فرهنگ مصادیق:بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
محتویات
مقدمه
یکی از مباحث اصولی و اساسی در بین پیروان مذاهب اسلامی، مسئله «تقیه» است. علی رغم مشروعیت این مسئله در قرآن و روایات؛ فرقه وهابیت، به شدت به این مسئله، حمله نموده و مسئله «تقیه» را به «نفاق» تشبیه کرده است! در این مقاله، بر آن هستیم تا مسئله تقیه را، در قرآن، روایات نبی مکرم، سیره صحابه، و همچنین از منظر علمای شیعه و سنی بررسی نموده و مشروعیت آن را به اثبات برسانیم.
نظر «ابن تیمیه» دربارهٔ «تقیه»
«ابن تیمیه» وقتی به پیروان مکتب تشیع، که قائل به مشروعیت تقیه هستند میرسد، میگوید که شیعیان همانند «یهود» هستند. یهودیها «تقیه» دارند، شیعیان هم تقیه دارند! همانطور که زندقه و ملحدین، عمداً دروغ میگویند، شیعیان هم عمداً دروغ میگویند:
«وَ أَمَّا الرَّافِضَةُ، فَأَصْلُ بِدْعَتِهِمْ عَنْ زَنْدَقَةٍ، وَ إِلْحَادٍ، وَ تَعَمُّدُ الْکَذِبِ کَثِیرٌ فِیهِمْ، وَ هُمْ یُقِرُّونَ بِذَلِکَ حَیْثُ یَقُولُونَ: دِینُنَا التَّقِیَّةُ، وَ هُوَ أَنْ یَقُولَ أَحَدُهُمْ بِلِسَانِهِ خِلَافَ مَا فِی قَلْبِهِ، وَ هَذَا هُوَ الْکَذِبُ وَ النِّفَاقُ»
اصل و ریشه بدعتهای شیعیان، زندقه و الحاد و کفر است. و عمداً دروغ گفتن در میان ایشان زیاد است و خودشان هم به این مسئله اقرار دارند چرا که میگویند دین ما تقیه است! تقیه یعنی کسی سخنی را بر خلاف آنچه در دل دارد بر زبان جاری کند. و این همان دروغ و نفاق است.[۱]
در جای دیگر این کتاب، با این الفاظ به شیعه میتازد:
«وَ عَامَّةُ عَلَامَاتِ النِّفَاقِ وَ أَسْبَابِهِ لَیْسَتْ فِی أَحَدٍ مِنْ أَصْنَافِ الْأُمَّةِ أَظْهَرَ مِنْهَا فِی الرَّافِضَةِ، حَتَّی یُوجَدَ فِیهِمْ مِنَ النِّفَاقِ الْغَلِیظِ الظَّاهِرِ مَا لَا یُوجَدُ فِی غَیْرِهِمْ. وَ شِعَارُ دِینِهِمْ التَّقِیَّةُ الَّتِی هِیَ أَنْ یَقُولَ بِلِسَانِهِ مَا لَیْسَ فِی قَلْبِهِ، وَ هَذَا عَلَامَةُ النِّفَاقِ.»
نشانهها و اسباب نفاق، در هیچ صنفی از اصناف امت اسلامی، به اندازه مذهب شیعه وجود ندارد. حتی نفاق شدید و آشکاری که در شیعه هست، در غیر شیعه وجود ندارد. و اساساً شعار دینشان تقیه است. تقیه یعنی سخنی را بر خلاف آنچه در دل داری بر زبان جاری کنی و این نشانه نفاق است.[۲]
و در جائی دیگر نیز میگوید:
«رَأْسُ مَالِ الرَّافِضَةِ التَّقِیَّةُ، وَ هِیَ أَنْ یُظْهِرَ خِلَافَ مَا یُبْطِنُ کَمَا یَفْعَلُ الْمُنَافِقُ»
اساس تمایلات شیعه، تقیه است. و تقیه این است که خلاف آنچه در دل پنهان داری، اظهار کنی. همانگونه که منافق انجام میدهد.[۳]
حال میخواهیم با بررسی سخنان ابن تیمیه در مورد تقیه، از زوایای مختلف قرآنی، روائی و نیز سیره صحابه؛ دروغ بودن ادعاهای وی، بیشتر آشکار بکنیم:
مشروعیت «تقیه» در قرآن کریم
نکته اول این است که، «تقیه» یک بحث قرآنی است. و هیچ ارتباطی به شیعه و سنی ندارد. و در سه آیه از آیات قرآن کریم، به این مسئله و مشروعیت آن اشاره شده است:
آیه اول: خدای متعال در سوره «آل عمران» به صراحت میفرماید:
[لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة]
افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هر کس چنین کند، هیچ رابطهای با خدا ندارد (و پیوند او بکلی از خدا گسسته میشود)، مگر اینکه از آنها به پرهیزید (و به خاطر هدفهای مهم تری تقیه کنید.)[۴]
این آیه در حقیقت میفرماید که زیر بار حکومت کفر رفتن حرام است، مگر اینکه از روی تقیه باشد! اظهار محبت به کفار حرام است، مگر از روی تقیه! یک نفر از کفار میترسد، به جانش، به مالش و به آبرویش از او میترسد، لذا به او اظهار مودت میکند، یعنی «تقیه خوفی»؛ قرآن میگوید که اشکالی ندارد. یا نه، اظهار محبت میکند تا آنها را نرم کند برای جذب به اسلام، یعنی «تقیه مداراتی»؛ اطلاق این آیه، هر دو را شامل میشود.
آیه دوم: این آیه در رابطه با جناب «عمار» است. میفرماید:
[مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان]
کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات میشوند) بجز آنها که تحت فشار واقع شدهاند در حالی که قلبشان با ایمان، آرام است.[۵]
این آیه صراحت دارد در اظهار کفر انسان با ایمان از روی تقیه. شما می گوئید که شیعیان از روی تقیه پشت سر اهل سنت نماز میخوانند، و این درست نیست! خب شما آیه قرآن را ببینید که میگوید اگر کسی از روی تقیه، و برای حفظ جانش، کلمه کفر را بر زبان جاری کند، ایرادی ندارد.
این آیه مطلق هم هست.میفرماید: «مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان»؛ فرقی نمیکند که از چه کسی مکره بشود، هم تقیه از کفار را میگیرد و هم از دیگر مسلمانان را. در حقیقت این آیه یک ملاکی را به ما میدهد. و آن خوف بر جان و مال و... است. از هر کس که باشد فرقی نمیکند. مثل این است که شارع مقدس میگوید که شراب نخورید چون مست کننده است. این مست کردن یک ملاک است. و تمام موارد را شامل میشود. خمر باشد، نبیذ باشد و یا عسیر باشد، فرقی نمیکند. وقتی مست کنندگی آن ثابت شد، حرمتش ثابت میشود.
آیه سوم: خداوند متعال در سوره «غافر» میفرماید:
[َوقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَه..]
و مرد مؤمنی از فرعونیان که ایمان خود را پنهان میداشت گفت...[۶]
این آیه نیز به صراحت، مسئله کتمان ایمان، یعنی همان تقیه از ترس دیگران را مطرح کرده و مهر مشروعیت بر آن زده است.
مشرو عیت «تقیه» در روایات
در کنار آیات قرآن کریم که به صراحت مسئله تقیه را مطرح کرده بود و به آن مشروعیت بخشیده بود، روایات فراوانی از شیعه و سنی نیز داریم که بر مشروعیت تقیه دلالت دارند. که به بخشی از این روایات اشاره میکنیم:
روایات شیعه
روایات بسیاری از طریق اهل بیت (علیهم السلام) دربارهٔ «تقیه» وارد شده است که اگر نگوییم به حد تواتر معنوی میرسد، قطعاً از حد استفاضه تجاوز میکند؛ تا جایی که مرحوم «شیخ حر عاملی» (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب وسائل الشیعه، ۱۲۸ روایت را در ضمن ۱۳ باب جمع آوری کرده است. از میان این همه روایت به طور اختصار فقط به چند روایت اشاره میکنیم:
حضرت امام صادق (سلام الله علیه) میفرماید:
«إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّینِ فِی التَّقِیَّةِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَه»
همانا نُه دهم (۹۰٪) دین در تقیه است. و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.[۷]
۲- حضرت امام باقر (سلام الله علیه) میفرماید:
«التَّقِیَّةُ مِنْ دِینِی وَ دِینِ آبَائِی وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَه»
تقیه جزء دین من، و دین پدران من است و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.[۸]
روایات اهل سنت
در کنار روایات شیعه بر مشروعیت تقیه، ما چند نمونه هم از کتب اهل سنت انتخاب کردهایم که «تقیه» را امری مجاز و مشروع معرفی نموده است.
۱. روایت «صحیح بخاری»:
«عایشه» میگوید که از پیامبر پرسیدم که آیا حجر اسماعیل، جزء «بیت» است یا جزء «بیت» نیست؟ پیامبر در جواب من فرمود: بله جزء بیت است. گفتم: پس چرا دستور نمیدهید که آن را داخل در «بیت» بکنند؟ پیغمبر فرمود:
«یَا عَائِشَةُ، لَوْلاَ أَنَّ قَوْمَکِ حَدِیثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِیَّةٍ لَأَمَرْتُ بِالْبَیْتِ، فَهُدِمَ، فَأَدْخَلْتُ فِیهِ مَا أُخْرِجَ مِنْهُ»
پیغمبر اکرم به عایشه فرمود: ای عایشه! اگر قوم تو تازه از جاهلیت به اسلام در نیامده بودند، دستور میدادم تا خانه خدا را خراب بکنند و حجر اسماعیل را که از خانه خارج شده را در بیت داخل میکردم.[۹]
پیغمبر اکرم از ترس قوم عایشه، دستور به تخریب حجر اسماعیل نمیدهد! آیا این عمل پیغمبر، تقیه نیست!؟ حضرت میفرماید که «حجر اسماعیل» جزء «بیت» است و باید هم داخل «بیت» بشود، ولی من از ترس اینکه قوم تو به جاهلیت برنگردند، به این تکلیف شرعی خودم، عمل نمیکنم!
لذا ما در تاریخ میبینیم که وقتی «عبدالله بن زبیر» بر مکه مسلط شد، اولین کاری که انجام داد این بود که خانه خدا را ویران کرد و «حجر اسماعیل» را داخل در «بیت» کرد. سپس گفت: مردم در زمان پیغمبر، تازه مسلمان بودند و احتمال داشت که از دین بیرون بروند؛ ولی الآن دیگر اینچنین موقعیتی نیست. بعدها وقتی «حجاج بن یوسف ثقفی» (علیه لعائن الله)، بر مکه مسلط شد، خانه خدا را ویران کرد و حجر اسماعیل را دوباره از خانه خدا جدا کرد. حکام بعدی که آمدند، دیگر به خانه خدا دست نزدند.
۲. روایت «ابن ابی شیبه» در «المصنف»:
«ابن ابی شیبه»، متوفای ۲۳۵ هجری، و استاد «بخاری» هم نقل کرده است:
«لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ»
هر کس تقیه نداشته باشد، ایمان ندارد.[۱۰]
۳. روایت «سیوطی» در «جامع الأحادیث»:
«سیوطی» هم از نبی مکرم نقل کرده است که فرمود:
«لا دینَ لِمَن لا تَقیَّةَ لَه»
هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.[۱۱]
۴. روایت «متقی هندی» در «کنزل العمال»:
«متقی هندی» از وجود مقدس امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نقل کرده است که فرمود:
«لا دینَ لِمَن لا تَقیّة لَه»
هر کسی که تقیه ندارد، دین ندارد.[۱۲]
۵. روایت «ابن ماجه» در «سنن»:
در «سنن ابن ماجه» از «ابوذر غفاری» روایت شده است که رسول خدا فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِی الْخَطَأَ، وَ النِّسْیَانَ، وَ مَا اسْتُکْرِهُوا عَلَیْهِ»
همانا خداوند خطا و فراموشی را از امت من برداشته است و نیز آنچه که برآن اجبار بشوند.[۱۳]
پس بنابراین: قرآن، «تقیه» را تثبیت میکند. «سنت» نیز «تقیه» را تثبیت میکند. و در این مسئله هیچ شک و شبههای وجود ندارد.
مشروعیت «تقیه» در سیره صحابه
علاوه بر آیات قرآن کریم و روایات شریف نبوی، سیره صحابه نیز که در نزد اهل سنت از جایگاه ویژهای برخوردار است، بر مشروعیت تقیه دلالت آشکاری دارد.
تقیه «ابوهریره» از «عمر بن خطاب»:
«ابوهریره» که گل سرسبد صحابه است، و بیش از ۵ هزار روایت در منابع اهل سنت دارد، یعنی یک سوم روایات اهل سنت، از ابوهریره است، میگوید:
«حفظت عن رسول الله وعاءین فأما أحدهما فبثثته و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم»
از رسول خدا دو ظرف پر از حدیث حفظ نمودهام که هر آنچه تاکنون روایت کردهام یکی از این دو ظرف بوده است که اگر بنا باشد ظرف دیگر را نیز بگشایم گردنم زده خواهد شد![۱۴]
«ابن عساکر» نیز از «ابوهریره» نقل کرده است که گفت:
«إنی لا حدث أَحَادِیثَ لَوْ تَکَلَّمْتُ بِهَا فِی زَمَانِ عُمَرَ أَوْ عِنْدَ عُمَرَ لَشَجَّ رَأْسِی»
من احادیثی در سینه دارم که اگر در زمان عمر و یا در حضور عمر به زبان میآوردم، سرم را میشکافت.[۱۵]
آیا این عمل «ابوهریره»، تقیه نیست!؟ کتمان احادیث، و عدم نقل آنها از ترس عمر، تقیه هست یا نیست؟
تقیه جالب «عبدالله بن مسعود»:
«ابن حزم آندلسی» از «عبدالله بن مسعود» نقل کرده است که گفت:
«مَا مِنْ ذِی سُلْطَانٍ یُرِیدُ أَنْ یُکَلِّفَنِی کَلاَمًا یَدْرَأُ عَنِّی سَوْطًا أَوْ سَوْطَیْنِ إِلاَّ کُنْت مُتَکَلِّمًا بِهِ»
اگر صاحب قدرتی مرا مجبور کند که حرفی را بزنم تا بدینوسیله از دست یک یا دو تازیانه او در امان بمانم، چنین حرفی را خواهم زد.[۱۶]
این فقط دو نمونه کوچک بود از جواز تقیه در سیره صحابه. و ما فراوان داریم از مصادیق تقیه صحابه، که چه از کفار و چه از مسلمان، تقیه نمودهاند.
«تقیه» از دیدگاه فقهای شیعه
وجوب و مشروعیت تقیه در شرائط خاص از دیدگاه پیروان اهل بیت (علیهم السلام) اجماعی است، که در این قسمت سخن شیخ صدوق (متوفای۳۸۱هـ)، شیخ طوسی (متوفای۴۶۰هـ) و محقق کرکی (متوفای۹۴۰هـ) را نقل میکنیم:
«شیخ صدوق» مینویسد:
«التقیة فریضة واجبة علینا فی دولة الظالمین، فمن ترکها فقد خالف دین الإمامیة وفارقه.»
تقیه یکی از واجبات است که در زمان حکومت ظالمان وجوب آن حاصل میشود؛ بنابراین اگر کسی تقیه را ترک کند، با مذهب شیعه مخالفت کرده و از آن بیرون است.[۱۷]
و در کتاب «الإعتقادات» مینویسد:
«اعتقادنا فی التقیة انّها واجبة، من ترکها کان بمنزلة من ترک الصلاة.»
نظر ما در مورد تقیه آن است که واجب است؛ کسی که آن را ترک نماید مانند کسی است که نماز را ترک کرده است.[۱۸]
«شیخ طوسی» دربارهٔ «تقیه» مینویسد:
«والتقیة - عندنا - واجبة عند الخوف علی النفس وقد روی رخصة فی جواز الافصاح بالحق عندها... و ظاهر أخبارنا یدل علی أنّها واجبة، و خلافها خطأ.»
ما (شیعیان) تقیه را زمانی واجب میدانیم که شخص، احتمال خطر بر جان خویش را بدهد؛ روایت در مورد جواز تقیه نکردن نیز آمده است... اما روایات ما دلالت دارد که تقیه واجب است و مخالفت با آن اشتباه است.[۱۹]
«محقق کرکی» نیز مینویسد:
«اعلم أن التقیة جائزة و ربما وجبت، و المراد بها: إظهار موافقة أهل الخلاف فی ما یدینون به خوفا. و الأصل فیه قبل الاجماع ما اشتهر من أقوال أهل البیت علیهم السلام و أفعالهم.»
بدان که تقیه جایز است و گاهی واجب میشود؛ و مقصود از تقیه این است که از روی ترس در ظاهر موافق با چیزی باشی که مخالفین به آن اعتقاد دارند. و علت وجوب آن جدای از اجماع، سخنان مشهور ائمه در این زمینه و کردار ایشان است.[۲۰]
«تقیه» از دیدگاه فقهای اهل سنت
علاوه بر فقهای امامیه، فقهای اهل سنت نیز قائل به جواز و مشروعیت تقیه هستند، که به چند نمونه اشاره میکنیم:
«فخر رازی» در ذیل آیه « إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً» مینویسد:
«ظاهر الآیة یدل أن التقیة إنما تحل مع الکفار الغالبین إلا أن مذهب الشافعی رضی الله عنه أن الحالة بین المسلمین إذا شاکلت الحالة بین المسلمین و المشرکین حلت التقیة محاماة علی النفس.»
ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که کفار غلبه کرده و مسلط و پیروز باشند؛ مگر مذهب شافعی که میگوید: اگر دگرگونی بین مسلمانان همانند تغییر و دگرگونی بین مسلمانان و مشرکان باشد، تقیه برای حفظ جان لازم است
وی برای اثبات عدم انحصار مشروعیت تقیه به صدر اسلام و تداوم آن میگوید:
«الحکم السادس: قال مجاهد: هذا الحکم کان ثابتا فی أول الإسلام لأجل ضعف المؤمنین فأما بعد قوة دولة الإسلام فلا، و روی عوف عن الحسن: أنه قال التقیة جائزة للمؤمنین إلی یوم القیامة، و هذا القول أولی، لأن دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الإمکان»
حکم ششم: مجاهد گفته است: این حکم در اول اسلام بوده است؛ زیرا مسلمانان ضعیف بودند؛ اما بعد از نیرو پیدا کردن دولت اسلامی دیگر این حکم جایز نیست. و از حسن روایت شده است که گفته است: تقیه برای مؤمنین تا روز قیامت جایز است. و این نظر دوم قوی تر است؛ زیرا دفاع از ضرر بر جان تا حد امکان جایز است.[۲۱]
آقای «نووی» متوفای ۶۷۶هجری، در این زمینه میگوید:
«وقد اتفق الفقهاء علی انه لو جاء ظالم یطلب انسانا مختفیا لیقتله أو یطلب ودیعة لانسان لیأخذها غصبا و سأل عن ذلک وجب علی من علم ذلک اخفاؤه و انکار العلم به و هذا کذب جائز بل واجب لکونه فی دفع الظالم.»
علما اجماع دارند که اگر ظالمی نزد انسان آمد و از وی محل شخصی مخفی شده را به پرسد تا او را به قتل برساند، یا در مورد محل امانتی سؤال کند تا آن را غصب نماید، واجب است کسی که محل آن را میداند، آن را مخفی کرده و بگوید آن را نمیدانم؛ و این از مواردی است که دروغ در آن جایز و بلکه واجب است؛ زیرا با این کار شخص ظالمی را مانع شده است.[۲۲]
و در جای دیگر میگوید:
«و لا خلاف أنه لو قصد ظالم قتل رجل هو عنده مختف وجب علیه الکذب فی انه لا یعلم أین هو.»
خلافی نیست که اگر شخصی ظالم بخواهد کسی را که در نزد شخصی دیگر مخفی شده است بکشد، بر وی واجب است که دروغ بگوید که نمیداند وی کجا است.[۲۳]
آقای آلوسی در ذیل آیه « إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً» مینویسد:
«وفی الآیة دلیل علی مشروعیة التقیة و عرفوها بمحافظة النفس أو العرض أو المال من شر الاعداء و العدو قسمان: الاول من کانت عداوته مبنیة علی اختلاف الدین کالکافر و المسلم و الثانی من کانت عداوته مبنیة علی أغراض دنیویة کالمال و المتاع و الملک و الامارة.»
این آیه دلالت بر جواز تقیه میکند؛ و در تعریف آن، چنین گفتهاند: حفظ کردن جان و یا ناموس و یا مال از شر دشمنان؛ و دشمن دو گونه است: یکی آنکه دشمنی او به خاطر اختلاف دینی است؛ مانند اختلاف مسلمان و کافر؛ و دیگری آنکه دشمنیاش به خاطر اهداف دنیوی است؛ مانند مال و کالا و حکومت و فرماندهی.[۲۴]
«تقیه» از دیدگاه علمای وهابیت
جالب است که «اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء»، که بالاترین مقام فتوای وهابیت است، و در رأس این لجنه هم، «مفتی اعظم» قرار دارد؛ در جواب فتوای شماره ۱۲۷۵، که در مورد تقیه سؤال شده است، مینویسد:
«إن اعترض علیه المصلون بالمسجد و خشی أن تحدث فتنة من وضع یده الیمنی علی الیسری فی الصلاة و أن ینشأ عن ذلک ضرر ترک القبض أرسل یدیه اتقاء للفتنة و الضرر، و لا یجوز له أن یتخلف عن الجماعة و یصلی فی بیته»
فردی وارد مسجدی میشود و میترسد که از قرار دادن دست راست بر روی دست چپ (تکتف) فتنهای و مشکلی برای او ایجاد بشود، و ضرری متوجه او بشود، در اینجا باید دست باز نماز بخواند، تا ضرری متوجه او نشود. و جایز نیست که از جماعت تخلف کند و در خانه اش نماز بخواند.[۲۵]
بنابر آنچه گذشت، جواز و مشروعیت «تقیه» اثبات، و بی اساس بودن سخنان «ابن تیمیه» و حمله شدید او به شیعه و تشبیه شیعه به یهود به خاطر قائل شدن به تقیه؛ کاملاً روشن و آشکار شد.
پانویس
- ↑ منهاج السنه، ج1، ص 68.
- ↑ منهاج السنه، ج7، ص 151.
- ↑ منهاج السنه، ج6، ص 421.
- ↑ سوره آل عمران(3): آیه 28.
- ↑ سوره نحل(16): آیه 106 .
- ↑ سوره غافر(40): آیه 28.
- ↑ کافی، ج2، ص217، باب التقیه، ح2.
- ↑ کافی، ج2، ص 219، باب التقیه، ح12.
- ↑ صحیح بخاری، ج2، ص 574، باب فضل مکه و بنیانها، ح 1509.
- ↑ المصنف، ج6، ص 474، ح 33045.
- ↑ جامع الاحادیث سیوطی، ج8، ص 281، ح 26050.
- ↑ کنزل العمال متقی هندی، ج3، ص 43، ح 5665.
- ↑ سنن ابن ماجه، ج1، ص 659، باب طلاق المکره و الناسی، ح 2043.
- ↑ صحیح بخاری، ج1، ص 56، باب حفظ علم، ح 120.
- ↑ تاریخ مدینه دمشق، ج67، ص343؛ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 601؛ البدایه و النهایه، ج8، ص 107.
- ↑ المحلی ابن حزم، ج 8، ص 336.
- ↑ الهدایة، ص 51.
- ↑ الاعتقادات فی دین الإمامیة، ص 107.
- ↑ التبیان، ج 2، ص 435.
- ↑ رسائل المحقق الکرکی، ج 2، ص 51.
- ↑ تفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج 8، ص 12.
- ↑ شرح النووی علی صحیح مسلم، ج 15، ص 124.
- ↑ شرح النووی علی صحیح مسلم، ج 16، ص 158 .
- ↑ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج3، ص 121.
- ↑ فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج6، ص 383.







