فرهنگ مصادیق:نقش اهل بیت (ع) در مبارزه با بدعت‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۹ توسط Kazem (نظرات | مشارکت‌ها) (/* مبارزه با حرکت غالیان غالیان یا غُلات، فرقهای منسوب به شیعه هستند که امامان را در الوهیت با خدا شریک می‌دانند و معتقد هستند که خدای تعالی...)

پرش به: ناوبری، جستجو
نقش اهل بیت (ع) در مبارزه با بدعت ها

نویسنده : جعفر البیاتی
کلمات کلیدی : شیعه، اهل بیت، جبر، تفویض، تشبیه، تجسیم، نفی رویت، تصوف، رهبانیت، غلو، بدعت، تاویل، استواء، غالیان

مقدمه

اهل بیت (علیهم السلام) در دوره‌های مختلف همواره پناهگاه امت و چشمه‌های گوارایی بودند که تشنگانِ دانش و معرفت، دانش خود را از این منابع اصیل و زنده که متصل به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بود، دریافت می‌کردند. از اهل بیت روایات زیادی وارد شده که در مقام مبارزه با بدعت است که در این مقاله به نمونه‌هایی از این روایات اشاره خواهد شد.

نقش اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) در مبارزه با بدعت‌ها

اگر بخواهیم از نقش اهل بیت (علیهم السلام) در رویارویی با بدعتها و امور نوظهور و گمراهی‌هایی که از نخستین روز درگذشت رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به وجود آمد، سخن بگوییم، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. اهل بیت (علیهم السلام) در دوره‌های مختلف همواره پناهگاه امت و چشمه‌های گوارایی بودند که تشنگانِ دانش و معرفت، دانش خود را از این منابع اصیل و زنده که متصل به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بود، دریافت می‌کردند.
در زندگی مولای متقیان، علی (علیه السلام) و موضع گیریهای آن حضرت پیش از خلافت و پس از به دست گرفتن حکومت، همچنین در زندگی فرزندانش، امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) و ائمه دیگر (علیهم السلام)، نشانه‌های درخشانی از این گونه مواضع وجود دارد که در تاریخ، جاویدان مانده است.

اینک به بیان شماری از روایات وارده از آنها که در مقام مبارزه با بدعتها و نوآوریهایی که ریشه در دین ندارد، صادر شده است، می‌پردازیم و سپس این روایات را به صورت موضوعی تفکیک می‌کنیم تا دستیابی به آنها آسانتر شود:

جبر و تفویض [۱]

از موضوع‌هایی که در این امت ابداع شد، مسئله جبر است که امویان برای تثبیت حکومت و سلطه خود، آن را ترویج کردند و گروهی از مسلمانان نیز آن را پذیرفتند. این امر، خود، انگیزه ظهور عقیده‌ای شد که در تناقض با این اعتقاد قرار داشت که آن، همان عقیده تفویضِ مطلق است که معتزله به آن معتقدند. همین اختلاف در رأی سبب شد میان صاحبان این دو اعتقاد مدت مدیدی نزاع کلامی [۲]درگیرد، به گونه‌ای که هرکدام از پیروان آنان با ترویج اعتقاد خود، سبب ایجاد آشفتگی و فتنه‌های گسترده‌ای شدند. در مقابل، ائمه معصوم (علیهم السلام) طی یک برنامه درازمدت با هر دو مقوله (جبر و تفویض) به مقابله برخاستند و به دفع شبهات و هدایت مردم به سوی راه نورانی و صراط مستقیم همت گماردند. از میان سخنان گهربار این بزرگواران در این باره می‌توان به این موارد اشاره کرد:
روایت شده است امام محمد باقر و امام جعفر صادق(هما) فرمودند:
إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِنْ أَنْ یجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَی الذُّنُوبِ ثُمَّ یعَذِّبَهُمْ عَلَیهَا وَاللهُ أَعَزُّ مِنْ أَنْ یرِیدَ أَمْراً فَلاَ یکُونَ.
همانا خداوند عزّوجلّ به بندگان خود مهربانتر است از اینکه آنان را مجبور به ارتکاب گناه کرده و بعد آنها را به کیفر آن گناه عذاب کند و خدای تعالی مقتدرتر از آن است که چیزی را بخواهد و آن چیز به وقوع نپیوندد.
اینجا بود که از آن حضرات سؤال شد: آیا غیر از جَبر و قَدَر (تفویض) مرحله سومی هم هست که بین این دو باشد؟ آنها پاسخ دادند: “نَعَمْ أَوْسَعُ مِمَّا بَینَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ” [۳]؛ “آری، مرحلهای گستردهتر از مساحت میان آسمان و زمین”.
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود:
اللهُ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یکَلِّفَ النَّاسَ مَا لاَ یطِیقُونَ وَاللهُ أَعَزُّ مِنْ أَنْ یکُونَ فِی سُلْطَانِهِ مَا لاَ یرِیدُ. [۴]
خدای تعالی بزرگوارتر از آن است که مردم را به کاری تکلیف کند که طاقت و توان آن را ندارند و عزیزتر از آن است که در حوزه سلطنتش چیزی باشد که او نخواسته باشد.
حضرت امام صادق (علیه السلام) همچنین می‌فرماید:
النَّاسُ فِی الْقَدَرِ عَلَی ثَلاَثَهِ أوْجُهٍ رَجُلٌ یزْعُمُ أنَّ الأَمْرَ مُفَوَّضٌ إِلَیهِ فَقَدْ وَهَّنَ اللهَ فِی سُلْطَانِهِ فَهُوَ هَالِکٌ؛ وَرجُلٌ یزْعُمُ أنَّ اللهَ جَلَّ وعَزَّ أجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَی الْمَعَاصِی وکَلَّفَهُمْ مَا لاَ یطیقوُنَ فَقَدْ ظَلَمَ اللهَ فِی حُکْمِهِ فَهُوَ هَالِکٌ؛ وَرَجُلٌ یزْعُمُ أنَّ اللهَ کَلَّفَ العِبَادَ ما یطیقوُنَ وَلَمْ یکَلِّفْهُمْ مَا لاَیطیقُونَ فَإِذَا أحْسَنَ حَمِدَ اللهَ وِإَذا أسَاءَ اسْتَغْفَرَ اللهَ فَهَذَا مُسْلِمٌ بَالِغ. [۵]
مردم در مسئله قَدَر بر سه دسته‌اند: کسی که گمان می‌کند اختیار کارهایش به او واگذار شده است؛ چنین کسی، تسلط خداوند را در دایره حکومتش سست پنداشته، پس خود نیز هلاک و نابود است. دیگر، کسی که گمان می‌کند خداوند بندگان خود را مجبور به ارتکاب گناه و معصیت نموده، آنان را مکلف به انجام تکالیفی می‌کند که در توان آنها نیست. چنین شخصی نیز خداوند را در حکومت خود ستمگر پنداشته و به واسطه این اعتقاد هلاک می‌شود. دسته دیگری هم معتقد هستند که خداوند به اندازه توان بندگان به آنها تکلیف داده[است]؛ کارهایی که در توان آنها نیست، از ایشان نخواسته است. این دسته چون کار شایستهای انجام می‌دهند، خدا را سپاس گفته و چون کار ناشایستی از آنان سر زند، استغفار می‌کنند. چنین کسی یک مسلمان رشدیافته است.
از “محمد بن عجلان” نیز روایت است:
به حضرت امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: “آیا خداوند اختیار کارها را به بندگان داده است؟” فرمود: “اللهُ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یفَوِّضَ إِلَیهِمْ”؛ “خداوند بزرگوارتر از آن است که این امر را به آنها واگذار کند”. عرض کردم: “آیا بندگان را مجبور به انجام کارهایشان می‌کند؟” فرمود: “اللهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ یجْبِرَ عَبْداً عَلَی فِعْلٍ ثُمَّ یعَذِّبَهُ عَلَیه” [۶]؛ “خداوند عادلتر از آن است که بندهای را مجبور به انجام کاری کند و بعد او را به کیفر انجام همان عمل مجازات نماید”.
روزی در محضر حضرت امام رضا (علیه السلام) از جبر و تفویض سخن به میان آمد که ایشان در پاسخ فرمود: “آیا یک اصل کلی در رابطه با این مسئله به شما نیاموزم که با داشتن آن، دیگر با هم اختلاف نکنید و با هرکس وارد بحث شوید، بتوانید او را شکست دهید؟” عرضه داشتیم: اگر نظر مبارک شما چنین باشد، استقبال می‌کنیم. فرمود:
إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یطَعْ بِإِکْرَاهٍ وَلَم یعْصَ بِغَلَبَهٍ وَلَمْ یهْمِلِ الْعِبَادَ فی مُلْکِهِ؛ هُوَ الْمَالِکُ لِمَا مَلَّکَهُمْ والْقَادِرُ عَلَی مَا أقْدَرَهُمْ عَلَیهِ؛ فَإِنِ ائْتَمرَ الِعبَادُ بِطَاعَتِهِ لَمْ یکُنِ اللهُ عَنْهَا صَادّاً وَلاَ مِنْهَا مَانِعاً وَإِنِ ائْتَمَروُا بِمَعصِیتِهِ فَشَاءَ أنْ یحُولَ بَینَهُمْ وَبَینَ ذَلِکَ فَعَلَ وَإِنْ لَمْ یحُلْ وفَعَلُوهُ فَلَیسَ هُوَ الَّذِی أدْخَلَهُمْ فِیهِ ثُمَّ قَالَ مَنْ یضْبِطْ حُدُودَ هَذَا الکَلاَمِ فَقَدْ خَصَمَ مَنْ خَالَفَهُ.
همانا خدای عزّوجلّ به اجبار اطاعت و پرستش نمی‌شود و به قهر و غلبه مورد نافرمانی قرار نمی‌گیرد و بندگان را در حکومت خود رها و آزاد نگذاشته است؛ او در حقیقت مالک و صاحب اختیار همه چیزهایی است که در اختیار بندگان خود قرار داده و بر آنچه آنان را بر آن توانایی بخشیده، تواناست. حال اگر بندگان فرمانبرداری و اطاعت کردند، مانع آنان نمی‌شود و اگر نافرمانی پیشه ساختند، اگر خواست از کارشان ممانعت کند، می‌کند و اگر نافرمانی کردند و خداوند از آنان جلوگیری نکرد، به این معنا نیست که خداوند آنان را به این کار مجبور کرده است.
سپس فرمود: “هرکس قواعد این سخن را به درستی بشناسد، بر هر مخالفی[در بحث] پیروز می‌شود”. [۷]

رأی و قیاس

از جمله مسائل نوظهورِ اختراعی، مسائلی است که در فهم شریعت و استنباط احکام شرعی اساساً بر رأی و نظرات شخصی افراد و قیاسِ [۸] احکام بر یکدیگر استوار است. حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) در این باره فرمود:
إِنَّ أَصْحَابَ الْمَقَاییسِ طَلَبُوا الْعِلْمَ بِالْمَقَاییسِ فَلَمْ تَزِدْهُمُ الْمَقَاییسُ مِنَ الْحَقِّ إِلاَّ بُعْداً وَإِنَّ دِینَ اللهِ لاَیصَابُ بِالْمَقَاییس. [۹]
معتقدان به قیاس، دانش را از راه مقایسه طلب کردند. اما این مقایسات برای آنها جز دوری از حق چیزی به بار نیاورد و همانا دین خدا به وسیله مقایسه دست یافتنی نیست.
حضرت امام محمدباقر (علیه السلام) نیز می‌فرماید:
إِنَّ السُّنَّهَ لاَ تُقَاسُ؛ وَکَیفَ تُقَاسُ السُّنَّهُ وَالْحَائِضُ تَقْضِی الصِّیامَ وَلاَ تَقْضِی الصَّلاَه. [۱۰]
همانا سنت قابل قیاس نیست و چگونه[احکام شرعی بر یکدیگر] قیاس شود، درحالی که زن، روزه ای را که در زمان عادت ماهانه نگرفته[است]، باید قضا کند. اما نمازی را که در آن روزها نخوانده قضا ندارد!
از “سعید اعرج” نقل است که گفت: به حضرت امام صادق گفتم: کسانی در اطراف ما هستند که ادعای فقه دارند و می‌گویند مواردی برای ما پیش می‌آید که حکم آنها را در کتاب و سنت نمی‌شناسیم و بر همین اساس در چنین مواردی به رأی خود عمل می‌کنیم. آن حضرت فرمود:
کَذَبُوا لَیسَ شَی ءٌ إِلاَّ جَاءَ فِی الْکِتَابِ وَجَاءَتْ فِیهِ السُّنَّهُ. [۱۱]
دروغ گفتند؛ هیچ چیزی نیست، مگر اینکه حکمش در قرآن موجود بوده و دربارهٔ آن سنتی وارد شده است.
“عثمان بن عیسی” می‌گوید: از حضرت ابوالحسن، موسی کاظم (علیه السلام)، دربارهٔ قیاس پرسیدم، فرمود:
مَا لَکُمْ وَالْقِیاسَ! إِنَّ اللهَ لایسْأَلُ کَیفَ أَحَلَّ وَکَیفَ حَرَّمَ. [۱۲]
شما را به قیاس چه کار! از خدا پرسیده نمی‌شود چگونه چیزی را حلال می‌کند و چگونه حرام.
حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلْقِیاسِ لَمْ یزَلْ دَهْرُهُ فِی إلْتِبَاسٍ؛ وَمَنْ دَانَ اللهَ بِالرَّأْی لَمْ یزَلْ دَهْرُهُ فِی ارْتِمَاسٍ. [۱۳] کسی که خود را به قیاس عادت دهد، همواره زندگی خود را در اشتباه خواهد گذراند و کسی که دین خدا را بر مبنای رأی و دیدگاه خود تفسیر کند، عمر خود را غرق در دریای جهالت سپری خواهد کرد.
حضرت ابوجعفر، امام محمدباقر (علیه السلام) نیز می‌فرماید:
مَنْ أَفْتَی النَّاسَ بِرَأْیهِ، فَقَدْ دَانَ اللهَ بِمَا لاَیعْلَمُ، وَمَنْ دَانَ بِمَا لاَ یعْلَمُ فَقَدْ ضَادَّ اللهَ؛ حَیثُ أَحَلَّ وَحَرَّمَ فِیمَا لاَ یعْلَمُ. [۱۴]
کسی که بر اساس رأی خود برای مردم فتوا بدهد، دین خدا را بر اساس آنچه به آن علم ندارد، تفسیر کرده و کسی که بر اساس آنچه نمی‌داند، دین خدا را تفسیر کند، با خدا به ضدیت پرداخته است؛ چون در دایرهای که از آن آگاهی ندارد، حکم حلال و حرام صادر کرده است.

تشبیه و تجسیم

به یقین، یکی از خطرناکترین مسائلی که برخی طوایف مسلمان در آن گرفتار شده‌اند، دو عقیده تشبیه و تجسیم است که از کوتاهی فهم و جمود فکر سرچشمه می‌گیرد. در این دو عقیده، صفات اجسام و مخلوقات به خدای تعالی نسبت داده می‌شود. اهل بیت (علیهم السلام) نقشی اساسی در کشف گمراهی این دو عقیده و ارشاد مسلمانان به فهم درست و سازگار با عظمت و تقدس خدای تعالی داشتند.
از امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) دربارهٔ صفات خداوند متعال چنین وارد شده است:
وَمَنْ قَالَ أَینَ فَقَدْ أَخْلَی مِنْهُ وَمَنْ قَالَ إِلیمَ فَقَدْ وَقَّتَه. [۱۵]
هرکس بگوید خدا کجاست، جایی را از خدا خالی دانسته و هرکس بپرسد خدا تا چه وقت باقی می‌ماند، او را محدود به زمان ساخته است.
حضرت امام رضا (علیه السلام) نیز دراین باره فرمود: “مَنْ شَبَّهَ اللهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِکٌ وَمَنْ وَصَفَهُ بِالْمَکَانِ فَهُوَ کَافِر” [۱۶]؛ “هرکس خدا را به خلق او تشبیه کند، مشرک است و هرکس او را به مکانی محدود کند، کافر است”.
مردی یهودی نزد حضرت علی (علیه السلام) آمد و عرضه داشت: “یا امیرالمؤمنین! پروردگار ما از کی بوده است؟” فرمود:
اِنَّما یقَالُ مَتی کَانَ لِشَیءٍ لَمْ یکُنْ فَکَانَ ورَبُّنَا تَبارکَ وتَعالَی هُوَ کَائنٌ بِلا کَینُونَهِ کَائِنٍ، کَانَ بِلاَ کَیفٍ یکُونُ کَانَ لَمْ یزَلْ بِلاَ لَمْ یزَلْ وبِلاَ کَیفٍ یکُونُ، کانَ لَمْ یزَلْ لَیسَ لَهُ قَبلٌ، هو قَبْلَ الْقَبْلِ بلا قَبْلٍ وبلاغَایهٍ ولا مُنْتَهَی غَایهٍ ولاَغَایهٍ إِلَیهَا، غَایهٌ انْقَطَعَتِ الغَایاتُ عَنْهُ، فَهُوَ غَایهُ کُلِّ غَایهٍ. [۱۷]و [۱۸]
تنها در صورتی می‌توان پرسید چیزی از کی بوده[است]، که آن چیز در زمانی نبوده و بعد ایجاد شده باشد. اما پروردگار ما، تبارک و تعالی، بدون اینکه صفات موجودات را داشته باشد، موجود بوده است [۱۹]؛ او بدون هیچ کیفیتی موجود بوده [۲۰]؛ خداوند همواره جاویدان بوده است حتی قبل از اینکه مفهوم جاودانگی به وجود آمده و بدون[اینکه هیچ چیزی از مقوله] کیف[با او باشد که در این صورت لامحاله حادث خواهد بود. [۲۱] او بوده و قبلی نداشته، بلکه او قبل از[پیدایش مفهومِ] قبل[و بعد] بوده[است]. لذا نه قبلی دارد و نه امتدادی در زمان و نه انتهایی[در ازل]؛ او خود انتهای هر چیز است و غایتی[در لایزال] به او منتهی نمی‌شود؛ او غایتی است که همه غایتها از او بریده شده[است]؛ پس او غایتِ همه غایته است.
از “عباسی” نقل شده است که به حضرت ابوالحسن (علیه السلام) عرض کردم: “فدایت شوم، یکی از دوستان شما به من امر کرده[است] تا مسئلهای را از شما بپرسم.” فرمود: “چه کسی؟” عرض کردم: “حسن بن سهل”. فرمود: “مسئله در چه زمینهای؟” عرض کردم: “توحید”. فرمود: “کدام بخش از توحید؟” عرضه داشتم: “او می‌پرسد آیا خدا جسم است یا غیر جسم؟” فرمود:
إِنَّ لِلنَّاسِ فی التَّوْحیدِ ثَلاَثَهَ مَذَاهِبَ: إِثْبَاتٌ بِتَشْبِیهٍ ومَذْهَب النّفی وَمَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِلاَ تَشْبِیهٍ. فَمَذْهَبُ اْلإِثْبَاتِ بِتَشْبِیهٍ لاَ یجُوزُ، وَمَذْهَبُ النَّفْی لاَ یجُوزُ والطَّرِیقُ فِی الْمَذْهَبِ الثّاِلثِ: إثبَاتٌ بِلاَ تَشْبِیهٍ. [۲۲]
همانا مردم در توحید بر سه عقیدهاند: مذهب اثبات[شیئیت برای خدا] با تشبیه[خدا به خلق]، مذهب نفی[شیئیت از خدا] و مذهب اثبات بدون تشبیه. [۲۳] مذهب اثبات با تشبیه جایز نیست؛ مذهب نفی هم جایز نیست؛ اما راه راست، پیمودن راه سوم است؛ یعنی اثبات بدون تشبیه.
حضرت امام جواد و امام هادی(هما) فرمودند:
مَنْ قَالَ بِالْجِسْمِ فَلاتُعْطُوهُ مِنَ الزَّکَاهِ وَلاَتُصَلُّوا وَرَاءَهُ. [۲۴]
هرکس به جسمانیت خدا معتقد شد، نه به او زکات بپردازید و نه پشت سرش نماز بخوانید.
تأویل آیاتی که در ظاهر بر تشبیه و تجسیم دلالت می‌کنند الف) وجه(صورت)
از “ابوحمزه” نقل است: به ابوجعفر امام محمد باقر (علیه السلام) عرض کردم: مقصود از سخن خدای تعالی که می‌فرماید:”کُلُّ شَی ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ”؛ “جز وجهِ خدا همه چیز نابود خواهد شد”. (قصص ۸۸) چیست؟ فرمود:
فَیهْلِکُ کُلُّ شَی ءٍ وَیبْقَی الْوَجْهُ! إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یوصَفَ بِالْوَجْهِ وَلَکِنَّ مَعْنَاهُ کُلُّ شَی ءٍ هَالِکٌ إِلاَّ دِینَهُ وَالْوَجْهُ الَّذِی یؤْتَی مِنْه. [۲۵]
آیا همه چیز نابود شده و تنها وجه باقی می‌ماند! همانا خداوند عزوجل بزرگتر از آن است که وجه (صورت)[و به طور کلی اندام مادی] برایش قائل شویم، بلکه معنای وجه در این آیه این است که همه چیز نابود می‌شود، مگر دین خدا و آن وجهی (جهتی) [۲۶] که دین از آن سرچشمه می‌گیرد.
ب) یدان (دو دست)
از “محمد بن مسلم” نقل است: از حضرت ابوجعفر، امام محمدباقر (علیه السلام) دربارهٔ معنای این سخن خدا پرسیدم که می‌فرماید: {یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیدَی}؛ “ای ابلیس! چه چیز نگذاشت تا تو بر آنچه با دو دست خود آفریدم، سجده کنی؟” (ص: ۷۵) امام در پاسخ فرمود:
الْیدُ فِی کَلامِ الْعَرَبِ الْقُوَّهُ وَالنِّعْمَهُ قَالَ اللَّهُ: {وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الأَیدِ} [۲۷] وَقَالَ: {وَ السَّماءَ بَنَیناها بِأَیدٍ} [۲۸] أَی بِقُوَّهٍ وَقَالَ: {وَ أَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ} [۲۹] أَی قَوَّاهُمْ وَیقَالُ: لِفُلانٍ عِنْدِی أَیادِی کَثِیرَهٌ أَی فَوَاضِلُ وَإِحْسَانٌ. وَلَهُ عِنْدِی یدٌ بَیضَاءُ أَی نِعْمَهٌ. [۳۰] “ید” در زبان عرب به معنای قدرت و نعمت است؛ خداوند فرموده: “و به یاد بیاور بنده ما داوود را که دارای ید(قدرت) بود”. همچنین فرمود: “و آسمان را با “ید” (قدرت) بر افراشتیم”؛ یعنی با قدرت و باز فرموده[است]: “و آنان را با روح خود تأیید کرد” که باز هم به معنای قدرت است و گفته می‌شود: فلانی بر گردن من ایادی زیادی دارد؛ یعنی نعمت فراوانی به من بخشیده یا احسان بزرگی در حق من انجام داده است یا او بر من یدِ بیضاء دارد! به این معنا است که حق نعمت بر گردنم دارد”.
“محمد بن عبیده” می‌گوید: از حضرت رضا (علیه السلام) معنای این سخن خدای تعالی: (ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیدَی)؛ “چه چیز تو را مانع شد از اینکه بر آنچه با دستان خود آفریدم سجده آوری؟” (ص: ۷۵) را پرسیدم. در پاسخ فرمود: “یعْنِی بِقُدْرَتِی وَقُوَّتِی” [۳۱]؛ “یعنی به قدرت و قوّتم[آفریدم]”.

“سلیمان بن مهران” می‌گوید: از حضرت امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ سخن خدای عزّوجلّ پرسیدم که می‌فرماید:”وَ الأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یوْمَ الْقِیامَهِ”؛ “و در روز قیامت، زمین همه در مشت اوست”. (زمر: ۶۷) در پاسخ فرمود:

یعْنِی مِلْکَهُ لاَ یمْلِکُهَا مَعَهُ أَحَدٌ وَالْقَبْضُ مِنَ اللهِ تَعَالَی فِی مَوْضِعٍ آخَرَ الْمَنْعُ وَالْبَسْطُ مِنْهُ الإِعْطَاءُ وَالتَّوْسِیعُ کَمَا قَالَ عَزَّوَجَلَّ: (وَ اللهُ یقْبِضُ وَیبْصُطُ وَإِلَیهِ تُرْجَعُونَ) [۳۲] یعْنِی یعْطِی وَیوَسِّعُ وَیمْنَعُ وَیضَیقُ وَالْقَبْضُ مِنْهُ عَزَّ وَجَلَّ فِی وَجْهٍ آخَرَ الأَخْذُ فِی وَجْهِ الْقَبُولِ مِنْهُ کَمَا قَالَ: (وَ یأْخُذُ الصَّدَقاتِ) [۳۳] أَی یقْبَلُهَا مِنْ أَهْلِهَا وَیثِیبُ عَلَیهَا.
این مُشت و قبضه به معنی حکومت و سلطنت خدای تعالی است که احدی در آن شریک نیست. در جای دیگر، قبض(در مشت گرفتن) نسبت به خدای متعال به معنی منع و تنگ گرفتن، همچنین بَسط(گشودن) به معنای توسعه روزی و بخشش آمده[است] که فرماید: “و خدا است که[در معیشت بندگان] تنگی و گشایش پدید می‌آورد و به سوی او بازگردانده می‌شوید”؛ یعنی او عطا کرده و گشایش می‌دهد و بازمیدارد و تنگ می‌گیرد. همین قبض در یک وجه دیگر دربارهٔ ذات باری تعالی به معنی گرفتن و اخذ به عنوان قبول آمده که فرموده[است]: “و[خدا] صدقات را قبض می‌کند”؛ یعنی این صدقات را از اهل آن قبول نموده و به دهندگان اجر و پاداش عطا می‌کند”.
سلیمان گوید: عرضه داشتم آیه: (وَ السَّماواتُ مَطْوِیاتٌ بِیمِینِهِ)؛ “و آسمانها به یمین (دست راست) او پیچیده است” (زمر: ۶۷)، چطور؟ فرمود:
الْیمِینُ الْیدُ وَالْیدُ الْقُدْرَهُ وَالْقُوَّهُ یقُولُ عَزَّوَجَلَّ وَالسَّمَوَاتُ مَطْوِیاتٌ بِقُدْرَتِهِ وَقُوَّتِهِ سُبْحانَهُ وَتَعالی عَمَّا یشْرِکُونَ. [۳۴] منظور از یمین، همان ید و ید به معنای قدرت و قوّت است و خداوند در این آیه می‌فرماید: آسمان‌ها درپیچیده به قدرت و قوّت پروردگار است که از هرچه به او شرک بورزند، منزه و ویراسته است.
ج) استواء (استیلا یافتن یا قرار گرفتن)
از “عبدالرحمان بن حجاج” نقل است که گفت:
از حضرت امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ سخن خدای تعالی که فرمود: (الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی) [۳۵]؛ “خدای رحمان که بر عرش استیلا یافته است”، پرسیدم، فرمود:
اسْتَوَی مِنْ کُلِّ شَی ءٍ فَلَیسَ شَی ءٌ أَقْرَبَ إِلَیهِ مِنْ شَی ءٍ لَمْ یبْعُدْ مِنْهُ بَعِیدٌ وَلَمْ یقْرُبْ مِنْهُ قَرِیبٌ اسْتَوَی مِنْ کُلِّ شَی ءٍ. [۳۶] [خدای تعالی] نسبت به همه چیز مساوی است [۳۷]؛ یعنی هیچ چیز نسبت به خدای تعالی از چیز دیگر نزدیکتر نیست، هیچ دوری از او دور نیست و هیچ نزدیکی از آن نزدیکتر نیست و نسبتش با همه اشیاء مساوی است.
د) خشم و خشنودی
در مناظره‌ای که میان “ابوقرّه” محدّث، از اصحاب “ابن شبرمه” و حضرت امام رضا (علیه السلام) رخ داد، ابوقره به آن حضرت عرض کرد:
آیا این روایت را تکذیب می‌کنی که نقل شده[است]: “إنَّ اللَّهَ إِذَا غَضِبَ إِنَّمَا یعْرَفُ غَضَبُهُ أَنَّ الْمَلائِکَهَ الَّذِینَ یحْمِلُونَ الْعَرْشَ یجِدُونَ ثِقْلَهُ عَلَی کَوَاهِلِهِمْ فَیخِرُّونَ سُجَّداً فَإِذَا ذَهَبَ الْغَضَبُ خَفَّ وَرَجَعُوا إِلَی مَوَاقِفِهِم”؛ “چون خدا خشمگین می‌شود، نشانه خشم او این است که فرشتگان حامل عرش، سنگینی آن را بر دوشهای خود احساس می‌کنند و به همین واسطه به سجده می‌افتند و چون خشم خدا فرو نشست، عرش سبک شده و آنها به جایگاه خویش باز می‌گرداند”. حضرت ابوالحسن (علیه السلام) فرمود: “أَخْبِرْنِی عَنِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَی مُنْذُ لَعَنَ إِبْلِیسَ إِلَی یوْمِکَ هَذَا وَإِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ غَضْبَانُ هُوَ عَلَی إِبْلِیسَ وَأَوْلِیائِهِ أَوْ رَاضٍ عَنْهُمْ”؛ “مرا از این امر خبر ده که خداوند از زمانی که ابلیس را مورد لعن قرار داد تا امروز و از امروز تا روز قیامت، آیا بر ابلیس و پیروان او خشمگین و از آنها ناخرسند است یا از آنها راضی و خرسند؟” ابوقرّه پاسخ داد: “بله، البته که بر آنها خشمگین و غضبناک است”. امام فرمود: “فَمَتَی رَضِی فَخَفَّفَ وَهُوَ فِی صِفَتِکَ لَمْ یزَلْ غَضْبَانَ عَلَیهِ وَعَلَی أَتْبَاعِهِ!”؛ “حال که خداوند با این توصیف که کردی، همواره خشمگین و غضبناک است. پس رضایت و خرسندی او چه موقع پیش می‌آید تا عرش سبک شود!” آن گاه در ادامه فرمود:
وَیحَکَ کَیفَ تَجْتَرِی أَنْ تَصِفَ رَبَّکَ بِالتَّغَیرِ مِنْ حَالٍ إِلَی حَالٍ وَأَنَّهُ یجْرِی عَلَیهِ مَا یجْرِی عَلَی الْمَخْلُوقِینَ سُبْحَانَهُ لَمْ یزَلْ مَعَ الزَّائِلِینَ وَلَمْ یتَغَیرْ مَعَ الْمُتَغَیرِینَ. [۳۸]
وای بر تو! چگونه به خود جرئت می‌دهی که پروردگار خود را به تغییر و تبدیل از حالی به حال دیگر و اینکه آنچه برای مخلوقات پیش می‌آید، برای او نیز پیش آید، توصیف کنی! منزه است او از اینکه با زایل شوندگان زایل گردیده و به همراه تغییرکنندگان از حالی به حال دیگر تغییر یابد.
“صفوان” گوید: “ابوقرّه متحیر شد و نتوانست پاسخی بدهد. پس برخاست و بیرون رفت”.

نفی رؤیت

نظریه امکان رؤیت و دیدن خدای تعالی در قیامت، یکی از مصداق‌های بارز کوته فکری معتقدان به عقیده تشبیه و تجسیم و کسانی است که در آن گرفتار شده‌اند. حال باید دید نقش اهل بیت (علیهم السلام) در اصلاح این اعتقاد چه بوده است.
“عبدالله بن سنان” از پدرش روایت کرده است که گفت:
نزد حضرت ابوجعفر امام باقر (علیه السلام) حضور داشتم که مردی از خوارج وارد شد و به آن حضرت عرضه داشت: ای اباجعفر! چه چیزی را می‌پرستی؟ امام (علیه السلام) فرمود: “الله”. آن مرد گفت: آیا او را دیدهای؟ امام فرمود:
لَمْ تَرَهُ العُیونُ بِمُشَاهَدَهِ الْعَیانِ ولکن رَأَتْه القُلُوبُ بِحَقائِقِ الإْیماَنِ لا یعْرَفُ بالقِیاسِ ولا یدْرَکُ بِالحَواسِّ وَلا یشَبَّهُ بالنَّاسِ؛ مَوصوفٌ بالآْیاتِ معروفٌ بالعَلاَمَاتِ لاَیجُورُ فی حُکْمِهِ؛ ذَلِکَ اللهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ.
چشمها به دید ظاهری او را نمی‌بینند، اما دلها با حقایق ایمان او را می‌بینند. خداوند با مقایسه[عقلی] شناخته نشده، با حواس[ظاهری] درک نگردیده، به مردمان تشبیه نخواهد شد؛ وی با آیه‌ها و برهان‌های خود توصیف گشته، با علامات و نشانه‌های خود شناخته می‌شود، در حکمی که می‌کند ظلم راه ندارد؛ این است خداوندی که هیچ پروردگاری جز او نیست.
راوی گوید: آن مرد درحالی که بیرون می‌رفت، این آیه را تلاوت می‌کرد: (اللهُ أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَهُ)؛ “خدا بهتر می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد”. (انعام: 124) [۳۹]
“احمد بن اسحاق” می‌گوید:
به حضرت ابوالحسن ثالث (امام هادی (علیه السلام)) نامه‌ای نوشتم و دربارهٔ عقیده مردم به رؤیت خداوند پرسیدم. در پاسخ نوشتند:
تا وقتی بین بیننده و دیده شده هوایی [۴۰] نباشد که دید چشم در آن نفوذ کند، امکان دیدن فراهم نخواهد بود. لذا وقتی چنین هوایی نباشد و بین بیننده و دیده شده نوری وجود نداشته باشد، دیدن ممکن نخواهد شد و اشتباه از همین نقطه ناشی می‌شود؛ زیرا وقتی بیننده و دیده شونده هر دو در اینکه باید این اسباب و مسببات (وجود فضا و نور و محاذات و عدم مانع) برای ایجاد رابطه دیدن و دیده شدن میان آنها برقرار باشد، مساوی شدند، با یکدیگر ـ در این نیازمندی ـ مشابهت پیدا می‌کنند و این همان تشبیه[ذات مقدس ربوبی به مخلوقات] است [۴۱]؛ زیرا اسباب (علت‌ها) همیشه با مُسَبَّباتِ خود (معلولها) اتصال دارند. [۴۲] و [۴۳]
از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در تفسیر سخن خدای تعالی: (وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ ناضِرَهٌ إِلی رَبِّها ناظِرَهٌ)؛ “در آن روز چهره‌ها شادابند و به سوی پروردگار خود می‌نگرند” (قیامت: ۲۲و ۲۳)، روایت شده[است] که فرمود: “یعْنِی مُشْرِقَهٌ تَنْتَظِرُ ثَوَابَ رَبِّهَ” [۴۴]؛ “چهره‌های آنان، نورانی و در انتظار پاداش و ثواب پروردگار خویش است”.
از “ابوهاشم جعفری” نقل است که گفت: “از حضرت ابوالحسن رضا (علیه السلام) پرسیدم که آیا خدای تعالی به توصیف در می‌آید؟” فرمود: “أمَا تَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَی: “لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ وَهُوَ یدْرِکُ الأَبْصارَ”؛ “آیا سخن خدای تعالی را نمی‌خوانی که می‌فرماید: چشمها او را درنمی یابند و او دیدگان را درمییابد؟!” (انعام: ۱۰۳) عرضه داشتم: “چر”. فرمود: “آیا میدانی منظور از دیدگان چیست؟” عرض کردم: “آری”. فرمود: “چیست؟” گفتم: “همین چشمه”. فرمود:
إِنَّ أَوْهَامَ الْقُلُوبِ أَکْثَرُ مِنْ أَبْصَارِ الْعُیونِ فَهُوَ لاَتُدْرِکُهُ الأَوْهَامُ وَهُوَ یدْرِکُ الأَوْهَام. [۴۵]
همانا تصورات ذهنی بسیار بیشتر از چیزهایی است که چشمان ظاهری می‌بینند و خداوند از همه این تصورات ذهنی بشر آگاه است. اما تصورات ذهنی بشر را راهی به درک ذات مقدسش نیست.

تصوف و رهبانیت

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عیادت “علاء بن زیاد حارثی” رفتند. اما وقتی وسعت خانه او را مشاهده کردند، فرمودند:
مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسَعَهِ هَذِهِ الدَّارِ فِی الدُّنْیا مَا أَنْتَ إِلَیهَا فِی الآخِرَهِ کُنْتَ أَحْوَجَ! وَبَلَی إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الآخِرَهَ تَقْرِی فِیهَا الضَّیفَ وَتَصِلُ مِنْهَا الرَّحِمَ وَتُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا فَإِذَا أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الآخِرَهَ.
بزرگی این خانه در دنیا تو را به چه کار می‌آید؟ درحالی که تو به آبادانی سرای آخرتت نیازمندتری؛ بله، البته راهی هست که از این خانه نیز بتوانی به آخرت دست پیدا کنی و آن، اینکه در این خانه به پذیرایی از میهمان و صله رحم پرداخته، حقوق[شرعی] را در این خانه آشکار کنی که در این صورت از راه همین خانه نیز به آخرت رسیدهای.
علاء به آن حضرت عرضه داشت: “یا امیر المؤمنین! از برادرم، عاصم بن زیاد، به نزدت شکایت دارم”. امام فرمود: “چه شکایتی؟” عرض کرد: “عبایی به دوش گرفته و ترک دنیا کرده است”. امام فرمود: “او را نزد من بیاورید”. وقتی که او نزد آن حضرت آمد، ایشان به او فرمود:
یا عُدَی نَفْسِهِ لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکَ الْخَبِیثُ، أَمَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَ وُلْدَکَ؟ أَتَرَی اللهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیبَاتِ وَهُوَ یکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا؟ أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَی اللهِ مِنْ ذَلِکَ. [۴۶] ای دشمنَکِ خود،[شیطان] پلید تو را سرگردان ساخته است؛ آیا به خانواده و فرزندان خود رحم نکردی، آیا چنین می‌پنداری که خداوند متعال چیزهای پاکیزه را بر تو حلال کرده، اما خوش ندارد که تو از آنها بهرهمند شوی؟ تو به مراتب کوچکتر از آنی که خداوند بخواهد با تو چنین کند!
مرد عرض کرد: “یا امیرالمؤمنین! شما، خود، خشنترین لباسها را پوشیده[اید] و غذاهای خشک و بدطعم می‌خورید”. امام (علیه السلام) فرمود:
وای بر تو! من مانند تو نیستم؛ همانا که خدای تعالی بر پیشوایان عادل واجب گردانده است که زندگی خود را با فقیرترین اقشار جامعه برابر کنند تا فقر فقیران به آنها فشار نیاورد.
از “علی بن جعفر” نقل است که گفت: از برادرم موسی بن جعفر (علیه السلام) پرسیدم: “آیا جایز است مردی مسلمان به سیاحت در زمین پرداخته یا در خانه بنشیند و رُهبانیت اختیار کند؟ فرمود: نه”. [۴۷]

مبارزه با حرکت غالیان [۴۸]

اهل بیت (علیهم السلام) در برابر غالیان می‌ایستادند و با مبارزه با آنان، ادعاهای باطل آنها را با روشهای مختلف، رسوا و آشکار می‌ساختند. ابزارهایی که این امامان معصوم (علیهم السلام) به کار می‌گرفتند، عبارتند از:
الف) ابراز بیزاری و لعن آنان
هنگامی که “ابوالجارود” [۴۹] بدعت خود را آشکار کرد، امام محمدباقر (علیه السلام) از او اظهار بیزاری کرده و برای تشدید تنفر مردم از او، وی را شیطان سرحوب [۵۰] نامید. [۵۱]
امام صادق (علیه السلام) نیز ابوالجارود را لعنت کرد. همچنین “کُثَیر نَوّاء” و “سالم بن ابیحفصه” را[نیز] مورد لعن قرار داد و دربارهٔ آنان فرمود: “کَذَّابُونَ مُکَذِّبُونَ کُفَّارٌ عَلَیهِمْ لَعْنَهُ اللهِ” [۵۲]؛ “اینها همه دروغگو، تکذیبکننده[ی حق] و کافر هستند که لعنت خدا بر آنها باد”.
ائمه اطهار (علیهم السلام) همچنین کسانی چون “مغیره بن سعید”، “ابوالخطاب”، “بیان” و غیر آنان را لعنت کردند و نیز وقتی از بدعتگذاری “ابن کیال” اطلاع پیدا کردند، از او نیز تبری جستند و او را هم لعنت کردند. [۵۳] ب) هشدار به مردم از پیروی این افراد و آشکار کردن دروغ‌های آنها
هرگاه امامان معصوم (علیهم السلام) در جامعه به شخص غالی برخورد می‌کردند، به شیعیان خود فرمان می‌دادند تا آنان را ترک کنند و از ارتباط با آنان دوری گزینند. [۵۴] همچنین مردمی را که پیرو این اشخاص بودند و به طور کلی، همگان را از این مسائل آگاه می‌کردند که چنین کسانی دروغگو هستند و مطالب باطلی را به افترا بر اهل بیت (علیهم السلام) می‌بندند و عقایدی را به آن بزرگواران نسبت می‌دهند که اصلاً مورد اعتقاد آنان نیست.
امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمود:
مغیره بن سعید همواره عادت داشت اخبار دروغی را به پدرم نسبت دهد؛ او نوشته‌های اصحاب پدرم را می‌گرفت، یاران او خودشان را بین اصحاب پدرم مخفی می‌کردند و نوشته‌های آنان را می‌گرفتند و به او می‌رساندند؛ وی مطالبی که آلوده به کفر و زندقه بود، در آنها وارد کرده، آنها را به پدرم استناد داده و آن گاه به یاران خود می‌داد تا آنها را میان شیعه پراکنده کنند. بنابراین، هر مطلب غلوآمیزی که در نوشته‌های اصحاب پدرم یافت شود، از همان دسته مطالبی است که مغیره بن سعید در نوشته‌های آنان وارد کرده است. [۵۵]
امام صادق (علیه السلام) نیز همچون دیگر ائمه معصوم (علیهم السلام)، راه و عقیده درست را برای شیعیان بیان می‌فرمود تا بتوانند از راه مقایسه عقاید غالیان و آنچه از احادیث منسوب به اهل بیت (علیهم السلام) به دست آنها می‌رسید، با کتاب و سنت و نیز تطبیق دادن آنها با احادیثی که در گذشته از ائمّه (علیهم السلام) صادر شده و صدور آنها به اثبات رسیده بود، حق را از باطل تشخیص دهند.
آن حضرت در این باره فرمود:
لا تَقْبَلوا عَلَینا حَدِیثاً إلاّ مَا وَافَقَ القُرْآنَ والسُّنَّهَ أوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أحَادیثِنَا المُتَقَدِّمَهِ، فَإنَّ المُغَیرَهَ بنَ سَعِیدٍ لَعَنَهُ اللهُ دَسَّ فِی کُتُبِ أصْحَابِ أبِی أحَادِیثَ لَمْ یحَدِّثْ بِهَا أبِی، فَاتَّقُوا اللهَ وَلا تَقْبَلوُا عَلَینَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبّنَا تَعَالَی وسُنَّهَ نَبِینَا فَإنّا إذَا حَدَّثْنَا قُلْنا: قَالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ وقَالَ رَسُولُ اللهِ. [۵۶]
احادیثی که به ما نسبت داده می‌شود، نپذیرید، مگر احادیثی که موافق با قرآن و سنت بوده یا احادیثی که کنار آنها شاهدی از احادیث ثابت ما که از قدیم نقل شده[است] موجود باشد؛ زیرا مغیره بن سعید ـ که خدا لعنتش کند ـ در نوشته‌های اصحاب پدرم دست برد و احادیثی به آنها افزود که پدرم آنها را نفرموده بود. پس از خدا پروا کنید و احادیثی که مخالف با سخن پروردگار و سنت پیامبر ما بوده[است] و به ما نسبت داده شود، نپذیرید؛ زیرا چون ما حدیثی می‌گوییم، یا از قول خدای تعالی است یا مستند به سخنان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم).
اصحاب آن بزرگواران نیز که از صاحبان بصیرت و پژوهش و تحقیق بودند، کتابهای حدیثی را به دقت بررسی و گاه که احساس می‌کردند روایات جعلی میان آنهاست، آن کتابها را به خود ائمه نشان می‌دادند تا موارد جعلی از آنها حذف شود و روایات صحیح باقی بماند.
“یونس بن عبدالرحمان” می‌گوید: به عراق رفتم و در آنجا برخی از اصحاب ابوجعفر (امام محمدباقر (علیه السلام)) را یافتم و اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) نیز در آنجا فراوان بودند. من به استماع حدیث از آنها پرداخته و کتابهای حدیثی آنان را به دست آوردم. سپس آن احادیث را بر حضرت ابوالحسن رضا (علیه السلام) عرضه داشتم. آن حضرت صحت انتساب تعداد زیادی از آن احادیث به امام صادق (علیه السلام) را انکار نمود و به من فرمود:
إنَّ أَبَا الخَطَّابِ کَذَبَ عَلَی أبی عَبْدِ اللهِ[ (علیه السلام) ] لَعَنَ اللهُ أبَا الخَطّابِ وکَذَلِکَ أصْحَابُ أبِی الخَطَّابِ یدُسُّونَ هذا اْلأَحادیثَ إِلَی یوْمِنَا هَذَا فی کُتُبِ أصْحَابِ أبی عبدِالله (علیه السلام)، فَلاَ تَقْبَلوا عَلَینَا خِلافَ القُرآنِ فإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنا بِموافَقَهِ القرآنِ ومُوافَقَهِ السُّنَّهِ إنَّا عَنِ اللهِ وَعنْ رَسُولِهِ نُحَدِّثُ ولا نَقولُ قالَ فلانٌ وفُلانٌ فَیتَنَاقَضُ کلامُنَا، إِنَّ کلامَ آخِرِنا مِثلُ کَلامِ أوَّلِنا وکَلامَ أَوّلِنا مُصَدِّقٌ کلامَ آخِرِنَا. فَإِذَا أَتاکُمْ مَنْ یحَدِّثُکُمْ بِخَلافِ ذَلِکَ فَرُدُّوهُ عَلَیهِ وَقُولُوا: أَنتَ أَعْلَمُ وما جِئْتَ بِهِ؛ فَإِنَّ مَعَ کُلِّ قَوْلٍ حَقیقهً وَعَلَیهِ نوراً، فَما لا حَقیقهَ مَعَهُ ولا نُورَ عَلَیهِ فذلِکَ قولُ الشَّیطان. [۵۷]
همانا “ابوالخطاب” بر امام صادق (علیه السلام) دروغ بست ـ خداوند ابوالخطاب را لعنت کند ـ اصحاب او نیز تا به امروز در کتابهای احادیث اصحاب آن حضرت دست برده و احادیث جعلی را در آنها وارد می‌کنند. پس مطالبی را که خلاف قرآن باشد، از قول ما نپذیرید؛ چراکه ما چون سخن بگوییم، حدیثی خواهیم گفت که موافق با قرآن و سنت است. ما از قول خدا سخن می‌گوییم نه از قول فلان و بهمان که سخنمان متناقض از کار درآید. همانا سخن آخرین نفر ما با سخن اولین نفر ما یکسان است و سخن اولین نفر ما تصدیق کننده سخن آخرین نفر ماست. پس اگر کسی نزد شما آمد و حدیثی از ما نقل کرد که این چنین نبود، آن حدیث را رد کرده و از او نپذیرید و بگویید تو می دانی و آنچه آوردهای! همانا با هرکدام از ما[ائمه] حقیقتی و هر کدام از ما پرتوی از نور است. پس هر سخنی که فاقد این حقیقت و این نور بود، آن سخن از شیطان است.
دیگر کسانی هم که دارای ذوق سلیم و ایمان کاملی بودند، این خطر را احساس می‌کردند؛ به گونه‌ای که “ابوهریره عجلی”، یکی از شاعران آن زمان، نزد حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) رفت و چنین سرود:
ای ابوجعفر، تویی آن ولی و سرپرستی که من دوستش دارم و به آنچه تو راضی باشی، راضی ام و پیروی خواهم کرد.
اینک مردانی نزد ما آمده، احادیثی از شما نقل می‌کنند که سینه‌های ما از شنیدن آنها تنگ آمده است.
اینها احادیثی است که مغیره در میان مردم پخش کرده و بدترین چیزها همین بدعتهای نوظهور است. [۵۸] ج) رد سخنان باطلِ غالیان
این افراد سخنان دروغی را به اهل بیت (علیهم السلام) نسبت می‌دادند و گاه اگر فرصت مناظره و احتجاجی با اهل بیت (علیهم السلام) به دست می‌آمد، از هرگونه بحث و مناظره واهمه داشتند؛ چه اینکه چون “ابن ابیالعوج”ی زندیق می‌خواست با امام صادق (علیه السلام) به بحث و مناظره بپردازد، “ابن مقفع” او را از این کار برحذر داشت و به او گفت: “این کار را نکن؛ چرا که بیم دارم آنچه را به آن اعتقاد داری بر تو فاسد گرداند”. [۵۹]
وقتی که سخنان باطل غالیان در خصوص اهل بیت (علیهم السلام) به آن بزرگواران می‌رسید، آشکارا به رد آن سخنان می‌پرداختند و اعتقاد حق را که بر خلاف اعتقاد غالیان بود، برای مردم اثبات می‌کردند؛ برای مثال: بسیاری از غالیان به خدایی ائمه معتقد بوده یا به حلول روح الهی در آنان اعتقاد داشتند؛ از جمله سخنان اهل بیت (علیهم السلام) در رد این اعتقاد، سخن امام صادق (علیه السلام) است که فرمود:
لَعَنَ اللهُ مَنْ أَزَالَنَا عَنِ الْعُبُودِیهِ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَنَا وَإِلَیهِ مَآبُنَا وَمَعَادُنَا وَبِیدِهِ نَوَاصِینَا. [۶۰]
خداوند لعنت کند کسی که ما را از مقام بندگی خدا خارج کند؛ همان خدایی که ما را آفریده، به دنیا آمدن و معاد ما با او و موی پیشانی ما به دست اوست.
امام جعفر صادق (علیه السلام) ادعای این دسته از غالیان را که مدعی بودند خداوند متعال ائمّه (علیهم السلام) را آفریده و سپس آفرینش و روزی دادن به مخلوقات دیگر را به صورت کامل به آنان واگذار کرده است و مشیت الهی در کار آنان دخالتی ندارد را رد می‌کند. یکی از اصحاب آن حضرت نزد ایشان آمد و عرض کرد:
“ابوهارون مکفوف” گمان می‌کند که شما به او فرمودهاید: “اگر جویای ذات قدیم هستی، بدان که آن ذات مقدس در دسترس کسی نیست. اما اگر به دنبال کسی هستی که آفریده و روزی داده است، آن کس محمد بن علی (امام باقر (علیه السلام)) است”!
امام صادق (علیه السلام) نیز فرمود:
کَذَبَ عَلَی عَلیه لَعْنَهُ اللهِ واللهِ مَا مِنْ خالقٍ إِلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شریکَ له، حَقٌّ عَلَی اللهِ أن یذیقَنَا المَوْتَ والَّذی لایهْلِکُ هُوَ اللهُ خالقُ الخَلْقِ وَبارِیءُ الْبَریه. [۶۱]
او بر من دروغ بسته است و لعنت خدا بر او باد؛ به خدا سوگند که هیچ خالقی جز الله نیست که تنها و بیهمتاست؛ این حق از آن خداست که طعم مرگ را به ما بچشاند و تنها کسی که نابودی در او راه ندارد، ذات الله است که آفریننده خلق و پروردگار مردمان است.
این بزرگوار در موضع گیری‌های قاطع عملی خویش در برابر بدعت‌ها و گمراهیها با صراحت و قاطعیت تمام چه با زبان و چه با عمل، در برابر این گونه امور می‌ایستاد و با هشدار و اشاراتِ آشکار، چنان مطلب را روشن می‌کرد که دیگر بهانه‌ای برای کسی باقی نمی‌ماند.
به یقین، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به درستی فرمود:
إِنَّ للهِ عِنْدَ کُلِّ بِدْعَهٍ تَکونُ بَعْدی یکادُ بِهاَ الإیمانُ وَلیاً مِن اَهلِ بَیتی مُوَکَّلاً بِهِ یذُبُّ عَنْهُ؛ ینطِقُ بإِلْهَامٍ مِنَ اللهِ ویعْلِنُ الحَقَّ وَبِنُورِهِ یرَدُّ کَیدُ الکَائِدینَ فَاعْتَبَروا یا أُوِلی الأبْصَارِ وتَوَکَّلُوا عَلَی اللهِ. [۶۲] همانا خداوند در هر بدعتی که پس از من ایجاد شود و ایمان[مردم] را به خطر بیندازد، ولیی از اهل بیت من دارد که او را مأمور به مبارزه با آن بدعت می‌کند و آن ولی به الهام خداوندی سخن گفته، حق را آشکار می‌نماید و به واسطه نور او حیله و مکرِ حیلهگران خنثا می‌گردد. پس ای دارندگانِ بصیرت، خوب بنگرید و عبرت بگیرید و بر خدا توکل کنید.
اینک به برخی از این احادیث که به طور کلی دربارهٔ بدعت و بدی آن و نیز بر حذر داشتن همگان از بدعت و بدعتگذاران وارد شده است، اشاره می‌کنیم:
اتَّبِعُوا وَلاتَبْتَدِعُوا... فَقَدْ کُفِیتُمْ. [۶۳]
پیروی کنید و چیزی از خود اختراع و ابداع نکنید که مطالب به اندازه کافی در اختیار شما نهاده شده است.
اِذَا رَأیتُم اَهْلَ الرَّیبِ وَالْبِدَعِ مِنْ بَعدِی فَأَظْهِرُوا الْبَراءَهَ مِنْهمُ... کَی لایطمَعُوا فِی الْفَساد فِی الاِسْلامِ وَیحْذَرَهُم النّاسُ وَلاَ یتعلَّمُون مِنْ بِدَعِهِم، یکتُبِ اللهُ لَکُم بِذلکَ الْحَسناتِ وَیرفَعْ لَکُم بِه الدَّرجَاتِ فِی الآخِرَهِ. [۶۴]
اگر پس از من اهل شک و بدعت را دیدید، آشکارا از آنان بیزاری بجویید... تا اینکه در فاسد کردن اسلام طمع نورزند و مردم نیز از آنان بر حذر شده و چیزی از بدعتهای آنان نیاموزند. در این صورت خداوند اجر و پاداش حسناتی را برای تان منظور داشته و درجات شما را در آخرت بالا خواهد برد.
مَنْ تَبَسَّمَ فِی وَجْهِ مُبْتَدِعٍ فَقَدْ أَعَانَ عَلَی هَدْمِ دِینِه. [۶۵]
کسی که به چهره یک بدعتگذار لبخند بزند، وی را در ویران کردن بنای دین خود یاری کرده است.
مَنْ أعْرَضَ عَنْ صَاحِبِ بِدْعَهٍ بُغْضاً لَهُ مَلأَ اللهُ قَلْبَهُ یقِیناً وَرِضَی. [۶۶]
هرکس با تنفر، از بدعتگذاری رو بگرداند، خداوند قلبش را از یقین و رضایت آکنده خواهد نمود.
مَنْ اَتَی ذَا بِدْعَهٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ سَعَی فِی هَدْمِ الإِسْلامِ. [۶۷]
هرکس نزد بدعتگذاری رفته و به او احترام گزارد، در راه نابودی اسلام تلاش کرده است.
لاَ یقْبَلُ قَوْلٌ الاَّ بِعَمَلٍ وَلاَ یقْبَلُ قَوْلٌ وَلاَ عَمَلٌ الاَّ بِنِیهٍ وَلاَ یقْبَلُ قَوْلٌ وَعَمَلٌ وَنِیهٌ إِلاَّ بِإِصَابَهِ السُّنَّه. [۶۸] هیچ سخنی مقبول نخواهد شد، مگر با عمل کردن به آن و هیچ سخن و عملی مقبول نخواهد افتاد، مگر با نیت و هیچ سخن و عمل و نیتی مقبول نخواهد گشت، مگر اینکه با سنت مطابقت داشته باشد.
أَبَی اللهُ لِصَاحِبِ الْبِدْعَهِ بِالتَّوْبَه! أَبَی اللهُ لِصَاحِبِ الْخُلقِ السَّییء بِالتَّوْبَهِ. [۶۹]
خداوند ابا دارد که توبه بدعتگذار را بپذیرد! خداوند ابا دارد که توبه شخص بداخلاق را بپذیرد.
گفتند: “ای رسول خدا، این امر چگونه است؟” فرمود: “إِنَّهُ قَدْ أُشْرِبَ قَلْبُهُ حُبَّهَ”؛ “چون محبت این عمل در قلب او جای گرفته است”.
إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَإِلاَّ فَعَلَیهِ لَعْنَهُ اللَّهِ وَالْمَلائِکَهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِین. [۷۰]
اگر در میان امت من بدعتها آشکار شدند، بر هر دانشمندی واجب است که دانشش را آشکار کند که در غیر این صورت لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او خواهد بود.
حضرت امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) نیز فرموده است:
مَا أُحْدِثَتْ بِدْعَهٌ إِلاَّ تُرِکَ بِهَا سُنَّهٌ؛ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ، وَالْزَمُوا الْمَهْیعَ. إِنَّ عَوَازِمَ الأُمُورِ أَفْضَلُهَا وَإِنَّ مُحْدَثَاتِهَا شِرَارُهَا. [۷۱]
هیچ بدعتی پیدا نشده مگر اینکه به واسطه آن، سنتی ترک گردیده است؛ پس، از بدعتها بپرهیزید و همواره در راه روشن و آشکار حرکت کنید. همانا که کارهای اصیل و ریشهدار همواره بهترین هستند و کارهای جدید و نوظهور از بدترینها.

پانویس

  1. جبر و تفویض دو اعتقاد در جهان بینی اهل سنت است. اهل سنت که در فقه و فروع دین پیرو چهار مذهب هستند، در اصول اعتقادات به دو گروهِ عمده تقسیم می‌شوند: الف) اشاعره ب) معتزله. یکی از اختلاف‌های بنیادی میان این دو گروه این است که اشاعره معتقد به جبر هستند و معتزله معتقد به تفویض؛ به این معنا که جبریان معتقدند هر کاری که انسان در طول زندگی خود انجام می‌دهد، مجبور به انجام آن است و هیچ اختیاری از خود ندارد، در مقابل، مُفَوِّضه معتقدند خداوند، اختیار اعمال بشر را به خود بشر تفویض کرده است و خود هیچ دخالتی در کارهای او ندارد. اتباع مذهب اهل بیت (علیهم السلام) به پیروی از پیشوایان معصوم خود معتقدند نه جبری هست و نه تفویضی، بلکه اختیار انسان در انجام کارها، چیزی میان این دو است که از آن، به الامر بین الامرین تعبیر شده است. (مترجم)
  2. منظور علم کلام یا همان اصول اعتقادات است. (مترجم)
  3. توحید، شیخ صدوق، ص 360.
  4. همان.
  5. همان، صص 360 و 361.
  6. توحید، صص 360 و 361.
  7. توحید، ص 360.
  8. در توضیح رأی و قیاس باید گفت: فقهای شیعه به پیروی از پیشوایان معصوم خود برای دستیابی به احکام شرعی به چهار دلیل تمسک می‌کنند: الف) قرآن؛ ب) سنت؛ ج) عقل؛ (د) اجماع که شرح آنها در کتابهای تفصیلی علم اصول فقه آمده است. در فقهِ طایفهای از اهل سنت که آنها را اصحاب رأی و قیاس می‌خوانند، افزون بر این دلایل، به ادله دیگری نیز استدلال می‌شود؛ مانند قیاس و استحسان و سدّ ذرایع و.... قیاس یعنی آنکه برای به دست آوردن حکم یک موضوع ـ که هیچ یک از آن چهار دلیل برای آن وجود نداشته باشد ـ آن موضوع را با موضوع دیگری که شبیه به آن است، مقایسه کنند و حکم آن موضوع را شرعاً برای این موضوع اثبات کنند. البته فقهای شیعه تمام انواع قیاس را باطل نمی‌دانند، بلکه نوعی از آن را که به آن قیاسِ ظنّی مُستَنبَطُ العله گفته می‌شود، حجت شرعی نمی‌دانند. رأی نیز همان استحسان است که باز در شرایطی که هیچ کدام از چهار دلیل بالا برای پیدا کردن حکم موجود نباشد، از ذوقیات و خوش آمد و خوش نیامدِ اشخاص برای استخراج حکم شرعی استفاده کنند و این همه، به این ادعاست که عقل می‌تواند مستقلاً ملاک حکم را در موضوعی که دارای حکم است، درک کند و آن را بر موضوعی که حکم ندارد، تطبیق دهد و اصلاً در درک احکام و معیارهای آن استقلال دارد و این معنا اجتهاد به رأی است که در جای خود اثبات شده است. چنین ادراکاتی، نه وظیفه عقل عملی است و نه وظیفه عقل نظری. البته طایفهای از اهل سنت نیز هستند که ادلّه شرعی را منحصر در سه دلیلِ قرآن، سنت و اجماع دانسته‌اند و برای عقل در درک ملاکات احکام شرعی به هیچ گونه دخالتی قائل نیستند که این گروه را اهل حدیث می‌نامند. ر.ک: محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج 2، ص 118؛ مقدمه کتاب عدل الهی، استاد شهید مرتضی مطهری. (مترجم)
  9. کافی، ج 1، ص 56.
  10. محاسن، ابوجعفر برقی، ج 1، ص 338.
  11. بحار الأنوار، ج 2، ص 304.
  12. کافی، ج 1، ص 57.
  13. همان، ص 58.
  14. کافی، ج 1، ص 58.
  15. توحید، ص 57.
  16. همان، ص 69.
  17. برای آگاهی بیشتر ر.ک: شرح اصول کافی، ج 3، ص 126؛ بحار الانوار، ج 3، ص 285؛ نور البراهین، سید نعمت الله جزایری، ج 1، ص 431. (پاورقی). (مترجم)
  18. توحید، ص 77.
  19. چون همه موجوداتی که ما می‌شناسیم، وجودشان از نوع وجودِ حَدَثی است؛ یعنی سرانجام در زمانی موجود نبوده و در بره‌های خاص از زمان به وجود آمدهاند. درحالی که وجود باری تعالی وجود حدَثی نیست و قبل از خلقت زمان نیز بوده است و برای بودنش نمی‌توان آغازی تصور کرد. ازاین رو، بودنش مستند به حقیقتِ بودن است، نه بودنی زاید بر ذات؛ چنان که در سایر موجودات است. (مترجم)
  20. یعنی هیچ صفتی از صفات موجودات که زاید بر ذاتش باشد، در او راه ندارد. (مترجم)
  21. منظور، کیف در مقابل کمّ است که هر دو از مقولات فلسفی هستند، اما در بیان اینکه چرا امام7 عبارت: "وَ بِلا کَیفٍ یکُونُ" را تکرار فرمودهاند، چند احتمال وجود دارد: 1. تأکید بر جمله اول. 2. اینکه جمله اول برای نفی کیفیات جسمانی یا حادث است و دومی برای نفی صفات حقیقیه زائده یا قدیمه؛ 3. اینکه مراد از جمله دوم این باشد که وجودِ (خداوند در ازل و اتصاف ذات مقدسش به این وجود، کیفی نداشته است؛ بنابراین، اشاره به نفی معلولیت یا زاید بودنِ این وجود است. (مترجم)
  22. توحید، صص 100 و 101.
  23. منظور از مذهب اول، عقیده کسانی است که خداوند متعال را داخل در مفهوم شیء می‌دانند و او را به مخلوقاتش تشبیه می‌کنند که مورد بحث ما هم همین قسم هستند و منظور از مذهب نفی نیز مذهب اهل تعطیل است که برای فرار از شرک و حفظ توحید، از اطلاق مفهوم شیء بر خداوند خودداری می‌کنند. نتیجه اعتقاد آنان این است که خداوند را از دایره وجود به محض عدم بکشانیم؛ یعنی صورت مسئله را پاک می‌کنند که قطعاً باطل است و مذهب سوم مذهب اهل بیت (علیهم السلام) است که خداوند متعال را داخل در مفهوم شیء می‌داند. اما او را به مخلوقاتش تشبیه نمی‌کند. (مترجم)
  24. توحید، ص 101.
  25. همان، ص 149.
  26. از آنجا که وجه در زبان عربی به چند معنا به کار رفته و تنها یکی از آنها معنای چهره و صورت ظاهری است، امام محمد باقر7 در این بیان، وجه را به معنای دیگر آن، که همان جهت و سمت است، تفسیر فرموده است. البته معنای دیگر این کلمه، دلیل و سبب است که به نظر حقیر، منظور امام، همان سمت و جهت است. (مترجم)
  27. ص: 17.
  28. ذاریات: 47.
  29. مجادله: 22.
  30. توحید، ص 153.
  31. همان.
  32. بقره: 245.
  33. توبه: 104.
  34. توحید، صص 161 و 162.
  35. طه: 5.
  36. کافی، ج 1، ص 128.
  37. در اینجا امام رضا7 استواء را به معنای مساوی بودن تفسیر کرده که از همان ریشه (سَوِی) است. (مترجم)
  38. احتجاج، ابومنصور احمد بن علی طبرسی، ج 2، ص 379.
  39. توحید، ص 108.
  40. منظور امام هادی7 از هوا، معنای مصطلح میان ما نیست، بلکه مراد فضای خالی و بدون مانع و دارای نور است که در آن فضا میان بیننده و چیزی که دیده می‌شود، محاذات برقرار باشد و هیچ مانعی در میان آنها نباشد. (مترجم)
  41. چون فرض بر این است که مخلوقات خدا که انسانها هستند، بیننده و ذات اقدس ربوبی چیزی است که دیده می‌شود، پس باید هر دو طرف نیازمند به این مقدمات باشند تا (امکان دیدن فراهم شود و اگر هر دو نیازمند به این امر بودند، در این مسئله با یکدیگر یکسان هستند و یکسان بودن خداوند با مخلوقاتش در هیچ امری پذیرفته نیست و بطلان آن واضح است. (مترجم)
  42. در این عبارت، سبب همان علت دیدن است که وجود فضا و نور و عدم مانع و... است و مُسَبَّب چیزی است که دیده می‌شود که در فرض، خدای تعالی است. بنابراین، اگر دیدن خدا به وسیله مخلوقات ممکن باشد، باید خداوند به چیزی که علت دیده شدن است، اتصال داشته باشد و لازمه این عقیده این است که خداوند باید در مکانی واقع شود و در مقابل بیننده قرار گیرد و محتاج به فضا و نور و... باشد که همه اینها محال است. (مترجم)
  43. توحید، ص 109.
  44. همان، ص 116.
  45. توحید، صص 112 و 113.
  46. نهج البلاغه، خطبه 209.
  47. مسائل علی بن جعفر، ص 116.
  48. غالیان یا غُلات، فرقهای منسوب به شیعه هستند که امامان را در الوهیت با خدا شریک می‌دانند و معتقد هستند که خدای تعالی در ائمه حلول کرده و امور بندگان را به آنها واگذار نموده است. اکثریت شیعیان به دلایل عقلی و نقلی این عقیده را باطل می‌دانند. (مترجم)
  49. ابوالجارود بن منذر همدانی کوفی که اصالتاً خراسانی بود و بعد به کوفیان ملحق شد، رییس فرقهای بود که به نام خودش، جارودیه نامیده می‌شود. وی که نابینا بود، پس از قیام زید بن علی بن الحسین7 کوردل نیز شد و تغییر عقیده داد و با این کار مورد لعن امام باقر7 قرار گرفت. (مترجم)
  50. سُرحوب نام شیطانی نابیناست که در دریا زندگی می‌کند. (مترجم)
  51. رجال کشّی، ج 2، ص 495.
  52. همان، ص 496.
  53. الملل و النحل، شهرستانی، ج 1، ص 161. ابن کیال نیز احمد بن کیال است و پیروان او را کیالیه می‌نامند که فرقهای از غُلات هستند.
  54. الملل و النحل؛ رجال کشّی، ج 2، ص 493.
  55. رجال کشّی، ج 2، ص 491.
  56. رجال کشّی، ج 2، ص 489.
  57. رجال کشی، ج 2، صص 489 ـ 491.
  58. عیون الاخبار، ابن قتیبه، ج 2، ص 151، کتاب‌های العلم و البیان. أبَا جَـعْـفَرٍ أنْتَ الإمَـامُ اُحِـبُّهُ وَ أرْضَی الَّذِی تَرْضَی بِهِ وَاُتَابِعُ أتَانَا رِجَالٌ یـحْمِلُونَ عَـلَیکُمُ أحَادِیثَ قَدْ ضَاقَتْ بِهِنَّ الأضَالِعُ أحَـادِیثَ أفْشَاهَا المُغَیرَه فِیهِمُ وَ شَـرُّ الاُمُورِ المُحْدَثَاتُ البَدَائِعُ
  59. کافی، ج 1، ص 74.
  60. رجال کشّی، ج2، صص 489 ـ 491.
  61. همان، صص 488 ـ 491.
  62. محاسن، ص 208.
  63. کنز العمال، ج 1، ص 221.
  64. کافی، ج 2، ص 357.
  65. مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 375.
  66. تنبیه الخواطر، ورّام، ص 357.
  67. من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 375.
  68. بحار الانوار، ج 2، ص 261؛ به نقل از: امالی طوسی، ص 396.
  69. نوادر، ص 131.
  70. بحار الانوار، ج 57، ص 234.
  71. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 93
منبع:پایگاه تخصصی نقد وهابیت - تاریخ برداشت : ۹۵/۵/۱۶