فرهنگ مصادیق:عذابهای روحی اهل جهنم
محتویات
- ۱ ملامت و سرزنش خداوند و ملائکه
- ۲ شیطان تقصیر را به گردن خود جهنمیان میاندازد
- ۳ رهبران جهنمی هم تقصیر را قبول نمیکنند
- ۴ دشمنی اهل آتش با یکدیگر
- ۵ مسخره کردن و استهزا کردن جهنمیان توسط بهشتیان
- ۶ دوری از رحمت خدا
- ۷ حسرت
- ۸ ذلت و خواری
- ۹ شدت و دوام عذابهای اهل جهنم از نظر آیات
- ۱۰ عذاب جسمی جهنمیان در آیات قرآن
- ۱۱ خداوند شش طایفه را عذاب خواهد کرد
- ۱۲ جلوگیری از عذاب کافران نیکوکار
- ۱۳ غل و زنجیر اهل جهنم
- ۱۴ عذاب زنان در جهنم
- ۱۵ گریزی از جهنم به آخرالزمان
- ۱۶ عذابهای جسمی جهنمیان
- ۱۷ توصیف جهنم از زبان کسی که جهنم را دیده و به دنیا برگشته و از جهنم سخن میگوید
- ۱۸ بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
- ۱۹ بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
- ۲۰ بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
- ۲۱ بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
- ۲۲ بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
- ۲۳ بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
- ۲۴ مهیا کردن همسر و فرزندان برای صبر در فراغم
- ۲۵ احوال زنانی که موهای سرشان را به نامحرمان نشان میدهند
- ۲۶ احوال زنان سخن چین و دروغگو
- ۲۷ جهنمیان
- ۲۸ چهار طایفه که عذابشان شدید است
- ۲۹ جزای حکمرانی که به عدل عمل نکند
- ۳۰ جایگاه متکبران و حکام جور در جهنم
- ۳۱ جایگاه منافقین در جهنم
- ۳۲ چه کسانی به جهنم میروند
- ۳۳ چهار عامل ما را جهنمی کرد
- ۳۴ باد، باران و سایههای جهنم
- ۳۵ دوستان و رفقای جهنمی
- ۳۶ دوستان و رفقای جهنمی
- ۳۷ قیافه جهنمیان
- ۳۸ آبها و نوشیدنیهای جهنم
- ۳۹ آبها و نوشیدنیهای جهنم
- ۴۰ حرارت و تعفن آبهای جهنم
- ۴۱ غذا و طعام جهنمیان
- ۴۲ غذا و طعام جهنمیان
- ۴۳ پناه بر خداوند از ان روز
- ۴۴ غذا و طعام جهنمیان
- ۴۵ درخت زقوم آزمایشگاه ستمگران
- ۴۶ تشبیه میوه زقوم به سرهای شیاطین
- ۴۷ پذیرایی از جهنمیان
- ۴۸ کسی که در دنیا و آخرت زقوم میخورد
- ۴۹ لباس جهنم
- ۵۰ هیزم جهنم
- ۵۱ گریه کوه از ترس آتش جهنم
- ۵۲ توصیف ملائکه عذاب جهنم
- ۵۳ تعداد ملائکه عذاب
- ۵۴ شکل و شمایل و عملکرد ملائکه عذاب
- ۵۵ ملائکه عذاب
- ۵۶ خازن و مالک جهنم
- ۵۷ پرهیزکاران از جهنم در امانند
- ۵۸ آتش دنیا کجا و آتش آخرت کجا
- ۵۹ گریزی از جهنم به شیطان
- ۵۹.۱ کابینه و هیئت دولت شیطان
- ۵۹.۲ وَلها یا وَهان
- ۵۹.۳ هَفاف
- ۵۹.۴ زلنبور(یا رکتبور)
- ۵۹.۵ ثبر
- ۵۹.۶ ابیض
- ۵۹.۷ اعور
- ۵۹.۸ داسم
- ۵۹.۹ مطرش یا مشوط و یا وشوط
- ۵۹.۱۰ قَنذَر
- ۵۹.۱۱ دهّار
- ۵۹.۱۲ اقبض
- ۵۹.۱۳ تمریح
- ۵۹.۱۴ قزح
- ۵۹.۱۵ زوّال
- ۵۹.۱۶ لاقیس
- ۵۹.۱۷ مُتکَوِّن
- ۵۹.۱۸ مُذَهّب
- ۵۹.۱۹ خنزب
- ۵۹.۲۰ مِقلاص
- ۵۹.۲۱ طَرطَبه
- ۶۰ صفت دوزخ
- ۶۱ جهنم با هفتاد هزار مهار آورده میشود
- ۶۲ ترس امیرالمومنین (ع) ازجهنم
- ۶۳ به آقایت علی نگاه کن
- ۶۴ پانویس
ملامت و سرزنش خداوند و ملائکه
« وامتازوا الیوم ایها المجرمون الم اعهد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی هذا صراط المستقیم و لقد اضل منکم جبلا کثیرا افلم تکونوا تعقلون هذه جهنم التی کنتم توعدون» [۱]
«ای گناهکارن جدا شوید آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟ و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟ او گروه زیادی از شما را گمراه کرد آیا اندیشه نکردید؟ این همان دوزخی است که به شما وعده داده شده بود.»
در آیه دیگر فرمود:
«یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم یقصمون علیکم آیاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالوا شهدنا علی انفسنا» [۲]
یعنی: « آیا فرستادگانی از خود شما به طرفتان نیامد تا آیات و دستورات ما را برای شما بگوید و شما را از عذاب امروز بترساند؟
میگویند: چرا آمد و ما امروز خودمان بر علیه خودمان شهادت میدهیم.»
اهل جهنم به خازنان جهنم و ملائکه عذاب میگویند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بدارد یا بر ما تخفیف دهد.
ملائکه میگویند: آیا در دنیا فرستادگانی از طرف خداوند نیامدند تا شما را از عذاب جهنم بترسانند و شما را وادار به اطاعت از دستورات خدا کنند؟ میگویند: چرا آمدند اما ما ایشان را تکذیب کردیم و اگر به حرفشان گوش کرده بودیم الان در جهنم نبودیم.
«لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر» [۳]
ملائکه عذاب در جوابشان میگویند: خودتان از خدا بخواهید ما اجازه نداریم؛ تازه خواهش شما نفعی به حالتان ندارد؛ چون آن موقع شما خدا را فراموش کردید حالا هم خدا شما را فراموش کرده است.
شیطان تقصیر را به گردن خود جهنمیان میاندازد
انسان معمولا دوست دارد هر کار خلافی را که کرد به گردن دیگری بیندازد، در جهنم هم اهل جهنم تقصیر را به گردن شیطان میاندازند و میگویند: این شیطان بود که ما را اغوا کرد و الا ما به دستورات خداوند عمل میکردیم و رستگار میشدیم. اما شیطان زیر بار نمیرود و تقصیر را به گردن خود آنان میاندازد، قرآن چنین نقل میکند:
« و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلقتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم و ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم» [۴]
یعنی: «وقتی اهل بهشت وارد بهشت شدند و اهل جهنم وارد جهنم گردیدند اهل آتش، شیطان را ملامت میکنند، شیطان در جوابشان میگوید: خداوند به شما وعده حق داد از بهشت و جهنم و ثواب و عقاب، و با فرستادن کتاب و پیامبران و امامان، حجت را بر شما تمام کرد؛ اما من به شما وعدههای دورغین دادم و با وسوسههایم شما را از عذاب ایمن کردم بدون اینکه حجت و دلیلی بیاورم و بدون اینکه شما را مجبور به عمل خلاف کنم، بلکه تنها شما را بر خلاف دستورات الهی فراخواندم و شما دستورات و انذارها و حجت و برهان خدا و رسولان او را رها کردید و به خواسته من لبیک گفتید؛ پس مرا ملامت نکنید و خودتان را ملامت کنید. نه من الآن فریاد رس شما هستم نه شما فریاد رس من، و من به آنچه که شما شرک ورزیدید و مرا شریک خدا قرار دادید و به حرف من گوش کردید بیزارم.
رهبران جهنمی هم تقصیر را قبول نمیکنند
وقتی اهل جهنم از شیطان ناامید میشوند، پیروها به سراغ رهبرانشان میروند و میگویند:
«فقال الضعفاء للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شیء قالو لو هدانا الله لهدیناکم سواء علینا اجرعنا ام صبرنا مالنا من محیص» [۵]
پیروها میگویند: ما تابع شما بودیم آیا شما میتوانید عذاب را از ما برداید؟ رهبران میگویند: اگر خدا ما را هدایت کند و از عذاب رها نماید ما هم شما را رها میکنیم اما الآن همه ما به طور یکسان در عذاب هستیم، و جزع و فزع کنیم یا صبر کنیم فرقی ندارد فعلا چارهای نداریم و از دست ما کاری ساخته نیست.
و در سورهٔ سبا آیه ۳۱ و ۳۲ نیز مشابه همین جریان را نقل میکند و میفرماید: «پیروان، به رهبران مراجعه میکنند و میگویند: اگر شما نبودید ما مومن میشدیم. رهبران میگویند: آیا ما شما را از هدایت باز داشتیم؟ بلکه شما خودتان مجرم و گناهکار بودید.
دوباره پیروان میگویند: بلکه وسوسههای شبانه روزی شما ما را از راه به در کرد. آنان وقتی عذاب الهی را میبینند پشیمانی خود را پنهان میکنند اما ما غل و زنجیر بر گردن کافران میزنیم.»
در سورهٔ صافات آیه ۲۷ تا ۳۰ هم میفرماید:
«پیروان، تقصیر را به گردن رهبران جهنمی میاندازند اما آنان میگویند: ما که به شما سلطهای نداشتیم بلکه خود شما نه تنها مومن نبودید بلکه طغیانگر بودید.»
در سورهٔ بقره نیز میفرماید:
« در جهنم رهبران گمراه و گمراه کننده وقتی عذاب را مشاهده میکنند از پیروان خویش بیزاری میجویند. پیروانشان نیز میگویند: ای کاش بار دیگر به دنیا بر میگشتیم تا از پیشوایان گمراه خویش برائت و بیزاری میجستیم چنانچه آنان از ما بیزاری جستند.» [۶]
دشمنی اهل آتش با یکدیگر
«الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو» [۷]
همه دوستان دنیایی در جهنم با هم دشمن میشوند و همه رهبران و پیروان در آنجا با هم مخاصمه میکنند و تقصیر را به گردن یکدیگر میاندازند.
در تفسیر است که وقتی رهبران مستکبر و ظالم را که به طرف عذاب میبرند پیروانشان را هم به دنبال آنها میبرند، رهبران از ملائکه عذاب میپرسند: اینان کیانند که به دنبال ما میآیند؟ میگویند: اینان پیروان دنیایی شما هستند. رهبران به پیروان میگویند: شادی و خوشحالی برای شما مباد که شما اهل آتش هستید. پیروان هم به آنان میگویند: شادی و خوشحالی برای شما مباد که شما ما را بدبخت کردید و این عذاب الهی را برای ما فراهم کردید. آنگاه پیروان میگویند: خدایا عذاب کسانی را که ما را مبتلای به عذاب کردند زیاد فرما.
مسخره کردن و استهزا کردن جهنمیان توسط بهشتیان
در سوره مطففین میفرماید:
« ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنو یضحکون» [۸]
«در دنیا مجرمان و گناهکاران پیوسته مومنان را مسخره میکردند، و به آنان میخندیدند.»
و در آیه دیگر میفرماید:
«فالیوم الذین آمنو من الکفار یضحکون» [۹]
«اما امروز مومنان، مجرمان را مسخره میکنند و به آنان میخندند.»
در تفسیر است: که در آن روز اهل بهشت به جهنم نگاه میکنند و میبینند کسانی که در دنیا آنان را مسخره میکردند و میخندیدند الآن در جهنم معذبند، بعضی در حمیم، بعضی در زقوم، بعضی در غساق و غسلین، بعضی در چنگال سگان، بعضی در نیشهای مارها و عقربهای جهنم و ... به آنان میگویند: ببینید ما چقدر در ناز و نعمت غرق هستیم، بیایید به طرف ما. اهل جهنم، نگاه میکنند و میبینند درهای بهشت باز است خودشان را به هر وسیلهای شده تا نزدیکی خروجی درهای بهشت میرسانند اما میبینند درهای بهشت بسته است به نظر آنها باز میآمده در این هنگام ملائکه غلاظ و شداد به سر آنان میکوبند و وسط جهنم پرتاب میکنند و اهل بهشت شروع میکنند به خندیدن، طوری که از شدت خنده به پشت میافتند. [۱۰]
و شاید کلام امام خمینی هم اشاره به این حالت باشد که فرمودند:
«شهدا و بهشتیان با قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقونند.»
دوری از رحمت خدا
«الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا» [۱۱]
چنانچه شما در دنیا این روز را فراموش کرده بودید و هر کاری که دلتان میخواست میکردید امروز هم ما شما را فراموش میکنیم و باکی نداریم چه بر سرتان بیاید.
انسان در دنیا وقتی دچار یک بلای عظیم میشود مثل سیل و زلزله و غرق شدن در دریا و ... فوری متوجه خدا میشود تا از رحمت خدا استفاده کند و این بلیه مرتفع گردد، اما در جهنم، اهل عذاب مایوس از رحمت خداوند هستند؛ زیرا جهنم را خداوند با غضبش خلق کرده و خودش فرموده که : ما امروز شما را فراموش میکنیم و این یاس از رحمت خدا بزرگترین عذاب روحی برای اهل جهنم است. (پناه بر خدا از نا امیدی؛ چگونه است انسان روزی که خدا او را نا امید کرده ؟ کجا پناهنده شود...)
بعضی از زندانیان دنیا که امید به عفو و بخشش دارند فشار روحیشان کمتر از کسانی است که به زندان ابد، آن هم چندین حبس ابد محکوم شدهاند، میباشد.
و روی همین حساب است که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در دعای کمیل میفرماید: «الهی اصبر علی عذبک فکیف اصبر علی فراقک؟»
«صبر بر عذاب، آسانتر از صبر بر دوری از رحمت خداوند است.»
حسرت
«کذلک یریهم الله اعمالهم حسرات علیهم» [۱۲]
«خداوند این چنین اعمال حسرت زای آنان را نشانشان میدهد.»
و در آیه دیگر میفرماید:
«یوم یعض الظالم علی یدیه و یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا» [۱۳]
«انگشت حسرت بر دندان میگزد و میگوید: ای کاش راه پیامبر را رفته بودم.»
امام صادق علیه السلام میفرماید: «خداوند برای همه خلایق منزلی در بهشت درست کرده وقتی اهل جهنم وارد جهنم میشوند منادی ندا میکند که به طرف بهشت نگاه کنید. همه نگاه میکنند و منازل و حور و نعمتهای بهشتی خود را میبینند به آنان گفته میشود: اگر شما هم خدا را اطاعت میکردید مانند بهشتیان در آن منازل ساکن میشدید و از آن نعمتها بهرمند میشدید. در این هنگام اهل جهنم از آه و حسرت نزدیک میشود که سکته کنند و بمیرند و این حسرت همچنان دامنگیر آنان است. پس منازل و آنچه مربوط به جهنمیان است را بین بهشتیان تقسیم میکنند.
در عوض بهشتیان نیز منازل و عذابهایی که در جهنم داشتند که بین جهنمیان تقسیم میشود و حسرت اهل جهنم را دو چندان میکند. [۱۴]
قرآن در سوره بقره آیه ۱۶۷ میفرماید:
« جهنمیانی که از رهبران گمراه و ستمگر پیروی میکردند در جهنم با حسرت میگویند: ای کاش بار دیگر به دنیا بر میگشتیم و از رهبرانمان برائت میجستیم.»
ذلت و خواری
جهنمیان هر کدام در دنیا یک پادشاه و متکبر و زورگو و گردنشکی بودهاند که کسی حق نداشت روی حرف آنان حرف بزند، در جهنم عکس میشود؛ ملائکه عذاب، اینان را خوار و ذلیل میکنند و عذابها را بر اینها میچشانند و به قول قرآن میگویند:
« ذق انک انت العزیز الکریم» [۱۵]
« تو که خودت را عزیز و بزرگوار میدانستی حالا عذاب را بچش.»
اهل جهنم خواستار تخفیف مجازات و استفاده از آب گوارا و نعمتهای خوب میشوند خداوند در جوابشان میفرماید:
«اخسئو فیها و لا تکلمون» [۱۶]
«لال شوید و حرف نزنید» «اخسا» کلمهای است که انسان به سگ میگوید؛ یعنی وقتی سگ پارس و عوعو میکند انسان به او چخ میکند تا عوعو نکند خداوند هم جواب جهنمیان را چخ میکند. و این کمال خواری و ذلت است.
شدت و دوام عذابهای اهل جهنم از نظر آیات
«لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون» [۱۷]
یعنی: «نه عذابشان قطع میشود و مهلت داده میشوند و نه کم میشود و تخفیف داده میشود. بلکه هر روز و هر ساعت و هر لحظه عذاب میشوند و عذابشان تخفیف هم پیدا نمیکند.
«و استفتحوا و خاب کل جبار عنید من ورائه جهنم و یسقی من ماء صدید یتجرعه و لا یکاد یسیعه و باتیه الموت من کل مکان و ما هو بمیت و من ورائه عذاب غلیظ» [۱۸]
یعنی: «خلاصه این که هیچ راه فرار ندارند و مرگ از هر سو به آنان هجوم میآورد، اما نمیمیرند؛ چون مرگ ذبح شده است. یا اینکه از شدت عذاب حاضرند بمیرند اما نمیمیرند. تازه عذاب غلیظ و شدیدی بعد از آن عذاب خواهند داشت. یعنی: نه تنها عذاب بعدیشان سبک تر نیست بلکه شدید تر هم است.»
«فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار یصب من فوق رووسهم الحمیم یصهر به ما فی بطونهم و الجلود و لهم مقامع من حدید کلما ارادوا ان یخرجوا منها من غم اعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق» [۱۹]
یعنی: «برای کافران، لباسی از آتش بریده شده و مایع سوزان و جوشان حمیم بر سرشان ریخته میشود که هم درونشان با آن میسوزد و آب میشود و هم پوستشان. و آنان را با گرزهای آهنین میزنند، هر گاه بخواهند از غم و اندوه دوزخ خارج شوند و فرار کنند آنها را باز میگردانند و به آنان گفته میشود که بچشید عذاب سوزان را.»
در آیه دیگر میفرماید:
«و ذوقوا عذاب الخلد بما کنتم تعلمون» [۲۰]
یعنی: «به خاطر کارهایی که در دنیا کردید اکنون عذاب را بچشید.»
و جای دیگر میفرماید:
«و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعو ربکم و یخفف عنا یوما من العذاب قالوا اولم تک تاتیکم رسلکم بالبینات قالوا بلی قالو فادعوا و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال» [۲۱]
یعنی: «جهنمیان به خازنان جهنم میگویند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد یا سبک کند، میگویند: آیا فرستادگانی از خود شما با دلیل و برهان نیامدند پیش شما؟ گویند: چرا. خازنان گویند: پس خودتان از خدا بخواهید ما نمیخواهیم و خواهش کافران جز ضلالت نیست.»
و در آیه دیگر میفرماید:
«فذوقوا فلن نزیدکم الا عذابا» [۲۲]
کلمه «لن» برای دوام است، یعنی: عذاب را بچشید که ما جز عذاب برای شما زیاد نمیکنیم. یعنی: ما نه تنها عذاب شما را کم نمیکنیم بلکه مرتب عذاب شما را زیاد میکنیم.
«یوم المجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه و صاحبته و اخیه و فصیلته التی توویه و من فی الارض جمیعا ثم ینجیه» [۲۳]
یعنی: «در آن روز، مجرم و گنهکار دوست میدارد، فرزند و همسر و برادر و قبیله اش و بلکه تمام مردم روی زمین را در برابر عذاب خودش فدا کند تا خودش را نجات دهد.»
«فیعذبه الله العذاب الاکبر» [۲۴]
«خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات میکند.»
«انا اعتدنا للظالمین نارا بهم سرادقها و ان یستغیثوا یغاقوا بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و سائت مرتفعا» [۲۵]
«ما برای ستمگران، آتشی آماده کردهایم که سرا پرده و دیوارهای اتشین ان، آنها را از هر سو احاطه کرده است. و اگر تقاضای آب کنند آبی برای انها میآورند همانند فلز گداخته که وقتی نزدیک آن شوند پوست صورتشان بریزد و صورتشان بریان گردد چه بد نوشیدنی و چه بد محل اجتماعی است.»
«و تری المجرمین یومئذ فی الاصفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار» [۲۶]
و آن روز مجرمان را همراه هم در غل و زنجیر میبینی یعنی دستان و گردنشان را به هم بستهاند و لباسشان از قطران است که ماده چسبنده سیاه بد بوی قابل اشتعال است و صورتشان را آتش میپوشاند.
«تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون» [۲۷]
شعلههای سوزان آتش همچون شمشیر به صورتشان نواخته میشود و در دوزخ چهرهای در هم کشیده و عبوس دارند (به طوری که لبهایشان جمع میشود و دندانهایشان دیده میشود.)
«اذ الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون فی الحمیم ثم فی النار یسجرون» [۲۸]
«در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنها قرار دارد؛ آنان را به طرف آبی سوزان میکشند سپس در آتش دوزخ، افروخته میشوند.»
« و اذا القوا منها مکانا ضیقا مقرنین دعو هنالک ثبورا لا تدعوا الیوم ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا کثیرا» [۲۹]
«هنگامی که در جای تنگ و محدودی از جهنم افکنده شوند در حالی که در غل و زنجیزند، فریاد و واویلای آنان بلند میشود (به آنان گفته میشود: ) امروز یک واویلا نگویید، بلکه بسیار واویلا بگویید»
«ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون. قال اخسئوا فیها و لا تکلمون» [۳۰]
«(جهنمیان میگویند:) پروردگارا ما را از این دوزخ بیرون آور اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعا ستمگریم و مستحق عذاب.
خداوند در جوابشان میگوید: بروید گم شوید داخل آتش و دیگر با من حرف نزنید.»
«اخساء» کلمهای است که برای سگ به کار میرود؛ یعنی: خفه شوید. در واقع همانطور که سگی را انسان بخواهد از خودش براند آن را چخ میکند خداوند نیز جهنمیان را چخ میکند.
«و من جاء بالسیئة فکبت وجوههم فی النار هل تجزون الا ما کنتم تعلمون» [۳۱]
«کسانی که اعمال بد با خود بیاورند به رو در آتش افکنده میشوند؛ آیا جزایی جز آنچه عمل میکردید خواهید داشت؟!»
عذاب جسمی جهنمیان در آیات قرآن
«کلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب» [۳۲]
یعنی: « هر گاه پوست بدنشان بر اثر آتش بسوزد پوست دیگری به آنها میپوشانیم تا عذاب را بچشد.» بعضی از مفسرین هم گفتهاند: «همان پوست را ترمیم میکنند.»
« زدنا هم عذابا وق العذاب» [۳۳]
یعنی: « از روی عذاب، عذاب دیگری میکنیم، مثلا بعد از خوردن زقوم، ماء حمیم میدهیم و بعد از آن، آتش جهنم و بعد از آن، نیش مارها و عقربهای جهنم که در روایت دارد بزرگی مارها به اندازه فیل و یا شتر و بزرگی عقربها به اندازه قاطر میباشد.
و بعد از آن، گرزهای آهنین و بعد از آن فرو بردن در رودخانهها و استخرهای در حال جوش که از مس گداخته هم داغ تر است.»
«سمعوا لها تغیظا و زفیرا» [۳۴]
آتش جهنم چنان نعره میکشد که جهنمیان صدای نعره جهنم را از دور میشنوند و جهنمیان را به رو در آتش دوزخ میافکنند.
« الذین یحشرون علی وجوههم الی جهنم» [۳۵]
جهنمیان را آتش از هر سو فرا میگیرد و به رو در آتش میافتند.
«یوم یغشاهم العذاب من فوقهم و من تحت ارجلهم» [۳۶]
یعنی: « عذاب، از بالای سر و زیر پایشان برایشان احاطه میکند.»
و در آیه دیگر میفرماید:
« لاملان جهنم من الجنة و الناس اجمعین» [۳۷]
یعنی: « جهنم را پر از جن و انس میکنیم.»
«لهم فیها زفیر و شهیق» [۳۸]
یعنی: « اهل جهنم در حین عذاب، از شدت ناراحتی صدای خر در میآورند.»
«لنحضرنهم حول جهنم جثیا» [۳۹]
یعنی: «در جهنم جای نشستن نیست بلکه اهل جهنم بلند میشوند و سرپا میایستند؛» شاید به خاطر همین است که خداوند میفرماید:
« هل امتلات و تقول هل من مزیدا» [۴۰]
یعنی: «جای دوزخیان خیلی تنگ است و شاید بتواند بشود جهنم را به دیواری تشبیه کرد که به آن میخ بزنند که با وجود بزرگی دیوار، میخ با سختی در آن فرو میرود.» یا در روایت هست که: « بعضی از قسمتهای جهنم مثل روغن سفت و داغ است همانند باتلاق پر از حرارت که ملائکه عذاب، جهنمیان را به داخل آن باتلاقها میریزند و همه فرو میروند.
« فان له نار جهنم لا یموت فیها و لا یحیی» [۴۱]
جهنمیان در آتش جهنم نیمه جان میشوند نه میمیرند و نه زنده میشوند؛ گویا از شدت عذاب در حال اغما و بی هوشی به سر میبرند.
«یوم تقلب وجوههم فی النار» [۴۲]
در جهنم صورت جهنمیان را روی آتش میچرخانند تا مثل مرغ بریان شود. جهنمیان از شدت عذاب، خواستار مرگ میشوند، اما:
« لا یقضی علیهم فیموتوا و لا یخفف عنهم العذاب» [۴۳]
یعنی: « در انجا دیگر مرگی نیست تا بمیرند و راحت شوند؛ و عذابشان هم کم نمیشود.»
بعد میگویند:
« ربنا اخرجنا نعمل صالحا» [۴۴]
یعنی: « خدایا ما را از جهنم خارج کن عمل صالح انجام میدهیم.»
خداوند جواب میدهد:
« اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر» [۴۵]
« آیا به اندازهای که مایه عبرت هر عبرت گیرندهای شود به شما عمر ندادیم؟» یعنی : ۶۰ سال، ۷۰ سال، ۸۰ سال به شما عمر ندادیم پس چرا متذکر نشدید و عمل صالح انجام ندادید؟
خداوند شش طایفه را عذاب خواهد کرد
خداوند میفرماید: اگر ما قرآن را بر ملت عجم (هرملتی که عرب نباشد عجم است) نازل میکردیم ملت عرب به آن ایمان نمیآورد، اما اکنون که بر ملت عرب نازل شده ملت عجم به آن ایمان آورده است و این است فضیلت ملت عجم بر عرب، چرا که ملت عجم آن تعصبات قومی را که ملت عرب داشته و دارند، ندارد.
آری تعصب است که انسان را دوزخی میکند.
دربارهٔ تعصب و خطر کیفر آن علی علیه السلام فرمودند: به راستی که خداوند عزوجل ۶ طایفه را به علت شش خصلت عذاب خواهد کرد:
ا_ ملت عرب را به علت تعصب.
۲_ کد خدایان را به علت تکبر.
۳_زمامداران را به علت ظلم و جور.
۴_فقها را به علت حسد.
۵_ تجار را به علت خیانت.
۶_ روستائیان را به علت جهل.[۴۶]
جلوگیری از عذاب کافران نیکوکار
عبیدالله بن ولید از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده است که: یک مرد مومنی در تحت قدرت و سلطنت حاکم جبار و مملکت جائری بود که به حقوق او تعدی میشد، مورد اهانت قرار میگرفت؛ لذا از آنجا به دار الشرک فرار کرد، و در منزل یکی از مشرکان وارد شد. آن مرد مشرک، او را تحت حمایت خود قرار داد، و به او مهربانی نمود و میهمان نوازی کرد.
چون وقت مرگ آن مرد مشرک فرا رسید، خداوند عزوجل به او وحی فرستاد: « به عزت و جلال خودم قسم که: اگر در بهشت من جایی برای تو بود، تو را آنجا سکنی میدادم ولیکن خطاب به آتش نمود که: ای آتش او را حرکت مده و آزار مرسان و ناراحت مکن و صبح و شب، رزق و روزی او را برایش میآوردند.»
روای حدیث گوید: من پرسیدم: آیا رزق و روزی او را از بهشت میآوردند؟ حضرت فرمود: از آنجایی که خداوند خواسته است.[۴۷]
غل و زنجیر اهل جهنم
« انا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالا و سعیرا» [۴۸]
«اذ الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون» [۴۹]
«خذوه فقلوه ثم الجحیم صلوه ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه» [۵۰]
یعنی: برای کفار، غل و زنجیر آماده شده که آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش جهنم میکشانند، بزرگی هر کدام از آن زنجیرها ۷۰ ذراع است، یعنی حدود ۳۵ متر، که در روایت است: «اگر یک حلقه از آن زنجیرها را روی دنیا بگذارند تمام آن، آب میشود.»
خداوند به فرشتگان عذاب دستور میدهد که اینان را بگیرید و با این غل و زنجیرها ببندید و به طرف آتش جهنم بکشانید.
در این هنگام ۷۰ هزار ملائکه عذاب بلند میشوند و او را به طرف آتش میکشند.
« و لهم مقامع من حدید کلما ارادوا ان یخرجوا منها من غم اعیدوا فیها و ذوقوا عذاب الحریق» [۵۱]
یعنی: « هر گاه اهل جهنم بخواهند از آتش جهنم فرار کنند، فرشتگان عذاب که گرزهای آهنین در دست دارند آنان را بر میگردانند و میگویند: بچشید عذاب آتش را.»
و در روایت است که: « گاهی هم ملائکه عذاب با این گرزها بر سر اهل عذاب میزنند، آنها به زیر آتش فرو میروند سپس زبانه آتش آنان را به روی آتش میآورد مانند کسی که در استخر آب به زیر آب رود سپس بیاید روی آب.»
و در روایتی است که: ملائکه عذاب، اهل جهنم را با گرزهای آهنی میزنند و آنان را به قعر جهنم میاندازند که ۷۰ سال راه است بعد از رسیدن به تهِ جهنم، زبانه آتش باز آنها را به بالای آتش میآورد باز ملائکه با گرزهای آهنی میزنند و به تهِ جهنم میاندازند و این حالت همچنان ادامه دارد.»[۵۲]
عذاب زنان در جهنم
امیرالمومنین علی علیه السلام میفرماید:
«روزی با فاطمه محضر پیامبر خدا (ص) رسیدیم، دیدیم حضرت به شدت گریه میکند.
گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله چرا گریه میکنی؟
فرمود:
یا علی آن شب که مرا به معراج بردند، گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم.( و اکنون گریهام برای ایشان است.)
زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت میجوشد.
زنی را دیدم که از زبانش آویزان کردهاند و از آب سوزان جهنم به گلوی او میریزند.
زنی را دیدم که از پستانش آویزان کردهاند.
زنی را دیدم که دست و پایش را بستهاند و مارها و عقربها بر او مسلط است.
زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخهای بینی اش بیرون میآمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.
زنی را دیدم که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.
زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچیهای آتشین ریز ریز میکنند.
زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش میسوزد و امعا و احشای داخلی اش را میخورد.
زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.
و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل میشود و از دهانش بیرون میآید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او میکوبند.
حضرت فاطمه (س) عرض کرد:
پدر جان این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب میکند؟
رسول خدا (ص) فرمود:
دخترم زنی که از موی سرش آویخته شده بود، موی سر خود را از نامحرم نمیپوشاند.
و زنی که از پستانش آویزان بود، زنی است که از حق شوهرش امتناع میورزیده.
و زنی که از زبانش آویزان بود، شوهرش را با زبان اذیت میکرد...
و زنی که گوشت بدن خود را میخورد، خود را برای دیگران زینت میکرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.
و زنی که دست و پایش بسته بود مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند، به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمیداد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمیکرد، و نماز را سبک میشمرد و مورد اهانت قرار میداد.
و زنی که کر و کور و لال بود، زنی است که از راه زنا بچه به دنیا میآورد و به شوهرش میگوید بچه تو است.
و زنی که گوشت بدن او را با قیچی میبریدند، خود را در اختیار مردان اجنبی میگذاشت.
و زنی که صورت و دستانش میسوخت و امعا و احشای داخلی خودش را میخورد، زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار میگرفت.
و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود، او زنی سخن چین و دروغگو بود.
و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج میشد، زنی خواننده و حسود بود.
سپس فرمود:
وای بر آن زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.[۵۳]
گریزی از جهنم به آخرالزمان
مردم در آخر الزمان
پیشوایان و بزرگان دین و آیین ما، آنها که از موجودات نامرئی باخبرند و آنهایی که از فضای جو و آسمانها با خبرند، و آنهایی که از اعماق علوم آگاهند، حتما و یقین دربارهٔ وقوع حوادث و از احوالات آیندهٔ بسیار دور هم با خبرند.
ابعاد علمی آنها برای ما معلوم است و حال بُعد زمانی آنها را ببینیم.
یعنی پیش بینی آنها دربارهٔ امروز که زمان ما است، و از آن تاریخ بیش از هزار و چهارصد سال گذشته و از اوضاع و احوال امروز، برای مردم زمان خود چه گفتهاند؟ که این هم یکی از عجایب و دلایل حقانیت آنهاست، آنها را خداوند برای مردم برگزید تا مثال درستی و درستکاری باشند و الگویی برای خوبیها و انسانیت و شرافت، و راهنمای خیر و سعادت دنیا و آخرت ما باشند.
حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبههای خود در اوصاف و احوال مردم در آخرالزمان میفرماید:
احفظ فان علامة ذلک اذا امات الناس الصلوة.
حضرت به حاضران فرمودند: در هوش و ذهن خود بسپارید که نشانههای آنروزگار این چنین است، اگر هر آینه مردم نماز خواندن را برانداختند.
و اضاعوا الامانة و آنگاه که امانت داری ضایع شود و نبودن افراد امین.
و استحلوا الکذب و آنگاه که دروغ پردازی و جو سازیهای دروغین به چشم مردم روا و پسندیده شود.
و اخذوا الرُشا و آن زمان که رشوه گیری رسم رایج و مسئله معمولی شود.
و شیّدو البنیان و آن زمان که ساختمانهای بزرگ و دیدنی برپا میکنند.
باعوا الدین بالدنیا دینداری را به خاطر دنیا فروختند و به کنار گذاشتند.
و استعملوا السفهاء و در تمام زمینههای دوستی و همنشینی و همکاری، آنها با سفیهان و بی خردان و افراد تهی مغز میگذرانند.
و شاوروا النساء و در تمام اوضاع و احوال با زنان هم عقیده و همراهی و کارها را به آنها واگذار میکنند و زمام امورشان به دست زنها میافتد یعنی آن طور که آنها بپسندند.
و قطعوا الارحام و آن زمان خویشاوندی و مسئله فامیل و خانواده از بین میرود.
و اتبعوا الاهواء و آن زمان مردم مدام پیرو هوی و هوسها میشوند.
و استخفوا بالدماء مردم آن زمان نسبت به قتل و خون ریزیها بی اعتنا و به آنها اهمیتی نمیدهند.
و کان الحلم ضعفا و آن زمان صبر و بردباری در میان مردم ضعیف میشود. «یعنی رواج خشونت و بی حوصلگی و عصبانیت.»
والظلم فخرا زور و ستمکاری و قلدری کردن مایهٔ فخر و سربلندی میشود.
و کانت الامراء فجره و آن زمان بزرگان و دولت مردان و امیران همه در فساد کاری علنی و آشکارند.
و الوزراء ظلمة آن زمان وزیران همه ظالمند.
والعرفاء خونة و آن زمان چهرههای سر شناس و شخصیتها همه خیانت کارند.
و القراء فسقة با سوادان و خوانندگان همه فاسد و لاابالی و بی بند و بار میشوند
و استعلن الفجور و آن زمان فحشا علنی و در میان مردم ظاهر و نمایان میبینی.
و قول البهتان در تهمت و افترا بی اهمیتند.
و الاثم و الطغیان گنه کاری و طغیان کردن در میان مردم مشاهده میشود.
و حلیت المصاحف و آن زمان قرآنها زیبا و خوش نقش و نگار میشود.
و زخرفت المساجد و آن زمان مسجدها آراسته و پر زرق و برق است.
و طولت المنار و آن زمان گلدستههای مساجد بلند و با عظمت میشود.
و ازدحمت الصفوف و آن زمان اجتماعات مختلف مردم بسیار است.
و اختلفت الاهواء هوی و هوسها بسیار و سرگرمیها متنوع میشود.
و نقضت العهود و پیمانها و سنتها از هم گسسته و مردم نسبت به همدیگر بی وفا میشوند.
و شارک النساء ازواجهن فی التجارة حرصا علی الدنیا و آن زمان زنها با مردان خود در کار تجارت مشارکت میکنند، از حرص و ولعی که به دنیا داری دارند.
و علت اصوات الفساق و استمع منهم و آن زمان صدای خوانندگانی فاسد، همه جا را فرا خواهد گرفت و با خوانندگی آنها فساد را توسعه و هوسهای مردم را تحریک میکنند و مردم مدام به صدای این خوانندهها گوش فرا میدهند.
و کان زعیم القوم ارذلهم و آن زمان میبینی که بزرگان و سردمداران مردم از پستترین افراد جامعه هستند.
واتقی الفاجر مخافة شرة و آن زمان مردم از ترس افراد فاسد و بی شرمی، پرهیز و به او احترام میکنند.
و صدق الکاذب و آن زمان مردم باور دارند سخنان دروغ پردازان را.
و اوتمن الخائن و آن زمان مردم افراد خیانت کار به مال و ناموس را افراد مطمئن میدانند و نسبت به خیانتکاری آنها لاابالی هستند.
و اتخذت القیان والمعارف و آن زمان مردم مطرب میشوند و انواع آلات موسیقی را به کار میبرند.
و لعن آخر هذه الامة اولها و آن زمان دشنام دادن و ناسزاگویی در میان مردم به این و آن و از گذشتگان، رواج طبیعی است.
و رکب ذوات الفروج السروج و آن زمان زنهای هوسباز بر سواریها سوار شوند و در جادهها بتازند.
و تشبه النساء بالرجال و آن زمان که زنها خود را همچون مردان در آورند « از لحاظ لباس و آرایش و رفتار و کردار و غیره».
و الرجال بالنساء و آن زمان که مردان خود را همچون زنان در آورند «ظریف و لطیف و ملوس بنمایانند خود را همچون دختران و زنان و همچون آنها لباس و آرایش و رفتار کنند.»
و شهد شاهد من غیر ان یستشهد و آن زمان که مردم بدون آن که چیزی را دیده باشند به آن شهادت و گواهی میدهند که این چنین است و به ناحق میگویند که آن چنان بود.
و تفقهوا لغیر الدین و آن زمان دقت و تحقیق نمیکنند برای دین و آیین خود و تنها مسایل مادی و اهداف دنیایی را دنیال میکنند.
و آثروا عمل الدنیا علی الاخرة و آن زمان مردم تمام توان و تلاش خود را مدام برای دنیا و هوسهای آن صرف میکنند، به حدی که آخرت را فراموش خواهند کرد و به آن بی اعتنا هستند.
و لبسوا جلود الضان علی قلوب الذئاب و لباس از چرم گوسفند بر تن خود میکنند و در حالی که دلهای آنها همچون گرگ درنده است.
و قلوبهم انتن من الجیف و دلهای آنها گندیده تر از لاشه مرداری متعفن است.
و امر من الصبر و تلخ تر از زهر گشنده است.
فعند ذلک الوحا الوحا پس در آن وقت و آن زمام وای وای، که مردم به چه حال و روزی خواهند بود.
العجل العجل آن زمان فریاد برخواسته از دل مردم همواره از فریاد رسی خواهد بود و انتظار گشایش و توقع فرجی در حال و کار خود دارند.
و اقترب الموعود و آن گاه است که لحظهٔ پیش بینی شده یعنی ظهور حضرت مهدی علیه السلام نزدیک خواهد بود.
ان شا الله[۵۴]
عذابهای جسمی جهنمیان
مشاهدات رسول الله در معراج، از عذاب جهنمیان
رسول خدا (ص) فرمودند که: من در شب معراج در حال معراج به جماعتی برخورد کردم که در جلوی آنها سفرهایی از گوشتهای پاکیزه و طیب و سفرهاهایی از گوشتهای خبیث بود و آنها گوشتهای طیب را رها کرده و از گوشتهای خبیث میخوردند.
از جبرئیل سوال کردم: اینها چه کسانی هستند؟
جبرئیل گفت: جماعتی از امت تو هستند که غذای حلال را رها نموده و از غذای حرام میخوردند.
رسول خدا فرمود: از آنجا عبور کردیم به جماعتی برخوردیم که لبهای کلفتی مانند لبهای شتر داشتند و با آن لبها گوشتهای بدن خود را قیچی کرده و در دهان خود قرار میدادند.
من گفتم: اینان چه دستهای هستند، ای جبرئیل؟
جبرئیل گفت: افرادی که پیوسته در صدد عیب جویی از مردم برآمده و با زبان و اشاره به عیب ظاهر و باطن مردم میپرداختند.
رسول خدا فرمود: و از آنجا عبور کردم به گروهی که صورتها و سرهای آنان با سنگ کوبیده میشد برخورد کردم.
گفتم: ای جبرئیل این گروه چه کسانند؟
گفت؟ افرادی که نماز عشا را ترک میکنند.
سپس گذشتیم از آنجا تا رسیدیم به جماعتی که آتش در دهانشان فرو میرفت و از دُبُرشان خارج میشد؛ گفتم: ای جبرئیل اینان کیانند؟
گفت: اینان افرادی هستند که اموال یتیم را از روی ظلم و ستم میخوردند، اینان در حقیقت آتش میخوردند و به زودی به آتش سعیر آتش گرفته و در آن سوخته خواهند شد.
از آنجا نیز عبور کرده رسیدیم به اقوامی که از بزرگی شکم هر چه میخواستند از زمین برخیزند نمیتوانستند.
گفتم: ای جبرئیل اینان چه دستهای هستند؟
جبرئیل گفت: اینها کسانی هستند که ربا میخورند و نمیتوانند از جای خود برخیزند مگر مانند بر خواستن کسی که جن زده شده و عقل خود را به کلی از دست داده، اینها در راه و روش آل فرعونند و هر صبحگاه و شبانگاه بر آتش عرضه میشوند.
و از آن محل عبور کردیم به زنانی که به پستانهای خود آویخته شده بودند رسیدیم.
پرسیدم: ای جبرئیل اینان چه گروهی از زنانند؟
جبرئیل گفت: اینان زنانی هستند که اموالی را که از شوهرهایشان باقی مانده و متعلق به فرزندان آن شوهران است، به فرزندان غیر آن شوهرها دادهاند و در حقیقت ارثیه یتیمهای آنها را برای غیر آنها صرف نمودهاند. [۵۵]
توصیف جهنم از زبان کسی که جهنم را دیده و به دنیا برگشته و از جهنم سخن میگوید
انس بن مالک روایت کرده که: روزی حضرت رسول الله (ص) فرمود: در این ساعت برادرم جبرئیل به من خبر داد که جریر بن عطای جریح از دنیا رفت و جان او را به آسمان بردند؛ بهشت و دوزخ را به او نشان دادند عجایب و غرایب بسیار دید باز او را به دنیا فرستادند او را بطلب و از او بپرس تا از احوال آخرت تو را خبر دهد و اصحاب بدانند که چه در پیش است.
حضرت او را طلب نمود و فرمود: شرح حال خود را بازگوی، جریر عرض کرد: یا رسول الله در دکان نشسته بودم که تنم ناخوش گردید، برخواستم و به خانه رفتم زبانم از کار افتاد و بر بستر بیماری خوابیدم و از خود خبر نداشتم در این حالت قومی را دیدم مثال گرگان در بالین من ایستادهاند، و زمان دیگر جمعی را دیدم که به صورت خوکان آمدند و بر جناب راست من ایستادند و زمانی دیگر گروهی را دیدم به صورت شیران آمده بر جانب چپ من ایستادند من به ایشان نگاه میکردم و زبانم بند شده بود و دیگر نمیتوانستم سخن گویم پس سر تا پای مرا بو کردند و گفتند: «لا اله الا الله محمد رسول الله» آن گاه روی به آن قوم کردند که رویهای ایشان چون روی خوک و سگ بود گفتند: شما بازگردید که اشتباهی امدهاید و این مرد از جمله اهل توحید است پس به آنها که در پهلوی راست من بودند گفتند: بسم الله جانش را بستانید. پس جانم را به همواری برداشتند. یا رسول الله اگر بخواهم از تلخی جان کندن و دیدار ملک الموت و سکرات مرگ بگویم یکی از هزار وصف نتوانم کرد. پس حریری آوردند و جان مرا در آن حریر پیچیدند و به آن جماعت دادند که به صورت سگان و خوکان بودند و به آسمان بردند و آنها که به صورت گرگان بودند از عقب من میآمدند و مرا از هفت آسمان گذرانیدند پس زبانیههای دوزخ را دیدم که هر یک مثل کوهی تازیانههای آتش در دست گرفته پیش من آمدند که بر من زنند آنهایی که مرا میبردند گفتند: باز گردید که این از جمله اهل توحید است. آنگاه مرا پیش مالک دوزخ بردند من او را به خلقتی دیدم که جز خدا بزرگی او را کسی نداند و کرسی ای دیدم از آتش که او در کرسی نشسته بود و روی او مانند روی اسب و پیری در پیش روی او بود که از آتش چهل پیراهن به او پوشانیده بودند من از بیم بر خود میلرزیدم آنگاه غلهای آتشین آوردند از من پرسید: چه نام داری؟ گفتم: جریر. گفت: پدرت؟ گفتم: عطای جریح. گفت: از کجایی؟ گفتم: از مدینه رسول خدا (ص)؛ پس دفتری آوردند در آن نگاه کرد سری حرکت داد و گفت: معبود تو کیست؟ گفتم: خدای عز و جلّ. گفت: رسول تو کیست؟ گفتم: محمد (ص). گفت: در زندگی اسرار تو چه بود؟ گفتم: «کلمه طیبهٔ لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» پس به آنهایی که موکل بر من بودند گفت: به حکم الهی هنوز اجل این بنده نرسیده. پس مالک به من گفت: ای مرد باز میگردی یا میمانی تا قدرت الهی و عجایب و غرایب آن را مشاهده کنی و خبر از برای زندگان غافل ببری که خدای تعالی تو را از روی حکمت برای دیدن اهل عذاب به این جا فرستاده؟ چون این مژده را شنیدم، خاطر جمع گردیده گستاخ شدم و گفتم: میمانم. پس گفتم: آیا ملک الموت جان بندگان را اشتباهی هم میگیرد؟ گفت: استغفر الله چنین مگو که هرگز به روی اشتباه نرفته و هر چه جان میگیرد به فرمان خدا میگیرد و هیچ امت را کرامت نبود که یکی از ایشان بمیرد و باز او را زنده کنند تا احوال عقبی را به مردم دنیا باز گوید، این شرف برای امتی است که پیغمبر آنها محمد (ص) میباشد و بر کسی معلوم نشده و نخواهد شد. آنگاه نامهای به دست من داد چون نگاه کردم سیصد و شصت حسنه در آن بود و برابر آن بدی دیدم ترسیدم که مستوجب دوزخ شوم. نامه دیگر به دست من دادند چون در آن نگریستم نیکیهای بسیار دیدم گفتم: اینها اعمال من نیست این همه نیکی از کجا است؟ گفتند: ای بنده خدا و امت محمد (ص) خدای تعالی اعمال نیک را ده برابر میگرداند همچنان که در کلام خود فرموده: « من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» پس یک نیکی تو با یک بدی برابر باشد و نه تای دیگر را از برای تو ذخیره کردهاند. آن گاه مالک یکی از خازنان را طلبید و گفت: فرمان چنین است که این بنده را بدون آسیب همراه خود ببری تا اهل عذاب را ببیند و قدرت باری تعالی را مشاهده نماید تا چون بازگردد امتان محمد را خبر دهد که چه در پیش است، پس مرا به دوزخ بردند یا رسول الله چون داخل دوزخ شدم دیدم که گروهی از غیبت کنندگان سنگهای آتشین در دهان داشتند و فرو میبردند و از راه دیگر بیرون میآمد هر باری که آن سنگها را فرو میبردند چنان فریادی میکردند که اگر اهل دنیا میشنیدند هر آن هلاک میشدند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم جمعی را دیدم که زبانهای ایشان از کام گسسته میشد و هر ساعت یکبار ملائکههای عذاب، عمودهای آتشین بر سر ایشان میزدند، پرسیدم که این قوم چه کردهاند؟
گفتند: اینها در دنیا به مساجد از روی ریا میرفتند و در آنجا غیبت میکردند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتیم گروهی را دیدم که چرک و خون گندیده از فرج ایشان مانند جوی روان بود و همه مردم دوزخ از بوی گند ایشان فریاد میکردند، پرسیدم: این جماعت چه کردهاند؟ گفتند: اینها زناکارانند که بدون توبه از دنیا رفتهاند.
یا رسول الله چون از آنجا گذشتم گروهی را دیدم که بر دارهای آتشین سرنگون آویخته بودند و هر یک را به زنجیر آتشین بسته بعضی را قدح و برخی را سبو و گروهی را خیکها بر گردن بسته و جمعی را طنبور و دستهای را بربط و نای آتشین بر بسته هر یکی را دو فرشته عذاب دوزخ موکل بودند و به دست هر یک قدح و پیالهای از چرک و خون بود که به ایشان می خورانیدند که همه گوشت و پوست روی ایشان در پیاله میریخت و فریاد و ناله و زاری میکردند. من گفتم: اینها چه کردهاند؟ گفتند: اینها شراب خواران و مطربانند که بدون توبه مردهاند.
یا رسول الله چیزهایی دیدم که ذکر آنها را نتوانم کرد و دیگر طاقت دیدن آنها را نیاوردم. گفتم: مرا بازگردانید. پس مرا پیش مالک دوزخ بردند، دیدم شخصی که مرا به عوض او آورده بودند پیراهنی از آتش بر او پوشانیده و در دوزخ انداختند؛ مالک به من گفت: اگر نه آن بود که رحمت خدا شامل حال تو بود این پیراهن آتش را بر تو میپوشاندند.
آن گاه گفت: ای بنده خدا میخواهی که بهشت و اهل آن را هم مشاهده نمایی؟ گفتم: آری، پس به یکی از فرشتگان دستور داد این شخص را پیش رضوان برید و بگویید که این مرد یکی از امتان محمد (ص) است که شربت مرگ چشیده و اهل دوزخ را دیده و نیکی او زیاده از بدی آمده است او را به بهشت بر تا بهشت را ببیند و خبر از برای اهل دینا ببرد که چه در پیش است. چون مرا پیش رضوان بردند، جوان خوشروی، خوش خوی و خوش لقایی را دیدم که مثل او هرگز کسی را ندیده بودم در روی من چون گل بشکفت و بخندید. پس به فرشتگان نیکو صورت دستور داد تا در بهشت را بگشودند و مرا به بهشت بردند. قصری دیدم به غایت رفیع و عالی که شرح آن به گفتن در نیاید، پرسیدم: این قصر از آن کیست؟ گفتند: از آن خیر البشر است. باز پرسیدم: آیا برای من هم جایی هست؟ گفتند: آری هر که از اهل توحید است برای او در بهشت جا و مقام خواهد بود.
یا رسول الله چندان عجایب و نعمتها دیدم که وصف آنها به زبان در نیاید. باز ما را پیش مالک دوزخ بردند دیدم همه اهل عذاب در دوزخ افتادهاند چنان که گویی مردهاند و هیچکس را عذاب نمیکردند پرسیدم که: ای مالک قضیه چیست که از این دوزخیان آوازی بر نمیآید مگر مردهاند؟ گفت: ای جریر اینجا جای مرگ نیست اما چون روز پنج شنبه و جمعه میشود خدای تعالی عذاب را از دوزخیان بر میدارد پس به من گفت: برو و باقی عمر خود را به عبادت و بندگی خدای تعالی صرف کن. آن گاه مالک به آن جمعی که به صورت گرگ بودند، گفت: این مرد را ببرید و جان او را در کالبدش رسانید. پس موکلان مرا باز آوردند در آن وقت اقوام مرا غسل داده کفن کرده و بر من نماز گزارده بودند که به فرمان خدای تعالی جان مرا باز آوردند بر خواستم و نشستم.
یا رسول الله این همه در یک لحظه بر من گذشت.
پس حضرت فرمود: جبرئیل به فرمان ملک جلیل به من خبر داده آنچه تو بیان کردی، بیان تو واقع است و خلافی ندارد. آن گاه روی مبارک را به اصحاب کرده و فرمود: هرگز این چنین قضیهای برای کسی روی نداده و برای کسی هم به غیر از جریر تا قیامت روی نخواهد داد.
و سبب این قضیه آن بود که چون حضرت رسول (ص) را به معراج بردند منافقان با هم میگفتند که: این قصه اگر راست میبود پس چرا او را از مکه معظمه به مدینه نبردند که خود میرفت پس این واقعه برای جریر بن عطای جریح واقع شد که از او راستگوتر و فاضلتر و صالحتر در میان قوم نبود، حق تعالی از روی حکمت این واقعه را بر جریر نمودار کرد که بالعیان ببیند و در میان آن قوم خبر دهد. پس هر گاه آن حضرت از معراج و بهشت و دوزخ و ملک رضوان و حور قصور بیان میفرمود و منافقان شک میکردند جریر آن حضرت را تصدیق مینمود و آن طایفه قبول میکردند و به سخن آن حضرت شک و شبهه نمیکردند.
پس ای عزیز این دلیل را برای آن آوردم تا مومنان و موالیان از کارهای ناشایسته باز ایستند و توبه کنند چنانکه حق تعالی در کلام خود خبر داده که از عصیان دور باشید و متابعت شیطان مکنید و دل به دنیای غدار مبندید آنجا که فرمود: « یا ایها الذین امنو لا تتبعوا خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشا و المنکر» که تابع و متبوع هر دو در دوزخ خواهند بود پس علاج این، ترک مجالست اهل دنیا است هرگاه چنین کردی به تحقیق که دری از درهای رحمت به روی تو گشاده خواهد.
[۵۶]
بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
عیب جویان هرزه زبان
در ادامه سفر، هدایت مرا به محلی برد که در آنجا گروهی را دیدیم دهانی مثل شتر دارند و از گوشت بدنشان قیچی کرده و در دهانشان میگذاشتند. [۵۷]
به هدایت گفتم: اینها مگر چه کردهاند که گوشت بدنشان را میبُرند و در دهانشان میگذارند؟
هدایت: اینها اشخاصی عیب جو و هرزه زبان بودند، دنبال عیبهای مردم میگشتند تا آبروی آنها را برزیند و غیبت دیگران را میکردند. رو در رو تعریف و تمجیدشان میکردند ولی در پشت سرشان از آنها به بدی یاد میکردند.
اینها بدترین بندگان خدا بودند، چرا که دو چهره و دو زبان بودند.
گفتم: آیا اینها در حقیقت منافق بودند؟
هدایت: اینها شعبهای از نفاق داشتند و اینها معروف به آدمهای دو رو بودند.
گفتم: قرآن مجید اینها را در دنیا به شدت مورد مذمّت قرار داده و میفرمود: «وای به حال عیب جویان هرزه زبان.» [۵۸]
هدایت: اینها آنقدر پست بودند که پیامبر در موردشان فرموده بود: دو رویان در روز قیامت در حالی که زبانشان از پشت گردنشان بیرون آمده میآیند و از آخر پاهایشان آتش شعله ور میشود و تمام بدنشان را در بر میگیرند بعد ندا میشود اینها دو رویانند. [۵۹]
امام باقر علیه السلام در مورد اینها فرموده بودند: چه بد بندهای است آن بندهای که دو رو و دو زبان باشد، در حضورش او را تعریف کند و در پشت رو او را بخورد (غیبتش کند) اگر به دیگری نعمتی رسد حسادتش نماید و اگر نعمتی سلب شود او را خوار کند. [۶۰]
رشوه خواران و رشوه دهندگان و واسطه گران
در ادامه راه سفر، عدهای را دیدم که آتش میخورند( سورهٔ مائده آیهٔ ۶۲: « و تری کثیرا منهم یسارعون فی الاثم و العدوان و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون».) و از دهان تا نشیمن گاهشان میسوخت و از شدت سوزش آن، فریاد میزدند و این خوردن هر بار تکرار میشد.
هدایت گفت: می دانی اینها در دنیا چه کار میکردند؟
گفتم: نه.
هدایت: اینها کسانی بودند که در دنیا رشوه میگرفتند؛ یعنی: مشکل کسی که به دست اینان حل میشد، رفع میکردند و پول بابت آن میگرفتند و گاه توجیه میکردند، اسمش را هدیه میگذاشتند. [۶۱]
گفتم: راستش ما در دنیا شنیده بودیم رشوه گیرنده، رشوه دهنده، و واسطه بین این دو یعنی کسی که میداند کسی مشکل دارد و به او میگوید: من کسی را میشناسم که کار تو را حل کند اما کمی خرج دارد همه ملعونند. [۶۲]
و در روایت پیامبر (ص) فرمود: «الراشی و المرتشی کلاهما فی النار» یعنی: « گیرنده و دهنده رشوه هر دو در آتشند.»
و در روایتی دیگر فرمودند: «مبادا رشوه بگیرید که رشوه خود کفر است و کسی که رشوه بگیرد بوی بهشت به مشامش نرسد.» [۶۳]
حال سوال من این است آیا در بین اینها، رشوه دهندگان نیز هستند؟
هدایت: بله، همانطور که گفتی رسول خدا (ص) همه را در یک مرتبه قرار داد و رشوه دهنده نیز در اینجا معذب است.
جایگاه کفار و منافقان
سر انجام هدایت مرا به منزلی از منازل جهنم برد که از همه منازل، پست تر و آتش در آن بر افروخته تر و نالهها و فریادهای گوش خراش اهل آن بیشتر بود و تابوتهای آهنی که در وسط جهنم آویزان بودند هر یک شخصی را در خود جای داده بودند.
ملائکه غضب الهی با شلاقهای آتشین در بالا سر آنها حضور داشتند، هر لحظه بر سر و اندام آنها مینواختند که اگر یک ضربه از آن شلاقها به آبهای دریا در دنیا زده شود از شدت حرارت همه میجوشند.
گفتم: اینجا کجای جهنم است؟
هدایت: پستترین درجه جهنم است.
گفتم: یعنی درک افسل؟
هدایت: بله پستترین درجه جهنم همین جا است، اینجا جایی است که خداوند در دنیا به کفار و منافقین وعده داده بود یعنی اسفل السافلین در جهنم. [۶۴]
هدایت: نمیدانم از عذاب کافر خبر داری یا نه؟
گفتم: کم و بیش در مورد عذاب آنها در دنیا چیزهایی شنیده بودم و میدانستم کفار در جهنم، الی الابد ماندگارند و سختترین عذابها را خواهند دید.
هدایت: درست گفتی؛ کفار و منافقان در بدترین جایگاه جهنم قرار دارند.[۶۵]
بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
احوال کسانی که به نحوی به حاکم جور کمک کردند
سپس با هدایت به دیدار کسانی رفتیم که به ظالمان و ستمگران کمک کرده بودند.
هدایت گفت: رفیق به نظر من از آن ظالم که آنجا بر سر و صورتش میزند علت عذابش رابپرسی.
گفتم: باشد و من به سوی آن ظالم حرکت کردم و از فاصلهٔ نه چندان دور پرسیدم:
ای ملعون تو چه کردی که با این ظالم هم منزل شدی؟
گفت: از من مپرس که شرم سارم.
گفتم: مگر چه کردی؟
گفت: من مسلمان بودم، نماز میخواندم، روزه میگرفتم. اما چون به مال دنیا حریص بودم، از زبانم و قلمم به نفع جور کمک گرفتم.
گفتم: خیال کردی آن ظالمها مسلمان نبودند؟ چرا، آنها هم مسلمان بودند.
پس تو دست کمی از ظالمین نداری، آیا در دنیا شنیده بودی که هر کس به ظالم کمک کند خود او هم ظالم است، اگر چه قلمی را برای ظالم آماده کند و یا مرکبی را جهت استفاده ظالم بدهد. [۶۶]
ظالم: بله من میدانستم که نباید به ظالم کمک کنم اما
گفتم: اما چی؟
ظالم: امان از حرص و ولع مال دنیا، به حق، دوستی دنیا راس همه گناهان است ((حب الدنیا راس کل خطیئة)) چقدر تلاش کردم دنیا زده نباشم ولی بالاخره، دنیا گریبانم را گرفت و مرا در باتلاق آتشی که ملاحظه میفرمایید فرو برد.
گفتم: بله، چقدر در دنیا بزرگان ما فرمودند و از قول خداوند هم لابد شنیدی که خداوند تبارک و تعالی خطاب به حضرت عیسی، فرموده بود: ای عیسی عقلت را به کار بینداز و فکر کن و با دقت ببین در اقصی نقاط روی زمین، حال ظالمین چگونه است [۶۷] آیا تو احوال فرعون و نمرود و سایر ظالمین را شنیده بودی و نگفتی آنها با آن همه قدرت و مکنت در روی زمین فساد کردند و به دست خدا هلاک شدند و دنیا و مال و منال آنان نتوانست به دادشان برسد؟
آری خداوند تبارک و تعالی به عیسی علیه السلام فرمود: ای عیسی هر وصیتی که به تو میکنم برای نصیحت است و حرف من حق است و من حق آشکارم و به حق میگویم. اگر بعد از اینکه تو را از عواقب معصیت خبردار کردم مرا معصیت کنی کسی به تو یاری نتواند کند و دستگیری غیر از من تو را نخواهد بود. [۶۸]
ولی من فکر میکنم تو محبتی از ظالم به دل داشتی که در نهایت به آنها کمک کردی؟
ظالم: نه، من محبتی نسبت به انها نداشتم، ولی فکر نمیکردم دنیا برای من خطری داشته باشد.
گفتم: هلاکت، از آن کسی است که دنیا را به حال خود، بی خطر بداند و بگوید من میتوانم از عهده دنیا برآیم. [۶۹]
گفتم: شما بیچارهها خیال میکردید، این حرفها نسیه است و با وسوسههای شیطان خود را در غفلت نگه داشته بودید و حال آنکه بزرگان دین، چقدر به ماها سفارش کردند، حتی تا جایی که میفرمودند: هر کس به بقای حاکم جور دعا کند، مثل کسی است که دوست داشته باشد که خداوند را معصیت کند. [۷۰]
از این مهمتر اگر کسی در راه خانه خدا هم چیزی در اختیار ظالم بگذارد و تنها بقای آنها را به خاطر پرداخت حق الزحمه یا کرایه بخواهد از ظالمان محسوب میشود. مگر در دنیا نشنیدی امام کاظم علیه السلام به صفوان شتربان گفت: ای ابا صفوان همه کارهای تو خوب است و زیبا جز یک کار.
صفوان گفت: چه کاری؟
حضرت فرمود: کرایه دادن شتران به این ظالم، یعنی هارون الرشید.
صفوان گفت: من شترها را در اختیار آنها به جهت باطل و لهو و لعب قرار ندادم من شترها را برای راه مکه جهت حمل حجاج دادم و این راه را نیز خودم نمیروم بلکه نوکرانم را گماشتم.
حضرت فرمود: آیا کرایهها به عهده آنها نیست؟
صفوان گفت: آری به عهده آنهاست.
حضرت فرمود: آیا دوست داری که آنها زنده بمانند تا کرایه تو را بعد از برگشتن بدهند؟
صفوان گفت: آری دوست دارم زنده بمانند.
حضرت فرمود: هر کس بقای ظالم را بخواهد از ظالمان است و هر کس از آنها باشد به جهنم میرود.
پیامبر فرمود:« هر کس قدمی با ظالم بردارد تا او را یاری دهد به تحقیق از دین اسلام خارج شده [۷۱] (یعنی دیگر مسلمان نیست) ».
حال این تو و این هم عذابی که کم شدنی نیست.
ظالم خطاب به سردمدارانشان گفت: خدا عذابتان را زیاد کند، اگر شماها، ما را گمراه نمیکردید ما حالمان چنین نبود. [۷۲]
اما دیگر دیر شده و نمیتوانیم گذشته را جبران کنیم ای کاش، آنهایی که در دنیا به سر میبرند میفهمیدند که اینجا چه خبر است و مواظب خود میبودند.
آنها هم مثل ما خود را به خواب غفلت میزنند و وقتی میفهمند، که دیگر دیر شده و قابل برگشت نیست.
اگر صدای مرا به گوش مردم دنیا میرساندند، با تمام توان فریاد میزدم ای مردم از آتش جهنم بترسید [۷۳] ای انسانها خیال نکنید برای همیشه در دنیا ماندگارید بلکه تا دنیا را مزه کنید عمرتان تمام شده و بیچارگی گریبان شما را میگیرد.
گفتم: حال نمیخواهد درس اخلاق بگویی، اگر کسی عقل داشت و فرمایش اولیای الهی را شنید و به داد خود رسید، که رسید و الا همین جهنم هر روز میگوید: « هل من مزید» [۷۴]
ظالم: تا انسان طعم زجر و شکنجه و عذاب را نچشد، وقتی به او بگویند مثلا صورتم از آتش میسوزد درک نمیکند اما وقتی فقط یک بند انگشت بسوزد میفهمد سوزش یعنی چه.
گفتم: بله، اگر وجدانتان روزی شما را مواخذه میکرد در جوابش میگفتید: حالا در فرصتهای بعدی توبه میکنیم، غافل از اینکه مرگ خبر نمیکند.
ظالم: من هم همین جوری خودم را فریب دادم، امروز و فردا کردم و همینطور تا سی سال گذشت تا به خود بیایم، اجلم رسید و ناگهان دیدم جهان در چشمم سیاه شده و صورت وحشتناک ملک الموت را مشاهده کردم، تا بخواهم از او اجازه بگیرم و گذشتهام را جبران کنم جانم را ستاند که خدا نیاورد آن ساعت را که هنوز هم بدنم میلرزد. بعد از آن هم به اینجا آمدهام که از همه جا و همه چیز بدتر است.
گفتم: خدا و رسولش و ائمه معصومین علیه السلام راست میفرمودند و ما هم به راستی آنها را پذیرفتیم و با جان و دل، فرامینشان را اجرا کردیم، چون به روز جزا اعتقاد داشتیم و میدانستیم هر کس هر عملی مرتکب شود جزای آن را میبیند.
من با آن همه نصیحت و مکالمه با «ظالم» دیگر خسته شده بودم و از چهرهام کاملا نمایان بود و جناب هدایت نیز به خستگی من پی برد و خطاب به من گفت: رفیق، میبینم خیلی خسته شدی، حال برویم هنوز سفر ادامه دارد.
بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
لواط کاران و همجنس بازان به قوم لوط ملحق میشوند
بعد از دیدن احوال زناکاران، هدایت مرا به سرزمین بلاها و عذابها برد. جایی که تنها غضب الهی، حکمفرما بود و بس.
سرزمینی که از کیلومترها، بوی بد و تعفن، مشام را میآزرد. اگر نبود عطر محمدی، از آن بوی بد بی هوش میشدم. اما خدا را شکر همین که بوی بد آن سرزمین به مشامم رسید ازآن عطر زدم و دیگر بوی تعفن، احساس نمیکردم.
مردمانی را دیدم که به انواع عذابها گرفتار بودند، فریاد سوختمهای اهل آنجا آسمان را پر کرده بود. کسی به فریادشان نمیرسید.
هر کدام از اهل این سرزمین را در تابوتهایی که با میخهای آهنین از هر شش طرف احاطه کرده بود، قرار داده بودند و بر سر آنها میکوبیدند تا در لا به لای این میخهای فشرده در تابوت، جای بگیرند.
از شدت عذاب، عرق از سراسر تابوتها، بیرون میزد. از این عرقها بوی تعفن شدیدی میآمد آنقدر بوی آن بد بود که ذرهای ازآن در دنیا، چهار صد ملت را هلاک میکرد. [۷۵]
از این همه عذاب، تعجب کردم و از هدایت پرسیدم:
این بدبختهای زبون مگر چه کردند که این همه عذاب بر آنها وارد میشود؟
هدایت: اینجا کسانی را از معصیتکاران میآوردند که یا به عمل قبیح لواط مرتکب شدند و یا زناکارنی که از ناحیه پشت زنا کردند.
حال اگر توضیح بیشتری میخواهی از یکی از انها بپرس.
گفتم: با اجازه، من سوالی از یکی از همجنس بازان بپرسم.
هدایت: بفرما.
سپس من به سراغ یکی از همجنس بازان رفته و خطاب به او گفتم:
آیا شما از خداوند بزرگ شرم نکردید؟
همجنس باز: اگر خجالت میکشیدیم که جای ما اینجا نبود، ما کار خیلی بدی مرتکب شدیم ما کاری کردهایم که در اینجا در میان قوم لوط به سر میبریم و هر غذابی که آنها میبینند ما هم میبینیم.
گفتم: شما مسلمان بودید؟
گفت: بله، ما مسلمان بودیم.
گفتم: مگر از بزرگان و پیشوایان دین نشنیدید که فرمودند: لواط، کفر است؛ یعنی لواط گر کافر است و کافر، جایگاهش جهنم ابدی است. [۷۶]
گفت: چرا شنیده بودیم.
گفتم: آیا از لذت گناه چیزی به یاد داری؟
گفت: به خدا یک لحظه از آن لذتها به خاطرم نمیآید، اینجا چنان میزنند، هر غلطی که کردهایم از دماغمان بیرون بریزد، اینجا ما تاوان بدیهایی که در دنیا مرتکب شدیم میدهیم.
گفتم: چرا توبه نکردی؟
گفت: من فکر میکردم توبهام پذیرفته نمیشود و از رحمت الهی ناامید شدم و با خود گفتم: حالا که من آلوده شدم، دیگر راه برگشت و توبه نیست و بعد با خود نتیجه گیری کردم و گفتم: حالا که راه برگشت نیست لااقل، کیف خودمان را بکنیم و به همین علت که محضرتان عرض شد هر روز بدتر از روز قبل به کارهای زشت و الواطی پرداخته و بر گناهانمان افزودیم تا جایی که دیگر جز به گناه فکر نکرده و چیزی که به یاد نمیآوردیم یاد خدا بود، تا اینکه اجلم رسید و مرا قبض روح کردند و از وقتی که من به «عالم برزخ» منتقل شدم، تا این لحظه، عذاب دردناک و غیر قابل تحمل بر ما وارد میشود و هیچ زمانی، خلاص نخواهیم شد. [۷۷]
گفتم: البته باید الی الابد، جهنمی باشید؛ چرا که گناهان، تمام پروندهٔ شما را پر کرده و اگر هم گاهی، کار خوبی انجام دادید آن را از بین بردید. [۷۸]
همجنس باز: آیا به راستی راه توبه برای ما بود؟
گفتم: البته که راه توبه برای شما باز بود، اگر چه خیلی گناه شما بزرگ بوده و هست اما هر کسی به درستی از اعمال بد، پشیمان شود و برگردد، خداوند بخشنده، او را میبخشد. خداوند به پیامبر مکرّمش فرمود: «نبیء عبادی انی انا الغفور الرحیم»
می دانی معنای این فرمایش یعنی چه؟ یعنی: ای پیامبر به بندگانم خبر بده که من بسیار بخشنده و مهربانم. (یعنی ای بندههای گنهکار، گناهانتان هر چند بزرگ و هر چند زیاد باشد، درِ رحمتم به روی شما باز است، توبه کنید، خودم شما را میبخشم. از من بخشنده تر و مهربانتر سراغ دارید؟ )
همجنس باز، گریه کرد و خیلی هم گریه کرد و سرش را پایین انداخت و در حالی که بغض گلو، نمیگذاشت حرف بزند گفت:
اگر ما حرف خدا و رسولش را گوش میدادیم و یا عقلمان را به کار میبستیم، و به عواقب گناهان، فکر میکردیم حالا، جای ما اینجا نبود. [۷۹]
گفتم: بله، اگر فکر میکردید، اما فکر نکردید همانطور که در دنیا مردمانی هستند، گناه میکنند و فکر این روز را نمیکنند اما به زودی میفهمند. [۸۰]
شراب خواران
در یکی از منازل، گروهی را دیدیدم که لیوانی به دست گرفته بودند و تا میخواستند محتوای آ ن را بنوشند قبل از اینکه بخورند، گوشت صورتشان در لیوان میریخت و آن را میخوردند و بعد از خوردن آن لیوان، گوشت بدنشان پاره پاره میگردید و پوشت بدنشان تبدیل به لاشه گندیده میشد که از تعفن آن همه زجر میدیدند. [۸۱]
گفتم: اینها کیانند؟
هدایت: اینها چند گروه هستند که همه در یک طبقه از عذاب قرار دارند:
اول: کسانی بودند که در دنیا مسکر میخوردند. یعنی شراب خواران.
دوم: کسانی که به اینها شراب میفروختند. یعنی شراب فروشان.
سوم: کسانی که به اینها در حمل و درست کردن و خرید و فروش و بالاخره، به نوعی در درست کردن شراب، کمک میکردند. [۸۲]
گفتم: مگر اینها نمیدانستند شراب حرام و از عمل شیطان است؟ [۸۳]
هدایت: همه این کسانی که اینجا میبینی از حرمت عمل با خبر بودند و توبه نکرده و بد راهی را انتخاب کردند.
گفتم: اهل دنیا اگر میدیدند، آنچه ما میبینیم، ذرهای از شراب به لب نمیزدند و در این راه قدم بر نمیداشتند.
هدایت: خداوند متعال، این جهنم و بهشت را نشان نداد و خواست تا انسانها را امتحان کند و ببیند چه کسی در غیب از خدا میترسد. [۸۴] و چه کسی نمیترسد و تنها به وعده و وعید اکتفا فرمود ولی خبر داد که این روز در انتظار بدکاران است.
آیا در دنیا حضرت نفرمود شراب خوار مثل بت پرست است؟ [۸۵] و یا در جای دیگر فرمود: هر کس در قلبش آیهای از قرآن باشد یا حرفی از قرآن و روی آن شراب بریزد روز قیامت قرآن خصم او خواهد بود. و همچنین پیامبر (ص) فرمود: شراب، مادر پلیدیها است، اگر همه شرها در یک اتاق قرار بگیرند، کلید آن شرب خمر است. و فرمود: با شراب خوار همنشین نشوید و اگر مریض شد به عیادت او نروید و اگر مرد در تشییع جنازه اش حاضر نشوید و برای شراب خوار اگر بمیرد نماز میت نخوانید و ... [۸۶]
این همه دستورات برای ما بس نبود و اینها ابلاغ نیست؟
مگر حضرت نفرمود: هر کس یک جرعه شراب بنوشد، خداوند به پنج چیز مبتلا میکند: اول: قلبش را سیاه میکند. دوم: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و همه ملائکه از او دوری میکنند. سوم: تمام انبیا و ائمه علیه السلام از او تبری میجویند. چهارم: خداوند جبار از او بریء است. و پنجم: جایگاهش جهنم است. و هر زمان بخواهند از جهنم فرار کنند، دوباره به جهنم برگردانده میشوند. [۸۷]
گفتم: چرا، همه فرمایش شما صحیح و متین است و بدون اتمام حجت، خداوند متعال کسی را مؤاخذه نخواهد کرد و توسط فرستادگانش، مردم را انذار و تبشیر فرمود و اگر کسی معذب است به خاطر عصیان عمدی و عالمانه و سرکشی از فرمان الهی است. [۸۸]
من که حرفهای هدایت را میشنیدم با خودم گفتم: آری ما در غفلت بودیم و خود را برای زینت دینا فروختیم و حالا از آن آثار و تبعات ابدی نصیب ما میشود.
من برای اینکه میتوانستم بهتر باشم ولی نشدم، حسرت میخوردم و میگفتم: کاش من هم میفهمیدم و حالم بهتر از این بود.
بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
ربا خواران معذّب
من و جناب هدایت در ادامه دیدار از منازل جهنمیان به منزلی رسیدیم که آنجا عدهای با شکمهای بزرگ که از بزرگی شکم، قادر به حرکت نبودند و میخ کوب در زمین بودند مواجه شدیم.
خیلی عجیب بود چرا که از یک طرف زمین گیر شده بودند و از طرفی صبح و شب بر اینها آتش میبارید. [۸۹]
گفتم: اینها مگر چه کردهاند و چرا اینها عذاب را از ناحیه شکم بیشتر میبینند؟
هدایت: اینها می دانی در دنیا به چه معروف بودند؟
گفتم: نمیدانم ولی میتوانم حدس بزنم، به احتمال قوی اینها یا حرام خوار و یا رباخوارند.
هدایت: اینها رباخوارند، اینها کسانی بودند که در دنیا پول به مردم میدادند و نزول میگرفتند با اینکه خداوند در قرآن مجید اینها را از ربا منع کرده بود باز هم به این عمل پست مرتکب میشدند.[۹۰]
گفتم: واویلا، پناه بر خدا اینها رباخوارند، گناه یک درهم ربا از هفتاد زنا بیشتر است. [۹۱]
پس بگو که چرا هر صبح و شب مثل آل فرعون عذاب میبینند؟ [۹۲]
هدایت: آری اینها دانسته ربا میخوردند و برای اینکه توجیح کنند میگفتند: تجارت هم نوعی ربا است[۹۳] چه مانعی دارد ما از راه تجارتِ پول در قبال پول، ارتزاق کنیم.
و خداوند نیز برای این نافرمانیشان، شکمشان را گنده و مملو از آتش کرد.
احوال زنا کاران
سپس هدایت مرا به یک صحرای لم یزرعی برد که در آن بیابان از کیلومترها بوی تعفن و کثافات، انسان را سخت اذیت میداد.
از بوی بد آن محیط، سر گیجه گرفتم و چنان شدم که خیال میکردم زمین بر سرم میچرخد و من از شدت سرگیجی به زمین افتادم.
وقتی هدایت حال مرا چنین دید خطاب به من گفت:
برادر چه شده؟
گفتم: از این بوی بد به خدا پناه میبرم، اینجا کجاست؟
هدایت: تازه ما به منزل اصلی نرسیدیم و این بوی بد را که میشنوی، بوی قیح و تعفنی است که از فروج زناکاران با شدت و حرارت بسیار، بیرون میریزد و جهنمیان از این بو بیشتر از آتش جهنم معذب میشوند. [۹۴]
و این در حالی است که این قیح و تعفن را به شراب خواران میخورانند.
ما هر چه نزدیکتر میشدیم بوی بد، زیادتر میشد و من به هدایت گفتم: جناب هدایت یک فکری به حال من کن و مرا از این گرفتاری نجات بده.
هدایت: ببین من در خدمت تو هستم فقط کمی صبر کن تا برایت عطر مخصوص، که بعد از زدن آن، بوی بد را احساس نکنی و اذیت نشوی، بدهم.
گفتم: از مرحمت تو سپاسگذارم.
بعد از طی مقداری از آن بیابان، جناب هدایت به من عطری داد و گفت: این عطر، عطر محمدی است و با وجود این عطر، هیچ بوی بدی تو را اذیت نکند.
بعد من از هدایت عطر را گرفتم و به سر و بدنم پاشیدم و من دیگر بوی بد آن منزل را احساس نمیکردم.
تا اینکه به منزل زناکاران رسیدیم و دیدیم که در آنجا از فروج زناکاران، آبی خارج میشد که به آن، قیح میگفتند؛ و آن بوی بد که اهل جهنم از بوی آن معذب بودند دایم با سوز و حرارت تمام از فروج زناکاران بیرون میآمد و آنها را عذاب میداد.
بعد از دیدن حال زناکاران از یکی از آنان پرسیدم:
در چه حالی هستی؟
زانی: از حال ما هیچ مپرس.
گفتم: چرا؟
زانی: گفت یک لحظه لذت دنیا، این همه عذاب
گفتم: مگر نمیدانستی، زنا حرام است؟
زانی: میدانستم، امان از دست هوای نفس.
گفتم: هیچ فکر نمیکردی روزی عواقب و تبعات لذتهای زودگذر دنیا را ببینی؟
زانی: نه، فکر نمیکردم اینطور بشود.
گفتم: چطور شد به این راه کشیده شدی؟
زانی: راستش من همین که خودم را شناختم ابتدا با چشم چرانی نامحرمان را دنیال میکردم و به مرور زمان، من نسبت به نگاه به نامحرمان معتاد بودم و حتی در کوچه و خیابانها که میگذشتم، کارم چشم چرانی بود.
گفتم: مگر در دنیا از بزرگان دین نشنیده بودی که: هر کس چشمش را از نگاه حرام پر کند، خدا چشمانش را در روز قیامت پر از آتش میکند، مگر اینکه توبه کند؟ [۹۵]
گفتم: مگر در قرآن مجید نخوانده بودی که فرموده بود:
« قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون و قل للمومنات یغضضن من ابصارهنّ...» [۹۶] ای پیامبر بگو به مومنین که چشمانشان را از نا محرم و فروجشان را از گناه، نگه دارند که چشم پوشی از نگاه برای آنها بهتر است و خدا به کاری که میکنند آگاه است.
آیا خدا نفرمود: به زنا نزدیک نشوید که زنا فحشا است و بد راهی است؟ [۹۷]
مگر در دنیا پیامبر اکرم نفرمود: هر مرد نامحرمی با زن نامحرم و یا هر زن نامحرمی با مرد نامحرم دست بدهد او را روز قیامت دست بسته میآورند و آنگاه به او دستور میدهند برود داخل جهنم. [۹۸]
مگر نمیدانستی، مصافحه با نامحرم حرام است چه برسد به زنا؟
زانی: چرا شنیده بودم، اما خدا لعنت کند زنان بدی را که با بی حجابی و با آرایشی که میکردند ما را به خود جلب میکردند.
گفتم: البته زنهای بی حجاب، جایگاهشان در اینجا از شما کمتر نیست، شما نباید دنباله رو آنها باشید.
هیچ میدانستی اگر شخصی چشمش به نامحرم بیفتد و نگاه نکند ثواب او چقدر است؟
گفت: نه نمیدانستم.
گفتم: هر کس که چشمش به نامحرم بیفتد و نگاه نکند مثلا، آسمان نگاه کند، یا نگاهش را به زمین بیندازد، یا چشمش را ببندد تا نا محرم را نبیند، خدا برای او یک حوری در بهشت عطا میکند. [۹۹]
زانی: ای کاش به دنبال شهوت نمیرفتیم، و میفهمیدیم که بعد از این لذت زودگذر چند لحظهای، تا ابد، سوختن هست.
گفتم: چرا از گناهانت توبه نکردی؟
زانی: مگر میشد توبه کنم؟
گفتم: بله خداوند میفرماید که: تواب و رحیم است و حتی توبه کنندگان را دوست میدارد. و از این بالاتر، گناهانش را به حسنات تبدیل میکند. [۱۰۰]
البته به شرطی که اصرار بر گناه نکند.
زانی: راستش من میخواستم توبه کنم اما امروز و فردا کردم و در حال گناه بودم، اجلم رسید و من به این عالم منتقل شدم و مرا در آتش جهنم میبنی. بدبختیهای من رو سیاه، از وقتی که مرا به این عالم منتقل کردند، شروع شد.
گفتم: مگر نشنیده بودی حضرت امیر علیه السلام میفرمود:
بر حذر باش و بترس، از اینکه خداوند تو را در حال معصیتش ببیند و در اطاعت خودش نبیند پس اگر در حال گناه تو را ببیند، از زیان دیدگان خواهی بود.
اگر قدرت داشتی، توانت را در اطاعت خدا صرف کن و اگر ناتوان شدی، در گناه، ناتوان باش. [۱۰۱]
آری اگر آن وقتی که زن نامحرم به تو روی آورد، تو از خدا حیا میکردی و زنا نمیکردی، خدا آتش جهنم را بر تو حرام میکرد و تو را از ترس و هراس بزرگ روز قیامت امان میداد. [۱۰۲]
من بعد از دیدن احوال زناکاران به یاد فرمایش پیامبر اکرم (ص) افتادم که حضرت با آن عظمت به خدا عرض کرد: «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا» [۱۰۳]
خدایا شکر، که ما را در حال معصیت قبض روح نکرده، توفیق توبه به ما ارزانی داشتی.
خدایا در همه حال تو را سپاس.
بعد من و هدایت برای سفر به منزل دیگری از منازل جهنم راه افتادیم.
بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
دیدار از احوال ظالمین
هدایت: الآن به منزلی خواهیم رسید که در آنجا گروه گروه از ظالمین در طبقات عذاب متفاوت قرار دارند و در عذاب قهر خدا به سر میبرند، از این به بعد دیگر میخواهم تو از خود آنها علت عذابشان را بپرسی و پندگیری و خدا را همیشه حاضر و ناظر بدانی.
گفتم: چشم، اما اگر زحمتی نیست در مواردی که یاد آوری نکتهای که فراموش کردم لازم باشد تذکر بفرمایید تا این سفر تکمیل گردد.
هدایت: در این منزل با کسانی دیدار و گفت و گو خواهی داشت که به ظالمین معروف هستند.
ظالمین در اینجا در طبقات مختلف از آتش قرار دارند؛ چون ظلمی که مرتکب شدند با هم متفاوت است. در بعضی از این طبقات، مباشرین ظلم در عذابند، و گروهی دیگر به خاطر کمک به ظالمین عذاب میشوند.
و گروهی به خاطر اینکه ظالمین را دوست داشتند در عذابند.
آری اینها علاوه بر ظلمی است که بر خودشان کردند...
من یک لحظه فرمایش هدایت را قطع کردم و با تعجب گفتم:
اینها به خودشان هم ظلم کردند؟
هدایت فرمود: آری اینها به خودشان نیز ظلم کردند؛ چرا که ظلم بر دیگران حرام است، و اینها آن را مرتکب شدند و با این ارتکاب آتش غضب الهی را خریدند.
آیا کسی که خود را دانسته به آتش میاندازد به خود ظلم نمیکند؟
در حالی که جایگاه اصلی انسان بهشت است نه جهنم و سپس اینها به هم نوع خود که ارزششان از کعبه بالاتر بود ظلم کردند.
اینها با رواج فساد در جوامع بشری، همدستان ابلیس لعین شدند،انسانیت را منزوی کردند و بالاخره انسان را در رسیدن به محبوب خویش باز داشتند.
گفتم: سرورم، آقای من! با این سخن شیرین و دلپذیرت و دیدن عذاب ظالمین که انتقام هر ذره از آههای مظلومین میباشد، آرامش خاطرم زیاد شد، اجازه بفرمایید دربارهٔ ظالمین و رابطه اعمالشان در دنیا بپرسم.
هدایت: محظوری نیست، ظالمین «لعنهم الله» موظفند به تو پاسخ دهند. برویم که راه باز است و عبرت زیاد.
از یک وادی گذشتیم، کم کم به کویری سوزناک رسیدیم. دیگر قدمها قادر نبودند به حرکت ادامه دهند، عرق از سر و صورت و تمام بدنم سرازیر شده، تشنگی بر تمام وجودم غلبه کرده بود، دیگر حال حرف زدن نداشتم ویک دفعه به زمین افتادم و دستم سوخت، سریع بپا خواستم، فریاد برآوردم آی هدایت اینجا کجاست، من تا به حال این قدر رنج ندیده بودم؟
هدایت گفت: اینجا وادی نزدیک منزل ظالمین است و حرارت آتش به قدری زیاد است که اطراف آن نیز متاثر شده است.
گفتم: قربانت گردم من نخواستم، من نمیخواهم احوال ظالمین را ببینم، «گر خانه کس است یک حرف بس است».
گفت: عجب! خیلی بی طاقت شدی، اگر تو جای آنها بودی چه میکردی؟
گفتم: خدا را سپاس گزارم که مرا نجاتم داد و من جای آنها نیستم.
عزیزم! من حتی به آتش چوب کبریت دنیا، دوام نداشتم و ندارم، چه رسد به این آتش که از غضب و قهر خدا نشات گرفته.
هدایت: خواستم بفهمی که آنها چه میکشند.
به راه ادامه دادیم تا رسیدیم به یک دروازه که در سر آن نوشته شده بود، «منزلگاه همیشگی ظالمین».
آری ما به آن منزل رسیدیم، اما دود سیاه، که آتش در لابلای آن مخفی شده بود آن منطقه را پوشانده بود و صدای نالهها و شیون معذبین بر فلک میرسید (سوره کهف آیهٔ ۲۹ : «انا اعتدن للظالمین نارا احاط بهم سرداقها و ان یستغیثو یغائو بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و سائت مرتفقا».)
خدایا چقدر این آتش هولناک و سهمگین است پروردگارا تو را شکر میکنم که دستم را گرفتی و مرا از این مهلکه نجات دادی.
خداوندا بر رسول گرامیت و آل او درود فرست که با زحمات شبانه روزی آنها در سالیان دراز، ما هدایت یافتیم و این نجات، ثمره مشقتهایی است که آنها متحمل شدند.
در این فکر بودم و با خدای خود خلوت کرده بودم که صدایی مهیب و خشن افکار مرا به هم زد و من از هراس آن صدا از جا پریدم و گفتم:
چه شده، چه خبره؟
هدایت : یکی از ظالمین تو را صدا میزند.
(رو کردم به طرف ظالم) گفتم: چیه، چه کار داری؟
ظالم گفت: از خدایت بخواه، یک روز از عذاب ما کم کند. [۱۰۴]
گفتم: اولا این درخواست تو از حیطه قدرت من خارج است و تو باید از ماموران خدا مسئلت کنی و دوم اینکه اینجا درخواست شدیدتر کردن عذاب اجابت میشود، نه کاستن عذاب. [۱۰۵]
ظالم: از آنها خواستیم ولی عذاب را بیشتر کردند.
گفتم: بله، من هم گفتم که اینجا برای زیادی عذاب راهی است ولی برای کم شدن آن هرگز.
آری ظالم، خدا را شکر که عذاب الیم را دچارتان کرد، یادت میآید آن زمان که پیامبران الهی، اوصیای آنها و اولیای خدا فریاد میزدند. «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» [۱۰۶]
یادت میآید مظلوم از تو استمداد میکرد از شکنجههایی که میدادی یک ذره کم کنی و تو از کینهای که از ایمان و تقوای او به دل داشتی او را بیشتر شکنجه میدادی؟
آیا به یاد داری به زیر دستانت به قهقهه و تمسخر دستور میدادی هیچ به مومنین رحم نکنند و تا توانستند آنها را شکنجه روحی و جسمی دهند؟
آری خداوند هرگز وعده اش تخلف نمی یاید. [۱۰۷]
خدایا عذابت را بر اینها چند برابر کن و بر آنها لعنت کن. [۱۰۸]
گفتم: ای دروغگو شما در دنیا هم کذاب بودید و در اینجا نیز دروغ میگویید. ملعون خدا میداند که شما دروغ میگویید. لذا قبلا هم که این درخواست را کرده بودید، خداوند قبول نفرمود.
هدایت گفت: خوب عقده دلت را خالی کردی، عجب حرفهایی زدی، آفرین بر تو که به جا و راست گفتی.
بعد من رو کردم به ظالم و گفتم: از حال خودت به ما بگو در دنیا چه کردی که به این عذاب الهی گرفتار شدی؟
ظالم از اعمالش در دنیا میگوید:
راستش من بسیار گنهکارم، غاصب، ظالم، فاسد، تکبر، غرور، خودپسندی و خود خواهی، تضییع حق دیگران، آبروریزی، حق را ناحق کردن، ناحق را حق کردن و هر چه که از گناه تصور کنی من به آن متصف هستم.
گفتم: اگر چنین نبودی که جای تو اینجا نبود. اینک داستانت را تعریف کن.
ظالم: من حق را از صاحبان حق به زور و حیله تصاحب نمودم، حکومت را که فقط از آن خداست و خدا آن را به اولیای خود تفویض کرده بود تا بندگان خدا را به راه درست هدایت کنند تا نماز را اقامه کنند و بندگی خداوند را به نحو شایسته بجا آورند از دستشان گرفتم.
ما برای اینکه چند صباحی با زرق و برق مادیات دنیوی خوش باشیم، امر به معروف و نهی از منکر را به مرور زمان از میان مردم برداشتیم و فساد را رواج دادیم. آنچه حلال خدا بود، حرام نمودیم و آنچه حرام بود، حلال جلوه دادیم. [۱۰۹] و مردم را با فرهنگ ابتذال، همسو کردیم و باطل را چنان جلوه دادیم که فکر کنند هر چه ما میگوییم احکام خداست و برای ادعای خود روایاتی را به نفع خود به دروغ جعل کردیم، و به مرور زمان بر گُرده شان، نشستیم و این مردم را در مقابل اولیای خداوند که افرادی راستگو و درستکار بودند و دلسوز، قرار دادیم و تا اینکه تبلیغات سوء ما در مردم تاثیر گذاشت، با اینکه مردم به درستکاری آنها اعتقاد داشتند اما برای قتل و نابودی آنها مسابقه میدادند.
گفتم: چطور این کارها را میکردید؟
ظالم: ببین مردم چند دستهاند. گروهی عوام اند و گروه دیگری خواص و گروه سوم کسانی هستند که نه از این طرفی و نه آن طرفی هستند.
ما ابتدا گروه خواص را، البته آنهایی که شناختشان نسبت به دین عمیق نبود ولی در جامعه جا زده بودند، خریدیم و با وعده و وعید با خود همراه نمودیم و به بعضی پست و مقام دادیم.
از این خواص، عدهای که بسیار خوب بودند و ایمانشان در دلشان روسخ کرده بود و واقعا خداوند را در همه حال مدنظر داشتند و اینها رهبران واقعی و جانشینان به حق رسول الله بودند تا توانستیم آنها را منزوی کرده و با حیله و مکرهای فراوان حضور فیزیکی آنها را از بین مردم برداشتیم.
گفتم: چه کار کردی که آنها دیگر در بین مردم نباشند؟
ظالم: اگر راهی بود که از حضور آنها به نفع حکومت غاصبانه استفاده شود از آن راه میرفتیم چنان که هارون الرشید فکر میکرد اگر علی بن موسی الرضا علیه السلام را ولیعهد خود کند مردم به خاطر خوبی آنها فکر میکنند او هم خوب است و او هر چه خواست میتواند عملی کند و بعد هر وقت میدید اینها هر لحظه حضور داشته باشند به همان میزان پایههای حکومتشان را متزلزل میکنند مثلا یادم میآید که علی بن موسی الرضا علیه السلام یکبار خواست نماز عید بخواند و کار دیگری نداشت اما آن نماز چون به شیوه واقعی میخواست برگزار شود او مانع شد و نگذاشت بخواند.
و اگر میدیدیم اوضاع و احوال در بین مردم به خاطر سکوت مردم و ترک امر به معروف و نهای از منکر مساعد است. آنها را از بین میبردیم. و این کار به چند صورت انجام میگرفت:
اول اینکه سالها آنها را در حبس نگه میداشتیم وقتی میدیدیم در بین مردم دیگر به آن صورت مطرح نیستند سر به نیستشان میکردیم. و برای اینکه قتل ما موجب قیام مردم نشود آنها را به صورت مرموزی میکشتیم و بعد شایع میکردیم مریض شدند و به اجل طبیعی مردند.
دوم اینکه از ان عدهای از خواص که مردم را به قیام بر علیه ما دعوت میکردند و حاضر نبودند با ما سر سازش فرود بیاورند و از طرفی چون عدهای را داشتند که تا آخرین قطره خون از ایشان و کیان و ارزشهای اسلامی دفاع کنند آنها را به عنوان خارجیان، [۱۱۰] یعنی کسانی که بر علیه حکومت اسلامی قیام کردند به مردم معرفی میکردیم.
و سپس با تشکیل جبهه جنگ، مردم را برای نابودی آنها روانه میکردیم. و برای اینکه مردم ما را باور کنند از آن عده خواصی که با پول و جاه و مقام آنها را خریده بودیم، مثل «شریح قاضی» و دیگران استفاده میکردیم تا به وسیله فتوایی مبنی بر اینکه قتل این عده واجب است اقدام کنند. (( چنان که در مورد امام حسین علیه السلام و زید بن علی این کار را کردند. ))
آنگاه هزاران نفر را برای محو کامل خدا جویان، روانه کارزار میکردیم.
آن ظالم در حالی که از ظلمهای خود میگفت من به یاد امام حسین علیه السلام اشک میریختم چون با او چنین کردند و بر صغیر و کبیر رحم نکردند و اهل و عیال و فرزند رسول الله (ص) را به وضع خفت باری به اسارت بردند.
ظالم خطاب به من گفت: چرا اشک میریزی؟
گفتم: شما که سازنده این ماجراها هستید عمق جنایتهایی که کردید میدانید از من میپرسی چرا گریه میکنم؟
مگر من سنگم که اشک نریزم در حالی که بر قتل پسر پیغمبر اسلام سنگ نیز اشک ریخت، زمین و زمان گریستند، جبرئیل امین گریست و ...
مثل ابر بهاری، اشک از گونههای من سرازیر میشد.
بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان
بخشی از حالات جهنم و عذابهای جهنمیان با استفاده از آیات قرآن و روایات اهل بیت به صورت سفرنامه و شبیه سیاحت غرب آقای قوچانی در این سفر خطرناک همراه شخص یک همسفر هم هست به نام هدایت
توضیح و معرفی هدایت از زبان خودش به علاوه نمایش گفت و شنود شخص و هدایت قبل از سفر (با حذف و اضافات) : من همان قرآن هستم که تلاوت میکردی، مگر در سوره بقره نخواندی که فرمود: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» [۱۱۱] « آن کتابی است که متقین را هدایت میکند.»
هدایت گفت: من برای راهنمایی تو آمدم و میخواهم در رابطه با سوالاتی که فکر تو را به خود مشغول کرده پاسخ بگویم و پیشنهاد میکنم تا با من همراه شوی و به سفری برویم که در آن سفر به سوالاتت پاسخ داده میشود.
من که سالها در فکر مسایل متعدد و پاسخ آن بودم بسیار خوشحال شدم و بدون درنگ، پیشنهادش را پذیرفتم
گر از منزل ویران به سوی خانه روم
دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر سلوک
به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار
چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز
سجدهٔ شکر کنم و از پی شکرانه روم[۱۱۲]
و از رفیقم خواستم زمان سفر را برایم مشخص کند.
او در جواب گفت: این مسافرت مثل مسافرتهای عادی نیست و به سرعت عمل تو بستگی دارد.
گفتم: نمیفهمم، چرا به خودم بستگی دارد؟
گفت: برای اینکه ابزار حرکت، نحوه حرکت و بالاخره اسباب سفر به همراه تو است و من، راهنما [۱۱۳] خواهم بود و هر چه زودتر دست به کار شوی و وسایل سفرت را آماده کنی شما را به این سفر خواهم برد.
گفتم: عذر میخواهم، چه وسایلی باید بردارم؟
گفت: معمولا یک مسافر برای یک سفر چند روزه چه چیزهایی به همراه دارد؟
گفتم: لباس، پول، و یه خورده خرت و پرت.
گفت: البته سفرها با هم فرق میکنند، مثلا کسی که به کوه سفر میکند باید وسایل مربوط به آن را تهیه کند و یا کسی که به قطب سفر میکند باید وسایل مخصوص به قطب را حمل کند.
گفتم: خوب حالا ما ان شاء الله کجا میخواهیم سفر کنیم؟
گفت: میخواهم تو را به سفر جهنم و دیدن حالات دوزخ و عذاب جهنمیان ببرم.
تو باید بعد از برگشت از مسافرت همیشه خاطرههای سفر را یاد کنی و خود را مثل سفر کردههای ابدی بدانی تا اینکه هر وقت خداوند متعال لقای تو را خواست لبیک گفته و خداوند بزرگ را با کوله باری پر از اعمال نیکو و صالح ملاقات کنی، که بهترین زاد و توشه تقوا است [۱۱۴]
مهیا کردن همسر و فرزندان برای صبر در فراغم
کار دیگری که داشتم رسیدگی به حساب و کتابهایم بود و من در این مورد قرضهایم را دادم.
هر کس را که میدیدم حلالیت میخواستم و به آنها میگفتم:
اگر غیبت شما را کردم، اگر از من بدی دیدید، اگر از من رنجیدهاید و بالاخره هر چه بدی دیدید به بزرگواری خودتون گذشت کنید.
و آنها در پاسخ میگفتند: حلال خوشیتان باشد! خواهش میکنیم! این چه حرفیه! شما ما را حلال کنید!
...
با عدهای که قهر بودم، به دیدن آنها رفتم و با دلجویی از آنها محبتشان را به دست آوردم و به حول و قوهٔ الهی سفر به جهنم را با هدایت شروع کردم.
در این مدت که خودم را با تمام وجود مهیای مسافرت میکردم، مثل کسی بودم که به او گفته باشند یک سفر دلپذیر و مفرحی خواهی داشت و این را باور داشته باشد، به همین خاطر هیچ غم و غصهای برای من راه نمییافت.
سعی کردم اگر نمازی قضا شده به جا بیاورم و اگر روزه ی قضایی داشتم میگرفتم، بالاخره هر کاری که بتواند مرا در رسیدن به کمال انسانی یاری کند انجام دهم.
زبانم را از آزار و اذیت مردم باز میداشتم و از حرفهایی که بیانش سودی به حال دنیا و آخرتم نداشت نمیزدم، کم حرف میزدم و زیاد فکر میکردم.
چهل روز مراقبت و مواظبت واقعا برای من گنهکار که عمری طولانی معصیت کرده بودم سخت بود اما شاید شیرینی این مراقبتها و عبادات به من نیرو میداد ((اگر لذت ترک لذت بدانی / دگر لذت نفس لذت ندانی)) و من خوشحال از مرحمت الهی بودم و آن را توفیق الهی میدانستم. سرانجام این سفر خطرناک را با آقای هدایت شروع کردیم.
احوال زنانی که موهای سرشان را به نامحرمان نشان میدهند
ابتدا هدایت درجهنم مرا به جایی برد که آنجا زنانی را دیدم که از موی سرشان آویزان کرده بودند در حالی که مغز سرشان میجوشید. [۱۱۵]
از هدایت پرسیدم:
دوست عزیز این زنان مگر چه کردند که اینطور از موهای سرشان آویزانند و مغز سرشان میجوشد؟
فرمود: این عده از زنان، کسانی هستند که از نشان دادن موی سر خود به نامحرمان ابایی نداشتند.
اینها با بیرون گذاشتن موی سر خود در حالی که خداوند تبارک و تعالی به خاطر حفظ ارزش زن و امنیت جامعه حجاب را واجب نمود، امر الهی را زیر پا گذاشتند چرا که خداوند متعال برای زنان مسلمان مشخص فرموده که چه کسانی به ایشان نامحرمند تا خودشان را از آنها بپوشانند و چه کسانی محرم هستند که پوشیدن لازم نیست.
عرض کردم: بعضی از زنان ندانسته این کارها را میکنند و ناخودآگاه موهای سرشان بیرون میآید و نامحرمان میبینند، آیا آنها نیز چنین خواهند شد؟
هدایت: هرگز، اما نباید بی اهمیت باشند. یعنی باید همیشه هشیار و متوجه باشند، که مبادا نامحرم ایشان را ببیند.
عرض کردم: عدهای از زنان از نامحرمان فامیل مثل پسر عمو و پسر دایی و ... که نامحرم هستند موهای خود را نمیپوشانند و پیش آنها سر برهنه حاضر میشوند آیا اینها نیز مثل این زنها در عذاب خواهند بود؟
هدایت: همانطور که قبلا گفتم، خداوند محرمهای زن را شمرده و غیر از محارم، هر کس باشد، و حتی فامیل نزدیک باید خود را بپوشاند و فرمان خداوند تبارک و تعالی را در «سوره نور» شامل همه نامحرمان میشود و در همان سوره خداوند فرموده: «از همه بپوشانند مگر شوهرانشان و پدران و عموها و داییها و...»
البته باید گفت: اشخاصی که اینجا در عذابند بدون توبه از دنیا رفته و به این روز افتادهاند.
عرض کردم: با این فرمایش، اگر در دنیا از بانوانی که چه عمدا و چه سهوا موهای خود را بیرون گذاشتند، توبه کنند، خداوند از آنها گذشت میکند؟
هدایت: البته خداوند توبه پذیر است و توبه کننده گان را دوست دارد. [۱۱۶]
احوال زنان سخن چین و دروغگو
سپس رفتیم و به جایی از جهنم رسیدیم که در آنجا عدهای را دیدیدم که سر خوک داشتند و بدن الاغ، و هزاران هزار، از انواع عذابها بر آنها وارد میکردند تا خواستم بپرسم علت چیست؟
هدایت گفت: اینها زنان سخن چین و نمام و دروغگو بودند و سخن این و آن را به دیگری میبردند و دروغ میبستند [۱۱۷]
این زنها با نقل سخن دیگران، مابین مردم دشمنی ایجاد میکردند.
گفتم: سخن چین، تفرقه بین مردم ایجاد میکند و این از گناهان بزرگ و نابخشودنی است.
هدایت: بله.
چه بسیار در روایات معصومین علیه السلام آمده که: سخن چینی کار زشت و ناپسند است و ما را از آن منع میکردند.
مثلا در روایتی از پیامبر اکرم علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «سخن چین به بهشت داخل نخواهد شد.» [۱۱۸]
و یا در خبر دیگری حضرت به اصحاب فرمود: «آیا شما را به بدترینتان خبر ندهم؟
گفتند: بفرما یا رسول الله
حضرت فرمود: کسانی که سخن چینی میکنند و دوستیها را به هم میزنند.» [۱۱۹]
...
ان شا الله ادامه دارد...
جهنمیان
حال اهل جهنم از نظر امام باقر علیه السلام
عمرو بن ثابت از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
«اهل آتش جهنم در آنجا از شدت عذاب دوزخ همانند سگ و گرگ عوعو میکنند و زوزه میکشند. ای عمرو نظر و گمانت چیست در مورد قومی که مرگی برایشان نیست و عذابشان تخفیف پیدا نخواهد کرد؟ بسیار تشنهاند. بسیار گرسنهاند. چشمشان کور، گوششان کر و زبانشان لال است. صورتشان سیاه است. بسیار نادم و پشیمان هستند. مورد غضب واقع شدهاند. از عذاب، رحم نمیشوند و عذابشان کم نمیگردد. در آتش دوزخ شعله میکشند و میسوزند. از ماء حمیم خواهند نوشید. از زقوم خواهند خورد.
با گرزهای آهنین و آتشین زده خواهند شد و ملائکه غلاظ و شداد هیچ رحمی به آنان نخواهند کرد. آنان به رو به آتش کشیده خواهند شد. با شیاطین همنشین و رفیق خواهند شد. در غل و زنجیر بسته خواهند شد.
هر چه داد و فریاد کنند کسی جوابشان را نخواهد داد. اگر چیزی بخواهند حاجتشان برآورده نخواهد شد.
این است حال کسی که داخل در آتش جهنم و دوزخ گردد. [۱۲۰]
چهار طایفه که عذابشان شدید است
امام صادق علیه السلام از پدر گرامیش و آن حضرات از علی علیه السلام و او از پیامبر اکرم (ص) نقل میکند که فرمود:
«چهار طایفه هستند که در جهنم به خاطر عذاب شدیدشان اهل جهنم را اذیت و آزار میدهند؛ در جهنم از ماء حمیم مینوشند و صدای واویلایشان بلند میشود. بعضی از اهل دوزخ به بعضی دیگر میگویند: گناه اینان چیست که عذابشان اینقدر شدید است که ما را هم اذیت میکند؟
یکی از این چهار طایفه: در تابوتی از آتش، معلق و آویزان است.
طایفه دوم: امعاء و احشایشان روی زمین کشیده میشود.
طایفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاری است.
طایفه چهارم: گوشت بدن خودش را میخورد.
آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابی که موکل بر اینان است میپرسند که: تقصیر و گناه کسی که در داخل تابوت آتش آویزان است چیست؟ میگوید: این شخص وقتی مرد، حق الناس در گردنش بود که نه خودش ادا کرد و نه وصیت به ادا و وفای دین کرد.
سپس میپرسند: گناه کسی که دل و روده و امعاء و احشایش روی زمین کشیده میشود چیست که هم خودش در عذاب است و هم ما را اذیت میکند؟ میگوید: او کسی است که از بول اجتناب نمیکرد که کجا بریزد و کجا ترشح کند.
میپرسند: گناه طایفه سوم چیست که خون و چرک از دهانشان جاری است و از شدت عذابشان ما هم متعذی هستیم؟
می گو ید: او کسی است که حرفهای بد و خبیس میزده و به مردم نسبتهای ناروا میداده.
آنگاه میپرسند: طایفه چهارم چه گناهی کردهاند که گوشت بدنشان را میخورند و چنان در اینجا معذبند که ما را هم اذیت و آزار میرسانند؟ میگوید: آنان با غیبت و سخن چینی گوشت مردم را میخوردهاند» [۱۲۱]
جزای حکمرانی که به عدل عمل نکند
هشام بن عبدالملک در زمان خلافتش به حج رفت. در مکه معظمه دستور داد شخصی را که از صحابه پیامبر باشد پیدا کنند و نزد وی ببرند. به او گفتتند: دیگر از صحابه کسی باقی نمانده است و همگی وفات کردهاند.
گفت: اگر کسی از صحابه زنده نیست، یکی از افراد تابعین و شاگردان صحابه را بیاورند.
گماشتگان خلیفه طاووس یمانی فیقه دانشمند معروف مدینه را پیدا کردند و به نزد خلیفه اموی بردند.
وقتی «طاووس» وارد مجلس خلیفه شد تا نزدیک فرش جلو آمد و در آنجا نعلین را از پای در آورد، علاوه طبق معمول نگفت: السلام علیک یا امیرالمومنین و بدون ذکر کنیه و لقب خلیفه گفت: سلام! سپس در مقابل هشام نشست!
آنگاه گفت: هشام چطوری؟! هشام سخت خشمگین شد و این سخنان میان آنها رد و بدل گردید.
خلیفه: ای طاووس!چرا چنین کردی؟
طاووس یمانی: مگر چه کردم؟ خشم هشام بیشتر شد.
خلیفه: نعلینت را کنار فرش من در آوردی و مرا به کنیه و لقب یاد نکردی و طبق معمول سلام ننمودی، بعد هم مقابل من نشسته و میگویی هشام چطوری؟!
طاووس یمانی: ای هشام! بیرون آوردن نعلین در کنار فرش تو چه اشکالی دارد؟ من روزی پنج بار آن را در پیشگاه خداوند بیرون میآورم، و خدا هم به من خشم نمیکند.
علت اینکه به تو «امیرالمومنین» نگفتم این است که همه مردم از «امیرالمومنین» بودن تو راضی نیستند، من هم نخواستم به تو دروغ بگویم
و اینکه تو را به کنیه نخواندم (و ابو فلان نگفتم) بدین لحاظ است که خداوند دوستان خود را به نام یاد کرده و فرموده است:
یا داود و یا یحیی و یا عیسی ولی دشمنانش را به کنیه یاد نموده و میفرماید: «تبّت یدا ابی لهب» و اینکه گفتی چرا در مقابل من نشستی؟
من از امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام شنیدم که میگفت: هر گاه خواستی به مردی از دوزخیان نگاه کنی به مردی نگاه کن که نشسته است و عدهای در اطرافش ایستادهاند
خیلفه: ای طاووس مرا موعظه کن
طاووس یمانی: از امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام شنیدم که میفرمود: مارهایی در جهنم است که به بزرگی تلها میباشد، و عقربهایی است به اندازه قاطر.
کار آنها این است که هر حکمرانی را که در میان رعیت با عدالت رفتار نکند میگزد و نیش میزنند. پس طاووس برخاست و رفت. [۱۲۲]
جایگاه متکبران و حکام جور در جهنم
در جهنم کوهی است که به آن «صعدا» گفته میشود. و در صعدا بیابانی است که «سقر» نام دارد. و در سقر چاهی است که «هبهب» نام دارد. وقتی درِ آن چاه برداشته شود اهل آتش از حرارت آن ضجه میزنند و آنجا جایگاه جباران و متکبران و حکام جور است. [۱۲۳]
جایگاه منافقین در جهنم
« ان المنافیقن فی الدرک السفل من النار»
یعنی: «منافقین در پایینترین طبقه جهنم قرار دارند. بعضی هم گفتهاند که: منافیقن در تابوتهایی از آهن هستند که در جهنم بر روی آتش آویزان است و ایشان در داخل تابوتهای آهنی گداخته که هیچ راه فرار هم ندارد جزغاله میشوند. [۱۲۴]
چه کسانی به جهنم میروند
چند طایفهاند که ایشان را به رو در آتش جهنم میاندازند. اولین دسته که مورد حساب و مواخذه واقع میگردند، کسانی هستند که عمرشان را در تحصیل علم گذراندهاند. وقتی که از ایشان پرسیده میشود در مقابل عقل و فهمی که خدای تعالی به شما داد چه کردهاید؟ میگویند: پروردگارا می دانی که شبها نخوابیدیم، نشر علم دادیم، درس خواندیم، درس دادیم و کتاب نوشتیم.
پاسخشان میدهند: این کارها را کردید برای این که بگویند: شما عالمید، باسواد و با فضیلتید، در این دوره به شما بگویند، آیت الله یا دکتر و پرفسور و دانشمند، و به آن رسیدید.
غرض این است که یک عمر خیال میکرد عالم دینی است و مُرکّبش از خون شهیدان برتر است. ولی نمیدانست که بندگی هوای نفسش را کرده است. امر میشود که او را به رو در آتش بیفکنند. چون ریاکار است.
طایفه دیگر را میآورند، اینها قُرّاء قرآنند، به آنها هم میگویند: منظورتان از تلاوت قرآن این بود که بگویند: خوب قرآن میخوانید، قاری قرآن هستید؛ و به آن رسیدید دیگر از خدا چیزی طلب ندارید. آنها را هم به رو در آتش میافکنند.
طایفه سوم: شهیدانند، که به خیال خودشان در راه خدا جانشان را فدا کردند. پاسخشان میدهند که: خدا از قصد شما آکاه است، منظورتان از فتن به معرکهٔ جنگ این بود که شجاعت خود را بروز دهید و به شما بگویند که پردل و زورمند و شجاعید و مردم هم گفتند و به مقصود خود رسیدید. (مگر از روی اخلاص و برای خدا کاری کرده باشند که بهشت مژدهٔ آنهاست) آنها را نیز به رو در آتش میاندازند.
طایفه چهارم: اغنیایند، آنهایی که در راه خیر، پول خرج کردهاند، آنها را میآورند، عرض میکنند: خدایا تو می دانی که ما فقرا را اطعام کردیم و پوشانیدیم، مسجد ساختیم، آب انبار بنا کردیم، مدرسه ساختیم، موقوفه و خیرات جاری تاسیس نمودیم.
ندا میرسد: اینها که میگویید درست است اما منظورتان این بود که بگویند: فلانی کریم است، اهل خیر است، دست و دل باز است، یا در این دوره در روزنامهها بنویسند فلان شخص، فلان مبلغ به زلزله زدگان و آسیب دیدگان کمک کرد؛ و به منظور خود رسیدید. امر میشود اینها را هم به آتش افکنند. [۱۲۵]
وای از ریا که شرک به خداست و در قیامت به چهار ندا خوانده میشوند:
۱_ کافر ۲_ مشرک ۳_ غادر ۴_ مرائی
آیا عمل خالصی از خود سراغ داریم که هیچ شائبه و ریائی در آن نباشد؟ پس چرا این عذابها را از خود دور میدانیم؟
مالک جهنم به ایشان میگوید: وای بر شما چه کسانی هستید که خدا اینقدر ملاحظه شما را فرموده است؟ میگویند: ما امت پیامبر آخر الزمانیم اما بدبختانه ریا کاریم.
خدای تعالی میفرماید: چون با این زبان یاد او کردهاند و این صورتها را در سجده روی خاکها میگذاشتند هر چند ریا میکردند اما باز لطف حق شامل حالشان شده و همین صورت مجازی را به همین حد انجام دادهاند به اعمال ناقابلشان ترتیب اثر داده میشود. [۱۲۶]
چهار عامل ما را جهنمی کرد
در قیامت بارها میان اهل بهشت و دوزخ گفت و گو رخ میدهد، که قرآن ترسیمی از آن گفت و گوها را بیان فرموده است، یکی از آن صحنهها که در سوره مدثر آمده این است که: اهل بهشت از مجرمان میپرسند: چه عاملی شما را به دوزخ روانه کرد؟
آنها می کویند: چهار عامل:
۱_ «لم نک من المصلین»، پای بند نماز نبودیم.
۲_ «ولم نک نطعم المسکین»، به گرسنگان اعتنا نمیکردیم.
۳_ «و کنا نخوض مع الخائضین»، ما در جامعه فاسد هضم شدیم.
۴_ «و کنا نکذب بیوم الدین»، قیامت را هم نمیپذیرفتیم.[۱۲۷]
باد، باران و سایههای جهنم
باد، باران و سایههای اصحاب شمال در جهنم
« و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فی سموم و حمیم و ظل من یحموم لا بارد و لا کریم» [۱۲۸]
«اصحاب شمال کسانی هستند که نامه اعمالشان را به دست چپشان میدهند و یا در سمت چپ عرش هستند. اینها اعمالشان خیلی فضیحت بار و وخیم است؛ یا بی ایمان از دنیا رفتهاند یا گناهانشان از نیکیهایشان زیاد است.
غذای اینها در جهنم، زقوم و ضریع است و آب آشامیدنیشان حمیم و صدید و غساق و غسلین است و باد و هوای خنکشان سموم است.»
« فی سموم و حمیم »
«سموم» یعنی باد بسیار گرم و سوزان که از تمام منافذ بدن مثل دهان و چشم و گوش و بینی به داخل بدن نفوذ میکند و دل و روده و کبد و امعاء و احشای داخلی بدن جهنماین را میسوزاند و آتش میزند.
جهنمیان وقتی زقوم و ماء حمیم خوردند، بدنشان پر از آتش و حرارت میگردد، در این هنگام دنبال باد خنکی میگردند تا اندکی از حرارت میگردد، در این هنگام دنبال باد خنکی میگردند تا اندکی از حرارت بیرونی و درونیشان را کاهش دهد، دچار باد سموم میشوند که آتشی بر حرارتشان میافزاید. سر انجام به دنبال سایه میگردند مخصوصا سایههای باران زا.
«ظل من یحموم»
سایه پیدا میکنند اما این سایه هم نه تنها از حرارت جلوگیری نمیکند و خنکی ندارد بلکه سایهای است گرم و سوزان؛ زیرا دودههای آتشین جهنم است که هم سیاه است و تاریک و هم گرم و سوزان که قرآن میفرماید: سایه آتشین که نه سرد است و نه مهربان که همانند باران آتش زا بر سر اهل جهنم و جهنمیان با دیدن چنین باران آتش زایی به گوشه و کنار جهنم فرار میکنند.
و در آیه دیگر میفرماید:
«انطلقوا الی ظل ذی ثلاث شعب لا ظلیل و لا یغنی من اللهب انها تزمی بشرر کالقصر کانه جمالة صفر» [۱۲۹]
« در جهنم به جهنمیان گفته میشود: بروید به سوی سایههای سه شاخه، سایه ناشی از دودهای خفقان باری که سه شاخه دارد، شاخهای بر فراز سر و شاخهای از سمت راست و شاخهای از سمت چپ، خلاصه سایه مرگباری که از هر سو آنان را احاطه کرده که نه تنها هیچ گونه نسیم و خنکی در آن نیست بلکه از آن، آتش میبارد و پر از جرقههای آتش است؛ جرقههایی عظیم همچون کاخها یا شتران زرد رنگ که با سرعت به هر سو پرتاب میشوند.
دوستان و رفقای جهنمی
هر گروهی با رهبرشان محشور و دوست خواهند شد
«یوم ندعو کل اناس بامامهم... و من کان فی هذا اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا» [۱۳۰]
«به یاد آورید روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم؛ کسانی که در دنیا کور بودهاند و در آخرت نیز کورند و گمراه تر.»
در اول جلد هشتم کتاب بحار الانوار بابی هست به این عنوان:
«هر گروهی از مردم در روز قیامت با رهبرشان وارد میشوند.» و روایات متعددی در این رابطه آورده که هر کس در دنیا با هر چه دوست بوده و هر چیزی را میپرستیده با همان محشور میشود؛ مثلا بت پرستان با بتشان، شیطان پرستان با شیطانشان، هوادارن و طرفداران افراد گمراه و پست فطرت با همانها، و طرفداران و دوستان پیامبران و ائمه و صالحان نیز با ایشان و هر گروه، پشت سر امام و رهبرش قرار میگیرد تا سر انجام خوبان با رهبرشان وارد بهشت میشوند و بدان با رهبرشان وارد جهنم.
هر کس که در دنیا کور بوده و با رفقای کور و کر و لال نشست و برخاست داشته در آخرت نیز کور است و در جهنم نیز رفقایش همانها هستند که در دنیا با آنها بوده.
در ذیل آیه «یوم ندعو کل اناس بامامهم» روایتی است که میگوید: در روز قیامت منادی ندا میکند که پیروان ابراهیم و موسی و پیامبر اکرم در یک صف قرار گیرند و پیروان شیطان و سران گماره و رهبران فاسد نیز در یک صف قرار گیرند.
آری این است معنای آیه «یوم ندعو کل اناس بامامهم»
علی(ع) رهبر و جلودار خوبان و شیعیان [۱۳۱]
در آن هنگام، رهبران (گمراه و گمراه کننده) از پیروان خود، بیزاری میجویند؛ و کیفر خدا را مشاهده میکنند و دستشان از همه جا کوتاه میشود.
پیروان نیز میگویند: کاش بار دیگر به دنیا بر میگشتیم تا از پیشوایان گمراه بیزاری جوییم، آن چنان که آنان از ما بیزاری جستند. خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرت زایی به آنان نشان میدهد و هرگز از آتش جهنم خارج نخواهند شد.» [۱۳۲]
امام صادق علیه السلام هم میفرماید:
« در روز قیامت منادی ندا میکند خلیفه خداوند در زمین کجاست؟ حضرت داود بلند میشود؛ از طرف خداوند ندا میآید که: منظور ما تو نیستی اگر چه تو هم خلیفه ما بودی. دوباره منادی همین ندا را میکند، امیرالمومنین علیه السلام بلند میشود. از طرف خداوند ندا میآید که: ای گروه خلایق این علی بن ابی طالب، خلیفه خداوند در زمین و حجت خداوند بر بندگانش است، هر کس در دنیا پیرو او بوده و به ریسمان او چنگ زده امروز نیز به ریسمان او چنگ بزند و از نور او استفاده کند و وارد بهشت گردد. پس تمام دوستان و پیروان آن حضرت بلند میشوند و در پشت سر آن حضرت قرار میگیرند و وارد بهشت میشوند.
سپس منادی ندا میکند هر کس در دنیا پیرو هر چه بوده دنیال آن قرار گیرد. در این هنگام، پیروان شیطان و سران گمراه، از آنان برائت و بیزاری میجویند و رهبران نیز از آنان بیزاری میجویند اما میبینند دیگر راه چارهای نیست همه با هم وارد جهنم میشوند و از آنجا خارج نخواهند شد. [۱۳۳]
فرعون، جلودار و سر دسته بدان
«فاتبعو امر فرعون و ما امر فرعون برشید یقدم قومه یوم القیامه فاوردهم النار و بئس الورد المورود» [۱۳۴]
« پیروان فرعون (با وجود حضرت موسی) از فرعون تبعیت کردند در حالی که فرمان فرعون، مایه رشد و نجات نبود. در روز قیامت، او در پیشاپیش قومش خواهد بود و ایشان را وارد جهنم خواهد کرد و چه بد جایگاهی است جهنم.»
کسانی که در دنیا به جای خدا و رسول و ائمه و صالحان و نیکان، شیاطین و گمراهان و ظالمان و فاسدان را به عنوان رهبر و دوست و رفیق خویش انتخاب کردند و در قبر و قیامت نیز با آنان بوده و سر انجام جایگاه همگی شان جهنم خواهد بود.
در روایت است که: «من احب شیئا حشره الله معه» [۱۳۵]
یعنی: «هر کس هر چیزی را دوست داشته باشد خداوند او را با همان چیز محشور خواهد کرد.»
خداوندا تو شاهد باش که ما محمد و آل محمد را دوست داریم ما را با ایشان محشور و قرین و رفیق و دوست گردان و در دنیا و قبر و قیامت و بهشت ما را از ایشان جدا مگردان؛ آمین یا رب العالمین.
دوستان و رفقای جهنمی
« هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین و رفیق او است. و آنها (شیاطین) نیز ایشان را از راه خدا باز میدارند، در حالی که گمان میکنند هدایت یافتگانند. تا زمانی که در قیامت نزد ما حاضر شود میگوید: ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، چه بد همنشینی بودی (ولی ما به آنها میگوییمJ هر گز این گفت و گوها امروز به حال شما سودی ندارد، چرا که ظلم کردید و همه در عذاب شریک هستید. [۱۳۶]
یکی از زهاد میگوید: با یکی از مومنان جن دوست بودم، روزی در مسجد نشسته بودم آن رفیق جنی ام آمد و به من گفت: شما این مردم را چگونه میبینی؟ گفتم: بعضی را بی خواب و مشغول عبادت خداوند و بعضی را در خواب و غافل از یاد خدا. گفت: آنچه بر سرهای ایشان است میبینی؟ گفتم: نه. چشمهای مرا مالید دیدم که بر سر هر فردی غرابی نشسته اما بعضی از غرابها با بالهایشان جلو چشم ایشان را گرفتهاند و بعضی از غرابها گاهی جلو چشم ایشان را میگیرند و گاهی بالهایشان را جمع میکنند. گفتم: این چیست؟ گفت: اینها که به صورت غراب بر سر ایشان نشستهاند، شیاطین میباشند. هر فردی از این مردم هر مقدار که از خداوند غفلت دارند به همان مقدار شیاطین بر ایشان مسلط و مستولی میباشند و جلو چشمشان را با بالهایشان میگیرند و هر کس که از خدا غافل نیست چشمهایش باز است. آنگاه این آیه را قرائت کرد: « و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین.»
بنابراین، کسانی که در دنیا شیاطین جنی و انسی را برای دوست و رفیق و قرین انتخاب کردهاند در قبر و قیامت و جهنم نیز رفیقشان ایشان خواهند بود. [۱۳۷]
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «در جهنم هر کسی مقرون به شیطانی است که قرین و همراه و دوست او است؛ یعنی به طرف راست اهل جهنم سنگهای آتش زا مثل سنگ کبریت و چخماق بسته میشود و در طرف چپش نیز رفیقی از شیطان است. [۱۳۸]
رفیق بد او را جهنمی کرد[۱۳۹]
« و به خاطر آور روزی را که ستمکار، دست خود را به دندان میگزد و میگوید: ای کاش با رسول خدا بودم و راه ایشان را بر میگزیدم، ای وای بر من، کاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم او مرا از یادآوری حق گمراه ساخت بعد از انکه یاد حق به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است.» [۱۴۰]
از ابن عباس مروی است که: این آیات دربارهٔ عقبة بن ابی محیط و ابی بن خلف نازل شده که عقبة عادت داشت از مسافرت که می امد غذایی را تدارک میدید و اشراف قوم را دعوت میکرد این بار نیز در مسافرت بود وقتی آمد تهیه طعام دید و حضرت رسول (ص) را نیز دعوت کرد. پیامبر اکرم وقتی غذا حاضر شد فرمود: تا شهادتین نگویی غذا نخواهم خورد. عقبه گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله« آن حضرت طعام او را خورد.
این سخن به گوش ابی بن خلف، آن دشمن سر سخت پیامبر اکرم رسید، عقبه را بسیار توبیخ کرد و گفت: تو چرا با پیامبر دوست شده و شهادتین گفتهای؟ اگر بخواهی دوستی ما پابرجا باشد باید بروی پیش او و او را تکذیب کنی و به او اهانت نمایی.
او نیز چنین کرد، سپس این آیات نازل شد. بنابراین، او در قیامت انگشت ندامت و پشیمانی به دندان میگزد که سعادت به در خانه او آمده بود اما او دوستی و رفاقت پیامبر اکرم را به دوستی دشمن پیامبر فروخت حالا مرتب میگوید: ای کاش با رسول خدا رفیق میشدم و با ابی بن خلف دوست نمیشدم. [۱۴۱]
لازم به ذکر است که: عقیة بن ابی محیط در جنگ بدر اسیر شد و پس از آن به عنوان مفسد فی الارض به اعدام محکوم شد و سر نحسش توسط امیرالمومنین از بدنش جدا گردید.
ابی بن خلف نیز در جنگ بدر توسط خود پیامبر اکرم به درک واصل گردید.
((این است تاثیر یک دوست، خیلی باید مراقب دوستان خود باشیم، گاه ممکن است دوستان ما از جنس دیگری باشند، حب دنیا، اموال، علم!، اولاد، کار، درس!، پول، ماشین، کامپیوتر،تلویزیون، موبایل و... همه اینها از عواملی هستند که ما را از یاد خدا غافل میکنند و سر انجام به رضائل اخلاقی سوق میدهند.))
قیافه جهنمیان
« و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا» [۱۴۲]
« هر کس که از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را کور و نابینا محشور میکنیم. میگوید: پروردگارا! چرا مرا نابینا محشور کردی من که بینا بودم؟!»
و در جای دیگر میفرماید:
«و من یظلل فلن تجد لهم اولیاء من دونه و نحشرههم یوم القیامة علی وجوههم عمیا و بکما و صما ماواهم جهنم کلما خبت زدناهم سعیرا» [۱۴۳]
«هر کس را که خداوند گمراه کند، هدایتگری غیر از خدا برای ایشان نخواهی یافت؛ و روز قیامت آنها را بر صورتهایشان محشور میکنیم، در حالی که نابینا و کور و کرند و جایگاهشان جهنم است؛ هر زمان آتش آن فرو نشیند، شعله تازهای بر آنان میافزاییم.»
«یوم تبتض وجوه و تسود وجوه فاماالذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذقوا العذاب بما کنتم تکفرون» [۱۴۴]
«روزی که بعضی از چهرها سفید و بعضی از چهرهها تاریک و سیاه میگردد؛ اما به کسانی که صورتشان سیاه و تاریک و ظلمانی شده گفته میشود: آیا بعد از ایمان، کافر شدید؟ پس بچشید عذاب را به سبب آنچه کفر میورزیدید.»
«تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة» [۱۴۵]
«کسانی را که به خداوند دروغ بستند میبینی که صورتهایشان سیاه است.»
قیافه اهل جهنم به قدری سیاه میشود که مثل تکهای از شب ظلمانی میگردد.
و در آیه دیگر میفرماید: «تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون» [۱۴۶]
«شعلههای سوزان آتش همچون شمشیر به صورتهایشان نواخته میشود و در دوزخ چهرهای عبوس دادند.»
بعضی از مفسرین میگویند وقتی چندین عذاب به اهل آتش رسید لبهایشان جمع میشود و دندانهایشان دیده میشود، شبیه میمون و بوزینه.»
امام باقر علیه السلام میفرماید:«در صورت اهل جهنم شبیه صورت میمون مو میروید.» [۱۴۷]
و در روایت است که: «اینان کور و کر و لال وارد جهنم میشوند.»
و در روایت دیگری آمده که: «اهل جهنم به صورت حیوان وارد جهنم میشوند؛ بعضی به صورت میمون بعضی به صورت خوک، بعضی به صورت سگ و بعضی به صورت حیوانات درنده و خزنده و گزنده دیگر.»
امام باقر علیه السلام میفرماید: «بدن اهل جهنم خیلی عظیم و بزرگ میشود به طوری که رانهایشان به اندازه کوه میشود. ( تا عذاب را بیشتر و بهتر بچشند) » [۱۴۸]
از پیامبر اکرم روایت شده که فرمودهاند: اهل عذاب ده صنف و شکل محشور میشوند: «صنفی به صورت میمون و بوزینگان، صنفی به صورت خوک، صنفی به صورت معکوس، یعنی سرشان روی زمین و پاهایشان به طرف بالا که بدین صورت روی آتش کشیده میشوند. صنفی کور. گروهی کر و لال. گروهی در حال جویدن زبانشان که چرک و خون از آن جاری است. برخی با دستان و پاهای بریده، و گروهی بسته بر نخلهایی از آتش. و برخی در حالی که جبهها و لباسهایی از قطران و آتش پوشیدهاند.» [۱۴۹]
آبها و نوشیدنیهای جهنم
ماء صدید
«و خاب کل جبار عنید من ورائه جهنم و یسقی من ماء صدید یتجرعه و لایکاد یسیغه و یاتیه الموت من کل مکان و ما هو بمیت و من ورائه عذاب غلیظ» [۱۵۰]
«گردن کشان و جباران، نومید و نابود میشوند و در جهنم، جرعه جرعه از ماء صدید خورانده میشوند؛ چون خودشان مایل به خوردن آن نیستند وقتی این آب متعفن را خوردند حاضرند بمیرند اما مرگی در کار نیست بلکه باید آماده شوند برای عذاب شدیدتر؛ و فرشتگان عذاب، آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش میبرند.»
«ماء صدید» خون و چرک که از فروج زنان زانیه در جهنم خارج میشود که هم خیلی کثیف است، هم بدبو و هم در حال جوش، که پیامبر اکرم میفرماید: «وقتی این آب را به اهل جهنم نزدیک میکنند از شدت حرارتش پوست سر و صورتشان در آن میریزد و وقتی بیاشامند اندرونشان قطعه قطعه شود.» [۱۵۱]
غسّاق
«لا یذوقون فیها بردا و لا شرابا الا حمیما و غساقا» [۱۵۲]
«جهنمیان آب خنک و گوارا نمیچشند بلکه آب حمیم و غسّاق مینوشند.»
مفسرین میگویند: غسّاق، چشمهای است در جهنم که آبش در نهری جاری است که زهر کشنده و سمومات مارها و عقربهای جهنم به آن ریخته میشود و حتی چرک دیدههای اهل جهنم هم داخل آن میریزد و از نظر داغی هم مثل مس گداخته است؛ چون با آتش جهنم داغ شده که اگر ذرهای از آتش جهنم به روی کوههای دنیا گذاشته شود همه کوهها آب میشود.
و در آیه دیگر فرموده: «هذا فلیذوقوه حمیم و غسّاق» [۱۵۳]
« این نوشابه حمیم و غسّاق است (دو مایع سوزان و تیره رنگ) که باید از آن بچشند.»
در روایت است که پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «اگر یک دلو از ماء غسّاق جهم را در دنیا بریزند، بوی گند و تعفن آن سراسر دنیا را میگیرد و تمام اهل دنیا از تعفن آن، متعفن و نابود خواهند شد.»
آنیه
«تصلی نارا حمیة تسقی من عین آنیة» [۱۵۴]
«در آتش سوزان وارد میگردند و از چشمهای بسیار داغ نوشانیده میشوند.»
«آنیه»، چشمهای است سوزناک در جهنم که امام باقر عیله السلام میفرماید: « اشتعال شعلههای جهنم از این چشمه است؛ همه وادیهای اتش گاهی خاموش میشود، اما آتش این چشمه همیشه فروزان است و همیشه آبش در حال جوش است.»
«یطوفون بینها و بین حمیم ءان» [۱۵۵]
امام باقر عیله السلام میفرماید: چشمه آنیه به دریایی میریزد و چشمه حمیم به دریایی دیگر و اهل جهنم داخل این دریاها غوطه ورند گاهی به دریای حمیم میروند و گاهی به دریای آنیه و بین اینها در حال طوافند.
حتی ابرهایی بالای این دریاها هست که وقتی شدت تشنگی و حرارت اینها به اوج میرسد، ملائکه عذاب به اینها میگویند: چه میخواهید؟ میگویند: آب سرد و خنک.
در این هنگام از این ابرها، سنگهای آتش زا و کرمها و حیوانات و درندگان آتش زا برایشان میبارد که بدنشان میسوزد و شکسته و متلاشی و خرد میگردد؛ پناه بر خدا.
آبها و نوشیدنیهای جهنم
«و اعتدنا لظالمین نارا احاط بهم سرادقها آوان یستغیثوا یغاثو بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقا» [۱۵۶]
ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سراپرده اش آنان را از هر سو احاطه کرده است و اگر تقاضای آب کنند، آبی برای آنان میآورند که همچون فلز گداخته صورتها را بریان میکند! چه بد نوشیدنی و چه بد محل اجتماعی است.
وقتی اهل جهنم غذایشان را که از زقوم و ضریع و غسلین است خوردند و شکمشان مملو از آتش شد از شدت حرارت و سوزش اندرون خود، دست به دامن ملائکه عذاب میشوند تا آبی به آنها دهند که آتش درونشان را خاموش کند؛ آنان نیز به خواسته اینها جواب داده و آبی که مثل مس و آهن ذوب شده است میدهند که وقتی نزدیک آن آب میشوند پوست سر و صورتشان از حرارت و سوزش آن توی آب میریزد اما ناچار این آب را بخورند، وقتی هم که خوردند تمام امعاء و احشای داخل بدنشان را میسوزاند و آب میکند.
حرارت و تعفن آبهای جهنم
«اگر یکی از اهل دوزخ را به دنیا برگردانند و در آتش دنیا قرار دهند به خواب راحتی میرود. شما انگشت خویش را داخل آب جوش بگذارید، ببینید چقدر میتوانید تحمل کنیدغ حالا این دست در آب جوش گذاشتن است نه خوردن آن، بنابراین، اگر تحمل این آب جوش دنیا را ندارید که با آتش دنیا به جوش امده، آتشی که ۷۰ بار آتش جهنم را با آب خاموش کردهاند تا شده اتش دنیا. پس چگونه تحمل خواهید کرد که رسول اکرم (ص) به اباذر غقاری فرمود:« اگر سطلی از چرک دوزخ را در مشرق بریزند، مغز کسانی را که در مغرب زمین زندگی میکنند به جوش میآورد و اگر جهنم به خروش آید ملک مقرّب و پیامبر مرسلی نمیماند مگر اینکه به زانو در میآید و میگوید: پروردگارا نجات خود را میخواهم. حتی ابراهیم علیه السلام اسحاق، فرزند خود را از یاد میبرد و میگوید: «یا رب انی خلیلک ابراهیم فلا تنسنی» یعنی: خدایا من خلیل تو ابراهیم هستم مرا فراموش مکن.» [۱۵۷]
آبهای جهنم عبارتند از:
ماء حمیم
«لهم شراب من حمیم و عذاب الیم» [۱۵۸]
ماء حمیم یعنی آب جوشان که در آیه فرموده:
«و ان یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب»
این آب، مثل «مُهل» است؛ مفسرین گفتهاند: «مُهل» یعنی فلز ذوب شده یا مس گداخته شده یا آب سیاه رنگ در حال جوش یا قیر در حال جوش یا ماده سمی در حال گداخته شدن که وقتی به این آب نزدیک میشوند، پوست صورتشان میریزد. میفرماید: چه بد نوشیدنی است این آب.
وقتی این آب را خوردند، ملائکه عذاب، مقداری هم روی سرشان میریزند:
«یصب من فوق روسهم الحمیم» [۱۵۹] ماء حمیم به صورت نهری در روی جهنم جاری است تا همیشه در دسترس جهنمیان باشد.
«فشاربون شرب الحمیم» [۱۶۰]
شتر معمولا دیر تشنه میشود؛ چون ذخیره آب دارد اما وقتی ذخیره اش تمام شود خیلی تشنه میشود مخصوصا که به مرض تشنگی و استسقا مبتلا باشد، وقتی به آب برسد با هیجان تمام آب میخورد. خداوند میفرماید: اهل جهنم نیز از حرارت جهنم و خصوصا بعد از خوردن زقوم و ضریع: به قدری تشنه میشوند که وقتی به آب حمیم میرسند مثل شتر تشنه آ میخورند.
«فنزل من حمیم» [۱۶۱]
با آب جوشان حمیم از او پذیرایی میشود.
در بخش طعام و غذای جهنم نیز گفتیم که کلمه «نُزُل» به معنای پذیرایی از مهمانان است یعنی چیزهایی را که معمولا آماده میکنند تا به محض ورود میهمانان، از ایشان پذیرایی نمایند را عرب «نُزُل» میگوید؛ در اینجا نیز کلمه «نُزُل» به کار رفته یعنی آنچه برای جهنمیان قبلا آماده شده که به محض ورودشان به جهنم از ایشان پذیرایی نمایند، زقوم و حمیم است.
کلمه «حمیم» در ۱۵ آیه به کار رفته که عبارتند از:
انعام/۷۰، یونس/۴، حج/۱۹، صافات/۶۷، ص/۵۷، مومن/۱۸و ۷۲، دخان/۴۶و۴۸، الرحمن/۴۴، واقعه/۴۲٬۵۴ و ۹۳، محمد/۱۵، و نبا/25 .
غذا و طعام جهنمیان
ضریع
غذای دیگر اهل جهنم «ضریع» است که قران میفرماید:« ان لذینا...طعاما ذا غصة و عذابا الیما»[۱۶۲]
اهل جهنم وقتی غذاهای جهنم را میخورند احساس خوشحالی و سیری نمیکنند بلکه غصه دار میشوند؛ چون عذاب الیم و دردناک است.«لیس لهم طعام الا من ضریع لا یسمن و لا یغنی من جوع»[۱۶۳]
غذای ضریع، نه باعث چاقی آنان میشود و نه آنان را سیر میکند؛ چون غذا نیست بلکه آتش و عذاب است.
ضریع هم مثل زقوم از هر مردار گندیدهای گندیده تر و از هر میوه و غذای تلخی تلخ تر و از هر آتشی سوزانده تر است که اهل جهنم هر مقدار ار آن بخورندئ باعث سیری آنان نمیشود؛ چون آتشی بیش نیست. و در روایت است که: «اگر قطرهای از ضریع در آبهای دنیا ریخته شود تمام حیوانان دریایی از بوی بد آن میمیرند.» [۱۶۴]
طعام ضریع از نظر مفسران و روایات
ضریع، نوعی گیاه خاردار است که برگ ندارد و اگر خشک شود سم کشنده میگردد. هیچ حیوانی این گیاه را نمیخورد.
خداوند که غذای اهل دوزخ را به این گیاه تلخ و سم دار و بدبو تشبیه کرده به خاطر خباثت این گیاه است و الا ضریعی که در جهنم است قطعا به مراتب از این گیاه بدتر و تلخ تر و بدبوتر خواهد بود؛ چنانچه پیامبر اکرم فرموده: ضریع، چیزی است در میان آتش دوزخ که خاردار است و از تلخترین گیاهان، تلخ تر و از مردار گندیده تر است و حرارتش نیز از حرارت آتش بیشتر است.
بعضی از راویان گفتهاند که: در جهنم، دوزخیان بسیار گرسنه میشوند چنانچه از زیادی گرسنگی، آتش جهنم برایشان آسان میشود، در این هنگام، ضریع به انسان دهند که چون بخورند در گلویشان گیر کند (چون خار دار است) و فرو نرود و به همین جهت قران فرموده: «وطعاما ذا غصة» آنان به یادشان می اید که در دنیا وقتی غذا گلویشان گیر میکرد، آب میخوردند، در آنجا نیز تقاضای آب میکنند تا طعام ضریع را از گلویشان پایین ببرد. ملائکه عذاب از چشمه آنیه که چشمه جوشانی است و مانند مس گداخته است به ایشان آب دهند که وقتی نزدیک آن شوند پوست صورتشان درون آن ریزد و چون بخورند تمام امعاء و احشایشان را بسوزاند.
بعضی از دشمنان اسلام وقتی این آیه را شنیدند به مسخره گفتند: محمد ما را از این غذا میترساند در صورتی که شتران ما آن را میخورند و سیر میشوند و چاق و چله میگردند ما نیز اگر آن را بخوریم هم سیر میشویم و هم فربه.
قران در جوابشان فرمود:
«لا یسمن و لا یغنی من جوع» طعام تلخ و تهوع آور ضریع، نه سیر میکند و نه چاق و فربه میگرداند.[۱۶۵]
غذا و طعام جهنمیان
غسلین
»و لا طعام الا من غسلین لایاکله الا الخاطئون« [۱۶۶]
جهنماین غذایی جز چرک و خون ندارند که آن را غیر از خطاکاران نمیخورند.
در تفسیر مجمع البیان و منهج الصادقین گفته که: »غسلین، کثافات و فضولات و چرک و خون و مدفوع جهنمیان است؛ یعنی اهل جهنم مدفوع و فضولات خودشان را خودشان میخورند.«[۱۶۷]
چنانچه در تاریخ است که: عدهای به نان بی احترامی میکردند و خودشان را در توالت با نان، پاک میکردند؛ سپس نانها را در جای مخصوصی تل انبار میکردند تا اینکه این نانهای آغوشته به مدفوع به اندازهٔ کوهی بالا رفت. خداوند هم به خاطر این بی حرمتی و کفران نعمت، قحطی را بر اینها مسلط کرد و چندین سال قحطی شد، تمام آذوقه اینان تمام شده، به سراغ این نانها رفتند تا اینکه همه این کوه نان را خوردند و تمام شده و همچنان قحطی بود اینها وقتی وقتی غذایی پیدا نکرده بخورند شروع کردند به خوردن خاکهای زیر این انبار نان و میگفتند: چون باران به این نانها خورده و سپس در زمین فرو رفته لذا این خاکها هم مزه نان میدهد، چندین متر هم خاکهای زیر این کوه نان آغوشته به نجاست را خوردند و از کرده خویش پشیمان شدند تا دوباره خداوند به آنان ترحم کرد.
علاوه بر این، نجاست خوردن حیوانات در دنیا هم مرسوم است مثل مرغ و خروس نجاست خوار؛ در جهنم هم که جهنمیان به صورت حیوانات هستند، پس نجاست خوردن جهنماین هیچ استبعادی ندارد.مضافا بر اینکه آنجا دار تکلیف هم نیست تا حلال و حرامی در کار باشد. آنها در دنیا که دار تکلیف و حلال و حرام بود، به وظیفه خویش عمل نکرده و جهنمی شدند در آنجا هم با آنان مثل حیوانات عمل میشود و موظف میشوند که نجاست و مدفوع خویش و حتی دیگر جهنمیان را بخورند.
پناه بر خداوند از ان روز
خدایا به حق محمد و آل محمد ما را از عذاب الیم رهایی بخش.
غذا و طعام جهنمیان
زقوم
ثم انکم ایها الضالون المکذبون لاکلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون.[۱۶۸]
«گمراهان و دروغگویان و تکذیب کنندگان قیامت و جهنم از درخت زقوم میخورند تا شکمشان پر شود.»
ان شجرة الزقوم طعام الاثیم کالمهل یغلی فی البطون کغلی الحمیم.[۱۶۹]
«از درخت زقوم مسلما غذای گنهکاران است، همانند فلز گداخته در شکمها میجوشد.»
«مُهل» به مواد سفت در حال جوش یا ته نشینهای روغن در حال جوش گفته میشود که زقوم در شکم گنهکاران همانند آن جوشش و غلیان دارد.« اذلک خیر نزلا ام شجرة الزقوم انا جعلناها فتنة للظالمین انها شجرة تخرج فی اصل الجحیم طلحها کانه رووس الشیاطین فانهم لاکلون منها فملئون منها البطون»[۱۷۰] آیا نعمتهای بهشتی بهتر است یا درخت نفرت انگیز زقوم؟ ما آن را مایه آزمایش و درد و رنج ظالمان قرار دادیم. آن درختی است که از قعر جهنم میروید میوه آن مانند سرهای شیاطین است. آنها(مجرمان) از آن میخورند و شکمهایشان را از آن پر میکنند.
درخت زقوم آزمایشگاه ستمگران
درخت زقوم، درختی است که از قعر جهنم میروید و شاخ و برگهایش به همه طبقات جهنم میرود. میوههای آن بسیار خشن و ریز و تلخ و گندیده تر از هر مرداری است.
ابوجهل با شنیدن این آیه شروع به مسخره کرد و میگفت: هر درختی در آتش میسوزد این چه درختی است که توی آتش میروید؟
خداوند جوابش را با این آیه داد: «انا جعلناها فتنة للظالمین» ما این درخت را مورد آزمایش ستمگران قرار دادیم تا ببینیم این واقعیت را قبول میکنند که میشود درختی هم از توی آتش بروید و آتش آن درخت را نسوزاند یا نه؛ چنانچه در جهنم مار و عقرب هست که آتش جهنم آنها را نمیسوزاند. ولی ابو جهل و دیگران که این واقعیت را نپذیرفتند و شروع به مسخره کردند، از آزماتیش بیرون نیمدند و جایگاهشان جهنم و طعامشان زقوم خواهد بود.
تشبیه میوه زقوم به سرهای شیاطین
چرا خداوند میوه درخت زقوم را به سرهای شیاطین تشبیه کرده؟
جوابش این است که: انسان از شیاطین تصویر بدی در ذهنش دارد بر خلاف فرشتهها که انسان از آنان تصویر خوبی دارد و چون زشتترین و بد قیافهترین تصویر را انسانها از شیاطین و مخصوصا از سر آنها دارند لذا خداوند هم شکوفه و میوه درخت زقوم را به سر شیاطین تشبیه کرده.
پذیرایی از جهنمیان
عرب به آنچه که انسان برای پذیرایی از میوهها آماده میکند و با ورود میهمان از او پذیرایی میکند«نزُل» میگوید؛ بابراین، آنچه برای میهمانان جهنم آماده شده زقوم است که جهنمیان وقتی شدیدا گرسنه میشوند، میروند پیش خازن جهنم و درخواست طعام و غذا میکنند او هم اینها را به پیش درخت زقوم میبرد، آنان از شدت گرسنگی، حرارت و بدبویی و بدمزه بودن آن را فراموش میکنند و آنقدر از زقوم میخورند تا شکمشان پر میشود؛ در این هنگام احساس میکنند که شکمشان پر از آتش است و امعاء و احشای بدنشان میسوزد، از خازن جهنم درخواست آب میکنند تا آتش درونشان را فرو نشاند، خازن جهنم آنان را به آب حمیم و صدید راهنمایی میکند.
کسی که در دنیا و آخرت زقوم میخورد
در مجمع البیان، ذیل جمله« شجرة الزقوم» گفته: روایت شده که: قریش وقتی این آیه را شنیدند گفتند: ما تا کنون چنین اسمی را نشنیدهایم و چنین درختی را نمیشناسیم. این زبعری میگوید: زقوم به زبان بربرها نام طعامی است که از خرما و کره درست میشود؛ و در روایتی به لغت اهل یمن آمده که ابوجهل به کنیز خود گفت: «زقمینا_برایمان زقوم بیاور» کنیز هم خرما و کره آورد، ابوجهل به رفقایش گفت: «تزقمو بهذا الذی یخوفکم به محمد_ از همین زقوم که محمد شما را از آن میترساند بخورید.» محمد پنداشته که در آتش درخت سبز میشود و حال آنکه آتش، درخت را میسوزاند. در پاسخ وی این آیه آمد:
«انا جعلناها فتنة للظالمین.»«صافات» [۱۷۱]
ابوجهل قطعا از جمله کسانی است که در جهنم زقوم خواهد خورد؛ زیرا پیامبر اکرم را مسخره کرده و جواب قاطعی از خداوند گرفته
لباس جهنم
لباس اهل جهنم
« فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار»[۱۷۲]
« و ترب المجذمبن یومئذ مقربین فی الاصفاد سرابیلهم من ثطران و تغشی وجوههم النار»[۱۷۳]
«کسانی که کافر شدند لباسهایی از آتش برای آنها بریده میشود. در روز قیامت مجرمان را باهم در غل و زنجیر میبینی که لباسهایشان از ماده چسینده بد بوی اشتعال زاست و صورتهایشان را آتش میپوشاند.»
«قطران» نوعی ماده سیاه رنگ قابل اشتعال است، چیزی شبیه مخلوطی از قیر و بنزین که خیلی هم بد بو و بد منظر است و در آتش دوزخ سریعا آتش میگیرد و شعله ور میشود.
لباس اهل جهنم یا قطعههایی از مس و آهن گداخته و سرخ شده است و یا قطران است.
امام باقر علیه السلام میفرمایند: به اهل جهنم هفتاد جامه از آتشس میپوشانند و کلاهی از آتش بر سرشان میگذارند.
جبرئیل هم به پیامبر اکرم عرض کرد که:" اگر یکی از پیراهن و سرابیل اهل جهنم بین زمین و آسمان آویزان شود تمام اهل زمین از بوی بد و حرارت آن میمیرند، پیامبر اکرم (ص) با شنیدن این حرف گریه کرد. [۱۷۴]
با پوشیدن لباس تقوا از لباس جهنمی بر حذر باشیم
آنان که انسانیت و آدمیت را فراموش کنند و روزگار را به غفلت و جهل و پستی و دنائت و بردگی نسبت به هوی و هوس بگذرانند، و کاری جز مخالفت با خدا و خلق خدا و زورگویی و ستم نداشته باشند در دنیا دچار لباس جوع و خوف، و در آخرت گرفتار لباس و پوششی از سختترین عذاب خواهند شد.[۱۷۵]
« و خداوند بر شما حکایت کرد و مثل آورد شهری را که در آن امنیت کامل حکمفرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی میکردند و از هر جانب روزی فراوان به آنها میرسید تا آن که اهل آن شهر نعمت خدا را کفران کردند، خدا هم به موجب آن کفران و معصیت، طعم گرسنگی و بیمناکی را به آنها چشاند.»
این چنین مردم که از نعمتهای خداوند قدر دانی نمیکنند و به شکر گذاری بر نمیخیزند، و بلکه راه عصیان و کفر در پیشس گرفته و خود و محیط را آلوده به فساد میکنند، در قیامت به آنان لباس عذاب پوشانده میشود، چنانچه در قرآن مجید آمده است:
« و تری المجرمین یومئذ مقرنین فی الاصفاد سرابیلهم من قطران و تغشی وجوههم النار»[۱۷۶]
یعنی: و در آن روز بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر قهر خدا مشاهده خواهی کرد و خواهی دید که پیراهنهای از مس گداخته آتشین بر تن دارند و چهره آنها در شعله آتش پنهان است.»
چه نیکوست که این چند روزه ی کوتاه عمر را ملبس به لباس تقوا شویم، و از لباس ظاهر هم جهت عبادت و خدمت به خلق و شکر حضرت حق استفاده کنیم، و از لباس طبیعی هم برای رضای دوست بهره بگیریم تا در آخرت از لباس بهشتی بر ما پوشانند، و از لباس عذاب در امان بمانیم.[۱۷۷]
هیزم جهنم
«فالتقو النار التی وقودها الناس و الحجارة»
بپرهیزید از آتشی که هیزمش مردم و سنگ است[۱۷۸]
«یا ایها الذین آمنو قو انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة»
خود و اهلتان را نگدارهید از آتشی که هیزمش انسانها و سنگ است.[۱۷۹]
مشابه این تعبیر در آیه ۲۴ بقره و ۱۰ آل عمران هم آمده است.
احتمالا مراد از سنگ که هیزم جهنم است، هر سنگی نیست، بلکه سنگهای آتش زاست؛ مثل سنگ کبریت و چخماق و زغال سنگ که هم آتش زاست و هم دوامشان زیاد است.
در این آیه شریفه میفرماید که: خود و خانواده و اهل و عیال خویش را نگهدارید از اینکه هیزم جهنم شوید.
در وایت آمده که: «انّ اشد الناس عذابا یوم القیامة من جهل اهله» شدیدترین مرم از نظر عذاب، کسی است که به حال اهل بیت و زن و فرزندانش جاهل باشد و نداند که آنان چکار میکنند آیا نماز میخوانند یا نه؛ روزه میگیرند یا نه؛ با چه کسانی رفاقت و رفت و آمد دارند و ...؟!
و در روایت دیگری است که: « در روز قیامت چنین خانوادهای به بزرگشان که نسبت به حال آنان جاهل و بی تفاوت بوده و آنان را امر به معروف و نهی از منکر نکرده خواهند گفت: خدا به تو جزای خیر ندهد که واجبات و محرمات را به ما تعلیم نکردی و ما را از بدیها باز نداشتی و به نیکیها وادار ننمودی در نتیجه هم خود و هم مارا از اهل عذاب کردی. ان گاه همگی وارد جهنم میشوند و هیزم آتش دوزخ میگردند.»
و اما فردی که هم خودش عامل به فرامین الهی باشد و هم خانواده اش را به کارهای نیک وا دارد در روایت است که: « در روز قیامت خانواده اش به او میگویند: خدا به تو جزای خیر دهد که در دنیا ما را امر به معروف و نهی از منکر کردی و بدان سبب ما را از عذاب الهی رهانیدی. پس او و اهل بیت و خانواده اش همگی وارد بهشت میشوند.»
«ان الذین کفرو لن تغنی عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شیئا و اولئک هم وقود النار»
یعنی: کسانی که کافر شدند ثروتها و فرزندانشان نمیتواند آنان را از عذاب خداوند باز دارد؛ و آنان هیزم جهنمند.[۱۸۰]
«انکم و ما تعلون من دون الله حصب جهنم»
یعنی: شما بت پرستان و همه بتانی که از سنگ و چوب و ... ساختهاید و میپرستید هیزم جهنم هستید.[۱۸۱]
یعنی: همه آن مجسمههای سنگی را در آتش جهنم سرخ میکنند و شما بت پرستان را با همانها میسوزانند و عذاب میکنند.
بعضی میگویند: خداوند مجسمههای سنگی را به جهنم بیندازد چه فایدهای دارد؟
جوابش این است که: بر غم و اندوه و حسرت کفار افزوده میشود؛ زیرا آنان یک عمر این سنگهای بی خاصیت را که نه نفع داشتند و نه ضرر عبادت کردند حال که میبینند همان مجسمههای سنگی به داخل آتش جهنم پرتاب میشوند افسوس میخورند که چرا خدای یگانه را عبادت نکردند و به جای او این سنگها را پرستیدند.
بعضی هم گفتهاند: مراد از« ما تعبدون من دون الله» شیاطین هستند که مردم را به عبادت غیر خدا فرا خواندند، مردم نیز از آنان اطاعت کردند؛ اینک آن شیاطین و این کافران و مشرکان همه شان هیزم آتش جهنم هستند.[۱۸۲]
گریه کوه از ترس آتش جهنم
علی علیه السلام میفرماید: « ما با پیامبر اکرم از کنار کوهی رد میشدیم که دیدیم مقداری آب از این کوه جاری است. پیامبر اکرم خطاب به کوه فرمود: چرا گریه میکنی؟ گفت: ای رسول خدا! حضرت عیسی علیه السلام مردم را از آتشی میترساند که هیزمش مردم و سنگهاست من میترسم که از آن سنگها باشم. پیامبر اکرم فرمود: نترس، ان سنگ کبریت و چخماق است. در این حال آبی که از سنگ بر میآمد خشک شد.[۱۸۳]
و از این عباس رویات شده که میگوید: جهنم و آتش، آن چنان نهیب و صدایی دارد که اگر احدی از سُکّان آسمانها و زمین، آن صدا و مهیب و نعره آتش را بشنود بی هوش و مدهوش خواهند شد و دفعة قالب تهی خواهند کرد.
آتش جهنم به قدری مهیب و دهشتناک است که وقتی درِ جهنم باز شود تکههای آتش همچون ستارههای آسمان به هر سو پرتاب میگردند و هر شرارهای از آتش، ابر بزرگی از آتش خواهد بود که همچون باران بر سر اهل جهنم خواهد ریخت.
در این حال قبلوب اهل جهنم پراکنده و عقلشان مات و مبهوت و حیران و سرگردان خواهد شد.
تمام انبیا و اولیا و عرفا از مشاهده چنین حالتهایی و از شدت غم و اندوه چنین روزی به خدا پناه بردهاند.
آتش جهنم به قدری عظیم است که اگر حلقهای از زنجیرهای آتشین آن را روی کوههای دنیا بگذارند همه آب خواهند شد. در جهنم اهل عذاب را با زنجیری خواهند بست که طولش ۳۵ متر است. و زقوم و ضریعی که خوراک اهل جهنم است قطرهای از آنت به تمام دریاها و اقیانوسها ریخته شود تمام حیوانات از بوی بد آن خواهند مرد. [۱۸۴]
توصیف ملائکه عذاب جهنم
ملائکه عذاب و خازنان جهنم[۱۸۵]
«ماموران دوزخ را فقط از فرشتگان قرار دادیم و تعداد آنها را جز برای آزمایش کافران معین نکردیم تا اهال کتاب یقین کنند و بر ایمان مومنان بیافزایند و اهل کتاب و مومنان تردید به خود راه ندهند و بیمار دلان و کافران بگویند: خدا از این توصیف چه منظوری دارد؟! آری خداوند هر کس را بخواهد گمراه میسازد و هر کس را بخواهد هدایت میکند و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمیداند و این جز هشدار و تذکری برای انسانها نیست.»
تعداد ملائکه عذاب
علیها تسعة عشر.[۱۸۶]
ماموران جهنم، ۱۹ نفر هستند.
علت اینکه عدد ۱۹ را گفته و نه بیشتر و نه کمتر برای این است که در کتابهای یهود و نصاری تعداد ماموران جهنم ۱۹ نفر آمده، قران هم این عدد را بکار برده تا مشرکان با دیدن این عدد به قرآن، ایمان بیاورند. و لذا در همین آیات هم فرموده که: ما بیان این عدد را مایه آزمایش کفار و مشرکان قرار دادیم.
تعداد اصلی ماموران دوزخ را غیر از خدا کسی نمیداند.
بعضی هم گفتهاند که: عدد۱۹ بدین جهت است که آخرین عدد آحاد،۹ است و اولین عدد کثیر هم ۱۰ است. لذا خداوند آخرین و بزرگترین عدد و کوچکترین عدد کثیر را آورده که معنایش تعداد زیاد است. بعضی از مفسرین هم گفتهاند که: ۱۹ نفر، سران و بزرگان ملائکه عذابند اما، ماموران پایین تر را خدا میداند چند نفرند. این دو معنا هر دو با آیه ۳۱ سوره مدثر سازگار است که گفته تعداد آنان را خدا میداند.
شکل و شمایل و عملکرد ملائکه عذاب
« ان جهنم کانت مرصادا»[۱۸۷]
جهنم در کمین گنهکاران است.
بعضی گفتهاند: مراد این است که ملائکه عذاب در کمین اینان هستند تا به دستورات الهی عمل کنند.
علیها ملائکة غلاط شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون[۱۸۸]
بر آتش جهنم مامورانی از ملائکه گمارده شدهاند که خیلی خشن و سخت گیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمیکنند و آنچه را که فرمان داده شدهاند به طوری که کامل اجرا مینمایند.
ملائکه عذاب و مخصوصا خازن و مالک جهنم را خداوند از غیظ و غضب و خشم خودش آفریده که خیلی بدترکیب و بد قیافه و خشن و خیلی بد اخلاق هستند و از چشمانشان برق میجهد و از دهانشان آتش بیرون میآید و هرگز خنده بر لبنشان نقش نمیبندد و هرگز شوخی نمیکنند.
پیامبر اکرم وقتی در معراج از جهنم بازدید میکرد با دیدن خازن جهنم از او ترسید.
ملائکه عذاب منتظر دستور الهی هستند تا اهل عذاب را به اشد عذاب برسانند. هر چه اهل عذاب خواهش و التماس میکنند که ازخداوندبخواهید مقداری عذاب ما را تخفیف دهد؛ میگویند: ما نمیخواهیم و اجازه چنین در خواستی را هم نداریم خودتان بخواهید.
« قدرت فرشتگان عذاب به قدری زیاد است که هر کدام از آنان قدرت بلند کردن هفتاد هزار نفر را دارند که بلند میکنند و به طرف جهنم پرتاب مینمایند.
و در دست هر یک گرزی آهنین و آتشین است تا بر سر اهل عذاب بکوبند.»[۱۸۹]
ملائکه عذاب
در پاسخ به دستور خداوند برای عذاب اهل جهنم که فرموده:
حدوده فغلوه ثم الجحیم صلوة ثم فی سلیلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه[۱۹۰]
هفتاد هزار ملک حرکت میکنند و اهل آتش را با غل و زنجیری که طولش ۷۰ ذراع است بسته به طرف جهنم میکشند.
و در بعضی از روایات است که: اینان از عذاب کردن اهل آتش لذت میبرند؛ چون هم اطاعت از خداوند است و هم اذیت دشمنان خدا.
خازن و مالک جهنم
امام باقر علیه السلام میفرماید:« هنگامی که پیامبر اکرم به معراج رفت به هیچ آفریدهای از آفریدگان خداوند نمیگذشت مگر اینکه با لطف و سرور و خوش رویی با آن حضرت بر خورد میکردند، تا اینکه به آفریدهای برخورد کرد التفات و توجهی به حضرت نکرد و چیزی نگفت. پیامبر او را بسیار عبوس و چهره درهم کشیده یافت. به جبرئیل گفت: من تا کنون به هیچ مخلوق برخورد نکردهام مگر اینکه با خوش رویی و ملاطفت و شاید با من برخورد کرده جز این، این کیست؟
جبرئیل گفت: این مالک و خازن جهنم است، خداوند او را چنین آفریده است.[۱۹۱]
در روایت دیگری چنین نقل شده:
«پیامبر اکرم فرمودند. به ملکی از ملائکه رسیدم که بزرگتر از او ندیده بودم اما خیلی کریه المنظر و بد چهره و غضب لود بود به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! این کیست که من از او ترسیدم؟ جبرئیل گفت: حق داری از او بترسی همه ما از او میترسیم، این کالک و خازن جهنم است که هرگز نخندیده است و از آن روز که خداوند او را متولی جهنم کرده هر روز غیظ و غضب و خشم او بر دشمنان خدا و اهل معصیت زیادتر میشود تا اینکه خداوند به وسیله او از دشمنان خدا و اهل معصیت انتقام میگیرد. اگر بنا بود او به روی احدی بخندد به روی تو میخندید اما نمیخندد.»[۱۹۲]
پرهیزکاران از جهنم در امانند
در انوار نعمانیه است که خداوند میفرماید: جهنم را خلق کردم، بسیار گرم و داغ و در آن انواع عذاب و نکال و سلاسل و اغلال و زقوم و حمیم و طعام و ضریع و شراب غسلین است. بندگان عرض کنند: خدایا! خلاص و نجات از این عذابها و شکنجهها برای کیست و چه کسانی از این گرفتاریها و سختیها راحت میشوند و معافند؟ میفرماید: متقیان که« ثم ننجی الذین اتقوا»[۱۹۳]
از جهنم خبری می شونی / دستی از دور در آتش داری
پای در کوره حدادان نه / تا بدانی که چه بر سر داری
آتش دنیا کجا و آتش آخرت کجا
رسول خدا (ص) فرمود: اگر کافر را از آتش جهنم بیرون بیاورند در تنور آتش دنیا قرار دهند خواب راحتی میرود.
خداوند در قرآن میفرمایند: «نار حامیه» آتش گرم که آتش دنیا نسبت به آن سرد است. در همین دنیا نیز آتش مراتب دارد؛ آتش اکسیژن است و سوزش قیراب، بیا بالاتر آتش صاعقه که وقتی میزند کوه را متلاشی میکند و یا درخت قوی سبز را آتش میزند. و یا به دریا میخورد از آب میرود پایین، ماهیی زیر دریا را بریان میکند، خدایا! این چه حرارتی است که آب دریا هم خاموشش نمیکند؟!
جهنم هم آتشی است که هیچ چیز حتی آب هفت دریا هم آ ن را خاموش نمیکند ولی یک قطره هست که خاموشش میکند، در دسترس هم هست، قدر بدانید، یک قطره آب است که خرمنها آتش را خاموش میکند، آن، اشک چشم است؛ اگر مومن، حالی پیدا کند و از عذاب خدا ترسناک بشود، برس، دلش را به درد آورد، چشمش را گریان کند، دریاهای آتش جهنم را خاموش مینماید.[۱۹۴]
گریزی از جهنم به شیطان
کابینه و هیئت دولت شیطان
شیطان هم مانند شهروندان کشورها رئیس جمهور، دولت و کابینهای دارد. و کابینهٔ او مرکب از بیست نفر است. کارهای خود را با کمک آنها انجام میدهد. برای هر کاری وزیری تعیین کرده، به انحراف کشیدن مردم را به آن کابینه سپرده است. افراد کابینه اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را میگذارد و بر آن مینشیند، افراد کابینه دورش جمع میشوند، او هم دستورهای لازم را به آنها میدهد، هر کس در پی ماموریت خود میرود. اسامی کابینهٔ او از این قرار است.
وَلها یا وَهان
او مامور طهارت و نماز و عبادت است. او انسان را در طهارت و نماز وسوسه میکند و به شک میاندازد که این نماز باطل است؛ نمازی دیگر شروع کن، وضوی تو ناقص بود، دو مرتبه تجدید کن. گاهی هم در سجده در بدن انسان چیزی میدمد، به طوری که انسان خیال میکند وضوی او باطل شد و مجبور شود دو مرتبه وضو بگیرد.
هَفاف
ماموریت دارد که در بیابانها و صحراها انسان را اذیت کند و برای ترسانیدن او را به وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان در آید.
زلنبور(یا رکتبور)
که آن موکّل بازاریها است. لغویات و دروغ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را نزد آنها زینت میدهد. آنها هم برای این که جنس خود را به فروش رسانند آن عمل را انجام میدهند.
ثبر
در وقتی که مصیبتی به انسان وارد میشود، صورت خراشیدن، سیلی به خود زدن، یقه لباس پاره کردن را برای انسان پسندیده جلوه میدهد.
ابیض
انبیا را وسوسه میکند. یا مامور به خشم در آوردن انسان است و غضب را پیش او موجه جلوه میدهد و به وسیله آن خونها ریخته میشود.
اعور
کارش تحریک شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حرکت میآورد! و انسان را وادار به زنا میکند.
همان شیطانی است که برصیصای عابد را وسوسه کرد تا با دختری زنا کند و بعد او را به قتل برساند. روزی اعور پیش هود پیغمبر رفت، آن حضرت ضربهای به چشم او زد، کج شد.
داسم
همواره مراقب خانهها است. وقتی انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا بر زبان نیاورد، با او داخل میشود و آن قدر وسوسه میکند تا شرّ و وفتنه ایجاد نماید و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غرا نشست و «بسم الله» نگفت با او غذا میخورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و ناراحتی پیدا شد باید بگوید( داسم، داسم، اعوذ بالله منه)
مطرش یا مشوط و یا وشوط
کار او پراکندن اخبار دروغ یا دورغهایی است که خود جعل کرده، در حالی که حقیقت ندارند.
قَنذَر
او نظارت بر زندگی افراد میکند. هر کس چهل روز در خانه خود طنبور داشته باشد، غیرت را از او بر میدارد، به طوری که انسان در برابر ناموس خود بی تفاوت میشود.
دهّار
ماموریت او آزار مومنان در خواب است. به طوری که انسان خوابهای وحشتناک میبیند، یا در خواب به شکل زنان نامحرم در میآید و انسان را وسوسه میکند تا او را محتلم کند.
اقبض
وظیفه او تخم گذاری است. روزی سی عدد تخم میگذارد. ده عدد در مشرق ده عدد در مغرب و ده عدد در وسط زمین، از هر تخمی عدهای شیاطین و عفریتها و غولها و جن بیرون میآیند. که تمام آنها دشمن انسان اند.
تمریح
امام صداق علیه السلام فرمودند: برای ابلیس- در گمراه ساختن افراد- کمک کنندهای است به نام تمریح وی در آغاز شب بین مغرب و مشرق به وسوسه کردن، وقت مردم را پر میکند.
قزح
ابن کوا از امیرالمومنین علیه السلام از قوس و قزح پرسید، حضرت فرمود: قوس و قزح مگو؟! زیرا نام شیطان «قزح» است بلکه بگو «قوس اله و قوس الرحمن»
زوّال
مرحوم کلینی از عطیه بن المعزام روایت کرده که وی گفت: در خدمت امام صداق علیه السلام بودم و از مردانی که داری مرض « اُبنه » بوده و هستند یاد کردم. حضرت فرمود: «زوال» پسر ابلیس با آنها مشارکت میکند و ایشان مبتلا به آن مرض میشوند.
لاقیس
او یکی از دختران شیطان است و کارش وادار کردن زنان به مساحقه و هم جنس بازی است. او مساحقه را به زنان قوم لوط یاد داد. یعقوب بن جعفر میگوید: مردی از حضرت صادق علیه السلام از مساحقه بازی زن با زن دیگر- پرسید: حضرت در حالی که تکیه کرده بود نشست و فرمود: زن زیر و زن رو- هر دو ملعون اند. پس از آن فرمود: خدا بکشد لاقیس دختر ابلیس را که چنین عمل زشتی را برای زنها اورد. آن مرد گفت: این کار اهل عراق است؟ حضرت فرمود: سوگند به خدا که این عمل در زمان رسول خدا (ص) بود قبل از آن که در عراق باشد.
مُتکَوِّن
شکل خود را تغییر میدهد و خود را به صورت بزرگ و کوچک در میآورد و مردم را گول میزند و به این وسیله آنان را وادار به گناه میکند.
مُذَهّب
خود را به صورتهای مختلفی در میآورد، مگر به صورت پیغمبر و یا وصی او. مردم را به هر وسیله که بتواند گمراه میکند.
خنزب
بین نمازگزار و نمازش حایل میشود، یعنی توجه قلب را از وی برطرف میکند. در خبر است که عثمان بن ابی العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول (ص) عرض کرد: شیطان بین نماز و قرائت من حایل میشود- یعنی حضور قلب را از من میگیرد- حضرت جواب داد: نامش شیطان خنزب است. پس هر زمان از او ترسیدی به خدا پناه ببر.
مِقلاص
موّکل قمار است. قمار بازها همه به دستور او رفتار میکنند. به وسیله قمار و برد و باخت اختلاف و دشمنی در میان آنان به وجود میآورد.
طَرطَبه
یکی از دختران آن ملعون میباشد. کار او وادار کردن زنان به زنا است و هم جنس بازی را به آنان تلقین میکند.
با توجه به مطالب فوق به دست میآید که ابلیس به صورت یک فرمانده ویران گر که نقش فرماندهی را به عهده دارد فرمان میدهد و بچههایش در اجرای دستورات او میکوشند و با تلاشها و تغییر شکلها ی مختلف، جوامع انسانی را به بدبختی میکشانند.[۱۹۵]
صفت دوزخ
خدای تعالی میفرماید: «و ان جهنم لموعدهم اجمعین لها سبعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم» یعنی « به درستی که دوزخ جایگاه کافران است که همه آنها در آن جمع شوند و برای دوزخ هفت در است که از هر دری طایفه ایی را در آورند.»
حق سبحانه و تعالی به موسی خطاب کرد که : ای موسی! دوزخ را هفت طبقه آفریدیم در هر طبقه، هفتاد هزار کوشک از آتش است و در هر کوشکی، هفتاد هزار خانه از آتش است. و درازی و پهنای هر تابوتی هفت برابر دنیا میباشد. و در هرتابوتی هفتاد هزار عقرب و هفتاد هزار مار است. و هر ماری به بزرگی کوه سیناست.
ای موسی بدان و آگاه باش که همه غافلان، بخیلان، زناکاران، رباخواران، شراب خواران، سخن چینان و دروغ گویان را در آن جمع گردانم و در آن خانهها در آورم و برایشان مارها و کژدمان مسلط گردانم که ایشان را بگزند تا بدانند کتابهایی که خدای تعالی فرستاده بر حق بوده و جمله پیغمبران بر حق بودند.
یا موسی میخواهی که باز هم صفت دوزخ را بگویم؟ موسی گفت: بلی پروردگار! جواب آمد که یا موسی بدان و آگاه باش که دوزخ را هفت طبقه در زیر یکدیگر آفریدیم، چنانچه هفت آسمان و زمین را در کوچکترین طبقه آن اندازند چنان باشد که انگشتری را در دریای محیط انداخته باشند.
بار دیگر خطاب رسید که: ای موسی اگر دستور دهم تا یک شخص از جهنم بیرون آید و در مشرق باشد تمام اهل مغرب از گرمی آتش آن بمیرند. ای موسی بدان و آگاه باش که احوال و عقوبت اهل جهنم را از هزار یکی با تو بیان نکردم.
حضرت رسول (ص) رویات است که فرموده: در شب معراج خدای تعالی دوزخ را بر من عرضه کرد، جمعی از ملائکه دوزخ را با هیبت زیاد دیدم که هر یک گرزی از آتش در دست داشتند و اهل دوزخ را عذابی سخت میکردند، قومی را لبهایشان را میبریدند و قومی را پشت و پهلویشان را داغ میکردند و بعضی را زنجیرها و غلهای آتشین در گردن نهاده بودند.
و نیز از حضرت رسول (ص) منقول است که فرمود: روزی از برادرم جبرئیل احوال جهنم را پرسیدم در جواب من گفت: ای محمد! به آن خدایی که تو را به رسالت برای خلق فرستاده که اگر یک زره گرمی آتش دوزخ بر زمین بیفتد هر چه در زمین است همه را بسوزاند و همهٔ آبها و غذاها را تلخ کند. و اگر جامه جهنمیان را در میان آسمان و زمین بیاویزند اهل مشرق و مغرب، همه از بوی گند آن بمیرند.[۱۹۶]
دوزخ سوزان و پر مار آفرید / از برای کافر زشت پلید
هم برای فاسقان و فاجران / اندرو باشد عذابی بس شدید
جهنم با هفتاد هزار مهار آورده میشود
در تفسیر برهان است که: چون آیهٔ « وجیی ءَ یومئذ بجهنم» نازل شد صورت حضرت رسول اکرم (ص) تغییر کرد به طوری که بر همه نمایان شد. این حالت حضرت برای اصحاب بزرگ آمد و برایشان سخت گذشت؛ یکی از آنان به خدمت حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب رفت و عرض کرد: از تغییر کردن حال حضرت رسول الله (ص) معلوم میشود که خبر تازهای است. جناب امیر علیه السلام آمد و عرض کرد:
پدر و مادرم فدایت یا رسول الله امروز چه پیش آمدی شده است؟ فرمود: جبرئیل لیه السلام آمد و آیه « وجیی ءَ یومئذ بجهنم» را خواند ( یعنی جهنم آورده میشود). حضرت علی علیه السلام گفت: عرض کردم: جهنم چگونه آورده میشود؟ فرمود: در حالتی آورده میشود که با هفتاد هزار مهار کشیده میشود و هر مهاری را هم هفتاد هزار ملک گرفته و در دست هر ملکی پتکی از آهن؛ پس آن را با مهارها و زنجیرهایش میکشند و برای آن پاهای کلفت و محکمی است که هر پایی به مسافت هزار سال راه از سالهای دنیا است و دارای سی هزار سر است. در هر سری سی هزار دهن و در هر دهنی سی زهار دندان و هر دندانی سی هزار برابر کوه احد و در هر دهن دولب است و هر لبی مطابق یک طبقه دنیا و در هرلبی زنجیزی است که هففتاد زهار ملک آن را میکشند که اگر خدا امر فرماید که همه دنیا و آسمانها را و آنچه در آنها و در بین آنهاست لقمه کند و فرو برد هر آینه برایش آسان باشد.
در آن هنگام جهنم جزع و فزع نماید و با خوف و ترسی کشیده شود و همه ترسش از خدای تعالی است، پس از آن گوید: ای ملائکه پروردگارم شماها را قسم میدهم آیا میدانید که خدا چه اراده دارد با من بکند، آیا من گناهی کردهام که مستوجب عذاب شدهام؟ همه ملائکه گویند: ای جهنم! ما هم بی اطلاع هستیم. جهنم میایستد و شیهه میزند و اضطراب میکند و شرارع آتش از آن میجهد که اگر رها شود و جلوگیری نشود همه اهل محشر را میسوزاند، همه اینها از ترس الهی است.
آنگاه از جانب حضرت حق ندا آید که: آرام باش ای جهنم بر تو باکی نیست؛ من تو را خلق نکردم که عذاب کنم تو را برای عذاب و شکنجه دیگران آفریدم.[۱۹۷]
ترس امیرالمومنین (ع) ازجهنم
حضرت علی علیه السلام عرض میکند: یارب و انت تعلم ضعفی عن قلیل من بلاء الدنیا و عقوباتها و ما یجری فیها من المکاره علی اهلها علی ان ذلک بلاء و مکروه قلیل مکثه یسیر بقائه قصیر مدته فکیف احتمالی لبلاء الآخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدته و یدوم مقامه و لا یخفف عن اهله لانه لا یکون الا عن غضبک و انتقامک و سخطک و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض یا سیدی فکیف لی و انا عبدک الضعیف ...
خدایا تو ناتوانی مرا در برابر اندکی از بلای دنیا و گرفتاریهایش و آنچه در آن جریان دارد از مکروهات بر اهل دنیا می دانی. با اینکه بلای دنیا بلای ناپسندی است که درنگ آن کم و ناچیز و دوام آن اندک و زمانش کوتاه است. پس چگونه است تحمل و باور من در بلای آخرت و بزرگی واقعیّات مکروهه وآن، که بلایی است که مدتش طولانی و پایداریش همیشگی بوده و هیچ تخفیفی به اهل آن داده نمیشود؛ زیرا که جز از خشم و انتقام و غضب تو بر نمیخیزد. این بلا چنان است که حتی آسمانها و زمین، تاب تحمل آن را ندارند، پس ای آقای من، حال من ضعیف چگونه خواهد بود؟
خدایا من از کدامین کارهایم به تو شکایت کنم و برای کدوم یک از آنها گریه و زاری کنم، برای عذاب دردناک و شدت آن، یا برای بسیاری بلا و گرفتاری و طولانی بودن مدت آن؟
آیا بعد از اینکه معتقد به وحدانیت تو شدم و دلم به نور معرفت تو منور گشت و زبانم به ذکرت گویا گردید مرا در آتش دوزخت معذّب میکنی و بین من و بین دشمنانت در آتش جهنم جمع میکنی و بین من و اولیایت جدایی میافکنی؟
خدایا اگر بتوانم در جهنم به عذابت صبر کنم اما چگونه بر جدایی از تو صبر نمیام؟ اگر بتوانم به حرارت آتشت صبر کنم اما چگونه بر چشم پوشی از کرامت و بزرگواریت صبر نمیام؟ خدایا چگونه در دوزخ ساکن شوم در حالی که به عفو و بخششت امیدوارم؟ خدایا اگر مرا به جهنم ببری در آنجا همانند عزیز گم کردگان برایت گریه میکنم و ضجه میزنم و تو را میخوانم.
خدایا آیا راضی میشوی که بنده مسلمانت به خاطر مخالفتش در جهنم زندانی شود و طعم عذابهای آن را بچشد و در طبقات جهنم حبس گردد و در صورتی که با زبان اهل توحید تو را میخواند و ضجه میزند و به تو متوسل میشود؟ چگونه آتش دوزخ او را شکنجه کند در حالی که به فضل تو امیدوار است؟ و چگونه شرارههای آتش، او را بسوزاند در صورتی که تو صدایش را میشنوی وجایش را میبینی؟ و چگونه زوزه آتش او را احاطه کند و حال آنکه تو ناتوانی او را می دانی؟ و چگونه در طبقات جهنم مضطرب و حیران و سرگردان بغلتد در صورتی که تو به صدق گفتار او آگاهی؟ و چگونه ماموران آتش او را زجر دهند در حالی که تو را با ندای یا رب میخواند؟ و چگونه او را در جهنم رها میکنی در صورتی که او به آزادی تو امید بسته است؟
هیهات که گمان ما به تو غیر از این باشد، تو جهنم را برای موحدان قرار ندادی بلکه قسم خوردهای که منکران و ملحدان و دشمنان خودت را در آن قرار دهی و جهنم را پراز کافران جن و انس بنمایی. و دشمنانت را مخلّد در آن کنی و الا اگر غیر از این بود جهنم را خاموش و سرد میکردی.[۱۹۸]
به آقایت علی نگاه کن
بچه دو سه ساله نمیفهمد مار چیست و با مار بازی میکند، حق هم دارد؛ چون نمیشناسد و نمیداند مار چیست و چه سم کشندهای دارد، اما همین بچه اگر همراه پدرش باشد و ماری بیاید میبیند تا مار آمد پدر فرار کرد و وسائل دفاع تهیه دید، بچه نیز به تقلید پدر، فرار میکند. پیش از اینکه وضع پدر را ببیند دست در دهن مار میکرد ولی وقتی که پدر میترسد، میفهمد که مار خطرناک است که پدر اینطور میترسد.
ای فرزندان علی من و تو از جهنم خبر نداریم.
به مولا علی که نگاه میکنیم میبینیم علی با آن همه بزرگی از آتش جهنم و از یاد آتش بیهوش میشدند، پس قیامت چه روز بزرگی است که علی با آن عظمتش و با آن علوّش میترسد و میگوید: خدایا فردا چه کنم؟
پس با هم بگوییم، خدایا اگر چندی هوسرانی کردم و از او غافل شدم و سر و کارم را به تو نینداختم و اطراف هوی و هوس بودم حالا پشیمانم. شما هم بیایید همراه پدرتان علی علیه السلام که سوز و گدازی دارد، سوز و گدازی داشته باشید و بدانید که خبرهایی است.
علی علیه السلام که گناهی نداشته اینطور ضجه و نالهها دارد. علی علیه السلام با این همه مناجاتها باز میگوید: خدایا گناهانم دلم را گرفته و سر تا پایم را گناه گرفته است اگر گناهان من زیاد است عفو تو بزرگتر است من کی و چی هستم در برابر عفو و کرم تو.
علی علیه السلام بندگی و تضرّع را به ما میآموزد، تو هم مثل علی علیه السلام ناله کن، ضجه بزن و هر چه آقا میفرماید عمل کن. ای شیعهٔ علی با علی علیه السلام زمزمه کن و خدا خدا کن.
مدتی بی حرمتی بسـیار شد / این زمان ازخواب دل بیدار شد
محو کن بی حرمتیهای مرا / عفو کن دون همتیهای مرا
ای عطا از تو خطا بر ما میگر / ای وفا از تو جفا بر ما مگیر
آیـد از ما آنچـه آید از لئـیـم / تو بکن نیز آنچه آید از کریم
پانویس
- ↑ یس / 59_63.
- ↑ انعام / 130.
- ↑ ملک / 10.
- ↑ ابراهیم / 22.
- ↑ ابراهیم / 21.
- ↑ بقره / آیه 167_ 166.
- ↑ زخرف / 67.
- ↑ مطففین / 29.
- ↑ مطففین / 34.
- ↑ بحار، ج۸، ص ۲۹۸؛ کفایة الموحدین، مبحث جهنم.
- ↑ جاثیه / 34.
- ↑ بقره / 167.
- ↑ فرقان / 27.
- ↑ بحار الانوار، ج۸، ص ۲۸۷، ح19.
- ↑ دخان / 49.
- ↑ مومنون / 108.
- ↑ بقره / ۱۶۲ ؛ آل عمران / 88.
- ↑ ابراهیم / 17 - 15.
- ↑ حج / 22 - 19.
- ↑ سجده / 14.
- ↑ غافر / 50 - 49.
- ↑ نبا / 30.
- ↑ معارج / 14 - 11.
- ↑ غاشیة / 24.
- ↑ کهف / 29.
- ↑ ابراهیم / 50-49.
- ↑ مومنون / 104.
- ↑ مومنون / 72_71.
- ↑ فرقان / 14-13.
- ↑ مومنون / 108-107.
- ↑ نمل / 90.
- ↑ نساء / 56.
- ↑ نحل / 88.
- ↑ فرقان / 12.
- ↑ فرقان / 34.
- ↑ عنکبوت / 55.
- ↑ سجده / 13.
- ↑ هود / 106.
- ↑ مریم / 68.
- ↑ ق / 30.
- ↑ طه / 74.
- ↑ احزاب / 66.
- ↑ فاطر / 36.
- ↑ فاطر / 37.
- ↑ فاطر / 37.
- ↑ داستانهایی از قرآن، ج۲، ص 125.
- ↑ داستانهای عبرت انگیز، ص286.
- ↑ انسان/4.
- ↑ غافر/71.
- ↑ الحاقه/30.
- ↑ حج/21_22.
- ↑ بحار، ج۸، مبحث نار؛ کفایة الموحدین، بحث نار.
- ↑ داستانهای بحار الانوار، ج۵، ص۶۹؛ زبدة القصص، ص202.
- ↑ بحار الانوار، جلد52.
- ↑ تفسیر علی بن ابراهیم، ص۳۷۰، داستانهای عبرت انگیز، ص95.
- ↑ جامع التمثیل، ص191.
- ↑ بحار الانوار، ج۶، ص۲۳۹، روایت 59.
- ↑ سوره همزه / آیهٔ ۲: «ویل لکل همزة لمزة».
- ↑ کتاب ثواب الاعمال، ص269.
- ↑ ثواب الاعمال، ص269.
- ↑ جامع الاخبار، ص156.
- ↑ جامع الاخبار، ص۱۵۶. و قال علیه السلام: « الراشی و المرتشی و الماشی بینهما ملعونون».
- ↑ جامع الاخبار، ص۱۵۶، و قال علیه السلام: « ایاکم و الرشوة فانها محض کفر و لا یشم صاحب الرشوة ریح الجنة».
- ↑ سوره نساء آیهٔ ۱۴۵: « ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار و لن تجد لهم نصیرا».
- ↑ سفر به عالم برزخ، بخش سفر برزخیان به جهنم.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص235.
- ↑ امالی شیخ صدوق، ص۵۲۱.
- ↑ امالی شیخ صدوق، ص 521.
- ↑ نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۶، ص233.
- ↑ ارشاد القلوب، ص76.
- ↑ مجموعه ورام، ج۲، ص۲۳۳ : قال رسول الله ص: «من مشی مع ظالم لیعینه فقد خرج من الاسلام...».
- ↑ سورهٔ اعراف آیهٔ ۳۸ : « قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن و الانس فی النار کلما دخلت امه لعنت اختها حتی اذا ادارکوا فیها جمیعا قالت اخراهم لاولادهم دبنا هولاء اضلونا فآتهم عذابا ضعفا من النار قال لکل ضعف و لکن لا تعلمون».
- ↑ سورهٔ تحریم آیهٔ ۶ : « قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون.».
- ↑ سورهٔ ق آیهٔ ۳۰ : « یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید».
- ↑ بحار الانوار، ج۷، ص۲۱۳، باب8.
- ↑ بحار الانوار، ج۱۲، ص۱۶۷، روایت ۲۱، باب 7.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۹، ص۷۱، روایت۲۲، باب71.
- ↑ سورهٔ بقره آیهٔ ۸۱ : «بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.».
- ↑ سورهٔ ملک آیهٔ ۱۰ : «و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر».
- ↑ سورهٔ نباء آیه ۴ و ۵: «کلا سیعلمون هم کلا سیعلمون.».
- ↑ جامع الاخبار، ص۱۵۱: قال رسول الله (ص) : «من شرب الخمر فی الدنیا سقاه الله عزّوجلّ من سمّ العقارب شربة یتساقط لحم وجهه فی الاناء قبل ان یشربها فاذا شربها تفسخ لحمه و جلده کالجیفة یتاَذّی به اهل الجمیع...
- ↑ شاربها و عاصرها و معتصرها فی النار و بایعا و متایعها و حاملها و المحمول الیه و آکل ثمنها سواء فی عارها و اثمها.
- ↑ سورهٔ مائده آیات: ۹۰ و ۹۱ : «یا ایها الذین آمنو انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام و رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون...».
- ↑ سورهٔ مائده آیهٔ ۹۴ : «یا ایها الذین آمنو لیبلونکم بشیء من الصید تناله ایدیکم و رماحکم لیعلم الله من یخافه بالغیب...».
- ↑ بحار الانوار، ج۷۹، ص۱۴۸، روایت۶۳، باب۸۶ : «و قال (ص) : شارب الخمر کعابد الوئن.».
- ↑ بحار، ج۷۹، ص۱۴۸، روایت۶۳، باب86.
- ↑ بحار، ج۷۹، ص۱۴۸، روایت۶۳، باب 86.
- ↑ سورهٔ نوح آیهٔ ۱ : « انا ارسلنا نوحا الی قومه ان انذر قومک من قبل ان یاتیهم عذاب الیم.»
- ↑ بحار الانوار، ج۶، ص۲۳۹، ح۵۹، باب 8.
- ↑ سورهٔ آل عمران آیهٔ ۱۳۰ : «یا ایها الذین آمنو لا تاکلو الربا اضعافا مضاعفة و اتقوا الله لعلکم تفلحون».
- ↑ خصال، ص۵۸۳ : قال رسول الله (ص) فی وصیته له: «... یا علی درهم ربا اعظم من سبعین زنیة».
- ↑ بحار الانوار، ج۱۸، ص۳۲۴، روایت۳۴، باب۳؛ «... لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس و اذا هم سبیل آل فرعون یعرضون علی الانار غدوا و عشیا یقولون ربنا متی تقوم الساعه».
- ↑ سوره بقره آیهٔ ۲۷۵ : «قالوا انما البیع مثل الربوا و احل الله البیع و حرم الربو فمن جاءه موعظة من ربه فانتهای فله ما سلف و امره الی الله و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون».
- ↑ بحار، ج۷۹، ص۱۳۱، ح۲۰، باب 86.
- ↑ بحار الانوار، ج۷۶، ص۳۲۸، روایت۱، باب ۶۷؛ قال رسول الله (ص) : «من ملا عینه من حرام ملا الله عینه یوم القیامه من النار الا ان یتوب».
- ↑ مومنون / ۵.
- ↑ سورهٔ اسراء آیهٔ ۱۵۲ : «لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة و ساء سبیلا».
- ↑ بحار النوار، ج۷، ص۲۱۳، ح۱۱۶، باب۸، قال النبیّ : «و من صافح امراة حراما جاء یوم القیامة مغلولا ثم یومر به الی النار».
- ↑ بحار الانوار، ج۱۰۴، ص۳۷، روایت۲۸، باب۲۳؛ و عن الصادق علیه السلام: « قال من نظر الی امراة فرفع بصره الی السماء او غمض بصره لم یرتد الیه بصره حتی یزوجه الله من الحور العین.».
- ↑ یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۹، باب۳۸۹، ص324.
- ↑ بحار الانوار، ج۷، ص۳۰۳، ح۶۰، باب15.
- ↑ خدایا مرا به اندازه یک چشم به هم زدن به حال خودم وامگذار.
- ↑ سورهٔ غافر آیهٔ ۴۹ : «و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعو ربکم یخفف عنا یوما من العذاب».
- ↑ سوره تبا آیه ۷۸ : «فذوقوا فلن نزیدکم الا عذابا».
- ↑ سورهٔ تحریم آیهٔ ۶ : « یا ایها الذین آمنو قو انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة...» یعنی : ای کسانی که ایمان آوردید خود و اهلتان را از آتش جهنم نگه دارید، آتشی که مردم و بتها آن آتش هستند.
- ↑ سورهٔ حج آیهٔ ۴۷ : «یستجلونک بالعذاب و لن یخلف الله وعده و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون».
- ↑ سورهٔ احزاب آیهٔ ۶۸ : «ربنا آتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعنا کبیرا».
- ↑ سورهٔ بقره آیه ۷۵ : «و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون».
- ↑ سوره اعراف آیهٔ ۱۶۲ : «فبدل الذین ظلموا منهم قولا غیر الذی قیل لهم».
- ↑ بقره / ۲.
- ↑ از غزلیات حافظ با تخفیف/ غزل360.
- ↑ سورهٔ یس آیهٔ ۱۷ : « و ما علینا الا بلاغ المبین».
- ↑ سورهٔ بقره آیهٔ ۱۹۷ : «فان خیر الزاد التقوی فاتقون یا اولی الاباب».
- ↑ بحار، ج۸، ص۳۰۹،ح75.
- ↑ سوره بقره / ۲۲۲ : «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین».
- ↑ همان.
- ↑ کشف الغمه، ص41.
- ↑ کشف الغمه، ص41.
- ↑ بحار، ج۸، ص281.
- ↑ بحار الانوار، ج۸، ص280.
- ↑ داستانهای ما، ج۲، ص65.
- ↑ بحار، ج۸، ص297.
- ↑ بحار، ج۸، ص241.
- ↑ زبدة القصص، ص60.
- ↑ حقایقی از قرآن، ص201.
- ↑ قصص الصلاة، ص189.
- ↑ واقعه / 41_44.
- ↑ مرسلات / 33_30.
- ↑ اسراء/ 72_71.
- ↑ سورهٔ بقره آیات 167_165«بعضی از مردم معبودهایی غیر از خدا انتخاب میکنند و آنان را همچون خدا دوست دارند، ایشان هنگامی که عذاب الهی را ببینند خواهند دانست که تمام قدرت، از آن خداست و خداوند دارای مجازات شدید است.
- ↑ بقره / 167_165.
- ↑ تفسیر منهج، ذیل آیات فوق.
- ↑ هود / 97.
- ↑ بحار ج۸، باب النار.
- ↑ سورهٔ زخرف / آیهٔ 39_36.
- ↑ تفسیر منهاج، ذیل آیات مورد بحث.
- ↑ بحار، ج۸، باب النار.
- ↑ فرقان / ۲۹_۲۷.
- ↑ سورهٔ فرقان، آیات: 29_27.
- ↑ تفسیر المنهج، ذیل آیات فوق.
- ↑ طه/ 124-125.
- ↑ اسراء / 97.
- ↑ آل عمران /106.
- ↑ زمر / 60.
- ↑ مومنون /104.
- ↑ بحار، ج۸ ،مبحث جهنم.
- ↑ بحار، ج۸، مبحث نار.
- ↑ بحار، ج۸، مبحث نار.
- ↑ ابراهیم/15_17.
- ↑ کفایة الموحدین، باب نار.
- ↑ نبا / 24_25.
- ↑ ص / 57.
- ↑ غاشیه / 4_5.
- ↑ الرحمن / 44.
- ↑ کهف-29.
- ↑ خلوتی با خویش،ص۵۰ با اضافات.
- ↑ انعام/۷۰، یونس/4.
- ↑ حج/۱۹.
- ↑ واقعه/55.
- ↑ واقعه/93.
- ↑ مزمل/13.
- ↑ غاشیه/6-7.
- ↑ بحار، ج۸،ص280.
- ↑ تفسیر منهج،ج۱۰،ص۲۲۴و225.
- ↑ الحاقه/36-37.
- ↑ تفسیر مجمع البیان و منهج، ذیل آیه مورد نظر.
- ↑ واقعه/51-53.
- ↑ دخان 43-46.
- ↑ صافات/ ۶۲-۶۶.
- ↑ مجمع البیان،ج۸،ص۴۶۵؛المیزان،ج۱۷،ص215.
- ↑ حج/19.
- ↑ ابراهیم/49-50.
- ↑ اقتباس از بحار، ج۸، باب النار.
- ↑ نحل/12.
- ↑ ابراهیم/49-50.
- ↑ عرفان اسلامی،ج۴،ص23.
- ↑ بقره/24.
- ↑ تحریم/6.
- ↑ آل عمران/10.
- ↑ انبیا/ 98.
- ↑ بحار، ج۸،ص۲۳۵ و 251.
- ↑ بحار،ج۸،باب النار.
- ↑ اقتباس از بحار، ج۸، مبحث جهنم.
- ↑ مدثر/۳۱.
- ↑ مدثر/30.
- ↑ نبا/21.
- ↑ تحریم/6.
- ↑ اقتباس از باب النار بحار، ج8.
- ↑ الحاقه/ 30-32.
- ↑ امالی صدوق، ص357.
- ↑ بحار،ج۸، باب النار؛ کفایة الموحدین، مبحث جهنم.
- ↑ مریم/73.
- ↑ زبدة القصص، ص158.
- ↑ سفینة، ج ۱، ص۱۰۰؛ شیطان در کمینگاه، ص119.
- ↑ سراج القلوب، ص125.
- ↑ تفسیر برهان، ج۴، ص459.
- ↑ فرازهایی از دعای کمیل.







