فرهنگ مصادیق:نزدیکترین راه رسیدن به خدا
معرفت نفس نزدیکترین راه و کاملترین نتیجه در سعادت و شقاوت انسان
روش دین اسلام در رابطه با سلامت قلب و صفای نفس که تنها معیار و ملاک در سعادت و شقاوت و ثواب و عقاب انسان میباشد این است که همانا معرفت به پروردگار از طریق معرفت نفس، نزدیکترین راه و کاملترین نتیجه میباشد؛ برای اینکه این طریق قوی تر است و تاکید بیشتر را از آن خود ساخته است. و برای همین است که قرآن و سنت این هدف را مد نظر قرار دادهاند و با هر زبان ممکنی که شده به این قصد دعوت مینمایند.
خداوند سبحان در سوره حشر ۵۹، آیه ۱۸ و ۱۹ میفرماید "یا ایها الذین امنوا اتقوا اللّه و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا اللّه ان اللّه خبیر بما تعملون و لا تکونوا کالذین نسوا اللّه فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون" یعنی ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پرو دارید؛ و هر کسی باید بنگرد که برای فردای خود از پیش چه فرستاده است؛ و باز از خدا بترسید. در حقیقت، خدا به آنچه میکنید آگاه است. و چون کسانی میباشید که خدا را فراموش کردند و او (نیز) آنان را دچار خود فراموشی کرد؛ آنان همان فاسقانند.
این آیه همچون عکس نقیض این فرمایش پیامبر صلی اللّه علیه و آله که بین شیعه و اهل سنت، حدیث مشهوری است میباشد "من عرف نفسه عرف ربه او: فقد عرف ربه" یعنی هر کس خود را شناخت، خدایش را هم شناخت، یا: پس به تحقیق خدایش را شناخت.
خداوند سبحان در سوره مائده ۵، آیه ۱۰۵ میفرماید "یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم" یعنی ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خودتان بپردازید؛ هرگاه شما هدایت یافتید، آن کس که گمراه شده است به شما زیانی نمیرساند.
حضرت علی علیه السلام در کتاب غرر الحکم و دررالکلم از کلمات قصار حدود ۲۲ حدیث در معرفت نفس روایت کرده که در ذیل تعدادی از آنها ذکر میشود:
۱. المعرفه بالنفس انفع المعرفتین؛ خودشناسی سودمندترین دو شناخت است. (مراد آن جناب از دو معرفت، معرفت به آیات انفسی و آیات آفاتی است)
۲. العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها؛ عارف کسی است که نفس خود را شناخت و آزادش ساخت و آن را از هر آنچه (از خدا) دورش بدارد، پاک و منزه داشت.
۳. اعظم الجهل، جهل الانسان امر نفسه؛ بزرگترین نادانی، نادانی انسان نسبت به خویشتن است.
۴. اعظم الحکمه، معرفه الانسان نفسه؛ عالیترین حکمت، شناخت انسان از خود میباشد.
۵. افضل العقل معرفه المرء بنفسه، فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل؛ برترین دانائی شناخت آدمی از خود است؛ پس هر که خود را شناخت دانا و خردمند است و هر که خود را نشناخت گمراه گشت.
۶. من عرف نفسه فقد انتهی الی غایه کل معرفه و علم؛ هر کس خود را شناخت، به غایت و منتهای هر شناخت و دانستنی دست یافته است.
۷. لاتجهل نفسک؛ فان فان الجاهل معرفه نفسه، جاهل بکل شی ء؛ نسبت به خود نادان مباش؛ زیرا کسی که در زمینه شناخت خود نادان باشد، به همه چیز نادان خواهد بود. (نتیجه معرفت نفس)
۸. من عرف نفسه، تجرد؛ هر که خود را شناخت، مجرد گشت. (علامه طباطبائی در المیزان میفرماید: یعنی از علایق و وابستگیهای دنیا رها و برهنه گشت؛ یا با کناره گیری از مردم، تنهایی اختیار کرد؛ یا با خالص کردن عمل خود را برای خدا از هر چیز مبرا و مجرد شد).
اما شناخت به اندازه طاقت و امکان انسان، امکان پذیر میباشد. این نکته را خوب تحویل بگیر!
و خلاصه اینکه؛ معرفت نفس، بهترین و نزدیکترین راه وصول به کمال است و در این هیچ شکی نیست اما سخن در این است که کیفیت و روش سیر و حرکت در این مسیر چیست.
چنانچه از قرآن و سنت به دست میآید این است که همانا شریعت اسلام به هیچ عنوان اجازه توجه به غیر خدای سبحان را برای اهل سلوک نمیدهد و تمسک به غیر خدای سبحان را روا نمیداند مگر راهی که خود شریعت به لزوم و به کارگیری آن فرمان داده است و همانا شریعت اسلام کمترین ذره نیز در بیان احکام سعادت و شقاوت فرو گذاری نکرده و هیچ چیزی را که در سیر الی اللّه برای سالکان لازم است فرو نگذاشته است، خواه آن چیز کم اهمیت باشد یا مهم و بزرگ؛ پس هر کسی در گروه عمل خویش است و بر اساس آن نیز حسابرسی خواهد شد و از آنچه ذکر شد روشن میشود که همانا نصیب و بهره هر کس از کمال به مقدار متابعت او از شرع است و دانستی که این امری تشکیکی و دارای مراتب است و خلاصه اینکه شرع کیفیت سیر و سلوک از راه نفس را به هیچ عنوان فرو گذار و اهمال نکرده است.
از آنجا که عبادت - و آن همان توجه به خداوند سبحان است - بدون معرفت تحقق پیدا نمیکند، گر چه این عبادت نیز مقدمه و زمینه معرفت است، اما به جای آورد عبادت حقیقی، نیاز به سیر در معرفت دارد. و اگر چه عبادت و معرفت، متلازم یکدیگرند همانطور که در روایت اسماعیل بن جابر به نقل از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت فرمود: العلم مقرون بالعمل؛ فمن علم عمل ومن عمل علم، (بحارالنوار ۲/۴۰) علم و عمل قرین و همنشین یکدیگرند؛ پس هر کس دانست عمل کرد و هر که عمل کرد به علم دست یافت. و به عبارت دیگر؛ لازم است عبادت از روی معرفت انجام پذیرد و تا اینکه معرفت آفرین گردد، همانطور که در فرمایش رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله آمده که فرمود: من عمل بما علم، رزقه اللّه علم مالم یعلم (بحارالنوار ۶۸/۳۶۳) هرکس به آنچه که آگاهی یافته عمل نماید، خداوند اگاهی به اموری را که نمیداند، روزی او میگرداند.
پس همانا محبت یا شوق و علاقه به چیزی، موجب توجه به آن چیز میگردد. و توجه - و آن همان عمل کردن است - محبت و اشتیاق و علم را تثبیت میکند و هر چقدر ثبوت چیزی مورد تاکید قرار گیرد، ظهور آثار آن و آنچه که مرتبط و متعلق به آن است، تمام تر و کامل تر میگردد. و خلاصه کلام اینکه؛ این چنین معرفتی که محتاج به عمل است، دستیابی به آن به دو شکل قابل تصور است :سیر آفاقی و سیر انفسی،. و سیر آفاقی همان تفکر و تدبر و نظر کردن به موجودات آفاقی است که از خارج از نفس انسان است از قبیل مصنوعات الهی و نشانههای خداوند متعال در آسمان و زمین؛ تا اینکه این سیر آفاقی موجب یقین به خدا و اسماء و افعال الهی گردد؛ زیرا این موجودات و مخلوقات، آثار و دلیلهای وجود خداوند هستند. و علم به دلیل، ضرورتا موجب علم به مدلول میشود.
و سیر انفسی همان رجوع به نفس و بازگشت به خویش و شناخت خداوند سبحان، از طریق معرفت نفس میباشد؛ زیرا نفس از نظر وجودی، به طور کامل و محض، غیر مستقل است و شناخت موجود مستقلی که مقوم اوست، از او قابل انفکاک نیست یا میتوان گفت این دو معرفت از یک نظر، یکی هستند.
اما حقیقت این است که سیر آفاقی به تنهایی موجب دستیابی به معرفت حقیقی و عبادت حقیقی نمیگردد؛ زیرا همانا شناخت موجودات آفاقی از آن لحاظ که آثار و نشانههای خداوند هستند، فقط سبب علم حصولی به وجود آفریدگار و صفات او میگردد. و این چنین علمی متعلق به قضیهای است که دارای موضوع و محمول باشد و این هر دو از مفاهیم به شمار میآیند. و به تحقیق برهان اقامه شده که خداوند سبحان وجود محض است و ماهیتی برای او وجود ندارد؛ پس دخول او در ذهن محال است؛ برای اینکه هر چه که به ذهن وارد میشود باید دارای ماهیت باشد و هر ماهیتی هم در ذات خود خالی از وجود ذهنی یا وجود خارجی است تا بتواند هم در ذهن و هم در خارج، موجود گردد و چنین امری در مورد خداوند مصداق ندارد؛ پس هر چه را که ذهن وضع میکند و تصور آن را واجب میداند و حکم میکند بر آن به وسیله محمولاتی از اسماء و صفات، پس البته همه اینها غیر آن خدای سبحان خواهد بود. و در کتاب توحید شیخ صدوق، طی روایت مسندی از عبدالا علی به نقل از امام صادق علیه السلام، به این مساله اشاره شده که حضرت فرمود:
و من زعن انه یعرف اللّه بحجاب او بصوره او بمثال، فهو مشرک؛ لان الحجاب و الصوره و المثال غیره و انما هو واحد موحد فکیف یوحد من زعم انه عرفه بغیره ؟! انما عرف اللّه من عرفه باللّه؛ فمن لم یعرفه به، فلیس یعرفه؛ انما یعرف غیره. لیس بین الخالق و المخلوق شی ء، و اللّه خالق الاشیاء لا من شی ء، یسمی باسمائه، فهو غیر اسمائه و الاسماء غیره والموصوف غیر الواصف. فمن زعم انه یومن بما لایعرف، فهو ضال عن المعرفه. لایدرک مخلوق شیئا الا باللّه، و اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه. (توحید شیخ صدوق (ص ) 143)
هر که گمان نماید که خدا را میشناسد به حجاب و واسطه میان او و خلائق یا به صورت عقلی یا به مثال خیالی، مشرک است؛ زیرا حجاب و صورت و مثالی که قرار داده غیر اوست و جز این نیست که خداوند یگانهای است که او را به یگانگی پرستیدهاند؛ پس چگونه او را به یگانگی یاد نموده آن که گمان میکند که او را به غیر او شناخته و هر که خدا شناس شده خدا را به خدا شناخته؛ پس هر که او را به خودش نشناخته چنان نیست که او را بشناسد بلکه غیر او را میشناسد و خدا آفریننده چیزهاست نه از چیزی؛ پس به نامهای خود نامیده شده و آن جناب غیر نامهای خود است و نامها غیر اوست و موصوف غیر وصف است؛ پس هر که بپندارد که ایمان دارد به آنچه نمیشناسد گمراه از معرفت است و هیچ آفریدهای چیزی را در نیابد مگر به خدا و شناخت خدا به دست نمیآید مگر به خدا و خدا از خلقش خالی و خلقش از او خالی اند.
فرمایش حضرت که فرمود: و انما هو واحد موحد، یعنی خدا واحد محض است که کثرتی در او راه ندارد و در این فرمایش حضرت اشارهای است به این برهان امتناع "ممتنع است که معرفت غیر، مستلزم معرفت خداوند سبحان گردد." توضیح اینکه علم عین معلوم بالذات است پس ممتنع است که علم به چیزی، عین علم به چیز دیگری که مباین با آن است باشد؛ برای اینکه در این صورت دو امر متباین، یک امر واحدی میشود و این خلف است و محال میباشد.
پس مستلزم علم به چیزی، علم به چیز دیگر بودن، موجب اتحاد بین دو چیزی میشود و از آنجا که این دو، دو چیز فرض شدهاند، پس در آن دو، یک جهت اتحاد و یک جهت اختلاف وجود خواهد داشت. پس هر کدام از آنها، مرکب از دو جهت خواهد بود و حق سبحان واحدی است بسیط الذات که هیچ گونه ترکیبی در او وجود ندارد؛ پس ممتنع است که با چیز دیگری شناخته شود و به این امر امام علیه السلام اشاره فرموده که لیس بین الخالق و المخلوق شی ء... و فرمایش دیگرش فمن زعم انه یومن بما لایعرف، فهو ضال عن المعرفه... و این دو عبارت همچون نتیجه گیری است از فرمایش پیشین ایشان که فرمودهاند: انما عرف اللّه من عرفه باللّه...؛ و فرمایش ایشان که فرمودند: لا یدرک مخلوق شیئا الا باللّه؛ مخلوق هیچ چیزی را نمیفهمد مگر به وسیله خداوند متعال، به منزله برهانی است بر آن که هر چیزی به وسیله خدا، که نور آسمانها و زمین است، شناخته شده؛ پس چگونه خود خدا به وسیله چیز دیگر شناخته میشود؟!
برای اینکه خداوند متعال متقوم هر چیزی است و ذات او متقوم به چیز دیگری نیست و علم به غیر مستقل از نظر ذاتی، بعد از علم به مستقلی است که قوام بخش اوست؛ زیرا همانا وقوع علم لزوما استقلال در معلوم را اقتضاء میکند؛ پس علم به غیر مستقل، همانا به تبع و دنبال مستقلی است که با او معیت دارد؛ این مطلب را خوب تحویل بگیر! و از آنجا که این سخن ممکن است پندار حلول یا اتحاد را در برداشته باشد - که خداوند متعال از چنین پنداری پاک است - حضرت علیه السلام به دنبال آن فرمایش، فرمودند: و اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه.
و این سخن که گفتیم که ادراک مخلوق هر چیز را به وسیله خدا صورت میپذیرد، منافی با صدر روایت نیست که علم به چیزی مستلزم علم به چیز دیگر نمیباشد؛ زیرا همانا علمی که در صدر روایت مطرح است علم حصولی میباشد و آنچه که در ذیل روایت آمده علم حضوری است. این مطلب را خوب تحویل بگیر!
و روایات زیادی دربارهٔ اینکه معرفت فکری و علم حصولی، معرفت حقیقی نیست، در کتب روایی آمده است.
و حاصل بحث اینکه هیچ طریقی جز طریق معرفت نفس، موجب پیدایش معرفت حقیقی نمیگردد.
و اما راه معرفت نفس؛ پس نتیجه آن معرفت حقیقی است و مقصود از آن این است که انسان فقط توجه به خداوند سبحان نماید و از هر مانعی که انسان را به خود مشغول میسازد دست بردارد و به معرفت نفس پردازد تا اینکه نفس خود را آن طور که هست مشاهده نماید و نیاز ذاتی آن را به خداوند سبحان دریابد. و هر کس که به چنین مقامی دست یابد، مشاهده او از مشاهده مقومش که خداست، جدا ناپذیر خواهد بود همان طور که قبلا این مطلب روشن شده است. پس زمانی که خداوند سبحان را مشاهده کرد، آن وقت خدا را خواهد شناخت با یک معرفت بدیهی و روشن. سپس حقیقتا نفس و خویشتن خویش را به وسیله او خواهد شناخت؛ برای اینکه نفس او عین ربط و وابستگی به خدای سبحان است و آنگاه هر چیزی را به وسیله خداوند متعال شناسائی خواهد کرد. و در کتاب تحف العقول روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که به همین مطلب اشاره دارد که حضرت فرمودند:
من زعم انه یعرف اللّه بتوهم القلوب فهو مشرک و من زعم انه یعرف اللّه بالاسم دون المعنی فقد اقر بالطعن؛ لان الاسم محدث و من زعم انه یعبد الاسم و المعنی فقد جعل مع اللّه شریکا و من زعم انه یعبد بالصفه لا بالادراک فقد احال علی غائب و من زعم انه یعبد الصفه و الموصوف فقد ابطل التوحید لان الصفه غیر الموصوف و من زعم انه یضیف الموصوف الی الصفه فقد صغر بالکبیر و ما قدرواللّه حق قدره.
آن کس که پندارد خدا را با توهمات و خیالات قلبی میتوان شناخت او مشرک است و هر کس که ادعا کند که خدا را به اسم میشناسد نه به معنی، با این کار اعتراف به سخنی ناپسند کرده و طعن زده است؛ زیرا اسم، حادث است و هر کس که گمان کند اسم و معنی را با هم میپرستد نه با درک و فهم، پس به چیزی دور از ذهن حواله کرده است و هر کس ادعا کند که صفت و موصوف را با هم از موصوف است و کسی که پندارد موصوف را به صفت اضافه میکند، پس بزرگ را کوچک کرده است و آنگونه که شایسته و سزاوار است خدا را نشناختهاند.
قیل له : سبیل التوحید؟ قال علیه السلام : باب البحث ممکن و طلب المخرج موجود ان معرفه عین الشاهد قبل صفته و معرفت صفه الغائب قبل عینه؛ از امام علیه السلام پرسیدند: پس راه توحید و یکتاپرستی چیست ؟ حضرت فرمودند: باب بحث و گفتگو گشوده است و جستجوی راه چاره آن در دسترس میباشد؛ به تحقیق شناخت ذاتی که شاهد و حاضر است پیش از پرداختن به صفت اوست و شناختن صفات شخص غایب پیش از دیدن اوست.
قیل : و کیف نعرف عین الشاهد قبل صفته ؟ قال : علیه السلام : تعرفه و تعلم علمه و تعرف نفسک به و لا تعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به، کما قالوا لیوسف : انک لانت یوسف قال انا یوسف و هذا اخی. (سوره یوسف ۱۲، آیه ۹۰) فعرفوه به ولم یعرفوه بغیره و لا اثبتوه من انفسهم بتوهم القلوب...؛ (تحف العقول ص 326)
از امام علیه السلام پرسیدند: چگونه ذات شاهد، پیش از صفت او شناخته میشود؟ حضرت فرمودند: او را میشناسی و از نشانه او با خبر میشوی و توسط او به نفس خود معرفت مییابی، نه توسط خودت و از جانب خود و به این نکته پی خواهی برد که آنچه در تو میباشد از برای او به خاطر خود اوست؛ همانطور که برادران حضرت یوسف علیه السلام به او گفتند: آیا راستی تو یوسفی ؟ گفت : من یوسف هستم و این برادر من است.؛ پس او را توسط خود او شناختند نه به وسیله دیگری و نه توسط خیالات قلبی و بافتههای ذهنی خود.
این سخن حضرت علیه السلام که فرمود: و تعلم علمه... علم به فتح عین و لام، به معنای علامت و نشانه یا خصوص اسم است، پس معنای حدیث این میشود که او را میشناسی آنگاه علائم و اوصاف او و نفس خودت را به او میشناسی، نه به غیر او.
و تو پس از تامل در معنای این روایت شریف که از روایات گوهر بار است به خصوص در تمثیل آوردن امام علیه السلام از داستان حضرت یوسف علیه السلام و شناسائی شدن به وسیله برادرانش، تو توانائی پیدا خواهی کرد تا همه اصولی که در فصلهای پیشین مطرح شده، از همین یک روایت، استخراج نمایی ! پس سخن را بیش از این طول نمیدهیم و حاصل بحث اینکه زمانی که انسان پروردگارش را مشاهده میکند، او را میشناسد و نفس خود را هم میشناسد و هر چیزی را توسط خدا میشناسد و در همین موقع است که آن توجه عبادی در موقعیت خود قرار میگیرد و محل و مقام خود را مییابد؛ زیرا بدون این مشاهده، تمام توجهات ما به سوی خدا جز یک تصور ذهنی از چیزی نخواهد بود و این مفهوم تصور شده و صورت ذهنی و همچنین مصداق محدودی که برای آن پنداشته شده غیر خداوند سبحان خواهد بود؛ پس معبود این این چنین مقصود حقیقی نخواهد بود.
و این وضعیت عبادت غیر عارفان از علمای الهی است و پذیرش این نحو عبادت - با توجه به شناختی که از شان عبادت واقعی پیدا کردی - فقط از فضل خداوند متعال است.
همانا عارفان در عبادتشان به مفهوم توجه میکنند و نه به مصداق مفهوم بلکه فقط به پروردگارشان متوجه میشوند - جلت عظمته و بهر سلطانه - خداوند سبحان در سوره صافات (۳۷)، آیه ۱۵۹ و۱۶۰ میفرماید "سبحان اللّه عما یصفون، الاعباد اللّه المخلصین" یعنی خدا منزه است از آنچه در وصف میآورند به استثنای بندگان مخلص و پاکدل خدا.
و از اینجا روشن میشود که همانا مراد از مخلصین کسانی اند که برای خداوند سبحان، پاک و خالص گشتهاند؛ پس هیچ حجابی بین ایشان و خدا وجود ندارد وگرنه وصف کردن آنان نسبت به خداوند سبحان مطابق واقع نخواهد بود. و حجاب همان خود خلق هستند همانطور که سرور ما امام کاظم علیه السلام فرمودهاند: لاحجاب بینه و بین خلقه الاخلقه هیچ حجابی بین خدا و خلق خدا نیست به جز مخلوقاتش. پس این بندگان خالص شده خلق را نمیبیند و فقط خداوند سبحان را میطلبند.
و در تفسیر امام عسکری علیه السلام به نقل از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: لایکون العبد عابدا اللّه حتی ینقطع عن الخلق کلهم الیه؛ فحینئذیقول؛هذا خالص لی؛ فیقبله بکرمه؛ بنده آنطورکه سزاوار خداست عبادت نمیکند تا اینکه کاملا از همه دل برکند، در این هنگام است که خداوند متعال میفرماید: این خالص برای من است؛پس خداوند با لطف و کرم خود عبادت او را قبول مینماید.
و امام صادق علیه السلام فرمودند: ما انعم علی عبد اجل من ان لایکون فی قلبه مع اللّه غیره؛ (مستدرک الوسائل ۱/۱۰۱ - سوره صاد (۳۸)، آیه ۸۲- ۸۳ - سوره صافات (۳۷)، آیه ۱۲۸ - اسرارالتوحید سید حیدر آملی، (ص ) ۱۹۷) خداوند هیچ نعمتی برتر و والاتر از این به بنده اش نداده است که در قلب بنده، غیر از خدا چیز دیگری نباشد. و امام جواد علیه السلام فرمودند: افضل العباده، الاخلاص؛ برترین عبادتها، اخلاص است.
و از آنچه که بیان شد معنای این فرمایش خداوند متعال که از زبان ابلیس نقل میکند، روشن میشود: فبعزتک لاغوینهم اجمعین * الاعبادک منهم المخلصین به عزتت سوگند که همه شان را گمراه خواهم کرد جز بندگان مخلصت را. و فرمایش دیگر خداوند متعال که میفرمایند: فانهم لمحضرون * الاعباد اللّه المخلصین قطعاآنها(در آتش ) احضار خواهند شد، مگر بندگان با اخلاص و پاکدل خدا. زیرا این بندگان در خداوند سبحان مستغرق اند، لذا نه ابلیسی میبینند و نه تحت تاثیر وسوسه او قرار میگیرند و احضار به جهنم نیز نخواهد داشت.
حاصل کلام اینکه همانا از طریق معرفت نفس میتوان به این هدف دست یافت و معرفت نفس نزدیکترین راه هاست. و این راه همان انقطاع از غیر خدا و توجه به خداوند سبحان در سایه معرفت نفس است. و برای تحقق آنها به وسیله اعمال و عبادات مجاهدت نماید و با فکر و عبرت گرفتن این امر را تقویت نماید تا اینکه انقطاع برای نفس و توجه کامل پیدا کردن به خداوند سبحان، تحقق یابد و در این هنگام درخشش از غیب نمودار میشود و به دنبال آن، چیزی از نفحات الهی و جذبههای ربانی رخ میدهد و موجب محبت و صعود میشود و این همان ذکر است. آنگاه بارقهای دائمی میدرخشد و جذبهای پدیدار میگردد و به شوق منتهی میشود تا اینکه سلطان محبت در دل استقرار مییابد و ذکر بر نفس چیره میگردد، پس خداوند متعال تمام وجود دارد او را در بر میگیرد و امر پایان مییابد و ان الی ربک المنتهی (سوره نجم (۵۳) آیه،۴۲.) و به طور یقین پایان همه امور به سوی پروردگار توست.
این محب به خوبی پی میبرد که تعلق و وابستگی او با نفس خود همچون تعلق داشتن او با دیگر اشیاء نیست و دستیابی او به هدایت در سابقه معرفت نفس خود خواهد بود. خداوند سبحان این چنین محبی را سالک راه خویش قرار داده، آنجا که میفرماید:
یاایها الانسان انک کادح الی ربک کدحافملاقیه (سوره انشقاق (۸۴)، آیه ۶) ای انسان حقاکه تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او راملاقات خواهی کرد.
و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا (سوره جن (۷۲) آیه ۱۷) و هر کس از یاد پروردگار خود دل بگرداند، وی را در قید عذابی (روز) افزون در آورد.
ولاتکونوا کالذین نسوااللّه فانساهم انفسهم (سوره حشر (۵۹)، آیه ۱۹.) و چون کسانی میباشد که خدا را فراموش کردند و او (نیز) آنان را دچار خود فراموشی کرد.
و (نیسان ) همان اعراض و روگردانی از یاد خدا و تعلق و وابستگی به اشیاء است و به خاطر همین سلوک و رفتارش به عذاب روز افزون گرفتار خواهد گشت؛ و هیچ عذابی نزد محبان و مشتاقان عذاب دوری و هجران از محجوب، نیست و همچنین در اثر روگردانی از ذکر خدا، او را یک همنشین، دمساز میسازد تا او را از راه به در کند و گمراه نماید. در همین هنگام است که برای او حتمی میشود که همان راه، خود نفس اوست و تعلق یافتن به خویش برای سلوک به سوی خداست، برای اینکه خداوند با اوست و ناظر بر او و احاطه بر او دارد؛ پس در این موقع از همه چیز دل میکند تا توجه به نفس خویش پیدا نماید و به آن تعلق یابد و به آن تعلق گیرد اما نه به طمع رفتن به بهشت و به خاطر ترس از جهنم بلکه فقط این تهذیب نفس را برای خشنودی خدا انجام میدهد و انتظار پاداش و تشکر را هم ندارد! این مطلب را خوب تحویل بگیر!و از اینجاست که صحت ادعای ما را قبول میکنی که همانا سرگرم شدن به اموری دنیوی عامل اصلی خود فراموشی و غفلت از ماورای ماده، صورت میپذیرد، پس اگر خواستی مثلا از همان طریق نفس خود را مشاهده نمایی، آن خواطر و موانع را که همان هواهای نفسانی و مقاصد دنیوی است، چند برابر خواهی یافت؛ پس طریق منحصر به فرد برای دستیابی به معرفت، تصفیه دل از دنیا و زرق و برق آن و هر حجابی که مانع دیدار خداوند سبحان میگردد، میباشد؛ پس تمام اسباب و دستوراتی که گفته شده از قبیل مراقبه، کامل قلب تو به سوی خداوند سبحان و تشرف به حضرتش - عزاسمه -میباشد و این همان ذکر خدا و تشرف به محضر حضرت حق است و آن آخرین کلید است و خداوند هدایتگر انسان است.
و در دعای کمیل حضرت علی علیه السلام میفرماید: اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک، ان تعجل اوقاتی من الیل والنهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی و اورادی کلها وردا واحداوحالی فی خدمتک سرمدا...؛ (ای پروردگار من ) به حق خودت و به ذات مقدست و بزرگترین صفات و نامهای مبارکت از تو درخواست میکنم که اوقات شب و روز مرا به ذکر و یاد خویش آباد گردانی و پیوسته به خدمتگزاری خودت توفیق دهی و کارهای مرا مورد قبول حضرتت فرمایی تا اینکه همه اعمال و وردهای من، یک ورد و یک جهت برای تو باشد و حالم تا ابدابه طاعت تو صرف شود.
خلاصه موضوع معرفت نفس در مطالب ذکر شده توسط علامه طباطبایی (ره)
راه معرفت نفس؛ پس نتیجه آن معرفت حقیقی است و مقصود از آن این است که انسان فقط توجه به خداوند سبحان نماید و از هر مانعی که انسان را به خود مشغول میسازد دست بردارد و به معرفت نفس پردازد تا اینکه نفس خود را آن طور که هست مشاهده نماید و نیاز ذاتی آن را به خداوند سبحان دریابد. و هر کس که به چنین مقامی دست یابد، مشاهده او از مشاهده مقومش که خداست، جدا ناپذیر خواهد بود همان طور که قبلا این مطلب روشن شده است. پس زمانی که خداوند سبحان را مشاهده کرد، آن وقت خدا را خواهد شناخت با یک معرفت بدیهی و روشن. سپس حقیقتا نفس و خویشتن خویش را به وسیله او خواهد شناخت؛ برای اینکه نفس او عین ربط و وابستگی به خدای سبحان است و آنگاه هر چیزی را به وسیله خداوند متعال شناسائی خواهد کرد.
از امام علیه السلام پرسیدند: چگونه ذات شاهد، پیش از صفت او شناخته میشود؟ حضرت فرمودند: او را میشناسی و از نشانه او با خبر میشوی و توسط او به نفس خود معرفت مییابی، نه توسط خودت و از جانب خود و به این نکته پی خواهی برد که آنچه در تو میباشد از برای او به خاطر خود اوست؛ همانطور که برادران حضرت یوسف علیه السلام به او گفتند: آیا راستی تو یوسفی ؟ گفت : من یوسف هستم و این برادر من است؛ پس او را توسط خود او شناختند نه به وسیله دیگری و نه توسط خیالات قلبی و بافتههای ذهنی خود.
حاصل بحث اینکه زمانی که انسان پروردگارش را مشاهده میکند، او را میشناسد و نفس خود را هم میشناسد و هر چیزی را توسط خدا میشناسد و در همین موقع است که آن توجه عبادی در موقعیت خود قرار میگیرد و محل و مقام خود را مییابد؛ زیرا بدون این مشاهده، تمام توجهات ما به سوی خدا جز یک تصور ذهنی از چیزی نخواهد بود و این مفهوم تصور شده و صورت ذهنی و همچنین مصداق محدودی که برای آن پنداشته شده غیر خداوند سبحان خواهد بود؛ پس معبود این این چنین مقصود حقیقی نخواهد بود.
برگرفته از کتاب "طریق عرفان" ترجمه کتاب "رساله الولایه" اثر علامه سید محمد حسین طباطبایی رحمت الله علیه







