فرهنگ مصادیق:خوف و رجای مومن
در مورد خوف از خدا سوال دارم. با توجه به این دو آیه : «وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ»[۱] و «وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى»،[۲] جالبه من در مورد خودم بیشتر از اونی که خوف از خدا رو مانع خودم در انجام گناه بدونم بیشتر محبت خدا و به قول معروف به خاطر روی گل خدا گناه نمیکنم! با این اوصاف بازم زیاد پیش اومده که با همین دلخوشی و توجیه، گناه کردم.می دونم که خوف و رجا در مومن مثل دو کفه ترازو هستند که باهم افزیش دارند.میخوام بدونم که عیب کار کجاست که اینجوریم؟
دانشجوی گرامی از اینکه ترک گناه را وجه همت خود قرار دادهاید بیانگر بنیانهای قوی اعتقادی در وجودتان میباشد که انشاء الله میتواند شما را به سعادت دنیوی و اخروی نائل گرداند .اما قبل از پاسخ به سؤالتان چند نکته در خصوص ترس از خداوند متعال را باید در نظر داشته باشید.
نکته اول : مراد ترس از خدا چیست ؟
قرآن مجید در سوره «نازعات، آیه ۴۰ - ۴۱ «چنین میفرماید. «وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى[۳] هر کس که از مقام پروردگار بترسد، و خود را از هوا و هوس باز دارد، جایگاه او بهشت است».
در این آیه به جای ترس از خدا، ترس از مقام خدا قرار داده شده است، اکنون ببینیم مقصود از ترس از «مقام» خدا چیست؟ مقصود از آن، همان مقام عدالت و دادگری او است، آیا عدالت خدا ترس آور و وحشتناک است.
جواب این سؤال روشن است، آنها که حسابشان پاک است، از عدالت خداوند ترس ندارند اما آنها که پرونده تاریکی دارند، مسلماً از عدالت او میترسند، زیرا اگر خداوند با بندگان بزهکار خود، بر اساس عدل و دادگری، رفتار کند، باید آنان را مطابق پروندههای سیاه خود به کیفرهای سخت، محکوم سازد آیا یک چنین موضوعی، ترسناک و وحشتناک نیست؟ از این بیان نتیجه میگیریم که مقصود از ترس خداوند ترس از مقام عدالت او یعنی ترس از گناه و اعمال زشت خویشتن است، اینها است که باید انسان از آنها بترسد و هرکجا ترس از خدا مطرح است مقصود همین است و بس. امیر مؤمنان (ع) در یک از سخنان خود، به این حقیقت اشاره میکند و میفرماید: «ولا یخافنّ إلّا ذنبه شایسته است هر فردی فقط از گناه و عمل ناشایست خود بترسد»( نهج البلاغه، کلمه قصار 28)
نکته دوم : دو نوع ترس در وجود انسان شکل میگیرد که یکی معقول و خوب میباشد و دیگری غیر معقول و مذموم میباشد ، ترس معقول ترسی است که در آن وقوع یک خطر واقعی وجود داشته باشد. در این ترس، هیچگونه سرزنشی متوجه شخص نمیگردد بلکه از این جهت که از یک امر خطرناک ترسیده و پرهیز نموده است مورد تأیید دیگران قرار میگیرد. مثلًا اگر کسی از فرو ریختن سقف خانههای لرزان بترسد و یا از افتادن لبه پرتگاه خائف باشد و از مواجهه با آن اجتناب کند ، هیچکس او را بابت این ترس سرزنش نمیکند و بلکه اگر او به این ترس خود اعتنا نکند و خود را در موضع خطر قرار دهد مورد سرزنش افراد عاقل قرار میگیرد.
در مقابل ترس معقول ، ترس موهوم قرار دارد یعنی درواقع خطری انسان را تهدید نمیکند اما توهمات انسان به گونهای است که او خود را مواجه با خطر میبیند مانند شخصی که از تاریکی میترسد و گمان میکند خطری در تاریکی او را تهدید میکند در حالی که میداند در آن مکان تاریک هیچ چیز خطرناکی وجود ندارد. این ترس موهوم « جبن » نامیده میشود و چیز خوبی نیست و انسان باید این توهمات را از خود دور کند تا بتواند شجاعت لازم در زندگی را داشته باشد. این مطلب در مورد ترس از خداوند نیز صادق است.
ترس معقول از خدا در جایی است که انسان به واسطه کار زشتی که انجام میدهد خود را در معرض عقوبت الهی بیابد که بزرگترین خطر برای انسان است.چنین ترسی یکی از مراتب بلند عرفانی است که افراد زیادی به آن نمیرسند. این ترس علاوه بر آنکه خود یکی از کمالات معنوی است، منشأ بسیاری از فضایل نفسانیّه و یکی از عوامل مهم اصلاح نفس نیز میباشد .
نکته سوم : ترس از خدا سرچشمههای مختلفی دارد. شماری از آنها عبارت است از:
الف) گناهان و اعمال ناپاک و افکار آلوده سبب ترس میگردد.
ب) در مقربان، به خاطر قرب به ذات پاکش، کمترین ترک اولی و غفلت مایه وحشت میشود.
ج) گاه مقربان هنگامی که آن ذات نامحدود و بی پایان را تصور میکنند و در مقابل به قصور ذاتی خود نظر میدوزند، حالت خوف مییابند. (خوف از قصور)، خداوند در این زمینه میفرماید: « الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم آنها کسانی هستند که وقتی نام خدا برده میشود دل هایشان مملو از خوف پروردگار میگردد»( حج - 35)
نکته چهارم : اموری که موجب خوف و ترس ممدوح مومنین میگردد به عوامل متعددی بازگشت مینماید که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم .
۱- ترس از مردن ، پیش از توبه یا شکستن توبه یا از تقصیر در وفا به حقوق پروردگار.
۲- ترس از غلبه نفس امّاره و شیطان
۳- ترس از فریب خوردن از دنیا
۴- ترس از اشتغال ذمه به حقوق مردمان، و کشیدن بار حقوق ایشان.
۵- ترس از سوء عاقبت . بیشترین ترسی که بر دل نیکان و متّقین غلبه دارد ترس سوء عاقبت است.
۶- ترس از سکرات مرگ و شدّت آن .
۷- ترس از از شدت نکیر و منکر و درشتی و خشونت ایشان
۸- ترس از عذاب قبر و تنهائی و وحدت آن
۹- ترس از هول عرصه قیامت و وحشت آن
۱۰- ترس از تصوّر ایستادن در نزد پروردگار و هیبت آن و شمردن گناهان و حیا و خجالت آن
۱۱- ترس از رسوائی و شرمساری در محشر و بروز کردن باطن در نزد ملک و بشر
۱۲- ترس از محرومیت از دیدار شفعای روز رستاخیز
۱۳- ترس از گذشتن صراط باریک تر از مو و تیز تر از شمشیر.
۱۴- ترس از آتش سوزنده
۱۵- ترس از محرومیت از نعیم بهشت، و دوری از وصال حوران پاک سرشت، و حرمان از پادشاهی جاودان، و مملکت بی پایان.
۱۶- ترس از عظمت و قدرت خداوند و احاطه و خشم او بر انسانهای خطاکار.
این نوع از ترس عالیترین درجه ترس ممدوح است که از درجات بلند عرفانی محسوب میگردد (معراج السعاده ج : ۲ ص : 183 )
(وهر کدام از انواع ۱۶ گانه آن برای حالت خوفی که لازم داریم کافی است)
نکته پنجم : بازتاب عملی ترس از خدا صرف این نیست که انسان چشم خود را بمالد و گریه کند بلکه باید از عاقبت آنچه میترسد دوری کند. لذا خائف واقعی همت خود را به دقت کردن در عاقبت احوال خود مصروف مینماید . و مجاهده با نفس و شیطان و مراقبه احوال و محاسبه اعمال خود را در سرلوحه برنامه زندگی اش قرار میدهد . ( معراج السعاده ج : ۲ ص : 182 )
نکته ششم : برخی عواملی که موجب میشود تا انسانها از خوف الهی غافل شوند به شرح ذیل میباشد :
۱- بی خبری انسانها از عظمت و جلال خدا، و جهل به مؤاخذه و عقاب روز جزا، و سستی اعتقاد، و ضعف یقین در اینها.
۲- غفلت و فراموشی از محاسبه روز قیامت، و بی التفاتی به «اهوال» و عذابهای آن روز پر وحشت.
۳-اطمینان و خاطر جمعی به رحمت پروردگار، یا مغرور شدن به طاعات و اعمال خود.( معراج السعاده ج : ۲ ص : 190)
با توجه به نکات گفته شده ، در پاسخ به سؤال شما دوست گرامی ، باید بگوئیم که برخی از راههای رسیدن به ترس از خداوند متعال به شرح ذیل است:
اول : بالا بردن معرفت خود نسبت به خداوند متعال. شکی نیست در اینکه هر قدر معرفت بنده به عظمت و جلال آفریدگار و ارتفاع شأن او و علّو مکان او بیشتر، و به عیوب و گناهان خود بیناتر، ترس و خوف او زیادتر میشود .
لذا دربارهٔ عظمت و بزرگی خداوند بیش از گذشته مطالعه و تفکر کنید. زیرا هر چه بیشتر دربارهٔ عظمت خداوند و علم گسترده و فراگیر او و نیز قدرت وصف ناشدنی اش آگاهی داشته باشید کمتر دچار لغزش و گناه خواهید شد.
و از این جهت پروردگار عالم میفرماید: «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»[۴] یعنی: «این است و جز این نیست که خشیت و دهشت از خدا مخصوص بندگانی است که عالم و دانا هستند». (معراج السعاده ج : ۲ ص : 181)
امام صادق علیه السلام در این زمینه فرمودهاند : من عرف اللّه خاف اللّه و من خاف اللّه سخت نفسه عن الدّنیا . هر کس خدا را بشناسد از او میترسد و کسی که از خدا بترسد نفسش در رها کردن دنیا سخاوتمند میشود .( بحار الأنوار ج 67 357 )
دوم : تحصیل محبت و انس با خدا با تفکر به نعمتهای الهی
چراکه وقتی محبت کسی در دل انسان نفوذ نمود به هیچ عنوان حاضر نیست کاری انجام دهد که ناراحتی او را بدنبال داشته باشد
سوم : تقویت ایمان و یقین به خدا و روز جزا و بهشت و دوزخ و حساب و عقاب . چراکه بدون تردید این یقین است که انگیزه ترس از خدا و دوزخ او و امید به بهشت را در درون انسان ایجاد میکند .
چهارم: تفکر در روز حساب، و یاد آوری انواع عقابهای الهی و یاد آوری نموده و سختیهای عالم برزخ و مؤاخذه روز قیامت را نصب العین خود قرار دادن [۵]
- پنجم : حالات خائفین از درگاه الهی را در نظر داشتن. خوب است انسان حکایات خوف انبیاء و اولیاء را مطالعه نموده و ملاحظه نماید ترس ایشان از پروردگار به چه حد بوده است . (معراج السعاده ج : ۲ ص : 192 )
ششم : دقت در این مساله که عاقبت افراد مشخص نیست، به همین دلیل نمیتوان اطمینان داشت مسیری که در زندگی طی می نمائیم منجر به عاقبت بخیری خواهد شد یا نه . لذا باید همیشه نگران عاقبت به خیری بوده و از عذابی که ممکن است به دلیل عاقبت به خیر نشدن دامن انسان را بگیرد ترسید و بر ترک گناه و انجام اعمال نیکو مداومت داشت . (برداشتی از معراج السعاده ج : ۲ ص : 193 )
هفتم : خداوند را همواره ناظر بر اعمال و رفتار خود دیدن:
امام صادق علیه السّلام به اسحاق ابن عمار فرمود: ای اسحاق آن چنان از خدا بترس که گویا او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی او تورا میبیند، پس اگر چنین میپنداری که او تو را نمیبیند بتحقیق کافر شدی، و اگر بدانی که او تو را میبیند و با علم به این مطلب او را معصیت کنی او را از هر بینندهای پست تر به حساب آوردهای. (أسرارالصلاه ص : 205 )
هشتم : هر روز پس از اتمام فعالیتهای عادی و قبل از رفتن به بستر و خوابیدن، افکار و اعمال روزانه خودرا محاسبه کنید و اعمال ناصحیح و گناه آلود و لغزشهای خود را بررسی کرده و به خود متذکر شوید و زشتی آن را برای خود مجسم نمایید.
نهم: هر چه بیشتر دربارهٔ انواع گناهانی که از انسان میتواند صادر شود، مطالعه نماییم و پیامدهای منفی، عوارض سوء دنیوی و عقابهای اخروی آن را از نگاه روایات و آیات قرآن مورد توجه قرار دهیم تا زشتی و قبح گناه و لغزشها در ذهنمان بیشتر جایگزین شود. [۶]
دهم : با افرادی که دیدار و نگاه به آنها شما را به یاد خداوند متعال میاندازد نشست و برخاست و مجالست داشته باشید .
یازدهم : دوستان و هم اتاقیها و هم درسیهایی که متدین و پای بند اصول اخلاقی و ارزشی هستند و از گناه کردن واهمه دارند و گناه و لغزش هر چند کوچک و اندک باشد برایشان بسیار زشت و ناپسند است و در صدد انجام واجبات و ترک محرمات هستند انتخاب نمائید .
دوازدهم : آیاتی که در مورد عذاب و عقاب گناهکاران همچنین آیاتی که در توصیف جهنم و اهل جهنم و آیات مربوط به معاد و روز حساب رسی دقیق از همه اعمال و رفتار را مطالعه نمائید.
سیزدهم: به ضعف و ناتوانی خود در مقابل بلایا و مصیبتها و مشکلات دنیوی و مقایسه عذاب دنیوی با عذاب اخروی توجه نمائید .
در پایان باید به این نکته بسیار مهم توجه نمائید : آنچه در فضیلت و مدح ترس از خداوند گفته شد تا زمانی میباشد که از حد تجاوز نکند، چراکه اگر از حد خود تجاوز کند و به حد افراط رسیده و چه بسا منجر به ناامیدی و یأس از رحمت خدا گردد، و این حد ضلال و کفر است. «لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ الْقَوْمُ الْکافِرونَ ۱۲: ۸۷». از رحمت خدا جز قوم کافر مأیوس نمیشوند». یوسف، (سوره ۱۲)، آیه ۸۷. و شکی نیست که: چون ترس به این حد رسد انسان را از عمل و طاعت باز میدارد، زیرا که تا امید نباشد انگیزه برای عبادت نخواهد بود . و چون انگیزه نباشد کسالت در عبادت به انسان روی آورده و او را از عمل باز می دارد .
لذا در دستورات دینی سفارش شده که انسان همواره در بین خوف و رجا باشد تا ترس بیش از حد او منجر به ناامیدی نشده و امید بیش از حد او نیز وی را به گناه و طغیان نکشاند
از امام صادق علیه السلام روایت شده که: «در وصیت لقمان چیزهای بسیار عجیب بود، و عجبتر چیزی که در آن بود، آن بود که به فرزند خود گفت: از خدا بترس، ترسی که اگر در درگاه او بیائی با خوبیهای ثقلین، عذاب کند تو را. و امیدوار باش به خدا، امیدی که اگر بیائی او را به گناه ثقلین، رحمت کند تو را. (أمالی الصدوق ۶۶۸ المجلس الخامس و التسعون)
و در روایت دیگری فرمودند : لا یکون المؤمن مؤمنا، حتّی یکون خائفا راجیا، و لا یکون خائفا راجیا حتّی یکون عاملا بما یخاف و یرجو. مؤمن، مؤمن نیست مگر اینکه بیمناک، و امیدوار باشد، و بیمناک و امیدوار نیست مگر اینکه از آنچه از آن میترسد دوری گزیند و بدانچه امیدوار است عمل کند.( أمالی المفید ص ۱۹۵ المجلس الثالث و العشرون)







