فرهنگ مصادیق:حفظ آبروی مومنین
محتویات
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی برای ما هم پیش میاد که شوخیهای زیادی میکنیم که باعث ریختن ابروی یکی میشیم. شاید بعدا پشیمان بشیم ولی دیگه کار از کار گذشته و با آبروی کسی بازی کردیم. و اصلا چرا راه دور بریم! بعضی وقتا اونقدر شوخیهای ما زیاد از حد میشه که باعث دعواهای لفظی میشه و باعث میشه که دیگه هر چی از دهنمون در بیاد بلغور کنیم . این وسط هم آبروی یکی دیگه رو بردیم و هم آبروی خودمون رو بردیم. شاید ما ندونیم که آبروی مؤمن چه قدر ارزش داره این مقاله داره سعی می کنه مقدار کمی از لزوم حفظ آبروی مؤمنین را بیان بکنه
پس در ادامه بخونید...
اسلام برای حفظ آبرو و حرمت و شخصیّت مؤمنان اهمیّت زیادی قائل است. و همانطور که گفتیم آبروی مؤمن را برابر با خون وی میداند. تا آنجا که هم به خود مؤمنان دستور میدهد که آبروی خود را حفظ کنند و هم به دیگران میفرماید که آبروی مؤمنان را حفظ نمایند. در حدیثی از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) آمده است: « قُوا بِاَموالِکُم عَن اَعراضِکُم ».[۱] « یعنی، آبرویتان را به وسیله اموالتان حفظ کنید ».
همچنین در حدیث دیگری از آن حضرت میخوانیم که: « لا تَخرِقَنَّ عَلی اَحَدٍ سِتراً ».[۲] « یعنی، پرده هیچ کس را مدر ».
هیچ کس حق ندارد خود را برتر از دیگران ببیند و خود را صاحب آبروی مردم بداند تا هر وقت خواست آبروی آنها را مورد تعّرض قرار دهد، زیرا فقط خداوند است که صاحب جان و مال و آبروی مردم است. همه انسانها از یک زن و مرد آفریده شده و از این جهت با هم برابرند و هیچ کس به دلیل تعلّق داشتن به قوم یا ملّیت و نژاد خاص یا رنگ و زبان ویژه، نمیتواند و نباید از منزلت ویژه اجتماعی برخوردار باشد. فقط تقوا و نزدیکی به خداوند است که ملاک ارزشمندی است، قرآن کریم در این باره میفرماید: « یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ جَعَلناکم شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عَندَاللهِ اَتقاکُم ».[۳]
« ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم، و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و اینها ملاک امتیاز نیست، قطعاً ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است ». اگر به این آیه دقیق توجّه کنیم میبینیم که فرموده است ارجمندترین شما نزد خدا و نه خلق خدا، با تقواترین شما است. البتّه فراموش نشود که اگر کسی نـزد خـداوند عـزیز و ارجـمند شد، خـداوند او را نزد خلقش نیز عزیز و ارجمند میگرداند.
همانطور که آب مایه حیات است آبروی انسان نیز مایه حیات شخصیّت او است، مؤمن نزد خداوند مقام و منزلت ویژهای دارد تا آنجا که میفرماید: « اِنَّ اللهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ ءامَنوا ».[۴] پس کسی را که خداوند مدافع او است چگونه انسان به خود جرأت میدهد که پرده اش را بدرد، و رازش را فاش کند یا عیبش را آشکار سازد، و یا بی دلیل به او تهمت وارد نموده و آبروی او را بریزد و به حیثیّتش صدمه برساند.
میدانیم که در عصر جاهلیّت اعراب شبه جزیره عربستان داشتن فرزند را در عرف جامعه عار تلقّی میکردند و افراد تحت تأثیر این فرهنگ نادرست، برای حفظ جایگاه خود دختران را زنده به گور میکردند تا بدین وسیله آبرویشان حفظ شود. قرآن کریم آنان را سرزنش و اعمالشان را محکوم میکند، میفرماید: « وَاِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم بِالاُنثی ظَلَّ وَجهُه مُسوَدّاً وَ هُوَ کَظیمٌ، یَتَواری مِنَ القَومِ مِن سوءِ ما بُشِّرَ بِهِ اَیُمسِکُهُ عَلی هونٍ اَم یَدُسُّه فی التُّرابِ اَلا سَآءَ ما یَحکُمُونَ »[۵]
« و هر گاه یکی شان به دختر مژده یابد رویش سیاه میگردد در حالی که خشم و اندوه را فرو میخورد، از ناگواری خبری که بشارتش دادهاند از قوم خود متواری میشود که آیا او را به خواری نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ وه، چه بد داوری میکنند ».
همچنین آنجا که در نظر مردم، برخورداری از مظاهر مادّی زندگی، عاملی برای کسب منزلت اجتماعی برتر به شمار میرود و داشتن آن را آرزو میکنند، قرآن کریم این اندیشه را محکوم میکند، و میفرماید: « فَخَرَجَ عَلی قَومِهِ فی زینَتِه قالَ الَّذینَ یُریدونَ الحَیاه الدُّنیا یا لَیتَ لَنا مِثلَ ما اوتِیَ قارونُ اِنَّه لَذو حَظٍّ عَظیمٍ ... وَیکَاَنَّه لا یُفلِحُ الکافرون ».[۶]
« پس قارون با تجمّلات خود بر قومش برآمد. کسانی که طالب زندگی مادّی بودند، گفتند: ای کاش، مثل آنچه به قارون داده شده است به ما داده میشد، واقعاً او صاحب بهرهای عظیم است... عجبا، گویی که کافران هرگز رستگار نمیشوند ».
آری با توجّه به این آیه میتوان دریافت که پست و مقام و منزلت اجتماعی و داشتن ثروت نمیتواند بهانهای برای این شود که انسان خود را برتر از دیگران ببیند و هر وقت خواست به آبروی آنها تعرّض کند.
در جاهای مختلفی از قرآن کریم آیاتی را مشاهده میکنیم که به حفظ آبروی انسانهای بی گناه و مؤمنان اشاره دارد، به عنوان نمونه در سوره نساء میفرماید: « وَ مَن یَکسِب خَطیئهً اَو اِثماً ثُمَّ بِهِ بَریـئاً فَقَدِ احتَمَلَ بُهتاناً وَ اِثماً مُبیناً ».[۷]
در این آیه اشاره به اهمیّت گناه تهمت زدن نسبت به افراد بی گناه کرده، میفرماید: « هر کس خطا یا گناهی را مرتکب شود و آن را به گردن بی گناهی بیفکند بهتان و گناه آشکاری را انجام داده است ». در این آیه از آبروی انسانهای بی گناه دفاع کرده و کسانی را که گناه خود را به گردن آنها میافکنند مورد نکوهش قرار داده و میفرماید: آنها گناه آشکاری انجام دادهاند و واضح است که نتیجه گناه، آن هم چنین گناهی که حقّ الناس در آن دخیل است، چیزی جز خشم خداوند، و عذاب، و خواری و ذلّت نیست.
خداوند در آیه شریفه دیگری میفرماید
« اِنَّ الَّذینَ جاءو بِالاِفکِ عُصبَهٌ مِنکُم لا تَحسَبوهُ شَرّاً لَکُم بَل هُوَ خَیرٌ لَکُم لِکُلِّ امرِئٍ مِنهُم ما اکتَسَبَ مِنَ الاِثمِ وَ الَّذی تَوَلّی کِبَرهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ ».[۸]
« همانا کسانی که آن تهمت عظیم را دربارهٔ یکی از زنان پیامبر به میان آوردند، دستهای از شما بودند. آن تهمت را برای خود شرّ مپندارید، بلکه آن برای شما خیر و مصلحت است. بر عهده هر فردی از آنها سهمی از گناه است، و آن که بخش عمده آن دروغ سازی را بر عهده داشته عذاب بزرگی دارد ».
شأن نزول این آیه مربوط به داستان افک است. برای روشن شدن مطلب ابتدا یک توضیح کلّی در مورد داستان افک میآوریم و سپس به بیان مفاد آیه میپردازیم.
این داستان در مورد عایشه همسر پیامبر( صلی الله علیه و آله )است در سفری که همراه پیامبر( صلی الله علیه و آله ) بود. در آن زمان چون آیه حجاب نازل شده بود، عایشه داخل هودجی پوشیده بود. هنگام برگشت به مدینه برای انجام حاجتی کمی از لشکرگاه دور میشود، هنگام بازگشت متوجّه میشود که گردنبندی که از مهرههای یمانی داشته، پاره شده است، به دنبال آن باز میگردد و وقتی که میخواهد دوباره پیش لشکرگاه برود، میبیند هودج او را بر شتر گذاشته و رفتهاند و او جا مانده است. به هر حال یکی از اصحاب پیامبر( صلی الله علیه و آله ) به نام صفوان که او نیز از لشکر جا مانده، عایشه را میبیند و بدون اینکه با او صحبتی بکند سوار بر شترش کرده و به مدینه میآورد، مردم مدینه آنها را میبینند و در مورد عایشه به شایعه سازی میپردازند و بیش از همه عبدالله بن ابی که از منافقان مدینه بود به این حادثه دامن میزند. شایعه در مدینه میپیچد و زبان به زبان نقل میشود تا اینکه آیهای را که بیان نمودیم نازل میگردد.[۹]
آیه، نخست، بی آنکه اصل حادثه را بیان کند میگوید: کسانی که آن تهمت عظیم را مطرح کردند گروهی از شما بودند. [۱۰]
اوّلین درس زیبایی که قرآن در این آیه به ما میدهد شناسایی دوست از دشمن و منافق است، چه بسا کسانی که در ظاهر داعیه دوستی با ما را دارند ولی منافقانه از پشت سر خنجر میزنند. این گونه موارد محک خوبی برای شناسایی دوست از دشمن و منافق است. دوستان کسانی هستند که عیوب انسان را میپوشانند و از انسان در مقابل این گونه شایعات بی اساس دفاع میکنند و یا حداقل، قلباً از بروز چنین شایعاتی ناراحت هستند و خود به پخش آن کمک نمیکنند. و دشمنان انسان هر چند در ظاهر داعیه دوستی دارند به هر طریق که باشد به این شایعات دامن میزنند. نکته جالبی که میتوان در اینجا مطرح کرد این است که گاهی این افراد کار خود را در قالب دلسوزی جای میدهند و وانمود میکنند که این کارشان از سر دلسوزی است. به عنوان مثال، پیش کسی که از ماجرا بی اطّلاع است میروند و میگویند بیچاره فلانی، خیلی برایش ناراحت هستم که چنین کاری را انجام داده است. (مثلاً زنا و ...) یا، او که اهل این حرفها نبود، یا، بالاخره انسان است و انسان خطا میکند و حرفهایی از این قبیل.
در حدیثی از مولای متّقیان حضرت علی( علیه السلام ) آمده است که فرمودند: « ما ألاکَ جُهداً فی النَّصیحَهِ مَن دَلَّکَ عَلی عَیبِکَ وَ حَفِظَ غَیبِکَ ».[۱۱]
« یعنی، کسی که عیبت را به تو نشان دهد و پشت سر آبرویت را حفظ کند، در خیر خواهی و یکرنگی از هیچ کوششی فروگذار نکرده است ».
در این آیه، ابتدا، به مسلمانانی که از این ماجرا ناراحت بودند دلداری میدهد که گمان نکنید این ماجرا برای شما شرّ است، بلکه برای شما خیر بود چرا که پرده از روی نیّات پلید جمعی از دشمنان شکست خورده و منافقان کوردل برداشت و این بدسیرتان خوش ظاهر را رسوا ساخت و چه خوب است که محک تجربه به میان آید تا آنان که غش دارند، سیه رو شوند، و چه بسا اگر این حادثه نبود و آنان ناشناخته میماندند، و در آینده ضربه سختر و خطرناکتری میزدند. آری در برخی از حوادث ناراحت کننده و بدظاهر، خیر کثیری نهفته است.[۱۲]
جالب اینکه در این آیه با ذکر ضمیر « لَکُم » همه مؤمنان را در این حادثه سهیم میشمرد و به راستی چنین است، زیرا مؤمنان از نظرحیثیّت اجتماعی از هم جدایی و بیگانگی ندارند و در غمها و شادیها شریک و سهیمند.
سپس در ادامه این آیه به دو نکته اشاره میکند: نخست میگوید: اینهایی که دست به چنین گناهی زدند، هر کدام سهم خود را از مسئولیت و مجازات آن خواهند داشت. اشاره به اینکه مسئولیت عظیم سردمداران و بنیانگذاران یک گناه هرگز مانع از مسئولیت دیگران نخواهد بود، بلکه هر کس به هر اندازه و به هر مقدار در یک توطئه سهیم و شریک باشد، بار گناه آن را بر دوش میکشد.
در ادامه روی سخن را به مؤمنانی که در این حادثه فریب خوردند و تحت تأثیر واقع شدند کرده و آنها را شدیداً مورد سرزنش قرار داده میگوید: چرا هنگامی که این تهمت را شنیدند، مردان و زنان با ایمان نسبت به خود گمان خیر نبردند، و نگفتند این تهمتی آشکار است؟ « لَولا اِذ سَمِعتُموهُ ظَنَّ المؤمِنونَ وَ المؤمِناتُ بِاَنفُسِهِم خَیراً وَ قالوا هذا اِفکٌ مُبینٌ ».[۱۳]
یعنی چرا هنگامی که سخن منافقان را دربارهٔ افراد مؤمن استماع کردید، با حسن ظن با دیگر مؤمنان که به منزله خود شما هستند برخورد نکردید و چرا نگفتید این دروغ بزرگ و آشکار است؟
با این همه جای ملامت و سرزنش است که انسان این گونه شایعات دروغین را بشنود و سکوت اختیار کند تا چه رسد به اینکه خود آگاهانه یا ناآگاهانه عامل نشر آن بشود. جالب اینکه در آیه بالا به جای اینکه تعبیر کند شما دربارهٔ متّهم به این تهمت باید حسن ظن داشته باشید، میگوید: شما نسبت به خودتان باید حسن ظن میداشتید، این تعبیر چنانکه گفتیم اشاره به این است که جان مؤمنان از هم جدا نیست و همه به منزله نفس واحدند و اگر اتهامی به یکی از آنها متوجّه شود و آبروی او بریزد، گویی به همه متوجّه شده است و آبروی همه از بین رفته است. و اگر عضوی را روزگار به درد آورد قراری برای دیگر عضوها باقی نمیماند و همانگونه که هر کس خود را موظّف به دفاع از خویشتن در برابر اتّهامات میداند باید به همان اندازه از دیگر برادران و خواهران دینی خود دفاع کند. و این که تکیه بر روی ایمان شده اشاره به این است که ایمان صفتی است که میتواند مانع و رداع در برابر گمانهای بد باشد.[۱۴]
حال به آیات زیر که در همین راستا آورده شده است توجّه نمائید
« اِذ تَلَقَّونَه بِاَلسِنَتِکُم وَ تَقولونَ بِاَفواهِکُم ما لَیسَ لَکُم بِهِ عِلمٌ وَ تَحسِبونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَاللهِ عَظیمٌ، وَ لَو لا اِذ سَمِعتُموهُ قُلتُم ما یَکونُ لَنا اَن نَتَکَلَّمَ بِهذا سُبحانَکَ هذا بُهتانٌ عَظیمٌ ».[۱۵]
«آن گاه که آن بهتان را از زبان یکدیگر میگرفتید و خبری را که بدان علم نداشتید، دهان به دهان میگفتید و میپنداشتید که کاری کوچک و ساده است، در حالی که آن امر نزد خدا بسی بزرگ بود، و گرنه چرا وقتی آن را شنیدید نگفتید: ما را نشاید که در این باره سخن گوییم، خداوندا منزّهی تو، این تهمتی بزرگ است! ».
این آیات اشاره به شایعاتی دارد که دربارهٔ مسلمانان پخش میشود و بازگو کردن این شایعات در حالی که انسان به آن علم ندارد. در واقع آیه اوّل به سه قسمت از گناهان بزرگ در این رابطه اشاره میکند: نخست به استقبال شایعه رفتن و از زبان یکدیگر گرفتن یعنی پذیرش شایعه. دوّم منتشر ساختن شایعهای که هیچگونه علم و یقینی به آن نیست و بازگو کردن آن برای دیگران ، به عبارت دیگر نشر شایعه بدون هیچگونه تحقیق. سوّم آن را عملی ساده و کوچک شمردن در حالی که نه تنها با حیثیّت دو فرد مسلمان ارتباط داشت، بلکه با حیثیّت و آبروی جامعه اسلامی گره خورده بود. به عبارت دیگر کوچک شمردن شایعه، و به عنوان یک وسیله سرگرمی از آن استفاده کردن.
جالب اینکه در یک تعبیر بِاَلسِنَتِکُم ( با زبانتان ) و در جای دیگر بِاَفواهِکُم (با دهانتان ) آمده است، با اینکه همه سخنان با زبان و از طریق دهان صورت میگیرد، اشاره به اینکه شما نه در پذیرش این شایعه مطالبه دلیل کردید و نه در پخش آن تکیه بر دلیل داشتید، تنها سخنانی که باد هوا بود و نتیجه گردش زبان و حرکات دهان، سرمایه شما در این شایعه سازی علیه دیگران است.
در آیه بعد دوباره روی این عمل تکیه کرده و میگوید: چرا هنگامی که این دروغ بزرگ را شنیدید، نگفتید ما مجاز نیستیم از این امر سخن بگوئیم چرا که تهمتی بدون دلیل است.
کسانی که شایعه سازی میکنند در واقع در آیه اوّل یعنی آیه ( اِذ تَلَقَّونَه... ) به خاطر این ملامت شده بودند که چرا با حسن ظن نسبت به کسانی که مورد اتّهام واقع شده بودند نگاه نکردند؟ اما در این آیه یعنی آیه ( وَ لَو اِذ سَمِعتُموه... ) میگوید علاوه بر حسن ظن شما میبایست هرگز به خود اجازه ندهید که لب به تهمت بگشائید تا چه رسد به اینکه عامل نشر آن شوید. شما باید از این تهمت بزرگ غرق تعجّب میشدید، و به یاد پاکی و منزّه بودن پروردگار میافتادید، و از اینکه آلوده به نشر چنین تهمتی شوید به خدا پناه میبردید.[۱۶]
در این آیات نیز روش قرآن در دفاع از آبروی مؤمنین و اهمیّتی که قرآن برای آبروی مؤمنین قائل میشود را مشاهده کردیم.
در آیه دیگری خداوند میفرماید
« اِنَّ الَّذینَ یَرمونَ المُحصَناتِ الغافِلاتِ المؤمِناتِ لُعِنوا فِی الدُّنیا وَ الاخِرَهِ وَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ ».[۱۷]
« بی گمان کسـانی که به زنـان پاکـدامن بی خــبر از فـحشا و با ایـمان، نسبت زنا میدهند، در دنیا و آخرت لعنت شدهاند و برای آنها عذاب سختی خواهد بود ».
در این آیه، همانطور که میبینیم قرآن روش دیگری را برای دفاع از آبروی مؤمنین در پیش گرفته است و آن این است که برای کسانی که به دیگران تهمت میزنند و آبروی آنها را مورد هجوم قرار میدهند عذاب دردناک و شدیدی را در نظر گرفته است.
در این آیه اشاره دارد به زنان پاکدامنی که به آنها تهمت زده شده است، زنانی که از گناه و از تهمتی که به آنها وارد شده است بی اطّلاعند. و همچنین سخن از شایعه سازانی است که خود را از مجازات و حدّ شرعی پنهان داشتهاند، قرآن میفرماید: اینها تصوّر نکنند که با این عمل میتوانند خود را برای همیشه از کیفر الهی دور دارند، خدا آنها را در این دنیا از رحمت خویش دور میکند و در آخرت عذابی عظیم دارند و مورد لعن خداوند هستند و چه بدبختی از این بالاتر که خداوند انسان را لعنت کند.[۱۸]
در روایات معصومین( علیهم السلام ) نیز اهمیّت زیادی به آبروی مؤمنین داده شده است، و گاهی گناه آبروریزی مؤمن را از گناه ربا بدتر میداند، در حدیثی از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله )میخوانیم که فرمودند: « الرِّبا ثَلاثَهٌ وَ سَبعونَ باباً اَیسَرُها مِثلُ اَن یَنکِحَ الرَّجُلُ اُمَّهُ وَ اِنَّ اَربَی الرِّبا عِرضُ الرَّجُلِ المُسلِمِ ».[۱۹]« یعنی، ربا هفتاد و سه قسم است و آسانتر از همه چنانست که کسی با مادر خود زنا کند و بدتر از همه رباها تجاوز به آبروی مسلمان است ». در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است که: « اَربَی الرِّبا شَتمُ الاَعراضِ وَ اَشدُّ الشَّتمِ الهِجاءُ وَ الرّاوِیَهُ اَحَدُ الشّاتِمَینِ ».[۲۰] « یعنی، بدترین رباها ناسزائی است که دربارهٔ عرض کسان گویند و سخترین ناسزا هجو است و کسی که هجو را نقل کند یکی از ناسزا گویان است ».
همچنین در حدیث دیگری آن حضرت فرموده است: « اَهوَنُ الرِّبا کَالَّذی یَنکِحُ اُمَّهُ وَ اِنَّ اَربَی الرِّبا استِطالَهُ المَرءِ فی عِرضِ اَخیهِ »[۲۱] « یعنی، آسانترین رباها آن است که کسی با مادر خود زنا کند و بدترین رباها آنست که مرد دربارهٔ عرض برادر خود زبان درازی کند ».
ریختن آبروی مؤمن از گناهان کبیره و عملی حرام است. در حدیث دیگری از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) میخوانیم که حضرت فرمودند: « کُلُّ المُسلِمِ عَلَی المُسلِمِ حَرامٌ: دَمُهُ وَ عِرضُهُ وَ مالُهُ ».[۲۲]
« یعنی، همه چیز مسلمان خون و آبرو و مال مسلمان بر مسلمان حرام است ».
همچنین در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است که فرمودند: « وقتی پروردگارم عزَّوجلّ مرا بالا برد به قومی گذشتم که ناخنهای مسین داشتند و صورت و سینه خویش را میخراشیدند، گفتم ای جبرئیل اینها کیانند. گفت: اینان آن کسانند که گوشت مردم خورند و از عرض و آبرویشان سخن کنند ».[۲۳] سرانجام کسانی که دست به آبروی مردم دراز میکنند و به هر طریق که بتوانند آبروی مردم را میریزند و حیثیّت آنها را لکّه دار میکنند نمیتواند چیزی جز این باشد.
قرآن کریم و روایات معصومین( علیهم السلام ) برای حفظ آبروی فقیران جامعه نیز اهمیّت قائل اند. لذا از یک سو فقیران را به حفظ آبروی خویش تشویق کرده و از سوی دیگر به بقیه افراد جامعه دستور میدهد آبروی این فقیران را حفظ کنند.
در زمینه اظهار نیازمندی نزد دیگران، قرآن کریم با ستایش از فقیران عفیف، آنان را به حفظ آبروی خود تشویق کرده است و میفرماید: « لِلفُقَراءِ الَّذینَ اُحصِروا فی سَبیلِ اللهِ لا یَستَطیعونَ ضَرباً فِی الاَرضِ یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسیماهُم لایَسئلونَ النّاسَ اِلحافاً ».[۲۴] « این صدقات از آنِ تهیدستانی است که در راه خدا از کار ماندهاند و نمیتوانند در زمین برای معاش سفر کنند و به خاطر مناعتی که دارند، ناآگاه آنها را توانگرمی پندارد. آنان را به سیمایشان میشناسی، از مردم به اصرار چیزی نخواهند ».
در حدیثی از پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله ) میخوانیم: « اِنَّ اللهَ تَعالی یُحِبُّ عَبدَهُ المؤمِنَ الفَقیرَ المُتَعَفَّفَ أبا العِیالِ ».[۲۵] « یعنی، خداوند بنده مؤمن فقیر عفیف عیالمند را دوست دارد ».
از سویی، خداوند بر اساس آیهای که ذکر شد و آیاتی دیگر، برای نیازمندان در داراییهای تونگران حقّی قرار داده که به صورت الزامی( واجب ) یا ترجیهی( مستحب ) به آنان میپردازند و این خود، ابزاری برای جلوگیری از تحقیر نیازمندان از سوی توانـگـران و حفـظ آبروی آنـان اسـت. مثـلاً در آیـه زیر به صدقه پنهانی اشاره کرده و میفرماید:
« مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَموالَهُم فی سَبیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللهُ یُضاعِفُ لِمَن یَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلیمٌ ».[۲۶]« داستان کسانی که مالشان را در راه خدا میبخشند چون داستان دانهای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صد دانه باشد، و خدا برای هر کس بخواهد پاداشی چند برابر میدهد و خدا وسعت بخش دانا است ».
یا در آیه دیگری در همین رابطه میفرماید: « اِن تُبدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ وَ اِن تُخفوها وَ تُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَیرٌ لَکُم ».[۲۷]
« اگر صدقهها را آشکار کنید این کار خوبی است و اگر پنهانش بدارید و به تهیدستان آبرومند بدهید این کار برای شما بهتر است ». در آیات دیگری خداوند مردم را به منّت نگذاشتن در صدقه در جهت حفظ آبروی نیازمندان تشویق میکند و میفرماید: « الَّذینَ یُنفِقونَ اَموالَهُم فی سَبیلِ اللهِ ثُمَّ لایُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا وَ لااَذًی لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ... قَولٌ مَعروفٌ وَ مَغفِرَهٌ خَیرٌ مِن صَدَقَهٍ یَتبَعُها اَذًی ... یا اَیُّها الَّذینَ ءامَنـوا لاتُبـطِلـوا صَدَقـاتِکـُم بـِالـمَنِّ وَ الاَذی ».[۲۸]
« کسـانی کـه مالشان را در راه خدا میبخشند و به دنبال بخشش خود منّت و آزاری نمیآورند، اجرشان نزد پروردگارشان محفوظ است ... سخن خوش با نیازمندان و گذشت، از صدقهای که آزاری در پی دارد بهتر است ... ای مؤمنان! صدقات خود را با منّت و آزار باطل نکنید ».
در حدیثی از رسول اکرم( صلی الله علیه و آله ) میخوانیم: « تَواضَعُوا وَ جالِسُوا المَساکینَ تَکُونُوا مِن کُبَراءِ اللهِ وَ تَخرُجُوا مِنَ الکِبرِ ».[۲۹] « یعنی، فروتنی کنید و با فقیران بنشینید تا در پیش خدا بزرگ باشید و از تکبّر برکنار مانید ».
در حدیثی از حضرت علی( علیه السلام ) میخوانیم که: « برادران تهیدست خود را تحقیر نکنید، زیرا هر کس مؤمنی را حقیر شمارد، خداوند عزّوجل میان آن دو در بهشت جمع نکند، مگر این که توبه نماید ».[۳۰]
همچنین در حدیثی از امام رضا( علیه السلام ) آمده است که: «هر کس با مسلمانی فقیر روبه رو شود و به او سلامی متفاوت با سلامی کند که به ثروتمند میکند، روز قیامت خدای عزّوجلّ را دیدار کند در حالی که خدا از او در خشم است ».30
از آنچه بیان شد میتوان دریافت که اسلام تا چه اندازه برای آبروی مؤمنان و آبروی فقیران اهمیّت قائل است و در جای جای تعالیم خود، مستقیم و غیر مستقیم ما را به حفظ آن سفارش میکند.
پانویس
- ↑ رهنمای انسانیت / صفحه 3
- ↑ همان / صفحه 4
- ↑ سوره حجرات / آیه 13
- ↑ سوره حج / آیه 38
- ↑ سوره نحل / آیه 58 و 59
- ↑ سوره قصص / آیه 79 و 82
- ↑ سوره نساء / آیه 112
- ↑ سوره نور / آیه 11
- ↑ تفسیر نمونه / جلد 14 / صفحه 392
- ↑ منظور ماجرای افک
- ↑ میزان الحکمه / محمد محمدی ری شهری / ترجمه حمیدرضا شیخی / قم / موسسه دارالحدیث / چاپ 2 / جلد 9 / صفحه 4222
- ↑ تفسیر نمونه / جلد 14 / صفحه 395
- ↑ سوره نور / آیه 12
- ↑ تفسیر نمونه / جلد 14 / صفحه 398
- ↑ سوره نور / آیه 15 و 16
- ↑ تفسیر نمونه / جلد 14 / صفحه 399 و 400
- ↑ سوره نور / آیه 23
- ↑ تفسیر نمونه / جلد 14 / صفحه 418
- ↑ رهنمای انسانیت / صفحه 4
- ↑ رهنمای انسانیت / صفحه 4
- ↑ همان
- ↑ همان / صفحه 3
- ↑ همان / صفحه 4
- ↑ سوره بقره / آیه 273
- ↑ رهنمای انسانیت / صفحه 513
- ↑ سوره بقره / آیه 261
- ↑ همان / آیه 271
- ↑ همان / آیه 262 تا 264
- ↑ رهنمای انسانیت / صفحه 514
- ↑ میزان الحکمه / جلد 10 / صفحه 4673







