فرهنگ مصادیق:مجازات ، آری یا نه؟

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۱ توسط Golafshan (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
مجازات ، آری یا نه؟

مجازات، آری یا نه؟ شاید از اولین رفتارهای بشری انجام مجازات در قبال رفتار و تخلف ها بوده است. و شاید تا دهه های اخیر هیچ کس در لزوم مجازات در قوانین بشری شک نکرده باشد، اگر تاریخ را بدقت مرور کنیم متوجه می شویم که مجازاتها در ابتدا بسیار سنگین و شدید بوده اند و از نگاه انسان امروزی شاید غیر انسانی و به تدریج جوامع سعی کردند تا مجازاتها متناسب با جرم، اعمال شود. اما آیا می توان چنین تعادلی را بوجود آورد ؟ و اصولا ما در مجازات دنبال چه هدفی هستیم؟
در بسیاری از موارد مجازات هدف جبران خسارات است که اخلاقا و منطقا درست است اما در عمل جبران خسارات هرگز نمی تواند کامل انجام شود برای نمونه فردی که کلاهبرداری نموده و اموال دیگری را به یغما برده اگر نتوان به آن اموال دسترسی و آنها را به صاحب حق مسترد نمود، در بند کردن و زندانی نمودن او، هرگز جبران خسارت نخواهد بود و یا اگر فردی مرتکب قتل یا نفص عضو شود مجازات و قصاص فرد، نمی تواند ظلم واقع شده را تصحیح نماید، بنابراین چنین هدفی برای مجازات در اکثر موارد غیر قابل قبول است تنبیه مجرم اگر بتواند منجر به تغییر رفتار و تصحیح شخصیتی او شود می تواند منطقی باشد اما ایرادات بسیار در این مورد نیز وجود دارد اولا تنها در صورتی چنین تنبیهی کارساز خواهد بود که مجرم عواقب کار خود را بدرستی نداند و ثانیا آن تنبیه باعث رشد او شود اما در عمل می بینیم که چنین هدفی تنها پایه منطق خود را بر ایجاد ترس بنا نموده، که ترس نمی تواند معلم خوب و پایداری باشد و احساس ترس دائم نیست. در مجازاتها ی رایج سیستم مجازات اکثرا بگونه ای طراحی نشده که باعث بازپروری مجرم شود قرار گرفتن در محیط زندان و محرومیتهای ناشی از آن برای فردی که اکثرا خود از محرومیتهای زیادی در زندگی رنج برده، قطعا اثر تشدید کننده دارد و محیط زندان برخلاف نظر مدافعان زندانی کردن، به هیچ وجه یک محیط باز پروری نیست بلکه بیشتر دانشگاه جرم و جنایت است و فارغ التحصیلان آن با تجارب زندانیان دیگر آشنا شده و با دیدن مجرمان دیگر جری تر نیز می شوند.
پس در عمل ما مجرم را به انسانیت سوق نمی دهیم و تنها کسانی بعد از مجازات دست به خلاف مجدد نمی زنند که از ابتدا هم تنها در اثر یک اشتباه مرتکب جنایت شده اند، مجرمین سابقه دار و تبهکاران ذاتی با چنین تنبیهاتی تصحیح نمی شوند. پس مجازات با هدف انتقام گرفتن، جبران خسارت و تنبیه نمی تواند هدف کاملی باشد تنها حالت قابل قبول برای مجازات ( زندان یا اعدام) حفظ جامعه از گزند مجرم است یعنی مواردی که مجرم در صورت آزاد بودن به احتمال زیاد مرتکب جنایت و جرم می شود که البته تعیین مصداق آن بحثی مجزاست با بررسی انسانگرایانه و منطقی جرم و جنایتها، بسیاری از مجازاتها باید تعدیل یا عوض شوند، فردی که در اثر اشتباه یا یک خشم و تصمیم آنی مرتکب جنایت می شود را براحتی نمی توان از زندگی محروم کرد در صورتیکه کسی را که مدام در حال آسیب به دیگران است منطقا باید از سطح جامعه حذف نمود از طرف دیگر تقریبا هرگز نمی توانیم مجازاتی کاملا متناسب با جنایت اعمال کنیم هرگونه آسیب به یک انسان آسیب به زندگی بسیاری از انسانهای مرتبط با اوست و همینطور، هر مجازاتی برای مجرم، مجازات بسیاری انسانهای دیگر است چرا که زندگی هر انسان هر روز زندگی اطرافیانش را تحت تاثیر قرار می دهد از خانواده یک فرد تا افرادی ظاهرا دور و غیر مرتبط. شاید بهترین گفته این روایت باشد که کشتن یک انسان کشتن همه انسانهاست، بنابراین اگر هدف از مجازات اجرای عدالت است ما انسانها به خطا رفته ایم که عدالت با مجازاتهای ابداعی ما بدست نمی آید و تنها دست آورد مجازات جنبه پیشگیری از جرم می تواند باتشد و مجازاتی که جز قصاص و دادن درد و رنج به مجرم هدفی را دنبال نکند هرگز عدالت واقعی را براورده نمی کند که آتش را با آتش نمی توان خاموش کرد در مواردی نیز که ما برای حفظ دیگران مجرم رزا زندانی یا حتی اعدام می کنیم تعیین اینکه چه کسی در آینده آسیب به جامعه خواهد زد و یا نه، کاری دشوار و بلکه غیر ممکن است و ما در هر صورت ناچار از پیش داوری هستیم، و پیش داوری هرگز عدالت نخواهد بود.
برای اجرای عدالت، اولا باید بر تمام جوانب پیدا و پنهان در جرم و انگیزه و نیتهای مجرم که ریشه در تمام اتفاقات گذشته وی دارد دانسته شود و میزان اراده او، از اجبار او تفکیک شود چرا که شاریط زندگی هر فرد در سوق دادن مجرم به انجام جرم کاملا موثر است. ثانیا مجازات او باید بگونه ای باشد که جز او کسی آسیب نبیند که در اینصورت به جای مجازات مجرم بسیاری مجازات می شوند مثلا با زندانی شدن یک مجرم فرزندان و خانواده او نیز مجازات می شوند. ثالثا باید مقدار مجازات با جرم کاملا متناسب باشد امری که اندازه گیری آن، کاری غیرممکن است میزان زجر و درد و ضرر یک قربانی را به هیچ شکلی نمی توان محاسبه کرد و متناسب با آن مجازاتی در نظر گرفت،از دست دادن ثروت یا یکی از نزدیکان و یا حتی یک عضو بدن برای هر فرد با توجه به جایگاه او در زندگی ضرر و آسیبی متفاوت است هیچ دو انسانی در شرایط یکسان قرار ندارند پس آسیب ناشی از جنایت نیز به تعداد انسانها و به تعداد جرمها متفاوت است.
در این حال هر جرمی مجازات خاص خود را می طلبد بنابراین کتاب قانون با مجازاتهایی بسیار محدود و نگاهی خشک، هرگز نمی تواند عدالت را جاری سازد چنین عدالتی نیازمند داشتن آگاهی مطلق تا حد دانستن نیات انسانها دارد و از طرفی باید در شرایطی اعمال شود که مجازات تنها خود فرد را تحت تاثیر قرار دهد و نه انسانهای دیگر را امری که در دنیای کنونی ما ممکن نیست چرا که ما همگی بهم پیوسته ایم و هر آسیب و مجازات یک انسان باقی انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد تصور کنید که در حین انجام یک کار گروهی که وجود تمام افراد الزامیست یک نفر را به زندان ببرند و بدین ترتیب کل پروژه با شکست مواجه می شود، زندگی زمینی ما نیز یک پروژه و برنامه گروهیست که هرکس نقش خاص خود را ایفا می کند و نمی توان براحتی کسی را جایگزین او نمود بی آنکه در کل برنامه زندگی بشری تغییری ایجاد شود، قطعا اگر مجازاتهای گذشتگان اعمال نمی شد و بخصوص بسیاری کشته نمی شدند، دنیای ما بگونه ای دیگر بود همینطور عدالت نه برای انتقام گیری که برای تصحیح باید اعمال شود که این نیز در ابعاد زندگی زمینی میسر نیست، حقیقت تلخ این است که بسیاری از مجازاتها صرفا برای انتقام گیری و بدتر از آن تخلیه روانی و ناشی از سرکوبهای روانی مجازات کنندگان است که بصورتی کور نه صرفا بر روی خاطیان آن عمل بلکه بر روی همه مجرمین اعمال می شود، چگونه می توان تمام قاضیها و مجریان قانون و اعمال مجازات را از این امیال خالی نمود چگونه می توان بصیرت و فروتنی و صبری انسانی را بر این افراد جاری ساخت تا عدالت را بی کم و کاست اجرا نمایند مجازات در ذات دارای خشونت است نفس مجازات انجام رفتاری بی رحمانه، گرچه به بهانه اجرای عدالت است، غافل از اینکه در دوسوی کفه های ترازوی عدالت، رفتاری غیر انسانی قرار گرفته گرچه شاهین ترازو به خیال ما تراز باشد و برابری ایجاد شده تنها در دور شدن از آرمان انسانیت و رحمانیت است، ما با مجازات تنها اشتباه و خطا و ظلم انسانها را به یکدیگر دو برابر می کنیم، ادیان الهی نیز گرچه با توجه به جایگاه بشر در زمان خود معتقد به اجرای مجازات بوده و هستند اما همواره ارزش واقعی و هدف نهایی را بخشش و رافت نشان داده اند و اگر اینک بسیاری از پیروان مذهبی، خشونت گرایی را به نهایت رسانده اند و بر رفتار خود توجیهات مذهبی دارند نه از درد دین داری که تنها سرپوشی بر اغراض شخصی و توجیه رفتارهای غیر انسانیست. بنابراین به این نتیجه می رسیم که مجازات زمینی نسبتی منطقی با اجرای عدالت ندارد و عدالت بر روی زمین با مجازات هرگز اجرا نمی شود محدود کردن و ترساندن مجرمین نه از سر عدالت که صرفا جهت حفاظت جامعه و پیشگیری از جرم است و نامگذاری عدالت بر آن ما را دچار توهم عادل بودن می کند و به طبع آن انجام بسیاری از کارهای غیر اخلاقی و غیر انسانی به نام عدالت. عدالت تنها در دنیایی دیگر و با علم خالقی برتر قابل اجراست و قضاوت انسانها هرگز کامل نیست و هیچ انسانی شایستگی جزا دادن انسان دیگر را ندارد، گرچه باید بپذیریم که برای کنترل جامعه نابالغ انسانی،در حال حاضر چاره ای جز مجازات های موجود نداریم اما قطعا با افزایش بلوغ بشر، باید بسمت حذف مجازات پیش برویم.


منبع: زندگی از نگاهی دیگر- تاریخ برداشت:۹۵/۸/۲۲