فرهنگ مصادیق:اِستعاذه

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۳۰ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۱ توسط Fayzi (نظرات | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
اِستعاذه

نویسنده : محمد مرادی

پناه بردن به خدا

استعاذه مصدر باب استفعال و از ریشه «ع‌ـوـذ» به معنای پناه بردن، درخواست کمک[۱] و چنگ زدن (اعتصام) آمده است.[۲]
«عُوذه» از همین ریشه، به چیزی گفته می‌شود که بهوسیله آن از چیزی پناه برده شود.[۳]
مفسّران، بر حسب کاربرد این واژه و مشتقاتش، تعابیر چندی را در توضیح آن ذکر کرده‌اند؛ مانند: اعتصام به خدا برای درخواست نجات، خضوع و خاکساری برای خدا جهت کسب توفیق و رها نشدن به حال خود[۴]، اتصال به حضرت حق برای حفظ از شرّ هر اهل شرّی[۵]، پناه بردن به خدا و توجه به او[۶]، درخواست دفع شرّ به وسیله شخص پایین‌تر از بالاتر با خضوع و فروتنی[۷]، حرز گرفتن[۸] و خود را در حیازت چیزی برای حفظ از بدی قرار دادن.[۹] برخی نیز استعاذه را لطفی دانسته‌اند که جلو تأثیر وسوسه‌های شیطان را می‌گیرد.[۱۰]
استعاذه در اصطلاح قاریان به زبان آوردن عبارتهایی مانند «أعوذُ باللّهِ من الشّیطنِ الرَّجیم» است.[۱۱] در آیه‌ای، به استعاذه هنگام تلاوت قرآن امر شده است:«فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»[۱۲] دربارهٔ وجوب یا استحباب استعاذه[۱۳] و وقت آن‌که پیش از تلاوت است یا پس از تلا،وت[۱۴] نیز در بلند یا آهسته گفتن استعاذه، بین مفسران اختلاف است.[۱۵] (=>‌تلاوت)
فقها نیز استعاذه را در رکعت اول نماز، قبل از خواندن حمد، مستحب دانسته‌اند.[۱۶] گفته شده: قاری قرآن، هنگام اشتغال به تلاوت، باید حالت استعاذه داشته باشد[۱۷] و گفتن الفاظی خاص سبب ایجاد این حالت در نفس قاری می‌شود؛ نه اینکه خود آن استعاذه باشد، مگر مجازاً به آن استعاذه گفته شود.[۱۸]

استعاذه در قرآن

مشتقات استعاذه و واژه‌ها یا عبارتهای مرتبط با آن در قرآن به سه شکل آمده‌است:

پناه بردن به خدا

مانند: «أعوذ» [۱۹]،«اسْتَعِذْ» [۲۰]، «أعیذ» [۲۱]، «عذت» [۲۲]، «معاذ» [۲۳]، «تذکّر» [۲۴]، «ملجأ» [۲۵]، «ملتحد» [۲۶]، «موئل» [۲۷] و «توکّل». [۲۸]

پناه بردن ممدوح به غیر خدا

مانند: «أوی» [۲۹] و «فأووا». [۳۰]

پناه بردن مذموم به غیر خدا

مانند: «ملجأ» [۳۱]، «یعوذون» [۳۲]، «ءاوی». [۳۳] این‌گونه پناه بردن به غیر خدا که به فرمان او نبوده، بلکه در مقابل پناه بردن به خداوند است، ازنظر قرآن مذموم است و برای چنین افرادی پناه حقیقی وجود ندارد، چنان‌ که پسرنوح (علیه السلام) هنگام آمدن عذاب، به پدرش گفت: به کوهی پناه می‌برم تا مرا از غرق شدن برهاند: «قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ» [۳۴] و نوح (علیه السلام) پاسخ داد: کسی را که رحمت الهی نجاتش ندهد در این روز هیچ پناهی ندارد: «قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ» [۳۵] گروهی از انسانها در مسافرت چون به درّه‌ای وارد می‌شدند[۳۶] یا در سفرهای شبانه[۳۷]، برای حفظ خویش به جنیان پناه‌می‌بردند. قرآن نتیجه این پناه بردن را افزایش رَهَق (گناه، ترس، شرّ، ذلّت و ضعف)[۳۸] دانسته‌است: «وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا» [۳۹] (=>‌جنّ) این‌گونه استعاذه‌ها از بحث خارج است و فقط به مباحث مربوط به قسم اول و دوم پرداخته می‌شود.
در معنای هر یک از واژه‌های مربوط به پناه‌بردن، خصوصیتی وجود دارد که آنها را از واژه استعاذه متمایز می‌سازد؛ مثلا با توجّه به موارد کاربرد قرآنی، شاید بتوان چنین استنباط کرد که غالباً «مأوا» در مورد پناه بردن به چیز مادّی به‌کارمی‌رود و «ملجأ» پناه بردن از مصیبتِ واقع شده است و «موئل» پناه بردن همراه با رهایی است و «التحاد» در جایی به‌کار می‌رود که انسان از کسی که میل به او داشته، رویگردان شود و به دیگری پناه‌برد.

اهمیت و آثار استعاذه

قرآن، دشمن انسان را به روشنی به وی معرفی کرده، ضمن تبیین خطرات پنهان و آشکار وی برای انسان به او می‌آموزد که جهت مصون ماندن از این خطرات، باید به خداوند پناه برد. البته اصل پناه بردن به قدرتی برتر هنگام مواجهه با خطر، امری فطری و غریزی بوده و در سرشت آدمی ریشه دارد.
سفارش به استعاذه در موقعیتهای حساس، چون تلاوت قرآن و برای رهایی از خطرات جانی و اخلاقی و توجه به پناهجویی انبیا و اولیای الهی و نقل آنها، حاکی از اهمیت و تأثیر استعاذه است.تعابیری چون «أعوذ باللّه» ، «أستعیذ باللّه» و «معاذ اللّه» افزون بر دعا، ذکر نیز هست و بنده را متوجه خدا می‌کند و توجه به خدا وسوسه شیطان را بی‌اثر یا کم‌اثر می‌کند، زیرا شیطان بر مؤمنانی که به خداوند پناه برده و بر او توکل می‌کنند سلطه‌ای ندارد:«فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون» [۴۰] برخی از مفسران آیه دوم را به منزله تعلیل برای امر «فَاستَعِذ» در آیه نخست دانسته[۴۱] و نتیجه گرفته‌اند که استعاذه نوعی توکّل است.[۴۲] زمخشری به دلیل عطف آیه «فَاِذا قَرَاتَ القُرءَانَ...» با فاء به «عمل صالح» در آیه قبل، استعاذه را از مصادیق عمل صالح دانسته است.[۴۳] جمله شرطیه «وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ» در آیه ۲۰۰ اعراف/۷ بر جلوگیری استعاذه از تأثیر وسوسه شیطان صحّه می‌گذارد. آیه «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ» [۴۴] به منزله تعلیل برای امر «فَاستَعِذ» بوده و نشان می‌دهد که پناه بردن به خدا هنگام وسوسه شیطان، راه پارسایان است و خدا آنان را کفایت و کید شیطان را از ایشان دفع می‌کند.[۴۵] از آیه «مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ» [۴۶] برمی‌آید که خداوند از استعاذه کننده مراقبت و او را از شرّ شیطانها کفایت می‌کند، زیرا اگر چنین نبود، خداوند وی را به استعاذه فرانمی‌خواند.[۴۷]
از دیگر آثار استعاذه مصون ماندن از خطر متکبران [۴۸]، دور ماندن از درخواستهای نابجا [۴۹]، نجات از آلوده شدن دامن به گناه [۵۰]، پرهیز از ظلم[۵۱]، مصون ماندن از شرّ موجودات شرور [۵۲] و خطرات دیگر [۵۳] است.
خویشتن‌داری یوسف(علیه السلام) از گناه در حساس‌ترین موقعیت لغزش، با ذکر «مَعَاذَ اللَّهِ» حاکی از تأثیر استعاذه است: «قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ...» [۵۴] استعاذه موسی (علیه السلام)به‌صورت جمله خبری و با صیغه ماضی: «إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ» [۵۵]، نشان می‌دهد که تأثیر استعاذه نزد حضرت قطعی بود و آن به امنیتی اشاره دارد که خداوند پیش از آمدن موسی به سوی فرعونیان برای او ایجاد کرده است.[۵۶]
نزول دو سوره «ناس» و «فلق» دربارهٔ استعاذه که به «معوّذَتَیْن» شهرت یافته‌اند[۵۷] و پیامبر (صلی الله علیه وآله) دربارهٔ آنها فرموده است «مثل آن دو را ندیده‌ام»[۵۸] مؤیّدی بر جایگاه مهم و تأثیر استعاذه است. اثربخشی استعاذه، افزون بر اینکه از آثار دینی استفاده می‌شود امری تجربه شده نیز هست.[۵۹]

ارکان استعاذه

هر استعاذه‌ای ۴ رکن دارد: ۱.کسی که پناه می‌برد (مستعیذ، پناهنده). ۲.کسی یا چیزی که به آن پناه برده می‌شود (مستعاذٌ به، پناهگاه). ۳. چیزی که از آن پناه برده می‌شود (مستعاذٌ منه). ۴. هدف و مقصدی که برای به دست آوردن آن پناه برده می‌شود (مستعاذٌ‌له).[۶۰] با توجه به اینکه مباحث مربوط به این رکن با مباحث مربوط به اهمیت و آثار استعاذه یکی است در اینجا به توضیح موارد دیگر می‌پردازیم.

مستعیذ (پناهنده)

پناهنده باید به خداوند و قدرت او عقیده راسخ داشته باشد، زیرا این باور که خدا پناهگاهی مطمئن است، شرط لازم برای استعاذه است، چنان‌که در صدر اسلام شمار اندکی از مسلمانان از غزوه تبوک سر باززدند و در پی آن، چنان عرصه بر آنان تنگ شد که یقین کردند هیچ پناهی جز خدا وجود ندارد: «وَ ظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ» [۶۱]
قرآن از انسانهای بزرگی نام می‌برد که به خداوند پناه برده‌اند. نوح (علیه السلام) در ماجرای طوفان از خداوند خواست تا پسرش را از غرق‌شدن برهاند. خداوند در پاسخ وی فرمود: پسر تو از اهل تو نیست. نوح (علیه السلام)گفت: «رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ؛ پروردگارا من به تو پناه مى برم كه از تو چيزى بخواهم كه بدان علم ندارم». [۶۲]
موسی(علیه السلام) هنگام رویارویی با قوم فرعون از رجم آنان به خدا پناه برد و گفت: «وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ» [۶۳] یوسف(علیه السلام) نیز درخواست کامجویی همسر عزیز مصر را با گفتن «معاذالله» ردّ کرد. [۶۴] وی در ماجرای پیشنهاد گروگان‌گیری یکی از برادرانش به جای بنیامین، با گفتن همین جمله، از پذیرش پیشنهاد آنان خودداری کرد: «قال معاذ اللّه» [۶۵]
گفتنی است که برخی استعاذه انبیا را به دلیل عصمت آنان، از باب ادب و تواضع‌دانسته‌اند.[۶۶]
همسر عمران نیز هنگام زادن مریم (علیها السلام) به خداوند گفت: من، مریم و ذریه‌اش را از [شر] شیطان رانده شده به پناه تو می‌سپرم: «إِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» [۶۷] آنگاه که جبرئیل در شمایل بشر بر مریم (علیها السلام) تمثّل یافت مریم (علیها السلام) به او گفت: «إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا؛ [مريم] گفت اگر پرهيزگارى من از تو به خداى رحمان پناه مى برم».[۶۸]

مستعاذٌ به (پناهگاه)

از دیدگاه قرآن، تنها خداوند است که باید به او پناه برد: «ولَن تَجِدَ مِن دونِهِ مُلتَحَدا» [۶۹]، «...لَن یَجِدوا مِن دونِهِ مَوئِلا». [۷۰] در برخی از آیاتی که دربارهٔ پناه بردن به خداست اسم جامع «اللّه» مطرح شده: «مَعاذَ الله» [۷۱]، «فَاستَعِذ بِاللّهِ» [۷۲]، «أَعوذُ بِاللّهِ» [۷۳] در برخی دیگر صفت رحمانیت خدا ذکر شده است: «إنّیِ أَعوذُ بِالرَّحمنِ» [۷۴] و در برخی صفتِ «ملک النّاس» [۷۵] و در جایی صفت الوهیت: «إِلهِ النّاسِ» [۷۶] و گاه صفتِ «ربّ‌النّاس» [۷۷] آمده است.
دربارهٔ ذکر صفات سه‌گانه «ربّ»، «مَلِک» و «إله» در سوره ناس گفته شده: انسان به‌طور طبیعی برای دفع شر از خود به کسی پناه می‌برد که توانایی دفع آن را داشته باشد و آن‌کس یا مربی و مدبّر انسان است یا صاحب قدرت فائقی که‌حکمی نافذ دارد؛ مانند پادشاهی از پادشاهان، یااله و معبود وی است، و خداوند، هر سه صفت را داراست و راز اینکه صفت ربّ بر آن دو مقدم شده نزدیک‌تر بودن مربّی انسان است و ولایت پادشاه اعمّ از ولایت مربی است و اله ولیی است که انسان از روی اخلاص به او توجه می‌کند؛ نه به‌لحاظ طبع مادّی. عطف نشدن و مستقل ذکر گردیدن هریک از این صفات، برای بیان استقلال علیت هرکدام از آنهاست.[۷۸] خداوند به استعاذه‌کنندگان وعده داده است که پاسخگوی استعاذه آنان است و از خواست قلبی ایشان آگاهی دارد. [۷۹]
در برخی آیات قرآن نیز از پناه بردن مؤمنان به غیر خداوند یاد، یا به آن دستور داده شده است؛ مانند پناه بردن اصحاب کهف به غار به فرمان خداوند: «إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ» [۸۰]، «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» [۸۱] این گونه پناه بردن چون با اجازه و دستور خداوند بوده، بی‌اشکال، بلکه در حقیقت پناه بردن به خداست و با توحید در استعاذه منافاتی ندارد.

مستعاذٌ منه (اموری که باید از آنها پناه‌برد)

بیشترین محور آیات استعاذه اموری است که باید از آنها به خدا پناه برد و از خداوند برای غلبه برآنها استمدادکرد.

شیطان

در قرآن دو دسته آیات دربارهٔ استعاذه از شیطان وجود دارد: دسته نخست، آیاتی که از شیطان بدون اشاره به اعمال وی سخن گفته است؛ مانند: «إِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ » [۸۲]، «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»[۸۳] در این‌گونه آیات، روشن بودن شرّ و وسوسه‌گری شیطان، علت طرح نشدن آن و عدم ذکر کارهای زشت شیطان برای عمومیت بخشیدن به آنهاست، به‌گونه‌ای که شامل همه شرها بشود![۸۴] چنان‌که در آیه‌ای از قرآن، سفارش‌شده از شر همه مخلوقات به خدا پناه برده‌شود. [۸۵]
با این حال، در آیاتی به پناه بردن از خصوص شیطان به خدا، امر شده که حاکی از اهمیت توجه به خطر وسوسه‌های شیطان است.
دسته دوم، آیاتی است که در آنها شر رسانی شیطان بازگو و از آن استعاذه شده یا به استعاذه سفارش گردیده است:
الف. به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمان داده شده که از وسوسه‌های شیاطین به خدا پناه ببرد: «وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ» [۸۶] «هَمْز» در لغت به معنای اشاره[۸۷]، و در آیه، مقصود وسوسه واغواگری است.[۸۸] در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) هَمْز شیطان به «موته» (جنون) معنا شده است.[۸۹] همز در تفاسیر به «خَنِق» یعنی فشردن گلو برای قطع نفس[۹۰]، «نَزْغ»[۹۱]، دمیدن[۹۲]، دعوت به باطل و گناه[۹۳]و هرچه از وسوسه شیطان که در قلب واقع شود[۹۴] معنا شده است. از قرار گرفتن آیه در سیاق آیات مربوط به مشرکان به‌دست می‌آید که ابتلای مشرکان به شرک و تکذیب از همز شیطان است[۹۵] و صیغه جمع «هَمَزات» مفید تکرار وسوسه یا تنوع آن یا تعدد شیاطین وسوسه‌گر است.
خداوند، در پی سفارش به استعاذه، به پیامبر فرمان می‌دهدکه از حضور شیاطین به خدا پناه‌ببرد: «وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ» [۹۶] منظور از حاضر شدن شیاطین بازداشتن آنها از طاعت یا حضور هنگام نماز یا تلاوت قرآن یا در همه احوال و مواقع است.[۹۷]
ب. در دو آیه امر شده است که انسان از نزغ شیطان به خدا پناه ببرد: «وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» [۹۸] «نَزْغ» در لغت داخل شدن در چیزی برای فاسد کردن آن است[۹۹] و برخی آن را افساد دانسته‌اند.[۱۰۰] به غضب انداختن[۱۰۱]، تحریک قلب، رسیدن عوارضی از شیطان و بازداشتن از آنچه خدا به آن فرمان‌داده[۱۰۲]، ابتدای وسوسه[۱۰۳]، به حرکت درآوردن و گمراه‌کردن که بیشتر در حال غضب رخ می‌دهد، و کمترین وسوسه‌ای را که از ناحیه شیطان صورت‌می‌گیرد نیز از معانی نَزْغ برشمرده‌اند.[۱۰۴] برخی با توجه به سیاق آیات، معنای آیه را برحذربودن از غضب و انتقام، با استعاذه به خدا دانسته‌اند که هرگاه شیطان بخواهد شما را در برابر اعمال جاهلان و سوء رفتارشان، به غضب و انتقام تحریک کند به خدا پناه‌ببرید.[۱۰۵]
ج. هرگاه وسوسه‌ای از شیطان به پرهیزگاران برسد آنان خدا را یاد کرده، بصیرت می‌یابند: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ»[۱۰۶] «طائف» به کسی گفته می‌شود که دراطراف چیزی می‌گردد تا آن را شکار کند.[۱۰۷] «مسّ» دست‌گذاشتن بر چیزی و کنایه از اصابت یا کمترین حد اصابت است.[۱۰۸] برخی، «طائف» را شیطانی که در اطراف قلب می‌گردد تا وارد آن شود و برخی وسوسه شیطان[۱۰۹] و برخی نیز غضب دانسته‌اند[۱۱۰] که انسان باید در آن حال به یاد خدا باشد.
در آیه یاد شده، به صراحت از استعاذه سخن به میان نیامده؛ ولی به قرینه مسّ شیطان و ذکر آن پس از امر به استعاذه در آیه پیشین، مقصود از «تَذَکَّروا» متنبه شدن و در نتیجه پناه بردن به خدا از وسوسه شیطان است که همان مفاد استعاذه است، ازاین‌رو، مفسران، آیه را تأکید بر استعاذه دانسته‌اند.[۱۱۱] برخی نیز آیه را به منزله تعلیل برای امر به استعاذه دانسته و استعاذه را نوعی تذکر معرفی کرده‌اند.[۱۱۲]
د. به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) دستور داده شده از وسوسه‌گر نهانی (جنّ یا انسان) که در سینه‌های مردمان وسوسه می‌کند، به پروردگار پناه برد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلَهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ، الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ».[۱۱۳] وسوسه، اندیشه بد و پست و اصل آن از «وسواس» به معنای صدای نهفته و آرام است.[۱۱۴] آوردن صفت وسواس به جای نام شیطان برای مبالغه در کار اوست، بدین ترتیب گویا شیطان، خودِ وسوسه است، افزون بر این، می‌توان مضافی مانند «ذی» را در تقدیر گرفت.[۱۱۵]

متکبّران

آنگاه که فرعون موسی (علیه السلام) را به قتل تهدید کرد: «ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى» موسی گفت: از هر متکبری به پروردگار پناه می‌برم: «إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ» [۱۱۶] منظور از متکبر کسی است که نسبت به اقرار به الوهیت خدا و اطاعت از او تکبّر ورزد.[۱۱۷]

خطر

حضرت موسی هنگام دعوت فرعون و قومش، از رجم آنان به خداوند پناه برد: «وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ» [۱۱۸] برای رجم، مصادیقی ذکر شده است: رجم به قول، یعنی اتهام سحر، سنگسارکردن، کشتن، بدگویی، زدن و اذیت کردن. جمله «اَن تَرجُمون» همه موارد یاد شده را دربرمی‌گیرد.[۱۱۹]

جهالت

در دو آیه از جهالت به خدا پناه برده شده است: نوح (علیه السلام) وقتی پسرش را در ماجرای طوفان در حال غرق شدن دید از خداوند مدد خواست ... : «رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ» [۱۲۰] خداوند پاسخ داد که او از خانواده تو نیست. نوح از اینکه درخواست جاهلانه‌ای داشته باشد به خدا پناه برد: «رَبِّ اِنّی اَعوذُ بِکَ اَن اَسـَلَکَ ما لَیسَ لی بِهِ عِلمٌ» [۱۲۱]
موسی (علیه السلام) نیز در ماجرای ذبح گاو بنی‌اسرائیل و رهنمودهای وحیانی‌اش به آنان و متهم شدن به استهزای قوم خود گفت: به خدا پناه می‌برم که از جهالت‌پیشگان باشم: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ» [۱۲۲] به قرینه سیاق آیه، مقصود از جاهلان استهزاکنندگان هستند و تعبیر از آنان به جاهلان از آن‌روست که استهزا از جهل برمی‌خیزد.[۱۲۳]

آلودگی دامن

زمانی که جبرئیل در خلوت مریم به‌صورت انسانی متعادل برای او متمثل شد مریم از او به خداوند رحمان پناه برد: « إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا» [۱۲۴]
یوسف (علیه السلام) آن هنگام که همسر عزیز مصر در خلوتگاه از او کام خواست به خدا پناه برد: «وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ» [۱۲۵]

ظلم

هنگامی که برادران یوسف(علیه السلام) از وی خواستند که به جای بنیامین یکی دیگر از برادران را به گروگان گیرد یوسف گفت: پناه بر خدا که جز کسی را بازداشت کنیم که کالایمان را نزد او یافته‌ایم که در این صورت ستمکار خواهیم بود: «مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ إِنَّا إِذًا لَظَالِمُونَ» [۱۲۶]

موجودات شرور

شر، هر نوع بدی را در برمی‌گیرد. برخی شر را شامل شرور دنیا و آخرت، انسان و جنّ و شیاطین، درندگان و گزندگان، آتش، آب، غذاهای زیانبار، قحطی و بیماری برشمرده‌اند.[۱۲۷] در قرآن، یک بار (به‌صورت مطلق) به استعاذه از شرّ این‌گونه موجودات سفارش شده است: «مِن شَرِّ مَا خَلَق» [۱۲۸] «مَا خَلَقَ» شامل همه آفریدگان می‌شود و «شرّ»، آنها را به مخلوقاتی مقیّد می‌کند که منشأ شرّ باشند.[۱۲۹]
در آیاتی نیز مصادیقی برای شرور بیان شده است که باید از آنها به خدا پناه برد:

تاریکی فراگیر

در آیه ۳ فلق/۱۱۳ به پناه بردن از شرّ تاریکی به پروردگار فرمان داده شده‌است:«مِن شَرِّ غَاسِق إِذا وَقَب». تعبیر «غاسِق اِذا وَقَب» در تفاسیر و روایات، به شب هنگامی که با تاریکی‌اش داخل شود، غروب ثریا یا ستاره‌ای دیگر، غروب ماه[۱۳۰]، کسوف ماه، نیش زدن مارهای سیاه[۱۳۱] و هر مهاجم شروری[۱۳۲]، تفسیر شده است؛ امّا بیشتر مفسران آن را بر معنای نخست حمل کرده‌اند. در این صورت ذکر آن به دلیل اقدام فاسق به فسق و فجور و اقدام حشرات و درندگان به آزار و اذیت به هنگام شب است.[۱۳۳] برخی نسبت دادن شر به شب را به این سبب دانسته‌اند که با تاریکی خود به شریر برای انجام دادن شر کمک می‌کند، پس شرّ در شب، بیشتر از روز اتفاق می‌افتد.[۱۳۴] ذکر شب پس از «مَا خَلَقَ» را نیز از باب ذکر خاص پس از عام و برای اهمیت دادن به آن معرفی کرده‌اند.[۱۳۵] برخی نیز به عکس، نکره آوردن آن را برای دلالت بر عموم دانسته‌اند.[۱۳۶]

جادوگران

در ادامه سوره فلق فرمان داده شده از شرّ دمندگان در گره‌ها به پروردگار پناه برده شو:«ومِن شَرِّ النَّفّـثـتِ فِی العُقَد» [۱۳۷]«نفث» در لغت، دمیدن است[۱۳۸] و منظور از آن، دمیدن در رُقیه‌ها و گره‌هاست[۱۳۹] و مقصود از «نفّاثات» زنانی است که برای جادوکردن، در گره‌های بند می‌دمند.[۱۴۰] گفته شده: آنان زنانی هستند که قلب مردان را به دوستی خود می‌ربایند[۱۴۱] یا زنانی که تصمیم مردان را تغییر داده و آنان را به رأی خود باز می‌گردانند.[۱۴۲]
از این آیه، تأثیر سحر* استفاده می‌شود[۱۴۳]؛ اما برخی، تأثیر آن را نپذیرفته و گفته‌اند: لزوم پناه‌بردن به خدا از شر ساحران، برای این است که آنان این توهم را ایجاد می‌کنند که قدرت دارند انسان را بیمار کنند یا شفا بخشند یا قادر به انجام کارهای خیر و شرّند[۱۴۴] یا اینکه مقصود از استعاذه از زنان جادوگر را استعاذه از جادوگری و گناه جادوی آنان، استعاذه از فتنه‌ای که با آن مردم را فریب‌می‌دهند و استعاذه از شری که آن را خداوند هنگام جادوی آنان ایجاد می‌کند دانسته‌اند.[۱۴۵]

حسودان

در آیه پایانی سوره فلق فرمان داده شده از شر حسود، زمانی که حسد می‌ورزد به پروردگار پناه برده شود: «و مِن شَرِّ حاسِد اِذا حَسَد». [۱۴۶] مقصود از قید «إذا حَسَد» این است که به حسد خویش ترتیب اثر داده، طبق آن عمل کند.[۱۴۷] گفته شده: آیه، پناه بردن از نفس حسود و چشم زخم وی را بیان می‌کند.[۱۴۸]
برخی، یهود را مصداق حاسدبرشمرده‌اند.[۱۴۹]

عناد کافران

خداوند به پیامبرش دستور داده است که در برابر جدال و عناد بی‌دلیل کافران دربارهٔ آیات خدا، به خدا پناه ببرد، زیرا در دلشان جز کبر نیست: «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ» [۱۵۰]، بنابراین، استعاذه در آیه، به معنای پناه بردن به خدا از جدال* و عناد کافران‌است.
یادآور می‌شویم که یکی از مصادیق مستعاذٌ منه، خداوند است [۱۵۱] که مراد از آن، پناه‌بردن از کیفر خدا به عفو او و از خشم خدا به‌رضای اوست.[۱۵۲]

مراتب استعاذه

استعاذه دارای دومرتبه است:

استعاذه زبانی

اولین مرتبه استعاذه، گفتن الفاظی خاص با زبان است. قرآن برای استعاذه عبارتهایی را از اولیای الهی نقل کرده است؛ از موسی(علیه السلام) «اَعوذُ بِاللّهِ...» [۱۵۳]، از نوح(علیه السلام) «رَبِّ اِنّی اَعوذُ بِکَ...» [۱۵۴] و از مریم(علیها السلام) «اِنِّی اَعوذ بِالرّحمنِ...» [۱۵۵] و از یوسف(علیه السلام) «معاذاللّه» [۱۵۶]، چنان‌که به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز فرمان داده شده که الفاظی را بر زبان جاری سازد. [۱۵۷]در اینکه با چه‌عبارتی باید استعاذه کرد میان مفسران اختلاف است؛ آنان عبارتهایی را مانند: «أعوذ باللّه من الشّیطن الرّجیم» ، «أستعیذ باللّه...» ، «معاذاللّه» ، «أعوذ باللّه السّمیع العلیم...» و «أللّهمّ إنّی أعوذ...» ذکرکرده‌اند.[۱۵۸]

استعاذه قلبی

مرتبه بالای استعاذه، پناه بردن قلبی به خداست و گفتار زبانیِ صرف، بدون معرفت قلبی بی‌فایده است[۱۵۹]، چنان‌که یاد دارو، شفابخش نیست.[۱۶۰] عبارت «اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ العَلِیم» پس از فرمان استعاذه در آیه ۳۶ فصّلت/۴۱ اشاره دارد که استعاذه زبانی وقتی مؤثر است که حقیقت آن در قلب جای گیرد؛ گویا خداوند فرموده است: با زبان استعاذه را بگو، من شنوا هستم و در قلب و اندیشه‌ات متوجه آن باش، من از نهانت خبر دارم.برخی گفته‌اند: تمامیت استعاذه به این است که بنده بداند از جلب منفعت و دفع ضرر عاجز است و خداوند بر آن قدرت دارد و در قلب بخواهد که خداوند او را پناه دهد و با زبان آن را بطلبد.[۱۶۱]
عده‌ای نیز حقیقت استعاذه را مرتبه قلبی آن دانسته و گفته‌اند: استعاذه کیفیتی نفسانی است که از علم کامل برهانی و ایمان به مقام توحید فعلی حق حاصل می‌شود.[۱۶۲] استعاذه یادآوری نعمتهای بزرگ خدا و ذکر شدّت کیفر اوست و این دو، بنده را به دوری از هوای نفس و رویکرد به شریعت فرا می‌خوانند.[۱۶۳] بر اساس این نظر، گفتار زبانی، فقط بیانگر حقیقت استعاذه محسوب شده[۱۶۴] و اشاره به حالتی است که انسان در مواجهه با شرور می‌یابد و در گفتار و عقیده و عمل از آنها می‌گریزد.[۱۶۵]
برخی نیز حقیقت استعاذه را دارای سه مرتبه دانسته‌اند: الف. استعاذه در مقام توحید فعلی. ب.استعاذه در مقام توحید صفاتی. ج. استعاذه در مقام توحید ذات، و احتمال داده‌اند که دعای منسوب به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله): «أعوذ بعفوک من عقابک و أعوذ برضاک من سخطک و أعوذبک منک» به این سه مقام اشاره داشته باشد.[۱۶۶]

فهرست منابع

احکام القرآن، جصاص
بحارالانوار
بیان السعادة فی مقامات العباده
پرواز در ملکوت
تاج العروس من جواهرالقاموس
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم
تفسیرالبصائر
تفسیر التحریر و التنویر
تفسیر روح البیان
تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر
تفسیر القمی
التفسیر الکبیر
تفسیر المنار
جامع‌البیان عن تأویل آی القرآن
الجامع‌لاحکام القرآن، قرطبی
الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم
سرالصلوه
معراج‌السالکین و صلوة العارفین
السنن الکبری
الفرقان فی تفسیر القرآن
القاموس المحیط
الکشاف
کشف الاسرار و عدة الابرار
لسان العرب
مجمع‌البحرین
مجمع البیان فی تفسیر القرآن
مفردات الفاظ القرآن
الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیه
المیزان فی تفسیر القرآن
دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۳)
مرکز فرهنگ و معارف قرآن

پانویس

  1. مفردات، ص595، «عوذ».
  2. لسان‌العرب، ج9، ص464، «عوذ».
  3. مفردات، ص595، «عوذ».
  4. مجمع‌البیان، ج5، ص286.
  5. تفسیر ابن‌کثیر، ج1، ص16.
  6. تفسیر المنار، ج9، ص541.
  7. مجمع‌البیان، ج6، ص593.
  8. روح المعانی، مج16، ج30، ص499.
  9. تفسیر قرطبی، ج1، ص64.
  10. التفسیر الکبیر، ج15، ص98.
  11. الموسوعة الذهبیه، ج4، ص264.
  12. نحل 98.
  13. تفسیر قرطبی، ج1، ص62؛ الدرالمنثور، ج5، ص165؛ الموسوعة الذهبیه، ج4، ص263.
  14. احکام القرآن، ج3، ص282؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج1، ص14.
  15. تفسیر ابن‌کثیر، ج1، ص14ـ16.
  16. الخلاف، ج1، ص324؛ مستمسک العروه، ج6، ص271.
  17. مجمع‌البیان، ج6، ص593؛ المیزان، ج12، ص344؛ الفرقان، ج14، ص478.
  18. المیزان، ج12، ص344.
  19. بقره/2،67؛ هود/11، 47؛ مریم/19،18؛ مؤمنون/23،97؛ فلق/113،1؛ ناس/114،1.
  20. اعراف/7،200؛ نحل /16،98؛ غافر/40،56؛ فصّلت/41،36.
  21. آل‌عمران/3،36.
  22. غافر/40،27؛ دخان/44،20.
  23. یوسف/12،23، 79.
  24. اعراف/7،201.
  25. توبه/9،118.
  26. کهف/18،27.
  27. کهف/18،58.
  28. نحل/16،99.
  29. کهف/18،10.
  30. کهف/18،16.
  31. توبه /9، 57.
  32. جنّ/72،6.
  33. هود/11،43.
  34. هود/11،43.
  35. هود/11،43.
  36. جامع البیان، مج14، ج29، ص134.
  37. مجمع البیان، ج10، ص555.
  38. مجمع البیان، ج10، ص555.
  39. جنّ/72،6.
  40. نحل آیات 98 - 99
  41. التحریر والتنویر، ج14، ص278.
  42. المیزان، ج8، ص381؛ ج12، ص344.
  43. الکشاف، ج2، ص632.
  44. اعراف/7،201.
  45. المیزان، ج8، ص385.
  46. ناس/114،4.
  47. مجمع البیان، ج10، ص498.
  48. غافر/40،27.
  49. هود/11،47؛ بقره/2،67.
  50. یوسف/12،23.
  51. یوسف/12،79.
  52. فلق/113، 2.
  53. دخان/44،20.
  54. یوسف/12،23.
  55. دخان/44،20.
  56. المیزان، ج18، ص139.
  57. مجمع‌البحرین، ج3، ص275، «عوذ».
  58. السنن الکبری، ج3، ص378.
  59. تفسیر المنار، ج9، ص541.
  60. التفسیر الکبیر، ج1، ص64؛ الفرقان، ج30، ص544؛ پرواز در ملکوت، ج2، ص141.
  61. توبه/9،118.
  62. هود/11،47.
  63. دخان/44،20.
  64. یوسف/ 12،23.
  65. یوسف/12،79.
  66. روح‌المعانی، مج1، ج1، ص452.
  67. آل‌عمران/3،36.
  68. مریم/19،18.
  69. کهف/18،27.
  70. کهف/18،58.
  71. یوسف/12،79.
  72. نحل/16،98.
  73. بقره/2،67.
  74. مریم/19،18.
  75. ناس/114،2.
  76. ناس/114،3.
  77. ناس/114،1.
  78. المیزان، ج20، ص395ـ396.
  79. اعراف/7، 200.
  80. کهف/18،10.
  81. کهف/18،16.
  82. آل‌عمران/3،36.
  83. نحل/16،98.
  84. روح‌البیان، ج1، ص4.
  85. فلق/113،1.
  86. مؤمنون/ 23،97.
  87. القاموس المحیط، ج1، ص728، «همز».
  88. مجمع‌البیان، ج7، ص117.
  89. القاموس المحیط، ج1، ص728، «همزه».
  90. جامع‌البیان، مج10، ج18، ص66.
  91. کشف‌الاسرار، ج6، ص466.
  92. همان، ص467.
  93. مجمع‌البیان، ج7، ص187؛ کشف الاسرار، ج6، ص466.
  94. تفسیر قمی، ج2، ص68.
  95. المیزان، ج15، ص65.
  96. مؤمنون/23،98.
  97. مجمع‌البیان، ج7، ص178.
  98. فصّلت/41،36؛ اعراف/7،200.
  99. مفردات، ص798، «نزغ».
  100. جامع‌البیان، مج6، ج9، ص208.
  101. جامع‌البیان، مج6، ج9، ص208.
  102. مجمع‌البیان، ج4، ص788.
  103. مجمع‌البیان، ج4، ص788.
  104. المیزان، ج8، ص380.
  105. همان، ص380ـ381.
  106. اعراف/7،201.
  107. مفردات، ص531، «طوف».
  108. التحریر و التنویر، ج9، ص232.
  109. روح‌المعانی، مج6، ج9، ص215؛ المیزان، ج8، ص385.
  110. روح المعانی، مج 6، ج9، ص215.
  111. التحریر والتنویر، ج9، ص231، 233.
  112. المیزان، ج8، ص381.
  113. ناس/114، 1.
  114. مفردات، ص868، «وسوس»؛ الکشاف، ج4، ص823.
  115. الکشاف، ج4، ص823؛ التفسیر الکبیر، ج32، ص198.
  116. غافر/40،27.
  117. جامع البیان، مج12، ج24، ص73.
  118. دخان/44،20.
  119. همان، مج13، ج25، ص155.
  120. هود/11،45.
  121. هود/11،47.
  122. بقره/2،67.
  123. مجمع‌البیان، ج1، ص274.
  124. مریم/19،18.
  125. یوسف/12،23.
  126. یوسف/12،79.
  127. التفسیرالکبیر، ج32، ص177؛ روح‌المعانی، مج16، ج30، ص501.
  128. فلق/113،2.
  129. جامع‌البیان، مج15، ج30، ص457؛ مجمع‌البیان، ج10، ص866.
  130. جامع‌البیان، مج15، ج30، ص457ـ459.
  131. الکشاف، ج4، ص821.
  132. مجمع البیان، ج10، ص866.
  133. همان، ص569.
  134. الکشاف، ج4، ص821؛ روح‌المعانی، مج16، ج30، ص503؛ المیزان، ج20، ص393.
  135. المیزان، ج20، ص393.
  136. مجمع البیان، ج10، ص866؛ روح المعانی، مج16، ج30، ص502.
  137. فلق/113،4.
  138. تاج العروس، ج3، ص272، «نفث»؛ کشف الاسرار، ج10، ص670.
  139. مفردات، ص816، «نفث».
  140. جامع‌البیان، مج15، ج30، ص459؛ الکشاف، ج4، ص821.
  141. کشف الاسرار، ج10، ص670.
  142. مجمع‌البیان، ج10، ص866.
  143. المیزان، ج20، ص393.
  144. مجمع‌البیان، ج10، ص866.
  145. الکشاف، ج4، ص821.
  146. فلق/113،5.
  147. الکشاف، ص822؛ المیزان، ج20، ص393.
  148. مجمع‌البیان، ج10، ص493.
  149. جامع البیان، مج15، ج30، ص460.
  150. غافر/40،56.
  151. توبه/9،118.
  152. السنن الکبری، ج1، ص452؛ بحارالانوار، ج83، ص134؛ بیان‌السعاده، ج1، ص24.
  153. بقره/2،67.
  154. هود/11،47.
  155. مریم/19، 18.
  156. یوسف/12،23.
  157. مؤمنون/23، 97ـ؛ فلق/113، 1؛ ناس /114،1.
  158. مجمع البیان، ج1، ص89؛ تفسیر قرطبی، ج1، ص62؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج1، ص15.
  159. التفسیر الکبیر، ج15، ص98.
  160. التحقیق، ج8، ص258.
  161. البصائر، ج60، ص750.
  162. پرواز در ملکوت، ج2، ص140.
  163. التفسیر الکبیر، ج15، ص98.
  164. تفسیر المنار، ج9، ص541؛ الفرقان، ج14، ص478ـ479.
  165. الفرقان، ج30، ص544.
  166. سر الصلوه، ص84؛ بیان السعاده، ج1، ص24.
منبع: مرکز فرهنگ و معارف قرآن - تاریخ برداشت: 95/04/20
بازگشت به استعاذه