فرهنگ مصادیق:اصلاح - مرکز فرهنگ و معارف قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۸ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۴ توسط Fayzi (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
اصلاح - مرکز فرهنگ و معارف قرآن

نویسنده: علی اکبر میرسپاه

اصلاح

برطرف کردن فساد و تباهی از شیء و ایجاد سلامت و بهبودی در آن
اصلاح مصدر باب افعال از ریشه «ص‌ ـ ل‌ ـ ح» و نقطه مقابل افساد[۱] است و در منابع واژه‌نگاری فارسی[۲] و عربی[۳] به معنای به‌صلاح آوردن، بهبودی بخشیدن، تعمیر کردن، آشتی‌دادن، نیکویی کردن و آراستن و سامان‌دادن آمده است. معنای مشترک در همه مشتقات این واژه، سلامت از فساد است که شامل سلامت در ذات[۴]، نظر و عمل[۵] می‌گردد. اصلاح گاه به اقامه و برپاداشتن چیزی پس از فساد و خرابی[۶] و گاه به بازگشت به حالت اعتدال حاصل می‌شود.[۷] واژه انگلیسی Reform بیشتر با رویکرد اجتماعی و سیاسی به معنای درست کردن، آشتی، تعمیر و... به‌کارمی‌رود.[۸]
واژه اصلاح و دیگر مشتقات ماده صلح از جمله صلاح، صالح، مصلح و صُلح، نزدیک به ۸۰ بار در قرآن به‌کار رفته که گاه در برابر فساد [۹] و گاه در برابر سوء[۱۰] آمده است. این مجموعه موارد را می‌توان در یک دسته‌بندی موضوعی چنین‌برشمرد: مصالحه و گذشت[۱۱]، رفع نزاع بین دو نفر یا اصلاح میان انسانها[۱۲] [۱۳]، رفع اختلافات خانوادگی[۱۴]؛ جوان ساختن پیر و رفع نازایی[۱۵][۱۶]، احسان به والدین[۱۷][۱۸]، توبه و جبران گذشته[۱۹]، تقوا و انجام دادن عمل صالح[۲۰][۲۱]، امر به معروف و نهی از منکر[۲۲] [۲۳] و قبولی اعمال.[۲۴] [۲۵]

حوزه معنایی اصلاح

در نگاهی کلی، اصلاح در قرآن گاه به خداوند نسبت داده شده است: «وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ»[۲۶]، «إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ»[۲۷]، «يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ»[۲۸] و گاهی به بندگان نسبت داده شده که بیشترین کاربرد آن در قرآن از این قسم است.[۲۹] در مواردی که اصلاح از طرف خداست به معنای بهترکردن وضع زندگی یا قبولی اعمال است. «واَصلَحَ بالَهُم» یعنی دنیای آنان را یا دین و دنیای آنان را بهبود بخشید تا در دنیا بر دشمنانشان پیروز شده و در آخرت وارد بهشت گردند[۳۰]؛ اما اصلاح از طرف بندگان به معنای ادای تکلیف است و این تکلیف در هر موقعیتی مصداق خاصی می‌یابد. اگر اصلاح را همراه با ریشه آن «صلاح» در نظر بگیریم با بسیاری از مفاهیم دیگر قرآنی مانند احسان، فلاح، خیر و برّ و مفاهیم متضاد با آنها همانند فساد و سیئه رابطه بسیار نزدیکی خواهدیافت.

اصلاح و احسان

این دو واژه افزون بر اشتراک معنایی در مواردی، دارای کاربردهای ویژه‌ای نیز هستند. مفهوم صلاح گاه در برابر سوء به‌کار می‌رود و یکی از معانی احسان نیز در مقابل اسائه است.[۳۱] اصلاح به معنای بهبودی بخشیدن روابط اجتماعی می‌آید و احسان نیز به معنای نیکی کردن به دیگران است[۳۲]، جز آنکه احسان به معنای مطلق «کار نیکو کردن» می‌آید: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ»[۳۳]، درحالی که اصلاح به رفع نقص در کار اختصاص دارد؛ وقتی خداوند به کسی احسان می‌کند می‌تواند تفضلی از خداوند باشد؛ نه آنکه لزوماً رفع نابسامانی کرده‌باشد.

اصلاح و افساد

در برخی آیات، اصلاح در برابر افساد به‌کار رفته است؛ مانند آیه ۸۱ یونس/۱۰ که در آن از قول موسی خطاب به ساحران تأکید می‌کند که خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی‌کند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ»[۳۴] علامه طباطبایی معتقد است که صلاح و فساد دو امر متقابل و ضد یکدیگر است و سنت الهی بر آن است که اثر متناسب و ویژه هریک از صلاح و فساد را بر صالح و فاسد مترتب کند و اثر عمل صالح سازگاری و هماهنگی با سایر حقایق عالم و اثر عمل فاسد ناسازگاری با سایر حقایق عالم است، پس این پدیده استثنایی به‌طور طبیعی بر اثر واکنش سایر اسباب عالم با همه قوا و وسائل مؤثرش، محکوم به نابودی است، بنابراین، باطل در نظام آفرینش دوام نمی‌یابد و سرانجام جهان روبه بهبودی و اصلاح است: «وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[۳۵]، «إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ»[۳۶]، «إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ»[۳۷]، «اِنَّ اللّهَ لایُصلِحُ عَمَلَ المُفسِدین».[۳۸][۳۹]
بنابر دیدگاه پیشگفته، انسان نیز که جزئی از عالم آفرینش است از این قانون کلی بیرون نیست، پس اگر طبق هدایت فطرتش رفتار کرد به آن سعادتی که برایش مقدر شده می‌رسد و اگر از حدود خود تجاوز کرد، یعنی در زمین فساد پیشه کرد، خدای سبحان به قحط و گرفتاری و انواع عذابها و نقمتها گرفتارش می‌کند تا شاید به سوی صلاح و سداد بگراید: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»[۴۰] و اگر همچنان بر انحراف و فساد خود بماند و بر اثر اینکه فساد در دلش ریشه دوانیده از آن دل برنکند، به عذاب استیصال گرفتارش می‌کند: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ»[۴۱]، «وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ»[۴۲]، «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»[۴۳] و این بدان جهت است که وقتی انسان صالح شد، قهراً عملش هم صالح می‌شود و چون عمل صالح شد، با نظام عمومی جهان سازگار می‌شود و با این اعمال صالح، زمین برای زندگی صالح می‌شود.[۴۴] در آیاتی دیگر از منافقانی یاد شده که ادعای اصلاح می‌کنند، درحالی‌که ماهیت عملشان افساد است: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ».[۴۵]

اصلاح و اضلال

قرآن گاه اصلاح را در برابر اضلال قرار می‌دهد: «الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ، وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ آمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بَالَهُمْ»[۴۶] در این آیه دو تعبیر «أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ» و «كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بَالَهُمْ» در برابر هم قرار گرفته است، بنابراین، ایمان و عمل صالح که به سوی سعادت راهبرند، جز با هدایت اعمال و رفع زشتیها از سوی خداوند به انجام نمی‌رسد.[۴۷] ذکر اصلاح در برابر اضلال گویای آن است که کفر و حق ستیزی، سبب نابودی اعمال گشته[۴۸] و ایمان* و اعمال صالح، سبب اصلاح امور دنیایی و دینی می‌گردد.[۴۹] برخی نیز اصلاح را در دنیا به نصرت الهی در عبادت[۵۰] و در آخرت به ورود به بهشت معنا کرده‌اند[۵۱] و گروهی دیگر به معنای اصلاح نیّات گرفته‌اند؛ یعنی خداوند نیّاتشان را اصلاح می‌کند.[۵۲]

اصلاح و توبه

این دو مفهوم گاه در قرآن به یکدیگر عطف می‌شود: «تَابُوا وَأَصْلَحُوا»[۵۳]، «إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[۵۴]، «فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا».[۵۵] برخی مفسران در توضیح این آیات گفته‌اند: انسان باید بعد از توبه خود را اصلاح کند؛ یعنی اعمال نیک به جا آورده و کارهای زشت را ترک گوید.[۵۶] در مقابل، شمار فراوانی از مفسران معتقدند که منظور خداوند در این آیات این است که توبه افراد باید واقعی و راستین باشد[۵۷]، در نتیجه اگر فردی با خلوص نیت توبه کرد؛ اما قبل از انجام دادن عمل صالح درگذشت، بنا به رأی نخست توبه او ناقص و طبق قول دوم توبه او کامل است، زیرا نفس توبه خالص، مصداقِ «اصلحوا» است.[۵۸] در همین باره خداوند در آیه‌ای دیگر آمرزش را به اصلاح مشروط می‌کند: «أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ».[۵۹] اگر بنده توبه کند و پس از توبه عمل صالح انجام ندهد و به اصرار بر گناه باز گردد و اگر بعد از توبه، اعمال واجب را انجام ندهد و اعمال حرام را ترک نکند، اساساً توبه نکرده است.[۶۰] حتی در برخی موارد کیفرهای دنیوی با توبه و اصلاح برداشته می‌شود: «...وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ...، إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[۶۱] «وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا».[۶۲]
در آیه‌ای دیگر رابطه اصلاح و توبه این گونه بیان شده که ریشه‌های کفر و نفاق نمی‌خشکد، مگر توبه و اصلاح با هم باشد: «إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ ... إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا»[۶۳]؛ به این معنا که بازگشت به سوی خدا هنگامی مفید است که فرد آنچه را تاکنون تباه ساخته، اصلاح کند و این اصلاح نیز نتیجه نمی‌دهد، مگر آنکه انسان خودش را از لغزش و خطا به خدا بسپارد: «وَاعْتَصَمُوا بِاللّه» و از او عصمت و مصونیت بخواهد و باز این اعتصام به سرانجام نمی‌رسد، مگر اینکه انسان دین خود را برای خدا خالص کند، زیرا شرک ظلم است و بخشیده نمی‌شود، پس وقتی که بیماردلان توبه کرده و مفاسد خود را اصلاح کردند و به خدا اعتصام جستند و دین خود را برای خدا خالص کردند، آنگاه مؤمن حقیقی خواهند بود[۶۴]: «...الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْرًا عَظِيمًا» [۶۵]

اصلاح و ایمان، عمل صالح و تقوا

سه مفهوم ایمان، عمل صالح و تقوا در تعامل نسبتاً نزدیکی با یکدیگر در قرآن به‌کار رفته است؛ گاه ایمان و عمل صالح با هم می‌آیند: «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»[۶۶] و گاه ایمان و تقوا[۶۷] گاه نیز تقوا در کنار اصلاح یاد شده است: فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ[۶۸] و در مواردی نیز هر سه با هم: «لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا».[۶۹] ایمان، عمل صالح و تقوا در قرآن در نقش مقدمه اصلاح مطرح شده است و ازاین‌رو در آیه ذیل، آنها شرط اصلاح اعمال معرفی شده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا، يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا»[۷۰] رابطه ملازمه بین این دو (قول سدید و اصلاح اعمال) بیانگر این نتیجه است که پایبندی به نیکوکاری انسان را به سوی اصلاح اعمال کشانیده و به آمرزش گناهان منتهی می‌کند.[۷۱] مفسران در تفسیر «اصلاح اعمال بندگان» گفته‌اند: خداوند به آنها در مورد اعمالشان لطف و عنایت کرده تا به روشی سالم و دور از فساد بر راه ایمان استقامت ورزند.[۷۲] در آیه‌ای دیگر مصادیق اعمال صالح را برشمرده و صاحبان آنها را از مصلحان برمی‌شمارد: «وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ».[۷۳] در کنار این مجموعه در آیاتی دیگر، از منافقانی یاد شده که از روی ایمانی ظاهری برای فریب خدا و مؤمنان ادعای اصلاحگری می‌کنند: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ، يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا ...»[۷۴]، درحالی‌که ماهیت عمل آنان در تناسب با کفر باطنی آنها، افساد و نه اصلاح است: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ»[۷۵]

حوزه‌های اصلاح

کاربردهای‌اصلاح در قرآن را می‌توان در سه رده رابطه انسان با خدا، انسانهای دیگر و جهان طبیعت دسته‌بندی کرد:

رابطه انسان با خدا

در پاره‌ای از آیات از نماز در نقش رابطه‌ای عبادی میان خدا و انسان و از مصادیق اصلاحگری یاد شده است: «وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ»[۷۶] بین انسان و بازگشت به خدا (توبه) در ارتباط با اصلاح اعمال نیز رابطه‌ای مستقیم برقراراست، زیرا توبه از سویی شرط اصلاح اعمال و از سوی دیگر از راه‌های برقراری ارتباط با خداوند، شمرده شده است: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ، إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ [۷۷]؛ همچنین از کاربردهای اصلاح در حوزه ارتباط انسان با خدا، درخواست اصلاح و نیکی برای ذریّه و نسل، از خدای سبحان است: «...وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي...»[۷۸]

رابطه انسان با انسانهای دیگر

بیشترین موارد کاربرد اصلاح در قرآن به این حوزه مربوط می‌شود که گاه در دامنه محدودتری به اصلاح امور خانواده مربوط می‌شود و گاه در سطح روابط اجتماعی به آن پرداخته می‌شود:

رفع اختلافات خانوادگی

قرآن برای حل اختلافات داخلی خانواده پیشنهاد می‌کند که هنگام ترس از جدایی دو همسر از یکدیگر، داوری از سوی مرد و داوری از طرف زن تلاش کنند تا میان این زن و شوهر دوستی و آشتی ایجاد کنند[۷۹]: «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا...»[۸۰] و در صورتی نیز که زن بداند شوهرش به عللی مانند پیری یا بیماری از او رویگردان شده پیشنهاد اولیه قرآن، برقراری صلح و آشتی میان آنهاست. مراد از صلح در این آیه سازش و مصالحه است که با چشم‌پوشی زن از برخی یا تمام حقوق همسری حاصل می‌شود و حتی چنین سازشی از مفارقت و جدایی بهتر است[۸۱]: «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا»[۸۲] و در آیه ۱۲۹ نساء/۴ نیز به مردانی که بیش از یک همسر برگزیده‌اند سفارش می‌کند که از مراعات عدالت میانشان روی نگردانده، همواره درصدد اصلاح و برقراری محبت میانشان باشند[۸۳]: «وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ... فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا »[۸۴]و در صورت وقوع طلاق نیز تنها هنگامی شوهر حق بازگشت به همسرش را دارد که خیرخواهانه درصدد اصلاح اختلافات برآمده باشد؛ نه آنکه قصد آزار و اذیت او را داشته باشد[۸۵]: «وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ ... وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا...» [۸۶]

اصلاح در وصیّت

در آیه ۱۸۰ بقره/۲ دربارهٔ وصیت، به محتضر سفارش شده که به معروف و نیکی وصیت* کند و حق را در نظر بگیرد و به‌گونه‌ای وصیت نکند که موجب اختلاف و نزاع خانوادگی شود: «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ»[۸۷]و در آیه ۱۸۲ همان سوره یادآوری شده که اگر میت برخلاف وظیفه شرعی خود، به‌گونه‌ای اختلاف‌انگیز وصیتی کرد، وصی می‌تواند آن را اصلاح کرده، به شیوه مناسب تغییر دهد و از این جهت گناهی بر او نیست[۸۸]: «فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[۸۹]

اصلاح در امور یتیم

آیه ۲۲۰ بقره/۲ به سرپرستان یتیمان سفارش می‌کند که به اصلاح امورشان همت گمارده آن را نسبت به دیگر مسائل مانند استقلال اقتصادی آنان در اولویت قرار دهند و البته خداوند به روشنی قصد اصلاح حقیقی را از دیگر مقاصد باز می‌شناسد[۹۰]: «وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلَاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ»[۹۱] بسیاری از فقها براساس آیه مزبور فتواداده‌اند که ولیّ یتیم باید دقت کند که اگر آمیختن اموال او با اموال خودش به نفع یتیم است به آن اقدام کند.[۹۲]

آشتی دادن بین مردم

از دیگر مصادیق اصلاح، آشتی دادن بین مردم (اصلاح ذات‌البین) است، چنان‌که در آیه ۱۱۴ نساء/۴ آمده است: «لَا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»[۹۳] که نجوا را تنها در صورتی مُجاز می‌داند که قصد اصلاح و آشتی دادن بین مردم در میان باشد. اصلاح میان مردم به ایجاد مودت و رفع نزاع و به‌طور کلی هر چه در بردارنده خیر و نیکی به دیگران باشد تفسیر شده است.[۹۴] دراین آیه از اصلاح در ردیف صدقه و کار نیک یادشده و برای آن، پاداش بسیار بزرگ وعده داده شده‌است.
در آیه ۹ حجرات /۴۹ نیز دستور داده شده که در صورت وقوع درگیری میان دو گروه از مؤمنان، میانشان آشتی برقرار شود: «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»[۹۵] مفسران در بیان مبنا و مفاد این آشتی از نصیحت و دعوت به حق و فرمان خداوند[۹۶] و رضایت به حکم قرآن[۹۷] یاد کرده‌اند. سپس در ادامه آیه به بررسی کیفیت اصلاح بین گروه‌های متخاصم چنین پرداخته می‌شود که اگر یکی از آن دو گروه سرکشی کرد و پیشنهاد آشتی را نپذیرفت در آن صورت با آن گروه بجنگید تا در برابر فرمان خداوند سر خم کرده، آنگاه بر مبنای عدل و داد به داوری میانشان بپردازید[۹۸]: «فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»[۹۹] مفسران در تفسیر کلمه «بالعدل» گفته‌اند: پس از شکست قوم سرکش باید از ستم به آنها و تضییع حقوقشان پرهیز شود.[۱۰۰] فقهای شیعه ذیل این آیه فتوا داده‌اند که مراد از قوم ستمگر طایفه‌ای است که بر امام معصوم خروج کنند و بر عموم مسلمانان، دفع طاغی، واجب کفایی است.[۱۰۱] گروهی از فقهای اهل‌سنت نیز تعبیر «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ»[۱۰۲] را چنین تفسیر کرده‌اند که حقوق‌ افراد را از ستمگران باز ستانید.[۱۰۳]
ضرورت اصلاح بین مردم در آیه‌ای دیگر در قالب تأکید بر اصل برادری مورد توجه قرار گرفته است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»[۱۰۴] توسعه پیوندهای برادری میان سایر مؤمنان به نوعی طرفهای درگیری را به آشتی فراخوانده و دیگران را به‌واسطه شدن در این امر برمی‌انگیزاند.[۱۰۵] قرآن در تکمیل فرایند اصلاح میان مردم سفارش می‌کند که انسانها در درگیریهای روز مره همواره گذشت و بخشش را بر انتقام ترجیح داده، زمینه اصلاح را گشوده و از پاداش الهی برخوردار شوند: «جَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»[۱۰۶] و البته این نه از آن جهت است که خداوند ستمگر را دوست داشته باشد: «إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ».[۱۰۷][۱۰۸]

اصلاحگری رهبران

موسی در ماجرای سفر به کوه طور پس از جانشینی هارون برای رهبری بنی‌اسرائیل به وی سفارش کرد که در این مسیر از پیروی آرای مفسدان پرهیز کرده، به اصلاح در میانشان برخیزد[۱۰۹]: «وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ »[۱۱۰]

اصلاح در روابط اقتصادی

رعایت انصاف و عدالت در روابط اقتصادی، از جمله خرید و فروش از دیگر مصادیق اصلاح در قرآن است: «وَ إِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ...»[۱۱۱] شعیب در گفتوگوهای خود با مردم مدین از آنان خواست کم فروشی نکنند، ترازوها را عادلانه تنظیم کرده و از اتلاف حق مردم بپرهیزند و در پایان با شمردن همه کارهای مذکور در زمره افساد، از گرایش به آن منع کرد: «وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»[۱۱۲] سپس وی در پاسخ تمسخر قوم خود گفت: من قصد مخالفت و درگیری با شما را ندارم، بلکه به اندازه توان در پی اصلاح برخاسته‌ام و در این مسیر تنها به خداوند تکیه کرده، از او آرزوی موفقیت دارم: «...وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ» [۱۱۳]

رابطه انسان با طبیعت

در آیاتی از قرآن با پرهیز از خرابی و افساد در طبیعت به لزوم اصلاح و آبادانی آن توجه داده شده است: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ، وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ»[۱۱۴] در آیاتی دیگر از اسراف و تبذیر نیز به عنوان مصداق فساد یاد شده است: «كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»[۱۱۵] که به قرینه تقابل میان افساد و اصلاح، نشان دهنده ضرورت محافظت از طبیعت است.

نتایج و پیامدهای اصلاح

یکی از پیامدهای اصلاح جلوگیری از نزول عذاب الهی است: «وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ».[۱۱۶] تعبیر «مصلح» نشان می‌دهد که صالح بودن افراد کافی نیست، بلکه بایداصلاحگر نیز باشند؛ همچنین از آیه استظهار می‌شود که تنها زمانی عذاب الهی نازل می‌شود که فساد همگانی شود[۱۱۷] و بر گروه مصلح غیر ظالم، بلا و عذاب نازل نمی‌شود، هرچند مشرک باشند.[۱۱۸] در آیاتی، ایمان، تقوا و اصلاحگری عامل سعادتمندی و موجب اطمینان از آینده شمرده شده است: «فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»[۱۱۹]، «فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ».[۱۲۰]

فهرست منابع

اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد
تاج‌العروس من جواهر القاموس
التبیان فی تفسیر القرآن
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم
تذکرة الفقهاء؛ ترتیب کتاب العین
تفسیر الجلالین
تفسیر الصافی
تفسیر غریب القرآن الکریم
تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر
تفسیر المنار
تفسیر نورالثقلین
جامع البیان عن تأویل آی القرآن
الجامع لاحکام القرآن، قرطبی
جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام
زبدة البیان فی براهین احکام القرآن
الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه
فرهنگ فارسی
فرهنگ معاصر انگلیسی‌ ـ فارسی
القاموس المحیط
کشف الحقائق
لسان‌العرب؛ لغت‌نامه
مجمع‌البحرین
مجمع البیان فی تفسیر القرآن
مجمع الفائدة والبرهان
المصباح المنیر
المغنی والشرح الکبیر
مفردات الفاظ القرآن
المیزان فی تفسیر القرآن.

پا نویس

  1. الصحاح، ج 1، ص 384، «صلح».
  2. لغت‌نامه، ج 2، ص 2391؛ فرهنگ فارسی، ج 1، ص 293، «اصلاح».
  3. لسان‌العرب، ج 7، ص 384؛ ترتیب‌العین، ص 453 ـ 454، «صلح».
  4. ترتیب العین، ص 454، «صلح».
  5. لسان‌العرب، ج 7، ص 384؛ التحقیق، ج 6، ص 265، «صلح».
  6. لسان‌العرب، ج 7، ص 384؛ اقرب الموارد، ج 3، ص 272؛ تاج‌العروس، ج 4، ص 125، «صلح».
  7. مفردات، ص 636، «فسد».
  8. فرهنگ معاصر، ص 378.
  9. اعراف/7،56، 142؛ یونس/10، 81.
  10. غافر/40، 58؛ عنکبوت/29،7؛ توبه/9،102.
  11. نساء/4،128؛ شوری/42،40.
  12. مفردات، ص 489 ـ 490؛ مجمع‌البحرین، ج 2، ص 624، «صلح»؛ التبیان، ج 3، ص 192.
  13. بقره/2،224؛ نساء/4، 35، 114؛ حجرات/49، 9 ـ 10.
  14. بقره/2،228؛ احقاف/46،15.
  15. التحقیق، ج 6، ص 265 ـ 266، «صلح»؛ المیزان، ج 14، ص 316.
  16. انبیاء/21،90.
  17. المیزان، ج 18، ص 201.
  18. احقاف/46،15.
  19. انعام/6،54؛ مائده/5،39؛ بقره/2،160؛ نساء/4،16،146؛ نور/24،5؛ اعراف/7،36؛ یوسف/12،9.
  20. مجمع‌البیان، ج 4، ص 641.
  21. اعراف/7،35، 170؛ بقره/2،11.
  22. تفسیر المنار، ج 12، ص 145.
  23. هود/11،88.
  24. مجمع‌البیان، ج 8، ص 584؛ الصافی، ج 4، ص 206؛ تفسیر الجلالین، ص 430.
  25. احزاب/33،71.
  26. سوره محمّد/47،2.
  27. سوره یونس/10،81.
  28. سوره احزاب/33،71.
  29. بقره/2،160؛ آل‌عمران/3،89؛ نحل/16،110؛ نور/24،5.
  30. مجمع‌البیان، ج 9، ص 146.
  31. لسان‌العرب، ج 3، ص 179 ـ 180؛ القاموس‌المحیط، ج 2، ص 1564، «حسن».
  32. الصحاح، ج 5، ص 2099؛ المصباح، ص 136؛ لسان العرب، ج 3، ص 179، «حسن».
  33. سوره نحل/16،90.
  34. سوره یونس/10،81.
  35. سوره بقره/2،258.
  36. سوره منافقون/63،6.
  37. سوره غافر/40،28.
  38. المیزان، ج 10، ص 110 ـ 111.
  39. سوره یونس/10،81.
  40. سوره روم/30،41.
  41. سوره اعراف/7،96.
  42. سوره هود/11،117.
  43. سوره انبیاء/21،105.
  44. المیزان، ج 15، ص 305 ـ 306.
  45. سوره بقره/2،11.
  46. سوره محمّد/47،1 ـ 2.
  47. المیزان، ج 18، ص 223 ـ 224.
  48. المیزان، ج 18، ص 223.
  49. التبیان، ج 9، ص 292؛ مجمع‌البیان، ج 9، ص 146.
  50. تفسیر غریب القرآن، ص 447.
  51. همان، جامع‌البیان، مج 13، ج 26، ص 51.
  52. تفسیر قرطبی، ج 16، ص 149.
  53. سوره بقره/2،160؛ نساء/4،146.
  54. سوره آل‌عمران/3،89.
  55. سوره نساء/4،16.
  56. التبیان، ج 2، ص 526؛ ج 4، ص 150؛ مجمع‌البیان، ج 2، ص 790.
  57. المیزان، ج 3، ص 340.
  58. مجمع البیان، ج 1، ص 311؛ ج 3، ص 200.
  59. سوره انعام/6،54.
  60. التبیان، ج 2، ص 526؛ ج 4، ص 150.
  61. سوره نور/24،4 ـ 5.
  62. سوره نساء/4،16.
  63. سوره نساء/4،145 ـ 146.
  64. التبیان، ج 3، ص 369؛ المیزان، ج 5، ص 124.
  65. سوره نساء؛ 146.
  66. سوره بقره/2،25؛ آل‌عمران/3، 57؛ نساء/4،173.
  67. مائده/ 5، 65؛ اعراف/7، 96؛ بقره/2، 103.
  68. سوره اعراف/7،35.
  69. سوره مائده/5،93.
  70. سوره احزاب/33، 70 ـ 71.
  71. المیزان، ج 16، ص 347 ـ 348.
  72. التبیان، ج 8، ص 366.
  73. سوره اعراف/7،170.
  74. سوره بقره/2،8 ـ 9.
  75. سوره بقره/2،11.
  76. سوره اعراف/7،170.
  77. سوره بقره/2، 159 ـ 160.
  78. سوره احقاف/46،15
  79. التبیان، ج 3، ص 192؛ مجمع البیان، ج 3، ص 70؛ تفسیر المنار، ج 5، ص 78 ـ 79.
  80. سوره نساء/4،35.
  81. مجمع‌البیان، ج 3، ص 183؛ الصافی، ج 1، ص 507؛ المیزان، ج 5، ص 106.
  82. سوره نساء/4،128.
  83. مجمع‌البیان، ج 3، ص 185؛ المیزان، ج 5، ص 106.
  84. سوره نساء/4،128 ـ 129.
  85. مجمع البیان، ج 2، ص 100؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج 1، ص 278.
  86. سوره بقره/2،228.
  87. سوره بقره/2،180.
  88. جامع‌البیان، مج 2، ج 2، ص 171 ـ 172.
  89. سوره بقره/2،182.
  90. المیزان، ج 2، ص 197 ـ 198.
  91. سوره بقره؛ آیه 220
  92. تذکرةالفقهاء، ج 2، ص 82؛ المغنی، ج 4، ص 294؛ المجموع، ج 13، ص 355.
  93. سوره نساء؛ آیه 114
  94. زبدة البیان، ص 581 ـ 582.
  95. سوره حجرات؛ آیه 9
  96. الصافی، ج 5، ص 50.
  97. جامع‌البیان، مج 13، ج 26، ص 167؛ تفسیر قرطبی، ج 16، ص 208.
  98. التبیان، ج 9، ص 346؛ مجمع‌البیان، ج 9، ص 200؛ المیزان، ج 18، ص 315.
  99. سوره حجرات؛ آیه 9
  100. جامع‌البیان، مج 13، ج 26، ص 164؛ تفسیر قرطبی، ج 16، ص 316؛ الصافی، ج 5، ص 50.
  101. مجمع‌الفائده، ج 7، ص 524؛ جواهرالکلام، ج 21، ص 322 ـ 323.
  102. سوره حجرات؛ آیه 9
  103. المجموع، ج 19، ص 209 ـ 210.
  104. سوره حجرات/49،10.
  105. التبیان، ج 9، ص 346؛ المیزان، ج 18، ص 315.
  106. سوره شوری/42،40.
  107. مجمع‌البیان، ج 9، ص 51.
  108. سوره شوری/42،40.
  109. تفسیرالمنار، ج 9، ص 121؛ المیزان، ج 8، ص 236.
  110. سوره اعراف/7،142.
  111. سوره هود/11،84.
  112. سوره هود/11،85.
  113. سوره هود/11،88.
  114. سوره بقره/2، 204 ـ 205.
  115. سوره بقره/2،60.
  116. سوره هود/11، 117.
  117. مجمع البیان، ج 5، ص 309.
  118. کشف الحقائق، ج 2، ص 108.
  119. سوره انعام/6،48.
  120. سوره اعراف/7،35.
منبع: مرکز فرهنگ و معارف قرآن - تاریخ برداشت: 95/02/24