فرهنگ مصادیق:اقسام هفت گانه شرک و مشرکین در فرهنگ قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۰ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۱ توسط User16 (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
اقسام هفت گانه شرک و مشرکین در فرهنگ قرآن

شرک در آفرینش

مجموعه جهان هستی آفریده خدای یکتاست و بهترین نشانه آن هماهنگی کامل این نظام است :

لوکان فیهما الهة الا الله لفسدتا[۱]؛ اگر در زمین و آسمان خدایانی می‌بودند ، نظام هر دو فرو می‌ریخت .

بشریت در طول تاریخ با همه اختلاف‌هایی که در آیین‌ها ، اعتقادها و سنت‌ها داشته است ، اغلب در این موضوع هم داستان بوده‌اند که آفریننده جهان هستی یکی است حتی اکثر مشرکانی که خدایان متعددی را می‌پرستیدند ، به « توحید درخالقیت » که شاید مقصود از « توحید در ذات » هم همان باشد ، اعتراف داشته‌اند . به همین سبب است که خداوند متعال در آیات متعددی خطاب به مشرکان عرب و بت پرستان می‌فرماید : شما که می‌دانید تمام هستی آفریده خدای عالمیان است ،


چرا غیر او را که در خلقت جهان نقشی ندارند ، می‌پرستید ؟

توحید در خالقیت

ذلکم الله ربکم لا اله الاهو خالق کل شئ فاعبدوه و هو علی کل شئ وکیل[۲]؛ این الله پروردگار شماست ، جز او که آفریننده هر چیز است خدایی نیست . پس او را عبادت کنید ؛ زیرا او بر هر چیزی وکالت دارد .

هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء والارض لا اله الا هو فانی تؤفکون[۳]؛ آیا آفریدگاری غیر از خدا هست که از آسمان و زمین شما را روزی دهد ؟ خدایی جز او نیست ، پس به کجا می‌روید ؟

ولئن سئلتهم من خلق السموات والارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فانی یؤفکون[۴]؛ و اگر از آنان [مشرکان] بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخر کرده است ، همانا خواهند گفت : الله ؛ پس به کجا می‌روند ؟

هذا خلق الله فارونی ماذا خلق الذین من دونه بل الظالمون فی ضلال مبین[۵]؛ این آفرینش خداست ، پس به من بنمایید که دیگران چه خلق کرده‌اند ؛ آری ستم گران در گمراهی آشکارند .

ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب ...[۶]؛ آنانی که غیر از خدامی خوانیدشان هرگز پشه‌ای نخواهند آفرید ، هر چند برای آفریدن آن گرد هم آیند ، و اگر پشه‌ای چیزی را از آنان برباید ، از او پس نخواهند گرفت . چه ضعیف است جوینده و هم جست و جو شده .


گرچه مشرکان عرب که بیشتر بت پرست بوده و نزدیک‌ترین مخاطبان این گونه آیات قرآن بودند ، دچار شرک در خالقیت نشده بودند ، در طول تاریخ ، آیین‌ها وفرقه‌هایی از برخی ادیان بوده‌اند که به این نوع شرک آلوده شده یا حداقل به چندخدایی معروف اند . در ذیل به پاره‌ای از این طوایف اشاره می‌کنیم .

تاریخ و جلوه‌های شرک در خالقیت

۱ - گروهی از زردشتیان که قائل به ثنویت در ذات و دو گوهر هم زاد ( اهورا مزدا واهریمن ) شده ، اولی را خالق خیر و هستی و دومی را آفریننده شر و نیستی می‌دانستند .

البته این اعتقاد در صورتی مستلزم شرک در خالقیث است که برای شرور نحوه‌ای از وجود قائل باشند ، تا اهریمن واقعا چیزی را آفریده و به عرصه هستی آورده باشد ؛ چه آن که اگر شرور را « نیستی و نبود خیر » بدانند - چنانکه از برخی کلمات اوستا استنباط می‌شود - اهریمن فقط نام آفریدگار را دارد ، اما هیچ چیز را ازکتم عدم به صفحه وجود نیاورده است و در حقیقت خالقی جز اهورامزدا وجود ندارد . این گروه از زردشتی‌ها معتقد به دو آفریدگار نیستند .

۲ - گروهی از مسیحیان که قائل به تثلیت در خالقیت اند و به سه آفریدگار برای جهان اعتقاد دارند ، که به ظاهر چنین گروهی در تاریخ وجود نداشته است . یا آنان که حضرت عیسای مسیح (ع) را همان الله بدانند ، به صورتی که پدر و پسر دوشخصیت مستقل و دارای جوهره الوهیت و آفریدگاری باشند ، ضمن آن که هر یک قوام به ذات خویش و نقش مستقل در خلقت عالم داشته باشد ، که وجود چنین گروهی نیز قطعی نیست . یا کسانی که مسیح (ع) را همان « لوگوس » که تجلی ذات خدا بوده و او جهان را مستقلا بدون اذن و استمداد از خدای پدر آفریده باشد ، اینان نیز به نوعی به چند خدایی معروف اند . این در حالی است که فرقه دیگری که خلقت عالم را به دست عیسی (ع) مطرح کرده‌اند ، استقلال و استمداد نکردن عیسی (ع) از خدا را عنوان نکرده‌اند . فرقه‌ای از « غنوصیه » نیز که خدا را آفریننده


هستی و خیرات و « یهوه » خدای یهود را صانع شرور می‌شمرند[۷]، در صورتی که شرور را « موجود » دانسته و « صانع » را « هستی بخش » دانند ، در شمار معتقدان به چند خدایی به حساب می‌آیند .

۳ - مفوضه ؛ اگر به تفویض معتقد باشند که خداوند خلقت کل یا بخشی از جهان هستی را به عهده یکی از مقربینش اعم از ملک یا پیامبر یا امام و ولی صالح ، نهاده و خود هیچ گونه نقشی در آفرینندگی آنها ندارد و آن شخص مقرب بدون اذن ومشیت و حتی مدد خداوند دست به خلقت زده است ، این گروه دچار شرک درخالقیت می‌باشند . اما بعید است که فرقه‌های مفوضه بدین گونه نقش خدا رامنکر باشند .

البته موضوع وساطت اولیای مقرب خدا در آفرینش جهان ، عقیده‌ای رایج درتمام یا بیشتر ادیان آسمانی و غیر آسمانی است که به شکلی خود را ظاهر کرده است . « لوگوس و حکمت » نزد یونانیان قدیم ، عیسای مسیح (ع) نزد مسیحیان ، عقول عشره و نفوس افلاک نزد فلاسفه قدیم ، نور وجود پیامبر اسلام ، و انوار مقدس دوازده امام معصوم شیعیان و نور پاک عصمت کبری ، حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - در اندیشه و معارف شیعه[۸]گونه‌هایی از این اعتقاد است . اما اگر بخواهیم برای شناسایی موارد شرک آلود عقاید فوق ، معیاری بیابیم تنها معیار آن همان « اعتقاد به استقلال در تاثیر » است . پیروان هر کدام از ادیان و آیین‌ها که واسطه مورد نظرش را در تاثیر و عمل مستقل از اذن و مدد الهی ببیند مشرک است و در غیراین صورت مشرک نیست ؛ هر چند ممکن است در شناخت واسطه اشتباه کرده و به انحراف عقیدتی و احیانا کفر گرفتار شده باشد ( چنانکه معمولا نوع دوم در آن افتاده‌اند ) .

بر همین اساس است که خداوند متعال در قرآن کریم حضرت عیسی (ع) را


تک « خالق » می‌شمارد و ادعای صادق آفرینندگی پرنده را از وی نقل می‌کند ، اما آفرینشی با اذن الهی :

انی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله ...[۹]؛ من برای شما از گل شکل پرنده می‌آفرینم و در او می‌دمم ، سپس با اذن پروردگارم پرنده‌ای خواهد بود .

شرک در ربوبیت و تدبیر

گرچه بیشتر ادیان و مذاهب از نوع اول شرک منزه‌اند ، اما بسیاری از آنها در نوع دوم از شرک گرفتار شده ... [۱۰]و هر کدام به نحوی برای بنیانگذاران و پیشوایان دینی خویش یا ارواح و موجودات برتر آسمانی نقشی در اداره بخشی از جهان یا تامین برخی خواسته‌های انسان قائل شده و آنها را واسطه فیض خدا برای خویش دانسته‌اند . در این زمینه علاوه بر لوگوس و مسیح (ع) و پیامبران (ص) و ائمه اطهار (ع) ، نام برخی از ملائکه ، از قبیل جبرئیل ( پیک وحی ) و عزرائیل ( سفیرمرگ ) و اسرافیل ( منادی قیامت ) و میکائیل ( کلید دار آخرت ) و رضوان ( خازن ریاست تشریفات بهشت ) در دین اسلام و دیگر ادیان حتی « امشاسپندان زردشت » و نیزمثل « افلاطونی » و « ارباب انواع » و « مدبرات امر » و « عقول عرضیه » و بت‌های گوناگون را می‌توان در شمار واسطه‌های فیض در آیین‌های مختلف ذکر کرد .

« فیلیسین شاله » جامعه شناس و استاد فلسفه فرانسوی در کتاب « تاریخ مختصرادیان بزرگ » از[۱۱]قول « دورکیم » نقل می‌کند : « مانا ، نیروی واسطه‌ای بین خدا و جهان است که هر دین و آیینی با نامی خاص به آن معتقد بوده است » [۱۲]. شایسته

است برای توضیح بیشتر ، برخی از انواع شرک در ربوبیت را در تاریخ ادیان بشری بر شماریم :

گروه‌های ده گانه مشرکان در تاریخ بشر

۱ - خدایان رومی ؛ رومیان قدیم حدود سه هزار خدا به نام « ارباب انواع » داشتند ؛ زیرا هر چیزی و هر کاری نزد آنان خدایی مخصوص داشت : خدای تولد کودک ، خدای تعلیم اولین فریاد به کودک ، خدای تعلیم آشامیدن ، خدای در خانه ، خدای پاشنه در ، خدای شخم ، خدای کشت ، خدای بذرپاشی[۱۳]و ... .

بی سبب نیست که یکی از بزرگان رم به طنز گفته بود : خدایان کشور ما در معابر و محافل بیش از جمعیت مردم هستند .

۲ - خدایان یونانی ؛ معتقد به ارباب انواع بودند و هر خدایی مسئولیت نگه داری و تربیت نوعی از موجودات را بر عهده داشت ؛ مثلا « زئوس » خداوند بشر و رب الارباب بود . « دهرا » زن زئوس ، هرمس و آرتمیس و آپولون ، فرزندان زئوس و به ترتیب خدایان باران ، ماه و خورشید بودند ؛ علاوه بر خدای دریا ، زمین ، زیر زمین ، کار و ... [۱۴].

۳ - خدایان مصر ؛ آیین چند خدایی ( پلی ته ایسم ) در مصر قدیم رایج بود . آنها حدود دو هزار خدا داشتند .

۴ - خدایان ایرانی ؛ « امشاسپندان » خدایان شش گانه زردشت بودند که عبارت انداز شش فرشته به عنوان مسئولان و خدایان آتش ، فلزات ، آب‌ها و گیاهان ، ستاره هاو سیارات . مهد این آیین ، کشور ایران بود .

۵ - خدای مردمان چین ؛ چینیان قدیم معتقد به ثنویت و حکومت دو اصل در جهان بودند :


الف ) « شانگتی » مظهر مذکر یا مثبت یا نور ، که خدای چرخ و افلاک و نیز پاداش دهنده و مجازات کننده گان نیکان و بدان در این دنیاست .

ب ) « هاتن » مظهر جنس مؤنث یا منفی یا تاریک که مورد ستایش بود .

به تدریج خدایان دیگری نیز بر آنها افزوده شد .

۶ - بت پرستان ؛ گرچه غالب بت پرستان عرب علاوه بر اعتقاد به توحید درآفرینش ، معتقد به توحید در ربوبیت و تدبیر امور این دنیا نیز بوده‌اند - چنانکه از قرآن استفاده می‌شود - اما گویا همه یا بیشتر آنان دچار نوعی از شرک در ربوبیت بوده‌اند ، و آن موضوع « وساطت بت‌ها در شفاعت و تقرب برای انسانها نزد خداوند » است . آنها بتان را مستقل در شفاعت دانسته ، از این رو به آنها متوسل شده ، عبادتشان می‌کردند .

۷ - صابئین قدیم ، کره زمین را دارای هفت اقلیم ( قاره و سرزمین ) می‌دانستند وهفت ستاره را نگهبان آن هفت اقلیم می‌شمردند . به صورتی که قدرت تاثیرگذاری خیر و شر را در آن اقلیم‌ها دارا بودند . از این رو ستاره‌ها را می‌پرستیدند .

۸ - توتم پرستان ؛ هر قبیله‌ای در قدیم نوعی « توتم » داشت که روح آن قبیله شناخته و پرستش می‌شد .

۹ - مثل افلاطونی ؛ افلاطون برای هر نوع از انواع موجودات عالم طبیعت ، یک فرد مجرد عقلی فرض می‌کرد که ثابت و مجرد از تغییر و زمان و مکان بود و افراد و مصادیق مادی پرتوی از آن بودند .

۱۰ - عقول طولی افلاک نه گانه و عقول عرضی انواع موجودات در فلسفه قدیم .

وجود این گونه شرک‌ها در اقوام ، ملل و ادیان رایج ، ایجاب می‌کرد که دین مقدس اسلام پرچم مبارزه با آن را برداشته ، با اظهار توحید ، خارهای شرک ربوبی را برکند ، تا در زمین عقل و اندیشه بشر ، گل توحید ربوبی بارور گردد . بر همین اساس است که قرآن کریم بیش از نه صد بار واژه « رب » را به شکل‌های مختلف ذکر کرده


است ، تا روشن شود که تربیت و اداره و رشد تمام ارکان و موجودات عالم فقطبه دست خداست .

توحید ربوبی در قرآن

الحمد لله رب العالین[۱۵]؛ ستایش ویژه الله است که پروردگار جهانیان است.

قل اغیر الله ابغی ربا و هو رب کل شئ[۱۶]؛ بگو آیا غیر از خدا پروردگار دیگری گزینم و حال آن که او پروردگار هر چیزی است .

قل من رب السموات والارض قل الله[۱۷]؛ بگو [بپرس] پروردگار آسمان‌ها وزمین کیست ؟ بگو الله است .

قل من یرزقکم من السماء و الارض امن یملک السمع و الابصار و من یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی و من یدبر الامر فسیقولون الله فقل افلاتتقون[۱۸]؛ بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد ؟ چه کسی مالک گوش و چشم هاست ؟ چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌آورد ؟ چه کسی امور را تدبیر می‌کند ؟ به زودی پاسخ خواهند داد الله . پس بگو چرا تقوا پیشه نمی‌کنید ؟

آن چه در تحلیل این واسطه نگری‌های پیروان ادیان و مذاهب و در شناخت شرک آمیز بودن یا نبودن آن کارساز است ، همان معیار و محک استقلال و نداشتن استقلال وسایط در تاثیر است که در بخش گذشته بیان شد . بر این اساس هر فرقه که واسطه مورد نظرش را مستقل در تاثیر ببیند ، مشرک است و اگر آن را محتاج کمک واذن الهی بداند ، مشرک نیست . گرچه در این صورت ، اگر وسایط مورد نظرش واسطه واقعی فیض باشند ، موحد و مؤمن واقعی خواهد بود و در غیر این صورت هم چنان گمراه و نزدیک به مشرک شناخته می‌شود .

شرک در عبادت

رایج‌ترین نوع شرک در اقوام ، ملل ، ادیان و مذاهب درتاریخ بشر « شرک عبادی » است . به همین سبب نیز اصلی‌ترین شعار دعوت پیامبران در طول تاریخ ، رهایی بشریت از پرستش خدایان دروغین و دعوت به پرستش خدای جهانیان است .

و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون[۱۹]؛ پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم ، مگر آن که به او وحی کردیم که هیچ خدایی جز من نیست ، پس مرا بپرستید .

و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت[۲۰]؛ به راستی ما درهر امتی پیامبری برانگیختیم که [به مردم بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید .

لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذی خلقهن ...[۲۱]؛ برای خورشید وماه سجده نکنید ، بلکه برای خدایی سجده کنید که آنها را آفریده است .

اصولا کرنش ، تذلل و تضرع در پیشگاه همه موجوداتی که اقوام و ادیان ، آنها را وسایط فیض و سهیم در ربوبیت و تدبیر امور عالم می‌دانستند و همچنین خضوع و تجلیل و تکریم و تقدیس از همه شخصیت‌هایی که نقش عظیمی در پیدایش یاترویج یک دین و مذهب داشته‌اند ، امر مسلم تاریخ و پدیده‌ای طبیعی است و در این مسئله فرقی بین دین بر حق اسلام وادیان آسمانی تحریف شده و آیین‌های شرک آلود و حتی مکاتب الحادی نیست . چه آن که حتی کمونیست‌های ماتریالیست هم دست به ساخت مجسمه لنین و نصب آن به عنوان تجلیل در میدان‌های بزرگ شهرها می‌زنند حتی از جنازه مومیایی شده بدن بی جان او در کنار میدان سرخ مسکو نگه داری می‌کنند .

اما آن چه مهم است تعیین مرز دقیق بین مفهوم « عبادت » و مفاهیم دیگر ، از قبیل تعظیم ، تجلیل ، تکریم ، تقدیس ، خضوع ، تذلل ، تضرع ، توسل ، استشفاع و امثال آن است ، تا معلوم گردد که تجلیل از شخصیت‌های بلند مرتبه و مقرب در اسلام و شیعه و توسل به آنها عبادت غیر خدا نیست و آن تضرع و کرنشی که بت پرستان و خورشید پرستان و ستاره پرستان در برابر معبودهایشان داشتند ، « شرک عبادی » است .

مفهوم عبادت

مفهوم عبادت با مفهوم هیچ یک از کلمات فوق ( تعظیم ، تجلیل ، تکریم و ... ) برابر و مترادف نیست ؛ زیرا هر کدام از این‌ها بدون عبادت نیز انجام شدنی است . علمای اسلامی - اعم از مفسران و فقها - تلاش زیادی برای تعریف دقیق عبادت کرده‌اند ، که بهترین آنها عبارت از موارد زیر است :

راغب اصفهانی گفته است :

عبادت ، نهایت خضوع در مقابل کسی است که نهایت اکرام و لطف را فرموده است ؛ یعنی خداوند . [۲۲]

رشید رضا در تفسیر سوره حمد ، سخن راغب را نقد کرده و می‌نویسد :

نهایت خضوع همیشه نام عبادت را ندارد ؛ زیرا گاهی عاشق آن قدر در معشوقش ذوب و فانی می‌شود که دیگر خواسته‌ای جز خواست او ندارد و همه وجودش تسلی و خضوع در برابر معشوقش می‌گردد ، اما فی الواقع نمی‌توان شرعا نام آن را عبادت گذاشت . چنانکه برخی از مردمان ، نهایت تعظیم و خضوع را در برابررؤسا و پادشاهان یا فرماندهان دارند ، اما نام عبادت بر آنها نهاده نمی‌شود .

بنابراین ، بهتر آن است که عبادت را نهایت خضوعی بدانیم که ناشی از اعتقاد


انسان به عظمت و سلطه و احاطه مطلق معبود باشد ؛ سلطه و احاطه بی پایانی که منشا و کنه آن را نمی‌توان درک کرد . [۲۳]

علامه طباطبایی در « المیزان » می‌فرماید :

عبادت آن است که انسان خود را در مقام مملوک بودن برای پروردگارش قراردهد . [۲۴]

بنابراین ، اگر هر عملی - حتی سجده - هم با این نیت و ویژگی نباشد ، عبادت نام نخواهد گرفت . [۲۵]

استاد جعفر سبحانی در « معالم التوحید فی القرآن » سه تعریف برای عبادت ذکرمی کنند که بهترین آنها عبارت است از :

عبادت خضوعی است که ناشی از اعتقاد به الوهیت معبود باشد ، چنانکه خداوند هم در قرآن کریم موضوع عبادت را با « اعتقاد » به الوهیت پیوند زده ومربوط به یک دیگر می‌داند ، بلکه ظاهر آیه شریفه آن است که بت پرستان قریش هم عبادت را ناشی از اعتقاد به الوهیت می‌دانستند ، لذا می‌فرماید : یا قوم اعبدواالله مالکم من اله غیره[۲۶]؛ امت من ، فقط الله را بپرستید ؛ زیرا غیر از او الهی نیست . [۲۷]

تعریف اخیر گرچه بهترین تعریف است ، اما در یک مورد ابهام دارد و آن مفهوم الوهیت است . آیا معنای الوهیت ، خالق بودن است ، یا مدبر بودن و اداره کل نظام آفرینش یا بخشی از آن ، آن هم تدبیری با اذن خدا یا به صورت مستقل ؟ یا به معنای معبود بودن است و یا لازم الاطاعة بودن ؟ و یا معانی دیگر ؟ به نظر می‌رسد که بایدالوهیت را به همان معنای « خالقیت و تدبیر مستقل » دانست که شرح آن در دو بحث قبلی گذشت . بر این اساس ، اگر کسی در برابر یکی از شخصیت‌های برتر و مقرب - از دیدگاه خودش - با این اعتقاد خضوع و کرنش و تضرع کند ، عبادت غیر


خدا کرده و آلوده به شرک عبادی شده است . اما اگر با اعتقاد با ماذون بودن آن شخصیت از جانب خدا و نیازمندی او به خدا ، تضرع و کرنش کند ، عبادت غیر خدا محسوب نمی‌شود ؛ چنانکه خداوند در قرآن کریم عبادت را ناشی ازاعتقاد به خالقیت معبود می‌داند و می‌فرماید :

یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم ...[۲۸]؛ ای مردم ، پروردگارتان را بپرستید که هم شما را و هم کسانی را که قبل از شما بودند ، خلق کرده است .

تحلیل فوق می‌تواند کلید حل معمای اشکال‌ها و شبهه‌های وهابیان در رویه واعتقادات شیعیان نیز باشد .

شرک عبادی و انگیزه‌های آن

با توجه به این که انسان طبعا به موجب روحیه استقلال طلبی که دارد ، از کرنش در برابر دیگران سرباز می‌زند - جز در برابر آفریدگار جهانیان که عظمت و کبریایی وسلطنت مطلق و مهر و محبت و لطف بی پایان او انسان را به کرنش و پرستش وامی دارد - جای این پرسش هست که چرا او در طول تاریخ به پرستش غیر خدا و انواع معبودهای دروغین روی آورده است ؟

به نظر می‌رسد انگیزه‌ها و عوامل متعددی در تاریخ بوده که هر کدام عده‌ای را به سوی پرستش معبودهای دروغین رانده است ؛ مهم‌ترین آن عوامل عبارت اند از :

۱ - اعتقاد به تعدد خدایان در عالم ، اعم از خدایان آفریننده یا مدبران عالم .

۲ - استمداد از واسطه‌های بین خدا و انسان در پی اعتقاد به دور بودن خدا ازبشر و در دسترس نبودن وی . البته گاهی توده مردم ، شخصیت‌های برجسته دینی خویش را به وساطت می‌طلبیدند و گاهی نیز ارواح و عقول ماورای ماده را واسطه می‌کردند ، که به زعم آنان ، آنها در پس موجودات متحرک و منظم مادی ، همچون


خورشید و ماه و ستارگان و باران و زلزله در رویش گیاهان و ... موجود ، فعال اند . بت پرستان قریش علت پرستش بت‌ها را به صراحت همین وساطت بت‌ها نزد خدای عالمیان برای تقرب خود به خدا مطرح کردند ؛ چنانکه قرآن کریم از زبان آنان می‌فرماید :

- ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی[۲۹]؛ ما آنها ( بتان ) را نمی‌پرستیم ، مگر به سبب این که مقام و منزلت ما را به خدا نزدیک سازند .

- و یعبدون من دون الله مالایضرهم ولا ینفعهم و یقولون هؤلاء شفعاؤناعندالله ...[۳۰]؛ آنان غیر از خدا چیزهایی را می‌پرستند که نفعی و ضرری به آنها نمی‌رسانند ، و می‌گویند این [معبودها و بت]ها شفیع‌های ما نزد خدایند.

۳ - اعتقاد به تفویض برخی از امور در اداره آفرینش از جانب آفریدگار به بعضی از اشخاص و اشیا و موجودات .

۴ - احساس لزوم تکریم و تجلیل از شخصیت‌های محبوب و خدمت گزار ، مانندبرخی پیامبران ، پادشاهان مقتدر و رؤسای سرشناس . چنانکه توتم پرستان رئیس قبیله یا مجسمه او را می‌پرستیدند و فرعونیان فرعون را ، و برخی بت پرستان عکس و تمثال و مجسمه‌های برخی پیامبران را .

ابن اثیر می‌نویسد :

آن گاه که رسول خدا (ص) در آغاز وارد کعبه شد ، صورت‌هایی از پیامبران را دیدکه در آن جا نصب شده بود ، پس فرمان داد تا همه را نابود کردند . [۳۱]

۵ - تقلید کور کورانه و هم چشمی ؛ ابن هشام در سیره نبوی (ص) در منشا پیدایش بت پرستی در عربستان و مکه می‌نویسد :

« عمرو بن لحی » که از بزرگان مکه بود و در سفری به شام ، شاهد بت پرستی


شامیان بود ، از این مراسم خوشش آمد و علت پرستش بتان را از شامیان پرسید . پاسخ دادند : ما از آنان طلب باران می‌کنیم ، باران می‌فرستند ، طلب پیروزی می‌کنیم ، پیروزمان می‌کنند . او از آنان درخواست کرد یک بت هم به او بدهند تابه مکه بیاورد و مردم مکه هم بتوانند آن را عبادت کنند . بت « هبل » را گرفت و به مکه آورد و بالای کعبه نصب و مردم را به عبادت آن دعوت کرد و مردم هم به عبادت بت هبل مشغول شدند .[۳۲]

همین تقلید کورکورانه و هم چشمی ، از سوی قوم بنی اسرائیل به صراحت به حضرت موسی (ع) پیش نهاد می‌شود :

قالوا یا موسی اجعل لنا الها کمالهم آلهة[۳۳]؛ گفتند ای موسی برای ما هم خدایی ( مادی ومحسوس ) قرار ده ! چنانکه آنها ( بت پرستان ) هم خدایانی دارند .

شرک در نیت ، ریا

میزان قبولی همه اعمال و عبادات در دین مقدس اسلام اخلاص است ؛ یعنی اگر مسلمان عبادات و اعمال و خدمات و خیرات را فقط به قصد خشنودی خداوند و امتثال فرمان او انجام دهد و هیچ قصد و غرض دیگری از انجام آنها نداشته باشد ، اعمالش قبول درگاه حق و موجب استحقاق پاداش خواهد بود و در نیت خویش موحد است . اما اگر عبادت یا هر عمل خیر دیگری را به خاطر غیر خدا و غرض شخصی دیگری ، مثل خودنمایی و کسب وجهه در بین مردم ( ریا ) انجام دهد ، دچار « شرک در نیت » شده است و عملش قبول نخواهد شد .

قرآن کریم می‌فرماید :


قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه احدا[۳۴]؛ بگو ای پیامبر ، که من انسانی مثل شما هستم ، فقط بر من وحی می‌شود که خدای شما خدای یگانه است . پس هر کس که امید ملاقات پروردگارش را دارد ، باید عمل صالح انجام دهد و درعبادت پروردگارش شرک نورزد .

امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است :

الرجل یعمل شیئا من الثواب لایطلب به وجه الله - تعالی - انما یطلب به التزکیة للناس ( للنفس ) یشتهی ان یسمع به الناس . فهذا الذی اشرک بعبادة ربه[۳۵]؛ مردی کاری نیک انجام می‌دهد ، اما برای رضایت خدا نمی‌کند ، بلکه بدین وسیله خواهان پاکیزه کردن چهره خویش در بین مردم است . دوست دارد که مردم از آن با خبر شوند . این مرد همان کسی است که ( خداوند در آیه شریفه فرموده است ) شرک به عبادت پروردگارش ورزیده است .

امام صادق (ع) در حدیثی شرک در نیت را این گونه معرفی می‌فرماید :کل ریاء شرک[۳۶]؛ هر گونه عمل ریایی شرک است .

شرک در اطاعت

انسان در مکتب اسلام آفریده خدا و بنده او است . از آن جا که خداوند آفریننده انسان است ، به همه نیازمندی‌ها ، توانایی‌ها ، کمالات و مراحل عالی دست یافتنی برای او آگاه است . بنده و آفریده طبق حکم وجدان بشری و عقل فطری ، بایدهستی بخش خویش را اطاعت کند ، چنانکه فرمانده ، قانون گذار و برنامه ریزی آگاه تر و شایسته تر از آفریننده انسان قابل تصور نیست . پس همان طور که « حاکمیت تشریعی و حق قانون گذاری » از حقوق ویژه خداست ، یگانه پرستان نیز باید معتقد

به « توحید در حاکمیت تشریعی » باشند و خویشتن را با تمام وجود مطیع فرمان حق ساخته ، با سرپیچی از وی ، و فرمان برداری از کسانی که خلاف حکم خدا دستورمی دهند ، به او شرک نورزند .

توحید در حاکمیت تشریعی و قانون گذاری

قرآن کریم هم در زمینه انحصار تشریع و حکومت و قانون گذاری در خداوند وهم در زمینه لزوم اطاعت از او و پرهیز از اطاعت شیطان و طاغوت‌ها ، آیاتی را بیان می‌دارد ، از آن نمونه است :

ان الحکم الا لله[۳۷]؛ حکم ، شایسته کسی جز خدا نیست .

و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون[۳۸]؛ و کسی که به غیر دستورهای نازل شده الهی فرمان دهد ، پس ایشان کافرند.

افغیر الله ابتغی حکما و هو الذی انزل الیکم الکتاب مفصلا[۳۹]؛ آیا غیر از الله حاکم دیگری را برگزینم و حال این که او کتاب خود را به تفصیل بر شما نازل کرده است .

قرآن کریم در چند مورد اطاعت از غیر خدا را شرک خوانده است :

... و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم و ان اطعتموهم انکم لمشرکون[۴۰]؛ همانا شیاطین به دوستانشان وحی می‌کنند تا با شما مجادله کنند ، واگر شما آنها را اطاعت کنید ، مشرک خواهید بود .

انؤمن لبشرین مثلنا و قومهما لنا عابدون[۴۱]؛ ( قوم فرعون ) گفتند آیا ما به دو انسانی مانند خود ( موسی و هارون ) ایمان آوریم و حال این که قوم آنها ( بنی اسرائیل ) ما را عبادت می‌کنند .


روشن است که قوم بنی اسرائیل قبطیان را نمی‌پرستیدند ، بلکه مطیع آنها بودند .

یا ابت لا تعبد الشیطان ان الشیطان کان للرحمن عصیا[۴۲]؛ ای پدر ! شیطان راعبادت مکن ؛ زیرا شیطان معصیت کننده خدای رحمان است .

و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون[۴۳]؛ بیشترین مردم به خدا ایمان نمی‌آورند ، مگر آن که ( در کنار ایمان ) مشرک هستند .

امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است :یطیع الشیطان من حیث لایعلم ، فیشرک[۴۴]؛ انسان مؤمن ، ندانسته اطاعت شیطان می‌کند و مشرک می‌شود .

و نیز فرمود :

شرک طاعة و لیس شرک عبادة[۴۵]؛ این شرک در اطاعت است ، نه شرک در عبادت .

و فرمود :

من اطاع رجلا فی معصیة ، فقد عبده[۴۶]؛ هر کس دیگری را در معصیتی اطاعت کند ، او را عبادت کرده است .

و فرمود :

من اصغی الی ناطق ، فقد عبده ، فان کان الناطق عن الله ، فقد عبد الله و ان کان الناطق عن ابلیس ، فقد عبد ابلیس[۴۷]؛ هر کس به سخن گوینده‌ای گوش فرا دهد ، او را عبادت کرده است . اگر آن گوینده از خداسخن بگوید ، وی عبادت خدا کرده و اگر از شیطان سخن بگوید ، وی عبادت شیطان کرده است .


شرک در مالکیت و ملک تکوینی

آفریده هر کسی ملک او است و چون تمام هستی ، آفریده خداست ، تمام عالم و ثروت‌های آن ، ملک خداست و مالک حقیقی دیگری در جهان وجود ندارد . آنان که با سعی و تلاش بخشی از این ثروت‌های آفریده خدا را به دست می‌آورند ، آنها رااز ملک خدا خارج و در ملک خویش داخل نکرده‌اند ، بلکه مجاز خواهند بود تا دردوره حیات اندک خود ، از آن مقدار ثروت به امانت بهره برداری کنند ؛

در حقیقت مالک اصلی خداست این امانت چند روزی نزد ماست

موحد و یگانه پرست واقعی کسی است که مالک اصلی کل هستی را خدا بداند و برای کسی غیر از او مالکیت مستقل قائل نباشد .

قرآن کریم می‌فرماید :

قل ادعوا الذین زعمتم من دون الله لایملکون مثقال ذرة فی السموات ولا فی الارض و مالهم فیهما من شرک و ماله منهم من ظهیر[۴۸]؛ بگو آن کسانی که غیر ازخدا می خوانیدشان ، به اندازه وزن ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین مالکیت ندارند ، حتی شریک هم نیستند ... .

چنانکه ملک عالم ویژه خداست ، ملک عالم نیز حق طلق او است و پادشاه حقیقی و حکم ران واقعی و مبسوط در جهان پهناور هستی جز خدا نیست .

قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید :

قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر[۴۹]؛ بگو بارالها ای صاحب سلطنت ، تو پادشاهی را به هر که خواهی می‌دهی و از هر کس خواهی برمی گیری و به هر کس خواهی عزت می‌بخشی و به هر کس خواهی ذلت نصیب می‌کنی . خیر در دست تو است ؛ زیرا تو بر هر چیز توانا هستی .


لمن الملک الیوم لله الواحد القهار[۵۰]؛ امروز پادشاهی از آن کیست ؟ فقط ویژه خداوند یگانه قهار است .

رایج‌ترین معنای شرک در اصطلاح قرآن

قرآن کریم بیش از ۱۸۰ بار واژه شرک را به صورت‌ها و صیغه‌های مختلف به کاربرده است . معانی هفتگانه‌ای که گذشت ، عمده‌ترین مفاهیمی است که قرآن کریم واژه شرک را در آنها به کار برده است . البته معانی و مصادیق دیگری نیز هست که گاهی این لفظ در آنها به کار رفته است ، مثل شریک بودن کسی در مال یا برده و اشرکت شیطان در مسیر جمع آوری اموال و تولید مثل که ارتباطی به بحث حاضرنداشته و اصطلاح خاص شرعی نیز نمی‌باشد .

از میان این معانی هفت گانه ، رایج‌ترین مفهومی که واژه شرک در قرآن ، در آن معنا به کار برده شده است - به صورتی که تا حدی در آن معنا ظهور پیدا کرده و با دیدن بدون قرینه این واژه در قرآن ، همان معنای خاص به ذهن تبادر می‌کند - معنای « شرک عبادی » است و گاهی نیز « شرک در ربوبیت » ؛ زیرا اغلب ، مخاطب این آیات همان بت پرستان و ستاره پرستان جزیرة العرب بودند که ویژگی بارز و ناشایست آنان « عبادت غیر خدا » و بسا « اعتقاد به تاثیرگذاری مستقل وسایط خیالی » بود .

براین اساس می‌توان نتیجه گرفت که اگر در آیه‌ای از قرآن کریم ، حکمی درباره مشرکان بیان شد ، بدون این که قرینه‌ای خاص بر نوع معنای اراده شده از آن لفظ از بین معانی هفت گانه وجود داشته باشد ، می‌توانیم آن حکم را ویژه مشرکان عبادی ، و در نهایت ، مشرکان در ربوبیت بدانیم ، اما مجوز و وجهی برای تعمیم آن حکم به آلودگان به « شرک در نیت » که بسیاری از مسلمانان هم دچار آن هستند ، در دست نیست .

پانویس

  1. انبیاء (21) آیه 22.
  2. انعام (6) آیه 102 .
  3. فاطر (35) آیه 3 .
  4. عنکبوت (29) آیه 61 .
  5. لقمان (31) آیه 11 .
  6. حج (22) آیه 73 .
  7. ایلخانی ، کلام یهود و مسیحیت ( جزوه درسی ایشان در تربیت مدرس قم ) ، ص 56 .
  8. زیارت جامعه کبیره : بکم بدء الله و بکم یختم الله ... ..
  9. آل عمران (3) آیه 49.
  10. پیام قرآن ، ج 3 ، ص 322 - 342 .
  11. فیلیسین شاله ، تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ترجمه دکتر منوچهر خدایار محبی ، ص 478 .
  12. پیام قرآن ، ج 3 ، ص 322 - 342 .
  13. تاریخ ملل شرق ، ج 2 ، ص 171 .
  14. فاتحه (1) آیه 1 .
  15. فاتحه (1) آیه 1 .
  16. انعام (6) آیه 164 .
  17. رعد (13) آیه 16 .
  18. یونس (10) آیه 31 .
  19. انبیاء (21) آیه 25 .
  20. نحل (16) آیه 36 .
  21. فصلت (41) آیه 37 .
  22. راغب اصفهانی ، مفردات الفاظ القرآن ، ص 319 ، حرف السین .
  23. المنار ، ج 1 ، ص 56 .
  24. . المیزان ، ج 1 ، ص 22 .
  25. همان ، ج 1 ، ص 124 .
  26. اعراف (7) آیه 59 .
  27. معالم التوحید فی القرآن ، ص 384 .
  28. بقره (2) آیه 21 .
  29. زمر (39) آیه 3 .
  30. یونس (10) آیه 18.
  31. ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 252 .
  32. سیره ابن هشام ، ج 1 ، ص 79 .
  33. اعراف (7) آیه 138.
  34. کهف (18) آیه 110 .
  35. وسائل الشیعه ، ج 1 ، ص 52 .
  36. همان .
  37. انعام (6) آیه 57 و یوسف (12) آیه 40 و 67 .
  38. مائده (5) آیه 44 .
  39. انعام (6) آیه 114.
  40. همان ، آیه 121.
  41. مؤمنون (23) آیه 47 .
  42. مریم (19) آیه 44 .
  43. یوسف (12) آیه 106 .
  44. اصول کافی ، کتاب ایمان و کفر ، باب شرک ، ح 3 .
  45. همان ، ح 4.
  46. (173)همان.
  47. سفینة البحار ، ج 2 ، ص 115 .
  48. سبا (34) آیه 22 .
  49. آل عمران (3) آیه 26 .
  50. غافر (40) آیه 16 .
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه - تاریخ برداشت: 95/09/09