فرهنگ مصادیق:قانون مداری - شعر نو

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۳ توسط Admin (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
قانون مداری - شعر نو

قانون

شاعر: جواد مهدی پور

وقتی قانون را نوشتند ،
بند اول این بود :
عمل به قانون ممنوع !!
تبصره :
مگر برای کسانی که قانون را نمی دانند !!!


قانون

شاعر: محمدرضا جعفری

شب را سرزنش مکن !!!!!
چون قانون است!!!!!!!!!!!!!!!
و هر قانونی فقط میتواند با دست اندیشمندان نوشته شود
گاهی همین قانون تسلیم عاقلان است
و گاهی جاهلان !!!!!!!
و گاهی برای اجرا ، نادانان گوی سبقت را از هم می ربایند
چون این قانون است
و این قانون اجرا میشود
زندگی............
مرگ.................
فقر...................
وتحولات فوق تصور...........
ما به این قانون احترام میگذاریم
نه به لحاظ اینکه محکوم به تحمل آن هستیم
بلکه مقدرات همه ما
نوشته دست کسی است که داناست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


پای در زنجیر

شاعر: ندا روشن دل

من به قانون زمان پابندم...
و به قانون زمین ..
و به قانونِ بشر، معتادم !
و تنم می لرزد اگر از آن قدمی دور شوم!
فکرِ من ، پای به زنجیر شده ست..
روحِ پروازم کو؟
من به قانونِ خدا محتاجم
دل عصیانم نیست .... ...

بر مداری دیگر

شاعر: فرخ تمیمی

در بیگزند این شب آرام
انسان ، غریو دوستیش را ،
پر می گشاید در کاخ روزها
در کاخ روزها
کز دود شمع های گچین یأس
خورشید های زنده ،
نفس می برید سرد .
دیگر ملال زمزمهٔ شک
که یکزمان
چون موم ، نوش کندوان را در برگرفته بود
بر خاک می چکد .
دیگر طلای روشن زنبورهای مهر
در خوابگاه مخمل زرد سرود ها
چون روزمیدمد .
در بیگزند این شب آرام
اینک مداری دیگر آغاز گشته است . ...

قانون دل...

شاعر: محمدحسین بخشی

قانون دل
ایکاش جای سنگهای بی سرانجام
جام محبت اهل دل را شاد میکرد
ای کاش دراین سفرهٔ پاک الهی
انسان، گل احساس را فریادمیکرد
ای کاش دست دوستی تاآسمان بود
هرکس به سهم خودجهان آبادمیکرد
ای کاش قانون زمین قانون دل بود
پیروجوان را با گلی دلشادمیکرد
ای کاش رنگ دوستی رنگ خدابود
یک آن هزاران بنده را آزادمیکرد


قانون واژگونی

شاعر: عماد وشاحی

سخن عشق شد و مجلس ما هم واژگون
عقل هم شور و قمر بر عشق شد یک قانون
صفحه تار ملامت گر گردانه شوم
گفت آخر شود این سوز سیاهت وارون
دیو بر بادیه ام شن شده چون رب خزان
روز از بهر شب آخر شده اقمر داغون
دید آن شب ز دو صد چشم خود اینرا و بگفت
خیز از بحر درون بهر بهاری گلگون
که مشو غرق حلالم چون که بر نصف شدم
که شوم قرص حلالم نصف این باشدت از من قانون
که شدم روح و به ناگه ز بیابان جستم
خیز بر موج زدم ابر و سپس بر بارون
شور آن تحفه بشستم و برفتم ره خود
ره شب راه خرد تحفه ای از بطن همان یک قانون

خواب بی هوشیم از هوش به هوش آمده پرجوش و خروش
گفت بر زمزمه ای کین سخن عقل شده مجلس ما بی قانون


قانون

شاعر: عهدیه فرجی

من قانونی دارم
زندگیم در چهارچوبی قاب می شود
در چرخشی دگر
عین هم تکرار می شود
قانون من چهارگوش است
من قانون گوشه دار را
با کنایه می پذیرم
و هر روز تکرار می شوم
نمایشگاهی از زندگیم را
در دید عموم می گذارم
بازدیدکنندگان
یک به یک می آیند
ازفردا دربان بیکار می شود
قانون من هنوزهم تکرار میشود. ...

قانون جنگل

شاعر: محسن خانی

به من که می رسدحرف قانون می زند
کدخدای دهمان
باسواره نظام است و
بادزدهامی چرد
صبح هابه چرایی گرگ هامی زندو
شب هابه چرای گوسفندان این صدای لرزان حقیقت است که بامردمرده است
به من که می رسد
قانون هویدامی شود
علامه دهرمی شودو
پیمانه زهر
چقدرسخت است قانون جنگل رافهمیدن ........ ...


مداری از خاطره

شاعر: مجاهد چنانی

یادت را از ذهن باد چگونه بشویم
که غروب ماتم نگیرد
رفتنت را به کدام نسیم گفتی
که قاب پنجره کهنه شد
باد بوی پیراهنت را بر مداری از خاطره می رقصاند
درابتدای دستانم متولد میشوی
ودرتمام یک پارچگیم می پیچی

بودنت را بر قامت لحظه هایم بپوشان
با نوری که از سمت حضورت به انزوای من می تابد
سفید می شوم
درلابه لای ورق های سیاه
دربی کران واژه
کجا می توانم از تو عبور کنم
فرست دستانم را کور مکن
که پشیمان از بینایت شوند ...


قانون

شاعر: حسن ضرغامی

قانون
نظم حاکم می‎شود آنجا که قانون حاکم است
در حکومت‎ها همانا نشر قانون لازم است
بهترین قانون گذاری از خدای سرمد است آخرین مجری قانون خداوند احمد است
برترین قانون کتاب حضرت پیغمبر است
نکته‎های دلکشش خلق جهان را رهبر است
گردش گیتی، همانا چرخش لیل و نهار
فصل تابستان و پاییز و زمستان و بهار
جذر و مد در عمق اقیانوس و ابر و کهکشان
خلق عالم گر ببینی غمگسار و شادمان
در جهان جاودانی دوزخ و باغ بهشت
بررسی کار خوبان وتبهکاران زشت
جمله از قانون مستولی حکایت می کنند
بندبندش را برای ما روایت می کنند
در حکومت‎های دنیا نیز قانون حاکم است
بر اساس حکم بر ملت اطاعت لازم است
هر که قانون بشکند جان را پریشان می کند
او خیانت بر خود و بر خیل انسان می کند
گرچه پندارد شجاع و نامدار و پردل است
پیش چشم خلق ترسو، بادسر یا بزدل است
ای بسا قانون شکن‎هایی که سیلی خورده‎اند
آبروی خویش را در جمع یاران برده اند
هر که با قانون درآویزد گمانم انگل است
شهر بی قانون نمادی از نماد جنگل است
چوب قانون حکومت را چه کس خاموش کرد؟
آن که فرمان قوانین را به خوبی گوش کرد
در محیطی هم که با شور و شعف پرورده ایم
ما اطاعت از ولی امر قانون کرده ایم
آفرین بر آنکه از قانون حمایت می‎کند
از نزاع و جنگ و خونریزی شکایت می‎کند
زندگی در سایهٔ اجرای قانون زنده است
سرخوشی و شادکامی زنده و پاینده است



منبع: سایت شعر نو - تاریخ برداشت : 95/04/23
بازگشت به قانون مداری