فرهنگ مصادیق:اخلاص و آثار آن
نویسنده: مصطفی جعفرپیشه و بخش فلسفه و کلام
اخلاص
پاک کردن نیّت از غیر خدا و انجامدادن عمل برای وی
واژه اخلاص، مصدر باب افعال از ریشه خلوص و خلاص بهمعنای پاک شدن و سالم گشتن از آمیختگی است[۱] خالص، کالایی را گویند که با چیزی ممزوج و مخلوط نباشد و معنایی نزدیک به «صافی» دارد با این تفاوت که صافی به جنسی نیز که از همان ابتدا با چیزی آمیخته نبوده اطلاق میشود; ولی خالص، جنسی است که پس از امتزاج با چیز دیگر، خواه پستتر باشد یا نه، پاک، و ناخالصی آن زدوده شود[۲]لغویان برای خلوص، معانی دیگری نیز بر شمردهاند; مانند رسیدن، نجات یافتن، کنارهگیری کردن از دیگران و ویژه خود گردانیدن که در هر یک از این معانی، به نوعی معنای اصلی این ریشه یا لوازم آن وجود دارد.[۳] «اخلاص» بهمعنای خالص کردن، پاک گردانیدن و برگزیدن است[۴] و مقصود از آن در فرهنگ اسلامی، پاک کردن نیّت از غیر خدا و انجام دادن عمل برای خدااست[۵]
اخلاص در دانشهای گوناگون اسلامیمانند فقه، اخلاق و عرفان بررسی، و در فقه، شرط صحّت واجبات و مستحبات تعبّدی دانسته شده است. آن دسته از تکالیف که قصد تقرّب به خداوند، شرط صحّت آنها است، تعبّدی نامیده میشود در برابر توصّلی که صحّت آن به قصد تقرّب مشروط نیست; ازاینرو هر چیزی که موجب از بین رفتن اخلاص در اینگونه اعمالشود، جایز نبوده، عمل را باطل میکند; مانند اجرت گرفتن بر انجام آنها[۶] یا ریا* کردن در آنها یا در بخشی از آنها;[۷]البتّه اجرت گرفتن بر کارهایی که همراه و مقارن با عبادت انجاممیشود، مانند اجرت بر نیابت، عمل را باطلنمیکند.[۸]
به نظر بسیاری از فقیهان، اگر اصل عملِ عبادی، برای خدا باشد، قصد بعضی از بهرههای دنیایی بهصورت تبعی، با حقیقت اخلاص منافات نداشته، باعث باطل شدن عمل نمیشود; مانند اینکه کسی از روزه گرفتن، قصد سلامت و بهداشت نیز داشته باشد یا در وضو گرفتن، خنکشدن را نیز قصد کند یا از خواندن نماز شب، قصد بهدست آوردن روزی بیشتر نیز داشته باشد.[۹] همچنین اگر عمل عبادی را خالصانه انجامدهد، ولی از اینکه در برابر دیدگان مردم باشد، خشنود شود یا هنگام انجام دادن عمل، خطوراتی از ذهنش عبور کند، باعث از بین رفتن اخلاص و باطل شدن عمل نمیشود[۱۰] و نیز پرستش خداوند برای خوف از عقوبت الهی یا به انگیزه امید به ثواب و نعمت پروردگار، اخلاص در عمل را از بین نمیبرد; البتّه در اعمال توصّلی نیز اخلاص، شرط پاداش آخرتی است و اگر انسان، اعمال مباح را هم با اخلاص انجام دهد، به خداوند نزدیک شده،[۱۱] استحقاق دریافت ثواب و فیض الهی را خواهد یافت. یکی از تفاوتهای فقه و حقوق نیز این است که در فقه بحث اخلاص مطرح میشود; ولی در علم حقوق، جایگاهی برای اخلاص وجود ندارد; زیرا هدف در حقوق آن است که حق به صاحب آن داده شود و صاحب حق به حق خویش برسد و الهی بودن یا نبودن انگیزه مورد نظر نیست; ولی در فقه الهی، وجود انگیزه و تعالی انسانها و تقرّب آنان به خداوند نیز مورد نظر است. این مطلب، بطلان دیدگاه کسانی را روشن میسازد که برای فقه فقط نقش مدیریّتی قائل بوده و آن را با علم حقوق همسان پنداشتهاند.[۱۲]
در اخلاق، به نیّت اهمیّت ویژهای داده شده و از آن بهصورت رکن و پایه رفتار و روح عمل یادشده است; بهگونهای که نبودن نیّت درست باعث بیارزش شدن عمل میشود.[۱۳] اخلاص بر تارک همه فضیلتها قرار داشته، ملاک پذیرش و درستی رفتارها است و رهایی از چنگال شیطان فقط با اخلاص امکان دارد[۱۴] در نگاهی فلسفی، تأثیر مخلصانه بودن عمل بر تکامل نفس و سعادت ابدی انسان، تأثیری طبیعی و تکوینی است، نه قرار دادی.[۱۵] عمل بدون نیّت خالص، کالبد بیجان است و این انگیزه است که بین رفتار بیرونی و جان و روح فاعل، پیوند برقرار میکند.
در عرفان، اخلاص به پیراستگی عمل از هرگونه آمیختگی تعریف شده[۱۶] و یکی از منازل سلوک (منزل بیست و چهارم) دانسته شده است.[۱۷] برخی گفتهاند: اگر دین را که مجموعه معارف الهی و مسائل اخلاقی و احکام عملی است، تحلیل کنیم فقط به یک چیز منتهی میشود و آن اخلاص است; یعنی که انسان، ذات و صفات و افعالش را بر این اساس قرار دهد که همگی آنها برای خداوند واحد قهّار است.[۱۸]
در نهجالبلاغه از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل شده است که کمال اخلاص، نفی صفات از حقتعالی است.[۱۹]شارحان نهجالبلاغه، مقصود از این جمله را نفی صفات زاید بر ذات الهی که بهگونهای، باعث محدود ساختن خداوند میشود، دانستهاند;[۲۰]بنابراین اخلاص در نقل مذکور، معنایی غیر از معنای اخلاص مورد بحث در این مقاله دارد.
واژه اخلاص در قرآن بهکار نرفته; ولی در آیات بسیاری بهصورتهای گوناگون به موضوع آن پرداخته شده است. این آیات در تقسیمبندی جامعی، سه دستهاند: ۱. آیاتی که با استفاده از مشتقّات خلوص، موضوع اخلاص را با صراحت مطرح میکنند. مشتقّات خلوص ۳۱ بار در قرآن آمده که بیشتر آنها به موضوع اخلاص مربوط است. از این موارد، ۲۲ مورد از باب افعال و ۱۲ آیه مربوط به «مخلِصین» (کسانیکه دین خود را برای خدا خالص کردهاند) است; مانند (بقره/۲، ۱۳۹; اعراف/۷، ۲۹; غافر/۴۰، ۱۴) و ۱۰ آیه مربوط به مخلَصین، همچون (مریم/۱۹، ۵۱; یوسف/۱۲، ۲۴; حجر/۱۵، ۴۰). گویا مقصود از مخلَصین در عرف قرآن، کسانی باشند که از ابتدای آفرینش، بر استقامت در فطرت و اعتدالِ خلقت آفریده شدهاند و ادراکات درست، نفسهای طاهر و قلبهای سلیم دارند و بهسبب پاکی و صفای فطرت و سلامت روان، از همان ابتدا دارای ویژگی اخلاصند و آنچه دیگران با جهاد و مبارزه با نفس بهدست میآورند، آنان همان، بلکه بالاتر از آن را از ابتدا دارا بودهاند;[۲۱]البتّه برخی، مخلَصین و مخلِصین را به یک معنا دانسته و تفاوتی میان آن دو قائل نشدهاند.[۲۲]مخلَصین پیامبران و امامان(علیهم السلام)هستند (انعام/۶، ۸۷; حجّ/۲۲، 18);[۲۳]برخی معتقدند به جز پیامبران و امامان(علیهم السلام) برخی از انسانها نیز میتوانند با سیر و سلوک، جهاد و مبارزه با نفس به مقام مخلَصین نائل شوند;[۲۴] به همین دلیل، در این مقاله از مخلَصین نیز بحث میشود; ۲. آیاتی که با واژهها و تعبیرات مترادف و متلازم با اخلاص به موضوع اخلاص میپردازند; مانند انحصار عبادت در خداوند (حمد/۱، ۵; یوسف/۱۲، ۴۰)، انجام طاعات و عبادات برای خدا (للّه) (بقره/۲، ۱۹۶; انعام/۶، ۱۶۲; سبأ/۳۴، ۴۶)، روی نهادن بهسوی خدا و دل بریدن از غیر او (بقره/۲، ۱۱۲; آلعمران/۳، ۲۰)، انجام دادن کار برای وجه اللّه (انسان/۷۶، ۹; کهف/۱۸، ۲۸)، انجام دادن کار برای طلب رضایت الهی (بقره/۲، ۲۶۵; آلعمران/۳، ۱۷۴)، انجام دادن عمل در راهخدا (بقره/۲، ۱۵۴ و ۲۶۱)، عدم درخواست اجر از سوی پیامبران (شعرا/۲۶، ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵، ۱۶۴ و ۱۸۰)، حنیف و حقگرا بودن (آلعمران/۳، ۶۷)، صداقت در توبه (نصوح) (تحریم/۶۶، ۸)، وداشتن قلب سلیم (شعراء/۲۶، ۸۹). ۳. آیاتی که با نفی شرک و ریا به موضوع اخلاص اشاره میکنند; مانند کهف/۱۸، ۱۱۰; نساء/۴، ۱۴۲; ماعون/۱۰۷، ۶; بقره/۲، ۲۶۴). از آنجا که اخلاص، انجامدادن عمل فقط برای خدا است، با شرک و ریا که انجامدادن عمل برای غیر خدا است، جمع نمیشود. (=>شرک و ریا)
حقیقت اخلاص
حقیقت اخلاص، انجام دادن عمل برای خدا و به انگیزه تقرّب به او است.[۲۵]در قرآن بهصورتهای گوناگونی به حقیقت اخلاص پرداخته شده است. تعبیر برخی آیات، به جا آوردن عبادات و اعمال و قرار دادن همه شؤون زندگی و مرگ فقط برای خدا (للّه) است: «قُل اِنَّ صَلاتی و نُسُکی و مَحیایَ و مَماتی لِلّهِ رَبِّ العــلَمین». (انعام/۶، ۱۶۲) نیز ۴۶ سبأ/۳۴، و تعبیر آیاتی دیگر، انجام دادن عمل برای طلب وجه خدا است: «اِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللّهِ». (انسان/۷۶، ۹ نیز ۲۸ کهف/۱۸; ۱۷۲ بقره/۲) مقصود از «وَجهِ اللّهِ» ، صفات فعلیّه خداوند است که حقتعالی با آنها انواع خیر را به مخلوقات افاضه میکند; مانند آفرینش، تدبیر و رزق و به تعبیر دیگر، رحمت عامّهای که قوام هر چیزی به آن است; بنابراین مقصود از طلب وجه اللّه، آن است که هدف انسان در اعمالش کسب فیض از رحمت الهی باشد و از آنچه نزد غیر خداوند است، روی برگرداند; ازاینرو در ادامه آیه۶ انسان/۷۶ از ابرار نقل شده که گفتند: ما از شما توقع پاداش و سپاسگزاری نداریم. با توجّه به اینکه پس از مرتبه صفات فعلیّه، چیزی جز صفات ذاتیّه الهی نیست که مبدأ صفات فعلیّه و خیر مترتّب بر آنها است; بنابراین، بازگشت طلب وجه اللّه به آن است که انسان، عمل را از روی دوستی خدا انجام دهد; زیرا خداوند جمیل مطلق است. به عبارت دیگر، خداوند را از آن رو که اهلیّت عبادت دارد بپرستد.[۲۶]برخی «وَجهِ اللّهِ» را به رضوان و مرضات خدا تفسیر کردهاند. بنابراین نظر، ذکر «وجه» ، بر اختصاص انجام دادن فعل برای خداوند تأکید میکند.[۲۷] مفسّران، معانی دیگری را نیز برای وجه ذکر کردهاند; ازجمله ذات، ذات شریف و مقدّس، جهت منسوب به خدا که از آن سوی، به او توجّه میشود و مقام و منزلتی که خداوند برای خویش بین مردم ثابت کرده است.[۲۸] انجام دادن عمل برای طلب وجه الهی، در آیات دیگری با تعبیر طلب رضوان الهی: «ومَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ...» (بقره/۲، ۲۶۵; آلعمران/۳، ۱۷۴) و تعبیر خالص کردن دین برای خدا بیان شده است.
خالص کردن دین برای خدا، حالتی است که برای برخی از انسانها با اختیار خودشان پدیدمیآید و آنچه پیراسته میشود، دین (دعا،[۲۹] عبادت و اطاعت،[۳۰] سنّت و روش زندگی[۳۱]) است: «...و اَخلَصوا دینَهُم لِلّهِ فَاُولـئِکَ مَعَ المُؤمِنینَ» (نساء/۴، ۱۴۶)، «فادعوا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ» (غافر/۴۰، ۱۴)، «وما اُمِروا اِلاّ لِیَعبُدُوا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ حُنَفاءَ» (بیّنه/۹۸، ۵ نیز ۲، ۱۱ و ۱۴ زمر/۳۹; ۱۳۹ بقره/۲; ۲۹ اعراف/۷) البتّه همه انسانها حتّی کافران،[۳۲] در وضعیّتی که از همه چیز ناامید شوند، به مقتضای فطرت الهی خویش بیاختیار خدا را از روی اخلاص میخوانند. آیاتی از قرآن به این مطلب اشاره میکند که وقتی انسانها در کشتی، گرفتار طوفان شده و بیم هلاک داشته باشند، خدا را از روی اخلاص میخوانند:«...جاءَتها ریحٌ عاصِفٌ وجاءَهُمُ المَوجُ مِن کُلِّ مَکان وظَنّوا اَنَّهُم اُحیطَ بِهِم دَعَوُا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ...». (یونس/۱۰، ۲۲ نیز ۶۵ عنکبوت/۲۹ و ۳۲ لقمان/31)
براساس آیات دیگری، حقیقت اخلاص آن است که انسان فقط خدا را عبادت کند: «اَمَرَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِیّاهُ» (یوسف/۱۲، 40)[۳۳]و روی بهسوی خدا کند و از غیر او دل ببُرد[۳۴] و به حقیقت ایمان و عبودیّت برسد[۳۵]: «بَلی مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ...» (بقره/۲، ۱۱۲) و اعمالش مانند هجرت، جهاد و انفاق را در راه خدا انجام دهد: «اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا والَّذینَ هاجَروا و جـهَدوا فی سَبیلِ اللّهِ...» (بقره/۲، ۲۱۸)، «مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ...». (بقره/۲، ۲۶۱) در آیاتی نیز حقیقت اخلاص، با نفی هرگونه شرک و ریا تبیین شده است; چنانکه در آیه۱۱۰ کهف/۱۸ میفرماید: هرکس به لقای پروردگارش امید دارد، باید عمل نیکو بهجا آورده، در عبادت پروردگارش شریکی قرارندهد: «فَمَن کانَ یَرجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلیَعمَل عَمَلاً صــلِحـًا و لایُشرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَدا». عمل صالح در این آیه، به عمل خالص تفسیر شده است[۳۶]و کسانیکه در نمازشان ریا میکنند در سوره ماعون، مذمّت و تهدید شدهاند: «فَوَیلٌ لِلمُصَلّین * ...اَلَّذینَ هُم یُراءون». (ماعون/۱۰۷، ۴ـ6)
رسولاکرم(صلی الله علیه وآله) فرموده است: اخلاص آن است که بگویی پروردگار من خدا است; سپس استواربمانی; چنانکه به تو فرمان داده شده است; یعنی هواپرستی را از خود بزدایی و جز او را پرستش نکنی[۳۷]: «اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا...». (فصّلت/۴۱، ۳۰; احقاف/۴۶، ۱۳)
مراتب اخلاص
یکی از اغراض در آفرینش مرگ و زندگی، آن است که درجه اخلاص انسانها با آزمایش الهی مشخص شود: «اَلَّذی خَلَقَ المَوتَ والحَیوةَ لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً». (ملک/۶۷، 2)[۳۸] از آیات قرآن استفاده میشود که درجات اخلاص گوناگون، و عنایت الهی به هر شخص، بهاندازه اخلاص او است و اختلاف سنگینی اعمال به اختلاف درجه اخلاص در آنها مربوط میشود. در آیه۲۶۵ بقره/۲، خداوند حال کسانی را که اموالشان را در راه رضای الهی انفاق میکنند، مانند باغی دانسته است که در زمینی نیکو باشد و بارانی بسیار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر دهد و اگر چنین بارانی نبارید، دست کم بارانی اندک بر آن ببارد: «ومَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ و تَثبیتـًا مِن اَنفُسِهِم کَمَثَلِ جَنَّة بِرَبوَة اَصابَها وابِلٌ فَـاتَت اُکُلَها ضِعفَینِ فَاِن لَم یُصِبها وابِلٌ فَطَـلٌّ». زمین نیکو، همیشه ثمری نیکو میدهد; گرچه مقدار نیکو بودن ثمر، به مقدار باران بستگی دارد. همچنین عمل خالص، پیوسته نتیجهای نیکو دارد و عنایت الهی شامل آن میشود; هرچند مقدار آن، به مقدار اخلاص در عمل وابسته است; بدین جهت در پایان آیه، به بصیر بودن خداوند بر اعمال انسانها اشاره شده است; زیرا خداوند از اندازه اخلاصِ هر عملی بهطور کامل آگاه است: «واللّهُ بِماتَعمَلونَ بَصیر». (بقره/۲، 265)[۳۹]اخلاصی که از هر آمیختگی پیراسته است، اخلاص مطلق و اخلاص صدّیقان شمرده میشود و اخلاصی که با قصد ثواب و رهایی از عذاب همراه است، اخلاص اضافی نام دارد.[۴۰] عارفان، برای اخلاص، درجات گوناگونی را ذکر کرده و گفتهاند: با رسیدن به درجه بالای اخلاص، حقیقت آیه «اَلا لِلّهِ الدّینُ الخالِصُ» (زمر/۳۹، ۳) در شخص تجلّی مییابد و در این حالت، سالک نه خود را میبیند و نه مخلوقات را و فقط در طریق دین و عبودیّت گام مینهد.[۴۱] چنین شخصی، حتی اخلاص خود را هم نمیبیند.[۴۲] برخی نیز گفتهاند: دین درصورتی برای خدا خواهد بود که از آلایش غیریّت و خودیّت پاک شود و این هنگامی حاصل میشود که با فنای کلّی بنده در ذات حق، برای بنده، ذات و صفت و فعل و دینی باقی نماند و در غیر این حال، دین به حقیقت خالص نشده و در نتیجه، برای خدا نخواهد بود.[۴۳]در این حالت، سلطان توحید بر سالک تجلّی میکند و تعلّق به غیر خدا از او زدودهمیشود و انقطاع کامل برای وی رخ مینمایاند. شاید به جهت همین ارتباط بین توحید و اخلاص، ذکر «لا اِلـهَ اِلاَّ اللّهُ» کلمة الاخلاص نامیده شده است;[۴۴] چنانکه به سوره توحید، سوره اخلاص هم گفته میشود.[۴۵]
در روایات نیز برای نیّت و اخلاص در عبادت، درجات گوناگونی ذکر شده است; چنانکه عبادت برخی بهدلیل ترس از عذاب الهی، عبادت برخی دیگر به امید رسیدن به ثواب الهی و عبادت آزادگان از روی محبّت و برای شکرگزاری از خداوند دانسته شده است.[۴۶] راه این گروه در عبادت، راه معرفت و محبّت بوده و از نظر آنان، روش دو گروه دیگر فاقد اخلاص کامل است و در آن شائبهای از شرک و خودپرستی به چشم میخورد; زیرا این دو گروه، برای رهایی از عقوبت یا رسیدن به نعمت، خدا را عبادت میکنند و اگر برای رسیدن به این هدف، راهی دیگر جز عبادت پیش روی خود میدیدند، آن را بر میگزیدند.[۴۷]
آثار اخلاص
در آیاتی که در آنها با تعبیرهایی چون: «مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ» ، «فی سَبیلِ اللّهِ» ، «یُریدونَ وجهَ اللّهِ» ، «رَجُلاً سَلَمـًا» ، بهگونهای از اخلاص سخن بهمیان آمده و به برخی از آثار آن نیز اشاره شده است; مانند:
۱. نداشتن ترس و اندوه در قیامت:
کسیکه روی خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است، نه ترسی بر آنها است و نه غمگین میشوند: «بَلی مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ و هُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ اَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ و لا خَوفٌ عَلَیهِم و لا هُم یَحزَنون». (بقره/۲، ۱۱۲) آیه۲۶۲ بقره نیز همین اثر را برای انفاق در راه خدا یادآور میشود: «اَلَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ ... لا خَوفٌ عَلَیهِم و لا هُم یَحزَنون».
۲. پاداش چند برابر:
کسانیکه اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند برای هر کسی که بخواهد، فزونی میدهد و خداوند، گشایشگرِ دانا است: «مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّة اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنـبُلَة مِائَةُ حَبَّة واللّهُ یُضـعِفُ لِمَن یَشاءُ واللّهُ وسِعٌ عَلیم». (بقره/۲، ۲۶۱) طبق آیه یادشده، انفاق در راه خدا تا ۷۰۰ برابر و یا برای برخی به مقتضای حکمت و رحمت واسعه الهی بیشتر خواهد شد. گرچه انفاق در راه خدا در این آیه، به انفاق در جهاد اشاره دارد، ولی این اثر برای همه انفاقهایی که در راه خدا انجاممیگیرد خواهد بود.[۴۸]
آیه۳۹ روم/۳۰ نیز به مضاعف شدن زکاتی که با انگیزه الهی پرداخت شود، اشاره دارد: «وماءاتَیتُم مِن زَکوة تُریدونَ وجهَ اللّهِ فَاُولـئِکَ هُمُ المُضعِفون» .
۳. فلاح و رستگاری:
آنان که طالب رضای الهی هستند، (حقوق مالی خویش را میپردازند) رستگارانند: «...ذلِکَ خَیرٌ لِلَّذینَ یُریدونَ وجهَ اللّهِ و اُولـئِکَ هُمُ المُفلِحون». (روم/۳۰، 38)
۴. آرامش خاطر:
در آیه۲۹ زمر/۳۹ خداوند مثالی را مطرح، و در آن، دو نفر را با یکدیگر مقایسه میکند. مردی را که مملوک شرکایی است و آنان پیوسته دربارهٔ او باهم به مشاجره مشغولاند و مردی که فقط تسلیم یک نفر است; سپس این پرسش را طرح میکند که آیا این دو یکساناند: «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشـکِسونَ و رَجُلاً سَلَمـًا لِرَجُل هَل یَستَویانِ مَثَلاً». گویا عدم تساوی ایندو با یکدیگر و امتیاز شخص دوم به این جهت است که همّت او صرفاً متوجّه فرد خاصّی است و به همین دلیل، خاطر آسودهای دارد; بنابراین، شخصی که خود را برای خدا خالص کرده، همیشه دارای آرامش خاطراست.[۴۹]
مخلَصین و ویژگیهای آنان
مخلَصین کسانی هستند که خداوند تعالی، آنان را برای خود خالص کرده است: «اِلاّ عِبادَ اللّهِ المُخلَصین». (صافات/۳۷، ۴۰، ۷۴، ۱۲۸ و ۱۶۰; مریم/۱۹، ۵۱; یوسف/۱۲، ۲۴; حجر/۱۵، ۴۰; ص/۳۸، ۸۳) در شماری از آیات، از انسانهایی با عنوان مخلَصین به صیغه مفعول یادشده; یعنی انسانهایی که خداوند آنها را پاک و خالص کرده است: «اِنّا اَخلَصنـهُم بِخالِصَة ذِکرَی الدّار» (ص/۳۸، ۴۶). دربارهٔ هدف از برگزیدن مخلَصین باید گفت: لازم است خداوند همواره در میان انسانها، افرادی را برانگیزاند که اخلاص کامل داشته و دارای نفوس پاک، قلوب طاهر و فطرت مستقیم توحیدی باشند تا توحید در جامعه بشری را حفظ کنند.[۵۰]
مخلَصین از دیدگاه قرآن دارای ویژگیهای گوناگونی هستند:
۱. نجات از نابودی دنیایی و عذاب آخرتی:
خداوند، مشرکان و گمراهان امّتهای پیشین را نابود کرده و مخلَصین را رهاینده است: «فَانظُر کَیفَ کانَ عـقِبَةُ المُنذَرین * اِلاّ عِبادَ اللّهِ المُخلَصین» (صافات/۳۷، ۷۳ـ۷۴) چنانکه در آخرت نیز آنگاه که تکذیبکنندگان برای حضور در عذاب برانگیخته میشوند، مخلَصین را احضار نمیکند[۵۱]:«فَکَذَّبوهُ فَاِنَّهُم لَمُحضَرون * اِلاّ عِبادَ اللّهِ المُخلَصین». (صافات/۳۷، ۱۲۷ـ128)
۲. عصمت:
ازجمله شؤون مخلَصین آن است که نوعی علم و یقین دارند، غیر از علوم متعارفی که نزد انسانهای معمول است، و خداوند بهوسیله آن علم، هرگونه بدی و زشتی را از آنان دور میکند; ازاینرو ایشان مرتکب هیچ معصیتی نشده، حتّی قصد هیچ گناهی نیز نمیکنند و این همان عصمت الهی است; چنانکه خداوند، یوسف(علیه السلام) را از آلوده شدن به گناه و قصد آن حفظکرد: «...وهَمَّ بِها لَولا اَن رَءا بُرهـنَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصرِفَ عَنهُ السّوءَ و الفَحشاءَ اِنَّهُ مِن عِبادِنَا المُخلَصین». (یوسف/۱۲، 24)[۵۲]
۳. ایمنی از اغوای ابلیس:
ابلیس، باطل یا گناهان را برای انسانها زینت میدهد تا آنها را گمراه سازد; ولی از آنجا که قلوب مخلَصین بهطور کامل برای خدا خالص شده و جز او کسی در آن راه ندارد، ابلیس نمیتواند آنها را گمراه کند[۵۳]: «قالَ رَبِّ بِما اَغوَیتَنی لاُزَیِّنَنَّ لَهُم فِی الاَرضِ و لاُغوِیَنَّهُم اَجمَعین * اِلاّ عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصین» (حجر/۱۵، ۳۹ـ۴۰)، «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لاُغویَنَّهُم اَجمَعین * اِلاّ عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصین». (ص/۳۸٬۸۲ـ83)
۴. ستایش شایسته:
خداوند از هر آنچه کافران یا مطلق انسانها او را بدان وصف میکنند، منزّه است و فقط بندگان مخلَص الهی میتوانند او را آنگونه که شایسته است، وصف کنند: «سُبحـنَ اللّهِ عَمّا یَصِفون * اِلاّ عِبادَ اللّهِ المُخلَصین». (صافات/۳۷، ۱۵۹ـ160)[۵۴]
۵. برخورداری از رزق معلوم:
گرچه جزای انسانها در آخرت، نفس عمل آنان است، مخلَصین از این قاعده مستثنایند و برای آنها، بالاتر از جزای عملشان، رزقی معلوم است. مقصود از رزق معلوم، رزقی خاص و جدا از رزق دیگران و بالاتر از آنها است[۵۵]: «وما تُجزَونَ اِلاّ ما کُنتُم تَعمَلون * اِلاّ عِبادَ اللّهِ المُخلَصین * اُولـئِکَ لَهُم رِزقٌمَعلوم». (صافات/۳۷٬۳۹ـ41)
اخلاق در قرآن، مکارم; تاجالعروس من جواهر القاموس; التبیان فی تفسیر القرآن; تحریرالوسیله; ترتیب کتاب العین; ترجمه و تفسیر نهج البلاغة; تفسیر التحریروالتنویر; جامعالبیان من تأویل آی القرآن; جامعالسعادات; جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام; رساله سیر و سلوک; شرح چهل حدیث; شرح منازل السائرین; شرح نهجالبلاغه، ابنابیالحدید; شرح نهجالبلاغه، ابنمیثم; العروةالوثقی; الفقه علی المذاهب الاربعه; قصه ارباب معرفت; القواعد والفوائد; الکافی; کتاب الطهاره; الکشاف; کشفالاسرار و عدةالابرار; لسانالعرب; لغتنامه; المبسوط فی فقه الامامیه; مجمعالبحرین; مجمعالبیان فی تفسیر القرآن; المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء; مدارج السالکین; المعتبر فی شرح المختصر; مفردات الفاظ القرآن; موسوعة نضرة النعیم; المیزان فی تفسیر القرآن; النیة و الاخلاص; وسائلالشیعه; موسوعة مصطلحات التصوف الاسلامی.
مصطفی جعفرپیشه و بخش فلسفه و کلام
دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۲) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن
پانویس
- ↑ لسان العرب، ج3، ص173، «خلص»; ترتیبالعین، ج1، ص237، «خلص
- ↑ مفردات، ص292; مجمعالبحرین، ج4، ص169; مقاییساللغه، ج2، ص208، «خلص
- ↑ تاجالعروس، ج7، ص562; لسانالعرب، ج3، ص173ـ174، «خلص
- ↑ تاجالعروس، ج7، ص562; لسانالعرب، ج3، ص173ـ174، «خلص
- ↑ لسانالعرب، ج3، ص173ـ174; مجمعالبحرین، ج4، ص168ـ169، «خلص
- ↑ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج2، ص209ـ210.
- ↑ جواهرالکلام، ج9، ص155ـ157; تحریرالوسیله، ج1، ص142
- ↑ کتاب الطهاره، ج2، ص422
- ↑ القواعدوالفوائد، ج1، ص79ـ80; المبسوط، ج1، ص19; المعتبر، ج1، ص14
- ↑ العروةالوثقی، ج1، ص617ـ618; التحریروالتنویر، ج23، ص319ـ320; وسائلالشیعه، ج1، ص75
- ↑ النیّة و الاخلاص، ص104
- ↑ قصّه ارباب معرفت، ص37ـ54
- ↑ اخلاق در قرآن، ج1، ص266ـ269
- ↑ جامعالسعادات، ج2، ص405ـ406
- ↑ اخلاق در قرآن، ج1، ص75
- ↑ شرح منازلالسائرین، ص68; مدارجالسالکین، ج2، ص96
- ↑ شرح منازلالسائرین، ص12ـ14
- ↑ المیزان، ج3، ص162
- ↑ نهجالبلاغه، خ 1، ص14
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ابنابیالحدید، ج1، ص64; ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج2، ص56ـ58; شرح نهجالبلاغه، ابنمیثم، ج1، ص91
- ↑ المیزان، ج11، ص162
- ↑ جامعالبیان، مج7، ج12، ص250
- ↑ المیزان، ج11، ص162
- ↑ رساله سیر و سلوک، ص105ـ124
- ↑ التبیان، ج9، ص5; المیزان، ج17، ص233
- ↑ المیزان، ج20، ص127
- ↑ مجمعالبیان، ج2، ص664
- ↑ المیزان، ج16، ص91ـ94
- ↑ مجمعالبیان، ج4، ص458
- ↑ جامعالبیان، مج12، ج24، ص227 و مج11، ج21، ص17; الکشاف، ج2، ص99; المیزان، ج17، ص233
- ↑ المیزان، ج17، ص233 و ج10، ص189ـ190
- ↑ نضرةالنعیم، ج2، ص127
- ↑ جامعالبیان، مج7، ج12، ص288
- ↑ مجمعالبیان، ج1، ص356 و 358; جامعالبیان، مج1، ج1، ص690ـ691
- ↑ المیزان، ج1، ص258.
- ↑ مجمعالبیان، ج6، ص770; کشفالاسرار، ج5، ص751
- ↑ المحجةالبیضاء، ج8، ص129ـ133; جامعالسعادات، ج2، ص402ـ403
- ↑ الکافی، ج2، ص19; نضرةالنعیم، ج2، ص139
- ↑ المیزان، ج2، ص391ـ392
- ↑ جامعالسعادات، ج2، ص403
- ↑ شرح منازلالسائرین، ص68
- ↑ کشفالاسرار، ج1، ص328
- ↑ شرح منازلالسائرین، ص68; چهل حدیث، ص329 و 335
- ↑ لسانالعرب، ج3، ص173; لغتنامه، ج1، ص1295; تاجالعروس، ج17، ص563
- ↑ تاجالعروس، ج17، ص563; مجمعالبحرین، ج4، ص169
- ↑ وسائلالشیعه، ج1، ص62ـ63
- ↑ المیزان، ج11، ص158ـ161
- ↑ مجمعالبیان، ج2، ص646; المیزان، ج2، ص385
- ↑ النیة و الاخلاص، ص100ـ101
- ↑ المیزان، ج11، ص173ـ174
- ↑ المیزان، ج17، ص158
- ↑ المیزان، ج11، ص162ـ163
- ↑ همان، ج12، ص164ـ165
- ↑ همان، ج17، ص173ـ174
- ↑ همان، ص135ـ136







