فرهنگ مصادیق:اجرت،دستمزد یا کرایه منافع اشخاص یا اشیاء
اجرت، کرایه[1] و دستمزد[2] است و ظاهراً «اجر» معناى وسیعترى دارد و عبارت از چیزى است که در نتیجه عمل، در دنیا یا آخرت عاید انسان مىشود.[3] تفاوت اجرت و جزا به گفته راغب چنین است: نفعى که از عقد یا شبه آن ناشى شود، اجرت است; برخلاف جزا که در نفع یا ضرر بهکار مىرود; هرچند از عقد یا شبه عقد ناشى نشود.[4] در اجاره* اعیان یا اشخاص به آنچه در مقابل منفعت یا عمل قرار مىگیرد، اجرت گویند. در «جعاله» به مال معیّنى که در مقابل کارى قرار داده مىشود، اجرت گفته مىشود.[5] در ازدواج دایم یا موقت نیز این کلمه در معناى مهر بهکار رفته است.[6] این واژه در عقود دیگرى از قبیل «مزارعه»[7] «مساقاة»[8] و «مضاربه»[9] هم آمده است. در موارد پیشین اگر عوض پرداختى در متن عقد مشخص شده باشد، به آن «اجرة المسمّى» گویند و اگر مشخص نشده باشد و براى تعیین آن به موارد مشابه رجوع کنند، در اصطلاح «اجرةالمثل» گویند. کلمه «اجر» در قرآن فراوان آمده است; امّا مواردى محدود از آن با بحث ما ارتباط دارد. گروهى از این آیات درباره اجرت رسالت است که در آیات (90 انعام/6; 72 یونس/10; 51 هود/11; 104یوسف/12; 57 فرقان/25; 109 و 127 و 145 و 164 و 180 شعراء/26; 47 سبأ/34; 21یس/36; 86 ص/38; 23 شورى/42; 40طور /52 و 46 قلم/68) بخشى درباره مهر زنان است (نساء/4، 24ـ25; مائده/5، 5; احزاب/33،50; ممتحنه/60،10) برخى درباره اجرت درخواستى ساحران از فرعون است (اعراف/7، 113; شعراء/26، 41) آیاتى درباره موسى و خضر یا شعیب است. (کهف/18، 77; قصص/28، 25) این مفهوم، با واژگانى چون «مال» (6 نساء/4; 29 هود/11) «معیشت» (32 زخرف/43; 10 اعراف/7; 20 حجر/15) «خرج» (94 کهف/18) «جزاء» (9 انسان/76) نیز مرتبط است.
فلسفه اجتماعى حق اجرت براى انسانها:
از آنجا که زندگى بشر بهصورت جمعى است و جز از طریق تعاون و خدمت متقابل امکانپذیر نیست، مردم از نظر آمادگى و امکانات معیشت، متفاوت آفریده و برخى بر دیگران برترى داده شدهاند تا اصل تعاون و بهرهرسانى متقابل انسانها متزلزل نشود: «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِى الحَیوةِ الدُّنیا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعض دَرَجـت لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضـًا سُخریـًّا». (زخرف/43،32) اسلام ضمن آن که تفاوتهاى طبیعى و حقوقى بین زن و مرد را براى حفظ نظام اجتماع لازم مىداند، در عین حال بهره زن را در برابر کوششهاى او فراموش نکرده است[10]:«لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبوا ولِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبنَ». (نساء/4،32)
میزان اجرت:
آیاتى چند از قرآن در پرداخت دستمزد، به حدّ متعارف سفارش کردهاند. در آیه6نساء/4 آمده است: سرپرستانِ یتیمان درصورت نادارى مىتوانند با رعایت عدل و انصاف اجرت خود را در برابر زحماتى که متحمّل مىشوند، بردارند: «... مَن کانَ غَنیـًّا فَلیَستَعفِف و مَن کانَ فَقیرًا فَلیَأکُل بِالمَعروفِ...». کلمه «معروف» نشاندهنده آن است که میزان اجرت از مال یتیم براى متولّى آن، باید مقدارى باشد که عقل و شرع آن را بپسندد و بشناسد[11] و در مقدار آن، آراى متفاوتى نقل شده است. شیخ طوسى[12] مىگوید: ظاهر اخبار این است که مىتواند به مقدار اجرتالمثل، بردارد; چه به قدر نیاز او یا افزون بر آن باشد، یا کمتر باشد. صاحب حدائق[13] از برخى معاصران خود نقل کرده که مىتواند بهقدر نیاز از مال یتیم بردارد و مصرف کند. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)«معروف» در آیه «فَلیَأکُل بِالمَعروفِ» به «قوت» تفسیر شده است.[14] آیا افزون بر سرپرست اموالِ ایتام، کسانىکه تحت تکفّل وى هستند نیز مىتوانند از مال یتیم* مصرف کنند؟ برخى گفتهاند: فقط خود او حق استفاده دارد; زیرا در آیه، واژه «اکل» بهکار برده شده است;[15] ولى دیگران از کلمه «بالمعروف» استفاده کردهاند که افراد تحت تکفل وى نیز مىتوانند از مال یتیم بهره ببرند; چرا که از نظر عرف و عادت، مخارج آنان همان مخارج سرپرست خانواده محسوب مىشود.[16] در مورد ازدواج با کنیزان نیز قرآن در آیه25 نساء/4 سخن از مهر متناسب و شایسته براى آنان آورده، از آن به «اجور» تعبیر مىکند: «فَانکِحوهُنَّ بِاِذنِ اَهلِهِنَّ وءاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ بِالمَعروفِ...». این احتمال نیز هست که این آیه به نحوه پرداخت مهر نظر دارد; یعنى پس از آن که قرار مهر گذاشته شد، پرداخت آن به خود کنیز یا به مالک وى (بنابر اینکه آیه بهمعناى «ءاتوا مالکهنّ أجورهنّ» باشد)[17] بدون منت و دیرکرد و کم گذاشتن، باشد.[18] در آیه233 بقره/2 آمده است: در مورد لباس و غذاى زنى که طلاق داده شده و طفل شیرخوارى دارد، پدر باید بهصورت شایسته و مناسب با حال او (بدون سختگیرى یا اسراف) عمل کند:[19]«...وعَلَى المَولودِ لَهُ رِزقُهُنَّ و کِسوتُهُنَّ بِالمَعروفِ» و بهطور کلّى هیچ کس موظف نیست بیش از توانایى خود کارى انجام دهد: «...لاتُکَلَّفُ نَفسٌ اِلاّ وُسعَها» در دنباله آیه نیز مىفرماید: «واِن اَرَدتُّم اَن تَستَرضِعوا اَولـدَکُم فَلاجُناحَ عَلَیکُم اِذاسَلَّمتُم ماءاتَیتُم بِالمَعروفِ». طبق رأى برخى مفسران، این قسمت آیه نیز مربوط به مادر است; بدین معنا که اگر مىخواهید براى فرزندانتان دایه بگیرید، حقّ مادر را براى مدتى که تا به حال شیر داده، طبق عرف و عادت بپردازید.[20] برخى دیگر، آن را مربوط به دایه مىدانند; به این معنا که حق او براى مدتى که شیر داده، باید بهطور متعارف پرداخت شود.[21] آیه 7 طلاق/65 نیز براى همسر طلاق داده شده که مىخواهد کودک را شیر بدهد، سخن از پرداخت اجرت بهمیان آورده و پس از آن، شیردادن دایه را مطرح کرده است; سپس مىفرماید: آنان که امکانات وسیعى دارند، در قبال زحمتى که مادر یا دایه متحمل مىشود، از ثروت خود انفاق کنند و آنها که تنگدست هستند، به مقدار توانایى خویش انفاق نمایند: «...لِیُنفِق ذُوسَعَة مِن سَعَتِهِ و مَن قُدِرَ عَلَیهِ رِزقُهُ فَلیُنفِق مِمّاءاتـهُ اللّهُ...». برخى گفتهاند: از آیه72 یوسف/12 مىتوان استفاده کرد که در «جعاله» لازم نیست اجرت مشخص باشد; زیرا مأموران حکومت مصر براى یافتن جام پادشاه، «یک بار شتر» را اجرت قرار دادند و این از نظر مقدار قابل تعیین نیست. در پاسخ باید گفت که «حمل بعیر» پیمانه مشخصى بوده که به آن در اصطلاح، «وسق» مىگفتهاند.[22]
زمان پرداخت اجرت:
با انجام عقد اجاره اصل مالکیت موجر (در اجاره اشیا) و اجیر (در اجاره بر عمل) نسبت به اجرت حاصل مىشود منتها این ملکیت به تعبیر فقیهان متزلزل است و حق مطالبه هنگامى است که مال یا عمل از سوى آن دو به مستأجر عرضه و تسلیم وى شود; ولى استقرار ملکیت هنگامى است که مستأجر تمام منفعت یا عمل را به نحوى دریافت کند.[23] در جعاله، عامل فقط بعد از انجام کار، استحقاق اجرت دارد;[24] هرچند ظاهر آیه233 بقره/2: «واِن اَرَدتُّم اَن تَستَرضِعوا اَولـدَکُم فَلا جُناحَ عَلَیکُم اِذَا سَلَّمتُم ما ءَاتَیتُم بِالمَعروفِ...» آن است که اجرت دایه براى شیر دادن به فرزند را باید قبل از انجام کار پرداخت; ولى فقیهان و مفسران با توجّه به اینکه پرداخت اجرت، شرط جواز اجیر گرفتن نیست، در صدد توجیه آیه بر آمدهاند. برخى گفتهاند: به عهده گرفتن اجرت خود نوعى پرداخت است و «اِذا سَلَّمتُم ما ءاتَیتُم» صدق مىکند.[25] بعضى هم «اِذا سَلَّمتُم ما ءاتَیتُم» را به «إذا سلّمتم ماأردتم» معنا کردهاند;[26] یعنى براى فرزندان خود دایه بگیرید; به شرط آنکه اجرتى را که تصمیم گرفتهاید در آینده پرداخت کنید، بهطور شایسته بپردازید و این معنا نظیر چیزى است که در آیه «اِذا قُمتُم اِلَى الصَّلوةِ» گفته شده است که وقتى تصمیم داشتید نماز بخوانید، وضو بگیرید. برخى نیز از آیه، بیش از حکم استحبابى را استفاده نکرده و گفتهاند: پیش پرداخت اجرت دایه مستحب است، نه واجب و این بدان جهت است که دایه به حفظ و نگهدارى طفل بیشتر توجّهکند.[27]
اجرت بر واجبات و مستحبات:
در جواز گرفتن اجرت بر آنچه انجام آن واجب عینى یا کفایى است، آراى گوناگونى وجود دارد که در کتابهاى مشروح فقهى بیان شده است;[28] امّا برخى با استناد به آیه32 زخرف/43 که نظام زندگى را بر استفاده متقابل انسانها از خدمات و اموال یکدیگر مبتنى دانسته است، مىگویند: میان وجوب کارى و دریافت اجرت در برابر آن منافاتى نیست[29] و شاهد آن جواز دریافت اجرت بر طبابت و بسیارى از واجبات کفایى دیگر است.[30] بعضى از مفسران اهلسنت نیز با استناد به آیه «اِنَّمَا الصَّدَقـتُ لِلفُقراءِ والمَسـکینِ والعـمِلینَ عَلَیها...» (توبه/9،60) اخذ اجرت را بر واجبات کفایى جایز دانستهاند; زیرا آنچه عامل زکات برمىدارد، اجرت عمل و خدمت اوست، نه آنکه او یکى از موارد مصرف زکات باشد; لذا اگر غنى هم باشد، چون عمل او محترم است، این اجرت به وى پرداخت مىشود.[31] در بخش واجبات عبادى، برخى گرفتن اجرت را از آن جهت که با اخلاص منافات دارد، ممنوع دانستهاند. قرآن مىفرماید: «ومااُمِروا اِلاّ لِیَعبُدُوا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ...» (بینه/98، 5); ولى این استدلال درست نیست; زیرا اولا اجرت گرفتن در مستحبات عبادى، جایز است; درحالىکه استدلال پیشین شامل آن نیز مىشود; ثانیاً به تعبیر صاحب جواهر تعلق اجاره به عبادت نهتنها منافى اخلاص نیست، بلکه آن را تأکید نیز مىکند.[32] موارد خاصى از اجرت بر واجبات و مستحبات که قرآن به آنها پرداخته، چنین است:
1. اجرت رسالت:
پیامبران از سوى خداوند به انجام تکلیف رسالت اعمّ از تبلیغ*; بیان احکام و انذار و تبشیر مردم مأمور بودهاند. قرآن خطاب به پیامبر اسلام مىگوید: «قُم فَاَنذِر» و در آیه دیگر مىفرماید: «...بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ...». پیامبران دیگر نیز این وظیفه و مسؤولیت را از جانب خداوند داشتهاند. آنان در راه ایفاى این مسؤولیت، زحمات فراوانى را براى مردم متحمّل شدهاند; ولى در آیات متعدّدى از قرآن به عدم مطالبه دست مزد از سوى پیامبران، از مردم اشاره شده است. قرآن در خلال آیاتش 9 نفر از پیامبران را یادکرده که از مردم اجرتى درخواست نکردند و گفتند: اجر و مزدشان همان پاداش خداوندى است. یکى از آنان نوح است که در سه جا از او یادشده است: نخست در آیه72 یونس/10 نوح به قومش مىگوید: اگر از قبول دعوت من روى گردان شوید، کارى ناشایست انجام دادهاید; زیرا من از شما اجرتى نمىخواهم: «فَاِن تَوَلَّیتُم فَماسَاَلتُکُم مِن اَجر اِن اَجرِىَ اِلاّ عَلَى اللّهِ...» ; سپس در آیه 29 هود/11 که به جاى تعبیر اجر، «مال» آمده است: «ویـقَومِ لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ مالاً...». در آیات 107ـ109 شعراء/26 سخن حضرت نوح درباره تقوا و اطاعت پروردگار مطرح شده است و اینکه از مردم اجرت نمىخواهد: «اِنّى لَکُم رَسولٌ اَمین * فاتَّقُوا اللّهَ واَطیعون * ومااَسـَلُکُم عَلَیهِ مِن اَجر اِن اَجرِىَ اِلاّ عَلى رَبِّ العــلَمین». این سه آیه با همین ترتیب 5بار در سوره شعراء/26 تکرار شده است: یک بار چنانچه گفته شد، درباره نوح; سپس درباره حضرت هود (آیات 125ـ127) و حضرت صالح (آیات 143ـ145) و حضرت لوط (آیات 162ـ164) و حضرت شعیب (آیات 178ـ180) آمده است. درباره هود، افزون بر این در آیه51 هود/11 بازقرآن مىفرماید «یـقَومِ لا اَسـَلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِن اَجرِىَ اِلاّ عَلَى الَّذى فَطَرَنى اَفَلاتَعقِلون». در سوره یس/36 آیات 14ـ21 سخن از دو تن از مرسلان است. آنها، چنانکه از ظاهر آیات بهدست مىآید پیامبر بودهاند; زیرا خداوند مىفرماید: ما آنها را فرستادیم و یا فرستادگان حضرت مسیح بر مردم بودند[33] در هر حال، آنان براى هدایت مردم آمدند و با تکذیب مردم روبهرو گشتند. قرآن مىگوید: ما آن دو را با مرسل سومى تقویت کردیم تا اینکه مىفرماید: ازدورترین نقطه شهر، مردى آمد و گفت: اىمردم! از این رسولان پیروى کنید که از شما اجرت و مزدى در قبال رسالت نمىخواهند و آنها از جانب خدا راه یافتگاناند: «...اِتَّبِعوا مَن لایَسـَلُکُم اَجرًا وهُم مُهتَدون».
در قرآن بارها عدم مطالبه اجرت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از مردم مطرح شده است. آیه57 فرقان/25 به پیامبر دستور مىدهد که به مشرکان بگو: من از کسى اجر رسالت نمىخواهم; امّا اگر کسى براى تقویت دین و راهى که حرکت بهسوى پروردگار است، بخواهد بذل مال و دین را تقویتکند. کارى پسندیده و نیکو کرده است: «قُل مااَسـَلُکُم عَلَیهِ مِن اَجر اِلاّ مَن شَاءَ اَن یَتَّخِذَ اِلى رَبِّهِ سَبیلا». آیه را اینگونه نیز مىتوان معنا کرد که پیغمبر مىگوید: اجر و پاداش من فقط هدایتیافتن شماست. در آیه40 طور/52 و نیز 46قلم/68 به یکى از بهانهجویىهاى مشرکان پرداخته، مىفرماید: آیا تو در مقابل ابلاغ رسالت، دستمزدى از آنها مىطلبى که آنها پرداخت آن را چون بار سنگینى بر دوش خود مىدانند؟ «اَمتَسـَلُهُم اَجرًا فَهُم مِن مَغَرم مُثقَلون» نه این چنین نیست پیغمبر از مردم اجرت نمىطلبد و چیزى بر آنان تحمیل نمىکند; زیرا سخنش روشن و همراه با دلیل است: «...ما اَسـَلُکُم عَلَیهِ مِن اَجر و ما اَنَا مِنَ المُتکَلِّفین». (ص/38، 86). در آیه90 انعام/6 به عدم مطالبه اجرت اشاره کرده و از رسالت پیامبر که دعوت به آیین همگانى و فراگیر است و به گروه خاصّى اختصاص ندارد، سخن گفته است: «...قُل لا اَسـَلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِن هُوَ اِلاّ ذِکرى لِلعــلَمین». در 23 شورى/42 مىفرماید: «قُل لا اَسـَلُکُم عَلَیهِ اَجرًا...» و پس از آن، مزد رسالت پیامبر اسلام را «المَوَدَّةَ فِى القُربى» قرار مىدهد. مفسرانِ اهلسنت در تفسیر این جمله اختلاف نظر دارند. عدهاى گفتهاند: «فِى» بهمعناى سببیت و «قربى» مصدر بهمعناى قرابت است ومخاطب در این آیه قریشیانند; بنابراین، پیامبر به مردم مىگوید: اجر من این است که اگر ایمان به من نمىآورید، دست کم پیوند خویشاوندى من را به خود پاس دارید و با من دشمنى نورزید.[34] اشکال این تفسیر آن است که اجرت باید در مقابل عملى باشد که پرداخت کننده اجرت، آن را مالک شده و پذیرفته باشد و با فرض کفر و شرکِ قریشیان، آنها چیزى از پیامبر نگرفته بودند تا در قبال آن بخواهند اجرتى بدهند.[35] برخى، تفسیر پیشین را پذیرفتهاند; منتها معتقدند که مخاطب آیه، انصارند; زیرا بین آنان و رسول اللّه قرابت سببى دورى بود. آنها اموالى پیش رسولالله آوردند تا از آن براى پیشبرد مقاصدش استفاده کند و حضرت در جوابشان فرمود: من از شما دستمزدى نمىخواهم. در پاسخ باید گفت: اوّلا محبت انصار به اسلام و ایثار و فداکارى آنها درباره پیامبر و مهاجران غیر قابل تردید است; بنابراین، پیش کشیدن قرابتى دور دست و ترغیب انصار به پاس داشتن آن، چیز بىمعنایى خواهد بود.[36]گروهى دیگر گفتهاند: منظور آن است که اجرت رسالت، دوست داشتن آن چیزى (عمل صالح) است که شما را به قرب الهى مىرساند.[37] براى این آیه، تفاسیر دیگرى نیز شده است که بدون اشکال نیست. تفسیرى که روایات شیعه و سنّى آن را تأیید مىکند و بسیارى آن را پذیرفتهاند، این است که مراد مودّت خاندان رسولالله است و قرآن، نام آن را اجرت رسالت گذارده است; ولى این آیه، هیچ گونه منافاتى با آیات نافى اجر رسالت ندارد; زیرا محبت اهلبیت، در حقیقت ضامن بقا و دوام دعوت پیامبر و اثبات کننده لزوم پیروى و تمسّک به عترت در امور دینى و علمى است; بنابراین نمىتوان به این تفسیر از آیه اشکال کرد که شأن نبوت بالاتر از آن است که پیامبرى در قبال خدمتش، چیزى براى فرزندان و خویشان خود بخواهد; چراکه اطلاق اجرت در این جا به حسب ظاهر است و گرنه حقیقت این اجرت چیزى جز خواست خداوند در مورد مودّت همه مؤمنان نیست که آن هم عاید مردم مىشود[38]: «قُل ما سَاَلتُکُم مِن اَجر فَهُوَ لَکُم...». (سبأ/34، 47)
2. اجرت قضا و افتا:
برخى گفتهاند: گرفتن اجرت در مقابل قضاوت، مطلقاً حرام است; چه قضاوت واجب عینى باشد یا کفایى و یا مستحب و چه از متحاکمان اجرت بگیرد یا از اهل شهرى که در آن به قضاوت* مشغول است یا از بیتالمال; زیرا قضاوت از مناصب سلطان است که خداوند پیامبر را به نگرفتن اجرت در آن مأمور کرده است: «قُل لا اَسـَلُکُم عَلَیهِ اَجرًا» (انعام/6،90) و تأسّى به پیامبر هم واجب است.[39] در روایات نیز یکى از مصادیق سُحت در آیه «اَکّــلونَ لِلسُّحتِ=[علماىیهود]بسیار مال حرام مىخوردند» (مائده/5، 42) اجرت قضاوت دانسته شده است.[40]
صاحب جواهر افتا در مسایل حلال و حرام و موضوعات شرعى را نیز از آن جهت که مصداق امر به معروف و نهى از منکر است، به قضا ملحق مىکند و اجرت آن را حرام مىداند.[41] در حرمت اجرت بر افتا به ظاهر آیه نفر نیز استدلال شده است.[42] خداوند در این آیه سفر براى تفقّه در دین و ارشاد و انذار مردم هموطن پس از بازگشتن بهسوى آنها را واجب کرده: «فَلَولا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرقَة مِنهُم طَـائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهوا فِى الدّینِ و لِیُنذِروا قَومَهُم اِذا رَجَعوا اِلَیهِم لَعَلَّهُم یَحذَرون» (توبه/9، 122) ولى مشهور امامیه بر این عقیدهاند که قاضى و مفتى و هرکسى که گرفتن اجرت بر وى حرام است، مىتواند از بیتالمال مسلمانان ارتزاق کند (ارتزاق عبارت است از مصرف شخص درصورت نیاز، به مقدار خرج خود و کسانىکه اداره زندگى آنها بر عهده اوست); زیرا بیتالمال براى مصالح مسلمانان باید خرج شود و شرایطى که در اجرت بر عمل معتبر است، در ارتزاق اعتبار ندارد; از قبیل اینکه اجرت باید تعیین گردد و زمان استحقاق آن شروع در عمل است.[43]
اجرت تعلیم قرآن و مسایل دین:
کراهت گرفتن اجرت بر تعلیم قرآن نزد امامیه مشهور است و برخى، این کراهت را درصورتى که شرط پرداخت اجرت شود، شدیدتر دانستهاند.[44] ابوحنیفه نیز قایل به کراهت است;[45] ولى بیشتر اهلسنت آن را مباح دانستهاند.[46] زهرى و اصحاب رأى گفتهاند که حرمت اجرت بر تعلیم قرآن را مىتوان از آیه41 بقره/2 استفاده کرد: «...ولاتَشتَروا بِـایـتى ثَمَنـًا قَلیلاً...». قرطبى[47] به این استدلال پاسخ مىدهد که اولا آیه درباره بنىاسرائیل است; ثانیاً درباره کسى است که تعلیم آیات الهى بر او واجب عینى باشد. با توجه به شأن نزول، به نظر مىرسد که این آیه، اصلا ربطى به اجرت بر تعلیم قرآن نداشته باشد.
امام باقر فرموده: این آیه درباره حُیَى ابناخطب و کعب ابناشرف و جمعى دیگر از اعیان یهود است که هر سال مجلس مهمانى پر زرق و برقى ازطرف یهودیان براى آنها ترتیب داده مىشد و آنان بهسبب این منفعت ناچیز حاضر نبودند پیامبر اسلام را تأیید کنند. آنان آیات تورات را که درباره اوصاف و بشارت آمدن پیامبر اسلام بود، تحریف کردند;[48] بنابراین آیه مربوط به انکار حقّانیت رسول الله و دین اسلام است که سران یهود با بهاى اندکى آن را معاوضه مىکردند با اینکه پیشتر، خود از مبشّران اسلام بودند. آیه79 بقره/2 نیز مؤید همین مطلب است; دانشمندان یهود که حقایق را به سود خود تحریف مىکردند و دست نوشتههاى خود را به خدا نسبت مىدادند و هدفشان بهایى اندک بود که بهدست مىآوردند: «فَوَیلٌ لِلَّذینَ یَکتُبونَ الکِتـبَ بِاَیدیهِم ثُمَّ یَقولونَ هـذا مِن عِندِ اللّهِ لِیَشتَروا بِهِ ثَمَنـًا قَلِیلاً فَوَیلٌ لَهُم مِمّا کَتَبَت اَیدیهِم و ویلٌ لَهُم مِمّا یَکسِبون».
اجرت بر محرّمات:
قرآن، طبق یک اصل کلّى، انسانها را از تصرف نابجا و باطل در اموال یکدیگر نهى کرده است: «لاتَأکُلوا اَمولَکُم بَینَکُم بِالبـطِـلِ...». (نساء/4،29) نیز بقره/2،188. «...لَیَأکُلونَ اَمولَ النّاسِ بِالبـطِـلِ...». (توبه/9،34) «...واَکلِهِم اَمولَ النّاسِ بِالبـطِـلِ...». (نساء/4،161) فقیهان در بیشتر ابواب معاملات ازجمله مواردى که پاى اجرت در میان باشد، به این آیات استدلال مىکنند و باطل، شامل محرّمات الهى نیز مىشود. آنچه حرام باشد، دریافت دستمزد یا قیمت نیز در قبال آن حرام است. موارد خاصّى از اجرت بر محرمات که براى آن مىتوان استدلال قرآنى آورد، عبارتند از:
1. اجرت زنا:
قرآن وادار کردن کنیزان به زنا* را با هدف سودجویى از ناحیه صاحبان آنها بهسبب تحصیل متاع زودگذر دنیا منع کرده، مىگوید: «لاتُکرِهوا فَتَیـتِکُم عَلَى البِغاءِ اِن اَرَدنَ تَحَصُّنـًا لِتَبتَغوا عَرَضَ الحَیوةِ الدُّنیا». (نور/24،33) اجرت زانیه چه براى خود او باشد یا براى مولاى او، حرام است; حتى اگر میل به عفتورزى در وى نباشد; زیرا شرط در این آیه مفهوم ندارد.[49]
2. اجرت زنان آوازه خوان:
کلینى و صدوق از ابوبصیر نقل کردهاند که درباره شغل مغنّیه و کسب درآمد از این راه از امام باقر(علیه السلام)پرسیده شد. امام فرمود: آنگاه که مردان شاهد آوازهخوانى وى باشند، حرام است و آنکه به مجالس عروسى دعوت مىشود و مىخواند جایز است. بعد فرمود: این قول خداوند است: «ومِنَ النّاسِ مَن یَشتَرى لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللّهِ بِغَیرِ عِلم».[50](لقمان/31،6) «لهو الحدیث» در روایات شیعه و سنّى[51] به غنا* تفسیر شده است. روایتى از پیامبر نقل شده که خرید و فروش مغنّیات و نیز تجارت با آنها و پولى که از این راه بهدست مىآید، حرام است; سپس فرمود: این آیه درباره زنان مغنّیه بر من نازل شده است.[52]
3. اجرت شراب و قمار و انصاب (بتها) و ازلام (نوعى بخت آزمایى):
قرآن موارد مذکور را پلیدى و عمل شیطان دانسته که باید از آنها پرهیز کرد: «اِنَّمَا الخَمرُ و المَیسِرُ و الاَنصابُ و الاَزلـمُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّیطـنِ فَاجتَنِبوهُ...». (مائده/5،90) اجتناب در آیه عام است و شامل اجرت کارهایى که مربوط به این موارد است، نیز مىشود، مانند حمل کردن، آماده کردن و ساختنشراب و آلات قمار و بت و همچنین آبدادن به انگورى که براى تهیه شراب است[53] و اجاره بهاى خانهاى که جهت فروش خمر* اجاره داده شده است.[54]
4. اجرت متولّى مال یتیم:
استفاده از اموال یتیم و خوردن آن در قرآن به فرو دادن آتش در شکم و افتادن در دوزخ تعبیر شده است: «اِنَّ الَّذینَ یَأکُلونَ اَمولَ الیَتـمى ظُـلمـًا اِنَّما یَأکُلونَ فى بُطونِهِم نارًا و سَیَصلَونَ سَعیرا». (نساء/4،10) قرآن در جاى دیگرى به بازگرداندن اموال یتیمان به آنها فرمان مىدهد و از ضمیمه کردن اموال آنها به اموال شخصى نهى و از آن به گناهى بزرگ تعبیر مىکند: «...و لاتَأکُلوا اَمولَهُم اِلى اَمولِکُم...». (نساء/4،2) اطلاق این آیات، تصرّف متولى در اموال یتیم به عنوان اجرت را نیز دربرمىگیرد; لذا گفته شده است که وى درصورت نیاز، مىتواند بهصورت قرض از اموال یتیم بردارد، سپس آن را بازگرداند.[55] برخى این آیات را از محکمات دانسته و آیه6 نساء/4 را که در بحث میزان اجرت متولّى مال یتیم گذشت، از متشابهات دانسته که خداوند ما را از پیروى آنها نهى کرده و به ردّ متشابه به محکم دستور داده است.[۱]گروهى دیگر به نسخ آن آیات بهوسیله آیات منع خوردن مال یتیم قایل شدهاند. عدّهاى آیه «فَلیَأکُل بِالمَعروفِ...» را بهگونهاى دیگر تأویل کردهاند و آن اینکه سرپرست مال یتیم از اموال خودش به نحو متعارف استفاده کند، نه آن که از مال یتیم استفاده نماید.[۲]در هر حال بر فرض آن که متولى مال یتیم بتواند از اموال وى بهره ببرد، محدودیتها و شرایطى براى آن در فقه مطرح شده است; از قبیل فراوانى مال یتیم بهطورى که رسیدگى به آنها فرصت براى کار دیگرى نگذارد و متولّى اموال، امکان امرار معاش از طریق دیگرى را نداشته باشد.[۳]
اجرت جعاله:
جعاله التزام به اجرتى مشخص براى عملى معیّن است. در آیه «ولِمَنجاءَ بِهِ حِملُ بَعیر و اَنا بِهِ زَعیم» [۴] اجرت پیدا کردنِ جام پادشاهمصر، یک بار شتر قرار داده شده است. ممکن است گفته شود اجرت جعاله* در این آیه مجهولاست; زیرا «بار شتر» از نظر مقدار مشخص نیست; لیکن مىتوان گفت: «حِمْل بعیر» اشاره به مقدارى مشخص از نظر وزن یا کیل بودهاست[۵]; مانند واژه «نخود» که در اصل براى نوعى از حبوبات وضع شده که دانههاى آن از نظر وزنى تفاوت محسوسى ندارد; ولى امروزه یکى از اسماى اوزان و معادل یکبیستوچهارم مثقال است. افزون بر اینکه احتمال مىرود تعیین این اجرت از سوى حضرت یوسف(علیه السلام) نبوده تا در شرایع، حجّت باشد; بلکه از سوى منادیانِ آن حضرت بوده است. در عین حال برخى از فقیهان به این آیه بر مشروعیت جعاله استدلال کردهاند.[۶]
اجرت حضانت و شیردهى:
بیشتر قبایل عرب براى زنانى که آنان را دایه فرزندانشان انتخاب مىکردند یا براى همسرانشان در مواردى که مىخواستند به آنها اجرت بپردازند به جاى پول رایج آن زمان، لباس و طعام در نظر مىگرفتند; زیرا غالب آنان با طلا و نقره سر و کارى نداشتند و زنهایى که اجیر مىشدند نیز به ضروریات زندگى خود بیشتر رغبت نشان مىدادند.[۷] قرآن مىفرماید: «وعَلَى المَولودِ لَهُ رِزقُهُنَّ و کِسوَتُهُنَّ...». [۸] آیه6 طلاق/65 دلالت دارد بر اینکه گرچه مادر سزاوارتر به کودک شیرخواره خویش است، در مواردى مىتوان از زنان دیگر براى شیر دادن و سرپرستى کودک استفاده کرد[۹]: «...فَاِن اَرضَعنَ لَکُم فَـَاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ ... واِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُاُخرى...».
اجرت در نکاح:
به مهر همانطور که صداق، نحله و هدیه گفته مىشود، در 5 آیه اجرت نیز اطلاق شده است. در آیه 24 نساء/4 درباره مهر در ازدواج موقت آمده است: «...فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَـاتوهُنَّ اُجورَهُنَّ فَریضَةً و لا جُناحَ عَلَیکُم فیما تَرضَیتُم بِهِ مِن بَعدِ الفَریضَةِ» و چون نکاح موقت به هدف استمتاع انجام مىپذیرد و غالباً در آن تداوم نسل در نظر نیست; این عقد شبیه اجاره است که تعیین اجرت در آن شرط صحت است;[۱۰] برخلاف نکاح دایم که با عدم تعیین مهر*، نکاح باطل نمىشود. واژه اجرت در آیه 5 مائده/5 نیز درباره نکاح با کتابیه (زنان اهلکتاب) آمده است. این آیه نیز بنابر یک احتمال درباره نکاح موقت است.[۱۱] واژه اجرت در آیه10 ممتحنه/60 و آیه 25 نساء/4 درباره نکاح دایم آمده است; همچنین قرآن در آیه50 احزاب/33 درباره همسران پیامبر مىفرماید: «یـاَیُّهَا النَّبىُّ اِنّا اَحلَلنا لَکَ اَزوجَکَ الّـتى ءاتَیتَ اُجورَهُنَّ...».
منابع
احکامالقرآن، جصاص; الاستبصار فیما اختلف من الاخبار; البحرالمحیط فى التفسیر; البرهان فى تفسیر القرآن; التبیان فى تفسیر القرآن; تحریرالوسیله; تفسیر التحریر والتنویر; تفسیر عیاشى; التفسیرالکبیر; تفسیر نمونه; تفسیر نورالثقلین; تهذیب الاحکام; الجامع لاحکام القرآن، قرطبى; جواهر الکلام فى شرح شرایع الاسلام; الحدایقالناضرة فى احکام العترة الطاهره; الدرالمنثور فى التفسیر المأثور; زبدةالبیان فى براهین احکام القرآن; العروةالوثقى; غنیة النزوع الى علمى الاصول و الفروع; فرهنگ فارسى; الفقه الاسلامى و ادلته; فقه القرآن، راوندى; القاموس المحیط; الکافى; الکشاف; کنزالعرفان فى فقه القرآن; المبسوط فى فقه الامامیه; مجمعالبیان فى تفسیر القرآن; مسالک الافهام الى الآیات الاحکام; مصباحالفقاهه; مفتاح الکرامة فى شرح قواعد; مفردات الفاظ القرآن; المهذب; المیزان فى تفسیرالقرآن; النهایة فى مجرد الفقه والفتاوى.







