فرهنگ مصادیق:اطاعت از ولایت؛ چرا و چگونه؟
نویسنده: علی جواهر دهی
محتویات
مقدمه
ولایت به یک معنا بنیاد هستی است؛ زیرا رابطه درست و راستین میان خدا و خلق در ولایت، معنا و مفهوم مییابد. هرکسی با تبیین موقعیت و سلوک خویش نشان میدهد تا چه اندازه در مقام قرب و یا بعد از خداوند نشسته است. از این رو مفاهیم دیگری چون اطاعت و طغیان، کمال و نقصان، ایمان و کفر، حب و بغض و مانند آن متأثر از ولایت خود را نشان میدهد و ارزیابی میشود.
یکی از راههای سنجش میزان و سطح ولایت پذیری چنان که گفته شد، اطاعت و طغیان است؛ از این رو هرگاه سخن از ولایت و درجات و سطوح مختلف آن میشود، از میزان اطاعت پذیری آن سخن به میان میآید. نویسنده در این مطلب کوشیده است تا تحلیل و تبیین قرآن را نسبت به چرایی و چگونگی اطاعت از ولی الله را ارائه دهد و نسبت آن را با مسایل روز ازجمله ولایت فقیه و اطاعت از اولوالامر بیان کند. با هم این مطلب را ازنظر میگذرانیم.
اطاعت، بهترین معیار سنجش
اگر بخواهیم ایمان شخصی را نسبت به کسی بسنجیم، میبایست به میزان اطاعت پذیری او توجه کنیم. شاید شما خود از این دسته افراد باشید و کسانی را دیده باشید که به سبب علاقه و عشق زیادی که نسبت به کسی دارند، میکوشند تا سرتاپا خود را همانند وی کنند. این (دیگری مهم) تمام روح و جانشان را اشغال کرده است. از این رو همانندسازی را یکی از شیوههای ابراز علاقه و محبت خود نسبت به اسوه خویش قرار میدهند.
این افراد به سبب این که اسوه و (دیگری مهم) را انسان کامل مییابند، راه و روش او را الگوی رفتاری خود قرار میدهند و برآن هستند تا شخصیت خود را با شخص و شخصیت وی همسان و همانند گردانند. شگفت این که برخی از این (دیگران مهم) و افرادی که سرمشق قرار میگیرند و اسوه و الگوی فرد میشوند، تنها در امری موفق هستند و در بسیاری از امور دیگر زندگی لنگ میزنند و از شخصیت کامل و یا متعادلی برخوردار نمیباشند. به عنوان نمونه، الگوی شخص ممکن است فوتبالیست برتر و یا خوانندهای معروف و یا ستاره فیلمهای سینمایی باشد و در مسایل دیگر انسانی حتی کم تر از حد انتظار ظاهر شده باشند، ولی شخص به سبب آن که وی را در یک مسئله موردعلاقه خود کامل مییابد، نه تنها او را در آن مورد، الگوی رفتاری قرار میدهد بلکه در امور دیگری که حتی شخص در آن امور بسیار عقب افتاده و ناقص است نیز سرمشق خود میکند. از این رو میبینیم از الگوی خود حتی در مسایل اجتماعی چون رأی گیری و انتخابات هم پیروی میکند و به کسی رأی میدهد که وی رأی داده است، اگر این ارتباط میان دونفر نزدیک تر و ملموس تر باشد، میبینیم که در هر چیزی مطیع و گوش به فرمان وی است. از این رو حتی برپایه شنیدهها و احتمالات، به خواستههای الگویی که به نظر وی انسان وشخصیت کاملی است تن میدهد.
از آن جایی که ولایت در تحلیل اسلامی و قرآنی، بخش اصلی و بنیادین مفهوم ایمان است و ایمان و ولایت، امری باطنی میباشد، راه شناخت ولایت پذیری و ایمان اشخاص، با اموری چون اطاعت پذیری میباشد. به این معنا که برای سنجش ایمان و دوستی هرکسی نسبت به ولی الله میبایست به اطاعت پذیری او توجه کرد. هرچه شخص مطیع تر و گوش به فرمان تر باشد دانسته میشود که این شخص عشق و علاقهای بیشتر دارد و نسبت به ولی الله ارادت و نزدیکی بیشتری را احساس میکند؛ زیرا ولایت در فرهنگ قرآنی، ارتباط تنگاتنگی بامهر و محبت دارد و برهمین اساس و الگوست که در تفسیر ایمان واقعی گفتهاند که ایمان و کفر چیزی جز حب و بغض نیست و انسانهای مؤمن نسبت به خدا و رهبران اسلامی که از آنان به اولیای الهی یاد میشود، دوستی و عشق میورزند و همین عشق و محبت باطنی است که آنان را به انسانهای مطیع و گوش به فرمانی تبدیل میکند که اگر از آنها هرچه خواهند بی هیچ اما و اگری انجام میدهند.
در روایتی است که خراسانی نزد امام صادق (ع) آمد و عرضه داشت: چرا شما حق خود را از خلافت ظاهری بازنمی ستانید و قیام به حکومت و برپایی آن نمیکنید؟ در اتاقی که آن حضرت (ع) نشسته بود، کوره نانوایی بود و در آن آتشی افروخته شده بود. آن حضرت (ع) به خراسانی فرمان میدهد تا درون کوره رود. خراسانی هراسان میشود و به گمان آن که خطایی از وی سر زده است پوزش خواهی میکند.
دمی نمیگذرد که یکی از یاران عاشق و باوفای امام (ع) وارد میشود. آن حضرت (ع) به صحابی خویش فرمان میدهد تا به درون کوره نانوایی برود. صحابی، کفشهایش را زیربغل میزند و از همان جا خود را به درون کوره میافکند. خراسانی حیران میماند که اکنون این صحابی در درون آتش کوره چه میکند و چه میشود؛ اما امام (ع) سرگرم گفت و گو میشود و توجهی به صحابی خود نمیکند. دمی میگذرد و چون امام نگرانی را در چهره خراسانی مییابد به وی فرمان میدهد تا برخیزد و درون کوره نانوایی بنگرد. خراسانی وقتی به سرکوره میرود صحابی را در درون آتش نشسته مییابد بی آن که آتش به او زیان و آسیبی رسانده باشد. امام (ع) از خراسانی میپرسد: چند نفر صحابی از این دست در خراسان داریم که گوش به فرمان و مطیع محض ما باشند؟ خراسانی میگوید: این گونه صحابی کسی در خراسان نیست.
این حکایت به خوبی نشان میدهد که میزان ولایت پذیری شخص را میبایست از میزان و درجه اطاعت پذیری وی دانست. هرچه انسان نسبت به مولی و ولی الله نزدیک تر و محبت و عشق وی در دل و جانش بیشتر باشد، اطاعت پذیری او نیز بیشتر خواهد بود و در انجام عمل و فرمان اولوالامر کمتر اما و اگر خواهد کرد.
مفهوم شناسی واژه اطاعت
اطاعت به معنای انقیاد از ماده طوع گرفته شده که نقیض آن کره و کراهت است؛ بنابراین ارتباط میان اطاعت با محبت و گرایش قلبی امری روشن است. این واژه هرچند که در بیشتر کاربردها برای بیان پذیرش فرمان به کار میرود[۱] ولی به اجرای فرمانی اشاره میکند که شخص با رغبت و خضوع و میل و گرایش باطنی و قلبی انجام میدهد؛ بنابراین اگر شخص، عصیان ورزد و یا اطاعت او از روی رغبت و میل باطنی و قلبی نباشد و یا کراهت داشته باشد و یا اصولاً خنثا بوده و هیچ میل و گرایش نسبت به انجام و ترک نداشته باشد، نمیتوان چنین شخصی را مطیع نامید.
از این رو استاد حسن مصطفوی در تبیین شرایط تحقق مفهومی اطاعت به مسئله اجرای فرمان بر پایه رغبت و خضوع تأکید میورزد و اجرا، رغبت باطنی و قلبی و نیز خضوع را از مؤلفههای سه گانه برای آن برمی شمارد.[۲]
اطاعت ارزشی
به نظر میرسد که در کاربردهای قرآنی و فرهنگ اسلامی هنگامی که سخن از اطاعت به معنای ارزشی آن به میان میآید، به اجرای فرمانی از سوی شخص اشاره دارد که همراه با رغبت و میل باطنی و خضوع و خشوع در برابر امر کمالی و از سوی موجودی کامل باشد؛ زیرا بسیاری از مردم ممکن است که به اجرای فرمان همراه با رغبت و خضوع اقدام کنند ولی این فرمان امری غیرکمالی یا از موجودی غیرکامل باشد که ایشان را به سوی گمراهی سوق میدهد.
به سخن دیگر بسیاری از مردم به جای اطاعت از خدا و اولیای الهی، از ابلیس و اولیای وی پیروی میکنند و در مسیر خواستههای شیطانی گام برمی دارند.[۳] این پیروی چون از سر رغبت و میل و خضوع در برابر ابلیس و شیاطین میباشد، سبب سلطه و چیرگی ابلیس بر ایشان میشود[۴] و موجبات ناسپاسی و کفران نعمت از سوی مطیعان ابلیس را فراهم میکند[۵] و به جای آن که شخص به سوی کمال، خدای کامل، بهشت برود، راه خویش را کژ کرده به سوی نقص و دوزخ فراق و آتش انتقام، گام برمی دارد.[۶]
در تحلیل قرآنی اکثریت و اقلیت بودن، مبنای درستی برای تشخیص حق و باطل نیست، زیرا میتوان اکثریتی را یافت که بر باطل باشند و یا اقلیتی که بر حق هستند؛ بنابراین نمیتوان گفت که اطاعت از اکثریت میتواند به عنوان یک ارزش مطرح شود؛ زیرا ممکن است این اکثریت براساس یک توهم وخیال و یا گمان و تخمین، راهی را برگزیده باشند[۷] بنابراین اگر اکثریت بر اساس منطق و عقل و اصول راستین دیگر، حرکتی را انجام دهند میتوان به سبب وجود معیارهای ارزشی، اطاعت از اکثریت را درست دانست و به آن بها داد.
اطاعت از رهبران حق، اطاعت از خدا
خداوند در جای حقی نشسته است و به حق میخواند. از این رو، اطاعت از خداوند و فرمانهای وی بر همگان از انسان و غیرانسان لازم و ضروری است. آیات بسیاری در قرآن به مسئله اطاعت از خداوند میپردازد که میتوان به آیاتی چون ۹۵ و ۱۸۶ و ۲۳۸ سوره بقره ۳۲ و ۱۳۲ سوره آل عمران و ۵۹ سوره نساء به عنوان نمونه اشاره کرد.
انسانها میبایست در برابر خداوند اطاعت خاضعانه و خالصانه داشته باشند[۸] و مومنان تنها با این روش است که میتوانند اطاعت و محبت خود را نشان دهند[۹]
این تسلیم و اطاعت باید در تمام طول زندگی تا دم مرگ [۱۰] با هماهنگی گفتار و کردار[۱۱] و پرهیز از هرگونه کارهای زشت و پلید چون قمار و خمر و بت [۱۲] باشد.
البته تجلی اطاعت انسان از خدا را میبایست در اطاعت از اولیای الهی جست، زیرا خداوند اطاعت خود را از طریق اولیای خود از جمله پیامبران و رهبران میخواهد. در حقیقت اطاعت خدا در اطاعت از اولیای خدا و فرمانهای آنان معنا و مفهوم و تحقق مییابد. از این رو خداوند همواره اطاعت خود را به اطاعت رهبران و پیامبران پیوند میزند. از جمله در ۵۹ سوره نساء به صراحت از اطاعت مردم از رسول الله (ص)، امامان معصوم (ع) و جانشینان ایشان به عنوان اولوالامر و صاحبان مشروع و قانونی حکومت و دولت یاد میکند و اطاعت اولوالامر و پیامبر (ص) را اطاعت از خویش برمی شمارد.
به سخن دیگر، این آیه تبیین میکند که اطاعت از پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) به عنوان جانشینان منصوص و منصوب از سوی خدا و رسول و نیز دیگر صاحبان حکومت و دولتی که به شکل عمومی معرفی و با ویژگیهای خاص شناخته میشوند و ما آنان را به عنوان ولی فقیه میشناسیم، نشانهای از ایمان به خدا و قیامت و اطاعت از خداست.
بنابراین هر کسی اگر اطاعت خداوند را میجوید و یا امید به سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی دارد میبایست از اولوالامر اطاعت کند (همان) و این راه است که تنها به فرجام نیک و خیر میانجامد و انسان را به همه آسایش و آرامش مطلوب میرساند.
انسانها هرگاه رهبرانی با ویژگیهایی چون صادق و امین[۱۳] و خواهان اجر و مزد آخرتی و نه دنیایی[۱۴] یافتند که تنها در مسیر راهی که خداوند گفته حرکت میکنند[۱۵] و انسانهای هدایت یافته و به مقصد رسیدهای هستند[۱۶] میبایست از این افراد اطاعت کنند تا به این وسیله اطاعت خود را و خدا را نشان دهند. مومنان میبایست با این گونه رهبران بیعت کرده و پای بندی خود را بر اطاعت و وفای به پیمان در عمل نشان دهند. به این معنا که در هنگامههای سخت و دشواریهایی چون میدان کارزار، اطاعت محض و گوش به فرمانی خویش را نشان دهند.[۱۷] از این رو خداوند در آیه ۳۱ سوره احزاب شرط بهره مندی از پاداشهای دو چندان و روزی کریمانه خداوند در دنیا و آخرت را مشروط به اطاعت از رهبران الهی دانسته است و از مؤمنان خواسته تا با اطاعت از رهبران، در مسیر تعیین شده حرکت کنند و به پاداشهای بزرگ چون خوشبختی در دنیا و آخرت برسند.
البته از آن جایی که مدعیان و رهزنان دروغین، بسیارند، خداوند از مؤمنان خواسته است تا در انتخاب رهبران خود دقت کامل روا دارند؛ زیرا اگر در انتخاب اشتباه کنند افزون بر این که مسئول انتخاب خود هستند و میبایست در دنیا و آخرت پاسخ گو باشند، با این انتخاب زندگی خود و جامعه را ممکن است در مسیر درست و یا نادرست قرار دهند. بر این اساس خداوند در آیه ۷۱ سوره اسراء مردم را مسئول انتخاب رهبران خود معرفی میکند و از آنان میخواهد تا درست گزینش کنند.
چرائی برخورد امام علی (ع) با مخالفان
اما زمانی که امام راستین و حق را شناختند و با وی پیمان بستند دیگر حق ندارند از اطاعت وی سرباز زنند و پیمان شکنی کنند؛ زیرا اگر اینگونه عمل شود، هرگز جامعه رنگ امنیت و آسایش و آرامش را به خود نخواهد دید؛ و در هر مرحلهای برخی به سبب اجرای حق و عدالت و قانون، ناخشنود میشوند و اگر این امور وسیلهای برای نافرمانی شود در حقیقت چیزی از رهبری و مدیریت جامعه باقی نمیماند. براین اساس امیرمؤمنان علی (ع) در خطبهای خطاب به مردم میفرماید که حقوق متقابل امام و امت آن است که امام در مسیر احقاق حقوق مردم و عدالت کامل گام بردارد و مردم پس از بیعت حق ندارند که از فرمانها سرپیچی کنند و قانون را نادیده گیرند وگرنه به شدیدترین وضع مجازات میشوند.
بر پایه همین فرمان الهی است که آن حضرت (ع) شورشیان و آشوبگران پیمان شکن را در جنگ جمل و نهروان کشت و به آنان رحم نکرد. البته در هر جامعهای برخی حاضر به اصل پذیرش رهبران نمیشوند و اصولا با اصل رهبری مخالفت دارند، این دسته نیز نمیتوانند به هر دلیلی خود را از حکومت و قانون بیرون بدانند، بلکه احکام و قوانین دربارهٔ آنان اجرا میشود و اگر اطاعت نکردند مجازات میشوند برهمین اساس که حضرت علی (ع) گروه قاسطین را که با اساس حکومت اسلامی امام مخالفت داشتند مجازات کرد و جواز قتل و جنگ با آنان را صادر نمود؛ زیرا اساس رسیدن هر جامعه به موفقیت و پیروزی و دست یابی به اهداف دولت یعنی آسایش و آرامش، تنها اطاعت از رهبری و اتحاد صفوف و پایداری براساس مبانی و قوانین است[۱۸] بنابراین هرگونه اختلاف و دودستگی و نیز عدم اطاعت به هر عنوان و توجیهی نمیتواند پذیرفته شود.
اطاعت خدا یا اطاعت طاغوت
از نظر قرآن انسانها نیازمند رهبرانی هستند. این رهبران میتوانند رهبرانی باشند که براساس اصول اسلام و قوانین آن انتخاب میشوند و در مسیر خداوند و فرمانهای او گام برمی دارند یا آن که رهبرانی گمراه هستند که از آنان به طاغوت یاد میشود؛ بنابراین اگر انسانها اطاعت رهبران الهی را برنگزینند، به طور طبیعی طاغوت را رهبر خویش قرار میدهند.
ریشه اطاعت از طاغوت را میبایست در بدگمانی به خدا[۱۹] بیمار دلی[۲۰] پیروی از شیطان[۲۱] ستمگری و ظلم[۲۲] شک و تردید[۲۳] دانست.
در مقابل تنها کسانی از رهبران سالم و عادل، اطاعت و پیروی میکنند که مردمانی مؤمن[۲۴] باورمند به قرب خداوندی[۲۵] هراسان از خداوند[۲۶] متوجه به علم و نظارت الهی[۲۷] و معتقد به ربوبیت و پروردگاری خداوندی[۲۸] باشند.
این گونه است که انسانهای مؤمن، با اطاعت از رهبران الهی گام در مسیر اطاعت الهی مینهند و از برکات و آثاری چون آمرزش و فضل خداوندی بهره میبرند و از سعادت دنیوی و اخروی سود برمی گیرند و از خشم و عذاب الهی مصونیت مییابند و از ظلمات و تاریکی خارج میشوند و رضا و خشنودی خداوند را درمی یابند و رستگار و خوشبخت میشوند.[۲۹] در این خصوص بحث میکنند.
باشد که با اطاعت از رهبری در مسیر سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت گام برداریم و از عذاب و خشم الهی در دنیا و آخرت مصون بمانیم.
پانویس
- ↑ مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژه طوع.
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ذیل واژه طوع.
- ↑ سبا آیات 15 و 20.
- ↑ حجر آیات 32 و 42.
- ↑ اعراف آیات 17 و 18.
- ↑ اعراف آیه 18 و اسراء آیه 63.
- ↑ انعام آیه 116.
- ↑ بقره آیه 238.
- ↑ بقره آیه 285 و انفال آیه 1 و نور آیه 51 و آیات دیگر.
- ↑ آل عمران آیه 102 و یوسف آیه 101.
- ↑ محمد آیه 21.
- ↑ مائده آیه 90 و 92.
- ↑ شعراء آیات 107 و 108 و 125 و 126 و نیز 143 و 144 و آیات دیگر.
- ↑ شعراء آیات 109 و 110 و آیات دیگر.
- ↑ لقمان آیه 15.
- ↑ یس آیه 21.
- ↑ بقره آیه 246.
- ↑ آل عمران آیه 152.
- ↑ نور آیات 48 و 50.
- ↑ نور آیات 48 تا 51.
- ↑ بقره آیه 208 و مائده آیه 90 تا 92.
- ↑ نور آیات 48 و 50.
- ↑ همان.
- ↑ بقره آیه 285 و آیات بسیار دیگر.
- ↑ بقره آیه 186.
- ↑ نحل آیا 49 و 50.
- ↑ نور آیه 53.
- ↑ بقره آیه 131.
- ↑ آیاتی چون حجرات آیه 14، احزاب آیه 66 و مائده آیه 16 و آل عمران آیه 172 و 174 و آیات بسیار دیگر.







