فرهنگ مصادیق:اقسام هفت گانه شرک و مشرکین در فرهنگ قرآن
محتویات
- ۱ شرک در آفرینش
- ۲ توحید در خالقیت
- ۳ تاریخ و جلوههای شرک در خالقیت
- ۴ شرک در ربوبیت و تدبیر
- ۵ گروههای ده گانه مشرکان در تاریخ بشر
- ۶ توحید ربوبی در قرآن
- ۷ شرک در عبادت
- ۸ مفهوم عبادت
- ۹ شرک عبادی و انگیزههای آن
- ۱۰ شرک در نیت ، ریا
- ۱۱ شرک در اطاعت
- ۱۲ توحید در حاکمیت تشریعی و قانون گذاری
- ۱۳ شرک در مالکیت و ملک تکوینی
- ۱۴ رایجترین معنای شرک در اصطلاح قرآن
- ۱۵ پانویس
شرک در آفرینش
مجموعه جهان هستی آفریده خدای یکتاست و بهترین نشانه آن هماهنگی کامل این نظام است :
لوکان فیهما الهة الا الله لفسدتا[۱]؛ اگر در زمین و آسمان خدایانی میبودند ، نظام هر دو فرو میریخت .
بشریت در طول تاریخ با همه اختلافهایی که در آیینها ، اعتقادها و سنتها داشته است ، اغلب در این موضوع هم داستان بودهاند که آفریننده جهان هستی یکی است حتی اکثر مشرکانی که خدایان متعددی را میپرستیدند ، به « توحید درخالقیت » که شاید مقصود از « توحید در ذات » هم همان باشد ، اعتراف داشتهاند . به همین سبب است که خداوند متعال در آیات متعددی خطاب به مشرکان عرب و بت پرستان میفرماید : شما که میدانید تمام هستی آفریده خدای عالمیان است ،
چرا غیر او را که در خلقت جهان نقشی ندارند ، میپرستید ؟
توحید در خالقیت
ذلکم الله ربکم لا اله الاهو خالق کل شئ فاعبدوه و هو علی کل شئ وکیل[۲]؛ این الله پروردگار شماست ، جز او که آفریننده هر چیز است خدایی نیست . پس او را عبادت کنید ؛ زیرا او بر هر چیزی وکالت دارد .
هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء والارض لا اله الا هو فانی تؤفکون[۳]؛ آیا آفریدگاری غیر از خدا هست که از آسمان و زمین شما را روزی دهد ؟ خدایی جز او نیست ، پس به کجا میروید ؟
ولئن سئلتهم من خلق السموات والارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فانی یؤفکون[۴]؛ و اگر از آنان [مشرکان] بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخر کرده است ، همانا خواهند گفت : الله ؛ پس به کجا میروند ؟
هذا خلق الله فارونی ماذا خلق الذین من دونه بل الظالمون فی ضلال مبین[۵]؛ این آفرینش خداست ، پس به من بنمایید که دیگران چه خلق کردهاند ؛ آری ستم گران در گمراهی آشکارند .
ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب ...[۶]؛ آنانی که غیر از خدامی خوانیدشان هرگز پشهای نخواهند آفرید ، هر چند برای آفریدن آن گرد هم آیند ، و اگر پشهای چیزی را از آنان برباید ، از او پس نخواهند گرفت . چه ضعیف است جوینده و هم جست و جو شده .
گرچه مشرکان عرب که بیشتر بت پرست بوده و نزدیکترین مخاطبان این گونه آیات قرآن بودند ، دچار شرک در خالقیت نشده بودند ، در طول تاریخ ، آیینها وفرقههایی از برخی ادیان بودهاند که به این نوع شرک آلوده شده یا حداقل به چندخدایی معروف اند . در ذیل به پارهای از این طوایف اشاره میکنیم .
تاریخ و جلوههای شرک در خالقیت
۱ - گروهی از زردشتیان که قائل به ثنویت در ذات و دو گوهر هم زاد ( اهورا مزدا واهریمن ) شده ، اولی را خالق خیر و هستی و دومی را آفریننده شر و نیستی میدانستند .
البته این اعتقاد در صورتی مستلزم شرک در خالقیث است که برای شرور نحوهای از وجود قائل باشند ، تا اهریمن واقعا چیزی را آفریده و به عرصه هستی آورده باشد ؛ چه آن که اگر شرور را « نیستی و نبود خیر » بدانند - چنانکه از برخی کلمات اوستا استنباط میشود - اهریمن فقط نام آفریدگار را دارد ، اما هیچ چیز را ازکتم عدم به صفحه وجود نیاورده است و در حقیقت خالقی جز اهورامزدا وجود ندارد . این گروه از زردشتیها معتقد به دو آفریدگار نیستند .
۲ - گروهی از مسیحیان که قائل به تثلیت در خالقیت اند و به سه آفریدگار برای جهان اعتقاد دارند ، که به ظاهر چنین گروهی در تاریخ وجود نداشته است . یا آنان که حضرت عیسای مسیح (ع) را همان الله بدانند ، به صورتی که پدر و پسر دوشخصیت مستقل و دارای جوهره الوهیت و آفریدگاری باشند ، ضمن آن که هر یک قوام به ذات خویش و نقش مستقل در خلقت عالم داشته باشد ، که وجود چنین گروهی نیز قطعی نیست . یا کسانی که مسیح (ع) را همان « لوگوس » که تجلی ذات خدا بوده و او جهان را مستقلا بدون اذن و استمداد از خدای پدر آفریده باشد ، اینان نیز به نوعی به چند خدایی معروف اند . این در حالی است که فرقه دیگری که خلقت عالم را به دست عیسی (ع) مطرح کردهاند ، استقلال و استمداد نکردن عیسی (ع) از خدا را عنوان نکردهاند . فرقهای از « غنوصیه » نیز که خدا را آفریننده
هستی و خیرات و « یهوه » خدای یهود را صانع شرور میشمرند[۷]، در صورتی که شرور را « موجود » دانسته و « صانع » را « هستی بخش » دانند ، در شمار معتقدان به چند خدایی به حساب میآیند .
۳ - مفوضه ؛ اگر به تفویض معتقد باشند که خداوند خلقت کل یا بخشی از جهان هستی را به عهده یکی از مقربینش اعم از ملک یا پیامبر یا امام و ولی صالح ، نهاده و خود هیچ گونه نقشی در آفرینندگی آنها ندارد و آن شخص مقرب بدون اذن ومشیت و حتی مدد خداوند دست به خلقت زده است ، این گروه دچار شرک درخالقیت میباشند . اما بعید است که فرقههای مفوضه بدین گونه نقش خدا رامنکر باشند .
البته موضوع وساطت اولیای مقرب خدا در آفرینش جهان ، عقیدهای رایج درتمام یا بیشتر ادیان آسمانی و غیر آسمانی است که به شکلی خود را ظاهر کرده است . « لوگوس و حکمت » نزد یونانیان قدیم ، عیسای مسیح (ع) نزد مسیحیان ، عقول عشره و نفوس افلاک نزد فلاسفه قدیم ، نور وجود پیامبر اسلام ، و انوار مقدس دوازده امام معصوم شیعیان و نور پاک عصمت کبری ، حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - در اندیشه و معارف شیعه[۸]گونههایی از این اعتقاد است . اما اگر بخواهیم برای شناسایی موارد شرک آلود عقاید فوق ، معیاری بیابیم تنها معیار آن همان « اعتقاد به استقلال در تاثیر » است . پیروان هر کدام از ادیان و آیینها که واسطه مورد نظرش را در تاثیر و عمل مستقل از اذن و مدد الهی ببیند مشرک است و در غیراین صورت مشرک نیست ؛ هر چند ممکن است در شناخت واسطه اشتباه کرده و به انحراف عقیدتی و احیانا کفر گرفتار شده باشد ( چنانکه معمولا نوع دوم در آن افتادهاند ) .
بر همین اساس است که خداوند متعال در قرآن کریم حضرت عیسی (ع) را
تک « خالق » میشمارد و ادعای صادق آفرینندگی پرنده را از وی نقل میکند ، اما آفرینشی با اذن الهی :
انی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله ...[۹]؛ من برای شما از گل شکل پرنده میآفرینم و در او میدمم ، سپس با اذن پروردگارم پرندهای خواهد بود .
شرک در ربوبیت و تدبیر
گرچه بیشتر ادیان و مذاهب از نوع اول شرک منزهاند ، اما بسیاری از آنها در نوع دوم از شرک گرفتار شده ... [۱۰]و هر کدام به نحوی برای بنیانگذاران و پیشوایان دینی خویش یا ارواح و موجودات برتر آسمانی نقشی در اداره بخشی از جهان یا تامین برخی خواستههای انسان قائل شده و آنها را واسطه فیض خدا برای خویش دانستهاند . در این زمینه علاوه بر لوگوس و مسیح (ع) و پیامبران (ص) و ائمه اطهار (ع) ، نام برخی از ملائکه ، از قبیل جبرئیل ( پیک وحی ) و عزرائیل ( سفیرمرگ ) و اسرافیل ( منادی قیامت ) و میکائیل ( کلید دار آخرت ) و رضوان ( خازن ریاست تشریفات بهشت ) در دین اسلام و دیگر ادیان حتی « امشاسپندان زردشت » و نیزمثل « افلاطونی » و « ارباب انواع » و « مدبرات امر » و « عقول عرضیه » و بتهای گوناگون را میتوان در شمار واسطههای فیض در آیینهای مختلف ذکر کرد .
« فیلیسین شاله » جامعه شناس و استاد فلسفه فرانسوی در کتاب « تاریخ مختصرادیان بزرگ » از[۱۱]قول « دورکیم » نقل میکند : « مانا ، نیروی واسطهای بین خدا و جهان است که هر دین و آیینی با نامی خاص به آن معتقد بوده است » [۱۲]. شایسته
است برای توضیح بیشتر ، برخی از انواع شرک در ربوبیت را در تاریخ ادیان بشری بر شماریم :
گروههای ده گانه مشرکان در تاریخ بشر
۱ - خدایان رومی ؛ رومیان قدیم حدود سه هزار خدا به نام « ارباب انواع » داشتند ؛ زیرا هر چیزی و هر کاری نزد آنان خدایی مخصوص داشت : خدای تولد کودک ، خدای تعلیم اولین فریاد به کودک ، خدای تعلیم آشامیدن ، خدای در خانه ، خدای پاشنه در ، خدای شخم ، خدای کشت ، خدای بذرپاشی[۱۳]و ... .
بی سبب نیست که یکی از بزرگان رم به طنز گفته بود : خدایان کشور ما در معابر و محافل بیش از جمعیت مردم هستند .
۲ - خدایان یونانی ؛ معتقد به ارباب انواع بودند و هر خدایی مسئولیت نگه داری و تربیت نوعی از موجودات را بر عهده داشت ؛ مثلا « زئوس » خداوند بشر و رب الارباب بود . « دهرا » زن زئوس ، هرمس و آرتمیس و آپولون ، فرزندان زئوس و به ترتیب خدایان باران ، ماه و خورشید بودند ؛ علاوه بر خدای دریا ، زمین ، زیر زمین ، کار و ... [۱۴].
۳ - خدایان مصر ؛ آیین چند خدایی ( پلی ته ایسم ) در مصر قدیم رایج بود . آنها حدود دو هزار خدا داشتند .
۴ - خدایان ایرانی ؛ « امشاسپندان » خدایان شش گانه زردشت بودند که عبارت انداز شش فرشته به عنوان مسئولان و خدایان آتش ، فلزات ، آبها و گیاهان ، ستاره هاو سیارات . مهد این آیین ، کشور ایران بود .
۵ - خدای مردمان چین ؛ چینیان قدیم معتقد به ثنویت و حکومت دو اصل در جهان بودند :
الف ) « شانگتی » مظهر مذکر یا مثبت یا نور ، که خدای چرخ و افلاک و نیز پاداش دهنده و مجازات کننده گان نیکان و بدان در این دنیاست .
ب ) « هاتن » مظهر جنس مؤنث یا منفی یا تاریک که مورد ستایش بود .
به تدریج خدایان دیگری نیز بر آنها افزوده شد .
۶ - بت پرستان ؛ گرچه غالب بت پرستان عرب علاوه بر اعتقاد به توحید درآفرینش ، معتقد به توحید در ربوبیت و تدبیر امور این دنیا نیز بودهاند - چنانکه از قرآن استفاده میشود - اما گویا همه یا بیشتر آنان دچار نوعی از شرک در ربوبیت بودهاند ، و آن موضوع « وساطت بتها در شفاعت و تقرب برای انسانها نزد خداوند » است . آنها بتان را مستقل در شفاعت دانسته ، از این رو به آنها متوسل شده ، عبادتشان میکردند .
۷ - صابئین قدیم ، کره زمین را دارای هفت اقلیم ( قاره و سرزمین ) میدانستند وهفت ستاره را نگهبان آن هفت اقلیم میشمردند . به صورتی که قدرت تاثیرگذاری خیر و شر را در آن اقلیمها دارا بودند . از این رو ستارهها را میپرستیدند .
۸ - توتم پرستان ؛ هر قبیلهای در قدیم نوعی « توتم » داشت که روح آن قبیله شناخته و پرستش میشد .
۹ - مثل افلاطونی ؛ افلاطون برای هر نوع از انواع موجودات عالم طبیعت ، یک فرد مجرد عقلی فرض میکرد که ثابت و مجرد از تغییر و زمان و مکان بود و افراد و مصادیق مادی پرتوی از آن بودند .
۱۰ - عقول طولی افلاک نه گانه و عقول عرضی انواع موجودات در فلسفه قدیم .
وجود این گونه شرکها در اقوام ، ملل و ادیان رایج ، ایجاب میکرد که دین مقدس اسلام پرچم مبارزه با آن را برداشته ، با اظهار توحید ، خارهای شرک ربوبی را برکند ، تا در زمین عقل و اندیشه بشر ، گل توحید ربوبی بارور گردد . بر همین اساس است که قرآن کریم بیش از نه صد بار واژه « رب » را به شکلهای مختلف ذکر کرده
است ، تا روشن شود که تربیت و اداره و رشد تمام ارکان و موجودات عالم فقطبه دست خداست .
توحید ربوبی در قرآن
الحمد لله رب العالین[۱۵]؛ ستایش ویژه الله است که پروردگار جهانیان است.
قل اغیر الله ابغی ربا و هو رب کل شئ[۱۶]؛ بگو آیا غیر از خدا پروردگار دیگری گزینم و حال آن که او پروردگار هر چیزی است .
قل من رب السموات والارض قل الله[۱۷]؛ بگو [بپرس] پروردگار آسمانها وزمین کیست ؟ بگو الله است .
قل من یرزقکم من السماء و الارض امن یملک السمع و الابصار و من یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی و من یدبر الامر فسیقولون الله فقل افلاتتقون[۱۸]؛ بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی میدهد ؟ چه کسی مالک گوش و چشم هاست ؟ چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد ؟ چه کسی امور را تدبیر میکند ؟ به زودی پاسخ خواهند داد الله . پس بگو چرا تقوا پیشه نمیکنید ؟
آن چه در تحلیل این واسطه نگریهای پیروان ادیان و مذاهب و در شناخت شرک آمیز بودن یا نبودن آن کارساز است ، همان معیار و محک استقلال و نداشتن استقلال وسایط در تاثیر است که در بخش گذشته بیان شد . بر این اساس هر فرقه که واسطه مورد نظرش را مستقل در تاثیر ببیند ، مشرک است و اگر آن را محتاج کمک واذن الهی بداند ، مشرک نیست . گرچه در این صورت ، اگر وسایط مورد نظرش واسطه واقعی فیض باشند ، موحد و مؤمن واقعی خواهد بود و در غیر این صورت هم چنان گمراه و نزدیک به مشرک شناخته میشود .
شرک در عبادت
رایجترین نوع شرک در اقوام ، ملل ، ادیان و مذاهب درتاریخ بشر « شرک عبادی » است . به همین سبب نیز اصلیترین شعار دعوت پیامبران در طول تاریخ ، رهایی بشریت از پرستش خدایان دروغین و دعوت به پرستش خدای جهانیان است .
و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون[۱۹]؛ پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم ، مگر آن که به او وحی کردیم که هیچ خدایی جز من نیست ، پس مرا بپرستید .
و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت[۲۰]؛ به راستی ما درهر امتی پیامبری برانگیختیم که [به مردم بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید .
لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذی خلقهن ...[۲۱]؛ برای خورشید وماه سجده نکنید ، بلکه برای خدایی سجده کنید که آنها را آفریده است .
اصولا کرنش ، تذلل و تضرع در پیشگاه همه موجوداتی که اقوام و ادیان ، آنها را وسایط فیض و سهیم در ربوبیت و تدبیر امور عالم میدانستند و همچنین خضوع و تجلیل و تکریم و تقدیس از همه شخصیتهایی که نقش عظیمی در پیدایش یاترویج یک دین و مذهب داشتهاند ، امر مسلم تاریخ و پدیدهای طبیعی است و در این مسئله فرقی بین دین بر حق اسلام وادیان آسمانی تحریف شده و آیینهای شرک آلود و حتی مکاتب الحادی نیست . چه آن که حتی کمونیستهای ماتریالیست هم دست به ساخت مجسمه لنین و نصب آن به عنوان تجلیل در میدانهای بزرگ شهرها میزنند حتی از جنازه مومیایی شده بدن بی جان او در کنار میدان سرخ مسکو نگه داری میکنند .
اما آن چه مهم است تعیین مرز دقیق بین مفهوم « عبادت » و مفاهیم دیگر ، از قبیل تعظیم ، تجلیل ، تکریم ، تقدیس ، خضوع ، تذلل ، تضرع ، توسل ، استشفاع و امثال آن است ، تا معلوم گردد که تجلیل از شخصیتهای بلند مرتبه و مقرب در اسلام و شیعه و توسل به آنها عبادت غیر خدا نیست و آن تضرع و کرنشی که بت پرستان و خورشید پرستان و ستاره پرستان در برابر معبودهایشان داشتند ، « شرک عبادی » است .
مفهوم عبادت
مفهوم عبادت با مفهوم هیچ یک از کلمات فوق ( تعظیم ، تجلیل ، تکریم و ... ) برابر و مترادف نیست ؛ زیرا هر کدام از اینها بدون عبادت نیز انجام شدنی است . علمای اسلامی - اعم از مفسران و فقها - تلاش زیادی برای تعریف دقیق عبادت کردهاند ، که بهترین آنها عبارت از موارد زیر است :
راغب اصفهانی گفته است :
عبادت ، نهایت خضوع در مقابل کسی است که نهایت اکرام و لطف را فرموده است ؛ یعنی خداوند . [۲۲]
رشید رضا در تفسیر سوره حمد ، سخن راغب را نقد کرده و مینویسد :
نهایت خضوع همیشه نام عبادت را ندارد ؛ زیرا گاهی عاشق آن قدر در معشوقش ذوب و فانی میشود که دیگر خواستهای جز خواست او ندارد و همه وجودش تسلی و خضوع در برابر معشوقش میگردد ، اما فی الواقع نمیتوان شرعا نام آن را عبادت گذاشت . چنانکه برخی از مردمان ، نهایت تعظیم و خضوع را در برابررؤسا و پادشاهان یا فرماندهان دارند ، اما نام عبادت بر آنها نهاده نمیشود .
بنابراین ، بهتر آن است که عبادت را نهایت خضوعی بدانیم که ناشی از اعتقاد
انسان به عظمت و سلطه و احاطه مطلق معبود باشد ؛ سلطه و احاطه بی پایانی که منشا و کنه آن را نمیتوان درک کرد . [۲۳]
علامه طباطبایی در « المیزان » میفرماید :
عبادت آن است که انسان خود را در مقام مملوک بودن برای پروردگارش قراردهد . [۲۴]
بنابراین ، اگر هر عملی - حتی سجده - هم با این نیت و ویژگی نباشد ، عبادت نام نخواهد گرفت . [۲۵]
استاد جعفر سبحانی در « معالم التوحید فی القرآن » سه تعریف برای عبادت ذکرمی کنند که بهترین آنها عبارت است از :
عبادت خضوعی است که ناشی از اعتقاد به الوهیت معبود باشد ، چنانکه خداوند هم در قرآن کریم موضوع عبادت را با « اعتقاد » به الوهیت پیوند زده ومربوط به یک دیگر میداند ، بلکه ظاهر آیه شریفه آن است که بت پرستان قریش هم عبادت را ناشی از اعتقاد به الوهیت میدانستند ، لذا میفرماید : یا قوم اعبدواالله مالکم من اله غیره[۲۶]؛ امت من ، فقط الله را بپرستید ؛ زیرا غیر از او الهی نیست . [۲۷]
تعریف اخیر گرچه بهترین تعریف است ، اما در یک مورد ابهام دارد و آن مفهوم الوهیت است . آیا معنای الوهیت ، خالق بودن است ، یا مدبر بودن و اداره کل نظام آفرینش یا بخشی از آن ، آن هم تدبیری با اذن خدا یا به صورت مستقل ؟ یا به معنای معبود بودن است و یا لازم الاطاعة بودن ؟ و یا معانی دیگر ؟ به نظر میرسد که بایدالوهیت را به همان معنای « خالقیت و تدبیر مستقل » دانست که شرح آن در دو بحث قبلی گذشت . بر این اساس ، اگر کسی در برابر یکی از شخصیتهای برتر و مقرب - از دیدگاه خودش - با این اعتقاد خضوع و کرنش و تضرع کند ، عبادت غیر
خدا کرده و آلوده به شرک عبادی شده است . اما اگر با اعتقاد با ماذون بودن آن شخصیت از جانب خدا و نیازمندی او به خدا ، تضرع و کرنش کند ، عبادت غیر خدا محسوب نمیشود ؛ چنانکه خداوند در قرآن کریم عبادت را ناشی ازاعتقاد به خالقیت معبود میداند و میفرماید :
یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم ...[۲۸]؛ ای مردم ، پروردگارتان را بپرستید که هم شما را و هم کسانی را که قبل از شما بودند ، خلق کرده است .
تحلیل فوق میتواند کلید حل معمای اشکالها و شبهههای وهابیان در رویه واعتقادات شیعیان نیز باشد .
شرک عبادی و انگیزههای آن
با توجه به این که انسان طبعا به موجب روحیه استقلال طلبی که دارد ، از کرنش در برابر دیگران سرباز میزند - جز در برابر آفریدگار جهانیان که عظمت و کبریایی وسلطنت مطلق و مهر و محبت و لطف بی پایان او انسان را به کرنش و پرستش وامی دارد - جای این پرسش هست که چرا او در طول تاریخ به پرستش غیر خدا و انواع معبودهای دروغین روی آورده است ؟
به نظر میرسد انگیزهها و عوامل متعددی در تاریخ بوده که هر کدام عدهای را به سوی پرستش معبودهای دروغین رانده است ؛ مهمترین آن عوامل عبارت اند از :
۱ - اعتقاد به تعدد خدایان در عالم ، اعم از خدایان آفریننده یا مدبران عالم .
۲ - استمداد از واسطههای بین خدا و انسان در پی اعتقاد به دور بودن خدا ازبشر و در دسترس نبودن وی . البته گاهی توده مردم ، شخصیتهای برجسته دینی خویش را به وساطت میطلبیدند و گاهی نیز ارواح و عقول ماورای ماده را واسطه میکردند ، که به زعم آنان ، آنها در پس موجودات متحرک و منظم مادی ، همچون
خورشید و ماه و ستارگان و باران و زلزله در رویش گیاهان و ... موجود ، فعال اند . بت پرستان قریش علت پرستش بتها را به صراحت همین وساطت بتها نزد خدای عالمیان برای تقرب خود به خدا مطرح کردند ؛ چنانکه قرآن کریم از زبان آنان میفرماید :
- ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی[۲۹]؛ ما آنها ( بتان ) را نمیپرستیم ، مگر به سبب این که مقام و منزلت ما را به خدا نزدیک سازند .
- و یعبدون من دون الله مالایضرهم ولا ینفعهم و یقولون هؤلاء شفعاؤناعندالله ...[۳۰]؛ آنان غیر از خدا چیزهایی را میپرستند که نفعی و ضرری به آنها نمیرسانند ، و میگویند این [معبودها و بت]ها شفیعهای ما نزد خدایند.
۳ - اعتقاد به تفویض برخی از امور در اداره آفرینش از جانب آفریدگار به بعضی از اشخاص و اشیا و موجودات .
۴ - احساس لزوم تکریم و تجلیل از شخصیتهای محبوب و خدمت گزار ، مانندبرخی پیامبران ، پادشاهان مقتدر و رؤسای سرشناس . چنانکه توتم پرستان رئیس قبیله یا مجسمه او را میپرستیدند و فرعونیان فرعون را ، و برخی بت پرستان عکس و تمثال و مجسمههای برخی پیامبران را .
ابن اثیر مینویسد :
آن گاه که رسول خدا (ص) در آغاز وارد کعبه شد ، صورتهایی از پیامبران را دیدکه در آن جا نصب شده بود ، پس فرمان داد تا همه را نابود کردند . [۳۱]
۵ - تقلید کور کورانه و هم چشمی ؛ ابن هشام در سیره نبوی (ص) در منشا پیدایش بت پرستی در عربستان و مکه مینویسد :
« عمرو بن لحی » که از بزرگان مکه بود و در سفری به شام ، شاهد بت پرستی
شامیان بود ، از این مراسم خوشش آمد و علت پرستش بتان را از شامیان پرسید . پاسخ دادند : ما از آنان طلب باران میکنیم ، باران میفرستند ، طلب پیروزی میکنیم ، پیروزمان میکنند . او از آنان درخواست کرد یک بت هم به او بدهند تابه مکه بیاورد و مردم مکه هم بتوانند آن را عبادت کنند . بت « هبل » را گرفت و به مکه آورد و بالای کعبه نصب و مردم را به عبادت آن دعوت کرد و مردم هم به عبادت بت هبل مشغول شدند .[۳۲]
همین تقلید کورکورانه و هم چشمی ، از سوی قوم بنی اسرائیل به صراحت به حضرت موسی (ع) پیش نهاد میشود :
قالوا یا موسی اجعل لنا الها کمالهم آلهة[۳۳]؛ گفتند ای موسی برای ما هم خدایی ( مادی ومحسوس ) قرار ده ! چنانکه آنها ( بت پرستان ) هم خدایانی دارند .
شرک در نیت ، ریا
میزان قبولی همه اعمال و عبادات در دین مقدس اسلام اخلاص است ؛ یعنی اگر مسلمان عبادات و اعمال و خدمات و خیرات را فقط به قصد خشنودی خداوند و امتثال فرمان او انجام دهد و هیچ قصد و غرض دیگری از انجام آنها نداشته باشد ، اعمالش قبول درگاه حق و موجب استحقاق پاداش خواهد بود و در نیت خویش موحد است . اما اگر عبادت یا هر عمل خیر دیگری را به خاطر غیر خدا و غرض شخصی دیگری ، مثل خودنمایی و کسب وجهه در بین مردم ( ریا ) انجام دهد ، دچار « شرک در نیت » شده است و عملش قبول نخواهد شد .
قرآن کریم میفرماید :
قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه احدا[۳۴]؛ بگو ای پیامبر ، که من انسانی مثل شما هستم ، فقط بر من وحی میشود که خدای شما خدای یگانه است . پس هر کس که امید ملاقات پروردگارش را دارد ، باید عمل صالح انجام دهد و درعبادت پروردگارش شرک نورزد .
امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است :
الرجل یعمل شیئا من الثواب لایطلب به وجه الله - تعالی - انما یطلب به التزکیة للناس ( للنفس ) یشتهی ان یسمع به الناس . فهذا الذی اشرک بعبادة ربه[۳۵]؛ مردی کاری نیک انجام میدهد ، اما برای رضایت خدا نمیکند ، بلکه بدین وسیله خواهان پاکیزه کردن چهره خویش در بین مردم است . دوست دارد که مردم از آن با خبر شوند . این مرد همان کسی است که ( خداوند در آیه شریفه فرموده است ) شرک به عبادت پروردگارش ورزیده است .
امام صادق (ع) در حدیثی شرک در نیت را این گونه معرفی میفرماید :کل ریاء شرک[۳۶]؛ هر گونه عمل ریایی شرک است .
شرک در اطاعت
انسان در مکتب اسلام آفریده خدا و بنده او است . از آن جا که خداوند آفریننده انسان است ، به همه نیازمندیها ، تواناییها ، کمالات و مراحل عالی دست یافتنی برای او آگاه است . بنده و آفریده طبق حکم وجدان بشری و عقل فطری ، بایدهستی بخش خویش را اطاعت کند ، چنانکه فرمانده ، قانون گذار و برنامه ریزی آگاه تر و شایسته تر از آفریننده انسان قابل تصور نیست . پس همان طور که « حاکمیت تشریعی و حق قانون گذاری » از حقوق ویژه خداست ، یگانه پرستان نیز باید معتقد
به « توحید در حاکمیت تشریعی » باشند و خویشتن را با تمام وجود مطیع فرمان حق ساخته ، با سرپیچی از وی ، و فرمان برداری از کسانی که خلاف حکم خدا دستورمی دهند ، به او شرک نورزند .
توحید در حاکمیت تشریعی و قانون گذاری
قرآن کریم هم در زمینه انحصار تشریع و حکومت و قانون گذاری در خداوند وهم در زمینه لزوم اطاعت از او و پرهیز از اطاعت شیطان و طاغوتها ، آیاتی را بیان میدارد ، از آن نمونه است :
ان الحکم الا لله[۳۷]؛ حکم ، شایسته کسی جز خدا نیست .
و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون[۳۸]؛ و کسی که به غیر دستورهای نازل شده الهی فرمان دهد ، پس ایشان کافرند.
افغیر الله ابتغی حکما و هو الذی انزل الیکم الکتاب مفصلا[۳۹]؛ آیا غیر از الله حاکم دیگری را برگزینم و حال این که او کتاب خود را به تفصیل بر شما نازل کرده است .
قرآن کریم در چند مورد اطاعت از غیر خدا را شرک خوانده است :
... و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم و ان اطعتموهم انکم لمشرکون[۴۰]؛ همانا شیاطین به دوستانشان وحی میکنند تا با شما مجادله کنند ، واگر شما آنها را اطاعت کنید ، مشرک خواهید بود .
انؤمن لبشرین مثلنا و قومهما لنا عابدون[۴۱]؛ ( قوم فرعون ) گفتند آیا ما به دو انسانی مانند خود ( موسی و هارون ) ایمان آوریم و حال این که قوم آنها ( بنی اسرائیل ) ما را عبادت میکنند .
روشن است که قوم بنی اسرائیل قبطیان را نمیپرستیدند ، بلکه مطیع آنها بودند .
یا ابت لا تعبد الشیطان ان الشیطان کان للرحمن عصیا[۴۲]؛ ای پدر ! شیطان راعبادت مکن ؛ زیرا شیطان معصیت کننده خدای رحمان است .
و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون[۴۳]؛ بیشترین مردم به خدا ایمان نمیآورند ، مگر آن که ( در کنار ایمان ) مشرک هستند .
امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است :یطیع الشیطان من حیث لایعلم ، فیشرک[۴۴]؛ انسان مؤمن ، ندانسته اطاعت شیطان میکند و مشرک میشود .
و نیز فرمود :
شرک طاعة و لیس شرک عبادة[۴۵]؛ این شرک در اطاعت است ، نه شرک در عبادت .
و فرمود :
من اطاع رجلا فی معصیة ، فقد عبده[۴۶]؛ هر کس دیگری را در معصیتی اطاعت کند ، او را عبادت کرده است .
و فرمود :
من اصغی الی ناطق ، فقد عبده ، فان کان الناطق عن الله ، فقد عبد الله و ان کان الناطق عن ابلیس ، فقد عبد ابلیس[۴۷]؛ هر کس به سخن گویندهای گوش فرا دهد ، او را عبادت کرده است . اگر آن گوینده از خداسخن بگوید ، وی عبادت خدا کرده و اگر از شیطان سخن بگوید ، وی عبادت شیطان کرده است .
شرک در مالکیت و ملک تکوینی
آفریده هر کسی ملک او است و چون تمام هستی ، آفریده خداست ، تمام عالم و ثروتهای آن ، ملک خداست و مالک حقیقی دیگری در جهان وجود ندارد . آنان که با سعی و تلاش بخشی از این ثروتهای آفریده خدا را به دست میآورند ، آنها رااز ملک خدا خارج و در ملک خویش داخل نکردهاند ، بلکه مجاز خواهند بود تا دردوره حیات اندک خود ، از آن مقدار ثروت به امانت بهره برداری کنند ؛
در حقیقت مالک اصلی خداست این امانت چند روزی نزد ماست
موحد و یگانه پرست واقعی کسی است که مالک اصلی کل هستی را خدا بداند و برای کسی غیر از او مالکیت مستقل قائل نباشد .
قرآن کریم میفرماید :
قل ادعوا الذین زعمتم من دون الله لایملکون مثقال ذرة فی السموات ولا فی الارض و مالهم فیهما من شرک و ماله منهم من ظهیر[۴۸]؛ بگو آن کسانی که غیر ازخدا می خوانیدشان ، به اندازه وزن ذرهای در آسمانها و زمین مالکیت ندارند ، حتی شریک هم نیستند ... .
چنانکه ملک عالم ویژه خداست ، ملک عالم نیز حق طلق او است و پادشاه حقیقی و حکم ران واقعی و مبسوط در جهان پهناور هستی جز خدا نیست .
قرآن کریم در این زمینه میفرماید :
قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر[۴۹]؛ بگو بارالها ای صاحب سلطنت ، تو پادشاهی را به هر که خواهی میدهی و از هر کس خواهی برمی گیری و به هر کس خواهی عزت میبخشی و به هر کس خواهی ذلت نصیب میکنی . خیر در دست تو است ؛ زیرا تو بر هر چیز توانا هستی .
لمن الملک الیوم لله الواحد القهار[۵۰]؛ امروز پادشاهی از آن کیست ؟ فقط ویژه خداوند یگانه قهار است .
رایجترین معنای شرک در اصطلاح قرآن
قرآن کریم بیش از ۱۸۰ بار واژه شرک را به صورتها و صیغههای مختلف به کاربرده است . معانی هفتگانهای که گذشت ، عمدهترین مفاهیمی است که قرآن کریم واژه شرک را در آنها به کار برده است . البته معانی و مصادیق دیگری نیز هست که گاهی این لفظ در آنها به کار رفته است ، مثل شریک بودن کسی در مال یا برده و اشرکت شیطان در مسیر جمع آوری اموال و تولید مثل که ارتباطی به بحث حاضرنداشته و اصطلاح خاص شرعی نیز نمیباشد .
از میان این معانی هفت گانه ، رایجترین مفهومی که واژه شرک در قرآن ، در آن معنا به کار برده شده است - به صورتی که تا حدی در آن معنا ظهور پیدا کرده و با دیدن بدون قرینه این واژه در قرآن ، همان معنای خاص به ذهن تبادر میکند - معنای « شرک عبادی » است و گاهی نیز « شرک در ربوبیت » ؛ زیرا اغلب ، مخاطب این آیات همان بت پرستان و ستاره پرستان جزیرة العرب بودند که ویژگی بارز و ناشایست آنان « عبادت غیر خدا » و بسا « اعتقاد به تاثیرگذاری مستقل وسایط خیالی » بود .
براین اساس میتوان نتیجه گرفت که اگر در آیهای از قرآن کریم ، حکمی درباره مشرکان بیان شد ، بدون این که قرینهای خاص بر نوع معنای اراده شده از آن لفظ از بین معانی هفت گانه وجود داشته باشد ، میتوانیم آن حکم را ویژه مشرکان عبادی ، و در نهایت ، مشرکان در ربوبیت بدانیم ، اما مجوز و وجهی برای تعمیم آن حکم به آلودگان به « شرک در نیت » که بسیاری از مسلمانان هم دچار آن هستند ، در دست نیست .
پانویس
- ↑ انبیاء (21) آیه 22.
- ↑ انعام (6) آیه 102 .
- ↑ فاطر (35) آیه 3 .
- ↑ عنکبوت (29) آیه 61 .
- ↑ لقمان (31) آیه 11 .
- ↑ حج (22) آیه 73 .
- ↑ ایلخانی ، کلام یهود و مسیحیت ( جزوه درسی ایشان در تربیت مدرس قم ) ، ص 56 .
- ↑ زیارت جامعه کبیره : بکم بدء الله و بکم یختم الله ... ..
- ↑ آل عمران (3) آیه 49.
- ↑ پیام قرآن ، ج 3 ، ص 322 - 342 .
- ↑ فیلیسین شاله ، تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ترجمه دکتر منوچهر خدایار محبی ، ص 478 .
- ↑ پیام قرآن ، ج 3 ، ص 322 - 342 .
- ↑ تاریخ ملل شرق ، ج 2 ، ص 171 .
- ↑ فاتحه (1) آیه 1 .
- ↑ فاتحه (1) آیه 1 .
- ↑ انعام (6) آیه 164 .
- ↑ رعد (13) آیه 16 .
- ↑ یونس (10) آیه 31 .
- ↑ انبیاء (21) آیه 25 .
- ↑ نحل (16) آیه 36 .
- ↑ فصلت (41) آیه 37 .
- ↑ راغب اصفهانی ، مفردات الفاظ القرآن ، ص 319 ، حرف السین .
- ↑ المنار ، ج 1 ، ص 56 .
- ↑ . المیزان ، ج 1 ، ص 22 .
- ↑ همان ، ج 1 ، ص 124 .
- ↑ اعراف (7) آیه 59 .
- ↑ معالم التوحید فی القرآن ، ص 384 .
- ↑ بقره (2) آیه 21 .
- ↑ زمر (39) آیه 3 .
- ↑ یونس (10) آیه 18.
- ↑ ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 252 .
- ↑ سیره ابن هشام ، ج 1 ، ص 79 .
- ↑ اعراف (7) آیه 138.
- ↑ کهف (18) آیه 110 .
- ↑ وسائل الشیعه ، ج 1 ، ص 52 .
- ↑ همان .
- ↑ انعام (6) آیه 57 و یوسف (12) آیه 40 و 67 .
- ↑ مائده (5) آیه 44 .
- ↑ انعام (6) آیه 114.
- ↑ همان ، آیه 121.
- ↑ مؤمنون (23) آیه 47 .
- ↑ مریم (19) آیه 44 .
- ↑ یوسف (12) آیه 106 .
- ↑ اصول کافی ، کتاب ایمان و کفر ، باب شرک ، ح 3 .
- ↑ همان ، ح 4.
- ↑ (173)همان.
- ↑ سفینة البحار ، ج 2 ، ص 115 .
- ↑ سبا (34) آیه 22 .
- ↑ آل عمران (3) آیه 26 .
- ↑ غافر (40) آیه 16 .







