کتابخانه:سلوک علوی
|
| |
| نویسنده | حسین اسحاقی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بوستان کتاب |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | 1381 |
| شابک | 978-964-9910-33-8 |
| دانلود | [PDF] |
محتویات
پیش گفتار
بسم الله الرحمن الرحیم
مقتدای راهمان علی علیه السلام است ، همو که واژگان ، تاب بزرگی روحش را ندارند . با کدامین واژه می توان به توصیف آفتاب نشست ؟ آن گاه که از روی سینه عبدود برخاست ، اخلاص معنا گرفت . چون به همراه همسر و فرزندانش افطار خود را سه شب پیاپی به مسکین و یتیم و اسیر بخشید ، خودخواهی ها رخت بربست و دگر خواهی معنا و مفهومی تازه یافت . آن شب که ضربه شمشیر ابن ملجم بر فرق نازنینش نشست ، واژگان محبت و گذشت در برابرش ، به زانو درآمد . او که عارفان و مجتهدان ، پدر عرفان و پیشوای زاهدان می نامندش . همو که شجاعان و دلیران ، او را مظهر شجاعت و جوانمردی ، عدل پیشگان و دادخواهان ، او را سرمشق دادگستری ، حکمرانان و کارگزاران ، حکومتش را نمونه اعلای حکومت انسانی ، فیلسوفان و اندیشمندان ، او را در قله های حکمت و دانایی و مددکاران عالم ، وی را نمونه دستگیری می دانند . به راستی ، گفتار و کردار آن پیشوای سترگ مانند آب حیاتی از چشمه سار زلال هستی می جوشد و در جویبار اجتماع جاری می شود و روح تعالی می دمد . درخشش نور حق در جمال علی علیه السلام چنان تابناک است که دیده ها را توان تماشای آن نیست . علی علیه السلام اقیانوسی است که کرانه اش سراسر هستی را پوشانیده است . خورشید محبت علی علیه السلام روشنای دل های عاشقان و نورافشان پرده های زمان است .
اینک که کالبد زمان ، با نام زیبای او جانی تازه یافته ، در دریای مواج کرامت هایش غور می کنیم و در واژه هایی از فضل و تربیت برمی چینیم و آن را ره توشه راهمان می سازیم . آموزه های نورانی اش را پاس می داریم ؛ زیرا پویا ، شیوا ، انسان ساز و حیات آفرین است . بر عجز و ضعف خویش معترفیم ؛ چه از اقیانوس بیکران کلامش همان قدر می دانیم که آن ایستاده بر ساحل دریا از عمق و وسعت و عجایب دریا می داند ، جز هیمنه ای از امواج ، چیزی در گوش نداریم و جز به قدر وسعت دیدمان نمی بینیم . واپسین کلاممان این است : ای علی ! ای که زادگاهت بیت الله ، زندگانی ات عبدالله ، وجودت محو ذات الله ، پیکارت فی سبیل الله ، سخنانت نورالله ، سیمایت تجسم صفات الله و سرانجامت فنای فی الله است ! ما را از زلال هدایتت نصیب فرما ، دل هایمان را از دریای کمالاتت سیراب و مشام جانمان را از بوی خوش علوی ، سرمست گردان ، که در هر حال ، پیوندمان با اهل بیت علیه السلام ناگسستنی است .
در اینجا لازم است از مرکز پژوهش های اسلامی صداوسیما که زمینه انجام این تحقیق را فراهم آورده و نیز از همکاری مسئولان محترم بوستان کتاب قم که امکان انتشار این اثر را فراهم آوردند ، سپاسگذاری نمایم . امید آن که تلاش ما مقبول طبع بلند شما تربیت یافتگان مکتب اهل بیت علیه السلام قرار گیرد که بی گمان پذیرشتان قبول حضرت حق را در پی خواهد داشت . در هر حال ، پنجره دیدگانمان را به سوی رهنمودهای سودمندتان می گشاییم .
سید حسین اسحاقی
مقدمه
تربیت
تربیت از ابتدایی ترین و اساسی ترین نیازهای زندگی بشری است . نه تنها تربیت لازمه جدایی ناپذیر زندگی است ، بلکه انسان ، تنها در پرتو تربیت صحیح می تواند موجودی هدفمند و اندیشه ورز بوده ، به اهداف و آرمان های خود دست یازیده و قله رفیع سعادت را فتح کند . انسان مسلمان ، برای پیمودن راه سعادت و بندگی ، نیازمند الگوهای مطمئن در عرصه عمل است . تنها معصومین علیه السلام هستند که از گوهر عصمت و مصونیت برخوردار و از خطا و اشتباه به دورند . آنان بهترین و مطمئن ترین الگوهای تربیتی اند و ارائه دیدگاه هایشان ، ضرورتی انکارناپذیر برای پویندگان عرصه تعلیم و تربیت است . در این میان ، الگوی تربیتی امام علی علیه السلام جایگاه ویژه ای دارد . آشنا ساختن فرزندان با علوم اهل بیت علیه السلام ، از جمله عناصر مهم تربیت دینی در فرهنگ شیعی و علوی است . باید بکوشیم تا فرزندانمان را با معارف غنی ، متقن و روشنگر اهل بیت علیه السلام آشنا سازیم و آنان را با تعلیم معارف و محاسن دانش ناب اهل بیت علیه السلام در حریم امن عقیده و عمل قرار دهیم و در برابر هجوم عقاید و اندیشه های ناپاک ، سدی مستحکم ایجاد کنیم ؛ همان گونه که حضرت علی علیه السلام می فرمایند : به کودکان خود ، آن مقدار از دانش ما را ، که به حال آنان مفید است ، تعلیم دهید تا اندیشه مخالفان و مرجئه ، بر آنان غالب نشود .[۱]
در سیره تربیتی معصومین علیه السلام تربیت ، پیش از تولد آغاز می شود ؛ بدین معنا که پدران و مادران موظفند زمینه هایی را فراهم آورند که فرزندانمان به اعمالی چون نماز که بارزترین و مهم ترین مصداق تربیت دینی است و تلاوت قرآن کریم که سرچشمه معارف الهی است و دعا و همه فضیلت ها و ارزش های دینی و اخلاقی دیگر در آنان ملکه شود .
ضرورت و اهمیت تربیت
توجه به تربیت ، توجه به حیاتی ترین مقوله انسانی است . همه بسامان ها و نابسامانی ها ، صلاح ها و فسادها وسعادت ها و شقاوت ها به نوع تربیت باز می گردد . تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نایل می شود . بزرگ مربی اسلام حضرت علی علیه السلام بارها و بارها در سخنان خود ، به بیان این مهم پرداخته و آثار و نتایج مثبت تربیت فرزند و پی آمدهای منفی بی توجهی به آن را بیان کرده اند . امام علی علیه السلام به تربیت فرزند ، فراتر از تاءمین نیازهای جسمی و عاطفی آن نگریسته و آن را عطیه ای الهی شمرده اند که در پرتو تربیت سازنده به کمالات انسانی خواهد رسید . ایشان تربیت و ادب آموزی را میراثی بی مانند تلقی کرده اند .[۲]علی علیه السلام ثمره و محصول تربیت را پرورش فرزند ناصالح دانسته اند . ایشان فرزند صالح را نیکوترین یادگار ، بلکه مساوی با همه یادگارهای باقی مانده از والدین معرفی[۳]و از دیگر سو فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلند مرتبگی پدران ، و پیشینیان آنان معرفی می کنند .[۴]فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم می کند و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست می دهد بلکه گاهی ممکن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح تبدیل کند . حضرت علی علیه السلام درباره زبیر می فرمایند : پیوسته زبیر مردی از ما اهل بیت بود تا این که فرزند شوم و ناخلف او ، عبدالله بزرگ شد[۵](و او را از ما جدا کرد) بنابراین ، تربیت ، بستر خوشبختی و بدبختی انسان ها و جوامع مختلف را فراهم می سازد . انسان به سبب تربیت درست ، متخلق به اخلاق ربانی می شود و با تربیت نادرست ، از سیر کمال باز مانده و به بیراهه می رود . البته انسان ها در پذیرش تربیت متفاوتند . حضرت علی علیه السلام می فرمایند : الناس ثلاثه : فعالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاه و همج رعاع اتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح لم یستضیوا بنور العلم و لم یلجؤ ا الی رکن وثیق ؛[۶]مردم سه دسته اند : دانایی که خداشناس است ؛ آموزنده ای که در راه رستگاری کوشا است و فرومایگانی رونده به چپ و راست ، که در هم آمیزند و پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به سویی خیزند ، نه از روشنی دانش فروغی یافتند و نه به سوی پناهگاهی استوار شتافتند .
انسان می تواند به سبب تربیت ، به کمالات انسانی دست یابد یا به پایین ترین مراتب انسانی تنزل کند و از حقیقت وجودی خویش بی بهره بماند . پرداختن به تربیت ، در حقیقت ، توجه به ضروری ترین امور انسان و جامعه انسانی است . امیر مؤمنان علیه السلام می فرمایند : عدم الادب سبب کل شر ؛[۷]فقدان ادب ، سبب هر شر و بدی است .
پیشوایان معصوم علیه السلام مسئله تربیت و هدایت مردم را در راءس برنامه های خود قرار داده بودند . آنان در سخت ترین شرایط نیز به این مهم عنایت داشتند . نمونه بارز این مسئله ، در پاسخ حضرت علی علیه السلام به معترضانی که پس از بازپس گیری شریعه آب از سپاه معاویه و سپس آزاد گذاشتن آن برای استفاده لشگریان دشمن ، خرده می گرفتند ، مشهود است : اءما قولکم : اءکل ذلک کراهیه الموت ! فوالله ما اءبالی ؛ دخلت الی الموت اءو خرج الموت الی . و اءما قولکم شکا فی اءهل الشام ! فوالله ما دفعت الحرب یوما الا و اءنا اءطمع اءن تلحق بی طائفه فتهتدی بی و تعشو الی ضوئی و ذلک اءحب الی من اءن اءقتلها علی ضلالها و ان کانت تبوء باثامها ؛ [۸]
اما سخن شما که این همه تاءمل و درنگ مرا حمل بر ترس و کشته شدن کرده اید ! پس سوگند به خدا هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ (کشته شدن در میدان کارزار) یا این که ناگاه مرگ مرا دریابد . اما سخن شما که با مرا شک و تردیدی است . (و فرمان جنگیدن نمی دهم ) ، پس سوگند به خدا یک روز جنگ کردن را به تاءخیر نینداختم ، مگر آن که می خواهم گروهی (از آنان )به من ملحق گردیده و هدایت شوند(دست از گمراهی کشیده به راه راست قدم نهند) و با چشم کم نور خود ، روشنی راه مرا ببینند و این تاءمل و درنگ در کارزار ، نزد من محبوب تر از این است که آن گمراهان را بکشم و اگر چه ایشان دست از ضلالت و گمراهی برندارند سرانجام کشته می شوند و در روز قیامت با گناهانشان (که مخالفت با امام و پیروی از دشمنان است )باز می گردند . حضرت علی علیه السلام گاهی در میدان های جنگ ، علاوه بر تربیت گروهی ، به تربیت فردی نیز مبادرت می ورزیدند . در این باره نقل شده است که در جنگ جمل ، از بین لشکریان حضرت ، فردی برخاست و عرض کرد : آیا اعتقاد شما بر این است که خدا یکی است ؟ اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام از این سؤ ال در آن شرایط حساس تعجب کردند و گفتند : مگر نمی بینی امام در این جبهه با چه مسائلی مواجه است . حضرت علی علیه السلام فرمودند : بگذارید جواب سؤ ال خود را بگیرد و درباره خدای خود شناختی کسب کند ؛ زیرا او همان را می خواهد که ما آن را دشمن خود (در جنگ )می خواهیم ؛ یعنی هدف ما از جنگ ، تربیت و بیداری مردم است و مبارزه و جنگ ، اصالت ندارد و هدف نیست ، سپس با کمال خون سردی در میدان جنگ ، مسئله توحید و خداشناسی را برای او تشریح کردند تا وی کاملا قانع شد . [۹]
تسریع در تربیت فرزندان
برای موجوداتی که در طریق تغییر ، تحول ، رشد و تکامل هستند معمولا موسم مناسبی وجود دارد که در آن زمان رشد آنان سریع تر صورت می گیرد . گل ها در موسم بهار می رویند ، چشمه ها در زمستان جاری می شوند ، ابرها در همین فصل بارور می گردند و درختان در گرمای تابستان به بار می نشینند و ثمر می دهند . تربیت فرزند نیز موسم مناسب می طلب که زمان آن در کودکی ، نوجوانی و عنفوان جوانی است ؛ آن گاه که فرزند ، قلبی آسمانی دارد و هواهای نفسانی و خواهش های غیرانسانی به سرزمین پاک و بی آلایش او رسوخ نکرده اند ، هنوز پلیدی ها و زنگارها میهمان ناخواسته وجود نگشته و کشتزار دل او آماده پذیرش هر بذری است . علی علیه السلام به این مهم توجه نموده و در منشور تربیتی خویش فرموده اند : فرزند دلبندم ! چون سالیانی را پشت سر نهاده و به سستی در افتاده ام ، بدین وصیت برای تو مبادرت کردم و خصلت هایی را در آن برشمردم پیش از آن که مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند یا اندیشه ام هم چون تنم نقصان به هم رساند یا پیش از نصیحت من ، پاره ای خواهش های نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگی های دنیا تو را بفریبد و هم چون شتری گریزان و نافرمان باشی . به درستی که دل جوان هم چون زمین ناکشته است هر چه در آن افکنند بپذیرد . پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آن که دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد . [۱۰]
امام علیه السلام در قسمت دیگری از نامه می فرمایند :
چون به کار تو مانند پدری مهربان عنایت داشتم ، بر ادب آموختنت همت گماشتم ، چنان دیدم که این عنایت در عنفوان جوانی و در بهار زندگانی که نیتی پاک و نفسی صاف و بی آلایش داری ، به کار رود . [۱۱]
امروز که فرزندان ما در خطر تهاجم فرهنگی دشمنان قرار گرفته اند و با کمترین غفلت و بی توجهی ، فرزندانمان به عناصری ناپاک و ناخلف تبدیل می شوند بسیار ضروری است که خانواده به عنوان اولین و اساسی ترین نهاد تربیتی ، تلاش مضاعفی را متحمل شود و هیچ گاه از توجه به وظیفه خطیر تربیت فرزند کوتاهی نکند ؛ چه در آن صورت کسی جز خود را نتوان ملامت کرد .
بخش اول : تربیت و مسائل اساسی آن از دیدگاه امام علی علیه السلام
تعریف تربیت
واژه تربیت از ریشه ربو به معنای زیادت ، فزونی ، رشد و برآمدن گرفته شده است .[۱۲]و در اصطلاح ، به معنای فراهم کردن زمینه مناسب برای پرورش استعدادهای جسمانی ، روحانی و هدایت آن ها در جهت مطلوب و جلوگیری از وقوع انحرافات و ناهنجاری ها است . البته تربیت ، به معنای رسیدن به رشد ، هدایت به حق و کمال ، رسیدن به حد بلوغ و تشخیص تزکیه نفس و اخلاق و به معنای ادب کردن هم آمده است . کلمه ادب را در احادیث می توان تعبیری از تربیت یا حتی مترادف آن دانست . حضرت علی علیه السلام فرمودند :
ما نحل والد ولدا نحلا اءفضل من اءدب حسن ؛[۱۳]
هیچ بخششی از جانب پدر به فرزند ، برتر از ادب و تربیت نیکو نیست .
در خصوص فراهم نمودن زمینه مناسب برای پرورش ، دل اشخاص ، مانند زمین آماده ای است که استعداد رویش هر گیاهی در آن وجود دارد ؛ بر این اساس ، امیر مؤمنان علیه السلام در وصایای خود به امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند : انما قلب الحدث کالاءرض الخالیه ما اءلقی فیها من شی ء قبلته مبادرتک بالاءدب قبل اءن یقسر قلبک و یشتغل لبک لتستقبل بجد راءیک من الاءمر ما قد کفاک اءهل التجارب بغیته و تجربته ؛[۱۴]
همانا دل فرد جوان مانند زمین دست نخورده ای است که هنوز بذری در آن پاشیده نشده است و هر بذری که در آن افکنده شود به خود می گیرد و آن را می رویاند . پس به ادب و تربیت تو ، قبل از آن که دلت سخت شود و حقایق را نپذیرد و عقلت به امور دیگر مشغول گردد ، اهتمام ورزیدم تا در سایه اندیشه و تفکر ، به امور مربوط به خود اقدام کنی و از تجربه های مکرر و انجام آزمایش هایی که اهل تجربه انجام داده اند ، معاف گردی .
انسان دارای استعدادهای نهفته ای است که با تربیت صحیح ، مورد بهره برداری قرار می گیرد . به وسیله تربیت می توان تمامی استعدادهای جسمانی و روحانی و عقلانی و عاطفی را رشد داد . از آن گذشته ، تربیت جنبه عملی هم دارد ؛ یعنی انسان به هنگام تربیت ، علم و آگاهی خود را به کار می گیرد و از دانسته های خود ، استفاده کاربردی می نماید .
ویژگی های تربیت اسلامی
مقدمه
اسلام در تربیت ، چهره ممتازی دارد و برخلاف نظام های متداول تربیتی که فاقد جهت متعالی و هدف الهی هستند ، دارای زیربنای معنوی و جهان بینی خدایی است و جهان را از دایره تنگ ماده پرستی و طبیعت گرایی فراتر می برد و در آن آموزش و پرورش بر اساس متافیزیک و اعتقاد به اصول دین و پایه های انسانی شکل می گیرد . تربیت اسلامی زمینه هدایت ، پویایی و شکوفایی عقلانی انسان را فراهم می سازد و به تربیت جسم ، عقل و روان انسان می پردازد . شاخص های تربیت اسلامی را می توان به اختصار در محورهای زیر جست وجو کرد :
تزکیه و اصلاح خویش
اسلام ، هر کسی را مسئول اعمال و رفتار خود می داند و بر این اساس ، دستور اکید به خودسازی می دهد . هیچ کس مسئولیت اعمال و رفتار خود را نمی تواند برگردن دیگران بگذارد . اگر نیکی کند به خود او باز می گردد و اگر بدی هم کند گریبان گیر شخص او خواهد بود . اسلام می خواهد ، انسان قبل از این که دیگران را هدایت کند ابتدا به تزکیه و اصلاح خود پرداخته حرف و عملش یکی شود حضرت امیر علیه السلام می فرمایند :
لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له و الناهین عن المنکر العاملین به ؛ [۱۵]
لعنت خدا بر آنان که به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند و از منکر باز دارند و خود آن را به جا آورند .
حضرت بارها فرمودند : هیچ سخنی نگفتم و هیچ دستوری به شما ندادم ، مگر این که خود ، قبل از شما به آن عمل نمودم .
هدایت و حفاظت از دیگران
هر مسلمانی وظیفه دارد دیگران را به سوی خدا دعوت کرده و آنان را با احکام اسلامی آشنا سازد و راه صحیح را به دیگران بنمایاند . خداوند کسانی را که به این رویه عمل می کنند ستوده و می فرماید :
و من اءحسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین ؛ [۱۶]
چه کسی گفتارش بهتر است از آن کسی که دعوت به سوی خدا می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید من از مسلمینم .
حضرت امیر علیه السلام می فرمایند :
و انهوا غیرکم عن المنکر و تناهوا عنه فانما اءمرتم بالنهی بعد التناهی ؛ [۱۷]
نهی کنید دیگران را از ارتکاب منکر و خودتان هم دست بکشید ؛ زیرا شما ماءمور شده اید که نهی از منکر نمایید ، پس از آن که خود ، از منکر اجتناب کردید .
بنابراین ، انسان نه تنها مسئول اعمال و رفتار خود است ، بلکه باید در صورت امکان از دیگران نیز در برابر کجروی ها حفاظت نماید و آنان را با ارشاد راهنمایی ، امر به معروف و نهی از منکر به راه راست بازگرداند . از پیامبر گرامی اسلام علیه السلام نقل شده است :
بدانید همه شما نگهبانید و همه در برابر کسانی که ماءمور نگهبانی آن ها هستید مسئولید ، امیر و رئیس حکومت اسلامی ، نگهبان مردم است و در برابر ایشان مسئول است . زن نیز نگهبان خانواده ، شوهر و فرزندان است و در برابر آنان مسئول ، بدانید همه شما نگهبانید و در برابر کسانی که ماءمور نگهبانی آنان هستید مسئولید .[۱۸]
بنابراین انسان ، مسئول اعمال دیگران مخصوصا خانواده خویش است . در همین زمینه حضرت علی علیه السلام می فرمایند :
علموا اءنفسکم و اءهل بیتکم الخیر و اءدبوهم ؛[۱۹]
به خود و خانواده تان نیکی بیاموزید و آن ها را ادب کنید .
قرآن مجید هم در بیانی زیبا می فرماید :
ای کسانی که ایمان آورده اید ! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است نگه دارید .[۲۰]
ناظر دانستن خدا براعمال خویش
از دیگر ویژگی های تربیت اسلامی این است که مسلمان را به گونه ای تربیت می کند که عالم را محضر خدا و او را بر تمام امور شاهد و ناظر می داند . او این درس را از قرآن مجید و اولیای الهی (مفسران حقیقی قرآن ) آموخته است ، او می داند که والله شهید علی ما تعلمون [۲۱] خداوند شاهد و گواه براعمال و رفتارتان است .
خداوند در همه جا ، خود را همراه با ما می داند و می فرماید :
هو معکم اءین ماکنتم والله بما تعلمون بصیر ؛[۲۲]
هر جا باشید خدا با شما است و خداوند به آنچه انجام می دهید بینا است . امام علی علیه السلام می فرمایند : در هر حال ، انسان باید خدای متعال را حاضر و ناظر بر اعمال خود بداند :
فرحم الله امرءا راقب ربه و تنکب ذنبه ، و کابر هواه ، و کذب مناه امرءا زم نفسه من التقوی بزمام و اءلجمها من خشیه ربها بلجام ، فقادها الی الطاعه بزمامها ، و قدعها عن المعصیه بلجامها ، رافعا الی المعاد طرفه ، متوقعا فی کل اءوان حتفه دائم الفکر ؛[۲۳]
خدا رحمت کند انسانی را که همیشه پرورگارش را در نظر داشته ، از گناه کناره گیرد و با خواهش دل بجنگد و آرزوی دنیایی خود را تکذیب کند ؛ آن انسانی که نفس سرکش خود را با تقوا و پرهیزگاری مهار کند و با لگام ترس از پروردگار خویش بر دهانش دهنه زند و مهارش را به سوی طاعت و فرمان برداری خدا کشاند و از نافرمانی و معصیت بازش دارد . آن بنده ای که دیده به روز معاد دوخته و هرآنی انتظار مرگ خود را دارد و پیوسته در تفکر و اندیشه به سر می برد .
مقدم بودن حیات اخروی بر حیات دنیوی
اسلام ، دنیا را مقدمه نیک بختی آخرت می داند و بر بهره وری سالم از مواهب دنیا نیز تاءکید دارد . در اسلام ترک دنیا و گوشه گیری و انزوا هم مردود است ، اما اصل ، زندگی اخروی است همان گونه که خداوند می فرماید :
و الاخره خیر واءبقی ؛[۲۴]
در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است .
حضرت علی علیه السلام پس از نکوهش کسانی که تنها برای دنیا کار می کنند به طوری که از آخرت باز می مانند می فرمایند :
و عامل عمل فی الدنیا لما بعدها فجآءه الذی له من الدنیا بغیر عمل ، فاءحرز الخطین معا و ملک الدارین جمیعا ، فاءصبح و جیها عندالله ، لایسال الله حاجه فیمنعه ؛[۲۵]
یکی در دنیا برای آخرت کار می کند و آنچه بر او (مقدر) است از دنیا می رسد ، پس هر دو بهره را جمع نموده و هر دو سرا را به دست آورده است و نزد خدا با آبرو گشته و از او حاجتی نخواهد که روا نسازد . (زیرا آبرومندی او نزد خدا مستلزم روا شدن در خواست های او است ) .
جامعیت و شمول
در منطق تربیتی اسلام ، همه ابعاد وجودی انسان محترم و ارزشمند است و سعی می کند هم به ابعاد وجودی او توجه نماید . هم به جسم و جانش و هم به عقل و روانش . تعالیم اسلام ، همه جهات انسانی را شامل می شود ، اجازه ضرر و زیان به ابدان نمی دهد و تلاش می کند تا هر مؤمن و مسلمانی در صیانت و به کارگیری عقل و منویات آن کوشا بوده و در تزکیه آن تلاش کند . قرآن مجید می فرماید : قد اءفلح من زکیها . اسلام همان گونه که عقل را میزان سنجش صواب از ناصواب معرفی می کند ، قلب را نیز کانونی برای به ثمر رسیدن عواطف عالی انسانی می شمارد .
حضرت علی علیه السلام می فرماید :
کفاک من عقلک ما اءوضح لک سبل غیک من رشدک ؛[۲۶]
از خرد ، تو را این بس است که راه گمراهی ات را از راه رستگاری ات نمایان می سازد .
اگر بر اساس تربیت اسلامی ، عقل به درستی به کار گرفته شود ، مفاسد و مصالح را می شناسد و راه سعادت و کمال را به انسان نشان می دهد ؛ زیرا تفکر ، عاقبت اندیشی و واقع نگری کار عقل است . عقل با تفکر صحیح می تواند واقعیات را کشف و سعادت و کمال واقعی انسان را تاءمین کند ، مبداء آفرینش جهان را بشناسد و از دستورهایش پیروی کند ، فضایل و مکارم اخلاق را بشناسد و خودسازی کند ، رذایل اخلاقی را تشخیص دهد و از آن ها اجتناب کند .
حضرت درباره تربیت قلب فرموده است :
به رگی از (رگ های ) این انسان ، پاره گوشتی آویخته شده که آن شگفت ترین چیزی است که در او است و آن قلب است که برای آن اوصاف پسندیده و ناپسندیده ای است . اگر امید و آرزو به آن رو کند ، طمع و آز خوارش می گرداند و اگر طمع در آن بجوشد ، حرص تباهش سازد . اگر نومیدی به آن دست دهد ، حسرت و اندوه او را می کشد . اگر غضب و تندخویی بران آن پیش آید ، خشم به آن سخت گیرد . اگر رضا و خشنودی آن را همراه شود ، خودداری (ازناپسندی ها) را فراموش کند . اگر ناگهان ترس او را فراگیرد ، دوری جستن (از کار) مشغولش سازد و اگر ایمنی و آسودگی آن فزونی نگیرد ، غفلت آن را می رباید . اگر به آن مصیبت و اندوه رخ دهد ، بی تابی رسوایش کند . اگر مالی بیابد ، توانگری او را یاغی گرداند اگر بی خبری آن را بیازارد ، بلا و سختی گرفتارش کند . اگر گرسنگی بر آن سخت گیرد ، ناتوانی از پایش در می آورد . اگر سیری آن بسیار گشته ، از حد بگذرد ، شکم پروری به رنجش می اندازد ، پس هر کوتاهی از حد آن را زیان رساند و هر بیشی در حد ، آن را تباه گرداند .[۲۷](بنابراین قلبی که اعتدال و میانه روی را از دست نداده و به حکمت رفتار کند ، دارنده آن سود دنیا و آخرت خواهد برد . )
عبادت بودن تربیت اسلامی
در اسلام آن قدم هایی را که انسان برای رشد و کمال خود و پرورش دیگران برمی دارد و در جهت رضای خداوند است ، عبادت محسوب می شود . عبادت کردن ، محدود به آن لحظات کوتاهی که انسان مشغول مراسم عبادی ، از قبیل نمازگزاردن و دعاکردن است ، نمی شود . عبادت ، هنگامی ارزش خود را بروز می دهد که به صورت راه و رسم زندگی درآید . ارزش آن در مواقعی است که شیوه رفتار و کردار و تفکر و همه شئون زندگی فرد را فراگیرد . عبادت به معنای ایجاد پیوند بین قلب انسان و خدا است . اسلام فرد را چنان تربیت می کند که در همه حال با خدا مرتبط باشد . عبادت ، وسیله ای برای اصلاح نفس و اصلاح زندگی است و تمام منافع و عواید آن نصبب خود انسان می شود و او را رستگار می سازد . در حقیقت ، دستورات عبادی اسلام ، هم در برگیرنده فواید شخصی است و هم دارای منافع اجتماعی . حضرت علی علیه السلام در خطبه معروف همام فرموده اند :
ان الله سبحانه خلق الخلق حین خلقهم غنیا عن طاعتهم ؛ امنا عن معصیتهم ؛ لاءنه لا تضره معصیه من عصاه ، ولا تنفعه طاعه من اءطاعه ؛[۲۸]همانا خداوند مخلوقات را آفرید و از اطاعت و عبادت آنان بی نیاز و از گناه و معصیت آنان ایمن است ؛ زیرا معصیت افراد ، ضرری به وی نمی زند و اطاعت آنان ، برای او نفعی ندارد .
اگر انسان نیات خود را خالص گرداند و قصد قربت کند که در تلاش تربیتی برای خودسازی و دیگرسازی ، رضای الهی را در نظر بگیرد ، در همه حال ماءجور خواهد بود .
هماهنگی با فطرت انسان
برنامه ها و اقدامات تربیت اسلامی بر فطرت آدمی استوار است و می کوشد تا حجاب های فطرت را بزداید و آن را شکوفا سازد . تربیت فطری ، متناسب با وجود آدمی و نیازهای او و در خور حقیقت انسانی است ؛ تربیتی است که عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص را جلوه می دهد . تربیتی که در خلاف جهت حقیقت جویی ، زیبادوستی ، علم جویی ، آزادی ، راءفت گرایی ، عدالت خواهی و حق گرایی گام بردارد ؛ تربیتی است خلاف فطرت . رسالت تربیتی است همه انبیای الهی ، تربیت فطری بوده است . حضرت علی علیه السلام در بیان هماهنگی تربیت اسلامی با فطرت می فرمایند :
و اصطفی سبحانه من ولده اءنبیاء ، اءخذ علی الوحی میثاقهم ، و علی تبلیغ الرساله اءمانتهم ، لما بدل اءکثر خلقه عهد الله الیهم فجهلوا حقه ، و اتخذوا الاءنداد معه و اجتالتهم الشیاطین عن معرفته ، و اقتطعهم عن عبادته ، فبعث فیهم رسله و واتر الیهم اءنبیاءه لیستاد و هم میثاق فطرته و یذ کروهم منسی نعمته ؛[۲۹]
خدای سبحان از فرزندان آدم علیه السلام پیامبرانی برگزید و به زبان وحی پیمان هر یک از ایشان را شنید که امانت او نگاه دارند و حکم خدا را به دیگران برسانند و این هنگامی بود که بیشتر آفریدگان از فطرت خویش بگردیدند و طومار عهد در نور دیدند . حق او را نشناختند و برابر او خدایانی ساختند . شیطان ها ، آنان را از خداشناسی به گمراهی کشیدند و پیوندشان را با پرستش خدا بریدند . پس هر چندگاه پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق فطرت بگزارند نعمت فراموش کرده را به یاد آورند .
برای شکوفا شدن فطرت و استعدادها محیط تربیتی لازم است و گرنه استعدادهای درونی انسانی در
جهت خیر و صلاح رشد نمی یابد . اسلام برای تطابق روش تربیتی خود با فطرت انسان به همه جهات تربیتی و مراحل رشد آدمی توجه دارد و برای هر وضعیت و موقعیتی دستورهای تربیتی خاصی ارائه می دهد .
اهداف تربیت
مقدمه
در نظام تربیتی اسلام ، بحث اهداف از کلیدی ترین مباحث است ؛ زیرا بدون داشتن هدف و تعیین آن ، امکان برنامه ریزی و ارزیابی فعالیت های تربیتی ناممکن است . بنابراین داشتن هدف های الهی بسی مهم و تعیین کننده است . جای سؤ ال است که در نظام تربیتی هدف چیست ؟ آیا هدف ، صرفا تولید نسل و افزودن اعضای جامعه است ؟ آیا هدف ، تاءمین نیازهای عاطفی و جسمی فرزندان است ؟ آیا هدف ، تربیت نیروی انسانی برای تداوم جامعه اسلامی و به انجام رسانیدن امور آن است ؟ یا این که اهداف مهم تر و مقدس تری وجود دارد ؟ و آنچه این مجموعه به دنبال آن است این که سرانجام ، از دیدگاه بزرگ مربی انسانیت علی علیه السلام هدف از داشتن فرزند و تربیت آن چیست ؟
با نگاهی به دیدگاه ها و سیره تربیتی آن حضرت ، آشکار می شود که در نظام تربیتی اسلام ، هدف نهایی ، رسیدن فرزند به مقام اطاعت و عبودیت الهی است . هدف نهایی ، تربیت انسانی است که مطیع پروردگار و تسلیم آستان او باشد . امام علی علیه السلام در ضمن حدیثی به طور غیرمستقیم هدف تربیتی را چه زیبا بیان نموده اند ، آن جا که می فرمایند :
من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیکوقامت ننموده ام ، بلکه از پروردگارم خواسته ام تا فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا این که وقتی با این صفات به آن ها نظر افکنم ، مایه چشم روشنی من باشند .[۳۰]
هدف ، نقطه ای است که انسان به طرف آن حرکت می کند . هدف ، جهت زندگی و کوشش های انسان را روشن می سازد . با توجه به حقیقت انسان و کمال جویی او ، باید این امکان را برای همه انسان ها فراهم آید تا بتوانند در مسیر تربیت حقیقی گام بردارند و استعدادهای خود را شکوفا سازند . با این وصف اهداف تربیت اسلامی عبارتند از :
پرورش ابعاد وجودی و شخصیتی انسان
هدف از تربیت اسلامی ، انسان سازی است . انسان ، از نظر اسلام دارای نقاط ضعف و قوت است از جمله این موارد اشاره های قرآنی است :
خلق الانسان ضعیفا ؛
انسان ، ضعیف آفریده شده ، [۳۱]
کلا ان الانسان لیطغی اءن راه اشتغنی ؛
وقتی انسان بی نیاز شود سرکشی می کند ،[۳۲]
کان الانسان کفورا ؛
انسان ناسپاس است[۳۳]
از سوی دیگر انسان دارای نقاط قوت بسیار است :
لقد خلقنا الانسان فی اءحسن تقویم ؛ [۳۴]
ما انسان را به بهترین صورت آفریدیم .
بل الانسان علی نفسه بصیره ؛ [۳۵]
انسان بر نفس خود آگاه است .
انسان می تواند با تربیت ، نقاط ضعف خود را نیز به نقاط قوت تبدیل کند . پرورش ابعاد معنوی و اخلاقی شخصیت انسانی یک اصل است ؛ زیرا هر کسی ، توانایی دارد که در مسیر تعالی یا سقوط گام بردارد . اگر پرورش ، تنها تاءمین خصوصیات جسمانی باشد ، انسان از پرورش صفات عالی اخلاقی و معنوی باز می ماند . امام علی علیه السلام به تربیت بعد اخلاقی و معنوی توجه دارند و می فرمایند :
والله ما معاویه باءدهی منی و لکنه یغدر و یفجر ، و لولا کراهیه الغدر لکنت من اءدهی الناس ، ولکن کل غدره فجره و کل فجره کفره و لکل غادر لواء به یوم القیامه ؛[۳۶]
سوگند به خدا که معاویه زیرک تر از من نیست . او حیله گر است و گناه می کند . اگر حیله گری را ناپسند نمی دانستم ، همه زیرکی های او را خنثی می کردم و زیرک ترین بودم ، ولی هر مکر و حیله ای گناه و هر گناهی ناسپاسی است و هر حیله گری در روز قیامت دارای نشان و علامتی است که به وسیله آن شناخته می شود .
حرکت و سوق دادن انسان به سوی خدا
شعار اولیه اسلام ؛ یعنی لا اله الا الله بیانگر هدف تربیتی این مکتب است که با اصل و هدف خلقت هماهنگ است ؛ زیرا اءلا الی الله تصیر الامور [۳۷] آگاه باشید که بازگشت همه کارها به خدا است و انا لله و انا الیه راجعون [۳۸] ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم .
انسان به همان مقدار که از بندگی بت های درونی و بیرونی خارج می شود ، به مراتبی از ربوبیت دست می یابد و با آزاد شدن از بندگی غیر خدا به انسانیت می رسد . امام علی علیه السلام در نامه تربیتی خود به امام مجتبی علیه السلام ، به ایشان سفارش می کنند :
ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا ؛ [۳۹]
بنده دیگری مباش که خداوند آزادت آفریده است .
انبیا و اوصیای الهی در تلاش بودند تا انسان ها را از جهالت و ضلالت و اسارت برهانند و به هدایت و بصیرت و بندگی خدا برسانند . امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره اهداف خود فرموده اند :
و لقد اءحسنت جوارکم و اءحطت بجهدی من ورائکم ، و اءعتقتکم من رتق الذل و حلق الضیم ؛ [۴۰]
با شما به نیکویی به سر بردم و به قدر طاقت از هر سو نگهبانی تان کردم و از بندهای خواری و یوغ زبونی آزادتان ساختم و از زنجیرهای ستم بیداد رهایتان نمودم .
آگاه کردن انسان از پایگاه خویش در جهان و شکوفا کردن لطافت وجودی او
کار عمده تربیت اسلامی ، آشنا ساختن انسان به ماهیت وجودی خویش و حرکت دادن وی بر مقتضای فطرت و سرشت او است . انسان وقتی خود را شناخت ، مقدمه ای بر شناخت خداوند می شود . آن گاه زندگی او معنا می یابد و در جهت کمال خویش گام برمی دارد . حضرت علی علیه السلام می فرمایند :
اءفضل المعرفه معرفه الانسان نفسه ؛[۴۱]
برترین معرفت ، شناخت آدمی از خویشتن است .
من عرف نفسه فقد عرف ربه ؛ [۴۲]
هر که خود را بشناسد ، پروردگار خود را شناخته است .
بنابراین در تربیت ، شناخت انسان جایگاهی بس ارزشمند دارد و چنانچه انسان به این مهم مبادرت نورزد از فهم مسائل دیگر نیز در می ماند ؛ چنانچه مولای متقیان می فرمایند :
من جهل قدره ، جهل کل قدر ؛ [۴۳]
هر که قدر خود نداند ، هیچ قدری را نخواهد دانست .
انسان دارای گرانبهاترین گوهر وجود است و نباید آن را به خواری بکشاند ، بلکه باید آن را بشناسد ، به بار بنشاند و استعدادهای شگفت خود را در جهت کمال مطلق شکوفا سازد . نفس انسانی ، جوهری الهی و نفحه ای ربانی است و هم چون آیینه ای است که صفات رحمانی در آن متجلی می شود و انسان واجد این حقیقت ملکوتی ، می تواند با تربیت ، خود را شکوفا کرده و والاترین جلوه حق شود .
آخرت گرایی و پرواپیشگی
انسان ، قوس صعودی را در تربیت طی می کند و باید این قوس را در جهت حقیقت ملکوتی خود بپیماید . حضرت علی علیه السلام در نامه تربیتی خود به فرزندش امام مجتبی علیه السلام می نویسند :
و اعلم اءنک انما خلقت للاخره لا للدنیا ؛[۴۴]
بدان که تو برای آن جهان آفریده شده ای نه برای این جهان .
این جهان مدرسه تربیت انسان است و باید به سوی آخرت گام بردارد . حضرت علی علیه السلام همگان را بدین مقصد فراخوانده و فرموده اند :
فکونوا من اءبناء الاخره ولا تکونوا من اءبنا الدنیا فان کل ولد سیلحق باءمه یوم القیامه ؛ [۴۵]
از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا مباشید که روز رستاخیز هر فرزند به مادر خود می پیوندد .
انسان ، تنها برای امور مادی تلاش نمی کند و یگانه محرک او حوایج مادی زندگی نیست . او برای هدف ها و آرمان های بسیار عالی می جنبد . انسان ، دارای روح قدسی است که میل به تعالی ، صعود و پرواز دارد و بالا رفتن او تا ملکوت قابل تصور است . آنچه که انسان ها را به کمال مطلوبشان می رساند در سایه پرهیزگاری است . پیشوای پرهیزگاران در ضمن خطبه ای می فرمایند :
و اءوصاکم بالتقوی و جعلها منتهی رضاه و حاجته من خلقه ؛ [۴۶]
خداوند به پرهیزگاری سفارشتان کرده و آن را نهایت خشنودی خواست خود از بندگان قرار داده است
اءوصیکم عباد الله بتقوی الله و طاعته ؛ فانها النجاه غدا و المنجاه اءبدا ؛ [۴۷]
بندگان خدا ! شما را به تقوای الهی و فرمان برداری او سفارش می کنم که نجات فردا در آن است و مایه رهایی جاودان است .
آنان که به این توشه تربیتی دست یابند ، درهای وصول به مقاصد تربیت حقیقی به رویشان گشوده شود . امام علی علیه السلام در وصفشان می فرمایند :
پرهیزگاران در این جهان اهل فضیلتند ، گفتارشان صواب است و میانه روی شعارشان . در رفتار و گفتار فروتنند ، دیده هایشان را از آنچه خدا بر آنان حرام کرده ، پوشیده و گوش هایشان را به دانشی که آنان را سودمند است به کار گرفته اند . در سختی چنان به سر می برند که گویی به آسایش قرار دارند و اگر نه این است که زندگی شان را مدتی است که باید بگذرانند ، جان هایشان یک چشم به هم زدن در کالبد نمی ماند ، از شوق رسیدن به پاداش - آن جهان - یا از بیم ماندن و گناه کردن - در این جهان - خداوند در اندیشه آنان بزرگ است ، پس هر چه جز او است در دیده هایشان خرد نمود ، بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده اند و در آسایش آن به سر می برند و دوزخ چنان که آن را دیده اند و در عذابش قرار دارند دل هایشان اندوهگین است و مردم از گزندشان ایمن . تن هایشان نزار است و نیازهایشان اندک و به جان و تن پارسایند . [۴۸]
بنابراین پرواپیشگی ، کلید همه نیک بختی ها است ، انسان را وامی دارد تا در همه امور به عدالت سیر کند و زمینه کمالات انسان را فراهم می آورد و موجب نجات انسان می شود . بدین رو ، تقوا بهترین ذخیره رستاخیز است .
اصول تربیت
مقدمه
اگر تربیت بر اصول زیر ، پایه گذاری شود ، نتیجه آن مطلوب تر و سریع تر عاید می شود . به کارگیری اصول زیر به هنگام تربیت ، زمینه پذیرش بهتر متربی را فراهم می سازد و انسان سریع تر به اهداف مورد نظر دست می یابد . این اصول ، در حقیقت ، پیش نیاز به کارگیری روش هایی است که در بخش آتی می آید . چنانچه هر روش تربیتی ، بر پایه این اصول استوار نگردد ، نتیجه بخش نخواهد بود .
اصل اعتدال
رفتارها و عملکردهای تربیتی ، در صورتی به ما کمک می رساند که تابع اعتدال باشد . تربیت خردمندانه ، تربیتی است که مبتنی بر حفظ اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در همه امور باشد . چنانچه حضرت می فرمایند :
لاتری الجاهل الا مفرطا اءو مفرطا ؛ [۴۹]
نادان را نبینی جز این که کاری را از اندازه فراتر کشاند و یا بدان جا که باید نرساند .
البته در تربیت اندازه شناختن ، امری دشوار است و جز با خردورزی در تربیت ، نمی توان اندازه ها را دریافت . بهترین نظام تربیتی ، نظامی است معتدل که در آن نه امید بیش از اندازه و نه بیم بیش از اندازه حاکم باشد . چنان که حضرت علی علیه السلام می فرمایند :
خیر الاءعمال اعتدال الرجاء و الخوف ؛[۵۰]
بهترین کارها ، اعتدال امید و بیم است .
در این که راه اعتدال ستوده است ، جای هیچ شک و شبهه ای نیست . حضرت می فرمایند :
من اءخذ القصد حمدوا الئه طرقه و بشروه بالنجاه ، و من اءخذ یمینا و شمالا ذموا الئه الطریق و حذروه من الهلکه ؛ [۵۱]
آن که راه میانه راپیش گیرد ، ستایشش کنند و به نجات مژده اش دهند . آن که راه راست یا چپ را پیش گیرد ، روش وی را زشت شمارند و از تباهی بر حذرش دارند .
سیرت و سنت ائمه اطهار علیه السلام بر اعتدال بود چنان که امام علی علیه السلام درباره این راه و رسم می فرمایند :
طریقتنا القصد ؛ [۵۲]
راه و روش ما ، میانه روی است .
اصل تدرج و تمکن
اختلاف استعدادها ، ظرفیت ها ، روحیه ها ، خواست ها و سلیقه ها ، معلول اختلاف طبایع و تاءثیرات گوناگون محیطی ، جغرافیایی ، فرهنگی ، اعتقادی ، اقتصادی و اجتماعی است ، بنابراین هر حرکت تربیتی باید با توجه به این اختلاف استعدادها و نیازها به صورت تدریجی و مرحله به مرحله بر اساس توانایی ها صورت بپذیرد . حضرت امیر علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر چنین آموزش داده اند : ایاک و العجله بالاءمور قبل اءوانها ، اءو التساقط فیها عند امکانها ، اءو اللجاجه فیها اذا تنکرت اءو الوهن عنها اذا ستوضحت ، فضع کل اءمر موضعه و اءوقع کل عمل موقعه ؛ [۵۳]
بپرهیز از شتابزدگی در کارهایی که وقت انجام دادنشان نرسیده است و از اهمالگری در کارهایی که وقت انجام دادنشان فرارسیده است و از لجاجت کردن در اموری که مبهم است و از سستی نمودن در کارها ، آن هنگام که راه عمل روشن شده است ، پس هر دو چیز رادر جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار .
اگر در تربیت نیازها ، خواست ها و ظرفیت ها را در نظر نگیریم و زمان مناسب برای هر عمل تربیتی مورد توجه قرار نگیرد ، بی گمان برنامه ها و اقدامات تربیتی نتیجه ای جز تباهی در پی نخواهند داشت .
اصل تسهیل
منظور این است که اقدامات تربیتی باید اموری آسان و میسر باشد و از متربی تکالیف سخت و طاقت فرسا نخواهیم و خواسته های ما طوری باشد که متربی آن رابا میل و رغبت انجام دهد . آنان که با سماحت عمل می کنند بیشترین نتیجه را می گیرند . چنان که حضرت علی علیه السلام می فرمایند :
اءسمحکم اءربحکم ؛ [۵۴]
سودمندترین شما با سماحت ترین شما است .
این گونه نگرش ، برای متربی قابل دریافت است در اشاره ای لطیف از حضرت امیر علیه السلام آمده است :
عود نفسک السماح ، و تجنب الالحاح یلزمک الصلاح ؛ [۵۵]
خود را به سماجت عادت ده و از سخت گیری دوری کن تا درستی و بسامانی ملازمت شود .
حضرت علی علیه السلام خود بر این عمل تربیتی پای می فشردند و در هدایت انسان ها از آن بهره می گرفتند و می فرمودند :
ان الله سبحانه و تعالی ، یحب السهل النفس ، السمح الخلیفه القریب الاءمر ؛ [۵۶]
همانا خدای - پاک و بلند مرتبه - شخص ملایم طبع ، آسان گیر و گشاده دست را دوست دارد .
فطرت آدمی از خشونت و سخت گیری بیزار است و هیچ چیز چون سهولت و ملایمت در تربیت کارساز نیست . حضرت در نامه ای به حارث همدانی نوشته اند :
و اکظم الغیظ ، و تجاوز عند المقدره ، واحلم عند الغضب ، واصفح مع الدوله تکن لک العاقبه ؛ [۵۷]
خشم خود را فرو بر و به وقت توانایی ، در گذر و گاه خشم ، در بردباری بکوش و به هنگام قدرت ، چشم پوشی کن تا عاقبت از آن تو باشد .
اصل تربیت عقلانی
رسالت پیام آوران الهی در جهت شکوفایی استعدادها و تربیت عقلانی بوده است ، آن ها سعی داشته اند عقل ها را بالنده و انسان ها را به حکمت آراسته سازند . در این تربیت ، قوای آدمی تسلیم خرد شده و به واسطه عقل اداره می شود . عقل ، محور امور قرار می گیرد و هوا و هوس از انسان رخت برمی بندد . حضرت علی علیه السلام در ستایش این شیوه می فرمایند :
ضادو الهوی بالعقل ؛ [۵۸]
با عقل ، هوا را مخالفت کنید .
استرشد العقل ، و خالف الهوی تنجع ؛ [۵۹]
راه راست را از عقل بخواه و با هوا مخالفت نما تا کامیاب شوی .
کفاک من عقلک ما اءوضح لک سبل غیک من رشدک ؛ [۶۰]
از خرد تو را این باید که راه گمراهی ات را از راه رستگاری ات آشکار می نماید . انسان با تربیت عقلانی ، قدرت تمییز و تشخیص بین حق و باطل و قدرت نقادی می یابد . انسانی که از موهبت عقل بی بهره است ، تنها در مورت انسان است . چنانچه حضرت علی علیه السلام می فرمایند :
الانسان بعقله ؛ [۶۱]
انسان به عقلش است .
و نیز فرموده اند :
الانسان عقل و صوره ، فمن اءخطاءه العقل و لزمته الصوره لم یکن کاملا ، و کان بمنزله من لا روح فیه ؛[۶۲]
انسان عقل است و صورت ، پس هر که عقل از او روی گردان شود و صورت آدمی با او بماند کامل نیست و هم چون کسی است که روح ندارد .
اصل تفکر
انسان موجودی است متفکر و با به کار گرفتن اندیشه ، از سود و زیان کارها آگاه شده و در راه سعادت یا شقاوت سیر می کند . تفکر درست ، کلید هدایت آدمی و وسیله کسب علوم و معارف است . در اسلام برای تفکر ارزش والایی در نظر گرفته اند . امام علی علیه السلام فکرکردن را کلید پر خیر و برکتی می دانند و هیچ دانشی را همسنگ با تفکر نمی دانند . ایشان می فرمایند :
لاعلم کالتفکر ؛ [۶۳]
هیچ دانشی همسان تفکر نیست .
الفکر رشد ؛ [۶۴]
اندیشیدن مایه رشد است .
اءلفکر یهدی الی الرشاد ؛ [۶۵]
اندیشیدن ، به راه راست رهنمون می کند .
این نظام آموزشی باید به گونه ای سازماندهی شود که افراد ، اهل اندیشه صحیح باشند و با تفکر منطقی خو بگیرند . حضرت امیر علیه السلام در وصیتی به امام حسین علیه السلام می فرمایند :
اءی بنی ! الفکره تورث نورا ، و الغفله ظلمه ؛ [۶۶]
پسرم ! اندیشیدن نور پدید می آورد و غفلت ورزیدن ظلمت .
انسان با اندیشیدن به خداوند ، انسان ، جهان و تاریخ ، حقایق امور را در می یابد و بستر کمال خویش را مهیا می سازد و مشمول رحمت الهی می شود . امیر مؤمنان در ضمن خطبه ای می فرمایند :
رحم الله امرء اتفکر فاعتبر ؛ و اعتبر فاءبصر ؛ [۶۷]
خدا رحمت کند انسانی را که بیندیشد و پند گیرد و پند گیرد و بپذیرد .
تفکر در حق و اسما و صفات حق ، والاترین عرصه تفکر و بهترین سلوک است . حضرت نیز بدان سفارش می فرمایند :
اعر فوا الله بالله ؛ [۶۸]
خدا را با خدا بشناسید .
امام خمینی (ره ) درباره اهمیت چنین تفکری می فرمایند :
اول تفکر در حق و اسما و صفات و کمالات او است و نتیجه آن علم به وجود حق و انواع تجلیات است و از آن ، علم به اعیان و مظاهر رخ می دهد و این افضل مراتب فکر و اعلا مرتبه علوم و اتفن مراتب برهان است ؛ زیرا که از نظر به ذات علت و تفکر در سبب مطلق ، علم به او و مسببات و معلومات پیدا می شود از این جهت آن را برهان صدیقین می گویند . [۶۹]
تفکر در خداشناسی ، والاترین عرصه تفکر است ، پس از آن انسان باید در خویشتن خویش نیکو به نظاره نشیند . حضرت به این امر نیز توجه داده و فرموده اند :
هلک امرؤ لم یعرف قدره ؛ [۷۰]
کسی که ارزش خود را نشناخت ، تباه گشت .
جهان شناسی نیز عرصه ای نیکو برای تفکر است . حضرت مکرر به تفکر در این زمینه سفارش نموده اند :
پس بنگر در آفتاب ، ماه ، درخت ، گیاه ، آب ، سنگ و شب و روز رنگارنگ و روان گشتن این دریاها و فراوانی این کوه ها و درازی ستیغ های کوه و گونه گونی لغت ها و زبان های مردم انبوه . پس وای بر آن که تقدیر کننده را نپذیرد و تدبیر کننده را ناآشنا گیرد ! پنداشته اند هم چون گیاهانند که آنان را کارنده ای نبست و اختلاف صورت هایشان را سازنده ای ! ؟ در آنچه ادعا کردند حجتی نیاوردند آیا هیچ بنایی بی سازنده است یا جنایتی بی خیانت کننده است ؟
از دیگر موارد تفکر ، دقت در تحولات تاریخی است ، دقت در دلایل انحطاط و سقوط پیشینیان بستر نیکویی برای پندآموزی است . حضرت می فرمایند :
اما بعد بی گمان خداوند زورمداران روزگاران را تا در فراخنای رفاه مهلتشان نداده ، هرگز در هم شان نکوبیده است . چنان که استخوان های شکسته هیچ امتی را پیش از گذراندن دوران سختی و فشار ترمیم نکرده است . آری در حوادثی که در مقایسه با سختی های آینده و رخدادهای عظیم گذشته شما ، ناچیز است نیز مایه های عبرت فراوانی است ، اما دریغ که نه هر صاحب قلبی ، دانا است و نه هر صاحب گوشی ، شنوا است و نه هر چشم دارنده ای بینا است . [۷۱]
بدین ترتیب ، حضرت تاکید زیادی بر تفکر در عرصه های مختلف دارد تا انسان با شکوفایی استعدادها به سوی کمال مطلق گام بردارد .
اصل تدبر
تربیت درست ، در پی آن است که انسان ، از حالت ظاهربینی خارج شده و اهل تدبر و عاقبت اندیشی شود . انسان به دور از تدبر ، پیوسته در معرض تباهی است چنانچه حضرت علی علیه السلام فرموده اند :
اءلا و ان من تورط فی الامور من غیر نظر فی العواقب فقد تعرض لمفد حات النوائب ؛ [۷۲]
بدانید ، به درستی هر که بدون نگریستن در پایان امور ، بدان ها وارد شود ، بی گمان خود را در معرض مصیبت های گران قرار داده است .
انسان مؤمن نباید قشرگرا و ظاهراندیش باشد . حضرت درباره اهل ایمان می فرمایند :
المومنون هم الذین عرفوا ما اءمامهم ؛ [۷۳]
مؤمنان آنانند که آنچه را در پیش روی دارند ، بشناسند .
تدبر در امور ، آدمی را از لغزش ها و انحراف ها باز می دارد و نقشی نیکو در بازدارندگی دارد ، به بیان حضرت علی علیه السلام :
تفکر قبل اءن تعزم ، و تدبر قبل اءن تهجم ؛[۷۴]
پیش از آنکه تصمیم بگیری ، فکر کن و پیش از آن که وارد شوی ، تدبر کن . حضرت در توصیه ای که به فرزندشان محمد حنفیه دارد در فلسفه تدبر قبل از انجام کار می فرمایند :
التدبیر قبل العمل یومنک من الندم ؛ [۷۵]
چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار ، تو را از پشیمانی ایمن خواهد گردانید .
بنابراین ، بهترین ثمره تدبر ، راهیابی و نجات از تباهی است و تدبر در تربیت جایگاهی اساسی دارد . دریافت درست از دین و رسیدن به لب آن ، چنان مهم است که بدون آن دین داری دشوار می نماید و به وسیله تدبیر می توان از قشرها گذشت و به کنه و حقایق اشیا پی برد و پایه های دین داری را استوار نمود .
اصل کرامت
کرامت نیز در تربیت نقش اساسی دارد و انسان ها را در بیکران کمالات انسانی به پرواز در می آورد . رعایت اصل کرامت ، بستر ربانی شدن انسان ها را فراهم می آورد . چنانچه حضرت در توصیه تربیتی خویش به فرزندش امام مجتبی علیه السلام می فرمایند :
و اءکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب ؛ فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا و لا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا ؛[۷۶]
بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی ، هر چند که تو را به مقصود برساند ؛ زیرا نمی توانی در برابر آنچه از شخصیت در این راه از دست می دهی ، جایگزینی به دست آوری و بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد آفریده است .
شخص کریم ، به دنبال کسب معرفت و عمل صالح است و از اعمال ناپسند به دور . در بستر کرامت ، دنیا در نزد کریم کوچک و بی ارزش می شود و از پستی های آن آزاد شده و به پاکی و پاکدامنی می رسد . به بیان حضرت علی علیه السلام : من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه ؛ [۷۷]
هر که کرامت نفس داشته باشد ، دنیا در چشمش کوچک است .
وقتی اساس تربیت بر کرامت قرار گیرد ، آفریدگار در اندیشه انسان بزرگ می شود و هر چیز جز ذات اقدس الهی در دیده اش خرد می نماید .
اصل عزت
عزت حالتی است در انسان که نمی گذارد مغلوب کسی شود و شکست بخورد . عزیز ، کسی است که راه بندگی می پیماید و خدای را بزرگ و عزیز می شمارد . در برابر هر چیز غیر خدا ، نه می گوید . عزت جویی و راهی نیکو در تربیت است . زندگی حقیقی ، زیستن با ارجمندی است . عزت و سیادت از چنان جایگاهی در زندگی برخوردار است که بدون آن ، معنا ومفهومی ندارد . در کلاس تربیتی امام علی علیه السلام زندگی با سربلندی ، حیات و زندگی در خواری ، ممات است . آن حضرت می فرمایند :
المنیه و لا الدنیه و التقلل و لا التوسل ؛ [۷۸]
مرگ آری ، اما تن به پستی هرگز ، قناعت به کم آری ، اما دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن هرگز .
حضرت امیر علیه السلام راه دست یابی به عزت را در اتصال به دریای بی کران اطاعت خداوندی می بینند و می فرمایند :
اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه ؛ [۷۹]
هرگاه خواهان عزت شدی ، آن را در طاعت و فرمان برداری خدای بجوی . هر چه آدمی بر خواهش های نفسانی غلبه کند و راه پرواپیشگی برگزیند ، عزیزتر و سربلندتر می شود . به فرمایش حضرت علی علیه السلام :
من یغلب هواه یعز ؛ [۸۰]
هر که بر خواهش نفس خود چیره شود ، عزت یابد .
از سوی دیگر ، قناعت و دوری از فزون خواهی ، آدمی را به عزت سوق می دهد . در حقیقت ، هر گاه درخت قناعت در وجود آدمی سرمی زند ، عزت به بار می نشیند . حضرت می فرمایند :
القناعه تؤ دی الی العز ؛ [۸۱]
قناعت تو را به سوی عزت می کشاند .
پس عزت در مکتب تربیتی و سیره حضرت علی علیه السلام جایگاه ارزشمندی دارد و در سایه آن ، انسانی آزاد ، باصلابت . قانع و سازش ناپذیر تربیت می شود . در این حال ، دست و دلش برای آنچه بی اعتبار است نمی لرزد و از غیر خدا نمی ترسد و در برابر غیر او کرنش نمی کند . حضرت می فرمایند :
المؤمن دابه زهادته ، و همه دیانته ، و عزه قناعته ، و جده لاخرته . قد کثرت حسناته ، و علت درجاته ، شارف خلاصه و نجاته ؛ [۸۲]
راه و رسم مؤمن زهد ، همت او دین داری و عزت او قناعت او است . کوشش او برای آخرت است و خوبی های او بسیار و درجات او والا است . او مشرف بر جایگاه رستگاری و رهایی است .
آسیب شناسی تربیت
مقدمه
از اساسی ترین شناخت ها ، شناسایی آسیب ها و عوامل رخوت آور ، رکودزا و مانع آفرین است . در اولین گام باید موانع تربیتی راشناخت . از این رو باید دانست که مانع اصلی رسیدن آدمی به کمالات انسانی ، ارزش های الهی و پاداش اخروی ، دنیاگرایی است . حضرت امیر علیه السلام در این باره می فرمایند :
ان الدنیا و الاخره عدوان متفاوتان ، و سبیلان مختلفان فمن اءحب الدنیا و تولاها اءبغض الاخره و عاداها ، و همابمنزله المشرق و المغرب ، و ماش بینهما کلما قرب من واحد بعد من الاخر ؛ [۸۳]
همانا دنیا و آخرت دو دشمنند نافراهم و دو راهند مخالف هم . آن که دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل کاشت ، آخرت را نپسندید و دشمن انگاشت . دنیا و آخرت چون خاور و باخترند ، آن که میان آن دو رود ، چون به یکی نزدیک شود ، از دیگری دور شود .
امام علی (علیه السلام ) که والاترین نمونه تربیت است ، دنیای نکوهیده راترک کرده بود و جلوه گری ها و فریبکاری های دنیا در او بی تاءثیر بود ؛ زیرا تا انسان از دام پست رها نشود و خود را پاک نسازد ، درهای اتصاف به صفات پسندیده بر او گشوده نمی شود . پیشوای آزادگان درباره ترک مانع اصلی تربیت می فرمایند :
یا دنیا ، یا دنیا ، الیک عنی اءبی تعرضت اءم الی تشوقت ؟ لاحان حنیک ، هیهات غری غیری لا حاجه لی فیک ، قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فیها ؛ [۸۴]
ای دنیا ! ای دنیا ! از من دور شو ! با خودنمایی فراراهم آمده ای ؟ یا شیفته ام شده ای ؟ هرگز آن زمان که تو در دل من جای گیری فرا نخواهد رسید هرگز ! دورشو ! دیگری را فریب ده ! مرا با تو نیازی نیست . تو را سه طلاقه کرده ام که بازگشتی در آن نیست .
حضرت ، راه تربیت درست را بریدن از تعلقات و وابستگی های دنیا می دانند و به دیگران نیز توصیه می کنند که :
عبادالله اءوصیکم بالرفض لهذه الدنیا التارکه لکم و ان لم تحبوا اترکها ؛ [۸۵]
بندگان خدا ! شما را سفارش می کنم این دنیا را که وانهنده شما است ، واگذارید هر چند وانهادن آن را دوست نمی دارید .
امام خمینی (ره ) درباره سیر به سوی آخرت و کسب کمالات می فرمایند :
تا انسان به آمال خودش پشت نکند ، به دنیا پشت نکند ، جلو نمی رود . دنیا که همان آمال آدم است . دنیای هر کس ، همان آمال او است . [۸۶]
البته دنیا هم بر دو نوع است ؛ یکی ممدوح و دیگری مذموم . حضرت علی (علیه السلام ) در یکی از خطبه های خود (پس از این که شنید یک نفر دنیا را ذم می کند) فرمودند :
ان الدنیا دار صدق لمن صدقها ، و دار عافیه لمن عنها ، و دار غنی لمن تزود منها ، و دار موعظه لمن اتعظ بها ، مسجد اءحباء الله و مصلی ملائکه الله ، و مهبط وحی الله ، و متجر اءولیاء الله ، اکتسبوا فیها الرحمه ، و وبحوا فیها الجنه ؛ [۸۷]
دنیا ، خانه راستی است برای کسی که آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستی است برای آن که شناخت و باورش داشت و خانه بی نیازی است برای کسی که از آن توشه اندوخت و خانه پند است برای آن که از آن پند آموخت . مسجد محبان خدا است و نمازگاه فرشتگان او و محل فرود وحی خدا و تجارت های دوستان او .
بنابراین ، دنیای نکوهیده ، سدی سخت در برابر انسان است ، اما دنیای ممدوح ، منزلی نیکو برای کسب توشه و تقوا محسوب می شود ، پس باید از دنیا دریافتی درست داشت . نوع بینش انسان به زندگی باید تغییر کند تا به درکی درست از عالم دست یابد و بر اساس آن برنامه ریزی و حرکت کند . آن که به دنیای مذموم پشت کند و زندگی این جهان را گذرگاهی برای کسب کمالات بداند ، بهترین زمینه شکوفایی استعدادها را فراهم می کند .
آسیب های فردی
انسان برای پیمودن نردبان قرب باید تلاش کند و بخواهد تا از هدایت الهی و راهنمایی هدایت گران بهره مند شود ، که تربیت جز با میل ، انگیزه و خواست فرد تحقق پیدا نمی کند . هنر تربیت کردن ، هنر هموار نمودن و همسو کردن متربی و مربی بر اساس میل ، انگیزه و خواست متربی است ، شیوه زور ، تهدید و فشار هیچ ارزشی ندارد و از موانع تربیت شمرده می شود . نمی توان با اجبار و فشار دیگران را به سوی هدایت رهنمون ساخت ؛ زیرا مادامی که فرد انگیزه ، میل و رغبت نیابد ، تربیت فطری در او محقق نمی شود . حضرت امیر(علیه السلام ) بر این حقیقت تربیتی تاءکید داشتند و در دوران حکومت خویش ، حتی در سخت ترین اوضاع و احوال سیاسی ، مردم را با زور و فشار به مسیر تربیت نکشاندند . خطاب به مردم می فرمودند :
و لیس لی اءن اءحملکم علی ما تکرهون ؛
مرا نرسد که شما را به چیزی وادارم که ناخوش می انگارید .
پیشوای موحدان معتقد بود که مردم باید خود بخواهند تا در مسیر تربیت گام نهند و گرنه نتیجه ای حاصل نخواهد شد . آن حضرت در نامه ای به قرظه بن کعب انصاری از استان داران و کارگزاران خود فرمودند :
و لست اءری اءن اءجیر اءحدا علی عمل یکرهه ؛ [۸۸]
من این را صحیح نمی دانم که کسی را مجبور به کاری کنم که از آن کراهت دارد .
اگر انسان به خود و ارزش های خود توجه کند استعدادهای خود را پرورش می دهد و سعی می کند تا از حصارهای نفس آزاد شود و بر گرایش های پست غلبه کند . انسان باید خود ، راه شکوفایی خویش را هموار سازد و تابند طمع ها را نگشاید و خود را از پلشتی ها دور نسازد ، به خود شکوفایی حقیقی راه نمی یابد . البته برای این که انسان سریع به خود شکوفایی برسد باید اولا ، موانع تربیتی کنار زده شود و ثانیا در مسیر راهوار سقوط موانعی ایجاد شود .
آسیب های اجتماعی
تربیت امری صرفا فردی نیست وبه شدت به امور دیگر وابسته است . روابط اجتماعی ، فرهنگ حاکم بر یک جامعه ، ارزش ها ، عادات ، آداب و سنن اجتماعی ، باورها و رفتارهای اجتماعی نقش مانع یا مقیضی را در تربیت انسانها دارد . هر چه این امور متعالی باشند ، را تربیت هموارتر و گرنه ره پویی به سمت اهداف والای انسانی کندتر خواهد شد . این مسئله چنان مهم است که مورد توجه حضرت علی (علیه السلام ) قرار گرفته و در نامه ای به حارث همدانی او را از سکونت در محیطهای نامناسب بر حذر داشته اند :
و اسکن الامصار الظام ؛ فانها جماع المسلمین ، و احذر منازل الغفلة و الجفاء و قلة الاعوان علی طاعه الله ؛ [۸۹]
در شهرهای بزرگ سکونت کن که جایگاه فراهم آمدن مسلمانان است وبپرهیز از جاهایی که در آن (از یاد خدا) غافلند و آن جا که به یکدیگر ستم می رانند و بر طاعت خدا یاوران کمتری یافت می شود .
در این فرمایش حضرت ، اهمیت موانع اجتماعی در تربیت آدمی به خوبی مشخص شده است و نشان می دهد که روابط ومناسبات اجتماعی تعالی انسان را کند یا تند می کند . بدون فراهم شدن تحولات اجتماعی ، انتظار تحولات تربیتی مطلوب ، انتظاری عبث خواهد بود .
از سوی دیگر ، فرهنگ یک جامعه ، از امور مهم در ساختار تربیت انسانها است . در جامعه ای که فرهنگی منحط و روابط اجتماعی پست حاکم است و ارزش ها ، ضد ارزش تلقی می شود ، نیکی ها بدی شمرده می شود ، سیر انسان به سوی تعالی دشوار می نماید . محیط سالم و فرهنگ منحط ، انسان ها را تحت فشار روانی جهت همرنگی قرار می دهد . حضرت در تقبیح چنین وضعیتی می فرمایند :
ای مردم ! ما در روزگار ستیزنده و زمانه ای ستمکار به سر می بریم . در این روزگار ، نیکوکار ، بدکار به شمار می آید و جفا پیشه در آن به سرکشی می افزاید . از آنچه دانسته ایم بهره مند نمی شویم و آنچه نمی دانیم نمی پرسیم و از هیچ پیشامد هراسناک و بلایی تا بر سرمان نیامده نمی ترسیم . [۹۰]
اگر در جامعه ای فرهنگ خود خواهی رایج شود ، دیانت رنگ می بازد و تبهکاری افزایش می یابد و در نتیجه ، تربیت انسان کاری سخت و دشوار می شود . ساختار اجتماعی ، بافت جامعه ، اعتدال و عدم اعتدال اجتماعی دارای نقشی مهم در جهت مثبت یا منفی تربیت است . در جامعه ای با ساختار اجتماعی نابرابر و طبقاتی ، تربیت به شدت آسیب می پذیرد ، چنانچه امام (علیه السلام ) می فرمایند :
مادر روزگاری به سر می بریم که بیشتر مردم آن ، بی وفا بوده و دغلکاری را زیرکی می دانند و نادانان آن مردم را با تدبیر و چاره اندیش خوانند . خدایشان کیفر دهد ! چرا چنین می پندارند ؟ گاه بود که مرد آزموده و دانا از چاره کارآگاه است ، اما فرمان خدا مانع راه وی است . پس دانسته و توانا بر کار ، چاره را وا می گذارد تا آن که پروای دین ندارد فرصت شمارد و سود آن را بردارد .[۹۱]
در چنین جامعه ای خوبی و بدی مشتبه شده و مردان با تقوا ، با فضیلت و با سیاست ، در مقابل سیاستمداران غیر متقی ، گوشه نشین و منزوی می شوند . جامعه ای که ساختار آن تباه است ، گویندگان حق اندک می شوند و سلامت اخلاقی در معرض خطر قرار می گیرد . از دیگر موانع و مقتضیات اساسی تربیت نوع حکومت و حاکمیت ، مناسبات سیاسی ، فضای سیاسی ، نوع سلوک زمامداران و کارگزاران ، عدالت اجتماعی ، فاصله طبقاتی و ماهیت قدرت حاکم و . . . است . حضرت علی (علیه السلام ) این امر را مهم می دانند و در نامه تربیتی خویش به امام مجتبی (علیه السلام ) می فرمایند :
اذا تغیر السلطان تغیر الزمان ؛ [۹۲]
هرگاه قدرت تغییر یابد ، روزگار تغییر می یابد .
آسیب های سیاسی
نقش سیاست و حکومت در تربیت ، انکارناپذیر است . در این باره امیر مؤمنان (علیه السلام ) می فرمایند :
الملک کالنهر العظیم تستمد منه الجداول ؛ فان کان عذبا عذبت و ان کان ملحا ملحت ؛ [۹۳]
زمامدار هم چون رودخانه پهناوری است که رودهایی کوچک از آن جاری می شود ، پس اگر آب آن رودخانه پهناور گوارا باشد ، آب درون رودهای کوچک گوارا خواهد بود و اگر شور باشد آب درون آن ها نیز شور خواهد بود . باید توجه داشت که تربیت همانند سایر امور اجتماعی از قبیل اقتصاد ، حقوق و . . . برای اجرا و تداوم خود نیاز به یک نظام اسلامی و تشکیلات خاصی دارد . علی (علیه السلام ) یکی از حقوق مردم بر خود را تربیت کردن آنان دانسته و می فرمایند :
ای مردم ! شما بر گردن من حق دارید و من هم به گردن شما حق دارم ، اما حق شما بر گردن من آن است که برای شما خیر خواهی کنم و حقوقتان را در بیت المال به شما برسانم . شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و تربیت کنم تا آداب شرعی را بیاموزید و خود را بدان آراسته گردانید . اما حق من بر شما این است که به راهنمایی های من توجه داشته باشید . وفادار بیعت خود باشید و نسبت به من در حضور و غیاب ، اخلاص داشته باشید . وقتی شما را برای فعالیت و کاری می خوانم اجابت کنید و به مصالح خود بی توجه و بی اعتنا مباشید و هنگامی که دستوری می دهم اطاعت کنید . [۹۴]
نظام اسلامی براساس وحدت و یکپارچگی بنا شده است ؛ زیرا اختلاف و تشتت جلو کارایی را می گیرد و رفته رفته بافت های جامعه را از هم می پاشد . اختلاف ، باعث هدر رفتن نیروها و سست شدن روابط می شود . در این نظام ، خدمت به مردم یک وظیفه شرعی شمرده شده و برای انجام این خدمت سعه صدر و خوش رویی و مواسات لازم است . حضرت علی (علیه السلام ) وقتی محمد بن ابی بکر را به ولایت مصر منصوب نمودند ، فرمودند :
فاخفض لهم جناحک ، و اءلن لهم جانبک ، و ابسط لهم و جهک ، و اس بینهم فی اللحظه و النظره حتی لا یطمع العظماء فی حیفک لهم و لاییاءس الضعفاء من عدلک علیهم ؛ [۹۵]
بالت را برای آن ها بگستران (خدماتت را به همه برسان ) و پهلویت را برای آنان هموار گردان (بتوانند به تو مراجعه کنند) و گشاده روی باش و در همه موارد بین آن ها یکسان رفتار کن تا بزرگان از ستم تو بر آنان ، چنگ طمع به مال دیگران نیالایند و بیچارگان از عدل تو ماءیوس نگردند .
در نظام اسلامی ، حقوق همه افراد باید رعایت شود . حضرت علی (علیه السلام ) به پا داشتن عدالت و ارزش یافتن حقیقت را وابسته به ادای حقوق افراد دانسته و می فرمایند :
فاذا اءدت الرعیه الی الوالی حقه و اءدی الوالی الیها حقها عز الحق بینهم ، و قامت مناهج الدین ، و اعتدلت معالم العدل ؛ [۹۶]
وقتی رعیت ، حق والی را ادا نمود و والی حق رعیت را ، در این صورت حقیقت بین آن ها با ارزش می شود و قواعد دین استوار می شود و نشانه های عدل و داد برپا می گردد .
اگر اداره امور مردم درست صورت پذیرد و حقوق همه رعایت شود ، جریان کارها بهتر صورت گرفته و ثمره آن تربیت اسلامی است که به بار می نشیند ، اگر نظام اداری و تربیتی درست نباشد و فرد در برخورد با دیگران و در روابط اجتماعی با رفتارهای غیر اسلامی و غیر تربیتی روبه رو شود . تلاش خانواده و مربیان خنثی شده و چه بسا حاصل آن بی تفاوتی و گاه بی ایمانی می شود . حضرت علی (علیه السلام ) در فرمان خود به مالک اشتر به این مهم پرداخته و فرموده اند :
ای مالک ! تو را به سرزمینی گسیل داشتم که قبل از تو حاکمان عادل و ستم کار ، بر آن حکومت رانده اند ، همان گونه که تو به کارهای حاکمان پیش از خود می نگری مردم به کارهای تو نگاه می کنند و درباره تو ، همان چیزهایی را می گویند که تو درباره حکمرانان می گویی و می توان به وسیله آن چه که به زبان بندگان جاری می شود نیکوکاران را شناخت ، پس باید بهترین اندوخته تو کردار شایسته باشد . بر هوای نفس خود مسلط باش و به آنچه که بر تو حلال نیست ، بخل بورز . این جلوگیری نفسانی ، نوعی انصاف و عدل نسبت به آن چیزی است که نفس را خوش یا ناخوش آید . مهر و خوش رفتاری و نیکویی با زیردستان را در دل خود جای دهد و مبادا نسبت به آنان جانوری درنده بوده ، خوردن آنان را غنیمت شماری . [۹۷]
آسیب های اقتصادی
ثم الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم من المساکین و المحتاجین ، و اءهل البوسی و الزمنی ؛ فان فی هذه الطبقه قانعا معترا و احفظلله ما استحفظک من حقه فیهم ، و اجعل لهم قسما من بیت مالک ، و قسما من غلات صوافی الاسلام فی کل بلد ؛[۹۸]
پس خدا را خدا را در نظر بگیر ! در این که به مردم درمانده بیچاره بی چیز ، نیازمند و گرفتار ، سختی و رنجوری و ناتوانی برسد . در این جمع درمانده دسته ای بیچارگی اش را اظهار می دارد و دسته ای از آن ها با این که نیازمند است در اثر عزت نفس ، اظهار عجز نمی کنند ؛ برای رضای خداوند آنچه بر عهده تو دارند به جا آور و قسمتی از بیت المال را که در دست تو است و قسمتی از غلات و بهره ای را که از سرزمین های اسلامی از هر شهری به دست می آید ، برای ایشان مقرر بدار .
سیاست های حاکم در یک جامعه ، اگر بر محور مدارا ، رحمت ، محبت و هدایت باشد ، زمینه ساز تربیت سالم خواهد شد . هم چنین امور اقتصادی نیز از مهم ترین موانع و مقتضیات تربیت آدمی است . نوع معیشت ، تولید ، توزیع ، مصرف ، نوع کسب درآمد و فرهنگ اقتصادی رابطه ای تنگاتنگ با تربیت دارد ، حضرت علی (علیه السلام ) در عهد نامه مالک اشتر بدین حقیقت توجه داده و می فرمایند :
ثم اءسبغ علیهم الاءرزاق ؛ فان ذلک قوه لهم علی استصلاح اءنفسهم ، و غنی لهم عن تناول ما تحت اءیدیهم و حجه علیهم ان خالفوا اءمرک اءو ثلموا اءمانتک ؛ [۹۹]
پس روزی ایشان را فراخ دار ! که فراخی روزی نیروهایشان دهد تا در پی صلاح خود برآیند و بی نیازشان ساز تا دست به مالی که در اختیار دارند نگشایند و حجتی بود برآنان اگر فرمانت را پذیرفتند یا در امانتت خیانت ورزیدند . در این عهد نامه ، امام (علیه السلام ) به صراحت به مالک فرمان می دهند که کارکنانش را از نظر اقتصادی تاءمین کند ، تا بستر اصلاح و رشد و تعالی آن ها فراهم آید . کمبود و نداری ، انسان را در اسارت خود می گیرد و به صورت مانعی جدی در تربیت عمل می کند . از سوی دیگر انبوه داری و فزون خواهی نیز مانعی مهم در تربیت آدمی است و بستر طغیان و عصیان را فراهم می کند . حضرت در این باره می فرمایند :
و ان اءفاذ مالا اءطغاه الغنی ؛ [۱۰۰]
اگر انسان به مال داری رسد ، توانگری او را به سرکشی وامی دارد .
امیر مؤمنان انبوه داری و زیاده طلبی را عین شر و بدی دانسته و آن را زمینه ساز انحطاط آدمی معرفی می کند :
ثروه المال تردی و تطغی و تفنی ؛ [۱۰۱]
بسیاری مال هلاک می کند ، سرکش می سازد و نیست می کند .
بنابراین ، آنچه در زندگی ، مقتضی رشد و تعالی و تربیت است ، بهره مندی از اقتصاد به طور معقول و معمول است به گونه ای که افراد زندگی ای آبرومند و متناسب داشته باشند . امام (علیه السلام ) بر این امر تاءکید کرده و می فرمایند :
علیکم بالقصد فی الغنی و الفقر ؛ [۱۰۲]
بر شما باد به میانه روی در فقر و غنا .
طوبی لمن ذکر المعاد ، و عمل للحساب ، و قنع بالکفاف ، و رضی عن الله ؛ [۱۰۳]
خوشا به حال کسی که معاد را به یاد آورد و برای حساب کار کرد و به قناعت زندگی نمود و از خداوند راضی بود .
بنابراین ، هدف جامعه اسلامی این است که با اقتصادی معقول ، متوازن و معتدل ، زمینه تامین کافی و غنای کفافی را همراه با امنیت ، رفاه نسبی و کرامت برای مردم فراهم آورد تا در چنین شرایطی تربیت اسلامی نیز به نحو احسن متحقق شود . [۱۰۴]
بخش دوم : مهم ترین روش های تربیت از منظر امام علی (علیه السلام )
روش الگویی
روش الگویی
روش شناسی و بررسی شیوه های تربیتی ، در نظام تعلیم و تربیت اسلامی جایگاهی ویژه دارد . در واقع ، درخت پر ثمر تربیت ، آن گاه به بار می نشیند که نکات تربیتی در قالب شیوه های درست و مناسب به اجرا در آید . امام علی (علیه السلام ) در سیره تربیتی خویش روش ها و شیوه هایی را به کار گرفتند که کشف و بررسی آنها ، ره توشه بزرگی برای پیروان راستین آن حضرت به شمار می آید . بر این اساس ، در این بخش ، روشهای تربیت در اسلام از دیدگاه امام علی (علیه السلام ) بحث و برسی می شود . مراد از روش ، راه و طریقه ای است که میان اصل و هدف ، امتداد دارد و عمل تربیتی را منظم می کند وبه هدف می رساند ، روش کار ، نشان می دهد که چگونه می توان از اصل یا اصول استفاده کرد و به اهداف تربیتی رسید ، روش کار ، وظایف عملی یک مربی را مشخص می کند و به متربی هم کمک می کند تا شیوه کار را فرا گیرد .
انسان در مراحل مختلف حیات خویش نیاز به الگو دارد . کودک از پنج ماهگی به تقلید حالات و حرکات اطرافیان می پردازد و خود را در مسیر هماهنگی و همانند سازی قرار می دهد . با افزایش سن و تجارب ذهنی ، تقلید به صورت آگاهانه صورت گرفته و در حیطه اراده قرار می گیرد و با دخالت آگاهی و اراده ، رفتارها تحت کنترل قرار گرفته و جهت مند می شود .
اندیشمندان معتقدند که پیروی و همانند سازی به دو صورت انجام می شود : ناآگاهانه و آگاهانه . تقلید ناآگاهانه در کودکی است ، اما در دوران خودشناسی و تسلط و کنترل بر قوای ادراکی و تحریکی و شناخت منافع و مضار خود در جامعه ، عمل تقلید در بزرگ سالان قطعا با انگیزه های آگاهانه می باشد . [۱۰۵]
پیروی گاهی در اطاعت از فرد تبلور می یابد و گاهی هم در اطاعت از گروه ؛ گروه های مرجع یکی از انواع گروه های اجتماعی است که فرد در سنجش ارزش خود با دیگران آن را مورد قیاس قرار می دهد ، در این حال ، فرد در قضاوت و در اعمال خود از آن الهام می گیرد و آن را مبنای داوری قرار می دهد و معمولا ارزش هایی را می پذیرد که از گروه های مرجع آموخته است . گروه های مرجع را گروه های داوری یا گروه های استنادی نیز می نامیده اند که به عنوان تیپ و الگوی ایده آل مطرح هستند . [۱۰۶]
در این روش مربی می کوشد نمونه رفتار و کردار مطلوب را عملا در معرض دید متربی قرار دهد و بدین گونه موقعیت اجتماعی او را دگرگون کند تا او به پیروی بپردازد و حالت نیکویی ، مطابق با آن عمل نمونه در خویش پدید آورد . [۱۰۷]در این حال فرد سعی می کند با شخص یا اشخاصی که به نظرش شخصیتی قابل قبول دارند ، همانند سازی کند و نگرش ها و ویژگی های رفتاری و اخلاقی آن فرد یا اشخاص را برای خود سرمشق قرار دهد . به نظر می رسد که مهم ترین و کارامدترین روشی که ائمه علیهم السلام در تربیت اخلاقی فرزندانشان به کار می گرفتند ، رفتار عملی آنان بود . آنان خود ، الگویی کامل و مطمئن اخلاقی برای فرزندانشان بودند . اعمال و رفتارشان هر لحظه در منظر فرزندان قرار داشت و فرزندان با دیدن سرمشق زندگی می گرفتند .
حقیقت این است که تربیت به معنای دقیق آن ، انتخاب بهترین روش ها در موقعیت و شرایط خاص می باشد . الگوگیری یکی از این روش های تربیتی است . انسان در مراحل مختلف زندگی خود به الگو نیاز دارد . همانند سازی و درس آموزی در زمینه های گوناگون از دوران کودکی آغاز می شود . هر چه الگوها مناسب تر باشد ، انسان در رسیدن به کمال موفق تر است . انسان فطرتا عاشق کمال است و این عشق به کمال ، آدمی را به الگو طلبی و الگو پذیری می کشاند . سعی می کند در همه امور ، خود را همانند و شبیه الگوی خویش سازد ، از این رو ، ارائه الگوهای متعالی و قابل پیروی از مهم ترین امور تربیت انسانی است ؛ زیرا روش یادگیری غیر مستقیم و از طریق مشاهده ، از مؤثرترین و پایدارترین انواع یادگیری ها است . تاءثیر الگو در نقش پذیری انسان ، یک امر طبیعی است . حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :
و لقد کان فی رسول الله (علیه السلام ) کاف لک فی الاءسوه فتاءس بنبیک الاءطیب الاءطهر علیه السلام فان فیه اءسوه لمن تاءسی ، و عزاء لمن تعزی ، و اءحب العباد الی الله المتاءسی بنبیه و المقتص لاثره ؛ [۱۰۸]
برایت بس است اگر رسول خدا (علیه السلام ) را مقتدای خود گردانی ، پس به پیامبر پاکیزه و پاک خود اقتدا کن که راه و رسمش ، سرمشقی است برای کسی که بخواهد پیروی کند و انتسابی است برای کسی که بخواهد منتسب گردد و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که رفتار پیامبر را سرمشق خود قرار دهد و به دنبال او برود .
از آن جا که ارائه الگو و اسوه ، مؤثرترین روش تربیتی است ، پیشاپیش خداوند تبارک و تعالی نیز به این مهم عنایت داشته و رسول اکرم - (علیه السلام ) را بهترین الگو معرفی می کند :
لقد کان لکم فی رسول الله اءسوه حسنه ؛ [۱۰۹]
همانا رسول خدا برای شما سرمشق نیکویی است .
آن وجود مقدس ، اسوه های پس از خود را چنین معرفی می کند :
انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ؛ [۱۱۰]
همانا میان شما دو امر گرانقدر (یعنی ) قرآن و اهل بیتم را به جا می گذارم . الگوهای مجسم ، در ایجاد تحول و تغییر ، در سازندگی و رشد ، در بازسازی و تربیت نقش اساسی دارند . انسان برای رسیدن به کمال به الگوهایی کامل نیاز دارد . تاءکید قرآن مجید بر پیروی انسان ها از رسول خدا (علیه السلام ) در حقیقت پاسخی به این نیازهای فطری انسان است .
تاءثیر گذاری الگوها در تربیت
روش الگویی ، در ساماندهی شخصیت و رفتار و جهت گیری های آدمی بسیار مؤثر است ، این نقش از خانواده آغاز می شود و سپس فرد تحت تاءثیر الگوهای اجتماعی ، سیاسی و . . . قرار می گیرد . هر چه قدرت و نفوذ الگوها بیشتر باشد همسانی در جهات مختلف نیز بهتر صورت می گیرد . در این روش از فرد یا افرادی که دارای رفتار مطلوب هستند به عنوان سرمشق و الگو استفاده می شود . این الگو در معرض مشاهده متربی قرار می گیرد تا از رفتار او پیروی کند و خود را با او همسان سازد .
خانواده کانونی مقدس و سرنوشت ساز و پایگاه انس و هدایت است . کانون تکوین شخصیت و شکل دهی به هویت انسانی و محیطی مناسب برای تغییر اخلاق و رفتار است . پس از خانواده ، اجتماع نیز نقش قابل توجهی دارد تا از آن جا که در بعضی جهات می توان تاءثیر آن را حتی بیشتر از خانواده نیز دانست .
حضرت علی (علیه السلام ) درباره این تاءثیر گذاری می فرمایند :
الناس بامرائهم اءشبه منهم بابائهم ؛[۱۱۱]
مردم به زمامداران خود شبیه ترند تا به پدران خود
همان طور که پیش تر آمد ، پیروی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) و اوصیای آن حضرت بهترین روش در تربیت است ؛ زیرا سیرت آنان نیکوترین سیرت است امام علی (علیه السلام ) ما را به این پیروی فرا می خوانند :
انظروا اهل بیت نبیکم ، فالز موا سمتهم ، و اتبعوا اثر هم ، فلن یخر جوکم من هدی ، ولن یعیدو کم فی ردی ؛ فان لبدوا ، و ان نهضوا فانهضوا ، لا تستبقو هم فتضلوا ، و لا تتا خروا عنهم فتهلکوا ؛ [۱۱۲]
به خاندان پیامبرتان بنگرید ، بدان سو که می روند بروید و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از رستگاری بیرون نخواهند کرد و به هلالکتتان باز نخواهند آورد . اگر بر خاستند برخیزید . بر ایشان پیشی مگیرید که گمراه می شوید و از آنان پس نمانید که تباه می گردید .
فاین تذهبون ؟ و انی توفکون ! و الاعلام قائمه ، و الایات واضحه ، و المنار منصوبه ؛ فاین تیاه بکم ! و کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم ! و هم ازمه الحق ، و اعلام الدین ، و السنه و الصدق ! فانز لوهم با حسن منازل القران ، ورد و هم ورود الهیم العطاش ؛[۱۱۳]
پس کجا می روید ؟ و کی باز می گردید ؟ که علامت ها بر پا است و دلیل ها هویدا است و نشانه ها پا بر جا است . گمراهی تا کجا ؟ سرگشتگی تا کی و چرا ؟ خاندان پیامبرتان میان شما است که زمامداران حق و یقینند و پیشوایان دینند ، با ذکر جمیل و گفتار راست قرینند ، پس هم چون قرآن نیک حرمت آنان را در دل بدارید و چون شتران تشنه که به آبشخور روند ، به آنان روی آرید .
روی آوردن به الگوهای نامناسب و بی بهره از کمالات حقیقی ، موجب گم گشتگی و سر خوردگی و نیز موجب شکست شدید روحی و آسیب های تربیتی است . الگوی مناسب هم چون کشتی است که سر نشینان خود را در دریای پرتلاطم زندگی در کمال سلامت به مقصد می رساند ، الگوی نامناسب چون کشتی شکسته ، سرنشینان خود را به قعر تباهی می برد حضرت امیر (علیه السلام ) می فرمایند :
زله العالم کانکسار السفینه ، تغرق معها غیرها ؛ [۱۱۴]
لغزش عالم ، هم چون شکسته شدن کشتی است که غرق می شود و گروهی را نیز با خود غرق می کند .
آن حضرت درباره تباهی الگوها و تباه شدن پیروانشان می فرمایند :
زله العالم تفسد العوالم ؛ [۱۱۵]
لغزش عالم ، عالم ها را به تباهی می کشاند .
ویژگی های الگو
مسئولیت الگو
الگو ، نمونه ای است که آدمی آگاهانه یا ناخود آگاه از او تقلید می کند . غریزه تقلید یکی از غرایز ریشه دار در انسان است . با توجه به نقش خطیر الگوها ، مسئولیتی بس سنگین نیز متوجه آنها است . در ساماندهی این مسئولیت ، خود سازی قبل از دگر سازی مورد توجه است ، امیر مومنان (علیه السلام ) در این باره می فرمایند :
من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ؛ [۱۱۶]
آن که خود را پیشوای مردم سازد ، پیش از تعلیم دیگری باید به ادب کردن خویش بپردازد .
آن حضرت درباره مسئولیت زمامداران به عنوان الگوهای مورد وثوق می فرمایند :
ان الله جعلنی اماما لخلقه ، ففرض علی التقدیر فی نفسی ، و مطعمی و مشربی و ملبسی کضعفاء الناس ، کی یقتدی الفقیر بفقری ، و لا یطغی الغنی بغناه ؛ [۱۱۷]
همانا خداوند مرا پیشوای خلقش قرار داده و بر من واجب کرده است که درباره خود (در زندگی شخصی و رفتارم ) و خوراک ، نوشاک و پوشاکم مانند مردم عمل کنم تا این که فقیر به سیره فقیرانه من تاءسی کند و ثروتمند به وسیله ثروتش سرکشی و طغیان نکند .
امام علی علیه السلام سخت پاسدار ساده زیستی بود ، بدین جهت می فرمایند :
اءقنع من نفسی باءن یقال : هذا اءمیر المؤمنین و لا اءشارکهم فی مکاره الدهر ، اءؤ اءکون اءسوه لهم فی جشوبه العیش ؛[۱۱۸]
آیا بدین بسنده کنم که مرا امیر مؤمنان گویند و در ناخوشایندهای روزگار شریک آنان نباشم ؟ یا در سختی های زندگی ، برایشان نمونه نباشیم ؟
اصلاح نفس
ساختمان وجودی انسان به گونه ای است که تاءثیر رفتار بر او بسیار بیشتر از گفتار است . مردم از راه چشم ، بیش از گوش امور را فرا می گیرند و تعلیم عملی سودمندتر از تعلیم زبانی است . امام صادق علیه السلام به این امر توجه می دهند ، آن جا که می فرمایند :
کونو ادعاه الناس باءعمالکم ، و لاتکونوا دعاه باءلسنتکم ؛[۱۱۹]
مردم را با رفتار خویش به حق دعوت کنید نه با زبان خویش .
حضرت علی علیه السلام نیز می فرمایند :
مردم را با غیر زبان (یعنی عمل خود) به نیکی دعوت کنید .
در جای دیگر امیر مؤمنان علیه السلام به روشنی بر این امر تاءکید می ورزند :
من نصب نفسه للناس اماما فلیبداء بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ، ولیکن تاءدیبه بسیرته قبل تاءدیه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤدبها اءحق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم ؛ [۱۲۰]
آن که خود را پیشوای مردم سازد ، پیش از تعلیم دیگری ، باید به ادب کردن خویش بپردازد و پیش از آن که به گفتار تعلیم دهد باید به کردار ادب نماید و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد ، شایسته تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد .
هم ایشان می فرمایند :
ان سمت همتک لاصلاح الناس فابداء بنفسک ؛ فان تعاطیک صلاح غیرک و اءنت فاسد اءکبر العیب ؛ [۱۲۱]
اگر در صدد اصلاح دیگران هستی ، نخست خود را اصلاح کن ؛ زیرا بزرگ ترین عیب این است که به اصلاح و تربیت دیگران بپردازی در حالی که خود فاسد باشی .
نمونه والای تربیت عملی ، هرگز مردم را به چیزی دعوت ننمود ، مگر این که خود سخت بدان پای بند بود و هرگز آنان را از چیزی دور نساخت ، مگر این که خود بیش از همه از آن پرهیز داشت . حضرتش می فرمایند :
اءیها الناس انی و الله ما اءحثکم علی طاعه الا و اءسبقکم الیها ، ولا اءنها کم عن معصیه الا و اءتناهی قبلکم عنها ؛[۱۲۲]
ای مردم ! به خدا من شما را به طاعتی بر نمی انگیزم ، جز آن که خود پیش از شما به گزاردن آن برمی خیزم و شما را از معصیتی باز نمی دارم ، جز آن که پیش از شما آن را فرو می گذارم .
عدم شکاف بین گفتار و کردار
با توجه به نقش و نفوذ الگوها در شکل دهی رفتار ، افکار و عواطف انسان ها ، عواملی چون تضاد بین گفتار و رفتار ، اصطکاک الگوها و لغزش های فکری و عملی آن ها از نقاط آسیب پذیر به حساب می آیند . هیچ چیز مانند تضاد گفتار و کردار تباه کننده تربیت نیست . حضرت به این مهم اشاره می فرمایند :
لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له ، و الناهین عن المنکر العاملین به ؛[۱۲۳]
لعنت خدا بر آنان که به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند و از منکر بازدارند و خود آن را به جا آورند .
باید دانست که بهترین اندیشه ها و والاترین سخنان ، بامهر عمل ارج و ارزش می یابد والا . از تاءثیر و کارایی افتاده و تاءثیر نامطلوبی برجا می گذارد . شکاف و دوگانگی بین سخن و عمل ، نوعی لغزش و انحراف محسوب می شود . حضرت می فرمایند :
لا زله اءشد من زله العالم ؛ [۱۲۴]
هیچ لغزشی زیانبارتر از لغزش عالم نیست .
روش محبت
روش محبت
استفاده از محبت ، از مؤثرترین و کارامدترین شیوه های تربیتی است . محبت جاذبه می آفریند ، انگیزه خلق می کند ، انسان های پرتلاطم و مضطرب را آرامش می بخشد و فرزندان نابهنجار و ناسازگار را رام می کند . محبت ، شیوه ای است که به مرحله ای خاص از تربیت اختصاص ندارد ، اما کودکان و نونهالان بیشتر به آن نیازمندند . حضرت علی علیه السلام می فرمایند :
هر که فرزند خود را ببوسد ، برای او پاداش و حسنه خواهد بود و هر که فرزند خود را شاد کند ، خداوند در روز قیامت او را شاد خواهد فرمود . [۱۲۵]
اگر انسان ، به ویژه در دوره کودکی از محبت سیراب نشود ، در بزرگ سالی معمولا با ناهنجاری هایی مواجه می شود ، لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) فرموده اند :
به کودکان و نوباوگان محبت نمایید و رحمت خود را شامل حال آن ها گردانید . [۱۲۶]
به نظر بسیاری از دانشمندان کمبود محبت و منشاء بسیاری از عقده های روانی می شود . به همین سبب در مکتب تربیتی اسلام به عامل تربیتی محبت تاءکید بسیار زیادی شده است . در برخی روایات آن قدر روی اهمیت آن تاءکید شده که محبت را مساوی دین معرفی کرده اند . [۱۲۷]
حضرت علی علیه السلام در مواجهه با فرزندان خود از جملاتی محبت آمیز و پرجاذبه بهره می گرفتند . ایشان در نامه تربیتی به امام حسن علیه السلام می فرمایند :
فرزندم ! تو جزئی از وجود و بلکه همه وجود منی ، به طوری که اگر به تو بلایی رسد ، به من رسیده است و اگر مرگ ، تو را در کام گیرد ، مرا در کام گرفته است . آنچه از وضع و حال تو مورد توجه من قرار گرفته است ، همان وضع و حال خود من است که برایم اهمیت بسیار دارد . [۱۲۸]
از اساسی ترین روش های تربیت ، روش محبت است که با فطرت و سرشت آدمی بسیار سازگار است . با توجه به میدان گسترده تاءثیر محبت ، اولیای الهی از آن بهره های بسیار گرفته اند و آن را محور تربیت قرار داده اند . انسان به هر چه علاقه پیدا کند ، بدو متمایل می شود و سعی در همسانی می نماید . امیرمؤمنان می فرمایند :
من اءحب شیئا لهج بذکره ؛[۱۲۹]
هر که چیزی را دوست بدارد به یاد آن حریص می شود .
آنچه موجبات پیوند را فراهم می آورد و زمینه تربیت را مهیا می سازد محبت است و این روش دقیقا مورد عنایت حضرت قرار گرفته است ؛ زیرا محبت چنان انسان را متحول می سازد که هیچ چیز دیگر با آن برابری نمی کند . از سوی دیگر ، محبت حقیقی به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله ) و خاندان آن حضرت ، بهترین عامل برای اصلاح و انصاف به کمالات است . امیرمؤمنان (علیه السلام ) می فرمایند :
من اءحبنا فلیعمل بعملنا و لیتجلبب الورع ؛ [۱۳۰]
هر که ما را دوست دارد باید به عمل ما عمل کند و به خویشتن داری ، خود را پوشش دهد .
انسان در سایه دوستی اهل بیت به نیکبختی می رسد . حضرت در این باره می فرمایند :
اءسعد الناس من عرف فضلنا و تقرب الی الله بنا ، و اءخلص حبنا ، و عمل بما الیه ندبنا ، و انتهی عما عنه نهینا فذاک منا ، و هو فی دار المقامه معنا ؛[۱۳۱]
نیکبخت ترین مردمان کسی است که برتری جایگاه ما را بشناسد و به وسیله ما به خدا نزدیک شود و محبت ما را در خود خالص گرداند و بدان چه او را فراخوانده ایم عمل کند و از آنچه او را نهی کرده ایم باز ایستد ، پس چنین کسی از ما است و در خانه آخرت همراه ما است .
ویژگی های روش محبت
محبت ستون و رکن دین
اساسا ستون های دین الهی بر دوستی حق استوار شده است و از این راه تاءثیرپذیری انسان چند برابر می شود . حضرت علی (علیه السلام ) در ضمن خطبه ای می فرمایند :
ثم ان هذا الاسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه ، واصطنعه علی عینه ، و اءصفاه خیره خلقه ، و اءدقام دعائمه علی محبته ؛ [۱۳۲]
دیگر این که این اسلام ، دین خدا است که آن را برای خود برگزید و به دیده عنایت خویش پرورید و بهترین آفریدگان خود را مخصوص رساندن آن گردانید و ستون آن را بر دوستی خود استوار نمود .
ایشان می فرمایند از رسول گرامی اسلام درباره سنت آن حضرت پرسیدم ، آن حضرت فرمودند :
والحب اءساسی ؛ [۱۳۳]
محبت ، بنیاد و اساس من است .
اظهار محبت
در سیره معصومین علیهم السلام چشاندن طعم شیرین محبت به راه های مختلف دیده می شود . این اظهار محبت در گره گشایی روانی ، مادی و . . . دیده می شود . آنان آب حیات محبت را بر دیگران ایثار می کردند و از این راه زمینه هدایت افراد را فراهم می کردند . اظهار محبت به فرزندان و بزرگ - سالان از دستورهای اکید ایشان است . از وصیت های حضرت امیر (علیه السلام ) است که :
و ارحم من اءهلک الصغیر ، و وقر منهم الکبیر ؛ [۱۳۴]
با کودکان مهربانی کن و احترام بزرگان را نگه دار .
این محبت باید در تبسم و حتی در آهنگ محبت آمیز والدین جلوه نماید ، هیچ گاه نباید محبت رااز فرزندان دریغ کرد . فرزندان در دوران نوجوانی و جوانی هم ، به محبت های پدر و مادر شدیدا نیازمندند .
محبت افراطی
محبت به فرزندان و دیگران به این معنا نیست که بدی های آنان نادیده انگاشته و از تربیتشان غفلت شود . باید حساب دوستی به فرزندان رااز حساب تربیت و سازندگی جدا کرد . بعضی از پدران و مادران با محبت های بی جای خود ، در لباس دوستی ، بزرگ ترین خیانت ها رادر حق فرزندان خود مرتکب می شوند . باید توجه داشت همان طور که کمبود محبت زیان آور است ، زیاده روی در محبت نیز فرزندان رااز خودراضی و کم مقاومت به بار می آورد و در مقابل مشکلات زندگی دچار احساس حقارت شده و آسیب پذیر می شوند . انسان ها ، در بستر مناسب و متعادل رشد شخصیت می یابند . در شرایط خاص و دشوار ، انسان با مقاومت آبدیده و مقاوم بار می آید و توانایی مواجهه با مشکلات را می یابد . حضرت امیر (علیه السلام ) می فرمایند :
من کلف بالاءدب قلت مساویه ؛[۱۳۵]
هر کسی سختی تاءدیب را تحمل کند ، بدی هایش کم خواهد شد .
بنابراین ، نباید در اثر افراط در محبت و تعریف و تمجیدهای آن چنانی ، فرزندانی با شخصیت کذایی رشد بیابند که برای خود شخصیت و مقامی بالاتر از انتظار تصور کنند و عیوب خود را نیز کمال پنداشته و به بیماری خودپسندی مبتلا شوند . حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :
من رضی عن نفسه ظهرت علیه المعایب ؛ [۱۳۶]
هر کس از خود راضی باشد ، عیوبی در او پدیدار خواهد شد .
از سوی دیگر ، چنین شخصی از دیگران توقع دارد که شخصیت کاذب اورا بپذیرند و از او ستایش کنند . در نتیجه ، افراد چاپلوس و تملق گو در اطراف او جمع می شوند ؛ ولی واقع گویان و انتقادکنندگان را نمی پذیرد . خودپسندان نه تنها نمی توانند محبت دیگران را به سوی خویش جلب کنند ، بلکه همواره منفور و مطرود دیگران خواهند بود . چنانچه حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :
من رضی نفسه کثر الساخط علیه ؛[۱۳۷]
هر کس از خود راضی باشد ، خشم گیرندگان بر او بسیار خواهند شد .
روش تذکر
روش تذکر [۱۳۸]
پیام آوران الهی ، در تربیت از روش تذکر نعمت ها و رحمت های الهی بهره می گرفتند و از این راه به اصلاح مردم همت می گماردند . حضرت امیر (علیه السلام ) می فرمایند :
فبعث فیهم رسله ، و واتر الیهم اءنبیاءه لیستاد و هم میثاق فطرته ، و یذکر و هم منسی نعمته ؛ [۱۳۹]
پس هراز چندگاه ، پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق فطرت بگزارند و نعمت فراموش کرده را به یاد آرند .
مسلما هر چه انسان در مراتب کمال اوج می گیرد ، تذکر او نسبت به هستی و خالق آن بیشتر می شود وبه مرتبه ای می رسد که در نسبت با هر چیزی ، تذکر در او به وجود می آید . به بیان امام علی (علیه السلام ) :
المؤمن دائم الذکر ؛ [۱۴۰]
مؤمن ، پیوسته در یاد خدا است .
ویژگی های متذکران
یاد خدا
حضرت در وصف انسان خداترس و پرواپیشه می فرمایند :
یصبح و همه الذکر یبیت حذرا و یصبح فرحا ؛ [۱۴۱]
بامداد می کند ذکرگویان ، شب رابه سر می برد ترسان و روز می کند شادمان .
پیشوای موحدان در توصیف احوال اهل ذکر و آنان که به اهداف تربیت ربانی و اصل شده اند می فرمایند :
و همانا یاد خدا از آن مردمانی است که آن یاد را جایگزین جهان فانی کرده اند ، نه کسب و کار ، سرگرمشان ساخته و نه خرید و فروش ، یاد خدا را از دل آنان انداخته . روزهای زندگی را بدان می گذرانند و نهی و منع خدا را به گوش بی خبران می خوانند . به داد فرمان می دهند و خود نیز از روی داد دنیا را سپری کرده و به آخرت در آمده اند و آنچه از پس دنیا است دیده اند و بر نهان برزخیان آگاهند که چه مدتی است در آن به سر می برند و قیامت وعده هایش را برای آنان محقق داشته است و آنان برای مردم دنیا از آن پرده برداشته اند . گویی می بینند آن راکه مردم نمی بینند و می شنوند آن راکه مردم نمی شنوند . [۱۴۲]
هوشیاری
دلفریبی های دنیا ، غفلت آفرین است و انسان رااز یاد حق باز می دارد و به خود مشغول می سازد ، هر چه این غفلت و وابستگی بیشتر باشد ، انسان را از مقصد تربیت دورتر می سازد . در این میان تذکر و یادآوری صیقل بخش روح و روان آدمی است و اورا به حقیقت خویش بازمی گرداند . حضرت امیر (علیه السلام ) داروی غفلت را ، یاد همیشگی خداوند می دانند و می فرمایند :
بدوام ذکر الله تنجاب الغفله ؛ [۱۴۳]
به سبب یاد دایمی خدا ، غفلت زایل می شود .
تذکر ، در تربیت نقش کلیدی و حساس دارد ؛ زیرا انسان را از دل مشغولی ها و دگر مشغولی ها رهانیده و به سوی اصل و فطرتش باز می گرداند . مولای بیداردلان درباره نقش سازنده تذکر می فرمایند :
ان الله سبحانه جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره ، و تبصر به بعد العشوه ، و تنقاد به بعد المعانده ؛ [۱۴۴]
همانا خدای سبحان یاد خود را روشنی بخش دل ها قرار داده است ، دل ها بدین وسیله از پس کری ، شنوا و از پس نابینایی ، بینا و از پس سرکشی ، رام می گردند .
ذکر مداوم
اگر ذکر دایمی باشد ، انسان به جز فرمان محبوب و راه او نمی خواهد . طǘ٘ʠخدا را می پذیرد و به یاد او انس می گیرد . امام علی (علیه السلام ) در نامه خود به حارث همدانی او را بدین روش به تربیت فراخوانده است :
و عظم اسم الله اءن تذکره الا علی حق ، واءکثر ذکر الموت و ما بعد الموت ؛ [۱۴۵]
نام خدا را بزرگ شمارو آن را جز برای حق بر زبان میار ، مرگ و پس از مرگ را فراوان یاد کن .
نیکوترین تذکر برای انسان ، یاد خدای مهربان و رحمت های بی کران او است که در ساماندهی تربیت ، نقشی بسیار تعیین کننده دارد . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) مردم را به این روش نیکو فراخوانده اند :
افیضوا فی ذکر الله ؛ فانه اءحسن الذکر ؛ [۱۴۶]
در بستر یاد خدا روان شوید که نیکوترین یاد ، یاد خدااست .
یاد خدا ، انسان را از فرو غلطیدن در پستی ها تباهی ها باز می دارد و انسان را به راه راست رهنمون می شود . با یاد خدا و توکل بر او سخت ترین کارها سهل و آسان می شود .
خیر ما استنجحت به الاءمور ذکر الله سبحانه ؛[۱۴۷]
بهترین چیزی که بدان کارها برآورده می شود یاد خدا است .
اساسی ترین اصلاح ، اصلاح قلب است و اساس اصلاح قلب ، یاد خدا است . امیرمؤمنان (علیه السلام ) می فرمایند :
اءصل صلاح القلب ، اشتغاله بذکر الله ؛ [۱۴۸]
اساس صلاح قلب در اشتغال به یاد خدا است .
هم چنین می فرمایند :
من صلح مع الله سبحانه لم یفسد مع اءحد ؛ [۱۴۹]
هر که رابطه خود را با خدای سبحان اصلاح کند ، رابطه اش با هیچ کس تباه نشود .
به یادآوردن نعمت ها و خداوندی که سراسر رحمت است ، آدمی را از غفلت بیدار ساخته و در همه ابعاد زندگی اش تحول ایجاد می کند و انسان را مستعد دریافت کمالات می سازد . در پرتو یاد حق ، انسان از زندان دنیا آزاد می شود و به مرتبه صدق و راستی می رسد ، نشاط حقیقی می یابد و به گلزاری از کمالات و فضایل اخلاقی مبدل می شود . ظاهر و باطن انسان دگرگون می شود و از چاه تاریک طبیعت به سوی حقیقت و ملکوت سفر می کند .
یاد مرگ
در روش تذکر ، یاد مرگ جایگاه ویژه ای دارد . غفلت از مرگ بزرگ ترین عامل عصیان و نسیان است . حضرت علی (علیه السلام ) در ضمن خطبه ای می فرمایند :
اءوصیکم بذکر الموت ، و اقلال الغفله عنه ، و کیف غفلتکم عما لیس یغفلکم و طمعکم فیمن لیس یمهلکم ! فکفی واعظا بموتی عاینتموهم حملوا الی قبورهم غیر راکبین ، و اءنزلوا فیها غیر نازلین ، فکاءنهم لم یکونوا للدنیا عمارا ، و کاءن الآخره لم تزل لهم دارا . . . ؛ [۱۵۰]
شما را به یاد مرگ و کاستن بی خبری تان از آن سفارش می کنم . چگونه از چیزی غافلید که شما را رها نمی کند و از شما غافل نیست ؟ چگونه از کسی که مهلت نمی دهد (ملک الموت ) مهلت می طلبید ؟ برای پنددادن به شما ، مردگان بسنده اند که آنان را دیده اید بر دوش ها به گورهاشان بردند نه خود سوار بودند ؛ در گورهایشان فرود آوردند نه خود فرود آمدند . گویی آنان آبادکننده دنیا نبودند و گویی همیشه ، آخرت خانه هایشان بود .
یاد مرگ ، انسان را از فرورفتن در دام دنیا باز می دارد و سرکشی را مهار می کند . دست تعدی و تطاول نمی گشاید و برای خویشتن خویش مرزبانی دقیق می شود . اگر انسان بداند که مرگ فقط برای دیگران نیست و روزی هم به سراغ او خواهد آمد ، این فرمایش مولا علی (علیه السلام ) را آویزه گوش خود می سازد که :
اءذکرا انقطاع اللذات ، و بقاء التبعات ؛[۱۵۱]
به یاد دارید که لذت ها تمام شدنی است و پایان ناگوار آن بر جای می ماند . یاد مرگ ، راه نجات آدمی از خود خواهی و دنیاطلبی است ؛ زیرا :
من اءکثر من ذکر الموت نجا من خداع الدنیا ؛ [۱۵۲]
هر که مرگ را بسیار یاد کند ، از نیرنگ های دنیا نجات می یابد .
از دیدگاه حضرت ، فراموشی مرگ ، عاملی است که انسان را از بهره گیری فرصت ها و فراهم کردن توشه آخرت باز می دارد ؛ اما انسان آگاه می داند که مسافری است که باید از سرمایه عمر ، ره توشه آخرت مهیا بدارد . حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :
یا عبادالله ، ان الموت لیس منه فوت ، فاحذروه قبل وقوعه ، و اءعدواله عدته ؛ فانکم طرد الموت ان اءقمتم له اءخذکم ، و ان فررتم منه اءدر ککم ، و هو اءکرم لکم من ظلکم ؛[۱۵۳]
ای بندگان خدا ! همانا از مرگ گریزی نیست . پس قبل از آن که شما را دریابد ، از آن بیم دارید و سازوبرگ آن را فراهم سازید ؛ زیرا در هر حال شما شکار مرگید ، اگر در جای خود بمانید ، به سراغتان آید و اگر از آن بگریزید ، شما را دریابد و این مرگ از سایه شما با شما همراه تر است .
اگر آدمی خود را مسافر بداند ، فرصت را کوتاه ببیند و به حسابرسی یقین داشته باشد ، از فرصت ها به بهترین وجه ممکن بهره می گیرد و در انجام دادن کارهای نیک شتاب می ورزد :
من تذکر بعد السفر استعد ؛ [۱۵۴]
هر که دوری سفر را به یاد آورد ، خویشتن را آماده نماید .
من راقب اءجله اغتنم مهله ؛ [۱۵۵]
هر که منتظر مرگ خویش باشد ، از مهلت هایی که در اختیار دارد بهره می برد .
من ترقب الموت سارع الی الخیرات ؛ [۱۵۶]
هر که انتظار مرگ را کشد ، در انجام دادن کارهای نیک شتاب می ورزد .
و خوشا به حال آنان که با یاد مرگ و ذکر معاد ، خود را می سازند ، فرصت ها را غنیمت می شمارند و به اعمال نیک می پردازند :
طوبی لمن ذکر المعاد ، و عمل للحساب ، و قنع بالکفاف ، و رضی عن الله ؛ [۱۵۷]
خوشا به حال کسی که معاد را از یاد نبرد ، برای حساب کار کرد و به گذران روز قناعت نمود و از خدا راضی بود .
روش عبرت
روش عبرت
عبرت از عبور و به معنای نفوذکردن و گذشتن از میان چیزی است . چنان که می گویند : عبرت النهر عبورا ؛ [۱۵۸] یعنی از رودخانه گذشتم . عبرت حالتی است که انسان را از امور مشهود به امور نامشهود راه می برد و از شناخت چیزی که دیده شده است ، به شناخت چیزی که در گذشته رخ داده و دیده نشده است ، می رساند . [۱۵۹] بنابراین ، عبرت ، گذشتن از محسوسات به معقولات ، از مشهودات به نامشهودات ، از ظواهر به بواطن ، از بدی ها به خوبی ها و از زشتی ها به زیبایی ها است . انسان ها از دیدن رویدادهای روزگار از بدی به خوبی و از زشتی به زیبایی گذر می کنند . حضرت امیر (علیه السلام ) همگان را به عبرت آموزی فراخوانده اند :
فاتعظوا بالعبر ، واعتبروا بالغیر ، وانتفعوا بالنذر ؛[۱۶۰]
پس ، از آنچه مایه عبرت است ، پند بگیرید و از گردش روزگار عبرت بپذیرید و از بیم دهندگان سود برگیرید .
عبرت آموزی ، انسان را بینا می سازد و در حقیقت این روش اثری گرانبها در تربیت آدمی دارد ؛ چرا که انسان را از غفلت به بصیرت و از غرور به شعور می رساند . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) در تاءثیر این روش می فرمایند :
الاعتبار منذر ناصح ، من تفکر اعتبر ، و من اعتبر اعتزل و من اعتزل سلم ؛ [۱۶۱]
عبرت بیم دهنده ای خیرخواه است . هر که بیندیشد ، عبرت گیرد و هر که عبرت گیرد ، خود را دور نگه دارد .
ایشان عبرت را راهی نیکو برای کسب بصیرت می دانند :
من اعتبر اءبصر ، و من اءبصر فهم ، و من فهم علم ؛ [۱۶۲]
هر که عبرت گرفت بینا شد و آن که بینا شد ، فهمید و آن که فهمید دانش ورزید .
عبرت زمینه رشد و تعالی انسان را فراهم می سازد :
الاعتبار یقود الی الرشد ؛ [۱۶۳]
عبرت گرفتن (انسان را) به سوی رشد (راه راست ) می کشاند .
بهره مندی از این روش ، لغزش ها و اشتباهات آدمی را می کاهد و انسان را در حاشیه امن قرار می دهد :
من کثر اعتباره قل عثاره ؛ [۱۶۴]
هر که عبرت آموزی اش بسیار باشد ، لغزشش اندک باشد .
ویژگی های روش عبرت
تاریخ ، آینه عبرت
اگر انسان عبرت پذیر شود و بیاموزد که به حوادث روزگار و آنچه بر دیگران رفته است به دیده عبرت بنگرد ، می تواند به بصیرتی راهگشا در زندگی دست یابد و بهترین زمینه را برای تربیت خود فراهم کند . بیان امام علی (علیه السلام ) گویای این مطلب است :
ولو اعترت بما مضی ، حفظت ما بقی ؛ [۱۶۵]
اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری ، آنچه را مانده است حفظ می کنی . امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام ) صحنه های گوناگونی را تصویر نموده و ما را به کسب عبرت فرا می خوانند . تاریخ آیینه ای روشن و روشنگراست تا آدمی در احوال گذشتگان و فراز و فرودهای آنان خود را دریابد . به راستی گردن کشان و خودکامگان پیشین کجا رفتند ؟ چگونه عزت و بزرگی های موهومشان به ذلت و خواری تبدیل شد ؟
پس عبرت گیرید از آنچه به مستکبران پیش از شما رسید از عذاب خدا ، سختگیری های او و خواری و کیفرهای او . عبرت گیرید از تیره خاکی که رخساره هایشان را بر آن نهاده است و زمین های غمناک که پهلویشان بر آن افتاده است و به خدا پناه برید از کبر که در سینه ها زاید ، چنان که بدو پناه می برید از بلاهای روزگار که پیش آید . [۱۶۶]
سیر در نیک و بد احوال گذشتگان و دریافتن عوامل خوشبختی و بدبختی و فهم اسباب عزت و ذلت آنان ، راهی نیکو برای تربیت است . دقت در علل عظمت و انحطاط جوامع و ظهور و سقوط تمدن ها ، مانع بسیاری از اشتباهات خواهد بود . امیرمؤمنان ما را به این حقیقت توجه داده اند :
همانا در روزگاران گذشته برای شما عبرت است . کجایند عمالقه [۱۶۷] و فرزندان آنان ؟ کجایند فراعنه و فرزندان آنان ؟ کجایند مردمانی که در شهرهای رس [۱۶۸] بودند ؟ آنان که پیامبران را کشتند و سنت فرستادگان خدا را از بین برده و سیرت جباران را زنده کردند ؟ کجایند آنان که با سپاهیان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند ؟ آنان که سپاه ها به راه انداختند و شهرها ساختند . [۱۶۹]
دنیا سرای عبرت است و کسانی می توانند در آزمون های آن سرافراز بیرون بیایند که در تحولات و تطورات آن با دیده عبرت بنگرند و از فراز و نشیب ها ، سختی و آسایش های آن درس بیاموزند . امام علی (علیه السلام ) می فرمایند :
فی تصریف الدنیا اعتبار ؛ [۱۷۰]
در دگرگونی های دنیا (برای بینایان ) عبرت است
هان ، ای دل عبرت بین ! از دیده نظر کن ایوان مدائن را آیینه عبرت دان یک ره زلب دجله منزل به مدائن کن وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران دندانه هر قصدی پندت دهد نونو پند سر دندانه بشنو زبن دندان این هست همان ایوان کز نقش رخ مردم خاک در او بودی دیوار نگارستان چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است این گرسنه چشمه آخر هم سیر نشد زایشان این بحر بصیرت بین بی شربت از او مگذر کز شط چنین بحری ، لب تشنه شدن نتوان[۱۷۱] عبرت بسیار است و راه های کسب آن فراوان ؛ اما کجایند آنان که دیده عبرت بین بگشایند و بهره گیرند .
ما اءکثر العبر و اءقل الاعتبار ؛ [۱۷۲]
عبرت ها چه بسیار است و عبرت گرفتن چه اندک !
خداوند وسایل عبرت آموزی را در اختیار انسان قرار داد . قلبی فراگیر ، زبانی داد در خور تعبیر و دیده ای نگرنده و بصیر . این انسان است که باید در ظواهر امور توقف نکند و راه تفکر و تدبر در پیش بگیرد . حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :
رحم الله امرءا تفکر فاعتبر واعتبر فاءبصر ؛ [۱۷۳]
خدا رحمت کند انسانی را که بیندیشد و عبرت گیرد و عبرت گیرد و بپذیرد . و به درستی که :
وانما ینظر المؤمن الی الدنیا بعین الاعتبار ؛ [۱۷۴]
همانا انسان با ایمان با دیده عبرت به جهان می نگرد .
روش موعظه
روش موعظه
موعظه در اصل به معنای منعی است که با بیم دادن همراه است .[۱۷۵] هم چنین گفته اند : موعظه ، یادآوری قلب است نسبت به خوبی ها در آنچه موجب رقت قلب می شود .[۱۷۶] بنابراین ، موعظه قلب را رقت می بخشد و انسان را به سوی نیکی ها سوق می دهد . موعظه یکی از روش های تعلیم و تربیت است که هیچ کس از آن بی نیاز نیست . حضرت امیر (علیه السلام ) به یکی از اصحابش فرمودند : عظنی مرا موعظه کن . موعظه برای نفس انسان ضرورت دارد . در نفس انسان ، پاره ای از انگیزه های فطری است که همیشه به ارشاد و تهذیب نیاز دارند و این کار جز با موعظه میسر نمی شود . تا آن جا که خداوند ، رسالت اصلی پیامبر را تذکر دانسته است .[۱۷۷] لقمان حکیم در موعظه به فرزندش می فرماید :
پسر عزیزم ! نخستین سفارش من به تو این است که چیزی را شریک خدا قرار ندهی ؛ چون شرک ظلم بزرگی است .[۱۷۸]
قرآن مجید ، حسنه بودن موعظه را اعتقاد حقیقی واعظ به آنچه می گوید و عمل به آنچه بیان می کند ، معرفی کرده است . حضرت علی (علیه السلام ) بهترین موعظه را قرآن دانسته و می فرماید :
خداوند هیچ کسی را با چیزی مثل قرآن پند و موعظه نکرده است . [۱۷۹]
در شنیدن ، اثری است که در دانستن نیست و آدمی به گونه ای آفریده شده است که ارشاد را بهتر از امر و نهی می پذیرد ، بر این اساس باید همواره افرادی صالح ، مردم را با موعظه متوجه خدا سازند و آنان را از غفلت بیرون آورند . قرآن کریم به این امر تاءکید می ورزد که :
و اءدع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه ؛ [۱۸۰]
مردم را با حکمت و موعظه نیکو به راه خدا بخوان .
البته باید موعظه ، نیکو ، سازنده و سودمند باشد تا مقاومت دل را در برابر کلام حق در هم شکند و به آن ، حالت نرمی و تسلیم ببخشد . در سخنان علی (علیه السلام ) آمده است :
الموعظه النافع ما ردع ؛ [۱۸۱]
موعظه سودمند آن است که باز دارد .
مواعظ جان بخش دل را صفا می دهد و زمینه پذیرش کمالات را فراهم می سازد ، با توجه به این مهم است که حضرت علی (علیه السلام ) در نامه تربیتی به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) می فرمایند :
اءحی قلبک بالموعظه ؛ [۱۸۲]
دلت را به موعظه زنده دار .
هم چنین ایشان موارد زیر را از فواید موعظه برمی شمارد :
المواعظ حیاه القلوب ؛[۱۸۳]
موعظه ، مایه حیات دل ها است .
بالمواعظ تنجلی الغفله ؛ [۱۸۴]
به سبب موعظه ، غفلت زدوده می شود .
ثمره الوعظ الانتباه ؛ [۱۸۵]
نتیجه موعظه بیداری است .
المواعظ صقال النفوس ، و جلاء القلوب ؛ [۱۸۶]
موعظه ، صیقل نفس ها و روشنی بخش دل ها است .
علی (علیه السلام ) در موارد مکرر تصریح کرده اند که موعظه منحصر به زبان نیست ، بلکه اگر کسی دارای فکر و اندیشه باشد و از زیرکی خاصی برخوردار باشد ، همه اشیا و حوادث جهان برای او نقش واعظ را ایفا می کنند :
ان فی کل شی ء موعظه و غیره لذوی اللب و الاعتبار . . . ؛ [۱۸۷]
همانا در هر چیزی موعظه و برداشتهای دیگر برای صاحب عقل و بصیرت وجود دارد .
اشیا به انسان می فهماند که بر این چند روز دنیا و امکانات اندک آن مغرور مشو ، چون فردای دیگری نیز وجود دارد که باید پاسخ گوی گفتار و کردارت باشی .
از آن جا که موعظه مایه بیداری ، هشیاری و سلامت دل است و هر کس در هر مرتبه ای بدان محتاج است ، امام خمینی (ره ) می فرماید :
انسان باید هم خودش را موعظه کند و هم در معرض موعظه واقع بشود . هیچ انسانی نیست که محتاج به موعظه نباشد ، منتها انسان های بالا واعظشان خدا است و انسان های بعد واعظشان آن ها هستند تا برسد به آخر ، تا برسد به ما . [۱۸۸]
امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) خود نیز در تربیت مردم به این روش عمل کرده و زنگارها از زدوده اند . ایشان می فرمایند :
اءیها الناس انی قد بثثت لکم المواعظ التی وعظ الاءنبیاء بها اءممهم ، و اءدیت الیکم ما اءدت الاءوصیاء الی من بعدهم ؛[۱۸۹]
ای مردم ! من موعظه هایی را در میان شما نشر دادم که پیامبران به وسیله آن امت هایشان را موعظه کردند و آن چیزی را درباره شما به جای آوردم که اوصیای پیامبران پس از ایشان به جا می آورند .
ویژگی های روش موعظه
عامل بودن موعظه گر
انسان ها با سختی با یکدیگر مبادله می کنند . اطلاعاتی که به هم می دهند روی آن ها تاءثیر می گذارد و جان انسان هر ساعت به لحاظ نیازها و هواها ، غبار و کدورت می گیرد ، پند خیرخواهانه به منزله آبی است که غبار را شست و شو می دهدو مانند نوری است که تاریکی قلب را زایل می سازد ؛ اما موعظه ، زمانی تاءثیرگذار و سودمند است که مبتنی بر آدابی صورت پذیرد . ارکان موعظه عبارت است از موعظه کننده ، موعظه و موعظه شونده ، موعظه کننده باید عامل به گفتار خود باشد ؛ در غیر این صورت ارتباط لازم در امر موعظه حاصل نمی شود ؛ زیرا سخنی که از دل برآید بر دل می نشیند ، حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :
اذا خرج الکلام من القلب وقع فی القلب و اذا خرج من اللسان لم یتجاوز الاذان ؛[۱۹۰]
اگر سخن از دل برآید بر دل نشیند و اگر از زبان برآید ، از گوش ها فراتر نرود . اگر موعظه از خلوص و یکرنگی برخوردار باشد ، کاراتر است . فردی که موعظه می کند ، باید نمونه و الگوی عملی باشد . باید دانست موعظه ای رقت قلب ایجاد می کند که از قلبی رقیق برخیزد :
اءیها الناس استصبحوا من شعله مصباح واعظ متعظ ، وامتاحوا من صفو عین قد روقت من الکدر ؛[۱۹۱]
ای مردم ! روشنی از شعله چراغ وجود واعظی طلبید که موعظه خود را به کار بندد و از زلال چشمه ای آب برکشید که از تیرگی پالوده بود .
رسا ، بلیغ و منطقی بودن موعظه
موعظه باید چنان باشد که در جسم و جان اثر گذارد . موعظه باید رسا ، بلیغ ، لطیف و رقیق باشد تا پیام خود را به گوش جان ها برساند . ابن ابی الحدید می نویسد :
به آنچه همه ملت ها به آن سوگند یاد می کنند ، سوگند یاد می کنم که از پنجاه سال پیش تاکنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام و هرگز نشده است که آن را بخوانم ، مگر این که در درونم لرزش و ترس و موعظه ای تازه پیدا شود . این سخنان در دلم به شدت تاءثیر گذاشته است و اعضا و جوارحم را به لرزه افکنده است . نشده است که در آن تاءمل کنم ، مگر آن که به یاد مرگ خانواده ، نزدیکان و دوستانم افتاده ام و چنان تصور نموده ام که گویا من آن کسی هستم که امام (علیه السلام ) حالش را توصیف کرده است .[۱۹۲]
موعظه باید متناسب با حال و مقام مخاطب باشد و با توجه به توانایی فهم طرف موعظه باشد . موعظه باید موزون ، لطیف ، زیبا ، معقول و منطقی باشد و با زبانی نرم و گویا بیان شود . بسیاری از موعظه های طولانی و تکراری ، ملال آور و خسته کننده و کم تاءثیر است . حضرت در این باره می فرمایند :
اءبلغ البلاغه ما سهل فی الصواب مجازه ، و حسن ایجازه ؛ [۱۹۳]
رساترین سخن شیوا ، سخنی است که فهم درست آن آسان باشد و اختصاری نیکو داشته باشد .
پذیرشگری موعظه شونده
البته باید موعظه شونده ، آماده و خواهان پذیرش باشد . چه آن که اگر دریچه قلب خود را به روی حقیقت و تربیت بسته باشد ، هیچ موعظه ای در او تاءثیر نمی گذارد . مادام که موعظه ، حجاب ها را پاره نکند و به گوش شنوا وارد نشود سودی نخواهد بخشید .
انک لا تسمع الموتی و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین ؛[۱۹۴] مسلما تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی و نمی توانی کران را هنگامی که روی برمی گردانند و پشت می کنند ، فراخوانی .
اگر انسان خواهان موعظه باشد ، موعظه بسیار است . بنابراین ، باید زمینه قلبی مناسبی در شنونده وجود داشته باشد . اگر چنین زمینه مساعد قلبی وجود نداشته باشد و شعله های فطرت اخلاقی او بسیار کم نور بوده و به سوی تاریکی گرایش پیدا کند در این صورت موعظه اثر نمی کند . حضرت می فرمایند :
فیا لها اءمثالا صائبه ، و مواعظ شافیه لو صادفت قلوبا زاکیه ، و اءسماعا و اعیه ، و آراء عازمه ، و اءلبابا حازمه ؛ [۱۹۵]
وه ، که چه مثال های به جا و چه موعظه های رسا ، اگر در دل های پاک نشیند و در گوش های شنوا جای گزیند و اندیشه های مصمم یابد و خردهای با تدبیر آن را برتابد .
به راستی که موعظه های رسا و شیوا از جانب واعظی جان بخش برای موعظه پذیران ، ظلمت زدا و روح افزا و روشی نیکو در تربیت است .
حضرت می فرمایند :
من لم یجعل له من نفسه واعظا ، فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا ؛ [۱۹۶]
کسی که واعظی از نفس خود نداشته باشد ، مواعظ مردم او را کفایت نمی کند .
پس تا زمانی که زمینه پذیرش موعظه در انسان وجود نداشته باشد ، مهم ترین و شیواترین مواعظ هم بر او بی تاءثیر خواهد بود . در حقیقت ، موعظه رسا به همراه آمادگی موعظه شونده است که ره صدساله را به یک باره طی می کند .
طولانی نبودن موعظه
یکی دیگر از شرایط تاءثیر موعظه آن است که زیاد طولانی نباشد ؛ چون طولانی شدن آن باعث خستگی شنونده و کم شدن تاءثیر موعظه می شود . حضرت به این مسئله توجه ویژه ای دارند و می فرمایند :
اذا وعظت فاءوجز ؛[۱۹۷]
زمانی که موعظه می کنی کوتاه و مختصر باشد .
سری و مخفی بودن موعظه
یکی از ویژگی های موعظه آن است که باید حالت سری و مخفی داشته باشد ؛ یعنی واعظ ، در میان جمع ، خطاها و تخلف های فرد خاطی را بیان نکند ؛ چون این عمل باعث تحقیر شخصیت او می شود ، به همین خاطر موعظه اثر نمی کند و حتی ممکن است اثر و پیامد منفی هم داشته باشد و در پاره ای موارد او را به عکس العمل منفی وادار کند . اما اگر این عمل به مورت مخفیانه انجام شود احتمال پذیرش وعظ ، بسیار بالا خواهد بود . حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :
من وعظ اءخاه سرا فقد زانه و من وعظ علانیه فقد شانه ؛ [۱۹۸]
هر کس برادرش را مخفیانه موعظه کند ، اورا زینت بخشیده و هر کس آشکارا او را موعظه کند ، او را پست و بی ارزش کرده است .
روش توبه
روش توبه
توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشتن است . [۱۹۹] در توبه دو بازگشت وجود دارد ؛ یکی بازگشت خدای مهربان به سوی بنده ، از سر لطف و رحمت تابنده توفیق استغفار و توبه و دیگر بازگشت دوباره خدا به بنده ، در این که او را بپذیرد و توبه اش را قبول کند .[۲۰۰]
محبت در رحمت خدای متعال به بندگان ، به صورت توبه جلوه می کند و راهی برای جداشدن آنان از بدی ها و پستی ها و سلوک به سوی خدا فراهم می آید . البته تا زمانی که در توبه گشوده است انسان باید فرصت را از دست ندهد . حضرت امیر (علیه السلام ) نیز به این امر توجه داده اند :
فاعملوا و اءنتم فی نفس البقاء و الصحف منشوره ، والتوبه مبسوطه ، و المدبر یدعی ، والمسی ء یرجی قبل اءن یخمد العمل ، وینقطع المهل ، و ینقضی الاءجل ، ویسد باب التوبه ، و تصعد الملائکه ؛ [۲۰۱]
به کار برخیزید ! اکنون که زندگی به ساز ، دفترها گشوده و در توبه باز است ، رویگرداننده را خوانده اند و گناه کار را امیدوار گردانده اند ، پیش از آن که چراغ عمل خاموش شود و فرصت از دست برود و در توبه را ببندند و فرشتگان به آسمان بالا روند .
زندگی آدمی در مرتبه طبیعت وجود ، به ظلمت و غفلت آمیخته است و نفسانیت ، پیوسته او را به عصیان و نافرمانی می کشاند و انسان را از سر منزل کرامت و سعادت حقیقی دور می سازد . در این میان تنها راه چاره توبه حقیقی است . حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :
ولا شفیع اءنجح من التوبه ؛[۲۰۲]
هیچ شفیعی رهاننده تر از توبه نیست .
توبه در گشایش رحمت الهی است . به وسیله آن می توان گذشته را جبران کرده و مسیر آینده را سامان بخشید به بیان امام علی (علیه السلام ) :
التوبه تستنزل الرحمه ؛[۲۰۳]
توبه ، رحمت را فرود می آورد .
التوبه تطهر القلوب ، و تغسل الذنوب ؛ [۲۰۴]
توبه دل ها را پاک می سازد و گناهان را می شوید .
توبه ، انسان را از صورت و سیرت شیطانی بیرون می آورد و به او توفیق زندگی انسانی می دهد . بدون توبه جبران گذشته و اصلاح آینده ناممکن است . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) درباره نقش بی بدیل توبه در زندگی خاکی می فرمایند :
ولاخیر فی الدنیا الا لرجلین : رجل اءذنب ذنوبا فهو یتدار کها بالتوبه ، و رجل یسارع فی الخیرات ؛ [۲۰۵]
در دنیا ، جز دوکس را خیری نبود : یکی آن که گناهانی ورزید و به توبه ، آن گناهان را دررسید (جبران کرد) و دیگری آن که در کارهای نیک شتاب کرد .
ویژگی های روش توبه
توبه ، انقلاب درونی
البته آن توبه ای اصلاح گر است که از حقیقت توبه برخوردار باشد . حقیقت توبه ، انقلابی درونی است که به همه چیز انسان سرایت می کند ، او را می شوید و از مرتبه پایین قبلی به مرتبه بلند و پاک و اصل می کند .
حقیقت توبه ، انقلابی است که در نتیجه آن ، قوای خیر آدمی بر قوای شر چیره می گردد و مرتبه خیر و کمال حقیقی باز می آید .
من بمردم یک ره و باز آمدم می چشیدم تلخی مرگ و عدم توبه ای کردم حقیقت با خدا نشکنم تا جان شدن از تن جدا [۲۰۶] امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) همگان را به چنین توبه ای فرا خوانده است :
پس بنده باید پروای پروردگار داشته باشد ، خیرخواه خود باشد و پیش از رسیدن مرگ توبه آرد . بر شهوت چیره شود - و رهایش نگذارد - چه این که مرگ او پوشیده است و آرزوی دراز ، وی را فریبنده و شیطان بر او نگهبان و هر لحظه گمراهی اش را خواهان است ، گناه را در دیده او می آراید ، تا خویش را بدان بیالاید که : بکن و از آن توبه نما ! و اگر امروز نشد فردا ؛ تا آن که مرگ او سر بر آرد و او غفلت ، خود رااز اندیشه آن فارغ دارد .[۲۰۷]
ارکان توبه
توبه صحیح دو رکن دارد : پشیمانی از گناهان گذشته تصمیم بر انجام ندادن آن گناهان برای همیشه . حضرت امیر (علیه السلام ) می فرمایند :
التوبه ندم بالقلب ، واستغفار باللسان ، وترک بالجوارح ، واضمار اءن لایعود ؛ [۲۰۸]
توبه عبارت است از پشیمانی قلبی و درخواست آمرزش زبانی و ترک عملی و عزم بربازنگشتن به گناه
شتاب در توبه
اگر آدمی توبه را با بهانه های واهی و آرزوهای خیالی به تاءخیر اندازد ، شاید هرگز فرصت توبه نیابد . امیرمؤمنان علی (علیه السلام ) به مردی که از او خواست تا پندش دهد ، فرمودند :
لا تکن ممن یرجو الاخره بغیر العمل ، و یرجی التوبه بطول الاءمل . . . ان عرضت له شهوه اءسلف المعصیه ، و سوف التوبه ؛ [۲۰۹]
از آنانی مباش که به آخرت امیدوار است بی آن که کاری سازد و به آرزوی دراز ، توبه را واپس اندازد . . . چون شهوت بر او دست یابد ، گناه را مقدم سازد و توبه را واپس اندازد .
داستان مردم ، در تاءخیر انداختن توبه و دست نکشیدن از گناهان به امید روزی که از آن ها دست بکشند ، داستان کسی است که در راه این و آن ، بوته خار می کاشت و آن بوته های خار گزنده و مزاحم راکه لباس های مردم را پاره می کرد و پای بینوایان برهنه را مجروح می ساخت از ریشه نمی کند و چون فرمان می یافت که آن ها را بکند ، وعده های دور می داد .
- ↑ حر عاملی ، وسائل الشیعه ، ج 15، ص 197 .
- ↑ محمد خوانساری ، شرح غرر الحکم و دررالکلم آمدی ، ج 6، ص 353. لامیراث کالادب .
- ↑ همان ، ص 23. ولد الصالح اءحد الذکرین .
- ↑ همان ، ص 222. ولد السؤ یهدم الشرف و یئسین السلف .
- ↑ نهج البلاغه ، کلمات قصار، ش 453.
- ↑ همان ، حکمت 143.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص 258.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 54.
- ↑ شیخ صدوق ، التوحید، باب سوم ، ج 3.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه سید جعفر شهیدی ، نامه 31، ص 297.
- ↑ همان ، ص 298.
- ↑ معجم مقاییس اللغه .
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 2، ص 15.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، ص 913.
- ↑ همان ، خطبه 129.
- ↑ فصلت (41) آیه 33.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 104.
- ↑ مجموعه ورام ، ج 1، ص 6.
- ↑ درالمنثور، ج 6، ص 144.
- ↑ تحریم (66) آیه 6 یا اءیها الذین آمنوا قوا اءنفسکم و اءهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره ...
- ↑ آل عمران (3) آیه 98؛ هم چنین ر.ک : نساء (4) آیه 32؛ مائده (5) آیه 17؛سباء(34) آیه 47؛ یونس (10) آیه 46؛ فصلت (41) آیه 53؛ بروج (85) آیه 9 فجر (89) آیه 14.
- ↑ حدید (57) آیه 4.
- ↑ الکافی ، ج 8، ص 172.
- ↑ اعلی (87) آیه 17.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، ص 1217.
- ↑ همان ، حکمت 421.
- ↑ همان ، ص 1136 - 1137.
- ↑ همان ، خطبه 183.
- ↑ همان ، خطبه 1.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 104، ص 98.
- ↑ نساء (4) آیه 28.
- ↑ علق (96) آیه 6-7.
- ↑ اسراء (17) آیه 67.
- ↑ تین (95) آیه 4.
- ↑ قیامت (75) آیه 14.
- ↑ نهج البلاغه ، صبحی صالح ، ص 318.
- ↑ شوری (42) آیه 53.
- ↑ بقره (2) آیه 156.
- ↑ مستدرک الوسائل ، ج 7، 231.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 172.
- ↑ غرر الحکم ، ج 2، ص 164.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 387.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ همان ، کلام 42.
- ↑ همان ، خطبه 183.
- ↑ همان خطبه 161.
- ↑ همان ، خطبه 193.
- ↑ همان ، حکمت 70.
- ↑ غررالحکم ، ج 1، ص 355.
- ↑ نهج البلاغه ، کلام 222.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 254.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 370.
- ↑ همان ، ج 4، ص 330.
- ↑ همان ، ج 2، ص 513.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 69.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 6، ص 370.
- ↑ همان ، ج 2، ص 184.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 421.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 61.
- ↑ ماه مهرپرور، به نقل از: مطالب السؤ ول فی مناقب آل الرسول ، ص 49.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 5.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 31.
- ↑ همان ، ص 172.
- ↑ تحف العقول ، ص 59.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 103.
- ↑ الکافی ، ج 1، ص 85.
- ↑ چهل حدیث ، ص 191.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 149.
- ↑ همان ، خطبه 185.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 337.
- ↑ مطالب السؤول ، ص 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 305.
- ↑ تحف العقول ، ص 60.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ همان ، حکمت 396.
- ↑ همان ، حکمت 396.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 135.
- ↑ همان ، ج 5، ص 146.
- ↑ همان ، ج 1، ص 291.
- ↑ همان ، ج 5، ص 138.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 103.
- ↑ همان ، حکمت 77.
- ↑ همان ، خطبه 99
- ↑ تفسیر سوره حمد، ص 56.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 131
- ↑ نهج السعاده ، ج 5، ص 359.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 69.
- ↑ همان ، خطبه 32.
- ↑ همان ، خطبه 41.
- ↑ همان ، نامه 31.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص 279.
- ↑ نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فیض الاسلام ، ص 105
- ↑ همان ، ص 877
- ↑ همان ، ص 674.
- ↑ همان ، نامه 53، ص 994.
- ↑ همان ، ص 983.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 351.
- ↑ الکافی ، ج 5، ص 53.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 351.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 44.
- ↑ مصطفی دلشاد تهرانی ، ماه مهرپرر. (با تلخیص و تصرف )
- ↑ سید مجتبی هاشمی ، تربیت و شخصیت انسانی ، ج 1، ص 55.
- ↑ علی اکبر نیک خلق ، مبانی جامعه شناسی ، منصور وثوقی ، ص 209.
- ↑ خسرو باقری ، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی ، ص 106، ص 209.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 60.
- ↑ احزاب (33) آیه 21.
- ↑ محمد محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 1، ص 191.
- ↑ تحف العقول ، ص 144.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 97.
- ↑ همان ، خطبه 87.
- ↑ غرر الحکم ، ج 1، ص 63.
- ↑ همان ، ص 385.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 73.
- ↑ الکافی ، ج 1، ص 41.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 35.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 278.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 73.
- ↑ غرر الحکم ، ج 1، ص 278.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 175.
- ↑ همان ، خطبه 129.
- ↑ غرر الحکم ، ج 2، ص 841.
- ↑ دکتر عین الله خادمی ، درونی کردن ارزش های اسلامی ، ص 107
- ↑ فیض کاشانی ، المحجه البیضاء، ج 2، ص 237.
- ↑ محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 2، ص 214 الدین هوالحت والحت هوالدین .
- ↑ علامه مجلسی ، بحارالاءنوار، ج 104، ص 99وجدتک بعضی بل وجدتک کلی حتی کاءن لو اءصابک اءصابنی ....
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 177.
- ↑ همان ، ج 5، ص 303.
- ↑ همان ، ج 2، ص 461.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 198.
- ↑ الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ، ج 1، ص 187.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 75، ص 136.
- ↑ غرر الحکم ، فصل 77، شماره 624.
- ↑ همان ، فصل 71، شمار 1158.
- ↑ همان ، ش 839.
- ↑ در تکمیل بعضی از روش های این کتاب ماه مهرپرور، اثر استاد مصطفی دلشاد تهرانی استفاده شده است .
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 1.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 230.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 193.
- ↑ همان ، کلام 222.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 220.
- ↑ نهج البلاغه ، کلام 222.
- ↑ همان ، نامه 69.
- ↑ همان ، خطبه 110.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 3، ص 427.
- ↑ همان ، ج 2، ص 415.
- ↑ غرر الحکم ، ص 184.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 188.
- ↑ همان ، حکمت 433.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 309.
- ↑ شیخ طوسی ، امالی ، ج 1، ص 27.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 5، ص 305.
- ↑ همان ، ص 295.
- ↑ همان ، ص 327.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 44.
- ↑ لسان العرب ، ج 9، ص 17 - 18.
- ↑ المفردات ، ص 320.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 157.
- ↑ بحار الاءنوار، ج 78، ص 92.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 208.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 291.
- ↑ همان ، ج 5، ص 217.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 49.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 192.
- ↑ عمالقه قوم قدیم ساکن عربستان در منتهی الیه ادوم که غالبا با یهودیان در زمان شاعول و داوود در جنگ بودند و داوود آنان را نابود کرد. (فرهنگ معین ، ج 1، ص 120).
- ↑ اصحاب الرس که در قرآن کریم سوره فرقان (آیه 38) و سوره ق (آیه 12) نامشان آمده است ، قومی بودند که پس از قوم ثمود قدرت یافتند و خداوند پیامبرانی به سویشان فرستاد، ولی آن ها پیامبران خود را تکذیب کردند و خداوند هلاکشان ساخت . (المیزان ، ج 15، ص 218).
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 182.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 4، ص 395.
- ↑ بخشی از شعر خاقانی شروانی .
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 297.
- ↑ همان ، خطبه 103.
- ↑ همان ، حکمت 367.
- ↑ المفردات ، ص 527.
- ↑ کتاب العین ، ج 3، ص 1966.
- ↑ غاشیه (88) آیه 21 انما اءنت مذکر ؛ ای پیامبر! تو تنها یادآورنده ای .
- ↑ لقمان (31) آیه 13.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه ی 176.
- ↑ نحل (16) آیه 125.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 319.
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 85.
- ↑ همان ، ج 3، ص 200.
- ↑ همان ، ص 322.
- ↑ همان ، ج 1، ص 357.
- ↑ میزان الحکمه ، ج 1، ص 582.
- ↑ صحیفه نور، ج 14، ص 257.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 182.
- ↑ ابن قتیبه ، عیون الاخبار، ج 2، ص 125.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 105.
- ↑ شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 153.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 464.
- ↑ نمل (27) آیه 80.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 83.
- ↑ میزان الحکمه ، ج 1، ص 582.
- ↑ همان ، ص 589.
- ↑ همان ، ص 580.
- ↑ معجم مقاییس اللغه ، ج 1، ص 357.
- ↑ تفسیر المیزان ، ج 4، ص 245.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 237.
- ↑ همان ، حکمت 371.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 1، ص 267.
- ↑ همان ، ج 1، ص 357.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 94.
- ↑ مثنوی معنوی ، دفتر پنجم ، ص 766.
- ↑ نهج البلاغه ، خطبه 64.
- ↑ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 126.
- ↑ نهج البلاغه ، حکمت 150.







