کتابخانه:فقه خانواده

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۷ توسط User10 (نظرات | مشارکت‌ها) (=عدّه وفات)

پرش به: ناوبری، جستجو
احکام خانواده
مشخصات کتاب
200px
نویسنده ع‍ل‍ی‌اص‍غ‍ر ال‍ه‍ام‍ی ن‍ی‍ا
زبان فارسی
ناشر پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات اس‍لام‍ی ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی ول‍ی ف‍ق‍ی‍ه در س‍پ‍اه
محل انتشارات قم
تاریخ نشر بهار ۱۳۷۵


محتویات

ازدواج

اهمیت ازدواج

ازدواج ، امـری فـطـری ، حیاتی و مقدّس است که با سرنوشت انسان گره خورده و در آیین اسلام نیز از اهمیت و آداب ویژه ای برخوردار است . امام صادق علیه السّلام فرمود:

(رَکْعَتانِ یُصَلّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ اَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً یُصَلّیهِما غَرْبٌ) (ت ، ج 2، ص 236)

دو رکـعت نمازی که متاءهّل به جا می آورد، از هفتاد رکعتی که مجرّد به جا می آورد، برتر است .

عقد ازدواج و اقسام آن در اسـلام ، پـیـوند زناشویی و آداب مخصوصی دارد که از آن به (عقد ازدواج) یاد می کنیم .

عقد، با توجه به مدّت ازدواج ، بر دو نوع است : دایم و موقّت .

عقد دایم آن است که مدّت زناشویی در آن معین نشود.

عـقـد مـوقـّت آن اسـت کـه مـدّت زنـاشـویـی در آن مـعـیـن شـود، بـطـور مـثـال ، زن را بـه مـدت یـک سـاعـت ، یـک روز، یـک مـاه ، یـک سال ، یا بیشتر، عقد نماید.(قبل از م 2363)

صیغه عقد

صیغه عقد به دو صورت خوانده می شود:

الف ـ توسط خود زن و مردی که می خواهند ازدواج کنند.

ب ـ توسط وکیل .(م 2363)

انواع وکیل

1 ـ شخص ثالثی از سوی دو طرف وکالت داشته باشد.(احتیاط مستحب ترک آن است .)

2 ـ شخص ثالثی وکیل از سوی زن باشد.

3 ـ شخص ثالثی وکیل از سوی مرد باشد.

4 ـ داماد از سوی عروس ، وکیل باشد.(احتیاط مستحب ترک آن است .)

5 ـ عروس از سوی داماد وکیل باشد.(احتیاط مستحب ترک آن است .) (م 2367)

توضیح

1 ـ وکـیـل لازم نـیست مرد باشد، زن هم می تواند برای خواندن صیغه عقد از طرف دیگری وکیل شود.(م 2364)

2 ـ زن و مـرد تـا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است ، نمی توانند به یکدیگر نـگـاه محرمانه نمایند و گمان به اینکه وکیل صیغه را خوانده است ، کفایت نمی کند، ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خوانده است ، کافی است .(م 2365)

دستور خواندن عقد

1 ـ عقد دایم

الف ـ اگـر صـیـغـه را خـود زن و مـرد مـی خـواهـنـد بـخـوانـنـد، پـس از تـعـیـیـن مـهـریـّه ، اوّل زن می گوید:
(زَوَّجـْتـُکَ نـَفْسی عَلَی الصَّداقِ الْمَعْلُومِ) یعنی خود را به ازدواج تو درآوردم به مهر معین سپس مرد بلافاصله می گوید:

(قَبِلْتُ التَّزْویجَ) یعنی ازدواج را قبول کردم .(م 2368)

ب ـ اگـر دیـگـری را وکـیـل کـنـنـد کـه از طرف آنها صیغه عقد را بخواند، چنانچه بطور مـثـال ، اسـم مـرد احـمـد و اسـم زن فـاطـمـه بـاشـد، وکیل زن می گوید:

(زَوَّجـْتُ مـُوَکِّلَتـی فـاطـِمـَةَ مـُوَکِّلَکَ اَحـْمـَدَ عـَلَی الصَّداقِ الْمـَعـْلُومِ) یـعـنـی موکل خود فاطمه را به ازدواج وکیل تو، احمد، درآوردم به مهر معیّن .

سپس وکیل مرد بلافاصله می گوید:

(قـَبـِلْتُ لِمـُوَکِّلی اَحـْمـَدَ عـَلَی الصَّداقِ الْمـَعـْلُومِ) یـعـنـی ایـن ازدواج را بـرای وکیل خود پذیرفتم به مهر معیّن .(م 2368)

2 ـ عقد موقّت

الف ـ اگـر خـود زن و مـرد بـخـواهـنـد صـیـغـه را بخوانند، بعد از آنکه مدّت و مهر را معین کردند، زن می گوید:

(زَوَّجـْتـُکَ نَفْسی فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ) یعنی خود را به ازدواج تو درآوردم در مدت معین و به مهر معلوم .
سپس مرد بلافاصله می گوید:

(قَبِلْتُ) یعنی پذیرفتم .(م 2369)

ب ـ اگـر دیـگـری را وکـیـل کـنـنـد بـعـد از تـعـیـیـن مـدّت و مـهـر، اول وکیل زن به وکیل مرد می گوید:

(مَتَّعْتُ مُوَکِّلَتی مُوَکِّلَکَ فِی الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلَی الْمِهْرِ الْمَعْلُومِ) سپس وکیل مرد بلافاصله می گوید:

(قَبِلْتُ لِمُوَکِّلی هکَذا) (م 2369) تـذکـّر : بـیـن چـهـار صـورت وکـیـل ، فقط به یک صورت بسنده کردیم با دقت در موارد یادشده صورتهای دیگر نیز فهمیده می شود.

شرایط صحت عقد

1 ـ به عربی صحیح خوانده شدن عقد، به احتیاط واجب (م 2370)

2 ـ قصد کردن مضمون عقد (ت ، ج 2، ص 248 ، م 7)

3 ـ قصد انشاء و ایجاد

4 ـ مـوالات و نـبـودن فـاصـله قـابـل تـوجـّه بـیـن ایـجـاب و قبول

5 ـ منجّز بودن [۱]

6 ـ بالغ و عاقل بودن اجراکننده صیغه عقد

7 ـ تعیین زوجین (همان ، ص 249، م 8 ـ 12)

8 ـ رضایت زن و مرد به ازدواج (م 2370)

توضیح

1 ـ اگـر خـود زن و مرد نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صـیـغـه را بـخـوانـنـد صـحـیـح اسـت و لازم نـیـسـت کـه وکـیـل بـگـیـرنـد، اما باید لفظی بگویند که معنای : (زَوَّجْتُ و قَبِلْتُ) را بفهماند.(م 2370)

2 ـ قـصـد انـشـاء یـعـنی اگر خود زن و مرد صیغه رامی خوانند، زن به گفتن : (زَوَّجْتُکَ نـَفـْسـی) قـصـدش ایـن بـاشـد کـه خـود را زن او قـرار دهـد و مرد به گفتن : (قَبِلْتُ التَّزْویـجَ) زن بـودن او را بـرای خـود قـبـول نـمـایـد و اگـر وکـیل مرد و زن صیغه را می خوانند به گفتن (زَوَّجْتُ و قَبِلْتُ) قصدشان این باشد که مرد و زنی که آنان را وکیل کرده اند، زن و شوهر شوند.(همان)

3 ـ مـنـظـور از مـعـیـّن کردن زن و شوهر در عقد، آن است که اسم آنها را ببرند، یا به آنها اشـاره نـمـایند، یا توصیف کنند به صورتی که معیّن شوند و از غیرشان ممتاز گردند. بـنـابـرایـن ، کـسـی کـه چـنـد دختر دارد، اگر به مردی بگوید: (زَوَّجْتُکَ اِحْدی بَناتی) [۲] و او بـگـویـد: (قـَبـِلْتُ)، چـون در مـوقـع عقد، دختر را معیّن نکرده اند عقد باطل است .(م 2370)

4 ـ زن و مـرد بـایـد به ازدواج راضی باشند، ولی اگر زن در ظاهر به کراهت اذن دهد و معلوم باشد قلبا راضی است عقد صحیح است .(همان)

5 ـ اگـر زن و مـرد یـا یـکـی از آن دو را بـه ازدواج مـجـبـور نـمـایند و بعد از خواندن عقد راضی شوند و بگویند به آن عقد راضی هستیم عقد صحیح است .(م 2374)

6 ـ دخـتـری کـه بـه حـدّ بـلوغ رسیده و رشیده است [۳]، اگر بخواهد شوهر کند، چـنـانـچـه بـاکـره بـاشـد، بـاید از پدر و یا جدّ پدری خود اجازه بگیرد، اگر پدر و جدّ پـدری غـایـب بـاشـند، بطوری که نشود از آنان اجازه گرفت و دختر هم احتیاج به شوهر کـردن داشـتـه باشد، اجازه لازم نیست . همین طور اگر پدر یا جدّ پدری از ازدواج دختر با کـسـی کـه از نـظـر شـرع و عـرف هـمـشـاءن اوسـت و مـیـل ازدواج بـا او را دارد، ممانعت کنند، اذن آنها ساقط می شود.(م 2376 ـ 2377 و ت ، ج 2، ص 254، م 2)

چند نکته

1 ـ مهریّه

اسلام در پیمان ازدواج برای زن هدیه با ارزشی به عنوان مهریه بر مرد مقرّر کرده است که این هدیه ، عوض از تملّک زن نبوده ، بلکه نشانه محبت و تقدیر است . از این رو، قرآن از آن به عنوان (صِداق) یاد کرده و می فرماید:

(وَ اتُو النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)[۴]

مهریه زنان را به طیب خاطر به آنها بدهید.

اسـلام از سـوی دیـگـر سـفـارش کـرده کـه مـهـریـه ، سبک گرفته شود و یکی از اسباب مـبـارکـی زن را کـمـی مـهـریـه او دانـسـته و سنگین بودن آن را نکوهش کرده است ، چنان که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:

(وَالَّذِی بـَعـَثـَنی بِالْحَقِّ نَبِیّا وَ رَسُولا ما مِنِ امْرَاءَةٍ ثَقَّلَتْ عَلی زَوْجِهَا الْمَهْرَ اِلاّ ثَقَّلَ اللّهُ عَلَیْها سَلاسِلَ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ)[۵]

سـوگـنـد به آن کسی که مرا به نبوّت و رسالت برانگیخت ، هر زنی که مهریه سنگین بر شوهرش تحمیل کند، خداوند زنجیرهای آتشین دوزخ را بر او بار خواهد کرد.

2 ـ رعایت ایمان و اخلاق در مورد همسر

شـایـسـتـه اسـت کـه انـسان در انتخاب همسر، ایمان و اخلاق را رعایت کند و بکوشد همسری بـرگـزیـنـد کـه نـجیب ، دارای اخلاق و کمالات انسانی و مایه چشم روشنی او در زندگی باشد، چنانکه پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود:
(اِنَّ خـَیـْرَ نـِسـائِکـُمْ ؛ اَلْوَلُودُ الْوَدُودُ الْعـَفـیـفـَةُ الْعـَزیـزَةُ فـی اَهـْلِهَا الذَّلیلَةُ مَعَ بَعْلِهَا الْمُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوْجِهَا الْحِصانُ عَلی غَیْرِهِ الَّتی تَسْمَعُ قَوْلَهُ وَ تُطیعُ اَمْرَهُ)[۶]

بـهـتـریـن زنـان شـمـا زنـی اسـت کـه زایـا، مهربان و پاکدامن باشد، در میان خانواده خود سـرفراز و نسبت به شوهرش فروتن باشد، زینتش را برای شوهرش آشکار کرده ، خود را از دیگران حفظ کند، سخن شوهرش را بشنود و فرمانش را اطاعت کند.

عیبهای موجب خیار فسخ

بـرخـی از عـیـبـهـا موجب به هم خوردن عقد ازدواج می گردد که اقسام و احکام آنها را در این درس بررسی می کنیم :

اقسام عیبها

عـیـبهایی که موجب اختیار فسخ ازدواج می شود، به سه نوع مشترک ، ویژه مرد و ویژه زن تقسیم می شود:

عیبها

1 ـ مشترک : دیوانگی

2 ـ مختص :

1 ـ مرد

- خواجه بودن[۷]

- قطع آلت تناسلی بطوری که قادر به آمیزش نباشد.

- عنّین بودن و توانایی جنسی نداشتن

2 ـ زن

- نابینایی

- بیماری خوره

- بیماری پیسی

- قَرَن [۸]

- اِفضا[۹]

- شل بودن بطور آشکار ( گر چه به حد زمین گیری نرسد) .(ت ، ج ، ص 292)

تذکّر

1 ـ با بیانی که گذشت عیبهای موجب اختیار فسخ در مردان چهار مورد و در زنان ، هفت مورد می باشد.

2 ـ عـقـیـم بـودن از طـرف مرد یا زن ، از عیبهای موجب اختیار فسخ ازدواج نیست .(ت ، ج 2، ص 293، م 2)

3 ـ جذام و پیسی در مرد از عیبهای موجب خیار فسخ برای زن نیست .(همان ، م 3)

احکام عیبها

1 ـ اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهر او دیوانه است ، یا آلت مردی ندارد،یا عنّین است (نـمـی تـوانـد نـزدیـکـی نـمـایـد) یـا خـواجـه اسـت مـی تـوانـد عـقـد را بـه هـم بـزنـد.(م 2382)[۱۰]

2 ـ اگـر مـرد یا زن به واسطه یکی از عیبهایی که گفته شد عقد را به هم بزند، باید بدون طلاق از هم جدا شوند.(م 2382)

3 ـ اگـر بـه واسـطـه آنـکـه مـرد عـنـّین است و نمی تواند نزدیکی کند، زن عقد را به هم بـزنـد شـوهـر بـاید نصف مهر را بدهد، ولی اگر به واسطه یکی از عیبهای دیگری که گـفته شد، مرد یا زن عقد را به هم بزند، چنانچه مرد با زن نزدیکی نکرده باشد چیزی بر او نیست و اگر نزدیکی کرده ، باید تمام مهر را بدهد.(م 2380)

4 ـ اگـر مـرد بعداز عقد بفهمد که زن یکی از عیبهای هفتگانه را دارد می تواند عقد را به هم بزند.(م .238)

5 ـ وقـتـی عـقـد بـا عـیـبـهـای زن فـسـخ مـی شـود کـه مـعـلوم شـود قـبـل از عـقـد وجـود داشـتـه انـد و امـا آنـچـه بـعـداز عـقـد پـیـدا مـی شـود اعـتـبار ندارد، چه قبل از آمیزش باشد یا بعد از آن .(ت ، ج 2، ص 293، م 1)

توضیح

1 ـ خـیـار فـسـخ در هـریـک از زن و مـرد، فوری است ؛ بنابراین اگر هر یک از آنها عیب را بـدانـنـد و مـبـادرت بـه فـسـخ نـنـمـایـنـد عـقـد، لازم مـی شـود. البـتـه ظـاهـر آن اسـت که جـهـل بـه خـیـار فـسخ ، بلکه جهل به فوریت آن ، عذر به حساب می آید، پس در صورت جهل به یکی از آنها ـ در صورتی که مبادرت به آن بجوید ـ خیار فسخ ساقط نمی شود (ت ، ج 2، ص 293، م 4)

2 ـ مـرد مـی تـوانـد به خاطر عیبی که در زن است ، بدون اذن حاکم ، عقد را فسخ کند. زن نـیـز در مورد عیب مرد چنین حقّی دارد؛ البته با ثبوت ناتوانی جنسی مرد، احتیاج به حاکم مـی بـاشـد؛ لیـکـن نـیـاز بـه حـاکـم بـرای تـعـیـیـن ضـرب الاجـل [۱۱]اسـت نـه از جـهـت نـفـوذ فـسـخ او، بـنـابـرایـن زن بعد از تعیین ضرب الاجـل مـی تـوانـد پـس از انـقضای آن مدت و توانا نشدن مرد بدون مراجعه به حاکم ، به تنهایی عقد را فسخ کند.(همان ، ص 294، م 8)

3 ـ اگـر مـرد بـه واسـطـه یـکـی از عـیـبـهـای زن ، عـقـد را فـسـخ کـنـد، چـنـانـچـه قـبـل از آمـیـزش بـاشـد بـرای زن مهری نیست و اگر بعد از آمیزش باشد مهر مسمّی بر او مـسـتـقـر مـی شود و همچنین در موردی که زن به وسیله عیب مرد، آن را فسخ کند اگر بعداز آمـیـزش بـاشـد، زن تـمـام مـهـر را اسـتـحـقـاق دارد و چـنـانـچـه قبل از آمیزش باشد زن چیزی از مهررا استحقاق ندارد، مگر در صورت ناتوانی جنسی مرد که نصف مهر مسمی باید به زن پرداخت شود.(همان ، م 9)

یک نکته

یکی ازاموری که موجب به هم خوردن عقد می شود (تدلیس و فریبکاری) است .

تدلیس چنین صورت می گیرد که زن را برای ازدواج ، پیش مرد، صحیح و سالم توصیف کنند، بطوری که سبب فریب خوردن او شود و یا هنگام ذکر عیب زن سکوت کنند و با اینکه می دانند معیوب است آن را از داماد پنهان دارند و داماد باور دارد که زن عیبی ندارد.(ت ، ج 2، ص 295، م 11)

موارد تدلیس

1 ـ عـیـبـهـای مـوجـب اخـتیار فسخ مثل دیوانگی ، کوری و غیر اینها؛ تدلیس دراین مورد اثر ندارد، مگر اینکه شوهر به مهر خود بر تدلیس کننده رجوع کند و اما خیار فسخ به خاطر خود وجود عیب است نه به خاطر تدلیس .

2 ـ مطلق نقصها مانند یک چشمی بودن و مانند آن در صورتی که آن را مخفی کنند.

3 ـ صـفـات کمال ؛ مانند شرف ، حسب و نسب ، جمال ، بکارت و غیر اینها، در صورتی که زن را به آن صفات توصیف کنند و فاقد آنها باشد گفتنی است که تدلیس در دو مورد اخیر در صورتی موجب خیار فسخ است که نداشتن نقص یـا وجـود صـفـت کمال در عقد، شرط شود، یا در هنگام عقد، زن را به آن توصیف کنند، گر چه بصورت شرط ضمن عقد نباشد مثل اینکه بگوید: (زَوَّجْتُکَ هذِهِالْباکِرَةِ اَوْ غَیْرَ الثَّیِّبَةِ)[۱۲]

بـلکـه ظـاهـرایـن است که اگر پیش از عقد، موقع خطبه ، گفتگویی انجام شده و عقد مبتنی بر آن انجام گرفته ، آن نیز موجب فسخ است .(همان ، م 13)

اگـر زن بـا شـرط یـا قـیـد بـکـارت در ضـمـن عـقـد یـا تـوصـیـف آن قـبـل از عـقـد بـا مـردی ازدواج کـند و مرد وی را غیر باکره بیابد، در صورتی می تواند ازدواج را فسخ کند که با اقرار یا شاهد ثابت شود که زن ، قبل از عقد باکره نبوده است .(ت ، ج 2، ص 296، م 15)

اسباب تحریم ازدواج

مـنـظـور از اسـبـاب تحریم ، چیزهایی است که به سبب آنها ازدواج مرد با زن حرام شده و زناشویی صحیح بین آنها واقع نمی شود.(ت ، ج 2، ص 262)

اسباب تحریم ازدواج عبارتند از:

خویشاوندی نسبی ، سببی و رضاعی (شیری) ، زنا، سه بار طلاق دادن ، کفر، ازدواج در حال احرام و ... که طی سه درس به بیان آنها می پردازیم :

خویشاوندی نسبی

خـویـشاوندی نسبی آن است که با تولّد یکی از دیگری و یا منتهی شدن دو نفر به منشاء واحـد حـاصـل مـی شـود. نـاگفته نماند که خویشاوندی نسبی بطور مطلق و عام موجب حرمت ازدواج نـیـسـت ، زیـرا از ایـن حـکـم کـلی ، فـرزنـدان عمو، عمه ، خاله و دایی استثنا شده و ازدواج آنان با یکدیگر مانعی ندارد.

به واسطه خویشاوندی نسبی هفت دسته از زنان به هفت دسته از مردان محرم هستند و ازدواج با آنها حرام و ممنوع می باشد که بطور دسته بندی در زیر می آید:

1 ـ مادر و مادر بزرگ هر قدر که بالا بروند.

2 ـ دختر و نوادگان دختری و نوادگان پسری .

3 ـ خواهر.

محارم نسبی

4 ـ دختر برادر و نوادگان او.

5 ـ دختر خواهر و نوادگان او.

6 ـ عمّه ، شامل عمّه خود و عمه های پدر و مادر و بالاتر.

7 ـ خاله ، شامل خاله خود وخاله های پدر و مادر و بالاتر.(ت ، ج 2، ص 263)
بـاتـوجـه بـه دسـته بندی بالا هفت دسته از مردان نیز به هفت دسته از زنان محرم هستند. بـنـابـراین ، پدر و پدر بزرگ و بالاتر، پسر و نوادگان پسری و نوادگان دختری ، بـرادر، پـسر برادر و نوادگان او، پسر خواهر و نوادگان او، عمو و دایی (وعمو و دایی پدر و مادر هر چه بالا روند) به زنان ، محرم هستند.

تذکر

نسب بر دو گونه است :

1 ـ شـرعـی و آن نـسـبـی است که به سبب ازدواج شرعی یا وطی به شبهه [۱۳] حاصل می شود.

2 ـ غـیـر شـرعـی و آن نـسـبـی اسـت کـه بـه سـبـب زنـا حاصل شود.

احـکـامی از قبیل توارث و غیره که بر نسب ثابت در شرع بار می شود؛ اگر چه به نسب شـرعـی اخـتصاص دارد، لیکن موضوع حرمت ازدواج اعم از آن است و مسبّب غیر شرعی را هم در بر می گیرد. بنابراین ، اگر کسی با زنی زنا کند و پسر و دختری از او متولّد شود ازدواج آن دو با یکدیگر حرام است . همچنین ازدواج آنها با اولاد زانی و زانیه که از ازدواج صحیح یا از زنا با زن دیگری ، پیدا شده اند، حرام است . (ت ، ج 2، ص 264، م 2)

خویشاوندی سببی

خویشاوندی سببی آن است که بر اثر ازدواج بین هر یک از زوجین با خویشاوندان دیگری ایجاد می گردد. (همان ، ص 277)

کسانی که ازدواج با آنان بر اثر خویشاوندی سببی ممنوع می باشد، دو دسته اند:

1 ـ کـسـانی که ازدواج با آنها بطور عینی ممنوع است ؛ یعنی به محض ایجاد خویشاوندی سببی حرمت ابدی (زَوَّجْتُکَ هذِهِ الْباکِرَةِ اَوْ غَیْرَ الثَّیِّبَةِ)(12)

بـلکـه ظـاهـرایـن است که اگر پیش از عقد، موقع خطبه ، گفتگویی انجام شده و عقد مبتنی بر آن انجام گرفته ، آن نیز موجب فسخ است .(همان ، م 13)

اگـر زن بـا شـرط یـا قـیـد بـکـارت در ضـمـن عـقـد یـا تـوصـیـف آن قـبـل از عـقـد بـا مـردی ازدواج کـند و مرد وی را غیر باکره بیابد، در صورتی می تواند ازدواج را فسخ کند که با اقرار یا شاهد ثابت شود که زن ، قبل از عقد باکره نبوده است .(ت ، ج 2، ص 296، م 15)

6 ـ بچه ، به واسطه مرض ، شیر را قِیْ نکند.[۱۴]

7 ـ پـانـزده مـرتـبـه یـا یـک شـبـانـه روز[۱۵] بـطـور کامل شیر بخورد، یا مقداری شیر به او بدهند که بگویند از آن شیر استخوانش محکم شده و گوشت در بدنش روییده است .

8 ـ دو سـال بـچـه تـمـام نـشـده بـاشـد و اگـر بـعـد از تـمـام شـدن دو سال او را شیر دهند به کسی محرم نمی شود.(م 2474)

احکام رضاع (شیردادن)

الف ـ اگـر زنـی کـه بـچـه ای را بـا شـرایـطـی کـه در مـسـاءله قبل (2474) گفته شد شیر دهد، آن بچه به افراد زیر محرم می شود:

1 ـ خود زن و آن را (مادر رضاعی) می گویند.

2 ـ شوهر زن که شیر مال اوست و او را (پدر رضاعی) می گویند.

3 ـ پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه آنها نیز پدر و مادر رضاعی او باشند.

4 ـ بچه هایی که از آن زن به دنیا آمده اند، یا به دنیا می آیند.

5 ـ بـچـه هـای اولاد آن زن هـر چـه پـایـین روند، چه از اولاد او به دنیا آمده ، یا اولاد او آن بچه ها را شیر داده باشند.

6 ـ خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعی باشند.

7 ـ عمو و عمّه آن زن اگر چه رضاعی باشند.

8 ـ دایی و خاله آن زن اگر چه رضاعی باشند.

9 ـ اولاد شـوهـر آن زن کـه شـیـر مـال آن شـوهـر اسـت ، هـر چند پایین روند، اگر چه اولاد رضاعی او باشند.

10 ـ پدر و مادر شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است ، هر چه بالا روند.

11 ـ خـواهـر و بـرادرشـوهـری کـه شـیـر مـال اوسـت ، اگر چه خواهر و برادر رضاعی او باشند.

12 ـ عـمـو، عـمـّه ، دایـی و خـاله شـوهـری کـه شـیـر مال اوست هر چه بالا روند، اگر چه رضاعی باشند. (م 2464)

ب ـ اگر زنی بچه ای را شیر دهد، به برادرهای آن بچه محرم نمی شود و نیز خویشان آن زن به برادر و خواهر بچه ای که شیر خورده محرم نمی شوند.(م 2467)

ج ـ انـسـان نـمـی تـوانـد بـا دخـتـری کـه مـادر، یـا مـادر بـزرگ انـسـان او را شـیـر کامل داده ازدواج کند.(م 2470)

د ـ اگـر زنـی بـچـه دخـتر خود را شیر دهد، آن دختر به شوهر خود حرام می شود و همچنین اسـت اگـر بـچـه ای را که شوهر دخترش از زن دیگر دارد شیر دهد. ولی اگر بچه پسر خـود را شـیر دهد، زن پسرش که مادر آن طفل شیرخوار است بر شوهر خود حرام نمی شود.(م 2472)

ه‍ ـ زنـی کـه برادر انسان را شیر داده به انسان محرم نمی شود، اگر چه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند.(م 2482)

تذکّر

کـسـانـی کـه بـه واسطه شیرخوردن ، خویشی پیدا می کنند مستحب است یکدیگر را احترام نـمـایـند، ولی از یکدیگر ارث نمی برند و حقوق خویشاوندی که انسان با خویشان خود دارد برای آنان نیست .(م 2490)

زنا

یکی دیگر از اسباب تحریم ازدواج (زنا) است .

اگر مردی با زنهای زیر زنا کند، برای همیشه بر او حرام می شوند:

1 ـ زن شوهردار (اعم از دایمی و موقّت) .

2 ـ زنـی کـه طلاق رجعی گرفته و در عدّه طلاق رجعی به سر می برد.(م 2398 و ت ، ج 2، ص 281، م 22 ـ 23) لواط اگر کسی با پسری لواط کند، مادر، مادر بزرگ ، دختر، نوه های دختری و خواهر آن پسر بر او حرام ابدی است .(ت ، ج 2، ص 281، م 24)

سه بار طلاق دادن

مـردی کـه زنـش را سه بار طلاق دهد، دیگر نمی تواند با وی ازدواج کند، مگر اینکه مرد دیگری (مُحَلِّل) با وی ازدواج کند[۱۶] و اگر کسی نُه بار زنش را طلاق (عِدّی) دهـد و در ایـن بـین دو محلّل با وی ازدواج کنند، برای بار نهم حرام ابدی می شود.(همان ، ص 284، م 12)

کفـر

یکی دیگر از موانع ازدواج کفر است .

(کـافـر) کـسـی اسـت کـه در آیـیـنـی غـیـر از اسـلام بـاشد و یا مسلمان بوده ، ولی منکر ضروریات دین (مانند نماز، روزه و حج) شود، بطوری که افکارش به انکار رسالت یا تـکـذیـب پـیامبر(ص) یا ناقص شمردن شریعت مقدّس اسلام بازگردد، یا گفتار و کردار کفرآمیز از وی صادر شود.(ت ، ج 1، ص 118)

الف ـ حربی

مانند صهیونیستها.

1 ـ اصلی

1 ـ ذمّی مانند یهودی و مسیحی ای که در پناه حکومت اسلامی اند.

ب ـ کـتـابـی

2 ـ غـیـر ذمـّی مـانـنـد یهودیان و مسیحیانی که در کشورهای غیر اسلامی زندگی می کنند.

اقـسـام کـافـر


الف ـ فـطـری

یـعـنـی کـسـی کـه در حـال انـعـقـاد نـطـفـه لااقـل یـکـی ازپـدر و مـادرش مسلمان بوده اند و خود پس از بلوغ ،2 ـ مرتداسلام را پذیرفته و سپس کافر شده است .

ب ـ مـلّی

ًّیعنی کسی که در حال انعقاد نطفه هیچ یک از پدرو مادرش مسلمان نبوده اند، ولی پس از بلوغ ، اظهاراسلام نموده وسپس کافرشده است .(همان ، ج 2،ص 285)

احکام ازدواج با غیرمسلمان

1 ـ ازدواج زن مسلمان ـ چه دایم و چه موقت ـ با مرد کافر ـ به تمام اقسام آن ـ جایزنیست .

2 ـ ازداج مرد مسلمان با زن کافر:

الف ـ غیر کتابی ، از اصناف کفار بطور دایم جایز نیست .

ب ـ کتابی ، مثل زن یهودی و مسیحی ، بطور دایم به احتیاط واجب ممنوع است ، ولی بطور موقت جایز است . (م 2397 و ت ، ج 2، ص ‍ 286 ، م 7) 3 ـ ازدواج زن مـؤ مـن باناصبی و غالی [۱۷] (غلوّکننده) ونیز ازدواج مرد مؤ من با زن نـاصـبـی و غـالی جـایزنیست ، زیرا اینها به کفّار ملحق هستند گرچه دین اسلام را به خود بسته اند.(همان ، ص 286، م 7)

چند نکته

1 ـ ازدواج مـرد مـؤ مـن بـا زن مـخـالف غـیـر نـاصـبـی (از اهـل سـنـت) جـایـز اسـت ، ولی ازدواج زن مـؤ مـن بـا مـرد مـخـالف (سـنـّی) و غـیـرنـاصـبی مـحل اختلاف است و با وجود کراهت جایز است ، لیکن تا حد امکان باید احتیاط کرد.(همان ، م 8)

2 ـ ازدواج با زن مجوسی حرام است .(همان ، ص 285، م 1)

3 ـ دین مقدس اسلام به مقرّرات ازدواج ادیان و مذاهب دیگر به دیده احترام می نگرد. البته در صـورتـی که ازدواج از نظر مذهب خودشان صحیح و منطبق با شرایط مذهبی آنان انجام شـده بـاشد و در این جهت فرقی میان کتابی و غیرکتابی وجود ندارد؛ حتی اگر زن و مرد بـا همدیگر مسلمان شوند و اقرار بر ازدواج با یکدیگر نمایند، نیازی به به عقد جدید نیست .(همان ، م 2)

4 ـ (ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجی در مواردی هم که مانع قانونی [و شرعی ] ندارد موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است .)[۱۸]

5 ـ (دولت می تواند از ازدواج بعضی از مستخدمان و ماءموران رسمی و محصّلین دولتی را با زنی که تبعه خارج باشد موکول به اجازه مخصوص نماید.)[۱۹]

ازدواج در حال احرام

از چـیـزهـایـی کـه مـوجـب حـرمـت ابـدی اسـت ، تـزویـج ـ دایـمـی یـا مـوقـت ـ در حـال احـرام اسـت ، چـه زن مـُحـرِم بـاشـد یـا مـُحـِلّ، خـود اقـدام کـنـد یـا وکـیـل بـگـیـرد ـ وکـیـل مـُحـرم بـاشـد یـا مـُحـلّ ـ و وکـیـل گـرفـتـن قبل از احرام باشد یا در حال احرام .(م 2407 و ت ، ج 2، ص 287، م 12)

تـبـصـره

ایـن حـکـم در صـورت آگـاهـی بـه حـرمـت ازدواج در حـال احـرام اسـت و در صـورت عـدم آگـاهـی ، اگر چه در تمام صورتهای یاد شده ازدواج باطل است ، لیکن موجب حرمت ابدی نمی شود.(همان)

ازدواج با زنی که در عده دیگری است

ازدواج زن ـ به صورت دایمی یا موقت ـ در صورتی که در عدّه دیگری است جایز نیست ، رجـعـی باشد یا باین ، در عدّه وفات باشد یا در غیر آن ، عدّه ازدواج دایم باشد یا موقت یا وطی به شبهه . بنابراین ، اگر با او ازدواج نماید چنانچه هر دو، موضوع و حکم را بـدانـند، به اینکه بدانند که او در عدّه است و بدانند که در عدّه ، ازدواج با او جایز نیست یـا یـکـی از آنـهـا مـوضـوع و حـکـم را بـدانـد ازدواج باطل است و تا ابد بر یکدیگر حرام می شوند.(ت ، ج 2، ص 282، م 1)

حقوق خانواده

اسـلام بـرای تـحـکـیم هر چه بیشتر خانواده و تاءمین نیازهای طبیعی افراد خانواده ، حقوق متفاوتی قرار داده است ، در اینجا دو حق اقتصادی خانواده را به بحث می گذاریم :

مَهْرِیّه

مـَهـْر یـا کـابین در اصطلاح فقهی عبارت است از مالی که مرد در برابر نکاح قرار دهد و بـه زن بـپـردازد.[۲۰] در قـرآن کـریـم کـه واژه مـهر به کار نرفته ، بلکه از لغـات مـعـادل آن مـانـنـد صـِداق ، نـِحـْله ، فـریـضـه و امثال آن یاد شده است .[۲۱]

مقدار مهریّه

مـهریه مقدار معیّنی ندارد، بلکه هر مقدار که مورد رضایت و توافق زن و مرد قرار گیرد، خـواه زیـاد بـاشـد یـا کـم ، صـحـیـح اسـت ، ولی نـبـایـد آن قـدر کـم بـاشـد کـه بـه آن مال نگویند و مستحب است که از مهرالسنّه یعنی پانصد درهم نیز بیشتر نباشد.(ت ، ج 2، ص 297، م 1)

تـذکـّر

در بـرخـی از شـهـرهـا پـدر یا مادر عروس ، مبلغی به عنوان شیربها از داماد می گـیـرند. این مبلغ جزء مهریّه نیست ، بلکه چیزی زاید برآن است و ازنظر حکم شرعی سه حالت دارد:

الف ـ اگـر دادن و گـرفـتـن آن مـبـلغ بـه عـنـوان جـعـاله [۲۲] بـرای عـمـل مـبـاحـی بـاشـد، جـایـز و حـلال بـودنـش ، بـی اشکال است .(همان ، ص 298 ، م 9)

ب ـ اگـر دامـاد بـا مـیـل و رغبت آن مبلغ را پرداخت نماید ـ هر چند برای جلب رضایت والدین دخـتر یا به خاطر جلب رضایت خود دختر باشد ـ در این صورت گرفتن آن ، جایز است ؛ ولی مادامی که مصرف نشده ، داماد حق دارد آن را پس بگیرد.(همان)

ج ـ اگـر دامـاد بـدون رضـایـت و بـرای رها کردن دختر آن مبلغ را بپردازد، در این صورت گـرفـتـن آن مـال حرام بوده و داماد می تواند آن را پس بگیرد، هر چند مصرف شده باشد؛ ایـن در صـورتی است که دختر به ازدواج با مهر تعیین شده ، راضی است ، اما نزدیکانش از انجام عقد جلوگیری می کنند.(همان)

انواع مهریه

1 ـ مهرالمسمّی 2 ـ مهر السّنّه عبارت است از :
3 ـ مهر المثل 4 ـ مهر التفویض

توضیح

1 ـ مهرالمسمّی

مهریه ای که مورد توافق عروس و داماد بوده و در متن عقد آمده است . مهریه نـبـایـد مـبـهـم بـاشـد، بنابراین اگر یکی از دو چیز را ـ که مشخص نیست ـ مهر قرار دهند، مـهـریـه بـاطـل ، ولی عـقـد صـحـیـح اسـت و بـرای زن در صـورت آمـیـزش ‍ مهرالمثل ثابت می شود.(ت ، ج 2، ص 497، م 3)

2 ـ مـهـرالسـنـّه

مـهـریـه ای کـه پـیامبر(ص) برای همسران و دخترانش قرار داده است که برابر با پانصد درهم نقره می باشد.(همان ، م 1)

3 ـ مهرالمثل

مهریه ای که برای زنان مشابه و همشاءن ، رایج است .

احـتـیـاط در مـهـرالمثل در اینجا، در موردی که از مهرالسنّه بیشتر باشد، مصالحه است و در غـیـر ایـن مـورد، از آنـچـه کـه مـا بـه مـهـرالمـثـل حـکـم مـی کـنـیـم ، احـتـیـاط ایـن اسـت کـه حـال و اوصـاف زن از نـظـر سـنّ ، بـکـارت ، نـجـابـت ، عـفـّت ، عـقـل ، شـرف ، زیـبـایی ، کمال و ضدّ این اوصاف شود، بلکه هر چه که در عرف و عادت برای بالا یا پایین بودن مهر مؤ ثر است ، ملاحظه شود. (ت ، ج 2، ص 298،م 6)

4 ـ مـهـر التـفـویـض

مـهـریـه ای کـه در عـقـد بـطـور اجمال ذکر شده و تعیین مقدار آن پس از عقد نکاح ، در اختیار زن یا شوهر قرار داده شده است .

الف ـ اگـر حاکم ، زوج باشد، جایز است که به آنچه که می خواهد حکم نماید و در زیاد و کم (مادامی که مالیت داشته باشد) اندازه خاصی معتبر نیست .

ب ـ اگـر زوجـه حـاکـم باشد، می تواند مهریه را تا آن حد کم بگیرد که از مالیت خارج نشود، ولی اگر بیش از مهرالسّنّه تعیین کند، پذیرفته نیست .(همان ، ص 299، م 12)

چه چیزهایی مهر قرار می گیرد

هر چیزی را که مسلمان بتواند مالک شود، می توان مهر قرار داد، مانند:

1 ـ عین : خانه ، باغ ، پول نقد، طلا، نقره و... .

2 ـ دَین : طلب ، سفته ، چک و غیره .

3 ـ منافع حاصل از ملک : منافع زمین ، خانه ، حیوان و غیره .

4 ـ منافع حاصل از کار حلال انسان : منافع تعلیم صنعت و مانند آن .

5 ـ حقوق مالی قابل نقل و انتقال مانند حق التحجیر[۲۳] و ... .(ت ، ج 2، ص 297، م 1)

چند نکته

1 ـ اگر چیزهایی را که مسلمان نمی تواند مالک شود مانند شراب و خوک ، مهر قرار دهـنـد، عـقـد صـحـیـح ولی مهر باطل است و زن به واسطه عقد مالک چیزی نمی شود، اما در صورت آمیزش ، مستحق مهرالمثل می شود.(همان ، م 2)

2 ـ اگر عقد دایم بدون ذکر مهر بسته شود، دو صورت خواهد داشت :

الف ـ اگـر آمـیـزش نشده باشد، زن مستحق چیزی نیست ، هر چند عقد نکاح به علّتی غیر از طلاق فسخ شود و یا یکی از زن و مرد فوت کند، اما اگر زن طلاق داده شود، لازم است که بـرحـسـب حـال وی ـ از نـظـر غـنـا و فـقـر ـ چـیـزی مـانـنـد طـلا، پول ، لباس ، وسیله نقلیه یا غیر آن را به او بدهند.(همان ، ص 298، م 5)

ب ـ اگـر آمـیزش انجام شده باشد، زن مستحق مهرالمثل می شود. در این مورد احتیاط واجب این است که در بیش از مهرالسنه مصالحه شود.(همان ، م 5 و 6)

نفقه

نـفـقـه در لغـت بـه مـعـنـای هـزینه و خرجی بوده و در اصطلاح فقه ، مالی را گویند که بـرای ادامـه زنـدگی بر حسب حالِ اشخاص ‍ لازم است ، و آن عبارت است از خرج خوراک یا پوشاک و یا مسکن .[۲۴]

نـفـقـه ، تـنـها با یکی از سببهای سه گانه زوجیّت ، قرابت و ملکیت واجب می شود. در این درس تنها نفقه زوجه و خویشان بررسی می شود:

الف ـ نفقه همسر

مـرد در نـظـام خـانـوادگـی اسـلام ، سـرپـرسـت و مـسـؤ ول تاءمین بودجه شخصی زن خود می باشد، هر چند که زنش دارای درآمد سرشار باشد و خـود، ثـروت و درآمـد کـمی داشته باشد. تاءمین نفقه همسر ازنظراسلام وظیفه ای است که بردوش مرد نهاده شده است . اگر مرد از زیر بار این وظیفه شانه خالی کند و نفقه ندهد، علاوه بر اینکه گناهکار می باشد، زن حق دارد به صورت یک امر حقوقی اقامه دعوا کند و در صورت اثبات ، نفقه خود را از مردبگیرد.

امـام صـادق عـلیـه السـلام کـوتـاهـی در تـاءمـیـن بـودجـه شـخـصـی هـمـسـر و افراد تحت تکفل را گناه شمرده ، می فرماید:
(کَفی بِالْمَرْءِ اِثْما اَنْ یُضَیِّعَ مَنْ یَعُولُهُ)[۲۵]

بـرای گـنـاهـکـاری مـرد هـمـیـن بـس کـه در تـاءمـیـن مـخـارج افـراد تـحـت تکفّل خود کوتاهی کند.

شرایط وجوب نفقه

نفقه همسر، چه مسلمان باشد و چه کافر، با دو شرط بر مرد واجب است : یکی اینکه همسر دایمی باشد و دیگر آنکه در امور لازم ، مطیع شوهر باشد.(ت ، ج 2، ص 313، م 1)

تـذکـّر

لازم نـیـسـت زن فـقـیـر بـاشـد تـا نـفـقـه او بـر شـوهر واجب شود، بلکه اگر از ثروتمندترین مردم نیز باشد، نفقه او بر شوهر واجب است .(همان ، ص 319، م 19)

دو نکته

1 ـ در موارد زیر نفقه زن بر مرد واجب نیست :

الف) همسر غیر دایمی .

ب) زن ناشزه .

ج) زن ، مرتدّ شده و از اسلام برگردد.

د) مرد یا زن ، کودک بوده و غیرقابل کامیابی باشند.

ه‍) زنی که در عدّه طلاق باین به سر می برد، مگر اینکه حامله باشد.

د) زن حامله ای که همسرش فوت کرده ، درمدت حملش نفقه ندارد.(همان ، ص 313 ـ 314، م 1 و 3 و 4 و 6)

تـذکـّر

نـفـقـه زن در عدّه طلاق رجعی و نیز زن حامله در عدّه طلاق باین بر مرد واجب است و سـاقـط نـمی شود، و همچنین اگر زن به جهت عذر شرعی یا عذر عقلی مانند حیض ، احرام ، اعـتکاف واجب ، مریضی یا غیر اینها، نتواند خود را در اختیار مرد قرار دهد، نفقه وی ساقط نمی شود.(ت ، ج 2، ص 314، م 5 و 6)

2 ـ در اصـطـلاح فـقـه (نـشـوز) عـدم قـیـام زوج یا زوجه به وظایف زناشویی نسبت به دیگری است .[۲۶]

برخی از مواردی که زن ، ناشزه شمرده می شود عبارت است از:

الف ـ آماده نساختن خود برای کامیابی شوهر.

ب ـ برطرف نکردن چیزهای تنفّرآوری که با تمتّع و لذت بردن از او ضدیّت دارد.

ج ـ ترک نظافت و آرایش چنانچه شوهر خواستار آن باشد.

د ـ بیرون رفتن از خانه بدون اجازه شوهر و مواردی دیگر.(ت ، ج 2، ص 305)

مقدار نفقه

نـفـقـه از نـظـر شـرع انـدازه ای نـدارد، بلکه قاعده این است که شوهر آنچه را زن به آن احـتـیـاج دارد، از قـبـیـل : غـذا، خـورش ، پـوشـش ، فـرش ، روانـداز، مـسـکـن ، خـادم ، وسـائل پخت و پز و شستشو و ... را برایش فراهم نماید ... و بهتر است در این موارد به عرف و عادت رجوع شود.(ت ، ج 2، ص 315، م 8)

پـول حـمـّام در وقـت نـیـاز و نـیـز پـول داروهایی که متعارف و مورد نیاز زن است به عهده شوهر بوده و از نفقه واجب شمرده می شود.(همان ، ص 317، م 9)

تذکّر

خرجی و نفقه بر دو گونه است :

1 ـ نـفـقـه ای کـه بـا مـصرف کردن ، چیزی از آن باقی نمی ماند، مانند خوراک که در این صورت زن مالک آن می شود.(همان ، م 10)

2 ـ نـفـقـه ای کـه پـس از اسـتـفـاده عـیـن آن باقی می ماند، مانند فرش و لباس که در این صـورت ، زن تـنـهـا حـق استفاده از آنها را دارد، و مالک آنها نمی شود.(همان ، ص 318، م 15)

کیفیت پرداخت خرجی

خـرجـی خـوراک روزانـه زن بـه دو صـورت پـرداخـت مـی شـود: یـا طـبـق مـعـمـول بـا شـوهـرو خـانـه اش هـم خـوراک مـی شـود، مـانـنـد بـقـیـه عیال او و یا مرد خرجی زن را به او تسلیم می کند.

شـوهـر نـمـی تـواند همسرش را به طریقه اوّل ملزم کند، بلکه زن می تواند ازهم خوراک شـدن بـا وی خـودداری کـنـد و مـخـارج روزانـه اش را از او مـطالبه کند تا در دست خودش بـاشـد و هـر طـور کـه بـخـواهـد آن را مـصرف کند؛ البته اگر زن با شوهرش طبق عادت بـخـورد و بـیـاشـامـد آنچه که بر شوهر است ساقط می شود و بعد از آن زن حق مطالبه ندارد.(ت ، ج 2، ص 317، م 12)

ب ـ نفقه نزدیکان

بـا تـفـصـیـلی کـه خـواهـد آمـد بـر مـرد واجـب اسـت کـه مـخـارج نـزدیـکـان خـود از قـبـیل پدر و مادر و اجداد پدری و مادری ـ هر قدر بالا روند ـ ، فرزندان و نوه ها ـ هر قدر پایین روند ـ را بپردازد ـ زن باشند یا مرد، بزرگ یا کوچک ، مسلمان باشند یا کافر ـ .(همان ، ص ‍ 319 ، م 1)

چنین نفقه ای با دو شرط واجب می شود:

1 ـ نامبردگان فقیر بوده و قادر نباشند با کاری که مناسب شاءن آنان است مخارج خویش را تاءمین کنند.

2 ـ نـفـقـه دهنده بعد از نفقه خود و همسر دایمی اش قادر بر خرجی آنها باشد.(همان ، ص 320 ، م 2 و 4)

چند نکته

الف ـ اگـر انـسـان چـیـزی نداشته باشد که برای خود خرج کند، واجب است به هر وسیله مشروعی که شده آن را تحصیل کند، حتی با درخواست و خواهش از دیگران ، تا چه رسد به کاری که مناسب وی می باشد. (ت ، ج 2، ص 321، م 7)

ب ـ اگـر انـسـان چـیـزی نداشته باشد که صرف مخارج همسر یا نزدیکان کند، واجب است تـحـصیل آن با کسبی که لایق حال و شاءن اوست ، و بر او واجب نیست که از دیگران خواهش کمک کند، ولی وجوب قرض کردن و یا نسیه خریدن در صورت عدم مشقّت و اینکه بتواند آن را بپردازد، بعید نیست .(همان)

ج ـ مـخـارج خـویـشان مقدار معیّنی ندارد، بلکه واجب است به مقدار کافی خوراک ، لباس و مسکن آنها را با ملاحظه حال ، شاءن ، زمان و مکان ، تاءمین کند.(همان ، م 8)

حقوق کودک

اسـلام بـرای حـفـظ و حـمـایت از کودک و تربیت او حقوقی مانند حق شیر دادن ، حق حضانت و نـگـهـداری و امـثـال آن قرار داده که بعد از ذکر مقدمه ای درباره آداب ولادت ، برخی از آن حقوق را بیان می کنیم .

آداب ولادت

در اسـلام بـرای ولادت و مـولود، سـنـتـهـا و آدابی است که برخی واجب و برخی مستحب می باشد و ما مهمترین آنها را ذکر می کنیم :

الف ـ واجب

1 ـ هـنـگـام زایـمـان واجـب اسـت فـقـط زنـها در کارهای زن دخالت کنند و مردان حق ندارند در کـارهـایـی دخـالت کـنـنـد کـه مـسـتـلزم دیدن یا تماس با بدن زن باشد، مگر اینکه زنان نـبـاشـنـد و دخـالت مردان ضروری باشد؛ البته دخالت شوهر مانعی ندارد، هر چند زنان وجود داشته باشند. (ت ، ج 2 ، ص 309 ، م 1) 2 ـ خـتـنه پسر واجب است و مستحب است که آن را در روز هفتم انجام دهند.(همان ، ص 310 ، م 4)

ب ـ مستحب

برخی از آداب مستحب ولادت به شرح زیر است :

1 ـ غسل دادن نوزاد، در صورتی که برایش ضرری نداشته باشد.

2 ـ اذان گفتن در گوش راست و اقامه گفتن در گوش چپ نوزاد.

3 ـ تـراشـیـدن سـر کـودک در روز هـفـتـم و صـدقـه دادن طـلا یا نقره به وزن موی او به مستمندان . (ت ، ج 2، ص 310 ، م 2)

4 ـ ولیـمه دادن : البته لازم نیست در همان روز تولد ولیمه داده شود، بلکه می توان آن را چند روز تاءخیر انداخت .(همان ، م 3)

5 ـ عقیقه کردن در روز هفتم عـقـیـقـه یـعنی برای نوزاد، گوسفند، شتر یا گاوی ذبح کنند، یا آن را بپزند و مردم را مـهـمـان کـنـنـد و یـا گـوشـتـش را بـیـن آنـان تـقـسـیـم کـنـنـد و مـسـتـحـب اسـت در هـفـتـه اوّل باشد.

بین آداب ولادت ، عقیقه کردن از تاءکید بیشتری برخوردار است ، بطوری که اگر تا سن بـلوغ بـرایـش عقیقه نشود، خودش برای خودش عقیقه کند، حتی اگر در زمان حیاتش عقیقه ننماید، مستحب است بعد از مرگش از طرف او عقیقه شود.(همان ، ص 311، م 9)

حق نامگذاری

یکی از حقوق کودک بر پدر، نامگذاری او به نامهای پسندیده است ، چنان که طبق روایتی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
(حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوالِدِ اَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ اَدَبَهُ)[۲۷]

حق فرزند بر پدر این است که اسم نیکو برایش برگزیند و خوب تربیتش کند.

بـهترین نامها آن است که در بردارنده معنای عبودیت برای خداوند بزرگ باشد، مانند عبد اللّه ، عـبـد الرحـیم ، عبد الرحمن و ... و بعد از آن اسمهای پیغمبران و امامان علیهم السلام است و بهترین آنها (محمد) است ، بلکه برای کسی که چهار فرزند دارد، مکروه است اسم یکی را محمد نگذارد.(ت ، ج 2، ص 310، م 2)

حق شیر دادن

یکی دیگر از حقوق کودک ، حق شیر دادن است .

مستحب است تغذیه کودک با شیر مادرش باشد، زیرا شیر مادر از شیرهای دیگر با برکت تر است . (همان ، ص 312، م 14) چنان که امیر مؤ منان علی علیه السلام فرمود:

(ما مِنْ لَبَنٍ رَضَعَ بِهِ الصَّبِیُّ اَعْظَمُ بَرَکَةً عَلَیْهِ مِنْ لَبَنِ اُمِّهِ)[۲۸]

برای نوزاد هیچ شیری با برکت تر از شیر مادرش نیست .

بـر مـادر واجـب نیست که فرزندش را شیر دهد ـ خواه مجانی باشد یا در برابر مزد ـ حتی اگـر تـغـذیه کودک منحصر به شیر مادر باشد، باز شیر دادن بطور مجانی بر او واجب نـیـسـت و مـی تـوانـد اجـرت بـگـیرد، و اگر مادر بطور رایگان یا در برابر اجرت ـ به مـقـداری کـه دیـگـران مـی گیرند یا کمتر از آنها ـ حاضر به شیر دادن باشد از دیگران سزاوارتر است .(ت ، ج 2، ص 312 ، م 11 ـ 12)

شـیـرخـوارگـی کـامـل دو سـال (بیست و چهار ماه) است و می توان تا سه ماه از این مدت را کـاهـش داد و در بـیـسـت و یـک مـاهـگی کودک را از شیر گرفت ؛ ولی در صورت امکان و عدم ضرورت کمتر از این مقدار جایز نیست .(همان ، م 15)

حق حضانت

(حـضـانت) به معنای در برگرفتن ، در دامن خود پروراندن ، دایگی و پرستاری کودک اسـت [۲۹] و در ایـنـجا به معنای تربیت و رسیدگی به کارها و نیازهای کودک و حفظ او را بر عهده گرفتن است .

اسلام حق حضانت را با شرایط زیر میان پدر و مادر تقسیم کرده است :

الف ـ حـضـانـت مـادر؛ اگـر مادر آزاد، مسلمان و عاقل باشد برای حضانت و تربیت پسر تا اتـمـام دو سـال شـیرخوارگی و در مورد دختر تا اتمام سنّ هفت سالگی سزاوارتر است ؛ پـس بـنـابـر احتیاط واجب پدر حق ندارد کودک را در این مدت از مادر بگیرد؛ هر چند او را از شیر گرفته باشد. و اگر مادر قبل از اتمام هفت سالگی دختر از شوهر جدا شود، مادامی که با دیگری ازدواج نکرده است حق او ثابت است و اگر ازدواج کرد حقش ساقط می شود.

ب ـ حـضـانـت پـدر؛ پـدر بـرای حـضـانـت پـسـر بـعـد از اتـمـام دو سال شیرخوارگی و در مورد دختر بعد از اتمام سنّ هفت سالگی سزاوارتر است .(ت ، ج 2، ص 312، م 16)

دو نکته

1 ـ بـا رسـیدن کودک به سنّ بلوغ و رشد، حق حضانت پایان می پذیرد، بنابراین اگر فـرزنـد، بالغ و رشید شد، هیچ کس حتی پدر و مادر حق حضانتی بر او ندارد، بلکه او ـ دختر باشد یا پسر ـ اختیاردار خویش است .

(همان ، ص 313 ، م 18) 2 ـ اگر مادر در زمان حضانتش بمیرد، پدر برای نگهداری فرزند از دیگران سزاوارتر اسـت و اگـر پـدر بـعـد از انـتـقـال حـضـانـت بـه او یـا قبل از آن بمیرد، مادر به نگهداری و تربیت کودک ـ پسر یا دختر ـ از وصیّ پدر و سایر نزدیکان و فامیل (حتی پدرِ پدر و مادر پدرش) سزاوارتر است ، هر چند مادر ازدواج کرده باشد، و اگر پدر و مادر نبودند، حضانت از آن پدر پدر است .(همان ، م 17)

طلاق

طلاق درلغت به معنای (ترک کردن ، آزاد و رها شدن و جدا شدن) است ؛ (طَلَقَتِ المَراَةُمِنْ زَوْجِها) یعنی زن از شوهرش جدا شد و ترکش کرد.[۳۰]

طلاق دراصطلاح شرعی (گسستن پیوند ازدواج با صیغه مخصوص) است .[۳۱]

نکوهش طلاق در دیـن مـقـدس اسـلام بـه هـمـان انـدازه کـه پـیـمـان زنـا شـویـی و تشکیل خانواده مورد تمجید قرار گرفته ، از طلاق نکوهش شده است .

از رسول خدا، صلّی اللّه علیه وآله نقل شده که فرمود:

( ... ما مِنْ شَیْءٍ اَبْغَضُ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ بِیْتٍ یَخْرَبُ فِی الاِْسْلامِ بِالْفُرْقَةِ یَعْنِی الطَّلاقَ)[۳۲]

چـیـزی نـزد خـداونـد نـکوهیده تر ازاین نیست که خانواده ای دراسلام به وسیله طلاق خراب شود.

امام صادق علیه السلام فرمود:

(مـا مـِنْ شـَیْءٍ مـِمـّا اَحـَلَّهُ اللّهُ عـَزَّوَجـَلَّ اَبـْغَضُ اِلَیْهِ مِنَالطَّلاقِ وَ اِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْمِطْلاقَ الذَّوّاقَ)[۳۳]

چـیـزی در مـیـان حـلالهـای خـدا، نـزد او منفورتر از طلاق نیست و همانا خداوند با هر شخص بسیار طلاق دهنده هوسباز، دشمن است .

بـرایـن اسـاس ، اسـلام بـه پـیـروان خـویش سفارشهای فراوانی کرده که در حد توان ، اخـتـلافـهـای خـانـوادگـی را حـل کـنـند تاکار به جدایی نکشد. با این وصف ، چون گاهی اختلافات زن و شوهر بحدی می رسد که زندگی مشترک را ناممکن می سازد، طلاق را به عنوان آخرین راه حل پذیرفته است .

آثار طلاق

فـروپـاشـی کـانـون خـانـواده ، فـاجـعـه بـزرگی است که خسارت آن بیش از همه متوجه کـودکـان مـعـصـوم می شود. آنها صحنه های اختلاف و جدایی پدر ومادر را در ذهن خود مجسّم کـرده و در خود احساس کمبود می کنند، در نتیجه غم واندوه سراسر وجودشان را می گیردو گـرفـتـار بـحـران روحـی ، تـرس و اضـطـراب مـی شـونـد و اطـفـال بـزرگـتـر نـیز برای رفع ناراحتی به دوستان ناباب یا امور زیان آوری نظیر سیگار، مواد مخدر و ... پناه می برند.

شرایط طلاق

ازنظراسلام ، طلاق ، طلاق دهنده و طلاق گیرنده شرایطی دارند که در زیر بیان می کنیم :

1 ـ خواندن صیغه با شرایط آن .

الف ـ شرایط طلاق

2 ـ حضور دو شاهد عادل .

3 ـ مشروط نبودن .(بی قید وشرط بودن)

توضیح

1 ـ طـلاق جـز بـا صـیـغـه مـخصوص واقع نمی شود و آن عبارت است از اینکه مرد به زن بگوید: (اَنتِ طالِقٌ) یا (فُلانَةُ طالِقٌ) یا (هذِهِ طالِقٌ) (ت ، ج 2، ص 329، م 1) بـنـابـرایـن ، اگـر خـود شـوهـر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه بـاشـد بـایـد با قصد انشا بگوید: (زُوْجَتی فاطِمَةُ طالِقٌ) زن من فاطمه رهاست واگر دیگری را وکیل کند آن وکیل باید بگوید: (زِوْجَةُ مُوَکِّلی فاطِمَةُ طالُقٌ) (م 2508)

2 ـ صـیـغـه طـلاق بـایـد منجّز و بی قید و شرط باشد. بنابراین ، اگر آن را معلّق بر شرطی کنند، باطل است ؛ مثل اینکه بگویند: (اَنْتِ طالِقٌ اِنْ جاءَ زَیْدٌ) اگر زید بیاید تو آزادهستی . (ت ، ج 2، ص 330، م 6) 3 ـ اجرای طلاق باید در حضور دو مرد عادل باشد که هر دو با هم خواندن صیغه طلاق را بشنوند. (ت ، ج 2 ص 331، م 9)

1 ـ بلوغ ( بنابراحتیاط واجب)

2 ـ عقل

3 ـ قصد

4 ـ اختیار

بـنـابـراین ، طلاق کودک (خودش یا وکیل یا ولی او)[۳۴] وصی ، حاکم دیوانه ، مست و هرکسی که عقل خود را از دست داده ، صحیح نیست و همچنین اگر کسی را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد،طلاقش صحیح نیست ، چنان که اگر قصد طلاق هم نداشته باشد و صیغه طلاق را به شوخی یا درحال خواب بگوید صحیح نیست .(م 2498 و ت ، ج 2، ص 325 ـ 326)

ب ـ شرایط طلاق دهنده

1 ـ زن هنگام طلاق از حیض و نفاس پاک باشد (مگر در سه موردی که درزیر می آید).

2 ـ شوهرش در دوران پاکی آن با وی نزدیکی نکرده باشد (مگر در مواردی که توضیح آن می آید).(م 2499)

3 ـ ازدواج دایمی باشد، بنابراین طلاق بر زن منقطعه واقع نمی شود.

4 ـ مـعـیـّن بـاشـد، بـه عنوان مثال بگوید: (زَوْجَتی فاطِمَةُ طالِقٌ) یا به او بگونه ای اشاره کند که خالی از هرگونه ابهام و اجمال باشد.(ت ، ج 2، ص 327 و 329، م 10 و 17)

توضیح

1 ـ طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است :

اول

شوهرش بعداز ازدواج با او نزدیکی نکرده باشد.

دوم

آبـسـتـن بـاشـد و اگـر مـعـلوم نـبـاشـد کـه آبـسـتـن اسـت و شـوهـرش در حـال حـیـض او را طـلاق بـدهـد و بـعـد بـفـهـمـد کـه آبـسـتـن بـوده ، اشکال ندارد.

سـوم

مـرد بـه واسـطـه غـایـب بـودن نـتـوانـد یـا بـرایـش مشکل باشد که پاک بودن زن را بفهمد. (م 2500)

2 ـ اگـر زن رااز خـون حیض ، پاک بداند و طلاقش دهد، بعد معلوم شود که موقع طلاق در حـال حـیـض بـوده ، طـلاق اوبـاطـل اسـت و اگـر او را در حـال حـیـض بـدانـد و طلاقش دهد و بعد معلوم شود که پاک بوده ، طلاق او صحیح است .(م 2501)

3 ـ اگر با عیالش که از خون حیض و نفاس پاک است ، نزدیکی کند و بخواهد طلاقش دهد، بـایـد صـبـر کـنـد تـا دو بـاره حـیـض بـبـیـنـد و پـاک شـود، ولی طـلاق (زن یـائسـه) [۳۵] بعد از نزدیکی اشکال ندارد. (م 2504)

4 ـ اگـر مـردبـخـواهد زن خودرا که به واسطه مرضی حیض نمی بیند طلاق دهد، بایداز وقـتـی کـه بـا او نـزدیکی کرده ، تا سه ماه از جماع با او خودداری کند و بعد او را طلاق دهد.(م 2507)

طلاق به دو نوع ؛ باین و رجعی تقسیم می شود :

طلاق باین

طـلاق باین آن است که بعد از طلاق ، مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند؛ یعنی بدون عقد او را بـه زنـی قـبـول کند، چه زن در عده باشد و چه در عده نباشد.(م 2522 و ت ، ج 2، ص 332)

اقسام طلاق باین

1 ـ طلاق قبل از آمیزش .

2 ـ طلاق دختری که به سن 9 سالگی نرسیده است هر چند با وی آمیزش شده باشد.

3 ـ طلاق زن یائسه .

4 ـ طلاق خلع .

5 ـ طلاق مبارات .

6 ـ طـلاق سـوّمـی کـه در بـیـن آن (یـعـنـی مـیـان طـلاق اوّل و دوّم و طـلاق دوّم وسـوّم) شـوهـر دو بـار رجـوع کرده باشد، اگر چه رجوعش با عقد جدید و تمام شدن عده ، صورت گرفته باشد.(ت ، ج 2، ص 332)

احکام طلاق باین

طلاق باین احکامی دارد که احکام برخی از اقسام آن را بقدر ضرورت بیان می کنیم :

1 ـ طـلاق خـُلْع

خـلع درلغـت بـه مـعـنـای از جـابـر کـنـدن ، عزل نمودن و کسی را از شغل و عمل انداختن است .[۳۶]

در اصـطـلاح شـرع طـلاق زنـی را کـه بـه شـوهـرش مـایـل نـیـسـت و مـهـر یـا مال دیگر خود را به او می بخشد که طلاقش دهد( خلع) گویند و بـنـابـراحـتیاط واجب شرط است که خلع ، ناشی از کراهت شدید زن باشد، بطوری که از گفتار یا کردار زن ، بیم خروج وی از اطاعت و ورود در معصیت برود.(م 2528 و ت ، ج 2، ص 352، م 13)

در طـلاق خـلع پـس از آنـکـه زن صـیـغـه بـخـشـش مـال یـا مهر را اجرا کرد، شوهر بگوید:

(خـَلَعـْتـُکِ عَلی کَذا) (تو را در برابر این بخشش ، خلع کردم) و به همین اکتفا کند، یا به دنبالش بگوید: (فَاءَنْتِ طالِقٌ عَلی کَذا) (بنابراین تو طلاق یافته ای) و به آن اکـتـفـا کـنـد، ولی سـزاوار اسـت کـه برای احتیاط هردو با هم گفته شود، بلکه این احتیاط ترک نشود.(ت ، ج 2، ص 349، م 2)

طـلاق خـلع در صـورتـی صـحـیـح اسـت که بین بخشش زن و صیغه طلاق فاصله ای نیفتد (یـعنی پس از آنکه زن مهر یا مال را بخشید، مرد بلافاصله صیغه طلاق را بخواند) پس اگـر فـاصـله ای افـتـاد طـلاق خـلع بـاطـل اسـت و مـرد مـسـتـحـق مال بخشیده شده نیست .(ت ، ج 2، ص 350، م 4)

طـلاق خـلع ، بـاین و غیر قابل برگشت است ، مگر اینکه زن نسبت به آنچه که به شوهر بخشیده ، باز گردد وزن تا زمانی که در عده به سر می برد حق رجوع و بازگشت دارد، وقتی زن برگشت ، مرد هم می تواند به او رجوع کند.(همان ، ج 2، ص 352، م 16)

طلاق مُبارات

مبارات به معنای از یکدیگر بری و بیزار شدن است .(41)

اگر زن و شوهر یکدیگر رانخواهند و زن مالی به مرد بدهد که او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گویند.(م 2531)

در طـلاق مـبـارات پـس از آنـکـه زن مهر یا مال را به شوهر بخشید، شوهر بگوید: (اَنْتِ طالِقٌ عَلی ما بَذَلْتِ) (تو در برابر آنچه که بخشیده ای مطلّقه هستی) و طلاق باگفتن لفظ (بارَاءتُکِ) به تنهایی واقع نمی شود.(ت ، ج 2، ص 353، م 18)

طـلاق مـبـارات ، بـایـن بـوده و شـوهـر حـق رجـوع کـردن در آن را نـدارد، مـگـر ایـنکه زن ، قـبـل از تـمـام شـدن عـده از بـخـشـش خود برگردد که دراین صورت شوهر می تواند به هـمـسرش رجوع کند و بدون عقد، دو باره او را زن خود قرار دهد.(م 2534 و ت ، ج 2، ص ‍ 353، م 20)


3 ـ اگر زنی را دو بار طلاق دهد و به او رجوع کند، یادو بار او را طلاق دهد و بعداز هر طلاق عقدش کند، بعداز طلاق سوّم آن زن براو حرام است ، ولی اگر بعداز طلاق سوّم به دیگری شوهر کند با چهار شرط به شوهر اوّل حلال می شود یعنی ؛ می تواند آن زن را دو باره عقد کند:

اوّل

عـقـد شـوهـر دوّم هـمـیشگی باشد و بطور مثال اگر یک ماهه یا یک ساله او را صیغه کند، بعدا ز آنکه از او جدا شده شوهر اوّل نمی تواند او را عقد کند.

دوّم

شـوهـر دوّم بـالغ بـاشـد و بـا او نـزدیـکـی کـنـد و بـنـابـه احـتـیـاط واجـب انزال نماید.[۳۷]

سوّم

شوهر دوّم طلاقش دهد یا بمیرد.

چهارم

عده طلاق یا عده وفات شوهر دوّم تمام شود.(م 2527)

طلاق رجعی و احکام آن

طلاق رجعی آن است که مرد در عدّه زن می تواند به او رجوع کند.

1 ـ در طلاق رجعی مرد به دو قسم می تواند به زن خود رجوع کند:

اوّل

حرفی بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده است .

دومّ

کاری کند که از آن بفهمند رجوع کرده است .(م 2524)

2 ـ بـرای رجـوع کـردن لازم نـیست مرد شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون اینکه کسی بفهمد بگوید به زنم رجوع کردم ، صحیح است .(م 2525)

3 ـ مـردی کـه زن خـود را طـلاق رجـعـی داده ، اگر مالی از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند، حقّ رجوع از بین نمی رود.(م 2526)

4 ـ اگـر مـرد اصـلِ طـلاق را انـکـار نماید و حال آنکه زن در عدّه است ، این انکار، رجوع می باشد، اگر چه دروغش معلوم باشد.(ت ، ج 2، ص 347، م 3)

5 ـ زنـی کـه طلاق رجعی داده شده ، در احکام ، حکم همسر را دارد؛ پس تا زمانی که دلیلی بر استثنا دلالت نکرده و زن در عده باشد حکم همسر بر او مترتّب است ؛ یعنی از حق نفقه ، مـسکن و پوشش ـ در صورتی که ناشزه (43) نباشد و نشود ـ برخوردار است ، از یـکـدیـگـر ارث مـی بـرنـد، بـا خواهرش نمی تواند ازدواج کند، زن پنجم نمی تواند بگیرد کفن و فطره اش نیز بر مرد است .(همان ، ص 346، م 10)

6 ـ کـسـی کـه زنـش را طلاق رجعی داده ، حرام است او را از خانه اش بیرون کند تا عدّه اش تمام شود، مگر اینکه عمل فحشایی مرتکب شده باشد که موجب حدّ گردد، یا عملی که موجب نشوز است انجام دهد و نیز حرام است زن برای کارهای غیرلازم بدون اجازه همسرش از خانه بیرون رود.(م 2523 و ت ، ج 2، ص 346، م 12)

حکمت رجوع

حـکـم بـه جـواز رجـوع و بـیرون نرفتن زن بدون اجازه شوهر، مصالحی گرانقدر در جهت تـداوم زنـدگـی زناشویی به دنبال دارد، عمل به این حکم می تواند زمینه ساز تحوّلی بزرگ در خانواده مشرف به فروپاشی باشد.

بـهـار زنـدگـی پس از سردی آن در گرو این حکم و به کار بستن آن است ، زیرا بدیهی اسـت که در صورت سطحی و زودگذر بودن نزاع میان زن و شوهر در این فاصله زمانی با تماس همواره زن و شوهر، اختلافها از بین می رود و در این میان ، زن نقش اصلی را ایفا مـی کـنـد. او طـبق دستور شرع می تواند در این مدّت با آرایش کردن ، پوشیدن لباسهای زیـبـا، استعمال بوی خوش و عرضه خویش به شوهر، علاقه و محبت او را به خودش جلب نماید و در نتیجه کانون خانواده را از فروپاشی حفظ کند.
امام باقر علیه السلام فرمود:

(اَلْمُطَلَّقَةُ تَکْتَحِلُ وَتَخْتَضِبُ وَتَطیبُ وَتَلْبَسُ ماشاءَتْ مِنَالثِّیابِ لِاءَنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ یـَقـُولُ: (لَعـَلَّ اللّهَ یـُحـْدِثُ بـَعـْدَ ذلِکَ اَمـْرا)[۳۸] لَعـَلَّهـا اَنْ تـَقَعَ فی نَفْسِه فَیُراجِعَها)[۳۹]

زنـی کـه طـلاق (رجـعـی) داده شـده (مـی تـوانـد) سـرمـه بـکـشد، خضاب کند، بوی خوش اسـتـعـمـال کـنـد و هـر لبـاسی را که می خواهد بپوشد ؛ زیرا خداوند می فرماید: (شاید خـداونـد پـس از ایـن خـیـری پـدیـد آورد) شـایـد او در دل مرد جای گیرد و از طلاق برگردد.

عدّه

عِدّه به کسر عین و فتح دال مشدّد، از ریشه عدد گرفته شده و به معنای گروه ، شمردن ، مدّت سوک زن به مرگ شوهر و ایّام حیض یا طُهْر زن می باشد و در اصطلاح فقها عبارت از تـربـّص (حـالت انـتـظـار) شـرعـی اسـت کـه زن بـعـد از طـلاق و زوال نـکـاح و یـا وفـات لازم اسـت مـدّتـی درنـگ کـرده ، سـپـس شـوهـر دیـگـر اخـتـیـار کند.[۴۰]
امـوری کـه مـوجـب عدّه می شوند عبارتند از: وفات ، اقسام مختلف طلاق ، فسخ به واسطه عـیـبـها، انفساخ به مثل ارتداد یا اسلام و یا شیردادن ، آمیزش اشتباهی و تمام شدنِ مدّت یا بخشش آن در ازدواج موقت . در همه اینها غیر از اوّلی شرط است که آمیزش کرده باشد.(ت ، ج 2، ص 345، م 8)

انواع عدّه

1 ـ عدّه فراق

2 ـ عدّه وفات
3 ـ عدّه مفقود الاثر

4 ـ عده آمیزش اشتباهی

اینک به توضیح موارد یاد شده می پردازیم .

عدّه فراق

مـدّت زمـانـی کـه بـه سـبـب طـلاق ، فـسـخ یـا انـفـسـاخ در ازدواج دایـم و انـقضای مدّت یا بـذل مـدّت در ازدواج مـوقـت بـر زن لازم می شود، عدّه فراق نامیده می شود که احکام آن در ازدواج دایم و موقّت بیان می شود:

الف ـ در ازدواج دایم

1 ـ سه طهر (پاکی) برای :

2 ـ زنی که هر ماه بیشتر از یک مرتبه حیض می بیند.

3 ـ زنی که هر دو ماه یک مرتبه حیض می بیند.

4 ـ بطور کلّی هر گاه پاکی میان دو حیض که کمتر از سه ماه باشد.

1 ـ زنی که هر ماه یک مرتبه حیض می بیند.

2 ـ سه ماه [۴۱]برای :

1 ـ زنی که به سنّ حیض رسیده ، ولی هنوز حیض نشده است .

2 ـ زنی که به علت بیماری ، حاملگی یا شیردادن حیض نمی بیند.

3 ـ زنی که حیض می بیند، ولی مدّت پاکی بین دو حیض آنها سه ماه یا بیشترباشد.

3 ـ پایان دوران حاملگی یا سقط جنین برای زن حامله

ب ـ در ازدواج موقّت

1 ـ دو قُرء[۴۲] : چنانچه دارای عادت ماهانه باشد.

2 ـ تا پایان دوران حاملگی : چنانچه حامله باشد.

3 ـ 45 روز : چـنـانـچـه زن در سنّ حیض باشد، ولی حیض نبیند.(م 2514 و ت ، ج 2، ص 335 ـ 337، م 5 ، 11 و 14)

عدّه وفات

مـنـظـور از عـدّه وفات ، عدّه زنی است که شوهرش مرده و باید مدّت زمانی از شوهر کردن خودداری کند.

تفصیل احکام عدّه وفات در زن حامله و غیر حامله به شرح زیر است :

الف ـ در زنی که حامله نباشد

چـهـار مـاه و ده روز اسـت ، صـغیره باشد یا کبیره ، یائسه باشد یا غیر آن ، با او آمیزش کرده باشد یا نه ، دایمی باشد یا موقت و ... .

ب ـ در زن حامله

طـولانـی تـریـن دو مـدّت یـعـنـی یـا چـهـار مـاه و ده روز و یـا تـا مـدّت وضـع حـمل . بنابراین اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه اش به دنیا بیاید باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند.(م 2518 و ت ، ج 2، ص 338)

چند نکته

1 ـ ملاک محاسبه عدّه ، ماه قمری است .(ت ، ج 2، ص 338، م 2)

2 ـ ابـتـدای عدّه وفات از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطلّع شود، البته این حکم به غـایـب بـودن شـوهـر اخـتـصـاص نـدارد، بـلکـه حـضـور او را هـم شـامـل مـی شـود. پـس اگـر بـه علّتی فوت او بر زن مخفی مانده باشد، از زمان آگاهی باید عدّه نگه دارد.(م 2520 و ت ، ج 1، ص 340، م 8)

3 ـ زنـی کـه در عدّه وفات می باشد، حرام است لباس رنگارنگ بپوشد و سرمه بکشد و همچنین کارهای دیگری که زینت حساب شود بر او حرام می باشد.(م 2518)

عدّه مفقود الاثر

اگر مردی گم شود و غیبت او بگونه ای باشد که نه خبری از وی برسد و نه اثری از او ظاهر شود و مرده و زنده بودنش معلوم نباشد، چنانچه مالی از او باقی باشد که برای مـخـارج هـمـسرش خرج شود، یا ولیّ و سرپرست دارد که عهده دار مخارج همسرش شود، یا کسی باشد که بطور مجّانی مخارج او را عهده دار گردد، بر زن واجب است که صبر کند و انـتـظـار بکشد و هرگز جایز نیست که ازدواج کند، تا اینکه یقین کند همسرش مرده ، یا وی را طـلاق داده اسـت ، امـّا اگـر چـنانچه مالی از شوهرش ‍ نمانده ، یا سرپرستی ندارد که خـرجـی او را بـدهـد و کـسـی نـبـاشد که بطور مجّانی مخارجش را بدهد، باز هم می تواند صبر کند، و اگر صبر نکند و بخواهد ازدواج نماید، پیش حاکم شرع برود و حاکم شرع از تاریخ مراجعه چهار سال به زن مهلت می دهد و در این مدّت از شوهرش جستجو می شود، چـنـانـچـه مـرده یـا زنـده بـودن او مـعـلوم نـشـد، اگـر مـرد ولیّ یـا وکیل دارد حاکم به وی دستور می دهد که زن را طلاق دهد و اگر اقدام نکرد او را مجبور می کـند و اگر ولیّ نداشته باشد، یا اقدام نکند و اجبارش هم امکان نداشته باشد، خودِ حاکم او را طـلاق مـی دهـد، سـپـس زن چـهـار مـاه و ده روز عدّه وفات نگه می دارد، سپس می تواند ازدواج کند. (ت ، ج 2، ص 340، م 11)

عدّه مفقود الاثر

اگـر بـعـد از جـسـتـجـو و تـمـام شـدن مـدّت (چـهـار سـال) ، شـوهـر بـیـایـد، چـنـانـچـه قـبـل از طـلاق بـاشـد زن هـمسر اوست و اگر آمدن شوهر بعد از ازدواج همسرش با دیگری بـاشـد شوهرِ اول حقی به آن زن ندارد و چنانچه در بین عدّه باشد، شوهر می تواند به آن زن رجوع کند، یا به حال خودش باقی بگذارد تا عدّه اش تمام شده و از او جدا شود و امّا چنانچه بعد از تمام شدن عدّه و قبل از ازدواج باشد نمی تواند به وی رجوع کند.(ت ، ج 2، ص 343، م 23)

=عدّه آمیزش اشتباهی

اگر مرد غریبه ای با زنی به گمان اینکه عیال اوست نزدیکی کند، چه زن بداند که او شوهرش نیست ، یا گمان کند شوهرش ‍ می باشد، باید عدّه نگه دارد.(م 2536)

مـدّت عـدّه آمیزش اشتباهی مانند عدّه طلاق است به تفصیلی که در عدّه فراق بیان شد.(ت ، ج 2، ص 344، م 1)

ارث زن و شوهر

ارث در لغـت عـبـارت اسـت از تـرکـه ، مـیـراث ، بـازمـانـده و آنـچـه از مـال مرده به وارث رسد[۴۳] و در اصطلاح شرع عبارت است از استحقاق شخصی (وارث) از مـال شـخـصـی مرده (مورّث) یا حقی از حقوق شرعیه او، مانند حق قصاص یا حق فسخ و امثال آنها.[۴۴]

ارث در اسلام

قـبـل از اسـلام ، زن ازارث و بـسـیـاری از حـقـوق اجـتـمـاعی دیگر محروم بود و حتی خودش مثل اموال دیگر به ارث برده می شد.[۴۵]

اسـلام ضمن بالا بردن مقام انسانی زن و دادن حقوق انسانی و اجتماعی به او در مورد ارث نـیـز مـقـرراتـی بـرایـش وضـع کـرده و او را هـمـانـنـد مـرد، بـطـور مستقل و جداگانه از ارث بهره مند ساخته است .

قرآن کریم می فرماید:

(لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ کَثُرَ نَصیَباً مَفْرُوضاً)[۴۶]

مـردان را از هـر چـه پـدر و مادر و خویشاوندان به ارث می گذارند چه اندک و چه بسیار، نصیبی است و زنان را نیزازآنچه پدر و مادر و خویشاوندان به ارث می گذارند چه اندک و چه بسیار، نصیبی معیّن است .

در جای دیگر به بیان سهم ارث زن و شوهر پرداخته ، می فرماید:

(وَ لَکـُمْ نـِصْفُ ما تَرَکَ اَزْواجُکُمْ اِنْ لَّمْیَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَاِنْ کانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمّا تـَرَکـْنَ مـِنْ بـَعـْدِ وَصِیَّةٍ یُوصینَ بِها اءوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَکْتُمْ اِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فـَاِنـْکـانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهٌنَّ الثُّـمُنُ مِمّاتَرَکْتُمْ مِنْبَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِها اَوْ دَیْنٍ ...) [۴۷]

اگـر زنـانـتـان فرزندی نداشتند، پس ازانجام دادن وصیتی که کرده اند و پس از پرداخت دَیـْن آنـهـا، نـصـف مـیـراثـشـان از آن شـمـاسـت و اگر فرزندی داشتند یک چهارم آن و اگر فرزندی نداشتند، پس از انجام دادن وصیتی که کرده اید و پس از پرداخت و امهایتان ، یک چهارم میراثتان از آن زنهایتان است و اگر دارای فرزندی بودید یک هشتم آن .

شهید مطهری درباره اینکه چرا سهم ارث زن ، نصف سهم ارث مرد است می گوید:

(علّت اینکه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد، وضع خاصی است که زن از لحـاظ مهر و نفقه و سربازی وبرخی قوانین جزایی دارد ... اسلام به موجب دلایلی مـهـر و نـفـقـه را اموری لازم و مؤ ثر در استحکام زناشویی و تاءمین آسایش ‍ خانوادگی و ایجاد وحدت میان زن و شوهر می شناسد. از نظر اسلام الغای مهر و نفقه و بخصوص نفقه موجب تزلزل اساس ‍ خانوادگی و کشیده شدن زن به سوی فحشاست و چون مهر و نفقه را لازم مـی دانـد و به این سبب قهراً از بودجه زندگی زن کاسته شده است و تحمیلی از این نـظـر بـر مرد شده است ، اسلام می خواهد این تحمیل از طریق ارث جبران بشود لهذا برای مـرد و بـرابـر زن سـهـم الارث قـرار داده اسـت . پس مهر و نفقه است که سهم الارث زن را تنزل داده است .)[۴۸]

ارث زن و شوهر

یکی از موجبات ارث ، زوجیت (زن و شوهر بودن) است .

زن و شوهر به دو شرط از یکدیگر ارث می برند:
1 ـ عـقـد آنـهـا دایمی باشد، بنابراین در ازدواج موقّت هیچ یک از زن و شوهر از هم دیگر ارث نمی برند.

2 ـ زن در قید زناشویی شوهر باشد.(ت ، ج 2، ص 396، م 2)

اینک سهم ارث زن و شوهر را بطور دسته بندی در زیر توضیح می دهیم :

14 : اگر زن بمیرد و اولاد داشته باشد ربع ترکه اش به شوهر می رسد.(فرق نمی کند که اولاد از همان شوهر یا از شوهر دیگر داشته باشد.) 12 : اگر زن بمیرد و اولادنداشته باشد، نصف ترکه اش به شوهرمی رسد (م 2770)

شـوهـرتـمـام امـوال : اگـر زن بـمـیـرد و غیراز شوهرش ، وارث نسبی و یا سببی نداشته بـاشـد، همه ترکه مال شوهر است ، خواه امام علیه السلام حاضر باشد یا غایب .(ت ، ج 2، ص 396، م 1)

سـهم 18 : اگر مرد بمیرد و از همان زن یا زن دیگر اولاد داشته باشد هشت یک ترکه اش بـه زن مـی رسـد، خـواه زنـش یـکـی بـاشـد یا بیشتر، هر قدر باشند همین هشت یک را میان خودشان به تساوی قسمت می کنند. (م 2771 و 2775)

زن 14 : اگر مرد بمیرد و اولاد نداشته باشد چهار یک ترکه به زنش می رسدخواه یکی باشد یا متعدد ودر صورت تعدد چهار یک را میان خودشان به تساوی قسمت می کنند.(ت ، ج 2، ص 397، م 4)

احکام ارث زن و شوهر

1 ـ زن از همه اموال منقول ارث می برد، ولی از زمین و قیمت آن ارث نمی برد و نیز از خود هوایی ارث نمی برد، مثل ساختمان و درخت و فقط از قیمت هوایی ارث می برد.(م 2771)

2 ـ ورثه تا سهم زن را نداده اند، بنابراحتیاط واجب نباید در ساختمان و چیزهایی که زن از قیمت آنها ارث می برد، بدون اجازه او تصرف کنند و چنانچه پیش از دادن سهم زن اینها را بـفـروشـنـد در صـورتـی کـه زن معامله را اجازه دهد، صحیح و گرنه نسبت به سهم او باطل است .(م 2771 ـ 2772)

3 ـ اگـر بخواهند ساختمان ، درخت و مانند آن را قیمت نمایند باید حساب کنند که اگر آنها بـدون اجـاره در زمـیـن بـمـانند تا از بین بروند چقدر ارزش دارند و سهم زن را از آن قیمت بدهند.(م 2773)

4 ـ مـراد از اعـیـانـی کـه زن از قـیـمـت آن ارث مـی بـرد، اعـیـانـی اسـت کـه در حـال مرگ وجود داشته باشد، ولی از نموّ و زیادی که بعداز مرگ تا موقع قسمت کردن ، از آن اعیان حاصل می شود، ارث نمی برد.(ت ، ج 2، ص 397، م 6)

5 ـ مـیـزان در دادن قـیـمت ، قیمت روز پرداخت است نه روز مرگ ، پس اگر قیمت روز پرداخت زیادتر از قیمت روز مرگ شده باشد،زن از آن ارث می برد و چنانچه قیمت روز پرداخت کم شده باشد به همان نسبت حساب می شود.
(ت ، ج 2، ص 398، م 7)

نذر

نـذر یـعـنـی چـیـز غـیـرواجب را بر خود واجب کردن . [۴۹] منظور از نذر آن است که انـسـان بر خود واجب کند که کار خیری را برای خدا به جا آورد، یا کاری را که نکردن آن بهتر است ، برای خدا ترک کند.(م 2640)

انواع نذر

الف ـ نذرهای صحیح

1 ـ نذرمعیّن مانند:

1 ـ روزه ، صدقه ونمازاول ماه و ... .

2 ـ صدقه به فقیر معین و ... .

3 ـ زیارت یکی از امامان بطور معیّن .

2 ـ نذر غیر معیّن مانند:

1 ـ نـمـاز، روزه ، صـدقـه و یـا کـاری بـرای خدا در صورتی که وقت و مقدار آنها را معین نکند.

2 ـ نذر بر ترک کردن کاری و ... .

ب ـ نذرهای باطل

1 ـ نذر کسی که مجبورش کرده اند.

2 ـ نذر کسی که به واسطه عصبانی شدن بی اختیار نذر کند.(م 2642)

3 ـ نذر زن بدون اجازه شوهر.(م 2644)

4 ـ نـذر بـرکـار غـیـرمـمـکـن (مـثـل کـسـی کـه نـمی تواند پیاده کربلابرود نذرکند پیاده برود.)(م 2647)

5 ـ نذر بر انجام کار حرام یا مکروه ، یا ترک واجب یا مستحب .(م 2648)

6 ـ نذر بچه اگر چه ممیّز و ده ساله باشد.[۵۰] (ت ، ج 2، ص 117، م 2)

احکام نذر

1 ـ در نذر باید صیغه خوانده شود و لازم نیست آن را به عربی بخوانند. پس اگر بـگـوید چنانچه مریض من خوب شود، برای خدا بر من است که ده تومان به فقیر بدهم ، نذر او صحیح است . (م 2641)

2 ـ مـتـعـلَّق نـذر اعـم از فعل و ترک باید از حیث دین و یا دنیا رجحان داشته و مقدور باشد وگرنه الزام آور نخواهد بود. بنابراین اگر نذر بر انجام کار حرام یا مکروه و یا نذر بـر تـرک کـار واجـب یـا مستحب کند، صحیح نیست . و نیز انجام و ترک کار مباح که به جا آوردن و تـرکـش از هـر جـهـت مـسـاوی بـاشـد، صحیح نیست . چنان که نذر کار غیر ممکن نیز صحیح نیست .(م 2647 ـ 2649)

3 ـ اگـر نـذر کند روز معیّنی را روزه بگیرد، باید همان روز را روزه بگیرد و چنانچه در آن روز مسافرت کند، قضای آن روز بر او واجب است .(م 2653)

4 ـ اگـر انسان از روی اختیار به نذر خود عمل نکند، باید کفّاره بدهد؛ یعنی یک بنده آزاد کند، یا به شصت فقیر غذا دهد، یا دو ماه پی در پی روزه بگیرد.(م 2654)

5 ـ اگـر بـرای حـرم یکی از امامان یا امام زادگان چیزی نذر کند، باید آن را به مصارف حرم برساند از قبیل فرش ، پرده و روشنایی و اگر برای امام علیه السلام یا امام زاده نـذر کـنـد مـی تواند به خدّامی که مشغول خدمت هستند بدهد، چنانچه می تواند به مصارف حرم یا سایر کارهای خیر نموده و ثواب آن را به آن امام یا امام زاده هدیه کند.(م 2662)

6 ـ اگـر بـرای خـود امام علیه السلام چیزی نذر کند، چنانچه مصرف معیّنی را قصدکرده بـایـد بـه هـمان مصرف برساند و اگر مصرف معیّنی را قصد نکرده ، باید به فقرا و زوّار بـدهـد، یا مسجد و مانند آن بسازد و ثواب آن را هدیه آن امام نماید و همچنین است اگر چیزی را برای امام زاده ای نذر کند.(م 2663)

7 ـ گـوسـفـنـدی را کـه بـرای صـدقـه ، یـا بـرای یکی از امامان نذر کرده اند پشم آن و مـقـداری کـه چاق می شود جزء نذر است ، و اگر پیش از آنکه به مصرف نذر برسد شیر بدهد، یا بچه بیاورد باید به مصرف نذر برسانند.(م 2664)

چند نکته درباره عهد و قسم

1 ـ هر گاه با خدا عهد کند که اگر به حاجت شرعی خود برسد کار خیری را انجام بدهد، بـعـد از آنـکه حاجتش برآورده شد، باید آن کار را انجام دهد و نیز اگر بدون آنکه حاجتی داشـتـه بـاشـد، عـهـد کـنـد کـه عـمـل خـیـری را انـجـام دهـد، آن عمل براو واجب می شود.(م 2667)

2 ـ در عـهـد هـم مـثـل نذر باید صیغه خوانده شود و نیز کاری را که عهد می کند انجام دهد، باید نکردنش بهتر از انجام آن نباشد.(م 2668)

3 ـ اگـر بـه عـهـد خود عمل نکند، باید کفاره بدهد یعنی شصت فقیر را سیر کند یا دو ماه روزه بگیرد یا یک بنده آزاد کند.(م 2669)

4 ـ قَسم سه نوع است :

الف ـ قـسـم در جـهـت تـاءکـیـد و تـحـقـیـق نـسبت به خبر دادن به وقوع چیزی در گذشته ، حـال یـا آیـنده . این نوع قَسم منعقد نمی شود و در صورتی که شخص بعمد در خبردادنش دروغ بگوید، جز گناه چیزی بر آن (قسم) بار نمی شود.

ب ـ قـَسـم مـُنـاشـده ؛ یـعـنـی قـسـمـی کـه مـقـرون بـه طـلب و درخـواسـت بـاشـد، مثل اینکه بگوید: (از تو می خواهم به خدا که فلان کار را انجام دهی .) ج ـ قَسمِ عقد و آن قسمی است که واقع می شود به جهت تاءکید و تحقیق آنچه که بنابرآن گـذاشـتـه و بـه آن مـلتـزم شـده ، از قـبـیـل انـجـام دادن یـا تـرک کـردن کـاری در آیـنده ، مثل اینکه بگوید: (قسم به خدا روزه می گیرم ، یا کشیدن دخانیات را ترک می کنم .) ایـن نـوع قـسـم با اجتماع شرایط، منعقد می شود و اطاعت و وفا به آن واجب است و مخالفت بـر آن حـرام مـی باشد و بر مخالفت آن کفاره [۵۱] بار می شود.(ت ، ج 2، ص 111)

شرایط قسم

1 ـ قسم خورنده بالغ و عاقل باشد، از روی قصد و اختیار قسم بخورد.

2 ـ کـاری را که قسم خورده انجام دهد، باید حرام و مکروه نباشد و کاری را که قسم خورده ترک کند، باید واجب و مستحب نباشد.

3 ـ به یکی از اسامی خداوند عالم قسم بخورد که به غیر ذات مقدس او گفته نمی شود، مانند (خدا) و (اللّه) .

4 ـ قسم را به زبان بیاورد، ولی آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است .

5 ـ عمل کردن به قسم برای او ممکن باشد.(م 2671)

تـذکـّر

قـسـم به سوگند خوردن به پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السـلام و بـقیه نفوس مقدّس و معظّم ، به قرآن کریم ، کعبه شریف و بقیه مکانهای محترم منعقد نمی شود.(ت ، ج 2، ص 112، م 5)

حجّ

حـجّ، زیـارت کـردن خـانـه خدا و انجام اعمالی است که دستور داده اند در آنجا به جا آورده شود.(م 2036)

اهمیّت حجّ

حـجّ از پـایـه هـای دیـن شـمـرده شده و ترک آن از گناهان کبیره می باشد.(ت ، ج 1، ص 370)

امام باقر علیه السّلام فرمود:

(بُنِیَ الْاءِسْلامُ عَلی خَمْسٍ ... وَالْحَجِّ)[۵۲]

اسلام بر پنج پایه بنا شده که یکی از آنها، حج است .

امام صادق علیه السّلام فرمود:

(لا یَزالُ الدّینُ قائِما ما قامَتِ الْکَعْبَةُ)[۵۳]

تا کعبه پابرجاست ، دین هم استوار است .

چگونگی وجوب حجّ

حـجّ از نـظر شرع ، در تمام عمر فقط یک مرتبه واجب می شود و وجوبش در صورت تحقق شـرایـط آن ، فـوری اسـت ، بـه ایـن معنی که باید در اوّلین سالِ استطاعت به رفتن حج اقـدام کـنـد و تـاءخـیـر آن جـایـز نـیـسـت و چـنـانـچـه در سال اوّل ترکش کند، باید در سال دوم اقدام نماید و همچنین ... . (ت ، ج 2، ص 370، م 1)

اگـر در سـال اولی که مستطیع شده ، حج نکند و بعد به واسطه پیری یا مرض و ناتوانی نتواند حج بـه جـا آورد و نـاامـیـد بـاشـد از ایـنـکه بعد خودش حج کند، باید دیگری را از طرف خود بـفـرسـتـد، بـلکـه اگـر در سـال اولی کـه بـقـدر رفـتـن حـج مـال پـیـدا کرده ، به واسطه پیری یا مرض یا ناتوانی نتواند حج کند، احتیاط مستحب آن است که کسی را از طرف خود بفرستد که حج نماید.(م 2048)

شرایط وجوب حج

1 ـ بلوغ

2 ـ عقل

3 ـ آزاد بودن

4 ـ به واسطه رفتن به حج مجبورنشود کار حرامی را که اهمیت ترک آن درشرع از حج بیشتر است انجام دهد، یا عمل واجبی را که از حج مهمتر است ترک کند.

5 ـ مستطیع بودن (م 2036)

توضیح

1 ـ حـج ، بـر بـچـه هـر چـنـد نـزدیک بلوغ باشد، واجب نیست ؛ البته اگر بچه ممیز حج نماید صحیح است ، لکن از حجة الاسلام کفایت نمی کند گرچه همه شرایط را غیر از بلوغ دارا باشد.(ت ، ج 1، ص 371)

2 ـ مستطیع بودن به چند چیز است :

اوّل

توشه راه و چیزهایی را که بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و در کتابهای مـفـصـّل گـفـتـه شـده دارا باشد، و نیز مرکب سواری یا مالی که بتواند آنها را تهیه کند داشته باشد.

دوم

سـلامت مزاج و توانایی آن را داشته باشد که بتواند به مکه رفته و حج را به جا آورد.

سـوم

در راه مـانـعـی از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد، یا انسان بترسد که در راه جان یا آبروی او از بین برود، یا مال او را ببرند، حج بر او واجب نیست ، ولی اگر از راه دیگری بتواند برود، اگر چه دورتر باشد در صورتی که مشقت نداشته باشد و خیلی غیرمتعارف نباشد، باید از آن راه برود.

چهارم

بقدر به جا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد.

پـنـجـم

مـخـارج کـسـانـی را کـه خـرجـی آنـان بـر او واجـب اسـت مـثـل زن و بـچـه و مـخـارج کـسـانـی را که مردم خرجی دادن به آنها را لازم می دانند داشته باشد.

ششم

بعد از برگشتن ، کسب ، یا زراعت ، یا عایدی ملک و یا راه دیگری برای معاش خود داشته باشد که مجبور نشود به زحمت زندگی کند.(م 2036)

3 ـ کـسـی کـه بـدون خـانـه مـلکـی رفع احتیاجش نمی شود، وقتی حج بر او واجب است که پول خانه را هم داشته باشد.(م 2037)

پاسخ به چند سؤ ال

سـؤ ال 1 ـ شـخـصـی بـه انـدازه رفـتـن بـه حـج و بـرگـشـت از آن پـول دارد، ولی مـنـزل شـخـصـی نـدارد و احـتـیـاج بـه منزل نیز دارد، آیا منزل خریدن مقدم است یا به مکه رفتن ؟ جـواب ـ اگـر احـتـیـاج بـه منزل ملکی دارد، در منزل صرف کند و در فرض مذکور مستطیع نیست . (اس ، ج 1، ص 434)

سؤ ال 2 ـ افرادی که مستطیع هستند و ازدواج نکرده اند، حج را مقدم بدارند یا ازدواج را ؟ جواب ـ اگر نیازی به ازدواج دارند در صورتی مستطیع هستند که علاوه بر مصارف حج ، مخارج ازدواج را هم داشته باشند.(اس ، ج 1، ص 435)

سـؤ ال 3 ـ کـسـی کـه مـسـتـطیع است و قدرت رفتن به حج را دارد، آیا می تواند به جای رفتن به حج مسجدی بسازد یا نه ؟
جواب ـ باید به حج برود و دادن پول به مسجد کفایت از حج نمی کند.(همان ، ص 437)

سـؤ ال 4 ـ شـخـصـی که استطاعت رفتن به حج را پیدا کرده است . با توجه به شرایط کـنـونـی کـشـور آیـا مـی شـود بـه جـای رفـتـن بـه حـج پول آن را، به حساب یکی از مصارف لازم واریز کند، بطوری که از حج واجب کفایت کند؟
جواب ـ مستطیع باید به حج برود و دادن پول در مصارف مذکور کافی از حج واجب نیست .(همان)

منابع و مآخذ

قرآن کریم

توضیح المسائل ، حضرت امام خمینی (ره) ، آستان قدس رضوی .

تحریر الوسیله ، امام خمینی (ره) ، چاپ نجف اشرف .

استفتاآت از محضر حضرت امام خمینی (ره) ، ج 1، دفتر انتشارات اسلامی .

تفسیر نورالثقلین ، ج 5، مطبوعاتی اسماعیلیان .

جواهرالکلام ، ج 32 .

تحلیل فقهی حقوق خانواده ، سید مصطفی محقق داماد، نشر علوم اسلامی .

نظام حقوق زن در اسلام ، شهید مطهری ، انتشارات صدرا .

دائرة المعارف تشیع ، ج 2، سازمان دائرة المعارف تشیع .

وسائل الشیعه شیخ حرّ عاملی ، دارالتراث العربی .

فروع کافی ، دارالصعب .

مستدرک الوسائل ، ج 15، آل البیت .

کنز العمّال ، ج 22، مطبوعات دائرة المعارف العثمانیة .

لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران .

فرهنگ فارسی عمید، امیرکبیر.

فرهنگ نفیسی ، کتابفروشی خیام .

المنجد فی اللغة ، بیروت


  1. یـعـنـی عـقـد مـشـروط نـبـاشـد . پس اگر آن را بر شرط و آمدن زمان ، معلّق نمایند باطل است .
  2. یعنی یکی از دخترانم را به ازدواج تو درآوردم .
  3. دختر رشیده یعنی دختری که مصلحت خود را تشخیص می دهد.
  4. نساء ، آیه 4 .
  5. مستدرک الوسائل ، ج 15 ، ص 68 ، آل البیت .
  6. وسائل الشیعه ، ج 17 ، ص 14 ، بیروت .
  7. یعنی بیضه هایش کشیده یا کوفته شده باشد.
  8. یـعـنـی گـوشـت ، اسـتخوان یا غده ای در دهانه رحم زن است که مانع نزدیکی و یا موجب تنفر و ناتوانی جنسی در مرد گردد.
  9. یعنی راه بول و حیض ویا راه حیض و غایط یکی شده باشد.
  10. ر . ک . تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 292 ـ 293 .
  11. منظور آن است که حاکم شرع مدتی معین می کند که اگر مرد در آن مدّت توانایی جنسی پیدا نکرد زن حق به هم زدن ازدواج را داشته باشد.
  12. این دختر باکره یا شوهر نکرده را به تو تزویج کردم .
  13. وطـی بـه شـبـهه آمیزشی است که استحقاق آن راندارد و علم به حرمت آن هم دارد، مانند آمیزش با زن بیگانه به اعتقاد اینکه زن خودش است .(ت ، ج 2، ص 265، م 3)
  14. بـنـابـراحـتـیـاط واجـب کـسـانـی که به واسطه شیرخوردن به آن بچه محرم می شوند، باید بااو ازدواج نکنند و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.
  15. بـایـد بـچـه در بـیـن یک شبانه روز غذا یا شیر کس دیگر را نخورد، ولی اگر کـمـی غـذا بـخـورد کـه نـگـویـنـد در بـیـن ، غـذا خـورده اشکال ندارد و نیز باید پانزده مرتبه را از شیر یک زن بخورد و در بین پانزده مرتبه شـیـر کـس دیـگـر را نـخورد و در هر مرتبه بدون فاصله شیر بخورد، ولی اگر در بین شیر خوردن نفس تازه کند، یا کمی صبر کند که از اولی که پستان در دهان می گیرد تا وقتی سیر می شود، یک دفعه حساب شود اشکال ندارد.(م 2475)
  16. بـرای تـوضـیـح بـیـشـتـر بـه تـوضـیـح المسائل ، مساءله 2527 مراجعه کنید .
  17. نـاصـبـی کـسـی اسـت کـه بـا یـکـی از اهـل بـیـت رسـول اکـرم (ص) دشـمـنـی دارد و بـه این مطلب تظاهر می نماید و به آن بزرگواران نـاسـزا مـی گوید . غالی (غلوّ کننده) کسی است که نسبت به معصومین و امامان غلو نماید، یـعـنـی آنـان را در حـدّ خـدایـی بـپـرسـتـد و یـا اعـتـقـاد بـه نـبـوّت آنـان داشـتـه بـاشـد.(تحلیل فقهی حقوق خانواده ، ص 155 ـ 154)
  18. قانون مدنی ، ماده 1060 .
  19. هـمـان ، مـاده 1061 ( تـذکـّر : نـکـتـه 4 و 5 جنبه فقهی ندارد ، بلکه از نظامات مـمـلکـتـی اسـت و تـخـلّف از ایـن گـونـه مقرّرات که جنبه انتظامی دارد ، به هیچ وجه موجب بـطـلان عـقد ازدواج نمی باشد. بلکه عقد صحیح و آثار شرعی مربوط بر آن مترتب می گـردد ؛ هـر چـنـد کـه اقـدام کـنـنـدگـان تـحـت پـیـگـرد قـانـونـی قـرار گـیـرنـد .( تحلیل فقهی حقوق خانواده ، ص 160 ـ 161) )
  20. فرهنگ معارف اسلامی ، ج 4 ، ص 414 ، واژه مهر .
  21. ر . ک : نساء (4) ، آیه 4 ؛ بقره (2) ، آیه 236 .
  22. جـعـاله عـبـارت اسـت از التـزام بـه ادای اجـرت مـعـلوم در مقابل عملی که مباح و مقصود عقلاست (ت ، ج 2، ص 587) .پ
  23. تحجیر آن است که انسان آنچه دلالت بر اراده احیای زمین و مانند آن را دارد، احداث کند مانند قرار دادن سنگها، جمع نمودن خاک ، کندن پایه ، فروبردن تخته ، نی و مانند آن در اطراف آن ، یا شروع به احیا کند مثلا چاهی از چاههای قنات مندرس را حفر کند و ... .(ت ، ج 2، ص 204 ، مساءله 18)
  24. لغت نامه دهخدا ، ج 48 ، واژه نفقه .
  25. وسائل الشیعه ، ج 15 ، ص 251 .
  26. لغت نامه دهخدا ، ج 48 ، ص 31 .
  27. کنزل العمال ، ج 22 ، ص 24 ، مطبوعات دائرة المعارف العثمانیه .
  28. وسائل الشیعه ، ج 15 ، ص 175 .
  29. فرهنگ فارسی عمید ، واژه حضانت .
  30. المنجد فی اللغة ، واژه طلق .
  31. جواهرالکلام ، ج 32، ص 2.
  32. وسائل الشیعه ، ج 7، ص 267.
  33. فروع کافی ، ج 6، ص 54، دارالصعب لبنان .
  34. اگـر کـودک بـا حالت دیوانگی بالغ شود و یا بعداز بلوغ دیوانه گردد، در این دو مورد ولّی او می تواند با رعایت مصلحت او زنش را طلاق دهد.
  35. زن یـائسـه یـعنی زنی که خون حیض نمی بیند ؛ زنهای سیده بعد از تمام شدن شـصـت سـال و دیـگـران بـعـد از تـمـام شـدن پـنـجـاه سال یائسه می شوند .( همان ، 435)
  36. فرهنگ فارسی عمید ، ج 1 و 2 ، ص 460 ، انتشارات امیرکبیر . 41 ـ همان ، ص 913 .( واژه مبارات)
  37. آمـیـزش جـنـسـی در قـبـل بـاشـد بـطـوری کـه مـوجـب غسل شود . ( یعنی به اندازه ختنه گاه باشد) ( ت ، ج 2 ، ص 333 ، مساله 60) 43 ـ ناشزه زنی را گویند که از شوهرش اطاعت نکند و برای او تمکین ننماید .
  38. طلاق (65)، آیه 1 .
  39. تفسیر نورالثقلین ، ج 5 ، ص 352 ، مؤ سسه مطبوعاتی اسماعیلیان .
  40. لغت نامه دهخدا ، ج 33 ، ص 130 ، اقتباس .
  41. معیار در ماهها، ماههای قمری است .(ت ، ج 2 ، ص 337 ، مساءله 15)
  42. مـنـظـور از دو قـُرء در ایـنـجـا بـنـابـر اقـوا دو حـیـض کامل است .(ت ، ج 2، ص 337، م 14)
  43. لغت نامه دهخدا، ج 5، ص 1634.
  44. دایرة المعارف تشیع ، ج 2 ، ص 57 .( با اندکی تغییر)
  45. نساء ، آیه 19 .
  46. همان ، آیه 7 .
  47. نساء، آیه 12.
  48. نظام حقوق زن در اسلام ، ص 245، انتشارات صدرا.
  49. المنجد ، واژه نذر .
  50. برخی دیگر از نذرهای باطل در بحث احکام نذر بیان شده است .
  51. یـعـنـی اگـر از روی عـمد مخالفت کند باید یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند و اگر اینها را نتواند باید سه روز ، روزه بگیرد .(م 2670)
  52. وسائل الشیعه ، ج 1 ، ص 7 ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت .
  53. همان ، ج 8 ، ص 14 .