کتابخانه:اسلام و اسیر

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۰ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۱۶ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (اصلاح نویسه‌های عربی)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

اسلام و اسیر

[منبع الکترونیکی]

افزودن به کتابخانه شخصی

شرح پدیدآور : مرکز تحقیقات اسلامی سپاه زبان : فارسی نوع منبع : کتاب الکترونیکی موضوعات : اسلام اسیر اسیران جنگی منابع دیجیتالی :

 نسخه متنی

پدیدآورندگان : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه. مرکز تحقیقات اسلامی(نویسنده همکار) وضعیت نشر الکترونیکی : قم : موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، 1387

اسلام و اسیر

اسرا (مردان جنگی )

حکم اسیر گرفتن در مواقع مختلف نبرد الف ـ اسیرگرفتن قبل از آغاز عملیات قبل از شروع درگیری بین طرفین ، افراد و گروههایی از هر دو طرف به منظور دیده بانی ، کـسـب اطـلاعـات و یا موارد مشابه دیگر از مرکز خود دور شده و در معرض اسارت دشمن قرار می گـیـرنـد. آیـا گـرفـتـن اسـیـر در ایـن هـنـگـام ـ چـنـان کـه معمول می باشد ـ از نظر اسلام مجاز است یا خیر؟ در جـواب بـایـد گفت : اسلام از آن منع نکرده است بلکه شواهد تاریخی گویای آن است که این گونه موارد را مجاز می شمارد.

1 ـ قـبـل از جـنـگ بـدر، مـسـلمـانـان دو نـفـر از افراد دشمن را اسیر کرده و به حضور پیامبر(ص )آوردند، رسول خدا(ص ) از آنان پرسید:

ـ از قریش چه خبر دارید؟ ـ آنها کمی دورتر از پشت این تپه ای که می بینید، اردو زده اند. ـ جمعیتشان چقدر است ؟ ـ زیاد هستند.

ـ تعداشان را می دانید؟ ـ نه

ـ روزی چند شتر برای تهیه غذا می کشند؟ ـ یک روز نه شتر و روز دیگر ده شتر.

ـ معلوم می شود تعدادشان بین 900 تا 1000 نفر است . از سران قریش چه کسانی در میان آنها هستند؟ وقـتـی آن دو اسیر نام عدّه ای از اشراف قریش را بردند، پیامبر (ص ) به مسلمانان فرمود: مکّه جگرگوشه هایش را در تیررس شما قرار داده است .(1) 2 ـ پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، یک صد نفر را به فرماندهی حضرت علی علیه السلام بـه سـوی قـبیله بنی سعد اعزام نمود، این گروه شبها راه می پیمودند و روزها پنهان می شدند تـا آنـکه به محلّی به نام ((همج )) رسیدند؛ در آنجا فردی از نیروهای دشمن را گرفتند. او در ابـتداء از دادن هر گونه اطلاعی طفره رفت ، ولی وقتی بر او سخت گرفتند، ناچار اقرار کرد که پیک دشمن است و ماءموریت دارد تا به خیبر برود و آمادگی بنی سعد را به اطلاع یهودیان خیبر برساند.

مـسـلمـانـان از او خواستند تا آنان را به مواضع بنی سعد راهنمایی کند و با او قرار گذاشتند کـه اگـر مـواضـع نـفـرات و امـوال دشـمـن را نـشـان دهـد، جـانـش در امـان اسـت . او نـیـز قبول کرد. مسلمانان نیز او را به عنوان دلیل و راهنما با خود همراه بردند تا به مواضع دشمن رسیدند و به آنان حمله کردند.

مـرد اسیر اظهار داشت : اکنون مرا رها کنید. جواب شنید: تا از تعقیب دشمن خاطرمان آسوده نگردد، رهـایت نمی کنیم ؛ تا آنکه مسلمانان با حمله ای دیگر نیروی دشمن را متفرق کردند. آن مرد گفت : حالا دیگر رهایم سازید.

امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السلام فرمود: هنوز به لشکرگاه دشمن نرسیده ایم . سپس با تهاجمی دیگر، لشکرگاه دشمن فتح شد، آن گاه او را رها کردند)2)

ب ـ اسیرگرفتن در بحبوحه جنگ از آیـات شریفه ، احادیث معصومین علیهم السلام و فتاوای فقهای عظام استفاده می شود که هنگام جـنـگ

بـا کـفـار تـا هنگامی که نشانه های پیروزی و غلبه بر دشمن آشکار نشده است ، گرفتن اسیر جایز نیست ، بلکه باید با قاطعیت تمام به قلع و قمع دشمنان پرداخت و اگر احیانا فرد یا گروهی از دشمن در بحبوحه جنگ گرفتار شدند، حکم آنان مرگ است .

خداوند سبحان می فرماید:

((مـا کـانَ لِنـَبـِی اَنْ یـَکـُونَ لَهُ اَسـْری حـَتـّی یُثْخِنَ فِی الاَْرْضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللّهُ یُریدُ الْآخِرَه وَ اللّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ))(3)

هـیـچ پـیامبری حق ندارد اسیرانی (از دشمن ) بگیرد تا کاملا بر آنها پیروز گردد (و جای پای خـود را در زمـیـن مـحـکـم کـنـد). شما متاع ناپایدار دنیا را می خواهید، ولی خداوند سرای دیگر را (برای شما) می خواهد و خداوند قادر و حکیم است .

از امام صادق علیه السلام روایت شده است :

اِذا کـانـَتِ الْحـَرْبُ قـائِمـَه لَمْ تـَضـَعْ اَوْزارَها وَ لَمْ یُثْخَنُ اَهْلُها فَکُلُّ اَسیرٍ اُخِذَ فی تِلْکَ الْحالِ فـَاِنَّ الاِْمامَ فیهِ بِالْخِیارِ اِنْ شاءَ ضَرَبَ عُنُقَهُ وَ اِنْ شاءَ قَطَعَ یَدَهُ وَ رِجْلَهُ مِنْ خِلافٍ بِغَیْرِ حَسْمٍ وَ تَرَکَهُ یَتَشَحَّطُ فی دَمِهِ حَتّی یَمُوتَ ...))(4)

بـر اسـاس مـضـمـون ایـن حـدیـث در هـنـگـامـی کـه جـنـگ بـر پـاسـت و هـنـوز پـیـروزی کـامـل به دست نیامده ، هر اسیری از دشمن (در آن حال ) گرفتار شود، امام اختیار دارد گردنش را بـزنـد و دسـت و پـایـش را بـرعـکـس یـکـدیـگـر بـبـرد و بـه هـمـان حال رها کند که در خون خود دست و پا بزند تا بمیرد.

مشهور فقهای شیعه نیز به مضمون همین روایت فتوا داده و گفته اند:

ُاِنْ کـانَ ذَکـَرا بـالِغا وَ اُخِذَ قَبْلَ اَنْ تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها وَ قَبْلَ انْقِضاءِ الْحَرْبِ فَالاِْمامُ فیهِ بـِالْخـِیارِ بَیْنَ الْقَتْلِ وَ قَطْعِ الاَْیْدی وَ الاَْرْجُلِ وَ تَرْکِهِ حَتّی یَنْزِفَ اِلاّ اَنْ یُسْلِمَ فَیَسْقُطُ ذ لِکَ عَنْهُ))(5)

اسـیـر اگـر مـرد بـالغ باشد و قبل از پایان جنگ دستگیر شود، امام مخیّر است بین کشتن و قطع دسـت و پـا و رها کردنش به همان حال تا بمیرد؛ مگر اینکه مسلمان شود که دیگر این مجازات را ندارد.

ج ـ اسیرگرفتن پس از پیروزی زمـانـی کـه بـا نـصـرت الهـی ، رزمندگان اسلام به اهداف خویش دست یافتند و شعله های جنگ فـروکـش کرد و موقعیّت تثبیت گردید، با هشیاری تمام ، بدون شتابزدگی و با حفظ آمادگی کـامـل در بـرابـر تـوطئه های مجدّد و سوء استفاده دشمن از غفلت نیروها در هنگام اسیر گرفتن ، باید باقیمانده نیروهای دشمن را به اسارت گرفت و از کشتن آنان پرهیز کرد. ((فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَاِمّا مَنّا بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ اَوْزارَها))

چـون بـا کـافـران رو بـه رو شـدیـد، گـردنـشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو کوفتید، اسیرشان کنید و سخت ببندید، آن گاه یا به منّت آزاد کنید یا به فدیه تا آن گاه که جنگ به پایان آید.(6)

آیـه فـوق بـیـانگر یک دستور حساب شده جنگی است که پیش از درهم شکستن قطعی مقاومت دشمن نـبـایـد اقـدام بـه گـرفـتـن اسـیـران کـرد، چـرا کـه پـرداخـتـن بـه ایـن امـر گـاهـی سـبـب تـزلزل مـوقعیت مسلمانان در جنگ خواهد شد و پرداختن به اسیران و تخلیه آنها به پشت جبهه ، مسلمانان را از وظیفه اصلی باز می دارد.(7)

امّا پس از این مرحله ، یعنی هنگام تثبیت موقعیت مسلمانان و شکست دشمن با جمله ((فَشُدُّو الْوَثاقَ)) دسـتـور اسـیـر کـردن دشمنان را صادر می کند. ظاهر آیه این است که در این مرحله از جنگ ، اسیر کـردن دشـمـن لازم اسـت و بـایـد بـاقـیـمـانـده نـیـروهـای دشـمـن شـکـست خورده به اسارت درآمده (8) و بـا شـدت تـمـام از آنـهـا مـحافظت شود تا مبادا اسیر، از فرصت ، استفاده کرده و ضربه کاری وارد سازد یا فرار نماید.

محافظت شدید از اسرا در گـذشته رسم جنگاوران این بوده که اسیر را به وسله ریسمان چرمی که به آن ((اَسْر)) یا ((اِسار)) گفته می شد می بستند، علت نامگذاری اسیر نیز بدین جهت است . از این رو، قرآن مجید دستور می دهد، طنابها را محکم ببندید: ((فَشُدُّوا الْوَثاقَ))، و در تاریخ اسلام نیز موارد متعددی مشاهد می کنیم که مسلمانان برای جلوگیری از فرار اسرا آنها را به وسیله ریسمان و غیر آن می بستند.

نـقـل شـده اسـت ، هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله اسرای بدر را مشاهده کرد، خندید، سپس فرمود:

از مـن نـمـی پـرسـیـد کـه بـرای چـه خـنـدیـدم ؟ گـفـتـنـد: ای رسول خدا خنده شما برای چیست ؟ فرمود: گروهی از مردم را دیدم که در زنجیر بسته شده ، به سوی بهشت سوق داده می شوند. گفتند یا رسول اللّه آنها کیانند؟ فرمود: گروهی که مهاجران ، آنها را اسیر کرده و در دین اسلام وارد می کنند.(9)

پـس بـایـد اسـرا را گرفت و محکم بست و بدون اهمال و سستی از فرار و خیانت آنها جلوگیری کرد و احتیاط کامل را در این زمینه به عمل آورد.

مـسلمانان در یکی از سریه ها شخصی به نام ((حارث بن رصاء لیثی )) را دستگیر کردند. او گـفـت : مـن مـی خـواهـم مـسـلمـان شـوم و مـی خـواسـتـم بـه خـدمـت رسول خدا برسم . گفتند: اگر مسلمان باشی بستن یک روز و شب به تو ضرر نمی رساند و اگر غیر از آن باشد، خاطر جمع می شویم . پس او را با طناب بستند.(10)

حال ، این سؤ ال مطرح می شود که آیا بستن اسیر یک امر لازم و ضروری است و آیا این معنی با ملاطفت اسلامی و توصیه های پیشوایان دین در مورد مراعات حقوق اسیر منافات ندارد؟!

در جواب باید گفت : گرفتن اسیر و بستن او با طناب یا غیر آن ، چنان که قرآن دستور می دهد، یـک وظـیفه عقلی است ، چرا که به بند کشیدن اسیر برای این است که از فرار، خیانت و هجوم او جلوگیری شود و این یک امر عقلایی و شرعی است و تعبیر ((فَشُدُّوا الْوَثاقَ)) محدود شدن و در تـحـت اخـتـیـار قـرار گـرفتن اسیر را می فهماند و فرمانی است به مسلمانان برای بازداشت و نـگـهـداری اسرا در حدّی که از عدم امکان فرار و خیانت ایشان مطمئن شوند، نه اینکه بستن اسیر خودش یک حکم مستقلی بوده و مقصود انتقام ، اعمال خشونت و تشفّی قلب باشد، بلکه بستن و به بند کشیدن راهی است برای نگهداری و مراقبت از اسیر.

نـکـتـه دیـگـر ایـنـکه گاهی لازم است برای سرکوب دشمن و تسلیم او چنان که در میدان جنگ با شدت و قدرت برخورد می شود، در اسارت هم این گونه برخورد شود:

((قاتِلُوا الَّذینَ یَلْوُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ وَلْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَه ))(11)

و نیز:

((جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ))(12)

در بـرخـی از امـور جنگی و پیامدهای آن ، اگر شدّت و سختگیری لازم به کار گرفته نشود و اهمال و سستی حاکم گردد، دشمن از فرصت استفاده کرده ، ضربه های کاری وارد خواهد ساخت ؛ از ایـن رو، اسـلام کـه دیـن عـقـل و منطق است ، در عین سفارش مکرّر به مراعات حقوق اسرا ـ که در بخش حقوق اسرا به آن اشاره خواهیم کرد ـ برخورد همراه با قاطعیت و شدّت را در برخی موارد ضروری می داند.

اسلام آوردن اسیر مسلمان شدن اسیر ممکن است در یکی از سه حال زیر اتفاق بیفتد:

1 ـ قبل از دستگیری 2 ـ بعد از دستگیری در بحبوحه جنگ 3 ـ بعد از دستگیری در پایان جنگ در اینجا احکام سه قسم یاد شده را به ترتیب بیان می کنیم :

الف ـ اگر دشمن کافر قبل از این که اسیر شود و مسلمانان بر او تسلط پیدا کنند مسلمان شود، کشتن ، برده گرفتن ، فدیه گرفتن و مبادله او جایز نیست ، فرقی در این حکم نیست از جهت این کـه کـافـر در حال امنیّت ایمان بیاورد یا در حالی که در محاصره قرار گرفته باشد یا حتّی در هنگام نزدیک بودن پیروزی مسلمانان خود را در چاه انداخته و اظهار اسلام نماید.

ایـن حـکـم ، اجـمـاعـی بـوده و در مـیـان فـقـهـا کـسـی بـرخـلاف آن نـظـر نـداده اسـت و دلیل آن ، آیه و روایت زیر است :

((یـا اَیُّهـَا الَّذیـنَ آمَنُوا اِذا ضَرَبْتُمْ فی سَبیلِ اللّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ اَلْقی اِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا))(13)

ای کـسـانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در راه خدا گام می زنید (و به سفری برای جهاد می روید) تحقیق کنید و به کسی که اظهار صلح و اسلام می کند، نگویید: ((مسلمان نیستی )).

رسول خدا(ص ) فرمود:

((اُمـِرْتُ اَنْ اُقـاتـِلَ النـّاسَ حـَتـّی یـَقـُولُوا لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ فـَاِذا قـالُوهـا عـَصـَمـُوا مـِنـّی دِمـاءَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ))(14)

مـن مـاءمـور شده ام با مردم بجنگم تا (به توحید اقرار کنند و ) لااله الا اللّه بگویند؛ و هنگامی که این کلمه را گفتند، خونها و اموالشان را از من محافظت کرده اند.

همچنین در سیره آن حضرت می بینیم که اسرایی را که ادعای مسلمانی می کردند آزاد می نمود. از امیرمؤ منان علیه السلام نقل شده که در روز خندق ((فُرات بن حیّان )) را که جاسوس مشرکان بـود، دسـتـگـیـر کرده و به حضور رسول خدا (ص ) آوردند، آن حضرت دستور قتلش ‍ را صادر کـرد. او گـفـت مـن مـسلمان هستم . رسول خدا (ص ) فرمود: با برخی از شما به جهت اسلامش مدارا کرده و او را به ایمانش واگذار می کنم .(15)

نـقـل شـده اسـت کـه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ، سریّه ای را به سوی گروهی از اعراب فرستاد. در نتیجه ، عده ای از ایشان به اسارت در آمدند و برخی از آنها ادعای اسلام کردند. آن حـضـرت [ بـه یکی از آنان ] فرمود: چه کسی به نفع تو شهادت می دهد؟ گفت : ((عباد)) شنیده اسـت . آن حـضرت فرمود: ای عباد آیا شنیده ای ؟ عباد گفت : شنیدم که شهادت می داد ((خدایی جز اللّه نیست )). رسول خدا ایشان را آزاد کرد.(16)

ب ـ اگـر اسـیـر در بـحـبـوحـه جـنـگ دسـتـگـیـر شـود و در هـمـان حال اظهار اسلام نماید بدون هیچ اختلافی ، از کشته شدن رهایی پیدا می کند. امّا آیا آن سه حکم دیـگـر یعنی ((منّ، فداء و استرقاق )) در حق او باقی است ؟ یعنی آیا می شود او را بدون عوض آزاد کرد یا به صورت برده درآورد یا از او فدیه گرفت (و یا اسیر دیگر مبادله کرد)؟ شکی نـیـسـت کـه ((مـنّ)) (یـعـنـی امـام مـنّت بگذارد و او را بدون دریافت عوض آزاد کند) جایز است . از برخی نقلها استفاده می شود که آن دو حکم دیگر نیز جایز است .

از امام زین العابدین علیه السلام روایت شده که :

((اَلاَْسیرُ اِذا اَسْلَمَ فَقَدْ حَقَنَ دَمَهُ وَ صارَفَیْئا))(17)

اسـیـر هـنـگـامـی کـه مـسـلمـان شـد، خـون خـودش را حـفـظ کـرده اسـت و جـزء اموال مسلمانان قرار می گیرد.

هـمـچـنین نقل شده است که رسول خدا اسیری را که مسلمان شده بود با دو نفر از مسلمانان که به اسارت دشمن درآمده بودند مبادله کرد.(18)

ایـن دو دلیـل و بـرخـی دلایـل دیـگـر کـه در ایـن زمینه اقامه شده ، از نظر فقهی شرایط حجیّت قطعی را ندارند؛ از این جهت مقتضای احتیاط آن است که این گونه اسیران که اسلام را پذیرا می شـونـد، بـه هـمـان مـورد ((مـنّ)) اکـتـفـا شـود و ((اسـتـرقـاق )) و ((فـداء)) در مـورد ایـشـان اجـرا نگردد.(19) ج ـ اگر اسیری که بعد از حصول پیروزی و پایان جنگ دستگیر شده ، مسلمان شود، حکم تخییر بین احکام سه گانه درباره او منتفی نمی شود، یعنی امام و حاکم مسلمین مخیّر است که او را بدون عـوض آزاد کـنـد یـا فـدیـه بـگیرد و او را آزاد نماید، یا به عنوا برده در اختیار مسلمانان قرار دهد.(20) می شود گفت که این حکم با نظر اکثریت قریب به اتفاق علمای شیعه مطابقت دارد.

نظر طبرسی و راوندی در مورد اسلام اسیر صـاحـب مـجـمـع البـیـان و صـاحـب فـقـه القـرآن در مـورد اسیری که اسلام بیاورد، چه اسیر در بحبوحه جنگ و چه اسیر بعد از پایان آن چنین آورده اند:

((فَاِنْ اَسْلَمُوا فِی الْحالَیْنِ سَقَطَ جَمیعُ ذلِکَ وَ کانَ حُکْمُهُمْ حُکْمَ الْمُسْلِمینَ))(21)

اگـر اسـرا مـسـلمـان شـونـد، چـه در صـورت اول و چـه در صورت دوم ، همه احکامی که در مورد اسیران است از ایشان ساقط می شود و در جرگه مسلمانان در می آیند.

در مـبـسـوط نـیـز از برخی نقل کرده که در صورت اسلام اسیر، استرقاق ساقط می شود، زیرا عـقـیـل بـعـد از اسـارت (و بـعـد از پـایـان جـنـگ ) مـسـلمـان شـد و رسـول خـدا از او فـدیـه گـرفـت و اسـتـرقـاق نـکـرد. و لی شـیـخ طـوسـی خـود قول مشهور را برگزیده است .(22)

سرانجام اسرا اکـنـون که حکم اسیر گرفتن در مراحل مختلف جنگ بیان شد، به بحث درباره سرانجام اسرایی مـی پـردازیـم کـه رزمـندگان اسلام ، طبق دستور قرآن ، از کشتن آنها پرهیز کرده و به اسارت درآورده انـد. گـفـتـنـی اسـت هـمانگونه که در این بحث به خواست خدا ثابت خواهد شد، سرانجام اسـرا در حـکـومـت اسـلامـی که بر اساس قانون قرآن است ، در مقایسه با دیگر حکومتها و آیینها بهترین و انسانی ترین سرانجام است .

الف ـ آزادی بی قید و شرط (منّ)

یـکی از صورتهایی که برای آینده اسرا متصوّر است اینکه بدون قید و شرط آزاد شوند. آیه شریفه ((فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَاِمّا مَنّا بَعْدُ وَ اِمّا فِداءً))(23)، نخست همین معنی (منّت گذاشتن و آزاد کـردن ) را مـطـرح مـی کـنـد، چـنـان که در روایات نیز همین حکم بیان شده است . امام صادق علیه السلام فرمود:

((اِذا وَضَعَتِ الْحَرْبُ اَوْزارَها وَ اُثْخِنَ اَهْلُها فَکُلُّ اَسیرٍ اُخِذَ عَلی تِلْکَ الْحالِ فَکانَ فی اَیْدیهِمْ وَ الاِْمامُ فیهِ بِالْخِیارِ اِنْ شاءَ مَنَّ عَلَیْهِمْ فَاَرْسَلَهُمْ وَ ...))(24)

هـنـگـامـی کـه کـارزار بـه پـایـان آمـد و مـردان جـنـگ از کـاربـازمـانـدنـد. هـر اسـیری که در این حـال دسـتـگـیر شده و در اختیار مسلمانان قرار گیرد، امام در مورد او مختار است ؛ اگر خواست منّت بگذارد و آزاد کند و ... .

در تـاریـخ اسـلام و سـیـره رسـول خـدا (ص ) نـیـز بـه مـوارد بسیاری برخورد می کنیم که آن حضرت اسیران جنگی را بدون دریافت فدیه یا هر عوض دیگری آزاد نموده که به چند مورد آن اشاره می کنیم .

1 ـ آزادی اهـل مـکـّه : پـیـامـبـر (ص ) بـعـد از فـتـح مـکـّه و پـیـروزی کـامـل بـر قـریـش ، ضـمـن خـطـبـه زیـبـا و جـاودانـی خـود خـطـاب بـه اهـل مـکـّه فـرمـود: ((اِذْهـَبُوا فَاَنْتُمُ الطُّلَقاءُ))(25) بروید که شما آزادید. این در حالی بـود کـه اهـل مـکـّه و مـشـرکـان قـریـش چـه در دوران اقـامـت رسـول خـدا (ص ) در مـکـّه و چـه بـعد از هجرت از هیچ اذیّت و اقدامی علیه آن حضرت و مسلمانان کـوتاهی نکردند. امّا آن حضرت با بزرگواری تمام از آنان گذشت و هیچ کدام از ایشان را به بردگی نگرفت و هیچ فدیه و سربهایی از آنها طلب نکرد.

2 ـ حـضـرت مـحـمـد (ص ) تـعـدادی از هـفـتـاد تـن اسـرای بـدر را بـدون دریـافـت سـربـهـا آزاد کرد.(26)

3 ـ در جنگ حنین بعد از تقسیم اسرا بین رزمندگان ، نمایندگان ((هوازن ))(27) به خدمت رسول خدا رسیدند و تقاضای لطف و منّت کردند. آن حضرت فرمود: من مدّتی منتظر شما ماندم و گـمـان کردم دیگر نخواهید آمد، لذا غنایم تقسیم شد و سهام اشخاص معلوم گردید. سپس عدّه ای دیـگـر از هـوازن شـرفـیـاب شـده و تـقـاضـا را تـکـرار کـردنـد، رسـول خـدا(ص ) فرمود: آنچه در سهم من و فرزندان عبدالمطلب قرار گرفته از آنِ شما خواهد بـود و از مـردم نـیـز چـنـیـن درخـواسـتـی خـواهـم کـرد. بـه هـر حـال هـنـگـام نماز ظهر این کار انجام گرفت و درنتیجه با موافقت مهاجران و انصار تمام اسیران جنگ حنین آزاد شدند.(28)

منّت فقط یک بار پـیـامـبـر (ص ) در روز بـدر از مـیان اسیران به ((ابوعزّه )) که شاعر بود، امان داد و او را آزاد کـرد.

او گـفت : من پنج دختر دارم که چیزی ندارند. ای محمد! به خاطر ایشان به من لطف و مرحمت فرمای ؛ من با تو پیمان می بندم که هرگز به جنگ تو نیایم و مردم را بر ضدّ تو جمع نکنم . پیامبر (ص ) او را آزاد کرد و وی اشعاری در مدح آن حضرت سرود. امّا هنگامی که قریش برای جنگ احد بیرون آمدند، صفوان بن امیّه پیش ابوعزّه آمد و گفت : تو مردی شاعر و زبان آوری ، با زبـان خـود مـا را یاری ده ، ابوعزّه گفت : من با محمّد عهد بسته ام که به جنگ او نروم و کسی را عـلیـه او جـمـع نـکنم و او تنها بر من منّت نهاده و بدون فدیه آزادم کرده است . صفوان متعهد شد کـه اگـر ابـوعـزّه کـشـتـه شود، دختران او را همراه دختران خود نگهداری کند و اگر زنده بماند مـال فـراوانـی بـه او بـدهـد کـه تمام شدنی نباشد؛ ابوعزّه پیشنهاد صفوان را پذیرفت و در سـرزمـیـن تـهـامـه بـه راه افـتـاد و بـا اشـعـاری کـه مـی گـفـت قـبـایـل ((بـنـی کـنانه )) را به جنگ با مسلمانان فرا می خواند و از پیشرفت اسلام بر حذر می داشت . سپس همراه قریش به جنگ احد آمد و اتفاقا در ((حمراء الاسد))(29) اسیر شد و جز او کـس دیـگـری از قـریـش اسـیـر نـگـردید؛ چون دیگر بار تقاضای عفو و اغماض کرد، پیامبر فـرمود: عهد و پیمانی که با من بستی چه شد؟ نه ! به خدا سوگند دیگر نخواهی توانست در مـکـه دسـت گـونـه هـای خـود بـکـشـی و بـگـویی : ((من دو مرتبه محمد را فریب دادم )). بنا به نقل دیگری به پیامبر فرمود: ((مؤ من از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود)). سپس به عاصم بن ثابت دستور داد تا گردنش را بزند.(30)

ب ـ آزادی در مقابل فدیه

دومین مطلبی که در آیه چهارم از سوره محمّد ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ به آن اشاره شده ، مساءله ((فـداء)) یـعـنـی فـدیـه گـرفـتـن مـی بـاشـد. فـدیـه بـه مـعـنـی عـوضـی اسـت کـه در مـقـابـل آزادی اسـیـر پرداخت می شود.(31) و آن بر چند نوع است ، زیرا عوض ممکن است پـول ، کـالا، خـدمـت ، مـبـادله بـا اسـرای خـودی و یـا هـمـکاری در امور جنگی باشد. آیه شریفه شـامـل هـمـه ایـن انـواع مـی شـود و در جـنـگـهـای صـدر اسـلام آزادی اسـرا در مقابل فدیه با انواع مختلف آن اتفاق افتاده که به موارد آن به تفکیک با ذکر نمونه اشاره می کنیم :

1 ـ فـدیـه مـالی : بـیـشترین تعداد از میان هفتاد نفر اسیر قریش در جنگ با پرداخت سربها آزاد شـدنـد و مـبـلغ آن نـسـبت به موقعیت و ثروت اشخاص متفاوت بود، از چهار هزار درهم تا یکهزار درهم .(32)

در سـریّه عبداللّه بن جحش دو نفر از قریش به نامهای ((عثمان بن عبداللّه )) و ((حَکَم بن کیسان )) اسـیـر شـدند؛ قریش برای آزادی آنها فدیه فرستادند، ولی چون دو نفر از مسلمانان که در سـریـّه شـرکـت کـرده بـودنـد، هـنـوز بـازنـگـشـتـه بـودنـد و احـتـمـال دسـتـگـیـری آنـهـا بـه دسـت قـریـش مـی رفـت ، رسول خدا(ص ) نپذیرفت . چون آن دو مسلمان بازگشتند، آن حضرت فدیه ایشان را پذیرفت و آن دو را آزاد کـرد، امـّا حـکم بن کیسان اسلام پذیرفت و در محضر پیامبر (ص ) ماند تا اینکه در جریان بئرمعونه به شهادت رسید.(33)

2 ـ خـدمـت : هـمـچـنـان که پرداخت مالی به عنوان سربها موجب آزادی اسیر می گردد، انجام کار و خدمتی که به اسیر محوّل می شود، نیز می تواند به عنوان سربها تلقّی شده و سبب آزادی او شـود. در جـنـگ بـدر تـعـدادی از مـشـرکـان کـه اسـیـر شـده بـودنـد، در مـقابل سواد آموزی به چند نفر از فرزندان انصار آزاد شدند.(34)

در نقلی آمده است که در مـیـان اسـیـران قـریـش کـسـانـی بـودنـد کـه نـمـی تـوانـسـتـنـد حـداقـل مـیـزان سـربـهـا را کـه هـزار درهـم بـود، بـپـردازنـد و در عـیـن حـال بـا سواد بودند، لذا رسول خدا فرمود: تا هر کدام از ایشان به ده پسر از پسران انصار را خـوانـدن و نـوشـتـن نـیـک بـیـامـوزد و سـپـس آزاد گردد. ((زید بن ثابت )) از همین راه باسواد شد.(35)

3 ـ هـمـکـاری : مـواردی در تـاریـخ صدر اسلام به چشم می خورد که اسیر به خاطر همکاری با نیروهای اسلام آزاد شده است ، ازجمله در سریّه علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی بنی سـعـد ـ کـه پیشتر داستانش را گفتیم ـ جاسوسی از ایشان به دست مسلمانان اسیر شد و بناچار اعـتـراف کـرد کـه جـاسوس بنی سعد است . از او محل بنی سعد و چارپایان ایشان را پرسیده و بـه او گـفـتـنـد کـه اگـر هـمـکـاری کـنـد در امـان خـواهـد بـود، او مـسـلمـانـان را بـه مـحـل رمـه شـتـران و گـوسـفـنـدان ایـشـان راهـنـمـایـی کـرد و در نـتـیـجـه ، اموال آنها به غنیمت مسلمانان در آمد. در این هنگام اسیر درخواست کرد که او را آزاد کنند. گفتند: تا از تـعـقـیـب دشـمـن خـیـالمـان آسـوده نـشود، رهایت نمی کنیم . بنی سعد از طریق چوپانها از حمله مـسـلمـانـان آگـاه شـد و مـتـفـرق گشتند، باز اسیر گفت :

اعراب که پراکنده شدند، چرا مرا نگاه داشـتـه ایـد؟ عـلی عـلیـه السـلام فـرمـود: هـنـوز بـه لشـکـرگاه ایشان نرسیده ایم و چون به لشکرگاه بنی سعد دست یافتند، اسیر را رها کردند.(36)

مـورد دیـگـر سـریـه عـکـّاشـه بـن مـحـِصـَن اسـت کـه پـیـامـبـر(ص ) او را هـمـراه چـهـل مـرد بـه سـوی ((غـَمـْر)) فـرستاد. دشمن از آمدن مسلمانان با خبر شده و گریختند، امّا دیده بـانی از ایشان که شب تا صبح بیدار بوده و آنگاه خفته بود، در خواب دستگیر شد و چون با مسلمانان همکاری کرد او را امان داده سپس آزاد کردند.(37)

4 ـ مبادله اسرا: یکی از اقسام ((فداء)) مبادله اسیر با اسیر می باشد. عمرو پسر ابوسفیان در بـدر اسـیـر شـد، ابوسفیان فدیه ای برای آزادی فرزندش نپرداخت و گفت بگذارید تا وقتی کـه مـی خـواهـنـد او را نـگـهـدارند؛ در این اوان سعد بن نعمان که قبیله بنی عمرو بن عوف بود، بـرای ادای مـنـاسک عمره عازم مکّه شد. قریش از پیش متعهّد شده بودند که متعرّض زوّار خانه خدا نـشـونـد، امّا ابوسفیان قانون شکنی کرد و سعد بن نعمان را به جای فرزندش به گروگان گـرفت . قبیله بنی عمرو بن عوف از رسول خدا (ص )درخواست کردند که فرزند ابوسفیان را بـه ایـشـان واگـذارد تـا بـدیـن وسـیـله مـوجـبـات آزادی سـعـد بـن نـعـمـان را فـراهـم کـنـنـد. رسول خدا(ص ) عمرو را در اختیار ایشان گذاشت و آنها او را به نزد ابوسفیان فرستادند و در نتیجه سعد بن نعمان آزاد شد.(38)

و نـیـز قـبـیـله ثـقـیـف دو نـفـر از مـسـلمـانـان را اسـیـر گـرفـتـه بـود؛ رسول خدا(ص ) آن دو نفر را با اسیری که در اختیار مسلمانان بود، مبادله کرد.(39)

و در مـورد دیـگر زن اسیری از قبیله بنی فزاره با تعدادی از مسلمانان که به اسارت دشمن در آمده بودند، مبادله شد.(40)

ج ـ استرقاق (برده گیری )

در مورد اسراء، غیر از مساءله ((منّ)) و ((فداء)) که در آیه یاد شده به آن اشاره شده ، مساءله ای بـه نـام اسـتـرقـاق (بـرده گیری ) نیز در روایات و فقه اسلامی مطرح می باشد، یعنی یکی دیـگـر از تـصـمـیـمـاتی که ممکن است در مورد اسیر اجرا شود، برده گرفتن اوست ؛ طبق فتوای فـقـهای شیعه ، پیشوای مسلمین اختیار دارد یکی از این سه مورد: ((منّ))، ((فداء)) و ((استرقاق )) را درباره اسیر انتخاب کند.

در ادامـه حـدیـثـی کـه پـیـشـتـر از امـام صـادق عـلیـه السـلام نقل کردیم چنین آمده است :

((وَ الاِْمـامُ فـیـهِ بـِالْخـِیـارِ اِنْ شـاءَ مـَنَّ عـَلَیـْهـِمْ فـَاَرْسَلَهُمْ وَ اِنْ شاءَ فِداهُمْ [ فاداهُمْ ] وَ اِنْ شاءَ اسْتَعْبَدَهُمْ فَصارُوا عَبیدا))(41)

امام اختیار دارد، اگر خواست منت گزارد و اسراء را آزاد کند و اگر خواست فدیه از ایشان بگیرد و اگر خواست استرقاق کند، پس برده شوند.

تـذکـّر: چـنـان کـه مـلاحـظه می شود، در آیه شریفه مساءله استرقاق وجود ندارد(42)، بـلکـه مـقـتـضـای ظـاهـر آیـه چـنـان کـه صـاحـب جـواهـر مـی فـرمـایـد: عـدم جـواز قـتل و عدم جواز استرقاق است ، لیکن استرقاق با سنّت ثابت شده است .(43) از این رو برخی احتمال داده اند که برده گیری در زمره دستورات اولیّه اسلام نبوده بلکه گاهی به حکم ضرورت زمان بدان عمل می شده است ؛ زیرا در زمانی که استرقاق جزء حقوق مسلّم فاتحین به شمار می آمد و مسلمانان همواره در مبارزه و پیکار با دشمنان مختلف به سر می بردند و قهرا عدّه ای از آنـهـا بـه چـنـگ دشـمـن افـتـاده و بـه بـردگـی کـشـانـده می شدند، چاره ای جز مقابله به مثل و استرقاق اسیران (هر چند در مواردی معدود) وجود نداشت .(44)

د ـ کشتن اسیر اغـلب عـلمـای شـیـعـه مـعـتـقـدنـد، کـشـتـن اسـیـری کـه پـس از پـایـان جـنـگ (و حـصـول پـیـروزی ) بـه اسـارت در آمـده اسـت ، جـایـز نـیـسـت . فـاضـل مـقـداد مـی گـویـد: مـنـقـول از اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام ایـن اسـت کـه اگـر اسـیـر در حـال بـرپایی جنگ گرفتار شد باید کشته شود و اگر بعدا ز پایان جنگ اسیر شد امام علیه السلام میان ((من ، فداء و استرقاق )) مخیّر است و کشتن جایز نیست .(45)

صاحب جواهر می نویسد: آیه شریفه در ممنوعیت قتل بعد از پیروزی ، ظهور دارد.(46)

بـیـشـتـر فـقـهـای اهـل سـنـّت (47) و بـرخـی از عـلمـای شـیـعـه (48) قـتل اسیر را جایز می شمارند؛ و در مراجعه به تاریخ اسلام هم در برخی موارد مشاهده می کنیم که اسیر به قتل رسیده است . این موارد به شرح زیر می باشد:

1 ـ قتل ابوعزّه شاعر که داستان او پیشتر بیان شد.

2 ـ زنـی از یـهود که سنگ آسیایی بر سر خلاّ د بن سوید انصاری انداخت و او را کشت و بدین جهت او را نیز در ردیف مردان بنی قریظه آوردند و گردن زدند.(49)

3 ـ دو نفر از اسرای بدر به نامهای ((عُقْبَه (50) بن ابی مُعَیْط)) و ((نضر بن حارث )) کـه هـنـگـام حـرکـت بـه سـوی مـدیـنـه در مـحـلّی بـه نـام ((صـفـرا)) بـه دسـتـور رسول خدا به قتل رسیدند.(51) 4 ـ یـهـود بـنـی قـریـظـه : قـبـیـله بـنـی قـریـظـه بـا رسول خدا پیمان بسته بودند که غدر (خیانت ) نکنند و به مشرکان یاری نرسانند و این پیمان یـکـبـار دیـگـر نـیـز مـورد تـاءکـیـد قـرار گـرفـتـه بـود. بـا ایـن حال آتش جنگ احزاب را بر علیه مسلمانان برافروخته و دشمنان اسلام ـ قریش و غطفان ـ را متّحد نـمـوده ، بـا قـول هـر گـونـه هـمـکـاری بـه سـوی مـدیـنـه گسیل کردند.

بـعـد از پـایـان جـنـگ احـزاب و پـیـروزی اسـلام ، طـبـیـعـی بـود کـه رسـول خـدا بـا این فتنه گران و پیمان شکنان برخورد نماید، به همین جهت بعد از متفرّق شدن احـزاب رسـول خـدا(ص ) بـنـی قـریـظـه را مـحـاصـره کـرد. ایـن مـحـاصـره بـیـسـت و پـنج روز طول کشید تا این که یهود بنی قریظه به قضاوت سعد بن معاذ (که همپیمان آنها بود) گردن نهادند؛ سعد بن معاذ درباره ایشان حکم کرد که مردان جنگی کشته شوند و زنها و بچه ها اسیر گردند.(52)

ایـن مـوارد تـقـریـبـا تـمـام آن چـیـزی اسـت کـه در سـیـره رسـول خـدا در مـورد قـتـل اسـرا نـقـل شـده اسـت . نـاگـفـتـه نـمـانـد کـه غـیـر از ایـنها مواردی هم نقل شده که رسول خدا تصمیم بر قتل داشته ولی به مرحله اجرا نگذاشته است .

حـال ایـن چـهـار مـورد را بـررسـی کـنـیـم تـا مـعـلوم شـود آیـا قتل این افراد به جهت اسارت آنها بوده یا دلیل دیگری داشته است .

در مـورد ابـوعـزّه شـاعـر: از مـطـالب قـبـل معلوم شد که پیمان شکنی و تحریک مردم به جنگ با اسلام و حضور دوباره در میدان جنگ علّت قتل او بوده است .

عـلّت قـتـل آن زن یـهـودی نیز قصاص بود، چون یکی از رزمندگان اسلام را با سنگ آسیاب به شهادت رسانده بود.

عـُقْبَه بْن ابی مُعَیْط و نضربن حارث نیز دو نفر از دشمنان سرسخت اسلام و از آزار دهندگان پـیـامـبـر و شـکـنـجه گران مسلمانان بودند. این دو عناد، خصومت عجیبی با اسلام داشتند و از هیچ تـلاشـی بـرای خـامـوش کردن نور اسلام فرو گزار نمی کردند. آنها با استمداد از دانشمندان یـهـود سـئوالاتـی بـرای پـیـامـبـر مـطـرح کـردنـد تـا صـدق گـفـتـار آن حـضـرت مـعـلوم شود؛ رسـول خـدا(ص )سـئوالات ایـشـان را پـاسـخ گـفـت : بـا ایـن حال ، عناد ورزیدند و از پذیرش اسلام امتناع کردند.(53)

این دو نفر از جمله کسانی بودند که از حمل مواد غذایی به شعب ابوطالب که پیامبر و مسلمانان در آنجا در محاصره بودند، جلوگیری می کردند.(54)

آنها از افرادی بودند که در شب هجرت (لیله المبیت ) به خانه پیامبر حمله کردند.(55)

ایـن دو در حـال نماز هم پیامبر را آزار می دادند و زهدان گوسفند بر سر یا بر غذای آن حضرت می افکندند.(56)

عقبه ، همسایه پیامبر(ص ) بود و آن حضرت را در خانه خود نیز آزار می رساند و نضر کسانی را که در مکّه مسلمان می شدند، شکنجه می کرد.(57)

ایـن مـوارد نمونه ای از فعالیّت های این دو بر ضد اسلام بود. آنها با اینکه به حقّانیت اسلام پـی بـرده بـودنـد، از روی عـنـاد و سرکشی نه تنها از پذیرش اسلام امتناع می کردند، بلکه تـلاش هـمه جانبه ای برای جلوگیری از گسترش و نفوذ اسلام داشتند، بنابراین چاره کار این دو جـز شـمـشـیـر نـبـود. عـلاوه بـر ایـن ، در مـورد اسـرای قریش در بدر به طور کلّی و دستور قتل ایشان بحثی مطرح است که در پایان کتاب به آن اشاره خواهیم کرد.

درباره اسرای بنی قریظه نیز که ششصد یا هفتصد مرد بودند(58) و همه ایشان (جز یـکـی دونـفـر) بـه قـتل رسیدند، باید گفت : علّت آن رضایت خودشان به قضاوت سعد بن معاذ بـود که او هم نه به دلخواه ، بلکه بر مبنای کتاب مقدّس یهود یعنی تورات حکم کرد، چرا که با یهود همپیمان بود و از آیین ایشان اطلاع داشت .

متن تورات در این زمینه به شرح زیر است :

((چـون بـشـهـری نزدیک آئی تا با آن جنگ نمائی آنرا برای صلح ندا بکن و اگر ترا جواب صـلح بـدهـد و دروازهـا را بـرای تو بگشاید آنگاه تمامی قومی که در آن یافت شوند به تو جـزیـه دهند و ترا خدمت نمایند و اگر با تو صلح نکرده با تو جنگ نمایند پس آنرا محاصره کن و چون یَهُوَه خدایت آنرا بدست تو بسپارد جمیع ذکورانشرا بدم شمشیر بکش لیکن زنان و بهایم و آنچه در شهر باشد یعنی تمامی غنیمتش را برای خود به تاراج ببر و غنایم دشمنان خود را که یَهُوَه خدایت بتو دهد بخور بهمه شهرهائیکه از تو بسیار دورند که از شهرهای این امّتها نباشند چنین رفتار نما امّا از شهرهای این امّتهایی که یَهُوَه خدایت ترا به ملکیّت می دهد هیچ ذی نفس را زنده مگذار))(59)

فرار اسیر اگـر اسـیـری که از کفّار گرفته شده ، از فرصت استفاده کرده و فرار کند، باید مورد تعقیب قـرارگـرفته و دستگیر شود. در جنگ بدر ((حجّاج بن حارث بن سعد)) که به دست عبدالرحمان بـن عـوف اسـیـر شـده بـود گـریـخـت ، لیـکـن دوبـاره تـوسـط ((ابـوداوود مـازنـی )) اسـیـر شد.(60)

حـال ، ایـن سـؤ ال مطرح می شود که اسیر فراری را می توان کشت یا فقط باید او را دستگیر کرد؟ از یـک نقل تاریخی استفاده می شود که کشتن اسیر فراری ، جایز است ، چنان که دستگیر کردن و نگهداری آن تا تعیین تکلیف از جهت ((منّ و فداء)) نیز جایز است .

سـهـیـل بـن عـمـرو کـه در بـدر اسـیـر شـده بـود، در مـیـانـه راه (در مـحـلّی بـیـن سـقـیـا و مـلل ) فـرار کـرد. رسول خدا(ص ) و مسلمانها به تعقیب او پرداختند. پیامبر فرمود: هر کس او را یـافـت ، بـکـشـد. از اتّفاق خود آن حضرت وی را یافت ، لیکن او را نکشت ، بلکه دستور داد تا رسیدن به مدینه دستهایش را به گردنش بستند.(61)

چـون ایـن نـقـل تـاریـخـی از نـظـر فـقـه نـمـی تـوانـد دلیـل بـاشـد بـه عـلاوه احـتـمـال دارد اسـرای بـدر احـکـام مـخـصـوصـی داشـتـه انـد کـه شامل دیگر اسراء نشود،(62) از این رو، در صورت امکان ، احتیاط دستگیر کردن دوباره اسیر است ، نه کشتن او.

اگـر اسـیـر بـعـداز پـایـان جـنـگ گـرفـتـارشـود، جـایـزنـیـسـت او را بکشد مگراینکه فرارکند یاتساهل نماید، بطوری که خوف این باشد که به دشمن بپیوندد؛ در این صورت کشتن او جایز است .(63) حکم احراق و مُثله الف ـ احراق سـوزانـد اسـیـر، حـتـّی اسـیـری کـه کـشـتـنـش واجـب اسـت (مـثـل اسـیـری کـه در حال جنگ دستگیر شود) جایز نیست .

علاّ مه حلّی در کتاب تذکره می نویسد: جایز نیست کشتن اسیر جز با شمشیر.(64)

هـمـچـنـیـن در کـتـاب مـغـنـی ایـن گـونـه آمـده اسـت : اگـر تـسـلّط بـر دشـمـن حاصل شد سوزاندن او به آتش جایز نیست بلاخلاف .(65)

نقل شده است که :

((نَهی (رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) اَنْ یُحْرَقَ شَیْءٌ مِنَ الْحَیْوانِ بِالنّارِ))(66)

رسول خدا(ص ) از به آتش کشیدن موجود جاندار نهی کرد.

و در چـنـد حـدیث از منابع اهل سنّت نیز این مضمون آمده است که : عذاب کردن به آتش ، مخصوص خداوند است و کسی جز حضرت حق این حق را ندارد.(67)

ب ـ مُثله یکی از موارد ممنوع در مقرّرات جنگ از نظر شرع اسلام مثله می باشد. مثله یعنی بریدن گوش ، دماغ و امثال آن ؛ این امر، هم درمورد اسیر و هم درمورد کشته شدگان جنگ جایزنیست . صاحب جواهر می گوید: در مساءله حرمت مثله مخالفی پیدا نکردم .(68)

امیرمؤ منان از پیامبر (ص ) نقل می کند که آن حضرت فرمود:

((اِیّاکُمْ وَ الْمُثْلَه وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ))(69)

از مثله کردن بپرهیزید، هر چند در مورد سگ آزار رساننده باشد.

و نـیـز از مـواردی کـه رسـول خـدا (ص ) بـه نـیروهای اعزامی سفارش می کرد، این بود که مثله نکنید.(70)

صاحب جواهر می گوید: در این حکم (حرمت مثله ) فرقی نیست بین اینکه در جنگ باشد یا غیر آن ، قبل از مرگ باشد یا بعد از آن و بین اینکه دشمنان مسلمانها را مثله کنند یا نکنند، اگر چه اطلاق آیـه شـریـفـه ((وَ الْحـُرُمـاتُ قـِصـاصٌ))(71) جـواز مـقـابـله بـه مـثـل را مـی رسـانـد، لیـکـن اطـلاق روایـات و فـتـاوا مـقـتضی عدم جواز است ، حتّی در این صورت .(72)

اذن امام در قتل اسیر کـشـتن اسیر باید به اذن امام باشد و بدون اذن امام جایز نیست .(73)

چه اسیری که در حـال جـنـگ دسـتـگـیـر شده باشد، چه اسیری که بعد از پایان جنگ گرفتار شود (که طبق آنچه پـیـشـتـر گـفـتـیـم کـشـتـن او جـایـز نـیـسـت و بـه عـلّت خـاصـی مـحـکـوم بـه قتل باشد.

پس اگر شخصی اسیری را به پشت جبهه منتقل کند و اسیر از راه رفتن بازماند، نمی تواند او را بکشد، چون حکم امام را درباره او نمی داند. امام سجّاد(ع ) فرمود:

((اِذا اَخـَذْتَ اَسـیـرا فـَعـَجَزَ عَنِ الْمَشْیِ وَ لَیْسَ مَعَکَ مَحْمِلٌ فَاَرْسِلْهُ وَ لاتَقْتُلْهُ فَاِنَّکَ لاتَدْری ما حُکْمُ الاِْمامُ فیهِ))(74)

اگـر اسـیـری گـرفـتـی و او از راه رفـتـن عـاجـز شـد و وسـیـله ای نـداشـتـی کـه او را حمل کنی ، پس او را رها کن و نکش ، چون نمی دانی که دستور امام درباره او چیست

اگـر اسـیری بود که در صورت رها شدن ، به کفّار ملحق گردیده و موجب تقویت آنها می شود، در این صورت ممکن است گفته شود که کشتن او جایز است ؛ چنان که در روایت از امام صادق علیه السلام آمده است :

((اِنَّهُ قـالَ فـی رَجـُلٍ مـِنَ الْمـُسـْلِمینَ اَسَرَ مُشْرِکا فی دارِ الْحَرْبِ فَلَمْ یُطِقِ الْمَشْیَ وَ لَمْ یَجِدُ ما یَحْمِلُهُ عَلَیْهِ وَ خافَ اِنْ تَرَکَهُ اَنْ یَلْحَقَ بِالْمُشْرِکینَ. قالَ : یَقْتُلُهُ وَ لایَدَعُهُ))(75)

آن حضرت در مورد شخصی از مسلمانان که مشرکی را در دارالحرب اسیر کرده و اسیر توان راه رفـتـن نـدارد و اسـیـر کـنـنـده نـیـز فـاقـد مـرکـبـی اسـت کـه او را حمل کند و می ترسد که اگر او را رها کند به مشرکین بپیوندد، فرمود: می کشد او را و رها نمی کند.

بـا تـوجّه به این دو حدیث و نیز احادیث مشابه دیگر(76) و با توجّه به نظر فقها در این زمینه می توان گفت : اسیری که انتقال او به پشت جبهه ممکن نیست ، نباید کشته شود، بلکه بـایـد رهـا شـود، مـگـر در صـورتـی کـه مـسـاءله مـهـمـتـر و خـطـرنـاکـتـری در بـیـن بـاشـد، مـثـل ایـنـکـه بـازگشت او به سوی کفّار موجب تقویت روحی آنان شود یا اینکه اطلاعات و اسرار مـسـلمـیـن تـوسط اسیر افشا گردد که در این گونه موارد باید به هر ترتیبی از بروز خطر جلوگیری شود و چه بسا چاره ای جز کشتن اسیر نباشد.

تـا ایـنـجـا مـعـلوم شـد کـه کـشـتـن اسـیـر در غـیـر مـوارد خـاص ، بـدون اذن امـام جـایـز نـیـسـت ؛ حـال اگـر شـخـصـی ، چـه مـسـلمـان و چـه کـافـر، پـیـشـدسـتـی کـنـد و اسـیـر را قـبـل از ایـنـکـه بـه حـضـور امـام بـرسـد، بـه قـتـل بـرسـانـد، چـه اسـیـری کـه قبل از پایان جنگ دستگیر شده باشد و چه اسیری که بعد از آن دستگیر گردد، دیه و کفّاره ای در ایـن مـورد واجـب نمی شود، چون خون اسیر کافر احترام ندارد. صاحب جواهر می گوید: در این مـسـاءله مـخـالفی از مذهب شیعه پیدا نکردم ، اگر چه کشتن در مورد دوّم (یعنی اسیر شده بعد از پایان جنگ ) جایز نیست .(77)

در کـتـاب المـغـنـی و الشـرح الکـبـیـر نـیـز آمده است : پس اگر اسیر خودش یا اسیر دیگری را قبل از رسیدن به حضور امام بکشد، معصیت کرده ، لیکن ضمان ندارد.(78)

در تـذکـره الفـقـهاء آمده است که قاتل (اسیر کافر) تعزیر می شود، یعنی به مقداری که امام صلاح بداند، مورد تنبیه قرار می گیرد.(79)

تـذکّر: اگر اسیر از اطاعت اسیر کننده سرپیچی کند یا در راه رفتن سستی بورزد و ترس این باشد که به دشمن بپیوندد، اسیر کننده می تواند با زدن یا به نحو دیگری او را مجبور به تبعیت کند.(80)

سبایا مفهوم سبی از نظر فقهی مـعـنـی سـبـی و سـبـایـا از نـظـر لغـت و فـرق اصـطـلاحـی آن بـا اسـیـر در ا وّل کتاب بیان شد، از این رو در اینجا فقط به مفهوم سبی از نظر فقه اسلامی اشاره می کنیم .

زنـان و کـودکـان غـیـر بـالغ دشـمـن کـه در جـنـگ بـه اسـارت در مـی آیـنـد، چـه در حـال جـنگ اسیر شوند و چه بعد از پایان آن ((سبی )) نامیده می شوند. البته منظور از دشمن ، کفاری هستند که قرار داد ذمّه یا پیمانی با مسلمانان ندارند و مسلمانان به آنها امان نداده اند، که در این صورت زنان و کودکان به اسارت درمی آیند و گرنه طبق شرایط ذمّه ، پیمان و تاءمین عمل می شود.

احکام سبایا زنـان و کـودکـان کـافـران در جـنـگ کـشـتـه نـمی شوند، اگر چه به مردان یاری رسانند. شیخ طوسی می گوید: جایز نیست کشتن زنان ، پس اگر شوهران و مردانشان را کمک کنند، باز هم از کشتن آنها خودداری می شود، مگر اینکه چاره ای جز کشتن آنها نباشد.(81)

زنـان و کـودکـان کـفـّار کـه بـه اسـارت در مـی آیـنـد، چـه در حـال جـنـگ اسـیـر شـده بـاشـنـد و چـه بـعـد از آن ، کـشـتـه نـمـی شـونـد. نقل شده است که رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله از کشتن زنان و فرزندان نهی کرده و وقتی آنها را اسیر می کرد، استرقاق می نمود.(82)

سبایا همین که اسیرشده وبه تسلط مسلمانان درآمدند، ملک مسلمانان شده و برده می شوند.

مـرز مـیـان مـردان جـنـگـی و کـودکان ، بلوغ است ، یعنی اگر پسر بچه ای به حد بلوغ رسیده باشد، حکم مردان جنگی را دارد و اگر به حد بلوغ نرسیده باشد، جزء سبایا محسوب می شود. درصورت تردید دربلوغ ، علامت تشخیص ، روئیدن موی خشن در شرمگاه است .(83)

عـقد نکاح زن و شوهر کافر به مجرد برده شدن یکی از آنها بر اثر اسارت ، فسخ می شود، بنابراین : اگـر شـوهـر به اسارت در آمد، به محض اسیر شدن ، عقد نکاح او با همسرش فسخ نمی شود، بـلکـه اگـر امام رقیّت و بردگی را در مورد او اختیار کرد، در آن صورت عقد نکاح او فسخ می شود. اگـر اسـیـر، بـچـه یـا زنـی بـاشـد کـه ازدواج کـرده بـاشـد، بـه محض اسیر شدن آنها نکاح باطل می شود، چون بچه وزن به مجرّد اسیر شدن برده محسوب می شوند.

اگر زن و شوهر، هر دو اسیر شده باشند، باز هم عقد نکاح منفسخ می شود، برای اینکه زن با اسیر شدن برده می شود.

اگـر زن و شـوهـر از پـیـش بـرده بـاشـنـد، در ایـن صـورت نـکـاح بـه حال خود باقی است ، چون بردگی جدید حاصل نشده است .(84)

مواردی که کشتن زن اسیر جایز است

1 ـ اگر زنی از کافران ، مسلمانی را در جنگ کشته باشد، وقتی به اسارت درآمد، کشتن او به عـنـوان قـصـاص مـجاز است ، چنان که در جریان بنی قریظه زنی که سنگ آسیایی را به روی مسلمانی انداخته و کشته بود، به جهت قصاص کشته شد.(85)

2 ـ اگـر زن اسـیـر برای کشتن مسلمانی تلاش کند، در این صورت نیز کشتن او که شاید عنوان دفـاع از خـود را پـیـدا کـنـد، جـایـز اسـت ؛ در مـواردی از کـتـابـهـای تـاریـخ و حـدیـث نـقـل شـده کـه چـون رسـول خدا (ص ) زن مقتولی را ملاحظه کرده ، مورد اعتراض و انکار حضرت واقـع شـده ، ولی وقـتـی مـعـلوم گـشـته که آن زنان قصد توطئه و کشتن مسلمانی را داشته اند، پیامبر (ص ) ساکت شده و چیزی نگفته اند.(86)

حقوق اسرا و سبایا حقوق اسرا هـمـه کسانی که به دست مسلمانها اسیر می شوند، از نظر اسلام حقوقی دارند که باید مراعات شـود، زیرا اسلام اجازه نمی دهد که اسیرکنندگان به دلخواه یا از روی کینه و انتقامجویی با اسـیـران بـرخـورد کـنـنـد؛ از ایـن جـهـت تـوصـیـه هـای فـراوانـی در راسـتـای مـراعـات حـال اسـرا در اسلام به چشم می خورد که ابتدا به توصیه های کلّی اشاره کرده سپس ‍ بخشی از حقوق اسرا را به تفکیک مطرح می کنیم .

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

اِسْتَوْصُوا بِالاُْساری خَیْرا))(87)

بهترین رفتار را با اسرا داشته باشید.

همچنین در حدیثی آمده است :

((وَ اَوْصـی اَصـْحـابـَهُ یـَوْمَ بـَدْرٍ اَنْ یـُکـْرِمـُوا الاُْسـاری فـَکـانـُوا یُقَدِّمُونَهُمْ عَلی اَنْفُسِهِمْ عِنْدَ الْغَذاءِ))(88)

بـه اصـحـابـش فـرمود که اسیران را گرامی بدارند و ایشان نیز اسرا را در هنگام غذا برخود مقدم می داشتند.

و نیز در حدیث دیگر آمده است : هنگامی که اسیری را به محضرش می آوردند، او را به برخی از مـسلمانان می سپرد و می فرمود: به او نیکی کن . اسیر دو سه روز پیش او می ماند و او اسیر را بر خود مقدم می داشت .(89)

حال ، به بیان برخی از حقوق اسرا می پردازیم .

1 ـ تاءمین جانی هـمـان گـونه که گذشت ، کشتن اسیر جز در موارد استثنایی جایز نیست ؛ چنان که آزار و شکنجه حتّی در مورد افرادی که محکوم به قتل هستند، نیز روا نیست .

در پـایـان جنگ حنین رسول خدا(ص ) نداکرد که اسیری از ایشان کشته نشود و چون شخصی به نـام ((ابـن اکـوع )) بـه دسـتـور عـمـربـن خـطـاب کـشـتـه شـد و خـبـرش بـه رسول اللّه (ص )رسید آن حضرت ناراحت شد و فرمود: مگر به شما دستور ندادم که اسیری را نـکـشـیـد! سـپـس یـکـی دیـگـر از اسـرا بـه نـام ((جـمـیـل بـن مـَعـْمـَر)) کـشـتـه شـد. رسول خدا(ص )در حالی که خشمناک بود، به انصار پیام داد که چه چیزی باعث کشتن او شد، با اینکه به شما گفته شده بود که اسیری را نکشید؟

گفتند: ما به گفته عمر کشتیم .

پیامبر (ص )روی بـرگـردانـیـد تـا ایـنـکـه عـمـیـر بـن وهـب در مـورد عـفو و گذشت با آن حضرت سخن گفت .(90)

و نـیـز هـنـگـامـی کـه عـمـر درخـواسـت کـرد کـه آن حـضـرت اجـازه دهـد تـا او دنـدانـهـای پـیـشـین سـهـیـل بـن عـمـرو را بـکـنـد تـا هـرگـز نـتـوانـد بـر عـلیـه رسول خدا(ص ) سخن بگوید.

پیامبر(ص ) فرمود:

((لا اُمَثِّلُ بِهِ فَیُمَثِّلُ اللّهُ بی وَ اِنْ کُنْتُ نَبِیّا))(91)

او را مثله نمی کنم و گرنه خدا مرا مثله می کند اگر چه پیامبرم .

2 ـ آب و غذا اسیر از هر نوعی که باشد، سیراب کردن و غذا دادن به او لازم است .

حضرت علی علیه السلام فرمود:

((اِطْعامُ الاَْسیرِ وَ الاِْحْسانِ اِلَیْهِ حَقُّ واجِبٌ وَ اِنْ قَتَلْتَهُ مِنَ الْغَدِ))(92)

غـذادادن بـه اسـیـر و نـیـکـی کردن به او حقی است واجب اگرچه اسیری باشدکه فردا او را می کشی . یـعـنـی حـتـی اسـیـری مـانـنـد ابـن مـلجـم کـه بـایـد کـشـتـه شـود، قبل از اجرای حکم باید غذا و آب به او داده شود. از این رو، امیرمؤ منان (ع ) فرمود:

((اِحـْبـِسـُوا هـذَا الاَْسیرَ وَ اَطْعِمُوهُ وَ اَسْقُوهُ وَ اَحْسِنُوا اِسارَهُ))(93) این اسیر را بازداشت کنید، به او غذا دهید و سیرابش کنید و نیک اسیرداری کنید.

امام صادق علیه السلام فرمود:

((اِطْعامُ الاَْسیرِ حَقُّ عَلی مَنْ اَسَرَهُ وَ اِنْ کانَ یُرادُ مِنَ الْغَدِ قَتْلَهُ فَاِنَّهُ یَنْبَغی اَنْ یُطْعَمَ وَ یُسْقی [وَ یُظِلَّ] وَ یُرْفَقَ بِهِ کافِرا کانَ اَوْ غَیْرَهُ))(94)

غـذای اسـیـر حـقـی اسـت بر عهده اسیر کننده ، اگر چه فردا تصمیم بر کشته شدن او گرفته شـود چـرا که سزاوار است به او غذا و آب داده شود (و در زیر سایه قرار بگیرد) و با او مدارا گردد، چه کافر باشد و چه غیر کافر.

3 ـ امکانات رفاهی در حـدّ امـکـان ، مـحـل مناسب ، لباس و امثال آن برای اسرا فراهم می شود. اسرا را نباید در زیر گرمای آفتاب نگه داشت و اگر لباس نداشتند، باید ایشان را پوشانید.

در بـرخـی از روایات ، در کنار اطعام و سیراب کردن اسیر، به مساءله ظلّ یعنی در سایه قرار دادن اشـاره شده است .(95) چنان که رسول خدا(ص ) اجازه نداد، اسرای بنی قریظه را که محکوم به قتل بودند، در گرمای آفتاب روز تابستان نگهدارند.(96)

در مـورد لبـاس نـیـز نـقـل شـده اسـت کـه چـون در جنگ بدر عباس عموی پیامبر (ص )اسیر شد و لبـاس نـداشـت بـه دستور آن حضرت ، پیراهنی برای او فراهم شد(97)، چنان که در جـریـان جـنگ حنین نیز رسول خدا (ص ) به همه اسیران لباس پوشاند(98) و نیز به دختر حاتم طایی که اسیر شده بود، لباسی عطا کرد.(99)

اموال اسیر مـالی کـه در اخـتـیـار اسـیـر اسـت ، دو نـوع مـی بـاشـد: الف ـ امـوال شـخـصـی غـیـر جـنـگـی ، مـثـل لبـاس و ظـروف غـذا. ب ـ امـوال قـابـل اسـتـفـاده در جـنـگ ، مـثـل اسـب و سـلاح اعـم از ایـنـکـه مال خود شخص باشد یا مال کشور و گروهی که به آن تعلق دارد.

تـردیـدی نـیـسـت کـه نـوع دوّم از امـوال بـه عـنـوان غنیمت جنگی محسوب شده و در اختیار پیشوای مسلمانان قرار می گیرد؛ امّا نوع اوّل با آنکه گرفتن آن منعی ندارد [زیرا((اِنَّ دارَ الشِّرْکِ یَحِلُّ مـا فـیـهـا))(100) یـعـنـی در کـشـور مـشـرکـان آنـچـه (از اموال ) هست ، حلال است ] لیکن در تاریخ اسلام و سیره پیامبر (ص ) موردی مشاهده نمی شود که اموال شخص ‍ اسیر از او گرفته شده باشد و چه بسا آن حضرت چیزی هم به آنها می بخشید. پس مناسب است که اموال شخصی اسرا از ایشان گرفته نشود.

یـادآوری : آنـچـه گـفـتـه شـد، در مـورد امـوال اسـرای کـافـر و مـشـرک اسـت ، امـّا حـکـم اموال اسرای باغی و امثال آن در جای مناسب خود بیان خواهد شد.

هدایت و ارشاد اسیر هـدف از جـنـگ و جـهـاد در اسـلام ، هـدایـت مـردم و راهـنـمـایـی آنـان از تـاریـکـیـهـای جـهـل به سوی روشنایی ایمان است ، از این جهت جامعه اسلامی و رزمندگانی که اسیر در اختیار دارند، مکلفند در هدایت و ارشاد اسیران بکوشند و آنها را به سوی دین الهی راهنمایی کنند؛ این در واقـع حـقی است ، از اسیر به عهده اسیرکننده . ((هنگامی که مسلمانان اسیری از کفّار بگیرند اسـلام به او عرضه می شود و برای پذیرش اسلام تشویق و ترغیب می گردد چنان که اسلام پذیرفت ، آزاد می شود.))(101)

خداوندمتعال در زمینه روشن کردن افکار اسیران خطاب به پیامبر(ص )می فرماید:

((یـا اَیُّهـَا النَّبـِیُّ قـُلْ لِمـَنْ فـی اَیْدیکُمْ مِنَ الاَْسْری اَنْ یَعْلَمِ اللّهُ فی قُلُوبِکُمْ خَیْرا یُؤْتِکُمْ خَیْرا مِمّا اُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ))(102)

ای پـیـامـبر! به اسیرانی که در دست شما هستند، بگو: اگر خداوند خیری در دلهای شما بداند بـهـتـر از آنـچـه از شـمـا گرفته شده ، به شما می دهد و شما را می بخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است . مـقـصـود از خـیـر در دلهـای اسـیران همان ایمان مخلصانه است . قرآن دستور می دهد، به اسیران تفهیم شود که اگر این راه را انتخاب کنند، به سعادت دنیا و زندگی نیکو و سعادت آخرت با نـعـمـتـهـای بـی زوال نایل می شوند و اگر از این راه سربرتافتند و قصد خیانت داشتند (و ان یـریـدوا خـیـانـتـک ...(103))

طـرفـی نـخـواهـنـد بـسـت ، چـنـان کـه از قبل نیز به خدا خیانت کردند و خداوند مسلمانها را بر آنها پیروز گردانید.

در روایت چنین می خوانیم :

((فَاِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلاِمن ا لاَ تَّبَعُون ا))(104)

اگر مردم با سخن نیکوی ما آشنا شوند از ما پیروی می کنند.

اسـیـران نـیز همانند دیگر مردم اگر سخن حق به ایشان برسد، هدایت می شوند و کار فرهنگی بیشتر از هر روش دیگری در ارشاد ایشان مؤ ثر است .

نـکـتـه مـهـم اینکه اگر تبلیغ گفتاری با عمل و رفتار پشتیبانی شود، یعنی خود رزمندگان در عمل به دستور اسلام تقیّد داشته و در رفتار با اسرا، دستورات اسلام را مراعات کنند، بهترین روش برای راهنمایی اسرا اجرا شده است .

احترام به کریمان افـرادی کـه به اسارت درمی آیند، همه دارای یک موقعیت و شاءن اجتماعی نیستند،بلکه از مراتب مختلفی برخوردارند، از این رو باید نحوه برخورد با اسیر با شخصیت اجتماعی وی در جامعه اش مـنـاسب باشد، بطوری که اگر مراعات نشود، حقی از او ضایع شده و از کرامتش کاسته می گـردد و زحـمـت و زجـری اسـت بـر او. مـراعـات ایـن حـق در واقـع ، نوعی احسان و ارفاق است که پـیـشـوایـان معصوم ما به آن سفارش کرده اند. در سیره پیامبر (ص )و امیرمؤ منان (ع )نیز موارد مـتعددی وجود دارد که با کریمان ، برخورد شایسته موقعیت ایشان را داشته اند؛ از جمله در مورد اسیران صاحب شاءن . در زیر به نمونه هایی از این دست اشاره می کنیم :

عطوفت پیامبر(ص ) نسبت به دختر حاتم دخـتـر حـاتـم طـایی را در میان اسیران قبیله ((طیّ)) به مدینه آورده و در محلی نزدیک درب مسجد جـای دادنـد. دخـتـر حـاتـم کـه زنـی نـیـک روی و خـوش سـخـن بـود، هـنـگـام عـبـور رسول خدا (ص ) به پا خاست گفت : سایه پدر از سرم رفت و نان آورم متواری شد، به من منّت گـزار، خـداونـد بـه تـو مـنـّت گـزارد. آن حضرت پرسید: سرپرست تو کیست ؟ گفت عّدی بن حاتم . پیامبر (ص )فرمود: همان که از خدا و رسول گریخته است ! سپس هنگامی که گروهی از قـبیله قضاعه به مدینه آمده بود، پیامبر لباسی به دختر حاتم بخشید و خرج راه و مرکبی در اختیارش گذاشت و او را به همراه آن قبیله به شام اعزام کرد.(105)

در نـقـل دیـگـری ایـن گونه آمده است : مسلمانان مردان رایک طرف و زنان وبچه ها را طرف دیگر جـمـع کـردنـد و از خـاندان حاتم ، خواهر عدیّ و چند دختربچه را اسیر کردند و آنها را جداگانه نگهداشتند.

در مـیـان راه غـنایم و اسیران را تقسیم کردند و خمس غنایم را جدا کردند. امّا اسیران خاندان حاتم را تـقسیم نکردند و آنها را به مدینه آوردند و خواهر عدیّ در خانه ((رمله )) دختر حارث نگهداری می شد.(106)

دفاع امیرمؤ منان از اسیران ایرانی هنگامی که اسیران پارس (ایرانی ) را به مدینه آوردند عمر تصمیم گرفت زنها را بفروشد و مـردان را بـرده عـرب گـردانـد و افراد مریض ، ناتوان و پیرفرتوت را در طواف خانه کعبه برگرده آنها سوار کند.

حضرت امیر علیه السلام گفت : رسول خدا (ص ) فرمود: ((اَکْرِمُوا کَریمَ قَوْمٍ ...)) یعنی کریمان قـوم را گرامی بدارید، هر چند با شما مخالف باشند. این پارسیان ، حکیم و کریمند و تسلیم مـا شـده اند و نسبت به اسلام رغبت نشان داده اند؛ پس من حق خود و حق بنی هاشم را در راه خدا آزاد کـردم . مـهـاجـر و انـصـار گـفـتـنـد: مـا هـم حـق خـود را بـه تـو بـخـشـیـدیـم ای بـرادر رسـول خـدا(ص ). امـیـرالمـؤ مـنـیـن فـرمـود: خـدایـا شـاهـد بـاش کـه ایـشـان بـخـشـیـدنـد و مـن قبول کردم و آزاد نمودم . عمر گفت : علیّ بن ابی طالب پیشدستی کرد و عزم مرا در مورد عجمها در هم شکست .(107)

مـوارد دیـگـری نـیـز از ایـن نـحـوه بـرخـورد حـضـرت عـلی عـلیـه السـلام در تـاریـخ نقل شده که به پاره ای از آن موارد اشاره خواهیم کرد.

نحوه برخورد با اسرای مجروح از سـفـارش و تـوصـیـه هـای مـکـرّر در رابـطـه بـا مـراعـات حـال اسـیـران کـه از پـیشوایان معصوم بیان شده و نیز از اینکه احسان کردن به اسیر، حق واجب تـلقـّی شـده اسـت ، نـحـوه برخورد با اسرای مجروح روشن می شود، چرا که نیاز بیشتری به مـراعـات و احسان دارند. از این جهت ، در صورت مجروح یا مریض بودن اسیر که نیازمند معالجه بـاشـد، بـایـد در حد امکان کوشش نمود و امکان معالجه را فراهم کرد. چنان که امیرمؤ منان علیه السـلام دسـتـور داده چـهـل نفر از خوارج را که مجروح شده بودند، به کوفه آورده و مداوا کنند. سـپـس ‍ بـه ایـشـان فـرمـود: بـه هـر جـا کـه مـی خـواهـیـد بـرویـد.(108)

هـمـچـنـیـن در نـقـل دیـگـری آمـده است که آن حضرت چهار صد تن از خوارج را که در جنگ نهروان مجروح شده و رمـقی در تن داشتند، به قبایلشان واگذار کرد؛(109) شاید به این جهت که امکان مداوا نبوده و خویشان مجروحان بهتر می توانستند نسبت به معالجه آنها اقدام کنند. حقوق سبایا سـبـایـا یـعـنـی زنان و کودکانی که احیانا در جنگ به اسارت در می آیند، علاوه بر اشتراک در حـقـوقی که برای اسرا (مردان جنگی ) بیان کردیم ، حقوق دیگری نیز دارند که اسلام از روی عطوفت و مهربانی برای ایشان در نظر گرفته است .

1 ـ ممنوعیت تفرقه بین مادر و فرزند از روایـات مـتـعـدّد و نـیز از سیره رسول خدا (ص ) استفاده می شود که جدا کردن فرزند از مادر (کـه هـر دو اسـیـر شـده باشند) جایز نیست ، اگر فروخته شوند باید هر دو باهم به فروش بـرسـند و اگر در اختیار فرد یا خانواده ای قرار داده شوند، باید هر دو با هم باشند، مگر در صورتی که فرزند بزرگ شود و نیازی به مادر نداشته باشد.

روش رسـول خـدا (ص ) چـنـیـن بـوده است : هنگامی که سبایا را بر حضرتش عرضه می کردند، ایـشـان را بـه صـف نـمـوده و بـه آنـها نظر می کرد؛ اگر زنی گریان می شد، از علت آن سؤ ال مـی کـرد، اگـر زن می گفت :

پسرم یا دخترم فروخته شده است ، پیامبر (ص )بچه را به او برمی گرداند.

((ابـواُسـَیـْد سـاعـدی )) تـعـدادی سـبـی بـه حـضـور رسـول اکـرم (ص ) آورد ... پـیـامبر(ص )مشاهده کرد که زنی از میان ایشان گریه می کند، بدو فـرمـود: بـرای چه گریه می کنی ؟ گفت : پسرم در میان قبیله ((بنی عبس )) به فروش رفت . آن حـضـرت خـطـاب بـه ابـواسـیـد فرمود: سوار می شوی و آن (پسر) را می آوری ؛ همچنان که فروخته ای . پس ابواسید سوار شد و پسر آن زن را برگرداند.(110)

بـاز در مـورد دیـگـر پـیـامـبـر (ص ) زنـی را در مـیـان سـبـایـا گـریـان دیـد. سـؤ ال کـرد: چـرا گـریـه مـی کـنی ؟ گرسنه هستی ؟ لباس نداری ؟ عرض کرد: بین من و فرزندم (ضـمـیـره ) جدایی انداخته اند.

رسول خدا (ص ) فرمود: بین مادر و فرزند جدا نمی شود. سپس قـاصـد فـرسـتـاد و کـسـی را کـه ضـمیره پیش او بود، احضار کرد و ضمیره را از او خریداری نمود.(111)

ابو ایّوب ، از رسول خدا نقل می کند که می فرمود:

((مَنْ فَرَّقَ بَیْنَ والِدَه وَ وَلَدِها فَرَّقَ اللّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَحِبَّتِهِ یَوْمَ الْقِیامَه ))(112)

یـعـنـی هـر کـسـی مـیـان مـادر و فـرزنـدش جـدایـی انـدازد، خـداونـد متعال در روز قیامت بین او و عزیزانش جدایی می اندازد.

2 ـ ممنوعیت جدایی بین دو برادر سـمـاعـه مـی گـویـد: از امـام صـادق عـلیـه السـلام سـؤ ال کـردم کـه آیـا بـیـن دو بـرار مـمـلوک (و بـرده ) مـی شـود تـفـرقـه انـداخت و همچنین بین زن و فرزندش ؟ فرمود: نه ، این کار حرام است ، مگر این که خودشان بخواهند.(113)

از ایـن حـدیـث و روایـات دیگری که در این زمینه هست ، استفاده می شود که تفرقه بین دو برادر خـردسـال اسـیـر و هـمـچـنین دو خواهر اسیر و بین برادر و خواهر اسیر، همانند تفرقه بین مادر و فرزندش ، جایز نیست .(114)

از امـیـرمـؤ مـنـان عـلی عـلیـه السـلام نـقـل کـرده انـد کـه فـرمـود: رسول خدا (ص ) مرا برای فروش دو غلام که با هم برادر بودند، ماءمور کرد، من نیز آن دو را جـدا جـدا فـروخـتـم و ایـن مـساءله را برای آن حضرت بیان کردم . پیامبر (ص ) فرمود: آن دو را دریاب و برگردان و نفروش ، مگر با هم و بین آنها جدایی مینداز.(115)

3 ـ مراعات شاءن سبایا ((خُلید)) که از طرف حضرت علی علیه السلام به حکومت خراسان منصوب شده بود، چـون بـه نـیـشـابـور رسـید، متوجّه شد که اهل خراسان سر از طاعت برتافته اند و نمایندگان خـسـرو از کابل به خراسان آمده اند، پس با نیشابوریان به نبرد پرداخت و آنها را شکست داد و خـبـر پیروزی و سبایا را به نزد امیرمؤ منان (ع ) به کوفه فرستاد. سپس متوجّه دختران خسرو شد و به آنها امان داد و نزد امیرالمؤ منین علیه السلام روانه کرد. چون خدمتش آمدند، فرمود: آیا شـمـا را شوهر ندهم ؟ گفتند، نه ، مگر آنکه ما را به همسری دو پسر خود درآوری ، زیرا جز آن دو کـسـی را همشاءن خود نمی بینیم . پس علی علیه السلام فرمود: هر جا می خواهید، بروید. آن گـاه ((نَرسا)) (که بزرگ ایرانیان مقیم کوفه بود) برخاست و گفت : ایشان را به من واگذار کـه ایـن کـرامـتـی اسـت از جـانـب تو، چرا که بین من و ایشان خویشاوندی است . پس حضرت چنان فـرمـود و نـرسـا ایـشـان را در سـرای خـود منزل داد و آسایشی مطابق شاءن ایشان فراهم ساخت .(116)

هـنـگـامـی کـه عـمـر مـی خـواسـت دختران یزدگرد را در معرض فروش بگذارد، حضرت امیرعلیه السـلام مـانـع شـد و فـرمـود: دخـتران پادشاهان در بازار در معرض فروش قرار نمی گیرند، سـپـس آنـهـا را در ازدواج بـه دلخـواه خـودشـان مـخـیـّر سـاخـت و از رسـول خـدا(ص )نـقـل کـرد که هر وقت کریمه قومی (و عزیز طایفه ای ) به خدمت آن حضرت می رسید که ولیّی نداشت ولیکن خواستگار داشت ، دستور می داد که به او بگویند: آیا به شوهر کردن راضی است ؟ اگر حیا می کرد و ساکت می شد، این سکوت را اجازه ، تلقّی کرده و دستور ازدواج می داد و اگر می گفت نه ، او را مجبور نمی کرد.(117)

پـیـشـتـر هـم آوردیـم کـه دخـتـر حـاتم طایی و اسیران از خاندان حاتم ، مانند دیگر اسرا تقسیم نشدند و رسول خدا (ص ) بدون دریافت فدیه ، دختر حاتم را آزاد ساخت و به او احسان کرد.

از ایـن مـوارد و مـوارد دیـگر که در تاریخ اسلام آمده است ، معلوم می شود که زنان و کودکان از خاندانهای شریف ، اگر به اسارت درمی آمدند، موقعیت آنها ملاحظه می شد، از جمله آنها را: 1 ـ در بازار به معرض فروش نمی گذاشتند.

2 ـ محل نگهداری مناسبی برای آنها در نظر گرفته می شد.

3 ـ در ازدواج مجبور نبودند، بلکه به دلخواه می توانستند ازدواج کنند.

4 ـ جزء غنایمی که بین رزمندگان تقسیم می شد، به حساب نمی آمدند.

اسرای بغات بـغـات جـمـع بـاغـی و از مـادّه بـغـی بـه مـعـنـی ظلم است ، پس باغی یعنی ظالم و بغات یعنی سـتـمـگـران . امـّا در اصـطلاح فقهی ((بغات )) به کسانی گفته می شود که از اطاعت امام خارج شـده و از تـسلیم حق به او امتناع می ورزند و به ولایت و نظام حکومتی او اعتراف نکرده ، برای جنگ با او اقدام نموده و در حکومت او اخلال می کنند.

بـه عـبـارت مـخـتصر، باغی کسی است که بر امام عادل شورش کند و از تسلیم حق به او امتناع ورزد.(118)

یـادآوری : بـاغی غیر از محارب و راهزن است ، چون او منکر حقّ امام نیست ، اگر چه گنهکار است و طبق دستور قرآن بشدت با او برخورد می شود.(119)

در اینکه جنگ با بغات مانند کفّار حربی ، واجب و لازم است ، تردیدی نیست ، امّا در نحوه برخورد بـا آنـهـا از جـمـله ، در مورد زن و بچّه ، اموال ، اسیر و مجروحشان گفتگو بسیار است و علّت آن ، اخـتـلاف در نـقـلهـای تـاریـخـی و نـیـز روایات در مورد جنگهای سه گانه امیرمؤ منان علی علیه السـلام اسـت ؛ بـا این حال آن مقدار از این نقلها که مسلّم و یقینی است ، می تواند برای ما راهگشا بوده و تکلیف را در مورد نحوه رفتار با اسرا روشن کند.

اقسام شورشیانبغات و شورشیان دو دسته اند: 1 ـ شورشیانی که دارای تشکیلات مرکزی بوده و تشکیلات ، آنـهـا را در زمـیـنـه جـنـگ ، هـدایـت و پـشـتـیـبـانـی مـی کـنـد، مـانـنـد اهـل شـام در جنگ صفّین (قاسطین ). 2

ـ شورشیانی که فاقد تشکیلات مرکزی بوده یا بر اثر جـنـگ ، تـشـکـیـلات ، مـدیـریـّت و پـشـتـیـبـانـی آنـهـا از هـم بـپـاشـد، مـانـنـد خـوارج و اهل بصره در جنگ نهروان و جمل (مارقین و ناکثین ). حکم اسیر گرفتن در جنگ با شورشیان 1 ـ در هـر دو مـورد از اقـسـام شـورشـیـان ، تـا زمـانی که جنگ برقرار است ، علاوه بر کشتار و نابود کردن دشمنان ، در صورتی که صلاح باشد می شود از ایشان اسیر گرفت .

2 ـ در صـورتـی کـه شـورشـیـان دارای تـشـکـیـلات نـبـوده و یـا تـشکیلات آنها متلاشی شود و شورشیان دست از مقابله برداشته یا فرار کنند، نباید از ایشان اسیر گرفت .

3 ـ در صـورتـی که شورشیان دارای تشکیلات مرکزی باشند که هنگام شکست ، آنها را تجهیز کـرده و دوباره به میدان گسیل می دارد، گرفتن اسیر از آنها جایز است ، چنان که کشتن و تعقیب آنها نیز جایز است .

4 ـ زن و بـچـّه شـورشیان اسیر نمی شوند، اگر چه در جنگ ، یاور مردان باشند، اما اگر چاره ای جز کشتن آنها نباشد قتل آنها اشکال ندارد.

اموال اسرای باغی 1 ـ اموال شخصی اسرای اهل بغی از ایشان گرفته نمی شود، امّا اموالی که از مسلمانان یا بیت المال به غارت برده اند، برگردانده می شود.

2 ـ امـوالی که در صحنه نبرد آورده و در جنگ از آن استفاده کرده اند، مانند سلاح و اسب از ایشان گرفته می شود، امّا اموال خارج از میدان نبرد گرفته نمی شود.(120)

سرانجام اسرای بُغات 1 ـ اگر اسیر باغی ، مسلمانی را کشته باشد، قصاص می شود، مانند ((عمرو بن یثربی )) که در جـنـگ جـمـل تـعـدادی از صالحان اصحاب امیرالمؤ منین را به شهادت رسانده بود و وقتی به اسارت درآمد، کشته شد.(121)

2 ـ اگر اسیر جوان و نیرومند بود و در حال جنگ به اسارت درآمد، حبس شده و مکلف به بیعت می شود، اگر طاعت امام را پذیرفت ، از او قبول شده و آزاد می گردد.(122)

3 ـ اگر بیعت را نپذیرفت تا پایان جنگ در حبس می ماند؛ اگر پایان جنگ با توبه یا شکست و متلاشی شدن مرکزیّت شورشیان همراه بود، باز هم آزاد می شود.(123)

4 ـ اگـر پـایـان جـنـگ بـه صـورت شکست کامل شورشیان نبوده و مرکزیّت آنها متلاشی نشود، اسـیـر در حبس می ماند و آزاد نمی گردد.(124) علاّ مه حلّی می نویسد: امام می تواند او را به قتل برساند یا آزاد نماید.(125) 5 ـ اگر مسلمانان و بغات اسیرانی از همدیگر داشته باشند مبادله اسرا جایز است .

در جـنـگ صـفـیـن تـعـدادی از طـرفـداران مـعـاویـه تـوسـط مـعـقـل بن قیس اسیر شده بودند. از سوی دیگر، عده ای از شیعیان علی علیه السلام نیز در دست شـامـیـان اسـیـر بـودنـد. مـعاویه نامه نوشت و تقاضای مبادله اسیران را مطرح کرد. امیرمؤ منان علیه السلام نیز موافقت نمود و در نتیجه اسرا مبادله شدند.(126)

6 ـ اگـر اهـل بـغـی از مـبـادله اسـرا امـتـنـاع ورزنـد و اسـیـران اهـل عـدل را حـبـس کـنـنـد، جـایـز اسـت حـبـس کـردن آنـهـا تـا اسـرای اهل عدل را آزاد کنند.(127)

7 ـ فـدیـه و سـربـهـایـی کـه از اسـرای مـشـرک جـهـت آزادی آنـهـا دریـافـت مـی شـد، از اسرای اهل بغی گرفته نمی شود؛ امیرمؤ منان علی (ع ) فرمود: ((اَسیْرُ اَهْلِ الْقِبْلَه لایُفادی ))؛ یعنی : از اسیر اهل قبله فدیه دریافت نمی شود.(128)

8 ـ اگر شورشیان اسرای اهل عدل را بکشند، در صورتی که مرکزیّت آنها متلاشی شده باشد، مقابله به مثل و کشتن اسرای آنها جایز نیست .(129)

امان و پناهندگی یـکـی از مـسـائلی کـه در ضـمـن جـنـگ مـمـکن است پیش بیاید، درخواست امان و پناهندگی از سوی نـیـروهـای دشـمـن اسـت . فـقـهـاء ایـن مـسـاءله را در کـتـاب جـهـاد بـطـور تفصیل مورد بحث قرار داده و تعبیر((اَمان ))، ((ذِمام )) و یا ((جِوار)) در مورد آن به کار برده اند. اصل و مبنای این حکم ، آیه شریفه : ((وَ اِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَاَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثـُمَّ اَبـْلِغـْهُ مَاءْمَنَهُ))(130) می باشد، که به پیامبر (ص )

دستورمی دهد که اگر یـکـی از مـشـرکـان از تـو پـنـاه خـواسـت ، بـه وی پناه ده تا کلام خدا را بشنود؛ سپس او را به پناهگاهش برسان .

بـه جهت تناسب و ارتباط این بحث با مساءله اسارت ، خلاصه ای از موارد آن را در اینجا یادآور می شویم .(131)

الف : امـان عـبـارت اسـت از ایـنـکـه کـافـری را نـسـبـت بـه جـان و مال یا هر مورد دیگر (طبق قرارداد) امان دهند.

ب : هر فردی از مسلمانها چه زن و چه مرد، حتّی برده ، می تواند به دشمن پناه دهد، ولی باید عاقل و بالغ باشد و به اختیار خودش امان دهد.

ج : افـراد مـسـلمـان بـه افـراد کـفـّار حـدّاکـثـر تـا ده نـفـر (یـا اهل روستایی کوچک یا گروهی اندک ) می توانند پناه دهند، امّا امام و رهبر مسلمین در صورتی که مصلحت بداند، می تواند امان عمومی بدهد.

د : وفاکردن به پیمان امان ، واجب و شکستن آن حرام است . امیرمؤ منان (ع ) می فرماید:

((مـَنـِائْتـَمـَنَ رَجـُلا عـَلی دَمـِهِ ثـُمَّ خـانَ بـِهِ فـَاِنـّی مـِنـَالْقـاتـِلِ بـَرِئٌ وَ اِنـْکـانَ الْمـَقْتُولُ فِی النّارِ))(132)

هـر کـس ، مـردی را نـسـبـت بـه خـودش امـان دهـد، سـپـس بـه او خـیـانـت کـنـد (و او را بـکـشد) من از قاتل بری هستم ، گرچه مقتول هم در آتش باشد.

امام باقر علیه السلام نیز در همین زمینه فرمود:

((ما مِنْ رَجُلٍ اَمَّنَ رَجُلا عَلی ذِمَّتِهِ ثُمَّ قَتَلَهُ اِلاّ جاءَ یَوْمَ الْقِیامَه یَحْمِلُ لِواءَ الْغَدَرِ))(133)

هـر کـس بـه دیـگـری امـان دهـد و سـپـس او را بـکـشـد، در روز قـیـامـت حامل پرچم (و نشان ) خیانت خواهد بود.

هــ ـ وقـت امـان قـبـل از اسـارت دشـمـن اسـت ، اگـر بـعـد از اسـارت تـقاضای امان داشته باشد، پذیرفته نمی شود و افراد مسلمان حق ندارند، در چنین موقعیّتی امان دهند.(134)

اگـر لشـکـر اسـلام در حـال پـیـروزی بـاشـد و دشـمـن در آن حـال تـقـاضـای امـان کـنـد، در صـورت مـصـلحـت ، مـی تـوان امان داد. البته امام و پیشوای مسلمین قبل از اسارت دشمن و بعد از آن ، هر وقت که صلاح بداند، می تواند امان دهد.

و : امـان بـایـد بـه مصلحت مسلمانان باشد و یا حدّاقل مفسده ای نداشته باشد؛ به همین جهت اگر کـسـی به جاسوس دشمن یا فردی که وجود او به ضرر مسلمانان است ، امان دهد، این امان اعتبار ندارد. ز : پیام رسان دشمن (بدون اینکه امانی به او داده شده باشد) در امان است . در روایتی از امیرمؤ منان علی علیه السلام نقل شده که فرمود:

اگـر بـه شـخـصی از اهل حرب ، دست یافتید و او مدّعی بودکه پیامی برای شمادارد، اگر این مـطـلب از حـال او مـعلوم باشد و دلیلی برای این امر بیاورد، پس راهی به سوی او ندارید تا رسـالتـش را ابـلاغ کـرده ، بـه سـوی اصـحـابش ‍ برگردد، و اگر دلیلی بر گفته او پیدا نکردید، نپذیرید.(135)

ح : امـان ، مـخـصـوص مـشـرکـان و کـفـّار اسـت ، امـّا بـرای شـورشـگـران و بـاغـیـان امـانـی نیست .(136)

چنان که شیخ طوسی در مبسوط گفته است :

((وَ لایَجُوزُ عَقْدُ الاَْمانِِلاَهْلِ الْبَغْیِ))(137)

جایز نیست ، پیمان امان برای اهل بغی .

پـنـاهـنده شدن به دشمن : از بحثهای گذشته معلوم شد که اگر فردی یا افرادی از دشمن به مسلمانان پناهنده شوند، اگر به مصلحت مسلمانان باشد (مانند اینکه اطّلاعاتی در اختیار مسلمانان قـرار دهـنـد، یـا حـضـور آنـهـا در بـیـن مـسـلمـانـان مـوجـب هدایت ایشان و پذیرش اسلام گردد، یا حداقل ضرری برای مسلمانان نداشته باشند) پذیرفته می شوند.

امّا مسلمان را روا نیست که به دشمن پناهنده شود، مگر اینکه اضطرار و یا مصلحت فوق العاده ای در میان باشد، زیرا خداوند متعال اجازه تسلّط کفّار بر مسلمانان را نداده و فرموده است :

(( وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلا))(138)

پـنـاهنده شدن به شورشگرن و بغات نیز جایز نیست . امیر مؤ منان علی علیه السلام به عثمان به حنیف استاندار بصره می نویسد:

بـه مـن خبر رسیده که مردانی از اهل مدینه از شهر خارج گردیده (و از طریق بصره ) به سوی مـعاویه رهسپار شده اند، هر کدام از آنها را یافتی ، از رفتنشان جلوگیری کن و بر هر کس دست نـیـافـتی ، غمگین مباش که دوری (از رحمت خدا) نصیبشان باد که بزودی با بی عدالتی و ستم رو به رو خواهند شد.(139)

اسارت نیروهای خودی هـمـچـنـان کـه مـقـتـضـای جـنـگ ، کـشـتـن ، کـشـتـه شـدن ، مـجـروحـیـّت و امـثـال آن اسـت اسـارت نـیـز یـکی از آثار احتمالی آن می باشد و همان طور که مسلمانان از دشمن اسیر می گیرند، ممکن است خود نیز در دام اسارت گرفتار شوند.

در دو فـصـل گـذشـته مسائل مربوط به اسیر شدن دشمنان ، مورد بحث قرار گرفت و تا حدّی احـکـام آن روشـن گـردید، اکنون به مسائل مربوط به اسارت احتمالی رزمندگان مسلمان و بیان وظایف ایشان در پیش از اسارت ، حین اسارت و بعد از آن و نیز وظیفه دیگر رزمندگان ، جامعه و حکومت در قبال این گونه اسارت می پردازیم .

پرهیز از اسیر شدن رزمـنـده مسلمان ، بیشترین تلاش خودرا در جبهه نبرد به کار می برد تا ضمن ضربه زدن به دشمن ، به دست او اسیر و گرفتار نشود، زیرا علاوه بر پیامدهای بسیار سخت اسارت ، نتیجه فوری آن خارج شدن اسیر از میدان جهاد فی سبیل اللّه و کم شدن نیروهای جبهه حق است ؛ از این جـهـت ، در جـریـان جـنـگـهـای اسلامی موارد اسارت به دست دشمن بسیار اندک بوده و مجاهدان با هوشیاری و کوشش تمام از این امر پرهیز می کردند.

در کلام پیشوایان معصوم نیز اسیر شدن جز در موارد اضطراری مورد نکوهش قرار گرفته است . رسـول خـدا صـلّی اللّه عـلیـه و آله امـیـرمؤ منان علیه السلام را با گروهی به جنگ فرستاد و ضمن سفارشاتی به آنها فرمود:

((مَنِ اسْتَاءْسَرَ مِنْ غَیْرِ جَراحَه مُثْقَلَه فَلَیْسَ مِنّا))(140)

هر کس بدون زخم کاری ، اسیر شود، از ما نیست .

از ایـن رو، اگـر شـخصی بدون چنین زخمی و در حال سلامت ، تن به اسارت دهد، سربها برای آزادی او از بیت المال پرداخت نمی گردد.

امیرمؤ منان علیه السلام در این باره فرمود: هر فردی بدون زخمِ کاری اسیر شود، سربهای او از بـیـت المـال پـرداخـت نـمـی گـردد و اگـر خـانـواده اش خـواسـتـنـد، از مال خودش ‍ پرداخت می شود.(141)

بـدین ترتیب ، رزمنده مسلمان نهایت تلاش خود را به کار می برد و در نتیجه دشمن را سرکوب کرده و یا به شهادت می رسد یا بر اثر جراحات سنگین از حرکت باز می ماند و در این صورت ، اگـر بـه دسـت دشـمـن افـتاد، گناهی بر او نیست و نزد خداوند، معذور و ماءجور است . ناگفته نـمـاند که اگر توان دشمن بیش از دو برابر نیروی خودی باشد، رزمنده می تواند به منظور گـریـز از اسـیـر شدن ، عقب نشینی کرده و از جبهه دیگر یا در موقعیت دیگری بر دشمن یورش برد.

آزادگی در اسارت ابـوبـصـیـر مـی گـویـد: شـنـیـدم کـه امـام صـادق عـلیـه السـلام فـرمـود: آزاد مـرد در هـمـه حـال آزاده اسـت ، در برابر گرفتاریها صبر پیشه کند و در برابر مصیبتها سرفرود نیاورد، اگر چه اسیر و مقهور گشته و سختی جایگزین آسایش وی شود، چنان که بردگی ، مغلوبیّت ، اسـارت ، و نـیـز تـاریکی چاه و هراس آن و پیامدهایش آزادگی یوسف صدّیق امین ـ صلوات خدا بـر او بـاد ـ را مـخـدوش نـکـرد تـا اینکه خدا بر وی منّت نهاده و ستمگر سرکشی را که مالکش بود، بنده وی ساخت .(142)

آری دسترسی به جسم مسلمان ، چندان پیروزی برای دشمن محسوب نمی شود. آن گاه که دشمن بـر روح مـسلمان تسلّط پیدا کرده ، جان او را به اسارت کشید، در آن صورت کامیاب شده و به هـدف رسـیـده اسـت . از این رو، رزمنده مسلمان که بیشترین تلاش خود را در پرهیز از اسارت به کـار بـرده و اگـر نـاخـواسـته و از روی اضطرار اسیر شد و به چنگ دشمن افتاد، برای ناکام گذاشتن دشمن ، مبارزه سرسختانه جدیدی را آغاز کرده و با هوشیاری ، تمام شگردها و دسیسه های خصم را نقش بر آب می کند و در عین اسارت ، آزادگی خود را پاس می دارد. تاریخ جنگهای اسـلامـی نـمونه هایی از این آزاد مردان و شیران در قفس را به خود دیده و در ورقهای زرّین خود ثبت کرده است که به مواردی از آن در ضمن بحث ، اشاره خواهیم کرد.

وظایف مسلمان در اسارت الف ـ استواری در عقیده رزمنده مسلمان بر مبنای عقیده خویش و در راه دفاع از مقدسات و اعتقادات ، قدم به میدان نبرد نهاده اسـت ، بنابراین ایمان او چنان عمیق و ریشه دار است که جان خود را فدای آن می کند. چنین فردی در هـیـچ شـرایطی دست از مقدسات خود برنخواهد داشت . شدیدترین شکنجه ها و طولانی ترین رنـجها و آزادیها را تحمل خواهد کرد، امّا از عقیده و آرمان خود دست نخواهد کشید؛ چنانکه آزاد مردان چنین کردند و چنین می کنند. صفحات تاریخ اسلام و نیز خاطرات آزادگان میهن اسلامی مشحون از این گونه استواری و سرفرازی است .

و اینک چند نمونه :

نماز شهادت : خُبیب ، زید و عبداللّه جزء ده نفر سپاه تبلیغ بودند که با دسیسه دشمن هفت نفر از آنها به شهادت رسیدند و این سه تن به اسارت درآمدند. عبداللّه نیز در بین راه به شهادت رسـیـد، امـّا زیـد و خـُبـیـب را بـه مکّه بردند و به مشرکان قریش فروختند تا آنها را به انتقام کشته های خویش به قتل برسانند.

هـنـگامی که قریش زید و خبیب را به محلی در خارج مکه به نام ((تنعیم )) بردند تا آنها را به دار بـیـاویـزنـد، خـبـیـب گـفـت : بـگـذاریـد مـن دو رکـعـت نـماز بگزارم (او اولین شهیدی بود که قبل از شهادت نمازگزارد). پس از نماز عرضه داشت :

((خدایا. اگر نمی گفتند که نماز من از ترس مرگ است ، بیشتر نماز می خواندم )).

آن گـاه او را بـه دار کـشـیدند. بر بالای دار، چنین گفت : خدایا تو می دانی که اطراف من کسی نیست تا سلامم را به پیامبر (ص ) برساند، تو خود سلام مرا به او ابلاغ کن .

در ایـن هـنـگـام کـافـران بـه او پـیـشـنهاد کردند که دست از اسلام بردارد تا او را از دار پایین بیاورند و آزاد کنند. امّا خُبیب با ایمانی استوار پاسخ داد:

به خدا سوگند، اگر همه روی زمین را به من ببخشید، از آیین خود برنمی گردم .

گفتند: آیا دوست داری ، محمد به جای تو کشته شود؟ و تو زنده بمانی ؟ پـاسـخ داد: بـه خـدای مـحـمـد سوگند دوست دارم بارها قطعه قطعه شوم ، ولی خاری به پای رهبرم نرود.

دشـمـن از ایـمـان سـرشـار و اسـتواری خُبیب چنان به خشم آمد که با نیزهای خود چندان زخم بر بدنش وارد کرد تا به شهادت رسید. سپس زید را نیز با وضعی مشابه به شهادت رساندند.

بـلال ، خـبـاب ، یـاسر و ... اگر چه اسیر جنگی نبودند، امّا به خاطر عقیده و ایمانشان شکنجه های طاقت فرسای مشرکان را پذیرا می شدند، امّا از ایمانشان دست برنمی داشتند.

خاطرات آزادگان و اسرای هشت سال دفاع مقدس نیز صفحه به صفحه استواری این سرافرازان در ایده و آرمان خود و تلاش سرسختانه ایشان را درحفظعقیده نشان می دهد.

مـثـل ((سمیّه و یاسر)) شکنجه می شدیم تا قرآن نخوانیم ، دعا نکنیم و از اسلام دست برداریم ، مـا هـم مـثل آن بزرگان تحمّل می کردیم امّا دست از اعتقاداتمان بر نمی داشتیم به ما می گفتند: ((نـبـایـد نماز بخوانید و اگر هم می خوانید باید فرادی باشد!)). از برگزاری مراسم دعا و عزاداری شدیدا جلوگیری می کردند.(143)

اسـارت کـه رنـج و زحـمت و عذاب ، حرف اوّل و آخر آن بود، تنها با ایمان و اعتقاد اسلامی اسرا راحت و آسوده و قابل تحمل می شد.

دعـای کـمـیـل ، تـوسـّل ، زیارت عاشورا، نمازهای واجب و حتّی نمازهای شب غذاهای روحی بودند. بـچـه هـا فـهـمـیـده بـودنـد کـه یـک روح بـزرگ و سـبـکـبـال خـیـلی راحـت شـکنجه های جسمی را تحمل می کند. این تئوری بارها و بارها در ((آزمایشگاه تخصصی شکنجه )) عراقیها امتحان شده بود.(144)

ب ـ حفظ اسرار حـفـظ و نـگـهداری یک مطلب سرّی برای یک جمعیّت و کشور اهمیت حیاتی دارد و اسناد طبقه بندی شـده بـایـد از دسـتـرس دشمن محفوظ بماند. با توجه به اینکه سینه هر رزمنده ای سرشار از اسـرار اسـت ، دشـمـن در اوّلین برخورد، نهایت کوشش خود را در باز کردن این گنجینه به کار مـی بـرد تـا اطـلاعـاتـی دربـاره اوضـاع نـظـامـی (در درجـه اول ) و اقـتـصـادی ، سـیاسی ، اجتماعی و ... (در درجه دوم ) کسب کند، ولی مسلمان زیرک و هشیار باید دشمن را در همه خواسته هایش ناکام گذارد، هر چند به قیمت جانش تمام شود. در این راستا به دو حادثه زیر توجه کنید: 1 ـ مـاءمـوران عـبیداللّه بن زیاد (حاکم کوفه ) یکی از شیعیان به نام ((عبداللّه بن یَقْطُر)) را دستگیر کردند. او حامل نامه ای برای امام حسین علیه السلام بود.

عبیداللّه پرسید:

این نامه از سوی کیست ؟ نمی دانم ، زنی آن را به من داد که او را نمی شناسم

.

عبیداللّه خندید و گفت :

یکی از دو راه را انتخاب کن یا معرفی نویسنده نامه یا مرگ .

(( عبدالله بن یقظر)) با شهامت گفت :

تـو هـرگز از صاحب نامه آگاه نخواهی شد و من نیز از کشته شدن باکی ندارم و کسی که به دست فرد پَستی چون تو کشته شود، اجر و پاداشش نزد خدا بسیار است .

ابن زیاد دستور داد او را به شهادت رساندند.(145)

بـی شـک ، نـویـسـنده نامه از افراد سرشناس و معتبر کوفه بود و چنانچه عبیداللّه نامش رامی دانـسـت ، به ((نهضت حسینی )) که در حال شکل گرفتن بود، ضربه ای جبران ناپذیر وارد می ساخت و عبداللّه با خون پاکش از وقوع این ضربه جلوگیری کرد.

2 ـ ((قیس بن مسهر صیداوی )) که حامل نامه ای از طرف امام حسین علیه السلام برای مردم کوفه بود، در نزدیکی کوفه به محاصره ماءموران گشتی عبیداللّه بن زیاد درآمد. این پیک با کفایت ، پیش از کشته شدن یا اسارت ، نامه امام (ع ) را از بین برد تا دشمن از محتوای آن آگاه نشود. ماءموران او را دستگیر کرده ، نزد عبیداللّه بردند. عبیداللّه گفت :

چرا نامه را از بین بردی ؟ برای اینکه تو از محتوای آن مطّلع نشوی .

نامه از طرف چه کسی و برای کی نوشته شده بود؟ از جانب حسین بن علی (ع ) برای جمعی از مردم کوفه .

نام آنها را به ما بگو.

این کار امکان ندارد.

پس باید در مسجد بالای منبر بروی و دربرابر جمعیت به حسین وپدرش دشنام دهی .

این کار را خواهم کرد.

مـردم بـه دسـتـور عـبیداللّه در مسجد جامع کوفه اجتماع کردند و قیس بالای منبر قرار گرفت و پـس از حـمـد و ثـنـای الهـی و درود بـر پـیـامـبـر (ص ) و اهـل بـیـت ، عـبـیـداللّه و پدرش زیاد و سران بنی امیه را نفرین کرد و دشنام داد و پیام امام علیه السلام را نیز به مردم کوفه ابلاغ کرد و از منبر پایین آمد.

طـبیعی است که خشم عبیداللّه نسبت به قیس چند برابر شد، از این رو دستور داد، او را از بالای کاخ به پایین انداختند و به شهادت رساندند.(146)

آن جوانمرد شجاع با این کار به نتایج زیر دست یافت :

1 ـ دشمن را فریب داد و علیه او به تبلیغ پرداخت .

2 ـ دشمن را ماءیوس و ناکام کرد و به حکومت او ضربه وارد ساخت .

3 ـ اسرار و مصلحت شیعیان را فاش نکرد و خون عده ای را حفظ نمود.

4 ـ وفاداری و اعتقاد خویش را نسبت به اسلام و رهبری ثابت کرد.

5 ـ به درجه شهادت و زندگی در جوار خدای متعال دست یافت .

ج ـ حفظ روحیّه انقلابی تاریخ نشان می دهد که مسلمانان آزاده ای که احیانا گرفتار دشمن می شدند، هرگز در برابر قـدرت و شـوکـت ظـاهـری خـصـم سـرفـرود نـیـاورده ، بـا قـامـتـی اسـتـوار و نـسـتـوه ، دل بـه خـدا سـپرده اند و روحیّه انقلابی خویش را حفظ کرده اند. منشاء این رفتار را می توان در ((ایمان به پیروزی )) و ((امید به الطاف الهی )) جستجو کرد.

1 ـ ایـمـان بـه پـیروزی : قرآن مجید در این زمینه تابلوهای زیبایی در برابر چشم رزمندگان ترسیم کرده است که براستی جان و دل را صفا می بخشد.

خداوند مقرّر داشته است که من و پیامبرانم بر دشمن غلبه می یابیم که خداوند توانا و نیرومند است .(147)

همانا حزب خدا همان پیروزمندانند.(148)

و براستی سپاه ما هر آینه پیروزند.(149)

2 ـ امـیـد بـه الطـاف الهـی : انسان مؤ من در هیچ لحظه ای خود را از لطف و رحمت خداوند بی نیاز نمی داند.

((وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فی الشِّدَّه وَ الرَّخاءِ))(150)

و تنها به تو باید اعتماد کرد، چه در سختی و چه در خوشی .

((وَ اجـْعـَلْنـی مـِمَّنْ یـَدْعـُوکَ مـُخـْلِصـا فـِی الرَّخـاءِ دُعـاءَ الُْمـخـْلِصـیـنَ الْمـُضـْطـَرّیـنَ لَکَ فـِی الدُّعاءِ))(151)

خـداونـدا! مـرا هـمـانـنـد آن مـخـلصـان قرار ده که در خوشی و آسایش ، تو را چنان می خوانند که گرفتاران و بیچارگان با اخلاص در حال اضطرار.

((وَ لا ایـِسـا مـِنْ اِجـابـَتـِکَ لی وَ اِنْ اَبـْطَاءْتَ عَنّی فی سَرّاءَ کُنْتُ اَوْ ضَرّاءَ اَوْ شِدَّه اَوْ رَخاءٍ اَوْ عافِیَه اَوْ بَلاءٍ ...))(152)

خداوندا مرا از اجابت خواسته ام (و از لطف عمیم خود)، هر چند دیرتر مرا دریابد، نومید مکن ، خواه در آسـایـش و خـواه در رنـج ، خـواه در تـنـدرسـتـی و خـواه در بـیماری ، خواه در سختی و خواه در آسانی ... .

مـسلّم است که انسان در هنگام سختی و فشار، بیشتر به فکر چاره و یافتن پناهگاهی است که او را نجات دهد. در دوران اسارت و گرفتاری ، انسان دست خود را از همه جا کوتاه می بیند و نیاز خـود را بـه درگاه بی نیاز، بیش از هر زمان دیگری احساس می کند. از این رو، بدون واسطه و بـطـور مـسـتـقـیـم بـه درگـاه خـداونـد پـنـاه مـی بـرد و از او کـمـک می خواهد. خداوند اضطرار و پناهجویی او را بی پاسخ نگذاشته ، آرامش و استواری بیشتری به وی عطا می کند.

در اینجا به قسمتی از خاطرات یک آزاده ایرانی توجه کنید:

روزی دیـگـر بـی موقع سوت زدند و همه ما را در جایی جمع کردند و گفتند: ((الان یک شخصیت بـرجـسـتـه عـراق بـرای سـخـنـرانـی مـی آیـد. کـسـی هـم حـق حـرف زدن و سـؤ ال کـردن نـدارد.)) آن فرد برجسته !

آمد و با دو ساعت گزافه گویی خود، سر ما را درد آورد. بعد از آن بچه ها سه صلوات فرستادند و در آخر صلوات سوم گفتند: ((وَ اَیِّدْ اِمامَ الْخُمَیْنی وَ انْصُرْ جُیُوشَ الْمُسْلِمینَ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ.)

سـخـنـران که حسابی اعصابش خرد شده بود، به مسؤ ولان اردوگاه گفت : ((تنها راه مبارزه با اینها و افکارشان استفاده از کابل است و گرنه آدم بشو نیستند.))

بلافاصله یکی از برادران برخاست و گفت : ((تو فکر می کنی با دو ساعت حرفهای بی سر و تـه خـود مـی تـوانـی مـا را از مـسـیـرمـان مـنـحـرف کـنـی ؟ مـا اگـر سـالیـان سـال زیـر فـشـارهـای جـسـمـی و روحـی و تـبـلیـغـاتـی شـمـا بـاشـیـم بـه فـضل و کرم خدا، کمترین خدشه ای در ایمان و عقیده ما به وجود نخواهد آمد، چون ما به هدف خود ایمان داریم .))(153)

د ـ مقاومت در برابر شکنجهای دشمن دشـمـن بـرای ارضـای غـریـزه انـتـقـامـجـویـی خـویـش و بـه عـلل مـتـعـدد دیـگر دست به آزار و شکنجه اسیران می زند، ولی مسلمان آزاده به جهت کسب رضای الهـی و رسـیـدن بـه مـقـام عـالی مـعـنـوی در بـرابر انواع شکنجه های دشمن مقاومت می کند و با پایداری خویش دشمن را به زانو در می آورد.

مقاومت نه تنها نشانه ایمان راستین و موجب ستایش همگان است ، بلکه روحیه دشمن را پایین آورده ، پـیـروزی را نـزدیـکتر می سازد و در بُعد معنوی نیز بشارت بهشت توسط فرشتگان را به دنبال دارد. ((آنـان کـه گـفـتـنـد: پـروردگـار مـا اللّه اسـت ، سـپـس اسـتـقـامت ورزیدند، فرشته ها بر آنان نازل شده ، گویند: نترسید و غمگین نباشید که مژده شما بهشتی است که به شما وعده داده شده است .))(154) شکنجه های دشمن ممکن است به دو صورت انجام گیرد:

1 ـ شکنجه های جسمی : شکنجه جسمی نسبت به اسرا گاهی به منظور کسب اطلاعات ، گاهی به منظور انتقام و یا مقاصد دیگر و گاهی بدون هدف و فقط از روی پستی و رذالت دشمن انجام می گیرد.

دشـمـنـان اسلام از روز نخستین ظهور این دین حیات بخش تاکنون چون مار زخمی ، زهر خود را با نـیـش شـکنجه به جان مسلمانان ریخته اند تا شاید بتوانند این نور الهی را خاموش کنند. قرآن مجید در این راستا می فرماید:

((مـی خـواهـنـد بـا دهـانـهـای خـویـش نـور خـدا را خـامـوش سـازنـد، ولی خـدا تکمیل کننده نور خویش است ، هر چند کافران را ناخوش آید.))(155)

بلال حبشی را هر چه بیشتر آزار و شکنجه می دادند، مقاومتر می شد.

ابـوجـهـل او را بـه صـورت ، روی ریـگـهـای داغ حـجـاز می خواباند و سنگ آسیا روی بدنش می گذاشت تا آنکه مغزش به جوش می آمد و به او می گفت : به خدای محمد کافر شو. او می گفت : ((احدٌ احدٌ)) یعنی خدا یکتاست .(156)

خـبـّاب بـن اَرَتّ وقـتـی اسلام آورد که غلام زنی بود به نام ام عمّار. این زن آهن گداخته را را از کـوره بـیـرون مـی آورد و سـر خـبـّاب را بـا آن داغ می کرد. کفاّر مکّه نیز زره آهنین بربدن او می پوشاندند و در مقابل آفتاب نگه می داشتند تا بر اثر تابش آفتاب حلقه های تفتیده زره بر بدنش می نشست .

گاهی آتش افروخته ، او را به پشت در آتش می کشیدند تا از روغن پشت او آتش خاموش می شد و بـعـضـی اوقات سنگهایی که در آتش گداخته شده بود، بر پشت او می چسباندند تا گوشت بدن او را می خورد و بدن را گود می کرد.

وقـتـی عـمـر از رفـتـار کـفـار با او پرسید، خبّاب گفت : تا کنون چنین بدن ناهمواری ندیده ام . (157) مشرکان ، عمّار و پدرش یاسر و مادرش سمّیه را ، نزدیک ظهر هنگامی که ریگهای زمین مکّه کاملا داغ شـده بـود، بـرهنه روی زمین می خواباندند و کتک می زدند گاهی علاوه بر گرمی آفتاب ، زره فـولادیـن بـر عـمـّار مـی پوشاندند و زیر آفتاب نگه می داشتند تا آنکه آهن تفتیده ، روغن بـدنـش را مـی مـکـیـد.

سـر انـجـام ، یاسرو سمّیه زیر شکنجه جان دادند و نام خود را به عنوان نخستین شهدای اسلام ثبت کردند.(158)

درمـقـابـل مـحـبـت و راءفـت اسـلامـی بـا اسـیـران کـفـّار، دشـمـنـان اسـلام در طـول تـاریـخ از انـواع شـکـنـجـه بـرای آزار اسـیـران مـسـلمـان در طـول تـاریـخ اسـتـفـاده کـرده انـد. بـدیـهـی اسـت کـه بـا گـذشـت زمـان ، وسایل شکنجه نیز ترقی کرده و شکنجه گرها روشهای شدیدتری آموخته اند.

لیـکن از وسایل ابتدایی شکنجه نیز استفاده می کنند و در کنار اتوی برقی و شوک الکتریکی و امثال آن هنوز با چماق سر می شکافند، با دشنه جگر می خراشند، با فلک پا می بندند و با شلاق گوشت و پوست و استخوان بهم می آمیزند.

2 ـ شکنجه های روانی : دشمن معمولاً به شکنجه های جسمی و آزارهای طاقت فرسای بدنی اکتفا نـکـرده ، روح و روان اسـیـر را نیز در معرض شکنجه های سخت قرار می دهد تا او را به تسلیم واداشته ، از استواری در هدف وایده اش باز دارد.

شکنجه های روحی نیز دارای اقسامی است که دشمن با در نظر گرفتن موقعیت ، آنچه را مناسب و مـؤّثـر تـشـخـیـص داد، انـجـام مـی دهـد. در ایـنجا به چند نوع از شکنجه های روحی اشاره کرده ، مثالهایی برای برخی موارد یاد آور می شویم .

1 ـ شکنجه دیگران در محل دید یا در جایی که صدای شکنجه و فریاد شکنجه دیده شنیده شود.

2 ـ توهین و تحقیر اسیر یا اهانت به مقّدسات و شخصیتهای مورد احترام او .

3 ـ نگهداری در وضعیّت نا معلوم و تواءم با اضطراب .

4 ـ طولانی ساختن دوران اسارت .

5 ـ بی خبر نگهداشتن از جهان خارج .

6 ـ اجرای برنامه هایی که با عقیده و ایمان شخص اسیر ناسازگار است .

و اینک چند نمونه :

اسـرای کربلا علاوه بر توهین و آزار نسبت به خودشان ، از طریق زخم زبان و توهین نسبت به امـیـر مؤ منان و حسنین علیهم السلام اذیّت می شدند. توهین ابن زیاد به حضرت زینب سلام اللّه عـلیـهـا و حـضـرت علی (ع ) در کوفه و اهانت به سر مقدس حضرت اباعبداللّه (ع ) در کوفه و شام ، حاضر کردن اهل بیت در مجلس شراب یزید و ماءمور نمودن خطیب به بد گویی از امیر مؤ منان علیه السلام در مسجد شام و زدن چوب خیزران برلب و دندان سالار شهیدان از جمله شکنجه های روحی بود که بر اسرای اهلبیت (ع )روا داشتند.

در صـدر اسـلام ، کـافـران ، عـلاوه بر شکنجه جسمی مسلمانان از شکنجه روانی نیز استفاده می کردند،مانند قطع رابطه با بنی هاشم (سه سال در شعب ابی طالب ) ، مسخره نمودن مسلمانان و پایمال کردن حقوقشان ... .

خـبـّاب تـعـدادی شـمـشـیـر بـه عـاص بـن وائل فـروخـتـه بـود، هـنـگـامـی کـه پـول آنـهـا را از او مـطـالبـه کـرد. در پـاسـخ گـفت : مگر نه این است که محمّد تصورمی کند ، بـهـشـتـیـان هـر چـه بـخـواهـنـد در بـهـشـت مـوجـود اسـت ؟ خـبـّاب گـفـت : آری چـنین است . عاص بن وائل گـفـت : پـس صـبـر کـن در آخـرت از آن طـلاها، نقره ها، غلامان و جامه های بهشتی طلب تورا خواهم پرداخت !!.(159)

هـ ـ استفاده از فرصت مـجـاهـد اسـیـر بـایـد بـرای اسـتـمـرار مبارزه با دشمن از اوقات و فرصتها بهترین و بیشترین استفاده را ببرد، در این قسمت با استفاده از تاریخ مجاهدات پیشوایان اسلام و تجربه مسلمانان راستین به چند نوع استفاده مفید از فرصت اشاره می کنیم :

1 ـ خـودسـازی و عـبادت : کمال و رستگاری انسان در عبادت پروردگار و مناجات با معبود است . هـنـگـام اسـارت کـه انـسـان از بـند تعهدات و مسؤ ولیتهای خانوادگی و اجتماعی آزاد است و وقت بیشتری دارد، فرصت مناسب برای عبادت و تقّرب به درگاه ربوبی است .

نقل شده است که حضرت امام موسی کاظم علیه السلام هنگامی که در زندان عیسی بن جعفر، والی بـصـره بـود، ایـن گـونـه مـناجات می کرد: خدایا تو خود می دانی که من جای خلوتی را برای عبادت تو می خواستم و تو چنین کردی . پس سپاس تورا.

چـون هـارون ، والی بـصـره را بـه قـتـل امام ماءمور کرد، عیسی بن جعفر امتناع نموده ، به هارون نـوشـت : حـبـس مـوسـی بـن جـعـفر در نزد من طولانی شده است . من در این مدّت جاسوسانی بر او گـمـاشتم و از او جز عبادت چیز دیگری نیافتم و او حتی در دعا به من و تو نفرین نکرده است ... کـسـی را بفرست او را از من تحویل بگیرد و گرنه من او را آزاد می کنم . چون از زندانی بودن او دلتنگم .

پـس از آن ، حـضـرت را از بـصـره بـه بـغـداد مـنـتـقـل کـرده ، نـزد فـضـل بـن ربـیـع زنـدانـی کـردند و مدّتی طولانی در آنجا ماند. او نیز دستور هارون مبنی بر قـتـل امـام را اجـابـت نـکـرد.

هـارون بـه وی نـوشـت کـه آن حـضـرت را بـه فـضـل بـن یـحـیـی بـرمـکـی تـحـویـل دهـد. فـضـل آن حـضـرت را در یـکـی از اتـاقـهـای مـنـزل خـود جـای داد و نـگـهـبـانـی بـر آن حـضـرت گـمـاشـت .

امـام مـوسـی بـن جـعـفـر هـمـچـنـان مشغول عبادت بود تمام شب را به نماز و تلاوت قرآن ، دعا و تهجّد می گذراند و بیشتر روزها را روزه می گرفت و صورت از محراب و قبله بر نمی گردانید، از این جهت یحیی بر امام علیه السـلام سـخـت نـمـی گـرفـت . ایـن خـبـر بـه هـارون رسـیـد، بـاز دسـتـور قـتـل آن حـضـرت را بـه فـضـل داد، لیـکـن او امـتـنـاع کـرد. هـارون خـشـمـگـیـن شـد. یـحـیی ، پدر فـضـل ، مـتـوجه شد و از هارون عذر خواهی کرده ، وسیله شهادت آن امام مظلوم را به وسیله سندی بن شاهک فراهم ساخت .(160)

در خاطرات یکی از آزادگان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران چنین آمده است :

نـیـمـی از اوقـات بـرادران در طـول روز به عبادت می گذشت . صبحها، همزمان با پخش اذان از خـواب بـرمـی خـاسـتـیـم و بـه نـمـاز می ایستادیم . پس از آن تا هنگام ظهر، هر کس به کارهای شـخـصـی اش مـی پـرداخـت . ظـهرها نماز جماعت برپا می کردیم و گاهی اوقات جلسات قرآن و سـخـنـرانی تشکیل می دادیم ، زیارت عاشورا هر شب پس از نماز مغرب و عشا برگزار می شد. شـبـهـای جـمـعـه ، دعـای کـمـیـل و روزهـای جـمـعـه دعـای نـدبـه و روزهـای شـنـبـه و دوشنبه دعای توسل خوانده می شد، علاوه بر این ، هر کس در برنامه شخصی خود روزانه تلاوت یک جزء از قـرآن مـجـیـد را نـیـز گـنـجـانده بود و ما اینها را در شرایطی برگزار می کردیم که از طرف عـراقـیـهـا بـرگـزاری هیچ مراسمی مجاز نبود و اغلب اوقات تنبیهات شدیدی را به همراه داشت .(161)

2 ـ آمـوزش و تـعلیم : اسلام طلب علم را برای همه تکلیف و وظیفه می داند(162) و هیچ محدودیت زمانی (163) و مکانی (164) برای آن در نظر نگرفته است و از دست دادن فـرصـت را مـوجـب انـدوه مـعـرفی می کند.(165) از این جهت شرایط اسارت با همه کمبودها و مشکلات طاقت فرسای آن فرصتی است جهت یادگیری و یاددادن .

در ایـن مـورد نیز اسرای آزاده جمهوری اسلامی در سالهای طولانی اسارت در اردوگاههای رژیم بعثی ، نمونه ها و الگوهای ارزنده ای به جهان بشریت عرضه کرده اند و اردوگاههای وحشت و جـنـایـت را بـا هـمـت اسـتـوار خـود بـه دانـشـگـاهـهـای عـلم و تـربـیـت تبدیل نموده اند؛ از کلاس سواد آموزی گرفته تا کلاس زبانهای مختلف و درس نهج البلاغه و تفسیر و حفظ قرآن ، و چه خوب در همه این صحنه ها درخشیده اند.

یکی از آزادگان در خاطرات خود می نویسد:

در مـورد چـگـونـگـی گـذرانـدن اوقـات فـراغت برادران باید بگویم که بیشتر اوقات آنان در قـرائت و حـفـظ قرآن کریم سپری می شد و عجیب اینجاست که هر قدر فشارها بیشتر می شد به اشـتـیـاق و علاقه برادران برای حفظ کلام اللّه مجید نیز افزوده می گشت . ((صلیب سرخ )) در برابر تقاضاهای مکرّر آزادگان جهت آوردن قرآن ، تنها چهار جلد قرآن برای 1500 نفر اسیر آورده بـود و بـرادران این قرآنها را جزء ـ جزء کرده و بین یکدیگر می گرداندند و به حفظ آن مـی پـرداخـتـنـد. یـکی از برادران اهل مسجد سلیمان در عرض دو ماه حافظ تمامی قرآن شد و این برای ما بسیار جالب بود. عـلاوه بـر ایـن ، بـرادران در کـلاس یـادگیری زبانهای بیگانه نیز شرکت می جستند. در ضمن کـلاسـهـای سواد آموزی نیز داشتیم که تعدادی از برادران ، که از نعمت خواندن و نوشتن محروم بـودنـد، مـشـتـاقـانـه در ایـن کـلاسـهـا شـرکـت مـی کـردنـد. البـتـه در اوایـل اسـارت ، قـلم و کـاغـذ در اخـتـیـار نـداشـتـیـم و کـلاسـهـا را روی خاک برگزار می کردیم .(166)

3 ـ تبلیغ دین : اولیای الهی از هر فرصتی برای انجام وظیفه خود و تبلیغ دین الهی سود می جویند. حضرت یوسف علیه السلام در زندان دشمن به مبارزه با شرک پرداخته ، آیین توحید را تـبـلیـغ مـی کـنـد. آن حضرت از فرصت به دست آمده در مورد تعبیر خواب که توجه دیگران را جلب کرد، نخست مساءله توحید را مطرح می کند:

((اِنّی تَرَکْتُ مِلَّه قَوْمٍ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ هُمْ بِالاْ خِرَه هُمْ کافِرُونَ ... .

یا صاحِبَیِ السِّجْنِ ءَاَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ اَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ... .

اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلّ هِ اَمَرَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیّ اهُ ذ لِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ))(167)

مـن آیـیـن گـروهـی را کـه بـه خـدای یکتا ایمان ندارند و آخرت را منکرند، رها کرده ام .ای دو یار زندان آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدای یگانه مقتدر.

فرمانروایی خاص خداست ، دستور داده است که جز او را نپرستید دین قوی این است

.

اهـل بیت پیامبر نیز در حال اسارت و سفر کوفه و شام از هر موقعیتی برای تبلیغ دین و رسوا کـردن بـنـی امـیـه اسـتفاده کردند. حضرت زینب (س ) و امام سجاد (ع ) در کوفه و در شام خطبه خواندند و مردم را آگاه کردند و در این مورد با همه محدودیتها و آزارها بگونه ای تلاش کردند کـه دشـمـن را در هـدف خود ناکام گذاشته ، پیام خون شهیدان کربلا را به همه جا و همه زمانها رساندند.

آزادگـان پـرافـتـخـارمان در این مورد نیز با وجود خطرات جدی ، از هر فرصت مناسبی بهترین استفاده را می کردند. به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می کنیم :

یـکـی بـود کـه اصـلا بـه چیزی مقید نبود. با او بحثهای عقیدتی داشتیم او حتی نسبت به قرآن حـرف داشـت ، ولی بـا تـلاش بـرادرهـا بـه جـایـی رسـیـد کـه اهل نماز شد و حدود پانزده سال نماز قضایش را خواند.(168)

پیوستها پیوست 1 : بحثی در مورد اسرای جنگ بدر ((مـا کـانَ لِنـَبـِی اَنْ یـَکـُونَ لَهُ اَسـْری حَتّی یُثْخِنَ فِی الاَْرْضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللّهُ یـُریـدُ الاْ خـِرَه وَاللّهُ عـَزیـزٌ حـَکـیـمٌَ لَوْلا کـِتـابٌ مِنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فی ما اَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظی مٌ))(169)

هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی (از دشمن ) بگیرد تا (کاملا) بر آنها پیروز گردد (و جای پای خود را در زمین محکم کند) شما متاع ناپایدار دنیا را می خواهید (و مایلید اسیران بیشتری بگیرید و در بـرابـر گـرفـتـن فـدیه ، آزاد کنید) ولی خداوند سرای دیگر را (برای شما) می خواهد و خـداونـد قـادر و حکیم است . اگر فرمان سابق خدا نبود (که بدون ابلاغ هیچ امّتی را کیفر ندهد به خاطر چیزی [ اسیرانی ] که گرفتید مجازات بزرگی به شما می رسید.

چـنـان کـه پـیشتر بیان شد، تا پیروزی کامل به دست نیامده و دین خدا در زمین پا بر جا نشده ، عـقـل حـکـم مـی کند که مجاهدان در نابودی دشمنان بکوشند و موانع را از سر راه بردارند، زیرا تـاءثـیـر این امر در سرکوب و شکست دشمن بیشتر است . قرآن مجید نیز این معنا را مورد تاءکید قـرارداده ، مـی فـرمـایـد: بـرای هـیـچ پـیـامـبـری سـزاوار نـیـسـت ، قـبـل از پـیروزی کامل اسیرانی داشته باشد. سپس درآیه دیگر، مؤ منان را نسبت به عملکردشان نـکـوهـش مـی کـنـد. ایـن دو آیـه شـریـفـه در جـریـان اسـرای جـنـگ بـدر نازل شده است ؛ نکاتی از این دو آیه استفاده می شود که بدان اشاره می کنیم :

1 ـ مسلمانان در جنگ بدر اجازه اسیر گرفتن نداشتند؛ اگر چه در این مورد دستوری صادر نشده بود، ولی مسلمانان در موقعیّتی قرار داشتند که گرفتن اسیر به صلاح ایشان نبود.

2 ـ اکـنـون کـه مسلمانان بدون دستور، اقدام به اسیر گرفتن کرده اند، می بایست اسرا را به قـتـل مـی رسـانـدنـد، چـنـان که برخی از مسلمانان نیز پیشنهاد کرده بودند. سعد بن معاذ در این زمـیـنـه عـرض کـرد: ای رسـول خـدا (ص ) ایـن اوّلیـن جـنـگ مـا بـا مـشـرکـان اسـت ، اثـخـان در قتل (کشتن اسرا) برای من محبوبتر است از باقی گذاشتن مردان .(170)

3 ـ چون مسلمانان گرفتن فدیه و مال دنیا را ترجیح دادند، مورد نکوهش قرار گرفتند، اگر چه بـه جـهـت ایـنـکـه قـبـلا حـکـم آن بـیـان نـشـده بـود، عـذابـی از جـانـب خداوندمتعال متوجه مسلمانان نشد. خلاصه اینکه سنّت انبیا این نبوده و برای ایشان ، سزاوار هم نبوده که اسیرانی داشته باشند کـه در مـقـابـل آنـهـا فـدیه بگیرند یا با منّت آزاد کنند، مگر بعد از پیروزی و به دست آوردن قدرت و تسلّط کامل بر دشمنان . زیرا اسیر گرفتن ممکن است منجرّ به تضعیف نیروی مؤ منان و مـوجـب تقویت نیروی کفّار و افزایش جراءت و دشمنی ایشان نسبت به مؤ منان گردد. بنابراین ، آنـچـه مـسـلمـانـان در مورد اسرای جنگ بدر انجام دادند، یعنی با گرفتن فدیه آزادشان کردند، لغـزشی بوده است که انگیزه آن دنیا طلبی عدّه زیادی از مسلمانان بود،(171) چرا که رسـول خـدا (ص ) در مـقـابـل اصـرار و التماس عدّه ای از مسلمانان ازجمله ابوبکر از کشتن اسرا صرف نظر کرد، با اینکه (طبق نقل ) فرمود: اگر فدیه بگیرید، نتیجه کار این خواهد شد که به تعداد اسرا از مسلمانان کشته شوند و مسلمانان این امر را پذیرفتند و این مساءله در جنگ احد پیش آمد که هفتاد نفر از مسلمانان شهید شدند. در بـرخـی از نـقـلهـا آمـده اسـت کـه جـبـرئیـل در روز بـدر بـر پـیـامـبـر (ص ) نـازل شـد و گـفـت آنـچه که قوم تو در باره گرفتن فدیه (ازاسرا) انجام دادند، مورد رضایت خـداونـد نـبـود. اکـنـون بـه تـو دسـتور داده است که به ایشان خبر دهی ، یا اسرا را بیاورند و گردنشان را بزنند و یا اینکه از ایشان فدیه بگیرند و به تعداد آنها (در آینده ) از مسلمانان کشته خواهند شد.(172)

پـیـامـبـر(ص ) مـطـلب رابـا اصـحـاب خـود درمـیـان گـذاشـت ، آنـهـاگـفـتـنـد: ای رسـول خـدا(ص )اقـوام و بـرادران مـا هـسـتـنـد، فـدیـه ایـشـان را قـبـول مـی کـنیم و به وسیله آن در مقابل دشمنانمان نیرومند می شویم و به تعداد آنها از ما به شهادت می رسند.(173)

عـلاّمـه سـیـد جـعـفـر مـرتـضـی مـی گـویـد: کـشـتـن اسـیـران بـدر بـه چـنـد دلیل بهتربود:

1 ـ در میان اسیران تعدادی از سرکردگان قریش بودند که به منزله ((سر افعی )) به شمار مـی آمـدند و با پیامبر (ص ) و مؤ منان جنگیده و ایشان را از دیار خودشان بیرون رانده بودند و انواع اذیّت و آزار را نسبت به مسلمانان معمول داشته ، و از عناد و مخالفت خود دست بردار نبودند و بـر نـابـودی نـهـال اسـلام اصـرار داشـتـه ، هـیـچ راه حـل مـنطقی را نمی پذیرفتند. اینان بعد از اینکه با ذلّت شکست و سپس ذلّت اسارت رو به رو شـدنـد، کـیـنـه آنـهـا نـسـبت به اسلام و مؤ منان افزونتر شد و در صورت زنده ماندن موجب رنج مسلمانان می شدند، چنان که در احد پیش آمد.

2 ـ در صـورتـی کـه اسرا اسلام را نمی پذیرفتند، کشتن آنها به عنوان مجازات اعمالشان یک ضـرب شـصت نظامی و روانی محکم بر علیه قریش و تضعیف شوکت و موقعیّت مشرکان بود، و چـه زیـبا گفت سعد بن معاذ که :

این اولین درگیری ما با مشرکان است ، نابود کردن آنها بهتر از نگه داشتن آنهاست .

3 ـ نـظـر بـرخـی ایـن اسـت که تاءکید خداوند متعال بر کشتن اسرا برای این بوده است که به مـسـلمـانـان بـفـهماند که دنیا طلبی و نظر به مال دنیا در هر موقعیتی مردود است ، مگر اینکه در مسیر هدف بزرگتر، یعنی دین قرار بگیرد.

4 ـ هـنگامی که رسول خدا (ص ) خویشان خود را بر مبنای دین و عقیده اش ترجیح نمی دهد و آنها را مـی کـشـد (چـون مـانـع انـجـام رسـالت او هـسـتـنـد و مـی خواهند نور خدا را خاموش سازند) پس پـیـغـمـبر(ص )

دیگران را نیز که چنین تصمیماتی دارند و می خواهند رو در روی دعوت و دین او بـایـسـتـنـد، تـرجیح نخواهند داد و در نتیجه قریش و دیگر مشرکان جزیره العرب همگی مرعوب خواهند شد و بر پیامبر (ص ) آسان خواهد بود که آنها را قانع کند که کوششهای کینه توزانه خود را کنار بگذارند، چرا که نتیجه ای جز نابودی و هلاکت برای ایشان نخواهد داشت .

5 ـ کشتن اسیران مشرک قریش موجب اطمینان خاطر انصار و مسلمانان مدینه می شدکه پیامبر (ص ) با قوم خود (اهل مکّه ) صلح نخواهد کرد و تا وقتی ایشان مشرک هستند به سوی آنها باز نخواهد گـشـت و انـصـار را بـه حـال خـود وا نـخـواهد گذاشت ، چرا که در اسلام رابطه دینی قویترین رابـطـه مـی بـاشـد وبالاتر از قرابت عقیده ، هیچ خویشاوندی نیست ، و نسبتی بالاتر از نسبت اسلام و ایمان وجود ندارد؛ و بدین وسیله آن وسوسه هایی که گاهی برای انصار پیش می آمد، از ذهن آنها زدوده می شد، چنان که در بیعت عقبه و در فتح مکّه این واهمه را داشتند که شاید پیامبر باخویشان خود مصالحه کند یا نسبت به ایشان متمایل شود.(174)

پیوست 2 : نگرشی دیگر بر تفسیر آیه شریفه ((فشدو الوثاق ...))

آنچه در آیه مزبور بصراحت بیان شده ، مساءله ((منّ)) و ((فداء)) است . یعنی اسیر را یا منت گذاشته آزاد نمایید یا در مقابل فدیه او را رها کنید.

در ایـن آیـه ، مـسـاءله استرقاق و برده گیری مطرح نیست ، بلکه ظاهر آیه عدم استرقاق است ، چـنـان کـه صـاحـب جـواهـر نـیـز اشـاره کـرده اسـت .(175) در سـیـره رسـول خـدا (ص ) نـیـز مـوردی نـداریـم کـه آن حـضـرت مردان جنگی اسیر شده را به استرقاق بـگـیـرد، بـلکـه آنـچـه در تـاریـخ ثـبـت شـده ، مـنـّت و آزادی یـا فـدیـه و آزادی اسـت و قـتـل در مورد بسیار اندکی رخ داده است که علت آن بیان شد.(176) امّا استرقاق مساءله ای اسـت کـه در روایـات بـیـان شـده اسـت ، ازاین رو برخی گفته اند:

استرقاق حکم موقّت و مر بوط به زمان خاصی بوده است ، بدین جهت در آیه شریفه به آن اشاره نشده ، بلکه حکم کلّی و اصلی که ((منّ و فداء)) می باشد، بیان گردیده است .(177)

عـلاوه بـر عـدم وجـود مـسـاءله اسـتـرقـاق در آیـه شـریـفـه و سـیـره رسـول خـدا از گـفـتـار آن حـضـرت نـیـز دلیـلی در ایـن زمـیـنـه نـقـل نـشـده اسـت ، امـا در عـیـن حـال در فـقـه اهـل سـنـت و فـقه شیعه ، مساءله استرقاق وجود دارد. اهل سنّت در مورد برخورد با اسرا چهار روش را بیان می کنند: 1

ـ منّ 2 ـ فداء 3 ـ استرقاق 4 ـ قـتـل . امـّا مـشـهـور عـلمـای شـیـعـه تـنـهـا سـه مـورد اول را قـبـول دارنـد و قـتـل را در مـورد اسـیـری کـه پـس از پـایـان جنگ گرفتار شده ، نمی پذیرند. دلیل ایشان در مورد منّ و فداء آیه شریفه و در مورد استرقاق روایت طلحه بن زید است که متن آن به شرح زیرمی باشد:

نْ طـَلْحـَه بـْنِ زَیـْد قـالَ : سـَمـِعـْتُ اَباعَبْدِاللّهِ 7 یَقُولُ: کانَ اَبی یَقُولُِانَّ لِلْحَرْبِ حُکْمَیْنِ اِذا کـانـَتِ الْحـَرْبُ قـائِمـَه وَ لَمْ تَضَعْ اَوْزارُها وَ لَمْ یُثْخِنْ اءَهْلُها، فَکُلُّ اَسیرٍ اُخِذَ فی تِلْکَ الْحالِ فـَاِنَّ الاِْمـامَ فـیـهِ رِ إِنْ شـاءَ ضـَرَبَ عـُنـُقَهُ، وَ إِنْ شاءَ قَطَعُ یَدَهُ وَ رِجْلَهُ مِنْ خِلافٍ بِغَیْرِ حَسْمٍ، وَ تَرَکَهُ یَتَشَحَّطُ فی دَمِهِ حَتّی یَمُوتَ، وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ((اِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسـُولِهِ وَ یـَسـْعـَوْنَ فـِی اَنْ یـُقـَتَّلُوا اءَوْ یُصَلَّبُوا اءَوْ تَقْطَّعَ اَیْدیَهُمْ وَ اَرْجُلَهُمْ مِنْ خِلافٍ اءَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ)) اَلا یَه اَلا تَری اَنَّ الُْمخَیَّرَ ((اَنَّهُ التَّخْییرُ)) اَلَّذی خَیَّرَ اللّهُ الاِْمامَ عَلی شَی ءٍ واحـِدٍ وَ هـُوَ الْکـُفـْرُ ((الکـلّ)) وَ عـَلی اءَشـْیـاءٍ مـُخْتَلِفَه ، فَقُلْتُ لاَِبی عَبْدِاللّهِ 7:

قَوْلُ اللّهِ عـَزَّوَجـَلَّ ((اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الاَْرْضِ)) قالَ: ذلِکَ الطَّلَبُ اَنْ تَطْلِبَهُ الْخَیْلُ حَتّی یَهْرُبَ، فَاِنْ اَخَذَتْهُ الْخـَیـْلُ حـُکـِمَ عـَلَیـْهِ بـِبـَعـْضِ الاَْحـْکـامِ الَّتی وُصِفَتْ لَکَ، وَ الْحُکْمُ الاَّْخِرُ اِذا وُضِعَتِ الْحَرْبُ اَوْزارَها وَ اَثْخَنَ اَهْلُها فُکُلُّ اَسیرٍ اُخِذَ عَلی تِلْکَ الْحالِ فَکانَ فی اَیْدیهِمْ فَالاِْمامُ فیهِ بِالْخِیارِ إِنْ شـاءَ مـَنَّ عـَلَیـْهـِمْ فـَاءَرْسـَلَهـُمْ، وَ إِنْ شـاءَ فـاداهـُمْ اَنْفُسُهُمْ، وَ إِنْ شاءَ اسْتَعْبَدَهُمْ فَصارُوا عَبیدا.(178)

بخش اوّل این حدیث در مورد حکم اسیری است که در زمان جنگ گرفتار شود و بخش دوّم آن بر این دلالت دارد کـه پـیـشـوای مـسـلمین درباره اسیری که بعد از پیروزی دستگیر شود، بین سه امر مخیّر است : ((من ))، ((فداء)) و ((استرقاق )).

این حدیث از دو جهت مورد اشکال است :

1 ـ متن حدیث در بخش اوّل اضطراب دارد، یعنی مفهوم آن چندن واضح و روشن نیست .

2 ـ راوی حـدیـث یـعـنـی طـلحـه بن زید، ضعیف است ، اگر چه شیخ طوسی گفته : کتاب او مورد اعـتـمـاد اسـت ،(179) ولی ظـاهـرا ایـن حـدیـث از کـتـاب او نقل نشده است یا حداقل دلیل و قرینه ای برای این امر نداریم .

ایـن حـدیـث ، عـمـده دلیـل در مـورد جـواز اسـتـرقـاق اسـراسـت . چـنـد حـدیـث دیـگـر نـیـز بـطـور اجمال بر این معنی دلالت دارد، از جمله :

1 ـ حـدیـث زهـری از امـام زیـن العـابـدین علیه السلام : ((اَلاَْسیرُ اِذا اَسْلَمَ فَقَدْ حُقِنَ دَمُهُ وَ صارَ فـَیـْئا))(180) یـعـنی : اسیر وقتی مسلمان شد، خونش محفوظ است و فیی ء مسلمانان می شود. 2 ـ حـدیـث حـفـص بـن غـیـاث از امـام صـادق عـلیـه السـلام : ((فـَاَمَّا الْوَلَدُ الْکـِبـارُ فـَهُمْ فیی ء لِلْمـُسْلِمینَ اِلاّ اَنْ یَکُونُوا اَسْلَمُوا قَبْلَ ذ لِکَ))(181) یعنی کافر اگر در ((دار الحرب )) مـسـلمـان شود، خود و فرزندان غیر بالغش آزادند. امّا فرزندان بزرگ او فیی ء مسلمانان می شوند، مگر اینکه قبلا اسلام پذیرفته باشند.

در ایـن روایـت ، لفـظ ((فـیـی ء))(182) دربـاره اسـیـر استعمال شده است که از نظر معنی شامل استرقاق هم می شود.

3 ـ روایت عبداللّه بن سلیمان از امام صادق علیه السلام : ((اِنَّ دارَ الشِّرْکِ یَحِلُّ ما فیها وَ اَنَّ دارَ الاِْسـْلامِ لایـَحـِلُّ مـا فـیـهـا))(183) یـعـنـی : هـر چـه در کـشـور شـرک بـاشـد، حلال است و آنچه در دارالاسلام است ، حلال نیست (بر گرفتن او).

راویـان حـدیث اوّل و دوّم یعنی زهری و حفص بن غیاث هر دو ضعیف هستند، روایت سوّم اگر صحیح هم باشد مفهوم آن بسیار کلّی است ، و اسیری که فدیه در مقابلش گرفته می شود، می تواند مصداق این روایات باشد و لزوما مفهوم استرقاق از این احادیث استفاده نمی شود.

پـس ایـن سـه حـدیـث نـیـز عـلاوه بـرایـنـکـه سـنـدشـان خـالی از اشـکـال نـیست ، دلالتشان بر موضوع ، صریح و آشکار نمی باشد، بر این اساس ، اگر آیه شـریـفـه (چـنـان کـه صـاحب جواهر فرمود) ظاهر در نفر استرقاق باشد ـ چنان که ظاهر در نفی قـتـل اسـت ـ ایـن روایـات نمی توانند ظهور آیه شریفه را ازبین ببرند و نتیجه این می شودکه دلیلی از قرآن و سنّت بر جواز استرقاق مردان جنگی نداریم .

اگر گفته شود که مخیّر بودن امام در مورد اسیر، بین سه امر (منّ، فدا و استرقاق ) مشهور بین علمای شیعه می باشد، بلکه در این مساءله ادّعای اجماع شده است ،(184) در جواب باید گـفـت : شـهـرت نـمـی تـوانـد دلیـل بـاشـد و اجـمـاع نـیـز بـر فـرض تـحـقـق آن ، در این مورد دلیـل نـخـواهـد بـود، زیـرا اجـمـاع مـدرکـی اسـت ، یـعـنـی احـتـمـال مـی دهـیـم دلیـل فـتـوای عـلمـا در ایـن مـورد روایـت طـلحـه بـن زیـد و امثال آن باشد که حجّتشان تمام نیست .

نـکـتـه ظـریـف : عموم مفسران ((منّ)) را به مفهوم منّت گذاشتن و آزاد کردن بدون دریافت چیزی در مـقـابـل آن مـعـنـی کـرده انـد و ((فـداء)) را بـه مـعـنـی آزاد کـردن اسـیـر در مـقـابـل دریافت چیزی و یا مبادله با اسیری دانسته اند. در این میان تنها علاّ مه طباطبایی صاحب تـفـسـیـر المـیـزان در مـورد ((مـنّ)) تـعـبـیـر دیـگـری آورده کـه شامل استرقاق هم می شود. ایشان می نویسد:

ه : ((فـَاِمـّا مـَنـّا بـَعـْدُ وَ اِمـّا فـِداءً)) اَیْ فـَاْسِرُوهُمْ وَ یَتَفَرَّعُ عَلَیْهِ اِنَّکُمْ اِمّا تَمُنُّونَ عَلَیْهِمْ بَعْدَ الاَْسـْرِ فـَتـُطـْلِقـُونـَهـُمْ اَوْ تـَسـْتـَرِقُّونـَهُمَ وَ اِمّا تُفْدُونَهُمْ فِداءً بِالْمالِ اَوْ بِمَنْ لَکُمْ عِنْدَهُمْ مِنَ الاُْساری ))(185) مفهوم آیه شریفه این است که ایشان را اسیر کنید و نتیجه اسارت یا این است که بعد از اسارت مـنـّت گـذاشـتـه ، آنـهـا را آزاد مـی کـنـیـد یـا منّت گذاشته ، استرقاقشان می کنید و یا اینکه در مقابل مال و یا اسرای خودتان مبادله می نمائید.

از کلام علاّ مه طباطبایی استفاده می شود که منّت گذاشتن اعمّ از این است که فرد اسیر را بدون فـدیه آزاد کنند یا او را به عنوان برده نگهدارند، زیرا صرف نظر کردن از کشتن دشمن ، خود منّت است ، حال چه بلاعوض آزاد شود و چه به صورت برده باقی بماند.

لیکن به نظر می رسد، این تفسیر نیز خلاف ظاهر آیه باشد و اگر منت این گونه معنی شود، شامل ((فداء)) هم خواهد بود (لااقل فدیه مالی ) در این صورت بیان ((فداء)) بعد از ((منّ)) به مـنـزله ذکـر خـاصّ بـعـداز عامّ خواهد بود، در حالی که ظاهر کلام خداوند متفاوت بودن این دو امر است .

پیوست 3 : سابقه بردگی طـبـق شـواهـدی کـه در دسـت است ، این فکر همیشه با بشر، همراه بوده که انسان را نیز مانند هر کـالای دیـگـر مـی تـوان تـمـلک کـرد. در هـمـه کـشـورهـای قـدیـم و در مـیـان ملل یهود و نصارا نیز برده گیری معمول بوده است .(186)

فـلاسـفـه یونان معتقد بودند که بشر بر دو قسم هستند: نخست آزادگان و دوّم بردگان ، و این نوع اخیر فقط برای خدمت کردن به نوع اوّل آفریده شده اند.

ارسطو نظام بردگی را یکی از ضروریات اجتماع بشری می دانست .

رومـانـیها بردگان را به حساب یک فرد بشر که حقّ زندگی دارد و احساس درد و رنج می کند، نـمـی آوردنـد و در نـظـرشـان چیزی شبیه به متاع و کالا و آلت کار بدون حسّ و اراده بود و می بـایـسـت هـمه کارهای سنگین را حتّی اگر فوق حدّ توانایی اش باشد، انجام دهد و حتّی رومانی نـجـیـب مـی تـوانـسـت بـدون هـیچ جهتی و محض تفریح یک یا چند نفر آنها را به دلخواه خود به قـتـل بـرسـانـد، بـدون آنـکـه وجـدانـش از ایـن جـنایت ناراحت شود و یا کسی به درنده خویی او اعتراض کند.

هندیان معتقد بودند که چون بردگان از قسمت پای خدایان ! آفریده شده اند، پس موجودات پست و سزاوار تحقیر می باشند و می باید به انواع شکنجه تن در دهند.

در مـیـان مـلل کـلده ، آشـور، مـصـریان قدیم ، پاسها و یهود نیز وضع اسیران جنگی کم و بیش بدین سان بوده و رفتارشان با بردگان نرمتر و انسانی تر از دیگران نبوده است .

عـربـهـا نـیـز اسـیـران جـنـگـی را حتّی اگر از نژاد خودشان می بود، به بردگی می بردند، برخلاف رومانیها که استرقاق رومانی را جایز نمی شمردند.

عوامل بردگی : عواملی که موجب به وجودآمدن بردگی شد، بطورخلاصه بدین قراراست .

1 ـ تـفـاوت عقلی و جسمانی میان افراد موجب این شده که قویترها نیروی ضعیفان را از راه مکر و خدعه یا بطور قهر و اجبار، به دلخواه و به نفع خودشان به کار برند.

2 ـ خـوی تـبعیّت از افراد نیرومند نیز خصلتی است که افراد نیرومند و مکّار به نفع خود از آن سود جسته ، صاحبان این خوی را به بردگی می کشند.

3 ـ جـنـگـهـا بـطـور مـعـمـول مـتـضـمـن تـلفـات نـفـوس از غـالب و مـغـلوب بـوده و غـالب بـه خیال خود نزدیکترین راه جبران خسارت خود را در این دانسته که همه یا عده ای از افراد مغلوب را بـه اسـارت خـویـش در آورد و آنـهـا را بـه کـارهـایـی کـه برعهده مقتولین جامعه خود بوده است بگمارد یا به نحو دیگری از وجود اسرا در جبران خسارتها استفاده کند.

4 ـ مجازات برخی از جرمها: در جوامع مختلف مقرراتی موجود بوده ، از جمله مجازات برخی جرمها بـرده شـدن مـجـرم بـوده اسـت ، مـثـل دزدی ، کـه دزد بـرده صـاحـب مـال مـی شـد، یـا بـدهـکـاری که از پرداخت دین خود عاجز بود، برده طلبکار می شد، چنانچه در جـنایت جرح و قتل نیز، مجنیّ علیه یا ورثه او استرقاق جانی را حق خود می پنداشتند. و هر گاه کسی به یکی از این عناوین برده شناخته می شد، اولاد او نیز به همین سرنوشت محکوم بودند و بـردگـی تـنـهـا ارثـی بـود کـه از پـدر و مـادر بـه فـرزنـدان منتقل می شد.

اسـلام از مـیـان عـوامـل و مـلاکـهـای ایـجـاد بردگی ، فقط مورد سوّم یعنی استرقاق اسیر را به صـورت بـسـیـار مـحـدود و با شرایطی پذیرفته ، آنهم چنان که پیشتر گفته شد، به عنوان یـکـی از سـه امـر، نـه نـتـیـجـه قـطـعـی اسارت ؛ علاوه بر این ، اسلام با برنامه منظم و سیر معقول ، روشی در پیش گرفته که منجر به آزادی بردگان می شود.

ممکن است این سؤ ال مطرح شود که چرا اسلام یکباره اقدام به آزادی بردگان نکرد؟ در جـواب بـایـد گـفـت : اسلام روش تدریج را در این مورد انتخاب کرد که بهترین و مناسبترین روش اسـت ، زیـرا آزادی دفـعـی تعداد زیادی از بردگان پیامدهای اجتماعی ناگواری به همراه مـی آورد، چـنـان کـه اعـلام آزادی بـردگـان در آمـریـکـا در سـال 1861 م پـیـش آورد، بـه طـوری کـه تـعـداد زیـادی از بـردگـان بـا رضـا و رغـبت ، نزد اربابان خود بازگشتند، التماس ‍ می کردند که دوباره با همان وضع سابق از آنها نگهداری کنند.

زمـیـنـه سـازی : اسلام از راه ایجاد انقلاب فکری و برخلاف تصوّر آن زمان ، برده و ارباب را بـرادر یـکـدیـگـر بـه حساب آورد، چرا که از یک پدر و مادر به وجود آمده اند و بدین وسیله هم غـرور و نـخـوت اربـابـان را درهم شکست و هم حسّ حقارت و سرشکستگی را از ذهن بردگان طرد کرده و آنها را برای زندگی آزاد مهیا ساخت .

((یـا اَیُّهـَا النـّاسُ اِنـّا خـَلَقـْنـاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ))(187)

ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست ) گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست ؛ خداوند دانا و آگاه است .

رسـول خـدا (ص ) ایـن مـسـاوات را در عـمل نیز برقرار کرد، بطوری که دختر عمّه خود زینب بنت جـحـش را بـه ازدواج زیـد ـ کـه ابـتدا برده بود ـ درآورد و هم او را در جنگ موته به سپهسالاری لشـکر منصوب کرد. چنان که بار دیگر پسرش اسامه نوجوان را بر بزرگان مهاجر و انصار فرمانده قرار داد.

وسـائل آزادی بردگان : اسلام راههای متعددی را برای آزادی بردگان مقرّر کرده ، مورد تشویق قرار داد که بطور اجمال بدان اشاره می کنیم :

1 ـ آزاد کـردن بـردگـان در راه خـدا و بـه رایـگـان ، که یکی از عبادات بوده ، موجب تقرّب به درگاه حق تعالی است .

((وَ ما اَدْریکَ مَا الْعَقَبَهَ فَکُّ رَقَبَه ))(188)

و چه می دانی که عقبه چیست ؟ آزاد کردن برده است .

از ایـن جـهـت ، در سـیـره پـیـامـبـر (ص ) و امـیرالمؤ منین (ع ) می بینیم که تعداد بسیار زیادی از بندگان را در راه خدا آزاد کرده ، مردم را به این امر نیکو تشویق کرده اند.

2 ـ مـکـاتـبـه ، اسـلام در مـورد هـر کـدام از بـردگـان کـه قـدرت کـسـب و تـحـصـیـل مـال و اسـتـقـلال در زنـدگـی را دارد، تـشـویـق کـرده کـه در مقابل انجام عملی یا پرداخت مالی ، به توافق طرفین و بر اساس قرارداد، آزاد شود؛ این قرار داد در اصطلاح ((مکاتبه )) نامیده می شود. قرآن مجید در این باره می فرماید:

((فَکاتِبُوهُمْ اِنْ عَلِمْتُمْ فیهِمْ خَیْرا وَ اتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذی اتاکُمْ))(189)

اگـر خـیـری در آنـهـا سـراغ دارید، با ایشان مکاتبه کنید (قرارداد آزادی ببندید) و از مالی که خداوند به شما عطا کرده ، به ایشان بدهید.

3 ـ جـبـران بـرخـی خـطـاهـا و جـرمها، آزادی بردگان به عنوان جبران و کفّاره برخی از خطاها و گناهان در اسلام منظور شده است ، مانند کفّاره قتل عمد، کفّاره افطار روزه ماه رمضان ، کفّاره نقض عـهـد و سـوگـنـد و امـثـال آن ؛ در ایـن گـونـه مـوارد، قـبـول تـوبـه شـخـص ، در درجـه اوّل یا در ردیف دیگر کفّارات ، مشروط به آزاد کردن بنده است .

بـا ایـن تـوضـیـحـات مـعـلوم شـد کـه اسلام روش بسیار معقولی در رابطه با مساءله بردگی در نـظـر گـرفـتـه ، آن را در دایـره بـسـیـار محدود و در حد ضرورت و مقتضای زمان پذیرفته و تعدیل کرده است ، سپس وسائلی که در نهایت به آزادی بردگان منجر می شود، مقرر کرده است .

منابع و ماخذ

1 ـ آثار الحرب فی الفقه الاسلامی ، دکتر وهبه الرحیلی ، دار الکفر، دمشق .

2 ـ الارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید.

3 ـ اسـد الغابه ، عزالدّین ابوالحسن علی بن محمدبن عبدالکریم الجَزری (ابن الاثیر)، افست ، تهران .

4 ـ اسلام و اجتماع ، علاّ مه طباطبائی ، انتشارات جهان آرا، تهران .

5 ـ الاسیر (الاسیر فی الاسلام )، آیت اللّه علی احمدی میانجی ، انتشارات جامعه مدرسین ، قم . از این کتاب به عنوان راهنما برای دسترسی به منابع دیگر نیز بسیاراستفاده کرده ایم .

6 ـ الاصابه (الاصابه فی تمیز الصحابه )، ابن حجر عسقلانی ، دار صادر، بیروت .

7 ـ الاغـانـی ، ابـوالفـرج اصـفـهـانـی ، تـحـقـیـق زیـر نـظـر مـحـمـد ابوالفضل ابراهیم ، چاپ مصر. 8 ـ انـسـاب الاشراف ، احمد بن یحیی بن جابر البلاذری ، تحقیق شیخ محمد باقر محمودی ، مؤ سسه الاعلمی ، بیروت .

9 ـ بحارالانوار، علاّ مه مجلسی ، دار الکتب الاسلامیه و کتابفروشی اسلامیه ، تهران .

10 ـ بـشـنـو از دل ، خـاطـرات آزادگـان ، بـه کـوشـش مـحمد قاسم فروغی ، معاونت تبلیغات و انتشارات نیروی زمینی سپاه ، تهران .

11 ـ پیامبر و یاران ، محمد علی عالمی دامغانی ، انتشارات بصیرتی ، قم .

12 ـ تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر محمد ابراهیم آیتی ، چاپ چهارم ، انتشارات دانشگاه تهران .

13 ـ تاریخ الطبری (تاریخ الرسل و المـلوک )، ابـوجـعـفـر مـحـمـّد بـن جـریـر الطـبـری ، تـحـقـیـق مـحـمـد ابوالفضل ابراهیم ، دارالمعارف .

14 ـ تـذکـره الفقهاء (التذکره )، حسن بن یوسف بن علی بن مطهّر (علاّ مه حلی )، قطع رحلی ، المکتبه المرتضویه ، تهران .

15 ـ تـفـسـیـر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم )، اسماعیل بن کثیر الدمشقی ، چاپ سوم ، مطبعه الاستقامه ، مصر.

16 ـ تفسیر نمونه ، زیر نظر آیت اللّه مکارم شیرازی ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران .

17 ـ تلخیص المرام ، علاّ مه حلی ، در ضمن (سلسه الینابیع الفقهیه ) چاپ شده است .

18 ـ تهذیب الاحکام (التهذیب )، شیخ طوسی ، دار الکتب الاسلامیه ، تهران .

19 ـ جامع احادیث الشیعه ، زیر نظر آیت اللّه العظمی بروجردی ، المطبعه العلمیه ، قم .

20 ـ جواهر الکلام ، شیخ محمد حسن نجفی ، افست دار احیاء التراث العربی ، بیروت .

21 ـ دعائم الاسلام ، قاضی ابوحنیفه نعمان بن محمد مغربی ، دار المعارف ، مصر. 22 ـ روح المعانی ، آلوسی بغدادی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .

23 ـ زندانی ابوغریب ، محمد حسن شاهی ، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران .

24 ـ سلسله الینابیع الفقهیه ، زیر نظر علی اصغر مروارید، دارالتراث ، بیروت .

25 ـ السـنـن الکـبـری (سنن بیهقی )، ابوبکر احمد بن الحسین بن علی البیهقی ، دارالمعرفه ، بیروت .

26 ـ السیره النّبویّه (سیره ابن هشام )، محمدبن عبدالملک بن هشام ، داراحیاءالتراث العربی ، بیروت .

27 ـ شرایع الاسلام ، محقق حلی ، چاپ چهار جلدی ، انتشارات اعلمی تهران .

28 ـ الشـرح الکـبـیـر، شـمـس الدّیـن ابـن قـدامـه مـقدسی ، ضمیمه کتاب ((المغنی )) دارالکتاب العربی ،بیروت .

29 ـ صحیح البخاری ، ابوعبداللّه البخاری ، با شرح کرمانی ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت .

30 ـ الصـحـیـح مـن سـیـره النـبـی الاعـظـم (ص ) (الصـحیح من السّیره )، علاّ مه جعفر مرتضی العاملی ،انتشارت جامعه مدرسین ، قم .

31 ـ الصحیفه السّجادیه .

32 ـ الطبقات الکبری ، ابن سعد، دار صادر، بیروت .

33 ـ الغدیر، علاّ مه امینی ، مکتبه الامام امیرالمؤ منین (ع ) تهران .

34 ـ الفتوح ، ابو محمد احمد بن اعثم کوفی ، چاپ هند، افست بیروت .

35 ـ فرهنگ جامع ، احمد سیاح ، کتابفروشی اسلام .

36 ـ فرهنگ نوین ، به اهتمام سید مصطفی طباطبائی ، کتابفروشی اسلامیه ، تهران .

37 ـ فرهنگ عمید، حسن عمید، امیر کبیر، تهران .

38 ـ فقه القرآن ، راوندی ، در ضمن (سلسله الینابیع الفقهیه ) چاپ شده است .

39 ـ القرآن الکریم . در ترجمه آیات شریفه بیشتراز ترجمه آیت اللّه مکارم شیرازی استفاده شده است .

40 ـ قواعد الاحکام (القواعد)، علاّ مه حلّی ، چاپ رحلی ، انتشارات رضی ، قم .

41 ـ الکافی ، محمد بن یعقوب کلینی ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران .

42 ـ الکافی فی الفقه ، ابوالصلاح حلبی ، تحقیق رضااستادی ، مکتبه الامام امیرالمؤ منین (ع )،اصفهان .

43 ـ کـنـزالعـرفـان فـی فـقـه القـرآن ، جـمـال الدیـن مـقـدادسـیـوری (فاضل مقداد)، المکتبه المرتضویه ، تهران .

44 ـ لسان العرب ، جمال الدین محمد مکرم بن منظور، دارصادر، بیروت .

45 ـ المبسوط، شیخ طوسی ، المکتبه المرتضویه ، تهران .


46 ـ مجمع البیان ، شیخ ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی .

47 ـ مسند احمد بن حنبل ، دارصادر، بیروت .

48 ـ معجم الرجال الحدیث ، الامام الخوئی ، مدینه العلم ، قم .

49 ـ المـغـازی ، الواقـدی (محمّد بن عمر بن واقد) تحقیق دکتر مارسدن جونس ، مؤ سسه الاعلمی ، بـیـروت . از تـرجـمـه ایـن کـتـاب نـیـز کـه تـوسـط دکـتـر مـحـمود مهدوی دامغانی به فارسی برگردانده شده ومرکز نشر دانشگاهی آنرا منتشر کرده است سود برده ایم .

50 ـ المـغـنـی ، مـوفـق الدّیـن ابـن قـدامـه ، بـه ضـمـیمه الشرح الکبیر، شمس الدین ابن قدامه المقدسی ، دارالکتاب العربی . 51 ـ مفاتیح الجنان ، حاج شیخ عباس قمی .

52 ـ مقتل الحسین (ع )، خوارزمی (موفّق بن احمد المکّی )، مکتبه المفید، قم .

53 ـ منتهی المطلب ، جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهر (علاّ مه حلّی )، قطع رحلی ، تبریز. 54 ـ المنجد، لویس معلوف ، دار المشرق ، بیروت .

55 ـ المیزان ، علاّ مه طباطبایی ، انتشارات جامعه مدرسین ، قم .

56 ـ نظام اجتماعی اسلام ، سید ابوالفضل موسوی زنجانی ، قم .

57 ـ النهایه ، شیخ طوسی ، 2 جلدی چاپ دانشگاه تهران .

58 ـ النـّهـایـه ، مـجد الدّین ابو السعادات مبارک بن محمد بن عبدالکریم الجَزری (ابن الاثیر)، المکتبه الاسلامیه ، مصر.

59 ـ نهج البلاغه ، سید رضی ، ترجمه فیض الاسلام ، تهران .

60 ـ نـهـج السـعـاده (فـی مستدرک نهج البلاغه )، شیخ محمدباقر المحمودی ، مطبعه النعمان ، نجف .

61 ـ هوای اسارت ، حجت ایروانی ، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی .

62 ـ وسائل الشیعه ، شیخ حرّ عاملی ، تحقیق آیت اللّه ربانی شیرازی ، کتابفروشی اسلامیه ، تهران . اسرا (مردان جنگی )

سبایا حقوق اسرا و سبایا اسرای بغات اسارت نیروهای خودی پیوستها فهرست منابع ________________________________________

پینوشت

1- السیره النبویه ، ابن هشام ، ج 2 ، ص 268 ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت . 2- المغازی ، واقدی ، ج 2 ، ص 562 . 3- انفال ( 8 ) ، آیه 67 . 4- الکافی ، ج 5 ، ص 32 . 5- المبسوط ، ج 2 ، ص 12 و 20 ؛ النهایه ، ج 1 ، ص 298 ؛ قواعد الاحکام ، ص 104 ؛ و شرایع الاسلام ، ج 1 ، ص 317 . 6- محمد ( 47 ) ، آیه 4 ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی . 7- تفسیر نمونه ، ج 21 ، ص 399 . 8- در کتابهای فقهی به جواز اسیر گرفتن در این مرحله اشاره کردند ، غالب تفاسیر هم حـکـم جـواز را مـتـذکـّر شـده انـد ، ولی ظـاهـر بـرخـی تـفـاسـیـر مـثـل : المیزان ، شبّر ، بیضاوی و السراج المنیر ، لزوم و وجوب اسیر گرفتن بقایای دشمن را می رساند. 9- الاسیر فی الاسلام ، ص 199 ، به نقل از کشف الاستار ، ج 2 ، ص 289 . 10- تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 27 . 11- تـوبـه ( 9 ) ، آیـه 123 : بـا آن کـسـان از کـافـران که مجاور شمایند کارزار کنید و باید در شما خشونتی________________________________________ ببینند ! 12- همان ، آیه 73 و تحریم ، آیه 9 : با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر ! 13- نساء ( 4 ) ، آیه 94 . 14- صحیح البخاری ، ج 1 ، ص 192 ؛ و بحارالانوار ، ج 68 ، ص 282 . 15- کتاب الاغانی ، ابوالفرج اصفهانی ، ج 17 ، ص 325 . 16- وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 53 . 17- همان . 18- فـادی النـّبـی ( ص ) اسـیـرا اَسـلم بِرِجْلَیْنِ : (تذکره الفقهاء ، ج 1 ، ص 424 ؛ و السنن الکبری ، ج 6 ، ص 320 . 19- ر . ک : جواهر الکلام ، ج 1 ، ص 124 ـ 125 . 20- همان ، ص 128 . 21- مجمع البیان ، چ 5 ، ص 97 ـ 98 ؛ فقه القرآن ، راوندی ، ص 125 (از کتاب الجهاد ، سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 9 .) 22- المبسوط ، ج 2 ، ص 20 . 23- محمد (ص ) ( 47 ) ، آیه 4 . 24- الکافی ، ج 5 ، ص 32 ؛ و التهذیب ، ج 6 ، ص 143 . 25- تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 61 . 26- المغازی ؛ ج 1 ، ص 138 ـ 144 . 27- هوازن : نام قبیله ای است که در حنین به جنگ مسلمانان آمده بودند . 28- مراجعه کنید به المغازی ، ج 3 ، ص 949 ـ 953 . 29- حـمـراء الاسـد مـحـلّی بـود کـه مـسـلمـانان در پی جنگ احد، کفّار قریش را تا آنجا تعقیب کردند. 30- ر .ک : المـغـازی ، ج 1 ، ص 111 ؛ تـاریـخ پـیـامبر اسلام ، آیتی ، ص 281 ، 307 و 347 . 31- المنجد . 32- المغازی ، ص 138 ـ 143 . 33- ر . ک : تاریخ الطبری ؛ ج 2 ، ص 413 . 34- مسند احمد ، ج 1 ، ص 247 ؛ و الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 26 . 35- تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 282 . 36- المغازی ، ج 2 ، ص 562 . 37- المغازی ، ج 2 ، ص 550 . 38- تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 466 . 39- تذکره الفقهاء ، ج 2 ، ص 426 . 40- السنن الکبری ، ج 9 ، ص 129 . 41- الکافی ، ج 5 ، ص 32 ؛ و التهذیب ، ج 6 ، ص 143 . 42- در مورد تفسیر آیه و مساءله بردگی مراجعه کنید به پیوست 2 و 3 همین کتاب . 43- جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 124 . 44- نظام اجتماعی اسلام ، ص 24 . 45- کنز العرفان ، ج 1 ، ص 365 . 46- جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 124 . 47- المغازی ، ج 2 ، ص 516 ـ 517 . 48- مـثـل ابن برّاج در کتاب المهذّب ، ص 94 (از کتاب الجهاد ، سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 9). 49- المغازی ، ج 2 ، ص 516 ـ 517 . 50- عـقـبـه : شـخـص مجهول النسبی بود که خود را به قریش نسبت می داد ؛ همو پدر ولید مـشـهـور بـه ________________________________________ فـاسـق اسـت کـه در زمـان عـثـمـان حـاکـم کـوفـه بـود و در حـال مـسـتـی بـه مسجد آمده و نماز خواند و بر آن افزود (الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 239 ـ 241 .) 51- الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 238 . 52- مغازی ، واقدی ، ج 2 ، ص 512. 53- السیره النبویه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 321 . 54- تاریخ پیامبر اسلام ، آیتی ، ص 142 . 55- همان ، ص 198 . 56- همان ، ص 103 . 57- همان . 58- ایـن قـسـمـت در مـتـن عـربـی تـورات بـه ایـن صـورت آمـده اسـت : ((فـکـل الشـعـب المـوجـود فـیـهـا یـکـون لک للتـسـخـیـر و یـستعبد یعنی همه مردم موجود در آنجا مـال تـو مـی شود برای خدمتگزاری و برده می شوند. به نظر می رسد در ترجمه فارسی از روی مصلحت معنی را تغییر داده اند. 59- تورات ، سفر تثنیه ، باب بیستم ، بند 10 ـ 17 . 60- المغازی ، ج 1 ، ص 142 . 61- همان ، ص 105 و 117 . 62- در مورد اسرای بدر به پیوست شماره 1 در آخر کتاب مراجعه کنید. 63- الاسیر فی الاسلام ، ص 226 . 64- تذکره الفقهاء ، ج 1 ، ص 412 . 65- المغنی ، ج 10 ، ص 502 . 66- وسائل الشیعه ، ج 12 ، ص 220 . 67- ر . ک . کتاب الاسیر فی الاسلام ، ص 244 . 68- جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 77 . 69- نهج البلاغه ، نامه 47 . 70- وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 43 ، حدیث 2 و 3 . 71- بقره ، آیه 194 . 72- جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 78 . 73- تذکره الفقهاء ، ص 425 . 74- الکافی ، ج 5 ، ص 35 . 75- دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 383 . 76- ر . ک : وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 54 . 77- ر .ک : جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 129 ـ 130 . 78- المـغـنـی ، ج 10 ، ص 407 ؛ الشـرح الکـبـیـر ، مـطـبـوع در ذیل المغنی ، ج 10 ، ص 404 . 79- تذکره الفقهاء ، ج 1 ، ص 425 . 80- الاسیر ، ص 226 ؛ المغنی ، ج 10 ، ص 407 . 81- المبسوط ، ج 2 ، ص 13 . 82- السنن الکبری ، ج 9 ، ص 78 . 83- المبسوط ، ج 2 ، ص 20 . 84- ر . ک : همان ، ص 21 . 85- جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 75 . 86- ر . ک : الاسیر فی الاسلام ، ص 101 ـ 102 . 87- تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 460 ؛ و الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 458 . 88- تفسیر القرآن العظیم ، ابن کثیر الدمشقی ، ج 4 ، ص 455 . ________________________________________ 89- روح المعانی ، ج 29 ، ص 155 . 90- الارشاد ، ص 144 ـ 145 . 91- تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 465 . 92- وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 69 . 93- جامع احادیث الشیعه ، ج 13 ، ص 179 . 94- وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 68 ؛ و جامع احادیث الشیعه ، ج 13 ، ص 179 . 95- همان ، البته لفظ [ و یظل ] در برخی نسخه ها آمده است . 96- آثار الحرب ، ص 405 . 97- آثار الحرب ، ص 413. 98- المغازی ، ج 3 ، ص 954 . 99- تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 114 . 100- وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58 . 101- الکافی فی الفقه ، ص 257 . 102- انفال ( 8 ) ، آیه 70 . 103- همان ، آیه 71 . 104- بحار الانوار ، ج 2 ، ص 30 . 105- تاریخ الطبری ، ج 3 ، ص 113 ـ 114 . 106- المغازی ، ج 3 ، ص 988 . 107- بحار الانوار ، ج 45 ، ص 330 . 108- انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 486 . 109- انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 374 ـ 375 . 110- الاسیر ، ص 228 ، به نقل از سنن سعید بن منصور ، ج 2 ، ص 246 . 111- الا صابه ، ج 2 ، ص 214 . 112- المبسوط ، ج 2 ، ص 21 ؛ و السنن الکبری ، ج 9 ، ص 126 . 113- وسائل الشیعه ، ج 13 ، ص 42 . 114- ر . ک : الاسیر ، ص 231 . 115- السنن الکبری ، ج 9 ، ص 127 . 116- وقعه صفین ، ص 12 . 117- بحارالانوار ، ج 46 ، ص 16 . 118- فـقـهـا در تـعـیـیـن حـدود و شـرایـط بـغـی ، آرا و نـظـریـاتـی دارنـد، بـرای تفصیل بیشتر به کتاب الاسیر ، ص 144 مراجعه کنید. 119- احکام محارب در کتابهای فقی معمولا در بخش حدود، مورد بحث قرار گرفته است . 120- روایـات و تـاریـخ در مـورد امـوال اهـل بصره در جریان جنگ جمل مختلف است که آیا امیرمؤ منان (ع ) تمام اموالشان از هر نوع را به آنها برگرداند و هیچ از آنها نگرفت ، یا اینکه اموالی که در میدان جنگ آورده بودند ، گرفت و بـقـیـّه را بـه خـودشـان واگـذاشـت یا اینکه فقط سلاح و چهارپایان را که در جنگ مورد استفاده بـودنـد، گـرفت و بقیّه را به خودشان واگذاشت . در برخی از نقلها هم آمده است که امیرمؤ منان (ع ) امـوال آنـهـا را در مـقابل مالی که از بیت المال بصره به غارت برده بودند، گرفت و بین اصحاب خود تقسیم کرد. شـایـد از مـجموع روایات بتوان استفاده کرد که عین اموالی که دشمن از مسلمانها به غارت برده یـا مـعـادلش مـسـتـرد شـود و نـیـز امـوالی کـه در جـنـگ مـورد اسـتـفـاده بـوده ، مثل سلاح و چهارپایان ، در اختیار دولت اسلامی قرار می گیرد، امّا اموالی که خارج از میدان جنگ بـوده یـا امـوال فـردی اسـرای دشـمـن از ایـشـان گـرفـتـه نـمـی شـود. (ر . ک : وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58 ـ 59 ؛ و ________________________________________ الاسیر ، ص 167 به بعد .) 121- بحار الانوار ، ج 32 ، ص 176 . 122- المبسوط ، ج 7 ، ص 271 . 123- همان . 124- همان . 125- تذکره الفقها ، ص 456 . 126- انساب الا شراف ، ج 2 ، ص 469 . 127- منتهی المطلب ، ج 2 ، ص 987 ، قطع رحلی . 128- الفتوح ، ج 3، ص 191. 129- منتهی المطلب ، ج 2 ، ص 988 . 130- توبه ( 9 ) ، آیه 6 . 131- مطالب این بخش از کتاب جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 92 ـ 100 انتخاب شده است . 132- وسـایـل الشیعه ، ج 11 ، ص 51 . 133- همان ، ص 50 . 134- عـلاّ مـه حـلی در کـتـاب تـلخـیـص المـرام مـی گـویـد : ((و یـجـوز الذمـام للبـالغ العـاقـل المـخـتـار المـسـلم و ان کـان عـبـدا او امه لاحاد المشرکین بعد الاسر و ان استظهر علیهم اذا تـضمن مصلحه و لا یجوز عاما الا للامام او من یاءذن له )) جایز است امان دادن شخص ‍ مسلمان بالغ عـاقـل صـاحـب اخـتـیار ، اگر چه برده باشد، به افراد مشرکان ، اگر چه بر آنها پیروز شده بـاشد، در صورتی که متضمّن مصلحتی باشد و جایزنیست امان عمومی مگر از جانب امام یا کسی که در این مورد از جانب او ماءذون است . (سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 31 ، ص 205.) 135- دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 376 . 136- در عـبـارت بـرخی از فقها چنین آمده است : اگر باغی امان بخواهد و اظهار توبه کند ... مؤ منی که بر او تسلّط پیدا کرده ، حق جرح و ضرب او را ندارد ، لیکن روشن است که منظور از امان ، امانی است که با توبه و بازگشت همراه باشد (ر . ک . المهذب ابن البراج ؛ سلسله الینابیع الفقهیه ، ج 9 ، ص 101 ). 137- المبسوط ، ج 7 ، ص 275 . 138- نساء ( 4 ) ، آیه 141 . 139- نهج السعاده ، ج 5 ، ص 17 . 140- وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 65 . 141- همان . 142- بحارالانوار ، ج 71 ، ص 69 . 143- هوای اسارت ، ج 1 ، ص 104 . 144- آزادگان بگویید، ج 2 ، ص 226 . 145- اعیان الشیعه ، ج 1، ص 611، بحارالانوار، ج 44، ص 343 و 369. 146- مقتل الحسین (ع ) ، خوارزمی ، ج 1 ، ص 203 . 147- مجادله ( 58 ) ، آیه 21 . 148- مائده ( 5 ) ، آیه 56 . 149- صافات ( 37 ) ، آیه 173 . 150- مفاتیح الجنان ، دعای عظم البلاء ، ص 112 . 151- الصحیفه السجادیه ، دعای 22 . 152- همان ، دعای 21 . 153- هوای اسارت ، ص 171 . 154- فصلت ( 41 ) ، آیه 30 .

________________________________________

155- صف ( 61 ) ، آیه 8 . 156- اسد الغابه ، ج 1 ، ص 206 . 157- بحارالانوار ، ج 18 ، ص 200 ؛ و پیغمبر و یاران ، ج 2 ، ص 332 . 158- الغدیر ، ج 9 ، ص 20 ـ 22 ؛ و پیغمبر و یاران ، ج 5 ، ص 6 ـ 7 . 159- المیزان ، ج 14 ، ص 105 ؛ و پیغمبر و یاران ؛ ج 2 ، ص 333 . 160- الارشاد ، شیخ مفید ، ص 300 . 161- بشنو از دل ، خاطرات حسین همت ، ص 86 . 162- طَلَبُ الْعِلْمِ فَریضَه عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ (بحار الانوار ، ج 1 ، ص 180 .) 163- اُطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ اِلَی اللَّحْدِ (نهج الفصاحه ، ص 64 .) 164- اُطْلُبُوا الْعِلْمََو لَوْ بِالصِّینِ (بحار الانوار ، ج 1 ، ص 180 .) 165- اِضاعَه الْفُرْصَه غُصَّه (نهج البلاغه ، حکمت 114 .) 166- بشنو از دل ، خاطرات محمود اتابک ، ص 108 . 167- قسمتهایی از آیات 37 ، 39 و 40 سوره یوسف علیه السلام (12). 168- زندانی ابوغریب ، ص 41 . 169- انفال ( 8 ) ، آیه های 67 ـ 68 . 170- الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 242 . 171- تفسیر المنار ، ج 10 ، ص 93 . 172- الصحیح من السّیره ، ج 3 ، ص 242 . 173- همان ، ص 244 . 174- الصحیح من السیره ، ج 3 ، ص 248 ـ 249 . 175- جواهر الکلام ، ج 21 ، ص 124 . 176- ر . ک : بحث سرانجام اسرا در همین کتاب . 177- نظام اجتماعی اسلام ، سید ابوالفضل موسوی زنجانی ، ص 124 . 178- وسـائل الشـیـعـه ، ج 11 ، ص 53 ، بـه نقل از الکافی ، ج 5 ، ص 32 و التهذیب ، ج 6 ، ص 143 . 179- معجم رجال الحدیث ، ج 9 ، ص 163 . 180- وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 54 . 181- همان ، ص 89 . 182- فیی ء به معنی غنیمت و خراج است ، (المنجد) . 183- وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 58 . 184- تـذکـره الفـقهاء ، چاپ رحلی ، ج 1 ، ص 442 ؛ الاسیر فی الاسلام ، ص 137 به نقل از مسالک منتهی ، تذکره و جواهر. 185- المیزان ، ج 18 ، 225 . 186- اسلام و اجتماع ، علامه طباطبایی ، ص 87 ، تلخیص . 187- حجرات ( 49 ) ، آیه 13 . 188- بلد ( 90 ) ، آیه های 11 ـ 12 . 189- نور ( 24 ) ، آیه 33 . اسلام و اسیر -------------------- This page uses f ames ut you