فرهنگ مصادیق:تولی و تبری از منظر قرآن
محتویات
پرسش
حب فی اللهو بغض فی اللهاز منظر آیات قرآنچه اهمیتی دارند؟
پاسخ اجمالی
در آیات آغاز سوره ممتحنه میخوانیم: «ای کسانی که ایمان آوردهاید دشمن من و دشمن خود را دوست خویش قرار ندهید، شما نسبت به آنها اظهار محبّت میکنید در حالی که آنها نسبت به آنچه بر شما نازل شده است کفر میورزند، و رسول خدا(ص) و شما را به خاطر ایمان آوردن به پروردگارتان، از شهر و دیارتان بیرون میکنند!». در آیه ۲۸ سوره احزاب نیز آمده: «رسول خدا اسوه نیکویی بود برای آنها که امید به خدا و روز ستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد میکنند».
پاسخ تفصیلی
هرکس در زندگی خود، اسوه و پیشوایی دارد که سعی میکند خود را به او نزدیک سازد، و پرتوی از صفات او را در درون جان خود ببیند.
به تعبیر دیگر، در درون دل انسان جایی برای اسوهها و قهرمانها است؛ و به همین دلیل، تمام ملّتهای جهان در تاریخ خود به قهرمانان واقعی، و گاه پنداری متوسّل میشوند، و بخشی از فرهنگ و تاریخ خود را بر اساس وجود آنها بنا میکنند؛ در مجالس خود از آنها سخن میگویند و آنها را می ستایند؛ و سعی میکنند خود را از نظر صفات و روحیّات به آنها نزدیک سازند.
اضافه بر این، اصل«محاکات» (همرنگ شدن با دیگران، مخصوصاً افراد پرنفوذ و با شخصیّت) یکی از اصول مسلّم روانی است. مطابق این اصل، انسان کششی در وجود خود به سوی هماهنگی و همرنگی با دیگران (مخصوصاً با قهرمانان) احساس میکند؛ و به همین علّت، به سوی اعمال و صفات آنان جذب میشود.
این جذب و انجذاب، در برابر افرادی که انسان نسبت به آنها ایمانکامل دارد، بسیار نیرومندتر و جذّابتر است.
به همین دلیل، ما در اسلامدو اصلبه نام «تَوَلَّی» و «تَبَرَّی» داریم؛ یا به تعبیر دیگر: «حُبّ فِی اللّهِ» و «بُغْض فِی اللّهِ» که هر دو در واقع اشاره به یک حقیقت است. طبق این دو اصلما موظّفیم دوستان خدارا دوست داریم و دشمنان خدارا دشمن، و پیشوایان بزرگ دین یعنی پیامبر اکرم(صلی اللهعلیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) را در همه چیز اسوه و الگوی خود قرار دهیم.
این دستور بقدری مهمّ است، که در آیات قرآنبه عنوان نشانه ایمان، و در روایات اسلامی به عنوان «اَوْثَقُ عُرَی الاَیمانِ»؛ (محکمترین دستگیره ایمان) معرّفی شده، و تا «تولّی» و «تبرّی» نباشد، بقیّه اعمال عبادات و اطاعات، بی حاصل شمرده شده است.
این تولّی و تبرّی یا «حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه» یکی از گامهای بسیار مهم و موثّر در تهذیب نفس و سیر و سلوک الی اللّه است.
با این اشاره به سراغ آیات قرآنمی رویم و مساله تولّی و تبرّی را در قرآنمجید مورد بررسی قرار میدهیم:
۱ـ از آیات سورهممتحنه بخوبی بر میآید که بعضی از مومنان تازه کار و بی خبراز دستورات اسلام، با دشمنان سر و سرّی داشتند.
از شان نزول آیات آغاز این سورهاستفاده میشود که پیش از فتح مکّه فردی به نام «حاطِبِ بْنِ اَبی بَلْتَعَهْ» توسط زنی به نام «ساره» نامهای مخفیانه به اهل مکّه نوشت که رسول خدا(صلی اللهعلیه وآله) قصد دارد به سوی شما بیاید و مکّه را فتح کند، آماده دفاع از خود باشید.
این در حالی بود که پیغمبراکرم(صلی اللهعلیه وآله) آماده فتح مکّه میشد،و ترتیبی داده بود که این خبربه هیچ وجه منتقل به مردم مکّه نشود تا مقاومت چندانی نشود، و خونها کمتر ریخته شود.
زن آن نامه را گرفت و در لای گیسوان خود پنهان نمود و بسرعت به سوی مکّه حرکت نمود.
جبرییل این ماجرا را به پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) خبرداد، و آن حضرت، علی(علیه السلام) را برای گرفتن نامه به تعقیب او فرستاد؛ او در آغاز منکر شد، و هنگامی که مورد تهدید قرار گرفت، نامه را بیرون آورد و خدمت حضرت علی(علیه السلام) داد؛ و آن حضرت نامه را خدمت پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) آورد.
حاطب احضار شد، و سخت مورد سرزنش قرار گرفت؛ و عذری آورد و پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) عذر او را ظاهراً پذیرفت؛ و آیات آغاز سورهممتحنه به عنوان یک هشدار برای پیشگیری از تکرار این گونه اعمال نازل گردید؛ و یکی از اصول اساسی اسلام، یعنی مساله اقتداء به نیکان و پاکان و اولیاء اللّه و قطع علاقه و پیوند با دشمنان حق و در یک جمله «حُبّ فِی اللّهِ وَ بُغْضّ فِی اللّهِ» را بیان کرد.
در آغاز این سوره، همه مومنان را مخاطب ساخته میفرماید: (ای کسانی که ایمانآوردهاید دشمن من و دشمن خود را دوست خویش قرار ندهید، شما نسبت به آنها اظهار محبّت میکنید در حالی که آنها نسبت به آنچه بر شما نازل شده است کفر میورزند، و رسول خدا(صلی اللهعلیه وآله) و شما را به خاطر ایمانآوردن به پروردگارتان، از شهر و دیارتان بیرون میکنند)؛ «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ اَوْلیاءَ تُلْقُونَ اِلَیْهِمْ بَالْمَوَدَّهِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جایَکُمْ مِنْ الحَقِّ یُخْرِجُونَ الَّرسُولَ وَ اِیّاکُمْ اَنْ تُوْمِنُوا بِاللّهِ رَبِّکُمْ».
این نکته روشن است که اگر هنگام تضادّ «پیوندهای محبّت و دوستی» با «پیوندهای اعتقادی و ارزشی» پیوند محبّت و دوستی مقدّم شمرده شود، پایههای اعتقاد و ارزشها متزلزل میگردد و انسان تدریجاً به سوی باطل و فساد گرایش پیدا میکند؛ و نکته اساسی «حُبّ فِی اللّهِ وَ بُغْضٌ فِی اللّهِ» یا به تعبیر دیگر، تولاّیِ اولیاء اللّه و تبرّایِ از اعداء اللّه نیز همین است. (دقّت کنید)
۲ـ سپس در ادامه این سخن (در آیهچهارم همین سوره) مسلمانان را به پیروی از ابراهیم(علیه السلام) و یارانش، به عنوان یک «اسوه حسنه» و «الگوی زیبا و پر ارزش» دعوت کرده، میفرماید: (در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند اسوه خوبی برای شما وجود داشت، در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدامی پرستید بیزاریم!)؛ «قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فی اِبْراهیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ اذْ قالُوا لِقَومِهِمْ اِنّا بُرَآوُ مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ».
اُسْوَه (بر وزن لقمه) معنی مصدری دارد؛ به معنی تاسّی نمودن و در اصلبه معنی حالتی است که از پیروی کردن دیگری حاصل میشود؛ به تعبیری دیگر، به معنی اقتدا کردن و پیروی نمودن است.
و ما در فارسی معمولی امروز از آن به عنوان سرمشق گرفتن تعبیر میکنیم.
بدیهی است این امر ممکن است در کارهای خوب باشد یا کارهای بد؛ به همین دلیل، در آیهمورد بحث تعبیر به اسوه حسنه شده؛ یعنی، کار ابراهیم و یارانش سرمشق خوبی برای شما بود، چرا که آنها پیوندهای ظاهری و مادّی را با قومشان به خاطر گسستن پیوندهای توحیدی و اعتقادی قطع کردند.
«راغب» در «مفردات» معتقد است که واژه «اَسی» (بر وزن عَصا) به معنی غم و اندوه، نیز از همین مادّه گرفته شده، و این به خاطر آن است که به افراد ماتم زده و غمگین گفته میشود: «لَکَ بِفُلان اُسْوَهٌ»؛ (تو باید از فلان کس سرمشق بگیری [که فلان مصیبت بزرگ بر او وارد شد و صبر و شکیبایی کرد!]).
ولی بعضی از ارباب لغت مانند: اِبْنِ فارسْ در «مقاییس»، این دو مادّه را از یکدیگر جدا میداند (اوّلی را به اصطلاح ناقص واوی و دومی را ناقص یایی با دو معنی متفاوت می شمـرد).
به هر حال، قرآنمجید برای تشویق مسلمانان، به مساله مهمّ «حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه» ابراهیم و یارانش را سرمشق قرار میدهد، چرا که انتخاب سرمشقها و الگوهای پاک و با ایمانو شجاع و مقاوم، تاثیر عمیقی در پاکسازی روح و فکر و اخلاقو اعمال انسان دارد.
این همان چیزی است که علمای اخلاقروی آن تکیه کرده و در سیر و سلوک الی اللّه انتخاب «قُدْوه» و «اسوه» را وسیله پیشرفت و تعالی میدانند.
۳ـ در آیه۶ این سوره، بار دیگر به برنامه ابراهیم و یارانش اشاره کرده، میفرماید: (برای شما مسلمانان در برنامه زندگی آنها سرمشق نیکویی بود؛ برای آنها که امید به خداو روز قیامتدارند، و هر کس [از تاسّی به این مردان خدا] سرپیچی کند [و طرح دوستی با دشمنان خدابریزد به خود زیان رسانده است و خداوند نیازی به او ندارد]، او از همگان بی نیاز و شایسته ستایش است)؛ «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فیهِمْ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُواللّهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ».
تفاوتی که این آیهبا آیهقبل دارد در دو قسمت است: نخست این که، در این آیهبر این موضوع تکیه میکند که «حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه» از آثار ایمانبه خداو معاداست؛ و دیگر این که این مساله چیزی نیست که خدابه آن نیاز داشته باشد، این نیاز شماست و برای تکامل روحی و معنوی و حفظ سلامت جامعهشما میباشد.
۴ـ آیه۲۸ سورهاحزاب، که ناظر به جنگ احزاب است؛ به نکته مهمّی اشاره میکند و آن این که علی رغم ضعفها و بی تابیها و بدگمانیهای بعضی از تازه مسلمانان در این میدان نبرد عظیم، پیامبر اکرم(صلی اللهعلیه وآله) مانند کوهی استوار، مقاومت و ایستادگی کرد؛ از آرایش جنگهای صحیح و انتخاب بهترین روشهای نظامی لحظهای غافل نمیماند و در عین حال از راههای مختلف برای ایجاد شکاف در جبهه دشمن از پای نمینشست؛ همراه دیگر مومنان کلنگ به دست گرفت و خندق کند، و برای حفظ یارانش با آنها مزاح و شوخی میکرد؛ برای دلگرم ساختن مومنان، آنان را به خواندن اشعار حماسی تشویق مینمود؛ آنی از یاد خداغافل نبود، و یارانش را به آینده درخشان و فتوحات بزرگ نوید میداد.
همین امور سبب حفظ جمعیّت اندک مسلمین در برابر گروه عظیم احزاب که از نظر ظاهری کاملاً برتری داشتند، شد؛این ایستادگی و مقاومت عجیب سرمشقی برای همه بود.
قرآن میفرماید: (رسول خدا[در میدان جنگ احزاب] اسوه نیکویی بود برای آنها که امید به خداو روز رستاخیز دارند، و خدارا بسیار یاد میکنند.)؛ «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیراً».
نه تنها در میدان جنگ احزاب که مصداق جهاداصغر محسوب میشد، پیغمبر(صلی اللهعلیه وآله) اسوه و الگو بود، بلکه در میدان جهاداکبر و مبارزه با هوی و هوسهای نفسانی و تهذیب اخلاقنیز اسوه و سرمشق بسیار مهمّی بود؛ و آن کسی که بتواند گام در جای گامهای آن بزرگوار بنهد، این راه پر فراز و نشیب را با سرعت خواهد پیمود.
قابل توجّه این که در این آیه، علاوه بر مساله ایمانبه خداو روز جزا «مَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الآخِرَ»، روی یاد خدانیز تکیه شده است، و با ذکر جمله «وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیراً» نشان میدهد آنها که بسیار به یاد خداهستند، از هدایتهای چنین پیشوایی الهاممی گیرند، زیرا ایمانو ذکر خدا، آنها را متوجّه مسوولیّتهای بزرگشان میکند؛ در نتیجه به دنبال رهبر و پیشوایی میگردند، و کسی را بهتر از رسول خدا(صلی اللهعلیه وآله) برای این کار نمییابند.
۵ـ در آیه۲۲ سورهمجادله، روی نقطه مقابل این مساله یعنی بغض فی اللّه تکیه کرده، میفرماید: (هیچ قومی را که ایمانبه خداو روز قیامتدارد نمییابی که با دشمنان خداو رسولش دوستی کند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند؛ آنها کسانی هستند که خدا ایمانرا بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنان را تقویت فرموده است)؛ «لا تَجِدُ قَوْماً یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ یُوادُّوْنَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْکانُوا آبایَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشیرَتَهُمْ اُولـیِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمْ الاِیمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ».
این آیهنشان میدهد که هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهی «حفظ پیوندهای الهی» و «حفظ پیوندهای خویشاوندی» کدام را باید مقدّم شمرد؛ با صراحت میگوید: اگر نزدیکترین خویشاوندان از راه خدامنحرف شوند، و آلوده به کفر و فساد گردند، باید از آنها برید و به خداو ارزشهای والای الهی انسانی پیوست.
قابل توجّه این که با دو جمله بسیار پر معنی «اُولیِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الاِیمانَ وَ اَیَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ»؛ (آنها کسانی هستند که خدا ایمانرا بر صفحه قلوبشان نوشته و با روح الهی آنان را تقویت فرموده است)، بر این مساله تاکید مینهد.
یعنی «حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه» از ایمانسرچشمه میگیرد، و تداوم تکامل ایمانهم از «حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه» است.
و به تعبیر دیگر، هر دو در یکدیگر تاثیر متقابل دارند، با این تفاوت که آغاز کار باید از ایمانبه مبدا و معادشروع شود، و تکامل آن از «حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه» حاصل گردد.
۶ـ در آیه۷۱ سورهتوبه، سخن از پیوند معنوی و روحانی مومنان با یکدیگر است؛ میفرماید: (مردان و زنان با ایمانولیّ [و یار و یاور] یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنند؛ نمازرا بر پا میدارند؛ و زکاترا میپردازند؛ و خداو رسولش را اطاعت میکنند؛ بزودی خداآنان را مورد رحمت خویش قرار میدهد، خداوند توانا و حکیم است!)؛ «وَالْمُومِنُونَ وَ المُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْض یَاْمُرُوْنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَ یُوتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ اُولیِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ اِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ».
این پیوند معنوی و روحانی که بر اساس امر به معروف و نهی از منکر و اقامه نمازو اداء زکاتو اطاعت خداو پیامبرش، استوار است؛ سبب میشود که آنها نه تنها در اعمال و رفتار، بلکه در خلق و خوی خویش از یکدیگر الهامبگیرند؛ و هر کدام سرمشق برای دیگری باشند؛ و اگر میخواهند همرنگ جماعت شوند، باید همرنگ این جماعت شوند، نه جماعتهای گمراه و منحرفی که باید رابطه خود را از آنها برید!
در واقع امر به معروف و نهی از منکر که در سرلوحه برنامههای آنها ـ طبق آیهفوق ـ قرار گرفته، آنها را ملزم میدارد که مراقب اخلاقو اعمال یکدیگر باشند؛ و این خود کمک موثّری به تهذیب اخلاقو نفوس میکند.
۷ـ در آیه۲۵۷ سورهبقره، تفاوت خطّ مومنان و کافران تبیین شده است؛ مومنان، به خداوابستهاند و از صفات جمال و جلال او سرمشق میگیرند؛ و کافران به طاغوت وابسته بوده و اعمال و اخلاقآنها بازتابی از صفات طاغوت است؛ میفرماید: (خداوند، ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمانآوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور خارج میسازد؛ [امّا] کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون میبرند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند)؛ «اَللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا اَوْلِیایُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ اِلَی الظُّلُماتِ اُولـیِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ».
در این آیه، خارج شدن از ظلمات به نور، به صورت نتیجه ولایتخداوند بر مومنان ذکر شده است، و خروج از نور به سوی ظلمتها از آثار ولایتطاغوت.
نور و ظلمت در این آیه، معنی وسیعی دارد که تمام نیکیها و بدیها، خوبیها و زشتیها و فضایل و رذایل را شامل میشود.
آری! آن کس که در سایه ولایت«اللّه» قرار گیرد، هجرتش از رذایل به فضایل و از بدیها به خوبیها آغاز میگردد؛ زیرا سرمشق او در همه جا صفات جلال و جمال خداست. او به سوی پاکی میرود، چرا که ذات مقدّس خدااز هر آلودگی و نقص، پاک و منزّه است. او به سوی رحمت و رافت، و جود و سخاوت پیش میرود، چرا که ذات خداوند، رحمان و رحیم، و جواد و کریم است؛ و به همین ترتیب، حرکت به سوی فضایل دیگر شروع میشود، چرا که نقطه امید و مقصد و مقصود و معبود و محبوب، اوست.
درست عکس این حرکت، یعنی از فضایل به سوی رذایل از آنِ کسانی است که طاغوت (بتهای بی شعور و بی خاصیّت و فاقد چشم و گوش و هوش، و همچنین انسانهای طغیانگر و خود کامه) را ولیّ خود قرار دادهاند.
۸ـ در آیه۱۱۹ سورهتوبه، قرآنمجید همه مومنان را مخاطب ساخته و میگوید: (ای کسانی که ایمانآوردهاید تقوای الهی پیشه کنید و [همیشه] با صادقان باشید!)؛ «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ».
در حقیقت جمله دوم در آیهشریفه «کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» تکمیل جمله اوّل «اتَّقُوا اللّهَ» است. آری! برای پیمودن راه تقواو پرهیزکاری، و پاکی ظاهر و باطن باید همراه و همگام صادقان بود و در سایه آنها قدم برداشت.
در روایات فراوانی که از طرق شیعهو اهل سنّت در منابع معروف اسلامی آمده است، این آیهتطبیق بر علی(علیه السلام) یا همه اهل بیت(علیهم السلام) شده است.
این روایات را میتوانید در «الدّر المنثور سیوطی»[۱] و «مناقب خوارزمی»[۲] و «درر السّمطین زرندی»[۳] و «شواهد التّنزیل»[۴] حاکمحَسَکانی و کتب دیگر، مطالعه کنید.[۵]
«حافظ سلیمان قندوزی» در «ینابیع المودّه»[۶]، و «علاّمه حموینی» در «فراید السّمطین»، و «شیخ ابو الحسن کازرونی» در «شرف النّبی» نیز بخشی از این احادیث را آوردهاند.[۷]
در یکی از این احادیث میخوانیم که بعد از نزول آیهفوق، سلمانفارسی از پیامبر اکرم(صلی اللهعلیه وآله) پرسید: آیا این آیهعام است یا خاص؟ پیامبر(صلی اللهعلیه وآله) فرمود: «اَمَّا الْمامُورُونَ فَعامّهُ الْمومِنینَ، وَ اَمَّا الصّادِقُونَ فَخاصَهُ اَخی عَلِیٌّ وَ اَوْصِیایُهُ مِنْ بَعْدِهِ اِلَی یَوْمِ الْقِیامَهِ»[۸]؛ (ماموران به این آیه، همه مومنانند، و امّا صادقان، خصوص برادرم علی(علیه السلام)و اوصیای بعد از او تا روز قیامتهستند!).
بدیهی است این همراهی و همگامی با علی(علیه السلام) و اوصیای او که تا روز قیامتتداوم دارد برای تمسّک به رهبری آنها و اقتدا در عمل و اخلاقو هدایت است.
از مجموع آنچه در آیات بالا آمد که بخشی از آیات تولّی و تبرّی است بخوبی استفاده میشود که مساله پیوند با ذات پاک خداوند و اولیاء اللّه، و بریدن از ظالمان و فاسدان و طاغوتها، و در یک کلمه «حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه» از اساسیترین و اصولیترین تعلیمات قرآناست، که اثر عمیقی در مسایل اخلاقی دارد.
این اصلقرآنی و اسلامی، در تمام مسایل زندگی انسان تاثیر مستقیم دارد اعم از مسایل فردی و اجتماعی و دنیایی و آخرتی. و از جمله در مسایل اخلاقی نیز اثر فوق العادهای دارد.
مومنان را میسازد؛ آنها را تهذیب میکند؛ و به آنها تعلیم میدهد که در هر قدم، نیکان و پاکان مخصوصاً پیامبراکرم(صلی اللهعلیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند؛ و این از گامهای موثّر برای وصول به هدف آفرینش انسان یعنی تهذیب نفس و پرورش فضایل اخلاقی است.[۹]
پانویس
- ↑ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، سیوطی جلال الدین، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق، ج 3، ص 290، «قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله الآیة ...»
- ↑ مناقب خوارزمی، موفق بن احمد حنفی، انتشارات نینوی، تهران، بی تا، ج 1، ص 248
- ↑ درر السّمطین، زرندی، انتشارات نینوی، تهران، بی تا، ج 1، ص 85.
- ↑ شواهد التنزیل، عبداللَّه بن عبداللَّه بن احمد الحسکانی، مؤسسه الاعلمی، بیروت، 1393 هـ، ج 7، ص 16.
- ↑ پیام قرآن، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی دام ظله، دار الکتب الاسلامیه، تهران، نهم ، 1386 ه.ش، ج 9، ص 52، «آیه صادقین».
- ↑ ینابیع الموده لذوی القربی، سلیمان القندوزی الحنفی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ج 1، ص 302.
- ↑ پیام قرآن، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی دام ظله، دار الکتب الاسلامیه، تهران، نهم ، 1386 ه.ش، ج 9، ص 53، «آیه صادقین».
- ↑ ینابیع الموده لذوی القربی، سلیمان القندوزی الحنفی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ج 1، ص 302.
- ↑ گرد آوری از کتاب: اخلاق در قرآن، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)، قم، چاپ اول، 1377 ه.ش، ج 1، ص 365.







