فرهنگ مصادیق:برخورد مسلمان با غیر مسلمان
محتویات
پرسش۱
دستهای از آیات چنین میگویند: ـ در قبول دین، اکراهی نیست. [۱] ـ (با این همه،) اگر روی برتابند، (نگران مباش) تو فقط وظیفه ابلاغ آشکار داری. [۲] ـ هر کس هدایت را پذیرد به نفع خود اوست، و هر کس گمراهی را برگزیند، تنها به زیان خود گمراه میگردد، و تو مأمور اجبار آنها به هدایت نیستی. [۳]
دسته دیگر میگویند: ـ وقتی ماههای حرام پایان گرفت، مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره کنید ... .[۴] ـ با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، ...پیکار (جنگ) کنید. [۵] ـ و آنها [بت پرستان] را هر کجا یافتید، به قتل برسانید! [۶]
سؤال: بالاخره مسلمانان در مقابل مشرکان و ... چه باید بکنند؟
پاسخ
با سلام و درود
در این زمینه چند نکته عرض میشود:
۱. مبارزه با شرک و بت پرستی، ابتدا صرفا با ابلاغ وحی و با بیان استدلال و ... بوده است. بسیاری از آیات که اشاره به هدایت و اطاعت و یا ابلاغ رسالت و ... دارند همین هدف را دنبال میکنند:
«فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ الْمُبِینُ» [۷]
«إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَی فَلِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَ مَا أَنتَ عَلَیهم بِوَکِیلٍ» [۸]
۲. با قدرت یافتن مسلمانان و نیز پس از این که دیگر بیان و استدلال و گفتگو، کارساز نبود و مشرکان همچنان بر بت پرستی و شرک و دشمنی خود پافشاری میکردند، خداوند به پیامبر اکرم(ص) دستور داد که محاجه کردن و استدلال آوردن با مشرکان را تمام کند و با ایشان اتمام حجت نماید: «وَ قُلْ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ إِنَّا عامِلُونَ وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ» [۹]
این بیان در حقیقت خاتمه دادن به احتجاج و نوعی تهدید کردن است.
۳. پس از این که با مشرکان اتمام حجت شد و معلوم شد که آنها قصد ایمان آوردن ندارند، دستور به مبارزه با آنها، آن هم با شرائط خاص داده شده است.
از جمله این شرائط خاص، مختص بودن دایره این قتال و جنگ، به شهر مکه است لذا این حکم در مورد شهرهای دیگر نیست.
هم چنین در صورت نداشتن قصد جنگ با مسلمانان، به آنها فرصت خروج داده شده است. اگر هم تسلیم میشدند دیگر حکم مبارزه با آنها برداشته میشد. آیه ۵ سوره توبه به همین مهلت چهار ماهه اشاره دارد:
«فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشهرُ الحرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّکَوةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ» [۱۰]
۴. این دستور قتال و جنگ، ناظر به مکه و مشرکان آن شهر بوده که ظلمهای زیادی در حق مسلمانان روا داشتهاند: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ» [۱۱]
معنای آیه این است که علیه مشرکین مکه کمال سختگیری را به خرج دهید، و آنان را هر جا که برخوردید به قتل برسانید، و از آن جا که شما را بیرون ساختند [مکه]، آنها را بیرون کنید.
۵. جنگ و قتال در اسلام جنبه دفاع دارد:
«وَ لَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ المسْجِدِ الحرَام حَتیَ یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ»؛ با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید! [۱۲]
بنا بر این، این آیات با هم تعارضی ندارند بلکه اشاره به مراحل زمانی مختلف و نیز موقعیتها و شرائط متفاوت دارند.
پرسش۲
در سوره بقره، آیه ۱۹۳ و نیز سوره توبه آیه ۲۹ ، اصلا نامی از مشرکین برده نشده؟ و در این آیه ۵ سوره توبه هم اصلا مکهای در کار نیست؟
پاسخ
در مورد آیه ۱۹۰ تا ۱۹۳ سوره بقره: این آیات ناظر به مشرکانی است که با مسلمانان در جنگ هستند، لذا میفرماید بجنگید با مشرکانی که میجنگند با شما، و اخراج کنید آنها را از همان جایی که شما را اخراج کردند.
بنابر این این آیات نیز ناظر به مشرکان در حال جنگ، و نیز ناظر به مکه است که مشرکان مسلمانان را از آن جا اخراج کردهاند.
در مورد آیه ۵ سوره توبه: شما اگر به آیات ابتدایی سوره توبه مراجعه کرده باشید متوجه میشوید که تا آیه ۱۳ این سوره، مربوط به نقض عهد و پیمان شکنی مشرکان است. پس نیاز به استدلال خاصی ندارد.
و در مورد آیه ۲۸ و ۲۹ سوره توبه: این دو آیه حکم به نجس بودن مشرکان و اجازه نداشتن برای ورود به مسجد الحرام را بیان میکند، که قبلا هم عرض شد برداشت قانونی از این آیات و عمومیت دادن و ابدی کردن این احکام نیاز به مراجعه به اهلبیت علیهم السلام دارد. کما این که فقهاء با توجه به بیان معصومین، در زمینه نجاست غیرمسلمان و محدوده آن اختلاف دارند. لذا کار فقیه است که با توجه به روایات معصومین، بررسی کند و ببیند این آیات برای حکمی عمومی و ابدی آمدهاند یا نه.
پرسش۳
با مراجعه به کتاب قانون و قانونی میبینید ایا میپذیرید که بگن بایستی قوانین وضع شده را نسبت به زمان و نحوه پدید آمدن آنها بررسی کنیم؟ مسلما قوانین بایستی به قدری واضح باشند که تنها یک برداشت بشود از آنها کرد و وابسته به عواملی که گفته شد نداشته باشند وگرنه هیچ کلیتی نخواهند داشت و شایسته نخواهد بود نام قانون رو حمل کنند.
تو قرآن گفته مشرکین را بکشید. اینجا صفتی که موجب کشته شدن آن طیف میشود مشرک بودن آنها است، نه پیمان شکنی. پس چگونه آن را مختص آن زمان یا مشرکان مکه میدانید؟
پاسخ
یک حکم قانونی مانند قوانین یک مملکت است که در همه نقاط آن کشور و برای همه افراد ثابت و یکجور است و برای همیشه ـ تا موقعی که قانون جدید نیامده و قانون قبلی را باطل نکرده ـ باقی و جاری است.
قرآن کتاب قانون نیست تا از آیات آن این گونه برداشت شود، مگر این معصوم بیاد و از آیات قرآن قانونی استخراج کند. قرآن کتاب حکمت است و حکمت این آیه ناظر به مورد خودش است. آن چه مد نظر شما است خطاب قانونی است.
قرآن "قضایا فی وقایع" است و اگر بخواهیم حکمی کلی و عمومی از آن استنباط کنیم نیاز به مراجعه به اهلبیت علیهم السلام ـ که مفسران حقیقی قرآن هستند ـ دارد. اهلبیت علیهم السلام بنا به حدیث ثقلین، تفصیل و تمام قرآن را میدانند، و با مراجعه به ایشان است که حدود و ثغور حکم کلی قرآن را میتوانیم بفهمیم.
لذا برداشت قانونمند از این آیات و عمومیت دادن و حکم کلی صادر نمودن (هر زمانی هر جایی مشرکی را دیدید بکشید) نیاز به مراجعه به اهلبیت دارد و ما نمیتوانیم از طرف خود چنین عمومیتی بدهیم و قانونی کلی درست کنیم.
توجه داشته باشید ما نمیگوییم که نمیتوان برداشت قانونی از قرآن داشت، بلکه میگوییم این برداشت قانونی را ما نمیتوانیم بدون مراجعه به اهلبیت داشته باشیم و به قرآن نسبت دهیم.
مخاطب اصلی قرآن پیامبر(ص) و پس از ایشان اهلبیت علیهم السلام هستند و قرآن برای ایشان هیچ ابهامی ندارد. وظیفه آنها نیز تبیین و تفسیر قرآن برای دیگران است. لذا این که ما همه قرآن را نمیفهمیم، عیب قرآن نیست زیرا راه فهم آن را خداوند قرار داده است.
ما در مراجعه به قرآن باید قدر متیقن آن را بگیریم، مگر این که از طرف معصوم برداشت دیگری در تبیین آن آیه آمده و آن را تعمیم داده باشد. لذا در جایی که راهی برای رسیدن به مراد واقعی آیه نداریم باید به همان قدر متیقن و مقدار حداقل اکتفا نمود و نمیتوان بیش از آن ادعایی کرد و آن را بر آیه تحمیل نمود.
پرسش۴
۱. اگر برداشتهای قانونی (شریعت) را باید از زبان معصوم دریافت کنیم، وقتی دسترسی مستقیم به معصوم در همه عرصهها و اعصار وجود ندارد چه باید کرد؟
۲. اگر فران کلام خداست و از حد فهم انسان فراتر است پس غرض از فرستادن پیام آسمانی چیست؟ یک پیام که قادر به بازگشایی رموز آن نیستیم، با نبودش چه تفاوتی دارد؟
پاسخ
۱. دسترسی مستقیم وجود ندارد ولی روایات تفسیری بسیاری از ایشان موجود است که در فهم مراد الهی، در دسترس هستند.
در بین کتب تفسیری، کتب متعددی داریم که با گرایش و رویکرد روایی و حدیثی تدوین شدهاند که ناظر به روایات تفسیری وارد شده از معصومین هستند.
لذا مراجعه به معصوم که فقط مراجعه حضوری نیست و از طریق نقل احادیث و روایات نیز میتوان به بیانات تفسیری ایشان دسترسی داشت. و علم تحدیث و رجال نیز آنقدر از دقت و استحکام برخوردار است که بتواند احادیث صحیح را از غیر صحیح تشخیص دهد.
۲. چرا ما قادر به فهم از قرآن نباشیم. قرآن هم محکمات دارد و هم متشابهات، لذا این گونه نیست که با مراجعه به قرآن، چیزی نفهمیم. هر کس با مراجعه به قرآن، متناسب با فهم خود، فایده و راهنمایی میبرد ولی این معنایش این هم نیست که همه با مراجعه به قرآن، همه مراد آن را میفهمند.
لذا این گونه نیست که بگوییم بدون اهلبیت هیچ فهمی از قرآن نداریم، و این گونه هم نیست که بگوییم همه مراد قرآن را خودمان میفهمیم.
به این روایت زیبا توجه بفرمایید:
"أن کتاب الله علی أربعة أشیاء: علی العبارة والاشارة واللطائف والحقایق؛ فالعبارة للعوام، والاشارة للخواص، واللطائف للاولیاء، والحقایق للانبیاء."
به درستی که کتاب خداوند مشتمل بر چهار چیز است: عبارات و اشارات و لطائف و حقایق. عبارات آن برای عوام، اشارات آن برای خواص، لطائف آن برای اولیاء، و حقایق آن برای انبیاء است.[۱۳]
پرسش۵
اگر بیرون راندن مشرکین از مکه حق قانونی مسلمین بوده است؟ آیا این شباهت به نظر اسرائیلیان ندارد که پاکسازی فلسطین را حق الهی و وظیفه دینی خود میدانند؟ اصلا دین و آیینی چنین حقی دارد که مردم شهری را مجبور کند به این که یا آن دین را بپذیرند و یا از آن شهر بیرون بروند، در غیر این صورت کشته میشوند؟
پاسخ
اخراج و یا حکم قتال و جنگ با مشرکان به خاطر عقیده آنها و نیز به خاطر اخراج مسلمانها از مکه نبوده بلکه به خاطر نقض صلحنامه و تبدیل حالت صلح به حالت جنگی بوده است. لذا این با آزادی عقیده منافاتی ندارد.
خداوند میفرماید آنها را اخراج کنید از جایی که شما را اخراج کردند، که این اشاره به مکه دارد، نه این که اخراج و قتل مشرکان به خاطر اخراج نمودن مسلمانان از مکه است.
در مورد اجبار مردم شهر به قبول دین و ... باید گفت چنین برخوردی صحیح نیست و اسلام هم آن را قبول ندارد کما این که با مشرکان، پیمان صلح برقرار نمود ولی پس از نقض پیمان صلح توسط مشرکان و کشتن مسلمانان، حکم صلح به جنگ تبدیل شد.
نکته: شأن نزول این آیات قتال و جنگ با مشرکان، نسبت به مکه و تخلف مشرکان از صلح حدیبیه است. لذا محدود به همان شأن نزول است. البته نه این که نمیتوان از این آیات برداشتی داشت و محدود به همان زمان است چرا که میتوان از آن ایات این برداشت را داشت که هرگاه مشرک خلاف قرارداد صلح رفتار کرد و اقدام به کشتن مسلمانی نمود، مجاز هستید که او را بکشید ـ البته این هم حکم جواز است نه الزام ـ یعنی امام معصوم اگر مصلحت اقتضا کند میتواند فرمان قتال بدهد.
مطلب دیگر این که، در لوح محفوظ، کسی که حجت بر او تمام است و عقیده باطل دارد محکوم است، ولی این دلیل نمیشود که ما با او وارد جنگ شویم.
لذا چنین ادعایی که آیات جهاد و قتال، در مورد همه مشرکان و در همه زمانها است و دستور جنگ و کشتار با دیگران را به صورت کلی و عمومی داده، ادعایی ناصحیح است.
شأن نزول، نوع بیان و شواهد موجود در خود آیات، قرائن خارجی، سیره معصومین علیهم السلام و ... نیز شاهد بر این مطلب است.
توجه داشته باشید که اگر کسی اسلام را قبول ندارد، اسلام با او جنگ و دشمنی ندارد مگر این که او اقدام به جنگ با مسلمانان نماید.
از این رو، گرچه، مساله آزادی مذهبی ـ یعنی ترک اجبار پیروان مذاهب دیگر برای پذیرش اسلام ـ منحصر به ادیان آسمانی و اهل کتاب مانند یهود و نصاری است، و شامل بت پرستان نمیشود، زیرا بت پرستی مذهب و آئین نیست که محترم شمرده شود؛ ولی با این حال اسلام با آزادی عقیده مشکلی ندارد کما این که پیامبر(ص) با مشرکان مکه پیمان صلح حدیبیه را بستند.
لذا این اصلا قابل مقایسه با جنایت و اشغالگری اسرائیلیها نیست.
پرسش۶
اما در مورد شان نزول که شما تاکید فراوانی میکنید:
۱. شان نزول علاوه بر آن که نشان میدهد قرآن مبهم هست و گویا نوشته نشده، نشان دهنده این مطلب است که نگارنده قرآن آن را تنها برای عصر خودش نگاشته است.
۲. شما با پیش کشیدن مسئله شان نزول، در واقع دارید اون رو به خود قران برتری میدهید .
۳. شما با پیش کشیدن مسئله شان نزول دارید با زبان بی زبانی میگویید قرآن کتاب کاملی نیست و بدون شان نزول قابل استفاده نیست .
علاوه بر آن در تحریف ناپذیر بودن قرآن(که خودش جای بحث فراوان داره) به طور اشکار خدشه وارد میکنید چون هیچ دلیلی وجود ندارد که این شان نزولها حتما درست هستند و تحریف نشدهاند .
پاسخ
به چند نکته توجه نمایید:
۱. قرآن برای ما دارای ابهام است لذا برای فهم آن نیاز به عالمان به کلام الهی داریم و آنها کسی نیستند جز اهلبیت علیهم السلام.
شأن نزول، قرینهای است برای فهم بهتر تفسیر آیه، لذا آیه را مختص به آن زمان نمیکند بلکه برداشتی که از آن آیه میشود را میتوان به زمانهای دیگر تسری داد. میزان سهیم بودن شأن نزول در فهم قرآن در حد قرینه است یعنی شأن نزول برای فهم آسانتر و بهتر قرآن مفید است، نه این که فهم قرآن متوقف بر شأن نزول باشد.
این بیان شما در صورتی وارد است که برداشت از آیه نداشته باشیم و تنها راه فهم آیه را هم شأن نزول آن بدانیم.
در ثانی، جهت صدور قرآن، اساسا "قضایا فی وقایع" است یعنی ناظر به موردش است.
افزون بر این که کلام میتواند حکمت گونه باشد یا به صورت قانون؛ قرآن کتاب حکمت است نه قانون، و حکمای قرآن شناس هم اهلبیت(ع) هستند.
وقتی قرآن کتاب حکمت باشد، حکیم وقتی راجع به زمان خودش چیزی میگوید برای زمانهای بعد خودش هم مفید و قابل استفاده است.
۲. مراجعه به شأن نزول، اصلا به معنای برتری دادن شأن نزول بر قرآن نیست بلکه چون قرآن کلام حکیمانه است نباید از کلام حکیمانه، مانند قانون استظهار و برداشت کرد. لذا توجه به شأن نزول، یکی از روشهای برداشت از قرآن است و هیچ معنای برتری دادن نیست.
۳. قرآن کتاب کاملی است ولی حکیمانه کامل است، نه قانونمند؛ لذا مراجعه به شأن نزول، اصلا معنایش کامل نبودن قرآن و یا مقدم بودن بر اصل قرآن نیست.
ضمنا شأن نزول، فقط قرینه است برای فهم تفسیری آیه، و ربطی به اصل قرآن ندارد لذا به فرض هم شأن نزولی تحریفی یا ... بود، ضرری که به اصل قرآن وارد نشده است. علاوه بر این که یکی از کارهای مفسران، بررسی سندی و صدوری این شأن نزولها است.
پرسش۷
چه کتاب کاملی است قرآن که نه شأن نزول بر آن مقدم است و نه تحریف شأن نزول بر اصل قرآن تاثیر گذار، ولی بدون شأن نزول بایستی قرآن را بوسید و گذاشت کنار.
پاسخ
قرآن کتاب کاملی است ولی حکیمانه کامل است، نه قانونمند؛ لذا مراجعه به شأن نزول، اصلا معنایش کامل نبودن قرآن و یا مقدم بودن بر اصل قرآن نیست.
ضمنا شأن نزول، فقط قرینه است برای فهم تفسیری آیه، و ربطی به اصل قرآن ندارد لذا به فرض هم شأن نزولی تحریفی یا ... بود، ضرری که به اصل قرآن وارد نشده است. علاوه بر این که یکی از کارهای مفسران، بررسی سندی و صدوری این شأن نزولها است.
پرسش۸
جالب نیست! قرآن کتاب قانون نیست ولی هم قوانین فردی و هم اجتماعی و جهادی و .... به وفور در ان یافت میشود قران کتاب کاملی هست که برای تمام اعصار است ولی بدون اهل بیت فقط میتوانید مثل کتاب داستان اون رو بخونید و هیچ ارزش دیگهای ندارد.
پاسخ
قرآن کلام خداوند است لذا در حد انسان عادی نیست و انتظار فهم کامل آن توسط انسان عادی، انتظار بی موردی است. به همین جهت مخاطب اصلی آن انسان کامل است و او است که وظیفه دارد تا آن را برای ما تبیین نماید.
قرآن هم اصلا چنین ادعایی ندارد که همه انسانها همه مراد مرا میفهمند، تا اگر کسی چیز کمتری فهمید بگویید پس قرآن مشکل دارد.
مطلب دیگر این که قرآن کتاب حکمت است نه قانون، و حکمای قرآن شناس هم اهلبیت(ع) هستند. وقتی قرآن کتاب حکمت باشد، حکیم وقتی راجع به زمان خودش چیزی میگوید برای زمانهای بعد خودش هم مفید و قابل استفاده است.
آیات قرآن مختص آن زمان نیست بلکه ناظر به وقایع و مورد خودش است، فرق این دو مطلب این است که اما معصوم و یا فقیه ـ با استناد به کلام معصوم ـ میتواند برداشت کلی از این آیات داشته و آن حکم را به صورت قانون در بیاورد.
پرسش۹
قرآن تحریف پذیر نیست و برای این که امروز بشود از آن استفاده کرد به سخنان اهل بیت نیاز هست ولی متاسفانه سخنان آنها هم تحریف شدنی و هم جعل شدنی و هم ممکن است خیلی راحت فراموش شوند. و جالب تر این جاست که راجع به آیاتی هم اهل بیت حرفی نزدند.
پاسخ
قرآن کامل است و هیچ تحریفی هم در آن راه ندارد. مخاطب کامل قرآن هم پیامبر و اهلبیت هستند و در این مرتبه هیچ ابهامی هم در فهم قرآن نیست. بله، برای ما فهم کامل مقدور نیست لذا باید به معصومین مراجعه نمود.
مطلب دیگر این که علم و رجال و تحدیث، با آن همه ضوابط و ظرائفی که دارد و نیز با دقت خاص عالمان آن، به همین خاطر بنا شده تا احادیث صحیح را از غیر صحیح جدا کند. لذا صرف وجود حدیث جعلی، دلیل بر بی اعتباری حدیث نمیشود. این کاملا معقول و منطقی است.
ضمنا در جایی هم که دسترسی به معصوم نداریم یا از او چیزی برای فهم آیهای از قرآن نداریم، باید به همان مقدار حداقل و قدر متیقن آیه برداشت کرد و نمیتوان آن را حکمی کلی و عمومی دانست و به صورت قانونی کلی برای همه زمانها سرایت داد. برداشت قانونی (کلی و برای همه زمانها) نیاز به مراجعه به معصوم دارد.
پرسش۱۰
آیا سوره توبه به مسلمانان اجازه داده قرارداد دوستی شان را با مشرکانی که پیمان نشکستهاند تمدید کنند؟! اگر این اجازه را داده میشود گفت اسلام آزادی عقیده را قبول دارد در غیر این صورت نه!
پاسخ
«إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثمَُّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیا وَ لَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلیَ مُدَّتهِم إِنَّ اللَّهَ یحبُّ الْمُتَّقِینَ»
مگر کسانی از مشرکان که با آنها عهد بستید، و چیزی از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند، و احدی را بر ضدّ شما تقویت ننمودند پیمان آنها را تا پایان مدّتشان محترم بشمرید زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد! [۱۴]
این آیه استثنایی است بر حکم جهاد با مشرکان.
در آیات قبلی حکم جهاد با مشرکان پیمان شکن، با مهلت چهار ماهه، صادر شد، ولی در این آیه نسبت به مشرکانی که پیمان شکنی نکرده بودند، دستور میدهد که بر پیمان خود با آنها پایبند باشید.
توجه داشته باشید که نفرموده پس از اتمام مدت پیمان، با آنها نیز بجنگید و آنها نیز مانند پیمان شکنان هستند.
برخی از تفاسیر گفتهاند این آیه شامل آن دسته از مردم "بنی کنانة" و "بنی ضمرة" میشد که نه ماه از مدت آنها باقی مانده بود.
همچنین گفته شده که پیامبر اکرم (ص) با مردم "هجر" و "بحرین" و "ایله" و "دومة الجندل" پیمان صلح بستند، و هیچ کدام را تا پایان عمر به هم نزدند و پس از نزول این سوره هم با آنان جنگ نکردند، و آنها تا زمانی که آن حضرت از دنیا رفتند برکفر خود باقی بودند. [۱۵]
پرسش۱۱
خداوند قصدش این است که رمین را از کافران پاکسازی و خالی کند: [۱۶]
در واقع دلیل این پاک کردن زمین از کافران در این ایه بیان شده: « وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا...» و نوح گفت پروردگارا هیچ کس از کافران را بر روی زمین مگذار[۱۷]در مورد مسلمانان هم چنین حکمی در قرآن بیان شد.
سؤال: الآن که بخشی از زمین رو هم کافران گرفتهاند اما این کافران این قدر قدرت ندارند که بخواهند کاری علیه ادیان من جمله دین اسلام انجام دهند حالا با این وجود دیگر دلیلی برای پاک سازی نمیماند؟
پاسخ
قطعا شرک و کفر، پذیرفتنی نیست و خداوند که خالق هستی است حق دارد برای مخلوقاتش راهی را مشخص کند و دستور بدهد که از این راه تخطی نکنند.
لذا در این که کفر، باطل است و باید برچیده شود حرفی نیست؛ بنابر این مسلم است که در لوح محفوظ، چنین عقیدهای محکوم است و نزد خداوند پذیرفتنی نیست.
اقوام کافری مانند قوم عاد و ... را خداوند از همان ابتدا که مجازات نکرد. عقل و فطرت را در نهاد آنها قرار دارد. پیامبران را برای راهنمایی آنها فرستاد تا با موعظه و تذکر، راه سعادت را به آنها تعلیم دهند؛ و هزاران نشانه در عالم هستی برای این که انسان متذکر شود و پی ببرد که آفریننده و خالقی دارد.
وقتی همه این مراحل طی شد و حجت بر آنها تمام شد و در همه حال، روشن شد که کافران عناد و لجاجت ورزیده و قصد ایمان ندارند و دیگر زمینه هدایت را در خود از بین بردهاند، خداوند آنها را نابود کرد.
اینها همه در حوزه خدایی است؛ اما عملکرد ما انسانها با چنین افرادی، مطلب دیگری است.
وظیفه ما امر به معروف و نهی از منکر است؛ و شروع به جنگ و قتال، نیاز به اجازه شارع و صاحب دین دارد و ما نمیتوانیم از طرف خود، تصمیم گیری کنیم. روش پیامبران و معصومین علیهم السلام نیز همین را میرساند.
اسلام فقط با کافر حربی ـ یعنی کسی که کمر به دشمنی با اسلام بسته و دست به اسلحه برده و میخواهد با مسلمانان بجنگد ـ میجنگد. البته جنگ ابتدایی با این کافر حربی هم اختصاص به زمان حضور معصوم دارد. با این حال، آیات جهاد در قرآن، همه ناظر به جهاد دفاعی است، نه ابتدایی.
لذا اسلام با کافران دیگر مانند کافر ذمی و کافر معاهد، هیچ مشکلی ندارد، و همان طور که قرآن میفرماید: اکراه و اجباری در دین نیست؛ «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»[۱۸]
پرسش۱۲
الآن که امامان نیستند تا بگویند چه موقع و چگونه باید با مشرکان برخورد کرد؟ معصومین در این مورد چه اجازهای دادهاند؟
پاسخ
اکنون و در زمان غیبت، دسترسی ما به امام معصوم، از طریق مراجعه به روایات است و در روایاتی که داریم، بیانی نیامده که این مبارزه و قتال مشرکین را به صورت قانون عمومی و کلی درآورده باشد لذا ما نمیتوانیم آن را به موارد دیگر سرایت دهیم.
توجه داشته باشید که کافر اقسامی دارد و اسلام فقط با کافر حربی میجنگد یعنی کسی که کمر به دشمنی با اسلام بسته و دست به اسلحه برده و میخواهد با مسلمانان بجنگد، البته جنگ ابتدایی با این کافر حربی هم اختصاص به زمان حضور معصوم دارد.
لذا اسلام با کافران دیگر مانند کافر ذمی و کافر معاهد، هیچ مشکلی ندارد.
پرسش۱۳
چرا اسلام باید همهٔ حرفش را با ضرب و زور شمشیر پیش میبرده؟ آیا از اعجاز مهر و محبت خبر نداشته؟
پاسخ
در مقابل کشتن مسلمانان توسط مشرکان و پیمان شکنی آنها، اعلام جنگ، مقابله به مثل و برخوردی منطقی است.
چگونه است که کشتار و دشمنی مشرکان، موجه و منطقی است ولی دفاع و مقابله به مثل، غیر منطقی و خشونت؟!!!
شما از کدام زور و ... صحبت میکنید. جنگهای مسلمانان در زمان پیامبر و ائمه معصومین، جنگهایی بود که بر مسلمانان تحمیل شده بود.
شما اگر تاریخ زندگانی پیامبر اکرم(ص) و تاریخ ظهور و گسترش اسلام را مطالعه کنید متوجه نوع برخورد اسلام با غیر مسلمانان میشوید.
پیامبر(ص) که با مشرکان پیمان صلح بسته بودند و اگر مشرکان پیمان شکنی نکرده و مسلمانان را نمیکشتند، این پیمان صلح ادامه داشت، کما این که پیمان صلح با عدهای دیگر از غیر مسلمانان، پس از نزول آیات جهاد با مشرکان، و حتی تا پایان حیات پیامبر(ص) ادامه داشته و باقی بود.
پرسش۱۴
اسیر کردن زن کافر در جنگ و شوهر دادن او به مسلمان، چه تفاوتی با تجاوز جنسی دارد؟ این کار در چه شرائطی حکم رابطه با کنیز و در چه شرائطی تجاوز محسوب میشود؟
پاسخ
در این زمینه چند نکته بیان میشود:
۱. این موضوع اسیر گرفتن زن کافر و کنیز محسوب شدن آن، ناظر به جنگ با کفار است.
۲. اسیر گرفتن (کنیز) در جنگ، نیاز به اجازه معصوم دارد و بدون آن جایز و مشروع نیست.
۳. این مورد فقط در زمان پیامبر اکرم(ص) اتفاق افتاده است. امام علی (ع) که اصلا جنگ با کفار نداشتند، و بقیه ائمه (ع) هم که حکومت در دستشان نبوده است.
۴. در زمان غیبت، انتقال اجازه آن به فقیه، محل اختلاف است؛ به فرض هم منتقل شود، فقیه باید با در نظر گرفتن مصالح، چنین نظری بدهد، و به نظر میرسد چنین نظری اکنون به مصلحت نباشد.
بنابر این، چنین موضوعی باید با اجازه و اذن معصوم باشد و بدون آن جایز نیست و مشروعیت ندارد؛ لذا هر کس بدون اذن معصوم چنین کند، تعدی و تجاوز محسوب میشود.
پرسش۱۵
شما نص صریح قران را نادیده میگیرید؟ " والمحصنات من النساء الا ما ملکت ایمانکم " کجای این آیه تبصره دارد با اجازه معصوم ؟
پاسخ
«وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ»؛ و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شدهاید (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است).[۱۹]
چند نکته در مورد این آیه:
۱. آیه شریفه اشاره به اصل "ملک یمین" دارد ولی این که این ملک یمین، چه موقع تحقق پیدا میکند را دیگر نمیگوید، لذا کی تحقق پیدا کردن آن، با امام معصوم است یعنی امام معصوم است که باید اجازه بدهد که مسلمانان مجاز هستند در جنگ، اسیر (کنیز) بگیرند یا نه.
۲. حکم حرمت ازدواج با زنان شوهردار، اختصاصی به زنان مسلمان ندارد بلکه زنان شوهردار از هر مذهب و ملتی همین حکم را دارند یعنی ازدواج با آنها ممنوع است.
۳. زن غیر مسلمان، اگر اسلام بیاورد، رابطه اش با شوهر کافرش (در صورت ادامه بر کفر) قطع میگردد، و در ردیف زنان بدون شوهر قرار خواهد گرفت. لذا با اسلام آوردن، خود به خود، او طلاق داده میشود.
۴. اسارت نیز همین حکم را دارد.
زنان غیر مسلمانی که به اسارت مسلمانان در جنگها درمی آیند، اسلام، اسارت آنها را بمنزله "طلاق" از شوهران سابق تلقی کرده، و اجازه میدهد بعد از تمام شدن عده آنها با آنان ازدواج کنند و یا همچون یک کنیز با آنان رفتار شود.
۵. زنانی که اسیر میشوند:
یا باید به محیط کفر بازگشت داده شوند، که این بر خلاف اصول تربیتی اسلام است.
یا بدون شوهر، هم چنان در میان مسلمانان بمانند، که این هم ظالمانه است.
و یا رابطه آنها با شوهران سابق قطع شود و از نو ازدواج دیگری نمایند. که اسلام این را مناسب تر دانسته و انتخاب کرده است. [۲۰]
لذا زن کافری که اسیر شده، زن بدون شوهر محسوب میشود ـ زیرا اسارت به منزله طلاق از شوهر کافر است ـ که پس از گذراندن عده، میتواند با مرد مسلمان ازدواج کند.
پرسش۱۶
خود آیه صراحت دارد که در هنگام جنگ با کفار، و نگفته در زمان پیامبر و نه معصوم! یعنی شما میگویید که جنگ با کفار فقط در حضور معصوم باید صورت بگیرد؟ اگر معصوم کنیز گرفتن را اجازه ندهد، مخالفت با آیه قرآن است؟
پاسخ
آیه شریفه، گرفتن اسیر (کنیز) را اجازه میدهد، ولی این که در کدام جنگ اسیر بگیرید و در کدام نگیرید، بر عهده امام معصوم است. لذا آیه شریفه فقط حکم جواز را بیان فرموده، نه حکم وجوب، تا بگوییم در هر جنگی با کفار، باید اسیر گرفت و تخطی از آن حرام است.
امام معصوم میتواند بنا بر مصالحی که تشخیص میدهد، در جنگ با کفار، اسیر (کنیز) نگیرند؛ و این مخالفت با آیه نیست.
آیات جهاد در قرآن، ناظر به جهاد دفاعی هستند نه ابتدایی، لذا جهاد ابتدایی نیاز به اذن معصوم دارد و بدون آن مشروعیت ندارد.
جنگ ابتدایی با کافر حربی، فقط با اجازه معصوم است و هم چنین اسیر گرفتن در آن نیز باید با اجازه معصوم باشد، ممکن است ایشان بنا به مصالحی اجازه ندهند.
مطلب دیگر این که معصوم مخالفت با قرآن نمیکند، و در این مورد نیز اگر دقت کنید، معصوم حکم الهی را تغییر نمیدهد، چرا که قرآن فرموده اسیر گرفتن زنان کفار و ازدواج با آنان اشکالی ندارد و جایز است، و نفرموده که واجب است، تا گفته شود رخصت امام معصوم در اسیر نکردن آنان، مخالفت با حکم الهی است.
حکم قرآن، حلیت (جواز) است نه وجوب؛ قرآن نگفته در هر جنگی که با کفار داشتید باید (واجب است) زنان را اسیر بگیرید و به ازدواج مسلمانان در بیاورید، بلکه قرآن فرموده ازدواج با زن شوهردار حرام است مگر زن کافری که در جنگ اسیر شده است. بنابر این، قرآن حکم به جواز داده، نه حکم به وجوب، لذا اذن امام معصوم، هیچ مخالفتی با حکم قرآنی ندارد.
پرسش۱۷
چرا خدا از طرف خودش حکم صادر نموده و حق زن را نادیده گرفته و گفته تا اسیر شدی، از شوهرت طلاق گرفتهای؟
پاسخ
خداوند صاحب شریعت است و حق تشریع دارد، و همان طور که زن کافر به محض مسلمان شدن، از شوهر کافرش جدا میشود (در صورت ادامه شوهر بر کفر)، اسیر شدن زن کافر نیز حکم طلاق و جدایی از شوهر کافرش را دارد لذا پس از اسارت، زن بدون شوهر است و پس از عده میتواند ازدواج کند.
لذا خداوند حق تشریع دارد و چنین تشریع فرموده که برای کافر بر مسمان هیچ تسلطی پذیرفته نیست و ازدواج زن مسلمان با مرد کافر، نوعی تسلط کافر بر مسلمان است، و خداوند فرموده: «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً»؛ خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است. [۲۱]
پرسش۱۸
اگر زن کافر ی از شوهرش جدا شد یعنی با رغبت جدا شده اما آیا زنی که اسیرشده با رغبت اسیر شده که شما فوری حکم طلاقش را میدهید؟
پاسخ
وقتی کسی جرمی مرتکب میشود، مسلما مجازات آن به میل و رغبت خودش نیست.
کجای این منطقی و معقول است که دشمنی که علنی اقدام به مبارزه و کمک به کشتار مسلمانان میکند و تا آخرین لحظه هم بر عناد و دشمنی خود باقی مانده را پس از اسیر کردن، مجددا آزاد و رها نمود و هیچ مجازاتی برای او در نظر نگرفت؟!!
انتظار دارید با چنین شخصی چگونه برخورد شود؟ انتظار ندارید که با تشکر از زحمات او، مجددا او را به شهرش برگرداند؟
لذا دشمنی و وارد جنگ شدن با مسلمانان، مجازات دارد؛ و اگر زن کافر اسیر شود یا باید کشته شود، و یا به کفار برگردانده شود، و یا بدون شوهر بماند و اجازه شوهر کردن نداشته باشد؛ اینها که یا غیر منطقی و یا ظالمانه است، لذا اسلام مناسبترین راه را انتخاب کرده است که هم زنده بماند و هم شوهر داشته باشد و از طرفی مجازات دشمنی و مبارزه با اسلام را (با اسیر بودن) ببیند.
پرسش۱۹
زنان و کودکان جرمشان چه بوده که باید اسیر و کنیز شوند؟!
پاسخ
واضح است که صحبت در مورد هر زن کافری نیست!
با کمی دقت روشن میشود که بین زنان کافری که با شوهر کافر و در کفر زندگی میکنند و تجاوز و تعدی به دیگران ندارند، و بین زنانی که علم دشمنی و جنگ را بر پا نموده و با مردان خود برای کشتن مسلمانان و به قصد نابود کردن اسلام، وارد جنگ شدهاند، تفاوت زیادی است.
اسلام با گروه اول کاری ندارد، ولی مجازات گروه دوم را اسیر شدن و به ملکیت درآمدن قرار داده است.
لذا درست است که زنان جنگ نمیکردهاند ولی شرکت در جنگ که فقط به اسلحه دست گرفتن نیست. زنان، پشتوانه کافران در جنگ و به اصطلاح، پشت جبهه آنها بوده و همراه آنان برای مبارزه با مسلمانان از شهر خود خارج شدهاند، و این روشن است که مشارکت در جنگ محسوب میشود.
با کودکان چه برخوردی باید داشت؟ کشتن و یا زندان کردن آنها که ظالمانه است. لذا اگر صغیر هستند که همراه مادرانشان میمانند. و اگر کبیر هستند، که مانند سایرین با آنها رفتار میشود.
این مجازات اگر چه مستقیما به خود آنها بر نمیگردد ولی انتخاب و سوء تدبیر والدین کافر آنها است که این کودکان را به این جا رسانده است.
در ثانی چه بسا راه مسلمان شدن آنها، به غیر از این متصور نبوده است. لذا ظلم مضاعف نیست.
در این شیوه، کودکان در بین خانوادههای مسلمان پخش شده و با آشنایی با تعالیم دینی، با اسلام آشنا میشدند.
اسلام با بیان تعالیم خود در این زمینه، شیوه صحیح برخورد با آنها را به اعراب تعلیم میداده است.
پرسش۲۰
جهاد ابتدایی پس از فوت پیامبر با اذن معصوم زمان خود (به اعتقاد شیعه) که امام علی بود و در حضور و اذن و رضایت امام علی صورت گرفت پس امام علی را از این امر مبرا نکنید.
سکوت علامت رضاست. سکوت بر جنایت مشارکت در آن است. استفاده از موهوبات ، شراکت در آن است.
پاسخ
جنگهای زمان خلفاء، با اذن و اجازه امام علی علیه السام نبوده است. امام (ع) نیز در دوران حکومت خود، جنگی با کفار نداشتند. لذا نمیتوانید اینها را به معصوم نسبت بدهید.
معصومین در آن جنگها شرکت نمیکرده و اجازه هم نمیدادند؛ شرائط تقیه هم جایی برای ابراز مخالفت نمیگذاشته است. مخالفت یعنی مخالفت با خلیفه، و حکومت چنین چیزی را بر نمیتابید.
سکوت در شرائط عادی معنایش رضایت و تایید است ولی در شرائط تقیه چنین معنایی ندارد. هر نوع مخالفت معصومین به معنای مخالفت با خلیفه و حکومت محسوب میشده و برای حکومت قابل تحمل نبوده است.
آن قدر شرائط بر ایشان تحمیلی بوده که حتی نمیتوانستند مواهب حکومت را نپذیرند زیرا معنایش این بوده که به دیگران هم بگویند نگیرید، و این هم مخالفت با خلیفه و حکومت بوده است.
وقتی معصوم مجبور است دخترش را به ازدواج کسی که نمیخواهد در بیاورد ولی ابراز مخالفت نکند، معلوم میشود که شرائط تقیه چه قدر سخت و شدید بوده است.
بنا بر این، آن جنگها منتسب به معصوم نیست و اجازه و رضایت ایشان را نداشته، لذا مشروع نیست.
پرسش۲۱
چرا خدا باید اجازه بدهد همان دوره پیامبر اسلام چنین حکم غیر انسانی (اسیر و کنیز گرفتن) پیاده شود؟
پاسخ
آن زمان موضوع عبد و کنیز، اصلا غیر انسانی نبوده، بلکه یکی از پایههای ساختار نظام اقتصادی آن زمان را تشکیل میداده است، به گونهای که اسلام با ورودش به آن سرزمین، اگر میخواست آن را تعطیل کند، موجب اختلال نظام میشد و کسی چنین چیزی را نمیپذیرفت.
تقریبا شبیه این است که کسی اکنون بخواهد مالکیت خصوصی را ممنوع اعلام نماید.
بنا بر این، اسلام مبدع و آورنده چنین موضوعی نبوده بلکه موضوع عبد و کنیز، در آن زمان کاملا عادی و متعارف بوده و نمیشده یکمرتبه آن را تعطیل نمود.
اسلام آورنده و مبدع برده داری نیست و چون نمیتوانست یکجا و یکمرتبه آن را بر دارد، با تشریع احکام و به تدریج، دایره آن را محدود و کوچک نمود، و در فرصتهای مختلف نیز توصیه به آزاد کردن آنها کرده است. اسلام با بیان احکام برده داری و توصیههای بسیار در آزادسازی آنها ـ حتی در ادای کفارات ـ و تشریع احکامی که سرانجام به آزاد شدن برده منتهی شود، مسیر برچیدن برده داری را طی نموده است.
اما مجازات اسیر و کنیز شدن زن کافر:
بالاخره چنین زنی چگونه باید مجازات شود؟
یا باید به محیط کفر برگردانده شود، که این برخلاف اصول تربیتی اسلام است.
یا در همان محیط اسلام، آزاد باشد، که این عادلانه نبوده و لازمه اش این است که هر مجرمی اطمینان داشته باشد که مجازات نمیشود.
یا باید کشته شود، که این ظالمانه است.
یا باید اسیر بماند و برای همیشه بدون شوهر بماند، این هم ظالمانه است.
یا باید در جایگاه کنیز، به زندگی ادامه داده و اجازه ازدواج هم داشته باشد. افزون بر این که زندگی در کنار مسلمانان باعث آشنایی او با اسلام میشود و فرزندی هم اگر از او متولد شود مسلمان است.
با توجه به این دو مطلب، چنین حکمی با فضای موجود آن زمان منافات نداشته، و با توجه به موارد مجازات، این حکم مناسبترین راه برخورد با زن کافری است که بر علیه مسلمانان اقدام به جنگ کرده است.
پرسش۲۲
در نهج البلاغه دیده میشود که حضر
متن عنوان
ت علی، عمر را راهنمایی میکند که چطوری به ایران حمله کند. حتی داریم که حسن و حسین هم در جنگ زمان عثمان با ایرانیان شرکت داشتهاند! در زمان خلافت خود علی هم ایرانیان کشتار میشدند! در هیچ حدیثی هم نداریم که علی این جنگ با ایرانیان رو محکوم کرده باشه حتی زمان خلافت خودش که قدرت دست خودش بود. این جا که دیگر حکومت اموی و عباسی نیست که تقیه باشد و بترسد حرف بزند!
پاسخ
چند نکته
۱. ممکن است معصوم با اصل جنگ مشکلی نداشته باشد ـ زیرا حکومت ایران مانع رسیدن تبلیغ اسلام میشد ـ ولی نوع روش و برخورد، مورد رضایت ایشان نبوده است.
به بیان دیگر این که، حالا که حاکمیت، حرف شنوی ندارد و میخواهد حمله کند، پس بهتر است به گونهای باشد که منفعت اسلام بیشتر تامین میشود، لذا اگر چه جنگ مشروعیت ندارد ولی پیروز شدن مسلمانان بهتر از شکست خوردن آنها است.
۲. حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در جنگ با ایران را فقط طبری نقل کرده که آن هم اطمینان آور نیست زیرا:
اولا: تاریخ طبری از اغلاط تاریخی ـ و گاه با اهداف خاص مذهبی ـ خالی نیست، و نمیتوان به آن اعتماد کرد، مگر شواهد دیگری هم در آن قضیه وجود داشته باشد.
ثانیا: در تاریخ آمده که امیرالمؤمنین(ع) در جنگهای زمان خودشان ـ که یقینا مراعات همه جوانب و احکام مقررات جهاد اسلامی میشده، به خلاف جنگهای خلفا که احیانا تخلفاتی هم داشته است ـ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را هرگز به قلب سپاه دشمن نمیفرستاده و مراقب سلامتی آنها بودند.
با این حال، چگونه ممکن است اجازه بدهند آنها در جنگهایی شرکت کنند که اهداف و ارزشهای اسلامی با شوائب دیگری هم درآمیخته بوده است.
۳. ادعای کشتار ایرانیان در زمان حضرت، گزافه و باطل است.
۴. در زمان حکومت حضرت هم تقیه بوده است. حضرت حتی نتوانستند نماز تراویح را بردارند. و این خود نشان میدهد که شرائط تقیه چه قدر زیاد بوده است.
پرسش۲۳
ایا آیه گفته آن زنانی که در جنگ امدهاند اسیر کنید، یا تمام زنان و کودکان آن قبیله را شامل میشود؟ در داستان بنی قریظه به نقل مورخان بر جسته اسلام مثل طبری همه مردان را کشتند و زنان و کودکان رو هم فروختند و .... . این کودکان رو چه کردند؟ مثل مادرشان قانون بردگی در مورد آنان میشد.
پاسخ
چند نکته
۱. اسلام بر رسوم و آداب عرب وارد شده و خودش این رسمها را تاسیس نکرده است. برداشتن رسوم و آداب هم به یکباره ممکن نیست و تالی فاسد دارد لذا ابتدا آنها را تعدیل و به تدریج علی القاعده کرده است.
در آن زمان، عرب بر اساس نظام قبیلگی اداره میشده و با شکست رؤسای قبیله، کل آن قبیله ساقط میشده است. حضور زنان و کودکان نیز در جنگ طبق همین نظام قبیلگی بوده است؛ و اسلام نمیتوانسته یکباره این نظام را بردارد بلکه آمده تا آن را تعدیل کند.
بطور کلی اسلام اکثرا شیوه اصلاحی داشته و کمتر انقلابی و ضربتی بوده است.
۲. داستان بنی قریظه هم که یک تک روایت است که در منابع شیعه هم نیست، و اشکالات اساسی بر این نقل وارد است، لذا چنین نقلهایی را نمیتوان باور کرد.
تعداد کشته شدگان را تا نهصد نفر هم گفتهاند، مگر دو نفر میتواند در یک روز این همه را بکشند؟!
اگر تعداد مردان بالغ آنها این مقدار بوده پس باید تعداد کل قبیله در حدود چهار هزار نفر باشد!!! مگر در آن زمان در مدینه و اطراف آن چند نفر زندگی میکردهاند که فقط چهار هزار نفر در این قبیله بودهاند؟!
در بیان کشته شدن آنها هم نقلهای مختلفی بیان شده که حاکی از مخدوش بودن اصل ماجرا دارد.
علاوه بر اینها، شیوه پیامبر(ص) در موارد مختلف و جنگهای گوناگون دیده شده، و هیچ سازگاری با این داستان ندارد.
۳. مطالب را مخلوط با مطالب غیر واقعی بیان کردن موجب اثبات ادعا نمیشود. حتما توجه دارید که اسلام رابطه زناشویی با دختر را قبل از رسیدن به سن تکلیف و بالغ شدن، جایز نمیداند، و در این حکم فرقی بین کنیز و آزاده نیست.
پرسش۲۴
در بعضی آیات مثل آیه ۵ و ۲۹ سوره توبه، مسلمانان به شروع جنگ (ابتدایی) فرمان داده شدهاند. آیا در جنگی که مسلمانان شروع کننده آن باشند، باز هم طرف مقابل حکم کافر حربی را پیدا میکند؟
پاسخ
۱. آیه ۵ سوره توبه که در شأن مشرکان است به جهت پیمان شکنی و نقص صلح، و اقدام به کشتن افراد هم پیمان مسلمانان، لذا ناطر به جنگ ابتدایی نیست.
آیه ۲۹ سوره توبه نیز باید با شأن نزولش بررسی شود. در مجمع البیان آمده: این آیه در وقتی نازل شد که رسول خدا (ص) دستور جنگ با رومیان را صادر فرمود و به دنبال آن به جنگ تبوک رفتند. [۲۲]
میدانید که جنگ تبوک به دنبال فعالیتهای نظامی دولت روم بوده است. دولت روم سپاهی عظیم در نوار مرزی سوریه و حجازی گرد آورده و علاوه بر آن قبایلی از عرب را برای جنگ با مسلمانان آماده ساخته و حتی مقدمه سپاه او نیز به حرکت درآمده بود، که خبر آن به پیامبر(ص) رسید و مسلمانان برای مقابله با او آماده شدند.
لذا نمیتوان از این آیه عمومیت فهیمد و گفت هر اهل کتابی را باید کشت. هیچ مذهب و هیچ فقیهی نگفته که اهل کتاب را هر جا دیدید باید با او وارد جنگ شوید و او را بکشید. اصلا شیوه برخورد پیامبر(ص) و معصومین در طول تاریخ، شاهد محکمی بر این مطلب است.
ضمنا گرفتن جزیه از اهل کتاب، برای جلوگیری از آیین آنها نیست بلکه جنبه سیاسی دارد تا آنها با دشمنان حکومت اسلامی متحد نشوند.
۲. در کلام و نیز سیره پیامبر(ص) هست که ایشان نمیخواستند شروع کننده جنگ باشند. لذا ابتدا در هر جنگی آنها را موعظه میکردند و حجتها را برای ایشان بیان میکردند تا اتمام حجت شود.
لذا پس از اتمام حجت، اگر با این حال در مقابل معصوم بمانند و بجنگند، حربی محسوب میشوند.
کافر حربی یعنی کسی که کمر به دشمنی با اسلام بسته و دست به اسلحه برده و میخواهد با مسلمانان بجنگد، البته جنگ ابتدایی با این کافر حربی هم اختصاص به زمان حضور معصوم دارد.
پرسش۲۵
حمله به ایران کاملا منطبق با سنت پیامبر بوده و هیچ فرقی نداشته که بگوییم علی با آن مخالف بوده!
پاسخ
ادعای منطبق بودن حمله اعراب به ایران، با سنت پیامبر(ص)، از همان ادعاهای بی پایه و اساس است.
جنگهای زمان خلفاء، با اذن و اجازه معصوم نبوده است. معصومین در آن جنگها شرکت نمیکرده و اجازه هم نمیدادند؛ لذا نمیتوانید اینها را به معصوم نسبت بدهید.
یکی از عواملی که در لشگرکشی اعراب به کشورهای همجوار ـ از جمله ایران ـ دخیل بود را میتوان چنین اشاره کرد:
دکتر حسن ابراهیم حسن در این باره مینگارد: محققاً، اگر توجه عربها به جنگهای خارجی معطوف نمیشد، ستیزه جوئی آنها مایه اختلافات و فتنههای داخلی میشد، و اساس دولت اسلامی را که هنوز کاملاً استقرار نیافته بود، واژگون میکرد.[۲۳]
خلیفه مسلمانان را به جنگها تشویق میکرد، تا هم شکمهایشان را سیر بدارد و هم کاری برایشان فراهم بکند. [۲۴]
فرماندهی این جنگها نیز اکثراً بر عهده کسانی بود که وجودشان در مدینه میتوانست باعث ناآرامی شود؛ و میبینیم که "عمر" فرماندهی سپاه مسلمانان در جنگ با ایران را به امیرالمؤمنین(ع) پیشنهاد میکند، که آن حضرت از قبول آن سرباز میزند. [۲۵]
توجه داشته باشید که حیات معصوم ملاک نیست بلکه اجازه معصوم ملاک است. جنگهای اعراب و مسلمانان پس از پیامبر(ص) به غیر از آن چهار سالی که حضرت علی (ع) حکومت داشتند را نمیتوان به امام معصوم نسبت داد.
پرسش۲۶
تنها صلح معروفی که موجود است صلح حدیبیه هست که بین مسلمانان و مشرکان بسته شد و این صلح با درگیر شدن دو قبیله بت پرست بنی بکر و بنی خزاعه که یکی متحد مشرکان و دیگری متحد مسلمانان بود، از بین رفت. در واقع تنها یک صلح بوده است.
پاسخ
صلح حدیبیه، صلح بسیار مهمی است، این صلح نه تنها مشکله حدیبیه را حل کرد، بلکه نزاع اساسی دائر در میان قریش و مسلمین را که از ابتداء دعوت اسلامی شروع شده بود پایان داد، زیرا یکی از مهمترین مواد پیمان صلح برقرار شدن آتش بس میان دو طرف، و پایان دادن حالت جنگ برای مدت ده سال بود.
مطلب دیگر این که اگر چه بیشتر قبیله خزاعه دیر و در زمان فتح مکه مسلمان شدند ولی این گونه نبوده که تا آن موقع مسلمان نداشتهاند بلکه از این قبیله در جنگ بدر، شهید داریم مانند ذوالشمالین، و بعد از آن و همچنین در جریان صلح حدیبیه گروهی از آنها مسلمان شدهاند. واقدی در المغازی به اسلام آوردن آنها قبل از صلح حدیبیه اشاره میکند.
مطلب مهم، نقض پیمان صلح توسط مشرکان و هم پیمانان آنها و بازگرداندن شرائط جنگی است. قبیله بنی بکر با حمایت مشرکان، با شبیخون زدن به قبیله خزاعه که هم پیمان و متحد مسلمانان بودند تعداد ۲۳ نفر از آنها را کشتند.
لذا شروع جنگهای صدر اسلام یا با نقض پیمان و یا شروع جنگ از طرف مقابل و یا توطئه اهل کتاب با مشرکان و منافقان، بر علیه مسلمانان بوده است.
پرسش۲۷
قبیلهٔ بنی بکر کینهٔ پیشینی با قبیله بنی خزاعه داشتند و اصلا ربطی به فتنه گری مکیان نداشته است. شروع جنگ از دست درازی مسلمنان در جنگ بدر شروع میشود و آغاز جنگ را حضرت رسول با بستن راه بر قافلهٔ تجاری ابوسفیان کلید میزند.
پاسخ
۱. آن چه در کتب تاریخ هم نقل شده این است که قبیله بنی بکر ـ که متحد با مشرکان بوده ـ با پشتیبانی و همکاری مشرکان (پخش اسلحه و ابزار جنگ)، به قبیله خزاعه شبیخون زده و تعدادی از آنها را کشته است.
قبیله خزاعه هم متحد و هم پیمان مسلمانان بوده و این اتحاد در زمان صلح حدیبیه برقرار شده و همه از آن مطلع و آگاه بودند.
لذا این نقض پیمان از طرف مشرکان بوده و خود آنها هم میدانستند که نقض پیمان محسوب میشود ولی دیگر نتوانستند دخالت خود را مخفی کنند.
۲. حمله به کاروانها هم صحیح نیست. پیامبر(ص) گروهی را میفرستادند تا در مسیر کاروانهای قریش قرار گرفته و خود را نشان دهند تا قریش بداند که نباید به خانوادهها و اموال مسلمانانی که از مکه هجرت کردهاند تعرضی داشته باشد. و چنین کاری چندین مرتبه انجام شده، تا این که یکبار بدون اجازه پیامبر، برخورد نظامی شدد و وقتی هم برگشتند پیامبر به آنها اعتراض نمودند و حتی غنائم آنها را قبول نکردند.
اگر پیامبر قصد حمله نظامی داشتند میتوانستند تعداد زیادی را همراه این گروهها بفرستند و یا این که لااقل یکبار حمله نظامی میکردند، ولی چنین نکردند.
بنا بر این، هیچکدام از اینها برای برخورد نظامی نبود و برخورد نظامی هم نشد، بلکه فقط برای تهدید و آگاهی مشرکان از موقعیت مسلمانان بوده است.
هدف، مصادره اموال کاروانها هم نبود زیرا چنین کاری نیاز به نبرد و جنگ داشت، که آن نیز مستلزم همراه داشتن افراد زیادی بوده، در حالی که میبینیم تعداد این گروهها اندک بودهاند.
شاهد دیگر این که پس از جنگ بدر که در سال دوم هجری بود، تا سال هشتم که فتح مکه انجام شد، با وجود قدرت روزافزون مسلمانان، هیچ کاروانی مورد هجوم قرار نگرفت.
لازم به ذکر است که قریش با اموال و داراییهایی که از مسلمانان در مکه به جا مانده بود و مسلمانان نتوانسته بوده آنها را همراه خود به مدینه ببرند، کاروانی بزرگ تشکیل داد و به تجارت رفت که در برگشت، مسلمانان آن کاروان که اموال آن، در ازای تجارت با اموال خودشان بود را گرفتند، که این هم مبارزهای دفاعی میشود نه ابتدای به جنگ.
لذا اموال قریش نبود بلکه اموال مصادره شده خودشان بود. ولی قریش با همین بهانه، جنگ بدر را به راه انداخت.
پانویس
- ↑ بقره، 256
- ↑ نحل، 82
- ↑ زمر،41
- ↑ توبه، 5
- ↑ توبه، 29
- ↑ بقره، 191
- ↑ حل، 82
- ↑ زمر، 41
- ↑ هود، 121
- ↑ توبه، 5
- ↑ بقره، 191
- ↑ بقره،191
- ↑ عوالی اللئالی، ج 4، ص 105
- ↑ توبه، 4
- ↑ ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 9
- ↑ آیه 70 سوره توبه
- ↑ نوح، ۲۶
- ↑ بقره، 256
- ↑ نساء، 24
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه، ج3، ص 332.
- ↑ نساء، 141.
- ↑ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 34.
- ↑ تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 242.
- ↑ بامداد اسلام، دکترعبدالحسین زرین کوب، ص 98.
- ↑ تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ج 2، ص 319.







