کتابخانه:ملکه گمشده و شیطانی همراه
|
| |
| نویسنده |
صفورا بیستونی با نظارت محمد بیستونی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بیان جوان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۴۰-۵۹-۸ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ دیباچه
- ۲ مقدمه
- ۳ تعریف صدق
- ۴ آیا صدق ذاتـی اسـت یــا اکتســابی
- ۵ خصــوصیـات صـدق و مـراتـب آن
- ۶ آثــار و بــرکــات صــــدق
- ۷ ضـــرورت صـداقـت چیسـت
- ۸ مظــاهــر صـدق در میـان خلق
- ۹ صدق انبیاء علیهمالسلام
- ۱۰ صــدق معصــومیـن علیهمالسلام
- ۱۱ صدق در مؤمنین
- ۱۲ ویـــژگیهــــای صـــادقیــن
- ۱۳ همنشینی با صادقین
- ۱۴ بررسی مفهـوم مقـابـل صدق، کذب (دروغ)
- ۱۵ آثـار کـذب
- ۱۶ اقــــوام تکــــذیـبکننــده در تـــاریــخ
- ۱۷ نخستین کذاب در اسلام
- ۱۸ عذاباقوام بهدلیلتکذیب حقایق
- ۱۹ آثار دروغ
- ۲۰ ویـژگی دروغگـویان
- ۲۱ چگونه از دروغ توبه کنیم
- ۲۲ حکـم فقهی دروغ
- ۲۳ انــــــــواع دروغ
- ۲۳.۱ دروغ لافــــــی
- ۲۳.۲ دروغ در فقـــر
- ۲۳.۳ دروغ در عشـــــق
- ۲۳.۴ دروغهـــای تعصّبـــی
- ۲۳.۵ دروغهـــــــای ملّــــــی
- ۲۳.۶ دروغ در شهـــــــادت
- ۲۳.۷ به دروغ خدا را گواه گرفتن
- ۲۳.۸ دروغ در نقــل وقــایع
- ۲۳.۹ دروغ شـاخــدار و دروغ بـیشــاخ
- ۲۳.۱۰ دروغ روزنـامهای
- ۲۳.۱۱ دروغ در کتاب
- ۲۳.۱۲ گـــــــزارش دروغ
- ۲۳.۱۳ دروغ برای خنده
- ۲۳.۱۴ دروغ بـــرای گـــریـــه
- ۲۳.۱۵ دروغ مجانی
- ۲۳.۱۶ دروغ در انتظار ظهور
- ۲۳.۱۷ دروغ در مسجـــد ســـاختـن
- ۲۳.۱۸ دروغ در زیارت
- ۲۴ زیــانهـای اقتصــادی دروغ
- ۲۵ دروغ فقر میآورد
- ۲۶ انــزوای اقتصــادی
- ۲۷ دروغ روزی را مــیبــــرد
- ۲۸ زیانهای روانـی دروغ
- ۲۹ دروغهــــای روا
- ۳۰ راستگوی دروغگو
- ۳۱ راســـــت نــــــاروا
- ۳۲ دروغ گـــــوی راســتگــو
- ۳۳ دفع شر ظالم
- ۳۴ قــاعــده کلـــی
- ۳۵ راستهایی که دروغ پنداشته میشود
- ۳۶ فهرست منابع
- ۳۷ پانویس
دیباچه
متن تأییدیه حضرت آیتاللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
۱۲ ویژگی منحصر بفرد در آثار مکتوب مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
۱ـ اعرابگــذاری کــامــل «همـه» آیات، روایات و کلمههای عربی .
۲ـ طـرح جلد ابـداعـی و گـرافیکـی جــدیــد متناسب با «جمعیت هــدف هـر کتــاب».
۳ـ صفحهآرایی شعرگونه و چشمنواز تا خواننده به دلیل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.
۴ـ آزاد بــودن «هرگونه نسخــه بـرداری» و چــاپ از روی آثــار مکتــوب و کپــی رایـت نــرم افــزارها.
۵ـ همـه محصـولات مـؤسسـه پـس از فروش و استفـاده، حتی اگر آسیب دیده باشد، «پس گرفته میشود».
۶ـ فروش اقساطی به قیمت نقد و با تعیین اقسـاط «توسط خریـدار».
۷ـ امضــای «حـداقل یک مجتهـد جـامع الشـرایط» به نشـانـه تـأییـد محتـوا قبل از چـاپ اخـذ میشود.
۸ـ آثار مؤسسه به افراد بیبضاعت به طـور «رایگان» تقدیم میگردد.
۹ـ همـه «آمـوزشهـای تخصصـی قـرآنی» گـروه مـؤسسـات قـرآنـی تفسیـر جــوان «رایگـان» است.
۱۰ـ بــرای هیــچ یــک از آثــار، حقالتــألیــف دریــافت نمیشـود.
۱۱ـ تنوعتخصصیمحصولاتمتناسب«باجامعههدفیعنیکودک،نوجوان،جوان،زنان،خانوادهومساجد».
۱۲ـ نشــر نهــایی آثار پس از نشر آزمــایشــی و مــــوفقیــت در طــرح پــایلـــوت (Pilot Plan) در
«جمعیـــت مخـــاطـــب هـــدف» صـــــــورت میگیـــــرد.
درصورتیکههرکساز صدراسلام تا سال۱۴۲۰هجریقمری (سال تأسیس مؤسسه قرآنی تفسیر جوان) یک نمونه کتاب قرآنی را باجمع «۱۲ ویژگی» مذکور، به این مؤسسه ارائه دهد، برایهموطنانداخل کشورمبلغ «۰۰۰/۰۰۰/۱۰تومان» و برای افراد مقیم خارجاز کشورمبلغ «۰۰۰/۱۰ دلار» جایزه بهعنوان حـق الکشف تعلق میگیرد.
(قیمتگذاری کل محصولات مؤسسه برمبنای ۱۲ ویژگی اشاره شده،انجام میشود)
دکتر محمد بیستونی
رئیس هیئت مدیره گروه مؤسسات قرآنی تفسیر جوانشامل:
[مؤسسهقرآنیقصص(تخصصیکودکان)،مؤسسهقرآنینورپیامبران(تخصصینوجوانان)،مؤسسهقرآنیتفسیرجوان(تخصصیجوانان)،
مؤسسه قرآنی رضوان(تخصصی زنان)، مؤسسه قرآنی شعیب نبیاللّه (تخصصی خانواده)، مؤسسه قرآنی مساجد جوان (تخصصی مساجد)]
اَلاِْهْداءِ
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْـنِ وَ اِلَیالاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْوُلْدِ الْحُسَیْنِ لاسِیَّما بَقِیَّةَاللّهِ فِیالاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ فی غَیْبَتِـــکَ وَ فِراقِـــکَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
ا ِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
متن تأئیدیه سرکار خانم بروجردی مدیریت محترم
مؤسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا علیهالسلام
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
«یآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» (۱۱۹ / توبه) سپاس خدای را که ردای صدق بر پیکر مخلوقات نمود و اذن تجلّی نام صادق خود را در موجودات صادر فرمود و درود بیکران بر پیامبری که آورنده صدق بوده و خود، قدم صدق نام گرفته است و ثنای بینهایت بر آلمطهر او که خود مصداق اَتَمِّ صــدق میبــاشند. صدق، حقیقتی است که اشرف صفات نفسانیه و رئیس اخلاق معنویه بوده و خدای سبحان بشارتی خاص به واجدین این صفت میدهد. صدق، واردهای است غیبی بر قلب مؤمن که با نورانیت خویش بر همه اعضاء و جوارح او نــازل میشــود و وجــود او را منور میکنـد و از هر رجسی تطهیر، نیروی عجیبی است که انسان را تا مقام صدیقان پیش میبــرد و محــک شخصیتــی وی محسوب میشود. صدق ملکهای است که در بیان امام صادق علیهالسلام به عنوان معیار شایستگی انسانها و سند حقانیت نماز آنها معرفی شده است آن جا که میفرماید: «لا تَنْظُرُوا اِلی طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِکَ شَیْءٌ قَدِ اعْتادَهُ، وَ لَوْ تَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِکَ، وَ لکِنِ انْظُروا اِلی صِـدْقِ حَـدیثِـهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ» و الهامی ربانی است که نشان محبوبیت بنده نزد خدای خــویــش است زیــرا «اذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْدَهُ اَلْهَمَهُ الصِّدْق»، فضیلتــی کــه در لســان مولی الموالی امیرالمؤمنین علیهالسلام ، سَجِیَّةُالاَْخْیار نامیده شده و حفاظت از دین به وسیله آن صورت میگیرد که: «اَلصِّدْقُ لِباسُ الدّین»، وسیلهای است که موجب رفعت انسان شده: «اَلصِّدقُ مِرْفَعُه» و او را از هر مهلکه و خطری میرهاند: «اَلنَّجاةُ مَعَ الصِّدْق» کرامت و موفقیت را با خود به ارمغانمیآورد و موجب اصلاحات حقیقی دربندهمیگردد، آن چنان معرف شخصیت فرد میگردد که هیچ خصلتی تا این حد حقیقت وجودی او را به نمایش نمیگذارد «لا تَرْجُمانَ اَوْضَحُ مِنَ الصِّدْق»، آنچنان جایگاهی در اعتقادات دارد که رَأْسُالاْیمانِ محسوب میگردد، یعنی ایمان فاقد صدق، اعتقادی مرده است، خَیْرُالْقَــرینِ هر فردی محسوب شده و در نشیب و فراز زندگی امداد لازم را به او میرساند. انسان محروم از صدق، نازیبا معرفی شده زیرا نمایش همه کمالات به واسطه صدق است که «اَلصِّدْقُ زَیْنُ الاِْنْسانِ». در قیامت صدق مورد سؤال قرار میگیرد و جزا نیز برآن مبنادادهمیشود «لِیَجْزِیَ اللّهُ الصّادِقینَ بِصِدْقِهِمْ» (۲۴ / احزاب) گویا همه کمالات در این صفت تعبیه شده است و همه فضایل از او نمایان میشود. صدق در قرآن در کنار جوانمردی مطــرح شده است «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ» (۲۳ / احزاب) و صادق بهفردی اطلاق میشود که در میدان بندگی علی الدوام نهایت سعی را بذل نموده مستقیم و صــابــر حرکت کرده و در کمال خلوص طالب وصال است. صدق، آن چنان انسان را به گســلانــدن بند تعلقات وامیدارد که بــه صــراحــت میفــرمـاید: «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» (۹۴ / بقـره) و آنچنــان قوت و توانی در فرد ایجاد میکند که به گفته مولوی:
صدق موسی بر عصاو کوه زد بلکه بردریای پر اشکوه زد
صدق احمد بر جمال ماه زد بلکه بر خورشیدرخشان راه زد
اما متأسفانه این شاه کلید در جوامع امروزی جایگاه حقیقی خویش را از دست داده و اندکاندک در گوشه عزلت سکنی گرفته و در زندگی عموم مسلمین کمرنگ به نظر میآید و تأسف آنگاه شدت مییابد که این ارزش اساسی در بعض انظار ضدارزش جلوه میکند.
سرکار خانم صفورابیستونی باادراک عمیق این واقعیت، ضرورت طرح بحث صدق را به صورت جدی و اساسی دریافتهاند و برای پردهبرداری از این حقیقت و نمایش جایگاه آن گام مناسب و زیبایی در این جهت برداشتهاند و بازمزمه «رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَاَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ» حرکت خویش را باقدم صــدق و لســان صــدق آغــاز نمــوده بــه امیــد ایــن کــه «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْــدَ مَلیــکٍ مُقْتَــدِرٍ» راه یــــابنــد.
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
امید است زحمات ایشان موجب جریان دائمی صدق در زندگی فردی و اجتماعی ما گشته و با دقت نظر در اجرای صدق در جهتی حرکت کنیم که ندای «اَلْحَمْـدُلِلّـهِ الَّـذی صَـدَقَ وَعْـدَه» را با گوش خویش شنیده و با عافیت شاهد قیامت صغری، قیام مهدی فاطمه علیهمالسلام باشیم و صدق بیعت خود را در محضرش به نمایش بگذاریم.
الاحقر زهره بروجردی
مدیریت مؤسسه علمیهالسلطان علی بن موسی الرضا علیهالسلام
تهـران ۱۹/۱۰/۱۳۸۶ ـ (مصـادف با شب اول محرم)
مقدمه
ای فرزند آدم ! زمانی که خدا را میبینی که انواع نعمتها را به تو میرساند ، تو درحالی که معصیتکـاری بترس[۱] ، آنچه تو را به خدا نزدیک میکند ، از آتش جهنم دور و آنچه تـو را از خــدا دور ، بـه آتـش جهنــم نـزدیــک میگـــردانــد . [۲]
مابرروی زمین باسرعتیبیسابقه حرکتمیکنیمونمیدانیم و فکرنکردهایمکه به کجامیرویم. امروز بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم و البته آنکس که به وجودآب اطمینان دارد تشنه نمیماند [۳] و از آنجا که سهم ما از دنیا آن مقدار است که با آن سرای آخرت را اصلاح کنیم، [۴] باید از کار خویش بهره گیریم که انسان بینا کسی است که به درستی شنید و اندیشه کرد ، پس به درستی نگریست و آگاه شد ، از عبرتها پند گرفت سپس راه روشنی را پیمود و از افتادن درپرتگاهها و گمشدن در کوره راهها دوری کرد، کوشید تا عدالت را پاس دارد و برای گمراهان جای اعتراض باقی نگذارد که در حق سختگیری کند ، یا در سخن حق تحریف روا دارد و یا در گفتن سخـن راست بترسـد. [۵]
سخن راست ، صدق کلام است و صدق، وضعیتی است که ظاهر و باطن در آن یکی است و گفتاری است که با استاندارد الهی یعنی آیـات قــرآن و روایات مطابق باشد [۶] و بــا تــوجــه به آنچه خواهید خواند مهمترین مسأله این است که ، ما بــدون صــدق نجــات نخـــواهیـــم یــافـت .
گفت غیرراستی نرهاندت داد سوی راستی میخواندت
آنچــه میخــوانیــد تحقیقی است پیرامون مسأله صــدق و کذب که با استفاده از آیــات قــرآن و روایات معتبر جمــع آوری، بـرداشــت و بیان شـده اسـت.
انگیزه انجام این تحقیــق ، آیــهای از قــرآن کریم بود که از گفتارنورانی و مقدس استاد گرامیام سرکار خانمبروجردی درمجلس بزرگداشت یکیاز صدیقان عالم، حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام به گوش جانم رسید و آن آیه ۱۱۹ ســوره مائده است که میفرماید : «قالَ اللّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّدِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّتٌ تَجْــری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهرُ خلِدینَ فیها اَبَدا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» ، خــداونــد میگوید : امروز روزی است که راستــــی راستگــــویـــان بــــه آنهـا ســود میبخشـد ... .
کمی که پیش رفتم بهکلامی از حضرترسولاکرمبرخوردم که فرمودهاست: محبوبترین گفتار نزد من ، راستترین آن میباشد. (۱) و گفتاری از امیرالمؤمنین که فــرمــوده است : در آنچــه از زبــان پیــامبر به تو رسیده اندیشه کن که ناچار به انجــــام آن میبـــاشــی و راه فــراری وجــود نــدارد. [۷]
از آنجا که حضرت محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، محبوب دل ماست ، پس هرچه محبوب اوست محبوب ما هم خواهد بود ، اما عدهای از ما این اصل ظریف را فراموش کردهایم یا حتــی نمیدانیم که بـایـد محبـــوب پیـامبـرمان را بشنــاسیــم و به آن عمل کنیم و البته جای تأسف است که سید جمالالدین اسدآبادی یا دکتر علی شریعتی به اروپای غیر مسلمــان بــرود و بگــویــد: «مسلمــانی را دیــدم ولــی مسلمــان نــدیــدم»(۲) و مسلمــانی، صــداقت و رفتــارهای اســلامی بود میان افراد آن جامعه. در حالی که صداقت و یک رنگی در میان مسلمین امری ضروری و از مبانی اعتقادی میباشد اما متــأسفــانــه بسیــار کــم رنــگ است .
۱- نهــج البــلاغــه ، خطبــه ۱۵۳ ، ترجمــه محمــد دشتــی ، صفحه ۲۸۲ ، وزیری ، ناشر : مــؤمنیــن / 1381.
۲- تردید از بنده است و این جمله را از قول هر دو شخصیت مذکور شنیدهام.
بــر خــود لازم میدانــم از پــدر و مــادرم و استــاد عــزیــزتــر از جانم سرکار خانم بروجردی که زمینــه ایــن تحقیق را برایم فراهم نمودند تشکــر نمــایـم و آرزوی تــوفیقــات بیشتــر ایشـــان را از خـــداونـــد منّــــان خــواستـــارم.
صفورا بیستونی
تهران ، مصادف با۱۱ ذی القعده ۱۴۲۷
ولادت حضـرت علی بن مـوسـی الرضا علیهالسلام
(۱ آذرماه 1386)
تعریف صدق
«صِدْق» در لغت به معنی راست گفتن، با تمام نیرو و توان وارد کاری شدن، به عهد و پیمان خود وفادار بودن و هر کار شایسته و بدون عیب و نقص ذکر شده است و «صادِق» بــه کسـی میگـوینـد کــه راستگـو، وفاکننده به عهد و صـادقـانه عمــل کننــده باشد.
خـداونـد فـرمـوده است : رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ [۸]: مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستهاند ، صادقانه ایستادهاند .
و پیامبر اکرم نیز فرمود : صدق به نیکوکاری هدایت میکند و نیکوکاری به بهشت رهنمون میشود . دروغ به بدکاری راهنمایی میکند و بدکرداری به دوزخ رهنمون میشود . همانا مردمانی پیوسته دروغ میگویند تا آنجا که خداوند آنها را کذاب ثبت میکند و همانا مردمانی پیوسته راست میگـوینـد به حـدی که خداوند آنها را صدّیق مینویسد . [۹]
با صدق زدوری مکن اندیشه که در کیش تیری که بود راست در آغوش نشان است [۱۰]
در فضیلـت صدق همین بس که صــدّیــق از آن مشتــق اسـت و خـداونـد پیــامبــران را بدان توصیف کرده است .
روایتی از امام صادق میباشد که فرموده است : به طول رکوع و سجود مرد ننگرید زیرا این چیزی است که بدان عادت کرده است و اگر آن را ترک کند به هراس میافتد بلکه بـه صــدق گفتــار و ادای امـانـت از ســوی او بنگـریـد .[۱۱]
به عبــارت دیگــر معیــار خــوبی افراد صِرف عبادات ظاهری آنها نیست، بلکه رفتار عملی با محوریت صداقت و امــانتــداری در همــه ابعــاد زندگی فردی و اجتماعی مبنای ارزیابی آنهاست.
واژه صدق در شش مرتبه به کار میرود که عبارتند از : صدق در گفتار ، صدق در نیت و اراده ، صدق در وفای به عزم ، صدق در عمل و در تحقق همه مقامات دینی و کسی کــه بــه صــدق در همه آنهــا موصوف شود صدّیق گفته میشود که صیغه مبالغه از صدق است و صدّیقان را درجاتی است . صادق نیــز در همه مقامات عزیز و ارزشمند است و درجــات صــدق نیــز بینهــایت. [۱۲]
نیز در کلامی از امام صادق است که فرموده است : هرگاه بخواهی بدانی راستگویی یا دروغگو به معنای قصد و عمق ادعای خود بنگر و آنها را در ترازوی حق بسنج و گمــان کــن کــه روز قیــامــت است و خــدا فــرمــوده : «وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ».[۱۳]
هرگاه مقصود تو با عمق ادعایت برابر باشد صدق تو ثــابت میشود و پستترین و پایینترین حد صـدق آن است که زبان ، خلاف دل و دل ، خــلاف زبــــان نبــاشــد . [۱۴]
کردی از صدق و اعتقاد و یقین خویشی خویش را به حق تسلیم [۱۵]
هــر بنــدهای که بخــواهــد راه طــاعــت خــدا در پیش گیــرد نخستیــن وظیفهاش آن است که برای بدست آوردن معرفت ، نیت را بیاموزد سپس بعد از فهم حقیقت صــدق و اخلاص که دو وسیله برای رستگاری و رهایی بنده از آتــش دوزخ است با عمل ، نیّت را تصحیح کند . [۱۶]
۱- مُحَجَةُ الْبَیْضاء(راه روشن) ، ملامحسن کاشانی ، جلد ۸ ، صفحه ۱۸۰ ، وزیری ، ترجمه محمدصادق عارف ، چاپ : آستان قدس رضوی 1375 .
۲- لغتنامه دهخدا (شعر از ناصرخسرو) .
قــابــل ذکــر اســت: در لغتنــامــههای زبان فارسی تعاریفی از صدق دیده میشـود کـه در زیــر آمــده است :
صدق : راست ، سخت ، درست ، مطابقت حکم با واقع و با اعتقاد، راست شدن سخن در حـدیـث ، راست گردانیدن وعده . [۱۷]
البته توجه به این نکته ضروری است که «عمل بینیت و نیت بدون اخلاص ، خودنمایی و ریا است ، ریا همتای نفاق و همسان گناه و اخلاص بدون صدق و تحقیق پوچ و هباست و خداوند فرمود : «وَ قَدِمْنا اِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»[۱۸]
«و ما به سراغ اعمالی که آنها انجامدادند میرویم و همهرا چون ذرات غبار پــراکنــده در هوا میکنیم» و این درباره هر عملی که برای غیرخدا و آلوده به ریا است میباشد. [۱۹]
آیا صدق ذاتـی اسـت یــا اکتســابی
بــرای آن کــس کــه ایمــان دارد ناممکــن وجود ندارد [۲۰] و جوینده هرچیز بــه آن یــا بــــه بعــض آن خـــواهــد رسیــد . [۲۱]
همین جملات ، کافی است که متوجه شویم انسان موجودی است بسیار مستعد که میتـواند به کمال برسد و در آن هنگام است که نام خلیفة اللهی بر او گذارده میشود .
یکی از مراتب کمال ، رسیدن به مقام صدق است در نیات و افکار ، گفتار و اعمال که بــه زودی به آنهــا اشـاره خــواهــد شـد .
آیا صدق در ذات ماست یا خارج از ذات ؟
خداوند وجود ما را سرشار از فطریات مثبت آفریده است و همه نیکیها در آن جای دارد . این ما هستیم که پس از ورود به دنیا دچار کدورات عالم امکان شده و پردهای روی فطرتمان را میپوشاند . پس باید تلاش کنیم و بذر کاشته شده درونمان را به وسیلــه آمـوختـن منـاسب آبیــاری کنیم و رشد دهیم و به شرافت انسانی نائل آییم .
صداقت در ریشه همه انسانها نهاده شده و افرادی که این صفت شایسته را دارند، محبوب دیگران میشوند ، اما از آنجا که بشر، معصوم نیست و فراموش میکند که باید به عبادت خدا مشغول باشد و محرمات را ترک کند، احتیاج به تذکر(یادآوری)دارد. درخطبهای از نهج البلاغه آمده است : مردم را از حرام و منکرات بازدارید و خود هم مرتکب نشوید زیرا دستور داده شدهاید خود محرمات را ترک کنید و سپس مردم را بازدارید .[۲۲] و این تذکرات را، انبیاء و ائمــه و انســانهای آگــاه روزگــار ، گوشزد کردهاند و ما هستیم کـه بـایـد بـرای رسیـدن بــه سعـادت واقعــی آنها را بهکاربنـــدیم .
در اینکه صدق به طور بالقوه در نهاد ماست ، شکی نیست اما با استناد به حدیثی از امام صادق علیهالسلام اکتسابی بودن آن نیز ثابت میگردد . ایشان فرمودهاند: «قبلاز اینکه حرف بزنی، صدق حرف را یادبگیر» .[۲۳]
پس بعد از آموختن صدق است که آن ، از بالقوه بودن خارج میشود به فعل میرسد . اصلاً ما در حالی مجوز سخن گفتن را داریم که صــادق باشیم ، حضرت علی علیهالسلام فـرمــود : آنجــا که باید سخن درست (راست) گفت ، در خاموشی خیری نیست . چنانکه در سخن ناآگاهانه نیز خیری نخواهد بود . [۲۴]
الهی! به وفا عقد کن روانم را همدم صدق کن جانم را[۲۵]
خصــوصیـات صـدق و مـراتـب آن
در هــر عبــادتــی صــدق معتبــر است ، اَلا لِلّهِ الدّینُ الْخالِص ، که در اینجا خلـــوص ، همــان صــدق نیّــت اســت. (1)
و بدون آن عبادت کامل نیست که چون خداوند بنــــــدهای را دوســـــت بــــدارد صـــــــدق بـــــه او الهـــــام کنـــــد . (2)
طاعت، آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست (3)
چــون شـــد اخـلاص را نشانه پـدید نور صدق آید از میانه پدید(4)
۱- آیــت اللّه جــوادی آملــی بـه نقـل از ایشـان تـوسـط استاد گرامی سرکارخانم بروجردی.
۲- غررالحکــم ، جلد ۳ آثار الصادقین ، صادق احسانبخش ، جلد ۱۰ ، صفحه ۴۸۹ ، 1369 .
۳- سعدی، مواعظ .
۴- اوحدی مراغهای، جام جم .
حال آیا میدانید خصوصیات صدق چیست که خداوند آن را به بنده محبوبش ارزانی میدارد ؟! بهترین پاسخگوی این پرسش ، جلوه کامل صدق ، امیرالمؤمنین علیهالسلام که هــم محب خــداست هم محبـوب او . او میفــرمــایــد :
صدق:
۱ ـ لباس دین است ،
۲ ـ ستون اسلام و استوانه ایمان است ،
۳ ـ امانت زبان و بذل احسان است ،
۴ ـ شریفترین خویهای انسان با یقین است ،
۵ ـ کمال جلالت و بزرگی است که اگرچه از آن بترسی ، نجات بخش توست ،
۶ ـ حقیقتی است که بین حق و باطل جدایی میافکند و در نهایت ، روح سخن ، صدق است . هرکه لحنش راست باشد ، دلیلش قوی میگردد و کارش پاکیزه است . (1)
۱- غـــــررالحکــم ، جلــد ۱ (آثــار الصــادقین ، صــادق احســانبخــش ، جلــد ۱۰ ، صفحه ۴۸۹ ، 1369) .
همچنین از آیه ۶۶ سوره مبارکه یونس میتوان نتیجه گرفت که راستی و صدق ، براساس قطع و یقین است و دروغ (خَرْصْ) براساس تخمینها و شــایعـات و پنــدارها اســت و هــرکس از ظــن و گمــانهــای بیاســاس پیــروی کنــد ســرانجــام بــه دروغگــویی کشـــانــده مــیشـــود . (1)
صدق ، بیداری هر حس میشود حسها را ذوق ، مونس میشود (2)
زبــان بــزرگتــریـن نعمــت و مــوضــوع بــزرگترین گناهان است از جمله نفــاق ، دروغ ، تهمت ، غیبت و دشنام که هرکدام از گنـاهــان کبیــره میبــاشنـد . (3)
۱- تفسیــر جــوان ، جلــد ۲ ، صفحــه ۳۶۳ ، دکتر محمــد بیستـــونی ، وزیــری ، ناشر : بیــان جـوان ، 1382.
۲- مثنوی مولوی .
۳- گنــاهــان کبیــره (آیة اللّه دستغیــب ، بــاب کذب ، جلد ۱ ، صفحه ۲۷۴ ، وزیری ، ناشر : اســلامی 1376) .
قرآن میفرماید : خدای رحمن به موجب رحمانیت خود ، انسان را آفرید و به او نطق و بیان آموخت . جهت شکر این نعمت باید آن را در مسیر حقیقتجویی و راستگویی استفاده کرد که خلقت زبان توسط خدا به خاطر کشف حقیقت است نه کتمان آن . حضرت علی علیهالسلام از قول پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید : آن طایفهای که من از آنها نگرانم مردمان منافق و دورواند که در گفتار و ظاهر ، مؤمن و در باطن ، کفر را مستور میکنند در ظــاهــر مــاننــد گـوسفنــد، سلیــم و در باطن و قفا همچون گرگ آدمخوارند .(1)
یکـــی از بهتــرین آیــات در ایــن مــورد آیــه ۸۰ ســوره اســـراء میبــاشــد کــه میفــرمــایــد : «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَــلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لـی مِــنْ لَــدُنْکَ سُلْطــانــا نَصیــرا» .
در این آیه از خدا میخواهیم که امورمان را سرپرستی کند تا بتوانیم صادق باشیم و صـدق را در دو خیــر میخــواهیـم :
۱- حکمتها و اندرزها، شهید مطهری، صفحه 220.
ـ مُدْخَلَ صِدْق : یعنی صادقانه وارد دنیــا شــویم طبــق همان «بلی» که قبلاً به بنــدگــی خـدا گفتهایم و قول دادهایم در دنیا ، بنده دنیا نشویم . پس پایه و نیت کـارهـایمـان بـایـد بـر اسـاس صـدق بــاشـد.
ـ مَخْرَجِ صِدْق : یعنی از هرجا خارج میشویم خروج از میدان بندگی نباشد و خروجمان به امراللّه ، برای قرب الهی و به جهت کسب رضای او باشد و صدقمان تا آخر ادامه داشتـــه بــاشــد . در این صــورت است که خدا مقام سلطانی را نصیبمان میکند تا بر تمام امور و افکارمان مسلط باشد. (1)
مراتب دیگر صدق را با توجه به آیاتی دیگر میتوان یافت . از جمله : آیه ۸۴ سوره مبارکه شعراء که حضرت ابراهیم دعا میکند : «وَ اجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِیالاخِرینَ» به این معنی که خدایا! ذکر جمیل مرا در دهان آیندگان انداز .
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
لِسانَ صِدْقٍ: یعنی مرتب ثناگویی خدا را کردن که به اندازه ثناگویی از خدا و ائمه و اولیــاء لسـانم صـادق خـواهـد بــود . تــوجـه به ایـن نکتــه ضروری است که اصل لسان صدق، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است.
همچنین آیه ۵۰ سوره مریم «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا» کــه در اینجــا هــم خــداونــد از رحمتش به حضــرت ابـراهیـم که از پــدر و بتپرستان کناره گرفت ، اسحاق و یعقوب را بخشید و به همه پیــامبــری داد . بــه عــلاوه بــرای آنها لسـان صـدقی بلنـد مـرتبـه قرار داد .
در آیــــه ۴ ســـــوره مبـــارکــه یــونــس داریــم : «بَشِّــرِ الَّــذینَ امَنُــوآ اَنَّ لَهُــمْ قَــدَمَ صِــدْقٍ عِنْــدَ رَبِّهِـــمْ» .
قَدَمَ صِدْقٍ : قدم، کلاً آن خیری است که مرا مقدم میکند و جلو میبرد و در صورتی قدمم صادقانه خواهد بود که تمام وقتم را بندگی خالصانه پر کند و چیزهایی را به آخــرت بفــرستــم کــه مـرا به وصل برساند نه اینکه به جای تَقَدُّم ، تَأَخُّر نصیبم کند.
اگـر به صـدق، قـدم در طــریق عشق نهی تو را نقش قدم راهبر شود پیدا(1)
هـر کـس بـه صـدق در ره تـوحیـد زد قدم از ره ما برون نرفت اگر راهبر نشد(2)
از دیگر مراتب صدق ، مَقْعَد صِدْق است . در آیه ۵۵ سوره قمر آمده است : «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ» ، جایگاه متقی در بهشت و در نهر است ، حقِ اوست که کنار سلطان نشیند چون عمری در خدمت ملیک مقتدر بوده و در دنیا مَدخل و مَخرج، لِسان و قَـدَم صدق داشته است . (3)
۱- صائب تبریزی، دیوان اشعار .
۲- سیــف فرقانی، دیوان اشعار .
۳- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردیمدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
بر سر آن ره نارفته که میباید رفت خیز و عاقل منشین بر قدم صدق بایست (1)
از طــرف دیگــر میتــوان صـــدق را در سرفصــلهای زیر دستــهبنــدی کـرد:
صدق در نیت
امام صادق میفرماید: کسی که نیت صادقی دارد، صاحب قلب سلیم است چراکه سلامت قلب از شــرک ، نیّــت را در همه چیز خالص میکند و قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند درحالی که کسی جز او در آن نباشد و در روز قیــامــت بــا تــوجــه بــه آیــه ۸۹ ســوره مبــارکــه شعــراء فقط قلب سلیم است که به حال انسان سود میبخشد . «اِلاّ مَنْ اَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ» و این مطلب از قول حضـرت ابـراهیم در سوره آمده است . (2)
۱- صـــــائــــب تبـــریـــزی، دیــوان اشعـــار .
وانجا که عاشقان را ز صدق باز پرسند پس عاشق مجازی کاندر جواب بماند(1)
پس فکر و نیتـی که صـادق نبـاشـد بـه دلیــل عدم تـوحیـد کـامـل اسـت کــه این ، سبـب عمـل ناصادقـانه نیـز میشــود.
صدق دل همـره جـان کن که سخن نیست مفید،(2)
صِــدْق در قــول
کــه بــا تــوجــه بــه آنچــه گفتــه شــده است ، بسیار بــدیهــی است ، حتی باید در دعاهایی که میکنیم نایب بندههای خاص و متقی خدا بشــویم تا قولمان صادقــانه بــاشــد.
صِـدْق در عَزْم
اهل شعـار دادن نباشیم . (۳) (عَزْم : قبل از عمل کردن است) .
۱- تفسیــر جــوان ، جلــد ۴ ، دکتــر محمــد بیستونی ، صفحه ۵۵۹ ، وزیری ، ناشر : بیان جوان ، 1382.
۲- عطار نیشابوری، دیوان .
۳- سیف فرغانی، دیوان .
از بر صدق برو، پای طلب در ره نه گرچه پاینده جانان کم و جوینده بسی است(1)
صِدْق در عبادت
که «ما اُمِرُوا اِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینِ» و این مطلب لزوم قصد قربت در عبادت است تا آنجا که به عنوان مثال در آیه ۳۱ سوره حج ، روح عبـادت را اخـلاص میداند. پسمیتوانگفتمهمترینمسألهدرعبادت (و اعمالصالح) نیّـت خـالـص که همان صــدق است میبـاشد .
و باز در قرآن آمده است در راه عبادت او شکیبا باش «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِه»(۲) که منظور، عبادتی توأم با اخلاص و توحید است و عبادتی خالصانه و صادقانه با مشکل و
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
۲- سیـــــــف فـــــــرقـــــانــی، دیــــــوان اشعـــــار .
۳- ۶۵ / مـــریــــــم تـــرجمـــه عبـــدالمحمـــد آیتــــــی ، وزیــری ، ۱۳۶۷ ، نــاشــــــر : ســــروش.
سختی همراه است . (۱) و خداوند فرشتگان را در آیه ۲۶ سوره انبیاء به خاطر اخلاص در عبودیت گرامی داشته و لفظ «عِبادٌ مُکرَمون» یعنی آنها که مواهب خدا را افزون دریافت میکنند را به کار برده است . در دعای عرفه حضرت ابا عبداللّهالحسین علیهالسلام نیز ایشان درخــواستــی دارنــد کــه مــؤیّــد صــدق اســت و آن ایـن کــه «اَلهــی اَقِمْنــی بِالصِّــدقِ الْعُبُــودِیَّةِ بَیْــنَ یَــدَیْــکَ» یعنی: پـروردگـارا! تصدیق بندگی را برای من در نزد خود برپادار. پـس «ز روی صــدق در دلهــای شـب دسـت دعــا بگشــا».(2)
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
۲- صــائــب تبــریــزی، دیـــوان اشعــــار .
صــدق در وفای به عـزم
وقتــی مثــلاً از خدا چیزی را با شرایطی خواستم و آن را بـــه مـــن داد ، عمـــل کنــم .(1)
صــدق در عمــل
عملــم از نیتــم پــررنــگتــر نبــاشــد بلکــه جــوشش درونیــم بیشتـر بــاشــد .
و بالاخره حسن ختام این مبحث را ، کلامی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله قرار میدهم که از ایشان پرسیدند: کمال چیست؟ فرمود: «قَوْلُ الْحَقّ وَ عَمَلٌ بِالصِّدْق» یعنـی گفتار مطابق بــا حــق و عمــل صــادقــانه [و این صــدق در گفتــار و عمــل را مــیرســانـــد].
حالکه تا اندازهای با صـدق آشنـا شدیم ، برای ایجاد اشتیاق بیشتر به راستگویی، بعضــی از آثــار آن را برمیشمـارم.
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
اگر قدمزنی در ره خاندان بهصدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف (1)
آثــار و بــرکــات صــــدق
در آیــه ۱۱۰ ســوره مبــارکه بقــره میفــرمــاید : «وَ مـا تُقَــدِّمُــوا لاَِنْفُسِکُــمْ مِـــنْ خَیْـــرٍ تَجِـــدُوهُ عِنْدَ اللّــهِ» .
یعنی با انتخاب خیر و احسن ، انسان سرمایهدار است و این سرمایهداری از بــررسی احــادیث و آیــات زیــر در آثــار صــدق روشــن خواهد شد. (2)
صدق، اکسیرمس هستیتوست پایه افروز فرودستی توست (3)
۱- حافظ ، دیوان .
۲- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
۳- جـــامی، هفت اورنگ .
امام صادق میفرماید : « اَلصِّدْقُ سَیْفُ اللّهِ فی اَرْضِهِ : صدق شمشیر خداست در زمینش» . همان طور که شمشیر نفوذ دارد ، صادق هم نفوذ کلام خواهد داشت و قدرتمند است و مقتدر و اینکه در کلامش نفوذ و قاطعیت است نشانه تأیید خداوند باریتعالی میباشد .(1)
حضرت علی علیهالسلام نیز گفتاری شبیه به این مطلب دارد ، ایشان فـرمـود : چه بسیــار سخنــانی کــه از حملـه مسلحـانه کارسازتر و مؤثرتر است . (2)
طریق صدق کی قطع تواند کرد ؟ که همچو صبح جهانتاب با دو شمشیر است (3)
علی علیهالسلام میفرماید: صادقبهواسطهصدقخودسهچیزرابدستمیآورد:حسن اطمینان، جلـب محبـت و مهربانی و ایجاد هیبت . (4)
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
۲- نهـــج البــــلاغـــه، تــرجمــه محمــد دشتــــی، حکمــت ۳۹۴، وزیــری، نشــر مـــؤمنیـــن، 1381 .
۳- صائب تبریزی، دیوان اشعار .
۴- غررالحکم،جلد۲، صفحه876.
جمعی که پا به صدق درین راه میزنند در یک نفس چو صبح جهانگیر میشوند(1)
و «مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکی عَمَلُهُ» : اگر کسی زبانش صادق باشد کارهایش تزکیه خواهد شد یعنی رشد و انبساط خواهدداشت و به همین اندازهای که هست نمیماند . (2)
کسی که پای نهد در ره تو از سر صدق چو مکان قدمش باشد از مکان بیرون (3)
طبق آیه ۳۴ سوره مبارکه زُمَر از آثار صدق این است که «لَهُمْ ما یَشاؤُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» برای صدیقین آنچه بخواهند نزد پروردگارشان از مواهب معنوی و نعمات مادی موجود است و آیه ۳۵ سوره زُمَر میفرماید :
۱- صـائب تبریزی، دیوان اشعار .
۲- تفسیــر جــوان ، دکتر محمــد بیستــونی ، جلــد ۴، صفحــه ۶۸۶ ، وزیــری ، نشــر بیــان جــوان ، 1382 .
۳- سیــف فــرغــانی، دیـــوان .
خداوند بدترین اعمالی را که انجام دادهاند میآمرزد و آنهـا را به بدترین اعمـــالی که انجــام میدادنــد پــاداش میدهــد . (1)
اگر خواهی که گردی بنده خاص مهیا شو برای صدق و اخلاص (2)
با توجه به آیه ۲۴ سوره یوسف و در کل داستان یوسف و زلیخا ، صادق ، تحت امداد غیبی خداوند قرار میگیرد به طوری که صداقت یوسف حتی در زندان هم سبب عزت و مؤثر بودن وجودش شده بود . همچنین در آیه ۸۰ سوره اسراء گفته شده بنده صادق تحت سلطنت و نصرت الهی قرار میگیرد و در سوره حُجُرات نیز نصرت ، باهمین مضمون نصیب صادق میشود . پس از آنجا که دنیا سجن مؤمن است برای عزت و وجود نافع باید صادق بود .
۱- تفسیــر جــوان، دکتــر محمــد بیستــونی ، جلــد ۴ ، صفحــه ۶۸۶ ، وزیری ، ناشر : بیــان جــوان ، 1382 .
۲- شیــــــــخ محمـــــــــود شبستـــــری .
در آیه ۱۷ سوره اَنفال خداوند سمیع و علیم شمرده شده ، یعنی از آنجا که خدا صدای استغاثه پیامبر و مؤمنان را شنید و از صدق نیت و اخلاص آنها باخبر بود همگی را مشمول لطف خدا قرار داد و بر دشمن پیروز ساخت [در جنگ بدر] و آمده است : البته مــؤمنـــان مخلــص و مجــاهــد ســرانجــام پیــروز میشوند و ریاکاران بیعمل (دروغگویان) شکســـــت میخـورنـد . (1)
با صدق ز دوری مکن اندیشه که در کیش تیری که بود راست در آغوش نشان است (2)
۱- تفسیــر جـــوان ، دکتر محمــد بیستــونــی ، جلــد ۲، صفحه ۳۰۵ ، وزیری ، ناشر : بیــان جــوان ، 1382 .
۲- صـــائـــب تبـــریــــزی، دیــوان اشعــــــار.
آیه ۲۴ سوره احزاب میفرماید : صدق فعلی و قولی مرد و زن باایمان ملاک است و [بعد از آن] خداوند به صادقین پاداش عظیم عنایت میکند و مغفرت شامل حال آنها میشود. درآیه ۳۵ همین سوره آمده خداوند برای عدهای [در صورت نیاز به بقیه مصادیق، به آیه مراجعه کنید] از جمله مردان و زنان راستگو و ... آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است و با توجه به آیه ۲۸ سوره مبارکه غافِر : اگر صادق باشید وعده خدا برای شما عمل میشود ، که میتوان یکی از آن پاداشهای بزرگ را شفاعت رسول اکرم در قیامت دانست . ایشان فرموده است : نزدیکترین شما به من در قیامت و لازمترین اشخــاص بر شفــاعت تــوسـط مـن ، راستگوترین شماست در حدیث ، اداکنندهترین شمــا در امــانــت، نیکــوتــرین شمــا در خلــق و نزدیکترین شماست به مردم !(1)
و نیز فرمود : راستگو بــاشیــد اگــر چــه در آن نابودی ببینید ، زیرا نجات و رستگاری در راستی است و از دروغ به دور بـاشیـد اگــر چـــه در آن رستگـاری ببینیـــد کــه هـــــلاک و نــابــودی در نــاراستــی اســت ، (1)
۱- چهــل حـدیـث ، امام خمینــی ، صفحه ۳۹۹ ، وزیری ، نشر : رجاء ، 1368 .
زبانی کز فروغ صدق دارد روشنی زنده زیر خاک دائم چون چراغ آسیاست (2)
که کار اهل بهشت، صدق است ، چون بنده راستگو باشد نیکوکار میشود و چون نیکی کند،ایمانآورد و براثرایمان واردبهشت گردد. (۳) امام صادق میفرماید : «اِنَالصّادِقَ اَوَّلُ مَنْ یُصَدِّقُهُاللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» از بالاترین اکرامهای خدا و اکرام خدا به بنده، اینکه لسان صــدق بــه او میدهــد و خــدا تصــدیقــش میکنــد. پس بـایـد بدانیم اگر لغزشی در زبـانمـان داریــم عــذاب خــداست و تحقیـر او . (1)
۱- آثارالصادقین ، صادق احسانبخش ، جلد ۱۰ ، صفحه ۴۹۲ و ۱۳۶۹ ، وزیری .
۲- صائب تبریزی، دیوان اشعار .
۳- آثار الصادقین ، صادق احسانبخش ، جلد ۱۰ ، صفحه ۴۹۳ ، وزیری ، 1362.
و وقتــی از حضــرت علـی علیهالسلام پرسیدند : گرامیترین مردم کیست ، فرمود : کسی کــه در مــــوقعیــتهــای مختلــــف راســـت مــیگــویـــد . (2)
و نیز ایشان پس از فتح بصره و کشته شدن طلحه و زبیر فرمود: «بَصَّرَنیکُمْ صِدْقُ النِّیَةِ» یعنی: من با صفای باطن و صدقنیت، درون شما را میخواندم . پس صدق نیت ، سبب بصیرت میشود . (۳) همچنین طبق فرمودههایی از ایشان داریم : راستی حقیقتی استکه بینحقوباطل جداییافکند (۱) و هرکهسخنش راستباشد، دلیلش قویگردد. (2)
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
۲- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
۳- نهــج البــلاغـه ، خطبـه ۴ ، صفحــه ۴۹ ، تـرجمــه محمد دشتــی ، وزیــری ، ناشــر : مــؤمنیـن ، 1381 .
با این مقدمه که اسلام عامل نجات و رستگاری برای تصدیقکنندگان ، (راستگویان) است (۳) و هرکس خدا را تصدیق کند رستگار میگردد ، (۴) یکی دیگر از آثار صدق را از زبان امام باقر علیهالسلام میآموزیم که میفرماید : چهار چیز است که اگر در کسی باشد اسلامش کامل و گناهانش پاک میگردد و پروردگار را در حالی ملاقات میکند که از او خشنود و راضی باشد :
۱ ـ کسی که به وعدهای که به مردم داده وفا کند .
۱- غـــــررالحکــم ، جلــــد ۱ ، صفحــه 29 .
۲- غـــررالحکم ، جلد ۲ ، صفحه 658 .
۳- نهـجالبلاغه ، خطبه ۱۰۶ ، صفحه ۱۹۶ ، ترجمه محمد دشتی ، وزیری ، ناشر : مؤمنین ، 1381 .
۴- بحـار الانوار ، جلد ۶۷ ، صفحه ۳۷ ، وزیری.
۲ ـ زبانش در گفتاربامردمراستباشد.
۳ ـ ازانجامهرکاریکه پیشمردم و خدا زشت باشد ، شرم کند.
۴ ـ خُلـــــق و خـــــوی او بــا خـــانــــواده نیکـــو بـــاشـــد.
حـال ، آیا میتـوان گفـت: اسـلام، عامل نجـات برای صـادقان است؟
پـاسـخ مثبـت است زیـرا طبـق آیـه ۱۱۹ سـوره مـائـده خـداونـد میفــرمــایــد : «... هــــذا یَــــوْمُ یَنْفَـــــعُ الصّـــدِقیـــنَ صِـــــدْقُهُـــــمْ ...» .
منظور از صدق در این آیه ، راستی در گفتار و کردار در دنیاست که در آخرت مفید واقع میشود وگرنه صدق در آخرت که محل تکلیف نیست ، فایده ندارد و در آن روز هیــچ کــس جــز راســت نمـیتـوانـد بگـویــد چـــون دنیــاســت که دارتکلیــف اســت و در آخــرت دروغگــویــان ، راستگـــــو خـواهنـد شد .
پس تنهــا چیــزی کــه در قیــامت از بیــن همــه اعمــال بسیــار مفید میباشد صدق صادقان میباشد و تمام نیکیها در صدق خلاصه میشود و فوز عظیم و رضایت پروردگار از بنــدگــان و بــالعکس که بالاترین نعمت است برای بنده صادق موجود خواهد بود . (1)
و بــالاخــره نجــات از آنِ کسـی است کــه صــادق باشد : «نِجاةٌ لِمَنْ صَدَّقَ» .(2)
« اِنَّمـا یُـوَفَّـی الصّـابِرُونَ اَجْـرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ» (۱۰ / زمر)
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست (3)
۱- تفسیرجوان، دکترمحمدبیستونی، جلد۱، صفحه۹۹۷، وزیری، نشربیانجوان،1382.
۲- نهج البلاغه ، خطبـه ۱۰۵ ، ترجمه محمد دشتی ، وزیری ، ناشر : مؤمنین ، 1381 .
۳- حـــافــظ، دیـــــوان .
ضـــرورت صـداقـت چیسـت
یکی از امور مهم در ایجاد انگیزه برای صادق بودن آثار و فواید صدق بود که در فصل قبل گذشت و اما مهمتراز آن دانستنایناستکه اساسا ضرورتِ صداقت چیست ؟
طی بررسی که داشتم بهتر از سخنان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام چیزی نیافتم که او خود ، صدق مطلق است و روشنگر راه . از این رو ضرورت راستی را از زبان ایشان تبیین میکنیم. حضـرت میفرمایند :
گفتار باطل تباهشدنی است و باطل آن است که بگویی شنیدم و حق ، آنکه بگویی دیدم (۱) و «حق ، گستردهتر از آن است که وصفش کنند ولی به هنگام عمل تنگنایی بیمانند دارد» (۱) ، میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است [در اینجا ظاهرا منظور فاصله بین چشم و گوش است و حقانیت دیدهها و نه شنیدهها]. [البته] گاه سخن، حق اســت امــا از آن اراده بـاطـل میشــود (۲) (مثــل سخــن خوارج که حق بود و میگفتنــد : حکـومـت از آن خـداست اما از آن ، ســوء استفــاده کردند) .
۱- نهــجالبــلاغــه ، خطبــه ۱۴۱ ، صفحــه ۲۶۰ ، تــرجمــه محمــد دشتــی ، وزیــری ، نشـر مؤمنین ، 1381 .
[و اما] حق، سنگین ولی گوارا و باطل، سبک اما کشنده است (۳) و خدا حق را بر مردمی آسان میکند که آخرت را میطلبند ، نفس را به شکیبایی وامیدارند و به
۱- نهـجالبلاغـه ، خطبـه ۲۱۶ ، صفحه ۴۴۱ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۲- نهجالبــلاغــه ، حکمت ۱۹۸ ، ترجمه محمــد دشتــی ، وزیــری ، نشر مــؤمنیــن ، 1381 .
۳- نهجالبلاغه ، حکمت ۳۷۶ ، صفحه ۷۲۱ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
وعــدههــای پروردگار اطمینان دارند . (۱) من از آن کس که به باطل سخن گوید یا کاری را که خدا اصلاح کرده برهم زند بیزارم . آنچه نمیدانی واگذار ، زیرا مردمان بــدکــردار بـاسخنـانی نادرســت بـه سـوی تـــو خـواهنـد شتــافــت . (2)
سخن در بند توست تا آن را نگفته باشی و چون گفتی تو در بند آنی . پس زبانت را نگه دار چنانکه طلا و نقره را نگه میداری ، چه بسا سخنی که نعمتی را طرد و یا نعمتی را جلب میکند (۳)، پس با سکوت بسیار وقار انسان بیشتر میشود (۴)، [انسان] باید
۱- نهـجالبــلاغه ، نـامـه ۵۳ ، صفحه ۵۶۹ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشـر مؤمنین ، 1381 .
۲- نهـجالبــلاغـه ، نـامـه ۷۸ ، صفحه ۶۱۸ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۳- نهجالبلاغه ، حکمت ۳۸۱ ، صفحه ۷۷۳ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۴- نهجالبلاغه ، حکمت ۲۲۴ ، صفحه ۶۷۶ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
زبانش را حفظ کند چون همانا این زبان سرکش ، صاحب خود را به هلاکت میاندازد . به خدا سوگند پرهیزکاری را ندیدهام که تقوا برایش سودمند باشد مگر آنکه زبان خویش را حفظ کرده بود (۱) و پرهیزکار کسی است که از محدوده حق جدا نمیگردد (۲) و زبــان ، تربیت نشــده درنــدهای اســت ، اگر رهایش کنی میگـــزد .
بسیـــاری از حقــایق در اموری است که ناآگاهانه انکار میکنید . (۳) پس آنچه نمیدانید نگویید ، بلکه همه آنچه را میدانید نیز نگویید چون خداوند بر اعضای بدن چیــزهــایی را واجــب کــرده که از آنهــا بر شما در قیامت حجت آورد . (4)
۱- نهـجالبـلاغه ، خطبه ۱۷۶ ، صفحه ۳۳۴ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۲- نهـجالبلاغه ، خطبـه ۱۹۳ ، صفحه ۴۰۳ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۳- نهـجالبـلاغه ، خطبـه ۸۷ ، صفحـه ۱۴۹ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
پس ملازم صدق باشید اگرچه از زیان آن بترسید ، زیرا زیان صدق از منفعت مورد امیــد دروغ بهتــر اســت (۱) و خــود را بــه راستگویی و امانتداری ملزم بدانید که از شیــوه اخــلاق نیکــان است (۲) و «اِنَّ الدُّنیا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَــدَقَهــا» دنیا، سرای راستــی بــرای راستگــویـان اسـت. (3)
ایمان [که از ارکان سعادتمندی است] بر ۴ پایه استوار است و جهاد یکی از آنها است، جهاد نیز بر ۴ پایه است که یکی از آنها راستگویی در هر حال است و آن کس که در میدان نبرد، [جهاد اصغر و جهاد اکبر (مبارزه با نفس)] صادقانه پایداری کند ، حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده است. (1)
۱- نهجالبلاغه ، حکمت ۳۸۲ ، صفحه ۷۲۲ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۲- غررالحکم ، جلد ۲ ، صفحه 194 .
۳- غــررالحکـم ، جلـد ۲ ، صفحــه 187.
۴- نهــج البـلاغـه، حکمت ۱۳۱، صفحــه ۶۵۷، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381.
تانگردد درون و بیرون راست بوی صدق از تو برنخواهد خواست (2)
هــمچنیــن از کــلام دیگــری از حضــرت علــی علیهالسلام میتــوان دریــافــت که صدق سبب وحدت است و دورویی سبب تفرقه و البته که با وحدت میتوان به رستگاری رسید و کلام، این است : «مبادا در دین دورویی (تلوّن) ورزید که وحدت در راه حق گرچه کراهت داشته باشید از پراکندگی در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است . چون خداوند سبحان نه بــه گــذشتگــان نه به آینــدگــان چیــزی را بــا تفــرقــه عطــا نفــرمــوده است». (۳) و بــاز ضــرورت صــدق را در دوست و در
۱- نهجالبلاغه ، حکمت ۳۱ ، صفحه ۶۲۸و۶۳۰ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۲- اوحدی مراغهای، جام جم .
۳- نهــجالبــلاغــه ، خطبــه ۱۷۶، صفحــه ۳۳۸ ، تـرجمـه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
امام مردم بیان میفرماید: دوست آن اســت کــه در نهــان، آییـن دوستــی (صــدق) را رعـایــت کنــد . (۱) و بــایــد امــام مــردم بــه مــردم راســت بگــویــد «فَلْیُصَدِّقْ رَاْیُهُ اَهْلَـــهُ» . (2)
در خاتمه این مبحث سخنی از پیــامبــر اکــرم صلیاللهعلیهوآله را مــرور میکنــم کــه بسیار قابل توجه و راهگشــاســت، ایشــان میفــرمــایــد : ایمان بندهای استــوار نگــردد ، تــا دل او استــوار شود و دل استــوار نگردد تا زبــان استـــوار گــردد . (۳) و گفتــه شد که سخن استــوار، صدق و راستی در کــلام است.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخنشناس نئی جان من خطا اینجاست (4)
۱- نهــجالبـلاغه ، نامه ۳۱ ، صفحه ۵۳۷ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۲- نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۴ ، صفحه ۲۸۵ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۳- نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶ ، صفحه ۳۳۶ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
مظــاهــر صـدق در میـان خلق
ای مردم ! در راه راست از کمی روندگان نهراسید زیرا اکثریت مردم گرد سفرهای جمع شوند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است ، او که از راه آشکار برود به آب میرســد و هر کـس از راه راست منحرف شود، سرگردان میماند . (1)
حال که تا حدی با صدق ، مراتب ، آثار و ضرورت آن آشنا شدیم به بررسی صـدیقـان عـالم میپــردازم و به طور اجمالی نامی از آنها میبرم، که :
(جان پروراست قصد ارباب معرفت)
در اولین مرتبه باید بدانی، دارنده بهترین صفات طبق فرازی در دعای جوشن کبیر
۱- دیـوان حـافظ شیــرازی ، صفحه ۸۷ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
۲- نهجالبلاغه، خطبه ۲۰۱ ، صفحه ۴۲۳ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر مؤمنین ، 1381 .
«یا مَنْ لَهُ صِفاتُ الْعُلیا» خداوند همه جهانیان است. و یکی از بهترین این صفات، صدق میباشد و صــدق مطلــق ، خداوند باریتعالی است او که کلامش تماما صادق است . «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِمتِه وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ» ، (۱) و کلام پروردگار تو در راستی و عدالت ، به حد کمال است . هیچ کس نیست که یارای دگرگون کردن سخن او را داشته باشد و اوست شنوا و دانا . «قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ اِبْرهیمَ حَنیفا» .(۲) بگو خدا راست میگوید آیین حنیف ابراهیم را پیــروی کنیــد . (3)
«وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثا» (۴) چه کسی از خدا به گفتار راستگویتر است (که به تحقیق شمــا را در قیــامــت گــرد میآورد) و «وَ مَــنْ اَصْــدَقُ مِــنَ اللّــهِ قیــلاً» (۱) چه کســی از خــدا به گفتــار راستگــویتــر است (که برای آنها که ایمان آوردهاند و کارهای نیکو کردهاند بهشــتهایی آماده کــرده که در آنها نهرها روان است و در آنجــا جــاویدند ، وعــده خــدا حق است) .
۱- ۱۱۵ / انعـــــام ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، نشر : سروش .
۲- ۹۵ / آلعمــران ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، نشر : سروش .
۳- ۹۵ / آلعمــران ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، نشر : سروش .
۴- ۸۷ / نســــــاء ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، نشر : سروش .
خــداونــد مربی عالم وجود است و صدق را باید از او آموخت ، پس «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِاللّهِ وَ تَزَیَّنُوا بِصِفاتِاللّهِ» که دین خالصازآن خداست «لِلّهِ الدّینُ الْخالِصُ». (2)
در مفاتیح نیز با عباراتی فراوان: از جمله «یا صادِقا لا یُخلِف» «یا مَن وَعْدُهُ صادِقٌ»
۱- ۱۲۲ / نساء ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، نشر : سروش .
۲- ۳ / زمـــــر ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، نشر سروش .
و «یا صادِقُ» که در دعای جوشن کبیر میباشد، پروردگارمان را اینگونه میخوانیم.
در قرآن کریم که قائِلٌ مُصَدَّق است (سخنش تصدیق میگردد)، (۱) گاه به جای وحی، تعبیر به صدق شده یعنی سخنی که هیچ گونه احتمال دروغ و خلاف در آن نیست و مبلّــغ وحــی که کــلام صادق پروردگار است کسی نبود جز ارباب معرفت، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که در بسیاری از زیارات لقب: «اَلصّادِقُ الاَْمین» را در مورد ایشان میبینیم. نیـز در آیـه ۳۳ سـوره مبـارکه زمـر داریـم : «وَ الَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ اوُلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» کسی کــه سخــن راست آورد و تصــدیقــش کــرد ، آنان پرهیزکارانند . (الَّذی جاءَ بِالصِّدْقِ). پیــامبــر اکــرم علیهالسلام و (صَــدَّقَ بِــهِ) علیبن ابیطــالب است . (2)
۱- نهــج البــلاغــه ، خطبــه ۱۷۶ ، صفحــه ۳۳۴ ، تـرجمـه محمـد دشتــی ، وزیری ، نشـر : مؤمنین ، 1381 .
۲- تفسیــر جــوان ، جلــد ۴ ، صفحــه ۶۸۶ ، دکتــر محمــد بیستونی ، وزیــری ، نــاشــر : بیان جوان ، 1382.
صدق احمد بر جمال ماه زد بلکه بر خورشید رخشان راه زد (1)
طبق آیه ۲۲ و ۲۳ سوره مبارکه جن از ویژگیهای رهبران الهی ، صداقت آنهاست در رسالت خدا و ابلاغ از سوی خدا (۲) . همین مورد در نهجالبلاغه آمده است ، پیــامبــران ، انســانها را بــا (لِســان صِـدق) راستگـویی بـه راه حق فرا خواندند . (3)
نخستین نشانه صدق پیامبران آن است که هیچ منفعت مادی در دعوتشان ندارند و از ما، نه مال ، نه مقام و نه سپاسگزاری میخواهند ، این مطلب را میتوان در آیه ۲۱ ســوره یــس و در ۵ آیــه از سوره شعراء با تعبیر «ما اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ» دریافت .
۱- مثنوی مولوی .
۲- تفسیر جوان ، جلد ۵ ، صفحه ۵۴۷ ، دکتر محمد بیستونی ، وزیری ، ناشر : بیان جوان ، 1382.
۳- نهـجالبلاغه ، خطبه ۱۴۴ ، صفحه ۲۶۵ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر : مؤمنین ، 1381 .
مظاهر صدق در میان خلق (61)
صدق انبیاء علیهمالسلام
در تجلی صفات الهی بین مخلوقین، پس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، صدق مطلق در جمیع مقامات، منحصر به مقــام انبیــاء و معصــومین علیهمالسلام اســت ، در تــأییــد این مطلــب آیه ۱۹ ســوره توبه میفرماید :
«کُــونُــوا مَــعَ الصّادِقیــنَ» و در تفسیـر، صادقین را اهل بیت معرفی کردهاند . (1)
پس در صورت همراه بودن با آنها در رفتار و گفتار و به میزان زیارت آنها ، این صدق نصیب ما هم خواهد شد .
حال در تعیین مصادیق صدق از میان پیامبران و عدهای دیگر توجه به آیات زیر مثمــرثمــر خــواهـــد بـــود :
۱- گنــاهــان کبیــره ، آیـــة اللّه دستغیــب ، صفحـــه ۲۹۹ ، جلـــد ۱ ، وزیـــری ، نشـــر : اســلامــی ، 1376 .
صدق حضرت یوسف
آیه ۲۷ سوره یوسف که داستان یوسف و زلیخا را بیان میکند و در آخر آیه یوسف را از جمله صادقین مطرح میکند . «وَ اِنْ کانَ قَمیصُهُ قُــدَّ مِـنْ دُبُـرٍ فَکَــذَبَــتْ وَ هُــوَ مِــنَ الصّـدِقیـنَ» کــه حتــی زلیخا در آیه ۵۱ همین ســوره بـه راستگــویی یوسف اعتراف میکنــد بــه ایــن صــورت کــه «اَنَا راوَدْتُهُ عَــنْ نَفْسِـــه وَ اِنَّــــهُ لَمِــنَ الصّــــدِقیــنَ» .(1)
صدق ادریس پیامبر
در آیه ۵۶ سوره مریم آمده است : «اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا» او راســتگــویــی پیــــــامبـــر بــود .
صدق حضرت یونس
قوم یونس بارها صدق او را آزمــوده بــودنـد و بــا تــوبــه سریـع، تنها گـروهی شدند که از عذاب رهایی یافتند. آیه ۹۸ سوره یونس به این موضوع اشاره کرده است: «فَلَوْلاکانَتْقَرْیَةٌامَنَتْفَنَفَعَهآایمانُهآاِلاّقَوْمَ یُونُسَلَمّآ امَنُوا کَشَفْناعَنْهُمْعَذابَالْخِزْیِ فِیالْحَیوةِالدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ اِلی حینٍ»
۱- ... من خواستار تن او بودم و او در زمره راستگویان است.
«چرا هیچ یک از شهرها و آبادیها ایمان نیاوردند که ( ایمانشان بهموقع باشد و ) مفید به حالشان افتد، مگر قوم یونس، به هنگامی که ایمان آوردند، عذاب رسواکننده را در زنــدگی دنیــا از آنــان بـرطـرف سـاختیـم و تــا مــدت معینــی ( پایان زندگی و اجلشــان ) آنهــــا را بهــــرهمنـــد ســـاختیـــم.» (۹۸ / یـونـس)
صدق حضرت اسماعیل
در آیه ۵۴ سوره مریم به ایشان لقب «صادِقُ الْوَعْد» داده شــده که خــانــدان خــود را به نمــاز و زکــات امر میکرد و نزد خدا شایسته و پسنــدیــده بــود و خــدا از پیغمبــر خــاتــم صلیاللهعلیهوآله خواسته است از او در ایــن کتــاب (قــرآن) یاد کنـد : «اِنَّهُ کـانَ صِــدّیقــا نَبِیّـا وَ کــانَ رَسُـولاً نَبِیّا» .
صدق حضرت ابراهیم
«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِبْراهیمَ اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا» در این کتــاب ، ابـراهیـم را یاد کن که او پیامبری راستگو بود (۴۱ / مریم) .
صدق حضرت اسحاق و یعقوب
که در آیه ۵۰ سوره مبارکه مریم آمده است : «وَ وَهَبْنــا لَهُــمْ مِــنْ رَحْمَتِنــا وَ جَعَلْنــا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیّا» رحمت خویش را به آنها ارزانی داشتیم و لسان صدق و آوازه بلند برای ایشان قراردادیم .
صدق حضرت موسی
آیه ۵۱ سوره مبارکه مریم ، از حضرت موسی با نام مخلص یاد کرده و البته او که مخلص است حتما صادق بوده که به مقام اخلاص نیز رسیده، درآیه میفرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی اِنَّهُ کانَ مُخْلَصا وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّا » . در این کتــاب مـــوسی را یــاد کن او بنــدهای مخلـص و فـرستـادهای پیــامبـر بود .
صدق موسی بر عصا و کوه زد بلکه بردریای پر اشکوه زد(1)
۱- مثنوی مولوی .
صدق حضرت مریم
با توجه به مضمون آیات ۲۶ تا ۳۷ سوره مریم ، حضرت مریم علیهاالسلام را نیز (البته نه در لفظ آیات) خداوند به عنوان فرد صادق میداند و از صدق او آگــاه اســت . این آیــات مرتبط با حوادث بعــد از متولد شدن حضرت عیسی است و مــربــوط بــه تهمتی میباشد کــه قــوم وی به مــریــم علیهمالسلام میزدند و او طبــق فـرمـان الهــی سکــوت را اختیــار کــرده بــود .
در بعضــی از آیــات نیــز عـدهای خـود را با لفظ « اِنّا لَصادِقُون » معرفی کردهاند :
ـ آیه ۶۴ سوره حِجْر : «وَ اَتَیْناکَ بِالْحَقِّ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» . ما تو را خبر راست آوردهایم و ما راستگویانیم . که این گفته رسولانی است که برای نجات حضرت لوط ، نزد او آمدند و راه نجات از قوم را به او نمایاندند .
ـ آیه ۴۹سورهنَمْل : «... ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّه ما شَهِدْنا مَهْلِکَ اَهْلِه وَ اِنّا لَصادِقُونَ ...»
سپس بگوییم : ما به هنگام هلاکت کسان او آنجا نبودهایم اما راست گفتارانیم» . و این گفته ۹ مرد ناصالح در قوم ثمود بود که میخواستند به صالح و قومش شبیخون بزنند و هنگام خونخواهی آنان بگویند : ما آنجا نبودهایم و غافل بودند اگر آنها حیلهای انــدیشیــدهاند خـــدا هم حیلهای اندیشیده است .
ـ آیه ۱۴۶ سوره انعام : خداوند بعد از ذکر آنچه خوردنش بر یهود حرام بود میفرماید : «... ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» به سبب ستمگریشان اینچنین کیفــــرشـــان دادهایـــم و راستگــــویــانیـــم .
ـ آیــه ۸۲ ســوره یــوســف : «وَسْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتی کُنّا فیها وَ الْعیرَ الَّتی اَقْبَلْنا فیها وَ اِنّا لَصدِقُونَ» «( برای اطمینان بیشتر ) از آن شهر که در آن بودیم سؤال کن و نیز از آن قافله که با آن آمدیم بپرس و ما ( در گفتار خود ) صادق هستیم.» فــرزنــدان یعقـــوب «عَلــی نَبِیِّنـا وَ الِــهِ وَ عَلَیْهِ السَّلام» در ایــن آیــه خــود را صــادق نامیـدند .
صــدق معصــومیـن علیهمالسلام
پس از آنچه در مورد صدق انبیاء ذکر شد به صداقت اهل بیت و امامان عزیز و گرانقدرمان علیهمالسلام میپردازم:
در دعای ندبه میخوانیم «اَیْنَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ» یعنی هر امامی مظهر صدق است تا به ختــم امــامــان برســد و ما در جستجــوی حکومـت ایشان هستیم، همان حکــومتــی که واژههای شرف و انسانیت و عدالت و مهرورزی را به معنای واقعی کلمــه تفسیـــــر میکنـــد.
و در زیارت جامعه کبیره با فراز «اَشْهَدُ اَنَّکُمُ الاَْئِمَةُ... اَلصّادِقُونَ...» گواهی میدهیم ایشان، پیشوایانی صادقند و به فرموده حضرت علی علیهالسلام ، آیات کریمه قرآن درباره اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شد. آنان گنجینههای علوم خداوند رحمانند ، اگر سخن گویند، راســت گــوینــد و اگــر سکــوت کننــد ، کسی بر آنــان سبقــت نخـواهد گرفت . (1)
امام صادق علیهالسلام در رابطه با حضرت علی علیهالسلام میفرماید : علی علیهالسلام نزد رسول اکرم فقط بـه خاطر راستگـویی و ادای امــانــت بــه آن مــقـام و جـایگـاه رفیــع رسید . (2)
گر طالب فیض حق، به صدقی حافظ! سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس (3)
و خود امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده است : ما امیران سخن هستیم ، درخت سخن در ما ریشه دوانیده و شاخههای آن بر ما سایه افکنده ، (۴) به خدا سوگند کلمهای از حق را نپوشاندم و هیچگاه دروغی نگفتهام . (1)
۱- نهــج البلاغه ، خطبه ۱۵۴ ، صفحه ۲۸۵ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر : مؤمنین ، 1381 .
۲- آثـــار الصـــادقین ، صــادق احســانبخش ، جلــد ۱۰ ، صفحـــه ۵۰۵ ، وزیـــری ، 1369.
۳- حافظ، دیوان .
۴- نهــج البلاغه ، خطبه ۲۳۳ ، صفحه ۴۷۰ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر : مؤمنین ، 1381 .
درزیارتششمامیرالمؤمنین علیهالسلام بهنقلاز مفاتیحالجنان مرحومشیخعباسقمی «ره» آمــده اســت «اِنَّــکَ صــادِقٌ اَمیــنٌ صَــدیــقٌ» و در زیارت مطلقــه ایشــان نیــز داریــم «اَلسَّــلامُ عَلَیْــکَ یــا سَیِّــدَ الصِّــدّیقیــنَ وَ قُــدْوَةَ الصّــادِقیــنَ» و «اَلسَّــلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَاالصِّدّیقُالرَّشیدُ»
خود پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نیزلقب صِدّیق رابهحضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام دادهاند .(۲) و با عرض سلامی که در زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام به ایشان داریم که «اَلسَّــلامُ عَلَیْــکَ اَیَّتُهَـا الصِّــدّیقَــةُ الشَّهیـدَةُ» تصدیق این امر را میکنیم.
۱- نهـج البـلاغـه ، خطبــه ۶ ، صفحــه ۵۸ ، ترجمه محمددشتی ، وزیری ، نشر : مؤمنین ، 1381 .
۲- سخنـــــــرانــــی آیــةاللّه صـــــدیقــی، شهــــادت حضــرت زهــرا علیهاالسلام ، ســال 1386 .
و در حدیثی از موسی بن جعفر است که: «اِنَّ فاطِمَةَ صِدّیقَةٌ شَهیدَةٌ». صدیقه بودن یعنی ایشان هیچگاه برای خود از طرف خود تصمیمی نگرفتند بلکه همواره براساس رضای خدا حرکت میکردند.
در آخر آیهای که در سوره انسان در شأن حضرت زهرا علیهاالسلام نازل شده چنین میخوانیم: «وَ ما تَشاؤوُنَ اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللّهُ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما» «و شمـا چیـزی را نمیخواهیـد مگـر این کـه خــدا بخـواهـد، خـداونـد عالِم و حکیم است» (۳۰ / انسان) «ما تَشاؤوُن» یعنی آن چه شما میخواهید و ایشان «صِدّیقه» است چون آینه کمال و جلال خداست و بندگی تام دارد و بندگی سبب مقدس شدن میشود، قداستی که به ما شــرف و عــزت میدهــــد. (1)
در این جا توجه به عباراتی که در زیارات ائمه معصومین علیهمالسلام در باب صدق ایشان آمــده قــابـل اهمیـت اسـت:
۱- سخنــــرانی آیــــةاللّه صــــــدیقــــــی، شهــــــادت حضــــرت زهـــرا، ســــال 1386 .
زیارت حضـرت امام حسن علیهالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الشَّهیدُ الصِّدّیقُ».
زیارت حضرت امام حسین علیهالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الشَّهیدِ» یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَاالصِّدّیقُ الاَْکْبَرُ» و یا «اِنَّکَ صادِقٌ صِدّیقٌ صَدَقْتَ فیما دَعَوْتَ اِلَیْهِ».
و نیز در زیارت حضرتابوالفضل داریم«اَلسَّلامُعَلَیْکَ یا ناصِرَالصِّدّیقِالشَّهیدِ».(1)
زیارت ائمهبقیع (امامحسن علیهالسلام ،امام سجاد علیهالسلام ،امام محمد باقر علیهالسلام ،امام صادق علیهالسلام ) «اَنَّ قَوْلَکُمُ الصِّدْقُ» یا «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ کُبَراءَ الصِّدّیقینَ» (سلام ای بزرگترین صدیقان عــالــم) یــا «اَنْتُــمُ الْعُلَمــاءُ الصّادِقُـونَ» (شمـا دانشمنـدان صـادق هستیـد) و یــا «وَ رَبّاکُمُ الصِّدْقُ» (خدا صدق را در شما پــرورانــد و همــراه صـدق شما را رشد داد).
زیارتحضرتامامصادق علیهالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَاَیُّهَاالاِْمامُالصّادِقُ، اَلصّادِقُ الْبارِّ».
زیارت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام «اَشْهَدُ اَنَّکَ... الصّادِقُ الْعامِلُ» و «اَنَّکَ صادِقٌ اَدَّیْتَ ناصِحا».
۱- مفــاتیــح الجنان .
حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا... الصِّــدِّیــقِ الشَّهیدِ».
زیارت حضرت امام جواد علیهالسلام «اَلسَّلام عَلَیْکَ اَیُّها الْعَلِیُّ عَنْ نَقْصِالاَْوْصاف» سلام بر تو که هیـچ نقصی در صفات نداری ؛ پس در صفت صدق تو نیز شکی نیست .
زیــارت ائمــه ســامــرّاء امــام علــی النقــی علیهالسلام و امام حسن عسگری علیهالسلام «صَــلِّ عَلــی مُحَمَّــدٍ وَ آلِ مُحَمَّـــدٍ الصّـــادِقیــنَ».
زیارت حضرت ولی عصر (عج) در دعای بعد از زیارت آل یاسین آمده است «اَللّهُــمَّ صَــلِّ عَلــی مُحَمَّــدٍ... اَلنّاطِــقِ بِـالْحِکْمَـةِ وَ الصِّــدْقِ» و در دعــای نــدبــه داریــم «اَیْــنَ قــاطِــعُ حَبــائِــلِ الْکِــذْبِ» کجاست ریشهکن کننده دروغ و «اَیْــنَ ابــائُـــهُ الصّادِقینَ».
و البته همه امامان مظهر صدق خداوند هستند و صدیقان عالم جیرهخوار ایشانند.
صدق در مؤمنین
پساز ائمهاطهاربهصدقدرمؤمنانمیرسیمکهدنبالهرو پیشوایانخویشمیباشند.
از ابوذر درباره ایمان پرسیدند : گفت : از پیامبر همین را پرسیدم این آیه را پاسخ دادند : «اِنَّمَـا الْمُؤْمِنُـونَ الَّذیـنَ امَنُـوا بِاللّـهِ وَ رَسُولِـه ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللّهِ اوُلئِکَ هُمُ الصّادِقوُنَ» یعنــی: مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رســولش ایمــان آوردهانــد ، سپس هـرگـز شـک و تردیدی بهخود راه نداده وبا اموال و جـانهـای خـود در راه خـدا جهـاد کـردهانـد ، آنهـا راستگـویـانند.(۱) نیز « وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ» و سپــس فــرمـوده
۱- مُحَجَةُ الْبَیْضاء (راه روشن) ، ملامحسن فیض کاشانی ، جلد ۸ ، صفحه ۱۷۸ ، ۱۵ / حجرات .
است : «وَ الصّابِریـنَ فِـی الْبَـأْسـاءِ وَ الضَّــرّاءِ ... اوُلئِـکَ هُـمُ الْمُتَّقُونَ ». (1)
و باز رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : مؤمن را به سبب وقار ، نرمخویی و راستگویی میتوان شناخت . (2)
حضرت علی علیهالسلام نیز فرموده است : زبان مؤمن از پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست . مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگوید نخست میاندیشد ، اگر نیک بود ، اظهار میدارد و اگر ناپسند پنهانش میکند ، اما منافق آنچه بر زبانش آمد ، مـیگـویـد و نمـیدانــد چــه بـه سـود او و چـه حــرفــی بــه ضـــرر اوســــت ! (3)
امام رضا علیهالسلام نیز فرمود: از پیغمبر سؤال شد که آیا مؤمن ترسو و بخیل میشـود؟
۱- مُحَجَـةُ الْبَیْضـاء(راه روشن) ، ملامحسن فیض کاشانی ، جلد ۸ ، صفحه ۱۷۸ ، ۱۷۷ / بقـــره .
۲- آثـــار الصــادقین ، جلــد ۱۰ ، صــادق احســانبخش ، صفحــه ۵۰۷ ، وزیـــری ، 1369 .
۳- نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶، صفحه ۲۳۴ و ۲۳۶، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشرمؤمنین، 1381.
فــرمــود: آری. آیــا کــذّاب میشــود؟ فـرمـود خیـر .
همچنین از خصــوصیــات مؤمنین این است که از قول لغو رویگردانند «وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»(1).
قول لغو، هر گفتار و عملی و فکری است که بیفایده، باطل و یا دروغ بــاشــد. (۲) و اعــراض از لغــو تحقــق نمییــابــد مگــر ایــن کــه اعضاء به آنچــه برای آن آفــریــده شــدهانـد وادار شــونــد. (3)
۱- ۳ / مـــؤمنـــون، تــرجمـــه عبـــدالمحمــد آیتــی، نشــر سروش .
۲- تفسیـــر جــــوان، جلــد ۳، دکتــر محمــــد بیستــونــی، ص ۶۳۷، وزیــری، نشــر بیــان جــوان، 1382 .
۳- اصــول کـــافــی، جلــد ۳، شیــخ کلینــی، ص ۹۳، نشــر مسجــد .
طبــق آیــه ۸ سوره احزاب بعد از گرفتن پیمان سخت از پیامبران و از حضــرت محمــد صلیاللهعلیهوآله ، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی، دلیل گرفتن پیمان را سؤال از صدق ادعای آنها میدارند، «لِیَسْئَلَ الصّادِقینَ عَنْ صِدْقِهِمْ...»(۱) و منظور از صادقین در این آیه مؤمنانیهستند که صدق ادعای خود را در عمل اثبات کردهاند و به تعبیر دیگر از آزمایش الهی سربلند بیرون آمدهاند و منظور از سؤال درباره صدق این صادقین این است که آیا در اعمال خود خلوص نیت داشتهاند و آیا صدق ادعایشان را در مسائلی از قبیل انفاق، جهاد، شکیبــایــی در مقــابــل مشکــلات و سختــیهــای میــدان جنــگ بهاثبات رســاندهاند یا خیـر؟! و محلاین سؤال نیز در قیامت است. (2)
دیگر این که از صادقان حتما درباره توحید و اعتقاداتشان، از اهداف و نیاتشان حتــی اگــر فقـط در مــرحلــه بـاطن بوده است، سؤال خواهد شد.
در آیه ۳۴ سوره قصص داستان موسی و هارون که زبانی فصیحتر از موسی دارد، را بیــان میکنــد و این کــه اگـر صـادقی، صـادق دیگر را تأیید کند کار، قوت میگیرد.
۱- ۸ / احـــــــزاب تــــرجمــــــه عبـــدالمحمـــــد آیتــــی، نشــــر ســـروش .
۲- تفسیــر جــوان، دکتــر بیستــونی، جلد ۴، ص ۲۴۵، وزیری، نشر بیان جوان، 1382 .
و آیه۶سورهنور کسیراانسانصادق گرفتهاست که بر کار خود شاهد و گواه دارد.
ضمنا پرهیزکاران طبق آیه ۱۷ سوره آلعمران شش صفت ممتاز دارند که از جمله آنهــا، راستگــویــی ایشــان است و این که آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر عــامــل بــه آن هستنــــد و از نفــــاق و تقلـــب و دروغ بــه دورنــد. (1)
و نیز آیه ۸ سوره حشر ســه وصــف مهــاجــران را که اخــلاص، جهــاد و صــدق میباشد بیان کرده است.
پس پرهیزکاران و مهاجران و مؤمنانی که تا حدی خصوصیات آنها مشخص گشت، در زمره صدیقان عالماند.
از دیگــر جلــوههــای صــدق بــا تــوجــه به آن چــه در زیــارات آمــده میتوان به افـراد زیــر اشــاره کـــرد:
۱- تفسیــر جــوان، دکتــر بیستــونی، جلــد ۱، ص ۴۲۶، وزیــری، نشر بیان جوان، 1382 .
حضــرت فــاطمــه علیهاالسلام بنــت اسـد مـادر امیـرالمـؤمنیــن علیهمالسلام «اَلسَّــلامُ عَلَیْــکَ اَیَّتُهَــــا الصِّــدّیقَـةُ الْمَــــرْضِیَّــــةُ».
شهدای احد در بقیع «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ».
ابوذر غفاری که پیغمبر در مورد ایشان فرمود «لا اَظَلَّتِ الخَضْراءُ عَلی ذی لَهْجَةٍ اَصْـدَقُ مِـنْ اَبـی ذَرٍّ» او کســی بــود کــه صــدق لهجـه داشت.
حضرت عباس بن علی علیهالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الْمُؤاسی» در زیارت امام حسین علیهالسلام در عیــــد فطـر و قــربـان.
حضرت علی اکبر علیهالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدّیقُ الطَّیِّب» اولین عبارتی است که در زیـــارت ایشان به چشــم مینشینــد.
شهـــــداء کــربــلا «اَلسَّــلامُ عَلَیْکُــمْ اَیُّهَــا الصِّـدّیقُـونَ».
مادر امام زمان علیهاالسلام «اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَاالصِّدّیقَةُ الْمَرْضِیَّةُ».
راستان را حاجت سوگند نیست زانکه ایشان را دو چشم روشنی است(1)
ویـــژگیهــــای صـــادقیــن
بعد از این که به طور اجمال نامی از صدیقان برده شد، خصوصیاتی از آنها را بیان میکنــم تــا صــدق آنها بیشتــر روشن و واضح گردد و متوجه شویم چرا به آنها نسبــت صــدّیق داده شـــده اســـت.
امــام رضــا علیهالسلام فــرمــوده است: مقدار و منزلت مرد به اندازه همت او و صدق او به انـدازه مروت و جوانمردیش است. (2)
۱- مثنوی مولوی .
۲- بحـــــــــارالانــــــــوار، جلــــد ۶۷، ص 9 .
ابتدا با استناد به روایات و آیات قرآن کریم برخی از خصوصیات صادقین را برمیشمارم: (1)
ـ «اَلصّادِقُ یَنْقَلِبُ فی یَوْمٍ اَرْبَعینَ مَرَّةً» صادق روزی ۴۰ مرتبه زیر و رو میشــود. پــرکــار اســت و بــدون فــراغــت و خالص چون نگران است که شاید کــارش مورد قبول واقع نشـده بـاشــد. پس صــادق اهل عزم است و خسته نمیشود .
ـ از مرگ هراس ندارد، چون خود را از بند تعلقــات رهــا کــرده اســت. «فَتَمَنَّـوُا الْمَوْتَ اِنْ کُنْتُـــمْ صـادِقیــنَ»(2)
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردیمدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ، محرم1383.
۲- ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
کســی کــه کــمکــاری کــرده و کــم گذاشته از مرگ میترسد و صادق با علم به ایــن کــه خداوند کریم است و پذیرایی کــریمــانه دارد، به اندازه صدقی که در عمل، قـول و حال دارد از مــرگ نمیتــرسد. (1)
ـ صــادق حــرف حــق را میزنــد گــرچــه به ضــرر او باشد و البته خدا نیـــز به او اجـــر عظیـــم خـواهد داد. (2)
ـ زنـــدگــی را مـیخــواهـد تــا بــرای خــدا خـرج کنــد. (3)
ـ آیه ۱۷۷ سوره بقره بعد از معرفی برّ (نیکی) میفرماید: میفرماید: «لَیْسَ الْبِرَّ اَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِوَ لکِنَّ الْبِرَّ مَــنْ امَــنَ بِاللّــهِ وَ الْیَــوْمِ الاْخِــرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَالنَّبِیّینَ وَ اتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینَ
۱- ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۲- ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۳- ۹۴ / بقره، ترجمه عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّائِلینَوَ فِیالرِّقابِ وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ اتَی الزَّکوةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ اوُلئِــکَ الَّــذیــنَ صَــدَقُوا وَ اوُلئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» پس همه خیرات در صدق است از جمله خیرات: ایمان به خدا و معاد و فرشتگان، روز قیامت و پیامبران ، بخشیدن مال (با آن که دوستش دارد) به خویشاوندان، یتیمان، درماندگان، مسافران، فقرا و دربندماندگان ، ادا کردن نماز و پرداختن زکات ، وفای به عهد ، صبر کردن در هنگام بینوایی و بیماری و جنگ. پس طبق ایــن آیــه نیکــی فقــط این نیســت کــه رو به جــانــب مشرق و مغرب کنیم بلکه نیکی در آن صفاتی است که ذکر شد و نیکوکارانی با این اوصاف راستگو و پــرهیــزکــارنــد. پــس طبــق آیــه، صــادق، محســـن نیـــز خـــواهـــد بــــــود.
ـ آیه ۲۳و۲۴ سورهاحزاب ، در رابطه با صدق وعده مؤمنانی که به عهد خویش (صادقانه) وفا میکنند صحبت کرده و اینکهنتیجهاینعملآنهاپاداشتوسطخودخداست.
ـ آیه ۱۵ سوره حجرات، مؤمنانی راستگو را معرفی کند که به خدا و پیامبر ایمان آوردهاند و دیگر شک نکردهانــد و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کردهاند.
ـ آیه ۸ سوره حشر، صادقان را مهاجران فقیری که از سرزمینشان و امــوالشــان در طلــب فضــل و خشنــودی خــدا رانــده شــدهانــد و خــدا و رســول را یــاری میکننــد و به دنبــال رضوان (رضایت) الهیاند، معرفی کرده است .
ـ آیه ۴۳ سوره توبه، صادقین را افرادی اهل جهاد و اطاعت و تسلیم در برابر پیامبر معرفی میکند و این که آنها متقیاند و این تقوا سبب میشود در صحنه عمل به خــواست خــدا چهــره صادق از کاذب مشخص گردد.
ـ در روایت آمده است، صادق کســی است کــه در راحتی و خوشی، شاکر و در نــاراحتــــی صــــابــــر اســت والا کــاذب است. (1)
و در آخر بدان هر ظاهری، باطنی متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاکیزهباشد، باطن آن نیز پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن نیز پلید است، هر عملی رویشی دارد و هــر روینــدهای از آب بــینیــاز نیســت. آبهــا نیــز گــونــاگــوناند پس هر درختــی کــه آبیــاریاش بــه انــدازه و نیکــو بــاشــد، شاخ و میوه نیکو میدهد وگرنه درختش معیوب و میوهاش تلــخ خــواهــد بـود! (2)
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
۲- نهــج البــلاغــه، خطبــه ۱۵۴، صفحــه ۲۸۷، تـرجمــه محمد دشتی، وزیــری، نشـــر مــؤمنیــن، 1381 .
ویژگیهای صادقین (85)
پس اگرمیخواهید صادقباشیدباید همدرظاهر و همدرباطن صداقت داشته باشید.
همنشینی با صادقین
وقتــی آدمهــای بــزرگ اطراف ما باشند، بزرگ شدن کاری ندارد(۱)، چون آنها سعـی دارنـد با رفتار خــویش احســاس به عظمــت رسیــدن را در ما تقویت کنند. (2)
از آنجا که قلب، کتاب چشم است «اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَر» (۳)، و آنچه چشم بنگرد در قلب بنشیند، ضرورت همنشینی با افرادی که خصائل شگفت مثبت دارند آشکار میگــردد کــه «اگــر در کسی خصلتـی شگفـت دیـدیـد منتظر بقیه آن نیز باشید»
۱- کتاب هدیه، نقل از باب ریچاردز، به کوشش منصور فلاحی، نشر محور، 1380 .
۲- کتاب هدیه، نقل از مارک تواین ، به کوشش منصـور فلاحی، نشر محور، 1380 .
۳- نهــج البــلاغه، حکمت ۴۰۹، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381.
«فَانْتَظِرُوا اَخَــواتِها» (۱). پس بــدی، بــدی میآورد اگر منظور خصلت منفــی بــاشــد و نیکی، نیکــی بــه دنبــال دارد در صــــورتی کــه منظــور، خصلــت مثبــت بـاشــد .
در حـدیـث راسـت ، آرام دل است راستـی ها دانـه دام دل است (2)
در روایتــی داریــم: بــر تــو بــاد که همنشیــن راستگــویــان باشی و در بهرهگیری از ایشان تلاش بیشتــر کنـی، زیـرا آنان در خــوشــی پشتــوانــه تــو و در گرفتاری سپـر تـو هستند.
۱- نهــج البـــلاغـــه، حکمـــت ۴۵۵، تــرجمـــه محمـد دشتی، وزیری، نشــر مــؤمنیــن، 1381.
۲- مثنــوی مـولــوی .
و همچنین حضرت علی علیهالسلام به مالک فرمود: «اَلْصِقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ و الصِّدْقِ»، تا مـیتــوانـی بــا پــرهیـــزگـــاران و راستگــویــان بپیــــونــــد.(1)
حــال کــه مــأمــور به همراهی با صــادقیــن هستیـم بیـایید:
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست (2)
و لحظاتمان را با اهل صدق و سرآمد همه آنها با امامی که بر ما حاضر است و همچــون اجــدادش در همـه فضــایل جلـودار میباشد بگـذرانیم، وانگهـان رحمـت ببینیـم و نـوش کنیـم (3)
۱- نهـج البـلاغه، نامه ۵۳، ص ۵۷۱، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381 .
۲- مثنوی مولوی .
۳- مثنوی مولوی .
(۸۸) ملکه گمشده
بررسی مفهـوم مقـابـل صدق، کذب (دروغ)
«فَـــوَیْــلٌ یَـوْمَئِـذٍ لِلْمُکَـذِّبیــنَ . اَلَّــذیـنَ هُـمْ فـی خَـوْضٍ یَلْعَبُــونَ»(1)
پس در آن روز وای بر تکــذیبکننـدگـان، آنـان که سرگرم کارهای باطل خویشند.
کذب، مفهوم مقابل صدق است و خبر دادن از چیزی است به خلاف آنچه هست چه مطابق عقیده باشد و چه نباشد و در حقیقت دروغ خلاف هر دو است (عقیده و واقع)(۲)، هــم در سخـن و هــم در گفتار، هم در کــردار و اخــلاق و هم در مقــامـات دیـن است.
۱- ۱۱ / طـــور، ترجمــه عبدالمحمد آیتــی، نشر ســروش .
۲- چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه ۳۴۸، وزیری.
دروغ آن است که قرینهای به همراه نداشته باشد مثلاً گاه در سخنان روزمره برای ابطال گفتار فرد مقابل، مسلمات مورد قبول او را بــه صــورت امــر و یا استفهــام و یــا اخبار در برابرش میگذاریم تا محکوم شود مثل آنچه حضرت ابراهیم پس از شکستــن بــتهــا، بــه بــت بــزرگ نسبــت داد، پــس ایــن دروغ نیســت. (1)
کذب چون خس باشد و دل چون دهان خس نگردد در دهان هرگز نهان(2)
بــه فــرمــوده حضــرت رســول دروغ از ربــا بالاتر است. (۳) و در روایــات آمــده دروغ کلیــد همـه بــدیهاست.
حضرت علی علیهالسلام فرموده است: هر چه شنیدی بازگو مکن که نشانه دروغگویی است و هر خبری را دروغ مپندار که نشانه نادانی میباشد. (۴) امام صادق: «برای دروغگو شدن این بس که انسان هر چه میشنود نقل کند»(5)
۱- تفسیــر جــوان، دکتـر محمـــد بیستــونی، ج ۳، صفحــه ۵۳۹، وزیری، نشر بیان جوان، 1382 .
۲- مثنوی مولوی .
۳- وسـائــل الشیعـه، جلد ۸، صفحه 574 .
۴- نهــج البــلاغــه، نــامــه ۶۹، صفحــه ۶۱۰، ترجمه محمــد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381.
۵- سفینــــــــة البحـــــــــار، ج ۷، ص 456 .
و امام باقر علیهالسلام از قول حضرت علیبنالحسین علیهالسلام فرمود: از دروغ کوچک و بزرگ بپرهیزید چه جدی باشد، چه شوخی چون انسان اگر در امر کوچک دروغ گفت بر امر بزرگ جرأت پیدا میکند، که حضرت رسول فرموده است: بنده خدا راستی را پیشه خود کند تا آن که خدا او را صدیق مینویسد و دروغســـرایی را پیشــه خــود کنــد تــا آن که خدایتعــالی او را کـــذاب مینویسد. (1)
«وَ تَرْکُ الْکِذْبِ تَشریفا لِلصِّدْقِ» ترک دروغ برای نگهداشتن حرمت راستی است. (2)
حضــرت امـــام حســـن عسکـــری علیهالسلام مــیفـــرمـــایــــد:
۱- چهـــل حــدیــث، امــام خمینــی، صفحــــه ۳۹۸، وزیــری، نشــر رجـاء، 1368 .
۲- نهجالبلاغه، حکمت ۲۵۲، ص ۶۸۲، ترجمه محمد دشتی، وزیری، نشر مؤمنین، 1381 .
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّهـا فی بَیْـتٍ واحِدٍ وَ جُعِـلَ مِفْتـاحُهَـا الْکِذْبُ» (1)
زشتــیها را در خـانــهای گــذاشتــهاند و دروغ را کلیــد آن خـانـه قــرار دادهاند.
حضــرت امـــام بــاقـر علیهالسلام فــرمــود:
«اِنَاللّهَجَعَلَلِلشَّرِّأقْفالاًوَجَعَلَمَفاتیحُتِلْکَالاَْقْفالِالشَّرابُ.وَالْکِذْبُ شَرٌّمِنَالشَّرابِ» (2)
خدا بر دربدیها و زشتیها قفل هایی زده و شراب را کلید آن قفلها قرار داده ولی دروغ از شـــــــراب بــــــدتــــر اســــت.
و نیــز حضــرت علــی علیهالسلام فــرمـــود: «لا سُــــوءَ أســـــوءُ مِــنَ الْکِــــذْب» (3)
هیچ بدی از دروغ بــــدتــــر نیســـت.»
۱- جـــامـــــع الاخبــــــار، ص ۴۱۸، فصـــــل فـــی الکــــــذب و الصــــــدق .
۲- الکافی، ج ۲، باب کذب، ص 339 .
۳- کتـاب دروغ، آیــةاللّه سیـد رضا صدر، ص 87 .
دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نیفروزد فروغ(1)
۱- مثنوی مولوی .
آثـار کـذب
همانطور که با آگاهی از آثار صدق برای صادق بودن تشویق میشویم، با علم از نتایج کذب نیز از دروغگو بودن، خود را نهی خواهیم کرد. در این مبحث به نتایج دروغگــویی در دنیــا و آخــرت خـواهـم پرداخت.
دروغ از مفاسد اعمالی است که بسیار شایع است و به همین دلیل قبح و زشتی آن از بین رفته است. زمانی تنبه پیدا میکنیم که ایمان یعنی سرمایه حیات عالم آخرت به واسطـه دروغ تبــاه شــده است و مـا نفهمیــدهایم. (1)
۱- چهـل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۷، وزیری، رجاء، 1368 .
در نهجالبلاغه آمده است: از دروغ برکنار باشید که با ایمان فاصله دارد، راستگو در راه نجات و بزرگواری است اما دروغگو برلب پرتگاه هلاکت و خواری است. آرزوهای نــاروا (آرزوهــای دور و دراز که عقــل را غــافــل میکنــد از یاد خدا) را دروغ انگـــاریــد که فــریبندهاند و صاحبش فــریــب خـــورده. (1)
و امام باقر علیهالسلام فرمود: دروغ خرابی ایمان است. در سوره نحل نیز آمده است: «جز این نیست که دروغ را آنها که ایمان نیاوردهاند، میبافند»(۲) پس اصلاً دروغگو به آیات خــدا ایمــان نــدارد. امیــرالمــؤمنین علیهالسلام در روایتــی دیگــر فرموده است: بنده مزه ایمــان را نمیچشــد مگـر ایــن که انواع دروغ، را چه جــدی چه مــزاح، تــرک کند. (3)
۱- نهجالبلاغه، ترجمه دشتی، خطبه ۸۶، صفحه ۱۴۵، وزیری، مؤمنین، 1381 .
۲- سوره نحل به نقل از کتاب گناهان کبیره، آیةاللّه دستغیب، جلد ۱، صفحه ۲۷۵، صفحه ۲۷۵، نشر اسلامی، 1376.
۳- گنــــاهـــــان کبیـــــره، آیــــــةاللّه دستغیــب، صفحــه ۷۸، وزیــری .
لازم به ذکر است رذیله کذب از اموری است که عقل و نقل متفق بر قبح آن هستند و آن فینفسه از کبائر و فواحش است. گاه به واسطه کشف دروغ، انسان از درجه اعتبار پیش مردم ساقط میشود به طوری که تا آخر عمر نتواند آن را جبران کند. شاید هیچ چیز به اندازه دروغگویی به حیثیت انسان لطمه نزند و علاوه بر مفاسد دینی و دنیوی، عقوبات اخروی آن نیز بسیار زیاد است. (۱) علی علیهالسلام فرمود: محصول دروغ، پستی در دنیــا و عـــذاب در آخــــرت است. (2)
آنچه باشد جمال آن ز دروغ پیش اهل بصیرتش چه فروغ؟ (3)
و بدترین گفتار، دروغ است (۴)، که ادعــا کننـده باطل نابود میشود و دروغگو
۱- چهل حدیث، امام خمینی، صفحه ۳۹۶، وزیری، نشر رجاء، 1368 .
۲- غـــــــررالحکــــم، جلـــــد ۳، صفحـــــه ۳۳۲، وزیـــــری .
۳- جامی، هفت اورنگ .
۴- نهـجالبـلاغه، خطبه ۸۴، صفحه ۱۴۰ ترجمه محمد دشتی، وزیری .
زیان میکند (۱) و از آنچه خدا بدان بر دروغگو کمک کرده است فـرامـوشی اسـت (۲) و عــادت کـردن به دروغ مـوجــب فقـر خــواهــد شــد. (3)
کشت دروغ، بار حقیقت نمیدهد این خشک رود، چشمه حیوان نمیشود(4)
با توجه به این که مؤمن به هر خصلتی عادت میکند جز به خیانت و دروغ (۵) پس مؤمن دروغگو نیست و دروغگو نیز مؤمن نخواهد بود و دروغ گفتن و خیانت کردن و
۱- نهــجالبــلاغه، خطبه ۱۶، صفحه ۶۰ ترجمه محمد دشتی، وزیــری .
۲- اصــــــــول کــــــــافـــــی، جلــــــــــد ۴، صفحـــــــه 28 .
۳- اصـــــــــــول کــــــــــــافی، جلــــــــد ۴، صفحـــــــه 28 .
۴- پروین اعتصامی .
۵- چهـــل حــدیــث، هــاشـم محــلاتی، جلـــد ۱، صفحـــه 341 .
همچنین خلف وعده نمودن از علامات منافق است . (۱) «وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ» (۱ / منافقون) از منافق به عنوان فردی که دو چهره و دو زبان دارد یعنی در حضور و در غیاب افراد متفاوت عمل میکند یاد شده در حالی که سرانجام گرفتار آتش دوزخ است. حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به حضــرت زهرا علیهاالسلام فرمود: در شب معراج زنی را دیدم که سرش مانند خوک و بدنش مانند بدن الاغ بود و سبب آن فتنهانگیزی و دروغ بود. (۲) امام صادق علیهالسلام نیز یکی دیگر از اثرات دروغ را محــرومیــت از نمــاز شــب و بـه دنبال آن محرومیت از وسعت رزق میشمارد. (3)
۱- گنـاهــان کبیــره آیــةاللّه دستغیــب، جلــد ۱، صفحــه 278 .
۲- گنــاهــان کبیــره، آیــةاللّه دستغیب، جلــد ۱، صفحــه 281 .
۳- گنــاهــان کبیــره، آیـــــةاللّه دستغیـــب، صفحــــــه 280 .
و امیر المؤمنین علـی علیهالسلام نیـز دروغگـو را فـردی ناجوانمرد معرفی کرده است. (۱) و رســــول اکـــرم صلیاللهعلیهوآله دلیـــل دروغگـویــی را پستـی فرد دروغگو مــیدانــــد. (2)
یــا به عبــارت دیگــر «دروغ گــویــی از پستــی روح ریشــه میگیــرد» و دروغ گفتــــن کــــار اهــل جهنــم اســـت. (3)
و چون ما صور عینیه اعمال را نمیدانیم از این جهت [ممکن است] این اخبار را حمل بر مبالغه نماییم که این از جهل و بیایمانی است. (۴) در یکی دیگر از روایات داریم: خدا برای شر قفلهایی قرار داده که کلید آن شراب است و دروغ بدتر از شراب است (۵) که
۱- چهلحدیث، هاشممحلاتی، جلد۱، صفحه346.
۲- چهل حدیث، هاشم محلاتی، جلد ۱، صفحه 345.
۳- مستدرک الوسایل، ج 9 .
۴- چهــل حـدیـث، امام خمینی ، ص ۳۹۷، وزیری .
۵- گناهان کبیــره، آیةاللّه دستغیب، ج ۱، ص 277 .
شــروری کــه از شــراب است از روی مستــی و بـیشعــوری اســت به خلاف شــــروری کــــه منشــــاء آن دروغ اســــت . (1)
و در حدیثی از امام هفتم علیهالسلام آمده:«عاقل، دروغ نمیگوید هرچند دلش بخواهد».پسمکن تلخ، از دروغ بیثمر، زنهار کار خود که صبح راستی قند مکرر میبرد اینجا(2)
و ما تــوسط امیرمؤمنان علیهالسلام امر شدهایم که از دوستی با دروغگو بپرهیزیم که «دروغگو بـه ســراب مــانــد، دور را به تــو نـزدیـک و نزدیک را دور مینمایاند.» (3)
هـر کـه بـا نـاراستــان هم سنـگ شد در کمی افتاد و عقلش رنگ شد(4)
۱- چهــل حـــدیــث، هـــاشـــم محــلاتی، ج ۱، ص 344 .
۲- صـــــــائــــــب تبــــــــریـــــــزی، دیــــــــــوان .
۳- نهجالبلاغه، حکمت ۳۸، صفحه ۶۳۲، ترجمه محمد دشتی .
۴- مثنوی مولوی .
اقــــوام تکــــذیـبکننــده در تـــاریــخ
بیشتر آیاتی که مثالی از تکذیب اقوام گذشته ذکر میکند در آگاه کردن حضرت رسول است که نه تنها ایشان مورد تکذیب قوم خویش بودهاند بلکــه بسیــاری از اقوام گـذشته در تاریخ نیز پیغمبران خود را تکذیب میکردند.
در آیــــــات ایـــــن چنیـــــن آمــــــده اســــت:
اگر اینان تو را (خطاب به حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله ) تکذیب کردهاند، پیش از آنها قوم نوح، عاد و ثمود و نیز قوم لوط و ابراهیم و مردم مدین نیز اینطور عمل کردند و موسی نیز تکذیب گردید. (1)
۱- سوره حج، آیات ۴۲و۴۳و۴۴، ترجمه عبدالمحمدآیتی، نشر سروش .
در این آیات اقوام را جمعا مطرح کرده اما در بعضی آیات تصریح میکند که: قوم نوح پیامبران را تکذیب کردند (۱)، قوم عاد پیامبران را تکذیب کردند. (۲) قوم ثمود پیامبران را تکذیب کردند،(۳) قوم لوط پیامبران را تکذیب کردند. (۴) و این سه مورد اخیر بهتــرتیب هنگــامی بــود که برادرشان نوح به آنها گفت آیا تقوا پیشه نمیکنید، (۵) برادرشان هود به آنها گفت: آیا تقوا پیشه نمیکنید، (۶) برادرشان صالح به آنها گفت، آیا تقوا پیشه نمیکنید. (7)
۱- ۱۰۵ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۲- ۱۲۳ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۳- ۱۴۱ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۴- ۱۶۰ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۵- ۱۲۴ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۶- ۱۴۲ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۷- ۱۶۱ / شعراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
در آیهای دیگر آمده است، پیش از آنها قوم نوح و فرعون که مردم را به چهار میخ میکشیدند (۱) و نیز قوم ثمود و قوملوط و قوم شعیب ، پیامبرانرا تکذیب میکردند. (2)
همچنین این آیه که میفرماید: پیش از آنها قوم نوح و اصحاب رَس و ثمود تکذیب کرده بودند. (۳) و قوم عاد و فرعون و قوم لوط (۴) و اصحاب اَیْکه و قوم تُبَّع، همه پیــامبــران را دروغ شمــــردند. (5)
و آیــهای دیگــر میگــویــد قــوم ثمــود و عــاد روز به طپــش افتادن قلبها (قیــامت) را دروغ انگــاشتنــــد. (6)
۱- ۱۲ / ص ، عبــدالمحمـد آیتی، نشر سروش .
۲- ۱۳ / شعـراء، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۳- ۱۲ / ق ، عبـدالمحمــد آیتـی، نشر سروش .
۴- ۱۳ / ص ، عبــدالمحمـد آیتی، نشر سروش .
۵- ۱۳ / ص ، عبــدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۶- ۴ / حاقه ، عبــدالمحمـد آیتی، نشر سروش .
نخستین کذاب در اسلام
نخستین کسی که از طرف رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به لقب کذّاب نامیده شد، عربی بود به نام مُسَیْلَمه. او در آغاز، مسلمان شد، ولی سپس ادعای پیغمبری کرد و نامهای بدین مضمون برای پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرستاد:
«از مسیلمه رسول اللّه به سوی محمد رسولاللّه سلام علیک. بدان که من با تو در پیغمبــری شــریــک هستــم. حکــومــتِ نصــف زمیــن از آن مــن و نصــف دیگــر آن از آن قـریــش. تــا آخــــر نــامــه.»
پیغمبر اسلام در جواب چنین نوشت:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
از محمد رسولاللّه به مسیلمه کذاب. سلام بر کسی که راه حق را پیروی کند. زمین از آن خــداســت و بــه هــرکس از بنــدگــانش بخــواهــد میدهــد. سرانجــام نیـــک، از آن مــــردم بــا تقـــواســت و بـــس.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت. مسیلمه کارش بالا گرفت. تعصب عشیرهای و منطقهای که در عرب فراوان میباشد، موجب شد که در میان افراد عشیرهاش و اهالی مــرز و بــومــش، پیــروان بسیــاری پیــدا کنــد. ســرانجــام در زمــان حکومت ابــوبکـر به دســت مسلمانان کشته شد.
عذاباقوام بهدلیلتکذیب حقایق
پس از شناخت اقوام تکذیب کننده روزگار، عذابهایی را که به سبب کذبشان دچار شـــدنــد، مــورد تــوجـــه اســت.
خدا در قرآن فرموده است: من به کافران مهلت دادم و آنگاه آنها را فروگرفتم و عقوبت من چگونه بود؟ چه بسیار قریههای ستمپیشهای را که هلاک کردیم و سقفهایشان فروریخت و چه بسیار چاهها که بیکار مانده (خشک شده) و قصرهای رفیـع گـچکـاری شـده، بیصـاحـب. (1)
۱- ۴۵ / حج ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
دیگر این که از اینان کس نبود مگر آن که عذاب من زمانی که پیامبران را تکذیب کــردنــد، واجب شد، (۱) اینــان نیــز جز بانگ سهمناکی انتظار ندارند چنان که آدمی را دیگــر بــازگشــت نبــــاشـــد. (2)
خداوند سبحــان عذاب قــوم نوح را اینچنین تعریف میکند: ما نیز درهای آسمان را به روی آبی که به شدت میریخت گشودیم (۳) و از زمین چشمهها شکافتیم تا آب به آن مقدار که مقدر شده بود گرد آمد. (۴) و در عذاب قوم عاد میفرماید: ما بر آنها در روزی نحس و طولانی بادی سخت فرستادیم که مردمان را از زمین همانند ریشههای از جای کنده نخل، برمیکند (۵)، و بر قوم ثمود نیز خداوند، آوازی سهمناک فرستاد که همانند علفهای خشک آغل گوسفند شدند (۶) و بر قوم لوط نیز تندبادی که ریگها را
۱- ۱۴ / ص ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۲- ۱۵ / ص ، عبـدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۳- ۱۲ / قمر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۴- ۱۳ / قمر، عبـدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۵- ۲۰و۲۱/قمر، عبدالمحمدآیتی،نشرسروش.
۶- ۳۲ / قمر ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
بــه حــرکـت درمیآورد فرستاد (۱) و سرانجام صبحگاهان و در اول روز عذابی پـایـدار و ثـابـت به سـراغشـان آمد. (2)
کانچه جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند ز اول مرتبت
آثار دروغ
از واجبات قطعی خدا که بر آن پاداش و کیفر میدهد، از آن خشنود میشود و یا به آن خشم میگیرد، این است که اگر انسان یکی از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند، هرچند خود را به زحمت اندازد فایده ندارد و از آن صفات ناپسند این
۱- ۳۴ / قمـــــــر، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۲- ۳۸ / قمـر ، عبـدالمحمــد آیتــی، نشر سروش .
است که با مردم به دو چهره ملاقات کند یا در میان آنان با دو زبان سخن بگوید. (1)
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مَنْ خالَفَتْ سَریرَتُهُ عَلانِیَّتُهُ فَهُوَ مُنافِقٌ» کسی که نهان و آشکارش دوگونه باشد منافق است. (۲) و خداوند در قیامت گنهکاران را در بدترین منزلگاه گردآورد و دست و پای آنها را با غل و زنجیر به گردنشان درآویزد چنان که سرهایشان به پاها نزدیک گردد، جامههای آتشین بر بدنشان بپوشاند، در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید است، جایگاهی که هـرگـز از آن خــارج نگــردنــد و بــرای اسیران آن غرامتی نپذیرند و زنجیرهای آن گسستــه نمیشـود، مـدتی برای عـــذاب آن تعییـن نشـده تـا پـایـان پـذیـرد و ســرآمــدی نــدارد تــا فـرا رســـد .(3)
۱- نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۵۳، ص ۲۸۲ و ۲۸۴، وزیری .
۲- بحار، ج ۶۹، ص 207 .
۳- نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۰۹، صفحه ۲۰۸، وزیری.
از جملــه مســائلــی کــه مورد تکذیب واقع میشود چه در میان امم گذشته و چه در زمان حال، نفی رسالت پیامبران است و نفی دعوت پیامبر راستین در واقع نفی سخنــان خــداست و اصــولاً تکــذیــب پیــامبـر، تکــذیب خداست.
در قرآن تعبیری آمده است که میفرماید چه کسی ستمکارتر از کسانی است که به خدا افترا میبندند؟! (۱) و در روز رستاخیز در حالی که شاهدان (پیامبران و فرشتگان) به عنوان ظالم بر آنها لعنت میفرستند، بر پروردگارشان عرضه میشوند. (۲) در آیه دیگـری نیز از تکـذیب کنندگان پیـامبر به ظالمان تعبیر کرده است. (3)
۱- ۱۸ / هـود، عبــدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۲- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۷۰۲، وزیری، نشر بیان جوان، 1382.
۳- ۱۱۳ / نحل، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
در روزگار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنقدر به او دروغ نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد و فرمود: هر کس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد، جایگاه او پر از آتش است. (۱) و در آیاتی از قرآن نیز ایشان ناراحتی خود را از تهمت و دروغ بستن مردم اینطـــور بیــان میکنــد: گمان نکنید ما در برابر انبوه جمعیت شما تنها هستیم و این همه تهمـــت و دروغ شمــا چــه در مــورد ذات خــدا و چــه در بــرابــر ما ، بدون پاسخ میمــانــد، هــرگــز، که تکیهگاه همه ما خداست و قادر است از بندگان مؤمن خود در برابر هرگونه دروغ و تهمـت دفـاع کنــد. (2)
از جمله آثار کذب ، عدم رستگاری است، میفـرمـاید: آنها که به خدا دروغ میبندند هرگز رستگار نمیشوند .(۳) و در تفسیر آمده است (طبق این آیه و آیه قبل) آنها که به دروغ، به خدا نسبت اختیار فرزند را میدهند دو نوع مجازات دارند:
۱- نهــج البــلاغــه، تــرجمــه محمـد دشتـی، خطبـــه ۲۱۰، ص ۴۳۰، وزیــــری، نشــــر مــؤمنیــن، 1381.
۲- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، ج ۳، ص ۵۷۶، وزیری .
۳- ۶۹ / یــونــس ، عبــدالمحمــد آیتــی، نشــر ســـروش .
۱ـ هیچگاه این دروغ و تهمت سبب رستگاری آنها نمیشود بلکه در بیراههها سرگردان میشوند.
۲ـ با فرض این که مدتی با این حرفها مردم را اغفال کرده و از بتپرستی به نوایی رسند ولی این بهــرهگیــری موقت است و عذاب جاودان الهی در انتظار آنهاست. (۱) در آیــات ۲۱ ســوره انعـام و ۱۱۶ سـوره نحـل نیـز عـدم رستگـاری دروغگو آمده است.
اثر دیگر، دوری از هدایت الهـی است با ایـن تعبیر که: خدا اسرافکار بسیار دروغگو را هــدایــت نمیکنــد (۲)، یــا، خــدا دروغگــو و کفـران کننــده را هدایت نمیکند. (3)
۱- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۶۴۶، وزیری .
۲- ۲۸ / غـــافـــر، عبـــدالمحمــد آیتــی، نشـــــر ســــروش .
یکـی دیگـر از آثار دروغ ، خسران است که، آنهایی که دیدار با خدا (معاد و روز قیامت) را دروغ پنداشتند زیان کردند(۱) [چون بالاخره قیامت ناگهان فراخواهد رسید و اینها به خاطر کوتاهیشان حسرت خواهند خورد و بار گناهان خویش را بر دوش میکشند [و در جایی دیگر، افرادی که شعیب را به دروغگویی نسبت دادند زیان کار معرفی کرده است (۲) که به سبب این عملشان، یکباره و بدون اطلاع قبلی، دچار عذاب الهی و زلزلهای سخت شدند. و در آیه دیگر آمده است، آنها که دیدار با خدا را دروغ میانگاشتند زیان دیدهاند و هدایت نیافتهاند(۳) [چون خودشان به خود ستم کردهاند و روزی که خداوند آنها را در محشر گردمیآورد مثل این است که تنها ساعتی از روز را آرمیدهاند و دچار عذاب جاوید خواهند شد] .
۱- ۳ / زمـــــر، عبـــدالمحمــد آیتـــــی، نشـــــر ســــروش .
۲- ۹۲ / اعراف ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۳- ۹۵ / یونس ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۴- ۴۵ / یونس ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
به علاوه، عذابهای مختلفی در انتظار آنهاست که این عذابها از جایی که نمیدانستند به آنهـا خــواهـد رسیـد:
ـ خدا آنان را به کیفر گناهانشان بازخواست کرد و عقوبت خدا شدید است. (1)
ـ کسانی که کافر شوند و آیات خدا را تکذیب کنند اهل جهنمند و جاودانه در آن خــواهنــد مــانــد. (۲) [گاه از این تکذیبکنندگان به اصحــابالنــار و گــاه به اصحــاب الجحیــم تعبیـر شده است] .
ـ آنها که آیــات مــا را تکــذیـب کننــد، کران و لالان در تاریکیها هستند. (3)
۱- ۱۱ / آل عمران، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۲- ۳۹ / بقــره ، عبــدالمحمـد آیتی، نشر سروش .
۳- ۳۹ / انعام، عبـــدالمحمــد آیتی، نشر سروش .
(در تفسیر آمده است اینها از نعمت شنوایی، بینایی و گویایی محرومند چون در ظلماتی قرار دارند که چشم کار نمیکند و قادر به شنیدن کلام حق نیستند و نیز نمیتوانند به گفتن حق لب بگشایند و به دلیل ظلمتی که آنها را احاطه کرده نمیتوانند طریق حق و باطل را تشخیص دهند و اینها همه عذابی است به کیفر تکذیب آیات خدا و کران این گروه غیر از لالها هستند که کران عموما کسانی بودند که به دلیل تقلید کورکورانه از بزرگان خود قادر به شنیدن دعوت حق نبودند و لالها، همان بزرگانی بودند که مردم به فرمان آنها گوش فرامیدانند و اگر مردم را به حق دعوت میکردند میپـذیـرفتنــد اما به خـاطــر عناد تکذیب کردند و هر دو گروه در ظلمت مشترکند) (1)
۱- تفسیـر المیزان، عـلامـه طبـاطبـایـی، ترجمه محمد باقر موسوی همــدانی، جلــد ۷، صفحــه ۱۳۰، وزیری .
درتأیید اینمطلبآیه ۲۸سورهغافرمیفرماید: «اِنَّ اللّهَ لایَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ» و کذاب طبق فرموده امام باقر کسی است که ذات و طبیعــت او به دروغ آمیختـه باشد.
ـ درهای آسمان بر روی کسانی که آیات ما را تکذیب کردهاند و از آنها سـربـرتـافتـهانـد گشـوده نخـواهـد شد مگر این که شتر از سوراخ سوزن بگذرد [کنــایــه از امــری محــال اســت] و مجـــرمــان را ایـنگــونــه کیفـــر میدهیم.(1)
ـ اعمــال آنــان کــه آیــات مــا را و دیــدار قیــامــت را دروغ انگاشتند، حبـــــط شــــد (از بیــــن رفــــت) .(2)
ـ آنان را که آیات ما را دروغ انگاشتند، از راهی که خود نمیدانند به تدریج خوار میسازیم. (۳) [در این آیه سخن از مبتلاشدن به "استدراج" الهی است که این عذاب خــداســت امــا در واقــع و ظــاهــر شــایــد نعمـت بـه نظـر بـرسـد به همین دلیل افرادی که مبتلا به این عذابند متـوجـه عـذاب بـودن آن نمیشـونـد مثـلاً ممکـن است در انـواع نعمـات غـوطـه بخـورنـد امـا در واقـع بـرایشـان نقمـت باشد و نمیفهمند] .
۱- ۴۰ / اعــراف ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۲- ۱۴۷ / اعراف ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۳- ۱۸۲ / اعراف ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
ـ کسانی که کفــر ورزیــدهانــد و آیــات ما را دروغ شمــردهانــد بــرایشـان عذاب مُهین (عذابی خـوارکننـده) است . (1)
ـ مــا بــرای کســانــی کــه قیــامــت را دروغ انگــارنــد، آتــش سوزان (سَعیــــر) آمـــــــاده کــــردهایــــم . (2)
۱- ۵۷ / حج ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۲- ۱۱ / فرقان ، عبدالمحمــد آیتی، نشر سروش .
ـ غلها به گردن تکذیب کنندگان میاندازند و با زنجیر آنها را میکشند در آب جــوشــان، سپــس در آتــش افروخته شوند [این بدان سبب است که به ناحق در زمین شـــادمـــانی میکــردنـــد و بــه نــــاز میخــرامیـــدنــد].
ـ آنها که بر خدا دروغ بستند مثلاً برای او شریکی قائل شدند و ادعای وجود فرزند او را کردند (به طوری که فرشتگان یا مسیح را فرزند خدا شمردند)، در قیامت روی سیاه دارند که این روسیاهی نشانه ذلت آنهــاست چــون در عرصه قیامت، اســرار نهــان، بــروز و اعمــال، تجســم پیــدا میکنــد و حــال درونــی آنهــا که تیـــرگــی است بــه چهـرههــایشـان منتقــــــل میگــــردد. (1)
ـ کــافــران، سخــن راستـی را که بر آنها وارد شده بود، دروغ شمردند پــس کــــارشــــان پــــریشـــان و شــــوریــــده شـــــد. (2)
۱- تفسیــــر جــوان، دکتــــر محمــد بیستــونی، جلــد ۴، صفحــه ۷۰۶، وزیــری، بیــــان جــــوان، 1382.
۲- ۵ / ق ، عبـدالمحمـــد آیتــی، نشـــر ســــروش .
ـ و بــالاخــره در آیــهای از دروغگو نه با لفظ کَذّاب یا کاذِب بلکه با لفظ (خَــرّاصُّـــون) تعبیــر شــده اســت و مــرگ را بــرای آنهــا آرزو میکنــد کـــه «قُتِـــلَ الْخَـــــرّاصُــــونَ» (۱)، مـــرگ بـــر دروغگـــویـــان .
ـ امام صادق علیهالسلام : دروغگو ملعون است «اَلْحائِکُ مَلْعُونٌ» که حائِک به معنی بافنده است و منظور دروغگو میباشد.
ـ امام محمد باقر علیهالسلام «یا اَبَاالنُّعْمانِ لا تَکْذِبْ عَلَیْنا فَتُسْلَبِ اَلْحَنیفِیَّةَ» ابونعمان بر ما دروغ مبند، که فطرت انسانیات گرفته خواهد شد.
۱- ۱۰ / ذاریات ، عبــدالمحمـد آیتی، نشر سروش .
ـ حضرت علی علیهالسلام «یَنْبَغی لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ، اَنْ یَجْتَنِبَ مُؤاخاةَ الْکِذْبِ، فَاِنَّهُ یَکْذِبُ حَتّی یَجیءَ بِالصِّدْقِ فَلا یُصَدَّقُ»(۱) کسی که خود را مسلمان میداند شایسته است که از سر و کار داشتن با دروغ بپرهیزد، زیرا دروغ کارش را به جایی میرساند که سخن راستش را کسی باور نکند.
ـ پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «اِنَّ الْمُؤمِنَ اِذا کَذَبَ بِغَیْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفِ مَلَکٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتّی یَبْلُغَ الْعَرْشِ» (۲) مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگوید هفتاد هزار ملک لعنتش میکنند یعنی از خدا میخواهند که از رحمت خود دورش سازند و نیــز بــر اثــر دروغ بــوی نامطبوعی از قلبش بیرون میآید که جهان را پر میکند و میرود تا به عــرش خــدا برسد.
۱- الکافی، ج ۲، ص 341 .
۲- محمد بن محمد سبزواری، جامعالاخبار، ص 417.
ـ حضرت علی علیهالسلام : کار دورغ گو به جایی میرسد که یک سر سوزن راستی در قلبش نمیماند، در این موقـع از طــرف مقــام مقــدس الهـی کــذّاب نامیده میشود.
ـ امام صادق علیهالسلام : «اِنَّ مِمّا أعانَ اللّهُ بِهِ عَلَی الْکَذّابِینَ النِسْیان»(۱) از چیزهایی که خدا برای رسوایی دروغگویان کمک قرار داده فراموشی است و نیز فرمود: «اِنَالْکَذّابَ یُهْلَکُ بِالْبَیِّناتِ و یُهْلَکُ أَتْباعه بالشبهات»(۲) کذاب از روی دانستن هلاک میشــود و پیــروان خــود را از روی نــادانی هـلاک میکنــد.
آیا کسی که دروغ میگوید نمیداند خدا دارد او را میبیند؟!!(3)
«فَسیرُوا فِی الاَْرْضِ فَـانْظُرُوا کَیْفَ کــانَ عـاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ»(4)
«پــس در روی زمیــــن ، گــردش کنیــد و ببینیــد ســرانجــام تکـذیــبکنندگان(آیات خدا) چگونه بود؟»
۱- الکافی، ج ۲، ص 341 .
۲- الکافی، ج ۲، ص 339 .
۳- ۱۳ / علق ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۴- ۱۳۷ / آلعمران ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
و خداکسیاستکه عملمفسدینرااصلاح نمیکند «یامَنْ لایُصْلِحُعَمَلَالْمُفْسِدینَ»(1)
«فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ»(۲) حــال کــه چنیــن اســت از تکـذیب کننـدگان اطاعت مکن .
چرا آلوده کذب و خیانت میکنی خود را چون بیشوکمنمیگردد حیات،از سال دزدیدن(3)
۱- دعــای جــوشــن کبیـــر .
۲- ۸ / قلــم ، عبدالمحمد آیتی، نشر سروش .
۳- صــائــب تبـریـزی، دیوان .
ویـژگی دروغگـویان
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ، در خطبهای خصوصیات افرادی که مدعی دروغین قضاوت هستند را به این صورت بیان فرموده است: در میان مردم با نام قاضی به داوری مینشینند و حل مشکلات دیگری را به عهده میگیرند، اگر مشکلی پیش آمد با حرفهای پوچ و توخالی و رأی و نظر دروغین آماده دفع آن میشوند، و عنکبوتی را مـیمــاننـد که در شبهـاتِ تـار خـود چسبیـدهانـد و نمیداننـد درست حکـم کـردهانـد یا برخطـاینـد؟ اگــر بـر صـواب بـاشنـد میتـرسنـد کـه خطا کـردهانـد و اگـر بر خطـــاینــــد امیـــد دارنــد کــه رأی آنهــا درســـت بـــاشــــد. (1)
در این خطبه دروغگو را به عنکبوت تشبیه کرده است که در شبهاتِ تار خود تنیده است. در آیهای از قرآن او را به حِمار (الاغ) تشبیه میکند که کتابهایی بر روی خود حمل میکند مثل کسانی که تورات بر آنها تحمیل گشته و بدان عمل نمیکنند!(۲) و در آیه دیگر دروغگو را همچون سگ میداند که اگر به او حمله کنید زبان از دهان بیرون
۱- نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۷، صفحه ۶۰، وزیری، نشر مؤمنین، 1381 .
۲- ۵ / جمعــــه ، تــرجمــــه عبــدالمحمـــد آیتــــی، وزیـــــری، ســـــــروش .
آورد و اگر رهایش کنی نیز باز هم زبان از دهان بیرون آرد و میفرماید: «مَثَل آنان که آیات را دروغ انگاشتند نیز چنین است» .(1)
جالب است بدانید داستان این آیه مربوط به بلعم باعوراست که علم بسیار داشت و حتی جای پای جبرئیل را میدید اما به خاطر هــوای نفــس، حضــرت مــوســی او را نفرین کرد و موسی از خدا خواست تا علم او را از او بازگیرد.
بــه هــر حــال دروغگــو مجــرم است (۲) و کوردل و بیبصیــرت (۳)، چــون بــر دلهای دروغگویان (به دلیل رفتار شخصی خودشان) مهــر خــورده است بــه
۱- ۱۷۶ / اعـراف، ترجمه عبــدالمحمـــد آیتــی، وزیـری، ســـروش .
۲- ۴۰ / اعــراف، ترجمه عبــدالمحمــد آیتــی، وزیــری، ســـروش .
۳- ۶۴ / اعــراف، ترجمه عبــدالمحمــد آیتــی، وزیـــری، ســروش .
طــوری که بــه دلایــل روشن پیامبران ایمان نمیآورنــد و تکـذیبشــان میکننـد. (۱) در حــالــی کـه «ما کَـذَبَ الْفُـؤادُ ما رَای» «قــلب او (پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و بالطبع هر پیامبری) در آنچــه دیـد هـرگـز دروغ نمیگفـت» .(۲) «اِنَّمـا یَفْتَــرِی الْکَــذِبَ الَّــذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِایاتِ اللّــهِ وَ اُولئِــکَ هُمُ الْکاذِبُونَ» «تنها کسانی دروغ میگویند که ایمان به آیات خدا ندارند و دروغگویان واقعی آنها هستند» .(3)
۱- ۷۴ / یــونس ، ترجمه عبــدالمحمــد آیتــی، وزیــری، ســروش .
۲- ۱۱ / نجــــم ، ترجمه عبــدالمحمــد آیتــی، وزیــری، ســروش .
۳- ۱۰۵ / نحــل ، ترجمه عبــدالمحمــد آیتــی، وزیــری، ســروش .
گروه دیگر از افرادی که خداوند به دروغگو بودن آنها شهادت داده است، منافقان هستند و در تفسیر آمده است نخستین نشانه نفاق، دوگانگی ظاهر و باطن است که با زبان مؤکدا اظهار ایمان میکنند ولی در دل آنها خبری از ایمان نیست و آنها نه فقط برای مردم سوگند دروغین میخورند بلکه طبق آیه ۱۸ سوره مجادله در محشر نیز در پیشگاه خداوند باریتعالی، متوسل به دروغ میشوند، چون این عمل جزء بافت وجودیشان شده است! (1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: نشانه نفاق سه چیز است ؛ هنگام سخن دروغ میگوید، هنگامی که وعده میدهد تخلف میورزد و در امانت خیانت میکند، این فرد منافق است اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند. (2)
۱- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۵، صفحه ۴۲۳ و ۴۲۴، وزیری، بیان جوان، 1382.
۲- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۱۴، وزیــری، بیـــان جـــوان، 1382.
[البته استمرار این صفات، نشانه روح نفـاق است.] (1)
هــدف دروغگــو بهــانهگیــری و شــانـه خــالی کردن از زیر بار حق است و به دنبال عذر و بهانه میگردد و اهل تــوجیه (مــوجــه جلوه دادن کارهایی که در آنها کـمکاری کـرده است) میباشد. (2)
نوع دیگر از دروغگویان آنها هستند که دائما و بسیار زیاد برای هر کار کوچک و بزرگی قسم میخورند و معمولاً در سوگندهای خود صادق نیستند که طبق آیه ۱۰ سوره قلم: «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهیــنٍ»، نبـاید از اینگونه افراد اطاعت و پیروی کرد. (3)
۱- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۴۹۹، وزیری، بیان جوان، 1382.
۲- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۲، صفحه ۳۰۸، وزیری، بیان جوان، 1382.
همانطور که در مبحث آثار کذب ذکر شد، در عصر دعوت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله ، بسیاری از مردم دعوت ایشان را با لفظ «ما هذا اِلاّ اِفْکٌ مُفْتَری» دروغ میپنداشتند که این جز دروغ بزرگی که به خدا نسبت میدادند نبود و البته که در اشتباه بودند و در قیامت نیز به سبب تکـذیبشان عـذاب میچشند. (1)
گرچه [این] فاسدان مفسد چنین میپندارند که با ظلم و دروغ و تقلب میتوانند عزتی برای خود کسب کننــد اما در پـایـان کار هم عذاب الهی را برای خود فراهم ساختهاند و هـم تــلاشهای آنـان بر بــاد مــیرود.(2)
۱- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۵، صفحه ۴۸۶، وزیری، بیان جوان، 1382.
۲- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۳۹۷، وزیری، بیان جوان، 1382.
۳- تفسیر جوان، دکتر محمد بیستونی، جلد ۴، صفحه ۴۲۳، وزیری، بیان جوان، 1382.
و این شیاطین هستند که بر هر دروغگوی گنهکار نازل میشوند، پس دروغگویان مشتریان شیطانند که وجودی است مخرب و القائات او در مسیر فساد و تخریب است میبــاشــد. (1)
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ همه دیوند که ابلیس بود مهترشان (2)
به همین علت است که اهل مجادلهاند و به خاطر حاکم بودن نفسانیات بر آنها میخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند (۳) و برای توجیه کردن کارهایشان به دروغهــای جــدیــد متــوســل میشوند. (4)
۱- تفسیرجوان، دکترمحمدبیستونی، جلد ۳، صفحه ۸۹۸، وزیری، (آیات ۲۲۱ و ۲۲۲ سوره شعراء).
۲- مثنـــــوی .
۳- بــا تــوجــه به آیــه ۳۷ ســوره هـــود، تـرجمـه عبدالمحمــد آیتــی، وزیــری، ســـروش.
۴- بــا تــوجــه بــه آیــه ۱۷ ســوره یــوسـف ، تـرجمــه عبـدالمحمـد آیتی، وزیری، سروش.
و امام صادق علیهالسلام میفرمایند: نشانه کذابی که به دروغ ادعــای یکــی از مناصب الهی را میکند آن است که از آسمان و زمین و مشرق و مغرب خبر میدهد ولی وقتــی که از وی از حــرام و حــلال خــدا بپرسی هیچ نمیداند. (1)
و دروغگــویــان هنگــامی که در صــور دمیــده شــود میگویند وای بر ما چه کســی مــا را از مـرقـدمان بــرانگیخـــت؟!(2)
گــوینــد: شــراب جـان فـزا نیســت دروغ (3)
۱- الکـــــــافـــی، ج ۲، بـــــــاب کـــــذب، ص 340.
۲- ۵۲ / یس ، ترجمه عبـدالمحمـد آیتی، وزیری، سروش .
۳- مثنــــــوی .
چگونه از دروغ توبه کنیم
حال که به قبح دروغ و اثرات آن واقف گشتیم باید این را نیز بدانیم که چگونه از دروغ تـوبـه کنیـم. مسلـم است که تصمیم گــرفتــن به راستگویی اولیــن قــدم است.
ابوذر از پیغمبر پرسید: توبه کسی که عمدا دروغ بگوید چیست؟ فرمود: «استغفار [البته میدانید که استغفار طبق فرموده امام علی علیهالسلام ۶ مرحله دارد:
۱ ـ پشیمانی از آن چه گذشت،
۲ ـ تصمیم به عدم بازگشت،
۳ ـ پرداختن حقوق مردم چنان که خدا را پاک دیدار کنی در حالی که چیزی بر عهده تو نباشد،
۴ ـ تمام واجبهای ضایع ساخته را به جا آوری
۵ ـ گوشتی که از حرام بر اندامت روئیده با اندوه فراوان آب کنی چنان که پوست به استخوان چسبیده، گوشت تازه بروید
۶ ـ رنج طاعت را به تن بچشانی که شیرینی گناه را به آن چشانده بودی پس آن گاه بگویی استغفراللّه ۱)] و نمــازهــای پنــجگــانه آلــودگــی ایــن گنـــاه را پــاک خــــواهــــد کــــــرد» .(2)
حکـم فقهی دروغ
طبــق رســالــههای عملیــه مــراجــع از آن چیــزهــایــی کــه روزه را باطل میکنــد، دروغ بستــن بــه خــدا و پیغمبــر و جانشینان ایشان است.
۱- نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۴۱۷، صفحه ۷۲۸، وزیری، نشر مؤمنین، 1381 .
۲- گنــاهــان کبیــره، آیةاللّه دستغیب، وزیری، جلد ۱، صفحه ۲۸۶، نشــر اســلامی، 1376 .
همچنین دروغ، بــاطــل کننــده احــرام حج است و گرچه دروغ غیر از موقع احرام هــم حــرام اســت امــا جـــزء ۲۵ موردی است که مُحــرِم باید آن را تـــرک کنــد. (1)
از شواهد حرمت استماع دروغ آیهای است که میفرماید: «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»(۲) (که قول زور، سخن دروغ و باطل است) و طبق آیه «وَ الَّذینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ» نتیجه میگیــریـم کــه حتـی نباید در مجلس معصیـت و دروغ پــراکنـی حضــور داشت. (3)
و پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اَلا اُخْبِرُکُمْ بِاَکْبَرِ الْکَبائِرِ ، قَوْلِ الزُّورِ وَ عُقُوقِ الْوالِدَینِ وَ الاِْشْراکِ بِاللّهِ» «بزرگترین گناهان کبیره را به شما اعلام میدارم: شرک به خدا، نامهربانـی به پدر و مادر، سخـن دروغ» .(4)
۱- تفسیــر جـوان، دکتـر محمـد بیستــونی، جلد ۱، صفحه ۲۶۲، وزیری، بیان جوان، 1382.
۲- ۳۰ / حـــج ، عبــدالمحمــد آیتی، نشــر سروش .
۳- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
۴- کتــاب گنـاهـان کبیـره، آیــةاللّه دستغیــب، بــاب کــذب، ص ۲۸۹، وزیــــری، ج ۱، اســــلامی، 1376 .
انــــــــواع دروغ
هشتمین خلیفه پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله حضرت امام رضا علیهالسلام از نیای بزرگوارش امیــرالمــؤمنین علیهالسلام روایــت میکنــد کــه آن حضــرت دروغ را لیسیدنی ابلیس خــــوانــــده اســـــت.(1)
هــر خــوراکـی که بسیــار مـورد عـلاقه بـاشــد، لیسیـدنی خواهد بود. در تعبیـرات عـامیـانه میگـوینـد: آنقـدر خـوب است که بـایـد لیسیـدش. خـوراک خـوش مــزه و لــذیــذ را نـه تنهـا میخــورنـد، بلکــه کــاسـهاش را نیـز میلیسنــد.
۱- بحارالانوار، ج ۶۰، ص 217 .
ابلیس، آنقدر دروغ را مانند خوراک لیسیدنی دوست میدارد تا آن که آن را لیسیدنی بشر قرار داده است، یعنی بشر را به دروغگویی مشتاق ساخته. آری این نکته، قــابــل انکــار نیست که بسیاری از افراد بشر، کاسه لیس ابلیس هستند و روزگارِ خــود را در ایــن دام شیطـان بــه ســـر میآورنـــــد.
همانطور که لیسیدنیهای مردم گوناگون است و هر کسی نوعی از خوراکی را بسیار دوست میدارد، دروغ هم گوناگون است و هر دروغ گویی با نوعی از دروغ سر و کار دارد. اختلاف دروغها بر اثر اختلاف دروغگوهاست که هر یک با دیگری از نظر روحیه یا موقعیت یا وضع اقتصادی یا جهات خانوادگی یا تعصبات یا حرص جاه و مال یا محرومیتها یا موفقیتها یا شهر و دیار اختلاف دارند و به طور کلی همان طور که هر کسی با دیگری از نظر اوضاع و احوال و شرایط زندگی یکسان نمیباشد، دروغهــایی را کــه دروغگــو بــدان عــادت کــرده اسـت نیــز یکســان نمیبــاشـد.
در رفتار و کردار بعضی از افراد برای عوام فریبی، ریا کاری و تظاهر دیده میشود. عــلامتهــای ریــاکـار و تظــاهـر در گفتــه امیـر المـؤمنیـن قـابـل تــوجــه اســـت:
- در پیـــش مــــردم بــا نشــــاط اســت.
- در تنهــایی پــژمـرده و بیحال میباشد.
- دوست دارد که همه کارهایش را بستایند. (1)
دروغ لافــــــی
دروغگویی که میپندارد با دروغ کسب حیثیت میکند، پیوسته دروغهایی در افتخارات خود میبافد. او در سخن پز میدهد، خود را از خاندانی بزرگ و نامی معرفی میکند و مدایح بسیاری در وصف پدر و مادر و نیاکانش میگوید یا آن که دم از ثروت سرشار و مال و منال بیشمار میزند یا آن که دم از علم و دانش میزند و خود را سرآمد دگران ادعا میکند و بالاخره هر دروغگویی که فاقد چیزی است که داشتن آن را شرف و آبرومیداند، بهکمک دروغ میخواهد خودرا واجدآن بنمایاند،غافلاز آنکه لاف در نظر خردمندان، هیچگونه تأثیری ندارد و لاف زدن را از آن چه که هست، کوچکتر و پستتر معرفی میکنـد.
۱- بحارالانوار، ج ۶۹، ص 288.
دروغ در فقـــر
آن که خواستار جلب عواطف و کمک دیگران میباشد، به دروغ ادعای فقر میکند، از زندگی خـویـش شکـایـت میکنـد، گــدایـی میکند، در وصف پریشانی خویش داد سخـن میدهـد و روضـه زن و فـرزنـد میخواند، شـایـد بهـرهای برگیرد، شاید مهری از خود در دلها جای بدهد و رحمتی را برانگیزد ؛ اینگـونـه دروغگـوهـا اضافه بر دروغگویی، دارای پستی طبع نیز میبـاشـند. چه بسـا در میـان اینـان، سـرمـایـهداران و ثـروتمنـدانی نیــز یـافـت شــونـد، ولـی گــدا طبعــی آنهـا سبـب میشـود که از ایـن وسیلـــه نـامشـــروع نیـز دسـت بـرنـدارنـد و بـر ثـروت خـویـش بیفـــزاینـــد.
پول داران این دسته، ثروت خود را مخفی میدارند، مبادا بیچارگان فامیل، بینوایان و دوستـان از آنان تـوقـع همـراهـی داشتـه بـاشنـد، لذا اینان به ناداری تظاهر میکنند.
عدهای از تظاهر به فقر، نظر دیگری دارند و آن این است که از شورچشمی مردم محفـوظ بمـاننـد. این عادت، در میان بیشتر کسانی که به سبک قدیم فکر میکنند، بیشتـر یـافــت میشــود .
=== دروغ در کسب و کار===
بسیاری در کسب و کار خود، دروغ میگویند. اینان چنین میپندارند که بدینوسیله، سود بیشتری میبرند و با این گمان باطل، خود را آلوده به گناه میکنند و مال حــلال خــود را تبـدیـل به حـرام میکنند. دروغگویان در کسب و کار، چند قسمند:
عدهای کــمفــروشــی میکننــد یــا اندازههای خود را کمتر قرار دادهاند یا از مقداری که خــریــدار خــواستــه، کــم میکننــد، ولـی بهــا را به همان اندازهای که خـریـدار خــواستــه، میگیــرنــد.
قرآن میگوید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» وای بر مطفّفها. (۱) آنگاه خود معنای مطفف را روشــن مـیکنــد: او کســی است که جنســی را کــه بــرای فــروختــن میکشــد، کم میگــذارد، ولی هنگــامی کــه میخــرد بیکــم و کــاست، تحــویــل میگیــــرد.
قرآن، این دستــه را از روزی بــزرگ میهــراســانــد، روزی که همه مردم در برابر پــروردگــار میایستنــد و بــایستــی حساب هر چه کرده و هر چه برده و هر چــه خــوردهانــد، پس بــدهنـــد.
عدهای تقلّب میکنند و جنس آمیخته و مخلوط را به نام خالص به مشتری میدهند: در شیر، آب کرده و به نام شیر خالص جامیزنند، پارچه پشمی و نخ را به نام پشماندر پشم میفروشند، چایی بد را در چایی خوب داخل کرده و به نام چایی خوب به مشتری میدهند، طلای چهارده را به نام طلای هیجده قالب میکنند، در میان کیسه برنج اعلا، بــرنــج متــوســط میگــذارنــد و در روغـن، چه میکنند. فطرت انسان از اینگونه کــارهــا بیــزار اســت.
۱- ۱ / مطفّفین، عبدالمحمدآیتی، نشرسروش.
اینگونه دروغ در زبـان اسـلام «غَـش» نـامیـده شـده. رســـول خـــدا صلیاللهعلیهوآله مـیفـرمــایــد:
هر کس در خرید یا فروش با مسلمانی غش کند، از ما نیست و روز قیامت با یهود محشور خواهد شد، زیرا بسیاری از یهودیها، پرغشترین خلق با مسلمانان میباشند.
سومین نوع دروغ در کسب و کار، آن است که جنس بدی را در ظاهری فریبنده بیارایند و تحویل خریدارش بدهند، خانهای است که از پایبند ویران است، رنگآمیزیاش میکنند و سر و صورتی بدان میدهند تا خریدار گول بخورد و آن را بهجای خانهای استوار و محکم بخرد.
دستهای در قیمت خرید جنس، دروغ میگویند: اگر ارزان خریده باشد، گران خریدش گـویـد. اینگـونــه معــاملــه، قطــع نظــر از دروغ، خالی از اشکال هم نیست .
درست کاری و خوش خلقی کاسب، بهترین وسیله برای پیشرفت کسب است. چنین کسی به زودی شناخته میشود. در این هنگام، مشتری از راه دور خواهد آمد و از کنار فروشندگان مشابه خواهد گذشت و به سراغ فروشنده درستکار خوش اخلاق خواهد رفت تا کالای او را بخــرد.
===دروغ در سیـاسـت===
کوتهنظران چنین میپندارند که سیاست با دروغ، همراه است و دروغگویی با مردم، نشانه سیاستمداری است.
دروغ در سیاست، کارش به جایی رسیده که درباره سیاستمداران، چنین میگویند: دو نفر سیاستمدار که با یکـدیگـر سخـن میگویند، هــر دو به هــم دروغ میگویند و هر دو میداننــد کــه دروغ میشنـــونــد و هــر کــدام میداننــد کــه دیگــری میدانــد کــه دروغ میشنـــود و هـر دو از این دانستن یکــدیگــر هم اطــلاع دارنــد .
آیا این هم شد زندگی؟ مرده باد اینگونه زندگی که پایهاش بر دروغ نهاده شده است. از هیتلـر، نقـل شـده کـه مـردم، دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک میپذیرند!
بنابراین منطق، مرد سیاسی بایستی به ملت دروغ بگوید، به هم پیمان دروغ بگوید، به دوسـت دروغ بگـوید، به بیگانه دروغ بگوید، به زن و فرزند دروغ بگوید. آیا به خـودش هــم دروغ میگـویــد ؟
آیا چنین کسی میتواند اعتماد ملت را به خود جلب کند؟ اینان اشتباه میکنند، زیرا بهترین سیاستمدار کسی است که بهتر بتواند اعتماد عمومی را جلب کند و جلب اعتماد جز با راستی و درستی محقق نخواهد شد. اعتماد که پیدا شد، هر مشکلی حل میشود، بلکه مشکلـی پیـدا نخـواهد شد .
دروغ در عشـــــق
در این زمــان، کســی کــه در پــی صـورتی زیبا بیفتد و در برابر این تمایلات جنسی خود، نتواند مقاومت کند، خود را عـاشق میخواند، غافل از آن که این، شهـوترانـی است نه عشق.
گــواه بــر ایــن سخــن دو چیـز اسـت:
یکی آن که همین آقای عاشق، اگر پری روی دیگری را ببیند به او نیز دل میدهد، بلکه اگر از یارش زیباتر و برازندهتر باشد و نتواند از هر دو بهرهبرداری کند، از یار دست برمیدارد و به دلدار تازه میپیوندد. عاشق و معشوقی که هر دو، دم از عشق میزنند، چرا در مجالس عیش و نوش، هر کدام، یاری دیگر برمیگزینند، بلکه یارهایی دیگر، با آنها گل میگویند و گل میشنوند.
عـاشـق کسـی اسـت کـه جـز چهـره زیبـای یـار، پـری رخ دیگـر را نمـیبینـد، او دل بلهـوسِ هــرجــایـی نـدارد. او جز دوست چیزی نمیخواهد. هوسبازی را عشق نـامیـدن دروغ است و خیـانت .
دیگر آن که بیشتر ازدواجهایی که از این عشق اصطلاحی پیدا شده، طولی نکشیده که به سردی گراییده است. روزنامهها کاریکاتور سیر این عشق و ازدواج را در چند تصویر کشیدهاند و گاه کار به جایی میرسد که دو همسر از هم جدا میشوند، بلکه دوستـی میـان آنـان تبـدیـل به نفـرت میشـود، و بـه ویـژه در بسیاری از مردان کـه از زنان بیوفــاتر میبــاشند.
غریزه مرد که سیر شد، عشقش تمام میشود. اگر آمار طلاق امروز تهران را با آمار طلاق نیم قرن پیش مقایسه کنیم، طلاق آن روز، شاید از یک صدم طلاق امروز کمتر بشود. علت اصلی افزایش آمار طلاق بیتوجهی به آیات قرآن در موضوع ازدواج میباشد. ازدواجهای بیدوام، ارمغانی است که از فرنگ به ایران آمده است. آمار طلاق در اروپــا و آمــریکــا بــه طــــرز ســرســامآوری بــالا مــیرود بــا آن که طــلاق تحت اختیار محکمــه میباشـد.
آری شهوترانی را عشق نام نهادن نیز از سوغاتیهای فرنگ است، چنان که نـامـوسپرستی را حسد نام نهادن و بیغیرتی را خوش قلبی گفتن، بایستی از دروغهای غربیان شمرده شود.
دروغهـــای تعصّبـــی
تعصّب، طرف داری کردن از کسی یا چیزی است، از نظر آن که بستگی به خود شخص دارد. از عقیدهای طرف داری کردن، چون خود بدان معتقد است و به کمک ظالمی شتــافتــن، چــون خــویش اســت یــا دوســت گـرمـابـه و گلستان است و شهر و دیـار خـود را بهتـرین شهـر و دیـار دانستـن، همگـی از مصـادیق تعصـب میبـاشـد.
تعصب گاه بسیار بسیار مخفی است، به طوری که خود تعصب ورزنده هم میپندارد که روی حق و حقیقت قدم برمیدارد، نه از روی تعصب. فداکاری در راه حق، وقتـی زیبـاسـت که برای حق باشد، نه برای خلق. تعصبهای دینی قیمتی ندارد، بلکه گـاه زیـان خـواهـد داشـت.
آخرین هدف در همه تعصبها، من است. این عقیده من است. این روش من است. این برادر من است. این هم شهری من است. این همکیش من است. از همه اینها پشتیبانی میکند چون از آنِ اوست. آخرین هدف در حقیقت خواهی، حق است. این عقیده، حق است. این روش، حق است. این برادر، حق میگوید. این دشمن، حق میگوید. این خویش، حق میگوید. آن بیگانه هم حق میگوید. از همه اینها پشتیبانی میکند، چون حق است.
متعصب و خودپسند میگوید: چون من گفتهام، پس صحیح است. حقجویمیگوید: چــون صحیــح اســت، پـس مـن میگــویــم. آن میگــویـد: همــه چیــز در راه من. این میگوید : من در راه حق.
متعصب در راه مورد علاقه خود، از هیــچگونه گفتار و رفتاری دریغ نمیکند، حتی از دروغ گفتــن هــم دریــغ نمـیکنــد.
پارهای از مستشرقان متعصب در کتابهای خود، دروغها گفته و به اسلام تهمتها زدهاند تا از مسیحیت دفاع کرده باشند.
پارهای از مورخان برادران اهل سنت ما، در تاریخ دروغهایی آوردهاند تا وضع دستگــاه حــاکمــه را حفــظ کرده و از پیشرفت مذهب اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جلــوگیــری کننـــد.
داستانهای سیف بن عمرو، ابوحیان توحیدی گواه بر این سخن است. کتابهایی که اخیرا در مصر چاپ میشود، در آن تحریف میکنند و حقایقی را از آن اسقاط میکننــد و شــایـد هم این روش را از بعضـی از مطبـوعـات مسیحـی آمـوخته باشند.
دروغهـــــــای ملّــــــی
شنیدم پارهای از مورخان یونان قدیم، برای بزرگ جلوه دادن ملیت خود، عدد سپاهیان خشایار شاه را، هنگام حمله به یونان پنج میلیون تن نوشتهاند، در صورتی که با وسایل حمل و نقل آن روز و وضع خواربار، حرکت دادن ارتش یک میلیون نفری در آن روز محال بوده است. مورخان ترک، برای آن که شکست ایلدرم بایزید را از تیمور، موجه جلوه بدهند، عدد سپاه تیمور را بسیار بیشتر از سپاه بایزید نوشته و چند برابر آن چه بوده، قلمداد کردهاند، در صورتی که محققان مینویسند: سپاه تیمور، از سپاه ایلدرم کمتر بوده و صف سپــاه بــایــزیــد، از صــف تیمــور درازتــر بـــوده است.
جلال الدین خوارزمشاه با یکی از سلاطین سلجوقی به جنگ پرداخت. دو مورخ در دو سپاه بودند و کتاب هر دو در دست است. هرکدام جریان جنگ را به سود امیر خود نوشتهاند، گویی دو جنگ بوده است.
دروغ در شهـــــــادت
شهادت وقتی است که چیزی به چشم دیده و یا به گوش شنیده شده باشد و اگر آن چیــز، دیــدنی یا شنیدنی نیست و از صفات معنوی میباشد، بایستی آثــار آن، دیــده یـــا شنیــــده و بــه طـــــور کلـــی بــا یکـی از حــواس، ادراک شــــده بـــاشــــد .
در غیر این صورت، یعنی اگر کسی به چیزی دیدنی شهادت بدهد که آن را ندیده، یا به چیزی شنیدنی شهادت بدهد که آن را نشنیده و در صورتی که خود آن چیز دیدنی و شنیدنی نیست، آثارش را به حس درک نکرده باشد، اینگونه شهادت، شهادت دروغ خــواهــد بــود. از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقــل شـده کـه کسـی کـه شهــادت دروغ بـدهـد، بـا بتپرست مســاوی میباشد.
به دروغ خدا را گواه گرفتن
خدا را به دروغ شاهد گرفتن، یکی از زشتترین و قبیحترین دروغهاست. اضافه بر ایـن، بیاحتـرامـی نسبــت بـه مقـام مقـدس ربـوبـی میباشد که از بیشرمی و بـیحیـایـی ریشـــه میگیـــرد.
از عیسای مسیح علیهالسلام نقل است که حضرتش، این کار را پیش خدای، اعظم گناهان دانستــه است. در بعضــی روایــات نقـل شـده که خـدا ایـن دروغگـو را مخـاطـب قــــرارداده و مـیفــرمــایـــد:
از مــن ضعیـــفتــر نیــــافتــی کــه مـــرا بــر ایــن دروغ، گـــواه گـــرفتــی ؟
دروغ در نقــل وقــایع
گویند: یکی از دانشمندان فرنگ، سالیان درازی رنج برد تا تاریخی برای ماقبل تاریخ بنویسد، حتی برای آن که فکرش آسوده و از شلوغی بر کنار باشد، از شهر خارج شده و در کناری منزل گزید و به نوشتن ادامه داد. روزی در همان جا در برابر چشمش واقعهای رخ داد، وقتی که به شهر آمد، همان واقعه را چندین گونه از مردم شنید. او با خود اندیشید که این واقعهای است که در این زمان در برابر چشم من رخ داده، هر کسی آن را جـوری نقـل میکنـد، پس نـوشتـن تـاریخ ماقبل تاریخ چگونه خواهد بود؟! سپس نــوشتــههــای خــود را نـــابـــود کـــرد.
داستــان یک کـلاغ و چهـل کـلاغ از امثال یا افسانههای معروف زبان فارسی است.
به طور کلی وقایعی که در سرگذشتها نقل شده، اگر کسی در تاریخ به دقت مطالعه کند، بسیار در میان آنها دروغ خواهد یافت.
بــه عنــــوان مثـــال مــیتــــوان بــه واقعــــه تــاریخــی زیــر اشــاره کــرد:
جنگ اُحُد به پایان رسید. دندان مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با سنگ جفا بشکست. حمزه عموی آن حضرت شهید شد. پیکر علی علیهالسلام جراحتها و زخمهایی برداشت که فتیله در آنها به کار میرفت.
مُغیرةبن عاص از دشمنان سرسخت پیغمبر اسلام بود و به دروغ ادعا میکرد که شکننده دندان مقدس رسول با سنگ او بوده و کشنده حمزه، عموی پیغمبر، او بوده است. یکی دو سال گذشت و مغیره دگرباره با قوای متحده عرب به جنگ رسول آمد، قریش و عشایری چند برای نابودی اسلام دست اتحاد داده بودند و به سوی مدینه هجــوم آوردنــد. ایــن جنــگ در تــاریــخ به نــام غــزوه خنـدق نـامیـده شده است.
خدا در این جهاد، مسلمانان را پیروز گردانید و کفار شکست خوردند و مراجعت کردند. در هنگام بازگشتن، مغیره را خواب در ربود، وقتی که از خواب بیدار شد، یاران رفتــه بــودنــد. مغیــره تنهــا مــانـد و خود را در خطر لشکر اسلام دید. با خود اندیشید که بهتر آن است، داخل مــدینــه شــود و به خانه برادر زادهاش عثمان برود.
از پیراهن، نقابی ساخت تا شناخته نگردد و به خانه عثمان رفت. در این موقع امکلثوم دختر رسول خدا از خدیجه همسر بزرگوار آن حضرت در خانه عثمان بود. عثمان با امکلثوم پس از مرگ خواهرش رقیه، ازدواج کرده بود.
عثمان به حضور مقدس رسول شرفیاب شده و پرسید: شما به عموی من مغیره، امان دادهاید؟ پیغمبر تکذیب فرمود و روی خود را به سوی دیگر کرد. عثمان از آن سو آمد و پرسش خود را تکرار کرد. دوباره رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تکذیب فرمود و چهره مبارک را بـرگـردانیـد. آنگـاه فـرمـود: تا سـه روز بـه او امان دادیـم.
مُغیره در این سه روزی که در پناه پیغمبر بزرگ میزیست، از کردهها و گفتهها پشیمان نشد و دست از دشمنی با رسول برنداشت. سه روز گذشته بود که او از مدینه بیـرون رفت و در بیابانی واماند. جبـرئیـل جـایگـاه او را به رسول خــدا صلیاللهعلیهوآله خبر داد.
زیــدبــن حــارثــه و زبیــر از مــدینــه خــارج شــدنــد و بــه سراغش رفتند. زید به خونخواهی بــرادر خـوانـدهاش حمـــزه، او را بکشــت.
دروغ شـاخــدار و دروغ بـیشــاخ
دروغ شاخدار، دروغی است که دروغ بودنش آشکار است و هر کسی که بشنود، بدان پی میبرد، چنان که میگویند: دروغ که از دور میآید یک پایش میلنگد. شاید منظور از این مثل همان دروغ شاخدار باشد.
دروغ بیشاخ در برابر دروغ شاخدار است و مقصود از این اصطلاح، دروغی است که نهانی باشد و کمتر به دروغ بودنش پی برده شود؛ دروغگو وضع مخصوصی به خود بگیرد، سخنش ضمایمی داشته باشد که شنونده نتواند، دروغش را تشخیص دهد، مگر آن که خیلی زیرک باشد، یکی از واضعان حدیث میگوید: حدیثی جعل کردم و در مجلس علمای بغداد خواندم، در صورتی که عددشان به چهل میرسید، همگی تصدیق کـردنــد، تنهـا یـک تـن آنهـا به دروغ بـودن حـدیـث و مجعـول بـودنـش پـی بــــرد.
دروغ روزنـامهای
ناپسنــدی دروغ، اختصــاص بــه زبــان نــدارد. دروغ گنــاه اســت خـــواه از زبــان بیــرون آیــد، و خــواه از ســر خــامــه تــراوش کنــد و نـوشتنــی بــاشــد.
دروغ نوشته، از جهتی از دروغ گفته، زشتتر میباشد، زیرا دایره عملش از نظری وسیــعتر اســت. دروغ گفتنــی، فقــط یــک دم است و سپس نــابـود میشود، ولی دروغ نــوشتنـی میماند.
دروغ زبان، ویژه همان چند تنی است که میشنوند، ولی دروغِ قلم به همهجا میرود و همــه کـس آن را میخــوانــد، به ویــژه اگــر در روزنــامههای پرتیــراژ بــاشــد.
روزنامهنگارِ درست گو و درست نویس، بایستی خود را از خطر پخش دروغ و نشر اکاذیب، دور نگه دارد. خبرنگاران، بایستی کوشش کنند که خبر راست و صحیح برای روزنامه خود بفرستند. خبرنگار اگر دروغ گزارش دهد، روزنامه نگار اگر دروغ پخش کند، قطع نظر از دروغ نویسی که خود گناهی است بزرگ، پولی که در برابر آن میگیرند پولی پلید خـواهد بود و مانند پول دزدی است، آن هم دزدی با نیرنگ.
شاید برخی از ارباب جراید، نخواسته باشند دروغ بگویند، ولی حقایق را با افکار خود تطبیق میکنند و اوضاع و احوال را به ضمیمه حدس خود، در نظر میگیرند یا بـرنـامـههای خصـوصـی زنـدگـی کسـی را کـه مـورد نظــر اسـت، پیش خــود با وضــــع او تطبیـق میکننـد، آن وقـت بـه طـور قطعـــی و صـریـح خبــر میدهنــــد.
پارهای از ارباب قلم در لقبهایی که برای اشخاص میگذارند، دوستی و دشمنی را در نظر میگیرند، گاهی کاه را کوه میکنند، گاهی کوه را کاه ؛ مدح و ستایشی که از کسـی میکننـد، روی ایمـان نمیبــاشــد، بلکــه روی حسـابـی است که بــا او دارنــد.
دروغ در کتاب
دروغهای کتابی، شاید از دروغ روزنامهای زشتتر باشد، زیرا مردم در کتاب، کمتر احتمال دروغ میدهند، در نتیجه از دروغ کتابی بیشتر گمراه میشوند. کتاب، خزانه تحقیــق است. روزنــامه، خــزانه خبــر است. پس دروغ در کتــاب بیشتــر گول میزند، پس ناپسندتر خواهد بود، به ویژه کتابی که برای شناساندن مردان تــاریــخ نــوشتـــه شــده کــه اکنــــون به نـام تــراجــم احــوال نـــامیـــده مـیشــــــود.
دروغگویی جدش را که اصلاً اهل دانش نبوده است، به یکی از دانشمنــدان بنــام معــرفی کــرده و بــرای او تــألیفــاتی جعــل کــرده است و بــرای یکی از محققین بزرگ معاصر فرستاده تــا در کتــاب پــرارزش خــود آن را درج کنــد. خوشبختــانه ایــن دانشمنــد عـالـیقــدر هـر چـه در کتــابش آورده، مدارک آن را بیان کرده است.
دروغگــوی دیگــر بر طبــق مــرور زمــان، لقبهای پدر خویش را بالا برده تا اخیــرا به عـــالـیترین لقبـش رســـانیده اســت.
بیلیــاقتــی فــرزنــد و دست خــالــی بــودنش، مــوجـب میشــود که در عظیم قــرار دادن پــدر پــس از مــرگــش بکــوشــــد.
احمقی که به گمانم چنین پنداشته که دروغِ کتبی زودتر باور میشود، در حاشیه بعضی از کتابها نوشته است که تاکنون چندبار امیرالمؤمنین علیهالسلام را با فرق شکافته دیدهام و خدمت امام زمان رسیدهام. دروغگوی دیگری در پشت کتابها به خط خودش تقدیم مؤلف کتاب را به خود مینویسد و امضای مؤلف را مجعولاً پای آن میگذارد. کتابهای خطی را میخرد و در پشت آنها مینویسد که از کتب خانوادگی است که به طور ارث از نیاکانش به وی رسیده است. در پشت کتابهای چاپی مینویسد که از اول تـا بـه آخـر ایـن کتـاب را خـوانـدهام و مطالعه کردهام، سپس به کتابفروش میفروشد.
بــه طـــور کلــی دروغهــای نـوشتنــی انــواع بسیــار دارد که بر طبق اوضاع و احوال دروغگو تفاوت میکند.
گـــــــزارش دروغ
دیگـر از دروغهـای نـوشتنـی گـزارشهـای دروغیـن بـه مافوق خود میباشد. گـزارش مــأمــور، بسیــار حســاس اسـت. نـه تنهـا در سعــادت یـا بـدبختـی یکـی دو فرد تأثیر دارد، گـاه ممکن است که بر اثر گزارش مأمور، کشوری نابود شود یا سعادتی نصیب مردمی گردد.
بازرسها، کارآگاهها، مأموران انتظامی به طور عموم و جاسوسان میتوانند با گزارشی که میدهند خود را رادمردترین فرد بشر قرار دهند و میتوانند پستفطرتترین مردم باشند.
گــزارش دهنـده بـایـد بـدانـد کـه اگـر گـزارش دروغیـن به زیان کسی بدهد، نخسـت خـود را بـدبخـت کـرده، سپس مافوق خود را که به گزارش او تـرتیـب اثـر میدهـد سیاه روز ساخته و هـم آن بیچاره بیگنـاه را که بـه خـاک سیاه نشانیده است.
مأموری که میخواهد گزارشی تنظیم کند، بایستی خدای بزرگ و دانا و بینا و توانا را در نظر بگیرد و صلاح و سعادت افراد ملت را پیش چشم مجسم سازد، آنگاه به تنظیم گزارش بپردازد، گزارشی که به زیان کسی باشد، اگر راست باشد، بسیار شوم است، چه برسد به دروغ.
دروغ برای خنده
نادانهایی که خود را خوشمزه مینامند، و میخواهند با لودگی و مسخرگی و متلکگویی، جلب عواطف کنند، به وسایلی چند متشبث میشوند: گاه ضعیفی را مورد حمله شوخی و استهزا قرار میدهند، گاه رفتارهایی خلاف ادب و نزاکت از خود بروز میدهند، گاه دروغهایی جعل میکنند که حاضران را بخندانند. این کارها را هر کدام از دیگــری زشــتتــر ونـاپسنـدتــر بــایــد شمــرد. شیخ انصاری در مکاسب میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده که در ضمن سفارشهایی که به ابوذر کرد چنین فرمود: وای بر کسی کـه هنگـام سخـن گـویـی دروغ بگـویـد تا دگـران را بخنـدانـد، وای بـــر او، وای بــر او!
وای در جایی گفته میشود که بدبختی بزرگ یا مصیبتی ناگوار به کسی دست داده باشد. پس به چنین دروغگویی چهار دفعه وای گفتن، نشانه چه سیاهبختی بزرگی است. بدبختتر از بدبخت، کسی است که گناهی مرتکب شود که خودش هیچ از آن لذتی نبرد ؛ خـودش بـایـد به حـال خـود بگـریـد کـه خـود را بدبختتر از بدبخت کرده و دلقک برای دگران ساخته است.
دروغ بـــرای گـــریـــه
در گذشته، دروغهایی در داستان کربلا (۱) گفته میشد و هماکنون از طرف دسته مخصوصی گفته میشود، برای آن که شنوندگان بیشتر بگریند. بدبختانه دروغهایی نیـز در کتـابهـای مصیبـت نـوشتـه شـده اسـت کـه اصـل و نسب درستی ندارد. سطح علمی بعضی از خوانندگان مصیبت هم کـوتـاه میباشد و اجازه نمیدهد کـه بـه مـــدارک اصلــــی رجــوع کننــد.
گاهی شاعری تخیلات خود را به شعر درآورده و سپس این تخیلات، سندی برای نقل دگران شده است و گاه خود گــوینــده از خویش نیز ضمایمی میافزاید. خوشبختانه در این چند سال اخیر، پــارهای از گوینــدگــان دینــی پیدا شده که به تحقیــق پــرداختــهانــد و حقــایق اصلی را برای مردم میگویند.
۱- رک. کتاب شهید مطهری، حماسه حسینی.
راه اصــلاح و جلـوگیـری از ایـن دروغهـا بالا رفتـنِ سطـح فـرهنـگ مـردم اسـت.
دروغ دیگری که در نقل بعضی از مصیبت خوانها پیدا میشود، معرفی کردن قهرمانان داستانهای کربلاست. زینب را زنی معرفی میکنند که پیوسته کارش گریه و زاری بوده، در صورتی که تاریخ بشریت تاکنون، زنی رشیدتر از زینب سراغ ندارد. قدرتنماییهایی که زینب در عرصه کربلا کرده، تودهنیهایی که در مجلسها به ابنزیاد و یزید زده، بهترین گواه سخن ماست. کودکان آنان را قهرمانان التماس معرفی میکننـد، در صورتی که مردانگی را از این کودکان باید یاد گرفت.
نام مقدّس سیدالشهداء را با سَبُکی میبرند و آن طور که شایسته است مراسم ادب و احتــرام را نسبـت بــه ایــن وجــود مقــدس انجـام نمـیدهنـد.
دروغ مجانی
سیاه بختترین دروغگوها، دروغگویی است که بدون هدف دروغ بگوید. او بدون آن که از دروغگویی، سودی برای خویش در نظر بگیرد، دروغ میگوید. بسیاری از اوقات، هیچگونه منظوری از دروغ گفتن ندارد، نه شخصی و نه اجتماعی ولی باز هم دروغ میگوید (با دوست دروغ میگوید، با دشمن دروغ میگوید، با خویش دروغ میگوید، با بیگانه دروغ میگوید) گویا برای او، دروغ، طبیعت ثانوی شده است. من نمیدانم اینگونه مردم چه فکر میکنند. او چگونه فکر میکند. آیا دروغگویی برای آنها شکر شــده؟ آیا عادت شــده؟ آیا راستگــویی بــرای آنهـا دشوار گردیده؟ نمیدانم. آیــا خـودشـان میدانند؟
دروغ در انتظار ظهور
یکی از صفات پیروان محمد صلیاللهعلیهوآله و آل محمد آن است که بایستی همیشه برای قیام قائم آلمحمد آماده باشند تا در گستردن عدالت در سرتاسر جهان شرکت کنند. آمادگی همهجانبه، معنای انتظار ظهور حضرت ولی عصر علیهالسلام و انتظار فرج آلمحمد میباشد .
شاید بعضی چنین پندارند که همینقدر که به زبان گفتند ما منتظریم، انتظار، محقق میشــود! در روزگـار گـذشتـه، پـارهای در خـانـه، شمشیـری نگـاه میداشتند و آن را نشـانـه انتظار میدانستند.
انتظار یعنی زمینه را برای آمدن کسی که مورد انتظار است، فراهم کردن. انتظارِ میهمان کشیدن، خانه را جاروب کردن، وسایل پذیرایی را آماده ساختن، لباس خود را تمیـز کـردن و مـاننـد ایـن کارهاست ؛ به زبان گفتنِ منتظرم، انتظار میهمان نمیباشد .
در حقیقــت بعضــی افــراد منتظـــر امـــام نیستنــد بلکــه در انتظــار اجــابــت خــواستــه خــویــش مــیبـــاشنـــد.
کسی که انتظار فرج آل محمد را دارد، باید به قدر امکان خود، زمینه را برای تشریف فرمایی خلیفه دوازدهم پیغمبر اسلام آماده سازد تا پس از ظهور، هرچه زودتر حضــرتش به مقاصد عالیه خود برسد.
آینه شو جمــال پــری طلعتــان طلب جاروب زن خانه و پس مهمان طلب
دروغ در مسجـــد ســـاختـن
گفتند: کسی مسجدی ساخت و نام خود را بر آن نصب کرد. رندی از او پرسید: این مسجـد را بـرای چـه سـاختـی؟ گفت: برای خدا. گفت: اگر برای خدا ساختی، نامت را از آن جا بردار و به جایش نام مـرا بگـذار.
عدهای از دشمنان رسول گرامی خدا صلیاللهعلیهوآله که به لباس مسلمانی درآمده بودند، مسجدی ساختند تا آن را کانون دشمنی با اسلام قرار دهند! مسجد برای عبادتخداست، ولی آنان مسجد را برای دشمنی با خدا ساختند. قرآن نازل شد و قصد شوم آنان را آشکار کرد و آن را مسجد ضِرار لقب داد هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از جهاد تبوک مراجعت کرد، فرمود تامسجد را خرابکنند و آن کانون فساد را درهم بکوبند. (1)
دروغ در زیارت
عدهای به زیارت خانه خدا یا به زیارت مزارهای مقدس یکی از اولیای خدا میروند. با آنان که خودشان هم میدانند که دروغ میگویند، کاری ندارم، روی سخن با کسانی است که خود را حقیقتا قاصد زیارت میدانند ؛ اینان باید در هنگام تشرف از هر جهـت، متـوجـه رفتـار و کـردار خـود بـاشنـد کـه بـرخــلاف ادب از آنــان چیـزی سـرنـزند.
جاهلی برای زیارت (که با نذر کردن واجب شده بود) به کربلا رفت. آنقدر در محافل انس و مجالس تفریح شــرکــت کــرده بــود که هنگــامی که برای بازگشتن سوار اتــومبیــل شــده بــود، فهمیــده بــود که به زیارت حرم مشرف نشده است. اگـــر هــم مشــرف میشــد، معلــوم نبــود که زیــارت رفتنــش زیــارت بــاشــد.
۱- مجمــعالبیــان، ج ۵، ص ۷۲، ذیــل آیــه ۱۰۷، از ســوره تــوبــه .
زیــانهـای اقتصــادی دروغ
محکمترین پایه در زندگی بشر، دارایی و ثروت است. دارایی اگر نباشد ولو به مقدار کم، بشر نمیتواند، راه موفقیت را طی کند. بلکه قادر به ادامه زندگی هم نخواهد بود. وجود اصل دارایی، نخستین پایه در حیات هر فردی است. البته مقصود، اصل ثروت است، نه ثروت بسیار، زیرا ثروت بسیار، گاه اثر معکوس میدهد و مانع از موفقیت میشود. ریشه ثروت که همان دارایی به مقدار رفع نیاز باشد، دارای حساسترین اثر میباشد، زیرا اگر کسی آنقدر، فاقد ثروت باشد که نتواند سدجوع کند، نتواند پوشاکی تهیه کند، نخواهد توانست به دنبال تحصیل دانش برود و به دنبال تحصیل قدرت برود و حتی به دنبال تحصیل ثروت برود.
دروغ فقر میآورد
اکنـــون کـه مقــدار خطــر فقــر در حیـات انسـان معلـوم شــد، شـایستـه اسـت بـه سـراغ دروغ رفتـه تا تـأثیـر آن را در حیـات اقتصـادی، تحـت مطـالعــه قرار دهیم .
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید:
«اِعْتیـادُ الْکِــذْبِ یُــورِثُ الْفَقْــرَ»(1)
عــادت بـه دروغ فقــر مـیآورد.
دربــاره سخــن مــولا، این پـرسش پیـش میآیــد: دروغ چگونه فقر میآورد؟ دروغ را بــا فقـر چـه ارتبـاطی است ؟
۱- سفینةالبحار، ج ۷، ص ۴۵۵ به نقل از خصال شیخ صدوق.
مگر دروغ از امور اقتصادی است تـا زیـان مـالـی داشتــه بــاشـد ؟
برای روشن شدن سخن حضرت علی علیهالسلام و پاسخ این پرسشها باید نظری به بازار بیفکنیم، زیرا آن جاست که بینوا توانگر میشود و توانگر بینوا میگردد.
معاملات در بازار به طور معمول، به دو گونه انجام میشود: معاملات نقدی و معاملات وعدی. معاملات نقدی آن است که موقعی که فروشنده، کالا را تحویل میدهد، در همان دم، خریدار بها را بپردازد. معاملات وعدی آن است که خریدار وقت تحویل گرفتن کالا، تمام بها را بیکم و کاست نپردازد، بلکه پس از فاصلهای پرداخت شود: یکباره یا به اقساط. جور دیگر آن که فروشنده بها را قبلاً دریافت کند، سپس در وقت معینی کالا را به خریدار تحویل بدهد.
در بــازارهــای جهــان به ویــژه در معــامــلات بــزرگ، نسبــت معاملات نقدی بــه معــامــلات وعــدی، کمتر است.
شاید علت آن که معاملات وعدی اینقدر بسیار است و معاملات نقدی اینقدر کم، این باشد که معاملات وعدی از نظر خود معامله، صد در صد به سود فروشنده نقدی است. چون مشتریِ نقدی کم است، در نتیجه، جنس میماند و خطر فاسدشدن دارد، اضــافــه بــر ایــن از رواج سرمایه و رفت و برگشت آن، جلوگیری میشود. رفت و برگشت سرمایه برای دارنــده آن، سود میآورد و رکود سرمایه او را از این سود محـــروم مـیســازد.
از طرفی فروش وعدی مشتری فراوان دارد، از این رو تقاضای زیاد، موجب ترقی بهای کالا میشود و سرمایه هم از رکود خارج میشود و به حرکت میآیـد و حرکت سرمایه سودمند است.
معاملات وعدی به سود خریدار است، چون احتیاج فوری او را تأمین میکند و از لحاظ پرداخت قیمت در فشار و تنگی نمیافتد. هر وقت که پولی به دستش بیاید، وام خود را میپردازد. او میتواند کالا را به تدریج بفروشد و از فروش آن، بهای اصلی را بپردازد. با وعده خریدن، در صورت ترقی کالا، سود میبرد و در صورت تنزل آن، عجلهای برای فروش ندارد، چون مضطر نمیباشد و میتواند آن را برای مدتی نگاه دارد تا به قیمت خوبی بفروشد. کالا را یک باره به دست آوردن و بها را خردخرد پـرداختـن، بهتـرین راه تـوانگـر شـدن است. در مثـل آمـده که اگر کسی را بخواهی توانگر سازی، کمکم از او بگیر و یک باره به او بده.
قسم دیگر معاملات وعدی که سَلَف نامیده میشود، آن هم به سود دو طرف میباشد. خریدار جنس را ارزان خریده، پس سود برده، فروشنده سود برده، چون پولی به دستش رسیده و میتواند به هر کاری بزند و فعلاً هم اجباری برای تحویل کالا ندارد. معـامـلات وعـدی، پـایـهاش بر اعتبـار قـرار دارد. اگـر کسـی در بازار، اعتبـار داشتـــه بــاشـــد، فـروشنـدگـان و خـریـداران بـا او بـه وعـدی معـاملـه میکننـد، در نتیجـــه پـــی در پـــی ســـود مـیبـرد و ثـروتـش در افـزایـش خــواهــد بــــود.
آن که در بازار اعتباری ندارد، کسی معامله وعدی با او نمیکند و معاملههای او منحصرا، باید نقدی باشد، در نتیجه از سود پیدرپی بردن محروم میشود و ســرمــایــهاش راکــد میگــردد، بلکــه در خطــر نابودی قرار خواهد گرفت، زیرا از مایه میخورد.
شخصیت تجاری در بازار بر پایه اعتبار قرار دارد، نه ثروت. اول شخص، کسی است که از لحاظ اعتبار اول باشد، هر چند ثروتی نداشته باشد. سرمایهدار درجه یک، اگر اعتبار نداشته باشد، در بازار موقعیتی نخواهد داشت. اعتبار پایه داد و ستد در بـازار اسـت. قـول تـاجـر در بـازار از هـر سنـد دولتـی معتبرتر و محکمتر خواهد بود.
اعتباری که این قدر در بازار مؤثر است از چه پیدا میشود؟ اعتباری که بازار به کاکل آن میگردد، به چه وسیله فراهم میشود؟ ثروتمند بودن که منشأ اعتبار نباشد، پس چهچیز منشأ آن خواهد بود؟
پیدایش اعتبار بر اثر راستی و درستی خواهد بود. کسی که در بازار راست گفتار و درست رفتار باشد اعتبار دارد. بازاریان با چنین کسی همهگونه سودا میکنند، حتی اگر هم پول بخواهد به او میدهند و کالاهای خود را تحت اختیارش میگذارند که فـروختـه و حـقالعمـل بــردارد.
حـقالعمـــل کــاری از پـراستفـادهتـریـن کـارهـاسـت و این کــار را کســی انجــام میدهـد کـه سـرمـایـهای نـــدارد، ولـی راســت گـو و درست کـار بــاشـــد.
دلال اگر راستگو و درست کار باشد، تمام کالاهای بازار، بلکه تمام ثروت تجار تحت اختیار او خواهد بود، در نتیجه تــوانگــر و ســرمــایــهدار خــواهــد شــد، ولی اگر نادرست باشد، باید همیشه پـرسـه بـزنـد و در بــدبختــی و بیچـارگـی به سربرد.
نتیجه سخن، این شد که راستی و درستی ثروت را میافزاید، چون برای دارنده آن ایجاد اعتبار میکند، دروغگویی سرمایه را راکد نگاه میدارد، زیرا نه تنها جلوگیری از پیدایش اعتبار میکند، بلکه اعتبار موجود را نیز میبرد و کسی به وعده با او معامله نمیکنــد، چــون اعتبــار نــدارد. از کجــا بــه وعــده دروغگــو میتــوان اعتمــاد کرد؟ بازرگان معتبری از او ضمـانـت نخـواهـد کـرد، چـون بـه او اعتمـاد کـردن برخـلاف عقل است.
پس دروغ گو، سودی نخواهد برد و باید برای تأمین زندگی از مایه بخورد، کمکم مایه تمام میشود به جای آن، فقر مینشیند. زنده باد پیغمبر بزرگ اسلام که وصی بزرگواری، مانند برادرش علی علیهالسلام از خویش به جای گذارد، آری عادت به دروغگویی فقــــر مــــیآورد.
انــزوای اقتصــادی
از زیانهای اقتصادی دروغ، تنهایی دروغگو و بیکسی اوست. عادت به دروغ، دروغ گـو را تنهـا قـرار میدهـد، یـاری و غمخـواری نـدارد و میگـوینـد هـر چه بدبختی به او رسیده حقش بوده است و کسی با او همراهی نمیکند و به کمکش نمیآید.
یــاری کـردن، همــراهی کردن، کمــک کردن از عــاطفــه برمیخیزد. دروغ عواطف مردم را بر دروغگو، حرام میسازد. او از این سرمایه بزرگ محروم میشود، زیرا کسی سخنش را باور نمیکند تا مورد شفقت قرار گیرد. دروغگویی، او را نزد دگــــران منفــــور میســـازد، پس عــاطفــهای به ســود او برانگیختــه نمیشــود.
تنها بودن و بیکس بودن و محروم از یاری دگران شدن، وی را در شدت میاندازد و در تنگنا میگذارد، پس در خطر فقر قرار میگیرد. بشر به تنهایی نمیتواند زیست کند و بـه کمـک و همکـاری افـرادی مـاننـد خود احتیاج دارد. دروغگو که از این محروم مــیشــود، چگـونـه مـیتـوانـد زیسـت کنـد؟ و باید دانست هرگونه امر و نهی الهی برای این اســت کــه عــزت فرد حفظ شود چون خداوند مخلوق خود، انسان را خیلی دوسـت دارد و نمیخـواهد عــزتش خــدشـهدار گــردد. (1)
اولیای خدا راههایی را که موجب ازدیاد روزی میشود به پیروان قرآن، نشان دادهاند، از جمله آنها نماز شب میباشد. نماز شب، عبادتی است که دنیا و آخرت را آباد میکند، نماز شب از گنجهای گـرانبهای اسلام است.
نیمههای شب، در نهان از دیده خلق به درگاه قادر بزرگ، روی نهادن و در پیشگاه مقدس خدای مهربان، جبهه بر خاک ساییدن، بهطور یقین، موجب عنایت بیشتری از درگاه گشودهاش خواهد بود. ناشناسی که در محیط بازار ضامن معتبر داشته باشد، همـهکس با او معـاملـه میکنـد و هـر چـه بخـواهـد سرمایه تحت اختیارش میگـذارد.
۱- سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
پس کسی که معتبرترین ضامنها از او ضمانت میکند، چگونه سرمایهدار و ثروتمند نخواهد شد ؟
معتبــرتــریــن ضــامــنهـا وجــود مبــارک حضرت باریتعالی است، آن هم ضــامنــی کــه ثـروت، دسـت اوست، نیـروی خلـق در اختیار اوســت، اراده مــردم نیـز تحت اراده اوست.
نکتـه شـایـان تـوجـه آن کـه ایـن دو مطلبـی کـه ذکـر شـد (یکی عادت به دروغ، فقرمیآورد و دیگر نماز شب، روزی را میافزاید) جنبه اقتضایی دارد نـه علیـت تامه، آن هـم نسبـت بـه خصـوصیـات اشخـاص و محیـط زنـدگـانی آنهـا تفـاوت میکنـد.
دروغ روزی را مــیبــــرد
دروغ، کلید شر است و قفل خیر. در خیر را میبندد و در شر را میگشاید. دروغ، مسلمان را از نماز شب، محروم میکند. مسلمان بر اثر محروم شدن از نماز شب از روزی نیــز محــروم میشــــود.
این سخن را از خود نمیگویم، بلکه فرمایش خلیفه ششم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حضرت امـام جعفـر صـــادق علیهالسلام اســت:
«إنَّ الرَّجُلَ لَیَکْذِبُ الْکِذْبَةَ فیُحْرَمُ بِها صَلاةُ اللَّیْلِ فَإذا حُرِمَ بِهَا الرِّزْقُ»(1)
مردی که دروغ میگوید از نماز شب محروم خواهد شد، وقتی که نماز شب محروم شود از روزی محروم خواهد شد.
۱- سفینـــــةالبحـــــــار، ج ۷، ص ۴۵۴ ـ ۴۵۵ بــــه نقــــل از علــــــلالشـــــرایــــع .
گناهانی هستند که اثرمعنوی دارند. گناهانی هستند که اثر وضعی دارند گناه کار کمتر میتواند اثر وضعی گناه را جبران کند. گناهکاری که چشم کسی را کور کرده، اگر میلیــونهــا ثــروت هــم صــرف کنــد نخـواهــد تـوانسـت، چشـم او را بینـا کنـــد.
زبانی که از آن، همیشه سخن راست بیرون آید، پاکیزه است و آلودگی ندارد. زبانی که از آن، پیوسته دروغ بیرون آید، چرکین و آلوده میباشد، چنین زبانی شایستگی آن را نــدارد که ذکــر نمــاز شــب بگــویــد و تـوفیـق خواندن نماز شب از او سلب خواهد شد. عالم معنا عالمی است که اهل آن عالم، پاکیزگی زبان راستگو و گندیدگی زبـان دروغگـو را میبیننـد و شـایـد آن نفـرتـی که همه کس از شنیدن دروغ دارد، همـان احسـاس گنـد دروغ میباشد.
مرد از کذب، ننگ دارد ننگ مرد را با دروغ باشد جنگ
تا توانی دروغ ساز مباش با کژ و با دروغ، ساز مباش
دروغ روزی را میبرد (179)
زیانهای روانـی دروغ
نـاراحتـی درونــی
روان نیـز از شـر دروغ در امـان نیسـت. روان دروغگـو، از زبانش زیانها میبیند، از جملـه از زیـانهـای روانـی که از نـاحیـه دروغ، نصیـب دروغگـو میشـود، نـاراحتی درونـی اسـت. تـوضیـح ایـن مطلـب بـه تقـدیـم مقـدمـه کـوچکـی نیـاز دارد.
راستی حقیقتی که وجود دارد و راستگو، آن را دریافته و خبر میدهد. صورت ذهنی آن به طور طبیعی در مغز راستگو، موجود است و نیازی به محافظت ندارد، ولی بـرای دروغ حقیقتـی نیسـت کـه عکسـی از آن بـه طــور طبیعـی در مغـز افتـاده باشد.
دروغ چیزی است که ساخته و پرداخته خود دروغگوست و قطعنظر از این هیچگونه وجودی به طور طبیعی، نه در خارج و نه در مغز برای دروغ نیست، چــون واقعیت ندارد. دروغگو باید، نیرو به کار ببرد و بر مغز خود فشار بیاورد که مصنوع خیالی خود را که همان تصور معنای دروغ باشد، فراموش نکند تا مبادا وقت دیگر آن را طور دیگـر ذکـر کنـد و دروغـش آشکار گردد.
دروغگویی که میخواهد دروغش کشف نشود، پیوسته در ناراحتی است، مبادا سخن کنونیاش با سخن گذشتهاش تناقض داشته باشد. دروغگو، همیشه این بـار سنگیـن را بـاید بـر مغـز داشتـه بـاشـد به ویـژه کسـانی که در هنگام بازپرسی دروغ میگــوینــد، از این ناراحتی درونی در آزارند که مبادا در بـازپـرسـی آینده، سخنشــان با گــذشتــه متنـاقـض باشد.
ولی راستگو، هیچگونه ناراحتی ندارد و از ناحیه سخنش در آسایش میباشد، چون در هنگام تکرار، همان را خواهد گفت و تناقضی به وجود نخواهد آمد، زیرا صورت آن حقیقت در مغزش به طوری طبیعـی افتـاده و در هـر بـار از آن خبر میدهد.
ناراحتی روحی یکی از زیانهای روانی است که ممکن است زیانهای دیگری برای روان در پی داشته باشد.
فـــرامــوشــی
فراموشی نیــز یکـی از بیماریهای روانی است که دروغگو بدان گرفتار میشود. امـام ششـم میفـرمـاید:
«إنَّ مِمّا أعانَ اللّهُ (بِهِ) عَلَی الْکَذّابِینَ، اَلنِّسْیان»(1)
از چیــزهــایی کــه خــدا بــه زبــان دروغگــویـان کمـک کـرده فراموشی است.»
در مَثَل است که دروغگو، کمحافظه میشود ؛ دروغی که گفته به یادش نمیماند و فــراموشش میشــود و هنگــامـی که بــار دگــر خــواسـت از آن سخن بگوید، جور دگر خواهد گفت، در نتیجه دروغش کشف میشود.
۱- الکــــــافــــی، ج ۲، ص ۳۴۱، بـــــاب الکــــــذب، ح 15 .
شاید یکی از علل فراموشی دروغگو، همانی است که به آن اشاره کردیم که دروغ، وجود واقعی در خارج و در مغز ندارد ؛ واقعیت دروغ همان جعل میباشد. اموری که در ذهن وجودشان تابع جعل و اراده است، مادامی که مورد اراده هستند وجود جعلی معدوم میشود و در مغز هم بقا ندارد و یادآوری آن دشوار است و احتیاج به جعل دومی دارد، بنابراین دروغ نمیتواند برای خود، در حافظه جایی باز کند که محو نشود.
دانشوران روانشناس میگویند: کثرت محفوظات موجب فراموشی است. محفوظ جدیدی که میآید، محفوظ قدیم را از صفحه مغز پاک میکند.
کثـرت دروغ و پشـت سـرهـم دروغ گفتـن هـم فـرامـوشـی میآورد، زیرا دروغهای جدید، آثار دروغهای قـدیم را از مغـز محو میکند.
چیز دیگری که موجب فراموشی دروغ میشود، آن است که مطلبی در حفظ میماند که مورد اهتمام شخص باشد. کسی که کارش دروغگویی گردید، چندان به دروغ خود اهتمامی نمیدهد. دروغ برای او امری است عادی، هر موقع که بخواهد، باز هم دروغ میگوید و دروغهای او در حد معینی متوقف نمیشود و دروغ برای دروغگوی حرفهای، عــددی نامتناهی است، در نتیجـه کـمتـر در خـاطـرش میمـانـد و فراموش میشـود.
نومیدی
وقتــی کــه دروغــی از دروغ گــو، کشــف گــردیــد، ضربهای بر مغز او فرود میآید، زیرا منظــوری کــه از دروغ گفتــن داشتــه، بــر ضــد آن نتیجه گرفته است، در این موقع اگر دروغگوی حرفهای نشده باشد، یکی از دو حــال، نصیبــش میگــردد:
الف) روحیهاش متزلزل شده و اتخاذ تصمیم برای او دشوار میشود و از موفقیت خود نومید میگردد، زیرا تنها راهی که میپنداشته به مقصدش میرساند، دروغ بوده، آن هم که بسته شده است. او اگر شایستگی داشت که از راه دیگر به مقصد برسد به وسیله دروغ متشبث نمیگردید و نیازی به دروغ گفتن نداشت، او خواسته بود بدینوسیله جبران بیلیاقتی خود را کرده باشد و از این راه به امیدی رسیده باشد؛ راه شــایستگـی کـه بـر او مسـدود بـود، راه دروغ هم که سد گردید، دیگر به چه وسیلهای بـه منظــــور خــود بـرسـد ؟
ب) نومیدی بر او مسلط خواهد شد و کسی که نومیدی بر او حکومت کند، سـرانجـامــش معلـوم نیست.
پردهدری و بیشــرمی
حـال دیگـری کـه ممکـن اسـت بـر اثـر کشـف دروغ، نصیب دروغگو شود، پـردهدری و بـیشـرمی است.
اگر کشف دروغ، روحیه دروغگو را متزلزل نکند و او همچنان به دروغگویی ادامه دهد، کشفهای پیدرپی، شرم را از او میبرد و وی را دروغگوی حرفهای میسازد و دیگر، از آن که عیبش آشکارا شود، ابایی ندارد. با خود میگوید: هر چه باداباد، آب که از سر گذشت، چه یک نی و چه صد نی، من که گناهم برملاگردید و دروغ برای پنهان سـاختـن آن سـودی نـداد، بلکـه رسـوایـم سـاخـت، حال هر چه میشود بشود، دیگر چـرا خـود را محـدود کنـم و از گنـاه بپـرهیـزم، مـردم کـه همـه مـرا شنـاختهاند، پنهان ساختن چه سودی دارد و دیگر نه از ارتکاب گناه ابایی دارد و نه از فاش شدن آن.
چنین کسی خطرناکترین روز را در جلو خواهد داشت و دنیای تیره و تاری در انتظـارش خـواهـد بـود و در آتـش دنیـا و آخـرت خواهد سوخت، چه خوش فرمود، پیشــــوای بــزرگ مــا:
«إِیّـاکُـمْ وَ الْکِـذْبِ، فَـإِنَّ الْکِـذْبَ یَهْـدی إلَـی الْفُجُـورِ وَ الْفُجُـورُ یَهْـدی إِلَی النّـارِ»(1)
از دروغ بپـــرهیـــزیـد، ســـرانجـــام دروغ، پـــردهدری اسـت و سـرانجـام پـــردهدری آتـــش دوزخ اســـت.»
۱- مستـدرک، ج ۹، ح 10290 .
بر کذب، دهان خود میالای وز گفت دروغ لب فرو بند
گنداست دروغ از آن حذر کن تا پاک شود دهانت از گند
همانطور که میکرب پیوره در دهان پیدا شد، بیشتر اعضای داخلی در خطر میافتند، گند دروغکه برزبان راهیافت، تمامپیکر را درخطرگندگناه و تعفن قرار میدهد.
دروغ ، دروغ مــیزایـــــد
در میان گناهان، گناهی را سراغ ندارم که وجودش مستلزم تکرار آن گردد. هر دروغــی، دروغهـایی در پــی دارد.
دروغگو، مجبور است برای حفظ دروغ خود، باز هم دروغ بگوید یا بایستی همان دروغ نخستین را دوباره بگوید، بلکه در دفعات بعد، تأکیدش را بیشتر قرار دهد بـایستــی دروغ دیگــری بســازد کـه جلـوگیـری از کشــف دروغ نخستینـش کنـــد.
در هر دو صورت، بر اثر یک دروغ، دروغهایی میگوید و این ماری که خوش خط و خـالـش پنـداشتــه، مـارهـایـی دیگــر زاییــده اسـت کـه همگـی او را مـیگـزنـد و نیـش میزننـد. گـاه میشود که برای حفظ دروغ او، دوستانش، خویشانش، کارمندانش به دروغگویی میافتند.
سوءظن
زیان روانی دیگری که ممکن است بر اثر دروغ، نصیب دروغگو بشود، سوءظن به مــردم اســت. ایـن بیمــاری روانــی بـر اثـر دو چیـز در دروغگـو، مسکـن میگـزیند:
یکـی آن کـه چـون خـودش بـرخـلاف حقیقـت سخـن میگـویـد، دربـاره دگـران هـم، همیـن نظـر را پیـدا میکنـد (کـافـر همـه را بـه کیـش خـود پنـدارد). دگـران را مـاننـد خـود دیـدن تـا حـدی طبیعـی اسـت. کسـی کـه بـه راسـت گـویـی عادت کرده بـاشـد، در نخستیـن بـار بـا هـر کـس روبـهرو شـود، سخـن او را راسـت میپنـدارد.
دومین چیزی که ممکن است موجب سوءظن دروغگو به دگران گردد، عکسالعمل است. او وقتی میبیند، دگران نسبت به او، خوشبین نیستند و سلب اعتماد کردهاند، در او هم چنین حالتی پیدا میشود تا به آنان بدبین شود و از آنها سلب اعتماد کند. تعصب و خودخواهی نیز موجب میشود که در برابر این دشنام روانی مردم، او هم به آنها نیز همان دشنام روانی مردم، او هم به آنها نیز همان دشنام روانی را بدهد و به آنها با دیده سوءظن بنگرد.
چـاپلـوسـی
انحراف از اعتدال و میانهروی در اخلاق، خود یک جور بیماری روانی است، همانطور که تکبر و خودبینی انحراف روانی است، همانطور تملق و چاپلوسی نیز از زیـانهـای روانـی است. بیشتـر اوقـات ایـن دو انحـراف با یکـدیگـر همـراه میباشند.
بسیــاری از کســانــی کــه بــا زیــردستان متکبـرند با بالا دستان چــاپلــوس و متملــق میبـاشنـد. از چیــزهـایـی کـه از دروغ میزایــد تملــق و چـاپلـوسـی است.
دروغ گو برای آن که سخنش پذیرفته گردد، به هر وسیلهای متشبث میشود، برای صحت سخن تأکیدها میآورد و سوگندها میخورد و تملق شنونده را میگوید تا مبادا تکــذیبش کنــد و آبــرویش را در پیش دگــران ببـرد.
دروغ و چاپلوسی ارتباط مستقیمی با هم دارند، همانطور که گاهی دروغ، چاپلوسی مـیآورد، گاه چاپلـوسی هم دروغ میآورد.
یکی از بهترین وسایل نزد چاپلوس برای رسیدن به مقصود، دروغ در تملّق است. این کار در میان کسانی که دوست دارند که به مرکز قدرت (هر قدرتی که باشد) نــزدیــک شــونـد، بسیار رواج دارد و آن را نشانه زیرکی و کیاست میدانند، قـدرتمنـدان احمق هــم گــول ایــن چـاپلـوسیها را میخـورنـد، در نتیجـه متملـقها بر گـردنشـان سـوار میشـونـد و هـر چـه خـواستـه اینهـا بـاشد، آنها اجرا میکنند.
دروغهــــای روا
دروغ، کلیــد ارتکــاب گنــاهــان اســت. بنــابـرایـن اگــر دروغــی بـرای جلــوگیــری از گنـاه گفتـه شـد یـا ظلمـی را از مظلـومـی دفـع کـرد، جان کسی را خرید، زیـانی را از کسـی بـرطـرف کـرد، نارواییاش بـر طـرف میشـود و از زمـره گناهان دستـه دوم خـارج میگـردد و کـارش بـه جـایـی میرسد که پسندیده میشود، زیـرا دارای قبـح ذاتـی نبـوده و قبـح عـرضـی آن هم بدینوسیله برطرف گردیده است.
راستگوی دروغگو
حضرت خلیفه ششم امام جعفر صادق علیهالسلام میگوید:
«أیُّمــا مُسْلِــمٍ سُــئِلَ عَــنْ مُسْلِــمٍ، فَصَــدَق وَ أَدْخَــلَ عَلـی ذلِـکَ الْمُسْلِـمِ مَضَـرَّةً کُتِــبَ مِنَ الْکاذِبینَ»(1)
۱- مستـــــــــــدرک الـــــوســـــــائــــــــل، ج ۹، ص، ح 10320 .
مسلمانی که سراغ مسلمانی را از او بگیرند و راست بگوید و بر اثر سخنش زیانی به آن مسلمان برسد، در زمره دروغگویان نوشته خواهد شد.
یعنی گناهکار خواهد بود .
یعنی آثار شومی که دروغ داشت و آن را گناه قرار داده بود، اکنون سخن راست این مــرد، همــان اثــر را دارد و گـوینـدهاش گناهکار میباشد.
رفتاری که حسن عقلی داشته باشد، اگر مقدّمیت برای جنایت و خیانت قرار گیرد، حسـن آن بـرطرف میشـود و نـزد عقـل ناپسنـد میگردد.
راســـــت نــــــاروا
حضــرت رســول صلیاللهعلیهوآله فـرمـود: سـه چیـز اسـت کـه راستـی در آنهـا زشـت و نــــــــــاروا مـیبـــاشــــد:
سخن چینی کردن ؛ به شوهری از زنش خبر دادن، خبری که خوش نداشته باشد ؛ تکــذیب کــردن کســی را کـه خبــری مـیدهـــــد. (1)
سخن چینی، بدگوییهای دو تن را به یکدیگر رسانیدن و خیانتهای یکی را به دیگری گزارش دادن است. آیا نتیجه این کار، جز آتش افروزی و خانمان سوزی است؟ در تاریخ کنونی و گذشته، چه جنایتها بر اثر گزارشهای سخنچینان رخ داده و چه بدبختیها و بیچارگیها دامنگیر کسانی شده است.
سعادت و خوش بختی شوهر، به داشتن زنی است که به آن دلخوش باشد، چنین مــردی سعـادتمنــد است و چنین زنی خوش بخت.
آیا خبر ناروایی از زنی به شوهرش دادن جز واژگون کردن کاخ سعادت دو بشر، بلکــه دو خــانــواده میباشد؟ چه فرزندانی چه پدر و مادرانی از این کار شوم، بدبخت و بیچارهشدهاند و بهخاک سیاه نشستهاند!
۱- خصال، ص 87 .
تکذیب کردن خبر کسی، آبروی او را بردن و با حیثیتش بازی کردن و به محبوب او تعدی و تجاوز نمودن است ؛ این خود ظلم و جنایت میباشد، زیرا آبرو و حیثیت افراد از مال و جان ارجمندتر و گرانبهاتر میباشد.
دروغ گـــــوی راســتگــو
حضرت صادق علیهالسلام میفـرماید:
«و مَــنْ سُئِــلَ عَـنْ مُسْلِــمٍ فَکَــذِبَ وَ أَدْخَــلَ عَلــی ذلِـــکَ الْمُسْلِـــمِ مَنْفَعَــــةً کُتِــبَ عِنْــدَ اللّهِ مِـنَ الصّـادِقیــنَ»(1)
۱- بِحـــــــارالانـــــــــوار، ج ۶۸، ص 11 .
کســی کـه مسلمانی را از وی بپرسند و دروغ بگـویـد و بـر اثـر دروغ او ســودی بـــه آن مسلمــان بـرسـد، نــزد خـــدا در زمـــره راســـتگــویــان خــواهــد بـود.
دروغ او از دروغها جداست، زیرا نه تنها مقدمهای برای گناه نیست، بلکه نیکوکاری و خدمت به خلق است. این وقت است که ناپسندی دروغ، برطرف میشود و سخنی سودمند و پسندیده خواهد بود. ای خوش آن دروغی که مسلمانی از آن سودی ببرد. در مثل آمده که «دروڠمصلحتآمیز، به از راست فتنهانگیز». چه مصلحتی از سود رساندن به مسلمان بالاتر میباشد؟ چنین کسی شایستگی دارد که نزد خدا در زمره صــادقـان نـوشتـه شـــود.
دروغ هــم در دفــع اختــلاف زیبـاسـت و هم در رفـع آن رسـول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده:
«لا کِذْبَ عَلی مُصْلحٍ» (۱) کســی کــه مـیخـــواهــد اصــلاح دهــد، دروغ نــدارد.
۱- وافـــــــــــــی، ج ۵، ص 932 .
دفع شر ظالم
امام ششم میفرماید: دروغ زشت و نکوهیده میباشد، مگر در دو جا: دفع شر ستمگران و اصـلاح میان دو تـن.
ناتوان و بیچارهای نزد شما مخفی شده یا در گوشهای پناهنده گردیده و شما میدانید، در این وقت، قلدری ستم کار، به سراغ او میآید و از شما نهانگاه او را میپرسد، اگر راست بگویید و او را معرفی کنید، قبیحترین زشت کاریها را انجام دادهاید و در جنایت آن قلدر شرکت کردهاید؛ شایسته است دروغ بگویید تا شر آن ستمگر را از آن ناتوان دفع کنید.
دور نیست که روایت شریف، اطلاق داشته باشد و اطلاقش شامل حال خود شخص نیز بشود، یعنی اگر کسی خود را در خطر ظالمی ببیند، جایز است که دروغی بگوید و خویشتن را از آن خطر بـرهـاند.
قــاعــده کلـــی
به طور کلی هر جا که دروغی گفته شود که منظور از آن، دفع شر و زیانی از مسلمانی باشد، دروغ، زیبا و پسندیده میشود ؛ این دروغ کلید گناهان نخواهد بود. بلکه کلید نیکوکاری و خدمت به خلق میباشد. البته اینگونه دروغ، وقتی زیباست که راستگویی ممکن نبـاشـد، در ایـن صـورت است که گـاهی دروغ حرام، واجب میشود و راست، حرام میگردد.
در مجله رسالة الاسلام قاهره، این سخن را از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نقل کرده بود:
«اَلْکِذْبُ کُلُّهُ إثْمٌ إلاّ ماأَنْفَعَتْ بِهِ مُسلِما، أوْ دَفَعَتْ بِهِ عَنْ دین»
هـرگـونـه دروغـی گنـاه اسـت، مگـر دو دروغ: دروغـی کـه بـه مسلمـانـی سـودی بــرســـانــد، دروغــی کــه از دیــن، خطـــری را دور کنــــد.
راستهایی که دروغ پنداشته میشود
توریه
شایسته است که برای تکمیل بحث، سخن را به سوی راستهایی که نمایش دروغ مـیدهنــد، ولــی دروغ نیستنــد بکشــانیــم، یکــی از آنهــا تـــوریــه مـیبـاشــد.
لفظی که دارای دو معنا باشد: یکی ظاهر و دیگر خلاف ظاهر و گوینده، معنای خلاف ظــاهـر را اراده کنـد، تـوریـهاش نـامنـد، هر چند مخاطب، به معنای مقصود پینبرد و تنهـا معنــای ظــاهــر لفــظ را دریـابـد.
گاه به کسی گفته میشود: فلانی این جا نیست که مقصود همان نقطه باشد، ولی معنای ظاهر آن، خانه یا شهر میباشــد.
توریه در قرآن
برادران یوسف که برای خرید گندم، نزد عزیز مصر شدند، برادرشان یوسف را نشناختند. یوسف، دستور داد که جوالهای آنان را از گندم پر کنند و کیله گندم کشی را در جــوال بــرادر تنــی او بگــذارنــد. کـاروان بـرادران که به راه افتاد، منادی عزیز مصـر فریاد زد:
«اَیَّتُهـا الْعِیـرُ، اِنَّکُـمْ لَسارِقُونَ» (1)
ای کاروان! شماها دزد هستیـد.
در صورتی که کاروانیان، دزدی نکرده بودند. پرسیدند: چه چیز گم کردهاید؟ مصریان گفتند: کیله را گم کردهایم، ولی نگفتند که شماها کیله را دزدهاید. خطاب دزدی بــه بـرادران از آن نظـر بـود کــه پیـش از ایـن یـوسـف را از پــدرش دزدیـده بـودنـد.
۱- ۷۰ / یوسف ترجمه عبدالمحمد آیتی ، وزیری ، ۱۳۶۷ ، ناشر : سروش.
حِــزْقیــل
حزقیل پسر عمو و ولیعهد فرعون مصر بود. در خاندان فرعونی مصر، تنها کسی که ایمان به خدا داشت و به توحید دعوت میکرد همو بود. سخنچینان به فــرعــون گـزارش دادنـد کـه حـزقیـل تـو را خـدا نمـیدانـد و بـه خـدای یگـانـه دعـوت میکنـد و دشمنـان تـو را یــاری میکنـــد.
فرعون گفت: اگر او، که خلیفه و ولی عهد من است، چنین باشد، کفران نعمت مرا کرده است و استحقاق عذاب خواهد داشت و اگر شماها دروغ بگویید، مستحق شدیدترین عــذابهــا خــواهیــد بــود و سپـس حـزقیـل را بـا آنهـا رو بـه رو کرد.
آنها به حزقیل گفتند: تو خداوندی و پروردگاری فرعون را منکر هستی و نعمتهایش را کفران میکنی. حزقیل فرعون را مخاطب ساخته و گفت: شهریارا، تــــاکنـــون از مــــن دروغــــــی شنیــــــدهای ؟
فرعون گفت: نه. حزقیل گفت: از اینان بپرس، پروردگارشان کیست. گفتند: فرعون.
گفت: بپرس آفریدگارشان کیست؟ گفتند: فرعون.
گفت: بگــو روزی رســانشــان و آن که زندگی اینها را اداره میکند و زیان را از آنهــا دور مـیکنـــد کیســت؟ گفتنــــد: فـرعـون .
حـزقیـل گفـت: شهـریـارا، من تـو را و هر کس که در این جـا حاضر است گواه میگیرم که پـروردگـار آنها پـروردگـار من است، آفـریـدگـار آنها، آفـریـدگـار من است، روزی رسان آنهـا روزی رسـان مـن است، مصلـح زنـدگی و گذران آنها، مصلـح زنـدگـی و گـذران من است و من به جز پـروردگـار آنهـا و روزی رسـان آنها و آفـریـدگـار آنها به پـروردگـاری و روزیرسـانـی و آفـریـدگاری ایمان ندارم، من
حزقیل (201)
تو و همه حاضران را گواه میگیرم که هر پروردگاری و رازقی که به جز پروردگار و آفریدگار و رازق آنها باشد، من از آن بیزارم و به خداوندیاش کافر هستم. فرعون خشنـود شـد و سخـنچینـان را سخـتترین شکنجه کرد .
توریهای که حزقیل به کار برد، این بود که نگفت پروردگار من، کسی است که آنها گفتنـد پـروردگـار مـاسـت، بلکـه گفـت: پــروردگــار مـن، پــروردگـار آنهـاست.(1)
۱- دروغ، آیـةاللّه سیّدرضا صدر، چاپ سوم، ناشر: مؤسسه بوستان کتاب قم .
نتیجــــــــه
هرگاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار دانستید، بدانید تصور روشنی از ارزشهای زندگی خود ندارید.
بشری که بتواند خودش را از (انواع گناه) و خطا نگهدارد و پاکی فطرت نخستینش را حفظ کند یافت نخواهد شد. بنابراین خدای حکیم و رحیم توبه را دوای دردهای معنــوی و عـلاج امــراض قلبــی و پــاک کننــده انواع آلودگیها قرار داده است تا انســان پس از گــرفتــاری به گناه، به برکت توبه پــاک شــود و اهــل نجــات گردد.
صادق اهل نجات است و برای مؤمن ناممکن وجود ندارد بحث از صداقت و آنچه مربوط به آن میشود از جمله ویژگیها، مراتب آن که شامل دخول و خروج صادقانه، لسـان، قـدم و مقعـد صـدق، صـدق در نیـت، قـول، عزم و اراده قبل از فعل و عمل، در عبادات و منـاجـات بـا خــدا، در وفــای بـه عهـد و نهـایتـا در انجـام اعمـال میبـاشـد.
به گفته حافظ شیرازی «فکر معقول بفرما گل بیخار کجاست» به واقع گلهایی بیخار بیابیم و با آرزوی رسیدن به آنها خود را از هر رجس و آلودگی پاک نماییم که ایـن میسـر نخـواهـد شـد مگـر بـا کمـک آنهـا و درخـواسـت و طلب صادقانه خود ما.
از آنجا که «خداوند با دلایل آشکار، عذرها را قطع و با کتابهای آسمانی روشنگر، بهانهها را از بین برده است، باید بدیها را به تأخیر اندازیم چون هروقت بخواهیم میتوانیم انجامشان دهیم» و کذب را نیز که میتوان گفت کلید بدیهاست از وجودمان پاک کنیم که دچار عذابهایی که شمرده شد نشویم البته این هدفِ دوری از عذابها، کمترین مرحله هدف ماست. باید طوری عمل کنیم که به مقام قرب الهی برسیم که رستگاری بزرگ همیــن اســت و میســر نخــواهــد شد مگر با پیوستن به صدیقین عالم که مفتخــریـم بهتــرینشان، وصیّ حضرت رسول و دستپرورده ایشان، امیــرالمــؤمنیــن علی علیهالسلام امام و مقتدای ما شیعیــان است که در ایــن تحقیــق از گفتههای ایشان بسیار ذکر شد که او قرآن ناطق است و اگر او را صادقانه شیعــه بـاشیــم به سعــادت خـواهیـم رسید.
خدایا! ما را از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرار ده، چنان که نه زیانکار باشیم نه پشیمان، نه دور از راه حق باشیم و نه شکننده پیمان، نه گمراه باشیم، نه گمراهکننده، نه فریب هوای نفس خــوریــم و نه وسوسه شیطان.
با امید به استجابت دعایمان، این رساله را در تاریخ ، ۱۱ ذیقعده، سال ۱۴۲۷ ه ق مصادف بـا ولادت حضرت علـی بن موسی الرضا علیهالسلام ۱ آذر ۱۳۸۶ به پایان میبــرم.
«وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّه الْعَلیِّ الْعَظیم»
وَ آخِرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُ لِلّهَ رَبِّ الْعالَمین
فهرست منابع
۱ ـ آثار الصادقین. شیخ صادق احسانبخش، نشر روابط عمومی ستاد برگزاری نمازجمعه گیلان، ۱۳۶۹، رشــت، چاپ اول، وزیری .
۲ ـ اصــول کــافــی. ثقةالاسلام کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی. نشر فرهنگ اهـــلبیـــت علیهمالسلام ، تهــــــــران، وزیـــــــــــــری .
۳ـ المعجم المفهرس لالفــاظ القرآن الکریم، محمد فؤاد عبدالباقی، نشر اسلامی، ۱۳۸۰، تهــــــران، چــــاپ پنجــــــم، وزیـــــری .
۴ـ المعجم لموضوعات نهجالبلاغه، سید کاظم ارفع، نشــر مــؤسســه التحقیقة فیــض الکــاشــــانی، ۱۳۷۹، تهـــران، وزیـــــری.
۵ـ تفسیـــر جـــوان، دکتـــر محمـــد بیستـــونــی، نشــر بیــان جـــوان، ۱۳۸۲، تهــــــران، چــــــــــاپ اول، وزیـــــــــــــــری .
۶ـ فهرستواره موضوعی تفسیر جوان (جلد اول و دوم)، دکتر محمد بیستونی، نشر بیــان جــوان، ۱۳۸۲، تهــــران، چـاپ اول، وزیری .
۷ ـ تفسیـر المیـزان، جلـد ۸، عـلامـه سیـد محمـد حسیـن طبـاطبـایـی، تـرجمـه سید محمد باقـر مـوسـوی همـدانی، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ۱۳۶۷، چــــــاپ چهــــارم، وزیــــــــری .
۸ ـ تفسیر مجمعالبیان، جلد ۷ و ۸، شیخ ابوعلی فضلبن حسن طبرسی. ترجمه علــــی کــرمــی، نشــر فــراهـــانـــی، ۱۳۷۸، تهـــــران، چـــاپ ۱۳، وزیـــری .
۹ ـ چهــل حــدیــث، امــام خمینــی (ره) نشــر مــرکــز فرهنگی رجاء، ۱۳۶۸، تهــــــران، چـــــــاپ اول، وزیـــــــــری .
۱۰ ـ چهــــــل حــدیـــث، هاشم محــلاتی .
۱۱ـ دروغ، آیـةاللّه سیّـد رضا صـدر، نـاشر: بـوستان کتاب قم، چاپ سوم، وزیری .
۱۲ ـ CD اشعار درج .
۱۳ ـ دیوان حافظ بههمراه سخنانآیةاللّه خامنهای بافهرست کامل عروضی، وزیری.
۱۴ ـ سخنرانی استاد گرامی سرکار خانم بروجردی. مدیریت مؤسسه علمیه السلطــان علـی بـن مـوسـی الــرضـــا صلیاللهعلیهوآله
۱۵ ـ صهبایحج.آیةاللّه عبداللّه جوادیآملی،نشراِسراء،۱۳۷۸،قم، چاپ دوم، وزیری .
۱۶ ـ قــرآن کــریــم، تــرجمــــه عبــدالمحمــد آیتــــی، نشــــر ســــروش، ۱۳۶۸، تهـــــــران، چـــــــاپ دوم، وزیـــــــــری .
۱۷ـ گناهان کبیره ۱ و ۲، آیةاللّه دستغیب، نشر فرهنگ اسلامی وابسته به جامعه مـدرسیـن حوزه قم، ۱۳۷۶، چـاپخــانه دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دهم، وزیری .
۱۸ـ مثنوی معنوی، مولانا جلالالدین محمد بلخی (بر اساس نسخه تصحیح شده بنکلین)، نشر مجید، ۱۳۸۲، تهران، چاپ اول، وزیری .
۱۹ـ محجة البیضاء (راه روشن)، جلد ۸، مولی محسن فیض کاشانی، ترجمه سید محمد صادق عــارف، نشــر آستـان قـدس رضــوی، ۱۳۷۵، چــاپ اول، وزیــری .
۲۰ـ نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر مؤمنین، ۱۳۸۱، قم، چاپ چهارم، وزیری .
۲۱ـ هــدیــه انســان مــوفــق گزیده سخنان اثربخش، به کوشش منصور فلاحی، نشــر محــور، ۱۳۸۰، تهـــران، چــاپ اول، وزیری .
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه ، حکمت ۲۵ ، ترجمه محمد دشتی ، صفحه ۶۲۸ ، وزیری ، ناشر : مؤمنین / 1381.
- ↑ نهج البلاغه ، نـــامـه۷۶ ، ترجمه محمد دشتی ، صفحه ۶۱۸ ، وزیری ، ناشر : مؤمنین / 1381.
- ↑ نهـج البلاغه ، خطبــــه ۴ ، ترجمه محمد دشتی ، صفحه ۵۱ ، وزیری ، ناشر : مؤمنین / 1381.
- ↑ نهج البلاغه ، نــامه ۳۱ ، ترجمه محمد دشتی ، صفحه ۵۳۶ ، وزیــری ، ناشر : مؤمنین / 1381.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه ۱۵۳ ، ترجمه محمد دشتی ، صفحه ۲۸۲ ، وزیری ، ناشر : مؤمنین / 1381.
- ↑ سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی،مدیریت محترم حوزه علمیهالسلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام ،محرم1383.
- ↑ مستــدرک الــوســایل ، جلـد ۲ ، صفحه 84 .
- ↑ ۲۳ / احـــزاب ، تـرجمـــه عبـــدالمحمــــد آیتـــی ، وزیــــری ، ۱۳۶۷ ، نـاشـــر : ســــروش.
- ↑ مُحَجَةُ الْبَیْضاء، ملامحسنکاشانی، جلد ۸، صفحه ۱۲۸، وزیری، ترجمهمحمدصادقعارف، چاپ:آستانقدس رضوی 1375.
- ↑ صـــائـــب تبـــریــزی. دیــــوان تبــریــزی .
- ↑ مُحَجَــةُ الْبَیْضــاء (راه روشــن) ، مــلامحســن کــاشــانی ، جلــد ۸ ، صفحـــه ۱۲۸ ، وزیــری ، تــرجمـه محمــــد صــــادق عــــارف ، چــاپ : آستـان قــدس رضــــوی 1375 .
- ↑ مُحَجَةُالْبَیْضاء، ملامحسنکاشانی، جلد۸، صفحه۱۷۳، وزیری، ترجمه محمدصادقعارف، چاپ: آستان قدس رضوی 1375.
- ↑ ۸ / اعراف ترجمه عبدالمحمدآیتی، وزیری،۱۳۶۷، ناشر: سروش.
- ↑ مُحَجَةُ الْبَیْضاء(راه روشن) ، ملامحسن کاشانی ، جلد ۸ ، صفحه ۱۸۰ ، وزیری ، ترجمه محمدصادق عارف ، چاپ : آستان قدس رضوی 1375 .
- ↑ لغتنامه دهخدا (شعر از ناصرخسرو) .
- ↑ محجة البیضاء (راه روشن) ، ملامحسن کاشانی ، جلد ۸ ، صفحه ۱۲۸ ، وزیری ، ترجمه محمدصادق عارف ، چاپ : آستان قدس رضوی 1375 .
- ↑ لغتنـــامه دهخـــدا در بـــاب صـــــدق.
- ↑ ۲۳ / فرقان .
- ↑ مُحَجَةُالْبَیْضاء، ملامحسنکاشانی، ج ۸، ص ۱۲۸، وزیری، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ آستان قدس رضوی 1375.
- ↑ کتـاب هــدیــه مجمــوعهای از سخنــان انــدیشمنــدان ، منصــور فــلاحی ، چــاپ : مجــوز ، 1380 .
- ↑ نهــج البـلاغـه ، حکمــت ۳۸۶ ، صفحــه ۷۲۲ ، ترجمه محمـد دشتـی ، وزیـری ، ناشر : مؤمنین / 1381 .
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه ۱۰۴ ، صفحه ۱۹۴، ترجمه محمد دشتی، وزیری، ناشر: مؤمنین 1381 .
- ↑ سخنرانیاستادسرکارخانمبروجردی (مدیریتمحترمحوزهعلمیه السلطانعلیبنموسیالرضا علیهالسلام )،محرم1383.
- ↑ نهــج البـلاغـه ، حکمـت ۱۸۲ ، صفحـه ۶۶۹ ، ترجمـه محمـد دشتـی ، وزیـری ، نـاشـر : مـؤمنیـن 1381 .
- ↑ اوحـــدی مــــراغــــهای، جــام جــم .







