آینه رشد ۳۴

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۳ توسط Razavi (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 34 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (34).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

آیینه ۳۴

برای حاکم مصر

امیر مؤمنان علی علیه السلام

یَا مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَکْرٍ!
أَنِّی قَدْ وَلَّیْتُکَ أَعْظَمَ أَجْنَادِی فِی نَفْسِی أَهْلَ مِصْرَ فَأَنْتَ مَحْقُوقٌ أَنْ تُخَالِفَ عَلَی نَفْسِکَ وَ أَنْ تُنَافِحَ عَنْ دِینِکَ وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ لَکَ إِلاَّ سَاعَةٌ مِنَ اَلدَّهْرِ.
ای محمد بن ابوبکر! من تو را بر مردم مصر والی گردانیدم، مردمی که در نظرم بزرگترین سپاهیان منند.
پس تو را باید که با نفس خویش به پیکار در آیی و دین خود را حمایت نمایی، هر چند که در روزگار بیش از ساعتی نپایی.

مباحثة نرم اسلامی

رهنمودی از امام خمینی

مرکز همه قانون‌ها و قدرت‌ها، مجلس است. مجلس هدایت می‌کند همه را و باید بکند؛ اما بنای بر این نباشد که مجلس، دولت را ضعیف کند و بنابراین مهم نباشد که دولت مجلس را ضعیف کند. تضعیف هر یک، تضعیف خودش هم هست. اگر رئیس دولت، رئیس جمهور، تضعیف کند مجلس را، خودش قبل از مجلس، سقوط می‌کند و اگر مجلس تضعیف کند دولت و رئیس جمهور و آنهایی که اجرا می‌خواهند بکنند، خودشان هم تضعیف می‌شوند و امروز صلاح نیست. اگر چنانچه در یک وقتی یک چنینی مطلبی واقع بشود، آن هم یک جرم است. امروز این مسئله، جرم بسیار بزرگ است... دولت هم هر کس می‌شود و هر کس هست و نخست وزیر هم هر کس هست، دولت هم هر کس هست، آنها هم کارشکنی برای مجلس نکنند. آنها قوة مجریه هستند. همه روی قانون عمل کنید... . از الآن بنا را بر این نگذارید یک جبهة کذا و یک جبهة کذا و از اول بنای مبارزه باشد؛ مباره نیست؛ مباحثه است. مباحثه، مباحثة نرم اسلامی. می‌خواهید مسائلی را که دارید، به دیگری بگویید، با برهان؛ با بیان؛ البته باید بگویید؛ اما مبارزه ندارید با هم و همه برای اسلام هستید و خدمتگزار اسلام هستید و می‌خواهید برای اسلام خدمت بکنید. از حالا بنا نگذارید به این که یک جبهه بندی بکنید؛ یک دسته این طرف، یک دسته آن طرف؛ همان کارهایی را که در مجلس سابق می‌کردند و همان دعوا و نزاع‌هایی که به انحطاط می‌کشید خودشان و ملت را.[۱]

خودگره مباش

رهنمودی از رهبر معظم انقلاب اسلامی

یکی از چیزهایی که خیلی مهم است، برخورد مسئولان رده‌های مختلف دستگاه‌ها با مردم و با مراجعین است.
چون وا نمی‌کنی گرهی، خود گره مباش ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست.
گاهی یک مسؤلی نمی‌تواند توقعی را که از او هست، انجام دهد. یک دستگاهی اعتباراتش کم است؛ امکاناتش کم است؛ مانعی ندارد. اگر چنانچه به قدر توان، اما با روی خوش، با ابروی گشاده، با آغوش باز و صمیمانه با مردم برخورد شود، مردم خشنود می‌شوند؛ راضی می‌شوند. گاهی به دفتر ما در تهران مراجعاتی می‌شود؛ کسی درخواستی دارد؛ برای ما عملی نیست؛ می‌گویند: بله، درخواست شما رسید؛ اما نمی‌توانیم این کار را بکنیم یا خلاف قانون است یا مشکلات دیگری دارد؛ آن طرف می‌گوید: من همین اندازه که شما به درخواست من توجه و رسیدگی کردید، راضی ام؛ ولو کار انجام نگرفته. مردم خشنود می‌شوند از این که مسئولان، دردهای آنها را احساس کنند؛ غمگسار آنها باشند... .
شما مسئولین محترم در بخش‌های مختلف... بدانید این خدمتی که می‌کنید، اجرش فقط آن مزدی نیست که از سوی دستگاه به شما پرداخت می‌شود؛ اجرش پیش خداست. اجری که خدای متعال می‌دهد، به مراتب بالاتر و ارزشمندتر و شیرین تر از اجرها و مزدهایی است که در دنیا به انسان می‌دهند.[۲]

گاهی...

نویسنده:جواد محدثی
گاهی خبری می‌شنویم؛ آن گاه، این جا و آن جا نقل می‌کنیم و همه جا که پر شد، می‌فهمیم بی اساس بوده و پیش خود و دیگران شرمنده می‌شویم. پس هر «شنیده» ای را نباید نقل کرد[۳].
گاهی سخن و حرکتی از کسی می‌شنویم یا می‌بینیم و از آن «برداشت سوء» می‌کنیم و نسبت به آن شخص، دل چرکین می‌شویم و بی اعتماد؛ سپس می‌فهمیم که قصد بدی نداشته است و آن طور که تصور می‌کردیم، نبوده است. بنابراین تا می‌توانیم، برای کارها »محمل خوب» بیابیم و کارها را «حمل به صحت» کنیم.[۴] گاهی قصوری از ما سر می‌زند؛ آبرویمان پیش ما فوق به خطر می‌افتد و آرزو می‌کنیم کاش گیر ندهد و نادیده بگیرد. بنابراین، ما هم گاهی با لغزش‌های زیر دستان، کریمانه برخورد کنیم و خطاهایشان را نادیده بگیریم[۵].
گاهی کسی سرکار نمی‌آید یا دیر می‌آید و ما او را نامنظم و بی مسئولیت می‌پنداریم و بعد معلوم می‌شود که مریض بوده یا مشکلی پیش آمده که اگر ما خودمان هم به جای او بودیم، همان طور بودیم. بنابراین، نباید در قضاوت عجله کرد[۶].
گاهی به کارمندی کارهای زیاد و مختلف ارجاع می‌دهیم و در عمل، شاهد انجام نشدن آنها می‌شویم و فکر می‌کنیم کم کاری می‌کند یا همکاری نمی‌کند؛ اما اگر خودمان را به جای او بگذاریم، می‌بینیم کارها بسیار و بیش از حد توان اوست. بنابراین، نباید توقع بیش از اندازه داشته باشیم[۷].
گاهی به ما گزارش‌های خلاف و غیر واقعی می‌دهند؛ چون می‌بینند که این طوری از آنان بیشتر خوشمان می‌آید. اگر می‌خواهیم گزارش دروغ نشنویم، خریدار «کالای تملق» نباشیم و به چالوس‌ها، روی خوش نشان ندهیم[۸].
گاهی کارمند زیر دست، رو در روی ما می‌ایستد و گستاخ می‌شود و جایگاه مدیریت ما را زیر سوال می‌برد و بعد معلوم می‌شود کارد به استخوانش رسیده و تحملش تمام شده است. بنابراین، نباید از موقعیت ریاست خود سوء استفاده کنیم و زور بگوییم؛ تا جسور و گستاخ نشوند[۹].
گاهی دستورهایی می‌دهیم که اجرا نمی‌شوند و بعد می‌فهمیم که امکانات یا اختیارات لازم به طرف نداده‌ایم و کار انجام نشده است. بنابراین، به اندازه اختیارات و امکاناتی که می‌دهیم، انتظار کار و ا جرا داشته باشیم[۱۰].
گاهی ده کار خوب و قابل تقدیر را نمی‌بینیم؛ ولی یک ضعف و کاستی را به رخ طرف می‌کشیم و او دلسرد می‌شود. بنابراین، همیشه نباید عیب‌ها و ضعف‌ها را دید؛ بلکه از قوت‌ها هم باید تقدیر کرد[۱۱].
گاهی از دست کسانی ناراحت می‌شویم و فوری اخراجشان می‌کنیم و دیگر موفق به جایگزینی فرد مناسب نمی‌شویم. اگر افراد، احساس امنیت شغلی نداشته باشند، با علاقه، جذب کار نمی‌شوند.
گاهی افراد از ترس این که مورد انتقاد قرار گیرند، جرات دست به کار شدن ندارند و از دخالت مدیر می‌ترسند. بنابراین، نباید در امور جزئی دخالت کنیم. نظارت، غیر از دخالت است.
گاهی از تلاش و ابتکار شخصی پیش همکاران یاد می‌کنیم و قدردان می‌شویم و آن گاه افزایش تلاش و نوآوری را می‌بینیم. بنابراین، از «اعجاز تشویق»، نباید غافل بود[۱۲].
گاهی به عنوان مدیر، وعده‌هایی می‌دهیم که عملی نمی‌شوند و بدبینی به وجود می‌آید. عملی نشدن وعده‌ها، گاهی به سبب نبودن بودجه و اعتبار و زمینه است. بنابراین، تا به امکان عملی چیزی اطمینان نداریم، وعده ندهیم[۱۳].

پرهیز از اسراف

نویسنده:محمود اقدم
آفریدگار جهان که موجودات جهان را آفرید، برای هر چیز حد و اندازه‌ای مشخص کرد[۱۴] و آنان را هدایت و ارشاد کرد[۱۵]؛ تا هر موجود در راه تکامل خودش قدم بردارد و از آن جا که انسان در میان موجودات از ویژگی انتخاب و گزینش برخوردار است، خداوند علاوه بر هدایت عمومی و تکوین موجودات، برای انسان، حدود و مرزهایی را بیان کرد؛ تا او را با حرکتی هماهنگ با سنت‌ها و قوانین الهی، به رشد و کمال برساند و از او خواست که از حدود الهی تجاوز ننماید و فرمود: «تلک حدود الله فلا تعتدوها[۱۶]؛ اینها حدود الهی است؛ از آنها تجاوز نکنید».
همان گونه که اگر انسان در مورد جسم از حدودش تجاوز نماید، جسم او دچار نابسامانی و در هم ریختگی می‌شود، روح او نیز بر اثر رعایت نکردن احکام اسلامی دچار بحران و بیماری می‌شود.
اسراف همان خارج شدن از حد و اندازه است و این معنی گستره‌ای فراتر از مسائل مالی و مادی دارد؛ گرچه استفاده آن در میان مردم، بیشتر در مسائل مالی و مادی مرسوم است. وقتی معنای اسراف را در قرآن بررسی می‌کنیم، می‌بینیم، که اسراف گاهی به معنای مشهور آمده و از آن نهی شده است؛ مثل آن جا که خداوند فرمود:
«کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین[۱۷]؛ بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خدا اسراف کاران را دوست ندارد».
در جای دیگر فرمود:
«کلوا و اشربوا من رزق الله و لا تعثوا فی الارض مفسدین[۱۸]؛ از روزی پروردگار بخورید و بیاشامید و در زمین به فساد نکوشید».
همچنین در اوصاف بندگان صالح خدا آمده است: آنها کسانی هستند که به هنگام انفاق، نه اسراف می‌کنند و نه سخت گیری؛ بلکه در میان این دو، حد اعتدال را رعایت می‌کنند.
بنابراین، اسراف و زیاده روی در هر جایی و هر کاری، در مسائل مادی باشد یا معنوی، جسمی باشد یا روحی، از نظر اسلام، ممنوع است و قرآن با لحن شدیدی به اسراف کاران هشدار داده و فرموده است:
«ان المسرفین هم اصحاب النار[۱۹]؛ همانا اسراف کنندگان، از اصحاب و یاران آتش هستند».
معصومین بزرگوار هم در سخنان خود از زیاده روی و اسراف مردم را بر حذر داشته، از عواقب وخیم آن در دنیا و آخرت خبر داده‌اند و خودشان نیز از آن پرهیز کرده و میانه روی و قناعت را به پیروان خود آموخته‌اند. در این جا به نمونه‌ای از سخنان آنان اشاره می‌کنیم:
۱. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «السرف یورث الفقر[۲۰]؛ اسراف، فقر و تنگ‌دستی می‌آورد».
۲. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «التبذیر عنوان الفاقه[۲۱]؛ زیاده روی، مقدمة فقر و تنگ‌دستی است».
۳. امام صادق علیه السلام فرمود: «ان مع الاسراف قله البرکه[۲۲]؛ همانا اسراف با کم شدن برکت همراه است» [یعنی اگر مردم اسراف کنند، خداوند برکت را در میان آنان کم می‌کند].
۴. وی همچنین فرمود: «ان القصد امر یحبه الله و ان السرف امر یبغضه الله[۲۳]؛ همانا خداوند، میانه روی را دوست و اسراف را دشمن می‌دارد».
۵. همچنین فرمود: گناهان کبیره عبارتند از: شرک به خدا، کشتن انسان بی گناه ... و اسراف و زیاده روی[۲۴]».
از احادیث اهل بیت علیهم السلام استفاده می‌شود که دور انداختن یا از بین بردن هر چیزی که قابل استفاده برای خود انسان یا انسان‌های دیگر یا حتی برای حیوانات باشد، اسراف محسوب می‌شود و باید از آن پرهیز شود. امام صادق علیه السلام فرمود: پایین‌ترین مراتب اسراف، عبارتند از:
۱. دور ریختن آبی که از آشامیدن اضافه آمده است.
۲. لباس کار و لباس بیرون، یکی باشد.
نقل شده که امام خمینی رحمه الله علیه هنگامی که آب می‌نوشید، اگر مقداری آب در لیوان اضافه می‌ماند، کاغذی روی آن می‌گذاشت و بعد که تشنه می‌شد، از آن استفاده می‌کرد.
آری، اسراف یکی از نمونه‌های آشکار حرکت‌های نابخردانه است. امام کاظم علیه السلام فرمود:
یکی از لشکریان عقل، میانه روی و یکی از لشکریان جهل، اسراف است[۲۵].
همان گونه که از روایات بر می‌آید و عقل سلیم حکم می‌کند، اسراف هر گونه ریخت و پاش و بی توجهی به امکانات مادی و غیر مادی و حتی استفاده بی جا از نعمت‌ها و استعدادها را شامل می‌شود که جامعه باید به آنها توجه کند و از آنها پرهیز نماید؛ مثلا استفاده از نیروی کارآمد و متخصص در غیر جایگاه خودش، یک نوع اسراف است. تلف کردن وقت مردم با برنامه‌های غیر مفید تلویزیونی و برنامه‌های زیان آور، از موارد اسراف است. سرگرم کردن بیش از حد مردم با برنامه‌های ورزشی و غیره[۲۶] که موجب از دست رفتن اوقات ارزشمند زندگی، به ویژه در نوجوانی و جوانی است و استفاده نکردن از آنها برای به دست آوردن منافع مادی و معنوی و کسب علم و دانش و خودسازی، از مصادیق اسراف می‌باشند که باید همه به ویژه مسئولین به آنها توجه نمایند. همچنین بیان مسائل غیر مفید و تکراری در سخنرانی‌ها، همایش‌ها، مساجد و حسینیه‌ها که اوقات مفید و فرصت‌های طلایی و پر ارزش حاضران را از بین می‌برد، از موارد اسراف است.
برخی عوامل اسراف عبارتند از:
۱. عامل جهل و نادانی.
۲. رفاه زدگی.
۳. عوامل روانی؛مانند احساس حقارت و خود کم بینی، وسواس در طهارت و نجاست و رقابت.
۴. عامل خانوادگی.
۵. عامل سیاسی.
اسراف در اموال شخص، گناه و در بیت المال مسلمانان، گناهی بزرگ تر است که امیدواریم با فرصتی که امروز با طرح هدف‌مند کردن یارانه‌ها توسط دولت به دست آمده، مردم از اسراف و زیاده روی پرهیز کنند؛ تا در دنیا و آخرت، سرافراز و رستگار شوند.

برادرانه یا آمرانه؟

روابط دوستانه و برادرانه بین مدیر و سرپرست و کارکنان، یکی از عوامل موثر در ارتقای بهره وری است.
معمولا مدیریت و سرپرستی ممکن است در انسان حالتی آمیخته به غرور به وجود آورد و چون او اول سخن می‌گوید و اول عمل می‌کند و دیگران از او تبعیت و فرمان برداری می‌کنند، در نظر دیگران، او برتر به نظر می‌آید. از این رو، روحیة تکبر ورزی و خود بزرگ بینی، کار را به جایی می‌رساند که حتی منشی‌های او باید اجازة ورود به اتاق مدیر و ملاقات با او را از کارکنان بگیرند و خود مدیر یا سرپرست، در جلسات عمومی چنان از خود بیگانه شود که دیگران را به هیچ انگارد و همین روحیة تفرعن، او را به زمین بزند.
چنین روحیه‌ای وقتی در مدیر پیدا می‌شود، کارکنان از او سر خورده شده، با جان و دل به کار نمی‌پردازند و مؤسسه و مجموعه، با کاهش بهره وری و زیان دهی و اختلال در امور، روبه‌رو می‌شود.
آن چه مانع بروز این حالت می‌شود، توجه به این رهنمود قرآنی است که ارزش انسان‌ها نزد خداوند، به تقوا و پرهیزکاری است؛ نه میز و مقام. باید تمهیداتی اندیشید که احساس خود برتر بینی، ظهور نکند. به گفتة برخی روان شناسان، «هر وقت از کلمه «باید» در صحبت هایتان استفاده کنید، به فشار روانی خود اضافه می‌کنید؛ پس کلمة مناسب تری را جایگزین آن کنید؛ تا زندگی و محیط کار راحت تر به نظر برسد».
شاید این نکتة فقهی در احکام نماز جماعت که «نباید جای ایستادن امام جماعت بلندتر از ماموم باشد، ولی بلندتر بودن جای ماموم از امام اشکالی ندارد»، نوعی جلوگیری از پیدایش حالت غرور و خودبرتر بینی است.
می‌توان به جای «امر و نهی»، از شیوه‌ای دیگر بهره گرفت که موثرتر باشد.
به نرمی کارها پایان پذیرد خوشتر از تندی بلی، کاری که از نخ آید، از سوزن نمی‌آید آری، «برخورد برادرانه»، اثر گذارتر از «برخورد آمرانه» است[۲۷]

کسانی که...

  • کسانی که در صحنه‌های اجتماعی، یک شبه پیدا می‌شوند و به اوج می‌رسند، با همان زاویه‌ای که آمدند، با همان زاویه هم افول می‌کنند و فراموش می‌شوند.
  • کسانی که صراحت لهجه ندارند تا عیب و ایراد شخص را به خودش بگویند، دچار غیبت و بدگویی پشت سر او می‌شوند.
  • کسانی حاضرند خفت بدقولی و دورویی و بدعهدی را بر خود تحمل کنند؛ ولی در مقابل تقاضای نادرست دیگران، شهامت «نه» گفتن ندارند.
  • بیشتر کسانی که اهل لاف زنند و همه چیز را با متر «خودم» حساب می‌کنند، فاسد نیستند؛ بلکه بیمارند و باید کمک کرد تا بهبود یابند.
  • کسانی که باطن خود را برای جلب رضایت رئیس و مدیر، کتمان می‌کنند، مجبورند ظاهر خود را به سبک دل خواه او بیارایند؛ هر چند مطابق میل و دل خواه باطنی خودشان نباشد.
  • کسانی آن قدر به خود، زن و بچه، پلیس، ادارة مالیات، همکار و مردم دروغ گفته‌اند که «قباحت دروغ» در نظرشان از بین رفته و عادی شده است و «دروغگویی» برایشان به صورت یک حق در آمده است.
  • کسانی آرزو دارند مفاسد، خلاف‌ها، بی قانونی‌ها، حقه بازی‌ها و کلاه برداری‌ها ریشه کن شوند و جامعه تغییر کند؛ اما حاضر نیستند این آرزو و تغییر را از خودشان شروع کنند؛ پس به این آرزو، دست نخواهند یافت.
  • کسانی جلو افتادن نابه جای خود از دیگران را می‌پذیرند؛ ولی جلو افتادن به حق و به جای دیگران از خودشان را تحمل نمی‌کنند. اینان باید این غدة سرطانی «حسد» را درمان کنند.
  • کسانی موفقیت‌ها، کارکردها، خدمات و کارهای خوب یک مدیر و مسئول را نقل می‌کنند و اعتراف می‌کنند؛ اما یک «اما» به آخر آن می‌افزایند. این، یعنی هیچ! این هم نشانه دیگری از «حسد» است.
  • کسانی که هیچ کس جز «خود»شان را قبول ندارند، به دیگران هم حق بدهند که آنان را قبول نداشته باشند. این، نتیجة همان خودخواهی و خودبینی است.

نیک سیرتی مدیر

نویسنده:سید محمد موسوی
یکی از مسائل مهم در زندگی، اخلاق است. بشر همواره به «اخلاق» نیاز داشته است و در شرایط امروز، بیش از پیش به رعایت ارزش‌های اخلاقی نیازمند است.
پیامبر صلی الله علیه واله می‌فرماید:
«إنمَا بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکَارمَ الأخلَاق؛ من مبعوث شدم تا خصلت‌های پسندیده را تکمیل کنم»[۲۸].
یکی از مهم‌ترین عوامل در پیروزی اسلام، جاذبة اخلاقی پیامبر صلی الله علیه وآله بود.
اخلاق نیکو یعنی انسان با گشاده‌رویی، با چهرة شاد، با لبخند محبت‌آمیز و با زبان نرم و ملایم، با مردم رو به‌رو شود و در همه جا و با همه کس خوشرویی کند. این خود یکی از صفات با ارزش اخلاقی است که در روابط انسان‌ها با یکدیگر، بسیار مؤثر است.
روش رسول خدا صلی الله علیه‌وآله این بود که هرگاه سخن می‌گفت با لبخند و تبسم بود»[۲۹] انس بن مالک می‌گوید: من در مدت ده سالی که خدمتگزار پیامبر صلی الله علیه وآله بودم، هرگز مرا نزد و هرگز مرا زجر نداد و بر من نهیب نزد و هرگز بر من اخم نکرد و ترشرویی نشان نداد.
امام حسین علیه‌السلام می‌گوید: از پدرم امیرمؤمنان، علی علیه‌السلام دربارهٔ ویژگی‌های زندگی پیامبر صلی الله علیه‌وآله وسلم و اخلاق او سؤال کردم و وی فرمود:
رفتار پیامبر با همنشینانش چنین بود: دائماً خوشرو و خندان و ملایم بود و هرگز خشن، سنگدل، پرخاش‌گر، بد زبان، عیب‌جو و مدیحه‌گر نبود. هیچ‌کس از او مأیوس نمی‌شد و هرکس به در خانه او می‌آمد، نومید باز نمی‌گشت ... .
او سه چیز را از خود رها کرده بود؛ مجادله در سخن، پرگویی و دخالت در کاری که مربوط به او نبود.
او به یارانش می‌فرمود: هرگاه کسی را دیدید که نیازی دارد، به او کمک کنید و هرگز کلام کسی را قطع نمی‌کرد؛ تا سخنش پایان گیرد.
اگر اخلاق نیک و این صفات برجسته نبود، آن ملت عقب ماندة جاهلی و آن گروه خشن انعطاف ناپذیر، در آغوش اسلام قرار نمی‌گرفتند و به تعبیر قرآن، همه از دور او پراکنده می‌شدند.[۳۰]
برای اجرای طرح تکریم در ادارات نسبت به ارباب رجوع که امروزه شعار ادارات ما است، مسئولان باید با گشاده‌رویی و حسن خلق با مراجعه‌کنندگان رفتار کنند.
پیامبر صلی الله علی‌وآله وسلم می‌فرمود:
«بیش‌ترین چیزی که امت من به سبب آن وارد بهشت می‌شوند، تقوا و اخلاق نیک است»[۳۱].

تکریم مدیران

نویسنده:محمود شریفی

وقتی سعد بن معاذ[۳۲] از دنیا رفت، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد او را غسل دهند و خودش جلوی درب ایستاد و چون او حنوط و کفن شد و تابوتش برداشته شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله بدون کفش و رداء، او را تشییع کرد و گاهی سمت راست و گاهی سمت چپ تابوت را می‌گرفت. بعد آن، حضرت میان قبر رفت و میان خشت‌ها را گل می‌ریخت و قبر را محکم می‌کرد و بعد فرمود: من می‌دانم که این قبر، کهنه می‌شود و کهنگی و پوسیدگی به گل هم می‌رسد؛ ولی خدا دوست دارد وقتی بنده کاری انجام می‌دهد، آن کار را خوب، درست و کامل انجام دهد.
امام صادق علیه السلام ضمن بیان سخن فوق فرمود:
هنگامی که کار دفن تمام شد، مادر سعد گفت: ای سعد! بهشت بر تو گوارا باد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای مادر سعد! آرام تر، برای پروردگارت تکلیف مشخص نکن و با قاطعیت ابراز نظر نکن؛ زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد. از پیامبر پرسیدند: ای رسول خدا! تو نسبت به سعد کاری کردی که نسبت به دیگران نکرده بودی. تو بدون کفش و بدون رداء، بدن او را تشییع کردی [پس چرا او گرفتار فشار قبر شد]؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فرشتگان دنبال جنازة او بودند و من هم از آنان تبعیت کردم. مردم گفتند: چرا یک بار طرف راست و یک‌بار طرف چپ تابوت را می‌گرفتی؟ حضرت فرمود: دست من در دست جبرئیل بود. او هر جا را می‌گرفت، من هم می‌گرفتم. گفتند: تو دستور غسل او را دادی و بر او نماز خواندی و او را با دست مبارک خودت در قبر گذاشتی؛ پس چرا سعد دچار فشار قبر شد؟ حضرت فرمود: او با خانواده اش بداخلاقی می‌کرد.[۳۳]
از این جریان تاریخی درس‌های مختلفی می‌شود گرفت که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
۱. پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل زحماتی که سعد بن معاذ در خدمت به اسلام در جنگ‌ها و حوادث مختلف انجام داده بود، با شرکت در مراسم تشییع و تدفینش، از وی قدردانی کرد.
۲. وقتی خبر فوت سعد به او رسید، بدون درنگ خود برای کفن و دفن او دست به کار شد و با عمل خویش، مردم را به این کار خیر، دعوت کرد.
۳. او با عمل خویش به جهانیان فهماند که انسان هر کاری را که انجام می‌دهد، باید آن را به بهترین شکل و به طور کامل انجام دهد؛ اگر چه آن کار فناپذیر باشد.[۳۴]
۴. انسان هر چه هم در ظاهر آدم خوب و پر کاری باشد و کارهای خیر انجام داده باشد و در میان مردم به خوبی معروف باشد، نباید مغرور باشد و خیال کند انسانی نیکوکار و اهل بهشت است.
۵. از این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده می‌شود که یک مسلمان و به ویژه کسی که عهده دار مسئولیت و مدیریتی در جامعه است، باید مواظب اخلاق و رفتار خود در خانه باشد و تصور نکند که به دلیل مسئولیت و خستگی، مجاز است که با دیگران، به ویژه خانواده اش، بدرفتاری کند؛ بلکه او نیز موظف است با خانواده اش به نیکی رفتار کند.
پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «برترین شما از نظر ایمان، کسی است که نیکوترین اخلاق را داشته باشد»[۳۵].

التماس

التماس به خدا، «شجاعت» است؛
اگر بر آورده شود، «رحمت» است
و اگر برآورده نشود، «حکمت» است.
التماس به خلق، «ذلت» است؛
اگر برآورده شود، «منت» است و
اگر برآورده نشود، «خفت» است.

مراقبت

مراقب افکارت باش
که آن، گفتار خواهد شد.
مراقب گفتارت باش
که آن، رفتار خواهد شد.
مراقب رفتارت باش
که آن، عادت خواهد شد.
مراقب عادتت باش
که آن، شخصیت خواهد شد.
مراقب شخصیتت باش
که آن، سرنوشت خواهد شد.

نشانه‌های مدیران عالی

نویسنده:حسن عاشوری لنگرودی
با بررسی روایات و سیرة مدیریتی معصومان علیهم السلام می‌توان ویژگی‌های فراوانی برای مدیران اسلامی به دست آورد برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از:
۱. سعه صدر؛یکی از ویژگی‌های حاکم اسلامی، سعة صدر است. امام علی علیه السلام فرمود: «آلة الریاسة سعة الصدر[۳۶]؛ وسیلة ریاست، سعة صدر و تحمل زیاد است».
۲. تدبیر سیاسی؛سیاستمدار باید تدبیر سیاسی لازم را داشته باشد. امام علی علیه السلام فرمود: «آفة الزعامه ضعف السیاسه[۳۷]؛ آفت بزرگان و رهبران، ضعف و سستی سیاست است».
۳. تواضع و فروتنی؛ یکی از لوازم رهبری سیاسی جوامع اسلامی فروتنی است. امام علی علیه السلام در بخشی از نامه اش به محمد بن ابی بکر به عنوان حاکم و کارگزار، چنین نوشت:
بال‌های محبتت را برای آنان بگستران و پهلوی نرمش و ملایمت را بر زمین بگذار؛ چهرة خویش را برای آنان گشاده بدار و در نگاه‌هایت در میان آنها مساوات را مراعات کن».[۳۸]
۴. ارتباط با مردم؛حاکم اسلامی نباید ارتباط خود را با مردم قطع کند. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «هر حاکم و کارگزاری که رابطة خود را با مردم قطع کند و درب خانة خود را به روی حاجتمندان ببندد، در این صورت، خداوند عزوجل درهای آسمان [رحمت] خود را بر روی وی می‌بندد»[۳۹].
امام علی علیه السلام می‌فرماید: اگر حاکم اسلامی این ویژگی‌های سه گانه را داشته باشد، امام صالحی است؛ الف. آن گاه که حکم می‌کند، حکمش عادلانه باشد.
ب. چهرة خود را از رعیب مخفی نکند و بگذارد تا حاجت مندان بتوانند با او ارتباط برقرار کنند و با او دیدار داشته باشند.
ج. کتاب خداوند متعال و قرآن مجید را زنده و برپا نگه دارد و احکام آن را دربارة نزدیکان و بیگانگان، اجرا کند.[۴۰]
۵. پیشگامی حاکم اسلامی در انجام معروف و ترک منکر؛امام علی علیه السلام فرمود: ای مردم! به خدا سوگند! من شما را به اطاعت از فرمانی فرا نمی‌خوانم؛ مگر آن که در عمل بر شما پیشی گرفته باشم و شما را از نافرمانی و گناهی باز نمی‌دارم؛ مگر آن که خود پیش از شما از آن اجتناب ورزیده باشم»[۴۱].
۶. پیشگامی در امور اخلاقی، صبر، سختی، در معیشت و احساس مشکلات مردم، از خصایص و وظایف حاکم اسلامی می‌باشند.
امام علی علیه‌السلام در نامه‌ای به عثمان بن حنیف می‌نویسد: «آیا به همین اندازه خودم را قانع و راضی کنم که مردم به من بگویند امیرالمومنین؛ ولی در سختی‌ها و رنج‌های زمان، با مردم سهیم و شریک نباشم یا این که باید برای آنان در تحمل مشکلات و زندگی ناگوار و پر مرارت، الگویی باشم [و خودم سختی‌های روزگار را تحمل کنم؛ تا دردهای مردم را از نزدیک احساس نمایم]؟
آن حضرت در جای دیگری می‌فرماید: خداوند بر رهبران صالح اسلام واجب نموده که در زندگی، زهد و دوری از تجملات را بیش از دیگران مراعات کنند.
وقتی امام علی علیه السلام به بصره رفت، «علاء بن زیاد» پیش آن حضرت آمد و از چگونگی زندگی برادرش «عاصم بن زیاد» که به رهبانیت روی آورده بود، شکایت نمود. حضرت پیش عاصم رفت و از وی پرسید: «چرا این گونه زندگی می‌کنی؟» او در جواب گفت: ای امیرمومنان! خود شما با این لباس خشن و آن غذای ناگوار به سر می‌برید در حالی که شما پیشوای ما هستید و این گونه زندگی می‌کنید، بر ماست که در زندگی به شما اقتدا کنیم.
حضرت در پاسخ فرمود: «وای بر تو! من مثل تو نیستم [وظیفة من به عنوان رهبر مسلمانان، غیر از وظیفة شماست]. خداوند بر پیشوایان حق و عدل واجب کرده که بر خود سخت گیرند و مانند طبقة ضعیف مردم باشند؛ تا نداری فقیر، او را به عصیان وا ندارد سر از فرمان خداوند برتابد»[۴۲].
۷. تلاش در جهت عزت مردم؛ هنگامی که امام علی علیه السلام به شهر «انبار» رفت و با استقبال مردم مواجه شد، دربارة نحوه استقبال مردم پرسید: «این چه کاری است که کردید»؟ گفتند رسمی است که در میان ما برقرار است که بدان وسیله، فرمانروایان خود را احترام می‌کنیم. فرمود: «به خدا سوگند! فرمانروایان شما از این عمل، هیچ بهره‌ای نمی‌گیرند و شما هم با این کار، خود را در دنیا به سختی و مشقت می‌اندازید [و چون با این گونه استقبال کردن، طمع مال و مقام از غیر خدا را دارید]، این عمل در آخرت هم مایة شقاوت و محرومیت از سعادت شما خواهد شد. چقدر زیان بار است کاری که در دنیا مشقت داشته باشد و به دنبالش هم مجازات و چه سودمند است آسایشی که با ایمنی از آتش همراه باشد»[۴۳].
۸. اقامه عدل و دفع ظلم؛امام علی علیه السلام هنگام وصله کردن کفش کهنة خود از عبدالله بن عباس پرسید: «ارزش این کفش چقدر است»؟ عبدالله بن عباس در پاسخ گفت: این کفش کهنه که ارزشی ندارد. حضرت در پاسخ فرمود: «به خدا قسم! این کهنه کفش در نزد من، محبوب تر و با ارزش تر از حکومت است؛ مگر آن که با این حکومت، اقامة حق و دفع باطل کنم»[۴۴].
بنابراین، هدف از حکومت، باید اقامة عدل و دفع ظلم باشد. اگر حکومت در این مسیر قرار بگیرد، با ارزش و گرنه، بی ارزش و ناچیز است.
۹. مردم داری؛ پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید: مدیریت و رهبری [جامعة اسلامی]، شایستة کسی نیست؛ مگر آن که سه خصلت در وی باشد؛ ورع و تقوایی که وی را از معصیت خداوند باز دارد؛ حلت و بردباری ای که به کمک آن، مالک غضبش بشود [و خود را در هنگام غضب کنترل کند] و خوب حکومت کردن بر مردم؛ به طوری که با مردم به قدری با مهربانی و عطوفت برخورد کند که مانند پدر مهربان آنان باشد»[۴۵]. امیرمومنان علیه السلام خطاب به مالک اشتر چنین نگاشت: «خویش را نسبت به ملت خود، سرشار از رحمت و محبت و لطف بگردان و نسبت به آنان، مانند حیوان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری»[۴۶].
۱۰. عقل سرشار و زبانی گویا؛امام علی علیه السلام می‌فرماید: «پیشوا و رهبر، به دلی بسیار دریابنده و زبانی بسیار کامل در گفتار و قلبی دلیر، برای برپاداشتن حق نیازمند است».[۴۷]

مدیریت چوب پنبه‌ای

قایقی روی آب است؛ با سوراخ‌هایی چند و سوراخ گیرهایی به مراتب کمتر از سوراخ‌ها. نفوذ آب به داخل قایق، مشکل ساز می‌شود و خطر غرق شدن در پیش است.
قایقران، چوب پنبه‌ها را از این سوراخ بر می‌دارد و جای دیگر فرو می‌کند. این جا راه نفوذ آب بسته می‌شود؛ ولی از سوراخ قبلی، آب به داخل می‌آید. مشکل، موضعی حل می‌شود؛ در حالی که جای دیگر، مشکل ایجاد -شده است.
بعضی‌ها این گونه مدیریت می‌کنند؛ «مدیریت چوب پنبه‌ای»!

مدیریت توسعه

مدیری در فکر توسعه بود.
توسعه را هم در طول و عرض تشکیلات اداری و افزایش کارمندان می‌دانست؛ ولی... «برنامه» نداشت.
تعدادی «نیرو» گرفت. نیروهای جدید، به نحوی سرگرم شدند؛ البته کارشان کاذب بود و نوعی «سرگرمی»؛ اما تغییری حاصل نشد.
برای این کارمندان، سازمان جدیدی به وجود آورد؛ موازی سازمان‌های مشابه در مراکز دیگر.
خوب، وقتی «برنامه» ای نباشد، کارمند تازه هم مشکل را حل نمی‌کند؛ بلکه خودش یک «مشکل» می‌شود!
طرح و برنامه، مقدمة یک توسعه صحیح و مفید است.

منم مدیر شدم

نویسنده:شهرام میرزایی
با التماس من به مدیران شروع شد
یک صبح زود با بله قربان شروع شد
من کارمند جزء و دلم جای دیگری
تا که امیدهای فراوان شروع شد
تا خم شود به رسم ادب در برابرم
با التفات بنده به دربان شروع شد
تا بنده را جناب مهندس کند خطاب
از پول چای و جیب نگهبان شروع شد
اظهار چاکری به رئیس بزرگمان
با یاری معاون ایشان شروع شد
در رو به‌روی من، افق روشنی نبود
تا که سفارشات عموجان شروع شد
میدان که بازتر شد و رویم زیاد گشت
رو کم کنی ز داعیه داران شروع شد
آخر شدم مدیر و ز جشن معارفه
از بهر خلق، خدمت شایان شروع شد
تا نطقمان ز نوع مدیریتی شود
آموزشی مفید برامان شروع شد
استادی انتخاب شد و درس‌های من
از فصل «ژست‌های سخنران» شروع شد
با رهنمود عالی استاد بعد از آن
هر نطق بنده با لب خندان شروع شد
ده بیست آیه حفظ شد و اندکی حدیث
یک دورة فشردة عرفان شروع شد
تنها نه در اداره که سیر تحولات
در جای جای عالم امکان شروع شد
نظم امور با جلساتم قوام یافت
با شیوة حسینقلی خان شروع شد
نان و پنیر رفت و ریاضت تمام گشت
ماءالشعیر و مرغ و فسنجان شروع شد
از هضم رابعه گذراندیم رانت را
چون سفره جمع شد، نخ دندان شروع شد
چندی گذشت و سیر سفرهای خارجی
با دعوت سفیر لهستان شروع شد
یک سال رفت ودل‌زده گشتم زپست‌خویش
فاز جدید بنده پس از آن شروع شد
با التماس من به وزیران شروع شد
دور جدید از خط پایان شروع شد

بریده‌ها

خواهش منصور

منصور عباسی به امام صادق علیه السلام گفت: چرا چون دیگران نزد ما نمی‌آیی؟ امام در پاسخ فرمود: ما از دنیا چیزی نداریم که از تو بر آن بیمناک باشیم و تو نیز بهره‌ای از آخرت نداری؛ تا بدان امید داشته باشیم. تو را سعادتی نیست؛ تا بدان تهنیتت گوییم و مصیبتی نیست که تعزیتت گوییم. منصور گفت:
با ما بنشین و ما را پند ده. امام علیه السلام فرمود: آن که دنیا خواهد، تو را پند نگوید و آن که آخر خواهد، با تو ننشیند[۴۸].

دفاع از پیامبر

نسیبه یکی ازکسانی بود که در جنگ احد در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله ماند و استقامت کرد. وی دختر کعب مازینه بود. هنگام فرار مسلمانان و خالی کردن میدان نبرد، فرزند نسیبه نیز قصد فرار داشت که در همان حال با مادرش روبه رو شد. مادرش به وی گفت:
به کجا فرار می‌کنی؟ آیا از خدا و رسولش می‌گریزی؟
فرزند با این رفتار مادر، متوجه اشتباه خویش شد و در میدان نبرد باقی ماند. در همین حال مردی به او حمله کرد و وی را به شهادت رساند. نسیبه بدون کوچک‌ترین سستی، شمشیر فرزندش را برداشت و قاتل وی را با شمشیر به هلاکت رساند.[۴۹]

تاسیس کتابخانه

دربارة آیه الله مرعشی نجفی که یکی از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های جهان اسلام را پایه گذاری کرده، آمده است: وی بارها در نجف اشرف برای خرید کتاب، لباس‌ها و کفش‌های خود را گرو می‌گذاشت یا می‌فروخت؛ مثلا هنگامی که قصد داشت کتاب ریاض العلماء را خریداری کند، لباس‌ها و ساعت خود را فروخت؛ تا توانست بهای کتاب را فراهم کند. وی گاهی روزهای بسیاری را روزه می‌گرفت و ماه‌ها نماز استیجاری می‌خواند؛ تا بتواند کتاب‌های مورد نظرش را تهیه کند.[۵۰]

پنج حکمت

شقیق بلخی[۵۱] می‌گوید: پنج چیز را از هفت صد عالم پرسیدم و همگی به یک نحو جواب مسائل مرا دادند؛ پرسیدم: عاقل کیست؟ گفتند: کسی که دنیا را دوست نداشته باشد.
پرسیدم: زیرک چه کسی است؟ گفتند: کسی که فریفته و مغرور دنیا نشود.
پرسیدم: غنی کیست؟ گفتند: آن کسی که به آن چه خداوند قسمت او کرده، راضی باشد.
گفتم: فقیر کیست؟ گفتند: کسی که دلش در طلب زیاده باشد.
گفتم: بخیل کیست؟ گفتند: کسی که منع کند حق الله را که به مالش تعلق گرفته است.[۵۲]

گورکن

یافت مردی گورکن عمری دراز
سائلی گفتش که چیزی گوی باز
چون تو عمری گور کندی در مغاک
چه عجایب دیده‌ای در زیر خاک
گفت: این دیدم عجب بر حسب حال
کاین سگ نفسم همی هفتاد سال
گور کندن دید و یک ساعت نمرد
یک دمم فرمان یک طاعت نبرد[۵۳]

عاقبت ظالم

عمرو لیث به زنی بیوه و داد خواهنده که سپاهیان خانه اش را گرفته و او و طفلش را به خواری رانده بودند، گفت: مگر تو در قرآن نخوانده‌ای که می‌فرماید: «قالت ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذ له و کذلک یفعلون[۵۴]؛ گفت: پادشاهان هنگامی که وارد منطقة آبادی شوند، آن را به فساد و تباهی می‌کشند و عزیزان آن جا را ذلیل می‌کنند؛ [آری] کار آنان همین گونه است»؟
زن گفت: ای ملک! آیا این آیه را در همان سوره نخوانده‌ای که می‌فرماید: «فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا ان فی ذلک لآیه لقوم یعلمون[۵۵]؛ اینها خانه‌های آنهاست که به خاطر ظلم و ستمشان خالی مانده و در این، نشانة روشنی است برای کسانی که آگاهند»؟
عمرولیث از شنیدن این آیه، چنان متاثر شد که اشک از چشمانش سرازیر شد و بی درنگ حکم کرد که لشکریانش از شهر بیرون روند[۵۶].

موسی و ابلیس

حق تعالی گفت با موسی به راز
کاخر از ابلیس رمزی جوی باز
چون بدید ابلیس را موسی به راه
گشت از ابلیس موسی رمزخواه
گفت دائم یاد دار این یک سخن
«من» مگو تا تو نگردی همچو من[۵۷]

بت ورزش

نویسنده:محمود مهدی پور
انسان، مسئول بهره‌برداری بهینه از عمر و زندگی خویش است. اصولاً شکر، چیزی جز شناخت نعمت‌ها و نعمت آفرین و بهره‌برداری بهتر از نعمت‌های الهی نیست و مدیران علاوه بر مسئولیت فردی و استفاده برتر از عمر خویش، در زمینة بهره‌برداری بهتر و بیشتر از وقت و نیرو و امکانات گروهی دیگر از انسان‌ها نیز مسئولند.
هرچه قلمرو مدیریت انسان بیشتر و گسترده‌تر باشد، وظیفه‌ای سنگین‌تر نسبت به زیر مجموعه خویش برعهده دارد.
به‌طور کلی انسان‌ها توان و عمر و فرصت‌های خویش را سه‌گونه مصرف می‌کنند:
۱. گروهی در جهت انجام وظایف الهی و تأمین نیازهای دنیا و آخرت خویش از آنها استفاده می‌کنند.
۲. گروهی امکانات الهی و توان و زندگی خویش را به غفلت و سرگرمی و بدون هرگونه برنامه‌ریزی و مدیریت سپری می‌کنند و در حقیقت، تسلیم حوادث و برنامه‌ریزی و اهداف دیگران می‌شوند.
۳. گروه سوم مدیران جبهة شیطان هستند که می‌خواهند تمام بشر را به بیراهه ببرند و آنان را از خدا و اولیای او دور کنند و به گناه و عصیان وادارند.
در این میان هر فرد با ایمان در حدّ توان و مدیران جامعة اسلامی در قلمرو مدیریت و اختیارات و نفود خویش، رسالتی سنگین از سوی خداوند بزرگ بر عهده دارند و باید برای دست‌یابی به اهداف بلند الهی، با استفادة بهینه از اوقات خویش و نیروهای مؤمن و با سربازگیری و آموزش و تربیت گروه دوم (جاهلان و غافلان)، برنامه‌ریزی و تلاش کنند.
شکست و پیروزی واقعی و استقلال و آزادی راستین، هیچ ارتباطی به تیم‌های ورزشی ندارد و این نام‌گذاری‌ها برای غفلت از استقلال و آزادی و پیروزی و شکت ملت‌هاست.
مدیران جامعة اسلامی حق ندارند فرزندان اسلام را از میدان جهاد و کار و دانش و تولید به میدان ورزش و سرگرمی و بازی بکشانند. سربازگیری از میدان ورزش برای کار و خدمت و دفاع و بهداشت و تولید علم و ایمان، منطقی است؛ ولی هدف‌شدن ورزش و سرگرمی و معبود شدن مدال و حرفه‌ای شدن ورزش و برتر شدن ورزشکاران از پزشکان و مبتکران، سیاست‌مداران، کارگران و متخصّصان، فاجعه‌ای بزرگ است که برنامه‌ریزان و بودجه‌نویسان و مدیران صدا و سیما در این الگو سازی، در پیشگاه خدا و خلق خدا باید پاسخگوی آن باشند.

مبارزه با بیکاری

هزاران صحنة ارزشی و مثبت وجود دارد که برای غنی‌سازی اوقات فراغت و تخلیة انرژی کودکان و جوانان می‌توان از آنها استفاده کرد. بت شدن فوتبال و فوتبالیست‌ها و تبلیغ بی‌مرز و بیکران برای ورزش و ورزشکار، سیاستی منطقی و عاقلانه نیست. برای حل مشکل تفریح و اوقات فراغت، صدها راه دیگر وجود دارد که برخی عبارتند از:
۱. آموزش و یادگیری مهارت‌ها.
۲. خدمت‌رسانی و بسیج سازندگی.
۳. آموزش مهارت‌های امدادی..
۴. انجام پژوهش‌های ضروری و اردوهای علمی.
۴. ایجاد کارگاه‌های مجهّز بجای ورزشگاه‌ها و سالن‌های سرپوشیدة ورزشی.
۶. توسعة هنرهای دستی و تهیة صدها وسیلة مورد نیاز عمومی.
۷. برگزاری مسابقه در تمام رشته‌های علمی و در سطوح مختلف.
علاوه بر اینها، صدها روش و شیوة معقول و منطقی برای پیشرفت علمی، اخلاقی و تفریحات سالم و پاسداری از سلامت جسم و جان و ایمان و اخلاق نسل جوان وجود دارد که امروز همه و همه قربانی توجه افراطی به ورزش و به ویژه فوتبال شده‌اند.
مدیران جامعة اسلامی باید براساس عقل و وحی، برای نیازهای دنیا و آخرت فرزندان اسلام، برنامه‌ریزی کنند و در تخصیص بودجه و استخدام نیرو و تبلیغات تلویزیونی، اولویت‌های جامعه را مورد توجه قرار دهند. در حالی که مدارس برای تأمین حداقل امکانات علمی، فرهنگی، بهداشتی، با صدها مشکل مواجه‌اند، بودجه میلیاردی برای ورزش و ورزشکاران و تجلیل‌ها و تبلیغ‌های بی‌حدّ و مرز برای آنان، کار مفیدی نیست. هیچ‌کس با سلامت فرزندان جامعة اسلامی مخالف نیست. هیچ کس با نشاط و تکاپوی نسل جوان مخالف نیست. هیچ‌کس با ورزشی که برای دفاع و جهاد امنیتی و نظامی برنامه‌ریزی شود، مخالف نیست؛ ولی ورزش امروز در خدمت اهداف اقتصادی و سیاسی بیگانگان و با مدیریت جهانی آنان برنامه‌ریزی و انجام می‌شود و باعث آفت درسی دانش‌آموزان و الگوسازی کاذب از شخصیت‌های فاقد ارزش‌های عقیدتی، اخلاقی و علمی است و نمی‌تواند تأمین کنندة اهداف اخلاقی و انسانی باشد.

پرتگاه‌ها در کمین مدیران

نویسنده:عبدالرحیم اباذری
ضرورت اهتمام به شایستگی مدیران در نظام اسلامی از آن جهت مورد عنایت است که چون قدرت و امکانات بالطبع یک نوع خود فراموشی، برتری جویی و خود محوری و سرانجام، دیکتاتوری به بار می‌آورد، بنابراین، لازم است هر چند وقت یک بار ویژگی‌های اخلاقی، معیارهای شایسته سالاری، پرتگاه‌های مدیریتی و لغزش گاه‌های ریاستی به گوش و جان مدیران نواخته شود؛ تا این تذکرات و هشدارها در گوش آنها طنین انداز شود.
تاریخ نشان می‌دهد که بعضی از مدیران در ابتدای امر حداقل در ظاهر آدم‌های سالم و خوشنامی بودند و به همین خاطر، توانستند اقبال مردمی را کسب کنند و مدیریت و مسئولیت آنان را بر عهده بگیرند؛ اما وقتی به قلة قدرت و مدیریت صعود کردند، در مدت کوتاهی به افرادی غیر متعارف و احیانا قلدر تبدیل شدند. در شرح حال رضاخان می‌خوانیم که او در ایام قزاقی از باب تظاهر، ریاکاری و فریب مردم، به امور مذهبی اهتمام ویژه‌ای داشت و در مراسم عزاداری شرکت می‌کرد. او در دهة محرم، دستة عزاداری به راه می‌انداخت و در ماه مبارک رمضان، مراسم شب احیای او همه را به غبطه وا می‌داشت. وی به عالمان احترام می‌گذاشت و مشکلات آنان را بر طرف می‌ساخت. مبارزه با فساد، عدالت محوری، امنیت گستری و حمایت از قشر محروم، از شعارهای معروف او بودند و به همین سبب نیز مردم او را «منجی ملک و ملت» یافتند و از حاکمیت او استقبال و پشتیبانی کردند؛ ولی چون به قدرت رسید و طعم خوش حاکمیت را چشید، به یک عنصر ناخوشایند تغییر هویت داد. او که با شعار ایجاد امنیت آمده بود، امنیت را از مردم گرفت؛ عالمان را به مسلخ فرستاد و حقوق و اموال محرومان و مستضعفان را غارت و ضایع کرد.
اما چه علل و عواملی سبب شدند که او در اندک زمانی به یک عنصر ستم و مظهر ظلم و استبداد در عرصة سیاسی تبدیل شود؟ در این مورد، به عناصر زیادی می‌توان اشاره کرد که برخی عبارتند از:

قانون گریزی

این موضوع یکی از عناصر اساسی پرتگاه‌های مدیریتی به شمار می‌آید. انسان وقتی به عرصه‌های مختلف مدیریتی دست پیدا می‌کند، اگر تقوا و تعهد لازم و کافی نداشته باشد، با بهانه‌ها و توجیهات مختلف، خود را ما فوق قانون تصور کرده، مرتکب قانون گریزی خواهد شد. اغلب دیکتاتورها از همین نردبان شکسته به قاف قلة خود بزرگ بینی رسیدند و با زبان حال ادعای خدایی کردند.
مشکل آیه الله شهید مدرس با رضاخان نیز در همین موضوع بود. این فقیه بزرگ مبارزات خویش را بر اساس دفاع از قانون مصوب مجلس پیش می‌برد و حتی یک مورد هم تاریخ سراغ ندارد که او از این مسیر، عدول یا از آن تخلف کرده باشد؛ اما در مقابل، تمام حرکت‌های رضاخان بر محور قانون شکنی و قانون گریزی بود. او از همین نردبان پوسیده، بر مجلس، دولت و قوای نظامی و انتظامی سیطره پیدا کرد و زمینة دیکتاتوری و سقوط خود را فراهم آورد و امروز آیینة عبرت برای مدیران است. از سوی دیگر، سیرة مدیریتی شهید مدرس نیز می‌تواند الگوی مناسب و پویایی برای مدیران باشد. وقتی دختر مدرس بیماری سختی گرفت و دکتر معالج او توصیه کرد که وی دوره فقاهتی را باید در یک منطقة خوش آب و هوای تهران سپری کند، مدرس نپذیرفت و گفت: هرگاه برای همة فرزندان کشور این امکانات فراهم شد، آن وقت پیشنهاد شما را می‌پذیرم.
قانون شکنی و قانون گریزی، روش‌ها و صورت‌های گوناگونی دارد. بهره گیری از امکانات بیت المال و استفاده از خودروهای دولتی در امور شخصی و خانوادگی و دخالت سران و مدیران قوای سه گانه در امور یکدیگر ، از این قبیل است و تنها در سایة تقوا و تعهد، می‌توان از آن دوری جست؛ همان طور که روشن است، مردم رئیس جمهور را انتخاب می‌کنند؛ تا فقط قانون اساسی و مصوبات مجلس را در کشور اجرا و عملی بکند و به نمایندگان مجلس نیز رای می‌دهند؛ تا قانون مفید وضع کنند و بر چگونگی اجرای آن نظارت داشته باشند. رئیس قوه قضاییه نیز از جانب رهبری برگزیده می‌شود؛ تا از حقوق ستمدیدگان حمایت کند و بر اجرای عدالت و قسط در کشور، نظارت داشته باشد و همان طور که نمایندگان مجلس نمی‌توانند پا از گلیم خویش درازتر کنند، رئیس جمهور نیز نمی‌تواند بگوید من این قانون را قانون نمی‌دانم یا این قانون را عمل نمی‌کنم؛ زیرا هر دو عدول از قانون و سقوط در پرتگاه دیکتاتوری است.

چاپلوسی زیر مجموعه‌ها

گاهی بعضی اطرافیان و نزدیکان در زیر مجموعه‌های مختلف، با انگیزه‌های مادی، سخنان مبالغه آمیز و چاپلوسانه‌ای نسبت به مدیر ارشد خود بیان می‌کنند. این سخنان اغلب موجب خود فراموشی او و از سوی دیگر، سبب وهن نظام اسلامی و انقلاب می‌شود. در این گونه امور، مدیر ضمن شناخت کافی از شخصیت خود و پناه آوردن به خدای متعال، لازم است از این امور اعلان برائت نماید؛ تا ناخواسته، دچار توهم و تخیل نشود و از لغزش و انحراف نیز در امان بماند.
هنگامی که برخی افراد در حضور حضرت امام خمینی در حسینیة جماران، جملات مبالغه آمیزی دربارة وی گفتند، امام در مقابل این سخنان، واکنش نشان داد و آنها را از این امور، بر حذر داشت. امروز سیرة عملی رهبر معظم انقلاب نیز همین طور است و همواره در مقابل اظهارات اغراق گویان یا سالوسان، به خدای سبحان و رسولش پناه می‌برده. این سیرة و سنت حسنه، برای مدیران ارشد و غیر ارشد، می‌تواند بهترین الگو باشد و آنها را از خود بزرگ بینی و انحصار طلبی که بیماری شایعی در سطح مدیران است، رهایی سازد.

حرکات تند و غیر متعارف

عملکرد ناموزون و موضع گیری‌های تند برخی از مدیران در عرصه‌ها و رده‌های گوناگون، یکی دیگر از عناصر آشکاری است که در لغزش و انحراف از صراط مستقیم در میدان‌های مدیریتی، تاثیر گذار بوده است. در اوائل دهة شصت که آغاز نظام نوپای جمهوری اسلامی بود، تعدادی از افراد تند مزاج در برخی از ارگان‌های انقلابی به مسئولیت‌هایی دست یافته بودند و گاهی با حرکت‌های خودسرانه، چهرة نظام اسلامی، انقلاب و روحانیت را خدشه دار می‌کردند؛ به طوری که با سلاح‌هایی که به دستشان افتاده بود، جدای از دادگاه‌های انقلاب اسلامی به توقیف اموال و هتک حرمت اشخاص محترم اقدام می‌کردند و بعضی از بازاریان را به جرم داشتن زمین یا چند منزل، مغازه و انبار، به سرمایه داری و فئودالیسم متهم می‌کردند که این رفتارها ، هیچ سنخیتی با اسلام، انقلاب و روحانیت نداشت و این اعمال، اعتراض بزرگان حوزه و روحانیت را در پی داشت.
بنابراین، در عرصه‌های مدیریتی، به ویژه در میان مدیران ارشد نظام، نیاز شدید به اخلاق و فرهنگ تعادل و تکریم احساس می‌شود و این فرهنگ و اخلاق نیز در مرحلة اول باید از خود مدیران ارشد آغاز شود؛ تا دیگران نیز در رده‌های پایین تر الگو بگیرند. در این مورد، رهنمودهای ولی فقیه و عمل و التزام به آنها، راه‌های منتهی به لغزش، انحراف و سقوط را مسدود خواهد کرد و موجب هدایت، نشاط و بالندگی در این عرصه خواهد شد.

دو پند

نویسنده:سید محمد موسوی

پند ۱

علامه مجلسی چنین نقل کرده است: دربارة امام هادی علیه السلام، پیش متوکل (دهمین خلیفه عباسی) سخن چینی کردند و گفتند که او در منزل خود کتاب‌ها و اسلحه‌های زیادی را از شیعیان خویش که از اهل قم هستند، جمع کرده است و تصمیم دارد قیام کند و دولت عباسی را بر اندازد. متوکل گروهی را مامور کرد و آنها شبانه به خانة امام علیه السلام حمله بردند؛ اما چیزی نیافتند. آنان دیدند که امام علیه السلام در میان اتاق در بسته‌ای، لباسی پشمین بر تن دارد؛ روی ریگ و شن نشسته، و متوجه به خدا و در حال خواندن قرآن است و با همین حال، آن حضرت را پیش متوکل آوردند و گفتند: در خانه اش چیزی نیافتم؛ او رو به قبله نشسته بود و قرآن می‌خواند. متوکل که در مجلس شراب نشسته بود و جام شرابی در دست داشت، وقتی که امام علیه السلام را دید، ترسید و او را احترام کرد و در کنار خویش نشاند و جامی که در دست داشت، به وی تعارف کرد.
امام علیه السلام فرمود: سوگند به خدا! هرگز گوشت و خون من با شراب آمیخته نشده و نخواهد شد. مرا از این کار، معاف بدار. متوکل پذیرفت و گفت: اکنون شعری برایم بخوان [و بزم ما را با اشعار خود نشاط بخش]. امام علیه السلام فرمود: من کم شعر می‌خوانم.
متوکل گفت:
حتما باید شعر بخوانی! امام هادی علیه السلام این اشعار غرورشکن را خواند:
باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم غلب الرجال فلم تنفعهم القلل و استنزلوا بعد عز من معاقلهم ...[۵۸]
«زورمندان گردنکش بر قلة کوه‌ها برای سکونت و حراست خود خانة ساختند؛ اما آن قله‌ها به حال آنان سودی نبخشید؛ پس از آن هم جلال و شکوه، از آن خانه‌های بلند به زیر آمدند و در گودال‌های قبر جای گرفتند.
به راستی که به بد جایگاهی گرفتار آمدند.
آن گاه که به خاک سپرده شدند، فریادگری به آنان گفت: آن دست بندهای طلا، آن تاج‌ها و زیورها کجا رفت؟
آن چهره‌های پر نعمت و ناز که در برابرشان پرده‌ها و آزین‌ها آویخته می‌شد، کجا رفت؟
سپس قبر در برابر پرسشی که ازآنان می‌شود،با زبان گویا چنین پاسخ می‌دهد:
این چهره‌هایی که بیان کردید، هم اکنون محل تاخت و تاز کرم‌ها شده‌اند!
آنان مدتی خوردند و نوشیدند؛ ولی اکنون خوراک خاک و کرم‌ها شده‌اند».
این جا بود که متوکل به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و چنان گریست که ریشش خیس شد. حاضران نیز گریستند. برخی نقل کرده‌اند: متوکل آن چنان متاثر شد که جام شراب را بر زمین زد و آن روز، عیش او مبدل به عزا گشت؛ سپس دستور داد: امام هادی علیه السلام را با احترام به خانه اش باز گرداندند.[۵۹]

پند ۲

روزی حضرت سلیمان، علیه السلام با لشکریان خود از جن و انس و با آن شوکت و عظمتی که داشت، حرکت می‌کرد. همین که آنان بر وادی مورچگان رسیدند، مورچه‌ای به همنوعان خود گفت:
«یا ایها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون؛ «ای مورچگان! به لانه‌های خود بروید؛ تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند؛ در حالی که توجه ندارند[۶۰]»!
باد صدای مورچه را به گوش سلیمان رسانید. این در حالی بود که سلیمان علیه اسلام در فضا عبور می‌کرد و باد او را حمل می‌کرد. آن جناب در همان جا ایستاد و فرمود: آن مورچه را نزد من آورید. هنگامی که مورچه را آوردند، به او گفت: ای مورچه! مگر نمی دانی که من پیامبر خدایم و به هیچ کس ستم نمی‌کنم؟ مورچه گفت: آری، می‌دانم. سلیمان فرمود: پس چرا مورچگان را از ستم من ترساندی؟ مورچه گفت: ترسیدم به شوکت و زینت تو بنگرند و فریفته گردند و آن گاه از یاد خدا دور شوند... سپس گفت: ای سلیمان! آیا می دانی چرا خداوند در میان آفریدگانش باد را بیشتر در تحت فرمانت در آورده است؟ سلیمان گفت: نه، نمی‌دانم.
مورچه گفت: خدای عزوجل می‌خواست به تو بفهماند که اگر بر همة جهان فرمانروا شوی، همه جهان مانند آن باد، ناپایدار و سست بنیاد و زوال پذیرند و از دستت بیرون خواهند رفت.
در این هنگام سلیمان از سخن حساب شده و عبرت انگیز مورچه خندید[۶۱].
پست و مقام، مال و ثروت، زر و زیور دنیا، همه از دست انسان خواهند رفت و چون باد به سرعت می‌گذرند. حافظ می‌گوید:
پیش صاحب نظران، ملک سلیمان باد است
بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است
این که گویند که بر آب نهاده است جهان
مشنو ای خواجه که بنیاد جهان بر باد است

نقش و حقوق کارکنان در سازمان‌ها

نویسنده:سید مجید حسن زاده

معرفی کتاب

کتاب نقش و حقوق کارکنان در سازمان‌ها از دیدگاه امام علی علیه‌السلام نوشتة علی‌اصغر عطاران طوسی است که به وسیلة مؤسسة بوستان کتاب، چاپ و منتشر شده است.
این کتاب دارای یک مقدمه و دو فصل است. در مقدمة کتاب، مطالبی چون ارزش و جایگاه اشتغال، آثار کم کاری و بی‌کاری، تجربه و پختگی در کار و هدایت و ادارة امور جامعه مورد بحث واقع شده‌اند.
در فصل اوّل، کتاب نقش کارکنان در جامعه، مورد بررسی قرار گرفته است. بهره‌گیری از عقل و تجربه، تأثیر همراهی خرد و تجربه در پیشرفت کار، پرهیز از پست و مقام، بی‌اعتنایی به مال دنیا، عفو و گذشت از ارباب رجوع، گذشت از مسئول مافوق، پرهیز از تملق و چاپلوسی، مغرور نشدن به هنگام نعمت، ستم گر و ستم پذیر نبودن، تلاش در جهت آسایش خانواده، اعتدال و میانه‌روی، غنیمت شمردن فرصت‌ها، رسیدگی به نیاز مردم، منت نگذاشتن بر مردم، احترام به سلسله مراتب سازمانی، پاسخ‌گویی، ارزش خدمت رسانی، توزیع عادلانة امکانات پرهیز از بزرگ‌نمایی و گزارش دروغ، امانت‌داری، رازداری، پرهیز از شتاب‌زدگی و پرهیز از امتیاز خواهی، برخی از مطالبی هستند که در این فصل مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند.
در فصل دوم با عنوان حقوق کارکنان، این مطالب آمده است:
اعتماد و حسن ظن مدیر به کارکنان، ثبات قدم و پشتکار، احترام و تکریم، برخورد قانونی با کارکنان متخلف، حفظ شخصیت کارمندان، مشاوره، آزادی بیان دیدگاه‌ها، مساوات و عدالت، روابط دوستانه و ضوابط سازمانی، معیارهای گزینش، ارزش‌یابی منصفانه، تکریم و تشویق، اعطای عادلانة حقوق و مزایا، انتصاب و ابلاغ حکم، امنیت شغلی، دانش افزایی، اطلاع‌رسانی از آخرین وضعیت سازمان و برگزاری نشست‌های تبادل اطلاعات.
دربارة پرهیز از چاپلوسی و تملق در این کتاب چنین آمده است:
پذیرش تملق از سوی کارکنان و یا مدیران و نیز چاپلوسی پرسنل، امری ناپسند و نکوهیده است و در آموزه‌های دینی به شدت از آن نهی شده است. امام علی علیه‌السلام دینی به شدت از آن نهی شده است. امام علی علیه‌السلام خطاب به مالک اشتر می‌فرماید: «ای مالک! عشق چاپلوسی و تملق را از خویش دور ساز؛ زیرا تملق از بهترین و مطمئن‌ترین کمین‌گاه‌های شیطان است تا از خلال آن، خدمت و تلاش انسان‌های خدوم و نیکوکار را محو نموده، بی‌اجر و بی‌پاداش سازد[۶۲].
دربارة احترام به سلسله مراتب سازمانی نیز آمده است: یک اصل مسلم و غیرقابل تردید در مدیریت و فرماندهی، وحدت مدیریت و فرماندهی و احترام به سلسله مراتب سازمانی است؛ مگر این که دستورهای مدیر و فرمانده با احکام الهی منافات داشته باشد. امام سجاد علیه‌السلام دربارة وظیفة فرمانبرداری از رئیس می‌گوید:
«امّا حق کسی که تو را مدیریت می‌کند، این است که وی را در هر امر کوچک و بزرگی اطاعت نمایی؛ مگر آن که کاری برخلاف دستور الهی به تو محول نماید و فرمان وی تو را از بر آورده ساختن حقوق الهی و تودة مردم محروم گرداند که در این صورت، لازم است نخست حق الهی و مردم را به جا آوری و پس از آن، دستور وی را اجرا نمایی[۶۳].
همچنین دربارة پرهیز از شتاب‌زدگی آمده است:
انجام پاره‌ای کارها، ظرف زمانی خودش را می‌طلبد و چه بسا کاری که هنوز زمان انجام آن نرسیده باشد و بسترهای لازم برای به بار نشستن آن فراهم نشده باشد. امام علی‌علیه‌السلام ضمن نکوهش شتاب‌زدگی می‌فرماید: «از حماقت فرد است که پیش از توانمند شدن برانجام کاری، در آن شتاب کند و پس از کسب فرصت و توان، در انجام آن کوتاهی کند[۶۴].

پا نویس

  1. از سخنان امام در تاریخ 5/3/59 ش.
  2. از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولین اجرایی استان قم، 5/8/1389 ش.
  3. امام علی علیه السلام: «لا تحدث الناس بکل ما تسمع، فکفی بذلک خرقا» (غرر الحکم، حدیث 10250).
  4. امام علی علیه السلام: «ضع امراخیک علی احسنه، حتی یاتیک منه ما یغلبک، و لا تظنن بکلمه خرجت من اخیک سوءا و انت تجد لها فی الخیر محملا» (مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۱، ص 187).
  5. «فاعطیهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب و ترضی ان یعطیک الله من عفوه و صفحه» (نهج البلاغه، نامة 53).
  6. «لا تعجل فی عیب احد بذنبه، فلعله مغفور له» (نهج البلاغه، خطبة 140).
  7. «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» (بقره، آیة 233 و 286).
  8. «حب الاطراء و المدح من اوثق فرص الشیطان» (غررالحکم، حدیث 4877).
  9. اذا یئس الانسان طال لسانه کسنور مغلوب یصور علی الکب (گلستان سعدی، باب اول).
  10. امام علی علیه السلام: «ما کلف الله العباد فوق ما یطیقون» (ری شهری، میزان الحکمه، حدیث 17791).
  11. «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق، من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عزوجل» (میزان الحکمه، حدیث 9638).
  12. «لا یکونن المحسن و المسئی عندک بمنزله سواء...» (نهج البلاغه، نامة 53).
  13. امام علی علیه السلام: «لا تعدن عده لا تتق نفسک بانجازها» (غرر الحکم، حدیث 10297).
  14. «قد جعل الله لکل شی قدرا» (طلاق، آیة 3).
  15. «والذی قدر فهدی» (اعلی، آیة 3).
  16. بقره، آیة 229.
  17. اعراف، آیة 31.
  18. بقره، آیة 60.
  19. غافر، آیة 43.
  20. شریفی، فروغ حدیث، ج 1، ص 245.
  21. ری شهری، میزان الحکمه، ج 1، ح 1659.
  22. عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 261.
  23. گفتار رفیع، ج ۱، ص 139.
  24. مجلسی، بحارالانوار، ج 79، ص 9.
  25. حرانی، تحف العقول، ص 300.
  26. البته روشن است که اسلام با اصل ورزش و این که همة مردم ورزشکار باشند، موافق است و لازم است که ورزش کردن یک فرهنگ عمومی برای همة مردم بشود؛ اما نگاه کردن به فیلم‌های ورزشی و هزینه کردن بودجه‌های هنگفت فقط برای برنده شدن و جایزه گرفتن و مغرور شدن و رسیدن به هوا و هوس‌ها، مطلوب و مفید نیست.
  27. برگرفته از، آیین همت و کار، ص 190.
  28. نوری، مستدرک الوسائل، ج 11، ص 187.
  29. سنن الرسول الاعظم صلی الله علیه وآله ، ص 484.
  30. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج24، ص 386.
  31. قال رسول الله صلی الله علیه‌وآله: «اکثر ما تلج به امتی الجنه تقوی الله وحسن الخلق» (کلینی، کافی، ج2، ص 100).
  32. سعد بن معاذ یکی از اصحاب سرشناس پیامبر صلی الله علیه و آله بود و در جنگ‌های مختلفی، مانند بدر، خندق و بنی قریظه حضور داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مرگش دربارة او فرمود: خدا ترا رحمت کند. تو استخوانی در گلوی کفار بودی (مجلسی، بحارالانوار، ج 20، ص 211).
  33. بحارالانوار، ج 82، ص 49.
  34. همان ، ج ۷۱، ص 44.
  35. «افضلکم ایمانا احسنم اخلاقا» (بحارالانوار، ج ۷۷، ص 150).
  36. آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ج 3، ص 301.
  37. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص ۳۸۳، نامة ۷۲.
  38. مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص 132.
  39. متقی هندی، کنزالعمال، ج ۵، ص 467.
  40. نهج البلاغه، خطبة ۵۷۱، ص 520.
  41. همان، خطبة 902، ص 523.
  42. همان، حکمت 73، ص 574.
  43. همان، خطبة 33، ص 67.
  44. کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص 701.
  45. صحیح مسلم، ص 5611، خطبة 5381؛ شرح نووی، ج 21، ص 732.
  46. نهج البلاغه، نامة 35، ص 724.
  47. غررالحکم و دررالکلم، ج ۶، ص 274.
  48. شیخ بهایی، کشکول، ترجمة عزیر الله کاسب، انتشارات گلی، ص 226.
  49. مرکز بررسی و تحقیقات واحد آموزش عقیدتی- سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نقش زنان مسلمان در جنگ، ص 44.
  50. علی رفیعی، بر ستیغ نور، ص 98.
  51. شقیق یکی از عارفان خراسان و استاد حاتم اصم بوده است. وی در زمان هارون الرشید، در سال 174 با تهمت رافضی بودن، کشته شد.
  52. شیخ عباس قمی، تتمة المنتهی در تاریخ خلفا، ص 229.
  53. عطار، منطق الطیر.
  54. نمل، آیه 34.
  55. همان، آیه 52.
  56. فخرالدین علی صفی، لطائف الطوائف.
  57. همان.
  58. واسکنوا حفرا یابئس ما نزلوا ناداهم صارخ من بعد دفنهم این الاساور و التیجان و الحلل این الوجوه التی کانت متنعمه من دونها تضرب الاستار والکلل فافصح القبر عنهم حین ساءلهم تلک الوجوه علیها الدود تقتتل قد طال ما اکلوا دهرا و شربوا و اصحبوا الیوم بعد الاکل قد اکلوا.
  59. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۰، ص 211.
  60. نمل، آیة 18.
  61. همان، ج ۱۴، ص 92.
  62. نهج البلاغه، نامة 53.
  63. حرانی، تحف العقول، ص 261.
  64. نهج البلاغه، حکمت 35.