کتابخانه:انضباط اقتصادی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۷ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (عدالت‌خواهی و مبارزه با ظلم مهم‌ترین هدف حضرت مهدی علیه‌السلام)

پرش به: ناوبری، جستجو
انضباط اقتصادی
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده ابراهیم امینی
زبان فارسی
ناشر بوستان کتاب
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۳
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۹-۱۵۱۸
دانلود PDF

انضباط اقتصادی دیدگاه اسلام در کسب مال و مصرف آن نویسنده: آیت الله ابراهیم امینی ناشر: موسسه بوستان کتاب نوبت چاپ: اول/1393

محتویات

سخن پژوهشكده

شناخت راه‏هاى درآمد و شيوه‌‏هاى هزينه‌‏كردن اموال و دقت در حرام و حلال آن، از مهم‏ترين وظايف فردى و اجتماعى است. هر فرد و خانواده و جامعه بزرگ و كوچك چنانچه حلال و حرامِ در درآمدها و هزينه‌‏ها را نشناسد و در عمل به آن پاى‏بند نباشد و كسب مال به هر شيوه را جايز بداند و هزينه‏ كردن اموال در هر گونه مصرف را مُجاز بشمارد، گرفتار آشوب و بى ‏قانونى در زندگى اقتصادى مى‏‌شود و اين بى‌‏قيدى و بى‌‏قانونى در اقتصاد خرد و كلان او را به نقض قانون در حيات فرهنگى و سياسى و حتى به لغزش و انحراف در سطح عقايد و اخلاق اسلامى مى‏‌كشاند.

دين‏دارى به معناى پذيرش قوانين الهى، اخلاق اسلامى و اعتقادات و باورهاى پيامبران الهى در زندگى فردى و اجتماعى است. كسانى كه در صادرات و واردات خود و جامعه خويش هيچ شرط و شروطى ندارند و فقط ميل و غريزه و احساس نيازهاى صادق و كاذب را مجوّز «توليد» و «توزيع» و «مصرف» اعلام مى‏كنند، نه تنها اقدامى غيرشرعى و حرام انجام مى‏دهند، بلكه از ديدگاه عقل و فطرت و برنامه‏‌ريزى عاقلانه نيز داراى نظم و قانون‏مدارى و رشد و سلامت فردى و اجتماعى نخواهند بود. فقر و گرسنگى از يك سو، و رفاه‌‏گرايى و تبعيض و فاصله عميق طبقاتى، از سوى ديگر پی‌‏آمد آشكار بى‌‏اعتنايى به حلال و حرام‏هاى اقتصادى و انضباط مالى است؛[1] درّه‌‏ها و كوه‏هاى بلند اقتصادى كه سبب بسيارى از جنگ‏ها و نزاع و كشتار و استثمار انسان‏ها و مرگ انسانيت و اخلاق و مانع بزرگ برادرى و هم‏فكرى و همكارى در سطح جهانى است.

كتاب حاضر كه حاصل تلاش دل‏سوزانه و تأملات ارزشمند استاد گران‏قدر آيت ‏اللّه‏ ابراهيم امينى ـ دام عزّه ـ در زمينه انضباط اقتصادى است، گامى به سوى اصلاح اوضاع اقتصادى كشور محسوب مى‌‏شود. اين دانشور بزرگوار با استناد به قرآن و احاديث و سيره اميرالمؤمنين عليه‏‌السلام و معصومين عليهم‌‏السلام و توجه به واقعيات اقتصادى كشور و يادآورى راه و رسم عاملان دين در مصرف بيت‏ المال، فرزندان اسلام را به اصلاح و مراقبت بيشتر در زمينه «درآمدها» و «هزينه‌‏ها» فرامى‏خواند. بذر مطالعات اين اثر مفيد، در سال 1374 كه رهبر انقلاب اسلامى آن را سال وجدان كار و انضباط مالى ـ اقتصادى ناميدند، در انديشه مؤلّف گرامى افشانده شد و در طول زمان در چند خطبه نماز جمعه شهر مقدس قم باليد. مطالب و خطبه‌‏هاى استاد به درخواست «پژوهشكده امر به معروف و نهى از منكر» با اصلاح و تكميل در قالب دو كتاب سودمند و ارزشمند مهم‏ترين واجب فراموش شده و انضباط اقتصادى تدوين گرديد. كتاب اوّل بوستان كتاب در بهار 1392 منتشر كرد و اثر دوم اينك فراروى اهل مطالعه و مسئولان فرهنگى كشور است.

اين كتاب هرچند براى همه علاقه‏مندان اجراى احكام مالى اسلام مفيد و كارساز است، براى مديران جامعه و مسئولان مالى و اقتصادى جوامع اسلامى بيشتر اهميت و ضرورت دارد. رعايت حلال و حرام و انضباط مالى بر اساس قرآن و سنّت و سيره پيامبر گرامى صلى‏‌الله‏‌عليه‏‌و‏آله و اهل بيت آن بزرگوار، شرط نخستِ براى اجراى عدالت و تهذيب اخلاق و رفتار ديگر بخش‏هاى خصوصى و فعاليت‏هاى فردى است. پژوهشكده امر به معروف، با قدردانى از مؤلّف و استاد محترم و مسئولان گرامى بوستان كتاب، تمام مديران مالى و دل‏سوزان عدالت و اخلاق را به مطالعه و بهره‏‌گيرى از اثر حاضر فرا مى‏‌خواند و از خداوند براى همه ايمان و معرفت افزون‏تر و توفيق شناخت و عمل به قوانين الهى را خواهان است.

والسلام

پژوهشكده امر به معروف و نهى از منكر

وابسته به ستاد احياى امر به معروف و نهى از منكر

پيش‏گفتار

مال در لغت به معنای دارایی و اندوخته است؛ ملک نیز نامیده می‌شود که امری اعتباری است نه حقیقی و واقعی، وجود و عدم آن به اعتبار عقلا بستگی دارد. می‌تواند ملک باشد یا اشیای مورد نیاز یا فلزها و اجناس کم‌یاب، مانند طلا و نقره یا پول‌های کاغذی مانند تومان، و دلار و پوند و پول‌های رایج بین اقوام و ملل، که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، ارزشمند و قابل استفاده بوده است.

شرایع آسمانی و از جمله دین مقدس اسلام این امر اعتباری را پذیرفته‌اند و برنامه‌های فقهی و اقتصادی خود را بر اساس همین معیار تنظیم کرده‌اند.

اوّلاً پیروان خود را به جدّیت در کار و کسب مال و تحصیل روزی حلال، به ویژه در کارهای تولیدی، مانند کشاورزی، دام داری، باغ‌داری و صنایع گوناگون دیگر جدّا توصیه نموده و آن را یک عبادت مهم برشمرده‌اند، که احادیث فراوان بدان اشاره کرده‌اند:

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

بنده خدا غذایی را میل نمی‌کند که نزد خدا محبوب‌تر از غذایی باشد که با تلاش دست خودش آن را تهیه کرده است. و هر کس روز خود را در کوشش برای کسب روزی به پایان برساند، مورد مغفرت خدا قرار خواهد گرفت.[2]

مال در آیات قرآن زینت و آبروی زندگی دنیوی معرفی شده است:

اموال و پسران، زینت زندگی دنیوی هستند، و کارهای ماندگار و صالح نزد پروردگارت از جهت ثواب بهتر و برای [ زندگی آینده‌ات] امیدبخش‌تر است.[3]

در آیه مذکور، زینت بودن اموال پذیرفته گردیده، اما در ذیل آن به بهترین شیوه مصرفش، یعنی صرف در کارهای ماندگار اشاره شده است. قرآن مال را وسیله امتحان آدمی می‌داند: بدانید که اموال و اولادتان مایه امتحان شما هستند، ولی پاداش بزرگ نزد خداست.[4]

دیدگاه عالی‌تر اسلام در ملک و مال

اسلام و قرآن در عین این که نظریه عرف را در ملکیت اعتباری مردود نمی‌داند ولی خدای متعال را مالک واقعی انسان و جهان هستی می‌خواند و انسان را بنده حقیقی خدا. قدرت کار کردن و اشیای مورد تصرف بندگان از آنِ خداست، پس محصول کارشان ـ اموال منقول و غیرمنقول ـ نیز ملک حقیقی پروردگار است (العبد و ما فی یده کان لمولاه).

قرآن می‌فرماید: بگو: خداوندا! تو مالک ملک جهان هستی؛ به هر که خواستی می‌دهی و از هر کس بخواهی می‌ستانی. به هر کس بخواهی عزت می‌دهی و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی. همه خیرات و خوبی‌ها در اختیار توست. و بر هر کاری توانایی.[5]

چنان که در فلسفه اسلامی نیز همین مطلب به اثبات رسیده است.

بنابراین، توصیه‌های خدای متعال، درباره کسب و کار و چگونه مصرف کردن اموال و برخی محدودیت‌های شرعی در این زمینه را باید از شناخت مصالح واقعی انسان‌ها و خیرخواهی خداوند برای بندگان بدانیم و از صمیم قلب آن‌ها را بپذیریم. احادیث نیز به این مطلب پرداخته‌اند:

امام صادق علیه‌السلام فرمود:

مال مالِ خداست، اموال را نزد بندگانش به ودیعه سپرده است، و فرمان رانده با رعایت اقتصاد از آن بخورند و بنوشند، لباس مهیا سازند، در ازدواج هزینه کنند، و مرکبِ سواری فراهم آورند، ولی مازاد بر آن را به فقیرانِ مؤمن بازگردانند. پس هر مال‌داری که از محدوده رعایت اقتصاد تجاوز کرد، خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و نکاح و تهیه مرکبِ سواری‌اش حرام (ممنوع) خواهد بود.[6]

از این حدیث شریف چند نکته مهم استفاده می‌شود:

یک: مال به طور مطلق، مالِ خداست و در واقع او مالک حقیقی همه اشیا و اموال است.

دو: اموال را به صورت سپرده در اختیار بندگان قرار داده، تا بر اساس دستورش مصرف کنند.

سه: به کسانی که اموال الهی در اختیار آن‌ها قرار داده شده، اجازه داده که با رعایت اقتصاد و میانه‌روی (بدون افراط و تفریط)[7] در مصارف مورد نیاز خود و افراد تحت سرپرستی خود، در خوراک، پوشاک، ازدواج و تهیه مرکب سواری مصرف کنند و مازاد اموال سپرده را به فقیران مؤمن برگردانند، در غیر این صورت، بر خلاف دستور مالک حقیقی رفتار کرده‌اند و به تعبیر روایت: به عمل حرام (ممنوع) دست یازیده و در قیامت بازخواست خواهند شد.

امام محمد باقر علیه‌السلام نیز درباره درهم و دینار (پول‌های مسکوک[8]: طلا و نقره و... و حقوق واجبی که به آن‌ها تعلق می‌گیرد) فرمود:

این‌ها خاتم‌ها (مهرخورده‌ها) در سرزمین خدا هستند که برای مصالح بندگان و گردش کار آنان به وجود آمده‌اند. به وسیله درهم و دینار شئون گوناگون مردم اداره و نیازهای عمومی تأمین می‌گردد. پس اگر بیش از آن اموالی را کسب کرد، بعد از ادای حقوق واجب و زکات آن می‌تواند بقیه را ذخیره سازد و برایش حلال و پاکیزه است. ولی اگر کسی اموالی را ذخیره کند و از پرداخت زکاتش بخل ورزد و درهم و دینار خود را در کیسه و جایگاهی نگه‌داری کند، مشمول وعیدها (تهدیدها)ی خدای عزّوجلّ خواهد شد که فرمود:

روزی که ذَهَب و فِضّه (درهم و دینار) را در آتش دوزخ داغ کنند و بدان وسیله پیشانی و پهلو و پشت صاحبانش را بسوزانند، به آن‌ها گفته می‌شود: این همان گنج‌هایی است که برای خودتان ذخیره نموده‌اید؛ طعم آن گنج‌ها را بچشید.[9]

این روایت نیز حاوی چند نکته مهم است:

یک: تولید درهم و دینار (طلا و نقره مسکوک) در ملک واقعی خدا انجام گرفته (چاپ شده) و حقا به او تعلق دارد. این عمل برای رعایت مصالح بندگان و تبادل اجناس و مایحتاج زندگی تجویز شده است نه گرد آوردن و پس‌انداز کردن، اما برای کسانی که بخواهند مازاد بر نیاز خویش را ذخیره سازند نیز این عمل تجویز شده، به شرط این که زکاتش را ـ که حق اللّه است ـ بپردازند. چنین اندوخته‌ای برای مالک آن پاک و پاکیزه خواهد بود.

دو: کسانی که درهم و دینار یا سایر پول‌های رایج بین مردم را بدون پرداخت زکات آن در گوشه‌ای پنهان و راکد بگذارند، در قیامت به وسیله همین پول‌ها معذّب خواهند شد، چنان که در قرآن آمده است.

گفتنی است زکات، یک فریضه[10] مالی است که قرآن و احادیث به پرداخت آن فراوان تأکید کرده و موارد مصرفش تأمین نیازهای مستمندان و انجام کارهای عام‌المنفعه است. تفصیل اموال مورد تعلق زکات و حدّ نصاب[11] آن‌ها و موارد مصرف را باید در کتاب‌های فقهی مطالعه کرد. البته با توجه به حکومت اسلامی، نیاز به تجدید نظر کلّی دارد.

امام صادق علیه‌السلام فرمود:

یکی از عوامل بقای اسلام و مسلمانان این است که اموال در اختیار کسانی قرار گیرد که قدرش را بشناسند و آن را در امور خیر مصرف کنند. و از عوامل سقوط اسلام و مسلمانان این است که اموال در اختیار اشخاصی باشد که حقّ آن را نشناسند و در معروف مصرف نکنند.[12]

محدودیت‌های شرعی در کسب مال

اسلام، هم به کار کردن و کسب مال توصیه می‌کند، و هم تأکید می‌ورزد که رزق و روزی، حلال باشد و از کسب‌های حرام پرهیز شود. در احادیث فراوانی بدین مهم پرداخته‌اند؛ از جمله رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

خدای متعال فرمود: کسی که باکی نداشته باشد درهم و دینارش را از چه راهی به دست می‌آوَرد، من هم در قیامت باک ندارم او را از کدام درها وارد دوزخ سازم.[13]

و باز در حدیث نبوی می‌خوانیم:

هر کس مالی را از راه حرام کسب کند، همان توشه‌اش برای دوزخ خواهد شد.[14]

امام صادق علیه‌السلام فرمود:

شیطان لعین[15] می‌گوید: در مورد فرزندان آدم از هر چه خسته بشوم، ولی از انجام یکی از سه کار خسته نمی‌شوم: کسب مال از راه‌های غیرحلال، منع پرداخت حقوق واجب آن، صرف آن در راه‌های غیرمشروع.[16]

امام زین‌العابدین علیه‌السلام فرمود:

حقّ مالت است که جز از راه حلال آن را کسب نکنی، جز در راهی سزاوار صرف نکنی، و در صرف مالْ کسی را که از تو سپاس‌گزاری نمی‌کند، بر خودت ترجیح ندهی. پس اموالت را در راه اطاعت از پروردگارت به مصرف برسان و در حال وسعتِ زندگی از انفاق[17] آن در راه خدا بخل نورز، که پشیمان خواهی شد.[18]

امام علی علیه‌السلام فرمود:

هر کس مالی به دست آوَرد، آن را در راه باطل و فساد صرف نکند، که صرف مال در غیر راهش اسراف و تبذیر است، زیرا نام او را میان مردم بالا می‌برد ولی نزد خدا پایین می‌آورد.[19]

احادیث مذکور به چند نکته مهم اشاره کرده‌اند:

یک: کسب از راه حلال باشد.

دو: باید حقوق واجب آن (زکات و خمس و...) پرداخت شود.

سه: در راه‌های صحیح که خدا فرموده، مصرف گردد، که کوتاهی در این باره موجب پشیمانی خواهد شد.

چهار: قدر اموال خود را بداند و آن‌ها را بیهوده و برای خودنمایی و اسراف و تبذیر[20] صرف نکند.

پنج: در صرف اموال در تأمین نیازهای خود و خانواده و افراد واجب‌النفقه‌اش[21] در حدّ اعتدال و بدون افراط و تفریط کوتاهی نکند.

شش: کسی که اموالی را به دست می‌آورد، پس از تأمین نیازهای خود و خانواده‌اش و نیز پرداخت حقوق واجب آن، اگر مازادی داشت، نباید از نصیب خودش در آن اموال غافل بماند بلکه باید در اندیشه پس از مرگش نیز باشد. به دیگر سخن، با احسان به مستمندان و ایجاد بنیادهای خیریه و ماندگار (باقیات الصالحات) برای سرای جاودانش نیز توشه‌ای فراهم سازد.

پس از اقدام‌های مذکور می‌تواند بقیه اموال حلال خویش را برای ورثه[22] و بازماندگانش به ارث بگذارد. آنچه به طور کوتاه بدان اشاره شد، اشاراتی بود درباره انضباط مالی و اقتصادی که در شرع مقدس[23] اسلام آمده و هر مسلمانی باید به انجام آن مقید باشد.

انضباط مالی در اموال عمومی

وجوب رعایت انضباط شرعی در کسب اموال و صرف آن اختصاص به اموال شخصی ندارد بلکه ضرورت آن‌ها در اموال عمومی و بیت‌المال مسلمانان اولویت دارد. اموال عمومی عبارت است از مجموع اموالی که طبق ضوابط معیّن در اختیار رئیس دولت اسلامی قرار می‌گیرد تا در اداره شئون مختلف کشور، بر اساس ضوابط قانونی مصرف کند. مالک اموال مزبور، رئیس دولت اسلامی یا سایر مسئولان نیستند، بلکه به عُموم ملت تعلق دارد. بنابر این، رئیس دولت و قانون‌گذاران و سایر مسئولان مربوط موظفند در راه‌های تعیین بودجه لازم و موارد مصرف آن، همواره رضای مردم و اولویت‌ها را کاملاً رعایت کنند وگرنه در قیامت باید پاسخ‌گوی حقّ مردمان باشند. البته رئیس دولت اسلامی و کارگزاران و کارمندان اداری، کشوری و نظامی و انتظامی نیز حق دارند از بیت‌المال بهره برند، ولی با رعایت عدل اسلامی و امکانات موجود در تعیین میزان حقوق افراد و تأسیس مراکز رفاهی و سفرهای کاری و تفریحی نیز باید رضای همه مردم را فراهم سازند. بلکه سزاوار است ساده‌زیستی را همواره رعایت کنند، به‌گونه‌ای که زندگی ساده آنان موجب تسکین دل طبقات پایین دست و مستمندان باشد. چنان که زندگی پیامبر اعظم و خانواده‌اش و نیز امیرالمؤمنین علیهم‌السلام چنین بود.

سهم مبارک امام علیه‌السلام در زمان حضور

سهم مبارک امام نیز در شمار اموال عمومی و بیت‌المال است. چنان‌که در قرآن و احادیث آمده و فقهای امامیه طبق آن‌ها فتوا[24] داده‌اند: هر مسلمانی که کسب و کار و درآمدی دارد، اگر پس از تأمین هزینه زندگی خود و خانواده و سایر مایحتاجش، مازادی برای پس‌انداز داشت، وظیفه دارد خمس (یک پنجم[25]) آن را به امام معصوم زمان بپردازد تا برای دفاع از اسلام و ترویج مکتب تشیع به مصرف برساند. این نیز یکی از وجوهات شرعی و حقوق اسلامی است که بر اساس شروط خاصی پرداخت می‌شود. سهم امام جزو اموال شخصی امام نیست، بلکه یکی از اموال عمومی و بیت‌المال است که در اختیار منصب امامت واگذار می‌شود تا در راه‌های مذکور مصرف کند. پس از رحلت امام معصوم علیهم‌السلام سهم مبارک امام همچون ارث به ورثه‌اش انتقال نمی‌یابد بلکه در اختیار امام بعدی قرار می‌گیرد تا در همان راه‌ها مصرف گردد. و از همین روی امامان معصوم علیهم‌السلام در تأمین هزینه زندگی خود و خانواده‌شان غالبا به کسب و کار می‌پرداختند و جز در موارد ضرور، آن هم با رعایت کامل احتیاط و صرفه‌جویی، از اموال عمومی استفاده نمی‌کردند؛ چنان که می‌توان نمونه آن را در زندگی اقتصادی حضرت علی و سایر امامان معصوم علیهم‌السلام مطالعه کرد.

سهم مبارک امام علیه‌السلام در زمان غیبت

همین اموال عمومی به عنوان سهم مبارک امام در زمان غیبت امام معصوم، از اموال عمومی محسوب می‌شود که در اختیار مجتهد یا مجتهدان جامع‌الشرایط[26] قرار می‌گیرد تا در مصارف مورد رضای امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف، مصرف گردد. سهم امام، ملک شخصی مراجع تقلید نیست تا آن را طبق دل‌خواهشان مصرف یا در بانک‌ها ذخیره کنند یا بدون رعایت اولویت‌ها در ایجاد و اداره مؤسّسات غیرضرورِ گوناگون به کار گیرند. و گاه در اختیار فرزندانشان قرار دهند تا بعد از مرگشان بیتشان را اداره کنند. البته مراجع تقلید که مدیران حوزه‌های علمیه هستند، حق دارند در تأمین معاش خود و خانواده‌شان از وجوه شرعی بهره برند ولی باید همواره بر مبنای عدل و انصاف و مساوات اسلامی سعی کنند زندگی آنان و بستگانشان از سطح زندگی سایر علما و استادان و حتی طلاب چندان برتر نباشد. و چه بهتر پایین‌تر باشد، تا تحمل دشواری‌های زندگی برای همگان ـ به ویژه مستمندان ـ آسان‌تر باشد. چنان که نمونه‌هایی از زندگانی‌های زاهدانه و شرافت‌مندانه و آموزنده را می‌توان در احوال برخی علمای راستینِ پیشین و کنونی مشاهده کرد.

آنچه در این کتاب می‌خوانید

مطالب این کتاب در پنج بخش سامان یافته است:

بخش اوّل: کسب‌های حرام؛

بخش دوم: اسراف و تبذیر در مصرف اموال شخصی؛

بخش سوم: رعایت عدل و مساوات در تقسیم اموال عمومی؛

بخش چهارم: سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام در تقسیم بیت‌المال و هزینه‌کردن در زندگی شخصی؛

بخش پنجم: سیره عالمان راستین در صرف بیت‌المال.

مطالب مزبور، با عنوان کلّی انضباط اقتصادی و مالی تنظیم یافته است.

این نام‌گذاری بدان دلیل است که مقام معظّم رهبری در پیام نوروزی خود، سال 1374 را سال انضباط اقتصادی نام نهادند. نگارنده که یکی از خطبای نماز جمعه قم بودم، با توجه به نیاز زمان مناسب دیدم در تعقیب پیشنهاد مقام معظّم رهبری خطبه‌هایی چند را به این موضوع اختصاص دهم. کار را شروع کردم، و با رعایت ضیق وقت، چند خطبه در همین زمینه ایراد کردم. سال‌های بعد نیز در موضوع مزبور خطبه‌هایی را ایراد کردم و گویا مفید و آموزنده بود.

در زمان حاضر احساس کردم مطالب مذکور هنوز هم می‌تواند مورد نیاز جامعه کنونی باشد و در حلّ پاره‌ای مشکلات اخلاقی، فرهنگی و اقتصادی اثرگذار است. مطلب را با یکی از فضلا (جناب حجه‌الاسلام والمسلمین آقای شیخ محمود شریفی[27]) در میان نهادم، که مورد استقبال واقع شد. به همین منظور نوار خطبه‌های نماز جمعه و یادداشت‌هایم را در این موضوع در اختیارشان قراردادم و احیانا مطالب مفید و جدیدی نیز افزوده شد؛ به این ترتیب کتاب حاضر سامان یافت. در پایان از زحمات ایشان و همکارانشان تشکر می‌کنم، ان‌شاءاللّه مأجور خواهند بود.

قم ـ ابراهیم امینی1392

بخش اول: کسب‌های حرام

o کار در اسلام o انضباط اقتصادی در بخش کسب و کار o آداب کسب o 1. احتکار، کسبی حرام و برخلاف انضباط اقتصادی o 2 . غِشّ و تقلّب در معاملات، 3 . غِشّ و تقلّب از دیدگاه احادیث o 4. رشوه، یکی از مشکلات جامعه o 5 . معضل گرانی و برخورد امام صادق علیه‌السلام با آن o 6. حرمت شراب و تولید و خرید و فروش آن o 7. غنا و موسیقی o طبقه جدید با ثروت‌های بادآورده o روش امیرالمؤمنین علیه‌السلام در بیت‌المال o دستگاه قضایی و بیت‌المال و ثروت‌های بادآورده o ضرورت پیش‌گیری از ارتکاب جرم o خرید و فروش‌های حرام دیگر

کار در اسلام

اسلام به کار کردن و جدّیت در کار و پشت‌کار داشتن در تولید و کشاورزی و تجارت و... بسیار تاکید می‌ورزد. روایات نیز در این زمینه فراوان است. اسلام کسب و کار را یک عبادت می‌داند. پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: عبادت، هفتاد جزء دارد و افضلِ آن کسب روزی حلال است.[28] اگر کسی واقعا به قصدِ قربت کار و جدّیت کند، خود این، عبادت است و والاترین عبادت‌ها کسب روزی حلال است که پیغمبر آن را به کسب حلال،مقید می‌کنند.

اسلام، مانند همه جوامع دیگر اجازه می‌دهد که مردم دنبال کسب و کار و تولید بروند و تأکید هم می‌کند، ولی نه با هر روشی، بلکه به شیوه‌ای که خود ارائه می‌دهد. اسلام برای کسب و کار، مردم را به دو دسته تقسیم می‌کند: 1. آنان که برای کسب و کار تقیدی ندارند و به هر وسیله مال را کسب می‌کنند؛ 2. کسانی که در کسب مال از کارهای غیر مشروع اجتناب می‌ورزند. از همین جهت اسلام مال را به دو نوع تقسیم می‌کند: مال حرام و مال حلال، کسب حرام و کسب حلال. مسلمان نمی‌تواند در زندگی و اقتصاد خود بی‌قید باشد. باید هرگز دنبال حرام نرود و فقط از راه حلال کسب روزی کند که این روش در اسلام ارزش والایی دارد. انسان باید بکوشد حتی مال شبهه‌ناک[29] را هم در زندگی‌اش نیاورد و آن از علائم ایمان کامل است. اگر دنبال حرام برود و در کسبش مقید نباشد حتی عبادت‌هایی را هم که انجام داده، در قیامت بی‌فایده و بی‌اثر می‌شود. صِرف عبادت، دلیلِ سعادت نیست و آدمی را از عذاب نجات نمی‌دهد، بلکه شرط عمده دنبال مال حرام نرفتن است.

در روایات می‌خوانیم:

الف: از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که: خداوند بزرگ فرمود: کسی که در کسب مال و پول، مقید به حرام و حلال نباشد و از هر راهی بخواهد آن را کسب کند و بی‌قید و بی‌بند و بار است، من هم روز قیامت باکی ندارم از کدام درها به جهنم واردش کنم.[30]

ب: رسول اکرم فرمود: افرادی در قیامت می‌آیند که حسنات و کارهای نیکوی فراوانی مانند کوه‌ها دارند، اما خدا همه اعمال خوب آنان را مانند غباری که در هوا پراکنده می‌شود، نابود می‌کند. سپس دستور داده می‌شود که وارد دوزخ بشوند. سلمان عرض کرد: ای رسول خدا! اینان را معرفی کنید. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: آن‌ها اهل نماز و روزه هستند، عبادت و تهجد و نماز شب دارند، توشه قیامت را در شب‌ها هم تهیه می‌کنند ولی هرگاه مال حرامی به آن‌ها عرضه شود بر آن چنگ می‌اندازند (و از آن استفاده می‌کنند). آنان اعمال خوب دارند اما چون در کسب مال ضوابط اسلامی را رعایت نمی‌کنند، لذا همه اعمالشان هباءا منثورا و نابود می‌شود.[31]

ج: روایت دیگری در مورد حج است. امام صادق علیه‌السلام فرمود: آن‌گاه که مردی مالی را از راه غیر حلال کسب کند سپس با آن حج انجام دهد، وقتی لبّیک بگوید، از طرف خدا ندا می‌رسد: نَه دعوت ما را اجابت کردی و نه به سعادت می‌رسی. و اگر از راه حلال کسب کند: ندا می‌رسد خوش آمدی و به سعادت رسیدی.[32] از این قبیل روایات فراوان داریم که از مجموع آن‌ها می‌فهمیم اوّلاً: یک مسلمان و مؤمن در کسب مال آزاد نیست و نمی‌تواند کاری به اخلاق و اسلام و قانون نداشته باشد. دوم: عمل‌های صالح هر چند هم خوب و زیاد ـ به تعبیر این روایات مانند کوه‌های بلند ـ باشند نمی‌توانند پاسخ‌گوی مال حرام باشند. نماز کسی که به حلال و حرام مقید نباشد، قبول نمی‌شود، روزه، زیارت مزار اباعبداللّه الحسین علیه‌السلام، حج و نماز شبش نیز مورد قبول واقع نمی‌شود. شیعه حضرت علی[33] باید پیرو او باشد. فقط اظهار حبّ علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نمی‌تواند نجاتش بدهد. و البته دروغ می‌گوید که شیعه علیّ بن ابی‌طالب است، او شیعه واقعی و محب نیست و به همین جهت تنها گریه بر اباعبداللّه نیز نجاتش نمی‌دهد. الحمدللّه ما نظامی داریم که اسلام در آن حاکم است و تنها کشوری هستیم که از دستورهای اسلامی تبعیت می‌کنیم، لذا باید در همه اداره‌ها، کارخانه‌ها و... به ضوابط اسلامی عمل کنیم، در غیر این صورت، شیعه واقعی نیستیم. اگر مقید به ضوابط اقتصاد اسلامی باشیم، اقتصاد ما ترقی می‌کند و در آینده به یک کشور نیرومند اسلامی بدل می‌شود، اما اگر خدای ناکرده در بازار، اجتماع، در کارخانه و میان مردم فقط شعار اسلام بدهیم اما به ضوابط دینی عمل نکنیم، دیگر خیرات و خوبی‌ها نمی‌تواند ما را از قهر الهی و عذاب قیامت رهایی بخشد.

انضباط اقتصادی در بخش کسب و کار

اسلام در عین حال که بر کسب مال و تحصیل روزیِ حلال تأکید فراوان می‌ورزد و آن را از بزرگ‌ترین عبادت‌ها می‌داند، کسب و کار را از هر طریق تجویز نمی‌کند، بلکه بعضی کسب‌ها را حرام و ممنوع اعلام کرده است.

از این‌رو در روایات برای کسب، آداب و دستورهای بسیاری رسیده که می‌توان از آن‌ها دریافت که بازارِ اسلامی چگونه باید باشد.

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کوفه نزد شما بود ـ چون مرکز حکومت در کوفه بود ـ او هر روز صبح زود از دارالاماره بیرون می‌آمد و در بازارهای کوفه می‌گشت در حالی که تازیانه مخصوصش (سبینه) نیز، روی شانه‌اش بود که دو طرف داشت. در هر بازاری در مقابل اهل آن می‌ایستاد و صدا می‌زد: ای تاجران! تقوای الهی را رعایت کنید.

بازاری‌ها با شنیدن صدای حضرتش، آنچه را در دست داشتند رها کرده و دورش جمع می‌شدند ـ چون خلیفه مسلمانان جهان بود ـ و سخنانش را می‌شنیدند، و او دستورهایی به شرح زیر به آن‌ها می‌داد:

1. از خداوند طلب خیر کنید؛ یعنی صبح که به بازار می‌آیید، بگویید: خدایا! من از تو طلب خیر می‌کنم. کمک کن تا بتوانم در این بازار روزیِ حلال به دست آورم و خودت وسیله کار و کسبم را فراهم ساز و مرا از کارهای حرام باز دارد.

اگر انسان صبح که به بازار می‌رود و درِ مغازه را باز می‌کند، نام خدا را بر زبان آوَرد («بسم‏ اللّه الرّحمن الرّحيم» بگوید) و از خدا طلب خیر کند و دعا بخواند، حالِ دیگری پیدا می‌کند و تا غروب حالت معنوی و خوشی خواهد داشت.

2. کار خود را به سهولت و آسان‌گیری تبرّک گردانید؛ یعنی در معاملاتتان سخت‌گیری نکنید و با آنان مدارا کنید. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

نرمی و مدارا در خرید و فروش، سودی است که به خود انسان می‌رسد.[34]

چه سودی بالاتر از این‌که انسان به فرد دیگری ارفاق کند و سخت نگیرد، تا خداوند هم در قیامت به او پاداش دهد.

از این حدیث، نکات خوبی استفاده می‌شود:

الف) بازار برای امیرالمؤمنین چندان قدر مهم بود که حضرتش هر روز رسما به عنوان خلیفه مسلمانان به بازار می‌رفت و بر خرید و فروش مردم نظارت می‌کرد. بنابراین، حکومت اسلامی نباید به بازار و خرید و فروش و معاملات بی‌توجه باشد و آن را به حال خود رها کند.

ب) امام وقتی وارد بازار می‌شد، ابتدا مردم را اندرز داده، به تقوا فرامی‌خواند و این سفارش را هر روز تکرار می‌کرد. پس تقوا در بازار، تقوای خاصی است. یعنی کارهایی که در بازار و معاملات خلاف است، نکنید. همواره و همه جا خدا را در نظر بگیرید و فکر نکنید که از هر راه می‌شود مال به دست آورد. یک بازاری با تقوا چنین نیست که فقط مقید به نماز اوّل وقت و امثال آن باشد و از بعضی گناهان نیز بپرهیزد. البته اغلب بازاری‌ها خوب هستند و گناهانی که معمولاً در جاهای دیگر هست در بازار نیست، ولی بازاریان هم گناهان مخصوص خودشان را دارند: معاملات حرام، حیف و میل، غش در معامله و ... برای انسان نیز دو گناه بسیار سنگین و ترک کردن آن مشکل است: یکی مسائل مالی و دیگری شهوت جنسی. وقتی در بازار، سر و کار آدمی با پول و بانک و سُفته شد، شاید خدا را از یاد برده و دست به کارهایی بزند تا پول بیشتر کسب کند، از این‌رو لازم است هر روز به او یادآوری گردد که تقوا را فراموش نکند. از طرفی نیز تازیانه را ببیند، چون مال دنیا بسیار محبوب است و کنترل نفسْ هم مشکل، لذا باید بداند حساب و کتابی در کار است. این‌طور نیست که هر کس به دل‌خواه خود عمل کند و کسی ناظر و مراقبش نباشد.

3. خوب و منطقی است اگر بازار، آزاد باشد و همه چیز در دست دولت نباشد؛ مثل زمان حضرت امیر علیه‌السلام ولی آزادی در محدوده شرع و رعایت انصاف، چون اگر به طور کلّی بازاری‌ها آزادِ آزاد باشند، عده زیادی سوء استفاده و به مردم ستم می‌کنند و مشکلات اقتصادی پدید می‌آورند. بنابراین، دولت باید بر بازار و معاملات بازاریان نظارت و آنان را کنترل کند.

آداب کسب

در ذیل حدیث آمده است: امیرالمؤمنین به بازاری‌ها می‌فرمودند: «و اقتربوا من المتبايعين؛ با مشتريان خود و مردم نزديك بشويد.» فاصله‌ها را بردارید؛ یعنی به وضع و حال آن‌ها رسیدگی کنید. ببینید کسی که به مغازه شما آمده، چگونه فردی است و چه وضعی دارد. فقط به فکر خودتان نباشید، به دیگران و درد دل آن‌ها نیز برسید. ببینید کسی که آمده، ثروتمند است یا کارگر و زحمت‌کش و گرفتار. فقط برای سود بردن به بازار نیامدید، بلکه آمدید که به مردم هم خدمت کنید. پس به فکر محرومان هم باشید. بازاری باید اهل انصاف باشد. اگر آدم به فکر دیگران باشد، می‌تواند از شخص متمکن که مشکلی ندارد، سود بیشتری بگیرد. گاهی هم لازم است سود کمتر بگیرد، و زمانی نیز اصلاً سود نگیرد، چون مشتری نیازمند است. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

خداوند بنده‌ای که جنسش را آسان بفروشد و سخت نگیرد، دوست دارد.[35]

این‌که می‌گویند «الكاسب حبيب اللّه؛ كاسب و بازارى، دوست و محبوب خداست» در صورتی است که کاسب این‌گونه باشد. در حدیث آمده: مؤمنی که از برادر مؤمنش سود بگیرد، به منزله ربا است.[36] [ ربای حرام اصطلاحی نیست، اما به منزله ربا است، یعنی خوب نیست سود بگیرد] مگر این‌که مشتری بیش از صد درهم از او خریداری کند، که در این صورت می‌تواند به اندازه خرج آن روزش سود ببرد، یا وقتی می‌خواهد جنسی را برای تجارت بخرد، اگر سود کمی از آن بگیرد، مانعی ندارد. شاید منظور مؤمنی است که وضعش خوب نیست. این جاست که اگر سود بگیرد، به منزله ربا می‌شود. اما مؤمنی که معلوم است پول ندارد و بیچاره است، انصاف نیست سود بگیرد. هدف مسلمان، جمع سرمایه و تجمل در زندگی نیست، هدف این است که زندگی انسان بچرخد. اسلام حتی سود گرفتن را محدود کرده؛ یعنی آن را در همه موارد، روا نمی‌داند. من در گذشته می‌دیدم گاهی اهل کسب، اجناس را به بعضی افراد ارزان‌تر می‌فروختند، یا سود نمی‌گرفتند، که در این صورت خدا هم برکت می‌دهد. حالا چه رسد که مثلاً کاسب، خریدار فقیر و بیچاره را گول بزند! کلاه‌گذاری کند!

حضرت صادق علیه‌السلام فرمودند:

گول زدن آدمی که با اعتماد آمده در مغازه، حرام است و گول زدن مؤمن حرام است.[37]

پس بازاری‌ها باید رعایت کنند و بازار ما باید شکل دیگری باشد.

در ادامه حدیث امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «تزينوا بالحِلمِ؛ در بازار اهل صبر و بردبار باشيد». «تناحوا عن اليمين؛ از قَسم خوردن، ـ راست يا دروغ ـ اجتناب كنيد». حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلاممی‌فرماید: خداوند به سه دسته نظر رحمت نمی‌کند: ... یک دسته آن‌ها که در معاملات قسم می‌خورند.[38] «و جانبوا الكذب؛ از دروغ هم بپرهيزيد». اگر کسی پرسید: این جنس را چند خریدید؟ راستش را بگویید. امیرالمؤمنین علیه‌السلام دروغ گفتن را صریحا نهی کرده است. پس اگر جنسی خوب است بگو خوب است، و اگر بد است، بگو بد است. اگر در میدانِ بار هستی، و بارت ریز و درشت، و زیر و رویَش تفاوت دارد، باید بگویی که چنین است.

احتکار، کسبی حرام و برخلاف انضباط اقتصادی

احتکار یکی از کسب‌های حرام محسوب می‌شود که اسلام شدیدا از آن نهی کرده است. احتکار یعنی منع و حبس کردن کالاهای مورد احتیاج عُموم، با این نیّت که در زمان کم‌یابی، گران شود و آن را بفروشند. غالبا تاجران و کاسبان برای سود بیشتر، مرتکب چنین حرامی می‌شوند و با انبار کردن مایحتاج عمومی در شرایط عادی بازار و سپس فروش اجناس به چندین برابر قیمت واقعی، در زمان کم‌یابی، به سود سرشاری دست می‌یابند. پس یکی از شرایط احتکار این است که محتکر، جنس مورد نیاز عموم مردم را انبار و حبس کند، به گونه‌ای که آنان نتوانند از جای دیگری یا به قیمت واقعی و مناسب، آن را تهیه کنند. پس انبار کردن کالایی که مورد نیاز مردم نباشد، یا بیش از حدّ نیاز آن‌ها در بازار یافت شود، اشکالی ندارد، اما در صورتی که شرایط احتکار وجود داشته باشد، این کار حرام است و روایات به شدّت آن را نهی کرده، و فقها نیز فتوا به حرمتش داده‌اند.

نمونه‌هایی از روایات معصومین:

1. امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمود:

احتکار، یک رذیله است.[39]

یعنی صفت زشتی که کاشف از بخل و ظلم آدمی است.

2. پیامبر اکرم فرمود: هر که احتکار کند تا قیمت کالایش بالا برود، گنهکار است؛ گنهکاری که خدا و رسولش نیز از چنین آدم پستی برائت می‌جویند.[40]

3. در حدیث نبوی می‌خوانیم:

هر که در قیمت‌گذاری اجناس مردم وارد شود؛ مثلاً: برای بالا رفتن قیمتِ جنسش احتکار کند، حقّ خداست که او را با سر در وسط آتش جهنم بیندازد.[41]

4. رسول خدا در روایت دیگری باز فرمود:

هر کس طعامی را بخرد و چهل روز انبار کند تا گران بشود و بفروشد، سپس همه پول و منفعت آن را در راه خدا بدهد، با این تصدق، گناهی را که با احتکار مرتکب شده، جبران نمی‌کند.[42]

از این احادیث استفاده می‌شود که مسلمان تاجر، وقتی جنسی را می‌خرد، باید طبق معمول به قیمت متعارفی بفروشد و کاری نکند ارزش آن به میزان غیر متعارف بالا رود.

شرط دومِ حرمت احتکار این است که جنس احتکار شده، از نوع طعام و اغذیه مردم باشد؛ مانند گندم و روغن و برنج. البته بعضی فقها فرموده‌اند: احتکار هر کالای مورد نیاز مردم ـ از قبیل طعام و خوراکی یا غیر آن ـ حرام است، که به نظر می‌رسد نظرشان به حق نزدیک‌تر باشد.

شارع مقدس هیچ‌گاه چنین کاری را نمی‌پسندد، زیرا ظلم به مردم است. شخص کاسب در بازار علاوه بر سود بردن باید حساب این را بکند که به مردم ستم نکند. کسی که احتکار می‌کند، بعد دلش‌را خوش می‌کند که یک دهه، روضه امام حسین علیه‌السلام برپا نموده یا ماه رمضان سفره افطاری پهن کرده و... چنین کارهایی گناه احتکار را جبران نمی‌کند.

روایات دیگری نیز بیان می‌شود تا زشتی این کار بهتر روشن گردد:

1 . امام علی علیه‌السلام: احتکار موجب محرومیت خواهد شد.[43]

2 . احتکار، خوی نابکاران است.[44]

3 . به رنج افکندن خود برای احتکار، از خصلت‌های ابلهان است.[45]

4 . محتکر، از نعمت خود محروم است.[46]

5 . محتکرِ بخیل برای کسی (وارث) جمع می‌کند که از او تشکر نمی‌کند و به سوی کسی (خداوند در آخرت) می‌رود که عذرش را نمی‌پذیرد.[47]

6 . رسول اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله: محتکر، از رحمت خدا به دور است.[48]

7 . کسی که در بازار ما ـ مسلمانان ـ دست بر احتکار زند، چونان کسی است که کتاب خدا را انکار کند.[49]

غِشّ و تقلّب در معاملات

یکی از کسب‌های حرام، غشّ (تقلّب) در معامله است؛ یعنی انسان عیب جنسی را که می‌خواهد بفروشد، پنهان ساخته و به صورت یک جنس خوب به مشتری عرضه کند. یا عیب پولی را که می‌خواهد به طرف بدهد، مخفی کند و در قالب یک چیز درست و صحیح ارائه دهد. این، از مصادیق کسب حرام محسوب می‌گردد. اسلام، غشّ و تقلّب در معامله را حرام دانسته و به شدت از آن نهی کرده است.

غِشّ و تقلّب از دیدگاه احادیث

1. پیامبر فرمود:

هر کسی با مسلمانی در معامله تقلّب کند، از ما نیست (این تعبیر، حتی از گناه بالاتر است. از ما نیست، یعنی در قیامت نیز با مسلمان‌ها محشور نمی‌شود) و با یهودی‌ها محشور می‌گردد.[50]

2. امام موسی بن جعفر علیه‌السلام به نقل از پدرانش فرمود:

کسی که با مسلمانی تقلّب کند یا در معامله او را فریب دهد یا مکر و حیله کند، ملعون و از درگاه خدا و رحمت او دور است.[51]

3. امام صادق علیه‌السلام فرمود:

پیغمبر نهی کرده که مردم آب داخل شیر بریزند و آن را بفروشند.[52]

4. امام باقر علیه‌السلام فرمود:

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در بازار مدینه عبور می‌کردند؛ طعامی را دید که برای فروش گذاشته بودند. به نظرش غذای خوبی بود. پس به فروشنده فرمود: غذای تو ظاهرا غذای خوبی است؛ قیمتش چقدر است؟ خداوند متعال وحی کرد: یا رسول‌اللّه فریب ظاهر جنس را نخور و دستت را داخل آن کن و ببین درونش چیست. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دست کرد زیرش و مقداری از غذاهای بد را از زیر درآورد و به فروشنده فرمود: می‌بینم که تصمیم گرفته‌ای در برابر مسلمان‌ها خیانت و تقلّب بکنی.[53]

5 . هشام بن حَکَم می‌گوید: من خرمای سابری[54] را در تاریکی می‌فروختم که حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام به من برخورد کرد و فرمود: خرید و فروش در تاریکی، تقلّب و غشّ است، و غشّ جایز نیست و حرام است.[55]

از احادیثی چنین، استفاده می‌شود که مسلمان باید در خرید و فروش تقلب نکند یعنی جنس را همان‌گونه که هست عرضه بدارد تا مردم بدانند چه چیزی می‌خرند. ولی اگر فروشنده‌ای عیبِ جنس را پنهان و آن را به صورت جنس خوب و مرغوب عرضه کرد، حرام و گناه بزرگی است، به حدّی که هر کسی این کار را بکند ملعون است. و به تعبیر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله: او اصلاً مسلمان نیست، زیرا مسلمانی با تقلّب نمی‌سازد.

در رساله‌های عملیه نیز همه علما به حرمت این معامله فتوا داده‌اند. امام راحل در تحریر الوسیله آن را حرام دانسته‌اند. به هر حال تردیدی در حرمتش نیست. فقها هم در کتاب‌های خود گفته‌اند که غشّ یعنی انسان عیب جنس خود را بپوشاند و به صورت جنس خوب عرضه بدارد، که مصداق‌هایش را خودتان می‌توانید پیدا کنید. یکی از مصادیق هم در روایتی که بیان شد، آب داخل کردن در شیر بود. یا مثلاً اگر در روغن حیوانی مقداری روغن نباتی، یا دنبه آب کرده بریزد و بعد به نام روغن حیوانی بفروشد، یا سیب‌زمینی را داخلِ روغن کند و به اسم روغن بفروشد، یا فرش پاره شده را کاملاً رفو کند و به مشتری ارائه دهد و عیبش را نگوید، یا جنسِ معیوب را طوری درست کند که خریدار خیال کند بی‌عیب است و... این‌ها هم از غلّ و غشّ و تقلّب و حرام است. یا عیب پارچه معیوب را در کارخانه یا مغازه‌اش برطرف و رفو کند و در قالب پارچه سالم عرضه می‌دارد، یا در جعبه‌های پرتقال و سیب و خرما جنس بد را زیر خوب می‌چینند که وقتی انسان در نگاه نخست، ظاهر آن‌ها را زیبا و خوب می‌بیند، اما وقتی زیرشان را بررسی می‌کند، می‌فهمد معیوب است.

چرا باید در کشور و بازار اسلامی و میدان‌های بارِ مسلمانان این چیزها باشد؟ اگر پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و امام زمان علیه‌السلام میدان‌های میوه را ببیند، به ما چه می‌فرمایند کشاورز یا واسطه یا فروشنده، هر کس این کار را می‌کند، خلاف است. چه اشکال دارد جنس را دو قسمت بکنیم: درشت و ریز را در جعبه‌های جدا قرار دهیم و قیمت‌هایش فرق داشته باشد؟ کشاورز و بازاری و همه باید در کارمان تجدید نظر کنیم. اگر فردی غیرمسلمان از بازار ما یک جعبه پرتقال یا خرمای معیوب بخرد، به ما چه می‌گوید و در مورد اسلام چگونه فکر می‌کند؟ آیا فکر نمی‌کنید این خیانت به اسلام و قرآن است! اگر در اجناس صادراتی نیز تقلّب کنیم، اعتماد و اعتبار کشورهای خارجی از مسلمان‌ها و اسلام سلب می‌شود! برادران و خواهران! وضع ما با گذشته تفاوت کرده است؛ اگر در سابق فقط مسلمان بودیم، اکنون کشور و نظام ما هم اسلامی است و باید طبق قوانین اسلام عمل کنیم، چون کارهای‌مان امروزه به حساب اسلام و قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام گذاشته می‌شود.

رشوه، یکی از مشکلات جامعه

یکی از منکرات اقتصادی که باعث دل‌سردی مردم از انقلاب می‌شود و باید از جامعه ریشه‌کن شود، رشوه است. کارمندان، هم می‌توانند با عمل به اسلام و قوانین دینی بزرگ‌ترین خدمت‌گزار اسلام و قرآن باشند، آن‌گونه که در قیامت پیغمبر و ائمه را از خویش راضی سازند و هم با خلاف خود بزرگ‌ترین ضربه را به اسلام و انقلاب و افکار مردم بزنند.

رشوه؛ منکری بزرگ

رشوه دادن و رشوه گرفتن در کتاب‌های فقهی مطرح است و فقها همه فتوا به حرمت رشوه داده‌اند. مرحوم صاحب جواهر[56] می‌فرماید: مسلمان‌ها بر حرمت رشوه اتفاق کرده‌اند. یعنی اهل سنّت و شیعه امامیه و سایر فرقه‌های اسلامی همه می‌گویند رشوه حرام است. قطع نظر از اسلام، ادیان دیگر و حتی آن‌ها که دینی ندارند، از نظر قانونی آن را منع کرده و زشت می‌شمارند. رشوه، حرامی است همانند زنا و قتل نفْس که همه در حرمت آن‌ها متفق‌اند. در این باره ابتدا چند حدیث را مرور می‌کنیم:

1. پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: شما مسلمان‌ها از رشوه اجتناب کنید، که کفر خالص است و بوی بهشت به مشام رشوه گیرنده نمی‌رسد.[57] ـ شبیه این تعبیرها در مورد بعضی محرّمات دیگر وجود دارد ولی تعبیرِ «كفر محض» در روایات فراوان نیست و این اهمیتِ موضوع را می‌رساند؛ یعنی رشوه از حرام‌های بسیار سخت و بد است ـ انسان هر چه اعمال خیر انجام بدهد، باز هم به بهشت نمی‌رود و حتی بوی آن هم به مشامش نمی‌رسد! اگر کسی عمل خیری را نیز انجام دهد و ثوابش را نبیند، در واقع خسران عظیمی است.

2. امام صادق فرمود: رشوه گرفتن در قضا (= داوری) کفر ورزیدن به خداوند است.[58]

3. پیغمبر اکرم فرمود: خدا لعنت کند رشوه دهنده، رشوه گیرنده و کسی را که دلاّل و کار چاق‌کن است. این سه گروه با هم فرقی ندارند و همگی لعنت شده‌اند.[59]

4. امام صادق علیه‌السلام فرمود: یکی از انواع محرّمات، رشوه خواری در قضا است. گفته شد: یابن رسول اللّه! اگر چه به حق حکم کند؟ فرمود: آری، ولی آن‌که به باطل حکم کند، کافر است.[60] چنان‌که قرآن می‌فرماید:

و کسی که بر خلاف آنچه از طرف خداوند آمده حکم کند کافر است.[61]

5 . امام علی علیه‌السلام درباره آیه « أَكّالُونَ لِلسُّحْتِ »[62] فرمود: مقصود از خورندگان حرام، کسانی هستند که حاجت برادر دینی خود را را برآوَرَند و هدیه‌اش را قبول کنند.[63]

از این روایات که نمونه‌های فراوانی در آثار روایی دارد و فقهای ما در کتاب‌ها چنین مسائلی را مطرح کرده اند، استفاده می‌شود: رشوه دهنده و رشوه گیرنده و دلاّل، همه، گناه می‌کنند و رشوه بزرگ‌ترین گناه است. حتی کسی که پول بگیرد تا بر اساس حق حکم کند، نیز رشوه گرفته و حرام است. مثلاً کسی می‌گوید «من اين قدر مى‏گيرم و طبق حق حكم مى‏دهم». با روشن شدن برخی مصداق‌های رشوه‌خواری معنای آن را اندکی توضیح می‌دهیم.

رشوه چیست؟

رشوه، یعنی کسی چیزی به دیگری بدهد، که حقی را تضییع سازد یا از اِعمال آن جلوگیری کند؛ مثلاً دو نفر در مرافعه[64] به دادگاه مراجعه می‌کنند؛ فردی که حق با او نیست پولی به بازپرس، دادستان، یا قاضی می‌دهد تا بر خلاف حق حکم کند و حق را به شخص بدهد. این رشوه است، یا پولی بدهد که پرونده را بایگانی کند و رسیدگی نکند؛ حق انجام نگیرد، یا پولی می‌دهد که پرونده‌اش را عقب بیندازد، یا مثلاً کسی مرتکب جرمی شده و باید حدّ شرعی[65] یا تعزیر[66] درباره‌اش جاری بشود، چیزی می‌دهد تا حدّ شرعی درباره‌اش جاری نشود. باید دست دزد را ببرند یا تعزیرش کنند اما چیزی می‌دهد که این کار را نکنند، جلوی عمل حقی را می‌گیرد. یا کسی مشکل اداری پیدا می‌کند، در آن اداره برای این‌که به نفع خودش کار کنند پولی، چیزی می‌دهد. یا برای این‌که شهرداری عوارضی را که باید بر طبق مقررات و ضوابط اسلامی بگیرند پولی می‌دهد تا عوارض مربوط را نگیرند. یا مالیاتی بر طبق مقررات باید بر عهده این شخص بگذارند، اما چون مالیاتش زیاد است، چیزی می‌دهد تا آن را کم کنند. در دارایی، شهرداری، فرمانداری، در گرفتن امکاناتی که همه باید به تساوی بگیرند، چیزی می‌دهد تا بیشتر بگیرد.

این کارها همه رشوه است و شارع مقدس اسلام آن‌ها را حرام کرده است. نیاز به توضیح زیادی ندارد و هر کس معنای رشوه را خوب می‌داند. رشوه حرام است؛ حتی اگر قاضی به حق حکم کند و پول بگیرد، رشوه است. همان‌گونه که در روایت آمده بود و به این اشاره داشت اگر کسی مثلاً حقش هست، می‌رود چیزی می‌دهد که به حق عمل کند. در این‌جا مرحوم صاحب جواهر می‌گوید: هم برای گیرنده و هم برای کسی که رشوه می‌دهد تا حقش را بگیرد، حرام است و عِقاب دارد. گناه بزرگی است و نمی‌شود آن را کوچک شمرد. علاوه بر این، پول رشوه را این شخص مالک نمی‌شود. این پول به همان کسی تعلق دارد که پرداخته است. نمی‌تواند بگوید که به من بخشیده. آیا اگر مسئول این کار نبود، به او پولی می‌دادند؟ نه، نمی‌دادند. تصرف در این مال حرام است و باید آن را برگرداند، هر چند بیست سال دیگر باشد. اگر با این پول غذا بخرد، خوردن آن بر او و خانواده و بچه‌هایش نیز حرام است. در قیامت خانواده جلویش را می‌گیرند که: چرا به ما غذای حرام دادی؟ اگر لباس بخرد و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است. اگر فرش بخرد و زیر پایش بیندازد و نماز بخواند، نمازش باطل است. و با توجه به این که حقّ‌الناس است، تو به از آن مشکل و گاهی غیر ممکن است.

نظر فقها درباره رشوه

از مصادیقی که مرحوم صاحب جواهر هم مورد بحث قرار داده این است، که اگر کسی جنس یا پولی را، به قصد رشوه ندهد بلکه در قالب هدیه، تحفه یا سوغات بدهد؛ مثلاً کارش در دادگاه گیر است، رشوه نمی‌خواهد بدهد، اما شبانه قبل از تشکیل دادگاه یکی از طرفین دعوا چیزی را می‌برد در خانه کسی که در آینده با او کار دارد. خودش هم می‌داند که همین هدیه فردا خودش کار را درست می‌کند. یا به مسئولی نیازمند، رشوه نمی‌دهند اما چیزی می‌برند در منزلش به او تحویل می‌دهند، خودشان هم می‌دانند که این، کارِ رشوه را می‌کند در حالی که هیچ حرفی هم نمی‌زنند، و ساخت و پاختی هم نمی‌کنند! آیا مواردی چنین هدیه است و جایز است؟

مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید: هدیه و سوغات یک امر مستحبی است شرعا، و دادن و گرفتنش هم خوب است، اما هدیه و سوغات، دو نوع است: گاهی به قصد رشوه و زمانی نیز هدیه‌ای است که مؤمنی به مؤمنی، یا دوستی به دوست خودش می‌دهد، که بسیار خوب و مستحب هم هست و اسلام هم بر آن تاکید دارد. در صورت اوّل گرچه ظاهرا هدیه است، در واقع کارِ رشوه را می‌کند و حرام است: هدیه و تحفه رشوه‌ای جایز نیست، اما اگر با اخلاص باشد و قصدی در کار نباشد، اشکال ندارد.

کسانی که در مصادر کارها هستند باید مراقب باشند وقتی هدیه‌هایی برای آن‌ها می‌آورند، ببینید روی چه حسابی است، و چرا سابقا نمی‌آمد، ولی حالا می‌آید! امیرالمؤمنین علیه‌السلام به رفاعه[67] چنین نوشته است: از تحفه‌های کسانی که دعوایی دارند و از نزدیکان پرهیز کن.[68] چون خود این سبب می‌شود انسان تمایل قلبی پیدا کند و وقتی فرد رجوع کرد، کار را به نفع او سامان بدهد. در ذیل می‌فرماید: «احذَرِ الدّخله؛ از «دخله» هم اجتناب كن»؛ دخله در لغت یعنی نزدیکان انسان، و کسانی که ارتباطشان با فرد، زیاد است. مثلاً رئیس دفتر که ارتباطش با مسئول زیاد است، یا نگهبان، مستخدم، آبدارچی، که پیوسته با او سر و کار دارد و پسر و داماد. می‌فرماید: مراقب این‌ها باش. گاهی مردم کاری دارند، ولی به جای رفتن به سراغ خود مسئول، دفتردارش را می‌بینند. آن مسئول هم هم هر چه می‌شنود، از همین دفتردار می‌شنود، چون خودش فرصت برخی کارها را ندارد، و او پرونده‌ها را می‌آورد و توضیح می‌دهد. بسیاری اوقات آبدارچی شفاعت می‌کند: فلانی را من می‌شناسم، آدم خوبی است، مراعاتش را بکنید. این‌ها را مواظب باش و فریبشان را نخور، که گاهی تو را جهنم می‌برند. این‌ها گاهی سبب می‌شوند که حق تضییع شود. یا پسر و داماد مسئول، چون همیشه با وی ارتباط دارند و او به آن‌ها علاقه دارد و خوش‌بین است، گاه به شفاعت و حرف‌های آن‌ها ترتیب اثر می‌دهد. عن النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله: «هدية الاُمراء غلول»[69] یا هدیه‌ای که به حاکمان داده می‌شود[70] ـ یعنی کسانی که مصدر یک کاری هستند ـ این حرام است. کسی که در مصدر کاری قرار می‌گیرد، باید هدیه نپذیرد، که هم حرام است و هم خیانت؛ چرا؟ زیرا هدیه‌ای که آدم از فردی می‌گیرد، قاعدتا تمایل قلبی به او پیدا می‌کند. بعد وقتی مراجعه کرد، دقتی را که باید بکند، نمی‌کند و شاید مرتکب خلافی بشود و حقی را تضییع کند. از این رو هدیه دادن و گرفتن امرا و عمّال، غلول و حرام است. کسی که شغلی را می‌پذیرد، ناچار آنچه را اسلام می‌گوید باید بپذیرد و انجام دهد.

در حدیثی ابی حمید الساعدی گفته: پیامبر گرامی اسلام، مردی را دنبال جمع‌آوری صدقه فرستاد، وقتی برگشت، گفت: این برای شما و این هم به من هدیه داده شده است! پیامبر روی منبر رفت و فرمود: چه شده که کارگزاری را برای کارهایمان می‌فرستیم، می‌گوید: این برای شما و این به من هدیه شده! اگر در خانه مادر یا پدرش هم می‌نشست، آیا کسی به او هدیه می‌داد؟ سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هیچ کس از این هدیه‌ها نمی‌گیرد مگر آن‌که روز قیامت می‌آید، در حالی که آن‌ها را بر گردن او نهاده‌اند.[71]

پیغمبر فرمود: هدیه را برای این مقامت می‌دهند، نه برای رضای خدا، تا کمتر از آن‌ها مالیات بگیری، و به نفع‌شان کار کنی. پس مراقب باش. او نیز فردای قیامت باید هدیه‌هایش را که مدعی هدیه بودنش است، بر گردنش حمل کند و در دادگاه عدل الهی برای حساب بیاورد. کسی که مسئولیتی دارد، باید از این‌ها اجتناب کند و نپذیرد.

صاحب جواهر، متعرّض نوع دیگری از رشوه هم شده: اگر کسی چنین هدیه‌هایی را در مواقعِ گرفتاری ندهد، بلکه قبلش بدهد؛ مثلاً کسی آمده در شهری و مقامی پیدا کرده است. کسانی شروع می‌کنند به دعوت و شام و سوغات دادن و... برای روز مبادا، و زمانی که اگر اتفاقی افتاد، او به نفعشان کار کند. این‌ها چه حکمی دارد؟ این‌ها که هدیه است؛ هنوز که چیزی نشده و موردی نیست. نَه تقاضایی است و نه چیزی به دادگاه ارجاع شده است! این جا هم مرحوم صاحب جواهر از قول بعضی فقهاء نقل می‌کند که: این گرچه رشوه نیست، در حکم رشوه است. یعنی همان هدفِ خیانت‌کارانه است که، پیش‌بینی می‌کنند که شاید روزی، محتاجش شوند. همین سبب می‌شود که رشوه باشد و پیش پرداختِ رشوه است. چطور این آقا را سابقا در این شهر، هیچ کسی دعوت نمی‌کرد اما حالا که مقامی پیدا کرده، هدیه‌ها و سوغات‌ها به سویش سرازیر شده است؟ معلوم می‌شود که خبری هست!

اصولاً اسلام می‌خواهد دستگاه اداری و تشکیلات قضایی کشور اسلامی، آلوده به چیزهایی که حتی تهمت می‌آورد، نشود. بله، ممکن است اگر قبلاً برای کسی سوغاتی می‌آوردند می‌پذیرفت، ولی اکنون دیگر نباید بپذیرد. بلکه باید آبروی اسلام را حفظ و شئون اسلامی را رعایت کند. باید فکر کند که اگر هدیه را بپذیرد و حتی حق را نیز به حق‌دار بدهد، باز هم مردم بدبین می‌شوند و بد می‌گویند.

مسئله آخر: اگر کسی می‌بیند حقش دارد ضایع می‌شود، در این صورت آیا می‌شود هدیه‌ای به کسی بدهد تا حقش را بگیرد؟ در این باره می‌فرماید: اگر گرفتن حق توقف دارد بر هدیه دادن، جایز است که احقاق حقّش را بکند، ولی بر گیرنده حرام است. اما اگر حق، توقف بر گرفتن این هدیه ندارد، نباید رشوه بدهد.

مفاسد رشوه

چرا برخورد اسلام با رشوه این قدر شدید است؟ چون مفاسد اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و اقتصادی که بر آن مترتب می‌شود فراوان است. رشوه برای نظام، یک آفت بزرگ و بلا است و در همه شئون زندگی اجتماعی تأثیر سوء می‌گذارد. بزرگ‌ترین زیان رشوه این است که اجرای قوانین را متزلزل می‌سازد و نظم عمومی را بر هم می‌زند.

همه می‌دانیم که وجود قانون از لوازم اوّلیه زندگی انسان‌هاست و بدون آن نمی‌توانند زندگی کنند. به برکت قانون، نظم اجتماعی برقرار می‌شود، امنیت جانی و مالی و آبرویی پدید می‌آید، حقوق افراد تضمین می‌گردد، از تعدیات جلوگیری می‌شود. پیشرفت و بهبود زندگی اقتصادی مردم به برکت قانون پدید می‌آید. بودجه و امکانات دولت بر اثر قانون تأمین می‌گردد. امور عمرانی و اقتصادی و سیاسی هر نظامی به وسیله قانونْ عملی می‌شود. ترقی و عظمت یک کشور در مرحله اوّل به تدوین قوانین کامل و حساب شده و در مرحله بعد به اجرای کامل قوانین بستگی دارد.

به همین جهت در کشورهای پیش‌رفته عمل به قانون ارزش ویژه‌ای دارد و تخلف از قانون امری زشت و قبیح است، به گونه‌ای که گاهی یک وزیر یا رئیس جمهوری بر اثر تخلف از قانون ناچار از شغل خود استعفا می‌کند و حتی بزرگ‌ترین شخصیت‌ها پای میز محاکمه کشیده می‌شوند.

ما خوش‌بختانه قوانین خوب و کامل و غنی داریم، اما بدبختانه وضع اجرای قانون و تعهد به آن در بین ما چندان مطلوب نیست. در صورتی قانون، نتیجه خوب می‌دهد که به طور کامل درباره همه افراد اجرا شود؛ از بزرگ‌ترین شخصیت‌ها گرفته تا افراد عادی. بدبختانه قانون در میان ما احترام ویژه ندارد و به عمل به قانون عادت نکرده‌ایم. افراد، قانون‌گریزی را هنر و زرنگی می‌دانند و این یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی ما است که موجب می‌شود کارها و طرح‌ها غالبا از پیش‌رفت مطلوب نداشته باشند، چون قانون حکومت ندارد و کارها غالبا به شخصیت افراد و میزان تعهد و سلیقه آنان بستگی دارد.

رشوه از جمله عوامل مهمّ تزلزل قانون و گریز از اجرای آن است. به وسیله رشوه حقوق افراد تضییع می‌شود، مجرمان از مجازات فرار می‌کنند، حدود الهی اجرا نمی‌شود، ناشایستگان به کارها گمارده می‌شوند، امور اداری مختل می‌شود، مالیات‌ها و عوارض گمرکی و عوارض شهرداری‌ها خوب وصول نمی‌شود و به درآمد دولت لطمه وارد می‌گردد. هم‌چنین طرح‌های عمرانی، کشاورزی، صنعتی، اقتصادی دولت بر اثر رشوه خوب انجام نمی‌گیرد. در موافقت‌های اصولی، اجازه ورود و صدور کالاهای تجاری، در قرارداد با پیمان‌کارها، در راه‌سازی، لوله‌کشی، استخراج و کشف معادن، ساختمان‌سازی، شهرسازی و دیگر کارها که باید منافع ملت و دولت منظور گردد، منافع رشوه‌دهندگان منظور می‌شود. اگر رشوه حاکم شود، حتی طرح مبارزه با گران‌فروشی و احتکار نیز توفیق کامل و مطلوب را به دست نمی‌آوَرد.

معضل گرانی و برخورد امام صادق علیه‌السلام با آن

گرانی و تورّم از دیگر معضلات اجتماعی است که در اکثر کشورها، و از جمله ایران رخ می‌دهد و تحمل آن برای اکثریت مردم به ویژه کارگران و قشر کم درآمد بسیار دشوار است. دولت‌ها موظفند برای پیش‌گیری یا مهار گرانی و مبارزه با عوامل توسعه و در نهایت حلّ نهایی آن جدا بکوشند. مهم‌ترین وظیفه دولت، تنظیم برنامه صحیح و کامل اقتصادی و اجرای دقیق آن است. در عین حال، چون اقتصاد هر کشوری به وضع اقتصادی سایر کشورها و امور سیاسی نیز بستگی دارد، گاهی تورّم و گرانیِ ناخواسته به کشوری تحمیل می‌شود. برای حلّ آن در چنین مواقع حسّاس همکاری دولت و سایر نهادها و مسئولان اقتصادی و خود مردم و مصرف‌کنندگان بسیار مهم است. مشکل این جاست که مصرف‌کنندگان در چنین مواقعی در خرید اجناس و ذخیره‌سازی آن‌ها برای آینده خود به بازار هجوم می‌آورند، در صورتی که اگر عادی و در حدّ نیاز مصرفی خود به بازار مراجعه کنند، معضل گرانی پدید نمی‌آید و به تدریج مهار می‌شود. در چنین مواقعی فروشندگان نیز موظفند از انبار کردن اجناس مورد رغبت مردم خودداری ورزند. اسلام نیز در این باره توصیه‌هایی دارد.

درست است که اسلام به کسب و کار و تحصیل روزی حلال و حتی ازدیاد اموال از راه‌های مشروع احترام گزارده و به صاحبان اموال در این جهت آزادی داده است، از گران‌فروشی و اجحاف به خریداران نیز نهی کرده و آن را نوعی بی‌انصافی و ظلم به خریداران می‌داند؛ به ویژه زمانی که مردم با مشکلات اقتصادی مواجه باشند. در برخی احادیث به این مهم اشاره شده و ائمه معصومین علیهم‌السلام خود نیز عملاً بدان پای‌بند بودند.

ابوجعفر غزاری می‌گوید: امام صادق علیه‌السلام شخصی به نام «مصادف» را فراخواند و ده هزار دینار در اختیارش قرار داد و فرمود: برای سفر به مصر آماده شو، چون عیالات من زیاد شده‌اند، و نیاز به کسب روزی بیشتر دارند. مصادف، پیرو دستور امام علیه‌السلام اجناسی را خرید و با سایر تاجران به سوی مصر حرکت کردند. نزدیک مصر با قافله‌ای مواجه شدند که از آن دیارخارج می‌شد. از اصحاب قافله درباره وضع ـ کالاهای تجارتی خود در مصر سؤال کردند، آن‌ها در جواب گفتند: اجناس شما اکنون در مصر نایاب است! افراد کاروان نیز با هم پیمان بستند که کالاهای خود را به کمتر از سود دو برابر نفروشند.

وارد مصر شدند و اجناس خود را طبق پیمانشان فروختند، و خرسندانه به مدینه بازگشتند.

مصادف، خدمت امام صادق علیه‌السلام مشرّف شد، در حالی که دو کیسه هزار دیناری همراه داشت. عرض کرد: فدایت شوم، این کیسه هزار دیناری سرمایه است، و این کیسه دیگر سود آن. حضرت صادق علیه‌السلام در جواب فرمود: این مبلغ سود زیادی است، چه کردید که چنین سود بردید؟ مصادف، جریان پیمان خودشان را با یکدیگر بیان کرد. حضرت فرمود: سبحان اللّه پیمان بستید بر گروهی از مسلمانان که از آن‌ها سود دو برابر بگیرید؟ سپس یکی از کیسه‌ها را از مصادف گرفت و فرمود: این همان سرمایه باشد و من به چنین سود گزافی احتیاج ندارم. آن گاه فرمود: ای مصادف! شمشیر زدن در میدان جنگ، آسان تر از کسب روزیِ حلال است.[72]

چنان‌که ملاحظه می‌فرمائید در این حدیث شریف، تبانی فروشندگان را در سوءاستفاده از فضای کمبود اجناس به عنوان یک بی‌انصافی در کار خلاف شناخته شده و امام صادق علیه‌السلام عملا با آن مخالفت کرده است.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: گرانی به اخلاق جامعه لطمه می‌زند، امانت‌داری را از جامعه بر می‌چیند و مسلمان را به ارتکاب گناه وامی‌دار.[73]

آن حضرت در این حدیث شریف به برخی آثار سوء گرانی یعنی بداخلاقی مردم، ضعف امانت‌داری، و شیوع کارهای زشت، اشاره فرموده است. آثار سوء گرانی بر همگان روشن است مسئولان مربوط و مدیران جامعه در مرحله نخست موظفند با برنامه‌ریزی صحیح از وقوع آن جلوگیری کنند، و در صورت وقوع ناخواسته، با استفاده از نظر کارشناسان مربوط در حلّ آن بکوشند.

حرمت شراب و تولید و خرید و فروش آن

یکی از محرّمات و منکرات در اسلام، تولید مشروبات الکلی و خرید و فروش و نوشیدن آن است که در آیات قرآن و احادیث فراوانی از آن نهی شده و حرمت آن یکی از امور ضرور و بدیهی اسلام و مسلمانان به شمار آمده است.

قرآن کریم می‌گوید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با شراب و قمار و بت‌ها و گروبندی با تیرها پلید و از کارهای شیطان است؛ پس، از آن‌ها اجتناب کنید تا رستگار شوید.[74]

آیه مذکور بر وجوب اجتناب از شراب و قمار از جهات مختلف تأکید کرده است:

1. با خطاب « يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا » آغاز شده و می‌رساند که استعمال این‌ها با ایمان سازگار نیست؛

2. بعد از آن از کلمه «انّما» که در موارد تأکید به کارگرفته می‌شود، استفاده شده است؛

3. از کلمه خمر و میسر استفاده شده، که دلالت دارد بر حرمت انواع استفاده‌های مربوط؛

4. شراب و قمار در ردیف پرستش بت‌ها قرار گرفته است؛

5 . شراب و قمار به عنوان رجس و پلیدی و کاری شیطانی معرفی شده‌اند؛

6. سرانجام در نتیجه‌گیری می‌فرماید: « فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »؛ اجتناب کنید تا رستگار شوید.

7. در آیه بعد به برخی زیان‌های شراب و قمار اشاره کرده، می‌فرماید: شیطان اراده کرده از طریق شرب خمر و قماربازی در میانتان عداوت و کینه توزی و دشمنی بیندازد و شما را از یاد خدا و اقامه نماز باز دارد، آیا شما از این کارهای زشت دست برمی‌دارید؟[75]

در احادیث فراوان نیز از شرب و تهیه و خرید و فروش آن اکیدا نهی شده است؛ از باب نمونه:

امام باقر علیه‌السلام فرمود:

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره شراب، ده نفر را لعن کرد: کسی که درخت انگور را به منظور تهیه شراب غَرْس کند، کسی که آن درخت را هَرَس کند، کسی که از آن شراب درست کند، کسی که آن را بنوشد، ساقی شراب و کسی که آن را حمل کند، کسی که شراب را برایش می‌بَرند و فروشنده و خریدار آن، و کسی که پول شراب را در زندگی صرف کند.[76]

همین حدیث را امام صادق علیه‌السلام و زید بن علی هم از پیامبر نقل کرده‌اند.

امام صادق علیه‌السلام درباره مردی که به غلامش مأموریت داده بود انگورهای باغش را به صورت انگور یا آب انگور بفروشد، ولی او از آن‌ها شراب درست کرد و فروخت، فرمود: پول آن‌ها حلال نیست.[77]

امام صادق علیه‌السلام فرمود: یکی از اموال حرام، پول شراب است. هم‌چنین از پول فروشِ سگ نیز نهی فرمود.[78]

امام صادق علیه‌السلام فرمود: خدای متعالی برای کارهای شر، قفل‌هایی قرار داد که کلیدِ آن‌ها شراب است؛ و دروغ از شراب هم بدتر است.[79]

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: شراب، ریشه همه کارهای زشت و بزرگ‌ترین گناه‌های بزرگ است.[80]

در حدیث نبوی می‌خوانیم:

هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، نبایدِ سر سفره‌ای بنشیند که شراب در آن صرف می‌شود.[81]

و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله باز فرمود:

سخنان شارب‌الخمر را تصدیق نکنید، ازدواج با او را نپذیرید، اگر بیمار شد به عیادتش نروید، در تشییع جنازه‌اش شرکت نکنید، امانت نزدش نگذارید.[82]

و ده‌ها حدیث دیگر.


علت تَحریم خَمر

امام صادق علیه‌السلام در حکمت تحریم شراب به مفضّل ـ از شاگردان برجسته خود[83] ـ فرمود: علت تحریم شراب، آثار بدِ روانی و جسمانی و اجتماعی آن است. چون شراب‌خواری موجب ارتعاش و لرزش بدن می‌شود، نور صورت را زایل می‌گرداند، مروّت و عاقبت‌اندیشی را سلب می‌کند و شخص را بر ارتکاب محرّمات جری می‌سازد، حتی نسبت به قتل نَفْس و ارتکاب زنا. و حتی امکان دارد هنگام مستی به محارم خود تجاوز نماید و در هر حال از ارتکاب انواع شرور ایمن نیست.[84]

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: در قیامت شراب‌خوار از قبر خود خارج می‌شود، در حالی که بر پیشانی‌اش نوشته: «آيِسْ مِنْ رَحْمةِ اللّه؛[85] او از رحمت خدا مأيوس است».

حرمت، اختصاص به خَمر (مشروب) ندارد بلکه شامل هر مست‌کننده‌ای خواهد بود.

امام کاظم علیه‌السلام فرمود:

خدای عزّوجلّ خمر را نه برای نامش، بلکه برای آثارش تحریم کرد. پس هر چیزی که آثار خمر (مستی و بی‌هوشی و زوال عقل به‌طور موقت) را داشته باشد، در شرع خمر محسوب می‌شود و استعمال آن حرام خواهد بود.[86]

از این روایت و امثال آن برمی‌آید که استعمال انواع مواد مخدر و روان‌گردان و تولید و خرید و فروش آن‌ها نیز در شرع حرام است.

غنا و موسیقی

از جمله منکرات جامعه، غناست که در لغت تعریف شده به آواز خوش و طرب‌انگیز که مناسب مجالس لهو و لعب باشد. در فقه شیعه، غناخوانی و گوش دادن به آن یکی از محرّمات است. مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید: غنا یکی از محرّمات است و من در این مسئله در بین فقها خلافی ندیدم بلکه حرمت آن اجماعی، و احادیث متواتر به ما رسیده است. بلکه یکی از ضروریات مذاهب اسلامی محسوب می‌شود. پس مقتضای تقوا اجتناب از آن حتی در موارد مشکوک است. در این مورد احادیث فراوانی است که از باب نمونه به برخی اشاره می‌شود:

امام صادق علیه‌السلام فرمود:

اگر در خانه‌ای غنا باشد، از وقوع یک حادثه دردناک ایمن نخواهد بود، و دعا در آن خانه مستجاب نمی‌گردد و فرشته رحمت هم در آن داخل نخواهد شد.[87]

زید شحام می‌گوید: از حضرت صادق علیه‌السلام از تفسیر قول خدای متعال: « وَاجْتَنِـبُوا قَوْلَ الزُّورِ »[88]؛ از سخن زور پرهیز کنید. سؤال کردم، فرمود: قولِ زور، غناست.[89]

امام محمدباقر علیه‌السلام فرمود:

خدای متعال به غناخوانی وعده آتش دوزخ داده است. آن گاه آیه « وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَـشْتَرِى لَهْوَ الحَدِيثِ لِـيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَـتَّخِذَها هُـزُواً أُولـئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِـينٌ » را قرائت فرمود[90] یعنی: بعضی مردم سخنان بیهوده را خریدارند تا مردم نادان را از طریق حق گمراه سازند، و قرآن را به مسخره می‌گیرند. نصیب آنان عذابی خوارکننده خواهد بود.[91]

امام صادق علیه‌السلام فرمود: بدترین صداها غناست.[92]

حَمّاد بن عثمان از اصحاب اجماع می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام تفسیر «قولِ زور» را سؤال کردم، فرمود: یکی از مصادیق آن قولِ کسی است که به آوازه خوان بگوید: احسنت.[93]

از احادیث مذکور و روایات فراوان دیگری که به تواتر معنوی می‌رسد، حرمت غنا استفاده می‌شود، و به همین جهت در کتاب‌های فقهی همانند جواهر ادعای اجماع گردیده و در تعریف غنا گفته شده: صوتی که طرب‌انگیز است و با مجالس لهو و لعب و عیاشی تناسب دارد. با آهنگ مخصوصی خوانده می‌شود که دل‌ها را به سوی خود جذب می‌کند (گاهی موسیقی نامیده می‌شود). فقهای اسلام خواندن چنین آوازی را حرام می‌دانند. گوش دادن، پول گرفتن و پول دادن به آن نیز از محرّمات می‌باشد، چه با اشعار معمولی باشد یا با کلمات موزون موسیقی، چه در رسانه‌های داخلی باشد، یا ماهواره‌ها و رسانه‌های خارجی، و چه در سی دی و نوار و دیگر وسایل پخش، چه در مجالس عمومی باشد یا به تنهایی و در مجلس خصوصی، چه همراه آلت‌های موسیقی و نوازندگی باشد، چه بدون آن‌ها، اشعار عاشقانه باشد، یا حزن‌انگیز و در مراسم تعزیه‌خوانی و حتی قرآن [ اگر طرب‌انگیز باشد] و شنونده را از خود بی‌خود کند، جملگی از محرّمات به شمار آمده و اجتناب از آن‌ها لازم است. البته فقها، تعیین مصداق غنا را بر عهده شنوندگان نهاده‌اند. بعضی علما نیز غنا در مجالس عروسی و مراسم عزاداری بر حضرت اباعبداللّه الحسین علیه‌السلام را استثنا کرده‌اند، اما اکثریت فقها این استثنا را قبول ندارند.

اینک فتاوای برخی فقهای عظام را که در پاسخ سؤال‌کنندگان نوشته‌اند، مرور می‌کنیم.

آیة اللّه خامنه‌ای ـ دام ظلّه ـ :

ج: هر موسیقی که به نظر عرف، موسیقی لهوی و مطرب که مناسب با مجالس عیش و نوش باشد، موسیقی حرام محسوب می‌شود و فرقی نمی‌کند که موسیقی کلاسیک باشد یا غیرکلاسیک. تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرفِ مکلّف است و اگر موسیقی این‌گونه نباشد، به خودی خود اشکال ندارد.

ج: موسیقی حرام، موسیقی مطرب و لهوی مناسب با مجالس لهو و گناه است. و گاهی شخصیت نوازنده یا کلام همراه با آهنگ یا مکان یا سایر شرایط در این‌که موسیقی تحت عنوان موسیقی مطرب و لهوی حرام یا عنوان حرام دیگر قرار بگیرد، مؤثّر است؛ مانند این که بر اثر آن امور منجر به ترتّب فساد شود.

ج: گوش دادن به غنا به طور مطلق حرام است، چه در خانه و به تنهایی شنیده شود و یا در حضور دیگران و چه در او اثر بگذارد یا خیر. س: گاهی از رادیو و تلویزیون آهنگ‌هایی پخش می‌شود که به نظر من مناسب با مجالس لهو و فسق هستند، آیا بر من واجب است که از گوش دادن به آن‌ها خودداری نموده و دیگران را هم از آن منع کنم؟

ج: اگر آن‌ها را از نوع موسیقی مطرب و لهوی مناسب با مجالس لهو می‌دانید، جایز نیست به آن‌ها گوش دهید، ولی نهی دیگران، از باب نهی از منکر، منوط به این است که احراز نمایید که آن‌ها هم آهنگ‌های مزبور را از نوع موسیقی حرام می‌دانند.

ج: غنا حرام است و خواندن به صورت غنا و گوش دادن به آن جایز نیست، اعم از این که توسط مرد باشد یا زن، به طور مستقیم[94] باشد یا از طریق نوار، همراه با نواختنِ آلات لهو باشد یا نه.

ج: نواختن موسیقی مطرب و لهو مناسب با مجالس لهو و گناه به طور مطلق جایز نیست. حتی اگر در غیر مسجد و برای غرض عُقلاییِ حلالی باشد ولی اجرای سرودهای انقلابی و مانند آن، همراه با نغمه‌های موسیقی در مکان مقدس و در مناسبت‌هایی که آن را اقتضا می‌کند، اشکال ندارد، مشروط بر این که با احترام آن مکان منافات نداشته باشد و در مکان‌هایی مانند مساجد برای نمازگزاران مزاحمت ایجاد نکند.

س: آیا غنا در مثل قرآن و دعا و اذان جایز است؟

ج: غنا، صوتی است که با ترجیع و طرب همراه بوده و مناسب با مجالس لهو و لعب و گناه باشد، به طور مطلق حرام است، حتی اگر در دعا و قرآن و اذان و مرثیه و غیره باشد.

س: آیا گرفتن اجرت برای تکثیر نوارهای صوتی که محتوای امور حرامی هستند جایز است؟

ج: هر نوار صوتی که گوش دادن به آن حرام است، تکثیر و گرفتن اجرت برای آن هم جایز نیست.

س: آیا زدن بر ظرف‌ها و سایر وسایل که جزء آلات موسیقی نیستند، در عروسی‌ها توسط زنان جایز است؟ اگر صدا به بیرون از مجالس برسد و مردان آن را بشنوند چه حکمی دارد؟

ج: جواز این عمل، بستگی به کیفیت نواختن دارد و اگر به شیوه عمل متداول در عروسی‌های سنّتی باشد و لهو محسوب نشود و فسادی هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد.

س: دف زدن در عروسی‌ها چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از آلات موسیقی برای نواختن موسیقی لهوی و مطرب جایز نیست، اما آوازخوانی در مجالس عروسی، بعید نیست برای زنان جایز باشد (البته به شرط این‌که مردان به صدای آن‌ها گوش ندهند).[95]

طبقه جدید با ثروت‌های بادآورده

مقام معظّم رهبری در مورد مدیریت بیت‌المال فرمودند: اجازه نمی‌دهم از درون نظام اسلامی، طبقه جدید مرفهان بی‌درد با ثروت‌های بادآورده و حرام به وجود آید.[96]

طبقه جدید مورد نظر ایشان کسانی‌اند که از بیت‌المال و اموال عمومی سوء استفاده، و با زیر پا گذاشتن قوانین و ضوابط شرعی و قانونی ثروت‌اندوزی می‌کنند. به وسیله رشوه دادن یا ارتباط با مسئولان بیت‌المال و توصیه و پارتی‌بازی‌ها، و گاهی سوءاستفاده از مقام و موقعیت‌های اجتماعی، اراضی شهری و کشاورزی را به تملّک خویش در می‌آورند، کارخانه‌ها و اموال دولتی را با قیمت‌های بسیار ارزان تصاحب می‌نمایند، بهره‌گیری و استخراج معادن را در انحصار خود قرار می‌دهند، از تسهیلات ارزی با نرخ دولتی استفاده می‌کنند، بدون رعایت ضوابطْ وام و موافقت‌های اصولی می‌گیرند. جامع همه آن‌ها زیر پا گذاشتن ضوابط شرعی و قانونی و سوءاستفاده از بیت‌المال است که حقّ عُموم مردم با این‌گونه ثروت اندوزی‌های غیرمشروع در طبقات مختلف، ضایع می‌شود. بعضی مانند فرزندان، برادران، وابستگان دور و نزدیک و آشنایان و دوستان بعضی مسئولان و متصدیان بیت‌المال، و گاهی خود آن‌ها با عناوین مؤسّسات خیریه فرهنگی، از اموال عمومی و بیت‌المال سوءاستفاده می‌کنند، در صورتی که بیت المال حقّ عُموم مردم است و باید طبق ضوابط شرعی و رعایت اولویت‌ها صرف شود.

کسانی که در این سوء استفاده‌های غیر مشروع موثّرند، عبارتند از: متصدیان بیت‌المال، از وزیران گرفته تا معاونان و مدیرکل‌ها، شهرداری‌ها، و توصیه‌کنندگان، هر دو دسته مرتکب خلاف و گناه می‌شوند.

متصدیان بیت المال باید بدانند که امانت‌دار اموال عمومی‌اند، باید در واگذاری آن ضوابط قانونی و شرعی را رعایت کنند، اگر برخلاف ضوابط قانونی بیت المال را در اختیار افراد قرار دهند، گناه کرده و در قیامت بازخواست می‌شوند. در همین باره مقام معظّم رهبری فرمودند: دستگاه‌های قضایی و قانون‌گذاری با متخلّف برخورد کنند. دستگاه قضایی وظیفه دارد هم با سوء استفاده‌کنندگان و صاحبان ثروت‌های بادآورده برخورد کنند، هم با متصدیان بیت‌المال که با زیر پا گذاشتن ضوابط شرعی در اموال عمومی خیانت کرده و آن‌ها را به تاراج داده‌اند.

بیت‌المال در دست متصدیان اموال، امانت است و مِلک شخصی آن‌ها نیست تا به دل‌خواه مصرف کنند و هر گونه تخلف از ضوابط و قوانین، موجب ضمان است و دستگاه قضایی باید آن‌ها را به پرداخت جریمه محکوم کند و اگر عین اموال باقی بود، آن‌ها را به خزانه دولت باز گردانند، و چنانچه تلف شده، خسارت آن‌ها را مطالبه کنند.

روش امیرالمؤمنین علیه‌السلام در بیت‌المال

1. امام علی علیه‌السلام فرمود:

سوگند به خدا اگر بیت‌المال تاراج شده [ اموالی را که عثمان به ناحق به بعضی خویشانش بخشیده بود] پیدا کنم، باز می‌گردانم؛ اگر چه با آن‌ها زن‌ها شوهر کرده و کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالتْ وسعت و گشایشی است و کسی که اجرای عدالت او را به تنگ آوَرد، جور و ستم تنگ‌تر خواهد بود.[97]

2. آن حضرت به یکی از شیعیانش که از او مالی تقاضا می‌کرد، فرمود:

این مال از من و تو نیست بلکه مال همه مسلمانان است.[98]

3. امیرمؤمنان به یکی از کارگزارانش (زیاد بن أبیه؛ جانشین فرماندار بصره)[99] در نامه‌ای تند و تکان دهنده درباره حیف و میل بیت‌المال، چنین اخطار داد:

به خدا قَسم، قَسمی صادقانه، که اگر به من خبر برسد که در بیت‌المال مسلمانان به چیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده و بر خلاف دستور شرع هزینه کرده‌ای، بر تو سخت خواهم گرفت؛ چنان سخت‌گیری که تو را کم مایه و خوار و ذلیل گرداند.[100]

دستگاه قضایی و بیت‌المال و ثروت‌های بادآورده

دستگاه قضایی منسجم، مرتب و صالح می‌تواند از حیف و میل بیت‌المال جلوگیری کند. دستگاه قضایی و نیروی انتظامی بزرگ‌ترین نقش را در امنیت عمومی و مخصوصا جلوگیری از تجاوزات مالی و غیرمالی و حتی در اموال بیت‌المال ایفا می‌کنند. سوء استفاده کنندگان وقتی ببینند دستگاه قضایی و نیروی انتظامی آن‌ها را زیر نظر دارند و با آنان برخورد قاطع می‌کنند، قطعا فکر انجام جرم را نیز نمی‌کنند و از کیفر می‌هراسند.

دستگاه قضایی و قضا در اسلام اهمیت بسیار بالایی دارد. اسلام همواره بر دستگاه قضایی قوی و سالم توجه کرده و تأکید می‌ورزد. اگر دستگاه قضایی قوی باشد، مجرمان جرئت ارتکاب جرم را نمی‌یابند و مردم هم در امان و آرامش زندگی می‌کنند ولی اگر دستگاه قضایی با ضعف برخورد کند و آن‌گونه که باید و شاید، انجام وظیفه نکند، مردم از لحاظ امنیت با مشکلات فراوانی رو به رو می‌شوند. اگر بخواهیم بفهمیم دستگاه قضایی و نیروی انتظامی چقدر نیرومند است، باید اجتماع را نگاه کنیم؛ چنانچه در جامعه جرم و حیف و میل کم باشد، به حقوق و اموال بیت‌المال کمتر تجاوز گردد، فروش مواد مخدر و اعتیاد کم باشد، معلوم می‌شود دستگاه قضایی نیرومند است. ولی اگر چنین مفاسدی فراوان باشد، نشان ضعف دستگاه قضایی است. ابن مسعود[101] می‌گفت: اگر یک روز برای قضا بین مردم بنشینم، محبوب‌تر است نزد من از یک سال عبادت.[102] امام صادق علیه‌السلام فرمود: بهترین مردم، قضاتی هستند که بر طبق حق عمل می‌کنند.[103] این، به واسطه عظمت کار و مسئولیت سنگینی است که برعهده دارند.

4. قضا در اسلام از موقعیت بسیار والایی برخوردار است و در مرحله نخست، شغل پیغمبران و ائمه معصومین علیهم‌السلام و سپس شغل مجتهد جامع‌الشرایط و بعد شغل افرادی است که از جانب رهبری به قضا منصوب می‌شوند. قضات محترم باید قدردان شغل خود باشند و بدانند اگر خوب رفتار کنند، بهترین عبادات است، اما اگر خدای ناکرده ـ کوتاهی کنند و ضعف به خرج بدهند، در قیامت مسئولند.

5 . دستگاه قضایی با دو گونه جرم مواجه می‌شود. گاهی با جرم‌های شخصی؛ مثل کسی که به مال فردی تجاوز کرده یا به دیگری ضرب و جرح وارد آورده یا کسی را کشته و... که جرم روی یک شخص واقع شده و طلب‌کار این جرم اشخاص‌اند. البته در چنین مواردی دستگاه قضایی بر طبق وظیفه منتظر می‌ماند که شاکی شکایت کند و وظیفه ندارد جرمی را کشف کند. اما یک دسته جرایم است که شاکی خصوصی ندارد؛ مثل اموال بیت‌المال یا همان اموالی که در دست وزراء، شهرداری‌ها، بانک‌ها و استانداری‌هاست. آیا دستگاه قضایی در برابر این‌ها وظیفه‌ای ندارد! این جا هم باید بنشیند تا شاکی خصوصی پیدا شود تا به آن رسیدگی کند؟ آیا می‌شود گفت اگر مال اندکی را از یکی بردند و شاکی خصوصی داشت، باید رسیدگی شود اما اگر چند میلیارد از بیت‌المال حیف و میل شد، بنشینند تا ببینند شاکی خصوصی پیدا می‌شود یا نه؟ اگر مال شخصی این قدر مسئولیت می‌آورد، به اموال عُموم مردم بیشتر باید اهمیت بدهند. اگر آن حقِّ یکی است، این حقِّ همه مردم است و باید بیشتر اهمیت بدهند. مسئولان اداره‌ها موظند جایی که حیف و میل می‌شود، شکایت کنند وبه دستگاه قضا اطلاع دهند. یا بگویند فلان فرد متهم است؛ تا تحقیق کنند. ترک این وظیفه درست نیست، چه رسد به این‌که اگر خواستند فرد یا افرادی را تعقیب کنند، مافوق از او حمایت کند! یا برای حفظ آبروی او و دستگاه از وی حمایت کنند. این بسیار برای دستگاه زشت است، باید خودش مطالبه کند. همکاران او همراه کسی که در مسئولیتی کار می‌کند، وظیفه دارند به دستگاه قضایی بگویند. این از باب امر به معروف و نهی از منکر بر آنان و همگان لازم و واجب است. مردم باید حافظ اموال خودشان باشند و در مواردی چنین همه باید شکایت و تعقیب کنند. علاوه بر این‌ها خود دستگاه قضایی هم وظیفه دارد. آیا درست است بعضی افراد بگویند: چون شاکی خصوصی ندارد ما نمی‌توانیم پی‌گیری کنیم؟ این وظیفه همه است. قدیم به دادستان می‌گفتند «مدعى العموم»، چون مسئولیتش عمومی است ودر همه موارد ـ مسائل اشخاص و مسائل مربوط به عموم مردم ـ باید حق و حقوق اشخاص و بیت‌المال را پی‌گیری کند. دستگاه قضایی باید به طور جدّی در همه موارد وارد صحنه شود.

ضرورت پیش‌گیری از ارتکاب جرم

از اسراف و تبذیر در اموال عمومی و بیت‌المال و پیداییِ طبقه جدیدی از مرفهان بی‌درد، سخن رفت، که بسیار مهم است و آن را می‌توان علت‌العلل بسیاری از حیف و میل‌ها معرفی کرد. مردم ما گهگاه با حیف و میل‌هایی از بیت‌المال مواجه می‌شوند که در صفحات روزنامه‌ها منعکس می‌شود، و گاهی در حدّ بسیار کلان است؛ مثلاً در بانک‌ها، شرکت‌ها، شهرداری‌ها و مراکز دیگر، وام‌های بی‌رویّه و کلانی در اختیار بعضی قرار می‌دهند و... سپس، سر و صدایی هم راه می‌افتد و دستگاه قضایی نیز تعقیب می‌کند،ا ما پس از چندی، گویا همه چیز به دست فراموشی سپرده می‌گردد!


این سؤال پیش می‌آید که: چرا اصلاً چنین اتفاقاتی می‌افتد؟ و اگر می‌افتد، چرا با آن برخورد اساسی نمی‌شود؟ آیا نظارت نیست یا هست و به دلیل رشوه‌خواری یا امثال آن درست اجرا نمی‌شود؟

چرا جلوی این سوء استفاده‌ها از قبل گرفته نمی‌شود که نیازی به تعقیب قضایی نداشته یا کمتر داشته باشیم؟ مگر کنترل و نظارتی در کارها نیست؟ ما نظارت داریم و کنترل هم هست، اما بدبختانه کامل نیست. نیاز به کنترل دقیق‌تر و بهتری است که ما فاقد آن هستیم. دستگاه نظارت دولت ها و نظارت‌های عمومی به دو نوع می‌تواند انجام بگیرد: یکی نظارت و کنترل برخورد با مجرم، به این معنا که هدف اوّلیه این نیست که جلوی تخلفات قانونی و سوء استفاده را بگیرد بلکه با مجرم برخورد می‌کنند. صبر می‌کنند تا جرمی واقع شود، سپس اگر از باب اتفاق کشف شد و لو رفت و دستگاه قضایی نیز اتفاقا از آن اطلاع پیدا کرد، همراه نیروی انتظامی وارد عمل شده و مجرم را گرفته، پس از محاکمه و به کیفر می‌رسانند. این یک روش است، اما نمی‌تواند یک روش کامل باشد. اوّلاً هجوم مراجعات فراوان را متوجه دستگاه قضایی و انتظامی می‌کند و آن‌ها نیز قدرت حلّ همه مشکلات و رسیدگی به پرونده‌ها را ندارند یا برایشان بسیار مشکل است. علاوه بر این برای جلوگیری از جرم کافی نیست، چون مجرم معمولاً با صدها حیله کارش را چنان تنظیم می‌کند که به دام نیفتد و اگر افتاد، راحت فرار می‌کند. این یک نوع و شیوه از مبارزه با جرم است که نظام ما، بلکه همه دنیا از آن استفاده می‌کنند.


روش دیگر در کنترل و نظارت این است که با تنظیم قوانین و وضع اداری صحیح و تنظیم اختیارات صحیح برای مدیران فوق، نظامی را پدید آورند که خود کنترل کننده است و مدیران در مقاطع و سطوح مختلف و به هر صورتی بر کارِ زیردستان خود اِشراف و نظارت دارند. کسی که در رأس یک اداره است، خودش نظارت دارد تا تخلفی واقع نشود. طوری کارها را تنظیم کرده که تخلف از قوانین بسیار دشوار است و این خود کنترل است، در واقع این ها در همه جهت می‌تواند در وضع اداره و نیروها مؤثّر باشد. به انتظار جرم نمی‌نشینند تا بعد تعقیب کنند، بلکه این تنظیم اداری راه‌های سوء استفاده را بر خیانت‌کاران می‌بندد و حتی به کسانی که فکر خیانت می‌کنند، جرئت استفاده را نمی‌دهد. هر زیردستی که بداند کارهایش زیر نظر شخصیت فوق است، به راحت مرتکب جرم نمی‌شود. تعجب‌آور است که گاهی استفاده سوء کلانی می‌شود، اما دو سه سال طول می‌کشد و هیچ کس متوجه نمی‌شود! این ضعفِ تشکیلات است. اگر تشکیلات خود کنترل‌کننده باشد، عملاً راه‌های جرم بسته می‌شود و سوء استفاده و تخلف از قانون کاستی می‌گیرد. البته در چنین نظامی تخلفات کم واقع خواهد شد. باید نظام صحیح اداری این‌گونه باشد. اکتفا کردن به نظارت نوع اوّل که فقط به وسیله دستگاه قضایی و انتظامی انجام می‌گیرد، نتیجه مطلوب نخواهد داشت. مشکل ما این است که از برخورد نوع دوم در دستگاه اداری کم داریم. در دنیا از این روش‌ها استفاده می‌کنند. در بسیاری از کشورها خود کنترل هستند و عملاً جرمی مرتکب نمی‌شود. مردم آن‌ها متدین‌تر از مردم ما نیستند، آن‌ها هم می‌خواهند سوء استفاده کنند اما نمی‌توانند! از مالیات نمی‌توانند بگریزند، نمی‌توانند رشوه دهند یا بگیرند.

بارها و بارها گفتیم که نظام اداری باید اصلاح شود. ما آدم‌های خوبی داریم ولی تشکیلات به گونه‌ای است که حتی بعضی آدم‌ها را خیانت‌کار بار می‌آوَرد! عمده، اصلاح این نظام است. اسلام هر دو نوع را می‌خواهد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام ضمن رساله مفصّلی به مالک اشتر ـ استاندار مصر ـ می‌نویسد:

بعد از این‌که کارمند و نیرو انتخاب کردی و سر کار گذاشتی، در مقاطع مختلف عمل آن‌ها را جست‌وجو و نظارت کن. اکتفا نکن که افراد خوبی را سر کار گذاشتی. افراد خوب را سر کار بگذار به آن‌ها هم اعتماد بکن، اما به هر حال بشر موجودی است که شیطان فریبش می‌دهد.

منافات ندارد که به شخصی اعتماد بکنی و کاری را به او واگذار کنی، اما نظارت هم باشد. تو انتخاب کن عیون (خبرگزار یا بازرس مخفی یا به اصطلاح امروزی جاسوس) را که مانند چشم تو هستند بر این‌ها بگمار. ولی عیون هم افراد راست‌گو و وفادار به نظام باشند؛ همان طور که والی بر زیردستان خود نظارت می‌کند، زیر دست به زیردستان تا آخِر. وقتی نظامی چنین سامان پذیرد، مشکلات کم می‌شود. سپس می‌فرماید: این که تو متعهد باشی مخفیانه مراقب کارمندانت باشی، تشویق و تحریک وامی‌دارد آن‌ها را تا امانت را رعایت کنند و با رعیت مدارا و درست رفتار کنند. روایت، مفصّل است.[104] امیرالمؤمنین نظام کنترل اداری را چنین پیشنهاد می‌کند. روایات دیگری هم داریم. کیفر دادن مجرم هم لازم است، اما قبل از آن باید نظارت باشد تا جرمی روی ندهد و اگر هم جرم واقع شود، بسیار اندک باشد. مشکل اداری کشور ما این است.

خرید و فروش‌های حرام دیگر

بخشی از معاملات دیگر نیز حرام‌اند، گرچه به صورت کسب دائم نباشد، همچون:

1. خرید و فروش اعیان نجس، مانندِ مردار حیواناتی که خون جهنده دارند. مدفوع انسانی و حیوانات حرام‌گوشت، سگ، مگر سگ نگهبان؛ 2. خرید و فروش اموال غصب شده، توسط هر کس که باشد؛

3. خرید و فروش و تولید و مصرف مواد مخدر؛

4. خرید و فروش آلات موسیقی حرام؛

5 . خرید و فروش آلات قمار؛

6. کمک به ظالم در ارتکاب ظلم؛

7. خرید و فروش کتاب‌های گمراه کننده (کتب ضاله) مگر برای افرادی که در جهت شناخت حقایق اسلامی مصونیت کامل دارند؛

8 . کم فروشی، که حرام است ولی معامله باطل نیست و خریدار حقِّ فسخ و مطالبه نقصان دارد؛

9. داخل کردن آب در شیر، مگر این‌که به خریداران مقدار آن را اعلان کند؛

10. مزد گرفتن برای انجام واجبات، مانند نماز میّت، اما اجیر شدن برای قضای نماز و روزه میّت اشکال ندارد.

امید است دولت، در اصلاحات اداری و تنظیم اداره‌های صحیح طوری عمل کند که افراد شایسته بتوانند خدمت خود را بکنند و قدرشان دانسته شود و متخلفان هم جرئت تخلف نکنند. البته این کار فقط با عوض کردن معاون و استاندار اصلاح نمی‌شود، اصلاح اداری نیاز به یک مطالعه دقیق فنیِ کارشناسان مربوط دارد. این، خواسته مردم و نیاز نظام است. اگر ساختار اداری، صحیح نباشد، حتی دولت هم در برنامه‌هایش نمی‌تواند موفق شود. این انتظارِ ملت از دولت است.

بخش دوم: آداب هزینه و مصرف اموال

از نظر اسلام انسان در هزینه‌کردن نیز باید برنامه‌ریزی کند، که روایات از آن به «تقديرالمعيشه» تعبیر کرده‌اند:

1. امام باقر علیه‌السلام فرمود:

همه کمال، در فهم دین و صبر در حوادث و برنامه‌ریزی در زندگی مادّی است.[105]

2. مردی به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد: به من چنین رسیده است که میانه‌روی و تدبیر کردن در مسائل مربوط به زندگی مادّی، نصف رزق و روزی است.

امام علیه‌السلام در پاسخ او فرمود: نَه، تنها نصف کسب نیست، بلکه تمام کسب و روزی، همان تدبیر و برنامه‌داری است.[106]

سپس افزود: تدبیر و برنامه‌ریزی در زندگی اقتصادی، از خودِ دین است.

3. امام هشتم علیه‌السلام فرمود:

ایمان هیچ بنده‌ای به کمال نمی‌رسد مگر این‌که سه خصلت داشته باشد: فهم دین، برنامه‌ریزی خوب در زندگی و صبر بر مشکلات و مصیبت‌ها.[107]

آری، اسلام برای تمام ابعاد زندگی انسان‌ها برنامه و قوانین و مقرارتی تشریع کرده است که بخش مهمی از آن‌ها مربوط به مسائل اقتصادی جامعه است، زیرا مسائل اقتصادی نقش غیر قابل انکاری در سعادت و سلامت جامعه دارد، لذا پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وآلهفرمود: نزدیک است که نیاز، موجب کفر گردد.[108]

معیار کلّی در هزینه کردن و مصرف این است که انسان آنچه را به دست آورده، باید در راه‌هایی که خداوند مقرر کرده و مورد نیاز زندگی صحیح اسلامی است، مصرف کند.

به عبارت دیگر، باید اموال خود را در مواردی که خداوند مشروع دانسته است خرج نماید؛ یعنی راه‌هایی که انسان را به سوی کمال خویش و بستگان و هم‌نوعانش پیش می‌برد، نه بی‌راهه‌هایی که خود و دیگران را به بدبختی و فلاکت و سقوط می‌کشاند!

اسراف برخلاف انضباط اقتصادی

انسان همان‌گونه که باید مراقب اعمال و رفتار و گفتار و افکار خویش باشد، باید در مورد اموال خود و مصرف آن هم برنامه‌ریزی کرده، و ملاک‌های شرعی را در نظر بگیرد و علاوه بر آن که باید اموالش را در راه خیر و مشروع مصرف کند، باید از اسراف و تبذیر حتی در راه‌های مشروع هم بپرهیزد، زیرا اسراف و زیاده‌روی در مصرف اموال، نوعی هدر دادن نعمت‌های الهی است و نتیجه آن، سلب نعمت از طرف پروردگار و گرفتار شدن به کمبود و بحران اقتصادی در زندگی فردی و اجتماعی است.

در آیات و روایات از اسراف و تبذیر به شدّت نهی، و عواقب وخیم آن بیان شده است.

قرآن چنین می‌فرماید:

1. بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، که خداوند اسراف‌کاران را دوست ندارد.[109]

2. اسراف‌کنندگان، اهل آتش جهنم هستند.[110]

3. تبذیرکنندگان و اسراف‌کنندگان برادر شیطان هستند و شیطان است که سخت کفرانِ نعمت پروردگار خود کرد.[111]

در روایات نیز آمده است:

1. امام حسن عسکری علیه‌السلام در نامه خود به محمد بن حمزه، او را به ثروت و بی‌نیازی مژده داد، فرمود:

بر تو باد میانه‌روی و پرهیز از اسراف، زیرا اسراف از کارهای شیطانی است.[112]

2. امام صادق علیه‌السلام فرمود:

میانه‌روی، امری است که خداوند دوستش دارد. اسراف را هم خدا نکوهیده می‌دارد، حتی دور انداختن هسته [ خرما ]را، چرا که آن هم به دردی می‌خورد، حتی دور ریختن اضافه آب نوشیدنی.[113]

اسراف و زیاده روی باعث فقر و تنگ‌دستی می‌گردد و میانه‌روی موجب ثروت و بی‌نیازی.

3. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

خداوند به کسی که در زندگی میانه‌روی را مراعات کند، روزی خواهد داد، و کسی را که اسراف و زیاده‌روی کند، محروم می‌سازد.[114]

از جمع‌بندی آیات و روایات چنین برمی‌آید که اسراف یکی از نمونه‌های آشکار حرکت‌های نابخردانه است،عقل و وحی بر کاربرد امکانات در زمینه‌های مورد نیاز تأکید دارد و دور ریختن، هدر دادن و از بین بردن موادّ لازم قابل استفاده را محکوم و ناپسند می‌داند. وجدان انسان از اسراف نفرت دارد و تنبلی‌ها و ناآگاهی‌ها، غفلت‌ها و رفاه‌زدگی‌ها زمینه را برای اسراف و تبذیر هموار می‌سازد.

اسراف همواره بر پیکر اخلاق و اقتصاد و سلامت فرد و جامعه ضربه وارد می‌کند، اما در شرایط کنونی که فشار استکبار جهانی برای تحمیل و تشدید فقر بر امت مسلمانان بسیار شدّت یافته است، اسراف در اموال شخصی گناه و در بیت‌المال مسلمانان گناهی بزرگ‌تر است.

زشتی اسراف و ولخرجی و ریخت و پاش،به خصوص وقتی آشکار می‌شود که در جامعه، نیازمندانی باشند که اموال و نعمت‌های مورد اسراف، می‌تواند نیاز آنان را برطرف سازد.

اسراف، تنها مصرف زیاد نیست، بلکه شامل مصرف نادرست هم می‌شود، هر نوع خرج‌های غیرلازم و هزینه‌های اضافی و مخارج تجملاتی و مصرف‌گرایانه، اسراف به شمار می‌رود. مع‌الاسف هدر دادن نعمت‌های الهی و دور ریختن غذاها و نان و مواد مصرفی در بیمارستان‌ها، مهمان‌خانه‌ها، غذاخوری‌ها، پادگان‌ها، اداره‌ها، مجالس عروسی و عزاداری بسیار فراوان است که همه، مصداق اسراف هستند. هم‌چنین انواع غذاها و میوه‌ها و امکانات پذیرایی و تنوع آن‌ها که در مراسم مختلف مصرف می‌شود، نمونه‌های دیگری از اسراف به شمار می‌آید که از نظر عقل و شرع محکوم است و باید از آن‌ها اجتناب شود.

انگیزه اسراف و تبذیر، یا خودنمایی و تفاخر است یا چشم هم‌چشمی است، یا ریا و ظاهرسازی یا جهل و نادانی و یا طغیان‌گری در سایه ثروت‌های بادآورده است یا غفلت از این‌که اسراف امری ناپسند و مورد خشم پروردگار است که امید است با آگاه سازی جلوی برخی اسراف‌ها گرفته شود.

پس هر نوع هدر دادن و مصرف نادرستِ آب، برق، گاز، انرژی، سوخت، غذا و نان، میوه، لوازم خانگی، لباس و پوشاک از مصادیق اسراف است و ناپسند، که هم باید خود از آن بپرهیزیم، و هم دیگران را از هدر دادن امکانات و نعمت‌ها برحذر داریم.

اسراف و تبذیر در مصرف نان

موضوع نان را در دو بخش بررسی می‌کنیم:

تولید نان

بخش اوّل، وضع تولید گندم در ایران و اهمیت و ارزش حیاتی آن است که بر کسی پوشیده نیست. خوراک غالب ایرانیان نان است و باید به آن توجه ویژه‌ای مبذول گردد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

نان را گرامی بدارید، زیرا آنچه میان زمین و عرش الهی قرار دارد و عده زیادی از مخلوقات روی نان کار کرده‌اند.[115]

باز رسول‌اللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

خدایا! در نان به ما برکت عطا فرما و میان ما و نان فاصله نینداز، چون اگر نان نباشد ما روزه نمی‌گیریم، نماز نمی‌خوانیم و واجبات پروردگار خود را به جا نمی‌آوریم.[116]

نان از ضروریات اوّلیه انسان‌ها محسوب می‌شود و در تولید گندم توجه خاصی مبذول می‌گردد. بسیاری کشورها در تولید گندم سرمایه‌گذاری‌های زیادی کرده‌اند، از جمله در امریکا تولید گندم چندان اهمیت دارد که به عنوان یک سلاح مورد استفاده قرار می‌گیرد. در جنگ جهانی اوّل این شعار مطرح بود: «هر كشورى كه گندم دارد، در جنگ پيروز خواهد شد.» اهمیت گندم در سقوط دولت السالوادر و شیلی به خوبی روشن بود.

وقتی نیروی انسانی نانی برای خوردن نداشته باشد، کاری از پیش نمی‌برد. بر اساس تجربه هم ثابت شده کشورهایی که نتوانستند گندم مورد نیاز خود را تأمین کنند، دچار سقوط سیاسی شدند. نان دادن و ندادن به مردم هر کشوری در بقای دولت و استحکام آن مؤثّر است. زمانی زمزمه شده بود که اَعراب، چاه‌های نفت را به روی امریکا ببندند. یکی از مسئولان امریکا به این واقعیت اعتراف کرد: «ما در انرژى فسيلى وابسته به خاورميانه هستيم؛ پس بايد كارى كنيم كه كشورهاى خاورميانه و جهان سوم در تغذيه گندم و نان محتاج ما بشوند» و همین کار را کردند؛ سرمایه‌های کلانی را برای کشت گندم و توسعه تولید آن هزینه کردند.

امروزه بسیاری از کشورها، صادرکننده گندم‌اند و با این شیوه بودجه خود را تأمین می‌کنند. صادرکنندگان گندم را «قدرت‏هاى سبز» معرفی می‌کنند. از نفت هم مهم‌تر است. بدبختانه کشورهای عربی جهان سوم، برعکس عمل کردند! آن‌ها به نفت اکتفا کردند و دنبال خودکفایی گندم نرفتند و امروز به اسارت و وابستگی گرفتارند. البته در رژیم سابق تولید گندم در حدّ کافی نبود. یکی از مسائلی که بعد از انقلاب به وقوع پیوست و امام راحل توصیه کرد، توسعه تولید گندم بود. اما با همه زحمات مردم و مسئولان، هنوز کشور ما محتاج به خارج است و با این‌که گندم، خوراکِ غالبِ ایرانیان است، در این امر حیاتی به میزان کافی تولید نداریم و هنوز وابسته به خارج هستیم.

در رژیم سابق ناچار بودیم مقدار بسیار زیادی گندم وارد کنیم. بعد از پیروزی انقلاب با کوشش دولت و همکاری کشاورزان تولید گندم زیادتر و واردات کمتر شد، ولی باز هم مقدار زیادی وارد می‌کنیم. طبق آمار در سال 1374 حدود 8/36 هزار تُن گندم وارد کردیم. هنوز 40% گندم مصرفی ما از خارج وارد می‌شود. دولت برای تأمین نان مورد نیاز مردم هر ساله میلیون‌ها دلار صرف خرید گندم می‌کند و در سال 1374 مبلغ 2874 میلیارد ریال یارانه گندم پرداخت.

تا زمانی که ما نفت داریم، تامین این یارانه سنگین ممکن است، اما نه برای همیشه! باید قبل از تمام شدن نفت این مشکل را حل کنیم. برای رفع این معضل باید دولت و ملت به رعایت دونکته مهم و اساسی توجه کنند:

1. دولت و کشاورزان در تولید و توسعه گندم‌کاری جدّیت بیشتری به عمل آورند، ولی تا رسیدن به خودکفایی، صرفه‌جویی اقتصادی را نباید فراموش کرد. تولید گندم باید در رأس برنامه‌ها باشد. ژاپن با 110 میلیون جمعیت در خاک یک پنجم ایران 80% گندم مصرف خود را تولید می‌کند.

در حالی‌که جمعیت ایران نصف ژاپن است و خاک کشور ما 5 برابر ژاپن. چه منطق غلطی است این‌که بگوییم: ما نفت داریم؛ آن‌ها کار کنند، ما می‌خریم و می‌خوریم!

همکاری مردم با دولت مهم است. این درست نیست کشاورزان ما فقط به فکر این باشند که چه کاری صرفه اقتصادی خوبی دارد و پول‌آور است. اگر چه این هم لازم است، کشاورزان باید سعی کنند کشور را از خارج بی نیاز کنند. در محصول دانه‌های روغنی هم همین طور، بسیار محتاج به آن هستیم. ... ممکن است یک کشاورز بگوید «فلان ميوه يا خربزه و خيار را بكارم، درآمدش بيشتر است»، ولی حسّ غیرت دینی و وطن‌خواهی و وطن‌دوستی و عِرق ملّی را نباید فراموش کرد. ما نخست باید در مایحتاج اولیه خود سرمایه‌گذاری کنیم.

در کنار اهداف اصولی و بلندمدت در تولید محصولات و اجرایی شدن آن، نباید فراموش کنیم که اسراف و مصرف بیش از اندازه، آفت تولید است.

2. بعضی افراد از دولت مساعده یا وام می‌گیرند که گندم تولید کنند، اما به جای آن صیفی‌جات و سبزی و میوه می‌کارند. که خیلی ناراحت کننده است. دولت هم ناچار است یارانه گندم را بپردازد که رقم بالایی است. از یک طرف کشاورزان باید بیشتر به صنعت کشاورزی توجه کنند. با این همه روایت که در فضیلت کشاورزی وارد شده است. از جمله امام صادق علیه‌السلام فرمود: کشاورزان، گنج‌های الهی‌اند.[117] این ها باید قدر خود را بدانند و از طرفی نیز همه مردم باید جلوی اسراف بی‌اندازه نان و سایر مایحتاج را بگیرند، تا خداوند نیز رحمت و برکتش را از آسمان و زمین بر این سرزمین و ملت مسلمان نازل کند.

مصرف نان

ما اگر در توسعه و تولید گندم کوشش کنیم ولی در مصرف، جلوی اسراف را نگیریم به خودکفایی نخواهیم رسید، مانند این‌که در عرصه کاشت صنعتی و مکانیزه گندم بیشتر تلاش کنیم اما مصرف سرانه گندم ما، بی‌رویّه باشد! در صورتی ما موفق به خودکفایی می‌شویم که از یک طرف در تولید سرمایه‌گذاری و از سوی دیگر در مصرف هم صرفه‌جویی کنیم. بدبختانه ما در مصرف هیچ برنامه‌ای را نه طراحی و نه عمل می‌کنیم. روی هم رفته در جهان ما ایرانی‌ها در اسراف رتبه خوبی داریم! امام صادق علیه‌السلام فرمود:

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد بر عایشه شد. قطعه نان کوچکی را دید که نزدیک بود زیر پایش برود. پس آن را برداشت و خورد و فرمود: نعمت‌هایی را که خدا به تو ارزانی داشته، گرامی بدار و بدان که نعمتی که از دست مردمی [ بر اثر ناسپاسی] رفت، دیگر برنمی‌گردد.[118]

مردم گرسنه جهان، زمانی که نعمت‌های الهی را داشتند، قدردانی نکردند، و اکنون خدا محتاجشان کرده تا دست نیاز به بیگانگان دراز کنند. پیغمبر اسلام فرمودند «نعمتى كه از جمعيتى روى‏گردان شود، ديگر راحت برنمى‏گردد»، پس مراقب خودتان و نعمت‌ها باشید. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

هر کسی لقمه نانی را ببیند و آن را بردارد پاک و تمیزش کند یا در صورت آلوده شدن بشوید و بخورد، آن لقمه در شکمش قرار نمی‌گیرد مگر این‌که خداوند متعال او را از آتش دوزخ نجات می‌دهد.[119]

از سازمان کلّ غَلّه کشور و بعضی روزنامه‌ها آماری تهیه شده که پاره‌ای از آن‌ها چنین است:

60 درصد گندم مصرف سالانه ما از داخل و ما بقی از خارج تأمین می‌شود؛ آن هم با دشواری‌ها و صرف ارز گران‌بها.

دولت در سال 1374 مبلغ 287 میلیارد تومان یارانه گندم پرداخت کرده است.

هر کیلو آرد بیش از 48 تومان (در سال (1376 برای دولت تمام می‌شود. هزینه حمل و نقل و بوجاری کردن و انبارداری گندمی که دولت از کشاورز می‌خرد، سرسام‌آور است.

ضایعات نان بین 20 تا 30 درصد گندم ما است. دولت در سال باید مبلغی بیش از 120 میلیارد تومان برای ضایعات نان بدهد.

به قول معاون استاندار تهران: ضایعات نان به مقدار تقریبا واردات گندم است!

یکی از علت‌های مهم و اساسی ضایعات نان، پخت بدِ نان است، زیرا نان یا خمیر است یا سوخته یا خمیرها نرسیده، جوش شیرین می‌زنند و سریع می‌پزند. به هر حال مردم هم در بسیاری موارد بر اثر بدیِ نان، آن را دور می‌ریزند. این معضل، گاهی بر اثر بی‌تقوایی و سودجویی بعضی صاحبان واحدهای نانوایی است و برای این‌که کار کمتر کنند و سریع‌تر بفروشند، دقت لازم را نمی‌کنند. آن‌ها می‌توانند نان را بهتر و با دقت بیشتر بپزند. آرد، جزو اموال بیت‌المال است که از یارانه کشور تهیه می‌شود. فرمانداری‌ها و شهرداری‌ها نیز نظارت کامل بر نانوایی‌ها ندارند. نمی‌شود کار را بی‌نظارت و بیت‌المال را بدون حراست رها کرد. خود مردم و مسئولان باید نظارت کنند، تا روزی برسد که از تولید به خودکفایی برسیم.[120]

اسراف در مصرف آب

اسراف و تبذیر به طور کلّی گناه است و اسلام از آن نهی کرده است. از جمله در مصرف آب باید میانه‌روی را رعایت و از اسراف اجتناب کرد. امام صادق علیه‌السلام فرمود:

میانه‌روی را خدا دوست می‌دارد و اسراف مورد خشم پروردگار است، حتی دورانداختن هسته خرما، زیرا از آن در بعضی موارد می‌توان استفاده و حتی دور ریختن آبی که از نوشیدن زیاد آمده است.[121]

آب، عامل اصلی حیات و ضرورترین مادّه حیاتی است. همه چیز زندگی انسان به آب بستگی دارد: کشاورزی، دام‌داری، صنایع، نظافت، شرب، آب بزرگ‌ترین عامل رشد و توسعه است. منابع آب عبارت است از: باران، چشمه، رودخانه‌ها و نهرها، آب‌های زیرزمینی و... به مقدار باران بستگی دارد. با رشد سریع جمعیت، مصرف آب هم به سرعت افزایش می‌یابد. در حالی که به آب چندان افزوده نمی‌شود. آب در آینده جهان به عنوان یک سلاح مهم و سرنوشت‌ساز مطرح می‌شود. کشور ما کشور کم آبی است و با رشد جمعیت مصرف آب هم توسعه می‌یابد. باید قدر این نعمت بزرگ الهی را بدانیم و از مصرف بی‌رویّه و اسراف و تبذیر در آن جدا اجتناب کنیم. دانشمندان گفته‌اند: اگر از مصرف بی‌رویّه آب جلوگیری نشود، تا سال 1415 و دو برابر شدن جمعیت ما، کشور ما به جرگه کشورهای کم آب خواهد پیوست. آمار موجود و مقایسه مصرف آب سرانه کشور ما با مصرف سرانه سایر کشورها نشان می‌دهد که ما در مصرف آب اسراف و زیاده‌روی می‌کنیم. دولت و ملت باید در تعدیل مصرف آب همکاری کنند. وزارت کشاورزی باید در اصلاح نظام آبیاری و استفاده بهینه از آن کوشش و سرمایه‌گذاری کند و کشاورزان هم باید همکاری نمایند. مردم هم در مصارف آب شرب و نظافت، نهایت صرفه‌جویی را به عمل آورند و از اسراف اجتناب کنند، تا با کمبود آب مواجه نشوند، مخصوصا این سال‌ها که در کشور ما نزولات باران کم بوده است.

بی‌انصافی است که آب رادر شست و شوی حیاط منازل و خودرو مصرف کنیم، در حالی که جمعی از هم‌وطنان از آب شرب محروم هستند.

در شستن ظروف، استحمام، مسواک زدن، وضوگرفتن و... شیر دست‌شویی را کم باز کنیم و زود هم ببندیم. در شستن فرش، نهایت صرفه‌جویی را در مصرف آب بکنیم. از امام خمینی رحمه‌الله بارها نقل شده که: هنگام وضو شیر دست‌شویی را کم باز می‌کردند و فورا هم می‌بستند. اگر شیرِ منزل چکه می‌کند، آن را اصلاح کنید. از وان حمام استفاده نکنید. از احداث باغچه‌های بزرگ در منازل خودداری کنید. مصرف سرانه آب در ایران در هر شبانه روز 350 لیتر است که از استانداردهای جهانی 200 لیتر بیشتر است. 30% جمعیت بالای شهر تهران 60درصد آب تهران را مصرف می‌کنند.[122]

در کشاورزی باید از مصرف بی‌رویّه آب جلوگیری شود. اصلاح کانال‌ها و نهرها، کشت محصولات کم آب، ترویج و تشویق به دیم‌کاری، ایجاد سد و ذخیره آب‌ها و جلوگیری از ازدیاد چاه‌های عمیق، از روش‌های مفید است. دولت با صرف هزینه‌های سنگین سد می‌سازد و آب آن را به قیمت کم در اختیار کشاورزان قرار می‌دهد و یارانه‌های زیادی را تحمل می‌کند. سالیانه صدها میلیارد ریال یارانه در این بخش پرداخت می‌شود.

باید همه تلاش کنند تا از مصرف بیهوده و اسراف آب جلوگیری گردد.

اسراف و تبذیر در هزینه‌های ازدواج

یکی از مصادیق مشکل آفرین اسراف، هزینه‌های هنگفتی است که در مراسم ازدواج صرف می‌شود. از مَهرهای سنگین چندصد میلیون تومانی یا صدها و هزاران سکه بهار آزادی یا املاک و مستغلات گران قیمت گرفته، تا جهازهای سنگین و خریدهای سنگین طلا و زیورآلات و هزینه سنگین آرایش عروس و اجاره یا خرید لباس عروس فقط و فقط برای چند ساعت و خرید لباس‌های فاخر برای عروس و داماد و خویشان آن‌ها، و برگزاری مراسم ازدواج در تالارها و باشگاه‌های مجلل با انواع غذاها و میوه‌ها و شیرینی‌های گران قیمت. بدبختانه مردم با رقابت و چشم هم‌چشمی‌های غیرعقلایی ازدواج را که یک نیاز طبیعی است و قوام آن به یک زن و مرد بستگی دارد، به یک مشکل اجتماعی تبدیل ساخته‌اند. آتشی را روشن کرده‌اند که والدین پسرها و دخترها و جوانان پسر و دختر در آن می‌سوزند و چاره‌ای هم ندارند! پدران و مادرانی که چندین دختر و پسر دارند، باید هزینه‌های سنگین را از کجا تأمین کنند؟ دختران و پسرانی که به سنّ ازدواج رسیده‌اند و قدرت تأمین چنین هزینه‌های هنگفتی را ندارند، چه کنند؟ همین رقابت‌ها سنّ ازدواج را بالا برده و جوانانی که نیاز به ازدواج دارند و در فشارند، ناچار باید بسوزند و بسازند، یا به ضعف اعصاب، و اَحیانا انحراف‌های جنسی دچار شوند. به کجا می‌رویم و تا کی به این مسابقات و رقابت‌ها و چشم هم‌چشمی‌ها ادامه خواهیم داد؟ مراسم ازدواج‌های ما نه با شرع و دین سازگار است، نه با عقل و تجدد و روشن‌فکری! اسلام از مسابقه در ازدیاد مَهر نهی می‌کند. سیره پیامبر و ائمه معصومین علیهم‌السلام نیز سادگی بوده است. شما حتی در کشورهای خارجی هم چنین تشریفاتی را مشاهده نمی‌کنید. در کشورهای اروپایی نه مَهری در کار است نه جهیزی، و دختران و پسران با کمال سادگی ازدواج می‌کنند. من خودم در یکی از سفرها با یک خانواده جوان انگلیسی ملاقات و از نزدیک سادگی آن‌ها را مشاهده کردم.

ازدواج یک نیاز طبیعی و مانند نیاز به آب و غذاست و تشریفات زاید و ولخرجی از لوازم آن نیست. کاش خیراندیشان و عقلا در صدد حلّ این مشکل برمی‌آمدند، زیرا قابل حل است، اما نیاز به همکاری همه قشرهای مردم دارد. باید فرهنگ سادگی را در جامعه ترویج و از تجمل‌گرایی و اسراف و تبذیر به شدّت جلوگیری کرد. برای مبارزه با این مشکل اجتماعی لازم است همه دست اندرکاران همکاری کنند. صدا و سیما، روزنامه‌ها و مجلات، گویندگان و نویسندگان، خطیب‌ها و ائمه جمعه، باید کار را آغاز کنند، و البته از طبقات بالا و ثروت‌مندان، دانشمندان و مسئولان شروع شود. اینان گرچه امکان برگزاری چنین مراسم سنگینی را دارند، باید برای جلوگیری از رقابت‌ها و چشم و هم‌چشمی‌ها و برای رضای خدا و رعایت حال افراد بی‌بضاعت و جوانان کم درآمد ـ که قشر وسیعی از ملت ما را تشکیل می‌دهند ـ از تجملات بپرهیزند، مَهرها و جهیزها را به حدّ معقولی برسانند و مراسم ازدواج را با سادگی برگزار نمایند.

دختران و پسران جوان هم از این تجملات چشم بپوشند و در جوانی یعنی بهترین سنین و مناسب‌ترین زمان ازدواج کنند، تا در کانون گرم خانواده آرامش یابند.

عوامل اسراف در مراسم ازدواج

در کشورهای اروپایی هم ازدواج‌ها ساده برگزار می‌شود؛ نه چنین مَهرهایی هست، نه جهاز، و نه مراسم سنگین عقد و عروسی. نمی‌دانم چرا ما چنین شده‌ایم و در این مورد مسابقه گذاشته‌ایم؟ در این مسابقه غیر شرعی و غیر عقلایی، دو عامل می‌تواند مؤثّر باشد:

عامل اوّل: چشم هم‌چشمی‌ها و رقابت‌ها و به بالاترها نگاه کردن. بعضی این تشریفات را نشانه شخصیت و حفظ آبرو می‌دانند! هم داماد و عروس گرفتار این تفکر غیر عقلایی‌اند، هم خانواده آن‌ها و بیش از همه خانم‌ها به این مسابقه دامن می‌زنند. در صورتی که مهر زیاد و جهاز سنگین و مراسم تشریفاتی برای زوجین، شخصیت پدید نمی‌آورد. شخصیت به عقل، کمال، اخلاق، رعایت آداب زندگی، کوشش و جدّیت در پایه‌گذاری زندگی گرم و با مَحبت است. پس بهتر است خانواده عروس و داماد به جای تجملات غیرضرور، در تربیت صحیح فرزندان خود برای اداره زندگی مشترک و آشنا کردن آن‌ها به همسرداری و بچه‌داری بکوشند. پدر و مادر عروس و داماد در حدّ توانشان به اقتصاد خانواده نوبنیاد در تهیه مسکن، و تأمین سرمایه کسب و کار ـ کمک کنند، تا بتواند بر پای خود بایستد. چرا پول را صرف اشیای غیرضرور و تجملات و مراسم بیهوده کردن، در حالی‌که خانواده جدید در آغاز زندگی با مشکلات اقتصادی مواجه است!

عامل دوم: در مسابقه در ازدیاد مهر، ترس از آینده زندگی مشترک خانوادگی است. خانواده دختر و خود او سعی می‌کنند مَهر را سنگین کنند، تا داماد توان و جرئت طلاق و جدایی را نداشته باشد.

این خانواده‌ها چون برخی مردان بی‌انصاف و بی‌وفا را دیده‌اند که چندی پس از ازدواج با بهانه‌های بی‌جا، همسر مظلوم و بی‌پناه خود را رها می‌سازند یا طلاق می‌دهند یا به فکر تجدید فراش برمی‌آیند، سعی می‌کنند مهر را سنگین‌تر کنند تا طلاق رخ ندهد یا پس از طلاق، زندگی زن تأمین باشد. در پاسخ این‌ها می‌گوییم: قبول داریم که بعضی مردها بی‌انصاف، بی‌وجدان و ستم‌کارند و ترس این خانواده‌ها بجاست، ولی با مَهرهای سنگین نیز اغلب نمی‌توان جلوی تعدیات چنین مردهایی را گرفت. آنان عاقبت، کاری می‌کنند که زن مَهرش را حلال کند، تا جانش آزاد شود! ارجاع به محاکم قضایی هم غالبا کارساز نیست. برای جلوگیری از این قبیل ستمگری‌ها نیاز به اجرای کامل قوانین خانواده و از همه مهم‌تر یک کار گسترده فرهنگی در دفاع از حریم خانواده داریم. با قانون نیز نمی‌توان جلوی ظلم و طغیان بعضی مردان را گرفت بلکه باید در تقویت ایمان و اخلاق جامعه کوشید. جوامع غربی هم با قانون نتوانسته‌اند از خودمحوری مردها جلوگیری کند. لازمه جامعه منهای اخلاق همین مشکلات است، از این‌رو می‌بینیم معصومین علیهم‌السلام تأکید کرده‌اند که مَهر را بالا نگیرید:

1. امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمود:

مَهر زنان را بالا نبرید که باعث دشمنی و کینه خواهد شد.[123]

2. امام صادق علیه‌السلام از پدرانش، از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:

برترین زن‌های امت من زنی است که خوش‌روتر و مَهرش از دیگران کمتر باشد.[124]

3. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

از برکت زن این است که هزینه‌اش سبک و فرزند آوردنش آسان باشد.[125]

مجسمه‌سازی؛ از مصادیق اسراف و کسب‌های حرام

یکی از نمونه‌های بارز اسراف و تبذیر، و مصادیق منکر در جامعه مجسمه‌سازی است. در زمان طاغوت مجسمه‌سازی، ترویج داشت، اما از ابتدای پیروزی انقلاب ـ تقریبا 5 یا 6 سال ـ ترویج فرهنگ مجسمه‌سازی متوقف شد. ولی بدبختانه از سال 1367 و 1368 دیگر بار آغاز شد و سیر صعودی به خود گرفت! افرادی به حرفه و شغل به ساخت و نصب مجسمه مشغول شدند. بنابر آمار 50 درصد نسبت به زمان سابق افزایش یافت. آمار دقیقی از تولید مجسمه در کشور نداریم، ولی بنابر آمار غیررسمی سالیانه حدود 5000 مجسمه در کلّ کشور ساخته می‌شود. بدبختانه بودجه و سرمایه‌ای که در این راه مصرف می‌شود، ضابطه‌ای ندارد، اما می‌توان تخمین زد این مبلغ سالیانه بیش از 4 میلیارد تومان باشد. این از نظر اقتصادی هیچ توجیه درستی نمی‌توان برای آن یافت، و از نظر فرهنگ دینی، احادیث فراوانی از ساختن مجسمه نهی می‌کند. در اسلام، ساختن مجسمه انسان و حیوانات ذی روح، ناپسند است. در روایات آمده که: در قیامت مجسمه‌ساز را می‌آورند و می‌گویند «مجسمه‏اى را كه ساختى، در آن بِدَم» و چون نمی‌تواند، عذابش می‌دهند. امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند: پیامبر خدا از تصاویر و مجسمه ها نهی کردند. ایشان فرمودند: کسی که مجسمه و صورتی را بسازد، خداوند او را در قیامت مکلف می‌کند تا به ساخته خود روح بدمد.[126] در حدیث نبوی دیگری چنین آمده است: «صاحبان اين تصاوير و مجسمه‏ها روز قيامت عذاب مى‏شوند و به آن‏ها گفته مى‏شود: اين‏ها را كه درست كرديد، زنده كنيد» و معلوم است چون نمی‌توانند؛ عذاب می‌شوند.[127]

اکثر فقهای ما قائل‌اند ساختن مجسمه ذی‌روح حرام است. امام خمینی رحمه‌الله در تحریر الوسیله:

به تصویر کشیدن موجودات ذی الروح؛ مثل انسان و حیوان به صورت مجسمه حرام است. مثل چیزهایی که از سنگ می‌سازند یا از فلز یا چوب و مانند آن، اما اگر به صورت جسم نباشد و فقط صرف تصویر باشد، اقوی جواز است.[128]

مقام معظّم رهبری نیز ساختن مجسمه ذی روح را حرام می‌دانند. البته فقهای دیگر هم همین نظر دارند. صرف نظر از بحث حرمت و حلیت مجسمه‌سازی، باید گفت: آیا انصاف است که با این وضع سخت معیشتی مردم، بودجه‌هایی صرف این کار بشود؟ از مسئولانی که مجسمه‌ها سفارش می‌دهند و از شهرداری‌ها که آن‌ها را در میدان‌ها نصب می‌کنند، باید سؤال کرد: آیا انصاف است از مردم فقیر به صد بهانه پول و عوارض بگیرید و در این راه صرف کنید؟ آیا وجدانتان راضی می‌شود پول‌هایی را که غالبا هم از بیچاره‌ها گرفته می‌شود، چنین خرج کنید؟ آیا همه کارها درست و تمام شده و نیازِ دیگری نداریم؟ اسلام، مخالف هنر نیست. اما در راه‌هایی باید هزینه کرد که دین دستور می‌دهد. در حالی که هنوز هم در بسیاری از مناطق یک کانون فرهنگی نداریم تا جوانان ما آن‌جا جمع شوند، آیا می‌توان سرمایه خود را برای ساختن مجسمه صرف کنیم؟ وقتی شرکت و پیمان‌کاری، قراردادی 30 میلیون تومانی برای ساخت یک مجسمه می‌بندد و می‌گیرد، این بی‌انصافی در حقّ قشرهای کم درآمد جامعه نیست! فرهنگ اسلام با فرهنگ مجسمه‌سازی هم‌خوانی ندارد. مگر از یاد برده‌ایم که انقلاب اسلامی کردیم؟ مگر نباید انقلاب ما به گونه‌ای باشد که وقتی خارجی‌ها به کشور ما مسافرت می‌کنند، آثار اسلام را ببینند؟ آیا بهتر نیست به جای مجسمه، مسجد بسازیم؟ وقتی شما به برخی کشورهای اسلامی مسافرت می‌کنید، جای جای آن‌ها گل‌دسته‌های مسجد را می‌بینید، اما در میهن اسلامی ما به مقدار کافی مسجد ندارند! آیا با این وضع درست است که سرمایه کشور خود را در موارد بیهوده و مجسمه‌سازی هزینه کنیم؟

مقام معظّم رهبری در ضمن سخنانی فرموده بودند: کاری کنید که شهر تهران رنگ اسلامی به خود بگیرد و ارزش‌های اسلامی نمود پیدا کند. بنابر فرموده رهبری، مسئولان یک جامعه اسلامی باید به جای هر مجسمه، یک گل‌دسته مسجد بالا ببرند، تا صدای اذان ـ این شعار توحید ـ در سراسر وطن طنین‌انداز شود.[129]

بخش سوم: اسراف و تبذیر در بیت‌المال

اگر اسراف در اموال شخصی گناه و زشت است با این‌که مال خود آدم است در مورد صرف بیت‌المال، زشت‌تر و بدتر و گناهش بیشتر است. امیرالمؤمنین علیه‌السلامفرمودند: صرف بیت‌المال در غیر راهش و در غیر مواردی که باید صرف بشود، اسراف و تبذیر و گناه است.[130]

اسراف و تبذیر در برابر رعایت اقتصاد و اعتدال است. دولت دارای اموال محدودی است. بی‌حدّ و حساب نیست. مخارج فراوان هم دارد. اگر دولت، اموال دولتی را به اندازه توان مالی‌اش هزینه کند و ضرورت‌ها و اولویت‌ها را در نظر بگیرد، هرگز دچار مشکل و بدهی نمی‌شود بلکه می‌تواند کارهای خوبی هم انجام دهد. در غیر این صورت، چنانچه بی‌جهت یا در مواردی که اولویت ندارد، خرج کند اسراف و تبذیر است. مقام معظّم رهبری در پیام نوروزی سال 1374 فرمودند:

من از مسئولان امور می‌خواهم در زمینه مصرف اموال عمومی در مواردی که اولویت ندارد، هر چند شاید نیاز هم باشد اما نیاز درجه یک نیست، خودداری کنند و در جایی که امر دایر است بین نیاز دارای اولویت و بی‌اولویت، آن‌جا که نیاز نیست، حتما مصرف نشود. حتی آن جا که حاجت هست اما حاجت بالاتری هم هست، مصرف نشود و این امکان مالی در حاجت بالاتر مصرف شود. ایشان به مسئولان نظام توصیه کردند در مصرف بیت‌المال جدا دقت کنید.

اسراف در گردهم‌آیی‌ها

یکی از مصادیقی که اسراف و تبذیر در آن‌ها زیاد است، گردهمایی‌ها و مجمع‌هاست. بر پایه آمار غیر رسمی در سال 1374 بیش از هشتصد سمینار در کشور برگزار شده که شاید مبالغه باشد. طبق آمار ناقصی که برای من از دو روزنامه تهیه شده بود، حداقل در همان سال 230 سمینار برگزار شده است.[131]

سمینارها یا پر سود و با محتوا و علمی است، یا بی‌محتوا و تبلیغاتی و تکراری. سمینارهای نوع دوم باید حذف شوند. نوع اوّل نیز به دو قسم تقسیم می‌شود: ضرور و غیرضرور. برگزاری سمینارهایی که مشکلی را حل می‌کنند و در امور اقتصادی و پزشکی و صنعتی مفیدند و ضرورت دارند، مانعی نیست. اما سمینارهایی که گرچه مفیدند، در کشور نیازهای ضرورتر داریم، برگزار کردن آن‌ها در شرایط فعلی اسراف محسوب می‌شود. هزینه این سمینارها میلیاردها تومان است که تأمین آن برای دولت آسان نیست، یا مشکلات فراوانی را به همراه دارد. وانگهی با چنین پولی می‌توان مشکلات فراوان و لازم دیگر را حل کرد؛ مثلاً هزاران خانه ارزان قیمت برای بی‌خانمان‌ها تهیه کرد یا صدها کار لازم دیگر؛ مثل تأسیس مدارس، کارهای فرهنگی ضرور، تأسیس و تجهیز آزمایشگاه‌ها و ... را به ثمر رساند.

آمار دیگری که از همه روزنامه‌های پنج ماه نخستِ سال 1375 استخراج شده، نشان می‌دهد در همان مدّت 305 سمینار و گردهم‌آیی برگزار شده که با مقایسه نیمه دوم سال، بیش از ششصد سمینار می‌شود! هزینه این سمینارها میلیاردها تومان می‌شود که رقم بسیار سنگینی است. با توجه به ضرورت‌ها در حدود یک چهارم آن سمینارها را می‌توان کافی دانست و هزینه بقیه را در شرایط کنونی کشور صرفه‌جویی و در مصارف لازم‌تر هزینه کرد.

مطلب دیگر ولخرجی‌ها و ریخت و پاش‌های اکثر سمینارها؛ مانند گرفتن مهمان‌خانه‌های پنج ستاره با کرایه‌های سنگین و غذاها و انواع تنقلات سنگین قیمت،برای خود افراد و همراهان و... در صورت حضور مهمان‌های خارجی، بلیت‌های چند صد هزارتومانی و در نهایت تقدیم پول نقد و سوغات و هدایا، نصب پارچه‌نوشته‌ها و آگهی‌های دیواری در خیابان‌ها، دعوت‌نامه‌ها با کاغذِ برّاقِ گران‌قیمت و... همه و همه از پول ملت مظلومی که صدها نیاز دارد و قشر عظیمی از آن‌ها شاید در طول سال نتوانند چند کیلو از میوه‌های مصرفی در سمینارهای مزبور را برای فرزندانشان تهیه کنند! در سمینارها باید به ضرورت‌ها اکتفا کنند، حتی در آن موارد نیز از ولخرجی‌ها اجتناب کرده، و برای پاسخ‌گویی در قیامت آماده باشند.

خداوند در قرآن فرموده است: همانا اسراف‌کنندگان، برادران شیطان‌اند، که شیطان سخت کفران نعمت پروردگار خود کرده است.[132]

البته پاره‌ای از سمینارها خوب است، چون محتوا، مقاله‌ها و سخنرانی‌های خوب دارد و مشکلی از مشکلات کشور را حل می‌کنند. اما بعضی سمینارها نه محتوای قابل توجهی دارد و نه مشکلی را حل می‌کند؛ پس ضرورت ندارد.

البته سمینارهایی که تأثیر تبلیغاتی دارد، تبلیغات نهاد برگزار کننده، یا معرفی و گرامی‌داشت عالمان، شاعران و دانشمندان، خوب است، اما سمینار غیر تبلیغات چیزی ندارد و غالبا کارهایی صورت می‌پذیرد که بدون سمینار نیز می‌شود انجام گیرد؛ مثلاً چاپ یا تبلیغِ کتاب، یا نام‌گذاری روزی به نام یک شخصیت و... آن هم چندین بار!

بخشی دیگر از سمینارها محتوای علمی دارند و مورد نیازند، اما در شرایط کنونی اولویت ندارند. زمانی که کشور شرایط طبیعی داشته و مشکلی به لحاظ اقتصادی نداشته باشد، می‌شود برگزار کرد. اما در شرایطی که صدها معضل اقتصادی داریم، ضرورت ندارد و به نفع نظام نیست، بلکه مشکل ایجاد می‌کند. مسئولان مقید نباشند که بودجه سالانه را هر طور شده جذب کنند و در پایان سال از بیت‌المال سمینار یا همایش برگزار کنند تا بودجه اضافی مصرف شود! کسانی که سمینار برپا می‌کنند بعد از خاتمه نیز هزینه‌ها و فواید و نتایج کار را به مردم گزارش دهند، زیرا آنان از رفع مشکلات خود در چنین سمینارهایی، خرسند می‌شوند.

مشکل دیگرِ سمینار ها آن است که نهادهای متعدد، سمینارهای مشابه و موازی برگزار می‌کنند. گاهی در شهرهای مختلف، سمینارهای شبیه هم برگزار می‌شود و هر کسی هم سمینار خودش را می‌بیند. کاش نهاد قدرتمندی، سمینارهای مختلف و پراکنده را در یک جا متمرکز می‌کرد و هر کس می‌خواست سمیناری برگزار کند، از آن اجازه می‌گرفت و آن‌جا بررسی می‌شد که: آیا اصل سمینار پیشنهادی ضرورت دارد یا ندارد؟ محتوا و کیفیت آن چگونه باید باشد؟ چقدر هزینه شود؟ کجا و توسط چه کسانی برگزار گردد؟ و... کاش می‌شد.

حیف و میل بیت‌المال

یکی از منکرات اجتماعی، حیف و میل بیت المال و از بین بردن آن است. استفاده از بیت‌المال و چگونگی مصرف آن مسئله‌ای مهم و از حساسیت بالایی برخوردار است. مراد از بیت‌المال اموال عمومی است؛ یعنی اموالی که به عُموم مردم تعلق دارد. یک بخش از بیت‌المال اموال دولتی است. دولت از هر راهی که جذب سرمایه کند؛ مانند فروش معادن، اخذ مالیات و گمرکات یا به وسیله تجارت و واردات و صادرات کالا یا تولیدات کارخانه‌ها و درآمد نهادهای وابسته به دولت، همه این موارد اصطلاحا بیت‌المال نامیده می‌شود. اگر چه افراد خاص و طبقات کارمندی و کارگری، متصدی کسب این درآمدهایند، مالک آن نیستند و این اموال، مال همه مردم است، چنان‌که پول فروش نفت یا معادن غیرفُسیلی (سنگواره‌ای) دیگر و سایر منابع مشابه چنین است و مسئولان کشور باید این‌ها را در راه فقرزدایی، آبادانی کشور، تأمین معیشت مردم و خدمت‌رسانی صرف کنند. مالک این سرمایه‌های ملّی، شخص وزیر یا مسئولان دست اندرکار نیستند، بلکه آنان فقط عاملند.

بخش دیگری از بیت المال عبارت است از آن اموال شرعی که به دستور شارع مقدس بر مردم واجب شده است تا آن را بپردازند؛ مثل زکات و خمس (سهم امام و سهم سادات[133]) که مردم باید طبق مقررات شرعی بپردازند. برای زکات به عنوان یک فریضه الهی در شرع مقدس مصارف خاصی ذکر شده است بنابراین عاملان زکات، مالک این اموال نیستند. سهم امام، هم مصارف عمومی دارد و هم مصارف خاصی که در شرع برای آن ذکر شده است. گرچه وجوه شرعی را باید به مراجع تقلید پرداخت، ولی چنان نیست که آنان مالک اموال باشد، بلکه امانتی در دست مراجع بزرگوار است. مسئله مهم این است که آیا اموال بیت‌المال در اختیار هر کس قرار گرفت، می‌تواند در هر راهی، به دل‌خواه ـ صرف کند و به هر کسی بدهد یا نه، بلکه مصرف بیت‌المال ضوابط خاصی دارد؟ لازم است در این مسئله مهم به گفتار و سیره و روش امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام رجوع کنیم، چرا که آن حضرت به عنوان حاکم مسلمانان در مصرف بیت‌المال بسیار دقیق و با ظرافت و بر اساس عدالت رفتار می‌کرد. بر همین مبنا در این موضوع به نکاتی در نهج‌البلاغه اشاره می‌کنیم.

چون امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیت‌المال را به صورت مساوی تقسیم کرده بود، مورد اعتراض دیگران قرار گرفت و بعضی افراد کج فهم گفتند: چرا ایشان بیت‌المال را یک‌سان بین مردم تقسیم می‌کند و شأن افراد را رعایت نمی‌کند؟[134] امام علیه‌السلام می‌فرماید: اگر مالی که در اختیار من است، مال شخصی خودم هم بود به طور مساوی تقسیم می‌کردم، در حالی که مالِ خداست. بدانید که اعطای این اموال در غیر حقّ خودش اسراف و تبذیر است.[135] صرف اموال بیت‌المال در جای غیر خودش ممکن است موقعیت متصدی آن را در دنیا بالا ببرد ولی در آخرت پَست می‌کند.

در دنیا به وسیله اسراف در بیت‌المال می‌توان به ریاست و حکومت و آقایی دست یافت، ولی در آخرت ذلت و خواری نصیب چنین انسانی خواهد شد. شاید مسئولی که متصدی بیت‌المال است، آن را در راهی مصرف کند که مورد احترام مردم قرار گیرد، اما این سوء تدبیر او را بی‌تردید نزد خدا کوچک می‌کند. حضرت به کارگزارانش می‌فرماید:

فلانی! در این اموالی که به عنوان صدقه در اختیارت است، تو حق و حقوق معیّنی داری که ما باید به تو بپردازیم اما غیر از آن، ضعیفان و مسکین‌ها و فقیران شریک تو در این مال هستند. ما حق و حقوقت را می‌دهیم، تو نیز حقوق فقیران را بده. و اگر این کار را نکنی و حقوق دیگران را ضایع کنی، در قیامت دشمنان تو از همه بیشترند. وای به حال آنان که دشمنانشان در قیامت، فقیران و مسکینان و کسانی که از حقوقشان بازمانده و در راه مانده‌ها باشند. آنان در قیامت، اطراف شخص متجاوز به حقشان را می‌گیرند که: چرا حقّ ما را خوردی؟ چرا در مورد ما عدالت را رعایت نکردی؟ سپس حضرت فرمودند: کسانی که اموال مردم در دست آن‌ها امانت است و در صرف آن‌ها کوتاهی و بی‌توجهی و سستی می‌کنند ـ مانند اموالی که در اختیار دولت‌مردان امانت است ـ بیت المال را می‌ریزند در چراگاهِ خیانت، و نفْس و دین خودشان را از این خیانت منزه نمی‌کنند. افراد خائن به بیت‌المال، خود را در محلّ ذلت و پستی قرار داده‌اند، اما خواری آنان در آخرت بسیار بالاتر از دنیاست. بزرگ‌ترین خیانت، خیانت به امت است؛ آن هم امت مستضعف. و زشت‌ترین تقلّب‌ها، تقلبی است که شخصی نسبت با پیشوایان انجام بدهد و بیت‌المال را در راهی که ائمه اطهار علیهم‌السلامفرمودند، صرف نکند و به آن‌ها خیانت کند.[136]

چنین کلمات گهرباری در نهج‌البلاغه فراوان است. از فرموده‌های حضرت استفاده می‌شود که مصرف بیت‌المال آزاد و مال شخصی خود آدم نیست. انسان حتی در مال خودش هم نمی‌تواند به دل‌خواه دخل و تصرف کند، پس در چنین اموالی که از آنِ مردم و بیت‌المال است باید کمال دقت را به خرج داد. دولت‌مردان بیش از سایر افراد باید در هزینه‌ها و امور جاری و اجرایی محیط کارشان، دقت کنند.

بخش چهارم: سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام در صرف بیت‌المال در زندگی شخصی

در زندگی اجتماعی بشر در عصر حاضر و پیچیدگی آن که قوانین بشری بر قوانین الهی سایه افکنده است، سیره عملی و گفتاری اهل‌بیت علیهم‌السلام بسیار راه‌گشاست. با توجه به این‌که مسئله حفظ بیت‌المال و جلوگیری از حیف و میل آن در شرایط اقتصادی کنونی، اهمیت بالایی دارد، رجوع به سیره عملی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مواجهه با بیت‌المال در دوران امامت و حکومتش، می‌تواند خطّ مشی‌ء دولت‌مردان و عاملان بیت المال را در مصرف آن مشخص کند.

سیره امام علی علیه‌السلام در مورد مصرف بیت المال در زندگی شخصی خودش همواره مورد توجه بسیاری از بزرگان بوده است. از نهج‌البلاغه استفاده می‌شود که امیرالمؤمنین علیه‌السلام حتی در زمان حکومتش می‌کوشید تا حدّ امکان، کمتر از بیت‌المال صرف زندگی شخصی خود بکند. هر چند برای مسئولیت عظیم الهی امامت و خلافت که برعهده داشت می‌توانست از بیت‌المال استفاده کند، سیره عملی حضرت برخلاف حقّ طبیعی ایشان بود.

غزالی در کتاب احیاء العلوم می‌نویسد: امام علی علیه‌السلام با آن که بیت‌المال را در اختیار داشت و حاکم مسلمانان بود، سعی می‌کرد در زندگی خودش استفاده نکند، حتی در موارد ضرور. حاضر بود شمشیرش را بفروشد و صرف خورد و خوراک و لباسش سازد ولی از بیت‌المال بهره نَبَرد. حتی حاضر بود یک لباس بر تن کند و با همان زندگی کند و وقتی که نجس می‌شد آن را بشوید و خشک کرده و دوباره بپوشد.

محمود عباس عقاد، نویسنده معروف مصری در کتاب عبقریة الامام علی علیه‌السلام می‌نویسد: با این‌که امام علی علیه‌السلام حاکم مسلمانان و همه بیت‌المال در اختیارش بود و هرگونه که می‌خواست، می‌توانست صرف کند، سعی می‌کرد از بیت‌المال کم مصرف کند و حتی به تعبیری، به اهل کوفه می‌فرمود: اگر من از بین شما و کوفه بیرون رفتم، در حالی که جز حیوان سواری‌ام که مال شخصی خودم است و جز رهتوشه و غلام خود چیز دیگری همراهم بردم، خائن هستم. سوید بن غفلة، یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌گوید: روزی به منزل حضرت وارد شدم، دیدم روی حصیر پاره و کهنه‌ای نشسته و مشغول کار خودش است. با تعجب عرض کردم: «یا امیرالمؤمنین! شما حاکم مسلمانان و حاکم بر بیت‌المال هستی و اموال همه در اختیار توست، خوب است وضعیت خوب و آبرومندی درست کنی که وقتی مهمان‌های خارجی به دیدارتان می‌آیند، شما را کوچک نشمارند. این حقّ شماست که فرش و ظروف زیبا و تشکیلات مجهزی داشته باشید تا آبروی اسلام حفظ شود. امیرالمؤمنین علیه‌السلامگریست و فرمود: ای سوید! آیا زیبنده است برای شخصی مثل من که می‌خواهم از این سرا نقل مکان کنم، آن را زینت دهم؟ این که می‌بینی دنیا را رها کردم، برای این است که آخرت را آباد کردم.[137]

حاکم مسلمان مُحال است که هم دنیا را آباد کند هم آخرت را. از سخنان گهربار حضرت استفاده می‌شود که امیرالمؤمنین علیه‌السلام از همه مسلمانان و رعایا از بیت‌المال کمتر استفاده می‌کرد. رفتار حضرت این‌گونه بوده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلامنمی‌توانست بگوید که من چون حاکم هستم، می‌توانم هر اندازه که بخواهم استفاده کنم. رژیم غذایی امیرالمؤمنین علیه‌السلام نان خشک جو بود که بارها خوانده یا شنیده‌اید. چرا امیرالمؤمنین علیه‌السلام این قدر سخت‌گیری می‌کرد؟ حضرت در روایتی علت آن‌را برای احنف بن قیس، بیان می‌کند. بر پیشوایان حق لازم است که سطح زندگی‌شان از جهت لباس و مسکن و خوراک از همه مردم خودشان پایین‌تر باشد.[138] چرا؟ زیرا خود سادگی حاکم اسلامی باعث می‌شود زندگی فقیرانه برای آن‌ها آسان‌تر و قابل تحمل شود. علاوه بر این وقتی می‌بینند حاکم اسلامی چنین ساده زندگی می‌کند، در حالی که همه امکانات در اختیار اوست، سخنانش را می‌پذیرند و بیشتر به وی ارادت می‌ورزند، چندان که حاضر می‌شوند برای او و عمل به دستورش کشته شوند.

تاریخ ثبت کرده است که خارجی‌ها در دیدار با امام خمینی سادگی زندگی ایشان را دلیلِ حقانیت این نظام دانستند و شیفته سادگی امام شدند. علی بن ابی طالب علیه‌السلامدر زندگی خودش و دوران حکومتش این یادگارهای عملی را برای ما باقی گذاشت که برای همین کارها عده‌ای به حضرت عشق می‌ورزند. چرا که به فرموده امام علی علیه‌السلام حاکم اسلامی نمی‌تواند مثل سایر مردم زندگی کند:

آیا من قناعت کنم به این‌که به من امیرالمؤمنین بگویند، اما در سختی زندگی با مردم یک‌سان نباشم؟ سختی ها را تحمل نکنم؟ زندگی من تشریفاتی و اَشرافی باشد، ولی مردم در فقر و فلاکت زندگی کنند؟ من باید در وضعیت زندگی اسوه باشم.[139]

و باز در کلام دیگری می‌فرماید: مگر من می‌توانم سرِ سفره‌ای بنشینم و انواع غذاها را برای خود برگزینم اما در قلمرو سرزمین اسلامی در یمامه[140] یا حجاز گرسنه‌ای باشد؟ من پیشوای مسلمانان هستم. مگر می‌توانم غذاهای مختلفی را انتخاب کنم ولی در کشورم فردی باشد که حتی یک نان نداشته باشد بخورد؟ مگر من می‌توانم با شکم سیر بخوابم اما در همسایگی و اطرافم افرادی باشند که گرسنه‌اند و از گرسنگی خوابشان نمی‌برد؟ هیهات، من نمی‌توانم. همین واقعیت‌ها است که حتی مسیحیان و غیرمسلمانان را شیفتة امام علی علیه‌السلام کرده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در یکی سخنانش می‌فرماید: می‌دانم شما نمی‌توانید مثل من زندگی کنید، ولی مرا با تلاش و کوشش و تقوا و عفت کمک و همراهی کنید و بکوشید زندگی‌تان شبیه من باشد.[141] خود حضرت می‌داند که ما مردِ این میدان نیستیم، اما می‌توانیم شبیه ایشان باشیم و حدّاقل از راه حلال استفاده کنیم و در مصرف بیت‌المال تقواپیشه باشیم.

سهم کارگزاران امیرالمؤمنین علیه‌السلام در بیت‌المال

هر کس متصدی امور بیت‌المال مسلمانان باشد، برای رتق و فتق امور، کارگزاران و عاملانی دارد؛ از طرفی هم افرادی در جامعه اسلامی از نزدیکان و خویشان متصدی بیت‌المال هستند. همواره در بین کارگزاران یا خویشان، افرادی هستند که به دلیل انتسابشان به حاکم و حکومت، انتظار دارند شخص اوّل حکومت توجه خاصی به آن‌ها کرده، مقدّمشان بدارد، و نخست وضع زندگی آن‌ها را سامان دهد، سپس به زندگی بقیه مردم رسیدگی کند. بنابراین، بعضی خواصّ حکومت و حاکم، تساوی با سایر افراد جامعه را برنمی‌تابند و اسباب ناراحتی حاکم عادل را فراهم می‌کنند. حاکمی که مقتدر نباشد، گاهی اوقات ناچار می‌شود در مقابل زیاده‌خواهی آنان تسلیم شده و بیشتر به آن‌ها برسد. و این پایانِ کار نخواهد بود! بنابراین، یکی از مشکلات بزرگ متصدیان بیت‌المال مسلمانان دارند، انتظارهای بی‌جای دیگران است.

برای یافتن راه حلّ این مشکل، به سیره عملی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در دوران حکومتش مراجعه می‌کنیم و به دو نمونه از عملکرد آن حضرت علیه‌السلام اشاره می‌کنیم.

آهن گداخته

1. عقیل برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام برادر وفادار و شخصیت محترمی بود.[142] حضرت می‌فرماید: روزی عقیل نزد من آمد، من آثار فقر و نداری را در چهره‌اش مشاهده کردم. از لب‌های خشکیده و رنگ و رویَش وضعیت زندگی را حس کردم. فرزندانش را هم آورده بود؛ دیدم که گرسنگی به آن‌ها هم اثر کرده، رنگ‌شان پریده و لباس‌های مندرس به تن دارند. عقیل گفت: برادر! این وضع من و بچه‌هایم است. شما که دست‌رسی به بیت‌المال دارید، دستور فرمایید مقداری از گندم خزانه بیت‌المال بدهند تا شکم بچه‌هایم را سیر کنم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام ابتدا حرف ایشان را شنید ولی اهمیت نداد. عقیل دوباره تأکید و تکرار کرد. علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام می‌فرماید: من خوب به سخنانش گوش دادم؛ پنداشت توانسته مرا تحت تاثیر قرار بدهد و من از گندم بیت‌المال برایش سهمی می‌آورم. به او گفتم: بنشین. سپس داخل منزل شدم، پاره آهنی را روی آتش گذاشتم، خوب داغ و گداخته شد. بعد آن را آوردم در مقابل عقیل که نابینا بود؛ ابتدا گمان کرد پولی آورده‌ام. آهن گداخته را نزدیک دستش بردم. عقیل فریاد زد و دستش را عقب کشید و نالید. پرسیدم: چرا دستت را عقب کشیدی؟ گفت: چون آهن گداخته می‌سوزانَد! گفتم: برادرم! تو از آهنی که یک بنده آن را داغ کرده، ضجّه می‌زنی و خودت را کنار می‌کشی، ولی انتظار داری من از آتش دوزخ خدا ناله و فریاد نکنم؟ تو می‌خواهی مرا با حیف و میل بیت‌المال در آتش دوزخ بیندازی؟ عقیل! درست است که گندم در بیت‌المال است و تو و بچه‌هایت گرسنه‌اید ولی مسلمان‌های دیگر هم گرسنه‌اند. من چگونه تو را بر دیگران ترجیح بدهم؟[143]

2. در تاریخ آمده است مقدار زیادی عسل و روغن در بیت‌المال انباشته شده بود. روزی برای أمّ کلثوم[144] دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام مهمان آمد. او می‌دانست که مقداری عسل و روغن در بیت‌المال ذخیره شده است. نزد مسئول بیت‌المال رفت و گفت: ظرفی عسل به من بده برای مهمان خود ببرم و وقتی ذخیره بیت‌المال را تقسیم کردید، این عسل را از سهم من کم کنید. من مهمان دارم و آبرومندم، الآن هم چاره‌ای ندارم. مأمور بیت‌المال حرف او را عملی کرد. علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام وارد بیت‌المال شد و دید یکی از ظرف‌های عسل کم است. مأمور را احضار کردند و پرسیدند: این عسل چه شد؟ عرض کرد: اُمّ کلثوم دخترشما آمد و چنین گفت و من بنابر گفته او رفتار کردم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام ناراحت شد و دخترش را احضار و توبیخ کرد. حضرت فرمود: اگر چه عسل در بیت‌المال هست و تو هم می‌خواهی از مهمانت پذیرایی کنی، این مال همه مردم است و فقط برای تو نیست. باید صبر می‌کردی هنگام تقسیم بیت‌المال، سهم خودت را دریافت می‌کردی. سپس فرمود: قیمت عسل پنج درهم است، پول را بیاور و به مأمور بیت‌المال بده.[145]

  • * *

این‌ها افسانه نیست بلکه واقعیت‌های ماندگار تاریخ است. این ماجراها از یک طرف هشدار به کسانی است که دستی در بیت‌المال مسلمانان دارند و از طرفی هم هشدار به منسوبان و بستگان متولیان بیت المال است. امروزه تیغه عدالت علوی، به سوی مسئولان نظام اسلامی ما هم هست. وزیر محترم! درست است که تصدی گوشه‌ای از بیت‌المال در دست توست و می‌توانی از آن به آقازاده‌ها و فرزندانت کمک کنی، اما این کار را نکن. با دقت و تأمّل، ببین آقازاده شما که ثروتی به هم زده است و تجارتی به راه انداخته و سرمایه‌ای فراهم کرده، از کجا آورده است؟ ببین چه اندازه از آبرو و اعتبار و تسهیلات حوزه ریاست تو استفاده کرده است؟ سرخود کلاه نگذار و راحت نگو که «الحمداللّه، پسرم زرنگ است»! روی دیگر سخن به بستگان و منسوبان مسئولان است: در یک مقطع زمانی؛ پدر شما به مقام و پستی رسیده است. تو که فرزندش هستی، آزاد نیستی به دل‌خواه در بیت‌المال دخل و تصرف کنی بلکه تو باید آبروی شخصیت حقیقی و حقوقی پدرت را حفظ کنی. آبروی او به عنوان مسئول در نظام اسلامی، آبروی اسلام است.

این یک مسئولیت سنگین، هم برای مسئولان و متصدیان بیت المال است و هم فرزندان و منسوبان آن‌ها. زندگی مسئولان باید مانند زندگی فرزندان امیرالمؤمنین علیه‌السلام امام حسن و امام حسین علیهماالسلام باشد. امکانات و تسهیلات دولتی نیز جزء بیت‌المال است و حقّ تمام آحاد جامعه از هر قشری. پس رعایت عدالت در همه امور لازم است.

سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام در تقسیم بیت‌المال

سیره عملی پیامبر در 23 سال دوران رسالتش، عدالت محوری و مهرورزی بدون تبعیض با همه قشرهای جامعه بوده است. فقیر و غنی، رئیس و مرئوس، ارباب و غلام در فرهنگ تربیتی پیامبر در بهره‌برداری از بیت‌المال مساوی بودند. حاکم و حکومت در فرهنگ اسلام وقتی جایگاه دارد که همه مردم به حقوق خود برسند و امیرالمؤمنین علیه‌السلامتربیت شده مکتب رسول خدا، همان راه و روش پیامبر را با جدّیت ادامه داد.

مورّخان نوشته‌اند: روز دوم خلافت، امیرالمؤمنین دستور داد عموم مسلمانان حضور یابند، سپس بیت‌المال را میان مهاجران و انصار، عرب و عجم بِالسَّویه تقسیم نمود و به هر یک سه دینار داد. جمعی از حاضران[146] به شدّت ناراحت شدند و اعتراض کردند. سهل بن حُنیف که به غلام سابقش به همین مقدار داده شده بود، گفت: این مرد دیروز غلام من بود که آزادش کردم، امروز در تقسیم بیت‌المال با من برابر شده است، آیا این کار درست است؟[147]

در همان روزهای نخستینِ حکومت امیرالمؤمنین، طلحه و زبیر[148] خدمت حضرت آمدند و گفتند: یا علی! ما با تو بیعت کرده‌ایم، باید قدر ما را بدانی. انتظار داریم در کارها با ما مشورت کنی اگر خواستی کسی را به مقامی منصوب، یا بیت‌المال را تقسیم کنی، انتظار داریم سهم ما را بیشتر از دیگران بپردازی. ما در حکومت تو دارای نفوذ و موقعیت اجتماعی هستیم و نباید ما را همسان دیگران قرار بدهی. آن دو نفر وقتی بی‌توجهی حضرت را به خواسته‌های نفسانی خود دیدند، شروع به خرده‌گیری کردند که: چرا بدون مشورت ما بیت‌المال را تقسیم می‌کنی؟ چرا ما را با دیگران یک‌سان قرار می‌دهی؟ امام علی علیه‌السلام در جواب آن‌ها فرمود: به خدا قَسم، من هیچ کسی را بر شما ترجیح نداده‌ام.[149] نه بر شما و نه بر عبد ضعیفی که بینی‌اش قطع شده باشد، به اندازه یک درهم یا کمتر از آن، خود و فرزندانم را برتری نمی‌دهم. این سیره عملی امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که باید برای مسئولان نظام اسلامی ما اسوه باشد.

عدالت علوی

شدّت عدالت‌خواهی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و رعایت مساوات آن حضرت، از اصولی است که تاریخ هرگز آن را فراموش نخواهد کرد. جرج جرداق یک دانشمند مسیحی است که اسلام را قبول ندارد اما امیرالمؤمنین علیه‌السلام را قبول دارد. در کتاب صوت العدالة الانسانیة که بسیار ارزشمند است، نوشته: آیا شما حاکمی را سراغ دارید این اندازه مقید به مساوات و عدالت‌خواهی باشد که خودش در کمال سختی زندگی کرد، به گونه‌ای که سطح زندگی او از همه مردم پایین‌تر بود، با این‌که دست‌رسی به اموال بیت‌المال داشته است؟ سختی را تحمل می‌کرد که مبادا کسی در اطراف مملکت اسلامی از او فقیرتر باشد. سپس می‌گوید: من چنین شخصی را سراغ دارم؛ او علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است. آن‌گاه به سخنانی در نهج‌البلاغه اشاره می‌کند.

روزی یکی از دوستان امیرالمؤمنین علیه‌السلام دید که حضرت زندگی سختی دارد؛ غذای بسیار مختصر و ساده و لباس کهنه و وصله‌دار، به حضرت عرض کرد: یا علی! بیت‌المال برای شما هم هست، و حقّ استفاده از آن را دارید، چرا این قدر به خودتان سخت می‌گیرید و از غذا و لباس نامناسب استفاده می‌کنید؟ حضرت فرمود: خداوند بر پیشوایان، عدالت را واجب ساخته که خود را با طبقات ضعیف هم‌رنگ و هم سطح کنند.[150] امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامه خود به عثمان بن حُنیف نگاشته است:

اگر می‌خواستم، می‌توانستم غذای خودم را از عسل تصفیه شده اَعلا قرار بدهم، یا خوراکم را از مغز گندم و گندمِ سبوس گرفته تهیه کنم یا بهترین لباس را برای خودم فراهم سازم، چون هم امکان کار کردن دارم و هم بیت‌المال در اختیارم است، اما هیهات که خواسته‌های نفسانی بر من مسلط شود و حرص و ولع مرا بکشاند که غذاهای خوش‌مزه را برای خودم تهیه کنم در صورتی‌که در اطراف حجاز یا یمامه کسانی باشند که حتی به یک نان هم دست‌رسی نداشته باشند یا من با شکم سیر بخوابم، در صورتی که در اطراف من کسانی باشند که شکم‌های گرسنه و جگرهای تافته و سوزان داشته باشند،[151] سپس فرمود: آیا من به همین اندازه اکتفا کنم که به من بگویند امیرالمؤمنین! ولی با مردم مواسات نکنم و در سختی‌های زندگی با آن‌ها شریک نباشم؟ من این عمل را انجام نمی‌دهم.[152]

این سخن شیوا را، جرج جرداق[153] که شیفته و محبِّ علی است نقل کرده، در حالی که اعتقادی به اسلام ندارد! واقعا ما کجا سراغ داریم حاکمی این چنین حکومت کرده باشد؟ اگر چه امیرالمؤمنین علیه‌السلام در دوران حکومتش، مشغول جنگ‌های داخلی بود و زمان اجازه نداد تا اهدافش را کاملاً اجرا کند، در نهایت شهید عدالت شد و با رعایت مساوات و عدالت در بین قشرهای جامعه مزه شیرین عدالت خواهی اسلام را به دهان همه گذاشت و برای همین همه آرزو می‌کنند ای کاش در طول تاریخ همواره افرادی شبیه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به حکومت برسند و عدالت و برابری و برادری را در جامعه اجرا کنند. علی بن ابی‌طالب کشته شد ولی عدالتِ او کشته نشد. با شهید کردن حضرت، ایشان را بر حسب ظاهر از چرخه سیاست و حکومت خارج و حذف کردند، اما نتوانستند اصل زیبای حکومت عدل الهی را از افکار مردم بیرون کنند و هم‌چنان در طول تاریخ مانده است. علی بن ابی‌طالب کشته شد، ولی شکست نخورد. اگر زنده مانده و حکومت هم کرده بود ولی بر خلاف عدالت عمل می‌کرد، شکست خورده بود. علی شهید عدالت بود و برای شدّت عدالتش در محراب شهید شد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در عبارت‌های بسیار زیبای خود سیره و روش مطلوب پیشوایان دینی را ترسیم می‌کند. پیشوایان نظام اسلامی و مسئولان امور در جامعه اسلامی نباید فقط به فکر خویش و مهیا کردن زندگی مرفه برای خود باشند و به افراد بی‌بضاعت و مستضعف در اقصی نقاط کشور نیندیشند. کارگزاران و مسئولان نمی‌توانند به عناوین مختلف حقوق خود را اضافه کنند و با اختیاراتی که دارند، برای خود و نزدیکانشان کسب منفعت و سرمایه کنند، اما به فکر کارمندان مستضعف و زیردست نباشند. فلان مسئول که خانه سازمانی می‌گیرد و خانه خودش را هم اجاره می‌دهد، خودرو شخصی‌اش را در توقف‌گاه می‌گذارد و شب و روز از خودرو دولتی استفاده می‌کند و به فکر زیر دست خود نیست، از سیره علوی دور است. آیا عدالت علی و عدالت اجتماعی همین است؟ آیا مسئولان نباید مساوات و مواساتی بین خودشان و سایر مردم ایجاد کنند؟

بخش پنجم: سیره علمای ربانی در صرف بیت‌المال

سیره و رفتار علمای حقیقی و فقهای دین در مورد مصرف بیت‌المال اهمیت ویژه‌ای دارد، ولی قبل از آن باید بدانیم اصولاً اسلام و مسلمانان از عالمان دینی در برخورد با بیت‌المال چه انتظاری دارند و آنان دارای چه موقعیتی در اذهان عمومی جامعه هستند؟ علمای دین و فقها در جامعه اسلامی موقعیت ممتازی دارند و فقط به عنوان حامل مفاهیمی از فقه و علوم دینی ارزشیابی نمی‌شوند بلکه اسلام و جامعه اسلامی بیش از این از آن‌ها انتظار دارد. پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در حدیثی فرمودند: «علماى امت من مانند انبياى بنى اسرائيل‏اند».[154] و مردم باید در حوزه علم و عمل به درستی و خوبی از آنان استفاده کنند. در حدیث آمده است که: «علما وارث انبيا هستند».[155] به عبارت دیگر، وارث معنویات دین هستند. یا در پاره‌ای روایات فقها امنای دین معرفی شده‌اند. آن‌ها امینِ پیغمبران هستند[156] و صدها روایت دیگر از این قبیل، که از مجموع آن‌ها استفاده می‌شود علمای دین در جامعه موقعیت رهبری و مقتدا بودن را داراند؛ موقعیتی که پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهماالسلام در صدر اسلام داشتند. فکر نکنند که فقط یک سری مفاهیم و اصطلاحات کافی است بلکه عالم دین و فقیه کامل دین باید اوّلاً به تمام شئون زندگی مردم و مسلمان‌ها توجه داشته باشد؛ یعنی نه فقط مسائل دینی بلکه سعادت دنیوی و اخروی بشر باید فراروی حرکت علمای دین باشد. زندگی آنان باید کاملاً اسلامی باشد، که وقتی مردم زندگی آن‌ها را می‌بینند، به دین دل‌گرم شوند و عالمان دین را مقتدای خود پس از معصومین علیهم‌السلام بدانند. روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام به خوبی شیوه صحیح زندگی کردن علمای دین و چگونگی منش اقتصادی آن‌ها را تبیین کرده‌اند. علما جانشین پیغمبرانند، باید ببینند که پیغمبران چگونه زندگی می‌کردند آن‌ها هم آن‌گونه زندگی کنند. امیرالمؤمنین چگونه زندگی می‌کرد، علما هم همان‌گونه زندگی کنند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام از بیت‌المال از سایر مردم کمتر بهره می‌برد و زندگی ساده‌تری داشت. شیفته زرق و برق دنیا مانند سایر ثروتمندان نبود؛ بنابراین، تعَدّی و تجاوز به بیت المال زیبنده یک عالم دینی نیست. عالم نمی‌تواند آزاد باشد و هر طور که دلش خواست زندگی کند. این خواسته پیامبر اسلام است. حضرت فرمودند: کسی که کنار تحصیل علم، تحصیل زهد و تقوا نکند، دانش فقط او را از خدا دور می‌کند.[157] امام صادق علیه‌السلام فرمودند: وقتی دیدید که عالِمی دوست‌دار و شیفته دنیاست، نمی‌تواند رهبر دینی باشد و باید با احتیاط به او نگاه کنید[158] البته مَحبت یک صفت قلبی است که افراد عادی نمی‌توانند آن را تشخیص بدهند ولی می‌شود از آثارش به آن پی برد. اگر دیده شد فلان عالم هم مانند بعضی مردم غرقِ تجملات و تشریفات است، معلوم می‌شود که محبِّ دنیاست. ساختن خانه‌های مجلل با دست داشتن در بیت‌المال و هر روز منزل عوض کردن و بیت‌المال را ملکِ شخصی خود دانستن، همه نشانه‌های انحراف یک عالم است. زندگی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام باید نصب العین عالم دین باشد. با این‌که تمام بیت‌المال در دست امیرالمؤمنین بود، با همسر و دو فرزندش در اتاقی محقر ولی آسمانی زندگی می‌کردند.

معیار گفتار عالم ربانی، دین و حرکت و رفتارش معیار دین است، اما عالم دنیا زده طوری حرف می‌زند که ضرری به دنیایش وارد نکند و رعایت دنیای خودش را می‌کند. بنابراین، بعضی مواقع حق را نمی‌گوید تا به دنیایش لطمه نخورد! مردم نباید فریب چنین شخصی را بخورند و دنباله‌رو او باشند. روایات می‌گوید «كسى كه محبّ چيزى هست، به هر راهى مى‏رود تا به آن برسد» و دنیا دوستی یکی از نمونه‌های بارز آن است. از چنین احادیثی استفاده می‌کنیم با توجه به موقعیت خاصی که اسلام برای علما قائل است آن‌ها در زندگی‌شان نمی‌توانند مانند سایر مردم باشند؛ مخصوصا در صرف بیت‌المال. عالم دینی وقتی می‌خواهد برای خود یک زندگی دست و پا کند، باید ببیند نوع طلاب چگونه زندگی می‌کنند! آیا سزاوار است که یک عالم دین خانه‌های متعدد داشته باشد، اما یک طلبه، اجاره‌نشین باشد و حتی پول اجاره هم نداشته باشد؟ این خیلی بی‌انصافی است! و اگر این ثروت‌اندوزی‌ها از بیت‌المال باشد، ظلم بسیار بزرگی است و هرگز با عدالت اسلامی نمی‌سازد.

آیا درست است که یک عالم دین و فرزندانش خودروهای متعدد داشته باشند اما یک طلبه نتواند حتی یک دوچرخه بخرد؟ این با وراثت انبیا سازگاری ندارد، چه رسد به این‌که یک عالم دین با پول بیت‌المال مؤسّسه اقتصادی درست کند! این‌ها با آبروی عالم اسلامی بازی می‌کنند و با فقاهت نمی‌سازد. دین مبین اسلام برای علمای دین جایگاه رفیعی ترسیم نموده است و آنان باید در حفظ این جایگاه تمام توان خود را به کار برند و با زهد در دنیا و حساسیت به بیت‌المال و صیانت از آن، موجب آبروی اسلام گردند. خوشبختانه در بین علما و فقها افراد ممتازی بوده و هستند که سعی کرده‌اند در زندگی شخصی خود، حتی‌المقدور از سیره علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام پیروی نمایند و از جمله می‌توان به امام خمینی رحمه‌الله اشاره کرد.

سیره امام خمینی رحمه‌الله در معیشت

زندگی امام خمینی رحمه‌الله از جهات گوناگون درس‌آموز است و جنبه اقتصادی آن اهمیت ویژه‌ای دارد. زندگی اقتصادی امام راحل قدس‌سره سراسر آموزنده است. هدف، صِرف تمجید و بزرگداشت امام رحمه‌الله نیست، بلکه این است که علما و طلاب دینی از زندگی امام رحمه‌الله درس بیاموزند و ایشان را اسوه خود قرار داده، و در شیوه زندگی از ایشان تبعیت کنند. نکته دیگر این‌که مردم خصوصیات علمای واقعی را بدانند و از زندگی آن‌ها درس بگیرند.

من از سال 1326 ش، با امام راحل آشنا شدم. شاگردشان بودم اما رابطه ما از رابطه شاگردی و استادی بیشتر بود و جنبه مراد و مریدی داشت. شدیدا به حضرت امام رحمه‌اللهعلاقه‌مند بودم. به منزلشان رفت و آمد داشتم و با زندگی ایشان مأنوس بودم. امام راحل سال‌ها در خانه اجاره‌ای زندگی می‌کرد، بعدا دستور دادند ملکی را که از پدرِ بزرگوارشان به ارث برده بودند، فروختند و با پول آن خانه‌ای را در شهر مقدس قم خریدند. منزل امام رحمه‌الله در قم خانه‌ای متوسط با مساحت 250 تا سیصد متر، با خشت و گل بود. امام تا زمانی که در ایران تشریف داشتند، سال‌ها در آن‌جا زندگی کردند. خانه معمولاً با فرش‌های تمیز و زیبا و ساده و متوسط فرش می‌شد. امام سال‌ها با فرش‌ها زندگی کرد. از جهت خورد و خوراک، احساس من این بود که در زندگی شخصی‌اش صرفه‌جویی می‌کرد. بعد از تبعید ایشان به نجف، از دوستان مورد اطمینان با خبر شدم در نجف خانه‌ای اجاره کرده که محلّ سکونت‌شان بود. آن منزل بنابر عرف علما، یک بیرونی داشت که از صد متر کمی بیشتر بود با چند اتاق و فرش‌های قدیم و زیلو و فرش‌های کهنه‌ای هم در اندرونی خانه پهن بود. نقل کردند: زمانی عده‌ای خدمت امام رحمه‌الله عرض کردند: اجازه بفرمایید فرشی برای قسمت بیرونی منزل تهیه کنیم. امام فرمود: لازم نیست. اصرار کردند؛ آقا فرمود: مگر من صدراعظم هستم که می‌خواهید منزل را این‌گونه فرش کنید؟ عرض کردند: آقا! مقام شما بسیار بالاتر است. شما نایب امام زمان علیه‌السلامهستید. امام فرمود: معلوم نیست فرش خانه امام زمان هم چگونه است که شما می‌خواهید زندگی من به عنوان آبروی امام زمان علیه‌السلام چنین باشد!

نقل می‌کردند: قسمت بیرونی منزلشان خراب شده و گچ‌هایش ریخته بود. بعضی افراد خدمت ایشان عرض کردند: اجازه بدهید دیوارها را رنگ کنیم. امام فرمودند: اجازه نمی‌دهم از بیت‌المال خرج کنید. یکی از علما نقل می‌کند: تابستان من رفتم منزل امام. امام در قسمت بیرونی مشغول مطالعه بود و از شدّت گرما عرق می‌ریخت. عرض کردم: آقا! شما با این سن و سال و وضع جسمی‌تان چرا اجازه نمی‌دهید یک کولر برای‌تان تهیه کنند؟ اصرار کردم. آقا فرمود: فلانی! من از شما انتظار ندارم که بیایید و به من این توصیه را بکنید. مگر همه طلاب نجف کولر دارند که من هم تهیه کنم؟ هر وقت آن‌ها هم پیدا کردند، من هم تهیه می‌کنم و عاقبت هم قبول نکرد که کولر (خنک کننده آبی) بخرد.

گاهی از ایران برای امام مهمان می‌آمد، ایشان در قسمت بیرونی منزل سکونت می‌کردند. و برای مهمان‌ها کمی گوشت می‌خرید و آبگوشت مختصری درست می‌کرد. اگر هم تعداد مهمان‌ها زیاد می‌شد، آبش را زیاد می‌کرد. روزی مهمان زیاد آمده بود و شخصی به مسئول خرید گفت: گوشتِ بیشتری بخر. امام طبق برنامه همیشگی فهرست خرید را ملاحظه می‌کرد که پرسید: چرا گوشت را بیشتر می‌خواهی بخری؟ عرض کرد: فلانی گفته است امروز گوشت بیشتر بخرید. امام فرمود: نه، طبق برنامه همیشگی بخرید. اگر فلانی گوشت بیشتر می‌خواهد، غذایش را از ما جدا کند و هر چه می‌خواهد بخورد.

شخصی می‌گفت که روزی در بین راه با امام می‌رفتم، که به من فرمود: فلانی! چرا احتیاط نمی‌کنی؟ عرض کردم: در چه موردی؟ فرمود: وقتی می‌شود روی کاغذ کوچک بنویسی، چرا روی کاغذ بزرگ می‌نویسی؟ اگر می‌شود روی کاغذ کوچک بنویس یا کاغذ باطله، و بیت‌المال را ضایع نکن!

در مورد فرزند امام حاج آقا مصطفی[159] در نجف هم وضعیت همین‌گونه بود. کسانی که نجف رفته بودند ملاحظه کردند که فرزند امام یک خانه 45 متری داشت که فرش‌هایش زیلو بود. حاج آقا مصطفی وقتی از دنیا رفت، هفتاد دینار پول داشت. در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: «من نه پول دارم (غير از هفتاد دينار) نه خانه، فقط چند جلد كتاب دارم.» هنوز هم خانواده حاج آقا مصطفی حتی خانه ملکی ندارند. خانه‌اش در جماران هم اجاره‌ای و فرش‌هایش متوسط و ساده بود. با این که وجوه و اموال دولتی و حتی اموال شخصی که برای امام نذر و هدیه می‌کردند، فراوان بود، امام با آن همه عظمت در دنیا، در زندگی‌اش بسیار ساده بود.

امام قبل از رحلت در ایام بیماری وصیت کرده بود اموالی که در اختیار من و پول‌هایی که در بانک است، از وجوهات است و چند قطعه زمین است، که بعد از مرگم همه را در اختیار حوزه علمیه قم قرار بدهید. بعد از ارتحال ایشان همه را به حوزه علمیه قم دادند و حتی یک تومان هم برای خودش و ورثه‌اش باقی نماند. ایشان نفرمودند اموال را به ورثه‌ام یا طلبه‌ها بدهید. این که فرمود اموال را به مدیریت حوزه علمیه تحویل بدهید، دارای نکته اخلاقی ظریفی است. نفرمود از طرف من اموال را به طلبه‌ها بدهید که درِ خانه‌ام باز باشد و اسم «من» مطرح باشد، بلکه فرمودند به حوزه و مراجع بعدی بدهید؛ آن‌ها خود مسئول هستند.

امام در طول زندگی‌اش خیلی کم کتاب داشت، چون یکی از آفت‌های بعضی کسان این است که کتاب زیاد تهیه می‌کنند در صورتی که لازم ندارند. کتاب‌های امام در قم آن قدر کم بود که گاهی می‌فرمود: فلان کتاب را برایم امانت بگیرید و بیاورید. وقتی هم که از دنیا رفت، برخی موثّقین بیت امام رحمه‌الله می‌گفتند بیش از سی جلد کتاب در خانه نداشت. امام از دنیا رفت و تنها مِلکی که برای ورثه گذاشت همین خانه در محله یخچال قاضیِ[160] قم بود. زندگی این عالم وارسته شبیه زندگی پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله بود؛ شخصیتی که این همه بیت‌المال در دستش بود. شاید در مرجعیت کسی مانند ایشان نباشد. حقا امام رحمه‌الله اسوه و آبروی روحانیت است.

من سفری به خارج کشور رفته بودم، شخصی آمد از امام تعریف و تمجید می‌کرد. امام هنوز زنده بود. زندگی ساده امام را وصف می‌کرد و می‌گفت: «چنين افرادى هستند كه مى‏توانند نهضت و انقلاب به پا كنند.» اگر امام رحمه‌اللهاین همه محبوب بود و مردم به او علاقه‌مند بودند، به واسطه این قبیل صفات ممتازش بود. ما طلبه‌ها باید سعی کنیم زندگی‌مان شبیه زندگی امام راحل باشد. تجمل‌گرایی با حیثیت روحانیت و معنویت سازگاری ندارد و آفتی بزرگ برای روحانیت است. ای کاش همه مسئولان نظام اسلامی با تمسک به شیوه زندگی امام رحمه‌اللهساده‌زیست و حافظ منابع ملّی و صیانت از حقوق محرومان جامعه باشند.

امام خمینی؛ اسوه قناعت

امام خمینی رحمه‌الله در صرفه‌جویی در مصرف نیز نمونه و اسوه بود، حتی در مورد کاغذ چندان مقید بود که یکی از کارگزارانشان را مورد عتاب قرار داده، فرمودند: چرا برای نوشتن چند خط، از یک کاغذ بزرگ استفاده می‌کنی؟ چرا روی کاغذ باطله یا کاغذ کوچک‌تر نمی‌نویسی؟ خودشان نیز در نوشتن از همین روش استفاده می‌کردند. ممکن است کسی بگوید یک صفحه کاغذ چه ارزشی داشت که امام این‌قدر حساس بودند! در جواب عرض می‌کنیم: اوّلاً در زشتی اسراف و تبذیر، کم و زیاد تفاوت ندارد. به علاوه این روش ائمه علیهم‌السلام بوده که در همه چیز مقید بودند اسراف نشود و از آنچه می‌توان در جایی مصرف کرد، استفاده کنند. از جمله در روایات چنین آمده است: بشیر بن مروان گوید: ما بر امام صادق علیه‌السلام وارد شدیم، امام خرمای رطب خواست. بعضی افراد پس از خوردن خرما هسته‌اش را پرت می‌کردند. امام، دست یکی از آن‌ها را گرفت و فرمود: این کار را نکن، چون اسراف است و خداوند تباهی را دوست ندارد.[161]

2. امام صادق علیه‌السلام فرمود: خداوند میانه‌روی را دوست دارد و اسراف مورد خشم اوست، حتی انداختن هسته خرما، زیرا آن هم قابل استفاده است و حتی ریختن آبی که از خوردن، اضافه می‌آید نیز اسراف است.[162] خداوند در قرآن فرمود: اسراف نکنید که خدا اسراف‌کنندگان را دوست ندارد[163] و فرمود: اسراف‌کنندگان برادران شیطان هستند.[164]

همین امور کوچک را وقتی نسبت به یک جامعه بزرگ حساب کنیم، قابل توجه می شود. حساب کنید جامعه ما در صرف کاغذ چقدر اسراف و تبذیر می‌کند؟ در بخش کارت‌ها (برگه‌های تبریک) گران‌قیمت به مناسبت اعیاد دینی و ملّی، دعوت به مجالس، سمینارها، کارت‌های گران‌قیمت کارت تبریک جشن‌ها، خبرنامه‌ها و نشریه‌های تکراری و غیرمفید، کتاب‌های درسی یک‌سال مصرف، و ده‌ها و صدها مورد دیگر. ما واقعا یک ملت اسراف‌کاریم!

کشورهای غنی که خود صادرکننده کاغذند، چنین اسراف نمی‌کنند. از یکی از مسئولان در یکی از کشورهای اروپایی شنیدم که گفت: «از كتاب‏هاى درسى دانش‏آموزان بايد حدّاقل دو يا سه سال استفاده كنند» اگر ما هم این رویّه را در کتاب‌های درسی انجام می‌دادیم، هر سال چقدر می‌توانستیم در خرید کاغد از خارج صرفه‌جویی کنیم؟ به مسئولان چاپ کتاب‌های درسی توصیه می‌شود در این باره مطالعه کنند. چرا نباید دانش آموزان را به صرفه‌جوییِ کتاب و کاغذ و دفتر عادت دهیم؟ در کشورهای اروپایی از کاغذهای باطله هم کاملاً استفاده می‌کنند. در بعضی کشورها زباله‌ها را در سه پاکت جداگانه می‌ریزند: 1. کاغذ، پلاستیک و مقوا؛ 2. شیشه و قوطی؛ 3. مواد زاید خوراکی. شهرداری هم آن‌ها را می‌بَرد و استفاده می‌کند. چرا شهرداری‌های ما تازه به فکر استفاده از زباله‌ها افتاده‌اند؟ چرا هنوز هم چنین روشی درهمه اُستانها اجرا نمی‌شود؟ مایه تأسّف است که تأکیدات اسلام را در باره اجتناب از اسراف و تبذیر نادیده می‌گیریم و این همه اسراف می‌کنیم. اگر ما فقط در مصرف کاغذ میانه‌روی و صرفه‌جویی را رعایت کنیم، نیازمان به خرید کاغذ از خارج کم می‌شود.

در موضوع آگهی‌های دیواری به ویژه زمان انتخابات، خیلی اسراف می‌شود. در هند و آفریقا دوره ابتدایی روی لوح چوبی می‌نویسند و بارها از آن استفاده می‌کنند تا در کاغذ اسراف نشود ولی در کشور ما طبق آمار، سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش و پرورش سالی 000/000/180 جلد کتاب درسی چاپ می‌کند؛ به مبلغ حدود 000/000/750/42 چاپ می‌کند، یک سال بیشتر مصرف ندارد، در صورتی که در کشور اندونزی از کتاب‌های درسی، سه سال بهره‌برداری می‌کنند.

و در کشورهای اروپایی غربی، امریکا، و کانادا حتی گاهی تا نه سال از آن‌ها استفاده می‌کنند.

اگر در ایران حدّاقل دو سال یک بار استفاده می‌شد، هر دو سال 42 میلیارد تومان صرفه‌جویی می‌شد. این موضوع نیاز به همکاری اولیای دانش‌آموزان و معلمان دارد که صرفه‌جویی و پاکیزه نگه داشتن کتاب‌ها را به دانش‌آموزان یاد بدهند.

مسئله دیگر بهره‌برداری از کاغذهای باطله است که جهان به استفاده دوباره و بازیافت کاغذهای باطله در تولید مجدد کاغذ و مقوا توجه کرده است؛ مثلاً در دانمارک 70 درصد موادّ تولید کاغذ و مقوا از منابع بازیافتی است، در اسپانیا 60درصد و انگلیس 55 درصد، حال آن که در سال 1372 حدودِ 9 درصد زباله‌های تهران کاغذ و مقوا بوده است!

فقرزدایی، آرمان مهمّ امام

مقام معظّم رهبری این سال [ 1378] را سال امام راحل نامیدند.منظورشان این بود که گویندگان و نویسندگان، صفات ممتاز امام را بیان کنند تا مردم به ویژه مسئولان نظام به او تأسّی نمایند و اندیشه‌های مهمّ ایشان برای مردم بازگو شود، بلکه به اهداف انقلاب بیشتر پی ببرند و برای مسئولان نظام نیز تذکری باشد که اهداف امام را فراموش نکنند و در تحقق آن‌ها بیشتر بکوشند.

یکی از مهم‌ترین آرمان‌های امام راحل، تأمین عدالت اجتماعی، یعنی کم کردن فاصله‌های طبقاتی، رفع تبعیضات ظالمانه، فقرزدایی و حمایت از محرومان و مستضعفان و تأمین حدّ متوسط زندگی برای عموم قشرهای مردم بود. از مجموع سخنرانی‌ها، پیام‌ها، توصیه‌های امام، در طول مبارزات و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی استفاده می‌شود که حمایت از محرومان از بزرگ‌ترین هدف‌های او بود که همواره از آن می‌گفت و بر آن تأکید می‌کرد. چندان در این باره، داد سخن می‌داد که به حامی محرومان نام‌بردار می‌شد. کسانی که در دوران آغازین پیروزی انقلاب اسلامی، گفتار امام و مسئولان نظام را به یاد دارند، خوب می‌دانند که حمایت از محرومان یکی از جاذب‌ترین شعارهای انقلابی‌ها بود.

مبارزه با ستمگران و دفاع از حقوق محرومان

امام به دو منظور در این موضوع تأکید می‌ورزید:

منظور اوّل: اینکه امام مبارزه با ستمگران و دفاع از حقوق محرومان را یک وظیفه اسلامی می‌دانست که باید در صدر برنامه‌ها قرار گیرد. چنان‌که از قرآن و احادیث و سیره پیامبر و ائمه اطهار علیهم‌السلام استفاده می‌شود. قرآن می‌گوید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره و همیشه به عدالت قیام کنید، برای خدا گواهی دهید.[165] قیام به قسط بزرگ‌ترین هدف همه پیامبران در طول تاریخ بوده است. ما پیامبران را با برهان‌های روشن فرستادیم و با آنان کتاب آسمانی و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.[166]

امام خمینی در این باره می‌فرمود: اسلام از اوّل برای همین امر قیام کرده که به مستمندان عالَم در مقابل مستکبران خدمت کند و ستمگران را به جای خود بنشاند. و شما اشخاصی هستید که پیرو یک همچو اسلام عزیز هستید و به این پیروی باید ادامه دهید.[167]

مسلمانان وظیفه دارند با زراندوزی و تکاثر ثروت‌های نامشروع، تضییع حقوق زحمت‌کشان و محرومان و حیف و میل اموال عمومی مبارزه، و از حقوق طبقات محروم و مستضعف دفاع کنند.

امام معتقد بود بعد از تأسیس و تثبیت حکومت اسلامی باید حمایت از محرومان در صدر برنامه‌ها قرار گیرد، چون از اهداف اسلامی است. یکی از علائم اسلامی بودن نظام همین تقسیم عادلانه ثروت است. مگر حکومت اسلامی می‌تواند به تحصیل ثروت و زراندوزی مستکبران بی‌توجه باشد و اجازه بدهد حقوق محرومان و زحمت‌کشان را تضییع کنند؟ مگر حکومت می‌تواند خود را اسلامی بداند در صورتی که قشر وسیعی از مردم از حدّاقل امکانات زندگی محروم هستند؟ به سخنان امیرالمؤمنین و سیره ایشان در زمان حکومت دقت کنید تا ببینید در تقسیم بیت‌المال چگونه بوده و به اجرای عدالت و دفاع از حقوق محرومان چقدر توجه داشت. حتی اکثر جنگ‌هایی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام با آن‌ها مواجه شد، به واسطه عدالت‌خواهی و تسلیم نشدن در مقابل خواسته‌های تبعیضاتی بوده است.[168]

فقرزدایی

منظور دوم: این‌که صاحبان اصلی انقلاب ایران همین طبقات زحمت‌کش، کارگران، محرومان و مستضعفان بوده و در آینده نیز همین‌ها خواهند بود و ما هم به همین‌ها نیاز داریم. بنابراین، برای قدردانی و راضی نگه‌داشتن آنان باید مسئولان حکومت اسلامی در حدّ توان تلاش کنند.

انجام چنین کار مهمی آسان نیست و به صرف پرداخت یارانه در موضوع‌نیازهای عمومی یا تخصیص مبلغی به عنوان هزینه زندگی برای تعدادی مردم محروم و فقیر نمی‌توان بسنده کرد، چنان‌که تاکنون چنین بوده است ـ بلکه به تهیه یک طرح و برنامه وسیع و منسجم اقتصادی و کوشش در اجرای آن نیازمندیم، چنان که در بعضی از کشورهای غربی اجرا شده است. امام راحل در توضیح مطلب می‌فرمود: اکنون دو نوع برنامه اقتصادی بر جهان حاکمیت دارد. یکی برنامه‌های سرمایه‌داری و دیگری برنامه‌های سوسیالیستی که در بعضی کشورهای شرق به اجرا درآمده و هیچ یک از این‌ها نتوانسته عدالت اجتماعی را برقرار و فقر را ریشه‌کن سازد. تنها برنامه‌ای که می‌تواند این آرمان را تحقق بخشد، قوانین و برنامه‌های اقتصادی اسلام است. و برای تنظیم برنامه‌های اقتصادی اسلام پیشنهاد می‌کرد که فقها و علمای اسلام باید با همکاری کارشناسان اقتصادی چنین برنامه‌ای را تنظیم نمایند. اما مشروط به این‌که فقهای اسلام قوانین اقتصادی اسلام را با توجه به حکومت اسلامی مورد بررسی و اجتهاد قرار دهند، نه با قطع نظر از حکومت. اگر پذیرفتیم که اسلام حکومت دارد و حاکم اسلامی موظف است و می‌تواند با اجرای قوانین اسلام عدالت اجتماعی را برقرار سازد، فاصله‌های طبقاتی را کم کند و فقر را ریشه‌کن سازد، در این صورت مثلاً مسائل مربوط به زکات و خمس و اَنفال[169] و بیع و اجاره و دیگر مسائل اقتصادی اسلام را به گونه‌ای دیگر اجتهاد و استنباط خواهد کرد. در مقدار زکات و اموال مورد تعلق زکات و هم‌چنین غنایم و انفال به گونه‌ای دیگر استنباط خواهد کرد. در این صورت زکات در غَلاّت اربعه (گندم، جو، خرما، کشمش) و دام‌ها (شتر و گاو و گوسفند) و سکه‌ها (طلا و نقره) منحصر نخواهد شد، زیرا زکات و خمس باید به‌گونه‌ای باشد که همه نیازهای فقیران و عمران و آبادی کشور و امور اداری و دستگاه‌های قضایی و اداری کشور را تأمین کند.

امام می‌فرمود: به عهده علمای اسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است که برای جای‌گزین کردن سیستم ناصحیح اقتصادی حاکم بر جهان اسلام طرح‌ها و برنامه‌های سازنده و در برگیرنده منافع محرومین و پابرهنه‌ها را ارائه دهند و مستضعفین و مسلمین را از تنگنا و فقر معیشت به درآورند.[170] و می‌فرمود: مجموعه قواعد اسلامی در مسائل اقتصادی هنگامی که در کل پیکره اسلام به صورت یک مکتب منسجم ملاحظه شود و همه‌جانبه پیاده شود، بهترین شکل ممکن خواهد بود. هم مشکل فقر را از میان می‌برد و هم از فاسد شدن یک عده به وسیله تصاحب ثروت جلوگیری می‌کند و در نتیجه کلّ جامعه را از فساد حفظ می‌کند.[171] و به همه روحانیان می‌فرمود: آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و با تبلیغات دیگران از میدان در رَوند، حمایت از محرومین و پابرهنه‌ها است، چرا که هر کسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است. ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده‌دار این مسئولیت بزرگ بدانیم. اگر در تحقق آن کوتاهی کنیم، خیانت به اسلام و مسلمین کرده‌ایم.[172]

امام برای تحقق این هدف تلاش و جدّیت عموم روحانیان را لازم و مفید می‌دانستند. عموم روحانیان را در دفاع از محرومان و مستضعفان مسئول می‌دانستند، چون فقرستیزی و دفاع از محرومان یک وظیفه اسلامی است روحانیان باید همواره از حقوق محرومان دفاع کنند و به مسئولان تذکر دهند، بنویسند، بگویند، در مجلس شورای اسلامی و تصویب قوانین، حقوق محرومان را منظور بدارند. روحانیان چون خود غالبا از طبقات محروم‌اند و طعم تلخ فقر را چشیده‌اند، بهتر از دیگر قشرها باید در این باره بکوشند و از انحراف نظام از خطّ حمایت از محرومان جلوگیری کنند.

سیره و زندگی آیه‌اللّه بروجردی رحمه‌الله

زندگی زاهدانه و ساده مرجع تقلید جهان تشیع حضرت آیه‌اللّه بروجردی رحمه‌الله[173] چراغ راه کسانی است که بخواهند در مسیر کسب علم و معارف دین قدم بردارند و رهبری جامعه را به دست گیرند. زندگی شخصی ایشان و فرزندانشان بسیار ساده و بی‌آلایش بود.

مرحوم آیه‌اللّه محسنی ملایری می‌گفت: روزی داماد آیه‌اللّه بروجردی که از علما بود، به من گفت: برای شرکت در درس خارج نیاز به کتاب جواهر[174] دارم و امکان خریدش را ندارم، شما به آقا عرض کنید پول یک دوره کتاب جواهر را به من عطا کند تا من آن را بخرم. من خدمت آیه‌اللّه بروجردی رحمه‌الله رفتم و گفتم: شما دامادتان را خوب می‌شناسید، طلبه خوبی است و وضع زندگی‌اش را می‌دانید. آقا فرمودند: بله، طلبه فاضلی است. بعد گفتم: ایشان تقاضا کرده‌اند 160 تومان مرحمت کنید تا ایشان یک دوره کتاب جواهر بخرد. آقا فرمودند: با این‌که می‌دانم آقا جعفر، طلبه خوب و زحمت‌کشی است اما مگر همه طلبه‌های قم کتاب جواهر دارند؟ داماد من هم مثل دیگران به کتاب‌خانه بروند و مطالعه کنند. آن عالم گفت: هر چه اصرار کردم آقا قبول نکردند.

یکی از فرزندزادگان آیه‌اللّه بروجردی[175] می‌گوید: پدرم نقل کرد: آقا احمد فرزند ایشان کتاب منظومه سبزواری را دوازده تومان خرید و از من خواست پولش را از آقای بروجردی بگیرم. خدمت ایشان عرض کردم، فرمودند: احمد اگرچه طلبه است، هنوز احتیاج فعلی به کتاب منظومه ندارد و پول آن را نداد و مرحوم آیه‌اللّه محسنی ملایری نقل کردند از قول فرزند آقا یعنی آقا محمد حسن که وقتی خداوند به ما بچه‌ای عطا کرد و بستگان برای تبریک و دید و بازدید به خانه ما رفت و آمد داشتند، برای پذیرایی از مهمانان خود پانصد تومان مقروض شدیم. آن شخص نقل کرد: فرزند آقا به من گفت: پانصد تومان قرض دارم و نمی‌توانم بپردازم. شما اگر صلاح می‌دانید به آقا عرض کنید تا قرض من را ادا کند. گفت خدمت آیه‌اللّه بروجردی رحمه‌الله رفتم و خواسته فرزندشان را عرض کردم. ایشان تأمّلی کردند و گفتند: که اگر آقا محمدحسن پایش را از گلیمش دراز نمی‌کرد و صرفه‌جویی می‌کرد، مبتلا به قرض نمی‌شد. طلبه نباید زیاده‌روی کند و دنبال تجملات برود. ایشان خوب کاری نکرده که مقروض شده است. حالا هم به او بگویید مدتی در زندگی‌اش صرفه‌جویی کند تا تدریجا قرضش را ادا کند.

در قضیه دیگری یکی از علما گفت: زمانی آقازاده آیه‌اللّه بروجردی به من گفت: آقا هر ماه صد تومان به من شهریه می‌دهد و من درآمدِ دیگری هم ندارم و زندگی‌ام خیلی سخت اداره می‌شود. شما مشکل من را به آقا عرض کنید بلکه بیشتر هزینه زندگی‌ام را تأمین کند و شهریه بیشتری به من بدهد. آن شخص می‌گوید خدمت آقا عرض کردم: آقا! فرزند شما چنین خواسته‌ای دارند؛ اگر امکان دارد بیشتر به ایشان شهریه بدهید. آقا فرمودند: من ماهی صد تومن به آقا محمد حسن شهریه می‌دهم، با وجودی که حدّ اعلای شهریه طلبه‌های متأهّل که در درس خارج شرکت می‌کردند، کمتر است. من گفتم: آقا! طلبه‌های دیگر هم با این وضع نمی‌توانند زندگی خود را اداره کنند، در حالی که آن‌ها منبر می‌روند و فعالیت‌های دیگری هم دارند! اما آقازاده فعالیتی به آن صورت ندارد. ایشان فرمود: من نمی‌توانم بیشتر شهریه بدهم. به او بگویید صرفه‌جویی کند تا بتواند مانند طلبه های دیگر زندگی کند.

در قضیه دیگری یکی از بستگان بیت آیه‌اللّه بروجردی از خانم ایشان نقل می‌کرد: دکتر مدرّسی برای طبابت آیه‌اللّه بروجردی می‌آمد. غذای ما معمولاً آش عدس بود که عدس را بدون گوشت می‌کوبیدیم و می‌خوردیم، یا آش کشک بود یا آب‌گوشت؛ گاهی هم برنج و یک خورش معمولی. دکتر مدرّسی همواره اعتراض می‌کرد که: این پیرمرد نود ساله با غذاهایی که برایش تهیه می‌کنید، ضعیف می‌شود و فشارش می‌افتد پایین. چرا یک غذای مقوّی برای آقا تهیه نمی‌کنید؟ خانمِ آقا گفت: روزی مرغی خریدیم و آماده کردیم و موقع ناهار، خدمت آقا آوردیم. آقا نگاهی کرد و گفت: این دیگر چیست؟ گفتیم آقا! دکتر مدرّسی به ما عتاب کرده، ما هم این مرغ را [ برای‌تان ]تهیه کردیم، قرار شده بعضی وقت‌ها به جهت ضعف شما کباب یا مرغی تهیه کنیم. آقا فرمود: مردم بچه‌هایشان را برای درس به امید من می‌فرستند قم و با شهریه‌ای که به آنان می‌دهم، نان و ماست و پنیر هم به سختی می‌شود تهیه کرد. شما انتظار دارید من مرغ و کباب بخورم و طلبه‌هایی که فرزندانم هستند و با امیدی به این شهر و حوزه آمده‌اند، نان و ماست را هم به سختی تهیه کنند؟ اگر من این کار را بکنم، جواب امام زمان علیه‌السلام را در قیامت چه بدهم؟ خانمِ آیه‌اللّه بروجردی نقل می‌کند: آقا مرغ را میل نفرمود و همان غذای سابق را خورد.

خانمش در قضیه دیگری نقل کرده بود: پرده‌ای جلوی درِ اتاق ما بود از جنس چِلوار، که گوشه‌اش پاره شده بود، به آقا عرض کردم: آقا! این پرده پاره است، دستور بدهید کمی پارچه بخرند تا آن را عوض کنیم. گفتند: مگر این چه عیبی دارد؟ وصله‌اش کنید، درست می‌شود. گفتم: رفت و آمد به خانه زیاد است و جلوی مهمان‌ها خوب نیست . آقا فرمودند: مردم که به خانه من می‌آیند، برای تجملاتم نمی‌آیند بلکه مسئله دارند، کار دارند، حالا پرده خانه پاره باشد! و گفت: پرده نخرید.

حضرت آیه‌اللّه بروجردی تا پایان عمر در خانه اجاره‌ای زندگی می‌کرد. در سال آخر عمرشان شخص محترمی منزل مسکونی آقا را از صاحبش خرید و به آقا اهدا کرد. ایشان هم در وصیت‌نامه‌اش قسمت بیرونی منزل را برای مراسم روضه‌خوانی وقف[176] کردند و اندرونی را برای سکونت خانواده‌اش قرار داد. وقتی آیه‌اللّه بروجردی از دنیا رفتند، شش‌صد هزار تومان مقروض بود که آیه‌اللّه سید عبداللّه شیرازی[177] بعد از ایشان قرضشان را دادند. در آن زمان عموما زندگی مردم سخت و نامناسب بود، اما در همان وضع ایشان مساوات و عدالت را رعایت می‌کرد. مردم از علما انتظار دارند در زندگی و مساوات را رعایت کنند و دور از تجمل‌گرایی و مادّیات، جامعه را به سرمنزل سعادت برسانند.

عدالت‌خواهی و مبارزه با ظلم مهم‌ترین هدف حضرت مهدی علیه‌السلام

قیام حضرت مهدی علیه‌السلام و تأسیس حکومت واحد جهانی اسلام یک عقیده اسلامی است که در احادیث متواتر و قطعی آمده و شیعیان و اهل سنّت بدان عقیده دارند؛ با این تفاوت که امامیه او را فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه‌السلام می‌دانند ولی اهل‌سنّت معتقدند در آخرالزمان از نسل پیامبر و فاطمه متولد می‌شود و قیام می‌کند.

یکی از مهم‌ترین اهداف قیام حضرت مهدی علیه‌السلام عدالت جهانی است. از احادیث فراوان استفاده می‌شود که بزرگ‌ترین هدف آن حضرت مبارزه جدی و قاطع با ظلم و ستم و اجرای کامل عدالت اجتماعی در تمام شؤون زندگی و در همه جهان است. در اکثر احادیث مربوط به مهدی موعود، این جمله‌ها دیده می‌شود. «يَمْلَأُ الأرضَ قِسطا و عَدلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظِلْما و جَوْرا» نفی کامل ظلم و اجرای کامل عدل یک خواسته انسانی است. عموم انسان‌ها تشنه عدل هستند. با اجرای عدالت زندگی شیرین و زیبا می‌شود.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: عدالت از عسل شیرین‌تر، از کره نرم‌تر و از مشک خوش‌بوتر است.[178]

ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی مهم‌ترین هدف پیامبران به ویژه پیامبر اسلام بوده است. انگیزه اکثر نهضت‌ها و قیام‌های اجتماعی که رجال بزرگ و خیراندیش و اصلاح طلب رهبری آن را برعهده داشتند، ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی بوده است. عدالت آن قدر شیرین است که هر جا ندای عدالت‌خواهی برخیزد، مردم به سویش می‌شتابند و سر و جانشان را در این راه فدا می‌کنند. رهبران و شخصیت‌های عدالت‌طلب، محبوب مردم هستند. بشر در طول تاریخ برای رسیدن به عدل اجتماعی مبارزات طولانی داشته و به پیروزی‌هایی هم رسیده، ولی بدبختانه اکثر این نهضت‌ها و قیام‌ها یا با شکست مواجه یا از مسیر اصلی منحرف گشته‌اند. بعد از چندی باز استثمارگران و ستم‌کاران بر اوضاع مسلط شده و به ستم‌کاری خود ادامه داده‌اند. محرومان هم چنان محروم مانده و استثمارگران و رفاه‌طلبان مانند سابق و گاهی بدتر و به صورتی دیگر به ستم‌کاری ادامه داده‌اند. پی‌آمد نهضت‌های ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی در جهان چنین بوده است، به‌گونه‌ای که برخی مصلحان و خیراندیشان مأیوس شده و در امکان تحقق چنین ایده‌ای تردید کرده‌اند.

اما اسلام به ویژه شیعیان به آینده جهان خوش‌بین و امیدوارند. قرآن می‌گوید: ما اراده کردیم که بر مستضعفان در زمین منّت گذارده و آن‌ها راپیشوایان خَلق قرار دهیم و وارث [ ملک و جاه فرعونیان] گردانیم.[179] قرآن عقیده دارد حرکت تاریخی عدالت‌خواهی، سرانجام به پیروزی محرومان خواهد رسید، و این آرمان بزرگ بشر را به‌طور کامل و در همه جهان امام مهدی موعود که از اولاد پیامبر اکرم و فاطمه زهرا علیهاالسلام است، محقَّق خواهد فرمود. به امید آن روز.

پانویس

[1] . محمد مهدى شمس ‏الدين، دراسات فى نهج ‏البلاغه، ص 40: اميرمؤمنان على عليه‏‌السلام تأكيد فرموده است: ما رأيت نعمةً موفورةً الاّ و الى جانبها حق مضيع؛ هيچ نعمت فراوان و انباشته نيافتم مگر اين‏كه در كنارش حقوقى تضييع شده است. [2] . محمد محمدى رى‏شهرى، ميزان الحكمه، ج 3، ص 2699: عن النبى صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله قال: ما اكل العبد طعاما احب الى اللّه تعالى من كديده، و من بات كالاً من عمله بات مغفورا. [3] . كهف، آيه 46: « الْمالُ وَالبَـنُونَ زِينَةُ الحَياةِ الدُّنْيا وَالباقِـياتُ الصّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَخَيْرٌ أَمَلاً ». [4] . انفال، آيه 28: « وَاعْلَمُوا أَ نَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِـيمٌ ». [5] . آل عمران، آيه 26: « قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلْكِ تُـؤْتِى المُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَتَنْزِعُ المُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِـيَدِكَ الخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَى‏ءٍ قَدِيرٌ ». [6] . ميزان الحكمة، ج 4، ص 2994: الامام الصادق عليه ‏السلام قال: المال مال اللّه عزوجل، جعله ودايع عند خلقه و امرهم ان يأكلوا منه قصدا و يشربوا منه قصدا و يلبسوا منه قصدا و ينكحوا منه قصدا و يركبوا منه قصدا، و يعودوا ما سوى ذلك على فقراء المؤمنين، فمن تعدّى على ذالك كان ما أكله حراماو ما شرب منه حراما و ما لبسه منه حراما و ما نكح منه حراما و ماركبه منه حراما. [7] . افراط، تخطّى و تجاوز از حد در جهت افزونى يا نقصان است، ولى تفريط، يعنى اِهمال و سهل‏ انگارى كه سبب از دست رفتن چيزى يا مقدارى از آن گردد. [8] . مَسكوك مفرد مسكوكات سكه ضرب شده، كه همان درهم و دينار (= سكه‏هاى طلا و نقره) در مقابل حلى و سبائك (طلا و نقره غير مسكوك) كه به شكل ثَمَن و نقد از آن‏ها استفاده نمى ‏گردد. [9] . ميزان الحكمة، ج 4، ص 2986: الإمام الباقر عليه ‏السلام ـ لمّا سئل عن الدنانير و الدراهم و ما على الناس فيها ـ قال: هى خواتيم اللّه فى أرضه، جعلها لخلقه و بها تستقيم شؤونهم و مطالبهم، فمن أكثر له منها فقام بحق اللّه تعالى فيها و أدّى زكاتها فذلك الذى طابت و خلصت له، و من أكثر له منها فبخل بها و لم يؤدّ حقّ اللّه فيها و اتّخذ منها الآنية فذلك الذى حقّ عليه وعيداللّه عزوجل فى كتابه، قال اللّه « يَوْمَ يُـحْمى عَلَيْها فِى نارِ جَـهَـنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُـهُمْ وَجُـنُوبُـهُمْ وَظُـهُورُهُمْ هـذا ما كَـنَـزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ ».

[10] . فريضه: تكليفى كه انجامش بر مكلّف ( = كسى كه مورد تكليف؛ يعنى عقل و بلوغ و قدرت و اختيار داشته باشد) واجب مى‏گردد؛ مانند نماز و حج. [11] . نصاب: حدّ يا مقدار مشخص و تعيين شده؛ مثلاً تمام غَلاّت چهارگانه، يك نصاب دارد، كه حدود 850 كيلوگرم است و كمتر از آن، زكات ندارد. [12] . ميزان الحكمه، ج3، ص 2556: الإمام الصادق عليه ‏السلام قال: انّ من بقاء المسلمين و الإسلام أن تصير الأموال عند من يصرف فيها الحقّ و يصنع فيها المعروف و إنّ من فناء الإسلام و فناء المسلمين أن تصير الأموال فى أيدي من لا يعرف فيه الحقّ و لا يصنع فيها المعروف. [13] . ميزان الحكمة، ج 4، ص 2992: قال رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: قال اللّه عزّوجلّ: من لم يبال من أىّ باب اكتسب الدينار و الدرهم لم أبال يوم القيامة من أىّ أبواب النار أدخلته. [14] . همان، ص 2992: قال رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: من اكتسب مالاً من غير حلّه كان زاده الى النار. [15] . خداوند متعال در قرآن مجيد، برخى گروه‏ها ظالمان، كافران و... و كسان از جمله شيطان را لعنت كرده، لذا او را «لعين» يا «ملعون» مى‏گوييم؛ يعنى از رحمت و آمرزش الهى، منع و محروم و دور گرديده است. چنين كسان يا گروه‏ها را بدون اشكال مى‏توان لعن كرد. [16] . همان ص 2883: الإمام الصادق عليه ‏السلام قال: يقول إبليس لعنه‏اللّه: ما أعياني في ابن آدم فلن يعنينى منه واحدة من ثلاث: أخذه من غير حلّه، أو منعه من حقّه، أو وضعه فى غير وجهه. [17] . انفاق: «نَفَقه» يعنى هزينه و مخارج، ولى «انفاق»، به مفهوم پرداختِ خرج است؛ يعنى كمك مالى به مستمندان و محرومان. انفاق، يا واجب است؛ همچون، زكات دادن و پرداخت خرج همسر و خانواده از طرف پدر، يا مستحب؛ مثلِ صدقه و كمك به فقيران جامعه. [18] . ميزان الحكمة، ج 4، ص 2990: الامام زين ‏العابدين عليه ‏السلام قال: أمّا حقّ مالك فأن لا تأخذه إلاّ من حلّه و لا تنفقه إلاّ فى وجهه، و لا يؤثر على نفسك من لا يحمدك فاعمل فيه بطاعة ربّك و لا تبخل به فتبوء بالحسرة و الندامة مع السعة. [19] . همان، ص 2992: الامام على عليه ‏السلام قال: من كان له مال فايّاه و الفساد، فان إعطاءك المال فى غير وجهه تبذير و اسراف و هو يرفع ذكر صاحبه فى الناس و يضعه عند اللّه. [20] . اسراف در مال، غير از تبذير است، زيرا اسراف يعنى صرف كردن مال در موردى كه فرد نياز دارد، ولى بيش از حد، اما تبذير، خرج كردن مال در مواردى است كه اصلاً احتياج ندارد. هر چند هر دو در شريعت، حرام است. [21] . نَفَقه مفرد نفقات و نِفاق؛ در اصطلاح، يعنى مالى كه براى تأمين ضروريات زندگى و بقا لازم است... مثلاً نفقه زن و فرزند بر مرد خانواده واجب است. [22] . وَرَثه جمعِ وارِث؛ كسانى كه مالِ مُرده به امرِ خداوند به آن‏ها منتقل مى‏شود و خدا آنان را مالك مى‏گردانَد. [23] . بنيان‏گذار شريعت اسلام و شرع مقدس، در اصل خداوند است، كه راه زندگى انسان را تعيين كرده است شورى، آيه 13؛ ولى «شارع مقدس» را به پيامبر اكرم صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله مى‏ گويند كه مبيّن دين خداوند متعال و وضع‏ كننده احكام الهى براى عمل كردن بشر است. [24] . فَتوا: نظر و رأى مجتهد را، كه پس از مراجعه به قرآن و روايات و منابع فقهى و استخراج دليل‏ها و قواعد شرعى، در قالب احكام الهى بيان مى‏كند، فتوا مى‏نامند. مجموع فتاواى مجتهدان در حلال و حرامِ احكام، در «رساله عمليه» براى مقلّدان، چاپ مى‏شود. [25] . خُمس: از واجبات عملى و فروع دين و تكاليف اقتصادى مسلمانان؛ كه در: آنچه از خرج سالانه زياد بيايد منفعت كسب، معدن، گنج، غنايم جنگى، جواهرى كه با فرو رفتن در دريا حاصل گردد، مال حلال مخلوط به حرام، و زمينى كه كافر ذِمّى (= غير مسلمانى كه در مملكت اسلامى زندگى مى‏كند و با او عهد بسته‏اند تا قوانين اجتماعى مسلمانان را مراعات كند و ماليات معيّنى نيز بپردازد، كه در مقابل، جان و مالَش حفظ شود) و از مسلمانان بخرد، يك پنجم مال خويش را بپردازد.

[26] . اجتهاد به معناى كوشيدن و در اصطلاح فقه، استنباط و استخراج مسائل شرعى از منابع فقه = احكام: قرآن، سنّت، عقل و اِجماع است و به كسى كه توانايى اجتهاد دارد، مجتهد يا فقيه مى‏ گويند. حضرات امامان معصوم عليهم ‏السلام، پيروان خويش را در دوران غيبت امام زمان عليه‏ السلام به فقهاى عادل شيعه ارجاع داده ‏اند تا در «حوادث واقعه» به راويان احاديث و آشنايان با گفتارها و نظريات معصومين عليهم ‏السلام رجوع كنند. لذا به مجتهدان و فقيهان جامع‏الشرايط «مَرجع» مى‏گويند. مردم و مقلّدان، نظرهاى مرجع تقليد خود را، نظريات امامان معصوم عليهم‏ السلام مى‏دانند، كه از محبوبيت و قداست و پارسايى مراجع تقليد حكايت مى‏كند.

[27] . مدير پژوهشكده امر به معروف و نهى از منكر. [28] . بحارالانوار، ج 103، ص 9، ح 36: روى عَنِ النَّبى صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله: ألْعِبادة سَبْعُوَن جُزْء أَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ. [29] . شُبهه (مفرد شُبَهٌ و شُبَهات): آنچه امرِ آن مُشْتَبه باشد و نتوان قطع پيدا كرد كه حلال است يا حرام. دورى كردن از مشتبهات (خوردنى، نوشيدنى، پول، مكان و...) بى‏ترديد، نشان از تقوا دارد. [30] . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 67، ح 14766. متن روايت مذكور، در مبحث «محدوديت‏هاى شرعى در كسب مال» از نظر گذشت. [31] . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 63، ح 14755، عن رسول اللّه صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله: إنّ قوما يجيئون يوم القيامة، و لهم من الحسنات أمثال الجبال، فيجعلها اللّه هباءا منثورا، ثم يؤمر بهم إلى النار، فقال سلمان: صفهم لنا يا رسول اللّه، فقال: أما إنّهم قد كانوا يصومون و يصلّون، و يأخذون أهبة من الليل، و لكنّهم كانوا اذا عرض لهم بشى‏ء من الحرام و ثبوا عليه. [32] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 89 ، ح 22052: اذا اكتسب الرجل مالا من غير حلّه ثم حجّ فلبّى نودى: لا لبيك و لا سعديك. و ان كان من حلّه فلبّى نودى: لبّيك و سعديك. [33] . استاد مطهرى رحمه ‏الله مى‏ نويسد: شيعه يعنى كسى كه على را مشايعت كند! انسان با «لفظْ» شيعه نمى‏‌شود، با «حرفْ» شيعه نمى‏شود، با «حُب و علاقه» شيعه نمى‌‏شود. پس با چه چيز شيعه مى‏‌شود؟ با مشايعت، مشايعت يعنى همراهى... شيعه على عليه‏‌السلام يعنى مشايعت كننده عملى على. ما مردم به زبان بسيار «على، على» مى‏ گوييم، اگر با اين حرف، كارها درست شود از ما شيعه ‏تر در دنيا نيست، اما اگر تشيع، حقيقتى باشد ـ كه هست ـ و اگر تشيع به معناىِ على‏ مآبى و على‏ گونگى باشد، كار خيلى مشكل است! انسان كامل و قيام و انقلاب مهدى عليه‏ السلام؛ برگرفته از: فرهنگ استاد شرح واژگان گزيده آثار مكتوب استاد شهيد مرتضى مطهرى، ص 287، واژه شيعه. [34] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 388، ح 22811: قال رسول‏ اللّه صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله: السماحة من الرباح، قال ذلك لِرجل يوصيه و معه سلعة يبيعها. [35] . جامع الاحاديث، ج 18، ص23: إنّ اللّه تعالى يحبّ العبد [ الذى] يكون سهلَ البيع.

[36] . فقه الرضا، ص176 و مستدرك الوسائل، ج13، ص 255: ربح المؤمنِ على أخيه ربا إلاّ أن يَشتريَ منه شيئا اكثر من مائة درهم فيربح فيه قوتَ يومه، أو يشتري متاعا للتجارة فيربح عليه ربحا خفيفا.

[37] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 396، ح 22831: غبن المسترسِل سُحتٌ و غبنُ المؤمن حرام.

[38] . كافى، ج5، ص162، ح3: عن أبى الحسن موسى عليه‏السلام قال: ثلاثة لاينظر اللّه تعالى اليهم يوم القيامه أحدهم رجل اتّخذاللّه بضاعة لايشتري إلاّ بيمين و لا يبيع إلاّ بيمين. [39] . تصنيف غررالحكم، ص361، ح8200 : الاحتكار رذيلة.

[40] . كنزالعمال، ج 4، ص 98، ح 9719: من احتكر حكرة يريد أن يغلى بها على ‏المسلمين فهو خاطئ و قد برئت منه ذمّه‏اللّه و رسوله. [41] . همان، ص 101، ح 9737: من دخل فى شى‏ء من أسعار المسلمين ليغليه عليهم كان حقّا على اللّه أن يقذفه فى معظم جهنّم و رأسه أسفله. [42] . بحارالانوار، ج 100، ص 89 ، ح 10: أيّما رَجُل اشترى طعاماً فكبسه أَربعين صَباحاً يريد بِه غلاءالمسلمين ثمّ باعه و تصدّق بثمنه لم‏يكن كفّارة لما صنع. [43] . غررالحكم، 27، ص312: الاحتكار داعية الحرمان. [44] . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 276، ح 15342: الاحتكار شيمة الفجّار. [45] . تصنيف غررالحكم، ص 361، ح 8207 : من طبائع الاغمار اتعاب النفوس فى الاحتكار. [46] . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 276، ح 15342: المحتكر محروم نعمته. [47] . همان: المحتكر البخيل جامع لمن لايشكره و قادم على من لا يعذره. [48] . بحارالانوار، ج 62، ص 292: المحتكر ملعون. [49] . نهج الفصاحه، ص 278، ح 1317: المحتكر فى سوقنا كالملحد فى كتاب اللّه.

[50] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 283، ح 22529: عن النبى صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله: قال: مَن غشّ مُسلما فى بيع اَوْ شراءٍ فَلَيْس منّا، و يحشر مع اليهود... . [51] . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 202، ح 15105: عن موسى بن جعفر عليه ‏السلام عن آبائه قال: ملعونٌ من غشّ مسلما أو غرّه أو ما كره. [52] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 280، ح 22522: عن أبى عبداللّه عليه ‏السلام قال: نهى النّبى أن يشابَ اللَبنُ بالماء للبيع. [53] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 282، ح 22526: عن أبى جعفر عليه‏السلام قال: مَرّ النَّبى صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله فى سوق المدينة بطعام، فقال لصاحبه: ما أرى طعامك إلاّ طيّبا، و سأله عن سعره. فأوحى اللّه عزّوجلّ إليه أن يدسّ يده فى الطعام ففعل فأخرج طعاما رديئا، فقال لصاحبه: ما أراك إلاّ و قد جمعت خيانة و غشّا للمسلمين. [54] . سابرى نوعى خرماى خوب و مرغوب. [55] . تهذيب الاحكام، ج 7، ص 13، ح 54 : يا هشام إنّ البيع فى الظلال غشٌّ و الغشّ لا يحلّ.

[56] . شيخ محمدحسن نجفى، صاحب جواهرالكلام، 1200 ـ 1266ق در نجف اشرف تولد يافت و از محضر شيخ جعفر كاشف ‏الغطاء، سيّد مهدى بحرالعلوم و سيد جواد عاملى و... بهره‏هاى فراوان برد. شيخ جعفر شوشترى و ملاّعلى كنى، از جمله شاگردانش بودند. پيكر مطهرش را در صحن حرم مطهر امام على عليه ‏السلام به خاك سپردند.

[57] . بحارالانوار، ج 101، ص 274 ح 12، قال النبىصلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله: ايّاكم و الرشوةَ فإنّها محضُ الكفر و لا يَشمُّ صاحبُ الرشوة ريحَ الجنّة. [58] . كافى، ج 7، ص 409، ح 2: الرّشا فى الحُكمِ هو الكفرُ باللّه. [59] . عوالى اللئالى، ج 1، ص 266، ح 6: لَعنَ اللهُ الرُاشي و المُرتشي و مَن بينهما يَمشي. [60] . مائده، آيه 45: مِن اَكلِ السُّحتِ الرشوةُ فى الحُكمِ قيل: يا ابن رسول اللّه و إن حكم بالحقّ؟ قال: و إن حَكم بالحقّ، فأمّا الحكم بالباطل فهو كفر. [61] . تفسير عياشى، ج 2، ص 453، ح 1891، قال‏اللّه عزوجل: « وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولـئِكَ هُمُ الكافِرُونَ ». [62] . مائده، 42. [63] . بحارالانوار، 104، ص 273: هو الرّجل يقضي لِأخيه الحاجة ثمّ يقبَلُ هديّته. [64] . مرافعه: ارجاع دادن نزاع به قاضى. [65] . حد: كيفرى كه خداوند متعال براى برخى جرايم مقرّر كرده و حاكم شرع، آن را اجرا مى‏ كند؛ مثلاً حدّ سرقت، نوشيدن مسكرات، لواط، سُحق هم‏جنس بازى دو زن و قَذف (نسبتِ زنا يا لواط به ديگرى دادن). [66] . تعزير: در لغت، تأديب معنا مى‏دهد و در اصطلاح فقه، مجازاتى را گويند كه حاكم شرع براى گناه، مشخص و اجرا مى ‏كند. اين مجازات، كمتر از «حد» است و در مورد گناهانى است كه حد ندارند. [67] . رفاعه در دستگاه حكومتى امام، منصبى داشت. [68] . مستدرك الوسائل، ج 17، ص 354: احذر التّحفَ مِن الخصومِ و احذر الدّخلة. [69] . غلول: خيانت كردن در غنيمت. [70] . وسائل الشيعه، ج 18، ص 163: هديّة الأمراء سُحتٌ. [71] . جواهر الكلام، ج 40، ص 195: استعمَل رسولُ اللّه صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله رجلاً من الأسدِ يقال له ابن اللتبية على الصدقة فقال: هذا لكم وهذا أهدى لى، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله عَلَى المنبر فقال: «ما بال العامل نبعثه على عمل فيقول: هذا لكم وهذا أهدى لى: أفلا جلس فى بيت أبيه وأمّه فينظر أيهدى إليه أم لا؟ والذى نفس محمد بيده لا يؤتى أحدكم منها بشى‏ء إلاّ جاء يوم القيامة على رقبته.

[72] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 421، ح 22897: قال: دعا ابوعبداللّه عليه‏ السلام مولى يقال له: مصادف فأعطاه أَلْف دينار، و قال له: تجهّز حتّى تصير إلى مصر، فانّ عيالى قد كثروا، قال: قتجهّز بمتاع و خرج مع التجّار الى مصر، فلمّا دنوا من مصر استقبلتهم قافلة خارجة من مصر فسألوهم عن المتاع الذى معهم ما حلّه فى المدينة، و كان متاع العامة، فأخبرهم أنّه ليس بمصر منه شى‏ء فتحالفوا و تعاقدوا على أن لاينقصوا متاعهم من ربح الدينار دينارا، فلمّا قبضوا أموالهم انصرفوا إلى المدينة، فدخل مصادف على ابى‏عبداللّه عليه‏السلام و معه كيسان كلّ واحد ألف دينار،فقال: جعلت فداك هذا رأس المال، و هذا الآخر ربح، فقال: إنّ هذا الربح كثير، و لكن ما صنعتم فى المتاع؟ فحدّثه كيف صنعوا، و كيف تحالفوا، فقال: سبحان‏اللّه تحلفون على قَوم مُسلمين ان لا تبيعوهم إلاّ بربح الدّينار دينارا! ثمّ أخذ أَحَد الكيسين، و قال: هذا رأس مالى،و لا حاجه لنا فى هذا الرّبْح. [73] . كافى، ج 5 ، ص 164، ح 6: غلاء السعر يسى‏ء الخلق و يذهب الامانة و يفجر المرء المسلم [74] . مائده، آيه 90: « يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّما الخَمْرُ وَالمَيْسِرُ وَالأَنْصابُ وَالأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ». [75] . مائده، آيه 91: « إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَ فِى الخَمْرِ وَالمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ». [76] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 224: لعن رَسول اللّه صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله: فى الخمر عشرة: غارسها، و حارسها، و عاصرها، و شاربها، و ساقيها و حاملها و المحمولة اليه، و بايعها، و مشتريها و آكل ثمنها. [77] . همان، ص 223: محمد بن مسلم عن ابى عبداللّه عليه‏ السلام فى رجل ترك غلاما له فى كرم له يبيعه عنبا او عصيرا فانطلق الغلام فعصر خمرا ثم باعه، قال: لا يصلح ثمنه. [78] . همان، ص 225: من أكل السحت ثمن الخمر و نهى عن ثمن الكلب. [79] . ميزان الحكمه، ج 1، ص 813 : إنّ اللّه جعل للشَرِ أقفالاً و جعل مفاتيح تلك الأقفال الشراب، و أشرّ من الشراب الكذب. [80] . همان، ص 812 : الخمر أمّ الفواحش و أكبر الكبائر. [81] . همان، ص113: من كان يؤمن باللّه و اليوم الآخر فلا يجلس على مائدة يشرب عليها الخمر. [82] . همان، ص 814 : شارب الخمر لا تصدّقوه اذا حدّث و لا تزوّجوه اذا خطب و لا تعودوه اذا مرض و لا تحضروه اذا مات و لا تأتمنوه على الأمانة. [83] . كتاب توحيد مفضل در اثبات صانع و صفات او، از همين شاگردِ علم كلامِ آن حضرت عليه‏السلام است. توحيد مفضل در واقع روايتى طولانى حاوى سخنان امام صادق عليه ‏السلام با موضوع محورى «اسرار آفرينش» است كه حضرتش در چهار جلسه به «مفضّل بن عُمَر جُعفى» املا كرده است: 1 . اسرار آفرينش در انسان؛ 2 . اسرار آفرينش در حيوانات؛ 3. اسرار آفرينش در طبيعت؛ 4. اسرار بلاها و آفت‏ها. [84] . ميزان الحكمه، ج1، ص 813 : حرّم اللّه الخمر لفعلها و فسادها، لأنّ مدمن الخمر تورثه الارتعاش، و تذهب بنوره، و تهدم مروّته، و تحمله على أن تجرى على ارتكاب المحارم، و سفك الدماء، و ركوب الزنى و لا يؤمن اذا سكر أن يثب على حرمه و لا يعقل ذلك، و لا يزيد شاربها إلاّ كلّ شرّ. [85] . همان، ص814 : يخرج الخمّار عن قبره مكتوب بين عينيه: آيسٌ من رحمة اللّه. [86] . همان، ص 815 : إنّ اللّه عزوجل لم يحرّم الخمر لاسمها و لكنه حرّمها لعاقبتها، فما كان عاقبتُه عاقبة الخمر فهو خمر. [87] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 303: زيد الشحام قال قال ابوعبداللّه عليه‏ السلام: بيت الغنا لا تؤمن من فيه الفجيعة و لا تجاب فيه الدعوة و لا يدخله الملك. [88] . حج، آيه 30. [89] . همان: زيد الشحام قال: سألت ابا عبداللّه عليه ‏السلام عن قوله تعالى: « وَاجْتَنِـبُوا قَوْلَ الزُّورِ » قال: قول الزور: الغناء. [90] . همان، ص 304. [91] . لقمان، آيه 6. [92] . همان، ج 17، ص 309: قال الصادق عليه‏ السلام: شرّ الأصوات الغناء. [93] . همان: عن حَمّاد بن عثمان، عن أبى عبداللّه عليه ‏السلام قال: سالته عن قول الزور؟ قال: منه القول الرجل للّذى يغنّى: أحسنت. گفتنى است: احسنت زدن، احسنت كردن و احسنت گفتن ـ همه ـ به معناى تحسين كردن و آفرين گفتن آمده است؛ ن.ك: محمدمعين، فرهنگ فارسى متوسط، چاپ شانزدهم، ج 4، بخش 2، ص 8 . [94] . مانند حضور در كنسرتِ خوانندگان. [95] . براى توضيح و تفصيل بيشتر؛ ن.ك: رساله توضيح المسائل مراجع، ج 2، ص 962 ـ 969. [96] . روزنامه كيهان، 25 تير 1367. [97] . نهج البلاغه، خطبه 15: وَاللّهِ لَوْ وَجَدتُهُ قَدْتُزّوِجَ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الإماءُ لَرَدَدْتُه فَاِنَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْه العَدْلُ فالجَورُ عَلَيْه أضْيَقُ.

[98] . همان، خطبه 231: اِنَّ هذَا المالَ لَيْسَ لى وَ لا لَكَ وَ إنَّما هُوَ فَىْ‏ءٌ لِلْمُسْلِمينَ. عبداللّه‏ بن رمعة، ازيارانِ امام على عليه‏ السلام بود كه پدر و عمو و برادرش را مسلمانان در جنگ بَدر كُشتند. جَدّش اَسود نيز پيامبر اكرم صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله را بسيار مى‏آزرد، ولى او به شيعيان اميرمؤمنان عليه السلام پيوست و گمان مى ‏كرد آن حضرت به وى بيشتر توجه مى‏كند؛ اما پاسخ امام عليه ‏السلام او را به خود آورد!

[99] . پس از جنگ جَمل، اميرالمؤمنين على عليه‏ السلام عبداللّه‏ بن عباس را فرماندار بصره كرد. در همان روزگار در اهواز و فارس و كرمان به وجودش نيازمند شدند. ابن عباس، «زياد بن ابيه» را جانشين خود در بصره ساخت و به سوى اهواز و فارس و... رفت.

[100] . همان، نامه 20: وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً لأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ ثَقِيلَ الظَّهْرِ ضَئِيلَ الأَمْرِ. [101] . عبداللّه‏ فرزند مسعود، اهل مكّه و قبيله «هذيل» ششمين اسلام آورنده بود و نخستين كسى كه آشكارا قرآن را براى مكّيان تلاوت كرد. همواره با رسول خدا بود؛ در همه جنگ‏ها. در جنگ بَدر، سرِ ابوجهل را از تَن جدا كرد. بسيار با ظلم و بيدادگران ـ به ويژه دوران سومين خليفه ـ مبارزه كرد. به سال 32 ق، در 65 سالگى، ديده از جهان فرو بست، و مزارش در بقيع است.

[102] . المبسوط فى فقه الاماميه، ج 5 ، ص431: روي عن ابن مسعود أنّه قال: لأن أجلس يوما فأقضي بين الناس أحبّ إليّ من عبادة سنة.

[103] . بحارالانوار، ج104، ص266: خير الناس قضاة الحقّ. [104] . نهج ‏البلاغه، نامه 53 : ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ عَلَيْهِمْ... . [105] . كافى، ج 1، ص 32، ح 4: الكمالُ كلّ الكمالِ: التفقّه فى الدّينِ و الصّبرُ على النائبة و تقديرُ المعيشة. [106] . بحارالانوار، ج 71، ص 349، ح 20: لا بل الكسبُ كلّه و مِن الدّينِ التدبيرُ فى المعيشة. [107] . تحف العقول، ص409: لا يستكمِل ايمانُ عبدٍ حتّى تكون فيه خصالٌ ثلاثة: التّفقه فى الدينِ و حسنُ التّقدير فى المعيشة و الصبر على الرزايا. [108] . كافى، ج2، ص307، ح4: كاد الفقرُ أن يكونَ كفرا. [109] . اعراف، آيه 31: « كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ المُسْرِفِـينَ ». [110] . غافر، آيه 43: « أَنَّ المُسْرِفِـينَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ ». [111] . اسراء، آيه 27: « إِنَّ المُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِـينِ وَكانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً ». [112] . غررالحكم، ج 4، ص 34، ح 51188 : عن أبى محمد العسكرى عليه ‏السلام: عليك بالاقتصاد و إيّاك و الاسراف فإنّه من فعل الشيطنة. [113] . تحف العقول، ص301: اِنّ القصدَ أمرٌ يحبُّه اللّه عزّوجلّ و إنّ السَّرَفَ يُبغضِهُ حتى طَرحك النواة فانّها يصلح لشى‏ء و حتى صبّك فضل شرابك. [114] . وسائل الشيعه، ج 15، ص 259: من اقتصد فى معيشته رزقه اللّه و من بذّر حرّمه اللّه. [115] . سفينة البحار، ج 2، ص 551 : اَكرِموا الخبزَ فإنّه قد عَمِل فيه ما بين العرشِ إلى الأرض و ما فيها من كثيرٍ مِن خَلقه. [116] . همان، ص549 : اللّهم بارك لنا فى الخبزِ و لا تُفَرِّق بينَنا و بينَه، فلولا الخبزُ ما صُمنا و لا صَلّينا و لا اَدّينا فرائضَ ربّنا. [117] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 42 ضمن ح 21933: الزَّارِعُونَ كُنُوزُاللهِ فى اَرْضِهِ. [118] . بحارالانوار، ج 16، ص 265، ح 63: عن أبى عبداللّه عليه ‏السلام قال: دخل رسول اللّه صلى‏‌الله‏‌عليه‌‏و‏آله على عايشة فرأى كسرة كاد أن يطأها فأخذها و أكلها، و قال: يا حميرى أكرمي جوار نعم اللّه عليك، فإنّها لم‏تغفر من قوم فكادت تعود إليهم. [119] . سفينة البحار، ج 2، ص 55 : مَن وَجد لقمة فَمَسح مِنها اَوْ غسل مِنها ثمّ أكلها لم يستقرّ فى جَوْفِه إلاّ أعتقه اللّه مِنَ النّار. [120] . آمار مذكور غالبا مربوط به سال 1376 است. [121] . سفينه البحار، ج 4، ص 130: متن حديث در مبحث «اسراف بر خلاف انضباط اقتصادى» با اندكى اختلاف از نظر گذشت. [122] . روزنامه جمهورى اسلامى، 16/2/1376 شماره 5185 . [123] . وسائل الشيعه، ج 21، ص 253، ح 27022: لا تُغالوا بِمُهورالنّساء فَتكونَ عداوة. [124] . همان، ص 251، ح 27019: أفضلُ نساءِ أمّتى اَصبَحُهُنّ وجها و أقلّهن مهرا. [125] . همان، ص 252، ضمن ح 27020: مِن بَركة المرأةِ خِفّة مَؤونتِها و يسرُ وِلادتها. [126] . همان، ج 17، ص 295: نهى رسول اللّه عن التصاوير، من صوّر صورة كلّفَهُ اللّه يوم القيامة أن ينفخ فيها و ليس بنافخ. [127] . مستدرك الوسائل، ج 16، ص 210: اِنّ اهلَ هذه الصّور يعذّبون يوم القيامة، يقال: أحيوا ما خلقتم. [128] . تحرير الوسيله، ج 1، ص 496، مسئله 12.

[129] . تأكيد و توصيه روايات اسلامى در گسترش فرهنگ مسجدسازى، و تشويق مسلمانان به ساختن و آبادانى مساجد، در حدّ توان، در شهرها، روستاها و جاده‏هاى ارتباطى، نشان دهنده نقش تعيين كننده مساجد در حاكميت ارزش‏ها و فضيلت‏هاى دينى است. در احاديث، تعبيرهاى بسيار ارزشمندى همچون: خانه خدا، باغ بهشتى و بهترين مكان‏ها از مسجد وجود دارد و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آبادگران خانه‏هاى خداوند را، خانواده خدا، خواند: «إِنَّ عُمّارَ بُيُوتِ اللّه‏ِ هُمْ أَهْلُ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ» كنزالعمّال، ج 5 ، ص 5 ، ح 11792.

[130] . مستدرك الوسائل، ج15، ص271، ح 18217: ألا و اِنّ إعطاءَ المال فى غير حَقّه تبذيرٌ و إسراف.

[131] . گفتنى است كه آمار فوق مربوط به سال 1374 است و چنان كه آمار اخير نشان مى ‏دهد تعداد اين كنگره‏ ها و سمينارها سال به سال افزايش مى ‏يابد و هزينه ‏هاى بسيار بيشترى را در بر داشته كه از اموال دولتى،يعنى مردم، تأمين شده است. [132] . اسراء، آيه 27. [133] . توضيح‏ المسائل، م 1834: خُمس مال را بايد دو قسمت كرد: نصف آن را، كه سهم امام زمان عليه ‏السلام است، به مجتهد جامع‏ الشرايطى كه از او تقليد مى‏كند، يا نماينده او مى ‏پردازد و نصف ديگر را بايد به مجتهد جامع‏ الشرايط بدهد، يا با اجازه او به سادات داراى شرايط [ فقير يا در سفر مانده باشد، شيعه دوازده امامى باشد و...] بپردازد. [134] . نهج البلاغه، خطبه 126: لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ. أَلا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي الدُّنْيَا وَ يَضَعُهُ فِي الآْخِرَةِ وَ يُكَرِّمُهُ فِي النَّاسِ وَ يُهِينُهُ عِنْدَ اللَّهِ. [135] . مستدرك الوسائل، ج 15، ص 271، ح 18217، متن حديث، در بخش سوم «اسراف و تبذير در بيت‏المال» از نظرها گذشت. [136] . همان، نامه 126: وَ إِنَّ لَكَ فِي هَذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِيباً مَفْرُوضاً وَ حَقّاً مَعْلُوماً وَ شُرَكَاءَ أَهْلَ مَسْكَنَةٍ وَ ضُعَفَاءَ ذَوِي فَاقَةٍ وَ إِنَّا مُوَفُّوكَ حَقَّكَ فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ وَ إِلاَّ تَفْعَلْ فَإِنَّكَ مِنْ أَكْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ بُؤساً لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاكِينُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ وَ الْغَارِمُونَ وَ ابْنُ السَّبِيلِ وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ فِي الدُّنْيَا الْخِزْيَ وَ هُوَ فِي الآْخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الأَئِمَّةِ.

[137] . هاشم معروف حسينى، سيرة الائمة الاثنى عشر، ج 1، ص 321.

[138] . همان: على أئمّة الحَقّ أنْ يتأسّوا بِأضعف رَعيّتهم حالاً فِى الْأكل و الّلباس و لا يتميّزون عليهم بشى‏ء لايقدرون عليه يراهم الفَقير فَيرضى عَنِ اللّه بما هوَ عَلَيه. [139] . نهج البلاغه، ضمن نامه 45: أأقْنَعُ مِنْ نَفْسى بِأَنْ يُقالَ: هذا اميرالمؤمنين؟ و لا اُشارِكُهُمْ في مَكارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ اُسْوَةً لَهُمْ فى جُشُوبَةِ الْعَيْشِ. [140] . يمامه: سرزمينى در جنوب عربستان. [141] . نهج‏البلاغه، ضمن نامه 45: أَلا وَ إِنَّكُمْ لا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ. [142] . حضرت ابوطالب عليه‏السلام چهار پسر داشت كه با يكديگر دَه سال فاصله سنّى داشتند: طالب، عقيل، جعفر و على عليه‏السلام. [143] . فيض الاسلام، نهج البلاغه، ص 713، خطبة 215: وَاللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرِّكُمْ صَاعاً وَ رَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ كَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِي مُؤكِّداً وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي وَ أَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقِي فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيْسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِلُ يَا عَقِيلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ. [144] . ايشان را، زينب صغرى نيز مى‏نامند، كه در ركاب برادرش به كربلا رفت... بسيار بافضيلت، دانا، فصيح و سخنور، و در طول زندگى، شاهد شهادت مظلومانه عترت پيامبر بود. [145] . هاشم معروف حسينى، سيره الأئمه اثتى عشر، ج 1، ص 337. [146] . از جمله: عبداللّه‏ بن عُمَر، سعيد بن عاص، مروان و گروهى ديگر از قريش، زيرا در دوران خلافت عثمان چندين برابر بيشتر از ديگران مى‏گرفتند! [147] . ناسخ التواريخ، ج1، ص23. [148] . زبير، علاوه بر آشنايى، پسر عمه على عليه ‏السلام بود، زيرا مادرش صفيّه، عمه اميرمؤمنان عليه ‏السلام بود. با وجود اين، طلحه و زبير در رأس ناكثين بيعت ‏شكنان نخستين جنگ بزرگ دوران خلافت امام على عليه ‏السلام را پديد آوردند، كه منجر به شهادت پنج هزار تن از سپاه على عليه‏السلام و هلاكت سيزده هزار نفر از مخالفان آن حضرت گرديد! [149] . ناسخ ‏التواريخ، ج 1، ص 31 ـ 34: لا أستأثر عليكما و لا عبد حبشي مجدع بدرهمٍ فما دونَه لا أنا و لا ولديّ هذانِ. [150] . نهج البلاغه، خطبه 209: قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ هَذَا أَنْتَ فِي خُشُونَةِ مَلْبَسِكَ وَ جُشُوبَةِ مَأْكَلِكَ قَالَ وَيْحَكَ إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ إِنَّ اللَّهَ تعالى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ! [151] . همان، نامه 45: وَ لَوْ شِئْتُ لاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ. [152] . همان. متن حديث در بخش چهارم از نظرها گذشت. [153] . استادِ ادبيات عرب در لبنان كه مى‏گفت: جاذبه‏هاى كلمات امام على عليه ‏السلام شورى در من ايجاد كرد كه دويست بار نهج ‏البلاغه را مطالعه كردم»؛ ن.ك: مرحوم محمد دشتى، ترجمه نهج ‏البلاغه، سرآغاز، ص 9. [154] . بحارالانوار، ج 2، ص 22، ح 67: عُلَماءُ اُمّتى كَأنبياء بَنى إسرائيل. [155] . عوالى الئالى، ج 2، ص 241، ح 9: العُلَماءُ وَرَثة الأنبياء. [156] . همان، ج 4، ص 59 ، ح1: الفُقهاءُ أُمَناءُ الرُّسُل. [157] . بحارالانوار، ج2، ص 37، ح47: من ازداد فى العلم رشدا فلم يزدد فى الدنيا زهدا لم‏يزدد من اللّه إلاّ بُعدا. [158] . همان، ص 107، ح7: اذا رأيتم العالم محبّا للدنيا فاتّهموه على دينكم. [159] . 1309 ـ 1356 ش كه او را به مناسبت نام جَدّ شهيدش ـ سيّد مصطفى ـ مصطفى نام نهادند. ايشان قبل از سى سالگى، جامع علوم معقول و منقول شد؛ ن.ك: گروهى، گلشن ابرار، ج 2؛ برگرفته از: رضا حدادى (گردآورنده)، فرزانگان حرم علوى، ص 259 و 261. [160] . تقريبا سى‏ صد متر مربع مساحت دارد و حضرت امام رحمه‏ الله حدود سال 1325 ش، آن را خريد. اين بنا در سازمان ميراث فرهنگى در شمار آثار ملّى ثبت شده است. امام راحل، حدود شش ماه در همان منزل، اجاره‏نشين بود. آن خانه نزديكى دوازده هزار تومان قيمت داشت، ولى امام فقط سه هزار تومان ذخيره كرده بود...؛ ن.ك: قدس ايران، ص 54 ـ 55 . [161] . سفينه البحار، ج1، ص249: عن بشير بن مروان قال: دخلنا على أبي عبداللّه عليه ‏السلام فدعا برطب فأقبل بعضهم يرمي النواة قال: أمسك أبو عبداللّه عليه ‏السلام يده فقال: لا تفعل، هذا من التبذير، و اللّه لا يحبّ الفساد. [162] . بحارالانوار، ج71، ص346. [163] . انعام، آيه 141. [164] . اسراء، آيه 27. [165] . نساء، آيه 135: « يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامِـينَ بِالقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ ». [166] . حديد، آيه 25: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالمِـيزانَ لِـيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ ». [167] . صحيفه نور، ج17، ص257. [168] . اميرمؤمنان على عليه ‏السلام قاطعانه در دوران خلافتش به بازپس‏گيرى اموال غيرمشروع و رساندن آن، به صاحبان اصلى‏اش همّت گماشت. تمام سلاح‏ها، شترها و... را به فرمان آن حضرت، از خانه عثمان برگردانده و بى‏هيچ تبعيضى تقسيم كردند... و سنگ ‏اندازى ‏ها، مخالفتِ سرانِ قوم‏ها و... آغاز گرديد، اما اميرمؤمنان عليه‏ السلام استوار به راه خود ادامه دادند؛ ن. ك: ابن ابى ‏الحديد، شرح نهج ‏البلاغه، ج 1، ص 269 ـ 270. [169] . اَنفال جمعِ نَفْل: ثروت‏هاى همگانى همچون: كوه‏ها، جنگل‏ها، معدن‏ها و سرزمين‏هاى بى ‏صاحب اضافه بر مِلك و دارايى مردم است. هم‏چنين زمين‏ها و غنايم جنگى مسلمانان با كفّار و... كه به خداوند متعال و رسول و جانشين او تعلق مى‏گيرد و اختيارشان به دست پيشواى مسلمانان است كه براى منافع عُموم مردم از آن‏ها بهره ‏بردارى مى‏شود. [170] . صحيفه نور، ج20، ص128. [171] . همان، ج4، ص176. [172] . همان، ج 2، ص 244. [173] . آيه ‏اللّه‏ العظمى حاج سيّد حسن طباطبائى بروجردى رحمه ‏الله 1292 ـ 1380 ق. [174] . دائره‏ المعارف عظيم فقه شيعه، كه از مآخذ و منابع فقه شيعى محسوب مى‏شود و هيچ كتابى مانند آن به گستردگى و شمول بر اقوال و ادله عالمان و تشريح دقيق آن ادله چاپ نشده بود. اين كتاب، تمام ابواب فقهى را دربر مى ‏گيرد و از نظمى واحد و شيوه‏اى واحد پيروى مى ‏كند؛ به ‏گونه‏اى كه مجتهد را از بسيارى از آثار فقهى ديگر بى ‏نياز مى ‏سازد و...؛ ن.ك: روزنامه اطلاعات، 11/4/1391، ص 6. [175] . حضرت آيه‏اللّه‏ سيد جواد علوى بروجردى از علماى حوزه علميه قم. [176] . وقف: انسان، ملكيّت خود را از مالى سلب كند و مفعت آن را در راه خدا و خير قرار دهد؛ كه بر دو نوع: عام: وقف زمين براى مسجد، و خاص: وقف چيزى براى دانشجويان يك مدرسه، تقسيم مى ‏شود؛ ن.ك: امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 62 و 70، م 34. [177] . مرجع عالى ‏قدر جهان تشيع، حضرت آيه‏ اللّه‏ حاج سيد عبداللّه‏ طاهرى شيرازى، كه كوشش‏هاى بى‏وقفه ايشان در پاسدارى از دين و مكتب، از گذشته‏هاى دور در شهرهاى شيراز ـ بيت معزّز آيه ‏اللّه‏ شيرازى در استان فارس و شهر شيراز با عنوان خانوادگى طاهرى، معروفند ـ، نجف و اخيرا مشهد مقدس، بر كسى پوشيده نيست. [178] . بحارالانوار، ج 75، ص 353: العدلُ أحلى من الشّهدِ، و ألينُ من الزَّبدِ، و أطيبُ ريحا من المسك. [179] . قصص، آيه 4: « وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُـضْعِفُوا فِى الأَرْضِ وَنَجْعَلَـهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِـينَ ».

کتاب‌نامه

1 . قرآن کریم. 2 . آمِدی تمیمی، عبدالواحد، تصنیف غررالحکم، دارالکتب الاسلامی، قم. 3 . ــــــــــــــــــ ، غررالحکم، دارالکتب الاسلامی، قم. 4 . ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، دار احیاء التراث العربی، بیروت. 5 . ابو محمد جعفر بن احمد بن علی القمی، جامع الاحادیث، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد. 6 . الرضی، ابوالحسن محمد، نهج البلاغه، تصحیح صبحی الصالح، دارالحجرة، قم. 7 . المنسوب الی الامام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام، فقه الرضا، مؤسّسه انتشارات اسلامی. 8 . پاینده ابوالقاسم، نهج الفصاحة، سازمان انتشارات جاویدان، تهران. 9 . حرّ عاملی، شیخ محمد بن حسن، وسائل الشیعة، چاپ مؤسّسة آل البیت لاحیاء تراث، قم. 10 . شمس‌الدین، محمد مهدی، دراسات فی نهج البلاغه، بیروت. 11 . طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الامامیه، مؤسّسه نشر اسلامی، قم. 12 . ــــــــــــــــــ ، تهذیب الاحکام، دار صعب، دار التعارف بیروت. 13 . کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، چاپ دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1350ق. 14 . لسان الملک، محمدتقی، ناسخ التواریخ، کتاب‌فروشی اسلامیه، تهران. 15 . متقی هندی، علی کنزالعمال، مؤسّسة الرسالة بیروت. 16 . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیة، 1386ق. 17 . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، دارالاسوة، چاپ اوّل. 18 . محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات. 19 . محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، دارالحدیث، چاپ اوّل. 20 . موسوی خمینی، [ امام] روح‌اللّه، تحریر الوسیله، دارالکتب العلمیة. 21 . ــــــــــــــــــ ، صحیفه نور، مؤسّسه نشر آثار امام خمینی رحمه‌الله تهران. 22 . نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، چاپ دارالکتب الاسلامیة، چاپ ششم، 1389ق. 23 . نوری طبرسی، حاج میرزا حسین، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت، چاپ اوّل. 24 . هاشم معروف حسینی، سیرة الائمة الاثنی عشر، بیروت، دارالمعارف.


بازگشت به کتب منکر اداری