فرهنگ مصادیق:تقیه در آیات قرآن
به مناسبت بحثهای مربوط به عرفات وارد بحث تقیه شدهایم. اقوال علماء فریقین را بیان کردیم و به استدلال به آیات قرآن رسیدم و به سه آیه اشاره کردیم که آیهٔ سوم مربوط به مؤمن آل فرعون بود.
در این آیه تصریح شده بود که او ایمان خود را پنهان میکرد. گفتیم این نشان میدهد که لابد در کارهای روزمره با فرعون هماهنگی میکرد تا متوجه ایمان قلبی او نباشند. بنا بر این کار او مصداق واضحی از تقیه بوده است.
به هر حال هفت آیه در مورد مؤمن آل فرعون آمده است که روش تقیه کردن را به انسان میآموزد و بیان میکند که او چگونه روشمندانه عمل کرد و موجب شد که جلوی قتل موسی گرفته شود.
ابتدا میخوانیم که فرعون میگوید:
﴿وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونیأَقْتُلْ مُوسیوَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَساد﴾؛ و فرعون گفت: «بگذارید موسی را بکُشم، و او پروردگارش را بخواند تا نجاتش دهد)! زیرا من میترسم که آیین شما را دگرگون سازد،و یا در این سرزمین فساد برپا کند![۱]
سپس بعد از یک آیه، در مورد مؤمن آل فرعون میخوانیم:
﴿وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ (یک سری معجزات با خود آورده است) وَ إِنْ یَکُ کاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ (اگر دروغ بگوید کذبش دامنش را میگیرد) وَ إِنْ یَکُ صادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب﴾[۲]
او ابتدا به سراغ دفع ضرر محتمل میرود. اگر ضرر محتمل مهم باشد همهٔ عقلاء دفع آن را لازم میدانند. مثلا اگر بدانم در فلان مسیر برود گروهی تکفیری من را گرفته به قتل میرسانند. همه میدانند که نباید به این مسیر رفت. مؤمن آل فرعون هم به همین قاعدهٔ عقلیه متوسل شد و گفت اگر دروغ بگوید که دروغش برای خودش است ولی اگر راست بگوید، عذاب سنگینی دامان شما را میگیرد. بنا بر این در دفع ضرر محتمل احتیاط کنید.
بنا بر این مؤمن آل فرعون در مقام تقیه، نمیگوید که موسی راست میگوید بلکه دو احتمال میدهد که عقلانی است و برای عقلاء قابل قبول میباشد. بنا بر این او با این عبارت میفهماند که در کلمات موسی شک دارد. این عمل مصداق تقیه است.
بعد در آیهٔ بعد از راه دیگری وارد میشود و میگوید: شما الآن غرق نعمت هستید نکند کاری کنید که این نعمتها از شما گرفته شود:
﴿یا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظاهِرینَ فِی الْأَرْضِ (الآن شما قدرت منطقه را در اختیار دارید) فَمَنْ یَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُریکُمْ إِلاَّ ما أَریوَ ما أَهْدیکُمْ إِلاَّ سَبیلَ الرَّشادِ﴾[۳]
او در این آیه به حفظ منافع و نعمتها اشاره میکند (نه دفع ضرر محتمل) و حتی خودش را هم جزء آنها قرار داده با ﴿فَمَنْ یَنْصُرُنا﴾و ﴿إِنْ جاءَنا﴾تعبیر میکند.
بعد بخش دوم آیه نشان میدهد که این کلمات در فرعون اثری نکرد زیرا او در پاسخ گفت: موسی باید به قتل برسد و کسی نباید خلاف حرف من عمل کند.
با این حال مؤمن آل فرعون پنج مرحلهٔ دیگر را طی کرد تا موفق شد در آیهٔ بعد میخوانیم:
﴿وَ قالَ الَّذی آمَنَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزابِ﴾[۴]
او در این آیه و آنها را به بازنگری در تاریخ گذشته فرا میخواند و میگوید در گذشته، احزاب و گروههایی مختلفی بودند و پیغمبرانی برای آنها آمدند و که به کلام آنها گوش نکردند و عذابهایی بر آنها واقع شد. او از آنها میخواهد از احوال گذشتگان عبرت بگیرند.
بعد به احزاب و اقوام خاص اشاره میکند و بعد از کلی گویی به سراغ مصداقهای جزئی میرود و میگوید:
﴿مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ یُریدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ﴾[۵]
میگوید به قوم نوح و عاد و ثمود و مانند آن نگاه کنید و احتمال دهید همان بلا بر سر شما هم وارد شود.
بعد در آیهٔ دیگر اضافه میکند:
﴿وَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنادِ﴾[۶]
ای قوم من از شما از روز تناد میترسم. مفسران غالبا آن را به روز قیامت تفسیر کردهاند زیرا در آن روز مردم یکدیگر را صدا میزنند و هر کس دیگری را به کمک خود فرا میخواند. همچنین بعضی از یکدیگر بیزاری میجویند.
در آیهٔ بعد به این نکته را بیشتر توضیح میدهد و میگوید:
﴿یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرینَ ما لَکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ﴾[۷]
روزی که فرار میکنید و هیچ نگهدارندهای نیست و روزی است که اگر کسی گمراه باشد دیگر کسی نمیتواند او را هدایت کند.
بدین ترتیب او ابتدا عذابهای دنیا و سپس عذابهای آخرت را به او گوشزد میکند.
بعد در آیهٔ دیگر به جریان یوسف که در همان مملکت واقع شده بود اشاره میکند (بر خلاف امت نوح و مانند آن که در سرزمینهای دیگری اتفاق افتاد.)
﴿وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّناتِ فَما زِلْتُمْ فیشَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ حَتَّی إِذا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ﴾[۸]
یوسف بینات و معجزاتی با خود آورد و شما همچنان در سخنان او تشکیک و تردید میکردیم. تا اینکه وقتی از دنیا رفت گفتید دیگر بعد از او پیغمبری نخواهد آمد.
از مجموع این آیات استفاده میشود که کلام او مؤثر واقع شده زیرا در چند آیهٔ دیگر میخوانیم:
﴿وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لیصَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ﴾[۹]
﴿أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلیإِلهِ مُوسیوَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کاذِباً﴾ [۱۰]
این آیات نشان میدهد که او از کشتن موسی صرفنظر کرد و در نتیجه میگوید که باید به سراغ خدای موسی بروم تا ببینیم حرف حسابش چیست.
ما در تفسیر نمونه نوشتهایم که ساختن برج امری صوری بوده است زیرا او اینقدر بی فکر نبود که تصور کند با ساختن برج میتواند به خدای موسی پی ببرد. او با این کار یک عوامفریبی و بازی سیاسی به راه انداخته بود او با این کار به سراغ یک مسألهای انحرافی رفته بود تا اذهان مردم را متوجه آن کند تا مردم از اصل مسأله غافل شوند و این کار در دنیای سیاست رواج دارد.
فایدهٔ دیگر این کار بود با ساختن برج، عدهای مشغول کار میشدند و عدهای به فکر بالا رفتن از آن میافتادند و به جذابیتهای آن نگاه میکردند و دیگر از فکر موسی بیرون میآمدند.
به هر حال کلمات مؤمن آل فرعون هم از باب احتمال صحت بوده است نه یقین به صحت که مخالف کتمان ایمان او باشد.
با این حال اهل سنت بیشتر به سراغ آیهٔ اول و دوم رفتهاند.
سه آیهٔ دیگر هم در قرآن وجود دارد که در روایات اشاره شده است که مربوط به تقیه میباشد. این سه آیه یکی مربوط به داستان اصحاب کهف، دیگری داستان حضرت ابراهیم با بت پرستان و دیگری داستان حضرت یوسف و برادرانش است.
داستان اصحاب کهف مربوط به تقیه است زیرا در آیه میخوانیم وقتی آنها از خواب بیدار شدند یکی از آنها گفت: یکی از شما به شهر برود و غذایی تهیه کند:﴿وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً﴾ [۱۱]
یعنی تقیه کنید و عقیدهٔ خود را مخفی کنید زیرا:
﴿إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعیدُوکُمْ فیمِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً﴾ ؛ چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان میکنند یا شما را به آیین خویش بازمیگردانند و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!» [۱۲]
بنا بر این اگر کسی از ایمان آنها سؤال میکرد آنها تصمیم به مخفی داشتن آن داشتند.
با این حال خداوند این آیه را به لسان رضایت و قبول بیان میکند علامت آن است که تقیه امری جایز است.
اما آیهای که مربوط به جریان حضرت ابراهیم است در دو جای آن احتمال تقیه میرود. یکی اینکه از ابراهیم دعوت کردند که همراه بت پرستان به جشن برود گفت: ﴿فَقالَ إِنِّی سَقیمٌ ﴾[۱۳]
این در حالی بود که بیمار نبود. به هر حال این تقیه در معنای وسیع تری استعمال شده است زیرا تقیه به معنای مخفی کردن عقیدهٔ دینی است و مورد مزبور از مسائل دینی نبوده است بلکه یک امر خارجی بود. به عبارت دیگر او صحت خود را کتمان کرد و گفت که بیمار است نه عقیدهٔ دینی خود را هرچند علت کتمان صحت به دلیل کتمان عقیدهٔ دینی بوده است.
همچنین در مورد دیگر از حضرت ابراهیم میخوانیم:
﴿قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا إِبْراهیمُ ﴾ [۱۴]
﴿قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ ﴾[۱۵]
که از او پرسیدند آیا تو بتهای ما را شکستی و او در پاسخ گفت: بت بزرگ این کار را کرد.
این هم از باب اخفاء واقعیت است و آن اینکه نگفت: بله من شکستم. این اخفاء، اخفاء عقیدهٔ دینی نیست بلکه مخفی کردن یک عمل خارجی است که عبارت است از شکستن بتها.
به همین دلیل ما این دو آیه را از آیات تقیه به حساب نیاوردیم.
اما اینکه بعضی خواستند بگویند: این آیه داخل در توریه است یعنی حضرت ابراهیم توریه کرد و گفت: ﴿بل فعله﴾ یعنی کسی این کار را کرد و فاعل محذوف است. بعد جملهٔ مستقل دیگری را بیان کرد و گفت: ﴿کبیرهم هذا﴾ یعنی بت بزرگشان این است.
بعضی نیز گفتهاند مراد او این بوده است: بل فعله ان کانوا ینطقون. یعنی اگر اینها سخن بگویند بت بزرگ این کار را کرده است. (سخن نمیگویند پس بت بزرگ این کار را نکرده است.)
نقول: این کار تحریف قرآن و از بین بردن فصاحت قرآن است زیرا خداوند میفرماید: ﴿فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ﴾یعنی (إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ) به (فَسْئَلُوهُمْ) مرتبط است نه چیز دیگر.
همچنین معنا ندارد که بگویند فاعل در ﴿فعله﴾ محذوف است و عبارت بعدی جملهٔ مستقل دیگری است.
اما آیهٔ یوسف: ﴿فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقایَةَ فیرَحْلِ أَخیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ﴾[۱۶]
یوسف واقعیت را مخفی کرد گفت شما سارق هستند در حالی که آنها سارق نبودند. واقعیت این بود که او میخواست نقشهای بکشد تا برادرش را نزد خود نگه دارد.
این سؤال میآید که چه هدفی در کار بود که او ابتدا آنها را متهم به سرقت کرد تا برادرش را نگه دارد و بعد پدر را به داغ برادر مبتلا کند.
بعضی گفتهاند که یعقوب، مراحلی از آزمایشهای الهی را طی میکرد و این آخرین آزمایش او بود تا اگر پیروز شود به مقامات بالایی برسد.
اخفاء مزبور نیز اخفای عقیدهٔ دینی نبوده است. بلکه صرفا نقشهای را کشیده بود و آن را مخفی کرد و در لباس سرقت در آورد.
بنا بر این این آیه نیز دلیل بر مدعای ما که تقیه است نمیشود زیرا بحث در تقیهٔ به معنای خاص است ولی این آیات مربوط به تقیهٔ به معنای عام است که به سبب دفع ضرر و یا هدف خاصی صورت میگرفته است.
پانویس
- ↑ غافر/سوره40، آیه26.
- ↑ غافر/سوره40، آیه28.
- ↑ غافر/سوره40، آیه29.
- ↑ غافر/سوره40، آیه30.
- ↑ غافر/سوره40، آیه31.
- ↑ غافر/سوره40، آیه32.
- ↑ غافر/سوره40، آیه33.
- ↑ غافر/سوره40، آیه34.
- ↑ غافر/سوره40، آیه36.
- ↑ غافر/سوره40، آیه37.
- ↑ کهف/سوره18، آیه19.
- ↑ کهف/سوره18، آیه20.
- ↑ صافات/سوره37، آیه89.
- ↑ انبیاء/سوره21، آیه62.
- ↑ انبیاء/سوره21، آیه63.
- ↑ یوسف/سوره12، آیه70.







