کتابخانه:اطلاعات نظامی در اسلام
اطلاعات نظامی در اسلام
[منبع الکترونیکی]
افزودن به کتابخانه شخصی
شرح پدیدآور : عبدالله مناصره؛ ترجمه: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه زبان : فارسی نوع منبع : کتاب الکترونیکی موضوعات : جاسوسی اطلاعات اسلام منابع دیجیتالی :
نسخه متنی
پدیدآورندگان : مناصره¬، عبدالله علی سلامه محمد(سرشناسه) وضعیت نشر الکترونیکی : قم : موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، 1387
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ مقدمه مترجم
- ۳ مقدّمه
- ۴ باب نخست: تاریخ اطّلاعات نظامی و اهمیّت اطّلاعات نظامی
- ۴.۱ فصل اوّل تاریخ اطّلاعات نظامی
- ۴.۱.۱ مطلب اوّل ـ پیشینه تلاش های اطّلاعاتی
- ۴.۱.۲ مطلب دوم : اطّلاعات نظامی پیش از میلاد
- ۴.۱.۳ مطلب سوم : اطّلاعات نزد اعراب پیش از اسلام
- ۴.۱.۴ مطلب چهارم : اطّلاعات نظامی اسلامی
- ۴.۱.۵ مطلب پنجم : ضدّ اطّلاعات دشمنان علیه مسلمانان
- ۴.۱.۶ مطلب ششم : اطّلاعات نظامی جدید (از قرون وسطی تا کنون )
- ۴.۲ فصل دوم اهمیّت اطّلاعات نظامی
- ۴.۱ فصل اوّل تاریخ اطّلاعات نظامی
- ۵ باب دوم تعریف اطلاعات نظامی حکم اطّلاعات نظامی دراسلام
- ۵.۱ فصل اوّل تعریف اطّلاعات نظامی
- ۵.۲ فصل دوم حکم اطّلاعات نظامی ایجابی
- ۵.۲.۱ مبحث اوّل : آگاهی از اخبار دشمن
- ۵.۲.۲ مبحث دوّم : تخریب مادی
- ۵.۲.۳ مبحث سوّم : جنگ روانی یا(جنگ افکار)
- ۶ فهرست منابع
- ۷ پی نوشتها
پیشگفتار
پـژوهـشکده تحقیقات اسلامی در راستای ماءموریت و وظایف خود، بخشی از تلاش های خود را به تـحـقـیق و تبیین معیارها و قوانین (نظام دفاعی اسلام ) اختصاص داده است تا با تهیه و تدوین مـتـون و کـتاب های مورد نیاز، به تغذیه فکری و ارتقای دانش نظامیان و مسلمانان کمک کند و در نتیجه آنان را در حسن انجام وظایفشان یاور باشد.
جهت نزدیک تر شدن به هدف مذکور، ترجمه برخی کتاب های تحقیقی با محتوای عمیق نظامی و اسـلامی نیز در برنامه پژوهشکده منظور شده است و از جمله کتاب هایی که پس از بررسی در ایـن زمینه جهت ترجمه ، مناسب تشخیص داده شد، (الاستخبارات العسکریة فی الاسلام ) نوشته نـظـامی اردنی ، (عبدالله مناصره ) می باشد. ترجمه این اثر از روی چاپ دوم آن که توسط مؤ سسه رسالت بیروت ، (1412 ه . ق ؛ 1991 م .)به طبع رسیده ، انجام گرفته است .
امـیـد آن کـه خـشـنـودی حـق و رضـایـت خـاطر خوانندگان را فراهم نموده و خدمتی هر چند کوچک در ارتقای سطح علمی رزمندگان اسلام به شمار آید.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه
مقدمه مترجم
بـیـان اصـول و مـقررات اسلامی جنگ و تبیین معیارهای حاکم بر رفتار نظامی از دیدگاه اسلام ، مـوضوعی است که از دیرباز مورد توجه فقیهان و اندیشمندان اسلامی بوده است ؛ به ویژه آن کـه رخـدادهـای جـنگی فراوان در زندگانی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گستره وسیعی را بـرای آن فـراهـم آورده است .
مسائل مربوط به پیکار و جهاد اسلامی ، باب های مستقلی از کتاب هـای فـقـهـی را بـه خـود اخـتـصـاص داده انـد و در کنار تلاش های ارزشمند فقیهان ، اندیشمندان نوپرداز اسلامی نیز در این باره به کاوش پرداخته ، موضوع را با سبک های نوین علمی مورد بحث قرار داده اند.
کـتـاب (الاسـتـخـبـارات العسکریه فی الاسلام ) که به (اطّلاعات نظامی در اسلام ) پارسی شـده اسـت ، نـوشـته آقای عبدالله علی ا لسلاّمة المحمد مناصرة از کاوش های نوینی است که در ایـن زمینه صورت پذیرفته است . نویسنده تنها به بحث فقهی درباره اطّلاعات نظامی بسنده نکرده ، بلکه موضوع را از جنبه های تاریخی ، نظامی و اطّلاعاتی نیز به بحث گذارده است . در این کتاب محورهای عمده زیر به چشم می خورد:
اهمیّت و جایگاه اطّلاعات در زندگی انسان ها.
بررسی اجمالی تاریخ اطّلاعات نظامی از روزگاران باستان تا به امروز
اطّلاعات نظامی در دوران کنونی
ویژگی های عناصر اطّلاعاتی
اطـّلاعات نظامی در سیره رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و دیگر فرماندهان اسلامی پس از وی .
و سـر انـجـام دیـدگـاه هـای فـقـیـهـان اسـلامـی دربـاره اطـّلاعـات نـظامی که بخش عمده کتاب را تشکیل می دهد.
باید اذعان داشت که نویسنده در این بحث ، استقصای ارزشمندی کرده ، منابع بسیاری را از نظر گـذرانـده و دیـدگـاه هـای فـرقـه های گوناگون اسلامی را منعکس کرده است . در کنار آن شیوه دسته بندی و تنظیم مطالب ، به کتاب ارزش ویژه ای می بخشد.
چـنـان کـه از مـحـتـوای کتاب بر می آید، مؤ لّف مذهب تسنّن دارد. با این وجود دیدگاه های فقهی شیعی نیز در جای جای کتاب به چشم می خورد. با توجّه به مشی نویسنده چنین به نظر می آید که دلیل عنوان نکردن دیدگاه های شیعی ، به طور فراگیر، اندک بودن منابع در دسترس وی و یـا عـدم آشـنـایـی او بـا ایـن مـنـابـع بـوده اسـت . بـه هـر حال ، دیدگاه های فقهی نویسنده به خود او تعلق دارد.
مـتـن کـتـاب حـاوی چـنـد بـحـث لغـوی اسـت کـه چـون تـرجـمـه آن بـرای خـوانـنـده فارسی زبان ملال آور می نمود، به خلاصه آن بسنده گردید. زندگینامه اعلام مشهور نیز بخش دیگری بود که از پی نوشت ها حذف گردید.
آشنایی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی با مسائل مربوط به اطّلاعات نظامی ـ که در زندگی حـرفـه ای بـدان مـبـتـلایـنـد ـ انگیزه ترجمه کتاب بود، ولی سود علمی آن برای دانشجویان و پژوهشگران علوم اسلامی نیز اندک نخواهد بود.
در پـایـان بـر خـود فـرض مـی دانـم از هـمـکاران پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه ، که در کار مـقابله و ویرایش ترجمه سهیم بوده اند، به ویژه حضرت حجة الاسلام حاج آقای عبداللهی که از رهنمودهای سودمندشان بهره مند بوده ام ، تشکر و قدردانی کنم .
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
سپاس و قدردانی
سـپـاس خـدایـی را کـه با یاری خود دشواری های این بحث را بر من هموار ساخت و برای پایان بردنش به من توانایی و فرصت کافی عنایت فرمود. همانا او بر همه چیز تواناست .
این جانب از صمیم دل سپاس و قدردانی فراوان و بی شائبه ام را به راهنمای این رساله یعنی دکـتـر یـوسف علی محمود تقدیم می دارم ؛ همو که با عنایت و تلاش خویش از آغاز کار آن را زیر نـظـر گـرفـت و بـا ارائه راهـنـمـایـی هـا و پـیـشـنـهـادهـای ارزنـده اش ، سـهـم بـسـزایـی از تکمیل کار را به خود اختصاص داد.
هـمـچـنـیـن از رئیس فرزانه دانشکده الهیات و استادانی که هیچ گاه از راهنمایی و ارشاد من دریغ نورزیدند سپاسگزارم . خداوند به آنان پاداش خیر دهد؛ همین طور از یاد نمی برم که باید از افـسـران هـمـکـار و هـمـه هـمـکـاران و دوسـتـانـی کـه بـا تـشـویـق هایشان مرا دلگرم ساخته اند سپاسگزاری کنم .
به امید توفیق از درگاه خداوند متعال
مقدّمه
الحمد للّه ولیّ المؤ منین والصّلاة والسّلام علی امام المجاهدین و خاتم النّبیّین . طراحی صحیح یک نقشه جنگی به میزان زیادی بر آشنایی با نیّت ها و اسرار دشمن متوقف است ؛ و اطّلاعات نظامی همان چیزی است که فرماندهان نظامی را در پی ریزی تصمیم هایشان یاری می دهد. بـا تـوجـه به اهمیّت و فراگیری اطّلاعات نظامی ، که می بینیم رفتار انسانی از روزگاران کـهـن بـا تـلاش در ایـن زمـیـنه تواءم بوده است . امّا در روزگار ما بیش تر، دقیق تر و تمرکز یافته تر گردیده است . از این رو، برای روشن ساختن حکم اسلام درباره اطّلاعات نظامی ، این موضوع را به عنوان پایان نامه تحصیلی خود انتخاب کردم . البته از این کار اهداف و انگیزه های دیگری نیز داشته ام که به طور خلاصه از این قرارند: 1 - حـسّاسیّت و اهمیّت این موضوع برای کشورهای اسلامی ایجاب می کند که احکام شرعی آن را بـدانـیـم و شـیـوه صحیحی را که در این باره باید در پیش گرفته شود، معین سازیم و اهمیّت ضد اطّلاعات نظامی را در زمینه تاءمین امنیت و مبارزه با جاسوسی بیان کنیم .
2 - پـس از کـاوش و جـسـتـجـو در کـتـاب هـای فـقهی ، رساله های فوق لیسانس و دکترای پیشین دریـافتم که هیچ کس این موضوع را جداگانه و فراگیر مورد بحث قرار نداده است . از این رو، مـشـتـاق شـدم کـه ایـن مـوضـوع را بـنـویـسـم و اقـسـام ، زمـیـنـه هـا و اشکال گوناگون آن را به تفصیل بیان کنم ، به امید آن که این نوشته ، ماءخذ اصلی تدریس در دانشکده ها و مدارسی گردد که اغلب از جزوه ها یا کتابچه های ترجمه شده ، استفاده می کنند.
3 - من در نیروهای مسلح اردن انجام وظیفه می کنم ، از این رو مشتاق بودم که موضوع پایان نامه من درباره واقعیت های عملی و تطبیقی در زمینه نظامی باشد.
باب نخست: تاریخ اطّلاعات نظامی و اهمیّت اطّلاعات نظامی
فصل اوّل تاریخ اطّلاعات نظامی
مطلب اوّل ـ پیشینه تلاش های اطّلاعاتی
تـلاش بـرای دسـتـیـابـی بـه اطـّلاعات ، پیش از هر چیز، ریشه در کوشش انسان ها، حیوانات و پـرنـدگـان برای حفظ و بقای نوع آنان دارد. بسیاری از حیوانات در جست وجوی غذا و آبشخور در جـنگل ها به کنجکاوی می پردازند و انواع زیادی از پرندگان برای یافتن مکانی مناسب جهت تخمگذاری ، هزاران فرسنگ مهاجرت می کنند.
تـاریـخ نـشان می دهد که زندگی انسان بر روی زمین ، به عنوان عضوی از جامعه ای که در آن زنـدگـی مـی کـنـد، مقتضی کسب اخبار قبلی درباره جایگاه کنونی و آینده وی بوده است . آگاهی هـای کـاهـنـان ، سـاحـران و رمـّالان مـنـابـع اطـّلاعـاتـی روزگـاران کـهـن را تشکیل می داد، و هدف اخبار غیبی پیامبران آسمانی حلّ مشکلات انسانها بود.(1) مـطـالعه رفتار انسانی نشان می دهد که انسان های نخستین نیز به اطّلاعات گرایش داشته ، آن را به صورت ساده و ابتدایی به کار می بسته اند؛ و در حقیقت همان رفتارهای ساده و ابتدایی ، جوهره گرایش به اطّلاعات روزگار نوین با ابعاد گوناگون آن نهفته بود.
به این ترتیب در می یابیم که تلاش های اطّلاعاتی از همان روزگاران کهن با زندگی انسان تواءم بوده و در جهت برآوردن نیازها؛ تاءمین دفاع از خود و حفظ قدرت و ثروت نوع بشر به کار گرفته می شده است .(2) از دیرباز، حکمرانان برای دستیابی به اطّلاعات در باره کشورهای رقیبی که به عنوان دشمن و یـا مـزاحـم ، رودرروی آنـان مـی ایستادند، تلاش بسیار می کرده اند و نهایت کوشش نیروهای نـظـامی این بوده است که اطّلاعات لازم را درباره سپاه رقیب و میدان های عملیّات جنگی احتمالی و یا مورد انتظار کسب کنند.
دسـتـیـابی به اطّلاعات نظامی در اثنای جنگ و یا پیش از آغاز درگیری از طریق ساکنان بومی مـمکن بود، همان طوری که این منظور با استخدام جاسوسان ، مزدوران خائن و جهانگردانی که از ایـن کـشـور بـه آن کـشـور مـی رونـد نـیـز تـاءمـیـن مـی گـردید. سواران نیز به عنوان گشتی اطّلاعاتی ، برای دستیابی به اخبار، مورد استفاده قرار می گرفتند.(3)
آلن دالس ، رئیس پیشین سازمان اطّلاعات مرکزی آمریکا A.I.C می گوید:
پـیـشـینه تلاش های اطّلاعاتی به اندازه پیشینه رقابت میان جوامع و ملت هاست و هر گاه برای حـکـمـرانـان ، کـشـورهـا و یـا دولت ها دفاع از منافع حیاتی و سرنوشت سازشان ضرورت می یـافـت ، نـیـاز بـه کـسـب اخـبـار و اطـّلاعـات نـیـز حـتمی بود. همان طور که در کهن ترین حوادث تاریخی ، نمونه هایی از به کارگیری اطّلاعات دیده می شود.(4)
اطـّلاعـات چـه در روزگـار کـهـن و چه در روزگار نوین ، برای به دست آوردن آگاهی نسبت به نـیـات دشمن و میدان نبرد و نیز امکانات رزمی رقیب ، برای حکومت ها و دولت ها، عنصری بنیادین به شمار می رود.(5) آنـچـه هـومـر(6) شـاعـر، دربـاره داسـتـان اسـب تـرویـا(7) نـقـل کـرده نـیـز از هـمـیـن قبیل است .
این داستان میزان نقش اطّلاعات را در به دست آوردن چیزی که سپاهی بزرگ نتوانست کسب کند، روشن می سازد.
سـینون مدت ده سال به محاصره شهر ترویا ادامه داد، اما تنها هنگامی موفق به ورود در آن شد کـه حـاکم و مردم ترویا را وادار ساخت ، اسبی را که سپاهیان یونانی در آن پنهان شده بودند، بـه شهر ببرند. این اسب چوبین و میان تهی که گنجایش ده ها نظامی را داشت ، به وسیله مردم بـه شـهـر بـرده شـد. سپاهیانی که درونش مخفی شده بودند، منتظر ماندند تا مردم ترویا به جـشـن پـیـروزی مـوهـوم خـود سـرگـرم شـدنـد. سـپـس شبانه بیرون آمده ، نگهبانان شهر را به قتل رساندند و سپاهی را که مدت ده سال میان دریا در کمین و منتظر فرصت بود، به شهر وارد ساختند. الگـوی سـیـنون در جهت کار اطّلاعاتی او، چنان با مهارت ساخته شده و اجزای آن به گونه ای هـمـاهـنـگ بـود کـه حـاکـم و مـردم تـرویـا بـرای بـردن آن بـه داخـل شـهـر هـیـچ تـردیـدی بـه خـود راه نـدادنـد؛ و از آن جـا کـه بـه دلیـل کـوچـک بـودن دروازه شـهـر عـبـور اسـب از آن دشـوار بـود، دیـوار شـهـر را ویـران ساختند.(8)
مطلب دوم : اطّلاعات نظامی پیش از میلاد
تلاش های اطّلاعاتی ، پیش از میلاد مسیح ، میان بسیاری از ملت ها رایج بود و مصریان قدیم در این زمینه ابتکارهای زیادی داشته اند. رونالد سیث می نویسد:
(اسناد مصر قدیم نشان می دهد که آنان در زمینه کارهای اطّلاعاتی اقدام های برجسته ای داشته اند. در سال های میان 3600 تا 3400 پیش از میلاد، یکی از افسران اطّلاعاتی مصر قدیم ، به نـام (تـوت )، مـوفـق گـردیـد دویـسـت تن از لشکریان مسلح را درون کیسه های گندم ، که با کـشتی حمل می شد، به درون شهر محاصره شده یافا بفرستد. هنگامی که کشتی در بندر پهلو گرفت لشکریان بیرون آمده بر شهر تسلّط یافتند و سپس آن را به سپاه مصر، که در اطراف ، مراقب بود، تحویل دادند. چنانچه تلاش عناصر اطّلاعاتی که درون کیسه های گندم به شهر رفتند نبود، سپاهیان مصری قدرت ورود به یافا را نداشتند.)(9) گـفـتـه هـای حـور مـحـب ، یکی از رهبران گذشته مصر، خطاب به سینوهه ، طبیب مصری ـ پس از بـازگـشـت بـه اورشـلیـم از جـنـگـی کـه بـرای تـنـبیه عبری ها در روزگار اَمَنْحَتَب چهارمIV Amenhtep به پا داشت ـ از قدیمی ترین فعّالیت های ضدّ اطّلاعاتی تاریخِ به کارگیری جاسوس ها به شمار می رود.
حور محب ، خطاب به سینوهه می گوید:
(کـشـور و مـلّت چشم امید به خدمات تو دوخته و تو بیش از دیگران بر امور احاطه داری و دانش تـو از اوضاع شهرها از همه وسیع تر است . تو می توانی از شهری به شهر دیگر بروی و امـور پنهانی آن ها را کشف کنی . اگر من آزادی و سبکبالی تو را داشتم درنگ نمی کردم و برای افزایش آگاهی و اطّلاعاتم به دیگر کشورها و سرزمین ها سفر می کردم ... به شهرهای میتانی و بـابـل مـی رفـتـم و بـا ارابه هایی که حِتّیان (10) به کار می گیرند، آشنا می شـدم و دربـاره ابـزار آمـوزشی لشکریانشان کاوش می کردم ؛ همچنین به جزیره ها می رفتم و کـشتی های بزرگی را که اخبار غیر دقیق آن ها به ما می رسد از نزدیک می دیدم . اما متاءسفانه مـن نـمـی تـوانـم چـنـیـن کـنـم ؛ زیـرا نام من در همه سوریه مشهور است و مردم از روی رفتارم مرا شناسایی می کنند. این امور مرا محدود می سازد و به من فرصت سیر و سفر نمی دهد.) آن گاه می گوید:
(تـو لبـاس سـوری هـا را مـی پوشی و به لهجه و زبان آن ها به خوبی سخن می گویی و بـالاتـر از ایـن بـا زبـانـی آشـنـایـی کـه دانـشـجویان دیگر جاهای دنیا با آن آشنایند. از این گـذشته تو طبیبی و به ذهن کم تر کسی خطور می کند که به رخدادهای اطراف ، جز به آنچه بـه حرفه خودت مربوط است ، توجه داشته باشی .
گفت و گوی تو با مردم دلپذیر است و آنـان را بـه تـو مـتـمایل می سازد و نسبت به تو شک نمی کنند. سینه ات فراخ است و اسرار و نکته ها را در خود نگه می دارد و چیزی را فاش نمی سازد.) حور محب گفتارش را چنین ادامه می دهد:
(از تـو تـقـاضـا مـی کنم با طلایی که به تو می دهم به آن سرزمین بروی و به عنوان طبیب مـشـغـول انجام وظیفه گردی . تو در آن جا با قدرت علمی خود در مداوا و بهبود بیماران زبانزد مردم خواهی شد و آوازه ات بلند خواهد گردید. آن گاه مردم به تو رو آورده ، به تو اعتماد می کنند و به این ترتیب راه تو برای ارتباط با توانگران و صاحبان نفوذ و پادشاهان هموار می گـردد، زیـرا اغـلب ایـنـان بیش از دیگران جویای طبیبان ماهرند و آن گاه که اعتمادشان را جلب کـردی ، سـفـره دلشان را پیش تو می گشایند و از جایی که آن ها خود نمی دانند، به اسرار و نـیـات آن هـا پـی مـی بـری و چـون بـه مـصـر بـازگـشـتـی آن هـا را بـرای من بازگو می کنی .)(11) این گفته ها هر چند به ظاهر ساده می نماید، اما نشانگر مقاصدی بلند است و برای کسانی که در زمـیـنـه گـردآوری اخـبـار و اطّلاعات فعّالیّت می کنند، درس های پر اهمیّتی نهفته دارد: همان طور که سینوهه رفت و موفق گردید قدرت سپاه را شناسایی کند و معدنی را که حِتّی ها کشف کرده سلاح های جدیدشان را با آن می ساختند از نزدیک به چشم ببیند.
یـک نمونه دیگر در جنگ (قادش )(12) در روزگار (رامسس دوم ) اتفاق افتاد. حِتّی هـا کـه رهـبری پیمان مخالف با مصر را بر عهده داشتند، در سوریه و فلسطین (13) فـتـنه انگیزی می کردند. رامسس دوم در سال 1894 ق . م ناچار در راءس سپاهی بزرگ بیرون رفـت ، تـا این که لشکر او به حوالی شهر قادش ، مرکز فتنه انگیزی و توطئه چینی دشمن ، رسید. ناگهان دو نفر صحرا نشین اهل منطقه در لشکرگاه مصریان ظاهر شده ، وانمود کردند که از سـپـاه حـتـّی هـا گـریـخـتـه انـد و پـادشاه آنان از ترس سپاه مصر به شهر حلب به طرف شمال عقب نشینی کرده است . مصری ها در این باره به شک افتادند و آن دو را به شدت کتک زدند تا به حقیقت اعتراف کنند؛ امّا آنان بر گفته های خود اصرار ورزیدند و سپاه مصر گفته های آن هـا را بـاور کـرد و بـا بـی احـتـیـاطـی پـیـش رفـت و سـپاه دشمن ، که در بلندی های قادش پناه گرفته بودند، بر آن ها یورش برده از همه سو در محاصره گرفتند.(14) این رخداد میزان موفّقیّت سازمان اطّلاعات حتّی ها را در گمراه ساختن دشمن ، کتمان اسرار و مقاومت در برابر شکنجه برای مصالح کشورشان ، نشان می دهد.
داستان موسی در (عهد عتیق ) نیز اشاره به ماءموریت عناصر اطّلاعاتی دارد:
(پـروردگـار مـوسـی به وی گفت : مردان خویش را بفرست تا سرزمین کنعان را، که به بنی اسرائیل بخشیده ام ، جست وجو کنند؛ و به سوی هر قبیله ای رئیس آنان را بفرست . موسی دوازده مـرد و از آن جمله یوشع بن نون از قبیله اءفرایم را برای جاسوسی در سرزمین کنعان فرستاد و بـه آنـان گـفـت : راه جـنـوب را در پیش گیرید، از فراز کوه ها حرکت کنید و زمین را زیر نظر بگیرید.) ایـن واقـعه در حدود سال 1480 ق . م بود.(15) این نوع دیگری از عملیات اطّلاعاتی اسـت کـه در آن جـمـع آوری اخبار و اطّلاعات مورد تشویق قرار گرفته است ؛ هنگامی که حضرت موسی 7 همراه بنی اسرائیل در بیابان بودند، پروردگار به وی الهام کرد که رئیس هر قبیله ای از بـنـی اسـرائیل را برای جاسوسی به سرزمین کنعان بفرستد. موسی (ع ) اطّلاعاتی به آن هـا داد و از آنـان خـواسـت کـه آن سرزمین را خوب ببینند و در آن به شناسایی بپردازند و با مشاهده مردم کنعان قوّت و ضعف و کم یا زیادی شمار آنان را بررسی کنند.(16) هـنـگـامـی کـه پـروردگـار بـه یـوشـع بـن نـون فـرمـان داد تـا بـنـی اسـرائیـل را از اردن به سوی کنعان هدایت کند. وی از تجربه ای که با موسی کسب کرده بود، بهره جست و دو نفر را برای جاسوسی به اءریحا فرستاد تا میزان نیروی دشمن را شناسایی کـنـنـد و دربـاره امـور دیـگـری کـه دانـسـتـن آن بـرای فـرمـانـده نـظـامـی قـبـل از هـجـوم دشـمـن لازم اسـت ، کـسـب خـبـر نـمایند. در این ماءموریت زنی پست و بد نام به نام (راحاب ) آنان را کمک کرد تا پس از انجام وظیفه ، دور از چشم مردان حاکم شهر اریحا، از آن جا خارج شوند.(17) ایـن از نـمـونه های وقایع تاریخی است که به مشارکت یک زن در کارهای اطّلاعاتی اشاره دارد.
هـمـچـنـیـن حـضـرت سـلیـمـان عـلیـه السـلام هـدهـد را بـه خـدمـت گـرفـت تـا دربـاره اخـبار ملکه سـبـا(18) و مـردمـش کـه بـه جـای خـداونـد، خورشید را می پرستیدند، اطّلاعاتی کسب کنند.(19) نتایج کارهای اطّلاعاتی پیش از میلاد در آهنگ حوادث این دوره اهمیّت زیادی داشت . فرمانده رومی ، (شـیـپـیـون ) بـرای حـمـله عـلیـه سـیـفـاکـس ، پـادشـاه (نـومـیـدیـا) و هـم پـیـمـان (آنـیـپال ) کارتاژی آماده شد. از این رو، سفیری (20) فرستاد تا درباره صلح میان دو سـپـاه گـفـت و گـو کـند. امّا او در حقیقت سفیر را برای شناسایی قدرت پادشاه (نومیدیا) و نیروی جنگی او می فرستاد. به این منظور یکی از فرماندهان بزرگ خود به نام (لالیوس ) را انـتـخـاب کـرد و چـنـد تـن از افـسـرانـش را در لبـاس نـوکـری با او همراه ساخت . لالیوس و هـمـراهـانـش در رسـیـدن بـه هـدف ضـمـنی خود، با سختی ها و مشکلاتی روبه رو بودند. زیرا اردوگـاه لشـکـریـان سـیـفـاکس با موانع زیادی حفاظت می شد. ولی آنان توانستند از این موانع بگذرند و اطّلاعات لازم را کسب کنند.
بـه ایـن تـرتـیـب که مردانش اسبی را رها کرده ، به کوتاه ترین راه لشکرگاه سیفاکس سوق دادنـد و خـود بـا شـتـاب دنـبـالش رفـتـه اسـب را در اطـراف و داخـل لشـکـرگـاه مـی رانـدنـد؛ و بـه بـهـانـه گـرفـتـن اسـب ، اطـّلاعـات لازم را درباره نیرو و استحکامات دشمن به دست آوردند.(21) آنـیـبـال فـرمـانـده مـشهور کارتاژی ( 247 - 183 ق . م )، که برای حمله به ایتالیا در جنگ دوم (بونی ) از آلپ عبور کرد، بر نیروهای اطّلاعاتی تکیه زیادی داشت . او در جنگ پیروزمندانه چـنـد ماهه اش علیه سیسیل (22)، بازرگانی را به درون شهر فرستاد و او بدون آن که شک کسی را برانگیزد، در شهر می گردید و استحکامات آن را بررسی می کرد. رمز میان او و آنـیـبـال دود آتشی بود که به بهانه پختن غذا بالای یکی از تپه های شهر می افروخت ـ وی آن آتش را پس از خاموشی آتش های ساکنان شهر روشن می کرد ـ .
از آن جا که آنیبال در آن روزگار از فیل به عنوان مرکب جنگی استفاده می کرد، جاسوسان دشمن او برای یافتن راه چیره شدن بر فیل ، تلاش بسیار کردند. عناصر اطّلاعاتی فرمانده رومی ، (شیپیون ) از طریق آمد و شد با فیلبانان دریافتند که این حیوان بر اثر سر و صدای بلند ناراحت می شود. او نیز با استفاده از طبل و با ایجاد سر و صداهای ترس آور فیلها را وحشت زده کرد و با این شیوه به پیروزی رسید.(23) از نـوشـتـه سـون تـزو مـعـلوم مـی شـود کـه گـردآوری اخـبـار چـهـارصـد سـال قـبل از میلاد در میان چینی ها(24) رایج بوده است ؛ آنجا که می گوید: پنج نوع مـزدور وجـود دارد: بـومـی ، داخـلی ، دو جـانـبـه ، از سـر بـاز کـردنـی و مـتـحـرّک . دو نـوع اوّل هـمـان چـیـزی اسـت کـه در زمـان حـاضـر بـر مزدوران منطقه ای که به نفع یک دولت ، علیه دولتی دیگر جاسوسی می کنند، اطلاق می شود.(25) تـعبیر دو جانبه بر مزدوری از دشمن اطلاق می گردد که به اسارت در می آید و سپس از سوی کـسـانـی کـه او را بـه اسـارت گـرفـتـه انـد، برای جاسوسی به کشور خودش فرستاده می شـود.(26) امـّا مـزدوران از سـر باز کردنی کسانی هستند که اخبار دروغ را میان دشمن پخش کرده ، به کشور خود باز می گردند.(27)(28) او تـوضـیـح مـی دهـد کـه سـازمان اطّلاعاتی پیشرفته ، سازمانی است که همه انواع پنجگانه مزدوران را به طور همزمان به کار گیرد و این کار شبیه شبکه ماهیگیری است که از یک ریسمان به ضمیمه پنج تور تشکیل شده باشد.
مطلب سوم : اطّلاعات نزد اعراب پیش از اسلام
اعـراب پـیـش از اسـلام در جنگ هایی که میان خود یا با دشمنانشان داشتند، با شیوه های استخدام جـاسـوس هـا و مـزدوران بـرای گـردآوری اخـبـار، آشـنـا بـودنـد. فـرمـانـدهـان نـظـامـی قـبـل از ورود بـه معرکه جنگ خبرچین ها را به سوی دشمن می فرستادند تا اخبار لازم را درباره نـیـروهـا، جـایـگـاه هـا و مـیـزان آمـادگـی رزمـی آنـان بـه دسـت آورنـد. هـمـچـنـیـن قـبـایـل و سـاکـنـان شـهـرهـا جـاسـوس هـایـی داشـتـنـد و آن هـا را مـی فـرسـتـادنـد که اوضاع و احـوال را بـررسـی کـنـنـد و آنـان را از وقـوع جـنـگی ناگهانی برحذر دارند. به هر یک از این خـبـرچـیـن هـا (منذر) اطلاق می شد؛ زیرا با هشدار قوم خود آنان را به حادثه ای قریب الوقوع تـوجّه می داد.(29) به کسانی که اخبار دشمن را گرد می آوردند و درباره نقاط ضعف و تـحـرکـات او جست وجو می کردند، (عَیْن )، (رَبی ء) (طلایه دار) و (جاسوس ) اطلاق می شـد، زیـرا ایـنان برای به دست آوردن اطّلاعات لازم جهت طراحی نقشه جنگی تغییر قیافه داده ، استتار می کردند.
نـقـل شـده اسـت کـه عـُمـَر بـن سـُفـیـان کـِلا بـی در لبـاس مـردی از بـنـی هلال نزد بنی خزاعه (30) ـ که با قبیله او جنگیده و شترانشان را ربوده بودند ـ رفت و تـقاضای پناهندگی کرد. آنان پذیرفتند و او را پناه دادند. او مدتی نزد آن ها ماند و پس از کـسـب اطـّلاعـات لازم نـزد قـوم خـود بـازگـشـت ؛ که قبیله اش از آن ها در جنگ علیه بنی خزاعه و پیروزی بر آنان استفاده کرد.(31) قـبـیله کُلَیب ، جاسوسی در قبیله تَغْلِب داشتند که اطّلاعات و اخبار را جمع آوری کرده برایشان مـی فـرسـتـاد. عـُمـَرِ بن رَبِیعه ، سَروَس بن شَیْب ان و صُلَیع بن عبدِ غَنَم را به لشکرگاه زیـاد، پـادشـاه شـام فـرسـتـاد تـا عـلیـه او جـاسـوسـی کـنـنـد و اخـبـار را بـرایـش بیاورند.(32) نـمـونـه هـای فـراوان از ایـن قـبـیـل ، حـاکـی اسـت کـه جـاسـوس هـای قـبـایـل بـرای کـسـب اخـبـار و پـی بـردن بـه نـیـات بـدخـواهـانـه و آگـاهی از نقشه های جنگی قـبایل دشمن ، به میان آنان فرستاده می شدند. گزارشگران وقایع نیمه دوم قرن ششم میلادی ، دربـاره عـلت پـیـش آمـدن جـنـگ سـُلاّن چنین می نویسند: قبیله بنوعامر بن صعصعه ، به ملوک و سـلاطـیـن اعـتـنـائی نـداشـتـنـد. از ایـن رو بـه کـاروان تـجـارتـی نـعـمـان بـن مـنـذر ـ کـه هـر سـال بـه بـازار عـکـاظ مـی فـرسـتـاد ـ دسـتـبرد زدند؛ نعمان به خشم آمد و برادر مادری خودش (وَبـْره ) را بـاگـروهـی از قـبـیـله تمیم و دیگران از جمله ضرار بن عمرو و فرزندانش که از شـجـاعـان بودند با کاروان تجارتی همراه کرد و از آن ها خواست که پس از پایان ماه های حرام بـه جـنـگ بنی عامر در نواحی سُلاّ ن بروند.
قریش از نقشه آنان آگاه گردیدند و عبدالله بن جـَدْع ان (33) کـس فـرستاد تا بنی عامر را از هدف آنان آگاه کند. بنی عامر هوشیار گردیده آماده جنگ شدند و جاسوس گماشتند.(34) از آن جـا کـه وجـود جـاسوسان و راه بلدها(35) برای فرماندهان از نظر نظامی حایز اهـمیّت بود، به منظور تهیه اخبار مربوط به راه های منتهی به دشمن و نیز حرکت در پیشاپیش سپاه از آنان کمک می گرفتند.
گاه مردی در میان قبیله ای بیگانه به سر می برد و آن گاه که از عزم آن ها برای جنگ با قبیله خودش آگاه می شد، برای آنان نامه رمزی می نوشت . گاه هشدار دهـنـده یـک اسـیـر بـود کـه بـا مشاهده آمادگی دشمن ، با استفاده از کد(36) و تعابیر رمـزی ، مقصود خود را به قبیله اش می فهماند. آنان نیز با مشاهده کدها و رمزها، تدابیر لازم را اندیشیده برای جنگ آماده می شدند.
در جنگ شِعب جِبِلَة ، شخصی به نام کَرْبِ بن کَعْب بن زید مَن اة ، از قبیله بنی تمیم ، از نقشه دشـمـنان علیه قبیله اش آگاه گردید. این در حالی بود که از او تعهّد گرفته بودند که قبیله اش را از عزم آنان آگاه نکند، ولی او برای ارسال پیام خود از رمز استفاده کرد. به این ترتیب که مقداری خاک و خار سرشکسته را درون کیسه ای نهاد و مردم قبیله با دیدن آن ها چنین دریافتند کـه گـرچـه شـمار دشمن مانند ریگ بیابان و به آن ها نزدیک است ، ولی قدرت اندکی دارد، در نتیجه آماده شدند.(37) جـاسـوس هـا از خـاک یـا مـاسـه بـرای نـشان دادن زیادی دشمن و از خار برای نشان دادن نیرو و قدرت او استفاده می کردند. همچنین از خاری که سرش شکسته بود، به دشمنی تعبیر می کردند کـه جـای ترس ندارد.
قبایل این گونه رمزها را از محیط زندگی خود ابداع کرده ، از آن ها به عنوان وسیله ای برای هشدار دادن استفاده می کردند.
دولت روم بـرای دستیابی به اخبار اعراب تلاش بسیار می کرد. از این رو در مکّه غرفه هایی ایجاد کرده بود که از آن ها برای بازرگانی و نیز جاسوسی درباره وضعیت اعراب استفاده می کرد.(38)
مطلب چهارم : اطّلاعات نظامی اسلامی
شاخه اوّل : اهتمام پیامبر و فرماندهان اسلام به اطّلاعات
آگاهی از وضعیت دشمن ، چه قبل از جنگ و چه در اثنای نبرد، برای همه نیروهای نظامی لازم است .
فـرمـانـدهـان از ایـن طـریق به مقاصد دشمن پی می برند و به اخباری که آنان را در طراحی نـقـشـه هـای جـنـگـی کـمـک مـی کـنـد دسـت مـی یـابـنـد. ایـن کـار نـزد هـمـه ملل از اهمیّت برخوردار بوده است و مسلمانان نیز در جنگ هایشان به ارزش آن آگاهی داشته اند.
رسـول خـدا(ص )در جـنـگ هـای بـدر(39) و خندق (40) نیروهای اطّلاعاتی اش را به کـار گـرفـت و دوسـت داشـت تـا آن جـا کـه امـکـان دارد اخـبـار دشـمـن را بـدانـد و در مـقـابـل ، بـسیار مراقب بود که اخبار سپاه خودی به دشمن سرایت نکند.(41) از این رو بـه زیـد بـن ثـابـت (42) دسـتـور داد کـه زبـان یـهـود را فـرا گـیـرد و او چـنـیـن کرد.(43) بعد از پیامبر(ص ) توصیه های خلفا به فرماندهانشان نیز پر از نصایحی است که آنان را به شناخت اسرار دشمن تشویق می کرد. از مهم ترین آن ها توصیه ابو بکر به عمرو بن عاص ، هـنـگـام اعـزام وی بـه فـلسـطـیـن ، و تـوصـیـه عـمـر بن خطاب به سعد بن ابی وقاص است .(44) ایـن تـوصـیـه ها مشهور بوده و در کتاب های تاریخ ،(45) مدوّن است که ان شاءالله درباره آن ها سخن خواهیم گفت .
مـسـلمـانـان نـیـز به همان راهی که رسول خدا(ص ) برایشان ترسیم کرده بود رفتند و در همه مـراحـل زنـدگـی درصـدد آگاهی از وضعیّت دشمن بر می آمدند.(46) عبّاسیان به این کـار عـنـایـت ویـژه ای داشـتـنـد و دوایـر اطـّلاعـاتـی چـنـدی تـشـکـیل دادند. دوایر خاصی به نام های (اخبار) و (برید) را ویژه جاسوسان داخلی ، دوایر دیـگـری مـخصوص جاسوسی خارجی و دایره ای سوّم را برای جلوگیری از جاسوسی دشمن در سرزمین های خودی تشکیل دادند.(47) صلاح الدین ایوبی گروه های مخفی را به منظور کشف دشمنان زنگی خود ـ که آماده راندن او از دمشق (48) بودند ـ فرستاد (سال 1176 م )؛ و بر او معلوم شد که شمار مردم حلب و هـمـراهـانـشـان بـه بـیـسـت هـزار سـوار رسـیـده اسـت ، و در سـال 1192 از آمـادگـی ریچارد صلیبی برای حرکت به بیت المقدس از طریق جاسوس ها آگاه گردید. همچنین مناقشه میان امیر صلیبی طرابلس با صلاح الدین به درازا کشید و این کار موجب شـد کـه وی جـاسـوسـانـی را جـهـت کـسـب اطـّلاعـات لازم بـرای مـسـلمـانـان بـه داخل سرزمین های صلیبیان بفرستد.(49) جـاسـوسـان خـود را آشـکـار نمی کردند. آن ها که از مرد، زن ، پیر، جوان ، فلج ، در راه مانده ، قـوز دار و عاجز و غیره تشکیل می شدند، در لباس تاجر، طبیب و کشاورز به سرزمین های مجاور مـی رفـتند و اخبار را گرد آورده به مراکز معیّنی که در اطراف سرزمین دشمن پراکنده بود، می فـرسـتـادند. این مراکز، اخبار را، پس از گزینش و جمع بندی ، به پایتخت یا مرکز خلافت می فرستادند.(50) اهـل ذمّه به استخدام این دوایر درمی آمدند. یهودیان در جزیره عربی به نفع مسلمانان جاسوسی مـی کـردنـد و اعـراب مـسـیـحـی ، بـیـش از دیـگـران ، دوسـتـدار جـاسـوسـی بـه نـفـع مـسـلمـانان بودند.(51)
شاخه دوم : روش اطّلاعاتی پیامبر اکرم (ص )
رسـول خـدا(ص ) بـرای کـسـب اطّلاعات نظامی روشی را ابداع کرد که با جدیدترین شیوه های اطـّلاعـاتـی روزگـار ما برابری می کند. آن حضرت هنگام اعزام نیروهای اطّلاعاتی ، آن ها را از انجام هر کاری که باعث شناسایی شان گردد نهی می کرد، زیرا موفّقیّت اطّلاعات و کسب اخبار سودمند، از دیدگاه فرماندهان خردمند، از کشتن چندین سردار مهم تر است .
پـیـامـبـر اکرم (ص ) در جنگ خندق حذیفة بن یمان (52) را برای جاسوسی میان قریش (53) فـرسـتـاده و او را از انجام هر کاردیگری ، نهی کرد تا این که بتواند دشمن را شناسایی کند و اخبارشان را برای حضرتش بیاورد؛ و او چنین کرد.(54)
پـیـامبر خدا(ص )در همه جنگ هایش به همین شیوه رفتار می کرد. در جنگ بدر به یارانش فرمود که زنگ ها را از گردن شتران باز کنند تا کسی به حرکت آن ها پی نبرد و در جنگ فتح مکّه به منظور حفظ اسرار به عایشه (55) گفت : (مرا تجهیز کن و هیچ کس را از این کار آگاه مگردان ) هـنـگـامی که پیامبر9 یارانش را حرکت داد، شخصی درباره مقصد آن حضرت پرسید؛ و او پاسخ داد:
آن جا که خدا بخواهد.(56) صـحـابـیـان پـیامبر خدا(ص )نیز روش او را در پیش گرفتند. عمر بن خطاب ورود عجمها را به مـدینه ، از ترس این که مبادا علیه مسلمانان جاسوسی کنند، ممنوع ساخت و از برابری آن ها با مردم مدینه جلوگیری کرد تا امر بر مردم مشتبه نگردد.(57) عـمـر بـن عـبـدالعـزیـز(58) در اجـرای قانون فاروق (59) بر عجم ها سخت گرفت و هر کس را که در این باره سهل انگار بود، به زبونی متهم می کرد.
عـمـر و عـاص (60) در جـنـگ هـای بـا رومـیان ، گروهی از نیروهای اطّلاعاتی آشنا به زبـان رومـی را نـزد خود داشت که به طور ناشناس به روم می رفتند و اخبار دشمن را برای او مـی آوردنـد. از آن پـس فـرمـاندهان نظامی ، همچون پیامبر(ص ) و خلفا، به نیروهای اطّلاعاتی اهمیّت می دادند، به طوری که این نیروها جز به مقتضای ضرورت یکدیگر را نمی شناختند.
شاخه سوم : اطّلاعات شناسایی (61)
اعـزام دسـتـه هـای اطـّلاعـاتی تنها به منظور جنگ نیست ، بلکه گاهی به منظور آگاهی از اخبار دشـمـن و پـی بـردن به مقاصد اوست ؛ که در این صورت نفوذ یک نفر به درون دشمن بهتر از نفوذ سه نفر است . گاه هدف از فرستادن دسته اطّلاعاتی این است که یکی از آنان خبر بیاورد و دیـگـری مـیـان دشمن بماند تا بداند که پس از جدا شدن اوّلی چه تصمیمی می گیرند و این کار به وسیله دو نفر انجام می شود. گاه هدف از اعزام نیروهای اطّلاعاتی ، پیکار یا ترور است و ایـن مـقـصـود به وسیله سه نفر یا بیش تر حاصل می گردد. از این رو، تصمیم گیری دراین بـاره بـا فـرمـانـدهـان اسـلامـی اسـت کـه مـی تـوانـنـد بـه صـلاحـدیـد خـودشـان عـمـل کـنـنـد.(62) هـمـان طـور کـه رسـول خـدا (ص ) در قتل کعب بن اشرف (63) و ابن ابوالحقیق (64) رفتار کرد.
اطـّلاعـات شناسایی از ضروری ترین کارهای سپاه مهاجم به هنگام فرود آمدن در سرزمین دشمن اسـت ؛ از ایـن رو بـاید برخی از نیروهای اطّلاعاتی اش را جلوتر بفرستد تا زمین میدان جنگ را بـررسـی و مـواضع دشمن را شناسایی کنند و اطّلاعات ممکن را درباره آنان به دست آورند. کار اطـّلاعـات شناسایی در روزگار کهن و نوین همین بوده است که چیزی شبیه کار جاسوس ها ولی در میدان جنگ می باشد. مـسـلمـانـان نـیروهای اطّلاعاتی خود را از میان افراد مشهور به ثبات قدم ، هوش سرشار، سرعت عـمل ، شجاعت و چابکی برمی گزیدند و آنان را بر اسبان تیزتک ، خوش سم و خوش اندام می نشاندند و سبکبار می فرستادند تا حرکتشان آسان باشد.(65) رسول خدا(ص )به این اصل عـمـل مـی کرد. آن حضرت نیروهای اطّلاعاتی اش را از کسانی مانند خالد(66)، که به شجاعت و چابکی مشهور بود، برمی گزید؛ و این کار، رویه همیشگی مسلمانان گردید. خالد بن ولید نیروهای اطّلاعاتی را پیشاپیش سپاهش می فرستاد؛ و این گفته امیرمؤ منان علی ابن ابی طالب مشهور است که فرمود:
(بـدانـیـد مـقـدمـه (پـیـشـتـازان ) بـه منزله جاسوس های لشکرند. و طلایه داران جاسوس مقدمه هستند.)(67) فـرمـانـدهـان اسـلامـی بـر حـسـب عـادتـشـان مـبـنـی بـر احـتـیـاط و مـراقـبـت در طـول مـسـیـر، از نظام یاد شده پیروی می کردند. آنان در هیچ جایگاهی فرود نمی آمدند، مگر آن کـه از قـبـل اطـّلاعـات شـان را کـامـل کرده محل جنگ را همانند ساکنان آن جا می شناختند، و سپاه به سـوی مـوضـعـی پـیـشـروی نـمـی کرد، مگر این که طلایه (68)های اطّلاعاتی ، اخبار مربوط به امنیت منطقه مورد نظر را آورده باشند.(69)
هـرثـمـی ضمن اشاره به طلایه اطّلاعاتی ، توصیه می کند که شمار طلایه نباید از سه نفر کـم تـر بـاشند. یک نفرشان خبر می آورد و دو نفر دیگر به سوی دشمن پیشروی می کنند. به گـونـه ای کـه در هـنـگام پیشروی یک میل (70) با هم فاصله داشته پشتیبان یکدیگر باشند. او به طلایه ها توصیه می کند که نگاهشان باید از روی ارتفاعات باشد و اسبانشان را از زمـیـنی که گرد و غبارش بلند می شود، به حرکت در نیاورند و از 23 فاصله میان خود و دشمن فراتر نروند.(71) ایـن پـدیـده بـا فـتـوحـات اسلامی متحول گردید و جوهره آن با اطّلاعات شناسایی و استکشاف روزگـار نـاپـلئون شـبـاهـت دارد؛ زیـرا هـیـچ یـک از فـرمـانـدهان جدید به اندازه ناپلئون به شناسایی و استنتاج توجه نداشته است . ضرورت توجه به سازمان دادن یک دستگاه اطّلاعاتی فـعـّال و کـارآمـد، از درس هـا و تـجـربـه هـای سـخـتـی بـود کـه او در خلال جنگ هایش آموخت .(72) عمرو بن عاص خود به طور پنهانی و به عنوان فرستاده خودش نزد ارطبون ، فرمانده بیزانس ، وارد یکی از دژهای فلسطین گردید و هدفش این بود که به طور مستقیم به کشف و شناسایی بـپـردازد. ایـن شـبـیـه هـمـان کـار مـشـهـور نـاپـلئون اسـت کـه قبل از ورود به میدان کارزار، خود به تعیین مساحت آن می پرداخت .(73) همین طور رسول خدا(ص ) به کار اطّلاعات شناسایی اهمیّت می داد. آن حضرت برای شناخت اخبار هر منطقه ای از ساکنان همان جا و نیز کسانی که با کوره راه ها و گردنه ها بیش ترین آشنایی را داشـتند، استفاده می کرد. او پیش از آغاز جنگ ، شورایی که امروزه شورای جنگ نامیده می شود، تـشـکـیـل مـی داد و در آن بـه گـفـتـار کـارشـنـاسـان جـنـگ و آشـنـایـان بـه مسائل اطّلاعاتی گوش فرا می داد.(74) در روزگار جدید می بینیم که دولت ها به اطّلاعات شناسایی اعم از هوایی ، دریایی یا زمینی بـه وسـیـله مـاهـواره ها، هواپیماها، کشتی ها و وسایل مدرن ـ به منظور دستیابی به اخبار دیگر کشورها ـ اهمیّت بسیار می دهند.
شاخه چهارم : اهمیّت اطّلاعات در نزد مسلمانان
مـسلمانان در حفظ اسرار سپاه اسلامی به شدت حریص بودند، به طوری که در این راه جان می بـاخـتـنـد.
عـبـدالله بـن حـَذافـة بـه دسـت رومـیـان اسیر شد. هنگامی که نزد پادشاه روم حاضر گـردیـد، در بـرابـرش خـم نـشـد و بـه او اعـتـنـا نـکرد. پادشاه تلاش کرد که وی را از اسلام برگرداند، اما عبداللّه به تمسخر او پرداخت . آن گاه پادشاه از او خواست ، اسرار مسلمانان را فاش کند و به این وسیله از مرگ حتمی برهد، اما عبدالله پاسخ داد:
(شهادت چه قدر گوارا است ، من هرگز خیانت نمی کنم ) پـادشـاه فـرمـان داد، او را بـه جـایـگـاه کـسـانـی کـه در آسـتـانـه قـتـل بـودند، ببرند. آن گاه فرمان داد، تیراندازان برای ترسانیدنش وی را از نزدیک نشانه بـگـیـرنـد، ولی او در حالی که خود را در آستانه مرگ می دید، متبسّم بود. پادشاه که چنین دید به شگفت آمد و فرمان داد، به احترام او، بندهایش را بگشایند؛ و از این جا به رمز پیروزی های بی امان مسلمانان پی برد.(75) تـرک ها(76) در روزگار هشام بن عبدالملک شهر بَرذَعه از توابع آذربایجان را به طـور کـامـل محاصره کردند و نزدیک بود آن را به تصرف درآورند. سعید حرشی از سوی هشام در راءس سپاهی انبوه به مدد شهر آمد و ترکها از نزدیک شدن وی با خبر شدند. سعید به طور پـنـهـانـی کـسـی را نـزد اهـل بـرذعـه (77) فرستاد تا ضمن دادن خبر آمدنش ، از آنان بـخـواهـد که تا هنگام رسیدن وی به شهر، استقامت کنند. آن مرد رفت و دربرخورد با برخی از تـرکـان دستگیر شد. او پس از آن که مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت ، بی آن که دروغ بـگـویـد، خـود را مـعـرفـی کـرد. تـرک هـا گـفـتـنـد کـه اگـر بـه خـواسـتـه هـای آنـان عمل کند آزادش می کنند؛ و گرنه او را خواهند کشت .
وی گفت :
(چه می خواهید) گفتند:
(تـو در برذعه دوستانی داری که تو را می شناسند، آن گاه که پای دیوار شهر رسیدی ندا بـده کـه پـشـت سر تو کمک کار و یا مشکل گشایی برای آنان نیست و تو را به عنوان جاسوس فرستاده اند.) او در آغـاز پـذیـرفـت ، اما همین که پای دیوار رسید، در جایی که ساکنان شهر صدای او را می شنیدند، ایستاد و گفت :
(آیا مرا می شناسید)؟ گفتند:
(بلی ، تو فلان کس هستی ).
گفت :
(سـعـیـد حرشی همراه صدهزار شمشیر زن به فلان نقطه رسیده و شما را به پایداری و حفظ شهر فرمان می دهد و صبح یا شب به شما خواهد رسید.) اهـل بـرذعـه صـدایـشـان را به تکبیر بلند کردند و ترک ها آن مرد را کشته از آن جا گریختند. سعید آمد، در حالی که دروازه های شهر باز و مردمش سالم بودند. آری مسلمانان ـ خداوند از آن ها خوشنود باد ـ در حفظ دین و اسرار سپاهشان این گونه رفتار می کردند.(78)
مطلب پنجم : ضدّ اطّلاعات دشمنان علیه مسلمانان
دشمنان اسلام به شناخت اخبار مسلمانان توجّه کامل داشتند. از این رو، نیروهای اطّلاعاتی شان را برای کشف اخبار آن ها می فرستادند.
سَلَمة بن اءکوع (79) گفته است :
(یـکـی از جـاسـوسـان مـشـرکـان در یـکـی از سـفـرهـای رسـول خـدا(ص ) نزد چند تن از اصحاب حضرتش آمد و به گفت و گو نشست و سپس از آن ها جدا شـد. آن گـاه رسول خدا(ص ) فرمود: (او را بیابید و بکشید).(80) من برای رسیدن بـه او از دیـگـران پـیـشـی جـسـتـه او را کـشـتـم و رسـول خـدا(ص ) غـنـایـم او را بـه مـن داد.)(81) ولید بن مسلم از دو نفر نصارای نجران نقل می کند که گفتند: هنگامی که مسلمانان در ناحیه اردن فـرود آمـدند، با یکدیگر صحبت کردیم که دمشق به زودی محاصره می شود و پیش از آن برای خرید به بازار رفتیم .
آن گاه (بِطْریق ) شهر در پی ما فرستاد و هنگامی که نزد او رفتیم ، گفت : (شما عرب هستید؟) گفتیم : (بلی ).
گفت : (و دین شما مسیحیت است ؟) گفتیم : (بلی ). گفت :
(بـایـد یـکـی از شما برود و درباره این قوم و هدفشان برای ما جاسوسی کند و نفر دیگر از اموال دوستش نگهداری کند.) آن گـاه یـکـی از مـا دو نـفـر در پـی انـجـام این ماءموریت رفت و پس از درنگی طولانی آمد و به بطریق گفت :
(مـردانـی دیـدم تـکیده و سوار بر اسبانی اصیل و سرکش ، پارسای شب و جنگجوی روزند، آن گـاه کـه صـدایـشان به قرآن و دعا بلند شود، اگر کسی با همنشین خود سخن بگوید، او نمی شنود).(82)
ایـرانـیـان نـیـروهـای اطـّلاعـاتـی شان را برای جاسوسی علیه مسلمانان می فرستادند. در جنگ قـادسـیـه (83)، مـسـلمـانان وارد دژ عُذَیب گشته در آن جا هیچ کس از سپاهیان ایرانی را نـدیـدنـد، مـگـر یـک نـفر از عناصر اطّلاعاتی که خود را از روی برج و باروها نشان می داد تا مـسلمانان را بفریبد و اخبارشان را نزد هموطنان خویش ببرد. زهرة بن حویه این را دانست و او را دنـبـال کـرد و بـه او رسـیـد، در حالی که می گفت : اگر دیدبان آزاد شود، خبر را به آنان می رساند. پس ، کنار خندق شاپور او را گرفت و کشت و مسلمانان جاسوس هیچ قومی را پایدارتر و آرام تـر از او نـدیـدنـد و اگـر مـقـصـدش دور نـبـود، مـوفـّق بـه دسـتـگـیـری او نـمـی شدند.(84) واقدی (85) می نویسد:
سـقـط فـروشـان ، مـردم سـاقطه در روزگار جاهلیت و اسلام ، به مدینه می آمدند و گندم ، جو، روغـن و قـمـاش و دیگر چیزهایی را که در شام بود، به معرض فروش می گذاشتند. چند تن از آن هـا بـه مـدیـنـه رفـتـند و ابوبکر را دیدند که سرگرم اعزام سپاه است . آنان سخن ابوبکر خطاب به عمرو بن عاص را شنیدند که می گفت :
(تو را به فلسطین و ایلیاء(86) فرمان می دهم ).
ایـن خـبـر بـه هرقل (87) رسید و او دستور داد یکی از آن افرادی که این خبر را آورده بـود حـاضـر کنند.
آن گاه به او گفت : کِی مدینه بوده ای ؟ گفت : 25 روز پیش . گفت : رئیس آن هـا که بود؟ گفت : مردی به نام ابوبکر، سپاهش را به سوی سرزمین تو روانه کرده است . گفت : آیا ابوبکر را دیده ای ؟ گفت : (بلی ، ردایی به ارزش چهار درهم از من خرید و بر دوش افکند، و او همانند دیگر افراد بود و حق ضعیف را از قوی می ستاند).
هِرَقْل گفت :
(بـه حـقّ دینم سوگند او همان یار احمد است که در کتاب هایمان می یافتیم که پس از او کار را به عهده می گیرد و نیز در کتاب هایمان می خواندیم که مرد دیگری می آید که چون شیر بلند است و جلای وطن ما به دست اوست .) می گوید: ناگهان آن مسیحی فریاد زد و گفت :
(کسی که وصفش را گفتی همراه او دیدم در حالی که از او جدا نمی شد.)(88)
مطلب ششم : اطّلاعات نظامی جدید (از قرون وسطی تا کنون )
بـررسـی هـای جـدیـد نشان می دهد که امپراتوری چنگیز خان (89) اهدافش را از طریق کـارهـای اطـّلاعـاتـی تاءمین می کرد. چنگیز خان برخی از نیروهای اطّلاعاتی دشمن را به عنوان وسـیـله ای بـرای تـرسـانـیـدن سـپـاه خـودشـان به خدمت می گرفت . او در هنگام به کارگیری جـاسـوسـان ، شـایـعـاتـی ، بـرای پـراکـنـدن مـیان دشمن ، به آن ها القا می کرد. وی نیروهای اطـّلاعـاتی اش را رهسپار کرد و آنان را در پوشش های گوناگون علیه سرزمین اسلامی خوارزم به کار گرفت .(90) بـازرگـانـان دوره گـرد بـهـتـریـن نـوع و بـیـش تـریـن شـمـار جـاسـوسـان او را تـشـکـیـل مـی دادنـد و از بـیـن نـژادهـای گـونـاگـونـی کـه در هوش و قدرت بیان ممتاز بودند، بـرگـزیـده مـی شـدنـد. ایـنـان بـیـش تـریـن شـمـار نـیـروهـای اطـّلاعـاتـی چـنـگـیـز را تـشـکـیـل مـی دادنـد و پیشاپیش سپاه او حرکت می کردند. و در ضمن دادوستد با تجّار مورد اعتماد شـهـرهـا از اخـبـار و وقـایع اطراف کسب اطلاع کرده ، آن ها را برای چنگیز که تصمیم به جنگ و تسلّط بر جاهای گوناگون گرفته بود، می فرستادند.(91) لادیس فارجو می گوید: صلیبی ها(92) بدون داشتن یک سازمان منظم اطّلاعاتی اقدام بـه ماجراجویی کردند.
از این رو بدترین مکافات را دیدند و چنانچه سازمان اطّلاعاتی منظّمی ایجاد کرده بودند، البتّه به نتایج بهتری دست می یافتند.(93) از روزگار قرون وسطی تا عصر نوزایی (رنسانس )، دیپلماسی (94) و اطّلاعات با هـم رابـطـه ای تـنـگـاتـنـگ داشـتند، به حدی که سفیران بیگانه ، در مواردی از جاسوس ها نیز خطرناک تر بودند.
جـمـهـوری ونـیـز در بـیـرون قـلمـرو خـود سـفـارتـخـانـه هـا و هـیـاءتـهـای دیـپـلمـاتـیـک تـشـکـیـل داد و از سـفـیـران و مزدوران گزارش هایی که امروزه گزارش های اطّلاعاتی نامیده می شود، دریافت می کرد.(95) مـردم (ونـیـز) در قـرن پانزدهم با تشکیل سفارتخانه های دایمی در خارج ، سهم مهمی از جمع آوری اخبار را به خود اختصاص دادند. فرستادگان ونیز در این کار از مهارت خاصّی برخوردار بـودنـد، زیـرا گـزارش هـای اطّلاعاتی شان با نهایت دقّت و درستی ، تهیّه می شد. هنوز قرن شـانـزدهـم آغاز نشده بود که اکثر حکومت های اروپایی همان راه ولایت های ایتالیایی را در پیش گرفتند.(96) از آن جا که در روزگار قدیم نقشه کشی هنر شناخته شده ای نبود، اخبار مربوط به جغرافیای مـحـلی ، یـکی از عناصر مهمّ اطّلاعاتی به شمار می رفت . کشف یک راه کوهستانی ، ممکن بود راه گـذر بـه سـوی یـکـی از مـواضـع اسـتـوار دشمن را هموار سازد و شناخت یک گدار رودخانه می تـوانـسـت سپاهی را از محاصره دشمن برهاند. ساکنان محلّی را می توان با انواع انگیزه ها به دادن ایـن گـونـه اخـبار وادار کرد. برای مثال ، لویی نهم فرانسوی به یکی از صحرا نشینان مـصـر پـاداشـی بـخـشـیـد کـه او را بـه گـدار یـکـی از شـاخـه هـای نیل راهنمایی کند تا سپاه فرانسه را به سوی سپاه مصر عبور دهد. آن صحرا نشین با این کار، لویی را در یورشی غیر منتظره علیه کشور خودش کمک کرد.(97) فرانسیس والسینگهام در سال 1573 م جهت دستیابی به اخبار لازم برای بریتانیا، یک سازمان اطـّلاعاتی ایجاد کرد؛ به این ترتیب که دانشجویان با استعداد دانشگاههای آکسفورد و کمبریج را برای کار تحقیقی به فرانسه می فرستاد و در ضمن از آن ها می خواست که در شهرها نفوذ کنند و از نیّات فرانسه علیه انگلیس آگاهی بیابند.(98) در روزگـار والسـیـنـگـهام (متوفای 1590م )، وزیر امور خارجه می توانست مراسلات خارجی و داخلی را زیر نظر بگیرد. او مراسلات و پیام ها را می گشود و پس از آگاهی بر مضمون آن ها، دوبـاره مـهـر و موم می کرد و می فرستاد. او یک کارشناس کد نویس و کاشف رموز یعنی توماس فیلیپ را برای ابتکار رموز نامه های سرّی در اختیار داشت .(99) همین طور کشور سوئد در قرن هفدهم دقیق ترین سازمان اطّلاعاتی اروپا را داشت . وزیر روسی در اعتراف به این حقیقت می گوید:
(سوئدی ها درباره ما بیش از خود ما می دانند.)(100) در اواخـر قـرن هـجـدهـم و اوایل قرن نوزدهم ، میان ماءموریت سازمان امنیت داخلی و گردآورندگان اخـبـار خـارجـی اختلاف شدیدی بروز کرد. به دنبال آن در کشورهای بزرگ سازمان های مستقلی پـدیـد آمـد و هـر کـدام از دو سـازمـان بـرای انـجـام مـاءموریت های مهمّ خود زیر نظر کارشناسان مستقل کار می کردند.
آلن دالِس بـه خـدمـات بـزرگ سـازمـان اطـّلاعـات اروپـا در قـرن نـوزدهـم اشـاره مـی کـنـد کـه سـرپـرسـتـی آن هـا نـه با حکومت ها بلکه با خاندان روچیلد یهودی بود. این خاندان به منظور خـدمـت بـه سـرمـایـه داران اخـبـار را پـیـش از آن کـه حـکـومـت هـا بـر آن هـا دسـت یـابند، کسب می کرد.(101) مـردان شـیـتـبـر در سـال 1870م مـوظـف بـودنـد کـه در کـنـار دستیابی به تمامی اخبار آلمان و فـرانـسـه ، مانع دست یافتن جاسوس ها به اخبار نظامی پروس گردند و به منظور مبارزه با جاسوسی ، سازمان ضدّ اطّلاعات را ایجاد کردند.(102) در نـیـمـه دوم قـرن نوزدهم ، تلاش دایره ضدّ اطّلاعات گسترش یافت ، زیرا دولت های بزرگ به شناخت تجهیزات ضد اطّلاعاتی همّت گماردند. حجم و توانایی این دستگاه ها به ویژه پس از پـیـدایـش تـحـول در سـاخت هواپیما و به کارگیری مخابرات با سیم و بی سیم ، ـ که به طـور کـلی باعث تقویت وضعیت اطّلاعات گردید ـ افزایش یافت . همین طور اوضاع و احوالی که بـا جـنـگ جـهـانـی اوّل (103) همراه شد، به تلاش های اطّلاعاتی ، به ویژه از سوی دولت های بی طرف و مجاور دولت های در حال جنگ کمک کرد.(104) در فـاصـله مـیـان سـالهـای 1914 تـا 1918 ضـدّ اطـّلاعـات بـریـتـانـیـا به شهرت بزرگی نایل آمد؛ زیرا با اتّخاذ اقدام های پیشگیرانه ، جهت حفظ اسرار خودی ، همه مزدوران و جاسوسان داخـل کـشـورش را دسـتـگـیـر کـرد و نـیـروهـای ضـد اطـّلاعـاتـی اش را بـه داخل و خارج اعزام داشت .(105) در سال 1939م سازمان های اطّلاعاتی به کسب اخبار نظامی و دیپلماسی توجّهی نداشتند و تنها بـه کسب اخبار صنعتی و علمی دشمن می پرداختند.(106) پس از پایان جنگ دوّم جهانی عـمـلیـّات جـاسـوسـی و پنهانی افزایش یافت و نتیجه آن افزایش اهتمام ضدّ اطّلاعات به امور (امـنـیـّتـی ) در مـورد ایجاد مشکلات و موانع بر سر راه مزدوران و دشوار ساختن ماءموریت آنان بود.(107) با مروری گذرا بر تلاش های اطّلاعاتی ، در طول تاریخ ، درمی یابیم که هر چند سازمانها و ابـزارهـای اطـّلاعـاتـی تـفـاوت کـرده و تـلاش هـای اطـّلاعـاتـی شـکـل هـای مختلفی به خود گرفته است ؛ اما ماهیّت آن ها از دو نوع خارج نبوده است : ایجابی و پیشگیرانه .(108)
نمونه های مهم ترین سازمان های اطّلاعاتی جهان
سازمان اطّلاعات شوروی (109) (سابق )
سازمان اطّلاعات شوروی (سابق ) مشابه دایره پشتیبانی دولت یعنی پلیس مخفی قیصر بود و در سـال 1881 م تـاءسـیـس گـردیـد. در سـال 1917 م مرکز پلیس فوق العاده دیگری برای مـبـارزه بـا دشـمـنـان انـقـلاب و پـایـان دادن بـه خـراب کـاری تـشکیل شد. مقرّ اطّلاعات نظامی در مسکو، مهم ترین دانشکده نظامی ارتش بود و در کنار موضوع های معمول ، مواد زیر را نیز تدریس می کرد: رمز نویسی ، عکاسی با فیلم های بسیار کوچک و روش برخورد با مزدوران .
سازمان اطّلاعات بریتانیا(110)
سـازمـان اطـّلاعـات بـریـتـانـیا در سال 1573 م به وسیله (سِر فرانسیس والسینگهام ) وزیر دولت و مستشار ملکه الیزابت اوّل تاءسیس گردید. مهم ترین شاخه جدید اطّلاعات بریتانیا (ام ـ ای ـ 6) اغـلب بـه گـردآوری اخـبـار خـارجی اهتمام می ورزد و اطّلاعات (ام ـ ای ـ 5) ارتباطی با خارج ندارد و تنها مسؤ ول امنیت داخلی و مبارزه با جاسوسی است .
سازمان اطّلاعات آمریکا(111)
هـاری تـرومـن رئیـس جـمـهـور آمـریـکـا در تـاریـخ 18 / 9 / 1947 دسـتـور تشکیل سازمان اطّلاعات مرکزی آمریکا (A.I.C) را که با دستگاه (I.B.F) همکاری دارد، صادر کرد.
سازمان اطّلاعات آلمان غربی (112)
از سـال 1945 م تـا کـنـون سـازمـان هـای اطـّلاعـاتـی داخلی ، خارجی و نظامی با ماءموریت های جداگانه ای برفراز خاک آلمان غربی برپا شده است . اطّلاعات نظامی تابع وزارت دفاع و مـاءمـوریـت اصـلی آن تـاءمـیـن امـنـیـت نـیـروهـای مـسـلح در =داخل و خارج کشور است .
سازمان اطّلاعات فرانسه (113)=
(ژوزف فـوشـیـه ) وزیـر پـلیـس دوره نـاپـلئون بـنـاپـارت ، در سـال 1815، بـنـیـانـگذار سازمان اطّلاعات فرانسه به شمار می رود. او نخستین رئیس اطّلاعات امـپـراتـور نـاپـلئون بـود و در سـال 1795 م بـه خـدمـت ژنـرال بـاراس در آمـد و در کـار جـاسـوسـی و آمـوزش جـاسـوسـان اسـتـاد بـود.
فـرانـسـه در خـلال جـنـگ در سـال 1943، سـازمـان اطـّلاعاتی ای ، پدید آورد و آن را دفتر مرکزی اطّلاعات و عملیات (A.R.C.B) نام نهاد.
سازمان اطّلاعات اسرائیل (114)
بـنـیـانـگـذاران دولت اسـرائیـل از هـمـان آغـاز بـه ضـرورت پـوشـش اطـّلاعـاتـی قـوی و فـعـّال اهـتـمـام مـی ورزیـدنـد. از ایـن رو، داوود بـن گـوریـون بـه تشکیل سازمان اطّلاعات اسرائیل با پنج شاخه زیر همت گماشت .
شـاخـه اوّل :
شـاخـه (شـای )، از بـخـش هـای تـابـعه (هاگاناه ) یعنی ارتش سری غاصبان یـهـودی سـاکـن فـلسـطـیـن اسـت ؛ حـتـی پـس از ادغـام (هـاگـانـاه ) در ارتـش رسـمـی اسـرائیـل ، سـازمـان اطـّلاعـاتـی (شـای ) بـاقـی مـانـده ، بـه گـردآوری و تحلیل اخبار، بدون هیچ دخل و تصرفی در اصل آن ها، اقدام می کند.
شاخه دوم :
شاخه ش . ب . (شین بیت ) و مسؤ ول رسمی امنیت داخلی است .
شـاخه سوم :
شاخه علیات بیت است که در دوره قیمومت بریتانیا برای ترسانیدن مهاجران غیر قانونی به فلسطین ، تشکیل گردید.
نظامی شاخه جدایی پدید آورد و آن را (امان ) نام نهاد.
بـه شـاخـه بـزرگ سـازمان اطّلاعات ، مسؤ ولیت های گسترده تری داده شد و بر آن نام موساد اطـلاق گـردیـد. هـدف اصـلی مـوسـاد، گـردآوری و تـحـلیـل اخـبـار خـارجـی اسـت . ایـن سـازمـان امـروزه از پـرتـلاش ترین سازمان های چهارگانه اطّلاعاتی جهان به شمار می رود. سه سازمان دیگر این هایند:
سازمان اطّلاعات شوروی (سابق ) (ک . گ . ب ) سـازمـان مـرکـزی جاسوسی آمریکا (سیا)، سازمان جاسوسی انگلستان (دی 16) کـه از نـظـر مـالی و پـرسـنـلی از سـازمـان جـاسـوسـی اسرائیل برتر است
سازمان های اطّلاعاتی کشورهای عربی (115)
در شـمـاری از کـشـورهـای عـربـی دو سـازمان اصلی اطّلاعاتی دیده می شود: (سازمان اطّلاعات نـظـامـی ) و (سـازمان امنیت ). سازمان امنیت با عالی ترین مقام سیاسی دولت در ارتباط است و به گردآوری اخبار سیاسی ، اقتصادی و روانی دشمن اهتمام می ورزد. همین طور به تاءمین امنیّت دولت و مـقـابـله بـا جـاسـوسـی نـیز اهتمام دارد. سازمان اطّلاعات نظامی ، غالبا به گردآوری خبرهای دارای ماهیّت نظامی می پردازد و امنیّت میدان های نبرد را تاءمین می کند و با ریاست ستاد کل در ارتباط است .
فصل دوم اهمیّت اطّلاعات نظامی
مطلب اوّل : اهمیّت دستگاه های اطّلاعاتی
سـازمانهای اطّلاعاتی ، ابزارهایی هستند که رهبران را در مبانی تصمیم گیریشان کمک می کنند و بیش ترین اهمیّت آن ها ناشی از نیاز دولت ها یا رهبران به شناخت امور سرّی دشمنانشان است .(116) فـنـون اسـاسـی جاسوسی طیّ روزگاران متمادی کم تر دستخوش دگرگونی شده است ، همان طـور کـه جاسوس نیز به عنوان عنصر اساسی گردآوری اخبار باقی مانده است . امّا هر چند که جـاسـوسـی عـمـر کـهـنی دارد، دستگاه های اطّلاعاتی منظّم و قدرتمند روزگار ما، پدیده ای بی مانند به شمار می روند.(117) هاتسون بالدوین درباره سازمان های اطّلاعاتی جدید چنین می نویسد:
(سازمان های اطّلاعاتی پیشرفته ، بنگاه هایی هستند که از امکانات عظیمی برخوردارند و لازم است مردان و زنان و یا هر وسیله دیگری را به استخدام در آورند. این سازمان ها هم رفتاری نرم دارنـد و هـم بـدخـوی و خشن هستند. هم با قهرمان ها و هم با خائنان در داد و ستد می باشند. آن ها رشـوه مـی دهـنـد و خـیـانـت مـی کـنـنـد. مـی ربـایـنـد و گـاه نـیـز بـه قـتـل مـی رسانند. از بیش ترین و کم ترین عواطف به نفع خود بهره برداری می کنند و در همان هـنـگـامـی کـه از مـلّیـّت دم مـی زنـنـد، مـلت هـا را بـه بـدتـریـن شـکـل مـورد تـهـاجـم قـرار مـی دهـنـد و بـرای رسـیـدن بـه اهـدافـشـان هـر نـوع وسـیـله ای حـتّی قتل را توجیه می کنند.)(118) هـنـر جـاسـوسـی پـیـشـیـنـه تـاریـخـی کـهـنـی دارد. مـصـریـان از حـدود پـنـج هـزار سـال پـیـش دارای تشکیلات جاسوسی بوده اند و جاسوسی علیه دشمن را هنری عالی و یکی از شاخه های دانش نظامی می شمرده اند. تولیبوس تاریخ نگار ـ که سالهای 201 تا120 ق .م می زیست ـ در این باره می گوید:
(بر رهبران لازم است که پیوسته آرمان ها، جهت گیری ها، شخصیّت و نقاط ضعف و قوّت دشمنان خود را زیر نظر داشته باشند.)(119) استالین در سال 1937 در سخنرانی خود در برابر کمیته مرکزی حزب کمونیست گفت :
(بـرای پـیـروزی نـظـامـی بـر دشـمـن بـه شـمـار زیـادی ارتش سرخ نیازمندیم . لیکن برای جـلوگـیری از پیروزی دشمن لازم است شماری جاسوس در ستاد لشکر دشمن یا در یکی از یگان هـای او حـضـور داشـتـه بـاشـنـد. اگـر بخواهیم یک پل عظیم برای راه آهن بسازیم ، به هزاران مـهـنـدس و کـارگـر نـیـاز داریـم ، در حـالی کـه بـرای ویـران سـاخـتـن هـمـان پل بیش از یک نفر نیاز نیست .)(120) آیـزنـهـاور در جـشـن نـصـب سنگ بنای ساختمان جدید سازمان اطّلاعات آمریکا در روز سوم نوامبر سال 1959 م چنین گفت :
(در سـیـاسـت ایـالات مـتّحده آمریکا، مهم تر از گردآوری اخبار به وسیله سازمان اطّلاعات چیزی وجود ندارد.)(121)
در گزارش کمیته سنای آمریکا که در جلسه مجلس سنا در رابطه با امنیت ملی ، 14 ژوئن 1960 ارائه شد، چنین آمده بود:
(اهمیّت سازمان اطّلاعات کم تر از نیروهای مسلّح نیست و عملیات جاسوسی وسیله اجرای سیاست های ملّی است .)(122) هنری ستامسون ، از تشکیلات سازمان اطّلاعات این گونه تعبیر می کند:(123) (سازمان اطّلاعات همانند نگهبانی بیدار در ادای وظیفه خویش است .) از ایـن رهـگـذر مـی تـوان گـفـت : دسـتـگـاه هـای گـسـتـرده اطـّلاعـاتـی کـه بـه شـکـل خـاصـی در طـول جـنگ جهانی دوم متحول شدند، همچنان بر پا ماندند و برای فعّالیّت در طول جنگ سرد، تغییرات لازم در آن ها ایجاد شد.
دسـتـگـاه هـای اطـّلاعـاتـی در عـصـر اتـم ، خـط مـقـدم دفـاعـی را تـشـکـیـل مـی دهند و وجود آن ها خود به خود تاءکیدی است بر این که این دستگاه ها برای تاءمین امنیت ، عنصر اساسی به شمار می روند؛ زیرا حکومت های برخوردار از دستگاه های اطّلاعاتی را از شناخت قبلی درباره نیات و امکانات دشمن برخوردار می سازند.(124) طـراحـی صـحـیـح نـقـشـه جـنـگ تـا انـدازه زیـادی بـه شـنـاخـت نـیـّات و اسـرار دشـمـن بـسـتگی دارد.(125) از این رو، وجود یک جاسوس خوب ، ما را از ده ها هواپیمای جت و صدها بمب بی نیاز می گرداند.(126) از آغـاز قـرن بـیـسـتـم دسـتـگاه های اطّلاعاتی ، به ویژه پس از پیدایش قطار، ماشین و هواپیما جـایگاهی مهمّ و بزرگ یافتند. سپس ابزار و وسایل اطّلاعاتی تا حدّ استفاده از عکس های هوایی و ابـزار الکترونیکی متحوّل گردید. گذشته از این ها هم اینک ماهواره ها در فضا در گردشند و هرگونه نقل و انتقالی را زیر نظر دارند.(127) از آن جـا کـه سـازمـانـهـای اطـّلاعـاتی ، نقاط ضعف دشمن را کشف و با جاسوسی مبارزه می کنند، مـسـلمـانان به آن اهمیّت بسیار می دادند. به طوری که برای کسب اخبار پیروزی آفرین درباره دشمن ، جاسوسان و پیام رسانان در همه جا حضور داشتند.(128)
مطلب دوم : اهمیّت اخبار اطّلاعاتی
واژه اخـبـار اطـّلاعـاتـی بر مجموعه آگاهی های مربوط به دشمن و سرزمین او اطلاق می گردد و زیـربـنـای هـمـه طـرح هـا و نقشه ها را تشکیل می دهد. از این رو، همه سازمان های نظامی تاءکید دارنـد کـه جـز بـر اخـبـار تـاءیید شده نباید اعتماد کرد و همیشه در استفاده از اخبار باید نهایت احتیاط را به عمل آورد.(129) شـنـاخـت ، قـدرت آفـریـن اسـت . ازایـن رو، یـک شـنـاخـت سـرّی تـبـدیـل بـه نـیـروی سـرّی مـی گـردد و یـک دستگاه سرّی اطّلاعاتی با استفاده از منابع خبری پنهانی می تواند در کار ترسیم سیاست یا عملیات سیاسی ، در دیگر کشورها، سهم بسزایی را بـه خـود اختصاص دهد.(130) اخبار به منزله چشم و گوش فرماندهی است ، زیرا وسیله ترسیم نقشه صحیح می باشد.
رسـول خـدا(ص ) بـه آگـاهـی از اخـبـار اقوام دشمن اهتمام فراوان می ورزید و عمر بن خطاب از فرستادگان دشمن کسب خبر می کرد و از فرماندهانش می خواست که وی را در جریان اخبار دشمن و زمینی که در آن می جنگند، قرار دهند.
او در جنگ قادسیه خطاب به سعد بن ابی وقاص نوشت :
(بـرای مـا بـنـویـس کـه جـمـع آن ها به کجا رسیده و فرماندهی آنان در جنگ با شما با کیست ؟ اخـبـاری کـه درباره نقطه تهاجم شما به من رسیده اندک می باشد و نمی دانم کار دشمنتان به کجا کشیده است ؛ از این رو در این باره آنچه را که می خواهم نمی توانم بنویسم . پس منزلگاه هـای مـسـلمانان و زمین فاصل میان خودتان و مداین را آن چنان برای من توصیف کن که گویی به آن ها می نگرم و مرا از وضعیت خود بروشنی آگاه گردان .)(131) او همچنین به آگاهی مفصّل از جزئیات امور سپاه خودی و دشمن و طبیعت زمین حریص بود و فرمان های نظامی اش را با آگاهی و بصیرت صادر می کرد.(132)
سون تزو نوشته است :
(آن گاه که دشمن را شناسایی کردی و خود را نیز شناختی ، دیگر دلیلی برای ترس از صد مـعـرکـه جـنـگ هـم وجـود نـدارد و آن گـاه کـه نیروی خودت را شناختی ، امّا دشمن را نشناختی ، در بـرابـر هـر پـیـروزی ای به رنج شکست در خواهی افتاد و آن گاه که نه خود را شناختی و نه دشمن را، بدان که نادانی و در همه نبردها شکست خواهی خورد.)(133) مـفـیـدتـریـن اخـبـار بـرای گـردان هـا و یـگـان هـای رزمـی ، آن هـایـی اسـت کـه قـبـل از یـورش به دشمن دریافت می کنند و فایده آن ها از نقشه کاملی که پس از شروع حمله در اختیارشان قرار گیرد، بیش تر است .(134) مقابله با دشمن نیازمند آمادگی خاصّی است و این آمادگی بر پایه حجم معلوماتی که در اختیار فرمانده قرار می گیرد، استوار است . حجم اخبار نیز به میزان تلاش برای دستیابی به آن ها بستگی دارد و ارزیابی یک فرمانده درباره موقعیّت نیروی خودی و اقدام های بعدی او در گرو مـیـزان اخـبـار و صـحـت آن هـاسـت . از ایـن رو، رسـول خـدا(ص )در خـلال اهـتـمـام بـه اخـبـار، بـه وثـاقـت شخص گرد آورنده نیز اهمیّت می داد.(135) آن حـضـرت شـرط مـی کـرد کـه اخـبـار باید در نهایت دقت تهیه گردد و حتی الامکان به موقع به ایـشـان بـرسـد تـا ایـن کـه فـرصـت کـافـی بـرای تـاءیـیـد، تـکـمـیـل ، ارزیـابـی و تحلیل آن ها وجود داشته باشد و برای طراحی نقشه جنگی مورد استفاده قـرار گـیـرد، زیـرا امـنـیت امّت ، وابسته به میزان اخباری است که در دسترس دارد و داشتن اخبار دسـت اوّل ، بـرای طـرّاحـی نـقـشـه هـای جـنـگـی بـر مـبـنـایـی صـحـیـح ، امـری ضـروری اسـت .(136) همانا اطّلاعات ، شناخت و نظم بخشیدن و عمل کردن است .(137) دسـتـیـابـی بـه اخـبـار، دو هـدف ، یکی مستقیم و دیگری غیر مستقیم را تاءمین می کند. هدف مستقیم کـشـیـدن نـقـشـه عـلیـه دشـمـن و هـدف غـیـر مـسـتـقـیـم تـاءمـیـن امـنـیـّت کامل نیروهای خودی در مقابل تحرکات و نقشه های دشمنان است .(138) یـکـی از مـورّخـان یـونـانـی بـه نـام یـولیـوس کـه بـیـن سال های 120 تا 201 ق . م می زیست ، می نویسد:
(لازم اسـت کـه فـرمـانـدهان به ضرورت شناخت همه امور مربوط به دشمن ایمان راسخ داشته بـاشـنـد و از مـهـم تـریـن اموری که باید مورد توجّه آنان قرار گیرد، این است که بر نیّات و تـحـرّکات دشمن از پیش آگاه گردند تا بتوانند اقدام های لازم را برای خنثی سازی نقشه های او به عمل آورند.)(139) نـظـر سازمان جاسوسی شوروی این است که : (اخبار به منزله چشم و گوش فرماندهی است و بدون اخبار،هیچ گامی نمی توان برداشت .)(140) کـتـاب هـای تـاریـخـی ، پـیـوسـتـه بـه رئیـس سـتـاد نـاپـلئون یـعـنـی مـارشال (لویس الکساندر برتیه ) اشاره می کنند؛ که پیش از گردآوری اخبار کافی درباره سپاه دشمن ، به هیچ روی وارد معرکه جنگ نمی شد.
در سـپـاه ناپلئون دو نام مشهور است : (ژوزف فوشیه ) و (رینه سافاری )، زیرا این دو در تـنـظـیـم شـبـکه های گردآوری اطّلاعات دشمن و تشکیل سازمان های منظّم جاسوسان نظامی استاد بودند. به صورتی که از خلال این شبکه ها دائره اطّلاعاتی مستقلّی پدید آمد.(141) میزان اهمیّت اخبار نظامی که در اثنای جنگ ها به وسیله سازمان اطّلاعات گرد می آید، روشن است ؛ و بـر رونـد مـعرکه های نبرد بسیار مؤ ثّر هستند.(142) به طور خلاصه می توان گفت که شناخت به مفهوم اطّلاعاتی آن تحقّق بخش دو هدف زیر است :(143)
1 - کسب اطّلاعات برای اهداف پیشگیرانه یا دفاعی ، به منظور احتیاط در برابر تدابیری که دیگر دولت ها علیه مصالح ملّی ما اندیشیده اند.
2 - کسب اطّلاعات مفید به منظور اهداف ایجابی که راه سیاست خارجی یا استراتژی بزرگ ما را هموار می سازند.
مطلب سوّم : میزان نیاز دولت ها به سازمان های اطّلاعاتی
گاهی آینده دولت ها و ملت ها به دقت و کمال اخباری که از سوی سازمان های اطّلاعاتی دریافت مـی دارنـد، بـسـتـگـی دارد. ایـن سـازمـان هـا راه تـصـمـیـم گـیـری عـالی دولت را روشـن مـی سازند.(144) نقل شده که ابو جعفر منصور به اطرافیانش می گفت :(145) (چـه قـدر من نیازمندم که چهار نفر در دربار من باشند و از آنان کسی پاکدامن تر نباشد. اینان ارکـان دولتـنـد و کـشور جز به وجود آنان صلاح نپذیرد. یکی قاضیی است که در راه خدا ملامت هیچ ملامتگری او را از کارش باز نمی دارد؛ دیگری رئیس پلیسی است که حق مظلوم را از ظالم می ستاند؛ سوم رئیس خراج است که در هنگام ارزیابی به رعیت ستم روا نمی دارد، آن گاه سه بار انـگـشـتـش را دندان گرفت و در هر بار می گفت : آه ، آه ، گفتند: ای امیر آن دیگری کیست ؟ گفت : رئیس (برید)(146) که اخبار اینان را درست گزارش می دهد). یکی از گفته های ژنرال آیزنهاور درباره نیاز به اطّلاعات چنین است :
(اگـر در اقـدامـات ایـجابی ، کاستی محسوسی وجود داشته باشد، آن ، همان نیاز اساسی به اطّلاعات است .)(147) در گزارش کمیته هوور (Hoove ) در سال 1955 آمده است :
(هجوم ناگهانی ژاپنی ها به پیرل هاربر (Ha o Pea l) باعث به وجود آمدن اداره اطّلاعات گـردیـد، زیـرا بـررسی های پس از جنگ ثابت کرد، آنچه باعث شکست نیروهای مسلح شد، همانا عـدم وجـود یـک سـازمـان اطـّلاعـاتـی نیرومند بود و اگر چنین سازمانی وجود می داشت ، از تهاجم سریع ژاپنی ها جلوگیری می شد.) ژنرال آیزنهاور در سال 1959 گفت :
(در سـیـاسـت ایـالات مـتـّحـده چـیـزی مـهم تر از گردآوری اخبار به وسیله سازمان اطّلاعات نیست .)(148) ایالات متحده آمریکا میلیون ها دلار برای کارهای اطّلاعاتی و گردآوری اخبار و فرستادن بالون هـا بـه فـضـا و مـراقـبـت رادیوها و رشوه دادن به بیگانگان برای کسب اخبار و عکس برداری از قـلمـرو دولت هـای کـمـونـیستی و تنظیم گشت های فضایی برای جاسوسی ، شناسایی و کشف کدها و رمزهای ویژه دیگر دولت ها هزینه می کند.(149) بـنـابراین ، ضرورت داردکه همه دولت ها همانند دیگر مؤ سّسات مهم خود، برای اطّلاعات نیز سـازمـانـی داشـته باشند. بیش تر کشورها به تشکیل چنین سازمانی اهتمام می ورزند و امکانات لازم را بـدان اخـتـصـاص مـی دهـنـد و بـه مـنـظـور نـیـرومـنـدی کامل این سازمان ها در جهت اهدافشان ، پیوسته آن ها را بازسازی می کنند. سازمان های اطّلاعاتی با سیاست و اهداف دولت متبوع خود مرتبطند و مسؤ ولیت ها و وظایفی که بر عهده این سازمان ها گـذاشـتـه مـی شـود، بـا تـوجّه به موقعیّت هر دولت و روابط آن با اعضای جامعه بین المللی تفاوت می کند.(150) در بـیـش تـر مـوارد دولت هـا و نـیـروهـای مـسلح آن ها بهترین امکانات انسانی و مادی خود را به تقویت دستگاه های اطّلاعاتی اختصاص می دهند. زیرا این ها به منزله چشم بینایی هستند که همه وقـت و در هـمه جهات ، دشمن و یا دشمنان احتمالی را زیر نظر می گیرند و همچنین به منزله یک تـشـکـیـلات فـکـری هـسـتـنـد کـه مـواضـع نـیـک و بـد و دور و نـزدیـک را تـحـلیـل مـی کـنـنـد و بـرای اتـخـاذ هـرگـونـه تـصـمـیـمـی بـه مـسـؤ ولان امـر تـقـدیـم مـی دارند.(151)
مطلب چهارم : گستره اطّلاعات
اختراعات نوین و تحوّل وسائل نقلیه و ارتباطات ، دامنه فعّالیت دستگاه های اطّلاعاتی را نسبت بـه گـذشـتـه گـسـتـرده تـر سـاخـتـه اسـت . سـازمـان اطـّلاعـات در اصـل ، یـک سـازمـان نـظـامـی بـود کـه قبل از جنگ به شناسایی می پرداخت . امّا پس از جنگ های اوّل و دوم جـهـانـی ؛ هـمـه زمـیـنـه هـای زنـدگـی را در بـرگـرفـت ، زیـرا بـه دنـبـال اخـتـراعـات نـویـن ، جـنـبـه هـای گـونـاگـون مـادی و مـعـنـوی زنـدگـی دسـتـخـوش تـحـول گـردیـد؛ و بـنای سازمان های اطّلاعاتی بر این است که همه امور زندگی مردم را زیر نظر بگیرند.(152) اهمیّت سازمان های اطّلاعاتی دولت ها به سبب گسترش زمینه های فعّالیت آن ها توسعه یافته و نـزدیـک اسـت کـه اخـبـار هـرگـونـه تـوانـایـی مـلّت یـا ملل مخالف یا ملّتی را که در آینده احتمال درگیری با او می رود و حتی دولت های بی طرف را، بـه طـور هـمـه جـانـبـه زیـر پـوشـش قـرار دهـنـد. این پدیده ، ناشی از گستردگی مفهوم جنگ فـراگـیر است که بر همه واحدهای جامعه تاءثیر گذاشته و از تلاش های گوناگون واحدهای اطـّلاعـاتـی مـتـاءثـّرمـی گـردد. ازاین رو سازمان های اطّلاعاتی کشورها نه تنها با رئیس ستاد کل بلکه گاه با نخست وزیر نیز در ارتباطند.(153) سـازمـان هـای اطـّلاعـاتـی در آغـاز قـرن بـیـسـتـم اهـمـیـّت و شـمـول ویژه ای یافتند و با فرماندهان عالی مرتبط شدند و ماءموریت آن ها آگاهی از جزئیات تـئوری های نظامی ، نقشه ها، خط مشی ها و آرایش جنگی دشمن را در بر گرفت که این نیز به نـوبـه خـود کـسـب اخـبـار گـسـترده درباره واحدهای زمینی ، دریایی ، هوایی و نیز گزارش های فـرعـی مـثـل نـام و درجـه افـسـران و عـلامـت هـای ویـژه واحـدهـا را شامل می گردد.(154) اطـّلاعـات یـکـی از عـنـاصـر مهمّ تشکیل دهنده یک نیروی دفاعی به شمار می آید. در همه کشورها بـخـش مـهـمّی از اطّلاعات در اختیار نیروهای مسلح قرار دارد. این امر از آن جا ناشی می گردد که حـفـظ بیش تر اسرار دولتی که در معرض جاسوسی است ، برعهده خود دولت است ؛ اما این که گـفـتـه مـی شـود سـازمـان اطّلاعات ، ویژه نیروهای مسلح تنظیم شده ، به این معنا نیست که همه نـیـروهـای اطّلاعاتی را نظامیان تشکیل می دهند، ولی آن جا که این کار به اعضای نیروهای مسلح مـربـوط باشد، عناصر اطّلاعاتی نیز از نظامیان و کارمندان دولتی که در نیروهای مسلح انجام وظـیـفـه مـی کـنـنـد، تـشـکـیـل مـی گـردنـد.
لیـکـن هـمـه ایـن هـا بـه طـور کـامـل یـا تـا انـدازه بـسـیـار زیـادی زیـر فـرمـان فـرمـانـدهـی کل نیروهای مسلح قرار دارند.(155)
مطلب پنجم : تخصّص در مراکز اطّلاعاتی
شاخه اول ـ انواع اطلاعات تخصصی
اطّلاعات ایجابی ـ تهاجمی (156)
اطـّلاعات ایجابی تلاشی است که به منظور کسب اخبار لازم از دشمن و برای آگاهی فرماندهی نـسـبـت بـه عـکـس العـمـل دشمن انجام می شود. همچنین تلاش اطّلاعات ایجابی کارهای تخریبی ، سـیاسی ، تظاهرات ، شایعه پراکنی ، جنگ روانی و هر آنچه را که به پیروزی بر دشمن در میدان های نظامی ، سیاسی یا اقتصادی و غیره کمک می کند، در بر می گیرد.
اطّلاعات تدافعی ـ ضد اطّلاعات (157)
اطّلاعات تدافعی شامل همه اقدامها و عملیاتی می شود که یک کشور در زمینه تاءمین امنیّت و حفظ اسـرار خـود در بـرابـر تـلاش جـاسـوسـان و خـرابـکـاران در داخل و خارج انجام می دهد. به این نوع از اطّلاعات ، ضدّ اطّلاعات نیز گفته می شود.
اطّلاعات تدافعی عناصر زیر را شامل می شود:
1 - اطـّلاعـات امنیّتی ـ که وظیفه آن مبارزه با تخریب مادی و معنوی و نیز مبارزه با گردنکشی ، زورگویی ، تلاشهای خرابکارانه و به طور کلی حفظ امنیت همه افراد و مؤ سسه ها است .
2 - ضـدّ جـاسـوسـی ـ تـلاش هـای اطـّلاعـاتـی تـهـاجـمـی و تـدافـعـی مـکـمـّل یـکـدیـگـرنـد.
اگـر فـرض کـنـیـم دولتـی در کـشـور مـا یـک شـبـکـه جـاسـوسـی تـشـکـیـل داده بـاشـد، تـعقیب این شبکه در حقیقت ، وظیفه شاخه مبارزه با جاسوسی اطّلاعات یعنی (ضـدّ جـاسـوسـی ) اسـت ، و اگـر فرض کنیم که سازمان اطّلاعات ما در پی گیری هایش بر شـبـکه جاسوسی دشمن دست یابد و موفق به کشف مرکزی شود که بتواند نامه ها و پیام هایی را کـه به سازمان جاسوسی او فرستاده می شود بخواند، این گونه اسناد هرچند که مبیّن همه تـلاش دشـمـن نـیـست ، احتمال بسیار می رود که کاشف بخشی از تلاش ها و سیاست های او و نیز دربـردارنـده اخـبـار مـهـمـّی بـاشـد کـه سـازمـان اطـّلاعات ایجابی مدت مدیدی بدان نیاز داشته باشد.(158)
شاخه دوّم
اطّلاعات استراتژیک
این اطّلاعات به گردآوری اطّلاعات خاص مربوط به مقاصد و امکانات دولت های بیگانه و نیز اطـّلاعـات مـربـوط بـه نقاط ضعف آن ها اهتمام دارد. سیاست گذاران و طرّاحان سیاسی ، در دوران صـلح بـرای تـرسیم سیاست های امنیّتی به این اطّلاعات نیاز دارند، همان گونه که در دوران جـنـگ ، ایـن گـونـه اطـّلاعـات پـایـه طـرح هـای عـمـلیـّات نـظـامـی را تشکیل می دهد.
عـنـاصـر اساسی اطّلاعات استراتژیک ، جنبه های گوناگون نظامی ، اقتصادی ، جغرافیایی ، تاریخی و اجتماعی و... را شامل می گردد.
اطّلاعات تاکتیکی
کـه گـاه اطـّلاعـات خـاصّ جـنـگ نـیـز خـوانـده مـی شـود؛ بـه طـور مـعـمـول بـه گـردآوری اطّلاعات مورد نیاز فرماندهان برای شرکت در عملیّات تاکتیکی ، توجّه دارد.
بـرای تـبـیـیـن تـمـایـز مـیـان اطـّلاعـات اسـتـراتـژیـک و تـاکـتـیـکـی ، جـنـگ 1956 [کانال ] سوئز را یادآور می شویم . آن دسته از اخباری را که بر تصمیم کشورهای بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای انجام عملیات تعرّضی بر ضدّ مصر مؤ ثّر بود، می توان اطّلاعات اسـتـراتـژیـک نـام نـهـاده و آن اخـباری که برای آمادگی های جنگی و نقشه های اجرایی به کار گرفته شد، تاکتیکی بودند.(159)
باب دوم تعریف اطلاعات نظامی حکم اطّلاعات نظامی دراسلام
ویژگی های ماءموران اطّلاعات نظامی
فصل اوّل تعریف اطّلاعات نظامی
مطلب اوّل : معنای لغوی اطّلاعات (160)
واژه اطـّلاعـات تـرجمه واژه عربی (الاستخبارات ) است . در زبان عربی استخبار و تخبّر به مـعنای سؤ ال درباره خبر است و اِسْتَخْبَرَهُ یعنی از او درباره خبر پرسید. در این جا به منظور روشن شدن هر چه بیش تر معنای استخبار، گزیده ای از معانی فراوانی را که درباره خبر ذکر شده ، نقل می کنیم .
خبر یعنی آنچه از دیگران نقل می شود و احتمال دروغ و راست در آن می رود. گفته شده است ، خبر یـعـنـی هر چیزی که اتفاق بیفتد، و گفته شده است ، هر چیزی که دیروز نمی دانستی ؛ و گفته شـده اسـت ، خـبر یعنی آنچه مردم درباره آن سخن می گویند و می خواهند درباره اش شناخت پیدا کنند.(161) مـحـدّثـان خـبـر را بـه مـعـنـای حـدیـث بـه کـار بـرده انـد، یـا ایـن کـه حـدیـث به معنای آنچه از رسـول خـدا(ص ) نـقـل شـده اسـت و خـبـر بـه آنـچـه از دیـگـران نقل شده ، اطلاق می گردد.(162)
مطلب دوّم : معنای اصطلاحی اطّلاعات
اطـّلاعـات یـا سازمان اطّلاعات یا دستگاه های اطّلاعاتی یا جاسوسی ؛ در برخی از کشورها اداره اطـّلاعـات یـا شـعـبـه دوم یـا دفـتـر دوّم خـوانده می شود. تعریف ها و تفسیرهای مربوط به واژه اطـّلاعـات (Intelligence) مـتـفـاوت اسـت . بـرخـی از آن هـا مـخـتـصـر و بـرخـی دیـگـر مـفـصـّل و مـشـتـمـل بر واژه هایی تفسیر پذیرند. واژه اطّلاعات کاربردی دوگانه دارد: گاه به معنای (عملیات اطّلاعاتی ) و گاه به معنای (نتیجه و ثمره این عملیات ) یعنی دستاوردی که اطّلاعات در پی دارد، به کار می رود.(163) مـقـصـود از اطـّلاعـات یـا سازمان اطّلاعات یا دستگاه های اطّلاعات یا دایره دوم مجموعه دستگاه ها، تـشـکـیـلات و ابـزارهـایـی هـسـتـنـد کـه بـرای گـردآوری و تحلیل اخبار سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی مربوط به دشمن به کارگرفته می شوند؛ و بـه طـور هـمـزمـان بـرای مـبـارزه بـا جـاسـوسـی و خـرابـکـاری عـمـل مـی کـنـنـد و فـعّالیّت های دشمن در زمینه گردآوری اطّلاعات سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی از جبهه خودی را خنثی می سازند.(164) کـار اطـّلاعـاتـی بـه مـعـنـای بـرقـراری ارتـبـاط بـه مـنـظـور انتقال اخبار ارزشمند و پر اهمیّتی است که میان یک شخص و شخص دیگر یا یک مرکز با مرکزی دیـگـر و یـا مـیـان مـقـرهـای ابـزارهـای جـاسـوسـی خـارجـی را نـیـز شامل می گردد. واژه (تَخ ابُر) در زبان عربی به معنای گفت وگو کردن و آگاه کردن و خبر دادن دو نـفـر بـا یـکـدیگر و در اصطلاح عبارت است از تفاهمی که به صورت های گوناگون لفظی یا نوشتاری ، صریح یا رمزی ، مستقیم یا غیر مستقیم ، میان دو نفر برقرار شود. معنای لفظ تخابر همان چیزی است که در قوانین از آن با لفظ (Intelligence) تعبیر می شود و آن هـر نـوع مـراسـله یـا ارتـباط، به معنای تفاهم میان دو شخص یا اشخاصی است که اندیشه آنان بـرای نـیرنگ با دیگری متّحد می گردد. برقراری ارتباط می تواند به صورت گفت وگوی تلفنی یا شفاهی یا باسیم یا بی سیم باشد. در زبان انگلیسی سازمان اطّلاعات چنین تعریف شده است :
سـازمان اطّلاعات ، مصالح گوناگون کشورها و نقاط مختلف جهان را مورد بررسی قرار می دهد و اطـّلاعـات مـربـوط بـه تـجـارت و نیروهای مسلح را گرد می آورد و سانسورهای مطبوعاتی را اعمال می کند. خبر چینی ، نوعی ارتباط با دولت بیگانه یا شخصی است که به نفع آن دولت کار می کند و نتیجه آن توانا شدن یک دولت برای انجام اقدامات خصمانه علیه دولتی دیگر است . خبر چینی همان چیزی است که خیانت بزرگ نامیده می شود.(165) مـلاحـظـه می شود که واژه (اطّلاعات ) در زبان انگلیسی نیز به معنای (اخبار) است . در کتاب تعریفات درباره است که باید در دسترس مسؤ ولان بلند پایه کشوری و لشکری قرار گیرد تا بتوانند سلامت امنیت ملی را تاءمین کنند.
گـاهـی گـردآوری اخـبـار بـرای رسـیـدن بـه یـک هـدف ، چـنان عادی و طبیعی انجام می شود که تـشـخـیـص آن از جـاسـوسـی دشـوار اسـت و گـاه نـیـز ایـن کـار شـکـل معیّن ، علمی و روشمند، که نیازمند تلاش فراوان است ، به خود می گیرد. امّا صرف نظر از ایـن کـه جـاسـوسـی به گونه عادی و بدون تفکّر و تمرین انجام شود یا این که به روش آگـاهـانـه و مـاهـرانـه صـورت گـیـرد، حـقـیـقـت آن ، چـیـزی جـز یـافـتـن پـاسـخـی کامل برای سؤ ال های مورد نظر دولت نمی باشد.
کـمـیـتـه ای کـه بـرای بـررسـی و ارزیـابـی فـعـّالیـّت هـای اطـّلاعـاتـی کـشـور آمـریـکـا تـشـکـیـل گـردیـد، کـمـیـتـه تـنـظـیـم سـازمـان اجـرایـی دولت بـه ریـاسـت (هـربـرت هـوور) [He e t Hoove ] بـود کـه بـعـدها به کمیته هوور معروف شد. این کمیته در گزارش ژوئیه سال 1955 خود به کنگره آمریکا تعریف زیر را از جاسوسی ارائه داده است :
(جـاسـوسی هرگونه فعّالیّت به منظور دستیابی به اموری است که پیش از انجام هر کاری بدان نیازمندیم .
اطّلاعات دست به کار اموری می شود که پیش از ترسیم نقشه کار باید روشن باشد.) بـدون تـردیـد، تـعـریـف یـاد شـده کـلّی اسـت و وضـعـیـّت ایـده آل مـورد انـتـظـار گـروه اندک تصمیم گیرندگان را توصیف باشد که اخبار گردآوری شده را بـرای تـصـمـیـم گـیـرنـدگـان ارزیـابـی و دسـته بندی می کنند. یکی از صاحب منصبان ارشد پنتاگون به نام آدمیرال آرتور را در فورد (Fo d Rade .W A thu ) گفته است :
(تصمیم گیری یا اندیشیدن یک تدبیر، کاری است که مسؤ ولان ، هنگام در دسترس داشتن اخبار فـراوان امـا نـاکـافی ـ به طوری که پاسخ مورد نظر را از حدّ یک تئوری بالاتر نمی برد ـ باید بدان اقدام کنند، و اطّلاعات خوب و مفید، عاملی است که از دشواری های پردازش یک تئوری یا شکل دادن به یک تصمیم می کاهد.) فـرهـنـگ اصـطلاحات نظامی ایالات متحده آمریکاMillita y .s.u Dictiona y) (usage joint fo Te ms اطّلاعات را چنین تعریف می کند:
(اطـّلاعـات ، گـردآوری ، دسـتـه بـنـدی ، تـحـلیـل ، تـوضـیـح و تـفـسـیـر هـر نـوع خـبـر قـابـل دسـترسی و مربوط به دولت های بیگانه یا مناطق عملیاتی است که به طور مستقیم در ترسیم طرح های عملیّاتی مورد نیاز می باشد.) اطـّلاعـات بـه عـنـوان یـک نظریه ، حاصلی جز شناخت ندارد و از دیدگاه عملی کاری است که در زنـدگـی روزمـره مـردم انـجـام مـی شـود. شـخـصـی کـه راه هـای گوناگون انجام کاری را مورد بـررسـی قـرار مـی دهـد، در حـقـیـقـت بـه طـور طـبـیـعـی بـر اسـاس اصل گردآوری اخبار رفتار می کند.
می گوید:
یـکـی از مـعـانـی اطـّلاعـات ، قـدرت درک و ارزش گـذاری افـکـاراسـت ، امـا دراسـتـدلال هـای عـقـلانـی جـوامـع انـسـانـی رقـیـب و یـا در رونـد روابـط بـیـن الملل ، به معنای اخباری است که افراد متخصّص ، به همان کیفیتی که روزنامه نگاران خبرها را دسـتـکـاری می کنند، در آن ها به دخل و تصرف می پردازند. فرهنگ های لغت این اخبار را (اخبار نـقـل شـده )، یـعـنـی اخـبـاری کـه از ذهـن یـک شـخـص مـی گـذرد و بـه دیـگـران مـنـتـقـل مـی شـود و سازمانهای تخصّصی اطّلاعاتی ، آن را چنین تعریف می کنند: اخبار ارزیابی شده و با ارزشی که میزان اطمینان به آن اخبار و مفهوم و اهمیّت شان مشخّص شده باشد.
مـفـهوم اطّلاعات به عنوان یک عمل ، توانایی گردآوری منظّم و ارزشیابی و جمع بندی اخبار به منظور پدید آوردن نمایی بزرگ تر و روشن تر از آن ها به اندازه ای است که بتوان صورت های اشیای مورد انتظار را به سهولت مشاهده کرد. اطّلاعات در صحنه های جنگ و دیپلماسی ، به مفهوم توانایی نفوذ در حصار دفاعی یک اردوگاه ، به منظور فراهم ساختن زمینه ترسیم نقشه های آینده است . واشنگتن بلات تعریف روشنی از اطّلاعات ارائه داده می گوید:
(اطـّلاعـات عـبـارت اسـت از بـیـان هـای مـعـنـی دار کـه از خـلال گـزینش ، ارزیابی و تفسیر اخبار به دست می آیند و سرانجام با توجّه به درجه اهمیّت آن هـا بـه روشـنـی در راسـتـای حـل دشـواریـهـای سـیـاسـت مـلّی شکل داده می شوند.)(166) از دیـدگـاه دانـش نـظامی ، اطّلاعات عبارت است از نقشه مناسب ، مطالعه شده و مقبولی که برای دستیابی به اخبار گوناگون ، همه ابزارهای ممکن را به کار می گیرد و پس از دسته بندی و ارزیابی ، برای اتخاذ استراتژی کشور، ترسیم سیاست های معیّن و اتّخاذ تصمیم های صحیح و تـاءمـیـن کـنـنـده امـنیّت ملّی ، در اختیار مسؤ ولان قرار می دهد. همچنین اطّلاعات برای کارهای ضدّ اطّلاعاتی علیه دشمن و به منظور جلوگیری از رسیدن هرگونه زیانی به کشور خودی ، مورد اسـتـفـاده قـرار مـی گـیـرد. بـه طـور کـلی ، اطـّلاعـات عـنـاصـر زیـر را شامل می گردد:
الف ـ دستیابی به اخبار مربوط به دشمن .
ب ـ تجزیه تحلیل و ارزش گذاری این اخبار و ارزیابی میزان درستی آن ها.
ج ـ تـفـسـیـر ایـن اخـبـار و اسـتـنـبـاط نـتـایـج قـابـل حصول از آن ها.
د ـ کمک به مسؤ ولان به وسیله نتایج حاصل از این اخبار.
ه ـ بـهـره بـردن از اخـبـار و نتایج حاصل از آن ها، در ترسیم در این میان تعریف دایرة المعارف بریتانیا از واژه می دهد:
(اطّلاعات یعنی گردآوردن اخبار از کشورهای دشمن و گاهی از کشورهای دوست یا بی طرف ؛ و ضـد اطّلاعات عبارت از حفظ اسرار کشور خودی است . هر چند اطّلاعات در دوران صلح اساسا به مسائل جنگ و دفاع می پردازد، اما به گردآوری و حفظ اخبار دیپلماسی ، اقتصادی و صنعتی نیز اهـتـمـام دارد. روشـن اسـت کـه گردآوری و نگهداری اخبار با یکدیگر در ارتباطند و در برخی از کـشـورهـا هـر دو مـاءمـوریـت بـه یـک سازمان سپرده می شود و از آنجا که تاءثیر اقدام های ضدّ اطـّلاعـاتـی ، اغـلب بـه مـیزان وجود اخبار اطّلاعاتی بستگی دارد، گردآوری اخبار باید به شیوه ای کاملاً مطمئن انجام پذیرد.) (167) اطـّلاعـات از اصـطـلاحـاتـی اسـت کـه در خـلال جـنـگ جـهـانـی اوّل ، یـعنی هنگامی که دولتهای اروپایی بسیاری از کشورهای جهان را وادار به شرکت در جنگ یـا مـجـبور به بی طرفی کردند، پدید آمد.
هدف اطّلاعات در آن روزگار، پخش اخبار و بیانیه هـای رسـمـی و تـبـلیـغ به نفع قدرت نظامی ملّی و مبارزه با تبلیغات دشمن در میان دولت های بـی طـرف از سـویـی و گـردآوری اخبار پراهمیّت از منابع بیگانه در جهت منافع ملّی از سوی دیـگر بود. در این زمینه هدف از ایجاد دستگاه های اطّلاعاتی ، پشتیبانی امنیّت داخلی و در دوران جنگ بود.
اطـّلاعـات نـظـامـی یـکـی از سازمان های تابع نیروهای مسلح است و به گردآوری گزارش های مـربـوط بـه تـوان نـظـامـی و امـکـانـات پـشـتـیـبـانـی نـیـروهـای مـسـلح دیـگـر کـشـورهـا مـی پردازد.(168) اطّلاعات همان چیزی است که فرمانده را در مبانی تصمیم گیری و دیگر اقدام های او کمک می کند.
اطـّلاعـات ، شناخت ، نظم و عمل است . علاوه بر آن ، برخی از عملیّات برون مرزی مانند فعالیت های سیاسی سرّی در ماورای دریاها و مانند آن را نیز انجام می دهد.
سـپـهـبـد (جـمز دولیتل کار)، عملیات اطّلاعاتی را طی سخنانی این گونه توصیف کرده است : دسـتـیـابی و گردآوردن اخبار، یک چیز و دسته بندی و روشن کردن آن ها چیز دومی است ، اما به کار گرفتن آن ها موضوع سوم و غیر از دوکار اوّل است .
این تعریف ، در واقع ، تا اندازه ای ناقص است ، زیرا یادآور نشده است که این اقسام سه گانه تا جای ممکن باید با هم متّصل و هماهنگ باشند.(169) از سـوی دیـگـر مـی بـیـنـیـم کـه واژه اطـّلاعـات ، هـمـراه بـا واژه هـای دیـگـری مثل اطّلاعات تاکتیکی ، اطّلاعات استراتژیکی ، اطّلاعات علمی ، اقتصادی و غیره به کار گرفته مـی شـود.
بـنـابـرایـن ، تـعـریـف مـشـخّص و جامعی که شنیدن آن ، مفهوم و ماهیّت این واژه را به آسـانـی در ذهـن بـا تـوجـّه بـه آنـچه گذشت ، کار اطّلاعات تنها مقتضی گردآوری اخبار نیست ، بـلکـه مقتضی دسته بندی و ارزش گذاری این اخبار و تعیین میزان اعتماد به درستی و راهیابی به نتایج مشخّص از آن ها نیز می باشد.(170) اطـّلاعات وجاسوسی ، یا تاکتیکی (Tactical)، ویا استراتژیکی (St ategic) است و ماءموریت جـاسـوسـی بـه نـسـبـت مـوضـوعـات تـاکـتـیـکـی و یـا اسـتـراتـژیـکـی تـفـاوت می کند. برای مـثـال ، اطـّلاعـات نـظـامـی کـه در ابـتـدای امـر بـه نـظـر مـی رسـیـد شـامـل هـمـه زمـیـنـه هـای نظامی باشد، هم اینک یک قسم آن به اطّلاعات ویژه نیروی زمینی ، قسم دیگر به نیروی هوایی و قسم سوّم به نیروی دریایی اختصاص دارد؛ و هر کدام نیز به دسته های چندی تقسیم می شوند.(171) اطـّلاعـات جـغرافیایی Intelligence Geog ephic که پیش از این به اخبار ویژه طبیعت زمین ، دریـا و فـضـا و تـنها در زمینه نقشه های نظامی اهتمام داشت ، اینک به رشته های بزرگ و مهمی تقسیم شده است . یک رشته از آن به توپوگرافی (172)، رشته ای به هواشناسی و رشته سوم به هیدروگرافی (173) اختصاص یافته است . رشته اخیر که پیش از ایـن ضـمـیـمـه اطـّلاعـات جغرافیایی بود، امروزه جایگاه مهمّی راپس از پیشرفت سریعی که در زمـینه تسلیحات حاصل شد، اطّلاعات تکنولوژیک (Intelligence Technological) نیز برای امـنـیـت مـلی از اهـمـیـّتـی حـیاتی برخوردار شد و اطّلاعات علمی (Intelligence Scientific) که رشـته های تخصصی اتم شکافی ، الکترونیک ، موشک های هدایت شونده و ارتباطات با سیم و بی سیم ، جنگ بیولوژیک و شیمیایی از آن منشعب گردیده اند، پدید آمد.
زمـیـنـه هـای اطـّلاعات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی از اهمیّت بالایی برخوردار است . نظامیان و سـیـاسـتـمـداران مـتـّفـقـنـد کـه همه اخبار مربوطبه ساختار دولت ، گروه های سیاسی ، هدفها و سـیـاسـت هـای ملّی و رویدادهای اجتماعی و صنعتی دشمن ناگزیر باید در اختیار سیاست گذاران قرار گیرد.
ژنرال احمد اسماعیل ـ هنگامی که رئیس سازمان امنیّت مصر بود ـ در مقاله ای که خطاب به وزیر جـنـگ مصر به روزنامه مصوّر قاهره فرستاد، به این مطلب شاره کرد که واژه عربی مخابرات بـه مـعـنـای جـاسـوسـی ، هـمـه شـؤ ون مـربوط به آن را در بر نمی گیرد و اصطلاح خارجی Intelligence از آن رسـاتر است و ترجمه تحت اللفظی آن یعنی خبر به مفهوم (آگاهی ) و (شناخت ) کامل ، و توان به کارگیری و بهره برداری از آن هاست .(174)
اطّلاعات تاکتیکی
اطّلاعات تاکتیکی عبارت است از گردآوری اخبار در دشمن در منطقه ای محدود یا درباره خود منطقه و تـفـسـیـر آن هـا. بـنابراین ، اطّلاعات تاکتیکی ، محدود به حالت هایی موقّت و معیّن است و هر نـوع اطـّلاعـاتـی بـا هـدف هـایـی فـراتر، وارد محدوده اطّلاعات استراتژیکی می گردد. تعبیر (اطّلاعات جنگی ) نیز به همین معنا است ، جز این که تفاوت هایی جزئی دارند؛ به این ترتیب کـه گاه اطّلاعات جنگی به جای آن که از سوی فرماندهان عالی در سطح فرماندهی منطقه به اجـرا درآیـد، از سـوی واحـدهـای جـنـگـی درگـیـر و در سـطـح تـیـپ یـا لشـکـر بـه اجـرا در مـی آید.(175) اطـّلاعـات تـاکـتیکی به اخبار برخودار از ویژگی محلّی یا ناحیه ای گفته می شود و عبارت از اخـبـاری اسـت کـه بـرای پـشـتـیبانی و گشودن گره های جاسوسی معیّنی به کار گرفته می شـود؛ و بـه طور کلی به رخدادهای کوچک و اخبار جزئی اختصاص دارد و تنها بخش محدودی از یـک اطـّلاعـات فـراگیر را تشکیل می دهد. این نوع اطّلاعات در زمان جنگ ، اطّلاعات میدان جنگ نامیده مـی شـود و هـمه اخبار مربوط به دشمن را شامل می گردد و به طور کلی بر پدیده های نظامی مربوط به دشمن یا دشمن احتمالی و هر نوع خبری که در روند نبرد تاءثیر مستقیم دارد، اطلاق مـی گـردد. امـّا در زمـان صـلح اطـّلاعـات تاکتیکی پیوسته برای رؤ سای سازمان های نظامی و دیـپـلمـاسـی مـورد نـیـاز اسـت و در زمـان جـنگ جزو اخبار ضروری همه فرماندهان نظامی اطّلاعات اسـتـراتـژیـک گـردآوری اخـبـار مـربـوط بـه امـورنـظـامـی یـا امـنـیـّتـی و تـنـظـیـم و تـحـلیـل و نشر آن ها در سطح استراتژی و سطح دولت است . هدف از این نوع تلاش ها، شناخت تـوانـایـی هـای دولت هـای دیـگـر و پـیـش بـیـنـی نـیـّات آن هـا بـه مـنـظـور تـرسـیـم مـسـائل مربوط به استراتژی کشور عامل است . در مورد کشورهای بزرگ ، اطّلاعات استراتژیک به گردآوری اخبار در زمینه های اقتصادی ، اجتماعی و جمعیّتی ، دیموگرافی (جمعیّت شناسی ) و علمی و نتایج و تاءثیر این زمینه ها بر توانایی های نظامی و سیاست های در پیش گرفته شده ، می پردازد.(176) بـنـابـر ایـن ، اطـّلاعـات اسـتـراتـژیـکـی بـه اخـبـار مـسـائل بـزرگ مـربـوط مـی شـود، مثل اخبار مربوط به نیّات دولت های بیگانه (یا دشمن ) و امکانات نظامی ، اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، معنوی و نقاط ضعف و قوت آنان .(177) این اخبار برای کسانی که بدانها نیاز دارند، یعنی کسانی که عهده دار طرح سیاست های امنیتی دوران صـلح دولت هـا هـسـتـند، تهیه می گردد، چنان که در زمان جنگ نیز اساس طرح های جنگی به شمار می رود.(178) اطّلاعات استراتژیک ، مجموعه اخبار مربوط به نیرو، قدرت و طرح های دولت های متخاصم است و در هـنـگـام تهیّه طرح های استراتژیک ملّی ، امنیّتی و سیاست خارجی نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
سیاست گذاران ، در امور نظامی و خارجی بدانها نیاز دارند. در این روزگار که وجود جنگ سرد، جـهـان را در مـعـرض جـنـگـی تـمـام عـیـار قـرار داده ، ایـن گـونـه اطـّلاعات از اهمیّت فزاینده ای بـرخـوردار شـده اسـت . بـگـونـه ای کـه در سـیـاق مسائل تاکتیکی به شمار نمی آید بلکه از مـسـائل اسـتـراتـژی هـای مـهـمّ و بـزرگ محسوب می شود. و اخبار مورد نیاز در زمینه های زیر را شـامـل مـی شـود: جـغـرافـیـای نـظـامـی ، راه هـای مـواصـلاتـی ، عوامل روانی و اجتماعی ، اعمال تخریبی ، اقتصاد، علم و اخبار مربوط به نیروهای مسلح اردوگاه دشمن .(179) شرمان کنت گفته است :
(اگر چنان که ولتر لیبمان می گوید، سیاست خارجی به منزله زره کشوری باشد، اطّلاعات اسـتـراتـژیـک تـنـهـا چـیـزی اسـت که این زره را در زمان مناسب ، در جایگاه مناسبش قرار می دهد. اطّلاعات استراتژیکی آمادگی کامل برای هدایت شمشیر را نیز فراهم می آورد.) در حقیقت ، تعیین محدوده انواع اخبار مورد نیاز اطّلاعات استراتژیک دشوار است ؛ ولی رویهمرفته عـوامـل جـغـرافـیـایـی ، سـیـاسـی ، اقـتـصـادی ، فـنـی ، نظامی ، اجتماعی ، روانی ، تاریخی و عـوامـل دیـگـری از ایـن قـبـیـل ، عـنـاصـر اسـاسـی آن را تشکیل می دهند.
اطـّلاعـات بـا وجـود انـواع مـتـفـاوت آن دو هدف اساسی را اطّلاعاتی بیگانه و هدف دوّم آن تلاش بـرای دسـتـیـابی به تمامی اخبار کشورهای دیگر است ؛ و در مجموع موفّقّیت هرکدام تا اندازه زیادی به وجود دیگری وابسته است .
بـه طـور کـلی ، تـلاش هـای اطـّلاعـاتـی دو نـوع مـاءمـوریـت را دنـبـال مـی کـنـنـد. هـدف یـکـی از آن هـا دسـتـیـابـی بـه اخـبـار کامل همه عناصر متعلّق به کشورهای دیگر به منظور رسیدن به هدف های زیر است :
1 - کـمـک به مسؤ ولان با ابراز واقعیت ها و ارزیابی های سودمندی که تضمین کننده حسن اتّخاذ سیاست های امنیّتی در دوران صلح و ترسیم صحیح نقشه عملیات نظامی در دوران جنگ باشد.
2 - انـجـام عـمـلیـات تـخـریـب مـادی و مـعـنـوی و اجـرای مـقـاصـد مـعـیـنـّی مـثـل تـوطـئه هـا، شـورش هـا، در جـهـت پیروزی بر دشمن در صحنه های سرنوشت ساز نظامی ، سـیـاسـی و اقـتـصـادی ، ایـن جنبه از تلاش های اطّلاعاتی ، به اطّلاعات ایجابی معروف است و انـجام آن با وسایل گوناگون میسور است . جنبه دیگر تلاش اطّلاعاتی ، ضد اطّلاعات نام دارد و آن تـلاشـی اسـت که ، از جنبه نوعی ، همه کوشش هایی را که بر ضدّ توطئه های اطّلاعاتی دشمن انجام می شود، در بر می گیرد.
هـدف ضـدّ اطـّلاعـات ، مـنـع سـرایـت نـوع مـعـیـّنـی از اخـبـار بـه افـراد غـیـر مـسـؤ ول ـ خـواه بـه طور اتفاقی یا با کوشش های عمدی ـ و جلوگیری از تلاش هایی است که برای دسترسی به آن ها انجام می شود؛ یعنی تدابیر، اقدام ها و عملیّاتی که یک کشور برای تحقّق امنیّت و حفظ اسرار خود در برابر کشورها بدان دست می یازد.
ضـدّ اطـّلاعـات بـه صورت زیر نیز تعریف شده است : (تلاشی که وظیفه اصلی آن مبارزه با جـاسـوسـی و دسـتـگـیـری مـزدوران و جـاسـوس هاست .)(180) این تلاش دو عنصر را شامل می گردد:
عـنصر اوّل ، عبارت است از (امنیّت پیشگیرانه ) یا (اطّلاعات امنیّتی ) و مراد از آن همه کوشش هـایـی اسـت کـه بـرای پـنهان داشتن سیاست ملّی و اخبار نظامی و تصمیم های دیپلماسی و دیگر اخـبـار مـؤ ثـّر در امـنـیـّت و سـلامـت کشور انجام می شود؛ چنان که به معنای اقداماتی که برای تـاءمـیـن امنیّت منابع طبیعی و مناطق تولیدات صنعتی علیه کارهای جاسوسی و تخریبی دشمن انجام می شود نیز می باشد(181).
عـنـصر دوّم ؛ به (مبارزه با جاسوسی ) تعبیر می شود و به کارهای ضدّ جاسوسی اهتمام می ورزد. چـنـان که جنبه ایجابی ضدّ اطّلاعات نیز به شمار می رود؛ و می توان آن را چنین تعریف کرد: شناخت ، تنظیم ، تحلیل و تلاشی که از تلاش های جاسوسی مخالف جلوگیری می کند و مـاءموریّت اصلی آن مبارزه با جاسوسی ، پی بردن به تلاش های مزدوران سرّی دشمن و به خدمت گرفتن و تسلط بر آن ها است .
بـه عـبـارت دیـگـر مـی شود گفت : ضدّ اطّلاعات ، شناخت ، کشورهابرای فلج ساختن تلاش های اطّلاعاتی مخالف به کار می گیرند و آن را در جهت مبارزه علیه تلاشهای اطّلاعاتی جاسوسان کـشـورهـای بـیـگانه به کار می بندند و ماءموریت اصلی آن پی بردن به تلاش های مزدوران پنهانی دشمن و به خدمت گرفتن و تسلّط بر آن هاست .(182) از مجموعه آنچه تا کنون درباره تعریف اطّلاعات و جاسوسی گفته شد، اطّلاعات را این گونه می توان تعریف کرد:
روش هـای هـمـاهـنـگ و مـطـالعـه شـده ای است که در جهت به کار گیری همه ابزارها، تجهیزات و تشکیلات ممکن ، به منظور دستیابی به تمامی اخبار سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی ویژه و غـیـر ویـژه مـربـوط بـه دشـمـن و ارزیـابـی و دسـتـه بـندی آن ها برای مقاصد زیر در نظر گرفته می شود:
1 - کمک به مسؤ ولان با اخبار و ارزیابی های واقعی .
2 - تنظیم استراتژی کشور و ترسیم سیاستی معیّن در زمان مناسب .
3 - اتخاذ تصمیم های صحیحی که تاءمین کننده سلامت امنیّت کشور باشد.
4 - واکـنـش نـشان دادن نسبت به عملیّات جاسوسی دشمن به منظور جلوگیری از رسیدن هر نوع ضرری به کشور.
فصل دوم حکم اطّلاعات نظامی ایجابی
مبحث اوّل : آگاهی از اخبار دشمن
مطلب اوّل : حکم شرعی درباره آگاهی بر اخبار دشمنان
کسب اطّلاعات نظامی برای پیکارگران ا ز نظر شرعی جایز است ؛ زیرا ترسیم نقشه میدان جنگ به میزان زیادی به آگاهی از اسرار دشمن و جلوگیری از تحرّکات و کشف نقشه های او بستگی دارد؛ و انـجـام ایـن کـار، راهـی جـز فـرسـتـادن طـلایه و جاسوس و به کار گرفتن دستگاه های اطّلاعاتی جدید مانند ماهواره ، ابزارهای الکترونیکی و غیره ندارد. بنابراین به حکم ضرورت ، فـرمـانـدهـان نـظـامـی بـرای کـشـف اخـبـار دشمن و آگاهی از مقاصد او، باید طلایه و جاسوس بفرستند. این اعتقاد مذاهب حنفی ، مالکی ، شافعی و حنبلی است .(183) اسلامی ، آگاهی درباره اخبار دشمن بر فرماندهان نظامی واجب است .(184)
مطلب دوم : دلایل جواز آگاهی از اخبار دشمن
شاخه اوّل ـ دلایلی از قرآن کریم
دلیل اوّل
خدای متعال فرموده است :
(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)(185) و هیچ غنیمتی از دشمن نمی برند، مگر اینکه به خاطر آن عملی صالح بر ایشان نوشته شود.
آیـه شـریـفـه اشـاره دارد بـه ایـنـکه هر ضربه و دستبردی که به دشمن زده می شود، پاداش اخـروی دارد.(186) کـشـف اخـبـار، نـقـاطـ ضـعـف ، انـبـارهای مهمات ، و راه نقشه صحیحی ترسیم می کنیم که به پیروزی ما بر دشمن منجر می گردد.
همچنین آیه شریفه به پاداش عظیم و منزلت بلندی که بهره شرکت کنندگان پیکار در راه خدا می شود، بشارت می دهد، و می فرماید: هیچ گونه تشنگی بر پیکارگران چیره نمی گردد یا بـه رنـج نمی افتند یا به گرسنگی دچار نمی گردند یا قدمی که کافران را خشمگین سازد بـر نـمـی دارند ـ گرچه میان آنان جنگ واقع نشود ـ و هیچ دستبردی به دشمن نمی زنند، مگر آن که در برابر، برای ایشان عملی صالح نوشته می شود و پاداشی نیکوتر از آن می بینند؛ و هـرگـونـه اقـدامی که مسلمانان برای آمادگی جسمی ، جنگی و یا مرزداری و به منظور دریافت پاداش موعود انجام دهند، مشمول این حکم می گردد.(187)
دلیل دوّم
خدای متعال فرموده است :
(یـا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُواْ مِنْ یُوسُفَ وَ اَخِیهِ وَ لا تَیْاءَسُوا مِنْ رَّوْحِ اللّهِ اِنَّهُ لا یَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)(188) (تـحـسـس ) (با حاء) به این معناست که خود درصدد جیم به این معنااست که اخبار را به وسیله دیگران جست و جو کنی .(189) به این ترتیب ، معنای آیه چنین می شود: ای پسران من بـه مـحـلی یـا شـهری که از آن جا آمدید و دو برادرتان را در آن جا گذاشتید، بروید و درباره احوال یوسف و برادرش (بنیامین ) به جست و جو بپردازید.(190) چـگـونـگـی اسـتدلال : یعقوب ـ علیه السلام ـ از فرزندان خود خواست که برای یافتن یوسف و برادرش ، کسب خبر کنند و این خود نشانگر تاءیید یکی از پیامبران الهی برای گردآوری اخبار از دیگران است ـ در حالی که گردآوردن اخبار از عناصر اساسی کار اطّلاعات به شمار می رود ـ و به گردآورندگان اخبار نیز توصیه می کند که ناامید نشوند (وَ لا تَیْاءَسُوا).
دلیل سوّم
خداوند متعال فرموده است :
(فـَمـَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقالَ اءَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَأ (191) بِنَبَأ (192) یَقینٍ)(193) درنـگش به درازا نکشید. بیامد و گفت : به چیزی دست یافته ام که تو بودی و از سباء برایت خبری درست آورده ام .
خـدای مـتـعال در این آیه کریمه به غیبت هدهد، از سپاهیان سلیمان خبر داده است و این که هدهد به منطقه سباء در یمن رفته و خبری تازه آورده است .
جـهـت اسـتـدلال : ایـن آیـه شـریـفـه یـکـی از اصـول اطـّلاعـاتـی یـعـنـی اصـل گـردآوری اخـبار را یادآور شده است ؛ زیرا موقعیّتی که اخبار در آن گرد آمده ، موقعیّتی جنگی بوده است ؛ و دلیلش این سخن خداوند است که می فرماید:
(وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْاءِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ)(194) سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آن ها به صف می رفتند.
تطبیق عناصر اطّلاعات را در آیه شریفه مشاهده می کنیم که این گونه است :(195)
1 - بیان اصلی از اصول اطّلاعات یعنی اصل دستیابی به اخبار: آن جا که سلیمان کار هدهد را تاءیید می کند و او را دوباره می فرستد.
(قالَ سَنَنْظُرُ اءَصَدَقْتَ اَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبینَ)(196) گفت : خواهیم دید که آیا راست گفته ای یا از دروغگویانی .
سپس گفت :
(اءِذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَاءَلْقِهْ اءِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَاْنظُرْ ماذا یَرْجِعُونَ)(197) ایـن نـامـه مـرا ببر و به سوی آنان بیفکن ، آن گاه از ایشان روی برتاب ، پس ببین چه جواب می دهند.
2 - گزارش اخبار گردآوری شده :
(اِنِّی وَجـَدْتُ امـْرَاءَةً تَمْلِکُهُمْ وَ اءُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ولَها عَرْشٌ عَظیمٌ وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمـْسِ مـِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَیَّنَ لَهـُمُ الشَّیـْطـانُ اَعـْمـالَهـُمْ فـَصـَدَّهـُمْ عـَنِ السَّبـیـلِ فـَهـُمْ لا یَهْتَدُونَ)(198) زنـی را یـافـتم که بر آنان سلطنت می کرد و از هر چیزی به او داده شده بود، و تختی بزرگ داشـت . او و قـومـش را چـنـیـن یـافـتـم کـه بـه جـای خـدای یکتا آفتاب را سجده می کنند و شیطان اعـمـالشـان را در نـظـرشـان آراسـتـه و از راه خـدا مـنحرفشان کرده است ، در نتیجه [به حق ] راه نیافته بودند.
3 - ارزشگذاری اخبار گزارش شده و ارزیابی میزان درستی آن ها:
(قالَ سَنَنْظُرُ اءَصَدَقْتَ اءَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبِینَ)(199)
گفت : خواهیم نگریست که راست گفتی یا از دروغگویانی .
4 - تحلیل و بررسی اخبار و استنباط نتایج سودمند از آن ها.
5 - کمک به مسؤ ولان و قراردادن فرماندهی در جریان اخبار.
هـدهـد، بـه عـنوان یکی از سربازان حضرت سلیمان ، وظیفه خود دانست ، اخباری را که به دست آورده است ، به مسؤ ول خود گزارش دهد:
(وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَاءٍ بِنَبَاءٍ یَقینٍ)(200) و از سبا برایت خبری درست آورده ام .
از ایـن رو، مـی بـینیم که هدهد درباره اخباری که به او رسیده به جست و جو می پردازد، هر چند ایـن کـار مـوجـب تاءخیر وی از رسیدن نزد سلیمان می شود، به طوری که این خبر نزد سلیمان به عنوان عذر و دلیل تلقی شد و تهدید وی نسبت به هدهد را دفع کرد.(201)
6 - استفاده از اصل غافلگیری و اقدام ناگهانی برای گرد آوری و رساندن اخبار.
7 - اسـتـفـاده از اخـبـار ارزشـمـنـد بـرای تـخـریـب فـکـری : (تـخـریـب باطل و آشکار ساختن حق ).
خدای متعال می فرماید:
(اِذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَاءَلْقِهْ اِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ماذا یَرْجِعُونَ)(202) این نامه مرا ببر و نزد آنان افکن ، سپس از نزدشان بازگرد و بنگر که چه جواب می دهند.
8 - استفاده از مال در کار اطّلاعات به عنوان وسیله ای برای کشف اخبار دیگران .
خدای متعال [به نقل از ملکه سبا] می فرماید: (وَ اِنِّی مُرْسِلَةٌ اِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ)(203) و من هدیه ای برای آنان می فرستم تا ببینم سفیرانم چه پاسخ و گزارشی باز می آورند.
دلیل چهارم
خدای متعال فرموده است :
(وَ حـُشـِرَ لِسـُلَیْـمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْاءِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونََ حَتّی اءِذا اءَتَوْا عَلی وَادِ الَّنـمـْلِ قـالَتْ نـَمـْلَةٌ یـا اَیُّهـَا الَّنـمـْلُ ادْخـُلُوا مـَسـاکـِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ)(204) و بـرای سـلیـمـان سـپـاهـیـانـش از جـن و انـس و پـرنـدگان جمع شدند و برای رژه دسته دسته گردیدند، تا آن که به وادی مورچگان رسیدند. مورچه ای گفت : ای مورچگان به خانه های خود داخـل شـویـد، مـبـادا سـلیـمـان و سـپـاهـیـانـش ـ نـدیـده و نـدانـسـتـه ـ شـمـا را پایمال کنند.
در آیـه شـریـفـه مـلاحـظه می کنیم که کسب اخبار پیشین ، منحصر به انسان ها نبوده ، حیوانات و پـرنـدگان نیز آن را مورد استفاده قرار می دهند؛ زیرا مورچه با استفاده از اخبار پیشین ، ابزار هشدار پیش از زبان مورچگان گفت : برای حفظ جانتان به خانه هایتان بروید، از آن رو که ممکن اسـت سـلیـمـان و سـپـاهـیـانـش بـدون قـصـد و غـرض شـمـا را پایمال کنند. آن مورچه با استفاده از اخباری که از پیش به دستش رسیده بود، همنوعانش را نسبت به این پیشامد هشدار داد.(205)
دلیل پنجم
خداوند متعال فرموده است :(206) (وَ قـالَتْ لِاءُخـْتـِه (207) قـُصـّیـهِ(208) فـَبـَصـُرَتْ بـِهِ عـَنـْ جـُنـُبٍ(209) وَ هـُمْ لا یـَشـْعـُرُونَ(210)َ وَ حـَرَّمـْنـا عـَلَیْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلی اَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ)(211) و بـه خـواهرش گفت : از پی او برو، در نتیجه (خواهر موسی ) او را از دور بدید و ایشان نمی دانـسـتند و پستان همه دایگان را از پیش ، بر او حرام کردیم . پس (خواهر موسی ) گفت : آیا می خواهید شما را به خانواده ای راهنمایی کنم که او را برایتان نگه دارند و نیک خواهش باشند.
آیه شریفه به اصل گـردآوری و بـه کـارگـیـری اخـبـار از سوی مادر موسی یعنی نماینده جبهه ایمان ، در برابر فرعون سرکش و جامعه فرعونی مصر، اشاره دارد. این آیه اهمیّت راهی را که مادر موسی برای جـسـت و جـوی اخـبـار و یـافـتـن نـشـانـه هـای پـسـرش ، پـس از افـکـنـدن او بـه دریـا و فـارغ دل شدن طی کرد، بیان می دارد.
مـن بـرایـن بـاورم که آیه شریفه وسیله ای را که مادر موسی برای آگاهی از اخبار فرزندش بـه کـار گـرفـت ، سـتـوده اسـت ؛ بـه ایـن اعـتـبـار که این شیوه در اختیار زنی بود که خداوند نـگـهداری از فرزندش را به او الهام کرده بود، همان فرزندی که به عنوان پیامبر به سوی فرعون فرستاده شد.
ثمره این شیوه ، بازگشت موسی نزد مادرش بود و این داستان حاکی از روش جست وجو، پیگیری و گردآوری اخبار و استفاده از آن ها برای هدف مشروع است .
معانی مستفاد از آیه های شریفه در زیر ملاحظه می شود:(212) اخـبـار بـرای حـفـاظـت فرزندش (وَ قالَتْ لِاءُخْتِه قُصّیهِ)(213). واژه تقَصّی به معنای دنبال کردن اثر و گردآوری اخبار است .
2 - انـتخاب عنصری امین و پیگیر برای گردآوردن اخبار، تا اخباری که به دست می آورد، درست و مـورد اطـمـیـنـان (214) بـاشـد؛ آن جـا کـه مـی فرماید: (و قالت لِاءُخْتِه ) (و به خواهرش گفت ).
مـادر مـوسی کسی جز خواهر او را انتخاب نکرد، زیرا خواهر از کسانی است که برای این منظور، پیگیر و امین به شمار می رود و به طور خود جوش به جمع آوری اخبار مورد نیاز اقدام می کند.
هـمـچنین به گمان من یکی از ویژگی های ضروری عنصر اطّلاعاتی ، این است که به طور خود جوش برای رسیدن به هدفی که دنبال می کند، حریص باشد.
3 - جـسـت و جـو و پـیـگـیـری بدون انگیزش و جلب نظر دیگران : (قُصّیه )(215)، زیـرا از واژه (تـقـصـی ) (جـسـت و جـو و کـنـجـکـاوی )، هشیاری و عدم جلب توجه را می فهمیم . دلیلش هم این است که خواهر موسی بدون جلب توجّه دیگران به وی نگریست .
4 - دقـّت نـظـر و فـراسـت در اثـنـای گـردآوری اخـبـار: (فـَبـَصـُرَتْ بـِهِ عـَنْ جـُنـُبٍ وَ هـُمْ لا یَشْعُرُونَ)(216) او را از دور دید، در حالی که آنان نمی فهمیدند. خـود را کـه هـمـانـا تـخریب فکری بود، مورد استفاده قرار داد و پس از نگریستن به زنانی که نـمـی تـوانـستند موسی را شیر بدهند، (گفت : آیا شما را به خانواده ای که سرپرستی او را به عهده گیرند و نیکخواه او باشند راهنمایی کنم )(217).
او قـصـد داشت بدون آن که شیردهندگان متوجّه نسبت او با موسی شوند، وی را از نزد آن ها دور کند و پیش مادر ببرد.
6 - تـلاش بـرای رسیدن به هدف در اثنای گردآوردن اخبار: خواهر موسی تنها به شناسایی جـای او و خـبـر دادن بـه مـادرش بـسـنده نکرد، بلکه اخبار را پیگیری کرد و نزد موسی رسید و کوشید تا او را به مادر بازگرداند و در این کار موفّق گردید.
شاخه دوم ـ دلایلی از سنت شریف نبوی
دلیل اوّل
روایـت شـده اسـت کـه رسول خدا(ص )در سال دوم هجری عبدالله بن جحش (218) را در راءس دوازده تـن از مـهـاجـران اعزام داشت و نامه ای سر به مهر بدو سپرد. حضرتش فرمان داد کـه آن نـامـه را نگشاید، مگر آن که دو روز راه پیموده ، به نقطه ای که خود برایش معین کرد، نامه رسید، آن را گشود و دید که در آن نوشته است :
آن گـاه کـه ایـن نـامـه را دیـدی بـه نـام خـداوند و برکت او رهسپار شو. هیچ یک از یارانت را در هـمـراهـی بـا خود مجبور مساز و با آنان که فرمانت را می برند، رهسپار شو تا به بطْن نَخْله بـرسـی و در آن جـا در کـمـیـن کـاروان قـریـش بـنـشـیـن و مـا را از اخـبـارشـان آگـاه گـردان .(219) در این ماءموریت امور چندی مشاهده می گردد:(220)
1 - ایـن دسـتـه یک دسته گشتی و هدف آن زیر نظر گرفتن دشمن و آگاهی یافتن از اخبار آنان بـود: هـمانند دسته های استکشافی که لشکرها در پیش یا در کنار یا در سوی پاسگاه های مقدم صـحـنـه پـیکار قرار می دهند، و ماءموریت آن ها مراقبت و کسب آگاهی از دشمن ، بدون تعرض یا تـنش و درگیری است . این کار، اطّلاعات تهاجمی نامیده می شود و هدف آن گردآوری اخبار دشمن به نفع کشور اسلامی است .
2 - رسـول خـدا(ص ) دسـتـور داد کـه مـضـمـون نـامـه ، حـتـی بـر حـامـل آن و کسی که به مفادش آگاه خواهد شد نیز پوشیده بماند؛ از بیم آن که مبادا اطرافیانش از آن آگـاه شـونـد و در مـیـان اسـلام بـاشـد و مـوضـوع را بـه آن هـااطلاع دهد و راز مسلمانان را بـرایـشـان فاش سازد. در عرف اطّلاعات نوین به این کار، اطّلاعات پیشگیرانه گفته می شود که اخبار را حفظ و از سرایت آن ها به دیگران جلوگیری می کند.
دلیل دوّم
انـس روایـت مـی کـنـد: رسـول خـدا(ص ) بـُسـَیـْسـَه (221) را بـه عـنـوان جـاسـوس (222) فـرسـتـاد تـا بـنـگـرد کـه کـاروان (223) ابـوسـفـیـان چـه مـی کند(224).
دلیل سوم
رسـول خدا(ص )پیش از جنگ بدر، بُسَیسَه و عَدی را برای دستیابی به اخباری درباره کاروان قـریش اعزام کرد. آن دو در کنار چاه بدر شنیدند که کنیزکی وام خود را از همراهش طلب می کند و او مـی گـویـد: فـردا یـا پـس فردا که کاروان قریش بیاید، برای آن ها کار (و آنچه را شنیده بودند) به رسول خدا(ص ) گزارش دادند.(225) وجـه اسـتـدلال از دلیـل دوّم و سـوّم : بـر امـیـر یـا فـرمـانده واجب است که یک یا چند جاسوس را بـفـرسـتـد تـا امـور دشـمـن را شـنـاسـایـی کـنـنـد و اخـبـارشـان را بـیـاورنـد، زیـرا رسـول خـدا(ص )، بـُسـَیـْسـَه و عـدی بـن عَدی را فرستاد تا اخبار کاروان قریش را شناسایی کنند.(226) امروزه به این کار اطّلاعات شناسایی اطلاق می گردد.(227)
دلیل چهارم
هـنـگـامـی که مسلمانان و دشمنانشان به بدر نزدیک شدند و به سوی آب از یکدیگر پیشی می گـرفـتـنـد، رسـول خـدا(ص ) یـک گـروه گـشـتـی را بـرای دسـتـیـابـی بـه اخـبـار قـریـش گسیل داشت . این گروه از زبیر بن عوّام ، علی بن ابی طالب ، سعد بن ابی وقاص و تنی چند از صـحـابـیـان تـشـکـیـل مـی شد. آنان کنار آب بدر، دو تن از غلامان قریش را سرگرم آبکشی دیـدنـد و آن دو را نـزد رسـول خـدا(ص ) آوردنـد. آن حـضـرت خود از دو غلام بازجویی کرد و از خـلال گـفته هایشان دریافت که قریش در پس تپه هایند (تپه های دورتر). وقتی آن دو درباره شـمـار نـیـروی قریش اظهار بی اطلاعی کردند، پرسید: روزانه چند شتر می کشند؟ گفتند: یک روز نـه شـتـر و کـرد کـه آن هـا بین نهصد تا هزار نفرند، زیرا عادت عرب بر این است که یک شـتـر را بـه صد نفر اختصاص می دهد. همچنین رسول خدا(ص )از گفته های آن دو غلام دانست که همه سران قریش به جنگ آمده اند.(228)
دلیل پنجم
هـنـگـامی که رسول خدا(ص )در نزدیکی بدر فرود آمد، خود برای کسب اخبار، به طور ناشناس به همراه ابوبکر روانه گردید.(229)
دلیل ششم
رسـول خـدا(ص )عـبدالله بن اءنی س را به عنوان جاسوس فرستاد تا حقیقت این خبر را که خالد بـن سـفـیـان ـ پـیشوای بنی لحیان از بنی هزیل ـ پس از جنگ احد در نَخْلَة یا عُرْفة مستقر شده و قصد جنگ با رسول خدا(ص ) در مدینه را دارد، کشف کند.(230)
دلیل هفتم
جابر گوید: رسول خدا(ص )در جنگ احزاب فرمود:
(چه کسی خبر قوم (231) را برایم می آورد؟) زبیر گفت : من . دوباره فرمود:
(چه کسی خبر قوم را برایم می آورد؟)
اهمیّت این عمل است .
این حدیث دلالت دارد بر این که جاسوس باید از میان انتخاب شود.
رفتن سرما از حذیفه و احساس گرما و آرامش وی در اثنای انجام ماءموریت اطّلاعاتی نشان می دهد کـه کـار اطّلاعات نظامی علیه دشمنان در نزد خداوند مشروع و پسندیده است ، زیرا اگر کار او پسندیده نبود، در اثنای انجام این ماءموریت اطّلاعاتی و در زمانی که از شدّت ترس و سرما جان ها به گلو رسیده بود، احساس گرمی و آرامش نمی کرد. نشانه اش هم این است که پس از پایان ماءموریت ، سرما دوباره به او بازگشت .
دلیل نهم
در جـنگ خندق (234) رسول خدا(ص ) انس و مونس ، پسران فضاله را فرستاد تا به قـریـش نـزدیـک شـونـد. آن دو پـس از آگـاهـی بـر نـزدیـک شـدن قـریـش بـه مـدیـنـه ، رسـول خـدا(ص ) را آگـاه سـاخـتند. پس از آن ها رسول خدا(ص ) حُبابِ بن منذر را فرستاد و او نـیـز خـبـر قـریـش را آورد و انـدکـی بعد سلمة بن اَکُوَعْ بیرون رفت و مشاهده کرد که قریش با شـتـاب اسـب می تازند و در آستانه ورود به مدینه اند، پس بازگشت و آنچه را دیده بود، به مردم خبر داد.(235)
دلیل دهم
هـنـگـامـی کـه رسول خدا(ص ) در واقعه حُدیبیه برای عمره بیرون رفت و به ذوالحلیفه رسید، جـاسـوسـی را برای جاسوس آمد و گفت : قریش خبر حرکت تو را شنیده و به سویت حرکت کرده انـد. آنـان پـوسـت پـلنـگ پـوشـیـده ، در (ذی طـوی ) فرود آمده اند و با خدا عهد بسته اند که هرگز اجازه ورود به مکّه را به تو ندهند. آنان خالد بن ولید را با سوارانش به کُراع الغمیم فرستاده اند.(236) در روز حـدیـبـیـه در سـال شـشـم هـجـری ، رسـول خـدا(ص ) یـک گـروه چهل نفره ، ویژه شناسایی تشکیل داد و عکاشة بن محصن اَزْدی را به فرماندهی شان برگزید. یـکـی از افـراد طـلایـه بـا مـشـاهده مردی ، به گلّه دشمن رهنمون شد؛ و دویست شتر را به غنیمت گرفته ، به مدینه آوردند.(237)
دلیل یازدهم
رسول خدا(ص )، علی (ع )، زبیر و مقداد بن اسود را فرستاد و گفت :
بـرویـد تـا بـه روضـه خـاخ (238) (جـایـی است میان مکه (239) و مدینه (240)) بـرسـیـد بـر کـجـاوه ) در آنـجـا است و نامه ای با خود دارد و آن نامه را از او بـگـیـریـد. نامه از حاطب بن ابی بلتعه بود که برای مشرکان مکه نوشت و می خواست آنان را درجریان برخی از فعالیّت های رسول خدا(ص ) قرار دهد.(241)
دلیل دوازدهم
پـیـش از واقـعـه حنین رسول خدا(ص ) عبدالله بن حَدرَد اسلمی اسدی را فرستاد و به او فرمان داد، وارد صـفـوف دشـمـن گـردیده میان آن ها بماند و اخبارشان را برای او بیاورد. عبدالله میان دشمن رفت و از آمادگی و یکدلی آنان بر جنگ اطّلاع یافت . آن گاه نزد پیامبر(ص ) بازگشت و حضرت را آگاه کرد.(242)
دلیل سیزدهم
رسول خدا(ص ) در مکّه جاسوسانی داشت که اخبار آن جا را برایش می آوردند، از آن جمله عمویش عـبـاس بـن عـبـدالمـطـلب و بـِشـر بـن سـفـیـان عـَتـْکـی (243) بـودنـد. اهـتـمـام رسـول خـدا(ص ) بـرای فـرسـتـادن جـاسـوس و طـلایـه در طـی جـنـگـهـایـش ، دلیـل بـر مـشـروعـیت اعزام جاسوس و طلایه اطّلاعاتی به منظور کسب اخبار و آگاهی بر اسرار دشـمن است . همچنین دلالت دارد بر این که نیروهای اطّلاعاتی باید از میان افراد با تقوا، امین و صمیمی انتخاب شوند.
شاخه سوم ـ دلایلی از آثار صحابیان و دیگر فرماندهان اسلامی
فـرمـانـدهـان اسـلامـی بـا توجّه به اختلاف مراتبشان ، به گرد آوری اخبار مربوط به زمین و واحـدهـای نـظـامـی دشـمـن اهـتـمـام فـراوان مـی ورزیـدنـد. مـرزبـان ، مـسـؤ ول درجـه اوّل گـردآوری اخـبـار بود. بسیار اتّفاق می افتاد که شخص فرمانده به گردآوری اخـبـار یـا بـازجـویی اسیران و اجرای عملیات ارزیابی اخبار و تاءیید آن ها مبادرت می ورزید. سپس آن اخبار را در کوتاه ترین زمان ممکن انتقال می داد. دیگر فرماندهان نیز به نوبه خود با یکدیگر به تبادل اخبار پرداخته خلاصه آن ها را برای خلیفه می فرستادند. پس از گرد آمدن اخـبـار مـنـابـع گـونـاگـون ، خـلیـفـه امکان می یافت که تصمیم مناسب را اتخاذ کند و در قالب فـرمـان بـه فرماندهان ابلاغ نماید. چنانچه اخبار موجود نزد خلیفه یا فرمانده ، کم یا ناقص بـود آن هـارا بـرای تـکمیل بازپس می فرستاد، یا نزد فرماندهان جبهه دوّم می فرستاد ـ اگر منبع اطّلاعات متعلق به جبهه آنان بود ـ در نتیجه با دریافت خبر از منابع گوناگون ، وضعیت کامل منطقه برایشان روشن می گشت .
نمونه هایی از این قبیل :
1 - ابـوبـکـر، خـود هـمـراه رسـول خـدا(ص )، در نـزدیـکـی بـدر بـه کـشـف اخـبـار دشمن پرداخت .(244) وقـاص تـوصـیـه کـرد: (آن گاه که در زمین دشمن گام نهادی ، جاسوسانی هوشیار میان خود و آنـان قـرار ده و کـارشـان نـبـایـد بـر تـو پـوشـیـده مـانـد و بـایـد نـزد تـو از اعـراب یـا اهل همان سرزمین ، کسانی باشند که به خیر خواهی و راستگویی آنان مطمئن باشی ، زیرا اخبار دروغگویان برایت سودمند نیست ، اگرچه در برخی از آن ها راست بگویند، و خیانتکاران نه به نفع تو، بلکه علیه تو جاسوسی می کنند.)(245)
3 - هـمـچـنـیـن بـه او تـوصیه کرد که در قادسیه توقف کند، از آنجا جلوتر نرود و مرزداران را پیشاپیش بفرستد:
(... هـنـگـامـی کـه بـه قـادسـیـه رسـیدی باید بر همه گذرگاه های آن اردوگاه پدید آوری و مـسـلمـانـان باید میان سنگستان و بیابان باشند، بر کناره های سنگستان و کناره های بیابان و ریگستان های مابین آن باشند.) بـه ایـن معنا که اردوگاه مسلمانان باید در اطراف عراق و دشت های آن برپا شود و مرزداران در مـکـانهای دیده بانی مقدم مستقر باشند، زیرا پست های دیده بانی با ستاد فرماندهی واحد ـ که عمل فرمانده آن شبیه کار رئیس اطّلاعات یا فرمانده شناسایی است و از رؤ سای ستاد به شمار می رود ـ در ارتباط است .
4 - خالد در روزگار رسول اکرم (ص ) خود به گردآوری اخبار مربوط به دشمن می پرداخت .
5 - حضرت علی بن ابی طالب (ع ) فرموده است :
مـقدمه لشکر به منزله دیده بانان لشکرند چنان که .
6 - عمرو بن عاص برای شناسایی مستقیم سرزمین فلسطین ، با این پوشش که فرستاده عمرو عاص نزد ارطبون ، فرمانده بیزانسی است ، وارد یکی از دژها شد.(246) ابـو یـوسـف گـفـتـه اسـت :(247) شـایـسـتـه است که فرمانده در گذرگاه های مرزی سرزمین شرک ، مرزبان هایی داشته باشد، پس هر تاجری که برآن ها بگذرد، بازرسی کنند و اسـلحـه افـراد مـسـلح را بـگـیـرنـد و آنـان را بـازگـردانـند. کسی را که برده ای همراه دارد، بـازگـردانـنـد. کـسـی کـه نـامـه بـه هـمـراه دارد، نامه هایش را بخوانند اگر نامه ای که اخبار مـسـلمـانان درآن آمده باشد، دیدند، حامل نامه را دستگیر کنند و نزد فرمانده بفرستند تا درباره اش تـصـمـیـم بـگـیـرد.(248) ایـن چـیـزی اسـت کـه در عـرف اطـّلاعات نوین ، اطّلاعات پیشگیرانه ـ که مانع سرایت اخبار به دشمن می گردد ـ نامیده می شود. به این ترتیب می بینیم که فرماندهان اسلام در روزگار خلفای راشدین و کسانی که بعد از آن هـابـوده انـد، بـه شـنـاسـایـی اخـبـار دشـمـن اهـتـمام می ورزیدند(249)؛ و این امر، دلیل بر اهمیّت و مشروعیّت این عمل است .
چـگـونـگـی اسـتـدلال بـه کـارهـای صـحـابه : اقدام مستقیم صحابه به شناسایی ، به منظور گـردآوری اخـبـار و تـوصـیـه ایـن عـمـل بـه فـرمـانـدهـانـشـان ، دلیـل بـر مـشـروعیّت اطّلاعات شناسایی است ؛ زیرا اگر این کار مشروع نبود، صحابه پیامبر خدا(ص ) نه خود به آن اقدام می ورزیدند و نه به فرماندهانشان سفارش می کردند.
گـفـتـار ابـو یـوسـف دربـاره قـرار دادن مـرزبـان در مـرزهـا، دلیل بر مشروعیّت اطّلاعات پیشگیرانه است ، که مانع سرایت اخبار به دشمن می گردد.
شاخه چهارم ـ دلایل عقلی
1 - اطّلاعات ، ابزار قدرت
تلاش برای دستیابی به اخبار تحرکات دشمن ، به منظور تهیه نقشه ای اساسی ، از ابزار و مـظـاهـر قـدرت اسـت کـه اسـلام بـه تـدارک آن امـر کـرده اسـت . خـدای متعال در این باره می فرماید: (وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ)(250) و در برابر آن ها تا می توانید نیرو و اسبان سواری آماده کنید.
2 - اطّلاعات ، فراهم نمودن هشدارهای بهنگام
سازمان اطّلاعات با اخبار فراوانی که درباره نیات و تحرکات دشمن در اختیار دارد، فرماندهی را هشدار به هنگام می دهد تا آماده باشدو تصمیم های لازم را برای مقابله و جلوگیری دشمن ، از رسیدن به هدف ، اتخاذ کند. خدای متعال فرموده است :
(وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذا رَجَعُوا اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ)(251)(252) و چون بازگشتند، مردم خود را هشدار دهند، باشد که حذر کنند.
3 - اطّلاعات ، از مصادیق هوشیاری و بیداری
اطـّلاعـات از مصادیق هشدار و بیداری است ، زیرا مانع حمله ناگهانی دشمن می گردد و این چیزی است که اسلام بدان امر می کند. خدای متعال در این باره می فرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ)(253) ای کسانی که ایمان آورده اید هوشیاریتان را حفظ کنید.
و فرموده است :
(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا)(254) و اطاعت کنید خدای را و اطاعت کنید رسول را و هوشیار باشید.
و فرموده است :
(وَلْیـَاءْخـُذُوا حـِذْرَهـُمْ وَ اَسـْلِحـَتـَهـُمْ وَدَّ الَّذیـنَ کـَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ فَیَمیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً)(255) باید هوشیار باشند و سلاح هایشان را برگیرند، زیرا کافران دوست دارند که شما از سلاح ها و متاع هایتان غافل شوید تا یکباره بر شما بتازند.
4 - اطّلاعات ، مبنای اساسی مرزداری
خدای متعال فرموده است :
(یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ آمـَنـُوا اصـْبـِروُا وَ صـابـِرُوا وَ رابـِطـُوا وَ اتَّقـُوا اللّهَ لَعـَلَّکـُمـْ تُفْلِحُونَ)(256) ای کـسـانـی که ایمان آوردید، شکیبایی ورزید و پایداری کنید و مرزبانی کنید و تقوای الهی داشته باشید، باشد که رستگار شوید.
ربـاط و مـرابـطـه بـه مـفـهـوم حـراسـت ، بـیـداری و آمـادگـی اسـت و انـجـام کامل آن جز با شناخت آنچه در سوی دیگر (سوی دشمن ) می گذرد، ممکن نیست .
5 - اطّلاعات ، جلوگیری از زیان و نابودی
اطـّلاعـات بـا مـاءمـوریـت دوگـانـه اش ، یـعـنـی شـناخت دشمن و مبارزه با کارهای ضدّ اطّلاعاتی خـصـمـانـه ، مـوجـب نگهداری امت اسلامی و نیروی نظامی از شکست و نابودی است . اطّلاعات مانع سـرایـت افـکار خصمانه و ویرانگری که روحیه مسلمانان را تضعیف می کند، می گردد. خواه این افکار به طور مستقیم از سوی خود دشمنان القا شده باشد، خواه به وسیله مزدوران آن ها یعنی منافقان و دیگران .
خدای متعال در این باره می فرماید:
(وَ لا تُلْقُوا بِاءَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ)(258) و خود را با دست خود به هلاکت میفکنید.
6 - انـجـام تـلاش هـای ضـدّ اطـّلاعـاتـی
در هـمـه کـشـورهـا و در طول تاریخ انسانی ، دلیل بر اهمیّت این امر در منازعه ها و جنگ های میان کشورها است .
7 - تـلاش بـرای دسـتـیـابـی بـه اخـبـار مـربـوط بـه دشـمـن
، ارتباط تنگاتنگی با اقدامات پیشگیرانه در برابر تلاش های اطّلاعاتی خصمانه دارد؛ و موفقّیّت هر یک از این دو ماءموریت بـه مـیـزان زیـادی بـه مـوفـقـیـّت دیـگـری بـسـتـگـی دارد. بـرای مـثـال : چـگـونـه مـی تـوان تـصـور کـرد کـه بـرای کـسـب تـوانـایـی و حـفظ نیروهای خودی در مـقـابـل دشـمـن ، دنـبـال دسـت یـافـتـن بـر اخـبـار مـربـوط بـه او بـاشـیـم و در عـیـن حال به اطّلاعات دشمن فرصت بدهیم که درباره اخبار و نیّات ما هرآنچه می خواهد به دست آورد.
بـه دلیل همین ارتباط، دانش نظامی ، تلاش اطّلاعاتی را به دو بخش تقسیم کرده است :
دستیابی به اخبار مربوط به دشمنان و تخریب مادی و فکری آن ها است .
2 - پـیـشگیرانه :
این نوع کار اطّلاعاتی به اطّلاعات پیشگیرانه یا ضدّ اطّلاعات مشهور است و هـدف آن مـبـارزه بـا اعـمـال تخریب مادی و فکری خصمانه و محروم ساختن دشمن از دستیابی به اخبار و اسرار خودی می باشد.
مبحث دوّم : تخریب مادی
مطلب اوّل : حکم تخریب اموال دشمن
ازبین بردن اموال دشمن ، تنها دراثنای درگیری یا وضعیت جنگی جایز است ؛ زیرا ازبین بردن آن هـا پـس از تـسلّط بر دشمن ، یکی از اقسام افساد است و هیچ شرع یا عقلی آن را تاءیید نمی کـند. خداوند متعال فساد را از ویژگی های تبهکاران شمرده و بندگانش را از آن نهی کرده است :(259) (وَ اِذا تـَوَلّی سـَعـی فـِی الاَْرْضِ لِیـُفـْسـِدَ فـیـهـا وَ یـُهـْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ)(260) و چـون روی از تـو بـگـردانـد، در روی زمـیـن تـلاش کـنـد تـا در آن فـسـاد انـگـیزد و کشتزار و نسل را تباه سازد و خدا فساد را دوست نمی دارد.
انواع اموال دشمن
سزاوار است که میان اموال دشمن فرق نهاده شود [و ما آن ها را به انواع زیر تقسیم می کنیم ]:
نـوع اوّل :
امـوالی کـه بـه مـقـتـضای شرایط میدان نبرد باید نابود شوند، مانند چیزهایی که بـاعث به تعویق افتادن تحرّکات نظامی در میدان کارزار و یا سدّ راه می گردند؛ چیزهایی که دشـمـن خـود را در پـس آن هـا پـنـهـان مـی کـنـد یـا بـرای انـتـقـال خـود و یـا تـدارکـاتـش بـه کـار مـی گیرد؛(261)مخازن ؛ ایستگاه های رادار؛ سنگرهای نگهبانی ؛(262) چیزهایی که نزدیک سنگرهای دشمن و مانع پیکار با اوست ؛ وسـایل استتار دشمن در برابر مسلمانان ؛ چیزی که بریدن آن برای وسعت دادن راه یا فراهم آوردن امـکـان یـک قـتـل یـا بـستن یک شکاف یا اصلاح یک راه ضروری است ؛ یا چیزی که جز به وسـیـله آن نـمـی تـوان بـر دشـمـن غـلبـه کـرد؛ هـمـچـنـیـن چـیـزی کـه جـنـبـه مـقـابـله بـه مثل با دشمن برای باز داشتن او دارد(263) ـ البتّه در مواردی که در دین ما حرام نباشد ـ در جـواز از بـیـن بـردن ایـن نوع ، میان فقیهان ، اختلافی وجود ندارد. از این رو، ابن قدامه با اشاره به آن می گوید: (از بـیـن بـردن ایـن گـونه اموال جایز است ، بی آن که مخالفی در این بلکه اگر ضرورت ایـجـاب کـنـد، از بـیـن بـردنـش واجـب اسـت ، مـثـل ایـن کـه راه پـیـروزی بـدان مـنـحـصـر گـردد.(264) ایـن عـقـیده ابوحنیفه ، مالک ، شافعی ، احمد، نافع ، ابن عمر و اسحاق است .(265) نوع دوم : اموالی است که زیان از بین بردن آن هابه خود مسلمانان باز می گردد مانند: 1 - مـخـازن بـزرگ آب کـه اگـر بـه وسـیـله مـسلمانان کوبیده شود، راه را برآنان می بندد یا غرقشان می کند. 2 - آنچه مسلمانان از بریدن آن ها، به این دلیل که از وجود آن ها برای علوفه استفاده می کنند یا در زیر آن ها سایه می گیرند یا از میوه اش می خورند، زیان می بینند. 3 - کـاری کـه عـادت مـا و دشـمـن بـر آن جـاری نـیـسـت و اگـر مـا انـجـام دهـیـم بـا مـا مـقـابله به مـثـل مـی کـنـنـد، مـانـنـد ویـران سـاخـتـن بیمارستان ها(266) و چاه های نفت . اگر ما این امـوال دشـمـن را از بـیـن بـبـریـم بـا مـا مـقـابـله بـه مثل می کند و زیان سنگین تری متوجّه ما می شود.(267) پس به دلیل این که انجام آن موجب ضرر رساندن به مسلمانان می شود، حرام است .(268) بـردن و نـه بـاقی گذاشتن آن هااست ؛ مانند کشتزارها و بناهایی که مانع عبور سپاه و گردنه راه پـیـروزی واقـع نمی شوند و مسلمانان در آن سود یا زیانی جز به خشم آوردن و ضرر زدن به کفار ندارند.
در این باره دو نظریه وجود دارد:(269)
شاخه اوّل ـ نظریه تجویز کنندگان و دلایلشان
یکم : راءی تجویز کنندگان
ابو حنیفه ، ابویوسف ، مالک ، شافعی ، ابن منذر، اسحاق و ابن حزم اندلسی گفته اند: از بین بردن اموال دشمن (از نوع سوم ) جایز است . اسحاق گفته است : اگر برای دشمن شکست آورتر باشد، آتش زدن سنّت است .(270) در کـتـاب الهـدایـة آمده است : مستحبّ است ، کسانی که امکان دعوتشان وجود دارد دعوت شوند، پس اگر سرباز زدند مسلمانان ، از خداوند علیه آنان کمک بگیرند و با آنان بجنگند و منجنیق نصب کـنـنـد و آنـان را بـه آتـش بکشند، به آب ببندند، درختانشان را ببرند و کشتزارهایشان را تباه کـنـنـد؛ زیـرا هـمـه ایـن امـور بـاعـث عصبانیّت و خشمگینی آنان می شود، شوکتشان را می شکند و جمعشان را پراکنده می گرداند.(271) اسـلحـه ای باشد که نتواند حمل کند، آن اسلحه آتش زده می شود وآنچه از آن آتش نمی گیرد، در جایی که کفار ندانند دفن می شود تا مورد استفاده آنان قرار نگیرد.(272) در کتاب خرشی آمده است : هرگاه دشمن دعوت را نپذیرفت ، پیکار با او با انواع جنگ جایز است . جایز است که آب به رویشان بسته شود تا از تشنگی بمیرند، یا بنابر مشهور آنان را به آب بـبـنـدنـد تا غرق شوند، یا با ابزاری مانند شمشیر، نیزه ، پرتاب با منجنیق و ابزارهای جنگی همانند آن و یا آتش ـ اگر جز با آن ممکن نباشد و مسلمانی در میانشان نباشد ـ کشته شوند. از نـظـر ابـن قـاسـم ، اگر جنگ با آن ها به وسیله چیزی بجز آتش ممکن باشد و یا مسلمانی در میان آن ها باشد، با آتش نباید جنگید.(273) مـالک ، قـطـع درخـتـان مـیـوه دار و تـخـریـب آبـادی را جـایـز مـی شـمـرد، ولی قـتـل چـهـارپایان و آتش زدن زنبورها را تجویزشافعی گفته است : اشیای بی روح مانند درخت میوه ببرند.(274) هـمـو در جای دیگری گفته است : خانه ها و درختان اگر مسلمانان پناهگاه داشته باشند، آتش زده می شوند و اگر پناهگاه نداشته باشند، این کار مکروه است .(275) در کـتاب المحلی از ابن حزم آمده است : آتش زدن و نابود ساختن درختان ، خوراکی ها، کشتزارها و خانه های مشرکان جایز است .(276)
دوم : دلایل تجویز کنندگان
1 - مـنـهـدم سـاخـتـن بـنـاهـا و قـطع درختان به مقتضای شرایط جنگی و به منظور دستیابی به پـیـروزی بـرای مـا جـایـز اسـت . بـه دلیـل ایـن فـرمـوده خـدای متعال :(277) (مـا قـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ لیـنـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوهـا قـائِمـَةً عـَلی اُصـُولِهـا فـَبـِاءِذْنِ اللّهِ وَ لِیـُخـْزِیَ الْفاسِقینَ)(278) هـرچه از خرما بُن ها بریدید یا آن را ایستاده بر ریشه اش رها ساختید به اذن خدا بوده است و تا زشتکاران را سرافکنده گرداند.
بـیـضـاوی در تـفـسـیـرش با استدلال به همین آیه می گوید که ویران ساختن آبادیهای کفار و قطع درختانشان برای افزایش خشم آن ها جایز است .(279) در سـبـب نـزول ایـن آیـه از نـافـع از ابـن عـمـر روایـت شـده اسـت کـه رسـول خـدا(ص ) فـرمـان داد نـخـل های بنی نضیر را قطع کنند، بلکه نخلستان های آنان یعنی بویره (280) را برید(281) و آتش زد. یکی از ساکنان دژ گفت : ای محمد، ایـن فـسـاد اسـت و تـو از فـسـاد نـهـی مـی کـنـی ، پـس آیـه فـوق نازل شد؛ و حسان بن ثابت در باره اش می گوید:
وَ هانَ عَلی سُراة بنی لُؤ ی
حریق بالبویرة مستطیر(282)
بـرای بـزرگـان بـنـی لؤ ی حـریـق افـروخـتـه در بـویـره سهل بود.
بنابر این ، اگرپیروزی متوقّف بر نابودی آن ها باشد، واجب است .(283) زهری از اسامه روایت می کند که رسول خدا(ص ) به وی توصیه کرد و گفت :
(بامدادان به (اءُبنی ) حمله کن و آتش بزن .)(284)
2 - خـدای مـتـعـال به دوستان مؤ من خود فرمان داده است که دشمنان کافرش را به خشم آورند، و برایشان در این کار پاداش قرار داده است . بیان این مطلب در کلام خداوند چنین است :
(وَ لا یـَطـَئُونَ مـَوْطـِئاً یـَغـیـظُ الْکـُفـّارَ وَ لا یـَنـالُونَ مـِنْ عـَدُوٍّ نـَیـْلاً اِلاّ کـُتـِبَ لَهـُمْ بـِهِ عـَمـَلٌ صالِحٌ)(285) و در هـیـچ مکانی که کافران را به خشم آورد، قدم نمی گذارند و به دشمن دستبردی نمی زنند مگر این که به سبب آن ، عملی صالح برای آنان نوشته می شود.
تـخـریـب خـانـه هـا و بـریـدن درخـتـان کـافران آن هارا به خشم می آورد و شوکتشان را خرد می کـنـد،(286) پس اگر امید به دستیابی بر آن ها نداریم ، جایز است که ، برای به خشم آوردن و سخت گرفتن بر کافران ، آن هارا از بین ببریم . اما اگر به دستیابی برآن ها امید برود، به بین بردنش مکروه است . اما اگر آن ها را به غنیمت گرفتیم ، به این ترتیب که خـانـه و کـاشـانـه آنـان را بـه پـیـروزی یـا صـلح گـشـودیـم ، بـه ایـن اعـتـبـار کـه مـال خـودمـان گـردد؛ یـا امـوالشـان را بـه غـنـیـمـت گـرفـتـیـم ، در ایـن صـورت بـه ایـن دلیل که به غنیمت ما درآمده ، ازبین بردن آن ها حرام است .(287) 3 - خدای متعال فرموده است :
(... یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِاءَیْدیهِمْ وَ اَیْدِی الْمُؤْمِنینَ ...)(288) خانه هایشان را به دست خویش و به دست مؤ منان خراب می کنند.
عـکرمه گفته است : درون خانه ها با دستان خودشان ویران می شود تا به چنگ مسلمانان نیفتد و بیرون خانه ها را مؤ منان با هدف رسیدن به کفار ویران می سازند.(289) خدای متعال فرموده است :
(... وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ ...)(290) و دستگیرشان کنید و محاصره شان کنید و برای آنان در هر کمینگاهی بنشینید.
این آیه شریفه بر جایز بودن کارهای زیر دلالت دارد:
1 - محاصره (291) کافران در شهرها، دژها و قلعه ها.
2 - بـه آب بـسـتـن و افکندن آتش و منجنیق (292) بر آنان و روی آن ها و افکندن مار و عقرب برآن ها، اگرچه زن و کودک هم در میان آنان باشند.(293)(294) روایـت شده است که رسول خدا(ص ) طائف را محاصره نمود و علیه ساکنانش منجنیق برپا کرد و فرمان داد، قصر مالک بن عوف ، فرمانده لشگر طائف را به آتش بکشند.(295) از کـسانی که این نظریه را دارند، ثوری ، اوزاعی ،(296) شافعی و حنفی ها را می تـوان نـام برد و از ظاهر کلام احمد و ابن حزم نیز ـ آنجا که در صورت نیاز و بدون نیاز آن را جایز شمرده اند ـ نظریه فوق بر می آید.(297) امـّا آنچه درباره ابوبکر نقل شده که از قطع درختان و تخریب آبادی منع کرد، سخن هیچ کس در برابر گفته ابوبکر از پیش خود از این کار نهی کرد؛ زیرا ترک این کار مباح است . چنان که در فرموده خدای متعال آمده است : (آنچه از درختان خرما را که بریدید و آنچه را برپا گذاشتید همه به امر خدا و برای خواری فاسقان بود.)(298)
شـافـعـی فرمان ابوبکر ـ هنگام فرستادن خالد به جنگ طلیحه و بنی تمیم را مبنی بر آتش زدن ، به عنوان دلیل نظریه فوق ، ذکر می کند. این در حالی است که خود ابوبکر در جنگ های شـام از ایـن کـار نـهـی کـرد. او در ایـن بـاره مـی گـویـد: شـایـد دلیـل فـرمـان ابـوبـکـر مـبـنـی بـر خـودداری از قـطـع درخـت بـارآور ایـن بـود کـه از رسـول خـدا(ص ) شنیده بود که سرزمین شام بر مسلمانان گشوده می شود، بنابراین به اعتقاد مـا در حـالی کـه بـریدن و نبریدن درختان برای ابوبکر مباح بود، نظر به منافع مسلمانان ، تـرک قـطـع درخـتـان را اخـتـیـار و از انـجامش نهی کرد، نه این که تخریب و آتش زدن آن ها حرام باشد.(299) زهری از اسامة نقل می کند که رسول خدا(ص ) به وی سپرد و گفت :
(صبح زود بر اءبنی حمله کن و آتش بزن .)(300)
شاخه دوّم ـ نظریّه مخالفان و دلایلشان
یکم : نظریه مخالفان
لیـث بـن سـعد و ابو ثور و اوزاعی گفته اند که [ویران ساختن آبادی ها و قطع درختان ] جایز نـیـسـت و روایـتـی هـم از احمد، مبنی بر عدم جواز، نقل شده است .(301) در کتاب بدایة المجتهد آمده است : (اوزاعی قطع درخت بار آور و تخریب آبادی را، کنیسه باشد یا جایی دیگر، نـاپـسـند شمرده است .)(302) اوزاعی می گوید: هرگاه دشمن درون انبار زیر زمینی گـنـدم بـود و دانستی که بدون آتش زدن برآن ها مسلط می شوی ، من دوست دارم که از آتش زدن خـود داری شـود؛ و اگـر تـسـلط بر آن ها ممکن نبود و از بیرون آمدن خودداری کردند، ایرادی در آتـش زدن نـمـی بـیـنـم ، هـرچـنـد کـودک بـه هـمـراه داشـتـه بـاشـنـد؛ زیـرابه جنگ مسلمانان آمده اند.(303) در کـتـاب المـغـنـی از ابـن قـدامـه آمده است :اگر برای غرق کردن دشمن راهی بجز ویران کردن سـدهـا نـبـاشـد، اگر موجب نابودی زنان و کودکان ـ که خداوند نابود سازی عمدی آنان را حرام گـردانـیـده ـ بـاشـد، جـایـز نیست و اگر تسلّط برآن ها جز این راهی نداشته باشد، جایز است .(304)
1 - ایـن کـار فـسـاد مـحـض اسـت و هـیـچ ضـرورتـی جـنـگـی مـقـتـضـی آن نـیـسـت و خـدای متعال از فساد در زمین نهی کرده ، فرموده است :
(لا تَعْثَوْا فِی الاَْرْضِ مُفْسِدینَ)(305) در زمین فساد گرانه مگردید.
این کار افسادی است که مشمول این گفته خدای متعال می گردد:
(وَ اِذا تـَوَلّی سـَعـی فـِی الاَْرْضِ لِیـُفـْسـِدَ فـیـهـا وَ یـُهـْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ)(306) و چـون روی از تـو بـگـردانـد، در زمـیـن تـلاش کـنـد تـا درآن فـسـاد انـگـیـزد و کـشـتـزار و نسل را تباه گرداند.
از این رو، می بینیم که پیامبرخدا(ص ) خطاب به فرماندهانش چنین توصیه می کند:
خـانه ای را ویران نکنید، درختی را نبرید، مگر آن درختی که مانع پیکارتان گردد یا میان شما و مشرکان حایل باشد.(307) ایـن گـفـتـه رسـول خدا(ص ) دلیل رفتار آن حضرت با ویران کردن خانه ها و آتش زدن درختان بـنـی نـضـیر و خیبریان و کوبیدن خانه ها و بریدن تاکستان های طائفیان (308) را که برای برخی افراد ناآگاه مبهم است ، روشن می سازد.
این موارد بیهوده یا فساد نبود، بلکه بنابر ضرورت جنگ بود.(309)
2 - آنچه از ابوبکر نقل شده است که در هنگام فرستادن یزید بن ابوسفیان به عنوان فرمانده جنگ شام به وی چنین سفارش کرد: نخلستان را آتش نزن و غرق نکن (310)، درختی را قطع نکن و آبادیی را ویران نساز.(311)
3 - اصـل بـر عـدم قـطع درخت و ویران ساختن بنااست ، زیرا هدف از جنگ به شکست کشیدن دشمن است ، نه آزار رعیت .(312)
4 - ویرانی و نابود سازی بدون هدف ، عبث محض است .
اینان سپس درباره دلایل گروه اوّل به مناقشه پرداخته می گویند:
امـا مـراد از خـرمـا، خود درخت نیست ، بلکه میوه آن خرما بُن ها بریدید یا آن را ایستاده بر پایه هایش رها ساختید، به اذن خدا بوده است )(313). فرض بر پایه ماندن آن ممکن نیست ، جـز ایـن کـه میوه درخت باشد، نه اصل آن و چیدن میوه ، تخریب به شمار نمی رود. روایت شده اسـت کـه رسـول خـدا(ص ) ابو لیلی مازنی و عبدالله بن سلام را به کار گماشت . ابو لیلی عـجـوه (خـرمـای رسـیـده ) را کـه مـیـوه مـرغـوبـی بـود، مـی چـیـد و ابـن سـلام لیـنـه (نـارس و کـال ) را کـه مـیـوه نـامـرغـوبـی بـود، مـی چـیـد به ابن سلام گفته شد که چرا لینه ها (یعنی خـرمـاهـای نـامـرغـوب ) را چـیدی ؟ گفت : زیرا دانستم که خداوند چیره کننده پیامبر خویش است و امـوال آنـان را بـه غـنـیـمت او در می آورد. پس دوست داشتم عجوه را باقی بگذارم . چیدن میوه به اتـفـاق جـایـز اسـت ، زیـرا این کار مادامی که اصل درخت باقی باشد، خوردن میوه به شمار می رود، نـه کـنـدن درخـت . از ایـن رو شـیـخ ابـو زهـره گـفـتـه اسـت : بـا ایـن روایـت ، استدلال به این دلیل ساقط می شود.(314) واقعیّت این است که این تفسیر با موارد زیر مخالف است :
1 - تفسیر متقدّمان که لینه را به معنای نخل تفسیرکرده اند (نه خرما) و حدیث های صحیح نیز مؤ یـّد نـظـریـه آن هـااسـت . نـافـع از ابـن عـمـر روایـت کـرده اسـت کـه رسـول خـدا(ص ) هـنـگامی که در بویره بود، نخلستان بنی نضیر را آتش زد و آن ها را برید. پس خدای متعال این آیه را نازل کرد: (هرچه از درختان خرما بریدید یا آن را ایستاده بر پایه هـایـش رهـا سـاخـتـید به اذن خدا بوده است )(315). این روایت را بخاری در صحیح از خـد(ص ) دسـتـور داد نـخـلسـتـان را قـطـع کـنـنـد و در ایـن جـا
2 - رسـول خـدا(ص ) نـه تنها به قطع کردن ، بلکه به آتش زدن نیز فرمان داد و روشن است که درخـت را آتـش مـی زنـنـد، نـه مـیـوه را. نـقـل شـده اسـت کـه رسـول خـدا(ص ) بـرخـی از نخل های بنی نضیر را آتش زد و برخی را قطع کرد وحسان در این باره شعری سرود.(316)
و هان علی سراة بنی نویترکتم قدرکم لا شیی ءَ فیها
حریق بالبویرة مستطیر و قدر القوم حامیة تفور
آتشی که در بویره افروخته شد، بر سران بنی نوی آسان بود.
شما ارزش خود را از دست دادید و چیزی از آن باقی نیست و ارزش قوم چونان شعله ای زبانه می کشد.
ابوسفیان به حسان چنین پاسخ داد:
ادام الله ذلک من جشیع ستعلم اینا فیها بِنَزْه
و حرق فی نواصیها السعیرو تعلم ای ارضینا نضیر
خدا کند که این شعله حریص همچنان زبانه بکشد.
به زودی خواهی دانست که کدام یک از ما شادمان و سرزمین کدام از ما سرسبز است .
ایـن هـا روایـت هـای صـحیحی است و بیانگر آن است که پیامبر خدا(ص ) فرمان داد که برخی از نـخـل هـا را آتـش بـزنـنـد و بـرخی دیگر را قطع کنند. بنابر این ، اگر چیدن میوه منظور بود، انـگـیـزه ردّ و بـدل شـدن چـنـیـن اشـعـاری مـیـان حـسـان و
3 - رسـول خـدا(ص ) در اءبـنـی فـرمـان داد نـخـل هـا را آتـش نقل شده که گفت : رسول خدا(ص ) به من فرمان داد که صبح زود به (ابنی ) حمله کنم و آنجا را آتش بزنم .(317)
ابـن عـبـاس دربـاره ویـرانـی خـانـه هـای یـهـود بـه دست خودشان و به دست مؤ منان (یُخْرِبُونَ بـُیـُوتَهُمْ بِاَیْدیهِمْ وَ اَیْدِی الْمُؤْمِنینَ)(318) روایت کرده است : هنگامی که مسلمانان به یـکـی از خانه هایشان می رسیدند، برای وسعت بخشیدن به میدان نبرد آن را ویران می ساختند. خود آن ها نیز در پشت خانه هایشان برای پناه بردن به خانه های بعدی نقب می زدند و از آن جا بـه سـوی مسلمانان تیر می افکندند؛ و گفته شده است که یهودیان خانه ها را به منظور بستن کـوچـه هـا ویـران مـی کـردنـد.
عـکـرمـه در تـفـسـیـر آیـه گـفـتـه اسـت : داخـل خـانـه ها را بادستان خودشان ویران می کردند تا این که به دست مسلمانان نیفتد و بیرون خانه ها به دست مسلمانان ویران می گردید تا به یهودیان برسند.(319) از ایـن جـا روشـن مـی شـود کـه ویـرانـی خـانـه هـای یـهـود بـه دسـت مـسـلمـانـان جـز بـه دلیـل ایـن کـه در آن هـا سـنگر گرفته به آنان آزار می رساندند، نبود؛ و برای دفع اذیّت از خودشان چاره ای جز آتش زدن و ویران ساختن آن ها نداشتند.
شاخه سوم ـ نظریه برتر و برگزیده
چـنـیـن بـه نـظـر مـی رسـد کـه عـلّت اخـتـلاف دو گـروه یـاد شده ، مخالفت کار ابوبکر با کار پـیـامـبـر(ص ) در ایـن بـاره بـاشـد؛ زیـرا ثـابـت شـد کـه رسـول خـدا(ص ) نـخـلستان بنی نضیر را به آتش کشید و درباره آبادی ای را ویران نسازید. ایـن گفته ابوبکر مورد پذیرش کسانی قرار گرفته است که اظهار آن را به سبب آگاهی وی از نـسـخ حـکـم کـشتن و پی کردن از سوی پیامبر دانسته اند و یا آن را خاص بنی نضیر شمرده انـد. امـا آن هـایـی کـه تـنـهـا گـفـتـار پـیـامـبـر را پـذیـرفـتـه انـد، قول و فعل هیچ کس را برخود حجت نشمرده اند؛ و به آتش زدن و قطع درختان فتوا داده اند.
بـه اعـتـقـاد مـا حـکـم شرعی درباره درختان دشمن و نابود ساختن آن ها بستگی به نظر رهبر یا فـرمـانـده دربـاره فـایـده ایـن کـار در جـهـت شـکـسـت دشـمـن ، دارد. هـدف رسـول خـدا(ص ) از قـطع درختان یا از میان بردن نخلستان ها، دستیابی به نتایج سودمند این کار و نیز نشان دادن راه و آموزش دادن به امّت خویش بود.
اگر میان آتش زدن نخلستان بنی نضیر و خود داری از آتش زدن نخلستان طائف مقایسه ای انجام دهـیـم [سـرّ]تـفـاوت [رفـتـار پـیـامـبر] برای ما روشن می شود. در حالی که هیچ امیدی به هدایت یـهـودیـان نـبـود و مسلمانان با آزار رسانیدن و خشم گرفتن بر آن ها و نیز با آزارهایی که از سوی یهودیان می دیدند، به خداوند تقرّب می جستند. مردم طائف سر به راه شدند و به سرعت دعوت مسلمانان را پذیرفتند.
مفهوم این کار مصلحت اندیشی [مقام ] رهبری نسبت به دولت اسلامی در مناسبات جهانی است .
موارد زیر، به اتفاق منع شرعی ندارند:
1 - سـازمـان اطـّلاعـات نـظـامـی بـرای جـلوگـیـری از پـیـشـروی دشمن به سوی نیروی خودی ، پـل یا گذرگاهی را ویران
2 - راه آهنی که در پشت صفوف سپاه (اسلامی ) کشیده شده ، نابود شود تا این که برای تهاجم از پشت ، مورد استفاده دشمن قرار نگیرد.
3 - بـه مـنظور فراهم آوردن امکان نشانه گیری توپخانه علیه دشمن سراها یا ساختمان هایی ویران گردد.
4 - برای جلوگیری از پناه گرفتن دشمنان ، دژهایی ویران گردد.
5 - به مقتضای شرایط جنگی کشتزارهایی نابود شود.
مطلب دوّم : حکم کشتن حیوانات متعلّق به دشمن
شاخه اوّل ـ نظریه و دلایل تجویز کنندگان
یکم : نظریه تجویزکنندگان
مـذهـب حنفی به جواز این عمل معتقد است و قول روشن تر در نزد مالکیان و برخی از حنبلی ها نیز همین است . حنفیه گفته اند: ذبح و پی کردن حیوان ، برای هدفی صحیح ، جایز است ؛ و آن گاه کـه امـام قـصـد بـازگـشـت کـنـد و بـا او چـهـار پـایـانـی بـاشـد کـه نـتـوانـد بـه دار الاسـلام مـنتقل سازد، نیروهایش آن ها را سرمی برند یا آتش می زنند، ولی رهایشان نمی کنند. برخلاف شـافـعـی کـه مـی گـویـد:
آن هـا را رهـا مـی کـنـنـد، زیـرا رسول خدا(ص ) از ذبح گوسفند جز برای خوردن نهی کرده است .(320)
از مالک جواز کشتن و سر بریدن حیوان روایت شده است .(321) من این است که هرآنچه مسلمانان از بردن یا گرفتن آن عاجز باشند، اگر از چیزهایی باشد که مـورد اسـتـفـاده دشـمـن قـرار مـی گـیـرد، نـابـودی آن جـایـز اسـت ، مـثل نخل که فروختن آن به کافران حرام است و به طریق اوّلی بلا عوض دادن آن به دشمن نیز حرام می باشد.
و اگـر از چـیـزهایی باشد که برای خوردن مفیدند، مسلمانان حق دارند چه در صورت نیاز و چه بـی نـیازی آن را بکشند وبخورند. اتلاف سوای این دو قسم جایز نیست ؛ زیرا اتلاف و افساد محض است و رسول خدا(ص ) از ذبح حیوان جز برای خوردن نهی کرده است .)(322)
دوم : دلایل تجویز کنندگان
1 - ذبح حیوان برای هدفی صحیح جایز است و از شکستن شوکت دشمن ، هدفی صحیح تر نیست . سـپـس بـه آتـش کشیده می شود تا منفعت آن به کافران نرسد و از این جهت حکم تخریب بنا را دارد، بـرخـلاف آتـش زدن قـبـل از ذبح ، که مورد نهی واقع شده است و پی کردن حیوان که مثله محسوب می گردد.(323)
2 - زیرا ذبح چهارپایان کافران در وضعیت غیر جنگی موجب خشم و تضعیف قدرتشان می گردد؛ و کـشـتـن آن هـا در حـال جـنـگ نـیـز هـمـان حـالت را دارد.(324) دلیـل مـبـاح بـودن کـشـتـن حـیـوانـات دشـمـن ، قـول خـدای مـتعال است که (وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْکُفّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)(325) و یـا هیچ قدمی که کافران را خشمگین سازد، بر نمی دارند و یا دستبردی به دشمن نمی زنند، مگر آن که عمل صالحی بر ایشان نوشته شود.
شاخه دوم ـ نظریّه و دلایل مخالفان
یکم : نظریّه مخالفان
سـر بـریـدن آنـچـه قـابـل خـوردن بـاشـد، بـه هدف خوردن ، و از بین بردن حیواناتی که در عملیّات جنگی مورد استفاده دشمن قرار می گیرند، مانند اسبان سواری و استران بارکش ، جایز اسـت ، زیـرا ایـن کـار هـمانند آماده ساختن نیرو علیه دشمن است و موجب تضعیف ابزار جنگی او می گردد(326) و خدای متعال فرموده است :
(وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ)(327) در برابر آن ها تا می توانید نیروی جنگی آماده کنید.
امـّا در دیـگـر مـوارد، گـروهـی از فـقـیهان کشتن حیوان بی ضرر را، جز برای خوردن ، حرام می دانند.
فقیهان شافعی ، حنبلی و ظاهری و ابن وهب از مالکی ها از این گروهند.
مـگـر آن دسته از حیواناتی که دشمن سوار بر آن ها با ما می جنگد؛ زیرا این گونه حیوانات ، ابزار جنگی به شمار می روند و کشتن آن ها به قصد عقب نشاندن و غلبه بر دشمن جایز است . همچنین اگر حیوانی را به غنیمت گرفتیم و ترسیدیم که نزد دشمن باز گردد و ما زیان ببینیم ، نابود ساختن آن برای دفع این مفسده و نیز به خشم آوردن دشمن جایز است .(328) در کتاب المغنی از ابن قدامه آمده است : سر بریدن چارپایانشان در غیر حالت جنگی به خاطر خـشـمـگـیـن کـردن آن هـا و بی ثمر کردن برای آنان جایز نیست ، خواه بیم افتادن آن ها به دست دشـمـن را داشـتـه بـاشـیـم یـا نـداشـتـه بـاشـیـم ، این مطلب را اوزاعی ، لیث و ابو ثور گفته انـد.(329) امـا غـرق سـاخـتـن و بـه آتـش کـشـیـدن زنـبـور بـه اعـتـقـاد عـمـوم اهـل عـلم ، از جـمـله اوزاعـی ، شـافـعـی و لیث بن سعد، جایز نیست . به مالک گفته شد: آیا لانه زنبور را می شود آتش زد؟ گفت : ولی من نمی دانم زنبور چیست .(330) از مالک روایت شـده کـه او مـیـان حیوان و درخت تفاوت نهاده ، زیرا کشتن حیوان مثله محسوب می شود و از آن نهی شده است و درباره رسول خدا (ص ) نقل نشده که حیوانی را کشته باشد.(331) ابـن حـزم ظـاهـری گـویـد: البـتـه سـر بـریـدن حـیـوانـات دشـمـن مـثـل گـاو، شتر، گوسفند، اسب ، مرغ ، کبوتر، قو و جز آن ، به طور کلی ، و اسب ها، که فقط در حـال کـارزار، کـشـتـه مـی شـونـد؛ و تـفـاوتـی نـمـی کند که مسلمانان حیوانی را گرفته یا نـگـرفـته باشند؛ دشمن آن را گرفته و مسلمانان قدرت بازپس گیری آن را ندارند، یا اصلاً بـه دسـت دشـمـن نـیـفـتـاده اسـت . آن حـیـوانـات در هـر صورت رها می شوند. اما در صورتی که مسلمانان قدرت نگهداری و یا سوق دادن آن ها به سوی جبهه خودی را نداشته باشند، کشته می شـونـد. زنبورهای دشمن کشته نمی شوند و کندوهایشان غرق یا آتش زده نمی شود.
همچنین اگر چـارپـای کـسـی در دارالحـرب وامـانـده شـود، کـشـتـنـش بـر او جـایـز نـیـسـت و بـه حال خودش رها می شود.(332)
دوم : دلایل مخالفان
1 - رسول خدا(ص ) از قتل همراه با شکنجه حیوانات نهی کرد.(333)
2 - ابـوبـکـر هـنـگـام اعـزام یـزیـد بـن ابـوسفیان ، به عنوان فرمانده سپاه ، توصیه کرد که چارپایان و یا گوسفندان را، جز برای خوردن ، نکشد.(334)
3 - حـیـوان را نـمـی تـوان کـشـت چـون هـمـانـنـد زن و کـودک مـحـتـرم اسـت . گـرچـه قـتـل مـشـرکـان در حـالت جـنـگ ، بـرخـلاف هـنـگـامـی کـه بـه تـصـرف مـا درآمـده انـد، بـه هـر شـکـل مـمـکـن جـایـز اسـت . از ایـن رو، قـتـل زنـان و کـودکـان در شـبـیـخـون و یـا در سـیـاهـچـال ـ آن گـاه کـه هـمـراه نـیـروهـای جـنـگـی بـاشـنـد و قـصـد قـتـل جداگانه آن ها در کار نباشد ـ جایز است . بر کشتن حیوانات دشمن در حالت جنگ به منظور قتل و شکست آنان جایز است . نقل شده است که در روز احد حنظلة بن راهب ، اسب ابوسفیان را زخمی کرد. اسب ، وی را بر زمین افکند و ابن شعوب او را نجات داد و در این باره اختلافی نیست .
4 - دسـتـور خـداوند عزّوجل این است که با چیزهایی که نهی نکرده ، دشمنان را خشمگین سازیم ؛ نه با چیزهایی که انجامش را بر ما حرام کرده است .(335)
مطلب سوّم : حکم ترور
چـه بـسـا کـه تـرور دشمنان اسلام به سازمان اطّلاعات نظامی یا مزدورانش سپرده شود. از این رو، مناسب است که حکم شرعی این گونه کارها را روشن سازیم .
اسـلام ، قـتـل و تـرور آن دسـتـه از دشـمـنـان اسـلام کـه خـداونـد مـتـعـال ، پـیـامـبـر خـدا(ص ) و مـسـلمـانـان را بـیـازارنـد، جـایـز شـمـرده اسـت و هـمـه مـذاهـب بـه دلایل زیر بر این قول متفقند:
1 - رسول خدا(ص ) فرمود: چه کسی مرا از شرّ ابن اشرف آسوده می کند؟(336) چون هـنـگـامـی کـه رسـول خـدا(ص ) درجـنـگ بـدر بـر دشـمـنـان خـود پـیـروز شـد، زیـد بـن حـارثه (337) و بـدهـنـد و کـشـتـگـان و اسـیـران قـریـش را مـعـرفـی کـنـنـد. کـعـب بـن اشرف (338) بـا شـنـیـدن این خبر گفت : آیا این خبر درست است ؟ به خدا سوگند اگر محمد بر این قوم پیروز شود، هر آینه در خاک مدفو ن شدن از زنده ماندن بهتر است .
وی پـس از آن که به پیروزی مسلمانان یقین پیدا کرد، از مدینه به مکّه رفت و سران قریش را گـرد آورده آغـاز بـه تـشـویـق آن هـا بـرای انـتـقـام و خـونخواهی کرد. او که از ذوق شعری نیز برخوردار بود، قصیده ای سرود و بر کشتگان در چاه افتاده قریش گریست .
سپس به مدینه بازگشت و شروع به بدگویی از زنان مسلمان کرد و آن ها را آزرده خاطر ساخت . آن گاه رسول خدا(ص ) فرمود: چه کسی مرا از شرّ ابن اشرف آسوده می کند؟ محمّد بن مَسلَمه انـصـاری (339) گـفـت : مـن شـمـا را آسـوده مـی کـنـم ای رسول خدا(ص )، من او را می کشم . پس محمد بن مَسلمه و ابو نائله سِلکان بن سلاّمه و عباد بن بـُشـر(340)، حـارث هـمـدسـت گـردیـدنـد. آن گـاه به قلعه کعب رفته ، او را کشتند وبدین سان رسول خدا(ص ) نه تنها قتل ابن اشرف را جایز شمرد، بلکه از یارانش خواست او را بکشند؛ زیرا کعب به دلیل تشویق بر جنگ با پیامبر(ص )، آزار رساندن به آن حضرت (ص ) و بد گویی از زنان مسلمان ، پیمان شکن به شمار می رفت .(341)
دلیـل دوّم :
رسـول خـدا(ص ) قـتـل ابو رافع ، عبدالله بن ابوالحقیق (و گفته می شود سلام ابن الحـقـیـق ) را اجـازه داد. عبدالله بن کعب بن مالک (342) گفته است : هنگامی که اَوسیان کـعـب بـن اشـرف را بـه خـاطـر دشـمـنـی بـا پـیـامـبـر(ص ) بـه قـتـل رسـانـدنـد، خـزرجـیـان (343) گـفتند: به خدا سوگند آنان هرگز بااین کار در فـضـیـلت از مـا پـیـشـی نـمـی گـیـرنـد، بـبـیـنـیـد کـدام مـرد در دشـمـنـی بـا رسـول خـدا(ص ) مـثـل ابـن اشـرف اسـت ؟ پـس ابـو رافـع بن ابوالحقیق را که در خیبر بود نام بردند.
آن گـاه از رسـول خـدا(ص ) اجـازه قـتـل وی را خـواسـتند و آن حضرت اجازه داد ـ این واقعه پس از فـراغـت یـافـتـن رسـول خـدا(ص ) از خندق و کار بنی قریظه بود ـ . پنج نفر از خزرجیان به سـوی او رفتند که این ها بودند: عبدالله بن عَتیک (344)، مسعود بن سَنان ، عبدالله بـن اءُنـیـس ، ابـو قـتـاده پـیـمـان بـنـی سـلمـه ـ ایـنـان حـرکـت کـردنـد و رسـول خـدا(ص ) فـرمـاندهی شان را به عبدالله بن عَتیک داد و آنان را از کشتن کودکان و زنان نـهـی کـرد. آنـان رفـتـنـد و در فـرصـت مـنـاسـب او را کـشـتـنـد. آن گـاه بـازگـشـتـنـد و رسول خدا(ص ) را از قتل آن دشمن خدا آگاه ساختند.(345)
دلیـل سـوّم :
از سـَلَمـة بن اَکْوَع نقل شده است که گفت : در یکی از سفرها، جاسوسی از مشرکان نـزد رسـول خـدا(ص ) آمـد و بـا یـاران آن حضرت به گفت و گو نشست و سپس بازگشت . پس رسـول خـدا(ص ) فـرمـود:
او را بـیـابـیـد و بـکـشـیـد. سـَلمـه مـی گـویـد: مـن او را کـشـتـم و رسول خدا(ص ) غنایمش را به من داد.(346) مـی بینیم که رسول خدا(ص ) دستور به یافتن جاسوسی از مشرکان داد و او را کشت ، زیرا با کـشـف نـقـاط ضـعـف مـسـلمـانـان آن هـا را اذیـّت مـی کـرد؛ و غـنـایـمـش را بـه قـاتـل او داد. ایـن مـوارد دلالت دارد بـر ایـن کـه نـیـرو فـرسـتـادن بـرای قتل دشمنان خدا و رسول او و آنان که اسرار مسلمانان را فاش می کنند، جایز است .
دلیـل چـهـارم :
ایـن روایـت دربـاره رسـول خـدا(ص ) صـحـیح است که وی غافلگیرانه بر بنی مـصـطـلق ـ در حـالی کـه قـصـد حـمـله داشـتـنـد ـ حـمـله بـرد. زیـرا آن هـا خـدا و رسـول او و مـسـلمـانـان را مـی آزردنـد. هـمـچـنـیـن رسـول خـدا(ص ) بـه اُسـامـة را بـه آتـش بکشد.(347) قتل کسانی از قبیل راهبان و زنان ، که قتلشان حرام است ، اگر از آن ها خیانتی سر بزند یا به جـنـگ بـپـردازنـد یـا نـظـریـه ای جـنـگـی ارائه دهـنـد،(348) جـایـز اسـت . حـال اگـر قـتـل کـسـانـی کـه کـشـتـن آن هـا حـرام اسـت بـر اثـر خـیـانـت جـایـز مـی شـود، قـتـل خائنان به طریق اولی جایز است ؛ زیرا یکی از موارد خیانت ، تشویق کردن [مردم ] بر جنگ با مسلمانان است .
از این دلایل چنین بر می آید که اگر دشمنان اسلام جاسوسی کردند، یا از آن ها خیانتی سرزد، یا به مسلمانان ناسزا گفتند، قتل و ترور آن ها نه تنها به وسیله نیروهای اطّلاعاتی اسلامی و یا مزدورانشان و یا هر وسیله دیگری جایز است ، بلکه با هر شیوه جنگی دیگری (می توان آن ها را کشت ).(349)
مبحث سوّم : جنگ روانی یا(جنگ افکار)
مطلب اوّل : تعریف جنگ روانی و بیان اصطلاحات آن
دکتر احمد بدر، جنگ روانی را این گونه تعریف عاطفه برای خرد کردن روحیه ارتش و ساکنان شـهرهای دشمن بدان مبادرت می ورزد. همچنین از جنگ روانی به منظور کاستن اعتبار دشمن در چشم کشورهای بی طرف استفاده می شود.) وی در تعریف دیگری گفته است : ( جنگ روانی کار و گفتاری است که با تضعیف روحیه معنوی دشمن ، اراده جنگی او را سست می کند)(350) دکـتـر فـخـری دبّاغ ، مفهومی از جنگ روانی ارائه داده و گفته است : تهاجمی است که به منظور ایـجـاد تـفـرقـه ، سـسـتی و آشفتگی ، در روان فرد و جامعه ، برنامه ریزی می شود و آن ها را طـعـمـه نـقـشـه های سلطه آفرین مهاجمان می سازد و از جهات مورد نظر، آنان را بر ضد منافع حـقـیـقـی خـودشـان سـوق مـی دهـد و نـگـرش هـا و آرمـان هـای آنـان را در تـوسـعـه ، استقلال ، بی طرفی یا مخالفت و جانبداری ، به انحراف می کشاند.(351) بـه کـارگـیـری یـک طرح از سوی دولت یا مجموعه ای از دولت ها در هنگام جنگ یا صلح برای اقـدام هـای تـبلیغاتی ، به منظور تاءثیر گذاری بر آرا، عواطف ، مواضع و رفتار بیگانگان چـه دشـمن ، چه دوست و چه بی طرف به طریقی که به تحقّق سیاست و اهداف دولت یا دولت های به کارگیرنده کمک کند، جنگ روانی نامیده می شود.(352) تعریف جنگ روانی در کتاب الموسوعة العسکریه چنین آمده است :
(جنگ روانی مجموعه کارهایی است که هدف آن ها تاءثیر گذاری بر افراد دشمن از جمله رهبران سـیـاسـی و افـراد جـنـگـجـوی آنـان در جهت خدمت به مقاصد به کارگیرندگان این نوع جنگ می باشد.)(353) به اعتقاد ما جنگ روانی عبارت است از: به کارگیری هر نوع وسیله ای به قصد تاءثیرگذاری بر روحیه معنوی و خط مشی هر گروهی در جهت اهداف نظامی معیّن و به منظور فلج کردن نیروی اراده و از بین بردن روحیه جنگجویی دشمن ، با نومید ساختن او از پیروزی .
مـفـهـوم و عـمـل جنگ روانی از همان آغاز درگیری های انسانی شناخته شده بود، امّا اصطلاح (جنگ روانـی ) کـه عـنـوان و شـنـاسـای ایـن مـفـهـوم اسـت ، نـخـسـتـیـن بـار در سال 1941 به کار گرفته شد.
با این وجود این مفهوم تا روزگار ما برای بسیاری از اذهان ، مـبـهـم مانده است . جنگ روانی در افکار مردم با مفاهیمی گوناگون و متغیّر ظاهر می گردد و حتی متخصّصان هم نتوانسته اند آن را در چارچوبی مشخّص جای دهند.
البـتـّه آن گـاه کـه مـفـهـوم روشـن بـاشـد، تـعـبـیـر آن در قـالب اصـطـلاحـات گـونـاگـون مثل آنچه ما و دیگران ذکر کرده ایم ، ایجاد مشکل نمی کند. از جمله عناوین و اصطلاحات جنگ روانی این ها است : جنگ افکار، جنگ اعصاب ، جنگ
1 - القـای نـومـیدی نسبت به پیروزی در روحیه نیروهای خصم و کاهش قدرت جنگی وی از طریق تـضـعـیـف روحـیـه مـعـنـوی ، تـشـکـیـک در تـوانـایـی او بـر پـیـروزی ، افـکـنـدن تـرس در دل نـیـروهـای مـسـلح و نـاراضـی سـاخـتـن تـوده نـظامیان دشمن از راه مبالغه در توصیف قدرت و پـیـروزی هـای خـودی و شـکـسـت هـای دشـمـن و نـیـز بـه کـارگـیـری اصـل بـسـیـج هـواپـیـما، تانک و توپخانه ، برای ایجاد این تصور که در برابر او نیرویی شکست ناپذیر قرار دارد.
2 - تـضعیف و ایجاد شکاف در جبهه داخلی دشمن از طریق تضعیف سازمان های اقتصادی ، سیاسی و اجـتـماعی در تحقّق آرمان های جامعه ؛ واردآوردن فشار اقتصادی بر دولت ؛ تشویق گروه های مخالف برای مخالفت با اهداف کلی دولت و ایجاد تفرقه میان نیروهای مسلح و دیگر اقشار ملّت .
3 - تـضـعـیـف روحـیـه ها، زیرا یکی از هدف های سرنوشت ساز جنگ از میان بردن امکانات مادی و مـعـنـوی دشـمن است . آن گاه که (یکی از طرفین ) در میدان جنگ پیروز شد، توانسته است نیروی مـادّی طرف مقابل را بشکند. پس از آن ، به ناچار باید اقدام های دیگری صورت دهد تا این که روحـیـه او نـیـز خـرد شـود و بـا تـسـلیـم شـدنـش ، پـیـروزی کـامـل حـاصـل گـردد. از ایـن پـس ، جـنـگ روانـی ـ کـه هـدف آن در درجـه اوّل و پیش از هرچیز نیروهای معنوی است ـ آغاز می گردد.
4 - از بین بردن وحدت ملّت و ایجاد تفرقه میان صفوف آنان و تشویق برخی از اعضا و گروه هـای مـلّی بـه اعتراض نسبت به آنچه اکثریّت برآن توافق دارند، و نیز برانگیختن
5 - تشکیک در کفایت و اخلاص رهبری .
6 - تحکیم و تقویت دوستی با ملّت های هم پیمان .
مطلب سوم : اهمیّت جنگ روانی
طی جنگ های جدید، دولت های درحال جنگ با گفتار و رفتارهای گمراه کننده و شکست آفرین ، در تـضـعیف روحیه معنوی دشمن کوشیده اند. همه وسایل تبلیغاتی به این منظور به کار گرفته مـی شـود. بـرای پـخـش اعـلامـیـه بـه وسـیـله هـواپـیـمـا و شـایـعـه پـراکنی توسط مزدوران ، اموال هنگفتی خرج می شود و تلاش های سخت و پیگیری صورت می گیرد. در فرهنگ جنگ روانی همه این اعمال باید جامه گزافه گویی و بزرگ نمایی به خود بپوشند.(354) واقـعـیـّت ایـن اسـت کـه نـظـامـیان و کارشناسان جنگ بر این باورند که جنگ روانی سلاحی است فـعـّال کـه در رونـد مـیـدان نـبـرد بـسـیـار مـؤ ثـّر اسـت و هـمراه کارهای جنگی و دیگر روش های رویارویی ، در تحقّق یک پیروزی سریع با خسارت های جانی و مالی اندک ، سهم بزرگی را به خود اختصاص می دهد.
جـنـگ روانـی مـهـم تـریـن نـوع جـنـگ هـا بـه شـمـار مـی رود؛ زیـرا عـقـل ، انـدیـشـه و قـلب جـنـگجویان را نشانه می رود تا روحیه معنوی آنان را خرد کند، به اراده جنگی آنان پایان دهد و سرانجام ، آنان را به فرار وا دارد. اهمیّت این جنگ که در قرون جدید در مـیـان سـلاح هـای جـنـگی جا باز کرده ، ناشی از جنگ روانی در تحقّقّ یک پیروزی سریع و کم خسارت از دیگر انواع سلاح ها بیش تر است .(355) فـرمـاندهان و رهبران اهمیّت و تاءثیر جنگ روانی را در اداره و نتیجه نبرد یادآور شده اند. از آن جـمـله فرمانده آلمانی ، رومل (356) می گوید: فرمانده موفّق کسی است که پیش از تسلّط بر جسم دشمنان خود، بر عقل هایشان چیره گردد.(357) ژنـرال دوگـل (358) گفته است : هر کشوری برای پیروز شدن در جنگی که علیه او آغاز شده ، لازم است پیش از اعزام نیروهای خود به میدان های نبرد، به جنگ روانی اقدام کند و این جنگ تا پایان ماءموریت نیروهای نظامی باید پیوسته پشتیبان آن ها باشد.(359) تغییر داده است .)(360) مـونـتـگـمـری مـی گـویـد: (امـروزه هـیـچ رهـبـر پـیشرفته ای نیست که با وجود ناکامی در فهم عـوامـل بـشـری جـنـگ بـتواند در کار خود موفق گردد؛ بنابر این ، شایسته است طبیعت بشری را مـطـالعـه کـنـد و ایـن حـقـیـقـت را کـه مـی گـویـد: جـنـگ را ابـتـدا بـایـد در دل های مردان جست وجو کرد، بخوبی درک کند.) عمرو بن عاص در اثنای فتوحاتش ، در مصر، به عمر پیغام داد و از او کمک خواست . او نیز چهار تن از صحابیان بزرگ یعنی زبیر، عباده ، مسلمة بن مخلد و مقداد بن اسود را در راءس چهارهزار تن به سوی او اعزام کرد. در نامه عمر آمده بود:
چـهـار هـزار نـفـر را بـه کـمـک تـو فـرستادم و در راءس هر هزار نفر مردی است که با هزار مرد برابری می کند.(361) جـنگ روانی ، زیر تاءثیر عوامل متعدّد، به صورت یکی از مهم ترین گرایش های تحولات بین المـللی درآمده است . این اهمیّت ، در حقیقت چیزی جز انعکاس یکی از ویژگی های بارز جامعه بین المـللی ما یعنی درگیری و رویارویی ، نیست . بسیاری از متفکران سیاسی و نظامی معتقدند که جـنـگ روانـی بـه صورت بخش مکمّل جنگ نظامی و سیاسی درآمده و با بسیاری از کشورها بخش عمده توان خود را در راه توسعه وسائل جنگ روانی به کار می گیرند.(362) اگـر مـعـنـویـت تـکـیـه گـاه و اسـاس پـیـروزی هـر انـسـانـی بـوده بـاشـد، ایـن عـامـل بـرای زنـدگـی نـظـامی لازم تر و سربازان بدان نیازمندترند. قدرت نیروهای مسلح دو منشاء دارد، یکی مادی و دیگری معنوی ؛ و اهمیّت منشاء معنوی قدرت ، به مراتب بیش تر از منشاء مادی آن است . برای دستیابی به پیروزی ، به اعتبار این که معنویّات دشمن منشاء قدرت او به شـمار می رود، باید ضربه های روحی نیرومندی برآن وارد ساخت ؛ و بهترین سلاح برای این مـنـظـور جـنـگ روانـی اسـت . مـاهـرانـه تـریـن کـار آن اسـت کـه مـقـاومـت دشـمـن بـدون جـنـگ خـرد گردد.(363) جـنـگ روانـی مـسـتـلزم بـه کـارگـیـری تـبـلیـغـات عـلیـه دشـمـن اسـت و در تـکـمـیـل آن بـایـد از ابـزارهـای دیـگـری مـثـل جـنـگ نـظـامـی ، سـیـاسـی یـا اقـتـصـادی اسـتـفـاده شود.(364)
مطلب چهارم : دلایل مشروعیّت جنگ روانی
شاخه اوّل ـ دلایلی از قرآن کریم
خداوند متعال فرموده است :
(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)(365) هـیـچ غـنـیـمـتـی از دشـمـن دریـافـت نـمـی کـنـنـد، جـز آن کـه بـه خـاطـر آن عمل صالحی برایشان نوشته شود.
از این آیه شریفه در می یابیم ، هر اقدامی که مسلمانان در راه ادای وظایف جنگی ـ که خداوند آن را عـلیـه دشـمـنـانـش واجب کرده است ـ اعم از بدنی ، مالی ، فکری ، آمادگی و یا مرزداری انجام دهند، مشمول این حکم می گردد؛ زیرا به منزله غنیمت دشمن است و موجب ترس او می گردد و بدین وسـیـله مـی تـوان بر او چیره شد و قدرت او را تضعیف کرد و در نهایت با آسان ترین راه ، کم ترین وسایل و خساراتی اندک ، بر او پیروز شد.(366)
وجه استدلال :
مضمون آیه شریفه دلیل بر این است که جهاد زبانی علیه دشمنان خدا، از طریق اقـامـه دلیـل و دعـوت بـه سـوی خـداونـد و نـیـز بـلنـد کـردن صـدا هـنـگـام رویـارویـی و مـتزلزل ساختن اعتماد به نفس نیروهای کفر ـ در جهت هدف های جهادگرانه ـ از نظر شرعی جایز است ؛ زیرا ضربه زدن نه تنها از طریق اسلحه ، بلکه به وسیله زبان نیز ممکن است ؛ و همان گـونـه که بمب افکندن و تیر انداختن موجب تضعیف دشمن می شود، ترسانیدن سربازان او به وسیله جنگ روانی نیز او را تضعیف می کند ـ در این باره به زودی بحث خواهیم کرد ـ .
شاخه دوّم ـ دلایلی از سنّت شریف نبوی
دلیـل اوّل :
از رسـول خـدا(ص ) روایـت شـده اسـت کـه آن حـضـرت فـرمـود: (بـا مال ، جان و زبانتان با مشرکان جهاد کنید)(367)
دلیـل دوم :
نـقـل شـده اسـت کـه حـسـّان بـن ثـابـت در مـسـجـد مـشـغـول سـرودن شعر بود که عمر بر او گذشت و به او نگاه کرد. حسان گفت : من در این مسجد شعر می سرودم ، در حالی که بهتر از تو در این جا حضور داشت . سپس رو به ابو هریره کرد و گـفـت : تو را به خدا سوگند، آیا از رسول خدا(ص ) نشنیدی که می گفت : (از من حمایت کن . خدایا او را با روح القدس تاءیید گردان )؟ گفت : بار خدایا! بلی .(368)
دلیل سوم :
نقل شده است که رسول خدا(ص ) به حسان فرمود:
(آنان را هجو کن که جبرئیل با توست .)(369)
دلیـل چـهـارم :
نقل شده است که حسان بن ثابت از کسانی بود که به عایشه زیاد دشنام می داد. راوی گـویـد مـن بـه او دشـنـام دادم ، ولی عـایـشـه گـفـت : (خـواهـر زاده ! او را واگـذار. او از رسول خدا(ص ) دفاع می کرد.)(370)
دلیل پنجم :
نقل شده است که رسول خدا(ص ) فرمود:
(قریش را هجو کنید، این کار از تیر باران شدن ، برآن ها ناگوارتر است .)(371) هجوشان گفت ، ولی رسول خدا(ص ) نپسندید. سپس نزد کعب بن مالک و بعد نزد حسان بن ثابت فرستاد. حسان پس از رسیدن خدمت آن حضرت گفت : گاه آن رسیده است که به سوی این شیری که دم می جنباند بفرستید، سپس زبانش را بیرون آورده حرکت می داد. آن گاه گفت :
سوگند به آن که تو را به حق فرستاد، هرآینه با زبانم آبروی آن ها را خواهم درید، همچون پوستی که آن را پاره کنند.
رسول خدا(ص ) فرمود:
شتاب مکن . ابوبکر از همه قریش به نسب های آنان آشناتر است ؛ و من در میان آن ها نَسَبی دارم ، نزد او بشتاب تا نسبم را بر تو بازگوید).
حـسـان نـزد او رفـت و آن گـاه بـازگـشـت و گـفـت : ای رسـول خـدا(ص ) نـسـب تـو را بـر مـن باز گفت ، به آن کس که تو را به حق فرستاد سوگند (نسب ) تو را از میان آن ها بیرون می آورم ، چنان که مو را از خمیر بیرون می کشند.
عایشه می گوید: از رسول خدا(ص ) شنیدم که به حسان می گفت : مادامی که از خدا و رسولش دفاع می کنی ، جبرئیل پیوسته تاءییدگر توست .
هـمـو گـویـد: از رسـول خـدا(ص ) شـنـیـدم کـه فـرمـود: حـسـان بـا هـجـو گـفـتـن آنـان ، دل خود و دل های مؤ منان را التیام بخشید.) اسبان تیز تک به سوی شما می تازند، در حالی که بر دوش خود نیزه های تشنه به خون را حـمـل مـی کـنند.
اسبان ما به سرعت از یکدیگر پیشی می گیرند و زنان ، باروسری ها، غبار از سـر و رویـشـان پـاک مـی کـنـنـد. اگـر از مـا روی بـرگـردانـید، عمر ما دراز می شود، پیروزی حـاصـل مـی گـردد و پرده ها کنار می رود و گرنه منتظر رسیدن روزی باشید که خداوند در آن روز هـرکـه را بـخـواهـد عـزت مـی بـخشد. خدای متعال فرموده است : سپاهی که خدا را یاری کند، برخورد با دشمن را بر او آسان می سازم .(372)
دلیـل شـشـم :
نـقـل شـده اسـت کـه حـسـان بـن ثـابـت بـرای هـجـو گـفـتـن بـه مـشـرکـان از رسول خدا(ص ) اجازه گرفت .(373)
دلیل هفتم :
رسول خدا(ص ) فرمود:
(مسافت یک ماه را با رُعب یاری شدم .)(374) ایـن حـدیـث بـر جـایـز بـودن افـکـنـدن تـرس در وجـود دشـمـنـان بـا وسـایـل گـونـاگـون مـثـل تـبـلیـغـات یـا قـطـع رابـطـه یـا ایـجـاد تزلزل و نومیدی دلالت دارد.
احادیث یاد شده بر وجوب جهاد با جان ، مال و زبان به صورت های زیر دلالت دارد:
الف ـ جهاد با جان و آن جنگ بی واسطه است .
ب ـ جـهـاد بـا مـال ؛ و آن بـخـشـیـدن مـال بـرای تـکـمـیـل نـیـازهـای جـنـگ مثل سلاح و امثال آن است ، و این مطلب از آیه های مربوط به جهاد استفاده می شود:
(وَ جاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ)(375) با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید.
ج ـ جـهـاد بـا زبـان ، بـا اقـامـه دلیـل علیه دشمنان و دعوتشان به سوی خدای تعالی و بلند کـردن صـدا در بـرخـورد بـا آنـان و تـشر زدن به قصد ترساندن و هر کاری که باعث شکست دشمن می شود. خدای تعالی فرموده است :
(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)(376) و هـیـچ غـنـیـمـتـی از دشـمـن بـه آنـان نـمـی رسـد، جـز آن کـه بـه خـاطـر آن بـرایـشـان عمل صالحی نوشته شود.
از احـادیـث نـیـز چـنـیـن اسـتـفـاده مـی شـود کـه اهمیّت و تاءثیر جهاد با زبان کم تر از جهاد با مال و جان نیست ، بلکه تاءثیر آن بر دشمن ، گاه از پیکار هم بیش تر است .
از آنچه گذشت ، اصول اساسی زیر را نتیجه می گیریم :
الف ـ جهاد با زبان یکی از روش های جهاد با دشمنان است .
ب ـ وجـوب جـهـاد بـا زبـان هـمـانـنـد وجـوب جـهـاد بـا جـان و مال است .
ج ـ گاهی تاءثیر جهاد زبانی علیه دشمن از تاءثیر جنگ
مطلب پنجم : گونه های جنگ روانی در اسلام
جنگ های اسلامی در عصر نبوّت پر از نمونه های جنگ روانی است که برخی از آن ها را در این جا یادآور می شویم :
یکم : شعارها و فریادهای جنگی (377)
مسلمانان شعار و فریاد را برای دستیابی به چند هدف بر می گزیدند:
1 - شناسایی یکدیگر در هنگام درگیر شدن با دشمن یا در تاریکی ها.
2 - تلقین روحیه شجاعت و شور و شوق در پیکار گران خودی همراه با ترسانیدن و القای بیم و وحشت در دل دشمن .
نـمـونه شعارهای جنگی دوران نبوت که مسلمانان در کنار شعار اللّه اکبر به کار می گرفتند: در غزوه بدر (اَحَد، اَحَد) (یکتا، یکتا)، در غزوه احد (اَمِت ، اَمِت ) (بمیران ، بمیران ) و در غزوه ذی قرد (یا خیل الله ارکبی ) (ای سپاه خدا سوار شوید) بود.
ارتـش هـای روزگار ما نیز پیوسته برای مردان جنگی در صحنه کارزار شعارهایی انتخاب می کـنند تا شور و شوق آنان را بر انگیزند و به حمله های مردانه وادار سازند. این امر ناشی از درک تاءثیر و نقش عوامل روانی بر اراده جنگجویان است .
قبایل نزاری هم پیمان شده اندو شیران قریش روی آورده اند
که از لات در بیت الحرام حمایت کنندبا خیلی از سواران آتش افروز
رسـول خـدا(ص ) طـی نـامـه ای بـه او پـاسـخ داد کـه نـامـه اهـل شـرک ، نفاق ، کفر و تفرقه رسید و منظور شما را دریافتم ؛ به خدا سوگند هیچ پاسخی جـز پـیـکـان تـیر و لبه شمشیر نمی دهم ، بازگردید، وای بر شما از بت پرستی و بشارت بـادتـان ضـربـت شـمـشـیـر و شـکـافـتـن سـرهـا و ویـرانـی سـرزمـیـن و از بـن کـنـده شـدن آثار.(383) خـدا(ص ) گـرفـت و مـغـرورانـه مـیـان صـفـوف بـه حـرکـت درآمـد. رسول خدا(ص ) برای این کار او را نکوهش نکرد و فرمود: (خداوند نوعی از غیرت را دوست می دارد و نـوعی از آن را دشمن ؛ آنچه محبوب خداوند است ، غیرت ورزیدن در جای شک و تهمت است ؛ و آن غـیـرتـی که خداوند دشمن می دارد، غیرت بدون شک و تهمت است ؛ خداوند نوعی از غرور را دوسـت و نـوعـی از آن را دشـمـن مـی دارد؛ آن غـروری که خداوند دوست می دارد، خودپسندی مرد در هـنـگـام پـیـکـار و در هـنـگام دادن صدقه است ؛ و آن غروری که دشمن می دارد، خودپسندی از روی ستمگری است .)(384) بـرخـی از مـظـاهـر تـکـبـّر در شـرایـط عـادی حـرام اسـت ، لیـکـن در حال جنگ ، حرمت آن زایل می گردد. برای مثال ، با غرور راه رفتن بر زمین ، که از مصادیق تکبر حـرام مـی باشد، در میدان کارزار پسندیده است و زشتی ای ندارد، زیرا تکبّر در این جا، در حقیقت از سـویـی افتخار به سربلندی اسلام در برابر دشمنان است و از سوی دیگر از مصادیق جنگ روانی است که سزاوار است مسلمانان اهمیّتش را از یاد نبرند.(385)
مطلب ششم : راه های مقابله با جنگ روانی در اسلام (386)
یکم : ایمان و قدرت عقیده
تـرس و تـهـدید و روش های گوناگون جنگ روانی چیزی جز ایمان ، استواری و آمادگی برای ایـثـار و فـداکـاری مـؤ مـن نـمـی افـزایـد؛ مـثـل کـسـانـی کـه خـدای متعال درباره شان فرموده است :
(اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَـعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ)(387) کـسـانـی که مردم به آنان گفتند، مردم برای جنگ با شما گرد آمده اند، از آن ها بترسید، و این سخن بر ایمانشان بیفزود و گفتند: خداوند ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است .
روان شـنـاسـان و کـارشـنـاسان جنگ روانی بر این نکته اتفاق دارند که (جنگ روانی در روحیه سربازان بی اعتقاد، ناآگاه به مسائل سیاسی و بی فرهنگ ، تاءثیر بیش تری می گذارد.) از این رو، ایمان دینی برای مسلمانان نوری هدایتگر است و چونان صخره ای سخت ، مانع تضعیف روحیه آنان به وسیله دشمنان می شود.
دوّم : آگاهی و شناخت
قـرآن کـریـم بـه کـشـف هـدف هـای دشـمـنـان اسـلام و مـسـلمـانـان مثل کافران و منافقان ، و روش ها و تلاش های آنان که می کوشند میان مسلمانان تفرقه بیفکنند و اتـّحاد امّت اسلامی را از بین ببرند و آن ها را ورزیده است . همچنین این کتاب مقدّس راه های مقابله و مقاومت در برابر تلاش های دشمنان را به مسلمانان نشان داده است .
از مـهـم ترین ابزارهای مصون ساختن پیکارگران در برابر تاءثیر جنگ های روانی علاوه بر ایـمـان و اعـتـقـاد راسـخ ، آگـاهـی و شناخت نسبت به روش های این جنگ است . این منظور با رعایت اصول زیر تاءمین می شود:
الف ـ کشف تلاش های شکست آور و سستی آفرین :
قـرآن کـریـم ضـمـن بـیـان نـقـش دشـمـنـان دیـن در شـکـسـت و دل سـردی مـسـلمـانـان یـادآور شـده اسـت کـه چـنانچه امت اسلام در معرض آن ها قرار گیرد، خطر آفرین است .
از نـمـونـه هایی که قرآن کریم در این زمینه ارائه داده ، منافقانی هستند که ـ هنگام فرمان آماده بـاش رسـول خـدا(ص ) بـرای جـنـگ تـبـوک ـ از مـسـلمـانـان خواستند فرمان آن حضرت را نشنیده بـگـیـرنـد و در سـوز آفـتـاب و تـابـش گـرمـا حـرکـت نـکـنـنـد. پـس آیـه کـریـمـه نـازل شـد و مـسـلمـانـان را از پـیـروی منافقان بر حذر داشت و به آن ها خبر داد که گرمای جهنم سوزان تر است و نیز از رسول خدا(ص ) خواست که در دیگر غزوه ها از منافقان کمک نگیرد.
(فـَرِحَ الُْمـخـَلَّفـُونَ بـِمـَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فِی سـَبـیـلِ اللّهِ وَ قـالُوا لا تـَنـْفـِرُوا فـِی الْحـَرِّ قـُلْ نـارُ جـَهـَنَّمَ اَشـَدُّ حـَرّاً لَّوْ کـانـُوا یـَفـْقَهُونََ فـَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونََ فَاِنْ رَّجَعَکَ اللّهُ اِلی طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَاءْذَنُوکَ رَضیتُمْ بِالْقُعُودِ اَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفینَ)(388) آنـان کـه درخـانـه نـشـسـتـه انـد و از هـمـراهـی بـا رسـول خـدا(ص ) تـخـلف ورزیـده انـد، خـوشـحـال انـد. جـهاد با مال و جان خویش را، در راه خدا، ناخوش شمردند و گفتند: در هوای گرم بـه جـنـگ نـروید، اگر می فهمند بگو: گرمای آتش جهنم بیش تر است . به سزای اعمالی که انـجام داده اند، باید که اندک بخندند و فراوان بگریند. اگر خدا تو را از جنگ بازگردانید و بـا گروهی از ایشان دیدار کردی و از تو خواستند که (برای جنگی دیگر) بیرون آیند، بگو: شـمـا هـرگـز بـا مـن (به جنگ ) بیرون نخواهید شد و همراه من با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد، زیرا شما از همان نخست به نشستن در خانه خشنود بوده اید. پس اکنون هم با آنان که از فرمان تخلف کرده اند، در خانه بمانید.
ب ـ افشا و مبارزه با تلاش های تفرقه آفرین
خداوند متعال فرموده است :
(یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ امـَنـُوا اِنْ تـُطـیـعـُوا فـَریـقـاً مـِنَ الَّذیـنَ اُوتـُوا الْکـِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ اِیمانِکُمْ کافِرینَ)(389) ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، اگـر از گـروهـی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را از ایمانتان به کفر بازمی گردانند.
مـفـهـوم ایـن آیـه قـرآنـی چـنـیـن اسـت : دشـمـنـان شـمـا هـمـیـشـه در حـال تلاش اند که میان شما تفرقه بیندازند، گمراهتان کنند و شمارا به جان هم بیفکنند. اگر از آن هـا پـیـروی کـنید، تنها به تضعیف قدرت شما با تفرقه و از میان بردن شما بسنده نمی کنند، بلکه پیوسته به فعّالیّت علیه شما ادامه می دهند تا کافر شوید، به فرمان آن ها در آیید و مانند آنان گردید.
(یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ ایمانِکُمْ کافِرینَ)(390) (پـس از ایـمـانـتـان شـمـا را بـه کـفـر باز می گردانند)؛ و خداوند از تفرقه که پایه ضعف و سستی است نهی می کند و می فرماید:
(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)(391) و همگان به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده شوید.
بـه مـسـلمـانـان فـرمان می دهد، وضعی را که در دوره جاهلیت داشتند، یعنی دشمنی ، زد و خورد و تفرقه که موقعیّتشان را تضعیف و دشمنان را بر آن ها مسلط می ساخت ، به یاد آورند.
(وَاذْکـُرُوا نـِعـْمـَةَ اللّهِ عـَلَیـْکـُمْ اِذْ کـُنـْتـُمْ اَعـْداءً فَاءَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا)(392) دشمن یکدیگر بودید و او دل هایتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شدید.
فهرست منابع
کتاب های تفسف و علوم قرآن
ـ احکام القرآن ، ابوبکر احمد بن علی رازی جصاص حنفی (وفات : 370 ه)، دارالکتاب العربی ، بیروت .
ـ اسـبـاب النـزول ، عـلی بـن احـمد واحدی نیشابوری (وفات : 468 ه)، 1 ج ، چاپ سوم ، مصر، نشر مکتبة بابی الحلبی و اولاده ، سال 1387 ه/ 1964 م .
ـ التفسیر الحدیث ، محمد عزه دروزه ، کتابفروشی عیسی بابی و شرکا، 1383 ه/ 1964 م .
ـ تفسیر الخازن موسوم به لباب التنزیل فی معانی التنزیل ، علاءالدین محمد بن ابراهیم بغدادی معروف به خازن ، دار الفکر.
ـ تـفـسـیـر قـاسـمـی مـوسـوم بـه مـحـاسـن التـاءویـل ، مـحـمـد جـمـال الدیـن قاسمی (1283 ه/ 1866 م ـ 1332 ه / 1914 م )، چاپ دوم ، دار الفکر، 1398 ه/ 1978 م .
ـ تـفـسـیـر القـرآن العـظـیـم ، عـمـاد الدیـن اسـمـاعـیـل بـن کـثیر قرشی (وفات : 774 ه)، 4 ج ، دارالمعرفه ، بیروت ، دار احیاء الکتب العربیه .
ـ التفسیر الکاشف ، محمدجواد مغنیه ، چاپ اول ، دارالعلم للملایین ، بیروت ، 1970 م .
ـ تفسیر المراغی ، احمد مصطفی مراغی ، چاپ دوم ، مکتبة مصطفی بابی و اولاده ، مصر، 1373 ه / 1953 م .
ـ تفسیر نسفی ، عبدالله بن احمد بن محمود نسفی ، 3 ج ، دار الکتاب العربی ، بیروت .
ـ تـفـسـیـر الواضـح ، مـحـمـد مـحـمـود حـجـازی ، چـاپ چـهـارم ، مـطـبـعـة الاستقلال الکبری ، 1388 ه / 1968 م .
ـ تنویر المقیاس من تفسیر ابن عباس ، 8 ج ، چاپ دوم ، دارالکتب العلمیه ، بیروت .
ـ جامع البیان فی تفسیر القران ، ابوجعفر محمد بن جریر طبری (وفات : 310 ه)، 3 ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه للطباعة و النشر، بیروت ، 1392 ه/ 1972 م .
ـ الجواهر فی تفسیر القرآن ، طنطاوی جوهری ، چاپ دوم ، نشر مطبعة بابی الحلبی و اولاده ، مصر، 1350 ه .
ـ الدر المـنـثور فی التفسیر بالماءثور، جلال الدین سیوطی ، 8 ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت .
ـ روح المـعـانی فی تفسیر القرآن العظیم ، شهاب الدین محمود آلوسی (وفات : 1270 ه)، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
ـ فتح البیان فی مقاصد القرآن ، صدیق حسن خان (وفات : 1307 ه)، دارالا نصار، قاهره .
ـ فـتـح القـدیـر، مـحـمـد بـن عـلی بـن مـحـمد شوکانی ، (وفات 1250 ه)، 5 ج ، دار المعرفه ، بیروت .
ـ فی ظلال القران ، سید قطب ، 9 ج ، چاپ هفتم ، بیروت ، 1971 م .
ـ قصص القرآن ، محمد احمد جاد المولی ، مکتبة الامویه ، بیروت .
ـ المیزان فی تفسیر القران ، محمد حسین طباطبائی ، چاپ دوم ، مؤ سسه الاعلمی ، بیروت 1392 ه / 1972 م .
کتابهای حدیث و علوم حدیث
ـ الادب المفرد البخاری ، بخاری ، چاپ دوم ، مؤ سسة المطبوعات الاسلامیه .
ـ ارشـاد السـاری لشـرح صحیح البخاری ، شهاب الدین احمد بن محمد قسطلانی (وفات 923 ه)، چاپ ششم ، دار صادر، بیروت ، 1304 ه .
ـ الالف المختاره من صحیح البخاری ، عبدالسلام هارون ، دار المعارف ، مصر، 1960 م .
ـ البخاری بشرح الکرمانی ، بخاری ، مؤ سسه المطبوعات الاسلامیه .
ـ بذل المجهود فی حل اءبی داوود، خلیل احمد السهار نفوری ، دار الکتب العلمیه ، بیروت .
ـ التاج الجامع للاءصول من احادیث الرسول ، منصور علی ناصف ، چاپ سوم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، 1962 م .
ـ الترغیب و الترهیب ، زکی الدین عبدالعظیم منذری (وفات 656 ه) 4 ج ، دارالاتحاد العربی .
ـ تـنـویـر الحـوالک عـلی مـوطـاء مـالک ، جـلال الدین عبدالرحمن سیوطی ، 3 ج ، المکتبة الثقافیه ، بیروت .
ـ ریـاض الصالحین ، ابو زکریا یحیی بن شرف نووی ، مؤ سسة الرساله ، بیروت 1402 ه/ 1982 م .
ـ سبل الاسلام ، محمد بن اسماعیل معروف به امیر کحلانی صنعانی ، چاپ چهارم دار احیاء التراث العربی ، 1379 ه/ 1960 م .
ـ سنن ابی داوود، سلیمان بن اشعث ازدی اءبو داود، 4 ج ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
ـ سنن النسائی ، نسائی ، 8 ج ، چاپ اول ، دار الفکر، بیروت ، 1348 ه ـ 1930 م .
ـ شرح الحافظ جلال الدین السیوطی و حاشیة الامام السندی ، نسایی .
ـ صـحـیـح البـخـاری ، مـحـمـد بـن اسـمـاعـیـل بـخـاری ، 2 م ، دارالشـعـب ، دارالجیل ، بیروت .
ـ صـحـیـح مـسـلم ، مـسـلم بـن حـجـاج نـیـشـابـوری ، (206 - 261 ه) 5 ج ، چـاپ اول ، دار احیاء التراث العربی .
ـ عـمدة القاری ، شرح صحیح البخاری ، بدر الدین محمود بن احمد عینی ، 11 ج ، ادارة الطباعة المنیریه ، محمد امین ومج ، بیروت .
ـ عون المعبود، محمد شمس الحق عظیم آبادی ، 18 ج ، چاپ دوم ، مدینه منوره ، 1968 م .
ـ فـتـح البـاری بشرح صحیح البخاری ، شهاب الدین احمد بن علی ابن حجر عسقلانی (773 - 852 ه )، 14 ج ، چاپ ششم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، 1402 ه .
_ اللؤ لؤ و المرجان فیما اتفق علیه الشیخان ، محمد فؤ اد عبدالباقی .
ـ المستدرک ، حاکم نیشابوری ، مکتبة المطبوعات الاسلامیه ، دمشق ، بیروت .
ـ مـسـنـد و در حـاشـیـه آن مـخـتـصـر کـنـزالعـمـال فـی سـنـن الاقوال و الافعال ، احمد بن حنبل ، 6 ج ، چاپ ششم ، دار صادر، بیروت .
ـ نـیـل الاوطـار شـرح مـنـتـقـی الاخـبـار، مـحـمـد بـن علی بن محمد شوکانی ، 8 ج ، چاپ 1973 م ، انتشارات مصطفی بابی و اولاده ، مصر.
کتابهای فقهی
ـ احـکـام اهـل الذمـة ، شـمـس الدیـن بـن قـیـم جـوزی ، (وفـات 751 ه)، چـاپ اول ، مطبعه جامعه دمشق ، 1961.
ـ الاحـکـام السـلطـانـیـه ، ابـو یـعـلی مـحـمـد بـن حـسـیـن فـراء حـنبلی (وفات 458 ه) 1 ج ، چاپ اول ، 1356 ه/ 1938 م ، چاپ دوم .
ـ الاحـکـام السـلطـانـیـه و الولایـات الدیـنـیـه ، عـلی بـن مـحمد بغدادی ماوردی (وفات : 450 ه)، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، 1402 ه/ 1982 م .
ـ اختلاف الفقها، محمد بن جریر طبری (وفات 310 ه) ، لیدن ، 1993 م ، یوسف شخت .
ـ اسـهـل المـدارک شـرح ارشـاد السـالک فی فقه الامام مالک ، ابو بکر کشناوی ، چاپ دوم ، دار الفکر.
ـ (الا م ) و در حـاشـیـه آن (اخـتـلاف الحـدیـث ) بـروایة الربیع ، ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی ، 7 ج ، 1968.
ـ الانـصـاف فـی مـعـرفـة الراجـح مـن الخـلاف ، علاء الدین علی بن سلیمان الحنبلی ، چاپ دوم ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، 1400 ه/ 1980 م .
ـ البحرالزخار الجمع لمذاهب علماء الامصار، احمد بن یحیی المرتضی (وفات 957 ه) چاپ دوم ، 1394 ه ـ 6 جلد، مؤ سسه الرساله ، بیروت .
ـ بـدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع ، ملک العلماء علاءالدین ابی بکر بن مسعود کاشانی جلفی ، (وفات :587 ه)، 7 ج ، چاپ دوم ، دار الکتب العربی ، بیروت ، 1402 ه/ 1982 م .
ـ بـدایـة المـجـتـهـد و نـهایة المقتصد، ابن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن رشد قرطبی ، مکتبة التجاریة الکبری ، مصر.
ـ تاج الاکلیل لمختصر خلیل ، ابو اسحاق بن ابراهیم بن علی بن فرحون (وفات : 799)، مکتبة النجاح ، طرابلس ، لیبی ، مصور.
ـ تـبـصرة الحکام فی اصول الاقضیة و الاحکام مطبوع بهامش فتح العلی المالک ، ابواسحاق بن ابراهیم بن علی بن فرحون (وفات : 799)، چاپ اخیر، 1958.
ـ جـواهـر الاکلیل شرح مختصر فی مذهب الامام مالک ، صالح عبدالسمیع الابی ازهری ، 2 ج ، دار الفکر، بیروت .
ـ حاشیه ابن عابدین ، ابن عابدین ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، 1972 م .
ـ حاشیه احمد بن صاوی مالکی ، ابوبکر کشناوی .
ـ حاشیة البحیر فی علی شرح منهاج الطلاب ، محمد اُزدمیر، مکتبه الاسلامیه ، دیار بکر، ترکیه .
ـ حـاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر، محمد بن احمد بن عرفه دسوقی (وفات : 1230 ه) دار احیاء التراث العربی ، مصر.
ـ حـاشـیة الشیخ العدوی علی شرح ابی الحسن بن ابی زید و آن حاشیه محقق شیخ علی صعیدی بر شرح امام ابی الحسن ، موسوم به کفایة الطالب الربانی لرسالة ابی زید قیروانی است ، علی صعیدی 2 ج ، دار المعرفه ، بیروت .
ـ حاشیه الطحطاوی علی الدر المختار، احمد طحطاوی حنفی ، دار المعرفه ، بیروت .
_ الحاوی للفتاوی ، جلال الدین سیوطی ، 2 ج ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، 1403 ه.
ـ حواشی الشروانی و ابن قاسم العبادی علی تحفة المحتاج بشرح المنهاج ، احمد بن حجر هیثمی ، 10 ج ، دار صادر، بیروت .
ـ الخـراج ، یـعـقـوب بـن ابـراهـیـم ، ابو یوسف ، چاپ دوم 1352 ه/ چاپ چهارم 1392 ه ، مطبعة السلفیه .
ـ الخرشی علی مختصر سیدی خلیل و بهامشه ، محمد بن احمد بن عرفه دسوقی (وفات : 1230 ه ) 8 ج ، دار صادر، بیروت .
ـ روضة الطالبین ، ابو زکریا یحیی بن شرف نووی (وفات 676 ه) 12 ج .
ـ زاد المـعـاد فـی هـدی خیر العباد، شمس الدین عبداللّه بن ابی بکر ابن قیم جوزی ، 5 ج ، چاپ اول ، موسّسة الرساله ، کویت .
ـ شرح روضة الطالبین ، ابو یحیی شافعی ، المکتبة الاسلامیه لصاحبها ریاض الشیخ .
ـ شـرح السـیـر الکـبـیـر، شـمـس الدیـن مـحمد بن سهل ، 4 ج ، مطبعة شرکة اعلانات الشرقیه ، 1972.
ـ الشـرح الصـغـیـر عـلی اقرب المسالک اءلی مذهب الامام مالک و بهامشه ، احمد بن محمد بن احمد دردیر، 4 ج ، دار المعارف ، قاهره .
ـ الشـرح الکـبـیـر عـلی مـتن الاقناع ، شمس الدین ابی الفرج ، عبدالرحمن بن الشیخ اءبی عمر محمد بن احمد بن قدامة مقدسی ، دانشگاه اسلامی محمد بن مسعود، دانشکده الهیات .
ـ شـرح مـنـح الجـلیـل عـلی مـخـتـصـر العـلامـه خـلیـل و در حـاشـیـه آن تسهیل منح الجلیل ، محمد علیش ، 4 ج ، مکتبة النجاح ، طرابلس ، بیروت .
ـ العـدة شـرح العـمـدة ، عـبـدالغـنـی بـن عـبدالواحد بن سرور مقدّسی (وفات 600 ه)، چاپ دوم ، 1382 ه .
ـ فقه الامام اوزاعی ، محمد عبدالله جبوری ، مطبعة الارشاد، بغداد، 1397 ه .
ـ فقه الامام جعفر الصادق ، محمد جواد مغنیه ، چاپ هشتم ، بیروت ، 1977.
ـ فقه السّنة ، سید سابق ، 3 جلد، دار الکتاب العربی ، بیروت .
ـ کتاب الجهاد و الجزیه و المحاربین .
ـ کـشـّاف القـناع علی متن الاقناع ، منصور بن یونس بن اءدریس بهوتی (وفات 1051 ه) 6 ج ، مکتبة النصر الحدیثه ، ریاض .
ـ کفایة الاخیار، تقی الدین شافعی ، 4 ج ، چاپ دوم ، 1937 م .
ـ المبسوط، شمس الدین سرخسی ، 30 ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت .
ـ المُحَلّی ، علی بن سعید بن حزم اندلسی (وفات 456 ه)، 11 جلد، دار الفکر.
ـ المـدونة الکبری روایة الامام سحنون التنوخی از امام عبدالرحمن بن قاسم به همراه مقدمات ابن رشد، مالک بن انس اصبحی ، 4 ج ، دار الفکر العربی ، بیروت ، 1398 ه/ 1978 م .
ـ مغنی المحتاج ، محمد خطیب شربینی ، 4 ج ، دار الفکر، 1398 ه/ 1978 م .
ـ المـغـنـی و الشـرح الکبیر علی مختصر الامام اءبی القاسم عمر بن عبداللّه بن اءحمد الخرفی (وفات 334 ه)، موفق الدین عبدالله بن اءحمد بن محمود ابن قدامه (وفات 630 ه).
ـ المـقـنـع فی فقه امام السنة اءحمد بن حنبل ، موفق الدین عبداللّه بن قدامه مقدسی ، 3 ج ، مکتبة الریاض الحدیثة ، ریاض ، 1980 م .
ـ منهاج المسلم ، جزائری ، چاپ هشتم ، جلد 1، 1976 م .
ـ المـهـذب فـی فـقـه الامـام الشـافـعـی ، ابـو اسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف فیروز آبادی شیرازی (وفات 478 ه )، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت ، 1379 / 1959 م .
ـ مواهب الجلیل ، ابو عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن طرابلسی مغربی ، جطاب ، 6 ج .
ـ نـهـایـة المـحـتـاج ابـی شـرح المنهاج فی الفقه علی مذهب الامام الشافعی ، مصری انصاری ، (وفات 1004)، مکتبه الاسلامیه ، 1357 ه/ 1978 م .
ـ الهـدایـه شـرح بـدایـة المـبـتـدی ، عـلی بـن ابـی بـکـر عبدالجلیل الرشدانی مرغینانی (وفات 593)، 4 ج ، چاپ اخیر، انتشارات مصطفی بابی حلبی و اولاده ، مصر.
کتاب های سفه و تارو
ـ الاغانی ، ابو الفرج اصفهانی ، موسسه عبد الساتر اءخوان ، بیروت .
ـ البـدایـه و النـهـایـة فـی التـاریـخ ، اسـمـاعـیـل بـن کـثـیـر، چـاپ اول ، مطبعة السعادة ، مصر، 1351 ه .
ـ تاریخ ابن خلدون ، عبدالرحمن بن خلدون ، 6 ج ، مؤ سسه الا علمی للمطبوعات ، 1971 م .
ـ تـاریـخ الاسـلام السـیـاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی ، حسن ابراهیم حسن ، چاپ هفتم ، مکتبة النهضة المصریة ، القاهره ، 1964.
ـ تـاریـخ الا مـم والمـلوک ، مـحـمـد بـن جـریـر، 13 ج ، دار المعارف ، قاهره دار العلم ، بیروت ، 1969.
ـ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی .
ـ تـهـذیب سیره ابن هشام ، عبدالسّلام هارون ، چاپ هشتم ، موسسه الرسالة ، بیروت ، 1401 ه / 1981 م .
ـ دائرة المعارف الاسلامیه ، احمد شنتناوی و همکاران ، مطبعة السعادة ، مصر، 1349.
ـ الروض الانف فی تفسیرالسیرة النبویة لابن هشام ، عبدالرحمن بن احمد سهیلی (508 - 581)، دار المعرفه ، 1398 ه / 1978 م .
ـ السیرة لحلبیه ، علی برهان الدین شافعی ، 3 ج ، المکتبة الاسلامیة ، بیروت .
ـ السـیـرة النـبـویـه ، عـبـدالمـلک بـن هـشـام مـعـافـری (ت : 213 ه)، 4 ج ، دار القـلم و دار الجیل ، بیروت .
ـ السیرة النبویة ، غزوة اءحد و غزوه الخندق ، عبدالحمید جودة السحار، 1 ج ، دار مصر.
ـ شـرح کـتـاب السیر الکبیر لمحمد بن الحسن الشیبانی ، شمس الدین محمد بن اءحمد سرخسی ، شرکة الاعلانات الشرقیه ، قاهره ، 1971 م .
ـ العقد الفرید، ابن عبد ربه اندلسی ، 8 ج ، چاپ دوم ، دار الفکر.
ـ عـیـون الا خبار، عبداللّه بن مسلم بن قتیبه دینوری ، المؤ سسة المصریة العامة ، قاهره ، 1383 ه/ 1963 م .
ـ عـیـون الا ثـر فـی فـنـون المـغـازی والشـمـائل والسـیـر، ابـن سـیـدالنـاس ، چـاپ دوم ، دارالجیل ، بیروت ، 1974.
ـ فتوح البلدان ، احمد بن یحیی بلاذری ، 1 ج ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، 1978.
ـ فـتـوح الشـام ، ابـو عـبـداللّه بـن عـمـر واقـدی ، 1 ج ، دار الجیل للنشر.
ـ فقه السیره ، محمد سعید رمضان البوطی ، 1 ج ، چاپ هشتم ، دار الفکر، 1400 ه .
ـ فقه السیرة ، محمد غزالی ، 1 ج ، چاپ هفتم .
ـ الکامل فی التاریخ ، محمد بن عبدالکریم بن اثیر، 13 ج ، دار صادر، بیروت ، 1399 ه .
ـ مـروج الذهـب و مـعـادن الجـوهر، علی بن الحسین بن علی مسعودی ، 1 ج ، دار الاندلس ، بیروت ، 1973.
ـ المـفـصـل فـی تـاریـخ العـرب قـبـل الاسـلام ، جـواد عـلی ، چـاپ اول ، دار العلم للملایین ، بیروت ، 1970.
ـ مقدمة ابن خلدون ، ابن خلدون ، چاپ چهارم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
ـ نـور الیـقین فی سیرة سید المرسلین ، محمد خضری ، چاپ سوم ، مؤ سسه علوم القرآن دمشق ، بیروت ، 1983 م .
زندگینامه ها
ـ الاستیعاب فی اءسماء الاصحاب ، یوسف بن عبداللّه ابن عبدالبر، 4 ج ، دارالکتاب العربی ، مصر، 1328.
ـ اسـد الغـابـة فـی مـعـرفـة اءخـبـار لصـحابة ، ابن اثیر، 5 ج ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .
ـ الاصـابـة فـی تـمـیـیـز الصـحـابـة ، احـمـد بـن عـلی ابـن حـجـر عـسـقـلانـی ، 5 ج ، چـاپ اول ، مصطفی البابی ، مطبعة السعادة ، مصر، 1328 ه .
ـ الا علام ، خیر الدین زرکلی ، 9 ج ، چاپ ششم ، دار العلم للملایین ، بیروت ، 1984 م .
ـ تذکرة الحفاظ، شمس الدین ذهبی ، چاپ سوم ، دائرة المعارف ، هند، 1376 ه/ 1956 م .
ـ تـهـذیـب التـهـذیـب ، احـمـد بـنِ حـجـر عـسـقـلانـی ، 12 ج ، چـاپ اول ، دائرة المعارف ، هند، 1909 م .
ـ حلیة الا ولیاء، احمد بن عبدالله اصبهانی ، 10 ج ، مطبعة السعادة ، مصر، 1932 م .
ـ سـیـر اعـلام النـبـلاء، مـحـمـد بـن احـمـد ذهـبـی ، 15 ج ، چـاپ اول ، مؤ سسه الرسالة ، بیروت ، 1981 م .
ـ الطبقات الکبری ، ابن سعد، 9 ج ، دار صادر، بیروت .
ـ القاموس السیاسی ، احمد عطیة الله ، چاپ سوم .
ـ معجم البلدان ، شهاب الدین یاقوت حموی ، 5 ج ، دار صادر، بیروت ، 1957 م .
ـ المنجد فی اللغة و الا علام ، ابن اثیر، چاپ دوم ، دار المشرق ، بیروت .
ـ موسوعة السیاسة ، عبدالوهاب کیالی و همکاران ، 1 ج ، مؤ سسه العربیه للنشر، 1979 م .
ـ وفـیـات الاعـیـان و اءنـبـاء الزمـان ، احـمد بن خلکان ، 8 ج ، دارالثقافة ، دار صادر، بیروت ، 1397 ه / 1977 م .
فرهنگ ها
ـ الافصاح فی فقه اللغة ، عبدالفتاح صعیدی و همکاران ، چاپ دوم ، دار الفکر العربی .
ـ اقـرب المـوارد فـی فـصـح العـربـیـة والشـوارد، سـعـیـد خـوری شـرتونی لبنانی ، مطبعة المرسلی الیسوعیة ، بیروت ، 1889 م .
ـ تـاج العـروس فـی جـواهـر القـاموس ، محمد مرتض زبیدی ، مطبعة حکومة الکویت ، 1385 ه / 1965 م .
ـ ترتیب القاموس المحیط علی طریقة المصباح المنیر و اءساس البلاغة ، احمد زاوی ، چاپ سوم ، دار الفکر.
ـ تکملة المعاجم العربیة ، رینهات روزی ، دار الرشید لنشر، عراق ، 1981 م .
ـ التـکـمـلة والذیـل و الصـلة بـکتاب تاج اللغة والصحاح ، حسن بن محمد صنعانی ، دارالکتب ، قاهرة ، 1971 م .
ـ تهذیب اللغة ، محمد بن احمد ازهری ، مطابع سجل العرب ، قاهره .
ـ دائرة المـعـارف القـرن الرابـع عـشـر ـ العـشـریـن ، مـحمد فرید وجدی ، مطبعة الواعظ، مصر، 1912 م .
ـ الصـحـاح تـاج اللغـه و صـحـاح العـربیة ، اسماعیل بن حماد جوهری ، دار الکتاب العربی ، مصر.
ـ فـاکـهـة البـسـتـان (مـعـجـم لغـوی )، عـبـدالله بـسـتـانـی لبـنـانـی ، چـاپ اول ، المطبعة الامریکیة ، بیروت ، 1930 م .
ـ القاموس السیاسی ، احمد عطیة اللّه ، چاپ سوم ، دار النهضة العربیه ، قاهره ، 1968.
ـ القـامـوس الفـقـهـی لغـة و اصـطـلاحـاً، سـعـیـد اءبـوحـبـیـب ، چـاپ اول ، دار الفکر، دمشق ، 1402 ه/ 1982 م .
ـ القاموس المحیط، جمال الدین فیروز آبادی ، مؤ سسة فن الطباعة ، مصر.
ـ قطر المحیط، بطرس بستانی .
ـ لسان العرب ، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور افریقی مصری ، 15 ج دار صادر، بیروت ، 1388 ه / 1968 م ـ المـصـباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی ، احمد بن محمد بن علی العقری الفیومی (وفات : 770 ه)، 2 ج ، المکتبه العلمیه ، بیروت .
ـ معجم البلدان ، شهاب الدین حموی بغدادی ، 5 ج ، دار صادر، بیروت 1957.
ـ معجم متن اللغة العربیة ، احمد رضا، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، 1958.
ـ المعجم الوسیط، ابراهیم مصطفی و همکاران ، المکتبة العلمیه ، طهران .
ـ مـعـجـم المـصـطـلحـات العـربـیـه فـی اللغـه و الا دب ، مـجـدی وهـب کامل المهندس ، مکتبة لبنان ، بیروت .
ـ المنجد فی اللغة و الا علام ، اءحمد عطیة اللّه ، چاپ دوم ، دار المشرق ، بیروت .
ـ مـوسـوعـة اصـطـلاحـات العـلوم الاسـلامیة المعروف بکشاف اصطلاحات الفنون ، محمد بن علی تهانوی .
ـ موسوعة العربیة المیسرة ، محمد شفیق غربال ، دار القلم ، دار الشعب ، قاهره ، 1965.
ـ مـوسـوعـة العـسـکـریـه ، هـیـثـم الا یـوبـی و هـمـکـاران ، 2 ج ، چـاپ اول ، مؤ سسه للدراسات و النشر، بیروت ، 1977.
ـ موسوعة لغویه حدیثة ، احمد رضا، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، 1958.
ـ الوافی معجم وسیط اللغة العربیه ، عبدالله بستانی ، مکتبة لبنان .
کتاب های متفرقه
ـ الاتـصـال بـالجـمـاهـیـر و الدعـایـة الدولیـة ، اءحـمـد بـدر، چـاپ اول ، دار القلم ، کویت ، 1394 ه/ 1974 م .
ـ احیاء علوم الدین ، غزالی .
ـ آراء فـی الحـرب الاسـتراتیجیة و طریقة القیادة ، اءکرم دیردی ، چاپ دوم ، موسسة العربیه ، للدراسات والنشر، بیروت .
ـ الاسـتـخـبـارات الاسـرائیـلیـه و مـکـافـحـتـهـا، کـامـل اءحـمـد، چـاپ اول ، منشورات فلسطین المحتلة ، بیروت ، 1982 م .
ـ اسرار العسکریة الاسرائیلیه ، اءحمد محمود، چاپ چهارم ، دار المسیرة ، بیروت ، 1978 م .
ـ اسـس العـلاقـات الدولیـة فـی الاسـلام ، دکـتـر مـحـمـود اءبولیل ، دارالمصطفی للنسخ والطبع ، 1398 ه / 1978 م .
ـ اسلامنا، سید سابق ، دار الکتاب العربی ، بیروت .
ـ اشتراکیة عثمان ، محمود شبلی ، چاپ دوم ، دار الجیل ، بیروت ، 1974 م .
ـ اقتباس النظام العسکری ، محمود شیت خطاب و همکاران ، مطابع قطر الوطنیة ، دوحه ، 1400 ه.
ـ التـجـسـس و اءحـکـامـه فـی الشـریـعـة الاسـلامـیـة ، مـحـمـد راکـان دغـمـی ، چـاپ اول ، جمعیة عمال المطابع التعاونیة ، عمان ، 1404 ه/ 1984 م .
ـ التجسس و النفط و الحرب ، توفیق حسین ، مطبعة الفرات ، بغداد، 1354 ه/ 1936 م .
ـ التذکرة الهرویة ، ابوبکر هروی .
ـ التذکرة الهرویة فی الحیل ، علی بن ابی بکر هروی ، منشورات الهرثمی .
ـ الجـاسـوسـیـة بین الوقایة والعلاج ، احمد هانی ، 1 ج ، الشرکة المتحدة للنشر والتوزیع ، قاهره ، 1974 م .
ـ الجـاسـوسـیـة للحـکـم فـی مـصـائر الشـعـوب ، ویـکـتـور مـارشـیـتـی و جـون مـارکـس ، چـاپ اول ، الدار المتحدة ، 1975.
ـ الجهاد فی الاسلام ، محمد محمود رامینی ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، 1967 م .
ـ الجـهـاد و الحـقـوق الدولیـة العـامـة فـی الاسـلام ، ظـافـر القـاسـمـی ، چـاپ اول ، دار العلم للملایین ، بیروت ، 1982 م .
ـ الجـهـاد و النـظـم العـسـکـریـة فـی التـفـکـیر الاسلامی ، احمد شبلی ، چاپ دوم ، مکتبة النهضة العربیة المصریة ، قاهره ، 1974 م .
ـ جندالله ثقافة و اءخلاقاً، سعید حوی .
ـ حـرب العـقل و المعرفة ، صلاح نصر، 1 ج ، چاپ دوم ، الوطن العربی ، للنشر والتوزیع ، بیروت ، 1982 م .
ـ الحرب عند العرب ، ابراهیم مصطفی محمود، چاپ چهارم ، دار الکلمة للنشر، بیروت ، 1981 م .
ـ الحرب النفسیه ، احمد نوفل ، چاپ اول ، دار الفرقان ، 1985 م .
ـ الحرب النفسیه ، صلاح نصر، چاپ دوم ، 1967 م .
ـ الحـرب و السـلم فـی الا سـلام ، مـجـیـد قـدوری ، چـاپ اول ، دار المتحده للنشر، بیروت ، 1973 م .
ـ حماة الاسلام ، مصطفی نجیب ، 1 ج ، چاپ اول ، دار الکتاب العربی .
ـ حیاة الصحابة ، محمد یوسف کاند هلوی ، دار المعرفة ، بیروت .
ـ حیاة عثمان ، محمود شبلی ، چاپ اول ، دار الجیل ، بیروت ، 1981 م .
ـ حیاة محمد، محمد حسنین هیکل ، چاپ دوازدهم ، مکتبة النهضة المصریه ، قاهره ، 1968 م .
ـ دروس فـی الکـتـمـان مـن الرسـول القائد، محمود شیت خطاب ، چاپ سوم ، مؤ سسة الرسالة ، بیروت ، 1398 ه/ 1978 م .
ـ الدولة فی السلم و الحرب ، معن اءبو نوار، 1971 م .
ـ الخبر الا ذاعی ، ابراهیم وهبی ، چاپ اول ، دار الفکر، قاهره ، 1980 م .
ـ الرسـول ، سـعـیـد حـوی ، 2 ج ، چـاپ اول ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، چاپ سوم ، 1394 ه/ 1974 م .
ـ الجهاد فی الاسلام ، محمد محمود رامینی ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت .
ـ الرسـول فـی قـلوب اءصـحـابـه ، ولیـد اءعـظـمـی ، چـاپ اول ، مطبعة الوطن العربی ، 1979 م .
ـ سیاسة تامة سیر الملوک ، حسین بکار، دار القدس ، بیروت .
ـ شـریـعـة الحـرب فـی الاسـلام ، مـحـمـد المـعراوی ، دانشکده حقوق دانشگاه سوریه ، 1377 ه / 1958 م .
ـ صبح الا عشی فی صناعة الانشاء، احمد بن علی قلقشندی ، مؤ سسة المصریة ، قاهره .
ـ الطریق الی دمشق ، احمد عادل ، چاپ دوم ، 1982 م .
ـ الطریق الی المدائن ، احمد عادل .
ـ عبقریة خالد، عباس محمود عقاد، مکتبة المصریه ، بیروت .
ـ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول ، محمد فرج ، چاپ سوم ، دارالفکر العربی ، قاهره ، 1977.
ـ العـلاقـات الدولیـة مـقـارنـة مـع القـانـون الدولی الحـدیـث ، وهـبة زحیلی ، موسسه الرسالة ، بیروت ، 1401 ه / 1981 م .
ـ العـلاقـات الدولیـة والنـظـم القـضـائیـة فـی الشـریـعـة الاسـلامـیـة ، چـاپ اول ، دارالکتاب العربی ، بیروت ، 1394 ه / 1974 م .
ـ العـقـد الفـریـد، احـمـد عـبـد ربـه انـدلسـی مـالکـی ، 8 ج ، چـاپ اول ، دار الفکر، 1940 م .
ـ علم النفس الاجتماعی ، حامد عبدالسلام زهران ، چاپ سوم ، عالم الکتب ، قاهره .
ـ علم الحرب ، مجید قدوری ، مؤ سسه العربیة للدراسات والنشر، بیروت ، 1980.
ـ عمر بن الخطاب الفاروق القائد، محمود شیت خطاب ، چاپ دوم ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت .
ـ عملاء الخیانة ، صلاح نصر ـ غزوة خیبر، محمد احمد باشیل ، چاپ دوم ، دار الکتب ، 1971 م .
ـ غسل الدماغ ، فحری طباع ، صیدا.
ـ فجر الاسلام ، احمد اءمین ، چاپ دهم ، دار الکتب العربی ، بیروت ، 1969 م .
ـ فـن الحـرب ، جـنـرال کارل فون کلاوز ویتز، دار الکتاب العربی ، قاهره .
ـ فن الحرب ، صن تزو.
ـ فـن الحـرب فـی عـهـد الخـلفـاء الراشـدیـن و الامـویین ، بسام العسلی ، دار الفکر، 1394 ه/ 1974 م .
ـ فن الحرب فی صدر الاسلام ، عبدالرؤ وف عون ، دار المعارف ، قاهره ، 1961 م .
ـ القـادسـیـة ، احـمـد عـادل کمال ، چاپ دوم ، دار النفائس ، بیروت 1977 م .
ـ قادة فتح بلاد فارس ، محمد محمود رامینی ، چاپ سوم ، دار الفکر، 1974 م .
ـ قادة فتح العراق و الجزیرة ، محمد محمود رامینی ، چاپ سوم ، دار الفکر، 1397 ه .
ـ الکتاب المقدس ، جمعیات الکتاب المقدس .
ـ المبادی ء الا ساسیة للعقیدة العسکریة السوفیاتیة ، احمد عبدالکریم ، دمشق ، 1957.
ـ المجتمع الاسلامی و العلاقات الدولیة ، محمد صادق عفیفی ، مؤ سسة الخانجی ، قاهره .
ـ محمد(ص )، محمدرضا، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، 1975 م .
ـ المخابرات والعالم ، سعید جزائری ، مکتبة الرسالة الحدیثه ، عمان .
ـ المختار من کتاب عیون الا خبار، بردونی .
ـ مختصر سیاسة الحروب ، هرثمی ، مؤ سسة المصریة العامة للنشر، قاهره .
ـ المـدخـل الی العـقـیـدة و الاسـتـراتـیـجـیـة الاسـلامـیـة ، مـحـمـد جمال محفوظ، مطابع الهیئة المصریة العامة للکتاب ، 1976.
ـ مدرسة الجواسیس ، برنارد هاتون ، مؤ سسة الوطنیة ، بیروت ، 1963 م .
ـ المـظـاهـر العـسـکـریـة للصـراع العـربـی الاسـرائیـلی ، زنـدگـیـنـامـه جبرائیل بیطار، چاپ دوم ، مؤ سسة العربیة للدراسات والنشر، بیروت ، 1400 ه/ 1980 م .
ـ مـع الانـبـیـاء فـی القـرآن الکـریـم ، عفیف عبدالفتاح طبارة ، چاپ یازدهم ، دارالعلم للملایین ، بیروت ، 1982.
ـ معرکة الکلمة و المعتقد، صلاح نصر.
ـ ملف السبعینات فی عالم الاستخبارات ، حافظ ابراهیم خیراللّه .
ـ الموساد جهاز المخابرات الاسرائیلیة السرّیة ، زندگینامه اءیلی لاندو و همکاران ، چاپ هشتم ، دارالجیل ، عماز، 1983.
ـ موسوعة الحضارة والنظم الاسلامیة ، محمد صادق عفیفی .
ـ النـاصـر صلاح الدین یوسف بن اءیوب ، اءحمد عبد ربه اندلسی مالکی ، مؤ سسة المصریة العامة للنشر.
ـ الوجـیـز فـی الحـرب ، هـیـثـم الایـوبـی و هـمـکـاران ، چـاپ دوم ، موسسه العربیه للدراسات والنشر، بیروت ، 1980.
ـ الوزارة ، ابـوالحـسـن مـاوردی (وفـات 450 ه)، چـاپ اول ، دار الجامعات المصریة ، اسکندریه 1396 ه / 1976 م .
فهرست ثّلات
ـ مـجـلة الاقـصـی ، مـمـیـزات رجـال الاسـتـخـبارات ، عیسی ابراهیم ، شماره 62، مدیریة التوجیه المعنوی ، عمان ، 1982.
ـ المجلة العسکریة ، کفایة الاستخبارات ، خالد الخب ، مدیریة المطابع العسکریة ، عمان .
پی نوشتها
1- ـ ر . ک : صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفة ، الوطن العربی للنشر و التوزیع ، چاپ دوم ، لبنان ، بیروت ، 1982 ، ص 10 . از این پس هر جا به این ماءخذ برخوردیم این گونه ارجاع می دهیم : صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفة ؛ ویکتور ورنر، الحرب العالمیة الثانیة ، ص 163 . 2- ـ ر . ک : احـمـد هـانـی ، الجـاسـوسـیـة بـیـن الوقـایـة و العـلاج ، شـرکـة المـتـحده للنشر والتـوزیـع ، قـاهـره ، 1974 ، ص 32 ؛ هـیثم الایوبی و همکاران ، موسوعة العسکریه ، در دو جـزء ، مـؤ سـسـة العـربـیـه للدراسـات و النـشـر ، چـاپ اوّل ، بیروت ، 1977 ، ج 1 ، ص 62 . 3- ـ صلاح نصر ، حرب العقل والمعرفة ، ص 10 - 11 . 4- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 32 . 5- ـ ر . ک : هـیـثـم الایـوبـی و هـمکاران ، موسوعة العسکریه ، ج 1 ، ص 62 ؛ صلاح نصر ، الحـرب الخـفـیـه ، الوطـن العـربـی للنـشـر و التـوزیـع ، مـطـبـعـة دارالکـتـب ، چـاپ اوّل ، بیروت ، 1980 ، ص 12 ؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 6 . 6- ـ هـومر : بزرگ ترین شاعر یونانی و معلم و پیامبر آن ها است . و (الیاده ) و (اودیسه ) را بـه نـظـم درآورد کـه با زیبایی ، شکوه و اسلوب عالی اش ، از بهترین نمونه های شعر حماسی به شمار می رود . از این رو ، به بسیاری از زبان های زنده دنیا ترجمه گردیده است . (بـسـتـانـی ) الیـاده را بـا شـعـر بـه عـربـی بـرگـردانـده اسـت . (ر . ک : مـحـمـد شـفـیـق غربال ، الموسوعة العربیه المیسره ، قاهره ، 1965 م ، ص 1921 .) 7- ـ ترویا : شهری است قدیمی در آسیای صغیر به مسافت 2/1 کیلومتر در شرق تنگه دار دانـل ، در نـاحـیـه دریـای اژه کـه امروزه به حصار لیک مشهور است . هانریخ شلیمان به وسیله اشـعـار هـومـر بـه مـحـل تـرویـا رهـنـمون گردید و در آنجا به حفاری هایی پی درپی پرداخت ( 1871 - 1882). بـه دنبال آن ، بقایای هفت شهر که هر کدام بر ویرانه های دیگری بنا شده بود، از عصر برونز تا عصر رومی ، کشف گردید. حفاری های دانشگاه منسیناتی ثابت کرد که شهر هفتم ، (پریام ) بوده است ، زیرا این شهر به وسیله حریقی که در دوران جنگ ترویا رخ داد، ویـران گـردیـد. آثـار بـه جای مانده از ترویا نشان می دهد که این شهر از مهمترین مراکز اقـتـصـادی حـوزه اژه بـه شـمـار مـی رفـتـه اسـت . (ر . ک : مـحـمـد شـفـیـق غربال ، الموسوعة العربیه المیسره ، ص 1158 .) 8- ـ ر . ک : سعید الجزایری ، المخابرات و العالم ، مکتبة الرسالة الحدیثه ، عمان ، ص 11 ؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 32 . 9- ـ ر . ک : سعید الجزایری ، المخابرات و العالم ، ص 10 - 11 ؛ احمد هانی ، الجاسوسیه بین الوقایة والعلاج ، ص 34 ؛ هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1 ، ص 62 . 10- ـ حـِتـّی : یـکـی از قـبـایـل قـدیـمـی از آسـیـای صـغـیـر و شمال سوریه است و اصل آن به یکی از قبایل آناتولی ، مشهور به حِتّی باز می گردد. آنان مملکت خود را که شامل آناتولی و بخش اعظم عراق و سوریه می شد، به نام خاطی یا حاطی می خواندند . (ر . ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیه المیسره ، دار القلم ، قاهره ، 1965 م ، ص 746 .) 11- ـ صلاح نصر ، الحرب الخفیه ، ص 13 و 18 . 12- ـ قـادش : کـادش ، شـهـری در اسـپانیا (با 100249 نفر جمعیّت ) ، مرکز استان قادش ، بـندرگاهی در دریای آتلانتیک ، پایگاه دریایی استواری بود که فینیقی ها (ح 1100 ق . م ) بـه نام غادیر ایجاد کردند. کارتاژها در حدود 500 ق . م ، بر آن تسلط یافتند و در عهد رومی هـا، کـه در قـرن سـوم ق . م بر آنجا دست یافته ، آن را جادس نام نهادند، شکوفا گردیده . از آثـار آن جـا کـلیـسـای کـاتـدرائیـه است که به قرن هیجدهم باز می گردد . (ر . ک : الموسوعة العربیه المیسره ، محمد شفیق غربال ، ص 1360 .) 13- ـ فـلسـطـیـن : نـامـی اسـت کـه بـر اقـلیـم جـغـرافـیـایی محدود به سوریه و لبنان در شـمـال و صـحـرای سـیـنـای مـصـر در جـنوب ، اطلاق می گردد . این اقلیم تا جنگ بریتانیا به فرماندهی (آلن بی ) در سال 1916 بخشی از سرزمین شام ، که زیر سلطه عثمانی ها بود، بـه شـمـار مـی رفـت . فـلسـطـیـن از جـنـبـه اداری زیـر فرمان قدس و ولایت بیروت بود و هیچ عـامـل سـیـاسـی بـرای تـفـکیک این نواحی ، که روی هم رفته به نام شام شناخته می شد، وجود نداشت . (ر . ک : احمر عطیة الله . القاموس السیاسی . دار النهضة العربیه ، دار مطابع الشعب ، چـاپ سـوم ، قـاهـره 1968 ، ص 874 ؛ شـهـاب الدیـن ابـو عبدالله یاقوت بن عبدالله حموی رومـی بـغـدادی ، معجم البلدان ، پنج جزء ، دار صادر بیروت و دار بیروت للطباعة و النشر ، بـیـروت ، 1376 ه (1957 م ، ج 4 ، ص 274.) از ایـن پـس هـر جـا به این ماءخذ رسیدیم ، این گونه ارجاع می دهیم : حموی ، معجم البلدان . 14- ـ صلاح نصر ، الحرب النفسیه معرکة الکلمة والمعتقد ، چاپ دوم ، 1976 ، ص 56 - 57 . 15- ـ احمد هانی ، الجاسوسیه بین الوقایة و العلاج ، ص 34 . 16- ـ ر . ک : عـفـیـف عبد الفتاح طباره ، مع الانبیاء فی القرآن الکریم ، دار العلم للملایین ، چاپ یازدهم ، بیروت ، 1982 م ، ص 248 ؛ کتاب مقدس ، کتاب های عهد قدیم و جدید ، جمعیات الکـتـاب المـقـدس المـتحده ، سفر تثنیه ، فصل های 13 و 14 ، ص 224 - 225 ؛ صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفه ، ص 11 - 12 . 17- ـ کـتـاب مـقدس ، صحیفه (یوشع )، باب 2 ، ص 338 و 341؛ احمد هانی ، الجاسوسیه بین الوقایة و العلاج ، ص 35 . 18- ـ سباء سرزمینی است در یمن ، شهر آن ماءرب است و با صنعا ، سه روز راه فاصله دارد . این سرزمین را به دلایل زیر سباء خوانده اند: الف : چون جایگاه فرزندان سباء بن یشخب بن یعرب بن قحطان بود: ا ـ سباء ابن یشخب را از آن رو بـه ایـن نـام خـوانـده اند که اوّل کسی بود که از پادشاهان عرب اسیر گرفت و به یمن آورد . 2 - گـفـتـه شـده اسـت کـه سـبـاء شـهـر مـاءرب را سـاخـت و پـس از جـاری شـدن سـیـل عَرِم ، ساکنان این سرزمین در شهرها پراکنده شدند و هر گروه به سویی رفت و تفرقه آنان ضرب المثل عرب گردید و گفته شد : ذهب اءیدی سباء و اءیادی سباء (دست سباء و دستان سباء رفت ). ب : ذکـر سـبـاء در عـهـد قـدیـم بـه نام شباء آمده و آن مرکز تجاری مهمی بود که تاجرانش با عبرانی ها داد و ستد می کردند؛ و ثروت و طلای آنجا مشهور بود . ج : در عهد قدیم داستان دیدار ملکه سباء با حضرت سلیمان آمده است که با موکبی بسیار عظیم همراه مقادیر زیادی عطر ، طلا و سنگ های قیمتی به اورشلیم رفت . د : اهـل حـبـشـه مـعـتـقـدنـد کـه خاندان سلطنتی [خاندان امپراطور سابق حبشه ] از سلاله سلیمان و هـمـسـرش مـلکـه شـباء یا سباء می باشند و وی را (ماقده ) می خوانند . مفسّران گفته اند که او بـلقـیـس و از دخـتـران تـُبَّع ها بوده است . (ر . ک : قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن ، ج 13 ، ص 360 ؛ جاد المولی ، قصص القرآن ، ص 168 - 169 .) 19- ـ عـمـاد الدین ابو الفداء ، اسماعیل بن کثیر قرشی دمشقی (وفات 774 ه ) ؛ البدایه و النهایه فی التاریخ ، مطبعة السعادة ، چاپ اوّل ، مصر ، 1351 ه / 1932 م ، ج 2 ، ص 21 ؛ سید قطب ، فی ظلال القرآن ، چاپ هفتم ، بیروت ، 1391 ه / 1971 م ، ص 18 و 271 . 20- ـ سـفـیـر : بـالاتـریـن مـقام دیپلماتیک است و ریاست هیاءت دیپلماسی را به عهده دارد. در مـرتـبـه پس از او وزیر مختار قرار دارد که هیاءت دیپلماسی تحت ریاست وی نماینده خوانده می شـود . تـفـاوت مـیـان سـفـیـر و دیـگـر نمایندگان سیاسی این است که آن ها به طور مستقیم به حضور رئیس دولتی که نزدش فرستاده شده اند ، می رسند. (ر . ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 624) 21- ـ صلاح نصر ، الحرب الخفیه ، ص 20 ، 21 ؛ احمد هانی ، الجاسوسیه بین الوقایة و العلاج ، ص 36 . 22- ـ سـیـسـیـل : جـزیـره و نـاحـیـه دارای حـکـومـتـی مـسـتـقـل (با مساحت 25815 کم مربع 2 و 40000780 نـفـر جـمـعـیـّت ) وابـسـتـه بـه ایـتـالیـا و پـایـتـخـت آن (پـالرمـو) اسـت . سـیـسـیـل بـزرگ تـریـن و پـرجـمـعیّت ترین جزایر دریای مدیترانه و میان دریای اژه و دریای تـریـنـی واقـع اسـت ... ایـن جـزیـره در سـال 878 م بـه تـصـرف اعـراب و در سـال 1943 م بـه اشـغـال مـتـفـقـیـن درآمـد و در سـال 1947 بـه اسـتـقـلال رسـید (ر . ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیه المیسره ، دار الشعب ، مؤ سسه فـرانـکـلیـن للطـباعة و النشر ، قاهره ، ص 1126 - 1127 ؛ حموی ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 418 .) 23- ـ احمد هانی ، الجاسوسیه بین الوقایة و العلاج ، ص 36 ؛ صلاح نصر ، حرب الخفیه ، ص 19 . 24- ـ چـین : این سرزمین را از آن رو بدین نام خوانده اند که اوّلین کسی که در آن فرود آمد و سـکـونـت گـزیـد ، چـیـن بـن بـغـد بـن کـمـاد بـود . سـرزمـیـنـی اسـت در دریـای شـرق متمایل به جنوب و ترک ها در شمال آن هستند (ر . ک : حموی ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 440 .) 25- ـ مـاءموران بومی مورد استفاده ، از اتباع کشور دشمن هستند و ماءموران داخلی مورد استفاده ، از کارمندان دستگاه دشمن هستند (ر . ک : هنر جنگ ، سون تزو ، ترجمه حسن حبیبی ، ص 159) . 26- ـ مـاءمـوران دو جـانـبـه مـورد اسـتـفـاده مـا از میان جاسوسان دشمن برگزیده می شوند... هـنـگـامی که دشمن جاسوسانی می فرستد تا درباره کارهایی که می کنم یا نمی کنم کاوش و جـست وجو نمایند، من با دست و دل بازی تمام بدان ها رشوه می دهم و آن ها را باز می گردانم و بـدیـنـسـان به ماءموران ویژه خود مبدّلشان می کنم (هنر جنگ ، سون تزو ، ترجمه حسن حبیبی ، ص 160) . 27- ـ سـون تـزو ، هـنـر جـنـگ ، ص 150 بـه بـعـد ؛ صـلاح نـصـر ، حـرب العقل و المعرفه ص 13 - 14 ؛ سون تزو ، هنر جنگ ، پارسی کرده حسن حبیبی ، انتشارات قلم ، بهمن 1359 ، ص 157 - 165 . 28- ـ مـاءمـوران از سـر بـاز کردنی از جمله جاسوسان خود ما هستند . ما به عمد این گروه را اطـّلاعـات سـاخـتـگـی مـی دهـیم . اطّلاعاتی که در واقع غلط هستند، از زیر دست خود رد می کنیم و کـاری مـی کـنـیـم کـه مـاءمـوران مـا بـه ایـن اطّلاعات آگاهی بیابند . هنگامی که این ماءموران در سـرزمین دشمن کار می کنند ، دستگیر می شوند و به طور مسلم این اطّلاعات غلط را به دشمن می دهـنـد و دشمن آن ها را باور می کند و در نتیجه آمادگی هایی به وجود می آورد... ماءموران متحرّک (پـرنـده ) مـاءمـورانـی هـسـتـنـد کـه اطـلاع مـی آورند... مردانی باهوش ، مستعد و محتاط را برمی گـزیـنـیـم که بتوانند با کسانی که در اردوی دشمن هستند، و با حاکم و اشراف کشور صمیمی انـد، رفـت و آمـد داشـتـه بـاشـنـد . ایـن افـراد مـی تـوانـنـد تحرکات دشمن را ملاحظه کنند و از عـمل و نقشه های وی مطلع شوند. وقتی که از وضعیت واقعی خبر گرفتند ، باز می گردند و ما را آگاه می سازند . به این مناسبت آن ها را ماءموران متحرک می نامند (هنر جنگ ، ص 161) . 29- ـ جـواد عـلی ، المـفـصـل فـی تـاریـخ العـرب قـبـل الاسـلام ، دار العـلم للمـلایـیـن ، مـکـتـبـة النـهـضـة ، چـاپ اوّل ، بـیـروت ، 1970 ، ج 5 ، ص 408 - 409 ؛ از ایـن پـس هر جا به این ماءخذ رسیدیم ، این گونه ارجاع می دهیم : جواد علی ، المفصل ؛ الهیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریة ، ج 1 ، ص 62 . 30- ـ خـزاعـه : از بـنـی عمرو بن لحی ، از مزیقیاء ، از اءَزُد ، از قحطان : جدی جاهلی یا لقب جدی ، از بنی عَمْرُو بن لُحَیّ ، نسب شناسان درباره نام او اختلاف دارند. گفته شده است : خزاعه نام قبایلی از نسل عمرو بن لحی است و برخی از نسب شناسان آنان را عدنانی و از مضر خوانده انـد و اکـثریت معتقدند که آن ها قحطانی هستند و منزلگاه هایشان ناحیه ایواء (میان مکه و مدینه ) بـوده اسـت . مـسـعـودی گـفـتـه اسـت : سـرپـرسـتـی بـیـت الحـرام بـرای مـدت سـه سـال بـا خـزاعـه بود . (ر . ک : خیر الدین الزرکلی ، الاعلام ، هشت جزء ، دارالعلم للملایین چاپ ششم ، بیروت 1984 ، ج 2 ، ص 304 .) 31- ـ جواد علی ، المفصل ، ج 5 ، ص 436 . 32- ـ همان . 33- ـ عـبـدالله بـن جـدعـان تـمـیـمـی قـرشـی : از مـشـاهـیـر روزگـار جـاهـلیـت بـود و رسـول خـدا(ص )را پـیـش از نـبـوت درک کـرد، او ظرف غذای بزرگی داشت که شخص ایستاده و سـواره از آن غـذا مـی خـورد. کودکی در آن افتاد و غرق شد . او همان کسی است که اءُمَیّة بن ابو الصلت درباره او اشعاری سروده که مشهورترین بیتش این است : اءاءذکر حاجتی ام قد کفانی حیائک ان شیمتک الحیاء آیا حاجتم را ذکر کنم یا حیای تو مرا کفایت کرده است . همانا حیا شیوه تو است (زرکلی ، الاعلام ، ج 4 ، ص 76 .) 34- ـ ابن اثیر ، الکامل ، ج 1 ، ص 640 . 35- ـ راه بـلد یعنی بلدچی : شخصی است از ساکنان بومی یا کسانی که با منطقه آشنایی دارنـد که در سازمان یک گشتی رزمی یا اطّلاعاتی به آن منطقه وارد می گردد. از شرایط چنین شـخصی آگاهی کامل به وضعیت جغرافیایی و ساکنان آن منطقه است . خواه منطقه ، شهر یا زمین مـزروعـی باشد، به طوری که فرمانده گشتی بتواند وظیفه محوله خود را در نهایت امنیت انجام دهـد. (ر.ک : هـیـثـم الایـوبی ، موسوعة العسکریة ، ج 2، ص 442). در زبان عربی به راه بلد (دلل ) و (دلول ) گـفـتـه مـی شـود و جـمـع آن ادلاّ ء است و گفته می شود عین ، کسی است که بـرای قـبـیـله خـود دیـده بـانـی مـی کند و از طلایه و پیشتازان دشمن آگاه می شود تا قبیله اش غافلگیر نشوند. دیده بان تنها بر جاهای بلند زمین یعنی بر بالای کوه یا مکانهای بلند می ایـسـتـد و از آنـجـا نـظـاره مـی کـنـد. (ر.ک : جـواد عـلی ، المفصل ، ج 5، ص 438.) 36- ـ کد : اصطلاحی است که برای نقل نامه ها در یک حوزه سری به کار گرفته می شود ؛ ایـن کـار بـه خـاطـر جلوگیری از درز خبر به دیگران است . کد سری در سه حوزه مهمّ به کار گـرفـتـه مـی شـود ، اوّل : نـامـه هـای دیـپـلمـاتـیـک ، دوم : نـامه های نظامی در زمان جنگ ، سوّم : اعمال جاسوسی (ر . ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 687 - 688 .) 37- ـ جواد علی : المفصل ، ج 5، ص 437. 38- ـ احمد امین ، فجرالاسلام ، دار الکتاب العربی ، بیروت ، چاپ دهم ، 1969 م ، ص 13 . 39- ـ بـدر : آب مـشـهـوری اسـت مـیـان مکّه و مدینه ، گفته می شود این آب منسوب به بَدْرِ بنِ یـخـلُد بـن النَّضـْر بـن کـَنـانـه اسـت . و گـفته شده است او مردی از بنی ضمره است که در این مـوضـع سـکـنـی گـزیـد ، پس منسوب به او گردید، آن گاه نامش بر آن آب اطلاق شد . واقعه مـشـهـور بـدر کـه خـداونـد اسـلام را بـه وسـیـله آن پـیـروز کـرد و حـق را از بـاطـل جـدا سـاخـت ، در مـاه رمـضـان سال دوّم هجری در این مکان اتفاق افتاد . آن دسته از اصحاب پیامبر(ص )که در جنگ بدر حاضر بودند ، به بدریّون مشهور شدند . (ر . ک : الحموی ، معجم البـلدان ، ج 1 ، ص 357 - 358 ؛ مـحـمـد حـسنین هیکل ، حیاة محمد ، مکتبة النهضة المصریه ، چاپ دوازدهم ، قاهره 1968 ، ص 259 .) 40- ـ خندق : واژه ای است فارسی و مُعرَّب ، و آن کانالی است که بر گرد شهر یا قلعه ای کـنـده مـی شـود . خـنـدق در تـاریـخ اسـلامـی اشـاره بـه خـنـدقـی دارد کـه مـسـلمـانـان در سـال پـنـجـم هـجـری علیه تهاجم قبایلی که برای جنگ با مسلمانان هم پیمان شده بودند ایجاد کردند. حفر خندق به پیشنهاد سلمان فارسی انجام گرفت ؛ زیرا که اعراب حجاز با این ابزار آشـنـایـی نـداشـتـنـد. (ر . ک : احـمـد عـطـیـه الله ، القاموس الاسلامی ، پنج جزو ، مکتبة النهضة المـصـریـه ، 1399 ه ، ج 2 ، ص 289 ، 290 ، از ایـن پـس هـر جـا بـه ایـن ماءخذ رسیدیم این گـونـه ارجـاع مـی دهـیم : احمد عطیة اللّه ، القاموس الاسلامی ؛ محمد بن سعد بن منیع البصری (وفـات 230 ه / 844 م ) الطـبـقـات الکـبـری ، نه مجلد ، دار صادر بیروت ، ج 3 ، ص 90 به بـعـد ، از ایـن پـس هـر جـا بـه این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابن سعد ، الطبقات الکبری ؛ عبد الملک بن هشام المعافری (وفات 218) السیرة النبویه ، تحقیق عبد الرؤ وف سعد ، دارالجیل ، بیروت ج 3 ، ص 127 به بعد ، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابن هشام ، سیره .) 41- ـ ر . ک : عـبـد الرؤ وف عـون ، الفـن الحربی فی صدر الاسلام ، دار المعارف ، قاهره ، 1961 ، ص 213 ؛ محمد شمس الحق عظیم آبادی ، عون المعبود و شرح سنن ابی داوود ، همراه با شـرح حـافـظ ابـن قـیم جوزی ، تصحیح و تحقیق عبدالرّحمن محمّد عثمان ، ناشر محمّد عبد المحسن صـاحـب کـتابفروشی سلفیه ، چاپخانه المجد ، چاپ دوم ، مدینه منوّره ، 1388 ه ـ 1968 ، ص 276 ، از ایـن پـس هـر جـا بـه ایـن مـاءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : عظیم آبادی ، عون المـعـبـود ؛ احـمـد شـلبـی ، الجـهـاد و النـظـم العـسـکریه فی التفکیر الاسلامی ، مکتبة النهضة المـصـریـه ، چـاپ دوّم ، قـاهـره 1974 م ، ص 81 ، از ایـن پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گـونـه ارجـاع می دهیم : احمد شلبی ، الجهاد و النظم ؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج . 42- ـ زیـد بـن ثـابـت انـصـاری : (وفـات 674 م ) از بـزرگـان صـحـابـه بـوده و حدود ده سـال پـیـش از هـجـرت بـه دنـیـا آمد و به محض رسیدن به مدینه به پیامبر(ص )پیوست . به دلیل خردسالی در جنگ های بدر و احد حضور نداشت . به زبان عبری خوب می نوشت ، همین طور عـبـری و سـریـانـی را خـوب مـی دانـسـت . از ایـن رو، رسـول خـدا(ص ) او را بـه عـنـوان کاتب خود و کاتب وحی برگزید و همچنان برای سه خلیفه پـس از او نـیـز کـتـابـت می کرد و بیت المال را سامان می داد و ریاست دیوان داشت و استحقاق این تـوصـیـف را یـافـت : (زیـد مـقیّدترین شما به فرایض است .) او قرآن را از بر کرد و سرآمد گـردیـد و در روزگـار ابـو بـکـر آن را در اوراقـی نـوشت و در گردآوری آن در چند مصحف ، در روزگار عثمان ، شرکت جست (ر . ک : محمد شفیق غربال ؛ الموسوعة العربیة المیسره ، ص 937.) 43- ـ عبد الرؤ وف عون ، الفن الحربی ، ص 123 ، احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 89 ؛ احمد امین ، فخر الاسلام ، چاپ دهم ، ص 142 . 44- ـ سـعـد بـن ابـی وقـاص : (وفـات 55 ه ـ 675 م ) مـالک بن وُهَیب بن عبد مَن اف قرشیِ زُهریِ صحابی ، فاتح عراق بود. او در هفده سالگی اسلام آورد و اوّلین کسی بود که در راه خدا تیر انداخت . او یکی از ده نفری است که بشارت بهشت داده شدند. در جنگ بدر و همه جنگ های دیـگـر شـرکـت داشـت . جـنـگ قـادسـیه را آغاز کرد، در کوفه سکنی گزید و در روزگار عمربن خـطـّاب پـیـوسـتـه والی آن جـا بـود . عـثـمـان نـیـز بـرای مـدّتـی او را بـاقـی گـذاشت و سپس عـزل کرد و او به مدینه بازگشت . (ر . ک : احمد بن عبدالله اصفهانی ، حلیة الاولیاء و طبقات الاصـفـیـاء ، ده جزء، مطبعة السعاده ، مصر، 1952 م ، ج 1 ، ص 92 - 95 ، از این پس هر جا به ایـن مـاءخـذ رسـیدیم این گونه ارجاع می دهیم : اصفهانی ، حلیة الاولیاء؛ شهاب الدین احمد بن عـلی بـن حـجـر عسقلانی (وفات 852 ه ـ 1448 م ) : تهذیب التهذیب ، 10 جلد، چاپخانه دایرة المعارف نظامی هند، 1327 ه ـ 1909 م ، ج 3، ص 483، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم ، این گونه ارجاع می دهیم : ابن حجر عسقلانی ، تهذیب التهذیب ؛ ابن سعد ، الطبقات الکبری ، دار صادر ، ج 3 ، ص 137 - 140 .) 45- ـ مـحـمـد یـوسـف کاند هلوی ، حیاة الصحابه ، دار المعرفه ، بیروت ، ج 2 ، ص 110 ؛ حـسـن ابـراهیم حسن ، تاریخ الاسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی ، مکتبة النهضة المصریه ، چاپ هفتم ، قاهره ، 1964 م ، ج 1 ، ص 411 و 482 ؛ ابو عبدالله بن عمر واقدی ، فـتـوح الشـام ، دار الجـیـل للنـشـر و التـوزیـع ، ص 10 - 16 ؛ مـحـمـود شـیت خطاب ، عمر بن الخـطـاب الفـاروق القـائد ، انـتـشارات دار مکتبة الحیات ، مطابع بیبلوس الحدیثه ، چاپ دوم ، بـیـروت 1385 ه 1916 م ص 95 ؛ احـمـد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 89 ؛ احمد بن محمد بن عـبـد ربه الاندلسی (وفات 328 ه )، العقدالفرید ، تحقیق محمد سعید عریان ، دار الفکر ، ج 1 ، ص 92 - 94 ؛ ابو یوسف یعقوب بن ابراهیم ، الخراج ، چاپخانه سلفیه ، چاپ دوم ، قاهره 1352 ه ، ص 146 ؛ حسن ابراهیم حسن ، تاریخ الاسلام السیاسی ، ج 1 ، ص 481 - 482 . 46- ـ محمود ابولیل ، اءسس العلاقات الدولیه فی الاسلام ، دار المصطفی للنسخ والطبع ، 1398 ه 1978 م ، ص 352 ؛ احـمـد شـلبـی ، الجهاد و النظم ، ص 90 ؛ عبد الرئوف عون ، الفن الحربی فی صدر الاسلام ، ص 216 ؛ هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1 ، ص 62 ؛ الکاند هلوی ، حیاة الصحابة ، ج 2 ، ص 110 . 47- ـ مـحـمـد المـعـراوی ، شـریـعـة الحـرب فـی الاسـلام ، چـاپ و نشر دانشکده حقوق دانشگاه سوریه ، رمضان 1377 ه مارس 1958 م ، ص 330 - 331 . 48- ـ دمشق : از آن رو به این نام نامیده شده است که مردم در ساختن آن شتاب ورزیدند (دمشقوا : شـتـاب کـردنـد) . و گـفته شده است که آن را به نام دماشق بن قانی بن مالک بن ارفخشد بن سـام بـن نـوح دمـشـق خوانده اند . این شهر در رجب سال 14 ه به روزگار عمر بن خطاب پس از مـحـاصـره و جنگ گشوده شد . (ر . ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 530 ؛ حموی ، معجم البلدان ، ج 2 ، ص 463 و 470 .) 49- ـ الناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب ، مؤ سسه العامه للتاءلیف و الانباء والنشر ، ص 119 ، 176 و 259 . 50- ـ ر . ک : هرثمی ، مختصر سیاسة الحروب ، تحقیق عبدالرؤ وف عون ، تجدید نظر دکتر مصطفی زیاده ، المؤ سسة المصریة العامة للتاءلیف والترجمه والطباعة والنشر ، مطبعة مصر ، قاهره ، ص 23 - 24 ؛ محمد معراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 329 - 331 . 51- ـ ر . ک : محمّد جمال الدین محفوظ ، المدخل الی العقیدة والاستراتیجیة العسکریه الاسلامیه ، مـطـابـع الهـیـئة المـصـریـّه العامه للکتب ، 1976 م ، ص 154 ؛ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری قطر ، دوحه ، محرم 1400 ه ، ص 169 ؛ محمد معراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 329 . 52- ـ حـذیـفـة بـن الیـمـان ( 000 - 36 ه : 000 656 م ) . حـذیـفـة بـن حـِسـل بـن جـابـر العـبـسـی ابـو عـبـدالله و یـمـان لقـب حِسل است . وی صحابی پیامبر(ص ) و از اصحاب سرّ آن حضرت درباره منافقان بود. عُمَر به وی ولایـت مـدایـن (در فـارس ) داد. او در سـال 22 بـه نهاوند حمله برد و با حاکم آن جا در ازای پـرداخت مالی در هر سال مصالحه کرد . او در مداین درگذشت . در کتاب های حدیث 225 روایت از او موجود است (زرکلی ، الاعلام ، ج 2 ، ص 171 .) 53- ـ قـریـش بـن بـدر بـن النـضـر بن کنانه ، از عدنان : از ایام جاهلیّت ، از مردم مکه و در تـجـارت بـنـی کـنـانه راهنمای آنان بود . هنگامی که به کاروان رو می کرد ، می گفتند سرور قریش آمد . پس لفظ قریش بر بنی نضر بن کنانه در روزگار او غلبه یافت . نسب شناسان دربـاره لفـظ قـریـش اخـتـلاف زیـادی دارنـد . برخی معتقدند که آن لقب نضر بن کنانه است و برخی معتقدند که لقب فهر بن مالک بنِ النضْرِ بن کنانه است و برخی دیگر برآنند که بنی نـضـر بـن کـنـانـه بـه خاطر تجمّعشان در روزگار قُصَیِّ بن کِلاب بن نَضر الکنانی قریش خوانده شدند (ر . ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 5 ، ص 195 .) 54- ـ عـبـد الرؤ وف عـون ، الفـن الحـربـی فی الاسلام ، ص 121 ؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 90 . 55- ـ عـایـشـه (9 ق ه ـ 58 ه / 613 - 678 م ) : عایشه دختر ابو بکر عبد الله بن عثمان ، از قـبـیـله قـریـش بـود . رسـول خدا(ص ) در سال دوم پس از هجرت با او ازدواج کرد. وی در مدینه وفات یافت . از او 2210 حدیث روایت شده است . او محبوب ترین زنان پیامبر(ص )بود ، و بیش از آن ها از آن حضرت حدیث روایت می کرد . (ر . ک : زرکلی ، الاءعلام ، ج 3 ، ص 240 .) 56- ـ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 92 . 57- ـ ابـو الحـسـن علی بن حسین بن علی مسعودی (وفات 346) ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، (دو جـزء ، با فهارس یوسف اسعد داغر ، دارالاندلس للطباعة و النشر ، بیروت ، 1973 م ، ج 1 ، ص 63 . 58- ـ عـمـر بـن عـبـدالعـزیز بن مروان بن حکم اموی قریشی ، بساکه به او پنجمین راشدین گـفـتـه شـده اسـت ، در سـال 99 ه خـلافـت یـافـت و 5/2 سـال خـلافـت کـرد و اخبار درباره عدالت و حسن سیاست او بسیار است . او شجاع ترین مرد بنی امیه خوانده می شد (ر . ک : زرکلی ، الاءعلام ، ج 5 ، ص 50). 59- ـ فـاروق : عـمـر بـن خـطـاب (وفات 23 ه ، 644) دوّمین نفر از خلفای راشدین ، از بنی عـدی ـ یـکـی از نـسـل هـای قـریـش . چـهـار سـال پـیـش از هـجـرت اسـلام آورد و رسول خدا(ص ) به او لقب فاروق داد . او در سال 13 ه / 634 م خلافت یافت ، سپاهیان اسلامی در روزگار وی فتوحات پی در پی کردند . فتح عراق و شام و بیش تر ایران و نیز استیلای بـر مـصر را کامل کرد . او نخست خلیفة رسول الله و سپس امیرالمؤ منین خوانده شد . او فرمان داد پـادگـان هـای نـظـامـی ایـجـاد کـنـنـد کـه بـعـدهـا بـه شـهـرهـای بـاشـکـوهـی تـبدیل گردید و از آن جمله است : بصره ، کوفه و فسطاط . عمر نخستین کسی است که دیوانی بـرای نـگهداری اموال ایجاد نمود و مسلمانان را سرشماری کرد . ابو لؤ لؤ فیروز ، غلام مغیرة بـن شـعـبـه ، در مـسـجـد، بـه وی خـنـجـر زد . (ر . ک : مـحـمـد شـفـیـق غـربـال ، المـوسـوعة العربیه المیسره ، ص 1236 - 1237 ؛ اصفهانی ، حلیة الاولیاء ، مکتبة السـعـاده ، مـصـر ، ج 1 ،ص 38 ؛ احـمـد بـن عـلی بـن حـجـر عـسـقـلانـی ، الاصـابـة فی تمییز الصـحـابـه ، 4 جـلد ، چـاپـخـانـه سـعـادت ، مـصـر ، 1328 ، چـاپ اوّل ، ج 2 ، ص 518 - 519 ، از این پس این گونه به آن ارجاع می دهیم : ابن حجر ، الاصابه ). 60- ـ عـمـر و عـاص (وفـات 43 ه ـ 664 م ) بـن وائل سـهـمـی قـرشـی ، ابـو عـبـدالله ، فاتح مصر و یکی از بزرگان و نوابغ و از صاحبان تدبیر و اندیشه و از فریبکاران عرب بود . در روزگار جاهلیت از دشمنان سرسخت اسلام بود. در صـلح حـدیـبـیـه اسلام آورد و در جنگ شام از فرماندهان سپاه بود . عمر به او ولایت فلسطین داد؛ کـه آن را گـشـود. ولی عـثـمـان وی را عـزل کـرد . مـعـاویـه در سـال 38 ه / 658 م بـه وی حـکـومـت مـصر داد . (ر . ک : محمد بن سعد بن منیع البصری (وفات 230 ه ـ 844 م ) الطبقات الکبری ، نه مجلد ، دار صادر ، بیروت ، ج 4 ، ص 254 - 261؛ ذهبی ، سیر اعلام النبلاء ، تحقیق الاءرنؤ وط و حسین اسد ، پانزده مجلد ، مؤ سسة الرساله ، بیروت ، (1401 ه ، 1981) چـاپ اوّل ، ج 3 ، ص 54 - 77 . از ایـن پـس ایـن گونه ارجاع داده می شود : الذهـبـی ، سـیـر اعـلام النـبـلاء ؛ ابـو عـمـر یـوسف بن عبدالله بن عبد البر القرطبی المالکی (وفات 463 ه ، 1070 م ) ، الاستیعاب فی اسماء الاصحاب ، چهار جلد ، مطبعة السعادة ، مصر ، 1328 ه ، 1910 م ، ج 2 ، ص 493 - 495 . از ایـن پـس هـر گـاه بـه ایـن مـاءخـذ رسـیدیم این گونه ارجاع می دهیم : یوسف بن عبدالبر ، استیعاب . 61- ـ شـناسایی به مجموعه تدابیری که برای گردآوری اخبار دقیق تحرّکات دشمن وکشف مـواضـع مـقـدّم و مـؤ خـّر او اتـخـاذ مـی شود، اطلاق می گردد. میزان دقت و صحت این اطّلاعات به فرماندهی کمک می کند که با اتّخاذ تصمیم های دقیق ، نیروهای خودی را از خطر حمله ناگهانی حفظ کند. (ر.ک : هیثم الایوبی و دوستانش ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 70 - 71.) 62- ـ ابـو بکر احمد بن حسن البیهقی (وفات : 458 ه)، السنن الکبری ، دارالفکر، بیروت ، ج 7، ص 70؛ محمدرضا، محمد(ص )، ص 232. 63- ـ کـعـب بـن اءشرف (وفات 3 ه/ 625 م ): شاعر جاهلی از قبیله طی ، مادرش از یهود بنی نضیر بود. پس از جنگ بدر، قریش را بر ضد مسلمانان تحریک می کرد، سپس از مکه به مدینه بـازگشت و به زنان مسلمان دشنام داد. آن گاه چند تن از مسلمانان برای کشتن او هم پیمان شدند و مـحـمـد بـن مـَسـْلَمـه او را کـشـت . (ر.ک : المـنجد فی اللغة و الاعلام ، دارالمشرق ، نشر المکتبة الشـرقـی ، المـنـجـد فی اللغة ، چاپ دوازدهم ؛ المنجد فی الاعلام ، چاپ دوم ، بیروت ، المنجد فی الاعلام ، ص 590.) 64- ـ عـبـداللّه بـن ابـو الحـقـیـق و لقـبـش ابـو رافع بود. پس از آن که قبیله اوس ، کعب بن اشـرف را بـه خـاطـر دشـمـنی با پیامبر کشت ، قبیله خزرج گفت : به خدا با این کار هرگز در فضایل از ما پیشی نخواهند گرفت . پس ، پنج نفر از خزرج از بنی سلمه رفتند و عبدالله را کشتند. 65- ـ عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربی فی صدر الاسلام ، ص 218؛ محمدرضا، محمد(ص )، ص 327. 66- ـ خالد بن ولید، (وفات 21 ه/ 642 م ) پسر مغیرة مخزونی قریشی ، سیف الله فاتح ، صـحـابـی . وی از اشـراف قـریـش در دوره جـاهـلیـّت بـود. پـیـش از فـتـح مـکـّه در سال هفتم هجری اسلام آورد. رسول خدا(ص )خشنود گشت و او را به فرماندهی سواران گماشت و او را بـه جـنـگ مـسـیـلمـه و اعـراب مـرتـدّ سـرزمـیـن نـجـد فـرسـتـاد. در سـال دوازدهـم هـجـری بـه عـراق فـرسـتـاده شـد، پـس حـیـره را گـشـود و آن گـاه بـه شـام مـنـتـقـل گـردیـد و در آنـجـا امـیـر الامـرا گـردیـد. هـنـگـامـی کـه عـمـر حـکـومـت یـافـت او را عـزل کـرد و بـه ابـوعـبـیـده ولایـت داد. ابـوبـکـر گـفـت : زنـان از زادن مثل خالد عاجزند. (ر.ک : ابن حجر، الاصابه ، مطبعة السعاده ، ج 1، ص 413 - 415.) 67- ـ عـبـدالرؤ وف عون ، الفن الحربی فی الصدر الاسلام ، ص 218؛ حسن ابراهیم حسن ، تـاریـخ الاسـلام السـیـاسـی ، ج 1، ص 482؛ صحیح مسلم بشرح النووی ، 18 جزء، دار احیاء التـراث العـربـی ، چـاپ دوم ، بیروت 1392 ه / 1972 م ج 12، ص 134 - 136؛ محمود شیت خطاب ، قادة فتح العراق و الجزیره ، دارالفکر، چاپ سوم 1397 ه / 1977م ، ص 319؛ محمد المعراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 325. 68- ـ طلایه : کسانی که برای بررسی اخبار دشمن فرستاده می شوند و تفاوتی نمی کند کـه یـک نـفـر یـا یـک گـروه بـاشـنـد. طلایه لشکر آن است که پیشاپیش سپاه برای ارزیابی نیروی دشمن فرستاده می شود.(ر.ک : ابوالفضل جمال الدین محمد بن منظور الاءفریقی القرشی ، لسان العرب ، 15 مجلد، دار صادر، بیروت ، ج 8، ص 237. از ایـن پـس هرگاه به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابن منظور، لسان العرب ). 69- ـ ظـافـرالقـاسـمـی ، الجـهادوالحقوق الدولیه العامه فی الاسلام ، دارالعلم للملایین ، چاپ اوّل ، بیروت ، 1982 م ، ص 303. 70- ـ یک میل برابر 1069 متر است . 71- ـ هـرثـمـی فـرمـانـده مـاءمـون بـود. مـختصر سیاسة الحروب ، تحقیق عبدالرؤ وف عون ، تـجـدیـد نـظـر دکـتـر مـصـطـفـی زیاد، وزارت فرهنگ و ارشاد ملی ، المؤ سسة العامة للتاءلیف والطباعة ، مطبعة مصر، قاهره ، ص 24. 72- ـ مـنیر شفیق ، علم الحرب ، المؤ سسة العربیه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بیروت ، 1980، ص 210. 73- ـ همان ، ص 211. 74- ـ سـعـیـد حـوی ، الرسـول ، دو جـزء، دارالکـتـب العـلمـیه ، چاپ سوم ، بیروت 1394 ه / 1974 م ، ج 1، ص 254 - 261. 75- ـ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 116. 76- ـ ترک : اصطلاحی است که در مفهوم وسیعش بر مردمی که در ترکیه ، روسیه شوروی ، ترکستان ، چین و شرق ایران به زبان ترکی سخن می گویند، اطلاق می شود. شمار ساکنان ایـن نـواحـی کـه به زبان ترکی سخن می گویند به 25000000 نفر می رسد. گمان قوی تـر ایـن اسـت کـه تـرک های اصلی ، ابتدا در جنوب سیبری و ترکستان می زیستند و آن گاه در جـنـوب و غـرب گـسـتـرده شـدنـد و امـپـراتـوری هـای چـنـدی در آسـیـا مـثل امپراتوری ترکان سلجوقی وترکان عثمانی پدید آوردند. ترکان سلجوقی (قرن دهم ) در ایـران ظـهـور کـردنـد و بـا پـیـروزی بـر امـپـراتور بیزانس در مَلاذْ گَرد (1701) امپراتوری نیرومندی را تشکیل دادند که در قرن دوازدهم سقوط کرد. تاتارها دولت های کوچک باقیمانده از تـرک هـا را از مـیـان بـرداشـتـنـد، امـا تـرکـان عـثـمـانـی بـه رهـبـری عـثـمـان اوّل (قـرن چـهـاردهـم ) امـپـراتـوری گـسـتـرده عـثـمـانـی را تـشـکـیـل دادنـد. مـلّت تـرکـیـه جـدیـد بـه تـرکـان عـثـمـانـی مـشـهـورنـد. (ر.ک : مـحـمـد شـفـیـق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 504 - 505.) 77- ـ بـَرذعـه : شهری است در دورترین نقطه آذربایجان و معنای آن به فارسی اسارتگاه است . گفته شده که برذعه همان شهر اَرّان واقع در آخرین حدود آذربایجان است . (ر.ک : الحموی ، معجم البلدان ، ج 1، ص 379.) 78- ـ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 128. 79- ـ سـلمـة بـن الاکـوع ( 000 - 74 ه / 000 - 693م ) ابـن سـنـان اءکـوع اءسـلمـی . از صحابیانی که زیر درخت بیعت کردند، در هفت غزوه از جمله حدیبیه ، خیبر و حنین همراه پیامبر(ص )شرکت جست . در روزگار عثمان به جنگ افریقیه رفت . 77 حدیث دارد و در مدینه منوّره درگذشت . (ر.ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 3، ص 113.) 80- ـ ابـو داوود سـلیـمـان بـن الاءشـعـث السـجـستانی الازدی ، ( 202 - 275) سنن ابی داوود تـجـدیـد نـظـر، مـحمد محی الدین عبدالحمید، 4 جلد، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، حدیث شـمـاره 2653 - 2654، ج 3، ص 48 - 49. از ایـن پـس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابوداوود، سنن . 81- ـ ر.ک : محمود الرامینی : الجهاد فی الاسلام ، منشورات دار مکتبة الحیاة ، چاپخانه نجوی ، بیروت ، 1967 م ، ص 127 - 128؛ مجید قدوری ، الحرب و السلم فی الاسلام ، الدار المتحده للنـشـر، چـاپ اوّل ، بیروت 1973، ص 148 - 149؛ محمدرضا، محمد(ص )، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، 1395 / 1975، ص 327 . 82- ـ الرامینی ، الجهاد فی الاسلام ، ص 148. 83- ـ قـادسـیه : قادس به معنی کشتی بزرگ است و گفته شده است : قادسیه ، قدیس نامیده می شد. جنگ قادسیه به فرماندهی سعد بن ابی وقاص با ایرانیان در روزگار عمر بن خطاب در هـمـین مکان رخ داد (سال 16 ه/ 637 م ) و پیروزی در این جنگ با مسلمانان بود. (ر.ک : حموی ، معجم البلدان ، ج 3، ص 336.) 84- ـ ر.ک : احـمد عادل کمال ، القادسیه ، دارالنفائس ، چاپ دوم ، بیروت 1397 ه / 1977 م ص 46 - 47؛ طبری ، تاریخ ، ج 4، ص 165 - 166. 85- ـ واقدی ، محمد بن عمر ( 747 - 822 م ) از اوّلین مورخان اسلامی است و در مدینه زاده شد و در بـغداد سکنی گزید، قضاوت آنجا را به عهده گرفت و در همان شهر مرد. واقدی به خالد بن برمکی پیوست و از او عطای بسیار گرفت و به خلیفه نزدیک شد. از جمله تاءلیفهایش این هاست : المغازی ، فتح آفریقیا، فتح مصر و الاسکندریه ، فتوح الشام ، از مشهورترین راویان وی ، کاتب او ابن سعد بود. (ر.ک : المنجد فی الاعلام ، چاپ هشتم ، ص 740.) 86- ـ اِیـلِیـاء: بـه کـسـر اوّل آن و لام ، نام شهر بیت المقدس است . گفته شده است : معنای آن بیت الله است ، همچنین گفته شده است : ایلیاء به نام بنیانگذارش یعنی ایلیاء بن ارم ابن سام بن نوح (ع )نامگذاری شده است . 87- ـ هِرَقل : به کسر هاء و فتح راء، (قیصر روم و فرمانده سپاهیان شام در بیش تر جنگ ها بـود. وی تـا هـنـگـام فـتح شام به دست مسلمانان (در زمان عمر) در آن جا ماند و سپس به (رها) گـریـخـت و آن گـاه در جـای بـلنـدی ایـسـتـاد و رو بـه جانب شام کرد و گفت : سلام بر تو ای سـوریـا، سـلامـی کـه دیـداری بـه دنبال ندارد و بعد از آن هیچ رومی ای به سویت بازنخواهد گشت ، مگر ترسان . (ر.ک :ابوالحسن احمد بن یحیی البلاذری )(وفات 279 ه / 892 م ) فتوح البـلدان ، مـجـلد یـکـم ، تـجـدیـد نظر و تعلیقات از رضوان محمد رضوان ، دار الکتب العلمیه ، بـیـروت 1398 / 1978م ، ص 120 - 130. از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجـاع مـی دهـیـم : بـلاذری : فـتوح الشام ؛ ابو العباس احمد بن علی قلقشندی (وفات 821 ه / 1418م )، صـبـح الاعـشی فی صناعة الانشاء، وزارت فرهنگ و ارشاد ملی ، المؤ سسة المصریه للتـاءلیـف و الترجمه والنشر، قاهره ، 1283 ه ـ 1962 م ، م 14، ج 5، ص 397. از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم :(قلقشندی : صبح الاعشی .) 88- ـ ر.ک : واقدی ، فتوح الشام ، ص 18. 89- ـ چنگیز خان : ( 1167 - 1227) فاتح مغول ، نام اصلی او تموچین است ، به عنوان رئیس قـبـایـل مـتـّحـد مـغـول جـانـشـیـن پـدر شـد. پـس از فـتـح مـغـولسـتـان در سـال 1206 و تـشـکـیـل پـایـتـخـتـی در قـره قـورم ، لقـب تـمـوچـیـن را اخـتـیـار کـرد. در سـال 1213 بـه امـپـراتـوری شـان در شـمـال چـیـن یـورش بـرد و در سـال 1215 بـر اغـلب اراضـی آن نـاحـیـه از جـمـله بـر پـایـتـخـت مـسـلط گـردیـد. در سال های 1218 - 1224 ترکستان و سرزمین افغانستان را گشود و به ایران و دولت هایی که در جنوب شوروی (سابق ) قرار دارند حمله کرد. وی در اثنای جنگ هایش با (شان )، مرد و مملکت او مـیـان سـه پـسـرش تـقـسـیم گردید. جنگ های چنگیز خان به خدعه های ترسناک مشهور است و امـپـراتـوری او تـا سـال 1268 کـه بـه دست تیمور لنگ نابود گردید، پابرجا بود. (ر.ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 650.) 90- ـ احمد شنتاوی و همکاران ، دائرة المعارف الاسلامیه ، تجدیدنظر وزارت معارف م 12، ص 386 - 392؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 10 - 16؛ حافظ ابراهیم خیر الله ، ملف السبعینات فی عالم الاستخبارات ، ص 3. 91- ـ حـافـظ ابـراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 40؛ احمد الشنتاوی ، دائرة المعارف الاسلامیه ، م 12، ص 390؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 40. 92- ـ جـنـگ هـای صـلیـبـی : سـلسـله تهاجماتی است که مسیحیان اروپایی از قرن یازدهم تا چـهـاردهـم بـرای بـازپس گیری سرزمین های مقدس و بخصوص قدس ، از دست مسلمانان تدارک دیدند. سلاجقه در صحنه وقایع شرق نزدیک در اواخر ثلث دوم قرن یازدهم آشکار گردیدند و در قـلمـرو دولت هـای فـاطـمـی و بـیـزانـس پـیـشـروی کـردنـد. آنـان در سـال 1071 در جـنـگ مَلاذْگَرد، بیزانس را شکست داده ، امپراتور (دِیوج انْس ) را اسیر کردند. پـس از آن بـیـزانـسی ها بارها از غرب تقاضای کمک کردند که آخرین مورد، تقاضای امپراتور الکـسـیـوس بـود. هـدف جـنـگ های صلیبی بیرون آوردن قبر مسیح از چنگ مسلمانان بود. همین طور اشـراف زادگـان قـصـد دست یافتن به غنایم و تشکیل امارت داشتند، و از سوی دیگر نورمان ها قـصـد تـوسـعـه طـلبـی در سـرزمـیـن هـای اسـلامـی و نـیـز بـیزانس را داشتند (ر.ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 709.) 93- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 41. 94- ـ دیـپـلمـاسی واژه ای است یونانی الاصل و در روزگار امپراتوری روم به کار گرفته می شد و معنای آن ماءموریت حفظ اسناد قراردادهای خارجی بود. این اسناد به نام (دیپلما) خوانده مـی شـد و کسی که عهده دار آن ها بود به نام دیپلمات مشهور بود. سپس مفهوم این واژه دستخوش تـحـوّل گـردید و معانی گوناگونی یافت . (ر.ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 518.) 95- ـ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 16؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 41. 96- ـ احـمـد هـانـی ، الجـاسـوسـیـة بـیـن الوقـایـة و العـلاج ، ص 42؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 16. 97- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 17. 98- ـ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 7. 99- ـ احـمـد هـانـی ، الجـاسـوسـیـة بـیـن الوقـایـة و العـلاج ، ص 43؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 18. 100- ـ ر.ک : صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 19. 101- ـ ر.ک : احـمـد هـانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 44؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 22. 102- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 385؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 44؛ حرب الاستخبارات ، ص 32؛ الحرب العالمیة الثالثه ، ص 40. 103- ـ ر.ک : مـنـابـع مـربوط به جنگ جهانی اوّل . جنگ بزرگ نام جنگهای اروپایی است که بـین سالهای 1914 - 1918 رخ داد. سپس این جنگ ، به منظور تمایز از جنگ جهانی دوم که میان سـالهـا 1939 - 1945 شـعـله ور گـردیـد. جـنـگ جـهـانـی اوّل نـام گـرفـت . عـوامـل چندی باعث بروز این جنگ شد که در نزاع میان دولتهای اروپایی به دلایل قومی یا استعماری متجلی گردید. (ر.ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 451.) 104- ـ ر.ک : هـیـثـم الایـوبـی و هـمکاران ، موسوعة العسکریة ، ج 1، ص 62؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5؛ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 1162. 105- ـ ر.ک : سعید جزائری ، المخابرات و العالم ، ص 180 به بعد. 106- ـ ر.ک : حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5. 107- ـ ر.ک : جنگ جهانی دوّم ( 1939 - 1945). سیاست خصمانه ای که نیروهای محور (آلمان ، ایـتـالیـا و ژاپن ) در پیش گرفتند مهم ترین وقایع سیاسی بود که باعث شعله ور گردیدن ایـن جنگ شد و با اشغال جزایر بوهیمیا از سوی آلمان ، به اوج رسید. بعد از پیروی دو دولت غـربی (فرانسه و بریتانیا) از سیاست متارکه جنگ (1938)، این دو کشور در تسلیح مجدد خود کـوشیدند و سلامت دولت هایی را که در خطر بودند، به ویژه اطریش را تضمین کردند. از مهم تـریـن نـتـایـج ایـن جـنـگ ایـجـاد سـازمـان مـلل مـتـّحـد بـود. (ر.ک : مـحـمـد شـفـیـق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 700 - 701.) 108- ـ مـحـمـد جـمـال الدیـن مـحـفـوظ، المـدخل الی العقیدة والاستراتیجیة العسکریة الاسلامیة ، مـطـابـع الهـیـئة المـصـریـه العـامه للکتاب ، 1976، ص 149. از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : محمد جمال ، المدخل الی العقیده . 109- ـ ر.ک : حـافـظ ابـراهـیـم خـیـرالله ، عـالم الاسـتـخـبـارات ، ص 9؛ سـعـیـد الجزائری ، المخابرات و العالم ، ص 37 به بعد؛ حرب الاستخبارات ، ص 71 به بعد. 110- ـ ر.ک : احـمـد عـطـیـة الله ، القاموس السیاسی ، ص 1162؛ هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62 . 111- ـ ر.ک : سـعید جزائری ، المخابرات و العالم ، ص 237 به بعد؛ حرب الاستخبارات ، ص 53 به بعد. 112- ـ ر.ک : حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 45؛ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 1162. 113- ـ ر.ک : هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62. 114- ـ ر.ک : ترجمه ایلی لاند و دوستانش ، الموساد جهاز المخابرات الاسرائیلیه السریه ، دار الجیل للنشر، چاپ دوم ، عمان ، 1983، ص 6 - 7؛ سعید الجزائری ، المخابرات و العالم ، ص 422؛ هـیـثـم الایـوبـی و هـمـکـاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 63 به بعد؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 380؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 28 - 49. 115- ـ ر.ک : هـیـثـم الایـوبـی و همکاران ، موسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 28 - 49. 116- ـ ر.ک : مـحـمـد بـن الحـسـن الشـیـبانی ، شرح کتاب السیر الکبیر، تحقیق صلاح الدین مـنـجد، چاپخانه شرکة الاعلانات الشرقیه ، قاهره 1971م ، ج 1، ص 49؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 4؛ سعید الجزایری ، المخابرات و العالم ، ص 10. 117- ـ ر.ک : حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5. 118- ـ ر.ک : سعید الجزائری ، المخابرات و العالم ، ص 12. 119- ـ همان ، ص 11؛ سون تزو، فن الحرب ، ص 154. 120- ـ ر.ک : سـرهـنـگ دوم سـتـاد احـمـد عـبـدالکـریـم ، المـبـادی الاءساسیة للعقیدة العسکریة السوفیاتیه [ترجمه ]، دمشق ، 27 / 11 / 1957 م ، ص 108 - 109. 121- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 62. 122- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 64. 123- ـ ر.ک : حـافـظ ابـراهـیـم خـیـرالله ، عـالم الاستخبارات ، ص 5؛ ابو یوسف یعقوب بن ابـراهـیـم ، کـتـاب الخـراج ، نـشـر مـطبعة السنفیه لمحب الدین الخطیب ، چاپ دوم ، 1352 ه ، ص 190. 124- ـ ر.ک : احـمـد عـطـیـة الله ، القـامـوس السـیـاسـی ، ص 162؛ مـحمود احمد عبدالله ابو لیل ، اءسس العلاقات الدولیه فی الاسلام ، دار المصطفی للنسخ و الطبع ، 1398 ه / 1978 م ، ص 351. 125- ـ معراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 324. 126- ـ وهـبـة الزحـیلی ، العلاقات الدولیه فی الاسلام مقارنة مع القانون الدولی الحدیث ، مـؤ سـسـة الرسـاله ، بیروت 1401 ه / 1981 م ، ج 1، ص 65، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : الزحیلی ، العلاقات الدولیه . 127- ـ ر.ک : حـافـظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 3؛ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ط س ، ص 1162 به بعد. 128- ـ ابـراهـیم مصطفی محمود: الحرب عند العرب ، دار الکلمة للنشر، چاپ چهارم ، بیروت 1981، ص 373 - 383؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم العسکریه فی التفکیر الاسلامی ، مکتبة النـهـضة المصریه ، چاپ دوم ، قاهره ، 1974 م ، ص 90؛ علی بن ابوبکر الهروی ، التذکرة الهرویه فی الحیل ، منشورات الهرثمی ، مختصر سیاست الحروب ، ص 19 - 23. 129- ـ ر.ک : هـیثم الایوبی و همکاران ، الوجیز فی الحرب ، المؤ سسة العربیه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بیروت 1980، ص 130 - 131. 130- ـ ر.ک : مـحـمـد جـمـال مـحـفـوظ، المـدخـل الی العـقـیـده ، ص 151؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 46. 131- ـ ر.ک : مـحـمـود شـیـت خطاب ، قادة بلاد فارس (ایران )، دارالفکر، چاپ دوم 1394 ه / 1974 م ، ص 309؛ محمود شیت خطاب ، عمر بن الخطاب الفاروق القائد، ص 51. 132- ـ مهمترین جنگ روزگار عمر جنگ قادسیه بود و او در این جنگ از دیدگاههای عالی نظامی حضرت علی (ع )استفاده کرد. (ر.ک : نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 146.) 133- ـ ر.ک : صلاح نصر، الحرب النفسیه ، ص 50؛ سون تزو، فن الحرب ، ص 150. 134- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 50 - 51. 135- ـ مـحـمـد فـرج ، العـبـقـریـة العـسـکـریـه فـی غـزوات الرسول ، دار الکفر العربی ، مطبعة المدنی ، چاپ سوم ، قاهره ، 1977 م ، ص 254. 136- ـ ر.ک : سـرگـرد خـالد الخب (کفایة الاستخبارات ) المجلة العسکریه ، 27 / 11 / 84 شماره 198، ص 126؛ مدینة المطابع العسکریه ، عمان ، مجلة الاقصی ، شماره 620، ص 32؛ محمد جمال ، المدخل الی العقیده ، ص 149. 137- ـ ر.ک : محمود شیت خطاب ، قادة فتح العراق و الجزیره ، دارالفکر، چاپ سوم ، 1397 / 1977، ص 264؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 4. 138- ـ ر.ک : مـحـمـود شـیـت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری فی عهد النبی چاپ و نشر خادم العلم عبدالله بن ابراهیم انصاری ، چاپخانه ملی قطر، دوحه ، 1400 ه ، ص 256. 139- ـ محمد فرج ، العبقریة العسکریه فی غزوات النبی (ص )، ص 471. 140- ـ احمد عبدالکریم ، المبادی ء الاساسیه للعقیدة السوفیاتیه ، ص 110. 141- ـ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 7. 142- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 18. 143- ـ ر.ک : مـحـمـد جـمـال ، المـدخـل الی العـقـیـده ، ص 149؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 39. 144- ـ ر.ک : جنرال کارل فون کلازوویتس ، ترجمه به عربی از سرهنگ دوم هیثم الایوبی ، فـی الحـرب ، دارالکـتـاب العربی للطباعة و النشر، قاهره ، ج 1، ص 140، از این پس هر جا بـه ایـن مـاءخـذ رسـیـدیـم ایـن گـونـه ارجـاع مـی دهـیـم : کـارل فـون ، فـی الحـرب ؛ مـحـمـد جـمـال الدیـن مـحـفـوظ، المدخل الی العقیده والاستراتیجیه العسکریة الاسلامیه ، ص 149؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 58. 145- ـ ر.ک : محمد معراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 333. 146- ـ برید: قاصد، پیک ، پیغام بر، (دهخدا). 147- ـ ر.ک : احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 59 - 62. 148- ـ ر.ک : محمد جمال ، المدخل الی العقیده ، ص 150. 149- ـ ر.ک : احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 62. 150- ـ ر.ک : هـیـثـم الایـوبـی ، المـوسـوعـة العـسـکـریـة ، ج 1، ص 62؛ مـحـمـد جـمـال ، المدخل الی العقیده ، ص 150 به بعد؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 68. 151- ـ ر.ک : احمد محمود، اسرار العسکریة الاسرائیلیه ، دارالمیسره ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1978، ص 453؛ سـرهـنـگ عـیـسـی ابـراهـیـم ، مـمـیـزات رجـال الاسـتـخـبـارات ، مـجلة الاقصی ، (22 جمادی الاول ، 1402 ه ) شماره 620، ص 32 - 33، مدیریت توجیه معنوی ، عمان ؛ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 1162. 152- ـ ر.ک : حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 23. 153- ـ ر.ک : هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ط 1، ج 1، ص 62؛ عبدالوهاب الکـیـالی و دوسـتـان ، مـوسـوعـة السـیـاسـة ، المـؤ سـسـة العـربـیه للدراسات و النشر، چاپ اوّل ، 1979، ج 1، ص 169 - 171. 154- ـ ر.ک : صـلاح نـصـر، حـرب العـقـل و المعرفه ، ص 172؛ هیثم الایوبی و دوستانش ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62. 155- ـ احـمـد عـطـیـة الله ، القـامـوس السـیـاسـی ، ص 1162؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 80 - 81. 156- ـ ر.ک : احـمـد عـطـیـة الله ، القـامـوس السـیـاسـی ، ص 1163؛ مـحـمـد جـمـال ، المـدخـل الی العـقـیـده ، ص 149؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 128. 157- ـ ر.ک : عـبـدالوهـاب الکـیـالی و دوسـتان ، موسوعة السیاسیه ، ج 1، ص 169 - 171؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 23. 158- ـ ر.ک : مـحـمـود شـیـت خـطـاب و دوسـتـان ، اقـتـبـاس النـظـام العسکری ، ص 174؛ محمد جـمـال ، المـدخـل الی العـقـیـده ، ص 149 - 157؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 130. 159- ـ ر. ک . هـیـثـم الایـوبـی ، المـوسـوعـت العـسـکریه ، ج 1، ص 63، محمود شیث خطاب و دوسـتـان ، اقـتـبـاس النـظـام العـسـکـری ، ص 166، مـحـمـد جمال ، المدخل الی العقیده ، ص 151. 160- ـ معانی گوناگونی که مؤ لف برای واژه (خبر و استخبارات ) ذکر کرده ، در زبان فارسی کاربرد ندارد. از این رو، به ترجمه خلاصه ای از آن بسنده گردید. 161- ـ مـهـنـدس وهـبـه کـامـل ، مـعـجـم المصطلحات العربیه فی اللغة والادب ، مکتبة لبنان ، بیروت ، ص 88. 162- ـ ابـراهـیـم وهـبـی ، الخـبـر الاذاعـی ، دار الفـکـر العـربـی ، چـاپ اوّل ، قاهره ، 1980، ص 69. 163- ـ ر.ک : هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62؛ سعید الجزایری ، المـخـابـرات و العـالم ، ص 9؛ احـمـد هـانـی ، الجـاسوسیه بین الوقایة و العلاج ، ص 21؛ کـامـل احـمـد (الاسـتـخـبـارات الاسـرائیـلیـه و مـکـافـحـتـهـا، مـنـشـورات فلسطین المحتله ، مطابع الکرمل الحدیثه ، چاپ اوّل ، بیروت 1402 ه / 1982 م ، ص 87. 164- ـ هـیـثـم الایـوبـی و هـمـکـاران ، المـوسـوعـة العـسـکـریـه ، چـاپ اوّل ، ج 1، ص 62. 165- ـ ر.ک : کامل احمد، الاستخبارات الاسرائیلیه و مکافحتها، ص 87 - 88؛ سعید الجزائری ، المخابرات و العالم ، ص 10. 166- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 21 - 25. 167- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 26. 168- ـ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، چاپ سوم ، ص 1162. 169- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، چاپ دوم ، ص 3 - 4. 170- ـ دنـیـس ایـزنـبـورگ ایـلی لانـدو، اءوری دان ، المـوسـاد جهاز المخابرات الاسرائیلیه السـری ، دار الجـیـل ، چـاپ دوم ، عـمان ، 1983، ص 7؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 25. 171- ـ احمد هانی ، الجاسوسیه بین الوقایة و العلاج ، ص 26. - نشان دادن عوارض زمین ، برجسته نگاری ، نگارش عوارض زمین .:Topog aphy ـ - اصـطـلاح جـغـرافـیـایـی ، شـنـاخـت طـبیعت آب ، شامل توصیف نهرها، دریاچه ها، اقیانوس ها :Hid og aphy ـ 173 و اسباب پدید آمدن یا زوال آب ها 174- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 26 - 27. 175- ـ هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریة ، ج 1، ص 63. 176- ـ ر.ک : تـوفـیق حسین ، التجسّس و النفط و الحرب ، مطبعة الفرات ، بغداد، 1354 / 1936، ص 15 - 16؛ هیثم الایوبی ، الموسوعة العسکریة ، ج 1، ص 62 - 63. 177- ـ محمود شیت خطاب ، اقتباس النظام العسکری ، ص 166. 178- ـ حسین بکار، سیاسة تامة سیر الملوک ، دار القدس ، بیروت ، ص 100؛ احمد هانی مع الجاسوسیة الوقایة و العلاج ، ص 28. 179- ـ عبدالوهاب الکیالی ، موسوعة السیاسة ، المؤ سسة العربیه للدراسات و النشر، ط 1، ج 1، ص 169 - 171. 180- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 28 - 29. 181- ـ معن ابو نوار، الدولة فی السلم و الحرب ، 1971، ص 184. 182- ـ ر.ک : احـمـد کـامـل ، الاسـتـخـبـارات الاسـرائیـلیـه ، چـاپ اوّل ، ص 93. 183- ـ ر.ک : حاشیه عدوی بر شرح ابوالحسن بر رساله ابن ابوزید، این حاشیه از علامه محقق علی الصعیدی است . دو جزء، دارالمعرفه ، بیروت ، ج 2، ص 6 - 7، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : عدوی ، حاشیه ؛ محمد ازدمیر، حاشیة البجیرمی بر شـرح مـنهج الطلاب ، به نام التجرید لنفع العبید، کتابخانه اسلامی دیار بکر، ترکیه ، ج 4، ص 252؛ ابـو بـکـر کـشـنـاوی ، اسهل المدارک ، شرح ارشاد السالک فی فقه الامام مالک ، دارالفـکـر چـاپ دوم ، ج 2، ص 5؛ قـلیـوبـی عـمـیره ، حاشیه ، ص 227. ابو یحیی شافعی ، شـرح روض الطـالبـین ، مکتبة الاسلامیه ، ج 7، ص 188؛ ابن قیم جوزی ، شمس الدین ابوبکر دمـشـقی ، زاد المعادفی هدی خیرالعباد، تحقیق متن از شعیب اءرنوط و همکاران ، پنج جزء، مؤ سسه الرسـاله ، مـکتبة المنار الاسلامیه ، کویت ، ج 2، ص 85؛ صحیح مسلم با شرح نووی ، دار احیاء التـراث العـربـی مـطـبـعـة المصریه ، چاپ دوم ، بیروت ، 1392 / 1972، ج 12، ص 145 - 146؛ ابـوبـکر احمد بن حسین بیهقی (وفات : 458)، السنن الکبری ، 10 جلد، دارالکفر، ج 9، ص 148، از ایـن پـس هـر جـا بـه ایـن مـاءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : بیهقی ، سنن ؛ مـنـصـور عـلی نـاصـف ، التـاج الجـامـع للاصـول مـن احـادیـث الرسـول و شـرح آن بـه نـام غـایـة المـاءمـول شـرح التـاج الجـامـع للاصـول ، دار احـیاء التراث العربی ، چاپ سوم ، بیروت ، 1382 / 1962، ج 4، ص 402، از ایـن پـس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : منصور علی ناصف ، التاج . محمود ابولیل ، اسس العلاقات الدولیه ، ص 351. زحیلی ، العلاقات الدولیه ، ص 62. 184- ـ ر.ک : موفق الدین عبدالله بن احمد بن قدامه مقدسی ، المقنع فی فقه امام السنة احمد بن حنبل ، مکتبة الریاض الحدیثه ، ریاض ، 1400 ه / 1980م ، ج 1، ص 394؛ شمس الدین ابو الفـرج عـبـدالرحـمـن بـن شـیـخ ابـو عـمـر مـحـمـد بـن احـمـد بـن حنبل شیبانی ، الشرح الکبیر علی متن المقنع ، دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود، دانشکده الهیات ، ریـاض ، ج 5، ص 525، از ایـن پـس هـر جـا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابـن قـدامـه ، الشرح الکبیر؛ منصور علی صیف ، التاج ، ج 4، ص 401 - 402؛ ابوالحسن علی بـن حـبـیـب بصری بغدادی ماوردی (450 ه ) الاءحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ، دارالکتاب العلمیه ، بیروت 1402 ه / 1982، ص 43. 185- ـ توبه (9)، آیه 120. 186- ـ ر. ک : سـیـد قـطـب ، فـی ظـلال ، م 4، ج 11، ص 342؛ مـحـمـد عـزة دروزه ، التـفسیر الحـدیـث ، چـاپـخانه عیسی البابی الحلبی و شرکاء، 1383 ه / 1964 م ، ج 12، ص 237 - 238؛ محمد جمال الدین قاسمی (1283 ه / 1332 ه : 1866 م / 1914م )، تفسیر القاسمی به نام محاسن التاءویل ، احادیث آن را فؤ اد عبدالباقی استخراج کرده است ، دار الفکر، چاپ دوم ، بـیـروت 1398 ه / 1978م مـجـلد، ج 8، ص 357؛ ابـوالحـسـن عـلی بـن ابـو بـکـر عـبـد الجـلیـل الرشـدانـی المـرغـیـنـانـی (وفات 593)، الهدایه شرح بدایة المبتدی ، علی مذهب الامام الاعـظـم ابـوحـنـیـفـة النعمان ، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی واولاده ، چاپ اخیر، مـصـر، ج 2، ص 136 - 137؛ مـحـمـد الخـطـیـب الشربینی الشافعی ، مغنی المحتاج الی معانی مـعـرفـة الفـاظ المـنهاج بر متن منهاج الطالبین از امام ابوزکریا یحیی بن شرف النووی ، دار الفـکـر للطباعة و النشر و التوزیع ، ج 2، ص 226 - 227؛ ابو محمد علی بن سعید بن حزم وفات 456 ه المحلی ، تحقیق احمد محمد شاکر، دار الفکر، ج 4، ص 7، 294. 187- ـ محمد عزة دروزه ، تفسیر الحدیث ، ج 12، ص 228. 188- ـ یوسف (12)، آیه 87. 189- ـ ابـوالقـاسـم عـبدالرحمن بن احمد بن ابوالحسن خثمعی سهیلی ( 508 - 581 / 1114 - 1185م ) ، الروض الانف فی تفسیر السیرة النبویه ابن هشام ، دار المعرفة للطباعه و النشر، (1398 ه / 1978 م ) ، ج 3، ص 43. 190- ـ سـیـد قـطـب ، فی ظلال القرآن ، دار العربیه ، بیروت ، م ، ج 13، ص 44؛ طبری ، جـامـع البیان ، ج 12، ص 32؛ ابن کثیر، تفسیر، ج 2، ص 488؛ محمد احمد جادالمولی ، قصص القرآن ، ص 103. 191- ـ سـبـاء: نـام قـبـیله ، بطن ویانیایی است به نام سباء بن یخشب بن یعرب بن قحطان (ر.ک : قـرطـبـی ، جـامـع البیان ، ج 12، ص 181.) گفته شده است که سباء نام شهری است در یـمـن بـه فـاصـله سـه روز راه و احتمال دارد که مراد از سباء شهر یاقومی باشد، (ر.ک : نظام الدیـن حـسـن بـن مـحـمد بن حسین قمی نیشابوری ، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان ، به نـقـل از حـاشـیـه جـزء نوزدهم تفسیر ابن جریر طبری ، ج 19، ص 96) از این پس هر جا به این مـاءخـذ رسیدیم ، این گونه ارجاع می دهیم : نیشابوری ، تفسیر؛ محمد احمد جاد المولی ، قصص القرآن ، ص 168 - 169؛ ابن کثیر، تفسیر، ج 3، ص 360. 192- ـ النـبـاء: خـبـر مـهم . (ر.ک : طبری ، جامع البیان فی تفسیر القرآن ، ج 19، ص 92؛ نیشابوری ، تفسیر در حاشیه طبری ، ج 19، ص 96.) 193- ـ نمل (27)، آیه 22. 194- ـ نمل (27)، آیه 17. 195- ـ ر.ک : محمد جمال الدین محفوظ، المدخل الی العقیده ، ص 149. 196- ـ نمل (27)، آیه 27. 197- ـ نمل (27)، آیه 28. 198- ـ همان ، آیات 23 - 24. 199- ـ همان ، آیه 27. 200- ـ نمل (27)، آیه 22. 201- ـ ر.ک : طـنـطـاوی جوهری ، الجواهر فی تفسیر القرآن ، چاپخانه البابی الحلبی و اولاده ، چاپ دوّم ، مصر، 1350 ه ، ج 12، ص 86؛ طبری ، جامع البیان ، ج 19، ص 92. 202- ـ نمل (27)، آیه 28. 203- ـ همان ، آیه 35. 204- ـ همان ، آیات 17 - 18. 205- ـ سید قطب ، فی ظلال القرآن ، ج 4، ص 141. 206- ـ قصص (28) آیات 11 - 12. 207- ـ خواهر موسی : نام او مریم دختر عمران ، همنام با مریم مادر عیسی بود گفته شده است : نـامش کلثمه بود. (ر. ک : ابو عبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی ، وفات 671 ه ، الجامع لاحکام القرآن کریم ، دارالکتاب العربی للطباعة والنشر، قاهره ، 1387 ه / 1967 م ، ج 13، ص 256) از ایـن پـس هـر جـا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن . 208- ـ قـصـّیـه : نـشـانـش را دنـبال کن و او را بجوی ، آیا یادی از او می شنوی ؟ آیا پسرم زنـده اسـت یـا طـعـمـه جـانـوران و مـاهـیـان دریـا شـده اسـت ؟ و گـفـتـه شـده اسـت : نـشـانـش را دنـبـال کـن تـا خـبرش را بدانی ، چنان که می گویی : قصصت آثار القوم ، آن گاه که نشانه هایشان را دنبال کرده باشی . و گفته شده است : بنگر با او چه می کنند. 209- ـ فـبصرت به عن جنب : به موسی از دور نگریست ، به او نزدیک نشد و نزد او نرفت تا ندانند که با وی نسبتی دارد. گفته می شود، از همان ماده است دو واژه مشهور (بصرت به ) و (ابصرت ) به معنای نگریستم . همین طور اءَبْصَرْتُ عَن جُنُبٍ و عن جِن ابَةٍ (هر دو به معنای از دور نگریستم )، چنان که شاعر گفته است : اءتیتُ حریتاً زائرا عن جنابة فکان حریت عن عطائی جاحداً من از دور به حریت می نگریستم و حریت درباره عطای من منکر بود و گفته شده است : به او نگریست ، در حالی که روبه رویش بود و نزدش نیامد. 210- ـ و هـم لایـشـعـرون : آنـان نمی دانستند که وی خواهر موسی است ، زیرا به او چنان می نگریست که گویی او را نمی بیند. و گفته شده است : یعنی نمی دانستند که با او نسبتی دارد. (ر.ک : ابـو جـعـفـر مـحـمـد بـن جـریـر طبری ، وفات 310 ه ، جامع البیان فی تفسیر القرآن ، دارالمـعـرفـة للطـباعة و النشر، چاپ دوم ، بیروت 1392 ه / 1972 م ، ج 2، ص 20 - 26) از ایـن پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : طبری ، جامع البیان ؛ عمادالدین ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر قرشی دمشقی ، وفات 774، تفسیر القرآن العظیم ، دار المعرفة ، بیروت ، 1400 ه / 1980 م ، ج 3، ص 3 و 381، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابن کثیر، تفسیر. 211- ـ قصص (28) آیات 11 - 12. 212- ـ ر.ک : طـبـری ، جامع البیان ، ج 20، ص 26؛ ابن کثیر، تفسیر، ج 3، ص 381؛ محمد جاد المولی ، قصص القرآن ، المکتبة الامویه ، دمشق ، بیروت ، 1398 ه / 1978 م ، ص 112. 213- ـ قصص (28)، آیه 11. 214- ـ قصص (28)، آیه 11. 215- ـ همان . 216- ـ همان . 217- ـ همان ، آیه 12. 218- ـ عبدالله بن جحش ( 000 - 3 ه / 000 / 625 م ) بن رئاب بن یعمر اسدی : صحابی ، از مسلمانان اوّلین بود و ابتدا به حبشه و سپس به مدینه مهاجرت کرد و از فرماندهان سریه ها و بـرادر زن پـیـامـبـر(ص )، یـعـنی زینب ام المؤ منین بود. وی در جنگ احد به شهادت رسید و با حمزه در یک قبر دفن گردید. (ر. ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 4، ص 76.) رسـول خـدا(ص )سـریـه ای را بـه فـرمـانـدهی عبدالله بن جحش اسدی اعزام داشت ؛ آنان حرکت کـردنـد تـا در بـطـن نـخله فرود آمدند. دو روز مانده به ماه حرام ، عمرو بن حضرمی را همراه یک کـاروان تـجـاری قـریـش یـافـتـنـد و بـر او سـخـت گـرفـتـنـد، وی را بـه قـتـل رسـانـدنـد. ایـن خـبـر بـه قـریـش رسـیـد. پـس نـزد رسـول خـدا(ص )رفـتـنـد و گـفـتـنـد: آیـا پـیـکـار در مـاه حـرام را حـلال مـی شـمـری و خـدای مـتـعـال ایـن آیـه را فـرسـتـاد. (از تـو دربـاره قـتـال در مـاه حـرام مـی پـرسـنـد...) (بـقـره : آیـه 217). (ر.ک : ابـوالحسن علی بن احمد واحدی نـیـشـابـوری ، 468 ه ، اسـبـاب النـّزول ، شـرکـت مکتبة و مطبعة مصطفی بابی حلبی و اولاده ، مصر، چاپ سوم ، 1387 ه : 1968 م ، ص 36.) 219- ـ ر. ک : بیهقی : سنن ، دارالفکر، ج 9، ص 12؛ ابو محمد عبد الملک بن هشام المعافری (وفـات 213 ه)؛ السـیـرة النـبـویـه ، بـا حـاشیه روض الانف ، دار المعرفة للطباعة و النشر، 1398 ه / 1978 م ، ج 3، ص 18. 220- ـ ر.ک : ابـوالقـاسـم عبدالرحمن بن ابو الحسن خثعمی سهیلی ( 508 - 581) : ( 1114 - 1185 م )، الروض الانف فی تفسیر السیرة النبویه لا بن هشام ، ج 3، ص 22؛ ولید الاعظمی ، الرسـول فـی قـلوب اصـحـابـه ، چـاپـخـانـه الوطـن العـربـی چـاپ اوّل ، (1399 ه / 1979 م )، ص 29؛ شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 325؛ ابن سید الناس ، عیون الاثر، ج 1، ص 227؛ محمود ابو لیل ، اسس العلاقات الدولیه ، ص 352. 221- ـ بُسَیْسَه : بسیسه ، عمر بن ثعلبة بن جرسه و به او بسیس نیز گفته می شود. او در جـنـگ بـطـور اتـفـاقـی حـضـور یافت . (ر. ک : ابو داوود، سنن ، دار احیاء التراث العربی ، حـاشـیـه ج 3، ص 38؛ خلیل احمد، بذل المجهود، ج 12، ص 125؛ اءبادی ، عون المعبود، ج 7، ص 276. 222- ـ عـدی بـن زغـبـاء نـیـز درایـن مـاءمـوریـت جـاسـوسـی بـا او هـمـراه بـود. (ر.ک : خلیل احمد، بذل المجهود، ج 12، ص 125.) 223- ـ کاروان ابوسفیان که از سوی شام می آمد. 224- ـ ابـوالحـسـین مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری ( 206 - 261 ه)، صحیح مسلم ، 5 جزء، تـحـقـیـق فـؤ اد عـبـدالبـاقـی ، دار احـیـاء التـراث العـربـی ، چـاپ اوّل ، 1375 ه/ 1956 م ، حدیث شماره 1901، ج 3، ص 1510، از این پس هر جا به این ماءخذ رسـیـدیم این گونه ارجاع می دهیم : صحیح ، مسلم ؛ ابو داوود، سنن ، حدیث شماره 2618، ج 3، ص 38؛ بـیـهـقـی ، السـنـن الکـبـری ، ج 9، ص 148؛ خـلیـل احـمـد السـهـار نـفـوذی ، وفـات 1346 ه ، بـذل المـجـهـود فـی حـل ابـو داوود، با تعلیق محمد زکریا بن یحیی کاند هلوی ، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، ج 12، ص 125، از ایـن پـس هـر جـا بـه ایـن مـاءخـذ رسـیـدیـم ایـن گـونـه ارجـاع مـی دهـیـم : خـلیـل احـمـد، بـذل المـجـهـود؛ مـحـمـد بـن عـلی بـن مـحـمـد الشـوکـانـی ، نـیـل الاوطـار، شـرح مـنـتقی الاخبار من احادیث سید الاخیار، شرکت مکتبة و مطبعة مصطفی البابی و اولاده ، چـاپ اخیر، مصر، ج 8، ص 56، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع مـی دهـیـم : شـوکـانی ، نیل الاءوطار؛ ابو الطیب محمد شمس الحق عظیم آبادی ، عون المعبود شرح سنن ابو داوود با شرح حافظ، ابن قیم جوزی ، تصحیح و تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان ، المکتبة السلفیه مطبعة المجد، چاپ دوم ، مدینه منوره ، (1288 ه/ 1968 م ) ج 7، ص 276، از این پس هـر جـا بـه ایـن مـاءخـذ رسـیـدیـم ایـن گـونـه ارجـاع مـی دهـیـم : آبادی عون المعبود، محمود ابو لیل ، اسس العلاقات الدولیه ، ص 351؛ الزحیلی ، العلاقات الدولیه ، ص 61. 225- ـ ر.ک : الشـوکـانـی ، نـیـل الاوطار، ج 8، ص 56؛ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النـظـام العـسـکـری ، ص 168؛ مـحـمـد جـمـال مـحـفـوظ، المدخل الی العقیده ، ص 153؛ محمد المعراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 327. 226- ـ ر.ک : عقلانی ، فتح الباری ، 13 جزء، دار احیاء التراث العربی ، مطبعة البهیه ، چـاپ دوم ، بیروت ، 1402 ه ، ج 6، ص 40؛ منصورر علی صیف ، التاج ، ج 4، ص 402؛ محمد المعراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 327؛ عظیم آبادی ، عون المعبود، ج 7، ص 276. 227- ـ دلایل دوّم و سوم از یک ماجرا استفاده شده است . [مترجم ] 228- ـ ر.ک : صـحـیـح ، مـسـلم ، حـدیث شماره 1779، ج 3، ص 1404؛ ابن هشام ، سیره ، با حـاشـیه روض الانف ، ج 3، ص 34؛ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 168؛ مـحـمـد جـمال الدین محفوظ، المدخل الی العقیده ، چاپ 1976، ص 153؛ عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربی فی صدر الاسلام ، ص 213. 229- ـ ر.ک : ابـن سـیـد النـاس ، عـیـون الاثـر فـی فـنـون المـغـازی و الشمایل و السیر، دار الجیل ، چاپ دوم ، بیروت 1974 م ، ج 1، ص 248، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابن سیدالناس ، عیون الاثر. 230- ـ مـحـمـود ابـو لیـل ، اسـس العـلاقـات الدولیـه ، ص 351؛ عـبـدالرؤ وف عون ، الفن الحربی فی صدر الاسلام ، ص 213. 231- ـ قـوم : مـراد، قـوم بـنـی قـریـظـه اسـت ، از آن رو کـه وقـتـی احـزاب شـامـل قـریـش و دیـگـران بـه مـدیـنه آمدند و رسول خدا(ص ) خندق را حفر کرد، مسلمانان خبردار شـدند که یهود بنی قریظه پیمان خود را با مسلمانان شکسته و برای جنگ با آن ها، با قریش هم پیمان گشته اند. [این که زبیر خبر قوم یهود را آورده است از منابعی که حتّی خود مؤ لّف در پاورقی بعد ارائه می دهد برنمی آید. (مترجم )] 232- ـ البـخـاری بـشـرح الکـرمـانـی ، مکتبة و مطبعة عبدالرحمن محمد لنشر قرآن الکریم و الکـتـب الاسـلامـیـه ، مؤ سسه مطبوعات الاسلامیه آن را به چاپ رسانده است ، قاهره ، ج 12، ص 134؛ عبدالسلام هارون ، الاءلف المختار من صحیح البخاری ، دارالمعارف ، مصر، 1960، ج 4، ص 76؛ صـحـیـح مـسـلم ، چـاپ اوّل ، حـدیـث شـمـاره 1188، ج 3، ص 1414؛ مـحمد بن علی بن شـوکـانـی ، مـتـوفـای سـال 1255 ه، نـیـل الاوطـار مـن احـادیـث سـیـد الاخـیار شرح منتقی الاخبار، دارالجـیـل ، بـیـروت ، ج 8، 1983، ص 56؛ مـنـصـور عـلی نـاصـیـف ، التـاج الجـامـع لِلاءصـول مـن احـادیـث الرسـول و عـلیـه غـایـة المـاءمـول شـرح التـاج الجـامـع لِلاءصـول ، دار احیاء التراث العربی ، الطبعة الثالثة ، بیروت دهیم : هیثمی ، حـواشـی شروانی و ابن قاسم . حاشیة قلیوبی و عمیره ، ص 218؛ شمس الدین محمد بن ابو العـبـاس احـمد بن حمزة بن شهاب الدین رملی منومی مصری انصاری ، مشهور به شافعی صغیر (وفـات : 1004) نـهـایـة المـحـتـاج الی شـرح المنهاج فی الفقه علی مذهب الشافعی ، ناشر، المکتبة الاسلامیه لصاحبها ریاض الشیخ ، ج 8، ص 61، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم ایـن گـونه ارجاع می دهیم : رملی ، نهایة المحتاج ؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 95؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 294. 276- ـ ر.ک : ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ص 294. 277- ـ ر.ک : احمد طحطاوی حنفی ، حاشیة الطحطاوی علی الدر المختار، دار المعرفة ، بیروت ، (1395 ه . / 1975 م )، ج 2، ص 242؛ کـاسـانـی ، بـدائع الصنائع ، ج 7، ص 101؛ محمد ازمـیـر، حـاشـیـة البـجـیـرمـی ، ج 4، ص 253؛ حاشیة قلیوبی و عمیره ، ص 218؛ رملی نهایة المـحـتـاج ، ج 8، ص 61؛ ابـو یـحـیی شافعی ، شرح روض الطالبین ، مکتبة الاسلامیه ریاض الشـیـخ ، ج 4، ص 90؛ مـحـمـد خطیب شربینی شافعی ، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المـنـهاج ، دار الفکر للطباعه ، (1398 ه . / 1978 م )، ج 4، ص 226 - 227، از این پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : شربینی ، مغنی المحتاج . 278- ـ حشر(59)، آیه 5. 279- ـ بیضاوی ، تفسیر، ص 725. 280- ـ بـویـره : تـصغیر بوره به معنای حفره ، مکان معروفی است میان حدیبیه و تیماء، در سـوی قـبـله مـسـجـد قـبـا(ر.ک : ابـو داوود، سنن ، حاشیه ، حدیث شماره 2615، دار احیاء التراث العربی ، ج 3، ص 38. 281- ـ ر.ک : مـرغـیـنـانی ، الهدایه ، ج 2، ص 136 - 137؛ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 2، ص 225 - 227؛ ابـن قـدامـه ، المـغـنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510؛ ابن حزم اندلسی : المحلی ، م 4، ج 7، ص 294؛ صحیح بخاری ، م 2، ص 5 و 113، مطابع دار الشعب ، ابو داوود سنن ، حدیث شماره 2615، ج 3، ص 38. 282- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510؛ صحیح بخاری ، ج 5، ص 113. 283- ـ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 227. 284- ـ ابو داوود، سنن حدیث شماره 2616، ج 3، ص 38. 285- ـ توبه (9)، آیه 120. 286- ـ ر.ک : مـرغینانی ، الهدایة ، ج 2، ص 136 - 137؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، ج 7، ص 94. 287- ـ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 226 - 227. 288- ـ حشر(59) آیه 2. 289- ـ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 506. 290- ـ توبه (9)، آیه 5. 291- ـ مـحـاصـره : دور گرفتن شهر یا دژ به وسیله نیروهای مسلح برای چیره شدن بر آن (ر.ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 722.) 292- ـ ر.ک : احـمـد الطـحـطـاوی ، الطـحـطاوی ، ج 2، ص 441؛ الخرشی علی مختصر سیدی خـلیـل ، ج 3، ص 113؛ ابـن حـجـر الهـیـثـمـی ، حـواشی شروانی و ابن قاسم ، ج 9، ص 241؛ شـربـیـنـی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223؛ رملی ، نهایة المحتاج ، ج 8، ص 61؛ محمد بن حسن شـیـبـانـی ، شـرح کـتاب السیر الکبیر، املاء محمد احمد سرخسی ، پنج جزء، تحقیق عبدالعزیز احـمـد. مکتبة شرکة الاعلانات الشرقیه ، 1971. ج 4، ص 1467، از این پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : سرخسی ، شرح کتاب السیر الکبیر. 293- ـ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223. 294- ـ جواز این گونه اعمال از آیه استفاده نمی شود[مترجم ] 295- ـ ر.ک : شـربـیـنی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223؛ ابن حزم ، المحلی ، م 4، ج 4 ، ص 294؛ سرخسی ، شرح کتاب السیر الکبیر، ج 4، ص 1467؛ صحیح بخاری ، ج 4، ص 74، و ج 5، ص 113، 198. 296- ـ اوزاعـی ، حـافـظ، عبدالرحمن بن عمرو بن محمد دمشقی (وفات : 157 ه . / 774 م )، او یتیم بود و در دامان مادرش چنان تربیتی یافت که پادشاهان از ادب کردن فرزندانشان چون او نـاتـوانـنـد. او بـه هـفـتـاد هـزار مـسـاءله پـاسـخ داده اسـت و از هـمـه اهل زمان خود برتر بود، شب را به قرآن و نماز و گریه زنده می داشت و می گفت : صحابه و تـابـعین پنج چیز را ملتزم بودند: پیوستن به جماعت ، پیروی از سنت ، آبادانی مسجد، تلاوت قرآن و جهاد. (ر.ک : امام ابو عبدالله شمس الدین محمد ذهبی (وفات : 748 ه ./ 1348 م )، تذکرة الحـفـاظ، چـاپـخانه دائرة المعارف العثمانیه ، حیدرآباد دکن ، هند، (1376 ه ./ 1956 م )، ج 1، ص 178 - 183.) از ایـن پـس هـرجـابـه ایـن مـاءخـذ رسـیـدیـم این گونه ارجاع می دهیم : ذهبی ، تذکرة الحفاظ؛ ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، ج 3، ص 127 - 128؛ زرکلی ، الاعلام ، ج 3، ص 320. 297- ـ ر.ک : مرغینانی ، الهدایة ، ج 2، ص 136؛ احمد الطحطاوی ، حاشیة الطحطاوی ، ج 2، ص 441؛ ابوبکر حسن کشناوی ، اسهل المدارک ، شرح ارشاد السالک فی فقه الامام مالک ، دار الفـکـر، چـاپ دوم ، ج 2، ص 50، از ایـن پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهـیـم : کـشـنـاوی ، اسـهـل المـدارک ؛ مـحـمـد عـلیـش ، شـرح مـنـح الجـلیـل عـلی مـخـتـصـر العـلامـه خـلیـل بـا حـاشـیـه تـسـهـیـل مـنـح الجلیل ، چهار جزء، مکتبة النجاح ، طرابلس ، مؤ سسه عبدالحفیظ لتجلید الکتاب ، بیروت ، ج 1، ص 715؛ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 4، ص 294؛ صحیح بخاری ، ج 4، ص 74. 298- ـ م ا قـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ لی نـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوه ا ق ائِمـَةً عَل ی اُصُولِه ا فَبِاِذْنِ اللّ هِ وَ لِیُخْزِیَ الْف اسِقی نَ. (حشر (59)، آیه 5) 299- ـ ر.ک : شافعی ، الام ، ج 7، ص 224؛ محمد سعید رمضان البوطی ، فقه السیرة ، دار الفـکـر للطـبـاعة و النشر، چاپ هشتم ، (1400 ه / 1980) ص 262 محمد علی الحسن العلاقات الدولیه ، ص 169. 300- ـ ر.ک : مـالک بـن انـس ، المدونة الکبری ، ج 1، ص 373؛ ابن قدامه مقدسی ، المغنی و الشـرح الکـبـیـر، ج 10، ص 511؛ ابـن قـدامـه ، الشـرح الکـبـیـر، ج 5، ص 510، بـدل المـجـهـود، ج 12، ص 124 - 125؛ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 169؛ ابو داوود، سنن ، حدیث شماره 2616، ج 3، ص 38. 301- ـ ر.ک : موفق الدین عبدالله بن احمد بن قدامه مقدسی ، المقنع فی فقه امام السنة احمد بـن حـنبل ، ج 1، ص 486؛ شمس الدین بن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر علی متن الاقناع ، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 5، ص 510؛ بوطی ، فقه السیره ، 263. 302- ـ محمد بن احمد بن رشد قرطبی ، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، ج 1، ص 328. 303- ـ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 503. 304- ـ ر.ک : شمس الدین بن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر علی متن الاقناع ، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 506؛ موفق الدین بن قدامه مقدسی ، المقنع ، ج 1، ص 486. 305- ـ اعراف (7)، آیه 74. 306- ـ بقره (2)، آیه 205. 307- ـ بیهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 84، 90 و 91. 308- ـ طـائف : شـهـری است که فاصله آن تا مکه از مسیر طابع یک روز و از مسیر هابط نیم روز راه اسـت . حـسـیـن بـن سـلامـه آن را آبـاد کـرد. سـپـس تـاجـری بـه نـام مـسـعـود ثـقـفـی بـا امـوال فـراوان آمـد و گـفـت : شـما را سوگند می دهم که به من زن بدهید و از من زن بگیرید و من برای شما دیواری چون حلقه ای محکم می سازم که هیچ یک از اعراب به شما نرسد. پس با آن امـوال بـرگردشان دیواری ساخت و آن را طائف نامید و به آنان زن داد و آن ها نیز دختری را به زنـی او دادنـد. رسـول خـدا(ص )، طـائف را در سـال نـهـم هجری به صلح گشود و فرمانی ، هم برایشان نوشت . (ر.ک : حموی ، معجم البلدان ، ج 4، ص 1209.) 309- ـ صـحـیـح بـخـاری ، ج 5، ص 198؛ عـبدالخالق نواوی ، العلاقات الدولیه و النظم القـضـائیـه فـی الشـریـعـة الاسـلامـیـه ، دار الکـتـاب العـربـی ، چـاپ اوّل ، بیروت ، (1394 ه ./ 1974 م ) ص 139. 310- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 506؛ شمس الدین بن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر علی متن الاقناع ، ج 5، ص 508. 311- ـ ر.ک : بـیـهـقـی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 85 - 90؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 95. 312- ـ نواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 139. 313- ـ حشر (59) آیه 5. 314- ـ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 196. 315- ـ حـشـر(59)، آیـه 5: م ا قـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ لی نـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوه ا ق ائِمـَةً عَل ی اُصُولِه ا فَبِاِذْنِ اللّ هِ. 316- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، الشـرح الکـبـیـر، ج 5، ص 510؛ ابـن قـدامه ، المغنی و الشرح الکـبـیـر، ج 10، ص 509؛ صـحـیح بخاری ، م 2، ج 5 ، ص 113؛ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 169. 317- ـ ر.ک : بیهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 84؛ ابو داوود، سنن ، حدیث شماره 2616، ج 3، ص 38؛ خلیل احمد السهار نفوری ، بذل المجهود، ج 12، ص 124 - 125. 318- ـ حشر(59)، آیه 2. 319- ـ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 169. 320- ـ ر.ک : مرغینانی ، الهدایه ، ج 2، ص 142؛ دردیر، الشرح الصغیر، ج 2، ص 281. 321- ـ ر.ک : کشناوی ، اسهل المـدارک ، ج 2، ص 5؛ ابن قدامه ، المغنی ، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508؛ ابن حزم ، المحلی ، ج 7، ص 295. 322- ـ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 509. 323- ـ مرغینانی ، الهدایة ، ج 2، ص 142. 324- ـ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، ج 7، ص 295؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 507. 325- ـ توبه (9)، آیه 120. 326- ـ ر.ک : احمد طحطاوی ، حاشیة الطحطاوی ، ج 2، ص 442؛ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 508؛ ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشـرح الکـبـیـر، ج 10، ص 507؛ ابـن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 294. 327- ـ انفال (8)، آیه 60. 328- ـ ر.ک : شافعی ، الا م ، ج 7، ص 213؛ شربینی مغنی المحتاج ، ج 4، ص 227. 329- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشـرح الکـبـیر، ج 7، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508. 330- ـ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 506. 331- ـ قرطبی ، بدایة المجتهد، ج 1، ص 329. 332- ـ ر.ک : ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 295؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 97. 333- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508. 334- ـ ر.ک : بیهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 85، 90 و 91؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 9، ص 88. 335- ـ ر.ک : بـیـهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 88؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 507؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 295. 336- ـ ر.ک : صـحـیـح بـخـاری : مـطابع دار الشعب ، ج 4، ص 78 و ج 5، ص 115 - 116؛ صـحـیـح مـسـلم ، 5 جـزء، دار احـیـاء التـراث العـربـی ، چـاپ اوّل ، حـدیـث شماره 1801، ج 3، ص 1425؛ سنن ابو داوود، حدیث شماره 2768، ج 3، ص 87؛ شهاب الدین احمد بن محمد قسطلانی (وفات 923 ه.) ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ، کـتـابـفـروشـی امـیـریه ، بولاق ، مصر، چاپ ششم ، 1304 ه .، ج 5، ص 156؛ ولید اعظمی ، الرسول فی قلوب اصحابه ، ص 49. 337- ـ زیـد بـن حـارثـه (وفـات 629): پـدر اسـامـه ، غـلام رسـول خـدا(ص ) مـوسـوم بـه زیـد بـن مـحـمـد، ده سـال کـوچـکـتـر از رسول خدا(ص ) بود و نخستین کس از مردان بود که پس از علی (ع ) ایمان آورد. وی پس از هجرت به مدینه برای باز آوردن سوده دختر زمعه و اولاد پیامبر(ص ) به مکه رفت و به شجاعت مشهور بود. در بدر، خندق و حدیبیه شرکت جست ، در راءس چند سریه فرستاده شد. چندین بار در غیاب رسول خدا(ص ) امور مدینه را به دست گرفت . او در غزوه موته شرکت جست و در حـالی کـه پرچمدار بود به شهادت رسید. آن حضرت برای او بسیار اندوهگین شد.(ر.ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 937.) 338- ـ کعب ابن اشرف (وفات 3 ه ./ 625 م ): شاعر جاهلی از قبیله طی ، مادرش از یهود بنی نـضـیـر بـود، پـس از بدر قریش را علیه مسلمانان تشویق می کرد، سپس از مکه به مدینه باز گـشـت . او از زنـان مـسـلمـان بـدگـویـی کـرد، پس چند نفر از انصار تصمیم گرفتند که او را بـکـشـنـد و مـحـمـد بـن مسلمه او را کشت . (ر.ک : المنجد فی اللغة و الاعلام ، چاپ دوم ، ص 590، المنجد فی اللغة ، چاپ هشتم .) 339- ـ مـحـمـد بـن مـسـلمـه (35 ق .ه ـ 43 ه . : 589 - 663 م ) اوسـی انصاری حارثی ، ابو عـبـدالرحـمـن : صـحـابـی و از فرماندهان و از مردم مدینه بود. در جنگ های بدر و پس از آن ـ جز غزوه تبوک ـ شرکت داشت . عمر او را مسؤ ول اخذ مالیات جهینه کرد. او در خدمت عمر آماده کشف امور والیان شهرها بود. وی در مدینه وفات یافت . (ر.ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 7، ص 97.) 340- ـ عـبـاد بـن بـُشـْر (33 ق . ه . ـ 12 ه . : 591 م ـ 633 م ) بـن وَقـْش اشـْهـلی خـزرجـی انـصـاری ، از صـحـابـیـان قـهـرمـان . او در مـدیـنـه اسـلام آورد و در هـمـه جـنـگ هـا شرکت داشت . رسـول خـدا(ص ) او را بـرای گـردآوری زکـات نـزد قـبایل می فرستاد. در حنین او را مسؤ ول سهام کرد و در جنگ تبوک فرماندهی محافظانش را بدو سپرد. وی در جنگ یمامه به شهادت رسید. 341- ـ قسطلانی ، ارشاد الساری ، ج 5، ص 156. 342- ـ عبدالله بن کعب (... ـ 30 ه . : ... ـ 650 م ) بن عمرو بخاری انصاری ، در بدر شرکت کـرد و در آن غـزوه و دیـگر غزوه ها ماءمور غنایم رسول خدا(ص ) بود. (ر.ک : زرکلی ، اعلام ، ج 4، ص 115.) 343- ـ خـزرجـیـان : فـرزنـدان خـزرج بـن حـارثـة بـن ثعلبه بن عمرو فریقیاء، از ازد، از قـحـطـان ، نـیـای جـاهـلی ، پسرانش یمانی الاصل بودند، آنان در یثرب (مدینه ) فرود آمدند و ایـنـان پسر عموهای اوسیانند. هر دو قبیله به انصار مشهورند. بطن های خزرج بسیارند و از آن جمله اند: بنو نجار و بنو جشم . (ر.ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 2، ص 304.) 344- ـ عـبـدالله بـن عـَتـیـک (... ـ 12 ه . : ... ـ 633 م ) بـن قیس بن اَسود خزرجی انصاری : صـحـابـی ، در خـلافـت ابـوبـکـر در جـنگ یمامه به شهادت رسید و گفته شده بعد از آن ، به شهادت رسید، و گفته شده است که او به زبان یهود سخن می گفت . (ر.ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 4، ص 104.) 345- ـ ر.ک : صـحـیـح بـخـاری ، ج 4، ص 77 و ج 5، ص 117؛ ولیـد الاعـظـمـی ، الرسول فی قلوب اصحابه ، ص 126. 346- ـ صـحـیـح بـخـاری ، مـطـابـع دار الشـعـب ، ج 4، ص 77؛ سنن ابو داوود، حدیث شماره 2653، 2654، ج 3، ص 48 - 49؛ ر.ک : قـسـطـلانـی ، ارشـاد السـاری ، ج 5، ص 168؛ ابو یحیی ، شرح روضة الطالبین ، ج 4، ص 254؛ ابن حزم ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 335 - 340؛ منصور علی ، صف ، التاج ، ج 4، ص 401؛ ابن رشد قرطبی ، بدایة المجتهد، ج 1، ص 228. 347- ـ سـنـن ابـو داوود، حـدیـث شـمـاره 616، ج 3، ص 28؛ بـذل المـجـهود، ج 12، ص 124 - 125؛ ر.ک : مالک بن انس ، المدونة الکبری ، ج 1، ص 372؛ ابـن قـدامـه ، المغنی ، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510؛ محمد علی ، العلاقات الدولیه ، ص 69. 348- ـ ر.ک : شافعی ، شرح روض الطالبین ، ج 4، ص 254؛ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223؛ الخـرشـی علی متن سیدی خلیل ، ج 3، ص 113؛ ابن حزم ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 294. 349- ـ مـثـل وجـوب قـتـل سـلمـان رشـدی کـه هـرچـه زودتـر بـایـد بـه قتل برسد، ان شاء الله .(مترجم ) 350- ـ دکـتـر احـمـد بـدر، الاتـصـال بـالجماهیر و الدعایة الدولیه ، دار القلم ، ط 1، کویت 1394 / 1974، ص 207. 351- ـ ر.ک : احـمـد نـوفـل ، الحـرب النـفـسـیـه ، ص 34، بـه نقل از دکتر فخری دباغ ؛ الحرب النفسیه ، وزارة الثقافه ، الموسوعة الصغیره ، شماره 38، بغداد، 1979، ص 3. 352- ـ ر.ک : دکـتـر احـمـد نـوفـل ، حـرب النـفـسـیـه . بـه نـقـل از دکـتـر عـبـدالسـلام زهـران در کـتـاب عـلم النـفـس الاجـتـمـاعـی ، ص 334؛ غـسـل الدِمـاغ (شـسـتـشـوی مـغـزی )، ص 262 - 263؛ دکـتر مختار تهامی در کتاب الراءی العام و الحرب النفسیه ، ص 125. 353- ـ هـیـثـم الایـوبـی و هـمـکـاران ، المـوسوعة العسکریة ، مؤ سسة العربیه للدراسات و النشر، بیروت ، ج 1، ص 767. 354- ـ نواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 135. 355- ـ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 146. 356- ـ رومـل : نـظـامـی آلمـانـی و از مـشـهـورتـریـن فـرمـانـدهـان جـنـگ جـهـانـی دوم ؛ وی فـیـلدمـارشـال ارویـن رومـل ، متولد 1891 و فرزند یکی از استادان ریاضی مونیخ است که به دانـشـکـده سـتـاد جـنـگ پـیـوسـت و بـه عـنـوان اسـتـاد خـدمـت کـرد. رومـل در جنگ جهانی دوّم شرکت جست و با پیروزی بر ایتالیایی ها در نبرد کار بوریتو 1917 شهرت یافت ، او به حرکت نازی پیوست و به خدمت اسوران توفان درآمد و لشکرهای (جوانان هـیـتـلر) را در سـال 1933 مـنـظـم سـاخـت . نـام رومـل بـا جـنـگ در شـمـال آفـریـقـا، آن گـاه کـه در سـال 1941 بـه عـنـوان فـرمـانـده کـل نـیـروهای محور تعیین شد. در سال 1944 و در آغاز جنگ نورماندی برای سامان بخشیدن به دفـاع از اروپـای غـربـی بـه مـیـدان نـبـرد اروپـایی فراخوانده شد. سرانجام بر اثر جراحت نـاشـی از انـفـجـار بـمـب در هـمـان سـال (1944) در گـذشت . (ر.ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، چاپ سوم ، ص 578 - 579.) 357- ـ محمود شیت خطاب ، اقتباس النظام العسکری ، ص 147. 358- ـ دوگـل : نـظـامـی و سـیـاسـتـمـدار فـرانـسـوی ، او ژنـرال شـارل آنـدره ژوزف ، دوگـل اسـت کـه در سـال 1890 در (لیـل ) بـه دنـیـا آمـد. پـدرش از اسـتـادان فـلسـفـه و ادبـیـات بـود. دوگـل از دانـشـکـده نـظـامـی (سـان سـیـر) فـارغ التـحـصـیـل شـد و در سـال 1911 بـه ارتـش پـیـوسـت و درجـنـگ جـهـانـی بـزرگ شـرکـت جـسـت و در سـال 1916 بـه اسـارت درآمـد. در جـنـگ جهانی دوّم به عنوان فرمانده یکی از لشکرهای زرهی شـرکـت کـرد، تـا آن کـه فـرانـسـه در سـال 1940 سـقـوط کـرد. در سـال 1944 بـه پـاریـس بـازگـشـت و نـخـسـت وزیـر شـد. در سـال 1959 پـسـت ریـاسـت جـمـهـوری پـنـجـم فـرانـسـه را احـراز کـرد و در دسـامـبـر سـال 1965 بـرای بـار دوّم بـه ریـاسـت جـمـهـوری بـرگـزیـده شـد. سـیـاسـت خـارجـی دوگل شامل تقاضا برای بازگشت اصل طلا در معاملات بین المللی و دعوت به یک کنفرانس بین المـللی بـرای بـحـث دربـاره اعـاده تـوازن در سـازمـان ملل متحد بود. او در سیزدهم ژوئن سال 1966 از مسکو دیدار کرد. همین طور از اتیوپی و برخی دیـگـر از مـتـصـرفات فرانسه در اقیانوس آرام دیدار کرد و پس از بازگشت ، به سومالی حق تـعـیـیـن سـرنـوشـت داد. (ر. ک : احـمـد عـطیه الله ، القاموس السیاسی ، چاپ سوم ، ص 452 - 453.) 359- ـ ر. ک : محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظامی العسکری ، ص 147. 360- ـ محمود شیت خطاب و همکاران : اقتباس النظام العسکری ، ص 47 . 361- ـ دکتر احمد نوفل ، الحرب النفسیه ، دار الفرقان للنشر و التوزیع ، ج 1، ص 4. 362- ـ هـمـان ، کـتاب اوّل ، چاپ اوّل ، 1405 / 1985، ص 30 از این پس هر جابه این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : احمد نوفل ، الحرب النفسیه . 363- ـ همان ، ص 57؛ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 146. 364- ـ احمد نوفل ، الحرب النفسیه ، ص 32؛ نواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 135. 365- ـ توبه (9)، آیه 120. 366- ـ ر.ک : مـرغـیـنـانـی ، الهدایة شرح بدایة المبتدی ، ج 2، ص 136 - 137؛ شربینی ، مغنی المحتاج علی متن منهاج الطالبین ، ج 2، ص 226 - 227. 367- ـ سنن ابو داوود، حدیث شماره 2504، دار احیاء التراث العربی ، ج 3، ص 10. 368- ـ صحیح مسلم ، حدیث 2485، چاپ دوم ، 1972، ج 4، ص 1932. 369- ـ همان ، حدیث شماره 2486، چاپ دوم ، 1972، ج 4، ص 1933. 370- ـ همان ، حدیث شماره 2490، چاپ دوم ، ج 4، ص 1935 به بعد. 371- ـ ر.ک : همان ، ج 4، حاشیه ص 1935. 372- ـ ر.ک : صحیح مسلم ، حاشیه ، ج 4، ص 1938. 373- ـ همان ، حدیث شماره 2489، چاپ دوم ، ج 4، ص 1934 - 1935. 374- ـ ر. ک : صـحـیـح بـخـاری ، مـطـابـع دارالشـعب ، ج 1، ص 91 - 92؛ حدیث مسلم ، حدیث شماره 521، ج 1، ص 370 - 371. 375- ـ توبه (9)، آیه 41. 376- ـ همان ، آیه 120. 377- ـ ر.ک : ابـو داوود، سـنـن ، دار احـیـاء التراث العربی ، حدیث شماره 2560، ج 3، ص 25 - 26؛ مـحـمـود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 147؛ محمد سعید رمضان البـوطـی ، فـقـه السیره ، چاپ هشتم ، ص 230؛ محمد الغزالی ، فقه السیره ، چاپ هفتم ، ص 371؛ بسام العسلی ، فن الحرب ، دار الفکر، ص 35 - 43. 378- ـ غـزوه خـنـدق در شـوال سـال پـنـجـم هـجـری رخ داد. شـمـار مـسـلمـانـان سه هزار نفر و شمار دشمنانشان از قریش و هم پیمانانش بجز یهود مدینه ده هزار نفر بود. نتیجه این جنگ دست کشیدن احزاب از محاصره مدینه و بـازگـشـت نـومیدانه آنان بود. (ر.ک : محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 54 - 55.) 379- ـ صـحـیـح بـخـاری ، مـطـابـع دار الشـعـب ، ج 4، ص 77 - 78؛ صـحـیـح مـسـلم ، چـاپ اوّل ، حدیث شماره 1740، ج 3، ص 1362؛ سنن ابو داوود، حدیث شماره 2636، ج 3، ص 43. 380- ـ ر.ک : الا لف المـخـتـاره مـن صـحـیح البخاری ، ج 2، ص 109 - 111؛ بیهقی : سنن ، چاپ اوّل ، ج 9 ، ص 150؛ شرح کتاب السیر الکبیر، از محمد بن حسن شیبانی ، ج 1، ص 119؛ احـمـد عـبـدالکـریـم : المبادئ الاساسیة للعقیدة العسکریة السوفیاتیه ، ص 112؛ قسطلانی ، ارشاد الساری ، ج 5، ص 155؛ شوکانی ، نیل الاوطار، مکتبة مصطفی بابی حلبی و اولاده ، ج 7، ص 290 - 291؛ عسقلانی ، فتح الباری ، چاپ دوم ، ج 6، ص 119؛ محمد فؤ اد عبدالباقی ، اللؤ لؤ و المرجان فیما اتفق علیه الشیخان ، ج 2، ص 201؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 91؛ مـحـمـود شـیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 149؛ محمد خضری ، نور الیقین فی سیرة سید المرسلین ، تحقیق و تعلیق از نایف عباس و محیی الدین مستو، مؤ سسة علوم القرآن ، چاپ سوم ، دمشق ، بیروت ، 1403 ه . ـ 1983 م ، ص 170 به بعد؛ عبدالسلام هارون ، تـهـذیـب سـیـرة ابـن هـشام مؤ سسة الرساله ، چاپ هشتم ، بیروت ، 1401 ه . ـ 1981 م ، ص 188 به بعد؛ محمد الغزالی ، فقه السیرة ، چاپ هفتم ، دارالکتب الحدیثه ، خیابان الجمهوریة 1976 ، ص 316 به بعد و ص 130 به بعد. 381- ـ مـحـمـود شـیـت خـطـاب و همکاران اقتباس النظام العسکری ، ص 150؛ ر.ک : محمد سعید رمضان البوطی ، منه السیرة ، دار الفکر، ص 328؛ عبدالسلام هارون ، تهذیب سیرة ابن هشام ، چـاپ هشتم ، ص 226؛ محمد الخضری ، نور الیقین ، چاپ سوم ، ص 105؛ محمد الغزالی ، فقه السیرة ، چاپ هفتم ، ص 360. 382- ـ محمود شیت خطاب و همکاران اقتباس النظام العسکری ، ص 150؛ ر.ک : محمد الخضری ، نـور الیـقـیـن ، چـاپ سـوم ، ص 228؛ محمد غزالی ، فقه السیرة ، چاپ هفتم ، ص 410؛ محمد سـعـید رمضان البوطی ، فقه السیرة ، دار الفکر، ص 358 - 359؛ عبدالسلام هارون ، تهذیب سیرة ابن هشام ، چاپ هشتم ، ص 150 - 151. 383- ـ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 150 - 151. 384- ـ سنن ابو داوود، چاپ دار احیاء التراث العربی ، حدیث شماره 2659، ج 3، ص 50. 385- ـ ر.ک : محمد سعید رمضان البوطی ، فقه السیرة ، چاپ هشتم ، ص 245. 386- ـ ر.ک : محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 101 به بعد. 387- ـ آل عمران (3)، آیه 173. 388- ـ توبه (9)، آیات 81 - 83. 389- ـ آل عمران (3)، آیه 100. 390- ـ آل عمران (3)، آیه 100. 391- ـ همان ، آیه 103. 392- ـ همان . کـردنـد و بـا پـیـروزی بـر امـپـراتور بیزانس در مَلاذْ گَرد (1701) امپراتوری نیرومندی را تشکیل دادند که در قرن دوازدهم سقوط کرد. تاتارها دولت های کوچک باقیمانده از تـرک هـا را از مـیـان بـرداشـتـنـد، امـا تـرکـان عـثـمـانـی بـه رهـبـری عـثـمـان اوّل (قـرن چـهـاردهـم ) امـپـراتـوری گـسـتـرده عـثـمـانـی را تـشـکـیـل دادنـد. مـلّت تـرکـیـه جـدیـد بـه تـرکـان عـثـمـانـی مـشـهـورنـد. (ر.ک : مـحـمـد شـفـیـق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 504 ـ 505.) 77- ـ بـَرذعـه : شهری است در دورترین نقطه آذربایجان و معنای آن به فارسی اسارتگاه است . گفته شده که برذعه همان شهر اَرّان واقع در آخرین حدود آذربایجان است . (ر.ک : الحموی ، معجم البلدان ، ج 1، ص 379.) 78- ـ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 128. 79- ـ سـلمـة بـن الاکـوع (000 ـ 74 ه / 000 ـ 693م ) ابـن سـنـان اءکـوع اءسـلمـی . از صحابیانی که زیر درخت بیعت کردند، در هفت غزوه از جمله حدیبیه ، خیبر و حنین همراه پیامبر(ص )شرکت جست . در روزگار عثمان به جنگ افریقیه رفت . 77 حدیث دارد و در مدینه منوّره درگذشت . (ر.ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 3، ص 113.) 80- ـ ابـو داوود سـلیـمـان بـن الاءشـعـث السـجـستانی الازدی ، (202 ـ 275) سنن ابی داوود تـجـدیـد نـظـر، مـحمد محی الدین عبدالحمید، 4 جلد، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، حدیث شـمـاره 2653 ـ 2654، ج 3، ص 48 ـ 49. از ایـن پـس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابوداوود، سنن . 81- ـ ر.ک : محمود الرامینی : الجهاد فی الاسلام ، منشورات دار مکتبة الحیاة ، چاپخانه نجوی ، بیروت ، 1967 م ، ص 127 ـ 128؛ مجید قدوری ، الحرب و السلم فی الاسلام ، الدار المتحده للنـشـر، چـاپ اوّل ، بیروت 1973، ص 148 ـ 149؛ محمدرضا، محمد(ص )، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، 1395 / 1975، ص 327 . 82- ـ الرامینی ، الجهاد فی الاسلام ، ص 148. 83- ـ قـادسـیه : قادس به معنی کشتی بزرگ است و گفته شده است : قادسیه ، قدیس نامیده می شد. جنگ قادسیه به فرماندهی سعد بن ابی وقاص با ایرانیان در روزگار عمر بن خطاب در هـمـین مکان رخ داد (سال 16 ه/ 637 م ) و پیروزی در این جنگ با مسلمانان بود. (ر.ک : حموی ، معجم البلدان ، ج 3، ص 336.) 84- ـ ر.ک : احـمد عادل کمال ، القادسیه ، دارالنفائس ، چاپ دوم ، بیروت 1397 ه / 1977 م ص 46 ـ 47؛ طبری ، تاریخ ، ج 4، ص 165 ـ 166. 85- ـ واقدی ، محمد بن عمر (747 ـ 822 م ) از اوّلین مورخان اسلامی است و در مدینه زاده شد و در بـغداد سکنی گزید، قضاوت آنجا را به عهده گرفت و در همان شهر مرد. واقدی به خالد بن برمکی پیوست و از او عطای بسیار گرفت و به خلیفه نزدیک شد. از جمله تاءلیفهایش این هاست : المغازی ، فتح آفریقیا، فتح مصر و الاسکندریه ، فتوح الشام ، از مشهورترین راویان وی ، کاتب او ابن سعد بود. (ر.ک : المنجد فی الاعلام ، چاپ هشتم ، ص 740.) 86- ـ اِیـلِیـاء: بـه کـسـر اوّل آن و لام ، نام شهر بیت المقدس است . گفته شده است : معنای آن بیت الله است ، همچنین گفته شده است : ایلیاء به نام بنیانگذارش یعنی ایلیاء بن ارم ابن سام بن نوح (ع )نامگذاری شده است . 87- ـ هِرَقل : به کسر هاء و فتح راء، (قیصر روم و فرمانده سپاهیان شام در بیش تر جنگ ها بـود. وی تـا هـنـگـام فـتح شام به دست مسلمانان (در زمان عمر) در آن جا ماند و سپس به (رها) گـریـخـت و آن گـاه در جـای بـلنـدی ایـسـتـاد و رو بـه جانب شام کرد و گفت : سلام بر تو ای سـوریـا، سـلامـی کـه دیـداری بـه دنبال ندارد و بعد از آن هیچ رومی ای به سویت بازنخواهد گشت ، مگر ترسان . (ر.ک :ابوالحسن احمد بن یحیی البلاذری )(وفات 279 ه / 892 م ) فتوح البـلدان ، مـجـلد یـکـم ، تـجـدیـد نظر و تعلیقات از رضوان محمد رضوان ، دار الکتب العلمیه ، بـیـروت 1398 / 1978م ، ص 120 ـ 130. از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجـاع مـی دهـیـم : بـلاذری : فـتوح الشام ؛ ابو العباس احمد بن علی قلقشندی (وفات 821 ه / 1418م )، صـبـح الاعـشی فی صناعة الانشاء، وزارت فرهنگ و ارشاد ملی ، المؤ سسة المصریه للتـاءلیـف و الترجمه والنشر، قاهره ، 1283 ه ـ 1962 م ، م 14، ج 5، ص 397. از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم :(قلقشندی : صبح الاعشی .) 88- ـ ر.ک : واقدی ، فتوح الشام ، ص 18. 89- ـ چنگیز خان : (1167 ـ 1227) فاتح مغول ، نام اصلی او تموچین است ، به عنوان رئیس قـبـایـل مـتـّحـد مـغـول جـانـشـیـن پـدر شـد. پـس از فـتـح مـغـولسـتـان در سـال 1206 و تـشـکـیـل پـایـتـخـتـی در قـره قـورم ، لقـب تـمـوچـیـن را اخـتـیـار کـرد. در سـال 1213 بـه امـپـراتـوری شـان در شـمـال چـیـن یـورش بـرد و در سـال 1215 بـر اغـلب اراضـی آن نـاحـیـه از جـمـله بـر پـایـتـخـت مـسـلط گـردیـد. در سال های 1218 ـ 1224 ترکستان و سرزمین افغانستان را گشود و به ایران و دولت هایی که در جنوب شوروی (سابق ) قرار دارند حمله کرد. وی در اثنای جنگ هایش با (شان )، مرد و مملکت او مـیـان سـه پـسـرش تـقـسـیم گردید. جنگ های چنگیز خان به خدعه های ترسناک مشهور است و امـپـراتـوری او تـا سـال 1268 کـه بـه دست تیمور لنگ نابود گردید، پابرجا بود. (ر.ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 650.) 90- ـ احمد شنتاوی و همکاران ، دائرة المعارف الاسلامیه ، تجدیدنظر وزارت معارف م 12، ص 386 ـ 392؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 10 ـ 16؛ حافظ ابراهیم خیر الله ، ملف السبعینات فی عالم الاستخبارات ، ص 3. 91- ـ حـافـظ ابـراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 40؛ احمد الشنتاوی ، دائرة المعارف الاسلامیه ، م 12، ص 390؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 40. 92- ـ جـنـگ هـای صـلیـبـی : سـلسـله تهاجماتی است که مسیحیان اروپایی از قرن یازدهم تا چـهـاردهـم بـرای بـازپس گیری سرزمین های مقدس و بخصوص قدس ، از دست مسلمانان تدارک دیدند. سلاجقه در صحنه وقایع شرق نزدیک در اواخر ثلث دوم قرن یازدهم آشکار گردیدند و در قـلمـرو دولت هـای فـاطـمـی و بـیـزانـس پـیـشـروی کـردنـد. آنـان در سـال 1071 در جـنـگ مَلاذْگَرد، بیزانس را شکست داده ، امپراتور (دِیوج انْس ) را اسیر کردند. پـس از آن بـیـزانـسی ها بارها از غرب تقاضای کمک کردند که آخرین مورد، تقاضای امپراتور الکـسـیـوس بـود. هـدف جـنـگ های صلیبی بیرون آوردن قبر مسیح از چنگ مسلمانان بود. همین طور اشـراف زادگـان قـصـد دست یافتن به غنایم و تشکیل امارت داشتند، و از سوی دیگر نورمان ها قـصـد تـوسـعـه طـلبـی در سـرزمـیـن هـای اسـلامـی و نـیـز بـیزانس را داشتند (ر.ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 709.) 93- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 41. 94- ـ دیـپـلمـاسی واژه ای است یونانی الاصل و در روزگار امپراتوری روم به کار گرفته می شد و معنای آن ماءموریت حفظ اسناد قراردادهای خارجی بود. این اسناد به نام (دیپلما) خوانده مـی شـد و کسی که عهده دار آن ها بود به نام دیپلمات مشهور بود. سپس مفهوم این واژه دستخوش تـحـوّل گـردید و معانی گوناگونی یافت . (ر.ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 518.) 95- ـ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 16؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 41. 96- ـ احـمـد هـانـی ، الجـاسـوسـیـة بـیـن الوقـایـة و العـلاج ، ص 42؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 16. 97- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 17. 98- ـ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 7. 99- ـ احـمـد هـانـی ، الجـاسـوسـیـة بـیـن الوقـایـة و العـلاج ، ص 43؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 18. 100- ـ ر.ک : صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 19. 101- ـ ر.ک : احـمـد هـانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 44؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 22. 102- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 385؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 44؛ حرب الاستخبارات ، ص 32؛ الحرب العالمیة الثالثه ، ص 40. 103- ـ ر.ک : مـنـابـع مـربوط به جنگ جهانی اوّل . جنگ بزرگ نام جنگهای اروپایی است که بـین سالهای 1914 ـ 1918 رخ داد. سپس این جنگ ، به منظور تمایز از جنگ جهانی دوم که میان سـالهـا 1939 ـ 1945 شـعـله ور گـردیـد. جـنـگ جـهـانـی اوّل نـام گـرفـت . عـوامـل چندی باعث بروز این جنگ شد که در نزاع میان دولتهای اروپایی به دلایل قومی یا استعماری متجلی گردید. (ر.ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 451.) 104- ـ ر.ک : هـیـثـم الایـوبـی و هـمکاران ، موسوعة العسکریة ، ج 1، ص 62؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5؛ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 1162. 105- ـ ر.ک : سعید جزائری ، المخابرات و العالم ، ص 180 به بعد. 106- ـ ر.ک : حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5. 107- ـ ر.ک : جنگ جهانی دوّم (1939 ـ 1945). سیاست خصمانه ای که نیروهای محور (آلمان ، ایـتـالیـا و ژاپن ) در پیش گرفتند مهم ترین وقایع سیاسی بود که باعث شعله ور گردیدن ایـن جنگ شد و با اشغال جزایر بوهیمیا از سوی آلمان ، به اوج رسید. بعد از پیروی دو دولت غـربی (فرانسه و بریتانیا) از سیاست متارکه جنگ (1938)، این دو کشور در تسلیح مجدد خود کـوشیدند و سلامت دولت هایی را که در خطر بودند، به ویژه اطریش را تضمین کردند. از مهم تـریـن نـتـایـج ایـن جـنـگ ایـجـاد سـازمـان مـلل مـتـّحـد بـود. (ر.ک : مـحـمـد شـفـیـق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 700 ـ 701.) 108- ـ مـحـمـد جـمـال الدیـن مـحـفـوظ، المـدخل الی العقیدة والاستراتیجیة العسکریة الاسلامیة ، مـطـابـع الهـیـئة المـصـریـه العـامه للکتاب ، 1976، ص 149. از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : محمد جمال ، المدخل الی العقیده . 109- ـ ر.ک : حـافـظ ابـراهـیـم خـیـرالله ، عـالم الاسـتـخـبـارات ، ص 9؛ سـعـیـد الجزائری ، المخابرات و العالم ، ص 37 به بعد؛ حرب الاستخبارات ، ص 71 به بعد. 110- ـ ر.ک : احـمـد عـطـیـة الله ، القاموس السیاسی ، ص 1162؛ هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62 . 111- ـ ر.ک : سـعید جزائری ، المخابرات و العالم ، ص 237 به بعد؛ حرب الاستخبارات ، ص 53 به بعد. 112- ـ ر.ک : حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 45؛ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 1162. 113- ـ ر.ک : هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62. 114- ـ ر.ک : ترجمه ایلی لاند و دوستانش ، الموساد جهاز المخابرات الاسرائیلیه السریه ، دار الجیل للنشر، چاپ دوم ، عمان ، 1983، ص 6 ـ 7؛ سعید الجزائری ، المخابرات و العالم ، ص 422؛ هـیـثـم الایـوبـی و هـمـکـاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 63 به بعد؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 380؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 28 ـ 49. 115- ـ ر.ک : هـیـثـم الایـوبـی و همکاران ، موسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 28 ـ 49. 116- ـ ر.ک : مـحـمـد بـن الحـسـن الشـیـبانی ، شرح کتاب السیر الکبیر، تحقیق صلاح الدین مـنـجد، چاپخانه شرکة الاعلانات الشرقیه ، قاهره 1971م ، ج 1، ص 49؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 4؛ سعید الجزایری ، المخابرات و العالم ، ص 10. 117- ـ ر.ک : حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5. 118- ـ ر.ک : سعید الجزائری ، المخابرات و العالم ، ص 12. 119- ـ همان ، ص 11؛ سون تزو، فن الحرب ، ص 154. 120- ـ ر.ک : سـرهـنـگ دوم سـتـاد احـمـد عـبـدالکـریـم ، المـبـادی الاءساسیة للعقیدة العسکریة السوفیاتیه [ترجمه ]، دمشق ، 27 / 11 / 1957 م ، ص 108 ـ 109. 121- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 62. 122- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 64. 123- ـ ر.ک : حـافـظ ابـراهـیـم خـیـرالله ، عـالم الاستخبارات ، ص 5؛ ابو یوسف یعقوب بن ابـراهـیـم ، کـتـاب الخـراج ، نـشـر مـطبعة السنفیه لمحب الدین الخطیب ، چاپ دوم ، 1352 ه ، ص 190. 124- ـ ر.ک : احـمـد عـطـیـة الله ، القـامـوس السـیـاسـی ، ص 162؛ مـحمود احمد عبدالله ابو لیل ، اءسس العلاقات الدولیه فی الاسلام ، دار المصطفی للنسخ و الطبع ، 1398 ه / 1978 م ، ص 351. 125- ـ معراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 324. 126- ـ وهـبـة الزحـیلی ، العلاقات الدولیه فی الاسلام مقارنة مع القانون الدولی الحدیث ، مـؤ سـسـة الرسـاله ، بیروت 1401 ه / 1981 م ، ج 1، ص 65، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : الزحیلی ، العلاقات الدولیه . 127- ـ ر.ک : حـافـظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 3؛ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ط س ، ص 1162 به بعد. 128- ـ ابـراهـیم مصطفی محمود: الحرب عند العرب ، دار الکلمة للنشر، چاپ چهارم ، بیروت 1981، ص 373 ـ 383؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم العسکریه فی التفکیر الاسلامی ، مکتبة النـهـضة المصریه ، چاپ دوم ، قاهره ، 1974 م ، ص 90؛ علی بن ابوبکر الهروی ، التذکرة الهرویه فی الحیل ، منشورات الهرثمی ، مختصر سیاست الحروب ، ص 19 ـ 23. 129- ـ ر.ک : هـیثم الایوبی و همکاران ، الوجیز فی الحرب ، المؤ سسة العربیه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بیروت 1980، ص 130 ـ 131. 130- ـ ر.ک : مـحـمـد جـمـال مـحـفـوظ، المـدخـل الی العـقـیـده ، ص 151؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 46. 131- ـ ر.ک : مـحـمـود شـیـت خطاب ، قادة بلاد فارس (ایران )، دارالفکر، چاپ دوم 1394 ه / 1974 م ، ص 309؛ محمود شیت خطاب ، عمر بن الخطاب الفاروق القائد، ص 51. 132- ـ مهمترین جنگ روزگار عمر جنگ قادسیه بود و او در این جنگ از دیدگاههای عالی نظامی حضرت علی (ع )استفاده کرد. (ر.ک : نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 146.) 133- ـ ر.ک : صلاح نصر، الحرب النفسیه ، ص 50؛ سون تزو، فن الحرب ، ص 150. 134- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 50 ـ 51. 135- ـ مـحـمـد فـرج ، العـبـقـریـة العـسـکـریـه فـی غـزوات الرسول ، دار الکفر العربی ، مطبعة المدنی ، چاپ سوم ، قاهره ، 1977 م ، ص 254. 136- ـ ر.ک : سـرگـرد خـالد الخب (کفایة الاستخبارات ) المجلة العسکریه ، 27 / 11 / 84 شماره 198، ص 126؛ مدینة المطابع العسکریه ، عمان ، مجلة الاقصی ، شماره 620، ص 32؛ محمد جمال ، المدخل الی العقیده ، ص 149. 137- ـ ر.ک : محمود شیت خطاب ، قادة فتح العراق و الجزیره ، دارالفکر، چاپ سوم ، 1397 / 1977، ص 264؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 4. 138- ـ ر.ک : مـحـمـود شـیـت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری فی عهد النبی چاپ و نشر خادم العلم عبدالله بن ابراهیم انصاری ، چاپخانه ملی قطر، دوحه ، 1400 ه ، ص 256. 139- ـ محمد فرج ، العبقریة العسکریه فی غزوات النبی (ص )، ص 471. 140- ـ احمد عبدالکریم ، المبادی ء الاساسیه للعقیدة السوفیاتیه ، ص 110. 141- ـ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 7. 142- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 18. 143- ـ ر.ک : مـحـمـد جـمـال ، المـدخـل الی العـقـیـده ، ص 149؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفه ، ص 39. 144- ـ ر.ک : جنرال کارل فون کلازوویتس ، ترجمه به عربی از سرهنگ دوم هیثم الایوبی ، فـی الحـرب ، دارالکـتـاب العربی للطباعة و النشر، قاهره ، ج 1، ص 140، از این پس هر جا بـه ایـن مـاءخـذ رسـیـدیـم ایـن گـونـه ارجـاع مـی دهـیـم : کـارل فـون ، فـی الحـرب ؛ مـحـمـد جـمـال الدیـن مـحـفـوظ، المدخل الی العقیده والاستراتیجیه العسکریة الاسلامیه ، ص 149؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 58. 145- ـ ر.ک : محمد معراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 333. 146- ـ برید: قاصد، پیک ، پیغام بر، (دهخدا). 147- ـ ر.ک : احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 59 ـ 62. 148- ـ ر.ک : محمد جمال ، المدخل الی العقیده ، ص 150. 149- ـ ر.ک : احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 62. 150- ـ ر.ک : هـیـثـم الایـوبـی ، المـوسـوعـة العـسـکـریـة ، ج 1، ص 62؛ مـحـمـد جـمـال ، المدخل الی العقیده ، ص 150 به بعد؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 68. 151- ـ ر.ک : احمد محمود، اسرار العسکریة الاسرائیلیه ، دارالمیسره ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1978، ص 453؛ سـرهـنـگ عـیـسـی ابـراهـیـم ، مـمـیـزات رجـال الاسـتـخـبـارات ، مـجلة الاقصی ، (22 جمادی الاول ، 1402 ه ) شماره 620، ص 32 ـ 33، مدیریت توجیه معنوی ، عمان ؛ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، ص 1162. 152- ـ ر.ک : حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 23. 153- ـ ر.ک : هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ط 1، ج 1، ص 62؛ عبدالوهاب الکـیـالی و دوسـتـان ، مـوسـوعـة السـیـاسـة ، المـؤ سـسـة العـربـیه للدراسات و النشر، چاپ اوّل ، 1979، ج 1، ص 169 ـ 171. 154- ـ ر.ک : صـلاح نـصـر، حـرب العـقـل و المعرفه ، ص 172؛ هیثم الایوبی و دوستانش ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62. 155- ـ احـمـد عـطـیـة الله ، القـامـوس السـیـاسـی ، ص 1162؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 80 ـ 81. 156- ـ ر.ک : احـمـد عـطـیـة الله ، القـامـوس السـیـاسـی ، ص 1163؛ مـحـمـد جـمـال ، المـدخـل الی العـقـیـده ، ص 149؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 128. 157- ـ ر.ک : عـبـدالوهـاب الکـیـالی و دوسـتان ، موسوعة السیاسیه ، ج 1، ص 169 ـ 171؛ حافظ ابراهیم خیرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 23. 158- ـ ر.ک : مـحـمـود شـیـت خـطـاب و دوسـتـان ، اقـتـبـاس النـظـام العسکری ، ص 174؛ محمد جـمـال ، المـدخـل الی العـقـیـده ، ص 149 ـ 157؛ صـلاح نـصـر، حـرب العقل و المعرفة ، ص 130. 159- ـ ر. ک . هـیـثـم الایـوبـی ، المـوسـوعـت العـسـکریه ، ج 1، ص 63، محمود شیث خطاب و دوسـتـان ، اقـتـبـاس النـظـام العـسـکـری ، ص 166، مـحـمـد جمال ، المدخل الی العقیده ، ص 151. 160- ـ معانی گوناگونی که مؤ لف برای واژه (خبر و استخبارات ) ذکر کرده ، در زبان فارسی کاربرد ندارد. از این رو، به ترجمه خلاصه ای از آن بسنده گردید. 161- ـ مـهـنـدس وهـبـه کـامـل ، مـعـجـم المصطلحات العربیه فی اللغة والادب ، مکتبة لبنان ، بیروت ، ص 88. 162- ـ ابـراهـیـم وهـبـی ، الخـبـر الاذاعـی ، دار الفـکـر العـربـی ، چـاپ اوّل ، قاهره ، 1980، ص 69. 163- ـ ر.ک : هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریه ، ج 1، ص 62؛ سعید الجزایری ، المـخـابـرات و العـالم ، ص 9؛ احـمـد هـانـی ، الجـاسوسیه بین الوقایة و العلاج ، ص 21؛ کـامـل احـمـد (الاسـتـخـبـارات الاسـرائیـلیـه و مـکـافـحـتـهـا، مـنـشـورات فلسطین المحتله ، مطابع الکرمل الحدیثه ، چاپ اوّل ، بیروت 1402 ه / 1982 م ، ص 87. 164- ـ هـیـثـم الایـوبـی و هـمـکـاران ، المـوسـوعـة العـسـکـریـه ، چـاپ اوّل ، ج 1، ص 62. 165- ـ ر.ک : کامل احمد، الاستخبارات الاسرائیلیه و مکافحتها، ص 87 ـ 88؛ سعید الجزائری ، المخابرات و العالم ، ص 10. 166- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، ص 21 ـ 25. 167- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 26. 168- ـ احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، چاپ سوم ، ص 1162. 169- ـ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، چاپ دوم ، ص 3 ـ 4. 170- ـ دنـیـس ایـزنـبـورگ ایـلی لانـدو، اءوری دان ، المـوسـاد جهاز المخابرات الاسرائیلیه السـری ، دار الجـیـل ، چـاپ دوم ، عـمان ، 1983، ص 7؛ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 25. 171- ـ احمد هانی ، الجاسوسیه بین الوقایة و العلاج ، ص 26. - نشان دادن عوارض زمین ، برجسته نگاری ، نگارش عوارض زمین .:Topog aphy ـ - اصـطـلاح جـغـرافـیـایـی ، شـنـاخـت طـبیعت آب ، شامل توصیف نهرها، دریاچه ها، اقیانوس ها :Hid og aphy ـ 173 و اسباب پدید آمدن یا زوال آب ها 174- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 26 ـ 27. 175- ـ هیثم الایوبی و همکاران ، الموسوعة العسکریة ، ج 1، ص 63. 176- ـ ر.ک : تـوفـیق حسین ، التجسّس و النفط و الحرب ، مطبعة الفرات ، بغداد، 1354 / 1936، ص 15 ـ 16؛ هیثم الایوبی ، الموسوعة العسکریة ، ج 1، ص 62 ـ 63. 177- ـ محمود شیت خطاب ، اقتباس النظام العسکری ، ص 166. 178- ـ حسین بکار، سیاسة تامة سیر الملوک ، دار القدس ، بیروت ، ص 100؛ احمد هانی مع الجاسوسیة الوقایة و العلاج ، ص 28. 179- ـ عبدالوهاب الکیالی ، موسوعة السیاسة ، المؤ سسة العربیه للدراسات و النشر، ط 1، ج 1، ص 169 ـ 171. 180- ـ احمد هانی ، الجاسوسیة بین الوقایة و العلاج ، ص 28 ـ 29. 181- ـ معن ابو نوار، الدولة فی السلم و الحرب ، 1971، ص 184. 182- ـ ر.ک : احـمـد کـامـل ، الاسـتـخـبـارات الاسـرائیـلیـه ، چـاپ اوّل ، ص 93. 183- ـ ر.ک : حاشیه عدوی بر شرح ابوالحسن بر رساله ابن ابوزید، این حاشیه از علامه محقق علی الصعیدی است . دو جزء، دارالمعرفه ، بیروت ، ج 2، ص 6 ـ 7، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : عدوی ، حاشیه ؛ محمد ازدمیر، حاشیة البجیرمی بر شـرح مـنهج الطلاب ، به نام التجرید لنفع العبید، کتابخانه اسلامی دیار بکر، ترکیه ، ج 4، ص 252؛ ابـو بـکـر کـشـنـاوی ، اسهل المدارک ، شرح ارشاد السالک فی فقه الامام مالک ، دارالفـکـر چـاپ دوم ، ج 2، ص 5؛ قـلیـوبـی عـمـیره ، حاشیه ، ص 227. ابو یحیی شافعی ، شـرح روض الطـالبـین ، مکتبة الاسلامیه ، ج 7، ص 188؛ ابن قیم جوزی ، شمس الدین ابوبکر دمـشـقی ، زاد المعادفی هدی خیرالعباد، تحقیق متن از شعیب اءرنوط و همکاران ، پنج جزء، مؤ سسه الرسـاله ، مـکتبة المنار الاسلامیه ، کویت ، ج 2، ص 85؛ صحیح مسلم با شرح نووی ، دار احیاء التـراث العـربـی مـطـبـعـة المصریه ، چاپ دوم ، بیروت ، 1392 / 1972، ج 12، ص 145 ـ 146؛ ابـوبـکر احمد بن حسین بیهقی (وفات : 458)، السنن الکبری ، 10 جلد، دارالکفر، ج 9، ص 148، از ایـن پـس هـر جـا بـه ایـن مـاءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : بیهقی ، سنن ؛ مـنـصـور عـلی نـاصـف ، التـاج الجـامـع للاصـول مـن احـادیـث الرسـول و شـرح آن بـه نـام غـایـة المـاءمـول شـرح التـاج الجـامـع للاصـول ، دار احـیاء التراث العربی ، چاپ سوم ، بیروت ، 1382 / 1962، ج 4، ص 402، از ایـن پـس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : منصور علی ناصف ، التاج . محمود ابولیل ، اسس العلاقات الدولیه ، ص 351. زحیلی ، العلاقات الدولیه ، ص 62. 184- ـ ر.ک : موفق الدین عبدالله بن احمد بن قدامه مقدسی ، المقنع فی فقه امام السنة احمد بن حنبل ، مکتبة الریاض الحدیثه ، ریاض ، 1400 ه / 1980م ، ج 1، ص 394؛ شمس الدین ابو الفـرج عـبـدالرحـمـن بـن شـیـخ ابـو عـمـر مـحـمـد بـن احـمـد بـن حنبل شیبانی ، الشرح الکبیر علی متن المقنع ، دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود، دانشکده الهیات ، ریـاض ، ج 5، ص 525، از ایـن پـس هـر جـا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابـن قـدامـه ، الشرح الکبیر؛ منصور علی صیف ، التاج ، ج 4، ص 401 ـ 402؛ ابوالحسن علی بـن حـبـیـب بصری بغدادی ماوردی (450 ه ) الاءحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ، دارالکتاب العلمیه ، بیروت 1402 ه / 1982، ص 43. 185- ـ توبه (9)، آیه 120. 186- ـ ر. ک : سـیـد قـطـب ، فـی ظـلال ، م 4، ج 11، ص 342؛ مـحـمـد عـزة دروزه ، التـفسیر الحـدیـث ، چـاپـخانه عیسی البابی الحلبی و شرکاء، 1383 ه / 1964 م ، ج 12، ص 237 ـ 238؛ محمد جمال الدین قاسمی (1283 ه / 1332 ه : 1866 م / 1914م )، تفسیر القاسمی به نام محاسن التاءویل ، احادیث آن را فؤ اد عبدالباقی استخراج کرده است ، دار الفکر، چاپ دوم ، بـیـروت 1398 ه / 1978م مـجـلد، ج 8، ص 357؛ ابـوالحـسـن عـلی بـن ابـو بـکـر عـبـد الجـلیـل الرشـدانـی المـرغـیـنـانـی (وفات 593)، الهدایه شرح بدایة المبتدی ، علی مذهب الامام الاعـظـم ابـوحـنـیـفـة النعمان ، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی واولاده ، چاپ اخیر، مـصـر، ج 2، ص 136 ـ 137؛ مـحـمـد الخـطـیـب الشربینی الشافعی ، مغنی المحتاج الی معانی مـعـرفـة الفـاظ المـنهاج بر متن منهاج الطالبین از امام ابوزکریا یحیی بن شرف النووی ، دار الفـکـر للطباعة و النشر و التوزیع ، ج 2، ص 226 ـ 227؛ ابو محمد علی بن سعید بن حزم وفات 456 ه المحلی ، تحقیق احمد محمد شاکر، دار الفکر، ج 4، ص 7، 294. 187- ـ محمد عزة دروزه ، تفسیر الحدیث ، ج 12، ص 228. 188- ـ یوسف (12)، آیه 87. 189- ـ ابـوالقـاسـم عـبدالرحمن بن احمد بن ابوالحسن خثمعی سهیلی (508 ـ 581 / 1114 ـ 1185م ) ، الروض الانف فی تفسیر السیرة النبویه ابن هشام ، دار المعرفة للطباعه و النشر، (1398 ه / 1978 م ) ، ج 3، ص 43. 190- ـ سـیـد قـطـب ، فی ظلال القرآن ، دار العربیه ، بیروت ، م ، ج 13، ص 44؛ طبری ، جـامـع البیان ، ج 12، ص 32؛ ابن کثیر، تفسیر، ج 2، ص 488؛ محمد احمد جادالمولی ، قصص القرآن ، ص 103. 191- ـ سـبـاء: نـام قـبـیله ، بطن ویانیایی است به نام سباء بن یخشب بن یعرب بن قحطان (ر.ک : قـرطـبـی ، جـامـع البیان ، ج 12، ص 181.) گفته شده است که سباء نام شهری است در یـمـن بـه فـاصـله سـه روز راه و احتمال دارد که مراد از سباء شهر یاقومی باشد، (ر.ک : نظام الدیـن حـسـن بـن مـحـمد بن حسین قمی نیشابوری ، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان ، به نـقـل از حـاشـیـه جـزء نوزدهم تفسیر ابن جریر طبری ، ج 19، ص 96) از این پس هر جا به این مـاءخـذ رسیدیم ، این گونه ارجاع می دهیم : نیشابوری ، تفسیر؛ محمد احمد جاد المولی ، قصص القرآن ، ص 168 ـ 169؛ ابن کثیر، تفسیر، ج 3، ص 360. 192- ـ النـبـاء: خـبـر مـهم . (ر.ک : طبری ، جامع البیان فی تفسیر القرآن ، ج 19، ص 92؛ نیشابوری ، تفسیر در حاشیه طبری ، ج 19، ص 96.) 193- ـ نمل (27)، آیه 22. 194- ـ نمل (27)، آیه 17. 195- ـ ر.ک : محمد جمال الدین محفوظ، المدخل الی العقیده ، ص 149. 196- ـ نمل (27)، آیه 27. 197- ـ نمل (27)، آیه 28. 198- ـ همان ، آیات 23 ـ 24. 199- ـ همان ، آیه 27. 200- ـ نمل (27)، آیه 22. 201- ـ ر.ک : طـنـطـاوی جوهری ، الجواهر فی تفسیر القرآن ، چاپخانه البابی الحلبی و اولاده ، چاپ دوّم ، مصر، 1350 ه ، ج 12، ص 86؛ طبری ، جامع البیان ، ج 19، ص 92. 202- ـ نمل (27)، آیه 28. 203- ـ همان ، آیه 35. 204- ـ همان ، آیات 17 ـ 18. 205- ـ سید قطب ، فی ظلال القرآن ، ج 4، ص 141. 206- ـ قصص (28) آیات 11 ـ 12. 207- ـ خواهر موسی : نام او مریم دختر عمران ، همنام با مریم مادر عیسی بود گفته شده است : نـامش کلثمه بود. (ر. ک : ابو عبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی ، وفات 671 ه ، الجامع لاحکام القرآن کریم ، دارالکتاب العربی للطباعة والنشر، قاهره ، 1387 ه / 1967 م ، ج 13، ص 256) از ایـن پـس هـر جـا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : قرطبی ، الجامع لاحکام القرآن . 208- ـ قـصـّیـه : نـشـانـش را دنـبال کن و او را بجوی ، آیا یادی از او می شنوی ؟ آیا پسرم زنـده اسـت یـا طـعـمـه جـانـوران و مـاهـیـان دریـا شـده اسـت ؟ و گـفـتـه شـده اسـت : نـشـانـش را دنـبـال کـن تـا خـبرش را بدانی ، چنان که می گویی : قصصت آثار القوم ، آن گاه که نشانه هایشان را دنبال کرده باشی . و گفته شده است : بنگر با او چه می کنند. 209- ـ فـبصرت به عن جنب : به موسی از دور نگریست ، به او نزدیک نشد و نزد او نرفت تا ندانند که با وی نسبتی دارد. گفته می شود، از همان ماده است دو واژه مشهور (بصرت به ) و (ابصرت ) به معنای نگریستم . همین طور اءَبْصَرْتُ عَن جُنُبٍ و عن جِن ابَةٍ (هر دو به معنای از دور نگریستم )، چنان که شاعر گفته است : اءتیتُ حریتاً زائرا عن جنابة فکان حریت عن عطائی جاحداً من از دور به حریت می نگریستم و حریت درباره عطای من منکر بود و گفته شده است : به او نگریست ، در حالی که روبه رویش بود و نزدش نیامد. 210- ـ و هـم لایـشـعـرون : آنـان نمی دانستند که وی خواهر موسی است ، زیرا به او چنان می نگریست که گویی او را نمی بیند. و گفته شده است : یعنی نمی دانستند که با او نسبتی دارد. (ر.ک : ابـو جـعـفـر مـحـمـد بـن جـریـر طبری ، وفات 310 ه ، جامع البیان فی تفسیر القرآن ، دارالمـعـرفـة للطـباعة و النشر، چاپ دوم ، بیروت 1392 ه / 1972 م ، ج 2، ص 20 ـ 26) از ایـن پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : طبری ، جامع البیان ؛ عمادالدین ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر قرشی دمشقی ، وفات 774، تفسیر القرآن العظیم ، دار المعرفة ، بیروت ، 1400 ه / 1980 م ، ج 3، ص 3 و 381، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابن کثیر، تفسیر. 211- ـ قصص (28) آیات 11 ـ 12. 212- ـ ر.ک : طـبـری ، جامع البیان ، ج 20، ص 26؛ ابن کثیر، تفسیر، ج 3، ص 381؛ محمد جاد المولی ، قصص القرآن ، المکتبة الامویه ، دمشق ، بیروت ، 1398 ه / 1978 م ، ص 112. 213- ـ قصص (28)، آیه 11. 214- ـ قصص (28)، آیه 11. 215- ـ همان . 216- ـ همان . 217- ـ همان ، آیه 12. 218- ـ عبدالله بن جحش (000 ـ 3 ه / 000 / 625 م ) بن رئاب بن یعمر اسدی : صحابی ، از مسلمانان اوّلین بود و ابتدا به حبشه و سپس به مدینه مهاجرت کرد و از فرماندهان سریه ها و بـرادر زن پـیـامـبـر(ص )، یـعـنی زینب ام المؤ منین بود. وی در جنگ احد به شهادت رسید و با حمزه در یک قبر دفن گردید. (ر. ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 4، ص 76.) رسـول خـدا(ص )سـریـه ای را بـه فـرمـانـدهی عبدالله بن جحش اسدی اعزام داشت ؛ آنان حرکت کـردنـد تـا در بـطـن نـخله فرود آمدند. دو روز مانده به ماه حرام ، عمرو بن حضرمی را همراه یک کـاروان تـجـاری قـریـش یـافـتـنـد و بـر او سـخـت گـرفـتـنـد، وی را بـه قـتـل رسـانـدنـد. ایـن خـبـر بـه قـریـش رسـیـد. پـس نـزد رسـول خـدا(ص )رفـتـنـد و گـفـتـنـد: آیـا پـیـکـار در مـاه حـرام را حـلال مـی شـمـری و خـدای مـتـعـال ایـن آیـه را فـرسـتـاد. (از تـو دربـاره قـتـال در مـاه حـرام مـی پـرسـنـد...) (بـقـره : آیـه 217). (ر.ک : ابـوالحسن علی بن احمد واحدی نـیـشـابـوری ، 468 ه ، اسـبـاب النـّزول ، شـرکـت مکتبة و مطبعة مصطفی بابی حلبی و اولاده ، مصر، چاپ سوم ، 1387 ه : 1968 م ، ص 36.) 219- ـ ر. ک : بیهقی : سنن ، دارالفکر، ج 9، ص 12؛ ابو محمد عبد الملک بن هشام المعافری (وفـات 213 ه)؛ السـیـرة النـبـویـه ، بـا حـاشیه روض الانف ، دار المعرفة للطباعة و النشر، 1398 ه / 1978 م ، ج 3، ص 18. 220- ـ ر.ک : ابـوالقـاسـم عبدالرحمن بن ابو الحسن خثعمی سهیلی (508 ـ 581) : (1114 ـ 1185 م )، الروض الانف فی تفسیر السیرة النبویه لا بن هشام ، ج 3، ص 22؛ ولید الاعظمی ، الرسـول فـی قـلوب اصـحـابـه ، چـاپـخـانـه الوطـن العـربـی چـاپ اوّل ، (1399 ه / 1979 م )، ص 29؛ شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 325؛ ابن سید الناس ، عیون الاثر، ج 1، ص 227؛ محمود ابو لیل ، اسس العلاقات الدولیه ، ص 352. 221- ـ بُسَیْسَه : بسیسه ، عمر بن ثعلبة بن جرسه و به او بسیس نیز گفته می شود. او در جـنـگ بـطـور اتـفـاقـی حـضـور یافت . (ر. ک : ابو داوود، سنن ، دار احیاء التراث العربی ، حـاشـیـه ج 3، ص 38؛ خلیل احمد، بذل المجهود، ج 12، ص 125؛ اءبادی ، عون المعبود، ج 7، ص 276. 222- ـ عـدی بـن زغـبـاء نـیـز درایـن مـاءمـوریـت جـاسـوسـی بـا او هـمـراه بـود. (ر.ک : خلیل احمد، بذل المجهود، ج 12، ص 125.) 223- ـ کاروان ابوسفیان که از سوی شام می آمد. 224- ـ ابـوالحـسـین مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری (206 ـ 261 ه)، صحیح مسلم ، 5 جزء، تـحـقـیـق فـؤ اد عـبـدالبـاقـی ، دار احـیـاء التـراث العـربـی ، چـاپ اوّل ، 1375 ه/ 1956 م ، حدیث شماره 1901، ج 3، ص 1510، از این پس هر جا به این ماءخذ رسـیـدیم این گونه ارجاع می دهیم : صحیح ، مسلم ؛ ابو داوود، سنن ، حدیث شماره 2618، ج 3، ص 38؛ بـیـهـقـی ، السـنـن الکـبـری ، ج 9، ص 148؛ خـلیـل احـمـد السـهـار نـفـوذی ، وفـات 1346 ه ، بـذل المـجـهـود فـی حـل ابـو داوود، با تعلیق محمد زکریا بن یحیی کاند هلوی ، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، ج 12، ص 125، از ایـن پـس هـر جـا بـه ایـن مـاءخـذ رسـیـدیـم ایـن گـونـه ارجـاع مـی دهـیـم : خـلیـل احـمـد، بـذل المـجـهـود؛ مـحـمـد بـن عـلی بـن مـحـمـد الشـوکـانـی ، نـیـل الاوطـار، شـرح مـنـتقی الاخبار من احادیث سید الاخیار، شرکت مکتبة و مطبعة مصطفی البابی و اولاده ، چـاپ اخیر، مصر، ج 8، ص 56، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع مـی دهـیـم : شـوکـانی ، نیل الاءوطار؛ ابو الطیب محمد شمس الحق عظیم آبادی ، عون المعبود شرح سنن ابو داوود با شرح حافظ، ابن قیم جوزی ، تصحیح و تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان ، المکتبة السلفیه مطبعة المجد، چاپ دوم ، مدینه منوره ، (1288 ه/ 1968 م ) ج 7، ص 276، از این پس هـر جـا بـه ایـن مـاءخـذ رسـیـدیـم ایـن گـونـه ارجـاع مـی دهـیـم : آبادی عون المعبود، محمود ابو لیل ، اسس العلاقات الدولیه ، ص 351؛ الزحیلی ، العلاقات الدولیه ، ص 61. 225- ـ ر.ک : الشـوکـانـی ، نـیـل الاوطار، ج 8، ص 56؛ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النـظـام العـسـکـری ، ص 168؛ مـحـمـد جـمـال مـحـفـوظ، المدخل الی العقیده ، ص 153؛ محمد المعراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 327. 226- ـ ر.ک : عقلانی ، فتح الباری ، 13 جزء، دار احیاء التراث العربی ، مطبعة البهیه ، چـاپ دوم ، بیروت ، 1402 ه ، ج 6، ص 40؛ منصورر علی صیف ، التاج ، ج 4، ص 402؛ محمد المعراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 327؛ عظیم آبادی ، عون المعبود، ج 7، ص 276. 227- ـ دلایل دوّم و سوم از یک ماجرا استفاده شده است . [مترجم ] 228- ـ ر.ک : صـحـیـح ، مـسـلم ، حـدیث شماره 1779، ج 3، ص 1404؛ ابن هشام ، سیره ، با حـاشـیه روض الانف ، ج 3، ص 34؛ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 168؛ مـحـمـد جـمال الدین محفوظ، المدخل الی العقیده ، چاپ 1976، ص 153؛ عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربی فی صدر الاسلام ، ص 213. 229- ـ ر.ک : ابـن سـیـد النـاس ، عـیـون الاثـر فـی فـنـون المـغـازی و الشمایل و السیر، دار الجیل ، چاپ دوم ، بیروت 1974 م ، ج 1، ص 248، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابن سیدالناس ، عیون الاثر. 230- ـ مـحـمـود ابـو لیـل ، اسـس العـلاقـات الدولیـه ، ص 351؛ عـبـدالرؤ وف عون ، الفن الحربی فی صدر الاسلام ، ص 213. 231- ـ قـوم : مـراد، قـوم بـنـی قـریـظـه اسـت ، از آن رو کـه وقـتـی احـزاب شـامـل قـریـش و دیـگـران بـه مـدیـنه آمدند و رسول خدا(ص ) خندق را حفر کرد، مسلمانان خبردار شـدند که یهود بنی قریظه پیمان خود را با مسلمانان شکسته و برای جنگ با آن ها، با قریش هم پیمان گشته اند. [این که زبیر خبر قوم یهود را آورده است از منابعی که حتّی خود مؤ لّف در پاورقی بعد ارائه می دهد برنمی آید. (مترجم )] 232- ـ البـخـاری بـشـرح الکـرمـانـی ، مکتبة و مطبعة عبدالرحمن محمد لنشر قرآن الکریم و الکـتـب الاسـلامـیـه ، مؤ سسه مطبوعات الاسلامیه آن را به چاپ رسانده است ، قاهره ، ج 12، ص 134؛ عبدالسلام هارون ، الاءلف المختار من صحیح البخاری ، دارالمعارف ، مصر، 1960، ج 4، ص 76؛ صـحـیـح مـسـلم ، چـاپ اوّل ، حـدیـث شـمـاره 1188، ج 3، ص 1414؛ مـحمد بن علی بن شـوکـانـی ، مـتـوفـای سـال 1255 ه، نـیـل الاوطـار مـن احـادیـث سـیـد الاخـیار شرح منتقی الاخبار، دارالجـیـل ، بـیـروت ، ج 8، 1983، ص 56؛ مـنـصـور عـلی نـاصـیـف ، التـاج الجـامـع لِلاءصـول مـن احـادیـث الرسـول و عـلیـه غـایـة المـاءمـول شـرح التـاج الجـامـع لِلاءصـول ، دار احیاء التراث العربی ، الطبعة الثالثة ، بیروت (1382 ه/ 1962 م )، م 2، ج 4، ص 402. ابـو بکر احمد بن الحسین بن علی البیهقی وفات : 1458، السنن الکبری و در ذیل آن الجوهر النقی از علامه علاء الدین بن علی بن عثمان المار دینی ، مشهور به ابن ترکمان (وفـات : 745)، دارالفـکـر، بـیـروت ، م 9، ج 9، ص 148. مـحـمـود ابـو لیـل : اءسـس العلاقات الدولیه ، ص 351. احمد شلبی : الجهاد و النظم العسکریه ، ص 89. شـهـاب الدیـن اءحـمد بن علی بن محمد حجر العسقلانی الشافعی ، فتح الباری بشرح صحیح البـخـاری ، دار احـیـاء التراث العربی ، مطبعه البهیه المصریة ، متعلق به عبدالرحمن محمد، چاپ دوم ، بیروت ، 1402 ه، ج 6، ص 40. 233- ـ صـحـیـح مـسلم به شرح نووی ، دار احیاء التراث العربی ، مطبعة المصریه ، چاپ دوم . بیروت ، (1392 ه . / 1972م ) ج 12، ص 140 ـ 146؛ صحیح مسلم ، حدیث شماره 1788، ج 3، ص 1414؛ امـلاء مـحـمـد بـن احـمـد السـرخی ، شرح کتاب السیر الکبیر، از محمد بن حسن شیبانی ، تحقیق از صلاح الدین منجد، چاپخانه شرکت اعلانات الشرقیه ، قاهره ، 1971 م ، ج 1، ص 49؛ زحیلی ، العلاقات الدولیه ، ص 115؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 90؛ ابن هشام : سیره با حاشیه روض الانف ، ج 3، ص 266. 234- ـ خـنـدق : واژه فـارسی و معرب است و آن گودالی است که برگرد شهر یا قلعه کنده مـی شـود. خـنـدق در تـاریـخ اسـلام اشـاره بـه خـنـدقـی اسـت کـه در سـال پـنـجـم هـجـری در مـقـابـل تـهاجم قبایلی که برای جنگ با مسلمانان متحد شده بودند، حفر گـردیـد، زیـرا اعـراب بـا ایـن وسـیله که به اشاره سلمان فارسی به پایان رسید، آشنایی نـداشـتـنـد. (ر.ک : ابـن سعد، الطبقات الکبری ، ج 3، ص 90 به بعد؛ ابن هشام ، سیره ، تحقیق عـبـدالرؤ وف سـعـد، ج 3، ص 127 بـه بـعـد؛ احمد عطیة الله ، القاموس الاسلامی ، ص 289 ـ 290.) 235- ـ محمد المعراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 327. 236- ـ ر.ک : ابـن خـلدون ، تـاریـخ م 2، ج 2، ص 34؛ محمد المعراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام ، ص 328. 237- ـ ر.ک : ابن هشام ، سیره با حاشیه روض الانف ، ج 3، ص 262؛ محمد معراوی ، شریعة الحرب فی الاسلام . 238- ـ خـاخ : جـایـی اسـت مـیـان حرمین و به آن (روضة خاخ ) گفته می شود، نزدیک حمراء الاسـد از سـوی مدینه ، و جزء قرقگاه مدینه است که پیامبر(ص ) و خلفای راشدین از آن حمایت کـرده انـد. از حـضـرت عـلی (ع ) روایـت شـده اسـت کـه گـفـت : رسـول خـدا(ص ) مـن و زبـیر و مقداد را فرستاد و گفت : بروید تا به (روضة خاخ ) برسید که ظعینه در آنجاست و نامه ای همراه دارد آن را بگیرید و برای من بیاورید. (ر.ک : حموی ، معجم البلدان ، ج 2 ص 335.) 239- ـ مـکـه : بـیـت الله الحـرام ، از آن رو مـکه نامیده شد که ستمگران را نابود کرد، یعنی غرورشان را شکست ؛ و گفته می شود مکه نامیده شد به سبب ازدحام مردم در آن و گفته می شود: مـکـه نـام شـهـر و بـکـه نـام خـانـه خـداست و خدای متعال آن را ام القری و بلد الامین خوانده است . رسـول خـدا(ص ) مکه را در سال هشتم هجری گشود.(ر.ک : حموی معجم البلدان ، ج 5، ص 181 ـ 188.) 240- ـ مدینه : مراد یثرب و مدینه رسول الله است . از این رو، به این نام خوانده شد که در زمـان پـراکـنـده شـدن یـثـرب بـن قـائیـة بـن مـهـلائیـل بـن ارم بـن عـبـیـل بـن عـوض بـن ارم بـن سـام بـن نـوح عـلیـه السـلام در آن سـکـنـی گـزیـد. هـنـگـامی که رسول خدا(ص ) در آن فرود آمد چون پراکندگی را خوش نمی داشت ، آن را طیبه و طابه نامید و به خاطر سکونت پیامبر در آن شهر، مدینة الرسول نامیده شده . (ر.ک : حموی ، معجم البلدان ، ج 5، ص 430 ـ 431.) 241- ـ صحیح بخاری ، مطابع دارالشعب ، ج 5، ص 99 و ج 4، ص 72؛ صحیح مسلم ، چاپ اوّل ، حـدیـث شـمـاره 2494، ج 4، ص 1941؛ ابو داوود، السنن ، حدیث شماره 2650، ج 3، ص 47، عسقلانی ، فتح الباری ، چاپ ششم ، ص 108؛ بیهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 147؛ زحیلی ، العلاقات الدولیه ، ص 62. 242- ـ ر.ک : مـحـمـد المـعـراوی ، شـریـعـة الحـرب فـی الاسـلام ، ص 327؛ مـحـمـود ابولیل ، اسس العلاقات ، ص 352؛ زحیلی ، العلاقات الدولیه ، ص 61. 243- ـ ر.ک : احـمـد شـلبـی ، الجـهـاد و النـظـم ، ص 88؛ مـحـمـود ابولیل ، اسس العلاقات ، ص 351. 244- ـ ر.ک : ابـن سـیـد النـاس ، عـیـون الاثـر، ج 1، ص 248؛ مـحـمـود ابـولیـل ، اسـس العـلاقـات الدولیـه ، ص 351؛ عـبدالرؤ وف عون ، الفن الحربی فی صدر الاسـلام ، ص 213. مـؤ لف مـحـترم توجه نکرده است که فرماندهی این عملیات با پیامبر(ص ) بـود، نـه ابـوبـکـر؛و از آن جـا که خواسته (به هر تقدیر)نامی از ابوبکر به میان آورد، این مطلب را نوشته است . (مترجم ) 245- ـ ر.ک : بسام العسلی ، فن الحرب ، ص 42 ـ 44. 246- ـ ر.ک : منیر شفیق ، علم الحرب ، ص 211. 247- ـ ابـو یـوسـف ، یـعـقـوب بـن ابـراهـیـم بـن حـبـیـب بن خنیس بن سعد بن حتبه انصاری ، اهل کوفه و از دوستان ابوحنیفه . او مردی فقیه ، دانشمند وحافظ بود. ر.ک : ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، دارصادر، ج 6، ص 378 به بعد.) 248- ـ ابو یوسف ، الخراج ، ص 190. 249- ـ ر.ک : ابو محمد بن عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (213 ـ 276)، عیون الاخبار، مؤ سـسـة المـصـریـة العـامـه للطـبـاعـة و النـشـر، قـاهـره .(مـحـرم سال 1283 ه / حزیران 1963 م ) ج 2، ص 108؛ ابو العباس احمد بن علی قلقشندی (821 ه / 1418 م ) صـبـح الاعشی فی صناعة الانشا، مؤ سسة المصریه العامه للطباعة و النشر، نسخه عـکـسـی از چـاپ امـیریه ، چاپخانه کوستاتوموس و شرکا، قاهره ، ج 1، ص 429و ج 10، ص 14؛ تـرجـمـه هـیـثـم اءیـوبـی و همکاران ، الوجیز فی الحرب ، مؤ سسة العربیه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بیروت 1980، ج 1، ص 140؛ سید سابق ، اسلامنا، نشر دار الکتب العربی ، بیروت ، ص 187؛ محمود شیت خطاب ، الفاروق عمر، ص 51؛ بسام العسلی ، فن الحرب فی عهد الخلفاء الراشدین و الامویین ، دار الفکر، ج 1، ص 47. 250- ـ انفال (8)، آیه 60. 251- ـ توبه (9)، آیه 122. 252- ـ آیـه شـریـفـه بـه قـریـنـه صـدر آن ـ فـَلَوْلا نـَفـَرَ مـِنْ کـُلِّ فـِرْقـَةٍ مـِنـْهُمْ ط ائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدّی نِ ... ـ مربوط به این است که فقیهان به هنگام بازگشت از آموزش ، مردم خود را در امر آخرت و عذاب و عقاب بیم دهند. [مترجم ] 253- ـ نساء (4)، آیه 71. 254- ـ مائده (5)، آیه 92. 255- ـ نساء(4)، آیه 102. 256- ـ آل عمران (3)، آیه 200. 257- ـ نساء(4)، آیه 83. 258- ـ بقره (2)، آیه 195. 259- ـ ر.ک : مـوفـق الدیـن عـبـدالله بن احمد بن محمود بن قدامه (وفات : 630 ه .) المغنی و الشـرح الکبیر علی مختصر الامام ابوالقاسم عمر بن حسین بن عبدالله بن احمد خرقی ، متوفای سـال 334 ه .، دار الکـتاب العربی ، بیروت ، (1403 ه . / 1983 م )، ج 10، ص 509؛ شمس الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن شیخ ابو عمر محمد بن احمد بن قدامه مقدسی متوفای 482 ه . ، الشـرح الکـبـیـر عـلی مـتـن المـقـنـع (هـر دو کـتـاب بـر اساس مذهب ابو عبدالله احمد بن محمد بن حنبل شیبانی نوشته شده است )، دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود، دانشکده الهیات ، ریاض ، ج 5، ص 510؛ مـحمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 165؛ عبدالخالق النواوی ، العلاقات الدولیـه فـی الشـریـعـة الاسـلامـیـه ، دار الکـتـاب العـربـی ، چـاپ اوّل ، (1394 / 1974) بیروت ، ص 138. 260- ـ بقره (2)، آیه 205. 261- ـ ر.ک : احـمـد الطـحـطـاوی الحـنفی ، حاشیة الطحطاوی علی الدر المختار، دار المعرفة ، بیروت ، ج 2، ص 242؛ عبدالخالق النواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 138. 262- ـ ابن قدامه ، الشرح الکبر، ج 5، ص 510. 263- ـ ر.ک : ابـوبـکـر کـشـنـاوی ، اسـهل المدارک ، دار الفکر، چاپ دوم ، ج 2، ص 50؛ ابن قدامه ، المغنی ، ج 10، ص 510. 264- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنی ، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510. 265- ـ ر.ک : مالک بن انس اصبحی ، المدونة الکبری ، روایت امام سحنون بن سعید تنوخی از امام عبدالرحمن بن قاسم ، همراه مقدمات ابن رشد، دار الفکر العربی ، بیروت (1398 / 1978) چهار جزء، ج 1، ص 372؛ ابو اسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف فیروزآبادی شیرازی ، وفات 476 ه . ، المـهـذب فـی فـقـه الامـام الشـافعی ، دار المعرفه ، چاپ دوم ، بیروت (1379 ه . / 1959 م )، ج 2، ص 236؛ مـحـمـد سعید رمضان البوطی ، فقه السیره ، دار الفکر العربی ، چاپ هشتم ، (1400 ه . / 1980 م )، ص 236. 266- ـ ر.ک : مـوفـق الدیـن عـبـد الله بـن احـمد بن محمود بن قدامه (وفات : 630 ه) المغنی و الشرح الکبیر علی مختصر الامام ابو القاسم عمر بن حسین بن عبدالله بن احمد خرقی ، متوفای 234، دار الکتاب العربی للنشر و التوزیع ، بیروت (1403 / 1983) ج 10، ص 509، از ایـن پـس هـر جـا بـه این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر؛ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 166. 267- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه مقدسی ، المقنع ، ج 1، ص 486؛ نواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 139. 268- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنی ، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510. 269- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکـبـیـر، ج 5، ص 510؛ ابـومـحـمـد عـلی بـن احمد بن سعید بن حزم اندلسی (وفات : 1456، المحلی ، تحقیق استاد احمد شاکر، دار الفکر، م 4، ج 7، ص 294؛ نواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 139؛ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 166. 270- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه المـغـنـی و الشـرح الکـبـیر، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510. 271- ـ ر.ک : ابـو الحـسـن عـلی بـن ابـوبـکـر بـن عـبـدالجلیل رشدانی مرغینانی (وفات 593 ه .) الهدایة شرح بدایة المبتدی بر اساس مذهب امام اعـظـم ابو حنیفة نعمان ، مکتبة مصطفی البابی ، الحلبی و اولاده ، مصر، ج 2، ص 137 ـ 139، از ایـن پـس هـر جـا بـه ایـن مـاءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : مرغنیانی ، الهدایة ؛ ابو عـبـدالله مـحـمـد بـن ادریـس شـافعی ، الام با حاشیه اختلاف الحدیث به روایت ربیع ، ج 7، ص 324. 272- ـ ر. ک : مـرغـیـنـانی ، الهدایة ، ج 2، ص 142؛ علاء الدین ابوبکر بن مسعود کاسانی حـنـفی ملقب به ملک العلما (وفات 587 ه .) بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع ، ناشر دار الکـتاب العربی ، چاپ دوم ، بیروت ، (1402 ه . / 1982 م )، ج 7 ص 101، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : کاسانی ، بدائع الصنایع ؛ احمد بن محمد بن احـمـد دردیـر، الشـرح الصـغـیر علی اقرب المسالک الی مذهب الامام مالک ، چهار جزء، با حاشیه احـمـد بـن مـحـمـد صـاوی مـالکـی ، دکـتـر مصطفی کمال وصفی احادیث آن را استخراج کرده است ، دارالمـعارف مصر، ج 2، ص 281، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : دردیر، الشرح الصغیر علی اقرب المسالک . 273- ـ الخرشی علی مختصر سیدی خلیل ، حاشیه شیخ عدوی ، 8، دار صادر، بیروت ، ج 3، ص 119، ر.ک : دردیر الشرح الصغیر علی اقرب المسالک ، ج 2، ص 281؛ حاشیه عدوی بر شـرح ابـوالحـسـن بـن ابـو زیـد و آن حـاشـیـه عـلامـه محقق شیخ علی صعیدی است بر شرح امام ابـوالحـسن موسوم به کفایت الطالب الربانی لرسالة ابن ابی زید القیروانی ، 2 جزء، دار المـعـرفـة ، بـیروت ، ج 2، ص 6 ـ 7، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع مـی دهیم : حاشیة العدوی ؛ صالح عبد الحمید آبی ازهری ، الثمر الدانی فی تقریب المعانی ، شـرح رسـاله ابـن زیـد قـیروانی ، کتابفروشی ثقافیه ، بیروت ، ص 414، از این پس هرجا به این ماخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : آبی ، الثمر الدانی ؛ صالح عبد السمیع آبی ازهـری ، جـواهر الاکلیل مختصر العلامه خلیل فی مذهب الامام مالک ، 2 جزء، دارالفکر، بیروت ج 1، ص 253، از ایـن پـس هـرجـا بـه ایـن ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : آبی ، جواهر الاکلیل . 274- ـ شافعی : الاُم ، ج 7، ص 213، 324. 275- ـ ر.ک : قـرطـبـی ، بـدایـة المـجـتـهـد، ج 1، ص 328؛ احـمـد بـن حجرالهیثمی ، حواشی شـروانـی و ابن قاسم عبادی بر تحفة المحتاج شرح المنهاج ، 10 جزء، دار صادر، بیروت ، ج 9، ص 241؛ ابـن حـجر مذکور، یعنی شهاب الدین احمد بن حجر الهیثمی منسوب به محله الهیثم ، فـقـیـهـی مـصـری اسـت . او در سـال (909 ه . / 1503 م ) زاده شـد و در الازهـر تـحصیل کرد، تاءلیفات چندی دارد که از جمله آن ها الفتاوی الهیثمیه است (ر.ک : احمد عطیة الله ، القـاموس الاسلامی .) از این پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : هیثمی ، حـواشـی شروانی و ابن قاسم . حاشیة قلیوبی و عمیره ، ص 218؛ شمس الدین محمد بن ابو العـبـاس احـمد بن حمزة بن شهاب الدین رملی منومی مصری انصاری ، مشهور به شافعی صغیر (وفـات : 1004) نـهـایـة المـحـتـاج الی شـرح المنهاج فی الفقه علی مذهب الشافعی ، ناشر، المکتبة الاسلامیه لصاحبها ریاض الشیخ ، ج 8، ص 61، از این پس هر جا به این ماءخذ رسیدیم ایـن گـونه ارجاع می دهیم : رملی ، نهایة المحتاج ؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 95؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 294. 276- ـ ر.ک : ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ص 294. 277- ـ ر.ک : احمد طحطاوی حنفی ، حاشیة الطحطاوی علی الدر المختار، دار المعرفة ، بیروت ، (1395 ه . / 1975 م )، ج 2، ص 242؛ کـاسـانـی ، بـدائع الصنائع ، ج 7، ص 101؛ محمد ازمـیـر، حـاشـیـة البـجـیـرمـی ، ج 4، ص 253؛ حاشیة قلیوبی و عمیره ، ص 218؛ رملی نهایة المـحـتـاج ، ج 8، ص 61؛ ابـو یـحـیی شافعی ، شرح روض الطالبین ، مکتبة الاسلامیه ریاض الشـیـخ ، ج 4، ص 90؛ مـحـمـد خطیب شربینی شافعی ، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المـنـهاج ، دار الفکر للطباعه ، (1398 ه . / 1978 م )، ج 4، ص 226 ـ 227، از این پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : شربینی ، مغنی المحتاج . 278- ـ حشر(59)، آیه 5. 279- ـ بیضاوی ، تفسیر، ص 725. 280- ـ بـویـره : تـصغیر بوره به معنای حفره ، مکان معروفی است میان حدیبیه و تیماء، در سـوی قـبـله مـسـجـد قـبـا(ر.ک : ابـو داوود، سنن ، حاشیه ، حدیث شماره 2615، دار احیاء التراث العربی ، ج 3، ص 38. 281- ـ ر.ک : مـرغـیـنـانی ، الهدایه ، ج 2، ص 136 ـ 137؛ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 2، ص 225 ـ 227؛ ابـن قـدامـه ، المـغـنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510؛ ابن حزم اندلسی : المحلی ، م 4، ج 7، ص 294؛ صحیح بخاری ، م 2، ص 5 و 113، مطابع دار الشعب ، ابو داوود سنن ، حدیث شماره 2615، ج 3، ص 38. 282- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510؛ صحیح بخاری ، ج 5، ص 113. 283- ـ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 227. 284- ـ ابو داوود، سنن حدیث شماره 2616، ج 3، ص 38. 285- ـ توبه (9)، آیه 120. 286- ـ ر.ک : مـرغینانی ، الهدایة ، ج 2، ص 136 ـ 137؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، ج 7، ص 94. 287- ـ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 226 ـ 227. 288- ـ حشر(59) آیه 2. 289- ـ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 506. 290- ـ توبه (9)، آیه 5. 291- ـ مـحـاصـره : دور گرفتن شهر یا دژ به وسیله نیروهای مسلح برای چیره شدن بر آن (ر.ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 722.) 292- ـ ر.ک : احـمـد الطـحـطـاوی ، الطـحـطاوی ، ج 2، ص 441؛ الخرشی علی مختصر سیدی خـلیـل ، ج 3، ص 113؛ ابـن حـجـر الهـیـثـمـی ، حـواشی شروانی و ابن قاسم ، ج 9، ص 241؛ شـربـیـنـی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223؛ رملی ، نهایة المحتاج ، ج 8، ص 61؛ محمد بن حسن شـیـبـانـی ، شـرح کـتاب السیر الکبیر، املاء محمد احمد سرخسی ، پنج جزء، تحقیق عبدالعزیز احـمـد. مکتبة شرکة الاعلانات الشرقیه ، 1971. ج 4، ص 1467، از این پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : سرخسی ، شرح کتاب السیر الکبیر. 293- ـ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223. 294- ـ جواز این گونه اعمال از آیه استفاده نمی شود[مترجم ] 295- ـ ر.ک : شـربـیـنی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223؛ ابن حزم ، المحلی ، م 4، ج 4 ، ص 294؛ سرخسی ، شرح کتاب السیر الکبیر، ج 4، ص 1467؛ صحیح بخاری ، ج 4، ص 74، و ج 5، ص 113، 198. 296- ـ اوزاعـی ، حـافـظ، عبدالرحمن بن عمرو بن محمد دمشقی (وفات : 157 ه . / 774 م )، او یتیم بود و در دامان مادرش چنان تربیتی یافت که پادشاهان از ادب کردن فرزندانشان چون او نـاتـوانـنـد. او بـه هـفـتـاد هـزار مـسـاءله پـاسـخ داده اسـت و از هـمـه اهل زمان خود برتر بود، شب را به قرآن و نماز و گریه زنده می داشت و می گفت : صحابه و تـابـعین پنج چیز را ملتزم بودند: پیوستن به جماعت ، پیروی از سنت ، آبادانی مسجد، تلاوت قرآن و جهاد. (ر.ک : امام ابو عبدالله شمس الدین محمد ذهبی (وفات : 748 ه ./ 1348 م )، تذکرة الحـفـاظ، چـاپـخانه دائرة المعارف العثمانیه ، حیدرآباد دکن ، هند، (1376 ه ./ 1956 م )، ج 1، ص 178 ـ 183.) از ایـن پـس هـرجـابـه ایـن مـاءخـذ رسـیـدیـم این گونه ارجاع می دهیم : ذهبی ، تذکرة الحفاظ؛ ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، ج 3، ص 127 ـ 128؛ زرکلی ، الاعلام ، ج 3، ص 320. 297- ـ ر.ک : مرغینانی ، الهدایة ، ج 2، ص 136؛ احمد الطحطاوی ، حاشیة الطحطاوی ، ج 2، ص 441؛ ابوبکر حسن کشناوی ، اسهل المدارک ، شرح ارشاد السالک فی فقه الامام مالک ، دار الفـکـر، چـاپ دوم ، ج 2، ص 50، از ایـن پس هرجا به این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهـیـم : کـشـنـاوی ، اسـهـل المـدارک ؛ مـحـمـد عـلیـش ، شـرح مـنـح الجـلیـل عـلی مـخـتـصـر العـلامـه خـلیـل بـا حـاشـیـه تـسـهـیـل مـنـح الجلیل ، چهار جزء، مکتبة النجاح ، طرابلس ، مؤ سسه عبدالحفیظ لتجلید الکتاب ، بیروت ، ج 1، ص 715؛ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 4، ص 294؛ صحیح بخاری ، ج 4، ص 74. 298- ـ م ا قـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ لی نـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوه ا ق ائِمـَةً عَل ی اُصُولِه ا فَبِاِذْنِ اللّ هِ وَ لِیُخْزِیَ الْف اسِقی نَ. (حشر (59)، آیه 5) 299- ـ ر.ک : شافعی ، الام ، ج 7، ص 224؛ محمد سعید رمضان البوطی ، فقه السیرة ، دار الفـکـر للطـبـاعة و النشر، چاپ هشتم ، (1400 ه / 1980) ص 262 محمد علی الحسن العلاقات الدولیه ، ص 169. 300- ـ ر.ک : مـالک بـن انـس ، المدونة الکبری ، ج 1، ص 373؛ ابن قدامه مقدسی ، المغنی و الشـرح الکـبـیـر، ج 10، ص 511؛ ابـن قـدامـه ، الشـرح الکـبـیـر، ج 5، ص 510، بـدل المـجـهـود، ج 12، ص 124 ـ 125؛ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 169؛ ابو داوود، سنن ، حدیث شماره 2616، ج 3، ص 38. 301- ـ ر.ک : موفق الدین عبدالله بن احمد بن قدامه مقدسی ، المقنع فی فقه امام السنة احمد بـن حـنبل ، ج 1، ص 486؛ شمس الدین بن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر علی متن الاقناع ، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 5، ص 510؛ بوطی ، فقه السیره ، 263. 302- ـ محمد بن احمد بن رشد قرطبی ، بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، ج 1، ص 328. 303- ـ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 503. 304- ـ ر.ک : شمس الدین بن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر علی متن الاقناع ، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 506؛ موفق الدین بن قدامه مقدسی ، المقنع ، ج 1، ص 486. 305- ـ اعراف (7)، آیه 74. 306- ـ بقره (2)، آیه 205. 307- ـ بیهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 84، 90 و 91. 308- ـ طـائف : شـهـری است که فاصله آن تا مکه از مسیر طابع یک روز و از مسیر هابط نیم روز راه اسـت . حـسـیـن بـن سـلامـه آن را آبـاد کـرد. سـپـس تـاجـری بـه نـام مـسـعـود ثـقـفـی بـا امـوال فـراوان آمـد و گـفـت : شـما را سوگند می دهم که به من زن بدهید و از من زن بگیرید و من برای شما دیواری چون حلقه ای محکم می سازم که هیچ یک از اعراب به شما نرسد. پس با آن امـوال بـرگردشان دیواری ساخت و آن را طائف نامید و به آنان زن داد و آن ها نیز دختری را به زنـی او دادنـد. رسـول خـدا(ص )، طـائف را در سـال نـهـم هجری به صلح گشود و فرمانی ، هم برایشان نوشت . (ر.ک : حموی ، معجم البلدان ، ج 4، ص 1209.) 309- ـ صـحـیـح بـخـاری ، ج 5، ص 198؛ عـبدالخالق نواوی ، العلاقات الدولیه و النظم القـضـائیـه فـی الشـریـعـة الاسـلامـیـه ، دار الکـتـاب العـربـی ، چـاپ اوّل ، بیروت ، (1394 ه ./ 1974 م ) ص 139. 310- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 506؛ شمس الدین بن قدامه مقدسی ، الشرح الکبیر علی متن الاقناع ، ج 5، ص 508. 311- ـ ر.ک : بـیـهـقـی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 85 ـ 90؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 95. 312- ـ نواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 139. 313- ـ حشر (59) آیه 5. 314- ـ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 196. 315- ـ حـشـر(59)، آیـه 5: م ا قـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ لی نـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوه ا ق ائِمـَةً عَل ی اُصُولِه ا فَبِاِذْنِ اللّ هِ. 316- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، الشـرح الکـبـیـر، ج 5، ص 510؛ ابـن قـدامه ، المغنی و الشرح الکـبـیـر، ج 10، ص 509؛ صـحـیح بخاری ، م 2، ج 5 ، ص 113؛ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 169. 317- ـ ر.ک : بیهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 84؛ ابو داوود، سنن ، حدیث شماره 2616، ج 3، ص 38؛ خلیل احمد السهار نفوری ، بذل المجهود، ج 12، ص 124 ـ 125. 318- ـ حشر(59)، آیه 2. 319- ـ محمد علی الحسن ، العلاقات الدولیه ، ص 169. 320- ـ ر.ک : مرغینانی ، الهدایه ، ج 2، ص 142؛ دردیر، الشرح الصغیر، ج 2، ص 281. 321- ـ ر.ک : کشناوی ، اسهل المـدارک ، ج 2، ص 5؛ ابن قدامه ، المغنی ، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508؛ ابن حزم ، المحلی ، ج 7، ص 295. 322- ـ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 509. 323- ـ مرغینانی ، الهدایة ، ج 2، ص 142. 324- ـ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، ج 7، ص 295؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 507. 325- ـ توبه (9)، آیه 120. 326- ـ ر.ک : احمد طحطاوی ، حاشیة الطحطاوی ، ج 2، ص 442؛ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 508؛ ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشـرح الکـبـیـر، ج 10، ص 507؛ ابـن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 294. 327- ـ انفال (8)، آیه 60. 328- ـ ر.ک : شافعی ، الا م ، ج 7، ص 213؛ شربینی مغنی المحتاج ، ج 4، ص 227. 329- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشـرح الکـبـیر، ج 7، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508. 330- ـ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 506. 331- ـ قرطبی ، بدایة المجتهد، ج 1، ص 329. 332- ـ ر.ک : ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 295؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 97. 333- ـ ر.ک : ابـن قـدامـه ، المـغـنـی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508. 334- ـ ر.ک : بیهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 85، 90 و 91؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 9، ص 88. 335- ـ ر.ک : بـیـهقی ، السنن الکبری ، ج 9، ص 88؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغنی و الشرح الکبیر، ج 10، ص 507؛ ابن حزم اندلسی ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 295. 336- ـ ر.ک : صـحـیـح بـخـاری : مـطابع دار الشعب ، ج 4، ص 78 و ج 5، ص 115 ـ 116؛ صـحـیـح مـسـلم ، 5 جـزء، دار احـیـاء التـراث العـربـی ، چـاپ اوّل ، حـدیـث شماره 1801، ج 3، ص 1425؛ سنن ابو داوود، حدیث شماره 2768، ج 3، ص 87؛ شهاب الدین احمد بن محمد قسطلانی (وفات 923 ه.) ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ، کـتـابـفـروشـی امـیـریه ، بولاق ، مصر، چاپ ششم ، 1304 ه .، ج 5، ص 156؛ ولید اعظمی ، الرسول فی قلوب اصحابه ، ص 49. 337- ـ زیـد بـن حـارثـه (وفـات 629): پـدر اسـامـه ، غـلام رسـول خـدا(ص ) مـوسـوم بـه زیـد بـن مـحـمـد، ده سـال کـوچـکـتـر از رسول خدا(ص ) بود و نخستین کس از مردان بود که پس از علی (ع ) ایمان آورد. وی پس از هجرت به مدینه برای باز آوردن سوده دختر زمعه و اولاد پیامبر(ص ) به مکه رفت و به شجاعت مشهور بود. در بدر، خندق و حدیبیه شرکت جست ، در راءس چند سریه فرستاده شد. چندین بار در غیاب رسول خدا(ص ) امور مدینه را به دست گرفت . او در غزوه موته شرکت جست و در حـالی کـه پرچمدار بود به شهادت رسید. آن حضرت برای او بسیار اندوهگین شد.(ر.ک : محمد شفیق غربال ، الموسوعة العربیة المیسره ، ص 937.) 338- ـ کعب ابن اشرف (وفات 3 ه ./ 625 م ): شاعر جاهلی از قبیله طی ، مادرش از یهود بنی نـضـیـر بـود، پـس از بدر قریش را علیه مسلمانان تشویق می کرد، سپس از مکه به مدینه باز گـشـت . او از زنـان مـسـلمـان بـدگـویـی کـرد، پس چند نفر از انصار تصمیم گرفتند که او را بـکـشـنـد و مـحـمـد بـن مسلمه او را کشت . (ر.ک : المنجد فی اللغة و الاعلام ، چاپ دوم ، ص 590، المنجد فی اللغة ، چاپ هشتم .) 339- ـ مـحـمـد بـن مـسـلمـه (35 ق .ه ـ 43 ه . : 589 ـ 663 م ) اوسـی انصاری حارثی ، ابو عـبـدالرحـمـن : صـحـابـی و از فرماندهان و از مردم مدینه بود. در جنگ های بدر و پس از آن ـ جز غزوه تبوک ـ شرکت داشت . عمر او را مسؤ ول اخذ مالیات جهینه کرد. او در خدمت عمر آماده کشف امور والیان شهرها بود. وی در مدینه وفات یافت . (ر.ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 7، ص 97.) 340- ـ عـبـاد بـن بـُشـْر (33 ق . ه . ـ 12 ه . : 591 م ـ 633 م ) بـن وَقـْش اشـْهـلی خـزرجـی انـصـاری ، از صـحـابـیـان قـهـرمـان . او در مـدیـنـه اسـلام آورد و در هـمـه جـنـگ هـا شرکت داشت . رسـول خـدا(ص ) او را بـرای گـردآوری زکـات نـزد قـبایل می فرستاد. در حنین او را مسؤ ول سهام کرد و در جنگ تبوک فرماندهی محافظانش را بدو سپرد. وی در جنگ یمامه به شهادت رسید. 341- ـ قسطلانی ، ارشاد الساری ، ج 5، ص 156. 342- ـ عبدالله بن کعب (... ـ 30 ه . : ... ـ 650 م ) بن عمرو بخاری انصاری ، در بدر شرکت کـرد و در آن غـزوه و دیـگر غزوه ها ماءمور غنایم رسول خدا(ص ) بود. (ر.ک : زرکلی ، اعلام ، ج 4، ص 115.) 343- ـ خـزرجـیـان : فـرزنـدان خـزرج بـن حـارثـة بـن ثعلبه بن عمرو فریقیاء، از ازد، از قـحـطـان ، نـیـای جـاهـلی ، پسرانش یمانی الاصل بودند، آنان در یثرب (مدینه ) فرود آمدند و ایـنـان پسر عموهای اوسیانند. هر دو قبیله به انصار مشهورند. بطن های خزرج بسیارند و از آن جمله اند: بنو نجار و بنو جشم . (ر.ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 2، ص 304.) 344- ـ عـبـدالله بـن عـَتـیـک (... ـ 12 ه . : ... ـ 633 م ) بـن قیس بن اَسود خزرجی انصاری : صـحـابـی ، در خـلافـت ابـوبـکـر در جـنگ یمامه به شهادت رسید و گفته شده بعد از آن ، به شهادت رسید، و گفته شده است که او به زبان یهود سخن می گفت . (ر.ک : زرکلی ، الاعلام ، ج 4، ص 104.) 345- ـ ر.ک : صـحـیـح بـخـاری ، ج 4، ص 77 و ج 5، ص 117؛ ولیـد الاعـظـمـی ، الرسول فی قلوب اصحابه ، ص 126. 346- ـ صـحـیـح بـخـاری ، مـطـابـع دار الشـعـب ، ج 4، ص 77؛ سنن ابو داوود، حدیث شماره 2653، 2654، ج 3، ص 48 ـ 49؛ ر.ک : قـسـطـلانـی ، ارشـاد السـاری ، ج 5، ص 168؛ ابو یحیی ، شرح روضة الطالبین ، ج 4، ص 254؛ ابن حزم ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 335 ـ 340؛ منصور علی ، صف ، التاج ، ج 4، ص 401؛ ابن رشد قرطبی ، بدایة المجتهد، ج 1، ص 228. 347- ـ سـنـن ابـو داوود، حـدیـث شـمـاره 616، ج 3، ص 28؛ بـذل المـجـهود، ج 12، ص 124 ـ 125؛ ر.ک : مالک بن انس ، المدونة الکبری ، ج 1، ص 372؛ ابـن قـدامـه ، المغنی ، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبیر، ج 5، ص 510؛ محمد علی ، العلاقات الدولیه ، ص 69. 348- ـ ر.ک : شافعی ، شرح روض الطالبین ، ج 4، ص 254؛ شربینی ، مغنی المحتاج ، ج 4، ص 223؛ الخـرشـی علی متن سیدی خلیل ، ج 3، ص 113؛ ابن حزم ، المحلی ، م 4، ج 7، ص 294. 349- ـ مـثـل وجـوب قـتـل سـلمـان رشـدی کـه هـرچـه زودتـر بـایـد بـه قتل برسد، ان شاء الله .(مترجم ) 350- ـ دکـتـر احـمـد بـدر، الاتـصـال بـالجماهیر و الدعایة الدولیه ، دار القلم ، ط 1، کویت 1394 / 1974، ص 207. 351- ـ ر.ک : احـمـد نـوفـل ، الحـرب النـفـسـیـه ، ص 34، بـه نقل از دکتر فخری دباغ ؛ الحرب النفسیه ، وزارة الثقافه ، الموسوعة الصغیره ، شماره 38، بغداد، 1979، ص 3. 352- ـ ر.ک : دکـتـر احـمـد نـوفـل ، حـرب النـفـسـیـه . بـه نـقـل از دکـتـر عـبـدالسـلام زهـران در کـتـاب عـلم النـفـس الاجـتـمـاعـی ، ص 334؛ غـسـل الدِمـاغ (شـسـتـشـوی مـغـزی )، ص 262 ـ 263؛ دکـتر مختار تهامی در کتاب الراءی العام و الحرب النفسیه ، ص 125. 353- ـ هـیـثـم الایـوبـی و هـمـکـاران ، المـوسوعة العسکریة ، مؤ سسة العربیه للدراسات و النشر، بیروت ، ج 1، ص 767. 354- ـ نواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 135. 355- ـ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 146. 356- ـ رومـل : نـظـامـی آلمـانـی و از مـشـهـورتـریـن فـرمـانـدهـان جـنـگ جـهـانـی دوم ؛ وی فـیـلدمـارشـال ارویـن رومـل ، متولد 1891 و فرزند یکی از استادان ریاضی مونیخ است که به دانـشـکـده سـتـاد جـنـگ پـیـوسـت و بـه عـنـوان اسـتـاد خـدمـت کـرد. رومـل در جنگ جهانی دوّم شرکت جست و با پیروزی بر ایتالیایی ها در نبرد کار بوریتو 1917 شهرت یافت ، او به حرکت نازی پیوست و به خدمت اسوران توفان درآمد و لشکرهای (جوانان هـیـتـلر) را در سـال 1933 مـنـظـم سـاخـت . نـام رومـل بـا جـنـگ در شـمـال آفـریـقـا، آن گـاه کـه در سـال 1941 بـه عـنـوان فـرمـانـده کـل نـیـروهای محور تعیین شد. در سال 1944 و در آغاز جنگ نورماندی برای سامان بخشیدن به دفـاع از اروپـای غـربـی بـه مـیـدان نـبـرد اروپـایی فراخوانده شد. سرانجام بر اثر جراحت نـاشـی از انـفـجـار بـمـب در هـمـان سـال (1944) در گـذشت . (ر.ک : احمد عطیة الله ، القاموس السیاسی ، چاپ سوم ، ص 578 ـ 579.) 357- ـ محمود شیت خطاب ، اقتباس النظام العسکری ، ص 147. 358- ـ دوگـل : نـظـامـی و سـیـاسـتـمـدار فـرانـسـوی ، او ژنـرال شـارل آنـدره ژوزف ، دوگـل اسـت کـه در سـال 1890 در (لیـل ) بـه دنـیـا آمـد. پـدرش از اسـتـادان فـلسـفـه و ادبـیـات بـود. دوگـل از دانـشـکـده نـظـامـی (سـان سـیـر) فـارغ التـحـصـیـل شـد و در سـال 1911 بـه ارتـش پـیـوسـت و درجـنـگ جـهـانـی بـزرگ شـرکـت جـسـت و در سـال 1916 بـه اسـارت درآمـد. در جـنـگ جهانی دوّم به عنوان فرمانده یکی از لشکرهای زرهی شـرکـت کـرد، تـا آن کـه فـرانـسـه در سـال 1940 سـقـوط کـرد. در سـال 1944 بـه پـاریـس بـازگـشـت و نـخـسـت وزیـر شـد. در سـال 1959 پـسـت ریـاسـت جـمـهـوری پـنـجـم فـرانـسـه را احـراز کـرد و در دسـامـبـر سـال 1965 بـرای بـار دوّم بـه ریـاسـت جـمـهـوری بـرگـزیـده شـد. سـیـاسـت خـارجـی دوگل شامل تقاضا برای بازگشت اصل طلا در معاملات بین المللی و دعوت به یک کنفرانس بین المـللی بـرای بـحـث دربـاره اعـاده تـوازن در سـازمـان ملل متحد بود. او در سیزدهم ژوئن سال 1966 از مسکو دیدار کرد. همین طور از اتیوپی و برخی دیـگـر از مـتـصـرفات فرانسه در اقیانوس آرام دیدار کرد و پس از بازگشت ، به سومالی حق تـعـیـیـن سـرنـوشـت داد. (ر. ک : احـمـد عـطیه الله ، القاموس السیاسی ، چاپ سوم ، ص 452 ـ 453.) 359- ـ ر. ک : محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظامی العسکری ، ص 147. 360- ـ محمود شیت خطاب و همکاران : اقتباس النظام العسکری ، ص 47 . 361- ـ دکتر احمد نوفل ، الحرب النفسیه ، دار الفرقان للنشر و التوزیع ، ج 1، ص 4. 362- ـ هـمـان ، کـتاب اوّل ، چاپ اوّل ، 1405 / 1985، ص 30 از این پس هر جابه این ماءخذ رسیدیم این گونه ارجاع می دهیم : احمد نوفل ، الحرب النفسیه . 363- ـ همان ، ص 57؛ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 146. 364- ـ احمد نوفل ، الحرب النفسیه ، ص 32؛ نواوی ، العلاقات الدولیه ، ص 135. 365- ـ توبه (9)، آیه 120. 366- ـ ر.ک : مـرغـیـنـانـی ، الهدایة شرح بدایة المبتدی ، ج 2، ص 136 ـ 137؛ شربینی ، مغنی المحتاج علی متن منهاج الطالبین ، ج 2، ص 226 ـ 227. 367- ـ سنن ابو داوود، حدیث شماره 2504، دار احیاء التراث العربی ، ج 3، ص 10. 368- ـ صحیح مسلم ، حدیث 2485، چاپ دوم ، 1972، ج 4، ص 1932. 369- ـ همان ، حدیث شماره 2486، چاپ دوم ، 1972، ج 4، ص 1933. 370- ـ همان ، حدیث شماره 2490، چاپ دوم ، ج 4، ص 1935 به بعد. 371- ـ ر.ک : همان ، ج 4، حاشیه ص 1935. 372- ـ ر.ک : صحیح مسلم ، حاشیه ، ج 4، ص 1938. 373- ـ همان ، حدیث شماره 2489، چاپ دوم ، ج 4، ص 1934 ـ 1935. 374- ـ ر. ک : صـحـیـح بـخـاری ، مـطـابـع دارالشـعب ، ج 1، ص 91 ـ 92؛ حدیث مسلم ، حدیث شماره 521، ج 1، ص 370 ـ 371. 375- ـ توبه (9)، آیه 41. 376- ـ همان ، آیه 120. 377- ـ ر.ک : ابـو داوود، سـنـن ، دار احـیـاء التراث العربی ، حدیث شماره 2560، ج 3، ص 25 ـ 26؛ مـحـمـود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 147؛ محمد سعید رمضان البـوطـی ، فـقـه السیره ، چاپ هشتم ، ص 230؛ محمد الغزالی ، فقه السیره ، چاپ هفتم ، ص 371؛ بسام العسلی ، فن الحرب ، دار الفکر، ص 35 ـ 43. 378- ـ غـزوه خـنـدق در شـوال سـال پـنـجـم هـجـری رخ داد. شـمـار مـسـلمـانـان سه هزار نفر و شمار دشمنانشان از قریش و هم پیمانانش بجز یهود مدینه ده هزار نفر بود. نتیجه این جنگ دست کشیدن احزاب از محاصره مدینه و بـازگـشـت نـومیدانه آنان بود. (ر.ک : محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 54 ـ 55.) 379- ـ صـحـیـح بـخـاری ، مـطـابـع دار الشـعـب ، ج 4، ص 77 ـ 78؛ صـحـیـح مـسـلم ، چـاپ اوّل ، حدیث شماره 1740، ج 3، ص 1362؛ سنن ابو داوود، حدیث شماره 2636، ج 3، ص 43. 380- ـ ر.ک : الا لف المـخـتـاره مـن صـحـیح البخاری ، ج 2، ص 109 ـ 111؛ بیهقی : سنن ، چاپ اوّل ، ج 9 ، ص 150؛ شرح کتاب السیر الکبیر، از محمد بن حسن شیبانی ، ج 1، ص 119؛ احـمـد عـبـدالکـریـم : المبادئ الاساسیة للعقیدة العسکریة السوفیاتیه ، ص 112؛ قسطلانی ، ارشاد الساری ، ج 5، ص 155؛ شوکانی ، نیل الاوطار، مکتبة مصطفی بابی حلبی و اولاده ، ج 7، ص 290 ـ 291؛ عسقلانی ، فتح الباری ، چاپ دوم ، ج 6، ص 119؛ محمد فؤ اد عبدالباقی ، اللؤ لؤ و المرجان فیما اتفق علیه الشیخان ، ج 2، ص 201؛ احمد شلبی ، الجهاد و النظم ، ص 91؛ مـحـمـود شـیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 149؛ محمد خضری ، نور الیقین فی سیرة سید المرسلین ، تحقیق و تعلیق از نایف عباس و محیی الدین مستو، مؤ سسة علوم القرآن ، چاپ سوم ، دمشق ، بیروت ، 1403 ه . ـ 1983 م ، ص 170 به بعد؛ عبدالسلام هارون ، تـهـذیـب سـیـرة ابـن هـشام مؤ سسة الرساله ، چاپ هشتم ، بیروت ، 1401 ه . ـ 1981 م ، ص 188 به بعد؛ محمد الغزالی ، فقه السیرة ، چاپ هفتم ، دارالکتب الحدیثه ، خیابان الجمهوریة 1976 ، ص 316 به بعد و ص 130 به بعد. 381- ـ مـحـمـود شـیـت خـطـاب و همکاران اقتباس النظام العسکری ، ص 150؛ ر.ک : محمد سعید رمضان البوطی ، منه السیرة ، دار الفکر، ص 328؛ عبدالسلام هارون ، تهذیب سیرة ابن هشام ، چـاپ هشتم ، ص 226؛ محمد الخضری ، نور الیقین ، چاپ سوم ، ص 105؛ محمد الغزالی ، فقه السیرة ، چاپ هفتم ، ص 360. 382- ـ محمود شیت خطاب و همکاران اقتباس النظام العسکری ، ص 150؛ ر.ک : محمد الخضری ، نـور الیـقـیـن ، چـاپ سـوم ، ص 228؛ محمد غزالی ، فقه السیرة ، چاپ هفتم ، ص 410؛ محمد سـعـید رمضان البوطی ، فقه السیرة ، دار الفکر، ص 358 ـ 359؛ عبدالسلام هارون ، تهذیب سیرة ابن هشام ، چاپ هشتم ، ص 150 ـ 151. 383- ـ محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 150 ـ 151. 384- ـ سنن ابو داوود، چاپ دار احیاء التراث العربی ، حدیث شماره 2659، ج 3، ص 50. 385- ـ ر.ک : محمد سعید رمضان البوطی ، فقه السیرة ، چاپ هشتم ، ص 245. 386- ـ ر.ک : محمود شیت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکری ، ص 101 به بعد. 387- ـ آل عمران (3)، آیه 173. 388- ـ توبه (9)، آیات 81 ـ 83. 389- ـ آل عمران (3)، آیه 100. 390- ـ آل عمران (3)، آیه 100. 391- ـ همان ، آیه 103. 392- ـ همان .







