آینه رشد ۱۶-۱۷
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۱۶-۱۷
- ۲ کلام امیر
- ۳ آیینه محمّدی
- ۴ استقامت کنید
- ۵ چراغ نورافشان راه انسانها
- ۶ علت تعظیم پیامبر(ص)؟
- ۷ تو قرآن مجسّم بودی
- ۸ جامعه نوبنیاد
- ۸.۱ دوران کودکی
- ۸.۲ تنفر از بیکاری و بطالت
- ۸.۳ امانتداری
- ۸.۴ مبارزه با ظلم
- ۸.۵ اخلاق خانوادگی
- ۸.۶ نظافت و بوی خوش
- ۸.۷ برخورد و معاشرت
- ۸.۸ عبادت
- ۸.۹ زهد و ساده زیستی
- ۸.۱۰ اراده و استقامت
- ۸.۱۱ رهبری، مدیریت و مشورت
- ۸.۱۲ نظم و انضباط
- ۸.۱۳ ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از چاپلوسی
- ۸.۱۴ مبارزه با نقاط ضعف
- ۸.۱۵ تشویق به علم
- ۸.۱۶ روش تبلیغ
- ۹ گوش شنوا و دل آگاه
- ۱۰ قدیم؛ اما جدید
- ۱۱ ملاک مدیریت
- ۱۲ قرآن و یک مدیر
- ۱۳ رهایی از ۷ بت
- ۱۴ حکمت سیاست مدارانه
- ۱۵ شمع حیات افروختی
- ۱۶ سنگی بر سنگی نگذاشت
- ۱۷ پیامبر در آیینه وحی
- ۱۸ آیینه رفتار نبوی
- ۱۹ اهداف و تصمیمگیریها
- ۲۰ بریدهها
- ۲۱ گامهای بلند
- ۲۲ فقط برنامهریزی
- ۲۳ عهدنامه نبوی
- ۲۴ مدیر و مردم
- ۲۵ ماموران مخفی
- ۲۶ پیامبر(ص) و مدیریتی اثرگذار
- ۲۷ ۴ نکته از نامههای پیامبر(ص)
- ۲۸ پیامبر و مدیریت جوانان
- ۲۹ درس جهاد، درس صبر
- ۳۰ عطر صلوات
- ۳۱ طعم صلوات
- ۳۲ تشکیلات دولتی و اداری پیامبر(ص)
- ۳۳ ۳ روش در برخورد با دشمن
- ۳۴ کتابشناسی اخلاق و سیره نبوی
- ۳۴.۱ معرفی کتاب
- ۳۴.۱.۱ سیره نبوی، سیدابوالحسن مطلبی و رضا میقانی
- ۳۴.۱.۲ سنن النبی، علامه طباطبایی، ترجمه محمدهادی فقهی
- ۳۴.۱.۳ همگام با پیامبر اعظم(ص)، جواد محدثی
- ۳۴.۱.۴ سیری در سیره نبوی، شهید مرتضی مطهری
- ۳۴.۱.۵ سیره نبوی، مصطفی دلشاد تهرانی
- ۳۴.۱.۶ همنام گلهای بهاری، حسین سیدی
- ۳۴.۱.۷ راه محمد(ص)، عباس محمود العقاد، ترجمه اسدالله مبشری
- ۳۴.۱.۸ الگوی کامل، همت سهرابپور
- ۳۴.۱.۹ اخلاق نبوی، مرکز بررسی و تحقیقات اسلامی سپاه
- ۳۴.۱.۱۰ راه محمد، سیدرضا صدر
- ۳۴.۱.۱۱ روی نگار، محمدرضا امینزاده
- ۳۴.۱.۱۲ محمد، خاتم پیامبران(۲ جلد)، جمعی از نویسندگان
- ۳۴.۱.۱۳ بهترین بابای دنیا، محمود پوروهاب
- ۳۴.۱.۱۴ رسول اکرم، الگوی زندگی، عباس یزدانی
- ۳۴.۱.۱۵ چهل حدیث سیره نبوی، جواد محدثی
- ۳۴.۱ معرفی کتاب
- ۳۵ مکاتیب الرسول معرفی کتاب
- ۳۶ ۳۰۰ اصل در مدیریتاسلامی
- ۳۷ پا نویس
آیینه ۱۶-۱۷
کلام امیر
به او اقتدا کنید
فتأسَّ بنبیّک الاطیب الاطهر صلیاللّهعلیهوآله فانّ فیه أُسوةً لمن تأسّی، و عزاءً لمن تعزّی، و أحبُّ العباد الی اللّه المُتأسّی بنبیّه.
پس به پیامبر پاکیزه و پاکتان اقتدا کنید که راه و رسم او، الگویی است برای الگوطلبان و مایه فخر و بزرگی است؛ برای کسی که خواهان بزرگواری باشد و محبوبترین بنده نزد خدا، کسی است که از پیامبرش پیروی کند و گام بر جای قدم او نهد[۱].
آیینه محمّدی
حرفی تازه، امّا به قدرت حقیقت.
بهرهگیری از خلق و خوی یک «الگو»، نیاز به امور زیر دارد:
۱- شایستگی و کمال الگو.
۲- آشنایی ما با جهات الگویی او.
۳- تصمیم به سرمشق گرفتن از آن «اسوه.»
پیامبر اعظم صلیاللّهعلیهوآله که نام خجستهاش بر این سال نهاده شد، اسوهای الهی است که خداوند بر کمال و شایستگی او گواه است و قرآن«خُلق عظیم» او را ستوده و او را برای امّت، «اسوه» معرفی کرده است.
ویژگیهای اخلاقی و رفتاری - حتی ریزترین حالات و صفات - آن آیینه فضیلت نما نیز در منابع تاریخی و حدیثی و کتابهای آداب و سیره، بیان شده، به عنوان سندی زنده و گنجینهای ارزشمند، در اختیار ماست.
گام سوّم، تصمیم ما بر پیروی از این سرمشق و تأسّی به این اسوه حسنه و الگوگیری از این معیار کمال و نگریستن در این آیینه کمال نماست.
مدیران ما در کشوری و نظامی مسئولیت پذیرفتهاند که افتخارش مکتبی بودن و در خطّ اهل بیت زیستن است.
رفتار مسئولان، خواه ناخواه، به اسم دین تمام میشود.
سیره کارگزارن حکومتی، به حساب مکتب نوشته میشود.
انتظار مردم نیز از دست اندرکاران امور در چنین نظامی، آن است که بر خطّ و مسیر و مرام پیامبر و علیعلیهالسلام و خاندان عصمت و طهارت، حرکت کنند و به سیره و روش آنان عمل کنند که انتظاری است بهجا و درست.
گر چه آشنایی ما با سیره رفتاری پیامبر، ضرورتی است همیشگی، امّا امسال ضروریتر است.
هر چند عمل بر شیوه عملی رسول خدا که حجت الهی است، تکلیفی دائمی است، اما در این برهه از زمان که دستهای پیدا و پنهان دشمنان برای مخدوش ساختن آن چهره نورانی در کار است و از هر شیوه و قالبی- حتی کاریکاتورهای موهن- بهره میگیرند تا از فروغ «نور محمدی» بکاهند، این تکلیف، حتمیتر و قطعیتر است و بر امت محمدی است که با زبان رفتار و عمل، مبلّغ مکتب نورانی اسلام و مروّج خلق و خوی مصطفوی و مدافع حریم رسالت و ولایت باشند.
امّا این آیینه رشد که پیش روی شماست، بر آن است که واقعاً آیینهای باشد برای نشان دادن رشد، کمال و فضیلت، در قاب کمالات محمدی و فضایل نبوی.
از این رو، به موازات تلاش فرهنگی گستردهای که در سطح کشور و مراکز پژوهشی و فرهنگی برای رونمایی از این «آیینه» انجام میگیرد، این نشریه نیز در این ویژه نامه، جلوههایی از سیره پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله را - به خصوص با جهتگیری مدیریتی و ارتباط مناسب و سازنده با مردم - ارائه میکند.
باشد که در سیمای این آیینه، ارزیابی درستتر و واقعیتری از خود و عملکردمان داشته باشیم و... به حق، از «امّت محمدی» به شمار آییم.
آیینه رشد
استقامت کنید
رهنمودی از امام خمینی
پیغمبر در یکی از فرمایشاتشان میفرمایند که «شیبتنی سورة هود». آیهای که در سوره هود وارد شده است... در آن جا امر به استقامت خود رسول خدا و کسانی که با او هستند، هست؛ تابعین او. این است که استقامت ملت را هم پیغمبر سنگینیاش را دوش خودش میدید و نگرانی ای که پیغمبر داشت، نسبت به این که استقامت نکند ملت. این بود که به حسب احتمال قوی، ایشان را وادار کرد به این که این کلمه را بفرمایند.
استقامت در هر امر و این دنبال این است که انسان توجه به خدای تبارک و تعالی داشته باشد و به پیامبران خدا و خصوصاً پیغمبر خاتم که اینها چه نحو زندگی کردند و به چه مصیبتهایی استقامت کردند و در این بیست و چند سال که پیغمبر اکرم در بین این مردم بود، چه مصیبتهایی از همین مردم دید و چه مصیبتهایی را پیش بینی کرد و توجه به این که او ولی امر این ملت است و استقامت این ملت هم از او خواسته شده است و «فاستقم کما امرت و من تاب معک»، این است که موجب نگرانی رسول خدا است... همان طوری که سوره هود به پیغمبر فرموده است که«فاستقم کما امرت و من تاب معک» به شما هم میگوید که استقامت کنید و از استقامت خودتان مردم را مستقیم کنید. اگر مردم از ما خطا ببینند و اگر... انصراف پیدا کنند... اگر ما خدای نخواسته با اعمالمان طوری بکنیم که این ملت از ما جدا بشود و این ملت، ما را زیر سؤال قرار بدهد که شما امروز دستتان باز است، یک نحو دیگر دارید عمل میکنید و جدا بشود از شما، این مسئولیت اسلام، به عهده ماست؛ اسلام به انزوا کشیده میشود و آنهایی که با اسلام مخالفند، روی کار میآیند.[۲]
چراغ نورافشان راه انسانها
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب اسلامی
پیامبر اعظم، یک وجود کهکشان وار است و در او هزاران نقطه درخشنده فضیلت وجود دارد. در پیامبر اعظم، علم همراه اخلاق هست؛ حکومت همراه حکمت هست؛ عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست؛ جهاد همراه رحمت هست؛ عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست؛ عزت همراه با فروتنی و خاکساری هست؛ روز آمدی همراه با دور اندیشی هست؛ صداقت و راستی با مردم، همراه با پیچیدگی سیاسی هست؛ غرقه بودن جان در یاد خدا، همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست. در او، دنیا و آخرت همراه است؛ هدفهای والای الهی، با اهداف جذاب بشری همراه است. او، نمونه کاملی است که خداوند در عالم وجود، موجودی کاملتر از او نیافریده است.
او مبشر است؛ بشارت دهنده است؛ منذر است؛ بیم دهنده است؛ بر همه بشریت و بر همه تاریخ؛ شاهد و ناظر است؛ فرا خواننده همه بشریت به سوی خداست و چراغ نورافشان راه انسانهاست.[۳]
علت تعظیم پیامبر(ص)؟
نویسنده:محمدباقر پورامینی
سرآمد بودن را تنها در سیرت، سیما، رفتار و گفتار او میتوان یافت.
او، تفسیر «برترین» است و اگر نمیبود، «اشرف مخلوقات» معنا نمییافت.
محمد صلیاللهعلیهوآله، زیور همه انبیا و قله غایی رسالت است. او خاتم انبیاست و سلسله نبوت، با آن حضرت، مهر شد و پایان یافت.
چون از این جایگاه و منزلت یاد میشود، تکریم، تجلیل، تعظیم و پاسداشت آن حضرت نیز ضرورت مییابد. تبیین علت تکریم و تعظیم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در نگاه قرآن، هدف این نوشتار است.
۱- تعظیم پیامبر، تعظیم «حرمات الهی» است.
قرآن کریم، تعظیم «حُرمات الهی» را برترین چیز نزد خدا میشمارد و میفرماید:
«وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ[۴]؛ هر کس حرمات الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است.»
مقصود از حرمات الهی، آن چیزی است که قیام بر آن واجب بوده، نمیتوان نسبت به آن سستی و تفریط کرد[۵].
حرمت آن است که نمیتوان احترامش را زدود و جایگاهش را شکست و از بیت الله حرام، بلد الحرام (مکه)، شهر الحرام و مسجد الحرام، به عنوان حُرمات یاد میکنند. رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود:
برای خدا حرمات سه گانهای هست که هرکس آنها را پاس دارد، خداوند امر دین ودنیایش را پاس میدارد وهر کس آنها را بزرگ ندارد، خداوند چیزی از او را پاس نمیدارد؛ حرمت اسلام، حرمت من و حرمت اهل بیتم.[۶]
بنابراین، همچنان که مقررات و برنامه الهی، همچون مناسک حج، از حرمات الهی است و انجامش نزد خدا نیکوست و نمیتوان جایگاهش را متزلزل کرد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز یکی از «حرمات» الهی است و باید حرمت او را پاس داشت و تعظیم، احترام و بزرگداشت او، برترین چیز نزد خداست.
۲- تعظیم پیامبر، تعظیم «شعائر الهی» است.
قرآن مجید، تعظیم «شعائر الهی» را نشانه تقوای قلوب میداند و میفرماید:
«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ[۷]؛ هر کس شعائر الهی را تعظیم کند، این کار، نشانه تقوای دلهاست.»
شعائر به معنی نشانهها وعلامتهاست و مقصود از شعائر الهی در این آیه، «نشانههای دین خدا» میباشد. تمام عبادتهایی را که خداوند آنها را علامتها ونشانههایی برای ما قرار داده، شعائر است[۸] و اگر صفا، مروه و مجموعه مناسک حج را شعائر نامیدهاند، بدین سبب است که این اعمال و نشانهها، شعار و علامت دین خداست. از این رو، هر چیزی که انسان را به یاد خدا اندازد وعملی از اعمال عبادی را به یاد آدمی آورد، از شعائر الهی است .
شعائر الهی، یک مفهوم کلی است؛ برای هر چیزی که نشانه و علامت دین خداست[۹] و نشانهها و مصادیق فراوانی دارد ؛ انبیا و اولیای الهی، از مصادیق آشکار آن هستند که وسیله ابلاغ و مایه گسترش آن در میان مردم بودهاند[۱۰]، بنابراین، پیامبر بزرگ اسلام، نشانه و علامت دین خداست و بزرگداشت و تعظیم او، تقوای دلهاست.
۳- تعظیم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، احترام و بزرگداشت هر چیزی است که به رسول خدا تعلق دارد و طبیعی است که نام، شخصیت، سخن، سنت، شریعت، اهل بیت، سجد، بارگاه و هر چیزی که به شخصیت و دین او وابسته است، در دایره تعظیم قرار دارد. پس هر چیزی که بوی محمدصلی الله علیه وآله از آن استشمام میشود، در دایره تکریم، تعظیم و محبت پیروان او جای دارد.
عاشقان او، زخوبان خوبتر
خوشتر وزیباتر ومحبوب تر
دل ز عشق اوتوانا میشود
خاک، همدوش ثریا میشود
۴- «ولایت پذیری» نسبت به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، یک ویژگی مهم و اصلی مؤمنان، به ویژه مدیران نظام اسلامی است و باید آن را رکن اصلی تعظیم خاتم انبیا شمرد. خداوند در آیات متعددی، از مسلمانان خواسته است تا علاوه بر اطاعت خدا، از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز اطاعت کنند.
در قرآن آمده است:
«هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و پیامبرش در کاری حکمی کردند، آنها را در کارشان اختیاری باشد. هر که از خدا و پیامبرش نافرمانی کند، سخت در گمراهی افتاده است.»
«نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورند؛ مگر آن کسانی که در هر نزاعی که میان آنهاست، تو را داور قرار دهند و از حکمی که تو میدهی، هیچ ناخشنود نشوند و یکپارچه تسلیم آنگردند.»
این تکرارها ، میفهماند که حرکت جامعه اسلامی، براساس دو الگو مشخص میگردد؛ دستور خدا و دستور پیامبر و اگر فرد یا گروهی به بهانه تمسک به قانون خداوند و عمل بدان، خود را از رهبریِ پیامبر و دستورات آن حضرت بی نیاز بداند و ولایت رسول خدا را اساس حرکت،
خود قرار ندهد ، زندگی اش، رنگ دینی و خدایی نخواهد داشت.
جامعه ایده آل، جامعهای است که حاکمان و مردم آن جامعه، شریعت الهی را همراه با ولایت پیامبر پذیرا باشند.
۵-همه ما نسبت به پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهدر امور زیر مکلفیم:
الف. ایمان به او.
ب. تعظیم او.
ج. اقتدای به او.
د. پیروی و ولایت پذیری مطلق نسبت به او.
ه. یاری و همراهی مداوم.
این عشق ورزی و ولایت پذیری، یک وظیفه است.
در قرآن آمده است:
«لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ؛[۱۱]
تا به خدا ایمان و رسولش ایمان آورید و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید.»
لاوه بر این، وسیلهای بر رستگاری ماست. در قرآن میخوانیم:
«فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛[۱۲]
کسانی که به او ایمان آوردند و حمایت و یاری اش کردند و از نوری که با او نازل شد، پیروی نمودند، آنان رستگارند.»
ن که ملت را حیات از عشق اوست
برگ و ساز کائنات از عشق اوست
تو قرآن مجسّم بودی
گذری بر سیره اخلاقی پیامبر اعظم
نویسنده:جواد محدثی
یا رسوال الله! کلامت، روشن و فصیح بود و به فراخور عقل و درک مخاطب سخن میگفتی و گاهی سخنی را سه بار تکرار میکردی تا طرف خوب بفهمد. هنگام سخن، کلام را با لبخند میآمیختی. هرگز سخن کسی را قطع نمیکردی. زبان را به بدگویی و عیب جویی از دیگران نمیگشودی.
صدایت که میکردند، میگفتی: لبیک! خطبههایت از همه کوتاهتر؛ ولی پرمایهتر بود. زبانت را از آن چه بی مورد و بیهوده بود، فرو میبستی؛ همواره خدا را یاد میکردی و استغفار بر زبان داشتی. با کسی مجادله و بحث نمیکردی. هنگامی که سخن میگفتی، همه ساکت بودند؛ آن چنان که گویی بر سرشان پرنده نشسته است؛ سراپا گوش! نزد تو، نزاع لفظی نمیکردند. به سخن دیگران، خوب گوش میکردی.
وقتی سواره بودی، اجازه نمیدادی دیگران پیاده پا به پایت راه آیند؛ یا آنها را سوار بر مرکب میکردی و یا بر سر موعدی، قرار میگذاشتی. از هر گذرگاهی که عبور میکردی، عطرت نشان میداد که از آن جا گذشتهای. از هر جا میگذشتی، سنگها و درختان، تعظیمت میکردند.
زیراندازت، عبایی بود و بالشی از پوست پر شده از لیف خرما! بر حصیر میخوابیدی. هنگام خواب، مسواک میزدی و دعا میخواندی و چون از خواب بر میخاستی، خدا را سجده میکردی.
بنده شکور خدا بودی. نور چشمانت، «نماز» بود. وقتی به نماز میایستادی، از خوف خدا، رنگ از چهرهات میپرید. در سینه، نالههای سوزناک و آوای حزینی داشتی. هنگام سجود، چنان بر زمین میچسبیدی که گویا جامهای بر زمین افتاده است. وقت نماز که میرسید، دیگر کسی را نمیشناختی و به چیزی توجّه نداشتی؛ جز به نماز! به نماز عشق میورزیدی.
فرا رسیدن«وقت» نماز را انتظار میکشیدی و هنگام نماز که میشد، میگفتی: ای بلال! خوشحالمان کن و هیچ چیز را بر نماز مقدّم نمیداشتی.
به ابوذر میفرمودی: خداوند، فروغ دیدگانم را در نماز قرار داده است؛ آن گونه که گرسنه، غذا را دوست میدارد و تشنه آب را، من هم شیفته نمازم؛ با این تفاوت که گرسنه و تشنه، سیر و سیراب میشوند؛ امّا من از نماز، سیر نمیشوم.
رکوعها و سجودهای طولانی داشتی. به خدا عرضه میداشتی: پروردگارا! دوست دارم یک روز سیر باشم و شکرت کنم و روز دیگر گرسنه باشم تا از تو سؤال کنم.
نشست و برخاستت، همراه با ذکر خدا بود. با آن که «معصوم» بودی، ولی آن قدر از خشیت خدا میگریستی که سجده گاهت خیس میشد.
هنگام دعا، همچون مسکینان نیازمند، دستها را بالا میگرفتی. «بنده خدا» بودی. یک بار که بر زمین نشسته، با دست غذا میخوردی، زنی گفت: یا رسول الله! چرا مانند بندگان، نشسته غذا میخوری؟ فرمودی: وای بر تو! چه کسی بندهتر از من است؟ تو عبد خدا و رسول او بودی.
آری... ای رسول خدا!
تو قرآن مجسّم بودی و آیات عینیّت یافته کلام اللّه.[۱۳]
جامعه نوبنیاد
نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری
پیامبر اکرم، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله که نبوت به او پایان یافت، در سال ۵۷۰ بعد از میلاد، متولد شد و در چهل سالگی، به نبوت مبعوث گشت. سیزده سال در مکه، مردم را به اسلام دعوت کرد و سختیها و مشکلات فراوانی متحمل شد و در این مدت، گروهی زبده را تربیت نمود. پس از آن، به مدینه مهاجرت نمود و آن جا را مرکز حکومت خود قرار داد. ده سال در مدینه، آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سرکشان عرب نبرد کرد و همه را مقهور ساخت.
آیات کریمه قرآن، در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد و مسلمانان، شیفتگی عجیبی نسبت به قرآن و شخصیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله نشان میدادند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله در سال یازدهم هجری، که بیست و سومین سال پیامبری او و شصت و سومین سال از عمرش بود، درگذشت؛ در حالی که جامعهای نوبنیاد و مملو از نشاط روحی ومؤمن به یک ایدئولوژی سازنده که احساس مسئولیت جهانی میکرد، تأسیس کرده، باقی گذاشته بود. آن چه به این جامعه نوبنیاد، روح، وحدت و نشاط داده بود، دو چیز بود؛ قرآن کریم که همواره تلاوت میشد و الهام میبخشید و دیگری شخصیت عظیم و نافذ رسول اکرم صلی الله علیه وآله که خاطرها را به خود مشغول و شیفته نگه میداشت. اکنون دربارهٔ شخصیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله اندکی بحث میکنیم.
دوران کودکی
هنوز در رحم مادر بود که پدرش در سفر بازرگانی شام به مدینه، درگذشت و جدش عبدالمطلب، کفالت او را بر عهده گرفت. از کودکی، آثار عظمت و فوقالعادگی از چهره، رفتار و گفتارش پیدا بود. عبدالمطلب به فراست دریافته بود که نوهاش، آیندهای درخشان دارد. هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب درگذشت و طبق وصیت او، ابوطالب، عموی بزرگش، عهدهدار کفالت او گردید. ابوطالب نیز از رفتار عجیب این کودک - که با سایر کودکان شباهت نداشت در شگفت میماند. هرگز دیده نشد که او مانند کودکان همسالش، نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد. به غذای اندک، اکتفا میکرد و از زیاده روی، امتناع میورزید.[۱۴] برخلاف کودکان همسالش و برخلاف عادت و تربیت آن روز، موهای خویش را مرتب میکرد و سر و صورت خود را تمیز نگه میداشت.
ابوطالب میگوید: من هرگز از او دروغ نشنیدم و کار ناشایست و خنده بیجا ندیدم؛ به بازیهای بچهها رغبت نمیکرد؛ تنهایی و خلوت را دوست میداشت و در همه حال، متواضع بود.
تنفر از بیکاری و بطالت
از بیکاری و بطالت، متنفر بود و میگفت: «خدایا! از کسالت و بینشاطی، از سستی و تنبلی و از عجز و زبونی، به تو پناه میبرم». مسلمانان را به کار تشویق میکرد و میگفت: «عبادت، هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن، کسب حلال است.»
امانتداری
پیش از بعثت، برای خدیجه که بعد به همسریاش در آمد، یک سفر تجارتی به شام انجام داد و در آن سفر، بیش از پیش، لیاقت، استعداد، امانت و درستکاریاش روشن شد. او در میان مردم، آن چنان به درستی شهره شده بود که لقب «محمد امین» یافته بود و امانتها را به او میسپردند. پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنیای که با او پیدا کردند، باز هم امانتهای خود را به او میسپردند؛ به همین دلیل، پس از هجرت به مدینه، علی علیهالسلام را چند روزی بعد از خود باقی گذاشت تا امانتها را به صاحبان اصلی برساند.
مبارزه با ظلم
در دوران جاهلیت، با گروهی که آنها نیز از ظلم و ستم رنج میبردند، برای دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستم گران، همپیمان شد. این پیمان «حِلف الفضول» نامیده شد. او بعدها در دوره رسالت، از آن پیمان یاد میکرد و میگفت: حاضر نیستم آن پیمان بشکند و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانی شرکت کنم.
اخلاق خانوادگی
در خانواده، مهربان بود. نسبت به همسران خود، هیچ گونه خشونتی نمیکرد و این، بر خلاف خلق و خوی مکیان بود. بدزبانی برخی از همسران را تحمل میکرد؛ تا آن جا که دیگران از این همه تحمل رنج میبردند. به حسن معاشرت با زنان توصیه میکرد و میگفت: همه مردم دارای خصلتهای نیک و بد هستند. مرد، نباید تنها جنبههای ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و او را ترک کند؛ چه هر گاه از یک خصلت او ناراحت شود، خصلت دیگرش، مایه خشنودی اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد.
با فرزندان و فرزندزادگان خود، مهربان بود. به آنها محبت میکرد. آنها را روی دامن خویش مینشاند؛ بر دوش خویش سوار میکرد. آنها را میبوسید و اینها، همه برخلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود.
روزی در حضور یکی از اشراف، یکی از فرزندزادگان خویش، حضرت مجتبی علیهالسلام را میبوسید. آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتی یک بار، هیچ کدام از آنها را نبوسیدهام. فرمود: «کسی که مهربانی نکند، رحمت خدا، شامل حالش نمیشود».[۱۵]
نظافت و بوی خوش
به نظافت و بوی خوش، علاقه شدید داشت؛ هم خودش رعایت میکرد و هم به دیگران دستور میداد. به یاران و پیروان خود تأکید مینمود که تن و خانه خویش را پاکیزه و خوشبو نگه دارند؛ به خصوص روزهای جمعه وادارشان میکرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود و آن گاه، در نماز جمعه حضور یابند.
برخورد و معاشرت
در معاشرت با مردم، مهربان و گشادهرو بود. در سلام، به همه، حتی کودکان و بردگان، پیشی میگرفت. پای خود را جلوی هیچ کس دراز نمیکرد و در حضور کسی، تکیه نمینمود. غالباً دو زانو مینشست. در مجالس، دایره وار مینشست تا مجلس، بالا و پایینی نداشته باشد و همه، جایگاه مساوی داشته باشند. از اصحابش، تفقد میکرد و اگر سه روز یکی از اصحاب را نمیدید، سراغش را میگرفت؛ اگر مریض بود، او را عیادت میکرد و اگر گرفتاری داشت، کمکش مینمود.
در مجالس، تنها به یک فرد نگاه نمیکرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمیداد؛ بلکه نگاههای خود را در میان جمع تقسیم میکرد. از این که بنشیند و دیگران خدمت کنند، تنفر داشت؛ از جا برمیخاست و در کارها شرکت میکرد.
عبادت
پارهای از شب (گاهی نصف، گاهی ثلث و گاهی دو ثلث) را به عبادت میپرداخت. با این که تمام روز، خصوصاً در اوقات توقف در مدینه، در تلاش بود، از وقت عبادتش نمیکاست و آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مییافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود؛ بلکه عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزی یکی از همسرانش گفت: تو دیگر چرا این قدر عبادت میکنی؟ تو که آمرزیده هستی! جواب داد: آیا یک بنده سپاسگزار نباشم؟
بسیار روزه میگرفت؛ علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان، یک روز در میان روزه میگرفت. در دهه آخر ماه رمضان، بسترش را به کلی جمع میکرد و در مسجد، معتکف میشد و یکسره به عبادت میپرداخت؛ ولی به دیگران میگفت: کافی است در هر ماه، سه روز روزه بگیرید.
با رهبانیت، انزوا، گوشهگیری و ترک اهل و عیال، مخالف بود. بعضی از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند، مورد ملامت وی قرار گرفتند و به آنها فرمود: بدن، زن، فرزند و یاران شما، همه حقوقی بر شما دارند که باید آنها را رعایت کنید.
در حال انفراد، عبادت را طول میداد و گاهی ساعتها سرگرم تهجد بود؛ اما در جماعت، به اختصار میکوشید و رعایت حال ضعیفترین افراد را لازم میشمرد و به آن توصیه میکرد.
زهد و ساده زیستی
زهد و ساده زیستی، از اصول زندگی او بود. ساده غذا میخورد. ساده لباس میپوشید و ساده حرکت میکرد. زیراندازش، غالباً حصیر بود. بر روی زمین مینشست. با دست خود، از بز، شیر میدوشید و بر مرکب بیزین و پالان سوار میشد و از این که کسی در رکابش حرکت کند، به شدت جلوگیری میکرد. قوت غالبش، نان جوین و خرما بود. کفش و جامه اش را با دست خویش وصله میکرد.
در عین سادگی، طرفدار فقر نبود و مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راههای مشروع، لازم میشمرد و میگفت: «چه نیکوست ثروتی که از راه مشروع به دست آید؛ برای آدمی که شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند»[۱۶] و نیز میفرمود: «مال و ثروت، کمک خوبی است برای تقوا».[۱۷]
اراده و استقامت
اراده و استقامتش، بینظیر بود و از او به یارانش سرایت کرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش، یکسره درس اراده و استقامت است. او در تاریخ زندگیاش، مکرراً در شرایطی قرار گرفت که امیدها از همه جا قطع میشد؛ ولی او، یک لحظه تصور شکست را در مخیلهاش راه نداد و ایمان نیرومندش به موفقیت، یک لحظه، متزلزل نشد.
رهبری، مدیریت و مشورت
با این که فرمانش میان اصحاب، بیدرنگ اجرا میشد، اما او هرگز به روش مستبدان رفتار نمیکرد و در کارهایی که از طرف خدا دستور نرسیده بود، با اصحاب مشورت میکرد و نظر آنها را محترم میشمرد و از این راه، به آنها شخصیت میداد. در جنگ بدر، مسئله اقدام به جنگ، تعیین محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسرای جنگی را به شور گذاشت. در احد نیز راجع به این که شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و اردو را به خارج ببرند، به مشورت پرداخت. در احزاب و تبوک نیز با اصحاب به مشورت پرداخت.
نرمی و مهربانی، عفو و گذشت، استغفار برای اصحاب و بیتابی برای بخشش گناه امت، به حساب آوردن اصحاب و یاران، طرف مشورت قرار دادن آنها و شخصیت دادن به آنها، از علل عمده نفوذ عظیم و بینظیر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در جمع اصحابش بود.
نظم و انضباط
نظم و انضباط بر کارهایش حکمفرما بود. اوقات خویش را تقسیم میکرد و به این عمل توصیه مینمود. اصحابش تحت تأثیر نفوذ او، دقیقاً انضباط را رعایت میکردند. برخی تصمیمات را لازم میشمرد که آشکار نکند و نمیکرد تا مبادا دشمن از آن آگاه گردد.
یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به کار میبستند؛ مثلاً فرمان میداد که آماده باشید؛ فردا حرکت کنیم؛ همه به طرفی که او فرمان میداد، همراهش روانه میشدند؛ بدون آن که از مقصد نهایی آگاه باشند. گاهی به عدهای دستور میداد که به طرفی حرکت کنند و نامهای به فرمانده آنها میداد و میگفت: بعد از چند روز که به فلان نقطه رسیدی، نامه را باز و دستور را اجرا کن. آنها چنین میکردند و پیش از رسیدن به آن نقطه، نمیدانستند مقصد نهایی کجاست و برای چه مأموریتی میروند و بدین ترتیب، دشمن و جاسوسهای آن را بیخبر میگذاشت و آنها را غافلگیر مینمود.
ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از چاپلوسی
گاهی با اعتراضات برخی یاران مواجه میشد؛ اما بدون آن که درشتی کند، نظرشان را به آن چه خود تصمیم گرفته بود، جلب و موافق میکرد. از شنیدن مداحی و چاپلوسی بیزار بود و میگفت: به چهره مداحان و چاپلوسان، خاک بپاشید.
حکمکاری را دوست داشت و مایل بود کاری که انجام میدهد، متقن و محکم باشد؛ تا آن جا که وقتی یار مخلصش، سعدبنمعاذ از دنیا رفت و او را در قبر نهادند، او با دست خویش، سنگها و خشتهای او را جابهجا و محکم کرد و آن گاه گفت: «من میدانم که طولی نمیکشد که همه اینها خراب میشود؛ اما خداوند دوست میدارد که هرگاه بندهای کاری را انجام میدهد، آن را محکم و متقن انجام دهد».[۱۸]
مبارزه با نقاط ضعف
او از نقاط ضعف مردم و جهالتهای آنان، استفاده نمیکرد؛ بلکه برعکس، با آنها مبارزه میکرد و مردم را به جهالتشان واقف میساخت. روزی که ابراهیم، پسر هیجده ماههاش، از دنیا رفت، خورشید گرفت و مردم گفتند: این ، مصیبتی است که بر پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وارد شد. او در مقابل این خیال جاهلانه مردم، سکوت نکرد؛ بلکه به منبر رفت و گفت: «ای مردم! ماه و خورشید، دو آیه از آیات خدا هستند و برای مردن کسی نمیگیرند.»
تشویق به علم
مردم را به علم و سواد تشویق میکرد. کودکان اصحابش را وادار کرد تا سواد بیاموزند و به برخی از یارانش فرمان داد تا زبان سریانی بیاموزند. میگفت:«طلب دانش، بر هر مسلمان، واجب است»[۱۹] و نیز فرمود: «حکمت را در هر کجا و در نزد هر کس (حتی مشرک یا منافق) یافتید، از او اقتباس کنید».[۲۰] همچنین فرمود: «علم را جستوجو کنید؛ حتی اگر لازم باشد که تا چین سفر کنید».[۲۱]
با این تأکیدها و تشویقها دربارهٔ علم، مسلمانان، با همت و سرعت بینظیری، به جستوجوی علم در همه جهان پرداختند؛ آثار علمی را هر کجا که یافتند، به دست آورده، ترجمه کردند و خود به تحقیق پرداخته، از این راه، یکی از شکوهمندترین تمدنها و فرهنگهای تاریخ بشریت را آفریدند که به نام تمدن و فرهنگ اسلامی شناخته شده است.
روش تبلیغ
در تبلیغ اسلام، سهلگیر بود؛ نه سختگیر و بیشتر بر بشارت و امید تکیه میکرد و نه بر ترس و تهدید. به یکی از اصحابش - که برای تبلیغ اسلام به یمن فرستاد - دستور داد که «آسان بگیر و سخت نگیر؛ نوید بده (میلها را تحریک کن) و مردم را متنفر نساز».[۲۲]
در کار تبلیغ اسلام، تحرک داشت. در ایام حج، در میان قبایل میگشت و تبلیغ میکرد. یک بار علی علیهالسلام و بار دیگر، معاذبنجبل را برای تبلیغ به یمن فرستاد و خود نیز برای تبلیغ، به طائف سفر کرد.
خلق و خویاش مانند سخنش و مانند دینش، جامع و همه جانبه بود و تاریخ، هرگز شخصیتی مانند او را به یاد ندارد که در همه ابعاد انسانی، در حد کمال و تمام بوده باشد. او، به راستی انسان کاملی بود.[۲۳]
گوش شنوا و دل آگاه
نویسنده:محمود لطیفی
رابطه متقابل مدیر و مردم از نگاه دو آیه
گوش شنوا
در آیه اول چنین آمده است:
«برخی از منافقان پیامبر را آزار میدهند و به طعنه میگویند: او زود باور و ساده لوح است؛ بگو اگر چنین است، گوش خیری برای شماست؛ به خدا ایمان دارد و سخن مؤمنان را باور میکند و برای برخی از شما که ایمان آوردهاند، رحمت است و کسانی که پیامبر خدا را آزار میرسانند، کیفری دردناک در پیش دارند».[۲۴]
گروهی از منافقان درجمع خویش سخنانی ناپسند گفتند؛ یکی از آنان هشدار داد و گفت: میترسم این سخنان به گوش پیامبر برسد و نزد او رسوا شوید. دیگری پاسخ او را داد و گفت: در این صورت، نزد پیامبر، منکر گفتههای خود میشویم و او که فردی زود باور است، گفته ما را میپذیرد.[۲۵]
طبرسی مینویسد: پیامبر خدا در ضمن خطبه غدیر فرمود: برخی از منافقان و افراد بیتقوا مرا آزار داده و گوش، نام دادهاند و گمان کردهاند که من بر اثر ارتباط با علی و علاقه به او، تنها به سخنان او توجه میکنم؛ تا حدی که خداوند به دفاع از من برخاست و این آیه را نازل کرد.[۲۶] در این جا برخی از ویژگیهای پیامبر خدا را که در این آیه به آنها اشاره شده و از ظرایف مدیریت الهی آن حضرت است، بیان میکنیم:
۱- مغرضان و منافقان حتی صفات نیک آن حضرت را بهانه طعن و نقد قرار داده، فضائل آن حضرت را رذیلت جلوه میدادند؛ تا جایی که خداوند در دفاع از پیامبرش، به روشن گری میپردازد؛ زیرا در این گونه موارد، بیاعتنایی و یا ترک آن صفت نیک، مغرضان را به هدف خویش نزدیکتر میکند.
۲- پیامبر خدا با این که میدانست سخنان منافقان و مغرضان، دروغ و یا مبتنی بر مبانی خلاف است و برای پیامبر قابل پذیرش نیست، اما با این حال، سخنان آنان را میشنید و در این کار، سودهای فراوانی بود؛ مانند این که آنان تخلیه روانی شده، با رساندن پیام خود به پیامبر، احساس آرامش میکردند و برخی نیز احساس میکردند به تکلیف خود عمل نموده و آن چه را برعهده داشتهاند، به انجام رسانده و به اصطلاح، نصیحت رهبر مسلمین کردهاند و پیامبر نیز از این طریق با دیدگاهها و نظرات آنان آشنا میشد و بدین وسیله، مواضع و جریانها شناسایی میشد و سمت و سوی اشخاص و طبقات تعریف میگردید.
۳- یکی از ویژگیهای یک رهبر مردمی، سعه صدر و شنیدن سخنان همه افراد، محرم اسرار آنان شدن، پذیرفتن عذرها و تقصیرات آنان، خیرخواهی برای آنان و خوشبین بودن نسبت به سخنان آنان است.
۴- پیامبر خدا به خداوند و حکمتها باور داشت و به او توکل میکرد و با شنیدن شایعات و سخنان غرضآلود، از هدف اساسی خود چشم نمیپوشید و هیچ گاه با شنیدن اطلاعات ناقص و مغرضانه و اعترافهای ضد و نقیض و...، هدف خویش را فرموش نمیکرد و در به دست آوردن حکم خدا تعلل نمیکرد.
۵- پیامبر خدا به مردم اعتماد داشت و به آنان خوش گمان بود و همگان را محترم میشمرد و به سخنانشان گوش فرا میداد؛ گرچه محتوای آن سخنان قابل پذیرش نبود. او همواره به منافع مؤمنان میاندیشید و برای تحقق آن میکوشید و در دستیابی به منافع مردم، از هیچ گونه آزار و تهمتی نمیهراسید و از هیچ کوششی دریغ نمیورزید.
۶- او با شنیدن و گوش دادن به سخنان مردم، اسرار آنان را افشا نمیکرد و جامعه اسلامی را به تشنج و سوء ظن به یکدیگر نمیکشانید و این، نشانه مهربانی او به مؤمنان بود.
۷- آنان که در این گفت و شنودها و طرح دیدگاهها میخواستند پیامبر را به ساده لوحی و زودباوری و تابع افراد خاص بودن، متهم کنند، کیفر اهداف پلید خود را میچشیدند.
پیام نهایی آیه این است که وظیفه یک مدیر و رهبر، گوش دادن و شنیدن تمامی نظرات و دیدگاهها و ایجاد فرصتی مناسب برای همگان است تا بتوانند به راحتی سخن خود را به گوش مدیر برسانند؛ حتی اگر متهم به زودباوری، سادهلوحی، ناآگاهی و... شوند و آنان در تمامی این مراحل، باید خیرخواه مؤمنان بوده، لحظهای از توجه به هدف غفلت نورزند.
دل آگاه
درتبیین آیه دوم این گونه آمده است:
پیامبر خداصلی اللّه علیه وآله ولیدبن عقبه را برای گردآوری مالیات قبیله بنی المصطلق اعزام کرد. گروهی از سران قبیله، به استقبال فرستاده پیامبر آمدند؛ اما ولید که در عصر جاهلیت به آنان ستم روا داشته بود و هنوز - با این که حکم پیامبر رحمت را در دست داشت - دلش از کینههای جاهلی پر بود، گمان کرد مردم این قبیله نیز همانند خود اویند و اکنون به کینخواهی از گذشته برخاسته، قصد جان او را دارند. از این رو، به سرعت بازگشت و نزد پیامبر، آنان را به سرکشی متهم کرد. پیامبر خدا نیز به گروهی از مجاهدان دستور داد تا جهت سرکوب آنان آماده شوند؛ اما طولی نکشید که نماینده قبیله نزد پیامبر آمد و حقیقت را بیان کرد. قرآن کریم که همگام با حوادث تلخ و شیرین، مسلمانان را عملاً تمرین میداد و هدایت میکرد، در ضمن آیاتی از سوره حجرات، به آموزش نکتههایی پیرامون این حادثه پرداخته است.
در آیه ششم، به ضرورت بررسی و دقت در اطلاعات رسیده و پرهیز از اقدام عجولانه و مبتنی بر اخبار ناقص و یا دروغ افراد ناشایست و غیرقابل اعتماد میپردازد و سپس در آیه هفتم اصلی مهم از اصول مدیریت پیامبر خداصلی اللّه علیه وآله را تبیین مینماید و میفرماید:
«واعلموا ان فیکم رسول الله لو یطیعکم فی کثیر من الامر لعنتم و لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اولئک هم الراشدون؛[۲۷]
شما مؤمنان باید بدانیدکه پیامبر در میان شما و شنونده تمام دیدگاههای شماست؛ اما مبادا گمان کنید که او باید به تمامی نظرات شما عمل کند و پیشنهادهای شما را به کار بندد؛ زیرا در این صورت، خود شما به زحمت میافتید؛ اما (خدا برای جبران این انتظار شما) ایمان را برای شما دوست داشتنی نمود؛ آن را در دل شما آراسته و شما را شیفته آن کرده، کفر و نافرمانی و معصیت را برای شما ناپسند نموده تا به رشد برسید.»
در مدیریتهای کلان، ضمن ضرورت دستیابی به اطلاعات و آشنایی با دیدگاهها و اندیشههای افراد و جریانها و گزینش و بهرهمندی از اندیشههای ناب، باید تصمیمات مهم و اقدامات پرهزینه و تأثیرگذار، براساس اطلاعات دقیق و مطمئن و با ضریب موفقیت بالا و با محاسبه کمترین خطر و ضرر طراحی شود. مردم نیز چنانچه مؤمن هستند و دغدغه تحقق امت اسلامی را دارند، باید فضای ایمانی جامعه را تقویت کرده، به رهبری اعتماد کنند و زمینههای این اعتماد را هر چه بیشتر تقویت نمایند.
منافقان، مشرکان و شیاطین و بلکه حسودان و ورشکستگان، تلاش میکنند تا مردم را گرفتار شک و تردید و حیرت سازند. ضعفها را بزرگ جلوه دهند؛ شکستها را عمیق نشان دهند تا امیدها به یأس تبدیل گردد و جامعه متشکل از هم بپاشد؛ اما صمیمیت، اعتماد متقابل و محبت بین رهبری و مردم، به فضای جامعه آرامش، امید و دلگرمی میبخشد و به دلها اعتماد و اطمینان میدهد و جامعه را متحد و استوار میسازد و مردم ضمن عمل به وظیفه خود، در خیرخواهی، هدایتگری و طرح دیدگاههای خویش هم مدیریت کلان جامعه را با طرح دیدگاههای متفاوت خود یاری رساندهاند و هم او را در انتخاب و گزینش بهترینها در فشار و اکراه قرار ندادهاند. بنابراین، به نکات زیر توجه کنید:
۱- مؤمنان فراموش نکنند که پیامبر در میان امت و آشنا با دیدگاهها و آگاه از خواستهها و مصالح و مفاسد آنان است و در این صورت، وظیفه آنان است که در حوادث و تصمیمگیریهای کلان، مطابق نظر اوعمل کنند.
۲- درپاسخ به این سؤال که «وقتی نظریات ما متکی بر علم و تحقیق و تخصص است، چرا ما باید تابع نظر رهبری باشیم»، قرآن میگوید: «اولا ما منکر سلیقههای گوناگون نیستیم و طرح آنها در دستیابی به طرح جامع و کامل، ضرورت دارد؛ اما یقیناً ترجیح برخی بر برخی دیگر، کار آسانی نخواهد بود و اگر رهبری بخواهد همه این سلیقهها را به کار بندد، جامعه دچار هرج و مرج شده، گرفتار مشکل خواهد شد و علاوه بر این، تصمیمات رهبری، یک سویه نیست. او با نگاهی الهی مینگرد و با تأیید الهی تصمیماتش منطبق با حق و مبتنی بر حکمت، عدالت و جامعیت است؛ اما تصمیمات و دیدگاههای ما در بیشتر مواقع، براساس فهم ناقص و یک سویه و اطلاعات پراکنده و گاهی براساس منافع شخصی و گروهی است و این گونه دیدگاهها، گاهی صحیح و گاهی اشتباه است.
۳- وظیفه مؤمنان و جامعه هدفدار، آن است که بر لوازم ایمان پایبند باشند و از کفر و تفرقه و نیز از فسق و نافرمانی بپرهیزند و از رهبری الهی تبعیت نموده، در پی خواستههای متنوع و ناهماهنگ خود نباشند تا قابلیت دستیابی به رشد و تعالی را بیابند.
قدیم؛ اما جدید
سنابرق
اگر قرن چهارم هجری را نقطه اوج «تمدن اسلامی» نامیدهاند،[۲۸] گزاف نیست.
اسناد بر جای مانده از آن دوران، گویای شیوه مترقی و جامع مسلمین، در فکر و عمل و در عرصه مدیریت و کشور داری است که همه برگرفته از تعالیم پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله و آفاق جدیدی بود که از مدنیت اسلام و سنت نبوی به دست آمده بود.
یکی از مجموعههای سازمان دولتی حکومت اسلامی، «دیوان برید» بود و متصدی آن، نامههای رسیده از نواحی را دریافت و توزیع میکرد و عین گزارشها و اخبار کشور یا فهرست آنها را به اطلاع خلیفه میرساند و اختیار امور راهداران و حقوق ایشان و گماشتن پیکها در همه شهرها، به دست او بود و صاحب برید، از وضع راهها و جادههای همه نواحی، اطلاع کافی داشت و آنها را جهت تصمیمگیری، در اختیار خلیفه میگذاشت. نمونه حاضر، «جاودانگی پیام پیامبر» را در فراهم سازی حیات طیبه برای انسانها نشان میدهد.
در یکی از فرمانهای مربوط به گماشتن صاحب برید، چنین آمده است:
«برعهده اوست که احوال عاملان خراج و املاک، بداند و جریان کارهای ایشان را به صورت کافی و شافی، غوررسی، تحقیق و خبرکشی کند و به راستی و درستی، گزارش دهد و نیز از اوضاع شهرها و بسامانی یا نابسامانی آن و احوال رعیت و طرز کار مأموران، اعم از ستم و تجاوز یا انصاف و رعایت، اطلاع یابد و به تفصیل بنویسد و نیز از کردار و رفتار و افکار حکام، مطلع باشد و بداند که در ضرابخانه، چه قدر طلا و نقره، سکه زده میشود و از واردکنندگان کالا، چه مبلغ هزینه و رسوم دریافت میگردد و این همه را به درستی و راستی بنویسد و نیز در مجلس عرایض حکام، ناظری بگمارد که جریانات را به موقع یادداشت کند و باید اخباری که گزارش میکند، محرز و مسلم باشد و نیز باید در قلمرو خود، پیکها برگمارد و تعداد و اسامی و حقوقشان را ثبت نماید و راهداران و محل خدمت هر یک را بشناسد واز مأمورانِ خود، سرعت کار بخواهد و دستور دهد که توقیع کنندگان، ساعات ورود و خروج را ثبت کنند تا هیچ پیکی در ساعت معین، در پاسگاه معینی، تأخیر نداشته باشد... و باید هر قسم از اخبار را در نامه مستقلی بنویسد؛ مثلاً گزارش کار قاضی و دستیارانش دریک نامه و احوال خراج و املاک و حقوق حکام، در نامه دیگر تا هر نامه، در جای خود قرار گیرد[۲۹].»
گفتنی است که تاریخ فرمان یاد شده، مربوط به سال ۳۱۵ هجری است و گوشهای از«میراث نبوت» را در عرصه کشورداری نشان میدهد و بیان میکند که پیروان آن حضرت، بر آن تأکید داشتند و برای اجرای آن میکوشیدند.
آیا این متن قدیم، هنوز هم «جدید» نیست.
ملاک مدیریت
نویسنده:محمود شریفی
همان گونه که در نظام تکوین و نظام هستی مدیریت وجود دارد، به طوری که اگر نباشد یاناقص باشد، جهان هستی به هم خواهد ریخت، اصل مدیریت در نظام تشریع و زندگی اجتماعی انسانها نیز از ضروریات است و به بهرهبرداری بهتر از منابع انسانی و مادی کمک میکند.
پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله میفرماید:
«اذا کانوا ثلاثة فأمّروا أحدهم و توکَّلوا علی الله و تألفوا؛[۳۰]
هنگامی که سه نفر جمع شدند - یعنی اولین اجتماع کوچک زندگی تشکیل شد - یک نفر را به عنوان امیر، مدیر و سرپرست خود انتخاب کنند و به خدا توکل کنند و الفت بگیرند.»
همچنین فرمود:
«اذا کان ثلاثة فی سفر فلیومّر أحدهم؛[۳۱] هر گاه در مسافرت تعداد مسافران به سه نفر رسید، باید یکی از آنان به مدیریت آن گروه و جامعه کوچک برگزیده شود.»
۱- پیامبرصلی اللّه علیه وآله میفرماید:
«من ولی علی عشرة کان له عقل اربعین و من توّلی اربعین کان له عقل أربع مأة؛[۳۲]
کسی که مدیریت و سرپرستی ده نفر را بر عهده گرفت، باید عقل و اندیشه چهل نفر را داشته باشد و کسی که مسئولیت اداره چهل نفر را بر دوش بکشد، باید عقل چهار صد نفر را داشته باشد»
از این سخن گرانبهای پیامبر اعظم صلی اللّه علیه وآله استفاده میشود که اگر جامعه کوچک و به تعداد ده نفر باشد، عقل و تدبیر مدیر باید چهار برابر افراد تحت مدیریت او باشد و اگر مجموعه بزرگتر شد و به چهل نفر رسید، باید عقل و تدبیر مدیر، ده برابر شود و هر چه تعداد افراد زیاد شود، شرایط سختتر میشود و عقل و تدبیر باید تصاعدی بالا برود.
۲- پیامبر خدا در پاسخ دو نفر از خویشان خود که درخواست واگذاری مسئولیت داشتند، فرمود:
«إنّا لا نولّی علی هذا العمل أحداً سأله و أحداً حرص علیه؛
ما سرپرستی را به کسی که با زبان و دل در پی آن باشد، واگذار نمیکنیم». بنابراین، مدیریت و سرپرستی، مال افراد شایسته است و ما آن را تنها به افرادی که شایسته هستند، میدهیم و نه به کسانی که با تمام وجود در پی مسئولیت هستند و یا به خاطر نزدیک بودن به ما و وابستگی به ما، تلاش میکنند تا پست و مقامی به دست بیاورند؛ آن طور که امروز در میان بسیاری از مسئولین معمول است.
۳- یکی از اصحاب پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله میگوید: از پیامبر خداصلی اللّه علیه وآله درخواست کردم که مرا به کار گیرد تا بتوانم خدمتی به مردم بکنم. پیامبر صلی اللّه علیه وآله دست مبارک خود را به شانهام زد و فرمود: تو از نظر من ضعیف و ناتوانی و مسئولیت، امانت است و روز قیامت، موجب خواری و ندامت خواهد بود؛ مگر این که کسی آن را به حق و شایستگی بگیرد و حق آن را هم ادا کند.[۳۳]
آری، پیامبر بزرگوار چه در گفتار و چه در عمل واقعاً در مدیریت، شایستگی را ملاک میدانست و نه دوستی و رفاقت و خویشاوندی و نه حتی خوب بودن و متدین بودن را. این صحابی بزرگوار با این که انسانی بسیار وارسته و متقی و مورد احترام شخص پیامبر بود، ولی با این همه، او را برای مدیریت ضعیف و ناتوان تشخیص داد و از سپردن مسئولین به او خودداری کرد.[۳۴]
۴- پیامبر اسلامصلیاللّهعلیهوآله سیاست و مدیریت مبتنی بر رفق و مدارا را سرآغاز حکمت دانسته، برای سیاستمداران و مدیرانی که پیرو این نوع سیاست و مدیریت هستند، دست به دعا و نیایش برداشته، چنین دعا کرد:
«الرفق رأس الحکمة، اللهم من ولی شیئاً من امور امتی فرفَقَ بهم فارفُق به و من شق علیهم فاشقق علیه؛[۳۵]
رفق و مدارا، سرآغاز حکمت است. خدایا! هر کس سرپرستی و مدیریت بخشی از امور امت مرا بر عهده گرفت و با آنان مدارا کرد، تو نیز با او مدارا کن و هر کس بر آنان سختی روا داشت، تو نیز بر او سخت بگیر.»
قرآن و یک مدیر
نویسنده:عبدالله جعفری
این نوشتار با نگاهی گذرا به اوصاف رسول اعظم صلی اللّه علیه وآله ، ویژگیهای یک مدیر خوب را به طور خلاصه مطرح نموده تا الگویی باشد برای آن دسته از مدیران دل سوز و متعهدی که میخواهند به جامعه اسلامی خدمت کنند. توجه به این اوصاف و ویژگیها، میتواند باعث موفقیت مدیران شود.این ویژگیها عبارتند از:
رحمت
«و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»[۳۶]؛
ای رسول! ما تو را نفرستادیم؛ مگر آن که رحمت برای اهل عالم باشی.»
یکی از عوامل موفقیت یک مدیر، آن است که نسبت به زیردستان خود از رحمت و مهربانی برخوردار باشد و زیردستانش این مهربانی او را احساس کنند. طبیعی است که وقتی مدیر مافوق نسبت به کسی مهربان باشد، او نیز خود به خود از او تبعیت خواهد کرد و به خوبی وظیفهاش را انجام میدهد و در چنین جوی، مدیر هم میتواند به راحتی ایدههای خود را پیاده کند.
در این آیه، خداوند میفرماید: ای پیامبر! ما تو را نفرستادیم؛ مگر این که رحمت برای اهل عالم باشی و نه تنها فقط پیروان و دوستان خودت، بلکه همه مردم، خوب و بد، دوست و دشمن، باید این مهربانی را از تو احساس کنند.
یک مدیر شایسته، باید امکان رشد را برای همه فراهم کند؛ هر چند برخی نخواهند از این امکانات بهرهمند شوند یا او را قبول نداشته باشند.
علم و دانایی
«علمکم ما لم تکونوا تعلمون؛[۳۷]
خداوند (به واسطه پیامبرصلی اللّه علیه وآله) ، چیزهایی به شما یاد داد که نمیدانستید.»
آن چه باعث شد پیامبر اکرمصلی اللّه علیه وآله در طول ۲۳ سال جهان را دگرگون کند و از اشخاص وحشی و خون آشام، انسانهایی فرهیخته بسازد، علم و دانش آن حضرت بود. آن حضرت به خوبی انسان و جهان را میشناخت؛ از نیازهای انسان با خبر بود؛ راه سعادت انسان را میدانست؛ از دامهای گسترده بر سر راه بشریت آگاه بود و.... از این رو، به خوبی توانست در مدت بسیار کمی و با وجود مشکلات فراوان، راه پیشرفت و تعالی انسان را هموار کند.
مدیر یک مجموعه، باید از علم و دانش لازم دربارهٔ مجموعه تحت مدیریت خویش برخوردار باشد تا بتواند مجموعه مورد نظر را به خوبی هدایت کند و در هنگام بحرانها، نیروهای تحت امر خود را ارشاد کند.
چشمپوشی از خطاها
«... فاعف عنهم و استغفر لهم و...».[۳۸]
یکی از ویژگیهای پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله و از عوامل موفقیت و محبوبیت وی، چشمپوشی از خطاهای مسلمانان بود. برای هر انسانی لغزشهایی پیش میآید که غالب آنها از روی غفلت انجام میگیرد؛ در چنین مواردی نه تنها باید این گونه لغزشها را عفو کرد، بلکه باید آنها را پنهان کرد تا آبروی طرف حفظ شود؛ زیرا حفظ آبروی اشخاص، مانع بزرگی برای ارتکاب مجدد خطاهاست. از این رو، یکی از اصول مهم مدیریت، چشمپوشی از خطاها و حفظ آبروی اشخاص است.
قدرت حل اختلاف به هنگام درگیریها
«... فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر».[۳۹]
خداوند در این آیه به مسلمین دستور میدهد تا هرگاه دچار اختلاف و نزاع شدند، برای رفع نزاع، به کتاب خدا و سنت رسول صلی اللّه علیه وآله مراجعه کنند و طبیعی است که اختلافات مربوط به دین را جز خدا که فرستنده دین و شریعت است و پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله که آورنده آن است، دیگری نمیتواند حل کند.
از آن جا که اختلاف برداشتها و بینشها در هر چیزی از جمله دین، طبیعی است، اگر مرجعی برای حل اختلافات نباشد، این اختلافات به نزاع منجر شده، نزاعها هم باعث خون ریزیها و از بین رفتن اصل دین که تأمین کننده سعادت انسان است، خواهد شد.
مدیر یک مجموعه نیز باید هنگام اختلاف مسئولین بخشهای گوناگون، قدرت هماهنگ کردن آنها و رفع اختلاف آنها را داشته باشد تا مجموعه از هم نپاشد؛ زیرا در غیر این صورت، اگر هر مسئولی بخواهد سلیقه و فکر خود را اعمال کند، مجموعه تحت امر وی زودی از هم خواهد پاشید.
اطاعت، مایه رستگاری
«و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فأولئک هم الفائزون».[۴۰]
هر گاه جامعهای از مدیری با ویژگیهای فوق برخوردار باشد، طبیعی است که اطاعت از او باعث رشد و ترقی و پیشرفت و تعالی آن جامعه میشود، در آیه فوق میخوانیم که اطاعت از خدا و رسول، باعث رستگاری است.
نافرمانی، باعث دخول در آتش
«و من یعص الله و رسوله و یتعد حدوده یدخله ناراً خالداً فیها و له عذاب مهین».[۴۱]
آیاتی در قرآن وجود دارد که امر به اطاعت از پیامبر کرده و اطاعت وی را اطاعت خدا معرفی کرده است.
در آیه ۱۱۵ سوره نساء، مخالفت با پیامبر، خروج از راه خدا و راه مؤمنین خوانده شده و به کسانی که نسبت به پیامبر نافرمانی کنند، وعده عذاب جاوید داده شده است؛ زیرا راه مؤمنین، راه خدا و همان راهی است که پیامبرصلی اللّه علیه وآله نشان داده است و چون سخنان پیامبر وحی است، پس راه پیامبر، همان راه خدا و مؤمنین است و طبیعی است که هر کس راه خدا را نپیماید، دچار عذاب جاوید اخروی خواهد شد.
رهایی از ۷ بت
امام موسی صدر
رسالت همه انبیا یکی است و اختلافشان، تنها به ادوار زندگی آنها بسته است. جوهر انقلاب پیامبران بر ضد بتپرستی، به هر شکلی که باشد، در مراحل و ادوار مختلف، تفاوتی نمیکند؛ زیرا آنان، رهبرانی رهاییبخشند. گزاف نیست اگر بگوییم حضرت محمد صلی الله علیه وآله، بزرگترین پیامبر است وانقلاب او، بزرگترین انقلاب. این، بیان واقعی این انقلاب است و نتایج این انقلاب و تاریخ، این را ثابت کرده است.
در این گفتار، بر آنیم که عظمت پیامبر صلی الله علیه وآله را با پارهای از کارهای قهرمانانهاش، برای آزاد ساختن بشر از بندها و بتها به سوی جهان بهتر، برشمریم.
شرک و بت پرستی
پیامبر در جهانی که فرقهها و گرایشهای متفاوتی در آن بودند، دعوت خود را بر توحید بنیان نهاد. برای دنیا، خدایانی بیخرد ساخته بودند. این خدایان، منجلابهای تفرقه، رسوایی و نادانی بودند. پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در دعوت رهاییبخش خود، با سختیهایی روبهرو شد که خود، در حالی که فداکار و شکیبا بود، چنین میگوید: «هیچ پیامبری آن چنان که من آزار دیدم، آزرده نشد.[۴۲]
او با رد شرک و زشت شمردن بتپرستی، دعوتش را برای ژرفا بخشیدن به این اصلِ جامعِ رسالتش، یعنی توحید، آغاز کرد تا این که در «یوم الفتح»، پیروزی درخشانش را به اوج رساند. در آن روز، علی علیهالسلام، دستان خود را زیر بزرگترین بت، یعنی هبلِ یک چشمِ وصلهدار برد و آن را از ریشه برکند؛ دیگر بتهای کوچک را نیز برکند تا با نابودی آنها، نظام شرک را از میان برد.
پیامبر در نبرد با شرک، به از میان رفتن ظواهر، بسنده نکرد؛ بلکه در جانها و دلها، به مبارزه با آن پرداخت و جانها و دلها را از نگرانیها و وسوسهها پاک کرد.
پیامبر در دعوت خود، در برابر فریبها و تهدیدها، نه سستی ورزید و نه نرمش به خرج داد؛ در برابر آنها، قد برافراشت و گفت: «به خدا سوگند! اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند تا از رسالتم دست بردارم، چنین نمیکنم؛ مگر مرگم فرا رسد.»
جهل و نادانی
(پیامبر) مردم را از یک الوهیت خیالی رهاند؛ برای نخستین بار در تاریخ، اندیشه را به نیکوترین شکل، آزاد و از ویرانه بتها، راهی به دیار علم باز کرد.
پیامبر صلی الله علیه وآله، مسلمین را به فراگیری علم خواند تا آن را برای خیر آدمی به کار گیرند؛ آنها را به باز نمودن قفلهای طبیعت، به یاری تأمل و تجربه، فرا خواند و دستور داد تا علم بیاموزند؛ حتی اگر در چین باشد؛ دستور داد تا از گهواره تا گور، پایداری پیشه سازند و تلاش کنند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله، راه را بر شیادی و خرافهسازی بست و اجازه نداد تا سادهاندیشان، عقاید مبهم را در پوششی از تقدس و ترس بپذیرند؛ چنانکه در اروپا، وضع چنان بود. در قرون وسطا، شدیدترین تنبیهات را به دانشمندان وآزادیخواهان چشاندند. حکایت گالیله، کوپرنیک، دکارت و صدها نفر دیگر، هنوز از ذهنها پاک نشده است.
ظلم و طغیان
پیامبر صلی الله علیه وآله برای برپایی یک جهان واحد و اجتماعی برتر، همه قیدها را در هم شکست. او نخست اعلام کرد که نظام فاسد، اثر مستقیمِ رفتار و سلوک آدمی است. اگر انسان، نظام برتری بخواهد، چنین چیزی به دست خواهد آمد. او گفت: «در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان، حال خود را تغییر دهند».[۴۳] همچنین گفت: «به سبب آن چه دستهای مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا، نمودار شده است تا [سزای ]بعضی از آن چه را که کردهاند، به آنان بچشاند؛ باشد که بازگردند».[۴۴]
(او) تصریح کرد هر جا که بوی ظلم استشمام میشود، باید بر ضد آن انقلاب کرد و انسان را به مقابله با طاغوتیان و ستمگران فرا خواند و فرمود: «به ستمکاران میل نکنید که آتش، شما را بسوزاند. شما را جز خدا، هیچ دوستی نیست و کسی یاریتان نکند.»
خدایان دروغین
پیامبر صلی الله علیه وآله، مصرانه با خدایان شرک - چه از سنگ و چه از نوع بشر - تحدی کرد؛ هستی و بیپایگی آنان را نمایاند و در انداختن ارزش و اعتبار آنها، پیروز شد. قرآن میفرماید:
«ای مردم! مثلی زده شد؛ پس بدان گوش فرا دهید. کسانی را که جز خدا میخوانید، هرگز [حتی ]مگسی نمیآفرینند؛ هر چند برای آفریدن آن، اجتماع کنند و اگر آن مگس، چیزی از آنان برباید، نمیتوانند آن را بازپس گیرند. طالب و مطلوب، هر دو ناتوانند».[۴۵]
خرافات
شدت موضع پیامبر صلی الله علیه وآله، در برابر تطیّر[۴۶]، تفأّل و تنجیم[۴۷]، کمتر از ستیز او در برابر دیگر اوهام و خرافات نبود. در برخی جنگها، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دلیل طالع نحس، از رفتن به نبرد، نهی میشد؛ اما او روانه جنگ میشد و طالع نحس را به طالع سعد، دگرگون میکرد و میگفت: «نه نحسیای هست و نه دشمنیای» و میگفت: «با روزها دشمنی نورزید و الاّ با شما دشمنی میورزند.»
عادات غلط و تقلید از گذشتگان
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در برابر عادتها و تقلید از گذشتگان (سنت)، همان موضع پیشین را داشت. سنت گذشتگان را تحت تأثیر تحولات زمانه معرفی کرد؛ پس نباید سنتها به بت و خدایی خودساخته تبدیل شوند و به آنها تقدس بخشیم. خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حادثه زید،[۴۸] فرزندخواندهاش و زینب، (دختر جحش)، دختر عمهاش، یکی از مخاطرهآمیزترین و دشوارترین این رسمها را نفی کرد.
خودخواهی
سرانجام، تنها بتِ بزرگتر، که همان بت خودخواهی است، باقی ماند. معروف است که رهایی از آن را جهاد اکبر خواند. در قرآن شریف آمده است: «پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خویش قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیدهاش، پرده نهاده است؟ پس از خدا، چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمیگیرید»؟[۴۹]
حکمت سیاست مدارانه
نشر و گسترش اسلام به طور خودکار صورت نگرفته است و بدون ترکیب قابل ملاحظه صفات محمدصلی اللّه علیه وآله ، احتمال چنین توسعهای نمیرفت و امپراتوریهای ایران و روم منحط نمیشدند و قدرت نظامی عرب ممکن بود که صرف حمله به سوریه وعراق گردد و بی نتیجه بماند.
این صفات، به سه دسته تقسیم میشوند که عبارتند از:
موهبت پیامبری محمد(ص)
به وسیله او (یا به وسیله الهاماتی که به او میشد)، دنیای عرب دارای قالبی از افکار شد که به وسیله آن، از بین بردن ناخرسندیهای اجتماعی امکانپذیر گردید. اساس این قالب، توجه به علل ناخرسندیهای اجتماعی زمان و از بین بردن آنها بود؛ چنان که مستمع قرآن را تا عمق احساسات وجودش دگرگون کرد و به حرکت در آورد.
حکمت و تدبیر سیاستمدارانه محمد(ص)
ساختمانی که در سایه قرآن به وجود آمد، قالبی بود که بتواند سیاستهای واقعی و سازمانهای واقعی را نگهداری کند.
حکمت و دانش او در این مسائل، با توسعه سریع دولت او، نشان داد که چگونه پس از رحلت وی، حکومت او به صورت یک امپراتوری جهانی در آمد و سازمانهای اجتماعی، در بیشتر نقاط، از آن پیروی و تقلید کردند و سیزده قرن است که این کار ادامه دارد.
مهارت در اداره جامعه
هنر و مهارت او در اداره کردن و حکمت و بینش او در انتخاب افرادی است که کارهای اداری را به آنها واگذار کرد. سازمانهای سالم و سیاست سالم، اگر با اجرای امور به طور صحیح همراه نباشد، ادامه نخواهد یافت. وقتی محمدصلیاللّهعلیهوآله در گذشت، دولتی که او تأسیس کرد، پایه گرفته بود و میتوانست فقدان او را تحمل کند و همین که از این تشویش و سوگواری فارغ شد، با سرعت، رو به توسعه گذاشت.
هر چه انسان دربارهٔ تاریخ محمدصلیاللّهعلیهوآله و آغاز دولت اسلامی تعمق میکند، از وسعت و سرعت پیشرفت او بیشتر متعجب میشود. وقایع و فرصتهایی برای او پیش آمد که برای کمتر کسی دست داده است؛ اما محمدصلیاللّهعلیهوآله کاملاً با دقایق زمان به هم پیوسته بوده است. اگر موهبت پیامبری و تدبیر قدرت اداری و بالاتر از همه اعتماد او به خدایی که او را فرستاده، نبود، فصل مهمی از تاریخ بشریت نوشته نمیشد.[۵۰]
شمع حیات افروختی
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
محمد اقبال لاهوری، شاعر، عارف و فیلسوف شهیر، در سال ۱۸۷۳ م. در سیالکوت ایالت پنجاب، دیده به جهان گشود. پدرش، نور محمد، به شغل تجارت اشتغال داشت و مادرش هم به پارسایی معروف بود. او تحصیلات خود را در زادگاهش آغاز کرد؛ بعد به لاهور رفت و ضمن شرکت در محفل شعر و ادب، در کالج فلسفه به تحصیل ادامه داد و در همان جا به تدریس فلسفه پرداخت و همزمان اشعاری به زبان اردو سرود.
وی در سال ۱۹۰۵م. به اروپا رفت و در انگلستان و آلمان به مطالعات مکتبهای فلسفی غرب پرداخت و چون این مکتبها او را قانع نکرد، به فلسفه اسلامی روی آورد. او نخستین آثار قلمی خود را به زبان انگلیسی، تحت عنوان«تحول علم ماوراء الطبیعه در ایران» نوشت و در کتابی دیگر به نام «تجدید بنای فکر اسلامی»، بُعد عرفانی، فلسفی و اعتقادی خویش را به معرض نمایش گذاشت. اقبال، غرب را به خوبی میشناخت؛ شاعری غرب ستیز بود و همواره امت پیامبر اعظم را به وحدت و پرهیز از اختلاف در برابر دشمنان غربی دعوت میکرد. با این که زبان مادریاش اردو بود و چندان با فارسی زبانان ارتباط نداشت، ولی اغلب شعرهایش را به فارسی سروده است. وی در سال ۱۹۳۸م. به دنبال یک بیماری طولانی چشم از جهان فرو بست.
ای ظهور تو شباب زندگی
جلوهات تعبیر خواب زندگی
ای زمین از بارگاهت ارجمند
آسمان از بوسه بامت بلند
شش جهت روشن زتاب روی تو
ترک و تاجیک و عرب، هندوی تو
از تو بالا پایه این کاینات
فقر تو، سرمایه این کاینات
در جهان شمع حیات افروختی
بندگان را خواجگی آموختی
بی تو از نا بودمندیها خجل
پیکران این سرای آب و گل
تا دم تو آتشی از گل گشود
تودههای خاک را آدم نمود
ذره دامنگیر مهرو ماه شد
یعنی از نیروی خویش آگاه شد
تا مرا افتاد بر رویت نظر
از اب و ام گشتهای محبوب تر
عشق در من آتشی افروخته ست
فرصتش بادا که جانم سوخته ست
نالهای مانند نَی سامانِ من
آن چراغ خانه ویران من
از غم پنهان نگفتن مشکل است
باده در مینا نهفتن مشکل است
ای فروغت صبح اعصار و دهور
چشم تو بیننده ما فیالصُّدور
پرده ناموس فکرم چاک کن
این خیابان را زخارم پاک کن
تنگ کن رخت حیات اندر برم
اهل ملّت را نگهدار از شَرَم
سبز کشت نابسامانم مکن
بهره گیر از ابر نیسانم مکن
اقبال در مجموعهای به نام ارمغان حجاز، رنج نامه علمی - ادبی خویش را به پیشگاه پیامبر اکرم صلیاللّهعلیهوآله تقدیم میدارد و ریشه مشکلات مسلمانان را چنین بر میشمارد.
عربها، خود را به نور مصطفی سوخت
چراغ مرده مشرق بر افروخت
ولیکن آن خلافت راه گم کرد
که اوّل مؤمنان را شاهی آموخت
زقرآن پیش خود آیینه آویز
دگرگون گشتهای از خویش بگریز
ترازویی بنه کردار خود را
قیامتهای پیشین را برانگیز
به این پیری ره یثرب گرفتم
نواخوان از سرود عاشقانه
چو آن مرغی که در صحرا سر شام
گشاید پر به فکر آشیانه
هنوز این چرخ نیکی، کج خرام است
هنوز این کاروان، دور از مقام است
زکار بی نظام او چه گویم
تو میدانی که ملت بی امام است
فقیران تا به مسجد صف کشیدند
گریبان شهنشاهان دریدند
چو آن آتش میان سینه افسرد
مسلمانان به درگاهان خزیدند
مسلمان آن فقیر کج کلاهی
رمید از سینه او سوز آهی
دلش نالد؛ چرا نالد، نداند
نگاهی یا رسول الله! نگاهی
اقبال میگوید: «در سوم آوریل ۱۹۳۶م. در دارالاقبال بهوپال بودم که سید احمد خان رحمة الله علیه را در خواب دیدم؛ فرمودند که از علامت«بیماری خویش» در حضور رسالت مآب عرض کن؛ شعر زیر، در پی این رؤیا سروده شده است.
ای تو ما بیچارگان را ساز و برگ
وارهان این قوم را از ترس مرگ
سوختی لات و منات و کهنه را
تازه کردی کائنات کهنه را
در جهان ذکر و فکر و انس و جان
تو صلوت صبح تو بانگ اذان
در عجم گردیدم و هم در عرب
مصطفی نایاب و ارزان بولهب
این مسلمان زاده روشن دماغ
خلت آباد ضمیرش بی چراغ
در جوانی نرم و نازک چون حریر
آرزو در سینه او زود میر
این غلام بن غلام بن غلام
حریّت اندیشه او را حرام
این زخود بیگانه، این مست فرنگ
نان جو میخواهد از دست فرنگ
مؤمن و از رمز مرگ آگاه نیست
در دلش لا غالب الا الله نیست[۵۱]
سنگی بر سنگی نگذاشت
پیامبرصلیاللّهعلیهوآله، از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنیا با گوشه چشم نگریست. دو پهلویش از تمام مردم، فرورفتهتر و شکمش، از همه خالیتر بود. دنیا را به او نشان دادند؛ اما نپذیرفت و چون دانست که خدا چیزی را دشمن میدارد، آن را دشمن داشت. چیزی را که خدا خوار شمرد، خوار انگاشت و چیزی را که خدا کوچک شمرد، کوچک و ناچیز دانست.
و همان پیامبر صلیاللّهعلیهوآله ، بر روی زمین مینشست و غذا میخورد و چون برده، ساده مینشست و با دست خود، کفشش را وصله میزد. جامه خود را با دست خود میدوخت و بر الاغ برهنه مینشست و دیگری را پشت سر خود سوار میکرد.
پردهای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود؛ به یکی از همسرانش فرمود: «این پرده را از برابر چشمان من دور کن» و همواره دوست داشت تا جاذبههای دنیا از چشمانش پنهان بماند و از آن، لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند و امید ماندن در دنیا نداشته باشد؛ پس یاد دنیا را از جان خود بیرون کرد و دل از دنیا برکند و چشم از دنیا پوشاند و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد که به آن بنگرد یا نام آن، نزد او بر زبان آورده شود.
در زندگانی رسول خدا صلیاللّهعلیهوآله ، برای شما نشانههایی است که تو را به زشتیها و عیبهای دنیا راهنمایی میکند؛ زیرا پیامبر، با نزدیکان خود، گرسنه به سر میبرد و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیده او دور ماند؛ پس پیرویکننده باید از پیامبرصلیاللّهعلیهوآله پیروی کند و به دنبال او راه رود و قدم بر جای قدم او بگذارد؛ وگرنه از هلاکت، ایمن نمیباشد که همانا خداوند، محمد صلیاللهعلیهوآله را نشانه قیامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد. او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان، وارد آخرت شد. (برای خود) سنگی بر سنگی نگذاشت تا جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را پذیرفت.
وه! چه بزرگ است منتی که خدا با بعثت پیامبر بر صلیاللّهعلیهوآله ما نهاده و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده است؛ رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.[۵۲]
پیامبر در آیینه وحی
نویسنده:محمود لطیفی
روزی که حضرت ابراهیم از خداوند خواست تا پیامبری بفرستد که آیات الهی را برای مردم بخواندو به آنان کتاب و حکمت بیاموزد و به تربیت و تزکیه آنان بپردازد؛[۵۳] کسی چه میدانست که این دعا پس از قرنها، در سرزمین حجاز به اجابت میرسد و خداوند به مردم یادآوری میکند که دعای خلیلش را مستجاب نمود و افزون بر کتاب و حکمت، علومی به آنان آموخت که خود بر دانش آن ناتوان بودند[۵۴] و باز برای استجابت دعای حضرت ابراهیم، بر مردم منت نهاد و یادآوری نمود که پیش از بعثت پیامبر خاتم، در گمراهی آشکار بودند[۵۵] و به آنان وعده داد که در صورت نافرمانی پیامبر و ستم بر خویش، اگر پشیمان شده، استغفار کنند و پیامبر نیز برای آنان آمرزش بطلبد، خدا را مهربان و دل سوز خواهند یافت[۵۶] و امتیاز پیامبر خاتمش را در این میداند که بر اثر رحمت الهی، با مردم نرم خویی مینماید؛ زیرا اگر به سختی و درشتی رفتار کرد، از گرد او پراکنده میشدند و به پیامبرش امر میکند تا آنان را ببخشد و با آنان مشورت کند و در تصمیمات خود، به خدا توکل کند.[۵۷]
وظایف پیامبر
خداوند در شمارش وظایف پیامبر میگوید: فرستادهای درس ناخوانده که اسمش در تورات و انجیل آمده و مردم را به نیکی فرمان میدهد و از پلیدی باز میدارد و برای آنان پاکیزهها را حلال و ناپاکیها را حرام میشمرد و آنان را از غل و زنجیر اسارت و ذلت میرهاند؛[۵۸] همان که از خود مردم و در میان مردم است؛ رنج مردم بر او ناگوار و بر هدایت آنان حریص و به مؤمنان دل سوز و مهربان است.[۵۹]
فرستادهای که آیات روشنگر الهی را برای مردم میخواند تا مؤمنان و صاحبان کردار نیک را از تاریکی به سمت روشنایی هدایت کند؛[۶۰] فرستاده خدا به سوی تمام مردم؛ همان خدایی که پادشاهی آسمان و زمین از آن اوست؛ فرستاده درس ناخواندهای که به خدا و سخن او ایمان آورده است.[۶۱]
آن گاه به اهل کتاب - و مدعیان تمدن و فرهنگ - یادآوری میکند که مبادا گمان کنید دوران پیامبران و مصلحان الهی سپری شده است؛ اینک بنگرید که بشارت دهنده و هشدار دهنده رسید.[۶۲] و پیامبر خاتم را به پیروی از شیوه و رفتار پیامبران پیشین فراخوانده، میگوید: به همگان بگو من پاداشی برای این کار از شما نمیخواهم و تنها هدفم، تذکر و یادآوری به جهانیان است.[۶۳] بگو من مأمورم اولین مسلمان باشم؛ شما نیز مبادا به مشرکان بپیوندید.[۶۴] بگو: این قرآن فرود آمده است تا شما و دیگر پیام گیرندگان را به آن هشدار دهم. اگر شماگمان میکنید که خدا شریکی دارد، من یگانگی او را باور دارم و از شرک شما بیزارم.[۶۵] بگو همانا فرمان داده شدهام تا پروردگار این سرزمین محترم را عبادت کنم و از مسلمانان باشم و قرآن تلاوت کنم.[۶۶] بگو همانا نماز و عبادتها و زندگانی و مرگ من از برای خدایی است که پروردگار جهانیان است.[۶۷]
پیامبر و تهمتها
قرآن کریم در بخش دیگری از آیات، به نقل انتقادهای مشرکان دربارهٔ پیامبر خدا میپردازد و میگوید: آنان گفتند: پیامبر نیز بشری چون دیگران است. او نیز چون مردم میخورد و همانند آنان مینوشد.[۶۸] این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود! چرا فرشتهای پیرامون او نیست تا بر شکوه او بیفزاید و هشدار دهندهای باشد.[۶۹] آنان به آزار پیامبر برخاسته، میگفتند: او سراپا گوش است.[۷۰]
خدای متعال برای دل گرمی و تسلای پیامبرش و نیز در پاسخ این کژاندیشان میفرماید: این جاهلان، در مورد پیامبران پیشین نیز این گونه بودند؛ زیرا هیچ فرستادهای نمیآمد؛ مگر این که میگفتند: جادوگر و یا دیوانه است.[۷۱] ما دقیقاً میدانیم آن چه آنان میگویند، تو را اندوهناک میکند؛ گر چه به صراحت تکذیبت نمیکنند. این ستم پیشگان، آیات الهی را انکار میکنند.[۷۲] ما بودیم که روح را به امر خویش برتو القا کردیم؛ در حالی که تو نمیدانستی کتاب چیست؛ ولی ما آن را روشنایی برای هدایت بندگانی قرار دادیم که در نظر داریم و تو آنان را به راه راست هدایت میکنی.[۷۳]
البته تو امید نداشتی که کتاب آسمانی بر تو فرود آید؛ مگر این که رحمت پروردگارت شامل باشد؛ پس مبادا با کافران مدارا نموده، آنان را تحمل کنی.[۷۴]
ما میدانیم که تو از گفتههای آنان دلتنگ میشوی؛[۷۵] مبادا تو به خاطر ایمان نیاوردن آنان قالب تهی کنی![۷۶] البته تو مردگان و کرهایی را که روی برگردانیدهاند، نمیتوانی بیدار کنی؛[۷۷] زیرا تو نمیتوانی نابینایان رااز گمراهی برهانی؛ تنها کسی سخن تو را میشنود که به آیات ما ایمان دارد و تسلیم حکم خداوند است.[۷۸]
دفاع از پیامبر
آن گاه خداوند خود به دفاع از پیامبر برخاسته، میفرماید:او گمراه نگشته و کژ نرفته و از روی هوا و هوس سخن نگفته است.[۷۹] او هرگز دیوانه نیست. او امین وحی - جبرئیلی - را در افق آشکار دیده؛ بر وحی و عالم غیب بخل نمیورزد[۸۰] و به پیامبرش میگوید: به آنان بگو به شما نگفتم که خزائن خداوندی نزد من است و یا این که از غیب آگاهم؟ من فقط از آن چه بر من وحی میشود، پیروی میکنم و بگو آیا بینا و نابینا برابرند؟[۸۱] بگو من از پیروی کسانی که به غیر خدا دعوت میکنند، نهی شدهام. من از هواوهوسهای شما پیروی نمیکنم؛ زیرا در آن صورت، از هدایت شدگان نخواهم بود.[۸۲] بگو آیا جز خداوند را به پروردگاری برگزینم؛ در حالی که او پروردگار همه چیز است.[۸۳] بگو فقط پروردگارم را میخوانم و هیچ کس را شریک او نمیدانم.[۸۴] بگو من با سابقه در میان فرستادگان نیستم و نمیدانم بر من و شما چه روی میدهد. من فقط از آن چه به من وحی میشود، پیروی میکنم.[۸۵] بگو اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از کیفر روز بزرگ هراسانم.[۸۶] به هنگام تکذیب به آنان بگو من در پی کار خویش هستم و شما نیز به کار خود بپردازید. شما از رفتار من بیزارید و من نیز از آن چه شما میکنید، بیزارم.[۸۷] بگو اگر در دین من تردید دارید - بدانید که - من آن چه جز خدا میپرستید، نمیپرستم؛ بلکه خدایی را میپرستم که روح شما بر میگیرد و من مأمورم که از مؤمنان باشم.[۸۸]بگو این راه من است؛ آگاهانه همگان را به خدا دعوت میکنم و من از مشرکان نیستم.[۸۹] بگو من هشدار دهندهای روشنگرم.[۹۰] بگو من از شما پاداشی نمیخواهم و بدون دلیل الهی، ادعای مقامی نمیکنم.[۹۱] بگو من مالک و مسئول زیان و یا رشد شما نیستم.[۹۲] تو - ای پیامبر - این آیات را از نزد خدای حکیم و آگاه دریافت میکنی.[۹۳] پس تمسک کن به آن چه بر تو وحی شده است؛ زیرا تو بر راه راست هستی.[۹۴]
آیینه رفتار نبوی
درنگی گذرا در سیره نورانی پیامبر اعظم(ص)
نویسنده:جواد محدثی
سرور هر قوم را، خدمتگزارترین آنان میدانست.
خود، اوقات خویش را به گونهای تقسیم میکرد که به نیاز همه رسیدگی کند؛ حتی در ساعات فراغت داخل خانه هم بخشی از وقت خود را به مراجعان اختصاص میداد.
هر کس - چه آزاد و چه غلام - با آن حضرت کاری داشت، برای انجام کار او اقدام میکرد.
روی زمین مینشست و روی زمین غذا میخورد.
در کارهای خانه، به خانواده کمک میکرد.
بر سرسفره غذا، خاضعانه مینشست و محبوبترین سفره در نظر او، سفرهای بود که افراد بیشتری بر سر آن سفره باشند.
در حرمتگذاری به مؤمنان، دعوت آزاد و برده را یکسان میپذیرفت.
نگاهش را در چهره کسی خیره و ثابت نگاه نمیداشت.
لباس خشنی از پنبه یا کتان میپوشید و بیشترین لباسهایش سفید بود. لباس مخصوصی برای نماز جمعه داشت. عبایی داشت که هر جا میرفت، آن را «دولا» میکرد و زیر خود میانداخت.
اگر مالی نزد او بود، شب وقتی به خانه بر میگشت که آن را به نیازمندان داده، در راه خدا خرج کرده بود. سخاوتش، چشمگیر بود و درهم و دیناری نزدش باقی نمیماند. از آن چه خدا داده بود، در حد نیاز خود بر میداشت و بقیه را در راه خدا خرج میکرد.
برای خدا خشمگین میشد؛ نه برای ارضای خویش. اهل انتقام گرفتن نبود؛ عفو میکرد و میگذشت.
هنگام رفتن به جایی، هر مرکبی که فراهم بود (اسب، شتر، قاطر و الاغ)، بر آن سوار میشد و در قید و بند مرکب خاصی نبود و گاهی هم پیاده میرفت.
به تشییع جنازه و عیادت بیماران و سرکشی و تفقد از حال مؤمنان میرفت.
با فقیران، هم غذا و همنشین میشد و با بیچارگان، مأنوس بود و نشست و برخاست میکرد.
صاحبان اخلاق برجسته را احترام میکرد؛ با اهل شرف و فضیلت، انس و الفت بیشتری داشت و با خویشاوندان خود صله رحم میکرد.
از همه خنده روتر بود. عذرِ عذرخواهنده را میپذیرفت. تا وقتی قرآن نازل نمیشد یا در موقعیت موعظه نبود، اهل مزاح و شوخی بود. خندههایش از حد تبسم فراتر نمیرفت و به قهقهه نمیرسید.
در خوراک و پوشاک، خویش را برتر از غلامان و خادمان خود قرار نمیداد. هرگز به کسی دشنام نداد و با کسی به درشتی و تندخویی صحبت نکرد.
به هر کسی میرسید، سلام میداد.
با هر مسلمانی که برخورد میکرد، مصافحه میکرد و دست خود را در دست او نگه میداشت تاطرف مقابل، دست خود را عقب بکشد.
هرگاه کسی نزد او مینشست و با او کار داشت، نمازش را سریع تمام میکرد و به کار او میرسید.
متواضع بود. در مجلس، هر جا که جا بود، مینشست و جای خاصی برای خود اختصاص نمیداد و دیگران را هم از این کار نهی میکرد.
هر کسی را که به خدمتش میرسید، مورد اکرام و احترام قرار میداد. بزرگ هر قومی را احترام میکرد و او را به ریاست و سرپرستی آنان تعیین میکرد.
کلامش، الفت آفرین و وحدتبخش بود. سخنی نمیفرمودکه دلها را از هم بیزار و جدا کند.
در حال خشم و رضا، جز «حق» نمیگفت. دیر عصبانی میشد و زود در میگذشت.
اجازه نمیداد که در مجلس او از عیوب دیگران سخن گفته شود.
توصیه میفرمود که نیاز ارباب حاجت را به گوش او برسانند.
در مسافرتها، در آخر جمعیت حرکت میکرد؛ تا اگر کسی از رفتن بازماند یا احتیاجی به کمک داشت، یاریاش کند.
هر گاه سه روز یکی از اصحاب را نمیدید، از حال او جویا میشد و اگر مریض بود، به عیادتش میرفت.
گاهی که سوار بر مرکب بود، دیگری را هم سوار میکرد.
هنگام راه رفتن، با صلابت و استوار راه میرفت؛ نه عاجز و سست و بیحال.
هر گاه از راهی میرفت، در بازگشت، از راه دیگری بر میگشت.
بر جفا و تندخویی دیگران، صبور و حلیم بود.
میفرمود: خدا مرا به مدارا فرمان داده است؛ آن گونه که به نماز دستور داده است.
مردمدار و خوش خلق بود و با یاران خود، حلقهوار مینشست.
از همه بیشتر به قول و قرارش وفادار بود. سعه صدر داشت و از میهمانش کار نمیکشید. در سر سفرهای که دیگران هم بودند، زودتر از همه شروع میکرد و دیرتر از همه دست از غذا میکشید؛ تا همه بخورند و کسی گرسنه نماند.
اخلاقش قرآن بود و رمز جاذبهاش حسن خلق.
این بود که خداوند، مدال «انک لعلی خلق عظیم» را به وی داد و او را «اسوه» معرفی کرد. باشد که با نگاه به این آیینه، «سلوک نبوی» و «اخلاق محمدی» را بیاموزیم.
مگر از ما چه انتظاری است؛ جز اقتدا به سیره پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله .
اهداف و تصمیمگیریها
نویسنده:غلامرضا گلی زواره
رسول اکرم صلیاللّهعلیهوآله برگزیده فرستادگان الهی است که معنویت، اخلاق و تعالی فکری و علمی را برای جهانیان به ارمغان آورد. آن وجود مبارک، با درک و شناخت ژرف از جامعه و مردم و با رعایت ضوابط الهی، به سوی هدفی مقدس پیش میرفت. یکی از جنبههای جالب در زندگی فردی و اجتماعی آن رحمت عالمیان، مدیریت و برنامه ریزی در سطح کلان میباشد. در این نوشتار کوتاه، اجمالی از سیره پیامبر اعظم در این قلمرو، از نظر خوانندگان میگذرد.
اهداف
رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله در نظام اجرایی و مدیریتی خود، اهداف با برکت و مقدسی را پیگیر بود که برخی از آنها عبارتند از:
۱- بر مبنای دستورات الهی به تشکیل حکومت اسلامی و رهبری جامعه اقدام کرد و در عین حال، هدف او از مدیریت جامعه، این بود که قانون خداوند در جامعه حاکم باشد و مردم از بندگی امثال خود رهایی یافته، به سوی پرستش معبود رهنمون گردند؛ در برابر پیمانهای الهی متعهد گردند و از حوزه مدیریت طاغوتها و متجاوزین خارج و به دایره مدیریت آسمانی گرایش یابند.[۹۵]
۲- یکی از اصولی که در نظام اجتماعی اسلام بر تمامی مقرّرات جامعه حاکمیت دارد، اصل وجوب عدل و احسان است. قرآن میفرماید: «خداوند به عدل و احسان فرمان میدهد».[۹۶] در جایی دیگر قرآن از اهل ایمان میخواهد تا در راه خدا پایدار بوده، گواهی بر عدالت و راستی باشند.[۹۷] این اصل، چنان اهمیتی دارد که خداوند یکی از اهداف بعثت پیامبران را اقامه عدل معرفی میکند.[۹۸] رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله ضمن آن که قوام جامعه را مبتنی بر عدالت میدانست، در این راستا اهتمام فراوانی داشت و شرایطی را فراهم کرد تا مردم پاسدار چنین اصلی باشند و حریم آن را مراعات کنند.
۳- فراهم نمودن اسباب رشد مردم، یکی دیگر از اهداف پیامبر بود. خداوند میفرماید: «ای رسول گرامی! ما تو را به پیامبری برگزیدیم تا بر نیک و بد مردم گواه باشی و خوبان را به رحمت الهی مژده دهی و بدها را به عذاب بیم دهی و به اذن حق، خلق را به سوی خدا دعوت کنی و چراغ فروزان عالم باشی».[۹۹]بر این اساس، پیامبر مأموریت دارد نظامی را پیریزی کند که در پرتو آن، اسباب رشد مردم فراهم شود و خوبیها در جامعه ترویج گردیده، گناهان و معاصی از میان مردم رخت بربندد.
۴- برداشتن بارهای سنگین و کمرشکن از دوش انسانها؛ پیامبر با مدیریت خویش میخواست زنجیرهایی که بر خردها و روانها افکنده شده، گشوده گردد[۱۰۰] و زمینههای شکوفایی استعدادهای معنوی و نیروهای نهفته انسانی پدید آید؛ خرافات و آداب و رسوم غلط، مجال رشد نیابد و در فضایی سالم، توسعه علمی، فکری و رونق معنوی به وجود آید.[۱۰۱]
تصمیمگیریها
پیامبر در شیوههای اجرایی به نکاتی توجه داشت که برخی عبارتند از:
۱- رسول اکرم نسبت به افراد گوناگون، دیده یکسان نداشت و مخلصان و مفسدان، مجاهدان و گوشه نشینان، فداکاران و بی تفاوتها را از هم تفکیک میکرد و این اصلی قرآنی است که نباید کور با بینا، پاکیزه و پلید، اهل جنت و اصحاب جهنم و تاریکی و روشنایی، با هم مساوی باشند.[۱۰۲]
در سال نهم هجرت که بنا بود مسلمانان برای غزوه تبوک به قلمرو روم بروند، کعب بن مالک، مرارة بن ربیع و هلال بن امید، بدون هیچ عذری، در مدینه ماندند و نشستن در خانه را بر نبرد در راه خدا ترجیح دادند و چون پیامبر از آن غزوه باز گشت، این سه نفر در جمع استقبال کنندگان بودند و به حضرت سلام کردند. پیامبر از آنان روی برگردانید و به عذر خواهی آنان اعتنایی نکرد. مردم نیز از رسول خدا تبعیت کردند و با این سه نفر قطع رابطه کردند؛ تا جایی که به قول قرآن، زمین بر این اشخاص تنگ گردید و به کوهها پناه بردند تا از جانب خدا توبه آنان پذیرفته شد و مورد عنایت پیامبر و مسلمانان قرار گرفتند.[۱۰۳]
۲- ایجاد رابطه صمیمانه؛ وقتی در مدینه نظام اسلامی تشکیل شد، پیامبر بین افراد با نژادها و زبانهای مختلف، پیمان برادری برقرار کرد و در مسجدش، بلال حبشی، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و صهیب رومی، برادروار در کنار هم بودند. آری، این اصلی قرآنی است که محمد و آنان که با او هستند، نسبت به بیگانگان سخت گیر، ولی نسبت به هم مهربانند.[۱۰۴] قرآن یکی از عوامل بسیار مؤثر را در جذب نیروهای مردمی، همان روح سرشار از عطوفت پیامبر معرفی میکند و میفرماید: «هر گاه دارای دلی سخت و روحی خشک بودی، از طرف تو پراکنده میشدند.»
۳- پیش قدم بودن در امور؛ سنت پیامبر این بود که در برخورد با مشکلات و گرفتاریها، خود و بستگانش، مقدم بودند؛ چنان که در جنگ بدر، عبیدة بن حارث، در جنگ اُحُد، عمویش حمزه و در جنگ موته، پسر عمویاش جعفر طیار به شهادت رسیدند.
۴- پیامبر در نظام رهبری، قاطعیت جهت دار و حساب شدهای داشت و در برابر افرادی که به نوعی در صدد ضربه زدن و اهمال کاری بودند، نرمش و سازش نشان نمیداد،؛ اما او در این موضع، ملاکها، شرایط و تواناییها را در نظر داشت و سختی و درشتی را با مهربانی و مدارا در هم میآمیخت و در عین حال، چشم پوشیهای کریمانه در حوزه مدیریت پیامبر، جایگاهی خاص داشت و با شکل و شیوهای آگاهانه انجام میپذیرفت که برکات و سازندگیهای فراوانی به همراه میآورد. او اجازه نمیداد که بین افراد سوءظنی به وجود آید و آنان بی جهت به هم بدبین گردند. آن روز که معاذ بن جبل عازم یمن شد، پیامبر برایش دستوری صادر کرد که در فرازی از آن آمده بود: ای معاذ! در هر کار مبهمی که نگرانی از سوی کارمندانت متهم به عیب شوی، دلایل خود را بگو.[۱۰۵]در غزوه حُنین نیز پس از پیروزی بر دشمن، پیامبر خود به تقسیم غنایم پرداخت و برای تالیف قلوب، به تازه مسلمانهایی چون سران قریش بیشتر غنیمت داد و چون انصار از این روش ناراحت شدند، آنان را فرا خواند و فرمود: اعتماد من به شماست؛ آیا شما راضی نیستید که اینها شتر ببرند و شما محمد را؛ همه گفتند: ما شما را میخواهیم و بدین گونه، بدبینیها را از بین بُرد.[۱۰۶]
خوی محمدی در مدیریت
رسول اکرم برای محقق گردیدن اهداف مدیریت، با خویی ملکوتی، شیوههای شایستهای را در برنامههای خود قرار داد که برخی عبارتند از:
۱- فروتنی؛ تواضع، یک حالت درونی است که انسان با این ملکه، خود را بندهای در مقابل خداوند میبیند و خضوع و خشوع ناشی از این معرفت، آدمی را به تسلیم در مقابل خدا و ادای حقوق خالق و مردم وا میدارد. چنین انسانی، وقتی در رأس نظام هم قرار میگیرد، بزرگی مقام ومسئولیت و مدح وستایش مردم، کوچکترین تغییری در حالتش ایجاد نمیکند. پیامبر در خانه و جامعه، با افراد همکاری میکرد؛ کارهای شخصی را خود انجام میداد و با فقیران مینشست و غذا میخورد و بر الاغ برهنه سوار میشد.[۱۰۷]
۲- سعه صدر؛ مدیری که در مصدر امور قرار میگیرد، با سختیها و ناملایمات زیادی روبهروست و اگر در این راستا بردباری و بلند همتی را سلاح خود نسازد، نمیتواند گامی به سوی ترقّی و توسعه بردارد. از این رو، حضرت علیعلیهالسلام ابزار ریاست را سعه صدر میداند.[۱۰۸] قرآن کریم نیز تأکید میکند که خداوند به پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله نیروی خویشتن داری و سعه صدر عطا کرده، تا تاب تحمل سخنان مسخرهآمیز و سنگ اندازیهای مشرکین و کفار و نقشههای منافقین را داشته باشد.[۱۰۹]
۳- ساده زیستی؛ بی اعتنایی به دنیا و اکتفا به زندگی ساده، شیوه رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله بود. او از امکاناتی که در اختیارش بود، به قدر حاجت استفاده میکرد. خزائن دنیا بروی عرضه شد؛ ولی قبول نکرده، سنگی بر روی سنگی ننهاد و بنایی نساخت تا این که زندگی خود را به سر رسانید و دعوت پروردگارش را اجابت کرد.[۱۱۰]
۴- مشاورت؛ پیامبر با وجود آن که در علم و معرفت و کمالات معنوی در اوج بود و بر همه جامعه برتری داشت، به افکار و اندیشهها اعتنا میکرد و مشورت در زندگی سیاسی، نظامی و مدیریتی آن حضرت، به عنوان اصلی تربیتی، مورد توجه قرار میگرفت و در بسیاری از موارد، یاران خود را فرا میخواند و موضوع خاصی را با آنان به مشاوره میگذاشت.
بریدهها
صبر و لبخند
روزی عرب بادیه نشینی سراغ پیامبر آمد و به شدت ردای آن حضرت را کشید؛ به طوری که حاشیه ردا بر گردن پیامبر اعظم خط انداخت و بعد خطاب به آن حضرت گفت: ای محمد! از آن اموال خدا که در نزد توست، دستور بده به من بدهند. حضرت با لبخندی به او توجه کرد و دستور داد خواستهاش را برآورده کنند.[۱۱۱]
پگاهْ خاستن در راهِ خدا
روزی رسول خداصلیاللّهعلیهوآله با اصحاب نشسته بود، بُرنایی باقوّت(جوانی نیرومند)، بامدادِ پگاهْ(صبح زود)، بر ایشان بگذشت و به بازار همی شد به دکّان. صحابه گفتند: «دریغا اگر این پگاهْ خاستنِ(سحرخیزی) وی در راه خدای تعالی بودی.» رسول صلیاللّهعلیهوآله گفت: «چنین مگویید که اگر برای آن میشود تا خود را از روی خلق، بینیاز دارد یا پدر و مادر خویش را یا زن و فرزند خویش را بینیاز دارد، وی در راهِ خدای تعالی است و اگر برای تفاخر دنیا و لاف و توانگری همی شود، در راهِ شیطان است.» و رسول صلیاللّهعلیهوآله گفت: «هر که از دنیا حلالْ طلب کند تا از خلقْ بینیاز شود و یا با همسایه و خویشاوندانِ خویش نیکویی کند، روز قیامت میآید و رویِ وی، چون ماهِ شب چهارده باشد.»
محکمترین ریسمان
در جلسهای که جمعی از اصحاب حضور داشتند، پیامبر از آنها پرسید: آیا میدانید کدام یک از ریسمانهای ایمان از همه محکمتر است؟ هر یک از اصحاب سخنی دادند. یکی گفت: ریسمان نماز؛ دیگری گفت: ریسمان زکات؛ سومی و چهارمی و ... ریسمان روزه، حج و عمره، ریسمان جهاد و ... را بر شمردند؛ ولی هیچ کدام مورد قبول واقع نشد و پیامبر فرمود: همه آنهایی که شمردید، کارهای مهم و با فضیلتی است و هر کدام میتوانند وسیله رشد و تکامل ایمان باشد؛ اما محکمترین ابزار ایمان که مورد نظر من است، آن است که دوست داشتن هر چیزی و هر شخصی برای خدا و دشمنی نیز برای رضای او باشد.[۱۱۲]
دست اندازی به بیت المال!
روزی جوانان مدینه سرگرم بازی و زور آزمایی بودند و سنگ بزرگی را ملاک قدرت و معیار توانایی قرار داده، هر کدام آن را به قدر توانایی خود حرکت میداد. پیامبر سر رسید و پرسید: چه میکنید؟ گفتند: یا رسول الله! زور آزمایی میکنیم و میخواهیم ببینیم کدامیک از ما قدرت بیشتری دارد؟ حضرت فرمود: مایل هستید من قویترین شما را معرفی کنم؟ گفتند: بلی، بهتر است که رسول خدا داور مسابقه باشد.
آن حضرت فرمود: از همه نیرومندتر، کسی است که اگر از یک چیزی خوشش آمد و شیفته آن شد، آن چیز او را از محور حق و انسانیت خارج نسازد و به پستی آلوده نکند. اگر در موردی خشم و غضب در وی ظاهر شد، بر خویش مسلط باشد و نفس خود را مهار کند؛ جز حقیقت نگوید؛ دروغ و دشنام بر زبان جاری نکند و اگر صاحب نفوذ و مقام و مسئولیت شد، بیش از استحقاق خود به بیتالمال دستدرازی نکند.[۱۱۳]
دوری از امتیاز
در یکی از سفرها، پیامبر به اصحاب دستور داد تا برای تهیه غذا، گوسفندی را ذبح کنند. یکی از یاران گفت: یا رسول الله! ذبح آن را من برعهده میگیرم. دیگری گفت: پوست کندنش را هم من انجام میدهم. سومی نیز پخت و پز آن را قبول کرد. در این هنگام، حضرت فرمود: جمع کردن هیزم نیز برعهده من است. اصحاب گفتند: یا رسول الله! ما هستیم و هیزم جمع میکنیم و نیازی به زحمت شما نیست پیامبر فرمود: میدانم؛ اما خوش ندارم بر شما امتیازی داشته باشم. خداوند عزوجل خوش ندارد که بندهای نسبت به دیگر دوستانش، برای خود امتیازی قائل باشد.[۱۱۴]
گامهای بلند
نویسنده:محمود مهدی پور
گامهای بلند برای دو فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه بزرگ قرآنی و دو واجب مهم اجتماعی و دو نوع موضعگیری نسبت به عملکرد دیگران میباشند. عقل و فطرت و قرآن وعترت، هر دو، فرد و جامعه را در برابر ارزشها و ضدارزشها، مسئول میدانند و پاسداری و حمایت از معروف و مقابله و پیکار با منکر را اقدامی مفید و ارزشمند میدانند و گاهی ضروری و حیاتی میشناسند و سکوت و بیتفاوتی رفتاری و گفتاری نسبت به معروف و منکر را نوعی انحراف و بیماری در زندگی اجتماعی میشمارند.
پیامبر گرامیصلیاللّهعلیهوآله ، همانطور که در دیگر ابعاد زندگی، اسوه و الگوی انسانهاست، در صحنه منکرستیزی و معروفگرایی هم بهترین راهنمای بشریت است.
اقدامات، رفتار و سیره آن بزرگوار، در زمینه این دو فریضه بزرگ و گفتار و رهنمودهای آن محبوب خدا در جهت اقامه معروف و محو منکر، اگر درست استنباط شود و دقیق معرفی گردد، بهترین راهکار برای حامیان «معروف» و پیکارگران صحنه مبارزه با منکرات خرد و کلان اجتماعی است.
برای اقامه معروفها و پاکسازی جامعه از منکرات، گامهای بسیاری باید برداشته شود و نهادهای فراوانی باید همکاری و همفکری کنند تا گامهای خوشبوی معروف، بیشتر و بهتر در باغ زندگی برویند و فضا را معطر کنند و خارهای زهراگین منکر، از مسیر زندگی برچیده و ریشهکن شوند.
پیامبر گرامی، در تمام زمینهها و به ویژه در میدان معروفگرایی و منکرستیزی، شاگرد اول کلاس قرآن است و همه این موازین، اصول و راهکارها را از قرآن آموخته است و سیره و سخنان وی، آیینه وحی الهی است.
اولین آمر به معروف، در نظام طبیعت و شریعت، خداست و نخستین ناهی از منکر هم خود اوست. رسول اعظمصلیاللّهعلیهوآله و پیشوایان بزرگ اسلام، اندیشه و عمل خویش را از قرآن میگیرند و با قرآن منطبق میسازند؛
«ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشا و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون».[۱۱۵]
تعهد و پایبندی پیامبرگرامی و پیشوایان معصومعلیهالسلام به معروفها و دوری آنان از هر گونه منکر عقیدتی، اخلاقی و رفتاری و به بیان دیگر، «عصمت» آنان، بزرگترین پشتوانه معروفگرایی و منکر ستیزی است و انکار و تردید در آن، راه را برای ترک معروفها و اقدام به منکرات، توسط دیگران، باز میکند. مفسدان، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی - در جهان امروز - پیامبران و پاکان را به منکرات متهم میکنند تا راه را برای خویش باز کنند.
گامهای بلندی که رسول اعظمصلیاللّهعلیهوآله ، در جهت اقامه معروفها و پیشگیری و محو منکرات برداشت، بهترین رهنمود برای مدیران جامعه اسلامی و جوامع بشری است. در این نوشتار، به فهرستی از این تلاشهای قدسی و زندگیساز اشاره میشود:
۱- شناخت دقیق معروف و منکر و نمونههای عینی آن.
۲- شناخت عوامل معروفگرایی و منکرگرایی انسانها.
۳- فرهنگسازی برای اقامه این دو فریضه بزرگ.
۴- نهادسازی برای اقامه معروف و محو منکر.
۵- هماهنگی عزل و نصبها، در جهت اقامه این فریضه.
۶- توجه به نقش نماز جمعه، نمازهای روزانه و نوافل، در اقامه معروف و محو منکر.
۷- تقویت عقاید، به منظور اقامه معروفها و مصونیت از منکر.
۸- تقویت عدالت اجتماعی. به عنوان زمینهساز گسترش معروف و محو منکر.
۹- اقدام به کرامت انسان، برای مصونیت از گناهان.
۱۰- تأکید بر نظام امامت، به عنوان بزرگترین پشتوانه معروف و اصیلترین دشمن منکر.
۱۱- تأکید بر نقش تلاوت قرآن، در معروفشناسی و منکرزدایی.
۱۲- تأکید بر ذکر خدا و نقش آن، در اقامه معروف و ترک منکر.
۱۳- تأکید بر اجرای حدود الهی و نقش آن در مصونیت از منکرات اجتماعی.
۱۴- تأکید بر کار و تلاش تولیدی و حلالخوری در پیشگیری از گناهان.
۱۵- تأکید بر ازدواج و نقش آن در سلامت اخلاقی جامعه.
۱۶- تأکید بر روزه، به عنوان راهکاری برای تقویت تقوای فردی.
۱۷- تأکید بر تفقه و دینشناسی، به عنوان مقدمه اجرای احکام الهی.
۱۸- هشدار نسبت به حق الناس و تأکید بر نقش آن در پذیرش عبادات.
۱۹- یادآوری نقش دوستیها و دوستان، در معروفگرایی و منکرگرایی افراد.
۲۰- تأکید بر نقش ارتباط مستقیم مردم و مدیران، در جلوگیری از مفاسد اجتماعی.
۲۱- توجیه جامعه در زمینه آثار دنیوی و اخروی گناهان و نظام عمل و عکسالعمل.
۲۲- توجه به اولویتها در مراحل تربیت فرد و جامعه و جلوگیری از منکرات اجتماعی.
۲۳- توجه به محرکهای گناه و مقدمات پیدایش منکر.
۲۴- رعایت اصل تدریج در اقامه معروف و نهی از منکر.
۲۵- توجه خاص به اقشار تأثیرگذار، در یاری معروف و کاهش منکر.
۲۶- توجه به علتهای روانی معروفگرایی و منکرگرایی.
۲۷- توجه به علتهای اجتماعی این دو پدیده اجتماعی.
۲۸- تجلیل از پاکان و پاسداران معروف.
۲۹- معرفی الگوهای عالی معروفگرایی و منکرستیزی.
۳۰- هشدار نسبت به گناهانی که ریشه پیدایش گناهان دیگر میباشند.
۳۱- تأکید بر نقش دشمنان پیدا و پنهان، در گسترش و تشویق به منکرات.
۳۲- کنترل جامعه در زمینه ارتباط گسترده با کفار.
۳۳- هشدار نسبت به مجامع و جلسات برنامهریزی گناه و منکر.
۳۴- تشویق به توبه و بازگشت به مدار زندگی الهی.
۳۵- تأکید بر یاد معاد، در خودسازی و کاهش منکرات.
فقط برنامهریزی
نویسنده:محمد خراسانی
برنامهریزی، یکی از ارکان مدیریت و از اساسیترین وظایف در میان سایر وظیفههای مدیریتی محسوب میشود که نقش مهمی در میزان موفقیت و پیشرفت هر مجموعهای دارد و میتوان گفت که برنامهریزی مانند پلی است که ما را به هدف میرساند.[۱۱۶]
در خصوص ضرورت برنامهریزی باید گفت که برنامهریزی، قبل از هر گونه اقدام، مسئلهای عقلی است و به تبیین و استدلال چندانی نیاز ندارد و روشن است که اقدام به هر کاری، بدون بررسی جوانب مختلف آن و قبل از برنامهریزی لازم، بیانگر نقصان عقل یا عدم بهرهگیری مناسب از این نعمت بزرگ الهی است و پیروزی و موفقیت در کار را نصیب انسان نخواهد کرد.
برنامهریزی، یکی از اصول مهمی است که در مدیریت اسلامی بدان توجه ویژه شده، بر این امر خاص، تأکید شده است. از منظر رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله ، به عنوان بزرگترین رهبر و مدیر اسلامی، مقوله «برنامهریزی»، چه در امور فردی و چه در امور اجتماعی و سیاسی، امری بسیار مهم است؛ به طوری که حضرت رسول صلیاللّهعلیهوآله در مرحله اوّل، خود به این امر عمل و در مرحله دوّم، اصحاب و کارگزاران خود را به این مهم سفارش میکرد. پیامبر به کارگزاران خود توصیه میکرد تا «برای هر کاری، وقت مشخص را منظور دارید و نسبت به آن کوتاهی نکنید و تمام توان خود را برای انجام آن هزینه کنید و برای هر روز و ساعت، همان کار برنامهریزی شده را انجام دهید»[۱۱۷]. امام حسین علیهالسلام چون از برنامهریزی یاد میکند، میفرماید:
«از پدرم، دربارهٔ برنامه پیامبر سوال کردم؛ پدرم فرمود: حضرت محمدصلیاللّهعلیهوآله ، وارد منزل که میشد، اوقات خود را به سه قسم تقسیم میکرد؛ قسمتی را برای عبادت، قسمتی را برای خانواده و قسمتی را برای خود اختصاص میدادند که خاص و عام برای عرض حاجت به حضورش میرسیدند. این دیدارها، محدود بود و برای هر کس به مقدار فضیلت و صلاحیتش، وقت اختصاص داده میشد و آنها دربارهٔ مسائل شخصی یا عمومی با او گفتوگو میکردند».[۱۱۸]
رسول اعظمصلیاللّهعلیهوآله در یکی از سفارشهای خویش به ابن مسعود او را به این امر توجه داده، او را از انجام هر کاری بدون برنامهریزی، برحذر داشته است. وی میفرماید: «... یابن مسعود اذا عملت عملاً فأعمل بعلم و عقل و ایاک ان تعمل عملاً بغیر تدبیر و علم، فانه - جل جلا له - یقول «و لا تکونوا کالتی نقصت غزلها من بعد قوه انکاثا؛ ای ابن مسعود! هر گاه کاری را انجام میدهی، با آگاهی و عقل انجام بده و مبادا که کاری را بدون برنامهریزی و آگاهی انجام دهی؛ به درستی که خداوند متعال میفرماید: مانند زنی نباشید که بافتهاش را بعد از این که محکم گردانیده بود، جاهلانه باز کرد».[۱۱۹]
پیامبرصلیاللّهعلیهوآله ، پس از آن که اهمیت و ضرورت برنامهریزی را مورد توجه قرار داد، به آیهای از قرآن کریم استناد میکند که در این آیه، خداوند عزوجل به داستان زنی از قریش به نام «رابطه» اشاره میکند که این زن در زمان جاهلیت، از صبح تا ظهر، خود و کنیزش، پشمها و موهایی را میتابیدند؛ اما پس از آن، همه آنها را باز میکردند. خداوند متعال با ذکر نمونهای از یک کار بیهدف و بیبرنامه، به انسانها دستور میدهد تا از انجام کارهای خیر بدون هدف و برنامه پرهیز کنند. از این رو، رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله با استفاده از این آیه میفرماید: هیچ کاری را بدون عقل و علم انجام ندهید.
باید توجه داشت که صرفِ برنامهریزی، موجب موفقیت هر مجموعهای نمیشود؛ بلکه برنامهای میتواند مقدمات موفقیت و پیشرفت سازمان را فراهم کند که اصولی، منطقی و متناسب با امکانات و شرایط آن مجموعه طراحی شده باشد. برنامهریزی غیراصولی و نامتناسب، نه تنها کمکی به پیشرفت آن مجموعه نمیکند، بلکه چه بسا موجب شکست، ناکامی و حتی فروپاشی آن سازمان نیز میشود. حضرت علیعلیهالسلام میفرماید: «سوء التدبیر سبب التدمیر؛ برنامهریزی بد، موجب هلاکت و فروپاشی است».[۱۲۰]
عهدنامه نبوی
۵۰ توصیه از پیامبر اعظم(ص)به کارگزاران و مدیران
نویسنده:جواد محدثی
در کتاب «دعائم الاسلام، اثر نعمان بن محمد تمیمی(۳۶۳ - ۲۵۹ق)»، (ج۱، ص۳۵۱ تا ۳۶۸) عهدنامه مفصلی از پیامبر اعظم حضرت محمد(ص) نقل شده که حاوی نکات بسیاری در شیوه حکمرانی و نکات مدیریتی است. آن چه میخوانید، اقتباس و تلخیصی از این عهدنامه و منشور نورانی، خطاب به کارگزاران و مدیران است:
۱- بنگر که کجا و چگونه بودی و امروز در کجایی؛ نصیحت را از خودت آغاز کن و در کار خاصان و شناخت آن چه به سود و زیان توست، نیکو بنگر.
۲- چنان مباش که پنداری کرامتی را که خدا در حق تو کرده، واجبات را از دوش تو برداشته و تو شایسته آنی که مسئولیت سنگین را از تو بردارد؛ از این رو، در پی شهوات و خواستهها بروی.
۳-جایگاه خود را بشناس؛ سرانجام خود را در نظر آر و آن را بسیار یاد کن و بسیار بیندیش که چه میکنی و چه کسانی با تو مشارکت دارند.
۴- ببین پدرانت، حکمرانان و شاهزادگان دیگر کجایند که دنیا خوار بودند؟ تو اکنون میراث خوار آنان و اداره کننده حکومت آنان هستی؛ چه شد آن گنجها که اندوختند و آن بدنهای ناز پرورده و آن امیر زادگان مرفه اکنون کجایند؟
۵- از بدیها گذشتگان عیب میگرفتی و کارشان را زشت میشمردی؛ امروز از خودت عیب جویی کن و برحذر باش که به همان سرنوشت دچار نشوی.
۶- تو دربارهٔ پیشینیان و کارشان داوری میکردی؛ آیندگان هم دربارهٔ تو و کارهایت به قضاوت خواهند نشست و نسبت به تو همان را خواهند گفت که تو دربارهٔ دیگران میگفتی.
۷- ثروت اندوزی از حرام را نیرو مپندار و بذل و بخشش ناحق را سخاوت ندان. «قدرت»، در خویشتنداری است و «جود»، در پرداخت آن چه وظیفه توست.
۸- دلت را خانه مهرورزی به مردم قراربده؛ نسبت به مردم درندهای مباش که لغزش هایشان را فرصت و غنیمت شماری؛ زیرا آنان یا هم کیش تو یاهمنوع تو هستند و به عفو و گذشت تو محتاجند.
۹- در کیفر، شتاب مکن؛ مگو که امیرم و هر چه خواستم، میکنم و هر گاه قدرت و حکومت، تو را به غرور و عجب کشاند، به یاد خدا باش که برتر از توست و به یاد مرگ باش که سرمستی و شادمانی بیجای تو را در هم میشکند.
۱۰- میان خود و نزدیکانت با مردم منصفانه رفتار کن که اگر انصاف نکنی، در حق آنان ستم کردهای و هر که به بندگان خدا ستم کند، طرف حسابش خداست.
۱۱- شیوه ظالمانه، به زوال نعمت میانجامد و اصرار بر ظلم، انتقام الهی را در پی دارد؛ زیرا خداوند، دادخواه مظلومان و دشمن ظالمان است.
۱۲- به کاری بیشتر بپرداز که در راستای حق و رضای خالق و توده مردم باشد؛ نه آن چه که با رضایت خواص، رنجش عموم مردم را در پی دارد.
۱۳- توده مردم، سامان بخش امور زمامداران و بازوی حاکم و مایه خشم بر دشمنانند؛ پس تا وقتی مطیع فرمانند، دلت با آنان و میلت همراه ایشان باشد.
۱۴ -آنان که بیشتر در پی کشف عیوب مردمند، در نظرت نکوهیدهتر باشند؛ زیرا در مردم عیبهایی است که والی سزاوارتر است تا آنها را بپوشاند.
۱۵- آن چه بر خود نمیپسندی، بر مردم هم مپسند و تا میتوانی رازها و عیوبشان را بپوشان تا خدا هم عیوب تو را بپوشاند.
۱۶-در پذیرش سخنِ سخن چینان، شتاب مکن که سخن چین راست نمیگوید.
۱۷- بخیلان، حریصان و ترسویان را در مشورتهای خویش واردمکن؛ زیرا بخل و حرص و ترس، هرسه، ریشه در بدبینی به خدا دارد.
۱۸- بدترین وزیران و همکارانت، آنانند که همکار امیران پیشین و همدست جرایم آنان بودهاند؛ آنان را در حکومت خود راه مده و در کارهایت وارد مکن.
۱۹- کسانی را یاران و همکاران خاص خویش برگزین که همکار ظالم و یاور گنه کار نبودهاند؛ آنان را مخصوص همنشینی و دوستی در نهان و آشکار قرار بده و کسانی را گرامیتر بدار که نسبت به حق، گویاتر و نسبت به مردم، با انصافتر باشند.
۲۰- با کسانی بیشتر همدم باش که اهل تقوا، راستی، خرد و شرافت باشند و از کسانی بیشتر فاصله بگیر که اهل تملق، چاپلوسی و ستایشگریاند؛ زیرا مدح بسیار، غرور و غفلت میآورد.
۲۱- نیکوکار و بدکار را به یک چشم نگاه مکن؛ زیرا اگر چنین کنی، نیکوکار، در کارش بیانگیزه میشود و خلافکار، در کار خلافش گستاخ میگردد.
۲۲- سنتهای خوب گذشته را بر هم مزن و سنتهای مضر به روشها و سنن خوب گذشته را پایهگذاری مکن.
۲۳- در برپایی عدل و حق، با عالمان و حکیمان بسیار مشورت کن که این شیوه، احیاگر عدل و زداینده باطل است.
۲۴- کسانی را به فرماندهی لشکریان بگمار که بردبارتر، داناتر، با سیاستتر و خوش اخلاقتر باشد و نیز دیر به خشم آیند؛ زود عذر پذیرند و به ضعیف، رأفت داشته باشند.
۲۵- با کسانی بیشتر بپیوند که دین شناس، دیندار، خوشسابقه و شجاع باشند.
۲۶- به سبب توجه به کارهای بزرگ، امور کوچک نظامیان را نادیده نگیر که هر کدام از کارهای بزرگ و کوچک، جای خاص خود را دارند.
۲۷- زندگی لشکریان و سپاهیان و خانواده آنان را تأمین کن تا در جنگ با دشمن، یک دل باشند و فکرشان نگران خانه و خانواده خود نباشد.
۲۸- امنیت عمومی در شهرها و همدلی و همبستگی لشکریان، بهترین نور چشمیِ زمامداران است.
۲۹- به فرماندهان شجاع و رزمندگان لایق، توجه خاص داشته باش و از حال یکایک آنان جویا شو و از آنان ستایش کن تا هم شجاعان، شجاعتر شوند و هم دیگران تشویق گردند و در عین حال، مأمورانی امین و صادق را بر آنان بگمار تا عملکرد آنان را در جبهههای نبرد، به طور دقیق، به تو گزارش دهند.
۳۰- موقعیت بزرگان، سبب نشود که تلاش اندک آنان رابزرگ شماری و وضعیت افراد عادی، موجب نگردد که تلاش عظیم آنان را ناچیز شماری.
۳۱- کسانی را به قضاوت بگمار که با فضیلتترین، داناترین، بردبارترین و پرهیزکارترین افراد باشند؛ تا کارها، آنان را به تنگ نیاورد؛ مغلوب اطراف دعوا نشوند؛ طمع نداشته باشند؛ دچار عُجب و خودپسندی نشوند؛ تعریف و تمجید، آنان را نفریبد و در پی گیری مسائل، کم حوصله نباشند.
۳۲- به وضع و زندگی قضات، به خوبی رسیدگی و زندگیشان را تأمین کن تا طمع و نیاز به مردم نداشته باشند و در دام رشوه نیفتند.
۳۳- به حکم قاضیان و رأی آنان رسیدگی کن تا اختلاف در حکمشان نباشد. که اگر چینین شود، عدالت تباه میشود؛ دین نقصان مییابد و تفرقه پدید میآید.
۳۴- کارگزاران را براساس شناخت و آزمون به کار گمار؛ نه بیتحقیق و بررسی؛ زیرا به کار گماشتن نالایقان و ناآزمودگان، سبب جور و خیانت و موجب زیان بر مردم میگردد.
۳۵- کسانی را به کار گمار که پرهیزگار، دین شناس، دانا، سیاستمدار، با تجربه، خردمند و با حیا باشند و از خانوادههای شریف و دیندار که پاکترند و خویشتندارتر و کم طمعتر و آیندهنگرتر.
۳۶- زندگی کارکنانت را تأمین کن و نیازشان را برآور؛ تا هم خود را بهتر اصلاح کنند و هم به اموال دیگران دست درازی نکنند و هم اگر خطا کردند و نافرمان شدند، حجتی بر آنان داشته باشی.
۳۷- هرگز اهل تکبر و نخوت وغرور و افراد جاهطلب و ستایش دوست را برای مسئولیت انتخاب نکن.
۳۸- اگر یکی از کارگزارانت دست به خیانت زد یا فسادی مرتکب شد و گزارش مأمورانت و حرفهای مردم هم آن را تأیید کرد، او را تنبیه کن و آن چه را گرفته، از او بگیر و در میان مردم، او را رسوا کن تا مایه عبرت دیگران شود.
۳۹- بیش از دریافت مالیات و خراج، به عمران و آبادانی بیندیش؛ مالیات هم وقتی میتوانی بگیری که زمین را آبادسازی. هر کس بدون عمران و آبادی بخواهد مالیات بگیرد، شهرها را ویران و مردم راهلاک خواهد ساخت.
۴۰- آباد سازی شهرها، بهتر از پر کردن خزانه است؛ آن چه هم خزانه را پر میسازد، آبادانی شهرهاست. اگر آبادیها ویران شود، خزانه هم تهی میماند.
۴۱- اگر دوست داری سرانجام نیکی و بدی را بدانی، به کار نیکان و بدانِ گذشته بنگر.
۴۲- به ثروت اندوزی نیندیش؛ به ذخیرهسازی خیرات و خوبیها همت بگمار.
۴۳- در امور دیوانی و دبیری، کسی را به نگارش نامههای محرمانه و اسناد سری بگمار که ادبش بیشتر، یاریاش برای تو بهتر، فکرش پختهتر و از همه مطمئنتر و راز دارتر باشد و ظرفیت احترام و لطف تو را داشته باشد؛ اسرار تو را آشکار نسازد و جایگاه خود را بشناسد.
۴۴- در گزینش منشیان و دفترداران، به خوش گمانی خویش تکیه نکن؛ بلکه به سوابق کار و تجارب پیشین آنان بنگر.
۴۵- برای هر مجموعه از کارکنانت، رئیسی انتخاب کن که امانت دار و اندیشمند باشد؛ از کارهای بزرگ به زانو در نیاید و کارهای کوچک را وانگذارد و پیوسته برکار آنان مراقبت و نظارت داشته باشد و از رفتارشان با مردم خبر بگیر.
۴۶- صنعت گران و پیشهوران، سرچشمه سودرسانی به مردمند؛ آنان را به نیکی توصیه کن و حرمتشان را نگه دار و از حالشان جویا باش و مراقبت کن تا احتکار و سودجویی و حرص آنان، مایه افزایش نرخها و فشار بر مردم و انتقاد بر حکومت نگرد
۴۷- از حال بینوایان و محرومان، بیخبر مباش؛ سهمی از بیت المال را برای آنان اختصاص بده و به همه یکسان و بیتبعیض برسان. پرداختن به کارهای مملکت، تو را از نیازمندان غافل نسازد و در حکومتت، ضعیفان که دستشان از تو کوتاه و نیازشان از چشم مأمورانت پنهان است، تباه نشوند که هیچ عذری نداری. مطمئنترین نفرات را برای رسیدگی به امورشان برگزین؛ کسانی که نه به دیده تحقیر، به فقیر بنگرند و نه شخصیت بزرگان، چشمشان را پر کند.
۴۸- به زمین گیران، گرفتاران، یتیمان و پردهنشینان فقیر که نه اهل درخواستند و نه رویِ عرض حاجت دارند، رسیدگی کن و به خاطر خدا، سهمی از بیت المال برایشان مقرر گردان.
۴۹- بخشی از وقت خود را برای دیدار حضوری و رفع نیاز نیازمندان و شنیدن حرفها و شکایتها اختصاص بده تا آنان بیترس و مزاحمت، خواستههایشان را بگویند.
۵۰- برای رسیدگی به کارها، تقسیم وقت کن و همه تلاش خود را به کار گیر و کار هر روز را همان روز انجام بده و بهترین وقتهایت را برای رابطه خودت و پروردگارت اختصاص بده و چیزی را بر ادای واجبات، مقدم مشمار و بین خود و مراجعان، حجاب طولانی قرار مده که بدگمانی میآفریند و کارها را بر تو آشفته میسازد.
مدیر و مردم
نویسنده:محمد حسین پورامینی
طلیعه
با فتح مکه، اسلام تقریباً در بیشتر نقاط جزیرةالعرب رو به گسترش نهاد. از این رو، ضروری بود که پیامبر برای اداره سیاسی و اقتصادی این سرزمینها، کارگزارانی به آن مناطق اعزام کند تا در کنار تعلیم اسلام و آموزش قرآن، به اداره امور محل مأموریت خود بپردازند.
رسول خداصلیاللّهعلیهوآله با توجه به منطقهای که کارگزاران خویش را به آن جا گسیل میداشت، رهنمودها و دستوراتی را به کارگزاران خود ارائه میکرد؛ اما این دستورالعملها، با توجه به اختیارات و مسئولیتهای تفویض شده به آنها، متفاوت بود. از این رو، برخی از آنها کوتاه و برخی دیگر مفصل بود. در این نوشتار، به نمونههایی از آنها اشاره میشود.
با مردم این گونه باش
رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله هنگامی که عُمر بن حزم را به سمت فرمانروایی یمن برگزید، به او توصیههایی کرد که برخی از آنها عبارتند از:
۱- تقوی الهی را رعایت کند.
۲- حق مردم را بگیرد.
۳- به مردم مژده نیک دهد و آنها رابه انجام دادن کار نیک، فرمان دهد.
۴- قرآن را به مردم بیاموزد و آنها را به معانی آن آشنا سازد.
۵- در حق، با آنها مدارا کند و در ظلم، بر آنها سختگیری کند؛ زیرا خداوند ظلم را دشمن دانسته و از آن نهی کرده است.
۶- با مردم به نرمی و گرمی رفتار کند.
۷- مردم را به سود و زیانشان آگاه سازد.[۱۲۱]
رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله به معاذبن جبل نیز هنگام اعزام او به یمن، توصیههایی کرد که برخی از آنها این گونهاند:
۱- نسبت به آنها چون پدری مهربان باشد.
۲- در اندیشه سامان بخشیدن کارهای آنها باشد.
۳- نیکوکاران را در برابر کار نیکشان پاداش دهد و بدکاران را به گونهای پسندیده، از بدی باز دارد.
۴- مردم را با دانش و اندرز نیکو به راه خدا فرا خواند.
۵- با خشنودی خدا، خشنود و با خشم وی، خشمگین شود.[۱۲۲]
ویژگیهای یک مدیر
پیامبرصلیاللّهعلیهوآله در نامهای خطاب به امیرمؤمنانعلیهالسلام، نقش مهم کارگزاران حکومتی را در اصلاح جامعه تبیین نموده، ویژگیهای لازم آنها را چنین بر شمردهاند: «کار مردم تنها زمانی سامان یافته و اصلاح میشود که کارگزاران و دستاندرکاران تو، شایسته گردند».[۱۲۳]
بنابراین، در روش گزینشی حضرت رسولصلیاللّهعلیهوآله - جهت انتخاب کارگزاران - مسئله شایستگی افراد، آن قدر اهمیت دارد که حضرت حتی برای یاران و دوستان خاص و ویژه خویش نیز امتیازی قائل نمیشد. از این رو، هنگامی که عتاب بن اسید - که کمتر از ۲۰ سال داشت - از سوی پیامبر برای حکمرانی بر مکه انتخاب شد - و پیامبر در نامهای به او «هشیار کردن غافلان و آموزش نادانان و ادب کردن منحرفین از ادب الهی» را خواستار شد - بسیاری از اصحاب لب به اعتراض گشودند و از کوچکی سن او گله کردند و رسول خداصلیاللّهعلیهوآله در پاسخ، ملاک مسئولیت را فضیلت او دانست و فرمود: «لیس الاکبر هو الافضل، بل الافضل هو الاکبر؛ هر بزرگی، با فضیلت نیست؛ بلکه هر با فضیلتی، بزرگ است».[۱۲۴]
ملاک انتخاب
ملاک انتخاب مدیران چیست؟
پاسخ به این سؤال را میتوان در توصیههای حضرت به امیرمؤمنان و معاذبن جبل جستوجو کرد. حضرت علیعلیهالسلام به نقل از رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله ، برخی از این ملاکها را چنین توصیف میکند: «.. در کارهایت کسی را برگزین که اهل تقوا، فقه و دانش، سیاست، دارای سوابق نیکو و دین دار باشد...»[۱۲۵] و در ادامه رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله به علیعلیهالسلام توصیه میکند که با اندیشمندان و صاحبان تجربه همراه باش.
توصیههای رسول خداصلیاللّهعلیهوآله به معاذ بن جبل نیز حاوی برخی از ملاکها در تشخیص شایستگی مدیران میباشد؛ معیارهایی چون پرهیزکاری، راستگویی، خواندن قرآن، وفاداری بر پیمان، دوری از خیانت، به کار بستن امانت، خویشاوندنوازی[۱۲۶] و... که همه اینهارا میتوان معیارهای تشخیص و انتخاب کارگزاران دانست.
خاتمه
در این مقاله، کوتاه و گذرا، مهمترین ویژگیهای مدیران دولت پیامبر بیان شد.
بیشک از منظر پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله ، مدیرانی توان ایفای چنین نقشی را دارند که خود با تقوا، راستگو، سیاستمدار، عالم، امین و کاردان باشند.
ماموران مخفی
نویسنده:محمد خراسانی
نظارت و کنترل، از عناصر اصلی مدیریت، در همه نظامها و سیستمهای مدیریتی به شمار میروند و آن را مقایسه بین «باید»ها و «هست»ها دانستهاند.[۱۲۷] کنترل مدیریت، فرایندی است جهت حصول اطمینان از این که فعالیتهای انجام شده، با فعالیتهای برنامهریزی شده، مطابقت دارد».[۱۲۸]
در اهمیت کنترل و نظارت باید گفت که در یک سازمان، ممکن است برنامهریزی به طور کامل انجام شود؛ ولی هیچ اطمینانی وجود نداشته باشد که فعالیتها آن گونه که برنامهریزی شدهاند و مورد نظر مسئولان آن سازمان بودهاند، محقق شوند. از این رو، کنترل و نظارت، به عنوان آخرین حلقه از زنجیره وظایف مدیر، دارای اهمیت است.
مقوله نظارت و کنترل، یکی از اصول مهم در مدیریت اسلامی محسوب میشود؛ به طوری که رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله به عنوان اولین حاکم دولت اسلامی، همیشه مسئولان و کارگزاران خویش را تحت نظارت داشته، فعالیت، عملکرد و رفتار آنها را کنترل میکرد؛ زیرا از آن جا که اساساً آدمی همیشه در معرض اشتباه قرار دارد، ممکن است آزمندیها بر او چیره شود و در نتیجه، دست به اعمال و رفتار خودکامه بزند و از عهده آن چه به او واگذار شده، برنیاید و یا نسبت به آن تعدی نماید. از این رو، سیره رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله ، چنین بود که برای نظارت و کنترل بر کارگزاران خویش و نحوه عملکرد آنها از شیوههای مختلفی استفاده میکرد که یکی از آنها، انتصاب مأموران مخفی برای نظارت بر عملکرد و رفتار کارگزاران و گزارش آن به رسول اللهصلیاللّهعلیهوآله بود. حضرت رضاعلیهالسلام در این باره میفرماید:
«کان رسول اللّه اذا وجّه جیشا فأمّهم امیر بعث معهم من ثقاته من یتجسّس له خبر؛ هر گاه رسول خداصلیاللّهعلیهوآله سپاهی را برای مأموریت میفرستاد و فرماندهی برای آن تعیین میکرد، برخی از افراد موثق و مورد اطمینان خود را [مخفیانه ]بر او میگماشت تا رفتار او را زیرنظر بگیرند و به پیامبر گزارش دهند».[۱۲۹]
پیامبر(ص) و مدیریتی اثرگذار
نویسنده:حسین سروقامت
حیات ارزشمند و بابرکت حضرت رسولصلیاللّهعلیهوآله ، برخوردار از مدیریتی اثر گذار است که باعث شد تمدنی ریشه دار، فراگیر و ارزشمدار در سراسر عالم پی ریزی شود و گسترده آن به قرون و اعصار متمادی برسد.
اشاره به این نکته لازم است که پیامبر اسلام یک مدیر به تمام معنی بود. روح اداره و تدبیر، در کارهای او موج میزد و خود را چنان ساخته بود تا هم بر زندگانی شخصی خویش و هم بر زندگانی فردی و اجتماعی دیگران مدیریت کند و در راه سعادت خود و دیگران، از هیچ تلاشی فروگذار نکند.
مدیریت بر زندگانی شخصی
یک رهبر آسمانی، سخت مراقب خویش است و هر گام او، هر لحظه او و هر نفس او، در مسیری است که او را به سعادت معنوی و فوز عظیم میرساند. این اهتمام را در زندگی پیامبر، در موارد ذیل دقت کنید:
اگر پای حق و حقیقتی در میان بود، دیگر احدی را نمیشناخت و کسی را یارای ایستادگی در مقابل او نبود؛ تا آن حق را احقاق نموده، به حق دار برساند. بر دسته شمشیرش چنین نوشته شده بود: حق را بگو؛ هر چند به ضرر تو باشد.[۱۳۰]
دوست داشت که زیور و زینت دنیا از چشم او دور نگه داشته شوند تا از آنها جامه فاخری تهیه نکند و یا میل به ماندن و دل سپردن به دنیا، در او در او ریشه ندواند.[۱۳۱] هیچ گاه به خاطر خودش از کسی انتقام نگرفت.[۱۳۲]
مدیریت بر زندگانی مردم
پیامبر اعظم، با دل سوزی و شفقت ویژهای، بر زندگانی مردم مدیریت کرد.
تو از(غصه) این که آنان ایمان نمیآورند، جان خود را به خطر میاندازی.[۱۳۳]
این لحن قرآن که از جانبداری مهربانانهای حکایت میکند، با بیان ملاطفتآمیزی نسبت به پیامبر رحمت در میآمیزد و عمق اهتمام وی را به امت خویش نمایان میسازد. او میگوید:
داستان من و شما، داستان کسی است که شعلهای از آتش افروخته است؛ پروانهای در آن فرو میافتد و او در این اندیشه است که از آن مراقبت کند. کمربند شما را میگیرم تا در آتش(دوزخ) نیفتید و(شگفتا که) شما از دست من میگریزید.[۱۳۴]
سرتاسر زندگی پرفراز و نشیب پیامبر که خود شالوده تمدن اسلام در عصری است که اثری از تمدن و فرهنگ در میان اعراب جاهلی وجود نداشت، جلوههایی از این مدیریت دل سوزانه و سعادت محور است.
مکتب او، به جزئیترین مسائل زندگی مردم اهتمام داشت و مدیریت او، تا درونیترین بخشهای زندگی آنان گسترش یافت؛ تا بر حیات مادی و معنوی مردم رنگ خدا بزند و چه رنگی از رنگ خدا بهتر و زیباتر؟[۱۳۵]
در سایه سار این شجره طیبه، فقط میتوان به خوشه چینی اندکی بسنده کرد.
نگاه حضرت در میان اصحاب میگردد و کسی را نشان میکند؛ با لباسی ژولیده و مندرس؛ گویا حضرت وی را میشناسد و از رندگی او آگاهی دارد.
تو آدم دارا و ثروتمندی هستی؛ نه؟
بله یا رسول اللّه؛ خداوند نعمتهایی از انواع گوناگون به من ارزانی داشته است.
(پس چرا این گونه میپوشی و زندگی میکنی؟) وقتی خداوند به کسی ثروتی میبخشد، دوست دارد اثر آن را در زندگی او مشاهده کند.[۱۳۶]
وقتی کس دیگری را دید که محاسن بلندی داشت، با حیایی شگفت گفت: چه میشد اگر محاسن خود را اصلاح میکرد؟
خبر به آن مرد رسید و مُحاسن خود را کوتاه کرد و به دیدار پیامبر اکرم شتافت؛ وقتی حضرت او را مشاهده کرد، فرمود: محاسن خود را این گونه اصلاح کنید.[۱۳۷]
او بر اصلاح ظاهر آدمها تا اصلاح باطن آنان و حتی تلقی آنها از زندگی، به دقت مدیریت میکرد.
گروهی که از سفر برگشته بودند، نزد حضرت آمدند و از رفتار یکی از همسفران تمجید کردند که روزها روزه بود و شبها به نماز مشغول بود؛ تا جایی که گفتند: ما کسی را از او برتر ندیدیم.
حضرت پرسید: پس چه کسی کارهای او را در سفر انجام میداد؟
گفتند: ما امور وی را سر و سامان میدادیم.
حضرت فرمود: شما از او برتر و بالاترید.[۱۳۸]
پیامبرصلیاللّهعلیهوآله چون عزت و اعتبار پیروان خویش را میخواست، بر رفت و آمد آنها، نشست و برخواست آنها و امر و نهی آنها نظارت و مدیریت میکرد.
او میفرمود:
اگر کسی بی دعوت بر سر سفرهای حاضر شود یا به میزبان خویش دستور دهد یا از دشمن، خیر وسعادت خود را بخواهد یا از فرومایگان، بخشش طلبد یا با کسی که گوش شنوا ندارد، سخن بگوید و آن گاه مورد اهانت قرار بگیرد، احدی را جز خویشتن، ملامت و سرزنش نکند.[۱۳۹]
مگر او میتواند به قلههای کمال و عظمت دست یابد؛ بی آن که از خویش و یاران و همراهان خویش مراقبت کند؟
عبدالله بن مسعود میگوید پیامبرصلیاللّهعلیهوآله توصیه کرده بود که کسی از شما پیش من از یارانم بدگویی نکند. دوست دارم وقتی از شما جدا میشوم، از کسی دل چرکین نباشم. روزی اموالی را نزد وی آوردند تا تقسیم کند. کسی که مال کمتری به او رسیده بود، به دیگری میگفت: به خدا قسم! محمد در این میانه، خدا و قیامت را در نظر نگرفت. این حرف را به رسول خدا رساندند؛ چهرهاش (از فرط حیا) برافروخته شد... اما فرمود: رهایش کنید؛ موسی بیش از این آزار و اذیت دید؛ اما تحمل کرد.[۱۴۰]
اینها نمونههای بسیار کوچکی از دریای ژرف عظمت رسول گرامی اسلام صلیاللّهعلیهوآله در حیطه کنترل و مدیریت فردی و اجتماعی بود.
اصول مدیریتی در مدنیت اسلام
اموری که به عنوان اصول مدیریتی پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله در حیطه کنترل و مدیریت فردی و اجتماعی مطرح بوده، پایه اساسی تمدن اسلامی به شمار میروند، عبارتند از:
خردورزی
عقل و خرد، از بزرگترین نعمتهای خداوند و وجه تمایز آدمی با سایر موجوادت میباشد و محبوبترین مخلوق خداست.[۱۴۱]
عقل در روایات متقن ما به عنوان یکی از دو حجت بزرگ الهی (حجت باطنی) بر انسان شمرده شده و در ردیف انبیا و پیامبران بزرگ الهی(حجت ظاهری) قرار گرفته است.[۱۴۲]
از زاویه نگاه دیگری، خیر و خوبی انسان بامدرک عقل، مورد سنجش قرار میگیرد. امام صادقعلیهالسلام میفرماید: تمام خیر آدمی با عقل او سنجیده میشود.[۱۴۳]
پیامبر اکرم با تکیه بر این نعمت خدادادی، چنان تلاش گستردهای را برای تعالی انسانها انجام داد که جلوههای گوناگون آن، انسان قرن بیست و یکم را که فاصله میان خرد او با خرد مردمان زمان رسول خدا از مرز هزار و چهارصد سال گذشته است، به شگفتی وا میدارد. گونههای مختلفی از این خردورزی را با هم مرور میکنیم:
الف) ارتباط متناسب با سطح خرد؛ یک رهبر آسمانی، به ویژه پیامبر اعظم که عقل کل است، هرگز از ژرفای عقل خویش با مردم سخن نمیگوید. او شریک قرآن در هدایت مردم است و دربارهٔ قرآن نیز گفتهاند که جز نزول از آسمان به زمین، نزول دیگری دارد که متناسب با اندیشه مردم است؛ یعنی قرآن باید چنان نزول کند که هر کس بتواند آن را بخواند و به قدر فکر و عقل خود از آن بهره گیرد.
پیامبر اسلام نیز این گونه است. از این رو فرمود: ما گروه پیامبران، وظیفه داریم با مردم به تناسب اندیشه و عقل آنها سخن بگوییم.[۱۴۴]
چنین وظیفهای ایجاب میکند که پیامبر از روشهای گوناگونی در ارتباط بامردم سود جوید. از جمله این روشها، استفاده تبلیغی از محسوسات مردم است.
ابو عثمان میگوید: با سلمان زیر درخت خشکی نشسته بودیم که وی شاخهای از آن درخت را گرفت و تکان داد تا برگهای آن جدا شد و ریخت و آن گاه پرسید: علت این کار مرا نمیپرسی؟ پس از آن گفت: روزی با پیامبر خدا بودیم که حضرت چنین کرد و فرمود: هر گاه مسلمان وضو بگیرد و نمازی از نمازهای پنجگانه خویش را بخواند، گناهانش میریزد؛ چنان که این برگها ریخت.[۱۴۵]
ابو موسی اشعری میگوید: رسول خدافرمود: مؤمنان نسبت به هم، مثل مصالح ساختمان هستند که یکدیگر را محکم نگه میدارند و آن گاه حضرت انگشتان خویش را محکم در یکدیگر فرو برد.[۱۴۶]
روش دیگر، طبقهبندی و دستهبندی اشیای گوناگون است که یادگیری آنها آسانتر و روانتر میباشد.
پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله فرمود: مردمان چهار دستهاند؛کریم و سخی و خسیس و بخیل و آن گاه آنها را توضیح داد.[۱۴۷]
روش دیگر، استفاده درست از خطابه است؛ به گونهای که هر جا شرایط را مهیا و دلهای مردم را آماده میدید، برای آنان سخنرانی میکرد؛ گاهی برفراز منبر، گاهی بر روی زمین و گاه برپشت شتر، زمانی ایستاده، وقتی نشسته، گاهی برای همه آنان و گاهی برای مردان و زنان جداگانه... و اغلب کوتاه و گویا؛ اما همیشه مؤدب، پاکیزه و آسان و با کلمات ساده و همه فهم.این از هنر بزرگان سخن، به ویژه پیامبر خداست که میفرمود: خداوند به من کلمات جامعه داده است تا بتوانم کوتاه، اما پرمحتوا و ژرف سخن بگویم.
ب) دوراندیشی؛ رهبران آسمانی که میخواهند بر زندگانی مردم مدیریت کنند، باید افقهای دورتری را با دید تیزتر و باریکتری ببینند و همین خصوصیت است که آنان و پیروان آنان را از لغزشها باز میدارد. از این رو، آنان در سراشیبی سقوط قرار نمیگیرند.
پیامبرصلیاللّهعلیهوآله پدران و مادران را از تنبیه کودکان سرکش خود نهی میکرد؛ زیرا معتقد بود سرکشی کودک در دوران کودکی، باعث افزونی عقل و خرد او در بزرگی میشود.[۱۴۸]
ج) مشورتپذیری؛ مشورت، شرکت در عقل مردم، صلاحدید امر با خبرگان، جستن راه درست از راههای گوناگون و احتراز از فروافتادن در گودال لغزشها و خطاهاست. روش زندگی آن حضرت دراین خصوص، درس بزرگی برای اصحاب و یاران بود.
قطعاً پیامبر با سرمایههای معنویای که در اختیار داشت، به ویژه سرمایه وحی و عصمت که وی را از همگان متمایز کرده بود، اگر با دیگران در کارها مشورت نمیکرد، مورد اعتراض واقع نمیشد؛ اما رهبر آسمانی اسلام اعتقاد داشت که هیچ پشتیبانی بهتر از مشورت نیست.[۱۴۹]
د) میانهروی؛ اعتدال و دوری از افراط و تفریط، از گونههای دیگر خردورزی و از توصیههای مهم پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله است.
دین با میانه روی، قوام و اعمال و عبادات انسان با اعتدال، دوام مییابد. حضرت رسول دصلیاللّهعلیهوآله وقتی شنید زنی از بنی اسد شبها به خاطر عبادت نمیخوابد، خطاب به او فرمود: دستبردار؛ به اندازه طاقت و توان خویش کار کن. بهترین کارها پیش خدا، آن است که هر چند مختصر است، اما دوام داشته باشد.[۱۵۰]
همچنین به ابودرداء میفرمود: ای ابادرداء! بدن تو و خانواده ات بر تو حقی دارند؛ پس گاهی روزه (مستحبی) بگیر و گاهی نگیر؛ نماز (شب) بخوان و آن گاه بخواب؛ حق هر کسی را به او بده.[۱۵۱]
تمام سخن آن که خود او فرمود و سه بار بر آن پای فشرد: «بر شما باد به اعتدال؛ بر شما باد به اعتدال؛ بر شما باد به اعتدال».[۱۵۲]
حق مداری
حقگرایی و حق مداری، از اصول مسلم پیامبرصلیاللّهعلیهوآله در مدیریت جامعه اسلامی بود.
حقجویی، حقگویی و حقپویی، روش همیشگی او بود و نه یک روش موقت!
از اینرو، در شادمانی و خشم،[۱۵۳] در سود و زیان،[۱۵۴] در اقلیت و اکثریت[۱۵۵] و نزد دوست و دشمن،[۱۵۶] از حق کوتاه نمیآمد.
او میفرمود: از ویژگیهای مؤمن آن است که به دشمن خود نیز ستم نکند.[۱۵۷]
او به کسی که یکی از فرزندانش را میبوسید و به دیگری اعتنا نمیکرد، اعتراض کرده، گفت: چرا با آنها به عدالت رفتار نمیکنی؟[۱۵۸]
همین عدالت و حق محوری، باعث شده بود تا حضرت به عهدها وفادار باشد و پیمانها را محترم بشمارد؛ چه با دوست و چه با دشمن!
او میفرمود: اگر کسی به کافری که با دولت اسلامی پیمان بسته، ستم کند یا از حق او بکاهد یا بیش از توانش از او کار بشکد یا چیزی از او بگیرد که او راضی نباشد. من در روز قیامت با دلیل بر او پیروز خواهم شد.[۱۵۹]
در جای دیگری فرمود: اگر کسی فردی از اقلیتهای دینی را - که با دولت اسلامی پیمان بسته است - بکشد، بوی بهشت - که از فاصله چهل سال استشمام میشود - به مشام وی نخواهد رسید.[۱۶۰]
مردمداری
مردم داری را در فرهنگ پیامبر، نباید با ملیگرایی خلط کرد. مردمداری، توجه به مردم، به عنوان عیال الله، به حساب آوردن آنها در معادلات سیاسی، صداقت با آنان در برخوردهای اجتماعی، دلسوزی و مهرورزی با آنان، پند و اندرز آنان در مقام سخن و مدارا و چشمپوشی از خطاهای آنها در مقام عمل است.
رسول اعظمصلیاللّهعلیهوآله از همه کس به مردم مهرباننر و دلسوزتر بود.[۱۶۱] او بارها میفرمود: من و علی، پدران این امت هستیم.[۱۶۲]
پیامبرصلیاللّهعلیهوآله از جمع گریزان نبود و انزواطلبی و گوشهگیری را خوش نمیداشت؛ از تنها غذا خوردن إبا داشت و میفرمود: برای غذا خوردن، دور هم جمع شوید که برکت در این کار است؛ حتی به تنهایی سفر نمیکرد و جمع سه نفری را برای سفر مناسب میدانست.
حضرت با امت خویش صادق بود و آنان را تا حد ممکن در جریان امور قرار میداد؛ اما هرگز از رعایت جوانب احتیاط غفلت نمیکرد.
در اجرای قانون نیز همگان را یکسان قلمداد کرده، میان مردم فرق نمیگذاشت.
همانندپنداری
روزی که مردم ندای قرآنی «من بشری همچون شما هستم که وحی بر من نازل میشود»[۱۶۳] را از پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله شنیدند، دانستند که در مکتب اسلام، میان پیامبر و امت، مرز خاصی نیست و پیامبر از جنس خود آنهاست و تمایزی برای خود قائل نیست و تنها خدا میداند که رعایت این اصل مهم مدیریتی، تا چه حد به جذابیت پیامبر و کشش دین او و در نتیجه، ساماندهی تمدن اسلامی کمک کرد. بسیاری از رفتارها، حرکات و اعمال پیامبر اعظم، در طول حیات با ارزش وی، از این دریچه قابل بررسی است.
شکیبایی
یکی دیگر از اصول مدیریتی اثر گذار پیامبر اعظم، شکیبایی است. عظمت ما و مکتب ما در دوران قدرت و بالندگی آن، محصول شکیبایی پیامبر در دوران غمبار تنهایی و غربت اوست.
همچنین گذار از دوره جاهلیت به دوره پررونق تمدن اسلامی در دو دهه اول و نضجگیری اسلام، امری است که جز با صبر و شکیبایی پیامبر، امکانپذیر نبود.
صبر و شکیب حضرت، گاهی در مقابل غلو یاران بود و گاهی در مقابل جهل آنان.
پیامبر اعظم میفرمود: در ستایش من، از حد و اندازه بیرون نروید؛ آن گونه که مسیحیان دربارهٔ حضرت عیسی کردند. من، بنده خدا هستم و شما هم از من به عنوان بنده و رسول خدا یاد کنید.[۱۶۴]
با این همه، اگر جایی حقی از کسی پایمال میشد یا پای حقی از حقوق خداوند در میان بود، خشمگین میشد و چیزی توان ایستادگی در مقابل خشم او را نداشت.[۱۶۵]
۴ نکته از نامههای پیامبر(ص)
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
با دقت در سه نامه ارسالی پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله به حاکمان و شاهان جهان، نکات مهمی پیرامون این نامهها مطرح است. در این نوشتار پس از درج متن فارسی این سه نامه، به ۴ نکته اشاره میکنیم.
نامه به پادشاه ایران
به نام خداوند بخشنده مهربان. از محمد، فرستاده خداوند، به کسری بزرگ ایران فارس. سلام بر کسی که پیرو حق باشد؛ به خدا و پیامبر خدا ایمان آورد و شهادت دهد که جز خدای یگانه، خدایی نیست و شریک ندارد و به راستی که محمدصلیاللّهعلیهوآله ، بنده و پیامبر اوست.
من به دستور خدای متعال، تو را به او دعوت میکنم؛ زیرا من فرستاده خدا به سوی همه مردم هستم تا آنها را انذار کنم؛ مادامی که زنده هستند و حجت را بر کافران تمام کنم. اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر امتناع کنی، گناه ملت مجوس بر ذمّه توست.[۱۶۶]
نامه به قیصر روم
به نام خداوند بخشنده مهربان. از محمد، پسر عبدالله، به هرْقل، بزرگ روم.
سلام بر کسی که از حق پیروی کند؛ پس من تو را به دین اسلام فرا میخوانم. مسلمان شو تا در امان باشی و در این صورت، خداوند به تو دو ثواب میدهد (ثواب ایمان خود و ملت خود) و اگر از این کار امتناع ورزی، گناه زیردستانت (کارمندان و کشاورزان) نیز بر گردن توست (ای اهل کتاب! ما شما را به چیزی که مشترک بین ما و شماست، میخوانیم؛ این که غیر از خدای یکتا را نپرستیم و دیگری را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما، بعضی دیگر را به خدایی قبول نکنند؛ پس ای محمد! هرگاه آنان از دین اسلام سرپیچی کردند، بگو شاهد باشید که ما مسلمانیم.[۱۶۷]
نامه به حاکم مصر
به نام خداوند بخشنده مهربان. از محمد، پسر عبدالله، به «مُقُوقِس»، بزرگ قِبطیان درود بر کسی که از حق پیروی کند؛ پس به راستی که من تو را به آیین اسلام دعوت میکنم. اسلام بیاور تا در امان باشی و خداوند به تو پاداش دو برابر دهد و اِلا گناه اهل قبط نیز بر دوش تو خواهد بود.[۱۶۸]
نکته اول
پیامبر علاوه بر تبلیغ و ارشاد توده مردم، از سران حکومتها و امپراتورهای غافل نشد و این دو را در کنار هم مورد توجه قرار داد؛ زیرا توجه به یکی و غفلت از دیگری، هرگز نمیتوانست در ترویج دین اسلام، ثمربخش باشد. تجربه تاریخی، این حقیقت را بیشتر آشکار میکند. در طول تاریخ، رهبرانی مانند سید جمالالدین اسدآبادی که فقط به سراغ رجال سیاسی و رهبران جامعه رفتند، نتوانستند در مبارزات اصلاحطلبانه خویش، چندان موفقیتی به دست آورند. همچنین رهبرانی که جامعه را رها کردند و تنها به ارشاد و هدایت توده مردم - در بُعد فردی و عبادی - بسنده کردند، در کار خود ناکام ماندند. حضرت امام خمینی، با الهام از مکتب راستین پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله ، ضمن تبلیغ و ارشاد مردم و ارتباط مستمر با آنان، در یک جبهه گسترده دیگر مبارزه تاریخی خود را - در جهت اصلاح جامعه - با سران رژیم سلطنتی ایران و دولتهای آمریکا، شوروی، انگلیس و اسراییل آغاز کرد و توانست با پیروزی بر همه آنها، حاکمیت اسلامی را در سرزمین اسلامی ایران پایهگذاری کند و مردم و جامعه را از گمراهی و ضلالت رهایی سازد.
نکته دوم
از لابلای نامههای پیامبر، به خوبی استفاده میشود که: بنابر اصل «الناس علی دین ملوکهم»، مردم تابع رهبران و مدیران سیاسی و اجرایی خویش هستند. اگر آنها اصلاح شوند، مردم نیز اصلاح خواهند شد و اگر گمراه و فاسق باشند، مردم نیز گرفتار انواع و اقسام رذایل اخلاقی خواهند شد.
از این رو، اگر رهبران و مدیران جامعه خود هدایت شوند و عملکرد خداپسندانه داشته باشند، خداوند دو پاداش به آنها خواهد داد؛ یکی به عملکرد خودشان و دیگری به عملکرد مردمی که از آنان پیروی کردند و چنان که گمراه شدند، چون مردم را هم به گمراهی میکشند، عذابشان دو برابر خواهد شد.
نکته سوم
در مکتب پیامبر اعظم، اولویت با امر به معروف و نهی از منکرهای سیاسی و بین المللی است؛ چون در واقع، اینها منشأ و علت اصلی معروف و منکرهای فردی به شمار میآیند. اگر در مرحله نخست، مبارزه با منکرهای کلان در سطح جهانی انجام نگیرد و حکومتهای عدالت محور به جای حاکمیتهای استکباری جایگزین نشوند، اجرا و تحقق امر به معروف و نهی از منکر فردی با مشکل جدی مواجه خواهد شد و به همین دلیل، پیامبر پیش از آن که با مردم کشورهای ایران، مصر، روم و... ارتباط برقرار کند، اول به سراغ سران ملتها رفت و طی پیامهایی در صدد اصلاح حاکمیتها بر آمد.
ما ضمن این که باید در سطح گسترده، برای تبلیغ، ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر فردی برنامهریزی داشته باشیم، از پیام رسانی در سطح بین المللی و در نهایت اصلاح حاکمیتهای استکباری نیز نباید غفلت کنیم و باید در جهت اصلاح و یا تغییر ماهیت آنها تلاش کنیم و الاّ در هدایت مردم و ایجاد مدینه فاضله، موفق نخواهیم شد.
نکته چهارم
از محتوای نامهها چنین برداشت میشود که پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله ، پیامبر همه انسانهاست و برای هدایت همه بشریت مبعوث شده است و اختصاص به امت اسلامی ندارد؛ خدای متعال نیز میفرماید: «ما ارسلناک الا رحمة للعالمین.»
پیامبر و مدیریت جوانان
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
در اوایل بعثت که دعوت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله به صورت غیر علنی انجام میگرفت، جوانان پرشور مکه، بیشترین و چشمگیرترین گروهی بودند که به دعوت رسول خدا لبیک گفتند و در گرایش به اسلام، پیشتاز شدند. جوانانی مانند علی بن ابیطالب، جعفر طیار، مصعب بن عمیر، زیدبن ثابت و...، نمونههای اندکی از این گروه پاک سرشت به شمار میآمدند که نامشان در تاریخ به ثبت رسیده است. اسلام گرایی جوانان، به قدری فراگیر شد که پیامبرصلیاللّهعلیهوآله طی سخنانی فرمود: خداوند مرا به بشارت و انذار مردم برانگیخت؛ در این میان، جوانان اطرافم را گرفتند و به یاریام شتافتند؛ ولی سران و پیرمردان، به مخالفت با من برخاستند.[۱۶۹]
بدین ترتیب، پیامبر اعظم از اسلام گرایی جوانان استقبال کرد و در هدایت و تعلیم و تربیت آنان، همت گماشت. وقتی جوانان مکه به داخل خانه کعبه وارد میشدند، با توجه به خُلق و خوی جاهلی خویش، پشت به زمین میخوابیدند و پاهایشان را هم به سمت دیوار، رو به بالا میبردند و خطاب به پیامبر میگفتند: ای محمد! برای ما از شعرهایت بخوان؛ پیامبر با همان حالت، بدون این که کوچکترین تذکر اخلاقی بدهد، آیاتی از قرآن برایشان تلاوت میکرد و آنها را به توحید و دوری از شرک فرا میخواند؛ پس از اندکی، پیامبر در یک اقدام تشکیلاتی از نبوغ و استعدادهای این جوانان تازه مسلمان بهره برداری میکرد و جوانان انبوهی به شدت مجذوب او میشدند و در خدمت پیامبر قرار میگرفتند.
سرآمد جوانان
علی بن ابیطالبعلیهالسلام نخستین جوان قریش بود که در سن ده سالگی اسلام آورد. او در ماجرای شعب ابیطالب، به دستور پدرش و در راستای حراست از جان پیامبر کوشید. در غائله «دارالندوه» که مشرکان مکه، خانه پیامبر را محاصره کردند تا حضرت را از پای درآورند. علی جوان، در یک اقدام فداکارانه در بستر پیامبر خوابید و نقشه دشمنان را بر آب داد؛[۱۷۰]تا این که آیه مبارک «و مِن الناس مَن یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد»[۱۷۱] در شأن وی نازل شد؛ چنانکه آن حضرت، بعدها نیز به عنوان یک جوان پرنشاط و با ایمان، در جهت دفاع از اسلام و پیامبر، در اغلب جنگها حاضر شد و حماسه آفرید.
راهبر مسافران حبشه
در سال پنجم بعثت که جمعی از مسلمانان از ترس مشرکان مکه، عازم حبشه بودند، آن حضرت، یک جوان ۲۵ ساله تازه مسلمان جعفر طیار را به رهبری این کاروان منصوب کرد و مأموریت خطیری را بر عهدهاش نهاد و بر اثر درایت و مدیریت جعفر، توطئه مشرکان در این هجرت خنثی شد؛ پادشاه حبشه تمایل به اسلام پیدا کرد و سرانجام پس از چند ماه اقامت در حبشه، همه اعضای کاروان، صحیح و سالم به آغوش پیامبر و به مکه بازگشتند.[۱۷۲]
سفیر جوان
در سال دوازدهم و سیزدهم بعثت که جمع بسیاری از مردم مدینه در دو مرحله(عقبه اول و دوم) در سرزمین منی در مکه به حضور پیامبر رسیدند و اسلام آوردند، هنگام بازگشت به یثرب، پیامبرصلیاللّهعلیهوآله جوان ۲۹ سالهای به نام مصعب بن عمیر را به عنوان روحانی و مبلغ همراه آنان اعزام کرد. او در مدینه مستقر شد و به اقامه نماز جمعه و جماعت پرداخت و در ترویج دین، تعلیم قرآن و تربیت مردم کوشید و زمینه هجرت پیامبر از مکه به آن شهر را فراهم آورد.[۱۷۳]
مدیران جوان
وقتی پیامبر حکومت اسلامی را در مدینه بنیان نهاد، سهم بیشتری را در عرصههای اجرایی، اداری، نظامی و فرهنگی کشور، به جوانان مسلمان اختصاص داد؛ چنانکه در سال هشتم هجرت، پس از پایان جنگ حنین و انجام عمره مفرده، وقتی پیامبر تصمیم به ترک مکه و بازگشت به مدینه گرفت، جوانی بیست و یک سالهای به نام«عتاب ابن اسید» را به فرمانداری مکه گماشت و روزانه یک درهم حقوق برایش تعیین کرد.[۱۷۴] آن حضرت در اقدام دیگر، معاذبن جبل را که جوانی بیست و شش ساله بود، به مسئولیت تبلیغی و فرهنگی مکه منصوب کرد تا در تعلیم قرآن و نشر فرهنگ اسلام تلاش کند. معاذ در بیست سالگی در جنگ بدر شرکت کرد و در هیجده سالگی هم اسلام آورده بود.[۱۷۵] او در سال دهم هجرت و در سن بیست و هشت سالگی، از سوی پیامبر به یمن رفت ومسئولیت ترویج احکام اسلام، اجرای فقه و قضاوت را بر عهده گرفت.[۱۷۶] پیامبر صلیاللّهعلیهوآله در همین سال، جوان دیگری به نام«عمرو بن حزم» را که کمتر از بیست سال داشت، به نمایندگی خویش در نجران منصوب کرد تا به مردم فقه و قرآن بیاموزد و صدقات و اموال شرعی را جمع آوری کند[۱۷۷] و چون او کمتر از پانزده سال داشت، پیامبر مانع از حضور وی در جنگ بدر شده بود.[۱۷۸] زیدبن ثابت، جوان مسلمان دیگری بود که کمتر از پانزده سال داشت و به عشق شرکت در جنگ بدر، با لشکریان همراه شد و در چهار فرسخی مدینه (منطقه شیخان)چون پیامبر از حضور او در میان سپاه آگاه شد، از شرکت او در این نبرد تاریخی جلوگیری کرد؛ اما به دستور پیامبر، نزد یکی از اسیران جنگی بدر، خواندن و نوشتن زبان عبری و سریانی(زبان و گویش یهودیان و مسیحیان) را فرا گرفت و به کار ترجمه پرداخت و بعد هم در جنگ خیبر حضور پیدا کرد.[۱۷۹]
در همین عرصهها، جوانان پرشور دیگری به نامهای اُسامه بن زید، عبدالله بن عمر، زید بن ارقم، نُعمان بن بشیر و رافع بن خدیج نیز حاضر بودند؛ ولی چون کمتر از پانزده سال داشتند، پیامبر دستور بازگشت آنها را داد.[۱۸۰]
در سال هشتم هجرت در سریه موته و در جنگ با رومیان، پیامبرصلیاللّهعلیهوآله فرماندهی را به جعفربن ابیطالب سپرد. و چون جعفر در این نبرد شهید شد، زید به فرماندهی منصوب شد. زید پیش از این زمان نیز فرماندهی هشت سریه را بر عهده گرفته بود.
در همین سال، جوان پر شور دیگری به نام«قیس بن سعد» از سوی پیامبر مأموریت یافت تا به سوی یمن حرکت کند و مردم منطقه«صُداء» را به اسلام دعوت کند و یا با آنها جنگ کند. قیس با چهارصد نفر عازم آن جا شد و در ناحیه «قنات» اردو زد و چون اهالی صُداء اسلام را پذیرفتند، لشکر قیس به مدینه بازگشت. او بارها از جانب پیامبر به میان قبایل و عشایر میرفت و اموال شرعی و صدقات را جمع میکرد.[۱۸۱] در سال دهم هجرت، پیامبر جوان هیجده سالهای به نام«اسامة بن زید» را به فرماندهی سپاه بزرگ اسلام برگزید. این انتصاب، حسادت و اعتراض بعضی از اصحاب را در پی داشت و آنان به طعنه گفتند: پیامبر جوان کم سن و سال و نورسی را بر بزرگان اصحاب ترجیح و فرمانده قرار داده است.[۱۸۲]
یک نکته
ملاک و معیار در گزینش جوانان در حکومت نبوی، تنها صفت جوانی افراد نبود؛ بلکه یک سری فضایل و مناقب اخلاقی و انسانی از قبیل علم، دیانت، کاردانی، شجاعت، مدیریت و قاطعیت، شرط اساسی در این گزینشها بوده است.
همچنان که گذشت، هنگامی که عتاب بن اُسید، به دستور پیامبر، فرماندار مکه شد و بعضی اعتراض کردند، حضرت ملاک مسئولیت در نظام اسلامی را فضایل و مناقب اخلاقی، لیاقت و کاردانی معرفی کرد و فرمود: «لیس الاکبر هو الافضل، بل الافضل هو الاکبر؛[۱۸۳] این گونه نیست که هر بزرگی دارای فضایل و مناقب باشد؛ بلکه فقط صاحب فضیلتهای انسانی و اسلامی است که میتواند بزرگ و دارای مسئولیت شود». در جنگ تبوک، پیامبر، پرچم قبیله بنی مالک را از دست عمارة بن حزم گرفت و به زید بن ثابت بیست ساله داد و چون عمارة اعتراض کرد، حضرت فرمود: او بیشتر از تو به احکام اسلام و قرآن آشناست.[۱۸۴] در ماجرای انتخاب اسامة بن زید نیز وقتی اصحاب زبان به اعتراض گشودند، پیامبر اعظم در جواب آنها به لیاقت و شایستگی اسامه و پدرش زید بن حارثه اشاره کرد و فرمود: شما به فرماندهی زید معترض هستید؛ همان طوری که قبلاً به فرماندهی پدرش اعتراض میکردید؛ در حالی که هر دوی اینها لیاقت و شایستگی این مقام راداشته و برای این کار ساخته شدهاند و هر دو نزد من محبوبترین مردم هستند.[۱۸۵]
باید توجه داشت که در زمان پیامبرصلیاللّهعلیهوآله نیز بحث«ریزشها و رویشها» مطرح بود. بعضی از این جوانان، با این که در زمان پیامبر، در جبههها حاضر شدند و مسئولیتهایی پذیرفتند و در خدمت اسلام و مردم تلاش کردند، ولی در زمان امام علیعلیهالسلام راه را گم کردند و به جبهه منافقین پیوستند؛ زید بن ثابت از این گروه بود.
کلام آخر
در سایه مدیریت و روش تربیتی پیامبر اعظم، جوانان پاک، سلحشور و با ایمانی در حکومت نبوی تربیت شدند که حجله عروسی را به میدان نبرد و جهاد در راه خدا ترجیح دادند. یکی از این جوانان، «حنظلة بن ابی عامر» بود که مراسم ازدواج و شب زفاف او مصادف با جنگ احد شده بود. حنظله با اجازه پیامبر، شب زفاف را در کنار همسرش سپری کرد و فردا صبح به جمع لشکریان اسلام پیوست. او در میدان نبرد با ابوسفیان درگیر شد و شتر او را زخمی کرد و ابوسفیان را بر زمین انداخت. سپاهیان دشمن، حنظله را محاصره کردند و او را به شهادت رساندند. این در حالی بود که وی هنوز غسل جنابت را انجام نداده بود. پیامبر دربارهٔ او فرمود: من دیدم که فرشتگان خدا، حنظله را در میان زمین و آسمان، با آب باران غسل میدهند.
درس جهاد، درس صبر
نویسنده:محمد کاظم پورامینی
امروز درس پیغمبر اسلام، برای امتش و برای همه بشریت، درس عالم شدن، قوی شدن، درس اخلاق و کرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت و درس مقاومت است...»[۱۸۶].
دوران با شکوه و سراسر عظمت زندگانی پیامبر عظیم الشأن اسلامصلیاللّهعلیهوآله ، سرشار از حکمت و معارف است و برای تمام بشریت، چراغ پرفروغی است که آنان را به منتهای رستگاری رهنمون میسازد. در دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نیز ما شاهد صحنههایی برگرفته از درسهای پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله هستیم.
در این مختصر، نگاهی گذرا و کوتاه به دو روش «جهاد و مقاومت» در دوران پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله و الگو و مصادیق امروزی آنها در دوران دفاع مقدس داریم.
باشد تا نسل امروز و فردا با تأسی به اسلام ناب محمدیصلیاللّهعلیهوآله و فراگیری درسهای جهاد، عزت و مقاومت ، در برابر استکبار جهانی ایستاده، پرچم عزت، سربلندی و افتخار را بر قلههای پیروزی، در سراسر جهان، بگسترانند.
درس جهاد
امام علیعلیهالسلام میفرماید:
«هر گاه آتش جنگ زبانه میکشید و دشمنان هجوم میآوردند و به وسیله هم پیمانهایشان و یا با نیروی قوم و قبیلهشان حمایت میشدند، پیامبر اسلام صلیاللّهعلیهوآله ، اهل بیت خود را پیش میفرستاد تا به وسیله آنها، اصحابش را از سوزش شمشیرها و نیزهها حفظ کند؛ چنان که عبیدة بن حارث(پسر عمویش) در جنگ بدر و حمزه در احد و جعفر در موته شهید شدند».[۱۸۷]
در برگی از خاطرات رزمندگان اسلام در دوران با شکوه دفاع مقدس چنین آمده است:
دو نوجوان یازده و دوازده ساله، بعد از شهادت پدرشان به دو کوهه آمده بودند؛ با لباس سیاه، پیشانی بند«یا ثارالله» و کلاه کاسک (آهنی) که بر سرشان گشاد بود. این دو، هوای هم را داشتند و همه جا با هم بودند.
روحانی مقر به ایشان گفت: چرا قبل از چهلم پدرتان به جبهه آمدهاید و مادرتان را تنها گذاشتهاید؛ لااقل یکی از شما دو نفر برگردد؟ جواب دادند: مادرمان خودش در جهاد (سازندگی) کار میکند و ما را هم به جبهه فرستاد و گفت: این جوری بابا خوشنودتر است و سفارش کرد که با هم باشید و با هم شهید شوید؛ مثل بابا!
این رزمنده در ادامه خاطرات خود میگوید:
عملیات سختی پیش آمد؛ زخمی شدم؛ اورژانس پر از مجروح و شهید بود. من گوشه یک دیوار، دراز کشیدم و تمام بدنم درد میکرد؛ کنارم روی دو تا پیکر، پلاستیکی کشیده بودند، و دست یکی از آنها بیرون بود؛ آستین مشکی داشت؛ پلاستیک را که کنار زدم، دیگر درد را احساس نمیکردم؛ فقط چشمهایم میسوخت؛ آن دو نوجوان، کنار هم خوابیده بودند؛ دست در دست هم با پیراهنهای مشکی و چفیهشان پر از خون بود و خون روی پیشانی بندها را پوشانده بود؛ اما عبارت «یا ثارالله»، روی پیشانی بندها خوانده میشد.[۱۸۸]
درس صبر سال پنجم هجرت بود که حادثه عظیم خندق پیش آمد. مسلمانان برای جلوگیری از ورود دشمن به مدینه، به کندن خندق پرداختند و پیامبرصلیاللّهعلیهوآله و حضرت علیعلیهالسلام نیز در حفر این خندق، شرکت داشتند؛ سپس مسلمانان در محاصره شدیدی قرار گرفتند.
این محاصره، حدود یک ماه طول کشید و در نتیجه، مسلمانان با کمبود شدید غذا مواجه شدند؛ در آن گرمای سوزان و رنجهای فراوان، سه روز بود که به پیامبرصلیاللّهعلیهوآله غذا نرسیده بود.
حضرت فاطمه(س) مقداری نان جو تهیه کرد و به حضور پیامبرصلیاللّهعلیهوآله رسید و آن را به پیامبرصلیاللّهعلیهوآله داد، پیامبرصلیاللّهعلیهوآله فرمود: «این پاره نان چیست و از کجا به دست آمده است»؟
فاطمه(س) فرمود: نان جو است؛ آن را برای حسن و حسینعلیهالسلام پخته بودم؛ ولی به یاد گرسنگی شما افتادم و آن را برای شما آوردم.
پیامبر صلیاللّهعلیهوآله به فاطمه(س) فرمود: «بدان که این قطعه نان جو، نخستین غذایی است که پس از سه روز گرسنگی، به دهان پدرت نهاده شد».[۱۸۹]یکی از آزادگان سرافراز دفاع مقدس میگوید:
به یکی از اردوگاهها که وارد شدیم، عکس بزرگی از صدام را جلو در گذاشته بودند و به همه دستور داده بودند که به آن عکس احترام بگذارند؛ وقتی نوبت به من رسید، عکس را به زمین کوبیدم، به طوری که شیشهاش خرد شد و بعد خود عکس را هم پاره کردم.
عراقیها با دیدن این صحنه، برای پذیرایی ما آمدند؛ سه ماه زیر شکنجه بودم... من در همین اردوگاه، «محمدجواد تندگویان»، وزیر سابق نفت را دیدم و از او پرسیدم: کارت صلیب سرخ داری یانه؟
او جواب داد: نه، ندارم.
گفتم: آقای تندگویان! چون کارت نداری، آدرست را بده تا برای خانوادهات نامه بنویسم. او متواضعانه گفت: آدرس من این است: صبر و استقامت![۱۹۰]
عطر صلوات
نویسنده:مسلم صاحبی
در یکی از مجالس که به یاد اهل بیت برگزار شده بود و برنامه «ختم صلوات» هم برگزار بود، سخنران مجلس ضمن بحث پیرامون «عطر صلوات»، خاطره زیر را نقل کرد:
یکی بار که آخوند ملاعلی همدانی - رحمت و رضوان خدا بر او باد - میهمانی عمومی داشتند، مردم گروه گروه به خدمتش میرسیدند و آن عالم وارسته، برای هر فرد یا گروه تازه وارد، از جا بلند میشد و با برخی مصافحه میکرد و عدهای را هم به اقتضای وضع و حال، در آغوش میگرفت و از میهمانان خود، پذیرایی میکرد. در این میان، چند نفر وارد مجلس شدند و یکسره تا نزدیک مرحوم آخوند ملاعلی پیش رفتند و با او، روبوسی کردند. مرحوم آخوند ملاعلی به یکی از آنها گفت: بعد با شما کار دارم و بعد همگی مینشستند.
هنگام رفتن، فرد موردنظر به آخوند ملا علی گفت: میخواهم از محضرتان مرخص شوم؛ اگر امری هست، بفرمایید. آخوند ملاعلی به او گفت: از عطری که به خود زدهاید، میخواهم و چنان که نشانی بدهید که آن را تهیه کنم، متشکر میشوم. فرد مورد نظر با فروتنی گفت: سرورم! من عطر نزدهام. آخوند ملاعلی گفت: اما بوی خوش و رایحه دلانگیزی دارید! فرد معطر گفت: آری، این رایحه دلانگیز، عطر صلوات بر محمد و آل محمد محمد است و ماجرای شیرینی دارد؛ آخوندملاعلی، خواستار نقل آن ماجرا شد و او گفت:
شبی در عالم رؤیا، خود را در مجلس بزرگ و با شکوهی دیدم که از جمعیت موج میزد. پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله سخنرانِ آن مجلس با شکوه بود. سکوت مطلق، بر آن مجلس حاکم بود و همه حاضران، به سخنان آن حضرت گوش میدادند. ناگهان آن حضرت، سخنان خود را قطع کرد و از جمعیت حاضر در مجلس پرسید: چه کسی از شما زیاد صلوات میفرستد؟ در میان آن جمعیت انبوه، از کسی صدایی برنخاست؛ این جانب نیزبا این که با ذکر شریف صلوات مأنوس و اکثر اوقات، بدان مترنم بودم، خود را مصداق وصف «زیاد» نمیدانستم و از شرم و حیا، سکوت کردم. آن حضرت، سؤال خود را برای بار دوم و سوم نیز تکرار کرد؛ ولی باز هم کسی چیزی نگفت. در این موقع، آن بزرگوار مرا به اسم صدا زد و به خدمت خود فراخواند. من به احترام آن حضرت و جهت اطاعت از دستور وی، بیدرنگ از جا بلند شدم و از میان آن جمعیت فراوان، خود را به وی رساندم. آن حضرت، مرا در آغوش گرفته، فرمود: شما زیاد صلوات میفرستید و لبهای مرا بوسید و با همان بوسه وی، این بوی خوش که در حقیقت عطر صلوات است، با من همراه شده است. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
طعم صلوات
نویسنده:افشین علاء
یک روز که پیغمبرصلیاللّهعلیهوآله
از گرمی تابستان
همراه علی میرفت
در سایه نخلستان
دیدند که زنبوری
از لانه خود زد پر
آهسته فرود آمد
بر دامن پیغمبرصلیاللّهعلیهوآله
بوسید عبایش را
دور قدمش پر زد
برخاک کف پایش
صد بوسه دیگر زد
پیغمبر از او پرسید:
آهسته بگو جانم
طعم عسلت از چیست؟
هر چند که میدانم!
زنبور جوابش داد
چون نام تو میگویم
گل میکند از نامت
صد غنچه به کندویم
تا یاد تو را هر شب
چون گل به بغل دارم
هر صبح که برخیزم
در سینه عسل دارم
از قند و شکر بهتر
خوشتر زنبات است این
طعم عسل از من نیست
طعم صلوات است این
تشکیلات دولتی و اداری پیامبر(ص)
نویسنده:علیرضا محمدی
شهر مدینه پس از هجرت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله، از مکه به مدینه، شاهد شکل گیری یکی از متکاملترین دولتهای روزگار با ساختار و اصولی مترقی بود. مولف کتاب دوله الرسولصلیاللّهعلیهوآله ، معتقد است که در حکومت رسولخداصلیاللّهعلیهوآله ، وظایف بر عهده یازده دستگاه بوده است که عبارت بودند از : ۱. وزیر. ۲. دستگاه اداری.۳. دستگاه قضایی. ۴. دستگاه فنّی. ۵. دستگاه مالی. ۶ . دستگاه دیپلماسی. ۷. دستگاه نظامی یا عسکری. ۸ . دستگاه آموزشی و تعلیمی. ۹. دستگاه تبلیغی. ۱۰. دستگاه امنیتی. ۱۱. دستگاه حسبه. در ادامه، به بررسی مهمترین اقدامات پیامبراکرمصلیاللّهعلیهوآله ، در راستای تحقق وظایف و اهداف الهی خویش، در تکوین دولت مدینه و تشکیلات حکومتی و اداری آن ، اشاره میشود:
کادر سیاسی مدینه
اندکی پیش از هجرت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله ، شالوده و زیر بنای نظام اداری در این شهر، با انتخاب نقبای دوازده گانه، از میان بیش از ۷۰ نفر، توسط اوس و خزرج و به تقاضای پیامبر، آغاز شد. وظیفه و مسئولیت نقبا، مسئولیت اداری، سیاسی، فرهنگی و تبلیغ و نشر اسلام در یثرب و زمینه سازی برای مهاجرت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله و مسلمانان بود.[۱۹۱] پیامبر صلیاللّهعلیهوآله ، این گروه را به عنوان «گروه سیاسی» و هر یک را برای اداره و هدایت قبیله خود قرار داد. و به موازات آن ، شهر مدینه به چندین »ناحیه» یا »بخش» تقسیم میشد.[۱۹۲] بدین ترتیب، مجموعه شورای سیاسی دولت مدینه، از ۴۹ نفر تشکیل میشد و هر نقیب، دارای سه عریف بود که بر امور مالی ، اجتماعی و اطلاعاتی رسیدگی میکرد. شخص پیامبرصلیاللّهعلیهوآله ، در راس قدرت قرار گرفته بود و تمامی مسائل اجتماعی، با تصمیم گیری وی حل میشد.[۱۹۳] اما پس از هجرت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله به مدینه و استقرار وی در آن جا و به ویژه پس از امضای پیمان مشترک دفاعی با یهود در محافظت از شهر ، شورای دوازده نفره را تغییر داد و مسلمانان با اعضای بیشتر و مشارکت گستردهتر، به اداره امور پرداختند.
تدوین اولین قانون اساسی جهان
نخستین قانون اساسی مدون جهان، در اولین سال هجرت رسول اعظمصلیاللّهعلیهوآله به مدینه، توسط آن بزرگوار تنظیم شد. آن حضرت، برای این که روابط اجتماعی مسلمانان را به نحوی روشن و دقیق تثبیت نموده، حقوق ، مسئولیت و موقعیت اجتماعی گروههای گوناگونی را که در یک شهر زندگی میکردند، تعیین کند، دست به تنظیم یک اساس نامه یا » قانون اساسی» زد که مشتمل بر ۴۷ ماده بود.[۱۹۴] برخی از نکات مهم آن عبارتند از:
۱- تکوین «امت اسلامی» ، شامل هر کسی میشود که اسلام را بپذیرد و ایمان بیاورد؛ گرچه در آینده و فارغ از ویژگیهای قبیلگی و عواملی نظیر خون و نژاد است و علاوه بر آن، کسانی که در این نظام عضویت دارند، حقوقشان با یکدیگر مساوی است.
۲- پیامبر صلیاللّهعلیهوآله واحدهای قبیلگی آن روز را به رسمیت شناخته، حق پناهندگی ، دیه مشترک (خون بها) و بعضی حقوق مالی (بیمه) را تضمین کرده است.
۳- این پیمان، وحدت ملی را تضمین میکند وهمه در جنگ و صلح برابرند؛ الزامات مالی را که ناشی از وقوع جنگها باشد ، به طور مشترک است و در هنگام جنگ ، خدمت نظامی یک تعهد الزامی است و همه باید به صورت یکسان در آن شرکت داشته باشند؛ البته پیامبر صلیاللّهعلیهوآله یهودیان را تنها در دفاع از مدینه دخالت داده، نه در جنگهای هجومی.
۴- این سند، امنیت داخلی شهر مدینه را تضمین میکند و هرگونه جنگ داخلی محکوم است.
۵- تنظیم عدالت اجتماعی و تنظیم امور قضایی و اداری، از مهمترین اهداف و محتوای منشور است .
۶- این قرارداد در مورد استقلال دینی و اجرای احکام شرعی یهود ، استقلال قائل است و در مورد هم پیمانان آنها نیز رعایت میشود.
۷- ارتباط مسلمانان را با یکدیگر، به ویژه در حمایت از مظلوم و احیای حق، مورد تاکید قرار میدهد.
۸- معاهده ، حق پناهندگی رادر حق همه قبایل عرب و یهود محترم میشمارد.
بدین ترتیب ، مسلمانان پس از امضای قرارداد ، امت واحدی را به وجود آوردند و نسبت به اجرای محتوای قرارداد ، التزام کامل داشتند و آن را محترم میشمردند و در نتیجه، دولت مدینه را با سه گروه دارای استقلال و تشخص سیاسی، یعنی مهاجران ، انصار و یهود ، به وجود آوردند.[۱۹۵]
تشکیلات اداری دولت نبوی
حضرت محمدصلیاللّهعلیهوآله توانست تشکیلات اداری لازم را جهت تحقق اهداف و سیاستهای داخلی و خارجی دولت خویش فراهم سازد. در ادامه به بخشهایی از این تشکیلات اشاره میشود :
بخش فرهنگ
الف . آموزش همگانی ؛ پیامبرصلیاللّهعلیهوآله علاوه بر آموزش معارف دینی، به سواد آموزی و آموزش خواندن و نوشتن توجه ویژه داشت؛ چنان که عدهای از مسلمانان را استخدام کرد تا به کودکان انصار خواندن و نوشتن یاد دهند و شرط آزادی هر یک از اسیران بدر را که خواندن و نوشتن میدانستند، تعلیم ده تن از صحابه و فرزندان آنها قرار داد و به زید بن ثابت دستور داد زبان عبری و سریانی را بیاموزد.[۱۹۶]
ب. تبلیغ معارف دینی؛ پیامبرصلیاللّهعلیهوآله بعضی از اصحاب را برای آموزش قرآن در شهرمدینه به یاری طلبید.[۱۹۷]
ج. گروه نویسندگان؛ کاتبان، پیامبر را در انجام کارهایی مانند آمارنویسی، گزارشنویسی، بایگانی، کتابت وحی و...یاری میکردند.
بخش اقتصاد
الف. جمع آوری منابع مالی ؛ رسولخداصلیاللّهعلیهوآله افرادی را معیّن کرده بود تا زکات، جزیه، صدقات و مالیات را جمعآوری کنند. که به چنین افرادی، «مصدّق» گفته میشد. در مجموع تعداد عاملان و مصدقان زکات ۲۸ نفر بودند.[۱۹۸]
ب. مصرف و توزیع صدقات ؛ شخصی که پولی را از طرف رسولخداصلیاللّهعلیهوآله بین مردم توزیع و تقسیم میکرد، مُوزّع نامیده میشد.[۱۹۹]
ج. نظارت اقتصادی؛ امور اقتصادی در عهد پیامبر خداصلیاللّهعلیهوآله ، مبتنی بر احترام به مالکیت خصوصی مشروع بود و همه فعالیتهای اقتصادی و بازار زیر نظر و مراقبت دولت بوده است تا مبادا در معاملات، از التزام به حدود شرع تخلف شود و در بعضی حالات، متخلفین تنبیه میشدند. مثلا هر محتکری که از عرضه کالاهای خود و فروش آن با قیمت مناسب که متناسب با قدرت خرید مصرف کننده بود، امتناع میورزید، به دستور پیامبر، تحت پیگرد قرار میگرفت.[۲۰۰]
امور قضایی
الف. قضاوت شخص پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله ؛ در جریانات فراوانی، پیامبر صلیاللّهعلیهوآله به عنوان مرجع، داور و حاکم، در جهت رفع اختلاف و فصل خصومت، قضاوت میکرد و ضوابط و قوانین قضاییِ خویش را اعلام میکرد.[۲۰۱]
ب. نصب و اعزام قضات؛ پیامبرصلیاللّهعلیهوآله متناسب با نیاز جامعه اسلامی، افرادی را که صلاحیت داشتند، به عنوان قاضی به شهرهای دیگر میفرستاد.[۲۰۲]
ج. مجازات و اجرای حدود ؛ در مواردی که گناهکار استحقاق اجرای حدّ داشت، پیامبر اسلام به آن اقدام میکرد. [۲۰۳]
امور نظامی و امنیتی
الف. فرماندهی ؛ پیامبر صلیاللّهعلیهوآله فرماندهی حدود ۶۰ جنگ را بر عهده داشت که همه جنبه دفاعی داشتند و گاهی نیز به نیابت از خویش ، افرادی را برای فرماندهی برخی جنگها تعیین میکرد.
ب. تقسیمات لشکری؛ حضرت رسول صلیاللّهعلیهوآله در تنظیم لشکر، شیوه متعارف در آن عصر را به کار میبرد و لشکر را به پنج گروه قلب، میمنه، میسره، مقدمه و ساقه تقسیم کرد.[۲۰۴]
ج . مناصب نظامی ؛ سمتهای نظامی متعددی در لشکر پیامبرصلیاللّهعلیهوآله وجود داشت ؛ به عنوان مثال، «صاحب لوائ» به علمدار و پرچمداران پیامبرصلیاللّهعلیهوآله در نبردها میگفتند. «امیرالرماه » به فرمانده تیراندازان در جنگ اطلاق میشد.[۲۰۵]
د. نیروی انسانی و آمادگی دفاعی ؛ در مواقع نیاز ، جهاد بر تمامی مسلمانان واجد الشرایط که توانایی مبارزه و دفاع را داشتند، واجب بود؛ و هزینه جهاد نیز بر عهده خود مسلمانان بود و آنان به عنوان افراد ارتش، حقوق دریافت نمیکردند. پیامبر هموارهخواهان آمار دقیق مردان مسلمانِ بود وبرای آمار مسلمانان مرد، دفتر و سجلهایمدونی موجود بوده است.[۲۰۶]
و. مسائل امنیتی و اطلاعاتی ؛ ایشان علاوه بر اینکه شخصا بر مسائل امنیتی و اطلاعاتی نظارت داشتند ؛ تضمین امنیت دولت در شهرها و جلوگیری از تاخت و تاز دشمن خارجی و گردآوری جنگجو ، را از مسؤولیتهای اداری والیان خویش قرار دادند. حفاظت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله در جنگها، یک اصل مهم بود و بدین خاطر، همواره عدهای به عنوان محافظ اطراف وی حضور داشتند. پیامبرصلیاللّهعلیهوآله برای رعایت حفاظت اطلاعات، برای هر فرماندهی که منصوب میشد، یکی را مأمور میکرد تا او را کنترل کند۱۱۹ و در مواردی که یکی از کارگزاران دولتی، مورد اتهام و سوء ظن قرار میگرفت، پیامبر افرادی را جهت تحقیق و بررسی تعیین میکرد و اگر از فرماندهان جنگ، کسی مورد اتهام بود، رسول خدا برخی از اصحاب مورد اطمینان خود را، برای بررسی و ارائه گزارش، همراه آن سپاه اعزام میکرد.[۲۰۷]
تقسیمات کشوری
رسول خداصلیاللّهعلیهوآله پس از فتح عربستان ، برای اداره کشور پهناور خویش ، استانداران ، والیان و امیرانی برای نواحی و شهرهای بزرگ معیّن و نصب کرد. چنانکه عتاب بن اسید را به فرمانداری مکه منصوب کرد.[۲۰۸]
سیاست خارجی
الف. اعزام سفیر و ارسال نامه به سران کشورها ؛ ماموریت و رسالت الهی پیامبرصلیاللّهعلیهوآله جهانی بود و به هیچ وجه منحصر در مدینه یا حجاز نبود ؛ بدین خاطر، آن حضرت پس از تشکیل دولت خود در مدینه با دولتهای بیگانه روابط برقرار ساخت و با اعزام سفیر و ارسال نامه به سران دیگر کشورها، رسالت خود و اصول سیاست خارجی دولت خویش را اعلام کرد. [۲۰۹]
ب. اداره رسایل و ترجمه ؛ این اداره از چند نفر از اصحاب تشکیل شده بود که وظیفه ترجمه نامهها و گفتگوها و مذاکرات رسولاکرمصلیاللّهعلیهوآله و هیأتهای خارجی را برعهده داشت.[۲۱۰]
ج. عقد پیمانهای سیاسی ؛ یکی از مهمترین پیمانها، پیمان حضرت با یهودیان مدینه و دیگری پیمان صلح حدیبیّه با قریش است .[۲۱۱]
د. پذیرش هیأتهای خارجی ؛ پیامبر صلیاللّهعلیهوآله در مدینه خانهای ایجاد کرد تا هیئتهای سیاسی که برای دیدار با آن حضرت و تشرف به اسلام و یا هدف دیگری به مدینه وارد میشدند،در آن جا از آنها پذیرایی شود.
همان گونه که مشاهده میشود، پیامبر گرامی اسلام صلیاللّهعلیهوآله ، به دلیل برخورداری از شئون و اختیارات مختلف الهی و در راستای فعلیت بخشیدن به اهداف عالی خویش، در زمینههایگوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ، داخلی و خارجی، اقدام به تاسیس دولت کرد و پیشرفتهترین و کارآمدترین تشکیلات اداری و سازمانهای مورد نیاز عصر خویش را به وجود آورد؛ به نحوی که با وجود مدت زمان کوتاه و مشکلات و موانع متعدد ، بیشترین و موثرترین دستاوردهای درخشان را در جهت آزادی ، عدالت ، هدایت ، تکامل و ترقی مادی و معنوی جامعه بشری به ارمغان آورد. گوستو لوبون مینویسد: » نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییده اسلام ، آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، در طریق آدمیت داخل کرد و نیز نفوذ عقلانی آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلی بی خبر بودند ، به روی آنها باز کرد و تا شش صد سال استاد اروپائیان بودند.»۱۳۳ و فریدریش دیترسی ، خاورشناس و محقق آلمانی نیز چنین اذعان میکند ؛ » علوم طبیعی ، ریاضی ، فلسفه ، و ستاره شناسی که در قرن دهم ، اروپا را جلو برد ؛ سرچشمه آنها قرآن محمدصلیاللّهعلیهوآله میباشد و اروپا به آیین محمدصلیاللّهعلیهوآله بدهکار است.»[۲۱۲]
۳ روش در برخورد با دشمن
نویسنده:مسلم صاحبی
خدای متعال، پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله را به عنوان الگو و اسوه، معرفی کرده است؛ چنان که در قرآن کریم میفرماید: «لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوةُ حسنة؛[۲۱۳]مسلّماً برای شما در زندگی رسول خداصلیاللّهعلیهوآله ، سرمشق نیکویی است» و همه امت اسلامی را به سرمشق گرفتن از آن بزرگوار، تشویق نموده است و چون الگو برداری از آن حضرت، محدود به حدّ خاص و زمینه مشخص نشده، جا دارد هر فرد مسلمان آن بزرگوار را در تمام شئون زندگی- اعمّ از«معاش» و«معاد» - الگو و سرمشق خود قرار دهد.
ورود به قلمرو معاش و معاد در سیره رسول اکرمصلیاللّهعلیهوآله که بسیار وسیع و گسترده است، عرصه و مجال دیگری میطلبد و اکنون، سلوک و رفتار آن حضرت با دشمنان مورد اشاره قرار میگیرد که بی گمان، الگو برداری از منش و رفتار رسول گرامی اسلام با دشمنان، در شرایط کنونی، مؤثر و راهگشا خواهد بود.
دشمنان متعدد و متنوع
آمار کمی و کیفی دشمنان هر فرد یا گروه، به شعاع شخصیت آنان باز میگردد و هر اندازه شعاع شخصیت حقیقی یا حقوقی گستردهتر باشد، شمار دشمنان و تنوّع آنها بیشار خواهد بود. صرف نظر از شخصیت حقیقی و برجسته پیامبر، وی به عنوان آخرین پیامبر الهی و بنیان گزار دین حنیف، دارای گستردهترین شعاع شخصیتی است و از همین رهگذر، بیشترین و متنوعترین دشمنان را داشته است. تاریخ آکنده است از دشمنیهای دشمنان قسم خورده آن حضرت با او و راه و رسم جاودانهاش و امروز هم طراحی و انتشار کاریکاتورهای موهن از آن بزرگوار در کشورهای غربی که به راستی چهره کریه طراحان آنها است، تازهترین حلقه این زنجیر به شمار میرود.
مشرکان مکّه، یهود، منافقین، نصارا و... دشمنانی هستند که قرآن کریم به صراحت از آنها نام برده است؛ امّا در میان این دشمنان، سرسخت و کینه توز، نقش یهود از همه پر رنگتر و عناد و کینه این قوم مبغوض، از همه بیشتر بوده است.
پیشینه یهود در مدینه
بررسی موقعیت یهودیان در مدینه و اطراف آن، نشان میدهد که آنها به لحاظ دینی، علمی و مال و ثروت، بر اعراب برتری داشته، از نفوذ و قدرت فراوانی در میان آنها برخوردار بودند و هجرت پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله به مدینه نیز ابتدا موجب خرسندی آنان گردید؛ امّا دیری نپایید که متوجه شدند دوران برتری آنان بر اعراب به پایان رسیده است؛ زیرا پیامبر جدید، جهل و نادانی و تفرقه و تشتت در میان اعراب را به حدّاقل ممکن کاهش داده، آنها را به لحاظ فکری و فرهنگی به شدّت متحول ساخته، زمینه برتری یهود بر اعراب را بکلی از بین برد. رویارویی با این حقیقت، یهود را که برتری اعراب را بر نمیتافت، به فکر مبارزه همه جانبه با این حقیقت، یعنی پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله و جامعه اسلامی مدینه واداشت و آن حضرت نیز در مقابل اقدام آنان، عکس العمل نشان داد. تلاشهای پیامبرصلیاللّهعلیهوآله در این زمینه عبارتند از:
جذب و پذیرش
یهودیان در مدینه چنان که گفته شد از موقعیّت ممتازی برخوردار بودند. آنان با قبیلههای بزرگ«اوس» و«خزرج» پیمانهای متعدد و طولانی مدّت داشتند و با هجرت پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله به مدینه، خداپرستی را نقطه مشترک خود با مسلمانان یافتند و همگرایی با مسلمانان را موجب دفع دشمنان مشترک و افزایش ضریب امنیّت منطقه تلقّی کردند و به نوعی وحدت و همدلی با مسلمانان رسیدند. مسلمانان نیز با تأسی به پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله از، طرز تلقی یهود استقبال کردند و آغوش خود را بر روی آنها گشودند و پیمانهای زیادی را با آنان به انصار رساندند و بدین گونه، به جذب و پذیرش آنان پرداختند؛ ولی یهودیان در فرهنگ الهی اسلامی هضم نشدند و با مرور زمان و تقویت روزافزون مسلمانان، موقعیت خود را در خطر دیده، به پیمان شکنی روی آوردند و توطئه، و خیانت را جایگزین همگرایی و همدلی ساختند و به همین علت به سزای اعمال خود رسیدند.[۲۱۴]
ملایمت و مدارا
یهودیان در آغاز، مسلمانان را به چشم همان اعراب قبل از اسلام مینگریستند و هرگز باور نمیکردند که مسلمانان روزی بر آنها تفوق و برتری پیدا کنند؛ ولی سلوک و رفتار پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله و مسلمانان، در پرتو تعالیم اسلام، روز به روز بر قدرت و شوکت اسلام افزوده، موجب عزّت و سربلندی مسلمانان گردید و در عین حال، یهودیان و به ویژه سران و رهبران آنها را با نگرانی مواجه ساخت. به همین جهت، بر آن شدند تا با طرّاحی پرسشهای پیچیده دینی، اجتماعی و تاریخی، از یک طرف پیامبر اکرم صلیاللّهعلیهوآله را به زعم خود با مشکل مواجه سازند و از جانب دیگر با شبهه افکنی، عقیده مسلمانان را نسبت به آن حضرت، سست و متزلزل نمایند و این چنین، مبارزه فرهنگی بر علیه مسلمانان دست زدند؛ اما پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله با استقبال فراوان از طرح سؤالات گوناگون و ملایمت و مدارا با پرسشگران، به پاسخگویی صریح و شفاف آنها پرداخت و با رفع هر گونه ابهامی، ارتباط ماورایی و توانمندیهای وحیانی خود را در ابعاد مختلف، بر همگان آشکار کرد و نتیجه معکوس حاصل شد؛ چنان که عده زیادی از سران و دانمشندان حقطلب یهود و بتپرستان، به دین مبین اسلام در آمدند.[۲۱۵]
نفی و خود
هنگامی که پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله به مدینه هجرت کرد، گروهی از مسلمانان مکه به مدینه آمدند که «مهاجر» نامیده شدند. دو قبیله بزرگ اوس و خزرج که در مدینه بودند و در پرتو اسلام، جنگهای خونین یک صد ساله خود را رها ساخته، با یکدیگر به تفاهم رسیده بودند، به«انصار» مشهور شدند. یهودیان که در تهاجم فرهنگی بر ضدّ مسلمانان شکست خوردند، انگشت اشاره خود را به اختلافات دیرینه این دو قبیله بزرگ، نشانه رفتند تا آتش جنگهای طولانی و خانمان برانداز آنها را شعلهور نمایند و مسلمانان را به جان هم بیندازند و تردیدی وجود نداشت که جنگهای داخلی، مسلمانان را به شدت تضعیف میکرد و حتی به نابودی آنها میانجامید و یهودیان را کام روا میساخت. پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله این توطئه را نیز با افشاگری و ارشاد و راهنمایی و بیان ضرر و زیان تفرقه و اختلافات و آثار و برکات اتّحاد و انسجام، خنثی کرد و پس از ناامیدی از جذب و هدایت آنها به طرد و نفی آنها پرداخت؛
ابتدا قبیله«بنیقینقاع» را که در مدینه بودند و با مسلمانان زندگی میکردند، به دلیل پیمان شکنی و روی آوردن به جنگ سرد بر علیه مسلمانان- پس از پیروزی در جنگ بدر- از مدینه اخراج کرد؛ سپس«بنی نضیر» را که با شکست مسلمانان در جنگ احد، به شادمانی پرداخته، پیمان خود را با مسلمانان را شکستند و با توطئه بر علیه شخص پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله در صدد کشتن آن حضرت برآمدند، از حوالی«قبا»، بیرون راند و آن گاه قضاوت«سعدبن معاذ» را دربارهٔ یهودیان بنی قریضه که به خواسته خود آنها صورت گرفت و سرانجام با فتح استوارترین دژ یهودیان(خیبر) و تسلیم یهودیان سراسر منطقه و خلع سلاح کامل آنها، قلمرو جامعه اسلامی و نوپای مدینه را گسترش داد و سرانجام با تبعید مخالفان و معاندان، مدینه را از لوث وجود این دشمنان خائن و شرور، پاک و پاکیزه ساخت.[۲۱۶]
به این ترتیب، جذب و پذیرش دشمن، با انگیزه حق پذیری او و هضم شدنش در فرهنگ و سنّت الهی، ملایمت و مدارا با وی تا روز اتمام حجّت و سرانجام نفی، طرد و برخورد قاطع با دشمن، به تناسب اقدامات خصمانهای که از او سر میزد، سه روش مهم در سیره پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله در مواجه با دشمنان سرسختی چون یهودیان بود. اکنون ما با دشمنان اسلام، جامعه بزرگ اسلامی و شخصیت برجسته پیامبر اعظم صلیاللّهعلیهوآله که نه تنها حق گریز، بلکه حق ستیزند، در کدام مقطع از رویارویی قرار دادیم؟
کتابشناسی اخلاق و سیره نبوی
معرفی کتاب
دربارهٔ سیره رفتاری و اخلاقی پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله و زندگی پربرکت و سراسر درس آن حضرت، کتابهای بسیاری نگاشته شده است و حتی دربارهٔ آثار مرتبط با وی، کتابنامههای مستقلی نوشته شده که مجموعه کتابها و مقالههای
مربوط به رسول خداصلیاللّهعلیهوآله را معرفی کرده است.
آن چه میخوانید، تنها معرفی اجمالی چند اثر به عنوان نمونه است؛ باشد که با مطالعه چنین کتابهایی، هر چه بیشتر، خلق و خوی محمدی پیدا کنیم.
سیره نبوی، سیدابوالحسن مطلبی و رضا میقانی
این کتاب، از سوی مرکز مطالعات و تحقیقات نمایندگی ولی فقیه در جهاد کشاورزی منتشر شده است؛ در قطع وزیری با ۲۴۰ صفحه و چاپ اول آن، ۱۳۸۰ش. است.
کتاب حاضر در ۱۷ درس تدوین یافته و عنوان برخی از فصلهای آن چنین است:
آشنایی با سیره، سیره نبوی در برخورد با مشرکان و کافران، شیوه تبلیغی پیامبر، سیره نبوی در حکومت اسلامی، جلوههایی از سیره نبوی در جنگ، سیره نبوی در بیت المال، در اخلاق، نظم و برنامهریزی، نرمش و مدارا، سادهزیستی و قناعت، در خانواده و عبادت.
سنن النبی، علامه طباطبایی، ترجمه محمدهادی فقهی
ناشر این کتاب، کتابفروشی اسلامیه است و چاپ نخست آن، در سال ۱۳۵۴ش. و در ۴۱۲ صفحه وزیری انجام گرفته است و از آن پس نیز بارها با همان ترجمه و ترجمههای دیگر چاپ شده است.
عناوین بخشی از این کتاب چنین است: شمایل و جوامع اخلاق، آداب معاشرت، امور نظافت، آداب سفر، لباس، مسکن، خواب، خوردن و آشامیدن، معالجه و مداوا، مسواک و وضو، نماز و روزه، اعتکاف و صدقه، آداب حج و دعاها.
همگام با پیامبر اعظم(ص)، جواد محدثی
این کتاب، از سوی «نشر معروف» در سال ۱۳۸۵ش. در قطع جیبی منتشر شده است؛ ۹۴ صفحه دارد و شامل یازده بخش است. عناوین این بخشها چنین است:
شمایل پیامبر، در خانه، در اجتماع، جلسات پیامبر، سخن گفتن، راه رفتن، آراستگی، لباس و پوشش، خوردن و آشامیدن، ادب عبودیت، سنن گوناگون.
سیری در سیره نبوی، شهید مرتضی مطهری
این اثر که مجموعه مباحث و مقالاتی از آن شهید بزرگوار است، بیشتر بر محور سیره نبوی میچرخد؛ هر چند مباحثی دیگر از جایگاه اخلاق و تبلیغ دین و زندگانی آن حضرت و جامعیت اسلام هم دارد. ناشر این کتاب، انتشارات «صدرا» میباشد. کتاب فوق، در ۳۰۸ صفحه رقعی منتشر شده و بیست و یکمین چاپ آن در سال ۱۳۷۸ش. انجام گرفته است.
سیره نبوی، مصطفی دلشاد تهرانی
کتاب حاضر که از سوی وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی و در چندین جلد، در سال ۱۳۷۲ش. منتشر شده است، سیرهای تحلیلی و تفصیلی است و افزون بر بحث از سیره کلی، از سیره حضرت رسولصلیاللّهعلیهوآله تحت اصولی مستقل بحث میکند؛ همچون اصل رفق و مدارا، اصل تکریم، عدم مداهنه، عدم استرحام، عدم انظلام، عدالت اجتماعی، شورا، اهتمام به مستضعفان، مساوات، اخوّت و تعاون.
همنام گلهای بهاری، حسین سیدی
نشر نسیم اندیشه در قم، این کتاب را در قطع پالتویی و در ۲۹۵ صفحه، در سال ۱۳۸۳ش. منتشر کرده است. این کتاب که با نثری شیرین و جوان پسند نگاشته شده، نمونههای فراوانی از سیره اخلاقی پیامبرصلیاللّهعلیهوآله را آورده است. در این اثر، عناوینی چون سیمای ظاهری، آراستگی، بهداشت بدن و لباس، سیمای حقیقی، ادب و امانتداری، پوزشپذیری، حیا، خوش خلقی، دلیری، فروتنی، کار، نظم و نیایش دیده میشود.
راه محمد(ص)، عباس محمود العقاد، ترجمه اسدالله مبشری
این کتاب که چاپ هفتم آن در سال ۱۳۷۲ش. از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است، قطعی وزیری دارد و در ۱۷۴ صفحه، به ابعادمختلف زندگی و تلاشهای حضرت رسول و توفیق او در هدایت بشر و دستاوردهای بعثت او پرداخته است و با عناوینی همچون کمال جنگی، کمال سیاسی، کمال اداری، محمد بلیغ، محمد رئیس، محمد در تاریخ و...، به تحلیل سیره پیامبر پرداخته است.
الگوی کامل، همت سهرابپور
این کتاب، از کتابهای بوستان کتاب در قم است که قطعی پالتویی دارد و در ۹۶ صفحه، دربارهٔ سیره اخلاقی پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله چاپ شده است. چاپ اول آن در سال ۱۳۷۷ ش. بوده است.
برخی از عناوین این کتاب چنین است: برترین مخلوق، راز و نیاز با معبود، بهداشت جسم، آرایش ظاهری، احترام به بانوان، مزاح و شوخی، ادب و تعظیم دیگران، عاطفه و محبت، گذشت و ایثار، مبارزه با خرافات، رعایت حقوق دیگران، استقامت در راه هدف، احیا و بزرگداشت ارزشها.
اخلاق نبوی، مرکز بررسی و تحقیقات اسلامی سپاه
در این کتاب، در بیست فصل، ابعاد مختلف سیره فردی و اجتماعی آن حضرت به صورت درس، تنظیم شده است. عنوان بعضی از این درسها از این قرار است: ادب و سنت، آداب برخورد، برخوردهای اجتماعی، وفای به عهد، پیمانهای پیامبر با یهود، صبر و استقامت، پیامبر رحمت، شرح صدر، بخشش و سخاوت، دعا، زیبایی کلام، تواضع و آراستگی.
چاپ نخست این کتاب، در سال ۱۳۶۸ ش. در قطع وزیری و ۲۳۱ صفحه صورت گرفته است.
راه محمد، سیدرضا صدر
کتاب حاضر با ویرایشی جدید در ۶۱۶ صفحه وزیری، در سال ۱۳۸۳ ش. از سوی بوستان کتاب قم منتشر شده است. نویسنده در این کتاب، ضمن ترسیم زندگی جامعی از حضرت رسولصلیاللّهعلیهوآله از دوران کودکی تا دوره پیامبری، به ویژگیهای شخصیت بارز آن حضرت و خصوصیات اخلاقی او میپردازد و از استقامت، هجرت، تأسیس حکومت و تربیت انسانهای زبده بحث میکند. این اثر سودمند، در ۱۳ بخش تدوین یافته است.
روی نگار، محمدرضا امینزاده
کتاب فوق که برای مخاطبان جوان نگاشته شده و خلاصه و روان است، در ۱۱۲ صفحه رقعی، به معرفی شخصیت حضرت رسولصلیاللّهعلیهوآله و ویژگیهای اخلاقی او پرداخته است. این کتاب، از سوی انتشارات رئوف عرضه شده است.
محمد، خاتم پیامبران(۲ جلد)، جمعی از نویسندگان
این کتاب ارزشمند که پیش از انقلاب اسلامی از سوی حسینه ارشاد و در دو جلد قطور و وزیری منتشر شد (هر جلد بیش از ۶۰۰ صفحه)، مطالب بسیار مفیدی دربارهٔ شخصیت حضرت رسولصلیاللّهعلیهوآله دارد. در جلد اول آن، مقالهای مبسوط، جامع وعالمانه با عنوان «گوشههایی از اخلاق محمدصلیاللّهعلیهوآله به قلم سیدابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی آمده است.
بهترین بابای دنیا، محمود پوروهاب
این کتاب، برای کودکان و نوجوانان و در قالب داستانهایی از زندگی پیامبر خداصلیاللّهعلیهوآله نوشته شده و نمونهها و درسهایی از سیره آن حضرت در آن آمده است. این کتاب که ۸۸ صفحه است، در سال ۱۳۸۲ش. در قطع رقعی، به وسیله بوستان کتاب منتشر شده است.
رسول اکرم، الگوی زندگی، عباس یزدانی
کتاب حاضر از سوی نشر تهذیب در قم، در ۱۵۴ صفحه رقعی و در سال ۱۳۷۹ش. چاپ شده است و شامل گزارشی از سیره عملی پیامبر خداصلیاللّهعلیهوآله در زمینههای جنگ و صلح، عبادت، آداب معاشرت، رفتار خانوادگی و زندگی شخصی است.
چهل حدیث سیره نبوی، جواد محدثی
کتاب فوق، کتابی جیبی است که در ۹۶ صفحه، توسط نشر معروف قم، منتشر شده است؛ چاپ هشتم آن در سال ۱۳۸۵ش. عرضه شده و در بردارنده چهل حدیث از معصومینعلیهمالسلام دربارهٔ ابعاد مختلف سیره اخلاقی و رفتاری پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله است.
مکاتیب الرسول معرفی کتاب
معرفی کتاب
مکاتیب الرسول، عنوان کتاب ارزشمندی از مرحوم آیة الله احمدی میانجی است. این کتاب، حاوی نامههای پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله ، خطاب به پادشاهان، مسئولان، کارگزاران و نوشتارهایی در ارتباط با عهدنامهها، قراردادها و برخی موضوعات متفرقه دیگر است. در طول تاریخ، نامهها و آثار مکتوب آن حضرت در کتابهای روایی، تاریخی، تفسیری و... به طور پراکنده آمده بود و اخیراً دکتر محمد حمیدالله، تنها بخشی از این نامهها را تحت عنوان «الوثائق» نقل کرده است؛ اما کتاب «مکاتیب الرسول»، اولین کتابی است که مؤلف محقق و ژرفنگر آن، همه نامهها و نوشتارهای پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله را به صورت تحقیقی و تحلیلی و در یک مجموعه نفیس جمعآوری کرده است.
مکاتیب الرسول، در چهار مجلد، دارای یک مقدمه، چهارده فصل، یک خاتمه و فهرست میباشد و موضوعات مورد بحث در فصلهای چهاردهگانهآن به شرح زیر است:
در شش فصل اول، مباحثی همچون آغاز نامهها با «بسم الله الرحمن الرحیم، شرح واژههای بعد از بسم الله، ارزیابی بلاغت و فصاحت نامهها، توضیح واژههای نامأنوس، نگارش پیامبر و معرفی کاتبان و منشیان پیامبر خدا ذکر شده است.
مطالب فصلهای بعدی به شرح زیر است:
فصل هفتم: نامههای پیامبر به سلاطین.
فصل هشتم: نامههای که متن آن در دست نیست.
فصل نهم: نامههایی که نزد امامان معصوم بود.
فصل دهم: نامههای پیامبر در دعوت عمومی به اسلام.
فصل یازدهم: نامههای پیامبر به کارگزارانش.
فصل دوازدهم: عهدنامهها و قراردادها.
فصل سیزدهم: نامههایی در واگذاری زمینها.
فصل چهاردهم: نامههای متفرقه.
در خاتمه کتاب، مؤلف نامههای دیگری را که منسوب به آن حضرت است، آورده و آنها را مورد بحث و تحقیق قرار داده است. به نوشته آیة الله احمدی در مقدمه مکاتیب الرسول، این اثر، حاصل عمر وی و نتیجه نزدیک به پنجاه سال تلاش شبانه روزی اوست که از سال ۱۳۲۸ ش. آغاز و در سال ۱۳۷۷ ش. به پایان رسیده است.[۲۱۷] جلداول این کتاب، نخست در سال ۱۳۳۹ ش. توسط چاپخانه علمیه قم منتشر شد و مورد استقبال اندیشمندان جهان اسلام قرار گرفت و یک بار نیز اُفست آن در لبنان به چاپ رسید و سرانجام این کتاب در سال۱۳۷۷ش. با تصحیح، تنقیح و اضافات مؤلف، در چهار جلد، از سوی انتشارات دارالحدیث چاپ شد. سه جلد اول این چاپ، شامل ساختار اصلی کتاب و جلد چهارم آن، اختصاص به فهرست آیات، روایات، ائمهعلیهمالسلام، اعلام، قبایل، مکانها، اشعار و مصادر دارد.
مکاتیب الرسول، به عربی نوشته شده است؛ ولی به مناسبت سال پیامبر اعظمصلیاللّهعلیهوآله ، ترجمه فارسی آن از سوی مؤسسه آیة الله احمدی میانجی، در آینده نزدیک، در اختیار علاقهمندان فارسی زبان قرار خواهد گرفت.
۳۰۰ اصل در مدیریتاسلامی
معرفی کتاب
این کتاب که در ۹۴ صفحه و در قطع رقعی از سوی «مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن» منتشر شده است، در بردارنده ۳۰۰ نکته مدیریتی از نگاه قرآن است. مطالب این کتاب اقتباس شده از «تفسیر نور»، نوشته حجة الاسلام محسن قرائتی است. رجوعی دوباره با دید مدیریتی به قرآن کریم و این تفسیر و استخراج این نکات از سوی تعدادی از دانشجویان رشته معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادقعلیهالسلام، همراه با بازبینی و تأیید مؤلف محترم، اثر حاضر را پدید آورده است.
در مورد هر نکته، در ذیل عنوانی خاص، آیهای از قرآن و ترجمه آن آمده و سپس چند سطر توضیح پیرامون آن و برداشتهای مدیریتی از کلام خدا مطرح شده است. ترتیب نکات، براساس آیات قرآن از سوره بقره آغاز و به سوره کوثر ختم میشود.
بعضی از عنوانهای این نکاتِ سی صدگانه عبارتند از: لیاقت ملاک ارتقا، پی گیری کارها، تناسب شغل و شاغل، کنترل و نظارت، قاطعیت، تشویق و تنبیه، تفویض مسئولیت و توانایی، ارزیابی عملکرد، توجه به کارکنان، آگاهی از گذشته، پی گیری تا حصول نتیجه، پاداش براساس تلاش، انسجام رویه، شناخت ضعفها، جبران خدمات، حذف دو چهرگان، ضابطه مداری، شفافسازی تصمیمات، سرعت در حساب رسی، برنامهریزی و اجرا، انتقاد شنوی.
به عنوان نمونه چند نکته از این نکات را میآوریم:
فروتنی با زیردستان
«و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین؛[۲۱۸]
ای پیامبر! با مؤمنانی که از تو پیروی میکنند، متواضع باش.»
- رفتار مدیران با زردستان، باید متواضعانه باشد؛ البته تواضع به معنای کنار گذاشتن قاطعیت نیست؛ بلکه ضمن قاطع بودن در تصمیمگیری، باید برخوردی متواضعانه و مؤدبانه داشت.
مدیریت بحران
«اذ تصعدون و لا تلوون علی احد و الرسول یدعوکم؛[۲۱۹]
به یاد آورید هنگامی که در جنگ احد فرار میکردید و به هیچ کس توجه نمیکردید؛ در حالی که پیامبر شما را فرا میخواند.»
- در صحنههای حساس و مشکلات خطر آفرین سازمان، افراد سست و ترسو خود را کنار خواهند کشید.
- دستورات مدیر در لحظههای حساس، موجب به حرکت در آمدن ترسوها و سستها نمیشود؛ از این رو، نباید پستهای کلیدی را به ایشان سپرد.
- آن جا که مشکلات و سختیها جلوهگر میشود، مدیر باید حضوری پررنگ داشته باشد.
شناخت ضعفها
«أو لما اصابکم مصیبة.. قلتم أنی هذا قل هو من انفسکم؛[۲۲۰]
هنگامی که مصیبتی (چون شکست در جنگ احد) به شما رسید، گفتید: این مصیبت از کجاست؟ بگو آن از سوی خودتان است.»
- در جست جوی عوامل شکست، ابتدا به دنبال عوامل داخلی و ضعفهای سازمانی باشید؛ سپس عوامل خارجی را پیگیری کنید؛ زیرا کنترل صددرصد عوامل داخلی به دست خودتان است.
نظریه انگیزش و تکریم ارباب رجوع
«و اذا جاءک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیکم؛[۲۲۱]
خداوند به پیامبر اکرمصلیاللّهعلیهوآله میفرماید: هرگاه مؤمنان نزد تو آمدند، به ایشان سلام کن و... »
- مدیران باید با برخوردی محبتآمیز، به افراد شخصیت دهند تا موجب افزایش انگیزش سازمانی و تکریم ارباب رجوع گردند.
نگرش سیستمی
«و ما کان المؤمنین لینفروا کافة..[۲۲۲].»
پس از نزول آیات جهاد و توبیخ کسانی که به جنگ نرفته بودند، همه میخواستند رهسپار جبهه شوند ؛ خداوند متذکر شد که سزاوار نیست همه مؤمنان به جهاد روند وامور دیگر را تعطیل کنند.
- در برنامهریزی و مدیریت، جامعنگر باشیم تا توجه به مسئلهای، سبب اخلال در مسائل دیگر نشود.
پا نویس
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 160.
- ↑ صحیفه امام، ج17، ص491و493.
- ↑ مقام معظم رهبری، 5 / 1 / 1385.
- ↑ حج، آیه 30.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج 12، ص 122.
- ↑ بحارالأنوار، ج 24، ص 186.
- ↑ حج، آیه 32.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج 7،ص 83.
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج3، ص 378.
- ↑ جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص 44.
- ↑ فتح، آیه 8.
- ↑ اعراف، آیه 157.
- ↑ برگرفته از مکارم الاخلاق، سنن النبی و بحارالانوار، ج 16.
- ↑ مسند احمد، ج 2، ص 228.
- ↑ صحیح مسلم، ج 5، ص 114.
- ↑ فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج 6، ص 44.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 12، ص 16.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 22، ص 107.
- ↑ صحیح بخاری، ج 5، ص 204.
- ↑ بحارالانوار، ج 1، ص 177.
- ↑ همان، ج 2، ص 97 و 99 (با اندکی اختلاف.)
- ↑ همان، ج 1، ص 177.
- ↑ برگرفته از: مجموعه آثار، ج2، (وحی و نبوت)، ص 262 - 251. با تلخیص.
- ↑ توبه، آیه 61.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، آیه 61، سوره توبه.
- ↑ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص143.
- ↑ حجرات، آیه 7.
- ↑ آدم متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه ذکاوتی قراگزلو.
- ↑ همان، ج1، ص98؛ به نقل از قدامه، کتاب الخراج، نسخه خطی پاریس.
- ↑ کنزالعمال، ج6، ص717.
- ↑ همان، حدیث17550.
- ↑ نهج الفصاحه، ص573.
- ↑ بیهقی، سنن کبری، ج10، ص95.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص4.
- ↑ بحارالانوار، ج75، ص352.
- ↑ انبیاء، آیه 107.
- ↑ بقره، آیه 239.
- ↑ آل عمران، آیه 159.
- ↑ نساء، آیه 59.
- ↑ نور، آیه 52.
- ↑ نساء، آیه 14.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج 39، ص 55.
- ↑ رعد، آیه 11.
- ↑ روم، آیه 41.
- ↑ حج، آیه 73.
- ↑ تفال به بدی زدن.
- ↑ تنجیم، همان اخترگویی یا نجوم احکامی است که میگفتند ستارهها در سرنوشت زمین اثر دارند و ما میخواهیم این اثر را کشف کنیم؛ اما علم نجوم، اخترشناسی است. آن چه در روایات و فقه اسلامی از آن نهی شده، همان تنجیم است، نه نجوم.
- ↑ زید بن حارثه، بنده خدیجه (س) بود. حضرت خدیجه او را به پیامبر داد؛ و پیامبر هم او را آزاد کرد؛ اما زید، نزد پیامبر ماند و بر خلاف خواست پدرش، به قبیلهاش باز نگشت. پس از مدتی، پیامبر، زید را به ازدواج دختر عمهاش، که هم از ثروت برخوردار بود و هم منزلت والایی داشت، درآورد. این ازدواج، به طلاق انجامید؛ سپس پیامبر، خود با زینب، دختر عمهاش، ازدواج کرد. این عمل پیامبر، برای دو چیز صورت گرفت؛ نخست این که میخواست نشان دهد که فرزندخوانده، حکم فرزند را ندارد (درست بر خلاف تفکر جاهلی) و دوم این که هویت فرزندخوانده، باید مورد توجه قرار گیرد.
- ↑ جاثیه، آیه 23.
- ↑ ر.ک.: مونتگمری وات، محمد پیامبر و سیاستمدار.
- ↑ کلیات اقبال.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 160.
- ↑ بقره، آیه 129.
- ↑ همان، آیه 146.
- ↑ آل عمران، آیه 163.
- ↑ نساء، آیه 64.
- ↑ آل عمران، آیه 159.
- ↑ اعراف، آیه 157.
- ↑ توبه، آیه 128.
- ↑ طلاق، آیه 11.
- ↑ اعراف، آیه 158.
- ↑ مائده، آیه 19.
- ↑ انعام، آیه 90.
- ↑ همان، آیه 14.
- ↑ همان، آیه 19.
- ↑ نمل، آیه 92-91.
- ↑ انعام، آیه 162.
- ↑ مؤمن، آیه 33.
- ↑ فرقان، آیه 7.
- ↑ توبه، آیه 61.
- ↑ ذاریات، آیه 52.
- ↑ انعام، آیه 33.
- ↑ شوری، آیه 52.
- ↑ قصص، آیه 86.
- ↑ حجر، آیه 97.
- ↑ شعرا، آیه 3.
- ↑ نمل، آیه 80.
- ↑ روم، آیه 53.
- ↑ نجم، آیه 4- 3.
- ↑ تکویر، آیه 24-22
- ↑ انعام، آیه 50.
- ↑ همان، آیه 56.
- ↑ انعام، آیه 164.
- ↑ جن، آیه 20.
- ↑ احقاف، آیه 9.
- ↑ نمل، آیه ۹۱.
- ↑ یونس، آیه 41.
- ↑ همان، آیه 104.
- ↑ یوسف، آیه 108.
- ↑ حجر آیه، 89.
- ↑ ص، آیه 83.
- ↑ ۴۰جن، آیه 21.
- ↑ نمل، آیه 6.
- ↑ زخرف، آیه 43.
- ↑ برگرفته از سخن حضرت علیعلیهالسلام؛ الوافی، ج۳، ص22.
- ↑ نحل، آیه 90.
- ↑ مائده، آیه8.
- ↑ حدید، آیه 25.
- ↑ احزاب، آیه 45-46.
- ↑ اعراف، آیه ۱۵۷؛ «و یَضَع عنهم اصرهم و الاغلال الّتی کانت علیهم.»
- ↑ نهج البلاغه، خطبه اول: «فبعث فیهم رُسُلَهُ و واتر الیهم ابنیائه... لیثرو ادفائن العقول.»
- ↑ انعام، آیه۵۰، مائده؛ آیه100.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ج۹، ذیل آیات ۴۶ و 118.
- ↑ در سوره فتح، آیه ۲۹ چنین میخوانیم: «محمد رسول الله و الذین آمنوا معه اشد علی الکفار رحماء بینهم.»
- ↑ تحت العقول، 25.
- ↑ دکتر علی قائمی، مشی و سیاست محمد، ص۳۴؛ سیدرضا تقوی، نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص179.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰، محدث قمی، سفینة البحار، ج۶، ذیل تواضع.
- ↑ غررالحکم، 329.
- ↑ انشراح، آیه ۱؛ «الم نشرح لک صدرک؛ آیا ما سینه گشاده به تو ندادیم.»
- ↑ علامه طباطبایی، سنن النبی، ص13-14.
- ↑ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص17.
- ↑ مرتضی مطهری، داستان راستان، ج۲، ص10.
- ↑ همان، ج۱، ص 95.
- ↑ شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج۱، ص23.
- ↑ نحل، آیه ۹۰.
- ↑ طاهره فیمنی، مبانی سازمان مدیریت، ص72.
- ↑ آمدی، دعائم الاسلام ، ج ۱، ص 367.
- ↑ فیض کاشانی، محجة البیضاء، ص160.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص110.
- ↑ آمدی، غررالحکم، حدیث 5571.
- ↑ محمد حمید الله، نامه پیمانهای سیاسی حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، ترجمه سیدمحمد حسینی، ص257-259.
- ↑ همان، ص262-263.
- ↑ محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامی، ص205.
- ↑ کتانی، نظام اسلامی مسلمانان در صدر اسلام، ترجمه علیرضا زکاوتی، ص119.
- ↑ نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج۱، ص257.
- ↑ نامهها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد(ص)، ص264-265.
- ↑ علی رضاییان، اصول مدیریت، ص239.
- ↑ سید صمصامالدین قوامی، مدیریت از منظر کتاب و سنت، 290.
- ↑ عبداللّه بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص ۱۴۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۹۷، ص 61.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۵، ص 71.
- ↑ نهج البلاغه،خطبه 109.
- ↑ صحیح بخاری، ج۸، ص16.
- ↑ شعرا، آیه 3.
- ↑ مولی صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج ۱۲، ص 415.
- ↑ بقره، آیه 138.
- ↑ سنن ترمذی، ص 245.
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضر الفقیه، ج ۱، ص 130.
- ↑ محدث نوری، مستدرک الوسایل، ج ۸، ص 220.
- ↑ متقی هندی، کنزالعمال، ج۶، ص414.
- ↑ مسند احمد، ج۱، ص396.
- ↑ ابن ادریس حلی، السرائر، ص621.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۱، ص19.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۴، ص158.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص23.
- ↑ سنن دارمی، ج۱، ص194.
- ↑ سنن ابن ماجه، ج۲، ص1189.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۸، ص356.
- ↑ شیخ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۱، ص446.
- ↑ حرانی، تحف العقول، ص6.
- ↑ صحیح ابن حیان، ج۴، ص43.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۷، ص128.
- ↑ صدوق، خصال، ص618.
- ↑ علامه طباطبایی، سنن النبی، ص114.
- ↑ فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج۴، ص124.
- ↑ همان.
- ↑ سیوطی، جامع الصغیر، ج۱، ص171.
- ↑ کافی، ج۳، ص47.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۱، ص84.
- ↑ سنن ابی داوود، ج۲، ص45.
- ↑ صحیح بخاری، ج۴، ص65.
- ↑ سنن النبی، ص114.
- ↑ قندوزی، ینابیع المودة، ص123.
- ↑ کهف، آیه 110.
- ↑ شمائل النبی، ص186.
- ↑ سنن النبی، ص103.
- ↑ علی احمدی، مکاتیب الرسول، ج۲، ص316.
- ↑ آل عمران، آیه ۶۴ (مکاتیب الرسول، ج۲، ص390.)
- ↑ مکاتیب الرسول، ج۲، ص417.
- ↑ محمد تقی فلسفی، جوان، ج۲، ص 248.
- ↑ آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص215.
- ↑ بقره، آیه 207.
- ↑ ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۳۵۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص35.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۴، ص۱۳۴؛علامه مجلسی، بحارالانوار،ج۱۹، ص10.
- ↑ کتانی، التراتیب الاداریه، ج۱، ص261.
- ↑ السیره النبویه، ج۴، ص ۱۴۳.پ
- ↑ اسدالغابه، ج۵،ص194.
- ↑ همان، ج۴، ص214.
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام، ص312.
- ↑ جعفر سبحانی، موسوعة الطبقات الفقهاء، ج اول، ص95.
- ↑ تاریخ پیامبر اسلام، ص312.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۶؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص273.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص221.
- ↑ اسدالغابه، ج۳، ص556.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۳، ص 86.
- ↑ صحیح بخاری، ج۵، ص168.
- ↑ روزنامه جمهوری اسلامی، ۵/۱/۸۵؛ بخشی از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی.
- ↑ نهج البلاغه، نامه9.
- ↑ عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس، ج۳، ص283.
- ↑ حکایتهای شنیدنی، ص54.
- ↑ روزنامه اطلاعات ۶/۵/۷۵،(دو رکعت نماز عشق، ص135).
- ↑ پرویز سعیدی، سازمان اداری و مالی در زمان رسول خداصلیاللّهعلیهوآله ، فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 30.
- ↑ محمد حمید الله، مجموعه الوثائق السیاسیه للعهد النبوی، ص 69.
- ↑ محمد ثقفی ، ساختار اجتماعی و سیاسی نخستین حکومت اسلامی در مدینه، ص 91.
- ↑ ر.ک: همان ، ص۱۵۰.
- ↑ ر.ک: ساختار اجتماعی و سیاسی نخستین حکومت اسلامی در مدینه، ص 109.
- ↑ سازمان اداری و مالی در زمان رسول خداصلیاللّهعلیهوآله .
- ↑ جهشایری، الوزراء و الکتاب، ص40 - 42.
- ↑ محسن الموسوی، دولةالرسول، ص 282.
- ↑ ساختار حکومت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله .
- ↑ سازمان اداری و مالی در زمان رسول خداصلیاللّهعلیهوآله .
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۸ ، ص 168.
- ↑ کتانی، التراتیب الاداریة، ج ۱، ص 258.
- ↑ شیخ طوسی، الخلاف، ج ۴ ، ص 506.
- ↑ اسدالغابه، ج ۲، ص 357.
- ↑ ساختار حکومت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله .
- ↑ التراتیب الاداریه، ج۱، صص220 - 221.
- ↑ وسائل الشیعه ، ج ۱۱ ، ص44.
- ↑ ساختار حکومت پیامبرصلیاللّهعلیهوآله .
- ↑ یعقوب جعفری، مسلمانان در بستر تاریخ، ج ۱، ص 80.
- ↑ دولةالرسول، ص 274.
- ↑ علی احمدی، مکاتیب الرسول، ص 282 .
- ↑ نصرالله نیک بین ، اسلام از دیدگاه اندیشمندان غرب، ص 52 .
- ↑ احزاب، آیه 21.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۹، ص 131.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ مکاتیب الرسول، ج اول، ص6.
- ↑ شعراء، آیه 215.
- ↑ آل عمران، آیه 153.
- ↑ آل عمران، آیه 165.
- ↑ انعام، آیه 54.
- ↑ توبه، آیه 112.







