فرهنگ مصادیق:شیوه های نهی از منکر
یکی از احکام اسلامی بسیار مهم امربه معروف و نهی از منکر میباشد. ولی من هر چه بیشتر در مورد آن مطالعه میکنم بیشتر سردرگم میشوم چون جزییات بسیار زیادی دارد.فلذا الان که که دانشجو هستم نمیدانم وظیفهام در این مورد چیست؟لطفا من را راهنمایی کنید
از اینکه علاقه مند به پیاده شدن احکام اسلام بوده و چنین دغدغهای دارید خداوند متعال را شاکریم و امیدواریم که در این مسیر موفق باشید
اما در خصوص آنچه که نوشتهاید باید عرض نمائیم که به نظر میرسد در خصوص مساله امر به معروف و نهی از منکر مشکل ما و شما ندانستن احکام امر به معروف و یا پیچیدگی احکام آن نمیباشد بلکه مشکل اساسی را باید در جای دیگر جستجو نمود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم.
اول : بی توجهی عموم جامعه به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر اگر همه مردم جامعه نسبت به این وظیفه شرعی عمل نمایند قریب به اتفاق مواردی که نیاز به امر به معروف یا نهی از منکر دارد با همان تذکر زبانی برطرف میشود ولی مشکل اینجا است که مردم نسبت به این فریضه دینی احساس وظیفه نمینمایند .
مثال : امروزه اگر مردم ببینند خانمی بر ترک موتور سوار شده و احتمالا چادر و یا مانتوی وی در بین پرههای چرخ گیر میکند هر کسی به نحوی این مساله را تذکر میدهد تا بالاخره این مساله را اصلاح کند حال اگر همین روحیه در گناهان رایج جامعه نیز توسط مردم پی گرفته میشد و هر کس که با منکری مواجه میشد با همان زبان ساده و بدون مشکل آفرینی تذکر میداد با طیب خاطر میتوان اذعان نمود که بالاخره فرد خطا کار مجبور میشد خودش را اصلاح کند .
در اینجا توجه شما را به یک نمونه تاریخی جلب می نمائیم : مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد عرفان امام خمینی بودند و حضرت امام(رحمه الله) از آن بزرگوار به«شیخ ما» یا« شیخ بزرگوار ما» یاد میکردند و این تعبیر، نشانِ عظمت آن عارف بزرگ نزد حضرت امام خمینی بود. از ویژگیهای مرحوم شاه آبادی آن بوده که عرفان آن بزرگوار، مانع حضور وی در صحنههای اجتماع نبوده است. تلاشهای آن مرحوم با عنوان امر به معروف و نهی از منکر، گویای این نکته است. آوردهاند که در نزدیکی منزل مرحوم شاه آبادی، دکتری منزل داشت که تحت تأثیر فرهنگ غربی برای دخترش یک معلم موسیقی استخدام کرده بود و طبعاً نواختن وقت و بی وقت آلات موسیقی موجب سلب آرامش همسایهها میشد. مرحوم شاه آبادی برای دکتر پیغام فرستاد که دست از این کار بردارد و موجبات آزار همسایهها را فراهم نکند، اما جواب دکتر آن بود که من دست از این کار برنخواهم داشت و تو نیز هر آن چه میخواهی انجام بده! ابتکار مرحوم شاه آبادی آن بود که به مردم گفت: از این پس هر کس از کنار مطب این دکتر عبور میکند، وارد مطب شود و با زبان نرم و ملایم دکتر را از این کار باز بدارد. مردم نیز طرح مرحوم شاه آبادی را اجرا کردند دیری نگذشت که دکتر خود را با مخالفت افکار عمومی مواجه و به قول معروف هوا را ابری دید. برای مرحوم شاه آبادی پیغام فرستاد که شما با پشتوانه ی مردمی کار خود را انجام دادی. اگر به مراجع قضایی مراجعه میکردی، به راحتی جوابشان را میدادم، امّا این شیوه را پیش بینی نکرده بودم. به این طریق مرحوم شاه آبادی توانست جمعی را از آزار و اذیّت برهاند و در حقیقت با یک منکر به صورت عملی مبارزه کند. به نظر میرسد که مرحوم شاه آبادی این شیوه ی نهی از منکر را از رسول مکرم اسلام(صلّی الله علیه و آله)، اقتباس و پیروی کرده باشد. مردی خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) آمد و از این که همسایه اش او را آزار میرساند، زبان به گلایه گشود. رسول خدا(ص) که کانون علم و بردباری بود، او را به صبر دعوت کرد. مرد آرام شد و رفت. چند روز بعد برگشت و از آزار و اذیّت همسایه زبان به شکایت باز کرد. مجدداً رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) او را به شکیبایی فرا خواند. دوباره پس از چند روز، آن مرد بازگشت و از همسایه اش شکوه نمود. این بار پیامبر(صلّی الله علیه و آله) به او فرمود: اسباب خود را جمع کن و داخل کوچه قرار بده. مردم که از کوچه عبور میکنند، از تو علّت این اقدام را سؤال میکنند و تو نیز علّت این کار خود را به آنها بگو ( آزار و اذیّت همسایه) مرد همین ابتکار را به کار برد. رهگذران بودند و سؤال و جواب این مرد و بالاخره مراتب به گوش همسایه ی مردم آزار رسید و آبروی خود را در خطر از دست رفتن دید. خدمت همسایه رسید و با الحاح و التماس از او خواست اسباب خود را به منزل ببرد و بیش از این به مردم چیزی نگوید و قول داد که من بعد همسایه ی خود را آزار نرساند. مرد که مقصود را حاصل دید، اسباب خود را به منزل برگرداند و از آن پس همسایه اش او را آزار نرساند. ( مجله دیدار شماره ۴۳- چهارم دی 1382 )
دوم: در برخی امور باید زمینهها و مقدمات امر به معروف و نهی از منکر را فراهم نمود و حتی اگر لازم شد در آن زمینه اقدامات تحقیقاتی انجام داد .
امام موسی صدر ( ۱۳۲۸ ه. ش ) وقتی وضعیت نابسمان حجاب در لبنان را دید حدود یک سال در خصوص علل و راههای مبارزه با آن تحقیق کرد
خودش گفته پس از یک سال مطالع عامل اصلی این بی بندو باری را در بی سوادی و دور بودن زنان از تعالیم اخلاقی و دینی یافتم و فهمیدم که نخست باید سطح فکری و تربیتی آنان از جهت دینی و اخلاقی تقویت بشود ولی دو مانع بزرگ در پیش داشتم که عبارت بودند از :
الف : زنان لبنان برخلاف زنان ایران در مسجد و مجالس عزاداری به هیچ وجه شرکت نمیکردند .
ب : شخصیت زنان بطور معمول با زیبایی ، تظاهر به تجمل و مد آمیخته بود
جمعیتی به نام (جمعیت بر و احسان ) تشکیل داد و حضور زنان را در آن آزاد نمود و مسؤلیتهای متعددی همچون توزیع کمک به فقرا را به آنها سپرد و به مرور روح انسانی را در آنها تا حدودی زنده کرد به گونهای که درک کردند که به جز مد پرستی و لباس خوب پوشیدن زنان جنبههای دیگری هم دارند بعد از آن نیز مجموعههایی به نام ( خانه دختران ) (آموزشگاه پرستاری ) (مرکز پزشکی ) (موسسه قالیبافی ) (حوزه علمیه ) تاسیس کرد
حزب الله امروز ثمره اقدامات اولیه امام موسی صدر است .(کتاب پیکار با منکر در سیره ابرار - ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر - نشر معروف - ص 187)
سوم: عدم بررسی و کشف روشهای اثر گذاری امر به معروف و نهی از منکر یکی از اصولیترین شرایط امر به معروف و نهی از منکر احتمال اثر گذاری آن میباشد و وجود چنین شرطی به معنای خالی کردن شانه از این وظیفه مهم شرعی نیست بلکه از وظایف بسیار مهم آمرین به معروف و ناهیان از منکر که کمتر نیز بدان توجه مینمایند این است که در هر موضوعی روشهای اثر گذاری امر به معروف و نهی از منکر را بررسی ، کشف و اجرایی نمایند چرا که در صورت عدم شناخت روشهای تاثیر گذار ممکن است نتیجه معکوس عائد آمرین به معروف و ناهیان از منکر گردد در این قسمت برایتان چند نمونه از روشهایی که افراد گوناگون در راستای امر به معروف ونهی از منکر به کار بردهاند را ذکر می نمائیم
نمونه اول : طرح دوستی:حجه الاسلام قرائتی در یکی از خاطرات خود میگوید : در قم دوستی داشتم که میگفت: وقتی میخواهم به مسافرت بروم، مقداری سوهان قم و شیرینی میخرم و همین که وارد اتوبوس شدم به راننده و شاگرد راننده تعارف میکنم. در بین راه یا موسیقی روشن نمیکند و یا اگر روشن کرد با تذکّر من خاموش میکند. (خاطرات قرائتی - بهشتی - ج۲ ص 36)
نمونه دوم: بیان غیر مستقیم:یک راننده میگفت زمانی در کارخانهای کار میکردم ، وقتی میدیدم دوستان فحاشی میکنند مطالبی را مینوشتم در خصوص فوائد زبان و اینکه با زبان چه فضائلی را میتوان کسب کرد و این که نباید این نعمت الهی را در مسیر فحاشی صرف نمود سپس آن را در تابلو اعلانات نصب مینمودم . و یا هر چند وقت یک با سخنرانی را دعوت مینمودم و مواردی که دوستانم رعایت نمیکردند را به سخنران میگفتم تا وی پیرامون همان مسائل سخنرانی خود را تنظیم نماید که این اقدامات تاثیر بسیار زیادی بر نوع رفتار افراد میگذاشت
نمونه سوم: نامه نگاری:سید جمال الدین اسد آبادی در سال ۱۳۰۸ توسط عوامل ناصرالدین شاه در حرم حضرت مطهر عبدالعظیم حسنی دستگیر و از کشور اخراج شد وی برای روشنگری شروع به نامه نگاری میکند و نامههای متعددی به سران قبائل و علمای اسلام میفرستد که یکی از آن نامههای مهم و سرنوشت ساز نامهای است که به میرزای شیرازی ارسال میکند و منجر به حکم معروف تحریم استعمال تنباکو را صادر میکند و به این طریق استعمار به زانو در میآید . به دنبال همین مبارزات ، شاه امتیاز « رژی » را در جمادی الثانی ۱۳۰۹ برابر ۵ دی ۱۳۷۱ لغو میکند . (کتاب پیکار با منکر در سیره ابرار - ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر - نشر معروف - ص 95)
نمونه چهارم : تذکر و یادآوری:مرد فقیری پسر خردسالی داشت. روزی به او گفت: بیا امروز قدری میوه از باغی سرقت کنیم. پسر خردسال با نارضایتی با پدر به راه افتاد. وقتی به باغ رسیدند پدر به فرزندش گفت: تو در این جا نگهبان باش و اگر کسی آمد زود مرا خبر کن تا کسی ما را در حال دزدی نبیند و مشغول چیدن میوه از درخت مردم شد. لحظهای بعد پسر فریاد زد: یک نفر ما را میبیند! پدر با ترس و عجله از درخت پایین آمد و پرسید چه کسی؟ کجاست؟ پسرک زیرک گفت: همان خدائی که از همه چیز آگاه است و همه چیز را میبیند! پدر از گفتار نیکوی فرزند شرمنده شد و بعد از آن دزدی نکرد. ( امر به معروف و نهی از منکر - محمد رضا اکبر ص 71)
نمونه پنجم : تبیین و تشریح حقیقت منکر:در زمان « مجلسیِ اوّل» که از علمایِ بزرگ اصفهان بود، لوطی هایِ اصفهانی مزاحم مردم میشدند و آنها را اذیّت میکردند. روزی لوطیها جلویِ یکی از مؤمنان را گرفتند و به او گفتند:« ما میخواهیم امشب مهمانِ تو باشیم. » مرد مؤمن با خود اندیشید:« اگر آنها را دعوت نکنم در آینده مزاحم خانوادهام میشوند و اگر آنها را دعوت نمایم با وسایلِ موسیقی و لهو و لعب به خانهام میآیند و در خانه کارهای زشت و گناه آلود انجام میدهند.» مرد به ناچار، نزدِ مجلسی رفت و مشکلِ خود را با او در میان گذاشت. مجلسی چند لحظه فکر کرد و سپس گفت:« آنها را دعوت کن که به خانه ات بیایند.» هنگام شب، مجلسیِ اوّل، زودتر از مهمانان به خانه ی مرد مؤمن رفت و به انتظار لوطیها نشست. وقتی لوطیها آمدند و مجلسی را دیدند، پکر شدند و تصمیم گرفتند کاری کنند که مجلسی قهر کند و برود تا مویِ دماغشان نباشد. با این تصمیم، رئیس لوطیها به مجلسی گفت:« جناب آقا! مگر راه و روشِ ما لوطیها چه عیبی دارد که به ما اعتراض میکنید. و شما چه خوبی دارید که ما باید شما را ستایش نمائیم؟» مجلسی گفت:« ما هزاران عیب داریم ولی نمک شناسیم. اگر نمک کسی را خوردیم، دیگر نمکدان نمیشکنیم و به او خیانت نمیکنیم و لطف او تا پایانِ عمر از خاطرمان نمیرود ولی من این صفت را در شما نمیبینم.» لوطی گفت:« در اصفهان، از هر کس میخواهید، بپرسید تا ببینید ما نمکِ چه کسی را خوردهایم که نمکدانش را شکسته باشیم و به او بد کرده باشیم.» مجلسی گفت:« خودم گواهی میدهم که شما همگی نمک نشناس هستید. آیا شما نمک خداوند را نخورده و نمکدانِ او را نشکستهاید؟ خداوند که این همه نعمت به شما داده، نعمت سلامتی و چشم و گوش و دهان و دست و پا و … به شما داده و هر روز شما را بر سفره ی خود نشانیده و روزی شما را رسانیده است، چرا نمک به حرامی میکنید. این همه از نعمتهای الهی استفاده میکنید و باز هم سرکشی و گناه و پیروی از هوی و هوس می نمائید. لوطیها مانند برق گرفتهها در جای خود خشکشان زد و به ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند. سکوت مطلق بر خانه حکمفرما شد. پس از مدّتی، لوطیها که سر به زیر انداخته بودند، یکی یکی از خانه خارج شدند. صبح روز بعد، لوطیها به خانه ی مجلسی رفتند و در حضورِ او از گناهانِ خود توبه کردند. ما نیز در عمر خودمان از نعمتهای بی شمار الهی استفاده میکنیم ولی خدا را فراموش کردهایم. آیا ما از آن لوطی هایِ گناهکار نیز بدتر شدیم که متوجّه لطف و محبّتِ بی پایانِ خداوند نمیشویم؟ ( داستانهای شهید دستغیب ص 60 -62)







