فرهنگ مصادیق:نصیحت و خیرخواهی
کلمات کلیدی: خیرخواهی/ خیرخواه/ خیر/نصح/ نصیحت/ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله/ خیرخواهی حضرت نوح علیهالسلام/ خدا
محتویات
مقدمه
واژه «نصح» و «نصیحت» در زبان روزمرّه فارسی معمولاً به معنای اندرز به کار میرود؛ ولی در لغت عرب چنین نیست و مفهوم وسیع و گستردهای دارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحابش فرمود: «اَلدِّینُ النَّصِیحَهُ قُلْنا لِمَنْ قالَ لِلّهِ وَلِکِتابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَئِمَّهِ الْمُسْلِمِینَ وَعامَّتِهِمْ؛ دین، نصیحت و خیرخواهی است. [اصحاب میگویند:] پرسیدیم: [خیرخواهی] برای چه کسی؟ فرمود: برای خدا و کتابش و برای رسول خدا و پیشوایان مسلمین و تمام مسلمانان.» روشن است که نصیحت به معنای اندرز در مورد خدا و رسول او صلی الله علیه و آله معنی ندارد و معلوم میشود مراد از آن خیرخواهی است.
راغب میگوید: «نصح و نصیحت، هر کار یا هر سخنی است که در آن مصلحت صاحب عمل و سخن باشد... و این واژه یا در اصل به معنای خلوص و اخلاص است؛ لذا به عمل خالص «ناصح» میگویند و یا به معنای اصلاح نمودن و محکم کاری است که به کار خیاط «نُصح» میگویند؛ به خاطر اصلاح و محکم کاری که بر روی پارچه انجام میدهد... و توبه نصوح هم یا به معنای توبه خالص است و یا توبه محکم و پایدار.»
از آنجا که شخص خیرخواه از روی خلوص و اخلاص در کار دیگران میکوشد و یا دنبال اصلاح و محکم کاری در امور دیگران است، واژه نصح و نصیحت دربارهٔ او به کار میرود.
و هر گاه این واژه در بحث اخلاقی به کار رود، درست نقطه مقابل حَسَدْ قرار دارد. نُصح در اخلاق یعنی خیرخواهی و اینکه انسان نه تنها خواهان زوال نعمت از دیگران نباشد، بلکه خواهان بقای نعمت و فزونی آن برای همگان باشد و خلاصه هر آنچه از خیر و خوبی و سعادت برای خود میخواهد، برای دیگران نیز بخواهد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لِیَنْصَحْ الرَّجُلُ مِنْکُمْ اَخاهُ کَنَصِیحَتِهِ لِنَفْسِهِ؛ باید مردی [و انسانی] از شما خیرخواه برادرش باشد؛ آن گونه که خیرخواه خویش است.»
خیرخواهی در قرآن
در قرآن کریم آیات متعددی دربارهٔ خیرخواهی آمده که غالب آنها از زبان پیامبران الهی است که حقیقهً خیرخواه مردم بودهاند. در اینجا به نمونههایی اشاره میشود:
خیرخواهی حضرت نوح علیه السلام
قرآن کریم از زبان حضرت نوح علیه السلام ، شیخ الانبیاء که ۹۵۰ سال امّت خویش را به راه حق دعوت نمود و دلسوزانه در پی خیرخواهی آنان بود، چنین نقل میکند: «أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛[۱] «رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایی [از لطف و رحمت[ میدانم که شما نمیدانید.»
از خیرخواهی نوح علیه السلام بود که در مرحله اوّل سیصد سال مردم را به خیر و نیکی دعوت کرد و کسی از مردم دعوت او را اجابت نکرد. حضرت نوح علیه السلام به آنها سیصد سال دیگر مهلت داد و در این مدّت باز آنها را به خیر و صلاح دعوت نمود و آنها باز اجابت نکردند. میخواست نفرین کند، ولی باز هم از سر خیرخواهی سیصد سال دیگر به آنها مهلت داد که مجموعا نهصد سال شد و در این مدّت طولانی فقط هشتاد نفر ایمان آوردند و خداوند به نوح علیه السلام خبر داد که: «از قوم تو هرگز ایمان نمیآورند مگر همانهایی که ایمان آوردهاند. پس غمگین مباش به آنچه ایشان میکنند.»
سرانجام حضرت نوح علیه السلام مجبور شد که نفرین کند و خداوند به او امر کرد که درخت خرما بکارد. مردم و قوم او از کنارش رد میشدند و او را استهزاء میکردند که بعد از پیری و بعد از اینکه نهصد سال از عمرش گذشته، تازه درخت خرما میکارد و گاه حضرت را سنگباران میکردند. با این حال، پنجاه سال دیگر نیز به آنها مهلت داد.
رفتار حضرت نوح علیه السلام درس بزرگی است برای تمامی مبلّغان و واعظان که تا آنجایی که توان دارند، به دنبال نصیحت و خیرخواهی مردم باشند و زود احساس خستگی نکنند و سریع از هدایت مردم ناامید نشوند.
خیرخواهی حضرت هود علیه السلام
قرآن از زبان حضرت هود علیه السلام نیز نقل میکند که: «أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ»؛[۲] «رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم و من خیرخواه امینی برای شما هستم.»
حضرت هود علیه السلام وقتی مبعوث شد مردم خویش را نصیحت و هدایت کرد؛ ولی آنها از سخنان هود علیه السلام به خشم آمدند و به او حمله کردند و گلوی او را آن قدر فشردند که نزدیک بود جان دهد و تا یک شبانه روز بیهوش افتاده بود. با این حال، خدا به او خطاب فرمود که مبادا از هدایت و خیرخواهی مردم ملول و خسته شوی و باید به کار خویش ادامه دهی.
آن حضرت هفتصد و شصت سال مردم را دعوت به حق نمود و به دنبال خیرخواهی و نصیحت آنان بود تا آنجا که خداوند اراده کرد با ریگهای بیابان احقاف و سنگهای آن، مردم را هلاک نماید. هود علیه السلام از سر خیرخواهی به آنان فرمود: «میترسم که این تلها [ی ریگ و سنگ] مأمور به عذاب شما گردند؛ ولی با این وجود، مردم اجابت نکردند.
خداوند برای تنبیه مردم هفت سال خشکسالی را بر آنان مسلّط نمود. با دعای حضرت خشکسالی برطرف شد و نعمتها فراوان گردید؛ ولی باز هم هدایت نشدند و بر لجاجت خویش افزودند. سرانجام خداوند آنان را با باد بسیار سرد به هلاکت رساند.
در این زمان که چنین سختیهایی وجود ندارد و حقیقتا باید خدا را بر این موضوع شکر گذاری کرد، که یک مبلّغ با ماندن یکی دو سال در محلّی میتواند تحوّل عظیمی در مردم ایجاد نماید و بسیاری از آنان را هدایت کند.
در سطح جهانی نیز اگر مبلّغ ناصح و خیرخواه در شهر و کشوری استقامت کند، در مدّت کمی میتواند جمع زیادی را هدایت نماید.
خیرخواهی حضرت صالح علیه السلام
حضرت صالح علیه السلام نیز به قوم خود فرمود: «يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ»؛[۳] «ای قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی را انجام دادم؛ ولی [چه کنم که] شما خیرخواهان را دوست ندارید.»
نکتهای که از این آیه استفاده میشود، این است که خیرخواهی آن گاه اثر میگذارد که انسان به خیرخواهان ارادت و محبّت داشته باشد.
حضرت صالح علیه السلام در شانزده سالگی برای تبلیغ دین خدا مبعوث شد و مردم را به خیر و صلاح دعوت نمود تا اینکه سنش به ۱۲۰ سالگی رسید؛ ولی آنان اجابت نکردند و بعد از مجادله زیاد از صالح علیه السلام خواستند که شتری از دل کوه بیرون آورد. به فرمان خداوند چنین کاری انجام گرفت و از هفتاد نفری که صحنه را دیدند، جز شش نفر ایمان نیاوردند و ششمی از آنها نیز دچار تردید و شک شد و پنج نفر باقی ماندند.
خیرخواهی حضرت شعیب علیه السلام
در قرآن کریم از زبان حضرت شعیب علیه السلام نیز میخوانیم: «يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لَا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ»؛[۴] «ای قوم من! من رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم. با این حال، چگونه بر حال قوم بی ایمان تأسف بخورم!»
حضرت شعیب علیه السلام دویست و چهل و دو سال عمر کرد و قوم خود را نصیحت کرد تا پیر شد. مدّتی از قوم خود غایب گردید و دوباره به صورت جوان برگشت و قوم خویش را به نیکی دعوت نمود؛ امّا آنها گفتند: آن گاه که پیر بودی، سخن تو را باور نداشتیم؛ چگونه امروز که جوانی باور کنیم؟
لزوم مواظبت در برابر مدعیان خیرخواهی
هر کس به برش خرقه اویس قرنی نیستهر شیشه گلرنگ عقیق یمنی نیست
هر شخصی که زبان به نصیحت و خیرخواهی باز کرد، این گونه نیست که واقعا خیرخواه و ناصح باشد. باید دید به چه چیزی انسان را راهنمایی میکند و به کدام خیر، انسان را میخواند؟ بسیارند کسانی که قلم خیرخواهی به دست میگیرند و زبان به نصیحت میگشایند؛ ولی در واقع قصد انحراف و خیانت به مردم را دارند. نمونه بارز تاریخی آن جریان شیطان و حضرت آدم علیه السلام و حوا علیهاالسلام میباشد.
«سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به خاطر اینکه [اگر از آن بخورید،] فرشته خواهید شد یا جاودانه [در بهشت[ خواهید ماند.» و برای اینکه حرف خود را به باور آن دو برساند، به قسم و اینکه خیرخواه شما هستم، متوسل شد: «وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ»؛[۵] «و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم.» و در ادامه این آیات میخوانیم: «و به این ترتیب آنها را با فریب [از مقامشان[ فرود آورد.»
آری، ناصحان شیطان صفت به دنبال سقوط جامعه و افراد هستند، نه صعود و پیشرفت و تکامل آنها.
نمونه دیگر از مدعیان خیرخواهی، برادران یوسف علیه السلام هستند که از در خیرخواهی وارد شدند و یوسف علیه السلام را به چاه انداختند. امروزه نیز ظاهر صلاحان و برادر نمایانی وجود دارند که جامعه و افراد را به درّه بیچارگی و چاه بدبختی سوق میدهند. در قرآن کریم میخوانیم: «قَالُوا یَـآأَبَانَا مَا لَکَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَی یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَنَـصِحُونَ »؛ «[برادران یوسف علیه السلام ] گفتند: پدرجان! چرا دربارهٔ یوسف به ما اطمینان نمیکنی؛ در حالی که ما خیرخواه او هستیم!»
علی علیه السلام فرمود: «وَرُبَّما نَصَحَ غَیْرُ النّاصِحِ وَغَشَّ الْمُسْتَنْصَحُ؛ چه بسا آن کس که اهل اندرز و خیرخواهی نیست، اندرز دهد [و خیرخواهی کند[ و آن کس که درخواست نصیحت از او شده است، خیانت ورزد.»
اهمیّت خیرخواهی در روایات
در روایات نیز تعبیرات حساس و حیاتی از نصح و خیرخواهی آمده است که به نمونههایی اشاره میشود:
محبوبترین عمل
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «قالَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ اَحَبُّ ما تَعَبَّدَ لِی بِهِ عَبْدِی النُّصْحُ لِی؛ خداوند عزّ وجل فرمود: محبوبترین چیزی که بنده من به آن مرا عبادت میکند، خیرخواهی برای من [و در راه رضایت من] است.» در واقع، با خیرخواهی گستره بندگی خداوند بیش تر میشود و این تنها ناصح نیست که بندگی میکند؛ بلکه نصیحت پذیرها نیز در مسیر بندگی قرار میگیرند.
بالاترین منزلت
هر کس در مسیر خیرخواهی مردم قدم بردارد، از باب «اَلْخَلْقُ کُلُّهُمْ عِیالُ اللّهِ» در مسیر خدا قدم برداشته و حرکت در مسیر الهی باعث بالا رفتن مقام و منزلت اخروی او میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنَّ اَعْظَمَ النّاسِ مَنْزِلَهً عِنْدَ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ اَمْشاهُمْ فِی اَرْضِهِ بِالنَّصِیحَهِ لِخَلْقِهِ؛ به راستی بلندمرتبهترین مردم در پیشگاه خداوند در قیامت کسی است که از همه بیش تر تلاش در خیرخواهی مردم کرده است.»
برترین عمل
امام صادق علیه السلام فرمود: «عَلَیْکُمْ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فِی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ؛ بر شما لازم است که خیرخواه خلق خدا برای [رضای] خدا باشید؛ چرا که هرگز با عملی که با فضیلت تر از خیرخواهی باشد خدا را [در روز قیامت [ملاقات نخواهید کرد.»
عملی ضروری و فراگیر
نُصح و خیرخواهی فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه یک وظیفه دینی و اسلامی است و بر همگان لازم است در هر حال خیرخواه برادران مؤمن خویش باشند.
علی علیه السلام فرمود: «اِمْحَضْ اَخاکَ النَّصِیحَهَ حَسَنَهً کانَتْ اَوْ قَبِیحَهً؛ برادرت را خالصانه نصیحت و خیرخواهی کن؛ خواه [اندرز و خیرخواهی تو در نظر او] نیک باشد یا زشت.»
و امام صادق علیه السلام فرمود: «یَجِبْ لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ النَّصِیحَهُ لَهُ فِی الْمَشْهَدِ وَالْمَغِیبِ؛ بر مؤمن واجب است که خیرخواه [برادر] مؤمن [خود] باشد؛ چه در پشت سر و چه در حضور او.»
نشانه انسان خیرخواه
هم برای شناسایی افراد خیرخواه از غیر آنها و هم برای شناخت خود لازم است که اجمالاً با برخی نشانههای نُصح و خیرخواهی آشنا گردیم:
۱ تا ۴. نشانههای انسان خیرخواه در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اَمّا عَلامَهُ النّاصِحِ فَأَرْبَعَهٌ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَیُعْطِی الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ وَیَرضی لِلنّاسِ ما یَرضاهُ لِنَفْسِهِ وَلا یَعْتَدِی عَلی اَحَدٍ؛ امّا نشانه ناصح [و خیرخواه] چهار چیز است:
۱. به حق داوری و حکم میکند؛
۲. و خود نیز حق را مراعات میکند [و به حق رفتار میکند]؛
۳. و آنچه برای خود میپسندد، برای مردم نیز میپسندد؛
۴. و بر هیچ کس تعدّی [و تجاوز] روا نمیدارد.»
۵. نهی از آنچه برای خود نمیپسندد
علی علیه السلام فرمود: «حَسَبُ الْمَرْءِ... مِنْ نُصْحِهِ نَهْیُهُ عَمّا لا یَرْضاهُ لِنَفْسِهِ؛ از خیرخواهی مرد همین بس که... از آنچه برای خود نمیپسندد، [دیگران را] نهی نماید.»
۶. فرمانبرداری از خدا
علی علیه السلام فرمود: «اِنَّ اَنْصَحَ النّاسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ وَاِنَّ أَغَشَّهُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصاهُمْ لِرَبِّهِ؛ همانا مطیعترین مردم برای خدا ناصحترین آنان به خود میباشد و نافرمانترین مردم نسبت به خداوند فریبکارترین نسبت به خود میباشد.»
۷. حسود نباشد
کسی میتواند خیرخواه مردم باشد که از پیشرفت دیگران ناراحت نشود و به تعبیر بهتر، حسود نباشد. حسود هرگز نمیتواند ناصح و خیرخواه خوبی برای مردم باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلنَّصِیحَهُ مِنَ الْحاسِدِ مُحالٌ؛ خیرخواهی از انسان حسود [نسبت به دیگران] محال است.» منظور محال عادّی است؛ یعنی معمولاً انسان حسود خیرخواه مردم نیست؛ نه محال عقلی؛ چون ممکن است در موردی بر اثر انفعال و ... حسود هم بتواند خیرخواهی کند.
آثار خیرخواهی
انسان خیرخواه چون دارای نیّت پاک است و براساس «اِنَّمَا الاَعْمالُ بِالنِّیّاتِ؛ همانا عملها براساس نیّتها هستند [که محاسبه میشوند].» هر روز از نظر روحی و روانی ترقّی و رشد بیش تری پیدا نموده، به خداوند نزدیک تر میشود.
تا آنجا که بالاترین مقام در نزد خداوند مخصوص خیرخواهان است: «... اَعْظَمُ النّاسِ مَنْزِلَهً... اَمْشاهُمْ... بِالنَّصِیحَهِ»
راوی میگوید: نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشسته بودم، آن حضرت فرمود: «اکنون شخصی بر شما وارد میشود که از اهل بهشت است.» پس مردی از انصار درحالی که آب وضو از محاسنش میچکید وارد شد و سلام کرد و مشغول نماز شد. فردای آن روز نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن سخن را تکرار فرمود. باز همان مرد انصاری وارد شد و روز سوم نیز همین داستان تکرار شد. بعد از خارج شدن آن حضرت از مجلس، یکی از یاران به دنبال آن مرد انصاری رفت و سه شب در نزد او به سر برد؛ ولی از شب بیداری و عبادت [فراوان] چیزی ندید، جز اینکه هنگام رفتن به رخت خواب ذکر خدا را میگفت و بعد میخوابید و برای نماز صبح بیدار میشد.
بعد از سه شب آن صحابی گفت: من از پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله دربارهٔ تو چنین سخنی شنیدم، خواستم بفهمم که چه اعمال و عباداتی انجام میدهی که باعث شده پیامبر صلی الله علیه و آله تو را بهشتی بخواند؟ مرد انصاری در جواب گفت: غیر از آنچه دیدی از من بندگی [بیش تری] سرنمی زند، جز آنکه بر احدی از مسلمانان در خود غشّ و خیانتی نمیبینم و بر خیر و خوبی که خدای تعالی به او عنایت کرده، حسدی نمیورزم [و در یک کلام خیرخواه مردم هستم]. آن صحابی گفت: این حالت است که تو را به این مرتبه [عالی] رسانده و این صفتی است که تحصیل آن از ما [و از هر کسی] برنمی آید.»
نکات پایانی
در خیرخواهی و خیرپذیری به این نکات توجه شود:
۱. میانه روی
اندازه نگهدار که اندازه نکوستهم لایق دشمن است وهم لایق دوست
امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «کَثْرَهُ النُّصْحِ تَدْعُو اِلَی التُّهَمَهِ؛ زیادی نصحیت و خیرخواهی [و تکرار آن] عامل [بدگمانی] و تهمت میشود.»
۲. توجه به خیرخواهی دیگران
خیرخواهی و نصیحت آن گاه به نتیجه مفید میرسد که شخص نصیحت شده، خیرخواهی دیگران را مورد توجّه قرار دهد و به آن ترتیب اثر دهد.
علی علیه السلام فرمود: «طُوبی لِمَنْ اَطاعَ ناصِحا یَهْدِیهِ وَتَجَنَّبَ غاوِیا یُرْدِیهِ؛ خوشا به حال کسی که خیرخواهی ناصحی را که او را هدایت میکند، اطاعت کند و از گمراهی شخصی که او را به پستی میکشاند، دوری گزیند.»
و فرمود: «مَنْ خالَفَ النُّصْحَ هَلَکَ؛ کسی که با خیرخواهی مخالفت کند، هلاک میشود.»
و حضرت باقر علیه السلام فرمود: «اِتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ وَهُوَ لَکَ ناصِحٌ وَلا تَتَّبِعْ مَنْ یُضْحِکُکَ وَهُوَ لَکَ غاشٌّ؛ پیروی کن کسی را که تو را میگریاند در حالی که خیرخواه توست و پیروی نکن از کسی که تو را میخنداند لیکن فریبنده توست.»







