کتابخانه:ارتداد-کتاب

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۰ توسط Jalal (نظرات | مشارکت‌ها) (استقامت مؤمنان در برابر فشار کافران: اصلاح ارقام)

پرش به: ناوبری، جستجو
ارتداد
مشخصات کتاب
Ertedad-pashai.jpg
نویسنده محمد پاشایی
زبان فارسی
ناشر لوح محفوظ
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۸۰
شابک ۹۶۴–۶۷۷۰-۴۶
دانلود PDF

محتویات

پیش‌گفتار

فراهم‌آوریِ دائرة المعارف قرآن کریم، با حدود سه هزار مقاله، به زبانی علمی و نو فرصتی مبارک است، که پس از قرن‌ها دوستداران قرآن را دست داده است. دریغ بود که این فرصت بگذرد و بهره درخور از آن نصیب نشود. هر چند نَفْسِ فراهم‌سازی این دائرة المعارف، خود نعمت و بهره‌ای بزرگ است، باید پذیرفت که تلاش گسترده بانیان این حرکت نمی‌تواند صرفاً در قالب مقاله‌های دائرة المعارف بروز و ظهور یابد. چه بسیار رنج‌ها که برده می‌شود تا موضوعی منقح گردد، پرونده‌ای علمی سامان یابد، دست نوشته‌هایی فراهم آید و سرانجام مقاله‌ای مختصر و مفید پدیدار شود؛ اما مقاله‌ای که حاصل نهایی آن همه تلاش است، نمی‌تواند بازتاباننده همه دریافت‌های قرآنی در آن موضوع باشد. بسیار مطالب و دریافت‌ها می‌ماند که حجم محدود و نیز نحوه خاص نگارش مقاله دائرة المعارفی، اقتضای طرح آن‌ها را ندارد. چنین است که مقدر و مقرر شد تا در کنار آن کار عظیم، طرحی دیگر نیز در افتد؛ طرح «فراهم‌سازی تک‌نگاشت‌های قرآنی». تک نگاشتِ قرآنی، رساله‌ای است مفصل‌تر از مقاله دائرة المعارفی در موضوع مربوط که حاصل تأمل‌ها و پژوهش‌های نویسنده، هیئت علمی، فراهم آورندگان پرونده علمی و مجموعه کوشندگان آن مقاله را در گستره‌ای وسیع‌تر باز می‌تابانَد و چون محدود و مقیّد به فنون خاص دائرة المعارف نگاری نیست، با مجالی مبسوطتر، وجوه آن موضوع را می‌شکافد. گمان نمی‌رود که ضرورتِ نگارش این تک نگاشت‌ها بر اهل تحقیق پوشیده باشد، به ویژه آن که چنین کاری- اگر نگوییم بی‌سابقه است- کاملًا کم سابقه و آثار آن بسیار گسترده و دیرپاست. جز ارباب پژوهش و نگارش، عموم دانش پژوهان در حد مطالعات پایه اسلامی نیز می‌توانند از این تک نگاشت‌ها بهره گیرند و به جای مراجعه به چندین مأخذِ دست چندم، به حاصل کاوش در منابع دست اوّل و متقن روی آورند. طرح نگارش تک نگاشت‌های قرآنی، از این منظر و با این رویکرد، گامی است مبارک که امید است در کنار تدوین دائرةالمعارف به مقصد نایل آید. اگر چه گفتنی است که نام مدخل‌های دائرةالمعارف بر تک‌نگاشت‌ها نهاده نمی‌شود. سلاست و روانی قلم، علمیتِ مطالب، استناد و اتکای علمی، و دیگر ویژگی‌هایی که به اتقان محتوایی یا زبانیِ اثر باز می‌گردد. در تک نگاشت نیز همانند مقاله مراعات می‌شود، لیکن به شرحی که گذشت، نویسنده در تفصیل مطالب و بهره وری از منابع، دستی گشوده‌تر خواهد داشت، از این رو می‌توان ادعا کرد که حتی بهره گیرانِ از دائرة المعارف، هرگز از این تک نگاشت‌ها بی‌نیاز نخواهند بود، به ویژه آن که در این مجموعه به مآخذ تازه و معاصر بیشتر عنایت می‌شود و برخی از مطالب مستحدث در قلمروِ موضوع قرآنی مورد بحث، نیز مد نظر خواهند بود. امید است رهسپاری در این قلمرو، همگام با پدیدسازی افقی نو در تحقیقات قرآنی، زمینه‌ساز حرکت‌های بالنده‌تر و بهره‌جویی‌های بیشتر علمی و عملی از این چشمه‌سار مبارک باشد؛ بمنّه و کرمه … این دفتر، تک نگاشتِ مقاله «ارتداد»، اثر فاضل گرامی جناب آقای سیدجعفر صادقی‌فدکی است. بر خود لازم می‌دانیم تا تلاش‌های مؤلف محترم را ارج نهاده، از یکایک دانشورانی که در فراهم آوردن این اثر کوشیده‌اند، قدردانی کنیم./ مرکز فرهنگ و معارف قرآن- دائرة المعارف قرآن کریم.

مقدمه

هدف اصلی آفرینش انسان شناختن خدا و پرستش او و رسیدن آدمی به رشد و کمال معنوی است، چنان که خداوند متعالی در قرآن کریم می‌فرماید: «وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدُونِ»؛ «۱» و جن و انس را جز برای این که مرا پرستش کنند نیافریدم. برای این که بشر، خدا را به خوبی بشناسد و راه و رسم پرستش و بندگی را بیاموزد و با آداب و شرایط و دستورهایی که او را به خداوند نزدیک می‌کند و هم چنین موانع مسیر سلوک به سوی خداوند آشنا گردد از آغاز خلقت انسان، انبیا و رسولانی را با برنامه و دستورهایی به نام دین به سوی انسان‌ها ارسال کرده تا آنان با پیروی از این فرستادگان الهی و عمل به احکام کتاب آسمانی ایشان بتوانند در راه رشد و تکامل معنوی گام برداشته و هرچه بیشتر خود را به هدف یاد شده نزدیک سازد. دین و رسالت پیامبران الهی از نگاه قرآن کریم نور و مایه حیات است و انسان‌ها را از ظلمت جهل و گمراهی رهانیده، به سوی تکامل و راه حق هدایت «۲» و انسان‌های مرده و بیمار دل را به افرادی زنده و سلیم القلب مبدل می‌کند. «۳» (۱). ذاریات، آیه ۵6 (2). مائده، آیات ۱۵، ۱۶، ۴۴ و ۴6 (3). انفال، آیه ۸، ۲۴

تمسک به دین و قدم گذاشتن در مسیر توحید موجب نجات انسان از ورطه هلاکت و تباهی و راهیابی او به وادی نور و سلامت و دستیابی وی به سعادت دنیوی و اخروی می‌گردد و او را به بالاترین درجات تکامل که همان قرب به پروردگار و بهره‌مندی از نعمت‌های جاویدان الهی است می‌رساند؛ بنابراین آشنایی بشر با دین و پیام آسمانی انبیای الهی را می‌توان برترین نعمت الهی برشمرد که خدای سبحان آن را به بندگان خویش ارزانی داشته است و شاید از همین روست که از میان همه نعمت‌های خداوند به بشر، دین تنها نعمتی است که خداوند بر اثر اعطای آن، بر مؤمنان منت نهاده و می‌فرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلی المُوْمِنِینَ إِذ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکْمَةَ وَإِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»؛ «۱» خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگی بخشید]، هنگامی که در میان آن‌ها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آن‌ها بخواند و آن‌ها را پاک کند و کتاب و حکمت بدان‌ها بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند. انسان‌ها در برخورد با این نعمت بزرگ الهی و بهره‌گیری از آن متفاوت‌اند و می‌توان آنان را بدین سبب به سه گروه تقسیم کرد: گروه نخست، افرادی هستند که با تفکر و اندیشه و به کارگیری خرد خویش دعوت انبیای الهی را اجابت کرده و با انتخاب دین و عمل به قوانین الهی سعادت خود را در دنیا و آخرت فراهم کرده‌اند و بدین وسیله خود را در مسیر توحید و بندگان مؤمن خدا قرار داده‌اند. گروه دوم، انسان‌هایی هستند که بر اثر عدم تعقل و تفکر در رسالت انبیای الهی و با پیروی از هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطان در راه باطل و گذشته خود اصرار ورزیده، با ردّ دعوت حیات بخش انبیا، راه کفر و عناد را در پیش گرفته و بدین وسیله خسران و تباهی را سرنوشت خویش ساخته‌اند. (۱). آل‌عمران، آیه ۱۶۴

گروه سوم، کسانی‌اند که پس از دستیابی به راه حق و هدایت و پس از آن که خداوند برای مدتی زمینه هدایت و بهره‌مندی آنان از این نعمت بزرگ الهی را فراهم کرده، با کفران نعمت و پشت پا زدن به دین و رسالت انبیای الهی راه کفر و ضلالت را در پیش می‌گیرند که اینان شقی‌تر و گمراه‌تر از دسته دوم بوده و گناه و جرم آنان را می‌توان بالاتر از کافران اصلی دانست، زیرا اینان در حالی به کفر می‌گرایند که با اسلام و احکام و قوانین نجات بخش آن آشنا شده و زمینه سعادت آنان فراهم گردیده است، ولی با وجود این، نعمت عظیم اسلام را کفران کرده و به راه باطل و هلاکت روی می‌آورند و برای همین جهت است که هم در دنیا مجازات شده و هم در آخرت خداوند آنان را عذاب خواهد کرد. موضوع مورد بحث ما در این نوشتار همین گروه‌اند که در اصطلاح فقه اسلامی از آنان به «مرتد» و از عمل آنان به «ارتداد» یاد می‌شود و در فقه بر چنین عملی احکام و پیآمدهایی مترتب است. تفاوت بحث فقهی ارتداد با بحث قرآنی آن در این است که ارتداد در فقهْ خاص، و اما نگاه قرآن به این موضوع عام است؛ بدین معنا که در فقه اسلامی تنها از خروج فرد مسلمان از اسلام و احکام و پیآمدهای دنیوی آن بحث می‌شود، اما در قرآن مطلق خروج از دین و کفر پس از ایمان مطرح است، چه این خروج از دین در ادیان الهی گذشته باشد؛ مانند خروج بنی اسرائیل از توحید و بازگشت به گوساله‌پرستی و چه خروج از دین پیامبر خاتم و اسلام باشد. افزون بر این، قرآن ضمن اشاره به برخی از احکام و پیامدهای فقهی ارتداد، از عوامل و زمینه‌های ارتداد از دین، موانعی که از ارتداد مؤمنان جلوگیری می‌کند و پیامدهای اخروی ارتداد همراه با ذکر برخی از مصادیق مرتدان و سرنوشت آنان نیز سخن به میان آورده است که از مجموع این مباحث می‌توان چنین نتیجه گرفت که قرآن گرچه به طور خاص یا با عنوان‌هایی عام به برخی احکام و مباحث فقهی ارتداد اشاره کرده، اما هدف قرآن از طرح این مباحث بیشتر جنبه معرفتی و هدایتی آن بوده و درصدد است تا مؤمنان را بر حفظ عقاید خویش و بقا و پایداری بر دین حق الهی ترغیب کرده و آنان را از خطر ارتداد و پیامدهای ناگوار دنیوی و اخروی آن برحذر بدارد و به آنان گوشزد کند که سعادت واقعی آنان در باقی ماندن بر اسلام و حفظ ایمان و عقاید خویش است و بازگشت از اسلام و انتخاب راه و عقیده‌ای دیگر پیامدی جز تباهی و خسران ابدی برای آنان نخواهد داشت. نکته دیگری که لازم است به آن اشاره شود، این که در این نوشتار همراه با آیات قرآن کریم که محور و موضوع اصلی بحث است، از روایات معصومان علیهم السلام و آرای فقهای فریقین نیز استفاده شده است، زیرا شیعه بر این باور است که فهم قرآن کریم در بسیاری از موضوعات بدون روایات پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت نبوت علیهم السلام که مبیّن و مفسر قرآن کریم‌اند و همه علوم و معارف قرآن نزد آنان است امکان‌پذیر نیست، بر این اساس، در برخی از مباحث به ویژه مباحث فقهی این موضوع از روایات معصومان علیهم السلام و نیز آرای فقهای اسلامی نیز استفاده شده است؛ ولی چون محور بحث بیشتر قرآن و آرای مفسران در مورد آیات ارتداد بوده، سعی شده است که به طور مختصر و در حد نیاز به روایات و آرای فقهای اسلامی مراجعه شود و طالبان این مباحث و کسانی که در صدد اطلاع تفصیلی بر روایات و جزئیات آرای فقهای اسلامی هستند می‌توانند به کتاب‌ها، و منابع روایی و فقهی شیعه و اهل‌سنت در این موضوع مراجعه کنند.

در پایان نیز باید گفت: هیچ‌گاه آخرین پژوهش و سخن نهایی در این موضوع نیست، بلکه راه تحقیق و تفحص و دستیابی به مطالب و دیدگاه‌های نو در این موضوع باز است و چه بسا نوشتار حاضر که برای اولین بار در آن از حجم گسترده‌ای از آیات قرآن کریم استفاده شده است مقدمه و سرفصل جدیدی برای پژوهشگران علوم اسلامی باشد تا با خوض و تحقیق در این آیات به تبیین و تشریح هرچه بیشتر موضوع ارتداد پرداخته و افقهای ناگشوده این بحث را برای دانش پژوهان و تشنگان حقیقت باز گشایند. در پایان شایسته است از مسئولان محترم مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، دائرة المعارف قرآن کریم و گروه فقه دائرةالمعارف و دیگر دست‌اندرکاران این مرکز که با در اختیار قرار دادن امکانات و منابع مورد نیاز، زمینه این پژوهش را فراهم کردند و با ارائه نظریات مفید و راه گشای خود، این اثر را از برخی نقایص پیراستند کمال تشکر و قدردانی را ابراز دارم و توفیق هرچه بیشتر این عزیزان را در نشر معارف قرآن کریم از خداوند متعال مسئلت کنم.

بخش اوّل: کلیات

فصل اوّل: تعریف، موجبات و شرایط ارتداد

ارتداد در لغت

ارتداد از ریشه «ر- د- د» و در لغت به معنای بازگشت و باز گرداندن آمده است. «۱» راغب اصفهانی می‌گوید: ارتداد و رَدَّه به معنای بازگشت در راهی است که شخص از آن آمده است، با این تفاوت که رَدَّه در بازگشت به کفر به کار می‌رود، ولی ارتداد عام است و در بازگشت به کفر و غیر کفر استعمال می‌شود. «۲» در آیاتی از قرآن نیز این واژه به همین معنای لغوی به کار رفته است؛ مانند آیه: «فَلَمّا أَنْ جاءَ البَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارتَدَّ بَصِیراً»؛ «۳» چون بشارت دهنده آمد و جامه را بر چهره او [یعقوب افکند بینایی‌اش بازگشت.» و آیه: «یا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ التَّیِ کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلا تَرْتَدُّوا عَلی أَدْبارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ» ؛ «۴» (۱). مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۳۸۶ و لسان العرب، ج ۵، ص ۱۸۴، «ردد» (۲). مفردات، ص ۳۴۹، «رد» (۳). یوسف، آیه ۹6 (4). مائده، آیه ۲۱

ای قوم من، به سرزمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر داشته است درآیید و به عقب بازنگردید که زیان کار خواهید شد.»

ارتداد در اصطلاح فقه

فقهای شیعه و اهل سنت در تعریف ارتداد عبارت‌هایی گوناگون به کار برده‌اند که همه آن تعبیرها به یک معنا باز می‌گردد، و آن خارج شدن فرد مسلمان از اسلام و ورود به کفر است. محقق حلّی در تعریف مرتد می‌گوید: «هو الّذی یکفر بعدالإسلام؛ «۱» مرتد کسی است که پس از اسلام کافر می‌شود» . امام خمینی نیز می‌نویسد: «المرتد هو من خرج عن‌الإسلام واختار الکفر؛ «۲» مرتد کسی است که از اسلام خارج شده و کفر رابرگزیده است.» ابن قدامه از فقهای حنبلی «۳» و علاء الدین حصفکی از علمای حنفی «۴» آورده‌اند: «المرتد هوالراجع عن دین الاسلام الی الکفر؛ مرتد کسی است که از دین اسلام به کفر باز گردد.» خلیل از فقهای مالکیه می‌گوید: «الردّة کفرالمسلم بصریح، أَو لفظ یقتضیه، أَو فعل یتضمنّه؛ «۵» ارتداد عبارت است از کفر مسلمان با گفتاری که صراحت یا اقتضای کفر را دارد یا عملی که در بردارنده کفر است.» (۱). شرایع‌الاسلام، ج ۴، ص ۱۸3 (2). تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۳۲9 (3). المغنی، ج ۱۰، ص ۷4 (4). الدر المختار، ج ۴، ص ۴۰5 (5). مختصر خلیل، ص ۲۵۱

رافعی از فقهای شافعیه می‌نویسد: «هی قطع الإِسلام بالقول الذی هو کفر تارةً و بالفعل اخری «۱» ارتداد پایان دادن به اسلام است با گفتار یا عمل کفرآمیز.»

اقسام ارتداد در فقه

مرتد در اصطلاح فقهای اهل سنت یک قسم بیشتر نیست؛ اما فقهای امامیه بر پایه روایات اهل بیت علیهم السلام «۲» مرتد را به دو قسم تقسیم کرده‌اند که هر یک دارای حکمی خاص است. این دو قسم عبارت است از: ۱. مرتد ملّی و آن کسی است که ابتدا کافر بوده و سپس مسلمان شده و دوباره به کفر بازگشته است. ۲. مرتد فطری و آن کسی است که از پدر و مادر مسلمان متولد شده و سپس تغییر عقیده داده و کافر شده است. «۳» برخی گفته‌اند: مرتد فطری کسی است که از پدر و مادر مسلمان یا تنها از پدر مسلمان یا فقط از مادر مسلمان متولد شده باشد. برخی نیز افزون بر ولادت از پدر و مادر مسلمان، توصیف فرد به اسلام هنگام بلوغ را نیز شرط دانسته‌اند، بدین معنا که فرد باید هنگام بلوغ و پس از آن به اسلام اعتراف کند، اما اگر پیش از بلوغ کافر شده و با حال کفر بالغ گردد یا بعد از بلوغ به اسلام اعتراف نکند مرتد فطری نخواهد بود. «۴»

ارتداد در روایات

درباره ارتداد، واژگان و تعبیرهایی گوناگون بدین شرح در روایات وارد شده است: (۱). العزیز، ج ۱۱، ص ۹8 (2) من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۵۲ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۵، ۳۳3 (3) شرایع الاسلام، ج ۴، ص ۱۸۳- ۱۸4 (4) جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۲- ۶۰۳

۱. ماده «ردّ» و مشتقات آن: رایج‌ترین تعبیر درباره ارتداد واژه «ردّ» و دیگر مشتقات آن است که در روایات متعددی به کار رفته و اصطلاح «ارتداد» در فقه اسلامی نیز برگرفته از همین روایات و برخی آیات قرآن است؛ مانند سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام که می‌فرماید: اذا ارتدَّت المرأة عن الاسلام، لم تقتل و لکن تحبس أَبداً؛ «۱» هر گاه زن مرتد شود کشته نمی‌شود، بلکه برای همیشه زندانی می‌شود.» هم چنین در روایتی دیگر آمده است: لایحل دم امری‌ءٍ مسلم إلّافی إحدی الثلاث … رجل ارتدّ بعد اسلامه؛ «۲» خون مسلمانی مباح نمی‌گردد، مگر به یکی از سه چیز … یکی از آن‌ها مردی است که پس از اسلام مرتد شده است.» امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز فرموده‌اند: المرتد یستتاب فإن تاب و إلّاقتل … ؛ «۳» مرتد توبه داده می‌شود، پس اگر توبه کرد رها و در غیر این صورت کشته می‌شود … ۲. انکار و تکذیب نبوت: از تعبیرهایی که درباره ارتداد آمده تکذیب و انکار نبوت است، مانند: «من جحد نبیاً مرسلًا نبوته و کذّبه فدمه مباح … ؛ «۴» کسی که نبوت پیامبری مرسل را انکار و او را تکذیب کند خونش مباح است … » ۳. خروج، بازگشت و اعراض از اسلام: در برخی روایات، پرسش‌هایی در قالب تعبیرهایی هم چون: (۱). تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۴۲ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲7 (2) مسند احمد، ج ۱، ص ۶۳؛ ج ۶، ص ۲۰۵ و سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۸۴7 (3) الکافی، ج ۷، ص ۲۵۶ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲7 (4) من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۰۴ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳

«رجل … خرج عن‌الإِسلام؛ «۱» مردی که از اسلام خارج شده است» . «رجل رجع عن الإِسلام؛ «۲» . مردی که از اسلام بازگشته است» . و یا: «من رغب عن الإِسلام؛ «۳» . کسی که از اسلام روی گردانده.» . در مورد ارتداد از امامان معصوم علیهم السلام پرسش‌هایی شده است و آنان به این پرسش‌ها پاسخ داده‌اند. ۴. برائت جستن از دین خدا (اسلام): مانند: «من بری‌ء من دین اللَّه فهو کافر … ؛ «۴» . کسی که از دین خدا (اسلام) برائت جوید کافر است» . ۵. تبدیل دین (اسلام) به دینی دیگر: مانند: «من بدّل دینه فاقتلوه؛ «۵» . کسی که دین خودش (اسلام) را به دینی دیگر تبدیل کند او را بکشید.» ۶. کافر و مشرک شدن: مانند: «رجل ولد علی الإِسلام ثمّ کفر و أَشرک … ؛ «۶» . مردی بر فطرت اسلام متولد شده، سپس کافر و مشرک شده است … » ۷. نصرانی شدن: مانند: « … مسلمٍ تنصّر … ؛ «۷» . … مسلمانی که نصرانی شده بود … » (۱). تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۳۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۵. (۲). الکافی، ج ۷، ص ۲۵۶؛ الاستبصار، ج ۴، ص ۲۵۳. (۳). الاستبصار، ج ۴، ص ۲۵۲ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴. (۴). من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۰۴؛ وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳. (۵). صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۱؛ ج ۸، ص ۵۰ و مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص ۱۶۳. (۶). تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۳۹ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۵. (۷). الکافی، ج ۷، ص ۲۵۷ و تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۳۸.

ارتداد در قرآن کریم

قرآن‌از ارتداد با الفاظ و تعبیرهایی گوناگون یاد کرده است، که از مجموع آن‌ها چنین معنایی برمی‌آید: خروج از دین الهی و رجوع به کفر. این الفاظ و تعبیرها بدین شرح است: ۱. برگشت از دین؛ مانند: «وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ» ؛ «۱» . و آنان [مشرکان پیوسته با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان باز گردانند و کسانی از شما که از دین خود باز گردند و در حال کفر بمیرند آنان کردارشان در دنیا و آخرت تباه می‌گردد … » . ۲. برگشت به عقب؛ این معنا با تعابیری گوناگون بیان شده است، از جمله: أ. «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنْ لَهُمُ الهُدی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلی لَهُمْ» ؛ «۲» . بی‌گمان کسانی که بعد از روشن شدن حقیقت به عقب بازگشتند شیطان آنان را فریفت. ب. «وَما جَعَلْنا القِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها إِلّا لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی عَقِبَیْهِ» ؛ «۳» . و قبله‌ای را که بر آن‌بودی مقرر نکردیم جز این که افرادی که از پیامبر پیروی می‌کنند از آنان که به عقب باز می‌گردند مشخص شوند. (۱). بقره، آیه ۲۱۷ (۲). محمد، آیه ۲۵ (۳). بقره، آیه ۱۴۳

ج. «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ» ؛ «۱» . ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از کسانی که کفر ورزیده‌اند اطاعت کنید شما را از عقیده‌تان باز می‌گردانند و زیان کار خواهید گشت. د. «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ» ؛ «۲» . و از میان مردم کسانی هستند که خدا را تنها با زبان می‌پرستند، همین که خیری به او رسد بدان اطمینان یابد و چون بلایی بدو رسد روی برتابد [و به کفر روی آورد]. ۳. کفر پس از ایمان؛ این تعبیر نیز در آیات متعددی در مورد ارتداد به کار رفته است، از جمله: أ. «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفّاراً حَسَداً» «۳». بسیاری از اهل کتاب از روی حسد دوست دارند که شما را پس از ایمان به حال کفر باز گردانند. ب. «کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ»؛ «۴». چگونه خداوند قومی را که بعد از ایمانشان کافر شدند هدایت می‌کند. تعبیر بالا در آیات ۱۰۸ بقره؛ ۸۶، ۹۰، ۱۰۰ و ۱۰۶ آل عمران؛ ۸۹ و ۱۳۷ نساء؛ ۱۲ مائده؛ ۵، ۱۷ و ۷۲ توبه و ۱۰۶ نحل نیز آمده است. ۴. کفر پس از اسلام؛ این تعبیر دو بار در مورد ارتداد در قرآن بیان شده است: «وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ»؛ «۵» . آنان قطعاً سخن کفرآمیز گفتند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند. (۱). آل‌عمران، آیه ۱۴۹. (۲). حج، آیه ۱۱. (۳). بقره، آیه ۱۰۹. (۴). آل‌عمران، آیه ۸۶. (۵). توبه، آیه ۷۴ و آل‌عمران، آیه ۸۰.

۵. بازگشت به آیین و مذهب کفار: «قالَ المَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّک یا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَک مِنْ قَرْیَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا»؛ «۱» سران قوم او [شعیب که تکبر می‌ورزیدند گفتند: ای شعیب، تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد مگر این که به کیش ما باز گردید. این تعبیر در آیات ۱۳ ابراهیم و ۲۰ کهف نیز درباره ارتداد به کار رفته است. ۶. کافر شدن؛ کافر شدن در بیشتر آیات قرآن به معنای کفر اصلی آمده است؛ اما در برخی از آیات مراد از آن کفر پس از اسلام و ارتداد است، از جمله: أ. «وَقالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» «۲». و گروهی از اهل کتاب گفتند: در آغاز روز به آن‌چه بر مؤمنان نازل شده ایمان آورید و در پایان روز کافر شوید، شاید آنان [از اسلام باز گردند. ب. «إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ» «۳». اگر آن‌ها بر شما مسلط شوند دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند و دوست دارند شما به کفر باز گردید. ۷. گوساله‌پرستی: قرآن از ارتداد بنی‌اسرائیل در عهد موسی علیه السلام با تعبیر گوساله‌پرستی یاد کرده است: (۱). اعراف، آیه ۸8 (2). آل‌عمران، آیه ۷2 (3). ممتحنه، آیه ۲

أ. «وَ إِذ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ العِجْلَ فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ» ؛ «۱» . و زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، شما با پرستش گوساله به خود ستم کردید، پس به درگاه آفریننده خود توبه کنید. ب. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ» ؛ «۲». کسانی که گوساله را معبود خود قرار دادند به زودی خشم پروردگار به آن‌ها می‌رسد.

گستره ارتداد در قرآن

ارتداد در فقه اسلامی عبارت است از: خارج شدن فرد مسلمان از اسلام و روی آوردن به کفر. فقهای اسلامی در مباحث فقهی، تنها از حرمت ارتداد، شرایط تحقق و اثبات آن و پیامدهای دنیوی مترتب بر این عمل بحث می‌کنند، اما در قرآن کریم ارتداد فراتر از ارتداد مسلمان و مباحث فقهی مربوط به آن مورد توجه است، زیرا قرآن افزون بر پرداختن به ارتداد مسلمانان ازدین، از خروج موحدان از دین الهی در ادیان پیشین نیز سخن به میان آورده است، مانند خروج بنی اسرائیل از توحید و روآوردن به گوساله‌پرستی «۳» و درخواست خروج شعیب و پیروانش از دین حق الهی و پذیرش کفر. «۴» و … افزون بر این، قرآن کریم ضمن اشاره به برخی از مباحث فقهی ارتداد، به تفصیل به مباحث دیگری هم چون ماهیت باطل و گمراه‌کننده ارتداد، عوامل و زمینه‌های خروج مؤمنان از دین، موانع ارتداد، آثار و پیامدهای ارتداد در دنیا و آخرت و نیز برخی از مصادیق مرتدان در ادیان پیشین و اسلام نیز سخن به میان آورده است، که مجموع این مباحث، نگاه قرآن به ارتداد را از نگاه فقه و روایات به این موضوع متمایز کرده است. (۱). بقره، آیه ۵1 (2). اعراف، آیه ۱۵2 (3). بقره، آیه ۵1 (4). اعراف، آیه ۸۸

معانی کفر و اسلام

ارتداد، چنان‌که از لغت، اصطلاح فقها، روایات و قرآن کریم بیان گردید، عبارت است از: بازگشت از اسلام یا کفر پس از اسلام. برای روشن شدن مراد از کفر و اسلام و این که در تحقق ارتداد کدام یک از معانی کفر و اسلام منظور است و آیا افزون بر ظاهر اسلام، ایمان قلبی فرد مسلمان نیز در تحقق ارتداد شرط است یا نه؟ لازم است ابتدا معانی این واژه‌ها و سپس تفاوت بین اسلام و ایمان بیان گردد.

معانی کفر

کفر در لغت به معنای ستر و پوشش است، و به کافر از آن جهت کافر گفته‌اند که حق را بر خود پوشانده است. «۱» این واژه به تناسب معنای لغوی، در قرآن در موارد ذیل به کار رفته است:

انکار توحید، نبوت

مانند: «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَکُنْتُمْ أمْواتاً فَأَحْیاکُمْ … » ؛ «۲» . چگونه خدا را منکرید با آن که مردگانی بودید و شما را زنده کرد. «وَمَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً» ؛ «۳» . و هرکس خداوند، ملائکه، رسولان و معاد را انکار کند دچار گمراهی دور و درازی شده است. (۱). مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۱۹۱. (۲) بقره آیه ۲۸. (۳) نساء آیه ۱۳۶.

= کفران نعمت

کفر بدین معنا در برابر شکر و به معنای ناسپاسی نعمت و به کارگیری آن در مسیر ناخشنودی خداوند است؛ مانند: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ» ؛ «۱» . این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس‌گزارم یا ناسپاسی می‌کنم و هرکس سپاس گزارد تنها به سود خویش سپاس می‌گذارد و هرکس ناسپاسی کند بی گمان پروردگارم بی‌نیاز و کریم است. «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» ؛ «۲». اگر سپاس‌گزاری کنید [نعمت شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی کنید قطعاً مجازاتم شدید است» .

ارتکاب معصیت و ترک واجبات

مانند: «وَلِلَّهِ عَلی النّاسِ حِجُّ البَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ العالَمِینَ» «۳» ؛ و برای خدا حج خانه (کعبه) بر عهده مردم است؛ کسی که توانایی دارد به سوی آن راه یابد، و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند) یقیناً خدا از جهانیان بی‌نیاز است. در روایات زیادی نیز مرتکبان گناهان کبیره کافر شمرده شده‌اند؛ از جمله: «مَن اجتَرَءَ علی الله فی المعصیة و ارتکاب الکبائر فهو کافر؛ «۴». هرکس با نافرمانی خداوند بر ارتکاب گناهان کبیره جرئت یابد کافر است» ، «و من ترک الصلاة متعمداً فقد کفر؛ «۵» . (۱). نمل، آیه ۴0. (2). ابراهیم، آیه 7. (3). آل‌عمران، آیه ۹7. (4). مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۹۵ و بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۶۷3. (5). مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۹۵ و بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۶۷۳.

کسی که نمار را عمداً ترک کند کافر شده است. مراد از کافر در این روایات کسی است که مرتکب گناه کبیره شده و واجبی از واجبات الهی را ترک کند که به آن «کفر عملی» نیز گفته می‌شود. ۴. بیزاری و برائت؛ مانند: «ثُمَّ یَوْمَ القِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» «۱» ؛ سپس روز قیامت بعضی از شما از بعضی دیگر برائت جسته و یکدیگر را نفرین می‌کنید. «إِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَبَدا بَیْنَنا وَبَیْنَکُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ» ؛ «۲» . ما از شما و آن چه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم و از شما برائت می‌جوییم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار گشته است. ۵. کشت کردن؛ مانند: «کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الکُفّارَ نَباتُهُ» ؛ «۳». مانند بارانی که روییدنی آن کشاورزان را به شگفتی اندازد. از معانی کفر، آن چه مربوط به بحث ارتداد و کفر پس از اسلام می‌شود همان معنای انکار است، و معانی دیگر کفر از بحث ارتداد خارج بوده و شخص متصف به آن کافر به معنای مورد نظر نخواهد بود.

معانی اسلام

اسلام و مشتقات آن در قرآن کریم در سه معنا به کار رفته است: ۱. تسلیم بودن؛ در برخی آیات، اسلام و مشتقات آن به معنای تسلیم شدن، که (۱). عنکبوت، آیه ۲5 (2). ممتحنه، آیه 4 (3). حدید، آیه ۲۰

معنای لغوی این ماده است، به کار رفته است؛ مانند: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرضِ طَوْعاً وَکَرْهاً» ؛ «۱» . همه کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند از روی اختیار یا اجبار در برابر فرمان او تسلیم‌اند. «فَلَمّا أَسْلَما وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ … » ؛ «۲». هنگامی که هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد … » . ۲. اسلام به معنای «عام» ، یعنی دین همه پیامبران الهی؛ در آیاتی از قرآن مراد از اسلام و دیگر مشتقات آن، اسلام به معنای عام، یعنی دین همه پیامبران الهی است «۳» ؛ مانند: آیه ۸۴ سوره یونس که در آن موسی علیه السلام به قوم خود می‌گوید: «یا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ» ؛ ای قوم من، اگر به خدا ایمان آورده‌اید بر او توکل کنید اگر مسلمانید. در نامه سلیمان به ملکه سبا نیز آمده است: «أَ لّاتَعْلُوا عَلَیَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ» ؛ «۴». بر من برتری مجویید و در حالی که مسلمانید به سوی من بیایید. در سوره یونس نیز از زبان نوح علیه السلام چنین آمده است: «وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ المُسْلِمِینَ» «۵» ؛ و من دستور دارم که از مسلمانان باشم. درباره ابراهیم علیه السلام نیز وصف اسلام به کار رفته است: (۱). آل‌عمران، آیه ۸۳. (۲). صافّات، آیه ۱۰۳. (۳). عقاید اسلام در قرآن، ج ۱، ص ۱۹۲- ۱۹۵. (۴). نمل، آیات ۳۰-/ ۳۱. (۵). یونس، آیه ۷۲.

«ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیّاً وَلا نَصْرانِیّاً وَلکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَما کانَ مِنَ المُشْرِکِینَ» «۱» ؛ ابراهیم نه یهودی بود ونه نصرانی، بلکه موحدی خالص و مسلمان بود و هرگز از مشرکان نبود» . ۳. اسلام به معنای خاص، یعنی دین پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله؛ در آیاتی از قرآن مراد از اسلام یا مشتقات آن، دین پیامبر خاتم و اسلام در برابر یهودیت و مسیحیت است؛ مانند: «قالَتِ الأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا» ؛ «۲». عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان نیاورده‌اید؛ ولی بگویید: اسلام آورده‌ایم» . «وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» ؛ «۳» . آنان سخن کفر گفتند و پس از پذیرش اسلام کافر شدند. «یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ» ؛ «۴» . از این که اسلام آورده‌اند بر تو منت می‌نهند. بگو: بر من از اسلام آوردنتان منت مگذارید. از معانی سه‌گانه اسلام آن چه مربوط به موضوع مورد بحث بوده و ترک آن موجب کفر و تحقق ارتداد می‌گردد معنای دوم و سوم، یعنی خروج از اسلام (به معنای عام یا به معنای خاص آن) است؛ لیکن چون برای دین خدا و اسلام به معنای عام، بعد از بعثت رسول‌اکرم صلی الله علیه و آله و در عصر حاضر مصداقی جز همان اسلام به معنای خاص وجود ندارد و دین حق الهی تنها اسلام و دین پیامبر خاتم است، خروج از آن موجب (۱). آل‌عمران، آیه ۶۷. (۲). حجرات، آیه ۱۴. (۳). توبه، آیه ۷۴. (۴). حجرات، آیه ۱۷.

کفر و تحقق ارتداد می‌گردد؛ نه برگشت از ادیان دیگر، بنابراین رویگردانی از مسیحیت یا یهودیت پس از ظهور اسلام، ارتداد و بازگشت از دین الهی نیست، زیرا این ادیان پس از ظهور اسلام از نظر قرآن کریم باطل و بی‌اعتبارند. مؤید این امر آیات متعددی است که در آن خداوند اهل کتاب را به ترک عقیده و دین خود و پذیرش دین اسلام فراخوانده و در صورت عدم پذیرش اسلام به آنان وعده عذاب داده است. «۱»

تفاوت اسلام و ایمان

اسلام شکل ظاهر و آشکار دین، یعنی گفتن شهادتین و اقرار به زبان است؛ بدین معنا که هرکس شهادتین بگوید و در ظاهر اسلام را بپذیرد در سلک مسلمانان وارد شده و احکام اسلام بر او جاری می‌شود، ولی ایمان امری واقعی و باطنی و جایگاه آن در قلب آدمی است، نه در زبان و ظاهر انسان. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: الإِسلام علانیةٌ والإِیمان فی‌القلب؛ «۲». اسلام امر آشکاری است، ولی جای ایمان در قلب است. سماعه می‌گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به من خبر ده: آیا اسلام و ایمان دو چیز مختلف‌اند؟ حضرت فرمودند: «ایمان شریک اسلام است، ولی اسلام شریک (۱). «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الکِتابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَلأَدْخَلْناهُمْ جَنّاتِ النَّعِیمِ» ، (مائده، آیه ۶۵)، «یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ المَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِک مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ المَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِی الأَرضِ جَمِیعاً وَلِلَّهِ مُلْک السَّمواتِ وَالأَرضِ وَما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَاللَّهُ عَلی کُلِّ شَی‌ءٍ قَدِیرٌ* وَقالتِ الیَهُودُ وَالنَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَأَحِبّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَلِلَّهِ مُلْک السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ المَصِیرُ* یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ علی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَلا نَذِیرٍ فَقَدْ جاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلی کُلِّ شَی‌ءٍ قَدِیرٌ» (مائده، آیات ۱۵-/ ۱۹)، «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الکِتابِ وَالمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها» ، (بینه، آیه ۶) گفتم: آن دو را برایم وصف کن. حضرت فرمود: «اسلام شهادت به یگانگی خدا و تصدیق رسول خداست که به سبب آن خون‌ها از ریختن محفوظ می‌ماند و زناشویی و میراث بر آن جاری می‌گردد و جماعت مردم بر آن هستند، ولی ایمان هدایت است و آن چه در دل‌ها از صفت اسلام پابرجا می‌شود و عمل به آن هویدا می‌گردد، پس ایمان یک درجه از اسلام بالاتر است. (۲). مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۲۰۸ و مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۵۲.

ایمان در ظاهر شریک اسلام است؛ اما اسلام در باطن شریک ایمان نیست، اگر چه هر دو در گفتار و وصف گرد آیند «۱» . در قرآن کریم نیز بین ایمان و اسلام تفاوت گذاشته شده و چنین آمده است: «قالَتِ الأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَلَمّا یَدْخُلِ الإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ» «۲» . عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید: اسلام آورده‌ایم؛ و هنوز ایمان وارد قلب‌های شما نشده است. بنابراین، نسبت میان اسلام و ایمان عموم و خصوص مطلق است؛ ایمان خاص است و اسلام عام؛ یعنی هر مؤمنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مؤمن نیست. آن‌چه از این دو معنا در حصول ارتداد شرط است تنها اسلام است و ایمان قلبی در تحقق ارتداد شرط نیست؛ بدین معنا که اگر کسی تنها شهادتین گفته باشد و اثری از ایمان در قلب او پدید نیامده باشد مسلمان است و خروج او از همین اسلام ظاهری که با اقرار زبانی حاصل شده نیز موجب تحقق ارتداد و کفر او می‌گردد. دلیل این مدعا ظاهر برخی آیات قرآن و روایات است که در آن‌ها از ارتداد به «خروج از اسلام» تعبیر شده است؛ مانند این آیه: (۱). کافی، ج ۲، ص ۲۵. (۲). حجرات، آیه ۱۴.

«وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» ؛ «۱» . آنان قطعاً سخن کفر گفتند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند» . در این آیه از ارتداد به کفر بعد از اسلام تعبیر شده است، و اسلام همان گونه که بر ایمان قلبی صادق است بر گفتن شهادتین و پذیرش ظاهر اسلام نیز صدق می‌کند، افزون بر این که آیه بالا در مورد منافقان نازل شده «۲» که تنها ظاهر اسلام را پذیرفته بودند و در باطن هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند و از ایمان اثری در قلب آنان نبود. در روایات نیز آمده است: کل مسلم بین المسلمین ارتد عن الإسلام و جَحَدَ محمداً … فإن دمه مباح؛ «۳» . هر مسلمانی که از بین مسلمانان از اسلام برگردد و نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله را انکار کند … خونش مباح است. در این روایت نیز تعبیر بازگشت از اسلام آمده؛ نه بازگشت از ایمان؛ هم چنین همان گونه که ورود به اسلام با گفتن شهادتین و پذیرش ظاهر اسلام تحقق می‌پذیرد و فرد کافر بدین سبب از امتیازهای مسلمانی برخوردار می‌گردد، خروج از اسلام نیز با ترک همین ظاهر تحقق می‌پذیرد و ایمان قلبی هیچ گونه نقشی در تحقق ارتداد اصطلاحی ندارد.

موجبات کفر و ارتداد

(۱). توبه، آیه ۷۴. (۲). مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۷۸- ۷۹. (۳). وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴.

فقهای اسلامی امور متعددی را از موجبات ارتداد برشمرده‌اند؛ از جمله: ترک و انکار اسلام، انکار اصول دین، یعنی توحید و نبوت و معاد، انکار ضروریات دین، سبّ و تمسخر خداوند، انبیای الهی، امامان، ملائکه یا ضروریات دین، سجده بر بت، عبادت خورشید، هتک حرمت قرآن، مانند افکندن آن در قاذورات یا آتش زدن و پایمال کردن آن، انکار صفتی از صفات خداوند، اعتقاد به فرزند داشتن خداوند، جسم دانستن خداوند، رد و تکذیب قرآن، طعن زدن در دین، حلال شمردن حرام‌های قطعی دین، حرام شمردن حلال‌های قطعی دین و … «۱» که به توضیح کلیات این امور و برخی از مستندات قرآنی یا روایی آن می‌پردازیم.

انکار اسلام

انکار اصل اسلام از سوی مسلمانان موجب کفر و ارتداد می‌گردد، چه بعد از ترک اسلام، دین دیگری هم چون مسیحیت یا یهودیت را برگزیند یا به طور کلی ادیان الهی را منکر شود و به مادیت یا بت‌پرستی روی آورد، چنان که بسیاری از مسلمانان صدر اسلام که مرتد می‌شدند از اسلام به طور کلی اعراض می‌کردند و به بت‌پرستی یا ادیان دیگر روی می‌آوردند. قرآن کریم در آیه ۲۱۷ سوره بقره درباره آنان می‌فرماید: «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» ؛ هرکس از شما از دین خود [اسلام باز گردد و در حال کفر بمیرد آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه می‌شود و ایشان اهل آتش‌اند و در آن جاویدان خواهند بود. امام صادق علیه السلام نیز می‌فرماید: مَن رغب عن الإِسلام و کفر بما أَنزل علی محمد بعد إسلامه … قد وجب قتله؛ «۲» . (۱). العروةالوثقی، ج ۱، ص ۱۴۳- ۱۴۴؛ مجمع‌الفائده؛ ج ۱۳، ص ۳۱۳؛ جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۰- ۶۰۱؛ مسالک الافهام، ج ۱۵، ص ۲۳؛ المغنی، ج ۱۰، ص ۷۴- ۷۵؛ الذخیره، ج ۱۲، ص ۲۸؛ و الفقه علی مذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۲- ۴۲۳. (۲). کافی، ج ۶، ص ۱۷۴، و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴.

هرکس از اسلام روی گرداند و به آن چه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده کفر ورزد … کشتنش واجب است.

انکار اصول دین

ارکان و پایه‌های اساسی دین را «اصول دین» گویند، که هر مسلمانی باید در مرحله نخست به آن معتقد بوده و در مرحله بعد به فروعی که بر اساس آن اصول پایه ریزی شده معتقد گردد و به آن‌ها عمل کند؛ اما در این که اصول و پایه‌های اساسی اسلام کدام است در بین علمای اسلامی اقوال متعددی وجود دارد. اصولی که بیشتر علمای اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند عبارت است از سه اصل توحید، نبوت و معاد «۱» که انکار هر یک از این اصول موجب کفر و ارتداد است. عمار ساباطی می‌گوید: سمعت أَبا عبدالله یقول: کل مسلمٍ بین المسلمین جحد محمداً نبوته و کذبه فان دمه مباح … ؛ «۲». از امام صادق علیه السلام شنیدم که می‌فرمود: هر مسلمانی در میان مسلمانان که نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار و آن حضرت را تکذیب کند خونش مباح است … در روایتی دیگر محمد بن مسلم گوید: کنت عند أَبی عبدالله علیه السلام، جالساً عن یساره و زرارة عن یمینه فدخل علیه أبوبصیر، فقال: یا أَبا عبدالله، ما تقول فیمن شکّ فی‌اللّه؟ فقال: کافر یا أبا محمد. قال: فشک فی رسول‌الله؟ فقال: کافر. ثم التفت إلی زرارة، فقال: إِنّما یکفر إذا جحد؛ «۳». (۱). رسائل المرتضی، ج ۱، ص ۱۶۵ و فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص ۲۲۲- ۲۲۳. (۲). وسائل الشیعة، ج ۲۸، ص ۳۲۴. (۳). همان، ص ۳۵۶.

در مجلسی من در طرف چپ امام صادق علیه السلام نشسته بودم و زراره در جانب راست آن حضرت، که ابوبصیر وارد شد و به امام صادق علیه السلام گفت: درباره کسی که در خدا شک کند چه می‌گویید؟ امام فرمود: کافر است. سپس گفت: اگر در رسول خدا شک کند چطور؟ امام فرمود: کافر است. سپس امام رو به زراره کرده و فرمود: آن گاه کافر می‌شود که انکار کند. در این روایات انکار و تکذیب دو اصل از اصول دین (توحید و نبوت) موجب کفر و ارتداد دانسته شده است. افزون بر انکار این اصول، به نظر بعضی، اعتقاد نادرست به برخی از اصول، مانند تشبیه خداوند به خلق، جسم دانستن او، تعیین مکان برای او، خدا را دارای اعضا و جوارح دانستن و … نیز موجب کفر و ارتداد مسلمان خواهد شد «۱» ، چنان‌که شیخ حرّ عاملی در کتاب وسائل الشیعه روایات متعددی از اهل‌بیت علیهم السلام نقل کرده و به استناد آن‌ها معتقدان به این عقاید را کافر و مرتد شمرده است «۲» ؛ اما برخی از فقها اعتقاد نادرست به این امور را موجب کفر و ارتداد ندانسته‌اند. «۳». افزون بر روایات، که به صراحت انکار اصول دین راموجب کفر مسلمان دانسته است، از برخی آیات قرآن نیز می‌توان به نوعی کفر منکران توحید و نبوت را استفاده کرد؛ مانند آیه‌ای که درباره مسیحیان می‌گوید: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ المَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقالَ المَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی‌وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الجَنَّةَ وَمَأْواهُ النّارُ وَما لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ» ؛ «۴». (۱). الموسوعة الفقهیة، ج ۲، ص ۲۰- ۲۲. (۲). وسائل الشیعة، ج ۲۸، ص ۳۳۹- ۳۵۶. (۳). الموسوعة الفقیهة، ج ۲، ص ۲۰- ۲۲. (۴). مائده، آیه ۷۲.

کسانی‌که گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است قطعاً کافر شده‌اند، حال آن که مسیح می‌گفت: ای فرزندان اسرائیل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید که هرکس به خدا شرک ورزد قطعاً خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و برای ستمکاران یاورانی نیست. در آیه بعد نیز درباره آن دسته از مسیحیانی که قائل به تثلیث (سه خدایی) شده‌اند چنین آمده است: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَما مِنْ إِلهٍ إِلّا إِلهٌ واحِدٌ وَانْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» «۱». آنان که گفتند: خدا سومین [شخص از سه [شخص است نیز به یقین کافر شدند. معبودی جز معبود یگانه نیست و اگر از آن چه می‌گویند دست برندارند به کافران ایشان عذابی دردناک خواهد رسید. در این آیات مسیحیان بر اثر انکار توحید و اعتقاد به فرزند خدا بودن عیسی و تثلیث، کافر شمرده شده‌اند. مسیحیان مورد بحث در آیه، به مسیحیان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص ندارد، بلکه همه کسانی را که به این عقاید روآورده‌اند شامل است؛ چه آن دسته از مسیحیانی که ابتدا در مسیر توحید قرار داشته و سپس به این عقیده کفرآمیز روی آورده‌اند، که بر عمل این گروه افزون بر کفر عنوان ارتداد را نیز می‌توان اطلاق کرد «۲» ، و چه مسیحیانی که این عقیده را از پدران و اجداد خویش به ارث برده‌اند. این حکم، یعنی کفر منکر توحید، اختصاصی به پیروان حضرت عیسی علیه السلام ندارد، بلکه هرکس، از جمله فرد مسلمان نیز توحید را انکار کند و به چنین عقایدی روی آورد کافر شده و از زمره اسلام و دین الهی خارج گشته است. (۱). همان، آیه ۷۳. (۲). در مورد انحراف و ارتداد این گروه از توحید در فصل پایانی این کتاب مباحث بیشتری آمده است .

آیاتی دیگر از قرآن کریم انکار نبوت انبیای الهی را نیز موجب کفر دانسته و می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذ لِکَ سَبِیلًا* أُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً» ؛ «۱» کسانی‌که به خدا و پیامبرانش کفر می‌ورزند و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند و می‌گویند: ما به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار می‌کنیم و می‌خواهند میان این دو راهی را برگزینند، آنان در حقیقت کافرند و برای کافران عذابی خفت‌آور فراهم ساخته‌ایم. در این آیات، در کنار انکار توحید، انکار نبوت انبیای الهی نیز کفر دانسته شده است، افزون بر این، کسانی که بین نبوت انبیای الهی تفاوت قائل شده و به بعضی ایمان می‌آورند و نبوت بعضی را انکار می‌کنند نیز کافر حقیقی و مستوجب عذاب الهی شمرده شده‌اند.

انکار ضروریات دین

ضروریات دین اموری است که جزء دین بودن آن برای همگان روشن است و به دلیل و برهان احتیاج ندارد؛ به استثنای نو مسلمانان که از اسلام و احکام و عقاید آن آگاهی ندارند یا کسانی که در شهر و روستایی زندگی می‌کنند که از بلاد اسلامی فاصله زیادی دارد و رفت و آمدی با مسلمانان ندارند. «۲». مسلمان وظیفه دارد همان گونه که به اصول دین اعتقاد و ایمان دارد، به ضروریات دین نیز معتقد و ملتزم باشد، چنان که قرآن کریم ایمان به آن چه را از سوی خداوند نازل شده به عنوان صفت مؤمن برشمرده و می‌فرماید: (۱). نساء، آیات ۱۵۰- ۱۵1. (2). القواعد الفقهیه، ج ۵، ص ۳۶۷.

«وَالمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقالُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنا» ؛ «۱» . و مؤمنان همگی به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های آسمانی و فرستادگانش ایمان آورده‌اند و گفتند: میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمی‌گذاریم. شنیدیم و گردن نهادیم. در سوره نساء نیز به این امر اشاره شده است: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذ لِکَ سَبِیلًا* أُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً» ؛ «۲» کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر می‌ورزند و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند و می‌گویند: ما به بعضی ایمان داریم و برخی را انکار می‌کنیم و می‌خواهند میان این دو راهی را برگزینند، آنان در حقیقت کافرند و برای کافران عذابی خفت‌آور فراهم ساخته‌ایم. این آیات درباره برخی از اهل‌کتاب نازل شده که به بعضی از پیامبران الهی ایمان داشتند، ولی نبوت برخی دیگر را نمی‌پذیرفتند و بین دستورهای خداوند تبعیض قائل می‌شدند. «۳» آیات بالا، این گروه از پیروان ادیان الهی را کافر حقیقی شمرد. قرآن هم‌چنین می‌فرماید: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ» ؛ «۴». (۱). بقره، آیه ۲۸۵. (۲). نساء، آیات ۱۵۰- ۱۵۱. (۳). مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۰۳. (۴). مائده، آیه ۴۴.

و آن‌ها که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند کافرند» . این آیه در مورد یهود و اهل کتاب نازل شده است، ولی بسیاری از مفسران و فقها عمومیت آن را پذیرفته و گفته‌اند: آیه اختصاص به قومی خاص ندارد و بر کفر کسانی دلالت دارد که به غیر آن چه خدا نازل کرده حکم می‌کنند و حکم خدا را حلال می‌شمارند، هرچند مسلمان باشند. «۱». شبیه آیه بالا است دو آیه دیگر قرآن: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَاولئکَ هُمُ الظّالِمُونَ» «۲» . و کسانی که به آن چه خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند آنان ستمگران‌اند. «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَاولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ» ؛ «۳» . و کسانی که به غیر آن چه خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند آنان فاسق‌اند. در این که چرا در آیه نخست درباره کسانی که بر طبق احکام الهی حکم نکنند حکم به «کفر» شده است، ولی در آیه دوم چنین کسانی تنها «ظالم» شمرده شده‌اند و در آیه سوم حکم به «فسق» آنان شده است، برخی از مفسران گفته‌اند: حکم به کفر در صورتی است که فرد به طور کلی حکم خدا را انکار کند و آن را حلال شمارد. «۴». از ابن عباس نیز چنین نقل شده است: کسی که حکمی از احکام خدا را منکر شود کافر، و کسی که به آن اقرار داشته باشد و بر طبق آن عمل نکند فاسق است. «۵» علامه طباطبایی نیز این سه آیه را با یکدیگر جمع کرده و می‌نویسد: (۱). التبیان، ج ۳، ص ۵۳۴؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۰۶ و تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۱۲۴. (۲). همان، آیه ۴۵. (۳). همان، آیه ۴۷. (۴). مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۰۶. (۵). همان و جامع البیان، ج ۴، ج ۶، ص ۳۴۹.

این آیات عام بوده و اختصاص به ملت و گروهی خاص ندارد. سپس درباره آیه نخست آورده است: مفسران در معنای کفر کسی که بر طبق احکام الهی حکم نکند اختلاف کرده‌اند، ولی رأی صحیح و حق این است که مخالفت و رد کردن حکم شرعی یا هر چیزی که جزء دین بودن آن ثابت است و فرد به حکم شرعی بودن آن آگاهی دارد موجب کفر می‌گردد، اما در صورتی که جزء دین بودن آن را می‌داند و تنها از روی نافرمانی و عصیان ترک می‌کند نه از روی انکار، موجب فسق او خواهد شد؛ اما در صورتی که علم به ثبوت آن در دین ندارد و با این وجود آن را رد و انکار می‌کند نه موجب کفر او می‌شود و نه فسق او، زیرا او جاهل قاصر بوده و معذور است، مگر این که قصور او ناشی از تقصیر در برخی از مقدمات این امر بوده باشد که در این جا حکم دیگری خواهد داشت. «۱» محمد رشید رضا از مفسران اهل سنت نیز در تفسیر این آیات آورده است: آیات اول و دوم در مورد یهود نازل شده و از این جهت خاص است، لیکن معنا عام و فراگیر است و مراد به آن کفر اکبر (کفر در برابر اسلام) است. البته در صورتی که اعراض و پشت کردن به حکم الهی ناشی از قبیح شمردن حکم خدا و رد آن یا ترجیح قوانین دیگر بر قوانین الهی باشد، چنان که متبادر از سیاق آیه نخست، به قرینه شأن نزول، همین معناست. سپس می‌نویسد: در آیه اول سخن از تشریع و نازل شدن کتاب مشتمل بر هدایت و نور و حکم کردن بر طبق احکام الهی است و سخن با این مطلب به پایان می‌رسد که هرکس از عمل به این احکام بر اثر قبول نداشتن آن‌ها خودداری کند و به جای آن احکام و قوانین دیگری- که خداوند نازل نکرده- را جای‌گزین کند در واقع حکم الهی را انکار کرده و به آن کافر گشته است، برای مثال کسی که حدود سرقت، قذف و زنا را رد کرده و این رد و انکار او به جهت قبیح شمردن و نامناسب دانستن این احکام باشد و احکام (۱). المیزان، ج ۵، ص ۳۴۷- ۳۴۸.

دیگری که خدا نازل نکرده را بر این احکام ترجیح دهد قطعاً به این احکام و حدود الهی کفر ورزیده و از دایره مسلمانان خارج گشته است. «۱» تفسیر دیگری که می‌توان برای این آیات ارائه داد این است که مراد از «من لم یحکم» در هر سه آیه یک معنا و آن رد و انکار حکم الهی و ترجیح احکام دیگر بر حکم و قانون خداست. قرآن کریم در یک آیه چنین افرادی را بدان جهت که احکام الهی را رد و انکار کرده‌اند کافر دانسته و در آیه‌ای دیگر آنان را بدان جهت که با این عمل خود بر خویشتن و دیگران ستم کرده‌اند ظالم شمرده، و در آیه سوم آنان را بدان سبب که با انکار احکام الهی از فرمان خداوند خارج شده و بدین وسیله خود را به گناه آلوده ساخته‌اند، فاسق شمرده است. به کار بردن اوصاف مختلف از جمله سه صفت مذکور درباره انسان‌های کافر و نیز مرتد در آیات قرآن فراوان است، چنان که در مباحث بعدی به این آیات اشاره خواهیم کرد. افزون بر آیات بالا، قرآن در آیه ۱۲۱ سوره انعام نیز به طور خاص مسلمانان را مخاطب ساخته، می‌فرماید: «وَلا تَأْکُلُوا مِمّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ» ؛ و از آن‌چه نام خدا بر آن برده نشده مخورید … و اگر از آنان [مشرکان اطاعت کنید شما هم [مثل آنان مشرکید. بسیاری از فقها و مفسران شیعه و اهل سنت در تفسیر آیه مذکور گفته‌اند: اگر مسلمانان نیز در حلال شمردن میته از مشرکان اطاعت کرده و مانند آنان میته را حلال شمارند کافر خواهند شد. «۲» (۱). تفسیرالمنار، ج ۶، ص ۴۰۴- ۴۰۵. (۲). التبیان، ج ۴، ص ۲۵۷؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۵۵۴ و المنیر، ج ۸، ص ۲۴.

در روایاتی پر شمار از اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است، که منکر ضروری دین، کافر و مرتد است، چنان که امام صادق علیه السلام فرمود: إن اللّه عزّوجلّ فرض فرائض موجبات علی‌العباد فمن ترک فریضةً من الموجبات فلم یعمل بها و جحدها کان کافراً … ؛ «۱» خداوند متعال فرایضی را بر بندگان واجب کرده است. پس هرکس فریضه‌ای از آن چه را لازم شده ترک کند و به آن عمل نکند و آن را انکار نماید کافر است. از مجموع آیات و روایات استفاده می‌شود که انکار ضروریات دین و احکام مسلّم الهی موجب کفر انکار کننده و خروج او از دایره مسلمانان می‌گردد، لیکن در میان فقهای اسلامی این بحث مطرح است که آیا انکار ضروریات دین خود سببی مستقل برای کفر و ارتداد است یا در صورتی موجب کفر است که به انکار اصل دین، یعنی به انکار توحید و نبوت بینجامد. برخی از جمله صاحب عروه «۲» و امام خمینی «۳» در صورتی انکار ضروری دین را موجب کفر مسلمان می‌دانند که انکار آنان به انکار اصل دین بازگردد؛ اما گروهی از فقها از جمله صاحب جواهر معتقدند که ضروری دین خود سببی مستقل برای کفر و ارتداد است، هرچند که به انکار اصل دین نینجامد. «۴»

انکار ضروری مذهب

اموری که تنها امامیه اعتقاد به آن را لازم شمرده و جزء مذهب بودن در نظر آنان مسلّم و روشن است ضروریات مذهب نامیده می‌شود. برخی از فقها انکار ضروری مذهب را نیز به طور مطلق موجب کفر و خروج از اسلام دانسته‌اند. از این گروه می‌توان از صاحب حدائق و علامه نام برد. (۱). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۳؛ و وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۰. (۲). العروة الوثقی، ج ۱، ص ۶۷. (۳). تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۱۰۶. (۴). جواهرالکلام، ج ۶، ص ۴۹.

دلیل آنان این است که ضروریات مذهب امامیه نیز از اموری است که با ادلّه متقن از کتاب و سنت ثابت شده است و انکار آن در حقیقت انکار سخن خداوند و انکار «ما أنزل اللّه» است، از این رو رد آن مانند رد دیگر ضروریات دین موجب کفر خواهد شد. «۱» صاحب جواهر در این مسئله تفصیل قائل شده، می‌نویسد: «اگر انکار ضروری مذهب از سوی شخص امامی مذهب صورت پذیرد فرد کافر و مرتد است» «۲» . مفهوم کلام ایشان این است که اگر غیر امامی ضروریات مذهب را انکار کند کافر نخواهد بود. برخی از معاصران، انکار برخی ضروریات مذهب، هم چون ولایت امیر مؤمنان علیه السلام از سوی غیر امامی مذهب را تنها موجب ارتداد از ولایت دانسته و در این مورد آورده‌اند: آیه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ … » «۳» . امامت را ثابت می‌کند و افرادی که آن را نپذیرند مرتد از ولایت می‌شوند، ولی مشمول آیه «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ … » «۴» . (۱). الحدائق، ج ۵، ص ۱۷۵. (۲). جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۲. (۳). مائده، آیه ۵۵. (۴). بقره، آیه ۲۱۷.

که به ارتداد از اصل دین و خطوط کلی آن ناظر است نیستند، از این رو این افراد حکم کافر را نخواهند داشت، بنابراین هر یک از مذاهب حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی و که مذهب خود را اسلام می‌پندارند مرتد از ولایت هستند و حکم فقهی، مانند نجاست، وجوب جنگ با او و مانند آن را ندارند، زیرا این احکام برای ارتداد از دین است؛ نه از ولایت. البته ارتداد از ولایت حکم کلامی دارد که در قیامت محفوظ است. «۱» از میان نظریات بالا، نظریه صاحب جواهر با اصول و قواعد مطرح شده در این باب سازگارتر است، از این رو انکار ضروری مذهب تنها از سوی شخص امامی مذهب موجب ارتداد خواهد بود، زیرا ضروری مذهب در نزد او جزء ضروریات دین است، که در نتیجه انکار آن، انکار ضروری دین محسوب می‌شود، اما اگر غیر امامی مذهب این ضروریات را انکار کند نه تنها موجب ارتداد از دین نخواهد بود، بلکه ارتداد از ولایت نیز در مورد وی صدق نخواهد کرد، زیرا ارتداد-/ چنان که در لغت و اصطلاح گذشت- به معنای بازگشت است؛ بازگشت از چیزی که انسان بدان معتقد بوده یا آن را در ظاهر پذیرفته است، و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام از زمان تأسیس این مذاهب چهار گانه هیچ‌گاه نه جزء معتقدات قلبی پیروان مذاهب اربعه بوده و نه در ظاهر آن را پذیرفته‌اند، تا بازگشت از آن ارتداد از دین یا ارتداد از ولایت محسوب شود، بنابراین پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت در عصر حاضر نه مرتد از دین‌اند و نه مرتد از ولایت. البته اگر برای هر یک از اهل سنت، در گذشته یا اکنون ثابت شده باشد که ولایت امیر مؤمنان از اموری است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را از سوی خداوند آورده است و پس از پذیرش آن را انکار کند و از آن باز گردد مرتد خواهد بود، و این ارتداد نیز ارتداد از دین است نه از ولایت.

استهزای خداوند، پیامبر و آیات الهی

یکی دیگر از موجبات ارتداد مسلمان، تمسخر خداوند، پیامبر، قرآن، دین و ضروریات آن است. قرآن کریم در آیات ۶۴-/ ۶۶ سوره توبه در مورد گروهی از منافقان که پیامبر اسلام و دین را به تمسخر گرفته بودند آورده است: (۱). ولایت علوی، ص ۱۴۴- ۱۴۵.

«یَحْذَرُ المُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی‌قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ* وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ* لاتَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَ نَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ» ؛ «۱». منافقان بیم دارند که مبادا سوره‌ای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آن چه در دل‌هایشان هست خبر دهد. بگو: استهزا کنید. بی‌شک خدا آن چه را که از آن می‌ترسیدید آشکار خواهد کرد و اگر از ایشان بپرسی چرا این سخنان را گفتید؟ مسلماً خواهند گفت: ما فقط بازی و شوخی می‌کردیم. بگو: آیا خدا، آیات او و پیامبرش را استهزا می‌کنید؟ عذر نیاورید. شما بعد از ایمانتان کافر شده‌اید. اگر از گروهی از شما درگذریم گروهی دیگر را عذاب خواهیم کرد، چرا که آنان تبهکار بودند. این آیات درباره گروهی از منافقان نازل شده که در غزوه تبوک پیامبر را مسخره می‌کردند، از جمله این که می‌گفتند: این مرد می‌پندارد که قصرهای شام و دژهای نیرومند آن‌ها را تسخیر خواهد کرد، در حالی که چنین امری محال است. در نقلی دیگر آمده است که پس از بازگشت از غزوه تبوک چهار نفر از منافقان در جلوی پیامبر راه می‌رفتند و آن حضرت را مسخره کرده، با یکدیگر می‌خندیدند که استهزای آنان به گوش پیامبر رسید «۲» و در پی این امر بود که آیات بالا نازل شد و منافقان را برای این عملشان خارج از اسلام و کافر شمرد.

سبّ پیامبر و انبیای الهی

سبّ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دیگر انبیای الهی از دیگر اموری است که موجب خروج مسلمان از اسلام خواهد شد. قرآن کریم در آیه ۷۴ سوره توبه از سرگذشت گروهی از منافقان خبر داده و می‌گوید: (۱). توبه، آیات ۶۴-/ ۶۶. (۲). جامع البیان، ج ۶، ج ۱۰، ص ۲۲۰- ۲۲۱ و مجمع البیان، ج ۵، ص ۷۱.

«یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» ؛ «۱» به خدا سوگند یاد می‌کنند که سخن ناروا نگفته‌اند، در حالی که قطعاً سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند. در این آیه، قرآن کریم گروهی از منافقان را بدان سبب که آشکارا سخنان ناروایی درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفته‌اند کافر و خارج از اسلام دانسته است و آنان را در صورت عدم توبه به مجازات تهدید کرده است، اما در این که این سخنان کفرآمیز چه بوده، مفسران طبق روایات شأن نزول مطالب مختلفی بیان داشته‌اند که از جمله این سخنان سبّ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و طعن در دین بود؛ «۲» که آنان به ساحت مقدس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله روا داشته بودند. از نظر فقهای اسلامی نیز سبّ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله کیفر قتل را در پی دارد، اما این که آیا سبّ پیامبر خود سبب مستقلی برای کشتن فرد است یا این که یکی از اسباب ارتداد بوده و حکم مرتد را خواهد داشت، در میان فقها دو دیدگاه است: گروهی آن را از اسباب ارتداد دانسته و سابّ النبی را مرتد دانسته‌اند. شهید ثانی در مسالک الأفهام می‌گوید: «رعایت و احترام انبیا از مواردی است که می‌دانیم از ضروریات دین است، پس سبّ آنان ارتداد محسوب می‌شود» . «۳» محقق کرکی نیز می‌نویسد: «اگر کسی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را قذف کند مرتد و کشتن او واجب است و در صورتی که به فطرت اسلام زاده شده باشد توبه‌اش پذیرفته نیست» . «۴» (۱). توبه، آیه ۷۴. (۲). مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۷۸؛ و تفسیر قرطبی، ج ۸، ص ۱۳۱. (۳). مسالک الافهام، ج ۱۴، ص ۴۵۳. (۴). جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۴۳۸.

ابن قدامه از فقهای اهل سنت نیز می‌گوید: «قذف پیامبر اسلام و مادر آن حضرت موجب ارتداد از اسلام و خارج شدن از مذهب می‌گردد» . «۱» اما بیشتر فقهای اسلامی سبّ پیامبر اسلام را سببی مستقل برای مجازات فرد و آن را از مبحث ارتداد خارج دانسته‌اند، ازاین رو در مجازات سابّ النبی تفاوتی بین زن و مرد، ملی و فطری و کافر و مسلمان نمی‌گذارند. امام خمینی رحمه الله درباره سابّ النبی آورده‌اند: کسی که العیاذ باللّه پیامبر گرامی اسلام را دشنام دهد، در صورتی که برای جان، مال و ناموس خود یا مؤمن دیگری ضرر نداشته باشد کشتن او بر هر مسلمان واجب است و در صورت فراهم بودن این شرایط اجازه امام یا نایب او شرط نیست و همین طور است حکم کسی که به یکی از امامان معصوم یا حضرت زهرا علیها السلام دشنام دهد و هتاکی کند، اما برای کسی که بر جان و ناموس خود یا مؤمن دیگری می‌ترسد کشتن فرد مذکور جایز نیست. «۲»

شک و ارتداد

اگر مسلمانی اصول و ضروریات دین اسلام را انکار کند به اتفاق همه فقهای اسلامی کافر و مرتد است، اما اگر در اصول یا ضروریات دین شک کند آیا شک او نیز همانند انکار، موجب کفر و ارتداد و حکم به قتل او خواهد شد؟ از روایات و نیز کلمات فقهای اسلامی بر می‌آید که شک و تردید در صورتی که به انکار و تکذیب توحید و نبوت بینجامد موجب کفر و ارتداد است، اما اگر شک، انکار و تکذیبی در پی نداشته باشد موجب ارتداد نخواهد شد، هر چند ممکن است در برخی موارد موجبات کفر فرد را فراهم کند. دلیل این امر قیود و تعبیرهایی است که در روایات درباره ارتداد به کار رفته است. برخی از این قیود عبارت است از: (۱). المغنی، ج ۱۰، ص ۲۳۱. (۲). تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۲۹.

مَن برئَ من دین اللّه؛ «۱». کسی که از دین خدا برائت جوید. مَن جحد نبیاً مرسلًا نبوته؛ «۲». کسی که نبوت پیامبر مرسلی را انکار کند. کل مسلمٍ … جحد محمداً نبوته و کذبه؛ «۳». هر مسلمانی که نبوت محمّد را انکار و او را تکذیب کند. رجل ولد علی الاسلام ثم … خرج عن الإسلام؛ «۴» . مردی که مسلمان متولد شده سپس از اسلام خارج شود. مَن رغب عن الإِسلام؛ «۵». کسی که از اسلام روی گرداند. از این قیود استفاده می‌شود که ماهیت ارتداد از قبیل اعتقاد به عدم است؛ نه از نوع عدم الاعتقاد و کسی که در اصول یا ضروریات اسلام شک می‌کند اعتقاد به عدم آن‌ها ندارد، بلکه تنها در ثبوت آن‌ها توقف کرده است. بنابراین روایات مذکور شامل چنین فردی نمی‌شود، افزون بر این، در روایات دیگری که در خصوص جاهل و شاک وارد شده جهل و شکی موجب کفر دانسته شده است که پس از آن فرد دست به انکار بزند، اما اگر فرد در جهالت یا شک خود توقف کند و دست به انکار نزند کافر و مرتد نخواهد شد؛ از جمله امام صادق علیه السلام فرمود: (۱). وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳. (۲). همان . (۳). همان، ص ۳۲۴. (۴). همان، ص ۳۲۵. (۵). همان، ص ۳۲۴.

لو أن العباد اذا جهلوا وقفوا و لم یجحدوا لم‌یکفروا؛ «۱» . اگر بندگان، هنگامی که جهل [به مسائل دین پیدا می‌کنند توقف کنند و انکار نکنند کافر نمی‌شوند. در روایت دیگری محمد بن مسلم می‌گوید: کنت عند أبی عبداللّه جالساً عن یساره و زرارة عن یمینه فدخل أبی بصیر فقال: یا أبا عبدالله! ما تقول فیمن شک فی الله؟ فقال: کافر یا أبا محمد. قال: فشک فی رسول الله؟ فقال: کافر، ثم التفت إلی زرارة فقال: إنّما یکفر اذا جَحَدَ؛ «۲» . در مجلسی من در سَمت چپ امام صادق علیه السلام و زراره در جانب راست آن حضرت نشسته بودیم. در این هنگام ابوبصیر وارد شد و از امام علیه السلام پرسید در مورد کسی که در خداوند شک کند چه می‌گویید؟ امام فرمود: کافر است. دوباره پرسید: اگر در رسول خدا شک کند چطور؟ امام فرمود: کافر است. سپس امام رو به زراره کرده و فرمود: زمانی کافر است که دست به انکار بزند. در این روایت شکی موجب کفر دانسته شده که در پس آن انکاری صورت گیرد. علامه میرزا ابوالحسن شعرانی در ذیل این روایت می‌نویسد: «پژوهشگری که در پی تحقیق است اگر با شک مواجه شود و درصدد یافتن دین حق باشد شک او موجب کفر و ارتدادش نخواهد شد، به شرط آن که زبان به انکار نگشاید.» «۳». آیةالله فاضل لنکرانی در فتوایی که در این مورد داده‌اند بین شک و انکار تفاوت قائل شده و می‌نویسند: (۱). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۸. (۲). وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۵۶. (۳). همان، ج ۱۸، ص ۵۹۶.

چنان‌که شک و شبهه برگشت به انکار توحید، نبوت و تکذیب و تخطئه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بکند شخص شاک محکوم به ارتداد است، ولی چنان که شک و شبهه صرفاً به عدم تدین او برگردد فقط احکام مسلمانان بر او مترتب نمی‌شود؛ مثل این که نجس است و در گورستان مسلمانان دفن نمی‌شود. «۱» طبق این نظریه، اگر مسلمانی در اصول یا ضروریات دین شک کند و شک او انکار و تکذیبی در پی داشته باشد مرتد است، اما اگر شک به انکار اصول دین نینجامد تنها موجب کفر فرد خواهد شد نه ارتداد. این فتوا- چنان که قبلًا اشاره شد- می‌تواند بر این پایه باشد که ایمان و اسلام عبارت است از اعتقاد به توحید و نبوت پیامبر خاتم در باطن و تصدیق و اقرار این دو در ظاهر و کسی که در اصول یا ضروریات دین شک می‌کند در واقع نه اعتقاد قلبی به توحید و نبوت دارد تا بتوان او را مؤمن شمرد و نه در ظاهر به این امور اقرار دارد تا بتوان او را مسلمان دانست، بنابراین او کافر است؛ اما وی مرتد هم نیست، زیرا تعبیرهایی که درباره ارتداد در روایات وارد شده شامل فرد شاک نمی‌شود. این نظریه را می‌توان جمع بین روایات فوق و روایاتی دانست که به طور مطلق شک در توحید و نبوت را کفرآور دانسته است. «۲» دلیل دیگری که بر مبنای آن می‌توان شاک را از حیطه مرتدان خارج دانست این است، که شک در غالب موارد بدون اختیار و اراده مکلف بر او عارض می‌شود و در این صورت اگر چنین فردی را مرتد شمرده و او را مستحق مجازات بدانیم لازم می‌آید که او را به سبب کاری که بی اختیار از او سر زده کیفر کنیم، و این عقلًا و شرعاً مردود است.

شرایط تحقق و ثبوت ارتداد

ارتداد و کفر مسلمان که کیفر دنیوی را در پی دارد بر هر نوع تغییر عقیده و انکار اصول یا ضروریات دین، از سوی هر شخص و با هر شرایطی که صورت گیرد اطلاق نمی‌شود، بلکه تحقق و ثبوت آن شرایطی دارد که اگر همه یا بخشی از این شرایط تحقق نیابد نمی‌توان به ارتداد کسی حکم کرد و احکام فقهی ارتداد را درباره او جاری دانست. این شرایط عبارت است از: (۱). جامع المسائل، ج ۲، ص ۵۴۰. (۲). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۶، ۳۸۷ و ۳۹۹.

۱. بلوغ: به نظر فقهای امامیه «۱» و برخی فقهای اهل سنت «۲» بلوغ از شرایط تحقق ارتداد است، بنابراین اگر غیر بالغ از دین باز گردد و اصول یا ضروریات آن را انکار کند مرتد نخواهد بود؛ اما در این که مراد از بلوغ در این مورد آیا بلوغ شرعی و سن تکلیف است یا این که کودکی را که به سن رشد و تشخیص حق از باطل رسیده نیز شامل می‌شود، آرای فقیهان متفاوت است. اکثر فقهای اسلامی بلوغ شرعی را شرط تحقق ارتداد دانسته‌اند، اما برخی علمای شیعه گفته‌اند: بلوغ شرعی در تحقق ارتداد شرط نیست، بلکه اگر مراهق (نوجوانی که به سن رشد رسیده و نزدیک بلوغ است) نیز از اسلام باز گردد مرتد شده و احکام ارتداد در مورد او جاری می‌شود. «۳» ۲. عقل: بر پایه این شرط، اگر مجنون دست از اسلام بردارد یا سخن و عمل کفرآمیزی از او سرزند مرتد نخواهد بود، زیرا بر مجنون نیز همانند طفل نابالغ تکلیفی نیست. «۴» مستند این دو شرط، روایاتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: رفع القلم عن ثلاثة: عن النائم حتی یستیقظ و عن الصبی حتی یحتلم و عن‌المجنون حتی یعقل؛ «۵». (۱). جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۹ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. (۲). الفقه علی مذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۳۵ و الفقه الاسلامی، ج ۷، ص ۵۵۷۹. (۳). الخلاف، ج ۳، ص ۵۹۱. (۴). المبسوط، طوسی، ج ۷، ص ۲۸۸؛ المغنی، ج ۱۰، ص ۷۵ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. (۵). سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۳۹ و بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۶۸۱.

از سه نفر قلم تکلیف برداشته شده است: از شخص خوابیده تا این که بیدار شود، از کودک تا این‌که بالغ گردد و از دیوانه تا این که عاقل شود. از امیرمؤمنان، علی علیه السلام نیز روایت شده است که فرمود: … فی‌المجنون … والصبی الّذی لم یبلغ، عمدها خطأ تحمله العاقلة و قد رفع عنهما القلم؛ «۱» . جنایت عمدی مجنون و نابالغ حکم خطا دارد که باید عاقله [خویشان پدری، مانند برادران، عموها و فرزندان آن‌ها] جبران کند و از آن دو قلم تکلیف برداشته شده است. ۳. اختیار: اگر تغییر عقیده یا انکار ضروریات دین با اکراه واجبار دیگران صورت گیرد ارتداد محقق نمی‌شود «۲»، چنان که قرآن کریم کسانی را که با اجبار سخنان کفرآمیز بر زبان برانند از ارتداد و مجازات آن استثنا کرده و می‌فرماید: «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ»؛ «۳». هرکس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد عذابی سخت خواهد داشت، مگر آن که مجبور شده ولی قلبش به ایمان اطمینان دارد، لیکن هرکس سینه‌اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذاب بزرگ خواهد بود. در شأن نزول این آیه روایت شده است که گروهی از مسلمانان صدر اسلام از جمله عمار، پدرش یاسر، مادرش سمیه، صهیب، بلال و خباب به دست کافران شکنجه شدند تا از اسلام دست بردارند، که پدر و مادر عمار به شدت مقاومت کرده و در این ماجرا به شهادت رسیدند، ولی عمار که جوان بود برای حفظ جان خویش (۱). وسائل الشیعه، ج ۲۹، ص ۹۰ و بحار الانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۸۹. (۲). الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۳. (۳). نحل، آیه ۱۰۶.

خواسته کافران را در ظاهر برآورده کرد و سخنان کفرآمیزی گفت که آیه بالا نازل شد و حکم این مسئله را روشن کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ کسانی که عمار را به کفر متهم می‌کردند فرمود: «عمار سراسر وجودش سرشار از ایمان است و ایمان با خون و گوشت او آمیخته شده است «۱»». ۴. قصد: کسی که عمل یا گفتاری کفرآمیز از او سر می‌زند باید در عمل یا گفتارش قصد جدّی داشته باشد و با توجه و هوشیاری سخن یا عملی را مرتکب شود، اما اگر از روی غفلت، سهو، مزاح، خواب یا بی‌هوشی، دین و ضروریات آن را انکار کند و یا عمل کفرآمیزی از او سر زند مرتد و کافر نخواهد شد. «۲» قرآن درباره گروهی از منافقین می‌فرماید: «یَحْذَرُ المُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی‌قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ* وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ* لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ»؛ «۳» . منافقان بیم دارند از این که [مبادا] سوره‌ای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آن چه در دل‌هایشان هست خبر دهد. بگو: مسخره کنید. بی شک خدا آن چه را از آن می‌ترسید آشکار خواهد کرد و اگر از ایشان بپرسی، مسلماً خواهند گفت: ما شوخی و بازی می‌کردیم. بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره می‌کردید؟ عذر نیاورید، شما بعد از ایمانتان کافر شده‌اید. منافقان برای رهایی خود از اتهام کفر و ارتداد و نجات خویش از کیفری که در انتظار آنان بود گفتند: إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ؛ یعنی ما این سخنان را از روی شوخی و بازی می‌گفتیم و قصد جدی نداشتیم. از این آیه می‌توان استفاده کرد که گفتن سخنان کفرآمیز در صورتی که از روی مزاح و شوخی بیان گردد اثری ندارد، زیرا اگر مطلب غیر از این بود آنان چنین بهانه‌ای نمی‌آوردند، اما خداوند چون از نهان آنان آگاه بود و می‌دانست که آنان این سخنان را از روی قصد گفته‌اند این عذر آنان را نپذیرفته، آنان را مستحق مجازات دانست. (۱). مجمع البیان، ج ۶، ص ۵۹۷ و الکشاف، ج ۲، ص ۶۳۶. (۲). جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۱۰؛ تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۵ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. (۳). توبه، آیات ۶۴–۶۶.

در برخی روایات نیز کارها یا سخنانی که بدون قصد جدّی از انسان‌ها صادر شود بدون اثر دانسته شده که تکلیف و کیفری در پی ندارد، چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: رفع عن أمّتی تسعة، الخطأ والنسیان و ما أکرهُوا علیه و ما لا یطیقون و ما لایعلمون و ما اضطرّوا الیه …؛ «۱» . از امت من نه چیز برداشته شده است: کارها یا سخنان برخاسته از خطا، فراموشی یا اجبار یا کارهایی که از توان آنان خارج است یا به آن جهل یا اضطرار دارند …». ۵. علم و آگاهی: انکار اصول یا ضروریات دین از سوی شخص مسلمان زمانی ارتداد محسوب می‌شود که وی از آگاهی کافی نسبت به اسلام برخوردار باشد و آن چه را در صدد رد و انکار آن است به خوبی بشناسد و بداند که جزء دین است. در غیر این صورت نمی‌توان او را مرتد دانست، زیرا چه بسا افرادی بر اثر قرار گرفتن در برخی موقعیت‌ها امکان شناخت صحیح اسلام و احکام آن برای آنان فراهم نیست یا پس از شناخت اسلام، بر اثر دور بودن از بلاد اسلامی و قطع ارتباط با آن، به تدریج احکام و ضروریات دین را فراموش یا در آن تردید کرده‌اند و بر اثر جهل به این امور گاهی دست به انکار احکام و ضروریات دین می‌زنند که چنین افرادی را نمی‌توان کافر یا مرتد و مشمول حکم کفر و ارتداد دانست. افزون بر حدیث رفع: «رفع عن أمتی … مالا یعلمون» که بر این امر دلالت دارد می‌توان این شرط را از برخی روایات دیگر نیز، از جمله روایاتی که واژه «جَحْد» را درباره مرتد به کار برده، استفاده کرد، چنان‌که امام صادق علیه السلام می‌فرماید: (۱). وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۶۹؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۸۰ و کنز العمال، ج ۴، ص ۲۳۳.

کل مسلمٍ بین المسلمین ارتدّ عن الاسلام و جحد محمداً نبوته و کذّبه فإن دمه مباح …؛ هر مسلمانی که از اسلام بازگردد و نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار و او را تکذیب کند خونش مباح است …» «۱». در روایت دیگری آمده است: الإسلام قبل الإیمان و هو یشارک الإیمان فإذا أتی العبد بکبیرة فی کبائر المعاصی … کان خارجاً من الإیمان و ثابتاً علیه اسم الإسلام … و لم یخرجه إلی الکفر إلّاالجحود والاستحلال و إذ قال للحلال هذا حرامٌ و للحرام هذا حلال و دان بذلک فعندها یکون خارجاً من الإیمان و الإسلام إلی الکفر؛ «۲». اسلام قبل از ایمان و با آن شریک است، پس هرگاه بنده‌ای گناه کبیره‌ای انجام دهد … از دایره ایمان خارج شده، اما از دایره اسلام خارج نشده و کافر نمی‌شود، مگر به انکار و حلال شمردن و این که درباره امر حلال بگوید: این حرام است و در مورد امر حرام بگوید: این حلال است و معتقد به آن گردد که در این هنگام، هم از ایمان و هم از اسلام خارج گشته است». واژه «جحد» در این گونه روایات «۳» به اعتقاد بسیاری از لغویان به معنای انکار چیزی پس از شناخت آن است؛ از جمله فیومی می‌گوید: «جحد به معنای انکار است و این واژه هنگامی به کار می‌رود که انکار کننده به آن چه انکار می‌کند علم داشته باشد.» «۴». (۱). الکافی، ج ۶، ص ۱۷۴؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۴۹ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴. (۲). وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۷. (۳). همان، ج ۲۸، ص ۳۲۳–۳۵۶. (۴). المصباح، ص ۹۱، واژه «جحد» .

در لسان العرب و مجمع‌البحرین نیز آمده است: الجحود الإنکار مع العلم؛ «۱». جحود، انکار با آگاهی است. راغب اصفهانی نیز می‌نویسد: جحود بدین معناست که فرد آن چه را قلبْ ثابت بودن آن را باور دارد نفی کند و آن چه نبودن آن را باور دارد ثابت بداند. «۲» در قرآن نیز «جحد» به معنای انکار عالمانه به کار رفته است: «وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً»؛ «۳». و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، حال آن‌که در دل به آن یقین داشتند.» بنابر این برخی فقیهان اسلامی انکار یا تردید در دین را در صورتی که ناشی از جهل و ناآگاهی باشد موجب کفر و ارتداد ندانسته‌اند؛ از جمله صاحب جواهر می‌نویسد: منکر دین یا ضروریات دین اگر تازه مسلمان بوده یا از بلاد اسلامی دور باشد، به طوری که شناخت ضروریات دین برایش میسر نباشد یا انکار او از روی شبهه باشد یا احتمال شبهه در مورد او داده شود، نمی‌توان به مجرد انکار ضروری از جانب وی حکم به کفرش کرد. «۴» علامه در تحریر الاحکام آورده است: کسی که بدون شبهه به حلال بودن چیزی که حرام بودن آن اجماعی است حکم کند. مرتد است، ولی شخصی که از روی ناآگاهی و جهل چنین اعتقادی پیدا کند به ارتداد (۱). لسان العرب، ج ۲، ص ۱۸۲ و مجمع البحرین، ج ۱، ص ۳۴۵ واژه «جحد» . (۲). مفردات، ص ۱۸۷، واژه «جحد». (۳). نمل، آیه ۱۴. (۴). جواهرالکلام، ج ۶، ص ۴۹.

او حکم نمی‌شود تا این که آن چیز را به خوبی بشناسد و شبهه او برطرف شود که در این صورت اگر انکار کرد مرتد است. «۱» ابن قدامه از فقهای اهل سنت نیز در این مورد می‌گوید: اگر مسلمانی وجوب یکی از عبادات پنج گانه یا جزئی از آن‌ها را انکار کند یا زنا و شراب را حلال شمارد یا چیزی را از محرماتی که امت اسلامی بر حرام بودن آن‌ها اجماع دارند حلال شمارد، اگر این انکار او از روی جهل و نادانی باشد ارتداد و کفری محقق نشده و کیفری بر او نیست، اما اگر منکر از کسانی باشد که عالم به این امور بوده و جهل در مورد او صادق نیست کافر و مرتد خواهد بود. «۲» دکتر وهبة الزحیلی از فقهای معاصر اهل سنت نیز در این مورد آورده است: حکم به اسلام یا ارتداد در مورد افرادی پذیرفته است که به همه آن چه موجب داخل شدن فرد در اسلام یا خروج او از اسلام می‌شود آگاه باشد و حقیقت اسلام و کفر را درک کرده باشد و به آن چه در کتاب، سنت و اجماع است احاطه داشته باشد. «۳» از کلمات برخی دیگر از فقها استفاده می‌شود که علم و آگاهی تنها در مورد ضروریات و احکام دین شرط تحقق کفر و ارتداد است، نه در مورد اصول دین، بنابراین اگر کسی توحید و نبوت پیامبر خاتم را حتی از روی ناآگاهی یا پس از شک و تردید انکار کند کافر است «۴»؛ لیکن چنان که در بحث گذشته بیان شد کفر منکر توحید و نبوت هرچند انکار او از روی جهل باشد از آن روست که اسلام عبارت است از تصدیق و اقرار به توحید و نبوت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و منکر این دو اصل در واقع چون نسبت به این دو امر تصدیق و اقرار ندارد کافر است، هر چند عدم تصدیق و اقرار او ناآگاهانه باشد؛ اما ارتداد او محل تردید است، زیرا انکار او از روی جهل و ناآگاهی صورت گرفته است، نه از روی علم، و طبق ادله‌ای که بیان شد و روایات متعدد از جمله حدیث رفع، انسان نسبت به چیزی که به آن علم ندارد مکلف نیست و اسلام چنین کسانی را مستحق مجازات نمی‌داند. (۱). تحریرالاحکام، ج ۵، ص ۳۹۴. (۲). المغنی، ج ۱۰، ص ۷۴–۷۵. (۳). الفقه الاسلامی، ج ۷، ص ۵۰۸۳. (۴). کتاب الزکاة، ج ۱، ص ۱۴ و کتاب الطهاره، ج ۳، ص ۳۱۴.

ارتداد در مقام اثبات

بحث گذشته به مقام ثبوت و تحقق ارتداد مربوط بود و بحث کنونی درباره مقام اثبات و کشف ارتداد است و این که ارتداد و کفر مسلمان چگونه و به چه طریقی ثابت می‌شود. آیا در تحقق ارتداد و اجرای احکام آن صرف تغییر عقیده و انکار برخی از اصول یا ضروریات دین کافی است، یا این که افزون بر بازگشت و انکار امور دیگری نیز لازم است؟ از آیات قرآن کریم، روایات معصومان و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله استفاده می‌شود که افزون بر تحقق موجبات ارتداد، اظهار و اعلان آن نیز از سوی شخص مرتد شرط است، بدین معنا که در صورتی می‌توان احکام ارتداد را درباره مرتد جاری دانست که ارتداد و کفر خود را با گفتار یا عملی کفرآمیز اظهار و اعلان کند، اما اگر اعلان و اظهار نکند اگرچه وی در واقع کافر باطنی است و خداوند او را در دنیا و آخرت بر اثر بازگشت از دین عذاب خواهد کرد، لیکن طبق آیات قرآن کریم، روایات و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین شخصی در ظاهر مسلمان بوده و از همه مزایای مسلمانی برخوردار است. قرآن کریم می‌فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً»؛ «۱». (۱). نساء، آیه ۹۴.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون در راه خدا سفر می‌کنید نیک بنگرید و وارسی کنید و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می‌کند نگویید مسلمان نیستی. در شأن نزول این آیه روایت شده است که پیامبر پس از بازگشت از جنگ خیبر، اسامة بن زید را با جمعی از مسلمانان به سوی یهودیان ساکن در یکی از روستاهای اطراف مدینه فرستاد، تا آن‌ها را به اسلام یا قبول شرایط ذمه دعوت کند. یکی از یهودیان به نام مرداس که از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه کوهی قرار داد و در حالی که به یگانگی خدا و نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله گواهی می‌داد به استقبال مسلمانان شتافت. اسامة بن زید به گمان این‌که مرد یهودی از ترس جان و برای حفظ اموالش اظهار اسلام می‌کند و در باطن مسلمان نیست به او حمله کرد و او را کشت و گوسفندان او را به غنیمت گرفت و به مدینه آورد. هنگامی که خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید آن حضرت سخت از این ماجرا ناراحت شد و فرمود: تو مسلمانی را کشتی. اسامه ناراحت شد و عرض کرد: این مرد از ترس جان و برای حفظ مالش اظهار اسلام کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تو که از درون او آگاه نبودی چه می‌دانی؟ شاید به راستی مسلمان شده است.» در این موقع آیه فوق نازل شد. «۱» روایتی دیگر به همین مضمون از اسامه نقل شده که وی می‌گوید: روزی که رسول خدا ما را به حرقه فرستاد، صبحگاهان با مردم آن جا مواجه شدیم و چون آن‌ها را شکست دادیم من و شخصی از انصار یکی از آن‌ها را تعقیب کردیم و چون که بر او دست یافتیم کلمه «لا إله إلّااللّه» را بر زبان جاری کرد. مرد انصاری از او دست برداشت، ولی من با نیزه بر او تاختم و وی را کشتم. چون بازگشتیم خبر ماجرا به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله رسیده بود. حضرت فرمود. «اسامه آیا تو او را کشتی پس از آن که به یکتایی خدا شهادت می‌داد؟ عرض کردم: او می‌خواست بااین گفتار خود را از کشته شدن برهاند. (۱). جامع‌البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۳۰۳-/ ۳۰۵؛ و مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۱۴۵.

حضرت مکرر می‌فرمود: «با این که لا إله إلّااللّه می‌گفت او را کشتی؟» آن قدر پیامبر این مطلب را تکرار کرد که من آرزو کردم ای کاش مسلمان نشده بودم. «۱» در روایات متعدد دیگری نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود: «من مأمور شدم تا با مردم بجنگم تا زمانی که به وحدانیت خداوند و نبوت من شهادت بدهند، و هرگاه آنان شهادتین را به زبان جاری کنند جان و مال آنان در نزد من محترم است. «۲» مفاد آیه بالا با توجه به شأن نزول و نیز روایات یاد شده این است که تا مادامی که فردی اظهار مسلمانی می‌کند و در ظاهر به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر خاتم اقرار دارد و خود را جزو مسلمانان می‌شمارد از دیدگاه اسلام مسلمان بوده و از همه مزایای مسلمانی از جمله حفظ جان و مال برخوردار است و دیگر مسلمانان موظف‌اند با او مانند یک مسلمان رفتار کنند، هرچند او در واقع به کفر بازگشته و در باطن هیچ اعتقادی به اسلام و احکام اسلامی نداشته باشد. افزون بر روایات پیشین، در روایت دیگری امام صادق علیه السلام درباره حکم مرتد می‌فرماید: کلّ مسلم بین المسلمین ارتدّ عن الإسلام و جحد محمّداً نبوّته و کذبه فإنّ دمه مباح لمن سمع ذلک منه؛ «۳» هر مسلمانی در میان مسلمانان که از اسلام باز گردد و نبوت محمد را انکار و او را تکذیب کند خونش بر کسی که این خبر را می‌شنود حلال است. قید «لمن سمع ذلک منه» بدین معناست که انکار و تکذیب شخص مرتد از خود او شنیده شود و این در صورتی میسّر است که مرتد تغییر عقیده‌اش را با گفتار یا عمل خود اظهار کند. (۱). صحیح البخاری، ج ۵، ص ۸۸ و البدایة و النهایه، ج ۴، ص ۳۱۶. (۲). صحیح البخاری، ج ۴، ص ۶؛ ج ۸، ص ۵۰؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص ۲۰۶؛ و عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۷۰. (۳). الکافی، ج ۶، ص ۱۷۶؛ تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۹۱ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳.

سیره و روش برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با منافقان نیز همین امر را تأیید می‌کند. منافقان صدر اسلام با وجود کفر باطنی و بازگشت به کفر پس از پذیرش اسلام، در نگاه پیامبر و مسلمانان همواره مسلمان تلقی می‌شدند. قرآن کریم درباره کفر باطنی منافقان و بازگشت آنان از ظاهر اسلام می‌فرماید: «وَما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلّا أَ نَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلّا وَهُمْ کُسالی وَلا یُنْفِقُونَ إِلّا وَهُمْ کارِهُونَ»؛ «۱» و هیچ چیز مانع پذیرفتن انفاق‌های آنان نشد، جز این که به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و جز با حال کسالت نماز نمی‌گزارند و جز با کراهت انفاق نمی‌کنند. در آیات متعدد دیگری نیز قرآن به صراحت از بازگشت آنان از اسلام به کفر سخن به میان آورده و می‌فرماید: «إِتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ* ذ لِک بِأَ نَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لایَفْقَهُونَ»؛ «۲» سوگندهای خود را هم چون سپری برای خود قرار داده‌اند و مردم را از راه خدا باز داشتند. راستی که آنان چه بد می‌کنند. این بدان سبب است که آنان ایمان آورده، سپس کافر شدند و در نتیجه بر دل‌هایشان مهر زده شد. «۳» مراد از ایمان منافقان در این آیات همان ایمان زبانی یا پذیرش ظاهر اسلام است، گرچه ممکن است گروهی از آنان واقعاً اسلام را پذیرفته باشند و سپس تغییر عقیده داده و از اسلام بازگشته باشند و کفر درونی خود را اظهار نکرده باشند، چنان‌که علامه طباطبائی در ذیل آیه اخیر آورده‌اند: (۱). توبه، آیه ۵۴. (۲). منافقون آیه ۳. (۳). منافقون، آیات ۲–۳.

مراد از ایمان در این آیه، ایمان زبانی و اظهار شهادتین است که وقتی آنان اسلام آوردند شهادتین را بر زبان جاری کردند و اسلام را در ظاهر پذیرفتند و سپس به کفر خود بازگشتند، و لکن بعید نیست در میان منافقان کسانی بوده‌اند که واقعاً ایمان آورده بودند، ولی پس از مدتی مرتد شده و ارتدادشان را اظهار نکرده‌اند و به منافقان ملحق شده و منتظر فرصتی بوده‌اند تا پیامبر و مسلمانان ضعیف شده و شکست بخورند تا آنان بتوانند کفر خویش را اظهار کنند. «۱» منافقان چنین وضعیتی داشتند، لیکن پیامبر اسلام همواره با آنان مانند یک مسلمان رفتار می‌کرد. در سیره آن حضرت حتی یک مورد مشاهده نمی‌شود که با منافقان بر مبنای کفر و ارتداد باطنی آنان برخورد کرده باشد. این امر نشان می‌دهد که ملاک قضاوت و برخورد با افراد همان ظاهر آنان است و تا زمانی که آنان اظهار مسلمانی می‌کنند و کفر و ارتداد خود را می‌پوشانند باید با آنان مانند یک مسلمان رفتار کرد. حاصل آن‌چه گذشت نتیجه این که در تحقق ارتداد اصطلاحی و اجرای احکام آن، تنها تغییر عقیده و انکار برخی از اصول یا ضروریات اسلام کافی نیست، بلکه اظهار و اعلان آن نیز از سوی شخص مرتد شرط است، بر همین اساس فقهای اسلامی راه‌هایی را برای اثبات ارتداد برشمرده‌اند: ۱. اقرار شخص مرتد به تغییر عقیده. ۲. بینه و شهادت شاهدان بر ارتداد کسی. ۳. بروز گفتار یا رفتاری کفرآمیز از مرتد، مانند این که علناً خدا را نفی یا قرآن را پایمال کند. «۲» (۱). المیزان، ج ۱۹، ص ۲۸۰. (۲). تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۹۶؛ الموسوعة الفقهیة، ج ۲، ص ۱۵ والمغنی، ج ۱۰، ص ۱۰۶.

فصل دوم: حقیقت و ماهیت ارتداد

ارتداد و بازگشت از دین از نگاه قرآن کریم و اسلام، کفر «۱» و گناه و جرم «۲» بلکه از قبیح‌ترین انواع کفر و گناهان و شدیدترین آن‌ها به شمار می‌رود «۳»، زیرا انسان موحد و مسلمان پس از آشنایی با دین حق الهی و شناخت راه هدایت که سعادت دنیوی و اخروی او را تأمین می‌کند، از آن دست برمی‌دارد و افکار و عقایدی را می‌پذیرد که هم کیفر شدید اخروی را برای وی در پی دارد و هم محرومیت‌ها و مجازات‌های دنیوی را دامنگیر او می‌کند و از آن جا که عمده‌ترین هدف نزول قرآن کریم هدایت انسان‌ها و بهره‌مندی آنان از مواهب دنیوی و اخروی در سایه این هدایت است، خداوند متعال در آیاتی پرشمار و با تعابیری گوناگون، حقیقت ارتداد از دین و بازگشت از اسلام را برای مؤمنان تبیین کرده است تا آنان با شناخت و آشنایی با این عمل کفرآمیز و پیامدهای آن از دین و عقاید خود و دیگران حفاظت کنند که در ذیل به برخی از اموری که بیان‌گر ماهیت باطل ارتداد است و نیز هشدار قرآن کریم در این باره اشاره می‌کنیم: (۱). بقره، آیه ۲۱۷ و مائده، آیه ۵. (۲). توبه، آیه ۶۶. (۳). مسالک الافهام، شهید ثانی، ج ۱۵، ص ۲۲.

ضلالت و گمراهی

راه حق و صراط مستقیمی که انسان‌ها با تمسک و گام نهادن در آن سعادت دنیوی و اخروی خود را تحصیل می‌کنند، بعد از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و در عصر حاضر، یک راه و عقیده بیشتر نیست و آن تمسک به اسلام است که خداوند با فرستادن پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله مردم را به سوی آن فراخوانده است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَأَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذ لِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛ «۱» و بدانید که این است راه مستقیم من، پس از آن پیروی کنید و از راه‌ها [ی دیگر] پیروی نکنید که شما را از راه راست پراکنده می‌سازد. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می‌کند تا پرهیزگار شوید. در آیاتی دیگر قرآن به صراحت، دین پذیرفته شده و حق را اسلام معرفی کرده و می‌فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»؛ «۲» دین در نزد خدا تنها اسلام است. «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلامِ دِینَاً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرِینَ»؛ «۳» و هرکس جز اسلام آیینی برای خود برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است. مراد از اسلام در این آیات گرچه ممکن است اسلام به معنای عام، یعنی دین همه پیامبران الهی از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله باشد؛ لیکن مصداق آن در عصر حاضر و پس از بعثت پیامبر خاتم تنها اسلام و شریعت آن حضرت است، از این رو در آیاتی پرشمار قرآن پیروان همه مذاهب و ادیان دیگر از جمله یهود و نصارا را به ترک آیین و روش باطل خود و پذیرش اسلام دعوت می‌کند؛ مانند: (۱). انعام، آیه ۱۵۳. (۲). آل‌عمران، ۱۹. (۳). آل‌عمران، آیه ۸۵.

«یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛ «۱» ای اهل‌کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده است که بسیاری از چیزهایی را که از کتاب آسمانی خود پنهان کرده‌اید برای شما بیان کند و از بسیاری از آن‌ها صرف نظر می‌کند. قطعاً برای شما از جانب خدا نور و کتابی روشنگر آمده است که به برکت آن کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راه‌های سلامت هدایت می‌کند و آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌برد و آنان را به سوی راه راست هدایت می‌کند. سپس در آیاتی دیگر به آن دسته از پیروان این ادیان که همانند مشرکان حاضر به پذیرش دین اسلام نشدند وعده عذاب جهنم داده است: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الکِتابِ وَالمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِک هُمْ شَرُّ البَرِیَّةِ»؛ «۲» کسانی از اهل‌کتاب که کفر ورزیده‌اند و [نیز] مشرکان در آتش دوزخ‌اند و در آن جاویدان خواهند بود. اینان بدترین آفریدگان‌اند. در روایات نیز اسلام تنها دین حق و راه مستقیمی معرفی شده که ناسخ شرایع پیشین است و همه انسان‌ها از جمله پیروان شرایع دیگر موظف‌اند از آن پیروی کنند. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در نامه‌ای به زیاد بن جهور حاکم مسیحی فرمود: (۱). مائده، آیات ۱۵-/ ۱۶. (۲). بیّنه، آیه ۶.

فلیوضعنّ کل دین دان به الناس الّا الاسلام فاعلم ذلک؛ «۱» مردم باید هر دینی را که بدان پای‌بند بودند از آن دست بردارند، مگر آیین اسلام. این نکته را بدان. هم چنین در روایتی دیگر، هنگامی که آن حضرت در دست عمر برگه‌هایی از تورات را مشاهده کرد خشمگینانه به او فرمود: لقد جئتکم بها بیضاء نقیّة واللّه لو کان موسی حیّاً ما وسعه إلّااتّباعی؛ «۲» به تحقیق من برای شما کتابی نورانی و پاک آورده‌ام. به خدا سوگند، اگر موسی زنده بود چاره‌ای جز پیروی از من نداشت. با توجه به آیات و روایات یاد شده، تنها راه حق و مستقیم از دیدگاه قرآن کریم اسلام و دین پیامبر خاتم است، از این رو عدم پذیرش اسلام یا ارتداد و انحراف از آن پس از پذیرش، گمراهی و انحراف از راه حق خواهد بود. قرآن در آیاتی دیگر به این مسئله اشاره کرده و می‌فرماید: «وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الکُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ»؛ «۳» هر کس کفر را با ایمان معاوضه کند مسلماً از راه مستقیم گمراه شده است. طبق نقلی «۴» این آیه درباره گروهی از مسلمانان و درخواست‌های نابجای آنان از پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و به آنان هشدار داد که چنین خواسته‌هایی موجب کفر و گمراهی آنان از مسیر حق و هدایت خواهد شد. در آیه ۹۰ آل‌عمران نیز در مورد مرتدان آمده است: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ». (۱). مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۴۸۰ و اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۱۹. (۲). کنزالعمال، ج ۱، ص ۲۰۱؛ بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۳۶۱ و مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۷۴. (۳). بقره، آیه ۱۰۸. (۴). مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۵۱ و نمونه، ج ۱، ص ۳۹۵.

کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند سپس به کفر خود افزودند هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد و آنان گمراهان‌اند. از آن‌چه گذشت به روشنی به دست می‌آید که در عصر حاضر تنها راهی که با گام نهادن در آن می‌توان به سعادت و کمال انسانی رسید، اسلام و رسالت پیامبر خاتم است، و دیگر راه‌ها و عقاید به‌طور کلی باطل و گام نهادن در آن‌ها گمراهی و انحراف از مسیر حق است، بنابراین، پلورالیسم دینی که همه ادیان موجود را حق و راه‌هایی مستقیم به سوی خداوند و هدف آفرینش و عامل نجات می‌داند عقیده‌ای است باطل، گمراه‌کننده و برخلاف نص صریح قرآن کریم و روایات معصومان علیهم السلام.

ارتجاع و واپس‌گرایی

برخلاف پندار مرتدان که ارتداد خود را گامی در مسیر ترقی می‌دانند، از دیدگاه قرآن، کار آنان ارتجاع و واپسگرایی و سقوط است. قرآن کریم در آیه ۱۴۴ آل‌عمران در مورد آن گروه از مسلمانان که پس از شکست در جنگ احد به فکر بازگشت از اسلام افتادند می‌فرماید: «وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً». و محمد جز فرستاده‌ای که پیش از او هم پیامبرانی آمده‌اند نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به گذشته خویش باز می‌گردید و هرکس به گذشته خویش باز گردد هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند. در آیه‌ای دیگر در مورد ارتداد مسلمانان آمده است: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»؛ «۱» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از کافران پیروی کنید شما را به گذشته خویش باز می‌گردانند، در نتیجه زیانکار خواهید بود. و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنْ لَهُمُ الهُدی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلی لَهُمْ»؛ «۲» بی‌گمان کسانی‌که پس از روشن شدن حقیقت به عقب باز گشتند شیطان آن راه را برای آنان زینت داده و با آرزوهای طولانی آنان را فریفته است. تعبیرهایی مانند: «انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ»، «یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ» و «ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ» که به معنای بازگشت به گذشته و پشت سر است همان واپس گرایی و ارتجاع مذموم است. ممکن است گفته شود این آیات درباره مسلمانان صدر اسلام و بازگشت آنان به بت پرستی پیشین نازل شده است، و چنین تغییر عقیده‌ای چون بازگشت به عقاید کهنه دوران جاهلیت است به طور یقین ارتجاع و واپس‌گرایی است، اما مرتدان کنونی عقیده و آیینی پیشرفته‌تر از اسلام را می‌پذیرند که به نظر آنان سعادت دنیا و آخرتشان را تأمین می‌کند، بنابراین عمل این دسته از مرتدان هیچ‌گاه ارتجاع نخواهد بود. در پاسخ باید گفت ارتجاع بودن عمل مرتد تنها در بازگشت به بت پرستی نیست، بلکه بازگشت از هر عقیده و آیینی که عامل تکامل و پیشرفت معنوی انسان است و گرایش به آیینی که عامل انحطاط و سقوط معنوی اوست قطعاً ارتجاع و واپس‌گرایی خواهد بود و از آن جا که دین اسلام از نگاه قرآن پیشرفته‌ترین عقیده و آیین و باعث تکامل و پیشرفت معنوی انسان است بازگشت از آن و انتخاب عقیده و آیینی دیگر، ترک راه سعادت و تکامل، و گام نهادن در مسیر ارتجاع و واپس‌گرایی خواهد بود، زیرا خداوند سبحان در آیاتی اسلام را نور و مایه سعادت و حیات بشر معرفی کرده است؛ از جمله در آیات ۱۵-/ ۱۶ سوره مائده می‌فرماید: (۱). آل‌عمران، آیه ۱۴۹. (۲). محمّد، همان ۲۵.

«یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ». ای اهل کتاب، … به تحقیق از سوی خدا برای شما نور و کتابی روشنگر آمده است که به برکت آن کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راه‌های سلامتی و امان هدایت می‌کند و آنان را از تاریکیها خارج کرده و به سوی نور می‌برد. و هم چنین در آیه‌ای دیگر در مورد انسان‌های رهیافته به اسلام و افراد کافر می‌فرماید: «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی‌النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ «۱» آیا کسی‌که مرده‌ای بود سپس او را زنده گردانیدیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن نور در میان مردم راه برود همانند کسی است که در ظلمت‌ها باشد و از آن خارج نگردد. در این آیات، اسلام نور و حیات واقعی معرفی شده و در مقابل کفر و بی‌دینی ظلمت و نیستی دانسته شده است، بنابراین کسی که از اسلام دست بر می‌دارد در حقیقت از نور و حیات واقعی که مایه تکامل و پیشرفت انسان است دست برداشته و در راه ظلمت و هلاکت گام می‌نهد و به مرده‌ای متحرک و بی‌خاصیت تبدیل می‌گردد و چنین تحولی به یقین جز ارتجاع و واپس‌گرایی نیست. (۱). انعام، آیه ۱۲۲.

افزون بر این آیات فوق، قرآن در آیه‌ای دیگر درباره قوانین و احکام اسلامی و دیگر قوانین می‌فرماید: «أَفَحُکْمَ الجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»؛ «۱» آیا آنان حکم جاهلیت را طلب می‌کنند و چه کسی بهتر از خدا برای قومی که اهل یقین هستند حکم می‌کند. در این آیه خداوند حکم و قانون الهی را بهترین قانون و حکم دانسته و آن را در یک سو قرار داده است و در برابر آن، قوانین غیر اسلامی را قانون دوران جاهلیت دانسته است، بنابراین، کسی که قوانین الهی، یعنی اسلام و احکام آن را رها کند، هرچند به پندار خود به پیشرفته‌ترین قوانین و اعتقادات عصر روی آورد، در حقیقت به جاهلیت باز گشته است و برگزیدن قوانین دوران جاهلیت، با وجود قوانین مترقی اسلام همان ارتجاع و واپس‌گرایی است.

ناسپاسی و کفران نعمت

معرفت و شناخت خداوند از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی است که خداوند برای رهیدن انسان از جهل و ضلالت و رسیدن به کمال مطلوب و سعادت اخروی به وی عطا کرده است. بنا بر روایتی، در ذیل آیه: «عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»؛ «۲» و خداوند نعمت‌های ظاهر و باطنش را بر شما گستراند. ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: نعمت‌های ظاهری و باطنی خداوند کدام است؟ (۱). مائده، آیه ۵۰. (۲). لقمان، آیه ۲۰.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نعمت ظاهری اسلام است و آفرینش منظم و کامل تو به وسیله خداوند و روزی‌هایی که به تو ارزانی داشته است، و نعمت باطنی پوشاندن بدی‌ها و مفتضح نکردن بندگان است» «۱». امام باقر علیه السلام نیز در تفسیر آیه فرمود: «نعمت آشکار، پیامبر صلی الله علیه و آله و شناخت خداوند و توحید است که پیامبر آورده است؛ اما نعمت پنهان ولایت ما اهل‌بیت و دوستی با ماست». «۲» کسانی که به این نعمت بزرگ الهی بی‌اعتنایی و به دین پشت کنند در حقیقت این نعمت الهی را کفران و ناسپاسی کرده‌اند، چنان که قرآن در این باره می‌فرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ البَوارِ* جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَبِئْسَ القَرارُ»؛ «۳» آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نیستی کشاندند؛ [سرای نیستی و نابودی همان جهنم [است که آن‌ها در آن وارد می‌شوند و چه بد قرارگاهی است. بنا بر این برخی روایات و آیات گذشته درباره جبلة بن أیهم و پیروانش نازل شده که ابتدا به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آوردند، ولی پس از مدتی به آیین مسیحیت گرویدند. «۴» در آیه دیگری قرآن می‌فرماید: «وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشّاکِرِینَ» ؛ «۵» و محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بوده‌اند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود شما به گذشته خویش [و دوران جاهلیت بازمی‌گردید و هرکس به عقب باز گردد هرگز به خدا ضرری نمی‌زند و خداوند به زودی شاکران را پاداش خواهد داد. (۱). مجمع‌البیان، ج ۸، ص ۵۰۱؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۶۷ و المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۹. (۲). مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۰۱؛ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۵۲، ۵۴. (۳). ابراهیم، آیات ۲۸- ۲۹. (۴). مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۸۳ و تفسیر قرطبی، ج ۹، ص ۲۳۹. (۵). آل‌عمران، آیه ۱۴۴.

این آیه درباره مسلمانانی نازل شده که در جنگ احد به فکر بازگشت از دین افتادند «۱» و خداوند ضمن مذمت آنان می‌فرماید: «بازگشت شما هیچ زیانی به خدا نخواهد رساند و خداوند شاکران را پاداش خواهد داد» . مراد از شاکران در این آیه به قرینه مقابله، کسانی هستند که بر دین اسلام استوار مانده و در مواقع سخت و بحرانی استقامت می‌ورزند، در نتیجه غیر شاکران کسانی‌اند که در این مواقع به فکر بازگشت از دین افتاده یا واقعاً از دین بازمی‌گردند که خداوند نه تنها هیچ پاداشی به آنان نخواهد داد، بلکه آنان را به سبب کفران نعمت گرفتار عذاب خود خواهد کرد.

نقض عهد و پیمان الهی

کسی که به اسلام می‌گرود، با خدا و رسول او پیمان می‌بندد که همواره در خط توحید باقی بماند و از دستوراهای خدا و رسول او اطاعت کند، بر این اساس مسلمانی که پس از پذیرش اسلام و عهد با خدا، دین را رها کرده و عقیده دیگری برمی‌گزیند در واقع عهدی را که با خدا و پیامبرش بسته نقض می‌کند و از پیمان الهی خارج می‌شود. قرآن کریم در سوره احزاب درباره گروهی از مسلمانان ضعیف الایمان که در جنگ احزاب و هنگام محاصره مدینه از مقاومت در برابر مشرکان دست کشیده و برای حفظ جان خویش آماده بازگشت از اسلام شده بودند می‌فرماید: «وَلَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الأَدْبارَ وَکانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا» ؛ «۲» (۱). مجمع البیان، ج ۲، ص ۸۴۸، ۸۴۹. (۲). احزاب، آیه ۱۵.

و آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که به عقب باز نگردند و عهد الهی همواره بازخواست دارد. در این که مراد از این عهد و پیمان چیست، مفسران آرای متعددی دارند؛ برخی گفته‌اند: مراد همان تعهدی است که طایفه «بنی حارثه» در روز جنگ احد با خدا و پیامبر بسته بودند، آن گاه که تصمیم به بازگشت از میدان جنگ گرفتند، ولی پشیمان شدند و عهد بستند که دیگر هرگز عهد شکنی نکنند؛ اما همان‌ها در میدان جنگ احزاب به فکر پیمان‌شکنی افتادند. «۱» برخی دیگر آن را اشاره به تعهدی می‌دانند که گروهی از مسلمانان در جنگ بدر یا قبل از هجرت در عقبه با آن حضرت بسته بودند «۲» ؛ ولی برخی این عهد و پیمان را عام دانسته‌اند که شامل همه پیمان‌ها می‌شود؛ از جمله پیمانی که هر مسلمان به هنگام گفتن شهادتین و پذیرش اسلام با خدا و پیامبرش می‌بندد و متعهد می‌شود که بر توحید باقی بماند و از اسلام تا سر حد جان دفاع کند. «۳» بنابراین، ارتداد، نقض عهدی است که هر مسلمان هنگام پذیرش اسلام با خدا و رسول او بسته است که همواره بر اسلام بماند. افزون بر این پیمان، خداوند متعالی در موطن دیگری نیز از تمامی آدمیان عهد و پیمان گرفته است که بر توحید و یکتاپرستی باقی باشند و از شیطان پیروی نکنند. ارتداد و انحراف از مسیر توحید در حقیقت نقض این پیمان نیز محسوب می‌شود. مراد از این پیمان همان است که در عالم ذر تحقق یافته و به «پیمان الَسْت» معروف است و قرآن کریم در آیه ۱۷۲ سوره اعراف بدان اشاره کرده است: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ القِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ» ؛ (۱). تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص ۹۹. (۲). زادالمسیر، ج ۶، ص ۳۶۲- ۳۶۳. (۳). نمونه، ج ۱۷، ص ۲۳۱ و المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۷.

و پروردگار تو از پشت بنی آدم، فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی می‌دهیم. تا در روز قیامت نگویید که ما از آن بی‌خبر بودیم. مفاد آیه این است که خداوند متعال در موطنی خاص، از انسان‌ها بر ربوبیت خویش پیمان گرفته است و در آن موطن همگی ربوبیت حق و عبودیت خود را پذیرفته و بدان اقرار کرده‌اند و خداوند نیز انسان را بر این میثاق گواه قرار داده و بدین ترتیب حجت را بر تمامی بندگان تمام کرده است. این که این پیمان چگونه و در چه زمانی بوده مفسران آرای گوناگون دارند که به دو رأی مشهور آن اشاره می‌شود: دیدگاه اوّل، که برگرفته از احادیث است، چنین تبیین شده که خداوند سبحان هنگام آفرینش آدم، همه فرزندان وی را به صورت ذرات از صلب او بیرون آورد، آن گاه به آنان عقل و اراده عطا کرد و سپس خود را به آنان معرفی کرد و خطاب به آنان فرمود: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» ؛ آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنان در پاسخ، به ربوبیت خداوند اقرار کرده و گفتند: «بَلی شَهِدْنا» ؛ بلی گواهی دادیم. سپس این ذرّات به صلب آدم یا به گل آدم بازگشتند و به همین جهت این عالم را «عالم ذَر» و پیمان مزبور را «پیمان الَسْت» می‌نامند. «۱» دیدگاه دوم، این است که خداوند سبحان وقتی فرزندان آدم را از صلب پدران به رحم مادران انتقال داد، به تدریج آنان را به صورت انسانی کامل و عاقل و مکلف درآورد و آثار صنع خود را به آن‌ها نشان داد و در نهاد و فطرتشان استعداد و آمادگی شناخت توحید را به ودیعت نهاد و آن‌ها را متمکن ساخت تا دلیل‌های توحید را بشناسند و گویی از این طریق از آن‌ها شهادت خواست و به آن‌ها گفت: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» آنان پس از شنیدن خطاب خداوند به زبان حال پاسخ دادند: آری تو پروردگار ما هستی و ما به این شهادت می‌دهیم. (۱). جامع البیان، مج ۶، ج ۷، ص ۱۴۸-/ ۱۵۸ و مجمع البیان، ج ۴، ص ۷۶۵.

خداوند با این آیات و دلیل‌ها چنان مطلب را واضح و بدیهی کرده است که گویا به طور حضوری از آنان اقرار گرفته است. انسان‌ها نیز زبان به اقرار و اعتراف گشوده‌اند، گرچه در حقیقت شهادت و اعترافی نبوده است «۱» ، بنابراین اگر کسی از دین الهی باز گردد و توحید را انکار کند در واقع پیمان عالم ذر یا پیمان فطری خود را با خداوند نقض کرده است. در آیه ۶۰ سوره یس و نیز آیات دیگر قرآن به پیمان‌های دیگری اشاره شده که خداوند از انسان‌ها عهدی مبنی بر پیروی نکردن از شیطان و باقی ماندن بر دین الهی گرفته است. برای آشنایی بیشتر با کیفیت این پیمان‌ها می‌توان به تفاسیر شیعه و اهل سنت در ذیل این آیات مراجعه کرد.

هلاکت و نیستی

از نگاه قرآن کریم هدایت یافتن به راه حق و پذیرش دین الهی به منزله حیات و زندگی است، و در مقابل بی‌دینی و انحراف از راه حق، مرگ و نیستی شمرده شده است. قرآن در آیاتی انسان بی‌دین و مشرک را به منزله مرده‌ای بی‌اثر تلقی کرده است که در دنیا هیچ انذار و دعوتی را نمی‌شنود و نمی‌تواند نفعی را به سوی خویش جلب یا ضرری را از خود دفع کند و برعکس انسان مؤمن و پذیرنده دین الهی را زنده واقعی دانسته که درک و شعور دارد و از زندگی خویش بهره کافی می‌برد. قرآن در آیه ۱۲۲ انعام در این باره می‌فرماید: «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی‌النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ (۱). التبیان، ج ۵، ص ۲۷ و مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۴۹۸.

آیا کسی که مرده‌ای بود و ما او را زنده گردانیدیم و نوری را برای او قرار دادیم که در میان مردم با آن راه می‌رود هم چون کسی است که تا ابد در تاریکی‌ها غوطه‌ور است و هرگز از آن خارج نمی‌شود؟ این آیه، کافران را مردگان دانسته و در مقابل از اسلام و ایمان به نور و حیات تعبیر کرده که به وسیله آن خداوند انسان‌های مرده را زنده می‌کند و آن را چراغ راهی قرار می‌دهد تا به وسیله آن راه خود را از بیراهه باز شناسند. در آیه‌ای دیگر نیز آمده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الأَرضِ فَکَأَ نَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیاها فَکَأَ نَّما أَحْیا النّاسَ جَمِیعاً» «۱». هرکس انسانی را جز به قصاص قتل یا به کیفر فسادی که در زمین کرده بکشد چنان است که گویی همه انسان‌ها را کشته است و هرکس انسانی را زنده بدارد چنان است که گویی همه انسان‌ها را زنده گردانیده است. در تفسیر آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: «هرکس فردی را از گمراهی به سوی هدایت و نور راهنمایی کند گویا او را زنده کرده است و کسی که فردی را از هدایت به سوی ضلالت بکشاند گویا او را کشته است» . «۲» در روایات معصومین علیهم السلام بر این معنا تأکید شده است؛ از جمله امیرمؤمنان، علی علیه السلام می‌فرماید: «لاحیاة إلّابالدین و لا موت إلّابجحود الیقین؛ «۳» حیات و زندگی جز با دین میسر نمی‌شود و مرگ واقعی نیز جز با انکار یقین و حق امکان‌پذیر نیست» . هم چنین می‌فرماید: (۱). مائده، آیه ۳۲. (۲). الکافی، ج ۲، ص ۲۱۰، نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۱۹. (۳). بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۱۸ و میزان الحکمه، ج ۱، ص ۷۱۰.

إذا حضرت بلیّة فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم و إذا نزلت نازلةً فاجعلوُا أنفسکم دون دینکم و اعلموا أنّ الهالک من هلک دینه والحریب من حرب دینه؛ «۱» هرگاه مصیبتی برایتان پیش آمد اموالتان را فدای جانتان کنید و هرگاه حادثه ناگواری برای دین شما پیش آمد جانتان را فدای دینتان کنید و بدانید که هلاک شونده کسی است که دینش از بین رفته باشد و مال باخته کسی است که دینش را از او ربوده باشند. بنابراین، آن که از دین روی برگرداند و راه کفر و بی دینی را در پیش گیرد در حقیقت از حیات واقعی دست کشیده و به سوی هلاکت و نیستی گام برداشته است. آیه ۲۸ سوره ابراهیم می‌فرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ البَوارِ» ؛ آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نیستی و نابودی کشاندند؟. یکی از شأن نزول‌های این آیه مسلمانانی هستند که پس از پذیرش اسلام به کفر باز می‌گردند. «۲» قرآن کریم بازگشت آنان به کفر را گام نهادن در راه نابودی دانسته است؛ هم چنین آیه‌ای دیگر، مرتد کردن مسلمانان را بدتر از کشتن آنان دانسته و می‌فرماید: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الحَرامِ قِتالٍ فِیهِ قُلْ قِتالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَکُفْرٌ بِهِ وَالمَسْجِدِ الحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ» ؛ «۳» از تو درباره جنگ در ماه‌های حرام می‌پرسند. بگو: جنگ در آن گناه بزرگی است، ولی جلوگیری از راه خدا و گرایش مردم به آیین حق و کفر ورزیدن به خدا و هتک احترام مسجدالحرام و اخراج ساکنان آن، در نزد خدا گناهی بزرگ‌تر است و فتنه [باز گرداندن مردم به کفر] بالاتر از قتل است و مشرکان پیوسته با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از آیین حق باز گردانند، ولی کسی که از آئینش باز گردد و در حال کفر بمیرد همه اعمال او در دنیا و آخرت تباه می‌گردد. (۱). الکافی، ج ۲، ص ۲۱۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۹۲. (۲). مجمع‌البیان، ج ۵، ص ۴۸۳ و تفسیر قرطبی، ج ۹، ص ۲۳۹. (۳). بقره، آیه ۲۱۷.

آیه بالا در مورد سرّیه «عبدالله بن جحش» نازل شده که در ماه‌های حرام از سوی پیامبر مأموریتی یافت؛ ولی بر خلاف فرمان پیامبر، یکی از کافران را کشت و دو نفر از آنان را به اسارت گرفت «۱» که آیه گذشته نازل شد و ضمن تقبیح کار مسلمانان و گناه شمردن عمل آن، کارهای مشرکان را که مسلمانان را از خانه‌های خود بیرون کرده و احترام مسجد الحرام را نگه نمی‌دارند گناهی بالاتر شمرد. سپس فرمود: «وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ»؛ «۲» فتنه از کشتن یک انسان بالاتر است. مراد از «فتنه» در این آیه طبق نظر بسیاری از مفسران، شرک و باز گرداندن مسلمانان به کفر «۳» است که قرآن کریم آن را بالاتر از کشتن یک انسان دانسته است. مؤید این نظر آیه: «وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ». و آنان پیوسته با شما می‌جنگند تا شما را از دینتان بازگردانند، است که در ادامه آیه آمده است. آیه مذکور بازگرداندن یک مسلمان به کفر را بزرگ‌تر از قتل و کشتن او دانسته و خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می‌گوید: اگر جنگ در ماه‌های حرام کاری قبیح و گناه است، مرتد کردن مسلمانان گناهی بدتر و حتی بزرگ‌تر از کشتن آنان است، زیرا کسانی که مسلمانی را گمراه می‌کنند و نعمت دین را از او می‌گیرند در واقع روح و جان او را کشته و بدین وسیله سعادت ابدی را که در سایه دین به دست می‌آید از او سلب می‌کنند و این کار بسیار بزرگ‌تر از سلب حیات مادی است، زیرا در قتل مسلمان تنها حیات مادی او ستانده می‌شود، اما ایمان و اعتقادهای او که همه هستی یک مؤمن و مسلمان را تشکیل می‌دهد محفوظ می‌ماند. (۱). مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۵۱ و التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۳۱. (۲). بقره آیه ۲۱۷. (۳). مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۵۲؛ الفرقان، ج ۲، ص ۲۷۸؛ و التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۳۶.

افترا و دروغ بستن بر خدا

قرآن کریم از ارتداد به افترا بستن بر خداوند تعبیر کرده و مرتدان را دروغ‌گویانی دانسته که بر خداوند افترا می‌بندند؛ از جمله در آیات ۸۸–۸۹ سوره اعراف به داستان حضرت شعیب و قومش اشاره می‌کند که از او خواستند از یکتاپرستی و توحید دست بردارد و به ملت و آیین آنان درآید؛ ولی آن حضرت در پاسخ فرمود: «قَد افْتَرَیْنا عَلَی اللَّهِ کَذِباً إِنْ عُدْنا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذ نَجّانا اللَّهُ مِنْها وَما یَکُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها إِلّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا» «۱». اگر ما به آیین شما باز گردیم پس از آن که خدا ما را از آن نجات بخشیده، به خدا دروغ بسته‌ایم و شایسته نیست که ما به آن بازگردیم، مگر این که خدایی که پروردگار ماست بخواهد. قرآن کریم در آیه ۱۵۲ سوره اعراف نیز گروهی از بنی‌اسرائیل را که از توحید روی گردانیده و به گوساله‌پرستی روی آورده‌اند از افترا زنندگان معرفی کرده و می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِی الحَیاةِ الدُّنْیا وَکَذ لِک نَجْزِی المُفْتَرِینَ»؛ (۱). اعراف، آیه ۸۹.

آن‌ها که گوساله را معبود خود برگزیدند به زودی خشم پروردگار و ذلت در زندگی دنیا به آن‌ها می‌رسد و این چنین، کسانی را که بر خدا افترا می‌بندند کیفر می‌دهیم. در این آیات ارتداد و بازگشت از دین افترای بر خدا دانسته شده است. افترا بودن ارتداد ممکن است نسبت به آن عقیده و هدفی باشد که مرتد آن را برگزیده و بر اثر آن از دین دست برمی‌دارد، زیرا هر اندیشه و هدفی که باعث شود انسان از اسلام دست بردارد، در مقابل حقانیت توحید و دین خدا، باطل و دروغ و افترای بر خداوند است، بر این اساس رها کردن دین الهی و روی آوردن به شرک و بت‌پرستی بر پایه این پندار که بت‌ها خدایان بشر یا شریک خداوند بوده و می‌توانند سعادت انسان را تأمین کنند، افترا و کذب بر خداوند است؛ هم چنین کسی که اسلام را رها می‌کند و به یهودیت یا مسیحیت می‌گرود با این پندار که دین حق که مایه نجات اوست غیر از اسلام است نیز بر خداوند افترا زده است، زیرا تنها دین حق نزد خداوند اسلام است و حق جلوه دادن دیگر ادیان الهی و انتساب آن به خداوند افترای بر اوست.

هشدار قرآن درباره ارتداد

چنان که گذشت ارتداد، گمراهی، واپس‌گرایی، کفران نعمت و انحراف از مسیر فطرت و دین الهی است که خسران دنیا و آخرت را در پی دارد، از این رو قرآن کریم در آیاتی پر شمار خطر ارتداد از دین را گوشزد و به آن هشدار داده است. در این آیات ضمن توصیه به حفظ عقیده به اسلام تا آخرین لحظه‌های زندگی، زمینه‌های ارتداد و نیز پیامدهای آن تبیین شده است تا مؤمنان با آگاهی از این پیامدها از دین و عقیده خود در برابر شیطان و هواهای نفسانی پاسداری کنند و سعادت ابدی خود را به رفاه چند روزه دنیا نفروشند؛ از جمله در آیه ۱۰۲ سوره آل عمران می‌گوید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ». ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید، چنان که سزاوار اوست و از دنیا نروید، مگر این که مسلمان باشید. در این آیه، خداوند، مسلمانان را مخاطب ساخته و پس از سفارش به تقوا به آنان توصیه می‌کند که مراقب خویش باشند که با ایمان و در حال اسلام و تسلیم در برابر امر خدا از دنیا بروند، زیرا آن چه در سعادت آدمی تأثیر دارد تنها مسلمانی نیست، بلکه مهم، ماندن بر اسلام تا زمان فرا رسیدن مرگ است. در غیر این صورت اگر کسی صدها سال هم خداوند را عبادت و در راه دین حق فداکاری کند، ولی در آخرین لحظات عمر خود از اسلام دست بکشد، اسلام و عبادت‌های گذشته او هیچ فایده‌ای برایش نخواهد داشت و کفر و ارتداد او همه اعمال نیکش را تباه خواهد ساخت. در گزارش قرآن کریم از وصیت حضرت ابراهیم و یعقوب در این باره نیز آمده است: «وَوَصّی بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»؛ «۱» و ابراهیم و یعقوب فرزندانشان را به همان آیین سفارش کردند و گفتند: خداوند برای شما این دین را برگزید و شما نباید جز با آیین اسلام از دنیا بروید. قرآن کریم به خطرهایی نیز که از ناحیه گمراهان، عقاید مؤمنان را تهدید می‌کند اشاره کرده و خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ «۲» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، مراقب خود باشید، حال که هدایت شدید، کسانی که گمراه شدند به شما آسیبی نرسانند. بازگشت همه به سوی خداست. پس او شما را از آن چه انجام می‌دادید آگاه خواهد کرد. (۱). بقره، آیه ۱۳۲. (۲). مائده، آیه ۱۰۵.

در آیاتی دیگر از علاقه شدید کافران و اهل‌کتاب به ارتداد مسلمانان سخن به میان آمده است: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواءً»؛ «۱» آنان دوست دارند همان گونه که خود کافر شده‌اند شما نیز کافر شوید. «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفّاراً»؛ «۲» بسیاری از اهل کتاب دوست دارند شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر باز گردانند. سپس به مسلمانان نسبت به اطاعت از این دو گروه و خسران آن هشدار داده و می‌فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»؛ «۳» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از کسانی که کافر شده‌اند اطاعت کنید شما را به گذشته باز می‌گردانند. در این صورت از زیانکاران خواهید شد. و هم‌چنین می‌فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی المُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذ لِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛ «۴» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما که از دین خود باز گردد خداوند گروهی را جای‌گزین آنان خواهد کرد که آن‌ها را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند. در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سخت‌گیر و نیرومندند. آن‌ها در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی‌هراسند. این فضل خداوند است که به هرکس که بخواهد می‌دهد و فضل خدا وسیع و او داناست. (۱). نساء، آیه ۸۹. (۲). بقره، آیه ۱۰۹. (۳). آل‌عمران، آیه ۱۴۹. (۴). مائده، آیه ۵۴.

هرچند در شأن نزول این آیات، افراد خاص از جمله امیرمؤمنان علی علیه السلام یا ایرانیان به عنوان مصداق آیه ذکر شده‌اند «۱»؛ لیکن آیه اختصاص به این موارد ندارد، بلکه خداوند به عنوان قانونی کلی و فراگیر به همه مسلمانان در تمام اعصار هشدار می‌دهد که اگر آیین دیگری را برای خود برگزینند، خداوند دین خود را بی‌یاور نخواهد گذاشت و کسانی بهتر از آنان را برای یاری دین خود جای‌گزین آنان خواهد کرد. افزون بر آیات پیشین، قرآن در آیاتی دیگر پیامد ارتداد از دین را خسران در دنیا و آخرت، ذلت در زندگی دنیا، تباه شدن اعمال، عذاب دردناک أخروی و … ذکر کرده و به مسلمانان هشدار داده است که اگر آنان از اسلام بازگردند باید منتظر پیامد سوء عمل خود در دنیا و آخرت باشند. در بخش سوم این کتاب به تفصیل این آثار و پیامدها بررسی می‌شود. هشدارها و انذارهای قرآن کریم به مؤمنان درباره ارتداد نه برای آن است که خداوند به ایمان مؤمنان و پیروی آنان از دین او نیازی دارد یا از ارتداد آنان آسیبی می‌بیند، زیرا اگر تمام موحدان جهان هم از توحید و دین بر حق الهی دست بکشند هیچ زیانی متوجه خداوند نخواهد بود: «وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً»؛ «۲» و هرکس [از اسلام دست کشیده و به عقب [کفر] باز گردد هیچ زیانی به خداوند نخواهد رسید. (۱). مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۲۱. (۲). آل‌عمران، آیه ۱۴۴.

«إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الأَرضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ»؛ «۱» اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید [به خدا زیانی نمی‌رسد،] چرا که خداوند بی‌نیاز و شایسته ستایش است. بلکه برای تأمین منافع و مصالح خود مؤمنان است، زیرا خداوند سبحان بر پایه رحمت عام خود به بندگان و رحمت ویژه‌اش به مؤمنان هیچ‌گاه دوست ندارد آنان از راه حق و هدایت که تأمین کننده سعادت دنیا و آخرت آنان است منحرف شده، در سراشیبی سقوط و هلاکت بیفتند. (۱). ابراهیم، آیه ۸.

بخش دوم: عوامل و موانع ارتداد

فصل اوّل: عوامل و زمینه‌های ارتداد

مهم‌ترین و مطمئن‌ترین راه مبارزه با ارتداد شناخت عوامل یا زمینه‌های آن است؛ اگر انسان مؤمن بتواند به خوبی به زمینه‌ها و عوامل این انحراف دینی پی‌ببرد و ریشه‌های آن را بشناسد خواهد توانست با آن‌ها به مبارزه برخیزد و ایمان خود را در برابر آن‌ها صیانت بخشد، بر همین اساس قرآن‌کریم هرگاه از پدیده ارتداد سخن به میان آورده یا از ارتداد برخی افراد یا اقوام یاد کرده به منشأ و عوامل این انحراف نیز اشاره کرده است تا مؤمنان با شناخت کامل سرچشمه ارتداد از دین، راه‌های رویارویی با آن را بیاموزند. عواملی که قرآن از آن‌ها به عنوان منشأ ارتداد مؤمنان یاد کرده است گاهی عوامل بیرونی بوده که مؤمنان را به ترک دین و پذیرفتن عقیده‌ای دیگر وا می‌دارد و گاهی درونی بوده که از باطن، شخص مسلمان را وسوسه کرده و به سوی انحراف و ارتداد از دین سوق می‌دهند. این عوامل یا زمینه‌ها عبارت‌اند از:

شیطان

شیطان نخستین منشأ و عامل ارتداد و انحراف مؤمنان به شمار می‌رود. از آغاز آفرینش انسان، شیطان همواره کوشیده است تا انسان را از مسیر توحید و دین الهی منحرف سازد، چنان‌که قرآن در آیاتی پرشمار این هدف را از زبان خود او بیان کرده است؛ از جمله پس از آن که خداوند آدم علیه السلام را آفرید و به همه فرشتگان فرمان سجده بر آدم داد، شیطان که بر اثر امتناع از سجده از درگاه الهی رانده شد چنین سوگند یاد کرد: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلّا عِبادَکَ مِنْهُمُ المُخْلَصِینَ»؛ «۱» پس به عزتت سوگند که همه انسان‌ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان مخلَص. در جایی دیگر می‌گوید: «قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ المُسْتَقِیمَ* ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ»؛ «۲» [شیطان گفت: پس به سبب آن که مرا به بیراهه افکندی من هم برای فریفتن انسان‌ها بر سر راه راست تو خواهم نشست، آن گاه از پیش رو و پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آن‌ها می‌تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت. بنابراین، هر گناهی که از انسان سر می‌زند، ریشه در وسوسه‌های شیطان دارد؛ از آن جمله، گناه بزرگ ارتداد از دین است. بیان قرآن کریم در این باره چنین است: «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنْ لَهُمُ الهُدی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلی لَهُمْ» ؛ «۳» بی‌گمان، کسانی که پس از روشن شدن راه هدایت برای آنان، به حقیقت پشت کردند، شیطان آنان را فریفت و به آرزوهای دور و درازشان انداخت. قرآن هم چنین با اشاره به داستان برصیصای عابد می‌فرماید: (۱). ص، آیات ۸۲- ۸۳. (۲) اعراف، آیات ۱۶-/ ۱۷. (۳) محمد، آیه ۲۵.

«کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِئٌ مِنْک إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمِینَ» ؛ «۱» کار آن منافقان هم چون مثل شیطان است که به انسان گفت: کافر شو [تا مشکلات تو را حل کنم ؛ اما هنگامی‌که کافر شد، [شیطان گفت: من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است بیم دارم. از ابن‌عباس روایت شده که مراد از «انسان» در این آیه برصیصای عابد است که بر اثر عبادت خدا دعایش مستجاب می‌شد، ولی با پیروی از شیطان مرتکب گناهی بزرگ شد و چون خواستند وی را به جرم آن گناه به دار آویزند برای نجات از مرگ، تن به سجده بر شیطان داد و با آن سجود، از عبودیت خداوند بیرون رفت و مرتد شد. «۲»

سلاطین جور

یکی دیگر از عوامل گمراهی و ارتداد مؤمنان حکمرانانی هستند، که برای تداوم و استمرار سیطره و بسط و گسترش حاکمیت جائرانه خود کوشیده‌اند مردم را در نادانی و کفر نگاه دارند و اگر در برهه‌ای از زمان کسانی هدایت شده و به پیامبران الهی علیهم السلام ایمان آورده‌اند آنان کوشش کرده‌اند تا آن گروه موحد را از مسیر توحید و راه حق و هدایت باز دارند. نمونه‌ای از این حاکمان کفرپیشه فرعون است. او پس از بعثت موسی علیه السلام و دعوت مردم به یکتاپرستی، با ایجاد جو رعب و وحشت تلاش فراوان کرد تا مانع ایمان آوردن بنی‌اسرائیل به موسی شود، آن‌چنان که در آغاز تنها شماری اندک به موسی علیه السلام ایمان آوردند و همین گروه اندک نیز از فرعون نسبت به باز گرداندن خود به کفر در بیم و هراس بودند، چنان که قرآن می‌فرماید: (۱). حشر، آیه ۱6. (2). مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۳۹۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۸، ص ۲۶.

«فَما آمَنَ لِمُوسی إِلّا ذُرِّ یَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَاهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الأَرضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ المُسْرِفِینَ» ؛ «۱» [در آغاز] هیچ‌کس به موسی ایمان نیاورد مگر گروهی اندک از فرزندان قوم او، بیمناک از فرعون و اطرافیانش که مبادا آن‌ها را [با فشار و تبلیغات گمراه کننده از آئینشان منحرف سازند. فرعون در زمین برتری‌جویی داشت و او از اسرافکاران بود» . مراد از «یفتنهم» در این آیه منحرف ساختن از دین و آیین موسی با تهدید و ارعاب است. «۲» فرعون هم چنین هرگاه فردی را مؤمن به موسی می‌یافت همه ابزار ممکن را به کار می‌گرفت تا او را از دین الهی به کفر و جهالت بازگرداند، از این رو از ایمان آوردن گروهی از ساحران به موسی علیه السلام سخت برآشفت و آنان را تهدید کرده و گفت: «آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُم الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَأَبْقی ؛ «۳» آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ مسلماً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است. به یقین دست‌ها و پاهایتان را به طور مخالف قطع می‌کنم و شما را از تنه‌های نخل به دار می‌آویزم و خواهید دانست که مجازات کدام یک از ما دردناک‌تر است. البته ساحران از تهدید فرعون نهراسیده و بر ایمان خود پایدار ماندند. «۴» (۱). یونس، آیه ۸۳. (۲). مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۹۲؛ و نمونه، ج ۸، ص ۳۶۷. (۳). طه، آیه ۷۱. (۴). طه، آیات ۷۲- ۷۳.

قرآن از اصحاب کهف نیر چنین یاد می‌کند که بعد از بیدار شدن از خواب طولانی خود در غار، یکی از افراد گروه را به شهر فرستادند تا برای آنان آب و غذایی تهیه کند و به گمان این که در عصر حکومت همان حاکمان سابق‌اند به وی سفارش کردند مخفیانه وارد شهر شود تا مبادا مشرکان و افراد حکومت از حضور او آگاه شوند، زیرا اگر آنان بر این گروه دست یابند ایشان را سنگسار کرده یا به آیین خویش باز می‌گردانند: «فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکی طَعاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلایُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً* إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً» . «۱» مورد دیگر از تلاش ستمکاران برای بازگرداندن مؤمنان از دین الهی که قرآن از آن یاد کرده، داستان گروهی از پیروان عیسی علیه السلام است که برای وانهادن دین خود و گرویدن به آیین منسوخ یهود از سوی زمامدار کفر پیشه عصر خود تحت فشار قرار گرفتند و چون حاضر به بازگشت از دین الهی نشدند به شدت مورد شکنجه و آزار قرار گرفته و گروه بسیاری در این راه به شهادت رسیدند. قرآن کریم داستان آنان را چنین بیان می‌کند: «قُتِلَ أَصْحابُ الأُخْدُودِ* النّارِ ذاتِ الوَقُود* إِذ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ* وَهُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ* وَما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلّا أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ العَزِیزِ الحَمِیدِ* الَّذِی لَهُ مُلْک السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَاللَّهُ عَلی کُلِّ شَی‌ءٍ شَهِیدٌ* إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا المُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذابُ الحَرِیقِ). «۲» (۱). کهف، آیات ۱۹- ۲۰. (۲). بروج، آیات ۴- ۱۰.

مرگ بر شکنجه‌گران صاحب گودال آتش، آتشی عظیم و شعله‌ور، هنگامی‌که در کنار آن نشسته بودند و آن‌چه را انجام می‌دادند [با قساوت و خون سردی تماشا می‌کردند. آن‌ها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند جز این که به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند؛ همان کسی که حکومت آسمان و زمین از آن اوست و خداوند بر همه چیز گواه است. کسانی که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند برای آن‌ها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است. این قضیه، طبق معروف‌ترین نظریه درباره زمان وقوع و قومیت افراد آن، به «ذونواس» آخرین پادشاه از سلسله «حمیر» در سرزمین یمن مربوط است که به آیین یهود درآمد و قبیله حمیر نیز از او پیروی کردند. پس از چندی به او که اکنون نام خود را یوسف نهاده بود گزارش دادند که در سرزمین نجران (در شمال یمن) گروهی بر آیین مسیحیت هستند. ذونواس به این قصد که اهل نجران را مجبور به ترک آیین خود و پذیرش آیین یهود کند به نجران رفت و آیین یهود را بر جمع ساکنان آن عرضه کرد و بر پذیرش آن اصرار کرد، ولی آنان از روگرداندن از آیین خود و پذیرش آیین یهود امتناع کردند و حاضر به قبول شهادت شدند. ذونواس دستور داد گودال‌هایی بزرگ کندند و هیزم در آن ریختند و آتش زدند و گروهی از مؤمنان را زنده در آن آتش سوزاند؛ گروهی را نیز با شمشیر قطعه قطعه کرد، به طوری که شمار سوختگان در آتش و کشته شده‌ها به بیست هزار نفر رسید. «۱»

مشرکان

منشأ یا زمینه دیگر برای ارتداد مسلمانان، مشرکان و بت‌پرستان هستند. آنان به سبب جهل به دین و تعالیم انبیای الهی علیهم السلام یا برای حفظ موقعیت سیاسی و اجتماعی خویش یا بر اثر عناد و کینه با دین، همیشه با پیامبران الهی و پیروان آنان در ستیز بودند، از این‌رو نه تنها خود دعوت پیامبران را نمی‌پذیرفتند، بلکه می‌کوشیدند مسلمانان را نیز از راه خدا و توحید بازگردانند، آنان برای رسیدن به این هدف گاهی با نیرنگ و وعده‌های دروغین مؤمنان را تطمیع می‌کردند، گاه آنان را به اخراج از خانه و سرزمین خود تهدید می‌کردند و زمانی نیز از در جنگ و خون‌ریزی وارد می‌شدند. (۱). الاخبار الطوال، ص ۶۱؛ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۲۰۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۹، ص ۲۹۲؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۱۳- ۴۱۴ و نمونه، ج ۲۶، ص ۳۳۷- ۳۳۸.

در طول تاریخ و در زمان همه انبیای الهی بازگرداندن و ارتداد موحدان از دین، یکی از اهداف اصلی مشرکان و بت‌پرستان بوده است، چنان که قرآن‌کریم می‌فرماید: «وَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا» ؛ «۱» و کسانی‌که کافر شدند به پیامبران خود گفتند: شما را از سرزمین خویش بیرون خواهیم کرد، مگر این که به دین و آئین ما بازگردید. آمدن واژه جمع «رُسُلْ» در این آیه، بیان‌گر آن است که درخواست یاد شده به عصر یک پیامبر اختصاص نداشته است. در قرآن هم چنین از افراد و اقوامی خاص یاد شده که مورد تهدید و شکنجه کافران جهت بازگشت از دین خود بوده‌اند، چنان که درباره قوم شعیب آمده است: «قالَ المَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّک یا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَک مِنْ قَرْیَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا» ؛ «۲» مستکبران قوم شعیب به او گفتند: ای شعیب، یا تو و ایمان آوردگان با تو را از شهر خودمان بیرون می‌کنیم یا این که به کیش و آیین ما بازگردید. شعیب علیه السلام در جواب آنان فرمود: (۱). ابراهیم، آیه ۱۳. (۲). اعراف، آیه ۸۸.

«قالَ أَوَ لَوْ کُنّا کارِهِینَ* قَد افْتَرَیْنا عَلَی اللَّهِ کَذِباً إِنْ عُدْنا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذ نَجّانا اللَّهُ مِنْها وَما یَکُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها إِلّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا وَسِعَ رَبُّنا کُلَّ شَی‌ءٍ عِلْماً عَلی اللَّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا افْتَحْ بَیْنَنا وَبَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَیْرُ الفاتِحِینَ» «۱» گفت: آیا [می‌خواهید ما را باز گردانید] اگرچه مایل نباشیم؟! اگر به کیش شما بازگردیم بعد از آن که خدا ما را از آن نجات بخشیده، در حقیقت به خدا دروغ بسته‌ایم و ما را سزاوار نیست که به آن بازگردیم، مگر این که خدایی که پروردگار ماست بخواهد. علم پروردگار ما به همه چیز احاطه دارد. تنها بر خدا توکل کرده‌ایم. پروردگارا، میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی. نمونه دیگر نقل شده در قرآن در این باره، مؤمن آل‌فرعون است که مشرکان او را به بت‌پرستی و شرک دعوت کردند، ولی او از توحید و ایمان به خدا دست برنداشت و در پاسخ دعوت آنان گفت: «وَیا قَوْمِ ما لِی أَدْعُوکُمْ إِلی النَّجاةِ وَتَدْعُونَنِی إِلی النّارِ* تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِکَ بِهِ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی العَزِیزِ الغَفّارِ* لاجَرَمَ أَ نَّما تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیا وَلا فِی الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنا إِلَی اللَّهِ وَأَنَّ المُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ* فَسَتَذکُرُونَ ما أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی‌إِلَی اللَّهِ‌إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالعِبادِ»؛ «۲» و ای قوم من، چه شده است که من شما را به نجات فرا می‌خوانم و شما مرا به آتش می‌خوانید؟ مرا فرا می‌خوانید تا به خدا کافر شوم و چیزی را که بدان علمی ندارم با او شریک گردانم، در حالی که من شما را به سوی خداوند نفوذناپذیر و بسیار بخشنده دعوت می‌کنم. قطعاً آن‌چه مرا به سوی آن می‌خوانید نه در دنیا و نه در آخرت درخور خواندن نیست؛ و تنها بازگشت ما در قیامت به سوی خداست و مسرفان اهل آتش‌اند؛ و به زودی آن‌چه را به شما می‌گویم به خاطر خواهید آورد. من کار خود را به خدا وامی‌گذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست. (۱). اعراف، همان ۸۹. (۲). غافر، آیات ۴۱–۴۴.

قرآن کریم به تلاش مشرکان عهد پیامبر صلی الله علیه و آله برای بازگرداندن مسلمانان به کفر و الحاد نیز اشاره کرده و درباره علاقه شدید آنان برای مرتد کردن مسلمانان چنین می‌فرماید: «إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ» «۱» اگر کفار به شما دست یابند دشمن شما خواهند بود و بر شما به بدی دست و زبان بگشایند و آرزو دارند که شما کافر شوید. مشرکان گاهی با حیله و نیرنگ به مسلمانان چنین پیشنهاد می‌کردند: «اتَّبِعُوا سَبِیلَنا وَلْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ» «۲» از آیین ما پیروی کنید ما همه گناهان شما را به دوش می‌گیریم. خداوند در ادامه آیه، سخن آنان را باطل دانسته و می‌فرماید: «وَماهُمْ بِحامِلِینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَی‌ءٍ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ»؛ «۳» آن‌ها هرگز چیزی از گناهان مؤمنان را بر دوش نخواهند گرفت. آنان به یقین دروغ‌گو هستند. (۱). ممتحنه، آیه ۲. (۲). عنکبوت، آیه ۱۲. (۳). عنکبوت، آیه ۱۲.

رسیدن به این هدف، تنها علاقه قلبی کافران و مشرکان یا به صرف پیشنهادهای فریبنده نبود، بلکه گاهی برای بازگرداندن مسلمانان از دین خود، آن‌ها را سخت شکنجه می‌کردند، چنان‌که در شأن نزول آیه شریفه «إِلّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمانِ» «۱» آمده است که مشرکان مکه برای بازگرداندن تازه مسلمانان، از دین خود برخی از آنان، مانند عمار، یاسر، سمیه، بلال و صهیب را زیر شکنجه قرار دادند به گونه‌ای که بر اثر این شکنجه‌ها پدر و مادر عمار به شهادت رسیدند؛ ولی عمار از روی تقیه و برای حفظ جان خویش آن چه را مشرکان خواستند بر زبان جاری کرد. «۲» مشرکان برای نیل به هدف خود گاهی نیز با مسلمانان وارد جنگ می‌شدند، چنان که خداوند سبحان می‌فرماید: «وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا»؛ «۳» و فتنه [بازگرداندن مسلمانان به شرک بالاتر از کشتن است و کفار پیوسته با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند. گفتنی است که «قتال» در این آیه می‌تواند هر مبارزه و تلاش و روشی را در این راه شامل شود؛ مانند مبارزه نظامی، که روش معمول کفار و مشرکان صدر اسلام بود، و مبارزه تبلیغاتی که شیوه غالب و برگزیده کفار و مشرکان عصر حاضر برای رویارویی با اسلام و گمراه ساختن مسلمانان است.

اهل کتاب

دیگر عامل ارتداد و گمراهی مسلمانان، یهود و نصارا هستند. قرآن‌کریم در آیات پرشمار خطری را که از ناحیه این دو گروه متوجه عقاید مسلمانان است هشدار داده و درباره علاقه شدید آنان به بازگرداندن مؤمنان به کفر می‌فرماید: (۱). نحل، آیه ۱۰۶. (۲). الکشاف، ج ۲، ص ۶۳۶؛ مجمع‌البیان و ج ۶، ص ۵۹۷. (۳). بقره، آیه ۲۱۷.

«وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الحَقُّ» ؛ «۱» بسیاری از اهل‌کتاب، پس از این که حق برایشان آشکار شد از روی حسدی که در وجودشان بود آرزو می‌کردند که شما را بعد از ایمانتان کافر گردانند. از علاقه به گمراه ساختن مسلمانان، در آیه‌ای دیگر چنین یاد شده است: «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَما یُضِلُّونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَما یَشْعُرُونَ» ؛ «۲» گروهی از اهل‌کتاب آرزو می‌کنند کاش شما را گمراه می‌کردند در صورتی که جز خودشان کسی را گمراه نمی‌کنند و نمی‌فهمند. اهل کتاب همانند مشرکان، گاه برای رسیدن به آرزوی خود، یعنی گمراهی و بازگشت مسلمانان از دین، به حیله‌هایی شیطانی نیز متوسل می‌شدند، چنان که قرآن در بیان یکی از حیله‌های آنان در این مورد می‌فرماید: «وَقالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» ؛ «۳» و جماعتی از اهل‌کتاب گفتند: در آغاز روز به آن چه بر مؤمنان نازل شده ایمان آورید و در پایان روز انکار کنید، شاید آنان از اسلام بازگردند. (۱). بقره، آیه ۱۰۹. (۲). آل‌عمران، آیه ۶۹. (۳). آل‌عمران، آیه ۷۲.

در شأن نزول این آیه آمده است که دوازده نفر از دانشمندان یهود با یکدیگر تبانی و توطئه کردند که صبحگاهان خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله برسند و به فریب و در ظاهر ایمان آورده و مسلمان شوند و در آخر روز از اسلام برگردند و آن گاه که از آن‌ها سؤال شد که چرا از اسلام بازگشتید؟ بگویند: ما به مدینه رفته و صفات محمد صلی الله علیه و آله را از نزدیک مشاهده کردیم و واقعاً مسلمان شدیم؛ لیکن پس از مراجعه به کتاب‌های دینی خود، آن صفات را مطابق آن چه در کتاب‌های دینی ماست نیافتیم، از این‌رو از دین اسلام برگشتیم. این کار سبب خواهد شد که مسلمانان بگویند علمای یهود به کتاب‌های آسمانی از ما آگاه‌ترند ناگزیر آن چه در این باره می‌گویند راست است و بدین وسیله مسلمانان در دین خود متزلزل شده و از اسلام روی خواهند گرداند. «۱» برخی از مفسران در ذیل این آیه با اعجازآمیز و افشاگر دانستن آن می‌نویسند: در عصر و زمان ما نیز همان طرح‌ها به اشکال دیگری اجرا می‌شود. وسائل تبلیغاتی دشمن که از مجهزترین و نیرومندترین وسائل تبلیغاتی جهان است در این قسمت به کار گرفته شده و کوشش می‌کنند که پایه‌های عقاید اسلامی را در افکار مسلمین مخصوصاً نسل جوان، ویران سازند. آن‌ها در این راه از هرگونه وسیله و هر کس در لباس‌های دانشمند، خاورشناس، مورخ، عالم علوم طبیعی، روزنامه‌نگار و حتی بازیگران سینما استفاده می‌کنند. «۲» خداوند سبحان در آیه دیگری که مؤید کینه و دشمنی همیشگی یهود و نصارا با مسلمانان است، خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «وَلَنْ تَرْضی عَنْکَ الیَهُودُ وَلَا النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» ؛ «۳» یهود و نصاری هرگز از تو راضی نخواهند شد تا [به طور کامل تسلیم خواسته‌های آنان شوی و] از آئین آنان پیروی کنی. طبق این آیه، یهود و نصارا تنها زمانی از مسلمانان راضی شده و از دشمنی و مبارزه با آنان دست برمی‌دارند که اسلام را رها کرده و یهودی یا مسیحی شوند. این دشمنی و مبارزه برای انحراف و ارتداد مسلمانان از دین خود اختصاص به عصر پیامبر نداشته است، بلکه چنان‌که از آیه ۲۱۷ سوره بقره نیز استفاده می‌شود از اهداف اصلی کافران در همه عصرها بوده است، بدین سبب خداوند آنان را ملامت کرده و خطاب به آنان می‌فرماید: (۱). جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۲۳ و مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۷۷۳–۷۷۴. (۲). نمونه، ج ۲، ص ۴۷۰. (۳). بقره، آیه ۱۲۰.

«قُلْ یا أَهْلَ الکِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَأَنْتُمْ شُهَداءُ وَما اللَّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ»؛ «۱» ای اهل کتاب چرا کسی را که ایمان آورده است از راه خدا باز می‌دارید و می‌خواهید این راه را کج سازید، در حالی که شما به درستی این راه گواه هستید و خداوند از آن چه انجام می‌دهید غافل نیست». یعنی اگر خود از پذیرش حق سرباز می‌زنید، چرا اصرار می‌ورزید راه مستقیم الهی را در نظر دیگران کج و نادرست بنمایید و آنان را نیز از راه خدا منحرف سازید، حال آن که شما باید نخستین لبیک گویان به ندا و دعوت پیامبر اسلام باشید، زیرا بشارت ظهور این پیامبر الهی قبلًا در کتاب‌های آسمانی شما داده شده و شما با گواهی بر آن، از حقانیت اسلام آگاهی کامل دارید. خداوند سبحان در آیه بعد مسلمانان را مخاطب قرار داده و می‌فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ» «۲» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از گروهی از اطاعت کنید شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر باز می‌گردانند.

استقامت مؤمنان در برابر فشار کافران

مؤمنان و موحدان هماره هدف نیرنگ‌ها، وسوسه‌ها، فشارها و تهدیدهای یاد شده بت‌پرستان و بودند تا از دین الهی خود به آئین شرک و بت‌پرستی یا به آئین بازگردند؛ لیکن بیشتر مؤمنان با پایداری در دین توحیدی، آن فشارها را با صبر و توکل بر خداوند تحمل کرده و گاه در این راه جان خود را فدا می‌کردند که قرآن در آیاتی به صبر و استقامت مؤمنان و نیز پاسخ‌های آنان به مشرکان اشاره کرده است از جمله: (۱). آل‌عمران، آیه ۹۹. (۲). همان، آیه ۱۰۰.

۱. شعیب و پیروان وی با صبر و استقامت در برابر درخواست مشرکان مبنی بر بازگشت به کفر گفتند: «وَما یَکُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها إِلّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا وَسِعَ رَبُّنا کُلَّ شَی‌ءٍ عِلْماً عَلی اللَّهِ تَوَکَّلْنا»؛ «۱» و ما را سزاوار نیست که به شرک و بت‌پرستی بازگردیم مگر آن‌که پروردگار ما بخواهد، … و ما بر خدا توکل کرده‌ایم. ۲. یکی از مؤمنان زمان فرعون در پاسخ فشار و درخواست مشرکان از او برای بازگشت از دین گفت: «لاجَرَمَ أَ نَّما تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیا وَلا فِی الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنا إِلَی اللَّهِ وَأَنَّ المُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ* فَسَتَذکُرُونَ ما أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی‌إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالعِبادِ»؛ «۲» قطعاً آن چه مرا به سوی آن می‌خوانید نه در دنیا و نه در آخرت درخور خواندن نیست …، پس به زودی آن چه به شما می‌گویم به خاطر خواهید آورد و من کار خود را به خدا وامی‌گذارم که خدا به بندگانش بیناست. ۳. ساحرانی که به حضرت موسی علیه السلام ایمان آورده بودند، شکنجه‌های فرعون برای دست برداشتن از ایمان خود را چنین پاسخ گفتند: (۱). اعراف، آیه ۸۹ (2). غافر، آیات ۴۳–۴۴

«لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلی ما جاءَنا مِنَ البَیِّناتِ وَالَّذِی فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِی هذِهِ الحَیاةَ الدُّنْیا* إِنّا آمَنّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا وَما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقی؛ «۱» ما هرگز تو را بر معجزاتی که به سوی ما آمده و بر آن کس که ما را پدید آورده ترجیح نخواهیم داد، پس هر حکمی می‌خواهی بکن که تنها در زندگی دنیاست که تو حکم می‌رانی. ما به پروردگارمان ایمان آورده‌ایم تا گناهانمان و آن سحری که ما را بدان واداشتی بر ما ببخشاید و خدا بهتر و پایدارتر است. ۴. در داستان «اصحاب اخدود» گذشت که گروهی از مؤمنان برای حفظ دین خود و عدم اجابت خواسته کفار، جان خود را فدا کردند، ولی از دین و اعتقادات خود باز نگشتند. ۵. مسلمانان صدر اسلام نیز در مقابل اصرار مشرکان برای بازگشت از اسلام، استقامت ورزیده و به آنان چنین می‌گفتند: «أَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لایَنْفَعُنا وَلا یَضُرُّنا وَنُرَدُّ عَلی أَعْقابِنا بَعْدَ إِذ هَدانا اللَّهُ»؛ «۲» آیا به جای خدا چیزی را بخوانیم که نه سودی به ما می‌رساند و نه زیانی، و آیا پس از آن که خدا ما را هدایت کرده از عقیده خود بازگردیم. سخنان مؤمنان یاد شده و صبر و استقامت آنان در برابر کفار و مشرکان باید سرمشق و الگوی تمام مسلمانان و مؤمنان قرار گیرد. (۱). طه، آیات ۷۲-/ ۷۳. (۲). انعام، آیات ۷۱.

در مقابل، گروهی اندک از مسلمانان سست ایمان نیز بوده‌اند که تسلیم وسوسه‌ها و فشارهای مشرکان شده به کفر می‌گراییدند. قرآن کریم با اشاره به سرگذشت گروهی از این افراد می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنْ لَهُمُ الهُدی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلی لَهُمْ* ذلِکَ بِأَ نَّهُمْ قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الأَمْرِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ»؛ «۱» بی‌گمان کسانی که بعد از روشن شدن راه هدایت به حقیقت پشت کردند، شیطان آنان را فریفت و به آرزوهای دور و درازشان انداخت، زیرا آنان به کسانی که نزول وحی را کراهت داشتند، [کفار] گفتند: ما در بعضی از امور از شما پیروی می‌کنیم، حال آن که خداوند از پنهان‌کاری آنان آگاه است.

دوستان گمراه

شخصیت انسان را امور مختلفی شکل و سامان می‌دهند که از مهم‌ترین آن‌ها همنشین و دوست است که ناگزیر از آنان تأثیر پذیرفته و بخش مهمی از عقاید، افکار و صفات اخلاقی خود را از آنان می‌گیرد، چنان که علم و تجربه و مشاهدات حسی گواه آن است. این تأثیر پذیری بدان حد است که از حضرت سلیمان علیه السلام نقل شده که فرمود: «لاتحکموا علی رجلٍ بشی‌ءٍ حتی تنظروا الی من یصاحب، فانّما یعرف الرجل باشکاله و اقرانه و ینسب الی اصحابه و أخدانه؛ «۲» درباره کسی قضاوت نکنید تا ببینید با چه کسانی همنشین است، زیرا انسان به وسیله دوستان و یاران و رفیقانش شناخته می‌شود. (۱). محمد، آیات ۲۵–۲۶. (۲). مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۳۲۷ و بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۸۸.

امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز فرمود: من اشتبه علیکم امره و لم تعرفوا دینه فانظروا الی خلطائه، فان کانوا اهل دین اللّه فهو علی دین اللّه و إن کانوا علی غیر دین اللّه فلاحظّ له من دین اللّه؛ «۱» هرگاه وضع کسی بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید دوستانش را بنگرید؛ اگر آنان اهل دین و آئین خدا بودند او نیز پیرو آئین خداست و اگر بر آئین خدا نباشند او نیز از دین خدا بی‌بهره است. طبق این روایت نقش دوست چنان مهم است که اگر کسی با افراد بی‌دین و گمراه معاشرت و همنشینی داشت نمی‌توان از او دین و ایمان انتظار داشت، زیرا آن دوستان او را به همان راهی می‌کشانند که خود در آن گام برمی‌دارند، بنابراین، دوست گمراه و بی‌اعتقاد به دین الهی ممکن است انسان را به کفر و ارتداد نیز کشانده و به عذاب دردناک الهی گرفتار سازد، چنان‌که قرآن‌کریم درباره فردی که بر اثر دوستی و هم‌نشینی با شخصی گمراه و کافر، از اسلام دست کشید و مرتد گشت می‌فرماید: «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا* یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا* لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذ جاءَنِی وَکانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا» «۲» و روزی که ظالم دست خویش را از شدت حسرت به دندان می‌گزد و می‌گوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم. ای وای بر من، کاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم. او مرا از یاد حق گمراه ساخت بعد از آن که آگاهی به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است». (۱). وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۶۵ و بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۱۹۷. (۲). فرقان، آیات ۲۷–۲۹.

در شأن نزول این آیات آمده است که دو نفر از مشرکان به نام «عقبه» و «أُبی» دوستی و مراودت بسیار نزدیکی داشتند. روزی عقبه بدون اطلاع دوست خود دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را پذیرفت و مسلمان شد. أُبی با آگاهی از این جریان، سخت ناراحت شد و دوست خود را واداشت که از اسلام بازگردد. عقبه نیز برای حفظ رابطه دوستی خود با أُبی و براثر وسوسه‌ها و فشارهای او از اسلام دست کشید و به پیامبر اسلام توهین کرد و بدین وسیله مرتد گشت. در این هنگام آیات بالا نازل شد و از سرنوشت عقبه در قیامت خبر داد. «۱» آیات دیگری از قرآن نیز بر این مطلب دلالت دارد، که دوست می‌تواند انسان را از راه هدایت منحرف ساخته و گرفتار عذاب دردناک الهی کند. «۲» نظر به تأثیر فراوان دوستان بر عقاید و افکار انسان قرآن‌کریم مسلمانان را از دوستی و هم‌نشینی و داشتن رابطه نزدیک با کفار منع کرده و با این هشدار که دوستی با آنان ممکن است موجبات کفر و ارتداد مسلمانان را فراهم سازد، می‌فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمُ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَما أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ* إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ» «۳» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمنان خودتان را به دوستی مگیرید. شما به آنان اظهار محبت می‌کنید در حالی که آن‌ها به آن چه از حق برای شما آمده کافر شده‌اند و رسول خدا و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند، اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودی‌ام هجرت کرده‌اید؛ پنهانی با آنان رابطه دوستی برقرار می‌کنید، در حالی که من به آن‌چه پنهان داشته‌اید و آن چه آشکار کردید داناترم و هر کس از شما چنین کند قطعاً از راه راست منحرف شده است. اگر آن‌ها بر شما مسلط شوند، دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن نسبت به شما می‌گشایند و دوست دارند شما به کفر بازگردید. (۱). مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۲۶۰–۲۶۱ و تفسیر قرطبی، ج ۱۳، ص ۱۹. (۲). زخرف، آیه ۶۷. (۳). ممتحنه، آیات ۱–۲.

این هدف، یعنی انحراف و ارتداد مسلمانان از اسلام، به کفار عصری خاص اختصاص نداشته و ندارد، بلکه یکی از اهداف دائمی دشمنان خدا در همه زمان‌هاست و آنان هرگاه بر مسلمانان یا بر سرزمینی اسلامی تسلط یابند نخستین هدفشان بازگرداندن مسلمانان از اسلام و داخل کردن آنان در کیش خود خواهد بود، چنان‌که در عصر کنونی استکبار جهانی و کفار هر گاه در کشوری اسلامی اندک نفوذ و زمینه‌ای به دست آورند نخستین کار آنان فعال کردن گروه‌های تبلیغ مسیحیت یا دیگر ادیان است که در پوشش کمک‌های انسان دوستانه و هر راه ممکن دیگر می‌کوشند باورهای دینی و عقیدتی مسلمانان را سست کرده یا اگر بتوانند آنان را از دین خود باز گردانند.

دنیاطلبی و هواپرستی

دوستی دنیا و دلبستگی به آن اصل و ریشه هر گناه و انحرافی است، چنان‌که پیامبر گرامی خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حُبّ الدنیا هو مفتاح کلّ سیّئة و رأس کلّ خطیئة. دنیا دوستی منشأ هر خطا و کلید هر گناهی است. «۱» دلبستگی به دنیا سبب می‌شود انسان به انحراف کشیده شده و هر گناهی را مرتکب شود. سببب مهم و عمده مخالفت بیشتر انسان‌ها با پیامبران الهی و استمرار آنان بر کفر نیز همین بود که پیام و رسالت انبیا علیهم السلام را معارض با منافع دنیوی خویش می‌دیدند و به همین سبب با تمام توان به مقابله با پیامبران بر می‌خواستند، هم چنین اگر کسی بعد از شناخت و پذیرش ادیان الهی، راه ارتداد و انحراف را در پیش گیرد نیز علت عمده آن همین دنیادوستی و برگزیدن و برتری دادن دنیا بر آخرت است، چنان که خداوند سبحان می‌فرماید: (۱). مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۷۰؛ و بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۷.

«مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ* ذ لِکَ بِأَ نَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ»؛ «۱» هر کس پس از ایمان آوردن کفر ورزد … پس برای آنان غضب الهی و عذابی بزرگ خواهد بود. این بدان جهت است که آنان زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و خدا افراد کافر را هدایت نمی‌کند. قرآن کریم برخی از مصادیق ارتداد از دین را نیز که منشأ آن دلبستگی به زندگی دنیا بوده یادآور شده است و با ذکر نمونه‌ای می‌فرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الغاوِینَ* وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَلکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الأَرضِ وَاتَّبَعَ هَواهُ»؛ «۲» و خبر آن کس که آیات خود را به او داده بودیم برای آنان بخوان که از آن آیات عاری گشت، آن گاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد؛ و اگر می‌خواستیم مقام او را با این آیات بالا می‌بردیم؛ اما او به دنیا گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد. (۱). نحل، آیات ۱۰۶–۱۰۷. (۲). اعراف، آیات ۱۷۵-/ ۱۷۶.

مراد از این شخص، طبق روایات تفسیری، «بلعم باعورا» است، که از علمای بنی‌اسرائیل و از پیروان حضرت موسی علیه السلام بود و آن حضرت از او به عنوان مبلّغی نیرومند در راه تبلیغ دین خدا استفاده می‌کرد، لیکن بر اثر علاقه به مقام و مال دنیا به فرعون متمایل گشت و در صف مخالفان موسی علیه السلام و تکذیب کنندگان آیات الهی قرار گرفت. «۱» امام‌باقر علیه السلام در این باره فرمود: «هر چند این آیه در مورد بلعم باعورا است، لیکن خداوند آن را به عنوان مثال برای همه موحدانی آورده که هواپرستی و دنیاطلبی را بر هدایت الهی مقدم می‌دارند. «۲» قرآن‌کریم در ادامه، این گونه افراد را چنین وصف می‌کند: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذ لِک مَثَلُ القَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»؛ «۳» پس مثل او همانند مَثَل سگ است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز کرده زبانش را بیرون می‌آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری باز هم زبانش را بیرون می‌آورد. این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند. این داستان را بازگو شاید بیندیشند. یعنی هرکس که برای رسیدن به دنیا دست از هدایت الهی بر دارد و راه کفر را در پیش گیرد، مثل او همانند سگ هار است که خواه به او حمله شود یا به حال خود رها شود، همیشه زبانش بیرون است، زیرا او بر اثر تمایل شدید به مال دنیا با عطشی نامحدود و پایان ناپذیر همیشه به دنبال کسب دنیاست، البته نه براساس نیاز، بلکه اثر مرضی روحی است که به سبب ابتلا به آن هیچ گاه سیر نمی‌گردد، بلکه هرچه بیشتر به دست آورد گرسنه‌تر می‌شود و خود بیرون آوردن زبان در هر حال گویای عطش دائمی اوست. «۴» (۱). تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۴۸؛ مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۷۶۸ نمونه، ج ۷، ص ۱۴–۱۵. (۲). مجمع‌البیان، ج ۴، ص ۷۶۹ و بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۳۸۰. (۳). اعراف، آیه ۱۷۶. (۴). نمونه، ج ۷، ص ۱۴.

سختی‌ها و ناملایمات

برخی افراد به دین از دریچه منافع مادی و رفاه و آسایش ظاهری می‌نگرند، از این رو معیار و نشانه حقانیت آن را روآوردن دنیا پنداشته، هرگاه در سایه دین الهی دنیا به آن‌ها اقبال کرده و پیشرفت مادی و رفاه و آسایش به دست آید آن را نشانه حقانیت اسلام می‌شمارند و به دین چنگ می‌زنند، اما اگر دنیا از آنان روگرداند و گرفتار رنج شوند، از دین رویگردان می‌شوند. اینان ایمانشان آلوده به شرک است، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَالآخِرَةِ ذ لِکَ هُوَ الخُسْرانُ المُبِینُ»؛ «۱» و بعضی از مردم خدا را تنها به زبان [و نه براساس ایمان قلبی می‌پرستند، از این رو هر گاه دنیا به آنان روکند اطمینان می‌یابند، اما اگر مصیبتی به آن‌ها برسد دگرگون می‌شوند و کفر می‌ورزند. در این حال، دنیا و آخرت، هر دو را از دست می‌دهند و این خسران و زیان آشکاری است. تعبیر «علی حرفٍ» شاید اشاره باشد به این که ایمان آن‌ها بیشتر بر زبانشان است و در قلب آنان جز نوری کم سو رسوخ نکرده است «۲» . یا به این اشاره دارد که آن‌ها در کنار و لبه ایمان و اسلام قرار دارند نه در متن آن، زیرا یکی از معانی «حرف» لبه و کناره شی‌ء است. کسی که در کناره و لبه قرار گیرد مستقر و پا بر جا نیست و با اندک حرکت و لرزش و لغزش از مسیر اصلی خارج می‌شود. افراد سست ایمان چنین‌اند که با وزش اندک سختی بر آن‌ها، ایمانشان بر باد می‌رود. (۱). حج، آیات ۱۱. (۲). تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص ۱۳ و نمونه، ج ۱۴، ص ۳۳.

در شأن نزول این آیه آمده است که برخی از بادیه‌نشینان نزد پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله اسلام می‌آوردند، آن گاه اگر اسب‌های آنان می‌زایید، همسرانشان پسر به دنیا می‌آورد و اموال و چارپایانشان فزونی می‌گرفت به پیامبر صلی الله علیه و آله عقیده پیدا می‌کردند، اما اگر بیمار می‌شدند و همسرانشان دختر می‌آورد و اموالشان رو به نقصان می‌گذاشت از اسلام رویگردان می‌شدند و به کفر بازمی گشتند. «۱» عقیده شرک‌آلود این افراد را آیات بعد چنین بیان می‌کند: «یَدْعُواْ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَما لایَنْفَعُهُ ذ لِکَ هُوَ الضَّلالُ البَعِیدُ* یَدْعُواْ لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ المَوْلی وَلَبِئْسَ العَشِیرُ» ؛ «۲» به جای خدا چیزی را می‌خواند که نه زیانی به وی می‌رساند و نه سودی، این است آن گمراهی دور و دراز. کسی را می‌خواند که زیانش از سودش نزدیک‌تر است، چه بد مولایی و چه بد یاری‌کننده‌ای. در قرآن‌کریم از گروهی دیگر نیز یاد شده که شکنجه‌های مشرکان را تاب نیاورده و به کفر و جاهلیت باز می‌گشتند: «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنّا کُنّا مَعَکُمْ أَوَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی‌صُدُورِ العالَمِینَ» ؛«۳» و از مردم کسانی هستند که می‌گویند: به خدا ایمان آورده‌ایم، پس چون در راه خدا آزار بینند آزار مردم را هم چون عذاب الهی می‌شمارند، و اگر از سوی پروردگارت پیروزی رسد حتماً خواهند گفت: ما با شما بودیم. آیا خدا به آن چه در دل‌های جهانیان است داناتر نیست. این آیه درباره عیاش‌بن ابی‌ربیعه مخزومی نازل شد که برادرانش او را شکنجه (۱). جامع البیان، مج ۶، ج ۱۰، ص ۱۶۱- ۱۶۲؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۱۹ و الکشاف، ج ۳، ص ۱۶۴. (۲). حج، آیات ۱۲-/ ۱۳. (۳). عنکبوت، آیه ۱۰.

کردند تا از اسلام بازگردد، و او از ترس شکنجه بیشتر از اسلام اعلام برائت کرد و آن‌چه شایسته نبود درباره اسلام و آئین یکتاپرستی بر زبان آورد. «۱» طبق نقلی دیگر، این آیه درباره جمعی از منافقان است که می‌گفتند ایمان آورده‌ایم، اما آن گاه که در راه ایمان از مشرکان رنج می‌دیدند از اسلام دست برداشته و به بت‌پرستی بازمی‌گشتند.» نقل دیگر در شأن نزول این است که یکی از یهودیان اسلام را پذیرفت، اما پس از ورود به آیین اسلام، اموال و بینایی خود را از دست داد، به همین سبب عقیده‌اش به اسلام سست گشت و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اسلام را از من بردار، زیرا من از این دین خیری ندیدم. «۳» گروهی دیگر از مسلمانان نیز وجود دارند که در برابر سختی‌ها و ناملایمات استقامت بیشتری می‌کنند، لیکن تا آن جا که خطر جان آنان را تهدید نکند، اما اگر احساس کنند که در صورت باقی ماندن بر اسلام ممکن است جانشان را از دست بدهند از اسلام دست برمی‌دارند و کافر می‌شوند، چنان که در جنگ احد، بعد از پخش شایعه کشته شدن پیامبر صلی الله علیه و آله بعضی از مسلمانان چنین اندیشیدند که برای حفظ جان خویش از سران بت‌پرستان امان بخواهند.«۴» ، حتی عده‌ای از اسلام بازگشته و مرتد شدند. «۵» قرآن کریم درباره آنان می‌فرماید: (۱). مجمع‌البیان، ج ۸، ص ۴۲۹ و روض‌الجنان، ج ۱۵، ص ۱۹۲. (۲). جامع‌البیان، مج ۶، ج ۱۰، ص ۱۶۱- ۱۶۲ و مجمع‌البیان، ج ۸، ص ۴۳۰. (۳). تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص ۱۳ و زادالمسیر، ج ۵، ص ۴۱۰. (۴). روض‌الجنان، ج ۵، ص ۹۳؛ نمونه، ج ۳، ص ۱۱۵. (۵). مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۴۸ و زادالمسیر، ج ۱، ص ۴۶۹.

«وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشّاکِرِینَ» ؛ «۱» و محمد جز فرستاده‌ای که پیش از او هم پیامبرانی آمده و رفتند نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود برمی‌گردید؟ و هر کس از عقیده خود باز گردد هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند، و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش می‌دهد. سپس علت اصلی اتخاذ چنان تصمیمی از سوی این گروه را همان حفظ جان و ترس آنان از کشته شدن بیان می‌کند: «وَطائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الحَقِّ ظَنَّ الجاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الأَمْرِ مِنْ شَی‌ءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ ما لا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ الأَمْرِ شَی‌ءٌ ما قُتِلْنا ههُنا»؛ «۲» و گروهی تنها در فکر جان خود بودند و درباره خدا گمان‌های ناروا هم چون گمان‌های دوران جاهلیت می‌بردند و می‌گفتند: آیا ما را در این کار اختیاری هست؟ بگو: سر رشته کارها [شکست و پیروزی به دست خداست. آنان چیزی را در دل‌هایشان پوشیده می‌داشتند که برای تو آشکار نمی‌کردند، می‌گفتند: اگر ما را در این کار اختیاری بود و وعده پیامبر واقعیت داشت در این جا کشته نمی‌شدیم. در جنگ احزاب و محاصره مدینه نیز وقتی کار بر مسلمانان سخت شد عده‌ای سست ایمان و منافق چنان سخنان کفرآمیزی بر زبان جاری کردند که قرآن اشاره به آن می‌فرماید: (۱). آل‌عمران، آیه ۱۴۴. (۲). همان، آیه ۱۵۴.

«إِذْ جاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الأَبْصارُ وَبَلَغَتِ القُلُوبُ الحَناجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا* هُنالِکَ ابْتُلِیَ المُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِیداً* وَ إِذْ یَقُولُ المُنافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلّا غُرُوراً»؛ «۱» [به یاد آورید] هنگامی که از بالای سر و از زیر پای شما آمدند و آن گاه که چشمها خیره شد و جانها به گلوها رسید و به خدا گمانهایی نابجا می‌بردید. آنجا بود که مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند؛ و هنگامی که منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری است می‌گفتند: خدا و رسولش جز فریب به ما وعده‌ای ندادند. مستفاد از آیات بعد که به حالت درونی این افراد اشاره دارد این است که آنان چنان ترسیده بودند که اگر مشرکان وارد مدینه می‌شدند و از آن‌ها تقاضای ترک عقیده توحیدی و پذیرش شرک را می‌کردند آنان بی درنگ می‌پذیرفتند: «وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الفِتْنَةَ لَآتَوْها وَما تَلَبَّثُوا بِها إِلّا یَسِیراً»؛ «۲» و اگر از اطراف مدینه مشرکان بر آن‌ها داخل می‌شدند و آنان را به فتنه [شرک و ارتداد]. «۳» فرا می‌خواندند قطعاً آن را می‌پذیرفتند و جز فرصتی اندک در این کار درنگ نمی‌کردند.

محیط فاسد و آلوده

یکی از عوامل و زمینه‌های انحراف و یا سعادت انسان، محیط زندگی است. محیط می‌تواند انسان را به سوی خداپرستی سوق داده و با هدایت وی به سوی سعادت او را در زمره بندگان خالص خدا قرار دهد، و هم می‌تواند انسان را از مسیر حق و هدایت و یکتاپرستی منحرف و بیرون کند و جزء پیروان شیطان قرار دهد. (۱). احزاب، آیات ۱۰-/ ۱۲. (۲). احزاب، آیه ۱۴. (۳). التبیان، ج ۸، ص ۳۲۳؛ مجمع البیان، ج ۸، ص ۱۴۰ و تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۸۲.

در داستان قوم بنی‌اسرائیل آمده است که وقتی از چنگال فرعون نجات یافته و از رود نیل عبور کردند به منطقه‌ای که قومی بت‌پرست در آن‌جا زندگی می‌کردند. آن‌ها در آن محیط با مشاهده بت‌پرستی مشرکان، از آنان تأثیر پذیرفته علاقه‌مند شدند که همانند بت‌پرستان برای خود بت‌هایی داشته باشند، از این رو به موسی علیه السلام گفتند: «اجْعَلْ لَنا إلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»؛ «۱» برای ما خدایان و بت‌هایی قرار ده، همان گونه که آنان [مشرکان بتهایی دارند. [موسی گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید. موسای کلیم آنان را سرزنش کرد و فرمود: «أَغَیْرَ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إلهاً وَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی العالَمِینَ» ؛ «۲» آیا غیر از خداوند معبودی برای شما قرار دهم؟ در حالی که او شما را بر جهانیان برتری داد. هم چنین قرآن کریم در آیه‌ای دیگر از گروهی یاد کرده است که بر اثر ماندن در محیط آلوده کافر و سرانجام گرفتار عذاب الهی گردیدند: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّاهُمُ المَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأَرضِ» ؛ «۳» کسانی که فرشتگان جان آن‌ها را گرفتند در حالی که بر خویشتن ستمکار بودند و به آن‌ها گفتند: در چه حالی بودید؟ گفتند: ما مستضعف بودیم و چاره‌ای جز ماندن نداشتیم. (۱). اعراف، آیه ۱۳۸. (۲). همان، آیه ۱۴۰. (۳). نساء، آیه ۹۷.

در شأن نزول این آیه وارد است که گروهی از مردم مکه که اسلام آورده بودند در مکه ماندند و مهاجرت نکردند. قبل از جنگ بدر سران قریش به همه ساکنان مکه اخطار کردند که باید برای نبرد با مسلمانان حرکت کنند و هرکس مخالفت کند خانه او ویران و اموالش مصادره می‌گردد. به دنبال این تهدید، مسلمانان یاد شده نیز همراه بت‌پرستان عازم جنگ شدند. آنان در میدان نبرد با مشاهده اندک بودن نفرات لشکر اسلام، در حقانیت مسلمانان شک کرده و مرتد شدند و سرانجام در این جنگ کشته شدند. «۱» طبق این آیه، آنان در هنگام مرگ بازخواست شدند که چرا در جنگ با مسلمانان شرکت کردند؟ آن‌ها در پاسخ گفتند: ما در سرزمین خود جزء مستضعفان بودیم و جز این چاره‌ای نداشتیم. خداوند با ردّ این عذر، به آنان پاسخ داده است که: «أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَاولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَساءَتْ مَصِیراً» ؛ «۲» مگر سرزمین خداوند وسیع و پهناور نبود که مهاجرت کنید. جایگاه آن‌ها دوزخ است و سرانجام بدی است» . با توجه به تأثیر فراوان محیط در هدایت یا گمراهی و حتی به کفر و ارتداد کشاندن انسان، اگر در محیطی نتوان دین خود را حفظ کرد، طبق تعالیم قرآن، انسان مؤمن باید آن محیط را ترک کرده و به منطقه دیگری هجرت کند، زیرا اهمیت حفظ دین چنان است که گاه حتی جان را نیز باید فدای آن کرد، چنان که امیرمؤمنان علی علیه السلام می‌فرمود: «هرگاه مصیبتی برایتان پیش آمد اموالتان را فدای جانتان کنید و اگر حادثه ناگواری برای دینتان پیش آمد جانتان را فدای دین خود کنید و بدانید که هلاک شونده کسی است که دینش هلاک و از بین رفته باشد». «۳» (۱)مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۱۵۰ و روض‌الجنان، ج ۶، ص ۷۸. (۲)نساء، آیه ۹۷. (۳)الکافی، ج ۲، ص ۲۱۶ و وسائل‌الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۹۲.

نادانی

کوتاهی فکر و اندیشه و جهل به دین و حقایق جهان هستی و نیندیشیدن درباره آن‌ها از دیگر زمینه‌های انحراف و کفر است، چنان که موسای کلیم علیه السلام در پاسخ قوم خود که از وی تقاضای داشتن خدایانی مانند خدایان بت‌پرستان کردند: «قالُوا یا مُوسی اجْعَلْ لَنا إلهاً کَما لَهُمْ» ، فرمود: «إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» ؛ «۱» شما مردمی جاهل هستید. یعنی منشأ این درخواست، جهل و نادانی شماست که سبب تمایل شما به خروج از مسیر سعادت بخش توحید و یگانه‌پرستی و رو آوردن به عقایدی شده است که ثمری جز خسران و هلاکت برای شما ندارد. اگر شما نسبت به دین و آفریننده خود و جایگاه و وظیفه خویش در برابر او علم و معرفت کافی می‌داشتید و از پیامدهای ناگوار چنان عقایدی آگاه بودید هرگز چنین درخواستی نمی‌کردید. بازگشت برخی مؤمنان از دین یا انکار بعضی از ضروریات آن به سبب نادانی، به برهه و عصر حضرت موسی علیه السلام منحصر نبوده و ممکن است اکنون نیز افرادی باشند که بر اثر جهل و عدم شناخت حقیقت اسلام، آن را انکار کنند یا به عقاید کفرآمیز روآورند؛ مانند کسانی که در بلاد غیر اسلامی و کفر زندگی می‌کنند و به معارف اصیل اسلامی و علمای دینی دسترسی ندارند یا اگر دسترسی به متون و معارف و عالمان دینی برای آنان ممکن است غفلت و سستی ورزیده و برای حفظ عقاید و باورهای دینی خود کوششی نمی‌کنند، در نتیجه به تدریج عقاید و باورهای دینی از اذهان آنان زدوده شده و نور اسلام در قلوبشان به خاموشی می‌گراید و گاه عقایدی کفرآمیز جای‌گزین باورهای اسلامی شده و به خروج آنان از اسلام می‌انجامد. بازگشت این عده از اسلام، نه به سبب عناد و دشمنی آنان با اسلام، بلکه براثر جهل (۱). اعراف، آیه ۱۳۸.

و عدم شناخت کافی آنان از اسلام و عقاید اسلامی است، از این رو اگر زمینه‌ای مناسب برای آشنایی آنان با اسلام و ضروریات دین فراهم شود، به یقین بسیاری از آن‌ها دوباره به آغوش اسلام باز می‌گردند.

بیمار دلی و ضعف ایمان

زمینه دیگر ارتداد و انحراف از دین الهی بیماردلی و ضعف ایمان است. بیماردلی باعث می‌گردد فرد مسلمان در برابر فشارها یا وسوسه‌های شیاطین و دشمنان اسلام و نیز هواهای نفسانی صبر و استقامت خود در راه دین را از دست داده و ایمان اندکی که دارد از بین برود. قرآن کریم در آیاتی پس از نهی مسلمانان از دوستی با کافران به وضعیت برخی مسلمانان بیماردل اشاره کرده است که مریضی قلب آنان سبب گردیده که به کافران پناه آورند: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الیَهُودَ وَالنَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الظّالِمِینَ* فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصِیبَنا دائِرَةٌ» ؛ «۱» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصاری را دوستان [خود] مگیرید [که بعضی از آنان دوستان بعضی دیگرند و هرکس از شما آن‌ها را به دوستی گیرد از آنان خواهد بود. آری، خدا گروه ستمگران را هدایت نمی‌کند. پس می‌بینی کسانی که در دل‌هایشان بیماری است در [دوستی با آنان شتاب می‌ورزند و می‌گویند: می‌ترسیم به ما حادثه ناگواری برسد. (۱). مائده، آیات ۵۱ و ۵۲.

پس از آن که گروهی از مسلمانان مدینه بعد از جنگ بدر یا احد برای حفظ اموال و جان خود گفتند: ما پیش فلان یهودی یا نصرانی می‌رویم و از او امان می‌گیریم آیات گذشته نازل شد «۱» و دوستی با کافران و پذیرش ولایت و سرپرستی آنان را به منزله کفر و ارتداد از دین دانست «۲» : «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ … » ؛ «۳» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرکس از شما از دین خود باز گردد به زودی خدا گروهی [دیگر] را می‌آورد که خدا آنان را دوست می‌دارد و آنان [نیز] خدا را دوست می‌دارند. هم چنین قرآن به سرگذشت عده‌ای دیگر از افراد بیماردل اشاره کرده است، که وقتی اوضاع بر آنان سخت شد و در محاصره دشمن قرار گرفتند سخنان کفرآمیز بر زبان جاری کردند و در این حالت اگر به کفر و ارتداد دعوت می‌شدند می‌پذیرفتند: «إِذْ جاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الأَبْصارُ وَبَلَغَتِ القُلُوبُ الحَناجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا* وَ إِذْ یَقُولُ المُنافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلّا غُرُوراً* وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الفِتْنَةَ لَآتَوْها وَما تَلَبَّثُوا بِها إِلّا یَسِیراً»؛ «۴» [به یاد آورید] هنگامی که [دشمن از بالای سر و از زیر پای شما آمدند و آن گاه که چشم‌ها خیره شد و جان‌ها به گلوها رسید و به خدا گمان‌هایی نابجا می‌بردید … و آن هنگامی که منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری است می‌گفتند: خدا و رسولش جز فریب به ما وعده‌ای ندادند … و اگر از اطراف [مدینه مورد هجوم واقع می‌شدند (۱). مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۵۵؛ جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۳۷۱، ۳۷۳ و تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۲۱۶. (۲). المیزان، ج ۵، ص ۴۱۹. (۳). مائده، آیه ۵۴. (۴). احزاب، آیات ۱۰، ۱۲، ۱۴.

و آن گاه آنان را به فتنه [کفر و ارتداد] «۱» می‌خواندند قطعاً آن را می‌پذیرفتند و جز اندکی در این [کار] درنگ نمی‌کردند. عده‌ای از مفسران مرض قلب را در این آیات به شک و نفاق در دل تفسیر کرده و برآنند که بیماردلان همان منافقان هستند، «۲» ولی علامه طباطبائی بیماری دل را غیر از نفاق دانسته است و در تفسیر آیه می‌نویسد: مرض قلب عبارت است از شک و تردیدی که بر درک آدمی نسبت به عقاید و آن چه مربوط به خداوند و آیات الهی است مستولی می‌گردد و نمی‌گذارد قلب انسان با معارف دینی گره خورده و با آن مأنوس گردد. بیماردلان کسانی هستند که ایمانشان ضعیف است. همان کسانی که به هر ندا و سخن باطلی گوش فرا می‌دهند و با هر بادی به این سو و آن سو کشیده می‌شوند. سپس می‌نویسد: خداوند مرض قلب را مانند مرض‌های جسمانی وصف کرده که به تدریج شدت می‌گیرد و اگر انسان به معالجه‌اش نپردازد مزمن می‌شود تا آن جا که شخص را به هلاکت می‌کشاند و تنها عامل تشدید این بیماری نیز معصیت و نافرمانی خداوند است که سبب می‌گردد خداوند بر مرض قلب این افراد بیفزاید: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً». «۳» سپس ایشان به راه درمان بیماری دل اشاره کرده و می‌فرماید: (۱). التبیان، ج ۸، ص ۳۲۳؛ مجمع البیان، ج ۸، ص ۱۴۰ و تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۸۲. (۲). مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۵۵؛ ج ۴، ص ۴۷۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۲۱۷؛ ج ۸، ص ۲۷ و فتح القدیر، ج ۱، ص ۴۳. (۳). بقره، آیه ۱۰.

راه علاج بیماری قلب ایمان به پروردگار است؛ بنابراین کسی که دچار مریضی قلب است اگر بخواهد خود را مداوا کرده، بیماری خود را برطرف نماید باید به سوی خداوند روی آورد و از اعمال و کارهای ناشایست گذشته خود توبه کند و به کتاب الهی و سنت پیامبر او تمسک جوید و اعمال خود را برای خداوند خالص گرداند. «۱»

فقدان رهبری الهی

از دیگر زمینه‌های انحراف و ارتداد مؤمنان از دین، نبود رهبران الهی در میان آنان است. رهبران دینی که مؤمنان آنان را به عنوان رهبر و مقتدای خویش پذیرفته‌اند به مثابه سدی محکم و استوار در مقابل شیاطین و هواهای نفسانی قرار دارند و نمی‌گذارند که در ایمان و اعتقادات مؤمنان خللی ایجاد شود؛ اما فقدان آنان هر چند در مقطعی کوتاه، شیاطین و هواهای نفسانی را برانگیخته تا مؤمنان را به گمراهی و انحراف کشانده و از مسیر حق و دین خارج سازند. قرآن کریم نمونه‌هایی از انحراف مؤمنان و موحدان را یاد آور شده که عامل یا زمینه اصلی انحراف آنان فقدان و خلأ رهبری دینی بوده است؛ از جمله درباره گروهی از بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «وَ إِذ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذتُمُ العِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظالِمُونَ»؛ «۲» و آن گاه که با موسی چهل شب قرار گذاشتیم شما در غیاب وی گوساله را به پرستش گرفتید در حالی که ستمکار بودید. غیبت چهل روزه حضرت موسی علیه السلام فرصتی شد تا سامری با ساختن گوساله‌ای از طلا بنی‌اسرائیل را به شرک و بت‌پرستی و ارتداد بکشاند: (۱). المیزان، ج ۵، ص ۳۷۸–۳۷۹. (۲). بقره، آیه ۵۱.

«قالَ فَإِنّا قَدْ فَتَنّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السّامِرِیُّ* فَرَجَعَ مُوسی إِلی قَوْمِهِ‌غَضْبانَ أَسِفاً قالَ یا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطالَ عَلَیْکُمُ العَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی* قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا وَلکِنّا حُمِّلْنا ءَوْزاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَکَذ لِکَ أَلْقی السّامِرِیُّ* فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسی فَنَسِیَ»؛ «۱» خداوند فرمود: در حقیقت ما قوم تو را پس از عزیمت تو آزمودیم و سامری آن‌ها را گمراه ساخت. پس موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت و گفت: ای قوم من، آیا پروردگارتان به شما وعده نیکو نداد؟ آیا این مدت بر شما طولانی می‌نمود یا خواستید خشمی از پروردگارتان بر شما فرود آید که با وعده من مخالفت کردید؟ آنان گفتند: ما به اختیار خود با تو خلف وعده نکردیم، ولی از زینت آلات قوم بارهایی سنگین بر دوش داشتیم و آن‌ها را افکندیم. سامری هم زینت آلاتش را افکند، پس برای آنان پیکر گوساله‌ای که صدایی داشت بیرون آورد و او و پیروانش گفتند: این خدای شما و خدای موسی است و پیمان خدا را فراموش کرد. در آن مدت، تلاش هارون علیه السلام نیز برای بازداشتن آنان از گمراهی و گوساله پرستی سودی نبخشید: «وَلَقَدْ قالَ لَهُمْ هرُونُ مِنْ قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی* قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی؛ «۲» و در حقیقت هارون قبلًا به آنان گفته بود: ای قوم من، شما به وسیله این گوساله مورد آزمایش قرار گرفته‌اید و پروردگار شما خدای رحمان است، پس مرا پیروی کنید و فرمان مرا بپذیرید. گفتند: ما هرگز از پرستش آن دست بر نخواهیم داشت تا موسی به سوی ما بازگردد. (۱). طه، آیات ۸۵–۸۸. (۲). طه، آیات ۹۰–۹۱.

انحراف بنی‌اسرائیل با وجود حضور هارون علیه السلام در میان آنان بدان سبب بود که رکن اساسی رهبری بر عهده موسای کلیم علیه السلام قرار داشت و بنی‌اسرائیل بیشتر پذیرای سخن آن حضرت بودند و به سخنان هارون چندان توجهی نداشتند، از این رو کوشش فراوان وی برای بازداشتن آنان از گوساله پرستی ثمری نداشت و آن‌ها تحت تأثیر سخنان گمراه کننده سامری و وسوسه‌های شیطان، از راه توحید منحرف گردیدند. قرآن‌کریم به نمونه‌ای دیگر از بیان تأثیر فقدان رهبر الهی بر انحراف مؤمنان، از پیروان حضرت عیسی علیه السلام یاد می‌کند، که تا وقتی آن حضرت در میان آنان بود، بنی‌اسرائیل از مسیر حق و توحید منحرف نشدند، اما با غیبت او زمینه‌کفر و ارتداد آنان فراهم شد و بنی‌اسرائیل به عقایدی کفرآمیز هم چون تثلیث (سه خدایی) روآوردند «۱» و یا عیسی علیه السلام و مادرش مریم علیها السلام را به عنوان معبود خویش برگزیدند: «وَإِذ قالَ اللَّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَلا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلّامُ الغُیُوبِ* ما قُلْتُ لَهُمْ إِلّا ما أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ وَکُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأَنْتَ عَلی کُلِّ شَی‌ءٍ شَهِیدٌ»؛ «۲» و هنگامی که خداوند به عیسی‌بن مریم گفت: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود، غیر از خدا انتخاب کنید؟ عیسی گفت: منزهی تو، من حق ندارم آن‌چه شایسته من نیست بگویم. اگر چنین سخنی گفته باشم تو می‌دانی. تو از آن چه در روح و جان من است آگاهی؛ ولی من از آن چه در ذات تو است آگاه نیستم، زیرا تو از تمام اسرار و پنهانی‌ها با خبری. من به آن‌ها چیزی جز آن چه مرا به آن مأمور ساختی نگفتم. به آن‌ها گفتم: خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست، و تا آن زمان که میان آن‌ها بودم مراقب و گواه آنان بودم و هنگامی‌که مرا از ایشان برگرفتی تو خود مراقب آنان بودی و تو گواه بر هر چیزی هستی. (۱). برای آگاهی از این که پیروان عیسی علیه السلام در چه زمان و چگونه یکتاپرستی را رها کرده و گرفتار تثلیث و کفر به شریعت عیسی علیه السلام شدند به ذیل عنوان «کفر و ارتداد در مسیحیت» در بخش پایانی کتاب مراجعه شود. (۲). مائده، آیات ۱۱۶–۱۱۷.

نمونه دیگر از بیان قرآن کریم در این باره، ناظر به جنگ احد است، که با انتشار شایعه شهادت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در میان سپاهیان اسلام، عده‌ای از آنان در اندیشه بازگشت به جاهلیت و شرک شدند و برخی به واقع و در عمل از دین اسلام بازگشته و گفتند: ما نزد سران قریش می‌رویم و از آنان برای خود امان‌نامه می‌گیریم «۱». قرآن‌کریم این گروه از مسلمانان را به شدت توبیخ کرده و می‌فرماید: «وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشّاکِرِینَ»؛ «۲» و محمد جز فرستاده‌ای که پیش از او هم پیامبرانی آمده و گذشتند نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود بازمی‌گردید؟ و هر کس از عقیده خود باز گردد هرگز هیچ زیانی به خداوند نمی‌رساند و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش می‌دهد. (۱). مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۴۸؛ روض‌الجنان، ج ۵، ص ۹۳ و نمونه، ج ۳، ص ۱۱۵. (۲). آل‌عمران، آیه ۱۴۴.

از جمله «أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ» از این آیه استفاده می‌شود که مرگ و شهادت و فقدان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله سبب خواهد شد که برخی مسلمانان تغییر عقیده داده و به گذشته خویش، یعنی شرک و کفر، بازگردند. مؤید این برداشت از آیه، روایات بسیار از شیعه و اهل سنت است که دلالت می‌کند پس از وفات آن حضرت حتی بعضی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از راه حق و اسلام منحرف شده به ضلالت افتادند. «۱» البته در این که مراد از ارتداد در این روایات چه نوع ارتدادی است آرای علمای اسلام متفاوت است. «۲» نظر به چنین خطری در نبود رهبری دینی و الهی مشاهده می‌کنیم که حتی پیامبران الهی علیهم السلام نگران آینده عقیدتی فرزندان خویش بودند و به آنان توصیه می‌کردند که پس از مرگ و رفتن پدر مبادا از دین الهی خارج گردند، چنان که حضرت یعقوب علیه السلام هنگام فرا رسیدن مرگ از فرزندان خود پرسید: بعد از من چه خدایی را خواهید پرستید؟: «أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی»؛ «۳» آیا وقتی یعقوب را مرگ فرا رسید حاضر بودید؛ هنگامی که از پسران خود سؤال کرد: پس از من چه خدایی را خواهید پرستید؟. فرزندان یعقوب در جواب پدر گفتند: «نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْمعِیلَ وَ إِسْحقَ إِلهاً واحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛ «۴» ما معبود تو و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، همان معبود یگانه را خواهیم پرستید و در برابر او تسلیم هستیم. (۱). الکافی، ج ۸، ص ۲۹؛ نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۹۹ و صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۱۰؛ صحیح مسلم، ج ۷، ص ۶۸. (۲). برای اطلاع از آراء و اقوال درباره این ارتداد، ر. ک: نتائج‌الافکار، ص ۱۹۶؛ بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۲؛ تحفة الاحوذی، ج ۷، ص ۹۳ و فتح‌الباری، ج ۱۱، ص ۳۳۳ و … . (۳). بقره، آیه ۱۳۳. (۴). بقره، آیه ۱۳۳.

«آیه‌ای دیگر، وصیت آن پیامبر الهی و نیز حضرت ابراهیم علیهما السلام را چنین بازگو می‌کند: وَوَصّی بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»؛ «۱» ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان آیین سفارش کردند و هر دو فرزندان خویش را به آن وصیت کرده و گفتند: ای پسران من، خداوند برای شما این دین را برگزید و شما نباید جز با آیین اسلام از دنیا بروید. (۱). بقره، آیه ۱۳۲.

فصل دوم: موانع ارتداد

قرآن‌کریم افزون بر ذکر عوامل و زمینه‌های ارتداد مؤمنان از دین و انحراف آنان از راه راست، موانع ارتداد از دین را نیز بیان کرده است تا مؤمنان با تمسک به آن‌ها دین و ایمان خود را در برابر عوامل گوناگون ارتداد که قبلًا بازگو شد حفظ کنند. موانع ذکر شده در قرآن‌کریم برای جلوگیری از ارتداد مؤمنان بدین شرح است:

توکل و استمداد از خداوند

قدرت نامحدود خداوند سبحان می‌تواند انسان را از خطر هرگونه انحراف و گمراهی و سقوط حفظ کرده و بر دین الهی ثابت قدم نگه دارد، و اگر مؤمنان در برابر عوامل انحراف و ارتداد به خداوند توکل کرده و او را تکیه‌گاه خود قرار دهند، شیاطین نخواهند توانست به ایمان آنان آسیبی رسانده و آن‌ها را به ارتداد و انحراف کشند، زیرا کسی که به خداوند پناه برد و او را حافظ و نگهبان خویش قرار دهد، خود را به نیرویی قدرتمند سپرده که برتر از همه قدرت‌هاست، بلکه آن قدرت‌ها در مقابل قدرت مطلق و بی‌انتهای او پوچ و بی‌اثرند. کسی که چنین قدرتی حافظ و نگهبان او باشد هیچ قدرتی نمی‌تواند به ایمان او آسیبی رسانده و او را از راه حق و فطرت خارج سازد، چنان که می‌فرماید: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»؛ «۱» او [شیطان بر کسانی که ایمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند تسلطی ندارد. هم‌چنین می‌فرماید: «وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» ؛ «۲» هر کس بر خدا توکل کند بداند که خدا نفوذناپذیر حکیم است. بنابراین، پیامبران الهی علیهم السلام به مشرکانی که درصدد منحرف کردن آنان از دین بودند می‌گفتند: «وَما لَنا أَ لّانَتَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَی ما آذَیْتُمُونا وَعلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ المُتَوَکِّلُونَ» ؛ «۳» و چرا ما بر خدا توکل نکنیم با این که ما را به راه‌های سعادتمان رهبری کرده و ما به خوبی در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد و توکل‌کنندگان تنها بر خدا باید توکل کنند. پاسخ حضرت شعیب و پیروان او نیز به درخواست مشرکان از آنان برای ارتداد و بازگشت از توحید این بود که: «قَد افْتَرَیْنا عَلَی اللَّهِ کَذِباً إِنْ عُدْنا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذ نَجّانا اللَّهُ مِنْها وَما یَکُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها إِلّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا وَسِعَ رَبُّنا کُلَّ شَی‌ءٍ عِلْماً عَلی اللَّهِ تَوَکَّلْنا» ؛ «۴» اگر دوباره به کیش شما بر گردیم بعد از آن که خدا ما را از آن نجات بخشید، در حقیقت به خدا دروغ بسته‌ایم و ما را سزاوار نیست که به آن برگردیم، مگر آن که خدا، پروردگار ما بخواهد، که پروردگار ما از نظر دانش بر همه چیز احاطه دارد. (۱). نحل، آیه ۹۹. (۲). انفال، آیه ۴۹. (۳). ابراهیم، آیه ۱۲. (۴). اعراف، آیه ۸۹.

[و ما] بر خدا توکل کرده‌ایم. مؤمن آل‌فرعون نیز به کافرانی که خواهان دست کشیدن او از دین الهی بودند، از توکل و واگذار کردن امور خویش به خداوند متعال سخن گفت: «وَیا قَوْمِ ما لِی أَدْعُوکُمْ إِلی النَّجاةِ وَتَدْعُونَنِی إِلی النّارِ* تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِکَ بِهِ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَی العَزِیزِ الغَفّارِ* لاجَرَمَ أَ نَّما تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیا وَلا فِی الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنا إِلَی اللَّهِ وَأَنَّ المُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ* فَسَتَذکُرُونَ ما أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی‌إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالعِبادِ»؛ «۱» و ای قوم من، چه شده است که من شما را به نجات فرا می‌خوانم و شما مرا به آتش فرا می‌خوانید. مرا فرا می‌خوانید تا به خدا کافر شوم و چیزی را که بدان علمی ندارم با او شریک گردانم ومن شما را به سوی آن ارجمند آمرزنده دعوت می‌کنم، … پس به زودی آن چه را به شما می‌گویم به یاد خواهید آورد و من کار خودم را به خدا واگذار می‌کنم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست. خداوند نیز این بنده مؤمن را به پاس استقامت و توکل او یاری کرد و از آسیب نیرنگ‌های شوم مشرکان نگاه داشت: «فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ»؛ «۲» پس خداوند نیز او را از عواقب سوء آن چه نیرنگ می‌کردند نگه داشت و فرعونیان را عذابی سخت فرا گرفت. افزون بر توکل، شایسته است مؤمنان برای حفظ دین و عقاید خود دست به دعا برداشته و از خداوند استمداد کنند تا آنان را از شرّ شیاطین، جن، انس و هواهای نفسانی حفظ نماید، چنان که ساحرانی که به موسی علیه السلام ایمان آورده بودند در برابر تهدید فرعون به منظور ارتداد از شریعت موسی، بقای بر دین الهی هنگام مرگ را از خداوند طلب نمودند. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: (۱). غافر، آیات ۴۱–۴۴. (۲). غافر، آیه ۴۵.

«قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هذا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی المَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ* لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ* قالُوا إِنّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ* وَما تَنْقِمُ مِنّا إِلّا أَنْ آمَنّا بِآیاتِ رَبِّنا لَمّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَتَوَفَّنا مُسْلِمِینَ»؛ «۱» فرعون گفت: آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم ایمان آوردید؟ … دست‌ها و پاهایتان را یکی از چپ و یکی از راست خواهم برید سپس همه شما را به دار خواهم آویخت. [مؤمنان گفتند: ما به سوی پروردگارمان باز می‌گردیم … پروردگارا، به ما صبر عصا بفرما و ما را مسلمان بمیران.

تقوا

تقوا نیرویی درونی است که انسان را از انحرافات و افتادن در دام گناه و عصیان نگه می‌دارد، چنان که امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: إعلموا عباد اللّه أن التقوی دارحصن عزیز والفجور دارحصن ذلیل لایمنع أهله و لا یحرز من لجأ الیه. ألا بالتقوی تقطع حمة الخطایا؛ «۲» بدانید بندگان خدا که تقوا قلعه‌ای است محکم و نفوذناپذیر و گناه خانه‌ای است سست و در حال ریزش که اهلش را از آفات نجات نمی‌دهد و کسی که به آن پناهنده شود در امان نیست، آگاه باشید تنها به وسیله تقوا ریشه گناهان را می‌توان برید. (۱). اعراف، آیات ۱۲۳- ۱۲۶. (۲). نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۷.

هم چنین فرمود: إعتصموا بتقوی اللّه فان لها حبلا وثیقاً عروته و معقلا منیعا ذروته؛ «۱» به تقوای الهی چنگ زنید که رشته‌ای محکم و دستگیره‌ای استوار و پناهگاهی مطمئن است. جایگاه والای تقوا در حفظ و نگه‌داری انسان چنان است که خداوند سبحان پس از هشدار به مسلمانان درباره خطر پیروی از اهل‌کتاب و این که پیروی از آنان ممکن است به ارتداد از دین بینجامد، مسلمانان را به تقوا و پرهیزگاری امر کرده و می‌فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ* وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُوُلُهُ وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»؛ «۲» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از جمعی از اهل کتاب پیروی کنید شما را به کفر باز می‌گردانند … ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آن چنان که حق تقوا و پرهیزگاری است از [معصیت خدا بپرهیزید و از دنیا نروید مگر این که مسلمان باشید. آیه گذشته، مؤمنان را برای حفظ از خطر ارتداد، به تقوا، بلکه به «حق تقوا» امر کرده است. مقصود از «حق تقوا» طبق بیان نورانی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام این است که انسان پیوسته اطاعت خدا کند و او را معصیت نکند و همواره خدا را به یاد داشته و او را فراموش نکنند: «أن یطاعَ فلا یعصی و یذکر فلاینسی». «۳» در ادامه آیات یاد شده نیز مسلمانان در برابر حیله‌های مشرکان و اهل‌کتاب، که از عوامل عمده ارتداد مؤمنان است، به صبر و تقوا فراخوانده شده‌اند: (۱). همان، ۱۹۰. (۲). آل‌عمران، آیات ۱۰۰-/ ۱۰۲. (۳). مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۸۰۴؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۵۹ و المیزان، ج ۳، ص ۳۷۷.

«وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ» ؛ «۱» و اگر صبر و تقوا پیشه کنید نیرنگ کافران هیچ زیانی به شما نمی‌رساند؛ یقیناً خدا به آن چه می‌کنند احاطه دارد. سپر و مانع بودن تقوا از انحراف و ارتداد از دین از آن روست که صفت و ملکه و حالت تقوا سبب می‌شود به محض القای وسوسه‌ای شیطانی، انسان خدا را یاد کرده و خود را در برابر آن وسوسه حفظ کند: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» ؛ «۲» کسانی که تقوا پیشه کنند، هرگاه گرفتار وسوسه‌های شیطان گردند خدا را به یاد آورده و بینا می‌گردند. مستفاد از ذیل این آیه آن است که تقوا نیرویی در مؤمنان پدید می‌آورد که به گاه گناه و خطر لغزش، بصیرت یافته و چشم دل آنان بینا می‌شود و با یاد آوری نعمت‌های خدا و کیفرها و عواقب شوم گناه، خود را حفظ می‌کنند. تقوا به انسان قدرت شناخت می‌دهد و انسان متقی در پرتو تقوا می‌تواند به خوبی راه هدایت را از پرتگاه‌ها و بیراهه‌های گمراهی و سقوط، که گاهی برگشت از آن امکان‌پذیر نیست، تشخیص دهد. به اجمال این که، شناخت حق از باطل، نیک از بد، دوست از دشمن و شناخت راه از چاه نقش مهم و اساسی در مصونیت مؤمن از انحراف و ارتداد دارد و آن چه به انسان امکان و توان این شناخت را می‌دهد همان نیروی تقواست، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «یا أَ یُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً» ؛ «۳» (۱). آل‌عمران، آیه ۱۲۰. (۲). اعراف، آیه ۲۰۱. (۳). انفال، آیه ۲۹.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر تقوای الهی پیشه کنید برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد.

تمسک به قرآن کریم

قرآن‌کریم را خداوند سبحان برای نجات بشر از ضلالت و گمراهی و هدایت او به سوی نور و روشنایی فرو فرستاده است: «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ» ؛ «۱» [قرآن کتابی است که به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون آوری. از این رو مسلمانان باید در مقابل وسوسه‌های شیاطین که آنان را به انحراف از دین و ارتداد فرامی‌خوانند به قرآن و آیات الهی تمسک کنند: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ* وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ» ؛ «۲» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید شما را پس از ایمان به کفر باز می‌گرداند. و چگونه ممکن است شما کافر شوید با این که آیات خدا بر شما خوانده می‌شود. در این آیه خداوند متعال پس از هشدار به مسلمانان درباره خطر افتادن در ورطه کفر و ارتداد بر اثر پیروی از کفار و اهل کتاب، با تعبیری خاص می‌فرماید: چگونه ممکن است شما از اسلام بازگشته و کافر شوید در حالی که قرآن‌کریم در میان شماست و پیوسته آیات خدا بر شما خوانده می‌شود. مقصود از این تعبیر آن است که کسی که با قرآن مرتبط و مأنوس است و هر روز آیات حیات بخش آن بر او خوانده می‌شود نباید راه ضلالت و انحراف را در پیش گیرد و از راه حق منحرف گردد، زیرا قرآن راه روشن حق را به او می‌نمایاند و او را از خطرها و ظلمت‌های عقاید باطل آگاه می‌کند و مسلمانان باداشتن چنین سرچشمه نور و هدایت چگونه ممکن است از رحمت و هدایت الهی دور افتاده و راه کفر و ضلالت و ارتداد در پیش گیرند. (۱). ابراهیم، آیه ۱. (۲). آل‌عمران، آیات ۱۰۰- ۱۰۱.

پیشوایان معصوم دین علیهم السلام نیز بر نقش هدایتگری قرآن و جلوگیری آن از گمراهی انسان‌ها تأکید داشتند، چنان که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: فاذا التبست علیکُم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فانّه شافع مشفّع و ماحل مصدّق، من جعله أمامه قاده الی الجنّة و من جعله خلفه ساقه الی النّار و هو الدلیل یدلّ علی خیر سبیل و هو کتاب فیه تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفصل لیس بالهزل؛ «۱» پس آن هنگام که فتنه‌ها هم‌چون پاره‌های شب تاریک بر شما هجوم آورند به قرآن پناه آورید، زیرا قرآن شفاعت کننده‌ای است که شفاعتش پذیرفته می‌شود و شکایت کننده‌ای است که شکایتش مورد قبول است، هرکس آن را پیش روی خود قرار دهد، قرآن او را به بهشت رهنمون می‌کند و هر کس آن را پشت‌سر اندازد قرآن او را به سوی جهنم خواهد راند و قرآن دلیل و راهنما به بهترین کارهاست؛ کتابی است که در آن تفصیل بین حق و باطل است و کتاب فصل و شاخص حقیقت است نه شوخی. و در روایتی دیگر فرمود: (۱). الکافی، ج ۲، ص ۵۹۹ و وسائل‌الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۱.

إن هذا القرآن هو النور المبین، والحبل المتین والعروة الوثقی والدرجة العلیا والشفاء الأشفی و الفضیلة الکُبری و السعادة العظمی، من استضاءَ به نوّره اللّه و من عقد به اموره عصمُه اللّه و من تمسّک به أنقذه اللّه و من لم یفارق احکامه رفعه اللّه و من استشفی به شفاه اللّه و من آثره علی ما سواه هداه اللّه و من طلب الهدی فی غیره أضلّه اللّه و من جعله شعاره و دثاره اسعده الله و من جعله امامه الذی یقتدی به و معوّله الذی ینتهی الیه آواه اللّه إلی جنات النعیم و العیش السلیم؛ «۱» همانا قرآن نور آشکار و ریسمان محکم و شفابخش بیماری‌ها و بزرگ‌ترین فضیلت و سعادت است. کسی که از قرآن نور و راهنمایی بخواهد او را نورانیت می‌دهد و کسی که کارهای خود را با قرآن منطبق کند خدا او را از لغزش‌ها حفظ خواهد کرد و کسی که به آن تمسک جوید، خدا او را نجات خواهد داد و کسی که با احکام قرآن باشد خدا او را بالا می‌برد و کسی که از قرآن شفا بخواهد به او شفا خواهد داد و کسی که دستورات قرآن را بر غیر آن ترجیح دهد خدا او را هدایت خواهد کرد و هر کس هدایت را جز در سایه قرآن بجوید خداوند او را گمراه خواهد کرد، و کسی که قرآن را لباس و پوشش خود قرار دهد خداوند او را سعادتمند گرداند و کسی که قرآن را مقتدای خود و رهبر و نقطه اتکای خود قرار دهد خداوند او را در بهشت نعیم منزل خواهد داد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در حدیث معروف «ثقلین» نیز که در آن راه مستقیم هدایت و تنها طریق نجات امت اسلامی در آینده را ترسیم کرده، آنان را به تمسک و پیروی همین کتاب هدایت و رشد که راهنمای رهروان به راه حق و باز دارنده آنان از گمراهی است، سفارش کرده و می‌فرماید: (۱). بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۱ و الصافی، ج ۱، ص ۱۷.

إنّی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی أبداً، أحدهما أعظم من الآخر، کتاب اللّه حبل ممدودٌ من‌السماءِ إلی الأرض و عترتی أهل بیتی، لن یفترقا حتی یردا علیَّ الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما؛ «۱» به درستی که من دو میراث گران‌بها را در میان شما به جا می‌گذارم که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ یکی از آن دو که از دیگری بزرگ‌تر است، کتاب خدا و ریسمان کشیده شده از آسمان به زمین و دیگری اهل‌بیت و عترت من است. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، پس بنگرید بعد از من جایگاه آن دو در بین شما چگونه خواهد بود. هدایت‌گری قرآن به عصر و زمانی خاص اختصاص نداشته است، بلکه هر کس در هر زمانی به آن تمسک جوید و دستورهای آن را فراروی خود قرار دهد او را هدایت کرده و از انحراف نجات خواهد داد، چنان‌که امام‌صادق علیه السلام فرمود: إنّ القرآن حیٌ لم یمت، و أنه یجری کما یجری اللیل و النهار و کما تجری الشمس و القمر، یجری علی آخرنا کما یجری علی أوّلنا؛ «۲» قرآن زنده است و پیوسته در جریان است، آن چنان که شب و روز گردش می‌کنند و خورشید و ماه در جریان‌اند، قرآن همان‌گونه که بر گذشتگان گذشت برآیندگان نیز جریان خواهد داشت. در این باره، حضرت امام رضا علیه السلام نیز در جواب این سؤال که چرا قرآن کهنه نمی‌شود؟ فرمود: إنّ اللّه تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لناس دون ناس، فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غضٌ إلی یوم‌القیامة؛ «۳» خداوند قرآن را برای زمان خاص یا افرادی خاص قرار نداده است، پس تا روز قیامت در هر زمانی تازه است و نزد هر جامعه‌ای از طراوت و تازگی برخوردار است. (۱). الکافی، ج ۲، ص ۱۷ و المستدرک، ج ۳، ص ۱۰۹. (۲). بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۴۰۴ و تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۸۴. (۳). الامالی، طوسی، ص ۵۸۰ و بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۸۰.

رهبران دینی و الهی

سد و مانع عمده دیگر در مقابل ارتداد پیروان ادیان توحیدی، چنان که گذشت، رهبران و پیشوایان دینی جامعه‌اند. رهبران الهی چونان سدی استوار و دژی مستحکم در برابر افکار و فشارهای مشرکان و دسیسه‌ها و وسوسه‌های شیطانی و هواهای نفسانی نمی‌گذارند موحدان از عقیده توحیدی بازگشته و به کفر روآورند. اهتمام آنان فقط پاسداری از فطرت توحیدی و ایمان و عقاید مؤمنان و تلاش برای رشد و تکامل معنوی آنان و ممانعت از انحراف آن‌ها از راه هدایت نبود، بلکه به سرنوشت کفار و بت‌پرستان نیز می‌اندیشیدند و از بی‌خبری آنان از معارف دین و راه هدایت و کفر آنان رنج می‌بردند و از مشاهده تشنه‌کامانی که در کنار چشمه آب زلال، فریاد تشنگی می‌کشند، اما از این آب زلال استفاده نمی‌کنند اندوهگین و ناراحت بودند و پیوسته برای نجات آن‌ها کوشش می‌کردند. قرآن کریم اهتمام و غم و اندوه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای هدایت و اسلام آوردن کافران را چنین ترسیم می‌کند: «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ‌یُؤْمِنُوا بِهذَا الحَدِیثِ أَسَفاً» ؛ «۱» گوئی می‌خواهی خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنان هلاک کنی اگر آنان به این گفتار [قرآن ایمان نیاورند. رهبری الهی که با کفار و دشمنان خدا چنین است و از این که آنان ایمان نمی‌آورند گویا نزدیک است جان دهد، به یقین اهتمام وی درباره ایمان و عقاید مؤمنان و حفظ آن از آسیب تهاجم شیاطین بیشتر است. بنابر این، تا زمانی که رهبران دینی، مستحکم و استوار در میان مؤمنان باشند و مؤمنان از نعمت وجود و حضور آنان بهره برده و پیوند خود را با آنان مستحکم سازند، دشمنان دین نخواهند توانست عقاید مؤمنان را سست و متزلزل کرده و آنان را از دین الهی و توحید منحرف سازند. (۱). کهف، آیه ۶.

قرآن در اشاره به نقش بازدارنده انبیای الهی و رهبران دینی می‌فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ* وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُوُلُهُ … » ؛ «۱» ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر از گروهی از اهل‌کتاب پیروی کنید شما را بعد از ایمانتان به کفر بازخواهند گرداند و چگونه کافر خواهید شد، در حالی که آیات خدا بر شما خوانده می‌شود و پیامبر خدا در میان شماست. معنای «وَفِیکُمْ رَسُوُلُهُ» این است که وجود پیامبر صلی الله علیه و آله در میان شما نعمتی بزرگ از طرف خداوند است که پاسداری از اعتقادات شما را برعهده دارد و شما می‌توانید به او مراجعه کرده و شبهاتی را که یهود و دشمنان اسلام در مورد دین و اعتقادات شما مطرح می‌کنند با او در میان گذارید و به وسیله او از دین و ایمان خود پاسداری کنید. «۲» قرآن از برخی امت‌های گذشته نیز خبر می‌دهد که به سبب وجود و حضور رهبران دینی در میان آنان از خطر سقوط در دام ارتداد و هلاکت نجات یافته و در راه توحید و هدایت ثابت قدم مانده‌اند، مانند قوم بنی‌اسرائیل که حضرت موسی علیه السلام بارها مانع از انحراف آنان از دین شد یا بعد از انحراف آنان از دین با کوشش فراوان آنان را به راه توحید بازگرداند، مثلًا آن گاه که از نیل عبور کردند و به منطقه‌ای رسیدند که قومی بت‌پرست در آن جا می‌زیستند، بنی‌اسرائیل با مشاهده صحنه بت‌پرستی آن قوم، از موسای کلیم علیه السلام تقاضای داشتن بتی مانند آن قوم کردند؛ ولی وی مانع بازگشت آنان به جاهلیت و بت‌پرستی شد و منشأ این خواسته را جهل آنان دانست: (۱). آل‌عمران، آیات ۱۰۰- ۱۰۱. (۲). المیزان، ج ۳، ص ۳۶۵.

«إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» ؛ «۱» شما جمعیتی نادان هستید. سپس برای آگاهی کامل آنان از این اشتباه، عمل بت‌پرستان و آینده‌ای را که در انتظار آن‌هاست شرح داد و گفت: «إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِیهِ وَباطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» ؛ «۲» این گروه بت پرست که می‌بینید، کارشان به هلاکت می‌انجامد و عملشان باطل و بی‌پایه است. موسای کلیم علیه السلام سپس معبود یگانه را به آنان یاد آور شد که تنها او شایسته پرستش است و اوست که نعمت دین را بر آن‌ها ارزانی داشته و با این نعمت آنان را بر جهانیان برتری داده است. هم‌چنین آن حضرت نعمت‌های دیگر خداوند را نیز که از آن برخوردار شده بودند به آنان یادآوری کرد تا آنان را از بطلان و تباهی راهی که در پیش گرفته‌اند آگاه سازد: «أَغَیْرَ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إلهاً وَهُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَی العالَمِینَ* وَ إِذ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ العَذابِ یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَفِی ذ لِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ» ؛ «۳» آیا غیر از خداوند معبودی برای شما بطلبم؛ خدایی که شما را بر جهانیان و مردم عصرتان برتری داد. به یاد آورید زمانی را که از چنگال فرعونیان نجاتتان بخشیدیم. (۱). اعراف، آیه ۱۳۸. (۲). اعراف، آیه ۱۳۹. (۳). اعراف، آیات ۱۴۰- ۱۴۱.

آنان پیوسته شما را شکنجه می‌دادند، پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را برای خدمت‌گزاری زنده نگه می‌داشتند و در این، آزمایش بزرگی از ناحیه خدا برای شما بود. حضرت موسی علیه السلام با این موعظه‌ها بنی‌اسرائیل را از ارتداد و انحراف از توحید و راه سعادت بازداشت؛ اما همینان در غیاب آن حضرت آن گاه که برای گرفتن الواح به کوه طور رفت راه ارتداد در پیش گرفتند و به شرک و گوساله‌پرستی روی آوردند. اما موسای کلیم علیه السلام پس از بازگشت از طور و مشاهده ارتداد قوم خویش، این بار نیز تلاش فراوان کرد تا آنان را به مسیر توحید بازگرداند، از این رو خشمگین از سست عهدی آنان، بدیشان فرمود: «یا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطالَ عَلَیْکُمُ العَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی» ؛ «۱» ای قوم من، آیا پروردگارتان به شما وعده نیکو نداد؟ آیا این مدت برای شما طولانی بود، یا خواستید خشمی از پروردگارتان بر شما فرود آید که با وعده من مخالفت کردید. آن حضرت برای نمایاندن قبح این عمل به بنی‌اسرائیل و پشیمان ساختن آنان از عمل خود، به شدت بر آنان خشم گرفت و فرمود: «بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقی الأَلْواحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ» ؛ «۲» پس از من چه بد جانشینانی بودید. آیا بر فرمان پروردگارتان پیشی گرفتید. و الواح را افکند و موی برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشاند. (۱). طه، آیه ۸۶. (۲). اعراف، آیه ۱۵۰.

سپس با سامری نیز که عامل گمراهی بنی‌اسرائیل بود، برخوردی قهرآمیز کرد و فرمود: «فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلی إِلهِکَ الَّذِی‌ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الیَمِّ نَسْفاً» ؛ «۱» پس برو، بهره تو در زندگی دنیا این است که هر کس با تو نزدیک شود بگویی با من تماس نگیر، و تو موعدی از عذاب نزد خداوند داری که هرگز تخلف نخواهد شد. اکنون بنگر به این معبودت که پیوسته آن را پرستش می‌کردی و ببین ما آن را نخست می‌سوزانیم و سپس ذرات آن را به دریا می‌ریزیم. برخورد شدید موسی با بنی‌اسرائیل، برادرش هارون و سامری و نیز مواعظ وی سبب شد بنی‌اسرائیل به اشتباه وخطای خود پی برده و به توحید بازگردند: «وَلَمّا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَرَأَوْا أَ نَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنا رَبُّنا وَیَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرِینَ» ؛ «۲» و هنگامی‌که حقیقت به دستشان افتاد و دیدند که گمراه شده‌اند گفتند: اگر پروردگار ما به ما رحم نکند و ما را نیامرزد به یقین از زیانکاران خواهیم بود. در آن زمان که بنی اسرائیل مرتد شدند و از دین موسی بازگشتند و به گوساله‌پرستی روی آوردند، برادر و جانشین موسای کلیم، یعنی هارون علیهما السلام، در میان آنان بود، از این رو ممکن است این پرسش پیش آید که چرا هارون مانع ارتداد و انحراف آنان نشد و چگونه آن قوم با حضور هارون در میان خود مرتد شدند؟ پاسخ این است که هارون برای جلوگیری از انحرافِ بنی‌اسرائیل با تمام توان کوشید بدان حد که نزدیک بود او و یاران موحدش را به قتل رسانند، از این رو برای حفظ جان خود و همراهانش و جلوگیری از اختلاف و پراکندگی بنی‌اسرائیل از اصرار بیشتر بر فراخوان آنان به توحید خودداری ورزید، چنان‌که در پاسخ اعتراض برادرش موسی علیه السلام به او که چرا گذاشتی این امت بعد از من منحرف شوند، گفت: (۱). طه، آیه ۹۷. (۲). اعراف، آیه ۱۴۹.

«إِنَّ القَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلا تُشْمِتْ بِیَ الأَعْداءَ وَلا تَجْعَلْنِی مَعَ القَوْمِ الظّالِمِینَ» ؛ «۱» این قوم، مرا ناتوان یافتند و نزدیک بود مرا بکشند، پس مرا دشمن‌شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده. «قالَ یَبْنَؤُمَّ لاتَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلابِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی‌إِسْرائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی» ؛ «۲» ای پسر مادرم، ریش و سرم را نگیر. من ترسیدم بگویی میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سخنم را مراعات نکردی. همین پاسخ را امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام نیز به این سؤال که «چرا در مقابل انحراف مسلمانان بعد از پیامبر قیام نکردید و حق خود را از غاصبین خلافت نگرفتید؟» داد و فرمود: … انی خشیتُ ان یقول ذلک اخی رسول اللّه صلی الله علیه و آله لم فَرَّقْتَ بین الامة و لم ترقب قولی؟ و قد عهدتُ الیک انک إن لم‌تجد اعواناً أَنْ تکفّ بیدک و تحقن دمک و دم اهلک و شیعتک … ؛ «۳» من ترسیدم که برادرم رسول خدا صلی الله علیه و آله بگوید: چرا بین امت اسلامی تفرقه انداختی و سخن مرا به گوش نگرفتی، در حالی که با تو عهد کرده بودم که اگر یاوری نیافتی دست نگه‌داری و خون خود و خانواده وپیروانت را حفظ کنی. بنابراین هرگاه تلاش و اصرار رهبران الهی بر ماندن مؤمنان در راه حق و هدایت، خطر از بین رفتن آنان و تفرقه امت اسلامی را به دنبال داشته باشد، مصلحت جامعه و امت اسلامی اقتضا می‌کند که برای جلوگیری از خطر بزرگ‌تر و از بین رفتن اساس نظام اسلامی از انحرافات کوچک‌تر چشم‌بپوشند. (۱). اعراف، همان ۱۵۰. (۲). طه، آیه ۹۴. (۳). بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۴۶۸ و مستدرک‌الوسائل، ج ۱۱، ص ۷۵.

شاهد دیگر بر نقش مؤثر رهبران الهی در حفظ مؤمنان از انحراف و ارتداد، سرگذشت مسلمانانی است که در جنگ احد با شنیدن شایعه شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله راه ارتداد از دین و بازگشت به جاهلیت را در پیش گرفتند «۱» ؛ اما هنگامی‌که مطمئن شدند پیامبر صلی الله علیه و آله زنده است به صفوف مؤمنان بازگشتند. با توجه به نقش ویژه پیشوایان الهی در حفظ دین و اعتقادات مؤمنان، خداوند متعال برای هر یک از انبیا علیهم السلام اوصیا و جانشینانی برگزید تا پس از آنان از دین و عقاید پیروان پیامبران حراست کنند و نگذارند شیاطین تلاش‌های آنان را نابود کنند، چنان که در مورد امت اسلامی در آیه تبلیغ «۲» و مانند آن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمان داد تا جانشین خود را به مسلمانان معرفی کند و آن حضرت نیز طبق این دستور، در حجةالوداع و غیر آن، ولایت و جانشینی امیر مؤمنان علی علیه السلام را به مسلمانان ابلاغ کرد. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ضرورت نصب امام و رهبر الهی بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله را چنین بیان فرمود: إنه لو لم یجعل لهم اماماً قیّماً أمیناً حافظاً مستَوْدَعاً لدرست الملّة و ذهب الدین و غیّرت السنن والأحکام و لَزاد فیه المبتدعون و نقص منه الملحدون و شبّهُوا ذلک علی المسلمین «۳» (۱). ر. ک: آل عمران، آیه ۱۴۴. (۲). «یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ‌الکافِرِینَ» (مائده، آیه ۶۷). (۳). عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۰۸ و نورالثقلین، ج ۱، ص ۴۹۷.

اگر خداوند برای مردم پیشوایی امین، بر پا دارنده و نگهبان [دین الهی قرار نمی‌داد مذهب کهنه می‌گردید و دین از بین می‌رفت و سنت پیامبر و احکام الهی دگرگون می‌شد و بدعت گزاران چیزهایی بر دین می‌افزودند و ملحدان چیزهایی از آن می‌کاستند و در نتیجه حقیقت را بر مسلمانان مشتبه می‌نمودند. پس از انبیا و امامان معصوم علیهم السلام و در عصر غیبت حجت‌الهی، وظیفه رهبری و حفاظت از دین و عقاید مؤمنان بر عهده عالمان دینی است و آنان موظف‌اند ضمن هدایت گمراهان و دعوت آنان به دین، از ایمان و اعتقادات مؤمنان در برابر شیاطین و ملحدان و منافقان پاسداری کنند، چنان که امام جواد علیه السلام فرمود: … إنّ‌اللّه عزّ وجلّ جعل فی کل الرسل بقایا من أهل العلم یدعون من ضَلَّ إلی الهُدی و یصبرون منهم علی‌الأذی یجیبون داعی اللّه و یدعون إلی اللّه فَأبصرهم!- رحمک اللّه- فإنهم فی منزلة رفیعة و إن أصابتهم فی الدنیا وضیعة، إنهم یحیون بکتاب اللّه الموتی و یبصرون بنور اللّه من‌العمی، کم من قتیل لإبلیس قد أحیوه و کم من تائه ضال قد هدوه، یبذلون دماءَهم دون هلکة العباد و ما أحسن اثرهم علی العباد وأقبح آثار العباد علیهم؛ «۱» خداوند- عزّ وجلّ، برای هر پیامبری باقی مانده‌هایی از علما قرار داد که گمراهان را به سوی هدایت فرا می‌خوانند و بر آزار و اذیت‌های آنان صبر می‌کنند. به درخواست کسانی که به سوی خدا فرا می‌خوانند پاسخ می‌دهند و خود نیز مردم را به سوی خدا می‌خوانند، پس آنان را بیاب و بشناس که جایگاهشان نزد خداوند رفیع است، گرچه در دنیا مقامی پایین دارند. آنان مردگان را به وسیله کتاب خدا زنده گردانیده و کوران را با نور خداوند بینا می‌گردانند. چه بسیار کسانی را که شیطان نفس و روح آنان را به قتل رسانده زنده کرده و چه بسیار گمراهانی را هدایت کرده‌اند. آنان خویش را فدا می‌کنند تا بندگان خدا هلاک و گمراه نشوند و چه نیکوست تأثیر آنان بر بندگان و چقدر زشت است آثار و برخورد بندگان با آنان. (۱). الکافی، ج ۸، ص ۵۶- ۵۷ و موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج ۲، ص ۶۶۶.

حضرت امام هادی علیه السلام نیز در این باره فرمود: لولا من یبقی بعد غیبة قائمنا من العلماءِ الداعین إلیه و الدالین علیه و الذابین عن دینه بحجج اللّه والمنقذین لضعفاءِ عباد اللّه من شباک إبلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقی أحدٌ إلّاارتدَّ عن دین اللّه و لکنَّهم الّذین یمسکون ازمّة قلوب ضعفاءِ الشیعه کما یمسک صاحب السفینه سکّانها أولئک هم الأفضلون عنداللّه عزّ وجّل. «۱» اگر نبود وجود علما بعد از غیبت قائم ما، علمایی که مردم را به سوی خدا می‌خوانند و آنان را به سوی او راهنمایی و هدایت می‌کنند و از دین خدا به وسیله حجت‌های او دفاع کرده و بندگان ضعیف خداوند را از دام‌های ابلیس و ایادی او از دام‌های ناصبی‌ها نجات می‌دهند، هیچ مسلمانی نمی‌ماند جز این که از دین خدا مرتد می‌شد؛ لیکن علمایند که زمام دل‌های شیعیان را محکم می‌گیرند، همان‌گونه که صاحب کشتی سکان آن را محکم به‌دست می‌گیرد. اینان همانان‌اند که نزد خداوند از دیگران برترند. (۱). الاحتجاج، ج ۱، ص ۹ و بحارالانوار، ج ۲، ص ۶.

بخش سوم: آثار و پیامدهای ارتداد

فصل اوّل: آثار و پیامدهای فقهی ارتداد

ارتداد و بازگشت از دین الهی پیامدهایی دارد که بخشی از آن‌ها آثار و احکام فقهی ارتداد است. مخاطب این احکام گاهی مؤمنان یا حکومت اسلامی‌اند؛ مانند درخواست توبه از مرتد و مجازات کردن او در صورت توبه نکردن و اصرار بر کفر، و گاه مخاطب خود مرتد است، مانند وجوب توبه از ارتداد و بازگشت به اسلام. بخشی از این احکام و آثار نیز بر عمل مرتد مترتب است؛ نظیر نجاست مرتد و نقض زوجیت میان او و همسر مسلمانش. تفصیل این احکام به شرح ذیل است:

استتابه مرتد

استتابه، به معنای درخواست توبه از مرتد است. پس از اثبات ارتداد، نخستین وظیفه مؤمنان یا حکومت اسلامی، دعوت شخص مرتد به اسلام و درخواست توبه از اوست. اگر مرتد بعد از استتابه اسلام را بپذیرد هیچ حکمی در مورد او اجرا نمی‌شود، اما اگر توبه نکند دیگر احکام ارتداد در مورد او اجرا می‌گردد. نزد برخی از فقهای اهل‌سنت «۱» مستند وجوب درخواست توبه از مرتد این آیه شریفه است: (۱). الذخیره، ج ۱۲، ص ۴۰.

«قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَ وَّلِینَ» ؛ «۱» به آن‌ها که کافر شدند بگو چنان چه از مخالفت باز ایستند [و ایمان آورند] خداوند گذشته آنان را خواهد بخشید و اگر [به اعمال سابق خود] بازگردند سنت [خدا در مورد] گذشتگان [در مورد آنان جاری می‌شود. در این آیه خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان می‌دهد که همه کفار را به توبه و بازگشت از کفر فراخواند. به نظر این گروه از فقها این فراخوان عام است و هم کفار اصلی و هم افرادی را که پس از پذیرش اسلام دوباره به کفر بازگشته‌اند شامل می‌شود. برخی دیگر از فقهای اهل‌سنت «۲» ، افزون بر آیه بالا، آیه: «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلیَ اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی» «۳» و آیه «أُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» ؛ «۴» که به اسلام دعوت می‌کنند را نیز دلیل وجوب درخواست توبه از مرتد دانسته‌اند، زیرا این آیات عام بوده و کفار مرتد را نیز شامل است. قطع نظر از آیات، حکم استتابه مرتد، در روایات از معصومان علیهم السلام به صراحت آمده است، چنان که امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرموده‌اند: المرتد یستتاب فإن تاب والّا قتل؛ «۵» مرتد توبه داده می‌شود، پس اگر توبه کرد توبه‌اش پذیرفته می‌شود و گرنه کشته می‌شود. (۱). انفال، آیه ۳۸. (۲). احکام القرآن، جصاص، ج ۲، ص ۴۰۴. (۳). یوسف، آیه ۱۰۸. (۴). نحل، آیه ۱۲۵. (۵). الکافی، ج ۷، ص ۲۵۶ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۷.

به نظر مشهور فقهای شیعه وجوب درخواست توبه از مرتد، به مرتد ملی اختصاص دارد و در مورد مرتد فطری استتابه‌ای نیست «۱» . روایاتی نیز بر عدم پذیرش توبه مرتد فطری دلالت دارد؛ مانند این روایت از امام باقر علیه السلام که فرمود: من رغب عن الإسلام و کفر بما أنزل علی محمد بعد إسلامه فلا توبة له … ؛ «۲» کسی که از اسلام اعراض کند و پس از اسلام به آن‌چه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده کفر ورزد توبه ندارد. برخی از فقهای امامیه بین مرتد ملی و فطری فرقی نگذاشته و گفته‌اند: بر حکومت اسلامی واجب است توبه را بر همه مرتدان عرضه کند و اگر آنان توبه کردند توبه آن‌ها پذیرفته است. «۳» اهل سنت نیز به جز حنفیه، عرضه توبه را بر همه مرتدان واجب دانسته‌اند «۴» و در فقه آنان تقسیم به مرتد ملی و فطری وجود ندارد.

توبه مرتد

طبق آیاتی از قرآن کریم که بر وجوب توبه از گناه، به ویژه بر توبه از ارتداد دلالت دارد و شماری از آن‌ها در ادامه بحث خواهد آمد، بر مرتد واجب است که از عمل خود توبه کند و به اسلام بازگردد. حال اگر مرتد توبه کرد و به اسلام بازگشت بحث درباره پذیرش توبه او در دو مورد مطرح است. مورد نخست، کلامی است و در آن درباره پذیرش توبه مرتد نزد خداوند و رفع مجازات اخروی او بحث می‌شود. مورد دوم، فقهی است و ناظر است به پذیرش توبه مرتد در دنیا و رفع آثار فقهی و دنیوی مترتب بر ارتداد، مانند وجوب قتل، نقض زوجیت، تقسیم اموال و … در این جا هریک از دو مورد یاد شده جداگانه بررسی می‌شود: (۱). الحدائق، ج ۱۱، ص ۱۵ و مسالک‌الافهام، ج ۲، ص ۲۵۸. (۲). تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۹۱ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳- ۳۲۴. (۳). دیدگاه‌های نو در حقوق کیفری اسلام، ص ۸۴. (۴). الفقه علی مذاهب الأربعه، ص ۴۲۳.

الف. پذیرش توبه نزد خداوند و رفع عذاب اخروی

هر گنهکاری که از کرده خود پشیمان شود و با اخلاص به درگاه خداوند روآورد و استغفار کند، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد و عذاب و مجازات اخروی را از او برمی دارد، هر چند گناه او بزرگ باشد و در این باره بین مرتد و غیر مرتد و نیز بین مرتد ملی و فطری تفاوتی نیست. این مطلب به روشنی از قرآن کریم استفاده می‌شود، که آیات ناظر به این مطلب را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: گروه اول: آیات پرشماری است که بر پذیرش توبه از همه گناهان، حتی گناه ارتداد، دلالت دارند؛ مانند: ۱. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ* وَأَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ العَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ» ؛ «۱» بگو ای بندگان من که به خود اسراف و ستم کرده‌اید، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد، همانا او آمرزنده و مهربان‌است. و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید پیش از آن که عذاب به سراغ شما آید سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید. شمول و گستردگی مغفرت و رحمت مطرح در این آیه بدان حد است که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «در قرآن آیه‌ای وسیع‌تر از این آیه نیست. «۲» (۱). زمر، آیات ۵۳- ۵۴. (۲). مجمع‌البیان، ج ۸، ص ۷۸۴.

۲. «غافِرِ الذَّنْبِ وَقابِلِ التَّوْبِ» ؛ «۱» [خداوند] بخشنده گناهان و پذیرنده توبه بندگان است. ۳. «أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ»؛ «۲» آیا ندانسته‌اند که تنها خداست که از بندگانش توبه را می‌پذیرد. ۴. «فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛ «۳» پس هرکس بعد از ستم کردنش توبه و اصلاح کند، خداوند توبه او را می‌پذیرد. بر مبنای این آیات، پذیرش توبه از سوی خداوند به برخی بندگان یا به بعضی از گناهان اختصاص ندارد و خداوند توبه‌همه بندگان را می‌پذیرد و هر گناه و خطایی، حتی شرک و کفر را از آنان می‌بخشد. گروه دوم: آیاتی است که بر خصوص دعوت مرتدان به توبه و پذیرش توبه آنان از سوی خداوند دلالت می‌کنند مانند: ۱. «یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَهَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَما نَقَمُوا إِلّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ»؛ «۴» به خدا سوگند می‌خورند که [سخن ناروا] نگفته‌اند، در حالی که قطعاً سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کفر ورزیدند … پس اگر توبه کنند برای آن‌ها بهتر است و اگر روی گردانند خداوند آن‌ها را در دنیا و آخرت به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد. (۱). غافر، آیه ۳. (۲). توبه، آیه ۱۰۴. (۳). مائده، آیه ۳۹. (۴). توبه، آیه ۷۴.

۲. «کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجاءَهُمُ البَیِّناتُ وَاللَّهُ لا یَهْدِی القَوْمَ الظّالِمِینَ* أُولئِکَ جَزاؤهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالمَلائِکَةِ والنّاسِ أَجْمَعِینَ* خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ العَذابُ وَلا هُمْ یُنْظَرُونَ* إِلّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذ لِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛ «۱» چگونه خداوند قومی را که بعد از ایمانشان کافر شدند هدایت می‌کند، با آن‌که شهادت دادند که این رسول حق است و برای آنان دلایل روشن آمد، و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند. آنان سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگی بر ایشان باد. در آن لعنت جاودانه بمانند و نه عذاب از ایشان کاسته گردد و نه مهلت یابند، مگر کسانی که بعد از ارتداد توبه و اصلاح کردند، که خداوند آمرزنده و مهربان است. ۳. «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»؛ «۲» کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، اعمال آنان در دنیا و آخرت تباه می‌شود و ایشان اهل آتش‌اند و در آن ماندگار خواهند بود. در این آیه، تباه شدن اعمال مرتدان و عذاب اخروی آنان بر مردن با حال کفر متوقف شده است: «فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ». از این ترتب استفاده می‌شود که اگر آنان قبل از مردن توبه کنند خداوند توبه آنان را می‌پذیرد و چنان سرنوشتی نخواهند داشت. در مقابل آیات گذشته، آیات دیگری آمده است که ظاهر آن‌ها دلالت دارد بر این که خداوند توبه عده‌ای از مرتدان را نخواهد پذیرفت و آنان را هدایت نخواهد کرد؛ مانند: ۱. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اللَّهُ. (۱). آل‌عمران، آیات ۸۶–۸۹. (۲). بقره، آیه ۱۲۷.

لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا»؛ «۱» کسانی‌که ایمان آوردند سپس کافر شدند و باز ایمان آوردند سپس کافر شدند، آن گاه به کفر خود افزودند قطعاً خداوند آنان را نخواهد بخشید و آنان را به راه راست هدایت نخواهد کرد. ۲. «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ»؛ «۲» کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند، هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد و آنان گمراه‌اند. مفسران با توجه به آیات گذشته که بر قبولی توبه مرتدان دلالت داشت، در توجیه و تفسیر این آیات گفته‌اند: ۱. مقصود، توبه مرتدانی است که تا هنگام مرگ بر کفر خود می‌مانند، اما در آن لحظه که مرگ را با تمام وجود احساس کنند توبه می‌کنند. توبه چنین افرادی قبول نخواهد شد «۳»، چنان‌که خداوند می‌فرماید: «وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ المَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ»؛ «۴» و توبه کسانی که گناه می‌کنند تا وقتی که مرگ یکی از آن‌ها فرا رسد، می‌گوید: اکنون توبه کردم، پذیرفته نیست. ۲. مراد مرتدانی‌اند، که توبه آن‌ها ظاهری است «۵»؛ مانند منافقان که هرگاه سخن (۱). نساء، آیه ۱۳۷. (۲). آل‌عمران، آیه ۹۰. (۳). مجمع‌البیان، ج ۲، ص ۷۹۱ و التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۱۳۹. (۴). نساء، آیه ۱۸. (۵). التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۱۳۹.

کفرآمیزی از آن‌ها شنیده می‌شد، به زبان نزد مؤمنان می‌گفتند توبه کردیم، اما هم چنان بر عقیده و کفر خویش بودند. ۳. مقصود کسانی‌اند، که توبه آن‌ها به سبب اضطرار است؛ نه بر اساس اختیار؛ مانند آنان که هنگام پیروزی مسلمانان و آن گاه که راهی جز اطاعت و تسلیم نمی‌یابند، توبه کرده و حق را می‌پذیرند، چنان‌که در شأن نزول آیه ۷۶ سوره آل عمران آمده است که حارث‌بن سوید بعد از ارتداد و فرار به مکه توبه کرد و به مدینه بازگشت، اما یازده تن از همراهان وی که با او مرتد شده بودند گفتند: ما در مکه می‌مانیم و منتظر سرنوشت محمد می‌شویم، اگر او پیروز شد توبه کرده و به اسلام باز خواهیم گشت. «۱» ۴. مراد توبه مرتدانی است، که در حال کفر از دنیا رفته و در قیامت توبه می‌کنند. این توبه و بازگشت پذیرفته نیست و فایده‌ای به حال آنان ندارد «۲»، چنان که خداوند سبحان پس از آیه یاد شده می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَماتُوا وَهُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِل‌ءُ الأَرضِ ذَهَباً وَلَو افْتَدی بِهِ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ وَما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»؛ «۳» کسانی که کافر شده و در حال کفر از دنیا رفتند اگر زمین پر از طلا باشد و آن را به عنوان فدیه و کفاره اعمال خویش بپردازند، هرگز از آن‌ها پذیرفته نخواهد شد و برای آن‌ها مجازات دردناکی خواهد بود و یاوری نخواهند داشت. ۵. پذیرفته نشدن توبه کنایه از عدم توفیق بر توبه است، یعنی افرادی که بعد از پذیرش اسلام به کفر بازگردند و بر کفر خویش بیفزایند هیچ‌گاه توفیق توبه نخواهند یافت. «۴» (۱). کشف‌الاسرار، ج ۲، ص ۱۹۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۸، ص ۱۳۹ و نمونه، ج ۲، ص ۶۵۲. (۲). الکشاف، ج ۱، ص ۳۸۲-/ ۳۸۳. (۳). آل‌عمران، آیه ۹۱. (۴). روح‌المعانی، مج ۳، ج ۳، ص ۳۵۱.

ب. پذیرش توبه مرتد در دنیا و رفع آثار فقهی ارتداد

بر ارتداد آثاری فقهی و حقوقی مترتب است، مانند کشتن، نقض زوجیت و تقسیم اموال. یکی از مباحث درباره توبه مرتد این است که اگر مرتد توبه کند آیا این آثار نیز برداشته می‌شود. پیش از پرداختن به این بحث، تذکر این نکته سودمند است که بین پذیرش توبه گنهکار از سوی خداوند و رفع آثار دنیوی و فقهی مترتب بر جرم و گناه هیچ ملازمه‌ای نیست تا گفته شود هر گنهکاری که توبه کرد و توبه‌اش نیز در نزد خدا پذیرفته شد، در دنیا نیز باید مورد عفو قرار گرفته و آثار دنیوی و فقهی مترتب بر جرم او برداشته شود. رفع آثار فقهی و دنیوی مترتب بر جرم و گناه، بسته به جعل و تشریع شارع مقدس است، یعنی تنها در هر مورد که خداوند توبه را سبب رفع این آثار دانسته است این آثار با توبه مرتفع خواهد شد و گرنه توبه، به خودی خود هیچ یک از این آثار را بر نخواهد داشت. علامه طباطبائی قدس سره در این‌باره می‌فرمایند: از مجموع آیات مربوط به توبه در قرآن استفاده می‌شود که توبه حقیقتی است که در نفس و قلب آدمی اثر اصلاحی داشته باشد و جان آدمی را آماده صلاح می‌سازد، صلاحی که زمینه است برای سعادت دنیا و آخرت. به عبارت دیگر، توبه حقیقتی است که سیئات و زشتی‌ها را از نفس انسان زایل می‌گرداند؛ سیئاتی که انسان را به سوی هر شقاوت و بدبختی می‌کشاند و او را از رسیدن به درجه سعادت محروم می‌کند، اما احکام شرعی یا قوانین دینی که بر گناه و جرم انسان ثابت شده است ربطی به توبه ندارد و با آن رفع نمی‌شود. بلی، چه بسا که بعضی از احکام شرعی بر حسب مصالحی که در تشریع آن لحاظ شده ارتباطی با توبه پیدا کند و به وسیله توبه برداشته شود، لیکن این غیر از آن است که بگوییم توبه آن حکم را برداشته است. «۱» (۱). المیزان، ج ۴، ص ۲۴۸.

یکی از مواردی که توبه سبب رفع آثار فقهی جرم نیز می‌شود، توبه از جرم محاربه است. طبق بیان قرآن کریم اگر محارب قبل از دستگیری واثبات جرم توبه کند، احکام فقهی محاربه که کشتن یا تبعید یا قطع دست و پاست از او برداشته می‌شود: «إِنَّما جَزاؤُا الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی‌الأَرضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الأَرضِ ذ لِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ* إِلّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ»؛ «۱» سزای کسانی که با خدا و پیامبر او می‌جنگند و در زمین به فساد می‌کوشند جز این نیست که کشته شوند و یا به دار آویخته گردند یا دست و پایشان بر خلاف جهت یکدیگر بریده شود و یا از آن سرزمین تبعید گردند. این رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت، مگر کسانی که پیش از آن که بر ایشان دست یابید توبه کرده باشند. فقهای اسلامی با استناد به این آیه و برخی روایات، در جرایم دیگر، مانند سرقت، زنا، لواط و … نیز همین حکم را جاری دانسته و گفته‌اند: چنان چه شخص مجرم در هر یک از این جرم‌ها قبل از دستگیری و اثبات حکم در نزد حاکم شرع توبه کند مجازات مجرم مرتفع می‌گردد. «۲» البته چنان‌که بیان شد سبب رفع مجازات در این موارد، توبه شخص مجرم نیست، بلکه بدان سبب است که شارع مقدس بر توبه مجرم قبل از دستگیری، رفع این آثار را مترتب کرده است. مؤید این که توبه مجرم با رفع آثار دنیوی جرم و گناه تلازم و ارتباطی ندارد، ثبوت این آثار بعد از اثبات جرم و گناه است که در این حال، توبه خالصانه مجرم و پذیرش توبه وی نزد خداوند نیز هیچ اثری در رفع آثار فقهی و دنیوی مترتب بر جرم نخواهد داشت و او محکوم به تحمل پیامد دنیوی جرم خویش است. (۱). مائده، آیات ۳۳–۳۴. (۲). جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۳۰۷–۳۰۸.

بنابر این لازمه پذیرش توبه مرتد نزد خداوند و بخشش عذاب اخروی او، رفع آثار فقهی و دنیوی مترتب بر ارتداد نخواهد بود، نمی‌توان آیات توبه را دلیل بر پذیرش دنیوی توبه مرتد دانست و گفت: چگونه ممکن است خداوند فردی را در دنیا به توبه دعوت کند، اما توبه او پذیرفته نشود، «۱» بلکه رفع آثار فقهی مترتب بر ارتداد نیازمند ادلّه دیگری است. برخی از آیات و روایاتی که می‌تواند دلالت یا اشاره به پذیرش توبه مرتد در دنیا داشته باشد به شرح زیر است:

الف. آیات قرآن

از برخی آیات ناظر به توبه مرتدان، می‌توان پذیرش توبه مرتد در دنیا و رفع آثار مترتب بر ارتداد را استفاده کرد؛ مانند: ۱. «… إِلّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذ لِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛ «۲» … مگر کسانی که پس از آن توبه کردند و درستکاری پیشه کردند، که خداوند آمرزنده و مهربان است. در این آیه به مرتدانی که توبه کنند و به اسلام بازگردند و بعد از پذیرش اسلام با انجام اعمال صالح، گذشته خود را اصلاح کنند، وعده آمرزش داده شده است. گرچه ممکن است مقصود آیه همان آمرزش گناه مرتد در آخرت و رفع عذاب اخروی باشد، لیکن ذکر «واصلحوا»، به دنبال بیان توبه، می‌تواند اشاره باشد به این که مرتد بعد از بازگشت به اسلام کشته نمی‌شود، بلکه زنده می‌ماند تا با انجام عمل نیک و صالح، گذشته خود را جبران کند در این صورت است که خداوند توبه او را خواهد پذیرفت و عذاب اخروی او را بر خواهد داشت. (۱). دیدگاه‌های نو در حقوق کیفری اسلام، ص ۸۴. (۲). آل‌عمران، ۸۹.

۲. «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ* ذ لِکَ بِأَ نَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ* أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ وَأُولئِکَ هُمُ الغافِلُونَ* لاجَرَمَ أَ نَّهُمْ فِی الآخِرَةِ هُمُ الخاسِرُونَ* ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»؛ «۱» هرکس پس از ایمان خود به خدا کفر ورزد [عذابی سخت خواهد داشت مگر آن‌کس که مجبور شده است، اما قلبش به ایمان اطمینان دارد، لیکن هر کس سینه‌اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابی بزرگ خواهد بود … شکی نیست که آنان در آخرت همان زیانکاران‌اند، با این حال پروردگار تو نسبت به کسانی که هجرت کردند پس از آن که فریب خوردند [و به کفر گراییدند]، سپس جهاد کردند و صبر پیشه ساختند پروردگارت نسبت به آنان بعد از انجام این کارها قطعاً آمرزنده و مهربان است. از قیود «هاجروا»، «جهدوا» و «صبرُوا» در این آیه، استفاده می‌شود که مرتد بعد از توبه و بازگشت به اسلام کشته نمی‌شود، بلکه اجازه می‌یابد که با انجام کارهای نیک، یعنی هجرت، جهاد و صبر در راه خدا، گذشته را جبران کند تا مشمول عفو و رحمت الهی قرار گیرد. اگر بعد از ارتداد، راه توبه و بازگشتی در دنیا برای مرتد وجود نمی‌داشت اجازه انجام این کارها به وی بعد از توبه بی معنا بود. (۱). نحل، آیات ۱۰۶–۱۱۰.

نکته شایان توجه این که آیات فوق درباره تازه مسلمانان صدر اسلام در مکه نازل شده است که از سوی مشرکان برای بازگشت از اسلام تحت فشار و شکنجه بودند. «۱» بر این اساس شاید بتوان گفت پذیرش توبه مرتدان در دنیا مختص کسانی است که در شرایطی ویژه، از دین دست برداشته و به کفر گراییده‌اند. برخی از مفسران علت دیگری را برای کشته نشدن این مرتدان ذکر کرده و گفته‌اند: پذیرش توبه مرتدان در این آیات مختص مرتد ملی است، نه فطری، زیرا افرادی که در این آیه به بازگشت به اسلام و مهاجرت و جهاد در راه خدا فراخوانده شده‌اند، مسلمانانی بودند که ابتدا مشرک بوده، سپس اسلام را پذیرفته و دوباره به کفر گذشته خود بازگشته‌اند. «۲» بنابراین، مرتد فطری از شمول این آیات خارج است. گروه‌ای از مفسران، مصداق این آیه را تنها کسانی مانند عمار دانسته‌اند که از روی تقیه کلمات کفرآمیز را بر زبان جاری کرده‌اند «۳». برخی نیز بر آن‌اند که خداوند در این آیه سران شرک را نوید داده است که اگر توبه کرده و در راه خدا هجرت و جهاد کنند خداوند آنان را خواهد بخشید «۴». طبق این دو احتمال، آیه ربطی به پذیرش توبه مرتدان در دنیا نخواهد داشت.

ب. روایات

روایات وارد درباره توبه مرتد را به لحاظ دلالت بر پذیرش یا پذیرفته نشدن توبه مرتد در دنیا می‌توان به دو دسته تقسیم کرد؛ گروه اوّل، روایاتی است که بر پذیرش توبه مرتد در دنیا و عدم مجازات او دلالت دارد، مانند این روایت که در آن رسول خدا صلی الله علیه و آله به معاذ بن جبل فرمود: (۱). مجمع‌البیان، ج ۶، ص ۵۹۷. (۲). تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۲۱–۴۲۲. (۳). تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۱۲۶ و التفسیر الکبیر، ج ۲۰، ص ۱۲۵. (۴). التفسیر الکبیر، ج ۲۰، ص ۱۲۵.

ایّما رجل ارتدَّ عن الاسلام فادعه فان تاب فاقبل منه و ان لم یتب فاضرب عنقه و ایّما إمرأة ارتدت عن الاسلام فادعها فان تابت فاقبل منها و ان ابَت فاستتبها. هر مردی که از اسلام بازگشت او را به اسلام دعوت کن. اگر توبه کرد، از او قبول کن و گر نه گردنش را بزن، و نیز هر زنی که از اسلام بازگشت او را به اسلام دعوت کن، پس اگر توبه کرد از او قبول کن و اگر امتناع کرد دوباره از او درخواست توبه کن. «۱» امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نیز درباره مردی که از اسلام بازگشته، فرمودند: «یستتاب فان تاب و الّا قتل؛ «۲» از او خواسته می‌شود توبه کند، اگر توبه کرد توبه‌اش پذیرفته می‌شود و گر نه کشته می‌شود». گروه دوم، روایات فراوانی است که بر عدم پذیرش توبه مرتد دلالت دارد، مانند: ۱. علی بن جعفر گوید: از امام کاظم علیه السلام درباره مسلمانی که نصرانی شده است سؤال کردم. حضرت فرمود: «یقتل و لا یستتاب» «۳» کشته می‌شود، بی‌آن که از او درخواست توبه شود». ۲. محمد بن مسلم می‌گوید: از امام باقر علیه السلام درباره مرتد سؤال کردم. امام فرمود: من رغب عن الاسلام و کفر بما أنزل علی محمد صلی الله علیه و آله بعد اسلامه فلا توبة له و قد وجب قتله؛ «۴» مسلمانی که از اسلام اعراض کند و به آن چه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل گشته کفر ورزد، راه توبه بر او بسته است و باید کشته شود. (۱). الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۶. (۲). الکافی، ج ۷، ص ۲۵۶ وسائل‌الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۸. (۳). الاستبصار، ج ۴، ص ۲۵۴ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۵. (۴). الکافی، ج ۷، ص ۱۵۳ و وسائل‌الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳.

۳. عمار ساباطی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می‌فرمود: «کل مسلم بین المسلمین ارتدّ عن الاسلام و جحد محمداً صلی الله علیه و آله نبوته و کذّبه فإن دمه مباح لمن سمع ذلک منه … و علی الإمام أن یقتله و لایستتیبه؛ «۱» هر مسلمانی که از اسلام بازگردد و نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار کرده و او را تکذیب کند پس خونش بر هرکسی که این سخنان کفرآمیز را از او بشنود مباح است … و بر امام لازم است که او را بکشد و از او درخواست توبه نکند. فقیهان اسلامی همگی درباره مرتد ملی بر آن‌اند که توبه‌اش در دنیا نیز پذیرفته است و با پذیرش توبه او همه پیامدهای فقهی مترتب بر ارتداد مرتفع می‌شود «۲»؛ اما درباره مرتد فطری بر یک دیدگاه نیستند. از بین آرای گوناگون و پرشمار، سه دیدگاه معروف و مشهور در این باره چنین است: ۱. توبه مرتد فطری مطلقاً پذیرفته نیست، نه نزد خداوند و نه در ظاهر، از این رو وی به محض ارتداد کشته می‌شود و در آخرت نیز به کیفر ارتداد خواهد رسید. ۲. توبه مرتد فطری مطلقاً پذیرفته است، بدین معنا که هم خداوند توبه او را می‌پذیرد و هم در دنیا توبه‌اش پذیرفته است و آثار فقهی مترتب بر ارتداد او برداشته می‌شود. ۳. توبه مرتد فطری نزد خداوند پذیرفته است، اما در ظاهر و در دنیا پذیرفته نیست و وی باید مجازات دنیوی عمل خویش را تحمل کند. «۳» بینش اخیر با ظاهر آیات قرآن و روایات اهل‌بیت نبوت علیهم السلام سازگار است و بین دو گروه یاد شده از ادلّه که برخی بر پذیرش توبه مرتد و بعضی بر عدم پذیرش آن دلالت داشت جمع کرده است، اما قول اول با ظاهر آیاتی که بر پذیرش توبه مرتد دلالت دارد سازگار نیست، افزون بر این، قبیح و محال است که خداوند سبحان این افراد را به توبه دعوت کند، اما وقتی بازگشتند و توبه کردند، بگوید توبه شما حتی در آخرت پذیرفته نیست. (۱). وسائل‌الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴؛ الاستبصار، ج ۴، ص ۲۵۳؛ و تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۳۷. (۲). سلسلة الینابیع الفقهیه، ج ۴۰، ص ۱۹۱–۱۹۲، «المبسوط» و الفقه علی مذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۳-/ ۴۲۵. (۳). الحدائق، ج ۱۱، ص ۱۵.

قول دوم با ظاهر برخی آیات قرآن سازگاری دارد، لیکن با روایات صحیح و موثق که بر عدم پذیرش توبه مرتد فطری دلالت دارد سازگار نیست. لازم این قول، طرح این روایات معتبر و عمل نکردن به آن‌هاست، که به آسانی ممکن نیست.

کشتن مرتد

یکی از احکام و پیامدهای فقهی ارتداد که همه مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند وجوب کشتن مرتد است. بر مبنای این حکم، هر مسلمانی که از اسلام بازگردد یا مرتکب عمل یا گفتاری کفرآمیز شود و توبه نکند باید کشته شود. به نظر فقهای شافعی، حنبلی و مالکی در این حکم بین مرتد ملی و فطری و بین زن و مرد فرقی نیست «۱»، اما فقهای حنفی بین زن و مرد مرتد تفاوت قائل شده و گفته‌اند: زن در صورت ارتداد، کشته نخواهد شد و فقط زندانی می‌شود. فقهای امامیه نیز در باره زنان مرتد چنین حکم کرده‌اند «۳»، اما در باره مردان، حکم مرتد ملی را با مرتد فطری یکسان ندانسته و گفته‌اند: مرتد ملی چنان چه توبه کند کشته نمی‌شود، اما مرتد فطری در هر صورت کشته می‌شود. «۴» (۱). الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۵. (۳). جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۱۱. (۴). المبسوط، طوسی، ج ۷، ص ۲۸۲.

مستند این احکام روایاتی صریح از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم السلام است، مانند: ۱. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من بدّل دینه فاقتلوه؛ «۱» هرکس دین خود را تغییر دهد (و از اسلام بازگردد) او را بکشید». ۲. هم‌چنین فرمود: لایحل دم امرئ مسلم إلّافی إحدی ثلاث: رجل زنی و هو محصن فرجم، أو رجل قتل نفساً بغیر نفس، أو رجل ارتدّ بعد إسلامه؛ «۲» خون مسلمانی مباح نمی‌گردد مگر در سه مورد: مردی که با وجود داشتن همسر زنا کند که سنگسار می‌شود. مردی که شخص دیگری را به ناحق بکشد و مردی که پس از اسلام آوردن مرتد شود. ۳. امام باقر یا امام صادق علیهما السلام درباره مردی که از اسلام بازگشته، فرمودند: یستتاب فان تاب و إلّاقتل «۳». شخص مرتد توبه داده می‌شود، اگر توبه کرد توبه‌اش پذیرفته می‌شود و گرنه کشته می‌شود. ۴. امام باقر علیه السلام فرمود: مَن رغب عن الإسلام و کفر بما أنزل علی محمد صلی الله علیه و آله بعد إسلامه فلا توبة له و قد وجب قتله؛ «۴» مسلمانی که از اسلام اعراض کند و به آن چه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده کفر ورزد، توبه‌اش پذیرفته نیست و باید کشته شود. ۵. درباره زن مرتد، امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: (۱). صحیح البخاری، ج ۸، ص ۵۰ و سنن الترمذی، ج ۳، ص ۱۰. (۲). مسند احمد، ج ۶، ص ۲۰۵؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۸۴۷. (۳). الکافی، ج ۷، ص ۲۵۶ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۸. (۴). الکافی، ج ۶، ص ۱۷۴ و الاستبصار، ج ۴، ص ۲۵۲.

إذا ارتدّت المرأة عن الإسلام لم‌تقتل ولکن تحبس أبداً؛ «۱» زنی که از اسلام بازگردد کشته نمی‌شود، لیکن برای همیشه (در صورت توبه نکردن) حبس می‌شود. این حکم که مرتد از دین کشته می‌شود، به گونه‌ای، در قرآن‌کریم نیز آمده است، چنان‌که گروهی از مفسران و فقهای اسلامی حکم یاد شده را از آیاتی استفاده کرده‌اند. این آیات عبارت است از: الف. «وَ إِذ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ العِجْلَ فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفَسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ»؛ «۲» و زمانی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، شما با انتخاب گوساله بر خود ستم کردید پس توبه کنید و به سوی خالق خود باز گردید و خودتان را به قتل رسانید، این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است. طبق این آیه، دستور حضرت موسی علیه السلام به بنی‌اسرائیل، به سبب ارتداد آنان از توحید و دین الهی، این بوده است که یکدیگر را به قتل رسانید: «فَاقتُلوا انفُسَکُم». درباره مقصود از قتل در این آیه، مفسران بر یک نظر نیستند. شمار اندکی از آنان واژه «فَاقتُلوا» را بر مجاز حمل کرده و گفته‌اند: موسی علیه السلام به آنان فرمان داد هواهای نفسانی خود را کشته و از آن پیروی نکنند «۳»؛ اما بیشتر مفسران آن را به معنای حقیقی خود دانسته و گفته‌اند: مراد کشتن یکدیگر با شمشیر است. «۴» روایات نیز این معنا را تأیید می‌کند، مانند این روایت از امیر مؤمنان علی علیه السلام که فرمود: «بنی‌اسرائیل از (۱). من لایحضره‌الفقیه، ج ۳، ص ۱۵ و تهذیب‌الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۴۳. (۲). بقره، آیه ۵۴. (۳). تفسیر ابی‌السعود، ج ۱، ص ۱۲۵. (۴). جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۴۰۷–۴۱۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۱، ص ۲۷۳؛ المنیر، ج ۱، ص ۱۵۹–۱۶۳؛ التبیان، ج ۱، ص ۲۴۶–۲۴۸؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۳۹ و المیزان، ج ۱، ص ۱۸۹.

موسی علیه السلام پرسیدند توبه ما چیست؟ فرمود: یکدیگر را بکشید. پس بنی اسرائیل خنجرها را برداشته و یکدیگر را کشتند و باکی نداشتند از این که چه کسی در جلو خنجر او می‌آید، تا این که هفتاد هزار نفر کشته شدند، پس خداوند متعالی به موسی وحی کرد که به بنی اسرائیل دستور دهد دست از کشتار بردارند که خداوند هم از کشته‌ها درگذشت و هم زنده‌ها را آمرزید. «۱» در برخی از روایات «۲»، شمار کشته‌های بنی‌اسرائیل کمتر از این تعداد دانسته شده است. متن تورات نیز دیدگاه دوم را تأیید می‌کند و این جریان در تورات چنین آمده است: موسی علیه السلام بر دروازه اردوگاه ایستاد و گفت: هر کس از آنِ خداست به سوی من آید. همه بنولاوی در اطراف او جمع شدند. موسی علیه السلام به آنان گفت: خدای بنی‌اسرائیل می‌گوید: هر کس شمشیرش را به کمر ببندد و در اردوگاه منزل به منزل رفت و آمد کند و هر یک از برادران، یاران و نزدیکانش را که ببیند به قتل رساند. بنی لاوی به فرمان موسی علیه السلام عمل کردند و در آن روز حدود سه هزار نفر از قوم بنی‌اسرائیل کشته شدند. «۳» در کتاب تفسیر صحیح آیات مشکله ضمن پذیرش دیدگاه دوم در تفسیر جمله «فاقتلوا أنفسکم» در مورد چگونگی کشته شدن بنی اسرائیل، به نقل از مفسران، سه وجه آمده است: یکم. اشخاصی که گوساله را نپرستیده‌اند پرستش کنندگان گوساله را بکشند و کمال توبه آن‌ها همین است که باید کشته شوند. استبعادی ندارد که خداوند پس از توبه کردن مردم دستور کشتن آن‌ها را صادر کند!، زیرا اولًا، احتمال دارد کشتن این گروه متمم توبه آنان بوده است، چنان که در شریعت مقدس اسلام هم نمونه‌هایی برای این موضوع دیده می‌شود، مثلًا با این که توبه مرتکب زنای محصنه پذیرفته است؛ ولی باید سنگسار شود. به باور برخی، اجرای حکم و حد الهی درباره وی، در واقع تکمیل توبه اوست. (۱). الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۶۸ و روض‌الجنان، ج ۱، ص ۲۹۳. (۲). تفسیر قمی، ج ۱، ص ۴۷ و مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۲۳۸. (۳). کتاب مقدس، خروج، ۳۳: ۲۵-/ ۲۹.

از همین قبیل است حکم مرتد فطری، هم چنین کسی که سه بار حدی الهی، مانند حد روزه‌خواری، درباره او جاری شود که در مرتبه چهارم کشته می‌شود، هر چند پشیمان گردد و توبه کند. جرم کسانی که تمام زحمات موسی علیه السلام را بر باد داده و گوساله سامری را پرستیده بودند، شرک و بت‌پرستی و انحراف از جاده توحید بود، اگر خداوند جرم آنان را بزرگ نمی‌شمرد و آنان را با کشتن کیفر نمی‌داد، هر روز بیم توسعه بت‌پرستی و انحراف از جاده توحید در میان قوم موسی گسترش می‌یافت و بار دیگر این فکر مانند سایر افکار شیطانی رایج می‌گشت و پس از حضرت موسی علیه السلام نیز تکرار می‌شد، از این رو خداوند سبحان مؤاخذه آنان را چنان سخت گرفت تا بار دیگر هوس رانان، اساس شرایع آسمانی را متزلزل نسازند و نپندارند که این جرم مانند برخی جرایم دیگر با پشیمانی ظاهری و استغفار زبانی بخشیده می‌شود. ثانیاً، در خود آیه استیناس واضحی است که کشتن یکدیگر، مکمل توبه آن‌ها بوده است، زیرا هر چند به شهادت جمله «فتاب عَلیکم» خداوند با رحمت و مغفرت به سوی آن‌ها بازگشت، لیکن توجه این رحمت به دو شرط مشروط شد: ۱. توبه و اظهار ندامت از کردار خود به وسیله زبان که نشانه پشیمانی باطنی است: «فتوبوُا الی بارئِکُم». ۲. کشتن یکدیگر: «فاقتلوا أَنفسکم». شرط دوم در واقع مظهر عمل و نشانه صدق توبه و تسلیم در برابر فرمان خداوند است. پس از انجام این دو کار، خداوند آمادگی خود را برای پذیرفتن توبه آنان با جمله سوم، یعنی «فتاب عَلیکم» بیان می‌کند. این نظم و ترتیب گواهی می‌دهد که دستور کشتن به منظور تکمیل مراتب توبه آنان بوده است. اشکال این نظریه عدم مطابقت آن با ظاهر همین آیه است، زیرا بر اساس این نظریه، کسانی که گوساله را پرستش نکرده بودند باید عبادت کنندگان گوساله را بکشند، حال آن که روی سخن آیه فقط با کسانی است که گوساله را پرستیده بودند و اساساً از کسانی که آن را نپرستیدند سخنی به میان نیامده است. دوم. گروه مؤمن، گوساله پرستانی را که توبه نکردند بکشند نه توبه کنندگان را، زیرا معنا ندارد که خداوند توبه کسی را بپذیرد سپس به کشتن او را دستور دهد. شاهد این مدعا آیات ۱۵۲ و ۱۵۳ سوره اعراف است که می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِی الحَیاةِ الدُّنْیا وَکَذ لِک نَجْزِی المُفْتَرِینَ* وَالَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ ثُمَّ تابُوا مِن بَعْدِها وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّک مِن بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»؛ کسانی‌که گوساله را (معبود خود) قرار دادند به زودی خشم پروردگارشان و ذلت در زندگی دنیا به آن‌ها می‌رسد، و این‌چنین کسانی را که (بر خدا) افترا می‌بندند کیفر می‌دهیم؛ و آن‌ها که گناه کردند و بعد از آن توبه کرده و ایمان آوردند به یقین پروردگار تو بعد از آن بخشنده و مهربان است. این نظریه نیز نمی‌تواند صحیح باشد، زیرا: ۱. این آیات، به دلالت «غفورٌ رحیم» بیان می‌کند که توبه آن‌ها پذیرفته شده است، ولی به نحوه توبه این گروه و شرط پذیرفته شدن آن دلالتی ندارد. به احتمال قوی، جمله‌های «فتوبوا إلی بارئِکُم فاقتلوا أَنفسکم» در آیه مورد بحث، کیفیت توبه آن‌ها را بیان می‌کند و این که تکمیل توبه آنان با کشته شدنشان بوده است. معنای توبه و غفران و عفو الهی این نیست که دیگر با آن‌ها کاری نداشته باشید. شاید، چنان که اشاره شد، شرط پذیرفته شدن توبه، قتل آن‌ها بوده است. ۲. از سیاق آیات و کلمات و تعابیر به کار رفته آن‌ها به دست می‌آید که همه اسرائیلیانی که مرتد شده بودند توبه کرده و به توحید بازگشتند، مانند: «وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسی مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَلَمْ یَرَوْا أَ نَّهُ لا یُکَلِّمُهُمْ وَلا یَهْدِیهِمْ سَبِیلًا إِتَّخَذُوهُ وَکانُوا ظالِمِینَ* وَلَمّا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَرَأَوْا أَ نَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنا رَبُّنا وَیَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرِینَ»؛ «۱» و قوم موسی پس از رفتن وی پیکر گوساله‌ای را که از زیورهای آنان ساخته شده بود معبود خود قرار دادند که صدا می‌داد … و چون پشیمان شدند و دانستند که گمراه شده‌اند گفتند: اگر پروردگار ما بر ما رحم نکند از زیان‌کاران خواهیم بود. از این آیه شریفه به دلالت کلماتی مانند «قَومُ موسی، «ایدیهِم»، «قَد ضَلّوا»، «قالوا»، «لَم یَرحَمنا»، «رَبُّنا»، «لَنا» و «لَنَکونَنَّ» استفاده می‌شود که تمام کسانی که گوساله را پرستیده بودند پس از بازگشت حضرت موسی توبه کردند و کسی بر کفر خود نماند. ۳. در آیه ۱۵۲ اعراف گواه روشنی است بر این که همه کسانی که گوساله را عبادت کردند، اعم از تائب و غیر تائب، سرانجام در این دنیا مؤاخذه خواهند شد: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِی الحَیاةِ الدُّنْیا»؛ آنان‌که گوساله را پرستیدند به زودی خشم الهی آن‌ها را خواهد گرفت و برای آنان در این دنیا ذلت است. اگر منظور فقط کسانی بودند که از آن شرک باز نگشتند مناسب بود عبارت طوری آورده شود که تنها غیر تائب را دربرگیرد، مثلًا بفرماید: «فِی الحَیوةِ الدُّنیا والأخرة»، زیرا کسی که از ارتداد و کفر خویش توبه نکند، هم در دنیا و هم در آخرت مورد غضب و عذاب الهی است. افزون بر این باید پرسید مقصود از این خشم و ذلت دنیوی که دامن‌گیر همه بت‌پرستان خواهد شد چیست؟ آیا احتمال نمی‌رود که مقصود قتل همگان باشد خواه تائب و خواه غیر تائب؟ (۱). اعراف، آیات ۱۴۸ و ۱۴۹.

سوم. مخاطب در آیه همان پرستش کنندگان و توبه کنندگان هستند و مقصود از «فاقتلوا انفسکم» این است که همین افراد خودشان را بکشند، بدین صورت که شمشیر به دست گرفته و به جان یکدیگر افتاده و یکدیگر را به قتل رسانند، نه این که دیگران را بکشند. این تفسیر با متن تورات در این‌باره «۱» موافق است. «۲» به هر روی، مستفاد از آیه ۵۴ سوره بقره با توجه به روایات و بیان مفسران در ذیل آن، این است که بنی‌اسرائیل بدان سبب که بعد از توحید به شرک و گوساله‌پرستی روآوردند مجازات شدند، بدین صورت که خداوند شرط پذیرش توبه آنان را کشتن یکدیگر قرار داد و در پی اجرای این فرمان، هزاران نفر از بنی‌اسرائیل کشته شدند. ب. «فَما لَکُمْ فِی المُنافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَاللَّهُ أَرْکَسَهُمْ بِما کَسَبُوا أَتُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا* وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیاءَ حَتّی یُهاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیّاً وَلا نَصِیراً»؛ «۳» چرا درباره منافقان دو گروه شده‌اید، در حالی که خداوند به خاطر اعمالشان افکار آن‌ها را وارونه کرده است. آیا شما می‌خواهید کسانی را که خداوند گمراه کرده است هدایت کنید؟ آنان دوست دارند که شما نیز مانند آنان کافر شوید و با یکدیگر مساوی گردید، بنابراین از آنان دوستانی مگیرید، مگر این که توبه کنند و در راه خدا مهاجرت کنند؛ اما کسانی از آن‌ها که از این کار امتناع ورزند، آن‌ها را هر کجا بیابید اسیر کنید و به قتل رسانید و از میان آنان دوست و یاوری انتخاب نکنید. (۱). کتاب مقدس، خروج، ۳۳: ۲۵–۲۹. (۲). تفسیر صحیح آیات مشکله، ص ۲۰۶–۲۱۱. (۳). نساء، آیات ۸۸-/ ۸۹.

این آیات درباره گروهی از اهل مکه نازل شده است که به مدینه آمدند و اسلام آوردند، اما پس از رجوع به مکه، به شرک و بت‌پرستی گذشته خود بازگشتند. این گروه در مسافرتی که همراه کالاهای مشرکان به یمامه آمده بودند با مسلمانان روبه‌رو شدند. بین مسلمانان درباره جنگ با این گروه اختلاف پدید آمد، گروهی آنان را مسلمان پنداشته و جنگ با آن‌ها را ناروا می‌دانستند و گروه‌ای با این باور که اینان نیز کافر و مشرک‌اند، جنگ با آنان را روا می‌دانستند. در این هنگام آیات بالا نازل شد و وظیفه مسلمانان را درباره این گروه از منافقان روشن ساخت. «۱» بی‌شک گروه مزبور مسلمان بوده‌اند، زیرا قرآن از آنان با عنوان «منافق» یاد کرده است که از مسلمان بودن آنان در ظاهر حکایت دارد، اما در این باره که چرا خداوند به اسیر کردن و کشتن اینان حکم کرده است، در حالی که حکم منافق، کشتن نیست دو احتمال است. احتمال نخست این که حکم یاد شده به سبب ارتداد آنان است. خداوند سبحان ابتدا آنان را به توبه و بازگشت به اسلام دعوت کرد و فرمود: «فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیاءَ حَتّی یُهاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ»؛ آنان را دوست و مسلمان نگیرید تا این که از کفار جدا شده و در راه خدا هجرت کنند و به مسلمانان بپیوندند. سپس فرمود «فَإِن تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»، یعنی اگر توبه نکرده و به اسلام بازنگشته و به مسلمانان نپیوستند آنان را گرفته و به قتل رسانید. گروه‌ای از مفسران و فقهای پیشین و معاصر نیز این آیه را بر ارتداد حمل کرده و آن را دلیل وجوب قتل مرتد دانسته‌اند، از جمله ابن عباس و برخی مفسران دیگر در تفسیر جمله «و اللَّهُ أَرکَسَهُم بِما کَسَبُوا» گفته‌اند: «أی ردّهم إلی حکم الکفار بما أظهروا من الکفر؛ «۲» یعنی خداوند آنان را به حکم کفار [که همان کشته شدن است برگرداند، بدان سبب که آنان کفر خود را ظاهر کرده [و مرتد شدند]». (۱). مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۱۳۲ و التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۲۱۹. (۲). جامع البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۲۶۱ و مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۱۳۳.

فخررازی نیز می‌گوید: معنای آیه این است که خداوند منافقان را به سبب آن چه انجام داده بودند که همان ظاهر کردن کفر و ارتداد بعد از نفاق است، به حکم کفار که عبارت است از ذلت، تحقیر، اسارت و قتل، برگرداند و این بدان جهت است که منافق تا آن زمان که به ظاهر اسلام تمسک کرده و به شهادتین اقرار دارد، دلیلی برای کشتن وی در بین نیست و نمی‌توان او را به قتل رساند؛ اما زمانی که کفر خویش را ظاهر کرد مانند یک کافر خواهد بود و احکام کافر، مانند کشتن درباره او جاری می‌شود. «۱» برخی از فقهای معاصر نیز در این باره آورده‌اند: این آیه ناظر به مرتدانی است که کافر بوده سپس اسلام آورده‌اند، اما بعد از پذیرش اسلام دوباره کافر شده‌اند. به مقتضای این آیه حکم آنان کشتن است، مگر در دو مورد: ۱. این افراد به قوم و قبیله‌ای پناهنده شوند که با مسلمانان معاهده دارند. در این صورت، آن پناهندگان حکم افرادی را خواهند داشت که مسلمانان به طور مستقیم با آنان عهد بسته و به آنان پناه داده باشند. البته این حکم مشروط به بقای معاهده است، از این رو هرگاه این عهد بین آن قوم و مسلمانان ملغا گردد، برای حکم امان نیز موضوعی نخواهد ماند، و با توجه به این که عهد و پیمان مسلمانان با مشرکان با نزول سوره توبه ملغا گردید و مشرکان چهار ماه مهلت داده شدند که یا اسلام آورند و یا از سرزمین اسلامی خارج شوند، دیگر موضوعی برای پناه دادن به کفار و مرتدان نمی‌ماند. ۲. این افراد به سوی مسلمانان بازگردند و با صلح و تسلیم دوباره اسلام را بپذیرند. (۱). التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۲۱۹.

در این صورت نیز حکم قتل از آنان برداشته می‌شود، چنان‌که آیه ۹۴ همین سوره می‌فرماید: «وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الحَیاةِ الدُّنْیا»؛ «۱» و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می‌کند نگویید مسلمان نیستی تا بدین وسیله متاع زندگی دنیا را بجویید. احتمال دوم در سبب حکم به کشتن این افراد، پیوستن آنان به صف مشرکان است، زیرا آنان با این عمل در صف کسانی قرار گرفتند که با مسلمانان در حال جنگ‌اند و هرکسی که در جبهه مقابل مسلمانان قرار گیرد کشتن او واجب است؛ خواه کافر باشد یا مسلمان؛ بنابراین احتمال، آیه به ارتداد ربطی نخواهد داشت. ج. «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ»؛ «۲» کسی که از دین خود برگردد و در حال کفر بمیرد تمام اعمال نیک گذشته او در دنیا و آخرت تباه می‌گردد. فخررازی مقصود آیه از حبط عمل در دنیا را کشتن شخص مرتد، جدا شدن همسرش و تقسیم اموال او دانسته است «۳»، لیکن درباره چگونگی دلالت حبط عمل بر قتل مرتد توضیحی نداده است. در برخی تفاسیر شیعه نیز همین احتمال داده شده و آمده است: «آیه فوق مرتد و هر که را از دین خود به کفر بازگردد به بطلان اعمال وی در دنیا، از جهت احکام ظاهری مترتب بر ایمان، مانند حفظ خون و دوستی با مؤمنان، تهدید کرده است. «۴» طبق این تفسیر، مقصود از عمل در جمله «حَبِطَت اعملُهُم فِی الدُّنیا» همان ایمان (که در واقع عمل قلبی است) و مراد از حبط آن تباه شدن آثار ایمان است و یکی از آثار ایمان حفظ خون است، زیرا هر کس مسلمان شود حفظ خون او واجب و ریختن آن بر همه مسلمانان حرام می‌گردد، اما زمانی که وی از عقیده خود بازگشته و به صف کفار بپیوندد، حرمت ریختن خون او برداشته شده و کشتن او جایز خواهد بود. روشن است که چنین استفاده‌ای از آیه نیازمند تأویل و تقدیر است و از این رو به آسانی نمی‌توان آن را پذیرفت. ابن‌عاشور، از مفسران اهل‌سنت، افزون بر جمله مزبور، جمله «فیمت و هو کافر» را نیز دلیل کشتن مرتد دانسته است، با این استدلال که قرآن کریم مردن را با «فاء تعقیب» که مفید ترتب بدون فاصله است بر ارتداد عطف کرده است: (۱). البیان، ص ۳۳۸–۳۳۹. (۲). بقره، آیه ۲۱۷. (۳). التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۴۰. (۴). مواهب‌الرحمن، ج ۳، ص ۲۷۴.

«من یرتد … فیمت» و معنای آن این است که پیامد ارتداد، مردن زود هنگام و فوری است و چون این مردن نمی‌تواند همان مرگ طبیعی باشد، زیرا چنین مرگی برای همه مرتدان اتفاق نمی‌افتد، پس مراد همان عقوبت شرعی، یعنی کشتن مرتد است. «۱» این دیدگاه نیز ناروا است، زیرا مراد از «فیمت» با فاء ترتیب آن است، که اگر مرتد با همان حال ارتداد از دنیا برود و توبه میان ارتداد و مرگ او فاصله نیندازد خداوند تمام اعمال وی را در دنیا و آخرت حبط خواهد کرد. د. «إِنَّما جَزاؤُا الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی‌الأَرضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الأَرضِ ذ لِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ»؛ «۲» کیفر آن‌ها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند و در زمین فساد می‌کنند این است که کشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست [راست و پای [چپ آنان به عکس یکدیگر بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آن‌ها در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ دارند. (۱). التحریر والتنویر، ج ۲، ص ۳۳۵. (۲). مائده، آیه ۳۳.

روایات در شأن نزول این آیه، مختلف است. طبق یکی از آن‌ها این آیه درباره افرادی از قبایل «عُرینه» و «عُکل» نازل شده است که به مدینه آمده و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام را پذیرفتند، اما بعد از مدتی با کشتن شتربانان مسلمانان از مدینه گریخته و از اسلام دست کشیدند و مرتد شدند. «۱» بیشتر مفسران و فقهای اسلامی آیه فوق را مختص محارب و کسانی دانسته‌اند که با سلاح امنیت جامعه اسلامی را به خطر می‌اندازند و در جامعه فساد می‌کنند، لیکن برخی از فقها و مفسران آیه را عام و شامل همه کسانی که با هر روشی به جنگ با خدا و رسول بر خیزند دانسته‌اند. بر این مبنا آیه مرتدان را نیز دربرمی‌گیرد، به ویژه آنان که از روی عناد و دشمنی از اسلام بازگشته و بدین وسیله درصدد تضعیف عقاید مسلمانان و ضربه زدن به اسلام‌اند. برخی از علمای اهل سنت در مورد محارب و مفسد بودن مرتد آورده‌اند: محاربه با خدا و رسول به وسیله زبان و تبلیغ کفر بسیار شدیدتر از محاربه با خدا و رسول به وسیله شمشیر است و فسادی که با زبان در مورد دین و انحراف مؤمنان صورت می‌گیرد چندین برابر فسادی است که به وسیله شمشیر انجام می‌گیرد. «۲» برخی از مفسران امامیه نیز یکی از مصادیق محاربه با خدا و رسول و افساد در زمین را ارتداد و بازگشت از دین برشمرده‌اند. «۳» ه. «وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الکُفْرِ إِنّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ» ؛ «۴» (۱). التبیان، ج ۳، ص ۵۰۵ و مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۹۱. (۲). جریمة الردّة و عقوبة المرتد، ص ۴۳. (۳). الفرقان، ج ۶، ص ۲۱۳- ۳۱۶. (۴). توبه، آیه ۱۲.

و اگر پیمانهای خود را پس از عهد خویش بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند با پیشوایان کفر پیکار کنید، زیرا آن‌ها پیمانی ندارند؛ شاید دست بردارند. زمخشری این آیه را ناظر به کسانی دانسته است که اسلام را پذیرفتند و نماز به‌پا داشتند و زکات دادند و با مسلمانان برادر دینی گشتند، سپس از اسلام بازگشته و مرتد شدند و پیمانی را که با خدا و پیامبر او بر اسلام و ایمان بسته بودند شکستند و شروع به طعن زدن در دین کردند. قرآن کریم چنین افرادی را سردمداران کفر دانسته و به جنگیدن و کشتن آنان حکم کرده است. «۱» طبق برخی روایات امامیه مصداقی از این آیه، اصحاب جمل‌اند که عهد خود را با امیرمؤمنان، علی علیه السلام شکسته و با آن حضرت وارد جنگ شدند، چنان که امیر مؤمنان علی علیه السلام در روز جنگ جمل این آیه را قرائت کرده و فرمود: «به خدا سوگند تاکنون با اهل این آیه جنگ نشده بود» . «۲» و. «قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلی قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ» ؛ «۳» به برجای‌ماندگان بادیه‌نشین بگو: به زودی به سوی قومی سخت زورمند دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید و یا این که اسلام آورند. در شأن نزول این آیه، هم از کفار نام برده شده و هم از قوم مسیلمه کذاب که در زمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مرتد شدند. «۴» این آیه می‌گوید با آنان باید بجنگید تا اسلام آورند، یعنی یا اسلام را بپذیرند و یا این که کشته شوند. شمس‌الدین سرخسی، از فقهای حنفیه، با استناد به این آیه، در توجیه وجوب قتل مرتد می‌نویسد: (۱). الکشاف، ج ۲، ص ۲۵۱. (۲). نورالثقلین، ج ۲، ص ۱۸۸- ۱۹۰؛ مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۸ و المیزان، ج ۹، ص ۱۸۲. (۳). فتح، آیه ۱۶. (۴). مجمع‌البیان، ج ۹، ص ۱۷۶ و تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص ۱۸۰.

مرتدان به منزله مشرکان عرب بلکه بدتر از آنان‌اند، زیرا مشرکان عرب خویشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودند و قرآن به زبان آنان نازل شد، ولی آنان حق این نعمت را به جا نیاوردند و شرک ورزیدند، اما مرتد اهل دین رسول خدا صلی الله علیه و آله است و محاسن شریعت او را شناخته است، ولی حق آن را به جا نیاورده و مرتد گشته است، بنابراین همان‌گونه که از مشرکان عرب جز اسلام پذیرفته نمی‌شود، و گرنه کشته می‌شوند، مرتدان نیز چنین هستند. «۱» ز. «فَاقْتُلُوا المُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَأَقامُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ» ؛ «۲» پس مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمین‌گاهی به کمین آنان بنشینید، پس اگر توبه کردند و نماز برپاداشتند و زکات دادند راه برایشان بگشایید. ح. «وَقاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلّا عَلَی الظّالِمِینَ» ؛ «۳» و با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‌ای نباشد و دین مخصوص خدا شود، پس اگر دست برداشتند تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست. ط. «قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَ وَّلِینَ» ؛ «۴» به کسانی که کفر ورزیده‌اند بگو: اگر باز ایستند از آن چه گذشته است بر ایشان آمرزیده می‌شود، و اگر بازگردند به یقین سنت خدا در مورد پیشینیان گذشت. (۱). سرخسی، المبسوط، ج ۱۰، ص ۹۸. (۲). توبه، آیه ۵. (۳). بقره، آیه ۱۹۳. (۴). انفال، آیه ۳۸.

سه آیه گذشته مستند شافعیه در حکم به وجوب قتل مرتد است. «۱» آیات مذکور حکم کفار محارب را که وجوب قتل است بیان می‌کند. آن گروه از فقهای اهل‌سنت که برای وجوب قتل مرتد به این آیات استدلال کرده‌اند معتقدند که مرتد نیز بعد از تغییر عقیده و برگشت از اسلام کافر شده و در صف کافران محارب قرار گرفته و در نتیجه به تمامی‌احکام مربوط به کفار محارب محکوم است، از این رو همان‌گونه که کشتن کافر محارب بر مسلمانان واجب است، کشتن مرتد نیز بر آنان واجب است.

قتل مرتد در عهدین

حکم کشتن مرتد، در شرایع الهی دیگر مانند یهودیت و مسیحیت سابقه داشته است و آنان نیز کسی را که از دین الهی منحرف شده و عقیده و آیین دیگری را برمی‌گزید سنگسار کرده و به قتل می‌رسانده‌اند. شاهد قرآنی این مدعا آیه ۵۴ سوره بقره است که ارتداد بنی‌اسرائیل و فرمان قتل آنان از سوی موسی علیه السلام را بازگو می‌کند. تورات نیز به اصل این جریان اشاره کرده است «۲» . افزون بر این، حکم یاد شده در موارد دیگری نیز در تورات و انجیل آمده است از جمله: ۱. «هرگاه در میان خود مرد یا زنی را مشاهده کردید که در مقابل خداوند شرّی را انجام می‌دهد و از عهدی که کرده تجاوز می‌کند و خدای دیگری را عبادت می‌کند و بر خدای دیگر، مانند خورشید یا ماه، سجده می‌کند و یا بر هر یک از اجرام و جنود آسمانی که خداوند به هیچ یک از آن‌ها سفارش نکرده است سجده می‌کند، بعد از این (۱). الام، ج ۷، ص ۵۸۷ و الذخیره، ج ۱۲، ص ۳۸. (۲). کتاب مقدس، خروج، ۳۳: ۲۵-/ ۲۹.

که خبردار شدی و شنیدی و به خوبی تفحص کردی و حقیقت امر برایت کشف شد و فهمیدی که در میان بنی‌اسرائیل چنین شرّی اتفاق افتاده است پس آن مرد یا آن زن مرتد انجام دهنده این شرّ را بیرون برده و در حضور دو یا سه شاهد سنگسار کن تا بمیرد، و نباید تنها در حضور یک شاهد کشته شود. در مرحله اوّل باید شاهدان از مرگ او اطلاع یابند و سپس این خبر به اطلاع جمیع مردم رسانده شود تا این که شرّ از میان شما کنده شود» . «۱» ۲. «به بنی‌اسرائیل بگو: هرکس خدای خود را لعنت کند و هرکه اسم پروردگار را کفر گوید هر آینه کشته می‌شود» . «۲» ۳. «اگر برادران یا پسر و دختر یا زن تو خدایان دیگری را عبادت کردند، تو نباید پنهان کنی، باید او را به قتل رسانی و در این جهت مردم می‌توانند تو را کمک کرده و او را سنگسار کنند» . «۳» ۴. «چگونه ممکن است کسی که از ایمان برگشته بتواند بار دیگر توبه کند؟ کسی که یک بار با شنیدن پیغام انجیل، نور الهی در وجودش درخشیده و هم چنین ادراک کرده که کلام خدا چقدر عالی است … اگر با وجود تمام این برکات، از خدا رویگردان شود، محال است بتوان او را بار دیگر با خدا آشتی داد، پس آنان بر علیه خودشان مرتکب جرم شده‌اند … و مستحق لعن الهی خواهند بود و با آتش سوزانده خواهند شد» . «۴» (۱). کتاب مقدس، تثنیه، ۱۷: ۱-/ ۷. (۲). کتاب مقدس، لاویان، ۲۴: ۱۵-/ ۱۶. (۳). کتاب مقدس، تثنیه، ۱۳: ۶-/ ۱۶. (۴). کتاب مقدس، رساله پولس به عبرانیین، ۶: ۴-/ ۹.

۵. در کتاب اعمال رسولان، داستان یکی از حواریون عیسی، به نام «استفان» را نقل می‌کند که سران قوم یهود، او را به این دلیل که از دین یهودیت برگشته است کشان کشان از شهر بیرون بردند تا سنگسارش کنند و کسانی به ارتداد وی شهادت دادند. «۱» مستفاد از شواهدی که از متون کتاب مقدس باز گو شد این است که حکم قتل مرتد، مختص شریعت اسلام نیست، بلکه شرایع الهی پیشین نیز چنین حکمی داشته‌اند و این اشتراک می‌تواند مؤیدی بر درستی و الهی بودن این حکم باشد.

نجاست مرتد

شخص مسلمان پس از بازگشت و اعراض از اسلام کافر می‌شود، چنان که آیاتی از قرآن کریم به آن اشاره دارد، مانند: «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفّاراً حَسَداً … » ؛ «۲» بسیاری از اهل‌کتاب از روی حسد آروز می‌کنند که شما را بعد از [اسلام و] ایمان به حال کفر بازگردانند. «وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ …»؛ «۳» و مشرکان پیوسته با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند، و هر کس که از آیین خود برگردد و در حال کفر بمیرد، همه اعمال نیک او در دنیا و آخرت از بین می‌رود … «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ»؛ «۴» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از گروهی از اهل‌کتاب اطاعت کنید شما را پس از ایمان به کفر باز می‌گردانند. (۱). کتاب مقدس، اعمال رسولان، ۷: ۵۴-/ ۶۰. (۲). بقره، آیه ۱۰۹. (۳). بقره، آیه ۲۱۷. (۴). آل‌عمران، آیه ۱۰۰.

با تحقق کفر مرتد، وی با کافران در تمامی احکام آنان یکسان است و یکی از احکام کافر، نجاست اوست، چنان‌که قرآن می‌فرماید: «یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّما المُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا المَسْجِدَ الحَرامَ»؛ «۱» ای کسانی که ایمان آورده‌اید مشرکان، ناپاک‌اند، پس نباید نزدیک مسجدالحرام شوند!. طبق این آیه، همه مشرکان نجس‌اند. این حکم به کسانی که از ابتدا بر شرک و کفر بوده‌اند اختصاص ندارد، بلکه کافران غیر اصلی، یعنی مسلمانی که به شرک بازگشته است را نیز شامل می‌شود. در روایات پر شمار که از سوی شیعه و اهل سنت نقل شده بر نجاست کفار تأکید شده است. از جمله در روایتی ابی ثعلبه گوید: قلت: یا رسول اللّه! إنا بارض اهل الکتاب أفنأکل فی آنیتهم؟ فقال رسول‌اللّه صلی الله علیه و آله: ان وجدتم غیرها فلاتأکلوا فیها و إن لم‌تجدوا غیرها فاغسلوها و کلوُا فیها؛ «۲» به رسول خدا گفتم: ما در سرزمین اهل کتاب زندگی می‌کنیم آیا می‌توانیم در ظرفهای آنان غذا بخوریم؟ حضرت فرمود: اگر ظرف دیگری یافتید در ظرفهای آنان غذا نخورید و اگر ظرف دیگری را نیافتید ظرفهای آنان را بشویید و در آن غذا بخورید. در همین باره، امام باقر علیه السلام درباره مصافحه مسلمان با یهودی و نصرانی فرمود:«ان صافحک بیده فاغسل یدک؛ اگر یهودی و نصرانی با دستش [بدون حائل مصافحه کرد پس دستت را بشوی». «۳» (۱). توبه، آیه ۲۸. (۲). صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۲۱، ۲۲۴ و صحیح مسلم، ج ۶، ص ۵۸. (۳). الکافی، ج ۲، ص ۶۵۰ و وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۴۲۰.

فتوای مشهور فقهای امامیه نجاست تمام کفار اعم از اصلی و غیر اصلی است، «۱» چنان که علامه حلّی قدس سره می‌گوید: «همه کافران نجس‌اند و این نظر تمام علمای ماست و تفاوتی ندارد که این کافران اهل‌کتاب باشند یا کافر حربی و یا مرتدان» «۲» ، لیکن به نظر بیشتر فقهای اهل‌سنت، تمام کافران «۳» و طبق فتوای برخی از فقهای شیعه «۴» کفار اهل‌کتاب، نجس نیستند. بر اساس این نظر اگر مسلمانی از دین اسلام اعراض کند و یهودیت یا مسیحیت را برگزیند پاک است.

نقض زوجیت مرتد