آينه رشد ۵۵

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۴۳ توسط Razavi (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 55 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Faslname55.jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

رو به اسلام برویم

رهنمودی از امام خمینی

همهٔ ما مرهون زحمات و فداکاری‌ها آنها [مردم] هستیم و خداوند، همه را سلامت بدارد و به همهٔ شهدای ما رحمت و سعادت نصیب کند. ما مرهون آنها هستیم و ما آن مقصدی را که آنها داشتند، موظفیم که دنبال کنیم. مقصود آنها در شعارهای آنها از اول انقلاب تا حالا- انشاءالله، بعدها هم شعارها محفوظ است- منعکس است. آنها استقلال می‌خواهند؛ آزادی می‌خواهند و جمهوری اسلامی می‌خواهند؛ جمهوری‌ای که باید اساسش بر احکام اسلام باشد و جمهوری‌ای باشد که رسول خدا [صلی الله علیه و آله] و امام زمان- روحی له الفداء- بپذیرد. اگر یک خدشه در احکام اسلام واقع بشود، نه پیغمبر می‌پذیرد و نه امامان! کوشش باید بکنیم به این که در عین حالی که باید سریع قدم‌های بلند را برداریم، در عین حال، تمام قدم‌ها باید اسلامی باشد و رو به اسلام باشد و نمی‌توانید اگر یک مطلبی را در مجلس بگذرانید و خدای ناخواسته- متخلف باشد از اسلام، نمی‌توانید شما عذر برای خودتان پیدا بکنید و اگر یک قدم، قضاوت محترم و شورای قضایی- خدای نتوانسته- بر خلاف مقررات بردارد، آن هم معذور نیست و مواخذ است ... ما باید کوشش کنیم که رو به اسلام برویم و اسلام را هر چه زودتر، قوانین اسلام را، قوانین قضایی اسلام را، قوانین سیاسی اسلام را هر چه زودتر، به طور شایسته در این کشور پیاده کنیم و مطمئن باشید که چنان‌چه اراده کنید، می‌توانید.[۱]

به مدیریت جهادی احتیاج داریم

رهنمودی از رهبر معظم انقلاب

آن چه ما لازم است در زمینهٔ مسائل مربوط به اقتصاد مقاومتی انجام بدهیم، یکی عزم راسخ است؛ بایستی با عزم جدّی، دنبال این باشیم که اقتصاد مقاومتی را به معنای واقعی کلمه در داخل، تحقّق ببخشیم؛ [همچنین] پرهیز از سهل‌انگاری، پرهیز از راحت‌طلبی و تکیهٔ بر مدیریت‌های جهادی؛ مدیریّت جهادی که بنده سال گذشته مطرح کردم و تأکید هم کردم که این، مربوط به امسال نیست؛ مربوط به همیشه است. ما احتیاج داریم به مدیریّت جهادی. در سال‌های اوّل انقلاب، در دوران جنگ و در طول این سی و چند سال، هر جا به مدیریّت جهادی تکیه کردیم، موفّق شدیم. مدیریّت جهادی، ممکن است یک وقت‌هایی پرت هم داشته باشد؛ امّا پیشرفت خواهد داشت و کار را پیش خواهد برد. تکیهٔ به قدرت الهی، توکّل به خدای متعال، کار را با تدبیر و عقلانیّت، امّا با عزم راسخ، بدون تردید و بدون ترس از جوانب پیش بردن، این، مدیریّت جهادی است؛ البتّه ترویج دائمیِ فرهنگ متناسب با اقتصاد مقاومتی هم لازم است. همه، هم صدا و سیما، هم مسئولین مطبوعات و رسانه‌ها، هم مسئولین دولتی، مسئولین قوّهٔ مقنّنه، ائمّهٔ جمعهٔ سراسر کشور و هر کسی که منبری دارد و می‌تواند با مردم حرف بزند، فرهنگ متناسب با اقتصاد مقاومتی، از جمله صرفه‌جویی را، از جمله مصرف تولیدات داخلی را باید ترویج کند؛ البتّه در مورد صرفه‌جویی و همچنین در مورد مصرف تولیدات داخلی، خطاب عمده به مسئولین کشور است؛ چون یکی از مهم‌ترین مصرف‌کنندگان کشور، خود دولت است. دولت اصرار داشته باشد و خود را موظّف و مقیّد بداند که از تولیدات داخلی، استفاده کند؛ حتّی با مقداری اغماض؛ عیبی ندارد. گاهی می‌گویند فلان چیز، کیفیت خارجی را ندارد؛ اشکال ندارد. اگر می‌خواهیم کیفیّت پیدا کند، باید کمکش کنیم. [اگر] کمک بکنیم، کیفیتش هم بالا خواهد رفت و الّا، روزبه‌روز تنزّل پیدا خواهد کرد. مقابلهٔ جدّی با واردات بی‌منطق، یکی از کارهای لازم است. مقابلهٔ جدّی با قاچاق، یکی از کارهای لازم است. پرداختن به کارگاه‌های تولیدی کوچک و متوسّط- که من امسال، اوّل سال هم روی این تکیه کردم ،یکی از کارهای بسیار لازم است؛ بازنگری در سیاست‌های پولی و فعّالیت‌های نظام بانکی کشور که به این هم من اوّل سال اشاره کردم و صاحب‌نظران و دل‌سوزان، در این زمینه حرف‌های مهمّی دارند که باید این حرف‌ها شنیده شود و به آنها توجّه بشود. اینها کارهایی است که بایستی انجام بدهیم.[۲]

زبان عمل

در هر کاری، اگر روش درست باشد، راه برای رسیدن به هدف، آسان‌تر، عملی‌تر و نزدیک‌تر است. می‌توان گفت روشمندی در امور، راهی میان بر برای رسیدن به مقصد است. در انجام فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر نیز همین قاعده جاری است و آمران به معروف از رهگذر شیوهٔ درست و روش منطقی، الگو می‌شوند و تاثیر بیشتری بر مخاطبان می‌گذارند. این، یک روش تجربه شده است که جواب داده است.
در یک نگاه، کار آمران به معروف و ناهیان از منکر، شبیه کار امدادگران هلال احمر و مأموران آتش‌نشانی و پرستاران و نیروهای اورژانس و نجات غریق و مأموران پلیس راه است.
ابزار کار این خادمان عبارت است از:
۱.دل‌سوزی و خیر خواهی؛ ۲.عطوفت و مهرورزی؛ ۳.ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی؛ ۴.پرهیز از خودنمایی و ریاکاری؛ ۵. احترام به دیگران و پرهیز از تحقیر و توهین و انتقام‌گیری.
آنان که امر به معروف می‌کنند، راه صالحات و نیکی‌ها را برای عابران، آسفالت می‌کنند و آنان که نهی از منکر می‌کنند، در پی خشکاندن مرداب‌های حشره خیز و عفونت‌زا هستند.
امر به معروف، ایجاد میدان عمل و بستر مناسب برای رواج خوبی‌ها و به ثمر نشستن ایمان‌ها و متقی شدن افراد جامعه است.
نهی از منکر، مقابله با میکروب‌های بیماری‌زا و آفت‌های مسری و سمپاشی محیط‌های آلوده به ویروزس‌ها و آفت‌هاست؛ تا جامعه، زندگی سالمی داشته باشد.
برای تکثیر خوبی‌ها (امر به معروف) و به صدا درآوردن آژیر خطر (نهی از منکر)، هیچ عاملی مؤثرتر از صداقت و انگیزهٔ خالص نیست و هیچ ضامنی معتبرتر از «اهل عمل» بودن، یافت نمی‌شود.
اگر امر به معروف و نهی از منکر را نصب تابلوها و علامت‌های راهنما و هشدار دهنده در جادهٔ زندگی بدانیم، شرط نخست آن، «راه‌شناس» بودن و مقصد شناس بودن کسانی است که علائم را نصب می‌کنند و شرط دیگر، آن است که خودشان «رهرو» راه درست باشند و هرگز قدم در بیراهه نگذارند؛ تا دیگران بتوانند از این الگوها تبعیت کنند و با اطمینان، به سخنانشان عمل نمایند و الّا کسی در پی راهنمای گمراه یا خطاکار نمی‌افتد و به او اقتدا نمی‌کند.
امیرمؤمنان علیه السلام فرموده است:
«مَن ترکَ اِنکارَ المنکَرِ بِقلبه و یَدِهِ و لِسانِهِ فهد مَیّتُ الأحیاء[۳]؛ کسی که از منکر و زشتی، با دل یا دست و یا زبان، نهی نکند و باز ندارد، او مرده‌ای میان زندگان است».
«زبان عمل»، مؤثرتر از «زبان سخن» است.
زبان عمل، همه فهم است و نیازی به ترجمه ندارد. افراد به عمل می‌نگرند و آن را مبنا قرار می‌دهند.
در تذکّرها و دعوت‌های زبانی هم نمونه‌های موفّق و اثرگذرا، که می‌توانند مبنای قضاوت دیگران و معیاری برای شیوهٔ صحیح انجام این فریضهٔ الهی باشند، آن‌هایی هستند که در هماهنگی «گفتار و کردار»، به دست می‌آیند.
اگر می‌خواهیم در این راه، الگو باشیم، با «زبان عمل»، با دیگران حرف بزنیم. زبان عمل، برای همه قابل فهم است و ترجمه و تفسیر نمی‌خواهد.
آمران به معروف بیش از دیگران باید با این زبان آشنا باشند.
«زبان دانی، مخصوص مبلّغان در کشورهای خارجی و رسانه‌های برون مرزی نیست؛ بلکه در داخل هم باید با این زبان آشنا باشیم ... «زبان عمل»!

بایدهای قشنگ

نویسنده:جواد محدّثی
سال‌هاست از زبان مسئولان عالی‌رتبهٔ کشور، بایدهای قشنگی را می‌شنویم، که در سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و جلسات عمومی یا کارشناسی، مطرح می‌شودند و این قبیل «شعارهای بایدی»، همواره با سوت و کف و تحسین و تقدیر نیز مواجه می‌شوند.
برخی از این بایدها عبارتند از:
باید برای جوانان، شغل ایجاد کرد و مشکلات ازدواج آنان را حل نمود.
باید مشکل ترافیک، آلودگی هوا و هجوم روستاییان به شهرها را برطرف ساخت.
باید معضل اعتیاد و مواد مخدر و بیکاری و کارتن خوابی‌و حاشیه نشینی را ریشه کن کرد.
باید جلوی افزایش بی رویهٔ قیمت‌ها و نوسانات ارزی و بنگاه داری بانک‌ها را گرفت.
باید جلوی اسراف و مصرف بی رویهٔ مواد غذایی و هدر دادن منابع انرژی را گرفت.
باید برای حلّ مشکل افزایش طلاق و کودکان کار و تکدّی‌گری، فکری کرد.
باید از ورود کالاهای قاچاق و تجمّلاتی و محصولات بی‌کیفیت، جلوگیری نمود.
باید برای فرار مغزها و ناامیدی نخبگان و پیوند رشته‌های دانشگاهی با نیازهای کشور، فکری اساسی کرد.
باید با کم کاری در ادارات و رواج رشوه و زیر میزی و احساس امنیت مجرمان، مقابله نمود.
باید بانک‌داری بدون ربا و رشد تولید و اقتصاد و حل مشکل ترافیک و خروج از وضعیّت رکود را در دستور کار قرار داد.
باید برای انتقال فرهنگ ایثار و جهاد و شهادت طلبی به نسل‌های آینده و احیای حماسه‌های انقلاب و دفاع مقدس، جدّی کار کرد و وحدت را جایگزین اختلافات نمود.
باید بساط مدرسه‌های چند شیفته، هزینه‌های بالای درمان، ویژه خواری در ادارات، اختلاس‌های میلیاردی و ابتذال در محصولات هنری و فیلم و سینما را برچید، صدها گونهٔ دیگر از این بایدها در زمینهٔ ثروت‌های بادآورده، تخریب جنگل‌ها و منابع طبیعی، بی‌سوادی، ماهواره، زمین‌خواری، برج‌سازی، وابستگی به نفت، ارزش پول ملّی، بنگاه داری بانک‌ها، جعلی بودن مدارک دانشگاهی، حمایت از آمران به معروف، فاصلهٔ طبقاتی بین اقشار مرّفه و طبقات محروم، گزارش‌ها و آمارهای غیر واقعی، زد و بندهای سیاسی، عبور از خطّ قرمزهای انقلاب، بی‌توجهی به ایثارگران و جانبازان و خانواده‌های شهدا و مشکلات بازنشستگان، وجود دارد.
این موضوعات که مسئولان می‌خواهند با فرمانِ قاطع «باید» آنها را حلّ و فصل کنند، هم علل و ریشه‌هایی دارند و هم راه حل‌هایی و برای هر کدام، باید کارگروه‌های تخصّصی تعیین کرد و برنامه‌هایی عملی ارائه داد؛ غرض، «سیاه نمایی» یا یأس آفرینی نیست.
اینها مشکلات و معضلاتی می‌باشند که راه حل «عملی» می‌خواهد؛ نه «شعاری»؛ البته کارهای بسیاری انجام شده، ولی کافی نیست و اهتمام جدّی‌تری می‌طلبد و بهره‌گیری بهتر از فرصت‌ها و امکانات و زمینه‌ها.
همهٔ این بایدها، خوب و لازم می‌باشند؛ امّا این بایدها را چه کسانی می‌گویند؟ غیر از مسئولین؟
این بایدها را چه کسانی باید محقّق سازند؟ غیر از متصدّیان امور؟
«شعار»، جای «کار» را نمی‌گیرد و بذر افشاندن بدون آبیاری و محافظت، ثمری نمی‌دهد.
این بایدها باید از مرحلهٔ گفتار، به مرحلهٔ عمل و اجرا در آید؛ آن هم از سوی کسانی که با لحنی محکم و قاطع، می‌گویند که باید چنین و چنان بشود! اگر با گفتن باید، مسائل حل می‌شد که وضع ما چنین نبود.
آیا برای اجرایی کردن این بایدها، باید از چین و کره، نیرو وارد کنیم؟
گروهی هم تنها «طرح» می‌دهند و معلوم نیست اجرا با کیست؟ طرح بدون عمل که مشکلی را حل نمی‌کند!
حرف از طرح بلامجری، کمتر بزنید
بایگانی پر طرح است، به آن سر بزنید
شما هم اگر اهل بایدهایید، کمر همّت ببندید و یکی دو تا را عملی کنید.
پس «قدرت مدیریّت» کجا باید بروز کند؟

فرمان مدیریتی به محمد بن ابی‌بکر

نویسنده:محمود شریفی
از بندهٔ خدا علیّ، امیرمؤمنان به محمد بن ابی بکر و مردم مصر. سلام بر شما! بعد از سلام، نامهٔ شما به من رسید. پرسشی را که مطرح کرده بودی، نشان می‌دهد که تو نسبت به آن چه لازم و تنها راه اصلاح وضع مسلمانان است، اهمیت می‌دهی. از این رو، خوشحال شدم و فهمیدم که انگیزه تو در این کار، حس نیّت و صفای سیرت بوده است.
لازم است که در هر نشست و برخاست و در پنهان و آشکار، تقوای الهی را رعایت کنی و آن گاه که میان مردم به قضاوت می‌نشینی، فروتن، نرم‌خو، و گشاده رو باشی و در توجه و نگاه، بین دو طرف، فرق نگذاری؛ تا بزرگان و قدرتمندان به طرفداری و حمایت تو از آنان، طمع نورزند و ناتوانان، از عدالت تو، مأیوس نشوند؛ از مدّعی، دو شاهد عادل بخواه و از منکر، قسم. اگر کسی با برادرش مصالحه کرد، تأییدش کن؛ مگر این که بخواهند در سایه مصالحه، حلالی را حرام یا حرامی را حلال کنند. افراد فقیه و با صداقت و با وفا و با شرم و حیا و پارسایان را بر افراد فاسق و فاجر و دروغگو و حیله‌گر، مقدم بدار. افراد شایسته و نیکوکار، باید برادر و دوست تو باشند و افراد فاجر و دغل‌باز، دشمن تو گردند. من آن برادری را بیشتر دوست دارم که بیشتر به یاد خدا باشد و از خدا بیشتر بترسد و امیدوارم انشاءالله تو نیز از انان باشی.
من در مورد آن چه بازخواست خواهید شد، به شما توصیه می‌کنم و در مورد آن چه سرانجام کارتان است، تقوای الهی را پیشهٔ خود سازید؛ زیرا خداوند در قرآن فرموده است: «هر کس، در گرو عمل کرد خویش است»[۴].
همچنین فرموده است: «خدا شما را از عذاب خود بیم می‌دهد و بازگشت همه به سوی خداست»[۵]. و فرموده است: «به پروردگارت سوگند! از همهٔ آنها دربارهٔ کارهایی که کرده‌اند، بازخواست می‌کنیم»[۶].
پس بر شما باد به رعایت تقوای الهی که این صفت تقوا از همهٔ صفات دیگر، سودمندتر است و در پرتو آن، در دنیا و آخرت، به چیزهایی می‌توان دست یافت که با هیچ چیز دیگر نمی‌توان به آنها رسید. خداوند فرمود: «به پرهیزکاران گفته خواهد شد: پروردگارتان چه نازل کرد؟ گویند: خیر. آنها که نیکی پیش گیرند، در این دنیا، نیک ببینند و سرای آخرت بهتر است و چه خوش خانه‌ای است خانه پرهیزگاران[۷]»!
بندگان خدا! بدانید که پرهیزگاران، خیر دنیا و نسیهٔ آخرت را برده‌اند. آنان با اهل دنیا در دنیا شریک هستند و در آخرت، دنیا پرستان با آنها شریک نیستند. خدای بزرگ فرمود: «زیوری را که خدا برای بندگان خود فراهم کرده و روزی‌های پاک را چه کسی حرام کرده است؟»[۸] پرهیزگاران در دنیا به نیکوترین وجه خوردند (و زیر بار خواری و پستی نرفتند و با عزّت و آبرومندی، زندگی کردند).[۹]
ای محمد! بدان که من حکمرانی ولایتی را به تو واگذار کردم که از همهٔ ولایت‌ها بزرگ‌ترش می‌شمارم و شایسته است که در این سرزمین بر جان و دین خود بیمناک باشی و روزی یک ساعت هم که شد [به جان و دین خود] بیندیش و اگر بتوانی خدا را برای خشنودی هیچ بنده‌ای به خشم در نیاور که خدا عوض هر چیز تواند باشد، و هیچ چیز عوض خدا نخواهد بود. بر ستم‌گر، سخت‌گیر باش و دست او را بگیر [و او را مؤاخذه کن] و با نیکوکاران، نرم و ملایم باش و آنها را به خود نزدیک کن و محرم و برادر خود قرار بده.
دربارهٔ نمازت، خوب بنگر و تأمل نما که تو پیشوایی و هیچ پیشوایی برای مردم نماز نگزارد؛ جز این‌که هر نقص در نماز آنها باشد، به گردن او خواهد آمد؛ بدون این که از نماز انان چیزی کم شود و هیچ امامی نماز را به طور کامل نخواند؛ جز این‌که همانند همهٔ مأمومین، اجر و پاداش برد؛ بدون این‌که از اجر آنان کاسته شود.
در وضو دقت کن که سبب کامل شدن نماز است، و کسی که وضو ندارد، نماز هم ندارد.
این را هم بدان که هر یک از اعمال تو، وابسته به نماز است و هر کس نماز را تباه سازد، دستورات دیگر اسلام را نیز تباه ساخته است.[۱۰]
تو ای محمد! بدان که برترین فقه و دین شناس، پارسایی در دین و فرمان بری از خداست. خدا ما و تو را در شکرگزاری، و یاد و ادای حقوق و فرمانبرداری از خودش، یاری کند که او شنوا و نزدیک است.
بدان که دنیا، سرای گرفتاری و نابودی است و آخرت، سرای پاداش و جاودانگی است؛ پس اگر توان داری، خودت را به زیور پایداری و جاودانگی، مزیّن کن و از ناپایداری دل بکن. خداوند روزی ما کند که آن‌چه را به ما ارائه داده، ببینیم و آن‌چه را که به ما فهمانده، بفهمیم؛ تا در انجام اوامرش، کوتاهی نکنیم و به حریم محرماتش، تجاوز ننماییم؛ البته تو از تحصیل نصیب دنیای خود ناگزیری؛ ولی به نصیب آخرت ،نیازمندتر هستی؛ پس اگر دو کار پیش آمد، یکی اُخروی و دیگری دنیوی، پس کار آخرت را مقدم بدار و اگر توانستی، میل و رغبت خود را در کار خیر، مهم‌تر و بالاتر بدان و نیت خود را در آن خوب کن؛ زیرا اگر بنده، خیر و اهل آن را دوست بدارد، خدا به قدر نیت او، به او پاداش می‌دهد؛ اگر چه توفیق عمل پیدا نکند و پاداش او ان شاءالله، همانند کسی است که به آن عمل کرده باشد.
ترا به پروا داشتن از خدا و پرهیزگاران، توصیه می‌کنم و پس از آن به هفت خصلت که از دستورات جامع اسلام است، سفارش می‌کنم؛ از خدا بترس و در کار خدا از هیچ کس، نترس که بهترین گفتار، آن است که کردار، تصدیقش کند. در یک مورد، دو جور قضاوت نکن که کارت مختلف شود و از راه حق، بلغزی.
برای همه مردم، آن را بخواه که برای خود و خانوادهٔ خودت می‌خواهی و نپسند آن‌چه را که برای آنها نمی‌پسندی و سعی کن برای کارهایت پیش خدا، حجت و دلیل داشته باشی.
اوضاع مردم را سامان بده و در راه حق، به گرداب‌ها فرو برو و در راه خدا از سرزنش نترس و پایدار باش.
اگر مسلمانی با تو مشورت کرد، برای او خیر خواهی کن و خود را الگو و پیشرو همهٔ مسلمانان دور و نزدیک قرار ده.
امر به معروف و نهی از منکر کن و بر هر آسیبی که به تو رسید، صبور و شکیبا باش که این صبوری، از کارهای جدّی و قاطع است. سلام و رحمت پروردگار بر تو باد.[۱۱]

مدیر زادگان

نویسنده:حسن ابراهیم زاده
وقتی خداوند امر می‌کند که اموالتان را به دست سفیهان نسپارید (وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ[۱۲])، زیرا خداوند آن‌ها را سبب برپایی زندگی شما قرار داده است (الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَامًا[۱۳])، به طریق اولی از سپردن عقل و اراده خود به دست سفیهان، نااهلان و فرصت‌طلبان نهی کرده است.
این رفتار مربوط به جایی است که فرد در جایگاه و محدوده‌ای کوچک و خانوادگی قرار دارد؛ اما آن‌جایی که فردی در جایگاه مدیریت یک مجموعهٔ کلان و دارای زیر مجموعه‌های دیگر قرار می‌گیرد و مسئولیت بیت المال و سرنوشت امت و نظام اسلامی در دست اوست و او به منزلهٔ ستون خیمه‌ای است که اگر فرو بریزد، دیگران وتشکیلاتی را نیز با خود به پایین می‌کشاند، اهمیت موضوع دو چندان، بلکه چند برابر می‌شود.
با این حال، سپردن اختیار عقل و اموال به دست دیگران، کاملاً متفاوت از مقولهٔ مشاوره و نظام محوری در مجموعه‌ای کاری، به ویژه در کارهای کلان و مجموعه‌ای گسترده است و روشن است که این دو از ضروریات زندگی، به ویژه در زندگی مدنی به شمار می‌آیند؛ گر چه امروزه حتی اگر کسی در زندگی فردی و محدوده‌ای کوچک چون اداره و خانواده نیز از مشورت و مشاوره بهره نگیرد و در همهٔ امور دخالت کند و کاری را به دیگری محول نکند، اگر به خود رأیی و خود محوری متهم نشود، حداقل از اصلاح امور، محروم می‌ماند؛ تا چه رسد به مدیری که در رأس یک مجموعه بزرگ و کلان قرار دارد.
با نگاهی به تاریخ و ورق زدن حوادث مهم آن، به خوبی به عنصر اعتماد بی‌جا در سقوط افراد و انقلاب‌ها و حتی تمدن‌ها بر می‌خوریم؛ آن‌جا که اعتماد به اطرافیان، به ویژه اعضای خانواده و دادن عقل و ارادهٔ خود به آنان، بسیاری را از مسیر اصلی زندگی، منحرف ساخته است.
پدیدهٔ وابستگی نا به جا به فرزندان و سایر اعضای خانواده، در تغییر مسیر زندگی بزرگان در تاریخ اسلام نمونه‌های روشنی داشته، به گونه‌ای که این پدیده در بعضی از مقاطع تاریخی اسلام تا مرز تبدیل شدن به یک جریان پیش رفته و بارها مسیر تاریخ را عوض کرده است.
این پدیده در تاریخ اسلام و مدیریت جامعهٔ اسلامی دارای دو رویه است که یکی سوی آن به روحیات پدران و سوی دیگر آن به فرزندان یا وابستگان دیگر سیبی و نسبی باز می‌گردد. یک رویه اعتماد و زود باوری و عاری دانستن فرزندان از خطا از سوی پدران و رویهٔ دیگرش روح قدرت طلبی و افزون خواهی و لذت جویی فرزندان است و وجود این دو رویه و این دو روحیه بزرگان و مدیران زیادی را خواسته یا ناخواسته توسط فرزندان و اطرافیانشان از مسیر «معروف» خارج کرده، به نردبانی برای رسیدن فرزندان و اطرافیان به مقاصد منکری نزدیک ساخته است در تاریخ اسلام به شخصیت‌هایی بر می‌خوریم که در مقطعی دچار دگردیسی و تغییر و ریزش شدند که در این میان نام یکی از آنان بیش از دیگران به چشم می‌آید و به عبرتی تاریخی در دادن عنان عقل و اراده به دست فرزندش، تبدیل شده است.
زبیر از اولین اسلام آوردندگانی بود که شمشیرش غبار غم از چهرهٔ پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌زدود و به سیف الاسلام شهرت یافته بود. او که در نزدیکی به خاندان اهل‌بیت علیهم‌السلام چنان بود که از مدافعان و حامیان به خلافت رسیدن امیرالمؤمنین(علیه السلام) به شمار می‌رفت، در دادن عقل و اراده به دست فرزندش، عبدالله، به جایی رسید که در برابر امیرمؤمنان(علیه السلام) ایستاد و شممشیر کشید و کشته شد و حضرت در سوگش گریست؛ تا جایی که امیرمؤمنان(علیه السلام) در بیانی نورانی فرمود:
«مازالَ الزبیرُ رجلاً مِنّا اهل البیتِ حتی نشأَ ابنهُ المسئورمُ عبداللهِ[۱۴]؛ زبیر از ما و اهل بیت بود؛ تا وقتی که فرزندش شومش عبدالله بزرگ نشده بود».
مسئله تعلق خاطر به فرزندان به قدری مهم است که خداوند، حضرت ابراهیم(علیه السلام) را پس از گذشتن از مراحل سخت و دشوار و امتحانات گوناگون، با دستور ذبح فرزندش می‌آزماید و همین آزمایش برای شیطان رانده شده نیز آن‌قدر مهم است که او برای رسیدن به مقصود شومش در صحنه حضار می‌شود و وسوسه‌اش را اعلان می‌دارد و این‌جاست که شاید بتوان گفت: محوری‌ترین فلسفهٔ رمی جمرات برای همهٔ حاجیان در حج و تکرار آن که امروز جزء مناسک حج به شمار می‌آید، گذشتن از شیرین‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین سرمایه انسان در جهان، در مسیر حرکت به سوی خدا و بالا رفتن از نردبان کمال است. امتحان حضرت نوح(علیه السلام) نیز به جدا شدن از فرزندش، از دیگر نمونه‌های تاریخ توحیدی است.
در نهضت اسلامی ایران که ادامهٔ نهضت الهی موحدان تاریخ به شمار می‌رود، ابتلاء و امتحان الهی توسط فرزندان بر سر راه بسیاری از بزرگان قرار گرفت که بسیاری چون آیت الله محمدی گیلانی و آیت الله مشکینی با سربلندی از آن عبور کردند و برخی نیز به دلیل علاقه به فرزندان و بستگان و تحت تأثیر آنان قرار گرفتن، از نهضت و انقلاب جدا شدند و حتی رویاروی نظام ایستادند.
این در حالی بود که امام راحل هرگز تحت تأثیر اطرافیانش قرار نگرفت و همواره رضای خداوند و ادای تکلیف را بر حُب شخصی خود نسبت به فرزندانش ترجیح داد.
حجت الاسلام آشتیانی می‌گوید:
«زمانی که مرحوم آیت الله طالقانی فهمیدند فرزندشان دستگیر شده‌اند، در اعتراض به این موضوع چند روزی از نظرها پنهان شدند. پس از آن که ایشان خدمت امام رسیدند، امام به آقای طالقانی گفتند:
پسر شما یکی از منحرفان وابسته به گروهک‌های چپ است و نباید این قدر از این بابت که دستگیر شده است، ناراحت شوید؛ سپس اضافه کردند: «والله! اگر احمد دچار کوچک‌ترین انحرافی باشد و حکمش مرگ باشد، من [خودم] شخصاً او را خواهم کشت»[۱۵].
مدیر وقتی بر جایگاه مدیریتی تکیه می‌زند، چه مدیریت معنوی یک جامعه را بر عهده داشته باشد و چه مدیریت مادی آن را، باید به این نکته توجه داشته باشد که به همان اندازه که تلاش برای امرار معاش و ارتزاق فرزندان در مکتب اسلام «معروف» به شمار می‌آید و مدیر باید رابطه‌ای عاطفی و اخلاقی با خانواده و فرزندان ایجاد کند، باید متوجه باشد که فرزندان و خانواده هم میدان ابتلء و امتحان الهی می‌باشند؛ میدانی که متأسفانه برخی در آن مردود و به دایرهٔ منکرات کشیده می‌شوند و برخی نیز چون «زبیر» با سپردن اراده و عقل خود به دست آنان، خود به نقطهٔ کانونی «منکرات» بزرگ‌تری چون رویارویی با «ولایت»، تبدیل می‌شوند.

مرز مؤمن و منافق

ابویاسر

... اگر ذوالفقارم را بر بینی و چهرهٔ «مؤمن» بزنم، تا مرا دشمن بدارد، هرگز دشمنم نخواهد شد و اگر همهٔ دنیا را به دامن «منافق» بریزم، تا دوستم بدارد، هرگز دوستدارم نخواهد شد ...[۱۶]».
این کلام قاطع و روشن علوی، شاخصی برای شناخت مؤمن و منافق است.
مؤمن، اگر «علی شناس» باشد، علی (علیه السلام) را دربست قبول دارد؛ چه از احسان علوی برخوردار باشد و چه طعم تلخ «عدالت علوی» را بچشد؛ چه در نظام علوی، به منفعت و خیری دست یابد و چه صدمه و آسیبی ببیند؛ امّا اگر ایمان به علی ضعیف باشد و علی(علیه السلام) را تا جایی که منافعش تأمین شود، دوست بدارد، شائبه‌هایی از نفاق در اوست.
شما هم می‌شناسید کسانی را که حامی و هوادار انقلاب بودند؛ ولی به مجرّد آن که یکی از بستگانشان به خاطر تخلّف، جرم، فساد و توطئه‌ای دستگیر شد، یا اموالش توقیف گشت، یا از کاری اخراج شد، تبدیل به یک «ضدّ انقلاب» شدند و هر جا نشستند، بر ضد انقلاب و نظام و مسئولان قضایی و ...، حرف زدند و شایعه پراکندند.
اگر «عدالت» دربارهٔ کسی پیاده شد و از نظام برنگشت، هنر است.
اگر خود یا خویشاوند کسی مشمول «اعمال قانون» شد و قانون را زیر سؤال نبرد و مجریان قانون را به ظلم متّهم نکرد، نشان می‌دهد که «حق محور» است؛ نه «خود» محور و «عدالت خواه» است؛ نه «ویژه خوار».
سرنوشت آنان که تحمّل «عدل علی» را نداشتند، از او بریدند و به معاویه پیوستند، یک درس و مایهٔ عبرت است.
اگر ما مشمول قانون و اجرای عدالت شویم، آیا باز هم دم از انقلاب خواهیم زد؟
پاسخ هر کس در دلش بماند ... و السلام!

پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی

نویسنده:محمود مهدی پور
انسان در نگاه اسلام، گوهری آسمانی دارد؛ بندهٔ برگزیده و برتر الهی است و در سایهٔ هدایت‌های الهی، به اوج کمال و عزّت و پیشرفت علمی و عملی می‌رسد. زندگی انسان، دو بخش مهم دارد؛ زندگی فردی و زندگی اجتماعی و تکالیف و رهنمودی‌های الهی، برای هدایت رفتارهای فردی و اجتماعی انسان است.
بیماری‌های جهل و نادانی، یأس و نومیدی، کبر و خودخواهی، حرص و حسادت، بخل و ترس، احساس حقارت و ناتوانی، ریشهٔ بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی می‌باشند و تعالیم اسلامی، راهکار رهایی انسان از همهٔ این بیماری‌هاست.
شناخت دقیق و جامع جان‌ها و جامعه‌ها و تسلیم در برابر قوانین آفرینندهٔ هستی، حلّال مشکلات بشریت است. «فقه اسلام»، به تعبیر امام خمینی قدس سره، برنامهٔ زندگی انسان از گهواره تا گور است و نیازهای جسمی، روحی، عقلانی، عاطفی، فردی و اجتماعی و راه‌و روش زندگی بهتر و همزیستی عاقلانه و عادلانه، در معارف و قوانین الهی، پیش بینی شده است.

مدیریت و دین شناسی

فقه اسلام و دین الهی، هدیهٔ آسمان به زمین و زمینیان است و فهم درست دین و اجرای آن، شرط فلاح و رفاه جامعهٔ بشری است.
یکی از ابعاد زندگی انسان، نیاز به دولت و حکومت و مدیریت کلان اجتماعی است.
نیازهای کلان فرهنگی، نیازهای اقتصادی، نیازهای امنیتی و دفاعی، نیازهای حقوقی و سیاسی و مهار زیاده‌خواهان و ستم‌گران داخلی و خارجی و حمایت از محرومان و مظلومان، از مهم‌ترین عوامل پیدایش حکومت‌ها و دولت‌ها می‌باشند.
در نگاه اسلامی، دولت، تنها مسئول تأمین نیازهای دنیای انسان نیست؛ بلکه وظیفه‌ای فراتر از آن را برعهده دارد. دولت وظیفه دارد که بشری را به بهشت جاودانه، هدایت کند و تا آن‌جا که می‌تواند، جلوه‌های بهشت عرفان و اخلاق و عدالت را در همین جهان پدید آورد. راه جهنّم و گناه و عصیان را ببندد و شور و شوق بهشت را در اعماق روح‌ها بدمد.
مدیریت، سیاست، قدرت و ولایت و رهبری و دولت، نام نهاد ادارهٔ جامعه است. این مفاهیم و هر واژهٔ دیگری که در فقه سیاسی، به فعالیت‌های تصمیم‌سازان و حاکمان اشاره دارد، در جامعهٔ اسلامی در صورتی مشروعیت و مقبولیّت دارد که از نظر قرآن و عقل، قابل دفاع و حمایت باشد و یاری و همکاری و پذیرش وجدان عمومی جامعه را به دست آورد.
دولت اسلامی از پشتوانهٔ عقلی و شرعی و بیعت داوطلبانهٔ عموم امّت، برخوردار است. در اندیشهٔ اسلامی، تمام جهان آفریدهٔ خدا و انسان، برگزیده و مخلوق و محبوب خداوند متعال است و نظام امامت، طرحی برای رهایی انسان از سلطهٔ شیاطین وسلاطین و قوانین ظالمانه است.
چشم انداز حرکت جامعهٔ بشری و جهت حرکت کاروان انسانی و رهبری امت اسلامی، توسط پروردگار جهان و جهانیان تعیین می‌شود.
هدف‌گذاری، قانون‌گذاری و رهبری در تمام بخش‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، باید برخاسته از رهنمودهای آسمانی باشد. قرآن شناسی و قرآن مداری، مهم‌ترین شرط صلاحیت مردان میدان سیاست و مدیریت است و رهایی از فقر و فساد و تبعیض، تنها در پرتو پیروی از پیام‌های الهی به دست می‌آید. حاکمیّت «باورهای قرآنی»، «قوانین اسلامی» و «اخلاق اسلامی» بر روح و روان و ذهن و زندگی انسان، صلاحیت مدیریت جامعه و هدایت کشور و بندگان خدا را پدید می‌آورد.
مردانی صلاحیت حضور در هرم قدرت جامعهٔ اسلامی را دارند که به استقلال از نظام کفر و شرک جهانی و آزادی از هوس‌های شیطانی و استقرار قوانین الهی، بیندیشند و به عبودیت و اطاعت خدا و اولیای خدا، وفادار باشند و برای حرکت کاروان بشری در این مسیر، برنامه ریزی و تلاش کنند. سلمان وار بیندیشند و انتخاب کنند؛ اباذر وار پاسدار معروف و دشمن منکر باشند و چون مالک اشتر در صحنه‌های جهاد، الگوی بصیرت، شجاعت و پارسایی باشند. پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی، نانی در کف نیست؛ بلکه باری بر دوش است.
هر کس برای ایثار و خدمت و قبول زحمت و عبادت و اطاعت الهی در این میدان گام می‌نهد، بسم الله، این گوی و این میدان و هر کس برای جاه و جلال و مال و منال آمده، بیراهه آمده است.

جایگاه رهبری

ولایت فقیه، نقش هماهنگی قوا و رهبری دولت و ملت را برعهده دارد.در اختلافات ارکان سه گانهٔ کشور، قوای قانون‌گذاری، اجرایی و قضایی و دستگاه‌های مختلف جامعه، داور نهایی و فصل الخطاب قطعی، ولیّ فقیه است. ولی فقیه به نیابت از امام معصوم علیه السلام مسئولیّت هدایت و ادارهٔ جامعه اسلامی را بر عهده دارد و مدیریت‌های گوناگون کشور تنها با تأیید و تنفیذ او، مشروعیّت الهی و مقبولیّت مردمی کسب می‌کنند.
عدالت، امانتداری، دین شناسی، زهد و ساده زیستی، استقامت در برابر شرک و کفر جهانی و بندگی و عبودیت در برابر خدای تعالی، پیش نیاز حضور در جایگاه مدیریت و مسئولیت کشورهای اسلامی است ستم‌گری، اشرافی‌گری، تجمل‌گرایی، خودبرتربینی، اهمال کاری، فریب و نیرنگ و دروغ و ناصبوری، نشان‌گر عدم صلاحیت برای نشستن بر کرسی قدرت در نظام اسلامی است. هم «انتخاب شوندگان» باید خود را با این معیارها بسنجند و هم «انتخاب‌گران» باید بر اساس «موازین اسلامی»، افراد را انتخاب کنند.
اللهم انا نرغب الیک فی دولهٔ کریمهٔ تعز بها الاسلام و اهله.

ده حرکت انقلابی برای اقتصاد مقاومتی

کارهای اساسی باید انجام بگیرد. من چند کار را اینجا ذکر کرده‌ام که این کارها باید در زمینهٔ «اقدام و عمل» انجام بگیرد.

اول

مسئولین محترم دولتی باید فعّالیت‌ها و زنجیره‌های اقتصادی مزیت‌دار کشور را شناسایی کنند و بر آنها متمرکز بشوند؛ بعضی از فعّالیت‌های اقتصادی در کشور اولویت دارد، اهمّیت دارد، مثل مادر می‌ماند و از آن، باب‌های متعدّد اقتصادی و تولیدی گشوده می‌شود؛ روی آنها بایست تمرکز کنند؛ آنها را باید شناسایی کنند و نقشه راه را مشخّص کنند و تکلیف همه را معلوم بکنند.

دوم

زنده کردن تولید داخلی است. آن‌طوری که به من گزارش کرده‌اند، امروز حدود شصت درصد از امکانات تولید ما معطّل است، تعطیل است؛ بعضی‌ها به کمتر از ظرفیت کار می‌کند، بعضی‌ها کار نمی‌کند؛ بایستی ما تولید را زنده کنیم، تولید را احیاء کنیم. [البتّه این]، راه دارد؛ این راه را خیلی از اقتصاددان‌های متعهّد بلدند. من به مسئولین محترم دولتی مکرّر گفته‌ام این منتقدینی را که هستند بخواهید، حرفهای شان را بشنوید؛ گاهی پیشنهادهای خوبی دارند؛ می‌توان تولید را احیاء کرد و در کشور به حرکت درآورد.

سوم

ما بالاخره تجارت خارجی داریم، واردات داریم، به یک چیزهایی احتیاج داریم که از خارج وارد کنیم، مجبوریم این‌ها را بخریم، اشکالی هم ندارد، لکن توجّه کنیم که این خریدهای ما، قدرت تولید داخلی ما را تضعیف نکند. فرض بفرمایید ما می‌خواهیم مثلاً هواپیما وارد بکنیم یا خریداری بکنیم؛ به ما گفته می‌شود -خود مسئولین دولتی می‌گویند- که اگر چنانچه فلان درصد از این قیمت را ما در صنایع داخلی هواپیما سرمایه‌گذاری کنیم، بیشتر از آنکه از خارج بخریم استفاده خواهیم کرد و تولید داخلی هم رشد پیدا می‌کند. اینکه ما همه‌چیز را از خارج وارد کنیم و نگاه نکنیم که این خرید ما، این واردات ما چه بلایی سر تولید داخلی می‌آورد خطا است؛ پس بنابراین در خریدها کاری کنیم که تولید داخلی تضعیف نشود.

چهارم

ما پول‌هایی داریم در خارج از کشور؛ [مثلاً] نفت فروخته‌ایم، پولش را به ما نداده‌اند. در قضیهٔ برجام بنا بر این شد که این پول‌ها برگردد -البتّه اکثرش برنگشته، اغلبش برنگشته و دچار مشکل است؛ دست آمریکایی‌ها را انسان مشاهده می‌کند پشت این [قضیه]؛ البتّه انگیزه‌های دیگری هم وجود دارد، لکن بدجنسی بعضی از دستگاه‌های آمریکایی موجب شده است که این پول‌ها برنگردد؛ لکن بالاخره برخواهد گشت- وقتی‌که این پول‌های موجود ما در خارج که حالا هر چند ده میلیاردی که هست برگشت، در مصارفی به کار نرود که این پول هدر بشود. این پولی است که وارد کشور می‌شود، کشور نیاز دارد و در درجه اوّل مثلاً تولید است؛ مواظب باشند این پولی که وارد می‌شود، هدر نرود، از بین نرود، صَرف خریدهای بی‌مورد، صَرف کارهای بی‌جا، صرف اسراف‌ها نشود؛ یعنی مدیریت منابع مالی‌ای که از بانک‌ها و مراکز خارجی به کشور وارد می‌شود.

پنجم

بخش‌هایی در اقتصاد ما وجود دارد که مهم و دارای اهمّیت است؛ مثلاً بخش نفت و گاز یا بخش تولید موتور که برای خودرو، برای هواپیما، برای قطار، برای کشتی مورد استفاده است، این بخش‌های حسّاس و مهم، دانش‌بنیان بشود. اینکه ما می‌گوییم اقتصاد دانش‌بنیان [این است]. جوان‌های ما، دانشمندان ما نشان داده‌اند که می‌توانند نوآوری کنند، می‌توانند ما را از آن سطحی که در فنّاوری داریم بالاتر ببرند. خب، این کار کوچکی است که موشک بُرد بلند را جوری تنظیم کنند که در دوهزار کیلومتری با انحراف دو متر یا پنج متر به هدف بخورد؟ خب آن مغزی که می‌تواند این کار را بکند، در موارد گوناگون دیگر هم می‌تواند؛ مثلاً فرض کنید که سطح موتور خودرو را با یک پیشرفتی بالا ببرد که فرض کنیم مصرفش کم بشود، یا موتور قطار را به فلان شکل به‌وجود بیاورد؛ می‌توانند. همین الان در کشور ما بنگاه‌های اقتصادی و تولیدی‌ای وجود دارند که کارهایی که آنها انجام می‌دهند و تولید می‌کنند، یا از مشابه خارجی‌اش بهتر است یا برابر آنها است؛ همین الان داریم؛ خب اینها را باید تقویت کرد. پس بنابراین دانش‌بنیان شدنِ بخش‌های مهمّ اقتصاد داخلی، یکی از کارهایی است که در اقتصاد مقاومتی شرط است و بایستی انجام بگیرد.

ششم

ما در گذشته روی بعضی از بخش‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌ایم؛ از آنها بهره‌برداری بشود و استفاده بشود. ما در زمینه نیروگاه‌سازی در کشور سرمایه‌گذاری خوبی کردیم؛ در زمینه پتروشیمی سرمایه‌گذاری خوبی کردیم. امروز کشور به نیروگاه احتیاج دارد، کشورهای دیگر هم به نیروگاه ارزانی که ما می‌سازیم احتیاج دارند. ما دیگر نرویم از بیرون نیروگاه بخریم وارد کنیم، یا افرادی بیاوریم برای ما نیروگاه درست کنند. این قسمت‌هایی که سرمایه‌گذاری شده است، برایش تلاش شده است و زحمت کشیده شده است، احیاء بشود و از آنها استفاده بشود.

هفتم

در همه معاملات خارجی‌ای که ما انجام می‌دهیم، انتقال فنّاوری را شرط کنیم. البتّه برادران ما در دولت به ما گفتند که ما این کار را کردیم و می‌کنیم؛ من تأکید می‌کنم و تکرار می‌کنم برای اینکه غفلت نشود. فرض کنید [اگر] یک وسیله‌ای را یا یک شی‌ء تولیدی جدیدی را می‌خواهند بخرند، تولیدشده را نخرند، [بلکه] آن شی‌ء را با فنّاوری مخصوص خودش تهیه کنند و بیاورند؛ فنّاوری را داخل کشور کنند. در قراردادها این را باید به شدّت مورد توجّه قرار بدهند.

هشتم

با فساد مبارزه جدّی بشود، با ویژه‌خواری مبارزه جدّی بشود، با قاچاق مبارزه جدّی بشود؛ اینها دارد به اقتصاد کشور لطمه می‌زند و ضررش را مردم می‌برند. اگر ما در مقابل آن مجموعه‌ای که فرض بفرمایید با زدوبست‌هایی در زمینه مسائل اقتصادی ویژه‌خواری می‌کنند، خودشان را از امتیازات ویژه برخوردار می‌کنند و یا دچار فساد پولی و مالی و اقتصادی می‌شوند، سهل‌انگاری کنیم، قطعاً کشور ضرر خواهد کرد؛ نباید سهل‌انگاری بشود. البتّه در مقام بیان و در روزنامه‌ها و جنجال و بخصوص با جهت‌گیری‌های سیاسی، حرف‌های قشنگ خوبی زده می‌شود امّا اینها فایده‌ای ندارد. حالا یک مجرم اقتصادی را مثلاً فرض کنیم دستگیر کردند، روزنامه‌ها درباره‌اش بنویسند و عکس و تفصیلات و کارهایی مانند اینها را با اهداف جناحی و سیاسی بکنند، اینها فایده‌ای ندارد؛ دو صد گفته چون نیم کردار نیست. باید جلوی آن فسادی را که امروز ممکن است پیش بیاید بگیرند و مانع فساد بشوند. قاچاق همین جور است؛ مانع قاچاق [بشوند]. باید با قاچاق، به‌معنای واقعی کلمه مبارزه کنند.

نهم

مطلب بعدی بهره‌وری از انرژی [است].. ادّعا می‌شود و گفته می‌شود که اگر ما بتوانیم بهره‌وری انرژی را ارتقا بدهیم، بالا ببریم و صرفه‌جویی کنیم، صد میلیارد دلار صرفه‌جویی خواهد شد؛ مبلغ کمی نیست، مبلغ زیادی است؛ این را جدّی بگیرند. این همه کارهای گوناگون دارد در این مملکت انجام می‌گیرد، بعضی‌هایش غیر لازم، بعضی‌هایش مضر؛ خب کار را در این‌جور بخش‌ها متمرکز کنند. این شد «اقدام و عمل»؛ اقدام یعنی این چیزها -البتّه شنیدم این، مصوّبهٔ مجلس هم هست؛ ارتقای بهره‌برداری از انرژی، مصوّبهٔ مجلس شورای اسلامی است- واقعاً بررسی کنند که اگرچنانچه یک چنین چیزی وجود دارد، باید روی این متمرکز بشوند و کار کنند.

دهم

به صنایع متوسّط و کوچک نگاه ویژه بکنند. الان چندین هزار کارگاه و کارخانه متوسّط و کوچک در کشور هست؛ اگرچنانچه این آماری که به من داده‌اند و بنده گفتم که شصت درصد از اینها الان دچار بیکاری و تعطیل هستند درست باشد، خسارت است. آن چیزی که در متن جامعه اشتغال ایجاد می‌کند، تحرّک ایجاد می‌کند و طبقات پایین را بهره‌مند می‌کند، همین صنایع کوچک و متوسّط است؛ اینها را تقویت کنند و پیش ببرند.
این ده نقطه کار که اگرچنانچه اقدام و عمل بخواهد انجام بگیرد، برای اقتصاد مقاومتی، این ده کار می‌تواند انجام بگیرد. البتّه کارهای دیگری هم می‌شود انجام داد که مسئولین نگاه می‌کنند و بررسی می‌کنند. بنده ده مورد را این‌جوری پیشنهاد می‌کنم. این می‌شود جریان انقلاب، این می‌شود حرکت انقلابی در کشور، این می‌شود اقتصاد مقاومتی‌ای که کشور را نجات خواهد داد.[۱۷]

شایسته سالاری در مدیریت‌ها

نویسنده:عبدالرحیم اباذری
شایسته سالاری، یعنی امور کشور و مدیریت‌ها به حسب توانایی و لیاقتِ افراد، به آنها واگذار شود و عوامل دیگری مانند: ثروت، قدرت، رابطه‌های خانوادگی و دوستی در آن دخالت نداشته باشند و هدف از آن، این است که افراد صالح، سالم، قوی و ریشه‌دار، در رده‌های مختلف مدیریتی قرار گیرند که برای دیگران، الگو باشند و مدیریت‌ها نیز در سلسه مراتب لشگری کشوری، درست انجام گیرد.
شایسته سالاری همان گونه که با فطرت انسان عجین است، در تمام فرهنگ‌ها، مکتب‌ها و حکومت‌ها نیز مورد اتفاق و پسندیده می‌باشد و اگر اختلافی وجود داشته باشد، به چگونگی معیارها و ملاک‌ها در تشخیص صلاحیت‌ها و شایستگی‌ها و درست عمل کردن‌به آنها بر می‌گردد و حتی حکومت‌های دیکتاتوری هم مدعی شایسته سالاری هستند، اگر چه به آن عمل نمی‌کنند.
در فرهنگ اصیل اسلامی، این اصل از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. از نظر قرآن کریم، منصب‌ها، مسئولیت‌ها و مدیریت‌ها، امانت‌هایی هستند که باید به اهلش سپرده شوند؛ «ان الله یامرکم ان تود و الامانات الی اهلها؛[۱۸] همانا خداوند به شما امر می‌کند که امانت‌ها را به اهل آن واگذار کنید».
رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «هر کس مسلمانی را برای انجام کاری برگزیند، در حالی که می‌داند در میان آنان کسی از وی شایسته‌تر و داناتر به کتاب خدا و سنت رسولش می‌باشد، به خدا و رسول و همه مردم، خیانت کرده است[۱۹]».
آن حضرت در مرحلهٔ عمل و اجرا نیز همین اصل را رعایت و پیاده کرده، اصحاب و یاران خویش را به حسب ظرفیت‌ها و صلاحیت‌هایشان، به مسئولیت‌ها می‌گمارد.
آن حضرت بعضی از اصحاب را که اهل جهاد و مبارزه بودند، به فرماندهی سپاه انتخاب می‌کرد و بعضی دیگر را که در عرصه‌های فرهنگی موفق بودند، به عنوان مبلغ و حافظ قرآن، به مناطق مختلف می‌فرستادند. روزی یکی از اصحاب خاص رسول خدا صلی الله علیه و آله بود از آن حضرت خواست که به او نیز مسئولیت اجرایی بدهد. پیامبر صلی الله علیه و آله دستی بر شانهٔ وی گذاشت و او را مورد تفقد قرار داد؛ اما پیشنهادش را نپذیرفت و فرمود: من تو را دوست می‌دارم و هر آن‌چه را که برای خود می‌پسندم، برای تو نیز می‌خواهم؛ امّا مسئولیت‌ها، امانت‌های الهی هستند و اگر انسان درست از عهده‌اش بر نیاید، مایهٔ خواری و پشیمانی در قیامت می‌باشد و من تو را در مدیریت، ضعیف می‌بینم؛ پس مدیریت حتی دو نفر را هم بر عهده نگیر[۲۰].
از سوی دیگر آن حضرت چون عُتاب بن اُسید را که جوان ۲۱ ساله‌ای بود، شایسته مدیریت می‌دید، او را به فرمانداری مکه برگزید بعضی از اصحاب به خاطر جوان بودن عتاب، به حضرت اعتراض کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب آنان فرمود: اگر برای ادارهٔ مکه بهتر از وی کسی را سراغ داشتم، حتما او را انتخاب می‌کردم. کسی کوچکی سن او را دلیل ناکارآمدی نداند؛ زیرا زیادی سن، دلیل برتری و کار آمدی نیست؛ بلکه لیاقت و شایستگی، دلیل بزرگی و برتری است.[۲۱]
در حکومت امیر مؤمنان، علی علیه السلام نیز همین سیره عملی می‌شد. زمانی که حضرت امیرعلیه السلام، محمد بن ابی بکر را به استانداری مصر منصوب کرد، چند روز بعد، معاویه تصمیم گرفت به مصر حمله کند و آن منطقه را تصرف کند و به همین خاطر، عمروعاص را که مردی سیاست‌باز و حیله‌گر بود، مأمور این کارکرد. از سوی دیگر امام علی علیه السلام با شناختی که از شخصت محمد بن ابی‌بکر داشت، می‌دانست که او نمی‌تواند در مقابل شیطنت‌های عمروعاص دوام بیاورد و مقاومت کند؛ بنابراین، طی حکمی مالک اشتر را که مدیر قوی‌تری بود، به استانداری مصر برگزید و محمد بن ابی بکر را به مدینه فرا خواند، تا او را به مسئولیت سبک‌تری بگمارد و چون محمد بن ابی بکر از این اقدام گله مند و آزرده خاطر شد، آن حضرت طی نامهٔ دیگری خطاب به وی نوشت: به من خبر رسیده است که از فرستادن مالک به سوی مسئولیت مصر، ناراحت شده‌ای؛ ولی این کار را من نه به این جهت انجام دادم که تو در تلاش و کوشش سستی کردی یا انتظار کوشش، بیشتری داشتم و اگر آن چه را که در اختیارت قرار داده بودم، از تو گرفتم، تو را فرماندار جای دیگری قرار دادم که درد سر کم‌تری داشته، حکومت آن بر تو راحت‌تر و خوشایندتر است[۲۲].
از این سخن می‌توان چنین استفاده کرد که مدیران، مسئولان و کارگزاران، به حسب شدت و ضعف و کارآمدی، دارای مراتب هستند. گاهی مدیری فقط در حالت عادی می‌تواند مدیر خوبی باشد و در شرایط بحرانی، ناموفق است و گاهی مدیری در منطقه‌ای ناموفق است؛ امّا اگر به استان دیگر انتقال یابد یا مدیریت دیگری را بر عهده گیرد، می‌تواند مفید باشد. انسان‌ها به حسب روشی و تشخیص، با هم فرق می‌کنند. فردی که در عرصهٔ نظامی و جبهه و جنگ موفق است، شاید نتواند در امور اجرایی و سیاسی نیز کار آمد باشد، چنان‌که ممکن است فردی در عرصه‌های سیاسی و اجرایی مدیر خوبی باشد، امّا در امور جنگی و نظامی، ضعیف عمل کند؛ همان طور که پیامبر صلی الله علیه و آله اسامه بن زید را به فرماندهی سپاه اسلام منصوب کرد و او را روانهٔ جنگ با روم ساخت؛ ولی معلوم نبود آن حضرت همین اسامه را به مسئولیت‌های اجرایی مثل استانداری و فرمانداری‌شهری بر گزیند.
حضرت امیر علیه السلام در نامه دیگری به مالک اشتر در چگونگی گزینش کارگزاران به چند مورد از شاخصه‌های شایسته سالاری اشاره کرده، می‌نویسد:
در کار عاملان خود اندیشه کن و پس از آزمودن، آنها را استخدام نما و با گرایش شخصی و بدون مشورت با دیگران، آنان را به کارهای گوناگون، وادار نکن؛ زیرا نوعی ستم‌گری و خیانت است. کارگزاران دولتی را از میان آدم‌های با تجربه و با حیا و از خاندان‌های پاکیزه و با تقوا که در مسلمانی سابقهٔ درخشانی دارند، انتخاب کن؛ زیرا اخلاق آنان گرامی‌تر و آبروی‌شان محفوظ‌تر و طمع‌ورزی‌شان کمتر و آینده نگری‌شان بیشتر است.[۲۳]
یکی دیگر از شاخصه‌های مهم شایسته سالاری، التزام و عمل به قانون و اطاعت از ما فوق، اعم از امام معصوم، ولی فقیه و مدیران ارشد است. مدیر شاسیته، کسی است که از خود محوری‌ها و قانون گریزی‌ها و گرایش‌های سلیقه‌ای و جناحی، بر حذر باشد و نظرات و دستورات ما فوق را بر نظری فردی خود مقدم دارد.
در جنگ صفین، وقتی لشکر دشمن به دستور و توطئهٔ معاویه، قرآن‌ها را سر نیزه کردند و با شیطنت، صحنهٔ جنگ را به نفع خود تغییر دادند، امیرمؤمنان، علی علیه السلام برای مالک پیامی فرستاد و دستور داد که جنگ با نهروانیان را ترک کند و بر گردد. وقتی این پیام به مالک رسید که او در میان معرکه نبرد بود و بر دشمن نیز تسلط کامل داشت و به نظر خود اگر ادامه می‌داد، همهٔ فرماندهان نهروان را می‌کشت و در میدان، پیروز می‌شد؛ اما دستور رهبر و امامش را بر نظر خود مقدم داشت و میدان را رها کرد و بازگشت.
حضرت علی علیه السلام به علت وجود شاخصه‌های شایسته سالاری در مالک اشتر، او را هم در عرصهٔ نظامی و هم در عرصه‌های اجرایی و سیاسی، کارآمد و شایسته می‌دانست. از این رو مسئولیت‌های سیاسی و نظامی مهمی را در حکومت خود به وی واگذار کرده بود.
امروز نظام جمهوی اسلامی ایران نیاز مبرم به شخصیت‌های بزرگواری مانند مالک اشتر دارد. تجربه ۳۷ ساله نظام اسلامی نشان داد که آدم‌های کوچک و در عین حال مغرور و خودمحور، نمی‌توانند مدیران موفقی باشند.
گرت مملکت باید آراسته - مده کار معظم به نو خاسته
به خردان مفرمای کار درشت - که سندان نشاید شکستن به مشت
نخواهی که ضایع شود روزگار- به ناکار دیده مفرمای کار

حسادت بزرگان

نویسنده:محمد باقر پورامینی
حسد، یک بیماری زشت و بلایی بزرگ است که گاه و بیگاه سایهٔ شوم خود را بر زندگی بزرگان می‌گستراند و ایشان را در گرداب خواری و زبونی، غرق می‌سازد؛ زیرا حسود پیش از آن‌که به شخص مورد حسد زیان بزند، به خود زیان می‌رساند.
توانم آن‌که نیازارم اندرون کسی
حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست
بمیر تا برهی ای حسود کین رنجی است
که از مشقت آن، جز به مرگ نتوان رست
وقتی به دوران حکومت با شکوه امیرمومنان(علیه السلام) می‌نگریم، می‌بینیم که حسادت از عوامل مهم گریز ، دشمنی و ریزش برخی از نخبگان بوده است. این چهره‌ها به دلیل برخورداری از این رذیلت، نیروی جسمی و توان فکری خود را در خدمت ایجاد نابسامانی‌های اجتماعی ، شکستن حریم‌ها و مدیریت پیدا و پنهان فتنه‌ها و ادارهٔ هرج و مرج‌ها قرار دادند. به گفته امیرمومنان(علیه السلام)، «آنان این دنیا را طلبیدند؛ چون بر آن کس که خدا آن [حکومت] را بدو ارزانی داشته، حسد ورزیدند».
سعد بن ابی وقاص یکی از چهره‌های مبتلا به این رذیلت اخلاقی بود . او از آغاز خلافت امیرمومنان(علیه السلام) به مخالفت با وی پرداخت و در بیعت عمومی با امام <http://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B9%D9%84%DB%8C> از بیعت سرباز زد. به گفتهٔ نویسندهٔ طبقات، گرچه او بعدها بیعت کرد، اما چون در جنگ‌ها همراه امام نبود، این شبهه به وجود آمد که بیعت نکرده است. سعد دربارهٔ عدم همراهی خود با امام، سخنان و دلایل گوناگونی به زبان می‌آورد؛ گاهی خود را سزاوارتر از همه به خلافت می‌دانست و گاهی ضمن مباهات به سوابق خویش در جهاد <http://fa.wikishia.net/view/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF>، مشخص نبودن جبههٔ حق از باطل را دلیل عدم شرکت خود در نبردها ذکر می‌کرد و به تمثیل می‌گفت: شمشیری به من بدهید؛ تا مؤمن <http://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86> را از کافر <http://fa.wikishia.net/view/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%B1> بازشناسد؛ اما کناره‌گیری همراه با کارشکنی او، ریشه در حسادتش داشت؛ آن‌گونه که امیرمومنان(علیه السلام) در معرفی شخصیت سعد به عمار فرموده بود؛ اما سعد، فحسود.
شیخ مفید <http://fa.wikishia.net/view/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF> سبب اصلی خودداری سعد بن ابی وقاص از یاری امیرمومنان(علیه السلام) را حسد <http://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%B3%D8%AF> ذکر کرده و معتقد است که این موضوع از آن‌جا سرچشمه گرفت که عمر بن خطاب <http://fa.wikishia.net/view/%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8>، سعد را هم از اعضای شورای شش نفری قرار داد و شایستگی او را برای رسیدن به خلافت <http://fa.wikishia.net/view/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%AA>، تصویب کرد و سعد هم پنداشت که شایستگی مقام رهبری را دارد و این گمان، دنیا و دین او را تباه ساخت و سرانجام نیز به آن‌چه امید بسته بود، نرسید.
سعد به آرزوی دیرینه‌اش که تصدی خلافت بود، نرسید و پسر نابخردش عمر بن سعد نیز از تصدی امارت، بازماند. دنیا چقدر در نگاه این پدر و پسر بزرگ جلوه می‌کرد که عمرشان را در راه دست‌یابی به آن باختند.
فردی نزد سعد بن ابی وقاص آمد و در اعتراض به رفتار سیاسی این پیشگام عرصه‌های مختلف، او را مصداق این آیه خواند:
«الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛ زیان کارترین مردم آنها هستند که عمرشان را در راه زندگی دنیا تباه کرده‌اند و به خیال باطل می‌پندارند که نیکوکاری می‌کنند.

محاسبه

هیچ چیز مثل «محاسبه»، انسان را نسبت به اعمال و صفات و رفتارش آگاه نمی‌سازد. از این رو، در توصیه‌های دینی بر آن تأکید شده و جزء برنامه‌های خود سازی به شمار آمده است.
در روایات، تعبیرهای تکان دهنده‌ای دربارهٔ «محاسبهٔ نفس» وجود دارد که برخی از آن‌ها عبارتند از:
۱. نفس خودتان را با محاسبه، مهار کنید.
۲. هوشمند، کسی است که از خودش حساب بکشد.
۳. پیش از آن که به حسابتان برسند، از خودتان حساب بکشید.
۴. حساب رسی امروز، کار حساب شما را در قیامت، آسان می‌سازد.
۵. هر کس پیرو ماست، هر روز و شب، عملکرد خود را به خودش عرضه کند.
۶. هر کس هر روز به حساب خود نرسد، از ما نیست.
۷. وقتی برای خواب به بستر رفتی، فکر کن امروز چه کرده‌ای. فرضش کن که مرده‌ای و تو را معادی هست.
۸. انسان، مؤمن واقعی نخواهد بود؛ مگر آن که از خودش حساب بکشد؛ حسابی دقیق‌تر از محاسبهٔ یک نفر از شریکش.
۹. تا انسان اهل محاسبه نباشد، از متقین نخواهد شد.
۱۰. هر کس از خودش حساب بکشد، عیب‌های خود را خواهد شناخت.
۱۱. ثمرهٔ محاسبهٔ نفس، خودسازی و اصلاح نفس است.
۱۲. از خودتان حساب بکشید؛ تا فردای قیامت که روز حساب است، آسوده باشید.
اینها، نمونه‌هایی از تعابیری است که در احادیث پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام، دربارهٔ حساب‌رسی خویش بیان شده است.
امّا چگونه «محاسبه» کنیم؟ این سؤال را هم از پیشوایان پرسیده‌اند و جوابش جالب است.
از امیرمؤمنان علیه السلام پرسیدند: محاسبهٔ نفس چگونه است؟
فرمود:
انسان وقتی صبح را به شام رساند، به وجدان خویش رجوع کند و از خود چنین بپرسد:
ای نفس! امروزت گذشت و دیگر باز نخواهد گشت؛ خدا هم از تو خواهد پرسید که این روز را چگونه گذراندی و در این روز چه کردی؟
آیا خدا را حمد و ستایش کردی و به یاد او بودی؟
آیا حق یک برادر مؤمن را ادا کردی؟
آیا غم و غصّه‌ای را از یک مؤمن بر طرف ساختی؟
آیا در غیاب برادر دینی، به خانواده و فرزندانش رسیدگی کردی؟
آیا پس از مرگ برادر مؤمن، نسبت به بازماندگانش، سرکشی و مراقبت داشتی؟
آیا از آبرویت برای جلوگیری از غیبت برادر دینی‌ات، خرج کردی؟
آیا مسلمانی را یاری رساندی؟ امروز چه کرده‌ای؟
به همین شیوه، کارهای این روزش را یادآوری کند و از خود، بازخواست نماید. اگر دید که در فرصت امروز، کارهای نیک انجام داده، خدا را بر این توفیق، ستایش و سپاس گوید، و اگر دید که گناه یا کوتاهی از او سرزده، از خدای متعال، پوزش طلبد و استغفار کند و تصمیم بگیرد که دیگر آن گناه را تکرار نکند[۲۴].

کاریکلماتورهایی برای ژرف بینی

درنگ ... (۲)

۱. دو کودک به همدیگر دروغ نمی‌گویند؛ دو سیاستمدار هم به هم راست نمی‌گویند.
۲. مدیر آسانسوری کسی است که طبقهٔ هم کف سوار می‌شود و طبقهٔ آخر پشت میز مدیریت می‌نشیند.
۳. راهنمایی که راه خودش را گم کرده باشد، به درد راهنمایی نمی‌خورد.
۴. گل سرخ، درباغچه‌ای پر از علف‌های هرز، خشکید؛ چون علف‌های هرز نمی‌گذاشتند آب به ریشهٔ گل برسد.
۵. دیکتاتوری که به فکر آبادانی افتاد، دستور داد به تعداد آدم‌ها زندان بسازند.
۶. متأسفانه دنیادار، لحظه‌ای پیش از مرگ می‌فهمد که مال دنیا به او تعلّق ندارد.
۷. زنان روستایی و زنان کارمند، هر دو کار می‌کنند؛ امّا این کجا و آن کجا؟
۸. انسان‌ها از نسل آدمند؛ ولی بعضی‌ها آدم نیستند.
۹. کسی که تنها به فکر منافع خودش باشد، دیگران را خراب می‌کند.
۱۰. در شهر، عده‌ای اسفالت می‌کنند و عده‌ای همان جا را می‌کنند و عده‌ای هم از این کار انتقاد می‌کنند و هر سه گروه از این راه آنان می‌خورند.
۱۱. بیشتر سرمایه داران، چیزی ندارند؛ جز سرمایه!
۱۲. در مطبّ دکتورهای علفی، بیماران هم بع بع می‌کنند.
۱۳. هیچ چیز مثل قانون، راحت و بی صدا شکسته نمی‌شود.
۱۴. آتشی که بچه‌ها روشن می‌کنند، گاهی خانه‌ای را به خطر می‌اندازد؛ ولی آتش بزرگ‌ترها کشوری را می‌سوزاند.
۱۵. وقتی ابرها در آسمان با هم دعوا کنند، در زمین، باغ روستاییان خشک می‌شود.
۱۶. هیزم شکن، بیش از آن که به فکر جان درختان باشد، به فکر گرمی شومینهٔ خویش است.
۱۷. وقتی دست چپ، چپ‌گرا شود و دست راست، راست‌گرا، هندوانه زمین می‌افتد و می‌شکند.
۱۸. کتاب بینوایان را فرزندان ثروتمندان می‌خوانند و گریه می‌کنند.
۱۹. وقتی بعضی‌ها دیوار صوتی را می‌شکنند، خانهٔ گِلی بعضی‌ها خراب می‌شود.
۲۰. بعضی‌ها در مدرسه، «علم بدون عمل» می‌آموزند، و در جامعه، «عمل بدون علم»!
۲۱. آنان که «مال حرام» می‌خورند، به فکر «نفح شکم» هم باشند!
۲۲. بعضی‌ها با چشمان زیبایشان فقط زشتی‌ها را می‌بینند.
۲۳. بعضی ژنرال‌ها وقتی در لباس شخصی هستند، از ترس به سرباز سلام می‌کنند.
۲۴. اگر تا ۹۰ درجه تعظیم نمی‌کند. به خاطر درد کمر است و الّا در نوکری حرف ندارد.
۲۵. تفاخری که فانوس در شب دارد، خورشید در روز ندارد.
۲۶. مورچه‌ها وقتی عسل‌های تقلّبی را ببینند، ناچار به گل‌ها حمله می‌کنند.
۲۷. سگ‌ها، دعوای دو گربه را با لذّت نگاه می‌کنند.

مشت زن و مشت خور

نویسنده:ابوالقاسم حالت
بی‌سبب در این جهان کاخ ستم بر پا نشد// بی سبب در جور، دستِ جورکیشان، وا نشد
بی‌سبب شاخ جفا و جور، بار آورنگشت// بی سبب چشم وفا و مهر، خون پالا نشد
تا ستمکش زیر بار غارت و یغما نرفت// کار دزدان ستمگر، غارت و یغما نشد
تا ستمکش زیر تیغ ظلم، گردن خم نکرد// خون او بزم ستمگر را میِ حمرا نشد
تا ستمکش در تحمّل، همسر سِندان نگشت// مشتِ مَستی زیر دست آزار، پُتک آسا نشد
مشت زن را مشت خور پرورد، زیرا در جهان// مشت زن پیدا نشد تا مشت خور پیدا نشد

بریده‌ها

گرگ و میش

در ایام صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر، روزی احتشام الدوله (خانلر میرزا) عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود، به تهران آمد و به حضور میرزا تقی خان رسید. امیر از وی پرسید: وضع بروجرد چطور است؟ حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب می‌خورند! امیر برآشفت و گفت: من می‌خواهم مملکتی که من صدراعظمش هستم، آن‌قدر امن باشد که اصلاً گرگی نداشته باشد که در کنار میش آب بخورد. احتشام الدوله سرش را پایین انداخت و دیگر چیزی نگفت.

مشکل از خود

مردی که خیال می‌کرد گوش همسرش سنگین شده، ولی جرأت نمی‌کرد با او در میان بگذارد، به پزشک مراجعه کرد. پزشک به وی پیشنهاد کرد برای این که درصد ناشنوایی همسرش مشخص شود، آزمایش ساده‌ای انجام دهد؛ به این صورت که ابتدا در فاصلهٔ ۴ متری با صدای معمولی مطلبی را به او بگوید و اگر نشنید همین کار را در ۳ متری و ۲ متری و ۱ متری انجام دهد؛ تا سرانجام، او جواب بدهد.
آن شب، زن در آشپزخانه مشغول تهیه شام بود و مرد در اتاق، تلویزیون نگاه می‌کرد و فاصله‌اش حدود ۴ متر بود؛ پس مرد از همسرش سوال کرد: عزیزم! شام چی داریم؟ مرد جواب نشنید. بعد بلند شد و همین سوال را در ۳ متری انجام داد؛ اما باز هم پاسخی نشنید و بعد در ۲ متری و یک متری؛ تا این که پشت سر زن قرار گرفت و برای پنجمین بار از پشت سر همسرش گفت: عزیزم! شام چی داریم؟ زنش در جواب گفت: مگر کری! برای پنجمین بار می‌گویم: خوراک مرغ!
خیلی وقت‌ها مشکل از خودمان است خیال می‌کنیم دیگران مشکل دارند.

غرور گنجشک

گنجشکی که روی شاخهٔ درختی نشسته بود، ناگهان عقابی را دید که روی یک گله گوسفند فرود آمد و بره‌ای را به چنگال گرفت و پرواز کرد و رفت. گنجشک پیش خود گفت: من هم باید همین کار را بکنم؛ من هم مثل عقاب، بال و منقار دارم وی می‌توانم پرواز کنم و بعد روی یک گوسفند فرود آمد و تلاش کرد گوسفند را بلند کند؛ اما بدنش میان پشم‌های گوسفند گیر کرد و مقداری پشم بر پایش پیچید. گنجشک هر چه تلاش کرد، نتوانست پرواز کند. در همین حال، چوپان از راه رسید و او را گرفت و به خانه‌اش برد و به پسرش داد. پسر بچه پرسید: این چیست؟ چوپان گفت: این یک گنجشک نادان است که اندازه و مقدار زور و قدرت خودش را ندانست و گرفتار غرور بی‌جا شد.

آفرینش مگس

روزی مگسی بر روی صورت منصور دوانقی، دومین خلیفهٔ عباسی نشست و صورت او را نیش زد. منصور مگس را از خود دور کرد؛ امّا مگس دوباره بازگشت و منصور را گزید. منصور که به شدت عصبانی شده بود، از امام صادق علیه السلام که در آن مجلس حضور داشت، پرسید: چرا خداوند، مگس را که حیوانی موذی است، آفرید؟ امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: «لِیُذِّلَ به الاجبارین؛ برای این که افراد جبار و متکبر را خوار کند»1.

دست بجای مچ

به عارفی گفتند: خداوند را چگونه می‌بینی؟ گفت: آن گونه که همیشه می‌تواند مچم را بگیرد؛ اما فقط دستم را می‌گیرد.

آن چه بر خود نمی‌پسندی . . .

در زمان قدیم، آتش سوزی مهیبی در بغداد رخ داد و نیمی از شهر سوخت و خسارات بسیار وارد شد. مردی را دیدند که از روی خود پسندی، با صدای بلند خدا را شکر می‌کرد و می‌گفت: «الحمدلله که از این حریق، صدمه‌ای به من و خانه‌ام نرسید».
جهان‌دیده‌ای او را سرزنش کرد و گفت: ای نادان! آن چه بر خود نمی‌پسندی، بر دیگری هم مپسند. آیا روا می‌داری که شهری در آتش بسوزد، در حالی که تو در امان باشی و به کاشانه‌ات آسیب نرسد؟

عفو یا مجازات

حاکمی که از دست کسی خشمگین شد، فرمان داد تا مجازاتش کنند. آن خطا کار گفت: «اگر من پیش تو مجرمم، تو هم پیش خداوند مجرمی. اگر عفو کنی، خدا هم تو را عفو می‌کند. این سخن، موجب بیداری حاکم شد و از او در گذشت و دستور داد آزادش کنند.

این نیز بگذرد

پادشاهی نگین گرانبهایی داشت و می‌خواست روی نگین، عبارتی نقش کند که دو فایده داشته باشد؛ یکی آن که در هنگام شادی و اوج قدرت، دچار غفلت و تکبّر نشود و دیگر آن که هنگام غم و افسردگی، از غصه و اندوهش بکاهد. اطرافیانش در پی یافتن عبارت مناسبی بودند. پارسای دانایی گفت: روی نگین این عبارت را بنویسید: «این نیز بگذرد...».

عاقبت ظلم

پادشاهی ستمگر، می‌خواست قصری بسازد. مهندسان نقشه‌ای کشیدند. قتی محلّ نقشه مشخص شد، دیدند خانهٔ پیرزنی در کنار آن است که باید خراب شود و به قصر افزوده گردد.
پیرزن به خاطر فرزندان یتیم خود، حاضر نبود خانه‌اش را بفروشد و آواره گردد؛ ولی شاه دستور داد خانه را خراب کنند. روزی که پیرزن غایب بود، خانه‌اش را خراب کردند زن آزرده دل و گریان شد و رنجید و گفت: خدایا! اگر من غایب بودم، تو که حاضر بودی!
حاکم پس از تکمیل قصر، بر روی تخت نشست؛ تا حکمرانی کند؛ امّا زلزله‌ای آمد و حاکم در زیر آوارهای کاخ به هلاکت رسید.
حذر کن ز نفرین بیچارگان
که یک دم دهد عالمی را به باد

جان بر سر طمع

محمد بن احمد بغدادی را گربه‌ای بود و هر روز تکه‌ای گوشت به او می‌داد. روزی آن گربه را در لانهٔ کبوتران گرفتند و کشتند و پوستش را پر از کاه کرده، بر در کبوترخانه آویختند. صاحب گربه که از آن جا گذر می‌کرد، وقتی گربهٔ خود را در آن حالت دید، گفت: اگر به آن تکه گوشت که سهم تو بود، قناعت کرده بودی، امروز این بلا بر سرت نیامده بود.

سیره عمّار

نویسنده:محمود شریفی
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، دوازده نفر از اصحاب نسبت به انتخاب خلیفهٔ اوّل و عدم توجه به انتصاب امام علی علیه السلام به خلافت از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله، در مسجد سخنانی بیان کردند. در این شماره سخنان عمار را از نظر می‌گذاریم:

مخالفت عمّار با منکر بزرگ

عمّار یاسر چنین گفت: ای گروه قریش و ای مسلمانان! اگر می‌دانید چه بهتر و اگر نمی‌دانید، پس بدانید که خاندان پیامبر شما نسبت به پیامبر بزرگوار، اولویت دارند و به میراث آن بزرگوار و ادارهٔ امور دین و کشور، سزاوارتر هستند و نسبت به مؤمنان، مطمئن‌تر و بر ملت و امت، خیرخواه‌تر خواهند بود. بنابراین، به صاحب [اختیار] خود دستور دهید و او را وادار کنید که حق را به حق‌دار آن برگرداند؛ قبل از آن که اتحاد شما متزلزل گردد و کارهای شما به ضعف و سستی منجر شود و اختلافات بروز کند و فتنه‌ها نسبت به شما بیشتر و بزرگ‌تر شود و اختلاف و پراکندگی میان شما باعث شود که دشمنان در شما طمع کنند. شما می‌دانید که بنی‌هاشم به این امر [حکومت]، شایسته‌تر و سزاوارتر از شما هستند و علی‌بن‌ابی‌طالب، نزدیک‌ترین فرد شما به پیامبرتان است. او بعد از خداوند و رسولش، ولیّ شما می‌باشد. شما جایگاه و موقعیت او را نزد پیامبر، می‌دانستید و فرق او را با دیگران در هر حال، می‌دیدید و آشکار بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درب خانه‌های شما را که به مسجد باز می‌شد، غیر از درب خانه علی علیه‌السلام، بست [و درب او را به دستور خداوند متعال، باز گذاشت] و دخترش فاطمه علیهالسلام را از میان خواستگاران دیگر، به همسری او درآورد و به او فرمود: من شهر علم و دانش هستم و علی درِ آن است؛ پس هرکس که حکمت می‌خواهد، باید از آن در وارد شود و شما همگی در مشکلاتی که در مسائل دینی پیش می‌آید، به او نیاز دارید و او از شما بی‌نیاز است. با سابقه‌ای که او دارد، برترین شما به گمان خود، از آن افتخارات، بی‌بهره است. با این اوصاف، چرا با او حیله کرده، حق او را به او نمی‌دهید و زندگی زودگذر دنیایی را به زندگی ابدی آخرت، ترجیح دادید؟ چقدر این‌جا نشینی برای ستمکاران زشت است! آن‌چه را خدا برای او قرار داده، به او بدهید و از او روی نگردانید و به حال گذشتهٔ خویش باز نگردید که زیانکار خواهید شد[۲۵].

عمّار و بیت‌المال

از ابو مخنف نقل شده که در بیت‌المال صندوقی از جواهر و زیورآلات بود که خلیفهٔ سوم مقداری از آنها را برداشتهٔ به زنان خود هدیه کرد. مردم در این مورد او را سرزنش کرده، اعتراض کردند و با او به تندی سخن گفتند. عثمان در پاسخ این اعتراضات، چنین گفت: آن‌چه احتیاج داشته باشم، برمی‌دارم؛ هرچند بینی عده‌ای به خاک مالیده شود. علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام فرمود: مردم تو را آزاد نخواهند گذاشت؛ بلکه دست تو را از بیت‌المال، کوتاه خواهند کرد. عمّار یاسر نیز بلند شد و گفت: خدا را شاهد می‌گیرم که من نخستین کسی خواهم بود که بینی‌ام به خاک مالیده خواهد شد. این رفتار، بر خلیفه سنگین آمد و گفت: ای پسر؟ شکم‌گنده! با من چنین گستاخی می‌کنی؟ او را دستگیر کنید! پس او را دستگیر کردند. وقتی عثمان به خانه برگشت، عمار را خواست و دستور داد او را کتک زدند؛ تا این‌که او بیهوش گردید؛ سپس او را به منزل ام سلمه بردند. او نماز ظهر و عصر و مغرب را نخوانده بود و بعد که به هوش آمد، وضو گرفت و نمازها را خواند و گفت: الحمدلله. این اولین‌بار نیست که در راه خدا شکنجه شدم[۲۶].
بار دیگر عمار با گروهی از مسلمانان، نامه‌ای به خلیفه سوم نوشتند و در آن نامه یازده مورد از خلاف‌کاری او و مخالفت‌های عملی او را با سنت و روش رسول خدا صلی الله علیه و آله، گوشزد کردند و چون کسی جرأت نداشت که نام را به خلیفهٔ سوم برساند، عمّار یاسر آعلام آمادگی کرد که نامه را پیش خلیفه سوم ببرد و این کار را انجام داد. خلیفهٔ سوم پس از خواندن نامه، به اطرافیان خود دستور داد عمار را کتک بزنند و خودش نیز در این‌کار با آنان جایی که عمّار بیهوش گردید[۲۷].
عمّار یاسر همان مردی است که هنگام بنای مسجدالنّبی صلی الله علیه و آله به اندازهٔ دو نفر سنگ حمل می‌کرد و وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از او علت این کار را پرسید، عمّار پاسخ داد: یا رسول‌الله! دوست دارم در ساختمان این مسجد بیش از این کار کنم. رسول خدا صلی الله علیه و آله دست به شانه عمّار زد و فرمود: «انّک من أهل الجنة تقتلک الفئهٔ الباغیة؛[۲۸] تو از اهل بهشتی و جمعیتی ستمکار، تو را شهید می‌کنند».
از این رو یاران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله عمّار یاسر را ملاک و نشانهٔ حق و حقیقت می‌دانستند و هرگاه امری بر آنان مشتبه می‌شد، می‌گفتند: ببینید عمّار یاسر کدام‌طرف را اختیار می‌کند[۲۹].
سرانجام ابن صحابی فداکار در جنگ با معاویه و لشکر شامیان که پیامبر اکرم (ص) از آنها به فئهٔ باغیه تعبیر کرده بود، در منطقهٔ صفّین به آرزوی دیرین خود رسید و امیر مؤمنان او را بدون غسل در همان میدان نبرد، دفن کرد و بارگاه مقدس او در کنار شهر (رقّه) در منطقه صفّین قرار دارد.

چاپلوسی در مدیریت

روزی شخصی نزد امیرالمومنین علیه السلام رفت و در مدح ستایش آن حضرت، افراط و زیاده‌روی کرد و اوصافی را به آن حضرت نسبت داد که در وی نبود. امام علی علیه السلام به او فرمود: «اَنا دون ما تقول و فوق ما فی نفسک[۳۰]؛ من فروتر از آنم که به زبان می‌آوری و فراتر از آنم که در دل داری». این سخن امام علی علیه السلام، نشان می‌دهد که چاپلوسان و متملقان، افراد ریاکاری هستند که برای رسیدن به اهداف مادی خویش، لب به تحسین و ستایش دیگران می‌گشایند و نسبت به اوصافی که برای تحسین شونده به کار می‌برند، هیچ اعتقادی ندارند. مدح و ستایش از اوصافی است که اگر در حد متعارف و متعادل از آن استفاده شود، نه تنها زیان‌آور نیست، بلکه نسبت به برخی افراد، موجب ایجاد انگیزه برای گرایش به کمالات و فضایل انسانی می‌شود. وقتی عالم و دانشمندی مدح و ستایش شود، این عمل، موجب ایجاد انگیزه و گرایش به علم و کسب دانش می‌شود. وقتی مدیر و مسئولی به دلیل خدمات، فعالیت‌ها و تلاش‌های صادقانه و وظیفه‌شناسی، مورد مدح و ستایش قرار گرفت، دیگر مدیران نیز نسبت به انجام این گونه اعمال، تشویق و ترغیب می‌شوند. از این‌رو، استفاده از تشویق و مدح و ستایش، از امور لازم در زندگی اجتماعی است و اگر کسی در موارد لزوم،کوتاهی کند، نشان از درماندگی و حسادت وی دارد. امام علی علیه السلام در این باره می‌فرماید: «الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عئ اوحسد[۳۱]؛ ستایش و مدح، بیش از شایستگی شخصی، نوعی چاپلوسی و کمتر از آن، درماندگی یا حسادت است».
مدح و ستایش نسبت به پیامبر صلی الله علیه واله، انبیا و امامان معصوم عیلهم السلام و عالمان و دانشمندان، در واقع، مدح و ستایش فضایل و کمالات انسانی، اخلاقی و عملی است و این نوع مدح و ستایش، کاری پسندیده وشایسه است؛ اما مدح وستایش نسبت به پیامبر و امام، اگر فراتر از جایگاه نبوت و امامت باشد، منجر به شرک و کفر می‌شود و نسبت به دیگران، اگر فراتر از شایستگی و مقام و جایگاهشان باشد، چاپلوسی و تملّق است و این صفت ازصفات ناشایست و ناپسندی است که ریشه در نفاق و دورویی انسان دارد. تملّق و چاپلوسی، یکی از آفات و آسیب‌های مهم در حوزه مدیریت و مسئولیت است. این صفت هم برای ستایش کننده، ناپسند و بیانگر نفاق است و هم برای ستایش شونده، موجب خودپسندی ،غرور، سرکشی وطغیان می‌شود. امام علی علیه السلام درنامهٔ خویش به مالک اشترمی نویسد:« تا می‌توانی باپرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام نداده‌ای، تشویق نکنند؛ زیرا ستایش بی‌اندازه، خود پسندی می‌آورد و انسان را به سرکشی وا می‌دارد»[۳۲]. گرچه همواره مردم لب به تحسین و ستایش افراد خدمت‌گزار و پرتلاش می‌گشایند و این کار را شایسته می‌دانند، امّا خطر بزرگ این کار، سبب شده که امام علی علیه السلام با وجود جایز بودن چنین مدح وستایشی، از مردم بخواهد که از مدح و ستایش وی، خودداری کنند؛ تا از این راه به مردم بفهماند که این کار، موجب کاهلی و سستی در انجام وظیفه می‌شود. آن حضرت در یکی از خطبه‌هایش می‌فرماید: «یکی از پست‌ترین حالات زمامداران نزد صالحان، این است که گمان کنند آنها دوستدار ستایشند و کشور داری آنان بر کبر و خود پسندی، استوار است و من دوست ندارم که شما گمان کنید من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آن می‌باشم. سپاس خدا را چنین نیستم و اگر ستایش را دوست می‌داشتم، آن را رها می‌کردم؛ به خاطر فروتنی در پیشگاه خداوند سبحان و بزرگی و بزرگواری که تنها او سزاوار آن است و گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا می‌دانند؛ امّا من از شما می‌خواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید؛ تا از عهدهٔ وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم، برآیم و حقوقی که مانده است، بپردازم و واجباتی را که بر عهدهٔ من است و باید انجام شوند، ادا کنم؛ پس با من، آن گونه که با پادشاهان سرکشی سخن می‌گویید، سخن نگویید و چنان که از انسان‌های خشمگین کناره می‌گیرید، از من دوری نکنید و با ظاهرسازی، با من رفتار نکنید»[۳۳] در میان عالمان و بزرگان تشیع نیز همواره افرادی بوده‌اند که از مدح و ستایش خویش توسط دیگران، گریزان بوده‌اند و از آن به خدا پناه می‌بردند. در یکی از دیدارهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی با امام خمینی، هنگام مدح و ستایش امام توسط مرحوم فخرالدین حجازی، امام فرمودند: من خوف این را دارم که مطالبی که آقای حجازی فرمودند دربارهٔ من، باورم بیاید. من خوف این را دارم که با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان، برای من یک غرور و انحطاطی پیش بیاید. من به خدای تبارک و تعالی پناه می‌برم از غرور. من اگر خودم را برای خودم نسبت به سایر انسان‌ها یک مرتبتی قائل باشم، این، انحطام فکری است وانحطام روحی»[۳۴]. امام خمینی همچنین در واکنش به توصیفات آیه الله مشکینی دربارهٔ خویش، در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان رهبری فرمود: «من قبلا از آقای مشکینی گله کنم؛ ما آن قدری که گرفتار به نفس خودمان هستیم، کافی است. دیگر مسائلی نفرمایند که انباشته شود در نفوس ما و ما را به عقب برگرداند. شما دعا کنید که آدم بشویم. دعا کنید که حتی به همین ظواهر اسلام عمل بکنیم. ما که دستمان به آن بواطن نمی‌رسد، لااقل به ظواهر عمل بکنیم»[۳۵]. از این رو، کم نیستند مدیرانی که تنها زیر مجموعه‌هایی را می‌پسندند که همواره برنامه‌ها، طرح‌ها و فعالیت‌های آنان را تایید کنند و هنگام صدور هر دستوری از مدیر، بدون چون و چرا، بله قربان بگویند؛ هر چند هیچ اقدامی نیز برای آن کار انجام ندهند؛ اما اگر فردی از زیر مجموعهٔ آنان در مقابل یک دستور نادرست و نامناسب، تذکر دهد و مفاسد مترتب بر انجام آن کار را یاد آوری کند، مورد خشم و غضب واقع می‌شود و تنزل مقام می‌یابد. این خود محوری‌ها و خود بینی‌ها، نتیجهٔ زیاده‌روی در مدح و ستایش نسبت به آنان است که سبب فریب خوردن آنان شده است امام علی علیه السلام می‌فرماید: «ربّ مفتون بحسن القول فیه؛[۳۶] چه بسا کسانی که با ستایش دیگران، فریب می‌خورند». این خطرات، سبب شده که مدح و ستایش در موارد بسیاری ناپسند شمرده شده، از آن نهی شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «اُحثوا فی وجوه المداحین التراب؛[۳۷] به صورت مداحان، خاک بپاشید».

پا نویس

  1. از سخنان امام در دیدار با مسئولین قضایی و اجرایی کشور، 11/3/1361.
  2. ؟؟
  3. غرر الحکم، ج4، ص 518.
  4. «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (مدثر، آیهٔ 38).
  5. «وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ» (آل عمران آیهٔ 28).
  6. «فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ * عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ» (حجر آیهٔ 92 و 93).
  7. نحل، آیهٔ 35.
  8. نحل آیهٔ 32.
  9. در ضمن این حدیث، آن حضرت دستورات و تذکراتی هم به اهل مصر داد که از آوردن آنها خودداری شد.
  10. پیامبر گرامی اسلام فرمود: «اگر نماز مورد قبول خداوند واقع شد، بقیهٔ اعمال هم پذیرفته می‌شود و اگر نماز ردّ شد، بقیهٔ اعمال هم ردّ می‌شوند».
  11. حرانی، تحف العقول، ص 270؛ نهج البلاغه نامهٔ شماره 27.
  12. نساء، آیهٔ 5.
  13. نساء، آیهٔ 5.
  14. نهج الباغه (صبحی صالح)، ص 555، حکمت 454.
  15. سیرهٔ آفتاب، سیری در سیره نظری و عملی حضرت امام خمینی، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری، در دانشگاه‌ها، چاپ سوم، 1382، ص 83.
  16. نهج البلاغه، حکمت 45.
  17. بیانات رهبر معظم انقلاب در حرم رضوی ، اول فروردین 1395.
  18. نساء، آیهٔ 58.
  19. «من استعمل عاملاً من المسلین و هو یعلم إَنّ فیهم اولی بذلک و اعلم بکتاب الله و سنهٔ نبیه خان الله و رسوله و جمیع المؤمنین» (سیوطی، جامع الصغیر، ج1، ص 455).
  20. مجلسی، بحارالانوار، ج22، ص 406.
  21. مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص 123؛ «و لا یحتج محتج منکم فی مخ الفَتَه بصغرسنه فلیس الاکبر هو الافضل بل الافضل هو االاکبر».
  22. نامهٔ 34 نهج البلاغه؛ «فقد بلغنی موجد تک من تسریعی الاشتر علی عملک و انی لم افعل ذلک استبطاءً لک فی الجهد و لا ازدیاداً لک فی الجد و لو تزعتُ ما تحت یدک من سلطانک لوالیتک ما هو اسیر علیکم مؤونهً و اعجب الیک ولایهً ».
  23. نهج البلاغه، نامهٔ 53.
  24. مجلسی، بحارالأنوار، ج 67، ص 70.
  25. طبرسی، احتجاج، ج1، ص 195.
  26. امینی، الغدیر، ج9، ص 15.
  27. همان، ص 17.
  28. وقعهٔ صفّین، ص 324.
  29. ر.ک: دائرهٔ المعارف صحابه پیامبر، ج2، ص 453 و «وقعهٔ صفین».
  30. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی،دفتر نشر الهادی، حکمت83، ص640.
  31. همان، حکمت 347، ص710.
  32. همان، نامه53، ص570؛ « والصق باهل الورع و الصّدق ثمّ رضهم علی الاّ یطروک ولا یبجحوک بباطل لمّ تفعله فانّ کثره الاطراء تحدث الزَّهوَ و تدنی من العّزه».
  33. همان، خطبهّ216،ص444؛ انّ من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس اًن یظنُّ بهم حبّ الفخر ویوضع امرهم علی الکبر وقدکرهت اًن یکون جال فی ظنّکم انّی اُحبّ الاطراء و استماع الثّنا ولست_بحمدالله_کذلکَ ولوکنت احبّ ان یقال ذلک لترکتهً انحطاطاَ لله سبحانه عن تناول ما هواحقّ به من العظمة و الکبریاء و ربمّا استحلی النّاس الثناء بعدالبلاء فلا تثنوا علّی بجمیل ثنا لاخراجی نفسی الی الله سبحانه والیکم من التقیه فی حقوق لم اًفرغ من ادائها و فرائض لا بدّ من امضاائها فلا تلکمونی بما تلکم ّبه الجبابرة و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادرة ولا تخالطونی بالمصانعه».
  34. صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، ج12،انتشارات شرکت سهامی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بهمن 61، ص115.
  35. همان، ج 20، ص 153.
  36. هج البلاغه، ترجمهٔ محمد دشتی، حکمت 462، ص 738.
  37. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، دارالاسوهٔ للطباعهٔ و النشر، ج 8، ص 34.