنگامى که این منظره را دید گفت مى دانم که خداوند بر هر چیزى توانا است یعنى هم اکنون آرامش خاطر یافتم و مساله رستاخیز مردگان در نظر من شکل حسى به خود گرفت . [۳۱]
راه کار گسترش تحقیق در اصول دین
به طور قطع و یقین، دولت اسلامی در برابر دین و اعتقادات مردم، مسئول است و نمی تواند نسبت به مبانی فکری و اعتقادی مردم «بی توجه» و «بی طرف» باشد؛ بلکه باید حداکثر کوشش خود را به کار ببرد که آسیب و خدشه ای به جهان بینی و مبانی معرفتی جامعه اسلامی وارد نشود، به همین جهت باید مدیریت های خرد و کلان و نیز سیاست گذاری های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود را بر اساس جهان بینی و مبانی معرفتی اسلام برنامه ریزی کند.
نقش دولت اسلامی ریشه کن کردن جهل و خرافات از ارکان دین و ایمان مردم است و هدایت آنها بسوی بهتر زیستن و سعادتمند شدن است، به گونه ای که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) یکی از وظایف حکومت اسلامی نسبت به مردم را همین موضوع می داند و می فرماید:
ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است، حق شما بر من، آن که از خیر خواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید، و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید. [۳۲]
یکی از راه کارها جهت توسعه و ارتقای دانش و بینش مردم در مسائل اعتقادی، این است که آموزش عقائد دینی معارف الهی را در دبیرستان ها و تمام سطوح دانشگاهی توسعه داد به گونه ای که پیش نیاز تمام رشته ها گذراندن یک دوره ی خاص عقائد و اصول دین باشد، البته انجام چنین امر مهمی نیاز به اتخاذ تدابیر و برنامه ریزی از طرف مسؤلان دارد. و هماهنگی با نهادهایی همچون حوزه و دانشگاه لازم است.
مسؤلان حکومتی نباید در این مورد کوتاهی کنند؛ زیرا سرنوشت یک ملّت به ثبات و استواری مبانی اعتقادی و طرز تفکّر آنها بستگی دارد، اگر اصول اعتقادی آنها استحکام لازم را نداشته باشد در برابر طوفان شبهات به سرعت فرو می ریزد و در عصر حاضر فضای مجازی ، مصداق عینی آن است که چگونه در مسائل یقینی و بدیهی اسلام ایجاد شبهه می کنند تا بتوانند در اراده و تصمیم ملّت خللی وارد کنند و ضربه خود را از همان جا فرود آورند و یکی از مصادق جریان نفوذ دشمن، همین نقطه است.
در این میان وظیفه حوزه علمیه بسیار مهم و حسّاس است و آن تربیت نیروی انسانی جهت تغذیه فکری مراکز دانشگاهی، حوزوی و دیگر مراکزی که به حضور کارشناس و متخصص این فنّ نیاز دارد. حوزه ی علمیه باید توان خود را در جهت سرمایه گذاری در این راه چند برابر کند و فضای جامعه را که آکنده از شبهات عقیدتی است رصد کند و ببیند که جای خالی چنین متخصّصانی چه ضربات مهلکی بر مبانی اعتقادی جوانان وارد کرده است.
از جمله ی تدابیری که می شود در جهت عمق بخشیدن به عقائد و مبانی دینی قشر تحصیل کرده طرح ریزی کرد، کرسی های آزاد اندیشی است که مقام رهبری پیشنهاد دادند و متأسفانه تا به امروز روی زمین مانده است.
دانشگاه و مراکز علمی، محل و خاستگاه نظرات و اندیشه های مختلف است و دانشجویان باید بدون لکنت زبان بتوانند عقائد و نظرات دینی خود را مطرح کنند و مورد نقد قرار دهند.
اگر گفتمان مذهب تشیع اصیل و برحقّ است، بیان نظرات مخالف آن در مراکز علمی، قادر نخواهد بود به پایه های محکم آن آسیبی برساند، بلکه طرح نظریات مختلف باعث می شود شبهات در یک فضای علمی بر طرف شود و ظنّ و گمان تبدیل به علم و یقین شود.
علاوه بر آن چنین مباحثی باعث می شود اصول و مبانی، دین مبین اسلام از التقاط با سایر مکاتب بشری مصون بماند و افرادی را که مبانی دینی را با الزامات دنیای مدرنیته و یا شرایط جهان معاصر تحت پوشش نام های گوناگون، مانند نو گرایی و نو اندیشی در دین، تحویل جامعه می دهند، محکوم شوند و پوچی استدلال های آنها ثابت شود وجامعه از این انحرافات به نوعی واکسینه شود و انحرافات به توده مردم سرایت نکند.
کتاب های مرتبط
توحید و عقائد امامیه شیخ صدوق،
باب حادی عشر و کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد علامه حلّی،
العقائد الجعفریه شیخ طوسی که مستقلاً
الرسائل العشر شیخ طوسی
تَصحیحُ الاِعتقاداتِ الاِمامیّه یا تَصحیحُ الاعتقاد مشهور به شَرح اعتقادات صَدوق که در شرح «الاعتقادات شیخ صدوق» توسط «شیخ مفید» نگاشته شده است؛
اصول عقائد نوشته حجه الاسلام قرآئتی
اصول فلسفه و روش رئالیسم نوشته علامه طباطبایى با پاورقى هاى شهید مطهّرى،
آموزش عقائد آیه الله مصباح
عقائد آیه الله خرازی
نمونه کتاب هایی از علمای قدیم و معاصر جهت مطالعه بیشتر هستند.
سایت های مرتبط
سایت حوزه نت،
سایت مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی،
سایت پرسمان دانشجویی،
احکام و فلسفه احکام ،
سایت ویکی فقه
سایت پور تال انهار
سایت آیه الله مکارم شیرازی،
سایت آیه سیستانی
سایت آیه الله محقق کابلی ،
سایت ویکی شیعه ،
سایت دانش نامه عقاید اسلامی،
سایت حوزه نیوز ،
سایت آوینی ،
سایت اسلام کوئست ،
سایت مرکز فقهی ائمه اطهار
فهرست منابع
1. قرآن
2. اصول عقاید، حجه الاسلام محسن قرائتی، ناشر: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ تهران، هشتم، سال1389 ه ش
3. آموزش عقائد، آیه الله مصباح یزدی، ناشر: شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ تهران، هفدهم، 1384 ه ش
4. ترجمه تفسیر المیزان، علامّه طباطبایی، ترجمه محمد باقر موسوی، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ قم، پنجم، سال 1374 ه ش
5. ترجمه تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ناشر: فراهانی، چاپ تهران، اول
6. تفسیر نمونه، آیه الله ناصر مکارم شیرازی، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، چاپ تهران، اول، 1371 ه ش
7. توضیح المسائل شانزده مرجع، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ قم، دوم، سال1393 ه ش
8. رساله توضیح المسائل آیه الله سبحانی
9. رسائل و مسائل، احمد بن محمد مهدی نراقی، چاپ قم، کنگره نراقیین، 1422 ه ق
10. عقائد الامامیه، شیخ محمد رضا المظفر، ناشر: مرکز الابحاث العقائدیه، چاپ قم، 1422 ه ق
11. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(علیهم السّلام) ، ناشر: مؤسسه دایرهالمعارف فقه اسلامى ، چاپ دوم
12. الکافی، ثقه الاسلام کلینی، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، چاپ تهران، چهارم، 1407 ه ق
13. مجموعه آثار، شهید مطهری، ناشر: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی به سفارش انتشارات صدرا
14. مجموعه مقالات؛ سید عبد الحسین لارى، ص 162، مؤسسه المعارف الإسلامیه، قم، اول، 1418 ه ق
15. مستمسک العروه الوثقى ، سید محسن حکیم طباطبایى،ناشر: مؤسسه دار التفسیر،چاپ قم،اول،1416 ه ق
16. نهج البلاغه، سید رضی، ناشر: مؤسسه نهج البلاغه، چاپ قم، اول، 1414 ه ق
17. سایت http://www.maaref.porsemani.ir/node/1750
پانویس
- ↑ توضیح المسائل شانزده مرجع، م 2
- ↑ توضیح المسائل شانزده مرجع، م 2
- ↑ بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ.
- ↑ وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ.
- ↑ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت)علیهم السّلام( ، ج1، ص536
- ↑ فروع دین به احکام عملی اسلام اطلاق می شود که اجتهاد و تحقیق در آن واجب نیست البته اگر از ضروریات دین نباشد؛ مانند وجوب نماز و روزه که از ضروریات دین هستند.(عقائد الامامیه، شیخ محمد رضا المظفر، ص20)
- ↑ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَهً» مجادله، آیۀ 12.
- ↑ مستمسک العروه الوثقى ، سید محسن حکیم طباطبایى، ج 1، ص103- 104
- ↑ توضیح المسائل شانزده مرجع ، نظر آیه الله صافی و آیه الله گلپایگانی،ج 1، ص 11
- ↑ رسائل و مسائل (للنراقی)، ج 2، ص152-142
- ↑ مجموعه آثار، شهید مطهری، ج17، ص220
- ↑ مجموعه مقالات، سید عبد الحسین لارى، ص 165
- ↑ رساله توضیح المسائل آیه الله سبحانى، ص 46
- ↑ آموزش عقائد، آیه الله محمد تقی مصباح یزدی، ص43
- ↑ http://www.maaref.porsemani.ir/node/1750
- ↑ آموزش عقائد، آیه الله محمد تقی مصباح یزدی، ص43
- ↑ سوره عنکبوت، آیه 61
- ↑ الکافی (ط - الإسلامیه)، ثقه الاسلام کلینی، ج 2، ص 13
- ↑ سوره انبیاء، آیه 22
- ↑ اعلم یا بنیّ انّه لو کان لربّک شریک لأتتک رسله و لرأیت آثار ملکه و سلطانه، و لعرفت أفعاله و صفاته و لکنّه اله واحد کما وصف نفسه، لا یضاده فى ملکه احد و لا یزول ابدا و لم یزل.( نهج البلاغه نامه شماره 31)
- ↑ انا دعوه ابى ابراهیم علیه السلام و بشارت عیسى علیه السلام، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 2 ،ص 61
- ↑ «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِـیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَـمَّـهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِـی»
- ↑ ترجمه تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، ترجمه محمد باقر موسوی، ج 1، ص 404
- ↑ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 1، ص 438
- ↑ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ. سوره مائده، آیه 67.
- ↑ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَهِ أَشْیَاءَ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَهِ قَالَ زُرَارَهُ فَقُلْتُ وَ أَیُّ شَیْ ءٍ مِنْ ذَلِکَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَایَهُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیْهِنَّو (الکافی(ط - الإسلامیه)؛ ج 2، ص 18)
- ↑ الکافی(ط - الإسلامیه)، ج 1، ص 377
- ↑ اصول عقاید، محسن قرائتی، ص 373
- ↑ مجموعه مقالات؛ سید عبد الحسین لارى، ص 162
- ↑ أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلى قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَهً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ
- ↑ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی،ج 2، ص 294
- ↑ نهج البلاغه، خطبه34







