کتابخانه:مسئولیتناپذیری در امر به معروف و نهی از منکر
|
| |
| نویسنده | زینب السادات موسوی تبار |
|---|---|
| زبان | فارسی |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ فصل اول: علل مسئولیتناپذیری
- ۲.۱ ضعف ایمان
- ۲.۲ جهل
- ۲.۳ ضعف نفس
- ۲.۴ ترس
- ۲.۵ ناامیدی
- ۲.۶ حفظ آبرو
- ۲.۷ عدم احتمال تأثیر کلام
- ۲.۸ محبت افراطی
- ۲.۹ حیا و شرم مذموم
- ۲.۱۰ طمع
- ۲.۱۱ ناشکیبایی
- ۲.۱۲ روحیه سازشکاری
- ۲.۱۳ سستی
- ۲.۱۴ ضعف در شخصیت دینی
- ۲.۱۵ توطئه دشمنان اسلام
- ۲.۱۶ وسوسههای شیطان
- ۲.۱۷ ناآگاهی از اهمیت مسئولیتپذیری و آثار ناگوار ترک آن
- ۲.۱۸ آثار منفی بیتفاوتی به احکام الهی
- ۳ فصل دوم: پیامدهای مسئولیت ناپذیری
- ۳.۱ پیامدهای فردی
- ۳.۲ پیامدهای اجتماعی
- ۳.۲.۱ واژگونی ارزشها
- ۳.۲.۲ زوال برکت و نعمتهای الهی
- ۳.۲.۳ تسلط اشرار
- ۳.۲.۴ شیوع خرافه و اندیشههای انحرافی
- ۳.۲.۵ شرکت در گناه دیگران
- ۳.۲.۶ دچار شدن به لعن و نفرین
- ۳.۲.۷ عذاب و عقوبت الهی
- ۳.۲.۸ گسترش مفاسد اجتماعی
- ۳.۲.۹ برآورده نشدن دعا
- ۳.۲.۱۰ نفوذ و سلطة بیگانگان
- ۳.۲.۱۱ زوال تمدنها و سقوط ملتها
- ۳.۲.۱۲ سلب آرامش روحی و روانی
- ۴ فصل سوم: راهکارهای تقویت روحیه مسئولیت پذیری
- ۴.۱ توجه به جایگاه، اهمیت، عظمت و فضیلت مسئولیتپذیری
- ۴.۲ توجه به آثار و برکتهای مسئولیتپذیری
- ۴.۳ راهکارهای عملی برای تقویت روحیة مسئولیتپذیری
- ۵ فهرست منابع
- ۶ پا نویس
پیشگفتار
اهمیت و جایگاه مسئولیتپذیری بهحدی است که خداوند متعال، اولین آمر به معروف و ناهی از منکر است، و پیامبران خویش را مأموریت داده تا با برقراری احکام الهی جامعهای سالم و سعادتمند و عاری از فساد و گناه برپا کنند.
ازآنجا که افراد یک جامعه با یکدیگر پیوند و ارتباط دارند و مانند اعضای یک پیکر هستند، فساد و گناه افراد بر یکدیگر تأثیر دارد، و موجب تباهی جامعه میشود.
خداوند متعال در قرآن کریم به این مهم اشاره فرموده است:
وَ لَاتَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کلُُّ أُوْلَئکَ کاَنَ عَنْهُ مَسُولا؛ [۱] «و چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد».
قرآن کریم انسان را به مقام و مرتبت احسنالتقویم کرامت داد و راه چگونه زیستن را به او آموخت، تا به قلة رفیع سعادت نایل گردد، و عواقب هولناک سرپیچی از دستورهای الهی را به او هشدار داد، تا به وادی اسفلالسافلین گرفتار نشود. پایبندی به احکام و قوانین الهی سعادت و نیکبختی، و ترک آن گمراهی و ضلالت را برای انسان در پی دارد.
پس بیتفاوتی و مسئولیتناپذیری پیامدهای جبرانناپذیری را دربر خواهد داشت و امنیت و آرامش فردی و اجتماعی را دچار مشکل خواهد کرد.
اگر افراد جامعه نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت نداشته باشند و نسبت به مفاسد بیاعتنا باشند، گناهان و معاصی توسعه پیدا کرده، پیامدهای منفی آن همة آحاد جامعه را دربر میگیرد؛ اما در مقابل، مسئولیتپذیری و بیاعتنا نبودن بهترین راه اصلاح رفتارهاست و موجب سعادت و رستگاری افراد جامعه خواهد شد.
بدینوسیله از استاد گرانقدر دکتر توانایی که راهنماییها و ارشادات ارزشمندشان همواره چراغ راهم بود، نهایت تشکر و قدردانی را داشته، از خدای منان سلامتی و سربلندی ایشان را مسئلت دارم.
همچنین از زحمات بیدریغ پدر و مادر عزیز و برادر مهربانم که در طول دوران تحصیل صبر و شکیبایی نمودند، قدردانی مینمایم و مزید توفیقات الهی را برای آنان خواهانم.
و از خدای سبحان علوّ درجات شهیدان راه حق، بهویژه شهید امربهمعروف و نهیازمنکر شهید خلیلی، مسئلت مینمایم.
فصل اول: علل مسئولیتناپذیری
احکام الهی، زمانی در جامعه تحقق مییابد که انسان نسبت به خود و جامعه بیتوجه نباشد. بیتفاوتی و مسئولیتناپذیری میتواند مقدمة سقوط امت اسلامی باشد. پس چرا بسیاری از مسلمانان نسبت به این مهم بیتفاوت هستند و هیچ اقدامی در جهت تحقق خوبیها و از بین بردن مفاسد نمیکنند؟
در قرآن کریم آمده است:
وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کاَنَ مَسُولا؛ [۲] «و به پیمان [خود] وفا کنید، زیرا که از پیمان پرسش خواهد شد».
از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است و با افراد اجتماع ارتباط و تعامل دارد پس نمیتواند نسبت به آنچه در اجتماع میگذرد بیتفاوت باشد.
طبق فرمایش پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله همه باید در اصلاح جامعه مسئولیت داشته باشند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
کُلُّکُمْ رَاعٍ وَکُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِه؛ [۳] «هریک از شما رعیتدار (سرپرست جامعه) هستید، و نیز هریک از شما در برابر رعیت (عامة مردم) مسؤل میباشید».
همچنین میفرمایند:
مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ [۴] «کسی که صبح کند، درحالیکه به امور مسلمانان [و رفع مشکلات آنها] اهتمام نداشته باشد، مسلمان نیست».
در قرآن و احادیث تأکید بر این است که مؤمنان در امت اسلامی با یکدیگر رابطه و پیوند دارند و دوستان و اولیای یکدیگر هستند.
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللهُ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ [۵] «و مردان و زنان باایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وامیدارند، و از کارهای ناپسند بازمیدارند، و نماز را برپا میکنند و زکات میدهند، و از خدا و پیامبرش فرمان میبرند. آناناند که خدا بهزودی مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، که خدا توانا و حکیم است».
علامه طباطبایی میفرمایند: در این آیه «بعد از تذکر و بیان حال منافقین، اینک حال عامة مؤمنین را بیان میکند و میفرماید: مردان و زنان باایمان اولیای یکدیگرند، تا منافقین بدانند نقطة مقابل ایشان مؤمنین هستند که مردان و زنانشان با همة کثرت و پراکندگی افرادشان همه در حکم یک تن واحدند، و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را عهدهدار میشوند، و به همین جهت است که هرکدام دیگری را به معروف امر میکند و از منکر نهی مینماید. آری، به خاطر ولایت داشتن ایشان در امور یکدیگر است (آنهم ولایتی که تا کوچکترین افراد اجتماع راه دارد) که به خود اجازه میدهند هریک دیگری را به معروف واداشته و از منکر بازبدارد». [۶]
اما با تمام تأکیدهای قرآن و روایات، افرادی هستند که خود را مسلمان میدانند ولی نسبت به مفاسد بیاعتنا هستند، که این بیتفاوتی میتواند از ضعف عقاید و افکار یا از ضعف شخصیت روحی آنها باشد. در اینجا به بیان برخی از علل و عوامل مسئولیتناپذیری فردی و اجتماعی میپردازیم.
ضعف ایمان
سستی و ضعف ایمان افراد، یکی از عواملی است که در مسئولیتناپذیری اثرگذار است؛ زیرا کسی که ایمان پایدار و مستحکمی دارد، رضایت و خشنودی حق را خواهان است؛ پس در اجرای اوامر الهی حتی اگر به ضررش باشد لحظهای تردید به خود راه نمیدهد؛ ولی کسی که دچار ضعف ایمان است، بهجای رضای خداوند درصدد جلب رضایت دیگران است.
افرادی که دچار ضعف ایمان هستند در برخورد با مفاسد، شجاعت و شهامت لازم را ندارند و تحت تأثیر قدرتهای برتر قرار میگیرند و خوار و ذلیل میشوند؛ درصورتیکه انسان مؤمن از هیچچیز جز معصیت خداوند نمیپرهیزد، و مرعوب قدرتها نمیشود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِیفَ الَّذِی لا دِینَ لَهُ فَقِیلَ لَهُ وَمَا الْمُؤْمِنُ الَّذِی لا دِینَ لَهُ قَالَ الَّذِی لا یَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ؛ [۷] «خداوند عزوجل دشمن میدارد مؤمن ضعیفی را که دین ندارد. گفته شد، مؤمن ضعیفی که دین ندارد کیست؟ فرمود: کسی که نهیازمنکر نمیکند».
همچنین میفرمایند:
مَنْ رَأَی مِنْکُمْ مُنْکَراً فَلْیُغَیِّرْهُ بِیَدِهِ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ لَیْسَ وَرَاءَ ذَلِکَ شَیْءٌ مِنَ الإِیمَانِ وَفِی رِوَایَةٍ إِنَّ ذَلِکَ أَضْعَفُ الإِیمَان؛ [۸] «کسی که منکری را ببیند باید آن را با دستش جلوگیری کند و اگر بر آن قادر نبود باید با زبان، زشتی آن را بیان کند و درصورتیکه با زبان قادر بر ممانعت نبود باید با قلب آن را انکار نماید؛ زیرا اگر هیچکدام تحقق نیابد از ایمان چیزی باقی نخواهد ماند و در روایت آمده است که این حالت کمترین درجة ایمان است».
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
کُلُّ مَنْ لَمْ یُحِبَّ عَلَی الدِّینِ وَلَمْ یُبْغِضْ عَلَی الدِّینِ فَلا دِینَ لَهُ؛ [۹] «هرکس که به خاطر دین محبت نورزد و به خاطر دین خشمگین نگردد دین ندارد».
اهمیت این موضوع از شیوهٔ بیان معصوم علیه السلام مشخص میشود، که مسئولیتناپذیری را نشانهٔ ضعف ایمان و دشمنی با خداوند دانستهاند.
صادقین علیهماالسلام میفرمایند:
وَیْلٌ لِقَوْمٍ لا یَدِینُونَ اللهَ بِالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ؛ [۱۰] «وای بر کسانی که خدا را با امربهمعروف و نهیازمنکر دینداری نمیکنند».
پس فرد باید با افزایش معرفت دینی، برقراری ارتباطی معنوی با حضرت حق، توسل به ذوات مقدس معصومان علیهمالسلام، و بهرهگیری از نصایح و ارشادات علمای ربانی، ایمان خود را تقویت کند تا بدینوسیله روحیة بیتوجهی را از بین ببرد.
جهل
یکی از عواملی که موجب بیاعتنایی افراد در انجام دادن وظایف فردی و اجتماعی میشود، عدم معرفت و جهالت آنها است. دین مبین اسلام به علم و معرفت و آگاهی اهتمام خاصی دارد؛ زیرا با ارتقای سطح علمی و معرفتی افراد، زندگی آنان صبغة الهی یافته، به سعادت خواهند رسید. ازاینرو در قرآن و روایات بیش از هر موضوع دیگری بر مسئلة علم و معرفت تأکید، و یکی از علل ضلالت و گمراهی جهل و نادانی معرفی شده است؛ چنانکه در قرآن کریم آمده است: «أَکْثرُهُمْ لَا یَعْقِلُون» [۱۱] ، « فَهُم لَا یَفْقَهُون» [۱۲]، « وَ هُم لَا یَشْعُرُون» [۱۳]، « أَکْثرَهُمْ لَا یَعْلَمُون» [۱۴].
« بیشترشان تعقّل نمیکنند»، « در نتیجه قدرت درک ندارند»، « در حالی که حدس نمیزنند»، « لیکن بیشتر آنان نمیدانند».
در قرآن کریم نیز آمده است که حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ ارتکاب گناه را نتیجه جهل میداند.
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلیََّ مِمَّا یَدْعُونَنیِ إِلَیْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنیِّ کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیهِنَّ وَ أَکُن مِّنَ الجَاهِلِین [۱۵]
مرحوم علامه طباطبایی در این باره مینویسد: «پروردگارا! اگر من میان زندان و آنچه که اینان مرا بدان میخوانند مخیر شوم زندان را اختیار میکنم، و از تو درخواست دارم که سوء قصد اینان را ازمن بگردانی، چون اگر تو، کید ایشان را از من نگردانی از جای کنده میشوم و به سوی آنان میل نموده در نتیجه از جاهلان میگردم، زیرا اگر من تاکنون شر ایشان را از خود دور داشتهام به وسیله علمی بوده که تو به من تعلیم فرمودی، و اگر افاضه خود را از من دریغ فرمایی من مثل سایر مردم جاهل میشوم، و در مهلکه عشق و هوسبازی قرار میگیرم». [۱۶]
در روایتی از امام رضا علیهالسلام آمده است:
صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَعَدُوُّهُ جَهْلُهُ؛ [۱۷] «دوست هرکس عقل و دانایی اوست، و دشمن هرکس جهل و نادانی او».
پس میتوان گفت یکی از عوامل مؤثر در بیتوجهی، جهل افراد است. طبق فرمایش حضرت عقل و دانایی میتواند دوست و رفیق انسان باشد و او را از بیتفاوتی و سستی نجات دهد، اما جهل میتواند انسان را نسبت به ارتکاب گناه بیتفاوت کند. این جهل و ناآگاهی اقسامی دارد که عبارتاند از:
الف) جهل نسبت به احکام الهی
گاهی افراد نسبت به احکام الهی آگاهی نداشته و درصدد عمل به آن نیستند؛ یعنی امکان دارد شخصی نداند که امربهمعروف و نهیازمنکر واجب است و همین امر موجب بیاعتنایی او میشود؛ درصورتیکه احتمال بدهد این امر واجب است تلاش خواهد کرد تا به آن عمل کند؛
ب) جهل نسبت به مصداقها
گاهی فرد نسبت به احکام الهی شناخت دارد، اما در مواردی دچار تردید میشود و نمیداند واجب است یا مستحب است یا هیچکدام؛
ج) جهل نسبت به ضرورت موضوع
گاهی افراد نسبت به یک موضوع اطلاعات کافی دارند و ضرورت آن را ازنظر تعالیم اسلامی میدانند پس به آن عمل میکنند؛ ولی اگر اهمیت و ضرورت موضوع را ندانند درصدد عمل به آن نمیباشند؛
د) جهل نسبت به پیامدها
برخی افراد گمان میکنند ترک اوامر الهی امری عادی است و نمیدانند بیاعتنایی و بیتوجهی چه پیامدهای ناگواری دربر دارد؛ درصورتیکه اگر اوامر الهی اجرا شود افراد از برکتها و ثمرات فراوانی بهرهمند خواهند شد.
ضعف نفس
ضعف نفس و خودکمبینی عامل عجز و ناتوانی است و تحمل فرد را در برابر حوادث کم میکند و موجب بیتوجهی افراد میشود.
بسیاری از افراد احساس مسئولیت میکنند و توان انجام دادن اوامر الهی را دارند؛ اما به سبب ضعف نفس در اجرای آن دچار سستی و بیاعتنایی میشوند.
غالباً افرادی که شناخت کافی از احکام الهی ندارند یا حضوری کمرنگ در جامعه دارند توان مقابلة با مفاسد را در خود نمیبینند و دچار ضعف نفس میشوند.
علامه در این باره میفرمایند: «گاهی اوقات انسان موفق نمیشود به آنچه قبلاً گفته عمل کند و رسماً خلف وعده میکند که این ناشی از ضعف اراده و سستی همت است، که خود یکی از رذایل اخلاقی و منافی با سعادت نفس انسانی است؛ چون خدای تعالی سعادت نفس بشر را برایناساس تأمین نموده که به اختیار خود حسناتی کسب نماید، و کلید این حسنات داشتن عزم راسخ و همت بلند است؛ پس اگر دیدیم فردی وعده میدهد ولی در مقام عمل سست میشود و خلف وعده میکند متوجه میشویم که فردی سست عنصر و ضعیفالإراده است و از چنین انسانی امید سعادت نمیرود». [۱۸]
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی فَوَّضَ إِلَی الْمُؤْمِنِ کُلَّ شَیْءٍ إِلاّ إِذْلالَ نَفْسِهِ؛ [۱۹] «خداوند هرچیزی را به مؤمن واگذار کرده، جز ذلیل کردن خویش را».
افراد باید برای مقابله با این ضعف، سطح آگاهی خود را بالا ببرند و از اطرافیان و محیط زندگی خود شروع کنند تا بتوانند با مفاسد مقابله کنند؛ زیرا خداوند انسانها را شریف آفریده و ذلت را برای آنها نمیپسندد.
ترس
یکی دیگر از ریشهها و علل مسئولیتناپذیری ترس است.
منظور این است که مشاهدة مفاسد برای فرد ناخوشایند است و نمیخواهد بیاعتنا باشد ولی ترس که جنبة روحی دارد مانع او میشود.
این عامل اقسامی دارد؛ ازجمله:
الف) حفظ جان
گاهی فرد چون میترسد آسیبی به جان خود یا بستگانش برسد این امر مهم را ترک میکند یا نسبت به آن بیتفاوت میشود؛
ب) حفظ مال
گاهی افراد برای حفظ اموال خود در تجارت، و دادوستدها این امر مهم را ترک میکنند یا نسبت به آن بیتوجه میشوند؛ زیرا احتمال میدهند افرادی با آنان مقابله و دشمنی کنند و به آنها ضرر برسانند و گمان میکنند منافع مالی خود را از دست خواهند داد. ریشة این ترس، ضعف ایمان است که موجب میشود افراد به وظیفة خود عمل نکنند؛ درحالیکه اگر کسی بداند چگونه مردم را ارشاد کند و ترسی از ضرر و زیان مالی نداشته باشد سخنان او اثرگذار خواهد بود.
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
«در آخرالزمان از قومی تبعیت خواهد شد که گروهی از آنها ریاکارند و به عبادت و زهد میپردازند. تازهکارانی سفیه هستند که امربهمعروف و نهیازمنکر نمیکنند مگر وقتی که از ضرر و خطر ایمن باشند؛ [برای فرار از تکلیف] به دنبال بهانه و راه گریز میگردند؛ از لغزش و اعمال بد دانشمندان پیروی میکنند؛ به نماز و روزه و هرچه برایشان ضرر مالی و جانی نداشته باشد، رو میکنند، و اگر هم نماز برایشان ضرر مادی داشته باشد، آن را ترک میکنند؛ چنانکه برترین و ارزشمندترین واجبات [امربهمعروف و نهیازمنکر] را رها کردهاند». [۲۰]
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
أَیُّهَا النَّاسُ مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ فَإِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَمْ یُقَرِّبَا أَجَلاً وَلَمْ یُبَاعِدَا رِزْقاً؛ [۲۱] «امربهمعروف و نهیازمنکر کنید و بدانید که امربهمعروف و نهیازمنکر نه مرگ کسی را نزدیک میکند و نه در روزی او نقصان پدید میآورد»؛
در کلام معصوم علیهالسلام به افراد امر و نهی کننده نوید عدم مرگ و نقصان داده شده است؛ این سخن به این معنا است که اگر افراد جامعه مسئولیتپذیر باشند و نسبت به گناه بیتفاوت نباشند و با یکدیگر متحد شده و در مقابل مفاسد ایستادگی کنند، گنهکاران نمیتوانند آسیبی به آمران و ناهیان برسانند، اما اگر افراد جامعه نسبت به وظایف خود مسئولیتناپذیر باشند، گنهکاران جرأت پیدا کرده و آمران و ناهیان نیز از خطر در امان نخواهند ماند.
ج) ترس از آبرو
در اسلام به حفظ آبرو توجه خاصی شده است. افراد نهتنها در حفظ آبروی خود بلکه باید در حفظ آبروی دیگران تلاش کنند؛ البته نباید به خاطر جلب نظر دیگران نسبت به اوامر الهی بیاعتنا شوند؛
د) ترس از سرزنشها
یکی دیگر از عوامل مسئولیتناپذیری افراد ترس از سرزنش دیگران است. گاهی فرد احساس میکند با تذکر دادن، به افراد، دوستان و خویشان مورد ملامت و سرزنش قرار میگیرد؛ به همین دلیل هیچ اقدامی انجام نمیدهد؛ اما قرآن کریم افرادی که این خصوصیت را ندارند مدح کرده و فرموده است:
وَلا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ؛ [۲۲] «و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند».
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
... قُلِ الْحَقَّ وَإِنْ کَانَ مُرّاً قُلْتُ یَا رَسُولَ اللهِ زِدْنِی قَالَ (ص) لا تَخَفْ فِی اللهِ لَوْمَةَ لائِمٍ...؛ [۲۳] «... حق را گرچه به مذاق کسی تلخ باشد، بگو. [ابوذر میگوید:] گفتم بیشتر پندم دهید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: در راه خداوند از سرزنش هیچکس هراس به دل خویش راه مده...».
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامهای به امام حسن علیهالسلام سفارش فرمودهاند که در راه حق تلاش کنند و از سستی و کوتاهی اجتناب ورزند.
چنانچه میفرمایند:
... وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَأَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَلِسَانِکَ وَبَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ وَجَاهِدْ فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَلا تَأْخُذْکَ فِی اللهِ لَوْمَةُ لائِمٍ...؛ [۲۴] «... به نیکیها امر کن و خود نیکوکار باش، و با دست و زبان بدیها را انکار کن، و بکوش تا از بدکاران دور باشی، و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا بازندارد...».
همچنین میفرمایند:
... لا تَخَافُوا فِی اللهِ لَوْمَةَ لائِمٍ یَکْفِکُمُ اللهُ مَنْ آذَاکُمْ وَبَغَی عَلَیْکُم...؛ [۲۵] «... در راه دین خدا از سرزنش ملامتگران نترسید، اگر کسی بخواهد علیه شما اقدامی کند و ستمی بر شما وارد آورد، خداوند در حمایت شماست و او کافی است شما را...».
در سخنان گهربار حضرات معصوم علیهم السلام تأکید فراوانی بر پایداری در اجرای دستورهای الهی و ترس نداشتن از ملامت و سرزنش دیگران شده است.
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
فَأَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ وَالْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ وَصُکُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَلا تَخَافُوا فِی اللهِ لَوْمَةَ لائِمٍ...؛ [۲۶] «با قلب خودتان انکار کنید، این انکار را به زبان جاری کنید، و پیشانی بدکاران را محکم بکوبید (رودرروی بدکاران قرار بگیرید)، و در راه خدا از ملامت و سرزنش دیگران هراس نداشته باشید...».
به همین جهت است که امام صادق علیهالسلام امربهمعروف و نهیازمنکر را بر افرادی که توان انجام آن را دارند و بر خود و یارانشان نمیترسند، واجب دانسته و فرموده است:
وَالأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاجِبَانِ عَلَی مَنْ أَمْکَنَهُ ذَلِکَ وَلَمْ یَخَفْ عَلَی نَفْسِهِ وَلا عَلَی أَصْحَابِهِ؛ [۲۷] «امربهمعروف و نهیازمنکر بر کسی که قدرت بر انجام آن دارد و بر خود و یارانش نمیترسد، واجب است».
«درحقیقت این افراد چنان شهامتی دارند که از شکستن سنتهای غلط و مخالفت با اکثریتهایی که راه انحراف را پیش گرفتهاند، پروایی ندارند». [۲۸]
البته ذکر این نکته نیز لازم است که «در احکام اسلامی بحثی به نام تقیه مطرح میشود که منظور از تقیه کتمان است؛ یعنی فرد میترسد از ناحیة غیر به او ضرری برسد؛ خواه ضرر بر جان، یا عرض، یا مال، یا وابستگان او ویا جهان اسلام و مانند آن. دراینصورت فرد برای جلب مودت و تقویت دین بیتفاوت شده، که این مورد در اسلام جایز میباشد». [۲۹]
امام سجاد علیهالسلام میفرمایند:
التَّارِکُ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ کَنَابِذِ کِتَابِ اللهِ وَرَاءَ ظَهْرِهِ إِلاّ أَنْ یَتَّقِیَ تُقَاةً قُلْتُ وَمَا تُقَاتُهُ قَالَ یَخَافُ جَبَّاراً عَنِیداً أَنْ یُفَرِّطَ عَلَیْهِ أَوْ أَنْ یَطْغَی؛ [۳۰] «کسی که امربهمعروف و نهیازمنکر را ترک کند، مثل این است که قرآن و احکام آن را کنار گذاشته، و به آن پشت کرده باشد، مگر اینکه ترس و تقیهای در کار باشد! کسی معیار ترس و تقیه را سؤال کرد، حضرت فرمود: مثل اینکه از ستمپیشهای خوف و هراس در کار باشد، که به جان او زیان و لطمه رساند، یا اینکه موجب طغیان و سرکشی و افزایش گناه نسبت به او گردد».
ناامیدی
بسیاری از افراد با گسترش گناه و فساد و عادی شدن آن نزد مردم گمان میکنند نمیتوانند نسبت به اصلاح افراد و مبارزه با مفاسد اقدام کنند؛ درصورتیکه میتوان با فساد و عوامل منفی موجود در جامعه، از طریق برخورد جدّی با خطاکاران و تشویق مردم درستکار و صالح مبارزه کرد.
در قرآن کریم آمده است:
قَالَ وَمَنْ یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاّ الضَّالُّونَ؛ [۳۱] «گفت چه کسی ـ جز گمراهان ـ از رحمت پروردگارش ناامید میشود»؟
«پس گمراهان که خدا را نشناخته و یا قادر بر همه چیز ندانسته یا در صفات الهی کوتاهی کرده ممکن است مأیوس و ناامید باشند». [۳۲]
نیز آمده است که:
آیت الله قرائتی میفرمایند: «بنیاسرائیل سه گروه بودند: یک دسته قانونشکن، دستة دیگر دلسوزان نصیحتگر و دستة سوم گروهی بیتفاوت بودند. بیتفاوتها به نصیحتگران میگفتند خود را خسته نکنید؛ زیرا حرفهایتان بر فاسقان اثر ندارد؛ ولی ناهیان از منکر میگفتند کار ما بیاثر نیست؛ حداقل آنکه ما نزد خدا معذوریم و چهبسا آنها بهواسطة سخن ما دست بردارند و تقوی پیشه کنند». [۳۳]
امیرالمؤمنین، علیهالسلام میفرمایند:
... وَفِی الْقُنُوطِ التَّفْرِیطُ...؛ [۳۴] «... در ناامیدی تفریط و تقصیر است...».
همچنین میفرمایند:
أعْظَمُ البَلاءِ انْقِطاعُ الرَّجاءِ؛ [۳۵] «بزرگترین بلا ناامیدی است».
«و باید فرد را ازروی امید و انتظار دعوت کرد، نه ازروی یأس و عدم انتظار. بدیهی است که اگر انسان کاری را ازروی امید انجام دهد بهتر به ثمر میرسد». [۳۶]
پس افرادی که به علم و قدرت خداوند ایمان دارند و به او توکل میکنند هرگز از رحمت پروردگار ناامید و مأیوس نمیشوند.
حفظ آبرو
برخی افراد برای رضایت مردم و جلب نظر دیگران واجب الهی را ترک کرده، با بیاعتنایی از آن میگذرند؛ زیرا میپندارند تذکر دادن، آبروی آنها را به خطر میاندازد یا مورد تمسخر دیگران قرار میگیرند یا موجب ناراحتی دیگران میشوند؛ به همین دلیل از این امر مهم خودداری میکنند.
امام جعفر صادق علیهالسلام میفرمایند:
لاتُسْخِطُوا اللهَ بِرِضَا أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ وَلا تَتَقَرَّبُوا إِلَی النَّاسِ بِتَبَاعُدٍ مِنَ اللهِ؛ [۳۷] «برای جلب رضایت مردم، اسباب سخط الهی را فراهم نیاورید، و با دوری از خداوند به مردم نزدیک نشوید».
همچنین ایشان فرمودهاند که امیرالمؤمنین علیهالسلام در وصیت خود به اصحابشان چنین آوردهاند:
إِذَا حَضَرَتْ بَلِیَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَکُمْ دُونَ أَنْفُسِکُمْ وَإِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَکُمْ دُونَ دِینِکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِکَ مَنْ هَلَکَ دِینُهُ وَالْحَرِیبَ مَنْ حُرِبَ دِینُهُ...؛ [۳۸] «اگر بلایی برای شما پیش آمد اموالتان را برای حفظ جان خود قرار دهید، و هرگاه دین شما در خطر قرار گرفت، از جانتان مایه بگذارید تا با گذشتن از جان، دینتان حفظ شود و بدانید کسی به هلاکت رسیده که دینش را از دست داده باشد، و غارتزده کسی است که دین او را ربوده باشند...».
در این کلام نورانی اشاره به این مطلب شده است که برای حفظ دین نهتنها از آبرو بلکه از جان نیز باید گذشت.
عدم احتمال تأثیر کلام
یکی دیگر از عوامل مسئولیتناپذیری افراد، عدم احتمال تأثیر سخن آنان است.
برخی افراد هرچند ممکن است از بیاعتنایی دیگران نسبت به ترک معروف یا انجام منکر ناراحت باشند؛ از تذکر دادن خودداری و سکوت نموده، اینگونه تصور میکنند که کلام آنان اثری ندارد، و سخن آنها مورد قبول قرار نمیگیرد.
این افراد در مقابل مفاسد جامعه مسئولیتناپذیر و بیاعتنا میشوند و فکر میکنند پند و اندرز آنها بیفایده است؛ درصورتیکه امرونهی تنها به زبان نیست بلکه با روشهای مختلف میتوان با مفاسد مبارزه کرد؛ مثلاً با بیتوجهی به گنهکاران میتوان اعتراض خود را به آنها نشان داد.
شیخ مفید در کتاب اختصاص نقل میکند که حارث گفت: «امام صادق علیه السلام من را در بعضی راه-های مدینه در روبرو ملاقات کرد پس امام علیه السلام فرمودند: ای حارث، گفتم بله، پس امام علیه السلام فرمودند: قطعاً گناه سفیهان شما را بر علما شما حمل خواهم کرد. گفتم: چرا این کار را میکنید فدایتان شوم؟ فرمودند: چه چیز شما را بازمیدارد وقتیکه رسید به شما از مردی از میان خودتان چیزی را که نمیپسندید و آن چیزی که داخل میشود بر ما از او [رفتار شیعه] که عیب و آزار است نزد مردم، چرا نزد آن-ها نمیروید و نصیحتشان نمیکنید و قولی بلیغ نمیگویید [تا دست بردارند]؟ [حارث گفت] گفتم: وقتی از ما قبول نکند و اطاعت نکند[ پس چه کار کنیم]؟ امام فرمودند: پس از او دوری کنید و از هم نشینی با او بپرهیزید». [۳۹]
محبت افراطی
دوستی و محبت افراطی ازجمله عوامل مسئولیتناپذیری است.
گاهی محبت و شفقت نسبت به دیگران به حدی است که موجب بیتوجهی افراد در اجرای اوامر الهی میشود؛ یعنی افراد منکر و گناه دیگران را میبینند ولی علاقه، مانع تذکر به آنها میشود؛ درصورتیکه محبت باید عامل هدایت و راهنمایی و همچنین عامل تقویت دوستی باشد نه بازدارنده از آن.
در قرآن نیز به این مطلب اشاره شده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلیَ أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللهُ أَوْلیَ بِهِمَا فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوَی أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللهَ کاَنَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛ [۴۰] «ای کسانی که ایمان آوردهاید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، هرچند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد. اگر [یکی از دو طرفِ دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است. پس، از پیِ هوس نروید که [درنتیجه از حق] عدول کنید، و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَاللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛ [۴۱] «بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آوردهاید و تجارتی که از کسادش بیمناکید و سراهایی را که خوش میدارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوستداشتنیتر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را به اجرا درآورد، و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمیکند».
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد نابینایش میکند و قلبش را بیمارکرده، با چشمی بیمار مینگرد و با گوشی بیمار میشنود. خواهشهای نفس پرده عقلش را دریده، دوستی دنیا دلش را میرانده است. شیفته بیاختیار دنیا و برده آن است و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند. دنیا به هر طرف برگردد او نیز برمیگردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمیترسد. از هیچ پند دهندهای شنوایی ندارد، با اینکه گرفتارآمدگان دنیا را مینگرد که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند». [۴۲]
پس اهمیت برپایی عدالت و اجرای اوامر الهی تاحدی است که محبت به پدر و مادر و خویشان نباید مانع آن شود.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
مِنْ أَوْثَقِ عُرَی الإِیمَانِ أَنْ یُحِبَّ فِی اللهِ وَیُبْغِضَ فِی اللهِ وَیُعْطِیَ فِی اللهِ وَیَمْنَعَ فِی اللهِ؛ [۴۳] «از محکمترین رشتههای ایمان این است که حب و بغض شخص برای خدا باشد، و هرچه میدهد و مضایقه میکند برای خدا باشد».
آیت الله مکارم میفرمایند: «این موضوع معمولاً در همة اجتماعات وجود داشته که در شهادت دادن، مقیاس را حب و بغضها و چگونگی ارتباط اشخاص با شهادتدهنده قرار میدهند، ولی حق و عدالت برای آنها مطرح نیست؛ درصورتیکه این کار با روح ایمان سازگار نیست، و مؤمن واقعی کسی است که در برابر حق و عدالت هیچگونه ملاحظهای نداشته باشد و حتی منافع خویش و بستگان خود را بـه خـاطر اجرای آن نادیده بگیرد». [۴۴]
پس هرچند شفقت و محبت نسبت به دیگران در آموزههای دینی سفارش شده است، باید به ارزشهای دینی نیز اهتمام بیشتری نشان دهیم و محبت به مردم را مقابل دوستی خداوند قرار ندهیم و درصورت تعارض، دوستی خداوند را برگزینیم؛ اگرچه منجر به ناراحتی مردم شود و میتوان گفت محبت دیگران باید در طول دوستی پروردگار باشد.
حیا و شرم مذموم
حیایی که در آیات و روایات از آن به نیکی یاد شده است از فضایل اخلاقی محسوب میشود؛ اما اگر جنبة خجالت و کمرویی و احساس حقارت پیدا کند، از رذائل اخلاقی بهحساب میآید و صفتی مذموم است و این نوع حیا مانع انجام دادن تکالیف الهی میشود و چهبسا فرد خطا و اشتباهی از دیگران ببیند اما حیای مذموم موجب بیمسئولیتی و بیتفاوتی او میشود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در حدیثی این نوع حیا را حیای حماقت یاد کردهاند:
الْحَیَاءُ حَیَاءَانِ حَیَاءُ عَقْلٍ وَحَیَاءُ حُمْقٍ فَحَیَاءُ الْعَقْلِ هُوَ الْعِلْمُ وَحَیَاءُ الْحُمْقِ هُوَ الْجَهْلُ؛ [۴۵] «حیا دو قسم است، حیای عقل که ثمرهاش علم است، و حیای حماقت که ثمره و نتیجهاش جهل و نادانی است».
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
مَنْ رَقَّ وَجْهُهُ رَقَّ عِلْمُه؛ [۴۶] «هرکس کمرو و خجل باشد، بیدانش و نادان خواهد بود».
همچنین میفرمایند:
مَنِ اسْتَحیی مِنْ قَولِ الحَقِّ فَهُوَ أحْمَقُ؛ [۴۷] «کسی که از گفتن حق شرم کند، احمق است».
پس از آنجا که حیای مذموم موجب جهل و بیتفاوتی نسبت به تکالیف الهی است نکوهش شده است.
طمع
طمع، صفتی مذموم است که موجب میشود فرد به تملق و چاپلوسی روی آورد. وقتی انسان گرفتار طمع شود، برای رسیدن به منافع، جرئت خود را از دست میدهد و فردی بیاعتنا میشود. چنین کسی برای جلب نظر دیگران به رفتار وگفتاری روی میآورد که برایش شخصیت و اعتباری کسب کند.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
الطامِعُ فِی وَثاقِ الذُّلِّ؛ [۴۸] «طمعکار، گرفتار خواری است».
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ یَقُودُهُ وَبِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ؛ [۴۹] «بد بندهای است آن بندهای که گرفتار طمعی باشد که او را بکشاند، و بد بندهای است آن بندهای که در او خواهش و رغبتی باشد که او را خوار گرداند».
طبق فرمایش امام طمعکار برای رسیدن به مقاصد خود منکر را تأیید میکند و نسبت به انجام دادن تکالیف الهی، فردی سازشکار و بیتفاوت میشود، اما همین امر موجب خواری و ذلت او نزد عموم مردم میگردد.
ناشکیبایی
یکی دیگر از عوامل مسئولیتناپذیری، صبر و بردباری نداشتن برخی افراد در برخورد با مردم است؛ درحالیکه در اسلام به صبر و شکیبایی، فراوان سفارش شده است.
افراد ناشکیبا در برخورد با خطاکاران با عجله و بدون منطق برخورد، و با اولین مشکل عقبنشینی میکنند.
ازآنجا که در مسیر حق فراز و نشیب بسیار است و ممکن است در این راه انسان آسیب ببیند یا مورد تمسخر قرار گیرد، باید صبر و شکیبایی داشته باشد تا بتواند با قوت و قدرت مانع فساد و گناه دیگران شود.
خداوند در قرآن کریم، سیرة پیامبرانی را که به استهزای قومشان گرفتار شدند اما شکیبایی ورزیدند، بیان فرموده است تا مسلمانان بدانند که در طول تاریخ استهزا در برابر حق وجود داشته است.
در آیات و روایات به این صفت ممدوح بسیار سفارش شده است.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
... فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الإِیمَانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَلا خَیْرَ فِی جَسَدٍ لا رَأْسَ مَعَهُ وَلا خَیْرَ فِی إِیمَانٍ لا صَبْرَ مَعَه؛ [۵۰] «... شکیبایی از ایمان مانند سر است از تن، و در تنی که سر نداشته باشد، و در ایمانی که با آن شکیبایی نباشد، خیر و نیکی نیست».
طبق فرمایش حضرت صبر و شکیبایی داشتن اهمیت فراوانی دارد تا جاییکه بالاترین مرتبه ایمان معرفی شده است و بیتفاوتی نسبت به آن، خیر و نیکی را از زندگی انسان دور خواهد کرد.
همچنین فرمودند:
«و شکیبایی کن بر آنچه که از مشقتها و آزارها در این راه [امربهمعروف و نهیازمنکر] به تو میرسد». [۵۱]
امام باقرعلیهالسلام میفرمایند:
وقتی هنگام وفات پدرم علی بن الحسین علیهالسلام رسید مرا به سینة خود چسبانید و گفت: فرزندم، تو را به آنچه پدرم به هنگام وفات سفارش کرد، سفارش میکنم. آنگاه وصیت پدر را یادآور شد و فرمود:
... یَا بُنَیَّ اصْبِرْ عَلَی الْحَقِّ وَإِنْ کَانَ مُرّا؛ [۵۲] «... فرزندم، برای [حفظ عقیده و راه] حق، صبر و شکیبایی پیشه کن، اگرچه [این کار] تلخ باشد». [۵۳]
پس صبر در مکتب متعالی اسلام ارزش فراوانی دارد، و فرد مسئولیتپذیر اگر در راه اهداف الهی دچار ضرر و زیانی شود، با عزمی راسخ مقاومت و صبر میکند.
به فرمودة قرآن کریم لقمان حکیم در سفارش به فرزندش گفته است:
یَابُنیََّ أَقِمِ الصَّلَوةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ اصْبرْ عَلیَ مَا أَصَابَک إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ. [۵۴]
« ای پسرک من، نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار، و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است شکیبا باش. این [حاکی] از عزم [و ارادة تو در] امور است».
روحیه سازشکاری
«ادهان در اصل مثل تدهین به معنی روغن مالی کردن است ولی از آن مدارا و نرمی اراده میشود». [۵۵]
«مدهنون» در اصل از مادة « دهن» به¬ معنی روغن است، و ازآنجا که برای نرم کردن پوست تن یا اشیای دیگر بهکار میرود، کلمة «ادهان» بهمعنی مدارا و ملایمت، و گاه به ¬معنی سستی و عدم برخورد جدّی آمده است». [۵۶]
در زبان عرب نیز به فرد سازشکار، مدهن گویند.
گاهی مجریان قانون و مسئولان امور اداری و صاحبان مشاغل برای حفظ موقعیت خود مسئولیتناپذیر میشوند.
افرادی که به این رذیلة اخلاقی گرفتار میشوند، در شرایط مختلف سازشکاری میکنند. البته انسانهای صالح در هر موقعیتی که باشند از تذکرات سازنده به دیگران اجتناب نمیورزند.
«در سورة مائده ربانیّون و احبار را توبیخ میکند؛ زیرا آنها آلودگیها و گناهان ملت خود را میدیدند و چون عالم به احکام دین خود بودند و میدانستند که اینگونه کارها گناه و نافرمانی خداست پس میتوانستند آنها را راهنمایی نموده و از منکر نهی نمایند؛ اما این کار را نکردند». [۵۷]
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
لایُقِیمُ أَمْرَ اللهِ سُبْحَانَهُ إِلاّ مَنْ لا یُصَانِعُ وَلا یُضَارِعُ وَلا یَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ؛ [۵۸] «فرمان خدا را برپا ندارد، جز آنکس که در اجرای حق مدارا نکند، سازشکار نباشد، و پیرو آرزوها نگردد».
همچنین در سخنرانی خویش فرمودند:
وَلا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِکُمْ فَتُدْهِنُوا وَلا تُدْهِنُوا فِی الْحَقِّ فَتَخْسَرُوا...؛ [۵۹] «ای مردم به خود اجازه ندهید [از خود سلب مسئولیت نکنید] تا سست شوید، و در راه حق سست نشوید تا زیان یابید...».
صلابت و قاطعیت لازمه اجرای عدالت است و نرمش و مسامحه موجب تضییع حقوق انسانها میشود.
امیر المؤمنین علیه السلام در تمام طول زندگی اندک تسامحی را در زمینه حقوق افراد روا نمیدانست، به گونهای که حتی برخی از صحابه از سختگیری ایشان در اجرای عدالت به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شکوه کردند ایشان در پاسخ فرمودند:
...فلما دخلوا مکة کثرت شکایاهم من أمیر المؤمنین ع فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص مُنَادِیاً فَنَادَی فِی النَّاسِ ارْفَعُوا أَلْسِنَتَکُمْ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَإِنَّهُ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ غَیْرُ مُدَاهِنٍ فِی دِینِه...؛ [۶۰] «زبان از شکوه علی بن ابی طالب برگیرید که به یقین او در ذات پاک خدا(واجرای اوامر او)سختگیر است و اهل سازش و نرمش در دین او نیست».
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
...وَ أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی شُعَیْبٍ النَّبِیِّ ص أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَةَ أَلْفٍ أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَ سِتِّینَ أَلْفاً مِنْ خِیَارِهِمْ فَقَالَ ع یَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْیَارِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِیوَ لَمْ یَغْضَبُوا لِغَضَبِی؛ [۶۱] «خداوند به شعیب پیامبر علیهالسلام وحی کرد که من قوم تو را که صدهزار نفر هستند عذاب میکنم. چهلهزار نفر از افراد بد، و شصتهزار نفر از افراد خوب قومت را. شعیب علیهالسلام عرض کرد: پروردگارا، این عده (چهلهزار نفر) اشرار هستند، اما گناه نیکان چیست؟ خداوند متعال به او وحی کرد: نیکان امت تو در مقابل اهل معصیت و اشرار سستی کردند و به خاطر خشم من با آنها غضبآلود برخورد نکردند». [۶۲]
پس چهبسا افراد پرهیزکار باشند اما در مقابل سازشکاران سکوت کنند و اقدامی انجام ندهند یا با آنان دوستی و همنشینی کنند که این امر مشارکت با آنان محسوب میشود.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
...أَمَا إِنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا یَدْخُلُونَ مَدَاخِلَهُمْ وَ لَا یَجْلِسُونَ مَجَالِسَهُمْ وَ لَکِنْ کَانُوا إِذَا لَقُوهُمْ ضَحِکُوا فِی وُجُوهِهِمْ وَ أَنِسُوا بِهِمْ؛ [۶۳] «این دسته که خداوند از آنها مذمت کرده، هرگز در کارها و مجالس گناهکاران شرکت نداشتند؛ بلکه فقط هنگامی که آنها را ملاقات میکردند درصورت آنها میخندیدند و با آنها مأنوس بودند». [۶۴]
طبق احادیث معصومین ـ علیهم السلام ـ و نظرات مفسرین، بزرگان هرقومیکه گناهان ملت خود را میدیدند و میدانستند سکوتشان نافرمانی خدا است، ولی از منکر نهی نمیکردند مورد توبیخ خداوند قرار گرفتهاند.
امیرالمومنین علیه السلام با صلابت و قدرت در اجرای عدالت و برپایی احکام الهی اقدام مینمودند و اندک تسامحی در گرفتن حقوق افراد نداشتند.
سستی
سستی و بیحوصلگی عامل بازدارنده در اجرای دستورهای الهی است. فردی که دارای این صفت مذموم است نهتنها نمیتواند وظایف خود را بهدرستی انجام دهد، بلکه نسبت به راهنمایی دیگران بیمسئولیت میشود؛ لذا در احادیث متعدد مورد مذمت قرار گرفته است.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
مَن أطاعَ التَّوانیَ ضَیَّعَ الحُقوقَ؛ [۶۵] «هرکه از سستی فرمان برد، حقوق را تباه سازد».
همچنین ایشان در نکوهش از نافرمانی کوفیان میفرمایند:
«آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آنکه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا سوگند! هر ملتی که درون خانة خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد؛ اما شما سستی به خرج دادید، و خواری و ذلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی-درپی به شما حمله کرد و سرزمینهای شما را تصرف کرد، و اینک، فرماندة معاویه با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسانبنحسان بکری»، را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است. به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانة زنی مسلمان و زنی غیرمسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههای آنها را به غارت برده، درحالیکه هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتهاند...». [۶۶]
امام موسی کاظم علیهالسلام میفرمایند:
إِیَّاکَ وَالْکَسَلَ وَالضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یَمْنَعَانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ؛ [۶۷] «از بیحوصلگی و سستی بپرهیز؛ زیرا اگر بیحوصلگی کنی دنبال کار نمیروی و اگر سستی کنی، حق [خود و دیگران] را ادا نمیکنی».
افراد بیتفاوت نسبت به اوامر الهی نهتنها حقوق خود را تباه میسازند، بلکه نسبت به حفظ حقوق دیگران نیز سست و بیحوصلهاند.
ضعف در شخصیت دینی
احساس ضعف در شخصیت مذهبی و دینی، روحیهای مذموم و ضد ارزش محسوب میشود و یکی از عوامل مسئولیتناپذیری است.
چنین افرادی نهتنها نمیتوانند به خواستههای صحیح خود برسند، بلکه در مواجهة با مفاسد توانایی مقابله را نداشته، درنتیجه بیتوجه و مسئولیتناپذیر میشوند.
برای برطرف شدن این ضعف شخصیتی باید ارزشهای دینی را برای افراد تبیین کرد، و اهمیت دستورهای اسلامی و تأثیرهای مثبت آنها را بهخوبی روشن نمود.
قرآن کریم و روایات معصومان علیهمالسلام مملو از نکاتی است که روحیة خودباوری و اعتماد به نفس را در مؤمنان ایجاد و تقویت میکند.
امیر المؤمنین علیهالسلام فرمودند:
... وَصَارَ دِینُ أَحَدِکُمْ لُعْقَةً عَلَی لِسَانِهِ...؛ [۶۸] «... هریک از شما دین را تنها بر سر زبان میآورید...».
گاهی ضعف دینی نتیجة تربیت خانوادگی افراد است. همانطور که اکثر خانوادهها توجه به وضعیت ظاهری ازجمله خوراک و پوشاک فرزندانشان دارند، باید به اخلاق و حالات روحی آنان نیز توجه داشته باشند و نسبت به این امر مهم بیتوجه نباشند.
در آیة قرآن آمده است:
فَلْیَنظُرِ الإنسَانُ إِلیَ طَعَامِهِ؛ [۶۹] «پس انسان باید به خوراک خود بنگرد».
«این نگرش به غذا یا منظور دقت و اندیشه در ساختمان مواد غذایی است یا اینکه بنگرد از چه راهی به دست آمده، حلال است یا حرام؟
بدون شک معنای ظاهری آیه همان غذای جسمانی است؛ ولی غذای روح را نیز از طریق قیاس اولویت میتوان استفاده کرد؛ چراکه انسان ترکیبی است از روح و جسم، همانگونه که جسم او نیاز به غذای مادی دارد، روح او نیز محتاج به غذای روحانی است». [۷۰]
پس مؤمن نمیتواند نسبت به احکام الهی بیاعتنا و نظارهگر باشد و از مفاسدی که در جامعه وجود دارد با بیتوجهی بگذرد، بلکه باید نسبت به تمامی ابعاد روحی و جسمی مسئولیتپذیر باشد.
توطئه دشمنان اسلام
توطئة دشمنان اسلام و ایجاد مخالفت آنها ازجمله عواملی است که موجب بیمسئولیتی افراد میشود.
در برخی موارد مخالفان اسلام، اقداماتی بر ضد مسلمانان انجام میدهند. آنان با روشهای مختلف سعی میکنند منکر را معروف، و معروف را منکر جلوه دهند.
«منافقان مردم را به منکرات تشویق، و از نیکیها بازمیدارند؛ یعنی برعکس برنامة مؤمنان راستین که دائماً از طریق امرونهی دینی در اصلاح جامعه و پیراستن آن از آلودگی و فساد کوشش دارند، منافقان دائماً سعی میکنند که فساد همهجا را بگیرد و معروف و نیکی از جامعه محو شود تا بهتر بتوانند در چنان محیط آلودهای به اهداف شومشان برسند». [۷۱]
قرآن کریم میفرماید:
وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کاَنَ مَسُولا؛ [۷۲] «و به پیمان [خود] وفا کنید، زیرا که از پیمان پرسش خواهد شد».
«بسیاری از روابط اجتماعی و خطوط نظام اقتصادی و مسائل سیاسی همگی بر محور عهدها و پیمانها دور میزند که اگر تزلزلی در آنها پیدا شود و سرمایه اعتماد از بین برود به زودی نظام اجتماع فرو میریزد و هرج و مرج وحشتناکی بر آن حاکم میشود، به همین دلیل در آیات قرآن تاکید فراوان روی مساله وفای به عهد شده است.
عهد و پیمان معنی وسیعی دارد که هم شامل عهدهای خصوصی در میان افراد در رابطة با مسائل اقتصادی و کسب و کار و زناشویی و امثال آن میگردد، و هم شامل عهد و پیمانهایی که در میان ملتها و حکومتها برقرار میگردد، و از آن بالاتر شامل پیمانهای الهی و رهبران آسمانی نسبت به امتها و امتها نسبت به آنها نیز میشود». [۷۳]
پس مردم و مسئولان متعهد و مسئولیتپذیر موظفاند توطئههای دشمنان اسلام را خنثی و قوانین الهی را اجرا کنند و همچنین با تلاش و پیگیری مستمر، القائات منفی دشمنان را از بین ببرند و افکار صحیح را در جامعه جایگزین کنند.
وسوسههای شیطان
وسوسههای شیطان در انجام دادن وظایف دینی، عامل بیاعتنایی و مسئولیتناپذیری در افراد است.
در قرآن کریم آمده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ؛ [۷۴] «ای کسانی که ایمان آوردهاید، پای از پی گامهای شیطان منهید، و هرکس پای بر جای گامهای شیطان نهد [بداند که] او به زشتکاری و ناپسند وامیدارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچکس از شما پاک نمیشد؛ ولی [این] خداست که هرکس را بخواهد پاک میگرداند و خدا [ست که] شنوایِ داناست».
«در این آیه خدا برای بندگان چیزهایی را اراده میکند که خلاف ارادة شیطان است و چون فحشا و منکر نزد خدا مذموم است، شیطان که انجامدهنده و خواهندة فحشا و منکر است پس نزد او مطلوبتر است». [۷۵]
آیت الله قرائتی میفرمایند: «سیاست شیطان، نفوذ تدریجی و گامبهگام است. پس مهمترین انتخاب برای انسان راه مستقیم و دوری از گامهای شیطان است. اشاعة فحشا نیز از گامهای شیطان است، و شیطان به کسی فرمان میدهد که اهل پیروی از او باشد. انسان مؤمن نیز باید بداند که شیطان دشمن قسمخوردة اوست؛ پس نباید به القائات شیطانی توجه کند و باید با ذکر خدا این القائات را دفع نماید». [۷۶]
طبق آیة شریفه قرآن ارادة انسانهای مسئولیتناپذیر در امتداد اراده شیطان است. اما فرد مسئولیت پذیر در مقابل اشاعه گناه و فحشا ایستادگی میکند و نمیتواند در برابر مفاسد بیتوجه باشد.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«... همانا شیطان راههای خود را به شما آسان جلوه میدهد، تا گرههای محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید، و بهجای وحدت و هماهنگی بر پراکندگی شما بیفزاید. از وسوسه و زمزمه و فریبکاری شیطان روی گردانید، و نصیحت آنکس را که خیرخواه شماست گوش کنید و به جان و دل بپذیرید». [۷۷]
همچنین میفرمایند:
... فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِی دِینِکُمْ حَرْجاً وَأَوْرَی فِی دُنْیَاکُمْ قَدْحاً مِنَ الَّذِینَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِینَ وَعَلَیْهِمْ مُتَأَلِّبِین...؛ [۷۸] «... پس شیطان بزرگترین مانع برای دینداری، و زیانبارترین و آتشافروزترین فرد برای دنیای شماست! شیطان از کسانی که دشمن سرسخت شما هستند، و برای درهمشکستنشان کمر بستهاید، خطرناکتر است...».
از آنجا ¬که اغواهای شیطانی راههای انحراف را برای افراد میگشاید و موجب پراکندگی آنان میشود، افراد مسئولیتپذیر و دیندار در مقابل وسوسهها مانند کوهی راسخ قرار میگیرند و با دعوت مردم به یکپارچگی و وحدت از هرگونه انحراف و گناه جلوگیری میکنند.
ناآگاهی از اهمیت مسئولیتپذیری و آثار ناگوار ترک آن
ناآگاهی از اهمیت مسئولیتپذیری میتواند عامل مسئولیتناپذیری باشد.
پس افراد باید به این امر آگاهی پیدا کنند و بدانند انبیا و اوصیا در راه انجام دستورهای الهی شهید شدند تا حق از میان نرود؛ چنانکه قرآن در آیاتی میفرماید:
یَقْتُلُونَ الأَنْبِیاءَ، [۷۹] یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ، [۸۰] و یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ. [۸۱]
« و پیامبران را بناحق میکشتند»، « و پیامبران را بناحق میکشتند»، «و دادگستران را به قتل میرسانند».
همچنین ناآگاهی از پیامدهای تلخ و ناگوار مسئولیتناپذیری میتواند عامل سستی باشد، و چهبسا این سستی و بیتفاوتی موجب خشم و غضب الهی شود و آثار ناگواری برای افراد مسئولیتناپذیر داشته باشد.
آثار منفی بیتفاوتی به احکام الهی
آثار منفی بیتفاوتی به احکام الهی از این قرار است:
الف) مفسدان و خطاکاران جرئت و قدرتشان در ارتکاب گناه بیشتر میشود؛
ب) افراد، آسیبپذیر شده، پایههای استقلال این جامعه سست میشود؛
ج) مفاسد اجتماعی گسترش مییابد، و افراد مؤمن نیز در امان نخواهند ماند؛
د) خیر و برکت از این جامعه برداشته شده، اشرار بر آنها مسلط میشوند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند : «تا زمانی که امت من امربهمعروف و نهیازمنکر نمایند و بر نیکی و تقوا همکاری داشته باشند در خوبی هستند، و هرگاه این امور را ترک کنند، برکتها از آنان برداشته میشود و برخی بر برخی دیگر مسلط میشوند و برای آنان یاوری در زمین و آسمان نخواهد بود». [۸۲]
فصل دوم: پیامدهای مسئولیت ناپذیری
مسئولیتپذیری، (امربهمعروف و نهیازمنکر) را میتوان از احکام مهم دینی بهشمار آورد؛ زیرا در اسلام از جایگاه ویژهای برخوردار است.
چنانچه نسبت به این امر مهم سهلانگاری و کوتاهی شود، تأثیر مهمی بر سایر فرایض دینی داشته، پیامدهای منفی چون بدعت در دین، شیوع و گسترش فساد و بیبندوباری خواهد داشت.
در چنین جامعهای افراد مؤمن آسیب دیده، حیات مادی و معنوی آنان به خطر میافتد، و جامعه دچار سقوط و انحطاط میشود.
بیتفاوتی نسبت به فساد و گناه میتواند پایههای اعتقادی و دینی افراد را سست کند و زندگی مادی و حیات معنوی آنان را به خطر بیندازد.
چنانچه «ترککنندة نهیازمنکر نیز همانند انجامدهندة همان منکر است». [۸۳]
پس افراد باایمان باید در اجرای دستورهای الهی و احکام اسلام راسخ و ثابتقدم باشند تا از پیامدهای منفی ترک آن در امان بمانند.
قرآن کریم میفرماید:
وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کلُُّ أُوْلَئکَ کاَنَ عَنْهُ مَسُولا؛ [۸۴] «و چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد».
خداوند متعال در قرآن کریم افراد را نسبت به اعضا بدن خود مسئول دانسته و این امر اهمیت مسئولیتپذیری را یادآوری میکند.
انسانها نمیتوانند نسبت به خود و محیط اطرافشان بیتفاوت باشند، زیرا طبق این آیة شریفه، خداوند از اعضا بدن نیز پرسش خواهد کرد و افراد بیتفاوت و مسئولیتناپذیر مورد مواخذه خداوند قرار خواهند گرفت.
«تا زمانی که گروهی از اندیشمندان متعهد و مسئول وجود دارند که در برابر مفاسد ساکت نمینشینند و به مبارزه برمیخیزند، جامعه به تباهی و نابودی کشیده نمیشود؛ اما زمانی که بیتفاوتی و سکوت در تمام سطوح، حکمفرما شود و جامعه در برابر عوامل فساد بیدفاع بماند فساد و نابودی حتمی است»؛ [۸۵] امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:¬ «... ما همه از خداییم و همه به سوی او باز میگردیم. فساد آشکار شد، نه انکار کنندهای تغییر دهنده و نه باز دارندهای که خود آلوده نباشد دیده میشود. آیا با این وضع نکبتبار میخواهید در جوار قدس حق قرار گیرید، و سر افرازترین دوستان خدا باشید؟! هیهات، خدا را نسبت به بهشتش نمیتوان فریفت، و جز به طاعتش امکان رسیدن به خشنودیش نیست. لعنت خدا بر آمران به معروفی که خود تارک معروفاند، و ناهیان از منکری که خود آلوده به منکرند». [۸۶]
در اینجا به بیان برخی از پیامدهای ناگوار مسئولیتناپذیری فردی و اجتماعی میپردازیم.
پیامدهای فردی
دشمنی با خدا
ازآنجا که مسئولیتپذیری از جایگاه و اهمیت بالایی برخوردار است، بیتوجهی و مسئولیتناپذیری، مبارزه با خداوند محسوب میشود.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
... إِذَا رَأَی الْمُنْکَرَ فَلَمْ یُنْکِرْهُ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ یُعْصَی اللهُ عَزَّ وَجَلَّ وَمَنْ أَحَبَّ أَنْ یُعْصَی اللهُ فَقَدْ بَارَزَ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ بِالْعَدَاوَة...؛ [۸۷] «... هرگاه کسی منکری را مشاهده کند و آن را انکار نکند درحالیکه قدرت بر انکار دارد، درحقیقت دوست دارد که معصیت خدا گردد و کسی که دوست داشته باشد معصیت خدا شود، با خدا به مبارزه پرداخته و دشمنی کرده است...
...سَأَلْتُهُ عَنِ الْوَرِعِ مِنَ النَّاسِ قَالَ الَّذِی یَتَوَرَّعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَجْتَنِبُ هَؤُلَاءِ وَ إِذَا لَمْ یَتَّقِ الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِی الْحَرَامِ وَ هُوَ لَا یَعْرِفُهُ وَ إِذَا رَأَی الْمُنْکَرَ فَلَمْ یُنْکِرْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ یُعْصَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُعْصَی اللَّهُ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْعَدَاوَة...؛ [۸۸] «در روایت است که فضیلبنعیاض از امام صادق علیهالسلام پرسید: پرهیزگار کیست؟ فرمودند: پرهیزگار کسی است که از حرامهای خدا دوری و اجتناب کند. کسی که از امور مشتبه نپرهیزد، گرفتار حرام میشود بدون اینکه حرام را بشناسد، و کسی که کار زشتی را بنگرد و با داشتن قدرت، درصدد منع آن برنیاید، دوستدار معصیت خداست و چنین کسی دشمنی خود را با خدا آشکار کرده است». [۸۹]
واژگونی قلب
پایبندی به دین اسلام و اجرای دستورهای الهی موجب بینش صحیح میشود و در اینصورت فرد به حیات طیبة دنیوی و اخروی خواهد رسید.
اگر فرد به دستورهای الهی پایبند نباشد و نسبت به انجام خوبیها و ترک مفاسد بیاعتنا باشد، دراینصورت دچار اشتباه در تشخیص شده، بدی را خوب، و خوبی را بد میداند. چنین فردی دارای قلبی واژگون است.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
[إِنَّ أَوَّلَ] أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَلَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلاهُ أَسْفَلَهُ وَأَسْفَلُهُ أَعْلاه؛ [۹۰]
«اولین مرحله از جهاد که در آن بازمیمانید، جهاد با دستانتان، سپس جهاد با زبان، و آنگاه جهاد با قلبهایتان است؛ پس کسی که با قلب معروفی را ستایش نکند، و منکری را انکار نکند، قلبش واژگون گشته، بالای آن پایین، و پایین قلب او بالا قرار خواهد گرفت».
جدایی از خدا و معصومان علیهمالسلام
اسلام دین کامل و انسانسازی است و برای هدایت و تعالی انسانها، انبیا و اولیای معصوم را فرستاده است.
پس اگر افراد نسبت به تعالیم الهی بیاعتنا باشند و از راهنمایی و هدایت معصومان علیهمالسلام بهرهای نبرند اعمالشان تباه شده و از خدا و معصومان علیهمالسلام دور میشوند.
در قرآن کریم آمده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ؛ [۹۱] «ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر [او نیز] اطاعت نمایید، و کردههای خود را تباه مکنید».
«کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن حق به مخالفت با رسول خدا برخاستند، هرگز زیانی به خدا نمیرسانند، و اعمالشان را حبط و نابود میکنند (حتی اگر کار خیری هم انجام دادهاند چون با ایمان قرین نبوده حبط میشود)». [۹۲]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُوَقِّرْ کَبِیرَنَا وَیَرْحَمْ صَغِیرَنَا وَیَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ؛ [۹۳] «از ما نیست کسی که به کوچک ما ترحم ننمود و بزرگ ما را احترام نکرد و به معروف امر ننمود و از منکر نهی نکرد».
پیامدهای اجتماعی
واژگونی ارزشها
منظور از واژگونی ارزشها آن است که افراد نسبت به مفاسد بیاعتنا شده و ضد ارزشها جایگزین ارزشها شود و توصیه به خیر و نیکی کمرنگ، و بدی تبدیل به خوبی و خوبی تبدیل به بدی شود.
«اگر در اجتماع افراد، ایمان، عمل صالح و توصیه به حق داشته باشند، شرایط رشد استعدادهای انسانی و مادی و مصونیت از زیان فراهم میشود؛ اما اجتماع واژگونی که فاقد ایمان و عمل صالح و تواصی به حق و صبر باشد هرگونه نیروهای علمی و ابزار صنعتی در راه اسارت مردم و زیان عمومی به کار میرود». [۹۴]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«چه حالی خواهید داشت زمانی که زنان و جوانانتان فاسد و فاسق گردند، و شما امربهمعروف و نهیازمنکر نکنید؟! گفته شد: ای رسول خدا، آیا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد [که زنان و جوانان به دنبال فساد باشند و کسی آنها را امربهمعروف و نهیازمنکر نکند]؟
فرمودند: آری بدتر از آن نیز خواهد شد! [و ادامه دادند که] چه خواهید کرد آنگاه که به منکر امر و از معروف نهی کنید؟! سؤال شد: ای رسول خدا، آیا چنین خواهد شد؟! فرمودند: آری، و بدتر از آن [هم خواهد بود]! و آن اینکه معروفها [و خوبیها و ارزشها] را بد بدانید و منکرات [و زشتیها و گناهان] را خوب و پسندیده بشمارید». [۹۵]
حذیفه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که ایشان فرمودند:
یَأتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ تَکونُ فیهِمْ جِیفَةُ الحِمارِ أحَبّ إلیْهِمْ مِنْ مُؤمِنٍ یَأمُرهُمْ بِالمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ المُنْکَرِ؛ [۹۶] «زمانی بر مردم خواهد رسید که مردار درازگوش برایشان دوستداشتنیتر است از مؤمنی که امربهمعروف و نهیازمنکر کند».
پس اگر افراد نسبت به مفاسد بیتوجه شوند، ضد ارزشها جایگزین ارزشها شده، در این صورت است که ارزش انسان کمتر از حیوان میشود.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«... پس در آن هنگام که (امویان بر شما تسلط یابند) باطل بر جای خود استوار شود و جهل و نادانی بر مرکبها سوار، و طاغوت زمان عظمت یافته، و دعوتکنندگان به حق، اندک و بیمشتری خواهد شد، روزگار چنان درندة خطرناکی حملهور شده، و باطل پس از مدتها سکوت، نعره میکشد؛ مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم میگذارند، و در جدا شدن از دین متحد میگردند، و در دروغپردازی با هم دوست و در راستگویی دشمن یکدیگرند، و چون چنین روزگاری میرسد، فرزند با پدر دشمنی ورزد، و باران خنککننده، گرمی و سوزش آورد؛ پستفطرتان همهجا را پر میکنند؛ نیکان و بزرگواران کمیاب میشوند؛ مردم آن روزگار چون گرگان، و پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمة آنان، و مستمندان چنان مردگان خواهند بود؛ راستی از میانشان رخت برمیبندد و دروغ فراوان میشود؛ با زبان تظاهر به دوستی دارند اما در دل دشمن هستند؛ به گناه افتخار میکنند، و از پاکدامنی به شگفت میآیند، و اسلام را چون پوستینی واژگون میپوشند...». [۹۷]
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
بِئْسَ الْقَوْمُ قَوْمٌ یَعِیبُونَ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ؛ [۹۸] «بد گروهی هستند آنان که امربهمعروف و نهیازمنکر را عیب میدانند».
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
وَیْلٌ لِمَنْ یَأْمُرُ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَی عَنِ الْمَعْرُوفِ؛ [۹۹] «وای بر آنکه به منکر امر و از معروف نهی کند».
ایجاد واژگونی ارزشها نیازمند به شرایط لازم است؛ ازجمله:
الف) از بین رفتن قبح گناه
با از بین رفتن روحیة مسئولیتپذیری گناهان ترویج پیدا میکنند و قبح خود را از دست میدهند، و افراد بر انجام گناهان جسور میشوند، و اعمال بد در نظر افراد خوب و اعمال خوب بد جلوه میکند.
در قرآن کریم آمده است:
وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ [۱۰۰] «و شیطان آنچه را انجام میدادند برایشان آراسته است»؛
ب) رغبت به فرهنگ بیگانه
در جامعهای که افراد آن مسئولیتپذیر نباشند، و نسبت به ارزشها سست و بیتوجه شوند تمایل و رغبت به فرهنگ بیگانه در آنان به وجود خواهد آمد (منظور این است که آداب و رسوم و فرهنگ و اعتقادات تغییر کند و به فرهنگ بیگانه نزدیک شود).
در قرآن کریم آمده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تُطِیعُوا فَرِیقًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ یَرُدُّوکُم بَعْدَ إِیمَانِکُمْ کَافِرِینَ؛ [۱۰۱] «ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از فرقهای از اهل کتاب فرمان برید، شما را پس از ایمانتان به حال کفر برمیگردانند».
آیت الله مکارم در این باره میفرمایند: «در این آیه روی سخن را به مسلمانان اغفالشده کرده، و به آنها هشدار میدهد که اگر تحت تأثیر سخنان مسموم دشمن واقع شوند، و به آنها اجازه دهند که در میان افرادشان نفوذ کنند، و به وسوسههای آنها ترتیب اثر دهند، چیزی نخواهد گذشت که رشتة ایمان را بهکلی خواهند گسست و بهسوی کفر بازمیگردند؛ زیرا دشمن، نخست میکوشد آتش عداوت را در میان آنها شعلهور سازد و آنها را به جان هم بیفکند و مسلماً به این مقدار قناعت نخواهد کرد، و به وسوسههای خود همچنان ادامه میدهد تا بهکلی آنها را از اسلام بیگانه سازد». [۱۰۲]
پیروی از فرهنگ بیگانگان، نشانة ضعف و سستی در ایمان است.
ج) استهزای ارزشها
با بیاعتنایی نسبت به مفاسد، اهل گناه به تمسخر ارزشها میپردازند. بدیهی است افرادی که گرفتار گناه شدهاند نهتنها در عمل مسئولیتپذیر نیستند، بلکه ارزشها را نیز به تمسخر میگیرند.
در قرآن کریم آمده است:
وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُون؛ [۱۰۳] «و هنگامی که [بهوسیلة اذان، مردم را] به نماز میخوانید، آن را به مسخره و بازی میگیرند؛ زیرا آنان مردمیاند که نمیاندیشند».
همچنین میفرماید:
زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ اتَّقَوْاْ فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَاللهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیرِ حِسَاب؛ [۱۰۴] «زندگی دنیا در چشم کافران آراسته شده است، و مؤمنان را ریشخند میکنند و [حالآنکه] کسانی که تقواپیشه بودهاند، در روز رستاخیز، از آنان برترند و خدا به هرکه بخواهد، بیشمار روزی میدهد».
افراد مسئولیتپذیر در برخورد با دیگران منطقی هستند؛ ولی کسانی که به گناه آلوده شدهاند اهل استهزا هستند. پس باید از رابطه و دوستی با افرادی که ارزشها را به تمسخر میگیرند پرهیز کنیم.
د) دفاع و ترویج از ضد ارزشها
در جامعهای که معروف و منکر جایگاه خود را از دست بدهند، افکار عمومی نیز دچار تغییر میشوند و از ضد ارزشها دفاع کرده، به ترویج آن میپردازند؛ هرچند این افراد توجیه منطقی برای کارهای خود نداشته باشند.
قرآن نیز از این افراد در سورة اعراف چنین یاد میکند:
وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا وَاللهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ مَا لا تَعْلَمُونَ؛ [۱۰۵] «و چون کار زشتی کنند، میگویند: «پدران خود را بر آن یافتیم، و خدا ما را بدان فرمان داده است». بگو: قطعاً خدا به کار زشت فرمان نمیدهد. آیا چیزی را که نمیدانید به خدا نسبت میدهید»؟
آیت الله مکارم میفرمایند: «مسئلة تقلید کورکورانه از نیاکان به اضافة تهمت به ساحت مقدس پروردگار دو عذر ساختگی و ناموجه هستند، که شیطانصفتان در اعمال خود، غالباً به آن متشبث میشوند.
جالب اینکه قرآن در پاسخ آنها اعتنایی به دلیل اول، یعنی پیروی کورکورانه از نیاکان نمیکند؛ گویا آن را مستغنی از هرگونه جواب میداند؛ زیرا عقل سلیم آن را درک میکند، بهعلاوه کراراً در قرآن به پاسخ آن اشاره شده است و تنها به پاسخ دوم قناعت کرده، میگوید: «خداوند هرگز به کارهای زشت و قبیح فرمان نمیدهد»؛ زیرا حکم او از فرمان عقل جدا نیست (قُلْ إِنَّ اللهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ) دستور به فحشا طبق صریح آیات قرآن، کار شیطان است نه کار خداوند؛ خداوند تنها به نیکیها و خوبیها فرمان میدهد». [۱۰۶]
همچنین میفرماید:
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَی مَا أَنزَلَ اللهُ وَإِلَی الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَ وَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلا یَهْتَدُونَ؛ [۱۰۷] «و چون به آنان گفته شود: «بهسوی آنچه خدا نازل کرده و بهسوی پیامبر[ش] بیایید»، میگویند: «آنچه پدران خود را بر آن یافتهایم ما را بس است». آیا هرچند پدرانشان چیزی نمیدانسته و هدایت نیافته بودند»؟
از نشانههای عدم ایمان و پیروی از شیطان، تقلید کورکورانه و پایبندی به روشهای غلط نیاکان است.
زوال برکت و نعمتهای الهی
یکی از آثار مسئولیتناپذیری سلب برکت و خیر و رحمت پروردگار از مردم است.
با توجه به آیات و روایات، استفادة ناصحیح از نعمتهای الهی موجب سلب برکت از مردم میشود.
پس با بیتوجهی نسبت به گناه و فراگیر شدن ظلم و فساد، نعمت تبدیل به نقمت میشود.
خداوند متعال میفرماید:
... إِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ...؛ [۱۰۸] «درحقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند».
و نیز میفرماید:
ذَلِکَ بِأَنَّ اللهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ [۱۰۹] «خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر نمیدهد؛ مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند، و خدا شنوای داناست».
آیت الله مکارم میفرمایند: «فیض رحمت خدا بیکران و عمومی و همگانی است؛ ولی بهتناسب شایستگیها و لیاقتها به مردم میرسد. در ابتدا خدا نعمتهای مادی و معنوی خویش را شامل حال اقوام میکند؛ چنانچه نعمتهای الهی را وسیلهای برای تکامل خویش ساختند و از آن در مسیر حق مدد گرفتند، و شکر آن را که همان استفادة صحیح است بهجا آوردند، نعمتش را پایدار بلکه افزون میسازد؛ اما هنگامی که این مواهب وسیلهای برای طغیان و سرکشی، و ظلم و بیدادگری، و تبعیض و ناسپاسی، و غرور و آلودگی گردد، در این هنگام نعمتها را میگیرد و یا آن را تبدیل به بلا و مصیبت میکند. بنابراین دگرگونیها همواره از ناحیة ماست وگرنه مواهب الهی زوال¬ناپذیر است». [۱۱۰]
در قرآن کریم آمده است:
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم برکتهای مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَـکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛ [۱۱۱] «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکتهایی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم؛ ولی تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم».
مرحوم علامه طباطبایی در این باره میفرمایند: «بهطور کلی همة اجزای عالم مانند اعضای یک بدن به یکدیگر متصل و مربوط است؛ بهطوریکه صحت و سقم، و استقامت و انحراف یک عضو در صدور افعال از سایر اعضا تأثیر داشته و این اجزا بهطوریکه قرآن شریف بیان کرده همه بهسوی خدای سبحان و آن هدفی که خداوند برای آنها مقدر نموده در حرکت هستند، و انحراف و اختلال حرکت یک جزء از اجزای آن مخصوصاً اگر از اجزای برجسته باشد در سایر اجزا بهطور نمایان اثر سوء باقی میگذارد و درنتیجه آثاری هم که سایر اجزای عالم در این جزء دارند فاسد شده، فسادی که از جزء مزبور در سایر اجزا راه یافته بود به خودش برمیگردد، اگر جزء مزبور بهخودیخود و یا به کمک دیگران استقامت قبلی خود را به دست آورد حالت رفاه قبل از انحرافش هم برمیگردد؛ ولی اگر به انحراف و اعوجاج خود ادامه دهد، فساد حال و محنت و ابتلایش نیز ادامه خواهد یافت تا آنجا که انحراف و طغیانش از حد بگذرد، و کار سایر اجزا و اسباب مجاورش را به تباهی بکشاند. اینجاست که همة اسباب جهان علیه او قیام نموده، و با قوایی که خداوند بهمنظور دفاع از حریم ذات و حفظ وجودشان در آنها به ودیعه سپرده، جزء مزبور را تا خبردار شود از بین برده و نابود میسازند.
پس اگر امتی از امت¬ها از راه فطرت منحرف گردد، و درنتیجه از راه سعادت انسانی که خداوند برایش مقرر کرده بازبماند، اسباب طبیعی هم که محیط به آن است و مربوط به اوست اختلال یافته، و آثار سوء این اختلال به خود آن امت برمیگردد؛ زیرا خود فرد با انحراف و کجرویاش آثار سویی در اسباب طبیعی باقی میگذارد، و معلوم است که در بازگشت آن آثار چه اختلالها و محنتهایی متوجه اجتماعش میشود. فساد اخلاق و قساوت قلب، و از بین رفتن عواطف رقیقه، روابط عمومی را از بین میبرد و هجوم بلیات و تراکم مصیبات تهدید به انقراضش میکند. آسمان از باراندن بارانهای فصلی و زمین از رویاندن زراعت و درختان دریغ نموده، و در عوض بارانهای غیرفصلی، سیل، طوفان و صاعقه به راه انداخته، و زمین با زلزله آنان را در خود فرو میبرد». [۱۱۲]
پس اگرافراد نسبت به نعمتهای الهی مسئولیتناپذیر و ناسپاس باشند خداوند نیز نعمتها را از آنها سلب خواهد کرد، در صورتی که خداوند برای افراد متعهد و مومن درهای برکت را میگشاید.
امام سجاد علیهالسلام با اشاره به این آیه فرمودند:
«گناهانی که نعمتها را تغییر میدهند عبارتاند از: ظلم به مردم، ناسپاسی خداوند و رها کردن کارهای خیری که انسان به آن عادت کرده است». [۱۱۳]
نیز در قرآن کریم آمده است:
أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّکَّنَّاهُمْ فِی الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَکِّن لَّکُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَیْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ؛ [۱۱۴] «آیا ندیدهاند که پیش از آنان چه بسیار امتها را هلاک کردیم؟ [امتهایی که] در زمین به آنان امکاناتی دادیم که برای شما آن امکانات را فراهم نکردهایم، و [بارانهای] آسمان را پیدرپی بر آنان فرو فرستادیم، و رودبارها از زیر [شهرهای] آنان روان ساختیم. پس ایشان را به [سزای] گناهانشان هلاک کردیم، و پس از آنان نسلهای دیگری پدید آوردیم».
پس، از این آیه استفاده میشود که:
«توجه به زوال نعمتها و سرنگونی گنهکاران، از عوامل غفلتزدایی است و کیفر آنان که از امکانات خداداد استفادة سوء کنند، نابودی است و هلاکت مردم به سبب گناهانشان، از سنتهای الهی میباشد». [۱۱۵]
خداوند در جای دیگر میفرماید:
وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِکُمْ وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ؛ [۱۱۶] «و ای قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید، و تبهکارانه روی برمگردانید».
«پس اعمال و عقاید، در رویدادهای طبیعی مؤثرند (قوم عاد به خاطر شرک و گناه، به کمبود و خشکسالی گرفتار شده بودند)».
البته «ممکن است ما بعضی از مراحل پیوند استغفار را با نزول برکتهای مادی نتوانیم درست درک کنیم؛ ولی بدون شک قسمت بیشتری از آن برای ما قابل درک است». [۱۱۷]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
لا یَزَالُ النَّاسُ بِخَیْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوی فَإِذَا لَمْ یَفْعَلُوا ذَلِکَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبرکتهای وَسُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِی الأَرْضِ وَلا فِی السَّمَاءِ؛ [۱۱۸] «تا زمانی که مردم امربهمعروف و نهیازمنکر نموده و یکدیگر را بر نیکی یاری کنند، همواره در خیر و سعادت خواهند بود، و درغیراینصورت، برکتها و خیر الهی از آنان گرفته خواهد شد و برخی [اشرار] بر دیگران مسلط خواهند گردید و در زمین و آسمان یاوری نخواهند داشت».
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
إِنَّ لِلَّهِ [تَعَالَی] فِی کُلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ مِنْهَا وَمَنْ قَصَّرَ فِیهِ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِه؛ [۱۱۹] «خدا را در هر نعمتی حقی است، هرکس آن را بپردازد، فزونی یابد، و آنکس که نپردازد و کوتاهی کند در خطر نابودی قرار گیرد».
امام باقر علیهالسلام از قول رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
... لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِی قَوْمٍ قَطُّ حَتَّی یُعْلِنُوهَا إِلاّ ظَهَرَ فِیهِمُ الطَّاعُونُ وَالأَوْجَاعُ الَّتِی لَمْ تَکُنْ فِی أَسْلافِهِمُ الَّذِینَ مَضَوْا وَلَمْ یَنْقُصُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ إِلاّ أُخِذُوا بِالسِّنِینَ وَشِدَّةِ الْمَئُونَةِ وَجَوْرِ السُّلْطَانِ وَلَمْ یَمْنَعُوا الزَّکَاةَ إِلاّ مُنِعُوا الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاء...؛ [۱۲۰] «... هیچگاه در مردمی فاحشه (زنا) پیدا نشود که آن را آشکار کنند، مگر اینکه در میانشان طاعون و دردهایی که در گذشتگان آنان سابقه نداشته است پدید میآید، و از پیمانه و ترازو کم نگذارند، مگر اینکه به قحطی و سختی در تأمین مخارج زندگی و ستم سلطان دچار شوند، و از دادن زکات منع ننمایند، مگر اینکه آمدن باران آسمان بر آنها ممنوع گردد...».
بر اساس کلام معصومین علیهمالسلام افراد و اقوام و مللی که به معصیت و گناهان روی آورند و نسبت به نعمتهای الهی بیتفاوت و مسئولیتناپذیر باشند دچار قهر و غضب خداوند خواهند شد.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
أَیُّمَا نَاشِئٍ نَشَأَ فِی قَوْمِهِ ثُمَّ لَمْ یُؤَدَّبْ عَلَی مَعْصِیَةٍ کَانَ اللهُ أَوَّلَ مَا یُعَاقِبُهُمْ بِهِ أَنْ یَنْقُصَ فِی أَرْزَاقِهِمْ؛ [۱۲۱] «هر گناهی که در جامعه رواج پیدا کند و بر آن معصیت اعتراضی صورت نگیرد، اولین چیزی که خداوند آنها را به آن عقاب میکند، این است که ارزاق آنها را کم میکند».
همچنین میفرمایند:
حَیاة دَوابّ البَحر بِالمَطَر فَإذا کفّ المَطَر ظَهَر الفَسادُ فِی البَرِّ وَالبَحر، وَذلکَ إذا کَثرتِ الذُّنوب وَالمَعاصِی؛ [۱۲۲] «زندگی موجودات دریا بهوسیلة باران است. هنگامی که باران نبارد هم خشکیها به فساد کشیده میشود، و هم دریا، و این هنگامی است که گناهان فزونی گیرد».
پس فساد گنهکاران، مانع از سودبخشی آب و خاک و عامل زوال نعمتهای الهی است.
در دعاها میخوانیم که:
ٍ... وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَقْطَعُ الرَّجَاءَ وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُدِیلُ الأَعْدَاءَ وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعَاءَ وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی یُسْتَحَقُّ بِهَا نُزُولُ الْبَلاءِ وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ غَیْثَ السَّمَاءِ وَاغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَکْشِفُ الْغِطَاءَ... . [۱۲۳]
در این دعاها از گناهانی که بدبختیها، دگرگونی و زوال نعمتها، فرود آمدن بلاها و... را در پی دارد به خداوند پناه میبریم و از او بخشش این گناهان را درخواست میکنیم.
تسلط اشرار
در جامعهای که نسبت به مفاسد بیاعتنایی وجود داشته باشد، افراد گنهکار جسارت و جرئت ارتکاب گناه پیدا میکنند، و ظلم و فساد گسترش مییابد، دراینصورت است که اشرار در جامعه زیاد شده، بر مردم چیره میشوند و آرامش و آسایش را از آنان سلب میکنند.
قرآن کریم میفرماید:
وَلَقَدْ کاَنُواْ عَاهَدُواْ اللهَ مِن قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَکاَنَ عَهْدُ اللهِ مَسْؤُولاً؛ [۱۲۴] «باآنکه قبلاً با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت [به دشمن] نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست دارد».
«سپس قرآن، این گروه منافق را به محاکمه میکشد و میگوید: «آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که پشت به دشمن نکنند، و بر سر عهد خود در دفاع از توحید و اسلام و پیامبر بایستند. مگر آنها نمیدانند که عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت» و آنها در برابر آن مسئولند». [۱۲۵]
امیر المؤمنین علیهالسلام در وصیت خود به حسنین علیهماالسلام میفرمایند:
... لا تَتْرُکُوا الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ [أَشْرَارُکُمْ] ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا یُسْتَجَابُ لَکُم...؛ [۱۲۶] «... امربهمعروف و نهیازمنکر را ترک نکنید که بدهای شما بر شما مسلط میشوند، آن-گاه هرچه خدا را بخوانید جواب ندهد...».
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
«خداوند پیامبری به نام ارمیا علیهالسلام برای بنیاسرائیل فرستاد... خداوند به او وحی میکرد که به بنی-اسرائیل بگو من آنان را از هر بیگانهای پاک کردم و همة جباران و ستمگران را از حکومت آنان برکنار نمودم؛ اما آنان به وعده [و میثاق الهی] خود عمل نکردند و به گناهان روی آوردند. بنابراین کسی را بر آنان مسلط خواهم ساخت که خونشان را بر زمین ریزد، اموالشان را غارت کند... و اگر [برای نجات خود] دعا کنند، اجابت نخواهد شد... وقتی ارمیا علیهالسلام این پیام را به آنان رساند، علمای آنان بیتاب شده، گفتند: ای رسول خدا، گناه ما چیست؟ ما که مانند آنان مرتکب گناه نشدهایم! ... وحی آمد که به آنان بگو: [گناه شما این است که] شما منکر را دیدید ولی از آن نهی نکردید. خداوند بر آنان «بخت نصر» را مسلط ساخت. [آنگاه امام به مخاطب خویش فرمود] میدانی و شنیدهای که چه بر سر آنان آورد». [۱۲۷]
امام رضا علیهالسلام میفرمایند:
لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیُسْتَعْمَلَنَّ عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ فَیَدْعُو خِیَارُکُمْ فَلا یُسْتَجَابُ لَهُمْ؛ [۱۲۸] «امربهمعروف و نهیازمنکر کنید که درغیراینصورت اشرار شما، شما را به کار خواهند کشید [و بر شما حاکم خواهند شد]. آنگاه خوبان شما [برای رهایی از ظلم و جور اشرار] دعا میکنند ولی دعایشان مستجاب نمیشود».
پس اگر در برابر فساد، انحراف و گناه بیتفاوت باشیم، فساد بهتدریج گسترش پیدا میکند، آزادی از افراد سلب میشود، محیط اجتماعی دچار ناامنی شده و درنتیجه افراد فاسد بر مردم حاکم خواهند شد.
شیوع خرافه و اندیشههای انحرافی
با گسترش فساد و بیتوجهی مردم نسبت به آن، افکار و اندیشههای انحرافی در بین مردم ایجاد شده، گسترش پیدا میکند، و افراد جامعه به فرقههای منحرف روی میآورند.
خداوند متعال میفرماید:
«وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنکُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ». [۱۲۹]
«و از فتنهای که تنها به ستمکاران شما نمیرسد بترسید و بدانید که خدا سختکیفر است».
مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند: «به همین جهت باید مقصود از فتنه هر چند مختص به بعضی از مؤمنین است فتنهای باشد که تمامی افراد امت بایستی در صدد دفع آن برآیند، و با امر به معروف و نهی از منکر که خدا بر ایشان واجب کرده از شعلهور شدن آتش آن جلوگیری بعمل آورند.
و بنابر این، برگشت معنای آیه به تحذیر تمامی مسلمانان از سهلانگاری در امر اختلافات داخلی خواهد بود، چون این گونه اختلافات آنان را به تفرقه و اختلاف کلمه تهدید نموده و باعث میشود که وحدت مسلمین به تشتت و چند دستگی مبدل شود، و معلوم است که در این صورت هر دسته که غالب شود زمام را به دست میگیرد، و نیز معلوم است که این غلبه، غلبه فساد است نه غلبه کلمه حق و دین حنیف که خداوند تمامی مسلمانان را در آن شریک کرده.
پس گویا اینکه فتنه مختص به یک دسته است یعنی مختص به ستمکاران، و لیکن اثر سوء آن دامنگیر همه شده، و در اثر اختلاف، همه دچار ذلت و مسکنت و هر بلا و تلخکامی دیگری میشوند، و همه در پیشگاه خدای تعالی مسئول میگردند». [۱۳۰]
عوامل متعددی در پیدایش فرقههای انحرافی تأثیر داشتهاند؛ ازجمله:
۱. عدم شناخت و ناآگاهی مردم از آیات و روایات؛
۲. ناآگاهی نسبت به سیرة پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام؛
۳. عدم بصیرت نسبت به معارف الهی و احکام دینی؛
۴. عدم شناخت معیارهای حق و باطل؛
۵. ایجاد فتنه و اختلاف در بین آحاد جامعه توسط فرصت طلبها؛
۶. عدم تقویت روحیة مسئولیتپذیری در افراد جامعه.
«در کتاب احتجاج طبرسی آمده است که هنگامی که امیرالمؤمنین علیهالسلام بصره را فتح کردند، مردم اطراف ایشان را گرفتند و در میان آنها «حسن بصری» بود، که الواحی با خود آورده بود که هر سخنی را که امیر مؤمنان علی علیهالسلام میفرمود، فوراً یادداشت میکرد. امام با صدای بلند او را در میان جمعیت مخاطب قرار داده و فرمودند: چه میکنی؟! عرض کرد: آثار و سخنان شما را مینویسم تا برای آیندگان بازگو کنم. امیر مؤمنان علیهالسلام فرمودند:
...أَمَا إِنَّ لِکُلِّ قَوْمٍ سَامِرِیّاً وَ هَذَا سَامِرِیُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَّا أَنَّهُ لَا یَقُولُ لا مِساسَ وَ لَکِنَّهُ یَقُولُ لَا قِتَال؛ [۱۳۱] «بدانید هر قوم و جمعیتی سامریای دارد، و این مرد (حسن بصری) سامری این امت است! تنها تفاوتش با سامری زمان موسی علیهالسلام این است که هرکس به سامری نزدیک میشد میگفت «لامساس» (هیچکس با من تماس نگیرد)؛ ولی این به مردم میگوید «لاقتال» (یعنی نباید جنگ کرد حتی با منحرفان). اشاره به تبلیغاتی است که حسن بصری برضد جنگ جمل داشت». [۱۳۲]
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
... وَمَا أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلاّ تُرِکَ بِهَا سُنَّةٌ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ وَالْزَمُوا الْمَهْیَعَ إِنَّ عَوَازِمَ الأُمُورِ أَفْضَلُهَا وَإِنَّ [مُحْدَثَاتِهَا] مُحْدِثَاتِهَا شِرَارُهَا؛ [۱۳۳] «هیچ بدعتی در دین ایجاد نمیشود مگر آنکه سنتی در دین ترک گردد، پس از بدعتها بپرهیزید، و با راه راست و جاده آشکار حق باشید، نیکوترین کارها سنتی است که سالیانی بر آن گذشته و درستی آن ثابت شده باشد، و بدترین کارها آنچه که تازه پیدا شده و آیندة آن روشن نیست».
اگر افراد نسبت به اجرای دستورهای الهی سست شوند و سنتهای دینی را ترک کنند و بیتوجهی به احکام دین گسترش بیابد، بدعتها شیوع پیدا میکند.
«در مورد شیوع خرافه و اندیشههای انحرافی باید به نکاتی توجه شود:
الف) بررسی ریشههای خرافه و انحراف؛
ب) از بین بردن زمینههای خرافه و انحراف؛
ج) مبارزه با جهل و ناآگاهی مردم؛
د) گسترش فرهنگ مطالعه و بالا بردن سطح آگاهی دینی؛
ه) برخورد قانونی با منحرفان و مفسدان.
شرکت در گناه دیگران
اگر افراد جامعه به گناه و منکر روی آورند و دیگران مانع آنها نشوند و با بیاعتنایی از آن بگذرند، این بیتوجهی درواقع تأیید کارهای آنان است و درحقیقت نوعی توافق با گنهکاران محسوب میشود.
«پس نیکان جامعه وظیفه دارند که در برابر گناهکاران سکوت نکنند و اگر سکوت اختیار کنند در سرنوشت آنها نزد خدوند سهیم و شریک خواهند بود». [۱۳۴]
در قرآن کریم آمده است:
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا؛ [۱۳۵] «و البته [خدا] در کتاب [قرآن] بر شما نازل کرده که هرگاه شنیدید آیات خدا مورد انکار و ریشخند قرار میگیرد، با آنان منشینید تا به سخنی غیر از آن درآیند؛ چراکه دراینصورت شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند، منافقان و کافران را همگی در دوزخ گرد خواهد آورد».
«از این آیة شریفه چند نکته استفاده میشود:
الف) شرکت در جلسات گناه بهمنزلة شرکت در گناه است، اگر چه شرکتکننده ساکت باشد؛ زیرا اینگونه سکوتها یک نوع رضایت و امضای عملی است؛
ب) کسانی که با سکوت خود و شرکت در اینگونه جلسات عملاً گناهکاران را تشویق میکنند مجازاتی همانند مرتکبین گناه دارند». [۱۳۶]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
مَنْ أَمَرَ بِمَعْرُوفٍ أَوْ نَهَی عَنْ مُنْکَرٍ أَوْ دَلَّ عَلَی خَیْرٍ أَوْ أَشَارَ بِهِ فَهُوَ شَرِیکٌ وَمَنْ أَمَرَ بِسُوءٍ أَوْ دَلَّ عَلَیْهِ أَوْ أَشَارَ بِهِ فَهُوَ شَرِیکٌ؛ [۱۳۷] «کسی که به معروفی امر کند یا از منکر نهی کند یا بر کار خوبی راهنمایی کند یا به آن اشاره کند شریک در آن نیکی است، و کسی که به بدی امر کند یا به آن راهنمایی کند یا به آن اشاره کند، در آن بدی شریک است».
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
... أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَالسُّخْطُ وَإِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ «فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِین» [۱۳۸]...؛ [۱۳۹] «... ای مردم، همة افراد جامعه در خشنودی و خشم شریک می-باشند؛ چنانکه شتر مادة ثمود را یک نفر دست و پا برید، اما عذاب آن تمام قوم ثمود را گرفت؛ زیرا همگی آن را پسندیدند. خداوند سبحان میفرماید: «ماده شتر را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند...».
همچنین میفرمایند:
الرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَعَلَی کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَإِثْمُ الرِّضَی [الرِّضَا] بِه؛ [۱۴۰] «آن-کس که از کار گروهی خشنود باشد، چونان کسی است که همراه آنان بوده، و هرکس که به باطلی روی آورد، دو گناه بر عهدة او باشد: گناه کردار باطل، و گناه خشنودی به کار باطل».
پس سکوت در برابر گناه و فساد شرکت در گناه دیگران محسوب میشود و خشم الهی را برمیانگیزد.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
مَنْ لَهُ جَارٌ وَیَعْمَلُ بِالْمَعَاصِی فَلَمْ یَنْهَهُ فَهُوَ شَرِیکُه؛ [۱۴۱] «هرکس همسایهای دارد که اهل معصیت است و او را نهی نمیکند در گناه او شریک است».
اساسا مسئولیتناپذیری و بیاعتنایی نسبت به فساد از منظر قرآن و روایات مذموم و ناپسند است. پس افرادی که نسبت به مفاسد بیتوجه هستند و یا از انجام آن خشنود میباشند مانند افرادی هستند که گناه را انجام دادهاند.
دچار شدن به لعن و نفرین
اگر افراد در جامعه، نسبت به مفاسد بیاعتنا باشند گرفتار لعن و نفرین خداوند، انبیا و اولیا میشوند.
قرآن کریم میفرماید:
«لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنیِ إِسرَ ءِیلَ عَلیَ لِسَانِ دَاوُدَ وَ عِیسیَ ابْنِ مَرْیَمَ ذَالِکَ بِمَا عَصَواْ وَّ کَانُواْ یَعْتَدُون». [۱۴۲]
«از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، به زبان داوود و عیسی بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز میکردند».
«کَانُواْ لَا یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُون». [۱۴۳]
«[و] از کار زشتی که آن را مرتکب میشدند، یکدیگر را بازنمیداشتند. راستی، چه بد بود آنچه میکردند».
«و اللعن: الطرد من الرحمة ، أبعدهم وطردهم من الرحمة»؛ [۱۴۴] «لعن بهمعنای طرد و دوری از رحمت واسعة پروردگار است».
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
«داوود علیهالسلام، اهل [ایله] را بهواسطة گناهی که در روز شنبه مرتکب شده بودند لعن کرد. این گناه در زمان وی روی داد، او به درگاه خدا عرض کرد: «خدایا لباس لعنت بر آنها بپوشان»، و خدا آنها را به شکل بوزینگان درآورد، این به خاطر معصیت و تجاوز ایشان است؛ زیرا آنها یکدیگر را نهی نمیکردند و کارهای زشت را بدون توجه به منع خداوند مرتکب میشدند».
ابنعباس گوید:
«بنی اسرائیل سه فرقه بودند. فرقهای که در روز شنبه مرتکب معصیت شدند، و فرقهای که آنها را از این کار نهی میکردند، ولی از معاشرت آنها خودداری نکردند، و فرقهای که آنها را نهی کردند و از آنها جدا شدند. دو فرقة اول ملعون شمرده شدند».
به همین منظور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«امربهمعروف و نهیازمنکر کنید، دست نادانان را بگیرید و آنها را به راه حق بیاورید؛ وگرنه خداوند دلهای شما را به هم مربوط میسازد و همة شما را لعنت میکند». [۱۴۵]
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
... فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ [الْقُرُونَ الْمَاضِیَةَ] بَیْنَ أَیْدِیکُمْ إِلاّ لِتَرْکِهِمُ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلَعَنَ اللهُ السُّفَهَاءَ لِرُکُوبِ الْمَعَاصِی وَالْحُلَمَاءَ لِتَرْکِ التَّنَاهِی...؛ [۱۴۶] «... زیراکه خدای سبحان، مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر برای ترک امربهمعروف و نهیازمنکر. پس خداوند بیخردان را برای نافرمانی و خردمندان را برای ترک بازداشتن دیگران از گناه لعنت کرد...».
عذاب و عقوبت الهی
یکی دیگر از پیامدهای ناگوار مسئولیتناپذیری، عذاب و عقوبت الهی است. سنت الهی اینچنین است که اگر جامعهای به فساد و گناه آلوده شود و افراد نسبت به گنهکاران بیاعتنا باشند، قهر الهی این جامعه را دربر میگیرد و افراد خوب و بد، همه در عذاب الهی گرفتار میشوند.
خداوند متعال میفرماید:
وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنکُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ [۱۴۷] «و از فتنهای که تنها به ستمکاران شما نمیرسد بترسید و بدانید که خدا سختکیفر است».
آیت الله مکارم میفرمایند: «درحقیقت خاصیت حوادث اجتماعی چنین است. هنگامی که جامعه در ادای رسالت خود کوتاهی کند و براثر آن قانونشکنیها و هرجومرجها و ناامنیها و مانند آن به بار آید، نیکان و بدان در آتش آن میسوزند و این اخطاری است که خداوند در این آیه به همة جوامع اسلامی میکند و مفهوم آن این است که افراد جامعه نهتنها موظفاند وظایف خود را انجام دهند، بلکه باید دیگران را هم به انجام وظیفه وادارند؛ زیرا اختلاف و پراکندگی و ناهماهنگی در مسائل اجتماعی موجب شکست برنامهها خواهد شد و دود آن در چشم همه میرود. من نمیتوانم بگویم چون وظیفة خود را انجام دادهام از آثار شوم وظیفهنشناسیهای دیگران برکنار خواهم ماند؛ چهاینکه آثار مسائل اجتماعی، فردی و شخصی نیست». [۱۴۸]
همچنین افراد مسئولیتناپذیر در قیامت مورد بازخواست الهی قرار خواهند گرفت.
قرآن کریم میفرماید:
وَ قِفُوهُمْ إِنهُّم مَّسُولُون؛ [۱۴۹] «و بازداشتشان نمایید که آنها مسئولند».
«آری آنها باید متوقف گردند و به سؤالات مختلف پاسخ گویند.
اما از آنها پیرامون چه چیز سؤال میشود؟
بعضی گفتهاند از بدعتهایی که گذاردهاند.
بعضی دیگر گفتهاند: از اعمال زشت و خطاهایشان.
بعضی افزودهاند: از توحید و لا اله الا اللَّه.
بعضی گفتهاند از نعمتها: از جوانی، تندرستی، عمر، مال و مانند اینها.
و در روایت معروفی که از طرق اهل سنت و شیعه نقل شده آمده است که از ولایت علی علیه السلام سؤال میشود.
البته این تفاسیر با هم منافاتی ندارد، چرا که در آن روز از همه چیز سؤال میشود، از عقائد، از توحید، و ولایت، از گفتار و کردار، و از نعمتها و مواهبی که خدا در اختیار انسان گذارده است». [۱۵۰]
«انسبنمالک از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که در شب معراج بر مردمی گذشتم که لبانشان را با آلاتی آتشین میبریدند. من از جبرئیل پرسیدم اینها که هستند؟ او گفت: اینها خطبا و گویندگان و واعظانی هستند که خود به آنچه میگفتند عمل نمیکردند». [۱۵۱]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
... لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیَعُمَّنَّکُمْ عَذَابُ اللهِ...؛ [۱۵۲] «... امربهمعروف و نهیازمنکر کنید وگرنه عذاب خدا شامل همة شما خواهد شد...».
همچنین میفرمایند:
«خداوند در زمانی قبل از شما به جبرئیل وحی نمود و او را مأموریت داد شهری را که دارای کفار و فجار بودند به زمین فرو برد! جبرئیل جهت امتثال امر الهی به آن دیار رهسپار شد. پس از آن عرضه داشت: پروردگارا، همة آنها را به زمین فرو میبرم، مگر فلان فرد زاهد. [جبرئیل چنین کاری را کرد] برای اینکه بداند علت چنین حکمی دربارة او چیست؟ سپس خداوند عزوجل فرمود: زاهد را قبل از سایر کفار و فجار به زمین فرو بر! جبرئیل از پروردگارش مسئلت نمود، گفت: پروردگارا، مرا روشن کن! برای چه به زمین فرو رود درحالیکه او زاهد و عابد است؟ خداوند فرمود: «من او را مکنت و قدرت عطا کردم، ولی او امربهمعروف و نهیازمنکر نمیکند و پیوسته بر محبت و علاقه به آنها زیادهروی میکرد؛ درحالیکه غضب و خشم من نسبت به آنان زیاد بود...». [۱۵۳]
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
إِنَّ اللهَ لا یُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْکَرِ سِرّاً مِنْ غَیْرأنْ تَعْلَمَ الْعَامَّةُ فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْکَرِ جِهَاراً فَلَمْ تُغَیِّرْ ذَلِکَ الْعَامَّةُ اسْتَوْجَبَ الْفَرِیقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ [۱۵۴] «[ای مردم]، بهدرستی که خداوند عامة مردم را به جهت گناه عدهای خاص عذاب نمیکند، درصورتیکه آن عده، گناه را مخفیانه و بدون اطلاع عامة مردم انجام دهند؛ اما اگر افراد اعمال زشت را آشکارا انجام دهند، و اکثریت مردم به آنها اعتراض نکنند، هم آن افراد گناهکار و هم اکثریت ساکت مستحق عقوبت الهی میگردند».
پس سکوت در برابر گناه دیگران مورد مذمت قرار گرفته و افراد بیتفاوت، مشمول عذاب الهی قرار خواهند گرفت.
امام سجاد علیهالسلام میفرمایند:
... وَالذُّنُوبُ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْکُ إِغَاثَةِ الْمَلْهُوفِ وَتَرْکُ مُعَاوَنَةِ الْمَظْلُومِ وَتَضْیِیعُ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَر...؛ [۱۵۵] «... گناهانی که سبب فرود آمدن بلا (مصیبت و عذاب) بر مردم میشود عبارتاند از: به فریاد ستمدیده و دلسوخته نرسیدن، به یاری مظلوم نشتافتن، و پایمال ساختن امربهمعروف و نهیازمنکر...».
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
... هُنَالِکَ یَتِمُّ غَضَبُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیْهِمْ فَیَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَیُهْلَکُ الأَبْرَارُ فِی دَارِ الْفُجَّارِ وَالصِّغَارُ فِی دَارِ الْکِبَار...؛ [۱۵۶] «... در آن زمان است که غضب خداوند بلندمرتبه بر آنها فرود میآید که عقاب الهی همه را فرا میگیرد بهصورتیکه نیکان در خانة بدکاران و کودکان در خانة بزرگان هلاک میشوند...».
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
مَا أَقَرَّ قَوْمٌ بِالْمُنْکَرِ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ لا یُغَیِّرُونَهُ إِلاّ أَوْشَکَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللهُ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِهِ؛ [۱۵۷] «مردمی که نسبت به منکرات رایج در بینشان واکنشی از خود نشان نداده، درصدد تغییر آن برنیایند، عذاب فراگیر پروردگار گریبانگیر آنان خواهد شد».
همچنین «در تفسیر آیة شریفة فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ...، [۱۵۸] میفرماید: آنها سه گروه بودند: گروهی که فرمانبر بودند و امر بدان هم میکردند و رهایی یافتند؛ و گروهی که خود فرمانبر بودند ولی امربهمعروف نمیکردند که اینها به شکل مورچه درآمدند؛ و گروهی که نه خود فرمانبر بودند و نه امربهمعروف میکردند که اینها نابود شدند». [۱۵۹]
امام رضا علیهالسلام از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند:
إِذَا أُمَّتِی تَوَاکَلَتِ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَلْیَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللهِ تَعَالَی؛ [۱۶۰] «زمانی که امت من امربهمعروف و نهیازمنکر را به یکدیگر واگذارند [و آن را ترک گویند] باید بدانند به نبرد با خدا برخاستهاند [و او را در برابر خود قرار دادهاند، پس آمادة نتایج هلاکت بار آن باشند]».
پس اگر نسبت به گناه بیتوجه باشیم زمینههای هلاکت را فراهم کرده، دچار عقوبت الهی میشویم.
گسترش مفاسد اجتماعی
مسئولیتناپذیری عامل مهم و اصلی در ایجاد زمینة گناه و گسترش آن میباشد.
ازآنجا که چگونگی عملکرد افراد جامعه نشانگر اخلاق عمومی آن جامعه میباشد، درصورتیکه افراد نسبت به گناه و فساد بیاعتنا باشند، نظام اخلاقی آن جامعه دچار انحطاط و ضعف شده، افراد به گمراهی و تباهی کشیده میشوند.
در چنان جامعهای، معروف به منکر تبدیل خواهد شد و درنتیجه از هدایت و رستگاری محروم میشود و در گمراهی و تباهی فرو میرود.
قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فیِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ لهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فیِ الدُّنْیَا وَ الاْخِرَةِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُون؛ [۱۶۱] «کسانی که دوست دارند که زشتکاری در میان آنان که ایمان آوردهاند، شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی پر درد خواهد بود، و خدا [ست که] میداند و شما نمیدانید».
آیت الله مکارم میفرمایند: «از آنجا که انسان یک موجود اجتماعی است، جامعه بزرگی که در آن زندگی میکند از یک نظر همچون خانه او است، و حریم آن همچون حریم خانه او محسوب میشود، پاکی جامعه به پاکی او کمک میکند و آلودگی آن به آلودگیش.
طبق همین اصل در اسلام با هر کاری که جو جامعه را مسموم یا آلوده کند شدیدا مبارزه شده است.
اصولا گناه همانند آتش است، هنگامی که در نقطهای از جامعه این آتش روشن شود باید سعی و تلاش کرد که آتش خاموش، یا حد اقل محاصره گردد، اما اگر به آتش دامن زنیم و آن را از نقطهای به نقطه دیگر ببریم، حریق همه جا را فرا خواهد گرفت و کسی قادر بر کنترل آن نخواهد بود.
از این گذشته عظمت گناه در نظر عامه مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگیها خود سد بزرگی در برابر فساد است، اشاعه فحشاء و نشر گناه و تجاهر به فسق این سد را میشکند، گناه را کوچک میکند، و آلودگی به آن را ساده مینماید.
در حدیثی از پیامبر اسلام ص میخوانیم:
مَنْ أَذَاعَ فَاحِشَةً کَانَ کَمُبْتَدِئِهَا...؛ [۱۶۲] «کسی که کار زشتی را نشر دهد همانند کسی است که آن را در آغاز انجام داده». [۱۶۳]
«اشاعة فحشا و دعوت به منکرات و نهی از خوبیها نشانة نفاق است و در فرهنگ منافقان خیررسانی وجود ندارد». [۱۶۴]
برآورده نشدن دعا
با بیاعتنایی افراد نسبت به انجام خوبیها و ترک گناهان، رحمت خداوند از آنها دور میشود و دعاهایشان مستجاب نخواهد شد.
امام رضا علیهالسلام میفرمایند:
لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیُسْتَعْمَلَنَّ عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ فَیَدْعُو خِیَارُکُمْ فَلا یُسْتَجَابُ لَهُم؛ [۱۶۵] «امربهمعروف کنید و نهیازمنکر نمایید و درصورتیکه آن را ترک گویید اشرار بر شما مسلط شده، افراد نیکوکار شما دعا میکنند، ولی دعایشان مستجاب نمیشود».
نفوذ و سلطة بیگانگان
اگر افراد جامعه نسبت به مفاسد بیاعتنا باشند، فساد در جامعه فراگیر، و پایههای نظام اجتماعی سست میشود، دراینصورت است که بیگانگان جرئت دخالت پیدا کرده، به جامعه طمع میورزند.
امام رضا علیهالسلام میفرمایند:
أَیُّهَا النَّاسُ لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَلَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِینِ الْبَاطِلِ لَمْ یَطْمَعْ فِیکُمْ مَنْ لَیْسَ مِثْلَکُمْ وَلَمْ یَقْوَ مَنْ قَوِیَ عَلَیْکُمْ لَکِنَّکُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَعَمْرِی لَیُضَعَّفَنَّ لَکُمُ التِّیهُ مِنْ بَعْدِی أَضْعَافاً بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ...؛ [۱۶۶] «ای مردم، اگر در یاری حق کوتاهی نمیکردید و در از بین بردن باطل سستی نداشتید، دیگران که مثل شما نیستند بر شما طمع نمیکردند، و بر تسلط آنها افزوده نمیشد، مانند سرگردانی بنیاسرائیل. به جان خودم سوگند که پس از من، این سرگردانی شما چندین برابر خواهد شد؛ چراکه حق را رها کردید».
زوال تمدنها و سقوط ملتها
از مهمترین عوامل سقوط و انحطاط تمدنها و ملتها، بیتفاوتی نسبت به گسترش مفاسد در سطوح مختلف مردم جامعه میباشد.
در قرآن کریم آمده است:
أَ وَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا کَانَ لَهُم مِّنَ اللهِ مِن وَاقٍ؛ [۱۶۷] «آیا در زمین نگردیدهاند تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنها [زیسته]اند چگونه بوده است؟ آنها از ایشان نیرومندتر [بوده] و آثار [پایدارتری] در روی زمین [از خود باقی گذاشتند]، بااینهمه، خدا آنان را به کیفر گناهانشان گرفتار کرد و در برابر خدا حمایتگری نداشتند».
پس در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که خداوند مردم را به سیر و گردش در زمین توصیه نموده است (سِیرُواْ فِی الأَرْض)، تا افراد متوجه علت سقوط تمدنها بشوند.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
... وَاحْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالأُمَمِ قَبْلَکُمْ مِنَ الْمَثُلاتِ بِسُوءِ الأَفْعَالِ وَذَمِیمِ الأَعْمَالِ فَتَذَکَّرُوا فِی الْخَیْرِ وَالشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ وَاحْذَرُوا أَنْ تَکُونُوا أَمْثَالَهُم...؛ [۱۶۸] «... از کیفرهایی که براثر کردار بد و کارهای ناپسندبر امتهای پیشین فرود آمد خود را حفظ کنید، و حالات گذشتگان را در خوبیها و سختیها به یاد آورید، و بترسید که همانند آنها باشید...»!
همچنین میفرمایند:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا أَهْلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ وَأَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْه؛ [۱۶۹] «پس از یاد خدا و درود، همانا ملتهای پیش از شما به هلاکت رسیدند بدان جهت که حق مردم را نپرداختند؛ پس دنیا را با رشوه دادن بهدست آوردند، و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت کردند».
«پس گناه، عامل قهر الهی است و زوال تمدنها و سقوط ملتها، کیفر گناه و کفر آنان است». [۱۷۰]
سلب آرامش روحی و روانی
«بهطور کلی آرامش و دلهره، نقش بسیار مهمی در سلامت و بیماری فرد و جامعه و سعادت و بدبختی انسانها دارد، و چیزی نیست که بتوان از آن بهآسانی گذشت». [۱۷۱]
«اضطراب و نگرانی یکی از بزرگترین بلاهای زندگی انسانها بوده، و عوارض ناشی از آن در زندگی فردی و اجتماعی کاملاً محسوس است» [۱۷۲].
با اجرای دستورها و احکام الهی انسان به آرامش روحی میرسد. اساساً دعا، توکل و توسل مهمترین عامل تقویت روح و آرامش روان هستند. درصورت بیتفاوتی نسبت به فراگیری فساد در جامعه و عدم مقابلة با آن، این آرامش سلب شده، و افراد دچار اضطراب و نگرانی میشوند.
در قرآن کریم آمده است:
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللهِ أَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ [۱۷۳] «همان کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد».
از این آیه نکاتی به دست میآید، ازجمله:
«یاد خدا تنها به ذکر زبانی نیست، اگرچه یکی از مصادیق روشن یاد خداست؛ زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است. یاد خداوند برکتهای بسیار دارد؛ ازجمله:
الف) یاد نعمتهای او، عامل شکر اوست؛
ب) یاد قدرت او، سبب توکل بر اوست؛
ج) یاد الطاف او، مایة محبت اوست؛
د) یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست؛
ه) یاد عظمت و بزرگی او، سبب خشیت در مقابل اوست؛
و) یاد علم او به پنهان و آشکار، مایة حیا و پاکدامنی ماست؛
ز) یاد عفو و کرم او، مایة امید و توبه است؛
ح) یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزگاری است». [۱۷۴]
در جای دیگر میفرماید:
أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ [۱۷۵] «آگاه باشید، که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین میشوند».
از این آیه نکاتی به دست میآید، ازجمله:
«کسی که خوف الهی داشته باشد، خوفی دیگر نخواهد داشت؛
اولیای خدا، آیندهای روشن و بدون بیم و اندوه دارند؛
ایمان و تقوا، خصلتِ ریشهدارِ اولیای خداست؛
ایمان و تقوای دائمی، هم سبب رفع نگرانی است و هم انسان را از اولیای خدا قرار میدهد». [۱۷۶]
فصل سوم: راهکارهای تقویت روحیه مسئولیت پذیری
آفرینش انسان براساس نظام تکوین و تشریع، و بر پایة رشد و تعالی اخلاقی و معنوی طراحی شده است تا به مقامی برسد که خلیفة اللهی گردد، و بهشت موعود ثمرة مجاهدات او شود؛ از این رو خداوند متعال قوانین و احکام را توسط پیامبران الهی برای هدایت و راهنمایی انسانها فرستاد.
این قوانین و احکام جنبة فردی و اجتماعی دارند، و نشاندهندة این هستند که برنامهریزی مکتب اسلام تنها برای خودسازی فردی نیست؛ بلکه صلاح و اصلاح جامعه را هم در نظر دارد.
ازآنجا که دشمنان اسلام و نفس سرکش آدمی درصددند با عدم رعایت ضوابط و دستورهای الهی، نفوس بشری را به گناه و فساد بکشند و درنتیجه جامعه و افراد آن را در مسیر ناصواب و ضلالت قرار دهند، و با بیتفاوتی و مسئولیتناپذیری، گناه و بیبندوباری و تخلف در جامعه را افزایش دهند. دراینصورت است که امربهمعروف و نهیازمنکر که نوعی نظارت عمومی و همگانی در جامعه است، میتواند عامل مهم و بازدارنده از انحراف و گناه افراد جامعه باشد.
بههمینمنظور توجه به جایگاه، عظمت و فضیلت روحیة مسئولیتپذیری حائز اهمیت است و درصورت آگاهی از برکتهای این مهم و شناخت راهکارهای عملی برای تقویت روحیة مسئولیتپذیری، میتوان به دستورهای الهی عمل کرد و به جایگاه رفیع انسانیت نائل شد.
توجه به جایگاه، اهمیت، عظمت و فضیلت مسئولیتپذیری
دین مقدس اسلام به روحیة مسئولیتپذیری اهمیت فراوانی داده است؛ و کوتاهی در این امر را مانع اجرای دستورهای الهی و مغایر فطرت بیدار، علاقه به مردم، سلامتی جامعه و غیرت دینی دانسته است.
مسئولیتپذیری که شامل هدایت، دعوت، ارشاد و نصیحت میشود همواره بزرگترین عامل پیشرفت و گسترش و توسعه آیین مقدس اسلام یوده است.
احکام انسانساز اسلام به تمامی ابعاد روحی انسان و جنبههای فردی و اجتماعی او توجه داشته است؛ پس برای رسیدن به سعادت و خوشبختی، اجرای احکام الهی امری ضروری است.
اسلام به احکام اجتماعی بیش از احکام فردی اهمیت داده است؛ زیرا انسان موجودی اجتماعی است و سرنوشت افراد جامعه با یکدیگر ارتباط دارند.
البته باید به این نکته توجه کنیم آنچه در فرهنگ اسلامی ما بهعنوان امری مهم نامیده میشود در فرهنگ غربی نهتنها ممدوح نیست، بلکه مذمت هم میشود؛ زیرا این کار، از نگاه آنان، دخالت در امور دیگران است.
«پس ما باید منکر را با امور حسنه نه امور قبیح به میزان توانمان رفع کنیم؛ چون جایز نیست قبیح را بهوسیلة قبیح دیگری برطرف کرد». [۱۷۷]
در جامعة امروز اگر نسبت به مفاسد بیاعتنا باشیم درواقع بهسان سرنشینان کشتیای خواهیم بود که سوراخ کردن کشتی ازجانب یک همسفر را میبینند ولی با سکوتشان باعث مرگ و نابودی همه میشوند؛ اما اگر خود را نسبت به عملکرد دیگران مسئول بدانیم که چهبسا سکوت و بیتوجهی ما موجب خشم الهی میشود و نهتنها در این دنیا بلکه در آخرت دچار عقوبت الهی خواهیم شد، پس آیا میتوانیم نسبت به آنچه در پیرامون ما میگذرد بیتفاوت باشیم؟
نظارت همگانی و مسئولیتپذیری در جامعة اسلامی ازجمله قوانین ضروری و مهمی است که اجرای آن موجب بقا و پایداری جامعه و فلاح و رستگاری افراد آن میشود.
«پس امربهمعروف و نهیازمنکر واجب است، و راه وجوب آنها عقل نیست؛ بلکه سمع و شنیدن است، و امت نیز بر آن اجماع دارند»؛ [۱۷۸]
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
... وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللهِ عِنْدَ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ إِلاّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ...؛ [۱۷۹] «... تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا، در برابر امربهمعروف و نهیازمنکر، چونان قطرهای در دریای مواج و پهناور است...».
و اهمیت این فریضه تا جایی است که امام سجاد علیهالسلام در دعای زیبایی میفرمایند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَوَفِّقْنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا وَلَیْلَتِنَا هَذِهِ وَفِی جَمِیعِ أَیَّامِنَا لِاسْتِعْمَالِ الْخَیْرِ، وَهِجْرَانِ الشَّرِّ، وَشُکْرِ النِّعَمِ، وَاتِّبَاعِ السُّنَنِ، وَمُجَانَبَةِ الْبِدَعِ، وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَحِیَاطَةِ الإِسْلامِ، وَانْتِقَاصِ الْبَاطِلِ وَإِذْلالِهِ، وَنُصْرَةِ الْحَقِّ وَإِعْزَازِهِ، وَإِرْشَادِ الضَّالِّ، وَمُعَاوَنَةِ الضَّعِیفِ، وَإِدْرَاکِ اللَّهِیف؛ [۱۸۰] «بارخدایا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما را در این روز و این شب و هر روز به انجام دادن کارهای نیک و دوری از کارهای ناپسند توفیق ده، و به شکر نعمتها و پیروی از سنتها و دوری از بدعتها و امربهمعروف و نهیازمنکر و پاسداشت اسلام و نکوهش باطل و خوارداشت آن، و نصرت حق و عزیز داشتن آن و راهنمایی گمگشتگان و یاری ناتوانان و فریادرسی ستمدیدگان، توفیق ده».
توجه به آثار و برکتهای مسئولیتپذیری
الف) آثار فردی دنیوی
دنیای سالم یعنی دنیایی که در آن زمینة رشد و تعالی بهسوی کمال فراهم است و یکی از این زمینهها وجود محیطی پاک و دور از گناه است که زمینه را برای رشد انسانها فراهم میسازد. چنانچه فرد از روحیة مسئولیتپذیری برخوردار باشد برکتهای دنیوی فراوانی نصیب او میگردد.
جلب رضایت خداوند
بدیهی است فرد مسئولیتپذیر مورد خشنودی و رضای خداوند متعال قرار میگیرد.
نصرت الهی
افراد مؤمن با اجرای دستورهای الهی رضایت خداوند را به دست میآورند، و خدا نیز آنان را نصرت و یاری خواهد کرد.
نجات از غضب الهی در دنیا
در قرآن و روایات افرادی که دیگران را از گناه بازداشتهاند، نجاتیافتگان از بلا و غضب الهی معرفی شده، و افراد فاسد یا کسانی که بیاعتنا بودهاند و اعتراضی به گنهکاران نداشتهاند، مشمول غضب الهی دانسته شدهاند.
قرآن کریم میفرماید:
فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ أَنجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ * فَلَمَّا عَتَوْا عَن مَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَ؛ [۱۸۱] «پس هنگامی که آنچه را بدان تذکر داده شده بودند، از یاد بردند، کسانی را که از [کار] بد بازمیداشتند نجات دادیم، و کسانی را که ستم کردند، به سزای آنکه نافرمانی میکردند، به عذابی شدید گرفتار کردیم، و چون از آنچه از آن نهی شده بودند سرپیچی کردند، به آنان گفتیم: بوزینگانی راندهشده باشید».
سلامت و سودمندی در دنیا
افرادی که مسئولیتپذیرند و به آنچه امر و نهی میکنند پایبند هستند و سعی در اجرای حدود الهی دارند به سلامتی و سودمندی در دنیا نایل میشوند .
اصلاح فردی
مسئولیتپذیری و بیتوجه نبودن نسبت به مفاسد علاوه بر تأثیر بر محیط و جامعه، تأثیر شایانی در اصلاح کردار و رفتار فردی دارد.
برکت در عمر و روزی
افراد مسئولیتپذیر مورد لطف پروردگار قرار میگیرند و رزق و روزی آنها افزون میشود، همین امر موجب برکت در طول عمر آنها میشود.
ب) آثار فردی اخروی
منظور از آثار فردی اخروی برخورداری از پاداشهای الهی است. این پاداش یا ازجانب دعای مردم به فرد میرسد و یا از انجام کارهای شایستة دیگران نصیب او میشود و فرد در ثواب اعمال شایستة دیگران شریک میگردد.
شرکت در ثواب دیگران
اگر فردی نسبت به مفاسد دیگران بیاعتنا نباشد در ثواب عمل آنان سهیم خواهد شد؛ البته این امر موجب کاستی در ثواب آن فرد نمیشود؛ بلکه به همان میزان که فرد عملکننده ثواب میبرد، او نیز ثواب خواهد برد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
... وَالدَّالُّ عَلَی الْخَیْرِ کَفَاعِلِه...؛ [۱۸۲] «... امرکننده به خیر (معروف) همانند انجامدهندة آن در ثواب است...».
نجات از عذاب الهی در آخرت
افردی که نسبت به مفاسد بیاعتنا نیستند در آخرت به پاداش الهی میرسند و از عذاب خداوند در امان خواهند ماند. پس اگر فردی گناهی انجام دهد و سزاوار عذاب پروردگار باشد اما برای جلب رضایت خداوند، به دیگران تذکر داده باشد، این کار او موجب نجاتش خواهد شد.
قرآن کریم میفرماید:
لهُّمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ خَلِدِینَ کاَنَ عَلیَ رَبِّکَ وَعْدًا مَّسُولا؛ [۱۸۳] «جاودانه هر چه بخواهند در آنجا دارند. پروردگار تو مسئول [تحقق] این وعده است».
در این آیه خداوند به افراد مؤمن و مسئولیتپذیر نوید بهشت میدهد، اینچنین است که پروردگار مسئول است و به وعدههای خود عمل کرده و نسبت به افراد مومن و متعهد بیتفاوت نمیباشد و پاداش نیکوکاران را خواهد داد.
رستگاری
فرد مسئولیتپذیر، به فرمانهای الهی عمل میکند و از گناه و فساد دوری مینماید و همین امر موجب رضای خداوند شده، او را به فلاح و رستگاری میرساند.
قرآن کریم میفرماید:
وَلْتَکُن مِّنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلیَ الخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُوْلَئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ [۱۸۴] « و باید از میان شما، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند، و آنان همان رستگارانند».
ج) آثار اجتماعی
مقصود از آثار اجتماعی مسئولیتپذیری تأثیراتی است که این مهم بر جامعه میگذارد.
روحیة مسئولیتپذیری سبب تشویق نیکوکاران، کاهش بزهکاری و گناه، ایجاد امنیت اجتماعی، آگاه کردن افراد جاهل، است.
اگرچه آثار اجتماعی آن ابعاد گوناگونی دارد، لکن بررسی دقیقتر این موضوع آثار بیشتری را به همراه دارد.
بهترین امت شدن
بهترین مردم افرادی هستند که در جامعه احساس مسئولیت داشته باشند.
در قرآن کریم آمده است:
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللهِ...؛ [۱۸۵] « شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید: به کار پسندیده فرمان میدهید، و از کار ناپسند بازمیدارید، و به خدا ایمان دارید...».
عزت مؤمنان و ذلت دشمنان
جامعة قدرتمند و با عزت، جامعهای است که افراد آن دارای ایمانی قوی و عقایدی محکم باشند، و این حاصل نمیشود مگر در سایة اجرای دستورهای الهی و جلوگیری از فساد و منکر. پس با ایجاد روحیة مسئولیتپذیری و مبارزه با فساد و انحراف، مؤمنان قدرتمند، و دشمنان آنان ضعیف و ذلیل خواهند شد.
اصلاح عموم مردم
افرادی که دارای روحیة مسئولیتپذیری هستند نهتنها به رفع معایب خود میپردازند، بلکه درصدد اصلاح عموم مردم هستند. اگر افراد نسبت به مفاسد بیاعتنا نباشند، اعمال شایسته رواج پیدا میکنند، و گناهان قبح خود را از دست نمیدهند. پس دراینصورت است که مردم تمایل به خوبیها پیدا کرده و از بدیها دوری خواهند کرد و همین امر بر زندگی دنیوی و اخروی افراد تأثیر مطلوبی خواهد داشت.
برپایی عدالت اجتماعی
دین مبین اسلام بر پایة خداپرستی و عدالتخواهی استوار است و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بعد از دعوت به توحید اقدام به برپایی عدالت و زدودن مفاسد در جامعه نمودند. پس روحیة مسئولیتپذیری زمینهساز عدالت اجتماعی در جامعه میباشد و در سایة اجرای احکام الهی و نظارت همگانی، عدالت در جامعه حاکم و مفاسد از بین خواهد رفت.
حفظ، اجرا و استواری احکام اسلامی
روحیة مسئولیتپذیری ضامن حفظ، اجرا و استواری احکام اسلامی میباشد. مردم مسئولیتپذیر که از هرگونه بیتوجهی و سستی نسبت به مفاسد دوری میکنند، میتوانند ضامن اجرای قوانین و استواری احکام اسلامی باشند. پس درصورتیکه آحاد مردم از این روحیه برخوردار باشند، ارزشها گسترش مییابد و قوانین و احکام الهی با پشتوانة مردمی استحکام و به اجرا در خواهد آمد. همچنین مسئولان جامعه نیز متأثر از مردم، خود را موظف به اجرای قوانین و برپایی قسط و عدل در جامعه خواهند دانست.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
قِوَامُ الشَّرِیعَةِ الأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ وَإِقَامُ الْحُدُودِ؛ [۱۸۶] «قوام و استواری دین به امربهمعروف و نهیازمنکر و اجرای حدود الهی وابسته است».
برقراری امنیت اجتماعی
برای اجرای قوانین الهی نیاز به ایجاد امنیت ازجانب حکومت است، و مردم مسئولیتپذیر ضامن اجرای امنیت اجتماعی هستند. در سایة امنیت اجتماعی به اعتقادات و اندیشههای اسلامی عمل خواهد شد، فرهنگ اسلامی گسترش خواهد یافت، اقتصاد و کشاورزی رونق خواهد گرفت و مرزهای حکومت اسلامی در برابر دشمنان در امان خواهند ماند.
درصورت تحقق امنیت اجتماعی احکام الهی اجرا خواهد شد، و آنچه موجب سلب آرامش و آسایش مردم میشود از بین خواهد رفت.
پایداری در برابر ستمکاران
در قرآن و روایات به مبارزه با ظلم ظالمان و حمایت از مظلومان اهمیت بسیاری داده شده و سکوت و بیاعتنایی در برابر ستمکاران مذمت شده است. در سایة اجرای دستورهای الهی حقوق مظلومان احیا خواهد شد، و عدالت اجتماعی در جامعه برپا میشود.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرمایند:
... أَنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ دُعَاءٌ إِلیَ الإِسْلامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَمُخَالَفَةِ الظَّالِمِ...؛ [۱۸۷] «... امربهمعروف و نهیازمنکر فراخوان به اسلام است، همراه با برگرداندن مظالم [وحقوق مردم] و مخالفت کردن با ظالم [و ستمگر]...».
همچنین ایشان دربارة یاری ستمدیدگان و مبارة با ستمکاران میفرمایند:
... کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْنا...؛ [۱۸۸] «... دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید...».
د) آثار معنوی
منظور از آثار معنوی پیامدهایی است که در اعتقادات و باورهای افراد جامعة اسلامی ظهور مییابد. با اجرای احکام الهی، افراد در مسیر حق قرار گرفته، و در برابر یکدیگر احساس مسئولیت میکنند، دراینصورت است که آثار و برکتهای معنوی، شامل آحاد مردم خواهد شد.
دعوت به اسلام
افرادی که به ارزشهای اسلامی پایبندند، درواقع به تعالیم و معارف اسلام دعوت و عمل کردهاند. پاداش این افراد نزد خداوند، حیات طیبه و رضایت الهی خواهد بود.
قرآن کریم خطاب به مؤمنان چنین فرموده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ؛ [۱۸۹] «ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامبرش شما را به چیزی فرا خوانند که زندگیتان میبخشد، دعوتشان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمی و قلبش حایل است و همه به پیشگاه او گرد آورده شوید».
افزایش ایمان و یقین
ایمان و یقین دو رکن مهم در اجرای اوامر الهی هستند. افراد باایمان در گفتار و عمل مسئولیتپذیرند؛ زیرا قلباً باور دینی دارند و عملاً اقدام به امر و نهی میکنند، و همین امر موجب افزایش ایمان و یقین فرد میشود.
تحقق راه و هدف انبیا و اولیای الهی
هدف انبیا و اولیا الهی ساختن جامعهای پاک و بهدور از هرگونه آلودگی است. آنان در طول رسالت خود تلاش کردهاند تا مفاسد اجتماعی را از بین ببرند و محیطی پاک و زندگی سالم برای مردم فراهم کنند.
روحیة مسئولیتپذیری، راه و روش انبیا و اولیای خداست، و آمران و ناهیان در ردیف آنان قرار دارند.
امام حسین علیهالسلام مهمترین انگیزة قیام خود را امر و نهی الهی دانستهاند و میفرمایند:
... وَأَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداً وَلا ظَالِماً وَإِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإِصْلاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَأَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَأَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ [علیهالسلام]...؛ [۱۹۰] «... من به جهت طغیانگری و ایجاد تفرقه بین مسلمانان و فساد و ظلم قیام نکردم؛ بلکه برای اصلاح در امت جد خود خروج نمودم، میخواهم که امربهمعروف و نهیازمنکر کنم و به سیرة جد و پدرم علیبنابیطالب علیهالسلام عمل کنم...».
برپایی واجبات الهی
احکام و قوانین اسلام در سایة اجرای فرمانهای الهی برپا خواهد شد. جامعهای که فاقد روحیة مسئولیتپذیری باشد و افراد نسبت به مفاسد بیاعتنا باشند، به واجبات الهی عمل نمیشود و از اسلام پوستهای بدون محتوا باقی خواهد ماند.
از امام حسین علیهالسلام به نقل از پدر بزرگوارشان چنین رسیده است که فرمودند:
... أَنَّهَا إِذَا أُدِّیَتْ وَأُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ کُلُّهَا هَیِّنُهَا وَصَعْبُهَا...؛ [۱۹۱] «... هرگاه امربهمعروف و نهیازمنکر انجام و برپا داشته شود، همة واجبهای الهی از ساده و دشوار آن بهپا داشته میشوند...».
جانشین خدا و رسول شدن
خداوند در قرآن تأکید فراوانی بر این امر مهم داشته است و پیامبران الهی نیز در جهت تحقق آن تلاش فراوانی کردهاند. بنابراین اگر فردی نسبت به انجام معروف و ترک منکر بیتفاوت نباشد، و به آن اهتمام ورزد خلیفة خدا و رسول خواهد بود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
مَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ فَهُوَ خَلِیفَةُ اللهِ فِی الأَرْضِ وَخَلِیفَةُ رَسُولِهِ؛ [۱۹۲] «کسی که امربهمعروف و نهیازمنکر کند خلیفة خدا در زمین و خلیفة رسول اوست».
در مسیر حق قرار داشتن
فردی که میخواهد در مسیر حق قرار گیرد و اعمال و رفتارش مورد رضایت خداوند باشد، سعی میکند نسبت به مفاسد بیاعتنا نباشد.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
... یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ لا یَدْخُلُ فِی الْبَاطِلِ وَلا یَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ...؛ [۱۹۳] «... کسی که امربهمعروف و نهیازمنکر کند در باطل داخل نمیشود و از حق خارج نمیگردد...».
تصحیح و حفظ اخلاق و فرهنگ جامعه
ایجاد روحیة مسئولیتپذیری عامل مهمی در تصحیح و حفظ اخلاق و فرهنگ جامعه است.
در جامعهای که تعالیم اسلامی بهصورت صحیح اجرا نشود، رفتارها، عادات و سنتهای غلط با عقاید اسلامی آمیخته میشود، دراینصورت برای تشخیص درستی و نادرستی این رفتارها، قرآن و اهلبیت علیهمالسلام دو معیار اصلی هستند که افراد باید به آنها رجوع کنند، و درصورت ناسازگاری با این دو معیار به تصحیح اخلاق و فرهنگ اقدام نمایند.
پس برای حفظ اخلاق و فرهنگ جامعه باید آحاد مردم مسئولیتپذیر باشند، و بهترین و مؤثرترین راه، بیتوجه نبودن در برابر مفاسد است.
ه) آثار اقتصادی
رشد و پیشرفت اقتصادی جامعه مستلزم روحیة مسئولیتپذیری افراد میباشد. اگر آحاد مردم نسبت به مفاسد اقتصادی بیاعتنا نباشند، بازار و تجارت و کشاورزی رونق میگیرد، و مردم در فضایی سالم امرار معاش خواهند کرد، همین امر موجب پیشرفت جامعه خواهد شد.
عمران و آبادانی و سازندگی
اسلام دین جامع و کاملی است؛ زیرا به همان میزان که به حیات اخروی عنایت دارد، به زندگی مادی و دنیوی بشر نیز توجه داشته است. در سیرة پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اولیا بسیار دیده شده است که آنان برای سازندگی و آبادانی تلاش فراوانی داشتهاند و مردم را به عمران و آبادی زمین سفارش کردهاند، و این امر مهم را در عمل با احیای زمینهای زراعی، کندن چاه، درختکاری و حتی بوسیدن دست کارگر نشان دادهاند.
روحیة مسئولیتپذیری موجب میشود بیکاری که عامل فساد است ریشهکن شود و جامعه از اسارت و وابستگی نجات یابد.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
... اِزْرَعُوا وَاغْرِسُوا وَاللهِ ما عَمِلَ النّاسُ عَمَلاً أحَلَّ وَلا أطْیَبَ مِنْهُ...؛ [۱۹۴] «... زراعت کنید و درخت غرس کنید. به خدا سوگند این کار، حلالترین و پاکیزهترین کاری است که مردم انجام میدهند...».
حلالشدن درآمدها
در قوانین و احکام اسلام تأکید فراوانی به کسب درآمد حلال شده است؛ و اگر افراد نسبت به کسب حلال مسئولیتپذیر باشند، گرفتار فساد اقتصادی که زمینهساز فساد اخلاقی است نخواهند شد.
سلامت اقتصادی، و کسب حلال از مهمترین معروفهاست، و موجب میشود مردم گرفتار اختلاس، ربا و کمفروشی و... نشوند.
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله همچنین میفرمایند:
الْعِبَادَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِی طَلَبِ الْحَلال؛ [۱۹۵] «عبادت ده جزء است که نه جزء آن در طلب حلال است».
پرداخت حقوق دیگران
در دین مبین اسلام حقالناس جایگاه مهمی دارد. انسان مسئولیتپذیر خود را در برابر دیگران مسئول دانسته و حقوق برادران دینی خود را ضایع نخواهد کرد. چنانچه فردی نسبت به حقالناس بیاعتنا باشد، در دنیا و آخرت دچار عقوبت الهی خواهد شد.
امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
... إِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ... فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ... وَتُرَدُّ الْمَظَالِمُ...؛ [۱۹۶] «... همانا امربهمعروف و نهیازمنکر... واجب بزرگی است که همة واجبات بهواسطة آن برپا داشته میشود... و مظالم رد میشود...».
بهترین انفاق
امربهمعروف بزرگترین انفاق است. با ایجاد روحیة مسئولیتپذیری، افراد نسبت به یکدیگر بیاعتنا نمیباشند و با جمعآوری صدقات و کمک به مستمندان، در امور خیر مشارکت میکنند.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا أَنْفَقَ النَّاسُ مِنْ نَفَقَةٍ أَحَبَّ مِنْ قَوْلِ الْخَیْرِ؛ [۱۹۷] «قسم به خدا که هیچ انفاقی بهتر از امربهمعروف نیست».
گسترش فرهنگ کار و تلاش
اسلام به کار و تلاش، سفارش و تشویق کرده، و افراد را از تنبلی و کسالت نهی نموده است؛ زیرا مسئولیتپذیری و کار و تلاش موجب سلامت جسمی، و نشاط و امید روحی میشود، و اقتصاد جامعه رونق میگیرد.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
الْکَادُّ عَلَی عِیَالِهِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللهِ؛ [۱۹۸] «کسی که برای ادارة خانوادة خود تلاش میکند [و خود را به زحمت و رنج میاندازد] همانند مجاهد در راه خدا [دارای پاداش] است».
تجارت اسلامی
برای انجام تجارتی اسلامی افراد باید نسبت به احکام دین بیتوجه نباشند و راههای کسب درآمد و خرید و فروش اسلامی را بدانند؛ دراینصورت است که دادوستد و کسبوکار اسلامی شده و ربا و اختلاس و کمفروشی ریشهکن میشود، بیکاری از بین میرود، و افراد از راه صحیح به کسب درآمد خواهند پرداخت.
امیر المؤمنین علیهالسلام افرادی را که میخواستند به امر دادوستد و تجارت اقدام کنند، به مطالعه و یادگیری احکام دراین زمینه توصیه میکردند؛ زیرا درصورت عدم آگاهی و بیتفاوتی نسبت به احکام دین ممکن بود گرفتار ربا شوند.
آن حضرت میفرمایند:
مَنِ اتَّجَرَ بِغَیْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِی الرِّبَا؛ [۱۹۹] «کسی که بدون آگاهی [از احکام دین] به تجارت روی آورد در ربا فرو میرود».
راهکارهای عملی برای تقویت روحیة مسئولیتپذیری
اسلام که بهترین برنامة سعادتبخش را برای زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد، برای اجرای قوانین سه عامل را پیشبینی کرده است که به تبیین آنها میپردازیم.
الف) تقویت روحیة ایمان و تقوا؛
ب) اجرا و نظارت حکومت، مسئولان و علما؛
ج) نظارت عمومی و همگانی مردم.
تقویت روحیة ایمان و تقوا
از مؤثرترین عوامل برای تقویت روحیة مسئولیتپذیری ایمان و تقوای الهی است. ایمان و تقوا دو عامل مهم در ایجاد انگیزه، برای انسان مؤمن در عمل به دستورهای الهی میباشد، که موجب اجتناب افراد از گناه و خطا خواهد بود.
«نیروی ایمان سبب قیام به ادای وظایف و التزام به اعمال صالحه است؛ همچنانکه ادای وظایف سبب ثبات و استقامت ایمان خواهد بود، و با بهکار بردن دو نیروی ایمان و قیام به اعمال صالحه، شعار عبودیت در جوار رحمت استقرار خواهد یافت». [۲۰۰]
یکی از راههای تقویت ایمان، نماز و یاد خداوند است. «امر به نماز از بهترین اعمال است؛ زیراکه انسان را از فحشا و منکر بازمیدارد. البته ذکر این نکته لازم است که بازداری نماز از فحشا و منکر بهنحو اقتضاست نه علت تامه، که بگوییم هرکس نماز خواند دیگر نتواند گناه کند». [۲۰۱]
خداوند در قرآن میفرماید:
... إِنَّ الصَّلَوةَ تَنهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللهِ أَکْبر...؛ [۲۰۲] «نماز از کار زشت و ناپسند بازمیدارد، و قطعاً یاد خدا بالاتر است».
انسبنمالک جهنی از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که فرمودهاند:
«هرکس نمازش او را از فحشا و منکر بازندارد، پس بیشتر از خداوند دور شده است».
همچنین ابنمسعود از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نمود که فرمودهاند:
«کسی که مطیع نماز نباشد، نمازش کامل نیست، و اطاعت از نماز همان دوری از فحشا و منکر است». [۲۰۳]
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
... أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلاً یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَیَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِم...؛ [۲۰۴] «... پرهیزگاران در شب برپا ایستاده، مشغول نماز هستند؛ قرآن را جزءبهجزء و با تفکر و اندیشه میخوانند؛ با خواندن قرآن جان خود را محزون ساخته، داروی درد خود را مییابند...».
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
«کسی که دوست دارد بداند نمازش قبول خداوند گردیده یا خیر، بنگرد که تا چه اندازه نماز او را از بدیها و گناهان دور داشته، پس به همان اندازه قبول شده است». [۲۰۵]
ذکر این نکته نیز لازم است که:
«چهبسا نمازگزارانی که گناه میکنند و حالآنکه نمازشان آنان را از گناه بازنمیدارد؛ پس نمازی انسان را از فحشا بازمیدارد که با خشوع قلبی و جسمی همراه با شد». [۲۰۶]
اجرا و نظارت حکومت، مسئولان و علما
مسئولیتپذیری از وظایف مسئولان حکومت اسلامی است. البته مسئولان باید توان اجرای قوانین را داشته باشند و از موضع قدرت برخورد کنند.
وظیفة حکومت در جامعة اسلامی ایجاد زمینههای لازم برای رشد اخلاقی میباشد تا بتواند با بیتفاوتی و مسئولیتناپذیری در جامعه مقابله کند.
«خدایتعالی نیز زمانی به امربهمعروف و نهیازمنکر دستور داد که امرکننده به معروف بر انجام این تکلیف بر ظالمان و افراطکنندگان توانا باشد، و این توانایی به دست نمیآید مگر با دوستی و محبت بین دینداران و حقمداران». [۲۰۷]
«پس برای حفظ حدود الهی هم باید با دشمن خارجی جنگید و هم با مفاسد داخلی مبارزه کرد و رزمندگان [مجریان حکومت] برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی بیشتر از دیگران مسئولاند». [۲۰۸]
پس مسئولان نظام حکومتی نقش مهمی در از بین بردن مسئولیتناپذیری در جامعه دارند، و درنهایت افرادی موفق میشوند که در اجرای قوانین ثابتقدم باشند.
علاوه بر مسئولان، نقش علما نیز در جلوگیری از بیاعتنایی نسبت به مفاسد در اجتماع بسیار مهم است.
«سکوت و بیتفاوتی علما زمینة ترویج فساد است، و آنها باید قدرت داشته باشند تا بتوانند علاوه بر موعظه و دعوت جلو مفاسد را بگیرند. پس سکوت عالم بدتر از گناه خلافکار است، و تظاهر به گناه، کثرت گناهکار، تنوع در گناه، هیچیک دلیل بر سکوت علما نیست». [۲۰۹]
البته باید حکومت، مسئولان و علما در بیاعتنا نبودن افراد جامعه نسبت به مفاسد تلاش کنند، و افراد نیز وظیفه دارند در انجام این امر مهم سستی و کوتاهی نکنند.
امیر المؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
مَا أَخَذَ اللهُ عَلَی أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ یَتَعَلَّمُوا حَتَّی أَخَذَ عَلَی أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمُوا؛ [۲۱۰] «خدا از مردم نادان عهد نگرفت که بیاموزند، تاآنکه از دانایان عهد گرفت که آموزش دهند».
«پس بازخواست و عقاب در تخلف این وظیفه متوجه افراد است؛ ولی پاداش و اجر آن از آن کسی است که این وظیفه را انجام داده باشد و به همین جهت است که میبینیم خداوند فرموده: وَأُوْلَئکَ هُمُ الْمُفْلِحُون [۲۱۱]».
نظارت عمومی و همگانی مردم
در اصل هشتم قانون اساسی آمده است:
در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امربه معروف و نهیازمنکر وظیفهای همگانی و متقابل بر عهدة مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم، و مردم نسبت به دولت است. شرایط، حدود و کیفیت آن را قانون معین میکند.
افراد باید در جامعة اسلامی احساس وظیفه کنند و با حرف و عمل، خوبیها را تشویق نمایند و مانع کارهای خلاف و منکر شوند و نسبت به مفاسد بیتوجه و مسئولیتناپذیر نباشند. نام این نظارت و کنترل مردمی امربهمعروف و نهیازمنکر است. اگر مردم در امور اجتماعی حضور مستقیم داشته باشند، فرهنگ دینی گسترش پیدا میکند؛ دراینصورت است که مردم خود را در سرنوشت جامعه سهیم میدانند و نسبت به مفاسد در جامعه بیاعتنا نخواهند بود؛ پس ضامن اجرای تمامی مقررات مردم هستند و نظارت عمومی پشتوانة دولت در اجرای قوانین است.
البته گاهی تذکر ما گناهکاران را از گناه بازنمیدارد ولی لذت گناه را در کام آنان تلخ میکند؛ پس افراد باید برای تقویت روحیة مسئولیتپذیری به نکات ذیل توجه کنند.
آشنایی با کارهای پسندیده و ناپسند
برای از بین بردن روحیة مسئولیتناپذیری در فرد و جامعه ابتدا باید بدانیم «آنچه را که نهی میکنیم چیز قبیحی است، و نیز آن چیز به وقوع پیوسته باشد و اینکه اگر امرونهی کنیم باعث افزایش منکر نخواهد شد و امرونهی در فرد تأثیر خواهد داشت». [۲۱۲] «شیوة قرآن نیز آن است که امربهمعروف را قبل از نهیازمنکر میآورد؛ پس یعنی اگر درهای معروف باز شود راه منکر بسته میشود». [۲۱۳]
بنابراین آشنایی با معروف و منکر بهمنظور برنامهریزی برای شناختن و شناساندن کارهای پسندیده و مبارزه با کارهای ناپسند نیز لازم است، تا زمینة عمل به احکام الهی فراهم شود.
تبلیغ و ارشاد
در اسلام از مسئلة دعوت به حق و تبلیغ حقایق زندگیساز الهی با تعبیراتی از قبیل: دعوت به خیر، تبلیغ، رسالت الهی، هدایت، ارشاد، دلالت، امربهمعروف و نهیازمنکر و نظایر اینها یاد شده است.
قرآن کریم میفرماید:
الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلاّ اللهَ وَکَفَی بِاللهِ حَسِیبًا؛ [۲۱۴] «کسانی که پیامهای خدا را میرسانند و از او میترسند و از هیچکس جز او نمیترسند، خدا برای حساب کردن اعمالشان کافی است».
و نیز میفرماید:
ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ؛ [۲۱۵] «مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن؛ زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شدهاند آگاهتر است و هدایتیافتگان را بهتر میشناسد».
الف) «نخست میگوید: بهوسیلة حکمت بهسوی راه پروردگارت دعوت کن (ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ).
حکمت بهمعنی علم و دانش و منطق و استدلال است، و در اصل به معنی منع آمده و ازآنجا که علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده، و بههرحال نخستین گام در دعوت بهسوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حسابشده است، و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشة مردم و به حرکت درآوردن آن و بیدار ساختن عقلهای خفته نخستین گام محسوب میشود.
ب) بهوسیلة اندرزهای نیکو (وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ).
و این دومین گام در طریق دعوت به راه خداست؛ یعنی استفاده کردن از عواطف انسانها؛ چراکه موعظه و اندرز بیشتر جنبة عاطفی دارد که با تحریک آن میتوان تودههای عظیم مردم را بهطرف حق متوجه ساخت.
در حقیقت، حکمت از بعد عقلی وجود انسان استفاده میکند، و موعظه حسنة از بعد عاطفی.
و مقید ساختن موعظه به حسنه شاید اشاره به آن است که اندرز درصورتی مؤثر میافتد که خالی از هرگونه خشونت، برتریجویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد. چه بسیارند اندرزهایی که اثر معکوسی میگذارند به خاطر آنکه مثلاً در حضور دیگران و توأم با تحقیر انجام گرفته، و یا از آن استشمام برتریجویی گوینده شده است. بنابراین موعظه هنگامی اثر عمیق خود را میبخشد که حسنه باشد و بهصورت زیبایی پیاده شود.
ج) و با آنها (یعنی مخالفان) به طریقی که نیکوتر است به مناظره پرداز (وَجادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).
و این سومین گام، مخصوص کسانی است که ذهن آنها قبلاً از مسائل نادرستی انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالی کرد تا آمادگی برای پذیرش حق پیدا کنند.
بدیهی است مجادله و مناظره نیز هنگامی مؤثر میافتد که بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ باشد؛ حق و عدالت و درستی و امانت و صدق و راستی بر آن حکومت کند و از هرگونه توهین و تحقیر و خلافگویی و استکبار خالی باشد، و خلاصه تمام جنبههای انسانی آن حفظ شود.
و در پایان آیة نخستین اضافه میکند: پروردگار تو از هرکسی بهتر میداند چه کسانی از طریق او گمراه شده و چه کسانی هدایت یافتهاند (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ).
اشاره به اینکه وظیفة شما دعوت به راه حق است، از طرق سهگانة حساب شدة فوق؛ اما چه کسانی سرانجام هدایت میشوند، و چه کسانی در طریق ضلالت پافشاری خواهند کرد، آن را تنها خدا میداند». [۲۱۶]
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در یک تعبیر نورانی خطاب به امام علی علیهالسلام ثواب هدایت یک نفر را بالاتر از هرچه که خورشید بر آن میتابد اعلام فرموده است:
... لَأَنْ یَهْدِیَ اللهُ بِکَ رَجُلاً وَاحِداً خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْس...؛ [۲۱۷] «... هرگاه یک نفر را خداوند به دست تو هدایت کند، برای تو بهتر است از آنچه که خورشید بر آن میتابد...».
پس انسان نمیتواند نسبت به معروف و منکر در اجتماع بیاعتنا باشد.
البته گاهی تذکر ما بهسرعت اثر نمیکند، ولی در فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد؛ چنانکه امام حسین علیهالسلام در همین راه شهید شدند تا مردم در طول تاریخ بیدار شوند.
«برنامة عملی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز گواه بر این است که ایشان برای تبلیغات و تذکرات خود هیچ قید و شرطی قایل نبودند و همگان را وعظ میکردند و انذار مینمودند». [۲۱۸]
امام سجاد علیهالسلام میفرمایند:
«هرکس، کسی از شیعیان ما را که به خاطر رنجی که از ناحیة ما دیده و در زمان غیبت با ما فاصله گرفته و از اطاعت و ارادت جدا شده، با علوم ما یاری رساند و او را ارشاد و هدایت نماید، خداوند متعال به او میفرماید:
یَا أَیُّهَا الْعَبْدُ الْکَرِیمُ الْمُوَاسِی إِنِّی أَوْلَی بِالْکَرَمِ اجْعَلُوا لَهُ یَا مَلائِکَتِی فِی الْجِنَان بِعَدَدِ کُلِّ حَرْفٍ عَلَّمَهُ أَلْفَ أَلْفِ قَصْرٍ، وَضَمُّوا إِلَیْهَا مَا یَلِیقُ بِهَا مِنْ سَائِرِ النِّعَم؛ [۲۱۹] «ای بندة صاحبکرم یاریرسان، من به اعمال کرم از تو شایستهتر هستم، آنگاه به فرشتگان دستور میدهد برای این بندة هدایتگر در بهشت به ازای هر حرفی که آموزش داده، هزارهزار قصر قرار دهید و از سایر نعمتها آنچه در شأن و نیاز اوست به آنها ضمیمه و عنایت نمایید». [۲۲۰]
مبلّغ نیز باید برای ارشاد ویژگیهایی داشته باشد؛ ازجمله:
الف) «باید شخصاً اهل عمل باشد؛ هدفش اصلاح جامعه باشد؛ توفیق کارش را از خدا بداند و همیشه بر خدا توکل کند و در مشکلات به خدا پناه ببرد»؛ [۲۲۱]
ب) «باید در نهیازمنکر ابتدا از گناهان رسوا جلوگیری کند؛ همانگونه که در امربهمعروف ابتدا باید به واجب سفارش کند»؛ [۲۲۲]
ج) «باید شجاع و مصمم و نفوذناپذیر باشد». [۲۲۳]
د) «باید اسلامشناس، مردمشناس و شیوهشناس باشد». [۲۲۴]
مقدمهسازی
یکی از راههای مؤثر در تقویت روحیة مسئولیتپذیری ایجاد شرایط مناسب برای افراد است. بهترین شیوه برای تأثیرگذاری تذکر، شیوة تدریج است. ایجاد زمینه و مقدمهسازی، تأثیر بسزایی بر مخاطب دارد. اگر فرد ازنظر روحی و فکری آمادة پذیرش باشد، سخن ما تأثیر مطلوبی بر وی خواهد داشت.
«پس تذکره در موردی باید استعمال شود که در فرد زمینهای برای تذکره وجود داشته باشد، که در این مورد تذکره در نوبت اول، فرد را به حق متمایل میسازد و قطعاً اثرگذار است، و همچنین در نوبتهای بعدی هم تمایل او را بیشتر میسازد؛ همچنانکه فرمود: سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشَی؛ [۲۲۵] و در موردی که فرد هیچ زمینهای برای نرم شدن دل ندارد در نوبت اول، حجت را بر او تمام میکند و این نیز نافع است؛ چون باعث میشود فرد از باطل دوری کند؛ همچنانکه فرمود: وَیَتَجَنَّبُهَا الأَشْقَی؛ [۲۲۶] و اما تذکرة نوبت دوم چون خاصیت نرم کردن دل و اثر اتمام حجت را ندارد کاری لغو خواهد بود». [۲۲۷]
به همین جهت خداوند میفرماید:
فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّی عَن ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلاّ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا؛ [۲۲۸] «پس، از هرکس که از یاد ما روی برتافته، و جز زندگی دنیا را خواستار نبوده است، روی برتاب».
خویشان و نزدیکان
قرآن کریم میفرماید:
وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِین؛ [۲۲۹] «و خویشان نزدیکت را هشدار ده».
در توصیه به انجام خوبیها و ترک بدیها از خودمان، سپس از نزدیکان و بستگان شروع کنیم؛ البته تذکر ما باید با محبت و دلسوزی همراه باشد.
ازآنجا که انسان موجودی اجتماعی است و بیتوجهی و مسئولیتناپذیر بودن فرد، در اجتماع نیز اثر میگذارد پس اصلاح خود و نزدیکان کافی نیست و باید خوبیها را در جامعه ترویج کرد؛ البته با شیوهای پسندیده.
ایجاد انگیزه و امید
گاهی افرد مسئولیتناپذیر چون فکر میکنند نمیتوانند گناهان خود را جبران کنند یا راهی برای برگشت و پذیرفته شدن توبه ندارند، ناامید میشوند؛ درحالیکه در تعالیم اسلامی ناامیدی گناه کبیره است؛ زیرا خداوند راههای بسیاری برای بازگشت گناهکاران قرار داده است تا بهسوی حق روی آورند. توبه کردن، و امید به بخشیده شدن موجب نشاط و انگیزه در افراد میشود تا بتوانند در مسیر الهی گام بردارند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
قُلْ یَاعِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلیَ أَنفُسِهِمْ لا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ [۲۳۰] «بگو: «ای بندگان من ـ که بر خویشتن زیادهروی روا داشتهاید ـ از رحمت خدا نومید مشوید. درحقیقت، خدا همه گناهان را میآمرزد، که او خود آمرزندة مهربان است».
«پس یأس از رحمت الهی، حرام است، و خداوند همه را بندة خود و لایق دریافت رحمتش دانسته است، و رحمت او محدود نیست، و خداوند همة گناهان را میبخشد». [۲۳۱]
البته در جایی که نتوانیم به دیگران کمک مالی کنیم، میتوانیم با گشادهرویی و اخلاق نیک به افراد امید دهیم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«هنگامی که شما این توسعه را ندارید که از مال خود به مردم بدهید پس با عموم مردم خوشاخلاق و خوشرفتار باشید». [۲۳۲]
امام سجاد علیهالسلام میفرمایند:
«یکی از سفارشهایی که حضرت خضر علیهالسلام به حضرت موسیبنعمران علیهالسلام میکرد این بود که کسی را که مرتکب گناهی شده سرزنش نکنید؛ زیرا محبوبترین کارها در پیشگاه خداوند سه چیز است: میانهروی در کارها، عفو و گذشت هنگام قدرتمداری، و مهربانی و مدارا نسبت به بندگان خدا، ... وَمَا رَفَقَ أَحَدٌ بِأَحَدٍ فِی الدُّنْیَا إِلاّ رَفَقَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَرَأْسُ الْحِکْمَةِ مَخَافَةُ اللهِ...؛ [۲۳۳] و هرکس به کسی در دنیا مهربانی و مدارا کند، خداوند هم روز قیامت با او مهربانی خواهد نمود». [۲۳۴]
رعایت ادب در گفتار و رفتار
برای تقویت روحیة مسئولیتناپذیری باید با بیانی نرم با افراد سخن گوییم. امیدها در نرمی است و در خشونت نمیتوان انتظار اصلاح داشتهباشیم.
ادب در گفتار و نرمی در اخلاق، ضروری است. شیوه و سنت اولیای خدا، ادب در گفتار و رفتار است. چهبسا افراد خشن و تندخو به آنان جسارت کرده، اما خلق نیکوی آنان، افراد را متوجه اشتباهشان کرده است.
قرآن کریم خطاب به حضرت موسی علیهالسلام میفرماید:
فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی؛ [۲۳۵] «و با او سخنی نرم گویید؛ شاید که پند پذیرد یا بترسد».
پس تربیت و ارشاد باید صمیمانه باشد؛ حتی با جسورترین افراد نیز باید ابتدا با نرمی و لطافت سخن بگوییم، البته در این راه اگر گناهکاران با تلخی برخورد کردند نباید عقب نشینی کنیم.
برخورد منطقی و سازنده
ازآنجا که انسان موجودی عقلانی است، برخورد عقلی و منطقی میتواند تأثیر مثبتی در افراد داشته باشد. اگر افراد خطاکار با عقل و منطق متوجه اشتباهاتشان بشوند، آن را میپذیرند و از گناه دوری میکنند. بسیاری از افراد اگر ازنظر عقلی و منطقی نسبت به خوبی یا بدی کاری قانع شوند آن را میپذیرند. «پس فردی را که گناه میکند، اگر میتوانیم باید آن را با گفتار رفع کنیم و نباید قبل از آن عمل کنیم؛ اما اگر آن عمل قبیح غیر از منع کردن راه دیگری ندارد باید با عمل به این امر اقدام کنیم؛ بهشرط آنکه ضرری برای ما نداشته باشد». [۲۳۶]
همزبانی
شناخت زبان و ویژگیهای روحی خاص افراد، باعث تأثیر بیشتر در آنان میشود. همزبانی، موجب همدلی میشود. اگر بتوان با افراد به زبان خاص خودشان سخن گفت تأثیر کلام بیشتر میشود، تا جایی که اگر پند و اندرزی به آنها داده شود میپذیرند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
«هرگاه شخص نیازمندی چیزی از شما بخواهد سخن او را قطع نکنید تا از آن فراغت حاصل کند، سپس جواب او را با وقار و ملایمت رد کنید؛ یعنی یا چیزی به وی عطا نمایید یا او را به زبان خوشی رد کنید». [۲۳۷]
انعطاف و نرمی
افراد بیمسئولیت را از طریق انعطاف نشان دادن بهتر میتوان به انجام دستورهای الهی دعوت کرد. از نمونههای انعطافپذیری، امید دادن و آسانگیری است. با نرمی و ملایمت برخورد کردن عامل جذب است؛ درحالیکه سختگیری موجب دفع افراد میشود.
«پس در اوقات مخالطت و معاشرت با مردم، اگر از مصاحب و رفیق ترک واجبی یا ارتکاب محظوری به ظهور رسد، ازروی همواری و ملایمت، امربهمعروف و نهیازمنکر، بهعمل آریم نه ازروی غلظت و تندی». [۲۳۸]
خداوند متعال «در سورة حجرات اصلاح را بر قتال مقدم داشته، و این نشانة آن است که باید در امربهمعروف و نهیازمنکر از ملایمت بهسوی شدت عمل، شروع کرد». [۲۳۹]
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
إِنَّمَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ مَنْ کَانَتْ فِیهِ ثَلاثُ خِصَالٍ عَامِلٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ وَتَارِکُ لِمَا یَنْهَی عَنْهُ عَادِلٌ فِیمَا یَأْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا یَنْهَی رَفِیقٌ فِیمَا یَأْمُرُ وَرَفِیقٌ فِیمَا یَنْهَی؛ «همانا کسی میتواند امربهمعروف و نهیازمنکر کند که در او سه خصلت باشد: به آنچه امر میکند خودش عمل کند، و از آنچه نهی میکند خودش دوری جوید، در آنچه امر یا نهی میکند اعتدال را رعایت نماید، و در آنچه امر یا نهی میکند نرمی نشان دهد». [۲۴۰]
تذکر پنهانی و غیرمستقیم
«اهمیت آبروی مردم تا حدی است که نجوای ناپسند به خاطر حفظ آن، پسندیده میشود، و صدقه و امربهمعروف مخفیانه، زشتی نجوا را تحتالشعاع قرار میدهد». [۲۴۱]
در اسلام به حفظ آبروی افراد سفارش شده است. پس اگر تذکر ما بهصورت خصوصی و دوستانه باشد، اثرپذیری آن بیشتر خواهد بود؛ زیرا تذکر مخفیانه اعتماد افراد را جلب میکند.
تکریم شخصیت
یکی از راههای هدایت و دعوت، اعتراف به خوبیها و کمالات افراد است. هرگز با بیاحترامی و اهانت، بهخصوص در حضور دیگران نمیتوان فرد بیتوجه را به کار نیک جذب کرد یا او را از کار زشت نهی کرد؛ بلکه گاهی اینگونه برخورد عامل لجاجت میشود. بنابراین شخصیت دادن به افراد، آنها را بهتر جذب میکند.
پس اگر افراد جامعه به این موارد اهتمام ورزند تذکرات آنان ثمربخش خواهد بود.
فهرست منابع
نهج البلاغه، شریف الرضی، محمدبنحسین، تصحیح صبحی صالح، چ اول، هجرت، قم،۱۴۱۴ق.
صحیفة سجادیه، علیبنالحسین، چ اول، دفتر نشر الهادی، قم، ۱۳۷۶ش.
۱. ابنأبیجمهور احسائی، محمدبنزینالدین، عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه، تحقیق: مجتبی عراقی، چ اول، دار سیدالشهداء للنشر، قم، ۱۴۰۵ق.
۲. ابنادریس، محمدبناحمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، تحقیق/تصحیح: حسنبناحمد الموسوی، و ابوالحسن ابنمسیح، چ دوم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزة علمیة قم، قم، ۱۰۱۴ق.
۳. ابنبابویه (شیخ صدوق)، محمدبنعلی، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تحقیق: علیاکبر غفاری، چ دوم، دار الشریف الرضی للنشر، قم، ۱۴۰۶ق.
۴. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، الخصال، تحقیق: علیاکبر غفاری، چ اول، جامعة مدرسین، قم، ۱۳۶۲ش.
۵. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، عیون أخبار الرضا علیهالسلام، تحقیق: مهدی لاجوردی، چ اول، جهان، تهران، ۱۳۷۸ق.
۶. ابنشعبه حرانی، حسنبنعلی، تحف العقول، تحقیق: علیاکبر غفاری، چ دوم، جامعة مدرسین، قم، ۱۴۰۴ق / ۱۳۶۳ش.
۷. ابنفهد حلی، احمدبنمحمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، تحقیق: احمد موحدی قمی، چ اول، دار الکتب الإسلامی، [بیجا]، ۱۴۰۷ق.
۸. اربلی، علیبنعیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، تحقیق: هاشم رسولی محلاتی، چ اول، بنیهاشمی، تبریز، ۱۳۸۱ق.
۹. بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة قم، چ اول، بنیاد بعثت، تهران، ۱۴۱۶ق.
۱۰. برقی، احمدبنمحمدبنخالد، المحاسن، تحقیق: جلالالدین محدث، چ دوم، دار الکتب الإسلامیة، قم، ۱۳۷۱ق.
۱۱. حر عاملی، محمدبنحسن، وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعه، تحقیق: مؤسسة آلالبیت علیهمالسلام، چ اول، موسسة آلالبیت علیهمالسلام قم، قم، ۱۴۰۹ق.
۱۲. حسینی همدانی، سیدمحمدحسین، انوار درخشان، تحقیق: محمدباقر بهبودی، چ اول، کتابفروشی لطفی، تهران، ۱۴۰۴ق.
۱۳. دیلمی، حسنبنمحمد، إرشاد القلوب إلی الصواب، چ اول، الشریف الرضی، قم، ۱۴۱۲ق.
۱۴. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، چ سوم، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۵. شعیری، محمدبنمحمد، جامع الاخبار، چ اول، مطبعه حیدریه، نجف، [بیتا].
۱۶. شهید ثانی، زین الدین بن علی، گیلانی، عبدالرزاقبنمحمد هاشم، شرح مصباح الشریعة، ترجمه: عبدالرزاق گیلانی، تحقیق/تصحیح: محمدبنحسین جمال خوانساری، چ اول، پیام حق، تهران، ۱۳۷۷ش.
۱۷. صادقی اردستانی، احمد، خطبهها، نامهها و کلمات قصار امام سجاد علیهالسلام، تصحیح و نظارت: سیدحبیبالله موسوی، چ اول، حبیب، [بیجا]، ۱۳۹۱ش.
۱۸. طالقانی، سیدمحمود، پرتوی از قرآن، چ چهارم، شرکت سهامی انتشار، تهران، ۱۳۶۲ش.
۱۹. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، چ پنجم، دفتر انتشارات اسلامی جامعة مدرسین حوزة علمیة قم، قم، ۱۴۱۷ق.
۲۰. طبرسی، احمدبنعلی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، تحقیق: محمدباقر خرسان، چ اول، مرتضی، مشهد، ۱۴۰۳ق.
۲۱. طبرسی، حسنبنفضل، مکارم الأخلاق، چ چهارم، شریف رضی، قم، ۱۴۱۲ق / ۱۳۷۰ش.
۲۲. طبرسی، علیبنحسن، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، چ دوم، المکتبة الحیدریة، نجف، ۱۳۸۵ق / ۱۹۶۵م / ۱۳۴۴ش.
۲۳. طبرسی، فضلبنحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، با مقدمة محمدجواد بلاغی، چ سوم، ناصرخسرو، تهران، ۱۳۷۲ش.
۲۴. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق: سیداحمد حسینی، چ سوم، کتابفروشی مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ش.
۲۵. طوسی، محمدبنحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمة شیخآغابزرگ تهرانی و تحقیق احمد قصیرعاملی، [بیجا]، دار احیاء التراث العربی، بیروت، [بیتا].
۲۶. ــــــــــــــــــــ ، تهذیب الأحکام، تحقیق: سیدحسن موسوی خرسان، چ چهارم، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ق.
۲۷. طیب، سیدعبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، چ دوم، اسلام، تهران، ۱۳۷۸ش.
۲۸. عروسی حویزی، عبد علیبنجمعه، نور الثقلین، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، چ چهارم، اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ق.
۲۹. حسنبنعلی علیهالسلام، التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السلام، تحقیق: مدرسة امام مهدی علیهالسلام، چ اول، مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، ۱۴۰۹ق.
۳۰. عکبری بغدادی (شیخ مفید)، محمدبنمحمدبننعمان، الإختصاص، تحقیق: علیاکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، چ اول، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، قم، ۱۴۱۳ق.
۳۱. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمدبنعمر، مفاتیح الغیب، چسوم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۰ق.
۳۲. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، تحقیق: حسین اعلمی، چ دوم، الصدر، تهران، ۱۴۱۵ق.
۳۳. قرائتی، محسن، تفسیر نور، چ یازدهم، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، ۱۳۸۳ش.
۳۴. قربانی لاهیجی، آیتالله زینالدین، تفسیر جامع آیات الاحکام، چ دوم، سایه، تهران، ۱۳۸۴ش.
۳۵. قرشی بنایی، علیاکبر، قاموس قرآن، چ ششم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۱ش.
۳۶. کلینی، محمدبنیعقوب، کافی، تحقیق: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، چ چهارم، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ق.
۳۷. ـــــــــــــــــــــ ، بهشت کافی/ ترجمه روضه کافی، مترجم: حمیدرضا آژیر، چ اول، سرور، قم، ۱۳۸۱ش.
۳۸. لیثی واسطی، علیبنمحمد، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق: حسین حسنی بیرجندی، چ اول، دار الحدیث، قم، ۱۳۷۶ش.
۳۹. مجلسی، محمدباقر ، بحار الأنوار، تحقیق: جمعی از محققان، چ دوم، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ق.
۴۰. ــــــــــــــــ ، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، چ دوم، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۴۰۴ق.
۴۱. محمدی ریشهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، تلخیص: سیدحمید حسینی، با اشراف سیدمحمدکاظم طباطبایی، مترجم: حمیدرضا شیخی، [بیچا]، دار الحدیث، قم، ۱۴۲۲ق / ۱۳۸۱ش.
۴۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چ اول، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۷۴ش.
۴۳. منسوب به علیبنموسی، امام هشتم علیهالسلام، الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیهالسلام، تحقیق: مؤسسة آلالبیت علیهمالسلام، چ اول، مؤسسة آلالبیت علیهمالسلام، مشهد، ۱۴۰۶ق.
۴۴. نجفی خمینی، محمدجواد، تفسیر آسان، چ اول، اسلامیه، تهران، ۱۳۹۸ق.
۴۵. نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، تحقیق: مؤسسة آلالبیت علیهمالسلام، چ اول، مؤسسة آلالبیت علیهمالسلام، قم، ۱۴۰۸ق.
پا نویس
- ↑ . اسراء(17)، 36.
- ↑ . اسراء(17)، 34.
- ↑ . جامع الأخبار، ص119.
- ↑ . کافی، ج2،ص163، ح1.
- ↑ . توبه (9)، 71.
- ↑ . المیزان ، ج9، ص338.
- ↑ . کافی، ج5، ص59؛ ، منتخب میزان الحکمه، ج2، ص678.
- ↑ . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج12، ص192.
- ↑ . کافی، ج2، ص127، ح16؛ وسائل الشیعة ، ج16، ص177.
- ↑ . کافی، ج5، ص56 و 57؛ مجلسی، مرآة العقول ، ج18، ص401.
- ↑ . مائده (5)، 103.
- ↑ . توبه (9)، 87.
- ↑ . زخرف (43)، 66.
- ↑ . انعام (6)، 37.
- ↑ . یوسف (12)، 33
- ↑ . المیزان، ج11، ص153.
- ↑ . کافی، ج1، ص11.
- ↑ . المیزان ،ج19، ص249.
- ↑ . کافی، ج5، ص63؛ وسائل الشیعه ، ج16، ص157.
- ↑ . 1. (یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ یُتَّبَعُ فِیهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ یَتَقَرَّءُونَ وَیَتَنَسَّکُونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ لا یُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَلا نَهْیاً عَنْ مُنْکَرٍ إِلاّ إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ...)کافی، ج5، ص55ـ56؛ ، وسائل الشیعه، ج16، ص119؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص180ـ181.
- ↑ . وسائل الشیعه، ج16، ص125.
- ↑ . مائده (5)، 54.
- ↑ . مکارم الأخلاق، ص473.
- ↑ . نهج البلاغه، ص392ـ393، نامة 31.
- ↑ . کافی، ج7، ص52.
- ↑ . وسائل الشیعه ،ج16، ص131.
- ↑ وسائل الشیعه ، ص125، ح21148.
- ↑ ، تفسیر نمونه، ج4، ص416 .
- ↑ . تفسیر جامع آیات الاحکام،ج7، ص277.
- ↑ . کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج2، ص103.
- ↑ . حجر (15)، 56.
- ↑ . اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص52.
- ↑ . تفسیر نور، ج4، ص207ـ208.
- ↑ . تحف العقول، ص83.
- ↑ . منتخب میزان الحکمه،ج2، ص1104.
- ↑ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص20.
- ↑ وسائل الشیعة ، ج16، ص154.
- ↑ وسائل الشیعة ،ص192، ح21320؛ کافی، ج2، ص216.
- ↑ .( «لَقِیَنِی أَبُوعَبْدِ اللَّهِ ع فِی بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَةِ قُبُلًا فَقَالَ یَا حَارِثُ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَی عُلَمَائِکُمْ...) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج12، ص197؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)،ج3، ص598؛ الإختصاص، ص251؛ بحار الأنوار، ج2، ص22.
- ↑ . نساء (4)، 135.
- ↑ توبه (9)، 24.
- ↑ . ( ... وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَی بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ ...) نهج البلاغه، ص160، خطبه 109.
- ↑ مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص122.
- ↑ تفسیر نمونه، ج4، ص162ـ163.
- ↑ . کافی، ج2، ص106؛ وسائل الشیعة ،ج12، ص169؛ مرآة العقول، ج8، ص190 ؛ ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج8، ص461.
- ↑ . کافی، ج2، ص106.
- ↑ . منتخب میزان الحکمه ، ج1، ص308.
- ↑ . نهج البلاغه، ص508، حکمت 226؛ منتخب میزان الحکمه، ج2، ص622.
- ↑ . کافی، ج2، ص320.
- ↑ . نهج البلاغه، ص482، حکمت 82.
- ↑ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج8، ص500.
- ↑ . بحار الأنوار، ج68، ص77.
- ↑ . خطبهها، نامهها و کلمات قصار امام سجاد علیهالسلام، ص321.
- ↑ . لقمان (31)، 17.
- ↑ . قاموس قرآن، ج2، ص366.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج23، ص269.
- ↑ . المیزان، ج6، ص31، ذیل آیة 63 سورة مائده.
- ↑ نهج البلاغه، ص488، حکمت 110.
- ↑ . کافی، ج1، ص45.
- ↑ ، بحار الأنوار، ج21، ص385.
- ↑ . بحار الانوار، ج5، ص 56.
- ↑ . تفسیر صافی، ج1، ص368.
- ↑ . وسائل الشیعة ، ج16،ص269.
- ↑ . البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص343.
- ↑ . منتخب میزان الحکمه، ج2، ص880.
- ↑ . (أَلا وَإِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ لَیْلاً وَنَهَاراً وَسِرّاً وَإِعْلاناً وَقُلْتُ لَکُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ فَوَاللهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ ...) نهج البلاغه، ص69ـ70، خطبة 27
- ↑ . وسائل الشیعة ، ج16، ص22؛ کافی، ج5، ص85.
- ↑ . نهج البلاغه، ص168، خطبة 113.
- ↑ عبس (80)، 24.
- ↑ تفسیر نمونه، ج26، ص145ـ146.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج8، ص30.
- ↑ . اسراء(17)، 34.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج12، ص110-111.
- ↑ . نور (24)، 21.
- ↑ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج7، ص211.
- ↑ . تفسیر نور، ج8، ص162.
- ↑ . (... إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَیُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَیُعْطِیَکُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ ...) نهج البلاغه، ص178، خطبه121.
- ↑ . نهج البلاغه، ص288، خطبه192.
- ↑ . آل عمران (3)، 112.
- ↑ . بقره (2)، 61.
- ↑ . آل عمران (3)، 21.
- ↑ . ( لا تَزَالُ أُمَّتِی بِخیْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی ...) وسائل الشیعة، ج16، ص123.
- ↑ . مفاتیح الغیب، ج12، ص393.
- ↑ . اسراء(17)، 36.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج9، ص274.
- ↑ . (... إِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ ظَهَرَ الْفَسَادُ فَلا مُنْکِرٌ مُغَیِّرٌ وَلا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ أَ فَبِهَذَا تُرِیدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللهَ فِی دَارِ قُدْسِهِ ...) نهج البلاغه ، ص187ـ188، خطبة 129.
- ↑ . کافی، ج5، ص108.
- ↑ افی،ج5،ص108.
- ↑ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج4، ص467.
- ↑ . ، نهج البلاغه، ص542، حکمت 375.
- ↑ . محمد (47)، 33.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج21، ص484.
- ↑ . عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه، ج1، ص108.
- ↑ . پرتوی از قرآن، ج4، ص248.
- ↑ . (کَیْفَ بِکُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُکُمْ وَفَسَقَ شَبَابُکُمْ وَلَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَلَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ فَقِیلَ لَهُ وَیَکُونُ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللهِ فَقَالَ نَعَمْ ...) کافی، ج5، ص59، ح14؛ وسائل الشیعة، ج16، ص122.
- ↑ . الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج1، ص397.
- ↑ . (... فَعِنْدَ ذَلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَرَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ وَعَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ وَقَلَّتِ الدَّاعِیَةُ وَصَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ وَهَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ ...) نهج البلاغه، ص157، خطبه 108.
- ↑ . کافی، ج5، ص57، ح5؛ مرآة العقول، ج18، ص401؛ وسائل الشیعة ، ج16، ص117ـ118.
- ↑ . وسائل الشیعة ، ج16، ص122؛ بحار الأنوار، ج97، ص87.
- ↑ . انعام (6)، 43.
- ↑ . آل عمران (3)، 100.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج3، ص23.
- ↑ . مائده (5)، 58.
- ↑ . بقره (2)، 212.
- ↑ . اعراف (7)، 28.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج6، ص140ـ141.
- ↑ . مائده (5)، 104.
- ↑ . رعد (13)، 11.
- ↑ . انفال (8)، 53.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج7، ص207.
- ↑ . اعراف (7)، 96.
- ↑ . المیزان ، ج8، ص196ـ197.
- ↑ . نور الثقلین، ج2، ص487.
- ↑ . انعام (6)، 6.
- ↑ . تفسیر نور، ج3، ص210.
- ↑ . هود (11)، 52.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج9، ص133.
- ↑ . تهذیب الاحکام، ج6، ص181.
- ↑ . نهج البلاغه ، ص511، حکمت 244.
- ↑ . کافی، ج2، ص373.
- ↑ . وسائل الشیعة ، ج16، ص133؛ بحار الأنوار، ج97، ص78؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص223.
- ↑ . المیزان ، ج16، ص200.
- ↑ . کافی، ج4، ص72.
- ↑ . احزاب (33)، 15.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج17، ص230.
- ↑ . نهج البلاغه، ص422، نامة 47؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج12، ص180.
- ↑ . (إِنَّ اللهَ بَعَثَ إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ نَبِیّاً یُقَالُ لَهُ إِرْمِیَا فَقَالَ قُلْ لَهُمْ مَا بَلَدٌ مَنَعْتُهُ مِنْ کِرَامِ الْبُلْدَانِ وَغُرِسَ فِیهِ مِنْ کِرَامِ الْغُرُوسِ وَنَقَّیْتُهُ مِنْ کُلِّ غَرِیبَةٍ ...) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج12، ص191.
- ↑ . کافی، ج5، ص56؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص176؛ وسائل الشیعة ، ج16، ص188؛ بحار الأنوار، ج97، ص93؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج12، ص181.
- ↑ نفال(8)، 25. .
- ↑ لمیزان، ج9، ص51..
- ↑ . بحار الأنوار، ج42، ص142.
- ↑ . نور الثقلین ، ج3، ص392.
- ↑ . نهج البلاغه، ص202، خطبة 145.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج7، ص131.
- ↑ . نساء (4)، 140.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج4، ص172ـ173.
- ↑ . وسائل الشیعة ، ج16، ص124.
- ↑ . شعرا (26)، 157.
- ↑ . نهج البلاغه، ص319، خطبة 201.
- ↑ . نهج البلاغه، ص499، حکمت 154؛ منتخب میزان الحکمه ، ج2، ص678ـ680.
- ↑ . إرشاد القلوب¬ إلی الصواب، ص183.
- ↑ مائده (5) ،78..
- ↑ ائده (5) ،79..
- ↑ . مجمع البحرین، ج6، ص309.
- ↑ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج3، ص357ـ358.
- ↑ . نهج البلاغه، ص299، خطبة 192.
- ↑ . انفال (8)، 25.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج7، ص131.
- ↑ . صافات (37)، 24.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج19، ص35-36.
- ↑ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج1، ص215.
- ↑ . وسائل الشیعة ، ج16، ص135؛ منتخب میزان الحکمه ، ج2، ص678.
- ↑ . (لَقَدْ أَوْحَی اللهُ إِلَی جَبْرَئِیلَ وَأَمَرَهُ أَنْ یَخْسِفَ بِبَلَدٍ یَشْتَمِلُ عَلَی الْکُفَّارِ وَالْفُجَّارِ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ یَا رَبِّ أَخْسِفُ بِهِمْ إِلاّ بِفُلانٍ الزَّاهِدِ ...) وسائل الشیعة ، ج16، ص135.
- ↑ . وسائل الشیعة ، ص135ـ136، ح21174؛ بحار الأنوار، ج97، ص78.
- ↑ . وسائل الشیعة، ص282.
- ↑ . کافی، ج5، ص56.
- ↑ . وسائل الشیعة، ج16، ص137؛ بحار الأنوار، ج97، ص78.
- ↑ . اعراف (7)، 165.
- ↑ . بهشت کافی/ ترجمه روضه کافی، ص202ـ203.
- ↑ . کافی، ج5، ص59؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص177؛ وسائل الشیعة ، ج16، ص118؛ مرآة العقول، ج18، ص406.
- ↑ . نور(24)، 19.
- ↑ . المحاسن، ج1، ص104.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج 14، ص405-406.
- ↑ . تفسیر نور، ج5، ص99.
- ↑ . وسائل الشیعة، ج16، ص118؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل،ج12، ص181.
- ↑ . نهج البلاغه، ص241، خطبة 166.
- ↑ . غافر (40)، 21.
- ↑ . نهج البلاغه، ص296، خطبه 192.
- ↑ . نهج البلاغه، ص466، نامة 79.
- ↑ . تفسیر نور، ج10، ص238.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج10، ص211.
- ↑ . تفسیر نمونه، ص210.
- ↑ . رعد (13)، 28.
- ↑ .تفسیر نور، ج6، ص229.
- ↑ . یونس (10)، 62.
- ↑ . تفسیر نور، ج5، ص235.
- ↑ . تفسیر نور، ج5، ص235.
- ↑ . التبیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص565.
- ↑ . نهج البلاغه، ص542، خطبة 374؛ منتخب میزان الحکمه ، ج2، ص678.
- ↑ . صحیفة سجادیه، ص50، نیایش 6.
- ↑ . اعراف (7)، 165ـ166.
- ↑ . الخصال، ج1، ص134.
- ↑ . فرقان(25)، 16.
- ↑ . آل عمران (3)، 104.
- ↑ . آل عمران (3)، 110.
- ↑ . عیون الحکم و المواعظ، ص370.
- ↑ . تحف العقول ، ص237.
- ↑ . نهج البلاغه، ص421، نامة 47.
- ↑ . انفال (8)، 24.
- ↑ . بحار الأنوار، ج44، ص329ـ330.
- ↑ . تحف العقول، ص237؛ بحار الأنوار، ج97، ص79.
- ↑ . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج12، ص179.
- ↑ . مکارم الأخلاق ، ص477.
- ↑ . کافی، ج5، ص260.
- ↑ . جامع الاخبار ، ص139.
- ↑ . کافی، ج5، ص56، ح1؛ وسائل الشیعة ، ج16، ص119؛ مرآة العقول، ج18، ص400؛ تهذیب الاحکام، ج6، ص181.
- ↑ . وسائل الشیعة ، ج16، ص123؛ المحاسن ج1، ص15.
- ↑ . وسائل الشیعة ، ج17، ص67؛ الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیهالسلام، ص208؛ عدة الداعی و نجاح الساعی، ص82.
- ↑ . نهج البلاغه، ص555، حکمت 447؛ کافی، ج5، ص154؛ وسائل الشیعة ، ج17، ص382.
- ↑ . انوار درخشان، ج18، ص284ـ285.
- ↑ . ، المیزان، ج16، ص133.
- ↑ . عنکبوت (29)، 45.
- ↑ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج8، ص447.
- ↑ . نهج البلاغه، ص304، خطبة 193.
- ↑ . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ج8، ص448.
- ↑ . کشاف، ج3، ص456.
- ↑ . مفاتیح الغیب، ج8، ص316.
- ↑ . تفسیر نور، ج5، ص152.
- ↑ . تفسیر نور، ج3، ص121.
- ↑ . نهج البلاغه، ص559، حکمت 478.
- ↑ . آل عمران (3)، 104.
- ↑ . کشاف، ج1، ص397.
- ↑ . تفسیر نور، ج2، ص134.
- ↑ . احزاب (33)، 39
- ↑ . نحل (16)، 125.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج11، ص455ـ457.
- ↑ . بحار الأنوار، ج32، ص448، ح394.
- ↑ . تفسیر نمونه، ج26، ص397.
- ↑ . التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیهالسلام،ص341ـ342؛ ، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج1، ص16ـ17.
- ↑ . خطبهها، نامهها و کلمات قصار امام سجاد علیهالسلام ، ص316
- ↑ . تفسیر نور، ج5، ص373.
- ↑ . تفسیر نور ، ج6، ص446.
- ↑ . تفسیر نور ، ج7، ص348.
- ↑ . تفسیر نور ، ج2، ص125.
- ↑ . اعلی (87)، 10.
- ↑ . اعلی (87)، 11.
- ↑ . المیزان ، ج20، ص268.
- ↑ . نجم (53)، 29.
- ↑ . شعراء (26)، 214.
- ↑ . زمر (39)، 53.
- ↑ . تفسیر نور، ج10، ص188.
- ↑ . تفسیر آسان، ج2، ص148.
- ↑ . الخصال، ج1،ص11.
- ↑ . خطبهها، نامهها و کلمات قصار امام سجاد علیهالسلام ، ص276ـ277.
- ↑ . طه (20)، 44.
- ↑ . التبیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص566.
- ↑ . تفسیر آسان، ج2، ص148ـ149.
- ↑ . شرح مصباح الشریعه، ص293.
- ↑ . مفاتیح الغیب، ج8، ص316، ذیل آیة 9 سورة حجرات.
- ↑ . الخصال، ج1، ص109.
- ↑ . تفسیر نور، ج2، ص384.







