نشریه حیات صالحین

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۷ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

ماه نامه داخلی معاونت تربیت و آموزش بسیج سپاه حضرت محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تهران بزرگ

آدرس: تهران ، میدان سپاه ، خ پادگان حضرت ولی عصر(عج( ستاد فرماندهی سپاه حضرت محمدرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ( تهران بزرگ ، معاونت تربیت و آموزش بسیج سپاه

سامانه پیام کوتاه: 9 8 6 6 0 0 0 2 2 8 7

پست الکترونیکی: s a l e h i n t e h r a n . i r @ g m a i l . c o m

طراحی و صفحه آرایی: محمدرضا بیات ، حسین براتی


مطلاب نشریه، دیدگاههای نویسندگان آنهاست. مواضع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تنها در قالب بیانیه رسمی اعلام میشود.

محتویات

بای بسم الله

معمولا فصل تابستان، بهار تربیت در مساجد و پایگاههای بسیج محسوب میشود. فضای آموزشی در تابستان تعطیل است و اوقات فراغت، فرصتی مغتنم برای برگزاری برنامههای فرهنگی و تربیتی محسوب میشوند. پایگاههای بسیج پررونقتر از همیشه به فعالیت میپردازند و هر روز بر ذخیره ایمانی و معرفتی جامعه ایرانی میافزایند. از دل همین پایگاهها مجاهدانی نستوه و خستگی ناپذیر برای طی مسیر پر پیچ و خم تاریخ تا ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رشد پیدا میکنند. اصل اساسی در فعالیت پایگاه های بسیج، «تربیت» نیرو است. بسیج، نیروهایش را قدم به قدم به حیات طیبه نزدیک و نزدیکتر می کند و از آنان صالحینی میسازد که زندگی دنیاییشان نیز با زندگی اهل دنیا تفاوتی شگرف دارد. بسیجیها، زاهدان شب و شیران روز هستند. نه آنچنان غرق در دنیا و زخارف آن شدهاند که تکالیف الهی و زندگی اخروی را فراموش کنند و نه آنچنان غرق در عبادات و مستحبات هستند که به کنج عزلت بروند و دردهای جامعه بشری را فراموش کنند.

برخی از اهل اندیشه زندگی و حیات را چنین تعریف فرموده اند: «إن الحیاة عقیدة و جهاد». یعنی حیات حسینی و مقدم بر آن، تربیت حسینی مبتنی بر دو پایه است: عقیده و جهاد و ما می دانیم که جهادمان نیز جز برای عقیدهمان نیست و این عقیده استوار ما است که دل هایمان را در برابر دشمنان محکم می کند و قبضه شمشیر را دستان ما می فشارد و الا ما را با جنگ نسبتی نیست.

اصحاب عاشورایی حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام نیز دارای دو بال عقیده و مجاهده بودند و هر کس که در یکی از این دو بال، دچار اندک نقصانی بود، نتوانست در آسمان حسین علیه السلام رواز کند و خود را به آن کاروان عاشورایی برساند. پس اگر قرار باشد ما نیز خود را به امام خویش ملحق کنیم باید تربیتمان، تربیتی عالمانه و عمیق و ناظر به جهاد باشد. شجره طیبه بسیج با برگزاری حلقههای صالحین برای چنین تربیتی بسترسازی نموده است و به یمن اخلاص بسیجی ها، به تدریج این شجره به ثمر خواهد نشست و اصحابی عاشورایی به حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه و نایب بر حق ایشان، امام خامنهای حفظه الله تقدیم خواهد نمود. اینان همانانی هستند که به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام اندیشه های روشن و حساب شده خود را بر شمشیرهایشان حمل میکنند.

«حیات صالحین» نشریهای است که قرار است به فضل الهی به درون سنگرهای مقاومت فرهنگی برود و همسنگر بچه های باصفای حلقه های صالحین باشد. ابعاد گوناگون فرمایشات ولی امر مسلمین را برایشان شرح دهد، اخبار و اطلاعات جبهه خودی و جبهه دشمن را به دست آنها برساند، شیوههای تربیت نیرو و مسائل مرتبط با آن را به مربیان حلقه ها آموزش بدهد و خلاصه اینکه کوله پشتی فعالین فرهنگی را پر از مهمات و اقلام تدارکاتی مورد نیازشان بکند.

اگر شما هم یکی از اعضای حلقههای صالحین هستید و تجربیات و پیشنهادات و انتقاداتی دارید که فکر میکنید باید بقیه رفقایتان در سایر پایگاهها آن را ببیند و بشنوند، مطلاب خود را به دست ما برسانید. مطمئن باشید انتقال تجربیات شما به سایر همسنگران برای این جبهه بسیار مفید و صد البته ضروری است.

ما از پشت برگه های نشریه، دست و بازوی همه شما را میبوسیم و از همه تان التماس دعا داریم

سخن ماه

نکته برداری از سخنان آقا در دیدار با مسئولان وکارگزاران نظام =

(مورخه (1391/05/03

توانائى و ظرفيت ملت ايران در حفظ انقلاب و پاسدارى انقلاب عظمت و اهميتى دارد كه شايد بشود گفت از اهميت خود اصل انقلاب كمتر نيست. شما به اين انقلاب هائى كه در اين يك سال و نيم اخير در منطقه اتفاق افتاده است، نگاه كنيد. دشمنان، مستكبرين، به طور مشخص رژيم صهيونيستى، دولت آمريكا، دولتهاى غربى، دارند تلاش هائى ميكنند براى اينكه بر اين انقلاب ها سوار شوند و آنها را منحرف كنند.


در اين حركت سى و سه ساله، آرمانها و آرزوهاى عظيمى كه اسلام آنها را به ما القاء ميكند و تعليم ميدهد، از نظر دور نماند؛ در عين حال واقعيتهاى موجود جامعه و جهان هم مورد توجه قرار گرفت؛ اين كمك كرد به اين كه اين حركت بتواند ادامه پيدا كند؛ يعنى تركيب آرمان خواهی و آرمان گرائى با واقع بينى.


آنچه كه ما ميخواهيم دنبال كنيم اين است كه واقع بينى، با آرمان گرائى و تعقيب آرمانها هيچگونه تنافى و تعارضى ندارد. اگر ما توانستيم آرمانگرائى را با واقعبينى و واقعگرائى همراه كنيم، ترجمهى عملياتىاش می شود اينكه ما تدبير را با مجاهدت تركيب كنيم.


يك جامعهى زنده و مؤمن ميخواهد عزت ملى، استقلال، پيشرفت، آبروى بينالمللى داشته باشد؛ اينها در جهت آرمانهاست؛ و اين خواستن، جزو واقعيتهاى قطعى جامعه است. بنابراين واقعيات ميتواند در خدمت و معطوف به آرمانها باشد.


ما وقتى كه ميخواهيم آرمانگرائىِ همراه با واقعبينى داشته باشيم بايد توجه كنيم كه لغزشگاههائى وجود دارد. يك لغزشگاه، واقعيتْپندارى است؛ چيزهائى را كه واقعيت ندارد، انسان واقعيت تصور كند.


یکی از لغزشگاهها در ديدن واقعيت، برميگردد به درون خود ما. گاهى دلبستگىهاى ما فلج كننده است. دلبستگىهاى ما موجب می شود كه ما يك چيزهائى را واقعيت بپنداريم كه واقعيت ندارد؛ در واقع خطائى است كه نفس راحتطلب ما يا دلبستهى ما به مسائل مادى، بر ما تحميل ميكند. يكى از اين لغزشگاهها اين است كه انسان تصور كند دست يافتن به آرمانها بدون هزينه امكانپذير است.


يك لغزش ديگر اين است كه ما بخشى از واقعيتها را ببينيم، بخش ديگرى از واقعيتها را نبينيم؛ اين هم موجب خطاست؛ خطاى در محاسبه را به دنبال خواهد داشت. واقعيتها را بايد با هم ديد و دانست.


وقتى ما واقعيتها را كنار هم ميگذاريم، اينها را ملاحظه ميكنيم؛ احساس ميكنيم كه راه ملت ايران به سوى آرمانهاى بلند، يك راهِ گشوده است. اين راه، چالش دارد؛ اما راه باز است، بنبست وجود ندارد. هدف جبههى مخالف نظام اسلامى و انقلاب اسلامى و دشمن ما اين است كه راه را بنبست نشان بدهد.


يكى از واقعيت هاى موجود كشور وجود فشارها و تهديدهاست. كشور با زورآزمائى چند قدرت و دولت مستكبر روبهرو است. طرف مقابل ما جامعهى جهانى نيست، دولتها نيستند، ملتها نيستند؛ چند دولتند؛ منتها دستگاه رسانهاىِ قوى دارند.

اينكه اينها ميگويند مقابلهى ما با جمهورى اسلامى براى حقوق بشر است، براى سلاح هستهاى است، دروغ است، واقعيت اين است كه مخالفت آنها به خاطر اصل انقلاب و اصل تشكيل نظام اسلامی است. اينها در اين منطقه با خيال راحت داشتند حكومت ميكردند. كشورى مثل ايران توى مشت آنها بوده است، ولى الان از آن محروم شدهاند. فقط اين هم نيست؛ اين حركت موجب شده است كه اين داعيه و اين انگيزه در دنياى اساام بیدار شود، اينها از اين ناراحتند. نقطهى كانونى، جمهورى اسلامى است؛ ميخواهند به جمهورى اسلامى ضربه وارد كنند و اين را عبرتى قرار بدهند براى ديگران؛ انگيزهى واقعى اين است. اين هم يك واقعيت است.


اين چالش هائى كه امروز براى جمهورى اسلامى وجود دارد، جديد نيست. روزى بود كه همه ى مراكز صنعتىِ موجود ما زير چتر بمباران دشمن بود؛ اينها چيزهائى است كه به چشم خودمان ديديم.

نظام جمهورى اسلامى از همه ى اين دشواری ها و گردنه هاى سخت عبور كرده.

ما در همين شرائط تهديد، پيشرفت كرديم. در طول اين سالهاى متمادى، ما در همهى حوزهها جلو رفتيم.

كشور در مواجهه ى با چالشها و تهديدها، در مقايسه ى با سالهاى اول انقلاب، بمراتب قوى تر شده. امروز ما در مواجه ى با تهديدها، از روز اول خيلى قوى تريم؛ هم اعتماد به نفسمان بيشتر است، هم توكلمان به خدا الحمدالله كم نيست، هم توانائى هاى عينى و موجود و محسوس و ملموس ما بيشتر از گذشته است.

جبهه ى مقابل ما در طول اين سالها ضعيف تر شده است. يعنى اگر ما دو نماد اصلى اين جبهه را آمريكا و رژيم صهيونيستى بدانيم، و غرب را دنبال سر اينها بدانيم، واضح است كه اينها ضعيف تر شده اند.

رژيم هاى مخالف نظام جمهورى اسلامی درگير بحرانند؛ همين چند دولت غربى، خودشان و اطرافيانشان دچار بحرانند.

يك واقعيت ديگر، توان افزايش يافته در درون جمهورى اسلامى است. ما كشور قدرتمندى هستيم. ما كشور دارا و توانائى هستيم. از لحاظ منابع، ما در رتبه های بالای جهانى هستيم. از لحاظ نيروى انسانى، ما هفتاد و پنج ميليون نفر جمعيت داريم؛ اين جمعيت عامل خيلى مهمى است.

در هر برهه اى كه ما در مقابل جبهه ى دشمن انعطاف نشان داديم و با توجيه هائى عقب نشينى كرديم دشمن مواضع گستاخانه ترى عليه ما گرفته. اگر كشور در مقابل فشارهاى دشمن - از جمله در مقابل همين تحريم ها و از اين چيزها - مقاومت مدبرانه بكند، نه فقط اين حربهُ كند خواهد شد، بلكه در آينده هم امكان تكرار چنين چيزهائى ديگر وجود نخواهد داشت؛ چون اين يك گذرگاه است، اين يك برهه است؛ كشور از اين برهه عبور خواهد كرد.

در كنار اين واقعيتها، اين واقعيت هم هست كه ما هنوز آن حالت لازم متناسب اسلامی را در ميدان كار و اينها در خودمان به وجود نياورديم؛ يك قدرى دچار تنبلى هستيم؛ اين جزو ميراث هاى دوران استبداد و تسلط ديكتاتورى بر كشور است.

اينكه ما عرض كرديم وضعيت بدر و خيبر، يعنى همين. وضعيت بدر و خيبر يعنى تهديد هست، چالش هست، اما بنبست نيست. در بدر امكانات كم بود، اما غلبه حاصل شد. در خيبر سختى وجود داشت؛ رفتند مدتها آنجا ماندند؛ مقاومت دشمن شديد بود؛ اما غلبه پيدا كردند.. چالش هست؛ اما در قبال چالش، توان و قدرت و استعداد و ظرفيت هم وجود دارد. اين، معناى وضعيت بدر و خيبر است.

مسئله ى اقتصاد مهم است؛ اقتصاد مقاومتى مهم است. البته اقتصاد مقاومتى الزاماتى دارد. مردمى كردن اقتصاد، جزو الزامات اقتصاد مقاومتى است.

کاهش وابستگی به نفت يكى ديگر از الزامات اقتصاد مقاومتى است. اين وابستگى، ميراث شوم صد ساله ى ماست.

مسئله ى مديريت مصرف، يكى از اركان اقتصاد مقاومتى است؛ يعنى مصرف متعادل و پرهيز از اسراف و تبذير.

يكُ بعد ديگرِ اين مسئله ى تعادل در مصرف و مديريت مصرف اين است كه ما از توليد داخلى استفاده كنيم.

و استفاده ى حداكثرى از زمان و منابع و امكانات. از زمان بايد حداكثر استفاده بشود.

حركت بر اساس برنامه، يكى از كارهاى اساسى است. تصميمهاى خلق الساعه و تغيير مقررات، جزو ضربه هائى است كه به «اقتصاد مقاومتى» وارد می شود و به مقاومت ملت ضربه ميزند.

يك مسئله هم مسئله ى وحدت و همبستگى است. در كشور ما خوشبختانه ملت متحدند. اين اختلافاتی كه گاهى بين مسئولين بروز ميكند - كه به سطح رسانه ها هم كشيده می شود؛ بيخود، بی مورد، بی فايده - به اتحاد ملی ضربه ميزند.

وارثین : یادداشت های درباره اصل ولایت فقیه

و نُريد َأن نَمن َ على الّذين ْ استضعُفوا في الارض َو نَجعلهم َأئِمة و نَجعلهم الْوارثين (سوره مبارکه قصص/ آيه(5

و خواستيم منت نهيم بر آنان که مستضعف شدند در زمين و آنان را پيشوايان {مردم} قرار دهيم و آنان را وارثين قرار دهيم

چه کسی حق حکومت دارد

درآمدی بر مباحث ولایت فقیه 1

محمد طالعی لاری

هر یک از اعضای یک جامعه، اگر دغدغهی رشد و تعالی آن را داشته باشند و بخواهند در این راستا تلاش نمایند، در گام نخست باید با سوالاتی که اساس مشروعیت یک نظام را هدف گرفته، آشنا شده و پاسخهای مناسبی برای آنها داشته باشند تا بتوانند با جدیت تمام در راستای اهداف آن گام بردارند. از این رو در این مقال، برآنیم تا با ذکر مقدمه ای، شروع به بررسی برخی سوالات و شبهات اساسی در ارتباط با موضوع ولایت فقیه بپردازیم.

هيچکس ولایت بر جهت اثبات ولایت فقيه، در ابتدا بايد ببینيم ديگري ندارد يا به اصوال چه کسي حق حکومت دارد؛ و سؤال عبارت ديگر، هيچکس بعد اينکه چه کسي حق دارد حق حکومت حق حکومت بر ديگري را به يک شخص واگذار يا اصطلاحا تفويض را ندارد، مگر اينکه نمايد. در اين بحث و از ديدگاه شيعي و خالفش ثابت شود. ... اسلامی،هيچکس ولایت بر ديگري ندارد يا به از ديدگاه اسلامی (چه عبارت ديگر، هيچکس حق حکومت بر ديگري شيعي و چه غير شيعي( را ندارد، مگر اينکه خالفش ثابت شود. مطلب ولایت و حاکميت بعد، اينکه از ديدگاه اسلامي(چه شيعي و چه سراسر جهان و هستي غير شيعي ( ولایت و حاکميت سراسر جهان و و ولایت بر تمامي هستي و ولایت بر تمامي مخلوقات بالاصلاه مخلوقات بالاصلاه از از آن خداست و فقط خداست که ميتواند اين آن خداست و فقط حق را به ديگري واگذار نمايد. حال، تمامي خداست که ميتواند مسلمانان از تمامي فرق متفق القول اند که اين حق را به ديگري خدا، اين حق را به پيامبر گراميش، حضرت واگذار نمايد محمد صلي الله عليه و آله وسلم واگذار کرده است و ايشان هم حق حکومت بر مردم را داشتند و هم ولایت بر مردم و در چند آيه از قرآن مجيد به اين مطلب، صراحتا اشاره شده است:

1. النبِي أَ ْولى ِ بالْمؤمنين من أَنْفُسهم... [احزاب/]6

2. إِنّ اولِيك ُمن اللّه َو َرسولُه و الّذين َآمنوا الّذين ُ يقيمیون الصلاةَ و يؤتُون ّ الزكاةَ و ُهم راكِعون[المائدة/]55

3. يا أَيها الّذين َ آمنوا أَطيعوا اللّه َ و أَطيعوا الرسولَ َ و أُولی الْامر ِ منكم ِ فَإن تَنازعتُم في َ شیء فَردوه إِلى َ اللّه َ و ّ الرسول إِن ْ كُنتُم تُؤمنون باللّه َ و الْيوم ْ الاخر ذلِك َ خير َ و أَحسن تَأْويلا [النساء/]59

4. فَلا و ربّك ْ لا يؤمنون حتّى يحكموك فيما شَجر بَينه ْ مثُم لا يجدوا في أَنْفُسه ْ محرجاً م ّ ما قَضيت َ و َ يسلّموا تَسليما[النساء/]65

نکته ي قابل توجه در مورد آیهي اخیر، این است که طبق آیه، حتي اگر مسلمین به تمامي دستورات پیامبرصلی الله علیه و اله عمل کنند؛ اما نسبت به حتي یکي از این دستورات، ذرهاي اکراه و انزجار در دل داشته باشند، ایمان اینها کامل نیست؛ یعني نه تنها باید ما مسلمانان باید تمامي دستورات پیامبر صلي الله علیه وآله، عمل کنیم؛ بلکه باید در دل نیز نسبت به این دستورات، رضایت کامل داشته باشیم.

5. آیات دیگر( طبق این آیه و آیات دیگر، خدواند، این حق را به پیامبرش صلی الله علیه و اله واگذار کرده است. بعد از ایشان در نگاه شیعي، پیامبرصلی الله علیه و الهاین حق را بعد از خودش به امیرالمؤمنین، عليبنابيطلابعلیهالسلام از جانب خداوند، واگذار کرد که دو آیه در این مورد شده است:

الْيَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ وَ لا مُتَّخِذي أَخْدانٍ وَ مَنْ يَکْفُرْ بِالْإيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ [...المائدة/]5

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرينَ [المائدة/]67

علاوه بر این دو آیه، قسمتهایی از آیات، بنابر تفاسیر شیعي و برخي از تفاسیر اهل سنت، دلالت بر ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و همچنین یازده فرزند معصوم ایشان علیهمالسلام دارد که همان ائمه اثنيعشرعلیهمالسلام باشند. حال ما تا اینجا، ولایت را براي پیامبرصلی الله علیه و اله از دید تمامي مسلمانان و همچنین براي ائمه معصومین علیهم السلام از دید شیعي ثابت کردیم. کساني که خواهان بحثهاي مفصلتر و تخصصيتر در این زمینه و همچنین پاسخ به شبهات اهل سنت در زمینه ولایت اهل بیت علیهمالسلام هستند، ميتوانند به کتب و سایتهایي که در این زمینه وجود دارد، مراجعه کنند. در اینجا بد نیست به حدیث معروفي از امام محمد باقر علیه السلام اشاره کنیم که مي فرمایند:

بُني الْاسلام َ علَی خمس َ علَی الصلاة َ والزكَاة و ّ الصوم َ و الْحجهَ و الْولاية َ و لَم يناد ِ بشیء كَما هذه نُودي بالْولاية فَأَخذ ّ الناس ِ بأَربَعٍ َ و تَركُوا هذه يعني الْولاية[الكافی ج2ص]18

ترجمه: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت؛ و به هیچ چیزي، همانطور که به ولایت، فریاد زده شده است، فرياد زده نشده است؛ و مردم آن چهار چيز اولي را گرفتند؛ و اين يعني ولایت را ترک کردند. شايد از رهگذر اين حديث، فهم سخن حضرت امام خميني رحمه الله عليه آسان گردد که در جواب به بيانات مقام معظم رهبري، امام خامنهاي مد ظله العالي در نماز جمعه- در نامهاي خطاب به ايشان- فرمودند:

بايد عرض كنم حكومت، كه شعبه‏اى از ولایت مطلقه رسول الله- صلىَّالله عليه وآله و سلم-است، يكى از احكام اوليه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احكام فرعيه، حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند؛ و مسجدى كه ِضرار باشد، در صورتى كه رفع بدون تخريب نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يكجانبه لغو كند. و مى‏تواند هر امرى را، چه عبادى و يا غير عبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج، كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صالح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند ..

آنچه گفته شده است تاكنون، و يا گفته مى‏شود، ناشى از عدم شناخت ولایت مطلقه الهى است. آنچه گفته شده است كه شايع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت، صريحاً عرض مى‏كنم كه فرضاً چنين باشد، اين از اختيارات حكومت است. و بالاتر از آن هم مسائلى است، كه مزاحمت نمى‏كنم [ »..صحيفهي نور ج20 ص]452 حال ميرسيم به بحث افراد غير معصوم، که آيا اين افراد، حق ولایت دارند يا ندارند؟ در اين زمينه به بحث نصب خاص و عام ميرسيم. نصب، به طور کل يعني اينکه يک معصوم، شخصي را، حاکم بر جامعهاي گرداند که

اين امر، به دو شکل نصب خاص و عام صورت ميگيرد. نصب خاص عبارت است از اينکه معصوم، شخص معيني را، حاکم بر مکان معيني گرداند؛ مانند اينکه اميرالمؤمنين علیه السلام، مالک اشتر نخعي را، والي و حاکم بر مصر گرداند. اگر ما به مقدمهي نامهي 53 نهجالبالغه که در واقع، نامهي حضرت، به مالک است، توجه کنيم، به اين عبارت برميخوريم:

و من كتاب له كتبه لألشر النخعي ملا واله عل مرص...

ترجمه: و از کتاب او[يعني اميرالمؤمنين علیه السلام] که براي اشتر نخعي نوشت؛ زماني که او را والي مصر گرداند.

از اين استنباط ميشود که حضرت علیه السلام،در اينجا به مالک، حق ولایت و حکومت را اعطا کرده است.

اکنون به بحث نصب عام، که بحث برانگيزترين مبحث از نگاه شيعه است، ميرسيم که مبحث «ولایت فقيه» نيز در ذيل نصب عام ميگنجد. ابتدا به تعريف نصب عام ميپردازيم و آن عبارت است از اينکه: امام معصوم، صفاتي را مشخص کند و بگويد هرکسي اين صفات را دارا بود؛ حاکم و والي بر مردم است. مانند حديث امام حسن عسکري علیه السلام که ميفرمايند:

...فأماَ مْن كَانِ مَن فُقْهاء َصِائًناِ لنفسه َحِافظا ِلِدِينِهُ مَخِالفاً َعلی هوُاهُ مِطيعاً لامرِ موَلاه فللَعِّوامَ أْن ِّيقَلدُوهُ و َذِلَكَ لا يكُون ِالا بْعَض ُفَقَهاء الشِّيعَة لا كُلُهم...‏ [وسائل الشيعةج27 ص]131

البته اين حديث با اين مضمون از ائمهي ديگرعليهمالسلام و در چند جاي ديگر هم آمده است.

ترجمه:

پس هرکس از فقهاكه مراقب نفسش بوده و حافظ دين خود است و با نفس خود مخالف است و مطيع امر مولى مى‏باشد ، بر عوام است كه از چنين فقيهى تقليد كنند، و اين شرائط، تنها مشمول برخى از فقهاى شيعى مى‏گردد، نه تمامشان.‏

يا حديث معروف از حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف-که در توقيعي در پاسخ به نامهي اسحاق بن يعقوب- فرمودهاند:

و أماْالَحَوِادثُ الَوِاقَعُةَ فْارِجُعواِ فيهَاَ إلی رَوِاة َحِدِيثَناَّ فإِنُهْم ُحَّجِتي َعَليكْم و َأنَا ُحَّجُةَّ اللِه َعَليهِم...[کمال الدين و تمام النعمه ج2 ص]‏484

اين حديث را شيخ حر عاملي رحمه الله در وسائل الشيعه و مرحوم طبرسي در احتجاج و مجلسي رحمت الله عليه نيز در بحار آورده است. ترجمه: اما در حكم پيشآمدهاى تازه به راويان حديث ما رجوع كنيد، زيرا آن‏ها حجت بر شمايند و من حجت بر آنها هستم.‏

مثالهاي ديگري نيز وجود دارد. حال با توجه به موارد ذکر شده و ديگر موارد، فقها و علماي شيعه در طول تاريخ، همانطور که در مورد نصب خاص، اتفاق نظر داشتند، در مورد اصل نصب عام نيز اتفاق نظر دارند. تنها اختلافی که بين علما وجود دارد، در حدود و ثغور و اختيارت حاکمي است که به نصب عام، منصوب شده است.

‏حال به بحث ولایت فقيه ميپردازيم. (ما در اينجا، فقط اثبات نقلي ولایت فقيه ميکنيم(. در زمینه ی ولایت فقيه نيز شيعه، قائل به نصب عام است؛ يعني اينکه ولي فقيه به نصب عام، حاکم جامعهي اسلامي است. در خصوص ولایت فقيه و مسألهي حکومت، احاديث مختلفي مانند «مقبوله عمربن حنظله»، «مشهوره أبي خديجه»، «صحيحه قداح» و ... وجود دارد که در شماره هاي بعدي، به توضيح برخي از اين احاديث با شبهات مربوطه ميپردازيم.

ادامه دارد...

اختلافی که بين علما وجود دارد، در حدود و ثغور و اختيارت حاکمي است که به نصب عام، منصوب شده است

ولایت و مردم گرایی

جلوههای مردم گرایی امام از دیدگاه مقام معظم رهبری

پیش نوشت :

برای بررسی جوانب مختلف نگاه امام به مردم و قدرت آنان، یکی از بهترین راهها مراجعه به آرا و اندیشههای مقام معظم رهبری است. زیرا ایشان یکی از کسانی بودند که سالها در کنار امام حضور داشتند و از نزدیک تصمیم گیریها و شیوههای مدیریتی ایشان را میدیدند.

اسلام خواهي امام با مردم گرايي او منافات نداشت. بلكه مردم گرایی او برخاسته از متن اسلام بود... امام قدرت مردم را به خوبي دريافته بود. او هم به مردم تكيه داشت و هم به آنان اعتماد مينمود. از صميم قلب به مردم علاقه مند بود و صادقانه شأن خود را خدمت به مردم ميدانست. در مکتب انديشه امام، هويت انساني، هم ارزشمند و داراي کرامت است، هم قدرتمند و کارساز.

مردم گرایی امام در مبارزه

نگرش فوق موجب شد كه بر خالف بسياري از انقلاب‏هاي بزرگ ديگر، از جمله انقلاب كبير فرانسه و انقلاب بلشويكي روسيه، كه بر دوش يك اقليت نخبه استوار بودند، انقلاب اسلامی ايران با حضور و مجاهدت اكثريت مردم به پيروزي برسد. مقام معظم رهبري ناکارآمدي شيوههاي مبارزاتي پارتيزاني را اينگونه شرح ميدهند:

«تفاوت انقلاب ما با انقلاب هاى ديگر، اين بود كه به وسيله يك گروه ويژه پارتيزانى به پيروزى نرسيد. البته احزابى در ايران بودند كه به اقدامات پارتيزانى و چريكى دست مى‏زدند، اما اينها در حدود سالهاى 54 و 55، به كلى فلج شده بودند... از سالهاى 54 و 55 تا سال 56، گروهها و گروهكهايى كه در ايرانِ آن روز، اقدام مسلحانه مى‏كردند... تقريبا از ميدان خارج شده بودند و كارشان منحصر به اين شده بود كه مثالً در گوشه‏اى از كشور بمبى بگذارند و جايى منفجر شود، يا اينكه كسى را ترور كنند...

حال ببينيد اينها چقدر به پيروزى نزديك‏اند؛ آن وقت بفهميد آنها چقدر ممكن بود پيروز شوند! اصلا تصورِ اينكه يك روز، مبارزه چريكى و پارتيزانى بتواند در ايران به پيروزى برسد، تصورى محال بود و امكانش وجود نداشت؛ همان‏طور كه تصور كودتا نيز، تصورى ناممكن به نظر مى‏رسيد.»

راهبردهای مبارزاتی امام با توجه به مردم گرایی ایشان

اصل مردم گرایی امام در دوران مبارزه موجب شد تا دو راهبرد «آگاهي بخشي عمومي» و نيز «تربيت شاگرد» از سوي ايشان اتخاذ گردد:

آگاهي بخشي عمومي

امام به قدرت بالای دين در ساماندهي به زندگي فردي و اجتماعي مردم در يک جامعهي ديني همچون ايران آگاهي داشت و ميدانست که در بسياري موارد مردم با تأثيرپذيري از دين ميانديشند و عمل ميکنند. به عبارتي نرم افزار زندگي فردي و اجتماعي جمع کثيري از مردم کشور را دين تشکيل ميدهد، البته ديني که به آنها معرفي شده است، لزوما دين اصيل و اسلام ناب نیست. بنابراین در بسياري موارد نقطه عزيمت براي ايجاد و اصلاح در جامعه، اصلاح نحوهي مواجهه با دين است. تأکيد حضرت امام بر مبارزه با اسلامهاي دروغين ناشي از اين مساله است. شيوهي عمده امام در مبارزه با اسلامهاي دروغين و ترويج اسلام ناب، آگاهي‎بخشي به توده مردم بود. شيوهاي که از پيامبران آموخته بود:

«امام راهش روشن بود، شيوه‏اش معلوم بود و مى‏دانست كه چه مى‏خواهد. شيوه‏ى امام عبارت بود از شيوه‏اى كه پيامبران آن را مى‏پيمودند؛ يعنى تزريق ايمان و باور عميق، همراه با بصيرت وآگاهى و تأمل و فكر در مخاطبان خود.»

«چيزى كه امام برروى آن نهايت اهتمام را داشت، احياى روح دينى و تقويت ايمان در مردم بود؛ همان ايمانى كه در خودش وجود داشت...

چون دين عالج كننده است... اثر روح دينى، در زندگى اجتماعى [هم] منعكس مى‏شود... براى همين هم بود كه با دينى كه امام ترويج مى‏كرد، اسلامى كه امام آن را اسلام ناب مى‏ناميد، همه‏ى دشمنان بزرگ دنيا و دنباله‏هايشان در داخل كشور، شروع به مخالفت كردند؛ به‏عنوان اين‏كه اين دين، سياسى و حكومتى است. گاهى هم دايه‏ى دلسوزتر از مادر مى‏شدند... كه آقا شما دينِ سياسى و دينِ حكومتى را كه مطرح مى‏كنيد، دين از نظر مردم ضعيف مى‏شود؛ ايمان دينى مردم سست مى‏شود! اين، درست عكس واقعيت است. وقتى دين در يك جامعه بود، روح فداكارى در آن جامعه هست... آگاهى و هوشيارى و احساس مسؤوليت در يك جامعه هست.» «امام تعاليم اسلام را براى مردم بيان كرد؛

معناى حكومت را بيان كرد... حقايقى كه اشخاص جرأت نمى‏كردند بگويند، او اينها را به‏طور صريح - نه به شكل درون گوشى، نه به شكل شبنامه، نه آن‏طورى كه گروهها و احزاب به‏صورت بسته و سلولهاى حزبى و براى كادرهاى حزبى بيان مى‏كنند - روان، آسان، در فضا، براى عموم مردم بيان كرد؛ اين بود كه مردم پاسخ گفتند.»

تربيت شاگرد

آيت الله خامنه اي راهبرد تربيت شاگرد حضرت امام را چنين بيان ميکنند:

«در هنگامى كه امام مبارزه را شروع كردند، من نمى‏توانم بگويم كه مثال در سال 41 و 42 ايشان كادرهاى لازم را داشتند؛ ليكن امام كادرسازى مى‏كردند... امام با پيامهاى خود، با بيانهاى خود، به معناى حقيقى كلمه، انسانها را تربيت و تصحيح مى‏كردند؛ هم تربيت فكرى، هم تربيت روحى و اخلاقی. يك كادر برجسته و لایق... آن كسانى هستند كه هدفها را خوب بفهمند، راه ها را خوب تشخيص بدهند، بتوانند خوب تصميم بگيرند و خوب اقدام كنند؛ اين با تربيتهاى مداوم انجام مى‏گيرد؛ اين كارى بود كه به طور طبيعى در مجموعه‏ى امام و به‏وسيله‏ى آن بزرگوار انجام مى‏شد؛ نه در كالس درس بخصوصى، بلكه با برخوردها، با رفتارها، با پيامها و با اصلاحها. ولى از اين مهمتر، امام يك كادرسازى در سطح ملت كردند. كادرسازي هاى امام هم، غير از كادرسازي‏هاى حزبى بود... امام جوانان را تربيت مى‏كردند و به آنها روحيه‏ى خودباورى مى‏دادند. از اول هم امام روى جوانان تكيه‏ى بخصوصى داشتند...» «امام هيچ تشكيالت حزبى در داخل كشور نداشت؛ عده‏يى شاگردان و دوستان و آشنايان به فكر او و متن مردم بودند. امام هم وقتى در اعلاميه‏ها پيام مى‏داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنايان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودند. او با متن مردم و توده‏ى مردم حرف مى‏زد و آنها را هدايت مى‏كرد و توانست در طول چهارده، پانزده سال، از راه دور اين مايه‏ى فكر اسلامى و نهضت اسلامى را اولا در ذهنها عميق كند، ثانياً در سطح جامعه توسعه بدهد؛ دلهاى جوانان و ذهنها و ايمانها را به آن متوجه بكند، تا زمينه براى آن انقلاب عظيم آماده بشود.»

مردم گرایی در دوران حاکميت

پس از پيروزي انقلاب، اين رويكرد امام امتداد يافت و نشان داد که نگاه او به مردم نگاهي ابزاري نبوده است:

«انقلاب كه پيروز شد، امام مى‏توانستند اعالن كنند كه نظام ما، يك نظام جمهورى اسلامى است؛ از مردم هم هيچ نظرى نخواهند؛ هيچكس هم اعتراضى نمى‏كرد؛ اما اين كار را نكردند. درباره‏ى اصل نظام و كيفيت نظام، رفراندم راه انداختند و از مردم نظر خواستند؛ مردم هم گفتند «جمهورى اسلامى»؛ و اين نظام تحكيم شد. براى تعيين قانون اساسى، امام مى‏توانست يك قانون اساسى مطرح كند؛ همه‏ى مردم، يا يك اكثريت قاطعى از مردم هم يقيناً قبول مى‏كردند. مى‏توانست عده‏يى را معين كند و بگويد اينها بروند قانون اساسى بنويسند؛ هيچكس هم اعتراض نمى‏كرد؛ اما امام اين كار را نكرد. امام انتخابات خبرگان را به راه انداختند.»

رهبر انقلاب، مردم گرایی امام را پس از شكل‏گيري نظام اسلامی در چهار عرصه مورد تحليل قرار مي‏دهند:

«عرصه‏ى اول، عرصه‏ى تكيه‏ى نظام به آراء مردم است... حضور مردم و اعتقاد به آنها بايد در اين‏جا خود را نشان دهد. در قانون اساسى ما و در تعاليم و راهنمايي هاى امام، هميشه بر اين نكته تأكيد شده است كه نظام بدون حمايت و رأى و خواست مردم، در حقيقت هيچ است...

عرصه‏ى دوم، عرصه‏ى تكليف مسئولان در قبال مردم است...[این طور نباشد که] اگر كسى مى‏خواهد براى مردم كارى بكند، به اين خاطر باشد كه مردم بار ديگر به او رأى دهند...

فلسفه‏ى مسؤوليت پيدا كردنِ مسئولان در كشور اين است كه براى مردم كار كنند. مسئولان براى مردمند و خدمت‎گزار و مديون و امانتدار آنها هستند. مردم، محورند. كسى كه در نظام جمهورى اسلامى مسؤوليتى به دست مى‏آورد، بايد همه‏ى همّ و غمّش براى مردم باشد؛ هم براى دنياى مردم... هم براى معنويت مردم...

عرصه‏ى سوم، عبارت است از بهره‏ بردارى از فكر و عمل مردم در راه اعتالى كشور؛ يعنى استعدادها را شكوفا كردن و معطل نگذاشتن. از اوايل انقلاب، هميشه امام خطاب به جوانان، دانشجويان، متفكران كشور و كسانى كه دارى استعداد بودند، مى‏گفت كه به خودتان ايمان بياوريد؛ نيروى خودتان را باور كنيد و بدانيد كه مى‏توانيد.

عر صه ‏ى چهارم... عبارت است از لزوم آ گاه ‏سا ز ى دايمىمردم. خود امام در سنين بالای عمر -با حال پيرمردى- از هر فرصتى استفاده كرد براى اين‏كه حقايق را براى مردم بيان كند...»

تاکيد امام بر اهميت نقش مردم در نظام اسلامي و انقلاب تنها به دوران حيات مادي ايشان منحصر نمی شود بلکه يکي از محورهاي مهم وصيتنامه ايشان گوشزد کردن اين مساله براي آيندگان است:

«امام در وصيتنامه‏شان تأكيد ميكنند كه اين انقلاب يك انقلاب الهى است و پايه‏ى اصلى آن مردمند؛ يعنى اين انقلاب متعلق به مردم است. معناى اين حرف اين است كه هيچ كس، هيچ قشرى، هيچ فردى، هيچ طبقه‏اى، نميتواند و نبايد... خود را مالك بداند، ديگران را مستأجر اين انقلاب بداند. اگر قرار بود كسى خود را نسبت به اين انقلاب مالك و صاحب بداند، از همه مناسب‎تر و شايسته‏تر، خودِ امام بود كه انقلاب بر محور عزم و اراده و شخصيت او به وجود آمد؛ ولى امام خود را هيچكاره و خدا را همه‏كاره ميداند...» از جمله ي نمودهاي مردم گرایی حضرت امام را ميتوان در مسئوليت سپاري ايشان به جوانان و اعتماد به آنان مشاهده کرد:

«امام به جوانان اعتماد و اعتقاد داشتند؛ لذا مثال [وقتی] فرماندهان اوليه‏ى سپاه پاسداران... به امام معرفى شدند و امام اينها را شناختند، به هيچ وجه نگفتند كه شماها جوانيد... بلكه استقبال هم كردند. يا مثالدر كابينه‏ى شهيد رجايى، يك عده جوانان خيلى خوب بودند. اولين كابينه‏اى كه جوانان را به معناى واقعى كلمه وارد مسؤوليت كرد، كابينه‏ى شهيد رجايى بود...»

مردم گرایی او برخاسته از متن اسلام بود...


امام قدرت مردم را به خوبي دريافته بود. او هم به مردم تكيه داشت و هم به آنان اعتماد مينمود. از صميم قلب به مردم علاقه مند بود و صادقانه شأن خود را خدمت به مردم ميدانست. در مکتب انديشه امام، هويت انساني، هم ارزشمند و داراي کرامت است، هم قدرتمند و کارساز چرا امام گفت: «جمهوری» اسلامی؟

چرا امام گفت: «جمهوری» اسلامی

گفتاری در ترجیح جمهوریت برای ساختار نظام دینی ایران

وحید جلیلی

از همان روزهای اول نهضت، اما تجربه عمیقی نسبت به رفتارهای توده و نخبگان پیدا كرد. امام میدید نخبگانِ فاضلی كه باید آرمان امام را بهتر از دیگران میفهمیدند چگونه او را تنها گذاشتند و حتم به مقابله در راه نهضت او پرداختند و به قوت آیت الله شهید سعیدی آن جماعت نخبگان همه بالاستثناء او را تنها گذاشتند و در همان حال توده هایی كه شاید گاهی با نظر استخفاف به آنها نگاه می شد، مردانه تا پای جان به میدان آمدند چرا امام «جمهوری اسلامی» را تبلیغ کرد و قانون اساسی چنین ساختاری را برای نظام اسلامی تثبیت کرد؟ مطمئناً با فضای اول انقلاب، ساختارهای متفاوتی را میتوانستیم برای نظام اسلامی پیش بینی کنیم، اما امام چرا «جمهوری» راانتخاب کرد؟ بعضیها اعتقاد دارند که امام جمهوری را «شر» لازم میدانست و مجبور به پذیرش جمهوری شد. اما وقتی به بیان امام مراجعه میکنیم چنین دریافتی حاصل نمیشود. ولی در ِرد این معنا جمالت زیادی از امام را میشود شاهدِ مثال آورد. به نظر میرسد الاقل از سه جهت میتوان دلایل ترجیح جمهوریت برای ساختار نظام دینی ایران را توضیح داد: تاریخی، سیاسی و تربیتی.

یك: تجربه تاریخی تأسیس نظامهای دینی و انقلابی در جهان معاصر

در طول 150 سال گذشته در کشورهای اسلامی کم نبودهاند نهضتهای دینی كه مبتنی بر رهبری دینی به پیروزی رسیدند.

درسال 1859 در سودان «نهضت متمهدین» دماری از انگلیسیها در می آورد و چنان آنها را به فالکت مینشاند که تعجب آور است ولی بعد از گذشت چند سال انگلیسیها دوباره برمی گردند. در لیبیی كن هضت کاملا دینی به رهبری سنوسیها شكل میگیرد و به تأسیس حكومت دینی به رهبری یك عالم دینی هم میانجامد اما از ائتلاف با غربیها سردر میآورد. درمصر، کودتایی میشودکه اسم آن را انقلاب گذاشتند. نجیب و بعد ناصر زمام امور را دست میگیرند.

ناصر علمدار مبارزه با اسرائیل میشود و بسیار هم محبوب است. ناصر میمیرد و نفر بعدی انور سادات است، درست 180 درجه برعکس ناصر. او با اسرائیلیها ائتلاف می کند، درحالی كه مردم همان مردماند؛ اما حق قانونی برای مشاركت ندارند!

امام این تجربیات تاریخی را مدنظر داشت و در أساس جمهوری اسلامی صرفاً نگاه فلسفی و نظری نداشت. امام با آسیب شناسی نهضتهای دینی و نوع رهبری دینی قیامهای قبلی به اینجا رسید كه برای حفظ و استمرار پیروزیها باید یک رابطه دوطرفه، مستمر و رسمی بین نظام دینی و حضور مردم تعریف شود. ما فکر میکنیم رابطه «ولایت فقیه» و «جمهوری» رابطه یکطرفه است؛ صرفاً از ثمرات ولایت فقیه حرف میزنیم. در حالی که ولایت فقیه و جمهوریت خدمات متقابلی باهم دارند. ولایت فقیه در تثبیت خود مدیون جمهوریت نظام است. امام با آن نگاه تاریخیاش به اینجا رسیده بود که اگر انقلاب بخواهد ادامه پیدا کنند، لازمهاش حضور واقعی مردم در صحنه و ارتباط تنگاتنگ و همیشگی آنها با رهبری دینی در اداره نظام است.

باید مشاركت واقعی مردم در انجام تكلیف «امر به معروف و نهی از منكر» و دخالت در سرنوشت جامعه اسلامی نهادینه و تثبیت می شد و تضمینهای قانونی لازم را پیدا میكرد تا با بالا گرفتن رقابتهای نخبگانی خواص برای امتیازگیری از رهبری، ظرفیتهای دیگری برای مقابله با زیاده خواهی های خواص و انحرافات و ترفندهای شان در اختیار رهبری باشد، وگرنه خواص اهل حق در همین انقلاب نشان دادند كه برای منحرف كردن نظام و تغییر ماهیتش و تنها گذاشتن و زیر فشار قرار دادن رهبری استعداد شگرفی دارند. از همان روزهای اول نهضت، امام تجربه عمیقی نسبت به رفتارهای توده و نخبگان پیدا كرد. امام میدید نخبگانِ فاضلی كه باید آرمان امام را بهتر از دیگران میفهمیدند چگونه او را تنها گذاشتند و حتی به مقابله در راه نهضت او پرداختند و به قول آیتالله شهید سعیدی آن جماعت نخبگانی همه بالاستثناء او را تنها گذاشتند و در همان حال توده هایی كه شاید گاهی با نظر استخفاف به آنها نگاه می شد، مردانه تا پای جان به میدان آمدند و از كارگران فصلی آذربایجانی در پیشوای ورامین تا طیب حاجرضایی در میدان بار تهران خود را فدای امام كردند.

امام زخم خنجر نخبگان و طعم شیرین خلوص و وفاداری تودهها و جمهور مردم را در عمق جان خود داشت و جمهوریت را تثبیت كرد تا پاسخی درخور به وفاداری اثبات شده این ملت داده باشد. بنابراین یك زاویه دید نسبتاً مهجور به مسأله جمهوریت، دیدن تباین و گاه تقابلش با فضاهای نخبگانی سیاسی، فكری، رسانهای و... است.

دو: مزایای سیاسی جمهوریت

یکی از مزایای ساختار جمهوریتی این است که امکان جبران اشتباهات را به شما میدهد. شما وقتی رأی میدهید محدود به یک دوره مشخصی است اولا و ثانیاً ذیل یک سری ضوابطی و ثوابتی است. یکی از اشتباهاتی که در تبیین جمهوریت میکنیم این است که فکر میکنیم جمهوریت صرفاً عرصه ایجاد تغییر است، در حالی که هر رأی که در جمهوریت داده میشود، در واقع دو رأی است. از یک طرف رأیی است به ثوابت آن نظام و از طرف دیگر رأیی است برای ایجاد تغییراتی در دل آن نظام و تعیین متغیرها. یعنی آقای رئیس جمهور، آقای شورای شهر، آقای نماینده مجلس ما به شما برای یک دوره مشخص ذیل این نظام مشخص رأی میدهیم.

آقای بنی صدر رئیس جمهور میشود و بسیار محبوبیت دارد. امکان یک تجربه فراهم میشود. درعرض یک سال و نیم همان سازوکارهای جمهوریتی از طریق مجلس فعال میشود و رأی به عدم کفایت او داده میشود. ما تجربه مجلس ششم را گذراندهایم. اگر شما مبانی جمهوری اسلامی را محکم بچسبید و از رأی مردم دفاع کنید، در بلندمدت این به نفع شما است. ملت به یکی رأی میدهند و به او دل میبندند. این فرآیند در بلند مدت تودهها را کمکم به یک پختگی میرساند که برای سامان یافتن امور جامعه صرفِ یک انتخاب، کفایت نمی کند؛ همه باید تلاش کنند که به جامعه ایدهآل نزدیکترشویم.

«جمهوریت»حق شریك شدن در تصمیمات است كه اتفاقاً بار «ولی» را سبك میكند. چون «ولی» قرار نیست حكومت را فقط با طاقت خودش پیش ببرد. جمهوریت یعنی: مردم خودتان تصمیم بگیرید و خودتان هم پای تبعاتش بایستید. «ولی» هم اصل «انتخاب» را محافظت میكند كه بتوانید اگراشتباه كردید جبران كنید واگر درست انتخاب كردید راه را ادامه دهید.

یک نکته بسیار مهم دیگر این است که: چرا آن اعتماد و خوشبینی که در امام و آقا نسبت به مردم موج میزند، درخیلی از ماها كه خودمان را حزب اللهی می دانیم نیست؟! این سوءظنی که به ساز و کارهای جمهوریتی داریم، موجب میشود اولا نتوانیم از ظرفیتهای آن برای آرمانهای خودمان درست استفاده کنیم و ثانیاً زمینه را برای جریانات سیاسی کار و باندباز فراهم میكند تا با همین نوع فضاسازیها، نگاه اصیل و فرصت محور به جمهوریت را کنار بزنند و با یک نگاه تهدید محور به جمهوری و سوءظن نسبت به انتخابات و مردم، آب راگلآلود كرده و ماهی خودشان را صید کنند.

سه: قابلیتهای ارزشی جمهوریت

باید توجه داشته باشیم دینی كه انقلاب اسلامی عرضه میكند تفاوتهای جدی با قرائتهای «روشنفكری» و «طلابانی» دارد. از جمله مهمترین ویژگیهای اسلام انقلابی، مردمی بودن آن است. از نگاه امام خمینی سالم الله علیه، اسلام یك دین عمیقاً مردمی، فراگیر و همه شمول است و نه اشرافی، نخبگانی و محصور شده در زاویههای معنوی یا متكی به قدرتهای خودسر و بی ِ انعطاف. اسلام امام به تبعیت از اهلبیت علیهم السلام «رضی العامه» (خشنودی مردم( را فدای «سخط الخاصه» (خشم خواص( نمی کند و اجازه طبقاتی شدن جامعه را نمیدهد. معرفت دینی حقیقی و نمایندگان واقعی آن در این مکتب همیشه علمدار مبارزه با «کظه ظالم و سغب مظلوم» (شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان( و پاسدار توازن اجتماعی اند. این نگاه مساوی به حقوق آحاد مسلمین ریشه در متن مکتب دارد.

اصلا در حکومت اسلامی مردم هدف و اصلاند و «ولی» باید خودش را فدای هدایت و رشد و اعتلای توحیدی آحاد مردم کند، چراکه هدف دین رشد آحاد مردماست. تمام ائمه ما خودشان را فدای هدایت مردم کردند. نگاه تهدید محور به انتخابات و به جمهوریت، به مرور تبدیل به یک جریان برانداز میشود. حضرت علی علیه السلام جریانهای برانداز نظام دینی را در حدیثی تبیین می کند. نظام دینی این گونه براندازی میشود: «یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل.» یعنی جا به جاکردن اصل و فرع و پیش انداختن آدمهای بیصلاحیت و منزوی کردن آدمهای باصلاحیتترمقدمه برافتادن نظامهاست. آن موقع یک عده با این رویکرد میگویند: به ما رأی بدهید که براندازها رأی نیاورند! شما خودتان براندازید، شما خودتان تلاش میکنید اصلح رأی نیاورد و معیار در انتخابات مصلحت قبایل سیا سی باشد، نه مصلحت مردم. حدیث داریم: ملعون است کسی که ببیند فردی بهتر از او وجود دارد و جایگاهی را اشغال کند. این چه صالحی است که اصلحی را حذف می کند تا خودش بالا برود؟! برخی میگویند جمهوریت شکلی است که با خودش یک سری پیامدها را به همراه دارد، این درست است. باید آگاه بود. شما در ورود به ساز وکارهای نظام، میتوانید از قابلیتهای آن برای فضای مطلوب خود استفاده کنید. اما اگر از یک سال قبل از انتخابات بگویید: یک گلوله به من دارد به سمت امت حزبالله نزدیک میشود، ما باید حزبالله را نجات دهیم، این نگرش بیمار باعث میشود که 100 مورد بیمارگونه دیگر هم کنارش بیاید. رقابتهای عجیب، ترورهای شخصیتی، تبدیل کردن انتخابات به عرصهای برای تروریسم سیاسی و حذف رقبای اصلح و مواردی از این قبیل. چارهاش در این است که خوشبینی نسبت به جمهوریت و برکات جمهوریت، رواج پیدا کند. از این منظر نظام جمهوری یک نظام تربیتی است و آدمها باید در آن حق داشته باشند تجربه و اشتباه کنند و از تجربیات خود درس بگیرند، تا آحاد افراد و به تبع آن، جامعه رشد کند.

چرا آن اعتماد و خوشبینی که در امام و آقا نسبت به مردم موج میزند، درخیلی از ماها که خودمان را حزب اللهی می دانیم نیست؟! این سوءظنی که به ساز و کارهای جمهوریتی داریم، موجب میشود اولاً نتوانیم از ظرفیتهای آن برای آرمانهای خودمان درست ًاستفاده کنیم و ثانیا زمینه را برای جریانات سیاسیکار و باندباز فراهم می کند.

نقش مردم درحکومت اسلامی با تأکید برآرای امام خمینی رحمت الله علیه

علی جعفری دهستانی

بررسی نقش مردم در حکومت اسلامی و جایگاه رأی اکثریت در مشروعیت یا عدم مشروعیت حاکم اسلامی یکی از مباحث جدّی در حوزه ولایت فقیه و حکومت اسلامی است.


در این میان تبیین دیدگاه حضرت امام(ره)به عنوان کسی که توانست ولایت فقیه را در عرصه عمل در نظامی که مبتنی بر حضور حد اکثری مردم است، پیاده سازد بسیار در خور توجه است. در این مقاله تلاش شده است، جایگاه مردم در حکومت اسلامی با استفاده از آرای امام خمینی(ره)تبیین شود.

برای تعیین نقش مردم در حکومت اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره) ، لازم است جایگاه مردم را در دو حوزه تشکیل و استمرار حکومت اسلامی مورد بررسی قرار داد.

نقش مردم در تشکیل حکومت اسلام یا حق تعیین سرنوشت

حق تعیین سرنوشت از سوی خداوند به جامعه بشری داده شده است. انسانها در آفرینش خود تکویناً آزاد آفریدهشده اند و میتوانند سرنوشت خود را به دلخواه انتخاب نمایند امام راحل(ره)این حق طبیعی را اینگونه بیان میکنند: «اول چیزى كه براى انسان هست آزادى در بیان است، آزادى در تعیین سرنوشت خودش است.»

لذا : «هر ملتى - حق دارد خودش تعیین كند سرنوشت خودش را. این از حقوق بشر است كه در اعلامیه حقوق بشر هم هست.

هركسى، هر ملتى خودش باید تعیین سرنوشت خودش را بكند، دیگران نباید بكنند.»

حضرت امام(ره)در جای دیگری میفرمایند: «ازحقوق اولیه هر ملتى است كه باید سرنوشت و تعیین شكل و نوع حكومت‏ خود را در دست داشته باشد.»

انسان هائی که از روی اختیار و خواست خود و برای پیمودن راه سعادت دین اسلام را پذیرفته اند، اگر چه از آزادی ذاتی و تکوینی در تعیین سرنوشت خود برخوردارند اما برای آنکه در مسیر فلاح و رستگاری گام بردارند باید تابع دستورات الهی باشند که در قالب شرع مقدّس اسلام بیان گردیده است. بنابر این انسانهای آزاد، به اختیار خود راه تعالی و سعادت که همان پایبندی به احکام شریعت است را پذیرفته اند.

چنین انسان هائی اگر چه تکویناً و بر اساس طبیعت خود آزادند، اما تشریعاً آزاد نیستند که هر گونه حاکمیتی را به دلخواه خود بپذیرند بلکه موظّف اند که زمینه را برای برقراری حاکمیت الهی و حکومت اسلامی فراهم نمایند. حضرت امام(ره)در باره لزوم تشریعی پذیرش حاکمیت الهی میفرمایند:

«اگر خدا به كسى حكومت داد و حكم او را به توسط گفته پیغمبران لازم االطاعه دانست‏ بر بشر نیز لازم است از آن اطاعت كنند . » بنابرآنچه ذکر شد، در مرحله ایجاد حکومت مردم بر اساس آزادی و اختیار تکوینی و حق ذاتی تعیین سرنوشت خود حق دارند و بر اساس تکلیف شرعی و دینی خود موظّف اند که مقدّمات ایجاد حکومت اسلامی و زمینه اجرای احکام اسلامی را فراهم سازند. این حق مردم در تعیین سرنوشت خود و تکلیف آنها در ایجاد حکومت اسلامی در سه مرحله محقق میگردد این سه مرحله عبارتند از:

نقش مردم در تعیین نوع حکومت

چنانچه ذکر شد، اگرچه مردم در جامعه اسلامی میتوانند از پذیرش حاکمیت الهی و ولایت فقیه دارای صالحیت و مشروعیت اعمال ولایت سر باز زنند و در این حالت نمیتوان حکومت اسلامی را بر مردم تحمیل کرد، اما این سر باز زدن به معنا نپذیرفتن تکلیف شرعی خود معصیت کرده اند.

امام راحل(ره) در برخى سخنان خود به آزادى، اختیار و حق انتخاب انسانها اشاره مى كند و تصریح مى فرماید كه خداوند به انسانها حق اختیار داده و آنان حق دارند كه سرنوشت خود را رقم بزنند. البته همان خداوند آنان را راهنمایى هم كرده و به انتخاب صالحان بر مبنای احکام شریعت امر نموده است ولى حق انتخاب افراد ناصلاح را نیز بنا به آزادی و اختیار تکوینی به آنان داده است. ایشان در مورد حکومت پهلوی میفرمایند: «این اصل رژیم سلطنتى مخالف با حقوق بشر است براى اینكه ما فرض هم بكنیم كه همه ملت جمع بشوند و یك رژیم سلطنتى را رأى بدهند. البته ملت حق دارد كه یك رژیمى را اختیار بكند لكن ما فرض مى كنیم كه رضاشاه اول كه آمد ما غمض عین مى كنیم از همه چیزهایى كه مى دانیم ما فرض مى كنیم كه رضاشاه اول كه آمد مورد استقبال واقع شد و همه قبولش كردند، بسیار خوب! خود رضاشاه را در پنجاه و چند سال پیش از این مردم قبول كردند، الان افراد این مملكت اشخاصى هستند كه غیر آن اشخاص هستند كه در آن وقت بوده اند. آنها در آن زمان افراد این مملكت بودند، حق داشتند كه براى خودشان یك كسى را انتخاب كنند لكن انتخاب پسر او را كه اگر فرض كنیم كردند، انتخاب پسر او را براى ما كه در این زمان زندگى مى كنیم، حقى از براى پدران ما نبوده است كه همچو انتخابى را بكنند. بنابراین ما بر فرض اینكه آمدن رضاشاه را به استقبال مردم هم قائل بشویم، خود او درست مى شود لكن پسر او غیر قانونى است.»

این سخنان امام(ره) که مى فرماید مردم حق دارند مثل رضاخانى را براى حكومت خود انتخاب كنند، به معناى حق شرعى و رضایت الهى نیست بلكه به معناى اذن خدا به مردم برای تعیین سرنوشت خود است.

خداوند اجازه داده است كه چنین سرنوشت بدى را براى خود رقم بزنند گرچه آنان را تشریعاً نهى كرده و هدایت فرموده و در روز حساب هم آنان را به خاطر رعایت نكردن امر الهی، عقاب مى كند ولى با این همه تر ک به مردم قدرت داده كه چنین چیز بدى را انتخاب كنند و قدرت را از آنان سلب نكرده و مانع تحقق خواست بد آنان نشده است. پس مردم مى توانند امر خدا را اطاعت نكنند و مرتكب نهى خدا گردند و كسى را انتخاب كنند كه خداوند از انتخاب او راضى نیست و نهى كرده است. چنین حکومتی مطابق خواست و رضایت مردم است ولى این مشروعیت مردمى (مقبولیت( ملازم با مشروعیت الهی نیست زیرا خداوند به این حكومت راضى نمى باشد.

حضرت امام(ره) می فرمایند:

«دیكتاتورى این است كه برخلاف مسیر ملت، برخلاف راى ملت، یك چیزى را به زور گردن ملت‏ بگذارند ... من یكوقت گفتم اگر ملت ‏خواست ‏بگوید نه، ما دیكتاتور مى‏خواهیم، همه ملت گفتند، ما دیكتاتور مى‏خواهیم، شما چه حقى دارید بگویید نه؟» بنابر این، مردم در تعیین نوع حکومت و ارجح دانستن یا ندانستن حکومت اسلامی بر سایر حکومتها نقش دارند. و فقیهان و عالمان دین نمیتوانند از طریق تحمیل و قواى قهریه براى به دست آوردن حكومت اقدام كنند. چرا که اگر استفاده از قواى قهریه براى حاكم كردن دین به صورت تحمیلى و اجبارى صحیح بود، خداوند از همه بر چنین اقدامی اولی بود و همه انسانها را مجبور به اطاعت از خود و دین خود مى نمود و یا به پیامبران اجازه مى داد با نشان دادن معجزات قهرآمیز و با یارى گرفتن از امدادهای غیبی ، انسانها را مجبور به اطاعت كنند. در حالی که خداوند به پیامبر خود میفرماید: «إنّما أنت ِّمَذکرَ لست َعَلِیهم ُبمَصیطِر» ای پیامبر وظیفه تو تبلیغ و تذکر است و تو بر آنان سلطه و سیطره ای نداری. در جای جای قرآن نیز اشاره به این معنا دارد که اگر خدا میخواست به اکراه و اجبار متوسّل شود میتوانست همه را هدایت کند. حضرت امام(ره)در مورد نقش پیامبر در هدایت مردم میفرمایند:

«جلب نظر مردم از امورى است كه لازم است. پیغمبر اكرم جلب نظر مردم مى كرد، دنبال این بود كه مردم را جلب كند، دنبال این بود كه مردم را توجه بدهد به حق.» عالمان دین نیز وظیفه دارند از طریق تبلیغ و جذب مردم، به تشکیل حکومت اقدام كنند. لذا امام راحل(ره) می فرمایند:

«اسلام به ما اجازه نداده است كه دیكتاتورى بكنیم. ما تابع آراى ملت هستیم. ملت ما هر طور رأى داد ما هم از آنها تبعیت مى‏كنیم. ما حق نداریم. خداى تبارك و تعالى به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملت مان یك چیزى را تحمیل بكنیم.» البته استفاده از قوه قهریه و ابزار مبارزه، جهت بیدار کردن مردم و رفع موانع تبلیغ یا کنار زدن حکومت طاغوت تحمیل شده بر مردم، امری پذیرفته شده است. آنچه مطرود است، اجبار کردن مردم و تحمیل حکومت به مردم است. امام خمینى(ره)میفرمایند: «هر ملتى باید خودش سرنوشت خودش را تعیین كند یعنى ما الان خودمان باید سرنوشت خودمان را تعیین كنیم. ما حق نداریم سرنوشت اعقابمان راتعیین كنیم. اعقاب ما بعد مى‏آیند؛ خودشان سرنوشتى دارند، به دست خودشان باید باشد، نه به دست من و شما.» حضرت امام(ره)در جواب كسانى كه با ورود ولایت فقیه به متن قانون اساسى مخالف بودند، مى فرماید:

«این ملت است، ملت مى‏خواهد، ما چه بكنیم. شما فرض بكنید كه خیر، فاجعه است، ما فرض مى‏كنیم كه فاجعه است، این فاجعه را ملت ما مى‏خواهد، شما چه مى‏گویید این ولایت فقیه را شما مى‏گویید این «فاجعه» است! این فاجعه را ملت ما مى‏خواهد. بیایید، سؤال مى‏كنیم، به رفراندم مى‏گذاریم، كه آقا ولایت فقیه را كه آقایان مى‏فرمایند «فاجعه»است، شما مى‏خواهید؟ ببینید «آرى» اش چه قدراست «نه» اش چه قدراست؟» بنابراین، امام(ره)گرچه فقیهان را منصوب از طرف شارع مى داند ولى به آنان اجازه نمى دهد خود را بر مردم تحمیل كنند و آنان را موظف مى داند از طریق تبلیغ و جذب اقبال عمومى براى تشكیل حكومت اقدام كنند. از نظر امام راحل(ره)فقیهان از طرف خداوند به عنوان شایستگان تصدى حكومت معرفى شده اند و خداوند فقط به حكومت و ولایت آنان راضى است و مردم را موظف كرده كه ولایت آنان را بپذیرند.

تشخیص مصداق ولی فقیه

در این مرحله مردم از میان فقهای دارای صالحیت، یعنی کسانی که دارای شرایط ولایت هستند و بر اساس نصب عام شارع دارای حق اعمال ولایت هستند، فقیه اصلح را شناسائی مینمایند. در این مرحله به این دلیل که معمولا شناسایی ویژگیهای فقیه اصلح برای عموم مردم ممکن نیست، مردم به سراغ افراد آگاه و خبره میروند و از آنان میخواهند تا فرد اصلح را معرفی نمایند. (رجوع به افراد خبره مبنای شکل گیری مجلس خبرگان رهبری در جمهورین اسلامی است.( حال اگر میان فقها چند نفر در سطح یکسانی از صالحیت قرار داشتند، مردم، یا خبرگان به نمایندگی از مردم، مخیّر به انتخاب یکی از آنان هستند.

مردم از میان فقهای دارای صالحیت، یعنی کسانی که دارای شرایط ولایت هستند و بر اساس نصب عام شارع دارای حق اعمال ولایت هستند، فقیه اصلح را شناسائی مینمایند. در این مرحله به این دلیل که معمولا شناسایی ویژگیهای فقیه اصلح برای عموم مردم ممکن نیست، مردم به سراغ افراد آگاه و خبره میروند و از آنان میخواهند تا فرد اصلح را معرفی نمایند

حضرت امام (ره)حدود یك ماه قبل از ارتحالشان چنین فرمودند:

« اگرمردم به خبرگان راى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حكومتشان تعیین كنند، وقتى آنها هم فردى را تعیین كردند تا رهبرى را به عهده بگیرد قهرى او مورد قبول مردم است در این صورت او ولى منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است.» بر خلاف نظامهای دموکراسی غربی که ملاک حق بودن و مشروعیت، رأی و خواست اکثریت است، در نظام اسلامی رأی اکثریت به وجود آورنده حق نیست. در نظام اسلامی حکم الهی معیار حق و مشروعیت است. و رأی اکثریت در مقام تشخیص و شناسائی حق است نه ایجاد و تثبیت حق.

مرحله پذیرش ولایت

چنانچه گفته شد انسانها مختار آفریده شده اند و تکویناً دارای حق تعیین سرنوشت خود هستند. اگرچه مردم در حقیقت وظیفه شناسائی فقیه دارای ولایت را بر عهده دارند و مشروعیت ولی فقیه الهی است و در مقام ثبوت و جعل، ولی فقیه از سوی خداوند متعال و به واسطه ائمه علیهم السّلام منصوب شده است، و مردم تشریعاً و بر مبنای تکلیف دینی موظف هستند که ولایت او را بپذیرند، ّاما این مشروعیت الهی حق ذاتی و طبیعی تعیین سرنوشت مردم را قائل نمی نماید.

مردم با پذیرش ولایت فرد اصلح، ولایت او را در کل جامعه به فعلیت و ظهور میرسانند. و فقیه جامع الشرایط، که دارای ولایت الهی است، زمانی میتواند بر مردم اعمال ولایت نماید که مردم این اعمال ولایت را بپذیرند. در نقطه مقابل، فقیهی که برای او از طرف خداوند جعل ولایت شده است و دارای مشروعیت الهی است، اگر مقبولیّت و پذیرش مردمی نداشته باشد، نمیتواند به زور و اجبار بر مردم اعمال ولایت نماید. چرا که نمیتوان حاکمیت را بر مردم تحمیل کرد. در این صورت فقیه جامع الشرایط مشروعیت الهی دارد ّاما اعمال ولایت او اگر همراه با اجبار و اکراه اکثریت مردم باشد، به واسطه عدم مقبولیت مردمی، نا مشروع خواهد بود. هرچند مردم نیز به واسطه عدم پذیرش ولایت الهی معصیت کرده اند.

البته اگر گروه اقلیتی رهبری ولی فقیه را نپذیرند، و قصد بر اندازی حکومت مشروعی که مورد قبول اکثریت است را داشته باشند در این صورت حکومت اسلامی باید با آنها مقابله کند.

حضرت امام(ره) نیز بارها و بارها پذیرش مردم و حمایت آنان را مبنای اعمال قدرت خود معرفی مینمودند. ایشان در بدو ورود به ایران در 12 بهمن در سخنرانی خود در بهشت زهرا فرمودند:

«من دولت تعیین میکنم. من به پشتیبانی این ّملت دولت تعیین میکنم.» ایشان علّت قرار گرفتن خود در جایگاه رهبری را خواست و پذیرش ّملت معرفی مینمودند.

با همه این توضیحات، خواست مردم در اندیشه امام(ره)پس از تعلّق مشروعیّت الهی به فقها است. لذا اگر مردم ولایت فقیه را نپذیرفتند ولایت از فقیه ساقط نمیشود و فقیه تا آنجا که برای او امکان دارد و با اکراه مردم و لزوم اجبار کردن آنها مواجه نمیشود، باید اعمال ولایت نماید.

حضرت امام(ره)ولایت فقیه را برای فقیهی که امکان تشکیل حکومت دارد، واجب عینی و در غیر این صورت واجب کفائی میداند: «لازم است كه فقها اجتماعاً یا انفراداً براى اجراى حدود و حفظ ثغور و نظامْ حكومت شرعى تشكیل دهند. این امر اگر براى كسى امكان داشته باشد، واجب عینى است؛ وگرنه واجب كفایى است در صورتى هم كه ممكن نباشد، ولایت ساقط نمى‏شود، زیرا از جانب خدا منصوبند. اگرتوانستند، باید مالیات، زكات، خمس و خراج را بگیرند و در مصالح مسلمین صرف كنند؛ و اجراى حدود كنند. اینطور نیست كه حالا كه نمى‏توانیم حكومت عمومى و سراسرى تشكیل بدهیم، كنار بنشینیم؛ بلكه تمام امور [ى]‏ كه مسلمین [بدان]‏ محتاجند و از وظایفى است كه حكومت اسلامى باید عهده‏دار شود، هر مقدار كه مى‏توانیم باید انجام دهیم.» بنا بر این، اگر چه فقیه نمیتواند مردم را به اکراه به اطاعت وادارد، ولی مشروعیت اعمال ولایت در حوزه هایی که با اکراه مردم مواجه نیست را از دست نمیدهد، هرچند موفّق به تشکیل حکومت نیز نشود.

می توان گفت که در نگاه امام(ره)مشروعیت اعمال ولایت نیز الهی است. به این معنا که حتی اگر پذیرش مردمی نیز وجود نداشت، فقیه حق اعمال ولایت خود را از دست نمیدهد. ولی این حق اعمال ولایت ناقض اختیار مردم نیست. و در صورتی که با اراده و اختیار مردم تزاحم داشته باشد, اعمال ولایت جایز نیست ولی این عدم جواز تنها به حوزههای تزاحم تعلّق میگیرد و فقیه مکلّف است در سایر حوزهها تا حدّ ممکن اعمال ولایت نماید. و با این کار زمینه را برای پذیرش مردمی ولایت خود آماده سازد. لذا اگر در جامعه اسلامی اکثریت حکومت ولی فقیه را نپذیرند و ولی فقیه نتواند حکومت تشکیل دهد، حق اعمال ولایت بر اقلّیتی که او را میپذیرند با رعایت مصالح کلّی جامعه اسلامی، محفوظ است.

نقش مردم در تداوم حکومت اسلامی

در استمرار حکومت اسلامی نیز مردم جایگاه مهمی دارند، مهمترین نقش مردم در تداوم و استمرار حکومت اسلامی در محورهای زیر تبیین میشود:

حمایت و تبعیّت

مردم با حمایت و تبعیت خود از ولی فقیه زمینه اقتدار ولی فقیه و حکومت اسلامی را فراهم میآورند. چرا که اگر مردم در صحنه نباشند، حکومت اسلامی کارآمدی خود را از دست خواهد داد و به اضمحلال و نابودی کشیده میشود. چرا که فرمان و اعمال ولایت کسی که از او اطاعت نشود راه به جائی نخواهد برد و عمالً امور جامعه و حکومت مختل میگردد.

حضرت امام(ره)در مورد لزوم حمایت مردم میفرمایند:

«دولت بدون پشتیبانى مردم نمى‏تواند كار بكند و هر یك از ادارات و وزارتخانه‏ها باید این مسأله را مدنظر داشته باشند كه براى خدا، مردم را راضى نگهدارند.»

ایشان نمود و ظهور پشتیبانی مردم را مشارکت مردم میدانند و میفرمایند: «بدون پشتیبانى مردم نمى‏شود كار كرد . و پشتیبانى هم به این نیست كه مردمَّالله اكبر بگویند این پشتیبانى نیست. پشتیبانى این است كه همكارى كنند.» بنابر این همکاری و مشارکت مردم در حکومت اسلامی جایگاه ویژه دارد. در ادامه به این جایگاه اشاره خواهیم نمود.

در نظام اسلامی رأی اکثریت به وجود آورنده حق نیست. در نظام اسلامی حکم الهی معیار حق و مشروعیت است. و رأی اکثریت در مقام تشخیص و شناسائی حق است نه ایجاد و تثبیت حق

مشارکت و معاونت

رأی اکثریت در امور اجرائی جامعه و تعیین برنامه و برنامه ریزان جامعه اسلامی پذیرفته است. مردم پس از پذیرش حاکمیت و ولایت الهی به عنوان رکن حاکم بر جامعه، با مشارکت در امور اجرائی و تعیین نمایندگان خود در امور روزمرّه جامعه و قانون گذاریهای عمومی شرکت میکنند. این قوانین و اشخاص برای کسب مشروعیت الهی به صورت مستقیم یا با واسطه باید به تأیید ولی و حاکم اسلامی برسند. انتخاب مسئولین اجرائی و برنامه ریزی توسط رأی مستقیم مردم نشان دهنده اهمیت نقش آنان در حوزه اداره امور حکومت تحت ولایت ولی فقیه است.

حضور مردم در عرصه مشارکت سیاسی مانند انتخابات راهپیمائیها و... موجب کارآمدی بیشتر حکومت اسلامی خواهد شد. بعلاوه این مردم هستند که با حرکت در مسیر جهت گیریهای کالن حکومت اسلامی که از سوی ولی فقیه تعیین میشود و با کار و فعالیت در عرصههای علمی، فرهنگی، اقتصادی و... حرکت جامعه اسلامی را به سمت اهداف متعالی خود محقق میسازند. حضرت امام(ره) در مورد نقش اساسی مردم در کارآمدی حکومت اسلامی میفرمایند:

«تا ملت در كار نباشد، نه از دولت و نه از استانداران كارى نمى‏آید. یعنى، همه دستگاههاى دولتى به استثناى ملت كارى از او نمى‏آید. از این جهت همه ‏مان و شما آقایان همه و آنهایى كه در اختیار شما هستند، همه باید كوشش بكنید كه رضایت مردم را جلب بكنید در همه امور. در سابق مردم نه دولت را از خودشان مى‏دانستند، نه انتخابات را از خودشان مى‏دانستند، نه همه رؤسا را، هیچكدام را از خودشان نمى‏دانستند، جدا مى‏دانستند. ولهذا نه شركت مى‏كردند به طورى كه باید، مگر آنجایى كه فشار و اینها بود، و نه در مشكالت با دولت هیچ وقت همراهى نمى‏كردند. اگر كارشكنى نمى‏كردند، همراهى نمى‏كردند. شما مطمئن باشید كه در این مشكالتى كه براى كشور ما پیدا شد- بعد از پیروزى- كه یك مشكالتى بود كه هر دولتى را كمرش را خم مى‏كرد، این كه دولت ایستاده است و بخوبى دارد عمل مى‏كند براى این است كه مردم هستند، كمك مردم است، هر جا هر نقیصه‏اى پیدا مى‏شود مردم دنبالش هستند، براى رفعش دنبالش هستند.» حضرت امام(ره)در مورد جلب حمایت و همراهی مردم در جای دیگری بیان میکنند که :

«جمعیت و یا ملتى اگر بخواهند موفق باشند، علاوه بر اینكه براى خدا باید كار كنند و از دیگران چشمداشتى نداشته باشند، باید با مردم باشند. بدون مردم نمى‏شود كار كرد و موفقیت حاصل نمى‏شود.»

نظارت و نصیحت

حاکم در طول دوران ولایت و رهبری جامعه اسلامی باید همواره صالحیتهای احراز شده را دارا باشد و با از دست دادن صالحیت، مشروعیت و حق اعمال ولایت خود را از دست میدهد، لذا مردم بر استمرار صالحیت ولی فقیه و حکومت اسلامی نظارت مینمایند. این نظارت به دو گونه مستقیم و یا غیر مستقیم صورت میپذیرد. مبنای حق نظارت الهی در نظام ولایت فقیه، مبتنی بر آن است که حق حاکمیت مشروط به صالحیتهای ولی است. احراز این صالحیتها در حاکم به عهده مردم و خبرگان جامعه است.

مشروعیت حق نظارت مردم در عرض مشروعیت حاکم است به این معنا که همانگونه که خداوند به ولی مشروعیت و اذن تصرّف در امور مسلمین را داده است به مردم هم در مقابل حق مشروع نظارت بر اعمال ولی فقیه را عطا کرده است.

مردم باید برِاعمال ولایت ولی فقیه نظارت کنند. این نظارت گسترده و فراگیر است و از حقوق متقابل حاکم و مردم ناشی میشود در احکام دینی نیز راهکار امر به معروف و نهی از منکر و همچنین نصیحت ائمه مسلمین برای نظارت مردم بر حکومت و جلوگیری از انحراف حاکمان در نظر گرفته شده است. حاکم اسلامی علاوه بر آنکه باید در مقابل خداوند متعال پاسخگو باشد، در مقابل مردم نیز وظیفه پاسخگوئی دارد. ولی این نصیحت و پاسخگوئی در نظام اسلامی باید از طریق قانونی و با رعایت شأن ولایت فقیه و جایگاه رهبری صورت پذیرد و به گونه ای برنامه ریزی شود که راه سوء استفاده مغرضان و دشمنان را در اهانت به رهبری و ایجاد شبهه باطل د ر میان مردم به بهانه می توان گفت که در نگاه امام(ره)مشروعیت اعمال ولایت نیز الهی است. به این معنا که حتی اگر پذیرش مردمی نیز وجود نداشت، فقیه حق اعمال ولایت خود را از دست نمیدهد.

از دیدگاه امام خمینى(ره) ، بر مبناى تكلیف امر به معروف و نهى از منكر، اسلام به همه مسلمین حق نظارت بر اعمال یکدیگر داده است. این نظارت، اولا عمومى است، ثانیاً قطع نظر از موقعیت، پست و مقام اجتماعى افراد است. ایشان میفرمایند:

«همه ملت موظفند به اینكه نظارت داشته باشند در همه كارهایى كه الان مربوط به اسلام است... باید مسلمان این طور باشد كه اگر هر كه مى‏خواهد باشد، خلیفه مسلمین و هركه مى‏خواهد باشد، اگر دید پایش را كنار گذاشت، شمشیرش را بكشد كه پایت را راست‏بگذار.» مشروعیت ولی فقیه نیز مادامی است که شرایط و صالحیت لازم را دارا باشد، به همین جهت اطاعت مردم از ولی فقیه تا زمانی است که ولی فقیه با حفظ شرایط لازم جهت ولایت، مشروعیت دارد اعمال ولایت نماید و به محض این که یکی از شرایط ولایت مانند عدالت را از دست داد بر مردم نیز شرعاً لازم است که به اطاعت شخص دیگری که شرایط ولایت را داراست درآیند و او را به مسند حکومت بنشانند. البته این به این معنا نخواهد بود که در نظام اسلامی هرفرد نا آشنا به شرایط و صالحیتهای ولی فقیه، اگر بر اساس سلیقه و تشخیص خود، به این نتیجه رسید که ولی فقیه صالحیت خود را از دست داده است بتواند از اطاعت سر باز زند.چرا که اولا تشخیص صالحیت ولی فقیه و یا خروج او از یکی از صالحیتها به سادگی ممکن نیست و نیازمند تخصّص و همچنین شناخت کافی از عملکرد ولی فقیه است. ثانیاً نظام اسلامی دارای چارچوب و قاعده است و این نظارت بر ویژگیها و شرایط، پس از تشکیل حکومت اسلامی باید از طریق قانونی انجام پذیرد تا نظم عمومی جامعه بر هم نخورد در غیر اینصورت هر از چند گاهی، فرد یا گروهی از مردم بنا به اغراض مختلف به بهانه خروج ولی فقیه از صالحیت، سر به نافرمانی از حکومت اسلامی خواهد زد و نظم جامعه اسلامی و اقتدار حکومت دینی زیر سؤال خواهد رفت. بنا بر این نظارت بر عملکرد رهبری و سایر مسئولان و انتقاد از آنها باید با رعایت مصالح و در چارچوب قواعد و نهادهای نظام اسلامی صورت پذیرد. تشکیل نهاد خبرگان رهبری که نقش نظارت بر صالحیتها و عملکرد کلّی ولی فقیه را بر عهده دارد با در نظر گرفتن چنین مالحظاتی صورت پذیرفته است.

البته نظارت نهادمند و قانونی راه را برای نظارت عمومی نمیبندد. در نگاه حضرت امام(ره)علاوه بر تاکید بر ساختارها و نهادهای نظارتی، نقش نظارتی مستقیم مردم نیز پررنگ و جدّی است و یکی از مهمترین ابزارها جهت جلوگیری مسئولان از انحرافات قلمداد میشود. این نظارت در جائی است که تخلّف مسئولان کاملاً محرز بوده به طوری که عموم مردم به این تخطّی اذعان میکنند. حضرت امام(ره)اشاره میکنند که:

«آن روزى كه دیدید و دیدند كه انحراف در مجلس پیدا شد، انحراف از حیث قدرت طلبى و از حیث مال طلبى، در كشور در وزیرها پیدا شد، در رئیس جمهور پیدا شد، آن روز بدانند كه عالمت این كه شكست بخوریم، خودنمایى كرده؛ از آن وقت باید جلویش را بگیرند. رئیس جمهورى كه بخواهد سلطنت كند به این مملكت، خود مردم باید جلویش را بگیرند. مجلسى كه بخواهد قدرتمندى نشان بدهد و آن مسائلى كه سابق و آن افرادى كه سابق در مجلس بودند آن كارها را بكند، خود مردم باید جلویش را بگیرند؛ اگر مردم بخواهند كه اسلام را حفظ كنند، جمهورى اسلامى را حفظ كنند، دولت و مجلس و رئیس جمهور و اینها را حفظشان كنند؛ یعنى، حفظ كنند از اینكه- خداى نخواسته- یك وقت قدمى از آنَور(طرف( برندارند.»

نتیجه گیری

به عنوان جمعبندی باید گفت که مردم در مقام مشروعیت بخشی به ولایت فقیه در مقام ثبوت نقشی ندارند چراکه حاکمیت مطلق از آن خداوند است و تنها ولایت شخصی مشروعیت دارد که از سوی خداوند برای این امر منصوب شده باشد. اما از آنجا که مردم دارای حق تعیین سرنوشت هستند ولی منصوب الهی زمانی میتواند بر آنها اعمال ولایت نماید که دارای مقبولیت و پذیرش مردمی باشد. در غیر این صورت اعمال ولایت او بر مردم از روی اکراه بوده و نامشروع خواهد بود. البته اعمال ولایت ولی در سایر حوزه هایی که با مخالفت مردم مواجه نیست در این شرایط از او ساقط نمیشود.

مردم نیز اگر چه تکویناً مختارند که حاکمیت و حکومت خود را انتخاب نمایند، ّاما تشریعاً موظّف به پذیرش حاکمیت الهی و ولی مأذون از جانب خداوند بوده و در صورت عدم پذیرش حاکمیت ولی مذکور، معصیت کرده اند. و البته باید دانست که کارآمدی حکومت اسلامی به مشارکت و حمایت و نظارت همگانی مردم وابسته است و این خود یک تکلیف الهی است بر دوش مردم.

خط امام: یادداشت هایی برای بهتین شاخص

امام به مثابه یک شاخص

مقام معظم رهبری 14خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه

امروز دربارهى امام بزرگوار در خطبهى اول عرايضى را عرض ميكنم؛ نگاه به امام از منظر يك شاخص. اين نگاه از اين جهت اهميت پيدا ميكند كه چالش اصلى همهى تحوالت بزرگ اجتماعى - از جمله انقلابها - صيانت از جهتگيرىهاى اصلى اين انقلاب يا اين تحول است. اين مهمترين چالش هر تحول عظيم اجتماعى است كه هدفهائى دارد و به سمت آن هدفها حركت و دعوت ميكند. اين جهتگيرى بايد حفظ شود. اگر جهتگيرى به سمت هدفها در يك انقلاب، در يك حركت اجتماعى صيانت نشود و محفوظ نماند، آن انقلاب به ضد خود تبديل خواهد شد؛ در جهت عكس اهداف خود عمل خواهد كرد. لذا شما در قرآن ملاحظه ميكنيد كه در سورهى مباركهى هود، خداى متعال به پيغمبرش ميفرمايد: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و التطغواّانه بما تعملون بصير.» پيغمبر را امر ميفرمايد به استقامت. استقامت، يعنى پايدارى؛ راه را مستقيم ادامه دادن؛ در جهت درست حركت كردن. نقطهى مقابل اين حركت مستقيم در اين آيهى شريفه، طغيان قرار داده شده است؛ «و التطغوا.» طغيان، يعنى سركشى؛ منحرف شدن. به پيغمبر ميفرمايد: هم تو - شخصاً - هم كسانى كه همراه تو و با تو هستند، اين راه را درست ادامه بدهيد و منحرف نشويد؛ «انّه بما تعملون بصير.» مرحوم عالمهى طباطبائى بزرگوار در تفسير الميزان ميفرمايد: لحن اين آيه، لحن تشدد است؛ هيچ نشانهى رحمت در اين آيه نيست. خطاب به خود پيغمبر است؛ «من افراد ّالنبى بالذّكر.» در درجه ى اول، خود پيغمبر را مخاطب قرار ميدهد: «فاستقم.» لذا اين آيه به نحوى است كه پيغمبر اكرم دربارهى سورهى هود فرمودند: «شيّبتنى سورة هود»؛ سورهى هود مرا پير كرد. اين به خاطر همين آيه است. اين خطاب، دل پيغمبر را ميلرزاند. اين به خاطر همين است كه تغيير جهتگيرىها و منحرف شدن از راه اصلى - كه هويت اصلى هر انقلابى به آن جهتگيرىهاست و در واقع، سيرت انقلابها همين جهتگيرىهاى اصلى است - بكلى راه را عوض ميكند و اين انقلاب به هدفهاى خود نميرسد. اهميت اين قضيه از اين باب است كه تغيير جهتگيرىها تدريجى است، نامحسوس است؛ اينجور نيست كه از اول كار، اين تغيير جهتگيرى با 180 درجه اتفاق بيفتد؛ اول با زاويههاى خيلى كوچكتر، اين تغيير شروع ميشود؛ هرچه ادامه پيدا ميكند، فاصله ى راه اصلى - كه صراط مستقيم است - با اين انحراف، روزبهروز بيشتر ميشود. اين يك جهت است.

جهت ديگر اين است كه آن كسانى كه در پى تغيير هويت انقلاب بر مىآيند، معمولا با پرچم رسمى و با تابلو جلو نمىآيند؛ آنچنانى حركت نميكنند كه معلوم بشود اينها دارند با اين حركت مخالفت ميكنند؛ حتّى گاهى به عنوان طرفدارى از حركت انقلاب، يك اقدامى ميكنند، يك اظهارى ميكنند، كارى ميكنند، زاويه ايجاد ميكنند؛ انقلاب از جهتگيرى خود بكلى دور مى افتد، بركنار ميشود.

براى اينكه اين جهتگيرى غلط و اين انحراف اتفاق نيفتد، احتياج به شاخصهاى معينى هست. بايد سر راه، شاخصهائى وجود داشته باشد. اگر اين شاخصها بود، روشن بود، واضح بود، در معرض ديد مردم بود، انحراف اتفاق نمىافتد؛ اگر كسى هم در جهت انحراف كار كند، از نظر تودهى مردم شناخته ميشود؛ اما اگر شاخصى وجود نداشت، آن وقت خطر جدى خواهد شد.

خوب، شاخص در انقلاب ما چيست؟ اين خيلى مهم است. سى سال است كه ما در جهت اين انقلاب حركت ميكنيم. ملت ما بصيرت به خرج دادند، شجاعت به خرج دادند، حقاً و انصافاً لياقت به خرج دادند. اين انقلاب را سى سال است شما داريد جلو ميبريد؛ اما خطر وجود دارد. دشمن انقلاب، دشمن امام بيكار نمىنشيند؛ سعى ميكند اين انقلاب را از پا در بياورد. چه جور؟ با منحرف كردن راه انقلاب. بنابراين لازم است ما شاخص داشته باشيم.

من عرض ميكنم بهترين شاخصها، خود امام و خط امام است. امام بهترين شاخص براى ماست. اگر اين تشبيه با همهى فاصلهاى كه وجود دارد، به نظر برسد، عيبى ندارد كه تشبيه كنيم به وجود مقدس پيغمبر كه قرآن ميفرمايد: «لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا َّالله و اليوم االخر.» خود پيغمبر اسوه است؛ رفتار او، كردار او، اخلاق او. يا در يك آيه ى شريفه ى ديگر ميفرمايد: «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم وّالذين معه»؛ ابراهيم و ياران ابراهيم اسوهاند. در اينجا ياران ابراهيمِ پيغمبر هم ذكر شدهاند تا كسى نگويد كه پيغمبر معصوم بود يا ابراهيم معصوم بود، ما نميتوانيم از آنها تبعيت كنيم؛ نه، «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم وّالذين معه اذ قالوا لقومهمّ انا بریء منكم و ممّا تعبدون من دون َّالله كفرنا بكم» تا آخر آيه ى شريفه.

در مورد امام بزرگوار كه شاگرد اين مكتب و دنبالهروِ راه اين انبياى عظام است، همين معنا صدق ميكند. خود امام برجستهترين شاخصهاست؛ رفتار امام، گفتار امام. خوشبختانه بيانات امام در دسترس است، تدوين شده است.

وصيت نامه ى امام آشكارا همه ى مافى الضمير امام را براى آينده ى انقلاب تبيين ميكند. نبايد اجازه داد اين شاخصها غلط تبيين شوند، يا پنهان بمانند، يا فراموش بشوند. اگر اين شاخصها را ما بد تبيين كرديم، غلط ارائه داديم، مثل اين است كه يك قطبنما را در يك راه از دست بدهيم، يا قطبنما از كار بيفتد. فرض كنيد در يك مسير دريائى يا در يك بيابان كه جادهاى هم وجود ندارد، قطب نماى انسان آسيب ببيند و از كار بيفتد؛ انسان متحير ميماند. اگر نظرات امام، بد بيان شد، بد تبيين شد، مثل اين است كه قطبنما از كار بيفتد، راه گم می شود؛ هر كسى به سليقهى خود، به ميل خود حرفى ميزند. بدخواهان هم در اين ميان از فرصت استفاده ميكنند، راه را جورى تبيين ميكنند كه ملت به اشتباه بيفتد.

مواضع امام بايستى به طور روشن و واضح - همان طور كه خود او گفت، همان طور كه خود او نوشت - تبيين شود؛ اين مالك راه امام و خط امام و صراط مستقيم انقلاب است. يك نفر صريح ميگويد من امام را قبول ندارم - اين بحث ديگرى است - خيلى خوب، پيروان امام و طرفداران امام با كسى كه صريح بگويد من امام را قبول ندارم، راه او را غلط ميدانم، حسابشان روشن است؛ اما اگر قرار است در خط امام، با اشارهى انگشت امام، اين انقلاب پيش برود، بايد معلوم باشد، روشن باشد و مواضع امام بزرگوارمان بدرستى تبيين شود.

نبايد براى خوشامد اين و آن، برخى از مواضع حقيقى امام را يا انكار كرد، يا مخفى نگه داشت. بعضى اينجور فكر ميكنند - و اين فكر غلطى است - كه براى اينكه امام پيروان بيشترى پيدا كند، كسانى كه مخالف امام هستند، آنها هم به امام علاقه مند شوند، بايستى ما بعضى از مواضع صريح امام را يا پنهان كنيم يا نگوئيم يا كمرنگ كنيم؛ نه، امام هويتش، شخصيتش به همين مواضعى است كه خود او با صريحترين بيانها، روشنترين الفاظ و كلمات، آنها را بيان كرد. همينها بود كه دنيا را تكان داد. همين مواضع صريح بود كه تودههاى عظيم را مشتاق ملت ايران و بسيارى را پيرو ملت ايران كرد. اين نهضت عظيم جهانى كه شما امروز در گوشه و كنار دنياى اسلام نشانههاى آن را مىبينيد، از اين طريق به راه افتاد.

امام را صريح بايد آورد وسط ميدان. مواضعش بر عليه استكبار، مواضعش بر عليه ارتجاع، مواضعش بر عليه ليبرال دموكراسى غرب، مواضعش بر عليه منافقان و دورويان را بايد صريح گذاشت. كسانى كه تحت تأثير آن شخصيت عظيم قرار گرفتند، اين مواضع را ديدند و تسليم شدند. نميشود به خاطر اينكه زيد و عمرو از امام خوششان بيايد، ما مواضع امام را پنهان كنيم يا پوشيده كنيم يا آن چيزهائى كه به نظرمان تند مىآيد، كمرنگ كنيم. عدهاى در يك دورانى - كه ما آن دوران را به ياد داريم؛ دوران جوانىهاى ما - براى اينكه اسلام علاقه مندان و طرفدارانى پيدا كند، بعضى از احكام اسلام را كمرنگ ميكردند، نديده ميگرفتند؛ حكم قصاص را، حكم جهاد را، حكم حجاب را انكار و پنهان ميكردند، ميگفتند اينها از اسلام نيست، قصاص از اسلام نيست، جهاد از اسلام نيست، براى اينكه فلان مستشرق يا فلان دشمن مبانى اسلامى از اسلام خوشش بيايد! اين غلط است. اسلام را با كليتش بايستى بيان كرد.

امام منهاى خط امام، آن امامى نيست كه ملت ايران به نفس او، به هدايت او جانشان را كف دست گرفتند، فرزندانشان را به كام مرگ فرستادند، از جان و مالشان دريغ نكردند و بزرگترين حركت قرن معاصر را در اين نقطهى عالم به وجود آوردند. امام منهاى خط امام، امام بىهويت است. سلب هويت از امام، خدمت به امام نيست. مبانى امام، مبانى روشنى بود. اين مبانى - اگر كسى نخواهد مجامله كند، تعارف كند - در كلمات امام، در بيانات امام، در نامههاى امام، و بخصوص در وصيتنامه ى امام - كه كوتاه شدهى همهى آن مواضع است - منعكس است. اين مبانى فكرى همان چيزى است كه آن موج عظيم و سهمگين را عليه غارتگرى هاى غرب و يكه تازى هاى آمريكا در دنيا به وجود آورد. شما خيال ميكنيد اينكه رئيس جمهوره اى گوناگون آمريكا به هر كشورى از اين كشورهاى آسيا و خاورميانه سفر كردند، حتّى در بعضى از كشورهاى اروپائى مردم جمع شدند و عليه آنها شعار دادند، هميشه اينجور بود؟ نه، اين حركت امام بود، افشاگرى امام بود، موضعگيرى امام بود كه استكبار را رسوا كرد، صهيونيسم را رسوا كرد، و روح مقاومت را در ملتها و بخصوص در جوامع اسلامى زنده كرد.

اين كج انديشى است كه ما مواضع امام را انكار كنيم. اين كجانديشى را هم متأسفانه بعضاً كسانى انجام ميدهند كه يك وقتى خودشان جزو مروجان افكار امام بودند يا جزو پيروان امام بودند. حالا به هر دليلى راهها كج ميشود، هدفها گم ميشود، يك عدهاى برميگردند؛ بعد از آنكه سالهاى متمادى براى امام و براى اين هدفها حرف زدند و حركت كردند، در مقابل اين اهداف و اين مبانى مىايستند و آن حرفها را ميزنند! خوب، خط امام اجزائى دارد. مهمترينِ آنچه كه در مورد خط امام و راه امام می شود گفت، چند نكته است كه من عرض ميكنم. و بخصوص به جوانها عرض ميكنم: برويد وصيتنامهى امام را بخوانيد. امامى كه دنيا را تكان داد، امامى است كه در اين وصيتنامه منعكس است، در اين آثار و گفتار منعكس است.

اولین شاخص: اسلام ناب

اولين و اصلى ترين نقطه در مبانى امام و نظرات امام، مسئلهى اسلام ناب محمدى است؛ يعنى اسلام ظلمستيز، اسلام عدالتخواه، اسلام مجاهد، اسلام طرفدار محرومان، اسلام مدافع حقوق پابرهنگان و رنجديدگان و مستضعفان. در مقابل اين اسلام، امام اصطلاح «اسلام آمريكائى» را در فرهنگ سياسى ما وارد كرد. اسلام آمريكائى يعنى اسلام تشريفاتى، اسلام بىتفاوت در مقابل ظلم، در مقابل زيادهخواهى، اسلام بىتفاوت در مقابل دستاندازى به حقوق مظلومان، اسلام كمك به زورگويان، اسلام كمك به اقويا، اسلامى كه با همهى اينها ميسازد. اين اسلام را امام نامگذارى كرد: اسلام آمريكائى.

به معناى حقيقى كلمه - وابستهى به صيانت از نظام سياسى اسلامى است. بدون نظام سياسى، امكان ندارد.

امام جمهورى اسلامى را مظهر حاكميت اسلام ميدانست. براى همين، امام جمهورى اسلامى را دنبال كرد، در راهش آن همه تلاش كرد و با آن شدت و حدت و اقتدار پاى جمهورى اسلامى ايستاد. امام كه دنبال قدرت شخصى نبود؛ امام دنبال اين نبود كه خودش بتواند قدرتى پيدا كند. مسئلهى امام، مسئلهى اسلام بود؛ لذا پاى جمهورى اسلامى ايستاد. اين مدل نو را امام به دنيا عرضه كرد؛ يعنى مدل جمهورى اسلامى.

اساسى ترين مسئله در جمهورى اسلامى، مبارزه با حاكميتهاى زورگويانه و اقتدارطلب دنياست كه در شكلهاى مختلف خودش را نشان ميدهد. حكومت ديكتاتورى و اقتدارطلب، فقط حكومت پادشاهان نيست؛ اين يكى از انواع حكومت ديكتاتورى است. آن زمان ديكتاتورى هاى چپ وجود داشت، كه ديكتاتورى يكحزبى در كشورها بود؛ هر كار ميخواستند، با آحاد ملت ميكردند؛ كسى هم به ملت پاسخگو نبود. در واقع ملت دست يك اقليت محدودى زندانى بود. اين هم يك نوع ديكتاتورى بود. يك نوع ديكتاتورى هم ديكتاتورى سرمايهداران است كه در نظامهاى بظاهر مردم سالار - نظامهاى ليبرال دموكراسى - تجلى پيدا ميكند. اين هم نوعى ديكتاتورى است، منتها ديكتاتورى بسيار هوشمندانه و غير مستقيم؛ در واقع ديكتاتورى سرمايهدارها و صاحبان ثروتهاى بزرگ است.

امام جمهورى اسلامى را در مقابل اين طاغوتهاى بشرى به وجود آورد؛ اسلام را - كه در دل اسلامیت، تكيهى به مردم و رأى مردم و خواست مردم وجود دارد - معيار اصلى اين نظام قرار داد. بنابراين جمهورى اسلامى، هم جمهورى است، يعنى متكى به آراء مردم است؛ هم اسلامى است، يعنى متكى به شريعت الهى است. اين يك مدل نو است؛ اين يكى از شاخصهاى عمدهى در خط امام است. هر كسى دربارهى حاكميت نظام جمهورى اسلامى برخالف اين فكر كند، برخالف فكر امام است؛ مدعى نشود كه او دنباله روِ امام است، در عين حال اين فكر را دارد؛ نه، فكر امام اين است. اين واضحترين خط از خطوط انديشه ى امام است.

شاخص دوم، جاذبه و دافعه امام

يك شاخص ديگر در برنامهى امام و خط امام و راه مستقيم امام، مسئلهى جاذبه و دافعهى امام بود. انسانهاى بزرگ، جاذبه و دافعهشان هم ميدان وسيع و گستردهاى دارد. همه جاذبه و دافعه دارند. شما با رفتار خودتان، يكى را به خودتان علاقه مند و متمايل ميكنيد، يكى هم از شما ميرنجد؛ اين جاذبه و دافعه است. اما انسانهاى بزرگ، جاذبهشان يك طيف وسيعى را به وجود مىآورد؛ دافعهى آنها هم همين طور، يك طيف عظيمى را به وجود مىآورد. جاذبه و دافعهى امام تماشائى است.

آنچه كه مبنا و معيار جاذبهى امام و دافعهى امام بود، باز مكتب بود، اسلام بود؛ درست همان طورى كه امام سجاد (سلام َّالله عليه) در دعاى صحيفهى سجاديه - دعاى ورود در ماه رمضان

_ به خداوند متعال عرض ميكند. مكرر عرض كردهايم كه دعاهاى امام سجاد واقعاً جزو برترين گنجينههاى معارف اسلامى است. در اين دعاها معارفى وجود دارد كه انسان اينها را از روايات و آثار روائى نميتواند به دست بياورد؛ در دعاها صريح اينها بيان شده است. در دعاى چهل و چهارم صحيفهى سجاديه - كه دعاى ورود در ماه رمضان است و امام سجاد آن را ميخواندند. حضرت چيزهائى را از خداى متعال براى ماه رمضان درخواست ميكنند؛ از جملهى چيزهائى كه درخواست ميكنند، اين است: «و ان نسالم من عادانا»؛ پروردگارا! از تو ميخواهيم كه با همهى دشمنانِ خودمان صلح كنيم، سلم و مدارا پيشه كنيم. بعد بالفاصله ميفرمايند: «حاشى من عودى فيك و لك فأنه العدوّ الذى النواليه و الحر بّالذى النصافيه»؛ مگر آن دشمنى كه من به خاطر تو با او دشمنى كردم، در راه تو با او دشمنى كردم. اين دشمنى است كه ما هرگز با او دم از آشتى نخواهيم زد و دل ما با او صاف نخواهد شد.

امام اينجورى بود؛ دشمنىِ شخصى با كسى نداشت. اگر كدورتهاى شخصىاى هم بود، امام زير پا ميگذاشت؛ اما دشمنى به خاطر مكتب، براى امام بسيار جدى بود. همان امامى كه از اول شروع نهضت در سال 1341 روى تودهى مردم، انواع و اقسام افكار گوناگون در ميان مردم، اينجور آغوش باز كرده بود، مردم را از اهل هر قومى، از اهل هر گروه و مذهبى، با آغوش باز ميپذيرفت، همين امام در اول انقلاب يك مجموعههائى را از خود طرد كرد. كمونيستها را صريح طرد كرد. آن روز براى خيلى از ماها كه در اول انقلاب دستاندركار مبارزه بوديم، اين كار امام عجيب بود. در همان اوائل انقلاب، امام صريح در مقابل كمونيستها موضعگيرى كرد و اينها را از خودش جدا كرد. در مقابل ليبرال مسلكها و دلباختگان به نظامهاى غربى و فرهنگ غربى، امام قاطعيت نشان داد؛ اينها را از خود دور كرد، از خود جدا كرد؛ هيچ رودربايستى و ملاحظهاى نكرد. مرتجعين را - كسانى كه حاضر نبودند حقائق الهى و روح قرآنى احكام اسلامى را قبول كنند و تحول عظيم را بپذيرند - از خودش طرد كرد. امام بارها مرتجعين را با تعبيرات سخت و تلخ محكوم كرد، از خود دور كرد. در تبرّى از افرادى كه در دائرهى فكرى و مبانى اسلامى او قرار نميگرفتند، امام تأمل نكرد؛ در حالى كه با آنها هم دشمنى شخصى نداشت.

شما ملاحظه كنيد به وصيتنامه ى امام؛ امام در همين وصيتنامه خطاب ميكند به كمونيستهائى كه در داخل جنايت كرده بودند و به خارج كشور گريخته بودند. لحن امام را ملاحظه كنيد. به اينها ميگويد: شما داخل كشور بيائيد و مجازاتى را كه قانون و عدالت براى شما ميگذارد، تحمل كنيد و مجازات شويد. يعنى بيائيد اعدام را يا حبس را يا ساير مجازاتها را تحمل كنيد، براى اينكه خودتان را از عذاب الهى و نقمت الهى نجات دهيد. با اينها دلسوزانه حرف ميزند. ميفرمايد: اگر شهامت اين را هم نداريد كه بيائيد مجازات خودتان را قبول كنيد، الاقل آنجا كه هستيد، راهتان را عوض كنيد، توبه كنيد؛ با ملت ايران، با نظام اسلامى، با حركت اسلامى مقابله نكنيد؛ براى قدرتمندان و زورگويان، پيادهنظام نباشيد.

امام دعواى شخصى ندارد؛ اما در دائرهى مكتب، با قاطعيت كامل، جاذبه و دافعهى خود را اعمال ميكند. اين يك شاخص عمده از زندگى امام و مكتب امام است. تولّى و تبرّى در عرصهى سياست هم بايد تابع تفكر و فكر و مبانى اسلامى و مذهبى باشد؛ اينجا هم بايد انسان مااك و معيار را اين قرار بدهد؛ ببيند خداى متعال از او چه ميخواهد.

با اين روشى كه امام در پيش گرفته بود و در گفتار و كردار او منعكس بود، نميشود انسان خود را در خط امام بداند، دنبالهروِ امام بداند، اما با كسانى كه صريحاً پرچم معارضهى با امام و اسلام را بلند ميكنند، خودش را در يك جبهه تعريف كند. نمی شود قبول كرد كه آمريكا و انگليس و سيا و موساد و سلطنتطلب و منافق بر روى يك محورى توافق كنند، حول يك محورى جمع بشوند، بعد آن محور باز ادعا كند كه من خط امامم! اين نميشود، اين قابل قبول نيست.

نميشود با هر كس و ناكسى ائتلاف كرد. بايد ببينيم دشمنان ديروز امام در برابر ما چه موضعى ميگيرند. اگر ديديم مواضع ما جورى است كه آمريكاى مستكبر، صهيونيست غاصب، مزدوران قدرتهاى گوناگون، مخالفين و معاندين امام و اسلام و انقلاب از ما تجليل ميكنند، احترام ميكنند، بايستى در مواضعمان شك كنيم؛ بايد بدانيم كه راه درست و مستقيم را نميرويم. اين معيار است، اين يك مالك است. امام هم بارها بر همين تكيه ميكرد. امام ميفرمود - در نوشته جات امام وجود دارد، در اسناد قطعى فرمايشات امام اين هست - كه اگر از ما تعريف كردند، بدانيم كه خيانتكاريم. اين خيلى مهم است.

كسانى بيايند درست در خط مقابل امام حركت كنند، درباره ى مسئله ى قدس در روز قدس آنجور موضعگيرى كنند، در روز عاشورا آن فضاحت را به بار بياورند، بعد ما با كسانى كه با اساس مبناى امام و حركت امام صريحاً مخالفند، اظهار همراهى كنيم، خودمان را در كنار اينها قرار بدهيم و تعريف كنيم، يا در مقابل اينها سكوت كنيم؛ در عين حال بگوئيم ما دنبالهروِ اماميم! اين امكان ندارد، اين قابل قبول نيست. ملت هم اين را خوب فهميدند. ملت اين را می بیند، ميداند، ميشناسد، ميفهمد.

شاخص سوم، محاسبات معنوی

يك شاخص ديگر در مشى امام و خط امام كه خيلى مهم است، مسئلهى محاسبات معنوى و الهى است. امام در تصميمگيرى هاى خود، در تدابير خود، محاسبات معنوى را در درجهى اول قرار ميداد. يعنى چه؟ يعنى انسان براى هر كارى كه ميخواهد بكند، در درجهى اول هدفش كسب رضاى الهى باشد؛ كسب پيروزى نباشد، به دست گرفتن قدرت نباشد، كسب وجاهت پيش زيد و عمرو نباشد. هدف اول، رضاى الهى باشد. اين يك. بعد هم به وعدهى الهى اطمينان و اعتماد داشته باشد. وقتى انسان هدفش رضاى خدا بود، به وعدهى الهى هم اعتماد و اطمينان داشت، آن وقت ديگر يأس معنا ندارد، ترس معنا ندارد، غفلت معنا ندارد، غرور معنا ندارد.

امام آن وقتى كه تنها بود، مبتالى به ترس نشد، مبتالى به يأس نشد؛ آن وقتى هم كه همهى ملت ايران يكصدا نام او را فرياد زدند، بلكه ملتهاى ديگر هم به او عشق ورزيدند و اين را ابراز كردند، دچار غرور نشد. آن وقتى كه خرمشهر به وسيلهى متجاوزين عراقى از دست رفت، امام مأيوس نشد؛ آن وقتى هم كه خرمشهر را رزمندگان ما با دالورى و فداكارى خود گرفتند، امام مغرور نشد؛ فرمود «خرمشهر را خدا آزاد كرد»؛ يعنى ما هيچكارهايم. در همهى حوادث گوناگون دوران زعامت آن بزرگوار، امام همينجور بود. آن وقتى كه تنها بود، وحشت نكرد؛ آن وقتى كه غلبه و قدرت با او بود، مغرور نشد؛ غفلت هم نكرد. اين اعتماد به خداست. وقتى رضاى خدا بود، قضيه اين است.

به وعدهى الهى بايد اعتماد كرد. خداى متعال در سورهى «انّا فتحنا» ميفرمايد: «و يعذّب المنافقنين و المنافقات و المشرکین و المشركات الظّانين َّبالله ظنّ السّوء»؛ خصوصيت منافق و مشرك از جمله اين است كه به خدا سوءظن دارند، وعدهى الهى را قبول ندارند، باور ندارند. اينكه خدا ميگويد: «و لينصرنّ الله من ينصره»، اين را آدم مؤمن با همهى وجود قبول دارد؛ منافق اين را قبول ندارد. خداوند ميفرمايد: «عليهم دائرة السّوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و ساءت مصيرا.»كسانى كه به خدا سوءظن دارند، وضعيتشان اينجور است. امام به وعدهى الهى اطمينان داشت. ما براى خدا مجاهدت ميكنيم، قدم براى خدا برميداريم، همهى تلاش خودمان را به ميدان مىآوريم؛ نتيجه را خداى متعال - آنچنان كه وعده فرموده است - تحقق خواهد داد. ما براى تكليف كار ميكنيم؛ اما خداى متعال بر همين عمل براى تكليف، بهترين نتيجه را به ما خواهد داد. اين يكى از خصوصيات مشى امام و خط امام است. راه انقلاب، صراط مستقيم انقلاب اين است.

يكى از چيزهائى كه در همين زمينه وجود داشت، رعايت تقواى عجيب امام در همه ى امور بود. تقوا در مسائل شخصى يك حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعى و مسائل سياسى و عمومى خيلى مشكلتر است، خيلى مهمتر است، خيلى اثرگذارتر است. ما نسبت به دوستانمان، نسبت به دشمنانمان چه ميگوئيم؟ اينجا تقوا اثر ميگذارد. ممكن است ما با يكى مخالف باشيم، دشمن باشيم؛ دربارهى او چگونه قضاوت ميكنيد؟ اگر قضاوت شما دربارهى آن كسى كه با او مخالفيد و با او دشمنيد، غير از آن چيزى باشد كه در واقع وجود دارد، اين تعدى از جادهى تقواست. آيهى شريفهاى كه اول عرض كردم، تكرار ميكنم: «ياّ ايهاّ الذين امنواّ اتقوا َّالله و قولوا قولا سديدا.» قول سديد، يعنى استوار و درست؛ اينجورى حرف بزنيم. من ميخواهم عرض بكنم به جوانان عزيزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف ميزنند، مينويسند، اقدام ميكنند؛ كامالً رعايت كنيد. اينجور نباشد كه مخالفت با يك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جادهى حق تعدى كنيم، تجاوز كنيم، ظلم كنيم؛ نه، ظلم نبايد كرد. به هيچ كس نبايد ظلم كرد.

دربارهى زيدى كه شما او را قبول نداريد، دو جور می شود حرف زد: يك جور آنچنانى كه درست منطبق با حق است، يك جور هم آنچنانى كه در آن آميزهاى از ظلم وجود دارد. اين دومى بد است، بايد از آن پرهيز كرد. درست همانى كه حق است، صدق است و شما در دادگاه عدل الهى ميتوانيد راجع به آن توضيح دهيد، بگوئيد، نه بيشتر. اين يكى از خطوط اصلى حركت امام و خط امام است كه ماها بايد به ياد داشته باشيم.

شاخص چهارم، مردم

يكى ديگر از خطوط اصلى خط امام، نقش مردم است؛ هم در انتخابات كه امام در اين كار واقعاً يك حركت عظيمى انجام داد، هم در غير انتخابات، در مسائل گوناگون اجتماعى. در هيچ انقلابى در دوران انقلابها - كه نيمهى اول قرن بيستم، دوران انقلابهاى گوناگون است؛ در شرق و غرب دنيا انقلابهاى مختلفى با شكلهاى مختلف به وجود آمد - سابقه ندارد كه دو ماه بعد از پيروزى انقلاب، يك رفراندوم عمومى براى انتخاب شيوهى حكومت و نظام حكومتى انجام بگيرد؛ اما به همت امام در ايران اين اتفاق افتاد. هنوز يك سال از انقلاب نگذشته بود كه قانون اساسى تدوين و تصويب شد. در غير مسائل انتخابات هم بارها مردم مورد توجه امام قرار گرفتند و امام به نقش آنها اشارهى روشن كردند، گاهى تصريح كردند؛ در يك جاهائى گفتند: اگر مسئولين فلان كار را كه بايد انجام بدهند، انجام ندهند، مردم خودشان وارد ميشوند و انجام ميدهند.

شاخص پنجم، جهانی بودن نهضت

يك نقطهى ديگر از نقاط روشن خط امام، جهانى بودن نهضت است. امام نهضت را جهانى ميدانست و اين انقلاب را متعلق به همهى ملتهاى مسلمان، بلكه غير مسلمان معرفى ميكرد. امام از اين ابائى نداشت. اين غير از دخالت در امور كشورهاست، كه ما نميكنيم؛ اين غير از صادر كردن انقلاب به سبك استعمارگران ديروز است، كه ما اين كار را نميكنيم، اهلش نيستيم؛ اين معنايش اين است كه بوى خوش اين پديدهى رحمانى بايد در دنيا پراكنده شود، ملتها بفهمند كه وظيفهشان چيست، ملتهاى مسلمان بدانند كه هويتشان چگونه است و كجاست. يك نمونهى اين نگاه جهانى، موضعگيرى امام در باب فلسطين است. امام صريحاً فرمود: اسرائيل يك غدهى سرطانى است. خوب، غدهى سرطانى را چه كار ميكنند؟ غير از قطع غده، چه عالجى ميتوان براى آن كرد؟ امام ملاحظهى كسى را نكرد. منطق امام اين بود. اين حرف شعارى نيست؛ اين منطقى است. فلسطين يك كشور تاريخى است. در طول تاريخ، كشورى وجود داشته است به نام فلسطين. يك عدهاى با پشتيبانى قدرتهاى ستمگر عالم آمدهاند با عنيفترين و شديدترين وجهى اين ملت را از اين كشور بيرون كردهاند؛ كشتند، تبعيد كردند، شكنجه كردند، اهانت كردند، اين ملت را بيرون كردند - كه امروز چند ميليون آوارهى فلسطينى در كشورهاى همجوار فلسطين اشغالى و در كشورهاى ديگر زندگى ميكنند؛ اغلب هم توى اردوگاهها - در واقع آمدند كشور را از صحنهى جغرافيا حذف كردند، ملت را بكلى از هستى ساقط كردند، يك واحد جغرافيائى جعلى و جديدى به جاى آن تحميل كردند و اسمش را گذاشتند اسرائيل. ببينيد منطق چه اقتضاء ميكند؟ حرفى كه ما در مورد مسئلهى فلسطين داريم، يك حرف شعارى نيست؛ يك حرف صددرصد منطقى است.

يك عدهاى كه مدعى خط امامند، ميگويند آقا چرا اين حرف گفته شد؟! خوب، اين حرف امام است؛ اين منطق امام است؛ اين منطق صحيح است؛ همهى مسلمانان عالم، همهى آزادگان عالم، ملتهاى بى طرف بايد اين حرف را قبول كنند و بپذيرند. اين، درست است. اين، موضع امام است.

شاخص ششم، میزان حال افراد است

يك نكتهى آخر هم عرض بكنم. يك نكتهى اساسى ديگر در مورد خط امام و راه امام اين است كه امام بارها فرمود قضاوت در مورد اشخاص بايد با معيار حال كنونى اشخاص باشد. گذشتهى اشخاص، مورد توجه نيست. گذشته مال آن وقتى است كه حال فعلى معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسك كند و بگويد: خوب، قبااً اينجورى بوده، حالا هم البد همان جور است. اگر حال فعلى اشخاص در نقطهى مقابل آن گذشته بود، آن گذشته ديگر كارائى ندارد. اين همان قضاوتى بود كه امام اميرالمؤمنين (علیه الصلاه و السلام( با جناب طلحه و جناب زبير كرد. شما بايد بدانيد طلحه و زبير مردمان كوچكى نبودند. جناب زبير سوابقى درخشان دارد كه نظير آن را كمتر كسى از اصحاب اميرالمؤمنين داشت. بعد از به خالفت رسيدن جناب ابىبكر، در همان روزهاى اول، پاى منبر ابىبكر چند نفر از صحابه بلند شدند، اظهار مخالفت كردند، گفتند: حق با شما نيست؛ حق با علىبنابىطلاب است. اسم اين اشخاص در تاريخ ثبت است. اينها چيزهائى نيست كه شيعه نقل كرده باشد؛ نه، اين در همهى كتب تواريخ ذكر شده است. يكى از آن اشخاصى كه پاى منبر جناب ابى بكر بلند شد و از حق اميرالمؤمنين دفاع كرد، زبير است. اين سابقهى زبير است. مابين آن روز و روزى كه زبير روى اميرالمؤمنين شمشير كشيد، فاصله بيست و پنج سال است.

بعضى ها با امام از پاريس تو هواپيما بودند و آمدند ايران؛ اما در زمان امام به خاطر خيانت اعدام شدند! بعضى ها از دورانى كه امام در نجف بود و بعد كه به پاريس رفت، با ايشان ارتباط داشتند، در اول انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند؛ اما بعد رفتار اينها، موضعگيرى هاى اينها موجب شد كه امام اينها را طرد كرد، از خودش دور كرد. ميزان، وضعى است كه امروز بنده دارم. اگر خداى نكرده نفس اماره و شيطان، راه را در مقابل من منحرف كردند، قضاوت چيز ديگرى خواهد بود. مبناى نظام اسلامى اين است و امام اينجورى عمل كرد.

خطوط ديگرى را هم در زمينهى راه امام و خط امام ميشود بيان كرد. آنچه كه عرض شد، مهمترين و مؤثرترينها بود. خوب است برادران، جوانان، اهل فكر و تحقيق، طلاب، دانشجويان، روى اين مبانى فكر كنند، روى اينها كار كنند. فقط متن باقى نمانَد؛ اين متنها درست توضيح داده شود، تبيين شود.

ضرورت بازخواني انديشه وآرمان هاي امام (ره)

مهدي کاوندي

انقلاب شد، انقلابي كه تصور آن براي هيچ كس به آساني مسير نبود. نمونه اي تام از قيام اسلام ناب در برابر ظلم و بي داد، جهل و ظلمت، عصيان و انحراف و ريا و تزوير اسلام نماهاي دجال صفت، انقلابي به نفع حقيقت و به دنبال نور، در جهاني كه با ظلمت پوشيده شده بود. انقلابي كه انفجار نور بود تا نور را در سراسر عالم بتاباند و حق را از باطل تمييز دهد. اما افسوس! چه شد كه ناگاه عظمت قياممان را فراموش كرديم و آرمان هاي آن را از ياد برديم و آنها را لقلقة زبانمان قرار داديم. اگر اين شجرة طيبه بخشكد، چه كسي جواب چشمان مأيوسي را خواهد داد كه مبارزه با ظلم و جهل را رؤيايي دست نايافتني خواهند پنداشت ؟ چند سال بايد بگذرد تا داغ اين شكست از دل حقيقت طلبان و خداپرستان عالم زدوده شود و دست به حركتي ديگر بزنند، حركتي كه باز هم از سوي همگان محكوم به شكست خواهد شد ؟ ما را در اين مجال با آنها كه انقلاب و آرمان هاي آن را وسيلة رسيدن به دنيا و هواهاي خود قرار دادهاند كاري نيست. روي سخن ما با آن هايي است كه هنوز قلبشان براي امام خميني (ره)و انقلاب او میتپد و از وضع موجود رنج میكشند.

بي شك يكي از مهم ترين ضرورتها براي مدعيان دفاع از انقلاب، شناخت تفكر واقعي انقلاب و آرمان هاي آن است. كساني كه پيام انقلاب را از نزديك درك كردند، غالباً در جريان حوادث بعد از انقلاب آنها را به فراموشي سپردند، چه رسد به نسلهاي بعد كه قرار است تفكر انقلاب را از اين گروه بگيرند. تأملي كوتاه در وضعيت كنوني انقلاب از جنبه هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي، سياسي و ... و بررسي فعاليت هاي نيروهاي انقلابي ما را به اين نكته میرساند كه امروز جماعت دلسوز انقلاب، دچار نوعي سردرگمي و تشتت اهداف شده اند، مقصد و راه اصلي را گم كرده اند و اولويتها را تشخيص نمیدهند. بهترين گواه بر اين مدعا اين است كه بعد از اين همه سال از گذشت انقلاب به آنجايي كه تصور میكردند نرسيد و بسياري از آرمانها محقق نشد. شايد كسي بگويد هرچند در اين مدت سرعت حركت كم بوده اما در همة زمينهها رو به جلو رفته ايم و به آرمانها نزديكتر شده ايم. اما متأسفانه بايد گفت بر خالف تصور اينان در بسياري موارد آرمان هاي انقلاب بر زمين مانده و به فراموشي سپرده شده است. تحقيق اين مطلب از طريق مقايسة وضعيت موجود با آينده اي كه امام (ره)براي انقلاب انتظار داشتند به راحتي ميسر است. گويا كه قاطبة اصحاب انقلاب هيچ نمیدانند جز آنكه اصحاب انقلابند و قرار است از آرمان هاي انقلاب شهيدان دفاع كنند، اما اگر از آنها بپرسيد : اين آرمانها كه میگوئيد كدام است ؟ راه رسيدن به آنها چگونه است ؟ و وظيفة شما به عنوان دانشجو، طلبه، نمايندة مجلس و يا ... براي محقق كردن آن آرمانها چيست ؟ غالباً جواب هايي مبهم، كلي، كليشه اي و بعضاً متفاوت خواهند داد كه در نهايت هم براي هيچ يك از سئوالها جواب دقيق و مناسبي نخواهيد شنيد. مشكل اصلي اين جماعت دور بودن از تفكر انقلاب است، تفكري كه توسط امام (ره)تبيين شده و زيبايي اش در جامعيت آن است. تفكري كه تبيين روح اسلام ناب محمدي است و مؤلفه هاي اساسي آن را بيان میكند و از همه مهمتر وظايف و جايگاه عناصر مختلف انقلاب را از مردم گرفته تا دولت و ارتش و بسيج و ... در نهايت روشني مشخص مینمايد، وظايفي كه متناسب با غايات متعالي انقلاب تعريف شده است.

در اينجا براي آنكه اهميت و ضرورت بازخواني آرمان هاي انقلاب بيشتر مشخص شود، دسته اي از مشكالت و خطراتي را كه به دليل عدم توجه به تفكر فراگير و مؤلفه هاي خط دهنده آن گريبان جماعت دوستدار انقلاب را گرفته بررسي میكنيم .

1. تشتت اهداف و ظهور آرمان هاي سطحي: وقتي تفكر امام (ره)كنار گذاشته شد، دلسوزان انقلاب به ناچار آگاهانه يا نا آگاهانه آرمان هايي را كه بيشتر شخصي و توجيه كننده گرايشات فردي است به اين نهضت عظيم نسبت میدهند و به اين ترتيب هر چه بيشتر انقلاب را از حقيقت خود دور میكنند.

2. خطر افراط و تفريط و انحراف: اين روند يعني تشتت گرايشات به نوبة خود تبعات زيانباري را به دنبال دارد كه مهم ترين آنها خطر انحراف است. عملي كه بر مبناي تفكري عميق و جامع انجام نگيرد، چون بنايي است كه بر لب پرتگاهي ساخته شود و هيچ ضمانتي براي جلوگيري از افراط و تفريط و به تبع آن سقوط مجموعه وجود ندارد. چرا كه چنين افرادي فاقد انديشة استوار و معيار درستي براي تعيين صحت و سقم و حق و باطل بودن اعمال خويشند. به عنوان يك مثال شناخته شده میتوان به جماعت خوارج اشاره كرد كه به دليل بي توجهي به مباني حقيقي اسلام به نام حق و به نام اسلام تا آنجا به انحراف رفتند كه امام زمان خويش را به شهادت رساندند.

3. جوگرايي و اصحاب باد شدن: از ديگر زيانهايي كه متوجه چنين مجموعه هايي میباشد، خطر جوگرايي است. اين افراد به همان دليل فقدان معيار بنيادين، »همج رعاعي« هستند كه تحت تأثير محيط پيرامونشان به اين سو و آن سو میروند و خط سير ثابتي ندارند. اين جماعت را میتوان با نام اسلام و انقلاب به هر جايي كشانيد، لذا هميشه در دام فتنهها میافتند و از آنها سوء استفاده میشود. 4. خنثي سازي تلاش ديگران: وقتي جمعي از اصحاب انقلاب به دنبال تحقق هدفي هستند در حالي كه اين هدف در تفكر جمعي ديگر از مدافعان انقلاب تعريف نشده است همواره اين احتمال وجود دارد كه گروه دوم دست به اقداماتي بزنند كه فعاليت و تلاش هاي گروه اول را خنثي ساخته و بر باد دهند.

5. توجه نكردن به اولويت ها: وقتي جزء كوچكي از آرمان هاي انقلاب جاي همة آنها را گرفت و يا وقتي آرمان هاي شخصي جايگزين تفكر اصيل انقلاب گرديد، ديگر نمیتوان معياري براي تشخيص خألها و ظرفيت هاي واقعي بدست آورد و به دنبال آن امكان اولويت بندي مسائل و مشكالت انقلاب منتفي میشود، چرا كه تفكر اصيلي كه منبعث از اسلام ناب است و اهداف و اولويت هاي حقيقي انقلاب در آن ذكر شده مهجور مانده است و اينها همه در حالي است كه اهداف و آرمان هاي انقلاب از نظر اهميت و حساسيت درجات متفاوتي دارند، و نبايد امور كم اهميتتر ما را از مسائل اساسي دور كند. مثال بارز چنين رويكردي ماجراي آن شيخ است كه در زمان ظلم و جور حاكم ستمگر و به تاراج رفتن اموال مردم، به جاي تحريض مردم به قيام هر روز بر سر منبر براي آنها احاديثي در باب استحباب «استبراء» میخواند. 6. نفي غير و گسل ميان نيروها: ششمين پيامد نامطلوبي كه بر بي توجهي به انديشة واقعي انقلاب مترتب است، نفي غير و گسل ميان نيروهاي انقلابي است. در فضايي كه آرمان هاي حقيقي انقلاب فراموش شده، اگر كسي هم پيدا شود كه در اين سلطنت ركود و رخوت فرياد برآورد و قصد احياي انديشة انقلاب را داشته باشد، آنچنان كه گويي دين جديدي آورده مورد بي لطفي قرار میگيرد و نفي میشود و آنچه میماند، تفرقه است و تلف شدن نيروها.

7. عدم امكان هماهنگي ميان نيروها: پيامد هفتم روند مذكور، منتفي شدن امكان هماهنگي و مشاركت ميان عناصر انقلاب است. موازي كاري، فقدان مشاركت، پيمودن راههاي طي شده و تكرار تجربهها از مضرات نبودن هماهنگي ميان نيروهاست. هنگامي كه هر كسي از ظن خود شد يار انقلاب و به جاي اينكه حول محور تفكر امام (ره)فعاليت كند، برداشت هاي خودش را معيار قرار داد و يا به دنبال مدعيان دروغين دفاع از انقلاب به راه افتاد، چگونه میتوان انتظار داشت كه اين افراد براي رسيدن به هدف مشترك تحت لواي واحد با هم هماهنگ و يكصدا شوند. مثال اين گونه افراد و جماعات هم در بافت فرهنگي و اجتماعي جامعه امروزي ما يافت میشود. دلسوزان انقلاب بخصوص نسلهايي كه از نزديك آن را درك نكرده اند، بايد به بازخواني تفكر اصيل انقلاب بپردازند. وظيفه و هويت خودشان را به عنوان يكي از عناصر انقلاب (اعم از دانشجو، بسيجي، طلبه و ... ( در ساية تفكر امام (ره)مشخص نمايند و بر آن مبني حركت كنند. ما بايد تكليفمان را با خودمان مشخص كنيم: «به دنبال تحقق آرمان هاي انقلابيم يا آرمان هاي خودمان ؟» اگر به دنبال تحقق اهداف اماميم، پس بايد آرمان هاي او را از زبان خودش و جانشينش حضرت آيت الله خامنه اي كه به حق از زبان او سخن میگويد، كسب كنيم.

تداوم یک اندیشه

مجتبی باباخانی

اگر بپذیریم که بنای تحوالت و دگرگونی ها، غالباً بر روی یک اندیشه ی برتر بنیان میشود، شیوههای محدود کردن یک اندیشه و مبارزه با آن از اهمیت خاصی برخوردار شده و هر چه آن اندیشه عمیقتر و دقیقتر باشد، بر دشواری مبارزه با آن افزوده میشود. برای مبارزه با یک اندیشه، به چند طریق میتوان عمل کرد که هر کدام از این شیوهها در شرایط و موقعیت خاص خود میتواند اثربخش باشد. ابتدا به اختصار به ذکر برخی از این راه کارها میپردازیم: 1. مبارزه با اندیشه، از طریق «اندیشه»

2. یکی از بهترین و صحیح ترین طرق مبارزه با یک اندیشه، ارائه استدالل مناسب در مقابل آن و اثبات نادرستی تمام یا بخش هایی از آن اندیشه است. این شیوه در جاهایی کاربرد دارد که یا پاسخ ارائه شده در مقابل اندیشه اول، نابتر و منطقیتر باشد یا الاقل اندیشه اول، نقاط ضعف بارزی داشته باشد که بتوان با اثبات یکی دیگر از راههای مبارزه با یک اندیشه، بی توجهی به آن یا به اصطلاح، بایکوت آن است. این شیوه در جایی به کار میآید که یک اندیشه، نقاط خاص و برجسته ای داشته باشد که پرداختن به آنها باعث بر سر زبان افتادن هر چه بیشتر آن میشود، در حالی که عدم توجه به آن و بی اهمیت جلوه دادن آن میتواند به تدریج آن را از اذهان مردم بزداید.

3. مبارزه از طریق ارائه «تفاسیر انحرافی» از آن اندیشه سومین شیوه برای مبارزه با یک اندیشه، که شاید بتوان آن را مؤثرترین شیوه از میان برداشتن آثار یک اندیشه دانست، ارائه تفاسیر نادرست و انحرافی از آن میباشد که به معنای واقعی کلمه، به «ذبح» آن اندیشه منجر میشود. در این شیوه، وقتی دو شیوه ابتدایی مؤثر واقع نشود، مخالفان میکوشند با تحریف آن اندیشه و افزودن شاخ و برگهای نادرست به آن، وجهه آن را در میان حامیانش تخریب و به تدریج آن بزرگ ترین تهدیدهای اندیشه استعماری و مادی غرب، شکوفا شدن اندیشه فرامادی و بیداری بخش اسلامی میباشدکه بنیانهای سست تمدن غرب را به شدت به لرزه انداخته و چنانچه مبارزه مناسبی با بیداری مستضعفان و محرومان در کشورهای تحت استعمار صورت نگیرد، گسترش روزافزون حق طلبی و عدالت خواهی، اساس تمدن پوشالی غرب را فرو خواهد پاشید. در این میان، حرکتی که نقش محوری و جهت دهنده به این خیزش بزرگ مستضعفان جهان دارد، انقلاب اسلامی مردم ایران میباشد. بنای انقلاب ایران نیز در زیربنای مستحکمی چون اندیشه بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی نهاده شده است. بنابراین بدیهی است که دشمنان برای مقابله با گسترش اسلام گرایی، چاره ای جز تخریب وجهه انقلاب اسلامی ایران ندارند و برای تحقق این منظور نیز ناگزیر باید سرچشمه را خشکاند؛ لذا طبعاً مقابله با اندیشههای ناب معمار کبیر انقلاب، باید در صدر برنامه های بیگانگان و عناصر وابسته شان در داخل ممالک تحت سلطه قرار می گیرند.

همان گونه که در ابتدا اشاره شد، راههای مختلفی برای از میان برداشتن یک اندیشه وجود دارد. در ادامه به بررسی مختصر نحوهی به کارگیری هر یک از این شیوهها برای مبارزه با اندیشه حضرت امام رحمه الله میپردازیم:

-1مبارزه با اندیشه امامرحمه الله از طریق اندیشه، آب در هاون کوبیدن بود. زیرا همان گونه که گفته شد، این شیوه در دو صورت مؤثر واقع میشود. یا باید آن چه در جواب اندیشه مورد مبارزه عنوان میشود، نابتر و منطقیتر باشد؛ که این امر با توجه به سازگاری فوق العاده اندیشه امام رحمه الله با فطرت نوع بشر و اینکه این سخنان، آرمان و آرزوی بسیاری از مظلومین و محرومین را  به شیواترین زبان ممکن بیان میکرد، غیر ممکن مینمود. و از سوی دیگر، یافتن ضعفی مشهود در اندیشه امام رحمه الله که بتواند مستمسک بیگانگان برای کوبیدن آن قرار گیرد، به آسانی ممکن نبود. لذا دشمنان خیلی زود به ناتوانی خود در این عرصه پی برده و متوسل به راههای دیگری برای نیل به هدف خود شدند.
-2راه دیگر برای مبارزه با اندیشه امام، بایکوت آن بود که بالطبع میبایست موجبات فراموشی و به حاشیه رفتن تدریجی اندیشههای امام رحمه الله را فراهم میآورد. نگاهی گذرا به سالهای پس از ارتحال امام رحمه الله، تلاش معاندانه برخی، برای جامه عمل پوشاندن به این ایده را به وضوح آشکار مینماید. در این دوره بود که با روی کار آمدن تکنوکراتها و سپس برخی عناصر خودباخته و شیفته تمدن غرب، به بیانات امام رحمه الله به سان نوعی سخن صرفا ارزشی و غیرعلمی نگریسته شد که در صورت کارا بودن، تنها برای مقطع خاصی به کار میآمده و اکنون برای اداره جامعه باید از اندیشه هایی نو و متداول بهره جست.

فضای به وجود آمده موجب گردید در کوتاه مدت، نام و یاد گفتمان حضرت امام رحمه الله در سطوح مختلف جامعه علی الخصوص مسئولان ارشد نظام به حداقل ممکن برسد. بهره گیری از ادبیات مورد استفاده ایشان – که در ابتدای پیروزی انقلاب بسیار متداول بود - به تدریج در جامعه رنگ باخت؛ به کارگیری واژه «اقشار آسیب پذیر» به جای «محرومان و مستضعفان»، استفاده از «شهروند» به جای «مردم و ملت»، ادعای پیوستن آراء و اندیشههای خمینی به موزه تاریخ و نمونه هایی از این دست را میتوان در این راستا تفسیر نمود.

اما این اقدام نیز پس از مدتی ناکارآمدی خود را نشان داد. به گونه ای که با اثبات ناکارآمدی اندیشه های التقاطی غرب، شاهد روی آوردن گسترده مردم به افراد و گروه هایی بودیم که به دنبال زنده کردن نام، اندیشهها و ادبیات امام راحل رحمه الله بودند. این اتفاق، نشانگر اثر معکوس فعالیتهای دشمنان برای رخت بر بستن اندیشههای حضرت امام رحمه الله از جامعه بود.

-3با اثبات ناکارآمدی شیوههای مذکور، دشوارترین مرحله مبارزه با اندیشههای بنیانگذار بزرگ ترین انقلاب قرن آغاز گردید. در این مرحله، دیگر نادرستی ادعای کهنگی و عدم کارآیی اندیشه امام راحل رحمه الله، برای همه اثبات شده است و چنین ادعایی در جامعه نیز خریداری ندارد. لذا زمان برداشتهای انحرافی از اندیشه امام رحمه الله و گنجاندن حرف خود در قالب گفتمان ایشان فرا رسیده است.

در این هنگامه است که چپ و راست، تندرو و محافظه کار و... همگی دم از احیای اندیشه بنیانگذار انقلاب میزنند و میکوشند هر چه بیشتر خود را شیفته و مقلد امامرحمه الله نشان دهند. و باز هم «نفاق»، این آفت خطرناک جامعه دینی خودنمایی می کند، حق و باطل با یکدیگر ممزوج شده و شناخت راه صحیح، به غایت دشوار میشود. و در اینجاست که باز ندای «الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر» بلند میشود؛ چرا که دیگر مبارزه با شرک و کفر نیست بلکه تلاش برای تمییز اهل حق از کسانی است که ادعای حق بودن دارند.

هنگامی که هوا غبارآلود میشود، دیگر نمیتوان به چشمها اعتماد کرد و تنها راه نجات، داشتن «شاخصی» است که جهت صحیح را نشان بدهد؛

همچون قطب نمایی که راه نمای ناخدا در هوایی طوفانی و دریایی متالطم است. حال باید به دنبال شاخصی باشیم که راه گشا و راه نمای ما برای بیرون رفتن از این شرایط فتنه گون باشد.

در چنین شرایطی، از نگاه نگارنده دو شاخص وجود دارد که تمسک به آنها میتواند ما را از گرفتار آمدن در دام مدعیان گزاف گویِ پیروی از امام راحل رحمه الله نگاه دارد:

شاخص اول، آشنایی هر چه بیشتر با سیره زندگانی امام رحمه الله و شناخت دقیق مؤلفه های اندیشه ایشان میباشد که جز با مطلاعه سخنان و دست نوشته های ایشان و استفاده از اساتید مجرب و مطمئن حاصل نمیشود؛ و شاید جز برای خواص، ممکن نباشد.

اما شاخص دوم که هم جنبه عام تری دارد و هم در موارد ابهام آمیز و جدید میتوان به آن متمسک گردید، پیدا کردن مسیر از طریق شاخصی است که در طول سالهای پس از رحلت امام رحمه الله با دقت بسیار و کم ترین ضریب اشتباه، جهت صحیح را نشان داده و ناخدایی که مسافرانش را از سریع ترین و مطمئن ترین مسیرها، از دل طوفان نجات داده و به ساحل امن و آرام رسانده است. بدون شک با نگاهی منصفانه و بی طرفانه به روند حوادث و وقایع پس از رحلت امام رحمه الله، بهترین و جامع ترین تفاسیر از سیره و سخنان ایشان را باید در آراء و اندیشه های رهبر معظم انقلاب جستجو نمود که اصلات و ناب بودن آن بارها و بارها در کوران وقایع سهمگین و ابتلائات -چه در زمان حیات امام رحمه الله و چه پس از آن - به اثبات رسیده است.

لذا جوان مسلمان، اگر میخواهد در فتنههای دشوارتری که پیش روی این انقلاب الهی خواهد بود، در امان باشد و صراط مستقیم را از بی راهه به درستی تمییز دهد، راهی جز آشنایی و مداقه هر چه بیشتر در آراء و اندیشههای معمار بزرگ انقلاب و ادامه دهنده حقیقی راه امام راحل رحمه الله – مقام معظم رهبری (دام ظله(- نخواهد داشت.

آسیب شناسی حرکتهای مذهبی پس ازجنگ

وحيد جليلي

بحثي را که میخواهم در اين جلسه خدمت دوستان عرض بکنم، گامي است براي رسيدن به تحليل آنچه که در ده، پانزده سال گذشته در جامعه ما اتفاق افتاده و امروز که ما میخواهيم براي تصحيح وضع موجود يا راه افتادن بهتر وضع موعود گام برداريم ناگزير از اين هستيم که يک روايت جامعي از گذشته خودمان داشته باشيم. ما ابتدا به ساکن که نمیخواهيم کارکنيم. يک انقلاب جديدي که در جامعه نمیخواهيم به وجود بياوريم. بالاخره حداقل ديرينه اي که داريم 23 سال است. بنابراين بايد بدانيم که به چه عقبه اي متصل هستيم. نقاط ضعف و قوتش را آسيب شناسي و آفت شناسي کنيم.

از مجموعه حرکت خودمان و حرکتي که در سالهاي گذشته به آن منتسب هستيم. و اصلا يکي از فوايد تشکلها اينست که انباشت تجربيات بشود. يعني تجربهها حفظ و به ديگران انتقال داده شود.

امروز خيلي از بحثهايي که در جمع دوستان شنيدم. نوعاً بحثهايي بود که در سال 70 مطرح میکرديم. در تشکلي به اسم بسيج دانشجويي و متاسفانه بعد از ده سال حتي به شکل ناپخته ترش دارد در بين شما مطرح میشود. خب پس چه فايده اي دارد؟ نبايد يک چنين چيزي اتفاق بيفتد بايد شما ده سال جلوتر از بنده شروع کني و بنده هم نسبت به قبلي ها. نامه هايي که ما به مسئولين بسيج مینوشتيم يا بحثهايي که مطرح می شد صورتجلساتش حتي هست دقيقاً همين بحثها بود.

اينها به فرجامي نمیرسد چون همه میخواهند از صفر شروع کنند. بگذريم. جلوتر بياييم تا دوم خرداد. مبدا تحليل را پايان جنگ قرار میدهيم که بسيار مقطع تعيين کننده اي در مجموعه انقلاب اسلامي و حيات بچه حزب اللهيها و جريان بسيج است.

بخاطر اينکه بسيج هم اگر چه قبل از جنگ تشکيل شد اما بخش عمده اي از هويتش را در جنگ پيدا کرد.

البته بسيج دانشجويي در سال 67 تشکيل شد. يعني بعد از جنگ. اصل بسيج قبل از جنگ تشکيل شد و بسيج دانشجويي، بعد از جنگ. اگر زمينه بحث امروز ما اينست که بسيج چه کار بايد بکند، بايدها و نبايدهايش چيست، بايد پيام امام براي تشکيل بسيج دانشجويي را بفهميم و پيام امام را نمیفهميم مگر اينکه آن مقطع را بفهميم. يعني اگر بخواهيم بفهميم پيام امام در آذر 67 مبني بر تشکيل بسيج دانشجو و طلبه چه مفهومي دارد، بايد مجموعه حرکتهاي امام از تير 67 تا خرداد 68 را بفهميم.

اصلا مبناي تشکيل بسيج دانشجويي چه بود؟ سال 67 جنگ تمام شد. حالا به هر دليلي موفق شديم يا نشديم، به اينها کاري نداريم. 27 تير 67 جنگ تمام شد و امام میداند که جامعه دارد وارد فضاي جديدي میشود و يک مقطع جديدي از تاريخ جامعه ايران و حتي تاريخ جامعه شيعي دارد شکل میگيرد. يکي از بيايند او را پشت سر بگذارند، او وقايع را پشت سر میگذاشت. پيش بيني داشت، آينده نگري میکرد، بينش يا الهامي به او می شد. بهرحال سعي میکرد بر حوادث محيط بشود. امام می دید جامعه دارد وارد فضاي جديدي میشود و براي ورود به اين فضاي جديد نياز به شناخت دارد. نياز به تحليل و گفتمان دارد. گفتمان يعني فضايي فکري به بقيه مفاهيم تحت سيطره و در متن آن معنا میشوند. 27 تير جنگ تمام شده. خبر قبول قطعنامه منتشر شده، خيلي هم در بين بچه بسيجيها شوک ايجاد کرده چون تا يک هفته قبلش هم چنين اتفاقي بعيد بود. دو يا سه روز بعدش پيام امام راجع به قطعنامه منتشر میشود. يکي از جمالت امام در اين پيام اينست «امروز جنگ آغاز شده است» متاسفانه بچه بسيجيها عادت ندارند زياد صحيفه نور بخوانند.

نمیدانم اين پيام قبول قطعنامه و پيامهاي قبل و بعدش را چقدر خوانده ايد؟ از امام تصوير ي پير مرد عارفي در ذهنمان است. بعنوان يک متفکر هيچکدام از ما قبولش نداريم. بعنوان يک استراتژيست قبولش نداريم. امام را يک عارف شاعر میدانيم، بگذريم. امام در آن پيام اعلام يک جنگ جديد می کند. شما میبينيد بيشتر تلاش ما بعد از جنگ، مرثيه خواني براي يک جنگ از دست رفته است. امام میگويد بابا الان هم جنگ است! اينها میزنند توي سرشان که: کجائيد اي شهيدان خدايي، اي واي درهاي فلان بسته شد!

حالا يک تعبير معنوي و عرفاني براي اين است، جاي خود. ولي بک وقت هست که اين بصورت يک استراتژي اجتماعي براي ما در آمده که بسيجي تا وقتي که جنگ نظامي در مرزهاي ايران و عراق بود، معنا داشت.

«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ پابرهنهها و مرفهين بي درد شروع شده است.» آخر تيرماه .67 پس امام يک جنگ جديد را طراحي می کند. البته جنگ جديدي هم نيست و سابقه دارد ولي با اين تعابير، امام رويش سرمايه گذاري و تاکيد می کند و بعد براي ورود به جنگ شروع به جبهه شناسي می کند. بايد جبهه دشمن و جبهه خودي و مرز بين اينها شناخته شود. نيروهايي که میتوانند توي اين جنگ مصدر تاثير باشند فراخوان شوند تا به نتيجه خوبي برسيم. تمام پيامدهاي بعد از تيرماه 67 را که نگاه می کند میبيني مثل يک فرماندهي که وارد منطقه شده، دارد کالک عملياتي را توجيه می کند. نيروهاي خودش را فراخوان می کند.

انواع و اقسام آدمهايي را که امام فکر می کند میشود به آنها اميد بست، به فرزندان شاهد مثالً در شهريور 67 پيام میدهد، به بچه هاي سپاة، به هنرمندها، به دانشجويان و.... گفتم اين متن را بايد بفهميم تا بدانيم پيام بسيج دانشجويي يعني چي؟ اين جنگ فقر و غنا يک مبناي نظري دارد که امام سعي می کند آن مبناي نظري را صريح ترين تعابير که صريحتر از آنها ديگر ممکن نيست، بيان کند تا ديگر جايي براي توجيه و تفسير نماند. مبناي نظري بحث چيست؟ «اسلام ناب و اسلام آمريکايي.» به اين بحث برخواهيم گشت. پس امام میبيند که يک جنگ واقعي دارد در میگيرد.سعی می کند که اين جنگ را فرياد بکند و سعي می کند که اين جنگ را به نفع نيروهاي حق رهبري کند.

اتفاقي که بعد از امام میافتد چيست؟ شما میبينيد که کمتر از يکسال بعد از پذيرش قطعنامه امام رحلت می کند و میبينيم بعد از امام چه اتفاقي میافتد. بعد از امام البته يک جنگ در گرفت. يک جنگ خيلي پر سرو صدا که بسياري از نيروها را هم به خودش مشغول کرد. يک جنگ زرگري. يک گروه بلند شدند گفتند که آقا دين امريست قدسي و عرفاني و باطني، اين را به سياست آلوده اش نکنيد.

دين فربه تر از ايدئولوژي است. دين را ايدئولوژيزه نکنيد. آدمهاي موجهي هم بودند. میگويند نماز شب میخوانند و اهل مستحبات هستند. شروع کردند به نام دفاع از دين، دين را از اجتماع جدا کردن. گفتند دين يک امر باطني و معنوي است و براي حيرت افکني آمده نه براي پاسخ به نيازها. انتظار بشر را از دين خيلي گسترده نکنيد. در حکومت از او نظر نخواهيد.

خب، يک گروه ديگر در برابر اينها قد برافراشتند که استراتژيک ترين شعارشان «مرگ بر بدحجاب» بود. خود ما در يک مقطعي از اعضاي فعال اين گروه بوديم. حرکتهاي متعدد و متنوعي بود. يک نمونه اش هم ما بوديم که بريزيم نمايشگاه فلان را در پارک ملت و پارک ساعي به هم بزنيم. دربند، درکه و... خود بنده مياندار گردان عاشورا بودم. خب باز تحت عنوان اسلام، به همديگر تاختند. اين به او گفت ليبرال، او به اين گفت فاشيست.

يک گرد و خاک عجيبي در جامعه برپا شد. درحاليکه 35 ميليارد دالر، 40 ميليارد دالر سرمايه مفت بعنوان استقراض وارد جامعه شده بود، آنهايي که دلشان براي مذهب و انقلاب و حزب ا... میتپيد، رفتند توي اين فضا، چقدر نيرو صرف شد; چقدر درگيري راجع به اين قضايا پيش آمد. ولي اين جنگ، زرگري بود. چرا؟ بخاطر اينکه چه آن اسلام باطن گرا و چه اين اسلام ظاهر گرا بمثابه دو تيغه يک قيچي براي حذف تفکر امام و حذف تفکر انقلاب اسلامي از جامعه بکار گرفته شد. دو تا تيغه قيچي در ظاهر با هم دعوا دارند ولي در واقع يک کار را دارند انجام میدهند. چون يک محور مشترک دارند. اين دين ظاهراگرا و آن دين باطن گرا هر دويشان دين فردگرا بودند و در تقابل مطلق با تفکر و مبناي امام که اسلام اجتماعي بود و جالب اينجاست آن امامي که میآيد انقلاب می کند و بسيج و حزب ا... را تشکيل میدهد، چه در آن ادعايي که حضرات میکنند يعني در باطن گرايي و عرفان و چه در رعايت ظواهر شرعي فردي، در اوج است. يعني از يک طرف يک عارف است و از يک طرف يک فقيه.

منکر هيچ کدام از اين دو نيست، بلکه میگويد «دين، همه دين است» نظريه ولایت فقيه را میدهد و بعد سعي می کند تمام ابواب اسلام را در ذيل اين نظريه باز تعريف کند و در جامعه جا بيندازد.

همان خطي که خط اصل تشيع است. يک مقدار بيشتر توضيح بدهم که تفاوت چيست؟ شما کتاب ولایت فقيه امام را نگاه بکنيد- نظريه ولایت فقيه امام مال قبل از انقلاب است- اصلا میبينيد اين نظريه را امام در تقابل با اسلام رايج آن روز مطرح می کند. امام آنجا میگويد که اگر میخواهيد تفاوت اسلام واقعي را با اسلام رايج ببينيد نگاهي به قرآن و رساله هاي عمليه بيندازيد و اين دو تا را با همديگر مقايسه کنيد. البته امام خودش هم رساله دارد، نافي آن قصه نيست ولي نظريه ولایت فقيه را که مطرح می کند، در تقابل با اسلام آن روز است. اسلامی که در آن روز حاکم و غالب بوده. توي پيام امام به روحانيت در اسفند 67 ، برويد بخوانيد، امام در اواخري که داشت میرفت خيلي از حرفهايي را که قبالً نمیزد به صريحترين تعابير گفته است. در اين پيام میگويد وضعيت حوزهها داشت به جايي میرفت که از قرون وسطي بدتر می شد. تعبير امام اين است: خون دلي که پدرتان از اين متحجرين خورده از هيچکس نخورده است. حتي در پيامي که در ديماه 67 به رئيس وقت مرکز اسناد انقلاب اسلامی میدهد، يک تعبير جالبي دارد که من اين تعبير از انقلاب را در هيچ جاي ديگر نديدم. امام میگويد که مردم ما در انقلاب عليه اسلام قيام کردند! تعبير امام است. خطاب به آن آقا میگويد که شما بايد نشان دهيد که مردم ما در انقلاب برعليه دو چيز: يکي ظلم و بيداد و ديگري تحجر و واپس گرايي قيام کردند و فکر اسلام ناب را جايگزين اسلام سلطنتي، اسلام سرمايه داري، اسلام التقاط و در يک کلمه اسلام آمريکايي کردند. امام حرکت انقلاب را جايگزيني يک اسلام به جاي يک اسلام ديگر میداند. دو تا اسلام با يکديگر در افتادند.

خب الان اين روزها خيلي بحث پاسخ به شبهات مطرح میشود. شبهه يعني چه؟ يعني شباهتهايي که ما را به غلط میاندازد. خب اين دو تا اسلام خيلي جاها ممکن است به هم شبيه شوند. امام در اين ماههاي آخر سعي می کند مرز بين اسلام واقعي و اين اسلام تحريف شده بدعت آميز ليبرال منش يا متحجر مسلک را روشن کند و هر دوي اين اسلام (اسلام مرفهين بي درد و اسلام مقدس نمايان متحجر (دو روي يک سکه اند و زياد تفاوتي با هم ندارند. اين جمله امام را که «بسيج لشگر مخلص خداست» کسي هست که تا حالا نشنيده باشد؟ حالا يک جمله ديگر از امام راجع به بسيج را میگويم ببينم چند نفر شنيده اند:

«مملکتي که مخالف با استکبار و پول پرستي و تحجر گرايي و مقدس مآبي است. همه افرادش بايد بسيجي باشند» اين را کي شنيده است؟ عين جمله امام است. اين جمله مال پيام آذر 67 امام به شما دوستان است: «به فرزندان عزيز بسيجي ام در دانشگاهها» در همين پيام دستور داده که بسيج دانشجويي تشکيل شود. يکي نبايد تبيين کند که آقا اين جمله يعني چه؟ امام منظورش چي بوده؟ الان شما میبينيد که در خيلي جاها اينجور توي ذهن جا افتاده که بسيجي بودن يعني مقدس مآبي. تضاد تبديل میشود به تساوي! منظور امام از اين تحجر و مقدس مآبي چي بود؟

با آن ذهنيتي که بعضيها دارند توي اين جامعه رواج میدهند، اول متحجر عالم خود امام است! کسي که از اول بچه گي تمام ظواهر و عبادات فردي اش درست، از جواني نماز شبش ترک نشده، خانم حاج احمد آقا میگفت سر سفره که ما دستمان را دراز میکرديم و آستينمان عقب میرفت، امام تذکر میداد پس اين تحجري که امام با آن مخالف است، چيست؟ هر وقت يک نفر آمد خواست مقابل تحجرگرايي حرفي بزند، گفتند آقا فعالً چيزي نگوئيد، ممکن است يک عده ديگر سوء استفاده بکنند. امام میگويد خون دلي که پدر پيرتان از متحجرين خورده از هيچکس نخورده است. يعني دشمن اول اينهايند.

کدام دشمن از اين اولي تر؟ اما در بينش امام تحجر گرايي و مقدس مآبي يعني اين: «محدود کردن اسلام به احکام عبادي و فردي» در همان پيام به روحانيت هم میگويد: يعني يک اسلام رفتارگرا.

چرخهاي توسعه به گردش افتاده بود، فساد مالي داشت بشدت در جامعه ريشه میدواند، انواع و اقسام معادالت پشت پرده قدرت و ثروت داشت شکل میگرفت، آنوقت من بچه بسيجي توي پارک ساعي يقه خانم را گرفته بودم که چر روسري ات را نمیکشي جلو؟!

يادم هست از پارک ملت بچه ها برگشته بودند، سال 71، يکي از بچه ها با افتخار میگفت به صورت شوهر زني که تذکر داده بودم و غيرتي شده بود با دستهاي خودم گاز اشک آور ماليدم و خفه خون گرفت! خب بله، ما بايد برويم دنبال اينجور حرکتها تا آن اتفاقها پشت صحنه که هيچوقت روی صحنه رخ نمیدهد، روي صحنه رخ بدهد، که توسعه شکل بگيرد.

در آن فضا علمدار اينجور حرکتها ما جوجه دانشجوها بوديم و امثال آويني که شهيد می شدند، بچه ها میگفتند اين کيه؟ يادم هست روزي که آويني شهيد شد، اخبار تلويزيون اعلام کرد و ما به دو آمديم در اتاق مسئول فرهنگي بسيج و گفتيم يک پارچه سياه بده بزنيم به تابلو. گفت چه شده؟ گفتيم آويني شهيد شده. گفت آويني کيه؟ گفنم بگويم سوره؟ آينه جادو؟ خبر ندارد. گفتم يکي بود در روايت فتح صداي خيلي قشنگي داشت، او شهيد شده گفت ا ؟! بعد از يکساعت آمد ديد خيلي تابلو را به هم ريخته ايم. گفت حالا اين آنقدرها هم ارزش داشت؟ خيلي ديگر شلوغش کرده ايد! براي تشييع جنازه اش به بدبختي يک ميني بوس جور شد داشتيم میرفتيم ديديم يک ماشين با اسکورت دارد بر میگردد. گفتيم اين ماشين کيه؟ البد لاریجانی بود. (لاریجانی آن زمان وزير ارشاد بود( رسيديم حوزه هنري. يک تعداد که زودتر آمده بودند گفتند آقا را ديديد؟ تازه فهميديم که آن ماشين کي بود. حالا البته عکس شهيد آويني چون شانس آورده ايم يک مقدار خوش تيپ است، همه جا هست! ولي کتابهايش نمیدانم چقدر؟ «توسعه و مباني تمدن غرب» آويني مال زمان جنگ ست. سال 66، يعني در هنگام جنگ ولي هيچ استفاده اي ازش نکرديم. تازه ما که دانشجوهاي بسيجي بوديم، واي به حال بقيه.

خب، پس يک جنگ زرگري شکل گرفت. چون بالاخره به بچه بسيجي نمیشود گفت برو توي خانه بنشين. گفتند میخواهي دعوا کني؟ دشمن درجه يک را نشانت بدهيم؟ برو پارک چيتگر آنجا چهار تا دختر دارند دوچرخه سواري میکنن! 150 تا نيرو، دانشجوهاي ليسانس و فوق ليساني پا می شدند يا علي، برويم ببينيم چه خبر است! توي آن شرايط بايد هم يک چيزهايي ريشه بدواند که بعد توي دوم خرداد يک جوري نقش در بيابد. آذر 76 که خداداد عزيزي به استراليا گل زده بود و مردم ريخته بودند توي خيابانها، با بچه ها رفته بوديم شهرک غرب. آنجا ايستاده بوديم معلوم بود چه جوري بود ديگر. شهرک غرب بود و جشن بود. يک دختري از پنجره ماشين آمده بود بيرون و روسري اش عقب بود و داشت کف میزد.يک بچه بسيجي کنار ما ايستاده بود با يک سوز ودردي از عمق جانش گفت: آخه ما اينهمه شهيد داديم تا اين کثافت اينجوري بيايد بيرون؟ و من ديدم اين برادر عزيزم هيچ اعتراضي ندارد که اين کثافت چرا سوار ماشين 60 ميليوني است؟ تنها اعتراضش به روسري اوست. حالا اگر يک خانم چادري توي آن ماشين نشسته باشد اصلا انگار نه انگار.

يک زماني واقعاً اينجوري بود. يعني اگر اين بي حجابها دست به يکي میکردند و میگفتند امروز میخواهيم با حجاب برويم بيرون، اصلا بچه حزب اللهي به پوچي میرسيد. ديگر چه جور احساس حضور و احساس وجود کنيم در جامعه؟ خب اين را مقايسه کنيد با آن جنگ فقر و غنا که امام میگويد، اسلام پابرهنهها و اسلام مرفهين بي درد. امام تنگه احد بچه حزب اللهي را شناخته بود که آنجوري فرياد میزد. هي میگفت آقا اين تنگه را داشته باشيد. خيلي هم مبادي آداب بود ولي به وقتش هم میگفت متحجرين احمق بي شعور! تعابير خيلي صريح. حاج احمد آقا میگفت بعضيها فکر میکنند بزرگترين کار امام انقلاب بود. به نظر من بزرگترين کار امام در افتادن با متحجرين بود. یعنی کسانی که راضی اند به یک اسلام فردی رفتاری مناسکی.

ولي اسلام ما اسلام اميرالمومنين بود. اسلام پيوند عدالت و معنويت.

اسلام اميرالمومنين را به چي میشناسيم؟ به معنويت و به عدالت. هر دو تا هم در اوج. نه عدالت محض اميرالمومنين(ع) میسازد و نه معنويت محض. امام هم همينجوري بود. امام اجازه نمیداد کسي کم کاري خودش و فرار از وظيفه خودش را در حوزه عدالت- که يک مفهوم صد در صد ديني است- با کار اضافي در حوزه معنويت توجيه کند. واجبات اجتماعي اش را بگذدارد و برود مستحبات فردي انجام دهد و بگويد من متدينم. ما خيلي هايمان اينجوري هستيم ديگر. امر به معروف و نهي از منکر مگر واجب نيست؟ اين را گذاشته ايم، حالا هي نافله بخوان! زيارت عاشورا برگزار کن! آن موقعي ارزش دارد که در کنار اين باشد.

وقتي در چنين بينشي از اسلام افق ديد شما تغيير کرد، خيلي از مفاهيم ديگر هم استحاله میشود. يعني چي؟ مثالً ولایت. توي جنگ زرگري هم يک عده اي دم از ولایت میزنند ولي منظور آنها چيست؟ میگويند ما يک حکومت عربستاني میخواهيم. ولي فقيه يعني کسي که بايد بالا سر مردم بايستند تا مردم احکام فردي و عبادي را درست انجام دهند. ولي فقيه ديگر کسي نيست که خواسته باشد ساختارهاي جامعه را جابجا کند. اختالف فقير و غني را بر هم بزند. ولایت مطلقه يعني چي؟

امام میگفت در حکومت اسلامی ولي فقيه حق دارد شرط بگذارد در تحصيل مال. يک عده میگفتند نه آقا. احکام اسلامی مشخص است. طبق همين احکام هرکس معامله کند شما شرط جديدي نمیتواني بگذاري. امام میگفت تجارت خارجي در يک مدت دست دولت مثالً. دوم اينکه مال مشروط و مشروع شما را هم میتواند مصادره کند. يعني حتي شروط حکومت را هم که لحاظ کرده باشي، ولي فقيه میتواند جايي که لازم میبيند مال شما را مصادره کند.. يعني در چارچوب يک سري احکام فردي گير میکنند. اما ديديم ولایت مطلقه را يک جورهاي ديگر تفسير کردند. اخيراً اين بحث دادگاه شهرام جزايري خيلي جالب است. میگويند آقا ما کار غير شرعي نکرده ايم. يک پولي داده اند، ما گرفته ايم! آيا اين غير شرعي است؟ وقتي نگاه حکومتي نباشد، نخير، غير شرعي نيست. توي حکومت عثمان، مطمئناً مشروع مشروع است. ولي اگر حکومت اميرالمومنين باشد. اگر يک شام را جايي بخوري که فقير سر سفره نباشد و همه سرمايه دارد باشند. آنوقت نامه عثمان بن حنيف برايت مینويسد. يک خطبه اي امام حسين (عليه الساام( دارد در منا. اين را حتماً دوستان بخوانند. تحف العقول تک تک معصومين را به ترتيب آورده است. اولين خطبه اي را که از امام حسين نقل کرده برويد بخوانيد. راجع به امر به معروف و نهي از منکر ببينيد چي گفت؟ امام حسين واقعي نه امام حسيني که خيلي از ماها ادعايش را داريم ! میگويد که امر به معروف و نهي از منکر دعوتي به اسلام است که با تقسيم عادلانه بيت المال همراه باشد. آن امر به معروف کجا و امر به معروف ما کجا؟ اصلا اين خطبه اي است که آقاي حياتي [گوينده اخبار سيما] میتواند همين امشب بخواند و بگويد پيام امام حسين به ملت ايران! يعني زنده زنده. تک تک فرازهايش توي جامعه امروز ما مصداق دارد. خب، بنابراين ما بايد به شناخت اسلام امام برسيم. البته فضا خيلي شبهه آلود است. آمده اند سعي کرده اند چه علناً و چه غيرمستقيم و چه ناخودآگاه، اسلام امام را تحريف کرده اند. انقلاب اسلامی امروز در خيلي از جاها تحريف شده است.


اگر میخواهيم بدانيم رمز موفقيت زمان جنگ و اول انقلاب چي بود، بايد آن شرايط را دقيق بشناسيم. فقط شباهتها را نگوييم که شهدا ريش داشتند، ما هم ريش داريم! خانمها چادر داشتند ما هم چادر داريم!


اينها که معيار اصلي نبود. همان زماني که بچه حزب اللهيها داشتند توي جبهه زيارت عاشورا میخواندند، پشت جبهه هم يک عده داشتند زيارت عاشورا میخواندند. و بعدش هم بد و بيراه به امام میگفتند. يا حداقل اينکه اهل جبهه و انقلاب و غيره نبودند. مذهبی هاي غير انقلابي. مگر کم داريم ؟


زيارت عاشورايشان بجا، روضه شان بجا، زيارتشان بجا. متاسفانه امروز وقتي میخواهند بچه بسيجي را تعريف کنند در مقابل بچه هاي لات و لاابالی و سوسول میگويند فلاني بچه بسيجي است. اين که يک چيز بديهي است. آن چيزي که بايد تبيين شود تفاوت بچه بسيجي با مذهبي هاي غير انقلابي است. ما چه داريم که آنها ندارند؟ ما خيلي شبيه شده ايم به هم. اسم که کفايت نمی کند. تمايز بچه بسيجي با اينها بايد آشکار شود. خب با يک چنين نگاهي من فکر میکنم که بسيجي يعني عدالت و معنويت و کسي که الگويش امير المومنين و امام است. اگر اين دو تا دوش به دوش هم رفتند، میتوانيم بگوييم که طرف بسيجي است. ولي اگر از خوف خدا غش کرد يا شش ساعت سينه زد اما دغدغه عدالت نداشت، بسيجي نيست. فوقش میشود خواجه ربيع. میگويند يک جمله در امور دنيوي حرف زد آنهم مدتها به خاطرش استغفار کرد. آن جمله هم اين بود که وقتي به او گفتند حسين بن علي را در کربال کشتند، يک لحظه از قبري که براي مناجاتش کنده بود بيرون آمد و گفت !؟ فرزند رسول خدا را کشتند؟ چه بد کاري کردند! بعد مدتها استغفار میکرد که چرا چنين جمله اي را من گفتم؟! چرا به دنيا آلوده شدم؟ همان موقع که امام حسين در مسلخ بود توي سپاه شمر يک عده داشتند نماز جماعت میخواندند! فرق نمی کند وقتي امام حسين دارد میگويد هل من ناصر ينصرني، شما در حال نماز جماعت باشي يا زيارت عاشورا. عاشورا يعني نفي يک نوع اسلام وفرياد کردن يک نوع اسلام ديگر. در زيارت عاشورا چه کساني را لعن میکنيم؟ فقط آنهايي که آمدند در مسلخ امام حسين را کشتند؟ نه، همه را. آنهايي که در برابر اين قضيه تمکين کردند و ممهد ماجرا شدند. روي اينها تامل کنيد. عاشورا فقط در مسلخ اتفاق نيفتاد. از همان زمان که روي اسبهايشان زين گذاشتند و حرکت کردند و تمام احزابي که کمک کردند به رواج اين حرکت. هم نماز جماعت میخواندند و هم حسين را میکشتند. براحتي هم قابل جمع بود برايشان. چپ و راست و اينها همه اش جوک است به ماها که میرسند يقه همديگر را پاره میکنند که آقا اينها دشمن اسلامند. آن طرف هم میگويد که اينها دشمن آزادي اند. خانه هايشان را که میبيني ديوار به ديوار هم است در شمال شهر! پژو پرشيا که میرسد از ذوب در ولایتشان تا دوم خردادي هايشان میقاپند. يکسري مباحث نظري که میرسد میگويد نه آقا من در پستوي ذهنم به يک گزاره اي معتقدم که ايشان به آن معتقد نيست! خب، به درک! در عملتان که نمیآيد. وقتي از شهرام جزايري هم آيت ا... فلان پول میگيرد و هم حجت االسلام فلان، چه فرقي می کند که تو يقه ات را پاره کني براي ولایت و توه نعره بزني براي آزادي؟ اينها جوک است! مرزبنديها بايد برود روي ارزشها. میگويد ولایت؟ بگو يا علي.

آن ولایتي که من میشناسم، ولایت قرآن است. ولایت اميرالمومنين است. اميرالمومنين را خداوند به زکات دادن در حال رکوع معرفي کرده. اين اميرالمومنين را من به حکومت قبول دارم. چرا؟ چون اگر ما توي آن مسجد بوديم و فقر وارد می شد چه میکرديم ؟ پا می شديم نماز میخوانديم ديگر. چون هم بقيه نمیگويند اين چرا کمک نکرد؟ چه آدم خسيسي بود! وجدانش هم پيش خودش راحت است که من داشتم نماز میخواندم اسلام امير المومنين با اسلام ماها فرق دارد. اسلامی نيست که معنويت و عبادت توجيهي بشود براي فرار از مسووليت اجتماعي. در اوج نماز: يوتون الزکوه و هم راکعون. خب يک چنين آدمي میشود ولي جامعه اسلامی و اين است که میتواند دين را در کمال خودش حفظ کند. يعني دين، همه دين است.

در آيه غدير هم هست: اليوم اکملت لکم دينکم. انسان کامل، امام دين کامل است. ولي جامعه اسلامی کسي است که نمیگذارد يک جز از دين به نفع جز ديگر مصادره شود. يک جز متروک بماند و بعد مسابقه حفظ و قرائت و مفاهيم قرآن بگذاريم و اسمش را بگذاريم رواج اسلام. از اين شبکه هاي قرآني در مالزي هم میتواني داشته باشي. در آمريکا هم میتواني داشته باشي. بحث را جمع کنيم. ما بايد به ويژگيهاي بسيجي توجه کنيم و بسيجي با اين ويژگيها و تمايزاتي که با اسلام قبل از امام پيدا می کند، شناخته میشود.

امام آمد و يکسري بدعتها را کنار زد و جوهره شيعه را که شانه به شانه بودن عدالتخواهي و معنويت گرايي است، مطرح کرد و از آن بينش آدمهايي مثل رجايي و باکري و همت در آمدند. اگر میبينيد امروز ما اين آدمها را کم داريم، دليلش اينست که آن مباني را از دست داده ايم.

و السلام عليکم و رحمه الله و برکاته

هنر امام

مبارزه امام با تحجر از زبان حاج احمد خمینی

هنر امام در چه بود؟ بعضیها فکری کنند که امام یک فقیه و مرجع بود. پس باید هنر امام را در فقه و اصول ایشان جستجو کرد. بعضی دیگر هم حضرت ایشان را عارف و فیلسوف میدانند و اعتقاد دارند که هنر امام را باید در عرفان و فلسفه امام یافت. عده ای دیگر شعر امام را هنر امام میدانند. ولی آیا هنر امام اینهاست؟ یا هنر امام مبارزه آشتی ناپذیر علیه مجموعه دنیای استکبار است؟ آیا هنر امام برپایی جمهوری اسلامی است یا چیز دیگری است؟ به نظر من هنر امام به تنهایی هیچ کدام از اینها نیست. ما فقیه و فیلسوف و عارف بسیاری داشتیم، اما اینها هیچ کدام امام نبوده اند. هنر امام تنها در مبارزه با آمریکا نیست؛ برای این که سیاسیون بسیاری در داخل و خارج با آمریکا جنگیدند اما آنها هم امام نیستند. من معتقدم آن چه امام را امام کرده است و باعث اوج گیری نهضت تاریخی و اسلامی امام شد، مبارزه پیگیر حضرت ایشان با متحجرین و مقدس مآبان و واپس گرایان احمق بوده است. متحجرین در همه زمینهها و حتی در زمینه هنر از ابتدا تا انتهای نهضت امام خمینی رحمه الله علیه در برابر نظام اعتقادی ایشان یعنی اسلام ناب محمدی ایستاده اند، اما امام بحمدالله در مقابل آنها ایستاد و آنان را شکست داد و نهضت را به نتیجه رساند.

امام از فقه، عرفان، کالم، فلسفه، شعر و هنر استفاده کرد، اما همه اینها مقدمه ای بود برای رهایی مردم مظلوم از قید و بندهایی که مقدس مآبها به دست و پای آنها بسته بودند و به دنبال سرکوب متحجرین، بسیج پابرهنه گان مغضوب ظالمان و مستکبران برای مبارزه با شاه و بعد آمریکا شکل گرفت و این خود نشأت گرفته از مکتب واقعی حضرت رسول صلی الله علیه و آله یعنی اسلام ناب محمدی میباشد. امام در طول مبارزه پرفراز و نشیب با متحجرین و واپس گرایان هم خیلی زحمت کشیدند و هم خیلی صدمه خوردند. امام در پیامشان به روحانیون میفرمایند: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگر از فشار و سختیهای دیگران نخورده است.» (صحیفه امام، ج21، ص(278

امت واحده: یادداشت هایی برای جهان اسلام

سوریه و معارضان جنگ طلب

احمد بابل پور

بحث بعدی که در اهمیت، هم ردیف ترکیب نیروهای معارض سوری قرار میگیرد، جهت گیریهای ترکیه و اسرائیل در موضوع سوریه است. ترکیه در یک جمع بندی به این نتیجه رسیده بود که نظام بشار اسد در حال فروپاشیدن است و در نتیجه میخواست همچون لیبی از آب گل آلود ماهی گرفته و خود را به جایگاه رهبری تحوالت اخیر منطقه –عدم استفاده از عبارت بیداری اسلامی به دلیل بحث در مورد کشوری است که تحوالت را از منظری دیگر مینگرد- برساند. تلاشی که با چراغ سبز آمریکا نیز همراه بود ولی خطا بودن این جمع بندی تا این لحظه موجب تیره شدن آسمان سیاست خارجی این کشور شده است. ترکیه مسیری را در پیش گرفته که سرانجام آن دشمنی با همسایگان و مشکالت ناشی از آن است.

فراموش نکنیم که ترکیه دارای میلیونها علوی و کرد است که تحریک آنها پاشنه آشیل امنیت داخلی ترکیه است. چنان که بشار اسد نیز جهت مواجهه با ترکیه به گروه پ ک ک در داخل کردستان سوریه پایگاه داده و آنها در یکی از عملیاتهای اخیرشان حدود 30 سرباز ترکیه ای را کشته اند.

کشور بعدی که مورد بررسی در این مقاله قرار میگیرد، اسرائیل است. سکوت رسانه ای اسرائیل در قبال تحوالت سوریه امری قابل پیش بینی بود. چراکه هر سخنی که اسرائیل در تایید معارضان سوری میزد به مثابه زدن تیرخلاص به وجهه شریعت این طرف درگیریها بود. حیف است حال که بحث در موضوع کشورهای خارجی مخالف دولت اسد است، انگیزه دول عرب مانند عربستان و قطر را در این مخالفت بررسی نکنیم. شاید در دنیای روابط بین المللی کنونی این سخن که سیاست خارجی یک کشور بر اساس تمایلات شخصی حاکم بنا گردد یک شوخی تلقی شود ولی برداشت نگارنده این است که علت مخالفت حاکمان این کشورها با دولت بشار اسد، کینه شخصی این حاکمان از بشار اسد به دلیل محبوبیت او در دنیای عرب است که به سبب چهره ضدصهیونیستی اش به دست آورده است. مطلب نهایی در شناخت شرایط سوریه، تسلط بر آخرین تحوالت سوریه است. نیروهای معارض که با پشتیبانی ترکیه، اردن، قطر و عربستان -به عنوان حلقه میدانی نیروهای خارجی مخالف دولت بشار اسد- وارد میدان شده اند، در آخرین تصمیمات خود متوجه این مسئله شده بودند که یک پیروزی کوچک در دمشق به لحاظ تبلیغاتی و روانی از یک پیروزی بزرگ در مناطق دور از پایتخت برای آنان موفقیت آمیزتر است. در این بین توان ارتش سوریه در جنگ شهری را نیز دست کم گرفته بودند.

این مرحله با یک انفجار انتحاری که هدف از آن فرو بردن دولت در یک شوک روانی و استفاده از خال امنیتی ایجاد شده ناشی آن جهت نفوذ به مراکز حساس شهری بود شروع گشت و نقاطی از شهر دمشق را فرا گرفت ولی دولت اسد به دلیل حفظ انسجام آن در مراحل گذشته بحران و نیز مدیریت قوی بشار اسد در دفع این شوک، توانست به سرعت خود را بازیابد. عملیات ضد شورش شهری ارتش سوریه نیز نشان داد که این ارتش توان قابل ملاحظه ای در کنترل جنگ شهری دارد و این شرایط و فشارهای بین المللی بود که دست آن را در برخورد با معارضان مسلح بسته بود نه ناتوانی ذاتی آن.

اکنون دمشق امنیت را در خود احساس می کند و ارتش توانسته است نیروهای معارض را از شهر دمشق پس براند. مرحله بعدی که پیش روی دولت و ارتش نظام حاکم قرار دارد، جلوگیری از ایجاد منطقه امن برای معارضان در شهر حلب، شبیه آنچه که در لیبی و در بنغازی روی داد، است. در صورت ادامه موفقیتهای ارتش، معارضان رویکرد خود را از نظامی گری به سیاسی گری و راهکارهای بین المللی تغییر خواهند داد.

در این مرحله، ایجاد اختااف میان رهبران سیاسی مخالف نظام فعلی سوریه از اهمیت بسزایی برخوردار است. ایجاد نهادهای موازی، برجسته سازی اختالفات تئوریک میان مخالفان و استفاده از مخالفان صوری که موجب عدم به وحدت رسیدن مخالفان در تصمیم سازیها میشود باید جزء اولویتهای تیم امنیت داخلی سوریه قرار گیرد. در بعد بین المللی نیز سوریه باید توجه کند که از اختااف نظر قدرتهای بزرگ منطقه و بین المللی یعنی روسیه و چین از سویی و آمریکا و اروپای غربی از سویی دیگر نهایت استفاده را ببرد. به این منظور نباید روسیه و چین به مثابه روش سیاسی قبلی خود، وارد معامله با غرب شود. این نباید، با تطمیع و گاهی تهدید آنها – مانند تذکر در باب مخاطرات وجود یک دولت غربگرا در سوریه به جای نظام سیاسی فعلی در کاهش نفوذ آنها در منطقه خاورمیانه- در عرصه عمل حاصل میگردد. همچنین دولت اسد جهت از بین بردن حمایت دولتهای مخالف حلقه میدانی، باید آنها را درگیر مسائل امنیتی داخلی خود کند. قطع ارتباط نیروهای معارض داخلی با حامیان خارجی خود به لحاظ پشتیبانی نظامی و تبلیغاتی، به معنای نابودی سریع آنهاست چراکه در میان متن مردم سوریه ریشههای عمیقی ندوانیده اند.

ترکیه، رقیب یا رفیق

نگاهی به ترکیه امروز

مسعود ندافان

تحولات شگرف و دور از انتظار منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا سبب افزایش تحرکات دیپلماتیک کشورهای جهان و خصوصا کشورهای منطقه از جمله ایران، عربستان و ترکیه شده است. ترکیه در چند سال اخیر با روی کار آمدن اردوغان و استفاده از سیاست ماهرانه داوود اوغلو در تلاش برای بدست آوردن ابتکار عمل در معادلات سیاسی منطقه است . هرچند ترکیه بین مردم سالاری سکولاریزه شده و مردم سالاری دینی سردگم میباشد و همواره ارتش را پایگاه نامطمئن قلمداد می کند اما تحلیلگران ترک بر این باورند که در مسائل بین المللی دارای افق دید وسیع باشند و درصدد اند دامنه نفوذ خود را از فاز منطقه ای به فاز بین المللی تغییر دهند.

گام اول (پروسه تغییر)

چرخش میانجی گر از قطر به ترکیه میباشد. قطر از مهم ترین اعضای شورای همکاری خلیج فارس و میانجی گر مناقشه یمن (دولت مرکزی و حوثیها) و عامل آشتی گروههای فلسطینی به شمار میرود.

گام دوم (ابراز وجود)

تلاش برای حل بحران بی اعتمادی متقابل ایران و غرب در نشست استانبول باعث شد سطح مطلابات بین المللی از ترکها افزایش یابد و با ژست فرا منطقه ای در مقابل آمریکا و غرب قرا گیرد. (از موضوع دوستی با ترکیه مصلحت یا ضرورت آن میگذریم.)

گام سوم (اثبات حضور)

1. حضور فعال در بیداری اسلامی کشورهای عرب

2. برگزاری جلسات مخالفان بشار اسد در ترکیه

3. حضور پررنگ در نشست تماس لیبی و در ردیف هم پیمانهای آمریکا قرار گرفتن این عدم ثبات رفتاری و گفتمان متناقض محدود به موضوع آمریکا نمیشود. ترکها که با کاروان آزادی جای پای در میان مسلمانان کسب کرده بودند و حتی باعث جنگ لفظی با اسرائیل شد البته فقط در حد حرف زیرا نه تنها حجم مبادالت بالای خود را قطع نکرد بلکه در بعضی موارد سیر صعودی نیز داشت و هیچ گاه ترکها تصمیمی مبنی بر تعطیلی سفارت اسرائیل نداشته اند و حتی در مناقشه سوریه در مقابل خط مقاومت قرا گرفته اند. پیشرفت ترکیه در این است که در معادالت سیاسی به جای بازی در مدل ثابت به دنبال مدل سازی بر مبنای اهدافش است. چرا آمریکا و غرب به ترکیه فضای ظهور و بروز میدهند؟ 1. ترکیه نماد کشوری سکولار است اردوغان

شاگرد اخراجی اربکان حتی در مانیفست حزب عدالت و توسعه نامی از اسلام نبرده است. این بهترین مدل غرب در کشورهای اسلامی است که کلینتون بر این امر صحه گذاشته است . وی در نشست تماس لیبی میگوید: ترکیه میتواند به عنوان نمونه ای برای کشورهای عرب که در حال حاضر در آستانه انتقال قدرت به شکل دمکراتیک قرار دارند در نظر گرفته شود. مردم خاورمیانه به دنبال این هستند که درس هایی از تجربیات ترکیه بگیرند.

2. افزودن یک ضلع به مثلث قدرت منطقه خاورمیانه ( ایران، عربستان، مصر ( و متعاقبا کاهش نفوذ ایران، دشمن همیشگی آمریکا.

3. غرب خواهان این است که ترکیه گام بعدی خود را بردارد و وارد حیاط خلوت روسیه در منطقه قفقاز شود و با سعی در حل مناقشههای چچن و اوستیای جنوبی بر روسیه فشار بیاورد. آیا دستگاه دیپلماسی ما با سونامی تغییرات و موازی کاری برخی از اشخاص میتواند در مقابل ترکیه کمر راست کند و از این که ترکیه الگو قابل اتکا منطقه شود جلوگیری کند؟

چند واژه شبیه به هم

تفاوتهای اساسی اسلام سیاسی،رادیکالیسم اسلامی وبنیادگرایی اسلامی

علی کمالی

اسلام سیاسی، رادیکالیسم اسلامی و بنیادگرایی اسلامی، اصطلاحاتی هستندکه در محاورات سیاسی امروز کابرد زیادی پیدا کرده اند اما در این میان باید به تفاوتهای اساسی این واژگان با هم توجه نمود هر چند به ظاهر شبیه به هم به نظر میرسند. ما در این مطلب به نقد این معانی میپردازیم و سپس کاربرد و جایگاه هر یک را مشخص خواهیم نمود. این بحث در رسانههای غربی بسیار داغ و پر اهمیت است چرا که اگر اسلام سیاسی مترادف با بنیاد گرایی شود آنگاه انقلاب اسلامی هم با طلابان برابر خواهد بود.

بحث علاوه بر یک معنای ظاهری سطحی حاوی دنیایی از مفاهیم و مجادالت عمیق فرهنگی و سیاسی است. ضرورت این مبحث در این زمان که فرآیند بیداری اسلامی درحال نزدیک شدن به نقطه حساس خود یعنی تشکیل دولتهای انقلابی است، دو چندان است. ما در ابتدا به معرفی اجمالی هر کدام از این اصطلاحات و سابقه کاربردی آنها میپردازیم و سپس به بررسی اثرات هر دیدگاه خواهیم پرداخت.

اسلام سیاسی (Political Islam) سؤال اصلی و مهم اینجاست که اسلام سیاسی چیست؟

در ابتدا لازم است این مطلب را بیان کنم که پیشینه ادبی اصطلاح «اسلام سیاسی « متعلّق به دوران مدرن است و در واقع پیش از غلبه و سیطره مدرنیسم غربی و آموزههای سکولاریسم در جهان،این اصطااح کاربرد نداشته است و در جهان اسلام، دین مبین اسلام را به عنوان دینی جامع مینگریستند که تمامی امور اجتماعی اعم از سیاسی،اقتصادی و... را دربرمی گرفت و با این وجود دیگر نیازی به آوردن قید «سیاسی»نیست. اما با نفوذ جریانها و آموزههای مخرب غربی در جوامع اسلامی و تلاش غربیها برای محدود و منحصر کردن آموزههای دین اسلام به مسائل فردی و به اصطلاح خانه نشین کردن آموزههای آن، مقاومت اسلامی در برابر این تحریفات شکل گرفت و برای بازگرداندن اسلام به عرصه زندگی اجتماعی-سیاسی، اسلام به لفظ و صفت سیاسی مقید شد و احیاگران اسلامی به احیای آموزههای اسلام و نقد مکاتب و آموزه های باطل غربی پرداختند.

در مقابل مقاومت احیاگران اسلامی، غربیها بیکار ننشستند و برای نابهنجار و مرتجع نشان دادن آن از واژگان بنیادگرایی اسلامی و رادیکالیسم اسلامی استفاده کردند که درطول بحث به چیستی آنها پرداخته خواهد شد.

واقع از دیدگاه مدرنیسم غربی، دین(به ما هو دین( از سیاست جداست و هرگونه دخالت دین درعرصه سیاسی امری منفی، مرتجعانه و نابهنجار معرفی میشود.

در نقد این دیدگاه مدرنیسم، جمع کثیری از اندیشمندان اسلامی مطلابی بیان کرده اند، ولی از میان این همه، هیچ کس به اندازه رهبر کبیر انقلاب اسلامی،امام خمینی(ره) قاطعانه در مقابل آن موضع گیری نکرده است.

امام خمینی(ره)در سخنرانی هایشان بارها بر سیاسی بودن اسلام تأکید داشته اند و اسلام منهای سیاست را اسلام آمریکایی معرفی کرده و در بیان اوصاف اسلام واقعی میفرمایند:

« والله اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرفى كرده‏اند. سياست مُدن از اسلام سرچشمه مى‏گيرد.» صحيفه امام،ج270‏،1 امام(ره) همچنین عبادت و سیاست در اسلام را درهم تنیده میدانند: «اين مواقفى که دراسلام هست مثل عيد فطر، عيد اضحى ... جماعات كه در شب و روز انجام مى‏گيرد، اين مواقف جنبه‏هاى عبادى دارد و جنبه‏هاى سياسى و اجتماعى هم دارد؛ يعنى جنبه عبادى‏اش در جنبه سياسى‏اش- اينها- مْدَغمند، منَضم به همند.» صحيفه امام ج4‏ ،447 رهبرانقلاب اسلامی در بیان تز اسلام منهای سیاست مطلبی را بیان میدارند که تأمل برانگیز است و پوچی و بی ارزش صرف عبادات بدون اهتمام به مسائل سیاسی روز را نشان میدهد:

«شنيدم كه آن سردارشان[سردار انگلیسی] ديده بود كه يك كسى دارد بالای مأذنه يك چيزى مى‏گويد- اذان مى‏گفتند -گفته بود اين چيست؟

گفته بودند اذان مى‏گويد. گفته بود كه به امپراتورى انگلستان هم ضرر دارد اين؟ گفته بودند نه. گفت بگويد، هرچه مى‏خواهد بگويد!» صحيفه امام ، ج8‏ ، 12

همچنین امام خمینی(ره)از کلمه «ساسة العباد» در بهره میگیرند و بیان میدارند که روحانیت بایستی سیاسی باشد و القای این تفکر را که «آخوند را به سیاست چه؟»از دسیسه های استعمار میدانند:

«زيارت جامعه» است؛ «ساسة العباد.» چطور امام را به سياست آره، اما آخوند را به سياست نه؟! حضرت امير يك مملكت را اداره مى‏كرد، سياستمدار يك مملكت بود؛ آن وقت آخوند را به سياست چه؟! اين مطلبى بود كهُ مستَعمِر براى اينكه آخوند را جدا كند از دولت و ملت، القا كردند به او؛ آخوند هم باورش آمد!» صحيفه امام ،ج6‏ ،287 پس به طورکلی «اسلام سیاسی»به معنای محوریت دین اسلام درهویت جمعی و عمل سیاسی میباشد و واژه «اسلام سیاسی» برای وصف جریانهای سیاسی اسلامی به کار میرود که خواستار ایجاد حکومتی برمبنا و اصول اسلامی هستند. البته دو اصطلاح رادیکالیسم اسلامی و بنیادگرایی اسلامی در توصیف برخی از جریانهای سیاسی اسلامی به کار میروند ولی اولا بار منفی دارند و ثانیاً هیچ کدام به اندازه اصطلاحات اسلام گرایی و اسلام سیاسی جریانهای مزبور را دربرنمی گیرد.

بنیادگرایی اسلامی و رادیکالیسم اسلامی در ابندا و به صورت خالصه مطلابی پیرامون تاریخچه دو اصطلاح مذکور مطرح خواهیم کرد و در ادامه به بحث و بررسی در مورد آن دو و دیگر اصطلاحات هم ارز میپردازیم.

رادیکالیسم:

«گرایش به نظرهای سیاسی تندرو. این کلمه از «رادیکس» در زبان التین آمده است به معنای «ریشه»، و «رادیکال» صفتی برای همه نظرها و روش هایی که خواهان دگرگونی بنیادی و فوری در نهادهای اجتماعی و سیاسی موجود هستند» دانشنامه سیاسی،آشوری داریوش، 175، 1376

بنیادگرایی: همانطور که درابتدای بحث ذکر شد بنیادگرایی، به شیوه مصطلح و مستعمل امروزی،صرفاً یک اصطلاحی متعلّق به دوران مدرن است.

این واژه به بافتهای تاریخی- فرهنگی پروتستانتیزم دردهه دوم قرن بیست، ایاالت متحده باز میگردد و از آن زمان این اصطلاحی به کشورهای دیگر صادر شده و در مورد ادیان مختلفی از جمله اسلام و یهودیت به کار میرود.

برداشتی که در غرب از «بنیادگرایی اسلامی» وجود دارد برای توصیف افراد و گروههای مسلمانی به کار میرود که از اسلام گرایی، یعنی از یک ایدئولوژی سیاسی که خواستار جایگزینی قوانین سکولار دولتی با قوانین اسلامی است حمایت میکنند. نمونه «رادیکال» این اسلامگرایان ممکن است از سرنگون کردن خشونت آمیز دولتهای سکولار، یا حتی تروریسم اسلامی حمایت کند.

نوع دیگری از بنیادگرایی نیز وجود دارد که از سوی بیگانگان و یا در راستای اهداف میخواهند زیر نام اسلام مقاصد سیاسی شان را بدست آرند. در واقع این نوع از بنیادگرایی اسلامی سوء استفاده از مذهب و عقاید مردم است برای کسب خواستهای سیاسی گروههایی خاص. در افغانستان بنیادگرایی اسلامی عمدتاً بهوسیله آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا( تقویت و تجهیز شد و در جریان جنگ سرد این کشور به مرکز بنیادگرایی اسلامی مبدّل شد. برژنسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر گفته بود «بنیادگرایی اسلامی بهترین متحد ما در جنگ علیه کمونیسم است.» به همین علت آمریکا میلیاردها دالر به بنیادگرایان کمک کرد تا انتقام ویتنام را از روسها در افغانستان بگیرد. جمعیت انقلابی زنان افغانستان(راوا( بنیادگرایی اسلامی در افغانستان را چنین تعریف کردهاست: «از نظر ما بنیادگرایی اسلامی صاف و ساده عبارتست از: وابستگی به قدرتهای خارجی + ارتجاع + تروریزم + جهالت + زن ستیزی + ضد دموکراسی + هروئین ساالری» واژههای اسلام گرایی و اسلام سیاسی نسبت

به واژههای رادیکالیسم و بنیادگرایی شفافتر میباشند چنان که در مورد «رادیکالیسم» شاهدیم دکتر موثقی از محققان برجسته عرصه جنبشهای اسلامی در تحلیل و طبقه بندی جنبشهای اسلامی، رادیکالیسم را در برابر بنیاد گرایی اسلامی به کار برده است همراه با معنی نسبتاً مثبت وی این جریان را عقل گرا دانسته و سید جمال الدین اسدآبادی را مهم ترین نماینده آن میداند اما در برخی متون این واژه همراه با باری منفی کاربرد یافته و متضمن معنایی منفی است؛ در مورد واژه بنیاد گرایی این مسئله بسیار بغرنج تراست و در کاربرد اولیه آن شاهدیم تمامی اسلام گرایان و کل جریان اسلام گرایی، بنیاد یافته اند. اما واژگان اسلام سیاسی واسلام گرایی واژه هایی نسبتاً خنثی و فاقد بار منفی اند و شاهدیم امروزه و در دهههای اخیر اصطلاحاتی رایج و متعارف گشته اند و همچنین واژگان اسلام گرایی و اسلام سیاسی بر خالف مفاهیمی چون بنیادگرایی و رادیکالیسم بیانگر کلیت ماهیت حرکت اسلامی معاصر میباشند و جامعیت بیشتری دارند.

بعد از این بحث مقدماتی این نتیجه حاصل میشود که در حال حاضر بنیاد گرایی و رادیکالیسم اسلامی را در جریان غالب رسانه ای دنیا با القاعده و طلابان میشناسند. و با استفاده از اینها اسلام سیاسی را زیر سوال میبرند و بیان میکنند که اسلام سیاسی یعنی خشونت محض یعنی خشک مغزی و دشمنی با تمدن بشر یعنی ضدیت با انسان و همه مظاهر انسانیت. در این برهه حساس بیداری اسلامی که انقلابیون در حال پایه گذاری نظامهای جدید هستند دشمنان به شدت در تلاشند تا مدل نظام حکومتی کشورهای انقلابی به شکلی باشد که اسلام درآن هیچ جایگاهی نداشته باشد. اسلام سیاسی که محصول انقلاب اسلامی و تفکر امام خمینی (ره)میباشد خطرناک ترین دشمن تمدن الئیک غرب است. الئیسم و سکولاریسیم از مهمترین پایههای تمدن غرب هستند. اهمیت مسئله زمانی به خوبی مشخص میشود که نگاهی به وضعیت ژئوپلیتیکی و تجانس نسبی محیط فرهنگی مصر و شمال آفریقا با اروپا به ویژه حوزه یونان و بالکان و در مرحله بعد ایتالیا ، اسپانیا و جنوب فرانسه داشته باشید .منظور از این تجانس نسبی روابط فرهنگی زیاد در حوزه مدیترانه است. این مطلب در بررسی های تاریخی به خوبی قابل مشاهده است که تمدنهای حوزه مدیترانه به شدت بر گرا خوانده میشوند که این امر ناشی از کاربرد اولیه این واژه در غرب است که به پروتستانهای انجیلی بر میگردد که در برابر مدرنیسم بازگشت به اصول مسیحی را خواستار بودند.

این امر از آن سو است که در منظر غربیان هر جریانی که از بازگشت دین به عرصه سیاسی سخن بگوید، بنیادگرا محسوب میشود از جمله در کتاب هرایردکمیجان شاهد این امر هستیم حال آنکه در کاربرد دیگر بنیادگرایی اطلاق آن بر جریان عقل گریز و متصلب مدنظر میباشد که در اثر دکتر موثقی شاهد آن هستیم و اینکه بنیادگرایی منفی دربرابر رادیکالیسم مثبت قرار میگیرد و این به هم ریختگی واژگان جز نتایج منفی برای اسلام گرایان در پی نداشته چرا که وقتی از اسلام گرایی تحت عنوان بنیادگرایی یا رادیکالیسم صحبت به میان میآید فوراً ذهن متوجه معنای منفی آن میگردد که نمودهای بارز آن در جهان جریانهای وهابیت و یا القاعده و طلابان و از این قبیل میباشد.

همانطور که بیان گردید بار معنایی واژگان بنیادگرایی، رادیکالیسم واسلام سیاسی متفاوت است. مفاهیمی چون بنیادگرایی و رادیکالیسم در زمینه فرهنگ غربی عمدتاً بار معنایی منفی هم تاثیرگذارند برای مثال انتقال مکتب فکری یونان به اسکندریه و یا انتقال علوم اسلامی به اروپا ازطریق کشورهای اسلامی حوزه مدیترانه. به غیر از بالکان که کشور مسلمان بوسنی و هرزگوین در آنجا قرار دارد، همه کشورهای حوزه مدیترانه اروپایی دارای تعداد بسیار زیادی مسلمان هستند . اولین تاثیر بر مسلمانان این کشورها خواهد بود . به احتمال زیاد در ترکیه هم ما شاهد تاثیرات جدی ای خواهیم بود. علاوه بر آن و در مرحله دوم احتمال بازیابی دینی در حوزه مسیحیت هم خصوصاً با این جریانات رکود اقتصادی و ظلم هایی که به آنها از طرف دولتهای اروپایی و سرمایه داران میشود و البته پیشینه های فرهنگی این جوامع، وجود دارد. به هر حال دشمنان مسلما تمام تلاش خود را خواهند کرد تا در مقابل پیشرفت اسلام سیاسی در مصر و تمام کشورهای انقلاب بایستند . آنها از هر روشی برای این کار بهره خواهند برد. گسترش حوزه تمدنی انقلاب اسلامی به مصر چیزی نیست که غربیها در برابر آن سکوت کنند. غربیها از سکوت در برابر پیشروی دشمنانشان تجربه خوبی ندارند.

پرونده ویژه ماه

به جرم مسلمانی

امروز جریان ظلم در دنیا، حقیقتاً یک جریان بىسابقه است. امروز این قدرتهاى بزرگ با وسایل تبلیغاتىِ همهگیر و با امکاناتى که حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوه مىدهد، در دنیا مسلطند...؛ این وضع مسلمانان مستضعف بیچاره میانمارى است که دهها هزار نفر از آنها امروز با بدترین وضع در بنگلادش زندگى مى کنند. نمایندگان ما به آنجا رفتند و آمدند و خبرهایى به ما دادند که واقعاً خواب از چشم انسان مىپرد!

چقدر امروز دنیا نسبت به حقوق بشر - به معناى واقعى – بى اعتناست! مگر در دنیا صدایى از کسى بلند شد؟! یک مشت چکمه پوش دهها هزار مسلمان میانمارى را با فجیعترین وضع از خانه ى خودشان بیرون کردند؛ بچه ها و زنان و مردانشان را کشتند؛ اموالشان را غارت کردند؛ هر کس توانسته جان خودش را بردارد، فرار کرده؛ در دنیا هم کسى به کسى نیست؛ نه سازمان ملل حرفى مىزند، نه کمیتهى حقوق بشر فریادى مىکشد، نه صلیب سرخ جهانى احساس مسؤولیتى مىکند، نه این کنفرانسها و مؤسسههاى دروغىِ دفاع از حقوق بشر و دفاع از صلح و غیره حرفى مىزنند؛ کأنه اینها انسان نیستند! این، دشمنى دنیا را با اسلام و مفاهیم و ارزشهاى اسلامى نشان مى دهد؛ این نشان مىدهد که چهقدر نسبت به انسان بى اهتمام و بى اعتنایند و آنچه که درباره حقوق بشر و اینگونه تعبیرات مىگویند، حربهاى سیاسى است؛ براى اینکه کسى را در جایى بکوبند؛ کسى را بزرگ کنند؛ دولتى را تضعیف کنند و مردمى را از صحنه خارج نمایند.

متأسفانه این حرفها به گوش افکار عمومى اروپا و امریکا نمى رسد تا بفهمند که زمامدارانشان در دنیا چه دارند مىکنند...؛ مسائل مسلمانان میانمارى را اصلا بکلى کأنلمیکن فرض مىکنند؛ چرا؟! مگر جرم اینها چیست؟! جرم اینها این است که مسلمانند. آنها با اسلام دشمنند و از اسلام مى ترسند.

مقام معظم رهبری

میانمار و مسئولیتهای ما

علی تقی نژاد

میانمار مرکز سوزاندن و به قتل رسانیدن مسلمانانی از تبار آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

مکانی در نقطه کور مدافعان دروغین حقوق بشر! جوالنگاه کشت و کشتار بی گناهان. و این قصه همان ادامه برنامه مستکبران، جهت براندازی اسلام و برنامههای انسان ساز آن است...

به راستی چقدر دلهای ما سخت گردیده و این حوادث را پس از شنیدن و دیدن تصاویر هولناک و ضد انسانی، با حسرتی اندک و گذرا آن هم در ماه رمضان المبارک سپری میکنیم؟! جنایتی از این سنگینتر نمی شد اتفاق بیفتد! چقدر سفرههای تزیینی افطار و فیلمهای پس از افطار صدا و سیما، برایمان بیشتر اهمیت یافته تا اقدام عملی برای نجات محرومان و پابرهنگان همیشه تاریخ!!!

چقدرکودکان بی پدر شده و مادران بی فرزند شده را باید تنها گذاشت! چگونه با داغ سنگینی که به دلهاشان نشسته، توانایی روزه گرفتن به جانها مانده است؟! میانمار، قلبِ تپندهی امروزِ جهانِ اسلام، حالا به مرکز حلیتِ (حلال شدنِ) خون مسلمانان به دست بودائیان خائن و خبیث مبدل شده است!

ای مردمانی که سفره هاتان رنگین است، به یاد آرید مسلمانانی در این کره خاکی را، که نه سفرههای رنگین پهن کرده اند و نه برای افطار میتوانند به راحتی سفره پهن کنند! چقدر مسافت طوالنی باعث شده قلوب ما مردم هم از همدیگر دور گردد! مگر نه این است که تا هرکجا پرچم لا اله الا الله است، آنجا وطن و مأوای ماست؟ پس چرا اینگونه با مشاهده حوادث فجیع و رقت بار انسانی، تنها اندکی افسوس ثانیه ای بر لبان ما جاری میشود و به دنبال آن کاری نمیکنیم؟! یاللمسلمین؛ شما را چه شده که خلخالی دیگر در کار نیست، جنایتی بزرگتر از آن رخ داده، آن هم برای زن و مرد مسلمان نه یک زن یهودی؟!! ما که نخواستیم مسلمانی از غصهی جانسوز این قضیه بمیرد، البته جا دارد مسلمانان، فدایی نامالیمات و حماقتهای بین المللی گردند!! دیگر کدام صحنه بالاتر از آنکه سوزاندن و قتل مسلمانان، امری بس ساده به شمار آید و دیگر کشورهای اسلامی را باکی نباشد؟!

حالا ما بیداریم یا آن دشمنی که شب و روز بر سرِ مردمِ بیچارهی میانمار، بالی خانمان سوزی را به یادگاری مینهد؟! اصلا بیداری اسلامی، مگر غیر از این است که در برابر هر تهاجمی که از سوی دشمن داخلی و خارجی صورت گرفت، باید دفاع مستحکمی داشت؟!

باید برای جهادی مستمر و گروهی آماده شد و رنج و سختی مسیر را بر خود خرید تا بیداری اسلامی از مسیر خود منحرف نگردد و ملتهای مستضعف از چنگال ستمکاران و ظالمان رها گردند...

میانمار کجای دنیاست

نظام سیاسی میانمار

اتحادیه جمهوری میانمار. این نام کامل کشوری است که چندی است در فهرست خبرهای سیاسی جایی برای خود دست و پا کرده است. این کشور که سابق برمه نیز خوانده می شد از شمال شرق با چین، از شرق با الئوس، از جنوب شرق با تایلند، از شمال غربی با هند و از غرب با بنگلادش هم مرز است و از جنوب و جنوب غربی با دریای آندامام و خلیج بنگال در ارتباط است و با 678500 کیلومتر مربع دومین کشور بزرگ آسیای جنوب شرقی است.

میانمار یا برمه سابق یکی از فقیرترین کشورهای آسیای جنوب شرقی است که از زمان استقلال از انگلیس در سال 1948 تاکنون شاهد تنشهای سیاسی، خشونت و اعتراض بوده و فعالترین کشور منطقه در این زمینهها بوده و هست.

قدرت در ميانمار در اختيار «شوراي ملي نظم و قانون» است كه 19 عضو دارد و رئيس آن رهبر كشور است. اين شورا البته متشكل ازنظاميان است و رئيس جمهور (تين سن( نيز خود سابقا ژنرال بوده است.

میانمار از زمانی که ژنرال نه وین در ماه مارس سال 1962 طی یک کودتای سفید اولین دولت غیر نظامی میانمار را سرنگون کرد، حکومت دیکتاتوری نظامیان را در قالب یک نظام سوسیالیستی در حال تجربه نمودن است.

ژنرال نه وین در ماه نوامبر سال 1981 از رهبری کشور میانمار استعفا داد اما به عنوان رهبر حزب حاکم این کشور همچنان در پست نخست وزیری باقی ماند.

در ماه مارس سال 1988 قیام مردمی خواستار دمکراسی و بهبود وضعیت اقتصادی به رهبری راهبان بودایی سراسر میانمار را فرا گرفت، اما نیروهای امنیتی این کشور با کشتار خونین بسیاری از تظاهرکنندگان معترض، قیام مردم را سرکوب کردند.

همزمان با این تحوالت، نام آنگ سان سوچی به عنوان رهبر اپوزسیون میانمار سر زبانها افتاد و وی در همان سال حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی را تاسیس کرد.

در سپتامبر سال 1988 ژنرال ساو ماونگ تسلط بر قدرت در میانمار را اعلام کرد و دولت وی در ماه ژوئن سال 1989 نام این کشور را از برمه به میانمار و نام پایتخت را از یانگون به رانگون تغییر داد و حکم بازداشت خانگی را برای آنگ سان سوچی و معاونش تین اوو صادر کرد.

در ماه مه سال 1990 دولت پس از حدود 30 سال نخستين انتخابات آزاد را برگزار كرد و در اين انتخابات حزب «اتحاد ملي براي دموكراسي» تحت رهبري خانم «آنگ سان سوچي» توانست 392 كرسي از مجموع 489 كرسي مجلس را تصاحب كند. اما دولت نظامي پس از مشاهده شكست حزب خود، اين انتخابات را باطل كرد. نظاميان حاكم در سال 1988 دانشگاهها را تعطيل كردند و هنوز نشاني كه مبني بر باز كردن آنها باشد، وجود ندارد. در ماه ژوئیه سال 1992 ژنرال تان شوه با کنار گذاشتن ژنرال ساو ماونگ زمام امور را در دست گرفت و رئیس شورای نظامی، نخست وزیر و وزیر دفاع میانمار شد. وی همچنین در سال 2002 ژنرال نه وین و تمامی اعضای خانواده وی را تحت بازداشت خانگی قرار داد.سر کار آمدن ژنرال تان شوه باعث نارضایتی مردم میانمار شد و تظاهراتی تحت عنوان انقلاب زعفران در سال 2007 برگزار شد که راهبان بودایی نیز در اعتراض به گرانی در آن شرکت کردند، اما نیروهای امنیتی میانمار بار دیگر با اعمال خشونت اعتراضهای مردمی را سرکوب کردند.

در سال 2008 گردباد «نارجيز» ميانمار را درنورديد. دولت نيز با ممانعت از رسيدن كمك هاي بين المللي به اقليت هاي غيربودايي (مسلمانان و مسيحي ها) مرگ شمار زيادي از آنها را رقم زد.

در نوامبر سال 2010 دولتمردان نظامی میانمار بار دیگر انتخابات عمومی برگزار کردند که حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی به رهبری آنگ سان سوچی آن را تحریم کرد. دو سال پیش از این انتخابات قانون اساسی میانمار تصویب شده بود که مخالفان اعلام کردند که ارتش از پشت پر ده این قانون را تدوین کرده است.

به دنبال اعتراض های داخلی و انتقادهای خارجی از دولتمردان نظامی میانمار، تین سین، رئیس جمهوری جدید این کشور در ماه مارس سال 2011 برخی اصلاحات انجام داد که کناره گیری از سمت نظامی خود، تشکیل دولتی غیر نظامی و آزادی زندانیان سیاسی که بیشتر آنها عضو حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی بودند از جمله این اصلاحات بود.

خانم «آنگ سان سوچي» نيز پس از 24 سال از حبس خانگي آزاد شد و اخيرا به غرب رفت و جايزه صلح نوبل كه قبال برنده شده بود را دريافت كرد.

پس از این اصلاحات بود که حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی به رهبری آنگ سان سوچی در ماه نوامبر سال 2011 اعلام کرد که به منظور رقابت در انتخابات پارلمانی آینده میانمار قصد دارد بار دیگر خود را به عنوان یک حزب سیاسی به ثبت برساند.

در انتخابات فرعی اوایل آوریل 2012 میانمار که با حضور ناظران و روزنامه نگاران خارجی برگزار شد، حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی در تمامی حوزه هایی که در آنها نامزد داشت، به پیروزی رسید و با 45 نماینده از جمله رهبر حزب آنگ سان سوچی در مجموع نزدیک به 10 درصد کرسیهای پارلمان را به دست آوردند. اتحادیه اروپا نیز اعلام کرد که به منظور مدیریت برنامه کمکها و ایفای نقش سیاسی در میانمار، دفتری در این کشور باز خواهد کرد. در ماه ژانویه سال 2012 نیز این اتحادیه با کاهش تحریمهای اعمال شده بر میانمار موافقت کرد. آمریکا نیز ضمن کاهش بی سابقه تحریمها علیه میانمار، پس از گذشت 22 سال از فرا خواندن سفیر خود از این کشور به دلیل مخالفت دولت نظامی با پیروزی مخالفان در انتخابات سال 1990، بار دیگر در سال 2012 سفیری در رانگون منصوب کرد.

چندی قبل «هيالري كلينتون» به ميانمار رفت و در ديدار با «تين سين» رئيس جمهور اين كشور، وعده داد كه سرمايه گذاران آمريكايي را روانه ميانمار كند. سياست آمريكا در مورد ميانمار (و ديگر كشورهاي جنوب شرق آسيا( اين است كه خود كنترل اقتصادي و سياسي اين كشور را در دست بگيرد و ميانمار را در مقابل چين قرار دهد؛ سياستي كه دولت به شدت غربگراي آتي تحت رهبري سوچي و حزبش، آن را محقق خواهد كرد.

اقتصاد میانمار

سه چهارم مردم میانمار از راه کشاورزی امرار معاش میکنند و 80 درصد از نیروی انسانی این کشور در این بخش فعال هستند، برنج مهمترین محصول میانمار و غذای اصلی مردم این کشور است، میانمار مازاد برنج خود را به کشورهای دیگر صادر می کند و چهارمین کشور صادرکننده برنج در جهان به شمار می آید.

از لحاظ اقتصادي ميانمار چوب و موادمعدني غني دارد، ولي به دليل ارتباطات ضعيف، زيرساخت سنتي و شورش هاي مكرر در داخل، ميانمار توسعه چنداني نكرده و جزو كشورهاي توسعه نيافته است.

مردم میانمار

جمعيت ميانمار را بر اساس آمارهای سال جاری میاادی 54.5 میلیون نفر اعاام میكنند كه تنها 24 درصد آنها ساكن شهرها هستند. طبق قانون اساسی میانمار بودیسم دین رسمی کشور است. آمار پیروان ادیان مختلف از ثبات عددی برخوردار نیستند. حدود 68 درصد مردم ميانمار بودايي هستند و برخي منابع اين رقم را تا 89 درصد هم ذكر میكنند. مسلمانان و مسيحيان اقليت هاي مذهبي اين كشور محسوب میشوند. در مورد دیگر ادیان در میانمار نیز میتوان گفت که این کشور مانند سایر کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا ملغمه ای از ادیان مختلف بشری همچون هندویسم، تائوئیسم، کنفوسیوسیسم، نیاکان پرستی و نیز دین استعمارگران غربی یعنی مسیحیت تحریف شده است.

دولت در سال 1982 تابعيت مسلمانان را لغو كرد و آنها را تحت فشار قرار داد به طوري كه تا سال 1992 حدود 300 هزار مسلمان مجبور به مهاجرت از كشور شدند.

این جمعیت ترکیبی ناهمگون از قومیتهای مختلف است که این ناهمگونی به همراه جدازیستی آنها موجبات ایجاد تمایالت جدایی طلبانه و نژادپرستانه را فراهم کرده است. در اين سرزمين نه چندان وسيع 135 اقليت قومي و مذهبي زندگي میكنند .

مسلمانان تنها اقليتي نيستند كه در ميانمار به رسميت شناخته نشده اند و دولت اين كشور از ميان 135 گروه قوميتي، تنها 100 اقليت را به رسميت میشناسد. اما چيزي كه اهميت دارد اين است كه در قياس با مسلمانان، اندازه ديگر اقليتها تقريبا ناچيز است، به هر حال تا يك سوم جمعيت اين كشور را اقليتها تشكيل میدهند. برخي از آنها سال هاست كه با ارتش میجنگند و شماري از اين اقليتها هم درگير توليد موادمخدر هستند. نظاميان خود را ضامن وحدت ملي میدانستند و طي دهه هاي اخير از اين طريق سلطه خود را بر مردم توجيه میكردند. نظاميان توانستند با بسياري از شورشيان آتش بس كنند ولي قرارداد صلحي را با آنها امضاء نكردند و شورشيان هم اسم خود را متحد حزب «ان.ال.دي» (اتحاد براي دموكراسي) میدانستند. گروه هاي اقليتي كه تاكنون خود را در جبهه سوچي قرار میداده اند، الان میگويند حزب خانم سوچي متعلق به جريان اكثريت جامعه است نه اقليت ها، و لذا اين حزب نمیتواند درباره حفظ منافع اقليتها به آنها تعهد واقعي بدهد.

ایالت آراکان میانمار

آراکان که امروزه راخین نامیده میشود، یکی از ایالتهای میانمار است و مرکز آن شهر سیتوی در مدخل ورود طوالنی ترین رود ایالت به دریا قرار دارد.

آراکان در ساحل غربی میانمار واقع شده و مرکز آن بر بخش شمالی ساحل اشراف دارد، از شمال ایالت چین و منطقه های ماگاوی و باگو، از شرق منطقه ایاروادی و از غرب خلیج بنگال این ایالت را در بر گرفته اند، این ایالت همچنین از طرف شمال غربی با کشور بنگلادش دارای 275 کیلومتر مرز آبی و زمینی مشترک است.

مساحت ایالت آراکان که در منطقه گرم میانمار واقع شده، نزدیک به 37 هزار کیلومتر است، کوههای آن همانند یک مانع و سد طبیعی میان این ایالت و سایر مناطق میانمار است. چند جزیره نیز در نزدیکی ساحل ایالت آراکان وجود دارند که شیدوبا و مینگون مشهورترین و مهمترین این جزایر هستند.

درصد مسلمانان در ایالت آراکان به 70 درصد میرسد.

معمولا ایالت آراکان را با دشتها و رودهای موجود در این ایالت میشناسند که از این رودها به عنوان راههای حمل و نقل و ارتباط استفاده میکنند. رود کالدان طوالنی ترین رود ایالت آراکان به شمار میآید که سرچشمه آن در رشته کوههای هیمالیا است.

کوههای بلند و جنگلهای انبوه ایالت آراکان نیز مشهور هستند به طوری که 70 درصد از زمینهای این ایالت پوشیده از جنگل است، بخش شمالی ایالت زمینهای پستی است که ساخت و ساز و آبادانی در آنها زیاد است، اما بخش جنوبی ایالت آراکان شامل تنگه سنگی بوده و ساخت و ساز در آنجا کم است.

این ایالت به دلیل ساحل طوالنی که دارد از ماهیهای زیادی برخوردار است که آن را به کشورهای مختلف صادر می کند، ایالت آراکان همچنین سرشار از منابع طبیعی بوده اما تاکنون به بهره برداری نرسیده است. ساکنان این ایالت حبوبات به ویژه برنج و میوههای زیادی همچون هلو، زردآلو، موز، انار، پرتقال، انبه، آناناس، هندوانه و خربزه تولید میکنند.

اهالی ایالت آراکان همچنین با روشهای سنتی و بدون آنکه دولت به آنها کمک کند، فلفل، بادام زمینی، ذرت، عدس، ترب، کلم، تنباکو و نیشکر تولید میکنند.

بسیاری از شرکتهای صنعتی و تجاری نیز در ایالت آراکان واقع هستند و چند کارخانه همچون کارخانه کتان و کارخانه برنج نیز در این فعالیت میکنند.

در این ایالت همچنین آثاری باستانی همچون مساجد از دوره حکومت اسلامی به جای مانده، حکومتی که در سال 1430 میالدی به وسیله سلیمان شاه تاسیس شد و بیشتر از سه قرن و نیم پا بر جا ماند تا اینکه در سال 1784 میالدی و پس از حمله بوداییها سرنگون شد. ملت روهینگیا در اصل از اهالی ایالت آراکان هن هستند، اما قومیتهای دیگری نیز در آراکان وجود داشتند که مسلمان شده بودند، بیشترین این قومیتها از مسلمانان اصلی میانمار بودند که آنها را باتی میگفتند و در مرکز کشور جایی که پایتخت قدیمی –مانداالی- واقع است، ساکن بودند.

علاوه بر این ها، مسلمانان با اصلیت چینی نیز در میانمار وجود دارند که به اسمهای بشوس و مالیس معروف بودند.

ملت روهینگیا مملکتی به وجود آورد که از سال 1430 تا سال 1784 و به مدت بیش از 350 سال حکومت کرد، این دولت توسط سلیمان شاه تاسیس شد و پس از وی نیز 48 پادشاه مسلمان به صورت متوالی بر آن حکومت کرده و دارای سکه های نقدی نیز بودند که شعارهای اسلامی همچون واژه توحید روی آنها حک شده بود. در سال 1824 برمه توسط بریتانیا اشغال و ضمیمه حکومت هند، مستعمره بریتانیا شد.

در سال 1937 بریتانیا برمه را به همراه منطقه آراکان، مستعمره ای جدا از حکومت هند خواند و آن را برمه بریتانیا نام نهاد. تا اینکه در سال 1948 بریتانیا اجازه داد تا برمه استقلال یابد و از آن زمان به میانمار تغییر نام یافت.

مسلمانان میانمار با تمام توان در برابر استعمار انگلیس مقاومت کردند و باعث ترس انگلیسها شدند که این ترس باعث شد انگلیس سیاست مشهور تفرقه بینداز و حکومت کن را برای از بین بردن قدرت مسلمانان به کار گیرد و در این راستا بوداییها را علیه مسلمانان تحریک کرده و به آنها سلاح داد تا در سال 1942 میالدی کشتاری به راه بیندازند که بر اثر آن نزدیک به 100 هزار مسلمان در ایالت آراکان جان خود را از دست دادند.

اسلام در میانمار گسترش اسلام در جنوب شرق آسیا به واسطه فعالیتهای تجاری و دریایی مسلمانان صورت گرفت. در میانمار نیز موج این نوع فعالیتها از همان قرن اول هجری به واسطه اینکه در مسیر سرزمینهای غرب چین بود پا گرفت. ایالت آراکان، محلی که در مسیر سرزمینهای غرب چین بود تعدادی از بازرگانان مسلمان را مجذوب توان طبیعی خود جهت زندگی نوع بشر کرد و با سکنی گزیدن آنها در این ایالت، اسلام در آراکان ساکن شد.

البته بین مسلمانان میانمار روایت دیگر و به احساسات مذهبی نزدیک تری نیز وجود دارد و آن اینکه محمد حنفیه فرزند امام علی (ع) پس از شکست از بنی امیه در جریان خونخواهی امام حسین(ع)با شرق آسیا کوچ کرده و به سواحل آراکان رسید. در آنجا ملکه قبیله منطقه را شکست داده و موجب مسلمان شدن وی شد. در زمان حاضر دو مزار به نامهای حنفیه تونکی و کایاپوری تونکی در آراکان محمد حنفیه(ع) میباشد. امروزه آراکان زیر نفوذ کامل مسلمانان است که به زبان محلی روهینگیا که ترکیبی از زبانهای ترکی، بنگالی، فارسی و عربی است سخن میگویند. اکثریت مسلمانان میانمار سنی حنفی و حدود 20 هزار نفر از آنها شیعه هستند.

اجرای قوانین اسلامی در منطقه آراکان تا سال 1784 میالدی ادامه داشت. پس از اشغال آراکان به دست به یک بودایی اجرای قوانین اسلامی ملغی شد و قوانین ملی جایگزین آن گشت. این امر موجب اختالف مسلمانان آراکان شده و این اختالف هنوز هم ادامه دارد. مسلمانان میانمار بیشتر در شهرها زندگی میکنند نه روستاها، و تنها در پایتخت این کشور نزدیک به 100 مسجد وجود دارد. فشارهای دولت میانمار در دهههای قبل موجب مهاجرت بیش از نیم میلیون نفر از مسلمانان میانماری به کشورهای بنگلادش، هند، پاکستان، مالزی، تایلند، سنگاپور؛ امارات، عربستان و... شد. در سال 1978 با ادامه یافتن سیاستهای فشار بر مسلمانان، حدود 300 هزار نفر از مسلمانان منطقه آراکان به بنگلادش مهاجرت کردند . ان امر اثر سوء تبلیغی برای دولت میانمار به همراه داشت و دولت را مجبور به مذاکره با بنگلادش و اسکان مجدد مسلمانان در آراکان کرد.

با این حال از فشارها بر روی مسلمانان کاسته نشد. اين كشور سال 1982 تابعيت مسلمانان را لغو كرد و در سال 1992 نيز 500 هزار مسلمان ديگر را مجبور به مهاجرت كرد. دولت میانمار سال گذشته با تصویب قانونی، «ساخت مسجد» در این كشور را ممنوع كرد؛ پس از این مصوبه و از سال گذشته میالدی تاكنون بیش از 72 مسجد در این كشور به دست بوداییان تخریب شده است.

در ميانمار رسماً اينطور تبليغ میشود كه مسلمانان از مهاجران خارجي هستند و بومي اين كشور نيستند. طبق اين تبليغات رسمي، مسلمانان طي دوران استعمار انگليس از خارج (خصوصاً از هند و بنگلادش) به اين سرزمين آمده اند.«تين سين» رئيس جمهور ميانمار اخيرادگفته است بخشی از مردم روهينگيا چون اهلدميانمار نيستند يا بايد اين كشور را ترك كنند و يا در اردوگاه هاي مرزي و زيرنظر سازمان ملل به سر برند. خارجي بودن مسلمانان ميانمار ادعايي نيست كه فقط نظاميان و اين ژنرال سابق و رئيس جمهور فعلي آن را بر سر زبان میآورند، بلكه خانم «آنگ سان سوچي» نيز هم ادعا را دارد.

پناهندگان میانماری

صدها هزار تن از مسلمانان روهینگیا به دلیل ظلم و ستمی که در میانمار تحمل میکنند، مجبور به فرار به کشورهای همسایه و به ویژه بنگلادش شدند. تعدادی دیگر از آنها نیز به مالزی، پاکستان و برخی کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان پناه برده اند.

در طول سال ها، بسیاری از مسلمانان میانمار توسط دولت و بوداییها را تحمل کنند، بنابراین تصمیم گرفتند جان خود را به خطر بیندازند و فرار کنند که در نتیجه آن، مسلمانان به صورت گروهی از ایالت میانمار و سرزمین خود همواره اخراج شدند.

گزارشها آمار مسلمانان اخراج شده از میانمار به بنگلادش در سال 1978 میالدی را 300 هزار تن و در سال 1988 ،150 هزار تن برآورد می کند، دلیل اخراج مسلمانان طرح دولت برای ساخت روستاهای نمونه برای بوداییها بود که هدف از این کار افزایش تعداد بوداییها در مقایسه با مسلمانان و تغییر درصد قومیتهای ساکن در این منطقه است.

در سال 1991 و در پی لغو نتایج انتخابات عمومی میانمار که با پیروزی احزاب مخالف همراه بود، 500 هزار تن دیگر از مسلمانان روهینگیا از این کشور اخراج شدند. این کار انتقامی بود از مسلمانان که به حزب مخالف دمکراسی رای داده بودند. در سال 1992 نیز بار دیگر صدها هزار مسلمان به دلیل خشونتهای این کشور از میانمار اخراج شدند.

اكنون مسلمانان ميانمار احساس میكنند كه اين عالم براي آنها تنگ است و در نظام خلقت زيادي محسوب میشوند؛ اگر با قايق به بنگلادش فرار كنند، پذيرفته نمیشوند چون دولت داكا میگويد گنجايش پذيرش بيش از 300 هزار آواره ميانماري را ندارند. اگر به تايلند بگريزند، به دريا برگردانده میشوند تا بر اثر گرسنگي و تشنگي بميرند و يا امواج اقيانوس آنها را ببلعد. به همين خاطر، در سرزمين مادري خود میمانند و منتظر مرگ مینشينند؛ مرگي كه يا به دست بودائيان متعصب و تحريك شده رقم میخورد و يا بر اثر خشم طبيعت، بارانها و گردبادهاي موسمي و بيماري هاي واگير و خطرناك از راه میرسد.

فشارها و تبعيض ها سازمان ملل مسلمانان روهينگيا را جزو تحت آزارترين اقليت هاي جهان طبقه بندي كرده است. در زير به برخي از ظلمها و ستم هايي كه در حق اين مردم روا داشته میشود و نهادهاي رسمي بين المللي از جمله سازمان ملل آنها را اعلام كرده است، اشاره میگردد:

- رژيم ميانمار از صدور كارت هويت براي مسلمانان امتناع میكند و به همين خاطر اين مردم نمیتوانند در داخل كشورتردد كنند. علاوه بر آن، دولت براي مسلمانان گذرنامه صادر نمیكند و لذا آنها از مسافرت هاي خارجي محروم هستند؛

- تحصيل در دانشگاهها براي مسلمانان ممنوع است؛

- مسلمانان نمیتوانند در ادارات دولتي استخدام شوند؛

- زنان مسلمان زير 25 سال و مردان زير 30 سال از ازدواج كردن محروم هستند و پس از ازدواج نيز نمیتوانند بيش از دو فرزند داشته باشند؛

- آنها اغلب براي بيگاري (كار اجباري( برده میشوند و از آنها به زور اخاذي میشود؛

دولت میانمار سال گذشته با تصویب قانونی، «ساخت مسجد» در این كشور را ممنوع كرد؛ پس از این مصوبه و از سال گذشته میالدی تاكنون بیش از 72 مسجد در این كشور به دست بوداییان تخریب شده است.

خارجي بودن مسلمانان ميانمار ادعايي نيست كه فقط نظاميان و اين ژنرال سابق و رئيس جمهور فعلي آن را بر سر زبان میآورند، بلكه خانم «آنگ سان سوچي» نيز هم ادعا را دارد.

اكنون درمورد گستردگي كشتار و تخريب در ايالت آراکان خبرهاي ضد و نقيضي به گوش میرسد كه البته نمیتوان آنها را تأييد كرد؛ به عنوان مثال شمار كشته شدگان مسلمان بيش از 50هزار نفر ذكر میشود كه احتماالً كمي اغراق آميز است. البته تصاويري كه در اينترنت قرار گرفته است، صحنه هاي دلخراشي را روايت میكنند. كشتار فجيع زنان و كودكان خردسال و يا نمايش صدها جسد سوخته شده در محوطه يك مدرسه از جمله اين صحنهها و تصاوير است.

- خدمات عمومي مثل خدمات بهداشتي و آموزش و پرورش از مسلمانان روهينگيا دريغ میشود و بي سوادي در ميان آنها تا 80 درصد است و در واقع، هيچ نهادي وجود ندارد كه مشابه دولت آنها را سرپرستي نمايد؛

- بالغ بر 40 هزار نفر از كودكان روهينگيا در غرب ميانمار به اين خاطر از هرگونه تحصيل و سفر و... محروم هستند كه والدين مسلمان آنها بدون اجازه دولت ازدواج كرده اند و خودشان جزو فرزندان سوم و يا چهارم هستند. اين كودكان شناسنامه ندارند؛

- مقررات منع آمد و شد و محروم بودن از حقوق اساسي و معمولي ديگر را نيز بايد بر اين فهرست افزود؛

_ اين مسلمانان حق مالكيت بر زمين را نيز ندارند. اين آزارها و شرايط ضدانساني بسياري از بوميان روهينگيا را وادار میكند كه از زادگاه خود به سمت كشورهاي بيگانه مثل بنگلادش، تايلند و مالزي بگريزند، اما اغلب جان خود را از دست میدهند و يا به جاي اول بازگردانده میشوند.

سازمانهای حامی مسلمانان در میانمار

بسیاری از سازمانها و جمعیتهای اسلامی حامی مسلمانان میانمار طی سالهای گذشته در این کشور تاسیس شدند که از جمله این نهادهای غیر دولتی میتوان به «جبهه میهن‎پرستان روهینگ»، «سازمان آزادی بخش آراکان» و «سازمان رهایی‎بخش مسلمانان میانمار» اشاره کرد. مسلمانان میانمار دارای سازمان‎‎ها و انجمن‎‎های مختلف دیگری نیز هستند که مهم‎ترین آن‎‎ها «شورای امور مذهبی مسلمانان»، «جامعه علمای میانمار»، «سازمان مسلمانان میانمار»، «اتحادیه جوانان مسلمان»، «سازمان اخوت مسلمانان» و «انجمن دانشجویان مسلمان» است.

این سازمانها برای حمایت از مسلمانان میانمار، دفاع از حقوق، آزادی و هویت اسلامی آنها و همچنین کمک به مسلمانان برای ایستادگی در برابر هجمههای مسیحی و بودایی کردن فعالیت میکنند.

بیشتر این جمعیتها نیز در زمینه آموزش از طریق ایجاد مدارس اسلامی، برگزاری کالس هایی برای حفظ قرآن کریم و فرستادن مبلغان دینی به روستاها و همچنین ارائه کمک به فقیران و نیازمندان فعال هستند.

چگونگي آغاز بحران

ابتدا در ماه مه 11( ارديبشهت تا 11 خرداد) گذشته 11 مسلمان بي گناه به دست نظاميان كشته میشوند. پس از آن خبري منتشر میشود مبني بر اينكه يك زن بودايي مورد هتك حرمت سه مرد مسلمان قرار میگيرد و كشته میشود.

اين سه مرد دستگير میشوند و يك نفر از آنها در زندان نظاميان میميرد و دو نفر ديگر اعدام میشوند.در ماه ژوئن 11( خرداد تا 11 تير( يك اتوبوس حامل مسلمانان مورد حمله بودائيان قرار میگيرد. اين بار يك بودايي میميرد.

متعاقب آن بودائيان به مناطق مسلمان نشين در ایالت آراکان حمله میبرند و حدود 2000 واحد مسكوني را به آتش میكشند.

روز دهم ژوئن 21( خرداد) «تين سين» رئيس جمهور ميانمار در ایالت وضعيت فوق العاده اعلام میكند. حمالت بودائيان تندرو به مسلمانان از اين پس تحت حمايت ارتش آغاز میشود؛ 1000 نفر از مسلمانان بي گناه كشته، 500 نفر زخمي و 300 نفر ربوده شدند. اين كشتاركماكان ادامه دارد. ولي از آنجا كه دولت به هيچ خبرنگاري اجازه حضور در منطقه آراکان را نمیدهد، كسي از ابعاد فاجعه باخبر نيست. اكنون درمورد گستردگي كشتار و تخريب در ايالت آراکان خبرهاي ضد و نقيضي به گوش میرسد كه البته نمیتوان آنها را تأييد كرد؛ به عنوان مثال شمار كشته شدگان مسلمان بيش از 50هزار نفر ذكر میشود كه احتماالً كمي اغراق آميز است. البته تصاويري كه در اينترنت قرار گرفته است، صحنه هاي دلخراشي را روايت میكنند. كشتار فجيع زنان و كودكان خردسال و يا نمايش صدها جسد سوخته شده در محوطه يك مدرسه از جمله اين صحنهها و تصاوير است.

در يك مورد از حمالت ارتش ميانمار كه منابع اندونزيايي آن را گزارش كرده اند، بالگردهاي ارتش سه فروند از قايق آوارگان مسلمان فراري را هدف قرار داده اند. درمورد سرنوشت سرنشينان اين قايقها و شمار آنها گزارشي نرسيد. احتمال میرود كه همه اين آوارگان در آب هاي اقيانوس هند كشته شده باشند.

چيزي كه هم اكنون در غرب ميانمار جريان دارد، درگيري نيروهاي دولتي با شورشيان و افراد مسلح نيست؛ بلكه تعدادي از گروه هاي مسلح كه از بودائيان افراطي هستند، تحت حمايت و مديريت نيروهاي دولتي، مردم را در خانه هايشان مورد هجوم قرار میدهند و به زنان و كودكان هم رحم نمیكنند.

ابعاد فاجعه

در هفتههای اخیر، بوداييها هزاران قرآن را در ميانمار به آتش كشيدند و تعداد زیادی از مساجد را ويران كردند. «تینسین،» رئیس جمهور میانمار روز پنجشنبه (۲۲ تیر( گفت كه «تنها راهحل» انتقال نزدیك به یك میلیون مسلمان روهینگیا، به اردوگاههایی است كه از سوی كمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل اداره میشود.

شبه نظاميان تندروي بودايي كه «ماگ» خوانده میشوند، در نخستين حمالت خود بيش از 20روستا و 1600منزل را ويران كردند و تحت حمايت كامل مأموران و نظاميان دولتي بوميان روهينگيا را از منازل شان راندند. شمار آوارگان از 90هزار نفر تا 300هزار نفر اعلام شده است. شيخ «عبدالمعروف» يكي از رهبران ديني ميانمار در ارتباط با عمق مظلوميت هموطنان مسلمان خود گفت: مسلمانان برمه در سايه سكوت كشورهاي مسلمان كشتار میشوند. هيچ ملتي تاكنون اين گونه در ميان اين درجه از خونسردي و سكوت بين المللي و بي خيالي سركوب نشده بود!

شمار زيادي از مسلمانان آواره هم اكنون در اردوگاه هاي مناطق مرزي نزديك به بنگلادش به سر میبرند، اما از ظلم نظاميان ميانمار و خشم طبيعت در امان نيستند؛ از يك طرف گرسنگي، باران هاي موسمي و بيماري هاي واگير آنها را آزار میدهد و از طرف ديگر، نظاميان مردم مسلمان را مورد ضرب و شتم قرار میدهند، به زنان در جلوي چشم ديگران تجاوز میكنند و هر كسي را كه دلشان میخواهد به قتل میرسانند

سكوت رسانه اي

ابعاد فاجعه آراکان هرچقدر باشد، بايد مثل ساير مناطق جهان مورد توجه و پوشش رسانه ها قرار بگيرد. اما به چند دليل در مورد مسلمانان مظلوم غرب ميانمار رخ نداده است: يك مورد آن را كه قبالً ذکر شد، به سياست حكومت نظاميان و ممانعت از حضور خبرنگاران در منطقه برمي گردد. علت ديگر، همسويي اين سركوب با منافع غربيها است؛ آنها در چارچوب يك سياست جهاني هدفمند، اسلام هراسي را در همه جا تبليغ میكنند و كشتار ميانمار در اصل، يكي از محصوالت همين اسلام هراسي است. لذا، نه تنها نسبت به آن حساسيتي از خود نشان نمیدهند، بلكه قلباً از اين واقعه خوشحال هم هستند. مورد سوم به بازگشت آمريكا و شركت هاي آمريكايي مربوط میشود؛ كلينتون سفر اخیر خود به میانمار وعده داد كه شركت هاي آمريكايي سرمايه گذاري هاي گسترده اي را در اين كشور بكنند. اين سرمايه گذاريها قطعاً نوعي گشايش در اقتصاد در حال ركود آمريكا محسوب میشود و البته اعتراض به كشتار مسلمانان، ممكن است اين فرصت تازه را از آمريكاييها بگيرد. ضمن اينكه پاكسازي و سركوب مسلمانان به نفع آمريكا هم هست و كاخ سفيد در نبود آنها میتواند موقعيت خود را در ميانمار بهتر تثبيت كند.

اهداف ژنرال ها

دامن زدن به بحران در ايالت آراکان و سركوب شديد مسلمانان در شرايط انتقال قدرت اين گمانه را تقويت میكند كه ژنرال هاي حاكم با اين اقدام خود اهدافي را احتماالً در سر دارند. طبق تحليل نشريه «اكونوميست» نظاميان در اين رابطه سه هدف دارند:

اول اينكه میخواهند خانم سوچي را با مخاطبان داخلي و خارجي درگير كنند؛

دوم، میخواهند اهميت و جايگاه خودشان را در مملكت داري به رخ سوچي و چهره هاي غيرنظامي بكشند و بگويند كه كشورداري چندان هم آسان نيست. نظاميان در اثبات و برای به رخ كشيدن همين توانايي خود، در ايالت آراکان وضعيت فوق العاده اعلام كرده اند. نهايتاً براي انحراف توجهات از جنگ قدرت ميان خود و مخالفان به جاهاي ديگر و خصوصاً به جدال دولت با شورشيان ایالت آراکان.

پایداران: یادداشت هایی برای دوران جهاد دفاعی

چگونه شهید شویم

واکاوی مولفههای فرهنگ دوران دفاع مقدس به روایت حجت الاسلام انجوی نژاد

ترفند دشمن: یک دین کاملا سیبزمینی زمانی که ما تحت استعمار پادشاهان عیاش بودیم، دشمن (صهیونیست و غرب( به دنبال بحث جهانی سازی بود. آنها گفتند جهانیسازی یعنی جهان را تحت سیطره خود درآوردن.بنابراین در فصلهای مختلفی مثل پوشاک، خوراک، زبان، ادبیات، کتابت و...شروع به کار کردند. همه اقدامات آنها در این جهت بود که ما را مرعوب غرب کنند. میخواستند ما خودمان را عقبمانده ببینیم و تمام سعی ما این باشد که از آنها تقلید کنیم و به آنها برسیم.

بعد از مدتی فهمیدند یکی از چیزهایی که خیلی در برابر جهانیسازی مقاومت خواهد کرد دین است.بنابراین شروع به ساختن نسخه ای به جای دین مثل حقوق بشر و مکاتب مختلف کردند. مثلا مکتبی درست کردند که از هر دین و مذهبی یک مقدار داشت. یک دین کاملا «سیب‎زمینی» که هیچ چیز تحت عنوان جهاد، تکلیف، مقاومت و... در آن راه ندارد.

راجع به شیعه هم کار کرده بودند. به این نتیجه رسیدند که بزرگترین خصیصه و مقاومتی که در شیعه هست و در برابر جهانیسازی مقاوت می کند دوَسری است که در آن وجود دارد: یکی سر سرخ که عاشوراست و دیگری سرِ سبز که انتظار است و با مطرح کردن خرافات در زمینه عاشورا و مهدویت شروع به برنامهریزی برای گرفتن این دو سر از شیعه کردند.

بعد از مدتی فهمیدند که با این شیوه نمیشود. شیعه به محض اینکه یاد اهل بیت علیهمالسلام میافتد ناخودآگاه میرود سراغ شمشیرش و اصلا خون ابیعبدالله علیه السلام یعنی جهاد. در نتیجه یک توطئهای را به بار نشاندند که متأسفانه در دهه 40 شمسی جواب داد، تحت این عنوان که الگوبودن اهلبیت علیهم السلام را از ما گرفتند. گفتند میخواهی برای اهلبیت عزاداری کنی، هیچ اشکالی ندارد،ولی یادت باشد نگاه شیعه به اهلبیت دو نگاه بیشتر نیست: یکی عزا و دیگری جشن. کم کم الگو بودن را به طور کامل از ما گرفتند. از آن به بعد تا زنان جامعه ما اسم حضرت زهرا سلام الله علیها را میشنیدند میگفتند ما کجا و ایشان کجا؟! یک جوری به ما معرفی کردند که کاملا باورمان شد نمیتوانیم الگو بگیریم.

امام: محرم و صفر است که انقلاب را زنده نگه داشته

انقلاب اسلامی که به پیروزی رسید امام سلام الله علیه دوباره اهلبیت علیهم السلام را به عنوان الگو و«خون بر شمشیر پیروز است» و«محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» و... را به عنوان شعار مطرح کردند تا جایی که بزرگترین راهپیماییهای آن زمان در اربعین سال 57 اتفاق افتاد.

با شروع جنگ،امام فرمودند: جنگ یک نعمت است. رزمندگان اسلام یک دفعه کارهای اصحاب ابیعبدالله علیه السلام را با درصد پایینتری انجام دادند، از علی اصغر بگیر تا رقیه، از قاسم بگیر تا عبدالله، همه را داشتیم حتی علیاکبر و قمر بنی هاشم و بقیه یاران.یکدفعه جوانان آمدند از شهدا الگو گرفتند. اگر ابتدای جنگ از انگیزه %90 جوانان برای حضور در میدانهای نبرد حق علیه باطل میپرسیدی میگفتند به خاطر رفیقم که شهید شده است. مقام معظم رهبری سالهاست چفیه میاندازند. این یعنی چه؟ یعنی جنگ کنیم؟ خیر! یعنی الگوی زنده تحت عنوان یک فرهنگ ترویج شود.

کلاشینکف قرار نیست ترویج بشود، فرهنگ جبهه باید ترویج شود.

نگاه عزا، از اهلبیت تا شهدا

ناگهان دشمن دید 200 سال کار و آن چیزهایی که جا انداخته بودند که «ما کجا و اهلبیت کجا» با شروع جنگ و پیدا شدن الگوهای زنده بر باد رفت. بنابراین بعد از جنگ، برای شهدا همان الگوهایی را که برای اهلبیت علیهم السلام چیده بودند پیاده کردند.من این جمله را که حتما از القائات دشمن است شنیدم:

بعد از 1400 سال یک دریچهای از نور باز شد. یک سری آدمها مثل امام حسین علیه السلام آمدند و کارهای عجیب و غریب کردند. اینها مالئکه روی زمین بودند که شهید شدند و رفتند و اصلا جوانهای امروز نباید فکر این را هم بکنند که بتوانند مثل آنها بشوند و به گرد پای آنها برسند.»

رمزی که در کار بود

در نتیجه نگاه به شهدا هم مثل امام حسین علیه السلام، نگاه عزا شد. متأسفانه یک تعداد از راویان دفاع مقدس هم با گزینشی بیانکردن خاطرات به این کار آنها دامن زدند در حالیکه راویان باید کل روحیات آن زمان را بهصورت یک مجموعه فرهنگی به شما ارائه دهند.باید بیان کنند که این جوانها که میخوانید و میشنوید مثل خودتان بودهاند، نه اینکه صبح تا شب به نماز مشغول باشد. بعضیهاشان حتی از الان تو هم پایینتر بودهاند. اما رمزی را که در کار بوده است، فهمیده بودند.

بند اول: تقدس با جوانی قابل جمع است

ذات جوانی را نمیشود از جوان گرفت. جوان،پتانسیل انرژی ذخیرهشدهاش زیاد است. یک زمان آقای قرائتی میگفتند: که بعضی می آیند به من میگویند این جوانها را که به مسجد راه میدهید، مسجد را به هم میریزند. ایشان میگفتند: اصلا خصوصیت جوان همین است. زمان جنگ یک واگن قطار مخصوص رزمندهها بود که این واگن از بقیه واگنها جدا بود. بچه ها یکی را میزدند، یکی را از پنجره آویزان میکردند و... شب هم که می شد چراغها را خاموش میکردند تا صبح سینه و هروله و گریه. تقدس، جلوی جوانی را نمیگیرد. جوان باید جوانی کند. زمان جنگ بچه ها با هم شوخی میکردند.نه از این شوخیهایی که شما با هم میکنید. این شوخیهای شما پیش آن شوخیها هیچ است!

همین دیروز در خاطرات آقای سعیدیراد خواندم که گفته بودند: «من بیشترین خندههایم را در زمان جنگ کردم.»ما یک مدل خنده را در جبههها تجربه کردیم که دیگر با این مسخرهبازیها خندهمان نمیگیرد. آنجا چون سبکبار بودند سبکبال شدند. شوخی و خنده آنجا سر جایش بود. اگر بچهمذهبیهای این دوره و زمانه میزان شوخی و خندهشان زیاد نیست، یعنی به درجه بهجت که یکی از درجات دینی است نرسیدهاند. امام صادقعلیه السلام میفرمایند: المؤمنون حلویون. مؤمن باید شیرین باشد. آن زمان واقعا بچه ها از بودن با هم لذت میبردند.

بند دوم: گناه

گناههای مبتال به جامعه امروز مذهبی ما چیست؟ زبانش را رعایت نمی کند، چشمانش را رعایت نمی کند، در قلبش کینه و حسد دارد. عرق که نمیخوریم، فحشا که نمیکنیم، قتل که نمیکنیم. حالا یک گناه زمان جنگ را برایتان میگویم که ببینید چقدر آنجا گناه روی لب مرز بود. این روایت قتیل الحمار را حتما شنیده اید: «در یکی از جنگها وقتی داشتند یکی را میبردند با شهدای جنگ دفن کنند، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند که این را در قطعه شهدا دفن نکنید؛ این قتیلالحمار است. یعنی کشتهشده راه الاغ است. پرسیدند برای چه؟ گفتند: برای اینکه این فرد برای الاغ آن مشرک رفت تا بجنگد و صاحب الاغ او شود. رفت و کشته شد.» ببینید روی چه مرزی هستیم. تیر و ترکش در حال آمدن است یک لحظه اگر اخلاص را از دست بدهی تیر میآید و تمام. بنیاد شهید اسمت را در فهرست شهدا مینویسد اما...! گناه که هیچ، یک لحظه غفلت در منطقه موجب جهنمی شدن آدم میشود. فکر میکنید گناهان زمان جنگ کوچک است. خیلی آن زمان خطرناک بود. به مراتب بچه های آن زمان بیشتر مراقبت میکردند تا گرفتار گناه نشوند. گناهان آنجا جنس خودشان را داشتند. بعضی میگویند برای اینکه میخواهیم از گناه دوری کنیم برویم حوزه علمیه!ُعرضه داشته باش با گناه مبارزه کن! حوزه گناهانش خطرناکتر از بیرون حوزه است. تو زورت به گناهان بازار نرسیده است، میخواهی بروی با گناهان حوزه مقابله کنی، آنجا خیلی مشکلتر است.

گناه، ماندنش آدم را فاسد می کند، نه آمدنش سرّ در چه بود؟سرّ، در این بود که بچه ها خدا را شناخته بودند و فهمیده بودند گناه، ماندنش آدم را فاسد می کند نه آمدنش. گناه میآید:«النَّاس کُلُّهم َّخطائون و خیرُ الخطَّائونَ التّوابون.»

فهمیده بودند که اگر نمیشود کاملا خودت را کنار بکشی که هیچ وقت گناه به تو اصابت نکند، می-شود که بفهمی گناه را نباید بگذاری مزمن شود. امروز هم همین است. مزمن شود دیگر نمیتوانی بیرونش کنی. سرّ، در اینجا بود که وقتی خدای ناکرده میرفتند به سمت گناه، میگفتند میشود برگشت. امروز وقتی، نعوذ بالله، گناه میکنیم شب میگویند که برویم هیات. میگوید نه! ما اینقدر کثیف شدهایم امشب هیات نمیآییم! این یعنی دقیقا خالف سرّ زمان جنگ. آنها میگفتند چون کثیف شدهایم شب دو تا هیات می-رویم، دو تا نماز میرویم، گریه میکنیم، توبه میکنیم،شاخکهایشان نسبت به گناه حساس بود. اما تو میگویی چون کثیف شدهام، اصلا با خدا حرف نمیزنم دیگر، خدا دیگر ما را تحویل نمیگیرد، اما بچه های زمان جنگ، سریع توبه میکردند، مثال برای اینکه امروز یادم رفته 100 تا صلوات را بفرستم، آرپیجی که زدم یک لحظه از خودم خوشم آمد و... برای همه اینها سریع توبه میکردند.

پیچیدی برادر، خبر نداری!

وقتی آدم حساس نباشد آرام آرام دور میزند. یک خاطره بگویم. یک رفیقی داشتیم که در 15 سالگی عرفان اسلامی شیخ حسین انصاریان را کاملا بلد بود. آن زمان شرح مصباحالشریعه و صحیفه سجادیه را میخواند. اگر امام جماعت میایستاد آنقدر طوالنی میخواند که آخر نماز فقط خودش بود بقیه رفته بودند. جنگ که تمام شد و بحث سازندگی و سنگر اقتصادی به میان آمد،یک روز در خیابان او را دیدم. سوار ماشینش شدم و گفتم ماشین خریدی؟ گفت: بله! دیگر سازندگی است و...! دیدیم نوار کویتیپور و مداح های آن زمان را گذاشته است. گفت اینجا ماشین نیست. اینجا خیمه الحسین است، راه میروم به یاد شهدا اشک میریزم.شش ماه گذشت دوباره او را در خیابان دیدم. ماشینش را عوض کرده بود. سوار شدم گفتم چه شده؟ گفت سازندگی است دیگر، باید تند برویم به سازندگی برسیم! ماشین قبلی تند نمیرفت، عوضش کردم! نوارهایش را هم دیدم عوض کرده است. گفتم کویتیپور چیزی نداری؟ گفت نه! اینها قساوت قلب میآورد! شما هم گوش نده.باز شش ماه گذشت و او را دیدیم. ایندفعه یک ماشین خارجی خریده بود. پرسیدم چه شده؟ گفت باید تندتر برویم، سازندگی است؛ باید به شهرهای دیگر هم برویم. یکی از نوارهایش را گذاشتم، دیدم یک خانمی شروع کرد به خواندن. گفتم خیمهالحسین که میگفتی این است؟! خراب کردی برادر! متوجه نشدی، یک دور کامل زدهای! شیطان یکدفعه منقلب نمی کند. یک درجه یک درجه میپیچاند. ِّ«زُین َّللناس ُّحبالشَّ هوات.»

تکلیفمداری، از شهدا تا امروز

خیلی از مردمان ما [فقط بعضی جاها] احساس تکلیف میکنند مثال در انتخابات که ما باید [به عنوان نامزد] حضور داشته باشیم و اگر نباشیم باید آن دنیا جواب بدهیم. این مدل تکلیفها را رها نمیکنند، اما وقتی پای جان و مال به میان میآید...؟! من یادم نمیآید که یک نفر در زمان جنگ برای مسئولیتی که به او سپرده می شد ناراحت نشود. آنجا اصلا نمی شد فرمانده را از غیرفرمانده تشخیص داد. همه به دنبال ادای دین و تکلیف بودند. اما امروز از طرز سالم دادن میشود فهمید که او کیست و چه مسئولیتی دارد. در ارتفاع 2519 که ارتفاعی در حاج عمران بود، معبر باز نمی شد. حالا آدم میخواهیم برای خنثی کردن مینها به روی آنها غلت بزند. دعوا بود. هر کسی که میآمد میگفتند تو زن و بچه داری، پدر و مادرت منتظرت هستند، خالصه تو نمیخواهد بروی. یکی آمد جلو و گفت من میروم، من هیچ کس را ندارم که منتظرم باشد. تکلیف مدارها کجا هستند که اینها را ببینند؟ این فرهنگها را ببینند!

تو بخور، جان داشته باشی بتوانی فرماندهی کنی!

مسئول تدارکات تعریف میکرد که برای شهید میرزایی که 70 ساعت نخوابیده بود یک کمپوت کنار گذاشته بودم. وقتی به او تعارف کردم گفت به همه دادهای؟ گفتم خیر؛ شما فرمانده هستی؛ فعال بخور، جان داشته باشی بتوانی فرماندهی کنی! گفت: وقتی به همه دادی به من هم بده. مسئول تدارکات گفت: بعد از 10 روز توانستم برای همه لشگر کمپوت تهیه کنم. دوباره کمپوت را گذاشتم جلوی رویش. همان سؤال را تکرار کرد. گفتم بله به همه دادهام. گفت همه بخورند، من چاق میشوم! این را ببر.

چفیه روی دوش مقام معظم رهبری یعنی این فرهنگها را یاد بگیرید، در هر سنگری که هستید. این گفتمان مردم را عاشق می کند.

وقتی میگوید: برای مرحوم تختی قبل از مسابقهاش 10 سیخ جگر گرفتم. اشک در چشمانش جمع شد و گفت: من چطور جگر بخورم در حالیکه در محلههایمان بچهیتیم داریم. لقمه های بیدردسر و این رفاه ها، غیرت ما را میگیرد. بچه های آن موقع نمیفهمیدند چه میخورند، کی میخورند، کی میخوابند، چهطوری میخوابند و... اینها فرهنگ است.

سرّ آخر
چطوری ما در هر شرایطی پیروزیم

سرّ آخر را هم بگویم: بچه ها طبق این آیه شریفه «حتی إذا استَیأَسُّ الرسل وُّظنوا أنهم قد کُذِبوا جاءهم نرصنا» فهمیده بودند که ابزارها پیروزی نمیآورند. واقعا باید توکل در کارهایمان باشد. خودتان قضاوت کنید که چقدر در کارهایتان، قدرت برای خدا قائل هستید و چقدر برای ابزار؟!

این مثال را بارها گفتهام. در سوم دی ماه 1365 برای عملیات کربالی4 خیلی برنامهریزی کرده بودیم. بهترین لباس غواصی، بهترین آموزشها، کالشها هم در گازوئیل گذاشته بودند که در آب بهتر عمل کند و کلی اقدامات دیگر. برای اولین بار در جنگ، با نقشه هوایی ما را توجیه کردند و جای دقیق همه ادوات و سنگرهای دشمن را به ما نشان دادندو خالصه از نظر ما همه چیز برای یک پیروزی شیرین آماده بود. حتی میگفتند ناهار را در سنگر عراقیها خواهیم خورد. اما تکیهمان بر ابزار، کار خودش را کرد. کمینهای عراقی ما را دیدند، عملیات لو رفت، کالشها هیچ کدام کار نکرد و... نقشه هوایی دیدیم؛ دیگر...«لکن الله رمی» یادمان رفت!

30 کماندو حریف یک آفتابه نشدند

آن طرف را هم نگاه کنید. یک بچه 14 ساله آفتابه به دست میرود پشت خاکریز که یکدفعه میبیند حدود 30 کماندوی عراقی در حال نزدیک شدن به مقر خودی هستند. سریع آفتابهاش را پشت نفر آخری میگیرد میگویدِقف! هر 30 عراقی میایستند و آنها را میآورد به نیروهای خودی تحویل میدهد. بعد که به سر دسته آنها میگفتیم چه کسی و با چه چیزی شما را دستگیر کرده است باورشان نمی شد.

توکل یعنی خدا را بشناسی. حضرت امام میفرمودند: بزنیم، بکشیم، بمیریم، فرقی نمی کند چون ما دنبال نتیجه نیستیم. ما تکلیف خودمان را ادا میکنیم. میگفتند: کسی نمیتواند ما را شکست بدهد، چون شکست یعنی گرفتن یک چیز دنیایی. ما که به دنبال دنیا نیستیم. پیروزی اصلی یعنی داشتن آخرت و آخرت را هم که روی زمین نمیتوانند از ما بگیرند، پس ما در هر شرایطی پیروزیم. این را بچه ها میدانستند و فهمیده بودند.



ما باید باشیم اسلام را حفظ کنیم

هر چه امروز میکشیم به خاطر این جوگیر شدنهاست. یا خدا مؤثر فیالوجود هست یا نیست. اصلا به این فکر نکن تو کارهای هستی. تو وظیفه-ات را انجام بده به بقیهاش کار نداشته باش.

متأسفانه یک عده ایستادند و گفتند ما باید باشیم اسلام را حفظ کنیم و نباید برای جنگیدن برویم. سال 66 در روزنامه اطلاعات، آقای مهاجرانی یک ستون برای رزمندگان اسلام باز کرده بود و پیامی به آنها داده بود. متن خیلی خوبی بود آدم را به جنگیدن تشویق میکرد. فقط در انتهای آن یک جمله آورده بود که ما آن زمان نفهمیدیم. آن جمله این بود که «حیف سنگر اسلام به من نیاز دارد و گرنه آرزو داشتم در کنار شما میجنگیدم!» اما حالا کجاست؟ خراب کرد! یا ال مؤثر فیالوجود خداست یا تویی یعنی شیطان. قاطی نکنید! توکل باید تام باشد.

اینجا جای ماندن نیست

یکی دیگر از چیزهایی که آن زمان خیلی روی آن تأکید بود این بود که دنیا محل نامی شدن نیست. حواستان باشد کمکم همانطور که ما عادت کردیم شما هم عادت میکنید. کسانی که در 17،16 سالگی دوست داشتندبه قافله شهادت برسند کمکم به دنیا خو میگیرند. این اثر دنیاست. شهدا فهمیده بودند اینجا جای ماندن نیست. کریم بوستانی شهید 16 ساله از شیراز،در وصیتنامهاش یک جملهای دارد که واقعا عجیب است. مینویسد: «پدر و مادر عزیزم! وقتی بر سر قبر من حاضر میشوید، برای تاریکی قبر من گریه نکنید. بروید برای تاریکی دنیای خودتان گریه کنید!»

300.000صلوات نذر کردم که شهید نشوم

وقتی به دنیا دل بستید آن وقت دل کندن از دنیا کار سادهای نیست. شعار دادن راحت است. در کربالی 8 وسط آب گم شدیم و بعد از کلی رفتن و برگشتن به مقر رسیدیم. یک سید یزدی داشتیم که همیشه زیر لباس غواصیاش شال سیدی میگذاشت. یک لحظه دیدم این سید نگاه به آسمان انداخت وگفت: دوباره در را بست. همین که این جمله را گفت نفهمیدم خمپاره از کجا آمد، فقط دیدم بدنش تکهتکه شده است. همان لحظه که لحظه انتخاب بود، من سیصد هزار صلوات نذر کردم که شهید نشوم. کندن از دنیا خیلی سخت است.باید به مادرهایی که پول میگذاشتند میان قرآن تا بچهشان سالم برگردد بگوییم پول بگذارید که شهید شود. شهید شدن به این راحتیها نیست.

مرز میان مرگ و شهادت خون نیست، خود است

پاسخ به یک سوال: چگونه زندگی کردن، ما را شهدایی می کند

محمدحسین انجایی علیپور

سؤالی که امروز در میان جوانان به شدت رواج یافته است، این است که شهدا چه کردند که شهید شدند؟ چه کردند که ظرف وجودیشان قابلیت شهادت را پیدا کرد؟زندگی شهدایی چگونه است؟ چگونه زندگی کردن ما را شهدایی می کند؟ در این مقاله نویسنده در پی آن است تا با تبیین مفاهیم متقابلی چون ولایتمداری و خودمحوری در افراد، به این سوال پاسخ دهد که زندگی شهدایی چگونه است.

ریشهی درخت تنومند تمدن غرب مدرن، تفکر حاکم در قرون وسطی و رنسانس است و آن تفکر چیزی جز اومانیسم نیست. در دوره رنسانس، با اشاعه علمی و نظری تفکرات اومانیستی، بشر غربی با محور قرار دادن انسان و قرار دادن او به جای خداوند و انقطاع از وحی و در نتیجه، اصلات-دادن به عقل خودبنیاد، شروع به ایجاد تحوالت عظیمی در عرصه صنعت و تکنولوژی کرد.

نتیجه ظهور این پدیدهها در محیطی جغرافیایی به نام اروپا، خود به خود تصورها را به جایی کشاند که انسان اومانیستی،انسانی فرض شود که در اروپا رشد کرده است، ریش میتراشد، کت و شلوار میپوشد، کراوات میزند و...

همانگونه که تصور ایجاد تفکر اومانیستی در رنسانس یا قرون وسطی غلط است، اشتباه است که گمان کنیم این تفکر تنها در انسان غربی،با ویژگی-های این گونه‎ای پیدا میشود. آنچه در قرون وسطی و رنسانس اتفاق افتاد ظهور اومانیسم نبود، بلکه اشاعه و همراهی مردم و ایجاد تمدنی بر محور آن بود. اگر اومانیسم را با این تعریف عام در نظر بگیریم، ابدا نمیتوانیم کسی را که به ظاهر دین پایبند است،خالی از تفکر اومانیستی بدانیم.

اومانیسم یک تفکر است که در قالبهای مختلف و بعضا بسیار زیبا ظهور پیدا می کند. وقتی انسان، محور عالم شود، عقل خودبنیاد او نیز معیار حقیقت میشود. این عقل حکم می کند که نه تنها انسان در برابر خدا، محور است، بلکه من نیز نسبت به بقیهی محور هستم.در این تفکر، هر «من» به محوریت خود در مقابل خدا و دیگران میرسد. اینجاست که در فلسفهی اخالق، «منفعت» به عنوان معیار فعل اخالقی مطرح میشود.

با این تعمیم در مفهوم اومانیسم، ابدا کوچکترین شکی وجود نخواهد داشت که بسیاری از رفتارها و تفکرات مذهبیهای معتقد و به ظاهر با ایمان، اومانیستی است. مثالقبول مسئولیت در بسیج، برای منفعت شخصی است. فرد با خودش میگوید با قبول مسئولیت، هم مدیریت می آموزم و هم با اساتید و محتواهای آموزشی زیادی آشنا میشوم. جالب اینجاست که در این حال، به اخلاص خود میبالد که وقت با ارزشش را بدون دریافت هیچ مزدی، در بالا بردنَعَلم اسلام اختصاص داده است و از هیچکس، هیچ چشمداشتی ندارد.

در برابر این منیت، عقلی است که ما را به تعبد در برابر اوامر موال و محوریت دادن به حضرت حق هدایت می کند. عقلی که حکم می کند زیارت خانه خدا را رها کنیم و با اهل بیت و اطفال و اصحاب، روانهی کوفهای شویم که نه تنها در راه آن به شهادت میرسیم، بلکه خانواده ما هم به اسارت برده میشوند. این عقل همان چیزی است که شهید آوینی در کتاب «فتح خون»، از آن تعبیر به «دل» می کند.

با این توضیحات میتوان این سؤال را مطرح کرد که زندگی شهدایی چگونه است و آیا اگر ذرهای روحیهی اومانیستی در وجود انسان باشد، امکان تحقق ولایتمداری هست یا خیر؟ ولایتمحوری همان خدامحوری است، با این تفاوت که محوریت خدا، نفسی و ذاتی و محوریت ولی، تبعی و غیری است و این است حکم عقل سلیم که وقتی خدا را محور قرار میدهد، هر کس را که خدا محور قرار داده، محور قرار میدهد (البته به شرط تبعی بودن(. این روحیه در تضاد کامل است با روحیه انسانمحوری و محور بودن عقل خودبنیاد انسان. وقتی بین دو چیز تنافی و تضاد وجود داشته باشد، به هیچ وجه قابل جمع نیستند. به همین دلیل اگر ذرهای روحیهی اومانیستی در فرد باشد، خدامحوری و ولایتمحوری در او کاملا تحقق نیافته است و تا ولایتمداری به معنای واقعی آن، در کسی تحقق نیابد واز اومانیست (خودمحوری(پاک نشود، ظرف وجودیاش گنجایش قبول شهادت را ندارد.

«إن اللهَ لا یغفرُ أنُ یشرک ِبِه وَیغفُر ما دونَ ذلِک َلمن یشاءُ(»سوره نساء- آیه (116 توجه کنیم که محوریت دادن به خود در مقابل خدا، نوعی شرک است.

میرویم تا خط امام بماند

سیری در زندگانی شهید مهدی رجب بیگی

حامد ملا نوری شمسی

ممکن است نام «شهید رجببیگی» تا به حال به گوشتان خورده باشد یا آن را در خیابان ولی عصر عجلالله فرجه، نرسیده به چهارراه جمهوری، در ابتدای یک کوچه، دیدهاید، ولی شاید ندانید این اسم، متعلق به کسی است که نماد بصيرت، فاتح النه جاسوسي شيطان بزرگ، شاعر و عارف برجسته، معلمي دلسوز، تحلیلگر سیاسی، مبارزي غيور، جهادگري پر تلاش، مداحي بصير و شهيد مبارزه با نفاق است و به عنوان شهید شاخص در سال 90 انتخاب شده است.

از تولد تا دانشگاه

شهید مهدی رجب بیگی در سال ۶۳۳۱ در شهر دامغان به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را به همراه خانواده اش در تهران، در محله های فقیرنشین آن سپری کرد.

شهید رجببیگی در سال ۴۵۳۱ در هفت رشته دانشگاهی پذیرفته شد، اما به دلیل عالقه، وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد و در رشته مهندسی راه و ساختمان به تحصیل مشغول شد. وی از همان اوایل ورود به دانشگاه، همراه با دیگر برادران مسلمان خود به فعالیتهای صنفی-سیاسی روی آورد. استعداد زیادش او را در درس نیز بسیار موفق ساخته بود. در اواخر سال اول از طرف دانشجویان به عضویت شورای دانشجویی دانشکده انتخاب شد و این مسئولیت را تا سال ۸۵۳۱ و آغاز انقلاب فرهنگی ادامه داد. در شورای دانشجویان یکی از افراد بسیار فعال بود و موضعگیریهای کوبندهاش همیشه برای وابستگان به رژیم در دانشکده و دانشگاه ایجاد زحمت میکرد.

در بین ورزشها به کوهنوردی علاقه داشت و معمولا در برنامه کوهنوردی دانشجویان مسلمان شرکت می کرد.

حیات انقلابی در دوره شاه و پس از انقلاب

در زمان رژیم منفور شاه با وجود جو خفقان شدید، مسئولیت خود را در قبال اسلام با پخش اعلامیه در دانشکده و شرکت در تظاهرات دانشجویی و خیابانی و اداره فعالیتهای سیاسی،صنفی دانشگاهی انجام میداد. در دوران انقلاب نیز در راهپیماییهای باشکوه امت مستضعف شرکت فعال داشت و در به راه انداختن و سازماندهی تظاهرات مختلف همیشه حاضر بود.

در نیمه سال ۷۵ که دانشگاه مرکز تجمع مردم شده بود، مهدی از کسانی بود که به نمایش فیلم و اسالید از انقلاب و دیگر کارهای تبلیغاتی برای مردم میپرداخت. همزمان، در یکی از مساجد تهران نیز به طور مستمر به فعالیت و روشنگری مشغول بود. بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ادامه مجدد کار دانشگاهها، “سازمان دانشجویی دانشکده فنی” که تشکیلات دانشجویان مسلمان دانشکده بود، به وجود آمد و برادر شهیدمان در این سازمان مسئولیت انتشار نشریه “هجرت” را به عهده گرفت.

چراغ راه روشنفکران

نوشته های رجببیگی در بخش تحلیل سیاسی، مقاالت و طنزهای سیاسی وی، بسیار سریع به جایگاه ویژهای در رسانه ها و مراکز دانشگاهی و مدارس رسید.

در یکی از مقاالتش راجع به حضور مردم به این نکته چنین اشاره کرده است: «همین طبقه محروم و مستضعف هستند که هم در میدان شهید میشوند و هم در پشت جبهه درآمد ناچیزشان را در راه آرمانشان میدهند و هم در صف اول تظاهرات میایستند، و صدایشان هم بلندتر از همه به گوش میرسد، موقع تکبیرگفتن روی بام هم که میشود همینها را روی پشتبام میبینی، توقعاتشان از همه کمتر است و زحماتشان از همه بیشتر. تلاشهایشان افزونتر از دیگران است و معاششان کمتر از بقیه؛ با اینکه از همه انقلابیترند، ادعایی ندارند و با آنکه آگاهتر از بقیهاند، کمترین حرفی نمیزنند. «شعارشان»، «عمل» است. همینها هستند که «خوبند» و باید «چراغ راه روشنفکران شوند» و «حامی حقوق بشرند» و «وارثان زمین» و «سربازان امام»، « شیعیان علی» و «یاوران حسین»،«مجاهد راستین» و «فدایی قرآن» و «پیش مرگ هدف »...

رسالت انقلابی درس خواندن

او از جمله کسانی بود که برای تخصص در کنار تقوی وتعهد، ارزش فراوان و حیاتی قائل بود؛ از این رو دانشآموزان خود را که عمدتا از اقشار مستضعف بودند، دعوت میکرد تا “درسخواندن” را “رسالت انقلابی” خود تلقی نموده و سعی کنند تا نسل آینده دانشگاهها را “آنان” بسازند نه “بچه های سرمایهداران شمال شهری!” برخورد اسلامی و قدرت جاذبه او روی دانشآموزانی که با آنها در تماس بود،تأثیر فراوان داشت و چه بسیار دانش آموزانی که با کلمات او از دام گروهکهای منافق و منحرف رستند و به جبهه نیروهای خط امام پیوستند.

او همیشه میگفت: «خواهر دانش آموز، برادر دانش آموز! آیا میدانی برای چه پشت این میز نشستهای؟ برای آنکه بتوانی آدمی بشوی تا فردا به درد محرومین جامعهات که خود نیز از آنان هستی، بخوری. بتوانی در یک پست حساس انقلابی، فعال باشی و خود که از قشر مستضعفی، باری از دوش مستغصفان برداری.»

به مثابه الگو

در بحثها و میزگردهایی که برای مقابله با جریانات انحرافی در دانشگاه و یا در مدارس جنوب شهر داشت همیشه موفق بود و در مقابل استداللهای متین و دید زیرکانهاش کمتر کسی یارای مقاوت یا توانایی گریز داشت.

دانشگاهیان و بالاخص دانشجویان مسلمان و انقلابی به دلیل آگاهیهای گسترده با انگیزه و شور و شعف بیشتری وارد عرصه انقلاب و ایستادگی در برابر دشمنان رنگ و وارنگ آن شدند و الگوهای جاودانی از «ایثار» و «ایمان به خدا» و «ایمان به مکتب الهی اسلام» و «خدمتگزاری به مردم و کشور و انقلاب» را در برابر جهانیان قرار دادند. شهید رجب بیگی نیز یکی از همین دانشجویان بود که نقش بهسزایی را در جریان تسخیر النه جاسوسی آمریکا (انقلاب دوم( بر عهده داشت و از طرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در مراسم نماز جمعه سخنرانی میکرد و در چندین نوبت، اطلاعیههای افشاگرانه آنان را قرائت نمود. در مدت یکسال و اندی، رجببیگی مسئولیتهای حساس و بزرگی را همچون مسئولیت «برگزاری و انجام گردهمایی جنبشهای آزادی بخش جهان در تهران» و «نمایندگی» دانشجویان خط امام در گردهمایی جنبشهای آزادی بخش را به عهده داشت.

کتاب زده نباشیم تا شهید شویم

مهدی، شاگرد اول رشته خود و با کتاب مأنوس بود اما به قول خودش «کتابزده» نبود. وقتی دید تنها با حرف و سخنرانی کار درست نمیشود و دشمن، راه خشونت را پیش گرفته، اسلحه به دست گرفت تا فتنه منافقین را بخواباند و بالاخره در پنجم مهرماه ۰۶۳۱ که شب آن، رزمندگان اسلام در میدان جنگ و در اولین عملیات مردمی پس از فرار بنی صدر یعنی در عملیات ثامن الائمه علیه السلام و شکست حصر آبادان مشغول نبرد بودند و شکستی بزرگ را بر متجاوزین صدامی وارد کرده بودند، در خیابان صبا با خون خود، پای تمام سخنرانیها و نوشتههایش را امضاء کرد. رجببیگی همانطور که در شعر «رنجنامه» خود که در سوگ رجایی و باهنر سروده است در بیت آخر از خداوند خواسته است «نزدیک کن وصالم» به سوی معبود خود پرکشید.

مزار این دانشجوی پیرو خط امام، در قطعه ۴۲ بهشت زهرای تهران است.


چه زیبا گفتهاند شهدا چراغ راه هدایتاند! شهید رجببیگیها خود را فدای خط امام میکنند و میروند تا این خط بماند، اما عدهای خط امام را فدای خود میکنند و حاضرند این خط برود تا آنان بمانند.

کتاب «می رویم تا خط امام بماند» تنها کتاب منتشر شده از آثار شهید رجببیگی است. این کتاب دارای بخشهای مختلفی چون «مقاالت، تحلیل سیاسی، طنز سیاسی، سرود و شعر» است. بیتردید با توجه به تواناییهایی که در قلم وی دیده میشود،رجببیگی میتوانست به یک نویسنده و پژوهشگر و توانا در حوزه علوم انسانی تبدیل شود.

در واقع این بچه ها بودند که به ما درس میدادند!

مادر شهید در توصیف او میگوید: خودجوش بود، کسی نمیآمد به او خط بدهد! بگوید باید این کار را بکنی، آن کار را بکنی؛ خودشان، خودشان را میساختند و رشد میدادند. هر وقت که به اتاقش میرفتم، او را در حال گوشکردن به نوار یا نوشتن و… میدیدم. نوارها را پیاده میکرد و به صورت دستنویس در اختیار دوستانش قرارمیداد.

قبل از انقلاب، ما هم ظلم و ستم شاه را میفهمیدیم. ولی «حرکت» نداشتیم، تا اینکه حرکت بچه ها شروع شد و بعد ما هم کمکم آگاه شدیم و با آنها همراه شدیم؛ در واقع این بچه ها بودند که به ما درس میدادند!

شهادت مهدی رجببیگی برای مدرسه مانند شهادت شهید بهشتی بود در جامعه!

«دبیرستان که میرفت، درس معنویت و درس انقلاب و درس منافق شناسی به بچه ها میداد.» مدیر مدرسهای که شهید در آن تدریس میکرد از تأثیر شهادت وی چنین میگوید: «شهادت مهدی رجببیگی برای مدرسه، مانند شهادت شهید بهشتی بود در جامعه! چون بعد از شهادت مهدی دیگر هیچ گروهک انحرافی توی مدرسه وجود نداشت.

اگر به قرآن عمل کنید و قرآن را پیاده کنید، عین مهدی میشوید

مادر شهید همچنین در ادامه گفت: اگر بخواهید راه شهدا را ادامه بدهید و چیزی که بهدست آوردند، را سالم نگه دارید، باید ایمان کامل داشته باشید و قلبتان صاف باشد. قرآن که میخوانید طوطی وار نخوانید. اگر به قرآن عمل کنیدو قرآن رادر زندگیتان پیاده کنید، عین همانها میشوید. اینان کسانی بودند که عمل به قرآن داشتند، هرچه میگفتند همان را عمل میکردند. دروغ و ریا و این جور چیزها در آنها نبود؛ اصاا تمام این انقلاب همینطور بود؛ نه دروغ داشت، نه ریا.

شهید رجببیگیها خود را فدای خط امام میکنند و میروند تا این خط بماند، اما عدهای خط امام را فدای خود میکنند و حاضرند این خط برود تا آنان بمانند

ما ازمردن نمیهراسیم، اما میترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند

«خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دستآموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیافروز تا در سرمای بیخبری نمانیم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن، خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم. خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن که برای تو برود.»

«خدایا! ماندن دشوار شده است. در غربت زمین بییار و یاور حضور داشتن، خود غیبت است ... ما از نبودن آنها رنج نمیبریم، بلی از بودن خویش در رنجیم. ما می دانیم که آنها هستند و ما، مردهایم.» «خدایا! تو میدانی که چه میکشیم. پنداری که چون شمع ذوب میشویم، آب میشویم. ما از مردن نمی-هراسیم، اما میترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند.» شهید مهدی رجب بیگی

جبهه فرهنگی: یادداشتهایی برای شعب فرهنگ حزب الله

فرزند کوه

محمد کازرانی

درست یادم نمیآید ولی با حرفهایی که بیگ میزد، خاکسترهای ته مانده خاطرات آن روزگار را زیر و رو کرد و دوباره تا قلههای کوهها پروازم داد.

چند سالی بود که قوم و قبیله ما و قبیله گل کبودیها و میان دره ایها و بزباشها ملعبه دست هوشنگ خان پلنگ کش بودیم. آدم هایشان همه جا بودند. برادر به برادر خیانت میکرد تا از هوشنگ خان طلا و جواهر بگیرد، امکانات بگیرد، اسب بگیرد... . گل کبودیها که اصلامتوجه دسیسه هاس هوشنگ خان نبودند، سر به زیر و راحت، دار و دسته خان هم مرتب میدوشیدندشان. آنها هم ککشان نمیگزید. میان دره ایها میفهمیدند که دزدی بزها کار خان و خان... است، میدانستند هر چه بال و مصیبت به سرشان میآید، شری است که هوشنگیان قداره کش داده اند ولی دستشان به جایی نمیرسید، غیر مستقیم با سکوتشان باج میدادند تا در آرامش باشند، چه آرامشی! اما بزباشها سر و گوششان میجنبید، گهگاهی اعتراض هم میکردند و برای گله دارها تفنگ تهیه کردند که کسی جرأت چپ نگاه کردن هم نداشته باشد ولی بعد از چند بار که چوپانها را تکه تکه کردند و میان قوم و قبیله شان ریخته و امنیت زن و بچه شان به خطر افتاد کوتاه آمدند.

اما قبیله ما...

حدود دوازده سالم بود که میان قبیله مان پیچید که به گله مراد حمله کردند و مراد را کشتند و مزاحم همسرش شده اند که برای کمک به مراد همراهش رفته بوده است. یادم نمیرود! وقتی خبر به گوش برزو خان رسید چگونه سرخ شد و فریاد میکشید. برزوخان ریش سفید ما و عموی من بود. تمام بزرگان قبیله جمع شدند، عمو فریاد میکشید که هر طور شده باید هوشنگ و هر که متعلق به اوست را از روی زمین برداریم و بر دار بکشیم.

همه با هم متحد شدیم، به تمام قبایل پیک فرستادیم، هیچ قبیله ای حاضر به همکاری نشد، عمو باز هم کوتاه نیامد، گفت اگر یک نفر هم باشم تنها به جنگ این ظالم میروم.

تمام جوانان دور عمو حلقه زده بودند و دست یاری به او میدادند، کم کم، میانسالها و پیرمردها هم آمدند و در آخر زنان هم وارد میدان شدند و یا بوسیدن شمشیر عمو به او قول یاری دادند.

تمرینات رزم آغاز شده بو پدر و پسرعموهایم که سنشان خیلی بیشتر از من بود به جوان مردان قبیله آموزش میدادن، غروب که می شد، وقتی خورشید به جان کندن میافتاد، وقتی کوهها پوزه خورشید را به خاک میمالیدند و بر غرورش غلبه میکردند و قامت راست مینمودند، زنان و مردان، خسته از تمرینات متفاوت به سیاه چادرها باز میگشتند و مثل سنگ، محکم ولی آرام به خواب میرفتند. در این روزها عمو مطلاب مهمی را با مردم در میان میگذاشت، میگفت آنها را پدرش از پدرانشان برایشان به یادگار گذاشته است و مفاهیمی است آسمانی، سعی و تأکیدش در آموزش این پندهای آسمانی خیلی بیشتر از آموزش رزم بود.

می گفت، ممکن است شما بهترین رزم آوران باشید ولی شیری باشید که خفته است. من میخواهم کاری کنم که اگر موش هم باشید غرشتان مثل شیر باشد و همیشه درمیان بیشه هیاهو کنید.

به ما یاد میداد که هیچ وقت زیر بار حرف زور کمر خم نکنیم و کوه را نشانمان میداد، میگفت هر روز خورشید مغرور سعی می کند دست روی شانههای کوه بگذارد و بالا برود ولی بالاخره کوه با کمال تواضع و خاک بودنش او را به زمین میزند و ایستاده میماند. به گوشمان فرو میکرد که یادتان نرود که نبرد کوه و خورشید همیشگی است و کوه همیشه باید مقاوم میماند.

برای آنکه این حرفها یادمان نرود هر روز موقع طلوع و موقع غروب تا قله کوه ما را بالا میبرد تا جنگُکشتی تکراری کوه و خورشید را عبرت بگیریم.

وصیت میکرد بعد از من هم تا پایان عمر دنیا این کار را بکنید تا مقاومت یادتان نرود. جنگ آغاز شد و کوه قبیله ما غرور خورشیدی هوشنگ خان و دار و دسته بی شرمش را شکست. همه شان فراری شدند. بعدها شنیدیم که هوشنگ خان از کوه افتاده و تمام بدنش آسیب دیده و چند ماهی درد کشیده تا جان داده است.

همگی در مستی جشن پیروزی و مرگ هوشنگ بودیم که بیماری برزوخان شهد لبخند را در دهانمان زهر کرد.

من از از کوه که فکر میکردم که عمو برزو هیچ وقت نمیمیرد ولی او همُمرد!

مرگ او همه ما را بهت زده کرده بود. همین که چندو روزی از این ماجرا گذشت و ضربه گوشِ دلِ زخم خورده پسر جانی هوشنگ رسید، موقعیت را آماده دید تا دسیسه کند، اما افراسیاب مثل پدرش هوشنگ آشکارا ظلم نمیکرد! با مکر و حیله جلو میرفت بدون اینکه شمشیر بکشد و بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاید به اهداف کثیف میرسید. ریش سفیدان شرایط را که اینگونه دیدند به فکر انتخاب جانشین برای برزوخان افتادند، هر کسی چیزی میگفت تا اینکه پس از چند روز پدرم، سیاوش را به عنوان خان معرفی کردند و او را با لیاقتتر از همه یافتند.

توی این روزها که میان ریش سفیدها سر انتخاب خان انتخاب زیاد بود، اسفندیار هم کار خود را میکرد و به این اختالف ها دامن میزد. وقتی هم پدرم خان شد آنقدر تهمت ها به پدرم زد و آنقدر میان مردم علیه او اقدام کرد تا اینکه خیلی ها نسبت به خان ظن بد بردند و اعتمادشان را از دست دادند.

هنگام غروب بود و به یاد برزوخان و اعتقاد به مقاومت از کوه بالا میرفتیم، به قله که رسیدیم پدرم برای مردم صحبت کرد که بیاید با هم باشیم و اتحادمان را از دست ندهیم. اما مثل اینکه فایده ای نداشت.

اسفندیار به مردم طلا میداد تا علیه پدرم تبلیغ کند، خیلی از بزرگان و ریش سفیدها را هم با هکتارها زمین و کیسه هایی از طلا و گله هایی از گوسفند، فریب داده بود...

دزدیهای شبانه ی افراسیاب شروع شده بود، در قبایل گوناگون غارتگری میکرد. بسیاری از مردان را کشته بود و بسیاری از زنها و دخترها را به کنیزی برده بود ولی از مقاومت و ایستادگی خبری نبود.

پدرم تمام مردم را جمع کرد وسط دشت، گفت به کوهها نگاه کنند و اخبار را به گوشش میخواند فریاد میکشید که یادتان رفته است چرا هر روز دو بار به قله کوه میرویم؟ برای تفریح میرویم؟ میرویم تا قوی شویم؟ برای چه میرویم؟ یادتان رفته است برزوخان چه میگفت؟... اما تیرهای فریاد پدر به سنگ گوشهاشان تأثیری نداشت.

غروب روز اول هفته بود که دختر گرگ علی را دزدیده بودند وقتی مردم خبر را شنیدند، عکس العمل خاصی نشان ندادند و مثل هر روز به سمت کوهها حرکت کردند!

پدر تصمیم گرفته بود که به جنگ افراسیاب برود مادر گفت هیچ کس با تو نمی آید، پدر با عصبانیت گفت تنها میروم! غروب بود و پدر به قله مخصوص خودش رفت تا پیروزی کوه را مشاهده کند و برای جنگ با افراسیاب، از کوه قدرت بگیرد. اما خیلی طول کشید، همه مردم از قلهها برگشته بودند اما پدر نیامد. سوار بادپا شدم و تا قله سپید کوه رفتم، پدر را دیدم که در دریایی از خون غوطه ور بود. خورشید غروب نمیکرد و کوهها شروع کرده بودند به لرزیدن، از ترس به سمت جنازه پدر دویدم و به او پناه بردم. برق چشمهای خون گرفته پدر در شمشیرش افتاده بود و شمشیر میدرخشید، آن را در دست گرفتم، همین که دست در دست شمشیر دادم، کوه از حرکت ایستاد و پشت خورشید را به خاک رسانید.

سوزنامه

حوادث میانمار، بهانه ای شــد برای ســرایش اشعاری در رثای یکی از مظلوم ترین مسلمانان جهان که در خاموشی جهان، میسوزند.

به این آتش برس! هیزم مهیا کن! مهیاتر!

گلستانیم ما در آتش نمرود زیباتر

مهیا کن که ما از آتش شیطان نمیترسیم

که در آغوش آتش میشود ققنوس ماناتر

خبر از دود آه ما به دلها میرود مادام

تو با هر شعله نفرینی تری هرشعله رسواتر

تو مثل شعلهها با نعرهی مستانه ات دلخوش

و ما را ناله ای مانده ست از فریاد، گیراتر

دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن

دریغاتر از این غوغای خاموشی! دریغاتر !

شما را مردگانی هست - سر تا پای در آتش-

شما در زندگانی نیز میسوزید، پیداتر

بسوزانیدمان ،خورشید محشر نیز در راه است

خدا، تنها خدا با ماست با مایی که تنهاتر

اغثنا یا غیاث المستغیثین! راه دشوار است

اگرچه نیست در رنج سفر از ما شکیباتر

میلاد عرفانپور

مگر ندیدهای فعالان حقوق بشر را

همانها که آتش به خانهات زدهاند

و دست به ناموست…

مگر نمیبینی چگونه سر خود را بالا گرفتهاند

و در برابر میلیونها مخاطب

به دوربین لبخند میزنند

و جایزهی صلح به هم هدیه میدهند!

مرد که گریه نمی کند!

مرد همیشه میخندد

همین «دالایی لاما»

وقتی داشت برای کباب کردن کودکان تو

پای میز خوک بریان و شراب سرخ

نامههای سیاه را در برابر چک ِ های سفید کاخ سفید

که بوی نفت و الماس میدادند -

امضا میکرد،

به دوربین لبخند میزد…

و زن هم!…

زن هم گریه نمی کند!

درست مثل «آنگ سان سوچی»

درحالیکه کنار «هیلاری کلینتون»به دوربین لبخند میزد

بو میکشید عطر دموکراسی مخلوط با گوشت کباب شدهی انسان را…

و بعد از آنکه جایزهی صلح نوبل را

با خود به خانهاش در «روهینگیا»ی آبا و اجدادیاش برد

پس از لبخندی به مجسمهی بودا

آنها را کنار هم گذاشت

و آسوده خوابید

در هوایی که بوی حقوق بشر میداد!

مرد که گریه نمی کند!

مرد جان میدهد

وقتی با پیکرهای نیمهجان دخترانش

سوار بر قایقی شکسته

راه اقیانوس را در پیش میگیرد

وقتی در آخرین نگاه همسرش

تنها شعلههایی را میبیند

که بر خاکستر روحش آتش میزنند

وقتی هیچکاری از دستان بستهاش

در کورههای آدمسوزی آمریکایی برنمیآید

وقتی در بغض فریادشده در گلویش

تنها صدای مظلومیت خویش را میشنود…

مرد که گریه نمی کند…

سید مجتبی موسوی

باز افطار گریه در رمضان

جزو اعمال واجبم شده است

لب به چیزی نمیزنم جز اشک

خون دل قوت غالبم شده است

میوه استوایی صهیون

مثل زهر است تلخ و بد مزه است

شمر نام قدیمی تین سین

آراکان نام دیگر غزه است

رو به باران موسمی باز است

چشم معصوم کودکی مرده

چند بودای چند صد متری


داخل غار خوابشان برده

طبق معمول سرد و خاموشند

موجهای مبلّغ پوچی

باز مات نمایش نوبل است

بانوی صلح، آنگ سان سوچی

گرچه سست است لانهاش، مگذار

در دلت عنکبوت خانه کند

خاور دور را به تار بلا

بدل از خاور میانه کند


عباس احمدی


ه دختر بچه مسلمان میانماری که در قتلگاه قرآن در بغل جان سپرد

بر دستهای کوچکش زخم هبل دار

در کافرستانی که قرآن در بغل دارد

با رقص هندوهای کافر کیش در میدان

چشمش شهادت نامه از صبح ازل دارد

بر کشتگان شهر، هنگام نماز عشق

زخم گلویش جذبه خیر العمل دارد

بی سر پناه آخر دو دست التماسش را

سمت کدامین حلقه بین الملل دارد؟ !

دیشب از آن بالا سری چون سیب سرخ افتاد

جایش ستاره سوسو امشب بر دکل دارد

خون است و پاکوبی مگر امشب کدامین گرگ

دندان به نای کودکان آن محل دارد؟

خالی ست شهر و قسمتش جشن شغالان ست

پس کو پلنگانی که در کوه و کتل دارد

خواهر !تمام کوچه امشب گرگ ریزان است

همسایه ات گرگ ست و دیگرگون دغل دارد

میبیند آتش را صدایش در نمیآید

میبیند آشوب و خودش ذوق جدل دارد

دستی ببر بالا ستم سوز است دستانت

از آه تو دیوار چین حتی گسل دارد

از چشمهای میشی ات بر سنگفرش خاک

این شاعر شبگرد الهام غزل دار


محمد حسین انصاری نژاد


میانمار

هنوز مستعمره است

و آتش تهیه این جنایت

هنوز از انگلستان و واشنگتن تدارک میشود

همیشه پای یک زن در میان است

زنی که از قاهره به تل آویو میرود

از تل آویو به کابل

و هر شب نقشه کشتار را تدارک میبیند.

فعالان صلح جهانی

برایش کف میزنند

پسر علیاف خوابش را میبیند

و شاه عربستان عکسش را کنار اجدادش

گذاشته است

او همه جا میرود

اعراب شکم گنده از بوی ادوکلنش زبانشان

بند میآید

میانمار هنوز مستعمره است

5بعلاوه یک سکوت می کند

کشتارها ادامه دارد

مردی شبیه چنگیز و هلاکو

تین سین

آتش پرستی فاشیست که قبل از همه

بودا را آتش زد

مردی از تار و پود خوک و شراب

با قلبی از لجن و کثافت

برادر دوقلوی زنی که موی بلوند دارد

و آمده است جهان را به هم بریزد

که حالم از شعار دموکراسیاش به هم میخورد

تین سین برادر دو قلوی خانم کلینتون است

خوش خدمتیاش را

با کشتار مسلمانان تمام کرد

حال آن که بودا به صلح میاندیشد

بودا تعلیم آرامش است و دوستی

تین سین اما نواده هلاکوست

پسر غیر شرعی هیتلر است

اگر میدانستم به سانچی نمیرفتم

مجسمه بودا نمیخریدم

چرا که بودا و کریشنا در این کشتار

سکوت کردهاند و

بودای خوابیده در قفسه

انگار قصد بیدار شدن ندارد!

علیرضا قزوه

جرمت بزرگ بود و سزاوار دشمنی

تیغ است و سنگ پاسخ آلوده دامنی

اسلام جرم توست، مجازات حق ما

سهم تو اشک و زجه و ما قلب آهنی

ایمان نداشتی به خدایان عصر ما

سوزانده میشوی که بتی را نیفکنی

تو ملحدی به عصر حقوق بشر، به صلح

شک کردهای به نظم نوین و...

محمدرضا وحیدزاده

نبرد درخط مقدم سینما

سید مجید احسانی

دشمن همواره مبارزه می کند

وقتی قرار است مبانی اندیشهایمان را از قرآن بگیریم، بیشک به جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی معتقد خواهیم شد. قرآن ما میگوید«ِوَ الَيزالُونَ يقاتِلونَكْم َّحتى ُّيردوكُمْ َعْن دينُكْم ِإِن اسْتَطاعُوا» (آیه 217 سوره مبارکه بقره(.

یعنی [دشمنان] همواره با شما در مبارزه خواهند بود تا جایی که اگر شد و توانستند، شما را به ارتداد بکشانند. پس، اگر روزی دشمن، کاری با ما نداشت و بر شمار شهدایمان اضافه نشد، باید به خود شک کنیم. مثال دولت عربستان باید به خودش شک کند که چرا آمریکا با او دشمنی نمیورزد.

فرهنگ، عرصه نبرد

از اساتیدمان شنیدهایم که مرحوم غفاری (از محدثان بزرگ قرن حاضر( اعتقاد داشت جهاد و قتال در قرآن به معنی مبارزه فرهنگی است.

به هر حال، یکی از وجوه این مبارزه، جنگ نرم بوده و هست. چیزهایی که امروزه تحت عنوان دیپلماسی عمومی و فرهنگی مورد بحث قرار میگیرند، در گذشته هم وجود داشته اند؛ مثال جوانان مسلمان اندلس در یک نبرد فرهنگی به فساد کشیده شدند و اسپانیا از دست مسلمانان خارج شد.

خط مقدم سینما

پیدایش سینما از اتفاقات مهم قرن بیستم بود. سینما به مثابه یک ابزار خدمت بزرگی به جهان استکبار کرده است. مثال اگر فیلم Unthinkable را دیده باشید، خواهید پذیرفت که شکنجه لازم است! غرب، به خاطر گندهایی که در افغانستان و عراق زد، لازم داشت شکنجه را توجیه کند. فضای به شدت امنیتی موجود در غرب هم به همت والای همین سینمای غرب برای مردم جهان، پذیرفتنی جلوه داده شده است.

خط مقدم سینمای غرب در جبهه فرهنگی

غرب خوب کار می کند. برای هر صنف آدمی، در هر سن و شرایطی، فیلمهای اختصاصی و متنوع دارد. اما خط مقدم سینمای جبهه فرهنگی ما چه می کند؟ اصلا چند نفر از سینماگران ما نسبت به جایگاه تاریخی خود توجیه هستند؟ اگر از مردم بپرسید، چند نفر از آنان را سربازان دشمن میدانند؟ جواب این سوالها مهم نیست؛ بهتر است اول وظیفه خود را انجام دهیم!

5. مهم و وظیفه این است که بدانیم من و تو کجای جبهه فرهنگی ایستادهایم؟ اگر جبهه نظامی باشد، جایگاه من و تو مشخص است. اما الان در جبهه فرهنگی، من و تو کجا هستیم؟ کدام تک دشمن را پاسخ گفتهایم؟ کدام حمله به مواضع دشمن را من و تو انجام دادهایم؟ دسته و رسته و گروهانمان کجاست؟ شاید من و تو نتوانیم فیلم خوب بسازیم، اما میتوانیم از فیلمساز ارزشی حمایت مادی و معنوی کنیم. فیلم خوب همیشه هست. فیلمهای خوب را شناسایی کنیم و با بچه های مسجد و محله برویم سینما. «فانفروا ثبات او جمیعا» یعنی دسته دسته یا باهم بروید. بعد هم یک اطلاعیه و بیانیه منتشر کنید که بچه های مسجد فیلم فلان را دیدند و پسندیدند. خدا خیرتان دهد.


معرفی کتاب

مردی از جنس نور

نیمه شب بود و از سردرد به خودم می پیچیدم، خوابم نمی برد حال و حوصله ی هیچ کاری را نداشتم و عجیب دلم گرفته بود، بد جوری خوابم میامد، لپ تاپم را باز کردم و بنا را گذاشتم به فیلم دیدن، بیشتر از ده دقیقه ی فیلم را تحمل نکردم، رفتم بیرون وآبی به سرو صورتم زدم و برگشتم، علاوه برقرصی که سر شب خورده بودم یکی دیگر را نیز ضمیمه کردم اما بی فایده بود!

دور اتاق قدم می زدم و ذکر میگفتم، سمت رخت خواب می رفتم مدتی غلت می زدم باز بلند می شدم.

دوباره به لپ تاپ متوسل شدم و یک فیلم طنز را به نظاره گذاشتم اما آنقدر سرم درد می کرد که اصلا نمی توانستم چشمهایم را باز بگذارم چه برسد به اینکه فیلم ببینم!

رفتم وضو گرفتم و نمازی خواندم، فایده ای نداشت آن سردرد لعنتی نمی خواست آرام بگیرد، کنار کتابخانه دراز کشیدم و همین طور کتاب های جدید را که علی اصغر تازه از نمایشگاه گرفته بود نگاه کردم، عکس سیدمهدی شجاعی با آن چهره ی دوست داشتنی اش نظرم را جلب کرد روی جلد بالای عکس سید نوشته بود «مردی از جنس نور» نگاهی به صفحات اول کتاب کردم و سبک خاص قالب و نوشتنش را که دیدم باخودم گفتم: «مثل اینکه نمایش نامه اس» پشت جلد را دیدم، نوشته بود: «متون فاخر، فیلمنامه» باز حدیث نفس گفتم:»خوب سید اگه فیلمنامه نوشتی بده تا فیلمش رو بسازن اگرم قصه اس که مثل قصه بنویسش دیگه خوب این چه کاریه؟» کنجکاویم مجبورم کرد که سه، چهار صفحه ی اولش را با همه ی سردردی که داشتم بخوانم اماجذابیت سبک و ساختار و زبان متن مجبورم کرد که تا آخر کتاب یک نفس و تخته گاز بروم. وقتی به خودم آمدم که موبایل مجید که همیشه برای ده دقیقه مانده به قضا شدن نماز صبح کوک می شود به صدا درآمد و این یعنی آنکه صدای اذان گوش خراش پیرمرد خسته ای که هر روز در بلند گوی مسجد فریاد می کند و بر خوابم سوهان می کشد هم نتوانسته بود مرا از داستان بیرون بیاورد چه برسد به سردرد لعنتی . آن قدر کتاب مستم کرده بود که موقع پهن کردن سجاده، ناخود آگاه آیه ی «لا تقربوا الصلاه و انتم سکری» در گوشم پژواک می شد. خالصه این کتاب بهترین کتاب عمر من شد و هر چند وقتی مثل فیلم آژانس شیشه ای سراغش می روم و با هم اشکی میریزیم ودوباره گوشه کتاب خانه ام می نشانمش تا بار دیگر که دلم غصه دار شد سر وقتش بروم و صفایی بکنم.

«مردی از جنس نور» مثل همه ی کتاب های «سید مهدی» در مورد اهل بیت علیهم السلام است اما در شکل و قالبی جدید و دل ربا تر.


همایش بزرگ میقات صالحین

تجلی حضور مستمر و همیشگی بسیجیان در جنگ نرم فرهنگی

همایش بزرگ میقات صالحین عصر 5 شنبه 12 مرداد1391 با حضور 481 حلقه صالحین نمونه استان تهران از 72پایگاه مقاومت بسیج خواهران وبرادران به نمایندگی از 16هزار حلقه صالحین استان تهران در مصلی بزرگ امام خمینی (ره) برگزار شد، که در آن حدود 12هزار تن از بسیجیان خواهر و برادر استان تهران حضور داشتند. این تعداد شرکت کننده تنها بخشی از حلقه های صالحین نمونه استان تهران را تشکیل میدهند

در این همایش با شکوه مدعوین ویژه ای از جمله ،فرمانده محترم کل سپاه پاسداران سردار سرلشگر محمد علی جعفری و سردار نقدی فرمانده بسیج مستضعفین ؛ سردار سالمی جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران و حجت االسلام و المسلمین دسمی معاون محترم تربیت و آموزش سازمان بسیج مستضعفین و استاندار محترم تهران جناب آقای تمدن به همراه فرماندار محترم استان تهران جناب آقای نایبی وهمچنین کلیه فرماندهان و مسئولین رده های سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ حضور داشتند.

هدف از برگزاری این همایش با شکوه آشنایی مردم و مسئولین با نحوه سازماندهی و فعالیت های حلقه های صالحین و حفظ و انسجام حلقه های صالحین نمونه می باشد.

اعضای حلقه های نمونه صالحین از ساعت 14توسط وسایل ایاب و ذهاب معیّن از مقابل پایگاه های مقاومت بسیج به سمت مصلی بزرگ امام خمینی(ره)حرکت کرده و از حدود ساعت 16پس از دریافت قرآن و بسته های فرهنگی در محل های تعیین شده برای هر حلقه استقرار یافتند.

ساعت 17:30مراسم به صورت رسمی با قرائت قرآن و پخش سرود جمهوری اسلامی ایران آغاز شد،بعد از خیر مقدم مجری به حضار گرامی، حلقه های صالحین به اجرای برنامه های تربیتی خود مبادرت ورزیدند که این امر حدود یک ساعت (19-18( به طول انجامید.

در حین اجرای برنامه تربیتی حلقه های صالحین، فرمانده محترم سپاه پاسداران سردار سرلشگر جعفری و جانشین محترم ایشان سردار سالمی به همراه سردار نقدی و حجت االسلام دسمی وجناب آقای تمدن به همراه سردار کاظمینی(فرمانده سپاه حضرت محمد رسول الله(ص( تهران بزرگ) وکلیه فرماندهان سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) از این امر بازدید به عمل آورده و در برنامه تربیتی چند حلقه شرکت کرده و از عملکرد آنها اطلاع یافتند و به سخنان اعضای حلقه گوش فرا دادند.

بعد از اتمام این دیدار صمیمی بسیجیان با فرماندهان عالی رتبه سپاه پاسداران، سردار محسن کاظمینی به سخنرانی پرداختند، وی با تشکر از حضور حلقه های صالحین نمونه در مراسم میقات صالحین اظهار داشت:هدف از تشکیل میقات صالحین رسالت نماینده بودنش برای سایر حلقه های صالحین میباشد و در ادامه گفت:

شرکت کنندگان درهمایش میقات صالحین به نمایندگی از 16 هزار حلقه صالحین در تهران آمده اند .

فرمانده سپاه حضرت محمد رسول الله تهران بزرگ در خصوص حرفه ای بودن شبکه تربیتی شجره طیبه صالحین، گفت: اکنون مربیان و سرکروه های این فرایند تربیتی آموزش های لازم را دیده اند.

فرمانده سپاه تهران بزرگ از برنامه ريزي براي تشكيل 21 هزار حلقه صالحين خبر داد. سردار کاظمینی در انتهای سخنرانی اش ضمن تبریک مجدد والدت با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) آرزوی قبولی طاعات و عبادات حضار را از درگاه الهی خواستار شد

بعد از اتمام سخنان سردار کاظمینی،سردار سرلشگر محمد علی جعفری (فرمانده کل سپاه پاسداران(به ایراد سخنرانی برای بسیجیان پرداختند، ایشان در سخنان خود بیان داشتند:حلقه های صالحین برای جنگ نرمِ فرهنگی و سیاسی در ایران اعلام آمادگی کرده اند.

وی همچنین افزود:شرایط امروز انقلاب شرایطی بسیار حساس است زیرا انقلاب اسلامی به سرعت در جهان در حال گسترش است و کانون آن تهران بزرگ است که احتیاج به نیروهای انقلابی،بصیر،مومن و آگاه به مسائل جاری دارد.

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد:امروز بسیجیان نباید این تصور را داشته باشند که حضورشان در صحنه های مختلف دفاعی انقلاب اسلامی فقط در عرصه های نظامی یا امنیتی است. امروز انقلاب اسلامی در برهه حساس خود است و بالاترین تهدیدی که متوجه آن است تهدید نرم یا همان فرهنگی یا سیاسی است.

سردار سرلشگر پاسدار جعفری با بیان اینکه بسیجیان با حضور در حلقه های صالحین با تهاجم نرم دشمن مقابله می کنند،گفت:تنها بسیجیان با حضور توانمند خود می توانند این اقدام را انجام دهند،باید خود را توانمد سازیم و جامعه را ،در قالب هر ماموریتی که حلقه های صالحین بر عهده می گیرند،توانمند کنیم. البته این با اقداماتی است که از طرف ستاد تخصصی بسیج و سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ انجام می گیرد.

وی افزود:امروز باید بدانیم در جنگ نرم فرهنگی حضور مستمر و همیشگی داریم و حلقه های صالحین می توانند در این امر موثر باشند. امیدواریم بسیجی مطلوب و مورد قبول و در شان انقلاب اسلامی در دهه چهارم انقلاب داشته باشیم.

ایشان همچنین بر نگرانی مقام معظم رهبری تاکید کردند و افزودند:یکی از تاکید های مقام معظم رهبری همین حضور فعال شماست و من امیدوارم روز به روز حضورتان کیفی تر و عمیق تر باشد و ما بسیجی مطلوب ،قابل قبول و در خور شان انقلاب در دهه چهارم داشته باشیم.

پس از اتمام سخنان سردار سرلشگر جعفری ،سردار نقدی فرمانده بسیج مستضعفین به عنوان آخرین سخنران همایش میقات صالحین به سخنرانی پرداختند ،ایشان در سخنان خود به آرامش کشور و اینکه این امر را مدیون خون شهدا هستیم اشاره کرده و در ادامه افزودند: شهیدی مثل «ناهید فاتحی کرجو»فرزند آیت الله نیست بلکه دختری است از سنندج، اما به این مقام نائل شد،برای هر بسیجی زندگی این افراد درس ،الگو و اسطوره است.

جانشین فرمانده کل سپاه در امور بسیج ،با اشاره به شهدای نوجوانمان ، اظهار داشت: وقتی که از یک شهید نوجوان خواستند که خواسته اش را در دوران دفاع مقدس مقابل آقا مطرح کند،گفت:دیگر بگویید که روضه ی قاسم بن الحسن را نخوانند.آقا پرسیدند دلیلش چیست؟این نوجوان هوشیار گفت:زیرا می گویید که حضرت قاسم بن الحسن نوجوان بودنند و به دفاع رفتندسپس شهید شدند،اگر او شهید شد چرا من نباید بروم؟

وی ادامه داد:با این تلاش بود که با دست خط آقا مجوز رفتن به جبهه را آن نوجوان گرفت،نسلی که ایران امروز به ما تحویل داد امثال اینها بود. سردار نقدی علت عظمت ایران اسلامی را خون شهدا دانست و بیان کرد:اگر می بینید ایران قلب تپنده ی قدرت هست و ابر قدرت ها یک طرفند و ایران سوی دیگر و 5+1که به معنای همه ی ابر قدرت هاست ضد ایران بر میخیزد،این ها از خون شهدایمان هست.

در پایان این مراسم پس از مولودی خوانی وشبی با قرآن و اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء از مدعوین به صرف افطار پذیرایی شد و در پایان حلقه های صالحین نمونه به بازدید از نمایشگاه قرآن نیز پرداختند.

در حاشیه این همایش سردار محسن کاظمینی،فرمانده سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ،افزود :با اهداف مد نظرمان در خصوص حلقه های صالحین فاصله زیادی داریم و این تازه شروع کار است.وی همچنین افزود:ما باید سالیان سال این کار را ادامه دهیم تا شجره طیبه ی صالحین در تهران جا بیافتد.

فرمانده سپاه پایتخت در باره حجم برنامه هایی که قرار است در حلقه های صالحین افزوده شود ،اظهار داشت:این قطعی و مبرهن است که ما برنامه های بیشتر و کار آمد تری را برای این حلقه ها در نظر بگیریم اما باز هم تاکید میکنم که با برنامه هایی که برای این حلقه ها در نظر داریم فاصله زیادی داریم و طرح ها بیشتر است.وی تاکید کرد ما باید بعد از انقلاب این شجره طیبه ی صالحین را عملیاتی می کردیم اما الان این کار را انجام داده ایم ،فرصتی پیش آمده که این مبحث را عملیاتی کنیم.

ایشان همچنین بیان داشتند :این همایش ،رزمایشی بزرگ برای حلقه های صالحین است و امیدواریم که موثر واقع شود.