اصطلاحات نظامی در فقه اسلامی

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۰ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۱۸ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

اصطلاحات نظامی در فقه اسلامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه مرکز تحقیقات اسلامی پدیدآور:سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه مرکز تحقیقات اسلامی عنوان:اصطلاحات نظامی در فقه اسلامی [منبع الکترونیکی] / تهیه کننده مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه. ناشر:موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع) توصیف ظاهری:1 متن الکترونیکی: بایگانی HTML؛ داده های الکترونیکی (70 بایگانی: 336.2KB)


محتویات

الف

اِثْخانُ فِی الاَْرْضِ

ثَخَن در لغت یعنی زیاده روی و افراط.

اِثـْخـان فـی الارض در اصـطـلاح : یـعـنـی پـوشـانـدن زمـیـن به واسطه زیادی کشته شدگان ، (1) همان ضرب المثل رایج فارسی که می گوید: ((از کشته پشته ساختن )).

قرآن کریم می فرماید:

((فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُم (2) ... ))

و هنگامی که با کافران (جنایت پیشه ) در میدان نبرد رو به رو شدید، گردنهایشان را بزنید، (و این کار را همچنان ادامه دهید) تا به اندازه کافی دشمن را درهم بکوبید ... .

اِخْفارْ

اِخـْفـارْ در لغـت بـه مـعـنـی پـیـمـان شـکـنـی و عـذر آمـده اسـت ، و در اصـطـلاح به پیمان شکنی اهل کتاب اطلاق می شود.

در حدیث چنین آمده است :

((اِذا اَخْفَرَتِالذِّمَةِ نُصِرَ الْمُشْرِکُونَ عَلَی الْمُسْلِمینَ)) (3)

وقتی پیمان و ذمه شکسته شود، مشرکان بر مسلمانان پیروز می شوند. پـذیرش ذمه اهل کتاب از طرف مسلمانان طی قراردادی صورت می گیرد و تا زمانی که مواد این قرارداد از طرف اهل کتاب نقض نشده ، آنها تحت حمایت اسلام در امنیت زندگی می کنند، ولی نقض هـر یـک از مـواد قـرارداد سـبـب بـرائت ذمـه آنـان شـده و جـان و مال و ناموس و اولاد شان بر مسلمانان حلال می شود. (4)

ِجْهازْ

اِجـْهـازْ از مـاده جـهز، در لغت در مورد مجروح جنگی به کار رفته است و به معنی سخت گرفتن و سرعت در اتمام کار و کشتن مجروح است . (5)

و در اصـطـلاح فـقـه نـظـامـی نـیز همین منظور است . البته اسلام دستور به احسان و مدارای با مجروح جنگی داده است . بخصوص اگر مجروح مسلمان باغی باشد که مرکزیت و سازمانی ندارد و یـا سـازمـانـدهـی آنان از هم پاشیده است . امّا آنانکه هنوز مرکزیت و پایگاهی دارند، کشته می شوند. (6)

حـفـص بـن غـیـاث مـی گـویـد: از امـام صـادق (ع ) حـکـم دو طـائفـه مسلمان ، یکی باغی و دیگری عادل ، که با هم می جنگند و عادل پیروز شده را پرسیدم .

فـرمـود: اهـل عـدل نـبـایـد فـراریـان را تـعـقـیـب کـنـنـد، و اسـیـرانـشـان را بـکـشـنـد، و مـجـروحـان را بـه قـتـل بـرسـانـنـد. البـتـه ایـن حـکـم وقـتـی اسـت کـه پـایـگـاهـی بـرای اهـل بـغـی بـاقـی نـمانده است . اما اگر هنوز مرکزیت و تشکیلات و پایگاهی دارند، اسیرانشان کـشـتـه مـی شـونـد، فـراریـانـشـان مـورد تـعـقـیـب قـرار مـی گـیـرنـد و مـجـروحـانـشـان بـه قتل می رسند. (و جریحهم یجاز علیه ). (7)

امیر مؤ منان (ع ) در جنگ جمل به فرمانده پیشرو خود مالک اشتر نوشت : (( ... و لایجهز علی جریح )) (8)

بر مجروحان جنگی اجهاز نکند.

هـمـچـنـیـن امـیـرمـؤ مـنـان عـلی (ع ) در جـنـگ نـهـروان چـهـارصـد مـجـروح جـنـگـی اهـل نـهـروان را بـه خانواده شان تحویل داد تا به مداوای آنان بپردازد و لم یجهز علیهم و بر آنان اجهاز نکرد و آنان را نکشت . (9)

اما حکم مجروحان غیر مسلمان به دست امام مسلمین است .

ارتداد

ارتداد در لغت به معنی برگشتن و بازگشت است .

در اصـطـلاح فـقهای اسلام ، برگشتن از دین و کافر شدن و کفر بعد از اسلام است و به کسی کـه از قـبـل مـسلمان بوده و بعد کافر شده ، مرتد می گویند. ریشه آن در قرآن این گونه آمده است :

((وَ مـَنْ یـَرْتـَدِدْ مـِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَاُولئِکَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ وَاُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ)) (18)

هر کس از شما از دینش (اسلام ) برگردد و مرتد شود، پس بمیرد در حالی که کافر شده است . اعـمـال چنین کسانی در دنیا و آخرت تباه و باطل است ، و اینان گرفتار آتشند و در جهنم جاویدان خواهند بود.

مرتد بر دو قسم است : فطری و ملّی

مـرتـد فـطـری بـه کـسی گفته می شود که در حال انعقاد نطفه اش ، پدر یا مادرش یا هر دوی آنها مسلمان بوده و بعد از بالغ شدن اظهار اسلام کرده و سپس از دین اسلام خارج شده است .

مـرتـد مـلّی بـه کـسـی مـی گـویـنـد کـه درحـال انـعـقـادنـطـفـه ، پدر و مادرش کافربوده اند و بعد از بالغ شدن اظهار کفرنموده ، سپس اسلام اختیارکرده و بعداز آن دو باره به کفر برگشته است .

چگونه کفر محقق می شود؟

کفر به چند صورت تحقق می یابد: به نیّت ، به زبان و به کردار.

کـفـر به نیت عبارت است از تصمیم بر کفر در زمان آینده ، حتّی تردید در مبداء جهان آفرینش و یا رسالت رسول ا... (ص ) نیز کفر آور است .

کفر زبانی آن است که با زبان خدا را انکار کند و یا رسالت انبیای عظام را تکذیب نماید و یا حـلالی را حـرام شـمـارد و یا حرامی را حلال بداند و یا یکی از واجبات دین اسلام را مانند نماز، روزه و ... مـنـکـر شود. خلاصه معیار کلّی ، انکار یکی از ضروریات دین است ، در صورتی که ایـن انـکـار به تکذیب رسالت برگردد. ناگفته نماند که چه از روی عناد باشد و چه از روی اعتقاد یا تمسخر فرقی نمی کند.

کـفـر عـمـلی بـه انـجـام عـملی صریح و توهین کننده به شریعت مقدس اطلاق می شود که دلالت بـرانـکار شریعت اسلام داشته باشد، مانند زیرپاگرفتن قرآن ، اسماءا... ، نام پیامبر(ص )، اسـامـی مـعـصـومـیـن عـلیـهـم السـلام ، کـتـابـهـای مـقـدس و کـتـابـهـای فـقـهـی و یـا آتـش زدن آنها. (19)

ابن سنان از امام صادق (ع ) چنین روایت کرده است :

((مَنْ شَکَّ فِی اللّهِ تَعالی اَوْ فی رَسُولِهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَهُوَ کافِرٌ)) (20)

هر کس در وجود خداوند متعال و یا رسالت پیامبرش (ص ) تردید کند، کافر است . ارتداد چه فطری و چه ملّی باید شرایط زیر را دارا باشد:

1 ـ بلوغ 2 ـ عقل 3 ـ اختیار 4 ـ قصد (21)

حکم مرتد فطری

اسلامِ مرتد فطری در ظاهر قبول نمی شود. اگر مرتد، مرد باشد کشته می شود. (22)

پیامبر(ص ) فرمود:

((مَنْ بَدَلَ دینَهُ فَاقْتُلُوهُ)) (23)

هر کس اسلام را به کفر تبدیل کرد، او را بکشید.

و هـمـسـرش از او جدا می شود و نکاحش ـ بدون طلاق ـ فسخ می شود و عدّه وفات می گیرد، سپس اگـر بـخـواهـد ازدواج مـی کـنـد و امـوال مـرتـد کـه در وقـت ارتـداد مال او بوده بعد از ادای دیون او، بین ورثه اش تقسیم می شود؛ مانند میّت . (24)

و اگـر مـرتـد فـطـری زن باشد، به قتل نمی رسد. بلکه به زندان ابد می افتد و در اوقات نـمـازهـا زده مـی شـود و در مـعـیـشـت بـراو تـنـگ گـرفـتـه مـی شـود و تـوبـه اش قبول می شود، پس اگر توبه نماید از زندان آزاد می شود. (25)

حکم مرتد ملّی

مـرد مـرتـد مـلّی توبه داده می شود، پس اگر خود داری کرد، کشته می شود، و احوط آن است که سـه روز از او بـخـواهـنـد کـه تـوبـه نـمـایـد (و اگـر تـوبـه نـکـرد) در روز چـهارم کشته می شود. (26)

اَرْض صُلح

ارض صلح در لغت یعنی سرزمین صلح و آشتی .

در اصـطـلاح فـقـه ، ارض صـلح بـه زمـیـنـی گـویـنـد کـه مـلک اهـل ذمـّه اسـت ، و پـیـامـبـر(ص ) یا امام (ع ) با آنها قرار داد صلح بسته ، بدین ترتیب که زمین مال آنها باشد؛ ولی جزیه بپردازند. (27)

((اَلاَْرْضُ الْمَفْتُوحَةَ عَنْوَةً))

زمین فتح شده با قدرت و زور.

از دیـدگـاه فـقـه اسـلامـی ((ارض مـفـتـوح عنوة )) یعنی آن مقدار از سرزمین کافران که بوسیله قـدرت نـظـامـی اسلام [ فتوحات اسلامی ] از آنها گرفته شده است . منافع چنین زمینی با نظر امـام صـرف مـصالح مسلمانان می شود. ارض مفتوح العنوة را ((ارض خراج )) (28) هم می نامند.

زمین کافرانی که [ قبل از رسیدن قوای نظامی اسلام ] اسلام را بپذیرند، ملک آنها خواهد بود و بجز زکات چیز دیگری پرداخت نمی کنند. (29)

اَرْضِ جِزْیَه

اسـت کـه اقـلیـّتـهـای مـذهـبـی بـه عـنـوان جـزیـه در مـقـابـل بـاقـی مـانـدن بـر دیـنـشـان بـه دولت اسـلامـی پـرداخـت مـی کـنـنـد، و جـزو اراضـی انفال به شمار می روند. (30)

اِسْتِنابَة

استنابه در لغت به معنی نایب گرفتن است . در اصطلاح فقهی در باب جهاد به این معنی است : کـسـی کـه بـر او جـهـاد واجـب عـیـنـی نـیـسـت ، از طـرف خـود و بـا خـرج و مال شخصی ، نایب بگیرد و به جبهه جهت جنگ با دشمن بفرستد. ریشه آن ، حدیث زیر است :

امام باقر(ع ) فرمود:

((اِنَّ عـَلِیًّا(ع ) سـُئِلَ عـَنِ الاِْجـْعـالِ لِلْغـَزْوِ؟ فـَقـالَ: لابَاءْسَ بِهِ بِاَنْ یَغْزُوالرَّجُلُ عَنِ الرَّجُلِ وَ یَاءْخُذَ مِنْهُ الْجُعُل )) (31)

از حـضـرت عـلی (ع ) در بـاره قـرار دادن فـردی بـه جـای خـود جهت رفتن به جنگ با دشمن سؤ ال شد؟ حضرت فرمود: جایز است کسی از دیگری نیابت کند و به جهاد رود و از او طبق قرار داد اجرت و مزد بگیرد.

اَسیر

اسـیـر درلغـت بـه مـعـنـای گـرفـتـارشـده در جـنـگ اسـت جـمـع آن اءَسریُ و اءسراء واساری است . (32)

در اصطلاح دشمنی است که در حال جنگ یا پس از آن گرفتار شده است

.

احکام اسیران کفار و مشرکان

اسیران بر دو قسم تقسیم می شوند: مردان و زنان

1 ـ زنان ، به مجرد دستگیری مملوک و کنیز می شوند، اگر چه جنگ هنوز پایان نیافته باشد. کودکان نیز در حکم زنان هستند.

2 ـ مـردان بـالغ اگر اسلام را نپذیرند، کشته می شوند و امام در شیوه کشتن آنها مخیّر است بین گـردن زدن یـا قـطـع کـردن دسـت و پـا و رهـا کـردن آنـان بـه هـمـان حـال تـا بـمـیرند. ولی اگر مردان بعد از پایان جنگ دستگیر شوند، کشته نمی شوند، در این صورت امام (ع ) بین سه حکم مخیر است .

الف ـ بر اسیران منّت بگذارد و آنان را بدون قید و شرط آزاد کند.

ب ـ بابت آزادی آنها فدیه و سربها بگیرد و آنان را آزاد کند.

ج ـ اسیران را برده و بنده بگیرد که از آن به ((رقیّت )) هم تعبیر شده است .

اگـر جـنـگجویان کافر بعد از دستگیر شدن و اسارت مسلمان شوند حکم (تخییر امام در یکی از سه امر مذکور) (33) از آنها ساقط نمی شود.

قرآن کریم می فرماید:

((فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُّدُوا الْوَثاقَ فَاِمّا مَنّاً بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها...)) (34)

و هـنـگـامـی که با کافران (جنایت پیشه ) در میدان جنگ روبرو شدید گردنهایشان را بزنید، و ایـن کار را همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منّت گذارید و (آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه [ غرامت ] بگیرید.

حکم اسیر باغی

اگـر اهل بغی دارای تشکیلات و مرکزیتی هستند که در صورت آزادی به آن تشکیلات و پایگاه مـی پـیـونـدنـد، جـایـز اسـت کـه اسـیـران آنان را کشت ، ولی اگر تشکیلات ندارند، اسیران یا تـشـکـیـلات و مـرکـزیـت آنـان از بین رفته و دیگر امکان تجمع ندارند، اسیران آنان کشته نمی شـونـد، هـمـچـنـانـکـه امـیـر مـؤ مـنـان (ع ) در جـنـگ جـمـل فـرمـود: ((کـسـی حـق نـدارد، اسـیـری را بکشد.)) (35)

همچنین جایز نیست اموالی که به میدان جنگ نیاورده اند، به غنیمت برد. (36)

ولی در صفین به علت باقی ماندن فرمانده آنها اجازه کشتن آنان را داد. (37)

از دیـگـر احـکـام اسیران جنگی آن است که طعام دادن و سیراب کردن آنان واجب است ، هر چند قصد کـشـتـن آنـان را داشـتـه بـاشـنـد. کـشـتـن اسـیـران از طـریـق شـکـنـجـه و یـا گـرسـنـگـی کـراهـت دارد. (38)

امـام صـادق (ع ) پـیـرامـون آیـه شـریـفـه : ((وَ یـُطـْعـِمـُونَ الطَّعـامَ عـَلی حـُبِّهِ مـِسْکیناً و یَتیماً وَاَسیراً)) (39) فرمود:

((اَلاَْسیرُ یُطْعَمُ وَ اِنْ کانَ تُقَدِّمُ لِلْقَتْلِ)) (40)

به اسیر باید طعام داد، هر چند برای کشتن مهیا شده باشد.

درباره اسیران جنگ بدر چنین نوشته اند:

1 ـ بـیـشـتـر اسـیـران بـدر به گفته یعقوبی 68 نفرشان سربها (فدیه ) دادند و آزاد شدند عـبـاس بـن عـبـدالمـطـلب عـمـوی پـیـامـبـر(ص ) کـه جـزء اسـیـران بـود، اظـهـار نـاداری کـرد. رسول خدا(ص ) فرمود: مالی که نزد اُمّالفضل (همسر عباس ) امانت گذاشتی چطور شد (او گفت : گواهی می دهم که تو پیامبرخدایی ، بخدا قسم جز من و او کسی از این امراطلاعی نداشت سپس سربهای خود و دو برادر زاده و هم پیمان آن دو را نیز پرداخت کرد و همگی آزاد شدند.

2 ـ گردن دو نفر از اسیران به دستور پیامبر زده شد.

3 ـ مـقـدار سـربـهـا [ فـدیـه ] از هزار درهم تا چهار هزار درهم بود پیامبر(ص ) به کسانی که نـمـی توانستند، حداقل را پرداخت کنند، فرمود: هر کدام از شما که ده نفر از فرزندان انصار را خواندن و نوشتن بیاموزد، آزاد می گردد. (41)

اِسْتِرْقاقْ

اِسْتِرْقاقْ درلغت به معنی برده گرفتن است و در اصطلاح یعنی برده گرفتن اسیران جنگی .

در گـذشـتـه بـرده گـرفتن و برده نمودن افراد و اسیران بویژه در جنگها رواج داشت و اسلام نیز در چارچوب خاص به آن عمل کرده است .

عـلاّمـه حـلّی (ره ) مـی فـرمـاید: ((اگر افرادی بعد از پایان یافتن عملیات جنگی اسیرشوند، کشتن آنها جایز نیست و امام مخیّر است که بر آنان منّت گذارد و آزادشان کند یا اینکه بابت آزادی آنان سربها بگیرد و یا اینکه آنها را برده بگیرد.)) (42)

اَشْهُرِ الْحُرُمْ

اَشْهُرِالْحُرُمْ، اَشْهُرْ جمع شَهْرْ در لغت یعنی ماههای حرام .

در اصـطـلاح بـه چـهـار مـاه یـعـنـی مـاهـهـای : مـحـرّم ، رجـب ، ذی الحـجـّة و ذی القـعـده اطـلاق می شود. (43)

قرآن کریم می فرماید:

((اِنَّ عـِدَّةَ الشُّهـُورِ عـِنْدَاللّهِ اِثْنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ مِنْها اَرْبَعَةَ حُرُم ... )) (44)

عـدد مـاههای سال نزد پروردگار در کتاب الهی از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده ، دوازده ماه است ؛ که چهار ماه از آن ماه حرام است ؛ (و جنگ در آن ممنوع می باشد.)

از نـظـر فقه اسلامی چهار ماه از دوازده ماه آتش بس قرار داده شده است ؛ در این مدت ، جنگیدن با کـافـران و مشرکان حرام است ، مگر اینکه آنها جنگ را آغاز کنند و یا از کسانی باشند که حرمتی برای ، ماههای حرام قائل نباشند. (45)

افتنان

فـَتـَنَ، فـتـنـه در لغت بمعنی گمراه کردن آمده است . افتنان یعنی در فتنه انداختن ، مبتلا کردن به بلا و آزمایش . (46)

در اصـطـلاح عـبـارت اسـت از بـه اعـجـاب وا داشـتـن و گـمـراه کـردن مـسـلمانان توسط کافران اهـل کـتـاب (47) [ بـگـونـه ای کـه نسبت به دین اسلام دچار شک و تردید شده و گمراه شـونـد. ] یـکـی از شـرایـطـی کـه اسـلام در عـقـد ذمـه بـا اهـل کـتـاب مـقـرر داشـتـه ایـن است که نباید اهل کتاب ، مسلمانان را نسبت به آئین اسلام دچار فتنه کنند. (48)

قرآن کریم می فرماید:

((وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لاتَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدّینُ کُلُّهُ لِلّهِ)) (49)

بجنگید با آنها تا فتنه از میان برود و تمام دین از آن خدا گردد.

شـهـیـد مـطهری در ذیل این آیه می فرماید: مقصود از ((فتنه )) این است که آنها شما را تفتین می کـنند و می خواهند مسلمانان را از دین خودشان خارج بکنند، با آنها بجنگند تا اینکه فتنه از میان برود. (50)

اَمیر

امـیـر (جـمـع آن اُمـَرا) در لغـت به معانی زیر آمده است : آمر، پادشاه ، فرمانروا، خلیفه ، رئیس ، بـزرگ قـوم ، کـسـی کـه ازطرف پادشاه حکومت ولایتی یا شهری را به عهده دارد و ... به کار رفته است . (51)

امـیـر در اصـطـلاح : بـه مـعـنـای بـالاتـریـن درجـه نـظـامـی ، امـّا پـایـیـن تـر از فـرمـانـروای کل ، سپهسالار، سردار، فرمانده سپاه و ... استعمال شده است .

((واژه امیر)) و مشتقات آن در بسیاری از روایات اسلامی به کار برده شده است . (52)

امام صادق فرمود:

((کـانَ رَسـُولُ اللّهِ (ص ) اِذا بـَعـَثَ سـَرِیَّةً دَعـا بـِاَمـیرِها فَاجْلَسَهُ اِلی جَنْبِهِ وَ جَلَسَ اَصْحابُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ قالَ سیرُوا بِسْمِاللّهِ وَ فی سَبیْلِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِاللّهِ(ص ) لاتَغْدِرُوا وَ لا تـَغـْلُوا وَ لاتـَمـْثـَلُّوا وَ لاتـَقـْطَعُوا الشَّجَرَةَ اِلاّ اَنْ تَضْطَرُّوا اِلَیْه ا وَ لا تَقْتُلُوا شَیْخاً وَ لا صَبیّاً وَ لا اِمْرَاَةً وَ ... )) (53)

زمانی که رسول خدا(ص ) گروهی را به جنگ می فرستاد، ابتدا فرمانده گروه را می خواست و او را در کـنـار خود جای می داد و بقیه را در پیش رو می نشاند. آنگاه می فرمود: به سوی دشمن حـرکـت کـنـیـد، بـه نـام خـدا و در پـنـاه خـدا و در راه خـدا و بـه پـیـروی از رسول خدا (ص ) پیمان نشکنید، خیانت نورزید، کشته ها را مثله نکنید، درختان را تا ناچار نشدید، قطع نکنید، پیرمردان و کودکان و زنان را نکشید و ... .

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

((صـِنـْفـانِ مـِنـْاُمَّتـی اِذا صـَلُحـا صـَلُحـَتـْاُمَّتـی وَاِذا فـَسـَدا فـَسـَدَتْ، اَلاُْمـَراءُ وَ الْفُقَهاءُ)) (54)

امرا و فقها دو گروه از امت من هستند که اگر صالح باشند، امت من صالح ، و اگر فاسد باشند، امت فاسد می شود.

در جریان جنگ صفین چون یاران علی (ع ) در مورد حکمیت به ایشان خیانت کردند، حضرت علی (ع ) فرمود:

((لَقَدْ کُنْتُ اَمْسِ اَمیراً فَاَصْبَحْتُ الْیَوْمَ مَاءْمُوراً)) (55)

دیروز امیر و فرمانده بودم و امروز ماءمور و فرمانبردار.

کلمه امیر در کتابهای فقهی نیز به معنای فرمانده آمده است که به دومورد آن اشاره می شود:

زمـانـی کـه فـرمانده سپاه تصمیم گرفت که حمله کند، از خداوند طلب خیر و درخواست پیروزی نـمـاید، و یاران خود را در صفوفی منظم سازماندهی کند و هرگروه را زیر پرچم شجاعترین و کارآمدترین افراد قرار دهد. (56)

زمـانـی امـام دو سـپاه را (بطور جداگانه ) به دو مکان مختلف روانه کند، در حالی که برای هر کدام از آنها ((فرمانده و امیری )) منصوب کرده است . اگر هر کدام از آنان غنیمتی به دست آورند، مال خود آنان است و کسی در آن شریک نیست . (57)

تـوجـه : ایـن حـکـم فقهی ، شامل نیروهای مسلّح با تشکیلات سازماندهی فعلی نمی شود؛ زیرا اینان حقوق بگیر دولت هستند.

اَمانْ

کلمه اَمانْ، مصدر از ماده اَمِنَ، یَاْمَنُ از باب عَلِمَ، یَعْلَمُ است .

اَمانْ در لغت یعنی آرامش خاطر داشتن ، نترسیدن و اعتماد کردن است . (58)

در اصـطـلاح فـقـهـا، امـان یـعـنـی دست کشیدن از جنگ و مهلت دادن به کافران ، پس از آنکه آنها تـقـاضـای امـان کـردند به تعبیر دیگر: تضمین سلامتی افراد کافر توسط افراد مسلمان (یا رهبر مسلمانان ) و محفوظ ماندن ، مال و جان کافران در جنگ . (59)

بـه کـسـی کـه امـان داده مـی شـود ((مـُسـْتـَاءْمـَنْ)) و به امان دهنده ؛ ((آمن )) گویند. و در خواست پناهندگی ((استجاره )) نامیده می شود. در فتح مکه وقتی لشکر اسلام در نزدیکی مکه اردو زده بـود، شـبـانـه ابـوسفیان برای کسب اطلاعات به نزدیک اردوگاه مسلمانان آمد که توسط عباس عـمـوی پـیـامـبـر کـه در حـال گـشـت زنـی بـود، شـنـاسـایی و به وی امان داده شد. وقتی عباس ابـوسـفـیـان را خـدمـت پـیـامبر(ص ) آورد آن حضرت دستور داد که او را نزد خود نگهدارد و فردا بیاورد ... . (60)

امـان دو قـسـم اسـت : فـردی و گـروهـی . امان گروهی فقط به دستور امام یا نائب او صادر می شـود، ولی امـان فـردی را هـر مـسـلمانی می تواند صادر کند، بدین معنی که هر یک از نیروهای سـپـاه اسـلام مـی تـوانـد بـه فـرد یـا افـرادی از لشـکـر کـافران امان دهد و او را در پناه خود بگیرد. (61)

آیه زیر مؤ ید این حکم است :

((وَ اِنْ اَحـَدٌ مـِنَ الْمـُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَاءْمَنَهُ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْلَمُونَ)) (62)

و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد به او پناه ده تا این که سخن خدا بشنود سپس او را به جای امنی برسان ، زیرا که آنها گروهی ناآگاهند!(با برنامه های سازنده دین اسلام آشنایی ندارند).

از حضرت علی (ع ) چنین روایت شده است :

((مـَنِ ائْتـَمـَنَ رَجـُلاً عـَلی دَمـِهِ ثـُمَّ خـانَ بـِهِ فـَاَنـَامـِنَ الْقـاتـِلِ بـَرِیُّ، وَ اِنْ کـانَ الْمـَقـْتُولُ فِی النّارِ)) (63)

هـر کـس مـردی را بـرای حـفـظ جـانـش امـان دهـد، سـپـس بـه او حـیـله بـزنـد و خـیـانـت کـنـد، مـن از قاتل او بیزارم ، هر چند جایگاه مقتول ، جهنم باشد.

قسمتی از احکام امان

افراد مسلمان فقط برای افراد می توانند، امان صادر کنند، نه برای جمع کافران ، امان عمومی را امـام یـا نـائب تـام الاخـتـیـار او صـادر مـی کـنـد زمـان صـدور امـام از طـرف آحـاد مـسـلمـانـان قـبـل از دسـتـگـیـری و اسـیـر شـدن کـافـران است ، ولی امام بعداز دستگیری نیز می تواند امان بدهد. (64)

اسـیـران مـسـلمانی که در دست کافران اسیر شده اند، چنانچه بدون اجبار بعضی از کافران را امان دهند، امان آنان صحیح است . (65)

مدت امان نباید از یک سال تجاوز کند، مگر در حال ضرورت . (66)

اَنْفال

اَنـْفـالْ جـمـع نـَفـْلَ یـا نـَفـَلْ (بـه فـتـح حـرف ول و سـکـون حـرف دوم یـا فـتـح حـرف اول و دوم ) در لغت به معنی غنایم ، بخشش و زیاده آمده است . (67)

در اصطلاح فقها انفال به اموالی گفته می شود که در اختیار پیامبر(ص ) قرار دارد، سپس به امام (ع ) و بعد از او به امامان بعدی منتقل می شود (68)

و در زمان غیبت کبری به ولایت فقیه منتقل می گردد.

فقها انفال را به شرح زیر شمرده اند:

1 ـ زمـیـنـهـایـی که مسلمانان با اسب و شتر بر آن یورش نیاورده و به ضرب شمشیر به دست نیاورده اند.

2 ـ اشیاء ویژه و برگزیده پادشاهان .

3 ـ زمینهای موات .

4 ـ قلّه ، سینه و دامنه کوهها.

5 ـ بیشه ها و نیزارها.

6 ـ دره ها و مسیل ها با درختان و معادنی که در آنها می باشد.

7 ـ غـنـایمی که مسلمانان در جنگ با کافران به دست آورده اند، در صورتی که جنگ آنان بدون اذن امام (ع ) بوده باشد.

8 ـ زمین های بی وارث . (69)

آیه انفال چنین است :

((یـَسـْئَلُونَکَ عَنِ الاَْنْفالِ قُلِ الاَْنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ اَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ)) (70)

از تو درباره انفال می پرسند: بگو: انفال مخصوص خدا و پیامبر(ص ) است . پس ، از (مخالفت فـرمـان ) خـدا بـپرهیزید! و خصومتهایی را که در میان شماست ، آشتی دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، اگر ایمان دارید!

بـعـضـی از فـقـهـاء کـلیـه دریـاهـا و آبـهـای زیرزمینی و رودخانه ها و فضا را از شئوونات و اختیارات مقام والای امام و جانشینی او و ولایت فقیه می دانند. (71)

امام صادق (ع ) فرمود:

((نَحْنُ قُوْمٌ فَرَضَ اللّهُ طاعَتَنا لَنَاالاَْنْفالُ)) (72)

مـا گـروهـی هـسـتـیـم کـه خـداونـد اطـاعـت از مـا را بـر مـردم واجـب کـرده اسـت و انفال از ماست .

اَهْلِ کِتاب

اهل کتاب درلغت یعنی کسانی که دارای کتاب آسمانی هستند و در اصطلاح به پیروان آیین یهود، مسیحیت و مجوسیت می گویند.

خداوند متعال می فرماید:


((قـاتـِلُوا الَّذیـنَ لایـُؤْمـِنـُونَ بـِاللّهِ وَ لابـِالْیـَوْمِ الاْ خـِرِ وَ لایـُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَاللّهُ وَ رَسُولَهُ وَ لا یـَدیـنـُونَ دیـنَ الْحـَقِّ بـِاللّهِ مـِنَ الَّذیـنَ اُوتـُوا الْکـِتـابَ حـَتـّی یـُعـْطـُوا الْجـِزْیـَةَ عـَنْ یـَدٍ وَ هـُمْ صاغِرُونَ)) (73)

بـا کـسانی که از اهل کتابند و به خدا و روز جزا ایمان نمی آورند و آنچه را که خدا و رسولش حـرام کـرده ، حرام نمی دانند و به دین حق نمی گروند، کارزار کنید تا اینکه با دست خود و با ذلت جزیه بپردازند.

قرآن در معرفی اهل کتاب می فرماید:

((اِنَّ الَّذیـنَ امـَنـُوا وَ الَّذیـنَ هـادُوا وَ الْصـابـِئیـنَ وَ النَّصـاری وَ الَْمـجـُوسَ وَالَّذیـنـَ اَشْرَکُوا...)) (74)

کـسـانـی کـه ایمان آوردند و کسانی که بر دین یهود، صابئین و نصارا و مجوس باقی مانند و کسانی که شرک ورزیدند.

ایـن آیـه یـهـودیـان ، صـابـئیـن ، نصارا و مجوس را اهل کتاب معرفی می کند که دارای شریعت و کـتـاب آسـمـانـی بـودنـد. در مـقـابل اهل کتاب ، مؤ منان به اسلام و مشرکان مطرح شده اند، کتاب آسـمـانـی اهـل کـتـاب عـبـارت اسـت از: تـورات بـرای یـهـود، انجیل برای نصاری ، اوستا برای مجوس .

((شـخـصـی از امـام صـادق (ع ) پـرسـیـد: آیـا مـجوسیان صاحب کتابند؟ فرمود: آری ، مگر نامه رسـول خـدا صـَلَّی اللّهُ عـَلَیـْهِ وَ آلِهِ بـه اهل مکه به گوش تو نخورده که به آنان نوشت : یا اسلام بیاورید و یا آنکه به جنگ با شما برمی خیزم . مردم مکه در جواب آن حضرت نوشتند: از مـا جـزیـه بـگـیـر و مـا را بـه بـت پـرسـتـی مـان واگـذار. رسـول خـدا(ص ) نـوشـت : مـن جـزیـه نـمـی گـیـرم ، مـگـر از اهل کتاب .

مـجـدداً مـردم مـکـه نـامه نوشتند ـ و مقصودشان از این نوشته تکذیب آن حضرت بود ـ : چطور می گـویـی مـن جـزیـه نـمـی گـیـرم ، مـگر از اهل کتاب و حال آنکه از مجوسیان جزیه گرفته ای ؟ رسول خدا(ص ) در پاسخشان نوشت : مجوسیان پیغمبری داشتند که او را کشتند و کتابی داشتند کـه آن را آتـش زدنـد؛ پیغمبر آنان کتابی آورده بود که در پوست دوازده هزار گاو نوشته شده بود.)) (75)

احکام اهل کتاب

امام خمینی (ره ) می فرماید:

((کافر نجس می باشد و در این حکم ، فرقی بین مرتد و کافر اصلی ـ چه حربی باشد و چه ذمی ـ نیست .)) (76)

بـر مسلمانان واجب است که با کافران بجنگند تا اینکه آنها اسلام بیاورند و یا کشته شوند و جـزیـه پـرداخـت نـمـایـنـد و بـر دیـن خـود بـاقـی بـمـانـنـد و پـرداخـت جـزیـه تنها از کافران اهل کتاب پذیرفته می شود. (77) قرآن کریم می فرماید:

((قاتِلُوا الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لابِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ ... )) (78)

با هر که ایمان به خداوند و روز رستاخیز نیاورد، پیکار کنید.

اَهْلِ ذِمَّه

طـایـفـه هـایـی از اهل کتاب را با قبول شرایط و مقرراتی از جمله پرداخت جزیه زیر چتر حمایت حـکـومـت اسـلامـی و در سـرزمـیـنـهـای مـسـلمـانـان زنـدگـی مـی کـنـنـد، اهل ذمه می گویند. (79)

شرایط ذِمّه

1 ـ پرداخت جزیه .

2 ـ التزام به رعایت مقررات و احکام حکومت اسلامی .

3 ـ عدم ایجاد کلیسا و کنیسه جدید و توسعه ندادن به کلیسای موجود.

4 ـ پناه ندادن به جاسوسهای مشرکان و جاسوسی نکردن .

5 ـ به فتنه نینداختن مسلمانان در مسائل دینی .

6 ـ عدم تعرض به زنان مسلمان چه بانکاح و چه با غیر آن .

بعضی موارد دیگر نیز وجود دارد که ذکر آنها لازم نیست .

تذکر: نقض بعضی از این شروط باعث نقض قرارداد می شود و نقض بعضی دیگر موجب تعزیر شخص ناقض گردد. (80)

اِیْواءِ

ایواء در لغت یعنی پناه دادن و جادادن . (81)

این لغت گاهی با پسوند جاسوس همراه است .

ایواء جاسوس یعنی پناه دادن ، تاءمین امنیت جاسوس دشمن .

یـکـی از شـرایـط پـذیـرش ذمه اهل کتاب این است که به جاسوسهای مشرکان که علیه مسلمانان فعالیت می کنند، پناه ندهند و اگر مرتکب چنین کاری شدند، قرارداد ذمه را نقض ‍کرده اند.

ب

باغی

بـغی مصدر باغی ، جمع باغی ، بغاة می باشد، در لغت به معنی طلب کردن ، خواستن ، فساد، تـعدی ، ظلم و خارج شدن از حد و حق آمده است . باغی به کسی می گویند که چیزی را طلب کند یا از حد خود تجاوز نماید و ظلم و فساد کند. (82)

در اصـطـلاح بـاغـی بـه کـسـی گـفـتـه مـی شـود کـه از اطـاعـت امـام عـادل و بـر حـق سـرپـیـچـی نـمـایـد و بـر ضـد او خـروج کـنـد. سـرپـیـچـی از اطـاعـت حـاکـم عـادل شـرط بـغـی اسـت و فـرقـی ندارد که حاکم عادل ، امام معصوم باشد یا نایب امام باشد از قـبـیـل مـجـتـهد جامع الشرایط (ولایت فقیه ) شرط مهم عدالت رهبر است . صاحب جواهر نیز در این بـاره مـی گـویـد: ((بـاغـی کـسـی اسـت کـه عـلیـه حـکـومـت عادل قیام کند. صاحب حکومت خواه امام باشد یا غیر امام .)) (83)

علامه حلّی می نویسد:

جنگیدن بااهل بغی در زمان غیبت از طرف نایب عام امام هم واجب است . (84)

اهل بغی دو دسته هستند:

الف ـ ذوالفـئة : یـعـنـی کـسـانـی که تشکیلات نظامی محکم و سازمان یافته ای دارند و به آن رجوع می کنند، مثل : اهل شام و اصحاب معاویه در جنگ صفین .

ب ـ غیر ذوالفئة : گروهی که متشکل نیستند و فرمانده و رهبری ندارند که از او دستور بگیرند یـا ایـنـکـه گـروه و مـرکـزیـتـشـان مـتـلاشـی شـده اسـت . مثل : اهل بصره و اصحاب جمل که پس از جنگ جمل تشکیلات و سازمانشان متلاشی شد.

ایـن تـقـسـیـم از نـظـر شـیـعـه و بـرخـی از شـافـعـیـه مـورد قبول است . (85)

احکام بغات

جـنـگ بـا هـر دو دسـتـه واجـب اسـت ، لیـکـن هـر کـدام احـکـام مـخـصـوص بـه خـود دارنـد. دسـتـه اوّل (ذوالفئه ) مجروحان و اسیرانشان کشته شده و فراریانشان تعقیب می شوند، امّا دسته دوّم [ غیراز ذوالفئه ] مجروحان و اسیرانشان کشته نمی شوند و فراریانشان تعقیب نمی گردند.

قرآن کریم می فرماید:

((وَاِنْ طـائِفـَتـانِ مـِنـَالْمـُؤْمـِنـیـنَ اقْتَتَلُوا فَاصْلِحُوا بَیْنَهُما، فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَی الاُْخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفی ءَ اِلی اَمْرِاللّهِ)) (86)

اگـر دو طـایـفـه از اهـل ایـمـان با هم به جنگ برخیزند، شما مؤ منان بین این دو گروه ، صلح و آشـتـی بـر قـرار کـنید، و اگر یکی از آن دو طایفه به دیگری ظلم کرد، شما با طایفه ظالم و باغی بجنگید تا به فرمان خدا در آیند و ظلم را ترک کنند.

کـلیـنـی (ره ) از عبدالله بن شریک و از پدرش چنین روایت کرده است : در جنگ صفین حضرت علی (ع ) کسانی را که مقاومت می کردند و همچنین مجروحان را می کشت و فراریان را تعقیب می کرد. امّا آن حضرت در جنگ جمل زمانی که دشمن شکست خورد فرمود: فراریان را تعقیب نکنید و مجروحان را نـکـشید و هر کسی به خانه برود و درب را بندد در امان است ؛ و این دو سیره متفاوت است . زیرا در جنگ جمل فرماندهانشان کشته شده بودند؛ اما در صفّین معاویه زنده بود. (87)

امام صادق (ع ) پیرامون این آیه در باره اهل بصره فرمود:

((وَ هـُمُ الَّذیـنَ بـَغـَوْا عـَلی اَمـیـرَ الْمـُؤْمـِنینَ(ع ) فَکانَ الْواجِبُ عَلَیْهِ قَتْلِهِمْ حَتّی یَغیؤُا اِلی اَمْرِ اللّهِ)) (88)

اهـل بـصره و اصحاب جمل کسانی بودند که بطوری ظالمانه با حضرت علی (ع ) جنگ کردند و بر علی (ع ) واجب بود که با آنها بجنگند تا تسلیم حق و امر الهی شوند.

توضیح : اهل بصره به رهبری عایشه از حکومت عدل امیر مؤ منان (ع ) سر برتافتند و بر ضد آن خـروج کـرده و جـنـگ جـمـل را به راه انداختند. امام نیز باآنان جنگید و با شکستی که نصیبشان ساخت ، آنها را به تسیلم در برابر حق واداشت .

بَثَّ

بَثّْ در لغت یعنی خبر دادن ، آگاه کردن . (89)

در اصطلاح یعنی افشای اسرار. (90)

امام صادق (ع ) فرمود:

((لاتـَطَّلِعْ صـَدیـقـَکَ مـِنْ سـِرِّکَ اِلاّ عـَلی م ا لَوْ اِطَّلَعَ عـَلَیـْهِ عَدُوَّکَ لَمْ یَضُرَّکَ فَاِنَّ الصِّدیقَ قَدْ یَکُونَ عَدُوَّکَ یَوْماً)) (91)

آن مـقـدار از اسـرارت را در اخـتـیـار دوسـتت قرار بده که اگر همین دوست زمانی دشمنت گردید و خواست آنها را افشا کند، ضرری و زحمتی برای تو ایجاد نکند.

بَیْضَةُ الاِْسْلام

بَیْضه به چند معنی آمده است : تخم یا خُصیه ، خودِ آهنی ، حوزه ، ناحیه ، جانب و بیضة البلد؛ یـعـنـی یـگـانـه شـهـر، کـه بـزرگ شـهر است و مردم تابع آن هستند و دور او جمع می شوند. و نیزموجودیت و کیان واصل واساس اسلام و مرکز حکومت مسلمانان راگویند. (92)

در دعا آمده :

((لاتَسْلِطُ عَلَیْهِمْ عَدُوّاً مِنْ غَیِْرهِمْ فَیَسْتَبیحَ بَیْضَتَهُمْ)) (93)

دشمنی از غیر خودشان بر آنان مسلط نکن تا اجتماع و مرکز حکومت و دعوتشان را نابود کند.

امام خمینی (قدس سره ) می فرماید:

((اگـر دشـمـنـی بـه سـرزمـینهای مسلمانان و یا مرزهای آنان حمله کند که از آن بر اساس اسلام (بیضة الاسلام ) و اجتماع مسلمانان ترس باشد، بر مسلمانان واجب است به هر وسیله ای که ممکن است با بذل جان و مال ، دفاع نمایند.)) (94)

ت

تَبْییتْ

تبییت در لغت ، شبیخون زدن و شبانه بر دشمن حمله کردن است .

در اصطلاح به حمله شبانه به دشمن اطلاق می شود.

در قرآن کریم کلمه بیات آمده است :

((فَجاءَها بَاءْسُنا بَیاتاً)) (95)

عذاب ما شبانه بر قوم فرود آمد.

حکم تبییت

تبییت و شبیخون زدن بر دشمن در صورتی که ضرورتی ایجاب نکند، مکروه است .

علامه حلّی در کتاب قواعد الاحکام می نویسد:

((وَ یُکْرَهُ الْتَبْییتْ ... لِغَیْرِ حاجَةٍ)) (96)

شبیخون زدن بر دشمن بدون ضرورت ، مکروه است .

گفتنی است که ، در صورت ضرورت ، قید کراهت از بین می رود.

امام صادق (ع ) فرمود:

((ما بَیَّتَ رَسُولُ اللّهُ عَدُوّاً قَطُّ لَیْلاً)) (97)

هیچ گاه رسول خدا(ص ) شبانه بر دشمن شبیخون نزد.

البته این مساءله قابل بحث است و جایش اینجا نیست .

تَتَرُّسْ

تَتَرُّسْ در لغت به معنی پوشاندن به وسیله تُرْس (سپر) است . (98)

در اصـطـلاح فـقـیـهان در موردی به کار می رود که کافران بخواهند مسلمانان یا کسانی را که کشتن آنها جایز نیست ، مانند زنان و کودکان برای دفاع از خود سپر قرار دهند. (99)

حکم تَتَرُّسْ

حـکم شرعی تترس این است که تا حد ممکن از کشتن مسلمانانی که سپر کافران شده اند، پرهیز شـود اگـر مـسـلمـانـان در جـنـگ نـاچـار بـه کـشـتـن آنـان شـونـد، جـایـز اسـت و قـصـاص و دیـه ندارد. (100)

در روایت حفص بن غیاث از امام صادق (ع ) چنین آمده است :

یـنـَةٍ مـِنْ مـَدائِنِ الْحـَرْبِ هـَلْ یَجُوزُ اَنْ یُرْسَلَ عَلَیْهَا الْماءَ اَوْ تُحْرَقَ بِالنّارِ ! اَوْ تُرْمَی الْمَنْجَنیقُ حـَتـّی یـُقـْتـَلُوا وَ مـِنـْهـُمُ النِّساءُ وَ الصِّبْیانُ، وَالشَّیْخُ الْکَبیرِ، وَالاُْساری مِنَ الْمُسْلِمینَ، وَ التُّجـارَ؟ فـَقـالَ: یـُفـْعـَلُ ذلِکَ بـِهـِمْ، وَ لایـُمـْسـَکُ عـَنـْهُمْ لِهوُلاءِ وَ لادِیَةَ عَلَیْهِمْ لِلْمُسْلِمینَ وَ لا کَفّارَةِ)) (101)

شـهری که مردمش محارب و با مسلمانان در حال جنگ هستند، آیا می شود آنان را با رهاکردن آب یا سـوزانـدن یـا پـرتـاب سـنگ به وسیله منجنیق کشت در صورتی که میان آنان زنان و کودکان و پیران و همچنین و اسیران از مسلمانان ، و اهل تجارت وجود داشته باشند؟ امام صادق (ع ) فرمود: بـه خاطر چنین افرادی نباید از کشتن دشمنان و دست یافتن به پیروزی صرف نظر کرد، و می تـوان تـمـامـی راهـهای مذکور در سؤ ال را برای نابودی دشمن انجام داد و اگر مسلمانها در جنگ کشته شدند، دیه و کفّاره ندارند.

تَجافیف

تـَجـْفـافْ (بـه کـسـر و فـتح اوّل ) از مادّه جَفَّ یا جُفَّ و جمع آن تجافیف است . جُف یعنی غلاف شـکـوفـه خـرما، پوست غنچه نا شکفته . (102) پوششی است که شکوفه و غنچه را از آفات حفظ می کند.

جَفّفَ الفرس یعنی به اسب تجفاف پوشاند. (103)

تَِجفاف یعنی برگستوان (پوششی که جنگاوران قدیم به هنگام جنگ می پوشیدند) مانند زره و پوششی که در قدیم به هنگام جنگ بر روی اسب می افکندند (104) تا از مجروح شدن در امان باشد.

در آداب جـنـگ آمـده اسـت کـه هـنـگـام حـمـله بـه دشـمـن ابـتـدا نـیـروهـایـی کـه زره کـامـل پـوشیده اند (خود و مرکبشان زرهی است ) به دشمن حمله کنند و پس از آن دیگر نیروها به حمله دست زنند. (105)

تَحَیُّزْ

تـَحـَیـُزْ : (106) و تـَحـَوُّزْ : (بـر وزن تـَفَعُّلْ) در لغت به معنی دست کشیدن از چیزی و تـرک کـردن آن ، گـرفـتـن مکان ، برخود پیچیدن ، خم شدن ، برگشتن و تغییر حالت دادن آمده است اسم فاعل آن مُتَحیز(بر وزن مُتَفَعِّلْ) می باشد. (107)

در اصـطلاح متحیز به آن جنگجویی اطلاق می شود که از یکه تاختن صرف نظر کرده و خود را به طرف عده ای از همرزمان خود بکشاند تا به اتفاق آنها بجنگند (108)

قرآن کریم در این باره می فرماید:

هـَا الَّذیـنَ آمـَنُوا اِذا لَقَیْتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلَّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبَرَهُ اِلاّ مـُتـَحـَرِّفـاً لِقِت الٍ اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ ب اءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّ هِ وَ مَاءْوی هُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ)) (109)

ای کـسـانـی که ایمان آورده اید، چون با کافران در جبهه نبرد رو به رو شدید، روی از ایشان بر نتابید و هر کس در آن روز پشت به دشمن کند، جز آن کس که به جهت مصالح نبرد از جانبی بـه جـانـب دیـگـر رود یـا خـود را بـه سـوی عـده ای از هـمـرزمـانـش بـکـشـانـد، مشمول غضب خدا شده جای او جهنم است و بد سرانجامی است .

در روایتی از قول امام موسی بن جعفر علیه السلام چنین آمده است:

((دَخـَلَ عـَمـْرُوبـنُ عـُبـَیـْدٍ عـَلی اَبـی عـَبـْدِاللّهِ عـَلَیْهِالسَّلام فَلَمّاسَلَّمَ وَجَلَسَ تَلی هذِهِالاْ یَةَ: ((اَلَّذیـنَ یـَجـْتـَنـِبـُونَ کَبائِرَ وَالْفَواحِشَ)) ثُّمَ اَمْسَکَ فَقالَ لَهُ اَبُو عَبْدِاللّهِ عَلَیهِالسَّلام : ما اَسـْکـَتـُکَ؟ قـالَ اُحـِبُّ اَنِْنَ کـِتابِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ : فَقالَ : نَعَمْ یاعَمُرُو وَ اَکْبَرُ الْکَبائِرِ الاِْشْراکَ بـِاللّهِ ... وَالْفـِرارُ مـِنَ الزَّحـَفِ لاَِنَّ اللّهَ عـَزَّوَجـَلَّ یَقوُلُ : ((مَنْ یُوَلِّهِمْ یُومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّ مُتَحَرِّفاً لِقِت الِ اَوْ مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ ... )) (110)

عـمـرو بـن عـبـیـد نـزد امام صادق (ع ) آمد. چون سلام کرد و نشست این آیه را خواند کسانی که از گـناهان کبیره و زشتیها دوری کنند، سپس از سخن باز ایستاد. امام صادق (ع ) به او فرمود: چرا سـکـوت کـردی ؟ گـفـت : دوسـت دارم گـنـاهـان کـبـیـره را از کـتـاب خـدای عـزوجـل بـدانـم فـرمـود: آری ، ای عمرو. بزرگترین گناه کبیره شرک به خداست ... و فرار از جـهـاد، زیـرا خـدای عـزوجل می فرماید: هر که در آن روز به دشمن پشت کند، جز کسی که برای جـنـگـیدن منحرف شود یا بسوی گروهی دیگر جای گیرد، به غضب خدا برگشته و جایش جهنم است که بد سرانجامی است .

هـمـچـنـیـن از امـام بـاقـر و امـام صـادق عـلیـهـمـاالسـلام در ذیل آیه مذکور چنین نقل شده است :

((اَخـْبـَرَ اَنَّ مـَنْ وَلیّ دُبـَرَهُ عـَلی غـَیـْرِ وَجـْهِالْتَحَرُّفِ لِلْقِتالِ وَ الْتَحَیُّزِ اِلَی الْفِئَةِ اَنَّهُ رَجَعَ بِسَخَطِهِ تَعالی )) (111)

خداوند در قرآن کریم ) خبر داده است که اگر کسی ( در میدان جنگ ) پشت به دشمن کند، به خشم خـدای تـعـالی رجـوع کرده است ، مگر به منظور به کار بردن حیله جنگی باشد یا بخواهد به گروه خود ملحق شده و به اتفاق آنها بجنگند.

تَحَرُّفْ

تـَحـَرُّفْ یـعـنـی خـود را بـه یـکـسـو کـشـیـدن ، کـنـاره گـرفـتـن . اسـم فاعل آن مُتَحَرِّف است . (112)

در اصطلاح ((مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ)) به رزمنده ای گویند که در میدان جنگ از این سو به آن سو می رود تـا بـدیـن وسـیـله راهـی بـرای غـافـلگـیـری حـریـف خـود پـیـدا کـنـد (حـیـله جـنـگـی بزند). (113)

تَحْویلْ

تَحْویلْ در لغت یعنی دگرگون شدن و از حالی به حالی در آمدن . (114) و دراصـطلاح یعنی تغییر حالت افراد رزمنده از طریق تغییر عقیده دادن و پشیمان شدن از رفتن به سوی دشمن . برای مثال بگوید: بهتر آن است که برگردیم ، ما توان جنگیدن با دشمن را نداریم و ... که بدین وسیله موجب تضعیف روحیه رزمندگان می شوند.

بـر عـهـده امـام مـسـلمـانـان اسـت کـه وقـتی مسلمانان را شناسایی کرد، از رفتن آنان به عملیات جلوگیری کند. (115)

تَخْذیل

تـَخـْذیـل در لغـت یـعـنـی یـاری و اعـانـت نـکـردن و در اصـطـلاح بـه مـعـنـی تـرک قتال و سست کردن دیگران دررفتن به جبهه آمده است . (116)

در اصطلاح قرآن و روایات و فقه اسلامی همان معنی مقصود است .

قرآن می فرماید:

((اِنْ یَنْصُرْکُمُ اللّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ، وَ اِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَاالَّذی یَنْصُرْکُمْ)) (117)

اگر خداوند شما را یاری دهد، هیچ کس بر شما غلبه نمی کند، و اگر شما را رها کند چه کسی غیر از او توان یاری شما را دارد.

امام معصوم فرمود:

((اَلْمُؤْمِنُ اَخُ الْمُؤْمِنِ لایَخْذُلْهُ)) (118)

مؤ من برادر مؤ من است و هیچ گاه او را در کمک دادن رها نمی کند.

شـیـخ طـوسـی (ره ) مـی فرماید: ((تخذیل )) بدین گونه است که شخص ((مُخَذِّلْ)) به دیگران بـگـویـد: بـهـتر است برگردیم ، ما قدرت مقاومت در برابر دشمن را نداریم ، و یا بگوید که بـعـضـی از ایـنـهـا مـقـاومـت و پـایـداری نـدارند، و بدین طریق روحیه مسلمانان را تضعیف کند، و آمـادگـی آنـهـا را خـدشـه دار سـازد. اگـر یکی از این گونه افراد به جهاد آید و جنگ هم بکند، سـهـمـی [ از غـنـایـم جـنـگی و بیت المال ] ندارد؛ زیرا او از مجاهدان نیست ، بلکه از عاصیان به شمار می رود. (119)

تَخَلُّفْ از جنگ

تَخَلُّفْ در لغت به معنی خلاف جستن ، سرپیچی و روگردانی آمده است . (120)

در اصـطـلاح بـه کسی گفته می شود که بدون عذر شرعی ، پشت جبهه بماند و با رزمندگان اسـلام در صـحـنـه نبرد با دشمنان خدا حضور نیابد چنین کسی از جنگ تخلف کرده و از متخلفان به شمار می آید. (121)

تـخـلّف بـا فرار در این جهت فرق دارد، تخلّف سرپیچی کردن از دستور رفتن به جبهه است ، ولی فرار، پشت کردن به جبهه جنگ است و برای هر دو در فقه اسلام و آیات و احادیث مطالبی آمده است . برای اطلاعات بیشتر به واژه های زحف و فرار مراجعه کنید.

تخلف از جنگ در قرآن

الثَّلاثَةِ الَّذینَ خُلِفُوا حَتّی اِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ اَنْفُسُهُمْ وَ ظـَنُّوا اَنْ لا مـَلْجـَاءَ مـِنـَاللّهِ اِلاّ اِلَیـْهِ ثـُمَّ ت ابَ عـَلَیـْهـِمْ لِیـَتـُوبـُوا اِنَّ اللّ هَ هـُوَ التَّوّ ابـُ الرَّحیمُ)) (122)

و بـر آن سـه تـن کـه تـخـلف کـردنـد تـا آنکه زمین با همه گستردگی اش برآنان تنگ شد و بـلکـه از خـود دلتـنـگ گشتند و دانستند که از خشم خدا جز به لطف او پناهی نیست . پس خدا به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است .

شاءن نزول آیه

هـنـگـامـی کـه رسـول خـدا(ص ) از جـنـگ تـبـوک بـازگـشـت ((کـعـب بـن مـالک ، مـراة بـن ربـیع و هـلال بـن امـیـه )) کـه از جنگ تخلف کرده بودند، نزد آن حضرت رفتند و از اینکه در آن لحظات حـسـاس و سـرنـوشـت ساز که اسلام در معرض هجوم ابرقدرت روم بود، در صحنه نبرد حضور نـیـافـتـه بـودنـد، عـذرخـواهـی کـردنـد؛ ولی رسول خدا(ص ) به سخنانشان پاسخ نداد و به مـسـلمانان نیز دستور داد که با آنان سخن نگویند. همه مسلمانان حتی کودکان به فرمان پیامبر خـدا(ص ) گـردن نـهـادنـد و در این مبارزه منفی به منظور تنبیه متخلفان شرکت کردند و از آنان کـنـاره گـرفـتـنـد. هـمسران متخلفان برای کسب تکلیف نزد پیامبر(ص ) رفتند و آمادگی خود را بـرای شـرکـت در ایـن مبارزه و منزوی ساختن همسران متخلف خود اعلام کردند و گفتند: ((ما نیز از آنـان کـنـاره گـیـری مـی کنیم .)) پیامبر(ص ) با کناره گیری آنان از شوهرانشان موافقت نکرد، ولی دسـتـور داد کـه از هـمـبـسـتـر شـدن بـا آنـان خـودداری کنند. صحنه شگفتی پدید آمده بود. متخلفان با هر کس سخن می گفتند، از آنان روی برمی تافت و پاسخ نمی داد. چند روزی بدین گونه گذشت و آن سه نفر با یکدیگر به سر بردند، ولی دیگر مدینه بر آنان تنگ شده و مـانـدن در آن بـرایشان میسر نبود. یکی از آنان گفت : ((مردم با ما قطع رابطه کرده اند و کسی بـا مـا سـخـن نـمـی گـویـد، خـوب اسـت مـا هـم از یـکـدیـگـر جـدا شـویـم .)) بـه دنبال این سخن ، آنها از یکدیگر جدا شدند و هر کدام به سویی رفتند و پنجاه روز به گریه و زاری و تـوبـه بـه در گـاه خـداونـد پـرداخـتـنـد تـا ایـنـکـه خـدا تـوبـه آنـان را پـذیـرفت . (123)

((فـَرِحـَالُْمـخـَلَّفـُونَ بـِمـَقـْعـَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِاللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فی سـَبـیـلِاللّهِ وَ قـالُوا لاتـَنـْفـِرُوا فـِی الْحـَرِّ قـُلْ نـّارُ جـَهـَنَّمَ اَشـَدُّ حـَرّاً لَوْ کـانـُوا یَفْقَهُونَ)) (124)

تـخـلف جـویـان (از جـنـگ تـبـوک ) از مـخـالفـت بـا رسـول خـدا خوشحال شدند؛ و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند؛ و (به یکدیگر و به مؤ منان ) گفتند: (( در این گرما، (بسوی میدان ) حرکت نکنید!)) به آنان بگو: ((آتش دوزخ از این هم گرمتر است !)) اگر می دانستند.

آیـه دربـاره گـروهـی از مـنافقان است که در جنگ تبوک حضور نیافتند و از این کار خود شادمان بـودنـد. آنـهـا بـه یکدیگر یا به مؤ منان می گفتند: در این هوای گرم از مدینه بیرون نروید. قـرآن بـه آنـان پـاسخ می دهد که شما گمان می برید از گرما نجات یافته اید؟ چنین نیست ، بـلکـه بـا ارتـکـاب گـناه بزرگ تخلّف ، از چاله به چاه افتاده اید، و از گرما به شعله های سرکش آتش دوزخ پناه برده اید.

َالُْمـخَلَّفُونَ مِنَاْلاَعْرابِ شَغَلَتْنا اَمْوالُنا وَ اَهْلوُنا فَاسْتَغْفِرْلَنایَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فـی قـُلُوبـِهـِمْ قـُلْ فـَمـَنْ یـَمـْلِکُ لَکـُمْ مـِنـَاللّهِ شـَیْئاً اِنْ اَرادَبِکُمْ ضَرّاً اَوْ اَرادَبِکُمْ نَفْعاً بَلْ کانَاللّهُ بِما تَعْمَلوُنَ خَبیراً)) (125)

بـادیـه نـشـیـنـان کـه از فرمانت سرپیچی کرده ( و در نبردها شرکت نجسته و در حدیبیه همراهت نـیـامـده انـد)، بـزودی خـواهـند گفت : اموال و خانواده یمان ما را سرگرم کردند. از خدا برایمان آمـرزش بـخواه . به زبانهایشان چیزی می گویند که در دلهایشان نیست . به آنان بگو: اگر خـداونـد اراده کـنـد کـه زیـان یـا سـودی بـه شـمـا بـرسـاند، چه کسی می تواند بر خلاف آن عمل کند، بلکه خدا به کارهایتان آگاه است .

تَعْبِئَة

تَعْبِئَة درلغت یعنی چیزی را بطور کامل انجام دادن . (126)

در اصـطـلاح ، تـجـهـیـز و آماده کردن نیروهای نظامی برای جنگ را گویند. البته در زمانی که آخـریـن مـراحـل آمـادگـی را گـذرانـده ، یـعنی صفها منظم شده و هر گروهی در جایگاه خود قرار گرفته باشد. (127) به عبارت دیگر آرایش جنگی گرفتن را گویند.

ث

ثُبات

ثـُبـات بـا ضـم ثـاء در لغـت یـعـنـی مـرد بـا اسـتـقامت و شجاع و بی باکی که صادقانه می جنگد. (128)

در اصـطـلاح یـعنی به صورت گروهی جنگیدن ، یا گروهی دریک جهت قرار گرفتن و جنگیدن آمده است . امام باقر(ع ) فرمود:

((ثبات سرایا هستند وجمع سرایا را عساکر گویند.)) (129)

قرآن کریم می فرماید:

((یا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍاَوِانْفِرُوا جَمیعاً)) (130)

ای کسانی که ایمان آورده اید، آمادگی خود را (در برابر دشمن ) حفظ کنید! و به صورت دسته و گروه و احد یا دسته های متعدد (طبق شرایط هر زمان و مکان ) به سوی دشمن حرکت کنید.

ثَغْر

ثغر جمع آن ثُغُور در لغت یعنی جایی که خوف حمله دشمن از آنجا می رود، مانند شکاف کوهها و دره ها، مرز و حدود. (131)

در اصطلاح عبارت است از: مکانی که ترس هجوم دشمن از آن می رود. مانند مرزها، شکاف کوهها و دره ها و نظیر آن . (132)

حضرت امیر(ع ) در نامه ای به یکی از کارگزاران خود چنین می نویسند:

((فَاِنَّکَ مِمَّنْ اَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلی اِقامَةِ الدّینِ وَ اَقْمَعَ بِهِ نَخْوَةَ الاَْثیمِ وَ اَسُدُّ بِهِ لَهاةَ الثَّغْرِالَْمخُوفْ ... )) (133)

تـو از کـسـانـی هـسـتی که من برای نگهداری دین از آنان یاری می جویم و سرکشی گناهکار را فـرو مـی نـشـانـم و زبـانـکـی هـسـتـی که مرز ترسناک راه دشمن را به آن می بندم . (در اینجا حـضـرت عـامل خود را به گوشتی تشبیه کرده که نزدیک گلوی شخص است که آن را زبانک می نامند و چون راه گلو را بندد نفس قطع می گردد.)

جاسُوس

جاسوس از جَسَّ، یَجُسُّ در لغت : به معنای لمس کردن رگ برای گرفتن نبض جهت تشخیص صحت یـا سـقـم فـرد بـه کـار مـی رود. حـسّ بـدون نـقـطـه نـیـز استعمال شده است .

در اصـطـلاح : عـبارت است از فردی که نوکر و مزدور بیگانه است و در لباس معمولی و عادی بـرای دسـتـیـابـی به اخبار محرمانه و اطلاعات سرّی برای بیگانگان تلاش می کند. حکم چنین فردی در اغلب کشورها اعدام است . (134)

پـیـامبراکرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) با جاسوس بشدّت برخورد و دربسیاری از موارد دستور قـتـل آنـان را صـادر کـردند. برای نمونه موردی را که شیخ مفید در کتاب ارشاد ذکر کرده ، می آوریم :

امـام حـسـن (ع ) امـر کـردنـد جـاسـوسی را که از قبیله ((بنی القین )) بود و در قبیله بنی سلیم پنهان شده بیابند، پس او را گرفته و گردن زدند. (135)

جَریح

جریح و مجروح به کسی که زخم برداشته گفته می شود.

حضرت علی (ع ) به اصحابش فرمود:

(( ... اِذا رَاَیـْتـُمْ مـِنْ اِخـْوانـِکـُمُ الَْمـجـْرُوحَ وَ مـَنْ قـَدْ نـَکـِلَ بـِهِ، اَوْ مـَنْ قـَدْ طَمِعَ فیهِ عَدُوَّکُمْ فَقُوهُ بِاَنْفُسِکُمْ)) (136)

اگر از برادران رزمنده خود کسی را دیدید که درجنگ زخم برداشته ، و یا عضوی از بدنش قطع شده یا در دسترس دشمن قرارگرفته و می خواهند او را اسیر کنند، با جان خود او را نجات دهید.

پیامبر گرامی اسلام (ص ) فرمود:

((مـَنْ جـُرِحَ فـی سـَبـیـلِاللّهِ جـاءَ یَوْمَالْقِیامَةِ ریحَهُ کَریحِالْمِسْکِ، وَ لَوْنُهُ لَوْنُالْزَعْفِرانِ عَلَیْهِ طابِعُ الشُّهَداءِ)) (137)

هرکس در راه خدا زخم بر دارد و مجروح شود، روز قیامت می آید، در حالی که بوی او مانند بوی مـشک معطر است ، و رنگ او مانند رنگ زعفران خوشرنگ است ، و سیمای شهیدان بر چهره او نمایان است .

جِزْیَه

جـزیـه در لغـت از مـاده جـَزی یـَجـْزی بـه مـعـنـی کـفـایت چیزی از چیزی است (138) و در اصـطـلاح فـقـهـی بـه مـقـدار مـالی گـفـتـه مـی شـود کـه امـام مـسـلمـانـان از کـافـران اهـل کـتـاب کـه حـاضـر بـه عـقـد قـرار داد صـلح شـده انـد، سـالیـانـه دریـافـت مـی کـنـد و در قبال آن امنیت مالی ، جانی و ناموسی آنها را تامین می نماید. (139)

حکم اهل ذمه از دیدگاه قرآن

((قاتِلُوا الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لابِالْیَوْمِ الاَّْخِرِ وَ لایُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَاللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لایَدینُونَ دِیْنَالْحَقِّ مِنَ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ حَتّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ، عَنْ یَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ)) (140)

با کسانی از اهل کتاب که ایمان به خدا و روز جزا ندارند، و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده ، حرام نمی دانند، دین حق [اسلام ] را نمی پذیرند، پیکار و جهاد کنید، تا زمانی که جزیه را به دست خود با فروتنی و خضوع بپردازند.

زراره می گوید: امام صادق (ع ) فرمود:

لَ اللّهِ صـَلَّی اللّهُ عـَلَیـْهِ وَ آلِهِ وَ سـَلَّمْ قَبِلَ الْجِزْیَةَ مِنْ اَهْلِ الذِّمَةِ عَلی اَنْ لایَاءْکُلُوا الرِّبا، وَ لالَحـْمَ الْخـِنْزیرَ، وَ لایَنْکِحُوا الاَْخْواتِ، وَ لابَناتِ اْلاُخْتِ، فَمَنْ فَعَلَ ذلِکَ مِنْهُمْ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةَ اللّهِ وَ ذِمَّةَ رَسُولِهِ)) (141)

رسـول خـدا(ص ) جـزیـه را از اهـل ذمـه به شرطی پذیرفت که رباخواری نکنند و گوشت خوک نـخـورنـد و بـا خـواهـر و دخـتـر بـرادر و دخـتـر خـواهـر خود ازدواج ننمایند هر کدام از ایشان این اعمال را مرتکب شوند، دیگر هیچ تعهدی از جانب خدا و رسولش برای او نیست .

حـدّ جـزیـه : مـبـلغ جـزیـه ، حـدّ مـعـیـنـی نـدارد، بـلکـه بستگی به نظر امام و پیشوای مسلمانان دارد. (142)

جَعالَة

جـَعـالَة و جـَعـْل وَ جـُعـیـلَة در لغـت بـه آن چـیـزی گـفـتـه مـی شـود کـه در مقابل انجام عملی قرار داده می شود. جمع آن جَعالاتْ و جَعائِلْ است .

در اصـطـلاح ، صـیـغـه ای اسـت کـه ثـمـره آن تـحـصـیـل مـنـفـعـت در مـقـابـل انـجـام عـمـلی اسـت و در آن عـلم بـه خـصـوصـیـات عـمـل و عـوض نـیـز لازم نـیـسـت ؛ (143)بـعـنـوان مثال ، فرماندهی اعلام می کند که هر کس خبر از دشمن آورد، فلان مبلغ را به او می دهم .

در کـتـاب مـبـسـوط چـنـیـن آمده است : برای امام و نایب او در جنگ جایز است برای مصلحت مسلمانان ، جـعـایـل قـرار دهـد؛ بـرای مـثال بگوید: کسی که برای ما راه دشواری را بنمایاند، و راه بلد ما باشد برای او این مقدار است ، کسی که برای ما راه نفوذ به قلعه ای را روشن کند، برایش این مقدار است . (144)

جِناحْ

جِناحْ در لغت یعنی طرف ، سمت و بال (145) و ... .

در اصـطـلاح ، عبارت است از هریک از دو نیرویی که هنگام آرایش جنگی در دو طرف قلب لشگر قرار می گیرند. (146)

در نـبـرد صـفـیـن هنگامی که پیشقراولان سپاه حضرت علی (ع ) به جلوداران سپاه معاویه نزدیک شدند، حضرت ، مالک اشتر نخعی را با عجله روانه کرد و ریاست تمام لشگر را به او سپرد و فـرمـود: زیـاد را بـر میمنه (جناح راست ) و شریح را بر میسره (جناح چپ ) بگذار و خود در قلب سپاه بمان . (147)

جُنَّه

جُنَّه در لغت یعنی پوشاندن و پنهان کردن . (148)

در اصـطـلاح یـعـنـی هـر آنـچـه کـه بـاعـث حـفـظ انـسـان در مـقـابـل دشـمـن مـی شـود، از سـلاح گـرفـتـه تـا سـایـر وسائل و ابزار جنگی . در حدیث چنین آمده است :

((اَلصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النّارِ)) (149)

روزه انسان را از داخل شدن در آتش حفظ می کند.

یعنی چون سپری میان او و آتش جهنّم قرار می گیرد.

جَوشَنْ

جـَوْشـَن از جـاش یـجـوش جـوشاً در لغت : یعنی صدر، سینه و زره ((اَلْجَوْشَنُ مِنَ اللَّیْلِ)) یعنی اول یا نیمه شب . (150) جمع آن جواشن است .

در اصـطلاح زرهی است که سینه رزمنده را می پوشاند و جزء سَلَب (151) محسوب می شود. (152)

جِهاد

جـهـاد چـنـانـچـه از جَهد ـ به فتح جیم ـ باشد، به معنی سختی و مشقت است ، و اگر از جُهد ـ به ضم جیم ـ باشد، به معنی توان و صرف نیروست . در اصـطـلاح شـرع و فـقـه اسـلامـی بـه ایـثـار جـان و مـال در جـنـگ بـا دشـمـنـان اسـلام به منظور اعتلای پایگاه اسلام و اقامه شعائر دینی و ایمانی (153) اطلاق می شود.

خداوند متعال در این باره می فرماید:

((اِنـْفـِرُوا خـِفـافـاً وَ ثـِقـالاً وَ جـاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِاللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)) (154)

بـرای جـنـگ بـا دشـمـن شـیـوه سـبـک و سـنـگـیـن بـار کـوچ کـنـیـد و در راه خـدا بـا مـال و جـان خـود جـهـاد نـمـایـیـد این کار برای شما سود دارد، چنانچه به آثار آن پی ببرید و آگاهی لازم را پیدا کنید.

و در جای دیگر می فرماید:

((جاهِدُوا فی سَبیلِاللّهِ حَقَّ جِهادِهِ)) (155)

در راه رضای خدا با دشمنان اسلام بطور کامل بجنگید و جهاد کنید . در روایات چنین می خوانیم :

((مَثَلُ الُْمجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ مَثَلُ الصّائِمِ نَهارُهُ الْقائِمِ لَیْلُهُ حَتّی یَرْجِعَ)) (156)

رزمـنـده در راه خـدا هـمـانـنـد کـسـی است که روزها روزه بگیرد و شبها به شب زنده داری و عبادت مشغول شود.

امام علی (ع ) فرمود:

((اَلْجِهادُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُاللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِیائِهِ)) (157)

جهاد یکی از درهای بهشت است که خداوند آن را برای دوستان مخصوص خود بازکرده است .

اقسام جهاد به شرح زیر است :

1 ـ جـنـگ بـا کافران و مشرکان (قبل از آنکه آنها به مسلمانان کاری داشته باشند) برای دعوت آنها به اسلام .

فـقـهـای امـامـیـه وجـوب ایـن گـونـه جـهـاد را بـه اجـازه امـام عـادل و بـر حـقّ (کـه یـکـی از دوازده امـام مـعـصـوم (ع ) بـاشند) یا به اجازه نائب امام که در این خصوص ولایت داشته باشد، مشروط دانسته اند. این قسم را ((جهاد ابتدایی )) می نامند.

2 ـ جـهـاد دفـاعـی در صـورتـی اسـت که دشمنان اسلام به مسلمانان حمله کنند. در این صورت ، مـسـلمـانـان بـرای حـفظ جان ، مال ، ناموس ، دین و مرزهای خود با دشمن به پیکار برمی خیزند. جهاد دفاعی مشروط به اذن امام (ع ) نیست .

3 ـ جنگ با بغاة و کسانی که برامام (ع ) و حکومت اسلامی شوریده اند. (158)

جَیْشْ

جـیـش بـه فـتـح اوّل و سـکـون دوم ( جـمع آن جیوش ) در لغت به معنای جند، لشگر یا سپاهی که برای جنگ یا غیر جنگ می روند، آمده است . (159)

در اصطلاح نیز به همان معنای لغوی خود یعنی لشگر و سپاه به کار رفته است . در کتابهای تـاریـخی آمده است که رسول خدا(ص ) در اواخر عمر مبارک خود برای مقابله با رومیان لشگری به فرماندهی اسامة بن زید فراهم کرد و فرمود:

((جَهِّزُوا جَیْشَ اُسامَةَ لَعَنَ اللّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ)) (160)

لشگر اسامه را آماده سازید، خداوند لعنت کند کسی را که از این لشگر سر پیچی کند.

تعداد نفرات جیش

سـریـّه : گـروه هـای سـه تـا پـانـصـد نفری (که در شب یا مخفی بیرون بروند) را سریّه می گویند.

سَوارِبْ: دسته هایی هستند که در روز [ برای جهاد ] بیرون می روند.

مِنْسَر: سپاهی است که بیش از پانصد و کمتر از هشتصد نفر باشند، جمع آن مَناسِر می باشد.

جَیْشْ: سپاهی است که شمارش به هفتصد نفر برسد.

خَشْخاش : سپاهی است که بیش از هشتصد و کمتر از هزار نفر استعداد داشته باشد.

جَیْش اَزْلَمْ: سپاهی است که استعدادش به هزار نفر برسد.

جیش جُحْفل : سپاهی است که استعدادش به چهار هزار نفر برسد.

جَیش جَرّار: سپاهی است که استعدادش به دوازده هزار نفر برسد.

کَتیبَه : سپاهی است که فراهم گشته و جمع شده و پراکنده نشود.

اَرْعَن : سپاه بزرگ و بی مانند

خَمیس : سپاه عظیم

نَقیصه : هر گاه سرایا و سوارب بیرون رفته ، پراکنده و دسته دسته شوند، در آن صورت بـه دسـتـه هـای کـمـتـر از چـهـل نـفـر ((جـرائد)) و بـه دسـتـه هـای بـیـش از چـهـل تـا سـیـصـد نـفـر ((مـَقـانـِبْ)) و به دسته هایی که بیش از سیصد و کمتر از پانصد نفر اسـتـعـداد دارنـد ((جـَمـَرات )) گـویـنـد و دسـتـه هـایـی کـه مـرکـب از چهل مرد جنگی بودند را ((عُصبه )) می نامیدند.

حَضیره : دسته هایی که از ده نفر کمتر استعداد داشته باشند. (161)

البته این اصطلاحات مربوط به صدر اسلام می شود.

ح

حاسِر

حَسْر در لغت یعنی سر برهنه . (162)

و دراصـطـلاح به کسی که در میدان جنگ کلاهخود و زره نپوشیده باشد (163) اطلاق می شود.

حضرت امیر(ع ) در تعلیم آداب و رسوم جنگ چنین فرمود:

((فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَ اَخِّرُوا الْحاسِرَ)) (164)

در میدان کارزار افراد زره دار را در صف جلو و افراد بدون زره را در صفوف بعدی قرار دهید.

حِذْر

حِذْر در لغت به معنی بیم و پرهیز می باشد، و در اصطلاح بمعنی حفظ هوشیاری و رعایت جانب احتیاط در مقابل دشمنان اسلام .

قرآن کریم می فرماید:

((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ)) (165)

ای کسانی که ایمان آورده اید! آمادگی خود را (در برابر دشمن ) حفظ کنید.

آیه دیگر که نماز خوف را تشریح می کند می فرماید:

(( ... وَ لْیَاءْخُذُوا حِذْرَ هُمْ وَ اَسْلِحَتِکُمْ...)) (166)

و بـایـد هـوشـیـاری خـویـش را حـفـظ و سـلاحـهـایـشـان را ( در حال نماز) با خود حمل کنند.

بـا تـوجـه بـه دو آیـه مـذکـور ((حـذر)) بـه معنی مراقبت در برابر خطر و رعایت احتیاط و حفظ هوشیاری است . به این دلیل که در آیه دوّم حذر کنار سلاح آمده است . بنابراین آماده سازی همه لوازم از قـبـیـل : کـسـب اطـلاعات ، اسلحه ، تعلیمات ، نقشه جنگی ، تعیین فرمانده ، تدارکات ، مـواصـلات و تـمـام عـوامـل واسـبـاب و مـقـدماتی که باعث پیروزی در جنگ است را فرا می گیرد. گرچه بعضی از مفسران همچون طبرسی ، (167)گفته اند: اگر حذر رابه معنی اسلحه بـگـیـریم . با مقیاسهای کلام عرب سازگار است ، امّا چنان که از کتابهای لغت و تفسیر استفاده می شود، اسلحه یکی از مصداقهای آن است .

حَرب

حرب در مقابل صلح به معنی جنگ و ستیز است . حضرت علی (ع ) فرمود:

((فـَخـُذُوا لِلْحـَرْبِ اُهـْبـَتـَهـا، وَ اَعـِدُّوا لَهـا عـُدَّتـَها، فَقَدْ شَبَّ لَظاها، وَ عَلاسَناها وَ اسْتُشْعِرُوا الصَّبْرَ فَاِنَّهُ اَدْعی اِلَی النَّصْرِ)) (168)

پـس بـرای جنگ آماده شوید و لوازم آن را فراهم کنید که آتش کارزار افروخته شده و شعله های آن بـلند گشته است . شکیبایی و استقامت را شعار خود سازید ، که مهمترین راه رسیدن به فتح و پیروزی و غلبه بر دشمن ، شکیبایی است .

در قرآن کلمه حرب به معنی جنگ آمده است ، آنجا که می فرماید:

(( ... حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها ... )) (169)

تا هنگامی که جنگ سختیهای خود را فرو گذارد.

کلمه حرب و مشتقاتش ، شش بار در قرآن مجید آمده است :

((فَاِمّا تَثْقَفَنَّهُمْ فیِ الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)) (170)

اگـر در کـار زاری بـا آنـهـا رو بـه رو شـدی بـه وسـیـله کـشـتـن ایـشـان ، کـسـانـی را کـه دنبال آنها هستند، پراکنده سازید.

فـرق حـرب بـا مـعـرکـه ایـن اسـت کـه مـعـرکـه در اصـل بـه مـعـنـی محل قتال است ، نه خود قتال ، گر چه به معنی قتال نیز آمده است .

حِرْز

حِرز در لغت به معنی قلعه و سنگر است . (171)

در اصطلاح عبارت است از مکان نفوذ ناپذیر و محکم .

در دعا چنین می خوانیم :

((اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فی حِرْزٍ حارِزٍ)) (172)

خداوندا ما را در مکان محکم و امنی قرار بده که از ورود دشمنان جلوگیری کند (بسیار محکم باشد که دشمنان نتوانند به آن نفوذ کنند)

حَرْبی

حرب درلغت به معنی ، جنگ و ستیز است و ((ی )) در کلمه ((حربی ))، یای نسبت می باشد.

در اصـطـلاح بـیگانگانی که مشمول قرارداد ذمّه نیستند، حالت خاصّی در برابر جامعه اسلامی دارنـد. از ایـن رو در فـقـه اسـلامـی ((حـربـی )) نـامـیـده مـی شـونـد ایـن عـنـوان شامل دو دسته متمایز از بیگانگان می گردد:

1 ـ بـیـگـانـگـانی که از نظر معتقدات مذهبی پیرو یکی از ادیان سه گانه آسمانی : یهودیت ، مسیحیت و مجوسیت نمی باشند. این دسته نمی توانند از حق قرارداد ذمّه استفاده کنند.

2 ـ بـیـگـانگانی که اهل کتاب و پیرو یکی از ادیان سه گانه مزبور می باشند، ولی تن به قرارداد ذمه نداده اند.

حـربـی از جـمـیع مزایای اهل ذمه محروم است ، در نتیجه ورودش به سرزمین اسلامی (دارالاسلام ) ممنوع بوده ، و حق اقامت در آن را ندارد.

شـخـصـی حـربی تنها در صورتی می تواند حق ورود یا عبور و سکونت در سرزمین اسلامی را بـه دسـت آورد کـه از قـانـون خـاصّی که در فقه اسلامی تحت عنوان ((امان )) یاد شده ، استفاده کند. (173)

حَرْسْ

حـَرْس بـر وزن فـَعـْل اسـم جـمع یا جمع است . مفرد آن حرسی و حارس است این کلمه در لغت به معنی نگاهبانان درگاه سلطان ، رقیبان و پاسبانان به کار رفته است . (174)

این واژه فقط یک بار در قرآن استعمال شده است .

در قرآن کریم از قول جنیان چنین آمده است :

((وَ اَنّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدیداً وَ شُهُباً)) (175)

ما به آسمان رسیدیم و آن را پر از نگهبانان قدرتمند و شهابها یافتیم

در بسیاری از روایات اسلامی ماده ((حرس )) با مشتقات مختلف آن مورد استفاده قرار گرفته است که به نمونه ای از آن اشاره می کنیم . فی قَوْلِهِ تَعالی : وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ. (176) رُوِیَ اَنَّ النَّبِیَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَمـّا نـُزِلَتْ هـذِهِ الاْ یـَةُ قـالَ لِحـُرّاسٍ مـِنْ اَصـْحـابـِهِ یـَحـْرُسـُونَهُ؛ (سَعَدُ وَ حُذ

خ

خُدْعَه

خـدعـه درلغـت بـه مـعـنـی ، نـیـرنـگ ، گـول زدن وگـمـراه کـردن ، چشم بندی و غیره ... آمده است . (184)

در اصـطـلاح بـه کـارگـیـری نـیرنگ و خدعه در جنگ برای نابود کردن یا تسلیم ساختن دشمن گفته می شود.

حضرت علی (ع ) فرمود:

از رسـول خـدا (ص ) در جـنـگ خـندق شنیدم که فرمود : ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) (185) یعنی جنگ فـریـب اسـت . و نـیـز فرمود: ((تُکَلِّمُوا بِما اَرَدْتُمْ)) (186) یعنی آنچه را که می خواهید درباره نابودی دشمن (باگفتن دروغ ) به زبان بیاورید، آزاد هستید.

در تـاریـخ چـنـیـن نقل شده است : حضرت علی (ع ) در جنگ خندق عمروبن عبدود را به کار دیگری مـشـغـول کـرد و سـپـس بـه پـای او شـمـشـیـر زد که قطع شد. عمرو گفت : ای علی خدعه کردی . حضرت جواب داد ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) جنگ ، فریب است . (187)

پیامبر(ص ) فرمود:

((ثـَلاثٌ یـَحـْسـِنْ فـیـهِّنَ الْکـِذْب : اَلْمـَکـیـدَةُ فـِی الْحـَرْبِ وَعـَدْتـُکَ زُوْجـَتـُکَ وَالاِْصـْلاحِ بـَیـْنَ النّاسِ)) (188)

در سه جا دروغ نیکوست ، فریب در نبرد و وعده به همسر خود و سازش دادن میان مردمان .

خَراجْ

خـراج از مـاده خـَرَجَ در لغـت بـه مـعـنـی بـیـرون آمـدن اسـت و در اصـطـلاح یـکنوع ضریب مالی و مـالیـاتـی اسـت کـه از طـرف دولت اسـلامـی بر زمینهای آبادی که از کافران در جنگ به دست مسلمانان افتاده اعمال می شود. (189)

بیشترین مصرف خراج ، در امور رزمندگان و مصالح مردم است . (190)

خراج دو قسم است : مقاسمی و غیر مقاسمی .

1 ـ مـقـاسـمی : حاکم قسمت معینی مانند 14 ، 13 عایدی زمین را از کسی که از زمین استفاده می کند می گیرد.

2 ـ خـراج غـیـر مـقـاسـمـی (وظـیـفـه ): حـاکـم مـقـدار مـعـیـنـی را از گـنـدم یـا پول نقد به عنوان خراج مشخص کرده و از استفاده کننده از زمین می گیرد. (191)

خَوارِجْ

خـَوارِجْ جـمـع خـارجـی بـه مـعـنـی پـیـروی از بـیـگـانـه و طـغـیـان کـنـنـده عـلیـه حـاکـم مـی باشد. (192)

در اصـطـلاح بـه کـسـانـی گـفـتـه مـی شـود کـه عـلیـه امـام عـادل خـروج کـرده و بـه جـنـگ بـا او مـی پـردازنـد وهـمـچـنـیـن بـه اصـحـاب جمل و یاران معاویه و اهل نهروان نیز خوارج گفته می شود. (193)

از حضرت علی (ع ) چنین روایت شده است :

َقالَ لَمّا قُتِلَ الْخَوارِجُ فَقیلَ لَهُ: یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ هَلَکَ الْقَوْمُ بِاَجْمَعِهِمْ کَلاّ ، وَاللّ هُ اِنَّهُمْ نُطَفٌ فی اءَصـْلا بِ الرِّج الِ وَ قـَرا ر اتِ النِّس اءِ کـُلَّم ا نـَجـِمَ مـِنـْهـُمْ قـَرِنَ قـُطـِعَ، حـَتّ ی یـَکـُونَ آخـِرَهُمْ لَصُوصاً سَلاّ بینَ)) (194)

هـنـگـامـی کـه خـوارج کـشـته شدند، به حضرت علی (ع ) عرض شد: یا امیرمومنان همه این جماعت کشته شدند، پس خوارج تمامشان از بین رفتند. آن حضرت فرمود هرگز، به خدا سوگند اینها نـطـفه هایی هستند در پشت مردان و رحم زنان . هرزمانی که فردی از خوارج قد علم کند و شاخی بـلنـد نـمـاید، شاخش شکسته و قطع می شود تا اینکه سرانجام این گروه به راهزنی و دزدی ختم شود.

همچنین از حضرت علی (ع ) این گونه روایت شده است :

((اُمـِرْتُ بـِقـِتـالِ ثـَلاثـَهٌ : اَلْقـاسـِطـیـنَ وَالنّاکِثینَ وَالْمارِقینَ فَاَمَّا الْقاسِطُونَ فَاَهْلُ الشّامِ وَاِمَّا النّاکِثُونَ (فَذَکَرَهُمْ) وَ اَمَّا الْمارِقُونَ فَاءَهْلُ النَّهْرُوانِ)) (195)

مـن بـه جـنـگ بـا سـه دسـتـه مـاءمـور شـدم : قـاسـطـیـن ، نـاکـثـیـن ، مـارقـیـن . قـاسـطـیـن اهـل شـام هـسـتـنـد و نـاکـثـیـن (پـس آن حـضـرت آنـهـا را نـام بـردم ) و مـارقـیـن نـیـز اهل نهروان می باشند.

خَیْل

خیل به معنی اسب است ، و جمع آن ((خُیُول )) و ((اَخْیال )) بوده و از باب مجاز به اسب سوار نیز اطلاق می شود. (196)

در فـقـه بـه اسـبـی کـه در خـصوص جنگ از آن استفاده می شده ، اطلاق می گردد. همچنان که در قرآن آمده است :

((وَاَعـِدُّوا لَهـُمْ مـَااسـْتـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ قـُوَّةٍ وَ مـِنْ رِبـاطـِالْخـَیـْلِ تـُرْهـِبـُونَ بـِهِ عـَدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ)) (197)

در مـبـارزه بـا دشمنان اسلام ، آنچه در توان دارید از قدرت و نیرو و اسبان جنگی آماده سازید؛ تا دشمنان خدا و دشمنان خودتان را به ترس و رعب بیندازید.

حضرت علی (ع ) فرمود:

((خُیُولُالْغُزاةِ فِی الدُّنْیا هِیَ خُیُولُهُمْ فِی الْجَنَّةِ)) (198)

اسبهای رزمندگان در دنیا همان اسبهای آنهاست در بهشت .

در گـذشـتـه اسب سریعترین مرکب محسوب می شد و در میدانهای جنگ کارآیی بالایی داشت قرآن کـریـم در مـعـرفـی شاخصهای قدرت نظامی که موجب ترس و وحشت دشمن می شود، از اسب سخن به میان آورده است :

((وَ اَعِدُّولَهُمْ ... مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ ... )) (199)

همچنان خداوند به اسبان رزمندگان و جرقّه سُمِّ آنان و گرد و غباری که از زیر سُمّ آنان برمی خیزد، سوگند یادکرده است .

((وَالْعـادِیـاتِ ضـَبـْحـاً فـَالْمـُورِیـاتِ قَدْحاً فَالْمُغَیراتِ صُبْحاً فَاَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً)) (200)

سـوگـنـد بـه اسـبـان دونـده (مـجـاهـدان ) در حـالی کـه نفس زنان پیش می رفتند و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سُمهایشان با سنگهای بیابان و سوگند به هجوم آوران سپیده دم ، که گرد و غبار به هر سو پراکندند، و (ناگهان ) در میان دشمن ظاهر شدند.

به خاطر نقش بارز این مرکب در میدان جنگ ، اسلام از غنایم به دست آمده برایش سهمی قرار داده بود که به صاحب آن تعلق می گرفت .

اسب دارای انواع مختلفی است که هر کدام دارای اسم مخصوص به خود می باشند. (201)

احکام خیل

جهادگری که (داوطلبانه ) با اسبش در جهاد شرکت کند، از غنایم به دست آمده ، دو سهم می برد یک سهم از آن خودش و سهم دیگر برای اسبش و اگر دو اسب یا بیشتر از آن همراه خود به میدان جنگ آورده باشد، فقط سه سهم می برد. (202)، ولی اسب القحم (اسب پیر و ناتوان ) سهمی از غنیمت نمی برد. واگر بیشتر از دو اسب آورده باشد، همان سه سهم را می برد.

د

دارُالاِْسْلامْ

دارُاْلاِسـْلام بـه کـشـور اسـلامـی مـرز و بـومـی کـه تـحـت مـقـررات و قـوانـیـن اسـلام اداره مـی شود (203)،اطلاق می گردد.

از امام صادق (ع ) چنین روایت شده است :

((اِنَّ دارَالشِّرْکِ یَحِلُّ ما فیها وَ اِنَّ دارَاْلاِسْلامِ لایَحِلُّ ما فیها)) (204)

آنـچـه در سـرزمـیـن مـشـرکـان اسـت ( از قـبـیـل مـواد غـذایـی و امـوال ) حرمتی ندارد و تصرّف در آنها حلال است ، ولی آنچه در دارالاسلام یافت می شود محترم می باشد و تصرف در آنها حلال نیست .

منظور از دارالشرک در این روایات دارالحرب است .

دارُالْحَرْب

دارالحـرب : کـشـوری اسـت کـه در آن احـکـام شـرک رواج دارد و بـا کـشـور اسلامی سرِ جنگ دارد. دارالاسـلام تـا زمـانـی کـه بـر اسـلام بـاقـی اسـت ، بـه دارالحـرب تبدیل نمی شود.

پیامبر اسلام (ص ) فرمود:

((لایَنْزِلُ دارُالْحَرْبِ اِلاّ ف اسِقٌ بَرِئَتْ مِنْهُ الْذِمَّةِ)) (205)

کسی ازمسلمانان در دارالحرب ساکن نمی شود، مگر فرد فاسقی که از ذمه اسلام بیرون رفته باشد. آنانکه در دارالحرب زندگی می کنند و با اسلام سرجنگ و ستیز دارند، خون و اموالشان حلال است .

دارُالْحِیاد

دارُالْحِیاد به سرزمینی و کشوری گفته می شود که در روابط سیاسی عقیدتی و مناقشات بین دارالاسـلام و دارالکـفر، سیاست عدم مداخله و بی طرفی را در پیش گرفته باشد، و در رابطه بـا درگـیریهای نظامی و نزاعهای بین دو سرزمین اسلام و کفر بدون جانبداری از هیچ یک ، بی طرفی خود را بطور کامل حفظ کند (206)

در قـرآن از واژه ((اِعـْتـِزال )) بـرای بـیـان ایـن حـالت سیاسی و نظامی در روابط بین المللی استفاده شده است :

((فـَاِنِ اعـْتـَزَلُوکـُمْ فـَلَمْ یـُقـاتـِلُوکـُمْ وَاَلْقـَوْا اِلَیـْکـُمـُالسَّلَمَ فـَمـا جـَعـَلَ اللّهُ لَکـُمْ عـَلَیـْهـِمْ سَبیلاً (207)

هـر گاه از شما کناره گرفتند، و با شما درگیر نشدند، و پیشنهاد صلح دادند شما را بر آنها چیره گی نیست . (( ... فـَاِنْ لَمْ یـَعـْتـَزِلُوکـُمْ وَ یُلْقُوا اِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا اَیْدِیَهُمْ فَخُذُوُهْمْ وَاقْتُلُوهُم حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ اُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبیناً)) (208)

اگـر از درگـیـری کـنـاره گـیـری نـکـردنـد کـه بـا شـمـا به مسالمت رفتار کنند و دست از شما بـردارنـد، آنـگـاه آنها را دستگیر کنید، و هر کجا یافتید نابودشان سازید، اینان کسانی هستند که ما شما را بر آنها چیره گی دادیم .

طرح عنوان (( دارالحیاد)) بر اساس وضعیت خاص حبشه و نظیر آن بوده و سیره نویسان و فقها حکم اعتزال را در باره آن صادق دانسته اند. حدیث نبوی زیر گواه همین مطلب است :

((تارِکُواالْحَبَشَةِ ما تَرَکُوکُمْ))

متعرّض حبشه نشوید تا وقتی که حبشه متعرّض شما نشده است . (209)

دِرْع

دِرْعُ الْحـَدیـد در لغـت بـمـعـنـی زره آهـنـی . اَلدّارع یـعـنـی کـسـی کـه زره آهـنـیـن بـرتـن کـرده باشد. (210)

رسـول خـدا(ص ) زره ای داشـت سـه حـلقـه ، یـک حـلقـه جـلو و دوحـلقـه پـشـت ، کـه ذات الفضول نامیده می شد. (211)

در مورد زره امیرمؤ منان چنین روایت شده است :

((وَ رُوِیَ اَنَّ دِرْعَهُ (ع ) کانَتْ لاقَبَّ لَها اَیْ لا ظَهْر لَها)) (212)

روایت شده که زره آن حضرت پشت نداشت .

امیر مومنان (ع ) فرمود:

((فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَ اَخِّرُوا الْحاسِرَ)) (213)

زره پوشان را جلو بیندازید و بی زره را عقب قرار دهید.

دَعْوَت

دعوت در لغت از دعا، یدعو به معنی خواندن است .

در اصـطـلاح لازم اسـت کـه مـسـلمـانـان در جـنـگ ابـتـدایـی قـبـل از شـروع بـه جـنگ ابتدا آنان را به اسلام دعوت کنند. و اگر دعوت اسلام را نپذیرفتند و بر کفرشان باقی ماندند، آنگاه جنگ را آغاز نمایند.

قبل از شروع جنگ واجب است کافران را به اسلام و توحید دعوت کنند.

نبی اکرم (ص ) فرمود:

((لا تُقاتِلِ الْکُّفارَ اِلاّ بَعْدَ الدُّع اءِ)) (214)

با کافران نجنگید، مگر بعد از آنکه آنها را به اسلام دعوت کردید.

امیر مؤ منان (ع ) فرمود:

((لایُغْزُ قَومٌ حَتّی یُدْعوُا)) (215)

با هیچ گروهی نباید جنگید، مگر بعد از آنکه آنان را به اسلام دعوت کرد.

دِفاع

دفـاع از مـاده دفـع (به فتح دال ) به معنی شدت دور کردن ، باز داشتن ، بازگشتن ، چیزی را به طرفی فشار دادن و پس دادن می باشد. (216)

در اصطلاح : به معنی دور کردن حمله و هجوم نظامی دشمنان اسلام است .

قرآن کریم می فرماید:

((وَ لَوْ لا دَفـْعـُاللــّهِ النـّاسَ بـَعـْضـَهـُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَو امِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَو اتٌ وَ مَس اجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُاللّ هِ کَثیراً)) (217)

و اگـر خـداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد.

حضرت امام خمینی (ره ) در تحریرالوسیله چنین می نویسد:

((هـرگـاه دشـمـن بـر سـرزمـیـن مسلمانان و یا به مرزهای آنان حمله آورد که ترس از بین بردن اصـل اسلام و جامعه اسلامی از آن می رود، بر همه مسلمانان واجب است با هر وسیله ممکن به دفاع بر خیزند و در این راه از بذل جان و مال دریغ نکنند. در این مورد حضور امام و اذن او یا اذن نایب خـاصـش و یـا نـایـب عـام آن حضرت شرط نیست ، بلکه بر هر مکلفی با هر وسیله ای بدون قید وشرط، دفاع واجب است )) (218)

این گونه دفاع مقدس را جهاد دفاعی نیز می نامند.

بطور فشرده اهداف جهاد دفاعی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1 ـ دفـاع از کـیـان و حـوزه اسـلام ، اعـم از اینکه حمله و هجوم ، نظامی ، سیاسی ، اقتصادی و یا فرهنگی باشد.

2 ـ دفـاع از مـسـلمـانـانـی کـه مـورد حمله و تهاجم قرار گرفته اند، اعم از اینکه مهاجم ، مسلمان باشدیا کافر.

3 ـ دفـاع از هـجـوم بـرخـود، خـواه بـر مـلّت و کـشـورش بـاشـد، و خـواه بـر اهل و عیال و فرزندانش ، یا بر جانش و یا اموالش .

4 ـ دفـاع از مـظـلومـان و مستضعفانی که مورد تجاوز قرار گرفته ، دست کمک به سوی ما دراز کرده اند. (219)

دیَه

دیـه در لغـت بـه مـعـنـی خـون بـهـا آمـده اسـت . (220) اصل آن ودی بوده ، ((واو)) آن حذف شده و تاء به جای آن آمده است .

در اصـطـلاح فـقـهـی ، عـبـارت اسـت . از مـالی کـه در مـقـابـل جـرح یـا قـتـل و یـا نـقـص عـضـو، بـایـد جـانـی بـه مـجـنـی عـلیـه یـا ورثـه او بپردازد. (221)

اگـر مـشـرکـان عـده ای از مـسـلمـانـان یـا عـده ای از اسـیران مسلمان را سپر بلای خود سازند، در صـورت ضـرورت ، حـمـله بـه آنـهـا کـه دارای فـروعـی اسـت در جـای خـود بـیـان شـده اشـکـال نـدارد و اگـر افـرادی از آنها کشته شدند، یا نقص عضو پیدا کنند دیه یا قصاص به عهده قاتل نیست . (222)

ذ

ذَراری

ذراری در لغت به معنی نسل و اولاد بوده مفرد آن ذریّه است . (223)

در اصطلاح به زنان و کودکان گفته می شود. پیامبر(ص ) فرمود:

((نـَهـی قـَتـْلَ الذَّرارِیَ وَ خـَصَّهـُمْ بـِاْلحـَمـْلِ لِضـَعـْفـِهِمْ وَ لاَِنَّهُمْ لا قُوَّةَ لَهُمْ عَلَی السَّفَرِ لِقُوَّةِ الرِّجالِ)) (224)

رسـول خـدا(ص ) سـر بازان اسلام را از کشتن زنان و کودکان دشمن ، به خاطر ضعف جسمانی و عدم توانایی آنان برای مسافرت نهی کردند.

زنـان و کودکان کافران به محض اسیر شدن ، کنیز و برده می شوند. حکم اسیرانی که بالغ بودن آنها مورد تردید می باشد مورد بازرسی قرار می گیرند، در صورتی که در عانه آنها مـو رویـیـده بـود، نـشـانه بلوغ است و به گروه مردان ملحق می شوند و در غیر این صورت به ذراری ملحق می شوند. (225)

ذِمَّه

ذمّه از ماده ((ذَمَمَ)) به معنی عهد، کفالت ، امان ، حرمت ، حق و ضمان (226) می باشد.

در اصطلاح ، اهل ذمه به کافران اهل کـتـابی می گویند که با مسلمانان عهد و پیمان بسته اند تا در کشور اسلامی و در پناه دولت اسـلام در امـان بـاشـنـد و در مـقـابـل ، شـرایـطی را که دولت اسلامی برای آنها تعیین می کند، بپذیرند. (227)

ر

رایَة

رایـة کـه جمع آن رایات ورای است به معنای علامت ، پرچم ، بیرق ، درفش ، لوا، لشگر، و علم (228) می باشد.

در اصـطـلاح ، پـرچـم بـزرگـی اسـت کـه فرمانده یا پرچمدار آن را به دست دارد و پیشاپیش لشـگـر جـلو می رود. پرچم برای دیگر رزمندگان (229) محور و علامت جنگ محسوب می شود.

امام باقر علیه السلام فرمود:

چون امیرمؤ منان علیه السلام به شهادت رسید، حسن بن علی (ع ) در مسجد کوفه به پا خاست و ثـنای خدا گفت و بر پیغمبر(ص ) درود فرستاد. سپس فرمود: ای مردم ! در این شب مردی از میان رفـتـه کـه پـیـشـیـنـیـان بر او سبقت نگرفتند و پسینیان به او نرسند ((اَنَّهُ کانَ لِصاحِبِ رَایة رسـول ا... )) او پـرچـمـدار و صـاحـب رایـت رسـول خـدا(ص ) بـود کـه جبرئیل در طرف راست و میکائل در طرف چپش بودند. او از میدان برنمی گشت ، جز اینکه خدا به وی فتح و پیروزی می داد. (230)

پیامبر(ص ) در جنگ خیبر فرمود:

((لاَُعـْطـِیـَنَّ الرّایـَةَ غـَداً رَجـُلاً یـُحـِبُّهُ اللّهُ وَ رَسـوُلُهُ یـَفـْتـَحُ اللّهُ عـَلی یـَدَیـْهِ لَیـْسـَ بِفَرارٍ)) (231)

هـمـانـا فـردا پـرچـم را بـه دسـت مـردی می سپارم که خدا و رسولش او را دوست دارند و خداوند پیروزی را بدست او می آفریند و هیچگاه فرار کننده نیست .

امیرمؤ منان (ع ) در مورد شرایط پرچمدار و نقش پرچم در جنگ چنین می فرماید:

رایَتَکُمْ فَلاتَمیلُوها، وَ لاتُخَلُّوها، وَ لا تَجْعَلُوها اِلاّ بِاَیْدی شُجْع انِکُمْ، وَالْم انِعینَ الذِّم ارَ مِنْکُمْ، فـَاِنَّ الصّ ابـِریـنَ عـَلی نـُزُولِ الْحـَق ائِقِ هـُمُالَّذینَ یَحُفُّونَ بِر ای اتِهِمْ، وَ یَکْتَنِفُونَه ا حِف افَیْه ا وَ وَر اءَه ا وَاَمامَها، لایَتَاءَخَّرُونَ عَنْها فَیُسْلِمُوها، وَ لایَتَقَدِّمُونَ عَلَیها فَیُفْرِدُوها))

پـرچـمدار باید فردی کارزار دیده و لایق باشد؛ زیرا بنای فعالیت و کوشش سپاه به پرچم تـکـیـه دارد. در صـورتـی کـه پرچمدار فردی ضعیف و بی تجربه باشد و بیهوده ، به عقب باز گردد، سپاهی را از هستی و افتخار ساقط خواهد کرد. چشمهای افراد باید همیشه به اهتزاز رایه و پرچم دوخته باشد، وبه هرجانب که پیش می رود باید پیش روند؛ زیرا پرچم در حقیقت بـه مـنـزله نـقـشـه جـنـگ اسـت کـه خـط سـیـر سـربـازان را در عـمـل نـشـان می دهد. هرگز پرچمدار را تنها مگذارید و او را به آسانی اسیر دشمن نسازید و از پرچم نیز پیش نیفتید، تا مبادا جزر و مد کارزار شما را از مرکز حمله دور اندازد، و در نتیجه خط ارتباط میان شما قطع شود. (232)

رِباطْ

رِبـاط در لغـت چـیـزی را گـویـنـد کـه مـَشـک و چـهـار پـا و غـیر آن را به وسیله آن ببندند و در اصـل ، عـبـارت اسـت از: بـسـتـن اسـب در نـقـطـه ای مـعـیـن و تـاءسـیـس سـاخـلو بـرای مـرزبـانی . (233) جمع آن رُبُطْ است .

در اصـطـلاح ، ربـاط و مـرابـط بـه مـرز داری ، اقامت گزیدن در مرز، نگهبانی دادن در اطراف کـشـور و مـرزهـا، دیـدبـانـی بـرای آگـاهـی از احـوال دشـمن و حفظ کشور از حمله آنان اطلاق می شود. (234)

کـمـتـریـن مـدت بـرای صـدق ربـاط و مـرابـط سـه روز اسـت و بـیـشـتـریـن آن چـهـل روز. چـنـانـچـه بیشتر از چهل روز در مرز توقف کند، جهاد محسوب می شود، ... ولی احمدبن حنبل گفته است : کمترین آن حدّی ندارد. (235)

قرآن کریم درباره رباط و مرابطه می فرماید:

((یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ آمـَنـُوا اصـْبـِرُوا وَ صـابـِرُوا وَ رابـِطـُو وَاتَّقـُوا للّهَ لَعـَلَّکـُمْ تـُفـْلِحـُون )) (236)

ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، (در مـقـابـل مـشکلات و هوسها) شکیبا باشید استقامت کنید و در بـرابـر دشـمـنـان نـیـز پـایـدار بـاشـیـد و از مـرزهـای خـود، مـراقبت کنید. و از خدا بترسید تا رستگارشوید.

((وَ اَعـِدُّوا لَهـُمْ مـَااسـْتـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ قـُوَّةٍ وَ مـِنْ رِبـاطِ الْخـَیـْلِ تـُرْهـِبـوُنَ بـِهِ عـَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ)) (237)

هـر نـیـرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [ دشمنان ] ، آماده سازید! و (همچنین ) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن ، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.

صاحب تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه اول می نویسد این آیه شریفه جمیع آنچه را برای مکلف لازم اسـت دربـر دارد؛ زیرا ((اِصبرُوا)) شامل انجام عبادات و ترک گناهان می شود. ((صابروا)) شـامـل چـیـزهـایـی اسـت کـه در بـرابـر دیـگـران بـایـد انـجـام دهـد، مـثـل جـهـاد بـا دشـمـن و مـهـمـتـر از آن جـهـاد بـا نـفـس و ((رابـطـوا)) شـامـل دفـاع از مـسـلمـانـان و دیـن مـی شـود و ((واتـقـواالله )) شامل پرهیز از همه گناهان و محرمات و عمل به همه اوامر و واجبات است . (238)

و ((رابطوا)) یعنی در مرزها اقامت گزینید، اسبان را آماده نگهدارید و مترصد و مستعدّ برای نبرد با دشمن باشید. (239)

رسول اکرم فرمود:

((رِباطُ لَیْلَةٍ فی سَبیلِ اللّهِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ شَهْرَیْنِ)) (240)

یک شب مرزبانی بهتر و ثوابش بیش از دو ماه روزه است .

و نیز فرمود:

((مـَنْ رابـَطَ یَوْماً وَ لَیْلَةً فی سَبیلِ اللّهِ کانَ یَعْدِلُ صِیامِ شَهْرٍ وَ قِیامَهُ لا یَفْطَرُ وَ لایَنْفَنِلُ عَنْ صَلاتِهِ اِلاّ لِح اجَةٍ)) (241)

کـسـی کـه یـک شـبـانـه روز در راه خـدا، مـرزبـانـی کـنـد پـاداشـش مـعـادل کـسـی اسـت کـه یـک مـاه روزه گـرفـتـه و شـبـهـا بـه عـبـادت مشغول بوده و جز برای کار ضروری دست از نماز نکشیده باشد.

رَجَزْ

رَجَزْ نوعی شعر حماسی و جنگی است که حروف آن کم است و اجزای آن نسبت به هم نزدیک و به دنبال یکدیگر. (242)

ایـن گـونـه شـعـر را عربها فقط در جبهه جنگ برای حریف طلبیدن ، افتخار ورزیدن ، شرافت خویش را بیان کردن حسب و نسب و قبیله خود را معرفی کردن می خواندند. (243)

رجز از آیین نظامی زمان گذشته بود. دو قهرمان در میدان جنگ نخست در زمینه شرافت و مدح خود و قبیله خود رجز می خواندند و یا اهداف و عقاید خود را روشن می ساختند و سپس کارزار می کردند، نـمـونـه هـای زیـادی در تـاریـخ اسـلام مـوجـود اسـت ؛ مـثـل رجـز خواندن عمربن عبدود و علی علیه السلام در جنگ خندق و رجز خواندن مرحب و علی علیه السلام در جنگ خیبر و رجزهای شهدای انقلاب عاشورا در میدان کربلا.

رجز مرحب :

قَدْ عَلِمَتْ خَیْبَر اِنّی مَرْحَبُ

شاکِیَ السِّلاح بَطَلُ مُجَرَّبُ

اَضْرِبُ اَحْیاناً،وَحیناً اُضْرَبُ (244)


خیبر می داند که من مرحب هستم

سراپا سلاح و پهلوان کار آزموده

غالبا ضربه می زنم و گاهی هم ضربه می خورم .

امام علی (ع ) در پاسخ او چنین رجز خواند:

اَنَا الَّذی سمّته امی حیدره

کلیث غابات شدید قسورة

اکلیلم بالسّیف کیل السندرة (245)

من همانم که مادرم ، حیدر نامم نهاد

چون شیر بیشه بسیار شجاع

شما را با شمشیر به سرعت کیل می کنم .

رَضْخْ

رَضْخْ از ماده رَضَخَ در لغت به معنای اعطای اندک است ، و به قسمتی از غنایم جنگی که کمتر از سهم افراد است گفته می شود. (246)

رضـْخ در اصطلاح فقها بخشش کمی است که از طرف امام علیه السلام یا نایب امام به کسانی کـه در جـنـگ سـهـمـی از غـنـیـمـت نـدارنـد، داده مـی شـود و بـطـور معمول از سهم جنگاوران کمتر است و مقدار آن بستگی به نظر امام (ع ) یا نایب امام دارد.

رضـخ را از اصـل غـنـیـمـت و قـبـل از جـداکـردن خـمـس آن عطا می کنند و آن را می توان به زنان ، بـردگـان ، کـافـرانـی کـه جـنـگـجـویـان مـسـلمـان را بـه دسـتـور امـام یـاری داده انـد، پـرداخت کرد. (247)

سماعة می گوید:

((اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَرَجَ بِالنِّساءِ فِی الْحَرْبِ یُداوینَ الْجَرْحی وَلَمْ یَسْهُمْ لَهُنَّ مِنَالْفَیْءِ وَ لکِنْ نَفَلَهُنَّ)) (248)

رسول خدا صلی الله علیه و آله زنان را جهت مداوای مجروحان در جنگ ، همراه خودش برد و سهمی از فی ء به آنان نداد، ولی به آنها بخشش نمود.

فقها در جواز((رضخ )) به روایاتی از جمله این روایت استناد کرده اند.

امـیـه دخـتـر قـیـس گـویـد: بـهـمـراه رسـول خـدا(ص ) بـه خـیبر رفتیم و من زنی کم سن بودم و رسول خدا(ص ) مرا روی بار شتر سوار کرد... و پس از فتح خیبر از غنائم بین ما تقسیم کرد و ایـن گـردنـبندی که در گردن من است به من داد که به خدا قسم هیچگاه از من دور نمی شود و این گردنبند در گردن او بود تا اینکه فوت کرد. (249)

رمایة

رمایه به معنی تیراندازی و شرکت در مسابقه تیراندازی است .


توضیح در باره این واژه در قسمت واژه سَبَقْ آمده است ، به آن مراجعه کنید.

رقّ و رِقّیتْ

به واژه استرقاق مراجعه شود.

رُعْب

رُعـْب مـصـدر فـعـل رَعـَبَ یـَرْعـَبُ در لغـت بـه مـعـنی ترسیدن و مضطرب شدن و ارعاب از باب افعال بمعنی ترساندن است . رهب ارهاب نیز به این معنی است . (250)

در اصـطـلاح ، ایـجـاد تـرس در دل دشـمـن را گویند که گاهی به عنوان یک امداد غیبی از طرف خداوند عنایت می شود، همچنان که در این آیه آمده است :

((سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُواالرُّعْبَ)) (251)

ما ترس را در دل کافران می اندازیم .

پیامبر گرامی (ص ) فرمود:

((نُصِرْتُ بالرُّعْبِ مَسیرَةَ شَهْرٍ)) (252)

با رعب به پیروزی دست یافتم ، به اندازه مسیر یک ماه .

رهْظ

رهـْظ در لغـت بـه عـددی گـفـتـه می شود که از سه (و به قولی هفت ) تا ده باشد. جمع آن نیز ارهظ و اراهظ و ارهاظ و اراهیظ است . (253)

ایـن کـلمـه بدون نقطه یعنی ((رهط)) نیز آمده است و دراین صورت اگر مضاف باشد، به معنی قـوم و قـبیله است ، رهط الرجل یعنی قوم و قبیله و نزدیکان آن مرد. اگر مضاف نباشد، به معنی دسـتـه ای کـه بـیـشـتـر از ده تـا چـهـل نـفـرنـد، خـواهـد بـود، و مـتـرادف العـتـره نـیـز مـی باشد. (254)

قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

((وَ کانَ فی الْمَدینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فی اْلاَرْضِ وَ لایَصْلِحُونَ)) (255)

و در شـهـر و دیـار لوط، نـه قـبیله بودند که در روی زمین به سرکشی و طغیان پرداخته و هیچ کاری را اصلاح نمی کردند.

ز

زَحْف

زحـف در لغـت بـه این معانی آمده است : نزدیک شدن تدریجی به چیزی (آهسته آهسته ) آنچنان که پـاهـا بـه سـوی زمـیـن کـشـیـده مـی شـود و هـمـانـنـد حـرکـت کـودکـان قـبـل از آنـکه راه بیفتند. نزدیک شدن قدم به قدم در خصوص جنگ ، لشگری که به سوی دشمن می رود، انبوه سپاه و دفاع جمع آن نیز زحُوف است . (256)

در اصـطـلاح عـبـارت اسـت از: حـرکـت و پـیـشـروی یـک مـرتـبـه لشـگـر انـبـوه بـه سـوی دشمن . (257)

الجیش یزحفون الی العدوّ یعنی لشکر بسوی دشمن حرکت می کند.

شیخ طوسی (ره ) می فرماید:

((اَزْحَفْتَ الْقَوْمَ اِذا دَنَوْتَ لِقِتالِهِمْ)) (258)

وقتی به قومی برای جنگ با آنان نزدیک شدی ، می گویند: اَزْحَفْتَ الْقَوْمَ. ابن اثیر در نهایه می گوید:

(( فَرَّ مِنَ الزَّحْفِ)) یعنی از جهاد و برخورد با دشمن در جنگ گریخت . (259)

فرار از زحف

دراسلام فراراز زحف نکوهش شده و حرمت آن چون گناهان کبیره محسوب گشته است .

قرآن می فرماید:

(یـا اَیُّهـَاالَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَْدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّ مـُتـَحـَرِّفـاً لِقـِت الٍ اَوْ مـُتـَحـَیِّزاً اِلی فـِئَةٍ فـَقَدْ ب اءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّ هِ وَ مَاءْو ایَهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَالْمَصیر)) (260)

ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده اید، هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو برو شدید به آنها پشت نکنید و هر کس در آن هنگام به آنان پشت کند ـ مگر در صورتی که هدفش کناره گیری از مـیـدان برای حمله مجدّد و یا به قصد پیوستن به گروهی از مجاهدان بوده باشد ـ چنین کسی گرفتار غضب پروردگار خواهد شد و جایگاه او جهنّم و چه بد جایگاهی است .

در آیـه بـالا فرار از زحف و رو به رو شدن با دشمن حرام شمرده شده و به آن وعده عذاب جهنم داده شـده اسـت . فـقـط دو مـورد از مـسـاءله فـرار اسـتـثـنـا شـده کـه در ظـاهـر شـکـل فـرار دارد، امـا در بـاطـن شـکـل مـبـارزه و جـهـاد اسـت ، اوّل صورتی که از آن به متحرفاً لِقِتالٍ تعبیر شده است و منظورش آن است که جنگجویان به عـنـوان یـک تـاکـتـیـک جـنـگـی از بـرابـر دشـمـن بـگـریـزنـد و او را بـه دنبال خود بکشانند و ناگهان ضربه غافلگیرانه ای بر پیکر او وارد سازند یا به صورت جنگ و گریز دشمن را خسته کنند. (261)

دوم آنکه جنگجویی خود را در میدان تنها ببیند و برای پیوستن به گروه جنگجویان عقب نشینی کند وپس از پیوستن به آنها حمله را آغاز نماید. (262)

امیرمؤ منان (ع ) فرمود:

((اِ

س

سَبْق وَ رِمایَه

سـَبْق مصدر ((سَبَقَ)) یا ((سابَقَ)) در لغت به معنی در گذشتن از کسی ، جلو افتادن از کسی و پیشی گرفتن می باشد.

رمایه مشتق از ((رمی )) به معنای مطلق تیراندازی است . (267)

در اصـطـلاح فقه ، سبق و رمایه به عقد مسابقه ، اسب سواری و تیراندازی به منظور آمادگی برای پیکار و جهاد با دشمنان اسلام گفته می شود.

چنین مسابقه ای ازنظراسلام جایز است و همچنین در حدیث نبوی (ص ) آمده است : ((لا سَبَقَ اِلاّ فی نَضْلٍ اَوْ خُفٍّ اَوْ ح افِرٍ)) (268)

مسابقه جایز نیست ، مگر در تیراندازی یا شتر دوانی یا اسب دوانی .

البته منظور مسابقه ای است که در آن برد و باخت مطرح است .

رسول خدا(ص ) فرمود:

((عَلِّمُوا اَوْلادَکُمُ السَّباحَةَ وَ الرِّمایَة )) (269)

به فرزندانتان شنا و تیر اندازی را بیاموزید.

سَبْی

سَبْی به معنی اسیرگرفتن و نیز بمعنی مَسْبی [ اسیر ] آمده است . جمع آن سُبّی می باشد. سَبّی نیز به معنی مرد و زن اسیر است . چنانکه در مورد زن اسیر سبیّه نیز آمده است . جمع سبی و سبیه ، سبایا است .

گـفـتـه شـده کـه غـالبـا لفـظ اسـیـر در مـورد مردان و سبی و سبایا در مورد زنان (وکودکان ) استعمال می شود. (270)

حکم سبایا را در کلمه اسیر و ذراری ببینید.

سَرِیَّه

سریّه به فتح سین وکسر راء بر وزن فعلیه به دسته ای از لشگر گفته می شود که تعداد نـفـراتـش ازپـنـج تا چهار صد نفر متغیر می باشد. جمع آن سرایا و سرایات است . سریّه به مـعـنی گزیده ، افراد انتخاب شده ، انجام کار محرمانه ، سیر شبانه و شیئی نفیس نیز آمده است . (271)

در اصطلاح ، سریّه فقط به جنگهایی گفته می شود که پیامبراسلام خود در آن حضور نداشت . مـورخان تعداد آن را تا 66 مورد و شماره غزوه ها را تا 27 مورد شمرده اند. (272) هدف از اعزام سریّه ها امور زیر بوده است :

1 ـ شناسایی و زیر نظر گرفتن حرکات دشمن .

2 ـ شناسایی دقیق محیط جغرافیایی و راههای ارتباطی و ... .

3 ـ بـستن معاهده ها و پیمانهای دفاعی با قبیله های عرب به منظور جلوگیری از هر نوع تهاجم به مدینه .

4 ـ انـجـام مـانـورهـای نـظـامـی به منظور تهدید قریش و ناامن کردن راههای ارتباطی و تجاری آنها. (273)

ابن عباس از پیامبر گرامی اسلام (ص ) چنین روایت کرده است :

((خـَیـْرُ الصِّحابَةِ اَرْبَعَةٌ، وَ خَیْرُ السَّرایا اَرْبَعَمِاءَةٍ، وَ خَیْرُ الْجُیُوشِ اَرْبَعَةُ آلافِ وَ لَنْ یَغْلِبَ اِثْنا عَشَرَ اَلْفاً مِنْ قِلَّةٍ)) (274)

بـهـتـریـن یاران از نظر عدد چهار نفرند، و بهترین سریّه ها چهار صد نفر، و بهترین لشگرها چـهـار هـزار، و لشـگـری کـه عـددشـان دوازده هـزار نـفـر بـاشـد، در مقابل دشمن هیچ وقت از نظر کمی افراد مغلوب نخواهد شد.

سَلَبْ

سـَلَبْ مـصـدر از مـاده سـَلَبَ، یـَسـْلُبُ از بـاب نـَصـَرَ یـَنْصُرُ است و در لغت به معنی ربودن (275) می باشد.

در اصـطـلاح : مـراد از سـلب کـلیـّه لوازم شـخـصـی اسـت کـه در تـصـرف و هـمـراه مقتول بوده و از آنها در جنگ استفاده می کرده است ، مانند شمشیر، نیزه ، و غیره و لباسی که بر تن داشته و مرکبی که سوار بوده است و ... . (276)

آنـچـه از ابـزار جـنـگـی و غـیـره مـانـنـد اسـب و لبـاس کـه هـمـراه فـرد مـقـتـول بـوده و قـاتـل بـه او دسـت یـافـتـه اسـت ، از آن شـخـص قاتل است و دیگران شریک او نیستند. (277) البته امروز فقط لوازم شخص چون ساعت ، دوربـیـن و لبـاس حـکـم سـلب را دارد امـا ابـزار جـنـگـی مثل اسلحه و ... جزء غنیمت است و به فرد تعلّق ندارد.

سلاح

سلاح که جمع آن اسلحه می باشد، در لغت به ادوات برنده ، سوراخ کننده ، له کننده و مانند آن گفته می شود.

در اصطلاح ، به ابزار جنگ و تمام آلاتی اطلاق می شود که انسان آن را برای هجوم یا دفاع و ضربه زدن به دشمن یا دفع ضربه های دشمن به کار می گیرد. (278)

سلاح بر دو قسم است :

الف ـ سـلاح بـالطـبـع مـانـند تفنگ و شمشیر و غیره که هدف اوّلی از ساختن آنها این است که در نظر عرف به عنوان اسلحه به کار رود.

ب ـ سـلاح بـالقـصـد، مـانـنـد تـیغ ژیلت و چکش یا تکه آهنی که انسان آن را در مواردی بطور استثنا جای سلاح معمولی و متعارف به کار می برد، با اینکه از نظر عرف اختصاص به کاری که سلاح به آن اختصاص داده می شود، داده نشده است . (279)

قرآن در این باره چنین می فرماید:

یـهـِمْ فـَاَقـَمـْتَ لَهـُمُ الْصَّلواةَ فـَلْتـَقـُمْ طـائِفـَةٌ مـِنـْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَاءْخُذوُا اَسْلِحَتَهُمْ فَاِذا سَجَدُوا فـَلْیـَکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَلْتَاءْتِ طائِفَةٌ اُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلوُّا مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ اَسْلِحَتَهُمْ وَدَّالَّذینَ کَفَروُا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ فَیَمیلوُنَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً وَ ... )) (280)

هـنـگامی که تو (پیامبر) در میان ایشان باشی و برای ایشان نماز به پاداری ، باید گروهی از ایـشـان بـا تـو بـه نـماز برخیزند و سلاحهای خود را برگیرند و هنگامی که سجده کردند باید به جای گروه دیگر در پشت سر شما قرار بگیرند و گروه دیگر که نماز نخوانده اند، بـیـایـنـد و بـا تـو نـمـاز بخوانند و باید احتیاط را از دست ندهند و سلاحها را برگیرند. مردم کافر دوست دارند که شما از سلاحها و کالاهایتان غفلت کنید و یکباره بر شما حمله ور شوند... .

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

((اَلسُّیُوفُ مَقالیدُ الْجَنَّةِ وَ النّارِ)) (281)

شمشیر ها کلید بهشت و جهنم هستند.

امیر مؤ منان (ع ) فرمود:

(( ... فـَاَفـْضـَلُ اْلاُمـوُرِ لِمـَنْ کـانَ فـی الْجـِهـادِ اَنْ لا یـُفـارِقـَهُ السِّلاحِ عـَلی کـُلِّ اْلاَحْوالِ)) (282)

بـهـتـریـن کـار بـرای کـسـی که مشغول جهاد می باشد این است که در هیچ حالی سلاح از او دور نشود.

امام صادق (ع ) فرمود:

(( ... مَنْ حَمَلَ اِلی عَدُوِّنا سِلاحاً یَسْتَعْیِنوُنَ بِهِ عَلَیْنا فَهُوَ مُشْرِک ... )) (283)

کسی که برای دشمن ما سلاحی حمل کند که با آن به ما آسیبی برساند، مشرک است .

فـقـهـای اسـلام ، جـنـگ بـا دشـمـن را بـا هـر وسـیـله ای کـه پـیـروزی بـا آن حـاصـل مـی شـود، جایز می دانند، مثل نصب منجنیق (توپخانه و غیره )، انهدام حصارها و خانه ها و ... (284) البته شرایطی دارد که در جای خود آمده است .

ش

شُرْطَةُ الْخَمیس

شرطة در لغت به معنی گروه ، گروهان ، شرط و پیمان آمده است . (285)

در اصـطـلاح بـه اولیـن گـروه از لشـگـر گـفـتـه مـی شود که در جنگ حاضر شده و آماده مرگ باشند. (286) صاحب بهجة الامال در این مورد می نویسد: شرطة از شَرَطَ مشتق شده است و آن یـا بـه معنی علامت و نشان است (چون شرطیان علامتها و نشانه هایی داشتند که با آن شناخته مـی شـدنـد) و یـا ایـنکه شَرَطَ به معنی آمادگی است ؛ زیراآنان برای نبرد و دفع دشمن همیشه حاضر و آماده بودند.

ابـن اثـیـر مـی گـویـد: در حدیث ابن مسعود آمده است که با شُرطة شرط می شود که از جنگ باز نگردد، مگر اینکه پیروز باشد. (287)

خمیس ، یعنی لشگر، چون در گذشته لشگربه پنج دسته : مقدمه ، ساق ، میمنه ، میسره ، قلب تقسیم می شد، به آن خمیس می گفتند. (288)

از اصـبـع ابـن نـبـاتـه کـه فـرمـانـده شـرطـة الخـمـیـس حـضـرت عـلی (ع ) بـود سـؤ ال شد، چرا شما را شرطة الخمیس می گفتند او گفت :

((اِنّا ضَمَّنا لَهُ الذِّبْحَ وَ ضَمَّنَ لَنَا الْفَتْحَ)) (289)

چـون بـرای امـیـر مـؤ مـنـان خـون دادن و از جان گذشتن را به عهده گرفتیم و او برای ما فتح و پیروزی را بر عهده گرفت .

بنابرآنچه که گذشت ، شرطة الخمیس گروهی از رزمندگان جان بر کف بودند که در هر محلی (اعـم از شـهـر و خـارج شـهـر) کـه بـه وجـود آنـان نـیـاز مـی شـد، بـا آمـادگـی کـامـل در هـمـان جـا حـضـور مـی یـافتند و اراده استوارشان بر این بود که از نبرد باز نگردند، مـگراینکه پیروز شده باشند. در مقام و منزلت شرطة الخمیس همین بس که حضرت امیر(ع ) ضمن تـشـویـق ایـن گـروه فـرمـود: قـبـل از شـمـا در مـیـان گـروهـی از بـنـی اسـرائیل این قرارداد(قرارداد شرطة الخمیس ) بسته شد و کسی از آنان به شهادت نرسید، مگر ایـنـکه پیامبر قوم خود یا پیامبر آبادی خود و یا پیامبر نفس خویش بود و شما به منزله همانها هستید، جز اینکه شما جزو انبیا نیستید. (290)

شِعار

شِعار در لغت به علامت ، نشانه ، رسم سنّت ، وسیله شناسایی و لباس زیر گفته می شود.

در اصـطـلاح ، نـدای مخصوصی است که گروهی به وسیله آن یکدیگر را در جنگ شناسایی می کنند [ با کلمات نثری ] . (291)

فـرق ((شـِعار)) با ((رَجَزْ)) در این است که رَجَزْ یک وزن از اوزان شعری است که در میدان برای مـعـرفـی خـویـش یـا مـقـصـود دیـگـری ، سـروده مـی شـود، بـر خـلاف شـعـار کـه جـنـبـه نـثری دارد. (292)

شـعـار ابـوسـفـیـان در جـنـگ احـد چـنـیـن بـود: ((اُعـْلُ هـُبـَلْ، اُعـْلُ هـُبـَلْ)) یـعـنـی بـالارو ای بـت هبل .

بـه دنـبـال آن پیامبر اسلام (ص ) دستور داد که مسلمانان شعار دهند: ((اَللّهُ اَعْلی وَ اَجَلَّ)) یعنی خدا برتر و بلند مرتبه است .

سـپـس ابوسفیان به مشرکان دستور داد که بگویند ((اِنَّ لَنَاالْعُزّی وَ لا عُزّی لَکُمْ)) یعنی ما بت عزّی داریم و شما بت عزّی ندارید.

پـیـامـبـر نـیـز بـه مسلمانان دستور داد که پاسخ دهند ((اَللّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلی لَکُمْ)) یعنی خدای مولای ماست و شما مولا ندارید. (293)

امام صادق (ع ) شعارهای جنگهای اسلامی را این گونه بیان فرمود:

جنگ بدر: ((یا نَصْرَاللّهِ اِقْتَرِبْ)) یعنی ای نصر خدا نزدیک شو، نزدیک شو.

جنگ بنی نضیر: ((یا رُوحَالْقُدُسِ اَرِحْ)) یعنی ای روح القدس ما را از دست دشمنان راحت نما.

جنگ بنی قینقاع : ((یا رَبَنّا لا یَغْلَبِنَّکَ)) یعنی ای پروردگار ما مبادا دشمن پیروز شود.

جنگ خندق یا احزاب : ((حَّم لا یَنْصَرُون )) یعنی دشمنان پیروز نمی شوند . جـنـگ طـائف : ((یـا رضـوان )) و جنگ تبوک : ((یا اَحَدْ، یا صَمَدْ)) (294) ای خدای یگانه و بی نیاز.

در فتح مکّه : ((نَحْنُ عِبادُاللّهِ حَقّاً حَقّاً)) یعنی ما بندگان بحق خدا هستیم

.

شَهید

شـهـید در لغت یعنی حاضر و گواه ، امین در شهادت ، کسی که از او چیزی پوشیده نیست و کشته در راه خدا. (295)

در اصـطـلاح ، بـه مـسـلمـانـی کـه بنا به دستور پیامبر(ص ) یا امام (ع ) یا نایب امام ، در جنگ شرکت کرده و در مسیر جنگ یا در معرکه کارزار کشته شده ونیز به مسلمانی که در زمان غیبت امام (ع ) در جهاد دفاعی شرکت کرده و کشته شده ، شهید می گویند. (296)

لفظ شهید درمنابع دینی گاهی در مورد افراد دیگری نیز (غیراز شهید درجنگ ) به کار رفته است که مراد از آن ، معنای مجازی است و به معنای مشابهت در ثواب و اجر می باشد، مانند کسانی که در راه طلب علم یا تبلیغ دین از دنیا بروند. (297)

شهید در روز قیامت شفاعت می کند. پیامبر گرامی اسلام در این باره فرمود:

((ثـَلاثـَةٌ یـَشـْفـَعـُونَ اِلَی اللّهِ یـَوْمِ الْقـِیـامـَةِ فـَیـُشـَفِّعـَهـُمْ: اَلاَْنـْبـِیـاءُ ثُّمَ الْعـُلَمـاءُ ثُّمـَ الشُّهَداءُ)) (298)

شفاعت سه گروه در روز قیامت پذیرفته می شود: پیامبران ، سپس عالمان و سپس شهیدان .

حضرت علی علیه السلام به یارانش درجنگ صفین فرمود:

((اِنَّ اَکـْرَمَ الْمـَوْتِ الْقـَتـْل ، وَالَّذی نـَفْسُ ابْنِ اَبی طالِبٍ بِیَدِهِ لاََلْفُ ضَرْبَةٍ بِاْلسَّیْفِ اَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مَیْتَةٍ عَلیَ الْفِراشِ فی غَیْرِ طاعَةِ اللّهِ)) (299)

بدون شک افضل همه مرگها کشته شدن در راه خداست ، و قسم به آن خدایی که جان علی در دست اوسـت ، از دشـمـن درجـنـگ هـزار ضربت خوردن با شمشیر برای من آسانتر است تا مردن در خانه روی بستر و نافرمانی خدا کردن .

پیامبر(ص ) فرمود:

((مـا اَحَدٌ یَدْخُلِ الْجَنَّةِ یُحِبُّ اَنْ یَرْجِعُ اِلَی الدُّنْیا غَیْرَ الشَّهیدْ فَاِنَّهُ یَتَمَنّی اَنْ یَرْجِعَ فَیُقْتَلُ عَشْرَ مَرّاتٍ لِما یَری مِنَ الْکَرامَةِ)) (300)

هـر کـس کـه داخـل بـهشت می شود، دوست ندارد به دنیا برگردد، مگر شهید که آرزو می کند به دنـیـا بـرگـردد و ده بـار کـشته شود، به خاطر کرامتهای الهی که در حین شهادت به چشم خود دیده است .

پیامبراکرم (ص ) برای شهیدان ، هشت ویژگی بیان فرموده است :

1 ـ بـا نـخـستین قطره خونی که از بدن شهید بر زمین ریخته می شود، تمام گناهانش مورد عفو قرار می گیرد.

2 ـ سر شهید در کنار دو فرشته از فرشتگان بهشتی قرار می گیرد، و آنها غبار از چهره شهید بر طرف می کنند، و به او خوشامد می گویند.

3 ـ از لباسهای بهشتی براندامش پوشیده می شود.

4 ـ خدمه بهشتی در اینکه کدام یک او را عطرآگین کنند، بر یکدیگر سبقت می گیرند.

5 ـ قبل از آنکه روحش از بدن جدا شود جایگاه خود را در بهشت می بیند.

6 ـ بـه روحـش گـفـتـه مـی شود: این تو و این بهشت ، به هر نقطه و مقامی که خودت می خواهی اقامت کن .

7 ـ به وجه اللّه نگاه می کند، و چشمش با نظر به آن روشن می شود. (301)

8 ـ اولین کسی است که وارد بهشت می شود.

فضیلت شهید دریا از شهید خشکی بیشتر است .

پیامبر اکرم (ص ) در این باره فرمود:

((ثواب جنگ در دریا ده برابر ثواب جنگ در خشکی است .)) (302)

آن حضرت در حدیث دیگر فرمود:

((شهید در جنگ دریایی دو برابر شهید در جنگ و جهاد خشکی است .)) (303)

شـهـیـد در مـعرکه جنگ از نظر اسلام غسل و کفن لازم ندارد، نماز بر او خوانده می شود و با همان لباس خودش دفن می گردد. این حکم در مورد افراد مجروحی که در پشت جبهه شهید می شوند، و سـایـر مـوارد مـانـنـد غریق و زیر آوار مانده و غیره که در اخبار با عنوان شهید از آنها یاد شده ، جاری نیست ، بلکه باید بعد از غسل و کفن برآنان نماز خوانده شود و دفن گردند.

ص

صَفّ

صـَفّ مـصـدر فـعـل صـَفَّ یـَصـُفُّ در لغـت بـه مـعنای در یک ردیف و خط صاف قراردادن و قرار گـرفـتـن هـر چـیـز، مـرتـب کـردن ، نـزدیـک هـم چـیـدن ، قـومِ در صـف ایـسـتـاده ، در مـقـابـل دشـمـن قـرار گـرفـتـن لشـکـر و بـال بـاز کـردن پرنده آمده است . جمع آن صفوف است . (304)

این لغت در اصطلاح فقه عبارت است از: ردیف کردن و نزدیک هم چیدن و یا کنار هم قرار گرفتن نفرات یک گروه یا واحد نظامی . (305)

این واژه در قرآن کریم هفت بار به کار رفته است که به یک مورد آن که با مفهوم نظامی مناسب است . اشاره می شود:

((اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلوُنَ فی سَبیلِهِ صَفاًّ کَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ)) (306)

خـدا کـسـانـی را کـه در راه وی ، بـه صف ، کارزار می کنند که گویی بنایی استوارند، دوست دارد.

در روایـات بسیاری (307) واژه ((صفّ)) به کار رفته است ؛ از آن جمله روایت مالک ابن اعین است که می گوید:

... حـَرَّضَ اَمـیـرُالْمـُؤْمـِنـیـنَ عَلَیْهِالسَّلامُ النّاسَ بِصِفَّیْنِ فَقالَ: اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ دَلَّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ اءَلیمٍ، وَ یُشْفی بِکُمْ عَلَی الْخَیْرِ الاِْیْمانُ بِاللّهِ، وَالْجِهادُ فی سَبیلِ اللّهِ ... فـَسـَوُّوا صـُفُوفَکُمْ کَالْبُنْیانِ الْمَرْصُوصِ فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَاءَخِّرُوا الْحاِسرَ وَ عَضُّوا عَلیَ النَّواجِدَ ... )) (308)

امـیر مومنان علیه السلام در صفّین مردم را به جنگ تشویق می کرد و می فرمود خداوند تبارک و تـعـالی شـمـا را بـه تـجارتی که از عذاب دردناک نجات می دهد، راهنمایی کرده است و شما را برخیر( ایمان به خدا و جهاد در راه او) هدایت نموده است ... پس صف هایتان را مانند بنیانی محکم (سـد آهـنـیـن ) مـرتب کنید و زره پوشان را در جلو و افراد بدون زره و سپر را در پشت سر قرار دهید و دندانهای خود را برهم بفشارید و ... .

فـقـهـاء می گویند: در جنگ واجب است جنگجویان خودشان را در میدان جنگ به صف ثابت و استوار مانند سدّ آهنین مرتب کنند. (309)

یکی از احکام جنگ این است که فرمانده لشکر وقتی تصمیم بر جنگ گرفت ، از خداوند طلب خیر و درخـواسـت پـیـروزی کـنـد و اصـحـاب و یـاران خـود را بـه مـرتـّب کـردن صـفـهـا تـشـویـق نماید. (310)

صَفایا

صفایا در لغت یعنی برگزیده ها.

در اصـطـلاح بـهـتـریـن غـنـیـمـتـهـا اسـت کـه رئیـس و فـرمـانـده قبل از تقسیم غنیمت برای خود انتخاب می کند. (311)

در روایات از قول امام علی (ع ) چنین آمده است :

((نـَحـْنُ قـَوْمٌ فـَرَضَ اللّهُ طاعَتَنا، لَنَا الاَْنْفالُ وَ لَنا صُفُّوالْمالِ اَیْ جَیَّدَهُ وَ اَحْسَنَةُ کَالْجارِیَةَ الْفارَهَ وَ السَّیْفُ الْقاطِعُ وَالدَّرع قَبْلَ اَنْ تُقْسِمَالْغَنیمَةُ)) (312)

مـا مـردمـی هـسـتـیـم کـه خـداونـد مـتـعـال ، اطـاعـت از مـارا واجـب گـردانـیـده اسـت . انـفـال از آن مـاسـت . صـفـایـای امـوال ، یعنی بهترین و زیباترین آنها مانند کنیز زیبا و شمشیر برنده و زره های (بی نظیر) قبل از اینکه تقسیم شوند، از آن ماست .

صَلَب

صَلَب در لغت یعنی دارزدن . (313) صلیب هم گفته می شود.

در اصـطـلاح یـک نوع معروف از دار زدن است که در آن فرد را به شاخه یا تنه درختی آویزان مـی کـنـنـد و دسـت و پـایـش را بـه آن مـیـخـکـوب کـرده ، او را بـه هـمـیـن حـال رهـا مـی کـنـنـد تـا بـمـیـرد. (314) (او را بـه چـوبـی بـه شکل صلیب دار می زنند.)

خداوند متعال در باره حضرت مسیح (ع ) می فرماید:

(( ... وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ... )) (315)

او را نکشتند و (حتی ) او را به دار نکشیدند، بلکه امر بر آنها مشتبه شد. صـلب از مـجـازاتـهـایـی اسـت کـه در بـاره مـحـارب و راهـزن اعمال می شود. (316)

صلاة خَوْف

نماز خوف همان ((نماز یمیه )) است ، ولی به صورت شکسته (مانند نماز مسافر) است خواه در سفر باشد و خواه در حضر، با جماعت خوانده شود، یا فرادی . (317)

شرایط نماز خوف چهار چیز است :

1 ـ دشمن در جهت مخالف قبله مستقر باشد.

2 ـ بـرای مـسلمانان بیم آن باشد که اگر تمام لشگریان با هم برای خواندن نماز بایستند، دشمن به آنان حمله کند.

3 ـ تـعـداد نـفرات مسلمانان بحدّی باشد که اگر دو فرقه شوند، یکی از آن دو فرقه یارای مقاومت با دشمن را داشته باشند.

4 ـ احتیاج به بیشتر از دو دسته کردن نمازگزاران نباشد. (318)

قرآن کریم می فرماید:

فـیـهـِمْ فـَاَقـَمـْتَ لَهـُمُ الصَّلاةَ فـَلْتـَقـُمْ طـائِفـَةٌ مـِنـْهـُمْ مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا اَسْلِحَتَهُمْ فَاِذا سَجَدُوا فـَلْیـَکـُونـُوا مـِنْ وَرائِکُمْ وَلْتَاءْتِ طائِفَةٌ اُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَلْیَاءْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَاَسْلِحَتَهُمْ ... )) (319)

و چـون (ای پیامبر) میان مؤ منان ( رزمندگان ) هستی و برای آنها نماز به پا می کنی ، گروهی از آنها با تو بایستند و سلاحهای خویش را برگیرند، و چون سجده کردند، عقبدار شما شوند گـروهـی دیـگـر کـه نـمـاز نـخـوانـده انـد، بـیـایـنـد و بـا تـو نـمـاز گـزارنـد.آنـهـا بـایـد وسـایـل دفـاعـی و سـلاحـهـایـشـان را ( در حـال نـمـاز) بـا خـود حمل کنند.

بـدیـن تـرتـیـب ، امـام جـمـاعـت ، لشـکـریـان را دو دسـتـه کـرده ، یـک گـروه را در مقابل دشمن قرار می دهد دسته دوّم را برای اقتدا کردن به نماز فرا می خواند و یک رکعت را با ایـن نـمـازگـزاران خـوانـده ، پـس از بـرخـاسـتـن ، رکـعـت دوم را تـا آن حـدّ طـول مـی دهـد که گروه دیگری که قبلاً در مقابل لشگریان دشمن قرار داشتند، جهت اقتدا به او می آیند، پس از رسیدن ، آن دسته تکبیر گفته و با امام به رکوع می روند و پس از سجود، امام برای تشهد می نشیند و نماز گزاران جهت انجام دادن رکعت دوم بر خاسته ، رکعت دوم را تمام می کـنـنـد و پـس از تـشـهـد بـه امـام کـه تـشـهـد را بـرای رسـیـدن دسـتـه دوم طول داده ، می پیوندند و با امام جماعت نماز را تمام می کنند. (320) در نماز سه رکعتی امام مخیر است که با گروه اول یک رکعت و با گروه دوم دو رکعت نماز را جماعت بخواند و یا به عکس با گروه اول دو رکعت و با گروه دوم یک رکعت .

شـهـیـد ثـانـی (ره ) درشرح لمعه چنین اضافه می کند: در این نماز اگر امکان قرائت و ایماء در رکـوع و سـجـود، در هـر رکـعت نباشد، به جای همه اعمال بعداز نیت و تکبیر فقط ذکر تسبیحات اربـعه ((سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر)) را بگوید و سپس تشهد گفته ، نماز را سلام دهد. (321)

صلاة شدة الخوف

ایـن نـمـاز یـکـی از نـمـازهای خوف به شمار می رود و در صورتی واجب می گردد که مسلمانان درحـال جـنـگ بـوده و جـنـگ بـه نـهـایـت شـدت خـود رسـیـده بـاشـد، در ایـن حـال ، بـایـد هـمـه لشـگـریـان نـمـاز را فـرادی بـخـوانـنـد و از جـهـت اسـتـقـبـال و رکوع و سجود و قیام و سایر ارکان و واجبات نماز بایستی سعی شود تا حد امکان خـصـوصـیـات مـذکور رعایت شود، و نماز به شکل صحیح خوانده شود، ولی اگر امکان نداشت ، وجـوب آن سـاقـط مـی گـردد و حـداکـثـر طـریـقـه مـمـکـن مـجـزی خـواهـد بـود؛ هـر چـنـد در حال سواری ، پشت به قبله ، بدون رکوع و سجود انجام شود.

همچنان که قرآن می فرماید:

(( ... حـافـِظُوا عَلَی الصَّلواتِ وَ الصَّلوةِ الْوُسْطی وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتینَ ـ فَاِنْ خِفْتُمْ فَرِجالاً اَوْ رُکْباناً فَاِذا اَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَما عَلَّمَکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُون )) (322)

همه نمازها و نماز میانه را مواظبت کنید، و برای خدا مطیعانه به پاخیزید، و اگر از دشمن ترس داشـتـیـد در حـال پـیـاده روی یـا سـواره [ نماز کنید ] و چون ایمن شدید خدا را یاد کنید؛ چنان که خداوند به شما آموخته است ، آنچه را نمی دانستید.

فقها نماز شدت خوف را نماز مُطارده مُسایفه نامیده اند. نمازهای دیگری از انواع نماز خوف به نام نماز عسفان ـ نماز بطن النخل ـ مغایر با آنچه ذکر شده ، بیان کرده اند. (323)

صُلْح

صلح در لغت ؛ یعنی ، آشتی و سازش . (324)

صلح دراصطلاح فقه ، مقابل جنگ است ، که از آن به سِلم یا سَلم (به کسر و فتح سین ) نیز تعبیر می شود.

در قرآن چنین آمده است :

((وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)) (325)

و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح در آی .

((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فیِالسِّلْمِ کافَّةً)) (326)

و اگر دشمنان تن به صلح [ آتش بس ] دادند، پس بپذیر.

و نیز می فرماید:

((وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ)) (327)

صلح خوب است .

امیر مؤ منان (ع ) می فرماید:

((وَ لا تـَدْفـَعـَنَّ صـُلْحـاً دَعاکَ اِلَیْهِ عَدُوَّکَ وَ لِلّهِ فیهِ رِضَی ، فَاِنَّ فیِالصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ ، وَ راحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَاَمْناً لِبِلادِکَ)) (328)

صـلحـی کـه دشـمـن تو را به آن می خواند، و رضای الهی در آن است ، رد مکن ، چون برقراری صلح موجب استراحت سربازان و رزمندگان ، و بر طرف شدن غمها، وامنیت شهرهای شماست .

در روایت دیگری چنین آمده است :

((اَلصُّلْحُ جائِزٌ بَیْنَ الْمُسْلِمینَ اِلاّ صُلْحاً اَحَلَّ حَر اماً، اَوْ حَرَّمَ حَلا لاً)) (329)

هـر نـوع صـلحـی در مـیـان جـامـعـه هـای اسـلامـی جـایـز اسـت ، بـجـز صـلحـی کـه حـرامـی را حلال کند یا حلالی را حرام کند.

البته ((صلح )) با ((سازش با دشمن )) که در قرآن با واژه ((مداهنه )) آمده است ، تفاوت دارد.

ط

طِسق

طِسق مُعَرَّبِ کلمه فارسی تشک است ؛ یعنی پیمانه . (330)

در اصـطـلاح عـبـارت اسـت از مـقداری از خراج که از هر جریب زمین زراعت و یا غیر آن می گیرند، مانند ضریبه ای که در جزیه [ جزیه بر رئوس ] گرفته می شود. (331)

طَلایع

طلایع جمع طلیعه است ، به معنی جلودار و پیشرو.

در اصـطـلاح فـقـه بـه گـروهـی گـفـتـه می شود که پیشاپیش عده قوا حرکت می کند و کارهای اطلاعاتی را نیز انجام می دهد و از دشمن خبر می گیرد. (332)

در مورد حضرت علی (ع ) این گونه روایت شده است :

((اِنَّهُ رَاءی بَعثة العیُون و الطَّلائع بَیْنَ اَیدیِ الجُیُوش )) (333)

در جنگها قبل از اعزام لشکریان به میدان نبرد، ابتدا گروه گشتی اطلاعاتی را می فرستاد تا از احوال دشمن خبر بگیرند.

برای آگاهی بیشتر به واژه ((عین )) مراجعه کنید.

طَلْقاء

طَلق در لغت به معنی آزاد و رها آمده است . (334) و طلقا؛ یعنی آزادشدگان .

در اصـطـلاح فـقـهـی ، یـعنی کسانی که از روی ناچاری و با اجبار و اکراه (335) به اسـلام گـرویـده انـد و بـه مـشـرکان مکه اطلاق می شود که از روی ناچاری در جریان فتح مکه مسلمان شدند و پیامبر(ص ) به آنها فرمود: ((اِذْهَبُوا وَاَنْتُمُ الطُّلَقاءِ)) (336)

بروید شما آزاد شدگانید.

ع

عُدَّه

عـُدَّه درلغـت بـه مـعـنـی آمـادگـی ، مـهـیـّاشـدن و آنـچـه بـرای روز مـبـادا ذخـیـره مـی کنند آمده است . (337)

در اصـطـلاح عـبـارت اسـت از آمـادگـی رزمـی و آمـاده سـاخـتـن اموال و سلاحهایی که برای پیشامدها مهیّا می شود. (338)

قرآن می فرماید:

((وَاَعـِدُّوا لَهـُمْ مـَااسـْتـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ قـُوَّةٍ وَ مـِنْ رِبـاطـِالْخـَیـْلِ تـُرْهـِبـُونَ بـِهِ عـَدُوَّاللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ)) (339)

بـرای کـارزار بـا آنـان هـر آنـچـه مـی تـوانید از نیرو و اسبان بسته مهیّا کنید تا بدین وسیله دشمنان خدا و دشمن خود را بترسانید.


کـلمـه اعـداد (اعـدوا) بـه مـعـنـای تـهیّه کردن چیزی است تا انسان با آن به هدف دیگری که دارد برسد، که اگر از قبل آن را تهیه ندیده باشد، به مطلوب خود نمی رسید، مانند فراهم کردن هیزم و کبریت برای تهیه آتش.

ایـنـکـه فـرمـود: ((وَاَعـِدُّوالَهـُمْ مـَااسـْتـَطـَعـْتـُمْ)) امـر عـامـی اسـت بـه هـمـه مـؤ مـنـان ، در قـبـال کـافران بقدر توانایی اشان از تدارکات جنگی که به آن احتیاج پیدا خواهند کرد و به مـقـدار آنـچـه کـه کـافـران بـالفعل دارند و آنچه توانایی تهیه آن را دارند تهیه کنند، جنگ و اخـتلافاتی که منجر به جنگهای خسارت زا می شود امری است که جامعه بشری ناچار از آن است و خواه ناخواه پیش می آید. اگر این امر قهری نبود، انسان در خلقتش به قوایی که جز در مواقع دفـاع به کار نمی رود (از قبیل غضب و شدت و نیروی فکری )، مجهز نمی شد. پس تجهیز به این قوا خود دلیل بر این است که وقوع جنگ امری است اجتناب ناپذیر، از این رو به حکم فطرت ، بـر جـامـعـه اسـلامـی واجـب اسـت کـه هـمـیـشـه تـا آنـجـا کـه مـی تـوانـد و بـه مـقـداری کـه احتمال می دهد دشمنش مجهّز باشد، جامعه صالحش را مجهز کند. (340)

عَسْکر

عـسـکـر بـه فـتـح اول و سکون دوم که جمع آن عساکر می باشد از نظر لغت به معنای : لشکر، گـروه ، تـاریـکـی شـب ، ارتـش و سـپـاه و بـسـیـار از هـر چـیـز آمـده اسـت . در اصـل لشـگـر بـوده سـپـس ‍مـعـرّب گـشـتـه و بـدیـن صـورت درآمـده اسـت . فـعـل ربـاعی مجرد آن ((عَسْکَرَ)) بر وزن فعلل و مُعسکر به معنای ((لشگرگاه )) و ((اردوگاه )) به کار رفته است . (341)

در اصطلاح نظامی ، تنها لشگر است .

امـیـر مـؤ مـنـان عـلی (ع ) در پـاسـخ کـسـی کـه پـس از جـنـگ جـمـل گـفـت : چـه خـوب بـود، بـرادرم زنـده بـود و می دید که خداوند تو را چطور بر دشمنانت پیروز کرده است ، فرمود: ((اَهـَوی اَخـیـکَ مـَعـَنـا؟ فـَقـالَ نـَعـَمْ، قـالَ فـَقَدْ شَهِدَنا وَ لَقَدْ شَهِدَنا فی عَسْکَرِنا هذا اَقْوامٌ فی اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمانُ وَ یُقْوی بِهِمُ الاِْیْمانُ)) (342)

آیـا میل برادرت با ما بود؟ گفت : آری ، فرمود: پس او در این جنگ با ما شرکت داشته است و نیز کـسـانـی کـه در صـلب پـدر و رحـم مـادرانند و هنوز قدم به جهان نگذارده اند، آنها با ما در این لشـگـر کـشـی شـرکـت کـرده انـدو بـا مـا در ثـواب شریکند. چون به دنیا آیند و ایمان ما را در دل گـیـرنـد، زمـان و روزگـار بـه وسـیـله آنـها پیشی می گیرد و ایمان و اسلام به وجودشان توانا و قوی می شود.

عَصَمَة

عَصَمَة در لغت ، یعنی قلاّده و گردنبند، طوق گردن سگ . (343)

در اصـطـلاح یـعـنـی پـیـمـان و قـراردادی کـه بـیـن مـسـلمـانـان و اهل ذمّه بسته می شود.

وقتی گفته می شود ((اِنْقَطَعَتِ الْعَصَمَةُ بَیْنَنا وَ بَیْنَ اَهْلِ الذِّمَة )) که آنها با یکی از شروط قـرارداد مـخـالفـت کـرده بـاشـنـد، یـعـنـی آن قـراردادی کـه بـیـن مـا و اهل ذمة بود، از بین رفت . (344)

تـازمـانـی کـه اهـل کتاب به شرایط ذمّه و فادار هستند، لازم است آنها را یاری نموده و از تجاوز بـه آنـهـا جـلوگـیـری کـرد و وقـتـی در شـرطـی از شـرایـط ذمـه اخلال ایجاد کنند، (از ذمه خارج شده ) و جان و اموال و اهلشان هدر می باشد. (345)

عَقْر

عَقْر در لغت یعنی زخمی کردن ، سربریدن و پی کردن . (346)

در اصطلاح یعنی کشتن یا پی کردن پاهای حیوان . (347)

قرآن کریم می فرماید:

((فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها ... )) (348)

آنها خود صالح پیامبر را تکذیب و ناقه اش را پی کردند.

پی کردن چهارپایان در هر حالی مکروه است ، امّا اگر کسی در خاک دشمن به حیوانی دست یافت ، در صـورتـی کـه مـی تـرسـد دشمن به آن سوار شود، و به او برسد، می تواند آن را پی کند. (349) (بنابراین ، در حالت ضرورت کراهت برداشته می شود)

این کلمه در منابع فقهی با لفظ عرقب نیز آمده است .

عَلَمْ

عـَلَمْ بـه فـتـح عـین و لام (جمع آن اَعلام ، عِلام ) (350) اسمی عربی است که در لغت به معنای مَنار، کوه بلند، نشانی که در راه برای شناختن برپا سازند نشان و پرچمی که لشگر گرد آن جمع می شوند. (351)


در اصـطـلاح (352) بـه مـعـنـاهـایـی کـه بـا آن مـنـاسـبـت دارد، از قبیل نشان و پرچمی که لشگر گرد آن جمع می شوند، به کار می رود.

در قرآن کریم می خوانیم :

((وَ مِنْ ایاتِهِ الْجَوارِ فی الْبَحْرِ کَالاَْعْلامِ)) (353)

و یکی دیگر از آیاتش کشتیهای کوه پیکر جاری در دریاهاست .

اعـلام ، جـمـع عـلم در ایـن آیـه بـه مـعـنـی ((کـوه )) اسـت ، ولی در اصـل بـه مـعنی علامت و اثری است . که از چیزی خبر می دهد، مانند ((عَلَمُالطَّریق )) یعنی نشانه های راه ((وَ عَلَم اْلجَیْش )) یعنی پرچم لشگر و مانند آن و اگر به ((کوه )) ((عَلَم )) گفته می شود، به خاطر آن است که از دور نمایان است . (354)

از عـلم بـه رایـة و بیرق نیز تعبیر می شود، و در کلمه ((لواء)) مطالبی پیرامون آن ذکر شده که می توانید به آن مراجعه کنید.

عَیْن

کـلمـه عـَیـْن در لغـت ، مـعـنـای متعددی دارد و اغلب به جای کلمه ((جاسوس )) به کار می رود. در اصطلاح فقه اسلام به معنی دیدبان و کسی که از حرکات دشمن کسب اطلاع می کند، می باشد، و چـنـانـچـه کارش برای نیروهای خودی باشد، بسیار پسندیده است ، و از سیاستهایی است که پـیـامـبـر(ص ) در جـنـگـهـا بـه کـار مـی گـرفـت ، ایـشـان افـرادی را قـبل از شروع جنگ ، و بعد از پایان یافتن آن به مراکز مختلف می فرستاد، تا مسیر، امکانات ، حـرکـات و فعل و انفعالات دشمن را ارزیابی کرده و اخبار و اطلاعات جمع شده را به آن حضرت مـنـتقل کنند. (355)لیکن اگر برای بیگانه جاسوسی کند و یا نفوذی بیگانگان باشد، مجازاتش اعدام است ، همچنان که در روایتی از امام صادق (ع ) آمده است :

(( ... وَالْجاسُوسُ وَالْعَیْنُ اِذا ظَفَرَ بِهِما قُتِلا)) (356)

هـرگـاه بـه افـرادی بـر خـوردید که کارشان جاسوسی یا دیدبانی برای دشمن است ، باید کشته شوند.

غ

غایب مفقود الاثر

غایب مفقود الاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد. (357) (مانند مفقودین جنگها)

غَدْر

غَدْر مصدر غَدَرَ در لغت به معنی نقض پیمان و وفانکردن به عهد است . (358)

در اصـطلاح فقهی از نظر نظامی نقض امانی است که به کافر جنگی داده شده و از نظر شرع حرام است . (359)

پیامبر گرامی اسلام (ص ) فرمود:

((اِیّاکَ وَ الْغَدْرِ، فَاِنَّهُ اَقْبَحُ الْخِیانَةَ ... )) (360)

بپرهیز از غدر و نقض عهد، زیرا آن بدترین خیانت است .

امیرمؤ منان (ع ) فرمود:

((اَلْوَفاءُ لاَِهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْداللّهِ، وَالْغَدْرُ بِاَهْلِالْغَدْرِ وَفاءٌ عِنْدَاللّهِ)) (361)

وفا به خیانتکاران ، نزد خدا دغلی است ،وبیوفائی بدانان ،از نظر خدا عین وفاداری است .

غَزْوِه

غـَزْوَه بـه فـتـح اول و سکون دوم (جمع آن غَزْوات ) در لغت به معنای جنگیدن می باشد و از کلمه ((الغـزو)) گـرفـتـه شـده اسـت . (362) اسـم فاعل آن ((غازی )) و جمع آن ((غُزاة )) و ((غُزّی )) آمده است ، مانند قاضی ، قضاة ـ سابق ، سُبّق . (363) و از این نمونه است کلمه ((غُزّی )) در آیه زیر:

((یـا اَیُّهـاَ الَّذیـنَ امـَنـُوا لا تـَکـُونـُوا کـَالَّذینَ کَفَرُوا وَ قالُوا لاِِخْوانِهِمْ اِذا ضَرَبُوا فیِالاَْرْضِ اَوْ کانُوا غُزّیً ... لَوْ کانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا)) (364)

ای گـرویـدگان به دین اسلام ، شما مانند آنان که راه کفر و نفاق پیمودند، نباشید که گفتند: اگـر بـرادران و خویشاوندان ما به سفر نرفته و یا به جنگ حاضر نمی شدند، به چنگ مرگ نمی افتادند و کشته نمی شدند.

پیامبر اکرم (ص ) فرمود:

((دَعـا مـُوسـی وَاَمَّنَ هـاروُنُ(ع ) وَاَمـَنَّتِ الْمـَلائِکـَةُ(ع ) فـَقـالَ اللّهُ تـَبـارَکَ وَتَعالی قَدْ اُجِیْبَتْ دَعْوَتُکُما فَاسْتَقیما وَ مَنْ غَزا فی سَبیلِ اللّهِ اسْتُجیبُ لَهُ کَمَا اسْتُجیبُ لَکُما اِلی یَوْمِالْقِیامَةِ))

حـضـرت مـوسـی دعـایـی کـرد و هـارون آمین گفت و فرشتگان نیز آمین گفتند. پس خدای تبارک و تعالی فرمود: هر آینه دعای شما مستجاب شد پس استقامت و پایداری ورزید و هر که در راه خدا جهاد کند، دعایش ‍مستجاب شود، چنانچه دعای شما به اجابت رسید تا روز قیامت

.

در اصـطـلاح اغـلب تاریخ نویسان غزوه به جنگهایی گفته می شود که به فرماندهی شخص پـیـامـبـر اکـرم (ص ) بـوده اسـت ، لیـکـن بـقـیـه جـنـگـهـای زمـان رسول خدا(ص ) که آن حضرت در آن حضور نداشته ((سریّه )) یا ((بعث )) نامیده شده است .

در مـورد تـعداد غزوه های پیامبراسلام (ص ) بین سیره نویسان اختلاف است . (365) آنها از نوزده تا بیست ونه گفته اند، لکن در تعداد غزوه های آن حضرت که جنگ و درگیری صورت گـرفـتـه اسـت ، هـمـگـی عـدد ((نـه )) را ثـبـت کـرده انـد (366) و تـعـداد سـرّیـه هـا را چهل و هفت نوشته اند.

امام علی (ع ) می فرماید:

(( ... اُغْزُوهُمْ قَبْلَاَنْ یَغْزُوکُمْ، فَوَاللّهِ ماغُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فی عُقْرِ دارِهِمْ اِلاّ ذَلُّوا...)) (367)

پـیـش از آنـکـه بـه شـمـا حـمـله کـنـند، بر آنان حمله برید. به خدا سوگند هیچ قوم و ملّتی در داخـل شـهـرهـا و خـانـه هـاشـان مـورد تـهـاجـم دشـمـن قـرار نـگـرفـتـنـد، مـگـر ایـنـکـه ذلیل شدند.

در روایت دیگری از پیامبر اسلام (ص ) چنین آمده است :

((غَزْوَةٌ فی الْبَحْرِ مِثْلَ عَشَرَ غَزَواتٍ فِی الْبَرِّ)) (368)

یک جنگ دریایی برابر با ده جنگ زمینی است .

و نیز فرمود:

((اَفْضَلُ الْغُزاةِ فی سَبیلِاللّهِ خادِمُهُمْ)) (369)

بهترین جنگجویان در راه خدا کسانی هستند که به مجاهدان خدمت می کنند.

همچنین فرمود:

((مَنِ اغْتابَ غازِیاً فَکَانَّما قَتَلَ مُؤْمِناً)) (370)

کسی که از یک رزمنده غیبت نماید، مانند آن است که مؤ منی را کشته باشد.

غَلُول

غَلُول در لغت به معنی خیانت است . (371)

در اصطلاح فقه ، ربودن مالی از غنایم جنگی یا از کافری که مورد امان و پناه حکومت اسلامی قرار گرفته است ، می باشد. (372)

قرآن کریم می فرماید:

((وَ مَنْ یَغْلُلْ یَاءْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَة )) (373)

هر کس خیانت کند، روز رستاخیز سند خیانت خود را همراه دارد.

پیامبراسلام (ص ) فرمود:

((اَفْضَلُ الاَْعْمالِ عِنْدَاللّهِ ایمانٌ لا شَکَّ فیهِ، وَ غَزْوٌ لا غَلُولَ فیهِ، وَ حَجُّ مَبْرُور)) (374)

بـهـتـریـن اعـمـال در نزد خدا سه چیز است : ایمانی که در آن هیچ شکی نباشد و جنگی که در آن خیانت و اختلاس نباشد وحجّی که مقبول در گاه الهی باشد.

همچنین فرمود:

(( ... لا یَقْبَلُ اللّهُ صَلاةً بِغَیْرِ طَهُورٍ، وَ لا صَدَقَةٍ مِنْ غَلُولٍ)) (375)

خـداونـد نـمـازی کـه بـدون طـهـارت بـاشـد و صـدقـه ای کـه از مال غلول داده شود قبول ندارد.

غَنیمَتْ

غنیمت به معنی فیی ء و مالی است که عاید شخص می شود. (376)

در اصـطـلاح غـنیمت عبارت است از چیزی که مسلمانان در میدان کارزار با جنگ و پیروزی به دست آورده انـد. لیـکـن بـه امـوالی کـه از راه اخـتـلاس و غـارت بـه چـنـگ آمـده غـنـیـمـت گـفـتـه نـمـی شود. (377)

در بـاب خمس ، غنیمت به شرح زیر تعریف شده است : فایده ای که به دست آید، خواه بر اثر بـه کـار بـردن مـالی بـاشـد، مانند آنکه آن را در تجارت به کار می رود و سودی عایدش ‍می گـردد، و یـا ایـنـکـه بـه علت داشتن حرفه و صنعتی باشد و مانند اینها (378) پس از جـداکـردن مـخـارج اولیـّه از قـبـیـل رضـخ ، جـعـایـل ، فـضـایـل ، نـفـل و مـخـارج تـقـسـیـم و نـگـهـداری ، خـمـس آن جـدا شـده و بـقـیـه اگـر امـوال مـنـقـول بـاشـد، بـیـن رزمـنـدگـان تـقـسـیـم مـی شـود. و اگـر اموال غیر منقول باشد مانند زمین و ... ، تحت نظارت امام قرار گرفته و در مصالح عموم مسلمانان مصرف می شود. (379)

ف

فِدْیَه

فِدْیه در لغت به معنی اعطا کردن مال است . (380)

در اصطلاح فقهی : به معانی مختلفی به کار رفته است ، از جمله :

الف ـ قربانی که در حج ذبح می شود. (381)

ب ـ چـیـزی کـه در ازای آزادی اسـیـر گـرفـتـه مـی شـود کـه مـمـکـن اسـت مال باشد یا انجام کاری از جانب اسیر. (382) (به سربها نیز تعبیر شده است .)

در جنگ بدر 74 نفر از مشرکان به دست مسلمانان اسیر شدند که مسلمانان برای آزادی اغلب آنها از مـشـرکـان فـدیـه و سربها گرفتند. بیشترین مبلغ فدیه چهارهزار درهم و کمترین مبلغ هزار درهم ذکر شده است . (383)

فی سَبیلِ اللّه

فـی سـبـیـل اللّه یـعـنـی در راه خـدا و از نـظـر عـلمـای امـامـیـّه ، مـراد از فـی سـبـیـل اللّه هـر گـونه کاری است که مصالح مردم ایجاب می کند و به منظور تقرّب به درگاه الهـی بـاشـد، مـانـنـد سـاخـتـن بـیـمـارسـتـانـهـا، مـدرسـه هـا، پـلهـا و هـمـچـنـیـن مـخـارج جـنـگ و جـهاد. (384)ازنظر اهل سنّت فی سبیل اللّه فقط کسانی هستند که با دشمنان دین در جنگ مـی بـاشـنـد و در راه خـدا بـاز مـانـده و نـمـی تـوانـنـد خـود را بـه لشـکـریـان مـلحـق سازند. (385)

از نـظـر فـقهای شیعه ((فی سبیل الله )) یکی از مصارف ذکات به شمار می رود، با این بیان کـه جـایـز اسـت مـقـداری از زکـات را درصـورت لزوم در هـر یـک از مـواردی کـه فـی سبیل الله گفته می شود، صرف کرد دلیل این حکم علاوه بر اجماع (386) آیه زیراست .

((اِنَّمـا الصَّدَقـاتُ لِلْفـُقَراءِ وَ الْمَساکینَ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَالْغارِمینَ وَ فی سَبیلِاللّهِ وَ ابْنِالسَّبیلِ فَریضَةً مِنَاللّهِ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمْ)) (387)

زکـات بـرای فـقـیـران و تـنـگـدسـتان و عاملان زکات ، تاءلیف قلوب ، برای آزادی بندگان و وامداران و فی سبیل اللّه در راه مانده ، از سوی خداوند مقرر شده است و خدا دانا و حکیم است .

فـی سبیل الله آرم مشخّصه جهاد اسلامی است قرآن کریم می فرماید:

((اَلَّذیـنَ آمـَنـُوا یـُقـاتـِلُونَ فـی سـَبـیـلِاللّهِ وَالَّذیـنَ کـَفـَرُوا یـُقـاتـِلُونَ فـی سـَبـیـلِ الطّاغُوتِ)) (388)

کـسـانـی کـه ایـمـان آوردنـد در راه خدا پیکار می کنند، و آنها که کافرند، در راه طاغوت [ بت و افراد طغیانگر ] می جنگند.

فَیی ء

فـیـئی مـصـدراز مـادّه فـاءَ، یـَفـیٌ از باب فَعَلَ یَفْعِلُ، درلغت به معنای رجوع و بازگشت می باشد و در آیه نه سوره حجرات (49) (( ... حَتّی تَفی ءَ اِلی اَمْرِاللّهِ ... )) به همین معنی است . یـعـنـی بـه امـرخـدا بـازگـردد و گـردن نـهـد. نـیـز بـه مـعـنـای غـنـیـمـت و خـراج استعمال شده است . (389)

در اصـطـلاح فقها مالی از کافران است که بدون کارزار و جنگ و خونریزی عاید مسلمانان شده است ، مثل جزیه ، و خراج و مانند آنها. (390)

عـلامـه در تـذکـرة الفـقـهـا چـنـین گفته است : طبق آیه هفت سوره حشر(58) ((وَ ما اَفاءَ اللّهُ عَلی رَسـُولِهِ ... )) آنـچـه خـدا بـه عـنـوان فـیـی ء بـه رسـولش داد فـیـیُ از مـخـتـصـات رسـول خـدا(ص ) و کـسـی اسـت کـه بـعد از او از ائمه (ع ) می باشد و برای دیگران حقّی نیست . (391) وباید با اجازه این بزرگواران مصرف شود.

ق

قاسِطین

قـسـط بـا کـسـر حـرف اوّل بـه مـعـنـی عـدالت اسـت و بـا فـتـح حـرف اول بـه مـعـنـی ظـلم و مـنـحـرف شـدن از راه حـق اسـت . مـفـرد آن قـاسـط، و جـمـع آن قـاسـطـین می آید. (392)

لفظ قاسطین در قرآن به معنی ظلم و انحراف چنین آمده است :

((وَاَمَّا الْقاسِطُونَ فَکاَنُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً)) (393)

اما آنان که از حق منحرف شدند، هیزم آتش جهنم خواهند بود.

حضرت علی (ع ) در این باره می فرماید:

فَلَمّا نَهَضْتُ بِاْلاَمْرِ نَکَثَتْ ط ائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ اُخْر ی ، وَ قَسَطَ آخَرُونَ)) (394)

هـنـگـامی که نهضتی را به منظور اداره امور ملت آغاز کردم ، گروهی پیمان خود را شکستند (جنگ جمل را به وجود آوردند) و جمعی از دین خارج شدند ( جبهه نهروان ) و عدّه ای از حق دور شده و راه ظلم را پیش گرفتند. (جنگ صفین را برافروختند)

در اصـطـلاح واژه قاسطین به جبهه معاویه و پیروان او گفته می شود که با حضرت علی (ع ) مـخـالفـت کـرده و از امـام حـقّ مـنـحـرف شـدنـد و ظـالمـانـه بـه جـنـگ بـا آن حـضـرت برخاستند (395) و نبرد صفین را به راه انداختند.

قاعدین

قعود و قاعد در لغت به معنی نشستن (در مقابل ایستادن ) زمینگیرشدن ، از ایستادن ناتوان شدن و عدم اهتمام به یک امر. (396)

در اصـطـلاح کـسـانـی کـه به شکلی در جبهه جنگ حضور ندارند، چه از جهت تخلّف و سرپیچی بـاشـد و چـه از جـهـت مـعـاف بـودن مـانـنـد نابینایان ، زنان ، غیربالغین ، دیوانگان ، پیران ، مـریـضـان ، زمـیـنـگیران ، غلامان ، فقیرانی که توان مالی جهاد را ندارند، کسانی که به علت وجـوب کـفـایـی به جبهه نرفته اند، یا به عذر شرعی مانند منع پدر و مادر از رفتن به جبهه مانده اند. (397) کلمه قاعدین در قرآن کریم در آیه جهاد آمده است :

((فَضَّلَ اللّه الُْمجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدیَن اَجْراً عظیماً)) (398)

کسانی که به جهاد می روند، از کسانی که نرفته اند، برتری والایی دارند. در جمله دیگری از همین آیه می فرماید:

((لایـَسـْتـَوِی الْقـاعـِدُونَ مـِنـَالْمـُؤْمـِنـیـنَ غـَیـْرُ اُولِی الضَّرَرِ وَ الُْمـجـاهـِدوُنَ فـی سَبیلِاللّهِ)) (399)

آنـها که از مؤ منان عذر شرعی دارند و به جنگ نرفته اند، غیراز صاحبان ضرر (مانند مریضی که جبهه رفتن برای او ضرر دارد) با روندگان به جهاد در پیشگاه الهی یکسان نیستند.

از این آیه استنباط می شود که فقط صاحبان ضرر که بکلّی معاف شده اند، اجرشان با مجاهدان یکی است .

قِتال

قـتـال مصدر دوّم از باب مفاعله بهمعنی کشتار و جنگ کردن می باشد که در واژه حرب ذکر شد و گاهی به جای حرب نیز استعمال می شود.

در اصـطـلاح بـه مـعنی جهاد و جنگ است و فقها تحت عنوان جهاد بحث کرده اند که می توانید به واژه جهاد مراجعه کنید.

قرآن کریم می فرماید:

((کـُتـِبَ عـَلَیـْکـُمُ الْقـِتـالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسی اَنْ تَکرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی اَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرُّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)) (400)

جـهـاد در راه خـدا، بـر شـمـا مـقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است . چه بسا چیزی را خـوش نـداشـتـه بـاشـیـد، حـال آنـکـه خـیـر شـمـا در آن است . و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است . و خدا می داند، و شما نمی دانید.

قَتْل صَبْر

این کلمه در لغت به معنی کشتن کسی در حال دستگیری و حبس است (401) که نتواند به هیچ وجه از خود دفاع کند، کشتن با شکنجه . (402)

در اصطلاح نیز به همان معنا لغوی آمده است .

امام صادق (ع ) فرمود:

((لَمْیَقْتُلْ رَسُولُ اللّه صَبْراً قَطُّ غَیْرَ رَجُلٍ واحِدِ، عُقْبَةُ ابْنِاَبْی مُعیط ... )) (403)

رسول خدا(ص )کسی را به کشتن (قتل صبر) نکشت ، مگر یک نفر را به نام عقبة بن ابی محیط.

امام سجاد(ع ) در خطبه ای که برای مردم کوفه بیان داشت ، فرمود:

(( ... اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْراً، وَ کَفی بِذلِکَ فَخْراً)) (404)

مـن فـرزنـد هـمـان کـسـی (( امـام حـسـیـن (ع ) )) هـسـتـم کـه او را بـه قتل صبر کشتند، و این برای ما موجب افتخار است .

قَطْع شَجَر

بـریـدن درخـت در جـنگ ممنوع است ، مگر در ختی که مانع پیروزی در جنگ می شود که از دیدگاه فـقـه اسـلام بـریـدنـش جـایـز اسـت (405)، بـه دلیل روایت ماءثور از پیامبراسلام (ص ):

(( ... وَ لا تَقْطَعُوا شَجَراً اِلاّ اَنْ تَضْطَرُّوا اِلَیْه ا ... )) (406)

هیچ درختی را قطع نکنید، مگر اینکه ناچار باشید.

در غزوه بنی نضیر زمانی که یهودیان درب دژهای خود را بسته و بر بالای بامها با پرتاب تیر و سنگ در مقابل حمله سپاه اسلام مقاومت می کردند، پیامبر(ص ) دستور داد که نخلهای آنان را قطع کنند و بسوزانند. ایشان دو نفر از یاران خود، ابولیلی مازنی و عبدالله بن سلام را مامور ایـن کـار کـرد. ابـولیـلی مـهـمـتـریـن نـوع درخـتان خرما را قطع می کرد، ولی عبدالله بن سلام درخـتـهـای نـر و کـم بـار را مـی بـریـد. در ایـن مـورد از آن دو سـؤ ال شـد، ابـولیـلی گـفـت : قـطـع درخـتـان گزیده برای یهود ناراحتی بیشتری ایجاد می کند و عـبدالله بن سلام گفت : می دانم که خداوند اموال ایشان را نصیب پیامبر(ص ) کرد، خواستم نوع بـدی را قطع کرده باشم . نوعی درخت خرما که عجوه نامیده می شد بهترین منبع در آمد یهودیان بـود. در بـاره ایـنـکـه قـطـع کـردن درخـتـان و رهـا کـردن آنـهـا هر دو، مورد رضایت خداوند است (407)، این آیه نازل شد:

((مـاقـَطـَعـْتـُمْ مـِنـْلیـنـَةٍ اَوْ تـَرَکـْتـُمـُوهـا قـائِمـَةً عـَلی اُصـُولِهـا فـَبـِاِذْنـِاللّهِ وَ لِیـُخـْزِیَ الْفاسِقینَ)) (408)

آنـچـه از درخـتـان خـرما که در دیار بنی نضیر بریدید، یا باقی گذاردید، همگی به فرمان خداوند و صلاح مسلمانان و برای سرکوبی نابکاران متمرد بود.

قَطْع مِنْ خِلاف

((قـَطـْعُ مِنْ خِلاف )) در لغت یعنی بریدن و جداکردن به خلاف ، یعنی مخالف یکدیگر جداکردن . (409)

در اصـطـلاح یـعـنـی بـریـدن پـای راسـت و دسـت چـپ باغی و محارب و رها کردن او تا بر اثر خونریزی بمیرد. (410)

قرآن کریم از قول فرعون چنین نقل می کند:

((لاَُقَطِّعَنَّ اَیْدِیَکُمْ وَ اَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ)) (411)

البته دست و پای همه شما را بر خلاف هم (دست چپ و پای راست ) می برم .

یـکـی از مـجـازاتـهـایـی که اسلام برای تنبیه محارب پیش بینی کرده ، بنا بر استحقاقی که دارند، قطع من خلاف است . (412)

ک

کافِر

کـافـِر در لغـت یـعـنـی : پـوشـانـنده حق و حقیقت ، کتمان کننده حقیقت ، بی دین ، ناسپاس ، ظالم ، کشاورز و زارع ، منکر و جاحد. و جمع آن کُفّار و کفَر و کافرون است . (413)

در اصطلاح فقه اسلام ، کسی است که به دینی غیر از اسلام معتقد باشد و یا اگر اسلام اختیار کرده و منتسب به آن شده یکی از ضروریات اسلام را با اینکه می داند که از ضروریات است ، انـکـار کـنـد بـطـوری کـه بـرگـشـت انـکـار آن ضـروری دیـن بـه انـکـار رسالت ، و یا تکذیب رسـول خـدا(ص ) و یـا نـاقـص شـمـردن شـریعت آن جناب باشد و یا از او گفتار و کرداری سر بزند که اقتضای کفر او را داشته باشد. (414)

کافران سه گروه هستند: اهل کتاب ، مشرکان و مرتدان .

جـهـاد بـا اهـل کتاب ، واجب است ، مگراینکه مسلمان شوند یا مقررات جزیه را بپذیرند (که در این صورت آنها را اهل ذمّه می گویند). (415)

مشرکان : یعنی کسانی که برای خداوند شریک در نظر گرفته اند. (416)

شـرک دارای مـراتـبـی اسـت : شـرک ذاتـی ، صـفـاتـی ، شـرک در خـالقـیـت ، شـرک در پرستش . (417)

قرآن کریم درباره مشرکان می فرماید:

((یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنَّمَا الْمُشْرِکینَ نَجَسٌ فَلایَقْرَبُوا الْمَسْجِدَاالْحَرامِ ... )) (418)

ای کـسـانی که ایمان آورده اید! حق این است که مشرکان نجسند پس نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند.

(( ... فـَاقـْتـُلُوالْمـُشـْرِکـیـنَ حـَیـْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَاِنْ تابُوا وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ اتُوَا الزَّکوةَ فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ، اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ)) (419)

مـشـرکـان را هر جا یافتید، بکشید و اسیرشان کنید و بازشان دارید و برای [ دستگیری اشان ] در کـمینگاه بنشینید. اگر توبه کردند و نمازگزاردند و زکات دادند، راهشان را باز بگذارید که خدا آمرزنده و رحیم است .

کَتیبَه

کَتیبَه که جمع آن کتایب است ، به معنای گروهی از لشگر آمده است

.

در اصطلاح امروز، معادل گردان می باشد. (420)

در جریان جنگ جمل این گونه نقل شده است :

((وَ لَمـّا عـادَ رُسـُلُ اَمـیـرِالْمـُؤْمـِنـیـنَ(ع ) مـِنْ طـَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرِ وَ عائِشَةَ بِاِصْرارِهِمْ عَلی خِلافِهِ وَ اِقامَتِهِمْ عَلی نَکْثِ بَیْعَتِهِ ... کَتَّبَ الْکَتائِبْ وَ رَتَّبَ الْعَساکِرْ)) (421)

هـنـگـامـی کـه فـرسـتـاده هـای امـیـرمـؤ منان علی علیه السلام به سوی طلحه و زبیر و عایشه ، بازگشتند و گزارش دادند که ایشان بر مخالفت خود با آن حضرت و نقض بیعت اصرار دارند، حضرت علی علیه السلام گردانها را مرتب کرد و لشگرها را بیاراست .

همچنین در جریان جنگ صفین می خوانیم :

((وَ بـاتَ عـَلی عـلیـه السَّلام تـِلْکَ اللَّیـلة کـُلّهـا یـُعـبَّی النـّاسَ وَ یـُکـَتِّبُ الْکـَتـائِب )) (422)

حضرت علی (ع ) شب را به صبح رسانید، (شب اول ماه صفر که جنگ صفین در آن ماه آغاز شد) در حالی که مردم را آماده جنگ و گردانهای جنگی را مهیّاکرده بود.


کَمین

کمین در لغت یعنی پنهان کردن و مخفی شدن . (423)

در اصطلاح ، یعنی گروهی که در پناهگاهی خود را پنهان کرده و منتظرند تا دشمن آزادانه (در کمال غفلت ) به آنها نزدیک شود و سپس غافلگیرانه بر او حمله کنند. (424)

در آداب جـنـگ آمـده اسـت کـه اگـر بـر اثـر حـمـله مـقـدمـه خـودی بـه نـیـروی دشـمـن شـکـسـتـی حاصل شد، بقیه نیروها باید در مواضع خود استوار بمانند و همگی با هم و یکباره هجوم نکنند، زیرا ممکن است این شکست ظاهری دشمن یک حمله جنگی برای کمین انداختن نیروهای خودی باشد.

برای اطلاع بیشتر به واژه ((ارصاد)) رجوع شود.

کَیْد

کید در لغت فریب ، مکر، و نیرنگ . (425)

در اصـطـلاح بـه انـجـام عـمـلی فـریـبـکـارانـه بـرای آسـیـب رسـانـی بـه دشـمـن اطـلاق مـی شود. (426)

خداوند متعال می فرماید:

(( ... وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لایَضُرُّکُمْ کَیْدَهُمْ شَیْئاً)) (427)

اگر شما صبر پیشه کنید و بپرهیزید (هیچ ) ضرری به شما از مکر ایشان نرسد ... .

قبل از شروع درگیری ، نکاتی باید رعایت شود که یکی از آنها این است : فرمانده سپاه اسلام بـایـد بـرای هـر طـایـفـه و سـرزمـیـنـی ، فـرمـاندهی معین کند که شجاعتر و آگاهتر از همه به نیرنگهای جنگی دشمن باشد.

ل

اَلَّلاََمَة

اَلَّلاََمـَة در لغـت یـعـنـی زره پـوشـیـدن ، جـمـع وجـور شـدن . (428) جمع آن ، لاََم ولُؤَم . و دراصـطـلاح یـعـنـی تـمـام ابزار جنگی که یک رزمنده به همراه خود دارد، مانند: نیزه ، کلاهخود، شمشیر، زره و ... .

حضرت علی (ع ) در صفین به اصحابش فرمود:

((وَاَکْمِلُوا الَّلاََمَة ))

کاملاً مصلّح شوید. (429)

یعنی خود را به تمام ابزار جنگی که در نبرد به آن محتاج هستید، مجهّز نمایید.

لِواء

لِواء به کسر و مدّ الف (جمع آن اَلْوِیَة و جمع الجمع آن اَلْوِیات ). (430)

در لغـت به معنای پرچم فرمانده ، عَلَمْ، رایت و پرچمی که جز فرمانده لشکر کسی دیگری آن را به دست نمی گیرد. (431)

در اصـطـلاح نـیـز اغـلب در هـمـان مـعـنـای لغـوی خـود، کـه بـا جـنـگ مـتـنـاسـب اسـت بـه کـار می رود. (432)

امام حسین (ع ) به برادرش حضرت اباالفضل فرمود:

(( ... یا اَخی اَنْتَ حامِلُ لِوائی ، وَ اِذا مَضَیْتَ تَفَرّقَ عسکری )) (433)

ای بـرادر تـو پـرچـمـدار لشـکـر مـن هـستی ، اگر بروی و کشته شوی ، لشکر من پراکنده می شوند.

حضرت علی (ع ) می فرماید: پیامبر(ص ) خطاب به من فرمود:

((اَنـْتَ اَوَّلُ مـَنْ یـَدْخـُلُ الْجـَنَّة ، فـَقـُلْتُ یـا رَسـُولُ اللّهِ اَدْخُلُها قَبْلَکَ؟ قالَ: نِعَمْ لاَِنَّکَ صاحِبُ لِوائی فـِی الاْ خـِرَةِ کـَمـا اَنَّکَ صـاحـِبُ لِوائی فـِی الدُّنـْیـا وَ صـاحـِبُ اللَّواءِ هـُوَ الْمـُتَقَدِّمُ ... )) (434)

تـو اوّلیـن شـخـصـی هـسـتـی کـه داخـل بـهـشـت مـی شـوی . گـفـتـم آیـا قبل از شما داخل بهشت می شوم ؟ فرمود: بلی به خاطراینکه تو صاحب پرچم من در آخرت خواهی بود، همان طور که در دنیا صاحب پرچم من هستی و صاحب پرچم ، مقدّم است .

همچنین پیامبر گرامی اسلام فرمود:

((یـا عـَلی اِنـّی سَاءَلْتُ رَبّی فیکَ خَمْسَ خِصالٍ فَاَعْطانَیْها: اَحَدُها اَنْ یَجْعَلَکَ حامِلَ لِوائی وَ هُوَ لِواءُ اللّهِ اَکْبَرُ مَکْتُوبٌ عَلَیْهِ: الْمُفْلِحُونَ هُمُ الْفائِزُونَ بِالْجَنَّةِ)) (435)

ای عـلی ! مـن از پروردگارم در خصوص تو پنج خصلت را در خواست کردم و خداوند آنها را به مـن عـطـا کـرد. اوّل آنکه خداوند تو را حامل پرچم من قرار بدهد که همان پرچم ((الله اکبر)) است که بر آن نوشته شده است : پیروزمندان واقعی آنهایی هستند که با رسیدن به بهشت رستگار می شوند.

م

مارِقین

مارِق در لغت به کسی که از دینش خارج شده ، گفته می شود. (436)

در اصـطـلاح بـه کـسـانـی که در جنگ نهروان (بعداز جنگ صفین ) با حضرت علی (ع ) به نبرد برخاستند، گفته می شود که از آنان به ((خوارج )) نیز تعبیر می شود.

شعار خوارج نهروان این جمله بود:

((لا حُکْمَ اِلاّ لِلّهِ لا لَکَ یا عَلّیِ وَ لا لِمُعاوِیَةِ)) (437)

فرمانروایی تنها از آن خداست ، ای علی نه به تو می رسد و نه به معاویه .

حضرت علی (ع ) در جواب این شعار فرمود:

((کـَلِمـَةُ حـَقٍّ یـُرادُبـِهـَا الْبـاطـِلُ، نـِعـَمْ اِنَّهُ لا حـُکـْمَ اِلاّ لِلّ هِ، وَل کِنَّ ه ؤُلا ءِ یَقُولُونَ: لا إِمْرَةِ اِلاّ لِلّ هِ، وَ اِنَّهُ لا بُدَّ لِلنّ اسِ مِنْ اَمْیرٍ ... )) (438)

ایـن شـعـار، سـخـن حـقـی اسـت ، ولی از گـفـتـن آن مـنـظـور بـاطـلی دارنـد. البـتـه حکم به معنی قانونگذاری از آن خداست ، ولی اینان حکم را به معنی فرمانروایی تفسیر می کنند، می گویند: غیر از خدا حاکمی وجود ندارد، در حالی که مردم به حاکم و فرمانروا احتیاج دارند.

برای توضیح بیشتر به کلمات قاسطین و ناکثین مراجعه شود.

مُبارِزِه

بـَرَزَ در لغـت به معنی ظاهر شدن پس از کتمان ، برتری در فضیلت ، و شجاعت در جنگ تن به تن آمده است . (439)

در اصطلاح عبارت است از: مبارزطلبیدن در میدان نبرد برای جنگ تن به تن و یا اعلان جنگ .

حضرت علی (ع ) به فرزندش امام حسن (ع ) فرمود:

((لاتـَدْعـُوَنَّ اِلی مـُبـارَزَةِ وَ اِنْ دُعـیـتَ اِلَیـْهـا فـَاَجـِبْ، فـَاِنَّ الدّاعـی بـاغٍ، وَ الْبـاغـی مَصْرُوعٌ)) (440)

ای فرزندم ! در جنگ ابتدا مبارز مطلب ، ولی اگر تو را برای مبارزه خواندند، اجابت کن ، زیرا مبارزه طلب (جنگ طلب ) ستمکار است ، و ستمکار شکست خورده است .

مُتَاءَوِّل

مـُتَاءَوِّل در لغت تفسیر کننده ، تاویل کننده و تشریح کننده (441) وکسی که کلام را از معنی ظاهری بر معنای مخفی تر حمل می کند. (442)

دراصـطـلاح عـبـارت اسـت از: کـسـی کـه بـه انـکار بعضی از واجبات و حلّیت بعضی از محرمات معروف و شناخته شده تفاخر می کند: مانند انکار امامت امیرمؤ منان (ع ) و سایر ائمه (ع ) یاانکار مـسـح پـاهـا در وضـو بـرای نـمـاز یـا تـوصـیـف خـداونـد بـه اوصـافـی کـه مـنـزّه از آن اسـت . (443)

مـتـاءول ابـتـدا با برهان و استدلال ، به حق دعوت شده به شبهه اش پاسخ داده می شود. اگر تـوبـه کـرد، تـوبـه اش قـبـول اسـت ، ولی اگـر بـرنـظـر خـود پـافـشـاری کـرد، بـه ((قـتـل صـبـر)) کـشته می شود. (444) (و در صورتی که گروهی باشند که بر عقیده خـود پـافـشـاری کـنند و برای دستگیری و اجرای حکم آنها جز با جنگ ممکن نباشد، باید با آنها جنگید؛ مانند اهل جمل ، نهروان و صفین .) (445)

متحیّز الی فئة

مـتـحـیـز الی فئة یعنی کسی که از میدان نبرد و مصاف با دشمن می گریزد لیکن نه به عنوان فرار بلکه قصد پیوستن به گروهی از مجاهدان را دارد تا مجدداً به همراه آنان به دشمن حمله کند. توضیحات بیشتر در واژه تحیّز آمده است .

مُثْلَة

مـثـلة در لغـت بـه مـعنی عقوبت ، آفت ، صدمه واردکردن ، شکنجه دادن ، و بریدن گوش و بینی کسی آمده است . (446)

در اصـطـلاح فـقـهـا پـاره کـردن اعـضـا و گـوشـت و پـوسـت مقتول را گویند. (447)

رسول اکرم (ص ) فرمود:

((اِیّاکُمْ وَالْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ)) (448)

بپرهیزید از بریدن عضوی ، هر چند از جسم سگ هاری باشد.

محقق حلّی می نویسد: مثله کردن دشمنان (اهل الحرب ) حرام است .

صـاحـب مـسـالک الافهام چنین اضافه کرده است ... هر چند دشمنان کار مثله را در حق مسلمانان انجام دهند، باز هم برای مسلمانها جایز نیست ، پیکر آنان را مثله کنند. (449)

مجاهد

مـجـاهـد یـعـنـی جـهـادگـر، کـسـی کـه در راه خـدا بـا جـان و مال خویش جهاد می کند.

برای اطلاع بیشتر به واژه جهاد رجوع شود.

مُحارِب

مُحارِب در لغت به معنی جنگیدن و شورش است . در اصـطـلاح مـحـارب کـسـی اسـت کـه بـا سـلاح ، جـهـت غـارت ، سـرقـت ، قتل و ایجاد رعب و وحشت راه را بر مردم بگیرد.

امام خمینی (ره ) می فرماید:

اقوی در کیفر محارب این است که حاکم شرع مخیر است بین اعدام و به دارآویختن و بریدن دست و پا بر خلاف و تبعید. بعید نیست که برای حاکم سزاوارتر این باشد که جنایت را ملاحظه کند وکیفری مطابق با آن در نظر بگیرد. برای مثال اگر محارب کسی را کشته باشد، کیفر اعدام یا بـه دار آویـخـتن را انتخاب کند و اگر مالی ربوده باشد، قطع را برگزیند و اگر شمشیر از غلاف کشیده و فقط ترسانیده باشد، تبعید را انتخاب کند. (450)

عـلاّمـه حـلّی در نـهـایـه مـی فـرماید: محارب کسی است که با سلاح سر راه مردم را بگیرد و از افرادی باشد که احتمال دزدی درباره اش داده می شود.

اگـر مـحـارب کـسی را کشته باشد، بدون اینکه مالی گرفته باشد، باید کشته شود و اگر اولیـای خـون عـفـو کـنـنـد، از کـشـتـن نـجـات نـمـی یـابـد و حـاکـم خود باید او را بکشد. و اگر امـوال مـردم را هـم بـه سـرقـت بـرده و شـخـصـی را هـم کـشـتـه بـاشـد، ابـتـدا بـایـد اموال را از او بگیرند وپس از آن دستش را قطع کنند و سپس او را بکشند.

اگـر مـال مـردم را گـرفـتـه ، ولی قـتـلی انجام نداده باشد، دستش را قطع می کنند و پس از آن تـبـعـیدش می نمایند و به آن آبادی که تبعید شده ، می نویسند که او محارب است و آب و نان و مـعـامـله و رفـت و آمـد را از او دریـغ کـنـنـد تـا مـجـبـور بـه تـوبـه شـود و اگـر از آن مـحـل به جای دیگری رفت ، آنها به آن محل بنویسند و او را معرفی کنند و اگر قصد رفتن به سرزمین شرک را داشت ، باید مانع او شوند. (451)

قرآن کریم جرم و کیفر محارب را چنین بیان می کند:

جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یَسْعَوْنَ فِی الاَْرْضِ فَساداً اَنْ یُقَتَّلُوا اَوْ یُصَلَّبُوا اَوْ تُقَطَّعَ اَیْدیَهُمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ، اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فی اْلا خِرَةِ عَذابٌ عَظیمْ)) (452)

کیفر کسانی که با خدا و رسول او محاربه می کنند و سعی در فساد در روی زمین دارند، این است کـه کشته شوند یا به دار آویخته شوند، یا دست و پایشان بعکس یکدیگر بریده شود، یا از آن سـرزمـیـن تـبـعـیـد گردند این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت برای آنها عذاب بزرگی خواهد بود.

((... اِلا الَّذینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ))

(453)

مـگـر آنـان کـه تـوبـه کـردنـد پـیش از آنکه بر آنان دست یابید و بدانید که بدون شک خدای تعالی آمرزنده و مهربان است .

علی (ع )فرمود:

((مَنْ شَهَرَ سَیْفَهُ فَدَمُهُ هَدَر)) (454)

کسی که شمشیرش را (به روی کسی از مردم ) بکشد، پس خونش هدر است .

مَدَد

مَدَد در لغت به معنی کمک ، اعانت و به فریاد رسیدن آمده است . (455)

در اصـطـلاح عـبـارت اسـت از نـیـرویـی کـه بـرای پـشـتـیـبـانـی و تـقـویـت نـیـروی در حال جنگ ، فرستاده می شود. وقتی گفته می شود: ((ضَمَّ اِلَیْهِ اَلْفَ رَجُلٍ مَدَداً)) یعنی هزار مرد را به کمک او فرستاد. (456)

در قرآن چنین آمده است :

((بـَلی اِنْ تـَصـْبـِرُوا وَ تـَتَّقـُوا وَ یـَاءْتـُوکـُمْ مـِنْ فـَوْرِهـِمْ هـذا یـُمـْدِدْکـُمْ رَبُّکـُمْ بِخَمْسَةِ الافٍ مِنَالْمَلائِکَةِ مُسَوِّمینْ)) (457)

آری اگر شکیبا و باتقوا باشید و دشمنان در این هیجان خویش به شما بتازند پروردگارتان با پنج هزار فرشته نشاندار به کمک و یاری تان خواهد آمد.

مُدْبِر

مدبر در لغت یعنی پشت کننده . (458)

در اصـطـلاح یـعـنـی شـکـسـت خـورده و پـشـت بـه مـیـدان کـرده و کـسـی کـه در حال فرار است . (459)

فـراریـان و کـسـانـی کـه از دشـمـن شـکـسـت خـورده و در حـال عـقـب نـشـیـنـی هـسـتـنـد، از هـر صـنـف کـافـران بـاشـنـد، تـعـقـیـب شـده و بـه هـلاکـت مـی رسند. (460)

هـمـچـنین فراریان بغاتی که دارای تشکیلاتی هستند که به آن ملحق می شوند و دو باره اجتماع مـی کـنـنـد، بـایـد تـعـقـیـب شـوند تا به هلاکت برسند، ولی فراریان آن گروه از بغاتی که تشکیلات ندارند یا تشکیلاتشان متلاشی شده ، تعقیب نمی شوند. (461)

امام صادق (ع ) فرمود:

((لَیْسَ لاَِهْلِ الْعَدْلِ اَنْ یُتْبَعُوا مُدْبِراً)) (462)

در شاءن اهل عدالت نیست که فراریان را تعقیب کنند.

بدون شک ، این سخن امام (ع ) درمورد فراریان مسلمان است که دیگر قصد جنگ ندارند.

اصـطـلاح مـدبـر در مورد افراد فراری نیروهای خودی نیز بکار برده می شود. برای آشنایی بیشتر به واژه فرار از جنگ مراجعه کنید.

مرتد

مرتد به کسی می گویند که از دین اسلام به کفر برگشته باشد که به دو قسم تقسیم می شود:

1 ـ مرتد ملّی

2 ـ مرتد فطری

برای اطلاع بیشتر و آگاهی از احکام هر یک از ایندو قسم به واژه ارتداد رجوع شود.

مُرْجفُون

مرجف در لغت به کسی گفته می شود که اراجیف و سخنان بی پایه می گوید و شایعه پراکنی می کند. جمع آن مرجفون می باشد. برای توضیح بیشتر به واژه ارجاف مراجعه شود.

مُرابطه

مرابطه در لغت یعنی گروهی که در جلوی دشمن ایستادگی می کنند. (463)

مرابطه دراصطلاح فقها عبارت است از: نگهبانی جهت محافظت از مرزهای کشور اسلامی .

مـرابطه ، عملی است مستحب ، هر چند در زمان غیبت امام باشد و کسی که خودش نمی تواند برود، مـسـتـحـب اسـت که اسب خود را برای مرابطین بفرستد. (464) برای توضیح بیشتر به لفظ رباط مراجعه شود.

مُسْتَضْعَفْ

مُسْتَضْعَفْ در لغت به کسی گویند که دیگران او را ضعیف می شمارند. (465)

در اصطلاح منظور فردی است که مظلوم واقع شده و باید او را یاری کرد. درقرآن کریم چنین آمده است :

((وَ مـا لَکـُمْ لا تـُقـاتـِلُونَ فـی سـَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الْوِلْدانِ، الَّذیـنَ یَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِالْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها، وَاجْعَلْ لَنا مِنْلَدُنْکَ وَلِیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مَنْ لَدُنْکَ نَصیراً)) (466)

چرا در راه خدا و یاری مستضعفان از مرد و زن و کودکان نمی جنگید؟! همان کسانی که می گویند: پـروردگـارا مـا را از این قریه ای که مردمش ستمکارند، بیرون ببر، و برای ما از طرف خودت یار و یاوری قرار ده .

گـفـتـه انـد کـه شـاءن نـزول این آیه در باره جماعتی از مسلمانان بوده که در مکّه گرفتار ظلم مـشـرکـان شـدنـد، و نـتـوانـستند به مدینه هجرت کنند. آنها دعا کردند تا خداوند آنان را از دست مـشـرکان نجات دهد، خداوند دعای آنان را مستجاب کرد، و فتح مکه را پیش آورد، و پیامبر گرامی اسلام را یاور آنها قرار داد. (467)

مُسْتَسِرّ

اِسـْتـَسـَرَّ درلغـت بـه معنی خود را پنهان کرد. (468) المُسْتَسِرّ یعنی کسی که خودرا مخفی کرده است .

در اصـطـلاح بـه کـسـی گـفـتـه مـی شـود کـه خـود را در پـنـاه دیـن پـنـهـان کـرده و از طـریـق تـاءویـل ، بـعـضـی از مـحـرمـات را حـلال و بـعـضـی از حـرامـهـا را حلال بداند. (469)

اگـر کـسـی اهـل تـاویـل بـاشـد( بـا اسـتـدلال و تـاءویـل ، حـلالی را حـرام و یـا حـرامـی را حـلال دانـد) و خـود را در دار الا مـن مـخـفـی کـرده بـاشـد، تـنـهـا بـایـد او را بـا بـرهـان و استدلال دعوت به پذیرش حق کرد و نباید متعرض او شد. (470)

مستاءمن

مـسـتـاءمـن ، امـان داده شـده ، به کافری می گویند که دست از نبرد کشیده وامان خواسته است که توسط رزمندگان اسلام یا فرمانده به او امان داده می شود.

برای اطلاع بیشتر به واژه امان رجوع شود.

معرکه

معرکه به محل قتال اطلاق می شود، گر چه گاهی به خود نبرد هم معرکه گفته می شود.

برای اطلاع بیشتر به واژه حرب رجوع شود.

معرة

معرة در لغت یعنی آزرده کردن . (471)

مـعـرة الجـیـش در اصـطـلاح یـعـنـی ارتـش در سـرزمـیـنـی مـسـتـقـر شـود و از کـشـت و زرع و اموال آنجا بدون اجازه صاحبانش استفاده کند و دست به اذیت و آزار، گناه ، جنایت ، خطا و کارهای زشت بزند. (472)

قرآن کریم می فرماید:

((فَتُصیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ))

((از سوی مشرکان آسیبی به شما رسد.))

امیرمؤ منان (ع ) به هنگام اعزام نیروهایش به مردم ساکن در مسیر حرکت نیروها نوشت :

ْد فـَاِنـّی قـَدْ سـَیَّرتُ جُنُوداً هِیَ مارَّةٌ بِکُمْ اِنْ شاءَ اللّه وَ قَدْ اُوص یتُهُمْ بِما یَجِبَ لِلّهِ عَلَیْهِمْ مِنْ کَفِّ اْلاَذی وَ صَرْفِ الشَذی وَاَنَا اَبْرَاءُ اِلَیْکُمْ وَاِلی ذِمَّتِکُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَیْشِ اِلاّ مِنْ جُوعِةَ الْمُضْطَر ذْهـَبـاً اِلی شـِبـَعـِهِ فـَنـَکِّلُو مـَنْ تـَنـاوَلَ مـِنـْهـُمْ ظـُلْمـاً عـَنْ ظُلْمِهِمْ وَ کَفُّوا اَیْدی سُفَهائِکُمْ عَنْ مـَضـارَّتـِهـِمْ وَ التَّعـَرُّضِ لَهـُمْ فـیـَمـا اسـْتـَثـْناهُ مِنْهُمْ وَ اَنَا بَیْنَ اَظْهُرِ الْجَیْشَ فَارْفَعُوا اِلی مـَظـالِمـِکـُمْ وَ مـا عـَراکـُمْ مـِمـّا یـَغـْلِبُکُمْ مِنْ اَمْرِهِمْ وَ لا تُطیقُونَ دَفْعَهُ اِلاّ بِاللّ هِ وَ بی فَاَنَا اُغَیِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللّ هِ اِنْ ش اءَاللّ هِ)) (473)

بـه سـپاهی که بر شما گذر خواهند کرد توصیه نمودم به چیزی که خدا بر آنها واجب کرده ، که از آزار مردم و رنج دادن آنها خودداری کنند. من شما و همه آنها را در پناه شما، گواه می گیرم که نسبت به زیانها و آزارهای افراد ارتش بیزارم ، مگر گرسنه ای که از روی ناچاری برای رفـع گـرسنگی اضطراری از مال کسی استفاده کند و راه دیگری جز این برای سیرکردن شکم خـود نـداشـتـه بـاشـد. شـمـا خـود هـر کـس را دیـدیـد، از مـال کـسـی بـه سـتـم چـیـزی گـرفت ، او را از ستم بازدارید و به سزایش برسانید. دستهای تـجاوزگر ابلهان و نادانان را از زیان رساندن و تعرض به مردم باز دارید، مگر آنچه را از روی اضـطـرار مـسـتـثـنا کردم . من خود به همراه لشکر و پشت سر آنها هستم ؛ بنابراین در مورد سـتـمـی که بر شما روا می شود، نسبت به هر آنچه که به دست می آورند، از چیزهائی که بر آنـان چـیـره مـی شـونـد و شما قادر به دفع آنها نیستید؛ مگر آنکه به خدا و به من پناه برید، شـخـصـاً بـه خـود مـن مـراجـعـه کـنـیـد و بـدانید که به یاری خدا آن را چاره می کنم و به حالت اول باز خواهم گرداند. انشاء الله .

معاهده

معاهده یعنی بستن پیمان و قرارداد صلح با کشور متخاصم .

توضیح بیشتر در این زمینه را در واژه صلح و امان ببینید.

منافق

مـنـافـق در لغـت یـعـنی کسی که کفر را در خود پنهان کرده و به ایمان تظاهر می کند، کسی که دشـمن را پنهان کرده و به دوستی تظاهر می کند، و هر کس که اظهار کند چیزی را که برخلاف آن معتقد است . (474)

در اصـطـلاح بـه کـسـانـی گـفـتـه مـی شود که به جنگ با دولت اسلام برمی خیزند، و کافر نیستند. در دوران حضرت علی (ع ) منافق شامل سه گروه قاسطین ، مارقین و ناکثین می شده است .

در قرآن کریم یک سوره مستقل بـه نـام مـنـافـقـیـن آمده است . همچنین حدود 38 آیه در مورد نفاق و منافق ذکر شده که به چند آیه اشاره می کنیم .

((یـا اَیُّهـَا النَّبـیُّ جـاهـِدِ الْکـُفـّارْ وَ الْمـُنـافـِقـیـنَ، وَ اغـْلُظْ عـَلَیـْهـِمْ، وَ مـَاءْویهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیر)) (475)

ای پیامبر با منافقان و کافران به جنگ برخیز، و بر آنان سختگیری کن و جایگاه ابدی ایشان آتش جهنم است که بدترین جایگاه است .

((اَلْمـُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ، یَاءْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ، وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ ... )) (476)

مـردان و زنـان مـنـافـق از یـک گـروهـنـد، بـه کارهای ناپسند و خلاف شرع فرمان می دهند، و از کارهای شایسته و راه شرع منع می کنند.

((وَ لَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ امَنُوا، وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنافِقینَ)) (477)

خداوند هم مؤ منان واقعی را می شناسد، و هم منافقان را.

حضرت علی (ع ) از پیامبر اسلام چنین نقل می کند:

َخافُ عَلی اُمَّتی مُؤْمِناً وَ لامُشْرِکاً اَمَّا الْمُؤ مِنُ فَیَمْنَعُهُ اللّهُ بِا یمانِهِ وَ اَمَّا الْمُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ اللّهُ بِشِرْکِهِ، وَلکِنّی اَخافُ عَلَیْکُمْ، کُلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ، یَقُولُ ما تَعْرِفُونَ، وَ یَفْعَلُ ما تُنْکِروُنَ)) (478)

من بر امت اسلامی ، نه از مؤ من می ترسم و نه از مشرک ، زیرا ایمان مؤ من حقیقی نمی گذارد که او خـلافـی مـرتـکـب شود، و مشرک حقیقی را هم خداوند به خاطر شرکش نابود می سازد، ولی من بـر شـمـا مـسـلمـانـان از مـنـافـقـی تـرس دارم کـه دارای ایـن صـفـات زشـت اسـت : دو دل و مـنـافـق اسـت ، در زبـان سخنور است ، مطالبی که به آن عقیده دارید، به زبان می آورد و خـود را مـانـنـد شـمـا مـسـلمـان مـؤ مـن مـعـرفـی مـی کـنـد ولی در عمل با اسلام مخالف است ، آنچه را که شما ناپسند دارید، انجام می دهد.

همچنین می فرماید:

((وَ اُحـَدِّرُکـُمْ اَهـْلَ النِّفـاقِ، فـَاِنَّهـُمُ الضـّالُّونَ الْمـُضـِلُّونَ وَ الزّالُّونَ الْمـُزِلُّونَ یـَتـَلَوَّنـُونـَ اَلْواناً)) (479)

مـن شـمـا ملّت را، از منافقان می ترسانم ، زیرا این طایفه هم خودشان گمراهند، و هم دیگران را به گمراهی می کشند، هم خودشان خلافکار و خطا کارند، و هم دیگران را به خطا و خلاف وا می دارند و خود را به رنگهای گوناگون جلوه می دهند.

اگـر گـروهـی از مـنـافـقـان علیه امام یا جانشین ایشان خروج کنند، واجب است با آنها بجنگید، و تاءخیر انداختن جنگ گناه کبیره است و باید با آنها جنگید تا کشته شوند و یا به اطاعت امام تن در دهـند. اگر دارای تشکیلات هستند، جایز است مجروحان آنها را کشته ، فراریانشان تعقیب کرده و اسیرانشان را کشت ، و اگر تشکیلات ندارند یا تشکیلات آنها متلاشی شده ، مجروحشان کشته نـمـی شـود، و فـراری ایـشـان تـعـقـیـب نـمـی شود و اسیرانشان هم کشته نمی شوند، چون هدف مـتـلاشـی شـدن تـشـکـیـلات و گـروه آنهاست و زمانی که این هدف تاءمین شده ، نیازی به کشتن مـجـروح و اسـیـر و تـعقیب فراری آنها نیست . (480) ولی اگر دارای تشکیلات نباشند و به جنگ هم نپردازند( تنها عقیده خود را تبلیغ کنند) در این صورت باید آنها را به پذیرش حق دعوت کرده و با برهان ، اشتباه آنان را برایشان روشن کرد، اگر پذیرفتند و توبه کردند، تـوبـه آنـهـا پـذیـرفـتـه مـی شـود و اگـر انـکـار کـردنـد بـه ((قتل صبر)) کشته می شوند. (481)

مِنْجَنیق

مـِنْجَنیق در اصطلاح و سیله ای قدیمی از وسائل جنگ بود که توسط آن سنگهای سنگین یا آتش را بـه داخـل قـلعه ها و دیوار ودژها پرتاب می کردند تا آنها را منهدم کنند (482) و به آتش بکشند.

کـشتن کافران با انواع وسایل جایز است و زمانی که آنها بر موضعی از مواضع مسلمانان حمله مـی بـرنـد، مـسلمانان می توانند با به کار انداختن منجنیقها و پرتاب آتش موضع آنان را هدف قرار دهند. (483)

اَلْمَنّ

در لغت یعنی منت گذاشتن . و در اصطلاح یعنی امام مسلمین بر اسراء دشمن منت می گذارد و آنان را یکطرفه و بدون قید وشرط سربها آزاد می کند.

برای اطلاع بیشتر در لفظ اسیر در قسمت بیان احکام آن مشاهده کنید.

مُؤَلَّفَة قُلُوبُهم

مـُؤَلَّفـَةِ قـُلُوبـُهُمْ یا مؤ لفة القلوب در لغت به کسانی گفته می شود که دلهای آنها جذب می شود.

در اصـطـلاح فـقـهـی به افرادی اطلاق می شود که با پرداخت زکات به آنان دلهای ایشان یا دیگران به اسلام جذب می شود و یا در راه حمایت از اسلام و کشور اسلامی تلاش می کنند. آنها به چند گروه تقسیم می شوند:

1 ـ کـافرانی که با دادن زکات به آنها نظرشان برای شرکت در جهاد به همراه مسلمانان جلب می شود( از آنها تنها در جنبه نظامی استفاده می شود).

2 ـ کافرانی که به منظور مسلمان شدن به آنان کمک مالی می شود.

3 ـ مـسـلمـانـانـی کـه از نـظر اعتقادی ضعیف می باشند؛ به آنها کمک می شود تا ایمانشان قوی شود. (484)

4 ـ کسانی که در مرزهای کشور اسلامی سکونت دارند(اعم از مسلمان و کافر) اگربه آنها زکات داده شود، مرزها را محافظت می کنند.

5 ـ مـسـلمـانـانـی که همسایه کافر دارند که با دادن زکات به آنها، کافران همسایه به اسلام آوردن تشویق می شود. (از جهت پی بردن به برنامه اسلام ). (485)

قرآن کریم یکی از مصارف هشتگانه زکات را مؤ لفه قلوبهم تعیین کرده می فرماید:

((اِنَّمـَاالصَّدَقـاتُ لِلْفـُقـَراءِ وَالْمـَسـاکـیـنِ وَ الْعـامـِلیـنَ عـَلَیـْهـا وَ الْمـُؤَلَّفـَةِ قـُلُوبـُهـُمْ ... )) (486)

همانا صدقات (زکات ) برای فقیران ، بیچارگان ، عاملین زکات و مؤ لفة قلوبهم ... است .

مُهادَنَه

مُهادنه مصدر باب مفاعله از هَدَنَ یَهْدُنُاز باب فَعَلَ یَفْعُلُ، در لغت به معنای مصالحه است . هدنه اسم از هَدَنَ و هادَنَ می باشد. (487)

در اصـطـلاح قـراردادن صـلح و تـرک کـارزار و دست کشیدن از جنگ کافران تا مدّت معلومی است . (488) [ آتش بس ]

مـهـادنـه را بـاید امام یا کسی که امام او را برای عقد قرارداد منصوب کرده ، امضا کند و قرارداد مـهـادنـه تـنـهـا بـا کـسـانـی کـه جـایـز القـتـل ، نـه واجـب القتل ، باشند منعقد می گردد. (489)

عـلاّمـه در مـورد مـدت عـقـد قرار داد می گوید: مدت عقد قرار داد مهادنه بستگی به قوّت و ضعف مـسـلمـانـان دارد. اگـر دشـمن قویتر از مسلمانان باشد، امام تا هر مدت که صلاح بود، هر چند ده سـال بـاشـد، مـعـاهـده می بندد و اگر دشمن ضعیفترباشد، مدّت معاهده طبق آیات دو و پنج سوره توبه عمل می شود:

((فَاِذَا انْسَلَخَ الاَْشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ))

چون ماههای حرام به سر آمد، مشرکان را هر جا یافتید، بکشید.

((فَسیحُوا فی الاَْرْضِ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ))

مـشـرکـانـی کـه بـا شـمـا مـعـاهـده و پـیـمـان بـسـتـنـد، در زمـیـن چـهـار مـاه از سال را بگردند.

بـیـشـتـر از چـهـار ماه تا یک سال محل اختلاف است . محقق درشرایع چنین اضافه می کند: هدنه تا چـهـار مـاه صـحـیـح اسـت و مـشـهـور مـعـتـقـدنـد کـه بـیـش از یـک سـال صحیح نیست و طبق آیه ((وَاِنْ جَنَحُوا لِلْسِّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)) (490) بامراعات مصلحت بیش از یک سال نیز صحیح می باشد. (491)

مـعـادنـه ، مـوادعـه ، مـسـالحـه ، مـعـاهـده و هـدنـه بـاهـم مـرادف بـوده و هـمـه بـه یـک مـعـنـامـی باشند. (492)

شهید، معاهده را نیز مرادف با الفاظ مذکور دانسته است . (493)

حضرت علی در آتش بس جنگ صفین فرمود:

(( ... وَلَعـَلَّ اللّه اَنْ یـُصـْلِحَ فـی هـذِهِ الهـُدْنـَةِ اَمـْرَ هـذِهِ الاُْمَّةِ وَ لاتـُؤْخـَذَ بـِاءَکْظامِها فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَیُّنِ الْحَقِّ، وَ تَنْقادَِلاَوَّلِ الْغَیِّ ... )) (494)

بـلکـه خـدا در ایـن فـرصـت آتـش بـس ، صلح و آرامش و آنچه شایسته و صلاح امت بود، فراهم سازد. مهلت دادم تا مجاری تنفس و تفکر ملت بسته نشود و ناگریز نباشند در شناختن حق شتاب کنند و با عجله گمراهی را بر خود آغاز نمایند و بدان پایبند شوند.

امام علی (ع ) در مورد آتش بسی که در جنگ صفین امضا شد، فرمود:

((لَعَلَّ اللّه اَن یُصْلَحَ فی هذِهِ الهُدنَةِ اَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ ... )) (495)

شاید خداوند در این فرصت آتش بس ، امر این امت را اصلاح کند.

ن

ناکِثین

کـلمـه نـَکـْث در لغـت بـه مـعنی شکستن پیمان ، قسم ، بیعت و باز کردن گره های طناب آمده است . (496)

در اصـطـلاح بـه کـسـانـی گـفـتـه مـی شـود کـه بـا حـضـرت عـلی (ع ) در جـمـل جـنـگ کـردنـد، و بـزرگـان آنـهـا طـلحـه و زبـیـر از کـسـانـی بـودنـد کـه از قبل با آن حضرت بیعت کرده بودند و سپس آن پیمان را شکستند. (497)

قرآن در این باره می فرماید:

((وَاِنْ نـَکـَثـُوا اَیـْمـانـَهـُمْ مـِنْ بـَعـْدِ عـَهـْدِهـِمْ وَ طـَعـَنـُوا فـی دیـنـِکـُمْ فـَقاتِلُوا اءَئِمَّةَ الْکُفْرِ ... )) (498)

اگر بعد از بستن عهد، پیمان شکنی کردند و در دین به شما طعنه زدند، پس بکشید، پیشوایان کفر را ... .

حضرت علی (ع ) در ذیل آیه خطاب به اهل بصره فرمود:

(( ... وَالَّذی فـَلَقـَالْحَبَّةَ وَ بَرِی ءُ النَّسْمَةَ وَاصْطَفی مُحَمَّداً(ص ) بِالنُّبُوَّةِ اَنْتُمْ لاَِصْحابِ هذِهِ الاْ یَةَ وَ ما قُوتِلُوا مُنْذُ نَزَلَتْ)) (499)

سـوگـنـد بـه خـدایـی کـه انـسـان را خـلق کـرد و دانـه را شـکـافت و محمد(ص ) را به پیامبری بـرگـزیـد، اهـل (و مـنـظـور از) ایـن آیـه شـمـا هـسـتـیـد و از زمـانـی کـه نازل شد، هیچ کس با اهل این آیه نجنگیده است .

نَفْر

نـَفـْر در لغـت بـه مـعـنـی اعـراض کـردن ، پـیـش دویـدن ، پـراکـنـده شـدن و رم کـردن آمـده است . (500)

در اصطلاح کوچ کردن به دستور فرمانده برای جنگ با دشمنان اسلام می باشد.

قرآن می فرماید:

((اِنْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً ... )) (501)

پیاده و سواره سخت و آسان برای جهاد در راه خدا بیرون روید.

در جای دیگر می فرماید:

((اِلاّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذ اباً اَلیماً ... )) (502)

اگـر از خـانـه و شـهرتان در راه خدا برای جنگیدن با دشمن بیرون نروید، خداوند شما را به عذاب سخت و دردناک گرفتار می کند.

از پیامبر اکرم (ص ) چنین روایت شده است :

((اِذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَاْنِفرُوا)) (503)

هر زمان که شما را برای جهاد و خروج به جبهه دعوت کردند، خارج شوید.

نَفْل

نـَفـْل ، اسـم از مـاده نـَفـَلَ یـَنـْفـُلُ بـر وزن نـَصـَرَ یـَنـْصـُرُ و جـمـع آن انـفـال اسـت و نـوافـل هـم مـی آیـد و نـَفـَلَ [ بـا فـتـحـه حـرف دوم ] انـفـال بـر وزن سـَبَبَ و اسباب و همچنین نَفْل بر وزن فَلْس (به سکون حرف دوم ) به معنی غنیمت است و به معنای زیادی هم آمده است . (504)

در اصـطـلاح نـَفـْل قـسـمـتـی از غـنـایـم اسـت که امام برای بعضی از رزمندگان ( مانند زنان ) تشخیص دهد. توضیح بیشتر در واژه انفال آمده است .

امام صادق (ع ) فرمود:

رسول خدا(ص ) در یکی از جنگها تعدادی از زنان را برای مداوای مجروحان با خود برد، از غنیمت سـهـمـی (سـهـم یـک نـفـر) بـه آنـهـا، نـداد، ولی چـیـزی از نفل به آنها داد. (505)

ه

هَدْمِ حُصون

هدم در لغت خرابی ساختمان را گویند. (506)

در اصطلاح به معنی خراب کردن خانه ها و قلعه ها و دیوارهاست .

مرحوم محقق در شرایع می نویسد:

((وَ یَجُوزُ مُحارِبَةَ الْعَدُوِّ بِالْحِصارِ وَ هَدْمِ الْحُصُونِ وَ البُیُوتِ)) (507)

جـایـز اسـت در صـورت اضـطرار در جنگ از این راهها استفاده شود: محاصره نظامی دشمن ، خراب کردن خانه ها و قلعه های دشمن

.

سپس می فرماید: پیامبر گرامی اسلام (ص ) در جنگ بنی نضیر و در جنگ خیبر قلعه و خانه های آنها را خراب کرد. (508)

منابع و ماخذ

1 ـ قرآن مجید

2 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام

3 ـ آثارالحرب فی فقه الاسلامی ، وهبه الزحیلی ، دارالفکر بیروت

4 ـ ارشاد، شیخ مفید، بصیرتی

5 ـ الاسیر فی الاسلام ، احمدی میانجی ، جامعه مدرسین قم

6 ـ الاستخبارات ، عبداللّه علی السلام المحمد مناصرة ، شرکة المتحدة للتوزیع بیروت

7 ـ بهجة الامال فی زبدة المقال ، محمد جعفر العلیاری القراچه داغی الذرماری تبریزی

8 ـ بحارالانوار، مرحوم مجلسی ، مؤ سسة الوفاء بیروت

9 ـ تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی ، دانشگاه تهران

10 ـ تاریخ زندگانی امام امیرالمؤ منین ، شیخ عباس صفایی ، نوین قم

11 ـ تاریخ سیاسی اسلام ، رسول جعفریان ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

12 ـ التاج الجامع للاصول ، شیخ منصور، بیروت

13 ـ التبیان ، شیخ طوسی ، مکتبة الامین نجف اشرف

14 ـ تفسیر مجمع البیان ، مرحوم طبرسی ، فراهانی

15 ـ تفسیر المیزان ، علامه طباطبائی ، جامعه مدرسین

16 ـ تفسیر نمونه ، جمعی از نویسندگان زیر نظر استاد مکارم ، دارالکتب الاسلامیه


17 ـ تحفة العباسیه ، میرزای قمی ، احمدی

18 ـ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، بیروت

19 ـ تحریرالوسیله ، امام خمینی ، جامعه مدرسین قم

20 ـ ترمینولوژی حقوق ، دکتر جعفر لنگرودی ، گنج و دانش

21 ـ تذکرة الفقهاء، علامه حلّی ، مکتبة المرتضویه للاحیاء الاثار الجعفریه

22 ـ جهاد، استاد مطهری ، صدرا

23 ـ جامع عباسی ، شیخ بهائی ، فراهانی

24 ـ جامع الشتات ، میرزای قمی ، کیهان

25 ـ جهاد از دیدگاه امام علی در نهج البلاغه ، عمید زنجانی ، وزارت ارشاد اسلامی

26 ـ الجمل ، شیخ مفید، مکتبة الداوری

27 ـ جواهر الکلام ، شیخ محمد حسن نجفی ، داراحیاء التراث العربی

28 ـ حقوق کیفری در اسلام ، محمدی گیلانی ، المهدی

29 ـ روضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیة ، شهید ثانی ، علمی

30 ـ دعائم الاسلام ، مغربی ، آل البیت

31 ـ سنن ابن ماجه ، محمدبن یزید القزوینی ، دار احیاء التراث العربی

32 ـ سفینة البحار، شیخ عباس قمی ، کتابخانه سنائی

33 ـ شرایع الاسلام ، مرحوم محقق حلّی ، مکتبة العلمیة الاسلامیة

34 ـ صحاح اللغة ، جوهری ، دارالعلم الملایین

35 ـ الصحیح من سیرة النبی ، سید جعفر مرتضی ، جامعه مدرسین

36 ـ صحیفه سجادیه ، مکتبة الاسلامیة الکبری

37 ـ علل الشرایع ، شیخ صدوق ، احیاء تراث العربی

38 ـ عوالم العلوم ، نورالله بحرانی ، مؤ سسه امام المهدی

39 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی ، سید مصطفی طباطبایی ، کتابفروشی اسلامیه

40 ـ فرهنگ عمید، حسن عمید، امیرکبیر

41 ـ فرهنگ لغات قرآن کریم ، عباس مهرین ، دریا

42 ـ فرهنگ معین ، دکتر معین ، امیرکبیر

43 ـ فرهنگ نفیسی ، علی اکبر نفیسی ، خیام

44 ـ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، عمران علیزاده

45 ـ فرهنگ تاج العروس ، الزبیدی ، مصر

46 ـ الفقه علی مذاهب الاربعه ، عبدالرحمن الجزیری ، دارالکتب العلمیه بیروت

47 ـ فقه امام جعفرصادق ، محمد جواد مغنیه ، بیروت

48 ـ فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، امیرکبیر

49 ـ کافی ، مرحوم کلینی ، دارالکتب الاسلامیه

50 ـ کتاب الخمس و الانفال ، حسینعلی منتظری ، جامعه مدرسین قم

51 ـ کنزالعمال ، علاءالدین علی المتقی الهندی ، حیدرآباد

52 ـ لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران

53 ـ لسان العرب ، محمدبن مکرم بن منظور، دار صادر

54 ـ المبسوط، شیخ طوسی ، المکتبة المرتضویه

55 ـ مبادی فقه و اصول ، عبدالهادی الفضلی ، بصیرتی

56 ـ مرآة العقول ، علامه مجلسی ، مکتب ولی عصر

57 ـ المراجعات ، امام شرف الدین ، بیروت

58 ـ مروج الذهب ، مسعودی ، دارالهجرة بیروت

59 ـ المستدرک الوسایل الشیعه ، میرزا حسین نوری الطبرسی ، اسماعیلیان

60 ـ مسالک الافهام ، شهید ثانی ، مرتضویه

61 ـ مصباح المنیر، الفیومی ، دانشگاه الازهر مصر

62 ـ مجمع البحرین ، فخرالدین الطریحی ، المکتبة المرتضویه

63 ـ مغازی ، واقدی ، بیروت

64 ـ مختلف الشیعه ، علامه حلّی ، مروی

65 ـ مفردات راغب ، راغب اصفهانی ، مرتضویه

66 ـ المعجم الوسیط، جمعی از نویسندگان ، ناصرخسرو

67 ـ مقتل الحسین (ع )، مقرّم ، علم

68 ـ مقدمه ای بر جهانبینی توحیدی ، مطهری ، صدرا

69 ـ میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، مکتبة الاعلام الاسلامیه

70 ـ المنجد، اسماعیلیان

71 ـ النهایه ، ابن اثیر، مؤ سسه اسلامیه

72 ـ وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، بیروت

73 ـ وقعه صفّین ، نصربن مزاحم منقری ، المؤ سسة العربیة الحدیثه ، قاهره

74 ـ ینابیع الفقهیه ، علی اصغر مروارید، بیروت

پی نوشت ها

________________________________________ 1 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 288 ( قاموس الجهاد ) . 2 ـ محمد ( 47 ) ، آیه 4 . 3 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 289 ( قاموس الجهاد ) . 4 ـ همان ، ص 33 ( الکافی فی الفقه ) . 5 ـ المنجد ، ماده جهز . 6 ـ شرایع الاسلام ، محقق حلی ، ج 1 ، ص 236 ، مکتبة العلمیة الاسلامیه . 7 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 55 ، بیروت . 8 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 55 ، بیروت . 9 ـ الاسیر فی الاسلام ، ص 166. 10 ـ فرهنگ لغات قرآن کریم ، ج 1، ص 477، عباس مهرین ، انتشارات دریا. 11 ـ شرح لمعه ، ج 1، ص 256. 12 ـ توبه (9) ، آیه 50. 13 ـ المعجم الوسیط ، ج 1 ، ص 376 . 14 ـ انفال ( 8 ) ، آیه 60 . 15 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 289 ( قاموس الجهاد ) . 16 ـ احزاب ( 33 ) ، آیه 60 . 17 ـ ترجمه تفسیرالمیزان ، ج 16 ، ص 517 . 18 ـ بقره ( 2 ) ، آیه 217 . 19 ـ حـقـوق کـیـفـری در اسـلام ، مـحـمـدی گـیـلانـی ، ص 256 ، بـا دخل و تصرف . توضیحات بیشتر در واژه کافر ملاحظه شود . 20 ـ وسایل الشیعه ، ج 18 ، ص 568 ، دوره 20 جلدی . 21 ـ تحریرالوسیله ، امام خمینی ، ج 2 ، ص 495 ، فی الارتداد ؛ شرایع الاسلام ، ج 4 ، ص 183 . 22 ـ همان ، ج 2 ، ص 494 ، فی الارتداد ، مساءله 1 . 23 ـ میزان الحکمه ، ج 4 ، ص 97 . 24 ـ تحریرالوسیله ، ج 2 ، ص 366 ، المواریث ، مساءله 10 . 25 ـ تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 4 . 26 ـ همان . 27 ـ شرح لمعه ، ج 2 ، ص 211 ، چاپ قدیم . 28 ـ تذکرة الفقها، ج 1، ص 428. 29 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 209 ـ 210 . 30 ـ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 428 . 31 ـ همان ، ص 408 . 32 ـ المنجد، واژه اسیر. 33 ـ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 318 ـ 317 . 34 ـ محمد ( 47 ) ، آیه 4 . 35 ـ الاسیر فی الاسلام ، آیة ا... احمدی میانجی ، ص 162. 36 ـ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 336. 37 ـ وسایل الشیعه ، ج 1، ص 54. 38 ـ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 318. 39 ـ غذا را با اینکه دوست دارند به مستمند و یتیم و اسیر می دهند ( دهر ( 76 ) ، آیه 8 ) . 40 ـ وسـایـل الشیعه ، ج 11 ، ص 69 . 41 ـ تاریخ پیامبراکرم (ص ) ، آیتی ، ص 280 ـ 282 . 42 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 268 ( قواعد الاحکام ) . 43 ـ همان ، ص 244 ( قواعد الاحکام ) . 44 ـ توبه (9) ، آیه 36. 45 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 244 ( قواعد الاحکام ) . 46 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 47 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد . 48 ـ همان ، ص 245 ( قواعد الاحکام ) . 49 ـ انفال (8) ، آیه 39. 50 ـ جهاد ، مرتضی مطهری ، ص 32 ـ 33 . 51 ـ تـاج العـروس ، زبـیـدی ، ج 3 ، ص 18 ، لغـتـنـامـه دهـخـدا ، ج 8 ، ص 228 ؛ دایـرة المعارف ، بستانی ، ج 4 ، ص 411 . 52 ـ وسـائل الشیعه ، ج 8 ، ص 47 ؛ نهج البلاغه ، خطبه 40 و 92 و 97 و 198 و 208 و نـامـه هـای 45 و 47 ؛ تـهـذیـب الاحـکـام ، ج 6 ، ص 138 ؛ هـمـان ، ج 5 ، ص 444 ؛ اصول کافی ، ج 2 ، ص 377 و 449 . 53 ـ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، ج 6، ص 138، حدیث 3، نشردار صعب . 54 ـ سفینة البحار ، ج 1 ، ص 30 ، ماده امر . 55 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 201، ص 661. 56 ـ یـنـابـیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 71 ( اصباح الشیعه بمصباح الشریعه ، نظام الدین الصهرشتی ) . 57 ـ همان ، ص 235 ( جواهر الفقه ، قاضی عبدالعزیز برّاج ) . 58 ـ صحاح اللغة ، مصباح المنیر ، قاموس اللغه و مجمع البحرین ،اقتباس . 59 ـ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 414 ؛ شرح لمعه ، ج 2 ، ص 259 ، اقتباس . 60 ـ مغازی واقدی ، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی ، ج 2 ، ص 623 . 61 ـ جواهر الکلام ، ج 21، ص 96. 62 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 6 . 63 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 51 . 64 ـ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 414 و 416 . 65 ـ جامع عباسی ، شیخ بهایی ، ص 157. 66 ـ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 416 . 67 ـ صحاح اللغة ؛ قاموس اللغه ؛ المصباح المنیر ؛ و مجمع البحرین ، ج 5 ، ص 485 . 68 ـ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 139 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 322 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 428 . 69 ـ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 427 ؛ و ینابیع الفقهیه ، کتاب الجهاد ، ص 160 (الغنیه ،ابن زهره ) . 70 ـ انفال ( 6 ) ، آیه 7 . 71 ـ کتاب الخمس و الانفال ، حسینعلی منتظری ، ص 349. 72 ـ وسائل الشیعه ، ج 6 ، باب 11 ، حدیث 2 . 73 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 29 . 74 ـ حج ( 22 ) ، آیه 17 . 75 ـ ترجمه تفسیر المیزان ، ج 9 ، ص 336 . 76 ـ ترجمه تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 211 و 213 . 77 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 127 ـ 61 ـ 72 ـ 50 ـ 224 ـ 87 ـ 202 ـ 191 ؛ ( فقه القران ؛ الحمل و العقود ؛ اصباح الشیعه النهایه ؛ قواعدالاحکام ، مهذب ؛ شرایع الاسلام ؛ الوسیله ) . 78 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 29 . 79 ـ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 14. 80 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 245 ـ 213 ؛ ( قواعد الاحکام ؛ شرایع الاسلام ) . 81 ـ لغتنامه دهخدا، واژه ایواء. 82 ـ لسان العرب ، ج 14 ، ص 75 ـ 78 ـ 79 ؛ و مجمع البحرین ، ج 1 ، ص 53 ـ 55 . 83 ـ جواهر الاحکام ، ج 21 ، ص 328 . 84 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 266 ( قواعد الاحکام ) . 85 ـ همان ، ص 63 ، 54 و 216 ؛ و وسائل الشّیعه ، ج 15 ، ص 74 و 94 . 86 ـ حجرات ( 49 ) ، آیه 9 . 87 ـ وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 55 . 88 ـ کافی ، ج 8 ، ص 180 . 89 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 90 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 291 . 91 ـ سفینة البحار ، ج 2 ، ص 469 . 92 ـ جامع الشتات ، ج 1 ، ص 371 ، کتاب الجهاد . 93 ـ همان . 94 ـ ترجمه تحریر الوسیله ، ج 2، ص 327. 95 ـ اعراف ( 7 ) ، آیه 4 . 96 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 247 ( قواعد الاحکام ) . 97 ـ تذکرة الفقها، ج 1، ص 412. 98 ـ تاج العروس ، ج 4، ص 114. 99 ـ مبادی فقه و اصول ، ص 267 . 100 ـ مبادی فقه و اصول ، ص 267 . 101 ـ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 46. 102 ـ فرهنگ جامع عربی ـ فارسی ، مادّه جفّ . 103 ـ همان . 104 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 293 ؛ فرهنگ معین ، ج 1 ، ص 510 . 105 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 89 ( المهذب ) . 106 ـ در اصـل (( تـحـیـوز )) بـوده اسـت کـه بـه دلیـل قـلب (( و )) بـر (( ی )) و ادغـام آن دو تـحـیـز حاصل شده است . 107 ـ لسـان العرب ، ج 5 ، ص 340 ، بیروت ، تاج العروس ، زبیدی ، ج 4 ، ص 31 ، بیروت ، و مفردات راغب ، ص 135 ، بیروت . 108 ـ المیزان ، ج 9 ، ص 46. 109 ـ انفال ( 8 ) ، آیات 15 ـ 16 . 110 ـ اصـول کـافـی ، کـلیـنـی ، ج 3 ، ص 389 ، نـشـر فـرهـنـگ اهل بیت و من لایحضره الفقیه ، ج 3 ، ص 368 . 111 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 125 ( فقه القران ، راوندی ) . 112 ـ فرهنگ لغات قرآن ، محمد قریب ، ج 1 ، ص 319 . 113 ـ المیزان ، ج 9 ، ص 46. 114 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 115 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 86 ( المهذب ). 116 ـ المنجد ، ص 171 ، مادّه خَذَلَ . 117 ـ آل عمران ، آیه 160 . 118 ـ مجمع البحرین ، ج 1 ، ص 629 ، جدید . 119 ـ مبسوط ، ج 2 ، ص 7 . 120 ـ فرهنگ معین . 121 ـ جزوه تخلف از جنگ ، مرکزتحقیقات اسلامی سپاه . 122 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 118 . 123 ـ مجمع البیان ، ج 5 ، ص 79 ، چاپ بیروت ، قطع رحلی ؛ و نمونه بیّنات در شاءن نزول آیات ، دکتر محققی ، ص 447 ،انتشارات اسلامی . 124 ـ توبه (9)، آیه 81 ـ83 . 125 ـ فتح (48)، آیه 11. 126 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 127 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 293 . 128 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 129 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 294 . 130 ـ نساء (4) ، آیه 70. 131 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی ؛ المعجم الوسیط ، ج 1 ، ص 97 . 132 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 204 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 1 ، ص 97 . 133 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 46، ص 976. 134 ـ اَلاِْسـْتـِخـْبـارات ، عبدالله علی السّلامة المحمد مناصرة ، ص 276 و 283 ، مؤ سسه الرساله بیروت . 135 ـ ارشاد ، شیخ مفید ، ص 188 ، چاپ عربی . 136 ـ وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 73 . 137 ـ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 408 . 138 ـ المنجد ، ص 90 ، ماده جزی . 139 ـ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 209 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 438 ، اقتباس . 140 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 29 . 141 ـ بحار الانوار ، ج 100 ، ص 65 . 142 ـ ر. ک . الجمل و العقود ، ج 1 ، ص 155 ؛ و شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 328 . 143 ـ مجمع البحرین ، ج 5 ، ص 338 . 144 ـ مبسوط ، ج 1 ، کتاب جهاد ، ص 27 . 145 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 146 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296 . 147 ـ تاریخ زندگانی امام امیرالمؤ منین (ع ) از خلافت تا شهادت ، ص 125 ، چاپ پیروز . 148 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 149 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296 . 150 ـ فرهنگ جدید فارسی ـ عربی . 151 ـ سـلب یـعـنـی : کـلیـه لوازم شـخـصـی اسـت کـه در تـصـرف و هـمـراه مقتول بوده و از آنها در جنگ استفاده می کرده است . 152 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 296 . 153 ـ جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 3 . 154 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 41 . 155 ـ حج ( 22 ) ، آیه 78 . 156 ـ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 187 . 157 ـ نهج البلاغه ، خطبه 27 . 158 ـ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 406 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 307 ، اقتباس . 159 ـ تـاج العـروس ، مـحـمـدمـرتضی زبیدی ، ج 4 ، ص 291 ، نشر دار صادر بیروت ؛ لسان العرب ، ابی منظور ، ج 6 ، ص 277 ، بیروت . 160 ـ المراجعات ، امام شرف الدین عاملی ، ج 1 ، ص 254 ، این حدیث باتغییرات جزئی در طـبقات ، ابن سعد ، ج 2 ، ص 190 ، شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 2 ، ص 21 ، و سیرة المصطفی ، ص 706 ، نشر دارالقلم آمده است . 161 ـ تاریخ پیامبر اسلام ، ص 247 ـ 248 ، دکتر آیتی ، چاپ دانشگاه 1369 ؛ و التنبیه و الاشراف ، ص 343 ـ 344 ، مسعودی . 162 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 163 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 297 . 164 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124، ص 382. 165 ـ نساء ( 4 ) ، آیه 70 . 166 ـ همان ، آیه 102 . 167 ـ مجمع البیان ، ج 3 ، ص 73، بیروت . 168 ـ نهج البلاغه ، خطبه 26، ص 92. 169 ـ محمد ( 47 ) ، آیه 4 . 170 ـ انفال ( 8 ) ، آیه 57 . 171 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 172 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 297 ؛ المعجم الوسیط ، ص 167 . 173 ـ فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3 ، ص 239 ـ 240 . 174 ـ لسان العرب ، محمدبن مکرم ، ج 6 ، ص 48 ، نشر دار صادر تاج العروس ، زبیدی ، ج 4 ، ص 126 ، نشر دارالیبیا، لغتنامه دهخدا، ج 19 ، ص 38 ، اقتباس . 175 ـ جن ( 72 ) ، آیه 8 . 176 ـ مائده ( 5 ) ، آیه 67 . 177 ـ بحارالانوار، ج 17، ص 176، چاپ تهران . 178 ـ مـیزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، ج 2 ، ص 446 ، انتشارات مکتب الاعلام الاسلامی ، به نقل از تفسیر نورالثقلین ؛ و کنزالعمال ، ج 4 ، ص 177 . 179 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 180 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 297. 181 ـ حشر ( 59 ) ، آیه 14 . 182 ـ کشایف اصطلاحات الفنون ، ج 1 ، ص 295 . 183 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 5 . 184 ـ المنجد ، ص 170، ماده خَدَعَ. 185 ـ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 102. 186 ـ همان . 187 ـ آداب الحرب و الشجاعة ، احمد سهیلی خوانساری ، ص 299 ؛ و جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 79 . 188 ـ خصال ، شیخ صدوق ، ترجمه مدرس گیلانی ، ص 69 . 189 ـ ر . ک . لسان العرب ، ج 3 ، ص 76 ؛ و مجمع البحرین ، ج 2 ، ص 294 . 190 ـ جواهرالکلام ، ج 22 ، ص 299 ؛ تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 283 . 191 ـ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، عمران علیزاده ، ص 28 . 192 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 193 ـ میزان الحکمه ، ج 3 ، ص 19 . 194 ـ همان ، ص 27 ـ 28 . 195 ـ همان ، محمدی ری شهری ، ج 3 ، ص 18 . 196 ـ المنجد ، ص 203 ، ماده خلیل . 197 ـ انفال ( 8 ) ، آیه 60 . 198 ـ دعـائم الاسـلام ، قـاضـی ابـوحـنـیفة النعمان بن محمد التمیمی المغربی ، ج 1 ، ص 344 . 199 ـ انفال ( 8 ) ، آیه 59 . 200 ـ ذاریات ( 100 ) ، آیات 1 ـ 5 . 201 ـ ر . ک . ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ؛ و قاموس الجهاد . 202 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 52 (النّهایه ). 203 ـ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 30. 204 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58 . 205 ـ مستدرک الوسایل ، ج 1 ، ص 589. 206 ـ فقه سیاسی ، عمید زنجانی ، ج 3 ، ص 279. 207 ـ نساء ( 4 ) ، آیه 90 . 208 ـ همان ، آیه 91 . 209 ـ فـقـه سـیـاسـی ، عـمـیـد زنـجـانـی ، ج 3 ، ص 290 ـ 291 ، بـه نقل از وسائل الشیعه ، ج 6 ، ص 42 . 210 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 299 ( قوامیس الجهاد). 211 ـ بحارالانوار ، ج 16 ، ص 98 . 212 ـ همان ، ج 42 ، ص 58 . 213 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124 ، ص 382 . 214 ـ مـسـتـدرک الوسـایـل ، ج 11 ، ص 31 ، چ آل البیت . 215 ـ همان ، ص 30 ، چ آل البیت . 216 ـ فرهنگ لغات قرآن ، محمد قریب ، ج 1 ، ص 425. 217 ـ حج ( 22 ) ، آیه 40 . 218 ـ تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 285 . 219 ـ همان ، ص 485 ، اقتباس . 220 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 221 ـ فرهنگ اصطلاحات فقهی ، ص 31. 222 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 89 ـ 168 ( السرائر ـ المهذب ) . 223 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 224 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 299 . 225 ـ همان ، ص 195 ـ 207 ( الوسیله ـ شرایع الاسلام ) . 226 ـ لسـان العـرب ، ج 12 ، ص 221 ؛ تـعـریـفات ، ص 95 ؛ و مجمع البحرین ، ج 6 ، ص 66 . 227 ـ جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 227 . 228 ـ فـرهـنـگ نـفـیـسـی ، ج 3 ، ص 1619 ـ لغـتـنـامـه دهخدا ، ج 25 ، ص 207 ، انتشارات دانـشـگـاه تـهـران و ج 3 ، ص 1619 ، فـرهـنگ نفیسی آن را به معنای (( گلوبند و آنچه که در گردن بنده آبق افکنند )) نیز آمده است . 229 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 300. 230 ـ اصـول کـافـی تـرجـمـه سـیـد جـواد مـصـطـفـوی ، ج 2 ، ص 354 ، نـشـر فـرهـنـگ اهـل بـیـت . تـعـدادی از احـادیـث کـه در آن واژه رایـه بـه کـار رفـتـه اسـت ، عـبـارتـنـد از : اصـول کـافـی ، تـرجـمـه مـصـطفوی ، ج 1 ، ص 338 ـ 342 ؛ ج 2 ، ص 133 ، 138 ـ 331 ؛ تـهـذیـب الاحـکام ، شیخ طوسی ، ص 172 ؛ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 27 ؛ بحارالانوار ، ج 37 ، ص 341 ؛ و نهج البلاغه ، خطبه 87 ـ 100 . 231 ـ مغازی واقدی ، ج 2 ، ص 653 . 232 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 124 ، ص 382 . 233 ـ ر . ک . صحاح اللغة ، کلمه ربط ؛ تاریخ و مقررات جنگ ، ص 323 ، و المنجد . 234 ـ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 309 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 459 ؛ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 281 ؛ کنزالعرفان ، ج 1 ، ص 388 ؛ المقدمات ، ابن رشد ، ج 1 ، ص 275 . 235 ـ تذکرة الفقها، ج 1 ، ص 459. 236 ـ آل عمران ( 3 ) ، آیه 200 . 237 ـ انفال ( 8 ) ، آیه 60 . 238 ـ تفسیرمجمع البیان ، مترجم ، ج 4، ص 400. 239 ـ مسالک الافهام فی آیات الاحکام ، جواد کاظمی ، ج 2، ص 359. 240 ـ جامع عباسی ، شیخ بهایی ، ص 151. 241 ـ مسالک الافهام فی آیات الاحکام ، ج 2 ، ص 359 . 242 ـ صحاح اللغه ، واژه رجز. 243 ـ فرهنگ نظام ، فارسی به فارسی ، سید محمد علی داعی الاسلام . 244 ـ مغازی ، ترجمه محمودی ، ج 2 ، ص 498 . 245 ـ ارشاد ، شیخ مفید ، ص 113 ؛ ترجمه کشف الغمه ، ج 1 ، ص 285 . 246 ـ تاج العروس ، ج 2 ، ص 258 ؛ مصباح المنیر ؛ و مجمع البحرین . 247 ـ جـواهـر الکـلام ، ج 21 ، ص 191 ؛ کـشف الغطا ، ص 416 ؛ و تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 433 . 248 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 41 . 249 ـ اعلام النساء، ج 1، ص 91. 250 ـ المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 352 . 251 ـ آل عمران ( 3 ) ، آیه 151 . 252 ـ مجمع البیان ، ج 2، ص 519. 253 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 254 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 300 ( قوامیس الجهاد ) . 255 ـ نـمـل ( 27 ) ، آیـه 48 ، تـرجـمـه از سـیـد جمال الدین استرآبادی . 256 ـ مجمع البحرین ؛ و صحاح اللغة . 257 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 302 ( قوامیس الجهاد ) . 258 ـ تفسیر تبیان ، ج 5 ، ص 91 . 259 ـ نهایه ابن اثیر، ج 2 ، ص 296. 260 ـ انفال ( 8 ) ، آیات 15 ـ 16 . 261 ـ ترجمه از تفسیر نمونه . 262 ـ تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 124 . 263 ـ اصول کافی ، ج 5 ، ص 38( هشت جلدی ). 264 ـ علل الشرایع ، ص 581، باب 233. 265 ـ دعائم الاسلام ، ج 11، ص 71 . 266 ـ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 258 ؛ و قواعد الاحکام ، ج 1 ، ص 102 . 267 ـ صحاح اللغه ؛ المنجد. 268 ـ وسائل الشیعه ، ج 12، ص 347 . 269 ـ ر. ک . شـرایـع الاسـلام ، ج 2 ، ص 235؛ شـرح لمـعـه ، ج 2 ، ص 22 ؛ و ریـاض المسائل ، ج 2 ، کتاب سبق و رمایه . 270 ـ المنجد، لسان العرب ؛ و نهایه ابن اثیر. 271 ـ سفینة البحار ، ص 617 ، کلمه سرّی . 272 ـ مروج الذهب ، ص 287 ؛ تاریخ پیامبر ، آیتی ، ص 221 . 273 ـ الصحیح من سیرة النبی ، سید جعفر مرتضی ، ج 2 ، ص 112 . 274 ـ التاج الجامع للاصول ، شیخ منصور ، ج 4 ، 406 . 275 ـ صحاح اللغه ، قاموس اللغة ؛ مصباح المنیر . 276 ـ قواعد الاحکام ، ج 1 ، ص 108 . 277 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 254 ( قواعد الاحکام ) . 278 ـ دایرة المعارف ، بستانی ، ج 9 ، ص 695 ؛ مجمع البیان ، مترجم ، ج 6 ، ص 17 . 279 ـ ترمینولوژی حقوق ، محمد جعفر جعفری لنگرودی ، ص 361 . 280 ـ نساء (4) ، آیه 102 . 281 ـ مرآة العقول ، ج 18 ، ص 320 . 282 ـ مستدرک وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 128 . 283 ـ وسائل الشیعه ، ج 12 ، ص 70 . 284 ـ ر. ک . شـرایـع الاسـلام ، ج 1 ، ص 311 ـ 312 ؛ قـواعـد الاحـکام ، ج 1 ، ص 103 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 412 ؛ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 258 ؛ جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 68 ؛ و نهایه ، ص 293 . 285 ـ فرهنگ عمید ، ص 670 . 286 ـ بحارالانوار ، ج 25 ، ص 175 . 287 ـ بهجة الامال فی شرح زبدة المقال ، ج 2 ، ص 350 . 288 ـ نهایة ابن اثیر ، ج 2 ، ص 79 . 289 ـ اختصاص ، ص 65 ؛ و بحارالانوار ، ج 42 ، ص 181 . 290 ـ بهجة الامال فی شرح زبدة المقال ، ج 2 ، ص 350 . 291 ـ فرهنگ ورام ، واژه های عربی ، ص 213 . 292 ـ مجمع البحرین ، ج 2 ، ص 350 . 293 ـ کامل ، ابن اثیر ، ج 2 ، ص 160 . 294 ـ فروع کافی ، ج 5 ، ص 47 ؛ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 105 ؛ والمغازی ، ج 1 ، ص 8 . 295 ـ قاموس اللغة ؛ و المنجد. 296 ـ ر . ک . شرح لمعه ، ج 1 ، ص 53 . 297 ـ ر. ک .تـحـفـة العـبـاسـیـه ، مـیـرزای قـمـی ، مـجـمـوعـه رسائل خطی فارسی ، ص 79 ، دفتر اول ، چاپ آستان قدس رضوی . 298 ـ سفینة البحار ، ج 1 ، ص 720 . 299 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 122 . 300 ـ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 405 . 301 ـ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 10 . 302 ـ سنن ابن ماجه ، ج 2 ، کتاب جهاد ، ص 927 . 303 ـ همان ، ص 928. 304 ـ ر. ک . لسان العرب ، محمد بن مکرم ، ج 9، ص 194. 305 ـ فـقـه امـام جـعـفرصادق ، ج 2 ، ص 270 ؛ تاج العروس ، زبیدی ، ج 6 ، ص 166 ؛ لغـتـنـامـه دهخدا ، ج 31 ، ص 215 ، انتشارات وزارت ارشاد؛ مجمع البحرین الطّریحی ، ج 5 ، ص 81 ؛انـتـشـارات مـکـتـبـة المـرتـضـویـه ؛ و دایرة المعارف ، فرید وجدی ، ج 5 ، ص 522 ، نشردارالمعرفه . 306 ـ صف ( 61 ) ، آیه 4 . 307 ـ ر . ک . اصـول کـافـی ، ج 2 ، ص 318 ؛ نـشـر فـرهـنـگ اهـل بـیـت ، ج 4 ، ص 34 ، 247 ، 394 ، 290 ، 226 ؛ نـشـرنـور ، ج 3 ، ص 384 ؛ وسائل الشیعه ، ج 4 ، ص 1122 ؛ نشر داراحیاء التراث ، ج 11 ، ص 71 و ج 5 ، ص 381 ، 412 ، 472 ، 473 و ج 2 ، ص ‍ 806 ؛ نهج البلاغه ، خطبه 107 و 122 . 308 ـ فـروع کـافی ، ج 5 ، ص 39 ؛ و وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 72 ، نشر دار الحیاء التراث . 309 ـ فقه امام جعفر صادق ، محمد جواد مغنیه ، ج 2 ، ص 270 ، نشر دار العلم . 310 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 71 ( اصباح الشیعه لمصباح الشریعه ) . 311 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 312 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 304. 313 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 314 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 305. 315 ـ نساء ( 4 ) ، آیه 157 . 316 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 144 ( فقه القرآن ) . 317 ـ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 129. 318 ـ همان . 319 ـ نساء(4)، آیه 102. 320 ـ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 129 ـ 130 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 194 ؛ و رساله ، احکام رزمندگان ، آیت الله العظمی گلپایگانی ، ص 4 . 321 ـ شرح لمعه ، ج 1، ص 113. 322 ـ بقره ، آیات 237 ـ 238 . 323 ـ مبسوط ، ج 1 ، ص 143 ؛ خلاف ، ج 1 ، ص 134 ؛ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 131 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 197 ؛ و حدایق الناظرة ، ج 1 ، ص 387 . 324 ـ فرهنگ عمید ، ص 702 ، امیر کبیر . 325 ـ انفال (8) ، آیه 61 . 326 ـ بقره (2) ، آیه 208. 327 ـ نساء (4)، آیه 128. 328 ـ نهج البلاغه ، عهدنامه مالک اشتر، نامه 53. 329 ـ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 365 . 330 ـ لغتنامه دهخدا، ج 32، ص 241. 331 ـ فرهنگ جامع فارسی ، ج 4، ص 2833. 332 ـ المنجد ، ماده طَلَعَ ، ص 470 . 333 ـ دعائم الاسلام ، مغربی ، ص 369. 334 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 335 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 305 ( قاموس الجهاد ) ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 563 . 336 ـ آثار الحرب فی فقه الاسلامیه ، وهبه ذحیلی ، ص 21 . 337 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 588 . 338 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 295 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 588 . 339 ـ انفال ( 8 ) ، آیه 60 . 340 ـ تفسیرالمیزان ، مترجم ، ج 9 ، ص 151 . 341 ـ مجمع البحرین ، فخرالدین الطریحی ، ج 3 ، ص 403 . 342 ـ شرح نهج البلاغه ، سپهر خراسانی ، ج 1، ص 199. 343 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 344 ـ ینابیع الفقیه ،کتاب الجهاد، ص 307. 345 ـ همان ، ص 159 . 346 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 347 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 307 ( قاموس الجهاد ) . 348 ـ شمس (91)، آیه 14. 349 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 177 ( السرائر ) . 350 ـ نـظـیـر قـَلم ، اَقـلام ، قـِلام ـ جـَبـَل ، اَجـبـال ، جـبـال ـ جـَمَل ، اِجمال ، جِمال (تاج العروس ، زبیدی ، ج 8 ، ص 406 ، نشر دار صادر؛ و لسان العرب ؛ ج 12 ، ص 40 ، نشردار صادر ، بیروت ) . 351 ـ لسـان العـرب ، ج 12 ، ص 40 ، نـشر دار صادر . البته در تاج العروس عَلَمْ به معنای (( مهتر قوم )) آمده است . 352 ـ چرا که در اصطلاح نحویان ، علم یکی از معارف است و آن اسمی است که بر شیی ء مـعـیـنـی وضـع شـده کـه بـه وضـع واحـد، دیـگـری را شـامل نمی شود و خود به علم شخصی و جنسی تقسیم می گردد . ( کشاف اصطلاحات الفنون ، تهانوی ، ج 2 ، ص 1048، نشر کتابفروشی خیام . ) 353 ـ شوری (42)، آیه 32 . 354 ـ تـفـسیرنمونه ، ج 20 ، ص 450 ؛ و ترجمه تفسیرالمیزان ، ج 18 ، ص 88 .احادیث بـسـیـاری وجـود دارد کـه درآنها واژه ((عَلَم )) به کار رفته که آدرس تعدادی از آنها به شرح زیـر می باشد: اصول کافی سید جواد مصطفوی ، ج 1 ، ص 284 و 291 و ج 2 ، ص ‍ 220 و 308 ؛ صحیفه سجادیه ، ص 378 ، دعای 42 ؛ و نهج البلاغه ، خطبه 106 و 160 . 355 ـ تاریخ سیاسی اسلام ، رسول جعفریان ، ص 244. 356 ـ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 98. 357 ـ مجموعه کامل قوانین حقوقی جمهوری اسلامی (1363)، ص 433. 358 ـ مجمع البحرین ، ماده غَدْر . 359 ـ جواهرالکلام ، ج 21، ص 78 . 360 ـ میزان الحکمه ، ج 7، ص 174. 361 ـ نهج البلاغه ، حکمت شماره 251 . 362 ـ لسـان العـرب ، ابـوالفـضـل جمال الدین محمد بن مکرم ، ج 15 ، ص 123 ، نشر دار صادر ، المنجد . 363 ـ به معنای رفتن به پیکار دشمن و غارت او . ( همان ) 364 ـ آل عمران ( 3 ) ، آیه 156 . 365 ـ زاقدی در مغازی ، ص 128 ، چ آل البیت . 366 ـ بـه تـرتـیـب عـبـارتند از : جنگ بدر ، احد ، المریسیع ( بنی مصطلق ) ، خندق ، بنی قریظه ، خیبر ، فتح مکه ، طائف ، حنین . 367 ـ نهج البلاغه ، خطبه 27 . 368 ـ کنزالعمال ، ج 4 ، ص 179 . 369 ـ همان ، ص 169. 370 ـ همان ، ص 184 . 371 ـ لسان العرب ، ج 11، ص 449. 372 ـ جواهرالکلام ، ج 21، ص 8. 373 ـ آل عمران (3)، آیه 161 . 374 ـ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 20 . 375 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ص 279 . 376 ـ لسان العرب ، مادّه غنم . 377 ـ الاقناع ، ج 20، ص 22 . 378 ـ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 179 ـ 180 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 419 . 379 ـ یـنابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 210 ، 159 و 194 ( شرایع الاسلام ـ الغنیه ـ الوسیله ) . 380 ـ مصباح المنیر ، ج 2 ، ص 137 . 381 ـ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 248 ، چاپ قدیم . 382 ـ همان ، ص 260 . 383 ـ مغازی ، ترجمه مهدوی (دامغانی ) ، ج 1 ، ص 104 . 384 ـ تذکرة الفقها، ج 1، ص 234 . 385 ـ الفقه علی المذاهب الاربعة ، ج 1 ، ص 621 . 386 ـ تذکرة ، ج 1 ، ص 234 ؛ مجمع الابهر ، ج 1 ، ص 221 ؛ الاقناع ، ج 1 ، ص 296 ؛ مغنی المحتاج ، ج 1 ، ص 414 (شافعیه ) ؛ المجموع نَوَوِی ، ج 6 ، ص 185 ، اقتباس . 387 ـ توبه (91)، آیه 59 . 388 ـ نساء ( 4 ) ، آیه 76 . 389 ـ مصابح المنیر. 390 ـ المـبـسـوط ، ج 2 ، ص 64 ؛ تـذکـرة الفـقـهـا، ج 1، ص 419؛ ریـاض المسائل ، ج 1، ص 508 ؛ المقدمات ، ابن مرشد ، ج 1، ص 269 و ((حنبلیة الاقناع )) ، ج 2، ص 34 . 391 ـ تذکرة الفقهاء ، ج 1 ، ص 419 . 392 ـ المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 437 . 393 ـ جن (72) ، آیه 15 . 394 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه شقشقیه (3) ، ص 51 . 395 ـ مجمع البحرین ، ج 4، ص 269 . 396 ـ المنجد؛ و مجمع البحرین ، ماده قعد . 397 ـ شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 307 . 398 ـ نساء ( 4 ) ، آیه 95 . 399 ـ همان . 400 ـ بقره ( 2 ) ، آیه 215 . 401 ـ المنجد، ماده صبر . 402 ـ مجمع البرین ، کلمه صبر . 403 ـ وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 112 . 404 ـ مقتل الحسین (ع ) ، مقرّم ، ص 411. 405 ـ شرایع الاسلام ، ص 203 . 406 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 43. 407 ـ المغازی ، ج 1 ، ص 276 ـ 275 ، ترجمه دکتر مهدوی دامغانی . 408 ـ حشر ( 59 ) ، آیه 5 ( ترجمه جمالدین استرآبادی ) . 409 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 410 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 310 ( قاموس الجهاد ) . 411 ـ اعراف ( 7 ) ، آیه 124 . 412 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 145 ( فقه القرآن ) . 413 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 414 ـ ترجمه تحریرالوسیله ، ج 1 ، ص 210 ـ 211 . 415 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 167 ـ 245 ( السرائر ـ قواعد الاحکام ) . 416 ـ المنجد، واژه شرک . 417 ـ مقدمه ای بر جهان بینی توحیدی ، شهید مرتضی مطهری ، ص 92 . 418 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 27 . 419 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 5 . 420 ـ فرهنگ جامع نوین . 421 ـ الحمل ، ص 319 . 422 ـ وقعه صفین ، ص 203 . 423 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 424 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 312 . 425 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 426 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 315. 427 ـ آل عمران (3)، آیه 120 . 428 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 429 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 312 ( قاموس الجهاد ) . 430 ـ تاج العروس ، زبیدی ، ج 10 ، ص 334 ، نشر دارالیبیا ؛ لسان العرب ، محمد بن مکرم ، ج 15 ، ص 266 ، نشر دار صادر بیروت ؛ و لغتنامه دهخدا ، ج 21 ، ص 307 . 431 ـ لسان العرب ، ج 15، ص 266. 432 ـ گاه به معنای یک تیپ ، گروه گروهبان نظامی بکار رفته است ( الحرب ، محمد صفا ، ص 40 ، دارالنفاش ؛ و فرهنگ جامع نوین ، ج 3 ، ص 1463 ) . 433 ـ عوالم العلوم ، ج 17 ، ص 284 . 434 ـ بحارالانوار ، ج 8 ، ص 6 ، انتشارات مؤ سسة الوفاء ، لبنان . 435 ـ همان ، ص 5 ، همچنین احادیث بسیاری وجود دارد که در آن (( لواء )) به کار رفته است کـه آدرس تـعـدادی از آنـهـا به شرح زیر است : بحارالانوار ، ج 8 ، ص 1 و ج 39 ص 211 ؛ اصـول کـافـی ، تـرجـمـه سـیـد جـواد مـصـطـفـوی ، ج 2 ، ص 197 ؛ نـشـر فـرهـنـگ اهـل بیت ؛ وسائل الشیعه ، ج 5 ، ص 58 ؛ و نهج البلاغه ، ترجمه احمد سپهر خراسانی ، ج 1 ، ص 428 و 191 ، خطبه 200 ، انتشارات اشرفی . 436 ـ المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 865 . 437 ـ شرح نهج البلاغه ، خویی ، ج 8 ، ص 133 . 438 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 40 ، ص 125 . 439 ـ المنجد، ماده بَرَزَ، ص 34 . 440 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، کلمات قصار ، شماره 225 ، ص 1190 . 441 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 442 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 313. 443 ـ همان ، ص 34 (الکافی ). 444 ـ همان . 445 ـ همان . 446 ـ المنجد ، ص 747 ؛ فرهنگ معین ، ج 3 ، ص 3861 . 447 ـ مسالک الافهام ، ج 1 ، ص 121 . 448 ـ بحار الانوار، ج 40، ص 105، روایت 117. 449 ـ مسالک الافهام ، ج 1 ، ص 121 . 450 ـ تحریرالوسیله ، ج 2، ص 493. 451 ـ مختلف الشیعه ، ج 2 ، ص 226 ؛ و شرح لمعه ، ج 2 ، ص 298 . 452 ـ مائده ( 5 ) ، آیه 33 . 453 ـ مائده (5)، آیه 34 . 454 ـ مستدرک الوسائل ، ج 11، ص 99 . 455 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 456 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 314 ؛ و المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 858 . 457 ـ آل عمران (3)، آیه 125 . 458 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 459 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 299 . 460 ـ همان ، ص 87 . 461 ـ همان ، ص 174 . 462 ـ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 55؛ و شرایع الاسلام ، ج 1، ص 236. 463 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 464 ـ شرایع الاسلام ، ج 2 ـ 1، ص 309 . 465 ـ دایرة المعارف لغات قرآن ، شعرانی ، ج 2، ص 75 . 466 ـ نساء ( 4 ) ، آیه 75 . 467 ـ مجمع البیان ، ج 2، ص 76. 468 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 469 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 314 ( قاموس الجهاد ) . 470 ـ همان ، ص 34 ( الکافی ) . 471 ـ فرهنگ جدید عربی ـ فارسی . 472 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد، ص 315 . 473 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 60، ص 1045 . 474 ـ المعجم الوسیط، ج 2 ، ص 942 . 475 ـ توبه (9)، آیه 73 . 476 ـ توبه (9)، آیه 67 . 477 ـ عنکبوت (29)، آیه 11 . 478 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 27 ، ص 891 . 479 ـ نهج البلاغه ، خطبه 194 . 480 ـ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 336 . 481 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 34 ( الکافی ) . 482 ـ همان ، ص 315 . 483 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 51 ( الکافی ). 484 ـ جواهرالکلام ، ج 15، ص 341. 485 ـ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 170. 486 ـ توبه (9)، آیه 60 . 487 ـ صحاح اللغه ، کلمه هدن . 488 ـ ر . ک . المبسوط ، ج 2 ، ص 37 ؛ تذکرة الفقها، ج 1 ، ص 447 ؛ و نهایه الاقناع ، ج 2 ، ص 21 . 489 ـ شرح لمعه ، ج 1، ص 221. 490 ـ انفال (8)، آیه 62 . 491 ـ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 333 . 492 ـ ر . ک . المـبـسـوط ، ج 1 ، ص 60 ؛ تذکرة الفقها ، ج 1 ، ص 447 ؛ الاقناع ، ج 2 ، ص 11 ؛ و مغنی المحتاج ، ج 4 ، ص 260 . 493 ـ شرح لمعه ، ج 1 ، ص 221 . 494 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 125 ، ص 387 . 495 ـ جهاد از دیدگاه امام علی در نهج البلاغه ، عمید زنجانی ، ص 144 . 496 ـ المعجم الوسیط ، ج 2 ، ص 951 . 497 ـ ینابیع الفقیه ، کتاب الجهاد ، ص 287 ( قوامیس الجهاد ) . 498 ـ توبه (9) ، آیه 12. 499 ـ میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، ج 3 ، ص 19 ، انتشارات دفتر تبلیغات . 500 ـ مصباح المنیر، ج 2، ص 325 . 501 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 41 . 502 ـ توبه ( 9 ) ، آیه 39 . 503 ـ سنن ابن ماجه ، ج 2، ص 926 . 504 ـ مصباح المنیر، ج 2، ص 328؛ و صحاح اللغة . 505 ـ کافی ، ج 5، ص 47 . 506 ـ مفردات ، راغب اصفهانی ، ص 538 . 507 ـ شرایع الاسلام ، ج 1، ص 311 ـ 312 . 508 ـ همان .