آینه رشد ۰۳

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۸ توسط Razavi (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر ۳ - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (3).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

آینه ۳

کلام امیر

پای جای پای او گذاریم

خَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا خَمِیصاً، وَ وَرَدَ الآخِرَةَ سَلِیماً، لَمْ یَضَعْ حَجَراً عَلَی حَجَرٍ، حَتَّی مَضَی لِسَبِیلِهِ، وَ أَجَابَ دَاعِیَ رَبِّهِ، فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِینَ أَنْعَمَ عَلَیْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ، وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ! وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذِهِ حَتَّی اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا. وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ: أَ لا تَنْبِذُهَا عَنْک؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ عَنِّی، فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَی!
(رسول خدا) با شکمی تهی از دنیا بیرون رفت و باشخصیتی سالم به سرای آخرت وارد شد. سنگی روی سنگ نگذاشت تا راه خود را به ابدیت پیش گرفت، و دعوت خدایش را لبیک گفت. چه باعظمت است منت خداوندی را که پیشتازی برای ما احسان فرمود تا از او پیروی کنیم و حاکمی برای ما قرار داد که پا جای پای او گذاریم. سوگند به خدا، این لباس خود را چندان دادم وصله کنند که از وصله کننده‌اش خجلت کشیدم. گوینده‌ای به من گفت: آیا این لباس را دور نمی‌اندازی؟ پاسخ دادم: دور شو از من، که در بامداد مورد ستایش قرار می‌گیرد کاروانی که شبانگاه راه رفته است.[۱]

در دو راهی سعادت و شقاوت قرار دارید

هدف حکومت‏

حکومت اسلامی هم این‌طوری است که می‌خواهد حکومت الله در عالم پیدا بشود؛ یعنی می‌خواهد سرباز مسلمان با سربازهای دیگر، فرق داشته باشد. این سرباز الهی باشد. نخست وزیر مسلم، با نخست وزیر سایر رژیم‌ها، فرق داشته باشد. این یک موجود الهی باشد. هر جا یک مملکتی باشد که هر جایش ما برویم، صدای الله در آن باشد؛ اسلام این را می‌خواهد. اسلام از کشور گشایی می‌خواهد که الله را در همه عالم نمایش دهد؛ تربیت الوهیت بکند در همه عالم؛ تربیت انسانی بکند؛ انسان را برساند به آن جایی که در وهم تو ناید آن.[۲]

محبت متقابل‏

مردم شما را باید حامی خودشان بدانند. شما جوری رفتار کنید که مردم شما را تشخیص بدهند که یک برادرهای دلسوزی هستید برای آنها و برای حمایت آنها؛ شما شب‌ها بیدارید؛ وقتی این‌طور شد، مردم هم برای شما می‌شوند. محبت متقابل است؛ وقتی شما محبت به مردم کردید، مردم به شما محبت می‌کنند. الان یک وقتی است که ما احتیاج به این داریم که همه مان رفتارمان، گفتارمان، اعمالمان یک طوری باشد که این دشمن‌های ما به ما اشکال نکنند که اینهاهم همانند آن روز نمی‌توانستند؛ حالا می‌توانند. آن روز چون آب نبود، شنا نمی‌کردند؛ حالا آب هست. حالا که آب هست، شناگر قابلی هم هستند. نباید اینطور بشود. ما باید حفظ کنیم خودمان را؛ حفظ کنیم حیثیت اسلام را؛ حفظ کنیم حیثیت جمهوری اسلامی را.[۳]

دو راهی

و هان! ای متصدیان و دولت‌مردان از رده به اصطلاح بالا تا پایین، به هوش باشید که در دوراهی سعادت و شقاوت قرار دارید؛ طریق اعوجاجی، شیطان است و طریق مستقیم، «الله» تبارک و تعالی. توجه کنید و بسیار توجه که همه و همه در محضر مبارک حق هستید و اعمال قلبیه و قالبیه وخاطرات روحیه و لغزش‌های عملیه، همه در حضور اوست. اگر به واسطه سوء مدیریت و ضعف فکر و عمل شما، به اسلام و مسلمین ضرری و خللی واقع شود و خود می‌دانید و به تصدی ادامه می‌دهید، مرتکب گناه عظیمی و کبیره مهلکی شده‌اید که عذاب بزرگ دامن‌گیرتان خواهد شد. هر کس در هر مقامی احساس ضعف در خود می‌کند، چه ضعف مدیریت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهای نفسانی، بدون جوسازی، دلاورانه و با سرافرازی نزد صالحان، از مقام خود استعفا کند که این، عمل صالح و عبادت است و هر کس خود را مدیر و مدبر و خدمتگزار برای خلق خدا می‌داند، کناره‌گیری او در این زمان، پشت‏[کردن‏]به خلق و خدای خلق است؛ مگر آن‌که خدمتگزار بهتر یا همطراز او جایگزین او معرفی شود.[۴]

خدمت به خود یا ملت‏

دولت بدون گزینش اشخاص متعهد و متخصص در رشته‌های مختلف، موفق نخواهد شد و دولت مردان در گزینش همکاران، به کاردانی و تعهد آنان و بهتر خدمت کردن آنها به کشور و در منافع ملت بودن آنان، تکیه کنند تا در پیش حق تعالی و ملت رو سفید باشند و در امور موفق باشند؛ نه بر دوستی و آشنایی و حرف شنوی بی تفکر و تأمل که این رویّه موجب ناکامی در خدمت به کشور است. دوست خوب برای دست اندرکاران، آن است که در پیشرفت امور محوله به آنان مؤثر باشد و در خدمت ملت باشد؛ نه در خدمت آنان هر که و هر چه خواهد بود. دولت مردان از دانشمندان و متخصصان متعهد استمداد کنند تا راز موفقیت را به دست آورند. دولت مردان با رویه و فکر واحد، برای رسیدن به آنچه صلاح اسلام و کشور است، به پیش روند و این، سیاست صحیح اسلامی است.[۵]

رسیدن به هدف‌های بزرگ

رهنمودهای رهبری

آفات نیروهای اثر گذار

آن کسانی که روی مردم اثر می‌گذارند، کسانی که حرفشان، اقدامشان، عملشان، منششان، نوشته‌شان، روی مردم اثر می‌گذارد، چند خطر بزرگ آنها را تهدید می‌کند که باید خیلی مراقب باشند؛ یکی خطر خسته شدن است؛ یکی خطر راحت‌طلبی است؛ یکی خطر میل به سازش است؛ یکی خطر چسبیدن به منافع نقد است؛ همان بلایی که بر سر کسانی که انقلاب فلسطینی را منحرف کردند، آمد. بارهای سنگینی بر روی نیروهای اثرگذار، روی ذهن‌های مردم است. باید ایمان و پارسایی خودشان را تقویت کنند؛ باید اتکای خودشان را تقویت کنند؛ باید اتکای خودشان را به لطف و فضل خدا زیاد کنند؛ باید به دشمن لحظه‌ای خوشبین نباشند.۱۶/۳/۷۹

روحیه ایثار

باید روحیه حزب‌اللهی، ایثار، آمادگی برای حضور در میدان‌های دشوار و فدا کردن منافع بزرگ و آرمانی جمعی، همواره در جامعه حفظ و ارج نهاده شود. رسیدن به هدف‌های بزرگ مادی و معنوی برای کشور، با حفظ روحیه از خود گذشتگی و ایثار در جامعه و عمق بخشیدن به آن امکان‌پذیر است. ۱۲/۹/۷۹

حراست از بیت المال‏

بعضی از این حقوق‌ها و پاداش‌ها و دریافت‌هایی که بعضی‌ها دارند- که از بیت المال هم است- اصلاً قابل توجیه و قابل فهم و قبول نیست. آن کسانی که از اموال دولتی و از بیت المال استفاده می‌کنند، بایستی به قدر حق و ارزش کارشان برخوردار شوند؛ نمی‌شود که عده‌ای برخورداری‌های زیاد داشته باشند. ۱۵/۲/۷۹

خطر ناامیدی‏

خطری که در مردم، تداوم این حرکت سرافرازانه را تهدید می‌کند، در درجه اول، عبارت از ناامیدی است. ۲۸/۸/۷۹

نهضت خدمت رسانی‏

رهبر بزرگوارانقلاب اسلامی، سال ۱۳۸۲ ش. را سال نهضت خدمت رسانی و رقابت در خدمت اعلام کردند. این نام‌گذاری، اهمیت خدمت به جامعه و ارزش آن را در شرایط کنونی نشان می‌دهد.
از آن جا که مدیران نظام اسلامی، مخاطب اصلی این رهنمود و اندیشه الهی و انسانی هستند و با برنامه‌ریزی و هماهنگی و تلاش و اخلاص و ایثار آنان، این نهضت مقدس شکل گرفته و فراگیر می‌شود، ضروری است به اهمیت و ابعاد نهضت خدمات‌رسانی بهتر وبیشتر توجه کنند و زمینه این نهضت را هموار سازند. خدمت به جامعه و به ویژه محرومان، فلسفه وجودی حکومت و به ویژه حکومت اسلامی است.
حکومت و دولتی که طبق موازین الهی در خدمت جامعه باشد و برای تأمین نیازها و مقابله بادشمنان زندگی اجتماعی تلاش کند، مشروعیت و مقبولیت دارد و دولت‌ها و نظام‌هایی که به جای خدمت، خیانت کنند و یا نسبت به مشکلات فرهنگی، اقتصادی، بهداشت و درمان و امنیت مردم بی‌تفاوت باشند، مشروعیت و محبوبیت خویش را از دست می‌دهند و سرانجام در برابر مردم و خدای مردم قرار می‌گیرند.
هر مسؤول و حاکمی که در قلمرو امکانات و اختیارات خویش، از خدمت و تأمین نیازهای راستین مردم و مقابله بامشکلات و مصائب زندگی آنان غفلت ورزد و سستی و سهل‌انگاری نشان دهد، فاقد مشروعیت مکتبی ومقبولیت اجتماعی است.

آثار خدمات

خدمت، پشتوانه منطقی دولت‌ها و حکومت‌هاست.
خدمت به مردم در تفکر اسلامی، فلسفه وجودی حکومت و وظیفه اولیه آن و ضامن بقا و تداوم آن و عامل اقتدار و عظمت جامعه اسلامی است.
اگر نهضت مقدس خدمت‌رسانی و اصل اندیشمند رقابت در خدمت با برنامه‌ریزی حکیمانه موردتوجه کارگزاران و مدیران نظام قرار گیرد، بسیاری از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و حتی مشکلات رفاهی، بهداشتی و روانی جامعه به آسانی حل می‌شود.
گفت و گوهای سیاسی و روزنامه‌ای، جای خود را به همفکری، همکاری، برادری و اخوت اسلامی می‌سپارد. خدمت‌رسانی، میدانی بسیار گسترده برای نمایش مردم‌گرایی و مردم سالاری و حمایت از محرومان و مستضعفان است.
خدمت رسانی راستین، فرصت را بر اتلاف و اسراف و جنگ‌های رسانه‌ای تنگ کرده، دل‌ها را به هم نزدیک می‌سازد.
مشکل جامعه ما، غفلت از خداو قیامت در بخشی از سطوح جامعه و رقابت در رفاه‌گرایی وتأمین منافع شخصی و باندی و قبیله‌ای است. قیام برای خدا و به قصد خدمت به مسلمانان و انسان‌های محروم، جهت‌گیری‌های جناحی و گروهی را اصلاح و میدان را برای همفکری و همکاری گسترده‌تر می‌سازد.
در تفکر مکتبی ما، خدمت به بندگان خدا، خدمت به خدا و اولیای خداست.
امام صادق علیه‌السلام فرمود:
خداوند چنین می‌گوید: خلق همه نان‌خوران (سفره) من می‌باشند؛ عزیزترین آنان کسی است که به آنان مهربان‌تر و در تأمین حوائج ایشان کوشاتر باشد.[۶]

ابعاد خدمت رسانی‏

جهاد خدمت‌رسانی، جهادی همه جانبه است که هم جهاد سازندگی است، هم جهاد فرهنگی و هم جهاد رفاهی و تمام خدمات وزارتخانه‌ها و ارگان‌ها و نهادهای دولتی را در بر می‌گیرد و همه مدیران، فرماندهان و سربازان فداکار این میدان می‌باشند.
آب‌رسانی، برق‌رسانی، آتش‌نشانی، دفاع نظامی و خدمات نیروی انتظامی، مسکن سازی و منابع تولید و توزیع عادلانه امکانات عمومی و خدمات آموزشی و فنی حرفه‌ای، بخش‌هایی از جهاد مقدس خدمت‌رسانی است.
خدمت و برنامه‌ریزی برای هماهنگی خدمتگزاران، از بزرگترین عبادات و اقدامات الهی و انسانی است. در شرایط کنونی مهمترین پاسخ به شعارهای استکبار جهانی در رابطه با عدم کارآیی نظام اسلامی، همفکری و همکاری و هماهنگی در خدمت به محرومان جامعه است.
امیدواری اقشار کم درآمد، محبوبیت دست‌اندرکاران نظام، وحدت و همدلی، در سایه جهت گیری همه مسئولان و دولت‌مردان ومدیران به سوی خدمت به عموم مردم و به ویژه، خدمت به مستضعفان و اقشار آسیب‌پذیر جامعه شکل می‌گیرد و اولویت اول کشور استقرار عدالت وتوزیع عادلانه امکانات و فرصت‌ها و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض است.
در کتاب کافی، معتبرترین کتاب حدیثی شیعه، ابواب و احادیثی وجود دارد که ارزش و ابعاد و شیوه‌های گوناگون خدمت به امت اسلامی رانشان می‌دهد که به فهرست آن‌ها اشاره می‌کنیم:
۱-باب ادخال اسرور علی المؤمنین(۱۶حدیث)
۲- باب قضاء حوائج المؤمن(۱۴ حدیث.)
۳- باب السعی فی حاجة المؤمن(۱۱حدیث.)
۴- باب تفریج کرب المؤمن(۵حدیث.)
۵- باب اطعام المؤمن(۲۰حدیث.)
۶- باب من کسی مؤمناً(۵حدیث.)
۷- باب الطاف المؤمن و الکرامه(۹حدیث.)
۸- باب احیاء المؤمن(۳حدیث.)
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل‏ حکومت‌ها در خدمت به جامعه سه گونه‌اند؛ ۱- برخی فقط به خدمت می‌اندیشیند و خود را برای مردم می‌خواهند؛ همچون حکومت انبیاء و اولیای الهی.
۲- برخی فقط به خیانت و استثمار مردم می‌اندیشیند؛ مثل همه طاغوت‌هاو حکومت‌های استبدادی.
۳- برخی به میزانی خدمت می‌کنند که بتوانند بهتر و بیشتر خیانت کنند؛ مثل بسیاری از مدعیان دموکراسی.
با توجه به این مجموعه رهنمودهای آسمانی و انواع سه‌گانه حکومت‌ها، هر مدیری که برداشت وی از نظام بیش از خدمات وی باشد، و از امکانات و اختیارات خویش حد اکثر بهره‌برداری رادر جهت خدمت به بندگان خدا نکند در پیشگاه خداو خلق سرافکنده خواهد شد.

کارت شناسایی

با کدام شناسنامه و به کدام اعتبار، مورد اطمینان قرار گرفته‌ای و مسئولیت یافته‌ای؟
شناسنامه‌ای که انقلاب به تو داده است؛ اطمینانی که عمل صالح و صداقت تو، برایت فراهم کرده است؛ حسن ظاهری که معمولاً نشانه حسن باطن است؛ می‌گویند که تو فرزند انقلابی؛ پدرت«امام» و کشورت«مکتب» است؛ شجره‌نامه‌ات به خون شهیدان بر می‌گردد و از ایل و تبار اسلام و قرآنی.
دروغ که نمی‌گویند؛ خوب، هر کس به لحاظ وضعیت و سابقه و اعتبار و شجره‌نامه‌اش نیز مورد توجه است و در عین حال، مورد سؤال.
این‌که در جایی مسئولیت پذیرفته‌ای، یعنی قبول کرده‌ای که از عملکرد و رفتارت سؤال شود وگرنه، تو با افراد غیر مسئول چه فرقی داشتی؟
باری آیین تو اسلام است؛ شناسنامه‌ات صادره از حوزه ایمان و کشور دین و مذهبت جهاد و خون و شهادت. با این کارت شناسایی است که در جامعه می‌گردی و مسئولیت مال و جان و امانت‌های عظیم را بر دوش گرفته‌ای.
به این شناسنامه، وفادار باش.
اگر جز این باشی، با یک کارت جعلی تردّد می‌کنی و با یک المثنّی، نان هویّت اصلی را می‌خوری.
سند اعتبار خودت را خوب حفاظت کن؛ مبادا گم شود یا به دست بیگانه بیفتد.

ببخشید وقت ندارم‏

نویسنده:حسین سروقامت
این صندلی‌های فرسوده در شأن اتاق مدیر کل نیست؛ باید تعویض شود!
رنگ اتاق هم مرده است. استخوانی روشن بد نیست؛ اما نه... بدهید پتینه‌اش کنند.
این چه دکور اسیونی است؛ دهاتی‌ها! با چند کارشناس مشورت کنید تا روی دکور جدید برنامه‌ریزی کنند.
اَه، این هم شد میز؛ آدم را یاد عهد دقیانوس می‌اندازد. یک میز مدیریت سفارش بدهید؛ با تجهیزات کامل!......
چقدر وقت، به این چیزها می‌گذرد؟!
اگر با این هفت دست آفتابه لگن، شام و ناهار چشم‌گیری هم بود، دل آدم نمی‌سوخت.
ساختمان مرکزی فوجی فیلم ژاپن که نامش برای همه دنیا شناخته شده است، در زمینی به مساحت ۳۰۰ متر و در پنج طبقه بنا شده است.
یعنی می‌شود در یک ساختمان پنج طبقه ویک زمین ۳۰۰متری، کاری جهانی کرد؟

  • مایه مباهات ماست که روزی بتوانیم در فضایی ده برابر ساختمان فوجی فیلم ژاپن،یک دهم آن کار کنیم.

با نخبه پروری موافقید؟
می‌پسندید عزم ملی ما، تأمین نیروی متخصص جامعه باشد؟
گمان نمی‌کنم کسی باشد که بگوید نه.
اما اخیراً برخی از کشورهای پیشرفته به این سؤال پاسخ منفی داده‌اند.
آنان اعلام کرده‌اند: ما پس از سال‌ها پرورش نیروی متخصص، اکنون به این نتیجه رسیده‌ایم که متخصص را می‌توان از خارج وارد کرد و می‌خواهیم از این پس وقت و انرژی خود را بر تربیت مدیر متمرکز کنیم.
این استراتژی اخیر ماست!

  • کارهای خوبی که هر مملکتی می‌تواند روی آنها سرمایه‌گذاری کند، کم نیستند؛ اما استراتژی ما کدام است؟ اصلاً ما استراتژی مدونی داریم؟!

ما تاکنون با ده‌ها و صدها جدول مختلف برخورد کرده‌ایم؛ اما این یکی با همه متفاوت است؛ جدول قدردانی از عمر.
می‌خواهید قدر چه میزان از عمر خود را بدانید؟
قدر یک سال نگاه کنبد به دانشجویی که در آزمایش تحصیلی رد شده و ناکام مانده است.
قدر یک ماه نگاه کنید به مادری که نوزادی نارس به دنیا آورده است.
قدر یک هفته نگاه کنید به سردبیر یک نشریه پرتیراژ هفتگی.
قدر یک روز نگاه کنید به کارگری که نان آور یک خانه ده نفری است.
قدر یک ساعت نگاه کنید به کسی که ساعتی پشت در اتاق عمل عزیزش ایستاده است.
قدر یک دقیقه نگاه کنید به مسافری که به قطار یا هواپیما دیر رسیده است.
قدر یک ثانیه نگاه کنید به کسی که از یک حادثه جان سالم به در برده است.
قدر یک هزارم ثانیه نگاه کنید به قهرمانی که در بازی‌های المپیک به جای مدال طلا، مدال نقره دریافت کرده است.
بوعلی سینا می‌گفت: اگر می‌دانستید که یک محکوم به مرگ در هنگام مجازات چقدر در آرزوی بازگشت به زندگی است، آن‌گاه قدر روزهایی را که با غم و اندوه و نگرانی و بدخلقی می‌گذراندید، بهتر می‌دانستید.
می‌گویید ما کجا و این قبیل آدم‌ها.
می‌گویم اینها در بین ما زندگی می‌کنند و ما قدر نمی‌دانیم. اگر خودم نمی‌شنیدم، شاید باور نمی‌کردم که آن علامه بزرگ و دانشمند گرانقدر در دوره کهن‌سالی و بیماری می‌گفت: من اکنون در شرایطی به سر می‌برم که روی ثانیه‌های عمرم حساب باز کرده‌ام.

  • گذشتگان ما می‌گفتند:

دم غنیمت دان که عالم یک دم است هر که قدر دم بداند، آدم است.
نسل حاضر، همراهان صمیمی اینترنت، می‌گویند: یک لحظه مکث، یعنی عقب ماندن از ده‌ها ساعت اطلاعات روزانه.
آیندگان چه خواهند گفت؟
برف بود و بوران؛ جاده سرد و لغزنده؛ هفت صبح با دوستی در دفتر کارش قرار ملاقات داشت در تهران؛ هشت شب است و او در اصفهان.
شبانه راه افتاد و خطر را به جان خرید؛ چند بار روی جاده لغزید و مرگ را پیش روی خویش دید.
می‌گفت: من با وفاداری به وقت، حرمت خود را نگه می‌دارم.
هنگامی رسید که هنوز فرصتی برای استراحت داشت. قدری استراحت کرد و رأس ساعت هفت، پشت میز کارش بود.
۱۵/۷ -۳۰/۷ و ۳۰/۸ خبری نشد.
تلفن را برداشت و تماسی با منزل او گرفت. صدای خواب آلودی گفت: الو دوستش بود. هنگامی که فهمید او این ساعات را در انتظارش بوده، عذرخواهی مختصری کرد و ادامه داد: من گفتم حتماً در این هوای برفی شما سرقرار حاضر نمی‌شوید!
خستگی راه و بی‌خوابی یک سو واین عذر بدتر از گناه یک سو.
گفت: اگر هفت صبح با رئیس جمهور هم قرار داشتی، همین رامی گفتی؟

  • برای ما فرق می‌کند که با چه کسی قرار ملاقات می‌گذاریم؛ رئیس جمهور، یا دیگران.

پنج دقیقه قبل از غذا!
نام عجیبی نیست؟
شما اگر کتابی را بدین اسم مشاهده کنید، تعجب نمی‌کنید؟
فکر نمی‌کنید چنین کتابی باید دربارهٔ انواع غذاهاو خواص و فواید آنها باشد؟
اما این‌گونه نبود؛ این کتاب موضوعی کاملاً متفاوت داشت.
وقتی آن دوست کنجکاو نیز مثل من نتوانست تحیر خود را پنهان کند، از نویسنده‌اش پرسید: آخر چرا این اسم؟
او پاسخ داد: هر وعده غذا از وقتی سفره را می‌انداختند تا بشقاب‌ها را بچینند و غذا را بیاورند، پنج دقیقه‌ای طول می‌کشید؛پنج دقیقه وقت مرده و من این کتاب را در این «پنج دقیقه‌ها» نوشتم.

  • بسیاری از ما در استفاده از وقت، تنبلیم و از فرصت‌ها به خوبی بهره نمی‌بریم.

بیچاره آن زن ؛
نامه را دستش گرفت و به امید یک امضا رفت پشت در اتاق رئیس.
عرق سردی به پیشانیش نشست؛ وقتی شنید آقای رئیس جلسه دارند.
-آقا! نامه من فقط یک امضا می‌خواهد.
-گفتم که جلسه دارند؛ فلاً بنشینید.
نشست. سینی بستنی را از جلوی جمعیت عبور دادند. دخترک کوچکش پای به زمین کوبید؛ - مامان! من بستنی می‌خواهم.
- هیس .
پس از آن نوبت میوه و چای رسید. بیچاره زن مظلوم دو ساعتی معطل شد. جلسه تمام شد و رئیس با دیگر اعضا بیرون آمدند. او پیش دوید... آقای رئیس!
- ببخشید، وقت ندارم.
با التماس گفت: فقط یک امضا.
- نه؛ وقت ندارم.

  • برخی از ما یاد گرفته‌ایم که دیگران را آدم حساب نکنیم!

سابقه نداشت
سابقه نداشت؛
سرزمین آفتاب تابان و تأخیر مترو؟
آن دوست ایرانی هم که این‌جا ساعت‌ها وقتش در صف و ترافیک و... تلف می‌شد و خم به ابرو نمی‌آورد، حالا شده بود مثل خود آنان.
گوشه‌ای از ایستگاه مترو توکیو ایستاده بود و هر دو دقیقه نگاهی به ساعتش می‌انداخت.
چشمانش خیره شده بودبه جایی که ریل‌ها در تاریکی گم می‌شوند؛ اما خستگی از تنش در رفت؛ وقتی هنگام پیاده شدن با احترام پول بلیط مترو را به مسافران برگرداندند؛ یک سفر رایگان!
شما تا کنون شنیده‌اید در کشور ما به خاطر تأخیر اتوبوس یا مترو یا قطار یا هواپیما، پول بلیط را به مسافران برگردانند؟

  • بی اهمیتی به وقت مردم در کشور ما نهادینه شده است.

محیط اول: فرودگاه مشهد، یک روز زیبای تابستانی.
سالن فرودگاه را که ترک می‌کنیم، چشمان ما به هواپیمای کوچکی می‌افتد که قیافه‌اش برایمان آشنا نیست.
گویا این هواپیما خارجی است؛ اما این‌جا چه می‌کند؟
سؤال می‌کنیم... می‌گویند: یک جهانگرد آلمانی که برای دیدار از ایران به مشهد آمده، دچار سانحه شده است؛ از آلمان هواپیمای اختصاصی فرستاده‌اند تا او را به کشورش بازگرداند.
او آدم مهمی است؟ نه. گذرنامه‌اش سیاسی است؟ نه. یک شهروند ویژه کشورش به شمار می‌آید؟ خیر؛ او یک شهروند عادی است؛ شهروندی عادی از جهان اول که وقت او کاملاً با ارزش به حساب می‌آید.
محیط دوم: فرودگاه مهرآباد تهران، یک روز ابری زمستانی.
مسافران به صندلی‌های زیبای ایرباس غول‌پیکر تکیه داده‌اند و مقدمات پرواز هم به طور کامل انجام شده، اما خبری از پرواز نیست.
مهمانداران می‌آیندو می‌روند. هواپیما دچار نقص فنی است؟ نمی‌دانیم. اشکال دیگری در کار است؟ خدا داناست.
دقایق به کندی سپری می‌شود و هیچ‌کس توضیحی نمی‌دهد که چرا چنین تأخیری صورت پذیرفته است.
پس از ۴۵ دقیقه هواپیما حرکت می‌کند. مهماندار می‌گوید که این تأخیر به خاطر انصراف یکی از مسافران از پرواز بوده است. چرتکه می‌اندازم؛ اتلاف ۴۵ دقیقه از وقت دست کم ۲۵۰ مسافر برابر با ۱۸۷ ساعت بیهوده و بی ثمر.
اینها همه شهروند عادی‌اند؟ مطمئناًخیر. آیا در میان آنان، شهروند ویژه نیز هست؟
شاید؛البته شهروند ویژه‌ای از جهان سوم که متأسفانه وقت او چندان به حساب نمی‌آید!

  • راستی چرا باید تفاوت کند؟ آیا وقت شهروند جهان اول واقعاً ارزشمندتر از شهروند جهان سوم است؟

اغلب جهان سومی‌ها وقت کم می‌آورند؛ چون:
برنامه ریزی ندارند و برای هر کار، حساب خاصی باز نمی‌کنند.
بیش از توان خویش و زمانی که دراختیار دارند، کار قبول می‌کنند.
نقش عواملی چون ترافیک، بروکراسی اداری و... را نادیده می‌گیرند.
کارها را متداخل انجام می‌دهند؛ کار منزل را در اداره، کار اداره را در کلاس و... .
کارهای بیهوده زیاد می‌کنند؛ تماشای تلویزیون، مطالعه بیش از حد روزنامه، دیدارهای بی برنامه، تلفن‌های طولانی و... .
به دیگران اعتماد نمی‌کنندو می‌خواهند همه کارها راخودشان انجام دهند.
...

  • هر کس که اهل برنامه ریزی است، به قدر توان خویش کار می‌پذیرد، همه عوامل مؤثر را در کار خویش محاسبه می‌کند، هر کاری را در جای خویش انجام می‌دهد، از کارهای بیهوده پرهیز می‌کند، به دیگران اعتماد می‌کند و...، هر چند در جهان سوم زندگی کند، یک انسان جهان اولی است.

اما افسوس که:
ما را نمی‌توان یافت، بیرون از این دو عبرت، یا ناقص الکلامیم یا کامل القصوریم.

صبوری کن‏

حفص بن غیاث می‌گوید: امام جعفر صادق(ع) فرمود:
«ای حفص! هر کس شکیبا باشد، اندکی شکیبا بوده و هر کس بی‌تابی نماید، اندکی بی‌تابی کرده است. سپس فرمود: در هر کاری، صبر و شکیبایی خود را از دست مده؛ زیرا خدای متعال، حضرت محمد(ص) را برانگیخت و او را به صبر و شکیبایی فرمان داد و به آن حضرت فرمود: «وَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمیلاً و ذَرْنی وَ الْمُکَذِّبینَ اُولِ النِّعْمةَ[۷]؛ و در برابر آن‌چه دشمنان می‌گویند، شکیبا باش و به گونه‌ای شایسته از آنان دوری گزین و مرا با تکذیب کنندگان صاحب نعمت، واگذار. ـ...» و نیز خدای متعال فرمود: «اِدْفَعْ بِاللَّتِی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَالَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ‌ولِیٌّ حَکِیمْ وَ ما یُلَّقَها اِلاَّ الَّذینَ صَبَروُا وَ ما یُلَقَّیها الاَّ ذُو حَظٍّ عَظیمٍ[۸]؛ بدی را با نیکی دفع کن؛ ناگهان (خواهی دید) همان که میان تو و او دشمنی است، گویی گرم و صمیمی خواهد بود؛ امّا جز کسانی که دارای صبر و استقامت هستند، به این مقام نمی‌رسند و غیر از کسانی که بهره عظیمی( از ایمان و تقوا) دارند، به آن نایل نمی‌گردند.»
بنابراین، رسول اکرم(ص)، صبوری پیشه ساخت تا این که او را متهم نموده، امور بزرگی را به وی نسبت دادند و چون آن حضرت دلتنگ شد، خدای متعال این آیه را فرو فرستاد: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضیقُ صَدْرَکَ بِما یَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ‌السَّاجِدَین‏[۹]؛ و ما البته می‌دانیم که سینه‌ات از آن چه آنها می‌گویند، تنگ می‌شود (و تو را سخت ناراحت می‌کنند). از این رو (برای رفع ناراحتی خود) پروردگارت را تسبیح و حمد گوی و خود از سجده‌کنندگان باش.»
باز هم آن حضرت را تکذیب نموده، متهم ساختند و او اندوهگین شد و خدای متعال، این آیه را نازل فرمود: «قَدْ نَعْلَمُ اِنَّهُ لِیَحْزُنکَ الَّذینَ یَقُولُونَ، فَاِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ‌وَلکنَ الظَّالِمِینَ بِأیاتِ الله یَجْحَدُوَن * وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلِ مْن قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أتاهُمْ نَصْرُنا[۱۰]؛ ما البتّه می‌دانیم که گفتار آنان، تو را غمگین می‌کند؛ولی آنها تو را تکذیب نمی‌کنند؛ بلکه ظالمان، آیات خدا را انکار می‌نمایند.پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند و در برابر تکذیب‌ها، صبر و استقامت کردند و در این راه آزار و اذیت دیدند تا سرانجام یاری ما به آنها رسید.»
بدین‌گونه خدای متعال، پیامبر گرامی خویش را به صبر و شکیبایی ملزم ساخت تا این‌که دشمنان بیش از حد گستاخی کردند و خدای متعال را تکذیب کردند و به همین جهت آن حضرت فرمود: «من راجع به خود و خاندانم و حتی در قبال آبرویم، صبر و بردباری نمودم؛ اما بدگویی معبودم را برنمی تابم» و خدای متعال چنین فرمود:«وَ لَقَدْ خَلَقْنا السَّمواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أیَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ * فَاْصِبرْ عَلی ما یَقُولُونَ‏[۱۱]؛ و ما البته آسمان‌ها و زمین و آنچه را در میان آنهاست، در مدت شش روز ( شش مرحله و دوران ) آفریدیم و هیچ گونه رنج و سختی به ما نرسید و با این حال، چگونه زنده کردن مردگان، برای ما مشکل خواهد بود و در برابر آنچه می‌گویند، شکیبا باش.»
رسول اکرم( ص)همواره و در همه حال صابر و شکیبا بود تا آن حضرت را به امامان از عترتش که به صبر و بردباری توصیف شده بودند، مژده دادند. خدای متعال در حق آنان فرمود:«وَ جَعَلْنا مَنْهُمِ اَئِمَّةً یَهْدُوَن بِأَمْرِنا لَمَّا صَبِرُوا وَ کانُوا بَأیاتِنا یُوقِنُونْ‏[۱۲]؛ و از آنان، امامان و پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما(مردم را)هدایت می‌کردند؛ چون شکیبایی نمودند و به آیات ما یقین و باور داشتند». از این رو رسول اکرم(ص) فرمود:«صبر و شکیبایی نسبت به ایمان، همانند سر نسبت به بدن می‌باشد.»
خدای متعال هم از صابران قدردانی نموده، فرمود: «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ[۱۳]؛ و وعده نیک پروردگارت بر بنی اسرائیل، به خاطر صبر واستقامتی که به خرج دادند، تحقّق یافت و آنچه فرعون و فرعونیان (از کاخ‌های مجلل) می‌ساختند و آن‌چه از باغ‌های داربست دار، فراهم ساخته بودند، همه را در هم کوبیدیم.»
رسول اکرم(ص) با نزول این آیه شریفه فرمود: «این پیام از یک سو بشارت است و از جانب دیگر انتقام». خدای متعال، پیکار با مشرکان و ریختن خون آنان را روا شمرد و فرمود: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ[۱۴]؛ مشرکان را هر جا یافتید، به قتل برسانید و ایشان را به اسارت در آورید و محاصره‌شان کنید و در هر کمین‌گاه بر سر راه آنها بنشینید.»
همچنین فرمود: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ‏[۱۵]؛ آنها را هر کجا یافتید، به قتل برسانید.»
چنین بود که خدای متعال، دشمنان را به دست رسول اکرم (ص) و یاران استوارش، نابود ساخت و این را پاداش شکیبایی قرار داد و علاوه بر این، برای آنان پاداشی در آخرت نیز مهیا کرده است.
بنابراین، هر کس صبوری پیشه کند و شکیبا باشد و تلخی‌ها و ناملایمات را برای خدای متعال تحمل کند، نمی‌میرد تا این‌که خدای متعال، او را بر دشمنانش پیروز کرده، علاوه بر آن پاداشی نیز در اخرت برایش ذخیره می‌کند[۱۶].
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت [۱۷].
اجر صبری است که در کلبه احزان کردم‏

فقط دو قدم

نویسنده:محمود لطیفی‏‏
به یاری خداوند متعال از این شماره و در این صفحه، گزیده‌ای از چهل حدیث حضرت امام(رض) را مرور خواهیم کرد؛ بدان امید که از آن رحیق گوارای معرفت که با شراب شیرین تسنیم مختوم شده است، جرعه‌ای بر کام آبخوانمان جاری گردد و روح دور مانده از حقیقت را شور حضور و شهود بخشد که «مقصود مهم از صدور این احادیث شریف و مقصد اسنی از بسط علوم الهیه، افهام نکات علمیه و فلسفیه و جهات تاریخیه و ادبیه نیست و نبوده، بلکه غایة القصوای آن، سبکبار نمودن نفوس است از عالم مظلم طبیعت و توجه دادن ارواح است به عالم غیب... و این حاصل نیاید مگر از تصفیه عقول و تزکیه نفوس و اصلاح احوال و تخلیص اعمال‏[۱۸]»

حدیث نخست

انّ النّبی صلّی اللّه و علیه و اله بعث سریة فلماء جعوا قال: مرحباً بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر. فقیل: یا رسول الله! ما الجهاد الاکبر؟ قال: جهاد النفس.[۱۹] وجود انسان دارای دو میدان فعالیت وسیع است؛ گستره جسم ظاهر و بدن مادی دنیایی و عالم جان و روح غیبی ملکوتی و در هر یک از این دو میدان، ابزار وقوا و عواملی همانند سربازان مجهز و کارگزاران ماهر، در زیر نفوذ و اراده یک مرکز فعالیت می‌کنند.
قوای مملکت ظاهر یا اقالیم سبعه ملکیه عبارت است از: گوش، چشم، زبان، شکم، شهوت، دست و پا.
اگر قلب انسان بر اثر نفوذ و فشار تمایلات حیوانی، هوس فرماندهی کند، این قوا لشگریان شیطان و کارگزاران هوس می‌شوند و مملکت نفس در تیول شیطان قرار می‌گیرد و جایی برای خدای رحمان نمی‌ماند.
و اگر قلب بتواند با رهبری عقل و شرع فرمان براند و خواسته‌های نفس را با معیار آن دو بسنجد، مملکت بدن، رحمانی و عقلانی می‌شود و شیطان مأیوس می‌گردد.
عقل برای پیروزی در این میدان باید دو گام بزرگ بردارد و از دو عامل کمک بگیرد. قدم اول برای پیروزی، «تفکر» است.
این گستره هستی و فکر و اندیشه، و... آیا فقط برای خور و خواب و شهوت است؟
آیا این همه مصلحین و ناصحین، دشمن رفاه و لذت بشر و یا جاهل به راه اصلاح بوده‌اند؟
راستی آیا مقصود از عالم انسان و زندگی انسانی، همین حیات حیوانی است؟
و...
قدم دوم، «عزم» است و به تعبیر مرحوم شاه آبادی، عزم، جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است و تفاوت درجات انسان‌ها به تفاوت درجات عزم آنهاست.
ای عزیز! بکوش تا صاحب عزم و دارای اراده شوی که خدای نخواسته اگر بی عزم از این دنیا هجرت کنی، انسانی صوری و بی مغز خواهی بود و در آن عالم به صورت انسان محشور نخواهی شد؛ زیرا که آن عالم، محل کشف باطن و ظهور سریره است.
عزم یعنی تصمیم بر ترک معاصی و انجام واجبات و جبران مافات در ایام حیات و بالاخره عزم بر این که ظاهر و صورت خود را منطبق با شرع و عقل نماید تا شرع و عقل به حسب ظاهر حکم کنند که این شخص، انسان است. تا انسان متأدب به آداب شریعت نشود و تأسی به رسول خدا(ص) و تشبه به او در حرکات و سکنات و فعل و ترک ننماید، جلوه‌های معارف الهیه و اخلاق حسنه در او تحقق نخواهد یافت.
جرأت بر معاصی، کم کم انسان را بی عزم می‌کند و این گوهر را از انسان می‌رباید. استاد معظم، می‌فرمودند: بیشتر از هر چیز، گوش کردن به تغنیات،[۲۰] از انسان سلب اراده و عزم می‌کند.
برای تحقق این دو قدم توجه به دو عامل ضروری است:
۱- مشارطه، مراقبه و محاسبه، یعنی هشدار، نظارت و ارزیابی.
۲- متذکر شدن به نعمت‌های الهی؛ زیرا احترام به منعم در فطرت انسان است و هر چه نعمت بزرگتر باشد، حرمت افزونتر دارد.

بریده‌ها

نصیحت حاکمان

شاه راعی و رعیت چون گله‏
کی گذارد گله را راعی، یله‏
گر رعیت سوی راعی نایدی‏
رفتن راعی،سوی او بایدی‏
شاه آن باشد که خواند سوی خویش‏
بینوایان، سوزمندان پریش‏
ور بود بی‌دست و پایی لنگ و کور
خود به سوی او رود از راه دور
نرم نرمک حالشان پرسان شود
هم ز سوز دردشان جویان شود
ای بسا بی‌دست و پایان علیل
اوفتاده زیر پای نَرّه پیل‏
هر که را چنگالی و منقار بود
در پی صید دل افکار بود
شاه در خرگاه و بر درگه حجاب‏
چون نگردد شهر ویران، ده خراب‏
هان و هان ای پادشه، هشیار باش‏
وقت خوابت می‌رسد، بیدار باش‏
شاه نبود آن که خسبد نیم روز
صد برهنه بر درش با درد و سوز
شاهی و خفتن به سنجاب و سمور
در برون افتاده صد مسکین عور
من بسی دارم در این مقصد مقال
لیک بگذارم که تنگ آمد مجال‏
هم مجال تنگ و هم دل تنگ‌تر
آن که باید بشنود، هم هست کر[۲۱]

داد مظلوم‏

آورده‌اند که شبی، حاکمی را خواب نمی‌آمد. ندیمی را طلبید تاهمدم او باشد و برایش سخن گوید. از جمله سخنان آن ندیم این بود:
در موصل، جغدی بود و در بصره هم جغدی. جغدِ موصل، دختر جغد بصره را برای پسر خویش خواستگاری کرد. جغد بصره گفت: نمی‌پذیرم؛ مگر آن که مهریه و صداق دخترم را «صد مزرعه خراب» قرار دهی. جغد موصل گفت: مرا قدرت آن نیست؛ ولی اگر والیِ ولایت ما یک سال در حکومت و ولایت بماند، این کار توانم کرد.
حاکم از ین سخن بیدار شد و از این حکایت هشیار و در مقام تدارک و جبران برآمد و داد مظلومان از ظالمان ستاند و به تفقّد امور والیان و عمّال پرداخت و در تعدیل و اصلاح ایشان کوشید.

هدیه

یکی از حاکمان از هدیه دادن و تحفه گرفتن و فرستادن بسیار بدش می‌آمده است. پرسیدند از سبب بد آمدن او از چیزی که حاکمان دیگر را بد نمی‌آید، گفت: زیرا که هدیه یا از کسی است که هنوز به او نعمتی از ما نرسیده است و به سبب آن هدیه می‌خواهد که دست خود را بر کاری بندد، یا آن هدیه از مردی است که ما به او نعمتی ارزانی داشته‌ایم و می‌خواهد که به ما عوضی دهد و این هر دو چندان خوب نیست، بلکه هدیه دادن و ستدن میان مردمی که مثل یکدیگرند (برای اینکه) مهربان و دوست شوند (نیک است)، اما حاکمان را احتیاجی به هدیه گرفتن از مردم نیست.

زیردستان

شنیدم که فرماندهی دادگر
قبا داشتی هر دو روی آستر
یکی گفتش ای خسرو نیک روز
زدیبای چینی قبایی بدوز
بگفت این قدر ستر و آسایشست‏
و زین بگذری زیب و آرایشست
نه از بهر آن می‌ستانم خراج‏
که زینت کنم بر خود و تخت و تاج
چو همچون زنان حُلّه در تن کنم
به مردی کجا دفع دشمن کنم‏
مرا هم ز صد گونه آز و هواست
و لیکن خزینه نه تنها مراست
خزائن پر از بهر لشکر بود
نه از بهر آذین و زیور بود
سپاهی که خوشدل نباشد زشاه
ندارد حدود ولایت نگاه
رعیت درخت است اگر پروری
به کام دل دوستان برخوری
به بیرحمی از بیخ و بارش مکن‏
که نادان کند حیف برخویشتن‏
مروت نباشد برافتاده زور
برد مرغ دون، دانه از پیش مور
کسان برخورند از جوانی و بخت
که بر زیردستان نگیرند سخت‏
اگر زیردستی درآید زپای
حذر کن زنالیدنش برخدای‏[۲۲]

توصیه‌هایی اخلاقی از آیت اللَّه شهید مدنی‏

برای خدا

گاهی انسان (به عنوان یک مسئول) جمعیت زیادی را پشت سر یا پای خطابه‌اش می‌بیند و مغرور می‌شود؛ در صورتی که هر کس خود را بهتر می‌شناسد و با اعتقاد مردم به عدالت بنده، من که عادل نمی‌شوم.
گاهی انسان فکرهایی می‌کند؛ من امام جمعه هستم؛ جمعیتی گوش به فرمان من می‌کنند؛ جمعیتی به واسطه من آگاه می‌شوند و... .
بله درست است؛ ای بسا با یک جمله جناب عالی، هزاران مفسده دفع شده، افراد زیادی به راه راست آمده و با خدا آشنا شده‌اند؛ اما باید ببینیم ما خودمان آشنایی‌مان چقدر است. راستی اینها برای خدا بوده؟ اگر مشکلی پیش آمد که به دست من حل شد، آیا اگر به دست شخص دیگری هم دفع می‌شد، این خوشحالی را داشتم یا نه؟ آیا میل نداشتم به واسطه من باشد.
بنده که خودم گاهی به حسابم می‌رسم؛ قسم می‌دهم خدا را که به عزت و جلالت و کبریائیت و به خاصان درگاهت، از ما حساب دقیق نگیر؛ همان ظواهر ما را حساب کن و ما چیز دیگری نمی‌خواهیم.

تابع هوا

ارزش عمل به نیت است و نیت برای غیر خدا به چه درد می‌خورد. اگر غیر الله منظور باشد، با خواسته دیگران چه فرقی می‌کند؟ من دیگر با فلان سیاستمداری که فقط و فقط در راه سیاست‌هایش هست و کاری با دین ندارد، فرقی پیدا نمی‌کنم؛ بلکه بدتر از او هم می‌شوم؛ به جهت این که او، هیچ کدام از کارهایش به عنوان اسلام نبود؛ سیاستمداری بوده که داشت فعالیت می‌کرد و پیروز می‌شد؛ اما من چطور؟ اما من چطور؟
در صورتی که به مفاد آیه «لا تجعلوا عُرضَةً لایمانکم‏[۲۳]» انسان می‌بیند که خیلی چیزهایش در خیلی از هدف‌هایی که داشته، تابع هوا بوده و کار را به اسم خدا کرده است. یکی از برادران چیزی نوشته بود که مرا متأثر کرد و حرف‌هایش هم درست بود. او نوشته بود که خواهشمندیم آقایان، امام را برای خودشان حربه قرار ندهند؛ خودشان چیزهایی که می‌خواهند به امام نبندند. من هدف‌های شخصی خود را به اسم امام پیاده نکنم. حالا اگر امام زمان علیه‌السلام را حربه خودمان قرار دهیم چطور؟ اگر رسول اکرم(ص) را حربه خود قرار دهیم چطور؟

صرفه جویی

کمتر کردن مصرف، در درجه اول اهمیت است؛ بخصوص چیزهای غیر ضروری. ما از مصرف زیاد، صدمه اقتصادی دیدیم و دشمن ما را به کمک ایادی خود مصرف کننده بار آورد. باید به خاطر بیاوریم که در گذشته مسلمان‌ها این همه مصرف نداشتند. در زمان طاغوت، او چون از جانب ارباب‌هایش مأموریت داشت، مصارف زیاد کرد. فعلاً مسلمان‌ها برای این که مقابله کنند با دشمنانشان، اولاً باید مصارف زیادی را که در زندگی دخیل نیست، به‌طور کلی کنار بگذارند؛ زیادی مصرف، خواسته دشمن است. دشمن است که می‌خواهد ما بیشتر مصرف کنیم تا محتاج شویم؛ در صورتی که دستور اسلام است که ما باید مصرفمان را آن قدر کم کنیم که به بیگانه اصلاً محتاج نشویم!.[۲۴]

چه کسی سزاوار سروری است؟

مهم‌ترین و بهترین نوع عدالت، عدالت حاکمان و مسئولان جامعه است. ملااحمد نراقی بر این باور است که عدالت اینان، با عدالت فردی و اجتماعی، رابطه‌ای نزدیک دارد و این عدالت، منشأ سایر عدالت‌هاست. با توجه به گرایش شدید مردم به پیروی از روش‌ها و رفتارهای حاکمان و مسئولان، اگر عدالت حاکمان تحقق یابد، عدالت در میان مردم و جامعه تحقق و گسترش خواهد یافت و به همین سبب، این عدالت، اشرف و افضل عدالت‌ها به شمار می‌آید. وی در کتاب گرانسنگ معراج السعادة می‌نویسد:
«... کسی که قوا و صفات خود را اصلاح نکرده باشد و در مملکت بدن خود عدالت را ظاهر ننموده باشد، قابلیت اصلاح دیگران و اجرای حکم عدالت در میان سایر مردمان ندارد؛ نه قابلیت تدبیر منزل خود را دارد و نه شایستگی سیاست مردم را؛ نه لایق ریاست شهر است و نه سزاوار سروری مملکت. آری کسی که از اصلاح نفس خود عاجز باشد. چگونه دیگری را اصلاح می‌نماید و چراغی که حوالی خود را روشن نگرداند، چگونه روشنایی به دورتر می‌بخشد؟
طبیبی که باشد ورا زرد روی‏
ازو داروی سرخ رویی مجوی‏
پس هر که قوا و صفات خود را به اصلاح آورد و تعدیل در شهر بنده نفس خود نمود و از افراط و تفریط دوری کرد و متابعت هوا و هوس نفس خود را ننمود و بر جاده وسط ایستاد، چنین شخصی قابلیت ا صلاح دیگران را دارد و سزاوار سروری مردمان است و خلیفه خدا و سایه پروردگار است در روی زمین و چون چنین شخصی در میان مردم حاکم و فرمانروا شد و زمام امور ایشان در قبضه اقتدار او درآمد، جمیع مفاسد به اصلاح می‌آید و همه بلاد روشن و نورانی می‌شود و عالم آباد و معمور می‌گردد و چشمه‌ها و نهرها پر آب می‌گردد و زرع و محصول، فراوان و نسل بنی آدم، زیاد می‌شود و برکات، آسمان و زمین را فرو می‌گیرد و باران‌های نافعه نازل می‌شود و از این جهت است که بالاترین اقسام عدالت و اشرف و افضل انواع سیاست، عدالت پادشاه است؛ بلکه هر عدالتی نسبت به عدالت اوست و هر خیر و نیکی، منوط به خیریت او و اگر عدالت سلطان نباشد، احدی متمکن از اجرای احکام عدالت نخواهد بود. چگونه چنین نباشد... .
بالجمله مناط کلی در تحصیل کمالات و وصول به مراتب سعادات و کسب معارف و علوم و نشر احکام، عدالت سلطان است و التفات او به اعلای کلمه دین و سعی او در ترویج شریعت سیدالمرسلین»1.

فقه مدیران

نویسنده:محمد حسین فلاح زاده‏

بیت المال

بی‌شک بسیاری از مدیران واحدهای مختلف دولتی، اموالی از بیت‌المال مسلمین را در اختیار دارند که حدود اختیارات، چگونگی و مقدار تصرف آنان در این گونه اموال را قانون مشخص می‌کند. مراعات این قانون و نظارت کامل مدیران بر اجرای صحیح آن و استفاده درست و مناسب از بیت المال، سبب جلوگیری از اسراف، تبذیر و سوء استفاده از اموال عمومی خواهد شد و این امر، بهره‌وری بیشتر و بهتر از بیت‌المال را به همراه خواهد داشت.
توجه به برخی از احکام شرعی مربوط به بیت‌المال و شناخت حدود و شیوه درست استفاده از آن، مدیران متدین را به وظایف خود آگاه‌تر خواهد کرد. بدین سبب، برخی از پرسش‌هایی را که در این باره از محضر بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی(قدس سره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیة الله خامنه‌ای - دامت برکاته - شده است، همراه با پاسخ آنها از نظر می‌گذرانیم:

س‏۱: آیا افراد شاغل در ادارات و مؤسسات دولتی که وسایل و امکانات دولت در اختیارشان است، می‌توانند با تأمین هزینه مصرفی - مانند سوخت اتومبیل- از پول شخصی خود، از این امکانات جهت کار شخصی استفاده نمایند؟
ج: تابع مقررات دولت اسلامی است؛ بدون اجازه قانونی مسئولین مربوطه جایز نیست.[۲۵]

س: آیا کسی که از اموال شخصی خود مانند تلفن یا بنزین برای مصارف دولتی استفاده می‌نماید، حق دارد عین یا بهای آن را از اموال دولتی برای خود استفاده نماید؟
ج: بدون اجازه مسئولین مربوطه حق ندارد.[۲۶]

س‏۳: چنانچه کسی به علّت استیصال و عدم تکافوی مخارج زندگی‌اش و بدون اطّلاع، مبلغی را از بیت‌المال استفاده نموده و مبلغی هم متعلّق به اشخاص مختلف بوده، در نتیجه حلال با حرام مخلوط گردیده است؛ اکنون می‌خواهد طوری عمل نماید که خسارات را جبران نماید تا حق الناس به گردن نداشته، ضمناً از اشخاصی که به آنها مدیون است، هیچ‌گونه نشان و اطّلاعی ندارد؛ وظیفه‌اش چیست؟
ج: اگر مبلغی که به غیر وجه شرعی گرفته، خرج شده و مدیون آن است، باید دین خود را ادا کند و مورد تحلیل به خمس نیست و اگر مأیوس از پیدا شدن صاحبان آنهاست، از طرف ایشان صدقه بدهد و اگر عین مال مخلوط به حرام دارد، تفصیل آن در رساله ذکر شده‏[۲۷].[۲۸]

س‏۴: این جانب اقدام به استفاده شخصی از بیت‌المال کرده‌ام؛ وظیفه من برای بری‌ء الذّمه شدن چیست؟ استفاده شخصی از امکانات بیت‌المال تا چه حد برای کارمندان جایز است و در صورتی که با اذن مسئولان مربوط باشد، چه حکمی دارد؟
ج: استفاده کارمندان از امکانات بیت‌المال در ساعات رسمی کار، به مقدار متعارفی که مورد ضرورت و نیاز است و شرایط کاری بیان‌گر اذن به کارمندان در این مقدار از استفاده است، اشکال ندارد و همچنین استفاده از امکانات بیت‌المال با اذن کسی که از نظر شرعی و قانونی حق اذن دارد، بدون اشکال است. در نتیجه اگر تصرفات شخصی شما در بیت المال به یکی از دو صورت مذکور باشد، چیزی در این رابطه به عهده شما نیست؛ ولی اگر از اموال بیت‌المال استفاده غیر متعارف کرده باشید و یا بدون اذن کسی که حق اذن دارد، بیشتر از مقدار متعارف استفاده نمایید، ضامن آن هستید و باید عین آن را اگر موجود باشد به بیت‌المال برگردانید و اگر تلف شده باشد، باید عوض آن را بدهید و همچنین باید اجرت‌المثل استفاده از آن را هم در صورتی که اجرت داشته باشد، به بیت‌المال بپردازید.[۲۹]

س‏۵: از طرف نهادهای مربوط، ماشین‌هایی در اختیار مدیران مؤسسات و مسئولان نظامی قرار می‌گیرد تا از آنها در امور اداری استفاده کنند؛ آیا شرعاً جایز است از آنهابرای کارهای شخصی و غیر اداری استفاده شود؟
ج: جایز نیست مدیران و مسئولین و سایر کارمندان در هیچ یک از اموال دولتی تصرفات شخصی کنند؛ مگر آن که با اجازه قانونی نهاد مربوطه باشد.[۳۰]

س‏۶: اگر بعضی از مسئولین از بودجه‌ای که جهت خرید غذا و میوه برای میهمانان رسمی اداری در اختیار آنان گذاشته می‌شود، سوء استفاده کنند و آن را در موارد دیگری مصرف نمایند، این کار چه حکمی دارد؟
ج: مصرف نمودن اموال دولتی در غیر مواردی که اجازه داده شده، در حکم غصب است و موجب ضمان می‌باشد؛ مگر آن که با اجازه‌قانونی مقام مسئول بالاتر صورت بگیرد.[۳۱]

می‌توان ساده زیست!

نویسنده:محمد اصغری نژاد
۱- پیرامون ساده‌زیستی شهید میثمی آمده است:«در تمام حیات پربارش، ساده زیست و از هر گونه شهرتی به دور بود. غذایش از دو وعده در شبانه روز تجاوز نمی‌کرد و تمام وسایل شخصی او، چفیه‌ای بود با چند جلد کتاب و لباس‌هایی اندک. دفتر کارش، اطاق ساده‌ای بود موکت شده، بدون میز و صندلی. مکان پرونده‌ها و مدارکش را صندوق‌های مهمات تشکیل می‌داد. هیچ‌گاه اتومبیل اختصاصی نداشت؛ چه شخصی و چه دولتی. در مأموریت‌ها و سفرها- چه در جبهه و چه در پشت جبهه - از وسایل نقلیه عمومی استفاده می‌کرد. در تمام عمر خانه‌ای از خود نداشت و با همسر و فرزندانش در اتاقی کوچک، در مسافرخانه‌ای که سپاه برای مبلغین و خانواده‌هایشان اجاره کرده بود، زندگی می‌کرد[۳۲]
برادر هرندی دربارهٔ شهید میثمی می‌گوید: «برای بازدید (یکی از مناطق جنگی) در خدمت یکی از بزرگان بودیم. بازدید تمام شد و می‌خواستیم به قرارگاه برگردیم. آن بزرگوار هم می‌خواست همراه ما بیاید. یک ماشین مجهز و راحت در اختیار داشتیم. وقت حرکت، دیدیم حاج آقا میثمی سوار نمی‌شود. آن بزرگوار به او گفت: شما نمی‌آیید؟ حاج آقا میثمی گفت: نه؛ شما بروید من این جا کار دارم.
حرکت کردیم. کمی که دور شدیم، دیدیم حاج آقا میثمی آمد کنار جاده. توقف کردیم و خواستیم برگردیم تا او را هم سوار کنیم؛ ولی اولین ماشینی که از راه رسید، یک وانت بود؛ حاج آقا میثمی دست بلند کرد؛ ماشین ایستاد و حاج آقا سریع پرید پشت وانت؛ بدون این‌که در قید و بند چیزی باشد[۳۳]
۲-دقت و نظم و وقت‌شناسی، از خصوصیات بارز شهید بهشتی بود. در این رابطه نقل خاطره‌ای مفید است:
با تصویب مواضع حزب و انتشار آن، کلاسی برای مسئولین دفاتر حزب در سراسر کشور ترتیب داده شد و شهید مظلوم بهشتی در آن کلاس، مواضع حزب را تدریس و تشریح می‌کردند. این کلاس روزهای پنج‌شنبه در مدرسه رفاه برگزار می‌شد... . محل ملاقات نیز در دفتر تشکیلات استان تهران - واقع در پشت مدرسه عالی شهید مطهری- تعیین شد. در روز مقرر با گرفتن دو اتوبوس به اتفاق دوستان عازم تهران شدیم... . ساعت ملاقات ۴ بعد از ظهر تعیین شده بود. با این که شهید بهشتی همیشه سعی می‌کردند چند دقیقه قبل از موعد در محل قرار حاضر باشند، با کمال تعجب دیدیم که تشریف نیاوردند. تقریباً ده دقیقه از ساعت ۴ گذشته بود؛ من از سالن بیرون آمدم و داخل راهرو از پنجره‌ای که رو به خیابان بود، بیرون را نگاه می‌کردم؛ ناگهان دیدم که حدود ۲۰ نفر دارند پیاده به طرف حزب می‌آیند. وقتی خوب دقت کردم، دیدم شهید بهشتی پیشاپیش آنان در حرکت است . ایشان به داخل تشریف آوردند و به سرعت به سالن ملاقات آمدند و پس از نشستن روی صندلی و سلام و احوالپرسی با حاضرین، بی مقدمه شروع به عذرخواهی کرده؛ دربارهٔ علت دیر رسیدن خود فرمودند: من محل ملاقات را مدرسه رفاه نوشته بودم و به همین دلیل به آن‌جا رفتم؛ اما وقتی دیدم کسی آن جا نیست، متوجه شدم که محل ملاقات در این‌جا ست. وقتی خواستم به این‌جا بیایم، دیدم ماشین پنچر است و چون گرفتن پنچری ماشین طول می‌کشید و ممکن بود وقت بگذرد و نتوانم خدمت برادران و خواهران عزیز برسم، مجبور شدم پیاده بیایم و به همین دلیل چند دقیقه دیر رسیدم. در موقع بازگشت نیز به دلیل آماده نشدن ماشین، به اتفاق تعدادی از برادرانی که ایشان را مشایعت می‌کردند، پیاده به طرف مدرسه رفاه حرکت کردند. در راه من شاهد بودم که افرادی با دست شهید بهشتی را به هم نشان می‌دادند و در کمال ناباوری می‌گفتند: ببین بهشتی! بهشتی دارد پیاده می‌رود.
شخصی را دیدم که جلو آمد و صورت شهید بهشتی را بوسید و گفت: از امروز دیگر حرف هیچ یک از مخالفین شما را قبول نمی‌کنم. چون تا امروز من باورم نمی‌شد که با پای پیاده و بدون محافظ از خانه بیرون بیایید[۳۴]
۳-برادر حسن محمدی می‌گوید: «شهید کلهری - فرمانده گردان سید الشهداء از لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع)- حتی موقعی که فرمانده گردان بود، تواضع و فروتنی خاصی داشت. تمام کارهای گردان از قبیل پاسداری، نگهبانی، پاس بخشی را تقسیم کرده، خود نیز مانند دیگران، قسمتی از این وظیفه را به عهده می‌گرفت. هر چه بچه‌های گردان می‌خواستند که مانع از این‌گونه کارهای او شوند، تأثیری نداشت. او خود را مانند دیگر افرادی می‌دانست و می‌گفت: فرمانده و زیر دست و بالا دست، معنا ندارد. همه باید با هم باشیم. با هم [کارها را]انجام دهیم تا خدا از ما راضی باشد و ما را در این راه نصرت دهد[۳۵]

نقش مدیران در زوال یک دولت‏

درآمد

در میان دولت‌ها و حکومت‌های گونه گونی که در تاریخ سیاسی ایران، ظهور و افول کرده‌اند، دولت باشکوه صفوی، هماره برجستگی خاصی داشته است. این دولت، پس از عهده‌داری قدرت سیاسی، ایرانِ بزرگ و یکپارچه را در سایه مذهب تشیع شکل داد. همکاری عالمان پرتلاش شیعه با دولت صفوی، آثار و برکات فراوانی را در پی‌داشت. شکل‌گیری فرهنگ اصیل اسلامی و در آمیختن فرهنگ ایرانی با فرهنگ اهل بیت و نیز مهار کژی‌ها و اصلاح دولت‌مردان و نظارت بر روش‌ها و رفتارهای ایشان، زیباترین اثر حضور روحانیت شیعه در جامعه است. بزرگ‌ترین ثمرِهٔ حکومت ۲۳۰ ساله صفویان، با تمام فراز و نشیب‌های آن، پایه‌گذاری یک تمدن پر افتخار اسلامی است؛ تمدنی که در تمام زوایای علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، سرآمد بود. آثار علمی بسیار، مفاخر دینی، معماری زیبا و یکپارچگی ایران، نشان این ادعاست. هنر صفویان، پایه‌گذاری حکومتی بر مدار مذهب شیعه و تکیه بر ملیت ایرانی و تحقق وحدت و یکپارچگی کشور بود. بی‌شک حاکمیت صفوی با این نهضت و حرکت خود، مظهر اقتدار به شمار آمده، سزاوار ستایش است.
عوامل و ریشه‌های چندی در فروپاشی حاکمیت بلند مدت و پرافتخار صفویان نقش داشت. فرای آسیب‌های جدی موجود در رفتارهای شخصی شاهان به خصوص شاه سلطان حسین، می‌توان ریشه بحرانی را که به فروپاشی دولت صفوی انجامید، در عملکرد و رفتار مدیران جست و جو کرد. نقش مدیران سست بنیان و زشت کردار در سقوط دولت صفویه، واقعیتی است که در نگاه تمام آسیب‌شناسان و مورخان مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است‏[۳۶]؛ وضعیتی که شاه سلطان حسین در روزهای پایانی حاکمیت نیز بدان معترف بود و خیانت ناصحان و عدم دیانت مشیران را عامل فروپاشی تلقی می‌کرد[۳۷].
وجود بحران در مدیران دولت صفوی، ما را به بررسی ویژگی‌های روحی و شخصیتی آنان کشانده، روایت غم بار فروپاشی این دولت را بازگو می‌کنیم.

بی کفایتی

آن چه در سال‌های پایانی سلطنت شاه سلطان حسین آشکار بود، عدم توجه در گزینش مدیران لایق و سپردن مسئولیت به افرادی بود که شأن آن را نداشتند. فسایی می‌نویسد:
کارهای بزرگ را در کف مردمان بی رتبه گذاشته، امور جزئیه را در عهد بزرگان کار دیده نهاده و امور جزئیه از بی‌اعتنایی بزرگان ضایع گردید و مردمان بی‌رتبه از عهده کارهای بزرگ نیامده، بنیان سلطنت ۲۳۰ ساله را شکست و شیرازه اوراق ممالک محروسه را گسیخت تا آن که طایفه افغان قندهار سر از چنبر اطاعت کشیده، دست جلادت را از آستین تهور آورده، بر اریکه شاهی نشستند[۳۸].

چند دستگی

یکی از بیماری‌های آشکار در سیستم مدیریتی شاه، اختلاف، شکاف و تشتت میان مدیران بود؛ به گونه‌ای که «اتفاق و اتحاد به شقاق و نفاق مبدل گردید و مشرف به خرابی آمد[۳۹]» ؛ زیرا «امنای دولت دو فرقه شده بودند و با یکدیگر ضدیت کامل داشتند[۴۰]» و از رهگذر این غفلت و نفاق، رأی و نظر دو تن از امیران با هم هماهنگ نبود[۴۱]! این وضعیت سبب شد که «هیچ امری از امور سلطنت، پیش‌رفت نمی‌شد و هر تدبیری که وزیر می‌نمود، قورچی نقیض آن را می‌گرفت و آن چه قورچی باشی ممهّد می‌نمود، وزیر خلاف آن را صواب می‌شمرد[۴۲].» بی اثر کردن کارهای یکدیگر، تعطیلی بسیاری از کارها را در پی‌داشت. کروسینسکی مشاهدات خود را چنین می‌نویسد:
کارگزاران امور پادشاهی و امنای دولت، دور از حضرت دو فرقه شده بودند و با یکدیگر ضدیت کامل داشتند... همه کارها معطل می‌ماند و انواع جور و تعدی و فساد در مملکت پدید آمد[۴۳].
=== راحت طلبی ===‏ رفاه خواهی و آسایش‌طلبی، یکی از ویژگی‌های عمومی مدیران بود. از پادشاه تا امرای دیگر، همگی متفق السلیقه بودند در راحت‌طلبی و جبن و از صدمه جنگ و جدل احتراز کردن.[۴۴] آصف با اشاره به این معضل و چاپلوسی‌هایی که به تداوم آن دامن می‌زد، بدین نکته می‌پردازد که برای شاه سلطان حسین آیات جهاد را نمی‌خواندند و افسانه‌های نامعقول بر زبان می‌راندند[۴۵].» حزین لاهیجی از معموری و آسودگی و بهره مندی مدیران از جمیع نعمت‌های دنیوی یاد کرده، می‌افزاید: «پادشاه و امرای غافل و سپاه آسایش طلب، نزدیک به یک صد سال بود شمشیر از نیامشان بر نیامده بود[۴۶]

فساد اداری

زراندوزی و ثروت خواهی، مدیران را به چنگ اندازی مال مردم و روی آوردن به کارهای ناشایست کشانده بود. رشوه یکی از اهرم‌های آنان بود که در میان مدیران شایع بود.
همه احمق و نادرست و شریر
همه لوطی و طامع و رشوه‌گیر
چو در دولتی رشوه گردید باب‏
اساسش شود بی‌تأمّل خراب‏[۴۷]

فساد اخلاقی‏

کروسینسکی، دربارهٔ فساد و آلودگی‌های اخلاقی رجال دولت و عوام و خواص، مدعی است که آنان چنان به عیش و عشرت مشغول بودند که از وقایع لیل و نهار بی‌خبر ماندند.[۴۸] شاعر مکافات نامه، از فساد اخلاقی مدیران در رنج بود و در این باره چنین سرود:
به ایشان خوش افتاده زن شیوه‌گی‏
نکردند کاری به جز لیوه‌گی‏
به لهو و لعب جمله مفتون شده
‏ همه لیلی خویش و مجنون شده‏
چو با لهو و تن پروری گشت رام‏
نبیند دگر دولتش انتظام‏[۴۹]

تضعیف ارزش‌ها

دگرگونی ارزش‌های دینی و بی‌توجهی به امر به معروف و نهی از منکر، یکی از آفات و آسیب‌های جدی در سال‌های پایانی بود. کروسینسکی، با یادکرد عدم توجه سلاطین صفوی به اجرای مسائل شرعی، به خصوص امر حج بر این نکته تأکید می‌کند که:
طوایف عجم غایت اصرار در دعوی اسلام دارند و جزئی از شعایر فروض و سنن اهمال جایز نمی‌دانند و در اواخر ایام سلطنت صفویه، برای اجرای قانون شرع در بلاد عظیم که سبب انتظام دولت است، اهتمام نمی‌کردند.[۵۰]
نه از دین اثر ماند و نه ز شرع‏
همه حبّ دنیا شود اصل شرع‏
ز غفلت همه مست و ابله شوند
ز نکبت چنان سست و بی‌ته شوند[۵۱]
قطب الدین نیریزی، یکی از شاهدان سقوط دولت صفوی، در رساله طب الممالک، ترک امر به معروف و نهی از منکر در جامعه را از مهم‌ترین عوامل فروپاشی دولت مقتدر صفوی دانسته، دردمندانه می‌نویسد:
علما باید بدانند که وقتی ما امر به معروف و نهی از منکر را رها کرده، پیروی از پاکان و برگزیدگان اهل بیت نکرده، متابع هوای نفس خود را نموده، با اهل گناه مجامله کرده و با خشم خدا خشمگین نشده و این را ادامه داده تا آن که بیش‌تر عوام آیات خدا را به سخریه گرفته و زندگی دنیا آنان را فریب داد و حتی شماری از خواص کتاب خدا را پشت سرانداختند تا به پولی برسند و آن گاه که ما از راه امامان معصوم - علیهم السلام - دوری جستیم و به ستمگران، به هدف دست‌یابی به جاه و عزت نزد سلاطین و امرا تکیه کردیم و به قومی که رفاه طلب بودند، نزدیک شدیم تا به کمک آنان از دنیا بهره‌ور شویم.[۵۲]
عبرتست آن قصّه‌ای جان مَر ترا

پا نویس

  1. نهج البلاغه، خطبه 160، ترجمه علامه جعفری‏.
  2. صحیفه امام، ج 8 ص 436.
  3. همان، ص‏381.
  4. همان، ج 19، ص 157.
  5. همان.
  6. اصول کافی، ج‏3، ص‏285.
  7. مزمل،11-10.
  8. ‏فصلت،34-33.
  9. حجر، 98-97.
  10. انعام،33.
  11. ق، 38.
  12. سجده، 24.
  13. ‏اعراف، 134.
  14. توبه، 4.
  15. بقره،191.
  16. اصول کافی، ج 2، ص 88.
  17. دیوان حافظ..
  18. چهل حدیث، امام خمینی، ص‏8.
  19. فروع کافی، ج‏5، 12.
  20. تغنیات: غناو موسیقی؛ افلاطون می‌گوید: آن کسی که همه عمر را به ترنم نغمات و حظ ارزیابی صوت می‌گذراند، همان طور که آهن در اثر آتش نرم شود، عنصر غیرت در نفس او ملایم گردد و طولی نخواهد کشید که شجاعت وی نیز تحلیل رود. جمهوری افلاطون، ص‏1946.
  21. بوستان سعدی، ص 57.
  22. بوستان سعدی، ص 57.
  23. بقره، 224.
  24. به نقل از کتاب شهید مدنی جلوه اخلاقی، سعید عباس‌زاده.
  25. امام خمینی، استفتائات، ج 3، ص 516، س 95.
  26. امام خمینی، استفتائات، ج 3، ص 488،س 17.
  27. رساله توضیح المسائل،م 1813 تا 1818.
  28. امام خمینی، استفتائات، ج 3، ص 557، س 3.
  29. آیة الله خامنه‌ای، ترجمه اجوبة الاستفتائات، ص 278، س 1956.
  30. آیة الله خامنه‌ای، ترجمه اجوبة الاستفتائات، ص 480،س 1965.
  31. آیة الله خامنه‌ای اجوبة الاستفتائات، ص 481، ص 1966.
  32. روح آسمانی، خاطراتی از شهید حجةالاسلام حاج شیخ عبدالله میثمی، حمید حسین زاده، معاونت امور مطبوعاتی... وزارت ارشاد، چاپ اول،1376،ص 26.
  33. همان، ص 112.
  34. یالثارات الحسین(ع)، 19 تیر ماه 81، ش 184، ص5.
  35. امیر خط شکن، ص 149.
  36. ر.ک: صفویه نماد اقتدار ایران، ج 2، ص 379.
  37. فارسنامه ناصری، ج 1، ص 500.
  38. همان، ج 1، ص 491.
  39. سفرنامه کروسینسکی، ص 21.
  40. همان، ص 25.
  41. تاریخ و سفرنامه حزین لاهیجی، ص 197.
  42. مجمع التواریخ، 48.
  43. سفرنامه کروسینسکی، ص25.
  44. مجمع التوریخ، ص 48.
  45. رستم التورایخ، ص 143.
  46. تاریخ و سفرنامه حزین لاهیجی، ص 197.
  47. مکافات نامه (علل برافتادن صفویان)، بیت 293 و 955.
  48. سفرنامه کروسینسکی، ص 22.
  49. مکافات نامه (علل برافتادن صفویان)، بیت 307، 312، 831، 957.
  50. سفرنامه کروسینسکی، ص 25.
  51. مکافات نامه (علل برافتادن صفویان)، بیت 220 و 210.
  52. صفویه از ظهور تا زوال، ص 463.