فرهنگ مصادیق:مقاومت در برابر بردگی مدرن

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۶ توسط Kazem (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
مقاومت در برابر بردگی مدرن

دسته‌های بسته بازنجیر
از آنجا که استعمار پیر از سالها پیش به دنبال غارت منابع طبیعی و ذخایر و دارایی‌های ملت‌ها و کشورها بوده است و روشهای مرسوم آن زمان(تشکیل مستعمرات و نظام برده داری) پاسخگوی ولع و حرص روزافزون آنها نبود لذا با انقلاب رنسانس و به دنبال انقلاب صنعتی و سیاسی در غرب به دنبال استعمار مدرن مردم جهان برای این چپاول عظیم بوده و هستند.
از قرن ۱۹ به بعد بود که یکی از موانع اصلی در مسیر تولید و توسعه مدرن، بنا به اعتراف فلاسفه و تئوری پردازان غربی از جمله روسو، انگلس، کیت میلت و مارکس و امثالهم نهادی به نام خانواده تشخیص داده شد. به گونه‌ای که بخش اعظمی از تئوری پردازی و کار فکری و فرهنگی برای دستیابی به جامعه‌ای با شاخصه‌های توسعه غربی به براندازی نهاد خانواده و تضعیف جایگاه آن با رواج تفکرات رادیکال فمنیستی صرف شده است.
در ذیل قسمتی از تفکرات تئوری پردازی‌های این افراد ذکر خواهد شد:
روسو: تحقیر خانواده، ثروت، ثروتمندان و در واقع، تمام عوامل خودجوش اقتدار در جامعه طبیعی به وسیله روسو به قدری شدید بود که می‌خواست نظام برابری جویانه اجباری را جایگزین آنها کند. او می‌خواست به جای خانواده خصوصی، خانواده دولتی با آرمان‌های اشتراکی و یکسان پدید آورد (گاردنر،ویلیام، کتاب جنگ علیه خانواده ۱۳۸۶ ، ص 99)
در واقع، بیانات انگلس مبنایی برای جریان فمینیست رادیکال شد. انگلس در مورد نهاد خانواده می‌گوید: خانواده هسته‌ای جدید برپایه بردگی خانگی پیدا و پنهان زن بنا شده و جامعه مدرن نیز توده‌ای متشکل از تک تک این خانواده‌ها به منزله مولکول‌های آن است.
راه حلی که انگلس برای حل معضل نهاد سنتی خانواده پیشنهاد می‌کند، این است که به جای اینکه برده همسر و فرزندان خود باشید، برده نزدیکترین شرکت دولتی یا خود دولت باشید و پس از واگذاری ابزار تولید به مالکیت عمومی، دیگر خانواده انفرادی، واحد اقتصادی جامعه نخواهد بود و خانه داری خصوصی به صنعتی عمومی تبدیل می‌شود. نگهداری و آموزش کودکان نیز به عهده بخش عمومی خواهد بود؛ یعنی جامعه از همه کودکان، چه مشروع و چه نامشروع به طور یکسان نگهداری می‌کند.
مارکس: از کارآمدترین روش‌هایی که مارکسیست‌ها برای تحمیل ظلم خود به کار می‌برند، نابود کردن خانواده طبیعی است. از نظر آنها، خانواده نهادی ظالمانه مبتنی بر ثروت شخصی است.
از مهمترین جریان‌های ضد خانواده، فمینیسم رادیکال است که کیت میلت از جمله آنان می‌باشد. او معتقد است که خانواده، نهادی ستمگر است، زنان ملک مردان و برده صرف هستند و خود خانواده، سازمانی فئودالی است که برای جامعه پذیری جوانان جهت نظم جامعه‌ای بزر گتر طراحی شده است. او خواهان انقلابی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است که جامعه‌ای آزاد را به جامعه کمونیستی نمونه‌ای تبدیل خواهد کرد. خانواده باید از بین برود و مراقبت از کودکان به طور قطع بهتر است که به جای افراد آزرده و اغلب ناخرسند ( شما بخوانید:والدین) به کارورزان کاملاً تعلیم دیده از هر دو جنس واگذار شود. او نیز مانند انگلس معتقد است که خانواده باید از بین برود.
در آرمان شهر میلت، دیدگاه ضد مرد، ضد ازدواج، ضد خانواده، رواج روابط جنسی نامشروع فراگیر است و معتقد است که به طور کلی، ازدواج باید جای خود را به معاشرت‌های اختیاری بدهد (گاردنر، ویلیام، کتاب جنگ علیه خانواده ص 103-102).
از جمله اقدامات نظام سرمایه داری در نابودی و تضعیف نهاد خانواده و تقلیل جایگاه خانواده از، محل پرورش انسان و آرامش روانی، به محلی برای ارضاء شهوات حیوانی و تقسیم هزینه‌های زندگی مشترک می‌توان به این حرکتها اشاره کرد:
الف. تشکیل وجود نظام ارفاقی: این نظام در اصل به این معناست که همه شهروندان باید در برابر قانون یکسان باشند؛ اما امروزه معنای آن متفاوت است و آن را این گونه بیان می‌کنند که قانون باید همه را یکسان کند. در این حالت، دولت قوانینی را اجرا می‌کند که به وسیله آن، همه افراد در آمد یکسانی کسب می‌کنند که نتیجه آن، این است که افراد موفق کم ارزش شده و افراد ضعیف پاداش می‌گیرند (همان، ص 24)
ب. ارائه تعریفی دوباره از خانواده: خانواده را این گونه تعریف می‌کنند تعهداتی را انجام می‌دهند، مسئولیت می‌پذیرند، از یکدیگر مراقبت می‌کنند، جامعه پذیر می‌شوند، ارزش‌های فرهنگی و دینی را« منتقل می‌کنند و با یکدیگر در منابع سهیم هستند(همان، ص ۱۰۸ این تعریف رسمی است که در مدارس به کودکان آموزش می‌دهند ). در این تعریف از خانواده به ازدواج یا لزوم حضور یک مرد و یک زن با فرزندان یا اینکه چه نوع تعهدی برای انجام ازدواج قانونی لازم است، هیچ اشار ه‌ای نمی‌شود.
ج. تبلیغ و الغای القای مهم تر بودن کار بیرون از خانه نسبت به کار داخل خانه: این امر سبب می‌شود که حیات انسانی خانواده تحت تأثیرحیات مادی و اقتصادی محیط کار قرار گیرد.
د. رواج و تشکیل مهدکودک: آنها مهد کودک را برای افراد نیازمند به آن نمی‌خواهند، بلکه حقی همگانی برای زنان می‌دانند تا اولویت‌های اجتماعی را دوباره سازماندهی کنند و زنان را از قید مسئولیت مادی آزاد کنند. به اعتقاد آنان، هنگاهی که مهد کودک رایگان در اختیار همگان قرار بگیرد، دیگر به وجود خانواده طبیعی نیازی احساس نمی‌شود و زنان با مردان رقابت برابر خواهند داشت،مردسالاری متوقف می‌شود و همگان در وضعیت برابر قرار خواهند گرفت.
همچنین در مورد رابطه افراد خانواده در غرب باید گفت که پیوند قلبی پدر و مادر با فرزندان بسیارضعیف است و زن و مرد،مانند دو شریک تجاری در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. رابطه فرزندان با پدر و مادر نیز به گونه‌ای است که در عمل، فرزندان از حیطه قدرت خانواده خارج شده‌اند و زمانی که فرزندان به سن قانونی می‌رسند، از منزل اخراج می‌شوند و ناچارند خانه پدری را ترک کنند و به تنهایی زندگی کنند و چنانچه فرزندان اجازه یابند که در خانه بمانند، باید مخارج روزانه را بپردازند، به همین دلیل است که فرزندان مخصوصاً دختران در اثر تنهایی و دوری از خانواده و نداشتن یک مربی دلسوز و تماس با جوانان منحرف به انواع مفاسد دچار می‌شوند. علاوه بر این، در مورد رابطه خویشاوندی در غرب باید گفت که خانواده غربی پیش از انقلاب صنعتی، نه تنها تعداد زیادی فرزند، بلکه افراد دیگری، مانند پدربزر گها، مادربزر گها، عمه‌ها، عموها، دایی‌ها، خاله و بچه‌های اینها را در بر می‌گرفت؛ اما انقلاب صنعتی، نه تنها خانواده را محدود کرد، بلکه رابطه خویشاوندی را نیز از بین برد و هنجارهای مربوط به آن را تضعیف کرد.

منبع:رهروان ولایت - تاریخ برداشت : ۹۵/۵/۲۶
بازگشت به بردگی