فرهنگ مصادیق:نفقه نزدیکان

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۹ توسط Kazem (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">نفقه نزدیکان</div> ==مساله ۱ == نفقه دادن بپدر و مادر و پدران و مادران...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
نفقه نزدیکان


مساله ۱

نفقه دادن بپدر و مادر و پدران و مادران آندو و هر چه بالا روند بتفضیلی که می‌آید واجب است ، و همچنین نفقه دادن به اولاد و اولاد اولاد هر چه پائین روند، چه پسران و چه دختران ، چه صغیر و چه کبیر، چه مسلمان و چه کافر، و اما نفقه دادن بغیر این دو طائفه از اقارب واجب نیست هر چند که مستحب است مخصوصا به اقاربیکه از او ارث می‌برند.

مساله ۲

در وجوب انفاق به اقارب شرط است اینکه فقیر و محتاج باشند به این معنا که در حال حاضر قوت روزش را نداشته باشند، پس انفاق بکسی از اقارب که فعلا قادر بر قوت خود هست واجب نیست هر چند که قوت یکساله خود را ندارد، و بهمین ملاک جائز است از طریق زکات و امثال آن ارتزاق کند، و اما کسانی از اقارب که فعلا قوت خود را ندارند ولی قادر بر تحصیل آن هستند اگر این قدرتشان از راه غیر کسب باشد مثلا از راه قرض گرفتن یا گدائی و سوال بکف باشد بدون اشکال این قسم قدرت مانع از وجوب انفاق بر آنان نیست ، و اما اگر قدرت بر اکتساب داشته باشند اگر فقرشان برای این بوده که می‌بایست بدنبال کارآموزی می‌رفتند و از راه صنعت امرار معاش می‌کرده‌اند ولی نرفته‌اند و در نتیجه تهی دست مانده‌اند باز اشکالی نیست در اینکه واجب است نفقه آنانرا بدهد، و در جائی هم که اکتساب برایشان ممکن هست لکن تحمل آن برایشان طاقت فرسا است ، نظیر اکتساب از راه حمالی و کارهای سنگین دیگر و یا بآن دشواری نیست لکن با شان آنان مناسبت ندارد و بهمین جهت دست به چنین اکتسابی نزده‌اند در این فرض نیز واجب است نفقه آنانرا بدهد، و اما اگر قادر بر اکتسابی متناسب با حال و شان خود باشند لکن بخاطر راحت طلبی ترک تکسب کرده و فقیر شده‌اند علی الظاهر نفقه شان بر او واجب نیست ، بله اگر وقت اشتغالشان بچنان کار گذشته باشد (مثلا توانائی بنائی داشت و در تابستان راحت طلبی کرد و فعلا که زمستان است و بنائی تعطیل است ) و برای مدتی یعنی یکروز یا چند روز قادر به تحصیل نفقه خود نباشند واجب است نفقه آنانرا بدهد، و اگر چه ناتوانی بر تکسب را خود برای درست کرده باشند مثل اینکه تکسب را ترک کرده باشند نه به خاطر اینکه راحت طلبی بوده‌اند بلکه باین جهت که مشغول به امر دنیوی و یا دینی مهم (چون معالجه کردن بیمار) و طلب علم واجب و غیره وجوب دادن نفقه با آنان ساقط نمی‌شود.

مساله ۳

زنیکه ازدواج با شوهری لایق به شانش و قائم به نفقه اش برایش ممکن است و چنین شوهری هست که با ازدواج کند حال یا ازدواج دائم و یا منقطع ، آیا حکم قادر به نفقه را دارد و بر پدرش واجب نیست خرج او را بدهد و یا مادام که ازدواج حکم فقیر را دارد؟ دو وجه است که وجه دومی وجیه تر است یعنی دادن نفقه او واجب است .

مساءله ۴

در وجوب نفقه دادن به اقارب شرط است که خود آدمی قدرت بر نفقه خود و همسر دائمیش را (اگر دارد) داشته باشد اگر درآمد او بهمین مقدار است که خرج خود را تامین کند تنها خود را تامین می‌کند و خرج همسر بر او واجب نیست تا چه رسد به نفقه اقارب ، و اگر درآمدش بیش از این مقدار است خرج خودش و همسرش واجب است و از اقارب واجب نیست ، و اگر از اینهم بیشتر است آنوقت خرج پدر و مادر و فرزندانش نیز بر او واجب می‌شود.

مساءله ۵

منظور از نفقه شخصی که گفتیم مقدم بر نفقه زوجه است فقط خوراک و پوشاک یکروز و یک شب است ، و همچنین هر چیزی که از ضروریات زندگی یک شبانه روز است از قبیل ظروف طعام و آب و فرش و روپوش و غیر اینها، اگر در آمدش بیشتر از این مقدار باشد آنرا صرف همسرش و پس از آن صرف اقاربش می‌کند.

مساءله ۶

اگر کسیکه همسر ندارد از نفقه خودش چیزی زیاد آمد و مضطر به ازدواج باشد بطوریکه ترک ازدواج برایش ‍دشوار و حرجی است و احتمال می‌دهد ترک آن دینش را تباه سازد می‌تواند آنرا صرف تزویج کند هر چند که برای اقاربش چیزی باقی نماند، و اما اگر ترک تزویج برایش حرج شدید ندارد احتیاط آنستکه آن زیادی درآمد را خرج اقارب خود کند بلکه وجوب این انفاق خالی از قوت نیست .

مساءله ۷

اگر چیزی که با آن قوت و لباس خود را تامین کند نداشته باشد واجب است دست به هر وسیله مشروعی بزند حتی گدائی و سوال تا چه رسد بکار و کسبی که لائق بحال او بوده باشد، و اما اگر مخارج شخص خود را دارد ولی چیزیکه با آن مخارج زوجه و پدر و مادر و فرزندان را تامین کند ندارد اشکالی نیست در اینکه تحصیل آن از راه کسب لائق بحال و شانش واجب است ولی واجب نیست که قرض کردن در صورت امکان نداشتن مشقت واجب باشد بشرطی که محلی برای پرداخت آن قرض داشته باشد و همچنین است نسیه کردن به همان دو شرطی که گفته شد.

مساءله ۸

برای نفقه اقارب یعنی پدر و مادر و فرزندان اندازه‌ای معین نشده ، بلکه آنچه واجب است این است که بقدر کفایت از طعام و خورش و لباس و مسکن در اختیار آنان بگذارد، و در همه اینها که گفته شد حال آنان و شان و زمان و مکان زندگیشان در نظر گرفته شود همانطور که در نفقه زوجه گذشت .

مساءله ۹

بر انسان واجب نیست اینکه واجب النفقه خود را حفظ عفت کند و عزب آنان را به ازدواج برساند برای مردانش زن بگیرد و برای زنان شوهر و یا حداقل مهریه آنان را بپردازد، هر چند که نزدیکتر به احتیاط در صورت احتیاج به ازدواج و ناتوانی از مخارج آن و پرداختن صداق این است که چنین کند مخصوصا نسبت به پدر عزب .

مساءله ۱۰

بر پسر واجب است نفقه پدر خود را بدهد اما نفقه فرزندانش بر او واجب نیست زیرا فرزندان پدر خواهر و برادر او می‌باشند، و همچنین نفقه همسر پدر بر او واجب نیست ، و بر پدر نیز واجب است نفقه فرزند خود و فرزند فرزند خود را بدهد اما نفقه همسر او که عروس وی است بر او واجب نیست .

مساءله ۱۱

نفقه اقارب قضاء ندارد یعنی اگر در زمانی که واجب بود نفقه آنان را بدهد نداده باشد حتی در صورت تقصیر لازم نیست آن را تلاقی کند، و نفقه اقارب بذمه انسان مستقر نمی‌شود بخلاف نفقه زوجه به بیانیکه گذشت مستقر در ذمه شوهر می‌شود، بله اگر تمکن داشته ولی بخاطر مسافرت و غیبت نفقه اقارب را نداده باشد و یا از دادن مضایقه و امتناع ورزیده باشد و اقارب پیش حاکم شکایت کرده و او دستور داده باشد باینکه بحساب فرزندت قرض ‍کن و زندگیت را داره کن و او هم بحساب وی قرض کرده باشد ذمه منفق مشغول بقرض واجب النفقه می‌شود واجب است آنرا اداء کند.

مساءله ۱۲

وجوب انفاق هم از جهت انفاق کننده و هم از ناحیه انفاق شونده ترتیب دارد، اما از جهت انفاق کننده در مرتبه اول در وجوب نفقه فرزند اعم از پسر یا دختر بر پدر واجب است ، و اگر پدر وجود نداشته باشد یا فقیر باشد بر جد پدری فرزند دادن نفقه واجب است ، و چنانچه جد پدری هم نباشد و یا توانائی مالی نداشته باشد بر جد پدر واجب و به همین ترتیب بالا می‌رود با رعایت قانون الاقرب و فالاقرب ، و در صورت نبود و یا توانائی نداشتن آنان وجوب انفاق بر مادر فرزند است ، و با نبود مادر یا ناتوائی مالیش بر پدر مادر، و مادر پدر، و پدر مادر، و مادر مادر انفاق واجب است و بهمین ترتیب با رعایت الاقرب فالاقرب ، و چنانچه آنان از لحاظ درجه مساوی باشند بالسویه در وجوب انفاق نشترک هستند گر چه آنان از لحاظ مرد بودن و زن بودن مختلف باشند، و در حکم پدران مادر و مادران مادر است مادر پدر، و هر آنکس که از طریق مادر به پدر نزدیک است مانند پدر مادر پدر و مادر مادر او، و مادر و پدر او، و هکذا، پس نفقه فرزند با نبود پدران و مادر او بر آنها واجب است البته با رعایت قانون الاقرب فالاقرب ،پس اگر فرزند دارای هم پدر و جد است که هر دو دارا هستند دادن نفقه بر پدر واجب است ، و اگر پدر و مادر داشت طبعا بر پدر دادن نفقه واجب است ، و چنانچه جد پدری داشت و مادر طبعا بر جد پدری واجب است ، و اگر جد مادری او همراه مادر وجود داشت بر مادر نفقه واجب است ، و چنانچه جد و جده مادری با هم باشند هر دو مشترک می‌باشند بالسویه در دادن نفقه ، و اگر جده پدری همراه جد و جده مادری باشند سه نفره در انفاق مشارکت می‌ورزند، این در قسمت اصول یعنی پدران و مادران بود.
اما فروع یعنی اولاد که باید نفقه پدر و مادر را بدهد این در زمانی است که پدر و مادر فقیر باشند و فرزند متمکن باشد، و این تکلیف اختصاص به پسران ندارد دختران نیز باید در دادن نفقه بپدر و مادر سهیم باشند، حال اگر پدر و مادر فقیری فرزند ندارند بر نوه آنان یعنی پسر پسر و دختر پسر و نیز پسر دختر و دختر دختر واجب است و بعبارت دیگر نوه‌های پسری و چه دختر و چه پسر و نوه‌های دختری چه پسر و چه دختر و بهمان ترتیب الاقرب فالاقرب ، و در صورت تعدد اولاد و تساوی آنها در درجه مخارج ابوین را بطور مساوی سهم بندی می‌کنند، پس اگر والدین پسر و دختری دارند با یک نوه مخارج آنان بگردن اولاد بلا فصلشان است و نوبت به نوه آنان نمی‌رسد چون در یک درجه نیستند، و اگر والدین دو پسر یا دو دختر و یا یک پسر و یک دختر دارند نصف مخارجشان را پسر یا پسرها می‌دهند و نصف دیگر را دختر یا دختران ، و اگر اصل و فرع هر دو وجود داشته باشند یعنی شخص فقیر هم پدر توانگر دارد و هم فرزند توانگر در صورت تساوی درجه نظیر همین مثال نیمی از مخارجش را پدر و نیمی را فرزند می‌دهد، و اما اگر پدری توانگر دارد با نوه پسری یا دختری توانگر مخارجش بعهده پسر است ، و اگر یک پسرزاده دارد و یک جد پدری نیمی از مخارجش بعهده پسر است ، و اگر یک پسرزاده دارد و یک جد پدری مخارجش را جد می‌دهد و نیم دیگر را پسر پسر، و اگر شخص فقیر مادری توانگر دارد با یک پسر پسر یا پسر دختر مثلا مخارجش بعهده مادر اوست ، و در جائیکه شخص فقیر هم مادر توانگر داشته باشد و هم پسر و یا دختر توانگر مسئله مورد اشکال است که احتیاطا بایستی با هم سازش نموده با رضایت یکدیگر مخارج فقیر را به شرکت بطور مساوی بپردازند. و اما ترتیبی که در جهت نفقه خور هست این استکه اگر انفاقگر زائد بر مخارج خودش و مخارج همسرش آنقدر مال دارد که هزینه زندگی تمامی اقارب محتاج را بدهد واجب است همه آنانرا تحت تکفل خود قرار دهد، و اگر آن مازاد کافی به هزینه همه اقارب محتاج نیست باید رعایت الاقرب فالاقرب از آنان را بنماید، و اگر دو نفر از اقارب او محتاجند و مازاد درآمد او کافی به نفقه هر دو نیست در صورتیکه امکان داشته باشد مازاد درآمد خود را بین آندو تقسیم می‌کند و اگر ممکن نباشد و نصف آن درآمد زائد قابل استفاده نباشد آنوقت از طریق قرعه آنرا بیکی از آندو می‌دهد.

مساءله ۱۳

اگر مکلف دارای دو فرزند فقیر باشد و مازاد درآمدش کافی بزندگی هر دو فرزندش نباشد و در مقابل پدری توانگر نیز داشته باشد یکی از فرزندان را او نفقه می‌دهد و دیگری را پدرش ، حال اگر تامین زندگی هر دو پسر مساوی نباشد بلکه مخارج یکی از آندو بیشتر باشد و مازاد درآمد وی تنها کافی برای زندگی آندیگری بعهده پدر او است ، و اما در صورت تساوی اگر با پدر (که جد و فقیر است ) توافق کردند که مخارج هر دو را بشرکت هم بدهند که هیچ و اگر توافق نکردند در اینکه پدر کدامیک را بعهده بگیرد و او کدام یک را بقرعه رجوع می‌کنند.

مساءله ۱۴

کسیکه واجب است بر او نفقه شخصی را بپردازد اگر نپردازد حاکم او را مجبور بپرداخت می‌کند، و اگر حاکم نبود عدول مومنین مجبورش می‌کنند و اگر عدول مومنین نیز نبودند فساق مومنین اینکار را انجام می‌دهند، و اگر اجبارا و بکلی ممکن نشد در صورتیکه مالی دارد که نفقه خور می‌تواند بعنوان تقاص از آن بردارد و زندگیش را تامین کند در صورتیکه آن نفقه خور همسر وی باشد جائز است اما اگر خرج خوری دیگر باشد باید با اجازه حاکم بردارد اگر حاکم اجازه داد جائز می‌شود هر چند که جنبه تقاص ندارد، و اما اگر مالی در دسترس نفقه نداشته باشد حاکم باو اجازه می‌دهد بحساب او از دیگران قرض کند و اگر حاکم نباشد به اشکال بر می‌خورد.

مساءله ۱۵

یکی از نفقه خورهای آدمی مملوک او است هر چند که آن مملوک زنبور عسل و یا کرم ابریشمش باشد که بر مالک واجب است نفقه آنرا بپردازد، و اما نفقه بهیمه مثل شتر و گاو و گوسفند اندازه معینی ندارد بلکه آنچه واجب است این استکه برساندن آب و علف و طویله آن و حوائج دیگرش قیام کند و یا آنکه رهایش کند تا خودش در بیابان خود را سیر سازد اگر با چریدن سیر شد که هیچ و گرنه باید بمقدار کفایت آب و علف باو برساند.

مساءله ۱۶

اگر مالک حیوان از دادن آب و علف بآن امتناع بورزد و حتی حیوان را رها نکند خودش را سیر سازد حاکم او را مجبور بفروش و یا دادن آب و غذا می‌کند و اگر حلال گوشت باشد مجبور به ذبحش می‌سازند.

منبع: وبلاگ تحریرالوسیله امام خمینی (ره) - تاریخ برداشت: 94/11/15