فرهنگ مصادیق:قرآن و عزلت
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید :
وَذلِکَ زَمانٌ لا یَنْجُو فیهِ إلاّ کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ ، إنْ شَهِدَ لَمْ یُعْرَفْ وَإنْ غابَ لَمْ یُفْتَقَدْ اُولئِکَ مَصابیحُ الْهُدی ، وَأعْلامُ السُّری ، لَیْسُوا بِالْمَسابیحِ وَلا الْمَذابیعِ الْبُدُرِ اُولئِکَ یَفْتَحُ اللّهُ لَهُمْ أبْوابَ رَحْمَتِهِ وَیَکْشِفُ عَنْهُمْ ضَرّاءَ نَقِمَتِهِ .
و آن زمانی است که در آن نجات از عوامل هلاکت میسر نیست مگر برای مؤمنی که گمنام باشد ، گمنامیاش به این باشد که اگر در مجلسی حاضر شود او را نشناسند و اگر غایب گردد او را نجویند ، چنین مؤمنانی در راه خدا چراغهای هدایتند و در شب تاریک زندگی ، نشانهای سیر و حرکت به سوی صراط قویم ، اینان در بین مردم با فساد و سخنچینی زندگی نمیکنند و اسرار و عیوب بندگان را فاش نمینمایند ، حق تعالی درهای رحمتش را به روی آنان میگشاید و عقوبت و رنج را از آنان برمیدارد .
قرآن و عزلت
کتاب الهی که مبین تمام حقایق و بازگوکننده واقعیتهای اصیل است در مسئله اعتزال و گوشهگیری از قومی که انسان قدرت بر هدایت آنان را ندارد و بودن در بین آنان جز ضرر و خسارت برای انسان چیزی ندارد و کنارهگیری از آن قوم ، تثبیت هدایت انسان و گاهی تأمین نیرو برای نجات قوم به وقت بازگشتن از مقام عزلت است ، میفرماید :
وَإِذِ اعْتَزَلْتُـمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ فَأْووا إِلَی الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِن رَّحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُم مِن أَمْرِکُم مِرْفَقاً .
و [ پس از مشورت و گفتگو با یکدیگر چنین گفتند : ] اکنون که از آنان و آنچه غیر خدا میپرستند ، کناره گرفتهاید ، پس به این غار پناه گیرید تا پروردگارتان از رحمتش بر شما بگستراند و در کارتان آسایش و آسانی فراهم آورد .
این بزرگواران برای نجات دین خود ، از شر نابکاران از قوم خود کناره گرفتند و بر اساس جمله آخر آیه در این امید بودند که در سنگر عزلت علاوه بر حفظ سلامت دین خود ، خداوند به آنان قدرتی عنایت کند و اسبابی فراهم آورد که بتوانند پس از پایان عزلت ، قوم را از ذلت بتپرستی نجات دهند اما اراده حضرت حق ، غیر آن بود که آنان میخواستند .
عزلت اصحاب کهف
در اینجا لازم است عین داستان آن بزرگواران از نظر شما بگذرد ، مردم «افسوس» ـ منطقهای در یونان یا به گفته گروهی لبنان ـ به وقت عید ، در جشنی که جهت خدایان خودساخته خود برپا کرده بودند ، با مراسم مخصوصی به آن معبودها تقرب میجستند .
مردی بزرگزاده و کریم ، مراسم مردم برایش اطمینانآور نبود و توجهش به دین و مکتب مردم جلب نمیشد ، در مسئله بتها تردید داشت و در تحیر و اضطراب بود .
او از میان جمع مردم بیرون رفت تا این که به درختی رسید و در زیر سایه آن درخت ، با غم و اندوه و تردید و حیرانی سر به گریبان شد .







