فرهنگ مصادیق:انتقاد و انتقاد پذیری و عذر خواهی در قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۹ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۲ توسط Hoseinzadeh (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
انتقاد و انتقاد پذیری و عذر خواهی در قرآن

انتقاد در آموزه‌های قرآنی

قرآن به عنوان کتاب راهنمای انسان در زندگی فردی و اجتماعی به همه مسائل مهم پرداخته است که یکی از مهم‌ترین این امور، مسأله روابط اجتماعی و چگونگی تعامل با دیگری در همه سطوح و رده‌های اجتماعی است
از این رو به روابط میان مؤمنان و نیز مؤمنان و دولتمردان اشاره می‌کند و مسأله انتقاد و انتقادپذیری را به روشنی طرح و مصادیق بسیاری را بیان می‌کند.
نخستین موردی که قرآن به آن اشاره دارد داستان آفرینش انسان است در سوره بقره۳۰ تا ۳۷ به نکاتی اشاره دارد که ارتباط تنگاتنگی با انتقادپذیری و تحمل دیگری دارد
خداوند با آنکه احاطه عملی کامل به هستی و آفریده‌های خویش دارد و در مقام لایسئل عما یفعل (بازخواست نمی‌شود از آنچه می‌کند) نشسته است با این همه اجازه انتقاد و طرح مسئله را می‌دهد
در این داستان که خداوند خود گزارشگر مستقیم و بی واسطه آن است به این نکته اشاره می‌کند که فرشتگان رفتار خداوند را مورد ارزیابی و داوری قرار می‌دهند و از اینکه آفریده‌ای را می‌آفریند که خونریزی می‌کند و خشونت می‌ورزد به نقد می‌کشند
خداوند با آنکه در آن مقام بلند و عظما نشسته است همه این انتقادات را گوش می‌دهد و بدان‌ها پاسخ‌های منطقی و قانع کننده می‌دهد.
در این داستان به مسئله نقش انتقاد نیز اشاره شده است. انتقاد موجب می‌شود تا اشخاص دیدگاه‌ها و نظرات خویش را مطرح سازند. طرح مسئله و دست یابی به دیدگاه‌ها می‌تواند افزون بر بهره گیری از آن‌ها در عمل، ابهامات کار را نیز برطرف سازد. خداوند با این شیوه کوشید تا هدف از آفرینش انسان را به خوبی بیان کند و ماموریت فرشتگان و دیگر موجودات را نسبت به این موجود جدید مشخص سازد
در حوزه مناسبات قدرت و ملت و دولت نیز این مسئله در داستان مورچگان و حضرت سلیمان (ع) به خوبی نشان داده شده. حضرت با آنکه در مقام قدرت بود به انتقاد ملکه مورچگان گوش می‌دهد
ملکه مورچگان به صراحت و تندی رفتار و اعمال حضرت و لشکریانش را انتقاد می‌کند و بیان می‌کند که آنان بر هر سرزمینی که درآیند آن را ناخواسته به نابودی می‌کشند این گونه است که به نقد لشکرکشی می‌پردازد و آن را امری زیانبار تحلیل می‌کند
مورچه با انتقاد از لشکرکشی‌های حضرت سلیمان (ع) می‌کوشد تا رفتار وی را مورد ارزیابی قرار دهد و آثار زیست محیطی آن را بنمایاند
حضرت با تبسم خویش انتقاد را می‌پذیرد و فرمان می‌دهد که لشکر کشی‌ها به گونه‌ای طراحی شود که آسیبی به محیط زیست وارد نسازد
این انتقاد در مسئله هدهد نیز به شکل دیگر خودنمایی می‌کند به این معنا که کوچک‌ترین عضو دولت نیز می‌بایست هم پاسخگو باشد و اعمال خویش را با مدیریت بالا دستان انجام دهد و خودسرانه عملی را انجام ندهد و هم اینکه آماده انتقاد و بازخواست باشد
این مسئله را در آیات مختلف به اشکال گوناگون می‌توان یافت گاه به این شکل است که از قانون و نحوه محتوای آن انتقاد می‌شود و گاه از نحوه اجرای قوانین نقد می‌شود. این گونه است که در سوره مجادله زنی به پیامبر به عنوان حاکم به مجری قوانین دولتی اعتراض می‌کند
در این سوره به خوبی بیان می‌شود که چگونه و در چه زمینه‌هایی دولتمردان باید خود را آماده انتقاد سازند. با انتقادات است که بسیاری از ابهامات برطرف می‌شود حتی اگر این انتقادات تند و سریع و زننده باشد چنان که در آیات قرآنی گزارش شده است
حضرت رسول (ص) اصحاب و جامعه مدینه را به گونه‌ای تربیت کرده بود که همگان به راحتی از هر مسئله دولتی و مردمی انتقاد می‌کردند تفاوتی میان رئیس دولت و یا مردم عادی نبود
جامعه‌ای که به ابوبکر می‌گوید اگر گامی به کژی گذاری تو را با شمشیر راست می‌کنم، این مسئله، نشانگر ظرفیت بالای انتقادپذیری در جامعه بود که به مردم انگیزه نظارت و مراقبت را داده و جواز مسئله امر به معروف و نهی از منکر را در همه سطوح صادر کرده بود
زیرا آموخته بودند که لاطاعه لمخلوق فی معصیه الخالق؛ از هیچ کس نمی‌بایست در معصیت خالق پیروی کرد و امر او مطاع نیست.
روشنگری‌های پیامبر مطالبات جامعه را افزایش داده بود و زمینه را برای انتقاد و نقد عملکردهای فردی و عمومی دولت و جامعه فراهم آورده بود
اصولا اگر قرآن به مردم می‌آموزد که به مجادله‌های دیگران گوش دهند و از میان نرم و درشت و تند و تلخ و شیرین آن، سخن نیکو و مفید را برگزینند
بدین ترتیب قرآن زمینه‌های تحمل پذیری جامعه را بالا می‌برد و جامعه‌ای از عالی‌ترین روابط اجتماعی ایجاد می‌کند

روش نقد قرآنی

شیوه نقد قرآنی بر این است که همواره نقد همراه با طرح باشد؛ چرا که نقد واقعی به معنای جداسازی سره از ناسره است و شخصی که ناسره چیزی را بیان می‌کند، می‌بایست سره آن را نیز ارائه دهد
به این معنا که شخص می‌بایست هم معروف و منکر را در حوزه نظریه و مفهومی بشناسد و هم در حوزه مصداقی بتواند معروف را از منکر جدا کند
خداوند در آیه۴۸ قصص به علل مخالفت‌های اهل کتاب، مشرکان و کافران اشاره می‌کند و می‌فرماید که ایشان کتابهای هدایت گر تورات و قرآن را که از سوی خداوند فرو فرستاده شده بود، به عنوان دو کتاب خرافی و سحر معرفی کرده و به انتقاد از آن می‌پردازند، شما خودتان کتابی را ارایه دهید که هدایتگرتر از این دو کتاب باشد
بنابراین اگر کسی دربارهٔ مسئله‌ای انتقاد دارد باید همواره انصاف را مراعات کرده تنها به بیان ناسره نپردازد و دیگر آن که اگر نسبت به این کار اشکالی دارد، خود طرحی کامل تر و بهتر ارایه می‌دهد.

انتقاد و انتقادپذیری از نگاه قرآن

انتقاد و انتقادپذیری مسأله‌ای است که در مناسبات قدرت معنا و مفهومی درست می‌یابد به این معنا که مسأله تحمل دیگری در حوزه روابط اجتماعی و روان شناسی هنجاری هرچند مسأله مهم و اساسی است ولی در حوزه مناسبات قدرت تحمل دیگری به شکل انتقادپذیری تجلی واقعی و حقیقی می‌یابد
اصولاً توان و ظرفیت تحمل مردم در زمان قدرت به شدت کاهش می‌یابد و از هرگونه نقد و انتقاد ناخشنود می‌شوند و واکنش‌های تند و عصبی از خود بروز می‌دهند
از این رو اگر از انتقاد و انتقادپذیری سخن به میان می‌آید مهم‌ترین مصادیق خود را در حوزه رفتارشناسی قدرت و مناسبات میان دولت و ملت نشان می‌دهد

تحمل دیگری

جامعه مجموعه‌ای از افراد انسانی است که در یک منطقه جغرافیایی به علل طبیعی همانند هم نژادی و یا اهداف خاص دیگر چون امنیت و آرامش و آسایش گرد هم آمده‌اند تا از توان و ظرفیت یکدیگر بهره گیرند و نیازهای جسمی و روحی خویش را برآورده سازند. هر یک از افراد جامعه دارای شخصیت و اهداف و نیازهای عمومی و خصوصی است. شخصیت و روحیات افراد جامعه به علل مختلف مانند وراثت و تربیت، متفاوت و گاه متضاد است از این رو تنوع خواسته‌ها و علایق و دلبستگی‌ها از سویی و نیز روحیات و عواطف انسانی از مهرورزی محض تا خشونت و ترور و قتل از سوی دیگر در هر جامعه‌ای یافت می‌شود
بنابراین اصول عقلانی محض، مردمان را به اموری وادار می‌سازد تا برخلاف حتی میل و علاقه خویش بدان پایبند باشند و یا سنت‌ها و سیره‌های عقلایی در یک فرآیند طولانی ایجاد می‌شود تا مناسبات میان مردمی را سامان دهد. غیر از اصول عقلانی و عرفی و اخلاق، اصول دیگری نیز از سوی اهالی قدرت از شیخ و پیر و رئیس قبیله و یا دولت وضع می‌شود تا حدود و مرزهای آزادی را مشخص کند و در صورت تعرض، مجازات و تنبیه نماید؛ بنابراین قوانین نیز به نوعی برای ایجاد تعادل در مناسبات میان افراد جامعه وضع می‌شود. با این همه آنچه عنصر اصلی و اساسی و مؤلفه واقعی مناسبات و روابط اجتماعی را تشکیل می‌دهد، ظرفیت و توانمندی ذاتی و فردی است که از آن به تحمل دیگری یاد می‌شود
زمانی خانواده شکل می‌گیرد که دو تن از افراد مخالف جنسیتی بخواهند در کنار هم و زیر یک سقف قرار گیرند، در اینجاست که مسأله تحمل دیگری خود را نشان می‌دهد اگر انسان نتواند در کنار خود، کس دیگری را تحمل کند نمی‌تواند زندگی خانوادگی را تشکیل دهد
تحمل دیگری بدان معناست که اشخاص با تفاوت‌های شخصیتی و رفتاری و خواست‌ها و نیازهای مختلف می‌بایست در کنار هم قرار گیرند
گاه تضاد منافع و خواسته‌ها و نیز روحیات موجب می‌شود تا درگیر شوند. در اینجاست که مسأله تحمل دیگری به معنای نادیده گرفتن برخی از منافع کوچک تر و کم اهمیت تر و ارزش و اهمیت دادن به منافع مهم تر و اساسی تر مطرح می‌شود
در چنین شرایطی مسأله تزاحم خود را نشان می‌دهد و شخص عاقل کسی است که در صورت تزاحم، اهم و مهم را در کنار هم قرار دهد و اهم را مقدم قرار دهد
گاه تزاحم ممکن است حتی در میان دو امر اهم رخ دهد و هر دو مسئله از نیازها و خواسته‌های اساسی باشد ولی باز در آنجا انسان میان آن دو، سبک و سنگین می‌کند و یکی را مقدم و مرحج تشخیص می‌دهد.
در زندگی جمعی این گونه مسائل بسیار اتفاق می‌افتد و شخص روزانه با ده‌ها مسئله مواجه می‌شود که می‌بایست یکی را فدای دیگری کند. در اینجاست که مسئله تحمل برای افزایش روابط و دست یابی به اهداف والا و برتر، خود را نشان می‌دهد.
بخشی از جامعه پذیری به معنا و مفهوم ایجاد تحمل در دیگری است و جامعه می‌کوشد تا به اشخاص و افرادی که در جامعه زندگی می‌کنند شیوه تحمل دیگری را بیاموزد
کودکان در آغاز که تفاوت نیازهای خود و دیگری را درک نمی‌کنند و «من» در آنها تقویت نشده است با یکدیگر به خوبی بازی می‌کنند و وسایل خویش را در اختیار دیگری قرار می‌دهند ولی همین که تفاوت‌هایی را درک کردند با یکدیگر درگیر می‌شوند از این زمان است که کودکان می‌آموزند تا دیگری را تحمل کنند
کودکانی که در خانه تک فرزند زندگی می‌کنند در آینده در جامعه و یا خانواده خود دچار مشکل می‌شوند؛ زیرا ظرفیت و توان تحمل دیگری را بالا نبرده‌اند. از این رو روان شناسان اجتماعی، مهدکودک‌ها را مرکزی برای جامعه پذیری و تحمل دیگری می‌دانند. شاید مدرسه و دبستان این کار را انجام دهد ولی برای بسیاری از کودکان آن زمان دیر است
به هرحال مسئله انتقاد، ارتباط تنگاتنگی با تحمل دیگری دارد. کسانی که از ظرفیت بالای تحمل دیگری برخوردارند به سادگی با انتقاد کنار می‌آیند.

نسبت میان نظارت و انتقاد

اصولا میان انتقاد و نظارت ارتباط معناداری وجود دارد. از آنجایی که در نقد و انتقاد تلاش می‌شود تا کارهای خوب از بد جداسازی و مشخص شود نیازمند نظارت دائمی است. شخصی می‌تواند قضاوت و داوری درستی داشته باشد و در انتقاد خویش به بیراهه نرود که بتواند نظارت دقیق روی رفتار و اعمال دیگری داشته باشد
از این رو میان انتقاد و نظارت ارتباط تنگاتنگ و معناداری می‌توان یافت. شخص منتقد نیازمند آن است که رفتار و کردار و اعمال و کارهای دیگری را زیر نظر داشته باشد و به تعبیر قرآنی مراقب وی باشد مراقبت که از واژه عربی رقبه به معنای گردن، گرفته شده به این معناست که شخص برای دیدن بهتر امری و یا چیزی گردن فراز می‌کشد. از این رو به ناظر و بیننده‌ای که می‌کوشد تا به دقت تمام و با احاطه کامل علمی امری را ببیند و آن را تجزیه کند و یا آن را حفظ کند مراقب می‌گویند
مراقب کسی است که با گردن کشی می‌کوشد تا احاطه عملی به مسأله بیابد و هم آن را حفظ و نگه داری کند و نیز همه جوانب امر را زیرنظر داشته باشد. از این رو فرشتگان موکل خداوند را رقیب گفته‌اند.

مناسبات قدرت و مسأله انتقاد

چنان که گفته شد انتقاد، مسأله‌ای است که در روابط اجتماعی مطرح است و بیشتر در حوزه مناسبات قدرت معنا و مفهوم می‌یابد؛ لذا ارتباط تنگاتنگی با مسأله تحمل پذیری و نظارت پیدا می‌کند.
هر کسی که در مقام قدرت نشسته است و یا احساس قدرت می‌کند و به تعبیر قرآنی استکبار می‌ورزد و یا تکبر و نخوت و تفاخر و غرور وی را گرفته است از درجه تحمل کمتری نسبت به زیردستان برخوردار است و نسبت به هرگونه انتقاد، واکنش‌های تند و خشونت باری بروز می‌دهد. به این معنا که بیشتر اهل قدرت و یا توهم کنندگان آن توان و ظرفیت کمی از تحمل برخوردارند
این گونه است که در خانواده‌های پدرسالار و یا حتی فرزند سالار و مادرسالار، دیگری احساس می‌کند که نمی‌تواند به سادگی رابطه مثبت با سوی دیگر ایجاد کند. زنانی هستند که در خانه سکوت می‌کنند زیرا شوهر را شخصی نمی‌یابند که تاب تحمل انتقاد را داشته باشد. گاه حتی در خانواده‌های امروزی این مسأله نسبت به فرزندان بسیار دیده می‌شود که فرزند به گونه‌ای احساس غرور می‌کند و اجازه انتقاد به پدر و مادر را نمی‌دهد.
در حوزه عمومی نیز با این مسأله روبه رو هستیم. بسیاری از مسئولان و اهالی قدرت و یا کسانی که احساس و توهم قدرت و غرور به ایشان دست داده است رفتاری برخلاف انتظار از خود بروز می‌دهند و از اینکه مورد نظر باشند و رفتار و کردارهای آنان ارزیابی و داوری و به نقد کشیده شود خشنود نمی‌شوند. از این رو با تندی و نارضایتی با انتقاد و انتقادکنندگان برخورد می‌کنند.

اصل نقدپذیری

یکی از اصول مهم اخلاقی در گستره پژوهش و تحقیق، اصل نقدپذیری است. نقد گفتگوی اثربخشی است که امکان چالش دو نظرگاه و روی آورد را فراهم می‌آورد. تلاش برای برخورداری از طرز تلقی و رهیافت دیگران، ناگفته‌ها را اعم از مواضع قوت و یا خلل، به میان می آ ورد و محقق را از تک بعدی نگری و تحویل انگاری مصون می‌دارد
شرط اثربخشی و کارایی آن مسبوقیت گوش بر زبان و سعی در فهم روشن، کامل و بی کم و کاست مدعای گوینده است. نقد را ردیّه انگاشتن و تنها به گفتار خویش توجه کردن و ناقد را قاصر در فهم مطالب پنداشتن مانع اثربخشی و کارایی گفتگوی نقادانه است و محقق را از عمل به توصیه گرانقدر و روش شناختی " کونوا نقّاد الکلام " باز می‌دارد
نقد جاده دوطرفه است محقق از طرفی محتاج و ملزم به نقادی فرضیه‌های رقیب و نظریه‌های مختلف است و از طرف دیگر به عنوان کسی که فرضیه و نظریه‌ای را به میان می‌آورد و ادعایی را مطرح می‌کند، ملزم به شنیدن مؤثر نقدهاست... محقق با ارائه گزارش تحقیق خویش، عده‌ای را مورد خطاب قرار می‌دهد. این خطاب به صورت طبیعی و نه قراردادی، حقوقی را ایجاد می‌کند. مهمترین حق مخاطب، نقادی سخنان محقق است؛ بنابراین، محقق باید خود را نسبت به شنیدن نقد موظف بداند
واکنش پرخاشگرانه ناشی از فقدان هوش هیجانی لازم، غیر اخلاقی است. منتقد را به انواع تبکیت‌های بیرونی و غیر معرفتی نواختن و او را به غرض ورزی متهم کردن و امثال آن از علائم مواجهه غیر اخلاقی با نقد است. کسانی که به لحاظ شخصیت از هوش هیجانی لازم برخوردار نیستند و یا خودکامه و مستبد می‌اندیشند، تحمل نقد شدن را ندارند. قرآن کریم همگان را به بردباری و تحمل و مدارا توصیه کرده و سزاوارترین افراد به رعایت این اصل اخلاقی مهم را اندیشمندان خوانده است: "وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ". سوره فصلت؛ آیه 34

تلخی و شیرینی نقد و انتقادپذیری

نقد به معنای جدا کردن سره از ناسره است. به این معنا که هر چیز با ارزشی که با چیز بی ارزشی درآمیخته باشد، با ابزارهای مخصوص خودش از هم جدا می‌شود؛ مانند کاری که کشاورزان با الک کردن انجام می‌دهند یا کارگران ساختمانی با سرند کردن، سنگریزه‌های درشت را از شن و ماسه جدا می‌کنند یا مانند زرگران که عیارهای مختلف زر را جدا کرده و زر سرخ ناب را از ناخالصی بیرون می‌کشند.

نقد، آسیب شناسی سخن

سخن نیز از نظر ظاهری و باطنی یعنی محتوا، گاه چنان است که زشت و زیبا، بد و خوب آن در هم آمیخته می‌شود و ناقد می‌کوشد تا زیبایی‌ها و خوبی‌های سخن را از زشتی‌ها و بدی‌هایش جدا کرده و به نمایش گذارد. از این رو نقد، همواره تلخ و گزنده است؛ زیرا آسیب شناسی کلام و سخن است و اصولا انسان‌ها به تلخی گرایش ندارند و همواره حلوای چاپلوسی را دوست می‌دارند؛ چرا که با طبع و طبیعت ایشان تناسب دارد.
اما انسان عاقل می‌داند که نقد هر چند که داروی تلخ و گزنده‌ای است ولی لازم بقا و رشد و بالندگی انسان و زندگی است. در جامعه‌ای که نقد پذیرفته شده باشد، به این معناست که آن انسان و جامعه به بلوغ رسیده است؛ زیرا می‌داند که انسان‌ها هر چند در کمال باشند ولی تا اتمام و غایت کمال راهی بس دشوار و درازی دارند؛ لذا برای بقای خود می‌کوشد تا آفات و بیمارهای را بشناسد و حتی گاه با چاقوی جراحی نقد، آن را از تن خویش هر چند با درد
بیرون آورد؛ زیرا این غده سرطانی اگر در بدن بماند موجب مرگ می‌شود. ناقد، دکتر آسیب شناس و آفت شناسی که بیماری را می‌بیند و علت درد را می‌شناسد و با چاقوی تیز نقد به جراحی یا درمان درد و بیماری می‌پردازد.

انتقادپذیری، توصیه اکید دینی

اصولاً کسانی که واقعا دوست دارند نقاط ضعف خود را بشناسند و کارها و عملکردها و رفتارهای خود را آسیب شناسی کنند، نه تنها از نقد نمی‌هراسند و گریزان نیستند بلکه حتی از آن نیز استقبال می‌کنند و آن را موهبتی الهی می‌دانند. افرادی که همواره خواهان کمال هستند باید این حدیث گوهربار امام صادق (ع) را آویزه گوش خود کنند که: « أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي‏، بهترین دوستانم، کسانی اند که عیبهایم را به من هدیه بدهند (بحارالانوار/74/282)
این آموزه والا و ارزشمند باید به صورت تابلوی شکیل و زیبا بالای سر هر مدیر و مسئولی باشد تا بدین طریق اعلام کند اولا کارها و رفتارهایش خالی از عیب نیست و ثانیاً از هرگونه انتقاد و نقد و آسیب شناسی استقبال می‌کند. کسی که خواهان رسیدن به مراتب بالای ترقی و پیشرفت و کمال است قطعا از شنیدن نقد، هیچ گاه آزرده خاطر و برآشفته نمی‌شود که حتی از آن استقبال هم می‌کند و آن را هدیه‌ای ارزشمند قلمداد می‌کند و باید از انتقادکننده- بشرط آنکه انتقاد او از روی غرض ورزی و هوای نفس و... نباشد- تشکر و تقدیر هم بکند. نقدپذیری همچنین گویای آن است که شخص از رذایلی چون غرور و تکبر بدور است و روحیه اش با تواضع عجین گشته است.

ضرورت دوری از چاپلوسان و توجه به ناقدان

از امیر مومنان علی (ع) روایات بسیاری است که از اهل تملق و چاپلوسی پرهیز کنید؛ زیرا آنان همانند دوستان نادانی هستند که به بیمار دیابتی، حلوای چاپلوسی می‌خورانند و او را به سوی مرگ و نیستی می‌کشانند. آن حضرت (ع) به مالک اشتر و دیگر کارگزاران نظام اسلامی سفارش می‌کند که یاران خویش را از کسانی برگزینند که اهل تملق و چاپلوسی نباشند و با زبان تند و تلخ نقد و انتقاد، به آسیب شناسی کارها بپردازند تا امکان شناسایی و درمان درد و بیماری فراهم آید.
آن حضرت در نامه ۵۳ که در نهج البلاغه آمده است می‌فرماید: باید که برگزیده‌ترین وزیران تو کسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایی که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند که این سخنان و کارها تو را ناخوش آید
به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند، سپس، از آنان بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشده‌ای، شادمانت ندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشی وادارد. روایتی را امام رضا (ع) به امام جواد (ع) نامه‌ای نوشت که شنیدم برخی از اطرافیان، تو را از در پشتی می‌برند تا مردم تو را نبینند، سوگند به خدا و آن حقی که بر گردن تو دارم از همان در بزرگ رفت و آمد کن تا مردم تو را ببینند.
شهریاران ماکیاولی دوست دارند که مردم یا نفهم باشند یا خودشان را به نفهمی بزنند و چیزی را که می‌بینند و می‌شنوند و درک می‌کنند، نفهمند؛ ولی باید گفت که انسان‌ها هر چند مدتی سکوت می‌کنند و به مصالحی خاموشی برمی گزینند ولی هرگز این وضعیت پایدار نخواهد ماند؛ زیرا اگر کفر، دولت‌ها را ساقط نمی‌کند ولی بی عدالتی و ظلم، تباهی ملت و دولت را به دنبال خواهد داشت. از این رو خداوند ماموریت پیامبران را آگاه سازی مردم نسبت به حقوق خویش و قیام توده‌ها به عدالت در چارچوب عقل و وحی و کتاب و سنت قرار داده است. (حدید۲۵)

امام حسین (ع) و نشانه‌های عالم

امام حسین (ع) در بیان نشانه‌های عالم واقعی به دو خصلت و منش افراد اشاره می‌کند که با آن می‌توان فهمید که شخص عالم یا مدعی علم است؟ امام حسین (ع) دربارهٔ برخی از نشانه‌های علم و عالم می‌فرماید: وَ مِنْ دَلَائِلِ الْعَالِمِ انْتِقَادُهُ لِحَدِيثِهِ- وَ عِلْمُهُ بِحَقَائِقِ فُنُونِ النَّظَر؛ از نشانه‌های عالم، انتقادش نسبت به سخنان خودش و آگاهی اش به حقایق فنون و هنرهای نظرپردازی است. (بحارالانوار، ج ۷۸؛ ص ۱۱۹)

نقدگرایی و انتقادپذیری

یکی از دو نشانه اصلی که امام حسین (ع) برای عالم بیان می‌کند نقدگرایی و انتقادپذیری عالم است. عالم نسبت به آنچه می‌گوید و یاانجام می‌دهد به دیده نقد می‌نگرد و بر این باور است که شاید در سخن و رفتارش نقصی وجود داشته باشد؛ چراکه همواره خود را پیش از دیگری متهم می‌کند؛ زیرا می‌داند که علم او به حقایق؛ آنچنان تمام و کامل نیست، بلکه حتی اگر از برترین علوم برخوردار باشد نسبت به علم الهی بسیار اندک است. (اسرا ء85)
بنابراین، همواره احتمال می‌دهد که آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد می‌تواند خلاف واقع و یا حقیقت باشد. همین خصیصه به او این امکان را می‌دهد که همواره درخواست افزایش علم را داشته باشد تا به حقایق نزدیک تر شده و از ملکوت چیزهاآگاه شود. از این رو از سوی خداوند حتی به پیامبری که ماذون به علم غیب الهی است، فرمان داده می‌شود که این دعا را داشته باشد: رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا؛ پروردگارا بر دانشم بيفزاى (طه114)
پیامبر (ص) نیز همواره خواهان علم بود که موجب حقیقت شناسی شود. از این رو می‌فرماید: اللهم ارنی الاشیاء کماهی؛ خدایا حقایق چیزها را چنانکه هست به من بنمایان! امام حسین (ع) می‌فرماید عالم باید همواره آماده باشد تا سخن و اندیشه خود را بر ترازوی نقد دیگران قرار دهد و از این آمادگی برخوردار باشد که سخن و اندیشه اش نقد شود بلکه حتی بخواهد که دیگران سخنان و اندیشه اش را نقد کنند به این معنا که می‌بایست علم و دانش خویش راعرضه دارد تا دیگران به نقد آن بپردازند و سره از ناسره را جدا سازند، حتی اگر به نظر شخص، آنچه دیگران ناسره و نادرست یافته‌اند، درست باشد، ولی اجازه دهد تا احتمالات دیگری که دیگران دربارهٔ اندیشه و سخن او دارند بداند و بشنود و دربارهٔ آن تفکر و تامل نماید؛ چرا که در چنین حالتی است که انسان از جزم اندیشی بدون پشتوانه علمی بیرون می‌آید و هنگامی هم که به جزم در اندیشه رسید در آن صورت مبتنی بر شنیدن افکار و اندیشه‌های دیگران و همراه با آگاهی از احتمالات نادرستی در سخن و اندیشه اش است پس در مقام عزم بر عملی ساختن اندیشه اش دیگر تردیدی نخواهد داشت؛ چرا که همه ملاحظات و احتمالات را دیده و شنیده است
این چنین نقدپذیری به معنای همراهی با دیگران در عقول و اندیشه هایشان است و شخص در حقیقت به خود امکان می‌دهد تا از عقول و اندیشه‌های دیگران بهره مند شود و سپس براساس موازین، آن را بسنجد و داوری نهایی کند.
همچنین از این حدیث این معنا به دست می‌آید که عالم حقیقی از نظر امام حسین (ع) کسی است که حتی پیش از سخن گفتن و حدیث کردن، به ارزیابی و سنجش آن بپردازد و با نقد آن بکوشد تا سخنی سدید و استوار بر زبان آورد که هیچ گونه نقدی بر آن وارد نباشد یا از کمترین نقد واقعی رنج ببرد. پس تفکر و نقد اندیشه، پیش از بر زبان آوردن آن یکی از خصلت‌های عالمان است
عالم کسی است که پیش از دیگران به نقد خود و اندیشه‌هایش اقدام کند وهر سخنی را بر زبان نیاورد. پس به تعبیر قرآن در بیان اندیشه‌ها عجله نمی‌کند و می‌کوشد تا پیش ازگفتن همه جوانب آن را بسنجد و ارزیابی کند؛ چرا که از نظر قرآن یکی از آسیب‌ها و آفات علم آن است که انسان پیش از نقد و سنجش اندیشه براساس معیارهای متقن و استوار آن را بر زبان جاری سازد. (کهف، آیات ۶۵ تا 78)
اصولا هواهای نفسانی اجازه نقدپذیری به انسان را نمی‌دهد از این رو یکی از آفات علم همین تأثر عالم از هواهای نفسانی است که موجب کبر و غرور بی جا می‌شود و نقدپذیری را از انسان سلب می‌کند. بسیاری از کسانی که پس از عالم شدن حتی به علوم ربانی و لدنی، گرفتار سقوط شده‌اند مشکل هواهای نفسانی آنان بوده که خود را در جایگاه برتری قرار می‌دادند که سخن دیگری را نمی‌پذیرفتند و پرخاشگری می‌کردند و نقد دیگران را برنمی تابیدند. (اعراف۱۷۵ و 176)

روش شناسی و آگاهی از نظرات گوناگون

از دیگر خصلت‌های عالم آن است که به فنون و هنرهای نظریه پردازی و تعمق در اندیشه‌ها آگاهی داشته باشد. اگر انسان بخواهد حقیقت را چنان که هست دریابد و عالم به حقایق باشد می‌بایست هنرها و روش‌های آن را بشناسد؛ چرا که هر کسی با روشی به حقیقت دست می‌یابد
آگاهی انسان به فنون و هنرهای حقیقت شناسی، به انسان کمک می‌کند که در نظریه شناسی و نظریه پردازی استاد شود و بتواند از نظرات دیگران در چارچوب درستی بهره مند شود. تعمق در هر علم و دانشی نیازمند آگاهی به روش‌های آن علم است. برای هر علمی فن و هنر و روشی است که می‌بایست به آن توجه کرد و با بهره مندی از آن به نظر و نظریه‌های مطرح پرداخت و امکان آن را یافت که در مسیری درست حقیقت را در هر علمی به دست آورد.
اگر انسان در مسایل عقلانی بخواهد تأمل و نظری داشته باشد و حقیقت علوم عقلانی را به دست آورد و صاحب نظر باشد می‌بایست از روش تعقل بهره مند شود و از علوم منطق و فلسفه بهره گیرد. اگر بخواهد در مسایل تجربی و علوم آن وارد شود می‌بایست فنون و روش‌ها و هنرهای نقد آن را بشناسد و از طریق تحلیل و تجزیه و تجربه وارد شود و یا در علوم انسانی می‌بایست از راه‌ها و روش‌های خاص آن بهره گیرد
همچنین در علم فقه و مسایل آن می‌بایست از هنر و روش‌های آن بهره مند شود؛ بنابراین زمانی عالم می‌تواند موفق شود که برای آگاهی و نظریه پردازی و تأمل عمیق در هر علم و دانشی از هنرها و روش‌های آن استفاده کند. پس در علوم عقلانی با بهره گیری از فنون و روش‌های حسی و آزمایشگاهی هرگز نمی‌توان به حقیقت رسید؛ چنان که با روش عقلانی نمی‌توان در علوم حسی و تجربی صاحب نظر شد و حقیقت را کشف کرد و بدان آگاه شد؛ بنابراین لازم است که عالم در نظر کردن و تأمل و دقت عمیق علمی در هر دانش و علمی از فنون آن علم برای کشف حقیقت استفاده کند.
از نظر امام حسین (ع) آگاهی از نظرات مختلف دیگران برای کشف حقیقت و همچنین آگاهی نسبت به روش‌ها و فنون علوم مختلف برای کسب حقیقت از اموری است که یک عالم بدان متصف است و منش و روش او این گونه است که قبل از دیگران به نقد اندیشه خود پرداخته و اگر سخنی گفت نقدپذیر است و از سوی دیگر به فنون و روش‌های حقیقت در هر علمی آگاه بوده و از نظرات دیگران سود می‌برد.

ویژگی عالمان از منظر امام حسین (ع)

جایگاه و ارزش علم و عالم

علم در آموزه‌های قرآنی از جایگاه بس ارزشی برخوردار است. (بقره۳۱ تا ۳۳، یوسف۲۲، طه۱۱۴، زمر۹، مجادله۱۱) شاید هیچ فضیلتی برتر از آن برای شخص آدمی نباشد که او انسانی عالم باشد به ویژه آن که این علم از نوع علم الوراثه و علوم لدنی و شهودی و حضوری باشد نه از علم الدارسه و علوم اکتسابی، زیرا انسان با علم است که به جایگاه خلافت الهی دست یافته است و چنان که از آیه ۳۱ سوره بقره بر می‌آید مهمترین ویژگی انسانی که خداوند از روح خود در او دمیده (حجر۲۹ ص۷۲) همان علم اوست، زیرا خداوند به او کرامت و شرافت بخشیده و همه اسمای خود را به او آموخته تا نسبت به همه ما سوی الله عالم شود.
این علم از علوم عادی همانند علم حصولی و اکتسابی نیست که انسان تنها تصویر ذهنی و مفاهیم را در اختیار دارد، بلکه علم حضوری است که آن چیز در نزد او حاضر بوده و او دارای چنین چیزی است، به این معنا که حقیقت هر چیزی در ذات او وجود دارد و حتی همه حقایق هستی به شکلی در نهاد انسان است و همه ما سوی الله دارایی او را تشکیل می‌دهد.
از همین آیه ۳۱ بقره همچنین به دست می‌آید که علم به اسماء، علم به حقیقت امور است. از همین رو به جای آن که با ضمیر (هاء) که برای غیر ذوی العقول به کار می‌رود، از ضمیر (هم) که برای صاحبان عقل و خرد است، استفاده شده است. (ثم عرضهم)
علم در هر شکلی بخشش الهی به انسان هاست و در این میان علوم خاصی چون علم لدنی که خداوند به انسان‌های نیکوکاری چون آصف بن برخیا (نمل، ۴۹) و خضر (کهف، ۶۵) می‌دهد به دلیل همان ویژگی‌هایش است که به عنوان یک نعمت بزرگ در آیه ۱۴ سوره قصص و نیز ۲۲ سوره یوسف مطرح می‌شود. از آیات قرآنی به دست می‌آید که خلافت انسانی به سبب علم حضرت آدم (ع) به علم لدنی و شهودی برای او ثابت شده است. (بقره، ۳۰ تا ۳۳) همچنین پیامبران الهی به سبب داشتن همین علوم لدنی و شهودی است که از مقام خلافت الهی برخوردار شدند و بر مردمان واجب شد تا از ایشان اطاعت کنند. (انبیاء، ۷۴، بقره، ۱۲۰و ۱۴۷، مریم، ۴۱ و ۴۳ و آیات بسیار دیگر)
انتخاب علی (ع) از سوی خداوند به عنوان خلیفه الله و حجت الله پس از پیامبر (ص) نیز به سبب علم لدنی کاملی است که در اختیار ایشان بوده است. از این رو دربارهٔ علم کامل آن حضرت (ع) به علم الکتاب تعبیر می‌شود (رعد۴۳؛ الکشف و البیان، ثعلبی، ج۵، ص۳۰۳؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۰۰) درحالی که آنچه آصف بن برخیا داشته تنها گوشه‌ای از این علم با تعبیر (علم من الکتاب) بوده است. (نمل، ۴۰) علم موجب می‌شود تا انسان به جایگاه خلافت برسد هر چند که شامل علوم اکتسابی و تجربی و حصولی باشد؛ اما اصالت از آن علم لدنی و شهودی است؛ چرا که خلیفه می‌بایست حق هر صاحب حقی را ادا کرده و عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جایگاه مناسبش را به جا آورد
بی گمان انجام چنین عملی نیازمند آگاهی کامل به ذات و ماهیت و حقیقت هر چیزی است و لازم است تا خلیفه از علم غیب و اسرار آگاه باشد تا بتواند هر چیزی را در جایش قرار دهد و حقش را ادا کند؛ بنابراین اقتضای خلافت، عدالت ورزی است و لازمه عدالت ورزی آن است که انسان به حقایق هر چیزی چنانکه هست آگاه باشد تا حق او را ادا کرده و عدالت ورزد و او را در جایگاه واقعی و حقیقی اش قرار دهد.
براین اساس تشخیص ارزش‌ها و ضدارزش‌ها و بایدها و نبایدها حتی در حوزه اخلاقی نیازمند علم به حقیقت اشیاء و تأثیر مثبت و منفی آن در زندگی و اهداف آفرینش هستی و انسان است. این جاست که در آیات قرآنی بارها وقتی حکمی از احکام اسلامی و فضیلتی از فضایل بیان می‌شود یا به نقد برخی از رذایل و منهیات پرداخته می‌شود، در پایان آیه از علم و عدم علم سخن به میان می‌آید و مثلا گفته می‌شود که اگر علم داشتید می‌دانستید که روزه برای شما خیر است لذا واجب شده است. به این معنا که حکم واجب و بایدی که از سوی خداوند دربارهٔ روزه وارد شده براساس علم است و اگر انسان از این علم برخوردار بود می‌فهمید که مثلا روزه برای او خیر و مفید است. (بقره، ۱۰۳ و ۱۸۴ و ۲۸۰؛ توبه، ۴۱؛ نحل، ۴۱ و ۹۵؛ قصص، ۸۰؛ عنکبوت، ۱۶ و ۶۴؛ صف۱۱؛ جمعه، ۹) برهمین اساس اگر کسی از چنین علمی برخوردار نباشد نمی‌تواند قوانین اخلاقی بلکه قوانین حقوقی وضع کند و مردم را به بایدها و نبایدهایی فرمان دهد؛ چرا که در این صورت قوانین او ممکن است که در نهایت به انسان و یا جامعه یا جهان ضرر برساند؛ بویژه که اگر مبنای قانونگذاری، عقل جمعی و اکثریت و مانند آن باشد که در این صورت حقوق اقلیت‌ها همواره تضییع می‌شود و مستکبران و قدرتمندان و اکثریت جامعه گروهی را به استضعاف می‌کشند و حقوق آنان را تباه می‌کنند
بنابراین، قانونگذار در همه عرصه‌ها و حوزه‌ها از اخلاقی و حقوقی می‌بایست، عالم به علوم شهودی باشد تا جایگاه هر چیزی را بدرستی بشناسد و حق هر کسی را بداند و با قانون گذاری تثبیت نماید. اینجاست که باید گفت حتی عقل با تمام برتری‌هایش نمی‌تواند چنین چیزی را به ارمغان آورد و تنها منبع تشریع و قانونگذاری در جهان و جان می‌بایست خداوند خالقی باشد که عالم به همه حقایق وجودی هر چیزی و هر کسی است و در مرتبه دوم کسانی که با ارتباط با این علم الهی از علم غیب به اذن او بهره مند شده‌اند که همان پیامبران و اولیاء و اوصیای آنان هستند. بر این اساس می‌فهمیم که چرا در آموزه‌های اسلامی علم و عالم به این معنا تا چه اندازه در ایجاد و تثبیت خلافت و امامت و ولایت انسانی نقش اساسی و بنیادینی دارد.

عذرخواهی در آموزه‌های دینی

البته برای بسیاری از مردم، عذرخواهی سخت است و بدتر این که برای برخی دیگر حتی عذرتراشی و بهانه جویی آسان می‌باشد
جامعه ایمانی باید به گونه‌ای تربیت شود که عذرخواهی براساس نیت پاک و خلوص (توبه۱۹ تا ۳۹) انجام گیرد و از عذرتراشی بیرون رود؛ زیرا عذرتراشی نه تنها کار را به سامان نمی‌رساند بلکه سخت تر و بدتر می‌کند
بنابراین می‌بایست صادقانه و خالصانه عذر تقصیر آورد و توبه خویش را به نمایش گذاشت و تمرد و طغیان را در نفس و جان خویش توبیخ کرد
خداوند در آیات ۳۱ تا ۵۱ سوره قیامت به این نکته توجه می‌دهد که ارزش عذرخواهی در این است که در زمان خود اتفاق بیفتد و این اندازه طولانی نشود که دیگر ارزش خود را از دست دهد.

کاری نکن تا پوزش بخواهی

انسان نباید کاری کند که مجبور به عذرخواهی شود. اگر کارهای انسان همواره معروف و خیر و پسندیده باشد، نیازی به عذر و پوزش نیست
اما به هر حال انسان در شرایطی قرار می‌گیرد که لازم است که عذر بخواهد. در این جاست که پذیرش پوزش از سوی دیگران به عنوان احسان تلقی می‌شود
در داستان خضر (ع) و موسی (ع) این مطلب مورد توجه قرارگرفته است که قطع هرگونه رابطه باید براساس دلیل و عذر مقبولی باشد از آن جایی که موسی (ع) متعهد شده بود که تا پایان همراهی پرسشی نکند، اما تخلف وی موجب شد تا حضرت خضر (ع) عذر موجهی برای جدایی داشته باشد (کهف، ۶۷و 87)

اما اگر این عذرخواهی پس از زمان طولانی اتفاق افتد یا به معنایی عذرتراشی باشد، در این گونه موارد عذر پذیرفته نمی‌شود (نساء79)
و یا عذر کسانی که تمام زشتی‌ها را تا جایی که می‌توانند انجام می‌دهند و هنگام ناتوانی عذر می‌تراشند، پذیرفته نخواهد شد (توبه ۲۶تا ۶۶ و ۲۴و ۳۴ و روم۷۵ غافر۲۵ و قیامت۳۱تا ۵۱)
اما دربارهٔ کسانی که می‌دانید در اثر خطا و اشتباهی گناهی مرتکب شده‌اند می‌بایست تا جایی که امکان دارد حتی برای انجام عمل و کارشان توجیهاتی تراشید تا شخص خود را بیابد و از اشتباه خود درس گیرد
علی (ع): اقْبَلْ عُذْرَ أَخِيكَ- وَ إِنْ لَم‏ يَكُنْ لَهُ عُذْرٌ فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْرا؛ عذر برای خود را بپذیر، و اگر او عذری نداشت برادر خطای او عذری بتراش (بحارالانوار ج۴۷ ص۱۶۵) البته چنان که گفته شد، انسان باید کاری نکند که مجبور به پوزش باشد.
پیامبر (ص): َ إِيَّاكَ وَ مَا يُعْتَذَرُ مِنْهُ- فَإِنَّ فِيهِ الشِّرْكَ الْخَفِي‏؛ زنهار از کاری که به سبب آن پوزش بخواهی؛ زیرا در این کار شرک پنهان، است (بحارالانوار ج۸۷ ص۲۰۰، ح82)
امیرمؤمنان: إِيَّاكَ وَ مَا تَعْتَذِرُ مِنْهُ فَإِنَّهُ لَا تَعْتَذِرُ مِنْ خَيْر؛ زنهار از کاری که به سبب آن پوزش بخواهی؛ چرا که از کار خوب پوزش خواهی نمی‌شود (بحارالانوار ج۱۷ ص۳۶۹ ح91)
بنابراین بهتر است کاری کرد که نیازمند پوزش نباشد، چرا که عزت آدمی در آن است
امیر مؤمنان: الِاسْتِغْنَاءُ عَنِ الْعُذْرِ أَعَزُّ مِنَ الصِّدْقِ بِهِ ؛ نیاز نیافتن به پوزش خواهی، عزت بخش تر از پوزش خواهی موجه است (نهج البلاغه، الحکمه ۹۲۳)
از آن حضرت در نامه‌ای به حارث همدانی آمده است: و احذر کل عمل اذا سئل عنه صاحبه انکره أو اعتذر منه، و لا تجعل عرضک غرضا لنبال القول؛ بپرهیز از هر کاری که اگر از کننده آن درباره‌اش بازخواست شود، انکارش کند و یا پوزش خواهد و آبروی خود را آماج تیرهای سخن مردم قرار مده. (نهج البلاغه، نامه۹۶) پذیرش عذر، امری پسندیده است
بنابراین اگر کسی عذر و پوزش خواست باید پوزش وی پذیرفته شود
خداوند در آیه۱۹۹ سوره اعراف به پیامبر (ص) فرمان می‌دهد که عذر خطاکاران را بپذیرد و آنان را به سبب بدکاری شان مواخذه نکند. (مجمع البیان ج۳و ۴ ص787)
زیرا پذیرش عذر مؤمنان معذور، تبلور غفران و رحمت الهی است. (توبه۶۸ و۱۹ نحل۱۰۶ و110)
از امام حسن مجتبی (ص) روایت است که فرمود: در انتقام گرفتن شتاب مکن و راهی برای پوزش خواهی و عفو باقی بگذار
بنابراین، اگر عذری آورد از وی بپذیرید و اگر مؤمن است حتی برای کارش خودتان عذری بتراشید و او را مواخذه نکنید
زیرا این گونه احسان و ایثار موجب می‌شود تا روابط اجتماعی گرم تر و صمیمی تر شود و الفت میان افراد آن افزایش یابد و کینه‌ها و دشمنی‌ها به صلح و صفا و مهر و محبت تبدیل گردد
اولین وظیفه هر انسان مؤمن در جامعه ایمانی این است که تحمل اشتباه دوستان را داشته باشد. حضرت علی (ع) می‌فرماید: لغزش دوستت را تحمل نما برای زمانی که می‌خواهی دشمنت را متقاعد کنی.

منبع: تاریخ برداشت:1395/02/25
بازگشت به انتقاد پذیری