فرهنگ مصادیق:هیچ منطقی برای بهره کشی از حیوانات وجود ندارد
مقدمه
دکتر ملوین جس، فعال و محقق حقوق حیوانات در گفت وگو با محسن مهیمنی از روزنامه «قانون»
وقتی به صفحه شخصی اش روی صفحات مجازی مراجعه میکنی، عضویتش در بسیاری از کمپینهای حامی حیوانات مشخص است. به قول خودش در ابتدا او فقط مخالف شکار حیوانات بود، چرا که آنها به قصد لذت کشته میشوند، اما بعدا او یک گیاهخوار و وگان شد چون نگران حیواناتی بود که به خاطر مصرف شیر و گوشت شان کشته میشدند.
ملوین جُس، فعال حقوق حیوانات و محقق فرانسوی است که از حدود یک دهه پیش در فعالیتهای مرتبط با حقوق حیوانات فعال شده است. او در حال حاضر دانشجوی دکترا در رشته علوم سیاسی در دانشگاه لستر انگلستان است، و روی جنبشهای بین المللی حقوق حیوانات مطالعه میکند. به موازات علاقه به این حوزه، او مطالعه روی علم رفتارشناسی حیوانات را آغاز کرد. در حال حاضر او مخالف هرگونه بهره کشی از حیوانات است و تمرکزش روی استراتژیهای سیاسی برای دستیابی به تغییرات مثبت در این زمینه است.
برای روشن شدن در آغاز بحث، لطفا به ما بگویید تفاوتهای بین حمایت از حقوق حیوانات و حمایت از محیط زیست چیست؟
اساسا دو نوع تفاوت بین این دو گروه با ایدئولوژیهای متفاوت شان وجود دارد. محیط زیستیها به دنبال حفاظت از طبیعت در معنای عام آن هستند، در حالی که حامیان حیوانات بر حفظ حیوانات به عنوان افراد زنده توجه دارند. بعضی مواقع حامیان محیط زیست هم از حیوانات دفاع میکنند، اما به دلایل متفاوت و به صور متفاوت. آنها از گونههای در خطر حیوانات مثل فیل و وال دفاع میکنند، چرا که معتقدند نابودی آنها باعث بر هم خوردن تعادل طبیعت و لذا انسانها خواهد بود. محیط زیستیها لزوما توجهی به حیواناتی که در خطر نیستند و توسط ما انسانها خورده میشوند، نمیکنند. در مقابل، حامیان حقوق حیوانات از حیوانات به خاطر نفس وجود و زندگی خود آنها حفاظت میکنند، آنها از حیوانات به صورت فرد فرد حفاظت میکنند و نه به عنوان یک گونه، فرقی نمیکند که سگ باشد، یا گاو یا وال.
آیا حامیان حقوق حیوانات گروهی از گروه بزرگ تر مدافعان طبیعت محسوب میشوند؟
نه، آنها کاملا متفاوت هستند. در حقیقت، بعضی از مردم هم مدافع طبیعت و هم حقوق حیوانات هستند، پس این دو حوزه انحصاری نیستند. اما آنها در مفهوم جدا هستند و در عمل چیزهای متفاوت.
در عمل به نظر میرسد که تعداد فعالان حقوق حیوانات کوچک تر از کسانی است که علاقه مند به دفاع از محیط زیست هستند، این طور نیست؟
نسبتا بله، اگرچه من باید اضافه کنم که این بسته به کشور و منظور شما از حامیان حیوانات است. برای روشن ساختن، باید بگویم که یک تمایز بین رفاه حیوانات و حقوق حیوانات وجود دارد. آنهایی که از رفاه حیوانات دفاع میکنند مخالف کشتار حیوانات نیستند، بلکه فقط اعلام میکنند که این عمل باید به صورت انسانی و کمتر خشن انجام شود که به معنی درد و اذیت کمتر حیوان در زمان مرگ است اما مدافعان حقوق حیوانات مخالف کشتار حیوانات به هر دلیلی هستند. با توجه به سوال باید یادآوری کرد که مدافعان رفاه حیوانات بسیار زیادند، در حالی که تعداد کمی مدافع حقوق حیوانات وجود دارد.
بر اساس این منطق که «اگر حیوانی را بکشید، در حقیقت به طبیعت صدمه زدهاید»، آیا میتوان لزوما حامیان طبیعت و محیط زیست را نیز مدافع حیوانات دانست؟
خیر، این صحیح نیست. حمایت از محیط زیست یک حوزه وسیع است، بعضی از حامیان محیط زیست از طبیعت و زیست بوم بخاطر منافع انسانی حمایت میکنند؛ به صورت مثال آنها میگویند اگر شما طبیعت و زمینهای قابل کشت را نابود کنید، ما در آینده با کمبود منابع غذایی مواجه خواهیم شد. در مقابل اما برخی از آنها برای دفاع و احترام به طبیعت، با صدمه زدن به آن مخالفند. حامیان محیط زیست و مدافعان حیوانات ممکن است روی برخی موضوعات توافق داشته باشند، اما یکی نیستند. به عنوان مثال، هردو روی خوردن کمتر گوشت قرمز تاکید میکنند؛ درحالی که حامیان محیط زیست با آن مخالفند چون پرورش حیوانات دلیل اصلی گرمایش جهانی و جنگل زدایی است، در حالی که مدافعان حیوانات با آن مخالفند چون به خاطر آن ما حیوانات را میکشیم، در حالی که ما برای یک زندگی سالم اصلا نیازی به گوشت نداریم. در بعضی موضوعات نیز آنها توافقی ندارند، مثل مورد بازی ای به نام گاوبازی در اسپانیا، که حامیان محیط زیست اساسا در مورد آن سکوت میکنند در حالی که مدافعان حیوانات آن را یک شوی عمومی و بی دلیل میدانند که فقط برای رضایت آفرینی است.
وقتی بحث پیرامون حقوق حیوانات است، چه نوع حقوقی برای این موجودات تعریف میشود؟
عموما، ما از سه نوع حق اساسی برای حیوانات دفاع میکنیم؛ اول، حق زندگی کردن است که به معنی عدم کشتار آنهاست. دوم، حق آزادی است که به معنی عدم زندانی کردن و در قفس انداختن حیوانات است. و سوم حق آنها برای آزار ندیدن توسط انسان هاست.
برای آگاهی از جنبش حقوق حیوانات بهتر است از شکل گیری این جنبش بیشتر بدانیم. این جنبش از کجا و چه زمانی شروع شد؟
جنبش حمایت از حیوانات یک ریشه تاریخی کاملا طولانی دارد؛ این جنبش در قرن هجدهم میلادی متولد شد. البته حتی قبل از آن هم فیلسوفانی ، حتی در یونان باستان دو هزار سال پیش، بودند که از حقوق حیوانات دفاع میکردند. در سال ۱۸۲۱ در انگلیس، اولین قانون در حمایت از حفاظت از حیوانات تصویب شد. سپس آن موج شروع به گسترش به کشورهای همسایه همچون فرانسه، آلمان و کشورهایی مثل آمریکا کرد.
جنبش، بعد از نگارش یک کتاب به وسیله یک نویسنده استرالیایی مشهور به نام «پیتر سینگر» در ۱۹۷۵، شروع به رشد کرده است. نام کتاب او «رهایی حیوانات» بود. محبوبیت کتاب منجر به شکل گیری جنبش حقوق حیوانات شد. مفهوم اصلی و مرکزی کتاب «گونه پرستی» بود؛ این لغت بر اساس لغاتی مشابه مثل نژادپرستی و جنسیت گرایی ساخته شد. نویسنده معتقد بود که ما نمیتوانیم بر اساس اینکه یک موجود به یک گونه تعلق دارد، در مورد حق زندگی اش قضاوت کنیم.
این لغت میتواند به معنی تبعیض بر اساس گونهها ترجمه شود. کتاب بیان نمیکند که همه حیوانات، دارای حقوق مشابه با انسانها هستند، زیرا این معنی نمیدهد. برای مثال در مورد حق رای، چون این حق برای حیوانات معنی و منفعتی ندارد، پس چنین حقی ندارند. اما در مقابل همانند ما آنها توانایی آزار دیدن و تمایل به زندگی را دارند. پس ما دلیلی نداریم که این حقوق را از آنها بگیریم. ایده اساسی کتاب این است که بر این اساس که حیوانات از یک گونه دیگری هستند، دلیلی منطقی ای وجود ندارد که حقوقی را از آنها سلب کنیم.
امروزه حکومتها تا چه حد در مورد موضوعات و حقوق حیوانات توجه میکنند؟
به نظر من در اروپای شمالی موضوع حفاظت از حیوانات به عنوان یک مسئله خیلی مهم مورد توجه است. در سایر کشورها مثل فرانسه این موضوع خیلی مهم نیست. در اروپای جنوبی هم کمتر مهم است. در آمریکا این یک موضوع تقریبا مورد توجه است.
به نظر شما آیا اساسا موضوع مورد نظر، مسئولیت حکومت هاست، یا فرهنگ جامعه یک عامل موثر است؟
این موضوع باید هم برای حکومت و هم مردم مهم باشد. وقتی موضوع درمورد قوانین حمایت کننده است، این مسئولیت حکومت هاست. در مقابل، اگر شما فرهنگ عمومی و تصورات را تغییر دهید، بیشتر مردم به حیوانات احترام خواهند گذاشت، اگرچه این به این معنی نیست که همه مردم به حقوق حیوانات احترام میگذارند. همیشه تعدادی از مردم هستند که توجهی به بعضی از مسائل نمیکنند. البته اگر فقط حکومت توجه کند، پیشبرد قوانین در عمل، بسیار سخت خواهد شد.
آیا در سطح بین المللی، هیچ قانون یا کنوانسیونی برای پیشبرد حقوق حیوانات، در مقایسه با محیط زیست، وجود دارد؟
برای حیوانات، «کنوانسیون سازمان ملل درمورد تجارت بین المللی گونههای در معرض خطر فون و فلور وحشی» وجود دارد که یک سازمان بین المللی است که سعی میکند تنوع بومی را حفظ کند. اگر چه این کنوانسیون هم بر اساس منطق محیط زیستی بنا گذاشته شده، چون پایه گذاران فقط در مورد گونههای در معرض خطر فکر میکنند و تمرکز سازمان متفاوت از حقوق حیوانات است. علاوه بر این، ما نهادی مثل «کمیسیون بین المللی شکار والها» را داریم که بازهم بر اساس طبیعت گرایی درمورد شکار والها تمرکز میکند. این کمیسیون روی کشورهایی مثل ژاپن تمرکز میکند که در آن شکار والها متعارف است. همچنین، شورای اروپا هم تعدادی موافقت نامه درمورد حقوق حیوانات صادر کرده است.
عموما، یک تمایل شدید به پرورش حیوانات وجود دارد که تعداد زیادی از حیوانات مثل جوجه را در یک فضای خیلی کوچک قرار میدهند که باعث شیوع و انتقال بیماری بین آنها و نهایتا انتقال به انسانها میشود. برای همین سازمانی سعی میکند جلوی این رابگیرد. برای همین با صدور قوانینی در مورد رفاه حیوانات پرورشی، از این شیوع جلوگیری میکند.
روی هم رفته سازمانها و نهادها برای صرف دفاع از حیوانات نیستند، بلکه برای جلوگیری از مشکلاتی برای انسانها هستند. به صورت غیرمستقیم آنها میتوانند در مقام دفاع از حیوانات باشند، ولی نه به نفع حیوانات. بیشتر این سازمانها بیشتر محیط زیست گرایانه هستند و در جهت سلامت انسان عمل میکنند. خوشبختانه تعدادی قانون توسط اتحادیه اروپا در جهت حفاظت از حیوانات صادر شده که خوب هستند. برای مثال، یک دستور در مورد حداقل فضای قانونی جوجهها وقتی در حال انتقال تجاری هستند، صادر شده است. فضای در نظر گرفته شده حدود یک صفحه آ-۴ است که خیلی کوچک است، ولی حداقل یک قدم مثبت برای حیوانات است.
بعضی از مردم توجیه میکنند که کشتن حیوانات به خاطر اینکه آنها بهرهای از هوش و هشیاری ندارند، مشکلی ندارد. شما چگونه با این منطق روبه رو میشوید؟
اساسا، این حقیقت ثابت شده است که حیوانات فکر میکنند و سطح مشخصی از آگاهی و هشیاری را دارند، حتی میتوانند ناراحتی، استرس، ترس و شادی را نیز تجربه کنند. حیوانات همانند ما به دنبال افزایش شادیها و کاهش درد و رنجها هستند. در سال ۲۰۱۲ در بیانیه کمبریج درباره هشیاری آمده است که هم اکنون یک توافق روشن بین دانشمندان در مورد مسئله هشیاری در پستانداران، پرندگان، خزندگان، و ماهی ها(تنها تردید در مورد حشرات است)، وجود دارد. این بیانیه توسط بسیاری از دانشمندان تراز اول منتشر شد.
پس فرق حیوانات و گیاهان در موضوع هشیاری چیست؟ بعضی از مردم میگویند فرقی بین قطع درختان و کشتن حیوانات نیست. آیا این صحیح است؟
گیاهان سیستم مرکزی عصبی ندارند و درد را تجربه نمیکنند و لذا هشیاری نیز ندارند. همچنین، آنها نورون و تواناییهای فکری هم ندارند. پس آنها احساسات مشابه و یکسان مثل انسان و حیوان ندارند. بعضی میگویند وقتی شما با گیاهان کاری انجام میدهید آنها واکنش نشان میدهند، اما مسئله اینجاست که این واکنش یک واکنش شیمیایی خودکار است و احساسی نیست. پس گیاهان همیشه به یک صورت واکنش میدهند، در حالی که حیوانات و انسانها به صورت مختلف واکنش دارند.
شما آینده جنبش حقوق حیوانات در جهان را چطور میبینید؟ آیا به نظر شما مردم خطرات تهدید حیوانات را خواهند فهمید؟
من، مطمئنم که یک روز ما بهره برداری از حیوانات را متوقف خواهیم کرد، من فقط نمیدانم که دقیقا چه زمانی خواهد بود. به نظرم این حرکت از کشورهای غربی آغاز میشود. من فکر میکنم این در منطق تکامل جوامع ماست که ذره ذره ما دایره ملاحظات اخلاقی را گسترده میکنیم. یک روز ما فهمیدیم که نژاد دلیل اعطای حقوق اساسی نیست، همین طور فهمیدیم که جنسیت نیز ملاک درستی برای قضاوت حقوق نیست، پس یک روز هم پی میبریم که گونهها نیز ملاک خوبی برای تقسیم حقوق نیستند.
از آنجایی که تغییر فرهنگ در جوامع نیازمند فعالیت در حوزه مدنی است، لطفا توضیح دهید شما برای تغییر نگاه جامعه به مسئله حیوانات چه فعالیتهایی در جامعه مدنی انجام میدهید؟
ما در جهانی زندگی میکنیم که نمادها و منشهای خشونت در حال محو شدن هستند. بنا بر این مهمترین مسئله برای حقوق حیوانات این است که وضعیت خشونت علیه این موجودات در آزمایشگاهها، دامداریها، کشتارگاهها و ... را گزارش کنیم و آنها را ثبت کنیم. سپس ما موضوع آموزش را داریم، این به این معنی است که تنها کافی نیست توجه مردم را معطوف به این مسئله کنیم، بلکه مردم باید بدانند که چرا این مسئله مهم است. بنا بر این فعالان مدنی این حوزه کمپینهای تبلیغی را برقرار کردهاند و نمایشهای خیابانی هم راه انداختهاند. در کنار اینها، ما بعضا دست به تظاهرات میزنیم، علاوه بر این در حوزه سیاستگذاری هم با مشورت و لابی کردن با تصمیم سازان ما دغدغهها و خواستههای خود را به آنها منتقل میکنیم.
به نظر شما آیا فعالیتهای تشکلها در تغییر وضعیت حیوانات موثر است؟
به نظرم مشکل مشترک این است که فعالان این حوزه فقط به تغییرات اجتماعی چشم دارند و چشم از حکومتها میبندند. لذا فقط مردم را تشویق میکنند که مثلا یا گیاهخوار شوند و یا از محصولات ارگانیک خرید کنند. این کار مهم است اما کافی نیست. ما باید از حس و احساسات مردم استفاده کنیم و به حکمرانان فشار بیاوریم که قوانین و شرایط را به نفع حیوانات تغییر دهند.
بر اساس تجربه فعالیت هایتان، چه راهها و استراتژیهایی را به فعالان حقوق حیوانات در ایران پیشنهاد میدهید که بتوانند وضعیت عمومی را تغییر دهند؟
در هر کشوری این مسئله به ذهنیت مردم بستگی دارد. به عنوان مثال در فرانسه مردم بیشتر علاقه مند به بحثهای منطقی و عقلانی و فلسفی هستند، لذا فعالان مدنی وارد بحث با مردم میشوند تا آنها را اقناع کنند. در حالی که در انگلستان مردم بیشتر احساسی هستند و با دیدن تصاویر و گزارشهای خشونت علیه حیوانات تحت تاثیر قرار میگیرند و همراه میشوند. من نمیدانم مردم ایران چه وضعیتی دارند. با این حال فکر میکنم ضبط و ثبت وضعیت حیوانات و گزارش آن به مردم، نظر و آگاهی آنها را تغییر میدهد. راه دوم این است که مردم را تشویق کنیم بیشتر در مورد حیوانات و زندگی آنها بدانند تا مطلع شوند که چقدر آنها شبیه ما انسانها هستند. سپس ما باید تلاش کنیم که مردم ذهنیت شان را تغییر دهند و از حکومت بخواهند به نفع حیوانات اقدام کند. راه حل موثر دیگر این است که از شخصیتهای مشهور و محبوب مردم بخواهیم همراه شوند و خواستهها و دغدغههای ما را به صورت عمومی برای مردم بازگو کنند، مثلا در آمریکا شخصیتهای سیاسی مثل بیل کلینتون و الگور و یا خیلی از ستارههای هالیوود مثل براد پیت و ناتالی پورتمن یا گیاهخوار شدهاند و یا به نفع حیوانات تبلیغ کردهاند.
فلسفه ارتباط بشر با حیوانات از زمانی که بشر با توجیه ناطق نبودن حیوانات، ظلم به آنها را امری عادی تلقی میکرده تا روزگار معاصر که تلاش میشود برای حیوانات هویت قانونی مشابه بشر قائل شوند، دستخوش تغییرات اساسی شده است. عمده تفکرات قدیمی در این رابطه به مرور زمان مورد تردید قرار گرفتهاند. در طول تاریخ، تفکرات متفاوتی برای برتر بودن بشر به حیوانات شکل گرفته و حاصل این برتری، موجه قلمداد کردن ظلم به حیوانات بوده است. تفکر حقوق حیوانات معتقد است «حیوانات به این دلیل که دارای قدرت احساس و قدرت ادراک هستند، شایسته برخورد اخلاقی از جانب بشر هستند.» از آنجا که قدرت احساس بر قابلیت حس کردن درد فیزیکی و قدرت ادراک، بر قابلیت حس کردن درد روحی دلالت دارند، ریشه این نگرش حقوق حیوانات مبنای علمی و اخلاقی دارد و در واقع ناظر بر حقوقی است که هر زیستمند در بدو تولد به صورت طبیعی از آن برخوردار است تا بتواند با رفتاری طبیعی در چرخه حیات، نقشی صحیح بازی کند.
توجیهات برتری جویانه و ظالمانه بشر بر حیوانات از قبیل برتری بشر بر مبنای توانایی تکلم به زبان بشر، برتری بر مبنای قابلیت استفاده از ابزار، مسئولیت پذیری و میزان هوش یک به یک با پیشرفت علوم در طول زمان مردود شدهاند و هم اکنون شاهد هستیم در برخی دادگاهها، نخستی سانان را به عنوان گونه دارای حقوق قضایی میشناسند.
متاسفانه نبود آگاهی در این حیطه در رفتار مدیران اجتماعی و مسئولان نیز به چشم میخورد و رفتار جامعه با حیوانات نیز حاکی از نیاز شدید به «آگاهی» است. گاهی فعالیتهای انفرادی در دنیای مجازی نظیر انتشار یک تصویر از اولین سگ و گربه بیمار، از یک حیوان خانگی ملوس و از یک تصویر همه پسند چنان هویت کاذبی برای برخی افراد ایجاد میکند که خود را قهرمانهای ناجی حیوانات تصور میکنند در حالی که برخی از این رفتارها در تضاد کامل با حقوق حیوانات است. شاید بار دیگر باید تاکید کرد که داشتن حیوان خانگی به عنوان همدم نه تنها لازمه فعال حقوق حیوانات بودن نیست بلکه همانطور که گفته شد در بسیاری از موارد، به عنوان فعالیتی مدافع صنعت ظالمانه تکثیر حیوانات با هدف فروش، بر خلاف حقوق حیوانات است.







