فرهنگ مصادیق:ايمان – مرکز فرهنگ قرآن
نویسنده : ابوالفضل روحى
محتویات
ایمان:
تصدیق تنها یا همراه با التزام عملى به امورى غیبى، مانند خدا و آخرت
ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ ـ م ـ ن» به معناى ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگرى است. تصدیق کردن خبر کسى بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن، و از بین رفتن ترس، اضطراب و وحشت از دیگر معانى کاربردى آن است.[۱] دستیابى انسان به آرامش و اطمینان با اعتقاد به خدا و تصدیق او احتمالا سبب استفاده از «امن» براى مفهوم ایمان بوده است.[۲]
مشتقات «امن» نزدیک به 900 بار در قرآن به کار رفته است[۳] که موارد فراوانى در ساختار باب افعال و با عبارت: «الذین آمنوا» است. مراد از این گروه در بیشتر موارد مسلمانان، به معناى خاصّ «پیروان دین اسلام»اند (بقره/2،183)، اگرچه گاهى بر متدینان ادیان دیگر مانند یهودیان (آل عمران/3،113) و مسیحیان نیز اطلاق شده است. (حدید/57 ،28)
آیاتى را که به موضوع ایمان پرداخته است، مى توان در چند گروه دسته بندى کرد: برخى از آنها ضرورت ایمان و نقش آن را در حیات دنیوى و اخروى به یاد آورده است. (نساء/4،173؛ توبه/9،20؛ حدید/57 ،7) دسته اى دیگر ویژگیهاى مؤمنان را بازگو کرده (مؤمنون/23، 1 ـ 9؛ انفال/8 ، 2 ـ 4) و شمارى به پیامدهاى بى ایمانى پرداخته است. (حجّ/22،19؛ روم/30،16) در گروهى از آیات نیز مى توان مقوّمات (مریم/19،60 ، طه/20،112، بقره/2،256)، متعلقات (نساء/4،136؛ بقره/2،136)، آثار (حجّ/22،50 ؛ ابراهیم/14،23) و موانع (نساء/4،173؛ بقره/2، 7 ـ 8) ایمان را بازیافت. در چند جا نیز ایمان بار معنایى مثبتى ندارد، بلکه به دلبستگى کافران به عقاید باطل خویش اشاره دارد. در این موارد از تعبیر ایمان به باطل بهره گیرى شده است[۴] (عنکبوت/29، 52 ، 67)؛ همچنین گاه از اسلام در قرآن به ایمان تعبیر شده است. (بقره/2،62)[۵]
برخلاف معناى لغوى نسبتاً روشن ایمان، درباره معناى اصطلاحى آن بر اثر طرح درگیریهاى کلامى زودرس پیرامون آن، چندگانگى گسترده اى وجود دارد؛ فرقه هایى مانند خوارج، مرجئه، قدریّه و جهمیّه به زوایاى گوناگونى از این بحث پرداخته و پرسشهاى فراوانى درباره ایمان و کفر مطرح کرده اند. در ادامه این روند متکلمان شیعى، معتزلى و اشعرى در دوره هاى بعد به نظریه پردازى در این باب پرداخته و قلمرو بحثهاى کلامى در حوزه ایمان را توسعه داده اند.[۶]
اشاعره ایمان را به معناى تصدیق و اقرار زبانى به وجود خداوند و پیامبران و آنچه بر آنان نازل شده است، مى دانند.[۷] ابوالحسن اشعرى، بنیانگذار این مکتب در جایى ماهیت ایمان را فقط تصدیق مى داند[۸] و در کتابى دیگر ایمان را هم قول مى شمرد و هم عمل*.[۹] برخى در توجیه این اختلاف نظر گفته اند: نظر اصلى او همان گونه که در کتاب اللمع فى الرد على اهل الزیغ والبدع نیز آمده، جدایى عمل از ایمان است و در دیگر کتب وى، تحریف صورت گرفته است.[۱۰]
معتزله در تحلیل مفهوم ایمان به معناى لغوى آن توجهى ندارند و معتقدند که اسامى به کار رفته در متون اسلامى همگى از معناى لغوى به حقایقى شرعى نقل شده است. ایمان در نظر معتزلیان افزون بر معرفت و تصدیق خداوند و رسول، شامل انجام دادن اعمال خاصى هم مى شود.[۱۱] بنابر گزارش قاضى عبدالجبار، حقیقت ایمان از دیدگاه ابوعلى جبایى (م. 303 ق.) و ابوهاشم جبایى (م. 321 ق.) انجام دادن واجبات و ترک قبایح است، در حالى که ابوالهذیل علاّف (م. 235 ق.) گامى فراتر نهاده، انجام دادن مستحبات را به شرایط ایمان افزوده است.[۱۲] از این اختلاف اندک که بگذریم، از دیدگاه معتزلیان حضور عنصر عمل، رکن و پایه ایمان به شمار مى رود.
متکلمان شیعه، ایمان را با معرفت یکسان مى دانند. از نظر آنان عمل از آثار خارجى این علم و معرفت به شمار مى آید و وجود یا عدم یا ضعف ایمان هر شخص با معیار مطابقت اعتقادات دینى او با عالم واقع سنجیده مى شود. شیخ مفید (م. 413 ق.) معتقد است که ایمان، علم و معرفت فلسفى به واقعیتهاى جهان است و خصوصیتى عقلى و در نتیجه پایدار دارد.[۱۳] سید مرتضى (م. 436 ق.) ایمان را تصدیق قلبى دانسته و معتقد است که اقرار زبانى صرف، اعتبارى ندارد. او کفر* را به معناى انکار قلبى مى داند، بنابراین انکار زبانى صرف نیز کفر نیست.[۱۴] شیخ طوسى (م. 460 ق.) نیز دیدگاه یاد شده را تأیید کرده است[۱۵] ، با این حال در میان شیعه کسانى هم یافت مى شوند که براى عنصر عمل در تعریف ایمان جایگاهى ویژه قائل اند. علامه طباطبایى تعریف ایمان به تصدیق محض را نپذیرفته است و التزام عملى دست کم به برخى از لوازم ایمان را بخشى از تعریف آن به شمار مى آورد. او به آیاتى استناد مى کند که در آنها به پیوستگى ایمان و عمل صالح اشاره شده است. از نظر او فرد در صورتى مؤمن خوانده مى شود که فى الجمله به ایمانش عمل کند. البته وى این واقعیت را مى پذیرد که ممکن است کسى به چیزى ایمان داشته باشد؛ اما به برخى از لوازم فرعى آن پایبند نباشد[۱۶] ؛ همچنین امامیه بر این باورند که اگر کسى به آنچه نازل شده اقرار کند، از آن جهت که اهل معرفت و اقرار است مؤمن به شمار مى آید و در صورتى که گناهکار باشد فاسق خواهد بود؛ نه کافر.[۱۷]
عارفان نیز مانند متکلمان به دیدگاهى یگانه دست نیافته اند؛ اما در نگاهى کلى مى توان تعریف آنها را چنین باز گفت: «اقرار زبانى و قلبى به اینکه تنها خدا داراى وصف الوهیت و مستحق معبودیت است و پذیرش نبوت و خاتمیت پیامبر اکرم و گردن نهادن به همه دستورات قرآن کریم».[۱۸] برخى از عارفان، دین را داراى مراتب گوناگون مى دانند که نخستین مرتبه آن اسلام است و ایمان و یقین در جایگاههاى بعدى قرار دارد. از نگاه آنان، دارندگان این مراتب بر اساس میزان پایبندیشان به شریعت، طریقت و حقیقت در یکى از درجات سه گانه اهل «بدایت»، «میانه» و «نهایت» قرار خواهند گرفت.[۱۹]
از یحیى بن معاذ نیز روایت است که مى گفت: ایمان عبارت است از: خوف، رجا و محبت؛ خوف به ترک گناه و رهایى از آتش دوزخ مى انجامد. رجا، خوض در طاعت و ورود به بهشت را در پى دارد و محبت براى دفع مکروهات و دستیابى به رضاى حق به کار مى آید.[۲۰] عارفى دیگر، ایمان را تصدیق دل به آنچه از غیب براى انسان کشف شود، معنا کرده است.[۲۱]
روابط معنایى ایمان:
پیوندهاى نسبتاً تنگاتنگى بین مفهوم ایمان و پاره اى مفاهیم بنیادى دیگر در قرآن، موجب شده که فهم معناى آن بدون بررسى این روابط امکان پذیر نباشد.
ایمان و شناخت:
صورت ذهنى یک شىء نزد فرد را علم مى نامند که به دو گونه تصور و تصدیق است.[۲۲] هرگاه صورت ذهنى چیزى در عقل با اعتراف و اذعان و حکم به آن همراه باشد، گونه دوم علم پدید آمده است.[۲۳] بر پایه همین تعریف، برخى معتقد شده اند که میان تصدیق و ایمان تفاوت وجود دارد و در صورت همراهى تصدیق با التزام عملى، ایمان حاصل مى شود.[۲۴] با این بیان، تصدیق با ضد ایمان نیز قابل جمع خواهد بود: «اِنَّ الَّذینَ کَفَروا وصَدّوا عَن سَبیلِ اللّهِ وشاقُّوا الرَّسولَ مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدى ...» . (محمّد / 47، 32) در این آیه تبیّن هدایت به معناى شناختن حقیقت و پى بردن به نبوت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)، با کفر و امتناع از پذیرش دین خدا جمع شده است.[۲۵] بر اساس آیه 23 جاثیه/45 نیز خداوند گروهى را با وجود اینکه علم و آگاهى داشتند، گمراه مى کند، زیرا هواى نفس خویش را معبود خود قرار داده بودند[۲۶] : «اَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلـهَهُ هَوهُ و اَضَلَّهُ اللّهُ عَلى عِلم» . البته گروهى از مفسران «عَلى عِلم» را اشاره به علم خداوند بر عدم هدایت آنان دانسته اند.[۲۷]
ایمان و یقین:
یقین نوعى تصدیق و اعتقاد جزمى است که احتمال کذب در آن نمى رود.[۲۸] با استناد به آیاتى که میان اهل ایمان و یقین* تمایز نهاده است، مى توان به دوگانگى ایمان و یقین نیز حکم کرد: «اِنَّ فِى السَّمـوتِ والاَرضِ لاَیـت لِلمُؤمِنین * و فى خَلقِکُم وما یَبُثُّ مِن دابَّه ءایـتٌ لِقَوم یوقِنون» . (جاثیه/45،3 ـ 4) مؤمنان در این آیه کسانى هستند که با استفاده از آیات و نشانه هاى آفاقى، خدا و پیامبرش را تصدیق مى کنند؛ ولى اهل یقین با تدبر و تفکر در آفرینش خودشان و دیگر جانداران روى زمین به یقین مى رسند.[۲۹]
برخى از مفسران گفته اند: مقدم داشتن اهل ایمان بر اهل یقین در این آیات از باب ذکر بر اساس ترقى است[۳۰] ، بنابراین یقین را مى توان برتر از ایمان شمرد، چنان که حضرت ابراهیم(علیه السلام) با وجود اینکه ایمان داشت، خواهان دیدن رستاخیز مردگان بود تا به یقین و اطمینان قلبى دست یابد. (بقره/2،260) در مورد کاربرد «ایقان» به جاى «ایمان» در آیه 4 بقره/2 نیز گفته شده که تقوا با ایمان صرف کامل نمى شود، بلکه باید همراه یقین باشد تا هیچ گونه فراموشى در پى نیاید.[۳۱]
اهل یقین در این معنا، اصطلاحى است قرآنى که بر کمال ایمان دلالت دارد، افزون بر این، مفهوم ایمان با معناى لغوى یقین نیز تفاوت دارد که از آیه 14 نمل/27 این تفاوت به خوبى روشن است. در این آیه آمده است که گروهى با وجود یقین به نشانه هاى الهى آنها را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند: «و جَحَدوا بِها واستَیقَنَتها اَنفُسُهُم ظُـلمـًا و عُلُوًّا...» .
ایمان و عمل:
در بسیارى از آیات قرآن، هرگاه سخن از ایمان به میان آمده اشاره اى هم به همراهى آن با عمل صالح شده است: «و بَشِّرِ الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ اَنَّ لَهُم جَنّـت» (بقره/2،25)، «الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ فَیُوَفّیهِم اُجورَهُم» (نساء/4،173)، «اَلَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّــلِحـتِ طوبى لَهُم و حُسنُ مَـاب» . (رعد/13،29) با توجه به عطف عمل صالح بر ایمان و لزوم تغایر معطوف با معطوف علیه، به نظر مى رسد ایمان غیر از عمل باشد. تمایز تبعیت و فرمانبرى در عمل از پیامبر با ایمان به خدا و رسول در آیه 158 اعراف/7 نیز نشان از جدایى مفاهیم ایمان و عمل دارد، ازاین رو ادعاى تطبیق ایمان بر عمل با استناد به آیاتى که از ظاهر آنها، کاهش و افزایش ایمان برمى آید (فتح/48،4) و تکیه بر این نکته که تنها عمل قابل افزایش و کاهش است نه علم و شناخت، چندان پذیرفته نیست، زیرا ایمان مرکب از علم و التزام عملى است و هریک از این دو قابل شدت و ضعف است، بنابراین ایمان که مرکب از آن دو است نیز قابل شدت و ضعف خواهد بود. ضمن آنکه عمل با نفاق نیز قابل جمع است. [۳۲] (بقره/2،264) بر اساس دیدگاه دیگرى ایمان همان عمل نیست، بلکه عمل نشانه صدق و حقانیت ایمان بوده، ایمان به مثابه پایه و عمل صالح به عنوان بنایى براى ورود به بهشت و برخوردارى از اجر و فوز الهى است[۳۳] : «اَلَّذینَ یُقیمونَ الصَّلوهَ و مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون * اُولـئِکَ هُمُ المُؤمِنونَ حَقـًّا لَهُم دَرَجـتٌ عِندَ رَبِّهِم ومَغفِرَهٌ ورِزقٌ کَریم» . (انفال/8 ،3 ـ 4) در روایتى از امیرمؤمنان، على(علیه السلام)نیز ایمان، نشانه عمل صالح و عمل صالح هم نشانه ایمان دانسته شده است.[۳۴]
ایمان و اسلام:
اسلام در قرآن به معانى گوناگونى به کار رفته است؛ گاه به معناى شریعت حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)[۳۵] (احزاب/33،35) و گاه به معناى تسلیم شدن در برابر اراده و دستورات الهى است که در این صورت از مراتب ایمان است[۳۶] : «و قالَ موسى یـقَومِ اِن کُنتُم ءامَنتُم بِاللّهِ فَعَلَیهِ تَوَکَّلوا اِن کُنتُم مُسلِمین» . (یونس/10،84) تسلیم شدن در برابر اراده خداوند درکنار ایمان به وى مقدمه اى براى رسیدن به مقام توکل شمرده شده که لاجرم به آن رهنمون است. برخى مفسران همنشینى اسلام* و ایمان را در این آیه از آن جهت شمرده اند که اسلام از مراتب کمال ایمان به شمار مى رود[۳۷] و گاه از آن به اسلام اکبر در برابر اسلام اصغر به معناى اظهار شهادتین و اقرار به وحدانیت خدا و رسالت محمد(صلى الله علیه وآله)، تعبیر شده است[۳۸] ، بر این اساس برخى بر این باورند که تسلیم محض شدن در برابر خداوند، شرط لازمى در تحقق مفهوم ایمان نیست، بلکه بهتر است مؤمن، ایمان خود را با چنین تسلیمى، کامل کند.[۳۹]
اسلام جداى از شریعت حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)و مقام تسلیم، گاه تنها به معناى پذیرش خداوند و یگانگى او نیز دانسته شده است[۴۰] : «اِذ قالَ لَهُ رَبُّهُ اَسلِم قالَ اَسلَمتُ لِرَبِّ العــلَمین» . (بقره/2،131) برخى مفسران با بیان اینکه اسلام آوردن حضرت ابراهیم پیش از نبوت وى بوده، معتقد شده اند که اسلام آوردن بر همگان واجب و ضرورى است، هرچند در هر دوره اى از زمان در قالب شریعتى خاص بروز مى یابد.[۴۱] در این آیه و نیز آیه 19 آل عمران/3: «اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـم» نوعى ترادف بین مفهوم ایمان و اسلام به چشم مى خورد، همچنان که در تمایز مفهوم ایمان و اسلام به معناى شریعت حضرت محمد (صلى الله علیه وآله) گفته شده که از جهتى ایمان اعم از اسلام بوده، به طورى که بر یهود و نصارا نیز مؤمن اطلاق مى شود و از جهتى نیز اخص از آن است و درجه اى برتر از اسلام به شمار مى آید که تنها با عمل خالص و اطمینان قلبى حاصل مى شود[۴۲] : «قالَتِ الاَعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنوا و لـکِن قولوا اَسلَمنا ولَمّا یَدخُلِ الایمـنُ فى قُلوبِکُم» . (حجرات/49،14) خداوند در این آیه اسلام عربهاى بادیه نشین را پذیرفته؛ ولى آنها را افرادى باایمان نمى داند. اقرار و اعتراف زبانى به آنچه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آورده است، تنها موجب جارى شدن حکم اسلام بر فرد مى شود؛ ولى ایمان حاصل نمى شود، مگر با تصدیق و اطمینان قلبى به آنچه بر زبان جارى است[۴۳] ، بنابراین در قرآن گاه ایمان مرتبه اى بالاتر از اسلام به شمار رفته (حجرات/49،14) و گاه اسلام به مثابه درجه اى برتر از ایمان به کار رفته است. (یونس/10،84) در مواردى نیز نوعى ترادف میان دو مفهوم ایمان و اسلام برقرار است. (بقره/2،131)
ایمان و شرک:
گرچه ایمان مستلزم تصدیق خداوند متعالى و نبوت فرستادگان و کتابهاى آسمانى و دیگر ارکان دینى است (همین مقاله => متعلقات ایمان) و با شرک سازگارى ندارد؛ اما در برخى از آیات نشانه هایى از جمع میان ایمان و نوعى شرک یافت مى شود: «و ما یُؤمِنُ اَکثَرُهُم بِاللّهِ اِلاّ و هُم مُشرِکون» . (یوسف/12،106) این شرک که از آن به «شرک خفىّ» تعبیر مى شود هم ممکن است در عمل به صورت نافرمانى ظاهر شود و هم در فکر و عقیده به صورت شک و تردید در برخى از صفات الهى، بر این اساس همچنان که ایمان از نظر بسیارى داراى مراتب و درجاتى است[۴۴] شرک نیز مراتبى دارد. بسیارى از مفسران در ذیل این آیه از نوعى شرک در طاعت یاد کرده اند[۴۵] که موجب کفر نمى شود.[۴۶] (نیز نک: آیات 6 ـ 7 فصّلت/41)[۴۷] مفهوم شفا بودن قرآن نیز ناظر به برطرف کردن شکها و شبهه هایى است که اعتقادات مؤمنان را هدف قرار داده است[۴۸] ، بنابراین گرچه برخى از درجات ایمان به هیچ وجه با برخى از مراتب شرک قابل جمع نیست، با این حال برخى از مراتب ایمان به گونه اى آمیخته به نوعى از شرک خفى است.
ایمان و اختیار:
تصویر قرآن از ایمان به گونه اى است که آن را با خواست و اراده خود انسان پیوند مى دهد. در برخى آیات اختیار یکى از ملاکهاى ارزشگذارى ایمان دانسته شده و ایمان از روى اکراه یا اجبار بى ارزش تلقى شده است: «و لَو شاءَ رَبُّکَ لاََمَنَ مَن فِى الاَرضِ کُلُّهُم جَمیعـًا اَفَاَنتَ تُکرِهُ النّاسَ حَتّى یَکونوا مُؤمِنین» . (یونس/10،99) در این آیه خداوند ایمان را امرى اختیارى مى داند که اکراهى بر آن وجود ندارد و خود او نیز بندگان را بر این امر اجبار نمى کند[۴۹] ، بر همین اساس خداوند در جایى دیگر تنها بازگویى حق را از پیامبر مى خواهد؛ تا هر که خواست، ایمان بیاورد و هرکه نخواست، کفر بورزد: «و قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّکُم فَمَن شاءَ فَلیُؤمِن ومَن شاءَ فَلیَکفُر» (کهف/18،29)؛ همچنین ایمان آوردن از روى ترس و اضطراب و براى دفع عذاب الهى درهنگام مشاهده آن سودمند نیست: «فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم ایمـنُهُم لَمّا رَاَوا بَأسَنا...» . (غافر/40،85)
از دیگر آیاتى که در این زمینه مى توان به آنها استناد کرد، آیاتى است که امر به ایمان و نهى از کفر مى کند (بقره/2، 41، 91، 186؛ نساء/4، 136)، کافران را نکوهش کرده، عده عذاب مى دهد (بقره/2، 86 ؛ نساء/4، 137؛ ملک/67 ، 10؛ عبس/80 ، 17)، کفر را جرم تلقى مى کند (اعراف/7،40؛ جاثیه/45،31؛ دخان/44، 21 ـ 22؛ غافر/40، 10 ـ 11)، از حسرت کافران در روز قیامت خبر مى دهد (زمر/39، 55 ـ 56)، سرنوشت کافران را مایه عبرت مى شمرد (ذاریات /51 ، 35 ـ 37)، اکراه در دین را نفى کرده (بقره/2،256) و به اختیارى بودن ایمان تصریح مى کند (مزمّل /73،19؛ انسان /76،29) که همگى نشان از وجود شرط اختیار براى ایمان دارد و اصولا چون اعتقاد و ایمان از امور قلبى است آدمیان توان ایجاد آن را با اجبار و اکراه ندارند.
متعلَّقات ایمان:
برخى از معاصران بر این عقیده اند که متعلَّق ایمان بیشتر به مراتب آن بستگى دارد و با توجه به اینکه ایمان داراى مراتب گوناگونى است به طور کلى و یکسان نمى توان به بیان متعلق آن پرداخته، محدوده آن را تعیین کرد، بلکه در برابر هر مرتبه از ایمان، متعلقى براى آن قابل شناسایى است.[۵۰] این نظر با مبانى شیعه و معتزله که ایمان را داراى مراتب و قابل زیادت و نقصان مى شمرند، هماهنگى دارد.[۵۱] آیاتى نیز بر کاهش و افزایش ایمان دلالت دارد (نساء/4،136؛ فتح/48،4) که مى تواند در تأیید این سخن مورد استفاده قرار گیرد.[۵۲]
همچنین گاه از ایمان به اعتبارى شرعى یاد مى شود که اساس آن اذعان و علم است؛ اما تحقق این اذعان و علم در افراد، گوناگون است؛ در یکى به صورت طمأنینه و در دیگرى به شکل عین الیقین و به همین شکل در هرکسى به گونه اى ظهور مى کند[۵۳] ، بنابراین ایمان حقایق متعددى را دربرمى گیرد که شارع همگى آنها را تحت عنوان ایمان خوانده است.[۵۴]
صرف نظر از این بحث که آیا ایمان داراى مراتبى است و در این صورت، متعلق هر مرتبه چه خواهد بود، در آیات قرآن به مواردى اشاره شده که ایمان به آنها لازم و ضرورى است و جامع همه آنها، ایمان به غیب است: «اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ ویُقیمونَ الصَّلوه...» . (بقره/2،3) به هر آنچه از حواس بشرى پنهان است و پیامبران از آن خبر داده اند غیب گفته مى شود[۵۵] و ایمان به غیب شامل ایمان به خدا، فرشتگان، پیامبران، قیامت، بهشت و جهنم و ... مى شود.[۵۶] البته گاه غیب به موارد خاصى چون خداوند[۵۷] ، قرآن[۵۸] ، قیام حضرت مهدى(عج) [۵۹] و ... تأویل برده شده که اشاره به برخى مصادیق غیب دارد.[۶۰] در آیاتى به برخى از مصادیق غیب که ایمان به آنها ضرورى است تصریح شده است:
مصادیق غیبت
خداوند متعالى:
خدا مهم ترین متعلَّق ایمان در قرآن کریم است. در برخى از آیات حتى از «مؤمنان» خواسته شده به خدا ایمان آورند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا ءامِنوا بِاللّهِ...» . (نساء/4،136) برخى مفسران معتقدند این آیه به تصدیق آنچه مؤمنان به آن اقرار کرده اند دستور مى دهد.[۶۱] برخى دیگر ایمان نخست را ایمان اجمالى و دومى را ایمان تفصیلى معنا کرده اند[۶۲] ؛ همچنین نقل شده است که خداوند با این فرمان از مؤمنان مى خواهد به ایمانشان تداوم داده، در آینده نیز مؤمن باشند.[۶۳] گروهى دیگر معتقدند مراد از ایمان نخست، ایمان ظاهرى و ایمان دوم، ایمان باطنى و حقیقى است. [۶۴] دسته اى نیز بر این باورند که مقصود آیه، اهل کتاب است، بنابراین خداوند از آنان مى خواهد، همچنان که به پیامبران پیشین ایمان دارند به پیامبر اسلام نیز ایمان آورند و خدایى که او معرفى مى کند بپذیرند.[۶۵] (نیز نک: اعراف/7،158؛ حدید/57 ،7)
معاد:
قرآن پس از توحید، بیشترین اهمیت را به معاد و آخرت داده و موضوعاتى بس گسترده را در این باره بازگو کرده است، به گونه اى که بسیارى از آیات قرآن به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مسئله معاد و زندگى اخروى را مطرح کرده است. معاد در قرآن چنان روشن تلقى شده که تنها متجاوزان و گناهکاران از پذیرش آن سر باز مى زنند: «و ما یُکَذِّبُ بِهِ اِلاّ کُلُّ مُعتَد اَثیم» (مطفّفین/83 ،12)؛ همچنین بر اساس آیه اى دیگر همگان برپایى قیامت را باور دارند؛ ولى کافران براى اینکه از قید ایمان آزاد شده، بدون هراس از قیامت در سراسر عمر گناه کنند، آن را انکار مى کنند[۶۶] : «بَل یُریدُ الاِنسـنُ لِیَفجُرَ اَمامَه» (قیامت/75،5)، با این حال آیات فراوانى نیز با بیان اینکه خداوند، انسانها را بیهوده نیافریده (مؤمنون/23،115) و اشاره به عدم برابرى پرهیزگاران و پلیدکاران (ص /38،28) و همچنین با اشاره به توانایى خداوند در آفرینش ابتدایى (یس/36، 78 ـ 79؛ اعراف/7،29) و آبادانى زمین مرده (فصّلت/41،39) به نوعى دلیل بر اثبات معاد است. بر پایه برخى آیات دیگر، انکار آخرت به انکار خداوند (هود/11،19)، انکار حق و استکبار (نحل/16،22)، عدم درک قرآن و سخنان پیامبر (اسراء/17،45)، انحراف از راه راست (مؤمنون/23،74) و سرانجام گرفتار شدن در آتش جهنم (اعراف/7،44 ـ 45)؛ سبأ /34،8) و عذاب دردناک (اسراء/17،10) و تباهى و نابودى اعمال (اعراف/7،147) مى انجامد.
پیامبران و کتابهاى آسمانى:
ایمان به پیامبران از چنان اهمیتى در قرآن برخوردار است که در آیات متعددى در پى ایمان به خداوند ذکر شده است: «فَـامِنوا بِاللّهِ و رُسُلِهِ...» (نساء/4،171)، «و اِذ اَوحَیتُ اِلَى الحَوَارِیّینَ اَن ءَامِنوا بى و بِرَسولى قالوا ءامَنّا...» . (مائده/5 ،111 و نیز نک: مائده/5 ،81 ؛ اعراف/7،185؛ نساء/4،136؛ نور/24،62) پیامبران از دیدگاه قرآنى، واسطه هایى بشرى میان خدا و انسان هستند که بدون پیروى از آنان، جلب رضایت الهى ممکن نیست: «قُل اِن کُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونى یُحبِبکُمُ اللّهُ ویَغفِر لَکُم...» (آل عمران/3،31)؛ همچنین بر اساس آیات قرآنى، ایمان به همه پیامبران و کتابهاى آسمانى و پرهیز از تجزیه باور به آنان ضرورى است: «ءامَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ والمُؤمِنونَ کُلٌّ ءامَنَ بِاللّهِ ومَلـئِکَتِهِ وکُتُبِهِ و رُسُلِهِ لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَد مِن رُسُلِهِ...» . (بقره/2،285 و نیز نک: بقره/2،4) در آیات 136 بقره/2 و 84 آل عمران/3 نیز نامهاى چند تن از پیامبران و لزوم ایمان به آنچه بر آنان نازل شده آمده است.
اساس پیام الهى در صورتهاى متعدد خود، واحد است، ازاین رو در آیات 19 و 85 آل عمران/3 تنها اسلام، دین مقبول خداوند معرفى شده که صرف ایمان به خدا و پذیرش فرمانهاى او مراد است؛ نه شریعت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله).[۶۷] تأکید فراوان قرآن بر ایمان به مجموعه پیامبران و کتابهاى آسمانى افزون بر اینکه ریشه در وحدت مضمون وحى دارد، نوعى احساس اصالت و اطمینان به سلامت از انحراف نیز در دل آدمى مى نهد، زیرا او راهى را مى پیماید که انسان در طول تاریخ آن را پیموده و پیامبران همگى به آن دعوت کرده اند.
فرشتگان:
اعتقاد به فرشتگان از دیگر اصول ایمانى است که در قرآن آمده و در کنار ایمان به خدا و جهان آخرت، لازم شمرده شده است[۶۸] : «لَیسَ البِرَّ اَن تُوَلّوا وُجوهَکُم قِبَلَ المَشرِقِ والمَغرِبِ ولـکِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ والیَومِ الأخِرِ والمَلـئِکَهِ والکِتـبِ...» (بقره/2،177)، «والمُؤمِنونَ کُلٌّ ءامَنَ بِاللّهِ ومَلـئِکَتِهِ...» . (بقره/2،285)
فواید ایمان:
قرآن کریم براى ایمان فواید بسیارى برشمرده است. ایمان به خدا و رسول در کنار جهاد در راه خدا، سرمایه رستگارى و رهایى از عذاب دردناک دوزخ و موجب آمرزش گناهان و وارد شدن به بهشت است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا هَل اَدُلُّکُم عَلى تِجـرَه تُنجیکُم مِن عَذاب اَلیم * تُؤمِنونَ بِاللّهِ ورَسولِهِ وتُجـهِدونَ فى سَبیلِ اللّهِ بِاَمولِکُم واَنفُسِکُم... * یَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم ویُدخِلکُم جَنّـت» . (صفّ/61 ،10 ـ 12) ایمان موجب هدایت به راه مستقیم مى شود (بقره/2،137؛ نساء/4،175؛ یونس/10، 9؛ تغابن/64 ،11 و ...) و انسان را از رحمت الهى بهره مند ساخته (بقره/2،218؛ نساء/4،175)، نورانیتى را در روز قیامت نصیب وى مى کند: «یَومَ تَرَى المُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ یَسعى نورُهُم بَینَ اَیدیهِم و بِاَیمـنِهِم...» (حدید/57 ،12، 19؛ تحریم/66 ،8) که منافقان را به غبطه وا مى دارد (حدید/57 ،13)؛ همچنین مؤمنان نسبت به پذیرش اعمال خود از سوى خداوند بدون کم و کاست اطمینان و آرامش دارند[۶۹] (طه/20،112؛ جنّ/72،13) و از این جهت هراس و ناراحتى به خود راه نمى دهند: «اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا و عَمِلواالصّــلِحـتِ واَقاموا الصَّلوهَ وءاتَوُا الزَّکوهَ لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولا خَوفٌ عَلَیهِم و لا هُم یَحزَنون» . (بقره/2،277) سرانجام ایشان نیز بهشتى جاودان (بقره/2،82 ؛ رعد/13،29) و رضوان الهى است: «وعَدَ اللّهُ المُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ جَنّـت تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدینَ فیها و مَسـکِنَ طَیِّبَهً فى جَنّـتِ عَدن ورِضونٌ مِنَ اللّهِ اَکبَرُ ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم» . (توبه/9،72) رضوان، خشنودى و رضاى خداوند از بنده مؤمن است[۷۰] و چنان شادى و سرورى را در قلب مؤمن پدید مى آورد که از بهشت برتر است.[۷۱] برخى گفته اند: چون رضاى الهى سبب بهره مندى از نعمتهاى اخروى مى شود، برتر از بهشت معرفى شده است؛[۷۲] ولى به نظر مى رسد چون قرآن به عبودیتى فرا مى خواند که از محبت به خداوند جوشش یابد و به طمع بهشت یا ترس از دوزخ نباشد، برترین سعادت و رستگارى براى مؤمن حقیقى کسب خشنودى و رضایت محبوب خود خواهد بود.[۷۳]
همچنین ایمان و تقوا موجب فراهم آمدن برکات آسمانى و زمینى از سوى خداوند مى گردد: «ولَو اَنَّ اَهلَ القُرَى ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکـت مِنَ السَّماءِ والاَرضِ...» . (اعراف/7،96) مفسران برکات آسمانى را به باران یا اجابت دعا و برکات زمینى را به میوه ها و دیگر ثمرات زمین یا برآورده شدن نیازها تفسیر کرده اند.[۷۴] در آیه 26 شورى/42 به استجابت دعاى مؤمنان از سوى خداوند تصریح شده است، چنان که در پى دعاى حضرت ابراهیم(علیه السلام) براى ساکنان مؤمن مکه (بقره/2،126) آن سرزمین را برخوردار از همه میوه ها و ثمرات قرار داد[۷۵] ؛ همچنین طبق آیه 97 نحل/16 خداوند هر مؤمنى را که عمل نیک انجام دهد، به حیاتى پاکیزه زنده مى دارد: «مَن عَمِلَ صــلِحـًا مِن ذَکَر اَو اُنثى وهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیوهً طَیِّبَهً...» . حیات طیب گاه به روزى حلال یا نعمت قناعت تفسیر شده است[۷۶] که به نظر مى رسد، دانایى، روشن بینى، و توانایى و قوتى که خداوند به مؤمن مى دهد و مؤمن به وسیله آنها زندگى آرام، پربرکت و روشنى را براى خود پدید مى آورد مراد آن باشد.[۷۷]
در دیگر آیات، مؤمنان وارثان زمین[۷۸] معرفى شده اند (نور/24،55) که یارى خداوند در دنیا و آخرت همراه آنان است (غافر/40،51) و خداوند آنان را با امدادهاى غیبى خود یارى مى رساند. (احزاب/33،9) رمز پیروزى گروهى از بنى اسرائیل بر گروه دیگر نیز در آیه 14 صفّ/61 ایمان آنان بیان شده است.
یکى از فواید ایمان، تسلط بر نفس است که خود از ارکان فضایل اخلاقى است.[۷۹] خداوند بر اثر بصیرتى که مؤمنان از اصحاب رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)به حقیقت یافته بودند طمأنینه و آرامشى را بر قلبهاى آنان فرو فرستاد[۸۰] : «هُوَ الَّذى اَنزَلَ السَّکینَهَ فى قُلُوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادوا ایمـنـًا مَعَ ایمـنِهِم» . (فتح/48،4) یاد خداوند و ذکر او، انسان را از ناراحتیها و طوفانهاى روحى باز مى دارد (رعد/13،28)، زیرا ایمان در واقع اتصال موجودى ضعیف به اصل وجود و به تبع آن به همه موجودات است.[۸۱] پیامبر نیز هرگاه از چیزى ناراحت مى شد به نماز مى ایستاد[۸۲] : «و لَقَد نَعلَمُ اَنَّکَ یَضیقُ صَدرُکَ بِما یَقولون * فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ وکُن مِنَ السّـجِدین» . (حجر/15،97 ـ 98) ایمان حالتى روحى است که در خود نگرشى کامل به ارزشها و حوادث نهان دارد و چون مؤمن به مبدأ این حوادث مرتبط است آرامش و اطمینانى دارد که جز او از آن بى بهره است.[۸۳] قرآن یاد خدا را سبب دستیابى به آرامش و اطمینان مى داند: «اَلَّذینَ ءامَنوا وتَطمَئِنُّ قُلوبُهُم بِذِکرِ اللّهِ اَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَئِنُّ القُلوب» (رعد/13،28) و به ما مى آموزد که مؤمنان با ترس از خدا و بزرگداشت او به رحمت و عفو وى امیدوار شده، آرامش مى یابند[۸۴] : «اِنَّمَا المُؤمِنونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَت قُلوبُهُم» . (انفال/8 ،2) به طور کلى مؤمنان با بهره مندى از حیاتى پاکیزه، آرام و روشن[۸۵] (نحل/16،97) هیچ ترس و ناراحتى به دلهاى خود راه نمى دهند: «اَلا اِنَّ اَولِیاءَ اللّهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون * اَلَّذینَ ءامَنوا وکانوا یَتَّقون» . (یونس/10،62 ـ 63)
از جمله فواید ایمان، محبوب شدن مؤمن نزد دیگران است. خداوند در قرآن به ایمان آورندگانى که عمل نیک انجام دهند، وعده داده است که آنان را محبوب دلها قرار دهد «اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمـنُ وُدّا» . (مریم/19،96) مفسران ذیل این آیه، روایت کرده اند که هرگاه خداوند مؤمنى را دوست بدارد به جبرئیل مى گوید: من او را دوست دارم، تو نیز او را دوست بدار و به اهل زمین و آسمان ندا بده که همه او را دوست بدارند.[۸۶]
منابع
اصول الدین؛
البرهان فى تفسیر القرآن؛
بیست گفتار؛
التبیان فى تفسیر القرآن؛
التحقیق فى کلمات القرآن الکریم؛
تذکره الاولیاء؛
تفسیر جوامع الجامع؛
تفسیر العیاشى؛
تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتألهین؛
تفسیر القمى؛
التفسیر الکبیر؛
تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب؛
التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج؛
تفسیر نمونه؛
تمهید الاصول فى الکلام،
جامع الاسرار و منبع الانوار؛
جامع البیان عن تأویل آى القرآن؛
الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛
حقائق التأویل فى متشابه التنزیل؛
حق الیقین فى معرفه اصول الدین؛
الذخیره فى علم الکلام؛
رساله سیر و سلوک؛
سلسسله مؤلفات الشیخ المفید؛
سیر فلسفه در جهان اسلام؛
شرح الاصول الخمسه؛
فى ظلال القرآن؛
الکافى؛
الکشاف؛
لسان العرب؛
اللمع فى الرد على اهل الزیغ و البدع؛
مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛
مذاهب الاسلامیین؛
مرصاد العباد؛
معجم الفروق اللغویه؛
معجم مقاییس اللغه؛
مفردات الفاظ القرآن؛
مفهوم ایمان در کلام اسلامى؛
المنطق؛
المیزان فى تفسیر القرآن؛
نفحات الانس من حضرات القدس؛
نهج البلاغه.
پانویس
- ↑ مقاییس اللغه، ج 1، ص 133؛ لسان العرب، ج 1، ص 223 ـ 227، «امن»
- ↑ التحقیق، ج 1، ص 150 ـ 151، «امن»
- ↑ ر. ک: المعجم المفهرس، ص 103 ـ 118
- ↑ مجمع البیان، ج 8 ، ص 458؛ کنزالدقائق، ج 10، ص 160
- ↑ مفردات، ص 91، «امن»؛ التبیان، ج 1، ص 280.
- ↑ سیر فلسفه در جهان اسلام، ص 58 ـ 63 ؛ مفهوم ایمان در کلام اسلامى، ص 33، 129.
- ↑ مذاهب الاسلامیین، ص 565؛ اصول الدین، ص 249.
- ↑ اللمع، ص 122؛ مذاهب الاسلامیین، ص 564 ؛ اصول الدین، ص 248
- ↑ اللمع، ص 122 ـ 124.
- ↑ مذاهب الاسلامیین، ص 531 ـ 533
- ↑ شرح الاصول الخمسه، ص 476 ـ 479.
- ↑ همان، ص 478
- ↑ سلسله مؤلفات، ج 4، ص 190، «اوائل المقالات».
- ↑ الذخیره، ص 536 ـ 537
- ↑ تمهید الاصول، ص 293
- ↑ المیزان، ج 15، ص 6 ؛ ج 18، ص 158 ـ 159، 258 ـ 259
- ↑ سلسله مؤلفات، ج4، ص47 ـ 48، «اوائل المقالات»
- ↑ نفحات الانس، ص17؛ جامع الاسرار، ص590 ـ591
- ↑ جامع الاسرار، ص 591 ؛ مرصاد العباد، ص 104
- ↑ تذکره الاولیاء، ص 370
- ↑ همان، ص 578 .
- ↑ المنطق، ص 13
- ↑ همان، ص 15
- ↑ الکافى، ج 2، ص 24، 38 ـ 39؛ المیزان، ج 18، ص 272.
- ↑ مجمع البیان، ج 9، ص 161
- ↑ المیزان، ج 18، ص 173.
- ↑ التبیان، ج9، ص259؛ تفسیر قرطبى، ج16، ص112.
- ↑ المنطق، ص 17.
- ↑ مجمع البیان، ج 9، ص 109.
- ↑ الکشاف، ج 4، ص 285
- ↑ المیزان، ج 1، ص 46
- ↑ همان، ج 18، ص 259
- ↑ تفسیر صدرالمتالهین، ج 2، ص 173 ـ 174
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 156
- ↑ المیزان، ج 16، ص 313 ـ 314.
- ↑ مفردات، ص 423، «سلم»؛ المیزان، ج 10، ص 113 ـ 114
- ↑ تفسیر قرطبى، ج 8 ، ص 236؛ المیزان، ج 10، ص 113 ـ 114
- ↑ رساله سیر و سلوک، ص 31 ـ 32
- ↑ المیزان، ج 10، ص 113 ـ 114.
- ↑ مجمع البیان، ج 1، ص 358
- ↑ التبیان، ج 1، ص 470 ـ 471
- ↑ الفروق اللغویه، ص317؛ سلسله مؤلفات، ج4، ص48، «اوائل المقالات»
- ↑ مجمع البیان، ج 9، ص 207.
- ↑ المیزان، ج18، ص259ـ260؛ شرح الاصول الخمسه، ص 478.
- ↑ تفسیر قمى، ج 1، ص 386؛ تفسیر عیاشى، ج 2، ص 200؛ حقائق التأویل، ص 497
- ↑ مجمع البیان، ج 5 ، ص 410
- ↑ تفسیر قمى، ج 2، ص 265 ـ 266
- ↑ المیزان، ج 13، ص 182 ـ 183.
- ↑ مجمع البیان، ج 5 ، ص 206.
- ↑ المیزان، ج 18، ص 259 ـ 262
- ↑ حق الیقین، ج 2، ص 231؛ المیزان، ج 18، ص259ـ260؛ شرح الاصول الخمسه، ص478ـ480
- ↑ المیزان، ج 3، ص 204
- ↑ حقائق الایمان، ص 103.
- ↑ حق الیقین، ج 2، ص 231.
- ↑ مفردات، ص 616 ـ 617 ، «عیب»؛ مجمع البیان، ج 1، ص 120.
- ↑ جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 149 ـ 150؛ التبیان، ج 1، ص 55 ؛ تفسیر قرطبى، ج 1، ص 163
- ↑ تفسیر قرطبى، ج 1، ص 115
- ↑ مفردات، ص 617 «عیب»؛ التبیان، ج 1، ص 55
- ↑ التبیان، ج 1، ص 55 ؛ البرهان، ج 1، ص 124
- ↑ المیزان، ج 1، ص 46
- ↑ تفسیر قمى، ج 1، ص 184؛ البرهان، ج 2، ص 186
- ↑ المیزان، ج 5 ، ص 111
- ↑ التبیان، ج3، ص 357؛ مجمع البیان، ج 3، ص 190
- ↑ همان.
- ↑ جامع البیان، مج 4، ج 5 ، ص 438
- ↑ المیزان، ج 20، ص 105؛ نمونه، ج 25، ص 279.
- ↑ التبیان، ج 1، ص 471 ـ 472.
- ↑ المنیر، ج 2، ص 96؛ المیزان، ج 1، ص 428
- ↑ مجمع البیان، ج 7، ص 51
- ↑ مفردات، ص 197، «رضى» ؛ التبیان، ج 5 ، ص 258 ـ 259.
- ↑ مجمع البیان، ج 5 ، ص 77
- ↑ مجمع البیان، ج 5 ، ص 77.
- ↑ المیزان، ج 9، ص 339.
- ↑ التبیان، ج4، ص477؛ مجمع البیان، ج 4، ص 697
- ↑ التفسیر الکبیر، ج 4، ص 51
- ↑ جوامع الجامع، ج 1، ص 734؛ کنزالدقایق، ج 7، ص 267
- ↑ المیزان، ج 12، ص 341 ـ 343
- ↑ جامع البیان، مج 10، ج 18، ص 211؛ التبیان، ج 7، ص 455
- ↑ بیست گفتار، ص 197
- ↑ التبیان، ج9، ص 315؛ مجمع البیان، ج 9، ص 169
- ↑ فى ظلال القرآن، ج 6 ، ص 3966
- ↑ مجمع البیان، ج 6 ، ص 534
- ↑ فى ظلال القرآن، ج 6، ص 3966
- ↑ مجمع البیان، ج 4، ص 798 ـ 799
- ↑ المیزان، ج 12، ص 341 ـ 343.
- ↑ مجمع البیان، ج 6 ، ص 823







