فرهنگ مصادیق:مجازات ، آری یا نه؟
مجازات ، آری یا نه؟ شاید از اولین رفتارهای بشری انجام مجازات در قبال رفتار و تخلفها بوده است . و شاید تا دهههای اخیر هیچ کس در لزوم مجازات در قوانین بشری شک نکرده باشد ، اگر تاریخ را بدقت مرور کنیم متوجه میشویم که مجازاتها در ابتدا بسیار سنگین و شدید بودهاند و از نگاه انسان امروزی شاید غیر انسانی و به تدریج جوامع سعی کردند تا مجازاتها متناسب با جرم، اعمال شود . اما آیا میتوان چنین تعادلی را بوجود آورد ؟ و اصولا ما در مجازات دنبال چه هدفی هستیم؟
در بسیاری از موارد مجازات هدف جبران خسارات است که اخلاقا و منطقا درست است اما در عمل جبران خسارات هرگز نمیتواند کامل انجام شود برای نمونه فردی که کلاهبرداری نموده و اموال دیگری را به یغما برده اگر نتوان به آن اموال دسترسی و آنها را به صاحب حق مسترد نمود ، در بند کردن و زندانی نمودن او ، هرگز جبران خسارت نخواهد بود و یا اگر فردی مرتکب قتل یا نفص عضو شود مجازات و قصاص فرد ، نمیتواند ظلم واقع شده را تصحیح نماید ، بنابراین چنین هدفی برای مجازات در اکثر موارد غیر قابل قبول است تنبیه مجرم اگر بتواند منجر به تغییر رفتار و تصحیح شخصیتی او شود میتواند منطقی باشد اما ایرادات بسیار در این مورد نیز وجود دارد اولا تنها در صورتی چنین تنبیهی کارساز خواهد بود که مجرم عواقب کار خود را بدرستی نداند و ثانیا آن تنبیه باعث رشد او شود اما در عمل میبینیم که چنین هدفی تنها پایه منطق خود را بر ایجاد ترس بنا نموده ، که ترس نمیتواند معلم خوب و پایداری باشد و احساس ترس دائم نیست . در مجازاتها ی رایج سیستم مجازات اکثرا بگونهای طراحی نشده که باعث بازپروری مجرم شود قرار گرفتن در محیط زندان و محرومیتهای ناشی از آن برای فردی که اکثرا خود از محرومیتهای زیادی در زندگی رنج برده ، قطعا اثر تشدید کننده دارد و محیط زندان برخلاف نظر مدافعان زندانی کردن ، به هیچ وجه یک محیط باز پروری نیست بلکه بیشتر دانشگاه جرم و جنایت است و فارغ التحصیلان آن با تجارب زندانیان دیگر آشنا شده و با دیدن مجرمان دیگر جری تر نیز میشوند .
پس در عمل ما مجرم را به انسانیت سوق نمیدهیم و تنها کسانی بعد از مجازات دست به خلاف مجدد نمیزنند که از ابتدا هم تنها در اثر یک اشتباه مرتکب جنایت شدهاند ، مجرمین سابقه دار و تبهکاران ذاتی با چنین تنبیهاتی تصحیح نمیشوند . پس مجازات با هدف انتقام گرفتن ، جبران خسارت و تنبیه نمیتواند هدف کاملی باشد تنها حالت قابل قبول برای مجازات ( زندان یا اعدام) حفظ جامعه از گزند مجرم است یعنی مواردی که مجرم در صورت آزاد بودن به احتمال زیاد مرتکب جنایت و جرم میشود که البته تعیین مصداق آن بحثی مجزاست با بررسی انسانگرایانه و منطقی جرم و جنایتها ، بسیاری از مجازاتها باید تعدیل یا عوض شوند ، فردی که در اثر اشتباه یا یک خشم و تصمیم آنی مرتکب جنایت میشود را براحتی نمیتوان از زندگی محروم کرد در صورتیکه کسی را که مدام در حال آسیب به دیگران است منطقا باید از سطح جامعه حذف نمود از طرف دیگر تقریبا هرگز نمیتوانیم مجازاتی کاملا متناسب با جنایت اعمال کنیم هرگونه آسیب به یک انسان آسیب به زندگی بسیاری از انسانهای مرتبط با اوست و همینطور ، هر مجازاتی برای مجرم ، مجازات بسیاری انسانهای دیگر است چرا که زندگی هر انسان هر روز زندگی اطرافیانش را تحت تاثیر قرار میدهد از خانواده یک فرد تا افرادی ظاهرا دور و غیر مرتبط . شاید بهترین گفته این روایت باشد که کشتن یک انسان کشتن همه انسانهاست ، بنابراین اگر هدف از مجازات اجرای عدالت است ما انسانها به خطا رفتهایم که عدالت با مجازاتهای ابداعی ما بدست نمیآید و تنها دست آورد مجازات جنبه پیشگیری از جرم میتواند باتشد و مجازاتی که جز قصاص و دادن درد و رنج به مجرم هدفی را دنبال نکند هرگز عدالت واقعی را براورده نمیکند که آتش را با آتش نمیتوان خاموش کرد در مواردی نیز که ما برای حفظ دیگران مجرم رزا زندانی یا حتی اعدام میکنیم تعیین اینکه چه کسی در آینده آسیب به جامعه خواهد زد و یا نه ، کاری دشوار و بلکه غیر ممکن است و ما در هر صورت ناچار از پیش داوری هستیم ، و پیش داوری هرگز عدالت نخواهد بود .
برای اجرای عدالت ، اولا باید بر تمام جوانب پیدا و پنهان در جرم و انگیزه و نیتهای مجرم که ریشه در تمام اتفاقات گذشته وی دارد دانسته شود و میزان اراده او ، از اجبار او تفکیک شود چرا که شاریط زندگی هر فرد در سوق دادن مجرم به انجام جرم کاملا موثر است . ثانیا مجازات او باید بگونهای باشد که جز او کسی آسیب نبیند که در اینصورت به جای مجازات مجرم بسیاری مجازات میشوند مثلا با زندانی شدن یک مجرم فرزندان و خانواده او نیز مجازات میشوند . ثالثا باید مقدار مجازات با جرم کاملا متناسب باشد امری که اندازه گیری آن ، کاری غیرممکن است میزان زجر و درد و ضرر یک قربانی را به هیچ شکلی نمیتوان محاسبه کرد و متناسب با آن مجازاتی در نظر گرفت ،از دست دادن ثروت یا یکی از نزدیکان و یا حتی یک عضو بدن برای هر فرد با توجه به جایگاه او در زندگی ضرر و آسیبی متفاوت است هیچ دو انسانی در شرایط یکسان قرار ندارند پس آسیب ناشی از جنایت نیز به تعداد انسانها و به تعداد جرمها متفاوت است .
در این حال هر جرمی مجازات خاص خود را میطلبد بنابراین کتاب قانون با مجازاتهایی بسیار محدود و نگاهی خشک ، هرگز نمیتواند عدالت را جاری سازد چنین عدالتی نیازمند داشتن آگاهی مطلق تا حد دانستن نیات انسانها دارد و از طرفی باید در شرایطی اعمال شود که مجازات تنها خود فرد را تحت تاثیر قرار دهد و نه انسانهای دیگر را امری که در دنیای کنونی ما ممکن نیست چرا که ما همگی بهم پیوستهایم و هر آسیب و مجازات یک انسان باقی انسانها را تحت تاثیر قرار میدهد تصور کنید که در حین انجام یک کار گروهی که وجود تمام افراد الزامیست یک نفر را به زندان ببرند و بدین ترتیب کل پروژه با شکست مواجه میشود ، زندگی زمینی ما نیز یک پروژه و برنامه گروهیست که هرکس نقش خاص خود را ایفا میکند و نمیتوان براحتی کسی را جایگزین او نمود بی آنکه در کل برنامه زندگی بشری تغییری ایجاد شود ، قطعا اگر مجازاتهای گذشتگان اعمال نمیشد و بخصوص بسیاری کشته نمیشدند ، دنیای ما بگونهای دیگر بود همینطور عدالت نه برای انتقام گیری که برای تصحیح باید اعمال شود که این نیز در ابعاد زندگی زمینی میسر نیست ، حقیقت تلخ این است که بسیاری از مجازاتها صرفا برای انتقام گیری و بدتر از آن تخلیه روانی و ناشی از سرکوبهای روانی مجازات کنندگان است که بصورتی کور نه صرفا بر روی خاطیان آن عمل بلکه بر روی همه مجرمین اعمال میشود ، چگونه میتوان تمام قاضیها و مجریان قانون و اعمال مجازات را از این امیال خالی نمود چگونه میتوان بصیرت و فروتنی و صبری انسانی را بر این افراد جاری ساخت تا عدالت را بی کم و کاست اجرا نمایند مجازات در ذات دارای خشونت است نفس مجازات انجام رفتاری بی رحمانه ، گرچه به بهانه اجرای عدالت است ، غافل از اینکه در دوسوی کفههای ترازوی عدالت ، رفتاری غیر انسانی قرار گرفته گرچه شاهین ترازو به خیال ما تراز باشد و برابری ایجاد شده تنها در دور شدن از آرمان انسانیت و رحمانیت است ، ما با مجازات تنها اشتباه و خطا و ظلم انسانها را به یکدیگر دو برابر میکنیم ، ادیان الهی نیز گرچه با توجه به جایگاه بشر در زمان خود معتقد به اجرای مجازات بوده و هستند اما همواره ارزش واقعی و هدف نهایی را بخشش و رافت نشان دادهاند و اگر اینک بسیاری از پیروان مذهبی ، خشونت گرایی را به نهایت رساندهاند و بر رفتار خود توجیهات مذهبی دارند نه از درد دین داری که تنها سرپوشی بر اغراض شخصی و توجیه رفتارهای غیر انسانیست . بنابراین به این نتیجه میرسیم که مجازات زمینی نسبتی منطقی با اجرای عدالت ندارد و عدالت بر روی زمین با مجازات هرگز اجرا نمیشود محدود کردن و ترساندن مجرمین نه از سر عدالت که صرفا جهت حفاظت جامعه و پیشگیری از جرم است و نامگذاری عدالت بر آن ما را دچار توهم عادل بودن میکند و به طبع آن انجام بسیاری از کارهای غیر اخلاقی و غیر انسانی به نام عدالت . عدالت تنها در دنیایی دیگر و با علم خالقی برتر قابل اجراست و قضاوت انسانها هرگز کامل نیست و هیچ انسانی شایستگی جزا دادن انسان دیگر را ندارد ، گرچه باید بپذیریم که برای کنترل جامعه نابالغ انسانی ،در حال حاضر چارهای جز مجازاتهای موجود نداریم اما قطعا با افزایش بلوغ بشر ، باید بسمت حذف مجازات پیش برویم.







