فرهنگ مصادیق:امتناع از پرداخت حق الناس
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | حقالناس در محیط کار و زندگی |
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | حقالناس - ویکیپدیا |
| ۲ | حق الله و حق الناس - پژوهه |
| ۳ | حق الله و حق الناس – آیت الله مظاهری |
| ۴ | تفاوت حق الله و حق النّاس |
| ۶ | نحوه محاسبه حق الناس در قیامت چگونه است؟ |
موضوعات مرتبط
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
پایگاههای اینترنتی مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
حق الله و حق الناس – ویکی شیعه
مقدمه
حق اللّه و حق الناس، دو اصطلاح مشهور در فقه و حقوق هستند. حق الله به معنای حقوق خداوند بر بندگان و حق الناس به معنای حقوق مردم بر یکدیگر است که شامل حفظ جان و مال و آبروی افراد است. تمام تکالیف لازم دینی جنبه حق اللهی دارند و برخی جنبه حق الناسی نیز دارند.
برخی از این حقوق، واجب و برخی مستحب هستند و در صورت ضایع کردن حقوق واجب علاوه بر توبه، در بسیاری از موارد جبران و ادای این حقوق هم لازم است مانند قضای نمازهای واجب یا بازگرداندن اموال مردم. حق الناس با توبه بخشوده نشده و بایستی حقوق افراد پرداخت شود یا صاحب حق او را حلال کند.
طولانیترین آیه قرآن پیرامون حق الناس است. در احادیث بر ادای حق خدا و بندگانش تأکید فراوانی شده و وجود حق الناس بر گردن فرد را یکی از عوامل مستجاب نشدن دعای او دانستهاند.
واژه شناسی
حق اللّه و حق الناس، دو اصطلاح مشهور در فقه و حقوق، به معنای حقوق خداوند بر بندگان و حقوق مردم بر یکدیگر است. تمام احکام واجب یا حرام حق الله هستند[۱]و آن بخش از احکام که دربردارندهٔ حق مالی یا غیرمالی برای دیگر افراد است، حق الناس یا حق مردم نیز هستند. این دو اصطلاح در ادبیات و عرف رایج معنای خاص تری دارند: احکام عبادی که تنها برای تقرب به خداوند انجام شده و آثار حقوقی برای دیگران ندارد حق اللّه دانسته شده و در برابر، حقوقی که برای حفظ منافع خاص دنیوی اشخاص و برای تثبیت حقی برای آنان وضع شده، حق الناس نامیده شدهاند[۲].
برخی فقها حقوق (به ویژه هنگامی که حق الناس در برابر حق الله به کار میرود) را سه نوع دانستهاند: حق الناس محض مانند رعایت جان و مال مردم، حق اللّه محض مانند نماز و روزه، و مواردی که هر دو جنبه حق الله و حق الناس را دارا هستند مانند خمس و زکات[۳].
در احادیث و منابع فقهی، گاه به جای حق الناس از تعابیری چون حق عبد، حق عباد، حق آدمی، حق آدمیین و حقوق مسلمین استفاده شده است[۴].
اهمیت حقوق در قرآن و روایات
حق الله و حق الناس از مسائلی است که در قرآن جایگاه ویژهای دارند و در بسیاری از آیات، نماز به عنوان سمبل حقوق خدا در کنار زکات به عنوان سمبل حقوق مردم ذکر شدهاند[۵] برخی از سورههای قرآن همچون مطففین، حجرات و همزه در زمینه حق الناس هستند. آیه ۲۸۲ سوره بقره که بلندترین آیه قرآن است نیز در زمینه حق الناس است. علامه طباطبایی تمام حقوق الهی را در دو مورد خلاصه کرده است: یادگیری دین و عمل به آن[۶] و روشن است که این دو عنوان تمام واجبات و محرمات دینی را شامل است.
جایگاه حق الناس
برخی روایات اهمیت حق الناس را از حق الله مهم تر دانستهاند زیرا حق الناس، حق الله هم هست، ولی حق الله، حق الناس نیست. هرکس گناهی بکند فقط طرفش خداست و دیگر به کسی بدهکار نیست اما اگر کاری کند که حق مردم ضایع شود، خدا هم مدعی است.
امامان شیعه عبادتی را برتر از ادای حق مؤمن ندانسته[یادداشت ۱] و مدیون ماندن و خیانت در حق دیگران را دور از شأن مؤمن معرفی کردهاند[یادداشت ۲] در شب عاشورا امام حسین(ع) به یاران خود فرمود کسانی که حق الناس به گردنشان است در لشکرگاه او نمانند[یادداشت ۳] توبه از گناهان نیز در صورتی پذیرفته است که حقوق الهی و حقوق مردم ادا شوند[یادداشت ۴].
در حدیث مناهی از رسول اکرم(ص) آمده کسی که حق دیگری را در حالی که به پرداخت آن قدرت دارد امروز و فردا کند، هر روز در پرونده اش معادل گناه یک داروغه ظالم ثبت میشود، و امام ششم شدیدترین حال انسان در قیامت را وقتی میدانند که مستحقین زکات و خمس جلوی انسان را گرفته و بگویند: خداوندا! این شخص خمس یا زکات مالش را به ما نپرداخته. پس خداوند از حسنات این شخص به آنها عوض میدهد.
از منظر دین، حق الناس اختصاص به مال مردم نداشته و جان و آبروی افراد را نیز در برمی گیرد،[یادداشت ۵] حتی ترساندن یا ناراحت کردن بیجای مردم نیز حق الناس شمرده شده که مجازات سختی در قیامت به دنبال دارد،[یادداشت ۶][یادداشت ۷] و از طعنه زدن یا بردن آبرو یا افشای اسرار او نیز به شدت نهی شده است[یادداشت ۸] [یادداشت ۹] ظلم به مردم و حق الناس از عوامل مستجاب نشدن دعاها در دنیاست[یادداشت ۱۰].
رساله حقوق امام سجاد(ع)
یکی از جامعترین روایاتی که بسیاری از حقوق الهی و حقوق مردم را دسته بندی کرده است رساله الحقوق امام سجاد(ع) است که مهمترین حقوق خدا، امامان، حاکم جامعه، امام جماعت، پدر، مادر، همسر، فرزند، همسایه، استاد، شاگرد... را بیان کرده است.
ملاک تشخیص
برای تشخیص موارد حق اللّه از حق الناس ضوابطی مطرح شده است. یکی از مهمترین این ضوابط آن است که حق اللّه جنبه عمومی و عام المنفعه و حق الناس جنبه اختصاصی دارد. همچنین حق اللّه (جز برخی حالات خاص، مانند توبه مجرم) با رضایت انسانها ساقط نمیشود و در گناهان حق اللّهی (مانند زنا) رضایت دادن فردی که جرم بر او صورت گرفته است موجب سقوط مجازات نمیشود، در حالی که برخی از مصادیق حق الناس قابل بخشش یا انتقال اند.
برطبق نظر کمیسیون استفتائات شورای عالی قضایی ایران در مورد جرائم، همواره جنبه حق اللّهی و عمومی بودن جرم بر جنبه حق الناسی آن ترجیح داده میشود و رضایت افراد مجازات را ساقط نمیکند، مگر آنکه دیدگاه قانون یا شرع متفاوت باشد[۷] از نظر کمیسیون استفتائات شورای عالی قضایی «هر جرمی که موجب تضرر شخص یا اشخاص خاص بشود حق الناس و هر جرمی که باعث اخلال و اختلال در نظم گردد و موجب لطمه بر مصالح اجتماعی و حقوق عمومی باشد حق الله محسوب میشود...»[۸].
احکام متفاوت این دو حق
احکام حق اللّه محض و حق الناس محض، به ویژه در ابوابِ قضا و شهادات، تفاوتهای عمدهای دارند. بیشتر این تفاوتها از این امر ناشی میشوند که احکامِ مربوط به حق اللّه (به ویژه در مورد جرائم و مجازاتها) مبتنی بر تساهل و تخفیف، و در حق الناس مبتنی بر دقت و احتیاط اند[۹]بر این اساس گفتهاند که در صورت وجود شبهه، حدود اجرا نمیشوند[۱۰].
برخی احکام متفاوت آن دو عبارت اند از:
اثبات حق اللّه نزد قاضی دشوارتر است، زیرا حق اللّه با یک شاهد مرد و دو شاهد زن، یا یک شاهد مرد همراه با سوگند، یا شهادت زنان به تنهایی، اثبات نمیشود، ولی شماری از حق الناسها را میتوان با این شواهد اثبات کرد[۱۱].
اجرای حکم در حق اللّه منوط به مطالبه کسی نیست، برخلاف حق الناس که به درخواست صاحب حق نیاز دارد[۱۲].
در حق اللّه، شهادت تَبَرُّعی پذیرفته میشود، ولی به نظر برخی فقها، در موارد حق الناس شهادت پس از درخواست صاحب حق از قاضی و درخواست قاضی از شهود، اقامه میشود[۱۳].
در حق اللّه، برخلاف حق الناس، قاضی میتواند مجرم را از اقرار کردن منصرف کند[۱۴].
در موارد حق اللّه، قاضی مجاز نیست دربارهٔ شخص غایب به قضاوت و صدور حکم بپردازد[۱۵].
در دعاوی مربوط به حق اللّه، اگر مدعی شاهد نداشته باشد و متهم اقرار نکند از هیچ کدام سوگند خواسته نمیشود[۱۶].
حق الله
برخی از این گناهان مانند دروغ گفتن یا نگاه به نامحرم یا زنا با توبه پاک میشوند و برخی همچون نماز نخواندن علاوه بر توبه نیاز به انجام قضای آن توسط خود شخص دارند.
حق الناس
در گناهان مربوط به حق الناس مانند دزدی، رباخواری، غیبت، تهمت، زخم زبان و آبروریزی، علاوه بر استغفار و توبه به سوی خداوند، باید از مردم نیز حلالیت طلبیده شده و حقوق آنها جبران شود و حتی شهادت در راه خدا نیز اینگونه گناهان را پاک نمیکند[یادداشت ۱۱].
حق الناس قبل از بلوغ
اگر شخصی در کودکی ضرری به دیگران وارد کرده باشد، مدیون و ضامن است، اگر مالی که غصب یا سرقت کرده موجود باشد باید برگرداند و اگر مال موجود نیست باید به نوعی جبران کند یا رضایت صاحب حق را به دست آورده و حلالیت بگیرد، اگر صاحب حق مرده باشد نیز باید به وارثان او برگرداند[۱۷].
پدر و مادر کودک میتوانند خسارت وارد شده به دیگران را همان موقع جبران کرده و فرزند خود را مدیون باقی نگذارند و با این روش، اهمیت و جایگاه رعایت حقوق دیگران را از کودکی به فرزندشان آموزش دهند.
جایگاه بحث در حقوق قضایی
این دو مفهوم پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تصویب ماده ۲۹۰ قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۶/۶/۱۳۶۱ که مقرر میداشت «در جرایم و اموری که جنبه حق اللهی دارند محاکمه مرتکب، حتماً بایستی با حضور متهم صورت گیرد...» و ماده ۱۵۹ قانون تعزیرات مصوب ۱۸/۵/۱۳۶۲ مبنی بر اینکه «در حقوق الناس تعقیب و مجازات مجرم، متوقف بر مطالبه صاحب حق یا قائم مقام قانونی اوست»، وارد حقوق کیفری موضوعه گشت و پس از آن به طور گستردهای در قوانین شکلی و ماهوی بکار رفت ولی قانونگذار هیچگاه تعریفی از حق الله و حق الناس و ضابطه تفکیک بین آن دو ارائه نکرده است[۱۸].
بر مبنای تقسیم بندی مجازات میتوان گفت تمام جرایم مستوجب مجازات حدی به جز قذف و سرقت قبل از رفع الی الحاکم حق الله و همه دیات و قصاص حق الناس میباشند[۱۹] جرایم تعزیری نیز با توجه به تعریف حق الله و حق الناس، برخی حق الله مثل روابط نامشروع مادون زنا و برخی مثل توهین حق الناس میباشند[۲۰] جرایم مستوجب مجازات بازدارنده هر چند که طبق تعریفهای حقوق، حق الله محسوب میشوند در عین حال نظریههای مشورتی ۵۰۸۶/۷ - ۱۹/۷/۱۳۸۴ و ۴۴۵۶/۷- ۲۴/۸/۷۷ جرایم مذکور در قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب ۱۷/۸/۷۶ مجمع تشخیص مصلحت نظام که از مصادیق روشن جرایم بازدارنده میباشند را از شمول حق الله و حق الناس خارج دانسته و بیان داشتهاند «جرایم مذکور در قانون مبارزه با مواد مخدر نه جنبه حق اللهی دارد و نه جنبه حق الناسی...»[۲۱]
یادداشتها
۱. ما عُبِدَ اللّه بِشَیء اَفضَلُ مِن اَداء حَقّ المُؤمن میزان الحکمه، ج ۲، ص ۴۸۱.
۲. ابوثمامه گوید: حضور امام باقر(ع) رسیدم و عرض کردم: فدایت شوم! من مردی هستم که میخواهم در مکه اقامت گزینم ولی یکی از پیروان مذهب مرجئه از من طلبکار است و من به او مدیون میباشم. نظر شما چیست؟ آیا بهتر است به وطنم بازگردم و بدهکاریم را به آن مرد بپردازم یا با توجه به این که مذهب آن مرد مذهب باطلی است، میتوانم پرداخت بدهی خود را به تأخیر انداخته و همچنان در مکه بمانم؟ امام فرمود: به سوی طلبکار بازگرد و قرضت را ادا کن و مصمم باش به گونهای زندگی کنی که هنگام مرگ و ملاقات خداوند طلبی از ناحیه دیگران بر عهده تو نباشد. زیرا مؤمن هرگز خیانت نمیکند. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۴۲.
۳. شخصی به نام موسی بن عمیر از پدرش نقل نموده که امام حسین(علیه السلام) به من دستور داد که در میان یارانشان بلند بگویم:کسی که به مردم بدهکاری دارد، حق ندارد در میان لشکریان من باشد. زیرا کسی نیست که مدیون باشد و بمیرد و بعد از او ادای بدهی اش نشود مگر اینکه به خاطر بدهی اش وارد آتش خواهد شد. ناد فی الناس ان لا یقاتلن معی رجل علیه دَینٌ. احقاق الحق؛ ج ۱۹، ص ۴۳۰.
۴. یکی از بزرگان دودمان نَخَع به حضور امام باقر(علیه السلام) آمد و عرض کرد:من از زمان حکومت حجاج (استاندار عبدالملک در کوفه) پیوسته فرماندار حکومت طاغوتیان بودهام. آیا توبه برای من رواست؟ حضرت سکوت فرمود. او دوباره پرسید. امام باقر(علیه السلام) فرمود:نمیتوانی، مگر اینکه همه حقوق حق داران را ادا نمایی. لا، حتّی تؤدّی الی کل ذی حق حقّه. کافی، ج ۲، ص ۳۳۱.
۵. رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند : «الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ کُلُّهُ عِرْضُهُ وَ مَالُهُ وَ دَمُه» بحارالانوار ج۷۴، ص۱۶۰؛ مؤمن همه چیزش، آبروی او، مال او، و خون او حرام (محترم) است
۶. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «مَن اَحَزن مُومِنا ثُم اَعطاهَ الدُنیا لَم یکُن ذَلک کَفارتُه ولَم یوجَر عَلیه»؛ اگر کسی فرد با ایمانی را غصه دار کند، آنگاه همه دنیا را به او ببخشد کفاره کارش نخواهد بود. کافی، ج ۵، ص ۱۲۵.
۷. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمودند «مَنْ نَظَرَ إِلَی مُؤْمِنٍ نَظْرَهً لِیخِیفَهُ بِهَا أَخَافَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّه»؛ هرکس به مؤمن، خوفناک نگاه بکند، خداوند او را در قیامت روزی که سایهای جز سایه خدا نیست خائف میکند. الکافی، ج ۲، ص ۳۶۹.
۸. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «مَا مِنْ إِنْسَانٍ یطْعُنُ فِی عَینِ مُؤْمِنٍ إِلَّا مَاتَ بِشَرِّ مِیتَهٍ وَ کَانَ یتَمَنَّی أَلَّا یرْجِعَ إِلَی خَیر». هر کس رو در روی مؤمن به وی طعنه زند، به بدترین شکل خواهد مرد و جا دارد که هیچ گاه عاقبت به خیر نشود. المحاسن، ج ۱، ص ۱۰۱.
۹. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: هر کس آگاه شد کسی خلافی مرتکب شده است و آن را پنهان نکرده، و آن را فاش کند و توبه نکند، نزد خدا مانند همان کسی است که گناه را انجام داده و گناه فاش کردن راز مؤمن نیز بر او خواهد بود، به گونهای که خداوند مؤمن را که مرتکب گناه شده، به دلیل لطمهای که به آبرویش خورده است، میآمرزد. حق الناس، رحیمی، عباس، ص ۱۱۷.
۱۰. امام صادق علیه السلام فرمودند : إِذَا أَرَادَ أَحَدُکُمْ أَنْ یسْتَجَابَ لَهُ فَلْیطَیبْ کَسْبَهُ وَ لْیخْرُجْ مِنْ مَظَالِمِ النَّاسِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَا یرْفَعُ إِلَیهِ دُعَاءُ عَبْدٍ وَ فِی بَطْنِهِ حَرَامٌ أَوْ عِنْدَهُ مَظْلِمَهٌ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِه. هرگاه یکی از شما میخواهد دعایش مستجاب شود کسب خود را پاک کند و حق مردم را به آنان بازگرداند؛ زیرا دعای بندهای که در شکمش مال حرامی هست یا در نزد او حقی از حقوق مردم ضایع شده باشد به سوی خدا نمیرود. بحارالانوار، ج۹۰، ص۳۲۱
۱۱. امام باقر(علیه السلام) فرمود: اول قطره من دم الشهید، کفاره لذنوبه الاّ الدّین فان کفارته قضائه. نخستین قطره خون شهید کفاره گناهان اوست مگر بدهی که کفاره آن ادای آن است. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۸۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۸۵.
فهرست منابع
سایت پژوهه.
دانشنامه جهان اسلام.
محمود آخوندی، آئین دادرسی کیفری، ج ۱، ].تهران[ ۱۳۶۸ش.
ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریرالفتاوی، قم ۱۴۱۰۱۴۱۱.
ابن عبدالسلام، قواعدالأحکام فی مصالح الأنام، بیروت ۱۴۱۹/۱۹۹۸.
ابن قدامه، المغنی، چاپ افست بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
مجموعه جرائم و مجازاتها، تهران، معاونت پژوهش، تدوین و تنقیح قوانین و مقررات، ۱۳۸۵، چاپ سوم، ویرایش دوم.
شیری، عباس؛ سقوط مجازات در حقوق کیفری اسلام و ایران، تهران، مرکز انتشارات جهاد دانشگاهی شهید بهشتی، سال ۱۳۷۲.
ابن قدامه مقدسی، الشرح الکبیر، در همان؛ رضا استادی، «حق اللّه و حق الناس»، نورعلم، دوره ۳،ش ۴ (مهر ۱۳۶۷).
حرّعاملی؛ علی حسینی میلانی، کتاب القضاء، تقریرات درس آیت اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۳.
احمد حصری، نظریه الحکم و مصادر التشریع فی اصول الفقه الاسلامی، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶.
محسن حکیم، مستمسک العروه الوثقی، چاپ افست قم ۱۴۰۴.
ابوالقاسم خویی، مبانی تکمله المنهاج، نجف ].۱۹۷۵ ۱۹۷۶[.
وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
محمدبن مکی شهیداول، القواعد و الفوائد: فی الفقه و الاصول و العربیه، چاپ عبدالهادی حکیم، ].نجف? ۱۳۹۹/۱۹۷۹[، چاپ افست قم.
زین الدین بن علی شهید ثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۳۱۴۱۹.
محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، تهران: المکتبهالمرتضویه، ۱۳۸۷۱۳۸۸.
حسن بن یوسف علامه حلّی، تحریر الاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیه، چاپ ابراهیم بهادری، قم ۱۴۲۰ ۱۴۲۲.
کلینی، کافی.
علی بن محمد ماوردی، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الامام الشافعی رضی اللّه عنه و هو شرح مختصرالمزنی، چاپ علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
جعفربن حسن محقق حلّی، شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، چاپ صادق شیرازی، تهران ۱۴۰۹.
علی مشکینی، کتاب مصطلحات الفقه، قم ۱۳۷۹ش.
احمدبن محمد مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، ج ۱۲، قم ۱۴۱۴.
محمدعلی بن حسین مکی مالکی، تهذیب الفروق و القواعد السنیه فی الاسرار الفقهیه، در احمدبن ادریس قرافی، همان منبع.
حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، قم ۱۴۰۹ ۱۴۱۱.
محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت ۱۹۸۱.
احمدبن محمدمهدی نراقی، مستند الشیعه فی احکام الشریعه، ج ۱۷، قم ۱۴۱۹.
پا نویس
- ↑ أَکْبَرُ حُقُوقِ اللّهِ عَلَیْکَ مَا أَوْجَبَهُ لِنَفْسِهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی. رساله الحقوق امام سجاد(ع)
- ↑ کتاب مصطلحات الفقه، ص۲۱۵
- ↑ رجوع کنید به المبسوط فی فقه الامامیه، ج۸، ص۱۶۳؛ القواعد و الفوائد: فی الفقه و الاصول، قسم ۲، ص۴۲-۴۳.
- ↑ برای احادیث رجوع کنید به کافی، ج ۷، ص۲۲۰، ۴۱۳؛ وسایل الشیعه، ج۲۸، ص۵۷، ۲۲۹، ج ۲۹، ص۱۷۴
- ↑ المیزان، ج۲۰، ص۹۷
- ↑ المیزان، ج۲، ص۴۴۴
- ↑ آئین دادرسی کیفری، ج ۱، ص۱۶۲، پانویس
- ↑ سقوط مجازات در حقوق کیفری اسلام و ایران، ص ۱۱۴
- ↑ شرائع الاسلام، قسم ۴، ص۸۷۵
- ↑ مسالک الافهام، ج ۱۳، ص۴۶۹
- ↑ المبسوط فی فقه الامامیه، ج ۷، ص۲۴۸-۲۴۹
- ↑ دراسات فی ولایه الفقیه، ج ۲، ص۲۰۱
- ↑ مبانی تکمله المنهاج، ج ۱، ص۱۰۷
- ↑ مقدس اردبیلی، ج ۱۲، ص۹۱
- ↑ رجوع کنید به ابن قدامه، ج ۱۱، ص۴۸۶
- ↑ المبسوط فی فقه الامامیه، ج ۸، ص۲۱۵-۲۱۶؛ ابن قدامه، ج ۱۲، ص۱۲۷-۱۲۸
- ↑ جامع المسائل فاضل، ج ۱، ص ۳۸۷
- ↑ سقوط مجازات در حقوق کیفری اسلام و ایران، ص ۱۱۲
- ↑ سقوط مجازات در حقوق کیفری اسلام و ایران، ص ۱۱۹
- ↑ سقوط مجازات در حقوق کیفری اسلام و ایران، ص ۱۱۹-۱۲۰
- ↑ مجموعه جرائم و مجازاتها، ج ۲، ص ۶۰۵ و ۶۰۶







