کتابخانه:اخلاق اقتصادی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۰ توسط Shaker (نظرات | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق اقتصادی
مشخصات کتاب
200px
پدیدآور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه پژوهشکده تحقیقات اسلامی
زبان فارسی
ناشر موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیهم السلام)
محل انتشارات قم
کتابنامه ص.۷۷-۷۹

اقتصاد و اخلاق اقتصاد در لغت و اصطلاح اقـتـصـاد از نـظـر لغـت بـه معنای راست و مستقیم است ؛ طریق قصد، یعنی راه مستقیم .[۱]همچنین به معنای اعتدال و میانه روی نیز آمده است . در قرآن کریم از جمله در دو مورد زیر به همین معنی به کار رفته است : ۱ـ (وَاقْصِدْفِی مَشْیِکَ)[۲] (لقمان به پسرش گفت :) در رفتار خود میانه رو باش . ۲ـ (... مِنْهُمْ اُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ...)[۳] ..بعضی از ایشان ، مردمی میانه رو هستند. در اصـطـلاح ، بـرای اقـتـصـاد تـعـریـفـهـای مـخـتـلفـی شـده اسـت ، کـه بـه نقل یکی از آنها می پردازیم : اقتصاد، عبارت است از بررسی ، ارزیابی وانتخاب روشهایی که بشر برای استفاده از منابع به منظور تولید کالاها و خدمات وتوزیع آنها جهت مصرف به کار می گیرد.[۴] اهمیّت مسائل اقتصادی کـلّی ، سـر چـشـمـه هـمـه امـوراجـتـمـاعـی و حـتـّی زیـربـنـای مـسـائل سـیـاسـی ، عـلمـی ، اخـلاقـی و اعـتـقادی فرد و اجتماع است ،[۵] صحّت ندارد، امّا تاءثیر عمیق و اساسی آن را درایجاد بسیاری از رسوم ، آداب ، فرهنگ ، اخلاق و جریانهای روز مرّه زندگی افراد و ملّتها نمی توان انکار کرد. اقـتـصـاد ازاهـمـیـّت زیـادی بـرخـوردار اسـت ، زیـرا اسـتـقـبـال جـامـعـه و قـدرت مـقـاومـت آن در مـقـابـل حـوادث طـبـیـعـی واجـتـمـاعـی ، هـمـچـنـیـن شـکـوه و عـظـمـت یـک جـامـعـه درمـقـابـل جوامع دیگر و ثبات سیاسی آن ، بستگی به حلّ مشکلات ورفع کمبودهای اقتصادی آن جامعه دارد. مرحوم علاّمه طباطبایی در رابطه با اهمیّت اقتصاد می نویسد: خـود پـایـدار مـی دارد، اقـتـصـادیـات جـامـعـه است ، که خداآن رامایه قوام اجتماعی قرار داده است ،[۶]وما اگر انواع گناهان و جرائم وجنایات وتعدّیات ومظالم را دقیقاً آمار گیری کنیم ، و به جستجوی علّت آن بپردازیم ، خواهیم دید علّت بروز تما می آنها یکی ازدو چیز است : ۱ـ فـقـر مـفـرطـی کـه انـسـان را بـه اخـتـلاس امـوال مـردم از راه سـرقـت وراهـزنـی و آدمـکـشـی وگرانفروشی و کم فروشی وغصب و سایر تعدّیات وامی دارد. ۲ـ ثـروت بـی حـسابی که انسان را به اسراف درخوردن و نوشیدن و پوشیدن و تهیّه مسکن و هـمـسـر، و بـی بـنـدوبـاری در شـهـوات و هـتـک حـرمـتـهـا و شـکـسـتـن قـرقـهـاوتـجـاوز در جـان ومال دیگران وادار می کند.)[۷] تاءثیر اقتصاد براخلاق الف ـ آثار مثبت ۱ـ تـزکـیـه نـفس :انسان می تواند به کمک مال وانفاق آن در راه خدا خود را ازآتش شعله ور جهنّم حـفـظ کـنـد، و بـا صـرف مـال در راه خـیـر، باعث تزکیه نفس خویش گردد، خدا به پیامبرش می فرماید: خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکّیهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ)[۸] ازمالهای ایشان صدقه بگیر تابه وسیله آن ، ایشان را پاک گردانی و بر ایشان درود فرست که دعا و درود تو مایه آرامش آنهاست . یـکـی از عـلل وجـوب زکـات ، پـاک شـدن نـفـس از صـفـت زشـت بخل است . در خطبه فدکیّه حضرت زهرا سلام اللّه علیها به این اثر مثبت ، تصریح شده است : (فـَجـَعـَلَ اللّهُ الاْ یـمـانَ تـَطـْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ وَالصَّلوةَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ وَالزَّکوةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفسِ وَ نَماءً فَِی الرِّزْقِ)[۹] خـداونـد، ایـمـان را جـهت پاک شدنتان از آلودگی شرک ونماز را به خاطر پاکیزه شدن و سالم شـدنـتان از مرض کبر و زکات را به منظور پالایش نفس و افزایش و برکت در روزی تان قرار داد. ۲ـ عزّت نفس :انسانی که از نظر اقتصادی در وضعِ خوبی به سر می برد، و بر اثر تلاش و زحمت ، خود را از دیگران بی نیاز می کند، دارای عزّت و شرافت است . امام صادق علیه السّلام فرمود: (یـا عـَبـْدَاللّهِ احـْفـَظْ عـِزَّکَ. قـالَ: وَمـا عـِزّی جـُعـِلْتُ فـِداکَ؟ قـالَ: غـُدُوُّکَ اِلی سـُوقِکَ وَاِکْرامُکَ نَفْسَکَ... )[۱۰] ای بنده خدا عزّت خویش را حفظ کن . راوی سؤ ال کرد عزّتم چیست قربانت گردم ؟ فرمود: صبح زود رفتن به بازار (و کار وتلاش ) و در نتیجه گرامی داشتن خود. ب ـ آثار منفی هـمـان طـوری کـه پـیـش از این اشاره کردیم ، مسائل اقتصادی ، دارای آثار فراوانی است ؛ اگر انـسـان تـوجـّه نداشته باشد، و آنگونه که دین اسلام دستور داده است ، حرکت نکند، باعث ایجاد رذایل اخلاقی فراوانی در نفس او می شود که به چند نمونه اشاره می کنیم : ۱ـ طـغـیـان و سرکشی : ثروت ، انسان را از دیگران بی نیاز می سازد، وبی نیازی از دیگران بطور معمول این تصوّر نادرست را در فرد به وجود می آورد که در هرچیز از دیگران بی نیاز است . از این رو، در برابر دیگران سرکشی می کند. بـعـلاوه ، بـی نـیـازی از انـسـانـهـا بـطـور مـعـمـول ، تـصـوّر بی نیازی از خدار ا نیز در پی خـواهـدداشـت و ایـنـجـاسـت کـه ثروت ، روح استکباری را پدید می آورد و فرد در برابر خدا هم سرکش می شود. گـفـتـنـی اسـت کـه طـغـیـان نـاشـی از ثـروت ، لازمـه غـیـر قـابـل انـفـکـاک ثـروت نیست ، بلکه ممکن است ثروت برای کسی فراهم شود، لیکن باعث طغیان نشود. آنـچـه در نـظـر اسلام ، منفی است ، روحیه استکباری ناشی از ثروت است ، نه خود ثروت ولی چـون اغـلب ، ثـروت ، نـاخـواسـته چنین روحیه ای را پدید می آورد، گاهی جمع ثروت نیز مورد نکوهش قرار گرفته است . به عنوان نمونه ، قرآن کریم ، قارون را مثال زده است که مؤ منان به او گفتند: (وَابْتَغِ فِیْما آتاکَ اللّهُ الدّارَالا خِرَةَ وَلا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَاَحْسِنْ کَما اَحْسَنَاللّهُ اِلَیکَ وَلا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الاَرْضِ اِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُفْسِدینَ)[۱۱] بـا ثـروتـت ، آخـرت را طـلب کـن و بـهـره ات را از دنـیـا فراموش مکن و به دیگران احسان کن ، چنانکه خدا به تواحسان کرد و در پی فساد در زمین مباش ، اما پاسخ قارون یک جمله بود: (اِنَّما اوُتِیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی )[۱۲] (این مال را خدا به من نداده است ) همانا من با علم خود آن را به دست آورده ام . ریشه طغیان ، احساس بی نیازی از خداست و ثروت این احساس را پدید می آورد. نـدارد، بـلکـه مـی خـواهد نیاز ضروری اش بر طرف گردد، امّا فردثروتمند باداشتن امکانات مـادّی فـراوان ، آرزوهـای دور و دراز پـیـدا مـی کـند، بلند پروازی می نماید، حرص و آز بیشتر دارد، از ایـن رو غرق در آرزوها می گردد و از عاقبت کار، غفلت می کند. حضرت علی علیه السّلام می فرماید: (اَلْمالُ یُفْسِدُ الْمَآلَ، وَیُوَسِّعُ الاَّْمالَ)[۱۳] مال ، عاقبت انسان را تباه می سازد و آمال و آرزوها را توسعه می دهد. ۳ـ غفلت از یاد خدا: حضرت عیسی علیه السّلام می فرماید: در مـال ، سـه آفـت اسـت ، یـکـی آنـکـه از غـیـر حـلال بـه دسـت آیـد؛ پـرسـیـدنـد: اگـر از حـلال بـه دسـت آیـد؟ فـرمـود: آفـت دیـگر دارد که درغیر حقّ، مصرف شود گفتند: اگر در راه حق صرف گردد؟ فرمود: نگاهداری و پرداختن به آن آدمی را از خدا باز می دارد.[۱۴] ت زمـیـنـه گـنـاه دراو کـمتر است زیرا یکی از مقدّمات گناه ، قدرت بر انجام گناه است و شخص ثروتمند، قدرت انجام گناهان بیشتری را دارد، چرا که توانایی مالی و امکانات او بیشتر است ، در حـالی کـه انـسـان فـقـیـر از چـنین امکاناتی برخوردار نیست . حضرت علی علیه السّلام می فرماید: (ثَرْوَةُ الْمالِ تُرْدی وَتُطْفی وَ تُفْنی )[۱۵] فراوانی مال ، پست می کند و سرکش می نماید و نابود می گرداند. رابطه اقتصاد واخلاق بـا تـوجـّه بـه مـطـالب قـبـل و آثـار مـسـائل اقـتـصـادی بـر اخـلاق ، وجـود رابـطـه بـیـن مسائل اقتصادی و اخلاقی بخوبی ، روشن می گردد. استاد شهید مرتضی مطهّری دراین باره می نویسد: ه امـانت ، عفّت ، عدالت ، احسان ، ایثار، منع دزدی ، خیانت ، رشوه ، همه اینها در زمینه ثروت است و یـا قـسـمـتـی از قـلمـرو ایـن مـفـاهـیـم ثـروت اسـت . تـا حـدودِ مـسـائل اقـتـصـادی روشـن نـشـود، حـدود عدالت وامانت وعفّت و احسان و همچنین حدود دزدی و خیانت و رشوه روشن نمی شود.)[۱۶] مـسـائل اخـلاقـی بـه مـقـدار قـابـل تـوجـّهـی ، تـحـت تـاءثـیـر عـوامـل اقتصادی قرار دارند، ممکن است این سخن برای بعضی از علمای اخلاق ، گران آید که این گـونـه مـسـائل معنوی چه ارتباطی می تواند با مسائل اقتصادی داشته باشد؟ و چه رابطه ای بین مسائل مادّی و معنوی است ؟! ولی بـا تـوجـّه بـه ایـن نـکـتـه تـجـربـی و حسّی که (نگهداری مبانی اخلاقی همچون شهامت ، صراحت ، مناعت طبع ، راستگویی ، امانت ، و استقلال شخصیّت ، و سایر صفات نیکوی اخلاقی ، برای یک انسان گرسنه ، کار بسیار دشواری است ) جای هیچ گونه شگفتی باقی نمی ماند. زان مـخـارج باشد، افراد می توانند مقداری از وقت خود را صرف تحقیق علم و دانش نمایند، و یا عـلم و دانـش را تشویق کنند، و سطح اندیشه و فرهنگ جامعه را بالا ببرند، به عبادت و ستایش الهـی و تـهـذیـب اخـلاق و کـسـب فـضـایـل اخـلاقی و بهداشت و سلامتی و حفظ نیروی بدنی خود بپردازند. از این رو می توان گفت : اقتصاد و اخلاق با یکدیگر رابطه نزدیک و تنگاتنگ دارند. خلاصه درس اقـتـصـاد در لغـت بـه مـعـنـای مـیـانـه روی واعـتدال ، و در اصطلاح به معنای بررسی و انتخاب روشـهـایی است که بشر برای استفاده از منابع به منظور تولید کالاها و خدمات و توزیع آن جهت مصرف به کار می برد. اقـتـصـاد از اهـمـیـّت زیـادی بـرخوردار است ، واجتماع بشری بر اساس آن استوار است . اقتصاد تاءثیر فراوانی بر اخلاق می گذارد. اقـتـصـاد هم آثار منفی وهم آثار مثبت دارد، البتّه انسان باید توجّه داشته باشد تا از آثار منفی آن رهایی پیدا کند. اقـتـصـاد و اخـلاق ، رابـطـه تـنـگـاتـنـگـی وجـود دارد. داسـتـانهایی که در قرآن کریم درباره ثـروتـمندانی چون قارون آمده است ، بیانگر این ارتباط است . این داستانها باید مورد توجه ما قـرارگـیـرد و از آنـهـا عـبـرت بـگـیـریـم و بـه تـهـذیـب نـفـس و پـالایـش روان خـود از بخل و امثال آن بپردازیم . پرسش ۱ـ تعریف لغوی و اصطلاحی اقتصاد را بنویسید. ۲ـ اهمیّت اقتصاد را با استفاده از روایت امام صادق (ع ) بیان کنید. ۳ـ علّت اینکه جریان قارون در قرآن کریم مطرح شده چیست ؟ ۴ـ رابطه بین اقتصاد و اخلاق را بیان نمایید. کار و تلاش برای کسب روزی تشویق اسلام به کار اسـلام بـرای کـار و فـعـّالیـت ، ارج فـراوان قـائل اسـت وآن را ازجـهت کمّی و کیفی ستوده است . رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله می فرماید: (اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً اءَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ)[۱۷] عـبـادت ، هـفـتـاد جـزء اسـت ، بـرتـریـن آن بـه دسـت آوردن روزی حلال است . در حدیث دیگری می فرماید: (اَلْعِبادَةُ عَشَرَةُ اَجْزاءٍ تِسْعَةُ اَجْزاءٍ فِی طَلَبِ الْحَلالِ)[۱۸] عـبـادت ، ده جـزء اسـت کـه نـه جـزء آن بـه دسـت آوردن حلال می باشد. معلّی بن خنیس گوید: در مـحـضـر امـام صـادق عـلیـه السـّلام بـودم و ایـشـان احوال کسی را جویا شد. پاسخ دادند: سخت نیازمند و درمانده است . ـ اکنون چه می کند؟ ـ درخانه مشغول عبادت است . ـ خرج زندگی اش چگونه تاءمین می شود؟ ـ از سوی برخی از دوستانش . ـ به خدا سوگند کسی که مخارج زندگی او را می دهد. از او عابدتر است .[۱۹] احترام ویژه برای کارگر کـارگـر زحمتکش نیز در فرهنگ اسلام از ارج و منزلت ویژه ای برخوردار است و تلاش وکوشش او در راه اسـتـقـلال و سـازنـدگـی مـیهن اسلامی ، همچون جهاد در راه خدا قلمداد شده است . حضرت صادق (ع ) می فرماید: (اَلْکادُّ عَلی عَیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فِی سَبیلِ اللّهِ)[۲۰] کسی که باتلاش ،در راه تامین هزینه خانواده اش می کوشد مانند مجاهد درراه خداست . راز این نکته نیز روشن است و آن اینکه هیچ نظامی بدون پشتوانه کار و تلاش نیروهای تولید کننده ، قادر به ادامه حیات خود نیست . از سـیـره رسـول خـدا صـلی الله عـلیـه وآله نکته بسیار ظریف و بی نظیری نسبت به کارگر مسلمان نقل شده که حاکی از توجّه فراوان رهبر اسلام به این قشر از جامعه است : هـنـگـامـی کـه آن حـضـرت از غـزوه تـبـوک بـاز مـی گـشـت ، سـعـد انـصـاری بـه استقبال او شتافت و با دست خشن و پینه بسته اش با پیامبر(ص ) مصافحه کرد. پـیـامـبـر(ص ) فـرمـود: (چـرا دسـتـت چـنـیـن اسـت ؟) عـرض کـرد: بـا بـیـل و طناب کار می کنم و هزینه زندگی همسر و فرزندانم را فراهم می سازم . در این هنگام ، پیامبر(ص ) دست پینه بسته این کارگر باایمان را بوسید وفرمود: (هذِهِ یَدٌ لا تَمَسُّهَاالنّارُ)[۲۱] این دستی است که آتش دوزخ به آن نخواهد رسید. حضرت علی علیه السّلام نیز می فرماید: (اِنـّی لاََرَی الرَّجـُلَ فـَیـُعـْجـِبـُنـی فـَاَقـُولُ: اءَلَهُ حـِرْفـَةٌ؟ فـَاِنْ قـالُوا لا، سـَقـَطَ مـِنْ عـَیـْنـی )[۲۲] من گاهی مردی را می بینم که مرا شگفت زده می کند (از او خوشم می آید) و می پرسم آیا شغلی هم دارد؟ اگر گفتند: نه ، از چشمم می افتد. پـیـشـوایـان بـزرگ اسـلام نیز به منظور تعمیم و توسعه کار و تعظیم مقام کارگر شخصاً و بادست خویش کار می کردند. یـکـی از دوسـتـان امـام مـوسـی بـن جـعـفـر عـلیـه السـّلام او را مـشـغـول کـار در زمـیـن کـشاورزی خود دید در حالی که عرق کرده بود. تعجّب کرد وپرسید چرا زحمت این کار را به دوش دیگران نمی گذارید؟ امام فرمود: پـیـامبر و امیرمؤ منان و همه نیاکان من با دست خویش کار می کردند و این برنامه همه پیامبران و رسولان و اوصیای آنها و همه بندگان صالح خداست [۲۳] از سوی دیگر، اسلام (پرخوابی ) (کم کاری ) و(بیکاری ) را بشدت محکوم کرده و دستور داده است که از دسترنج دیگران استفاده نکنید. پیامبراکرم (ص ) می فرماید: (مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ)[۲۴] کسی که سنگینی زندگی خود را بر دوش مردم بیفکند، از رحمت خدا دور است . امام صادق علیه السلام به یکی از دوستانش اخطار می دهد که : (لاتَکْسَلْ عَنْ مَعیْشَتِکَ فَتَکُونَ کَلاًّ عَلی غَیْرِکَ)[۲۵] درامر زندگی (طلب روزی ) سستی مکن که سربار دیگران شوی . حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام می فرماید: (اِنَّ اللّهَ تَعالی لَیُبْغِضُ الْعَبْدَالنَّوامَ، اِنَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ)[۲۶] همانا خداوند، بنده پرخواب و بیکار را مبغوض می دارد. طلب روزی مـعـلوم بـاشـد و چـه نـبـاشـد رزق خـوانـدنـد... سـپـس تـوسـعـه دیـگری در معنای آن داده و آن را شـامـل هر سودی که به انسان رسد نموده اند هر چند که غذا نباشد، و به این اعتبار همه مزایای زندگی اعمّ از مال و جاه و عشیره و یاوران و جمال ، علم و غیره را رزق خواندند.)[۲۷] اسلام به دست آوردن روزی رااز ضروریات زندگی دانسته ورهبرآن فرموده است : (طَلَبُالْحَلالِفَریضَةٌ عَلی کُلِّمُسْلِمٍ وَمُسْلِمَةٍ)[۲۸] طلب حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است . اسـلام ، عـلاوه بـر پـیـشـنـهـاد کارهایی چون زراعت ، تجارت ، صنعت وغیره ، سحر خیزی ، سفر وتحمّل زحمت و مشقّت در راه کسب روزی رانیز سفارش کرده است : الف ـ سحر خیزی امام صادق (ع ) می فرماید: (اِذا اَرادَ اَحَدُکُمْ حاجَةً فَلْیُبْکِرْ اِلَیْها وَلْیُسْرِعِ الْمَشْیَ اِلَیْها)[۲۹] هریک از شما که نیازی دارد، صبح زود حرکت کندو با سرعت به سراغ آن برود. و نیز می فرماید: ( اِنـّی لاَُحـِبُّ اَنْ اَرَی الرَّجـُلَ مُتَحَرِّفاً فی طَلَبِ الرِّزْقِ، اِنَّ رَسُولَ اللّهِ(ص ) قالَ: اَللّهُمَّ بارِکْ لاُِمَّتی فِی بُکُورِها)[۳۰] مـن دوسـت دارم کـه مرد برای کسب روزی خودبه این سو وآن سو برود، پیامبر خدا(ص ) فرمود: بار خدایا به صبحگاهان امّت من برکت عطاکن . ب ـ سفر یکی ازدستورات اسلام برای کسب روزی ، سفرتجاری است .امام صادق (ع ) می فرماید: (اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی لَیُحِبُّ الاِْغْتِرابَ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ)[۳۱] خدای تبارک و تعالی دوری از وطن برای کسب روزی را دوست دارد. و در حدیث دیگر می فرماید: (اِنَّ عـَلَی الْعـاقِلِ اَنْ لا یَکُونَ ظاعِناً (ای مسافراً) اِلاّ فِی ثَلاثٍ: تَزَوُّدٍ لِمَعادٍ، اَوْ مَرَمَّةٍ لِمَعاشٍ، اَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ)[۳۲] خـردمـنـد جـز در سـه مورد به سفر نمی رود: به دست آوردن توشه ای برای آخرت ، یا تاءمین زندگی ، یا لذّتی مشروع . قـابـل توجّه است که مسافرت ، علاوه بر سود مالی و فایده عقلی ، ایجاد تنوّع و نشاط را به همراه دارد.[۳۳] ج ـ تحمّل مشقّت ابوعمرو شیبانی می گوید: امام صادق (ع ) را دیدم که بیلی در دست وجامه خشنی در برداشت ، و در مزرعه شخصی خود کار می کرد وعرق می ریخت . عرض کردم بیل را به من بدهید تا کارشما را انجام دهم . فرمود: دوسـت دارم کـه مـرد در راه بـه دسـت آوردن مـعـاش ، حـرارت آفـتـاب را بـبـیـنـد و رنـج آن را تحمّل نماید.[۳۴] امام باقر علیه السّلام می فرماید: (کـانَ اَمـیـرُالْمـُؤْمـِنـیـنَ(ع ) یَخْرُجُ فِی الْهاجِرَةِ فِی الْحاجَةِ قَدْ کَفاها یُریدُ اَنْ یَراهُ اللّهُ یُتْعِبُ نَفْسَهُ فِی طَلَبِ الْحَلالِ)[۳۵] امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام در نـیـمـروز گـرم بـرای انـجـام کـارهـایـی از منزل خارج می شد درحالی که دیگران بودند به جای او آن کار را انجام دهند و قصدش این بود که خدا او را مشاهده کند که در طلب حلال خود را به زحمت انداخته است . تاءثیر کار برا خلاق شـغـل هـر فـردی از یـک طـرف مـجـرای درآمـد مـالی و وسـیـله زنـدگـی و از طـرف دیگر سازنده شخصیّت اجتماعی و صفات اخلاقی اوست . شـغـل هـر انـسانی روی شخصیّتش اثر عمیق دارد و صفات اخلاقی وی بر اساس نیازمندیهای آن شغل ، ساخته می شود. دراینجا به بیان تاءثیر کار براخلاق می پردازیم : الف ـ بی نیازی اگـر انـگـیـزه کـار و بـه دسـت آوردن مال ، تاءمین معاش و بی نیازی از دیگران باشد، آن کار، مقدّس و آن مال ، ممدوح و صاحبش مورد احترام است . یـه وآله بـا اصـحـاب خـود نـشـسـتـه بـودنـد. جـوان تـوانـا و نـیـرومـنـدی را دیـدنـد کـه اوّل صـبـح به کار و کوشش ، مشغول شده است . کسانی که در محضر آن حضرت بودند، گفتند: این جوان شایسته مدح و تمجید بود اگر جوانی و نیرومندی خود را در راه خدا به کار می انداخت . رسول خدا(ص ) فرمود: ایـن سـخـن رانـگـویـید اگر این جوان برای معاش خود کار می کند که در زندگی محتاج دیگران نباشد و از مردم بی نیاز گردد، با این عمل در راه خدا قدم بر می دارد... .[۳۶] عبدالا علی می گوید: در یـک روز بـسـیـار گرم تابستان در یکی از جادّه های مدینه به امام صادق (ع ) برخورد کردم گـفـتـم : فـدایـت شـوم ، مـقـام شـمـانـزد پـروردگـار و خـویـشـاونـدی شـمـا بـا رسول خدا(ص ) معیّن وبلند است و شما این گونه برای خودتان فعّالیت و کوشش دارید آن هم در مانند چنین روز گرمی ؟ فرمود: (یا عَبْدَالاَْعْلی خَرَجْتُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ لاَِسْتَغْنِیَ بِهِ عَنْ مِثْلِکَ)[۳۷] ای عـبـدالاعـلی ! (بـدان ) بـرای کـسـب روزی ازمـنـزل خـارج شـدم تـا از امثال تو بی نیاز گردم . ب ـ حفظ دین انسان می تواند با کار و تلاش ، زندگی خود را تاءمین نماید و از فقر، که منشاء بسیاری از رذایـل اخـلاقـی اسـت ، رهـایـی یـابـد و بـا بـهـبـود وضـع اقـتـصـادی ، بـسـیـاری از اعمال دینی خود را انجام دهد. امام صادق علیه السلام می فرماید: (لاتَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ مِنْ حِلِّهِ، فَاِنَّهُ عَوْنٌ لَکَ عَلی دینِکَ)[۳۸] طلب رزق از راه حلال را ترک نکن ، چون کمک خوبی برای دین توست . تنبلی ، کاهلی ، فقر و بی چیزی نیز، مانع تکامل مادّی ومعنوی و باعث گرفتاریهای اخلاقی می شود. امام باقر علیه السّلام می فرماید: (اَلْکـَسـَلُ یـَضـُرُّ بـِالدّیـنِ وَالدُّنـْیـا)[۳۹] تـنـبلی به دین و دنیای انسان ، ضرر می رساند. ج ـ عزّت نفس عزّت و شرافت هر فردی در گرو کار و تلاش اوست . زراره می گوید: مـردی بـه حـضـور امـام صـادق (ع ) آمـد و عـرض کـرد: من با دستم نمی توانم کاری انجام دهم ، ازعهده تجارت هم بر نمی آیم . ومحروم ونیازمندم . امام (ع ) فرمود: با سرت باربری کن تا از مردم بی نیاز باشی .[۴۰] امام رضا(ع ) به مصادف می فرماید: (اُغْدُ اِلی عِزِّکَ، اَعْنِی السُّوقَ)[۴۱]بامداد به سوی عزّتت یعنی بازار بشتاب . بـنـابـرایـن کـار و کـوشـش ، کـه خـود مـمـدوح و پـسـنـدیـده اسـت ، اثـر مـسـتـقـیـم بـر مـسـائل مـادّی ، روحـیه واخلاق انسان دارد وهر چه کسب و کار، شریفتر وبا ارزشتر باشد، ارزش اخلاقی فرد را افزون می کند. آنـچـه در ایـن درس آمـد، تـنـهـا بـرای یـادآوری و اثـبـات مـطـلب بـود و گـرنـه تـحـلیـل و بـررسـی آثـار کـار وتـلاش بـراخـلاق فـردی یـا اجـتـمـاعـی ، مجال بیشتری می طلبد. جمع و حفظ مال تعریف مال مال ، چیزی است که مورد توجّه انسان قرار گیرد، وانسان بخواهد مالک آن شود، گویا این کلمه از مـصـدر (مـیـل ) گـرفـتـه شـده اسـت ، چـون مـال ، چـیـزی اسـت کـه دل آدمی به سوی آن متمایل می شود.[۴۲] فواید مال مـال ، مـانـند ماری است که هم دارای زهر کشنده و هم دارای پادزهر است ، یعنی ممکن است انسان به وسیله آن مسموم شود وهم ممکن است دفع مسمومیّت نماید.[۴۳] بـنـابـرایـن ، هـمـان طور که مال ، ناهنجاریهایی را در ظاهر و باطن آدمی ، ایجاد می کند، فایده هـایـی نـیـز دارد کـه زیـانـهـای نـاشـی از آن را بـر طـرف مـی سـازد. بـخـشـی ازفـوایـد مال را به اختصار بیان می کنیم . فواید مال به دودسته تقسیم می شود: دنیوی و اخروی . و تـوضـیـح نـدارد، زیـرا هـمـه مـردم از آن بـا خـبـرنـد، بـه دلیـل ایـنـکـه بـیـشـتـر مـردم ، بـخـش مـهـمّ عـمـر خـویـش را در راه جـمـع آوری مـال ، صـرف مـی کـنـنـد وزن ومرد، خرد و کلان ، خود را به آب و آتش می زنند تا ثروتی به دسـت آورنـد. از ایـن رو، تـنـهـا بـه بـیـان فـوایـد اُخـروی (دیـنـی ) مال می پردازیم : فواید اُخروی الف ـ وسیله کسبِ آخرت مـال مـی تـوانـد انـسـان را در انـجـام بـنـدگـی خـدا کمک کند. به عبارت دیگر، انسان به وسیله مـال ، مـقـدّمـاتـی را فـراهـم می سازد تا راه بندگی خدا بر او آسان شود. حضرت صادق علیه السّلام می فرماید: (غِنیً یَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلْمِ، خَیْرٌ مِنْ فَقْرٍ یَحْمِلُکَ عَلَی الاِْثْمِ)[۴۴] آن ثروتی که ترا از ستم باز دارد، بهتر ازفقری است که ترا به گناه وا دارد. عـلاوه بـر ایـن ، عـبادتهای بزرگی دراسلام تشریع شده که جز از عهده ثروتمندان بر نمی آید مانند: جهاد بامال در راه خدا، حجّ و زیارت ، خمس و زکات ، اطعام مؤ من و برآوردن نیازهای او، قرض الحسنه و غیره . بطور مثال ، قرآن درباره قرض الحسنه می فرماید: (مَنْ ذَالَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ اَضْعافاً کَثیرَةً)[۴۵] کیست که به خدا قرض الحسنه دهد، تاخدا برآن چند برابر بیفزاید؟ هـمـیـنـطـور، انـجـام بـرخـی کـارهـا بـا داشـتـن خـانـه بـزرگ امـکـان پـذیـر اسـت ، چـنـان کـه نقل شده است علی علیه السّلام وقتی واردخانه وسیع (علاءبن زیاد) شد به او فرمود: اگـربـخواهی می توانی باهمین خانه ، آخرت را به دست آوری ؛ اگر در آن مهمانی کنی ، صله رحـم نـمـایـی و حـقـوق لازم را بـپـردازی ، در ایـن صـورت بـا ایـن خـانـه بـه آخـرت رسیده ای .[۴۶] ب ـ کمک به دیگران ثـروتـمـنـدان مـی تـوانـنـد بـه هـمـنـوعـان خـودکـمـک کـنـنـد، و بـا دادن صـدقـه و بـخـشـشـِ مال ، رضایت الهی را کسب نمایند. قرآن کریم می فرماید: (یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ)[۴۷] ای کسانی که ایمان آورده اید! از آنچه به شما روزی داده ایم ، انفاق کنید. ق ) دعـوت می کند و برای انفاق کنندگان ، پاداشهای عظیم بر می شمارد. این گونه انفاقها، عـلاوه بـرایـنـکـه بـه رفـاه حـال مـحـرومـان کـمـک مـی کـنـد، خـصـلت نـیـکـول بـذل و بـخـشـش را در دل مـؤ مـن ایـجـاد مـی کـنـد و صـفـت نـاپـسـنـد بخل و حرص را از آن می زداید. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: (لَمْ نُبْعَثْ لِجَمْعِ الْمالِ وَلکِنْ بُعِثْنا لاِِنْفاقِهِ)[۴۸] مـا نـه بـرای ثـروت انـدوزی ، بـلکـه بـرای انـفـاق مال ، مبعوث شده ایم . ایـن صـفـت ، از اوصـاف شـیـعـیـان و پیروان اهل بیت علیهم السّلام است . امام صادق علیه السّلام فرمود: (یـَاابـْنَ جـُنـْدَبْ! اِنَّمـا شـیـعـَتـُنـا یـُعـْرَفـُونَ بـِخـِصـالٍ شـَتـّی : بـِالسَّخـاءِ وَالْبـَذْلِ لِلاِْخْوانِ)[۴۹] ای پسر جُندب ! همانا پیروان ما به وسیله خصلتهای گوناگون شناخته می شوند، ازجمله با سخاوت و بذل و بخشش به برادران . ج ـ انجام امور خیریّه ثـروتـمـنـد، امـوال خـود را بـرای رضـای خـدا در کـارهـای عـامّ المـنـفـعـه ، مـثل ساختن مسجد، پل ، بیمارستان و... مصرف کند، سالها از دعای خیر مردم ، بهره مند می شود و پـرونـده عـمـل وی حـتـی پـس از مـرگـش بـسـتـه نـشـده و بـرای او حـسـنـه نـوشـتـه مـی شـود. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: (اِذا مـاتَ الاِْنـْسـانُ انـْقـَطـَعَ عَمَلُهُ اِلاّ مِنْ ثَلاثٍ: اِلاّ مِنْ صَدَقَةٍ جارِیَةٍ، اَوْ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ، اَوْ وَلَدٍ صالِحٍ یَدْعُوالَهُ)[۵۰] بـا مـرگ انـسان ، نامه عملش بسته می شود، مگر از سه چیز: صدقه جاری ، (مقصود از صدقه جاری ، امور خیریه با دوام مثل وقف مسجد، مدرسه ، بیمارستان ، کتابخانه و... می باشد.) علمی که نفعش به دیگران برسد و فرزند صالحی که برایش دعا کند. مفاسد مال مـال بـاهـمـه خـوبـیـهـا و فوایدی که دارد، گاهی مشکل آفرین و فساد آور است . اگر انسان به بـیـمـاری (مـال دوسـتـی ) و (دنیا طلبی ) گرفتار شود، و ثروت اندوزی را هدف خود قرار دهد، از کمالات روحی و اخلاقی باز می ماند. انـسـان بـایـد بـه مـال ، بـه عـنـوان ابـزار زنـدگـی نـگـاه کـنـد و بـدانـد کـه مال برای انسان خلق شده است نه انسان برای مال ، در غیر این صورت ، مفاسدی که در زیر می آوریم گریبانگیر وی خواهد شد: الف ـ غفلت از یاد خدا لسـفـه وجـودی انـسـان ، بـنـدگـی خـدا و بـا یـاد او زیـسـتـن اسـت ، ولی مـال دوسـتـی ، انـسـان را از یـاد خـدا غـافـل مـی کـنـد، وچـون طـبـیـعـت انـسـان ، بـه مـال گـرایـش دارد، درجـمـع و حـفـظ آن مـی کـوشـد. مـشـغـول شـدن ذهـن و دل به جمع آوری و افزودن مال با عبادت ویاد خدا منافات دارد. قرآن کریم می فرماید: (یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ امـَنـُوا لا تـُلْهـِکـُمْ اَمْوالُکُمْ وَلا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ)[۵۱] ای کـسـانـی کـه ایمان آورده اید! ثروت و فرزندانتان شما را از یاد خدا باز ندارند وکسانیکه چنین کنند، زیانکارند. حضرت عیسی علیه السّلام فرمود: درمـال ، سـه آفـت اسـت ، یـکـی آنـکـه از غـیـر حـلال بـه دسـت آیـد. پـرسـیـدنـد: اگـر ازحـلال بـه دسـت آیـد؟ فرمود: آفت دیگر دارد که در غیر حقّ، مصرف شود. گفتند: اگر در حقّش صرف شود؟ فرمود: نگاهداری و پرداختن به آن ، آدمی را از خدا باز می دارد.[۵۲] مرحوم ملاّ احمد نراقی در این مورد می نویسد: نـگـاه داشـتـن مـال وانـجـام امـور مـربـوط بـه آن انـسـان را از یـاد خـدا غـافـل مـی کند واین مفسده ای است که گریبانگیر هر مالداری خواهد شد، و هر چه انسان را از یاد خدا غافل کند، جز خسران نخواهد بود.[۵۳] حضرت سجّاد علیه السّلام می فرماید: سـاوتِ پـرخـوری ، سـسـتیِ میل (به دنیا)، مستیِ سیری ، و نخوتِ مُلک (مرد را) از کار و کوشش بـاز دارد. تـذکـّر (خـدا و عـالم دیـگـر) را بـه فـرامـوشـی سـپـارد، و فـکـر نـزدیـک شـدن اجـل را از سـر بـبـرد، چـنـان کـه گـویـی فـرد گـرفـتـار حـبّ دنـیـا، ازمـسـتـی بـاده ، عقل از کف داده است ...)[۵۴] حضرت امام خمینی (قدّس سرّه ) در این باره می نویسد: (انـسـان چـون قـلبـاً مـتوجّه به کمال مطلق است ، هر چه از زخارف دنیا را جمع آوری کند، تعلّق قلبش بیشتر می شود، حرصش رو به ازدیاد گذارد و عشقش افزون تر شود و احتیاجش به دنیا بیشتر گردد[۵۵] ب ـ تکبّر کـب ر، یـکـی از صفات ناپسند اخلاقی است ، که در روایات به پست ترین و پایین ترین درجه برگشت از حقّ، تعبیر شده است .[۵۶] یـکـی از مـوجـبـات کـبـر، ثروتمندی است از این رو، این صفت زشت ، بیشتر درمیان ثروتمندان ، رواج دارد. اغـنـیـا نسبت به فقرا تکبّر می ورزند ودل آنان را با گفتار ورفتار متکبّرانه خود می آزارند. قـرآن کـریـم ، مـال زیاد را باعث طغیانگری ، عیّاشی و گردنکشی در برابر رسولان الهی می داند و می فرماید: (وَما اَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ)[۵۷] مـا هـیـچ بـیـم دهـنـده ای را به قریه ای نفرستادیم ، جز آنکه توانگران عیّاش آن قریه گفتند: مابه رسالت شما ایمان نمی آوریم . حضرت علی علیه السّلام می فرماید: (اِسْتَعیذُوا بِاللّهِ مِنْ سَکْرَةِ الْغِنی فَاِنَّ لَهُ سَکْرَةً بَعیدَةَ الاِْفاقَةِ)[۵۸] از مستی توانگری به خدا پناه برید که مستی ای دیر پا دارد. مـفـاسـد جـمـع مـال ، فـراوان اسـت ، ازجـمـله : تـفاخر، هلاکت ، فساد دین ، فساد قلب ، سنگدلی ، فـرامـوشـی گـنـاه ، لهـو، غـصـب ، سـرقـت ، بـخـل ، طـمع ، حرص ، فریب دنیا خوردن ، دشمنی تهیدستان ، ترک تکلیفهای دینی واجتماعی و... .[۵۹] حفظ مال نـظـر بـه اینکه مال در زندگی انسان ، نقش مهمّی دارد، و انسان باید درحفظ آن بکوشد. از این رو، دیـن مـقدّس اسلام برای حفظ مال و جلوگیری از تضییع آن قوانینی را مقرّر داشته است . امام صادق علیه السّلام می فرماید: (اِحْتَفِظْ بِمالِکَ، فَاِنَّهُ قِوامُ دینِکَ)[۶۰] مال خود را محافظت کن ، چرا که مایه برپایی دین توست . همچنین راههایی برای حفاظت از مال ، پیشنهاد می دهد: الف ـ نسپردن مال به نااهلان خـداونـد مـتـعـال ، امـوال را وسـیـله زنـدگـی ومـایـه بقای جامعه قرار داده ، و دستور داده است که مال را به دست سفیهان نسپارید: (وَلا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ اَمْوالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً)[۶۱] اموالتان راکه خدا قوام زندگی شما قرار داده است به دست سفیهان ندهید. یـکـی از عـلل حـرمـت ربـا، ایـن اسـت کـه بـاعـث تـضـیـیـع مال می شود.[۶۲] هـمـچـنـیـن عـلّت ایـنـکـه عـدّه ای ازتـصـرّف درامـوال خـود مـمـنـوع هـسـتـنـد، جـلوگـیـری از تـضییع مال است .[۶۳] ب ـ تقدیس حفاظت از مال حـفـاظـت از مـال ، آن قـدر مـهـمّ اسـت کـه اسـلام ، کـشـتـه شـدن در راه دفـاع ازمال را به منزله شهادت می داند. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله می فرماید: (مَنْ قُتِلَ دوُنَ مالِهِ فَهُوَ شَهیدٌ)[۶۴] کسی که در دفاع از مال خویش کشته شود، شهید است . ونیز دستور می دهد که برای حفظ و حراست ازمال ، تا پای جان پایداری کنید: (قاتِلْ دُونَ مالِکَ حَتّی تَحوُزَ مالَکَ اَوْ تُقْتَلَ فَتَکُونَ مِنْ شُهَداءِ الاَّْخِرَةِ)[۶۵] در دفاع از مال خویش آن قدر بجنگ تا اینکه آن را حفظ نمایی یا کشته شوی تا در زمره شهدای آخرت باشی [۶۶] ج ـ رعایت اعتدال اسلام برای حفظ مال و جلوگیری از تضییع آن ، رعایت اقتصاد را لازم دانسته واسراف و تبذیر راحرام شمرده است . قرآن کریم می فرماید: (وَالَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا، وَکانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً)[۶۷] وآنـان کـه چـون هـزیـنـه می کنند، اسراف نمی کنند وخسیسی نمی ورزند، بلکه میان این دو، راهِ اعتدال را می گیرند. امام صادق علیه السّلام فرمود: (اِتَّقِ اللّهَ وَلا تُسْرِفْ وَلا تَقْتُرْ، وَکنْ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً ...)[۶۸] ازخـدا بـتـرس ! و اسـراف نـکـن ، وخـیـلی سـخـت گـیـر مـبـاش ! بـلکـه بـیـن ایـن دو، اعتدال پیشه کن . هـمـچـنـیـن ، آب دادن مـزرعـه و درخـتـان ،[۶۹] رسـیـدگـی بـه حـیـوانـات ، منزل ، اتومبیل وسایر وسائل زندگی که جزو اموال هستند و ... ازدستورات دین مقدّس اسلام است . ادای حقوق مالی ثـروت و سرمایه ای که دراختیار انسان قرار می گیرد، حقوقی را بر او واجب می کند که دراین درس به اختصار چگونگی پرداخت آن را از نظر اسلام بررسی می کنیم : حقوق مالی دراسلام ، درامـوال انـسـان حـقـوقـی را قـرار داده کـه بـعـضـی از آنـهـا مـثـل زکـات و خـمـس ، واجـب و بـعضی دیگر مانند انفاق ، صدقه و قرض الحسنه ، مستحب است که تـفـصـیـل مـوارد وجـوب ایـن حـقوق درجای خود بحث شده است . آنچه در زیر می آید دور نمایی از حقوق مالی اسلام است که بر سه نوع تقسیم می شود: الف ـ حقوق مالی حکومت اسلامی غـاتـی و مـراکـز دیـنـی ، هـر کـدام نـیـازمند صرف هزینه ای است که بدون پشتوانه مالی منظم ومـطـمـئن ، سـامـان نـمـی پـذیـرد. بـه هـیمن دلیل ، حقوق مالی در حکومت اسلامی از اهمیت ویژه ای بـرخـوردار است . بطور مثال ، امام صادق علیه السلام درباره اهمیت زکات که یکی از این حقوق است می فرماید: (... وَلَوْ اءَنَّ النّاسَ اَدُّوا زَکاةَ اءَمْوالِهِمْ ما بَقِیَ مُسْلِمٌ فَقیراً مُحْتاجاً... وَاءَنَّ النّاسَ مَاافْتَقَرُوا، وَلاَاحْتاجُواْ، ولا جاعُوا، وَلا عُرُوا، إِلاّ بِذُنُوبِ الاَْغْنِیاءِ ... )[۷۰] اگر همه مردم ، زکات اموال خود را بپردازند، مسلمانی فقیر و نیازمند باقی نخواهد ماند، و مردم ، فقیر، محتاج ، گرسنه و برهنه نمی شوند مگر به خاطر گناهان ثروتمندان . ب ـ حقوق مالی مردم که شامل مطالبات آنها (حق معلوم )، (انفاق ) و سایر کمکهای مالی می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دراین باره می فرماید: (مَطَلُ الْغَنِیِّ ظُلْمٌ)[۷۱] مسامحه دارا (در ادای بدهی ) ظلم است . ای از بـیـن بـردن اخـتـلافـات غـیـر عـادلانه ای که درا ثر بی عدالتیهای اجتماعی در میان طبقه ثـروتـمـنـد و فقیر پیدا می شود و بالا آوردن سطح زندگی محرومان و فقرا، علاوه بر وضع مـالیـاتـهـای اسـلامـی از قـبیل زکات ، خمس و مانند آن ، حقوق دیگری وجود دارد که (حق معلوم ) نامیده می شود. قـرآن کـریـم در دو مـورد از (حـق مـعـلوم ) یـاد مـی کـند؛ در سوره معارج بعد از ذکر نماز که از بهترین اعمال مؤ منان است به دومین ویژگی آنها پرداخته ، می افزاید: ( وَالَّذینَ فی اءَمْوالِهِمْ حَقُّ مَعْلُومٌ. لِلسّائِلِ وَالْمَحْرُومِ)[۷۲] کسانی که دراموالشان (حق معلومی ) برای تقاضا کنندگان ومحرومان است . ودر سوره ذاریات درباره صفات اهل بهشت ، آن گاه که در دنیا بودند، می فرماید: (وَفی اءَمْوالِهِمْ حَقُّ لِلسّائِلِ وَالْمَحْرُومِ)[۷۳] در اموال آنها حقی برای سائل و محروم بود. از روایـات مـعـصـومـیـن (ع ) استفاده می شود که (حق معلوم ) چیزی غیر از حقوق واجب مانند زکات اسـت وحـتـی انـفـاق ، قـرض الحـسـنـه ، صـله رحـم وغـیـره را نـیـز شامل می شود. امام صادق علیه السّلام فرمود: ءٌ یـَفْرُضُهُ الرَّجُلُ عَلی نَفْسِهِ فی مالِهِ یَجِبُ عَلَیْهِ اءَنْ یُفْرُضَهُ عَلی قَدْرِ طاقَتِهِ وَسِعَةِمالِهِ فـَیـُؤَدِّی الَّذی فـَرَضَ عَلی نَفْسِهِ إِنْ شاءَ فی کُلِّ یَوْمٍ، وَاِنْ شاءَ فی کُلِّ جُمُعَةٍ، وَاِنْ شاءَ فی کُلِّ شَهْرٍ ...)[۷۴] حـقـوقـی غـیـر از زکـات قـرار داده ، از جـمـله فـرمـوده اسـت : (دراموال آنها برای سائل ، (و محروم ) حق معلومی است ). بنابراین حق معلوم غیر از زکات است و آن چیزی است که انسان بر خود لازم می کند که به اندازه توان خویش و بطور روزانه ، هفتگی و یاماهانه ، به مستمندان بپردازد. ج ـ حقوق مالی بستگان کـمـک مـالی به سایر بستگان می باشد. اسلام برای خانواده و بستگان از نظر مالی ، حقوقی قرارداده که باید ادا شود. بطور مثال : نفقه پدر ومادر، فرزندان وهمسر را بقدر کفایت ، اعم از خـوراک ، پـوشـاک ومـسـکـن بـا شـرایـطـی واجـب کـرده اسـت و سهل انگاری درادای آن را گناه شمرده است . عـلی عـلیـه السـّلام از پـیـامـبـراکـرم صـلی الله عـلیـه و آله نقل می کند که فرمود: (کَفی بِالْمَرْءٍ إِثْماً اَنْ یُضَیِّعَ مَنْ یَقُوتُ)[۷۵] همین گناه برای مرد بس است که نانخور خود را ضایع کند(وهزینه زندگی او راتاءمین نکند) این ، خلاصه سه قسم حقوق مالی دراسلام بود که ذکر شد و لازم است بطور جدّی رعایت شود. در بـیـانـات اولیـای گـرامـی اسـلام ، امـوالی کـه حـقـوقـش ادا نـشـده بـه (شـرّ الا موال ) که برکت ندارد وخیری در آن نیست تعبیر شده است . علی (ع )می فرماید: (شَرُّالْمالِ ما لَمْ یُنْفَقْ فی سَبیلِ اللّهِ مِنْهُ وَلَمْ تُؤَدَّ زَکوتُهُ)[۷۶] بدترین مال ، آن است که بخشی از آن در راه خدا انفاق نشود و زکات آن پرداخت نگردد. بـنـابـراین ، هرکه می خواهد اموالش ، عاری از شرّ باشد، لازم است که علاوه بر رعایت موازین شـرعـی در بـه دسـت آوردن آنـهـا، بـه قـانـون ادای حـقـوق مـالی هـم عمل کند که پیامبر اکرم (ص ) فرمود: (... وَمَنْ اَدّی زَکاةَ مالِهِ فَقَدْ ذَهَبَ عَنْهُ شَرُّهُ)[۷۷] هرکه زکات مال خود را بپردازد، شرّ آن مال از بین می رود. فلسفه حقوق مالی اهداف حقوق مالی درامور زیر خلاصه می شود: الف ـ آزمایش حقوق مالی دراسلام ، امتحانی برای ثروتمندان شمرده شده تا ایمان ، معنویت ، حسّ نوع دوستی ، رحم و شفقت آنها آزمایش شود. امام صادق علیه السّلام درباره هدف تشریع زکات می فرماید: (إِنَّما وُضِعَتِ الزَّکاةُ إِخْتِباراً لِلاَْغْنِیاءِ ...)[۷۸] همانا زکات برای آزمایش و امتحان ثروتمندان ، وضع شده است . ب ـ تاءمین فقرا یکی از مهمترین اهداف قانون حقوق مالی اسلامی ، تاءمین نیازهای طبقه محروم جامعه است . خداوند تـعـالی مـحرومان جامعه را دراموال ثروتمندان ، شریک قرار داده است . علی علیه السلام در این باره می فرماید: (إِنَّ اللّهَ سـُبـْحـانـَهُ فـَرَضَ فـی اءَمـْوالِ الاَْغْنِیاءِ اَقْواتَ الْفُقَراءِ. فَما جاعَ فَقیرٌ إِلاّ بِما مَنَعَ غَنِیُّ وَاللّهُ سائِلُهُمْ عَنْ ذلِکَ)[۷۹] هـمـانـا خـداونـد سـبـحـان ، قـوت فـقـرا را درامـوال توانگران ، واجب کرد. بنابراین هیچ فقیری گـرسـنـه نـشـود مـگـر بـه سبب منع توانگری ، و خداوند توانگران را بدین خاطر باز خواست خواهد کرد. ج ـ حفظ اموال بـرای امـوال آفـتـهـایـی اسـت کـه مـمـکـن اسـت بـه آن آفـتـهـای آسـمـانـی یـا زمـیـنـی مـانـنـد سیل ، زلزله ، غرق دردریا، یا سرقت ، غصب و آتش سوزی دچار شود، زکات بیمه ای است الهی برای حفظ اموال . در روایت آمده است : (ما ضاعَ مالٌ فِی بَرٍّ اءَوْ بَحْرٍ إِلاّ بِتَضْییعِ الزَّکاةِ)[۸۰] هیچ مالی در خشکی و دریا ضایع نشد مگر با ندادن زکات . بـعـلاوه ، عـدّه ای از ثـروتـمـنـدان ، گرفتار فساد اخلاق ، گمراهی ، عیّاشی و خوشگذرانی ، اسـراف و تـبـذیـر بوده ، چه بسا اموالشان حیف ومیل می گردد و این نتیجه نپرداختن حقوق مالی است . امام صادق (ع ) فرمود: (مَنْ مَنَعَ حَقَّاً لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءَنْفَقَ فی باطِلٍ مِثْلَیْهِ)[۸۱] هـر کـس حـق خـدا را مـانـع شـود (یـعـنـی حـقـی از حـقـوق الهـی را نـپـردازد) دو بـرابـر آن را در باطل صرف خواهد کرد. از ایـن رو، مـقـیـّد بـودن بـه ادای حـقـوق مـالی ، جـلوی نـابـودی اموال را گرفته و مانع عیّاشی و ریخت و پاشهای غیر عاقلانه می شود. به عبارت دیگر، اثر وضعی پرداخت حقوق الهی ، حفاظت از دارایی وثروت موجود است . امام کاظم علیه السلام دراین باره می فرماید: (حَصِّنُوا اءَمْوالَکُمْ بِالزَّکاةِ)[۸۲] اموال خود را با ادای زکات حفظ کنید. دـ رشد اموال بـرکـت و رشـد ثـروت و بـالا رفتن سطح تولید، یکی دیگر از فلسفه های حقوق مالی است . ادای حـقـوق مـالی ، مـوجـب مـی شـود کـه ثـروت در میان اقشار مختلف جامعه ، جریان پیدا کرده و اقتصاد، شکوفا گردد. امام کاظم علیه السلام می فرماید: (إِنَّما وُضِعَتِ الزَّکاةُ... تَوْفیراً لاَِمْوالِهِمْ)[۸۳] همانا زکات ، وضع شده تا موجب زیادی و رشد اموال مسلمانان باشد. هـ تطهیر و تزکیه یـکـی دیـگـر از اهـداف حـقـوق مـالی ، پـاک شـدن نـفـس از صـفـت بخل و شفا یافتن این بیماری است . امام صادق علیه السلام درباره گرفتن خمس از مردم فرمود: (إِنـّی لاََّخـُذُ مـِنْ اءَحـَدِکـُمُ الدِّرْهـَمَ وَإِنـّی لِمـَنْ اَکـْثـَرِاَهـْلِ الْمـَدیـنـَةِ م الاً م ا اُریـدُ بـِذ لِکَ إِلاّ اَنـْ تُطَهَّرُوا)[۸۴] با اینکه از بیشتر اهل مدینه داراترم ، یک درهم (خمس ) راهم از شما می گیرم واز این کار، قصدی جز پاک شدن شما ندارم . بـا ادای حـقـوق مـالی ، روحِ نـوع دوسـتـی ودگـر خـواهـی در انـسـان رشـد کـرده ، خـودپسندی ، خـودخـواهـی و بـخـل از بـیـن مـی رود. از ایـن بـیـان ، روشـن مـی شـود که اثر ادای حقوق مالی و بذل مال ، به خود شخص بر می گردد. از این رو، قرآن کریم می فرماید: (وَما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلاَِنْفُسِکُمْ ...)[۸۵] آنچه از خوبیها انفاق می کنید، به نفع خودتان است . وـ پیشرفت اسلام دارس ، بیمارستانها، مراکز تبلیغی و غیره تاءسیس گشته ، مبلّغان و نویسندگان لایق تربیت مـی شـونـد و با تهیّه وسائل تبلیغاتیِ روز، برنامه های اسلام ، درجهان ترویج می گردد. و سـهـل انـگـاری درایـن امـر، بـاعـث بـه خـطـرافـتادن اسلام و مسلمانان خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: َنْ تـَصـیـرَالاَْمـْوالُ عِنْدَ مَنْ یَعْرِفُ فیهَاالْحَقَّ وَیَصْنَعُ (فیهَا) المَعْرُوفَ. فَإِنَّ مِنْ فَناءِ الاِْسْلامِ وَ فـَنـاءِ الْمـُسـْلِمـیـنَ اءَنْ تـَصـیـرَ الاَْمـْوالُ فـی اَیـْدی مـَنْ لا یـَعـْرِفُ فـیـهـَا الْحـَقَّ وَلا یـَصـْنـَعـُ فیهَاالْمَعْرُوفَ)[۸۶] دوام وپـایداری مسلمانان واسلام به این است که ثروتها دردست افرادی قرارگیرد که حق آن را بـشـنـاسـنـد و در راه نـیـک ، صـرف نمایند، و نابودی اسلام و مسلمانان به این بستگی دارد که اموال دراختیار کسانی قرار گیرد که حق ثروت خود را نشناخته ، کار نیک انجام ندهند. امام رضا علیه السلام درباره خمس فرمود: (إِنَّ الْخُمْسَ عَوْنُنا عَلی دینِنا وَعَلی عَیالاتِنا وَعَلی مَوالینا)[۸۷] همانا خمس ،کمکی برای اهداف دینی ما، وکمکی برای زندگی خانواده و دوستان ماست . اخلاق در ادای حقوق مالی چـون اثـر و نـتـیـجـه ادای حـقـوق مـالی بـه خـودانـسـان بـر مـی گـردد، از ایـن رو برای اینکه عـمـل انـسـان ، رنـگ الهـی داشـتـه ، اجـر و پـاداش آن بـاطـل نـشـود، و نـیـز بـخـل ، دنـیـا پرستی ، تکبر و غرور ناشی از توانگری ، ریشه کن گردد، لازم است یک سری مسائل اخلاقی درادای این حقوق مراعات شود: الف ـ اخلاص ادای حـقـوق مـالی بـایـد مـخـلصـانـه ، بـه دور از ریـا وخـودنـمـایـی و بـرای خـشـنودی خداوند متعال انجام گیرد. قرآن کریم از مخلصان ستایش کرده ، می فرماید: (یُنْفِقُونَ اءَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ)[۸۸] (اینها) اموال خود را برای خشنودی خداانفاق می کنند. درباره آنها که اخلاص ندارند می فرماید: (یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ)[۸۹] مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند. نـظـر اسـلام ایـن اسـت کـه عـمـلی در پـیـشـگـاه خـداونـد، ارزش داشـتـه و پذیرفته می شود که خالصانه انجام پذیرد و گرنه پشیزی نمی ارزد. از این رو، علی علیه السلام می فرماید: (اَلْعَمَلُ کُلُّهُ هَباءٌ إِلاّ ما اُخْلِصَ فیهِ)[۹۰] تمام اعمال ، غبار (باطل و بی حاصل ) است ، مگر آنچه درآن اخلاص باشد. ب ـ بدون منّت حـق فـقـرا و مـحرومان باید محترمانه وبه دور از منّت و آزار ادا گردد. قرآن کریم در ادای حقوق مـالی ، اجـر و پـاداش رابـرای کـسـانـی مـی داند که منّت وآزاری برگیرنده آن نمی نهند و می فرماید: (اَلَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما اَنْفَقُوا مَنّاً وَلا اءَذیً لَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ)[۹۱] کـسـانـی کـه امـوال خـود را در راه خـدا انـفـاق مـی کـنـنـد و سـپـس بـه دنـبـال انـفـاقـی کـه کـرده انـد، مـنـّت نـمـی گـذارنـد و آزاری نـمـی رسـانـنـد، پـاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است ، ونه ترسی دارند و نه غمگین می شوند. در روایـات مـعـصـومـیـن عـلیـهـم السلام نیز سفارش شده که بخشش ، انفاق وادای حقوق مالی با مـلایـمـت ، مؤ دّبانه و به دور از منّت و اذیت باشد. به عنوان نمونه به دو حدیث زیراشاره می کنیم :پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: وقتی نیازمندی ، از شما چیزی خواست ، گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خود را شرح دهد، سـپـس بـا وقـار، ادب ومـلایـمـت بـه او پـاسـخ گـویـیـد. یا چیزی که درتوان دارید دراختیار او بگذارید، و یا به طرز شایسته ای او را باز گردانید.[۹۲] علی علیه السلام فرمود: (اُبْدُلْ مَعْرُوفَکَ وَکُفَّ اءَذاکَ)[۹۳] نیکی و احسان خود را بذل کن و اذیت وآزار خود را (ازمردم ) بازدار. بـنـابـرایـن ، بـرای حـفـظ شـخـصـیـت گـیـرنـده حـقـوق مـالی ، لازم اسـت ایـن اصل اخلاقی رعایت شود تا با دادن دستمایه ای اندک ، شخصیت او خدشه دار نگردد. در روایتی آمده است که امام صادق علیه السلام به اسحاق بن عمّار فرمود: وقتی هنگام ادای زکات مالت می شود چه می کنی ؟ گفت : فقرا را خبر می کنم می آیند درخانه ام و مـی گـیـرنـد. امـام سـه بـار فـرمـود: (اتـق اللّه ) ازخـدا بـتـرس و مـؤ مـن را ذلیل نکن [۹۴] یعنی چرا خبر می کنی درخانه ات بیایند، برو درخانه آنها بده . ج ـ انصاف مـردم عـادت کـرده انـد از امـوال بـی ارزش ، بـدون مـصـرف و نـامرغوب انفاق کنند و این گونه انـفـاقـهـا نـه مـوجب تربیت معنوی و پرورش روح انسان درانفاق کننده است ونه سود چندانی به حـال نـیـازمـنـدان دارد، بـلکـه نـوعـی اهـانت و تحقیر نسبت به آنها محسوب می شود. قرآن کریم سفارش می کند: (یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ آمـَنـُوا اَنـْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَمِمّا اَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الاَْرْضِ وَلا تَیَمَّمُوا الْخـَبـیـثَ مـِنـْهُ تـُنـْفـِقـُونَ وَلَسـْتـُمْ بـِاخـِذیـهِ إِلاّ اَنْ تـُغـْمـِضـُوا فـیـهِ وَاعـْلَمـُوا اَنَّ اللّهَ غـَنِیُّ حَمیدٌ)[۹۵] د و از آنـچـه کـه از زمـیـن بـرای شما خارج ساخته ایم ، انفاق کنید و به سراغ قسمتهای ناپاک نـرویـد تـا از آن انـفـاق کـنـیـد، درحـالی کـه خـود شـمـا (بـه هـنـگـام پـذیـرش امـوال ) حـاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت ، و بدانید که خداوند، بی نیاز و شایسته ستایش است . اقتصاد و میانه روی ادای حقوق مالی باید عاقلانه و به دور از اسراف و تبذیر باشد. قرآن کریم دراین باره می فرماید: (یَسْئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلِ العَفْوَ)[۹۶] از تو سؤ ال می کنند که چه چیز انفاق کنند؟ بگو: عفو. در روایات معصومین (ع ) آمده است که مراد از (عفو) حدّ میانه و وسط است . احترام به اموال مردم دیدگاه اسلام مـالکـیـت فردی در اسلام یک امر مسلّم و بدیهی است ، یعنی یک فرد مسلمان ، اعم از زن و مرد، می تواند از راههای مشروع ، ثروت جمع کرده ، مالکش گردد و هیچ کس حق تعرّض به او را ندارد. قرآن کریم می فرماید: (لِلّرجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبوُا وَ لِلنِسّاءِ نَصیبٌ مِمَّااکْتَسَبْنَ...)[۹۷] مردان نصیبی از آنچه به دست می آورند دارند و زنان نصیبی . ونیز می فرماید: (و آتوُاالْیَتامی اَمْوالَهُمْ ... وَ لا تَاءْکُلُوا اَمْوالَهُمْ اءِلی اَمْوالِکُمْ ...)[۹۸] امـوال یـتـیـمـان را بـه آنـان بـدهـیـد، و امـوالشـان را هـمـراه بـا اموال خویش نخورید. م جواز تصرف در مال دیگری بدون اذن وی ) و (تسلط مردم بر اموالشان ) بخوبی ، روشن مـی شـود کـه اسـلام ، مـالکـیـت فـردی را بـه عـنـوان یـک اصـل مـسـلّم و فـطـری پـذیـرفـتـه است . از این رو، احکامی در باره آن صادر کرده ، وبرای این اموال ، حریمی قرار داده است که باید محترم شمرده شود. هـمـان گـونـه کـه جان ، ناموس و آبروی مردم ، اهمیّت ویژه ای داشته ، احتیاط و احترام نسبت به آنها واجب است ، (اموال مردم ) نیز از نظر اهمیت ، کمتر از جان و ناموس آنان نیست . پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه وآله این موضوع مهم را د راجتماع بزرگ عید قربان چنین ابلاغ کرد: (...اءِنَّ حُرْمَةَ اَمْوالِکُمْ عَلَیْکُمْ وَ حُرْمَةَ دِمائِکُمْ، کَحُرْمَةِ یَوْمِکُمْ هذا، فی شَهْرِکُمْ هذا، فی بَلَدِکُمْ هاذا، اءِلی اَنْ تَلْقَواْ رَبَّکُمْ، فَیَسْاءَلُکُمْ عَنْ اَعْمالِکُمْ...)[۹۹] هـمـانـا حـرمـت امـوال وخـون شـمـا بـر یـکـدیگر، نظیر حرمت امروز در این ماه واین سرزمین است تا پروردگارتان را ملاقات کنید وشما را از کردارتان پرس و جو کند. وهمچنین فرمود: (سـِبـابُ الْمـُؤْمـِنِ فـُسـوُقٌ، وَ قـِتـالُهُ کـُفـْرٌ، وَ اءَکـْلُ لَحـْمـِهِ مـَعـْصـِیـَةٌ، وَ حـُرْمـَةُ مـالِهِ کـَحـُرْمَة دَمِهِ)[۱۰۰] دشنام دادن مؤ من ، فسق است و جنگیدن با او کفر وخوردن گوشتش (بدگویی وغیبت پشت سرش ) گناه است وحرمت مالش چون حرمت خونش ، محفوظ است . بـنـابـرایـن ،اسـلام احـتـرام بـه امـوال مـردم را واجـب کـرده اسـت ، تـا اموال تباه نگرد، انسانها کشته نشوند، کینه توزی ونزاع درجامعه رواج پیدا نکندو بازرگانی و کسب و کار، ترک نگردد. ر اسـت ، از ایـن رو، کـسـانـی کـه به حریم اموال دیگران تجاوز می کنند، تحت پیگرد قانونی قـرار گـرفته ، در مواردی حدّ الهی در باره آنان اجرا می شود. همچنین اسلام ، دفاع در برابر مـتـجـاوز بـه امـوال را مـشـروع دانـسـتـه و کـشـتـه ایـن راه را بـه مـنـزله شـهـیـد قـلمداد کرده است [۱۰۱] ایـن دیـدگـاه اسـلام ، در بـاره احـتـرام بـه امـوال مـردم اسـت و بـی احـترامی در این امور که جزء (حـقـّالنـاس ) شـمـرده مـی شـود، پـیـامـدهـای شـومـی بـه دنبال دارد که در همین درس به آنها اشاره خواهیم کرد. ابعاد احترام به اموال مردم احترام به اموال مردم ، ابعاد گوناگونی دارد که به توضیح آن می پردازیم : الف ـ امانتداری امـانـتداری ، یکی از صفات برجسته انسانی است که موجب جلب اعتماد عمومی می گردد و در منطق اسـلام ، دامـنـه بـسـیـار گـسـترده ای دارد وهمه شؤ ون اجتماعی و اخلاقی را در بر می گیرد که امانتداری در اموال یکی از آنهاست . قرآن کریم در این باره می فرماید: (فَاءِنْ اءَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذیِ اؤْتُمِنَ اءَمانَتَهُ...)[۱۰۲] اگرکسی از شما دیگری را امین دانست ،آن کس که امین دانسته شده ،امانت را باز پس دهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: (لا ایمانَ لِمَنْ لا اءَمانَةَ لَهُ)[۱۰۳] کسی که امانتدار نیست ، ایمان ندارد. امام سجّاد علیه السلام نیز در اهمیت امانتداری می فرماید: (عـَلَیـْکـُمْ بـِاءَداءِ الْاءَمـانـَةِ، فـَوَ الَّذی بـَعـَثَ مـُحـَمَّداً (ص ) بـِالْحـَقِّ نـَبِیّاً لَوْ اَنَّ قاتِلَ اءَبِیَ الْحـُسـَیـْنِ بـْنِ عـَلی (ع ) اءِئْتـَمـَنـَنـی عـَلَی الْسَّیـْفِ الَّذی قـَتـَلَهُ بـِهِ لاََدَّیـْتـُهـُ اءِلَیْهِ)[۱۰۴] بر شما باد به ادای امانت . سوگند به آن کسی که محمد(ص ) رابه پیامبری برگزید، اگر قـاتـل پـدرم حـسـیـن بن علی (ع ) شمشیری را که با آن پدرم را کشت ، به عنوان امانت به من می سپرد، به او برمی گرداندم . ندگی سعادتمند و پایدار فرا می خواند، تاخیانت در شکلهای مختلف از جامعه اسلامی ریشه کن شـود، زیـرا خـیانت ، اعتماد عمومی را که اساس یک اجتماع سالم ونیرومند است ، از بین می برد و سـعـادت جـامـعـه را بـه خـطـر مـی انـدازد. ازایـن رو، اسـلام خـیـانـت در اموال مردم را حرام کرده است . ب ـ تصرف مجاز ت اجتماعی ، عدم تباهی اموال مردم وخشکاندن ریشه فساد، تصّرفاتی را که به رضایت خاطر و طیب نفس صورت می گیرد، مجاز و حلال می داند، امّا تصّرفاتی که به رضایت مالک نباشد، جـایـز نـدانـسـتـه و باتعبیر (اکل مال به باطل ) بشدّت از آن نهی کرده است . قرآن کریم می فرماید: (یا اءَیُّهاَ الَّذینَ آمَنوُا لا تَاءْکُلوُا اءَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ اءِلاّ اءَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ)[۱۰۵] ای کـسـانـی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به ناحق نخورید، مگر آنکه تجارتی باشد، که هر دو طرف به آن رضایت داده باشید. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: (اءَیُّهاَ النّاسُ اءِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اءِخْوَةٌ، وَ لا یَحِلُّ لِمُؤْمِنٍ مالُ اءَخیهِ اءِلاّ عَنْ طیبِ نَفْسٍ مِنْهُ) ای مـردم ! مـؤ مـنـان بـرادر یـکـدیـگـرنـد، وبـرای هـیـچ مـؤ مـنـی مـال بـرادرش جـز از راه طـیـب نـفـس و رضـایـت خـاطـرش حلال نمی گردد. بـنـابـرایـن تـصـرّف در امـوالی کـه از راهـهـای نـامـشـروع مـثـل ربـا، قـمـار، تقّلب ، کم فروشی ، غصب ، دزدی و مانند آن به دست می آید، به طیب نفس و رضایت خاطر نبوده ، غیر مجاز وحرام است . ج ـ پرداخت حقوق مردم یکی دیگر از ابعاد احترام به اموال مردم ، پرداخت حقوق آنان است ، خواه به عنوان زکات ، خمس ، انفاق ومانند آن باشد(که شرحش در درس چهارم گذشت ) یا به عنوان پرداخت بدهی و مطالبات آنها. در اسـلام ، دادن و گـرفـتـن قـرض ، در صـورت نیاز، جایز است وبرای کسی که به برداران دینی خود قرض می دهد، ثوابهای زیادی در سخنان معصومین علیهم السلام آمده است . پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: (مـَنْ اءَقـْرَضَ مـُؤْمـِنـاً قـَرْضـاً یـَنـْظـُرُ بـِهِ مـَیـْسـُورَهُ کـانَ مـالُهُ فی زَکاةٍ، وَ کانَ هُوَ فی صَلاةٍ مِنَالْمَلائِکَةِ حَتّی یُؤَدِّیَهُ)[۱۰۶] هـر کـسـی بـه مـؤ مـنـی وام دهد و او را تا هنگام توانایی اش مهلت دهد، مالش در (ثواب ) زکات خواهد بود وخودش مشمول درود فرشتگان خواهد بود تا وقتی که بدهکار، طلبش را بپردازد. همچنین فرمود: (...وَ مـَنْ اءَقـْرَضَ اءَخـاهُ الْمـُسْلِمَ کانَ لَهُ بِکُلِّ دِرْهَمٍ اءَقْرَضَهُ وَزْنَ جَبَلِ اُحُدٍ مِنْ جِبالِ رَضْوی وَ طوُرِ سَیْناءَ حَسَناتٍ...)[۱۰۷] کـسـی کـه بـه بـرادر مـسـلمـانش وام دهد، در مقابل هر درهمی که به او داده ، به وزن کوه اُحُد از کوههای نزدیک مدینه وطور سینا برای او حسنات خواهد بود. از بـیـن مـی بـرد، مسامحه کردن در پرداخت بدهی ، خیانت و حبس کردن حقوق مردم است . کسی که قـدرت پـرداخـت بـدهـی خـود را نـدارد، لازم است به او مهلت داده شود وچیزی بر او نیست ، لیکن کـسـی کـه تـوان پـرداخـت بـدهـی اش رادارد، نـبـایـد مـسـامـحـه و سهل انگاری کند. علی علیه السلام می فرماید: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود: (مـَطـَلُ الْمـُسـْلِمِ الْمـُؤْسـِرِ ظـُلْمٌ لِلْمـُسـْلِمـیـنَ، وَ مـَنْ لَمْ یـَکـُنْ لَهُ عـِقـارٌ وَ لا دارٌ وَ لا مـالٌ فَلاسَبیلَ)[۱۰۸] مـسـامـحه کردن مسلمانی که بر پرداخت بدهی خود توانایی دارد، ظلمی است نسبت به مسلمانان ، وکـسـی کـه نـه زمـیـن دارد و نه خانه ونه مالی ( که بدهی خود را بپردازد) چیزی بر او نیست . (یعنی باید به او مهلت داد تا توان پرداخت پیدا کند) حبس حقوق دیگران ومسامحه در پرداخت آن برای کسی که توان پرداخت آن را دارد، از نظر اسلام حـرام بـوده و از گـنـاهان کبیره است . پرداخت بدهی و شتاب کردن درآن ، درصورت توانایی ، امـری پـسـنـدیده بوده ، دارای ثواب فراوان است .پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دراین باره فرمود: (دِرْهَمٌ یَرُدُّهُ الْعَبْدُ اِلیَالْخُصَماءِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ عِبادَةِ اءَلْفِ سَنَةٍ وَ مِنْ عِتْقِ اءَلْفِ رَقَبَةٍ وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ اءَلْفِ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ)[۱۰۹] اگـر کـسـی بـرای رفـع اخـتـلافـات ، بـه خـصـم در نـزاع مـالی درهمی باز گرداند، از هزار سال عبادت وهزار بنده آزاد کردن وهزار حج وعمره به جا آوردن برایش بهتر است . د ـ حفظ ونگهداری بـه صـورت اجـاره نـزد کـسـی بـاشـد، یـا جـزء بـیـت المـال و امـوال مـتـعـلق بـه مـسـلمانان باشد، باید درحفظ ونگهداری آن بکوشد، در استفاده از آنها افراط وتـفـریـط نکند، بویژه در بیت المال که امرش از سایر موارد مهمتر است و کوتاهی در حفظ آن ، خیانتی بزرگ به مسلمانان محسوب می شود. ایـی کـه شـرحـش در درس دوازدهـم خـواهـد آمـد، پـرهـیـز کـنـنـد واز ایـن قـبـیـل است پارکها، جنگلها، اماکن عمومی و دولتی ، حفظ و حراست اتوبوسهای دولتی واگنهای راه آهـن وغـیـره ، کـه سـسـتی در این امور، دنیا و آخرت انسان را به خطر انداخته ، جامعه اسلامی رابه ورطه هلاکت می اندازد. ن رو اگـر کـسـی مـدتـی طـولانـی از امـوال خـود دور شـد، بـطـوری کـه مـال او در مـعـرض خـرابـی قـرار گـرفـت ، بـر عـهـده حـاکـم اسـلامـی اسـت کـه آن امـوال را تـا آمـــدن صـاحبش حفظ کند و اگر هزینـه ای لازم داشت بپردازد و هنگامی که آن شخص برگشت با مطالبه هزینه ، مال را در اختیارش قرار دهد. خود راندارند، مانند کودکان یتیم ، افراد سفیه و رشد نیافته و دیوانگان ، مالی داشته باشند، اداره امـوال آنـهـا بـرعـهـده حـاکـم اسـلامـی اسـت و او بـاتـعـیـیـن ولی وقـیـّم ، امـوال آنـان را حـفظ و حراست می کند تا کودکان به بلوغ ، سفیهان به درجه رشد، و دیوانگان به سلامت دست یابند. پیامدهای بی احترامی بـی احـتـرامـی بـه امـوال دیگران به شکل خیانت ، افراط وتفریط، سستی در حفظ و نگهداری ، دزدی وسـایـر تـصـرّفـات غـیـر مجاز که جزو گناهان مربوط به حق الناس به حساب می آید، عـلاوه بـر تـاءثـیر بد بر اخلاق که شرحش در درس پانزدهم خواهد آمد ـ پیامدهای شوم اخروی نیز به دنبال دارد. در روز قـیـامـت ، شـدیـدتـریـن گـردنـه هـا گـردنـه سـؤ ال از حـقـوق مـردم اسـت کـه بـه آن گـردنـه مـظـالم ، عـدل و حـق النـاس مـی گـویـنـد و درقـرآن نیز به (مرصاد) تعبیر شده است ، قرآن کریم می فرماید: (اءِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ)[۱۱۰] همانا پروردگارت در کمینگاه است . امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه می فرماید: (اءَلْمِرْصادُ قَنْطَرَةٌ عَلَی الْصِّراطِ، لا یَجُوزُها عَبْدٌ بِمَظْلَمَةِ عَبْدٍ)[۱۱۱] مـرصـاد، پـلی بـر روی صـراط اسـت بنده ای که حق بنده دیگری بر گردن او باشد، از آنجا نخواهد گذشت . بـنـابـرایـن ، کـسـانـی کـه نـسـبـت بـه اموال دیگران بی احترامی کرده ، بگونه ای به حریم امـوالشـان تـجـاوز کنند، درآن گردنه ، گرفتار می شوند، مگر اینکه حقشان را ادا کنند یامورد عفو و بخشش صاحب حق قرار گیرند. مـحـدث قـمـی قـدّس سـره حـکـایـت (ابـوسـلیـمـان دارانـی ) را کـه از زُهـّاد مـعـروف اسـت ، چنین نقل می کند که : بعد از مرگش او را در خواب دیدند و از وی پرسیدند : حق تعالی با تو چه کرد؟ گفت : روزی بـارِ کـاهـی وارد شـهـر مـی شـد و مـن تـکـه چـوبـی از آن کـنـدم ، نـمـی دانـم کـه بـا آن خلال کردم یا دور افکندم . حال یک سال است که گرفتار حساب آن هستم [۱۱۲] به امیدآنکه حد ومرز اموال مشروع و غیر مشروع ، خودی و بیگانه را شناخته ، از آن تجاوز نکنیم . بهره برداری از ثروت اهمیت بهره برداری صحیح از مال (بـهـره بـرداری ) در لغـت بـه مـعـنـی (اسـتـفـاده ازسـود چـیـزی ، عـمـل بـرداشـتـن حـاصـل زراعـت ... تـمـتـّع بـردن از عـایـدات هـر عمل ) است .[۱۱۳] اری از آن یـکـی از مـوضـوعـات مـهـم واساسی مکتبهای اقتصادی است .اسلام نیز ثروت را در راه انـسـانـیت وتحقق آرمانهای بلند بشری به کار می برد وآن را وسیله رسیدن به سعادت واقعی مـی دانـد. از ایـن رو، پـیـروانـش رابـه کـسـب و بـهـره بـرداری ازمال در آن جهت مقّدس ، تشویق کرده است . مـسـیـر آن ، در بـیـنـش اسـلامـی ، عـبـادت بـوده و انـحـراف از آن موجب طغیان و سرکشی ، هلاکت و وبـال صاحبش خواهد شد. در دیدگاه اسلام ، جریان ثروت در جامعه و بهره برداری ازآن ، به شـکـل صـحیح ،اهمیت ویژه ای دارد و در مقابل ، رکود وانباشته شدن ثروت امری ناپسند و محکوم شناخته شده است . رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: (نِعْمَ الْمالُ الصّالِحُ لِلرَّجُلِ الصّالِحِ)[۱۱۴] چه نیکوست مال خوب دردست مرد صالح . علی علیه السلام فرمود: (اءَلْمالُ وَبالٌ عَلی صاحِبِهِ اءِلاّ ماقُدِّمَ مِنْهُ)[۱۱۵] مـال ، وبـالی بـرصاحبش است ،مگر آنچه ازآن پیش فرستاده باشد (یعنی در کار خیری صرف کرده باشد). امام صادق علیه السلام فرمود: (لاخـَیـْرَ فـیـمـَنْ لایـُحـِبُّ جـَمـْعَ الْمـالِ مـِنْ حـَلالٍ، یَکُفُّ بِهِ وَجْهَهُ وَیَقْضی بِهِ دَیْنَهُ وَ یَصِلُ بِهِ رَحِمَهُ)[۱۱۶] کـسـی کـه جـمع آوری مال را، از راه حلال ، به منظور حفظ آبرو و ادای قرض وصله رحم ، دوست نداشته باشد خیری در او نیست . بنابراین ، ثروت باید به شکل صحیح و مشروع در جریان باشد و مردم نیز از عایداتش به نـحـو صـحـیـح بـهـره گـیـرنـد تا استقلال اقتصادی و زدودن ریشه فقر ومحرومیت رابه ارمغان بیاورد. راههای بهره برداری ازمال در قـرآن کـریـم ازامـوال بـه (خـیـر) تـعـبـیـر شـده اسـت و خـیـر بـودن اموال ، وقتی تحقق پیدا می کند که در جهت صحیح ومشروع ، به کار گرفته شود ودر راهی که خدا فرموده مصرف گردد، تا پس اندازی جاودان باشد. قرآن مجید می فرماید: (وَما تُقَدِّموُا لِاءَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدوُهُ عِنْدَاللّهِ)[۱۱۷] آنچه ازخیر(اطاعت خداوکارنیک ) برای خویش می فرستید، نزد خدا خواهید یافت . از طـرف دیـگـر، بـرای ایـنـکـه ازمـفـاسـد نـاشـی از تـوانـگـری ومـال ، ایـمـن بـوده و بـه تـعـبـیـر امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام ازمـصـداقـهـای (رُبَّ رابـِعـٍ خـاسـِرٌ)[۱۱۸]نـبـاشـیـم ، لازم اسـت راهـهـای صـحـیـح بـهـره بـرداری ازمال را شرح دهیم : الف ـ مصـرف [۱۱۹] اشـد. دیـگـر از مـصـارف واجـب ، مـصـارفـی اسـت کـه مـربـوط بـه افـراد تـحـت تـکـفـّل انسان می باشد و انسان باید نیازهای متعارف زندگی همسر و فرزندان وسایر افراد تـحـت تـکـفـّل خـود را تاءمین کند. در این زمینه باید شرایط جغرافیایی واجتماعی ، برای میزان مصارف آنان مورد نظر قرار گیرد. شهید اوّل قدّس سره می نویسد: مسکن ، کُلْفَت ، وسائل آرایش و نظافت که همسرش به آن نیاز دارد، برایش فراهم کند، بگونه ای کـه در مـورد زنـان امـثـال وی ، عادت و رسم است . و در زمستان ، لباسهای گرم و غیره تهیه کـنـد و حـتـی درصـورت نـیـاز، لبـاسـهـای زیـنـتـی و تـجـمّلی به حسب متعارف برایش فراهم نماید.[۱۲۰] امام خمینی قدّس سره نیزمی فرماید: در نـفقه نزدیکان ، اندازه معیّنی نیست ، بلکه مقدار کفایت از نان و خورش وپوشش و مسکن ، واجب است ، باملاحظه حال وشاءن و زمان و مکان ، برحسب آنچه درنفقه زوجه گذشت .[۱۲۱] و ضـوابـط آن ، مـانـنـد حـلال بـودن مـنـبـع درآمـد، نبودن اسراف و تبذیر وادای حقوق دیگران ، پـسـندیده و مطلوب است نظیر استعمال عطر و بوی خوش ، انفاقها، صدقات مستحب و هدیه هایی که انسان به دیگران می دهد، اطعامها، اکرامها و پذیراییهای دوستانه مؤ منان نسبت به یکدیگر و ... . ب ـ سرمایه گذاری ای تـولیـدی به اندازه ای اهمیت دارد که حتی رهبران الهی بااینکه حق تاءمین زندگی خود را از بـیـت المـال داشـتـنـد، بـه کـارهـای تـولیـدی مـی پـرداخـتـنـد، تـا از بـیـت المـال بـی نیاز گردند. چنانکه در سیره عملی امامان معصوم علیهم السلام نیز بخوبی نمایان است . علی علیه السلام می فرماید: سـت خـود کـار نـمـی کـنـی . او بـه دنـبـال ایـن جـریـان ، چـهـل سـال گـریـسـت ، تـا ایـنکه خداوند، آهن را برایش نرم کرد و هر روز یک زره می ساخت و آن رابـه هـزار درهـم مـی فـروخت ، و سیصد وشصت زره ساخته و آن را به سیصدوشصت هزار درهم فروخت و از این طریق از بیت المال بی نیاز شد.[۱۲۲] درباره اهمیّت و ارزش کارهای تولیدی ، صنعت ، کشاورزی و خودکفایی در این زمینه سفارشهای زیـادی از پـیـشوایان اسلام وجود دارد. از جمله اینکه امیرمؤ منان علیه السلام در فرمان معروفش به مالک اشتر توصیه می کند: ْمـُتـَرَفِّقِ بـِبَدَنِهِ، فَاِنَّهُمْ مَوادُّ الْمَنافِعِ وَاَسْبابُ الْمَرافِقِ، وَجُلاّبُها مِنَ الْمَباعِدِ وَالْمَطارِحِ فی بـَرِّکَ وَ بـَحـْرِکَ، وَسـَهـْلِکَ وَجَبَلِکَ، وَ حَیْثُ لا یَلْتَئِمُ النّاسُ لِمَواضِعِها وَلا یَجْتَرِؤُونَ عَلَیْها ...)[۱۲۳] آمـد اسـت و آنـکه از بدن خود سود می رساند (صنعتگران ). زیرا ایشان سبب و ریشه های سودها هستند و به دست آورنده آن از راههای سخت و جاهای دور در بیابان و دریا و زمین هموار و کوهستان قلمرو تو، و از جاهایی که مردم درآن گرد نمی آیند و به رفتن آن مواضع جراءت نمی کنند. گذشته از این گونه سفارشات ، در فقه اسلامی نیز ابوابی تحت عنوان مضاربه ، مزارعه ، مـسـاقـات و اجـاره وجـود دارد کـه از سـرمـایـه گـذاری در کـارهـای تولیدی ، و تجاری و بهره بـرداری از ثروت در این امور سخن می گوید که تفصیلش در کتابهای فقهی ذکر شده است . مـطـالب بـالا بـیـانـگـر ایـن نـکـتـه اسـت کـه یـکـی از راهـهـای مـهـمّ و صـحیح بهره برداری از مـال کـه دراستقلال اقتصادی ، خودکفایی و ریشه کن کردن فقر و محرومیت ، نقش اساسی ایفا می کند، به جریان انداختـن ثروت در کارهای تولیـدی و سرمایه گــذاری در این جهت است . ج ـ خدمت دیگر از راههای بهره برداری از ثروت ، بکارگیری آن درجهت خدمت در مسیر اطاعت خدا، کمک به دین خداو دولت اسلامی ، باقیات صالحات و کمک به محرومان و بینوایان جامعه می باشد. در مـسـیر اطاعت و بندگی خداوند متعال ، یکی از نعمتهای بزرگ محسوب می شود و هر چه دراین راه مصرف گردد، باقی بوده و سعادت دنیا و آخرت انسان را تاءمین خواهد کرد، امّا ثروتی که در مسیر اطاعت خدا به کار نرود، رو به فنا و نابودی بوده و مایه رنج ومحنت انسان می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ( یـَقـُولُ ابـْنُ آدَمَ: مـالی مـالی ، هـَلْ لَکَ مـِنْ مـالِکَ إِلاّ مـا تـَصـَدَّقـْتَ فـَاءَبـْقـَیـْتَ، اَوْ اءَکـَلْتـَ فَاءَفْنَیْتَ، اَوْ لَبِسْتَ فَاءَبْلَیْتَ)[۱۲۴] فـرزنـد آدم مـی گـویـد: مـال من ، مال من . آیا از مال تو جز آنچه صدقه دادی و باقی گذاشتی برای توست ؟ یا آنچه که خوردی و فانی کردی ، یا آنچه که پوشیدی و پوسیده کردی ؟! (یـعـنـی آنـچـه نـمـی خـوری ونـمی پوشی و صدقه نمی دهی ، بلکه باقی می گذاری برای دیـگـران ، مـال تـو نـیست ، پس یا باید از مال ، بهره گرفت ، یا باید بهره رساند، آن هم در قالب انفاقات و خیرات ). علی علیه السلام فرمود: (إِنَّ إِنـْفـاقَ هـذَا الْمـالِ فـی طـاعـَةِ اللّهِ اءَعـْظـَمُ نـِعـْمـَةٍ، وَإِنَّ إِنـْفـاقـَهُ فـی مـَعـاصـیـةِ اءَعـْظـَمـُ مِحْنَةٍ)[۱۲۵] هـمـانـا صـرف کـردن ایـن مـال در طـاعـت و فـرمـانـبـرداری خـدا، بـزرگـترین نعمت و در معصیت و نافرمانی بزرگترین محنت است . ، فـقـرا و مـحـرومـان را در ثـروت تـوانگران شریک قرار داده ، بگونه ای که اگر حق آنان ادا گـردد، دیـگـر فـقیری در جامعه پیدا نخواهد شد. در این زمینه ، علاوه بر آیات قرآنی ، احادیث زیـادی از مـعـصـومـیـن علیهم السلام رسیده است که به بعضی ازآنهااشاره می کنیم : علی علیه السلام فرمود: (مَنْ اَوْسَعَ اللّهُ عَلَیْهِ نِعْمَةً وَجَبَ عَلَیْهِ اَنْ یُوَسِّعَ النّاسَ اِنْعاماً)[۱۲۶] لازم است بر هر کس که خدا نعمتی را بر او وسعت داده ، مردم را به انعامی وسعت دهد. امام صادق علیه السلام فرمود: ... وَیـَحـِقُّ عـَلَی الْمـُسْلِمینَ اَلاِْجْتِهادُ فِی التَّواصُلِ، وَالتَّعاوُنُ عَلَی التَّعاطُفِ، وَالْمُواساةُ لاَِهْلِ الْحـاجـَةِ وَتـَعاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلی بَعْضٍ، حَتّی تَکُونُوا کَما اَمَرَکُمُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رُحَماءُ بَیْنَکُمْ ...)[۱۲۷] حـق اسـت کـه مـسـلمـانـان ، در رسـیـدگـی بـه یکدیگر، تعاون برمهربانی ، مواسات نسبت به نـیـازمـنـدان ومـحبت به یکدیگر تلاش کنند. تا آن گونه که خدای بزرگ فرمانتان داده در میان همدیگر مهربان باشید. در جای دیگر فرمود: ( مـِنْ اءَحـَبِّ الاَْعـْمـالِ إِلَی اللّهِ إِشـْبـاعُ جـُوْعـَةِ الْمـُؤْمـِنِ اَوْ تـَنـْفـیـسُ کـُرْبـَتـِهِ اَوْ قـَضـاءُ دَیْنِهِ)[۱۲۸] سـیـر کـردن گـرسـنـگـی مـؤ من یا زدودن غم او یا ادای قرض او از محبوبترین کارها در پیشگاه خداوند است . از مـطـالعـه در ایـن گـونـه سـفارشها بخوبی روشن می شود که یکی از راههای صحیح بهره برداری از ثروت ، پر کردن خلا فقر ومحرومیت جامعه اسلامی است . بـه کـار گـیـرنـد، تـا پـایـه هـای دیـن و دولت اسـلامـی در جـامـعـه ، اسـتـوار گـردد و در مقابل تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام ، همچون دژی محکم ، ایستادگی کرده و دین وایمان مردم را از دسـتـبرد بیگانگان حفظ کند. مصرف مال درموارد بالااز نمونه های روشن انفاق در راه خداست که قرآن می فرماید: ( وَاَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللّهِ ...)[۱۲۹] در راه خدا انفاق کنید. جهت امور خیریه و عام المنفعه مانند ساختن مدرسه ، کتابخانه ، راه ، بیمارستان ، دانشگاه ، حمام وغـیـره ، یـکـی از مصداقهای بارز باقیات الصالحات است که همواره باقی بوده و خیرش به دیگران می رسد و صاحب آن کار نیز بعد از وفاتش از آن بهره مند خواهد گشت . قرآن کریم می فرماید: (اَلْمـالُ وَ الْبـَنـُونَ زینَةُالْحَیوةِ الْدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الْصالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ اَمَلاً)[۱۳۰] مـال و فـرزنـدان ، زیـنـت زندگی دنیااست و باقیات صالحات نزد پروردگارت بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتراست . پیامبراکرم صلی الله علیه وآله نیز فرمود: ابٍ یـُکـْتـَبُ لِلْعـَبـْدِ ثـَوابُها بَعْدَ وَفاتِهِ: رَجُلٌ غَرَسَ نَخْلاً، اءَوْحَفَرَ بِئْراً،اءَوْ اَجْری نَهْراً، اَوْ بـَنـی مـَسـْجـِداً، اءَوْ کـَتـَبَ مـُصـْحـَفاً، اَوْ وَرَّثَ عِلْماً، اَوْ خَلَفَ وَلَداً صالِحاً یَسْتَغْفِرُ لَهُ بَعْدَ وَفاتِهِ)[۱۳۱] کـه ثـوابـش بـعـد ازمـرگ برای بنده نوشته می شود: مردی که درخت خرمایی بکارد، یا چاهی بـکـند، یارودی جاری کند یا مسجدی بنا کند، یا کتابی بنویسد، یاعلمی رابه ارث بگذارد، یا فـرزنـد صالحی از او باقی بماند که بعد از مرگش (در پیشگاه خدا ) برایش طلب استغفار و آمرزش کند. تاثیر بهره برداری صحیح از ثروت در اخلاق استقلال اقتصادی ، خودکفایی ، زدودن فقر و محرومیت ، حفظ نظام اسلامی وترویج دین ومانند آن ، آثـار معنوی و روحی بر اخلاق انسان می گذارد در بینش اسلامی ، بهترین مالها مالی است که نـیـکـوتـریـن اثر را در سعادت انسان داشته باشد و او را در مکارم اخلاقی وکارهای خیر، یاری کند. علی علیه السلام می فرماید: (اءَفْضَلُالْاءَمْوالِ اءَحْسَنُها اءَثَراً عَلَیْکَ)[۱۳۲] بهترین اموال آن است که نیکوترین اثر را برایت داشته باشد. ونیز می فرماید: (خَیْرُ الْاءَمْوالِ ما اءَعانَ عَلَی الْمَکارِمِ)[۱۳۳] بهترین اموال آن است که بر مکارم (و کارهای خیر) یاری کند. و رهـبـران الهـی ، عـیـّاشـی و خـوشـگـذرانـی ـ روحـیـات پـلیـد انـسـانـی و روح آلوده بـه رذایل اخلاقی او را آشکار می کند، بهره برداری ازثروت در راههای صحیح نیز گوهرهای پاک انـسـانـی مـانند شرافت ، جوانمردی ، سخاوت ،عفّت ، صبرو غیره را ظاهر می کند. چنانکه امیرمؤ منان علیه السلام فرمود: (اَلْمالُ یُبْدی جَواهِرَ الْرِّجالِ وَ خَلائِقَها)[۱۳۴] مال های گوهرهای مردان وطبیعتهای آنان را ظاهر می کند. چون بهره برداری ازمال در هر یک از راههای یاد شده ممکن است اثر مخصوصی بر اخلاق داشته بـاشـد، ازایـن رو، بـه خـاطـر رعـایـت اخـتـصـار فـقـط بـه دوحـدیـث ازامـام عـلی (ع ) دربـاره بـذل وبـخـشـش و رسـیـدگـی بـه بـیـنـوایـان ومـحـرومـان و بـهـره بـرداری ازمال در جهت رفاه حال آنان اکتفا می کنیم : (اءَلسَّخاءُ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ یُزَیِّنُ الْاءَخْلاقَ)[۱۳۵] سخاوت وبخشش ، دوستی می آورد و اخلاق (خویها وخصلتها) رازینت می دهد. (کَثْرَةُ الْبَذْلِ ایَةُ النُّبْلِ)[۱۳۶] بسیاری بذل و بخشش ، نشانه شرافت و نجابت است . پرهیز از اسراف و تبذیر اسلام برای کنترل مصرف واستفاده صحیح از مواهب نظام آفرینش ، قوانینی قرار داده است . یکی از آنها قانون (پرهیز ازاسراف و تبذیر)است که در این درس آن را به بحث می گذاریم . معنای اسراف و تبذیر (اسـراف ) تـجـاوز از حـدّ را مـی گـویـنـد. در هـر کـاری کـه باشد، گرچه در انفاق و صرف مـال مـشـهورتر است .[۱۳۷]و منظور از حدّ، حدّ وسط بین سخت گیری و اسراف است که اقتصاد و میانه روی نام دارد. مرحوم نراقی در این باره می نویسد: دیـق عـرفـی آنـهـااسـت ...وسـط در نـظـر عـرف ، مـصـرف مـال بـه انـدازه احـتـیـاج و مـتـنـاسـب حـال شخص می باشد، و هر مصرفی که این گونه نباشد، اسراف است چه از اساس ، صرف وخرج مال نباشد، بلکه تضییع و اتلاف باشد، وچه صرف مال باشد ولی مورد نیاز ومناسب و لایق حال شخص نباشد.[۱۳۸] دارد ایـن اسـت کـه افـشاندن درآنجا به منظور استفاده و در اینجا به منظور افساد است . به همین جـهـت ، در هـر جـا کـه بـه مـنـظـور اصـلاح بـاشـد، تـبـذیـر گـفـتـه نمی شود، هر چند که زیاد بـاشـد.[۱۳۹]بـه عـبـارت دیـگر (تبذیر) یعنی ریخت وپاشهای غیر منطقی و ضایع کردن ناعاقلانه ثروت . بـنـابـرایـن ، تـبـذیـر فـراتر از اسراف است ؛ به این معنا که هر تبذیری ، اسراف هم هست و برخی از اسرافها به تبذیر می انجامد. امام صادق علیه السلام فرمود: (...اءِنَّ الْبَّبْذیرَ مِنَ الْاءِسْرافِ...)[۱۴۰] همانا تبذیر، نوعی اسراف است . نکوهش اسراف و تبذیر چون اسراف ، هماهنگی و نظم عرضه و تقاضا یا تهیه و توزیع رابه هم می زند و سبب فساد اقـتـصـادی مـی گـردد اسـلام آن رامـحـکـوم کـرده اسـت .قـرآن کریم ،ضمن سفارش به استفاده از نعمتهای خدادادی ، ازاسراف و زیاده روی منع کرده ، و کراهت خویش رااز آن ابراز داشته است : (کُلُوا وَ اشْرَبوُا وَ لاتُسْرِفوُا اِنَّهُ لا یُحِّبُ الْمُسْرفینَ)[۱۴۱] بخورید وبیاشامید، ولی اسراف نکنید که خدا اسرافکاران را دوست نمی دارد. همین طور، پیروان خویش را از تبذیر، برحذر داشته و مسرفین را برادر شیطان معرفی می کند: (وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراًَ اءِنَّ الْمُبَذِرینَ کانوُا اءِخْوانَ الشَّیاطینَ)[۱۴۲] هیچ تبذیر مکن که تبذیر کنندگان برادران شیاطین هستند. دامـنـه روایـات نـیـز در نکوهش اسراف و تبذیر، گسترده است که تنها به یک روایت از امام علی علیه السلام بسنده می کنیم : (اءَلا وَ اءِنَّ اءِعـْطـاءَ الْمـالِ فـی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذیرٌ وَ اِسْرافٌ وَ هُوَ یَرْفَعُ صاحِبِهُ فیِ الدُّنْیا وَ یَضَعُهُ فِی الْآخِرَةِ وَ یُکْرِمُهُ فیِالنّاسِ وَ یُهینُهُ عِندَاللّهِ)[۱۴۳] آگـاه بـاشـیـد کـه هـمـانـا صـرف کـردن مـال در غـیر مورد استحقاق ، تبذیر و اسراف است واین عمل ، انسان را در دنیا بلند مرتبه و در آخرت ، پست و حقیر، درنظر مردم گرامی و نزد خدا خوار خواهد کرد. بـاچـنـیـن دیـدگاهی که اسلام نسبت به اسراف و تبذیر دارد، روشن است که باید آن راممنوع و حرام بشمارد و مرتکب آن را به جزای سخت تهدید نماید. گونه های اسراف اسراف ممکن است در عقیده ، جان ، وقت ، کردار، ثروت ، خوردن ، آشامیدن ، حرف زدن و غیره ، به صورت فردی یا دسته جمعی نمود پیدا کند که هر نوع آن زیان آور و ممنوع است . در اینجا به بیان (اسراف در اموال ) می پردازیم : اسراف درمال اموال به خداوند تعلّق دارد که به رسم امانت به بشر سپرده وبرای بهره برداری صحیح از آنـهـا دستوراتی داده است . شخصی به نام اَبان بن تغلب می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: حتیاجشان را رفع کند. پس هرکس به این دستور رفتار کند، آنچه را خورده وآشامیده و پوشیده و سوار شده وازدواج کرده ، همه بر او حلال است واگر چنین نکرد تمام بر او حرام است . سپس آیه شریفه (وَلا تُسْرِفوُا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ) را تلاوت فرمود.[۱۴۴] ممکن است اسراف مال در دومورد شخصی و عمومی صورت گیرد: ا اسـراف و تـبذیر، فاسدش نماید. اسلام در اموال شخصی امر به پرهیز از اسراف و تبذیر کـرده و حـسن تدبیر را مایه خیرو سعادت می داند. (حسن تدبیر) در امور زندگی به این است کـه انـسـان در خـوراک ، پـوشـاک ، مـسـکـن ، انـفـاق و غـیـره نـه سـخـت گـیـر بـاشـدو نـه از حـد معمول ، تجاوز نماید. عـلی عـلیـه السـلام پـس از مـراجـعـت از جـنگ جمل ، آگاه شد که یکی از یارانش به نام (علاءبن زیـاد) بـیـمار و درخانه خود بستری است . امام به عیادت او رفت . وقتی چشم حضرت به خانه وسیع او افتاد فرمود: تـو خـانـه ای بـه ایـن وسـعـت در دنـیـا بـرای چـه مـی خـواهـی ؟! در حـالی کـه در آخرت به آن نیازمندتری . سپس فرمود: آری هـمـیـن خـانـه وسـیع می تواند مایه وسعت خانه آخرت شود، زیرا می توانی در اینجا مهمان نـوازی کنی ، وبه بستگان خود رسیدگی نمایی ، وحقوق شرعی را بپردازی . در این صورت به آخرت (نیکو) نیز دست خواهی یافت . پس از این نصیحت ، علاء گفت : ای امـیـرمـؤ منان ! من از دست برادرم ، عاصم ، شکایت دارم ؛ عبایی به تن کرده واز زندگی دست کشیده است . امام فرمود: او راحاضر کنید. هنگامی که عاصم آمد به او فرمود: (یـاعـُدَوّ نـَفـْسـِهِ لَقـَدِاسـْتـَهـامَ بـِکَ الْخـَبـیـثُ ، اءَما رَحِمْتَ اَهْلَکَ وَ وَلَدَکَ؟ اءَتَرَی اللّهَ اَحَلَّ لَکَ الطَّیِباتِ وَ هُوَ یَکْرَهُ اءَنْ تَاءْخُذَها؟...)[۱۴۵] ای دشمنک خود! خبیث (شیطان ) سرگردانت کرده ، آیا به زن و فرزندت رحم نمی کنی ؟ آیا می پـنـداری خـدایـی کـه چـیـزهای پاکیزه را بر تو حلال کرده ، بیزار است که تو از آن بهره مند گردی ؟ انـفـاق کـردن بـه دیـگـران نـیـز بـایـد عـاقـلانـه و در حـد اعـتـدال بـاشـد، اگـر از حـدّ، تجاوز کند چه بسا موجب واماندگی ، تهیدستی ، وارد شدن لطمه روحی وآبرویی گشته و مانع کار وفعالیت انسان گردد. قرآن کریم دراین باره می فرماید: (وَلا تـَجـْعـَلْ یـَدَکَ مـَغـْلُولَةً اءِلی عـُنـُقـِکَ وَ لا تـَبـْسـُطـْهـا کـُلَّ الْبـَسـْطِ فـَتـَقـْعـُدَ مـَلُومـاً مَحْسُوراً)[۱۴۶] هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک انفاق و بخشش منما) وبیش از حد نیز آن را مگشا که مورد سرزنش قرارگرفته و از کارفرومانی . امـام صـادق عـلیـه السـلام دربـاره آیـه (وَ آتـُوا حـَقَّهُ یـَوْمَ حـَصـادِهِ وَ لا تُسْرِفوُا اءِنَّهُ لایُحِّبُ الْمُسْرِفینَ)[۱۴۷]فرمود: (مردی انصاری (به نام ثابت بن قیس ) زراعتی داشت ؛ وقتی حاصلش به دست می آمد، همه را صـدقـه مـی داد، وبـرای خـود وعـیـالش چـیـزی بـاقـی نـمـی گـذاشـت . خـداونـد ایـن عمل را اسراف خواند.)[۱۴۸] و آگـاه باشند و آن را در راه مصالح ملت ، تعلیم وتربیت ، ارشاد جامعه ، پیشرفت اقتصادی ، آبـادی وعـمـران سـرزمینهای اسلامی ورفاه عمومی به کارگیرند. رهبران الهی درانجام این مسؤ ولیـت بـزرگ ، بـسـیـار کـوشـا ودقـیـق بـودنـد. بـطـور مثال ،امیرمؤ منان (ع ) به کارگزاران خود می نویسد: (اءَدِرقُّوا اءَقـْلامـَکـُمْ، وَ قـارِبـوُابـَیـْنَ سـُطـُورِکـُمْ وَحـْذِفـُوا عـَنّی فُضُولَکُمْ، وَ اقْصُدوُا قَصْدَ الْمَعانی ، وَ اءِیّاکُمْ وَ الْاءِکْثارَ، فَاِنَّ اءَمْوالَ الْمُسْلِمینَ لا تَحْتَمِلُالْاءِضْرارَ)[۱۴۹] قـلمـهـای خـود را تـیـز کنید، ونزدیک به هم بنویسیدمطالب غیر ضروری را حذف کنید، به معنا بـپـردازیـد و از لفـّاظـی بـپـرهـیـزیـد، زیـرا امـوال مـسـلمـانـان نـبـایـد ضـرربـبـیـنـد و حـیـف ومیل گردد. نامه حکومت علوی است که باید در سطح مملکت اسلامی ، الگوی همه دست اندرکاران امور مالی و تـدارکـاتـی قـرار گـیـرد تـا خـواه و نـاخـواه بـه اسـراف در بـیـت المـال دامـن نزنند و نسبت به سرمایه مملکت ، خیانت ناخواسته انجام ندهند تا چه رسد به ریخت وپاشهای آشکار و اختلاس وغیره . مرز اسراف نظر به تنوّع مال و ثروت و گوناگونی راههای مصرف ، میانه روی یا اسراف نیز به همان نـسـبت نمود پیدا کرده و در زمانها ومکانهای مختلف ، تغییر می یابد. آنچه قدر مشترک میان اقسام ثـروت اسـت و مـرز میانه روی و اسراف را تعیین می کند، شش مورد است که بطور مختصر بیان می کنیم : الف ـ اتلاف اگر مصرف به اتلاف و تضییع ، منجر شود اسراف است . امام صادق (ع ) فرمود: (... إِنَّمَا الاِْسْرافُ فیما اُتْلِفَ الْمالُ ...)(۱۵۱) اسراف درجایی است که مال ، تلف شود. گـرفـتـن و مـانـنـد آن ، اسـراف اسـت و در غـیـر ایـن ، اسـراف مـحـسـوب نـمـی شـود بـطـور مـثـال ، دربـاره پوشاک ، حدیث داریم که اگر لباس کار و خانه یکی باشد، اسراف است چون سـبـب مـی شـود لبـاس زود از بـین برود ولی داشتن چندین لباس به خاطر حفظ ونگهداری آنها مجاز و پسندیده است .(۱۵۲) ب ـ در ماندگی درماندگی یکی دیگر از مرزهای اسراف است . قرآن کریم ، این مرز را درباره انفاق بیان کرده ، می فرماید: (... وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً)(۱۵۳) (در هنگام انفاق ) دستت را بیش از حدّ مگشا که مورد سرزنش قرار گرفته و از کار فرومانی . ذل و بـخشش زیاد، انسان را در مانده کرده و از فعالیت و ضروریات زندگی باز می دارد. پس اگـر انفاق ، بذل ، ایثار و غیره سبب درماندگی و ناراحتی و فشار بر خود یا فرزندان گردد و نـظـام خـانـوادگـی را بـه خـطـر انـدازد، اسـراف و نـاپـسـند بوده و اگر به این حدّ نرسد، پسندیده است . ج ـ شاءن و لیاقت در زنـدگـی ، چـیـزهـایـی تـهـیـه کند، یااموال خود را در مواردی خرج کند که لایق شاءن او نیست مـسـرف شـمـرده مـی شـود. بنابراین ، بیشتر وسائل تجملی زندگی که اغلب مردم به آن مبتلا هـسـتـنـد و هـیـچ مـلاحـظه شاءن و مداخل خود رانمی کنندو گرفتار قرض و پریشانی می شوند، اسراف محسوب می گردد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: (لِلْمـُسـْرِفِ ثـَلاثُ عـَلامـاتٍ: یـَشـْتـَری مـا یـَلْبـَسُ لَهُ، وَ یَبْسُ مالَیْسَ لَهُ، وَ یَاءْکُلُ ما لَیْسَ لَهُ.)(۱۵۴) اسـراف کننده ، سه نشانه دارد: ۱ـ آنچه شایسته او نیست می خرد. ۲ـ آنچه در شاءن او نیست می پوشد. ۳ـ آنچه سزاوارش نیست می خورد. د ـ نیاز و کفاف اگـر انـسـان بـیـش از حـد نـیـاز و کـفاف خود مصرف نماید، اسراف محسوب می شود. علی علیه السلام فرمود: (مافَوْقَ الْکِفافِ إِسْرافٌ)(۱۵۵) آنچه بیش ازحدّ کفاف باشد، اسراف است (مانند ساختن مسکن بیش از حدّ نیاز.) بـنـابـرایـن ، مصرف مال در راه رفع نیازمندیهای زندگی بقدر شاءن ، نیاز و کفاف ، اسراف شمرده نمی شود. هـ زیان به بدن اگر مصرف به حدّی رسید که موجب ضرر رسیدن به بدن شد، اسراف شمرده می شود. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: ( لَیْسَ فیما اءَصْلَحَ الْبَدَنَ إِسْرافٌ ... إِنَّمَا الاِْسْرافُ فیما ... اءَضَرَّ بِالْبَدَنِ)(۱۵۶) در چـیزهایی که بدن را اصلاح می کند، اسراف نیست ، بلکه اسراف درجایی است که به بدن زیان برساند، (مانند زیاده از حد خوردن ). و ـ نافرمانی خدا مقدار مال و نیرویی که صرف نافرمانی و معصیت خدامی شود، اسراف محسوب می شود، هر چند کم باشد. امام صادق (ع ) فرمود: کـسـی کـه در غـیـر راه اطـاعت خداوند، خرج کند، تبذیر کننده است و کسی که در راه خدا خرج کند میانه رو است .(۱۵۷) پیامدهای اسراف و تبذیر الف - دنیوی ۱ـ فـقـر ومـحـرومـیـت : بـی تـوجهی در مصرف و زیاده روی در آن ، سبب فقر و محرومیت گشته ، انسان را به هلاکت می رساند. علی علیه السلام در این باره می فرماید: ( سَبَبُ الْفَقْرِ الاِْسْرافُ)(۱۵۸) اسراف کردن سبب فقر و محرومیت است . ۲ـ ضـرر جـسـمی : بعضی از اقسام اسراف ، سلامتی جسم را به خطر انداخته ، سبب بیماری آن می گردد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: ( إِیّاکُمْ وَالْبِطْنَةَ، فَإِنَّها مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مُورِثَةٌ لِلسُّقْمِ...)(۱۵۹) از پرخوری ( واسراف در خوردن ) بپرهیزید، زیرا سبب فساد بدن و بیماری است . بـه گـردش درآوردن زندگیِ مسرفانه خود، رشوه می گیرد، دروغ می گوید، عفّت و شخصیت خـود را از دسـت مـی دهـد، بـه وعده ها وفا نمی کند، نعمتهای خدا را کفران می کند و در نتیجه این سـقـوط اخـلاقی ، خسارات وارده بر خود رانمی تواند جبران کند. علی علیه السلام در این باره می فرماید: ( وَیْحَ الْمُسْرِفِ ما اءَبْعَدَ عَنْ صَلاحِ نَفْسِهِ وَاسْتِدْراکِ اءَمْرِهِ)(۱۶۰) وای بر مسرف ، چقدر دور است از اصلاح نفس خود و جبران خسارت آن . ۴ـ ضـررهـای معنوی : اسراف در بعضی موارد، اثرات نامطلوب معنوی از خود به جا می گذارد. بطور نمونه ، دو مورد را ذکر می کنیم : خاموشی نور معرفت از دلها: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: ( لا تَشْبَعُوا فَیُطْفی نُورَ الْمَعْرِفَةِ مِنْ قُلُوبِکُمْ)(۱۶۱) در حدّ سیری نخورید، که نور معرفت در دلهای شما خاموش می شود. قساوت قلب و هیجان شهوت : امام صادق علیه السلام فرمود: ( لَیْسَ شَیْءٌ اَضَرَّ بِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ کَثْرَةِ الاَْکْلِ وَهِیَ مُورِثَةٌ شَیْئَیْنِ: قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَهَیَجانُ الشَّهْوَةِ)(۱۶۲) بـرای قـلب مـؤ من ، چیزی زیانبارتر از پرخوری نیست ، (زیرا) پرخوری قساوت قلب و هیجان شهوت را در پی دارد. ب ـ اخروی ۱ـ نـابـودی عـمـل خیر: اسراف و تبذیر، باعث فقر و محرومیت در زاد و توشه اُخروی می گردد. علی علیه السلام فرمود: ( اَلاِْسْرافُ یُفْنِی الْجَزیلَ)(۱۶۳) اسراف ، حسنات را نابود می کند(همان گونه که نابودی امکانات را نیز در پی دارد). زشتی اسراف ، در حدی است که برخی کارهای نیک را هم تحت الشعاع قرار می دهد و آن را بی اثـر مـی سـازد بـطـور مـثـال ، بـذل و بخشش ، کاری خدا پسندانه و نیکوست ، ولی اگر در آن اسراف شود زشت و ناپسند می گردد. علی (ع ) در این باره می فرماید: ( اَقْبَحُ الْبَذْلِ السَّرَفُ)(۱۶۴) زشت ترین بخششها بذل درحد اسراف است . ۲ـ عذاب اخروی : با تو جه به نکوهش و نهی شدیدی که اسلام از اسراف کرده ، معلوم می شود که مرتکب آن ، نافرمان ومعصیت کار است و فرجامی جز دوزخ و عذاب اخروی نخواهد دشت . زیرا اسراف ازگناهان کبیره ، شمرده شده است .(۱۶۵) نتیجه اینکه : ۱ـ اسـراف در افـراد مختـلف و شرایط گوناگون زمانــی و مکانی ، مصادیــق متفاوتی پیدا می کند. ۲ـ اسراف در سه مورد همیشــه حرام است و اختصــاص به شخص ، زمـان و مکان خاصی ندارد: الف ـ ضایع کردن مال ، هر چند کم باشد. ب ـ صرف مال ، در چیــزهایی که به بدن ضرر برساند. مانند خوردنی ، آشامیدنی و غیره . ج ـ صرف مال در مصــارفی که شرع مقـدس اسلام ، حرام کرده است مانند خریدن شراب و غیره . ۳ـ مـصـرف مال در کارهای خیر، معروف واطاعت خدا اسراف نیست چون کارهای خیر حدی ندارند که بیش از آن زیاده روی محسوب شود. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در این باره فرمود: ( ... لاسَرَفَ فِی الْخَیْرِ)(۱۶۶) در (کارهای ) خیر اسراف نیست . علی علیه السلام فرمود: ( فـی کـُلِّ شـَیْءٍ یـُذَمُّ السَّرَفُ، إ لاّ فـی صـَنـایـِعِ الْمـَعـْرُوفِ وَالْمـُبـالَغـَةِ فـیِ الطّاعَةِ)(۱۶۷) زیاده روی درهر چیزی نکوهیده است ، مگر درکارهای خیر وسخت کوشی درطاعت خدا. صـرف مـال در حـج وعـمـره ، تهیه عطر، صدقه دادن و مانند اینها از جمله کارهای خیر شمرده می شـود. از ایـن رو، در روایـات مـعـصومین خرج زیاد دراین امور مورد نکوهش قرار نگرفته ، بلکه امری مجاز و پسندیده محسوب شده است . ( رَبَّنَااغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَإِسْرافَنا فی اءَمْرِنا وَ ثَبِّتْ اءَقْدامَنا) قنـاعت قناعت و ارزش آن قـناعت در لغت یعنی (اکتفا به اندک و راضی شدن به سهم خود)(۱۶۸) و در اصطلاح علم اخلاق ، عبارت است از (ملکه ای نفسانی که سبب می شود، انسان از ثروت بقدر ضرورت و نیاز، اکتفا کند و در پی فزون طلبی ، خود را به زحمت نیندازد.)(۱۶۹) تـولیـد انـسـان ، بـیـش از نیاز و کفاف شخصی باشد، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه چه بسا مـورد تـشـویق شرع مقدس و مطابق با سیره ائمه بخصوص امیرالمؤ منین سلام الله علیه است ، در مـقـام مـصـرف بـایـد قـانـع بـود و بـه انـدازه نـیـاز و یـا کـفـاف ، حاصل درآمد خود را بر داشت و مصرف کرد. ابـدی نـائل مـی گـردد، زیرا اکتفاکردن به حدّ اقل امکانات زندگی به انسان ، فرصت می دهد کـه بـه مـسـائل دیـنی خود بپردازد و توشه آخرت را ذخیره سازدو برعکس ، از دست دادن روحیه قناعت و بی نیازی ، باعث غرق شدن در مادّیات و زرق و برق دنیا و در نتیجه از دست دادن آخرت است . پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: (طُوبی لِمَنْ هُدِیَ لِلاِْسْلامِ، وَکانَ عَیْشُهُ کَفافاً بِهِ)(۱۷۰) خـوشـا بـه حـال کـسـی کـه بـه دین اسلام ، هدایت یابد و معاش زندگیش در حدکفاف نیازهای او باشد. امیرمؤ منان علیه السّلام قناعت را نعمتی خدادادی می داند و می فرماید: ( اِذا اَرادَ اللّهُ بـِعـَبـْدٍ خـَیـْراً اَلْهـَمـَهُ الْقـَنـاعـَةَ فـَاکـْتـَفـی بـِالْکـَفـافِ وَاکـتـَسـَی بِالْعَفافِ)(۱۷۱) هـرگاه خدا بخواهد به بنده ای خیر دهد، قناعت را به او الهام می کند. چنین بنده ای بقدر کفاف ، بسنده می کند و با لباس عفاف ، خود را می پوشاند یعنی چشم به مال دیگران نمی دوزد و دست به سوی دیگران دراز نمی کند. زمینه های قناعت بـرای بـه بـار نـشـسـتـن نـهـال قـنـاعـت ، بـایـد زمـینه های مناسب آن را به وجود آورد تارشد و بالندگی اش میسّر گردد. این زمینه ها عبارتند از: الف ـ پرهیز از حرص وآز کسی که خواهان به دست آوردن ملکه قناعت است ، باید از حرص و آز فرار کند، زیرا این دو با قناعت در تضادّند و با وجود آنها قناعت یافت نمی شود. حضرت علی علیه السّلام فرمود: (لَنْ تُوجَدَ الْقَناعَةُ حَتّی یُفْقَدَ الْحِرْصُ)(۱۷۲) تا حرص ، نابود نشود، قناعت پدید نمی آید. امام باقر علیه السلام فرمود: (اَنْزِلْ ساحَةَ الْقَناعَةِ بِاتِّقاءِ الْحِرْصِ وَ ادْفَعْ عَظیمَ الْحِرْصِ بِایثارِ الْقَناعَةِ)(۱۷۳) بـا پـرهـیـز از حـرص و طـمـع درمـیـدان قـنـاعـت فـرود آی و خـطر حرص را با مقدّم داشتن قناعت ، برطرف کن . ب ـ عفیف بودن عفاف یکی دیگر از زمینه های قناعت است . نـان کـه خـود را بـه صـفـت عـفـاف آراسـتـه انـد، در مـقـام عـمـل مـی تـوانند، قانع باشند وچشم طمع به اموال دیگران ندوزند. یعنی هرچه عفاف در انسان بیشتر و قویتر باشد، روحیه قناعت وبی نیازی قویتر خواهد شد.برعکس ، نبودن عفاف در امور مالی ومادی ، سبب نیازمندی وحرص وآز می گردد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: (عَلی قَدْرِ الْعِفَّةِ تَکُونُ الْقَناعَةُ)(۱۷۴) قناعت به اندازه عفت است . شـایـد بـتـوان گـفـت کـه قـنـاعـت و عـفـّت در یـکـدیـگـر تـاءثـیـر متقابل دارند. چنانکه آن حضرت می فرماید : (کُلُّ قانِعٍ عَفیفٌ)(۱۷۵) هر قناعت کننده ای عفیف است . ج ـ توکّل و رضا یکی دیگر از زمینه های قناعت ، توکّل و رضا ست . اگـر مـؤ مـن بـه مـقـام رفـیـع تـوکـّل و رضـا دسـت یـابـد، یـعـنـی در امـور زنـدگـی بـر خـدا توکّل کند و برآنچه به دست آورده ، خشنود باشد، در واقع به قناعت دست یافته و ملکه قناعت را در خویش تقویت کرده است او در مکتب اسلام آموخته است که : (ما مِنْ دابَّةٍ فِی الاَْرْضِ اِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها)(۱۷۶) هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی اش بر عهده خداست . وبه گفته پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله : (مَنِ انْقَطَعَ اِلَی اللّهِ کَفاهُاللّهُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ)(۱۷۷) کسی که از روی آوردن به خلق خدا صرف نظر کرده وبه خدا روی آورد، خدا مخارجش را تاءمین می کند و از مرّ بی حساب روزی اش را می رساند. چنین کسی ، دیگر نیازی ندارد که دغدغه آینده خود و فرزندانش را داشته باشد و خود را به آب وآتـش بـزنـد و حـرام وحـلال راانـبـاشته کند که مبادا دچار تنگدستی گردد. از این رو،می بینیم امیرمؤ منان علیه السلام رضا و خشنودی را اساس قناعت دانسته ، فرموده است : (رَاءْسُ الْقَناعَةِ الرِّضا)(۱۷۸) خشنودی از پروردگار، اصل قناعت است . د ـ نگاه کردن به زندگی فقرا یکی دیگر از زمینه های قناعت ، مقایسه زندگی خود با زندگی فقرا است . وقـتـی انـسـان زنـدگـی خـود را بـا وضـع زنـدگـانـی آنـهـا بـسـنـجـد، اثـر تعدیل کننده دارد. و باعث می شود که انسان به امکانات اندکی ، قناعت کند. از ایـن رو، رهـبـران اسلام به پیروان خویش سفارش می کردند که همواره در امور مادّی به قشر پایین جامعه نگاه کنند نه به مرفّهان و ثروتمندان . ابوذر می گوید: (دوستم (رسول خدا ) به من سفارش کرد که در امور دنیا به پایین تر از خویش بنگرم نه به آنکه ازمن بالاتر است .)(۱۷۹) امام باقر علیه السلام نیز می فرماید: (اُنْظُرْ اِلی مَنْ هُوَ دوُنَکَ وَ لا تَنْظُرْ اِلی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ فیِالْقُدْرَةِ، فَاِنَّ ذلِکَ اَقْنَعُ لَکَ بِما قُسِّمَ لَکَ)(۱۸۰) درقدرت و تمکّن مالی همواره به پایین تر از خود نگاه کن نه به بالاتر، زیرا چنین کاری تو را به روزی خود قانعتر می سازد. علّت این سفارش حکیمانه آن است که مؤ من به سطح زندگی معمولی ، بسنده کند و اگر بخواهد به بالا دست خود بنگرد هیچ گاه در کیفیت زندگی توقف نخواهد کرد مگر اینکه خود، برترین مرفه جهان گردد وچنین چیزی به مصلحت او نیست . هـ یاد مرگ در قـرآن کـریـم و احـادیث ائمّه معصومین علیهم السلام سعی زیادی شده است که انسان ، مرگ را فـرامـوش نـکند وبه یاد عالم قیامت باشد. همچنین ایمان به معاد در ردیف ایمان به خدا ذکر شده است . مـؤ مـن ، دنـیـا را مـوقـّت و زود گـذر مـی بـیـنـد و هـیـچ گـاه بـه آن دل نـمـی بـنـدد و بـا یـاد آوری مـرگ وقـیـامـت ، بـرای منزل ابدی آخرت ، توشه ذخیره می کند. رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله می فرماید: (اَکْثِروُا مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ فَاِنَّهُ یُمَحِصُّ الْذُّنُوبَ وَ یُزَهِّدُ فِی الدُّنْیا)(۱۸۱) مرگ را همیشه به یاد داشته باشید که باعث پاکی گناهان و زهد وبی رغبتی در دنیا می شود. علی علیه السلام می فرماید: (مَنْ ذَکَرَ الْمَوْتَ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیا بِالْیَسْیرِ)(۱۸۲) کسی که به یاد مرگ باشد، به اندک دنیا خشنود می شود. باز می فرماید: (مَنْ اَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ، قَلَّتْ فیِ الدُّیْنا رَغْبَتُهُ)(۱۸۳) کسی که بسیار به یاد مرگ باشد ، رغبت وتوجهّش به دنیا کم می شود. فواید قناعت قناعت فواید فراوانی دارد که به چند نمونه آن اشاره می کنیم : الف ـ حفظ دین حفظ وسلامت دین یکی ازمهمّترین فواید قناعت است . حضرت علی (ع ) فرمود: (اَقـْنـَعـُوا بـِالْقـَلیـلِ مـِنْ دُنـْیـاکـُمْ لِسـَلامـَةِ دیـِنـِکـُمْ فَاِنَّ الْمُؤْمِنَ الْبُلْغَةُ الْیَسیِرَةُ مِنَ الدُّنْیا تَقْنَعُهُ)(۱۸۴) بـرای سـلامـتـی دیـنتان به اندکی از دنیا بسنده کنید، زیراسهم اندکی از دنیامؤ من راقانع می کند. انـجـام دادن بـرنامه های دینی که سعادت دنیا و آخرت را تاءمین می کند نیاز به فرصت دارد و اگـر تـمـام یا بیشتر عمرانسان ، صرف زندگی مادی شود، دیگر نمی تواند به تهذیب نفس وانجام اعمال دینی بپردازد از این رو، امیرمؤ منان (ع ) می فرماید: (کَیْفَ یَسْتَطیعُ صَلاحَ نَفْسِهِ مَنْ لا یَقْنَعُ بِالْقَلیلِ)(۱۸۵) کسی که به اندک قانع نباشد چطور می تواند خویشتن رااصلاح کند؟! ب ـ عزّت نفس ارجـمـنـد شـدن هـر کـسـی در گـرو قـنـاعـت اوسـت ، حـرص وتـوجـّه زیـاد بـه مـال ومـنـال دنـیـا بـا عـزّت نفس منافات دارد، و کسی که به اندک اکتفا کند هیچ گاه به دیگران نیازمند نخواهد شد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: (ثَمَرَةُ الْقَناعَةِ اَلْعِزُّ)(۱۸۶) عزّت ، میوه قناعت است . و همچنیـن می فرماید: بالْقِناعَةِ یَکُونُ الْعِزُّ)(۱۸۷) به کمک قناعت ، عزّت نفس به دست می آید. ج ـ بی نیازی وآزادگی نـیـازمند دیگران نبودن و داشتن آزادی ، دو صفت از صفت های برجسته انسانی است که به وسیله اکتفانمودن به اندک به دست می آید. پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمود: (مَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُاللّهُ فَهُوَ مِنْ اءَغْنَی النّاسِ)(۱۸۸) هرکس به آنچه خدا روزی او کرده قناعت کند از بی نیازترین مردم است . باز می فرماید: (عِزُّ الْمُؤْمِنِ اِسْتِغْناؤُهُ عَنِالنّاسِ وَ فیِ الْقَناعَةِ اَلْحُرِّیَةُ وَ العِزُّ)(۱۸۹) عزّت مؤ من در بی نیازیش از مردم است و آزادگی و عزّت نفس در قناعت نهفته است . امیرمؤ منان علیه السلام نیز می فرماید: (اَلْعَبْدُ حُرُّ ما قَنَعَ، اَلْحُرُّ عَبْدٌ ما طَمَعَ)(۱۹۰) بنده ، آزاد است اگر قانع باشد، و آزاد، بنده است اگرقانع نباشد. قناعت کن ای نفس بر اندکی که سلطان و درویش بینی یکی چرا پیش خسرو بخواهـش روی چو یک سو نهادی طمع ، خسروی (۱۹۱) د ـ آسایش زندگی انـسـان قـانـع ، چـون بـه انـدک اکـتـفا می کند همیشه دارای زندگی راحت وخوشی است ، زیرانه دغدغه خاطر آینده او را متوجّه خود می کند ونه بر گذشته غصّه می خورد. پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمود: (مـَنِ انـْقـَطـَعَ رَجـاؤُهُ مـِمـّافـاتَ اِسـْتـَراحَ بـَدَنـُهُ ، وَ مـَنْ رَضـِیَ بـِمـا رَزَقـَهُ اللّهُ قـَرَّتـْ عَیْنُهُ)(۱۹۲) هـرکـس امـیدش از گذشته قطع شود، بدنش راحت می شود وهرکس به آنچه خدا به او روزی داده خشنود باشد، شادمان می گردد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: (اَلْقَناعَةُ اءَهْنَاءُ عَیْشٍ )(۱۹۳) قناعت ، گواراترین زندگانی است . هـ راحتی حساب ده هـا و گـرفـتـه هـای او در دنـیـا دارد. هـرکـسی در اینجا از نعمتهای الهی بیشتر استفاده کرده ، ثـروت بـیـشـتـر داشـتـه و خرج و درآمدش ، عمرش ، فرزندانش بیشتر بوده ، در آخرت حسابش مشکلتر خواهد بود.بر این اساس ،انسانهای قانع ، حساب کم و راحتی خواهند داشت . پیامبراکرم (ص )فرمود: (اِقْنَعْبِمااوُتیِتَهُ یَخِفَّ عَلَیْکَ الْحِسابُ)(۱۹۴) به آنچه به تو رسیده است قانع باش ، تا حسابت آسان شود. امام صادق علیه السّلام فرمود: (مَنْ رَضِیَ مِنَ اللّهِ بِالْیَسیرِ مِنَالْمَعاشِ رَضِیَالّلهُ مِنْهُ بِالْیَسیرِ مِنَ الْعَمَلِ)(۱۹۵) کـسـی کـه بـه روزی انـدک خـدا خـشـنـود بـاشـد، خـداونـد بـه عمل اندک از او راضی خواهد شد. فقر وآثار آن تعریف فقر فقر در لغت تهیدستی ، تنگدستی و درویشی (۱۹۶) و در اصطلاح نداشتن چیزهای مورد نیاز انسان راگویند.(۱۹۷) انـسـان تـاوقـتـی کـه در لوازم زنـدگـی خود از قبیل خوراک ، پوشاک ، مسکن ، و ... (درحدّ رفع احـتـیـاج نـه تـجـمـّل ) نـیـازمـنـد بـاشـد، فـقـیـر بـوده و لازم اسـت در راه تـاءمـیـن ایـن قبیل نیازمندیها تلاش نماید تا از فقر و احتیاج به دیگران ، رهایی پیدا کند. ه کـه بـرای گـذران زندگی در اختیار انسانها قرار داده است و هرکسی به تناسب زمان ومکان و در حـد تـوان خـویـش ازآن سـود مـی جـویـد. نـه آن کـس کـه مال فراوان به چنگ آورده به دلیل احترام پیش خدا بوده ونه آن کس که کمتر دارد، به خاطر بی ارزشی درنزد او مبتلا به فقر شده است . به تعبیر امام صادق علیه السّلام : (اءَتـَرَی اللّهَ اءَعـْطـی مـِنْ اَعـْطـی مِنْ کَرامَتِهِ عَلَیْهِ، وَ مَنَعَ مَنْ مَنَعَ مِنْ هَوانٍ بِهِ عَلَیْهِ؟لا، وَ لکِنَّ الْمالَ مالُ اللّهِ یَضَعُهُ عِنْدَ الرَجُّلِ وَ دائِعَ...)(۱۹۸) آیـا مـی پـنداری که خداوند به هر کس ثروت بخشیده ،بخاطر این بوده که او راگرامی داشته وبه هرکس نبخشیده بخاطر این بود که بی مقدارش شمرده است ؟ نه ، چنین نیست ، ولکن ثروت از آن خداست . آن را نزد هرکس بخواهد به امانت می سپارد. از سـوی دیـگـر، اسـلام به پیروانش رهنمود می دهد که در آبادانی زمین و رونق دادن به اقتصاد جـامـعـه کـوشـا باشند و از انزوا وکسالت ، سخت بپرهیزند. به عنوان نمونه ، قرآن کریم می فرماید: (وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ)(۱۹۹) آیـت روز را روشـن قـرار دادیـم تـا شـمـا در پـی طـلب فضل از پروردگارتان باشید. در جای دیگر می فرماید: (فَاِذا قُضِیَتِ الصَّلوةُ فَانْتَشِروُا فِی الاَْرْضِ وَ ابْتَغوُا مِنْ فَضْلِ اللّهِ)(۲۰۰) چـون نـمـاز (جـمـعـه ) پـایـان یـافـت در زمـیـن پـراکـنـده شـویـد و در طـلب فضل خداباشید (یعنی روزی خدا راطلب کنید.) نکوهش فقر اسـلام فـقـر ونـاداری را مـذّمـت کرده وآن را نمی پسندد ودر روایات اسلامی از آن به عنوان مرگ بزرگتر ومانند آن یاد شده است . امیرالمؤ منین علیه السلام می فرماید: (اَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْکْبَرُ)(۲۰۱) فقر، مرگ بزرگتر است . ودر سفارش به فرزند خود، محمّد بن حنَفیّه می فرماید: (یـابُنَّیَ! اءِنّی اَخافُ عَلَیْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنْهُ فَاِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدّینِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ داعِیَةٌ لِلْمَقْتِ)(۲۰۲) فرزندم ! برای تو از فقر می ترسم پس ، از آن ، به خدا پناه ، ببر چون فقر، موجب شکست و نقصان دین ، سرگردانی عقل و دشمنی است . لقمان حکیم نیز به فرزندش فرمود: (اِعْلَمْ اَیْ بُنَیَّ !اِنّی قَدْ ذُقْتُ الصَّبْرَ و اَنْواعَ الْمُرِّ فَلَمْ اَرَ اَمَرَّ مِنَ الْفَقْرِ...)(۲۰۳) آگـاه بـاش فـرزنـدم ! هـمانا من مزه و سختی صبر وانواع تلخیهارا چشیده ام و چیزی راتلختر از فقر نیافتم . اولیـای گرامی اسلام در دعاهای خود از فقر وتنگدستی به خدا پناه برده و تقاضای رفع آن را از درگاه او کرده اند واین نیز نشان منفور بودن فقر است . چنانکه امیرالمؤ منین علیه السلام می فرماید: (اَلّلهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ اَنْ اَفْتَقِرَ فی غِناکَ)(۲۰۴) بارخدایا به تو پناه می برم ازاینکه در بی نیازیت فقیر وتنگدست باشم . تاءثیر فقر بر اخلاق بـطـور قـطـع ، تنگدستی پیامدهای ناگواری دارد که بر ا خلاق فردی واجتماعی نیز اثر می گذارد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: (اَلْعُسْرُ یُفْسِدُ الْاءَخْلاقَ)(۲۰۵) سختی وتنگدستی ، اخلاق را فاسد می کند. وباز می فرماید: (ضَروُرَةُالْفَقْرِ تَبْعَثُ عَلی فَظیعِ الْاءَمْرِ)(۲۰۶) شدّت احتیاج ،انسان رابه کارهای ناروا وا می دارد در اینجا به بیان برخی از تاءثیرات فقر بر اخلاق می پردازیم : الف ـ زیادی گناه وخطا گـنـاه ، عـوامـلی دارد کـه یـکـی از آنها فقر است ، وهمان طوری که درگذشته اشاره کردیم ، در انسان فقیر زمینه برخی از گناهان بیشتر است . حضرت علی (ع ) می فرماید: ( لا تَلُمَّ اِنْساناً یَطْلُبُ قُوتَهَ، فَمَنْ عَدِمَ کَثُرَ خَطایاهُ)(۲۰۷) کسی راکه دنبال لقمه نانی می گردد، ملامت نکن ، چون آن کس که ندارد،خطایش زیاد می شود. امام صادق علیه السّلام فرمود: (غِنیً یَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلمْ، خَیْرٌ مِنْ فَقْرٍ یَحْمِلُکَ عَلَی الاِْثْمِ)(۲۰۸) بی نیازی که تو را از ظلم باز دارد، بهتر است از فقری که تو را به گناه بکشاند. در این کلام گهربار، علاوه بر اینکه ثروت با تهیدستی مقایسه شده ، تصریح شده است که تنگدستی ، زمینه گناه است . سعدی گوید: (اغلب تهیدستان ، دامن عصمت به معصیت آلایند و گرسنگان نان ربایند. با گرسنگی ، قوّت پرهیز نمانداِفلاس ، عنان از کف تقوا بستاند)(۲۰۹) ب ـ ذلّت و خواری یـکـی دیـگـر از آثـار فـقـر بـر اخـلاق ، ذلّت و خـواری است . انسان فقیری که قانع و صابر نباشد، و به خاطر تهیدستی ، دست نیاز به سوی دیگران دراز کند، از چشم دیگران می افتد، و در نظر آنان خوار و ذلیل می گردد. حضرت علی علیه السّلام می فرماید: (اَلْفَقیرُ حَقیرٌ لا یُسْمَعُ کَلامُهُ)(۲۱۰) انسان تهیدست ، خوار است و کسی به حرفش گوش نمی دهد. حضرت امام سجّاد (ع ) در روز عرفه عدّه ای را دید که تکدّی می کردند، فرمود: ایـنها بدترین خلق خداهستند، مردم رو به خدا آورده ، تضرّع می کنند و اینها رو به مردم آورده ، گدایی می کنند.(۲۱۱) حضرت علی (ع ) فرمود: ( اَلْقِلَّةُ ذِلَّةٌ)(۲۱۲) ناداری ، باعث ذلّت است . ج ـ عاجز بودن از انجام عبادات بـرخـی از عـبـادات هـسـتـنـد کـه انـجـام دادن آنـهـا بـسـتـگـی بـه مال و ثروت دارد. انسان فقیری که مال ندارد، بسیاری از عبادات را نمی تواند انجام دهد. پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله در دعا می فرماید: ( بـارِکْ لَنـا فـی الخُبْزِ وَلا تَفَرَّقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُ فَلَوْ لاَالْخُبْزُ ما صَلَّیْنا وَلا صُمْنا وَلا اَدَّیْنا فَرائِضَ رَبِّنا)(۲۱۳) (خـدایـا!) برای ما، در نان ، برکت قرار ده و میان ماو آن جدایی مینداز، اگر نان نباشد، مانه می توانیم نماز بخوانیم و روزه بگیریم و نه واجبات الهی را ادا می کنیم . سعدی دراین باره چنین سروده است : توانگران را وقف است و نذر ومهمانی زکات و فطره واعتاق و هدی و قربانی توکی به دولت ایشان رسی که نتوانی جزاین دورکعت وآن هم به صدپریشانی (۲۱۴) د ـ پریشانی خاطر انـسان فقیری که از نظر مادّی تاءمین نیست ، خاطرش پریشان است ، ونمی تواند با آسودگی خاطر، مطالعه ، تفکّر و عبادت کند. امام سجّاد علیه السّلام می فرماید: ( اَللّهـُمَّ صـَلِّ عـَلی مـُحـَمَّدٍ وَآلِهِ وَهَبْ لِیَ الْعافِیَةَ مِنْ دَیْنٍ تُخْلِقُ بِهِ وَجْهی وَیُحارُ فیهِ ذِهْنی وَ یَتَشَعَّبُ لَهُ فِکْری وَیَطُولُ بِصُمارَسَتِهِ شُغْلی )(۲۱۵) پـروردگـارا! بـر مـحـمـّد و آلش درود فرست و مرا از رنج و غم وام ، عافیت بخش ، زیرا بدهی چـهـره ام را پـیـر و ذهـنـم را پریشان وفکرم را متفرّق می سازد و گرفتاریم باهمراهی بدهی ، طولانی می شود. امام صادق علیه السّلام از قول سلمان (ره ) می فرماید: ( ... اِنَّ النَّفـْسَ قـَدْ تـَلْتاثُ عَلی صاحِبِها اِذا لَمْ یَکُن لَها مِنَ الْعَیْشِ ما تَعْتَمِدُ عَلَیْهِ، فَاِذا هِیَ اَحْرَزَتْ مَعیشَتَهَا اطْمَاءَنَّتْ...)(۲۱۶) همانا نفس ، صاحب خود را به اشتباه و خلط کردن می افکند در صورتی که ازمعاش زندگی ، آن مـقـدار بـرخـوردار نـبـاشـد کـه بـر آن تـکـیـه کـنـد (یعنی در صورت ناداری نفس انسان را به اضطراب و پریشانی خاطر می کشاند) اما اگر نفس ، معاش زندگی خود را به دست آورد، آرامش می یابد. تکاثر ثروت تـکـاثـر بـه مـعـنـای افـزون شـدن ، فـراوان شـدن و بـه بـسـیـاری مال و ثروت فخر کردن است .(۲۱۷) همان گونه که از تعریف راغب اصفهانی برداشت مـی شـود، تـکـاثـر اخـتـصـاص بـه ثـروت ندارد،(۲۱۸) بلکه عدّه ای بر اثر زیادی فرزند و قوم و خویش ، گرفتار این صفت ناپسند می شوند. تکاثر ثروت از دیدگاه اسلام اسـلام ایـن صـفـت نـکـوهـیـده را بشدّت محکوم کرده است ، تاجایی که در قرآن مجید،یک سوره به بیان این صفت زشت و برحذر داشتن مردم از آن ، اختصاص یافته است .(۲۱۹) سـعـادت وتـکـامـل مـعـنـوی انـسـان مـورد بـهـره بـرداری قـرار گـیـرد از هـر نـظـر قـابـل سـتـایش است ، ولی اگر ثروت به عنوان هدف ـ نه وسیله ـ مورد توجّه قرار گیرد، واز ارزشهای معنوی و انسانی بریده شود، موجب غرور، غفلت ، سرکشی و ظلم ... خواهد شد که دراین صورت ، نکوهیده و مذموم است . حضرت علی علی السّلام فرمود: ( مَنْ اءَبْصَرَبِها بَصَّرَتْهُ، وَمَنْ اءَبْصَرَ اِلَیْه ا اءَعْمَتْهُ)(۲۲۰) کـسـی کـه از دنـیـا وسـیـله بینایی جوید، او را بینا سازد، و کسی که دراو بنگرد و خیره شود، نابینایش نماید. هـمـانـطـور کـه نـگـاه بـه آیـیـنـه بـرای دیـدن خـود آیـیـنـه انـسـان را از دیـدن چـهـره خـود غـافـل می کند و از دیدن زشتیها و زیباییهای صورت خویش کور می سازد، نگاه به دنیا بطور اسـتـقـلالی و مـشـغـول شـدن بـه خود دنیا انسان را از معرفت خود، معرفت خدا و شناخت حقیقت جهان غافل و کور می سازد. تاءثیر تکاثر ثروت بر اخلاق تکاثر ثروت براخلاق انسان ، آثار ناگوار فراوانی می گذارد و اگر انسان توجّه نداشته باشد، سبب پیدایش مسائل زیر می شود: الف ـ غفلت از یاد خدا تـکـاثـر در امـوال واولاد ومـانـنـد آن ، چـه بـسـا انـسـان را از یـاد خـدا، غافل کرده و به خود مشغول می دارد. قرآن کریم می فرماید: ( وَما اَمْوالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَ نا زُلْفی ...)(۲۲۱) اموال و اولاد شما چیزی نیست که شما را به مانزدیک سازند. بـدون ایـمان وعمل صالح ، انسان را به خدا نزدیک نمی سازد، بلکه گاهی موجب غرور، تکبر، فـخـر فـروشـی وغـفـلت از یـاد خـدا مـی گـردد، پـس به آنها بالیدن و (... نَحْنُ اَکْثَرُ اَمْوالاً وَاَوْلاداً...)(۲۲۲) گفتن ، چه مفهومی دارد؟ قرآن کریم به مؤ منان چنین هشدار می دهد: (یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ آمـَنـُوا لا تـُلْهـِکُمْ اَمْوالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَاوُلئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ)(۲۲۳) ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، امـوال واولادتـان شـمـا را از یـاد خـدا بـه خـود مشغول ندارد، که هرکه چنین کند، زیانکار است . امام خمینی قدّس سرّه دراین باره می فرماید: ( ایـنـکـه مـال انـدوزی و ثـروت انـدوزی مـذمـوم اسـت ، بـرای ایـن اسـت کـه ایـن مـال انـدوزی و ثـروت انـدوزی و امـثـال ایـنـهـا، و زرق وبـرق دنـیـا دل انسان را می کشاند به طرف غیر خدا.... )(۲۲۴) ب ـ رشد رذایل اخلاقی عـلاقـه بـی حـدّ و حـصـر بـه سـیـم و زر، گـاه بـاعـث خـیـلی از رذایـل اخلاقی می شود، وزمینه را برای زشت رین و ننگین ترین گناهان فراهم می کند، دراینجا به بیان بعضی از رذایل اخلاقی که براثر تکاثر ثروت ، دامنگیر انسان می شود، اشاره می کنیم : ۱ ـ تکبّر وغرور: انسان ، هنگامی که از نظر ثروت بردیگران برتری یافت ،گرفتار غرور و فخر فروشی می شود و ثروت را وسیله برتری جویی قرار می دهد. قـرآن کـریـم ، گـفـتـار یـکـی از ثـروت زدگـان مـتـکـبـّر را نقل می کند که به دیگران می گوید: ( اءَنَا اَکْثُرُ مِنْکَ مالاً وَاءَعَزُّ نَفَراً)(۲۲۵) من به مال از تو بیشتر و از حیث افراد، عزیز ترم . غـرورِ ثـروت ، گاهی باعث می شود که انسان ، دست به تکذیب پیامبران الهی بزند تاریخ ، نشان می دهد که بیشتر دشمنان پیامبران ، ثروتمندان عیّاش و مغرور بوده اند. قرآن کریم می فرماید: ( وَما اَرْسَلْنا فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ، وَ قالُوا نَحْنُ اَکْثَرُ اَمْوالاً وَاَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ) (۲۲۶) مـاهـیـچ بـیـم دهنده ای به قریه ای نفرستادیم ، جز آنکه توانگران عیّاش آن گفتند: ما نسبت به آنـچـه بـرای شـمـا فـرسـتـاده شـده اسـت ، کـافـریـم و گـفـتـنـد: اءموال واءولاد مااز همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد. امام خمینی قدّس سرّه می فرماید: ( انـسـان ایـن طـوری اسـت ، وضـع روحی همه انسانها این طور است که تایک استغنایی پیدا می کـنـد، طـغـیـان پـیـدامـی کـنـد، اسـتـغـنـای مـالی پـیـدا مـی کند به همان مقدار طغیان پیدامی کند... )(۲۲۷) ۲ ـ انـحصار طلبی : انسان اگر گرفتار بلای تکاثرشود، دلش می خواهد همه امتیازها ازآنِ او شـود وتـمـام ثـروتـهـا مـخـصـوص او گـردد، و از یـاد مـردم مـحـروم و مـسـتـضـعـف ، غافل می شود. حضرت علی علیه السّلام فرمود: (مَنْ کَرَمَ عَلَیْهِ الْمالُ هانَتْ عَلَیْهِ الرِّجالُ)(۲۲۸) هر کس که مال درنزد او ارزشمند وگرامی شد، مردمان درنظر او خوار می گردند. سـرگـرم بـودن بـه جـمـع ثـروت بـاعـث مـی شـود کـه صـفـت نـاپـسـنـد بـخـل درانـسـان تـقـویـت شـود، وانـسـان درمـواردی کـه لازم اسـت بذل و بخشش نماید، امساک کند. در روایـتـی نـقـل شـده کـه پـیـامـبـراکـرم صـلّی اللّه عـلیـه وآله درحـال طـواف بـودند؛ دیدند شخصی پرده کعبه را گرفته خداوند را قسم می دهد به حقّ کعبه که از گناهانش در گذرد.... حضرت فرمود: گناه تو چیست ؟ عـرض کـرد: مـن شـخـص ثـروتـمـنـدی هـسـتـم . وقـتـی شـخـص سائل به طرف من می آید مانند آن است که آتش به سوی من زبانه می کشد.(۲۲۹) ۳ ـ حـرص و آز: نـیـازهـای مـادّی انـسـان ، اشـبـاع نـاپـذیـر اسـت . از ایـن رو، هـرچـه بـیـشـتـر مال و ثروت جمع کند، حرص و طمع وی افزون می گردد.حضرت علی (ع ) فرمود: ( مَنْهُومانِ لا یَشْبَعانِ: طالِبُ عِلْمٍ، وَطالِبُ دُنْیا)(۲۳۰) دو آزمندند که سیر نمی شوند: دانش خواه و دنیا طلب . ۴ ـ تـصـوّر جـاودانـگی دردنیا وانکار قیامت : جمع ثروت ، گمان جاودانه ماندن در دنیا را پدید آورده و تقویت می کند، چنانکه قرآن کریم عده ای راچنین توصیف می کند: (اَلَّذی جَمَعَ مالاً وَعَدَّدَهُ، یَحْسَبُ اَنَّ مالَهُ اَخْلَدَهُ)(۲۳۱) آن که مالی گرد کرد وحساب آن نگه داشت . می پندارد که دارایی اش جاویدانش گرداند. از آنـجـایـی کـه دنـیـاپـرستی باآخرت خواهی درتضادّ است ، دنیا پرست ، منکر جهان آخرت می شود. قرآن کریم می فرماید: (وَدَخـَلَ جـَنَّتـَهُ وَهـُوَ ظـالِمٌ لِنـَفـْسـِهِ قـالَ مـا اَظـُنُّ اَنْ تـَبـیـدَ هـذِهِ اَبَداًَ وَما اَظُّنُّ السّاعَةَ قائِمَةً ... )(۲۳۲) در حـالی کـه بـه خود ستم می کرد، در باغش گام نهاد و گفت : گمان نمی کنم هرگز این باغ فانی شود. و باور نمی کنم قیامت بر پا گردد... . امام خمینی قدّس سرّه می نویسد: (... اگـر مـحبّت دنیا صورت قلب انسان گردد وانس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حقّ تعالی او را از محبوبش جدا می کند، ومابین او و مطلوباتش افتراق می اندازد با سخطناکی و بغض به او (خدا) از دنیا برود.)(۲۳۳) ج ـ خرابی آخرت چـنـان که گذشت پرداختن به کارهای مادّی ، وجمع کردن ثروت باعث می شود تا انسان مرگ را فـرامـوش کـنـد، و مـعـلوم اسـت کـسـی که تنها همّ وغمش تکاثر ثروت باشد، هیچ گاه به فکر آخرت خویش نمی افتد تا سرای جاوید را آباد سازد. زیانهای اخروی افزون طلبی از این قرار است : سـخـتـی حـسـاب : قـرآن کـریـم بـصـراحـت ثـروت انـدوزی و گـنـجـیـنـه سـازی امـوال را تـحـریـم کـرده اسـت و بـه مـسـلمـانـان دسـتـور مـی دهـد کـه اموال خود را در راه خدا، و در راه بهره گیری بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن آنها بپرهیزند وگرنه گرفتار عذاب دردناکی خواهند شد. (... وَالَّذیـنَ یـَکـْنـِزوُنَ الذَّهـَبَ والْفـِضَّةَ وَلا یـُنـْفـِقـُونـَهـا فی سَبیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ اءَلیمٍ)(۲۳۴) وآنـهـا را کـه طـلا و نـقـره ذخـیـره می کنند، وآن را در راه خدا انفاق نمی کنند، به مجازات دردناک بشارت ده . همچنین می فرماید: (یـَوْمَ یـُحـْمـی عـَلَیـْهـا فـَی نـارِ جـَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذا ماکَنَزْتُمْ لاَِنْفُسِکُمْ فَذوُقُوا ماکُنْتُمْ تَکْنِزُون )(۲۳۵) و پـهـلوهـا و روزی کـه بـر ایـن طـلا و نـقـره هـا در آتـش دوزخ بـگـذارنـد و بـا آنـهـا صورتها پشتهایشان را داغ کنند. وبه آنها گوینداین همان چیزی است که برای خود گنجینه ساختید، پس بچشید چیزی که برای خود اندوختید. ۲ ـ کمیِ زاد و توشه : کسی که فقط برای دنیا و انباشتن ثروت ، کار می کند، دستش درآخرت خالی است و عملِ خیرش کمتر است . حضرت علی علیه السّلام فرمود: ز دنـیـا بـرخـویـشـتن درامان ، پس زندگی خود را در سود دیگران صرف می کند و آنکه در دنیا بـرای آخـرت کـار مـی کند وبی آنکه (صرفاً به خاطر دنیای خود) کار کند آنچه برای او مقدّر اسـت از دنـیـا مـی رسـد، پـس هـر دو بـهـره را جـمـع نـموده و هر دو سرا را به دست آورده است ... .(۲۳۶) استاد شهید مطهری قدّس سرّه می فرماید: ( دنـیا وآخرت تابع و متبوعند، ودنیاگرایی ، تابع گرایی است و باعث محرومیت ازآخرت است ، وامـّا آخـرت گـرایـی ، مـتـبـوع گـرایـی اسـت و خـود بـه خـود دنـیـا را بـه دنبال خود می کشد...)(۲۳۷) ۳ ـ جـهـنـّمی شدن : ثروت زیاد و علاقه به آن ، گاهی باعث می شود که انسان ، دست از عبادت بردارد وحتّی با احکام الهی به مخالفت برخیزد. (ثعلبة بن حاطب ) مردی فقیر بود که مرتّب به مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می آمد و اصـرار داشـت کـه پـیـامـبـر(ص )دعـا کـنـد تـا خداوند، مال فراوانی به او بدهد! پیغمبر به او فرمود: ( قَلیلٌ تُؤَدّی شُکْرَهُ خَیْرٌ مِنْ کَثیرٍ لا تُطیقُهُ) مالِ کمی که شکرش را اداکنی ، بهتر از ثروت زیادی است که نتوانی حقّش را اداکنی . بـا اصـرار زیـادِ ثـعـلبـه ، پـیـامـبـر(ص ) بـرایـش دعـاکـرد. مـدّتی نگذشت که ثعلبه دارای گـوسـفـنـدان فـراوانـی شـد بـحدّی که به خاطر رسیدگی به آنها نتوانست به مسجد بیاید، وحتی ناچار شد ازمدینه خارج شود. پس از مدّتی رسول خدا(ص ) ماءمور جمع آوری زکات را نزد ثعلبه فرستاد، ولی او از زکات دادن امـتـنـاع کـرد، ونـه تـنـهـا زکـات نـداد، بـلکـه بـه اصـلِ واجـب بـودن زکـات نـیـز اشکال گرفت .(۲۳۸) مواسات وایثار یـکـی دیـگـر از بـحثهای مربوط به اخلاق اقتصادی ، مواسات و ایثار است که دراسلام ازارزش والایی برخوردار می باشد که دراین درس به توضیح آن می پردازیم : مواسات (۲۳۹) مواسات شرکت دادن دیگران دراموال خویش را گویند، به گونه ای که گویا همه ، اعضای یک خـانـواده مـی بـاشـند وتلاش می کنند تا نیازهای یکدیگر را بر طرف نمایند. طریحی درمجمع البحرین درمعنای مواسات چنین گوید: (در حدیث آمده است : (مُواساةُ الاِْخْوانِ) وآن عبارت است ازمشارکت و سهیم شدن آنان در روزی ومعاش )(۲۴۰). همچنین در صحاح اللغه آمده است : (بـا او در مـالم بـه مـواسـات رفـتـار کـردم ، یـعـنـی او را در مال ، اسوه خود قرار دادم )(۲۴۱) یعنی انسان باید زندگیِ خود را چنان تنظیم کند که با زندگی سایر برادران مؤ منش متناسب باشد و سایرین را از نعمتهایی که خداوند به او عطا فرموده ، بهره مند سازد. در روایـتـی ازامـام حـسـن عـسـگـری عـلیـه السـلام ، از پـدران بـزرگـوارش نقل شده که امیرالمؤ منین علیه السلام به مردی یونانی که درخدمتش اسلام آورده بود، فرمود: مـرتـبـه تو می باشد با او نسبت به خویش در مالت به تساوی رفتار کنی و هرکه را از آنان در دیـن تـو برتر است ، در مالت برخویش مقدّم بداری (ایثار نمایی ) تا خداوند این معنا را از تـو بـدانـد کـه دیـن او نـزد تـو بـرمـالت مـقـدّم و اولیـای او از اهل و عیالت گرامیترند.(۲۴۲) در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: ( إِنَّ مـِنْ اَشـَدِّ مـَاافـْتـَرَضَ اللّهُ عَلی خَلْقِهِ ثَلاثاً: اِنْصافُ الْمَرْءِ مِنْ نَفْسِهِ، حَتّی لا یَرْضی لاَِخـیـهِ مـِنْ نـَفـْسـِهِ اِلاّ بِما یَرْضی لِنَفْسِهِ مِنْهُ وَمُواساةُ الاَْخِ فِی الْمالِ وَذِکْرُاللّهِ عَلی کُلِّ حالٍ ...)(۲۴۳) از سـخـت تـریـن چـیـزهایی که خداوند بر خلقش واجب فرموده ، سه چیز است : انصاف شخص از خـویـش ، تااینکه برای برادرش از جانب خود خرسند نشود مگر به آنچه از برادرش برخویش خـرسـنـد اسـت و مـواسـات بـابـرادر درمـال و بـه یـاد خـدا بـودن در هرحال . توصیه ائمّه علیهم السلام به مواسات در روایـات بسیاری نقل شده است که ائمّه علیهم السّلام ، پیروان خویش را به مواسات سفارش مـی نـمـوده انـد و کـسـانـی راکـه دارای چـنـین رفتاری نبودند، شیعه خود نمی دانستند. درواقع ، کمال تشیّع را به این می دانستند که مؤ منان باهم به مواسات رفتارکنند. دراینجا به برخی از آن روایات ، اشاره می شود: یـکـی از روات بـه نـام ابو اسماعیل می گوید به امام باقر علیه السلام ، عرض کردم فدایت شوم ، شیعیان نزد ما بسیارند. حضرت فرمود: (فـَهَلْ یَعْطِفُ الْغَنِیُّ عَلَی الْفَقیرِ وَهَلْ یَتَجاوَزُ الْمُحْسِنُ عَنِ الْمُسیی ءِ وَیَتَواسَونَ؟ فَقُلْتُ: لا. فَقالَ: لَیْسَ هؤُلاءِ شیعَةً، اَلشّیعَةُ مَنْ یَفْعَلُ هذا)(۲۴۴) آیـا ثـروتـمـند بر فقیر، محبّت و توجه می کند وآیانیکوکار از بدکار می گذرد و با یکدیگر مـواسـات دارنـد؟ گـفـتـم : خـیـر. فـرمـود: آنـهـا شـیـعـه نـیـستند. شیعه کسی است که این گونه عمل کند. در روایـت دیـگـری ازامـام مـوسـی بـن جـعـفـرعـلیـه السـلام نقل شده که فرمود: ما کانَ عَلَیْهِ اَحَدٌ. قالَ: اَیَاءْتی اَحَدُکُمْ اِلی دُکّانِ اَخیهِ اَوْ مَنْزِلِهِ عِنْدَ الضّائِقَةِ فَیَسْتَخْرِجُ کیسَهُ وَ یـَاءْخـُذُ مـا یـَحـْتـاجُ اِلَیـْهِ فـَلا یـُنـْکـَرُ عـَلَیـْهِ؟ قـالَ: لا. قـالَ: فـَلَسـْتـُمْ عـَلی مـا اُحـِبُّ فـِی التَّواصُلِ)(۲۴۵) بـهـترین وجهی که کسی برآن می باشد. فرمود: آیا اینطور هست که یکی از شما در تنگدستی بـه مـغـازه یـا مـنزل برادرش برود و کیسه او را درآورد و آن مقدار که نیاز دارد، بردارد و کسی بـراو ایـراد نـگـیـرد؟ گفتم : خیر. فرمود: پس در مواصلت با هم آن گونه نیستید که دوست می دارم . فـقط در سایه دستورات اخلاقی وارشادات عقیدتی ممکن می شود. یعنی مواسات (وهمچنین ایثار) تـنـهـا در جـامـعـه ای مـی تـوانـد وجـود پیدا کند که مردم بر مبنای بینش توحیدی والهی ، دارای فـرهـنـگـی غـنـی بـاشـنـد و دارای هـدف مـشـخـص بـوده و حـرکـت آنـان بـه سـوی تکامل ، یعنی تقرّب به اللّه باشد. ایثار وارزش آن (ایـثـار) بـه مـعـنـی تـرجـیـح دادن و غـرض دیـگـران را بـر غـرض خـویـش مـقـدّم داشـتـن اسـت .(۲۴۶) ودراصـطـلاح عـبـارت اسـت از بـخـشـش مـال بـه کسی ، با وجود احتیاج به آن .(۲۴۷) این صفت ، بالاترین درجه جود و بخشش است و از مواسات نیز بالاتر می باشد. لاقـی نـام بـرده شـده اسـت . ایـثار، مواسات ، انفاق ، گذشت ، خیرخواهی و مانند اینها مبتنی بر (دیگر خواهی ) است و مسلمان واقعی ، کسی است که تنها در فکر خود نبوده و بین خود وهمنوعان خود فرق نگذارد منافع آنها رامنافع خود بداند و درموارد لزوم آنان را برخود مقدم دارد. قـرآن کـریـم ، (انـصـار) را کـه در حـال فـقـر، از بـرادران مـهـاجـر خـود، بـا تـقـسـیـم اموال و خانه های خویش پذیرایی کردند وآنان را برخود مقدّم داشتند، چنین می ستاید: ( وَ یُؤْثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)(۲۴۹) دیگران را برخود مقدم می دارند، هرچند فقیر و نیازمند باشند. ی ) دربـاره ایـثـار پـر شـکوه اهل بیت (ع ) نازل شده که ضمن تقدیرفراوان از آنان ، نشانگر اهـمـیـت اسلام به روحیه ایثار و فداکاری است . در روایات و بیانات ائمّه طاهرین علیهم السلام تـعـبـیـرهـای مـختلفی درزمینه ارزش ایثار به چشم می خورد که به چند نمونه از آنهااشاره می کنیم : را نـداشـت ، خداوند یکی ازمنزلهای بزرگ آن حضرت را که به واسطه آن برموسی و دیگران بـرتری یافته ، به وی نشان داد. موسی با دیدن آن انوار ومقام قرب خاص الهی نزدیک بود قـالب تـهی کند، عرض کرد: (پروردگارا! محمد(ص ) را چگونه به این کرامت رسانده ای ؟) خداوند پاسخ داد: (بِخُلْقٍ إِخْتَصَصْتُهُ بِهِ مِنْ بَیْنِهِمْ وَ هُوَالاِْیثارُ)(۲۵۰) به خاطر صفتی او را از میان مردم ، مخصوص به این (کرامت ) گردانیدم و آن ایثار است . سـیـره عـمـلی پـیـامبر اکرم (ص ) بیانگر این است که (ایثار) شعار آن حضرت بوده ، چنانچه نقل شده که (هرگز سه روز پی درپی غذای سیر نخورد، تا از دنیا رفت واگر می خواست می توانست ولکن آ نچه داشت به مردم ایثار می کرد.)(۲۵۱) علی علیه السلام فرمود: (اءَلاْ یثارُ سَجِیَّةُ الاَْبْرارِ، وَشیمَةُ الاَْخْیارِ)(۲۵۲) ایثار، خوی نیکوکاران و شیوه نیکان است . در جای دیگر فرمود: (اءَلاْ یثارُ اَعْلی مَراتِبِ الْکَرَمِ وَاَفْضَلُ الشِّیَمِ)(۲۵۳) ایثار، بالاترین مرتبه جود و بخشش و برترین خصلتهاست . با توجّه به این روایات ، روشن می شود، که (ایثار) از پرشکوه ترین مظاهر اخلاق انسانی اسـت ، وتـنـهـا انـسـانـهـای بـزرگـی بـه ایـن قـلّه بـلنـد صـعـود مـی کـنـنـدکه دوستی دنیا در دل ندارند ودرکمال زهد و پارسایی زندگی می کنند. ویژگیهای ایثار گران درقرآن کریم و روایات اسلامی ، درموارد متعدّد، خصوصیات و ویژگیهای ایثارـ گران ذکر شده است که ما در این درس به برخی از آنها اشاره می کنیم : الف ـ ایمان و جهاد خداوند تعالی ، ایثارگران انصار راکه در روزهای دشوار و ایّام غربت اسلام به یاری دین خدا وپیامبر(ص ) برخاستند، به صفت (ایمان حقیقی ) ستوده ، آنها را در ردیف مجاهدان راه خدا ذکر می کند و می فرماید: (وَالَّذیـنَ آمـَنـُوا وَهـاجـَرُوا وَجـاهـَدُوا فـی سـَبـیـلِ اللّهِ وَالَّذیـنَ آوَوْا وَنـَصَرُوا اُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً)(۲۵۴) آنـهـا کـه ایـمـان آوردنـد و هـجـرت کـردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنها که پناه دادند و یاری کردند، آنان مؤ منان حقیقی و راستین هستند. و علی علیه السلام می فرماید: (اَلایثارُ اءَحْسَنُ الاِْحْسانِ وَاَعْلی مَراتِبِ الاْ یمانِ)(۲۵۵) ایثار بهترین احسان و بالاترین درجات ایمان است . ایـثـارگـران بـه واسـطه ایمان راستین ، براحتی درصف مجاهدان راه خدا درآمده و با ایثار جان و مال ، دین خدا را یاری می کنند. ب ـ اخلاص قـرآن کـریـم ، ایـثـار علی (ع ) وخاندان گرامی اش را با صفت اخلاص می ستاید که آنان غذای خود را با دست خود و با نیاز شدیدی که به آن داشتند، به خاطر عشق به خدا، به مسکین ، یتیم واسیر دادند و از اعماق وجودشان به آنها گفتند: (إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَلا شُکُوراً)(۲۵۶) ما شما را فقط برای خدا اطعام می کنیم ، وپاداش و تشکری از شما نمی خواهیم . ج ـ زهد ایـثـار گـران بـراثـر شـدّت زهد و دلبسته نبودن به دنیا، دیگران را به آسانی برخود مقدّم داشته ، خود را برای آسایش دیگران به رنج می اندازند. آنان ، پارسایی خود را با (ایثار) زینت می بخشند. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ( اءَلاْ یثارُ زینَةُ الزُّهْدِ)(۲۵۷) ایثار، زینت زهد و پارسایی است . و علی علیه السلام در خطبه متّقین می فرماید: (نَفْسُهُ مِنْهُ فی عَناءٍ وَالنّاسُ مِنْهُ فی راحَةٍ)(۲۵۸) متّقی کسی است که نفس او (به واسطه سختگیریهای خودش ) از او دررنج است ومردم از ناحیه او در آسایشند. د ـ کرامت نفس ی هـسـتـنـد کـه درحـالت عـادی ، جـود وبـخـشـش وکـمـک بـه مـسـتـمـنـدان ، بـرای آنـان امـری سهل و آسان است ، بطوری که به آن عادت کرده اند؛ در صحنه های ازخود گذشتگی گوهرهای پاک انسانی ، کرامت نفس ، پاکیزگی ، صفا وبلندی مرتبه نفوس خود را آشکار می کنند و به تعبیر امیرمؤ منان علیه السلام : (عِنْدَالاْ یثارِ عَلَی النَّفْسِ تَتَبَیَّنُ جَواهِرُالْکُرَماءِ)(۲۵۹) هنگام ایثار، گوهرهای (شرافت و بلندی مرتبه ) کریمان آشکار می شود. ازحذیفه عدوی نقل شده که گفت : به او آب بدهم ، ناله دیگری برآمد. او نیز اشاره به مجروح سوّمی کرد. چون نزد وی رسیدم ، جـان داده بـود. بـه سوی هشام برگشم که روح او نیز پرواز کرده بود. دراین هنگام به سوی پـسـر عـمـویـم بـاز گـشـتـم کـه او هـم از دنـیـا رفـتـه بـود. گـفـتـم : سـبـحـان الله ، ایـنـسـت ایثار.(۲۶۰) هـ مروّت و جوانمردی مـروّت و جـوانمردی ، لازمه ایثار و فداکاری است و ایثارگران به علت از خود گذشتگی ، به قلّه کمال انسانی ، دست می یابند. حضرت علی (ع ) دراین باره می فرماید: (مَنْ آثَرَ عَلی نَفْسِهِ بالَغَ فِی الْمُرُوَّةِ)(۲۶۱) هـرکـه دیـگـران را بـرخـود مـقـدّم بـدارد، درمـروّت وجـوانـمـردی بـه کمال رسیده است . تجمل گرایی ) اسـت . (تـجـمـل ) یـعـنـی (خود را زینت دادن و آراسته شدن ) وجمع آن (تجمّلات ) به معنی (وسـایـل زیـنـت و آرایـش ، آنـچـه مـوجـب نـشـان دادن شـاءن و شکوه و زیبایی باشد)، بکار می رود.(۲۶۲) و کـلمـه (گـرایـی ) و (گـرایـیـدن ) یـعـنـی (آهـنـگ کـردن ، میل و رغبت کردن ).(۲۶۳) ل گرایی ) میل و رغبت کردن به تجمّلات و توجّه به ظواهر زندگی را می گویند، که گاهی به جای آن ، کلمه (تجمّل پرستی ) به کار برده می شود، که برای بیان مقصود گویاتر اسـت ، و درجـه وابـسـتـگـی و بـنـدگـی تـجـمـّل پـرسـتـان را نـسـبـت بـه وسایل لوکس ، زینتی و تشریفاتی بیشتر می رساند. تاریخ پیدایش روحیه تجمّل گرایی درتاریخ اسلام به زمان بنی امیّه بر می گردد، چنانچه جرجی زیدان می نویسد: بـه دنـیـا و زیـنـتـهـایـش داشـتـه ، خـلافـت را بـه یـک نـوع سـلطـنـت تـبـدیـل کـردنـد، و بـه انـدوخـتن زر و سیم و اسراف درآن پرداختند، بویژه (ولید بن یزید) بـقـدری گـردن بـنـدجـواهـر تـهـیـه کرده بود، که هر روز همانند تعویض لباس یک نوع و یک مدل مخصوص آن را به گردن می انداخت ).(۲۶۴) گـذشـتـه ، دسـت بـه عـیـّاشـی و خـودکـامـگـی زده ، و گـوی سـبـقـت درتـجـمّل گرایی را ربودند و الگوی سایر دولتهای اسلامی درمصر، شام ، مغرب و اندلس شـدنـد و رفـتـه رفـتـه ایـن رسـم شـوم ، کـه بـاعـث غـارت بـیـت المال به دست زمامداران خودکامه و ستمگر می شد، ضربات مهلکی به جوامع اسلامی وارد آورد. حـال بـبـیـنـیـم ، دیـدگـاه اسـلام دربـاره تجمّل گرایی چیست ؟ و چه خطراتی از این ناحیه انسان را تهدید می کند؟ تجمّل گرایی از دیدگاه اسلام و قـرآن بـه جـمـال ، زیـبـایی ، تجمّل و خودآرایی توجّه مخصوصی دارند، و در ضمنِ پرورشِ کـلیـه تـمـایـلات فطری بشر، حسّ جمال دوستی مردم را نیز مورد حمایت و تربیت قرار داده ، و اسـتفاده صحیح از زیباییهای طبیعت وتجمّلات را به پیروان خود توصیه کرده اند. قرآن کریم می فرماید: (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی اءَخْرَجَ لِعِبادِهِ...)(۲۶۵) بگو، چه کسی زینتهای الهی را، که برای بندگان خود آفریده ، حرام کرده است ؟ اسـت . وسـیـره عـمـلی پـیـشـوایـان مـعـصـوم نـیـز دلیـل بر مجاز بودن استفاده از تجمّلات در حدّ مـعـمـول اسـت ، چـنـانـچه درتاریخ زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام می خوانیم که : بهترین لبـاسـهـای خـود را درمـوقـع نـمـاز می پوشید. از وی پرسیدند: چرا بهترین لباس خود را می پوشید؟ در پاسخ فرمود: ( إِنَّ اللّهَ جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ فَاءَتَجَمَّلُ لِرَبّی وَ هُوَ یَقُولُ: خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ) خـداونـد زیـبـاسـت و زیـبـایی را دوست دارد، به این جهت ، من لباس زیبا را برای راز و نیاز با پـروردگـارم مـی پـوشـم و هـم او دسـتـور داده اسـت کـه زیـنـت خـود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید.(۲۶۶) وامام صادق علیه السلام می فرماید: (إ نَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ یُحِبُّ الْجَمالَ وَالتَّجَمُّلَ وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَالتَّباؤُسَ)(۲۶۷) هماناخداوند، زیبایی وتجمل (خودآرایی ) را دوست دارد واز فقر و فقرنمایی بدش می آید. چنانکه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز می فرماید: (اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ اِذا اَنْعَمَ عَلی عَبْدٍ اَنْ یَری اَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَیْهِ ...) همانا خداوند وقتی نعمتی به بنده ای داد، دوست دارد، اثر نعمتش را براو ببیند. مـی تـوان نتیجه گرفت که تزیین و تجمّل از نظر اسلام ، نه تنها کاری پسندیده است بلکه مورد علاقه خداوند بوده و بر ارزش عبادت می افزاید. این جنبه مثبت استفاده ازتجمّلات است ، که پـیـروان اسـلام مـی تـوانـنـد بـا بـکار بستن این دستور، زمینه خشنودی خداوند بزرگ رافراهم آورند. ّلات جـایـزاسـت ، مـسـلمـانـان را از زیـاده روی درایـن امـر بـرحـذر مـی دارد و از این طریق کارهای مـسـرفـان و تـجـمـّل پـرسـتـان رامـحـکـوم مـی کـنـد وزیـاده روی را حـتـی درتـجـمـل نـهی کرده است که نمونه هایش در درس هفتم گذشت . دراینجا به یک روایت بسنده می کنیم : امام علی علیه السلام می فرماید: ( اَلاِسْرافُ مَذْمُومٌ فی کُلِّ شَیْءٍ، اِلاّ فی اَفْعالِ الْبِرِّ)(۲۶۹) اسراف درهر چیزی ، بجز کارهای نیک ، مذموم است . آثار شوم تجمّل گرایی تـجـمـّل گـرایـی وتـوجـّه بـه ظواهر زندگی آثار شوم و نامطلوبی برفرد واجتماع دارد که بطور خلاصه آن را بررسی می کنیم : الف ـ بازماندن ازتعهّدات اجتماعی ا مـسـؤ ول می داند، از این رو، هرچه امکانات و توانایی او بیشتر باشد بر مسؤ ولیتش افزوده مـی شـود، درایـن صـورت کـسی که درتجمّل وخود آرایی زیاده روی کند، خود به خود از اجرای تـعـهـّدات اجـتـمـاعـی بـاز خـواهـد مـانـد، بـویـژه اگـر فـرد متجمّل از کارگزاران و مسؤ ولان مملکتی باشد. ب ـ وابستگی داشـتـن نـیـست ؛ زیرا هراندازه گرایش به تجمّلات وظواهر زندگی درانسان بیشتر باشد، به هـمـان اندازه یابیشتر، آزادی و آزادگی او از بین می رود، و وابسته می شود و هر قدر وابسته و اسیر مادّیات باشد، به همان قدر شخصیت انسانی او به خطر می افتد، و او را از مقامش دور می کند. انـسـان تـجـمـّل پـرسـت ، مـقـام اِنـسـانـی خـود را نـمـی شـنـاسـد، از ایـن رو، فضایل انسانی و آزادگی خود را به متاع قلیل دنیا می فروشد. قرآن کریم می فرماید: (قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ)(۲۷۰) بگو: متاع دنیا اندک است . ج ـ بی اعتباری اجتماعی خـرج کـردن ، هـیچ حدّی را رعایت نکردند، این امر آنها را از مردم دورو در نظر آنها بی اعتبار می کـنـد. کـسـی کـه می خواهد به کمال انسانی برسد نه تنها از شهوات حرام ، بلکه از پاره ای شـهـوات حـلال نـیـز بـایـد بـگذرد. رهبر معظّم انقلاب حضرت آیة الله خامنه ای در این باره می فرماید: خـودمـان افـتـادیـم ، دنـبـال تـجـمـّلات و تـشـریـفـات رفـتـیـم ، درخـرج کـردن بـیـت المـال هـیـچ حـدّی بـرای خـودمان قائل نشدیم ... هر چه توانستیم ، خرج کردیم ، مگر اعتماد مردم بـاقـی مـی مـانـد؟ ... نـمـی شـود مـا درزنـدگـی مـادّی فـرو بـرویـم ، بـخـواهـیـم مـردم بـه شکل یک اسوه به مانگاه کنند.(۲۷۱) د ـ محرومیت از لذّتهای معنوی آنـان کـه هـر چـه بـخـواهـنـد، مـی خـورنـد و مـی پـوشـنـد، درفـرمـانـبـرداری از خـداونـد مـتعال تنبل می شوند، واگر هم مختصر عبادتی کنند، نمی فهمند چه می گویند، و در محضر چه کـسـی هـسـتـنـد. و ایـن بـالاتـریـن عذاب برای انسان است که از لذّتهای معنوی و روحانی محروم باشد. علی علیه السلام فرمود: (...فَماخُلِقْتُ لِیَشْغَلَنی اَکْلُ الطَّیِّباتِ کَالْبَهیمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّها عَلَفُها)(۲۷۲) مـرا نـیـافـریـده اند که خوردن غذاهای لذیذ (از نیکبختی جاوید) بازم دارد مانند چهارپای بسته شده ای که هَمّش علف است . روشـن است ، کسی که همچون (حیوانی چرنده ) هرچه بخواهد در طلبش حرکت کند، حدّو مرزها را نـادیـده بـگـیـرد و بـرای رسـیـدن بـه لذتـهـای مـادیِ دنـیـا، از هـیـچ خـلافـی نـگـذرد، از ذکـر خداغافل می شود و از لذتهای معنوی که از این رهگذر به دست می آید، محروم می شود. هـ انحطاط اجتماعی تـی نـمـی کـردنـد وآنـهـمـه ثـروتـهـا را در راه مصالح ملّت ، تعلیم و تربیت ، ارشاد جامعه ، پـیـشـرفـتـهـای اقـتـصادی ، و رفاه عمومی به کار می بردند، اکنون شاهد عقب ماندگی ملتهای اسلامی نبودیم ، و سایه شوم استعمارگرانِ بی رحم را بر سرآنها نمی دیدیم . قرآن کریم در این باره می فرماید: (اَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللّهِ وَلا تُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ)(۲۷۳) در راه خدا انفاق کنید وخودتان را با دستهای خود به هلاکت نیفکنید. از ایـن آیـه بـه خـوبـی استفاده می شود که اسراف کردن درثروتهای شخصی و ملّی ومصرف آنـهـا درتـجـمّلات و تشریفات ظاهری ، ولخرجیهای زیانبار و حدنگه نداشتن در زندگی ، باعث هلاکت وانحطاط اجتماعی می گردد. ابـن خـلدون ، جـامـعـه شـنـاس بـزرگ اسـلامـی ، در بـحـثـی تـحـت عـنـوان (... فـراخـی مـعیشت و تجمّل و فرو رفتن در ناز ونعمت ، ازموانع پادشاهی و کشور داری است ) می نویسد: ن نـقـصان می پذیرد، تا سرانجام به کلّی زایل می گردد، و سرانجام زمان انقراض قبیله آنان فـرا مـی رسـد، و بـه هـر انـدازه بـیـشـتـر درنـاز ونـعـمـت و تجمّل خواهی فرو روند به همان میزان به نابودی نزدیکتر می شوند تا چه رسد به این که داعیه پادشاهی در سرداشته باشند.(۲۷۴) تجمّل گرایی ، آفت مسؤ ولان دارد بـه مـنـزله مـعـیاری برای خوبی و بدی رفتار محسوب می شود. مردم او را درنوع خوراک ، پـوشـاک ، مسکن ، اتومبیل ومانند آن ، الگو قرار داده و از او تقلید می کنند، واز همین روزنه است که اخلاق مترقّی و یا منحط به جامعه ای راه می یابد. علی علیه السلام دراین باره می فرماید: (اَلنّاسُ بِاءُمَرائِهِمْ اءَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ)(۲۷۵) شباهت مردم به زمامدارانشان بیشتر از شباهت آنان به پدرانشان است . اه طـلبـی ، آفـت مـسـؤ ولان مـمـلکـتـی اسـت که نه تنها دنیا و آخرت آنها را به خطر می اندازد و دراجـتـمـاع بـی ارزش و غـیـرقـابـل اعـتـماد می گرداند، بلکه دراثر بازماندن از مسؤ ولیتهای اجـتـمـاعـی ضـربه ای بزرگ بر پیکر اجتماع اسلامی وارد خواهند ساخت . از این رو، علی علیه السلام می فرماید: (... إِنَّ اللّهَ تـَعـالی فـَرَضَ عـَلی اءَئِمَّةِ الْحـَقِّ اءَنْ یـُقـَدِّرُوا اءَنـْفُسَهُمْ بَضَعَفَةِ النّاسِ کَیْلا یَتَّبَیَّغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ)(۲۷۶) هـمـانـا خـدای بـزرگ بـر پـیـشـوایـان دادگـسـتر واجب کرده است ، که خود را با ضعیفترین مردم برابرنهند، تا مبادا تنگدستی ، نیازمند را به هیجان وطغیان وادارد. وکـمـتـریـن امـکـانات زندگی می کنند، معقول و سزاوار نیست ، که حزب اللّهی ها و مسؤ ولان به تجمّل رو کرده ، وزارتخانه ها را با دکورها و مبلمانهای طاغوتی آزین بخشند و به ولخرجیهای زیانبار، مشروعیت بدهند، و درخانه ، اتومبیل ، مهمانی ، عزا و عروسی از حدّ متوسط خارج شوند. امـام خـمـینی ، قدّس سره ، خدمت به محرومان جامعه ومبارزه بی امان با توطئه های شیاطین و رمز عزّت و آزادگی را در ساده زیستی و پرهیز از تجمّل گرایی می داند و می فرماید: نـد، بـرای حـفـظ، یا رسیدن به آن تن به هر ذلّت وخواری می دهند، و در مقابلِ زور وقدرتهای شـیـطـانـی خـاضـع و نـسبت به توده های ضعیف ، ستمکار و زورگوهستند، ولی وارستگان ، به خلاف آنانند، چراکه بازندگانی اشرافی ومصرفی نمی توان ارزشهای انسانی ـ اسلامی را حفظ کرد.)(۲۷۷) زهــد زهد و فضیلت آن وچـک دانـسـتـن آن . زاهـد کـسـی اسـت کـه از دنـیـا و امـور دنـیـایـی ، ازروی مـیـل و رغـبـت ، بـه خـاطـر کـوچـک دانـسـتـن آن ، دوری کـند وبه اندک آن قناعت نماید، تا سبکبار و سـبـکـبـال در مـسـیـر فـرمـانبرداری خدا قدم نهاده ، انوار و تجلّیات الهی در دلش وارد شده و از نزدیکان درگاه خداوند شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زهد را سبب محبت به خداوند می شمارد و می فرماید: (اءِنْ اَرَدْتَ اَنْ یُحِبَّکَ اللّهُ فَازْهَدْ فِی الدُّنْیا)(۲۷۹) اگر می خواهی خداوند تو را دوست بدارد، در دنیا زاهد باش . پـر واضـح اسـت کـسـی کـه خـداونـد اورا دوست بدارد، در بالاترین درجات خواهد بود، و از این رهگذر می توان گفت ، زهد از بالاترین مقامات برای انسان آرمانخواه و هدفدار است . وعلی علیه السلام می فرماید: (اَلزُّهْدُ اَصْلُ الدّینِ)(۲۸۰) زهد، اصل و ریشه دین است . همچنین می فرماید: (عـَلَیـْکَ بِالزُّهْدِ فَاِنَّهُ عَوْنُ الدّینِ)(۲۸۱) زهد داشته باش ، بدرستی که آن یاور دین است . زهد دو جنبه دارد، جنبه روانی و جنبه عملی .(۲۸۲) بـعـد روانـی زهـد، عـدم دلبـسـتـگـی بـه دنیا و مظاهر آن است . بعد عملی زهد عبارت است از چشم پوشیدن از برخی مصارف و بهره مندیها برای تاءمین مصالح فردی و عمومی . اسـارت تـمـایـلات نـفـسـانـی و مـظـاهـر دنـیـوی اسـت . رسـیـدن بـه درجـات عـالی کمال برای انسان ممکن نیست ، مگر با راسخ شدن چنین روحیه ای در او، که جاذبه های مادی او را اسیر نکرده و جهت نبخشد. در روایات متعدّدی (۲۸۳) آمده است که زهد مورد نظر اسلام ، در آیه زیر خلاصه می شود: (لِکَیْلا تَاءْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِماآتاکُمْ)(۲۸۴) تاآنکه بر آنچه از دست شما رفته است ، تاءسّف نخورید و بدانچه به دست شما رسیده است ، شاد نشوید. بـنـابـراین ، زهد به معنای برخوردار نشدن از دنیا نیست ، بلکه برخورداری از دنیا و نعمتهای الهی است به طریقی که موجب غفلت انسان نگردد. چنانکه امام صادق علیه السلام می فرماید : (لَیـْسَ الزُّهـْدُ فـیِ الدُّنـْیـا بـِاِضاعَةِ الْمالِ وَ لا بِتَحْریمِ الْحَلالِ، بَلِ الزُّهْدُ فیِ الدُّنْیا اَنْ لا تَکُونَ بِما فی یَدِکَ اَوْثَقُ مِنْکَ بِما فی یَدِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ)(۲۸۵) زهـد در دنیا ضایع کردن مال و حرام نمودن حلال نیست ، بلکه زهد در دنیا به این است که اعتماد تـو نـسـبـت به آنچه در دستت می باشد، بیشتر نباشد از اعتمادت نسبت به آنچه در دست خداوند عزوجل است . بـا تـوجـه بـه آنـچـه گـذشت ، اصل زهد، همین دلبسته نبودن به دنیاست . البته پیدایش چنین خصلتی در انسان ونیز حفظ آن با تنعّم وبرخورداری ازهمه لذایذ دنیا نمی سازد. بـرای ایـجـاد روحیه عالی عدم دلبستگی به مظاهر دنیا و حفظ این روحیه ، لازم است انسان تحت شـرایـط خاصّی ، از برخی مصارف و لذّات دنیا چشم بپوشد و زهد عملی جهت چنین تمرینی لازم است .برخی ازدلایل و شرایط ویژه ای که زهد عملی را ایجاب می کند، به شرح زیر است : ۱ـ کـمـتـر مـصـرف کـردن یـا چشم پوشی از مصرف برخی اشیاء، به جهت ندرت آنها نسبت به نـیـازمـردم ؛ تـا اینکه زمینه استفاده دیگران فراهم آید. دراین گونه زهد، انسان در مصرف خود، محدودیتهایی قائل می شودتا دیگران در رفاه و آسایش بیشتری قرار گیرند. ر مـقـام رهبری ایجاب می کند زندگی زاهدانه داشته باشد؛ تا از طرفی برای رفاه خویش در امـوال مـردم ، دسـت نـیـفـکـند و آنها رابه خود اختصاص ندهد و از طرف دیگر، مردم محروم و ضعیف الحـال جـامـعـه ، بـادیـدن وضـعـیت زندگی حاکم خویش ، دلگرم شوند و احساس حقارت واظهار ملالت نکنند. از امیرمؤ منین علیه السلام نقل شده که فرمود: (اءِنَّ اللّهَ جـَعـَلَنـی اِمـاماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَیَّ التَّقْدیرَ فی نَفْسی وَ مَطْعَمی وَ مَشْرَبی و مـَلْبـَسـی کـَضـُعـَفـاءِ النـّاسِ، کـَیْ یـَقـْتـَدِیَ الْفـَقـیـرُ بـِفـَقـْری وَ لا یـُطـْغـِی الْغـَنِّیَ غِناهُ)(۲۸۶) هـمـانـا خـداونـد مـراامـام خـلقـش قـرار داده و بـر من لازم فرموده که در خودم ، خوردن و نوشیدن و پـوشـشـم (زندگی خود را) مانند ضعفای مردم تنظیم کنم ، تا اینکه فقیر به فقر من اقتدا کند وثروت ، ثروتمند را به طغیان واندارد. عـنـوان وسـیـله ای بـرای رسـیـدن بـه زهـد روحـی : دوجـنـبـه زهـد بـر هـم اثـر مـتـقـابـل دارند. یعنی گاهی برای ورزیده شدن در زهد روانی لازم می شود که انسان از برخی لذتـهـا و بـهره مندیها چشم بپوشد. از باب مثال لباس کهنه و مندرس بپوشد که بواسطه آن ،دل ، خاضع و نفس ، رام می گردد. شـایـد اگـر ایـن دلایـل و مـوجـبـات نـمـی بـود زهـد عملی یعنی کاهش مصرف از نظر اسلام ، هیچ ضرورت مستقلّی نداشت . ویژگیهای زاهد زاهـد واقـعـی را چـگونه بشناسیم ؟ چه صفاتی او رااز دیگران متمایز می کند؟به عبارت دیگر اسلام چهره حقیقی زاهد را با چه ویژگیهایی ترسیم کرده است ؟ در تـعـالیـم اسلامی ویژگیهایی را برای اشخاص زاهد بر شمرده اند که به بعضی از آنها می پردازیم : الف ـ تحقیر دنیا یـش زاهـد، کوچک است وآن را تحقیر و سرزنش می کند. تحقیر کردنش به خود دنیا، نعمتها ومواهب الهـی بر نمی گردد، بلکه به دوستی دنیا بر می گردد که ریشه گناهان است ، او از دنیا و عطایای آن برای رسیدن به کمالات معنوی و اخروی بهره می گیرد که امام باقر علیه السلام فرمود: (نِعْمَ الْعَوْنُ الْدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ)(۲۸۷) دنیا خوب کمکی برای آخرت است . تـضـاد دریـک دل نـمـی گـنـجد. او در دنیای خاکی و میان مردم زندگی می کند، کارو مسؤ ولیت و مـال و ثـروت هـم دارد ولی دل بـه هـیـچ کـس وهـیچ چیز جز خدا نمی بندد، به عنوان نمونه علی علیه السلام در موارد گوناگونی از نهج البلاغه دنیا را سرزنش و تحقیر کرده است . ازجمله می فرماید: (وَ اللّهِ لَدُنْیاکُمْ هذِهِ اءَهْوَنُ فی عَیْنی مِنْ عِراقِ خِنْزیرٍ فی یَدِ مَجْذُومٍ)(۲۸۸) بـه خـدا سـوگـنـد! این دنیای شما درچشم من خوارتر از استخوان بی گوشت خوکی است که در دست بیمار جذامی باشد. بـا ایـن حال ، آن بزرگوار مثل دیگران از عطایای دنیا بهره می گرفت ، در کارهای اجتماعی از کارگری گرفته تا رهبری حضور فعّال داشت ، دست به کارهای تولیدی همچون زراعت ومانند آن می زد، ولی درآمد آن را انباشته نمی ساخت ، بلکه همه را در راه خدا انفاق می کرد. امـام عـلیـه السـلام بـاایـن رفـتـارش نشان داد، که تحقیر دنیا به معنای رها کردن آن و گوشه نشینی نیست ، بلکه به معنی دل نبستن واسیر آن نشدن است . ب -ایثار ی یـازد کـه انـسـان نـیـاز مـنـدی نباشد، واز اینکه نیازمندان رابخوراند، بپوشاند و آنان رابه آسـایـش بـرسـاند بیش از آن لذّت می برد که خود بخورد، بپوشد و استراحت کند. او محرومیت ، گـرسـنـگـی ، رنـج و درد را از آن جهت تحمّل می کند که دیگران برخوردار، سیر وبی دردسر زندگی کنند. زاهـد بـر اسـاس (زهداسلامی ) از اجتماع گریز ندارد، وایثار او زاییده علایق و عواطف اجتماعی است و جلوه عالیترین احساسات انسان دوستانه وموجب استواری بیشتر پیوندهای اجتماعی است . ج ـ همدردی قـسـیم آنچه در اختیار دارد به بازسازی وضع تابسامان مستمندان می کوشد؛ اما وقتی می بیند کـه بـطـور عـمـلی راه بـرخـوردار کـردن و رفع نیازمندیهای مستمندان بسته است ، با همدردی و شـرکـت عملی در غم مستمندان ، بر زخمهای دل آنان مرهم می گذاردو دردهای اجتماعی را تسکین می دهد. زنـدگـی زاهـدانـه پـیـغمبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وامیرالمؤ منین علیه السلام و سایر ائمّه گواه بر این مطلب است که چگونه با محرومان جامعه همدردی و درغم آنان شرکت می کردند. به عنوان نمونه امیرمؤ منان علی (ع ) در نامه خود به عثمان بن حنیف می نویسد: (اءَاَقـْنـَعُ مـِنْ نَفْسی بِاَنْ یُقالَ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ وَ لا اُشارِکَهُمْ فی مَکارِهِ الْدَّهْرِ؟اَوْ اَکوُنَ اُسْوَةً لَهُمْ فی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ)(۲۸۹) آیـا بـاعنوان ولقب امیرالمؤ منین که روی من نهاده ومرا با آن خطاب می کنند، خودم راقانع سازم ، ودر سـخـتـیـهـای روزگـار بـا مـؤ مـنـان شرکت نداشته باشم ، یا برای آنان در خشونت وسختی زندگی سرمشق نباشم ؟ و نیز در همان نامه می فرماید: هاتَ اءَنْ یَغْلِبَنی هَوایَ وَ یَقوُدَنی جَشَعی اءِلی تَخَیُّرِ الاَْطْعَمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اَوِ الْیَمامَةِمَنْ لا طـَمـَعَ لَهُ فـیِ الْقـُرْصِ وَ لا عـَهْدَ لَهُ بِالشَّبَعِ، اَوْ اءَبیتَ مِبْطاناً وَ حَوْلی بُطُونٌ غَرْثی و اَکْبادٌ حَرّی )(۲۹۰) ین غذاها بکشاند، در صورتی که شاید در (حجاز) یا (یمامه ) افرادی یافت شوند، که امید همین یک قرص نان را هم ندارند، و دیر زمانی است که شکمشان سیر نشده است ، آیا سزاوار است شـب رابـا سـیـری صـبـح کنم ، در صورتی که در اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهای سوزان قرار دارد؟! دـ آزادی و آزادگی انسان زاهد، نیازها را کم می کند تا از قید اسارت اشیاء واشخاص رها گردد. بـاآن قـیـدهـا آزادی از او سـلب مـی شـود. بـه طور مثال افرادی را در زندگی می بینید که به نـوعـی غـذا، لبـاس ، اتـومـبـیـل ، مـنـزل ، دخـانـیـات وامـثـال آن دل بسته وخوگرفته اند به گونه ای که اگر زمانی یکی از دلبستگی هایشان فراهم نشود، زندگی برای آنان تلخ وغیر قابل تحمّل می شود. ی خـود را بـه چـیـزی بـفـروشـنـد؛ زیـرا به هر اندازه خود را به اشیا وابسته کنند، اسیر آنها خـواهـنـدبـود، مثل کسی که هزار بند به او بسته شده است و در اثر این قید و بندها نمی تواند سبکبار باشد، و راه برود، و همین اسارت ، مایه سقوط از درجات انسانی و هلاکت آنها می گردد. روایـت شـده کـه حـضرت عیسی (ع ) از منطقه ای گذشت ، ساکنین آن همراه چارپایان و ماکیانشان یکجا مرده بودند، به خواهش همراهانش ازآن مردگان پرسید: از چه روبه هلاکت رسیدید؟ یکی از آنان (با اذن خدا) پاسخ داد: بـندگی طاغوت ، دوستی دنیا، کمی خوف ،آرزوی طولانی ، همراه غفلت و لهو ولعب مار ابه این روز انداخت ، آن حضرت پرسید: علاقه شمانسبت به دنیا چگونه بود؟ پاسخ داد: مـانـند علاقه کودک به مادرش بود، هرگاه به ماروی می آورد، شاد و خرسند می شدیم ، و چون از ما، رو می گردانید، گریان وغمناک می شدیم .(۲۹۱) یـعـنـی اسـیـر دنـیـا و زرق وبـرق و زینتهای آن بودند، وخود را به آنها فروختند، و برده دنیا شدند و سرانجام نابود گردیدند . علی علیه السلام می فرماید: (اَلدُّنـْیـا دارُ مـَمـَرٍّ لا دارُ مـَقـَرٍّ، وَ النـّاسُ فـیـهـا رَجُلانِ:رَجُلٌ باعَ فیها نَفْسَهُ فَاَوْبَقَهُ، وَ رَجُلٌ اِشْتَری نَفْسَهُ فَاَعْتَقَهُ)(۲۹۲) دنـیا گذرگاه است نه قرارگاه ، ومردم دراین گذرگاه دودسته اند: برخی خود را می فروشند و برده می سازند، وخویشتن راتباه می کنند، وبرخی خویشتن را می خرند وآزاد می سازند. دسـتـه دوم هـمـان زاهـدانـی هـستند، که هیچ گاه روحیه آزادی وآزادگی را از دست نداده ، و به جز خدادل نبسته اند. هـ برخورداری از مواهب معنوی دانـد کـه تـا انـسـان از قـیـد هـوا پـرسـتـی آزاد نـشـود وتـا طـفـل جـان از پـستان طبیعت گرفته نشود وتا مسائل مادی از صورت هدف بودن خارج نشود وبه صـورت وسـیـله در نـیـایـد، سرزمین دل برای رشد و نمو احساسات پاک ، اندیشه های تابناک وعواطف ملکوتی آماده نمی شود. علی (ع ) می فرماید: لِلزّاهـِدیـنَ فـِی الدُّنـْیـا اَلرّاغـِبـینَ فِی الْآخِرَةِ، اوُلئِکَ قَوْمٌ اءِتَّخَذوُا الاَْرْضَ بِساطاً، وَ تُرابَها فـِراشـاً، وَ مـاءَها طیباً، وَ الْقُرْآنَ شِعاراً، وَ الدُّعاءَ دِثاراً، ثُمَّ قَرَضوُا الدُّنْیا قَرْضاً عَلی مِنْهاجِ الْمَسیحِ...)(۲۹۳) خوشا آنانکه دل ازاین جهان گسسته و بدان جهان بسته اند، آنان مردمی هستند که زمین را فرش ، وخاک آن را بستر، وآب آن را عطر خود قرار داده اند. قرآن را به جانشان بسته اند، و دعا را ورد زبان . سپس دنیا را به شیوه مسیح ، نوعی قرض داده اند. امام صادق علیه السلام فرمود: (...اءِنَّما اَرادوُا الزُّهْدَ فیِالدُّنْیا، لِتَفْرُغَ قُلُوبُهُمْ لِلْآخِرَةِ)(۲۹۴) از این جهت ، زهد را برگزیدند که دلهایشان برای آخرت فارغ باشد. درک کـنـد. آن لذتـی کـه او از نـمـاز، طـلب آمرزش ، تلاوت قرآن و دعا می برد، هیچ وقت یک آدم وابـسـتـه به دنیا احساس نمی کند، زیرا لذّت او برای سرگرم شدن به خواسته های نفسانی اسـت وکـارهـای حـیـوانـی بـرای رسـیـدن به مقامات معنوی ناسازگار است .از این رو، علی علیه السلام می فرماید: (کَیْفَ یَصِلُاِلی حَقیقَةِ الزُّهْدِ مَنْ لَمْ تَمُتْ شَهْوَتُهُ)(۲۹۵) کسی که شهوتش نمرده است ، چگونه به حقیقت زهد دست می یابد؟ انفاق ش را ازمـلکـش خارج کرد و نَفَقَالزّادُ یعنی توشه تمام شد. بنابراین معنا، انفاق را ازآن جهت ، انـفـاق گویند، که شخص ، مال رابدان وسیله از دستش خارج می کند و یا فانی وتمام می کند و دراصطلاح ، خرج کردن مال در راه خدا، اعم از واجب و مستحب را انفاق می گویند.(۲۹۶) در بـاره انـفـاقـهای واجب ، در درس چهارم ، تحت عنوان (ادای حقوق ) مطالبی بیان شد و اشاره مختصری نیز به انفاقهای مستحبی کردیم اینک آن رابطور جداگانه بررسی می کنیم : جایگاه انفاق دراسلام انـفـاق در اسـلام مـعـنـای وسـیـعـی دارد، کـه هـرگـونـه بـخـشـشـی ازمـال ، عـلم ، قـدرت مـوقـعـیـت ونـفـوذ اجـتـمـاعـی ومـانـنـد آن را شامل می شود، ولی در اینجا بیشتر انفاق مالی ، مورد نظر است . قرآن کریم ، انفاق را در ردیف ایمان به غیب واقامه نماز ذکر کرده و می فرماید: (اَلَذّینَ یُؤْمِنوُنَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقوُنَ)(۲۹۷) (پـرهـیـزگـاران ) کسانی هستند، که به غیب ایمان می آورند ونماز می گزارند و از آنچه روزی شان کرده ایم انفاق می کنند. وهمچنین انفاق را یکی از اوصاف پرهیزگاران شمرده و آن را در ردیف صبر و راستگویی ومانند آنها ستوده است : (اَلصـّابـِریـنَ وَ الصـّادِقـیـنَ وَ الْقـانـِتـیـنَ وَ الْمـُنـْفـِقـیـنَ وَ الْمـُسـْتـَغـْفـِریـنـَ بِالْاءَسْحارِ)(۲۹۸) پـرهـیـزگـاران ، شکیبایان و راستگویان وفرمانبرداران وانفاق کنندگان واستغفار کنندگان در سحرگاهانند. و از آنان به عنوان مؤ منان واقعی یاد می کند و می فرماید: (اَلَّذیـنَ یـُقـیـمـُونَ الصَّلوةَ وَ مـِمـّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِفقُونَ اوُلئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ)(۲۹۹) کسانی که نماز می گزارند واز آنچه روزی شان کرده ایم ، انفاق می کنند. اینان مؤ منان حقیقی هستند، در نزد پروردگارشان صاحب درجات و مغفرت و رزقی نیکویند. خـداونـد مـتـعـال بـه خاطر اهمیت موضوع انفاق ، مؤ منان را به آن امر وجهت آن را نیز مشخّص کرده است که (فی سبیل الله ) و (مُخْلِصاً لِوَجْهَ الْلّهِ)باشد ومی فرماید: (وَاءَنْفِقُوا فی سَبیلِاللّهِ....)(۳۰۰) در راه خداانفاق کنید. ودر جای دیگر می فرماید: (..وَما تُنْفِقُونَ اءِلا ابْتِغاءَ وَجْهِاللّهِ ....)(۳۰۱) جز برای خشنودی خدا چیزی انفاق نمی کنید. از ایـن رو،بـرای انـفـاقـهـای کـافـران ارزشـی قائل نیست وآن رابه بادی که برکشتزار قومی ستمکار وزیده وآن را نابود ساخته است ، تشبیه می کند: (مـَثـَلُ مـا یـُنـْفـِقـُونَ فی هذِهِ الْحَیوةِ الدُّنْیا کَمَثَلِ ریحٍ فیها صِرُّ اَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا اءَنْفُسَهُمْ فَاَهْلَکَتْهُ...)(۳۰۲) آنـچـه (کـافـران ) در ایـن جـهان انفاق می کنند، همانندآن است که تند بادی سرد، بر کشت قومی ستمکار بوزد وآن را نابود سازد. اولیـای گـرامـی اسـلام نـیـز اهـمـیـت زیـادی بـه انـفـاق وبذل اموال داده وبرای تقویت دین وایمان واساس جامعه اسلامی و فقر زدایی سفارشهای زیادی به پیروان خود کرده اند، از جمله ؛ علی علیه السلام فرمود: نـدان خـود کمک کند و سفره مهمانی شایسته بگستراند و اسیر و گرفتار را رهایی بخشد وبه مـسـتـمـنـد و وامـدار عـطا کند و برای درک ثواب خود رابه شکیبایی وادارد، که دستیابی به این خـصـلتـهـا، سـبـب بـزرگـی وخـوشـنـامـی دنـیـا و رسـیـدن بـه فـضـیـلتـهـای آخـرت اسـت اءِنـْ شاءَاللّهُ.(۳۰۳) شرایط انفاق ارزشمند آیات و روایات ، شرایط زیر را برای (انفاق ارزشمند) لازم می دانند: الف ـ اخلاص انفاق بایدبرای خشنودی خدا وتواءم با اخلاص باشد، تا نتیجه خوب بدهد وبدون آن ارزشی ندارد، و بی نتیجه است . قرآن کریم ضمن پذیرفتن انفاق خالصانه ، آن رابه بوستانی که میوه دو چندان می دهد تشبیه کرده است و می فرماید: (وَمَثَلُالَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِاللّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ اءَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ اُکُلُها ضِعْفَیْنِ...)(۳۰۴) مَثَلِ کسانی که اموال خویش رابرای طلب رضای خدا، از روی یقین و اعتقاد انفاق می کنند، همانند بوستانی است بر تپه ای ، که بارانی تند وبموقع ، برآن بارد و دو چندان میوه دهد. و علی علیه السلام فرمود: (اءَفـْضـَلُ الْعـَمـَلِ مـا اءُخـْلِصَ فـیـهِ)(۳۰۵) بـهـتـریـن عمل آن است که درآن اخلاص ورزیده شود. ب ـ تقوا در ایـنـجـا مـنـاسـبـتـر بـاشـد، بـدیـن مـعـنـا کـه انـفـاق بـایـد ازمـالهـای حلال باشد. به عبارت دیگر، انفاق کننده مالی را که می بخشد، باید از راههای شرعی ورعایت تـقـوا کـسـب کـند تا ارزشمند باشد وگرنه اموالی که از راه نامشروع به دست آمده هیچ گونه ارزشی ندارد، زیرا قرآن می گوید: (اءِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ)(۳۰۶) خداوند تنها ازپرهیزگاران قبول می کند. از سـوی دیـگـر، انـفـاق وهـر عمل دیگری اگر تواءم با تقوا باشد، هر چند در ظاهر کم وکوچک باشد ولی در واقع بزرگ وبا ارزش خواهد بود علی علیه السلام می فرماید: (لایَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْویً وَ کَیْفَ یَقِلُّ ما یُتَقَبَّلُ)(۳۰۷) هـیـچ عـمـلی بـا پـرهـیـزگـاری کـم نـیـسـت وچـگـونـه آنـچـه قبول می شودکم باشد؟ ج ـ رعایت اولویتها ، رعـایـت اولویـتـهـاسـت ، وتـشـخـیـص آن بـرعـهـده شـخـص انـفـاق کـنـنـده اسـت ، کـه بـطـور مـثـال ، بایستی خویشان ونزدیکان خود را مقّدم دارد وشدّت نیاز و گرفتاری افراد را ارزیابی کـنـد و(مـحتاجتر) را بر (محتاج ) مقدّم دارد و همین طور زمان و موقعیت خود و نیازمندان رادر نظر بگیرد. حـفـظ آبـروی آنـان و خلوص بیشتر بطور مخفی انفاق کنند و درآنجا که پای مصلحتهایی همانند بزرگداشت مراسم مذهبی وتشویق دیگران ، درکار باشد و باعث هتک حُرمت مسلمانی نشود، آشکارا انفاق کنند. دراینجا به سه نمونه از آیات قرآنی در باره رعایت اولویتها اشاره می کنیم : ۱ـ قرآن کریم در باره انفاق به کسانی که سخت نیازمندند می فرماید: (..لِلْفُقَراءِ الَّذینَ اُحْصِروُا فی سَبیلِ اللّهِ)(۳۰۸) (انفاق شما بویژه ) برای نیازمندانی (باشد) که در راه خداناتوان وبیچاره شده اند. ۲ـ یکی از اولویتهای اساسی ، پیشگامی در کمک به دولت اسلامی بویژه هنگام اضطرار، جنگ و دفاع است . قرآن مجید می فرماید: (لا یَسْتَوی مِنْکُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اوُلئِکَ اءَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَالَّذینَ اءَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلوُا....)(۳۰۹) ازمـیـان شـمـا آنان که پیش از پیروزی انفاق کرده و به جنگ رفته با آنان که بعد از پیروزی انفاق کرده وبه جنگ رفته اند، برابر نیستند، درجات آنان فراتر است . ۳ـ درباره انفاق آشکار ونهان ،باتوجه به اختلاف مواردآن ازنظراولویت می فرماید: (اءِنْ تـُبـْدُوا الْصَّدَقـاتِ فـَنـِیـعـمـّا هـِیَ وَ اءِنْ تـُخـْفـوُهـا وَ تـُؤْتـُوهـاَالْفـُقـَراءَ فـَهـُوَ خـَیـْرٌ لَکُمْ...)(۳۱۰) اگر انفاقها را آشکار کنید، خوب است واگر آنها را مخفی کنید و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است . د ـ انفاق بهترینها انـفـاق از بـهـتـریـن ، پـاکیزه ترین و محبوبترین اموال ، شرط دیگر انفاق ارزشمنداست . قرآن کریم در این باره می فرماید: (یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنوُااَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ماکَسَبْتُمْ...)(۳۱۱) ای کسانی که ایمان ورده اید، از دستاوردهای نیکوی خویش انفاق کنید. و نیز می فرماید: (لَنْ تنالوُالْبِرَّ حَتّی تُنْفِقوُا مِمّا تُحِبُّونَ...)(۳۱۲) هرگز به حقیقت نیکوکای نمی رسید تا اینکه ازآنچه دوست دارید، انفاق کنید. آفتهای انفاق آفتهایی انفاق را تهدید می کند که باید ازآنها جلوگیری شود وگرنه انفاق را بی ارزش می کند واثرش رانابود می سازد. اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم : الف ـ منّت واذّیت اگـر انـفـاق مـوجـب آزار و رنـجـش نـیـازمـنـدان شود، شخصیت آنان خرد شده وسرمایه های روانی واجتماعی آنان را از بین می برد از این رو، قرآن کریم به پیروانش دستور می دهد: (یا اَیُّهاءَ الَّذینَ آمَنوُا لا تُبْطِلوُا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْاءَذی ...)(۳۱۳) ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، بـخـشـشـهـای خـود را بـامـنـّت وآزار باطل نسازید. علی علیه السلام می فرماید: (آفَةُ السَّخاءِ الْمَنُّ)(۳۱۴) منّت گذاشتن ، آفت سخاوت است . و همچنین می فرماید: (اءَلْمَنُّ یُفْسِدُ الْاءِحْسانَ)(۳۱۵) منّت گذاشتن احسان را فاسد می کند. ب ـ بزرگ شمردن انفاق یکی دیگر از آفتهای انفاق بزرگ شمردن آن است . قرآن کریم می فرماید: (وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرْ)(۳۱۶) منت مگذار وفزون مشمار.(یعنی آن را بزرگ مشمار). وامیرمؤ منان (ع ) فرمود: (مَنْ اءَعْجَبَ بِعَمَلِهِ اَحْبَطَ اَجْرَهُ)(۳۱۷) کسی که به عملش عجب بورزد،ثوابش رانابود می کند. ج ـ اسراف و تبذیر آفت سوّم ، زیاده روی در انفاق است . علی (ع ) فرمود: (آفَةُ الْجُودِ اَلتَّبْذیرُ)(۳۱۸) تبذیر وزیاده روی ، آفت بخشش است . همچنین فرمود: (اَقْبَحُ الْبَذْلِ اَلسَّرَفُ)(۳۱۹) اسراف ، زشت ترین بخشش است . آثار انفاق انـفـاق علاوه بر اینکه تاءثیر زیادی در اقتصاد جامعه ، فقر زدایی وثوابهای فراوان دنیوی واخـروی دارد، آثـار مـهـمـّی درتـحـکـیم اخلاق و روابط اجتماعی می گذارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم : الف ـ ایجاد دوستی انفاق ، بذر محبت و دوستی را درجامعه می کارد، صفا و صمیمیت افراد رانسبت به یکدیگر بیشتر می کند و روابط اجتماعیشان رامحکمتر می سازد. حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود: (اَلسَّخاءُ یَزْرَعُ الْمَحَبَّةَ)(۳۲۰) سخاوت محبت را (در دلها ) می کارد. ب ـ سیادت وآقایی اثـر دیـگـر انـفـاق ، ایجاد عظمت وبزرگواری برای شخص انفاق کننده است که بدین وسیله در دل افراد جامعه نفوذ می کند و مردم او را بزرگ وگرامی می دارند. علی (ع ) در این باره فرمود: (سَبَبُ الْسِّیادَةِ اَلسَّخاءُ)(۳۲۱) سخاوت ، سبب بزرگی است . ونیز فرمود: (بِالْجُودِ یُبْتَنَی الْمَجْدُ...)(۳۲۲) مجد وبزرگی ، بر جود وبخشش بناشده است . ج ـ پوشاندن بدیها پوشاندن عیبها یکی دیگر از آثار انفاق است . چنانچه امیرمؤ منان (ع ) فرمود: (بِالسَّخاءِ تُسْتَرُ الْعُیُوبُ)(۳۲۳) عیبها به سبب سخاوت ، پوشانده می شود. نقش درآمدهای حرام در اخلاق قـت ایـن نـیـازهـا مـقـدمـه ای بـرای رسـیـدن بـه هـدف بـالاتـری اسـت . هـدف ، کـمـال یـابـی و رسـیـدن بـه درجـه قـرب الهی است . کسی می تواند به این درجه برسد که نـیـازهـای مـعـنـوی خـود را بـر آورد وقلبِ خود را به کرامتهای اخلاقی آراسته کند تا با قلبی سلیم ، به جوار قدس الهی باریابد.(۳۲۴) تصادی جدا نیست ، وبسیاری از فعالیتهای اقتصادی که از دیدگاه مکاتب اقتصادی شرق و غرب مـُجـاز است ، دراسلام ممنوع می باشد. علت ممنوع بودن نیز داشتن مفسده فردی یا اجتماعی است ، گـرچـه فلسفه آن را ما درک نکرده باشیم وچون مسائل اخلاقی در این مکتب اصالت دارد، رسیدن به نیازهای مادی نباید، فضایل اخلاقی را به خطر اندازد. در ایـن درس آثـار درآمـدهـای حـرام دراخـلاق را شـرح مـی دهـیـم ولی پـیـش از آن ، شـناخت اجمالی درآمدهای حرام ضرورت دارد. درآمدهای حرام را مـجـاز شـمـرده اسـت به دست آید، مثل : زراعت ، تجارت ، حرفه وصنعت ، ارث ، بخشش وغیره . درآمدهای حرام آنهایی است که اسلام بطور صریح آنها را حرام شمرده و پیروان خویش را ازآنها مـنـع کـرده اسـت . و درآمـدهـای مـشکوک به آنهایی گفته می شود که مشروعیت یا ممنوعیت آن روشن نیست . با توجه به سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرمود: ( إِنَّ لِکُلِّ مَلِکٍ حِمیً، وَ حِمَی اللّهِ فِی الاَْرْضِ مَحارِمُهُ)(۳۲۵) هر پادشاهی قرقگاهی دارد، و قرقگاه خدا در زمین محرّمات اوست . گـفـت کـارهـای حـرام مـانـند منطقه ممنوعه ای است که ورود به آن نافرمانی و شکستن قرق الهی محسوب می شود، و در به دست آوردن روزی هم دادوستدهای حرام ، قرق ومرز است که باید محترم شـمـرده شـود. درآمـدی هـم کـه از راه دادوسـتـدهـای حـرام بـه دسـت مـی آیـد، نـامـشـروع و غیرقابل مصرف است . عـنـوان کـلی ایـن بـحـث درمـتـون اسـلامـی (سـُحـْت ) و مـصـرف آن (اءَکـْل سـُحـت ) یـعـنـی خـوردن مـال حـرام اسـت . مـراد از خـوردن مال حرام ، مطلق است ، خواه به مصرف خوردن وآشـامـیـدن بـرسـد، یـا بـه مصرف لباس ومسکن وغیره ، یا اینکه آن را تصرف کرده ، مصرف نکند. به همه این موارد عنوان (اءکل سحت ) یا(حرامخوری ) داده می شود. نـمـونـه هـایـی از درآمـدهـای حـرام دراسـلام عـبـارتـنـد از: درآمـد حـاصـل از شـراب ، قمار، دزدی ، کم فروشی ، ربا، رشوه ، فحشا، خیانت وغیره . همین طور همه کارهایی راکه موجب سود برخی وزیان برخی دیگر شود، حرام وگناه شمرده و برای آنها کیفر سخت وعده داده است . در اینجااین سؤ ال پیش می آید که : آیا درآمدهای حرام همه در یک درجه اند یانه ؟ کـشـنـده تـری در از بـیـن بـردن فـضـیـلتـهـای انـسـانی برخوردارند و برخی کمتر؛ به طور مـثال کم فروشی و رباخواری هر دو از درآمدهای حرام محسوب می شود، ولی پلیدی آنها یکسان نیست . رباخوار از نظر قرآن کریم ، حکم محارب با خدا را دارد.(۳۲۶) و به تعبیر امام باقر علیه السلام : ( اءَخْبَثُ الْمَکاسِبِ کَسْبُ الرِّبا)(۳۲۷) خبیث ترین درآمدها، درآمد ربااست . ولی درباره کم فروشان به ترساندن و سرزنش آنان بسنده کرده و فرموده است : (وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفین )(۳۲۸) وای به حال کم فروشان . خـلاصـه اینکه ، درجه پلیدی درآمدهای حرام یکسان نیست ، و شدّت وضعف دارد، ولی بطور کلی همه آنها در فضایل انسانی و اخلاقی نقش مخرّب دارند که به توضیح آن می پردازیم : تاءثیر درآمدهای حرام دراخلاق تاءثیر ناهنجار درآمدهای حرام بر اخلاق در دوجنبه اخلاق فردی و اجتماعی مطرح می شود: الف ـ فردی کسب مال حرام و دوری نکردن از آن ، باعث هلاکت انسان می شود و بسیاری از افراد به سبب آلوده شـدن بـه آن ، از سـعـادت مـحـروم مـی شـونـد و تـوفـیـق رسـیـدن بـه درجـات کمال را پیدا نمی کنند و در نتیجه به نکبتهای دنیا و آخرت دچار می شوند: ۱ـ سـیاهی دل : خوراک پلید و حرام دل را سیاه می کند و دراثر آن ، امید خیر درانسان از بیــن می رود، به صورتی که پند و انــدرز در او اثرنمی کند و سخت ترین حادثه های دردناک ، او را متـــاءثّر نمی کند. چنانکه امام حسیــن علیه السلام به لشکریان ابن سعد فرمود: (فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَطُبِعَ عَلی قُلُوبِکُمْ... )(۳۲۹) شکمهایتان از حرام پر شده و بردلهایتان مُهر خورده است ( ودیگر حق را نمی پذیرید). ۲ـ لااُبـالیـگـری وعـیـّاشـی : درآمـدهـای حـرام باعث عیّاشی می شود برای اینکه هرکه از راههای نامشروع مالی به دست می آورد، مقیّد به اصول انسانی هم نیست . امام صادق علیه السلام دراین باره می فرماید: (مَنْ جَمَعَ مالاً مِنْ مَهاوِشَ اَذْهَبَهُ اللّهُ فی نَهابِرَ)(۳۳۰) هر کس مالی رااز راههای نامشروع به دست آورد، خداوند آن را درراههای نامشروع نابود می کند. ۳ـ تباهی عمر: امام صادق (ع ) در این باره می فرماید: (مَنْ کَسَبَ مالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ سُلِّطَ عَلَیْهِ الْبِناءُ وَالْماءُ وَالطّینُ)(۳۳۱) هـر کـس مـالی را از راه نـامـشـروع بـه دسـت آورد، سـاخـتـمـان و آب و گل براو مسلّط می شود. یـعـنـی بـه فـکـرش خـطـور مـی کـنـد کـه سـاخـتـمـان درسـت کـنـد و دنـیـای خـود را آباد سازد و مـال و عـمـر خـود را در آب و گـل صـرف کـنـد و از سـعـادت اخـروی غافل بماند. ۴ـ پـلیـدی نـسـل : اثـر نـامـطـلوب دیـگـر در آمـد نـامـشـروع درنسل حرامخوار ظاهر می گردد. امام صادق (ع ) دراین باره می فرماید: (کـَسـْبُ الْحـَرامِ یـَبـیـنُ فـیِ الذُّریَّةِ)(۳۳۲) (اثـر) درآمـد حـرام در نسل (آدمی ) آشکار می شود. ندارد و حال معنوی را ازانسان می گیرد، بطوری که عبادتش بی اثر می شود و دعایش برآورده نـمی شود. همچنین توفیق توبه پیدا نمی کند و همواره اضطراب درونی دارد، وچون تکیه گاه مـعنوی خود را ازدست داده است زندگیش دچار تزلزل می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: (اَلْعِبادَةُ مَعَ اَکْلِ الْحَرامِ کَالْبِناءِ عَلَی الرَّمْلِ)(۳۳۳) عـبـادت پـس از غـذای حـرام مـانـنـد سـاخـتـمـان سـاخـتـن بـر رَمْل و شن است . یـکـی از شرایط قبولی عمل ، داشتن تقواست ، و حرامخواری با تقوا ناسازگار است . کسی که درمـسـائل اقـتـصـادی تـقـوا ندارد، وخرج زندگیش را از راههای نامشروع به دست می آورد، شرط قـبـولی عـمـل را از دسـت داده است وعملش نابود می شود. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله دراین باره فرمود: (خـداونـد فـرشـتـه ای داردکـه هـر شـب در بـیـت المـقدس ندا می دهد: هرکس غذای حرامی بخورد، خداونداعمال واجب و مستحب او را قبول نمی کند.)(۳۳۴) امام باقر علیه السلام می فرماید: (مردی که مالی حرام و نامشروع به دست آورد و با آن حج و عمره انجام دهد و یا صله رحم کند از او قبول نمی شود .(۳۳۵) ۷ـ عـذاب اُخـروی : قـرآن مـجـیـد حرامخواری را از صفات یهود شمرده ،(۳۳۶) و به حرامخواران وعده دوزخ داده و فرموده است : (إِنَّ الَّذیـنَ یـَاءْکـُلُونَ اءَمـْوالَ الْیـَتـامـی ظـُلْمـاً إِنَّمـا یـَاءْکـُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعیراً)(۳۳۷) آنـان کـه اموال یتیمان را به ستم می خورند در حقیقت در شکم خود آتش فرو می برند و بزودی درآتش فروزان خواهند افتاد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز می فرماید: (خـداونـد عـز وجل فرموده است : کسی که اهمیت ندهد از چه راهی درهم و دینار به دست آورد. روز قیامت اهمیتی نخواهم داد که از کدام در دوزخ واردش سازم .)(۳۳۸) ود الهی بی توجه است ، تن به هر خیانتی می دهد؛ دروغ می گوید، حیله وتقلّب می کند، روحیه طـغـیـان وتـکـبّر دراو پیدا می شود، رحم و مروّتش از بین می رود و بالا خره فضیلتهای اخلاقی دروجـودش از بـیـن می رود. این اثرات درنسل او هم ظاهر می شود. از این رو، قرآن کریم سفارش می کند: (فَلْیَنْظُرِ الاِْنْسانُ إ لی طَعامِهِ)(۳۳۹) انسان باید به غذای خود نگاه کند. فـسـیـری مـی شـود گفت که منظور از نگاه کردن به مواد غذایی این است که وقتی سرسفره می نـشـیـنـد، بـطـور دقـیـق بـنـگـرد کـه آنـهـا را از چـه راهـی تـهـیـه کـرده اسـت ؟ حـلال یـا حـرام ؟ مـشـروع یـا نـامـشـروع ؟ یـعنی طبق این تفسیر، قرآن ما را به جنبه های اخلاقی وتربیتی درآمدها آگاه می کند.(۳۴۰) ب ـ اجتماعی ه هـر ذلّتـی مـی دهـد. نـیـت افـراد تـغـیـیر می کند و هر کس به فکر این می افتد که چگونه جیب دیـگـران راخـالی کـنـد. روح برادری و نوعدوستی از جامعه رخت بر می بندد ودر نتیجه ، اخلاق اجـتـمـاعـی درجـامـعه به خطر می افتد، چه اینکه تغییر سرنوشت اجتماع در گرو تغییراخلاق و رفتار مردم است . بـنـابـراین ، درآمدهای حرام یکی از عواملی است که بررفتار واخلاق اجتماعی اثر نامطلوب دارد که به بعضی ازآنهااشاره می کنیم : ۱ـ سلب امنیت اجتماعی : درآمدهای حرام درجامعه ، منشاء ایجاد کینه ودشمنی می شود و صلح و صفا را از بـیـن مـی بـرد. اسـلام نـمـی خـواهد امنیت جامعه از بین برود، از این رو، راههایی را که امنیت اجتماعی را به خطر می اندازند، ممنوع کرده است . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: (چـهـار چـیـزاسـت کـه به هر خانه ای وارد شود آن را خراب می کند و با برکت نیز ترمیم نمی شود: خیانت ، دزدی ، شراب خواری و زنا)(۳۴۱) بـا تـوجـه بـه اینکه خانواده یک واحد کوچکتر از اجتماع محسوب می شود، خرابی آن به اجتماع سرایت می کند. از این رو، وقتی فضایل اخلاقی درخانواده ها از بین رفت نباید از فساد جامعه و تخریب امنیت آن ایمن بود. امام رضا(ع ) در بیان علّت تحریم سرقت فرمود: ( ... اگـر دزدی مـبـاح و مـشـروع بـود، امـوال فـاسـد مـی شـد وقـتـل نـفـوس پدید می آمد. از این رو، غصب وچپاول که منجرّ به کشتار ونزاع و کشمکش وحسد می شود حرام گردید. ...)(۳۴۲) ۲ـ رکـود اقتصادی ورواج بی بندوباری : وقتی درجامعه کسب های حرام وجود داشته باشد، مردم دسـت از فـعـالیـت و کـار مـفـیـد بـرمـی دارنـد، و این بیکاری باعث رواج گناه و بی بند وباری درجامعه می شود. بنابراین ، امام رضا(ع ) درعلت تحریم ربا می فرماید: ( اگر ربا حلال بود مردم تجارت را رها می کردند.)(۳۴۳) ۳ـ از بین رفتن فضایل : در فلسفه تحریم ربا، تعبیرات مختلف است . یکی ازآنها این است که امام باقر(ع ) فرمود: ( إِنَّما حَرَّمَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ الرِّبا لِئَلاّ یَذْهَبَ الْمَعْرُوفُ)(۳۴۴) خداوند عز وجل ربا را حرام کرده تا کارهای معروف (نیک ) از بین نرود. ضـیـلت را تـقـویت می کند. اما رباخواری به آن دو، ضربه می زند. قرض الحسنه موجب محبت ، حـسـن تـفـاهـم ، نـشـر عـطـوفت و اُلفت بین قلبهاست و روح اتحاد، برادری و تعاون را درجامعه تـقویت می کند، اما ربا موجب کینه ، دشمنی ، اختلاف و سنگدلی است . و روح برادری واتحاد را از بین می برد. ۴ـ هـلاکـت اجـتماع : رواج معاملات نامشروع باعث می شودنیّتها عوض شود. هرکس به فکر تقلّب وگـول زدن دیـگـری بـاشـدتـا از ایـن راه درآمـدی تـهیه کند، واین باعث از بین رفتن اجتماع می گردد. پیامبراکرم (ص ) دراین باره می فرماید: (إِذا اءَرادَاللّهُ بِقَوْمٍ هَلاکاً ظَهَرَ فیهِمُ الرِّبا)(۳۴۵) اگر خداوند اراده کند ملتی راهلاک کند ربا میان ایشان آشکار شود. بـرایـن ، اگـر درامـر کسب روزی ، حدود الهی رعایت نشود. نه تنها فرد را از انسانیت ساقط، و نـسـل انـسـانـی را فـاسـد مـی کـنـد، بـلکـه اجـتـمـاع را بـه مـخـاطـره مـی انـدازد و اصـول اخـلاق اجـتـمـاعـی راجـدا شـود از هـم مـی پـاشـد. دراثـر فـروپـاشـی اصول اخلاقی ، جامعه دچار هرج و مرج وبی بندوباری می شود. این درس را با سخنی هشدار دهنده از رسول اکرم (ص ) به پایان می بریم : (إِنَّ اءَخْوَفَ ما اءَخافُ عَلی اُمَّتی هذِهِ الْمَکاسِبَ الْحَرامَ ...)(۳۴۶) بیمناکترین چیزی که برامت خود از آن می ترسم این درآمدهای حرام است . همنشینی با محرومان و یـا لحـظـه ای کـنـارشان بنشینند. چنین فرهنگی از خوی زشت تکبّر و فخر فروشی منشاء می گـیـرد و سـبب فاصله عمیق طبقاتی در جوامع بشری می شود واین فاصله تا آنجا عمیق شده که علاوه بر شکاف ظاهری ، رفتار، فرهنگ وحتّی طرز تفکّر دارا و درویش هم با هم تفاوت پیدا می کند. سخنسرای شیراز می نویسد : رم سـنـگـیـن اسـت وکـتـابـه رنـگین ، و فرش رخام انداخته وخشت پیروزه درو به کار برده گور پـدرت را چه ماند، خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک برآن پاشیده ؟ درویش پسر این بشنید وگـفـت :تا پدرت زیر آن سنگهای گران برخود بجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده بوده )(۳۴۷) دیدگاه اسلام دیـن مـقـدّس اسـلام ، نه تنها ثروتمندی وتهیدستی را معیار ارزش انسانها نمی داند، بلکه به پـیـروانش دستور می دهد باافراد فقیر ومحروم بگونه ای آبرومندانه ودلسوزانه رفتار کنند وثروت وشادی خویش رابا آنان تقسیم کنند. قرآن کریم می فرماید: (وَاصـْبـِرْ نـَفـْسـَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداوةِ وَ العَشِیِّ یُریدوُنَ وَ جْهَهُ و لاتَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیوةِ الدُّنْیا...)(۳۴۸) نـفـس خـویـش راهـمراه کسانی پایدار بدار که خدای خود را به صبح وشام می خوانند و وجه خدا راخواهانند ودر طلب زینت زندگی دنیا چشمان (نظر وتوجّه )خود را از آنان مگردان . پـیـامـبـر اکرم صلّی اللّه علیه وآله از طرف دشمنان مستکبرواشراف در فشار بود که گروه مؤ منان فقیر را از خود دور سازد. ازاین رو، خداوند دستور می دهد که در برابر این فشار فزاینده ، صبر واستقامت کن و هرگز تسلیم آنها مشو.(۳۴۹) رهبر بزرگ اسلام ، هنگام رحلت به علیّ علیه السّلام چنین وصیّت کرد: (اوُصیکَ بِالصَّلاةِ عِنْدَ وَقْتِها ...وَ حُبِّ الْمَساکینِ وَ مُجالِسَتِهِمْ )(۳۵۰) تورا به نماز اوّل وقت ودوستی وهمنشینی با درماندگان سفارش می کنم . امام سجّاد علیه السّلام نیز در دعا از خدا چنین می خواهد: (اَللّهُمَّ حَبِّبْ اَلیَّ صُحْبَةَ الْفُقَراءِ وَ اَعِنّی عَلی صُحْبَتِهِمْ بِحُسْنِ الصَّبْرِ)(۳۵۱) ای خدای من ! رفاقت وهمنشینی فقیران را محبوب من گردان و مرا با صبری نیکو برهمنشینی آنها یاری فرما. استاد شهید مرتضی مطّهری (قده ) می فرماید: (زین العابدین (ع ) پیک محبّت بود. راه می رفت ، هرجا کسی را می دید، هر جا غریبی را، فقیر ومستمندی را می دید به خانه خودش می آورد، خانه اوخانه مسکینان ویتیمان بود.)(۳۵۲) آثار همنشینی با محرومان هـمـنـشـیـنـی بـا افـراد باعث انس گرفتن به آنهاست .نشست وبرخاست با محرومان دارای فواید وآثار خوبی است که درزیر به چند نمونه اشاره می کنیم : الف ـ الفت و یکپارچگی جامعه هـمـنـشـیـنـی بـا مـحـرومـان باعث می شود تا جامعه طبقاتی که مورد نکوهش دین مقدّس اسلام قرار گـرفـته است از بین برود، وانسان ، خود را شریک غم آنها بداند، واز تکبّر وخودپسندی دوری کند. ائمّه اطهار (ع ) به خاطر این که احساس همدردی رابه مردم یاد دهند، با فقرا ومحرومان هم غذا می شدند وبه خانه آنها می رفتند. امـام حـسـن مـجـتـبـی عـلیـه السـّلام گـروهـی از فـقـرا را دیـد کـه در حـال غـذا خـوردن بـودنـد، آنـهـا امـام رادعـوت کـردنـد وامـام نـیـز قبول کرد وبا آنها غذا خورد. بعد فرمود: (اِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرینَ)(۳۵۳) خداوند مستکبران را دوست ندارد . امام خمینی قدّس سرّه می فرماید: (اگـر (نـفـس ) تـاءنّف می کند از مجالست با فقرا ومساکین ، تو دماغ او رابه خاک مالیده ، با فقرا مجالست کن ، هم غذا شو، همسفر شو، مزاح کن ....)(۳۵۴) ب ـ قناعت رفـت وآمـد بـابینوایان ومشاهده زندگی آنها از نزدیک سبب می شود که انسان از وضع زندگی خـویـش خـشـنود شود و روحیه قناعت وبی نیازی در او تقویت گردد برعکس ، همنشینی با مترفین وثروتمندان ، سبب افزونی حرص وآز می شود. امام باقر علیه السّلام فرمود: (اِیّاکَ اَنْ تَطْمَحَ بَصَرَکَ اِلی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ ...)(۳۵۵) مبادا به بالا دست خود چشم بدوزی . وهمچنین برای به دست آوردن ، صفت قناعت می فرماید: (اگـر مـی خـواهـی بـه انـدک اکـتـفـا نـمـایـی ، زنـدگـی رسـول خـدا صـلّی اللّه عـلیـه وآله را بـه یـاد آور، کـه خـوراک او جو وشیرینی او خرما وهیزمش پوست درخت خرما بود، اگر به دست می آورد.)(۳۵۶) ج ـ قدردانی از نعمتها هـمـنـشینی با محرومان سبب می شود تا انسان ازنعمتهای الهی که در اختیار او قرار گرفته است قدردانی کند. حضرت علیّ علیه السّلام فرمود: (جـالِسِ الْفـُقَراءَ تَزْدَدْ شُکْراً)(۳۵۷) با فقرا همنشینی کن تا سپاسگزاری راافزون کنی . امام صادق علیه السلام می فرماید: (...اِیـّاکـُمْ وَ مـُجـالَسـَةَ الْمُلوُکِ وَ اَبْناءَ الدُّنْیا...وَ انْظُرْ اِلی مَنْ هُوَ دوُنَکَ فَتَکوُنَ لِاءَنْعُمِ اللّهِ شاکِراً، وَ لِمَزیدِهِ مُسْتَوْجِباً ...)(۳۵۸) ازهـمنشینی با پادشاهان وفرزندان دنیا دوری کنید... ونگاه کن به پایین تر از خود تا این که از نعمتهای خدا قدردانی کنی ، ولایق نعمتهای فراوان خداشوی .... امام باقر علیه السّلام فرمود: (لا تُجالِسِ الْاءَغْنِیاءَ فَاِنَّ الْعَبْدَ یُجالِسُهُمْ وَ هُوَ یَری اَنَّ لِلّهِ عَلَیْهِ نِعْمَةٌ فَمایَقُومُ حَتّی یَری اَنْ لَیْسَ لِلّهِ عَلَیْهِ نِعْمَةٌ)(۳۵۹) بـا ثـروتـمـندان مجالست نکن ، چرا که انسان با آنها نشست وبرخاست می کند درحالی که اذعان داشـتـه خـداونـد بـه او نـعـمت داده است ، ولیکن (پس از همنشینی باآنها) بر می خیزد ومی پندارد خداوند به او هیچ نعمتی نداده است . دـ تحمّل فقر خـوب اسـت کـه غـیـر فـقـیـر بـا فـقـرا هـمنشینی کند و سختی ومشکلات زندگی آنها را ازنزدیک بـبـیـنـد،تـااگـر روزی گـرفـتـار فـقـر شـد، بـتـوانـدآن راتحمّل کند.سعدی می گوید: هـرگـز از دور زمـان نـنـالیـده بـودم و روی از گـردش آسـمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم بـرهـنه مانده بود واستطاعت پای پوشی نداشتم ، به جامع کوفه درآمدم دلتنگ ، یکی را دیدم که پای نداشت ، سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم . مرغ بریان به چشم مردم سیر کمتر از برگ تره بر خوان است و ان که را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است .(۳۶۰) هـبهره مندی ازشفاعت انـسـانـهـایـی کـه در دنـیـا بـامحرومان هم غذا شده و همنشینی کرده اند، در آخرت ازمحبّت وشفاعت محرومان ومستضعفان برخوردارمی گردند.پیامبراکرم (ص ) فرمود: فـقـرا بـسـیـار آشـنـایی کنید و در نزد ایشان دستی داشته باشید که برای آنان دولتی خواهد بود(گفتند یارسول اللّه ، دولت آنها چیست ؟ فرمود:(در روز قیامت به ایشان گویند: بنگرید هـرکـه بـه شـمـا خـوردنـی یـا آشـامـیـدنـی یـاپـوشـیـدنـی داده دسـتـش رابـگیرید و به بهشت برید.)(۳۶۱) وـ نجات از جهنّم هـمـنشینی با محرومان ودعوت آنها به منزل باعث می شود که خداوند انسان را مورد آمرزش خویش قرار دهد . امام صادق علیه السّلام می فرماید: (...اِنَّهـُمْ اِذا دَخـَلوُا مـَنـْزِلَکَ دَخـَلوُا بـِمـَغـْفـِرَتِکَ وَ مَغْفِرَةِ عَیالِکَ وَ اِذا خَرَجوُا مِنْ مَنْزِلِکَ خَرَجوُا بِذُنُوبِکَ وَ ذُنُوبِ عَیالِکَ)(۳۶۲) فـقرا با آمدن به خانه تو مغفرت الهی را برای تو وخانواده ات می آورند وهنگامی که ازخانه ات خارج می شوند باعث خارج شدن گناهان تو و خانواده ات می شوند. پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمود: (اِنَّ لِکُلِّ شَْی ءٍ مِفْتاحاً وَ مِفْتاحُ الْجَنَّةِ حُبُّ الْمَساکینِ وَالْفُقَراءِ الصّابِرینَ وَهُمْ جُلَساءُ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ)(۳۶۳) هـمانا هرچیزی دارای کلیدی است ، وکلید بهشت دوستی مسکینان وفقیران صابر است ، اینان روز قیامت همنشینان خداوند خواهند بود. بـه امـید آن که فرمایش قرآن کریم و راه و روش معصومین (ع ) را الگوی زندگی خویش قرار دهـیـم وبـا هـمـنـشـیـنـی بـافـقـرا، یـتـیـمـان ومـسـکـیـنـان خـود را از رذایل اخلاقی پاک کنیم وبه صفات پسندیده آراسته شویم . حرص و طمع تعریف حرص و طمع حرص به معنای زیادت جویی و آزمندی است .(۳۶۴) طمع به معنای چشمداشت وتوقّع در اموال مردم است .(۳۶۵) و در اصطلاح ، حرص صفتی نـفـسانی است که انسان را به گرد آوردن آنچه بدان نیاز ندارد برمی انگیزد، بی آن که به حدّ و مقدار معیّنی اکتفا کند.(۳۶۶) وطمع عبارت است ازتوقّع داشتن در اموال مردم .(۳۶۷) دیدگاه اسلام از آنـجایی که حرص و طمع دارای مفاسد زیادی هستند و باعث بوجود آمدن فرومایگیهای اخلاقی می شوند، دین مقدّس اسلام آنهارا مورد نکوهش قرارداده است . پیامبراکرم صلّی اللّه علیه وآله می فرماید: (لَوْ کـانَ لاِ بـْنِ آدَمَ وادِیـانِ مـِنْ ذَهـَبٍ لاَ بـْتـَغـی وَ راءَهـُمـا ثـالِثـاً وَ لا یـَمْلاَ ءُ جَوْفَ ابْنِ آدَمَ اِلا التُّرابُ وَ یَتُوبُ اللّهُ عَلی مَنْ تابَ)(۳۶۸) اگـر بـرای فـرزنـد آدم دو درّه از طـلا بـود بـه حـقـیـقـت دنـبـال سـوّمـی مـی گـشـت وپـر نـمـی کند شکم فرزند آدم را مگر خاک ، وخداوند هر کسی را که توبه کند، می پذیرد. ونیز می فرماید: (...اِنَّهُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ حَتّی تَسْتَکْمِلَ رِزْقُها، فَاَجْمِلُوا فیِ الطَّلَبِ...)(۳۶۹) همانا هرگز جانداری نمی میرد، مگر اینکه همه روزی مقدّر خود را دریافت کند. پس در طلب روزی نیکو عمل کنید. انـسـان ، مـوظـّف اسـت کـه در پـی کسب روزی برود ولی در طلب روزی اقدام او باید اقدام نیکو وجـمـیـل بـاشـد، عمل نیکو و روش پسندیده در طلب روزی ، به ترک حرص و طمع است . حضرت علی علیه السلام می فرماید: (اَلْحِرْصُ رَاءْسُ الْفَقْرِ وَ اُسُّ الشَّرِ)(۳۷۰) حرص سبب فقر وپریشانی وریشه بدی است . ودرجای دیگر می فرماید: (لا یـُفـْسـِدُ الدّیـنَ کـاَلطَّمـَعِ)(۳۷۱) چـیـزی مثل طمع ، دین را تباه نمی سازد. ریشه های حرص وطمع حـرص یـک نیرویی است که بر وجود انسان چیره گشته ، او را به جمع آوری ثروت وا می دارد چنان که قرآن کریم می فرماید: (اِنَّ الاِنْسانَ خُلِقَ هَلوُعاً اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ اِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنوُعاً)(۳۷۲) انـسـان حریص آفریده شده است . هنگامی که بدی به او رسد، بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او رسد مانع استفاده دیگران می شود. مهمترین ریشه های حرص دوچیز است : الف ـ بی اعتمادی به خدا انـسـانـی کـه فـکـر مـی کـنـد بـایـد هـرچـه تـوانـایـی دارد، بـرای انـبـاشـتـن مـال صـرف کـنـد، واز قـدرت خـویـش بهره ببرد، یقین ندارد که خداوند روزی رسان واقعی است وبه تعبیر حضرت علی علیه السلام انسان حریص به خدا اعتماد ویقینی ندارد. (عَلیَالشَّکِّ وَ قِلَّةِ الثِّقَةِ بَاللّهِ مَبْنیَ الْحِرْصِ وَ الشُّحِّ)(۳۷۳) بنای حرص وبخل بر کم اعتمادی به خدا وشکّ به او نهاده شده است . مرحوم ملاّ احمد نراقی می نویسد: وتـمـنـدی رفـت وگـفـت : شـنـیـده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان بدهی ، من نیز درویـشـم ، ثـروتـمـنـد گـفـت : مـن نـذر نـابـینایان کرده ام تو که نابینا نیستی ، درویش گفت : نـابـیـنای واقعی من هستم که درگاه خدای کریم را گذاشته به درِ خانه چون تو گدایی آمده ام !)(۳۷۴) ب ـ هدف انگاشتن دنیا انـسـانـی کـه دنـیـا ومـادّیـات را هـدف خـویـش قـرار داده اسـت ، درانـبـاشـتـن ثـروت وطـمـع بـه مـال دیـگـران زیـاده روی مـی کـنـد، بـطـوری کـه دوسـتـی مـال ومادّیات تمام قلبش را فرا می گیرد، ومکارم اخلاقی و صفات انسانی را فراموش می کند. قرآن کریم می فرماید: (کـَلاّبـَل لاّتُکْرِموُنَ الْیَتیمَ وَ لا تَحاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ وَ تَاءْکُلُونَ التُّراثَ اَکْلاً لَمّاً وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبّاً جَمّاً.(۳۷۵) نه چنان است . شما یتیم راگرامی نمی دارید، ویکدیگر را به خوراندن مسکین ترغیب نمی کنید ، ومیراث را حریصانه می خورید، ومال را زیاد دوست دارید. ولی اگر دیده بصیرت انسان بینا باشد ودرپی این دنیای فانی ، سرای باقی رانظاره کند، نـه تـنـهـا بـه پستی حرص و طمع تن در نمی دهد، بلکه بسیاری از امور مادّی را نیز به دیده حقارت می نگرد. حضرت علی علیه السّلام فرمود: (لَوْ رَاَی الْعَبْدُ اَجَلَهُ وَ سُرْعَتَهُ اِلَیْهِ اَبْغَضَ الْاءَمَلَ وَ تَرَکَ طَلَبَ الدُّنْیا)(۳۷۶) اگرانسان مرگ و شتاب آن را می دید،آرزوها رادشمن می داشت ودنیا طلبی راترک می کرد. آثار حرص و طمع آزمندی وتوقّع داشتن در اموال مردم آثار ناهنجاری را در پی دارد، از آن جمله : الف ـ خواری و گرفتاری انـسـان طمعکار و آزمند، خوار و ذلیل دیگران است و به خاطر این که مالی به دست آورد، آبرو و شخصّیت خویش را از دست می دهد.حضرت علی (ع ) می فرماید: (عَبْدُ الْمَطامِعِ مُسْتَرِقُّ لا یَجِدُ اَبَداً الْعِتْقَ)(۳۷۷) بنده طمعها دربندی است که هرگز آزادی نخواهد یافت . وباز می فرماید: (اِتَّقُوا الْحِرْصَ فَاِنَّ صاحِبَهُ رَهینُ ذُلٍّ وَ عَناءٍ)(۳۷۸) ازحرص دوری کنید که حریص ، گرفتار خواری وسختی است . انـسـان حـریـص هیچ گاه آرامش ندارد، یعنی به سبب حرصی که به انباشتن ثروت دارد، همیشه دررنج وناراحتی است و هرگز استراحتی ندارد.(۳۷۹) ب ـ عدم آسایش آزمـنـدی وطـمـع یـک صـفـت درونـی اسـت که انسان رابه جمع آوری ثروت ونفع مادّی وا می دارد ، بـطـوری کـه مـال وکـارهـای مـادّی مـحور همه افکار وتلاشها وسبب سلب آسایش انسان می شود. حضرت علی علیه السّلام می فرماید: (لا یُلْقَی الْحَریصُ مُسْتَریحاً)(۳۸۰) هیچ گاه حریص راحت دیده نمی شود . همچنین می فرماید: (اَلْحِرْصُ مَطِیَّةُ التَّقَبِ)(۳۸۱) حرص مرکب رنج و مشقّت است . ج ـ جراءت برگناه انـسـان حـریـص وطـمـعـکـار بـه خـاطـر عـلاقـه شـدیـدی کـه بـه مـال دارد، مـوازیـن شـرعـی را رعـایـت نـمـی کـنـد، و حـقـوق دیـگـران را پایمال می سازد تاخود مال بدست آورد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: (مـا اَفـْسـَدَ الرَّجـُلَ مـِثـْلُ الطَّمـَعِ)(۳۸۲) چـیـزی مثل طمع انسان را فاسد نمی کند. همچنین می فرماید: (...وَ الْحِرْصُ وَ الْکِبْرُ وَالْحَسَدُ دَواعٍ اِلیَ التَّقَحُّمِ فیِ الذُّنوُبِ)(۳۸۳) آز و خود بزرگ بینی ورشک بردن موجب فرورفتن در گناهان است . گـاهـی عـلاقـه شـدیـد بـه مـال ومـنـال آنـچـنـان در انسان اثر می گذارد که بی پروا به هرگناهی دست می زند، وحتّی حاضر است به خاطر دست یافتن به مقام ، خون شریف ترین انسانها را بریزد.(۳۸۴) سَعدان می گوید: ازامـام صـادق (ع ) سـؤ ال کـردم : آنـچـه ایـمـان انـسـان رااسـتـوار مـی سـازد، چـیـسـت ؟ فـرمـود: پـرهـیـزگـاری ، پـرسـیـدم : آنـچـه انـسـان را از دیـن خـارج مـی کـنـد چـیـسـت ؟ فـرمـود: طمعکار .(۳۸۵) د ـ سختی مرگ دلبـستگی بیش از حدّ به دنیا وابستگی به آن را درپی دارد وبریدن این وابستگی هنگام مرگ بسیار سخت ودشوار است . حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: (مَنْ کَثُرَ اِشْتِباکُهُ بِالدُّنْیا کانَ اَشَدَّ لِحَسْرَتِهِ عِنْدَ فَراقِها)(۳۸۶) کسی که زیاد در دنیا فرو رفته باشد هنگام مرگ حسرت واندوهش زیاد تر خواهد بود. امام خمینی قدّس سرّه می فرماید: (ازمـفاسد حبّ دنیا وتعلّق به آن ، این است که انسان را از مردن خائف کند.واین خوف که از محبّت دنـیـا وعـلاقـه قـلبـی بـه آن پـیـداشـود، بـسـیار مذموم است وعمده سختی مردن همین فشار رفع تعلقّات وخوف ازخود مرگ است .(۳۸۷) هـ سختی حساب نـداشـتـه انـد روز قـیـامت حساب آسانی دارند و زودتر از دیگران از حسابرسی رهایی پیدا می کـنـنـد، ولی کـسـانـی کـه بـا حـرص و طـمـع شـدیـد، مـال جـمـع کـرده انـد، وتـوجـهـی بـه حلال و حرام نداشته اند و حقوق الهی را رعایت نکرده اند، گرفتار عذابی سخت و دردناک خواهند شد. قرآن کریم می فرماید: ( اَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللّهِ وَلا تُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ)(۳۸۸) مال و ثروت خود را در راه خدا انفاق و بخشش کنید، وخویشتن را به هلاکت نیفکنید. پیامبراکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: (اَلا اُخْبِرُکَ بِاَهْلِ النّارِ؟ کُلُّ جَعْظَرِی جَوّاظٍ مُسْتَکْبِرٍ جَمّاعٍ مَنُوعٍ)(۳۸۹) آیـا تـو را از اهـل جـهـنـّم بـا خـبـر نـکـنـم ؟ هـر کـس کـه خـود پـسند و خود خواه و متکبّر وحریص و بخیل باشد. حضرت علی علیه السّلام می فرماید: ( ثَمَرَةُ الطَّمَعِ ذُلُّ الدُّنْیا وَشِقاءُ الاَّْخِرَةِ)(۳۹۰) میوه طمع ، خواری دنیا و بدبختی آخرت است . بـه امـیـد آنـکـه فـرمـایـش قـرآن کـریم و معصومین (ع ) تابلوی زندگی مان قرار گیرد و به بیماری حرص و آزمندی مبتلا نگردیم . حفظ بیت المال بیت المال چیست ؟ (بـیـت المـال ) از دو کـلمـه (بـیـت ) و (مـال ) تـرکـیـب شـده که به فارسی می شود (خانه مـال )کـه همان خزانه است . درفرهنگ لغت هم این گونه معنی کرده اند: (جایی که درآن مالی را گذارند که همه مسلمانان را درآن حق باشد.)(۳۹۱) ه کـه درآن امـوال رانـگـاه مـی داشـتـه انـد، ایـن امـوال احـیـانـاً شـامـل صـدقـات ، غـنـایـم وفـئ بـوده اسـت ، امـّا بـعـدهـا کـلمـه بـیـت المـال بـرخـود امـوال ، اطـلاق شـده ، نـه بـر مـحـل نـگـاهـداری آنـهـا و کـلمـه (بـیـت المال مسلمین ) دایره خاصی را شامل می شود که متعلق به عموم مسلمانان است .(۳۹۲) مـوال بـیـت المـال اطـلاق مـی گـردد. امـّا کـلمـه بـیـت المـال مـسـلمـانـان بـرای بـخـش دوم ایـن اموال اصطلاح شده یعنی به درآمدهایی از دولت که دارای مصارف از پیش تعیین شده ای نبوده ، بـلکـه مـصـرف آن مـصـالح مـسـلمـانـان بـه صـورت کـلّی اسـت . مـانـنـد جـزیـه و خـراج ، بـیـت المال مسلمانان گفته می شود. بیت المال از آن کیست ؟ بنابرآنچه بیان شد، اموالی که دولت اسلامی دریافت می کرده بر دو گونه است : ن و پـرداخت به موارد مصرف آن بوده . مانند زکات وکفارات که مصرف آنها معین گردیده است ، دولت گرچه این اموال را دراختیار خود می گیرد، امّا موظّف است که در مصارف تعیین شده صرف کـنـد. ایـن گـونـه امـوال مـتـعـلق بـه عـمـوم مـسـلمـانـان نـیـسـت و از بـیـت المال مسلمانان بشمار نمی رود. اجـد، بـیـمـارسـتـانـهـا و غـیـره شـود و گـاهـی نـیـز مـصـالح اقـتـضـا مـی کـنـد بـیـت المال بین مسلمانان تقسیم شود و به هرکدام سهمی از آن پرداخت گردد، مانند دوره ای که فقر و نـیـازمـندی بر غالب افراد جامعه چیره شده باشد. دراین صورت به همه افراد مسلمان ، سهمی پرداخت می گردد.(۳۹۳) ضرورت حفظ بیت المال ت المال سرو کار دارد نیز ایجاب می کند که منتهای دقّت ، دلسوزی وامانتداری را نسبت به بیت المـال ـ هـر چـنـد نـاچـیـز بـاشـد ـ اعـمـال کـنـد و اجـازه نـدهـد کـه حـیـف و مـیـل شـود و بـه یـاد داشـتـه بـاشـد کـه در روز بـازپـسـیـن در بـرابـر دسـتـگـاه عدل الهی باید پاسخگو باشد. قرآن مجید می فرماید: (وَنَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیمَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَاِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنابِها وَ کَفی بِناحاسِبینَ)(۳۹۴) روز قـیـامـت ، تـرازوهـای عدل را بر پا می کنیم ، به هیچ کس ستم نمی شود، اگر (عملی ) به اندازه یک خردل هم باشد، آن را به حساب می آوریم و این کافی است که ما حسابرس هستیم . هـمـچـنـیـن بـایـد آگـاه بـود کـه امـوال عـمـومـی ، مـتـعـلق بـه هـمـه مـلت اسـت و حـیـف و میل حتی یک تومان آن تجاوز به حقوق دیگران است . بیت المال ، امانت مردمی آگـاه بـاشـنـد کـه از سـوی مـردم و حـکـومـتی که متعلق به آنان است ، امین شناخته شده اند واین امـوال بـه عنوان امانت به آنها سپرده شده است و امانتداری ایجاب می کند که امانت را به گونه ای صـحـیـح و طـبـق مـصـلحـت بـه کـار گیرند یا به اهل امانت برگردانند. چنانکه قرآن مجید می فرماید: ( اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ اِلی اَهْلِها)(۳۹۵) خداوند به شما فرمان می دهد که امانتها را به صاحبانش برگردانید. دیـگـر ایـن کـه امـوال عمومی و بودجه اختصاصی را باید در محلی که قانون و شرع معین کرده اسـت بـه کـار گـرفـت و هـرگـونـه جـابـجـایـی و تـغـیـیـر وتـحـوّل بـرخـلاف درسـتـی وامـانـتـداری اسـت . قـرآن مـجـیـد پـیـرامـون یـکـی از مـوارد بـیـت المال چنین رهنمود می دهد: ( اِنَّمـاَالصَّدَقـاتُ لِلْفـُقـَراءِ وَالْمـَسـاکـینِ وَالْعامِلینَ عَلَیْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَالْغارِمینَ وَ فی سَبیلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ)(۳۹۶) صـدقـات (زکـات ) فـقـط بـرای فـقـیران ، مسکینان ، کارگزاران جمع آوری آن ، به دست آوردن دل مـخـالفـان ، آزاد کـردن بـنـدگان ، قرضداران ، انفاق در راه خدا و مسافران در راه مانده است (واین ) فریضه ای از جانب خداست و خدا دانا وحکیم است . خیانت به بیت المال و پیامدهای آن هـرگـونـه سـوء اسـتـفـاده ، حـیـف و مـیـل و سـُسـتـی نـسـبـت بـه بـیـت المـال خـیـانـت مـحـسـوب مـی شـود که بطور جدی باید از آن پرهیز کرد؛ زیرا امیرمؤ منان علیه السلام فرموده است : ( اَعْظَمُ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الاُْمَّةِ)(۳۹۷) بزرگترین خیانت ، خیانت به امّت است . ودر سخنی دیگر منشاء خیانت را کم تقوایی و بی دینی دانسته ، می فرماید: (اَلْخِیانَةُ دَلیلٌ عَلی قِلَّةِ الْوَرَعِ وَ عَدَمِ الدِّیانَةِ)(۳۹۸) خیانت ، نشانه کمبود ورع و بی دینی است . مـی کـنـنـد و بـه عـبـارت دیگر، خائنان به اموال عمومی ، افراد دونمایه و خودپسندی هستند که حاضرند با ضربه زدن به منافع عمومی وخالی کردن جیب مردم ، وضع زندگی خود را بهبود بـخـشـنـد، غـافـل از آن که چنین انجامی ، فرجامی زشت و ناگوار دارد که گوشه ای از آن را در زیر می خوانیم : الف ـ اجتماعی خـواه ناخواه ، خیانت به اموال عمومی ، تاءثیر منفی و ناهنجاری ـ پیدا و پنهان ـ براجتماع خواهد گـذاشـت ، از آن جـمـله مـی تـوان هرج و مرج اجتماعی ، عدم امنیت مالی و سقوط ملّی رانام برد، که پیرامون هر یک ، توضیح مختصری می دهیم : ۱ـ هـرج و مـرج اجـتـمـاعـی : کـسـی کـه بـدون حـسـاب وکـتـاب در بـیـت المال تصرف می کند، درواقع بخشی از قانون را زیر پا نهاده که به همان نسبت ، سبب هرج و مـرج اجـتـمـاعـی شـده اسـت وزحـمتهای تنظیم و تخصیص بودجه را نیز به هدر داده و باعث رکود کارها می شود. هـمـکـاری بـا دولت سـربـاز زنـنـد و خـود نـیـز در اسـتـفـاده از اموال عمومی که دراختیارشان قرار می گیرد، احساس وظیفه نخواهند کرد، و چه بسا از این طریق زیـانـهـای بـزرگـی بـه بـیـت المـال وارد شـود و کارگردانان اصلی نظام نیز با نگرانی و تشویش خاطر و بد گمانی با مسائل برخورد کنند. راد دیگر نیز سرایت می کند و شیرازه مملکت را از هم می پاشد، زیرا کارگردانان خائن به جای رسـیدگی به امور مردم و پیشبرد برنامه های مختلف مملکت ، به خوشگذرانی و عیاشی و خرج کـردن پـولهای به یغما برده مشغول می شوند و چنین کاری به تنهایی برای سقوط یک مملکت کافی است . ر شـوم آن تـا سـالیانی دراز از بین نخواهد رفت ، این در حالی بود که بنا به گفته سفارت ایـران در (کـاراکاس ): شاه مخلوع ایران به تنهایی مبلغ ۲۵ بیلیون دلار ارز از کشور خارج کـرد کـه اگـر هـزار سـال عـمـر مـی کـرد روزی پـانـصـد و پنجاه هزار تومان می توانست خرج کند.(۳۹۹) ب ـ فردی عـلاوه بـر زیـانـهـای اجـتـمـاعـی کـه بـر شـمـردیـم ،خـیـانـت در بـیـت المال ، خسارتهایی رابطور مستقیم متوجه شخص خائن می کند از جمله : گـی : معمولاً کسی که از راه حرام ، درآمدی کسب کند و با سرکیسه کردن مردم ، گذران زندگی کـنـد، در نهایت به فقر و فلاکت دچار خواهد شد، چرا که (بادآورده راباد ببرد.) وخائن غالباً سزای خیانت خود را درهمین دنیا خواهد چشید. رسول گرامی اسلام صلی اللّه علیه وآله فرمود: ( مَنْ کَسَبَ مالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ اَفْقَرَهُ اللّهُ)(۴۰۰) هرکس ثروتی را از راه حرام به دست آورد، خدا او را فقیر خواهد کرد. ی : دومین اثر سوء حیف ومیل بیت المال ، برانگیخته شدن خشم الهی است ؛ زیرا خداوند نسبت به عـمـوم مـردم مـهـربـان است و هرکس نسبت به آنان ، کمترین ستمی روا دارد، دچار خشم او می شود. حـضـرت عـلی صـلوات اللّه عـلیـه بـه یـکـی از کـسـانـی کـه اموال عمومی را به یغما برده بود می نویسد: (فـَقـَدْ بـَلَغـَنـی عـَنـْکَ اَمـْرٌ اِنْ کـُنـْتَ فـَعـَلْتـَهُ فـَقـَدْ سْخَطْتَ رَبَّکَ وَعَصَیْتَ اِمامَکَ وَاَخْزَیْتَ اَمانَتَکَ)(۴۰۱) ازتـوبـه من خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی (که من شنیده ام ) پروردگارت را به خشم آورده ، امام خود را نافرمانی کرده وامانتت را بی ارزش کرده ای . از مـال دنـیـا کـه پـسـت ونـاپـایـدار اسـت ، مـعـامـله کـرده وبـا بـهـبـودی زنـدگـی مـادّی خـود، حـال دعـا و راز نیاز باخدا را از دست می دهد و از این رهگذر نزد خدا بی اعتبار می شود، به نکبت وبـدبـخـتـی دچـار مـی شـود و در اثـر گـنـاه خـیـانـت ، اگـر عمل نیکی داشته باشد، عملش نابود می شود. امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام پـس از آن کـه حـقـوق مـردم را از بـیـت المـال مـی پـرداخت ، دستور می داد آنجا را جارو کنند وبعد چند رکعت نماز می خواند و چنین دعا می کرد: (اَللّهـُمَّ اِنـّی اَعـوُذُ بـِکَ مـِنْ ذَنْبٍ یُحْبِطُ الْعَمَلَ، وَ اَعوُذُ بِکَ مِنْ ذَنْبٍ یُعَجِّلُ النِّقَمَ وَ اَعوُذُ بِکَ مِنْ ذَنْبٍ یَمْنَعُ الدُّع اءَ)(۴۰۲) پرورگارا! از گناهی که عمل را نابود می کند و نکبت را تسریع می کند ومانع پذیرفته شدن دعا می شود به تو پناه می برم . اخـت حـقـوق مـردم و در کـنـار بـیـت المـال ، نـشانگر این نکته باشد که گناهانی که آن پیامدهای نـاگـوار را در پـی دارد، در رابـطـه بـاحـیـف ومـیـل وخـیـانـت بـه بـیـت المـال صـورت مـی پـذیـرد و کـسـانـی که به اموال عمومی خیانت ورزند دچار چنین نکبتهایی می شوند و از حال معنوی محروم خواهند شد. ۴ـ آتـش دوزخ : حـرام خـواری از گناهان بسیار زشتی است که در اسلام بسیار مورد نکوهش قرار گـرفـتـه اسـت و مـصـر شـخـصـی بـیـت المـال از بـارزتـریـن مـصـداقـهای آن است ، کسانی که اموال عمومی را به ناحق می خورند، در آخرت در آتش قهر خدا گرفتار خواهند شد. سیره پیامبرو علی (ع ) رسـول خـدا صـلی الله عـلیـه وآله وامـیـرمـؤ منان علیه السلام با دقّت بیش از حد به امور بیت المـال رسـیـدگی می کردند تا مبادا درهمی بر خلاف رضای خدا و حقوق مردم مصرف شود. اینک به گوشه ای از دقت وسخت گیری آن دو رهبر معصوم می پردازیم (۴۰۳) الف ـ حسابرسی دقیق پـیـشوایان دلسوز اسلام ، حساب بیت المال را بطور دقیق رسیدگی می کردند و هیچ گاه اجازه نـمـی دادنـد کـه یـک درهـم آن نـابـجـا مـصـرف شـود ویـا حـقـی از کـسـی پایمال شود وچنین کاری راخیانت می دانستند و دامن مقدس آنان از چنین کاری پاک ومنزّه است .

پـس از آنـکـه رسـول خـدا صـلی الله عـلیـه وآله از جـنـگ (حـنین ) وآزادسازی اُسرا فارغ شد، رزمـنـدگـان ، گـرداگـرد آن حـضرت را گرفتند و گفتند : ای پیامبر خدا غنایم جنگی را میان ما تقسیم کن . آن حضرت کنارشتری ایستاد و مقداری از کرک کوهانش را کند وبه هوا افکند وفرمود:

(ای مـردم بـه خـداسـوگند من از غنایم ـ حتی مثل این کرک ـ جز خمس آن رانمی برم .که آن هم به شما خواهد رسید، پس (هرکس هرچه برده حتی ) نخ وسوزن را هم برگرداند زیرا خیانت درقیامت ، برای خائن ، بدترین ننگ وسبب ورود به دوزخ خواهد بود.) پس از سخنان پیامبر(ص ) مردی از انصار گلوله نخی راآورد وگفت : ای رسول خدامن این نخهارابرای دوزندگی برداشته ام ؟ پیامبر فرمود: (سـهـم مـن ازآن تـو بـاشـد (ولی سـهـم مـردم را بـه بـیـت المال برگردان ) آن مرد گفت : اگر کار به این دقیقی ومشکلی ، است نیازی به این نخها نیست ، این را گفت وآنها را روی بیت المال انداخت .(۴۰۴) ایـن داسـتـان بـیـانـگـر مـنـتـهـای دقـّت و دلسـوزی رهـبـر اسـلام در مـورد امـوال عـمـومـی و نـشـان دهـنـده سـیـره و طـرز عـمـل آن حـضـرت در مـسـائل مـالی اسـت و روش امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام در مـورد بـیـت المال مانند پیامبر بزرگوار است ، چنانکه نقل شده است : یـکـی از دخـتـرانـش ، گـردن بـنـدی رابـه صـورت (امـانـت تـضـمـیـنـی ) از بـیـت المال دریافت کرد تا در مراسم عید قربان از آن استفاده کند وقتی امام از موضوع آگاه شد، مسؤ ول بـیـت المـال رابـه حـضـور طـلبید و او را بشدت سرزنش کرد واز تکرار چنین کاری بر حذر داشت . وبه دخترش فرمود: (اگـر گـردن بـنـد را بـه صـورت عـاریه وبا ضمانت دریافت نکرده بودی ، نخستین بانوی هـاشـمـی بـودی کـه انـگـشـتـان دسـتـت بـه جـرم سـرقـت از بـیـت المال قطع می شد!) دخـتـر، کـه خـودرا صاحب حق می دانست ، گفت : من دختر امیرمؤ منانم ! چه کسی از من به این گردن بند شایسته تراست ؟امام در پاسخش فرمود: (آیاهمه بانوان مهاجر وانصار در مراسم عید با چنین گردن بندی زینت می کنند؟ (۴۰۵) ان راسـتـیـن ومـتـعـهـّد، بـویـژه حـضـرت امـام خـمـیـنـی قـدّس سـره هـم بـه پـیـروی از رسـول گـرامـی اسـلام وائمـّه اطـهـار در امـر امـوال عـمـومـی ، بـیـت المـال و مـصـارف آنـهـا از حـسابرسی دقیق و فراوان آن حضرت ، حکایت می کند. چنانکه یکی از همراهان امام در نجف اشرف در این باره چنین می گوید: بـی نـظیر، هفته به هفته به خدمت پدر می آمد و خرج هفته اش را می گرفت . امام به هیچ وجه ، بـیـش از مـخـارج ضـروری زنـدگـی به ا و نمی داد وهنگامی که حاج آقا مصطفی خواست به مکّه مـشرّف شود، از پول خانه ای که در قم فروخته بود ونیز مبلغی که تعلّق به همسرش داشت ، استفاده کرد. نـجـف را اجـازه مـی دادند، اما به کربلا یا جای دیگر، نمی توانستیم تلفن بزنیم ؛ زیرا امام ، تـحـریـم کرده بود، حتی به فرزند خود فرمود :تو حق نداری به تهران یا جای دیگر تلفن کـنـی ، ولی اگر در مسیر انقلاب بود، مانند نشر اعلامیه به وسیله تلفن یاگرفتن خبر، اجازه می داد. داد وزیـر آن نـوشـت :شـمـا در این قطعه کوچک هم می توانستید ، بنویسید. از این رو، آن برادر، کـاغـذهای خرده راجمع وجور می کرد ودر کیسه ای می گذاشت و هنگامی که می خواست برای امام ، چـیـزی بـنـویـسـد، روی آن کـاغـذ پـاره هـا مـی نـوشـت . امـام هـم زیـرش ، جـواب را مـی نوشتند.)(۴۰۶) ب ـ عدالت در توزیع یـژگـیـهـای دیـگـر حـکـومـت پـیـامـبـر وعـلی عـلیـهـمـا السـلام (عـدالت درتـوزیـع ) بـیـت المـال بـود. آن بـزرگـواران سـهـم هـر مـسـلمـانـی را از بـیـت المال بر مبنای قانون اسلام پرداخت می کردند وهرگز نظر شخصی ، فامیلی ، پارتی بازی ، تملّق گویی ومانند آن را در تقسیم بیت المال دخالت نمی دادند . وشـنـی مـسـتـفـاد مـی شـود کـه بـر تـقـسـیـم بـالسـویـه بـیـت المـال اصـرار مـی ورزیـده اند وعلت مخالفت برخی که ابتدا با آن حضرت ، بیعت کردند، همین بـود که دیدند در عطایا فرقی بین افراد نمی گذارد وکسی را بخاطر سابقه اسلام ، هجرت ، جهاد و خویشاوندی پیامبر(ص ) ترجیح نمی دهد.(۴۰۷) حضرت امیر(ع ) چند روز پس از به خلافت رسیدن به خزانه دار خود (عبیداللّه بن ابی رافع ) فرمود: نـخـسـت مـهـاجـران را صـدا کن وبه هریک سه دینار بپرداز، پس از آنها به انصار نیز همین قدر پرداخت کن ، سپس به هریک از مردم که حاضر شدند، سرخ باشند یا سیاه ، سه دینار بده . (سهل بن حنیف )به این تقسیم عادلانه اعتراض می کند وبااشاره به کسی می گوید: ای امـیـرمـؤ منان ! این شخص تا دیروز غلام من بوده است که آزادش کرده ام ، آیا سهم من واو یکی است ؟حضرت فرمود: (هر اندازه به تو بدهیم ، به او نیز می دهیم !) و هیچ کس را بردیگری برتری نداد.(۴۰۸) طـلحه وزبیر نیز به چنین قانونی اعتراض کردند وحتی سهمیه خود را دریافت نکردند، تا این قانون برابری راتغییر دهند. ولی حضرت علی علیه السلام به اعتراض آنان اعتنایی نکرد و فرمود: مـن کـه از نـزد خـود، چـنـیـن قـانـونـی را وضـع نـکـرده ام ، مـن وشـمـا شـاهـد بـودیـم کـه رسول خدا(ص ) چنین می کرد و کتاب خدا نیز گویا و گواه است .(۴۰۹) ج ـ صرفه جویی در مصرف افـی در امـوال عـمـومـی صورت نگیرد واز کمترین هزینه ، بیشترین بهره به دست آید تاعلاوه بـر حـفـظ بـیت المال ، اسراف وتبذیر نیز در بیت المال به وجود نیاید ودستگاه حکومت اسلامی چـون در بـار پـادشـاهـان سـتـمگر نشود.(۴۱۰) و زندگی ساده آن بزرگواران ، خود، گواه این مطلب است . رسـول خـدا(ص ) در غـزوه (خـیـبـر) گـنـجـیـنـه (آل ابـوالحـقـیق ) رابه غنیمت گرفت ، پس از بازگشت ، همسرانش درخواست کردند که آن گنجینه را میان ما تقسیم کن . حضرت فرمود: آن را طبق قانون خدا میان مسلمانان تقسیم کردم ! آنـهـا خـشـمـگین شدند و سخنانی گفتند. پس از چند روز، خداوند، به پیامبر(ص ) دستور داد که همسرانت را میان همین زندگی ساده و طلاق مخیّرکن (۴۱۱) وفرمود: اِنْ کـُنـْتـُنَّ تـُرِدْنَ الْحـَیوةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها فَتَعالَیْنَ اُمَتِّعْکُنَّ وَ اُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمیلاً ـ وَ اِنْ کـُنـْتـُنَّ تـُرِدْنَ اللّهَ وَ رَسـُولَهُ وَ الدّارَ الاْخـِرَةَ فـَاِنَّ اللّهَ اَعـَدَّ لِلْمـُحـْسـِنـاتِ مـِنـْکـُنَّ اَجـْراً عَظیماً)(۴۱۲) ای پـیـامـبـر!به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگی دنیا و زینتهای آن هستید، بیایید تا شما را بهره مند سازم و به وجهی نیکو رهایتان کنم ؛ واگر خواهان خدا وپیامبر او و سرای آخرت هستید، خدابه نیکوکارانتان پاداشی بزرگ خواهد داد. امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام ، شـبـی دربـیـت المال حضور داشتند که عمروبن عاص ، برای کار خـصـوصـی بـه حـضـور آن حـضـرت رسـیـد، امـام چـراغ بـیـت المال راخاموش کرد و در زیرنور ماه با او به گفتگو نشست .(۴۱۳) د ـ شدّت عمل نسبت به متخلّفان : اسـتـفـاده هـا هـم فـزونـی گـرفـت . امـیـرمـؤ مـنـان (ع ) در بـرخـورد بـاخـائنـان بـیـت المال برخوردی قاطع وخرد کننده داشت و مصمّم بود که چنین افرادی باید در اختیار عدالت قرار گـیـرنـد و سـخـت مـجـازات شـونـد. بـه عـنـوان مـثال ، درنامه ای به (زیادبن ابیه ) ـ جانشین استاندار بصره ـ می نویسد: (وَاِنـّی اُقـْسـِمُ بـِاللّهِ صـادِقـاً لَئِنْ بـَلَغـَنـی اَنَّکَ خـُنْتَ فی فیْ الْمُسْلِمینَ شَیْئاً صَغیراً اَوْ کـَبـیـراً لاََشـُدَّنَّ عـَلَیـْکَ شـِدَّةً تـَدَعـُکَ قـَلیـلَ الْوَفـْرِ، ثـَقـیـلَ الظَّهـْرِ ضـَئیـلَ الاَْمـْرِ وَ السَّلامُ.)(۴۱۴) بـه خـداسـوگـنـد راسـتـیـن مـی خـورم ، اگـر بـه مـن خـبـر رسـد کـه در مال مسلمین ـ کم یا زیادـ خـیـانـت کـرده ای چـنـان بـرتـو سـخـت خـواهـم گـرفـت کـه تـهـیـدسـت وگـران بـار وپـریـشـان حال بمانی !تمام . راههای حفظ بیت المال بـرای حـفـاظـت هـر چـه بـهـتـر از امـوال عـمـومـی از دسـتـبـرد، حـیـف ومیل ، جابه جایی نابجا ومانند آن راههای زیر پیشنهاد می شود : الف ـ انتخاب شایسته خستین گام اصولی در راه حفظ اموال عمومی است که اگر به گونه ای دقیق وطبق ضابطه ـ نه بـارابـطـه ـ انـجـام گـیـرد، بـسـیـار سـودمـنـد خـواهـد بـود. عـقـل سـلیم نیز حکم می کند که کار را باید به کاردان سپرد، منظور از افراد کاردان وشایسته کسانی اند که دارای ویژگیهای زیر باشند: فـظـان امـوال عـمـومـی ، اعـتـقاد راسخ به خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله نداشته باشند به آسـانـی در امـوال مردم دست به خیانت می زنند؛ زیرا نه خدا را حاضر وناظر کارخویش می دانند تـا ازاو شـرمـشـان آیـد ونـه قـیـامـتـی را بـاور دارند که ازحساب وکتاب و عذاب آن واهمه داشته باشند. حضرت صادق علیه السلام به فرزندش سفارش می کند که اموالش را به شراب خوار ندهد؛ زیرااو با نوشیدن شراب ، سفاهت ونادانی خود را اثبات کرده است .(۴۱۵) ۲ـ امـانـت داری :خـصـیـصـه امـانـتـداری ایـجـاب مـی کـنـد کـه (امـیـن ) هـیـچ گـاه ، امـوال عـمـومـی را حـیـف ومـیل نکند وآن را طبق ضابطه وقانون به کارگیرد، ازاین رو، مسؤ ولین مـالی ـ اقـتـصـادی ـ در هـر رده بـایـد بـه زیـنـت امـانـت وجـوانـمـردی آراسـتـه بـاشـنـد تـا اموال مردم را پاس دارند. شـخـصی نزد حضرت صادق علیه السلام شکایت کرد که فلانی را امین دانستم و اموالی رابدو سپردم ولی او خیانت ورزیده و بکلی منکر آن شده است ؟ امام فرمود: (لَمْ یَخُنْکَ الاَْمینُ وَ لکِنِائْتَمَنْتَ اَنْتَ الْخائِنَ)(۴۱۶) امین به تو خیانت نکرده ولی تو به خائن اعتماد کرده ای . اعـتـماد بر افراد خائن وسپردن دارایی مردم به آنها کاری نابخردانه و برخلاف خواست اسلام است . حضرت باقر علیه السلام از نبی اکرم صلی الله علیه وآله چنین روایت می کند: (لا تَاءْمَنِالْخائِنَ وَ قَدْ جَرَّبْتَهُ)(۴۱۷) به کسی که او را آزموده ای وخائن درآمده ، اعتماد مکن . ارآیـی در هـرشـغـل و حـرفـه ای یـک ضـرورت عـقـلی اسـت وسـپـردن مسؤ ولیت به افراد ناوارد وغیرمتخصّص ، سبب هدر دادن ثروتهای عمومی ،کاهش کارآیی وبرخلاف حق وعدالت است . قرآن مـجـیـد ایـن ویـژگـی را بـرای مـسـؤ ولان مـالی واقـتـصـادی مـمـلکـت لازم دانـسـتـه اسـت واز قول حضرت یوسف (ع ) نقل می کند: (قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنَ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ)(۴۱۸) گفت مرا بر خزاین این سرزمین بگمار که من نگهبانی دانایم . مـوارد گذشته ، تیز هوشی ودقت عمل نیز برای یک کارمند مالی واقتصادی ضروری است تا با کـیـفـیـت بـهـتـری از اموال عمومی پاسداری کند؛ زیرا چنین صفتی سبب می شود که انسان بیشتر وبـهـتر مراقب اوضاع باشد، آفتهارا شناسایی کند و باکمترین هزینه ، بیشترین بهره را به دست آورد. ب ـ نظارت وبازرسی دومین راه حفظ وسلامتی بیت المال از آفتها نظارت وبازرسی دقیق مسؤ ولان نظام است . سـدّ کـنـنـد. کـمـترین فایده چنین کاری این است که نخست از بروز هرگونه آفتی ـ در حد امکان ـ جـلوگیری می کند وآمار خیانت وحیف ومیل کاهش می یابد، دیگر اینکه در صورت بروز نارسایی در مصرف بیت المال ، در اولین فرصت ، اقدام ضروری انجام می گیرد و دست خائنان کوتاه می شود. امیرمؤ منان علیه السلام در این راستا این گونه رهنمود می دهد : (ثـُمَّ تَفَقَّدْ اَعْمالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ عَلَیْهِمْ فَاِنَّ تَعاهُدَکَ فیِ السِّرِ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلیَ اسْتِعْمالِ الاَْمانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعیَّةِ.)(۴۱۹) بـه کـارهـای کـارگزارانت رسیدگی کن و بازرسهای درستکار و با وفا بر آنان بگمار، چرا که بازرسی نهانی از کار آنها انگیزه امانتداری وخوش رفتاری با مردم است . ج ـ مجازات خائنان مـجـازات شـدیـد خـائنـان سوّمین راه حفظ اموال عمومی است ؛ زیرا سختگیری ومجازات خائن ، درس عبرتی برای دیگران خواهد شد که به فکر طغیان وخلاف نیفتند. علی (ع ) در این مورد نیز به مالک اشتر چنین می فرماید: َیـْهِ عـِنـْدَکَ اَخـْبارُ عُیُونِکَ اِکْتَفَیْتَ لِذلِکَ شاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فی بَدَنِهِ واَخَذْتَهُ بـِمـا اَصـابَ مـِنْ عـَمـَلِهـِثـُمَّ نـَصـَبـْتـَهُ بـِمـَقـامِ الْمـَذَلَّةِ وَ وَ سـَمـْتـَهُ بَِالْخـِیـانـَةِ وَ قـَلَّدْتَهُ عارَ التُّهْمَةِ)(۴۲۰) اگـر یـکـی ازآنـان دست به خیانتی گشود وگزارش جاسوسان تو برآن خیانت همداستان بود، بـدیـن گـواه بسنده کن وکیفر او را با تنبیه بدنی بدو برسان وآنچه به دست آورده بستان ، سپس او را خوار بدار وخیانتکار شمار و طوق بدنامی را در گردنش درآر. خـائنـان بـه امـوال عـمـومـی در نـظـر گـرفـت : تـنـبـیـه بـدنـی ، بـاز پـس گـیـری اموال غارت شده ، جبران آنچه از دست رفته ، معرفی او به عنوان خائن ، پرونده سازی وبدنام کـردن او تـا دیـگـران او را بـه کـار نـگـمـارنـد. به امید آن که راههای بهتری نیز برای حفاظت اموال عمومی طرح وعملی شود. رشوه یکی از پدیده های ناهنجار اقتصادی که گریبانگیر بیشتر جوامع انسانی است ، (رشوه خواری )مـی بـاشـد کـه بـسـان آفتی ویرانگر، تاروپود قانون ومقررات را ازهم گسیخته وسبب هرج ومرج می گردد. مفهوم رشوه رشوه ،آن مزد ومالی است که برای از بین بردن حقّ دهند، یا جهت حقّ نمودن باطلی دریافت نمایند و(رَشا) یعنی رشوه داد، منحرف کرد.)(۴۲۱) رشـوه بـه دوقسمِ رشوه در حکم وقضاوت و رشوه برای راه افتادن کارو تسریع درآن ، تقسیم مـی شود؛ رشوه درحکم ، برای دهنده وگیرنده آن حرام بوده ودر روایات ازآن به عنوان کفر به خدا و رسول ، یادشده است . چنانکه امام صادق علیه السلام به عمار بن مروان فرمود: (اَمـّا الرُّشـا ـ یـا عـَمـّارُ ـ فـیِ الاَْحـْکـامِ فَاِنَّ ذلِکَ الْکُفْرُ بِاللّهِ الْعَظیمِ وَ بِرَسُولِهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.)(۴۲۲) امـاای عـمـّار!رشـوه گـرفـتـن دراحـکـام (قـضاوتها) کفر به خداوند بزرگ و رسولش (ص ) می باشد. ودر جای دیگر می فرماید: (مِنْ اَکْلِ الْسُّحْتِ الْرَّشْوَةُ فیِ الْحُکْمِ)(۴۲۳) رشوه گرفتن در قضاوت از حرامخواری است . گـرفـتـن آن ، حـقّ نـیـسـت ، یـعـنـی اشـکـال کـار در گـیـرنـده رشـوه اسـت کـه اءکـل مـال بـه بـاطـل مـی کـنـد؛ دربـعـضـی ازروایـات هم می بینیم ، با چنین رشوه گرفتنهایی بـرخـورد شـده اسـت ؛ یـکـی از فـرمـانـداران پـیـامـبراکرم صلی الله علیه وآله رشوه ای را در شکل هدیه گرفت . حضرت به او اعتراض کرد وفرمود: چـگـونـه آنـچـه را حـقّ نـیـسـت ، مـی گـیـری ؟او پـاسـخ داد : ای رسول خدا!آنچه من گرفتم ، هدیه بود. پـیـامـبـر(ص ) فـرمـود: تـوگـمـان می کنی اگر یکی از شما درخانه اش بنشیند وکار گزار ما نباشد، مردم چیزی به او هدیه خواهند داد؟(۴۲۴) امیرالمؤ منین علیه السلام نیز حقیقت این نوع رشوه را چنین بیان می فرماید: (...طـارِقٌ طـَرَقـَنـا بـِمـَلْفـُوفـَةٍ فـی وِعـائِهـا، وَ مـَعـْجـُونـَةٍ شَنِئْتُها، کَاَنَّما عُجِنَتْ بِریقِ حَیَّةٍ اَوْقَیْئِها...)(۴۲۵) شخصی در شب ، نزد ما آمد، باارمغانی درظرف سربسته وحلوایی که من آن را دشمن داشته ، به آن بدبین بودم ، بطوری که گویا باآب دهان یاقی ء مار خمیر شده بود. زشـتـی رشـوه سـبـب مـی شـود که رشوه خوار ورشوه دهنده از نامهایی مانند هدیه ، تعارف ، حق وحـسـاب ، حـق زحـمـت و انـعـام ، اسـتـفـاده کنند؛ ولی روشن است که این تغییر نامها به هیچ وجه ، تغییری در ماهیت وزشتی رشوه نمی دهد. نکوهش اسلام از رشوه رشـوه یـکـی ازگـنـاهـان کـبـیـره اسـت ، چـنـانـچـه عـلاّمـه طـبـاطـبـایـی آن رااز مـوارد روشـن اکـل سـحـت دانـسـتـه (۴۲۶) وامـام خـمـیـنـی (ره ) نـیـز اکل سحت را از گناهان کبیره می داند.(۴۲۷)ازاین رو، اسلام رشوه راباشدّت مورد نکوهش قرارداده ومحکوم می کند.قرآن کریم می فرماید: (وَلا تـَاءْکـُلُوا اءَمـْوالَکـُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِهااِلَی الحُکّامِ لِتَاْکُلُوا فَریقاً مِنْ اَمْوالِ النّاسِ بِالاِْثْمِ)(۴۲۸) امـوال یـکـدیـگـر رابـه نـاحـقّ نـخـوریـد وآن رابـه حـاکـمـان رشـوه نـدهـیـد تـا بـدان سـبـب اموال گروهی دیگر را به ناحقّ بخورید. پیامبراکرم صلی اللّه علیه وآله می فرماید: (اَلرّاشی وَ الْمُرْتَشی وَ الْماشی بَیْنَهُما مَلْعُونُونَ)(۴۲۹) گیرنده ودهنده رشوه وکسی که واسطه بین آن دو است همگی ملعون هستند. پیامدهای رشوه خواری حـرام خـواری ورواجِ رشـوه دادن و رشـوه خـوردن پـیـامدها ومفاسد زیادی دارد که در زیر به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم : الف ـ فساد مالی واداری ومـلت رابـه خـاک سـیـاه نـشـاند. چنان که در رویارویی امام حسن مجتبی علیه السلام بامعاویه ، سـرداران لشـکـر او بـا رشـوه هـای مـعاویه ، بانیروهای تحت امر خویش به معاویه پیوستند و بـدیـن وسـیـله سـپـاه امـام را در بـرابـر نـیـروهـای مـعـاویـه متزلزل کردند و شد آنچه نباید می شد.(۴۳۰) ب ـ نقض قوانین وحقوق اجتماعی قـانـون و عـدالت جـز نـامـی بـاقی نخواهد ماند، متخلّفین ومتجاوزین به حقوق وقوانین اجتماع از اجـرای قـانـون وعـدالت نمی هراسند ، وستمدیدگان ومحرومان اجتماع هم از اجرای آن ماءیوسند؛ زیـرا مـی دانـنـد با تهیدستی کسی به فریاد آنهانخواهد رسید. حضرت علی علیه السلام می فرماید: (...لا یـَنـْبـَغـی اَنْ یَکوُنَ الْوالِیَ عَلَی الْفُرُوُجِ وَ الدِّماءِ وَ الْمَغانِمِ وَ الْاءَحْکامِ وَ اِمامَةِالْمُسْلِمینَ، اَلْبـَخـیـلُ...وَ لاَ الْمـُرْتـَشـی فـی الْحـُکـْمِ فـَیـَذْهـَبَ بـِالْحـُقـُوقِ وَ یـَقـِفَ بـِهـا دُونـَ الْمَقاطِعِ...)(۴۳۱) سـزاوار نـیست بخیل ،برناموس ، جان ، غنیمتها واحکام مسلمانان ، ولایت یابد وامامت آنان راعهده دار شـود وسـزاوار نـیـسـت کـسـی کـه درحـکـم رشـوه مـی گـیـرد بـرمـسـلمـانان ولایت یابد، تاحقوق راپایمال کند وآن را چنانکه باید به صاحب حق نرساند. با شیوع (رشوه خواری ) و(رشوه پردازی )دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود وهیچ گونه تضمینی برای اجرای هیچ قانونی باقی نمی ماند. ج ـ سنگدلی شـن خـوردن مـال حـرام اسـت کـه چـون سـمـّی کـشـنـده حـیـات مـعـنـوی دل رانـابودمی کند وآن را چون سنگی جامد وسخت می گرداند که دیگر هر گونه سخن حقّ وپند وانـدرزی رانـمـی پـذیـرد وآه وناله هیچ مظلومی در او اثر نمی کند. چنانکه سخن امام حسین علیه السلام بر آن تصریح داشت (۴۳۲) افـرادی هـسـتـنـد کـه وقـتـی کـاری را کـه می دانند صد درصد گناه است شروع می کنند، در وهله اوّل از ایـن کـار ناراحت هستند ولی کم کم باگناه و رشوه انس می گیرند ودیگر ناراحت نیستند و گـاهـی کـار بـه جـایـی مـی رسـد کـه آن را وظـیـفـه خـود بـلکـه وظـیـفـه دیـنـی خـود مـی پندارند.(۴۳۳) د ـ قبول نشدن دعا وعبادت رشوه یکی از موانع قبولی دعا وعبادت است . رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله فرمود: (مـَنْ اَکـَلَ لُقـْمـَةَ حـَرامٍ لَمْ تـُقـْبـَلْ لَهُ صـَلَواةٌ اَرْبـَعـیـنَ لَیْلَةً وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَوعْوَةٌ اَرْبَعینَ صَباحاً وکُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرامُ فَالنّارُ اَوْلی بِهِ...)(۴۳۴) کـسـی کـه لقـمـه حـرامـی بـخـورد تـا چـهـل شـب نـمـازش قـبـول و تا چهل روز دعایش مستجاب نمی شود وهر گوشتی که در بدن او از حرام روییده شود، پس آتش به آن سزاوارتر است . (اِذا وَقـَعـَتِ الْلُّقـْمـَةُ مـِنْ حـَرامٍ فـِی جـَوْفِ الْعـَبـْدِ لَعـَنـَهُ کـُلُّ مـَلَکٍ فـیِالسَّمـواتـِ وَالْاءَرْضِ)(۴۳۵) هـرگـاه لقـمـه حرامی درشکم بنده ای قرارگیرد، هرفرشته ای درآسمانهاو زمین او رانفرین می کند. پس بسیار روشن است که گناه وحرامخواری ورشوه خواری سبب می شود که دعا وعبادت بی اثر شود و مورد پذیرش درگاه الهی قرارنگیرد. هـ سختی حساب وعذاب اخروی در جمع کردن ثروت توجهی به حلال و حرام نکرده وبا رشوه خواری ، ثروت اندوخته وروزی خـویـش رابـه دسـت آورده است دراین دنیا در دوزخی از آه یتیمان و درماندگان زندگی می کند که درآخـرت نـیـز بـه جـهـنـّمـی پاینده تبدیل شده دمار از روزگارش درخواهد آورد. قرآن کریم می فرماید: (اِنَّ الَذّینَ یَاءْکُلُونَ اَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً اِنَّما یَاءْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً)(۴۳۶) آنهاکه اموال یتیمان را از روی ستم می خورند، آتش در دلهای خود می خورند. پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله می فرماید: (لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنَْنَبَتَ لَحْمُهُ مِنَ السُّحْتِ، اَلنّارُ اَوْلی بِهِ)(۴۳۷) کـسـی کـه گـوشـتـش از حـرامـخـواری رویـیـده بـاشـد،داخـل بـهـشـت نخواهد شد و دوزخ برای او سزاوارتراست . یک نکته اگـر گـفـتـن حـقّ متوقّف بر دادن رشوه باشد، اسلام اجازه داده است برای جلوگیری از ضرر و رسـیـدن بـه حـق ، انـسان رشوه بدهد،(۴۳۸)ولی در این صورت باز هم گرفتن رشوه حرام است . امام خمینی قدّس سرّه می فرماید: (گـرفتن رشوه ودادن آن اگر منجرّ به حکمِ باطل گردد، حرام است ولی اگر کسی رسیدن به حـقـش مـتوقف بر پرداخت رشوه به قاضی باشد برای وی جایز است ، امّا برای گیرنده رشوه حرام می باشد.)(۴۳۹) منابع و مآخد قرآن کریم . نهج البلاغه فیض الاسلام . نهج البلاغه صبحی صالح . اسدالغابه فی معرفة الصحابه . اصول کافی مرحوم کلینی ،چاپ انتشارات نور. اربعین حدیث امام خمینی (ره ). امالی شیخ طوسی ، انتشارات داوری قم . بحارالانوارعلامه مجلسی ، چاپ اسلامیه . بیت المال در نهج البلاغه حسین نوری . تاریخ التمدن . تحریر الوسیله امام خمینی (ره ). تحف العقول چاپ سازمان تبلیغات . تحف العقول تصحیح علی اکبر غفاری ، اسلامیه . ترجمه المیزان انتشارات اسلامی قم . تفسیر البرهان سید هاشم بحرانی . تفسیرصافی ملافیض کاشانی . تفسیر عیاشی مسعودبن عیاش السلمی سمرقندی ، علمیه اسلامیه . تفسیر مجمع البیان طبرسی ، چاپ بیروت . تفسیر المیزان علامه طباطبایی . تفسیر نمونه جمعی از نویسندگان . تفسیر نورالثقلین علی بن جمعه العروسی الحویزی . تکامل درپرتو اخلاق غلامرضاسلطانی چاپ دفترانتشارات اسلامی . جامع احادیث الشیعه مرحوم آیت الله بروجردی . جامع السعادات مهدی نراقی . علم اخلاق اسلامی سید جلال الدین مجتبوی . گفتارجوان فلسفی . جواهرالکلام محمدحسین نجفی ، بیروت . چهل حدیث امام خمینی (ره ). الحقایق فیض کاشانی ، دارالکتاب العربی . الحیاة محدرضا حکیمی و... روضة الواعظین فتال نیشابوری ، منشورات الرضی . سیره ابن هشام چاپ داراحیاء التراث العربی . سیری در سیره ائمه شهید مطهری ، چاپ صدرا. سیری در نهج البلاغه شهیدمطهری ،انتشارات صدرا. شرح غررالحکم و در رالکلم آمدی ، چاپ دانشگاه . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید. صحیفه سجادیه . صحیفه نور چاپ وزارت ارشاد اسلامی . صلح امام حسن ترجمه آیت الله خامنه ای . عوائدالایام حاج ملااحمدنراقی ، انتشارات بصیرتی . عیون اخبارالرضاشیخ صدوق . غررالحکم ترجمه محمدعلی انصاری ، چاپ آرمان . فروع کافی مرحوم کلینی ، دارصعب بیروت . فرهنگ سیاح نشر اسلام . فرهنگ عمید. فرهنگ معین چاپ امیرکبیر. قاموس قرآن علی اکبرقرشی ، چاپ اسلامیه . کلیات سعدی چاپ امیرکبیر. کنز العمال المتقی علی بن حسام الدین . لغت نامه دهخداعلی اکبر دهخدا، چاپ دانشگاه . اللمعة الدمشقیه باتصحیح سید محمدکلانتر. مباحث اقتصادی شهید مطهری . مبانی اقتصاد اسلامی دفتر همکاری حوزه ودانشگاه . مجله پاسداراسلام . مجموعه ورّام ورام بن ابی فراس . محجّة البیضاء ملامحسن فیض کاشانی ، اعلمی ، بیروت . مـسـتـدرک الوسـائل مـیـرزا حـسـیـن نـوری طـبـرسـی ، چـاپ آل البیت . مصباح الشریعه ترجمه وشرح حسن مصطفوی ، انتشارات انجمن اسلامی حکمت وفلسفه ایران . معراج السعاده ملااحمد نراقی ، چاپ رشیدی . المفردات فی غریب القرآن راغب اصفهانی ، بیروت . مقتل الحسین عبدالرزاق مقرم ، بصیرتی ، قم . مقدمه ابن خلدون ترجمه محمدپروین گنابادی . مکارم الاخلاق طبرسی . منازل الاخرة حاج شیخ عباس قمی . من لایحضره الفقیه شیخ صدوق . میزان الحکمة محمدی ری شهری . نظام اقتصادی اسلام شهیدمطهری . نهج الفصاحه ابوالقاسم پاینده . وسائل الشیعه شیخ حرعاملی ، احیاءالتراث العربی .

پانویس

  1. لغت نامه دهخدا، ج ۳۷، ص ۳۲۲
  2. لقمان ، آیه ۱۹
  3. مائده ، آیه ۶۶
  4. مبانی اقتصاد اسلامی ، مصباحی ، ص ۲۴، مرکز آموزش بانکداری
  5. این مدّعای مکتب مارکس است
  6. اشـاره بـه آیـه کـریـمـه وَلا تـُؤْتـُوا السُّفـَهاءَ اَمْوالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً می باشد (نساء، آیه ۵)
  7. ترجمه تفسیر المیزان ، ج ۹، ص ۳۳۰، اسلامی قم
  8. توبه ، آیه ۱۰۳
  9. بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۰۹
  10. همان مدرک ، ج ۷۸، ص ۳۵۲
  11. قصص ، آیه ۷۷
  12. همان سوره ، آیه ۷۸
  13. غرر الحکم ، ج ۱، ص ۳۷۴، دانشگاه تهران
  14. جامع السّعادات ، ج ۲، ص ۵۲، داوری قم
  15. غررالحکم ، ج ۳، ص ۳۵۱
  16. نظام اقتصادی اسلام ، ص ۱۶، صدرا
  17. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۱۱
  18. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۹، اسلامیه
  19. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۱۴
  20. فروع کافی ، ج ۵، ص ۸۸، دارصعب بیروت
  21. اسدالغابة فی معرفة الصّحابه ، ج ۲، ص ۲۶۹
  22. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۶
  23. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۲۳
  24. همان مدرک ، ص ۱۸۷
  25. همان مدرک ، ج ۱۲، ص ۳۷
  26. همان مدرک
  27. ترجمه المیزان ، ج ۳، ص ۲۱۴، اسلامی
  28. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۸۷
  29. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۵۰
  30. من لایحضر الفقیه ، ج ۳، ص ۹۵
  31. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۵۰
  32. همان مدرک
  33. مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ص ۲۷۵
  34. فروع کافی ، ج ۵، ص ۷۶
  35. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۱۳
  36. محجّة البیضا، ج ۳، ص ۱۴۰، اعلمی بیروت
  37. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۱۰
  38. امالی ، شیخ طوسی ، ج ۱، ص ۱۹۶، داوری قم
  39. تحف العقول ، ص ۲۱۹
  40. محجّة البیضا، ج ۳، ص ۱۴۳
  41. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۴
  42. ترجمه المیزان ، ج ۲، ص ۷۴، دفتر انتشارات اسلامی ، با تصرف
  43. حقایق ، فیض کاشانی ، ص ۱۰۹، دارالکتاب العربی
  44. فروع کافی ، ج ۵، ص ۷۲
  45. بقره ، آیه ۲۴۴
  46. نهج البلاغه ، فیض ، خطبه ۲۰
  47. بقره ، آیه ۲۵۴
  48. الحیاة ، ج ۵، ص ۴۴۳، به نقل ازمشکات الانوار
  49. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۸۱
  50. میزان الحکمة ، ج ۷، ص ۱۴
  51. منافقون ، آیه ۹۰
  52. جـامـع السـعـادات ، ج ۲، ص ۷۳ ـ ۷۴، تـرجـمـه سـیـّد جلال الدّین مجتبوی
  53. معراج السّعادة ، ص ۲۷۲، چاپ رشیدی ، با تصرّف
  54. تحف العقول ، ص ۴۳۱، سازمان تبلیغات اسلامی
  55. اربعین حدیث ، ص ۱۱۰، نشر فرهنگی رجا
  56. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۳۱
  57. سباء، آیه ۳۴
  58. غررالحکم ، ج ۲، ص ۲۶۲
  59. برای آگاهی بیشتر به الحیاة ، ج ۴، ص ۴۳، ۱۵۹، مراجعه نمایید
  60. امالی ، شیخ طوسی ، ج ۲، ص ۲۹۲، داوری قم
  61. نساء آیه ۵
  62. عیون اخبار الرّضا(ع )، ج ۲، ص ۹۴
  63. برای آگاهی بیشتر به احکام حجر، به کتابهای فقهی مراجعه نمایید
  64. وسائل الشیعه ، ج ۱۱، ص ۹۳
  65. کنزالعمال ، حدیث ۱۱۱۷۴
  66. برای آگاهی از احکام دفاع به تحریر الوسیله ، ج ۱، ص ۴۸۷، مراجعه کنید
  67. فرقان ، آیه ۶۷
  68. مکارم الاخلاق ، ص ۱۱۷
  69. فـقـهـای اسـلام فـتوا داده اند که آب دادن مزرعه به خاطر حفظ آن از تضییع ، واجب است جواهر الکلام ، ج ۳۱، ص ۳۹۴، ۳۹۷، داراحیاء التراث العربی
  70. وسائل الشیعه ، ج ۶، ص ۴
  71. مستدرک الوسائل ، ج ۱۳، ص ۳۹۷، آل البیت
  72. معارج ، آیه ۲۴ و ۲۵
  73. ذاریات ، آیه ۱۹
  74. وسائل الشیعه ، ج ۶، ص ۲۷
  75. مستدرک الوسائل ، ج ۱۵، ص ۲۵۶
  76. شرح غررالحکم ، ج ۴، ص ۱۶۵
  77. مستدرک ، ج ۷، ص ۹
  78. وسائل الشیعه ، ج ۶، ص ۴
  79. شرح غرر الحکم ، ج ۲، ص ۵۵۳
  80. وسائل الشیعه ، ج ۶، ص ۱۵
  81. وسائل الشیعه ، ج ۶، ص ۲۵
  82. همان مدرک ، ص ۴
  83. همان مدرک
  84. وسائل الشیعه ، ج ۶، ص ۳۳۷
  85. بقره ، آیه ۲۷۲
  86. فروع کافی ، ج ۴، ص ۲۵
  87. جامع احادیث الشیعة ، ج ۸، ص ۵۸۱
  88. بقره ، آیه ۲۶۵
  89. بقره ، آیه ۲۶۴
  90. شرح غررالحکم ، ج ۱، ص ۳۶۸
  91. بقره ، آیه ۲۶۲
  92. نورالثقلین ، ج ۱، ص ۲۸۳
  93. شرح غررالحکم ، ج ۲، ص ۱۷۵
  94. وسایل الشیعه ، ج ۶، ص ۲۱۹
  95. بقره ، آیه ۲۶۷
  96. همان سوره ، آیه ۲۱۹
  97. نساء،آیه ۳۲
  98. همان سوره ، آیه ۲
  99. مستدرک الوسائل ، ج ۱۷، ص ۸۷
  100. وسائل الشیعه ، ج ۸، ص ۶۱۰
  101. دردرس سوم روایتی به این مضمون آوردیم
  102. بقره ، آیه ۲۸۳
  103. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۶، اسلامیه
  104. وسائل الشیعه ، ج ۱۳، ص ۲۲۵
  105. نساء، آیه ۲۹
  106. وسائل الشیعه ،ج ۱۳، ص ۸۷
  107. همان مدرک ، ص ۸۸
  108. وسائل الشیعه ،ج ۱۳، ص ۹۷
  109. مستدرک الوسائل ، ج ۱۲، ص ۱۰۴
  110. فجر، آیه ۱۴
  111. مجمع البیان ،ج ۱۰، ص ۴۸۷، بیروت
  112. مـنـازل الآخـرة ، ص ۱۰۹، مـؤ سـسـه در راه حـق ، نقل به معنی ، به نقل از سفینة البحار، ج ۱، ماده حسب
  113. لغت نامه دهخدا، ج ۱۱، ص ۴۲۲، دانشگاه
  114. مجموعه ورّام ، ج ۱، ص ۱۵۸
  115. شرح غررالحکم ، ج ۲، ص ۹۰
  116. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۱۹
  117. بقره ، آیه ۱۱۰ ومزمل ، آیه ۲۰
  118. شرح غررالحکم ، ج ۴، ص ۵۶، چه بسا سود کننده ای که زیان کننده است
  119. اقتباس از کتاب درآمدی بر اقتصاد اسلامی ، ج ۱، ص ۳۷۷به بعد
  120. اللمعة الدمشقیه ، به تصحیح سید محمد کلانتر، ج ۵، ص ۴۶۹ـ ۴۷۱، تلخیص
  121. تحریرالوسیله ، ج ۲،ص ۳۲۱
  122. وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۲۲
  123. نهج البلاغه ، فیض ، نامه ۵۳، ص ۱۰۱۷
  124. مجموعه ورّام ، ج ۱، ص ۱۵۶، بیروت
  125. غررالحکم ، ترجمه محمد علی انصاری ، ج ۱، ص ۲۱۶، آرمان
  126. شرح غرر الحکم ، ج ۵، ص ۴۴۶
  127. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۵۶
  128. وسائل الشیعه ، ج ۱۶، ص ۴۶۴
  129. بقره ، آیه ۱۹۵
  130. کهف ، آیه ۴۲
  131. میزان الحکمة ، ج ۷، ص ۱۴، به نقل از مجموعه ورّام
  132. شرح غررالحکم ، ج ۲، ص ۴۲۸
  133. همان مدرک ، ج ۳، ص ۴۲۸
  134. همان مدرک ، ج ۱، ص ۳۰۲
  135. شرح غررالحکم ، ج ۲، ص ۱۰
  136. همان مدرک ، ج ۴، ص ۵۹۸
  137. مفردات ، راغب اصفهانی ، ص ۲۳۰، بیروت
  138. عوائد الاءیام ، ص ۲۲۱
  139. مجمع البیان ، ج ۶، ص ۴۱۰، بیروت
  140. مستدرک وسایل ، ج ۱۵، ص ۴۱۰، بیروت
  141. اعراف ، آیه ۳۱
  142. اسراء، آیه ۲۶ ـ ۲۷
  143. نهج البلاغه ، فیض خطبه ۱۲۶
  144. مستدرک وسائل ، ج ۱۵، ص ۲۷۰
  145. نهج البلاغه ، فیض ،خطبه ۲۰۰، ترجمه آزاد
  146. اسراء، آیه ۲۹
  147. (هنگام چیدن میوه ) حق آن را بدهید واسراف نکنید که خداوند، مسرفین را دوست نمی دارد (انعام ، آیه ۱۴۱.)
  148. وسائل ، ج ۱۵، ص ۲۶۳
  149. بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۰۵