کتابخانه:جلوه ای از حکومت علوی
جلوه ای از حکومت علوی
[منبع الکترونیکی]
افزودن به کتابخانه شخصی
شرح پدیدآور : محمدحسین طباطبائی، محمد رضا حکیمی، سید جعفر شهیدی زبان : فارسی نوع منبع : کتاب الکترونیکی موضوعات : بیت المال دارایی های عمومی حکومت امام علی (علیه السلام) منابع دیجیتالی :
نسخه متنی
پدیدآورندگان : امام علی علیه السلام(توصیفگر) طباطبایی، محمد حسین، 1281 - 1360(سرشناسه) حکیمی¬، محمدرضا¬، 1314-(نویسنده همکار) شهیدی¬، سیدجعفر¬، 1297 - 1386.(نویسنده همکار) وضعیت نشر الکترونیکی : قم : موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، 1387
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ بیت المال
- ۳ بیت المال "2"
- ۴ اصول صحیح مدیریتی در سیره علوی
- ۵ اصلاح مفاسد اداری "1"
- ۶ اصلاح مفاسد اداری "2"
- ۷ وجدان کاری "1"
- ۸ وجدان کاری "2"
- ۹ وجدان کاری "3"
- ۱۰ وجدان کاری "4"
- ۱۱ وجدان کاری "5"
- ۱۲ وحدت ملی "1"
- ۱۳ وحدت ملی "2"
- ۱۴ وحدت ملی "3"
- ۱۵ وحدت ملی "4"
- ۱۶ رایحه دل انگیز
- ۱۶.۱ جغرافیای سخن
- ۱۶.۲ =زیارت رضوی
- ۱۶.۲.۱ تبیین پیام نوروزی
- ۱۶.۲.۲ سال رفتار علوی
- ۱۶.۲.۳ صراحت امام علی
- ۱۶.۲.۴ امام علی و بیت المال
- ۱۶.۲.۵ امام علی و کار همیشگی
- ۱۶.۲.۶ امام علی و ارتباط با خدا
- ۱۶.۲.۷ امام علی و بسیج نیروها
- ۱۶.۲.۸ پافشاری بر مُرّ حق
- ۱۶.۲.۹ حکومت علوی الگوی انقلاب و نظام اسلامی
- ۱۶.۲.۱۰ خودی ها و غیر خودی ها در بیان امام خمینی
- ۱۶.۲.۱۱ مفهوم اقتدار ملی
- ۱۶.۲.۱۲ دعا و تضرع
پیشگفتار
سـیـره امـام عـلی "ع" بـه عـنـوان روش ویـژه او در بـرخـورد بـا قـضـایا و چگونگی اداره حکومت عـدل اسلامی همواره مورد توجه امامان معصوم و بزرگان شیعه بوده است، چنان که امام حسین "ع" در وصیت نامه معروف خود به محمد بن حنفیه می نویسد:"... اِنَّمـا خـَرَجـْتُ لِطـَلَبِ الاِصـْلاحِ فـی اُمَّةِ جـَدّی، اُریـدُ اَنْ آمُرَبِالمَعروفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی وَ اَبی عَلیِّ بْنِ اَبی طالبٍ" [ [ر.ک. بـحـار، ج 44، ص 328 و مـناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 89 و حکومت اسلامی، ش 18، ص 420.] ]
هـمانا من برای اصلاح در اُمت جدم "پیامبر "ص" برخاسته و می خواهم به معروف امر و از منکر نهی کنم و به سیره جدم پیامبر و پدرم علی "ع" عمل نمایم.
در بـیـان امـام حـسـیـن "ع" صـریـحـاً بـه سیره امام علی "ع" تکیه و استنادشده است و بعدها رهبر "تـوّابـیـن"، سـلیـمـان بن صُرَد خزاعی، عبارت "فَاِنَّ هذِهِ کانَتْ سیرَةَ اَمیرِالْمُؤمِنینَ عَلِیِّ بنِ اَبـی طـالِبٍ "ع" " را بـیـان کـرد و هـمـچـنـین سائب بن مالک اشعری، از عبدالله بن مطیع، حاکم کـوفـه، مـی خـواهـد بـه سـیره امام علی "ع" عمل کند: "نُحِبُّ اَنْ تَسیرَ فینا سیرَةَ اَمیرِالمُؤمِنِینَ عَلِیِّ بنِ اَبی طالِبٍ." [ ر. ک. تاریخ طبری، ج 4، ص 433. ]
آن حـضـرت بـرای خـود سـیـره مـخـصـوصـی داشـتـه کـه در عـیـن انـطـبـاق و هـمـاهـنـگـی کـامـل بـا سـیـره پیامبر "ص"، جا دارد به صورت ویژه مورد تحقیق قرار گیرد و با تدوین کـُتـبـی در ایـن زمـیـنـه، حق بر زمین مانده امام مظلوم اِحیا شود. این اقدام زمانی اهمیت خود را بهتر نشان می دهد که به حدیث امام صادق "ع" توجه کنیم. امام صادق "ع" می فرماید، سیره مهدی "ع" همان سیره علی "ع" است:"اِذا قامَ... سارَ بِسیرَةِ عَلِی عَلَیهِالسَّلامُ" [ بحار، ح 40، ص 336، کافی، ج 1، ص 411. ]
هنگامی که |مهدی| قیام کند به سیره علی "ع" رفتار می کند.
بـعـیـد نـیـسـت فـلسـفـه تـوجـه ویـژه مـقـام مـعـظـم رهـبـری در نـامـگـذاری دو سـال اخیر به سال امیرالمؤمنین "ع" و سفارش اکید به رفتارهای علوی و سرمشق قرار دادن آن، روزنـه ای بـرای ورود بـه ایـن مـطـلب اسـاسـی بـاشـد. ایـشـان در پـیـام آغـاز سال 79 فرمودند:... هـمـان طوری که می دانید، امسال هم در آغاز، هم در پایان خود، مزیّن به عید مبارک غدیر است. سـال 79، دو عـیـد غـدیـر دارد. خـیـلی مـنـاسـب اسـت کـه مـا ایـن سـال را به این مناسبت، سال امام امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب "ع" بدانیم و بنامیم و خودمان را به آن بزرگوار نزدیک کنیم.
و در نوروز سال 80 نیز فرمودند:سال 80 هم باید سال امیرالمؤمنین به حساب بیاید و شناخته بشود.
البـتـه اگـر یـک قـرن هـم قـرن امـیـرالمـؤمـنـیـن تـعـیـیـن گـردد جـا دارد؛ چـه ایـنـکـه صـد سال دشمنان دین و انسانیت و نامحرمان به قدرت رسیده بر منابرشان آن مجسمه فضیلت را سبّ نـمـودنـد و قـبر مبارکش صد سال مخفی بود. در عصر حاکمیت بنی امیه، جور و جفا نسبت به امام علی "ع" و خانواده و شیعیان او چنان بالا گرفت که نوشته اند:علی بر هیجده هزار منبر لعن می شد و هیچ کس از او دفاع نمی کرد! [ الغدیر، ج 9، ص 391. ]
علامه طباطبایی نوشته اند:سـال هـای مـتـمـادی در صـدر اسـلام سب و لعن اهل بیت و خاصّه امیرالمؤمنین علی "ع" جزء فرائض دینی محسوب می شد و کمترین تمایل به خانواده رسالت جرمی بود که خون انسان را به هدر می داد.... [ ظـهـور شـیـعـه، ص 17. سـَبُّ و لعـن امـام عـلی "ع" بـه دسـت مـعـاویـه و امـویـان تـبدیل به سنت شده و اگر در منابر ترک می شد، اعتراض بلند می شد. "خطیب جامع "حران" خـطـبـه مـی خـواند، چون خطبه اش به پایان رسید، بر طبق عادت و رویّه از دشنام و ناسزا به "ابـوتـراب" چـیـزی نـگفت. ناگهان مردم از همه سو فریاد برآوردند: آه سنت، سنت، سنت را ترک کردی..." صلح امام حسن "ع"، ص 14. ]
آنـچـه در مـقـطـع فـعـلی انـقلاب برای ما مهم است، الگوگیری از رفتار امام علی "ع" برای حلّ مـعـضـلات حـکـومـت اسـلامـی و مـشـکـلات نـظـام اسـلامـی اسـت و مقام معظم رهبری نیز بر این نکته پـافـشـاری داشـتـه کـه هـدفـش از تـوجـه بـه امـام عـلی "ع" و نـامـگـذاری سـال هـا بـه یـاد و نـام او، الگـوگـیـری از اوسـت؛ لذا در سال 79 فرمودند:امیرالمؤمنین "ع" یک الگوی کامل برای همه است.
و در سال 80 و پیام نوروزی آن فرمودند:اگر ما بتوانیم رفتار آن بزرگوار را برای مسؤولان نظام جمهوری اسلامی "چه مسؤولان قوه مـجـریـه، چه مسؤولان قوه قضاییه، چه مسؤول و نمایندگان مردم در قوه مقننه، چه مسؤولان نـظـامـی و چـه هـمـه کـسـانـی کـه در بـخـشـی از ایـن نـظـام بـه نـحـوی مشغول خدمتند" الگو قرار دهیم و سعی کنیم خود را به آن نزدیک نماییم، یقیناً رفع مشکلات از زنـدگـی مـردم و از وضـع کـشـور، آسـان تـر خـواهـد شـد و راه هـای کمال به سوی ملت عزیز ما گشاده تر و سهل تر و آسان تر خواهد شد.
و در همین پیام فرمودند:سـال 79 را مـزیّن به نام مبارک امیرالمؤمنین مشاهده کردیم، مردم عزیز ایران به این نام و به ایـن پـیـرایـه مـقـدس دلبـسـتـگـی نـشـان دادنـد و در سـرتـاسـر سـال 79، یـاد و نـام مـبارک امیرمؤمنان بر بسیاری از تلاش ها و فعالیت های علمی و فرهنگی حـاکـم بـود، لیـکـن آنـچه مُهم است علی وار شدن یا اگر این را برای خودمان مبالغه آمیز بدانیم حرکت به سوی علی وار شدن است.
بـدون شـک تـطـبـیـق رفـتـار خـود بـا رفـتـار عـلوی و الگـوگـیـری از آن تـجـسـم فضائل مبتنی بر شناخت و آشنایی با سیره و رفتار آن بزرگوار می باشد. ما کوشیده ایم در حـد اجـمـالی و بـه صورت گذرا بر برخی از ابعاد حیات او سیری نموده و با یافتن و ارائه نـمـونـه هـایـی از رفـتـار او در ایـن ابـعـاد زمـیـنـه آشـنـایـی هـر چـه بـیـشـتـر و عـمـل به آن نمونه ها را در منظر عزیزان قرار دهیم. گرچه مجموعه حاضر کاری بسیار اندک و نه در خور شخصیت گسترده تر از دریای مولا علی "ع" است، اما ان شاءالله این قدم کوچک زمینه برداشتن گام های بزرگ تر گردد و تاحدودی ما را با مولایمان آشنا کند.
ایـن مـجموعه که به صورت آموزشی و درسی تنظیم شده است، بحث هایی را در محورهای زیر مطرح می کند:ـ امام علی "ع" و بیت المال
ـ امام علی "ع" و مسؤولین و فرماندهان
ـ امام علی "ع" و اصلاح مفاسد اداری
ـ امام علی "ع" و وجدان کاری
ـ امام علی "ع" و وحدت ملی
ـ گـفـتـاری از مـقـام مـعـظـم رهـبـری در شـرح پـیـام سـال 79 و سال 80دتـلاش شـده "حـُسـن ابـتـدای" هـر درس، اسـتناد به بیانات امام خمینی "ره" و مقام معظم رهبری باشد.
نـکـتـه آخـر آن که انتخاب موضوعات مورد بحث، با عنایت به مشکلات نظام اسلامی و تأکید و تکرار مقام معظم رهبری نسبت به این موضوعات تنظیم شده است. از درگاه حضرت حق می خواهیم که این تلاش ناچیز را ذخیره آخرت و دستگیره شفاعتمان قرار دهد؛ چرا که:روزی که هر کسی به شفیعی زند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی [ کلیات سعدی "قصاید". ]
ح. ن. و. ن "ل 17 علی بن ابی طالب"
بیت المال
امام خمینی ره:بـایـد کـسـانـی کـه مـدعـی هـسـتـنـد که ما شیعه امیرالمؤمنین "ع" هستیم، تبع او هستیم، باید در قـول و فـعـل و نـوشـتـن و گـفـتن و همه چیز تبعیت از او داشته باشند. اگر این تبعیت نباشد و ما بگوییم که شیعه هستیم یک گزافی گفته ایم!
صحیفه امام، ج 18، 4 / 7 / 62
مقام معظم رهبری:امیرالمؤمنین "ع" در زندگی حکومتی خود، نسبت به عدالت، نسبت به حقوق ضعفا و درماندگان و پابرهنگان بی اغماض و بی گذشت بود، ما هم باید همینجور باشیم. 1 / 1 / 79
مفهوم و جایگاه بیت المال
بـه مـالی کـه هـمـه مـسـلمـانـان در آن، حـق دارنـد "بـیـت المـال" مـی گـویـنـد. [ لغت نامه، علی اکبر دهخدا، واژه بیت المال. ] نـظـر بـه ایـن کـه در گـذشـتـه بـرخـی از امـوال و درآمـدهـای دولت در خـانـه هـای امنی قرار می گرفت تا به موقع در راه نیازهای مردم و اجـتـمـاع صـرف گـردد، نـام آن درآمـدهـا بـه مـنـاسـبـت مـحـل امـن آنـهـا، بـه عـنـوان "بـیـت المال" خوانده شد. [ ر.ک. بیت المال در نهج البلاغه، حسین نوری، ص 13. ]
نـقـشـی را کـه مـال در زنـدگـی فـردی ایـفـا مـی کـنـد، "بـیـت المـال" در ابعاد گسترده تر، در حیات اجتماع و بقای حکومت و اداره نظام سیاسی و اجتماعی ایفا می نماید. بیت المال پشتوانه اصلی حکومت و وسیله ای است که حکومت اسلامی می تواند با آن، فـقـر را از جـامـعـه ریـشـه کـن، مـصـالح و مشکلات محرومان و مستضعفان را تأمین، استعدادها را شـکوفا و بستر خلاقیّت و ابتکار افراد اجتماع را فراهم سازد و سرانجام با استقرار عدالت، مردم را به اخلاق کریمه و ارزش های معنوی هدایت نماید.
در نـظـام اقـتـصـادی اسـلام، هـیـچ چـیـز بـه انـدازه "بـیـت المـال" مـورد تـوجـه قـرار نـگـرفـتـه اسـت. بـحـث از بـیـت المـال، بـه خـصـوص بـا تـوجـه بـه سـیـره و رفـتار عملی امام علی "ع" باید از دو بُعد مورد مـطـالعـه و ارزیـابـی قـرار گـیـرد: یـکـی راه هـای جـمـع آوری و سـامـان دادن بـیـت المـال و دیـگـری مـراقـبـت از بـیـت المـال و هـزینه کردن آن در راه های صحیح با رعایت عدالت و مساوات.
منابع تأمین بیت المال
امـوری چـند می توانند منابع بیت المال باشند، اَنفال و ثروت های عمومی، غنایم جنگی، انواع مـالیـات و.... در عـهد امام علی "ع" بیشتر تکیه بر غنایم و به خصوص مالیاتی بوده که با عـنـوان "خـراج" از آن یـاد مـی شـده اسـت: امـام عـلی "ع" در حـفـظ و نـگـهـداری بـیـت المـال و تـقـسـیـم عـادلانـه آن دقت و سختگیری فراوان داشته اند؛ لیکن از سختگیری با مردم در گـرفتن مالیات خودداری و والیان خویش را به نرمی و مهربانی در برخورد با مردم سفارش مـی نـمـودنـد. آن حـضـرت فـشـار در اخـذ خراج را، علاوه بر نارضایتی مردم، موجب بی رونقی فعالیت های اقتصادی می دانستند؛ لذا آباد نمودن و عمران را مقدمه اخذ مالیات قرار می دادند. از جمله به مالک اشتر نوشته اند:بـایـد تلاش تو در آباد کردن زمین، بیشتر از جمع آوری مالیات باشد؛ زیرا مالیات، جز با آبـادانـی، فـراهـم نـمـی شـود و هـر کسی، بخواهد خراج را بدون آبادانی زمین به دست آورد، شـهـرهـا را خـراب و بـنـدگـان خـدا را نـابـود خـواهـد کـرد و حـکـومـتـش جـز انـدکـی دوام نـخواهد آورد. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
امام با سفارش به همراهی با مردم و تخفیف مالیات فرموده اند:اگـر مـردم از سـنـگینی مالیات یا آفت زدگی یا خشک شدن آب چشمه ها یا کمی باران یا خراب شـدن زمینی در سیلاب ها یا خشکسالی، شکایت کردند، در گرفتن مالیات، تا آن اندازه ای که بدانی امورشان سامان می یابد، تخفیف بده. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
همچنین می فرمایند:هـرگـز تـخفیف دادن در مالیات، تو را نگران نسازد، زیرا اندوخته دردست مردم علاوه بر اینکه آبـادانـی و تـوسعه را به همراه دارد، حُسن نظر مردم و خوش بینی آن ها به اینکه تو حکومتی عادلانه بر آنان داری موجب ستودن و مقبولیت حکومتت می گردد. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
در این زمینه امام علی "ع" سخنان ارزشمندی درباره گیرندگان مالیات و اوصاف و وظایف آنان دارد کـه مـی تـوانـد الگویی مطلوب برای حکومت اسلامی ما باشد. آن حضرت رعایت انصاف، تـقـوا و خـداتـرسـی، پـرهـیـز از خـشـونـت، احـتـرام بـه اموال مردم، نترساندن مردم و معرفی خویش را، به عنوان ویژگی های مالیات گیرنده شمرده و امـوری مـانند: نگرفتن وسایل فردی مردم، اجازه به هنگام وارد شدن، به اندازه گرفتن، از قـدرت خـویـش سـوء اسـتفاده نکردن، پذیرفتن و اعتماد به اظهارات مالک و اجازه جداسازی به مالک سپردن را از وظائف مالیات گیرنده شمرده است. [ ر. ک. مقاله "بیت المال در نهج البلاغه"، نشریه حکومت اسلامی، شماره 17. ]
نگهداری و تقسیم بیت المال
امـام عـلی "ع" در دوران حـکـومـت خـود، بـر حـفـظ و صـیـانـت از بـیـت المـال و تـقـسـیم براساس مساوات و قسط حساسیت فراوان داشته و در آن سختگیری و شدّت به خـرج داده انـد. تـقـسیم عادلانه بیت المال و مبارزه با مفاسد مالی اولین برنامه حکومتی مولاست. لذا در نخستین روز حکومتشان فرمودند:آن عـده ای کـه دنیا آن ها را در خود غرق کرده و املاک و نهرها واسبان عالی و کنیزکان نازک اندام بـرای خـود تـهـیـه کـرده انـد، فـردا کـه هـمـه ایـنـهـا را از آن هـا مـی گـیـرم و بـه بـیـت المـال برمی گردانم و به آن ها همان اندازه خواهم داد که حق دارند، نیایند و بگویند که علی ما را اغفال کرد... من از همین حالا برنامه روشن خود را اعلام می کنم!" [ بـیـسـت گـفـتـار، مـرتـضـی مـطـهـری، ص 76، بـه نقل از شرح ابن ابی الحدید. ]
در سـیـره امـام عـلی "ع"، افراد خاص و طبقه ممتاز مفهومی نداشت وتمامی افراد از فقیر و غنی، ضعیف و قوی در حقوق یکسان و برابر بودند. از همان زمانی که زمام حکومت را به دست گرفت، "مـساوات در تقسیم بیت المال" را پیشه خود ساخت. امام سیاست مالی خلفای پیشین را بر هم زد و در ایـن زمـیـنـه بـرای هـیـچ کـس فـضـل و بـرتـری خـاصـّی را قائل نشد.
وقـتـی مـالیـات اصـفـهـان بـه نـزد عـلی "ع" رسـیـد، حـضـرت آن اموال را میان مردم تقسیم کرد. در آن اموال یک عدد نان یافت، آن را نیز به هفت تکه تقسیم و میان فـرمـانـدهـان هـفـتـگـانـه کـوفـه تـوزیـع نـمـود. [ سـیـره اداری امـام عـلی "ع"، مـعـیـنـی نـیـا، ص 104 و 106، بـه نقل از مروج الذهب، ج 1، ص 769. ] حـساسیت شدید امیرالمؤمنین در قبال بیت المال مخصوص دوران حکومت او نیست، او در عصر پپیامبر "ص" نیز همین گونه بود؛
"پـیغـمـبـر "ص"، عـلی "ع" را به فرماندهی لشکری به یمن فرستاد. در برگشتن، برای ملاقات پپیغمبر "ص" عزم مکه نمود. در نزدیکی مکه یکی از لشکریان را به جای خویش گذاشت و خـود بـرای گـزارش سـفر زودتر به سوی رسول الله شتافت. آن شخص حُلّه هایی را که عـلی "ع" هـمـراه آورده بـود، در مـیان لشکریان تقسیم کرد تا با لباس های نو وارد مکه شوند. علی "ع" که برگشت به این عمل اعتراض کرد. در حقیقت از نظر علی "ع" این کار نوعی تصرف در "بـیـت المال" بدون اطلاع و اجازه پیشوای مسلمین بود. از این رو، دستور داد حُلّه ها را از تن خـود بـکـنـنـد و آن هـا را در جـایـگـاه مـخـصـوص خـود قـرار داد کـه تـحـویـل پـیـغـمـبـر اکـرم "ص" داده شـود و آن حـضـرت خـودشـان درباره آن ها تصمیم بگیرد. لشـکـریـان عـلی "ع" از ایـن عـمـل ناراحت شدند. همین که به حضور پیغمبر اکرم "ص" رسیدند، پـیـامـبـر احوال آن ها را جویا شد، آن ها از خشونت علی "ع" در مورد حُلّه ها شکایت کردند. حضرت فرمود: مردم، از علی شکایت نکنید، به خُدا سوگند او در راه خدا بسی شدید و خشن است! [ جـاذبـه و دافـعـه عـلی "ع"، شـهـیـد مـرتـضـی مـطـهـری، ص 107، بـه نقل از سیره ابن هشام، ج 4، ص 250. ]
نـکـتـه قـابـل تـوجـه ایـن اسـت کـه امـامـی کـه در اخـذ مـالیـات از مـردم بـرای تـأمـیـن بـیـت المـال، آن همه سفارش به تسامح و سهولت می کند، در حفظ و نگهداری آن اینقدر شدید و دقیق اسـت! در ایـنـجـا بـه یـک نـمـونـه از بـرخـورد امـام "ع" بـا یکی از یاران خود، در موضوع بیت المال توجه می کنیم:"عـبـدالله بـن زمـعـه" پـدر و عـمویش در جنگ بدر جزء سپاه کفّار بودند و کشته شدند و جدش "اسـود" هـم از مـخـالفـان رسـول خـدا بـود، ولی عـبـدالله از افـرادی بـود کـه در قـبال ریزش بسیاری، رویید و از شیعیان خالص علی "ع" گردید، وی در یکی از جنگ ها شرکت نکرده بود؛ امّا انتظار داشت امام علی "ع" او را در غنایم شریک گرداند. حضرت به او فرمود:ایـن امـوال نـه مـال مـن و نـه مـال تـوسـت، بـلکـه ایـنـهـا مـال مسلمین است که به وسیله شمشیرهای آن ها در جنگ به دست آمده؛ اگر شما هم در جنگ با آن ها شـرکـت کـرده اید همانند آنان بهره مند و دارای سهمی هستی و اِلاّ ثمره تلاش آن ها به غیر آن ها نمی رسد. [ بیست گفتار، ص 50. ]
پرسش
1ـ چهار اثر از آثار مثبتِ "داشتن مال حلال" را از نگاه امامان: ذکر نمایید.
2ـ حـکـومـت اسـلامـی به وسیله بیت المال چه کارهایی می تواند انجام دهد؟ به پنج مورد اشاره نمایید.
3ـ بحث از بیت المال در سیره امام علی "ع"، باید از چه ابعادی مورد مطالعه قرار گیرد؟
4ـ سـیـره امـام عـلی "ع" در اخـذ مـالیـات و سـامـان دهـی بـیـت المـال چـه تـفـاوتـی بـا سـیـره او در حـفـظ و تـقـسـیـم بـیـت المال داشت؟
5ـ به یک مورد از رفتار علوی در قبال بیت المال، پیش از حکومتشان اشاره و برداشت خود را از آن توضیح دهید.
بیت المال "2"
امام خمینی 1:مـا چـه کـنـیـم بـا بـیـت المـال مـسـلمـیـن؟ وظـیـفـه حـکـومـت هـا چـیـسـت بـا بـیـت المـال مـسـلمـیـن؟ مـسـأله ایـن نـیـسـت کـه در آن وقـت و در حـکـومـت حـضـرت امـیـر بـاشـد ایـن دسـتـورالعـمـل در طـول تـاریـخ بـرای کـسـانـی کـه مـتکفل حکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند.... بیت المال مسلمین را بزرگ بشمارید. صحیفه امام، ج 19، 31 / 6 / 64
مقام معظم رهبری:امـیـرالمـؤمـنـیـن "ع" یـک الگـوی کـامـل بـرای هـمـه اسـت حـکـومـت سـراسـر عدل و انصاف او، الگوی دولتمردان است.1 / 1 / 79
صرفه جویی و هزینه صحیح
از جـمـله امـوری کـه در سـیـره امـام عـلی "ع" در قـبـال بـیـت المـال بـایـد بـه آن تـوجـه نـمـود، هـزیـنـه صـحـیـح و تـوأم بـا صـرفـه جـویـی در بـیـت المال و مقابله با اسراف است.
امیرالمؤمنین برای جلوگیری از اسراف بیت المال خطاب به کارگزارانش می نویسد:"اَدِقُّوا اَقـْلامَکُمْ وَ قارِبُوا بَیْنَ سُطُورِکُمْ، وَاحْذِفُوا عَنّی فُضُولَکُمْوَاقْصُدُوا قَصْدَ الْمَعانِیَ، وَ اِیّاکُمْ وَالاِْکْثارَ فَاِنَّ اَمْوالَ الْمُسْلِمینَ لا تَحْتَمِلُ الاِْضْرارَ" [ میزان الحکمة، ج 9، ص 308. ]
نوک قلم های خود را تیز و خطوط "نامه" را نزدیک به هم بنویسید؛ عبارت های اضافی را حذف و اصـل سـخـن را مـورد تـوجـه قـرار دهـیـد، بـپـرهـیـزیـد از زیـاده روی و مصرف بیش از حد؛ که اموال مسلمانان تحمل ضرر و زیان را ندارد!
امام راحل با اشاره به حدیث فوق می فرماید:بـه طـوری کـه نـقـل کـردنـد، در یـکـی از چـیـزهـایـی کـه "حـضـرت امـیـر" بـه بـعـضـی از عـُمـّال خـودشـان نـوشـتـنـد، نـوشـتـه اند که "سر قلم ها را نازک بگیرید، سطرها را نزدیک هم بـنـویـسید. از چیزهایی که فایده ندارد، احتراز کنید."، این یک دستوری است برای همه، یعنی دستوری هست برای کسانی که در بیت المال دست دارند. اینطور حضرت امیر "سلام الله علیه" در وقت حکومتش دستور می دهد برای صرفه جویی.
... مـا چـه کـنـیـم بـا بـیـت المـال مـسـلمـیـن؟ وظـیـفـه حـکـومـت هـا چـیـسـت بـا بـیـت المـال مـسـلمـیـن؟ ایـن مـسـأله، مـسأله ای نیست که در آن وقت و در حکومت حضرت امیر باشد، این دسـتـور |ی اسـت| در طـول تـاریـخ بـرای کـسـانـی کـه متکفّل حکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند. یک دِرهَمش در آن طرف حساب دارد... بـایـد بـعـد حـسـاب بـدهـیـم. چـرا زیـاده روی شـده بـاشـد... بـیـت المال مسلمین را بزرگ بشمارید! [ صحیفه امام، ج 19، ص 373، 13 / 6 / 64. ]
آن رهـبـر سـفـر کـرده بـرای اینکه گمان نشود سخن مولا علی "ع" محدود به نامه نگاری و امری خاص است می فرماید:بـیـت المـال مـسلمین صرف آن چیزی بشود که برای مسلمین است... باید مقاماتی که هستند ملاحظه کـنـنـد کـه بـه انـدازه ضـرورت مـشاور بگیرند. به اندازه ضرورت خدمتگزار بگیرند نه به دلخواه خود... دلخواه های ما آخر ندارد! [ صحیفه امام، ج 19، ص 373، 13 / 6 / 64. ]
کارگزاران حکومت امام علی و بیت المال
امـیـرالمـؤمـنـیـن عـلاوه بـر ایـنـکـه شـخـصـاً نـسـبـت بـه بـیـت المـال دقـّت بـه خـرج مـی داد، مـؤکَّداً و بـا اصـرار از والیان و دست اندرکاران حکومتش نیز می خـواسـت که نسبت به بیت المال حسّاس باشند و هرگاه متوجه می شد یکی از کارگزاران او به بـیـت المال دست اندازی نموده، به شدت ناراحت می شد و با او برخورد می کرد. به مواردی از این دست اشاره می کنیم.
الف: زیـاد بـن ابـیـه، والی آن حـضـرت در آذربایجان بود و در غنایم مسلمانان دست اندازی و خیانت نمود، مولی به او نوشتند:بـه خـدا قـسـم اگر این خبر برای من قطعی و مسلّم شود که در غنایم مسلمانان کم یا زیاد، خیانت کرده ای، چنان با تو سخت گیرم که حقیر و خوار شوی! [ نهج البلاغه، نامه 20. ]
ب: مـُنـذَر بـن جـارود عـبـدی، بـخـشـدار مـنـطـقـه ای شـد و بـا بـذل و بـخـشـش هـایـی بـه دوسـتـان و خـویـشـان، بـه بـیـت المال خیانت نمود، مولا به او نوشتند:اگـر آنـچـه به من گزارش رسیده درست باشد، شتر خانه ات و بند کفشت از تو با ارزش تر است...! [ نهج البلاغه، نامه 71. ]
ج: عـبـدا... بـن عـبـاس، والی بـصـره دچـار سـوء بـرداشـت شـده و امـوالی را از بـیـت المـال بـه خـود اخـتـصـاص داد و بـا نـابـاوری بـه بـیـت المال خیانت نمود. امام که جز عمل به "حق" و "عدالت" هیچ چیز دیگری برای او ارزش نداشت به او نوشت:ازخـدا بـتـرس وامـوال بـیـت المـال را کـه از ایـن مـردم بـوده، بـه آنـان بـازگـردان... اگـر اموال به غارت رفته بیت المال را برنگردانی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم...؛ بـا شمشیری تو را می زنم که به هر کس زدم، وارد دوزخ گشت!... سوگند به خدا اگر حسن و حـسـیـن چـنـان مـی کـردنـد... از مـن روی خوش نمی دیدند تا آنکه حق را از آنان باز پس ستانم. [ نهج البلاغه، نامه 41. ]
خویشاوندان علی و بیت المال
اگـر شـهـیـد راه عدالت، با عُمّال و کارگزاران خود سخگیری می کرد و حتّی نسبت به درشتی نوک قلم تذکر می داد، نسبت به بستگان خویش هم دو چندان سختگیری داشت و اجازه کوچک ترین سـوء اسـتـفـاده از امـکـانات مردم را به آن ها نمی داد. در واقع سختگیری مالی علی "ع" نسبت به اطـرافـیان و خانواده اش در استفاده از اموال عمومی به مراتب بیشتر از سایر مسلمانان بود. به طـوری کـه وقـتـی بـرادرش، عـقـیـل، تـقـاضـای سـهـم بـیـشـتـری از بـیـت المـال می کند، با مخالفت شدید امام رو به رو می گردد و امام فقط سهم شخصی خویش را به او می بخشد که عقیل قبول نکرده و با اعتراض از او جدا می شود. [ سـیـره اداری امـام عـلی "ع"، ص 107، بـه نقل از الغارات، ج 1، ص 70، نهج البلاغه، خ 224. ]
علی بن رافع مسؤول بیت المال در حکومت امام علی "ع" می گوید:در میان اموال موجود در بیت المال گردن بندی مروارید وجود داشت که از بصره فرستاده بودند. دخـتـر امـیـرالمـؤمـنـیـن یـک نـفـر را نـزد مـن فـرسـتـاد و پـیـغـام داد کـه شـنـیـده ام در بـیـت المال گردن بند مرواریدی وجود دارد، می خواهم آن را به رسم عاریه، چند روزی به من دهی تا روز عـیـد قربان با آن خود را زیور نمایم. من نیز به شرط "عاریه مضمونه" به مدت سه روز گـردن بـنـد را بـه او دادم، عـلی "ع" گـردن بـنـد را در گـردن دخـتر خویش مشاهده نمود و پـرسـیـد ایـن را از کـجا آورده ای؟ عرض کرد، از علی بن رافع تا سه روز به عنوان "عاریه مضمونه" گرفته ام تا بعد از عید به او رد نمایم. علی "ع" به دخترش فرمود: "مگر زنان مهاجرین که با تو یکسانند، با مثل چنین گردن بندی خود را آراسته اند؟"
عـلی بـن رافـع مـی گـویـد مـولا مـرا خـواسـت و فـرمـود: "آیـا در بـیـت المـال مـسـلمـیـن بـدون اجازه آنان خیانت می کنی؟"، گفتم: به خدا پناه می برم از خیانت کردن! فرمود: "امروز باید گردن بند را گرفته و به جای خود برگردانی و اگر بعد از این چنین کـاری از تـو سـر زد، کـیـفـر سـخـتـی خـواهـی شـد و چنانچه دختر من آن گردن بند را به رسم "عاریه مضمونه" نگرفته بود، دست او را به عنوان دزد می بریدم." [ اخـلاق امـام عـلی "ع"، عـزیـزی، ص 119، بـه نقل از بحار، ج 9، ص 53. ]
عـبـدالله بـن جعفر، پسرِ برادر و داماد علی "ع" "شوهر حضرت زینب "ع" به خدمت مولا رسیده و عـرضـه داشـت "شـایـسته است امر کنی برای زندگی روزمره، به ما کمک مالی شود، سوگند به خدا، اینک برای تأمین زندگی چیزی نداریم." امیرالمؤمنین فرمودند:"لا وَاللّهِ ما اَجِدُ لَکَ شَیئاً اِلاّ اَنْ تَأمُرَ عَمَّکَ اَن یَسرِقَفَیُعْطِیَکَ" [ الغارات، ج 1، ص 67. ] خیر، چیزی نمی یابم که به تو بدهم، مگر اینکه من را که عموی تو هستم امر کنی که دزدی و سرقت کنم و به تو بدهم!
بهره علی از بیت المال
عـلی "ع" بـیـش تـریـن سـخـتـگـیـری را در اسـتـفـاده از بـیـت المال بر خویش روا داشته، به کمترین سهم اکتفا می کرد. بلکه در اکثر موارد از حقّ مسلّم خویش کـه انـدک هم بود می گذشت. به او گفتند: یا امیرالمؤمنین، خدا برای تو و خانواده ات از بیت المال بهره و نصیبی قرار داده است. چرا از آن استفاده نمی کنی؟ حضرت با تبسمی فرمود:پهلوی مبارک پیامبر، به واسطه خوابیدن بر حصیر آزرده شده بود وهرگز آن جناب و خانواده اش از طـعـام سـیـر نـگـشـتـنـد، در حـالی کـه دنـیا و مافیها در دست او بود. من بر روش او هستم و رسـول خـدا بـه مـن فـرمـود: بـرای خـلیـفـه و جـانـشـیـن مـن شـایـسـتـه نـیـسـت کـه از مال خدا جز اندکی برگیرد که خود و خانواده اش بخورند.... من در یَنبُع کار می کنم و با آن از بیت المال بی نیازم. [ اخلاق عملی امام علی "ع"، ص 102. ]
امـام صـادق "ع" فـرموده اند، وقتی امیرالمؤمنین "ع" زمام امور را به دست گرفت به بالای منبر رفت و بعد از حمد و ثنای خدا فرمود:بـه خـدا قـسـم تـا مـن یـک شـاخـه درخـت در اطـراف مـدیـنـه "یـَنـبـُع" دارم دِرهـَمـی از بـیـت المال برای خودم برنمی دارم! [ میزان الحکمه، ج 9، ص 303، بحار، ج 40، ص 106. ]
شـُعـَبـی از قـول فـردی کـه شـاهـد تـقـسـیـم بـیـت المـال تـوسـط عـلی "ع" بـوده اسـت نقل می کند:مـن نـوجـوان بـودم و بـا بـچـه هـای دیـگـر در کـوفـه مـشـغـول بـازی و شـاهـد تـقـسـیـم بـیـت المـال بـه دسـت عـلی "ع" بـودیـم. دیـدم او هـمـه بـیـت المـال را بـیـن مـردم تـقـسیم کرد و خودش با دست خالی روانه منزلش شد. به پیش پدرم آمدم و گـفـتم من امروز فردی را دیدم که نمی دانم نادان ترین مردم یا بهترین آنهاست! پدرم گفت چه کـسـی را مـی گـویـی؟ گـفـتـم: امـیـرالمـؤمـنـیـن را کـه امـروز دیـدم بـیـت المـال را تـمـامـاً بـیـن مـردم تقسیم و خود با دست خالی به منزلش رفت، پدرم از گفته من به گریه اُفتاد و گفت پسرم او بهترین انسان هاست. [ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 198. ]
پرسش
1ـ عـلی "ع" در جـواب درخواست "عبدالله بن زمعه" که توقع داشت از غنایم سهمی به او داده شود، چه فرمود؟
2ـ امام راحل "ره" در توضیح حدیث "قلم هایتان را نازک کنید..." چه مطالبی بیان فرمود؟
3ـ یـک مـورد از بـرخـوردهـای عـلی "ع" بـا کـارگـزاران مـتـخـلفـش را در قبال بیت المال بنویسید.
4ـ یـک مـورد از بـرخـوردهـای عـلی "ع" بـا بـسـتـگـان خـود را در قبال بیت المال توضیح دهید.
5ـ قـول امـام صـادق "ع" را دربـاره نـحـوه بـهـره مـنـدی عـلی "ع" از بـیـت المال ذکر کنید.
اصول صحیح مدیریتی در سیره علوی
یکی از علومی که در گذر زمان دچار تحول و پیشرفت شگرفی گردیده و تحقیقات فراوانی را بـه خـود اخـتـصـاص داده اسـت، "عـلم مـدیـریـت" اسـت. در ایـن عـلم کـوشش فراوان شده است اصـولی تـدویـن و تـبـیـیـن شـود کـه مـتـضـمـّن پـیـشـرفـت امـور و وصـول نـهـادهـا، سـازمـان هـا و در نـهـایت کشورها به مقاصد خویش است. مطالعه در راه کارهای مـدیـریـت نـویـن و مـقـایسه آن با سیره مدیریتی امام علی "ع"، نشان می دهد آنچه بعد از هزار و انـدی سال به عنوان اصول صحیح مدیریتی مورد ملاحظه قرار گرفته است، مولا علی "ع" در عـصـر خـود بـه آن تـوجـه کـافـی داشـتـه انـد. در ایـن درس بـه بـرخـی از ایـن اصول نگاهی گذرا داریم.
محبت و رأفت
از نظر دانشمندان علم مدیریت، ابراز همدردی و محبت میان مدیران با زیردستان امری ضروری و در پـیـشـرفـت امـور بـسـیـار کـارگـشـا مـی بـاشد. [ ر. ک. اندیشه های بزرگ در مدیریت، تورث کوت، ص 145. ] امام علی "ع" نیز در این زمینه توصیه هایی نموده اند. از جمله به مالک می نویسد:"یا مالِکُ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ...وَ لا تَقُولَنَّ اِنّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَاُطاعُ فَاِنَّ ذلِکَ اِدْغالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ و تَقِرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ" [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
ای مـالک، قـلبـت را سـرشـار از رحـمت و محبّت و لطف و صفا نسبت به زیردستان خویش کن... و نـگـو مـن امیر و فرمانده ام، امر می کنم و باید بدون چون و چرا اجرا شود؛ که این کار نه تنها مـوجـب فساد قلب و نابودی دین می گردد، بلکه موجب "اعتراض و شورش" و زمینه ساز بحران های تغییر دهنده است.
شهید مطهری می فرماید:مـحـبـت از نـظـر اجـتـمـاعـی، نـیـروی عـظـیـم و مـؤثـری اسـت و چـه بـسـا کـارهای بزرگ که با عـقـل "برنامه ریزی و تدبیر" انجام نمی شود؛ اما به وسیله نیروی محبت انجام می پذیرد. محبت عـامـل پـُر قـدرتـی اسـت در هـدایـت و رهـبـری... و نـیـز مـؤثـرترین شیوه در منضبط و قانونی بارآوردن مردم [ جاذبه و دافعه علی "ع"، ص 68. ]
لازمـه ایـن مـحـبـت و رأفـت، برداشتن حجاب و فاصله بین امیر و فرمانده با نیروهای خویش می باشد که به روشنی در سیره مولا علی "ع" قابل رؤ یت است.
رفع موانع در ارتباطات
یـکـی از وظـایـف کـارگـزاران و فـرمـانـدهـان، بـرداشـتن حجاب و فاصله میان خود با نیروهای زیـردسـت و بـرقـراری ارتـبـاط سـاده و صـمـیـمـی بـا آنـهـاسـت. ایـن عـمل اثری بس نیکو در تقویت روحی نیروها و ارتباط عاطفی با آن ها به جا می گذارد. حضرت علی "ع" در دوران تصدّی خلافت، در محافل عمومی و میان مردم می رفت، با آن ها صحبت می کرد و از مـسـائل و مـشـکلات آن ها با خبر می شد. او امکان دسترسی به خودش را کاملاً برای دیگران آسـان نـمـوده بـود و عـلاوه بـر ایـنـکه خودش چنین بود از همه کارگزاران خویش موضوع را می خواست:"ای مـالک" بـرای کـسانی که به تو نیاز دارند، زمانی را معیّن کن تا درآن زمان، فارغ از هر کـاری بـه آنـان بـپـردازی. بـرای دیـدار، جـلسـه ای عـمـومـی تـشـکـیـل بـده، جـلسه ای که همه بتوانند در آن شرکت کنند. و برای رضایت خدا نسبت به آن ها مـتـواضـع بـاش و بـه دژبـان "نـیروهای محافظ" امر کن به کناری روند تا هر کس سخنی دارد بـدون هـراس و لکـنـت زبـان بـگـویـد، زیـرا مـن کـراراً از رسـول خـدا شـنـیـدم کـه می فرمود: پاک و آراسته نیست اُمتی که در آن اُمت زیردست نتواند بدون لکنت زبان حقّ خود را از قویّ بستاند. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
مـولی خـود، افـراد را بـه انـتـقـاد تـشـویـق و تحریک می نمود تا اشکالات به گوش مسؤولان برسد. لذا در بیانی فرمودند:آن گـونـه کـه در مـقـابـل جـبـاران "با لکنت زبان" سخن می گویید با من تکلم نکنید،... مردانه انـتـقـاد خود را به من بگویید و با شیوه چاپلوسی با من رفتار نکنید... گمان نکنید اگر سخن حـقـی بـه مـن بـگـویـیـد، برای من سنگین باشد... از شما می خواهم توصیه ها و نظرات خود را گـفـتـه و بـدانـیـد کـسـی کـه شـنـیـدن سـخـن حـق بـرایـش مشکل باشد، عمل کردن به حق برایش مشکل تر خواهد بود. [ نهج البلاغه، خ 207. ]
از طـرف دیـگـر ارتـبـاط بـی دردسـر نـیـروهـا و احـساس یگانگی نمودن بافرمانده می تواند اطـلاعـات کـامـلی از اوضـاع و روحـیـات نـیـروهـا و مـشـکـلات کـاری شـان در اخـتـیـار مـسـؤ ول قـرار دهـد. بـر هـمـیـن اسـاس اگـر مـقـدور بـاشـد کـه حـتـی با خانواده نیروها نیز ملاقات و جـلسـاتـی بـاشـد، بـسـیـار بـر صـمـیـمـیـت و رابـطـه عـاطـفـی نـیـرو بـا مـسـؤول می افزاید. امام خطاب به والی خود در مصر می فرماید:مـبـادا خـودت را از مـردم زیـاد پـنـهـان کـنـی، زیـرا پـنـهـان شـدن مـسـؤول ازمـردم "نـیـروهـای زیـردسـت" گـونـه ای نامهربانی با آنهاست و نیز سبب می شود از امور اطـلاع انـدکـی داشـتـه بـاشـد، اگـر مـسـؤول از افـرادش پـنـهـان بـاشـد چگونه می تواند از گرفتاری های آنان آگاه شود؟ [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
ساده زیستی
یـکـی از آفـات روحـی و روانـی بـرای انـسـان مـؤمـن و مـجـاهـد "بـخـصـوص در جـایـگـاه مـسـؤول"، افـزون طـلبـی و روآوری بـه تـجـمـلات اسـت. ایـن روحـیـه عـلاوه بـر آثار منفی که بر مـعـنـویات انسان می گذارد، موجب به هم خوردن عدالت و طبقاتی شدن جامعه می گردد. لذا مسؤولان و فـرماندهان باید با تبعیت از سیره امام علی "ع"، الگوی نیروهای تحت امر خود باشند، امام خمینی فرموده اند:در حـکومت اسلامی، هر چقدر کارگزاران و مسؤولین، به سراغ آن بروند که خانه شان بهتر بـاشـد، از مـعـنـویـتـشـان بـه هـمـان مـقدار کاسته می شود، زیرا ارزش انسان به خانه، باغ و اتـومـبـیـل نـیـسـت، اگـر ارزش انـسـان بـه ایـن مـسائل بود، انبیاء و اولیاء باید این کار را می کردند. [ صحیفه نور، ج 19، ص 158. ]
اسلام، فرمانروایان را موظف کرده که مظاهر اشرافی گری را از زندگی ومحیط کارشان دور کـنـنـد و خـود را در شـمـار مـحرومین قرار دهند. سیره امام علی "ع" در دوران زمامداری اش گواه این مطلب است، ایشان فرموده اند:خـداونـد مـرا امـام خـلقـش قـرار داد و واجـب کـرد در مخارج شخصی، غذا، آشامیدنی و پوشاک خودم مـثـل مـردم ضـعـیـف بـاشـم، تـا فـقـیـر بـا اقـتـدای بـه مـن در تحمل گرفتاری ها، دلخوش باشد. [ اصول کافی، ترجمه رسولی محلاتی، ج 2، ص 272. ]
امـیـرالمـؤمـنـیـن عـمـلاً بی آلایشی را تعلیم می داد، هنگامی که از مدینه به کوفه آمد و آنجا را مـرکـز خـلافـت خـویـش قـرار داد، بـه کـاخ حـکـومـتـی نـرفـت و آن را "قـصـر الخـبـال" "مرکز تباهی" خواند و طی دستورالعملی به کارگزارانش آن ها را از ورود به چنین مـکـان هـایـی نـهـی کـرد. سپس در محلی به نام "رَحبة" در صحن مسجد کوفه، ساکن شد و به انـجـام امـور حـکـومـتـی پـرداخت. سمبل حکومت اسلامی، حکومت علوی است که امام آن در نهایت زهد و سـادگـی اسـت کـه از سـر نـیـاز و بـرای تـهـیـه تـن پـوش، شـمـشـیـر خـود را مـی فـروشـد. [ الغارات، ص 20. ] و بـا در اخـتـیـار داشـتـن بـیـت المال، غذایش نانی خشکیده و لباسش جامه ای خشن است. [ الغارات، ص 27. ]
و در پایان جنگ جمل که وارد بصره شده بود وقتی می خواست از شهر برود فرمود:اگـر مـن از نـزد شـمـا بیرون بروم و جُز بُنه و بارکش و غلام خود چیزی رابا خود ببرم، به شما خیانت کرده ام! [ الغارات، ص 22. ]
او کـه اسـتاندارش را از شرکت در سر سفره رنگین توبیخ می نماید خوداین گونه است که می فرماید:بـدانـیـد کـه پـیشوای شما از دنیا، به دو لباس کهنه و از طعام به دو قرص نان |خشک جوین| اکـتـفـاء کـرده اسـت، هـر چند شما را قدرت این گذشت و ریاضت نیست، ولی با خود نگه داری و کوششِ در خور، مرا یاری کنید. [ نهج البلاغه، نامه 45. ]
مساوات و مواسات
فـرمـانـده عـادل و خداترس کسی است که در بهره مندی از امکانات، رعایت مساوات را نموده و در ایـن امر، نسبت به نیروی تحت امر خود انصاف را مدّ نظر قرار دهد؛ یعنی اینگونه نباشد که در ابـعـاد گـونـاگـون و وسـائل مـخـتـلف، بـعـد از بـرطـرف کـردن نـیـازمـنـدی هـای خـود و محل کارش، آنچه را سرریز نمود به بخش های تحت امر خود اختصاص دهد.
البـتـه مـمـکـن اسـت در زنـدگـی فـردی نـیروها و نیز محیط کاری شرایط کاملاً مطلوبی فراهم نباشد، لیکن همراهی و همدردی و تا حد امکان هم سطح بودن، روشی است که مولای متقیان به ما تعلیم داده است، ایشان فرموده اند:آیـا بـه هـمـین راضی باشم که مرا "امیرالمؤمنین" بگویند و با مردم "زیردستان" در سختی روزگارشان مشارکت نداشته باشم...؟! آیا من با شکمی سیر بخوابم در حالی که در اطرافم شکم های گرسنه و جگرهای سوزانی "از سر نداری"، باشند؟! هیهات که چنین باشد و من اسیر هواهایم باشم...! [ نهج البلاغه، نامه 45. ]
اُسـوه تـقـواپـیـشـگـان نـه تـنـهـا اهـل مـسـاوات و مـشـارکـت در مـشـکـلات زیـردسـتـان بـود کـه اهـل "مـواسـات" و ایـثـار و گـذشـت از حـق خود و رساندن آن به نیروهای زیردستش بود. او از کارگزاران حکومتش رعایت عدل و مساوات را می خواست، چنان که به مالک نوشته اند:بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهی چیزی را که همگان در آن حقی دارند... آنچه زیادی از حق خودت برده باشی به زودی از تو می ستانند. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
لیـکـن خـودش بـالاتـر از عـدالت، در قـبـال حـقـوق فـردی خـویـش اهـل گـذشـت و مـواسـات بـود. نـوشـتـه انـد در تـقـسـیـم غـنـایـم جـنـگ جمل، به هر فرد پانصد درهم رسید، بعد از تقسیم، پانصد درهم باقی مانده را برای خودش بـرداشت. لحظاتی نگذشت که فردی از جبهه جنگ آمد و گفت به علت دیر رسیدن، غنیمتی خود را نـگـرفـتـه ام، مـولا پـانـصـد درهـم را بـدو داده و بـا دسـت خـالی رهـسـپـار خـانـه خـویـش شدند. [ ر.ک. سیره اداری امام علی "ع"، ص 106. ]
شایسته سالاری در عزل و نصب
در مـنـطـق امـام عـلی "ع" از نـشـانـه هـای عقبگرد و انحطاط هر اُمت و جمعیتی منزوی کردن انسان های فاضل، خردمند و شایسته و به کارگیری انسان های ناشایست می باشد. [ ر. ک. امدادهای غیبی، ص 151. ]
بر همین اساس نه تنها خود در عزل و نصب ها کاملاً رعایت شایستگی و عدالت را می نمود، بلکه در دوران خـلفـای پـیـشـین هم از عزل و نصب های بی ضابطه مبتنی بر قبیله گرایی و باندی بـه شـدت نـاراحـت بـود و بـا آن مـقـابـله مـی نـمـود. عـثـمـان بـه او مـی گـفـت چـرا در عزل و نصب ها بر من خُرده می گیری، اینان که من نصب می کنم برخی قوم و خویش تو هم هستند و او می فرمود:ایـنـان از نـظـر رَحـِمـیـّت قـوم و خـویـش مـا هـسـتـنـد، لیـکـن فضل در غیرآنهاست و ملاکْ فضیلت است نه رَحِمیّت! [ الغدیر، ج 9، ص 160. ]
در ایام خلافت خویش از والیان می خواست که در انتخاب کارگزاران جز شایستگی و امانت داری هیچ چیز را در نظر نگیرند. [ ر.ک. نهج البلاغه، نامه 53. ] و می فرمود:... بدانید در امانتی که به من سپرده شده است کسی را شریک نمی گردانم، مگر اینکه به دین و امـانـت داری او اطـمـیـنـان داشـتـه بـاشم، خواه او از نزدیکان "رفقای" من باشد یا غیر نزدیک. [ شرح و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقی جعفری، ج 3، ص 31. ]
او نـه تـنـهـا بـا عزل افراد ناشایسته و نصب صالحان، در تحقق عدالت می کوشید که گاهی افضل را بر فاضل ترجیح داده و جا به جا می نمود، مقام معظم رهبری می فرماید:یـک مـورد از قـاطـعـیـت امـیرالمؤمنین "ع"، در عزل و نصب هاست. ارزش هایی که موجب می شود یک انـسـان مـنـصوب به یک مسؤولیت اجتماعی بشود، اینها ارزش های مشخصی است، هر کس را نمی شـود بـر هـر کـاری گماشت. باید افرادی که به مسؤولیت های اجتماعی گماشته می شوند، صلاحیت ها و قابلیت هایی داشته باشند... در حکومت امیرالمؤمنین این معنا مراعات می شد. امیرالمؤ مـنـیـن احـسـاس کـردنـد کـه بـایـد اسـتاندار مصر "محمد بن ابی بکر" که از یاران و نزدیکان و شـاگـردان مـخـصـوص اوسـت را بـردارنـد و کـار را بـه یـک انـسـان نـیـرومـنـدتـری مـثـل مـالک اشـتـر بـدهند. به صِرف اینکه مالک دارای صلاحیت های بیشتری است موجب آن شد که امـیـرالمـؤمـنین، محمد بن ابی بکر را بردارند و البته محمد بن ابی بکر هم ناراحت شد و گله مـنـدانـه بـه مـولا نامه نوشت. ولی علی "ع" ضمن دلجویی از محمد بن ابی بکر، شایسته تر بودن مالک برای این کار را به او گوشزد نمود. [ حکومت در اسلام، ج 2، ص 73 و 74. ]
تشویق و تنبیه
انجام امور جامعه توسط افراد مسؤول همواره یکسان نیست، همان طور که افراد لایق و شایسته و امـیـن در دستگاه حکومتی وجود دارند، افراد متخلف و کارشکن نیز وجود دارند که با سوء مدیریت خویش موجب نارضایتی و اخلال در امور می گردند، لذا افراد لایق و شایسته را باید تشویق و افراد متخلف را مورد توبیخ قرار داد. مولا علی "ع" در ضرورت تشویق و تنبیه نوشته اند:نـیـکـوکـار و متخلف پیش تو برابر نباشند، زیرا این کار موجب می شود نیکوکاران رغبتشان به کار نیکو و صحیح کم شود و بدکاران در کار خویش رغبت یابند، لذا با هر کدام آنگونه رفتار کن که شایسته آن است. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
فـلسـفـه وجـود تـشویقات و تنبیهات، همان طور که از ظاهر این دو کلمه فهمیده می شود، ایجاد شـوق در افـراد صالح و تنبّه و بیداری در متخلف است. بر همین اساس، تشویق و تنبیه باید مبتنی بر اصول و معیار باشد تا فلسفه خود را از دست ندهد، امام که خود معیار عملی همه ارزش ها است می فرمایند:هـمـواره در نـظـر دار کـه هر یک در چه کاری تحمل رنجی کرده اند، تا رنج کسی برای دیگری بـه حـساب نیاید و پاداش کمتر از رنجی که متحمل شده به او نداده باشی. شرف و بزرگی کـسـی تـو را وادار نـکـنـد کـه رنـج انـدکـش را بـزرگ شـمـاری "بـی جـا او را تـشویق کنی" و فـرودسـتـی کـسـی تـو را واندارد که رنج بزرگش را کوچک شماری "او را تشویق مناسب نکنی" . [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
عـلی "ع" در ایـن امـر تـنـهـا بـه تـوصـیـه بـه کـارگـزاران اکـتـفـا نـمـی کـرد، بلکه خود نیز اهل تشویق و تنبیه بود. مثلاً فرماندار مدائن "سعد بن مسعود" را که به نیکی وظیفه اش را انجام داده بود این گونه می ستاید:تـو، بـه شیوه مردان پرهیزکار و نجیب و نیکوکار در تأمین منابع مالی دولت اسلامی کوشیده ای و از پـروردگـارت اطاعت نموده و امام خود را خشنود ساخته ای. پس خدا گناهانت را بخشیده و تلاشت را قبول و عاقبتت را به خیر ختم نماید. [ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 111 و 112. ]
و وقـتی شنید "مُنذر بن جارود عبدی"، حکمران فارس، بخشی ازخراج را که تأمین کننده امور مـالی حـکـومـت اسـت، بـرای خـویـش بـرداشـتـه، پـس از تـوبـیـخ و سـرزنـش کـتـبـی عزل نمود. [ نهج البلاغه، نامه 71. ]
همچنین هر کدام از "مصقلة بن هبیرة"، "قدامة بن عجلان"، "یزید بن حجیه" و "عمر بن مسلمه" را کـه مـرتـکـب تـخـلف شـده بـودنـد، مـورد تـوبـیـخ مـنـاسـب قـرار داده، بـرخـی را عـزل، بـرخـی را بـعد از تازیانه، زندان و برخی را صرفاً توبیخ کتبی نموده و از کارش برکنار نساخت. [ ر. ک. سیره اداری امام علی "ع"، ص 247 و 248. ]
نظارت و بازرسی
اصـل نـظـارت و بـازرسـی، یـکـی از اصـول مـدیـریـت در اداره جـامـعـه و عـامـل مـوفـقـیـت هـر زمـامـداری اسـت، ایـن اصـل امـروز مـورد قبول اکثر حکومت های جهان قرار گرفته و آن را در برنامه های دولتشان گنجانده اند.
نـظـارت و بـازرسـی از عـملکرد کارگزاران و مدیران جامعه، یکی از راه های مُهم در ایجاد امنیت عـمـومی، اجرای قانون و اجرای اصل اساسی امر به معروف و نهی از منکر است که سبب اصلاح امـور و جـلوگـیـری از مفاسد اداری و اجتماعی می گردد. حضرت علی "ع" در دوران زمامداری خود، امـر نـظـارت و کـنـترل استانداران و عاملان حکومت را به اجرا درآورد و ضمن رسیدگی به کیفیت کـار اداری آنـان، مـسـائل مـالی و دخـل و خـرج آن هـا را نـیـز کـنـتـرل مـی کـرد و اگـر خـیـانـت مـالی از هـر کـدام مـی دیـد، عـلاوه بـر عزل وی اموالش را نیز به نفع بیت المال مصادره می کرد.
او این کار را از کارگزاران حکومتش نیز می خواست. چنان که به مالک نوشت:کـارهـای کـارمـندانت را بررسی کن، ببین با مردم چگونه رفتار می کنند، بازرسانی راستگو و بـا وفـا بـر آن هـا بـگـمـار تا اعمال آن ها را زیر نظر بگیرند و به تو گزارش کنند؛ زیرا بـازرسـی پـنـهـانـی تـو، سـبـب امـانـتـداری و مـدارا کـردن و نـرمـی آن هـا بـا مـردم خـواهـد شد. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
به والی "عین التمر" نیز دستور داده:بر حوزه خدمت خود کسی را جانشین گذار و با گروهی از کسان خویش بیرون رو، تا به منطقه سـواد عـراق بـرسی و در میان دجله و عذیب از کارمندان و کارگزاران من پرسش و جست و جو کن و در سـیـره و روش آنـان نـظـاره کـن... و از آنـچـه انـجـام دادی بـا کمال صداقت مرا آگاه ساز. [ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 120. ]
مولی گاهی خود شخصاً به تجسس و پیگیری پرداخته و از اوضاع کارگزاران خویش مطلع می شد، چنانچه نوشته اند:وقـتـی بـا لشـگـر خـویـش بـه سـوی بـصـره بـرای جـنـگ جـمـل مـی رفـت درمـسـیـر راه، ضـمـن گـفـت و گـو بـا "عـبدالله بن حلیفه طائی"، از اوضاع و احـوال مـنـطـقـه و عـمـلکـرد "ابـومـوسـی اشـعـری"، والی بـصـره، اطـلاعـات لازم را بـه دست آورد. [ امالی، شیخ مفید، ص 335. ]
در نـهج البلاغه موارد زیادی کلمه "بَلَغَنی" آمده که نشان می دهدامام علی "ع" کاملاً در امور و کارهای کارگزاران خویش نظارت داشته است؛ مثلاً در مواردی چون نامه های 3 ـ 19 ـ 20 ـ 33 ـ 34 ـ 40 ـ 44 ـ 45 ـ 63 و 70 بـا عـبـارت مـذکـور یـا کلماتی چون عَرَفْتُ ـ نُبِّئْتُ و... اطلاع یابی خود را به کارگزارانش گوشزد نموده است. [ ر. ک. مقاله آقای دری نجف آبادی، نشریه حکومت اسلامی، شماره 17، ص 281 ـ 282. ]
پرسش
1ـ پنج اصل از اصول مدیریتی امام علی "ع" را ذکر نمایید.
2ـ نظر شهید مطهری در مورد عنصر محبت در مدیریت را توضیح دهید.
3ـ دو اثر مطلوب از آثارِ "برداشتن فاصله میان فرمانده و نیروها" را بیان نمایید.
4ـ یکی از علامت های انحطاط امّت ها در بیان مولا علی "ع" را توضیح دهید.
5ـ فلسفه تشویقات و تنبیهات در مدیریت چیست؟
6ـ آثار مطلوب نظارت و بازرسی را در بحث مدیریت بیان نمایید.
7ـ از عبارت "بَلَغنی" در نامه های امام علی "ع" به والیان چه می فهمیم؟
اصلاح مفاسد اداری "1"
امام خمینی 1:
اگـر فـرض کـنید یک نفر مثل حضرت امیر "سلام الله علیه" حکومت داشته باشد، در یک مملکتی سیره او را وقتی که اهل این مملکت ببینند که زندگی خودش چی هست... با دار و دسته خودش چه جـور رفـتـار مـی کـند، اولادش چه جور هستند... بستگان نزدیک خودش چه جور هستند. وقتی توده مردم نگاه می کنند که رئیس مملکت شان وضع خوراک و پوشاکش از خود آن ها کمتر است... وقتی دو تـا پـیـراهـن کـربـاس مـی خرد خوبش را می دهد به قنبر و بدش را خودش می پوشد، وقتی مملکت یک همچو موجودی رأسش باشد اصلاح می شود. صحیفه امام، ج 7، ص 257.
مقام معظم رهبری:
نـام گـذاری امـسال به نام مبارک "رفتار علوی" فرصت مناسبی است که شما برادران عزیز، خـط مـراقـبـت از سـلامـت نظام را... فعالیتی تازه نفس و سازمان یافته ببخشید و... افق ها را در برابر چشم این ملت نجیب و مؤمن، روشن تر و شفاف تر سازید. 10 / 2 / 1380
تـوجـه بـه آفـات و تـهـدیـدات حـکـومـت و تـصـمـیـم گـیـری مـنـطـقـی و اصـولی در قـبـال آنها از وظایف اصلی مسؤولان و رهبران جامعه است و غفلت از آن می تواند در مدت کوتاهی حکومت را دچار بحران نموده، به سقوط بکشاند.
یـکی از آفات خطرناک وجود مفاسد در بدنه و نظام اجرایی حکومت است و البته، حکومت اسلامی هـم از ایـن امـر مـسـتـثـنـی نـیـسـت و بـی تـوجـهـی رهـبـر و حـاکـم اسـلامـی مـی تـوانـد بـه اضـمـحـلال حـکـومت دینی منجر شود. مفاسد می تواند در محورهای گوناگونی ایجاد و گسترش یابد که مهم ترین محورها عبارتند از
1-رانت خواری
2 ـ رشوه خواری
3 ـ عزل و نصب افراد براساس قبیله و تبار و باند و گروه.
رانت خواری، رشوه خواری و باندبازی به دنبال خود مفاسد دیگری را می آورد و موجب طبقاتی شـدن جـامـعـه، پیدایش زندگی اشرافی برای عده ای و فقر و فلاکت برای دیگران، ضایع شدن حقوق توده مردم و سرانجام ناکارآمدی نظام می گردند.
مـتـأسفانه از جمله معضلات و چالش ها که امروز فرا روی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته، همین گونه امور است که برای حلّ آن می توانیم به سیره امام علی "ع" رجوع نموده و بـا الگـوگـیـری از آن به حلّ معضلات بپردازیم. لذا می بینیم رهبر معظم انقلاب از یک طرف تـوجـه بـه رفتار علوی را مورد عنایت قرار می دهند و از طرف دیگر با انگشت نهادن بر مفاسد اداری، بـه دنـبـال تـمـسـک بـه سـیـره عـمـلی امـام عـلی "ع" در حل این مشکلات هستند، ایشان می فرمایند:جـمـهـوری اسـلامـی کـه جز خدمت به مردم و اَفراشتن پرچم عدالت اسلامی، هدفی و فلسفه ای ندارد نباید در این راه دچار غفلت شود... امروز کشور ما به فضایی نیازمند است که همه قشرها، از صحّت و سلامت ارتباطات حکومتی و امانت و صداقت متصدیان امور مالی و اقتصادی مطمئن بوده و احـسـاس امـنـیـت و آرامـش کنند. اگر دست مفسدان و سوء استفاده کنندگان از امکانات حکومتی قطع نـشـود، اگر انحصارطلبان... طرد نشوند، همه احساس ناامنی و ناامیدی خواهند کرد... خشکانیدن ریـشه فساد مالی و اقتصادی... مستلزم اقدام قاطع و همه جانبه به وسیله قوای سه گانه است... کـار مـبـارزه بـا فـسـاد را... بـه افـراد مـطـمـئن و بـرخوردار از سلامت و امانت بسپارید... چه نـیـکـوسـت کـه تـشـویـق صـالحـان... در کـنـار مـقـابـله بـا فـساد و مُفسد وظیفه ای مهم شناخته شود. [ پیام 8 ماده ای به سران، 10 / 2 / 1380. ]
رانت خواری
منظور از "رانت خواری" استفاده ویژه مسؤولان و کارگزاران حکومتی از امکانات عمومی و بستر سـازی بـرای سـوء اسـتـفـاده افـراد مـربـوط بـه آنـان از اموال مسلمانان است. رسول خدا "ع" می فرماید:خدا لعنت کند کسی را که امکانات عمومی را به خود اختصاص دهد. [ کافی، ج 2، ص 293. ]
امـام عـلی "ع" وقـتـی بـه حـکـومـت رسید، متعهد شد علاوه بر جلوگیری از رانت خواری، سرمایه هـایـی را کـه افـرادی در زمـان عـثـمـان جـمـع آوری کـرده بـودنـد، بـه بـیـت المال برگردانند. لذا جریان سوء استفاده عثمان و بنی امیه را چنین ترسیم می کنند:"... وَ قامَ مَعَهُ بَنی اُمَیَّةَ یَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خَضْمَةَ الاِْبِلِ نِبْتَةَ الرَّبیعِ" [ نهج البلاغه، خطبه 3. ]
و بـه هـمـراه او "عـثمان" خویشانش نیز برخاسته و به مانند شتری که به علف بهاری رسیده باشد حریصانه بیت المال را می خوردند.
و می فرمایند:بـه خـدا قـسـم اگر اموال مسلمانان را مهریه زنان نموده و با آن کنیزانی خریده باشند، همه را پس گرفته و به بیت المال برمی گردانم. [ نهج البلاغه، خطبه 15. ]
دغـدغـه اصـلی آن حـضـرت در دوران حـکـومـت خـویـش نـیـز حـفـظ امـوال عـمـومـی بـوده و مـوارد فـراوانـی از بـرخورد ایشان با کارگزارانشان را در این رابطه مشاهده می کنیم. چنان که به یکی دیگر از کارمندانش می نویسد:"اِنَّ لَکَ... حـَقـّاً مـَعـْلُومـاً... وَ اِنـّا مـُوَفُّوکَ حـَقَّکَ، فـَوَفِّهـِمْ حـُقُوقَهُمْ وَاِلاّ تَفْعَلْ فَاِنَّکَ مِنْ اَکْثَرِ النّاسِ خُصُوماً یَوْمَ القِیامَةِ... وَ اِنَّ اَعظَمَ الْخِیانَةِ خَیانَةُ الاُْمَّةِ" [ الحیاة، ج 4، ص 356. ]
مـا حـقـوق "دسـتـمـزد" تـو را مـی دهیم و تو حق نداری از امکاناتی که در اختیارت قرار می گیرد اسـتـفـاده شـخـصـی کـنـی و اِلاّ در قـیـامـت بسیاری از مردم فقیری که تو حق آن ها را خورده ای در پیشگاه خدا خصم تو هستند و بدان بزرگ ترین خیانت، خیانت به اُمت و مردم است.
و به دیگری می نویسد:"اَیُّهـاَ المـَعـْدُودُ عـِنْدَنا مِنْ اُولُوا الاَْلبابِ، کَیْفَ تُسیغُ شَراباً وَطَعاماً وَ اَنْتَ تَعلَمُ اَنَّکَ تَأکُلُ حَراماً... مِنْ اَمْوالِ الْیَتامی وَ المَساکینِ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 657 و ترجمه دشتی "المعجم"، ص 166. ] مـا تـو را از خـردمـنـدان مـی دانـسـتـیـم، چـگـونـه بـا ایـنـکـه مـی دانـی خـوردن اموال یتیمان و فقیران حرام است، این گونه "بی توجه" حرام خواری می کنی؟
بـرخـی از کـسانی که در مصادر امور قرار می گیرند، علاوه بر اینکه امکانات مردم را به خود اخـتـصـاص می دهند، آن را به نحوی به سوی بستگان خویش نیز سرازیر می کنند. امام علی "ع" از افـرادی که به عنوان اداره کنندگان حکومت، نصب می شوند، مصرّانه می خواست از این کار، خودداری کنند.
خطاب به مَصْقَلَهْ می نویسد:شنیده ام با اختصاص دادن امکانات عمومی به بستگانت موجبات سَخَط خدا و نافرمانی از امامت را فـراهـم کـرده ای، هـمـه در بـهـره مـنـدی از امـکـانـات عمومی مساوی اند |و رانت خواری ممنوع است.| [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 657 و ترجمه دشتی "المعجم"، ص 961. ]
اُسـوه عـدالت و تـقـوا وقـتـی شـنـید یکی از کارگزارانش سوء استفاده مالی کرده، با ناراحتی خطاب به او نوشت:"کُنْتُ اَشْرَ کْتُکَ فی اَمانَتی... خُنْتَهُ مَعَ الْخائِنینَ... کَاَنَّکَ حَدَرْتَ اِلی اَهْلِکَ تُراثَکَ مِنْ اَبیکَ وَ اُمِّکَ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 657 و ترجمه دشتی "المعجم"، ص 956. ]
مـن "امـام" تـو را شـریـک امـانـت خـود "اموال مسلمین" نمودم، تو بمانند خیانت کاران، به ولایت و حـکـومـت اسـلامـی خـیـانـت نـموده ای، گویی که امکانات عمومی ارث پدری توست که به سوی خانواده ات سرازیر نموده ای!
و به مالک نیز متذکر می شود:بدان که والی را خویشاوندان و نزدیکانی است و در ایشان خوی برتری جویی و گردن کشی اسـت و در مـعـامـله و بـرخـورد بـا مـردم رعـایت انصاف نکنند، ریشه ایشان را با قطع موجبات آن صـفـات "بـا نـزدیـک نکردن آن ها به خود" قطع کن. زمین های دولتی را به هیچ یک از بستگان خـود واگـذار مـکـن، مـبـادا بـرخـی از نـزدیـکـان تـو بـا گـروهـی تشکیل شرکت هایی دهند و زحمت را به دوش دیگران انداخته و به صرف ارتباط با تو فقط از سـود شـرکـت اسـتـفـاده کـنـند و یا در برخورداری از آبی که متعلق به همه زمین هاست "با زیاده طلبی" سوء استفاده نمایند!
مـالک، بـیـن مردم و خودت، مردم و فامیلت، مردم و هر که به اوعلاقه و ارتباط داری "باندت" رعـایـت انـصـاف را بـکـن، مـواظب باش مبادا به خاطر خودت، خویشان و دوستانت، حقوقی را از دیگران تضییع کنی! اگر رعایت انصاف نکنی مرتکب ظلم به بندگان خدا شده و هر کس ظالم باشد در درجه اول خصم و دشمن او، خداست. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
عـلی "ع" در ایـن رابـطـه آنقدر حساسیت نشان می داد که حتی نمی خواست کوچک ترین اولویّتی بـرای او قـائل شوند، تا جایی که در بازار اگر برای خرید می رفت از کسی خرید می نمود که او را نشناسد تا کالای مرغوب را به او و نامرغوب را به دیگران ندهند و دلواپسی خود در قبال بیت المال را حتی برای بعد از مرگش نیز داشته که فرموده:مـن بـسـیـار نـگـرانـم کـه امـور بـه دسـت بـی خـردان بـی تـعـهـد بـیـفـتـد وبـیـت المال را به غارت برند! [ نهج البلاغه، نامه 62. ]
آثار سوء رانت خواری
بـهـره مـندی نابرابر مسؤولان حکومتی از امکانات عمومی، آثار سوء و نتایج زیانباری برای حکومت و اجتماع اسلامی دارد، که برخی از آن ها عبارتند از:
انباشت ثروت در دست گروهی خاص
بـدون شـک وقـتـی زمـیـنـه بـهره مندی بی ضابطه گروهی از امکانات عمومی و دولتی فراهم شـود، ثـروت جـامـعـه بـه سـوی عـده ای خـاص سـوق پـیـدا کرده و طبقه جدید مرفهان بی درد شـکل می گیرد. امام علی "ع" ثروتمندی و کثرت مال را موجب فاسد شدن دین، فاسد شدن قلب و ریاست طلبی می دانند:"کَثُرَةُ الْمالِ مَفْسَدَةٌ لِلدِّینِ" [ تحف العقول، ص 141. ]
مال اندوزی موجب فساد دین است.
"کَثُرَةُ الْمالِ یُفْسِدُ الْقَلْبَ" [ غررالحکم، ص 244. ]
مال اندوزی موجب فاسد شدن دل و جان است.
"مَنْ کَثُرَ مالُه رَاَّسَ" [ الحیاة، ج 4، ص 57. ]
ریاست طلبی و جاه طلبی نتیجه ثروت های بادآورده است.
در بیانی بسیار ارزشمند فرموده اند:هـرگـاه فـضـای جـامـعـه بـه سـوی رفـاه طلبی سوق پیدا کند و محرومان موردبی مهری قرار گیرند، خداوند مردم را مبتلا به کارگزاران خائن و حاکمان ظالم می کند. [ الحیاة، ج 3، ص 292. ] مقام معظم رهبری می فرماید:کسانی هستند که تلاش می کنند و حقیقتاً درصدد این هستند که طبقه ممتاز جدیدی در نظام جمهوری اسـلامی به وجود بیاورند و به خاطر انتخاب ها و انتصاب ها و زرنگی ها و دست و پاداری ها و مـشـرف بودن بر مراکز ثروت و از طریق نامشروعی که با زرنگی آن را یاد گرفته اند به امـوال عـمـومـی دست بیندازند و یک طبقه جدید "طبقه ممتازان و مرفهان بی درد" درست کنند... به فـضـل پـروردگار مخلصان انقلاب و اسلام نخواهند گذاشت که چنین انحراف های بزرگی به وجود بیاید. [ راهبردهای ولایت سال 76، ص 73، 22 / 4 / 76. ]
اشرافی گری
هـمـان طـور کـه بیان شد، وقتی عده معدودی، از امکانات مالی واقتصادی دولت اسلامی بهره مند شـونـد، مـوجـب انـبـاشـت ثـروت، اشـرافـی گری و پدید آمدن طبقه و قشر مرفهین بی درد می گردند.
رسـول اکـرم "ع" بـدتـرین افراد امت خود را مرفّهان و ثروتمندان خوشگذاران دانسته، خطاب به ابوذر می فرماید:ای ابـاذر! در مـیان اُمت من کسانی پیدا می شوند که در نعمت ها غرق شده و همه همّ و غمشان غذاهای رنگارنگ است... اینان بدترین گروه امت من هستند! [ الحیاة، ج 4، ص 77؛ عدة الداعی، ص 113. ]
قـرآن شـریـف ثـروت انـدوزان را فـاسـدانـی مـی دانـد کـه اهل صلاح نبوده وعامل اضمحلال و سقوط اُمت ها به واسطه فسق و فجور هستند:"الْمُسْرِفینَ الَّذینَ یُفسِدُونَ فِی الاَْرضِ وَ لا یُصْلِحونَ" [ شعرأ "26"، آیه 151 - 152. ] فرمان مسرفان را اطاعت نکنید! همان ها که در زمین فساد می کنند و اصلاح نمی کنند.
مرحوم فیض کاشانی نوشته اند: آیه دلالت بر فساد صد در صد مسرفین دارد. [ تفسیر صافی، ج 4، ص 47. ] امام علی "ع" خطاب به این طبقه می فرماید:"... تَسْکُرُونَ مِنْ غَیْرِ شَرابٍ بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَالنَّعیمِ" [ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 755. ]
شما مست اید، البته نه مستی حاصل از شراب، بلکه مستی رفاه زدگی و تنعّم.
اشرافی گری و اسراف موجب اضمحلال می گردد، چنان که فرمود:"کَثْرَةُ السَّرَفِ یُدَمِّرُ" [ غررالحکم، ص 245. ] اسرافکاری فراوان موجب واژگونی می گردد.
ابن خلدون می نویسد:فـرو رفـتـن کـارگـزاران حـکـومـتی در ناز و نعمت، تجمل خواهی و فراخی معیشت مانع تداوم امر کشورداری شده و موجبات سقوط و زوال حکومت را فراهم می کند. [ ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 267. ]
پیدایش فقر و طبقه فقیران
یکی دیگر از نتایج زشت رانت خواری و چپاول امـوال عـمـومـی، پـیـدایش فقر و طبقه فقیران است که حقوق شان را کارگزاران حکومتی به خود اخـتـصـاص و بـه یـغـمـا بـرده انـد. در واقـع رانـت خـواری از یـک طـرف عـده ای مـصـرفـی و تـجـمل خواه و عیاش به وجود می آورد و از طرف دیگر، اکثریتی فقیر و نادار که مورد تحقیر و بی مهری قرار گرفته و کرامت و حرمتشان مخدوش شده است.
فـقـر، پدیده شوم و تلخی است که در روایات ما مورد مذمت قرار گرفته است. حضرت ابراهیم در مناجات خود به پروردگار متعال عرض می کند:"یا رَبِّ الَفَقْرُ اَشَدُّ مِنْ نارِ نَمْرُود" [ ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 267. ]
خدایا فقر شدیدتر و سوزنده تر از آتش نمرود است.
امام صادق "ع" می فرماید:"ذُقْتُ الْمَراراتِ کُلَّها، فَما ذُقْتُ شیْئاً اَمَرَّ مِنَ الْفَقرِ" [ ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج 13، ص 421. ]
من تمامی تلخی های روزگار را کشیده ام و دردی تلخ تر از فقر را نچشیده ام.
علی "ع" نیز می فرماید:"اَلقَبْرُ خَیْرٌ مِنَ الْفَقْرِ" [ کافی، ج 8، ص 21. ]
قبر و زیر خاک بهتر از فقر و ناداری است.
امام علی "ع" فقر را نتیجه مَنع حقوق فقراء توسط اغنیاء دانسته و می فرماید:هـیـچ فـقیری گرسنگی نکشید، مگر به واسطه منع کسانی که دست به ثروت داشته و حاضر نبودند حقوق دیگران را بپردازند. [ نهج البلاغه، فیض، ص 1242. ]
پرسش
1ـ مهم ترین محورهای مفاسد اداری در یک حکومت را ذکر کنید.
2ـ منظور از "رانت خواری" چیست؟
3ـ دو اثر از آثار "رانت خواری" را ذکر کنید.
4ـ قرآن شریف ثروت اندوزان را چگونه معرفی می کند و نتیجه کارشان را چه می داند؟
5ـ روایتی از امام علی "ع" که تلخی پدیده فقر را بیان نموده، آورده و ترجمه نمایید.
6ـ امام علی "ع" فقر فقیران را نتیجه چه امری می دانند، سخن او را بیان کنید.
اصلاح مفاسد اداری "2"
امام خمینی ره:
در حـکـومـت عـلی بـن ابـیـطـالب "ع" هم اینجور نبوده که هرج و مرج باشد هر کس هر کاری دلش بـخـواهـد بـکـنـد، اگـر یـک کار خلاف می کرد، حضرت امیر می آورد و حدّش می زد. این طور است مسأله. صحیفه امام، ج 10، ص 13 / 8 / 58
مقام معظم رهبری:
همه به خصوص مسؤولان کشور و دولتمردان و کسانی که بارهای اجتماعی را بر دوش دارند، بـاید سعی و تلاش کنند تا عمل خود را در جهتی که به همانندی با امیرمؤمنان منتهی می شود، منطبق کنند.3 / 1 / 80
رشوه خواری
یـکـی دیـگر از نمودهای فساد اداری وجود "رشوه" و "رشوه خواری" در بدنه نظام است که بیشتر در میان نیروهای میانی و کارمندان حکومت رواج پیدا می کند.
نفس رشوه و رشوه خواری امری بسیار مذموم و در بیانات معصومین از آن به شدت مذمّت شده است. رسول خدا "ع" می فرماید:"لَعَنَ اللّهُ الرّاشی وَالْمُرْتَشی وَ... الَّذی یَمْشی بَیْنَهُما" [ میزان الحکمه، ج 4، ص 135. ]
خدا رشوه دهنده، رشوه گیرنده و واسطه میان آن ها را لعنت کند.
و در بیان دیگر می فرماید:"لا یَشُمُّ صاحِبُ الرِّشْوَةِ ریحَ الْجَنَّةِ" [ میزان الحکمه، ج 4، ص 135. ]
کسی که اهل رشوه باشد رائحه دل انگیز بهشت را استشمام نخواهد کرد.
کارگزاران و کارمندانی که تقوای دینی لازم را ندارند، تحت عنوان "هدیه" آن را مباح نموده و رواج می دهند، در حالی که عنوان هدیه دادن به رشوه، آن را مباح و مجاز نمی کند. لذا پرداختن و اخـذ هـدیـه بـه کـسـانـی کـه اداره کـنـنـده حـکـومـت و نـظـام اسـلامـی انـد، در زبـان رسول خدا "ع" خیانت و عملی حرام بیان شده است:"هَدِیَّةُ الاَْمَراءِ غُلُولٌ" [ وسائل الشیعه، ج 18، ص 163. ]
هدیه کارگزاران رشوه و خیانت است.
"هَدایَا الْعُمّالِ حَرامٌ کُلُّها" [ میزان الحکمه، ج 10، ص 337. ]
هدیه به اداره کنندگان حکومت کُلاّ حرام است.
در سـیـره حـکـومـتـی پـیـامبر می بینیم که یکی از کارگزاران حکومت او، هنگامی که از مأموریتی بـرگـشـت. امـوالی را کـه جـمـع آوری کـرده بـود، خـدمـت پـیـامـبـر "ص" آورد و گـفـت: یـا رسـول الله بـخـشـی از ایـن امـوال از خـودم مـی بـاشـد و بـه مـن هـدیـه نـمـوده انـد. رسول خدا ناراحت شده، فرمود:اگـر در خـانـه پـدر و مـادرت بـودی بـاز هـم به تو هدیه می دادند...؟ به خدا قسم هیچ کس از امـکـانـات عـمـومـی بـخـشـی را بـه خـودش اخـتـصـاص نـمـی دهـد مـگـر در قـیـامـت دچـار وِزر و وبال آن است. [ صحیح مسلم، ج 3، ص 1463. ]
علی "ع" به نقل از پیامبر اکرم "ص" می فرماید:مردم در آینده... با تغییر اسم، حرام ها را حلال می کنند، حرام خواری "رشوه" را با نام "هدیه" و ربا را با نام معامله، حلال می کنند. [ نهج البلاغه، خطبه 156. ]
در نـهـج البـلاغـه، نـحـوه بـرخورد امام "ع" را با فردی فریب کار که قصد داشته تحت عنوان هدیه، رشوه ای به آن حضرت بدهد چنین می خوانیم:... کسی نیمه شبی، ظرفی سرپوشیده پُر از حلوای خوش طعم و لذیذ، به درب خانه ما آورد،... ایـن حـلوا مـعجونی بود که من از |حقیقت و باطن| آن متنفر شدم: گویا آن را با آب دهان مار یا اسـتـفـراغـش خـمـیر کرده بودند؛ به او گفتم: این هدیه است، زکات است یا صدقه؟ که این دو "صـدقـه و زکات" بر ما حرام است؟ گفت: نه زکات است نه صدقه، بلکه هدیه است. به او گفتم: داغت به دل مادرت بیفتد؛ آیا از طریق دین خدا وارد شده ای که مرا بفریبی؟ آیا مَشاعرت از کـار افـتـاده، دیـوانه وار هذیان می گویی؟ به خدا سوگند اگر اقالیم هفتگانه را به من دهند که با گرفتن پوست جو از دهان مورچه ای خدا را نافرمانی کنم، چنین نمی کنم.
بـه خـدا قـسـم اگـر بـر روی تـیـغ هـای گـزنـده بـیـابـان هـا... مـرا در غـُل و زنـجـیر بسته و به این سو و آن سو کشانند، نزد من بسی دوست داشتنی تر است ازاینکه وقـتـی بـه مـلاقـات خـدا و رسـولش مـی روم، نـسبت به بنده ای دچار بی عدالتی شده باشم! [ نهج البلاغه، خطبه 222. ]
بـنـابـرایـن شـایـسـتـه نـیـسـت کـه والی و کـارگـزار حـکـومـت اهـل ارتشاء بوده وحقوق افرادی را پایمال نماید؛ چه اینکه فساد ناشی از رشوه خواری اساس اعتماد به نظام را به هم ریخته و موجب اضمحلال و هلاکت امت ها می گردد:"اِنّما اَهْلَکَ مَنْ کانَ قَبلَکُمْ اَنَّهُمْ مَنَعُوا النّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ" [ نهج البلاغه، نامه 79. ]
بـه درسـتـی که هلاکت و فساد افراد قبل از شما در این بود که از پرداخت حقوق مردم، خودداری می کردند و مردم به ناچار با رشوه دادن به حقوقشان می رسیدند.
بـرخـورد عـمـلی عـلی "ع" با خیانت کاران و رشوه خواران نشان می دهد این امر فسادآور چقدر نزد مولا ناراحت کننده و چه مقدار به این مطلب حساس بوده است.
بـه عـلی "ع" خـبـر رسـیـد کـه "ابـن هـَرْمَة" که از جانب "رفاعة بن شداد" مأمور نظارت بر بازار اهواز بوده است، خیانت نموده و از بازاریان رشوه و باج گرفته است.
مـولی بـه "رفـاعه" نوشت، "ابن هرمَة" را از کارش برکنار و به اطلاع مردم "بازاریان" برسان، او را زندان و اعلام کن هر کس شکایتی دارد، بیاید و ضمناً برکناری او را به تمامی کـارگـزارانـت اعـلام کـن. سـعـی کـن در برابر کاری که از تو خواسته ام دچار غفلت و سُستی نـشـوی کـه دچـار هـلاکـت شـده و بـه بـدتـریـن شـکـلی تـو را نـیـز عزل می کنم... در هر جمعه او را از زندان بیرون بیاور، اولاً سی و پنج تازیانه به او بزن، ثـانـیـاً اعـلام کـن هـر کـس نسبت به او شکایت دارد با شاهد بیاید و بعد از اثبات حق شاکی، از امـوال "ابن هَرْمَة" حق او را بده و مجدداً با خواری و ذلت او را به زندان آورده و پاهای او را در غـُل و زنـجـیـر کـن و فـقط هنگام نماز او را باز کن... شب ها که زندانیان را برای هواخوری به داخـل صـحـن و حـیـاط مـی آوری او را نیاور.... بعد از یک ماه اگر طاقت داشت سی و پنج ضربه تـازیـانه دیگر به او بزن. ضمناً وضعیت بازار و اینکه به جای "ابن هَرمة" خائن چه کسی را قرار داده ای را برای من نوشته و حقوق این خائن را قطع کن. [ دعائم الاسلام، ج 2، ص 532 و 533؛ الحیاة، ج 6، ص 409 ـ 410. ]
باند بازی و تبارگرایی
شـایـسـتـه سالاری و تکیه اساسی بر صلاحیت های افراد در به کارگیری آن ها در پُست های حـکـومـتـی، یـکـی از اصـول مـورد توجه اسلام و به خصوص در سیره امام علی "ع" است. فساد اداری و تـبـاهـی در بـدنـه نـظـام از جـایـی شـروع مـی شـود کـه مـلاکِ گـزیـنـش، انـتـسـاب، فامیل، تبار، رفیق و باند، بدون توجه به شایستگی و توان افراد باشد. این کار علاوه بر بی توجهی به حقوق مردم و جامعه کارهای اساسی حکومت را از محور خود خارج و زمینه عقبگرد و سقوط جامعه را فراهم می کند.
یـکـی از مهم ترین ملاک های گزینش در جاهلیتِ قبل از اسلام قبیله گرایی بود. "آنچه امروز به حـزب گـرایـی و بـانـدبـازی تـغـیـیـر صـورت داده اسـت"، رسـول خـدا هـنـگامی که تشکیل حکومت دادند، معیارهای جاهلی را به هم ریخته و براساس معیارهای دیـنـی بـه عـزل و نصب افراد در امور حکومت اقدام نمودند آن معیارها عبارت بودند از دین داری و اخـلاص، تـقوا و تعهد، علم به امور و توانایی انجام کار و... متأسفانه بعد از رحلت پیامبر "ص" مـلاک هـا بـه هـم ریـخـتـه و مـجـدداً قـبـیـله و تـبـارگـرایـی جـایـگـزیـن اصول گرایی گردید و گزینش افراد برای پُست ها بدون توجه به معیارهای دینی صورت گرفت این وضعیت به خصوص در عهد عثمان شدّت بیشتری پیدا کرد، به نحوی که هیچ یک از والیـان و عـُمـّال حـکـومـت، غـیـر امـوی نـبـودنـد: نـقـاط حـسـّاس و شـهـرهای بزرگ به بستگان و خـویشاوندان عثمان واگذار شد، منطقه شامات به معاویه، مصر به عبدا... بن ابی سرح مرتد "بـرادر رضـاعـی عـثمان"، بصره به عبدا... بن عامر "پسر دایی عثمان"، کوفه به ولید بن عـقـبـه و بـعـد از او بـه سـعید بن عاص اموی واگذار شد و بالاتر از همه مرکز حکومت و کانون اصـلی تـصـمـیـم گـیـری و سیاست گذارهای کلان "مدینه" در دست مروان حکم "پسر عمو و داماد عثمان" اُفتاد.
مـولا عـلی "ع" نـیـک مـی دانست مقام و منصب در اسلام امانت است و بر طبق دستور قرآنی که فرموده "امـانت ها را به اهلش واگذار کنید" [ نسأ "4"، ص 61. ]، مناصب حکومتی را به افراد امین و شایسته می سپرد، مولای ما به هیچ روی تکیه بر هاشمی بودن افراد "بنی هاشم" نداشت و حتی برای ایـنـکـه شـائبـه فـامـیـل گرایی در حکومتش ایجاد نشود، از فرزندان خویش که دارای شایستگی کـامـل بـودنـد نـیـز در پـُسـت هـا استفاده نکرد، در واقع علی "ع" امین ترین، سخت ترین و قاطع ترین فرد در حفظ امانت حکومت اسلامی و مناصب آن بود. اگر در مواردی هم می بینیم افرادی غیر شـایـسته در زمانی مسؤولیت اداره بخشی از منطقه حکومت اسلامی را از جانب علی "ع" داشته اند؛ به گونه ای این افراد به او تحمیل شده اند. در مورد ابوموسی اَشعری می فرماید:بـه خـدا قـسـم او در نـزد مـن مـورد اطـمـیـنـان و دلسـوز نـبـود و کـسـانـی کـه قبل از من بودند، بر دوستی او مسلط شده و او را بر مردم ولایت و حکومت دادند و من تصمیم داشتم او را عـزل کـنـم، امـا اَشـتـر از مـن خـواسـت او را اِبـقـا کـنـم و مـن بـا کـراهـت او را ابـقـاء نـمـودم. [ سیره اداری امام علی "ع"، ص 218. ]
کـارگـزاران جـامـعـه اسـلامـی، مـسـؤ ولیـت پـیـاده کـردن اصـول و اهـداف مـقـدس اسـلام را در مـتـن اجـتـماع و مناسبات بین افراد بر دوش دارند و سلوک و رفـتارشان، معرّف نظام اسلامی است و در دگرگونی دیدگاه ها، ارزش ها و رفتار مردم بسی مؤثرند. از این رو، امام علی "ع" بر نصب شایستگان اِصرار می ورزید:در انـتـخـاب کـارگـزارانـت، افـراد را مـورد مـطـالعه و آزمایش قرار ده و هیچ امری را برای به کارگیری افراد، جز شایستگی و امانت داری آنها لحاظ نکن. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
پـیـشـوای مـتقیان، عوامل اصلی فسادانگیز و تباه ساز حکومت ها ـ ولوغیر دینی ـ را در چهار محور دانسته و می فرمایند:"یـُستَدَلُّ عَلی اِدْبار الدُّوَلِ بِاَرْبَعٍ، تَضْییعَ الاُصُولِ وَالََّتمسُّکِبِالفُروُعِ وَ تَقدیمِ الاَراذِلِ وَ تَأخیرِ الاَفاضِلِ" [ غررالحکم، ج 2، ص 824 و ر. ک. امدادهای غیبی ـ شهید مطهری، ص 151 و 152. ]
چـهـار چـیـز عـلامـت عـقـبـگـرد یـک حـکـومـت اسـت: ضـایـع نـمـودن اصول و امور اساسی، چسبیدن به امور فرعی، مقدم داشتن و به کار گرفتن انسان های نالایق و ضعیف و منزوی نمودن انسان های شایسته و صالح.
و خـود در سـیـره حـکـومـتـی اش جز به صلاحیّت و کاردانی افراد تکیه نمی نمود، فلذا مجاهدان پـاک بـاخـتـه ای چـون مـالک اشـتـر، قـیـس بـن سـعـد عـبـاده، مـحـمـد بـن ابـی بـکـر، کمیل و... کارگزاران حکومت او هستند.
نکته مهمی که باید به آن توجه نمود این است که هم فردی که براساس باندبازی و تبار و گـروه گـرایـی دسـت بـه عـزل و نصب می زند، فردی خیانت کار به مصالح عمومی است، و هم فردی که از این طریق قبول مسؤولیت می کند؛ چرا که می بیند از او قوی تر و شایسته تر در مـیـان افـراد وجـود دارد. لذا روایـات فراوانی در خائن بودن فردی که با وجود افراد شایسته تـر، مـسـؤولیـتـی را قـبـول مـی کـنـد از مـعـصـومـیـن: وارد شـده اسـت، رسول معظم اسلام فرموده اند:"مـَنْ تـَقـَدَّمَ عـَلَی الْمـُسـْلِمـیـنَ وَ هـُوَ یـَری اَنَّ فـیـهـِمْ مَنْ هُوَ اَفْضَلُ مِنْهُفَقَدْ خانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَالمُسْلِمینَ" [ الحیاة، ج 2، ص 315. ]
کـسـی کـه بـر مـسـلمانان کارگزار گردد، در حالی که می بیند در میان آنان شایسته تر از او وجود دارد، به خدا و پیامبر خدا و مسلمانان خیانت کرده است.
ملاک های گزینش کارگزاران
امـام عـلی "ع" بـا ذکـر خصوصیات یک کارگزار لایق، ملاک گزینش را به ما تعلیم می دهد. آن خصوصیات عبارتند از:1ـ داناتر از دیگران در آن مسؤولیت باشد؛ [ نهج البلاغه، خطبه 173. ]
2ـ قوی تر از دیگران در آن مسؤولیت باشد؛ [ نهج البلاغه، خطبه 173. ]
3ـ دارای حُسن تدبیر و اداره امور باشد؛ [ غرر، شماره 3931. ]
4ـ از بینش سیاسی کافی برخوردار باشد؛ [ غرر، شماره 8438. ]
5ـ امانت دار بوده و مسؤولیت را امانت بداند؛ [ نهج البلاغه، نامه 5. ]
6ـ عدالت طلب باشد؛ [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
7ـ شرح صدر داشته و با قبول انتقاد، نظر کارشناسی دیگران را اخذ کند؛ [ نهج البلاغه، حکمت 176. ]
8ـ شجاعت و قاطعیت داشته و خود پیشگام در عمل باشد. [ ر. ک: "ملاک های گزینش کارگزاران"، نشریه حکومت اسلامی، ش 18، ص 214 ـ 237. ]
پرسش
1ـ به نظر شما "رشوه خواری" چرا حرام است و چه عواقب سوئی دارد؟
2ـ امام علی "ع" هلاکت اقوام پیش را در چه دانسته است، توضیح دهید.
3ـ از برخورد شدید امام علی "ع" با عامل رشوه خواری چه می فهمیم؟
4ـ سـیـره پیامبر "ص" و علی "ع" در گزینش افراد را با خلفای بعد از پیامبر "ص" مقایسه نمایید.
5ـ امام علی عوامل اصلی تباه ساز حکومت را در چه اموری دانسته اند، ذکر کنید.
6ـ به پنج ملاک از ملاک های گزینش از نظر امام علی "ع" اشاره نمایید.
وجدان کاری "1"
امام خمینی ره:
شـمـا کـه داعـیـه پـیـروی از حـضـرت امـیـر"ع" را داریـد، لااقل در زندگی آن مرد بزرگ کمی مطالعه کنید، ببینید واقعاً هیچ گونه پیروی و مشایعتی از آن حضرت می کنید؟ جهاد اکبر، ص 28
مقام معظم رهبری:
امـیرالمؤمنین "ع" یک الگوی کامل برای همه است، زندگی سراپا مسؤولیت او، الگوی همه مؤمنان است.1 / 1 / 79
مفهوم وجدان کاری
منظور از وجدان کار، خوب و مستحکم انجام دادن و به اصطلاح سنگ تمام گذاشتن در کار است.
مقام معظم رهبری - حفظه الله - درباره معنای وجدان کاری می فرماید:مـعنای این کلمه این است که کسی که مشغول کاری است یک احساس وجدانی نسبت به کار پیدا کند و خـود را در قـبـال ایـن کـار مـسـؤول بـدانـد... مـسـؤول بـدانـد کـه کـار را درسـت، کـامـل، قوی و بهتر انجام بدهد چه بالای سر او کسی باشد و چه نباشد این معنای وجدان کاری است. [ راهبردهای ولایت سال 76، ص 72، "10 / 2 / 76". ] امام علی "ع" الگوی وجدان کاری برای بشریت است، چنان که امام صادق "ع" در توصیف رفتار علوی می فرماید:هـیـچ گـاه دو کـار بـر عـلی بـن ابیطالب "ع" عرضه نشد، "دو کار نیک وصواب" مگر اینکه آن یگانه دوران، عملی را برگزید که بر بدنش سخت تر بود. [ ارشاد القلوب، دیلمی، ص 255. ]
مقام معظم رهبری در توصیف وجدان کاری آن حضرت می فرماید:هـر وقـت مـسأله مهمی برای پیامبر "ص" پیش می آمد، پیامبر "ص"، علی را صدا می زد و جلوه مـی انـداخـت بـه خـاطـر ایـنـکـه بـه او اعـتـمـاد داشـت و مـی دانـسـت کـه اولاً: خـوب عـمـل مـی کند. ثانیاً: از کارهای سخت سرپیچی ندارد، ثالثاً: آماده مجاهدت در راه خداست،... می دانست که برنمی گردد، نمی لرزد و خوب عمل خواهد کرد. [ راهبردهای ولایت، سال 78، ص 304. "10 / 10 / 78". ]
عمل، اهمیت و اصالت آن
اسـلام در کـنـارِ "عـقیده حق" "ایمان"، "عمل" را از بنیانی ترین پایه های زندگی دانسته و برای انسان حاصلی جز تلاش و کوشش او نمی داند.
"وَ اَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانَ اِلاّ ما سَعی" "نجم: 39"
برای انسان جز سعی و تلاش او، حاصلی نیست.
قـرآن کـریـم مـبـنـای کـمـالات و درجـات آحـاد انـسـانـی را "عمل" آن ها دانسته، می فرماید:"وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلُوا" "انعام: 132"
درجات هر کسی مبتنی بر عمل و عملکرد اوست.
امام متقیان مُعرِّف هر انسانی را "عمل" او دانسته و چنین می فرماید:آدمـی جـز بـه اعـمالش شناخته نمی شود، همچنان که درختِ ناشناخته جز با میوه اش مشخص نمی گـردد... لذا اگـر میوه معرف درخت است، فضیلت ها و "کارهای نیکو" نیز معرف انسان ها است. بـر ایـن اسـاس، انـسان بزرگوار به واسطه تربیت صحیح خویش "که در عملش منعکس است" مـورد اِکـرام، و انـسـان پـَسـت بـه واسـطـه "بـدکـرداری" خـویـش، رسـوا و بـی مـقـدار مـی گردد. [ غررالحکم، 314؛ الحیاة، ج 1، ص 293. ]
حـقـیـقـت امـر ایـن اسـت کـه تـنـهـا وسـیـله دسـت یـابـی بـه هـر خـیـر و فـضـیـلت وکـمال و سعادت، "عمل" است. اگر انسان بخواهد استعدادهایش شکوفا، دفینه های فکری اش بر ملا، آرزوها و منویاتش محقق شود باید عمل کند.
عمل و ایمان
عـمل سعادت آوری که اسلام به آن ترغیب نموده، دارای ویژگی ها و شرایطی است که اگر آن شـرایـط همراه "عمل" باشد مورد تأیید قرار گرفته و تحت عنوان "عملِ صالح" از آن یاد مـی شـود. در واقـع اسـلام از مـا "عـمـل صـالح" خـواسـتـه اسـت و از مـهـم تـریـن ویژگی های عـمـل صـالح هـمـراه بـودن بـا "عـقـیـده صـحـیـح و حـق، یـعـنـی ایـمـان" مـی بـاشـد، "عمل صالح" و "ایمان" دو بالِ ضروری برای پرواز به سوی نیکبختی است. در قرآن می خوانیم:"وَ مَنْ یَأتِهِ مُؤْمِناً قَد عَمِلَ الصّالِحاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُالْعُلی" "طه: 75"
کسانی که با "ایمان" و "عمل صالح" به محضر او "خدا" آیند، برای آنان درجات عالی و شایسته است.
قـرآن، نـجـات از خـسـارت، خـودبـاخـتـگـی و بـاتـلاق پـسـتـی هـا را در گـرو "ایـمـان" و "عمل صالح" می داند:"اِنَّ الاِْنْسانَ لَفی خُسْرٍ اِلا الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ" "عصر: 1 ـ 3"
هـمـانـا انـسـان دائمـاً در خـسـارت و فـانـی نـمـودن سرمایه های خویش است مگر مؤمنینی که به عمل صالح مبادرت ورزند.
و نیز:"لَقـَدْ خـَلَقـْنـَا الاِنـْسـانَ فی اَحْسَنِ تَقْویمٍَ ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَل سافِلینََ اِلاّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ" "تین: 4 ـ 6" بـه تـحـقـیـق کـه ما انسان را در بهترین موقعیت ها آفریدیم، پس او را به پایین ترین درکات پَستی فرود آوردیم، مگر مؤمنانی که با عمل صالح رفیق و قرین اند.
"اَحـْسـَنِ عـَمل"، که به درستی و درستکاریِ عمل تفسیر شده است، از آنِ صالحان مؤمن است که اجرشان محفوظ است:"اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اِنّا لا نُضیعُ اَجْرَ مَنْ اَحْسَنَ عَمَلاً" "کهف: 30"
کـسـانـی کـه ایـمان آورده و عملِ صالح انجام دهند، ما پایانِ کار این درستکاران را ضایع و بی ثمر نمی گردانیم. امـام عـلی "ع"، عـلامـتِ مـؤمـن و رفـیـقِ مـوقـن و مـُصـاحـبِ "مـردِ تـمـام" راعمل دانسته اند:"اَلْمُؤمِنُ بِعَمَلِهِ"، "اَلْعَمَلُ رَفیقُ الْمُوقِنِ" "اَلْمَرْءُ لا یَصْحَبُهُ اِلا الْعَمَلُ" [ غررالحکم، ص 14 و 23. ]
و خود را این چنین معرفی می کند:"اِنّی لِمَنْ قَوْمٍ... قُلُوبُهُم فِی الْجِنانِ وَ اَجسادُهُمْ فی الْعَمَلِ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 817. ]
من از زُمره کسانی هستم که روح و جانشان در فضای روح افزای بهشت؛ امّا بدنشان دائم در کار و تلاش است.
عملِ نیکو، نیکویی عمل
از مطالب بسیار مهم در بحث "عمل"، این است که گاهی سخن از عَملِ حَسَن و نیکوست و گاهی از حـُسـنِ عـمـل "درسـتـی عـمـلکـرد و اجرا"؛ یعنی به عمل از دو حیث و اعتبار باید نگاه کرد: گاهی ما عـمـل را بـه دو قـسـم خـیـر و شـر تـقـسیم می کنیم، مثلاً تألیف کتابِ هدایت گر را کاری خیر و نـوشـتـن کـتـاب ضـالّ را عـمـلی شـرّ تـلقـّی مـی کـنـیـم. امـا گـاهـی عـمـل را تقسیم می کنی. به صحیح "عملی که با برنامه ریزی و صحت و شرایط نتیجه بخش صـورت گـرفـتـه" و عـمـل نـاصحیح "عملی که با سرهم بندی و عدم تدبیر و نبودن شرایط نتیجه بخشی صورت گرفته است" .
لذا بـایـد تـوجـه نـمـود بـیـن "عـمـل نـیـکـو" بـا "نـیـکـویـی عمل" تفاوت و فرق است، همان گونه که بین "سخن خوب" و "خوب سخن گفتن" فرق است. مـمـکن است کسی با انگیزه هدایت، کتابی را بنویسد که این کارش "عملی نیکو" ست؛ اما کتاب را بـی مـحـتـوا، بـدون تـحـلیـل و اسـتـدلال و عـدم رعـایـت ادبـیـات، بـه انجام رساند که دیگر عـمل نیکویش از حُسن اجرا برخوردار نیست و به عکس ممکن است کسی با انگیزه گسترش تباهی و گـمـراهی کتابی بنویسد که این "عمل سوء، زشت و شرّ" است. امّا کتاب را با ادبیات جذّاب و تـحـلیـل و اسـتـحـکـام بـه انـجـام رساند و نتایج مورد نظرش را تأمین کند، در این صورت این "عمل زشت" از اجرای خوب برخوردار است و "عمل ناصحیح" به خوبی صورت گرفته است. حـال کـه تـفـاوتِ دو مـطـلب "عـمـلِ نـیـکـو" بـا "نـیـکـویـی عـمـل و عـمـلکـرد" روشـن شـد، گـویـیـم در دسـتـورات دیـنـی هـم بـه "عمل نیکو" توجه شده است و هم به "حُسن عمل و اجرا". شرایط و آفات این دو مقوله نیز مورد شـرح و تـبـیـیـن قـرار گـرفـتـه و در سـیـره و عـمـلکـرد مـعصومین: و به خصوص علی "ع" به تفصیل نمایانده شده است.
مـتـأسـفـانـه عـدم تـوجـه بـه ایـن تـفـکـیـک و اکـتـفـا بـه "عـمـل نـیـکـو" و غـفـلت از "نـیـکویی عـمـل و درسـت کـاری" بـاعـث شده است بسیاری از تلاش های با انگیزه صحیح بی اثر و ثمر بـاشـد و در مواردی کار به فراوانی صورت می گیرد و از آمار کمّی بالا برخوردار است؛ اما نتیجه اش اندک و صرفاً امکانات و انرژی ها مصرف شده است. امام علی "ع" فرموده اند، گاهی کارهای فراوان مضمحل شده و بی نتیجه فانی می شود:"قَدْ یَضْمَحِلُّ الْکَثیرُ فَیَذْهَبُ" [ بحارالانوار، ج 78، ص 12. ]
در ایـن بـحـث تـلاش شـده اسـت بـا عـنـایـت بـه ایـن تـفـکـیک، شرایط و همچنین آفات هر کدام از "عمل نیکو" با "نیکویی عمل" مورد بررسی قرار گیرد.
صـورت هـای قـابـل تـصـویـر "عـمـل نـیـکـو" و "نـیـکـویـی عمل" در مقام مقایسه به قرار زیر است:انـجـام عـمـل نـیـکـو بـا صـحـّت و نـیـکـویـی نـیـکـی عـمـل + عمل نیک "1
انجام عمل نیک بدون صحت و درستی نیکی عمل - عمل نیک "2
انـجـام عـمـل بـد در کـمـال زیـبـایـی و صـحـّت "نـتـیـجـه دار" نـیـکـی عمل + عمل بد "3
انـجـام عـمـل بـد و بـدون اتـقـان و اسـتـحـکـام نـیـکـی عـمـل - عمل بد "4
تذکر: آنچه در قرآن و روایات ما تحت عنوان "عمل صالح" نام گرفته است، عملی است که هم ذاتـاً نـیـکـو و مـورد تـوصـیـه اسـت و هـم بـا حـُسـن اجـراء قـریـن شـده اسـت. "عـمـل صـالح عـمـل نـیـکـو + حـُسـن عـمـل" تـنـهـا ایـن عـمـل، شـایـسـتـه اسـت بـه درگـاه خـدای متعال عرضه شود. علامه طباطبایی می فرماید:عمل صالح آن عملی است که شایستگی برای درگاه خدایتعالی را داشته باشد. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 164. ]
و این چنین عملی را مولای متقیان غایت خلقت انسان در هستی برشمرده است:غایت و هدف آفرینش انسان، صالح بودن عمل او و حُسن اجرای آن است. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج 39، ص 14. ]
پرسش
1ـ مقام معظم رهبری اصطلاح "وجدان کاری" را چگونه تعریف کرده اند.
2ـ اساسی ترین ارکان حیات بشر کدامند؟
3ـ عمل صالح چیست؟
4ـ درباره تفاوت "عملِ نیکو" با "نیکویی عمل" توضیح دهید.
5ـ چـرا با اینکه کارهای فراوانی صورت گرفته و می گیرد، پیشرقت مطلوبی نداشته ایم؟
وجدان کاری "2"
امام خمینی ره:
ورود چـنـیـن آیـه شـریـفـه از سـوره مـبـارکـه "هـل اتـی" در مـدح عـلی "ع" و اهـل بـیـت طاهرینش: به واسطه چند قرص نان و ایثار آن ها نبوده، بلکه برای جهات باطنیه و نورانیت صوره عمل بوده است. سرالصلاة، ص 16
مقام معظم رهبری:
نـام امـیـرالمؤمنین، نام گرامی برای همگان است ملت ما هم به این بزرگوار عشق می ورزد، و ما اگـر بخواهیم خود را عملاً به نقطه مطلوب اسلام برسانیم این بهترین نشانه و شاخص برای ماست.1 / 1 / 80
بحران هویّت شغلی
بـحـثـی در روان شـنـاسـی مـطرح است به عنوان "بحران هویت". این بحران هویت دارای ابعاد چـنـدی اسـت، از جـمـله ابـعـاد آن بحران هویت شُغلی است. معنای بحران هویت شُغلی این است که انـسـان بـه دلیـل نـداشـتن شغلی خاص و بلا تکلیفی، در وضعیت پریشان حالی و بحران به سـر مـی بـرد و نـمی داند چه کاره است و فرا روی خود، کار مشخص ندارد تا به آن پرداخته و بـرایـش بـرنـامـه ریـزی کـنـد. راه نـجـات از ایـن بـحـران روحـی حـاصـل از عـدم شـغـل، یـافـتـن شـغـلی مـنـاسـب اسـت، ولی گـاهـی انـسـان شـغـل مـشـخص هم پیدا می کند و با انگیزه وارد کار می شود؛ اما به تدریج نسبت به کار خویش دلسرد و بی انگیزه می گردد. در این صورت احساس تعهّد خود را از دست داده و در عین دریافت حقوق و دستمزد، مسؤولیت و جدیت کارش به شدت مخدوش و حالت سردرگمی و ناراحتی توأم با افسردگی پیدا می کند؛ به نحوی که علاوه بر از بین رفتن بازدهی کار، خودش نیز دچار بحران روحی و بی تفاوتی می گردد، اساسی ترین علت این بحرانِ ضمنِ کار، نبودن شرط "عـمل نیکو" و صالح یعنی اخلاص و تقوی و گم نمودن انگیزه است و راه علاج آن نیز ایجاد و سامان دادن شرایط مذکور است.
شرایطِ عمل نیکو
اخلاص
حـُسـن فـعلی کارها مبتنی است بر حُسن فاعلی و شایستگی های فردی که به کارها مبادرت می ورزد. اخـلاص و تـقـوا، پـاکـسـازی نـیـّت و مـراقـبت های الهیِ انسان، موجب پاکی او و در نتیجه نـورانی شدن اَفعال اوست. کاری را که برخاسته از اخلاص و توأم با تقوا باشد می توان "عمل نیکو" نام نهاد. آری اولین شرط کار خوب و عملِ حسن اخلاص است که گفته اند:از مـسـائلی کـه در اعمال و جوهره آن اهمیت فراوان دارد، خالص بودن از هدف های غیر الهی است. بـر ایـن اسـاس انـسـان بـایـد رضـایت خدا را در شروع کار در نظر و این اخلاص را تا پایان مراقبت کند.
خالص شدن عمل از اَغراض و انگیزه های پَست و مادی، اتفاقاً در استحکام و استمرار و صلاحیّت و شـایـسـتـگـی آن دارای نـقـش مـهـمـی اسـت، چـون وقـتـی نـیـت خـالص نـبـاشـد عـمـل تـبـدیـل بـه کـارهـای سـطـحـی و تـُهـی و بـدون عـمـق و دقـت لازم می گردد و فرد که به دنـبـال وصـول بـه مـقـاصـدی دنـیـوی اسـت، هـرگـاه بـدون اِتـقـان عـمـل و دوام آن بـه مـقـصـد رسـیـد، دسـت از کـار کـشـیـده و آن را به هر صورت سر هم بندی می کند. [ الحیاة، ج 1، ص 331. ]
عـمـل هـمـراه با خلوص، اندکش بسیار و ارزشمند است؛ چه اینکه کیفیت آن، جبران کمیّت آن را می نماید؛ لذا می توان گفت:اهمیتِ عمل بیش از آنکه به اندازه و مقدار آن مربوط باشد، به چگونگی آن ارتباط دارد. این است کـه "عـمـلِ خالصِ درستِ استواری" که با "نیتِ خالص و پرهیزکاری و هدفداری و استواری و استحکام" انجام پذیرد، ارزشمند و گرانبهاست و عملِ تُهی از "صلاح و خلوص و استواری" و آمیخته با "ریاء و تظاهر" هر چند زیاد باشد، چیزی محسوب نمی شود. [ الحیات، ج 1، ص 330. ]
از امـام صـادق "ع" سـؤال شـد مـنـظور از "اَحْسَن عمل" که در چند آیه قرآن آمده چیست؟ گویی تـصـور سـؤال کـنـنـده این بوده که اَحسن عمل به کثرت و فراوانی کار است؛ امّا امام صادق "ع" فرمودند:"... لَیـْسَ یـَعـنـی اَکـْثـَرَکـُمْ عـَمـَلاً وَ لکـِنْ اَصـْوَبـَکـُمْ عَمَلاً و اِنّمَا الاِْصابَةُخَشْیَةُ اللّهِ وَالِنّیَّةُ الصّادِقَةُ، ثُمَّ قالَ الاِْبقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتّی یَخْلُصَ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ... وَالنِّیَّةُ اَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ وَ اِنَّ النّیَّةَ هُوَ الْعَمَلُ" [ کافی، ج 2، ص 16؛ بحار، ح 70، ص 230. ]
مـنـظـور، کـثـرت عـمـل شـمـا نـیـسـت، بـلکـه مـنـظـور "درسـت تـر" بـودن عـمـل شـمـاسـت و صـواب عـمـل بـه خـوف از خـدا و داشـتن صدق نیّت و انگیزه است. سپس فرمود عـمـل را تـا پـایـان خـالص نـگـه داشـتـن سـخـت تـر از خـود عمل است... نیّت برتر از عمل و بلکه نیت همان عمل است.
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید:... مـهـم، کـیـفـیـت اسـت، انجام خود عمل خیلی دشوار نیست، این دشوار است که انسان آن را خالص انجام دهد و هم چنان خالص باقی اش بدارد. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج 39، ص 26. ]
و در ذیل این سخن امام صادق "ع" که "کار واقعی همان نیّت است"، می فرماید:هیچ عملی اثر حقیقی ندارد، مگر عملی که با نیت "الهی" همراه باشد. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص 284. ]
امام سجاد"ع" برای پاسداران و رزمندگان راه خدا این گونه دعا نموده، عرضه می دارد:خدایا هر رزمنده مؤمنی که به تکاپوست، فکر و ذکر و سفر و حضراو را پاک و خالص برای خود قرار ده. [ صحیفه سجادیه، دعای 47. ]
مقام معظم رهبر نیز می فرماید:اگر ماها بتوانیم این را به خودمان تفهیم کنیم که رضای الهی از همه رضاها و از همه انگیزه ها بـالاتـر اسـت، اکـثـر مـشـکـلات حـلّ خـواهـد شـد... خـیـلی از عـقـبـاتـی کـه انـسـان خیال می کند ورود در آن ها مشکل است، آسان خواهد شد. [ راهبردهای ولایت در سال 78، ص 187. "10 / 3 / 78". ]
امام راحل کراراً به اخلاص عمل امام علی "ع" اِشاره و رفتار علوی توأم با خلوص را گوشزد می نمود.
صـورت عـمـل مـیـزان نـیـسـت، آن چـیـزی کـه مـیـزان اسـت انـگـیـزه عـمـل اسـت، مـعـنـای عـمـل اسـت، دوتـاسـت، عـمـل درصـورت مـثـل هـم هـسـتـنـد... لکـن آنـی کـه او را بـا عـبـادت ثـقـلیـن افضل دانسته اند برای آن انگیزه عمل است. [ صحیفه امام، ج 18، ص 209. ]
در جای دیگر نوشته اند:عـمـده فـضیلت و کمالِ عمل آن حضرت به واسطه حقیقت خلوص و حضور قلب آن حضرت بوده در انجام این وظیفه الهیه. [ سرالصلاة، ص 16. ]
در بیانی فرموده اند:وقـتـی کـه حضرت امیر "ع" غلبه کرد بر یک دشمنی و او تُف انداخت به صورت امیرالمؤمنین، پا شُد... از ایشان سؤال شد، گفت ترسیدم که برای خدا نباشد، برای این باشد که او به من اهـانـت کـرده... مـی خـواسـتـه کـه خـالص بـاشـد، تـأمـل کرد، تا این که مبادا یک وقت خللی در "قصد" واقع بشود. [ صحیفه امام، ج 8، ص 258. ]
امـام راحـل عـظـیـم الشـأن نـزول سـوره "هـل اتـی" در مـدح امـیـرالمـؤمـنـیـن واهل بیت را به واسطه خلوص و نورانیت عمل آن ها داستنه، می فرماید:ورود چندین آیه شریفه... در مدح علی "ع" و اهل بیت طاهرینش به واسطه چند قرص نان نبوده، بلکه برای نورانیت عمل بوده، چنانچه در آیه شریفه به آن اشاره شده است. [ سر الصلاة، ص 16. ]
"اِنّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزأاً وَ لا شُکُوراً" [ دهر: 9. ]
"دهر: 9"
تقوا
یکی دیگر از شرایط صلاحیت عمل "عـمـل صـالح و حـَسـَن"، هـمـراهـی عـمـل بـا تـقـوا و مـراقـبـت الهـی اسـت. رسول معظم اسلام خطاب به ابوذر فرمود:"یا اَباذَرٍّ کُنْ بِالْعَمَلِ بِالتَّقْوی اَشَدَّ اهْتِماماً مِنْکَ بِالْعَمَلِ" [ مکارم الاخلاق ـ 555. ]
اَبـاذر، در رعـایـت تـقـوا در عـمـل، بـیـشـتـر از آنـکـه دربـاره خـود عمل اهتمام داری، کوشش و جدیت نما.
وقـتـی عـمـل بـا تـقـوا هـمـراه شـد، انـدک آن هـم مـوثـر و نـتـیـجـه بـخـش و مـقـبـول درگـاه الهـی خـواهـد بـود، بـه خلاف عمل فراوان بدون تقوا که بی ثمر و اثر است. پیامبر اکرم "ص" در ادامه سفارش فوق می فرماید:"اِنَّهُ لا یَقِلُّ عَمَلٌ بِالتَّقْوی وَ کَیْفَ یَقِلُّ عَمَلٌ یُتَقَبَّلُ" [ مکارم الاخلاق ـ 555. ]
هـیـچ عـمـل تـوأم بـا تـقـوا، کـوچـک و کـم نـیـسـت، چـگـونـه عـمـل مـبـتـنـی بـر تـقـوای الهـی کـم بـاشـد، در حـالی کـه مقبول درگاه خداوندی است.
عـمـل بـرخـاسـتـه از تـقـوا چـون دارای جـوهـر است، در ذات خود مستعد رشد و نموّ و بالندگی و افـزایـش اسـت و بر عکس عملی که از سر هواپرستی و برای تأمین خواسته های پست صورت گـیـرد و هـر چـنـد فـراوان بـاشـد، مـیـان تـهـی و قـابـل زوال و اضمحلال و فناست.
مولای متقیان فرمود:"رُبَّ یَسیرٍ اَنْمی مِنْ کَثیرٍ" [ نهج البلاغه، ص 931. ]
بسا "عمل" اندکی که بالنده تر از "عمل" کثیر باشد.
و در بیان دیگری می فرماید:"قَدْ یَنْمِی الْقَلیلُ فَیَکْثُرُ وَ یَضْمَحِلُّ الْکَثیرُ فَیَذْهَبُ" [ بحار، ج 78 ـ 12. ]
گـاهـی "عـمـل" انـدکـی رشـد یـافـتـه و اَنـبـوه شـود و گـاهـی "عمل" فراوانی که مضمحل شده و فانی و بی اثر گردد.
مـنـظور از عمل با تقوا این است که عمل از سر تکلیف و وظیفه شناسی برخاسته باشد که اگر چنین باشد سختی ها و مشکلات فراروی، به هیچ وجه مانع انجام کار نشده، انسان متقی با تمام وجـود مـی کـوشـد بـرخـلاف تـمـایـلات خـویـش و دیـگـران و قبول هرگونه سختی، کار را به انجام رساند.
تقوا و عامل معنویِ قدرت، موجب بقا و ماندگاری و اثربخشی است. مقام معظم رهبری می فرماید:ایـنـکـه مـجـمـوعه ای با الهام از تکلیف الهی و احساس وظیفه و شناخت نیاززمان به وجود بیاید، رشد کند و... در خور تأمل و دقت است. *زیرنویس=راهبردهای ولایت سال 78، ص 227 ـ 24 / 6 / 78.@.
در مورد ماندگاری سپاه می فرماید:کـسـانـی بـارها سپاه را تا مرحله انحلال و انزوا بُردند، اما سپاه ماند ومی ماند... چرا؟ چون عاملِ معنویِ قدرت "تقوا" در این سازمان به طور وافر وجود دارد... اعتقاد، ایمان، اخلاص، "مجاهدت برای ادای تکلیف" . اینهاست که یک مجموعه و یک نظام را حفظ می کند. [ راهبردهای ولایت سال 78، ص 226 ـ 21 / 8 / 78. ]
همچنین می فرماید:جوانان عزیز نظامی که برای انجام یکی از مهم ترین کارهای کشور برگزیده شده اند، اگر بـتـوانـنـد تـقـوای در گـفـتـار و رفـتـار را بـا روحـیـه ابتکار و خلاقیت همراه کنند، معجزه خواهند آفرید. [ راهبردهای ولایت سال 78، ص 218 ـ 29 / 2 / 78. ]
ایشان با بیان اینکه کار از سر وظیفه و تقوا، امداد الهی را جلب می کند فرمود:... اگر ما خدا را در نظر داشته باشیم و حقیقتاً به عنوان "انجام وظیفه" کار بکنیم، یقیناً لطف و تفضُّل الهی و حمایت و کمک های خدای متعال به ما خواهد رسید. به نظر من راه دینداری "ایمان و تقوا" راه های طبیعی را هم باز هم می کند، مشکلات طبیعی را هم برطرف می کند [ راهبردهای ولایت سال 78، ص 331 ـ 2 / 6 / 78. ] "وَ لَوْ اَنَّ اَهـْلَ الْقـُری آمـَنـُوا وَاتَّقـَوْا لَفـَتـَحـْنـا عـَلَیـْهـِم بـَرَکـاتٍ مـِنَ السَّمـاءِ وَاْلاَرْضِ" [ اعراف "7"،آیه 96 اگر اَهالی و ساکنین شهر و دیارها ایمان آورده و تقوا پیشه کنند هر آینه ما برکات آسمان و زمین را بر آنها فرومی ریختیم. ]
امام علی "ع" سمبل و الگوی تقوا و وظیفه شناسی بودند ورفتارشان چراغ پر فروغ فراروی ماست، امام راحل می فرماید:امـیـرالمـؤمـنـین علی "ع" فرمودند، تمام عالم اگر پشت به من کنند، من اِبا ندارم، پس وقتی کار برای خدا باشد چه باک! [ صحیفه امام، ج 15، ص 497. ]
جـایـی هـم کـه وظـیـفـه سـکـوت و هـمـراهـی بـود، امـام عـلی "ع" مـصـالح راتـرجـیـح و طبق وظیفه عمل می نمود. حضرت امیر بیست و چند سال به واسطه مصالح عالیه اسلام درنماز اینها رفت، تبعیت از اینها کرد... [ صحیفه امام، ج 3، ص 241. ]
و در نهایت پیروزی از آن متقیان است که: "وَالعاقِبةُ لِلْمُتَّقینَ". [ اعراف "7" / 128. ]
پرسش
1ـ بـحـران هـویـتِ شـغـلی را تـوضـیـح داده و بـگـویـیـد چـگـونـه انـسـان در ضـمـن داشـتـن شغل گاهی دچار بحران روحی و افسردگی می گردد؟
2ـ چه اموری موجب نورانی شدن افعال انسان می گردد؟
3ـ امام صادق "ع" درستی و صحت عمل "صواب" را در چه می دانند؟
4ـ چرا عمل توأم با تقوا هر چند کم باشد، کم به حساب نمی آید؟
5ـ منظور از عمل با تقوا چیست و چه نتایجی دارد؟
6ـ راز ماندگاری "سپاه" را در بیان مقام معظم رهبری، بیان نمایید.
وجدان کاری "3"
امام خمینی ره:
ملائکه بالشان را زیر پای امیرالمؤمنین "ع" پهن می کنند. چون مردی است که به درد اسلام می خورد، اسلام را بزرگ می کند، اسلام بواسطه او در دنیا منتشر می شود.
ولایت فقیه، ص 133
مقام معظم رهبری:
امـیـرالمـؤمنین هم مظهر تقوی و امانت و هم دارای صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اینکه یک سیاستمدار و رییس دنیای اسلام بود، اما سیاستمداری علی موجب این نمی شد که از جاده صداقت و صراحت کنار رود.3 / 1 / 80
شرایط نیکویی عمل
کیفیّت عمل
در سـیـره امـام عـلی "ع" تـوجـه بـه کـیـفـیـت، عـمـق و خـبـرگـی در عمل بسی بیشتر از مقدار و کمّیت عمل مورد توجه قرار گرفته است. لذا می فرماید:"قیمَةُ کُلِّ امْرِءٍ ما یُحْسِنُهُ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، 1122. ]
ارزش هر انسانی به کار و هنری است که آن را نیکو می داند "در آن تخصص دارد".
یکی از محققان در ذیل حدیث نوشته اند:... مردم همان گونه که فرزندان پدرانِ خویش اند و بدان شناخته می گردند، فرزندانِ مهارت ها، هنرها و ارزش های کیفی کار خویش نیز هستند و بدان شناخته می گردند و منسوب می شوند... ایـن سـخـن امـام عـلی "ع" تـأکـیـد است بر اهمیت کیفی هر کار و هر حرفه و هنر، یعنی که ارزشِ واقعی به مهارت و خوبی کار است نه به اندازه آن. [ ترجمه الحیاة، ج 1، ص 331 ـ احمد آرام. ]
امام صادق "ع" نقل می کند:در روزگـار جوانی، بسیار به عبادت می پرداختم. روزی پدرم به من گفت: پسرم این همه در راه عـبـادت مـکـوش و بـه کمتر از این بپرداز، زیرا خداوند وقتی از کسی خشنود باشد و دوستش بدارد، از عبادت کم او هم خشنود می شود. [ وسائل، ج 1، ص 82. ]
علامه مجلسی در ذیل چنین روایت هایی آورده: در بیشتر روایت ها اِشاره به این امر است که تلاش بـرای بـهـبـود مـحـتـوای عـبـادت بهتر از کوشش برای افزودن مقدار آن است و سعی در بهسازی اعتقادات، اخلاق و رفتار، مهمتر از تلاش برای فزونی عبادت. [ بحار، ج 68، ص 213. ]
استحکام عمل
از دیـگـر شـرایـط حـُسـن اجـرا و نـیـکـویـی عـمـل، اتـقـان کـار و سـَداد عمل است، لُغوییّن در مفهوم سَداد گفته اند:سـَداد از سـَدّ بـه مـعـنـای هـر چـیـز مـحـکـم و مـسـتـحـکـمـی کـه خـلل نـاپـذیـر بـوده وخـود مـانـع و حـائز بـرای چـیـز دیـگـر بـاشـد.... سـَداد در عمل، منظور عمل مستحکمی است که از ورود امور غیر صواب در کار ممانعت می کند.
پیامبر اکرم "ص" می فرماید:"سَلُوا اللّهَ السَّدادَ وَ سَلُوهُ مَعَ السَّدادِ، سَدادَ الْعَمَلِ" [ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 360. ]
از خـداونـد اسـتـحـکـام شـخـصـیـت طـلبـیـده و بـه هـمـراه آن اسـتـحـکـام در عمل و کارتان را بخواهید.
در روایت می خوانیم:بـه پـیـامـبـر "ص" گفتند "سعد بن معاذ" درگذشته است... هنگامی که او را آورده و کنار قبر نـهـادنـد، پـیامبر اکرم "ص" خود به درون قبر سعد رفت و لَحَد وی را بچید و آن را با دست خود پرداخت و پیوسته می گفت "سنگ بدهید، گِل بدهید و..." و بدینگونه میان خشت ها را محکم کرد، هنگامی که کار ساختن لَحَد را پایان داد [ الحیاة "ترجمه"، ج 1، ص 336. ] فرمود:"اِنـّی لاََعـْلَمُ اَنَّهُ سـَیـُبـْلی وَ یـَصـِلُ الْبـِلی اِلَیـْهِ وَ لکـِنَّ اللّه یـُحـِبُّ عـَبـْداً اِذاعـَمـِلَ عـَمـَلاً اَحْکَمَهُ" [ امالی صدوق، ص 344. ]
مـن می دانم که این گور به زودی فرسُوده شده، می پوسد، لیکن خدا دوست دارد که چون بنده اش کاری انجام می دهد، محکم کاری کند "و آن را درست انجام دهد و سرسری نگیرد."
امام علی "ع" در کارهایش علاوه بر تعهد و وجدان کاری، تلاش می نمود کار به صورت صحیح و مـحـکم و بدون خلل صورت گیرد. هنگامی که مأمور شد پیام برائت را به مشرکین برساند، با تمام توان به این کار قیام نمود. شهید مطهری می فرماید:امـیرالمؤمنین مکرر در مکرر و در جاهای مختلف این اعلام برائت را به مردم ابلاغ می کرد. نوشته انـد آن قـدر مـکرر می گفت که صدای علی "ع" گرفته بود، از بس که در مواقع مختلف، هر جا اجـتماعی بود این آیات را می خواند و ابلاغ می کرد تا یک نفر هم باقی نماند که بعد بگوید به من اِبلاغ نشد. [ ر. ک. علی از زبان استاد مطهری، ص 20. ]
استقامت و استمرار
از جـمـله شـرایـط مـهـم حُسن اجرای عمل، مداومت و به انجام رساندن آن است و اِلاّ کار متقن با کیفیت اگـر نیمه تمام باشد، نتیجه مورد نظر از آن حاصل نمی شود. بدیهی است که برای استمرار عمل باید در مقابل سختی ها و موانع مقاومت نمود. اگر با سُست عنصری و عدم اراده قوی، استقامت در کارها نیاید، کارها بریده، ناقص و بی سرانجام خواهد بود. در قرآن می خوانیم:"لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لاََسْقَیْناهُمْ مأء غَدَقاً" "جن: 16"
اگـر خـلایـق در راه "ایـمـان و حـاکـمـیـتِ حق" پایداری می کردند، به آن ها آب فراوان "نعمت های سرشار" عطا می کردیم.
امام باقر"ع" می فرمایند:"اَلاِْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ" [ کافی، ج 2، ص 296. ]
پای کار بودن و در انجام آن تا آخر ماندن بسی سخت تر از شروع کار است.
مـداومـت بـر عـمـلِ انـدک امـیـدِ نـتـیـجـه را بـه هـمـراه خـود دارد، امـّا عـمـل غـیـر مـسـتـمـری کـه یـکـبـاره بـه فـراوانـی صـورت گـیـرد، قابل اعتماد و امید بستن نیست، لذا امام علی "ع" می فرماید:"قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ اَرْجی مِنْ کَثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1222. ]
کار اندکی که بر آن مداومت کنی امید بخش تر از کار بسیاری است که با احساس خستگی بریده و رهایش سازی. و چـه نـیـکـو فـرمـوده اند که در برق جهنده ای که یکباره درخشیده همه فضا را روشن نماید، اما بلافاصله خاموش گردد سودی نیست. [ ر.ک.الحیاة، ج 1، ص 281. ]
اسـتـقامت و مداومت در عمل باید تا جایی باشد که کار کاملاً به اتمام رسیده و پایان یابد. بر هـمـیـن اسـاس در تـوصـیـه هـای اولیـا و دسـتـورات مـعـصـومـیـن: مـلاک حـُسـن اجـرای عمل، خاتمه و پایان عمل، بیان شده است. رسول معظم اسلام می فرماید:"اَلاُْمُورُ بِتَمامِهَا وَالاَْعْمالُ بِخَواتیمِها" [ بحارالانوار، ج 77، ص 165. ]
"موفقیت و ثمربخشی کارها" به تمام نمودن و خاتمه آنهاست.
همچنین می فرماید:"مِلاکُ الْعَمَلِ خَواتیمُهُ" [ بحار، ج 77، ص 165؛ الحیاة، ح 1، ص 281. ]
ملاک عمل "از حیث حُسن اجرا" آخر و پایان عمل است.
از قول حضرت مسیح "ع" آمده:همه گویند که ساختمان به اساس و شالوده آن است، ولی من به حق به شما بگویم که آخرین سنگ که بنّا می گذارد و کار را به اتمام می رساند آن اساس است. [ الحیاة، ج 1، ص 281. ]
مولای مؤمنان نیز فرمود:"تَمامُ الْعَمَلِ اسْتِکْمالُهُ" [ غررالحکم، ص 153. ]
کمال و استکمال هر عملی به تمام نمودن آن است.
امـام عـلی "ع" خـود ایـن چـنـیـن بود که هرگاه کاری را شروع می نمود با سخت کوشی آن را تا پـایـان ادامـه می داد. لذا وقتی بنا گذاشت با کندن قنات، آب زیرزمین را بر زمین جاری کنند و زمـین را برای فقرا آباد نمایند. خود شخصاً به کندن چاه پرداخته و کار را به پایان رساند، "ابی نیزر" می گوید:علی "ع" به مزرعه آمد کلنگ برداشته و در چاه فرو رفت و مدت زیادی به کار ادامه داد، هنگامی کـه از چـاه بـیـرون آمـد عـرق از وجـود شـریـفـش سـرازیـر بـود و از مـن غـذایـی طـلبـیـد.... [ ر. ک. اسلام و متقضیات زمان، شهید مطهری، ج 1، ص 290. ]
امام راحل فرمود:هـمـان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر به خلافت، "آن خلافتی که دامنه اش این قدر زیاد بود" همان روز بعد از اینکه بیعت تمام شد، ایشان رفت سراغ آن کاری که می کرد، آن وقت کار کـه مـی کـرد، نـه ایـنکه کار می کرد برای استفاده خودش که حالا درآورد یک قنات داشته باشد وقـتـی کـه آب "مـثـل گـردن شـتـر" زد بـیـرون، آن وقت قلم و کاغذ را گرفت و وقفش کرد برای فقراء. [ صحیفه امام، ج 4، ص 179. ]
امـام عـلی "ع" انـجـام و اسـتـمـرار عـمـل را مـوجـب نـشـاط بـرای ادامـه عمل و قصور را مقدمه دلسردی دانسته و فرمود:"مَنْ یَعْمَلْ یَزْدَدْ قُوَّةً مَنْ یُقَصِّرْ فِی الْعَمَلِ یَزْدَدْ فَتْرَةً" [ غرر، ص 269 و نیز ر. ک: الحیاة، ج 1، ص 332. ]
هـر کـس بـه عـمـل پـرداخـتـه و مـداومـت کـنـد، قـُوّه و نـشـاط او بـرای اتـمـام آن عـمـل فـزونـی گـیـرد و هـر کس کوتاهی کند و دست بکشد همین موجب سُستی و بی حالی و ابتر شدن کار می گردد.
تدبیر و مقدمه چینی
یـکـی دیـگـر از شـرائط صحت عمل و حُسن اجرای آن، توجه به مقدّمات لازم، تدبیر و برنامه ریزی برای ورود به کار است. اگر کاری با تدبیر قبلی صورت گیرد قطعاً پشیمانی به بـار نـیـاورده و بـه هـدف مـی رسـد. امـام جـواد"ع" از قول امیرمؤمنان "ع" می فرماید:تـدبـیـر و بـرنـامـه ریـزی مـقـدمـه ضـروری ورود بـه عمل است؛ برای اینکه مانع پشیمانیِ "حاصل از اشتباه کاری" می گردد. [ کافی، ج 8 / 22. ]
امام علی در جای دیگر می فرماید:"قَدِّرْ ثُمَّ اقْطَعْ وَ فَکِّرْثُمْ انْطِقْ و تَبَیَّنْ ثُمَّ اعْمَلْ" [ غررالحکم، ص 235. ]
انـدازه گـیری کن آنگه بِبُر و فکر کن آنگه بگو و با ارزیابی و روشن شدن جوانب کار به آن اقدام کن.
همچنین می فرماید:"رَوِّ... فَاِذَا اسْتَوْضَحْتَ فَاجْزِمْ" [ بحار، ج 71، ص 341. ]
|در هر کاری| تروّی و تأمل را مقدم کن، آنگاه که اطراف امر را روشن نمودی، عزم جزم نموده و به انجام کار مبادرت ورز.
ایـن تـدبـیـر، ارزیـابـی پـایـان کـار را هـم شـامـل مـی شـود، لذا بـر آدمـی واجـب اسـت کـه اعـمـال و افـعـال او مـقـرون بـه تـدبیر و نظم و در نظر گرفتن جوانب کار باشد. بنابراین، بـایـد پـیـش از هـر چـیـز، نـتـیجه کار خود را ارزیابی کند، سپس به کار برخیزد. ارزیابی و مـحـاسـبـه پـیـش از هـر عـمـل، چـیـزی اسـت کـه بـر ارزش عـمـل اَفـزوده، نـتـیـجـه نیکو به بار می آورد. با تأمل و تدبیر و ارزش یابی است که انسان قـبـل از شـروع بـه کار توجه می کند اگر جزء امور اصلی و وظائف است به آن اقدام و اگر از امـور فـرعـی و غـیـر لازم اسـت آن را به کناری نهد و از طرف دیگر توجه کند که آیا اوضاع و احوال مناسب عمل و اقدام است و یا شرایط نامناسب و اقدام بی اثر و ثمر است. [ ر. ک. الحیاة، ج 1، ص 399. ]
مقام معظم رهبری در این باره می فرماید:اگـر مـا بـه کـمـبـودهـای کـاری خـودمـان نـگـاه کـنـیـم، آن خـلل هـا که دربرخی برنامه های خود ما هست. خواهیم دید از کجا چوب می خوریم... با یک مقدار دقت و دلسوزی... خیلی از مشکلات برطرف خواهد شد. [ راهبردهای ولایت سال 78، ص 189 ـ 2 / 6 / 78. ]
پرسش
1ـ پنج شرط از شرایط نیکویی عمل و "حُسن اجرا" را بیان نمایید.
2ـ اسلام به کثرت عمل بیشتر توجه نموده یا کیفیت آن، توضیح دهید.
3ـ نقش استقامت را در "استمرار عمل" توضیح دهید.
4ـ چـه تـفـاوتـی مـیـان تـدبـیـر قـبـل از عـمـل بـا ارزیـابـی عمل می باشد؟
5ـ حدیث زیر را ترجمه نمایید: |رَوِّ فَاِذَا اسْتَوْضَحْتَ فَاجْزِمْ|
وجدان کاری "4"
امام خمینی ره:
بـالاتـریـن مـصـیـبـتـی که بر اسلام وارد شد، همین مصیبت سلب حکومت از حضرت امیر "سلام ا... عـلیـه" بـود و عـزای او از عـزای کـربـلا بـالاتـر... ایـن پـنـج سـال حـکـومـت حـضـرت امـیر با این هم گرفتاری هایی که بوده است و با همه زحمت هایی که از برای حضرت امیر فراهم شد، سلبش عزای بزرگ است. صحیفه امام، ج 2، ص 360.
مقام معظم رهبری:
انقلاب اسلامی براساس الگو قرار دادن همین شخصیت |امیرالمؤمنین| به وجود آمد.
انقلاب اسلامی الگو و نمونه خود را از امیرالمؤمنین گرفت.3 / 1 / 80
شرایط نیکویی عمل
آینده نگری
از جمله عوامل مؤثر در حُسن اجرا و نتیجه بخشی کارها، آینده نگری و چشم به افق های دور دست داشـتـن اسـت. مـولا عـلی "ع" در ایـن زمـیـنه سخنان فراوانی دارد، چه اینکه سیره عملی شان نیز مشحون این نگاه است. از جمله می فرماید:انـسـانِ خـردمـنـد از امـروز مـراقـب فـردا اسـت و از اکـنـون، آنـچـه را در پـیـش دارد، مـی بیند. [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 192. ]
همچنین می فرماید:"مَنِ اسْتَقْبَلَ الاُْمُورَ اَبْصَرَ، مَنِ اسْتَدْبَرَ الاُْمُورَ تَحَیَّرَ" [ غررالحکم، ص 266. ]
هـر کـه پـیشاپیش به استقبال امور رود، با چشم باز و آگاهی با کارها روبه رو می شود و هر کس از حوادث روی برگرداند، سرگردان گردد.
اگر کسی پیش بینی نداشته و تدبیری برای حوادث نوظهور غیر مترقبه نکند، گرفتاری ها آرامش او را گیرند:"مَنْ قَعَدَ عَنْ حیلَتِهِ قامَتْهُ الشَّدائِدُ" [ غرر الحکم، ص 284. ]
هر که غافلانه از اتخاذ تدابیر صحیح برای آینده فرو نشیند حوادث کوبنده در برابرش قد علم خواهند کرد.
یافتن راه کار قبل از عمل
انسانِ بصیر و آگاه ابتدا راه های انجام کارها را بررسی کرده، بهترین راه را برمی گزیند. در واقـع یـافـتـن "راه کـار" و ابـزار مـتـنـاسـب هـر کـاری خـود بـخـشـی از عوامل و شرائط حُسن اجرایِ عمل است.
از امـام بـاقـر "ع" پرسیدند: منظور از اینکه در قرآن آمده "... و أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ اَبْوابِها "از درِ هر خانه وارد آن خانه شوید." چیست؟ فرمود:منظور این است که در هر کاری از راهِ آن وارد شوید. [ الحیاة، ج 1، ص 312. ]
و مولای متقیان می فرماید:"اَمْسِکْ عَنْ طَریقٍ اِذا خِفْتَ ضَلالَتَهُ" [ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 910. ]
از رفتن به راهی که بیم گم شدن در آن وجود دارد پرهیز نما.
انضباط کاری
یـکـی از مـهـم تـریـن شـرایـط حـُسـن عـمـل در کـارهـا، انـضـبـاط اسـت، انـضـبـاط کـاری خـود شامل اموری چون "گزینش زمان مناسب"، "تقسیم کارها بر اساس زمان"، "تقسیم کار از نظر افـراد"، "گـزینش اَهم امور و صرف انرژی برای امور مفید و ضروری، "پرداختن هر کس به مسؤولیت خویش" و مانند آن می شود که به یکایک موارد مذکور می پردازیم.
انجام کار در زمان خودش
انـسـان مـوفـق کسی است که با اولویت بندی در امور، وقت هر کاری را مشخص و با عجله و با تأخـیـر بـی جـا انـتـظـام امـور را بـه هـم نـریـزد. امـام عـلی "ع" بـر ایـن اصل اساسی تأکید داشته، می فرماید:بپرهیز از شتاب در اموری که زمان انجام آن نرسیده است و یا سستی در انجام کاری که زمان آن فـراهـم شـده اسـت... هـر امـری را در جـای مـنـاسـب خـود و هر کاری را به هنگام مناسب آن انجام ده. [ نهج البلاغه، نامه 53، فیض الاسلام ص 1031. ] رسـول خـدا "ص" به این نکته توجه داده اند که کار اگر بخواهد نتیجه بخش باشد، باید در وقـت خـاص خـودش صـورت گـیـرد، بـلکـه وقـت خـاصِ هـر کـار از عوامل قِوام و حیاتبخش آن کار است:"اَلاْمُوُرُ مَرْهُونَةٌ بِاَوْقاتِها" [ بحار 77/165. ]
هر کاری در گرو وقت و زمان خاص خود است.
آن سرور کائنات در موقعیت شناسی انجام امور فرمود:کـسـی کـه بـاب انـجـام کـار خـیـری بـرویـش گـشـوده شـد، بـایـد قـدر دانـسـتـه وبـه عـمـل مـبـادرت ورزد؛ چـه ایـنـکـه نـمـی دانـد تـا کـی ایـن در بـاز و ایـن تـوفـیـق مـیـسـّر اسـت. [ بحار 77/165. ]
اگـر انـسـان سـیـره امـامـان و بـه ویژه سیره امام علی "ع" را مورد مطالعه قرار دهد، این موقعیت شـنـاسـی را بـرای حـفـظ اسـاسـی تـریـن ارزش هـا یعنی "اسلام"، به خوبی در می یابد و بهترین نمونه آن سکوت ارزشمند 25 ساله علی "ع" است.
تأخیر در کارها موجب بی نظمی و به هم ریختگی آنها می گردد:"اَلاُمُورُ المُنْتَظِمَةُ یُفْسِدُهَا الْخِلافُ" [ غرر الحکم، ص 26. ]
امور به انتظام آمده را یک تخلّف به هم می ریزد.
امام علی "ع" درباره تقسیم کارها به مالک اشتر چنین سفارش می کند:مـالک! کـارهـا را چـنـان تـنـظـیـم کـن که کار هر روز را همان روز انجام دهی و آن را به روز بعد مـوکـول نکنی؛ زیرا برای هر روز کار خاصی است که باید در همان زمان انجام شود و تأخیر کـار از امـروز به فردا موجب تراکم امور و در نتیجه نارسایی دستگاه اجرایی و در نهایت منجر به نارضایتی مردم خواهد شد. [ نهج البلاغه، نامه 53. ]
تقسیم کار میان افراد
تقسیم کار و تعیین حدود مسؤولیت افراد در امور جمعی و کارهای سازمانی بسی ضروری است، تـا هـر کـس بـدانـد مـسـؤولیـتـش چـیـسـت و از مـداخـله در کـار دیـگـران و اهمال در کار خویش بپرهیزد. امام علی "ع" خطاب به یکی از کارگزارانش می نویسد:بـرای هـر کـدام از نـیـروهـای تـحـت امـر خـویـش کـاری خـاص تـعـیـیـن کـن، کـه او را در قبال همان کار و مسؤولیت مؤاخذه نمایی؛ چرا که با این مطلب افراد نمی توانند کارهایشان را به دوش یکدیگر انداخته و کارها بر زمین بماند. [ نهج البلاغه، نامه 32. ]
تقدیم اَهمّ بر مهمّ
بـر هـر انـسـان کوشایی که ارزش عمر و استعدادهای انسانی را می داند، لازم است که از کارهای لغـو و بـیـهـوده کـه مـوجـب تـبـاه شدن فرصت ها و سرمایه هاست اعراض نماید و قوه و استعداد خویش را در راهی که دین فرمان می دهد و عقل پافشاری می کند، صرف کند.
تشخیص کارهای مهم و اصلی از فرعی، امور لازم و ضروری از امور غیر ضروری و لغو، بلکه شناخت اَهمّ از مُهمّ، زمینه ساز پرداختن به واجب ترین وظایف است، امام علی "ع" فرمود:هـر کـس جـویـای عقل عملی "اندیشه کاربردی" است باید امور اصلی را از فرعی بازشناخته و تشخیص دهد؛ چه اینکه اکثریت مردم در پی امور غیر اصلی هستند و از پی جویی کارهای اساسی در غـفـلت. هـر کـس امـر مـهـم و اصـلی را تـشـخـیـص داد از کـار فـرعـی و زایـد دسـت مـی کشد. [ بحار 78 / 7. ]
پـرداخـتـن بـه کـارهای غیر مهم، امور اساسی را ضایع می کند و اگر این خلاف در امور اجتماع باشد جامعه را به سقوط و اضمحلال می کشاند، همان حضرت فرمود:"مَنِ اشْتَغَلَ بِغَیْرِ الْمُهِمِّ ضَیَّعَ الاَهَمَّ" [ غرر الحکم، ص 283. ] آن که به کار غیر مهم اشتغال ورزد، امر مهم تر را ضایع کرده و بر زمین گذاشته است.
همچنین فرمود:عـامـل سـقـوط دولت هـا و رکـود نـهـادهـا، بـر زمـیـن گـذاشـتـن مسائل اساسی و اصلی و چسبیدن به امور غیر مهم و فرعی است. [ الحیاة ج 1، ص 308. ]
ایشان وقتی دید در مسجد فردی با افسانه سرایی و اراجیف گویی وقت مردم را تلف می کند او را کتک زده و از مسجد بیرون انداخت. [ وسائل ج 12 / 111. ]
پرداختن هر کس به وظیفه خویش
مـوضـوع دیـگـری کـه در "انـضـبـاط کارها" بسی مهم و ضروری است ونقش ارزنده ای در حُسن اجـرای مـسـؤولیـت هـا بازی می کند، پرداختن هر کس به کار خویش است. اگر هر کس مسؤولیت خـویـش را بـه خـوبـی شـنـاخـتـه و اهـتـمـامـش را بـه انـجـام آن مـبـذول دارد، کـاری بـر زمـیـن نـمـی مـانـد و خـللی در کـارهـا پـدیـد نـمـی آیـد. خـلل و نـابسامانی از جایی شروع می شود که افراد، کار اصلی خود را رها و مسؤولیت اصلی را کـه بـایـد پـاسـخـگـوی آن باشند فراموش کنند گاهی این موضوع به صورت ناخودآگاه بـرای مـسـؤول پـیـش مـی آیـد، یـعـنـی آنـقـدر دامـنـه مـسـؤولیـت گـسـتـرش مـی یـابـد و چـنـان مـشـاغـل کـثـیـری افـکـار فـرد را احـاطـه مـی کـند که فراغت تفکیک اَهمّ و مهم از او گرفته شده و ناخواسته او دائماً منفعل و پاسخگوی امور غیر اصلی می گردد. مولی علی "ع" فرمود:"اِنَّ رَأیَکَ لا یَتَّسِعُ لِکُلِّ شَیءٍ فَفَرِّغْهُ لِلْمُهِمِّ" [ غرر/ 113. ]
ذهن و نظر تو آنقدر وسیع نیست که درباره هر امری فکر کنی، پس برای کارهای اصلی و مسؤولیت های اساسی، ذهن خود را خالی و برای خویش فراغت ایجاد کن.
و در جای دیگر فرمود:"مَنِ اشْتَغَلَ بِالْفُضُولِ فاتَهُ مِنْ مُهِمِّهِ الْمأْمُولُ" [ غررالحکم، ص 357. ]
هـر کس به امور زائدی که وظیفه او نیست مشغول شود مسؤولیت های خواسته شده از او، بر زمین می ماند.
همچنین فرمود:"کُنْ مَشْغُولاً بِما اَنْتَ عَنْهُ مَسْئُولٌ" [ غررالحکم، ص 245. ]
بـه کـاری کـه بـه تـو سـپـرده انـد و در قـبـال آن مـسـئولیـت داری مشغول باش.
پرسش
1- آینده نگری و پیش بینی حوادث چه آثاری در کارهای انسان دارد؟
2- انضباط کاری شامل چه امور و محورهایی می باشد؟
3- منظور از "هر کاری در زمان خودش" چیست؟
4- تفاوت تقسیم کار بین افراد و تقسیم کار در زمان را توضیح دهید؟
5- نتایج مثبت تقدیم امور مهم تر را بیان نمایید؟
6- گسترش دامنه مسؤولیت چه نقشی در غفلت انسان از کار اصلی خویش دارد؟
وجدان کاری "5"
امام خمینی "ره":
... علی بن ابیطالب "ع" فقط بنده خدا بود و این بزرگ ترین شاخصه اوست که می توان از آن یـاد کـرد... او بـه حـق عـبـدالله اسـت و پـرورش یـافـتـه عـبـدالله اعـظـم "رسول خدا" "ع" .
صحیفه امام، ج 14، 27 / 2 / 60
مقام معظم رهبری:
عـلی "ع" صـادق و صـریـح بـود و آنـچـه مـی گـفـت بـه آن مـعـتـقـد بـود و بـرای او راهـنـمـای عـمـل بـود. بـرای ایـن اسـت کـه کـلمـه کـلمـه گـفـتـار امـیـرالمـؤمـنـیـن در طول تاریخ مثل نورافکنی برای زبدگان و نخبگان فکری عالم درخشیده است.3 / 1 / 80
آفات حُسنِ عمل
بـه مـوازاتِ وجـود شـرایـط لازم برای تحقّق صحیح و مؤثر کارها، رفع موانع و آفات قرار دارد. لذا در ایـن قـسـمـت بـه بـرخـی از آفـات حـُسـن اجـرای عمل می پردازیم.
خلل در انگیزه
از مـحوری ترین آفاتی که اعمال را تباه و ضایع نموده، موجب سُست عنصری و بی رغبتی در کـارهـا مـی گـردد، خـلل در انـگـیـزه، نـیـت و جـهـت گـیـری الهـی است. نیت و انگیزه، روح و جان اَعـمـال اسـت و عمل بدون انگیزه مانند پیکر بی روح است. چنان که کار با انگیزه غیر الهی نیز مانند بدن با روح بیمار است.
اگـر انـگـیـزه، خـراب و نـیـّت، مـخـدوش بـاشـد نـتـیـجـه مـورد نـظـر از کـارهـا حـاصـل نـمـی شـود و بـا مـرگ انـگـیـزه هـا، اصـولاً رغـبـت بـه کـار و عمل از بین می رود. [ ر. ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص 284. ]
بی همتی و سُست عنصری
از جمله آفاتِ عمل صحیح و حُسن اجرای وظائف، دون همتی وسُست عنصری است. قرآن با توصیه به اینکه اگر مؤمن بوده و به لوازم ایمان "کار، تلاش و مجاهدت" آراسته باشید به سعادت و کمال می رسید، از سُستی و اَندوه بی ثمر نهی نموده است:"وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَنْتُمُ اْلاَعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ" "آل عمران: 139"
سستی مکنید و اندوه به خود راه ندهید که جایگاهتان بلندتر و از همه برتر است، به شرطی که مؤمن باشید.
امام صادق "ع" می فرماید:سـه چـیـز مـانع اصلی رُشد و کمال انسان است که یکی از آن ها،نداشتن همت و سُست عنصری است. [ تحف العقول، ص 234. ]
انـسـان اگـر از حـُسـن انـدیـشـه بـرخـوردار و از سـرمـایـه عـقـل قـوی مستغنی باشد، اما به علّت سُستی و بی حالی، جدیت لازم در امور را نداشته باشد، راه کارها را گم و از وصول به اهداف می ماند. امام علی "ع" می فرماید:گاهی انسانِ عاقلِ سهل انگار، راه وصول به امور را گم می کند و انسان سختکوش جدّی "ولو از اندیشه کمتری برخوردار باشد" آن را می یابد. [ غرر، ص 254؛ الحیاة، ج 1، ص 302. ]
شهید مطهری در مورد احساس قوّت امام علی "ع" و عدم سُستی وی تا پایان عمر می فرماید:جـنگ خوارج در زمانی صورت گرفت که علی "ع" مردی شصت ساله است. ما همان مقدار نیرویی کـه در جـوانـی داریـم از چـهـل سـالگـی بـه آن طـرف تـحـلیـل مـی رود، بـه پنجاه سالگی که می رسیم این قدر ضعیف و ناتوان هستیم که پیری را احساس می کنیم. علی "ع" در شصت سالگی با سی سالگی خودش فرقی نکرده است، اگر در جـوانـی بـا عـمرو بن عبدود نبرد می کند، در سن شصت سالگی با "کریز بن صباح" می جنگد. [ اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 76. ]
کسالت و بی نشاطی
از دیگر آفات عمل صحیح و کار مؤثر کسالت و بی نشاطی است، قرآن شریف وقتی می خواهد مـنـافـقـیـن را توصیف نماید از جمله به کسالت و بی نشاطی آن ها خصوصاً به هنگام یاد خدا و اعمال عبادی می پردازد. [ نساء "4"، ص 142. ]
امـام صـادق "ع" کـسـالت را دشـمـن اصـلی و مـانـع اسـاسـی عمل و کار خوب می دانند و می فرماید:"عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسَلُ" [ کافی، 5 / 85. ]
امـام عـارفـان وقـتی به توصیف مورچه می پردازد به تلاشگری و نشاط و پُرکاری او اشاره و غـیـر مـسـتـقـیـم از مـا می خواهد که در کارمان از مورچه بسیار کوچک درس جدیت و کوشش و جوشش بگیریم. [ نهج البلاغه، خ 185 / 10. ] و چه زیبا گفته است جامی که:"مـوری را دیـدنـد. بـه زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته، می برد. متعجب گـفـتـنـد: ایـن مـور را بـبـیـنـیـد کـه با این ناتوانی باری به این گرانی را چون کشد! مورچه بـخـندید و گفت: "مردان بار را به نیروی همت و بازوی حمیّت کشند نه به قوّت تن و ضخامت بدن!"
ترس موهوم
یـکـی دیـگـر از آفـات عـمـل، تـرس از ورود بـه کـارهـاسـت که اجازه نمی دهد انسان به صحنه عمل قدم گذارد. البته باید به این نکته توجه نمود که:آدمی پیش از آنکه به کاری آغاز کند غیر از آن وقتی است که بدان پرداخته است. پیش از اقدام، درباره کار می اندیشد و امکانات خود را می سنجد و در توانایی خود تردید می کند و موانعی را کـه در بـرابـر دارد بـزرگ مـی شـمـارد و گـاه مـوانـع را چـنـان بـزرگ مـی بـیند که انجام آن عـمـل را غـیـر مـمـکن تصور می کند. این است که یک پایش را پیش می گذارد و یکی را پس. ولی چون عزم جزم کرد و به اقدام پرداخت، خواهد دید که بیشتر آنچه در نظر وی به صورت مانع می نموده است، چیزهایی ذهنی بوده که در خارج وجود واقعی نداشته است. بنابراین، با اقدام بـه کـار اسـت که قدرت و نیروی عامل "کننده کار" افزایش می یابد و دامنه توان ها و توانایی های وی گسترده تر می شود و بر آنچه دشوار می نمود فایق می آید و موانع را از سر راه خود برمی دارد. [ ر. ک. الحیاة، ج 1، ص 331. ]
این همان است که امام علی "ع" خود فرموده اند:"اِذا هِبْتَ اَمْراً فَقَعْ فیهِ فَاِنَّ شِدَّةَ تَوَقّیهِ اَعْظَمُ مِمّا تَخافُ مِنْهُ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 166، ص 1169. ] اگر از کاری هراس داری، خود را در آن در فکن، زیرا ترس از هر کار، بزرگ تر از خودِ کار است.
امـیـرمـؤمـنان "ع"، با اینکه مشکلات و سختی های خلافت و اُفق های تیره و تار آینده حکومت بر مـسـلمـیـن دنیا طلبِ سُست عُنصر را می دانست، وارد سختی ها شده و امر حکومت را پذیرا شدند. امام راحل در این زمینه می فرماید: حـضـرت امـیـر "سـلام ا... عـلیـه" در ایـام خـلافتش بدتر بود برایش، سخت تر بود تا ایام قبل از خلافت، تا ایامی که در زمان رسول خدا "ع" آن جنگ بود و.... در زمانی که به خلافت رسیدند گرفتاری شان بسیار زیادتر بود؛ برای اینکه آن وقت عهده دار یـک مـسـائل بزرگ بودند... مع ذلک خوب مقاومت کردند و اسلام را ترویج کردند و به پیش بُردند. [ صحیفه امام، ج 14، ص 315. ]
مـقـام مـعـظـم رهـبـری کـه بـا تـمـام وجـود خـویـش به مقابله فرهنگی و فکری با فرهنگ غربی پـرداخـتـه و بـسـیـاری از خـصـوصـیـات فرهنگ غرب را موجب فساد و تباهی اجتماعی می دانند از خطرپذیری غربیان و فرهنگ خطرپذیری آنان به عنوان نقطه مثبت یاد نموده، می فرماید:اروپایی ها خصوصیت خوبی دارند و آن خطرپذیری است، منشأ عمده موفقیت های آنها، این بوده است. [ سخنرانی در جمع جوانان گیلان، ص 18، انتشارات آستانه قدس رضوی. ]
بزرگ دیدن اعمال
از جـمـله مـوانـع و آفـات عـمـل درسـت و صـحـیـح ایـن اسـت کـه انـسـان اعـمـال خـوب خـود را زیـاد ببیند و اعمال بد و نامطلوب را کوچک بشمارد. چنین نگرشی انسان را دچـار عـُجـب، قـنـاعـت بـه بـخـشـی از عـمـل و در نـتـیـجـه بـی رغـبـت بـه تـوسـعـه عمل می کند.
پیامبر اکرم "ص" می فرماید:هـیچ عمل بدی "از اعمالتان" را کوچک مگیرید، هر چند در چشمتان کوچک بنماید، و هیچ کار خوبی "از کارهایتان" را بزرگ ندانید، هر چند در نظرتان بزرگ جلوه کند. [ بحار، 73 / 355. ]
امام علی "ع" نیز می فرماید:سـفـارش مـی کنم که کار خیر را ـ هر چند بسیار باشد ـ بسیار ندانی و کار بد را ـ هر چند اندک باشد ـ کوچک مشماری! [ تحف العقول / 150. ]
بـزرگ پـنـداشـتن اعمال نیک علاوه بر بی رغبتی به ادامه کار، انسان رادچار آفتی بزرگ تر به نام "عُجب" می کند که مانع پیشرفت و کار و تلاش است. امام صادق "ع" فرمود:سـه چـیـز اسـت کـه کـمـر انـسـان را مـی شـکـنـد، یـکـی بـزرگ دیـدن عمل و دیگری عجب و... [ الحیاة، ج 1، ص 301. ]
امام علی "ع" نیز فرمود:"اَلاِْعْجابُ یَمْنَعُ الْاِ زْدِیادَ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1167. ]
اعجاب مانع رشد و فزونی و تلاش و کمال است.
گـفـتـنـی اسـت کـه اگـر انـسـان مـأمـور اسـت اعـمـال خـوب خـویـش را نـبـیـنـد و به آن نبالد، در مقابل باید اعمال خوب دیگران را ولو اندک باشد بزرگ دانسته و عظیم بشمارد. امام کاظم "ع" می فرمود سفارش همیشگی مولای متقیان این بود که:انـسـان خـردمـنـد و عـاقل کسی است که کار خیرِ کوچک دیگران رابزرگ و کار خیر بزرگ خود را "خُرد" ببیند. [ کافی، ج 1، ص 18. ]
آرزوهای دراز
از دیگر آفات خلل رسان به نیک کاری و حسن وظیفه که در بیانات وسیره مولا علی "ع" بسیار مورد توجه قرار گرفته است "آرزوها" و آمال و خیالات غیر عملی است. مولا فرمود:"اَلْمُؤْمِنُ هُوَ الْکَیِّسُ الْفَطِنْ... دائِماً نَشاطُهُ قَریباً اَمَلُهُ" [ کافی، 2 / 226. ]
مـؤمـن، زیـرک و هـوشـیـار اسـت، گـرچـه دائم بـه تـکـاپـو و تـلاش اسـت؛ امـا دل به امیدهای شدنی و در دسترس می بندد.
همچنین فرمود:"مَنْ اَطالَ الاَْمَلَ اَساءَ العَمَلَ" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، 1103. ]
هر که آرزو را دراز گردانید، عمل را بد نمود.
بر این اساس برخی محققان گفته اند:آرمـان هـای دروغـیـن و آرزوهـای دور و دراز؛ جـز تـبـاهـی فرصت و تأخیر در اقدام و از دست دادن مصالح و انصراف خاطر از امور واقعی به اموری غیر ممکن، ثمری ندارند.
تنها آرزوهایی ارزشمندند که قابل تحقق خارجی و دسترسی و پیاده شدن باشند و اِلاّ جز توده ای اوهـام مـشـغـول کـنـنـده نـیـسـتـنـد. لذا شـایـسـتـه انـسـانِ خـردمـنـد آن اسـت کـه کـار و عـمل و تلاش را به دنیای پُرفریب آرزوها، فرو نگذارد و به انتظار فرصت های وسیع برای طرح های خیالی بزرگ خود موقعیت های طلایی به دست آمده را از دست ندهد. [ الحیاة، ج 1، ص 332. ]
... چـه بـسـیـار اشـخـاص و گـروه هـا که صاحبان اندیشه و نظریاتی بوده و آن را در ذهن خود بزرگ نموده اند، ولی چون نتوانستند به آن اندیشه ها لباس هستی بپوشانند، هیچ اثری بر آن نظریات ذهنی مترتب نشد و احدی از آن سودی نبرد و چه بسا گروه های کوچکی که از داشتن افکار بلند برخوردار نبوده، ولی توانسته اند که آنچه در خاطر داشته اند به عرصه حیات آورنـد و آثـار شـایـسـتـه و نـیـکـویـی از خـود بـر جـای گـذارنـد، لذا امـتـیـاز و مـلاک، عمل است و عمل. [ الحیاة، ج 1، ص 334. ]
امام علی "ع" فرمود:اجـازه نـده خـیـالات و افـکـارِ کـارهـای آیـنـده ات ذهـن تـو را مـشـغـول و ازکـار امـروز بـازت دارد. در هـر روز بـه مـقـدار هـمـان روز دلمـشـغـولی و اشـتـغـال ذهـن بـرای تـمـهـیـد امـور، بـرای خـویـش درسـت کـُن، بـرای ایـنـکـه اگـر اشتغال ذهنی تو بیشتر از طاقت کارهای امروزین تو باشد، سبب می شود که بار سنگین کارهای چـنـدیـن روز را بـه دوش ذهـن و روانـت بـگـذاری و ایـن خـیـالات و اشـتـغـالات تـو را از عـمـل حاضر و وظیفه نقدت بازدارد، به نحوی که اگر از آرزوها و خیالات آتی خودت را خلاص کنی در کارهای امروزین بیشتر و بیشتر می کوشیدی. [ تحف العقول، 110 ـ الحیاة، ج 1، ص 283. ]
پرسش
1ـ نقش نیت و انگیزه را در بالا رفتن کیفیت عمل توضیح دهید.
2ـ امام علی "ع" در مورد ارزش سختکوشی و تلاش چه فرموده اند؟
3ـ منظور از "خطرپذیری" چیست و امام علی "ع" در این مورد چه فرموده اند؟
4ـ چگونه بزرگ دیدن عمل مانع و آفت کار و تلاش است؟
5ـ نقش خیالات و آرزوهای دور و دراز را در خراب نمودن همّت به کارها بیان کنید.
وحدت ملی "1"
امام خمینی 1:
کـلیـات صفاتی که در حکومت معتبر است، ما باید از کیفیت حکومت حضرت امیر "سلام ا... علیه" اقتباس بکنیم و یاد بگیریم. صحیفه امام، ج 5، ص 30
جـمـهـوری اسـلامـی، کـه در اسـلام مـثـل رسـول اکـرم، مـثـل امـیـرالمـؤمـنـین "سلام ا... علیهما" بر آن حکومت کرده اند می خواهیم یک همچو حکومتی باشد. صحیفه امام، ج 16، ص 23
مقام معظم رهبری:
امـسال رفتار علوی پیشه کنیم، اگر مردم و مسؤولان ما خصوصیات امام علی "ع" را در رفتار و گـفـتـار خـود مـنعکس کنند جامعه اسلامی ما اوج و اعتلاء پیدا خواهد کرد. اگر رفتار علوی در میان مسؤولان نهادینه شود، هیچ خطری نظام را تهدید نخواهد کرد.3 / 1 / 80
بـه مـیـدان آوردن واژه هـا و اصـطـلاحـات جـدیـد و هـمـاهـنـگ بـا اوضـاع و احـوال حاکم بر وضعیت جامعه، بیداری و بصیرت مردم را افزوده، آن ها را در یک جریان مستمر رو بـه جـلو قـرار مـی دهـد. ایـن ویـژگـی در مـتـن اسلام و بیانات معصومین ما و سیره عملی آنان قـابـل مـشـاهده است. امامان معصوم غالباً از مصادر امور سیاسی و نظامی دور بوده اند، لیکن با سـخنان و مطالب تازه خود نیازهای فرهنگ جامعه را برآورده و فضای فرهنگی جامعه را متأثر از بیانات خود می کردند.
امـام راحـل "ره" نـیـز از این ویژگی بر خوردار بود و آوردن اصطلاحات و واژه های "اسلام ناب مـحـمـدی"، "اسـلام آمـریـکایی"، "فقه سنتی و جواهری"، "جنگ فقر و غنا"، "مرفّهان بی درد"، "بسیج"، "حزب الله" و مانند آن در عرصه اجتماع از یادگارهای ایشان است.
امروز خلف صالح و جانشین به حق او نیز مفاهیم سازنده و هدایت گری را متناسب با شرایط روز وارد فـرهـنـگ انـقـلاب مـی کـنـنـد: "خـودی و غـیـر خـودی"، "خشونت قانونی و غیر قانونی"، "اصلاحات آمریکایی و اصلاحات اسلامی"، "مردم سالاری دینی"، "اقتدار ملی"، "امنیت ملی"، "وحدت ملی" و... از اینگونه اصطلاحاتند که در مناسبت های گوناگون مطرح می گردد.
در این بحث بنا داریم "وحدت ملی" را که نیاز اساسی جامعه ما است در سیره عملی مولا امیرالمؤمنین علی "ع" مورد کاوش و بررسی قرار دهیم.
رهـبـری مـعـظـم انـقـلاب شـعـار سـال 79 را "امـنـیـت مـلی" و "وحـدت مـلی" قـرار دادنـد و در اوائل همان سال فرمودند:اول امسال ما عرض کردیم که شعار امسال "وحدت ملی" و "امنیت ملی" باشد... این دو شعار مُهم است. من بر روی "وحدت ملی" تأکید بیشتری دارم، به خاطر این که امنیت هم ناشی از وحدت اسـت، مـنـظـور از وحـدت چـیست؟... معنای وحدت یعنی نبودن تفرقه و نفاق و درگیری و کشمکش است. [ حرف دل، ص 25 و 26، خطبه های جمعه، 26 / 1 / 79. ]
ایشان در ضرورت وحدت ملی در پیام نوروی مذکور فرمودند:وحـدت مـلی هـمـان چـیـزی اسـت کـه مـی تـواند پشتوانه همه تلاش های دولتمردان و مسؤولان و دلسوزان این کشور و این انقلاب باشد، بدون وحدت ملی این کشور بزرگ ترین نیروی خود و مـایـه عـظمت خودش را نخواهد داشت و می بینیم که کسانی تلاش می کنند این وحدت را خدشه دار کنند... وحدت ملی برای همه ملت شعار بزرگی است. [ پیام نوروزی، سال 79. ]
قرآن و وحدت ملی
در یـک سـیـر اجـمـالی در مـبـاحـث اجـتـمـاعـی قـرآن، در مـی یابیم که قرآن یکی از اصلی ترین عـوامـل سـعـادت و کـمـال هـر جـامـعـه ای را وحـدت و یـکـی از مـهـم تـریـن علل اضمحلال و سقوط آن را تفرقه می داند. یکی از محققان می نویسد:هـر صـفـحـه از صـفـحـات قـرآن کـه گشوده شود و هر سوره ای که خوانده شود، با صراحت یا اِشـارت آمـده کـه: اِتـّحـاد و ائتـلاف عـامـل اِعـتـلاء و پـیـروزی و اخـتـلاف و پـراکـنـدگـی عامل سقوط و بدبختی است. [ ر. ک: کـتاب وحدت، مقاله "وحدت در نهج البلاغه" مرحوم سید جواد مصطفوی، ص 120. ] اینک به برخی از آیات درباره وحدت می پردازیم.
اعتصام به حبل الهی
قـرآن کـریـم، چـنـگ زدن بـه ریـسـمـان الهـی را مـهـم تـریـن عامل وحدت امّت اسلامی می داند:"وَاعـْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَأً فَأَلَّفَ بـَیـْنَ قـُلُوبـِکـُمْ فـَأَصـْبـَحـْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا..." "آل عمران: 103"
دسته جمعی به ریسمان خدایی چنگ اندازید و از تفرقه و گروه گرایی بپرهیزید، و به یاد آوریـد نـعـمـت و لطـف خـدا را در حـقـّتان، که بعد از دشمن بودنتان با هم، میان قلوبتان پیوند ایـجـاد کـرد و بـه سـبـب لطـف و عـنـایـت او، دشـمـنـی تـان تـبـدیـل بـه بـرادری شد و بدانید شما در لبه تیز پرتگاهی بودید که جز آتش بهره تان نمی شد و خدا نجاتتان داد....
مفسران در ذیل آیه بیاناتی دارند که به برخی اشاره می کنیم.
قرطبی در تفسیرش گوید:هـمـانـا خـدای امـر بـه رفـاقـت و اُلفـت و نـهـی از تـفـرقـه نـمـوده؛ چـه ایـنـکه جماعت و وحدت، عامل نجات و تفرقه، عامل هلاکت است. [ ر. ک، کتاب وحدت، ص 56. ]
طنطاوی گوید:از مـحـور حـق مـتـفـرق نـشـویـد کـه سـبـب وقـوع اخـتـلافـات و دو دسـتـگـی بـیـنـتـان مـی گردد. [ الجواهر فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 138. ]
عبدُه می نویسد:در بین بشر هیچ چیز ضرر آورتر از اختلاف نیست! [ المنار، ج 4، ص 21. ]
علامه طباطبایی می فرماید:مـنـظـور از "نـعـمـت" در آیـه، وحدت و ثمره این وحدت، برادری، اخوت و پیوند قلب هاست و مـنـظـور از "نـار" کـه در پـایـان آیـه آمـده اسـت، مـنـازعـات و جـنـگ هـای قبل از اسلام است. [ المیزان، ج 3، ص 371. برخی محققین گفته اند: "نعمت" دوبار در آیه تکرار شده تا اهمیت اتحاد روشن شود، کتاب وحدت، ص 61. ]
تفرقه عملی مشرکانه
قـرآن، یکی از ویژگی های مشرکان را تفرقه دینی و گروه گروه شدن براساس قرائت های مختلف از دین دانسته و مسلمانان را از این کار برحذر داشته است.
"... وَ لا تـَکـُونـُوا مـِنَ الْمـُشـْرِکـیـنَ مـِنَ الَّذیـنَ فـَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُواشِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ" "روم / 31 ـ 32" از مـشـرکـین، آن ها که در دین دچار تفرقه و گروه گرایی شده اند، نباشید آن ها هر گروهشان خود را حق دانسته و به راه و شیوه خود می بالد.
قرآن در این آیه، مشرکین را به خصوصی ترین صفاتی که دارند معرفی نموده و آن این است که در دین، متفرق و دسته دسته و گروه گروه اند. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج 31، ص 242. ]
تفرقه مایه عذاب الهی
قرآن شریف هنگامی که عذاب های الهی را برای امُت ها ذکر می کند، گروه گرایی و تفرقه را جزو عذاب ها دانسته، می فرماید:"هـُوَ الْقـادِرُ عـَلی اَنْ یـَبـْعـَثَ عـَلَیـْکـُمْ عـَذابـاً مـِنْ فـَوْقـِکـُم اَوْ مِنْ تَحْتِاَرْجُلِکُمْ اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً" "انعام: 65"
خدا قادر است از بالا و زیر پا "عذاب های آسمانی و زمینی" شما را معذب و یا شما را با گروه گروه شدن عذاب کند.
و در جای دیگر آمده:"وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا... اُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ" "آل عمران: 105"
شما مانند کسانی مباشید که راه تفرقه و اختلاف پیمودند... آن ها گرفتار عذاب بزرگ خواهند شد.
بـاید توجه نمود که سِرّ این همه تأکید برای پرهیز از تفرقه و تشتّت این است که اختلاف مـایه اصلی فساد است و ملتی که در میان آنان اختلاف باشد به سوی بدبختی کشانده شده و بـه بـیـان قـرآن دچـار عـذاب دردنـاکـی مـی شـونـد کـه تبدیل زندگی سعادتمند به زندگی شقاوت آلوده ذلت بار، کم ترین آن است.
پرسش
1ـ با مطالعه هر سوره و هر صفحه قرآن چه نکته مهمی را درمی یابیم؟
2ـ عـلامـه طـبـاطـبـایـی "نـعـمـت" و "آتـش" در آیـه قـرآن "واعـتـصـمـوا بحبل ا..." را چگونه معنا کرده اند؟
3ـ بارزترین صفت مشرکان از نظر قرآن کدام است؟
4ـ چگونه گروه گرایی و تفرقه موجب نزول عذاب عظیم الهی می شود؟
وحدت ملی "2"
امام خمینی 1:
ما باید این تأسف را به گور ببریم که نگذاشتند آن طوری که حضرت امیر می خواست حکومت تـشکیل بدهد، تشکیل بدهد. با اسم اسلام، اسلام را کوبیدند و با اسم قرآن کریم ایشان را از مقصد بازداشتند.
صحیفه امام، ج 18، 9 / 2 / 63
مقام معظم رهبری:
مـا مـسـؤولان وظـیـفـه و تکلیف داریم که خودمان را با رفتار امیرالمؤمنین تطبیق دهیم و جهت حرکت خودمان را با او بسنجیم. آحاد مردم همین تکلیف را دارند.3 / 1 / 80
وحدت ملی در پرتو بیانات امام علی(ع)
بـخشی از سیره امام علی "ع" پیرامون وحدت، بیانات و توصیه های اوست که یا به ارزش و آثـار وحـدت اِشـاره نـمـوده است و یا نتایج سوء افتراق و جدایی را متذکر شده اند، در نگاه امام علی "ع" هیچ نعمتی بالاتر از وحدت و برادری نیست:خـداونـد بـر این امت "اُمت اسلام" بر وحدت و برادری منّت گذارده که در سایه آن زندگی کنند. این، نعمتی بود که هیچ ارزشی را نمی توان همانند آن تصور نمود. زیرا "اَرْجَحُ مِنْ کُلّ ثَمَنٍ وَ اَجَلُّ مِنْ کُلّ خَطَرٍ" [ نهج البلاغه، خطبه 192. ] "از هر ارزشی گرانقدرتر و از هر کرامتی بالاتر بود".
در گـفـتـار عـلوی بـه مـوارد فـراوانی برمی خوریم که از وحدت و تفرقه بحث نموده اند. این سخنان را می توان در چند محور دسته بندی نمود:
ایجاد وحدت و اُلفت، نتیجه بعثت پیامبر
علی "ع" در چندین خطبه به این موضوع پرداخته اند، [ ر. ک. خ 1، و 231 و 96. ] از جمله می فرماید: به واسطه وجود پیامبر کینه ها رفت و اُلفت و برادری به میان مردم آمد:"... دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضَّغائِنَ وَ اَطْفَاءَ بِهِ الثَّوائِرَ، اَلَّفَ بِهِ اِخْواناً" [ خ 96. ]
خـداونـد بـه بـرکـت وجود پیامبر، کینه ها را دفن، آتش دشمنی ها را خاموش و با تألیف قلوب همه را برادر یکدیگر ساخت.
وحدت بزرگترین عامل عزت
دقت کنید در احوال اُمت های گذشته، آنگاه که وحدت ملی "اجتماعی" داشته و خواسته هایشان واحد و قـلب هـایـشان همسو و دست هایشان مددکار هم و شمشیرهاشان یاری رسان یکدیگر، نگاه هاشان بـه یـک جـهـت دوخـتـه و اراده هـا هـمـسـو بود؛ آیا در آن حال مالک و آقای همه زمین نبودند و رهبر و پیشوای همه جهان نگشتند؟ [ نهج البلاغه، خطبه 192. ]
تفرقه بزرگترین عامل ذلت
به فرجام امور اُمت های در گذشته نیک بنگرید، در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آورده و اُلفـت و دوسـتـی شـان از بـیـن رفـت، سخن هاشان گوناگون "قرائت هایشان متفاوت" و دل هـاشـان از هـم جـدا، بـه حـزب هـا و گـروه هـای مـخـتـلف تـقـسـیـم شـده و بـا تـفـرقـه در مـقـابـل هم قرار گرفتند، خداوند نیز لباس کرامت و سروری را از آن ها جدا نمود و نعمت هایشان را سلب و به مشکلاتشان درفکند. [ نهج البلاغه، خطبه 192. ]
سپس با اشاره به اینکه تفرقه، ستون فقرات اُمت را می شکند توصیه می فرماید:از هر امری که ستون فقرات اُمت ها را شکسته و قدرت و بُنیه آن ها را در هم کوفت، مانند کینه ها و دشمنی ها و فرار افراد از یکدیگر و... اجتناب کُنید. [ نهج البلاغه، خطبه 192. ]
اختلاف مانع سعادت ملّت ها
بـدیـهی است که تکامل اجتماعات در پرتو وحدت ملی و سازگاری آحاد آن اجتماعات با هم دیگر است.
به تعبیر شهید مطهری:
"شـکی نباید کرد که تکامل اجتماعی از راه "وفاق ها"، "هماهنگی ها"، "تعاون ها"، "همسازی و سـازگـاری هـای" جـمـعـی پـدیـد می آید، نه از راه "نزاع ها" و "اختلاف ها" و "دعواها" و "تـضـادهـا"... در واقـع در جـامـعـه هر چه "کثرت ها" و "تغایرها" و "اختلاف ها" به وحدت بـیـشـتـری مـی رسـنـد و هر چه "تنازع ها" و "تضادها" جای خود را به "تعاون و هماهنگی" بیشتر می دهند آن جامعه کامل تر می گردد." [ نـقـدی بـر مـارکـسـیـسم، ص 276 ـ اندیشه های اجتماعی شهید مطهری، باقی نصر آبادی، ص 250. ]
لذا مولا علی "ع" همه را از تفرقه برحذر داشته:"اِیّاکُمْ وَالْفُرقَةَ"؛ [ نهج البلاغه، خطبه 127. ]
بپرهیزید از تفرقه و جدایی.
و خیر و سعادت را در ترک تفرقه دانسته:"اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ یُعْطِ اَحَداً بِفُرْقَةِ خَیْراً" [ نهج البلاغه، خطبه 176. ]
خداوند سبحان احدی را با تفرقه به خیر و سعادت نرساند.
اجـتـمـاعـی کـه اسـاسـش بـر پـایـه اخـتـلاف و گـرایش های متشتّت و پراکنده نهاده شود، جنگ و جدال حکومت همیشگی است و راه فنا و نیستی به رویش باز است. [ ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص 283. ]
امام خمینی فرمود:اگـر خـدای نـخواسته ما با هم اختلاف کنیم و جهت الهی را فراموش کنیم... یک وقت می بینید که عنایت خدا کنار می رود. [ بلاغ، ج 2، ص 59 ـ 11 / 1 / 59. ]
خدای نخواسته با اختلاف تمام این کشور از دست می رود. [ بلاغ، ج 2، ص 62- 11 / 1 / 59. ]
مـتـوجـه بـاشید که با اسم های مختلف... می خواهند بین برادرها جدایی بیندازند که اثر آن... سلطه اَجانب و برگشتن... به سابق است. [ بلاغ، ج 2، ص 216 ـ 11 / 1 / 59. ]
اختلاف برنامه شیطان
امام علی "ع" تفرقه و اختلاف را از برنامه های شیطان دانسته، می فرماید:هـمـانـا شـیـطـان مـی خواهد گره های محکم دینداری شما را یکی پس از دیگری گشوده، به جای وحـدت و هـماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید و با تفرقه شما را به سوی فتنه و آشوب سوق دهد. [ نهج البلاغه، خطبه 120. ]
یک نکته
بـرخـی بـا اسـتـنـاد بـه روایـتـی از پـیـامـبـر "ص" |اِخـْتـِلا فُ عـُلَم أاُمَّتـی رَحـْمـَةٌ| [ کنز العمال، خ 18686. ] خـواسته اند اختلاف را عامل رحمت معرفی کنند. در حالی که اولاً: روایت در مـجـامـع روایـی شـیعه نیست و در منابع اهل سنت آمده. ثانیاً: محققین حدیث شناس سنّی هم آن را بی سـنـد و حداکثر با سند ضعیف دانسته اند. چنانچه مناوی در فیض القدیر گفته: "سندی برای روایـت نـیـافـتـم" و حافظ العراقی گفته "سندش ضعیف است". [ میزان الحکمه، ج 3، ص 76. ] ثالثاً: امام حـسـیـن "ع" اخـتـلاف عـلمـاء اُمـت اسـلام را عـامـل بـقـاء حـکـومـت هـای ظـالم و عـذاب الهـی مـی داند. [ تحف العقول، ص 32. ]
رابـعـاً: بـر فـرض صـحـیـح بـودن حـدیث، اختلاف در این حدیث به معنای آمد و شد و رفت و آمد عالمان با یکدیگر است که مایه رحمت در میان امت خواهد بود.
پرسش
1ـ امـام عـلی "ع" در بـیـانـات و توصیه های خویش نسبت به وحدت ملی چه محورهایی را متذکر شده اند؟
2ـ سخن مولا علی "ع" در مورد اینکه "بعثت پیامبر "ص" برای ایجاد وحدت است" ذکر کنید.
3ـ به نظر مولا علی "ع"، چه چیزی ستون فقرات اُمت را می شکند؟
4ـ سه نتیجه منفی تفرقه را در بیانات امام خمینی "ره" ذکر کنید.
5ـ سخن امام حسین "ع" را پیرامون "اختلاف علماء" بیان کنید.
وحدت ملی "3"
امام خمینی ره:
حضرت امیر بیست و چند سال به واسطه مصالح عالیه اسلام در نماز اینها رفت، تبعیت از اینها کـرد، بـرای ایـنـکـه یـک مـصـلحـتـی بـود کـه فـوق ایـن مسائل بود.
صحیفه امام، ج 3، 10 / 8 / 56
مقام معظم رهبری:
امـیـرالمـؤمـنـیـن "ع" یـک الگـوی کـامـل بـرای هـمـه است نسبت به حق خود و به سهم خود بسیار پرگذشت بود ما هم همه باید همین جور باشیم.1 / 1 / 79
وحدت ملّی در سیره علوی
عـلی "ع" بـنـیـان گـذار وحـدت در تـاریـخ اسـلام اسـت و 25 سـال زنـدگی اش را قربانی وحدت نمود و برای حفظ آن از حق خود و همسرش گذشت. ناکامی هـا و نـاروایـی ها را تحمل نمود و وحدت اُمت اسلام را بر خود، همسر و فرزندان و تمامی شؤون خویش مقدم داشت. خودش می فرماید: دیدم وضع به گونه ای است که راهی بجز اینکه خاموش بـنـشـیـنـم در بـرابـرم نیست. [ نهج البلاغه، خطبه 3. ] "در خانه می نشیند درحالی که معترض است، اما مـعـتـرضـی که هرگونه اِقدام عملی را انفجار از داخل می بیند و نمی خواهد مدینه را بلافاصله بـعـد از پـیـامبر به آشوب کشاند؛ زیرا دیگر رقبایِ او هرگز از به آشوب کشیده شدن مدینه "مـرکـز حـکـومـت اسلامی" اِبا نداشتند و اگر حکومت دست آن قدرت ها و باندها نمی اُفتاد، شاید حتی از سقوط کردن مدینه اِبا نداشتند." [ شریعتی ـ مجموعه آثار ـ جلد امام علی "ع"، ص 80. ] در یکی از خطبه ها می فرماید:"قـَدْ جـَرَتْ اُمـُورٌ صـَبـَرْنـا عـَلیـهـا وَ فی اَعْیُنِنَا القذی... وَ کان الصَّبرُعَلیها اَمْثَلَ مِنْ اَن یَتَفَرَّقَ الْمُسلِمُون و تُسْفَکَ دِمائُهُمْ" [ ارشاد مفید، ص 119؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 102. ]
بـعـد از رحـلت پـیامبر "ص" حوادثی بس تلخ پیش آمد و ما بر ناگواری آن صبر کردیم، در حـالی کـه گـویـا در چـشـمـمـان خـاری خـلیـده بـاشـد... آری تـحـمـل و صـبـر و سـکوت بهتر از آن بود که به تفرقه دامن زده و خون هایی به ناحق ریخته شود.
در شـورای شـش نـفـره ای کـه عـثـمان را به جای امام علی "ع"، به عنوان خلیفه معرفی کردند، خطاب به شورا فرمود:"لَقَد عَلِمْتُم اَنّی اَحَقُّ النّاسِ بِها مِنْ غَیْری و وَاللّهِ لَاُسَلِّمَنَّ ماسَلِمَت اُمُورُ الْمُسْلِمینَ و لَمْ یکُنْ فیها جَوْرٌ اِلاّ عَلیَّ خاصَّةً" [ نـهـج البـلاغـه، خ 73 و ر. ک مـقـاله "الغـدیـر و وحدت اسلامی"، شهید مطهری در یادنامه علامه امینی، ص 237. ]
شما بهتر می دانید که من برای خلافت شایسته ترم، ولی به خدا قسم مادامی که کار مسلمین رو بـه راه بـاشـد و ظـلم و جـور تـنـها شامل شخص من گردد، مخالفتی نخواهم کرد و تسلیم خواهم بود.
همچنین فرمود:"صَبَرتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًی وَ فِی الْحَلقِ شَجاً اَری تُراثی نَهْباً" [ نهج البلاغه، خطبه 3. ]
صبر کردم، در حالی که تیری در چشم و استخوانی در حلقوم داشتم، می دیدم که چگونه ارثم را به غارت می برند.
با این حال به مردم مصر نوشته اند:به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر، امر امـامـت و رهـبـری را از اهـل بـیـت او بـگـیـرنـد و بـاور نـمـی کـردم کـه آن را از من دور کنند، اما با کمال ناراحتی دیدم مردم به دور دیگری اجتماع نموده و با او بیعت کردند. [ نهج البلاغه، نامه 62. ]
ایشان برای اینکه شیرازه جامعه نوبنیاد اسلامی از هم نپاشد و وحدت ملی مخدوش نگردد سکوت نموده و حتی بعد از مدت کمی، با خلفا بیعت و همکاری کردند. در علت بیعت خویش فرموده اند:مـن اول، دسـت خـود را پـس کـشـیـدم "تـا بـا مـن بـیـعـت نـکـنـند"، امّا دیدم گروهی از مردم از اسلام بـازگـشـتـنـد و دیـگران را به نابودی دین محمد "ع" دعوت می کنند، پس ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمین برنخیزم شکاف یا اِنهدامی در اسلام خواهم دید که مصیبت آن از فوت خلافت چند روز بسی بیشتر است. [ نهج البلاغه، نامه 62. ]
شهید مطهری می نویسد:عـلی "ع" از اظـهـار و مـطـالبـه حـق خـود و شـکـایت از ربایندگان آن خودداری نکرد... خطبه های فـراوانـی در نـهـج البـلاغـه شـاهـد ایـن مـدعـی اسـت، در عـیـن حـال ایـن تـظـلم هـا مـوجـب نـشـد کـه از صـف جـمـاعـت مـسـلمـیـن در مـقابل بیگانگان خارج شود، در جمعه ها و جماعت ها شرکت می کرد، سهم خودش از غنائم جنگی آن زمـان را دریـافـت مـی نـمـود، از ارشـاد خـلفـا دریـغ نـمـی کـرد، طرف شورا قرار می گرفت و نـاصـحـانـه نـظـر مـی داد... مـانع قبول پُست های حکومت نسبت به بستگان و یارانش نمی شد... سـیـره عـلی "ع" خـیـلی دقـیـق اسـت و نشانه فانی بودن آن حضرت در راه هدف های اسلامی است... [ امامت و رهبری، ص 20 و 21. ]
برخی از جلوه های رفتاری امام علی برای حفظ وحدت ملی به قرار زیر است:
همکاری با خلفا
در نـگـاه امـام عـلی "ع" خـلفـا غـاصـب حـق مـسـلم او بـودنـد، در عـیـن حـال چـون بـرای او مـصالح عمومی و وحدت ملی مهم بود با آنان همکاری و همراهی می نمود؛ به نـحـوی کـه خـلفـا هـم او را مـورد مـشـورت قـرار داده و بـه رأیـش عمل می نمودند.
در جـنـگ مـسـلمـانـان بـا ایرانیان که خلیفه دوّم می خواست شخصاً شرکت کند، وقتی با علی "ع" مشورت نمود مولی فرمود:مـوقعیت زمامدار همچون ریسمانی است که مهره ها را در نظام می کشد و آن ها را جمع کرده، ارتباط مـی بـخـشـد، اگـر ریـسـمـان از هـم بـگسلد مهره ها پراکنده می شوند و هر کدام به جایی خواهد اُفـتـاد... اگـر چشم عجم ها فردا بر تو اُفتد، خواهند گفت: این اساس و ریشه عرب است، اگر قطعش کنید راحت می گردید... [ نهج البلاغه، خطبه 146 و نیز ر. ک: امامت و رهبری، شهید مطهری، ص 20. ]
در ایـن نـظـرخـواهـی، عـلی "ع" خـیـرخـواهـانه او را از شرکت در جنگ منع می کند و در موارد کثیر دیگری به کمک او و دیگر خلفا می شتابد.
مولی در جریان شورشیان علیه عثمان، بسیار تلاش نمود که آن ها را از عثمان دور کند، گرچه عملاً نتیجه نداد. خود می فرماید:"وَاللّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتّی خَشیتُ اَنْ اَکُونَ آثِماً" [ نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ 235. ]
به خدا قسم آنقدر مردم را از عثمان دفع کردم که ترسیدم گناهکار شوم!
در ایـن زمـیـنـه سـیـره امـام بـه قـدری نـاصـحـانـه و روشـن اسـت کـه عـلمـای اهل سنت نیز اعتراف نموده و نوشته اند:ایـن فـضـیـلت بـزرگـی بـرای عـلی بن ابی طالب رضی ا... عنه است که اولین بنیان گذار تـقـریـب بـین مذاهب بود تا اختلاف نظر موجب تفرّق و پراکندگی نگردد.... نخستین اختلاف میان مـسـلمـیـن بـر سـر خـلافـت بـود و عـلی رضـی ا... عـنـه بـا آنکه می دانست از دیگران به خلافت سـزاوارتـر اسـت، ولی بـا خـلفـا مـدارا کـرد و از هـیـچ گـونـه کـمـکـی نـسـبـت بـه آن ها دریغ نفرمود... [ کتاب وحدت، مقاله "وحدت در نهج البلاغه"، ص 132 اظهار نظر بالا، مربوط است به عبدالمتعال صیعدی "استاد دانشگاه الازهر" است. ]
نپرداختن به بحث های اختلافی
مـواردی در زنـدگـی امـام عـلی "ع" پـیـش مـی آمـد کـه شـرائط اقتضامی نمود بحث های اختلافی گـذشـتـه را مـطـرح کـنـد، امـا مـولی با هوشیاری از آن خودداری می کرد. ناتمام گذاشتن خطبه شـقـشـقـیـه و اظـهـار ناخشنودی او در جواب فردی از بنی اسد که از او پرسید چرا شما را کنار زدنـد؟ و اکـتـفـا بـه جـواب کـوتـاه "بـیـن مـا و دیـگـران خـدا حـاکـم اسـت" [ ر. ک. نهج البلاغه، خطبه 162. ]، دلیل عدم رضایت مولی در زنده نمودن مباحث اختلافی در اُمت اسلام است.
نزاکت و ادب
او هیچ گاه سخنانی همراه با توهین و خارج از ادب نداشته، حتی ازیارانش می خواستند نسبت به مـعـاویـه و یـاران او نـیـز چـنـیـن بـاشـنـد، و در مواردی از خلفا با عنوان "مهاجرین اولین" که تعبیری توأم با احترام است یاد نموده اند. [ نهج البلاغه، نامه 28. ]
عفو و بخشش در موضع قدرت
کـسـانـی بـه نـحـوی بـه امام علی "ع" و خانواده او ظلم نموده بودند، امّا هرگاه در موضع ضعف قرار می گرفتند امام "ع" رعایت جایگاه آن ها را می نمود و داوری نهایی را به خدا می سپرد.
در قضیه فدک بعد از به خلافت رسیدن، فرمود:از تـمـام زمـیـن هـای زیـر آسـمـان تنها فدک در اختیار ما بود که قومی گرفتند... "خدا بهترین داورانست." [ نهج البلاغه، نامه 45. ]
در جـنـگ هـایـی کـه بـه او تـحـمـیل شد هیچ گاه آغازگر نبود و بسیار می کوشید جنگی صورت نگیرد و با مذاکره، اهل قبله به جان هم نیفتند. [ ر. ک. سیره علوی، بهبودی، ص 117 و 136 و.... ] و در پایان غالباً اسیران جنگی را مـی بـخـشـیـد، بـعـد از جـنگ جمل، مروان حکم را که اسیر شده بود، عفو نمود و در مورد عایشه فرمود:احترام نخستین او محفوظ و حسابش با خداست. [ نهج البلاغه، خطبه 156. ]
محور وحدت ملی
مقام معظم رهبری در این باره فرمود:حـضـرت امـیر در نهج البلاغه محور وحدت را رهبری جامعه می داند، یعنی امام و رهبر جامعه مرکز وحـدت اسـت و حضرت امیر خطاب به مسلمانان زمان خود بر محور بودن رهبر و امام تأکید کرده اسـت، بـا تـوجـه بـه هـمـیـن مـحـور بـود کـه مـسـلمـانـان در زمـان حـضـرت رسـول اکـرم "ع" بـه عزت و شرف رسیدند. در حالی که در زمان حکومت علی "ع" مردم با بی تـوجـهی خود به رهبری، دچار تفرقه شدند و دنیای اسلام از آن زمان به انحطاط کشیده شد و تا قرون متمادی نتوانست کمر راست کند. [ خـطـبه های جمعه 14 / 1 / 68؛ ر. ک: سیره سیاسی امام علی، سید احمد خاتمی، ص 210. ]
در نـهـج البـلاغه می خوانیم که امام علی "ع"، پیامبر عظیم الشأن اسلام را مایه وحدت مردم و خاموشی فتنه ها و اختلافات معرفی می کردند. [ نهج البلاغه، خطبه 96 / 3. ]
در تـفـاسیر، ذیل آیه شریفه "وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ" رهبری را محور دانسته اند، در تفسیر عیاشی آمده:از امـام رضـا "ع" پـرسـیـدم مـنـظـور از حـبـل خـدا کـیـسـت، فـرمـودنـد مـنـظـور عـلی "ع" اسـت. [ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 194. ]
چنان که عبده در تفسیرش در ذیل عبارت "اَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ" از آیه شریفه مذکور، با اشاره بـه مـحـوریـت پـیـامـبـر در وحدت و اُلفت فرموده "اَلَّفَ اللّهُ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ بِرَسُولِهِ" خدا به برکت رسول و با محوریت او قلوب را با هم پیوند داده و مأنوس نمود. [ المنار، جلد 4، ص 21. ]
از جـمـله کـارهـای رسـول خـدا در ایـجـاد وحـدت، جـریـان مؤاخاة و برادری بین مهاجر و انصار و دیـگـران اسـت. [ سیره ابن هشام، ج 1، ص 501. ] و خـداونـد هـم یـکـی از اسـبـاب تـأیـیـد و تـقـویـت رسول خود "رهبر امت" را اُلفت قلبی افراد اُمت دانسته است. [ انفال "8"، 62 و ر. ک ترجمه المیزان، ج 17، ص 184. ]
چـنـانـچـه اگـر ایـن اُلفـت و پـیـونـد نـبـود، هـیـچ گـاه حـکـومـت مـقـتـدر پـیـامـبـر "ص" در مـدینه شکل نمی گرفت و تمدن شکوهمند اسلامی پایه ریزی نمی شد.
پرسش
1ـ امام علی "ع" برای حفظ وحدت در شورای شش نفره چه فرمودند؟
2ـ به چهار مورد از جلوه های رفتاری امام علی "ع" در حفظ وحدت اشاره نمایید.
3ـ یک مورد از موارد همکاری امام علی "ع" با خلفا را ذکر کنید و توضیح دهید.
4ـ از عـدم انـتـقام گیری و عفو امام علی "ع" نسبت به مخالفان، چه درس اجتماعی و سیاسی می گیریم؟
5ـ در نظر امام علی "ع" محور وحدت چه امری می باشد؟
6ـ چگونه "اُلفت امت" موجب تقویت رهبری است؟
وحدت ملی "4"
امام خمینی ره:یوم خوارج، روزی که امیرالمؤمنین "سلام الله علیه" شمشیر را کشید و این فاسدها را، این غُدّه هـای سـرطانی را درو کرد، این هم "یوم الله" بود... امام دید اگر اینها باقی باشند، فاسد می کنند ملّت را، تمامشان را کشت اِلاّ بعضی که فرار کردند، این "یوم الله" بود. صحیفه امام، ج 9، 17 / 6 / 58
مقام معظم رهبری:امـیرالمؤمنین انسانی است که مُرّ حقیقت را بیان می کرد: چه به مذاق جناح های مختلف خوش بیاید چـه نـیـایـد چـه بـه مـذاق آن کـسـانی که می خواهند به ظواهر بچسبند و باطن را رها کنند خوش بـیـایـد یـا نیاید، چه مذاق آن کسانی که می خواهند با سلایق شخصی خودشان تعبیر و تفسیر کنند خوش بیاید یا نیاید.3 / 1 / 80
وحدت ملی و چالش های فکری
یـکـی از مـشـکـلاتی که امروز نظام اسلامی ما را تهدید می کند، دمیدن در شیپور تکثرگرایی و تـشـویـق بـه گـروه گـرایـی و افـتـراق، تـحـت پـوشـش قـرائت هـای مـخـتـلف از دیـن و مسائل دیگر می باشد. معتقدان به تکثرگرایی با بیان اینکه حق نسبی است و هر صاحب نظری بهره ای از حق دارد، همه نظرها و نظریه ها را حق قلمداد می کنند. یکی از محققین می گوید:"پـلورالیـزم دیـنـی مـعنی اش این است که همه ادیان، همه مذاهب... همه برداشت ها و تفسیرها از دین... دین واره ها "مسلک هایی که خود را دین می دانند؛ امّا آسمانی نیستند" جریان های فکری که اصـولاً بـا دیـن هـم مـعـارضـت دارنـد یـعـنـی اولیـن و مـهم ترین رکن دین خدا یعنی "توحید" را قبول ندارند، مثل بودیسم، بت پرست ها... همه و همه می توانند حق باشند." [ حجة الاسلام صادقی رشاد، یا لثارات، ش 40، ص 16. ]
در نـگـاه تـکـثـرگـرایـان، عـلّت اخـتـلافـات و بـعـضاً کشاکش ها، صرفاً به اختلاف بینش ها و بـرداشت ها برمی گردد که اگر ما حق بودن همه بینش ها را صحّه بگذاریم اختلاف به کشمکش نـمـی اَنـجـامـد و هـمـه در کـنـار هـم بـه صـورت مسالمت آمیز زندگی می کنند. در حالی که منشاء اخـتـلافـات و نـزاع هـا در مـسـائل گـوناگون فکری و اجتماعی، صرفاً تفاوت بینش ها نیست، بـلکـه در قـبـال مسائل مورد اختلاف و بخصوص مسائل دینی، اموری چون "تفسیر به رأی"، "اِلقاء مفاهیم مشتبه"، "اظهار نظر غیر کارشناسی جاهلان"، "هواپرستی و بغی"، "خباثت بـاطـنـی" و خلاصه مشکلات روانی و شخصیتی افراد بسی مؤثرتر از تفاوت بینش هاست، بـلکـه مـی تـوان گـفـت خود این امور شکل دهنده به ذهنیت ها و بینش ها هستند. در ادامه به صورت اجمالی و گذرا نقش هر یک از امور مذکور در ایجاد اختلاف و افتراق مورد بحث قرار می دهیم.
تفسیر به رأی
مـنـظـور از تـفسیر به رأی این است که انسان به جای توجه به مفهومی که سخن و گزاره ای القـا مـی کند و پیام و نظری که گوینده در نظر دارد، نزد خود و براساس رأی مورد دلخواه، سـخـن را بـه مـفـهـومی دیگر حمل کند و ادعایِ پیامی از سخن نماید که اصولاً مورد نظر گوینده نبوده و به هیچ روی، گزاره در پی اِفاده این رأی تحمیلی نیست. یـکـی از عـلل پـیـدایـش اخـتـلافـات، بـه خـصـوص در مـسـائل دیـنـی، ایـن اسـت کـه هـر کـس بـر اسـاس رأی و نـظـر از قـبـل شـکـل گـرفـتـه خـود، مـطـلبـی را بـه دیـن مـی بـنـدد، گـویـی دیـن آمـده تـا عامل ایجاد اختلاف باشد. رسول گرامی اسلام فرمود که خداوند جَلّ جلاله می فرماید:کـسـی کـه از نـزد خـود و بـر اسـاس رأی خـویشتن سخنان مرا تفسیر کند، اعتقاد و ایمانی به من ندارد. [ میزان الحکمه، ج 8، ص 95 از بحارالانوار، ج 92، ص 107. ]
امام علی "ع" نیز می فرماید:"اِنَّ الْمُؤمِنَ لَمْ یَأْخُذْ دینَهُ عَنْ رَأیِهِ وَ لکِنْ اَتاهُ مِنْ رَبِّهِ فَاَخَذَ بِهِ" [ وسائل، ج 11، ص 141 و ر. ک نهج البلاغه، خطبه 18. ]
انـسـان مؤمن، دین را از آراء خویش اخذ نمی کند، بلکه آنچه را از جانب خدا آمده اخذ و پیروی می کند.
گروه فرقان از جمله افرادی بودند که قرآن را طبق رأی و نظر خویش تفسیر می نمودند: آنها "غـیـب" در آیـه "اَلَّذیـنَ یـُؤمـِنـُونَ بـِالْغـَیـْبِ" را بـه مراحل ابتدایی رشد انقلاب تفسیر می نمودند و نه خدا، فرشتگان و...؛ "صلوة" را به معنی پیوستگی میان اعضای یک حزب، و "الله" را تکامل مطلق معنا می نمودند. [ علل گرایش به مادیگری، شهید مطهری، ص 27 تا 30. ]
در تفسیر آیه "نِساءُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ" ازدواج دسته جمعی دختران و پسران را مطرح و در یک شهر پیاده نمودند. [ سـخـنـرانـی آیـت ا... مـصـبـاح در مـدرسـه مـعـصـومـیـه، 12 اردیـبـهـشـت سال 79. ]
این یک نمونه کوچک بود که به اختلاف میان شهید مطهری و آن ها مـنـجـر و آن هـا شـهـیـد مـطـهـری را تـرور نـمـودنـد. مـی تـوان در بـسـیـاری از مـسـائل اخـتـلافـی، رد پـای تـفـسـیـر بـه رأی و عـدم تـسـلیـم در قبال حق و صدق را یافت.
القاء شبهات
یـکـی دیـگـر از عـلل پـیدایش اختلافات که گاهی وحدت اجتماع را دچار دستخوش می کند، القاء شـبـهـات و مـفـاهیم مشتبه است، اصولاً شُبهه به امر باطلی گویند که جلوه و نمودی از حق به همراه خود داشته و به واسطه همین تشابه با حق افراد آن را می پذیرند. [ نهج البلاغه، خطبه 38، ص 20. ]
قـرآن می گوید انسان های مریض القلب، به جای تکیه بر محکمات، به متشابهات که زمینه مغالطه و گمراه نمودن در آن است، چسبیده و به فتنه گری می پردازند. [ آل عمران / 3. ]
شـبـهه افکنی و ایجاد اختلاف، کار دشمنان دانا و دوستان نادان و مرعوب است. مقام معظم رهبری می فرماید:در نـظـام اسـلامـی کـسـی ابـتدأاً مستقیم و از رو به رو و صریح نخواهد گفت که شما بیایید از انقلاب برگردید... می آیند قضایای مشتبه را مطرح می کنند. [ زمزم ولایت، ص 20. ]
در جای دیگر می فرماید:یکی از چیزهایی که وحدت را خدشه دار می کند، مفاهیم مشتبهی است که دائماً در فضای ذهنی مردم پرتاب می شود و هر کس به گونه ای معنا می کند؛ مانند خشونت، اصلاحات و... من به تاریخ مـراجـعـه مـی کنم و دو نمونه را عرض می کنم. برای اینکه شما توجه کنید که این مفاهیم مشتبه چـطـور مـی تـوانـنـد یـک جـامعه را دچار دو دستگی کنند... یکی قرآن سر نیزه کردن و دعوت به ایـنـکه حَکَم بین ما قرآن باشد و اختلاف در لشکر علی "ع"، و دیگری شعار "لا حُکْمَ اِلاّ لِلّه" کـه خـوارج بـعـد از حـکـمـیـت سـر دادنـد و اخـتـلافـات را شـدیـد و مـوجـب چـه فـتـنـه هـا شدند. [ حرف دل، ص 26 و 27، خطبه نماز جمعه 26 / 1 / 79. ]
امـام عـلی "ع" بـالاتـر از ایـجـاد اخـتـلاف را مـطـرح نـمـوده و مـی فـرمـایـنـد درمـیـان اهل قبله و مسلمین، به واسطه ایجاد شبهات و تأویل ها، جنگ های خونین درگرفته است:"اِنَّمـا اَصـْبـَحـْنـا نـُقـاتـِلُ اِخـْوانـَنـا فـِی الاِْسـْلامِ عـَلی مـا دَخـَلَ فـیـهِ مـِنَ الشُّبـهـَةِ وَالتَّأویلِ" [ نهج البلاغه، خطبه 121 / 10. ]
بـه درسـتـی کـه امـروز مـا به واسطه شبهات و تفسیر به رأی هایی که از اسلام شده است، "گروه گروه شده" و به جان هم اُفتاده و یکدیگر را که برادر دینی هستیم می کُشیم.
امام علی "ع" بدعت های شُبهه ناک را عامل هلاکت اجتماع دانسته، می فرماید:"اِنَّ الْمُبْتَدَعاتِ الْمُشَبَّهاتِ هُنَّ الْمُهلِکاتُ..." [ نهج البلاغه، خطبه 168. ]
همانا بدعت های شبهه ناک "شبیه به حق" عوامل هلاک اند...
بـر هـمـیـن اسـاس یـکـی از ضـروری تـرین وظیفه عالمان متعهد جهاد ومقابله فکری با شبهات و گشودن گره ها و معضلات فکری جامعه، به خصوص جوانان است. بزرگان نوشته اند:از مـهـم ترین و ارزشمندترین جهادها که نزد خدا منزلتی عظیم دارد، جهاد عالمان است که برای حَلّ شُبهات مخالفان اِقامه برهان می کنند. [ ر. ک. تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 22. ]
اظهار نظر جاهل
یـکـی دیـگـر از عـوامل ایجاد اختلاف در مسائل فکری و اجتماعی، اظهار نظر افراد غیر کارشناس است، چنانچه امام علی "ع" می فرماید:"لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ بَیْنَ النّاسِ" [ میزان الحکمه، ج 2، ص 78. ]
اگـر جـاهـل سـکـوت اخـتـیار می کرد و اظهار نظر غیر کارشناسانه نمی کرد، بین مردم اختلافی ایجاد نمی شد.
نـکـته قابل ذکر این است که اگر کسی از انواع علوم و فنون اطلاع داشته، ولی کارشناس دین نـبـاشـد، نـسـبـت بـه دیـن جـاهـل بـوده، حـق اظهار نظر و ایجاد اختلاف را ندارد، شهید مطهری می فرماید:در بـعـضـی از مـسـائل هـمـه مـردم بـه خـود حـق مـی دهـنـد کـه اظـهـار نـظر کنند، در قدیم درباره مـسـائل بـهـداشـتـی مـطـلب ایـنـچـنـیـن بـود... کـمـتـر فـکـر مـی کـردنـد کـه اظـهـار نـظـر در مـسـائل بـهـداشـتـی نـیـازمـنـد تـخـصـص اسـت، بـایـد پـزشـک بـود... در مسائل دینی نیز عیناً همین طور بود و هنوز هم همین طور هست و ادامه دارد. همه کس به خود حق می دهد کـه اظـهـار نـظـر کـنـد... مـی بـیـنـیـم هـمـه کـس خـود را در ایـن قـسـمـت اهل نظر و به بحث و اظهار نظر و استدلال می پردازد. [ علل گرایش به مادیگری، ص 108. ]
در جای دیگر نیز می فرماید:... چـگـونـه اسـت کـه بـهره گیری از هر ابزار و وسیله ای تخصص می خواهد و بهره گیری از اسلام تخصص نمی خواهد؟ خیال کرده اند هر مدعی روشنفکری که چند صباح با فلان پرفسور صـبـحانه صرف کرده است، قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین بازشناسد و به سود جامعه از آن استفاده نماید. [ نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص 83. ]
خباثت باطنی افراد
[و کُلاً مشکلات روانی و شخصیتی افراد. ]
قـرآن شـریـف عـامل اختلاف در میان صاحب نظران را گاهی بَغی و هوی پرستی آنان دانسته است. [ آل عمران "3"، 19. ] در واقـع سـرچـشـمـه اخـتـلافـات مـذهـبـی، هـمـانـا ظـلم و تـبـاهـی افـراد اسـت. [ تفسیر نور، ج 2، ص 35. ] مـولی عـلی "ع" مـی فـرماید عامل اختلاف و تفرقه شما خباثت باطنی و فساد درونی شماست:"ما فَرَّقَ بَیْنَکُمْ اِلاّ خُبْثُ السَّرائِرِ وَ سُوءُ الضَّمائِرِ" [ میزان الحکمه، ج 7، ص 246. ]
آری ریشه اختلافات، هوس ها، حسدها و خودبینی هاست. [ تفسیر نور، ج 1، ص 501. ]
باید به این نکته توجه نمود که اختلاف میان مردم، ریشه در اختلافات سران و رهبران داشته و مـخـاصـمـه دولتـمـردان بـاب نـزاع و اخـتـلاف را در مـیـان مـردم بـاز مـی کـنـد. بـه هـمـیـن دلیـل هـم امـام راحل و هم مقام معظم رهبری با اصرار و تأکید خواسته اند سران و بزرگان به جـای مـخـاصـمـه، هـمـدیـگـر را تـأیـیـد و تـقـویـت و راه اخـتـلاف اجـتـمـاعـی را بـبـنـدنـد. امـام راحل می فرماید:... رؤسـا و دولتـمـردان بـیـدار شوند، مخاصمه را ترک کنند، این منظره ها را ببینند، این جوان هـایـی کـه خـون خـودشـان را در راه اسلام داده اند ببینند و دست از مخاصمات بردارند، آتش بس کنند. [ صحیفه امام، ج 13، ص 457 ـ 7 / 10 / 59. ]
مـقـام مـعـظـم رهـبری، یکی از عوامل مُخلّ وحدت ملی را همکاری نکردن قوای سه گانه با یکدیگر دانـسـتـه و عـلاوه بـر ایـنـکـه خـودشـان با تمام تلاش به تأیید و تقویت قوا و نهادها برمی خیزند، از قوای سه گانه نیز خواسته اند که به جای تضعیف یکدیگر و به جان هم افتادن و مـخـدوش نـمـودن وحـدت مـلی، بـه یـاری و تأیید یکدیگر بپردازند. اخیراً از اینکه مجلس قُوه قـضـایـیـه را تـضـعـیـف مـی کند اظهار گله و ناراحتی نمودند. ایشان در دفاع و حمایت قوای سه گانه می فرمایند:بـنده به طور قاطع از مسؤولان کشور دفاع و حمایت می کنم؛ من به طور قاطع از شخص رییس جمهور حمایت می کنم، اگر اشکال و ایرادی هم به عملکرد بعضی از اجزای دولت داشته باشم، بـه ریـیـس جـمـهـور مـی گـویـم و مـی دانـم و اطـمـیـنـان دارم کـه ایـشـان دنبال می کنند. [ منشور اصلاحات، ص 28. ]
تـذکـر: "هـمـگـرایـی" و تـوجـه بـه اهـداف مـشـتـرک و اصـلی، عـامـل بـقـا واقـتـدار نـظـام، و "واگـرایـی" و ایـجـاد فـاصـله، عـامـل تـضـعـیـف و سقوط نظام است. متأسفانه در موقعیت فعلی انقلاب "واگرایی" در ابعادی چـون جـدایـی نـسـل اخـیـر انـقـلاب بـا نـسـل هـای پـیـشـیـن، زمـزمـه جـدایـی تـوده مـردم بـه دلیـل مـفـاسـد اداری حـاصـل در بـدنـه نـظـام، و پـدیـد آمـدن بـیـکـاری و عـدم اشـتـغـال و اعـتـیـاد و... و بدتر از این دو، منازعات و درگیری مسؤولان کشور، بخصوص سران سـه قـوّه مـوجـب نـاراحـتـی رهـبـری و مـردم گردیده است. رهبر فرزانه با پیوند خوردن هر چه بـیـشـتـر بـا جـوانـان در تـبـدیـل واگرایی نسل های انقلاب به همگرایی و با اهتمام شدید به حـل مـعـضـلات و مفاسد و تکیه صادقانه بر مردم سالاری دینی و مشارکت حقیقی مردم، زمینه های دوری از نـظـام را از بـیـن مـی بـرنـد و بـا تـأکـیـد و اصرار فراوان مسؤولین نظام را که از تریبون ها با هم دیگر مجادله می کنند به وحدت فرا می خوانند.
پرسش
1ـ معتقدان به تکثرگرایی، بر چه مبنایی همه نظریات را حق می دانند؟
2ـ منظور از تفسیر به رأی چیست؟
3ـ قرآن در زمینه القأ شبهات توسط افراد مریض القلب چه می فرماید؟
4ـ یـک روایـت از امـام عـلی "ع" در مـورد اظـهـار نـظـر جاهل و ایجاد اختلاف آورده و ترجمه کنید.
5ـ اختلاف سران و رهبران چه نقشی در ایجاد اختلاف میان مردم دارد؟
رایحه دل انگیز
جغرافیای سخن
حـضـرت آیـت الله خـامـنـه ای رهـبـر مـعـظـم انـقـلاب اسـلامـی روز چـهـارشـنـبـه اول فـروردین ماه سال 1380، در اجتماع عظیم مردم مشهد و زایران حرم مطهر حضرت امام رضا"ع"، مـسـؤولان نـظـام را بـه تـأسـّی از رفـتـار عـلوی فـراخـوانـد و سال نو را سال رفتار علوی در جامعه به ویژه مسؤولان نظام نام نهاد.
متن کامل بیانات ایشان که از اهمیت ویژه ای برخوردار است به این شرح است:
=زیارت رضوی
عـیـد نـوروز و عـیـد غدیر و توفیق تشرف به زیارت حضرت اباالحسن الرضا "علیه الصلاة والسلام" را به همه شما برادران و خواهران عزیز ـ چه مردم عزیز و گرامی مشهد و چه زایران عزیزی که دراین روزها از شهرهای دیگر به این آستان مقدس تشرف پیدا کرده اند ـ تبریک و تـهـنـیـت عـرض مـی کـنم. امید است که این سال نو و این اعیاد مبارک، برای همه ملت ایران منشاء بـرکـات و بـهـروزی بـاشد و آغاز این سال، آغاز حوادث و تحرکاتی در جهت نفع وصلاح این مـلت و مـوجـب آسـایـش عـمـومـی و جـلب کـنـنـده رضـای الهـی بـاشـد. بـنـده هـم خـدای مـتـعـال را شکرگزارم که یک بار و یک سال دیگر این توفیق را ارزانی فرمود که در جوار این آسـتـان مـقـدس و مـعلی، توفیق زیارت شما برادران و خواهران عزیز را داشته باشم. از خدای مـتـعـال مـی خواهیم که این مجلس و این دیدارها و آنچه که می گوییم و می شنویم، همه را برای خود و در جهت خیر و صلاح این ملت عظیم الشأن قرار دهد.
تبیین پیام نوروزی
آنـچـه کـه مـن امروز به شما حضار محترم عرض می کنم، نکاتی است که اساس آن، همان چیزی اسـت کـه در پـیـام نـوروزی هـم بـه آن اشـاره کـردم. از نـظـر مـا سـال 80 هـم مـانـنـد سـال 79، سـال امـام عـلی بـن ابـی طـالب "عـلیـه الصلاة والسلام" است. سـال عـلوی بـرای مـلت عـلوی و مـخلص علی بن ابی طالب "علیه الصلاة والسلام" می تواند حامل پیام های بسیار مهمی باشد.
سال رفتار علوی
سـال گـذشـتـه هـم بـه نـام آن بـزرگـوار مـزیـّن شـد، امـا آرزوی قـلبی این جانب این است که امـسـال مـا بـه شـعـار اکـتفا نکنیم. شعار علوی، عزیز است؛ اما شعار باید مقدمه رفتار باشد. اگر سال گذشته شعار علوی دادیم، امسال رفتار علوی پیشه کنیم. علی بن ابی طالب "علیه الصلاة والسلام"، هم دارای شخصیت فردی به عنوان یک مسلمان و یک انسان است، هم به عنوان یـک شـهـروند در جامعه اسلامی است، و هم به عنوان یک حاکم، یک سیاستمدار، یک تدبیر کننده امـور و یـک مـجـاهـد فـی سـبـیـل الله مـطـرح اسـت؛ او از هـمـه ایـن جـهـات قابل تأسّی است. ما به تأسّی و پیروی کردن از امیرالمؤمنین احتیاج داریم.
امـیـرالمـؤمـنـیـن در شـخـصـیت خود، مظهر خصوصیاتی است که امروز اگر ما مردم و مسؤولان این خـصـوصـیـات را در رفـتارو گفتار خودمان منعکس کنیم، جامعه اسلامی ما اوج و اعتلاء پیدا خواهد کـرد. راه تـعـالی و پـیـشـرفـت و اصـلاح دنـیـا و آخـرت یـک مـلت، یـک راه پـیـمـودنـی است. در مـقـابـل انسان مؤمن و معتقد به خدا و به رسالت انسان، بن بست وجود ندارد. یک ملت می تواند هـمـه مـشـکـلات و هـمـه سـنـگ راه هـا و خـار راه هـا در طـریـق کـمـال را از جلوی پای خود بردارد، به شرط آنکه خصوصیاتی را که برای این حرکت عظیم و همه جانبه لازم است، در خود به وجود بیاورد، و امیرالمؤمنین مظهر این خصوصیات بود.
صراحت امام علی
امـیـرالمـؤمـنـین هم مظهر تقوا و امانت و هم دارای صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اینکه یک سـیـاسـتـمـدار و رییس دنیای اسلام بود و تدبیر امور یک جمعیت عظیم چند ده میلیونی آن زمان با نـبـود وسـایـل امـروزی بـرای ارتباط، بر دوش او بود و جامعه و امت اسلامی را اداره می کرد، اما سـیـاسـتـمـداری عـلی مـوجـب ایـن نـمـی شد که از جاده صداقت و صراحت کنار رود. علی، صادق و صـریـح بـود، آنـچـه مـی گـفـت، بـه آن مـعـتـقـد بـود و بـرای او راهـنـمـای عـمـل بـود. بـرای ایـن اسـت کـه کـلمـه کـلمـه گـفـتـار امـیـرالمـؤمـنـیـن در طول تاریخ مثل نورافکنی برای زبدگان و نخبگان فکری عالم درخشیده است.
کـاری را کـه سـیـاسـتـمـداران دنـیـا ـ چـه امـروز و چـه در طـول قـرن هـای گـذشـتـه ـ انـجـام می دادند و حرفی را که بر زبان می آوردند و به آن اعتقاد قـلبـی نـداشتند و چهره و قیافه ای را که به خود می گرفتند و با باطن آنها به کلی متفاوت بـود، در امـیـرالمـؤمـنـیـن وجـود نـداشـت. امروز شما نگاه کنید، حرف های زیبا و قشنگ بر زبان سـیـاسـتـمـداران عـالم بـسیار جاری می شود ـ نام انسان، نام حقوق بشر، نام مردم سالاری، نام صلح، نام قداست ـ اما در دل ها و در عمل ها، از این حقایق هیچ گونه خبری وجود ندارد. این وضعیت، قـبـل از دوران امـیـرالمؤمنین هم بود، امروز هم وجود دارد. امیرالمؤمنین ـ آن قلّه بلند انسانیت ـ در ایـن جـهت برخلاف اغلب سیاستمداران عمل کرده است. خصوصیت او این بود که اگر اسم مردم را می آورد، برای آن ها حقیقتاً ارزش قائل بود، نه مثل آن کسانی که در سطح بین المللی از هر چه تـروریـست حرفه ای است ـ که امروز حکام صهیونیست در دنیا تروریست های حرفه ای هستند ـ از هـر چـه غـارتـگـر بـیـن المللی است ـ که امروز پشت صحنه قدرت های استکباری، زرسالاران و چپاولگران بین المللی هستند ـ از هر چه انسان نانجیب و متجاوز به حقوق انسان است، عملا حمایت و پـشـتیبانی می کنند و خجالت هم نمی کشند و بر زبان نام حقوق بشر و انسان و مردم سالاری را جاری می کنند و طلبکار ملت ها هم می شوند! نظام جمهوری اسلامی را که یقیناً یکی از مردمی تـریـن نـظام های عالم و متکی به آرای قشرهای عظیم مردم و گره خورده با عواطف و احساسات و ایـمـان آن هـا اسـت، بـه عنوان نظام مردم سالار قبول ندارند، اما نظام های حکومت مطلقه فردی و سلطنت های موروثی و نظامی کودتا و آن جایی که بچه های دبستانی آن از آسیب نیروهای امنیتی شان در امان نیستند و به دست آن ها به قتل می رسند، آن ها را به عنوان نظام های معتقد به حقوق بـشـر مـی شـنـاسـنـد! ایـن یـک مـضحکه سیاسی و جهانی است. سیاستمداران نظام های غیر الهی مایلند همه انسان های عالم دستخوش چنین بازیچه هایی باشند.
امام علی و بیت المال
امـیرالمؤمنین نام مردم را می آورد، اما به معنای حقیقی کلمه طرفدار مردم و ضعفا بود. توجه به ضـعـفـا، قـدرت و قـاطـعـیـت در مـقـابـل زورگـویـان و نـاحـق طـلبـان، بـهـره مـنـدی کم از منابع امـوال عـمـومـی، خـصـوصـیـات دیـگـر امـیـرالمـؤمـنـیـن اسـت. هـر کـس کـه بـیـت المـال مـسـلمـیـن را مـلک خـود بـه حـسـاب آورد ـ یـا بـه زبـان بگوید، و یا اگر نمی گوید، در عـمـل ایـن طـور وانـمـود کـنـد کـه مـا ایـن قـدرهـا حـق داریـم ـ و بـا بـیـت المـال مـثـل امـوال شـخـصی خود رفتار کند ـ یا بخورد یا ببخشد یا در راه اغراض شخصی از آن استفاده کند ـ نمی تواند دنباله رو علی به حساب بیایید.
امام علی و کار همیشگی
رفـتـار عـلوی در هـمـه این ابعاد، وظیفه ماست، کار زیاد، بهره مندی کم. امیرالمؤمنین، هم در آن زمـانی که وظیفه حکومت بر دوش او بود، هم در آن زمانی که انزوا و کنار بودن از حکومت را بر او تـحمیل کرده بودند، وسط میدان بود و کار می کرد. هیچ وقت علی نرفت در خانه بنشیند و با مردم و جامعه و کشور قهر کند، این خصوصیت امیرالمؤمنین نیست.
امام علی و ارتباط با خدا
خصوصیت دیگر آن بزرگوار، ارتباط با خداست. البته زبان انسان های کـوچک و قاصری مثل من خیلی نارساتر از این است که حتی بتواند تفّوه کند و کلیاتی از عبادت آن بـزرگـوار را بـیـان نـمـایـد. وقـتـی امـام سـجـاد ـ کـه زیـن عـابـدیـن اسـت ـ در مـقـابـل عـبـادت امـیـرالمـؤمـنـیـن بـه شـگـفـتـی وادار بـشـود، امثال ما اصلا باید سخنی بر زبان نیاوریم.
امام علی و بسیج نیروها
بـسـیج نیروها در راه حق و در برابر ناحق، از خصوصیات دیگر امیرالمؤمنین است. نگویند چرا مردم را نسبت به استکبار و مظالم آن و عوامل و ایادی دشمنان خدا حساس و بسیج می کنید، امیرالمؤمـنـیـن هـم ایـن خـصـوصـیـت را داشـت. مـا هـم بـایـد مـانـنـد امـیـرالمـؤمـنـیـن، هـمـه نـیـروهـا و هـمـه دل هـا و هـمـه تـن ها و همه توان ها را در مقابل ناحق و در راه حق بسیج کنیم، هم باید خودمان آماده بـاشـیـم، هـم بـایـد دل هـا و جـان هـای آماده و جوان های نورانی را ـ که امروز جامعه ما به وجود جـوانـانـی که دل هاشان پاک است، دارای نشاط و طراوات است ـ در راه خدا و در راه حقیقت و در راه تلاش مخلصانه ـ که در این دوران، ایران اسلامی به آن نیازمند است بسیج کنیم.
مـبـارزه بـا مـقدس مابی های متحجرانه و بی مبنا هم یکی دیگر از خصوصیات امیرالمؤمنین است. هـمـان امـیـرالمـؤمـنـین عابد پارسای ذاکر خداوند ـ که نخلستان های کوفه انعکاس فریاد دعا و تـضـّرع او را تـا ابـد در سـیـنـه خـودشـان حـفـظ کرده اند ـ با آن کسانی که با تنسّک و تعبّد مـتحجرانه و بی مبنا می خواستند شخصیت فردی خودشان را به رخ مردم بکشند، و اگر اخلاص هـم داشـتـنـد، ابـعـاد گـونـاگـون شـخـصـیـت خـود و دیـگـران را معطل گذاشته بودند، مقابله کرد.
پافشاری بر مُرّ حق
امـیرالمؤمنین انسانی است که مُرّ حقیقت را بیان می کرد، چه به مذاق جناح های مختلف خوش بیاید یـا نـیـایـد، چـه بـه مـذاق آن کسانی که می خواهند به ظواهر بچسبند و باطن را رها کنند، خوش بـیـایـد یـا نـیـاید، چه به مذاق آن کسانی که می خواهند با سلایق شخصی خودشان دین خدا را تعبیر و تفسیر کنند، خوش بیاید یا نیاید، همه اینها در زمان امیرالمؤمنین بودند، اینها شخصیت هـای مـشـخـصـی هـسـتند که در تاریخ نمونه دارند، در زمان امیرالمؤمنین هم نمونه داشتند. اسلام امـیـرالمـؤمـنـیـن اسـلامـی اسـت کـه در آن، ذکـر و شـور و حـال و طراوت و حرکت و سازندگی و جهاد و فداکاری و ایثار هست. امروز که ما نمونه هایی از آن انسان های جورواجور را می بینیم، وظیفه پیدا می کنیم. هـیچ کس نمی تواند خودش را با علی مقایسه کند، اما همه می توانند به سمت آن قلّه حرکت کنند. امـیـرالمـؤمـنـیـن شـاخـص اسـت. در درجه اول، ما مسؤولان وظیفه و تکلیف داریم که خودمان را با رفـتـار امـیرالمؤمنین تطبیق دهیم و جهت حرکت خودمان را با او بسنجیم، آحاد مردم هم همین تکلیف را دارنـد. عـرض کـردیـم، امـیـرالمـؤمنین، هم یک سیاستمدار و یک مدبر امور است، هم یک شهروند معمولی است. همه ابعاد در زندگی امیرالمؤمنین وجود دارد.
پـیـر و جـوان، زن و مـرد و قشرهای مختلف می توانند از امیرالمؤمنین درس بگیرند، ولی وظیفه مـسـؤولان سـنـگین تر است. من آن روز گفتم، امروز هم می گویم، وظیفه مسؤولان سنگین است، بـایـد رفـتار علوی در میان ما مسؤولان نظام جمهوری اسلامی نهادینه شود، آن روز است که هیچ گونه آسیب و خطری این نظام را تهدید نخواهد کرد.
حکومت علوی الگوی انقلاب و نظام اسلامی
انـقـلاب اسـلامـی بـراسـاس الگـو قـرار دادن هـمـیـن شـخـصـیـت هـمـه جـانـبـه کـامـل بـه وجـود آمـد، آن هـایـی که خواستند از انقلاب های گذشته و از بعضی حوادث کشورهای دیگر برای انقلاب اسلامی شبیه سازی کنند، به این نکته توجه نکردند.
انـقـلاب اسلامی الگو و نمونه خود را از امیرالمؤمنین گرفت و نظام جمهوری اسلامی به وجود آمد. امام بزرگوار ما که یک شاگرد و رهرو مکتب امیرالمؤمنین "ع" بود، در رفتار و گفتار خود، هـمـیـن تـوصـیه ها را می کرد. اگر نگاه کنید، در تعالیم امام بزرگوار، جا به جا شاخص های عـلوی را مـشـاهـده مـی کـنـیـد. بـه خـاطـر هـمـیـن بـوده اسـت کـه دشـمـنـان نـقـطـه مـقـابـل راه امـام را هـدف فـعالیت خودشان قرار داده اند. تبلیغات دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسـلامـی ـ کـه دشـمـنـان مـلت ایـران انـد ـ هـدف خـود را هـمـیـن قـرار داده انـد کـه نـقـطـه مـقـابـل آن راهـی را کـه امـام بـزرگـوار بـا شـاخـص هـای معین ترسیم کرده بودند، در میان مردم ترویج کنند.
البـتـه مـتـن مـلت عـزیـز مـا تـسـلیـم فـشـار تبلیغاتی دشمن نشده و نخواهد شد، اما کسانی که خـودشـان اشـتـبـاه کردند، در بین ما هستند، اینها راه غلطی رفتند و بعضی از مجموعه ها را هم با خـودشـان بـه راه غـلط کـشـانـدنـد. امـام بـه مـلت مـا یـاد داد کـه باید مسؤولان در فکر ضعفا و پـابـرهنه ها باشند و به نیازهای مردم توجه کنند. آنها در تبلیغات و در تهاجم فرهنگی خود، تـوجـه بـه خواست قدرت های استکباری را ملاک قرار دادند، ببینند امریکا از چه چیزی بدش می آیـد، از آن پـرهـیـز کـنـنـد، بـبـیـنـنـد قـلدران و زورگـویـان عـالم بـه چـه چـیـزی تـمـایـل دارنـد، بـه طـرف آن حـرکـت کـنـند، این نقطه مقابل تعالیم جمهوری اسلامی است که در گـفـتار امام بزرگوار ما تجلی می کرد. امام به ما یاد می دهند که هر چه فریاد دارید، بر سر آمـریکا بکشید، اما عده ای فریادهای خود را بر سر خودی ها کشیدند، به دیگران هم یاد می دهند که بر سر همدیگر فریاد بکشند.
خودی ها و غیر خودی ها در بیان امام خمینی
امـام در وصـیـت نـامـه و در تعلیمات دوران حیات با برکت خود تکرار می کرد که از غریبه ها و نامحرم ها و نفوذی ها برحذر باشید، مراقب باشید تا آن کسانی که با انقلاب و این نظام و این اسـلام و بـا مـنـافـع مـردم هـیـچ میانه خوبی ندارند، در ارکان تصمیم گیری کشور نفوذ نکنند. مـسـأله غـریـبـه هـا و نـااهـل هـا و نـامـحـرم هـا را اول امـام مـطـرح کـرد. ایـنـهـا در مـقـابل آن جهت و آن خط روشن، می گویند از دوستان و از خودی ها برحذر باشید و پرهیز کنید، ایـنـهـا را بـا نام های گوناگون و چپ و راست مطرح می کنند. اگر شما هر کدام از این رادیوهای بـیـگـانـه را بـاز کـنـیـد، در هـر یـک از بـرنـامـه هـایـشـان، حـداقل چند بار اسم محافظه کار و نوگرا را مطرح می کنند، تعبیراتی که ملت ایران و علاقه مـنـدان بـه انـقـلاب و مؤمنان و وفاداران به مصالح عمومی این ملت و این کشور را به جبهه های مـخـتـلفـی تقسیم می کنند. امام می گفت ایران یکپارچه، ملت متحد و همزبان، اما عده ای سعی می کـنـنـد طـبـق خـواسـت و مـیل و صلاحدید دشمنان این ملت، جهات غیر عمومی را که می تواند ایران اسلامی را از لابلای طوفان ها عبور دهد، به هر شکلی دچار انشقاق و پراکندگی کنند.
جـمـهـوری اسـلامـی، هـمـان الگوی امیرالمؤمنین ـ "الگوی ایمان، تقوا، پاکدامنی، توجه به ضـعـفـا و خواست طبقات محروم جامعه و توجه به مصالح عمومی ملت" ـ را مورد توجه قرار داد، تـسـلیـم دشـمـن مـداخـله گـر نـمـی شـود، فـرش قـرمـز در مـقـابل پای چپاولگران پهن نمی کند، مصالح کشور را به بیگانگان نمی سپارد و می ایستد و از حق خود دفاع می کند، مخالف و دشمن می شوند.
چرا بعضی ها از آوردن اسم دشمن بدشان می آید؟! می گویند نفهمید، ندانید و به یاد نیاورید که دشمن دارید!
====انقلاب احتیاج به تجدید نظر ندارد====
انـقـلاب و نـظـام جمهوری اسلامی این راه روشن را به ما نشان داد و این خط صلاح و فلاح را در مـقـابـل پـای مـلت گـذاشـت. انـقـلاب احـتـیـاج بـه تـجـدیـد نـظـر نـدارد، احـتـیـاج بـه عـمـل کـردن دارد. عـده ای دایـمـاً دم از تـجـدید نظر می زنند، در چه چیزی می خواهید تجدید نظر کـنـیـد؟! انـقـلاب، یـک حـرکـت عـظـیم در مقابل فساد و بی کفایتی رژیمی بود که تا خرخره در لجـنـزارهـای فـساد و وابستگی گرفتار شده بود. انقلاب، یک اصلاح بزرگ است. باید به انـقـلاب عـمـل کـرد، بـایـد بـه قـانـون اساسی عمل کرد، باید به مبانی نظام جمهوری اسلامی وفـادار بـود و عـمـل کـرد. انـقـلاب و جـمـهـوری اسـلامـی عـیـبـی نـدارد. بـنـده و امثال بده با ضعف ها و کم بصیرتی و ترس و جبن ذاتی و دلدادگی خودبه امور مادی و عشرت دنیایی می خواهیم انقلاب را تفسیر کنیم. ما ضعف های خود را به حساب انقلاب می گذاریم، در حـالی کـه انـقـلاب، قـوی و کـارآمـد اسـت و نـظام جمهوری اسلامی، همان قلّه بلندی است که می تـوانـد مـلت ایـران و کـشور عزیز ما را از همه گرفتاری های مادی و معنوی اش بیرون بیاورد، بـه شرطی که بنده و امثال بنده به آنچه که نظام جمهوری اسلامی و اسلام عزیز بر دوش ما گـذاشـتـه، عـمـل کـنـیـم و ضـعـف های خودمان را به پای نظام جمهوری اسلامی نگذاریم. لذا من امـسـال ـ کـه سـال امـام عـلی در رفتار، نه فقط در گفتار است ـ دو شعار اصلی را برای عملکرد دسـتـگـاه هـای مـخـتـلف کـشـور مـطـرح کـردم، کـه بـایـد آن را در مـقـابـل چـشـم داشـتـه بـاشـنـد: یـکـی اقـتـدار مـلی و دیـگـری اشـتـغـال مـفـیـد و مـولد، و حـتـی اولی از دومـی مـهـم تـر اسـت. بـا ایـنـکـه امـروز مـسـأله اشـتـغـال در کـشور ما یک مسأله بسیار مهم و اساسی است و اگر برنامه ریزی خوب و کارآمد و عـمـل جـدی دنـبـال این عنوان وجود داشته باشد، به وضوح مشکلات به تدریج کاهش پیدا خواهد کـرد ـ کـه البـتـه خـوشـبـخـتـانـه از سـال 79 بـرنـامـه ریـزی را شـروع کـرده انـد و امسال باید مسؤولان کشور به طور جدی وارد میدان بشوند ـ اما مسأله اقتدار ملی از این مهم تر است. یک ملت مثل ایران، با همه وجودش، با سابقه تاریخی اش، با ریشه های فرهنگی اش، بـا امـکـانـات جـغـرافـیایی و اقلیمی اش و با توانایی های فراوان بشری، اقتدار و عزت و تـوانـایـی و آبـروی خود را در چهره مسؤولان کشور مشاهده می کند. مسؤولان کشور و قوای سه گانه می توانند مظهر اقتدار ملی باشند.
مفهوم اقتدار ملی
اقـتـدار مـلی یـعـنـی چـه؟ اقـتـدار مـلی دسـت قـدرتـمـنـدی اسـت کـه مـجـمـوعـه نـیـروهـای فـعـّال قـوای سه گانه در تشکیل آن سهم دارند و باید وظیفه خودشان را با شجاعت و اقتدار و امید و بدون رودربایستی و با همکاری کامل انجام بدهند.
یـک مـلت اگـر اقـتـدار مـلی داشته باشد ـ اقتدار در زمینه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و سازماندهی دولتی ـ مشکلات مادی و معنوی اش حل خواهد شد. اگر فرضاً مسؤولی در بخش امنیت کار خود را خـوب انـجـام دهـد، مـردم احساس عزت و اقتدار می کنند. اگر مسؤولی در بخش اقتصاد تلاش کند وکارآمدی خود را نشان بدهد، پول ملی را تقویت کند، تورّم را مهار کند، در جامعه رونق اقتصادی بـه وجـود بـیـاورد و طـبـقـات مـحـروم را از حـقوقی که متعلق به آنهاست برخوردار نماید، مردم احـسـاس اقـتـدار و تـوانـایـی مـی کـنـنـد، خـودشـان را در آن مـسـؤ ول، مـشـاهـده و مـلاحظه می کنند و او را مظهر خودشان به حساب می آورند. وقتی در عرصه بین المللی، مسؤولان کشور، با عزت و سربلندی و استغنا در مجامع جهانی شرکت می کنند و حرف حـق خـودشـان را بـا شـجاعت بر زبان می آورند و در معامله و مبادله با دولت ها، منافع ملی را مد نـظـر مـی گـیـرند و مصالح را ملاحظه و در معامله و مبادله با دولت ها، منافع ملی را مد نظر می گیرند و مصالح را ملاحظه و به نفع کشور کار می کنند، ملت که در جریان این کارها قرار می گیرد، احساس اقتدار می کند.
اقـتـدار مـلی بـه دو عـنـصـر اصلی نیاز دارد: یکی اینکه همه افراد وظایف خودشان را با قاطعیت انـجـام دهـنـد، دوم اینکه قوای سه گانه با هم همکاری کنند. باز من ناچارم به تبلیغات دشمنان اشـاره کـنـم کـه در رادیوهای مزدور علیه انقلاب تجلی پیدا کرده است. اگر شما هر کدام ازاین رادیـوها را باز کنید، می بینید که یک قوه را می کوبند، یک قوه را تا عرش بالا می برند، یک دسته را مورد حمایت و دسته دیگر را مورد اهانت قرار می دهند. می خواهند قوا در هم تنیده نشوند، مـی خـواهـنـد دسـت هـا در هـم گـره نـخورند، می خواهند در بنای حاکمیت ملی نظام جمهوری اسلامی شکاف به وجود بیاید و دل های مسؤولان با هم مهربان نشود.
طـبـق قـانـون اسـاسـی، رهـبـری وظـیـفـه هـمـاهـنـگـی قـوا را برعهده دارد. ضد انقلاب به وسیله خـیـل و حـشـم تبلیغاتی خود، نقطه مقابل این وظیفه را برعهده دارد، وظیفه جدا کردن و دور کردن قـوا از یـکـدیـگـر. آن روز مـن در حرم امام گفتم، امروز هم در حرم علی بن موسی الرضا "ع" این نـکـتـه را بـه مـلت ایـران عـرض مـی کـنـم: کـسـی فـریـب نـخـورد کـه فـلان مـسـؤول یک کشور بیگانه بگوید ما از فلان جناح، فلان گروه، و فلان شخصیت ها حمایت می کنیم، حـمایت آن ها ننگ است، افتخار نیست. اخیراً باز یک نفر از دولتمردان رژیم آمریکا گفته که ما از فـلان جـریـان در داخـل ایران حمایت می کنیم! شما که از شاه هم حمایت می کردید! حمایت شما فـایده ای به حال کسی ندارد. آمریکا بیشترین حمایت را از رژیم شاه کرد. مردم همین پیوستگی بـا آمـریکای دشمن ملت ایران را دیدند که واقعیت های آن رژیم فاسد برایشان آشکار شد. شما از هر کس حمایت کنید، او منفور ملت می شود.
مـن از ایـن پـایـگـاه مـعـنـوی و روحـانـی بـه هـمـه مـسـؤولان عـالی رتـبه کشور پیام می دهم که سـال 80 را سـال تـفـاهـم، سـال انـس، سـال هـمـکـاری و سـال کـمـک بـه یـکـدیـگـر قـرار دهـنـد. قـوه مـجـریـه و قـضـایـیـه دو قـوه ای هـسـتـنـد که باید مـثـل بازوان فعال در عرصه کشور کار کنند. وظایفی بر دوش قوه مجریه هست، وظایفی هم بر دوش قوه قضاییه است، قوه مقننه هم باید به عنوان پشتیبان و حامی این دو قوه، قوانین لازم را ـ برای اجرای خوب و مشکل پیدا نکردن در راه عمل و اجرا ـ در اختیار اینها قرار دهد تا دچار کمبود قانون نشوند. در مجلس شورای اسلامی قانون باید طبق مصالح کشور، مصالح ملت و مطابق با اسـلام بـاشـد تـا قـوه مـجـریـه و قـوه قـضـاییه بتوانند با استفاده از قانون و مجرای صحیح قـانـونـی، وظـایـف خـودشان را انجام بدهند، این می شود اقتدار ملی. اقتدار ملی به کار جدی و قاطعانه از سوی همه مسؤولان بخش های مختلف کشور هماهنگی دستگاه های مختلف در راه مصالح ملت احتیاج دارد، همدیگر را تخریب نکنند، آن گونه که دشمن می خواهد....
دعا و تضرع
پـروردگـارا! قـلب مـقـدّس ولیّ عـصـر را از ایـن ملّت و از حرکات عظیمی که به وسیله او انجام گـرفـتـه اسـت و مـی گـیـرد، خـشـنـود بـفـرمـا. پـروردگـارا! ایـن مـلت و مـسـؤولان کـشـور را مـشـمـول ادعـیـه زاکـیـه حـضـرت بـقیّة الله قرار بده. خدایا! ما را به وظایفمان آشنا و به آنها عـامـل بـفـرما. پروردگارا! به محمد و آل محمد، زندگی و مرگ ما را برای خودت و در راه خودت قـرار بـده. پـروردگـارا! شـهـیدان عزیز ما و امام شهیدان را در پیشگاه خود با اولیایت محشور بفرما.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته







