کتابخانه:پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ج1
محتویات
زمین
اشاره
در مورد حرکت و کروی بودن زمین به آیات متعددی استناد شده است ولی قبل از بررسی آیات بهتر است که مقدمهای را در باب تاریخچه این بحث ارائه کنیم:
تاریخچه
زمین عبارت است از کره خاکی که ما انسانها بر روی آن زندگی میکنیم. این سیاره دارای وزنی معادل ۹۵۵/ ۵ میلیارد میلیارد تن است و نیز حجمی معادل ۰۸۳/ ۱ میلیارد کیلومتر مکعب دارد.
این تصور سطحی از زمانهای دور در ذهن بشر ریشه دوانده بود که تمام ستارگان و سیارات به دور زمین میچرخند و این به خاطر دید حسّی کاذبی بود که از حرکت زمین داشتند و فکر میکردند که زمین ساکن است.
عقیده به حرکت زمین آنقدر موهون و غریب بود که حتی بر حکما نیز تجویز آن دشوار بود.
اول کسی که جرأت ورزید و این عقیده را اظهار داشت «فیثاغورث» نابغه قرن پنجم قبل از میلاد بود. «فلوته خوس» و «ارشمیدس» نیز از او پیروی نمودند و پس از دویست سال «استرخوس ساموسی» این قول را تقویت نمود و گردش سالیانه زمین به دور خورشید را کشف کرد و اعلام نمود. او را به جرم این کشف مهم تکفیر کردند و پس از سی سال دیگر «کلیانتوس آسوسی» برای زمین دو حرکت قائل شد و او نیز تکفیر شد. [۱]
و سپس بطلمیوس (حدود ۱۴۰ قبل از میلاد) به دنیا آمد. او گمان میکرد که زمین ساکن است و خورشید به دور آن میچرخد این تفکر نزدیک شانزده قرن بر فکر بشر حاکم بود و با مخالفان آن برخورد فیزیکی میشد. [۲]
بر طبق تاریخ علم مشهور، اولین کسی که زمین مرکزی را رد کرد و حرکت خورشید به دور زمین را مطرح کرد کوپرنیک [۳] (کوپرنیکس) بود و سپس کپلر [۴] آلمانی آن را
پرورش داد و مدارهای بیضوی را پیشنهاد کرد و در آخر گالیله [۵] آن را اظهار کرد و بر آن پای فشرد و دعوایی با کلیسا براه انداختند. [۶]
در مورد اینکه کوپرنیک این نظریه را از کجا آورده بود به این گزارش تاریخی توجه کنید:
«دانشمندان روم شرقی بعضی آثار دانشمندان اسلامی را در دوره ایلخانی به زبان یونانی ترجمه کردند ثمره نظریه سیارهای مکتب مراغه به «کوپرنیکوس» [کپرنیک و منجمان اروپایی متأخرتر رسید که از آن برای ساختن تصویر خورشید مرکزی جهان، که پس از قرن شانزدهم میلادی در اروپا غلبه پیدا کرد، کمک جستند. در صورتی که مسلمانان که کاملا از امکان منظومه خورشید مرکزی آگاه بودند به منظومه زمین مرکزی دلخوش ماندند، چنانچه «بیرونی» [۷] به صراحت بیان کرده است که به این نتیجه رسیدند (که): تصمیم گرفتن درباره این امر بیش از آنکه به علم نجوم وابسته باشد به ما بعد الطبیعة (فلسفه) و علم کلام بستگی دارد.» [۸]
پس از تکمیل هیئت جدید و کشفیات اخترشناسان روشن گردید که زمین حرکتهای متعددی دارد و برخی منجمان تا چهارده حرکت برای زمین نوشتهاند. [۹] اینک مشهورترین حرکات را برمیشماریم:
۱. حرکت وضعی به دور خود از مغرب به مشرق که باعث پیدایش شبانهروز میشود. زمان این حرکت ۲۳ ساعت و ۵۸ دقیقه و ۴۹ ثانیه است. سرعت زمین در هر دقیقه ۳۰ کیلومتر.
۲. حرکت انتقالی زمین به دور خورشید که در یک مدار بیضی شکل صورت میگیرد و مدت آن ۳۶۵ روز و شش ساعت و هشت دقیقه و ۳۸ ثانیه است. از این حرکت ماههای دوازدهگانه پدید میآید. سرعت زمین در این حرکت در هر ثانیه حدود ۳۰ کیلومتر است یعنی حدود صد هزار کیلومتر در ساعت است.
۳. حرکت اقبالیه زمین: دایره استوایی آن اقبال به سوی دایرة البروج دارد و در ۶۷۰ سال یک درجه جلو میآید.
۴. حرکت دو نقطه اوج و حضیض کره زمین بر وفق محیط دایرة البروج که دوره کامل آن ۲۰۹۳۱ سال است و علت این حرکت تجاذب زهره و مشتری با زمین است.
۵. حرکت تقدیم اعتدال ربیعی و خریفی است که بواسطه آن ثوابت را در هر ۲۶ هزار سال خورشیدی یک بار بر موازات دائرة البروج متحرک میبینیم.
۶. حرکت رقصی یا ارتعاشی قمری است که بر دور محور زمین عارض و در هر ۲۹ سال یک بار زمین به سوی دائرة البروج متمایل میشود.
۷. حرکت ارتعاشی شمسی است که بواسطه جاذبه خورشید محور زمین در دو جهت قطبین مرتعش میگردد. و در هر سال شمسی یک حرکت را تمام میکند.
۸. حرکت تبعی است که زمین با سایر سیارات به تبعیت خورشید در فضا حرکت میکند. [۱۰]
تذکر: این حرکت تبعی خود دارای اقسامی است مثل حرکت انتقالی خورشید مستقیم به طرف مکان نامعلوم یا ستاره وگا و حرکت انتقالی خورشیدی به دور مرکز کهکشان.
اول: حرکت زمین
اشاره
در مورد حرکت زمین به آیات متعددی استناد شده است که در ابتداء آن آیات را فهرست وار برمیشماریم و سپس هر کدام را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم:
- آیات زیر در مورد حرکت وضعی زمین مورد استناد واقع شده است:
مرسلات/ ۲۵- شمس/ ۶- نمل/ ۸۹- نبأ/ ۷- نحل/ ۱۵- انبیاء/ ۳۱- لقمان/ ۱۰.
- آیات زیر در مورد حرکت انتقالی زمین مورد استناد واقع شده است:
ملک/ ۱۵- مرسلات/ ۲۵- شمس/ ۶- نمل/ ۸۹- فصلت/ ۱۱.
- آیات زیر در مورد حرکتهای دیگر زمین مورد استناد واقع شده است:
زخرف/ ۱۰- طه/ ۵۳- نبأ/ ۶- بقره/ ۲۲.
اینک هر کدام از آیات را به صورت مستقل مورد بررسی قرار میدهیم:
۱. وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ [۱۱] «و میبینی کوهها را و گمان میکنی که ایستادهاند در حالی که آنها مانند ابرها در حرکت هستند.»
صاحب تفسیر نمونه مینویسد:
«قراین فراوانی در آیه وجود دارد که تفسیر دیگری را تأیید میکند و آن اینکه آیه از قبیل آیات توحید و نشانههای عظمت خداوند، در همین دنیاست و به حرکت زمین که برای ما محسوس نیست اشاره میکند.
مسلما حرکت کوهها بدون حرکت زمینهایی دیگر که به آنها متصل است معنا ندارد و به این ترتیب معنای آیه چنین میشود که: زمین با سرعت حرکت میکند همچون حرکت ابرها. طبق محاسبات دانشمندان امروز، سرعت سیر حرکت زمین، به دور خود نزدیک به ۳۰ کیلومتر در هر دقیقه است و سیر آن در حرکت انتقالی، به دور خورشید از این هم بیشتر است به هر حال آیه فوق، از معجزات علمی قرآن است زیرا حرکت زمین توسط گالیله ایتالیائی و کپرنیک لهستانی در حدود قرن هفده میلادی کشف شد در حالی که قرآن حدود هزار سال قبل از آن سخن گفته است.» [۱۲]
برخی مفسران مثل مرحوم طبرسی در مجمع البیان حرکت کوهها را مربوط به قیامت و تلاش آنها میدانند و این مطلب را از ابن عباس نقل میکند. [۱۳]
امّا برخی از مفسران مثل استاد مکارم شیرازی این احتمال را رد میکنند و میگویند:
تشبیه به ابر و حرکت آرام آن که در دنباله آیه هست متناسب با برقراری نظم جهان و آرامش فعلی آن و نه حوادث قیامت است. و از طرف دیگر تعبیر اینکه «گمان میکنی کوهها جامدند» با حوادث قیامت که آشکار است، ناسازگار است. [۱۴]
سید هبة الدین شهرستانی نیز با ذکر آیه فوق حرکت زمین را از آن استفاده میکند و تذکر میدهد که: مرحوم علی قلی اعتضاد السلطنه پسر فتحعلی شاه بیش از پنجاه سال پیش، از این آیه حرکت زمین را استنباط نموده و کسی در این استخراج بر او پیشی نگرفته است.
و سپس در مورد تشبیه حرکت زمین به ابر چند نکته را برمیشمارد: نرمی و همواری
سیر در عین سرعت- اختلاف حرکت ابرها که گاهی به طرف شرق و غرب و ... مثل زمین- بدون لرزش بودن هر دو حرکت. [۱۵]
برخی از نویسندگان معاصر نیز از آیه فوق حرکت زمین را استفاده کردهاند و میگویند پیداست که سرعت ابر اشاره به سرعت زیاد زمین است همانگونه که میگوییم: فلانی مثل باد حرکت میکند. [۱۶]
و نیز در مقدمه کتاب اعجاز قرآن، علامه طباطبائی (ره) از آیه فوق [۱۷] حرکت انتقالی زمین را استفاده میکنند. [۱۸]
استاد حسین نوری نیز همین آیه [۱۹] را اشاره به حرکت کوهها و زمین میداند. [۲۰]
همانگونه که مهندس علی سادات همین معنا را پذیرفته است. [۲۱]
بررسی
استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه فوق [۲۲] مناسبت دارد، چرا که کوهها را به ابر تشبیه کرده است و ابر حرکت انتقالی به دور زمین دارد ولی حرکت دورانی (وضعی) به دور خود ندارد پس حرکت وضعی زمین از این تشبیه قرآنی استفاده نمیشود و لذا اشاره تفسیر نمونه به حرکت دورانی زمین، بر مبنای آیه فوق مناسبت ندارد.
۲. الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً [۲۳] «و اوست که زمین را برای شما گاهوارهای قرار داد.»
و همین مضمون در سوره طه/ ۵۳ و نبأ/ ۶ (مهادا) آمده است.
و نیز در سوره بقره/ ۲۲ میفرماید:
الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً «آنکه زمین را برای شما بستر (آرامش) قرار داد.»
برخی از نویسندگان و صاحبنظران از تعبیر «مهدا» حرکت زمین را استفاده کردهاند و مینویسند:
«چه تشبیه جالبی: قرآن زمین را مانند گاهواره توصیف میکند. همانطور که میدانید از ویژگیهای گاهواره این است که در عین اینکه حرکت میکند، موجب ناراحتی و رنجش کودک نمیشود. بلکه سبب استراحت و آسایش اوست.» [۲۴]
برخی دیگر از نویسندگان نیز همین استفاده (حرکت زمین) را نمودهاند. [۲۵]
در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی (ره) نیز از آیه ۵۳ سوره طه حرکت انتقالی زمین را استفاده کردهاند. [۲۶]
همچنین شیخ نزیه القمیحا از آیه ۵۳ سوره طه و آیه ۱۰ سوره زخرف حرکت زمین را استفاده کرده است. [۲۷]
مهندس سادات نیز همین معنا را از آیه ۱۰ سوره زخرف و ۶ سوره نبأ استفاده کرده است. [۲۸]
سید هبة الدین شهرستانی (ره) نیز آیه فوق [۲۹]را دلیل بر حرکت زمین میداند و تشبیه زمین به گاهواره را از جهت حرکت آرام آنها و اینکه هر دو باعث رشد و نمو (بچه در گاهواره و انسان در زمین) میشوند، میداند. [۳۰]
استاد مصباح یزدی با رد استفاده حرکت زمین از آیه فوق مینویسند:
«مهد و مهاد نیز معنایی همانند «فراش» دارند، برخی گفتهاند که میتوان از این دو کلمه دریافت که همچون گاهواره دارای حرکت است امّا این روشن نیست زیرا در آن صورت جای آن است که دیگری بگوید نوع این حرکت، گاهوارهای و دارای رفت و برگشت است در حالی که چنین نیست.
بنابراین ظاهر آیه همان اشاره به راحتی و جای استراحت و آرامش است همچنان که گاهواره برای نوزاد چنین است.» [۳۱]
تذکر: واژه «مهد و مهاد» در لغت به معنای محلی است که آماده سکونت و استراحت
شده است و یکی از مصادیق آن گاهواره کودک و زمین آماده و محل خواب است. [۳۲] و همچنین به زمین به خاطر صافی و نرمی و آمادگی آن (با وجود معادن، دریاها و ...) برای زندگی انسان «مهد» گویند. [۳۳]
بررسی
اگر بپذیریم که «مهد و مهاد» فقط به معنای گاهواره کودک است پس از آیات فوق و تعبیر «مهد و مهاد» حرکت زمین استفاده میشود امّا نوع خاصی از حرکت که به نام میل شمالی و جنوبی که ۲۳ درجه و ۲۳ دقیقه است. [۳۴]
یعنی زمین مثل گاهوارهای میل شمالی و جنوبی آرامی را در طول سال طی میکند.
پس اشکال استاد مصباح (در مورد حرکت رفت و برگشت) برطرف میشود چرا که یکی از حرکتهای زمین گاهوارهای است. و امّا حرکت انتقالی از آیات فوق برداشت نمیشود و اصلا خود تشبیه گاهواره میتواند این اشاره را داشته باشد چون گاهواره هیچگاه حرکت وضعی و انتقالی ندارد بلکه رفت و برگشت منظم در حول یک محور دارد.
امّا با توجه به معنای لغوی «مهد و مهاد» که همیشه به معنای گاهواره کودک نیست بلکه به معنای محل آماده استراحت و یا محل آماده زندگی میآید، و گاهواره یکی از مصادیق آن است پس نمیتوان قطعا بیان داشت که به کار بردن تعبیر «مهد و مهاد» در مورد زمین با توجه و عنایت به حرکتهای گاهوارهای آن بوده است. هر چند که این احتمال نیز وجود دارد و قابل نفی نیست. امّا با توجه به معنای لغوی و کاربرد قرآنی «مهد و مهاد» در آیات دیگر ممکن است به معنای محل استراحت و آماده زندگی (نه محل دارای حرکت) باشد. پس اشکال استاد مصباح (در مورد نفی نسبت قطعی حرکت گاهوارهای زمین به آیات فوق) وارد است. و نمیتوان به طور قطعی حرکت گاهوارهای زمین را بر طبق آیه فوق به قرآن نسبت داد.
۳. وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها [۳۵] «سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد.»
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها [۳۶] «و پس آن زمین را با غلطانیدن گسترد» راغب در مفردات مینویسد: معنای لغت «طحو» مثل لغت «دحو» است و آن توسعه چیزی و حرکت دادن آن است و در جای دیگر در مورد لغت «دحا» میگوید حرکت دادن (زمین) از محل خود است. [۳۷]
صاحب تفسیر پرتوی از قرآن با استفاده از معنای لغوی «طحا» نتیجه میگیرد که آیه بر حرکت وضعی و انتقال زمین دلالت دارد. [۳۸]
یکی از نویسندگان عرب بعد از آن که میگوید: لغت «الطحو» و «الدحو» به یک معناست شواهد لغوی و احادیث متعددی میآورد بر اینکه در معنای «دحو» مسأله توسعه دادن (بسط) و حرکت نهفته است. و «مداحی» همان گلولهای است که کودکان مدینه با آن بازی میکردند که گاهی از جنس سنگ یا گردو و ... بوده است. و «مدحاة» چوبی است که اطفال به روی زمین میچرخانند (فرفره یا قرقره) سپس مینویسد: «دحو» بر اساس استعمال لغوی، دو حرکت برای همان «مدحو» (گلوله) یکی حرکت انتقالی و دیگری دورانی. و دفعی از طرف فاعل را شامل میشود.
و اگر به علم جدید مراجعه کنیم که در مورد حرکتهای زمین چه میگوید متوجه میشویم که دقیقترین وصف را قرآن در مورد زمین با کلمه «دحو» بکار برده است. چرا که زمین یک حرکت وضعی و یک حرکت انتقالی دارد.» [۳۹]
یکی دیگر از نویسندگان عرب با اشاره به موارد استعمال «طحا» و «دحا» در عرب میگوید:
اگر طحا به معنی انداختن یا دفع باشد معنای آیه این است که خدا قسم خورده، به انداختن و دفع زمین در فضا و اگر «طحا» بمعنی (اقتطع) جدا کردن باشد معنای آیه این است که خدا قسم خورده به جدا کردن زمین که جزئی از منظومه شمسی بوده است. [۴۰]
در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی حرکت وضعی زمین از آیه [۴۱] استفاده شده و آمده است: «هزار سال پیش از آنکه گالیله از حرکت زمین به دور
خود سخن میگوید ... قرآن به صراحت از چرخش زمین بحث کرده است [۴۲]و در احادیث اهلبیت به قدری از آن بحث گردیده که «دحو الارض» زبانزد همگان شده است» و سپس توضیح میدهد که: واژه «دحو» در لغت به معنای غلطانیدن است و به صورت اسم فاعل و اسم مفعول در نهج البلاغه [۴۳] بکار رفته و در بعضی روایات روز دحو الارض را ۲۵ ذی القعده گفتهاند [۴۴] و اعمال معین کردهاند. [۴۵]
سید هبة الدین شهرستانی معتقد است که اولین کسی که آیه ۳۰ سوره نازعات را اشاره به حرکت زمین دانست علامه سید محمد حسین مرعشی شهرستانی (متوفای ۱۳۱۵ ق) در رساله «موائد» بود که به زبان پارسی منتشر شده است.
و سپس مرحوم شهرستانی با توضیح معنای لغوی «دحو» و توضیح دحو الارض مفاد آیه ۳۰ سوره نازعات را اشاره به حرکت زمین میداند. و سپس هفت قرینه از لغت و حدیث بر مطلب میآورد. [۴۶]
صاحب تفسیر نمونه کلمه «طحاها» را به معنای گستردن زمین و خروج آن از زیر آب میداند ولی با ذکر معنای «راندن» میگوید که برخی معتقدند این تعبیر اشاره اجمالی به حرکت انتقالی و وضعی زمین دارد و این احتمال را رد نمیکند. [۴۷]
بررسی
با توجه به معنای لغوی «دحو» و «طحو» میتوان گفت که آیات فوق اشاره به حرکت وضعی و انتقالی زمین دارد؛ هر چند که ممکن است معنای دیگر «دحو» و «طحو» یعنی گستردن نیز مراد باشد و جمع آنها منافاتی ندارد.
۴. أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً [۴۸] «مگر زمین را کفات نگردانیدیم؟» کفات را در لغت اینگونه معنا کردهاند:
۱. بمعنای قبض و جمع یعنی زمین زنده و مرده را جمع کرده است؛ یا انسانها و حیوانات زنده را با جمادات مرده جمع کرده است. [۴۹]
۲. پرواز سریع و حقیقت معنای «کفات» حالت پرنده در جمع کردن بالها برای پرواز است. [۵۰]
صاحب تفسیر نمونه با ذکر دو معنای «کفات» دو احتمال در معنای آیه مطرح میکند:
یکی اینکه زمین قرارگاه همه انسانها (زندگان و مردگان) است و دوم پرواز سریع زمین که اشاره به حرکت زمین به دور خورشید و حرکات دیگر است که در زمان نزول قرآن مسلما کشف نشده بود، ولی با توجه به آیه بعد (احیاء و امواتا) تفسیر اول را مناسبتر میداند. [۵۱]
برخی از صاحبنظران این نکات علمی را از آیه استفاده کردهاند:
الف: حرکت وضعی و انتقالی زمین و سرعت طیر آن در فضا و استدلال میکنند به اینکه در لغت «کفات» به معنی پرنده و غیر آن آمده است. (فی لغة کفاتا الطائرة و غیره اسرع فی الطیران) ب: تغییرات سطحی و عمقی کره خاک (کفت الشیء تقلب الشیء ظهر البطن و بطنا لظهر) ج: وجود مواد مذاب در داخل زمین (الکفت قدر الصغیرة- دیک کوچک) [۵۲] یکی از نویسندگان عرب نیز با ذکر معانی لغوی کفات میگوید: این تعبیر دقیق نشان میدهد که زمین کفات است از حیث سرعت که در مدار خود حرکت میکند و در همان حال ساکنان خود را در حال حیات و مرگ بر پشت خود نگاه میدارد. [۵۳]
برخی از صاحبنظران معاصر از این آیه نیروی جاذبه و حرکت سریع زمین را استفاده میکنند. مهندس سادات با استناد حرکت زمین به آیه مورد بحث مینویسد: «کفات مصدر است به معنای پرواز سریع که پرنده از شدت سرعت برای حفظ اعتدال خود بال و پرش را جمع میکند، این جمع کردن بال و پر از شدت سرعت را «کفات» گویند. «کفات» در اینجا به صورت مصدر استعمال شده و هر وقت مصدر به صورت اسم فاعل به کار برده شود، مبالغه را میرساند یعنی در اینجا شدت فوق العاده پرواز نشان داده شده است پس مفهوم آیه
چنین میشود: «آیا زمین را به صورت پرواز (یا پرندهای سریع السیر) نیافریدیم؟ که در عین حال که با سرعت پرواز میکند از مرده و زنده در خود نگه میدارد و از آنها حفاظت و حراست مینماید» و این حفاظت اشاره به نیروی جاذبه زمین میباشد.
پس در این آیه دو اصل علمی بیان شده است: یکی حرکت زمین و دیگری وجود نیروی جاذبه.» [۵۴]
استاد مصباح یزدی استفاده حرکت زمین از آیه فوق را ضعیف میداند و مینویسد:
«کفات موضعی است که اشیاء در آن جمعآوری میگردد و در اصل معنای آن گرفتن و ضمیمه کردن (قبض و ضم) وجود دارد ... کفات دارای معنای دیگری نیز میباشد.
عرب میگوید: کفت الطائر، ای اسرع فی الطیران- پرنده به سرعت پریده با توجه به همین معنا، برخی گفتهاند این آیه اشارهای است به حرکت انتقالی زمین. امّا ظاهرا این احتمال از احتمال نخستین ضعیفتر است زیرا کفات معنای مصدری دارد بنابراین معنای آیه چنین میشود که: زمین سرعت است. نه اینکه سرعت دارد مگر آنکه مصدر را به معنای صفت بگیریم که این نیز خلاف ظاهر است.» [۵۵]
علامه طباطبائی (ره) نیز در تفسیر آیه فقط معنای جمع کردن را پذیرفته است (جمع بندگان زنده و مرده روی زمین) [۵۶]
بررسی
با توجه به معنای لغت «کفات» آیه میتواند اشاره به حرکت انتقالی زمین داشته باشد و اشکال ادبی استاد مصباح (مصدر بودن کفات) هم مرتفع است چون ممکن است مصدر به معنای اسم فاعل باشد همانطور که برخی مفسران به آن تصریح کردهاند [۵۷] و این مطلب علمی با سیاق آیه که در مقام شمارش آیات و نعمتهای الهی است سازگار میباشد البته این احتمال هم وجود دارد که مقصود از آیه، جمعکردن مردم زنده و مرده در قیامت باشد همانطور که برخی مفسران احتمال دادهاند [۵۸] و نیز ممکن است اشاره به نیروی جاذبه باشد.
البته جمع این معانی هم امکان دارد؛ چرا که لغت کفات تحمل چند معنا را دارد امّا به
هر حال از لغت کفات در آیه، حرکت وضعی زمین استفاده نمیشود آنگونه که برخی گفتند؛ چون در ماده لغوی اشارهای به حرکت دورانی شیئی به دور خود نشده است. در ضمن معنای ب و ج (تغییرات سطحی و مواد مذاب) درون زمین هم در لغت یافت نشد.
۵. هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَناکِبِها [۵۹] «او خدایی است که زمین را برای شما مرکبی راهوار و رام شده قرار داد تا بتوانید در روی آن راهپیمائی کنید ...»
صاحب تفسیر نمونه مینویسد:
«ذلول» به معنای «رام» تعبیر جامعی در مورد زمین است چرا که زمین با حرکتهای متعدد و سریعی که دارد آنچنان رام به نظر میرسد که گویی ساکن است. و کلمه مناکب جمع منکب (بر وزن مغرب) به معنای شانه است. گویی انسان پا بر شانه زمین میگذارد و چنان زمین آرام است که میتواند تعادل خود را حفظ کند.» [۶۰]
استاد مصباح یزدی در مورد آیه فوق مینویسد:
«نکتهای که در آیه اخیر بر آن تکیه شده، این است که: زمین زیر پای آدمی، رام است و چون مرکبی راهوار و از آن میتوان دریافت که زمین دارای حرکت انتقالی است زیرا «ذلول» به معنی شتر راهوار است.» [۶۱]
سید هبة الدین شهرستانی نیز مینویسد که کلمه «ذلول» در لغت و عرف عرب، اطلاق میشود بر نوعی از شتر که در راهواری و همواری و آسان سواری ممتاز است ... اگر مانع قطعی خارجی نباشد استظهار حرکت زمین و استفاده آن، از این آیه برای ما روا و جایز خواهد بود. [۶۲]
برخی از نویسندگان معاصر مثل: گودرز نجفی [۶۳]، مهندس محمد علی سادات، [۶۴] و نویسنده مقدمه اعجاز قرآن علامه طباطبائی [۶۵] نیز این آیه را اشاره به حرکت انتقالی زمین دانستهاند.
بررسی
ظاهرا استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه فوق مانعی ندارد. و با معنای لغوی و ظاهر آیه متناسب است.
۶. ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ [۶۶] «سپس آهنگ [آفرینش آسمان کرده و آن بخاری بود پس به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمانپذیر آمدیم.»
سید هبة الدین شهرستانی درباره آیه فوق مینویسد:
«این آیه از جمله آیاتی است که دلالت آن را بر حرکت زمین چنین فهمیدهام که لفظ «اتیان- آمدن» در عرف لغت، ظهور در حرکت حسی و انتقالی دارد. و متقدمین چون حرکت زمین را جایز نمیدانستند این ظواهر را بر غیر معانی حقیقی خود تأویل میکردند ولی ما که قائل به حرکت زمین هستیم به هیچ وجه محتاج به تأویلات آنان نیستیم و البته موافقت با ظواهر لفظ هم اولی است مخصوصا بنابر اینکه آسمان دنیا عبارت باشد از کره (اتمسفر- بخار آب) که محیط بر کره زمین است. چنانکه از جمله (و هی دخان) معلوم میشود.»
سپس آیه را چنین معنا میکند:
«عنایت و اراده خدا متوجه شد به سوی آسمان دنیا (کره محیط به زمین) در حالی که عبارت بود از بخار آب پس به یک فرمان تکوینی به آسمان دنیا و کره زمین فرمود هر دو با هم منتقل شوید و از جای خود حرکت کنید. به یکی از دو طریقه: یا مطابق نظام و تشکیلات این شمس (نظام عالم شمسی ما) و یا بر خلاف آن و مطابق نظام و جاذبیة عالم دیگر. پس به زبان حال که فصیحتر از زبان مقال است جواب دادند که آمدیم و حرکت کردیم مطابق همین نظام و در مقابل نوامیس این جاذبه که تو ایجاد کردهای مطیع و خاضع خواهیم بود.» [۶۷]
یکی از نویسندگان معاصر در مورد آیه فوق مینویسد:
«آیه فوق نیز به آغاز خلقت و حرکت کرات آسمانی از جمله حرکت زمین اشاره دارد.»[۶۸]
صاحب تفسیر نمونه در ترجمه آیه فوق مینویسد:
«در این هنگام به آسمان و زمین فرمود بوجود آیید و شکل گیرید چه از روی اطاعت و چه اکراه» و سپس در توضیح آن مینویسد:
« [این آیه به این معنا نیست که واقعا سخنی با لفظ گفته شده باشد بلکه گفته خداوند همان فرمان تکوینی و اراده او بر امر آفرینش است و جمله «اتینا طائعین» ما از روی اطاعت شکل نهائی به خود گرفتیم، اشاره به این است که مواد تشکیل دهنده آسمان و زمین از نظر تکوین و آفرینش کاملا تسلیم اراده فرمان خدا بود.» [۶۹]
علامه طباطبائی (ره) نیز این کلمات (ائتیا- اتینا) را تکوینی میداند و نوعی تعبیرات عرفی برای نشان دادن خلق الهی میداند. [۷۰]
بررسی
تفسیر مرحوم شهرستانی در اینجا با ظاهر آیه و کلمه «ائتیا و اتینا» تناسب بیشتری دارد و تفسیر صاحب نمونه احتیاج به تقدیر (به وجود آئید- شکل نهائی به خود گرفتیم) دارد که نوعی خلاف ظاهر است.
هر چند که دو تفسیر قابل جمع است یعنی میتواند آیه اشاره به ایجاد و حرکت، هر دو باشد. پس حدّاقل آن است که آیه میتواند اشارهای به حرکت زمین داشته باشد.
۷. وَ الْجِبالَ أَوْتاداً [۷۱] «و کوهها را میخهای زمین قرار دادیم.»
وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ [۷۲] «و در زمین کوههایی استوار افکند تا شما را نجنباند.»
برخی از نویسندگان معاصر با استناد به آیات فوق، حرکت وضعی زمین را از قرآن استفاده کردهاند و در مورد آیه اول مینویسند:
«همانطور که میدانید چیزی را میخ میکوبند که در حرکت ترس از متلاشی شدنش باشد.»
و سپس با اشاره به سخنان ژرژگاموف که میگوید «قسمت عمده هر کوهی زیر سطح زمین قرار دارد» [۷۳] مینویسند:
«چه جالب! قرآن، چهارده قرن پیش پرده از روی این راز بزرگ برداشته و کوهها را میخهای زمین معرفی کرده است، زیرا فایده و نتیجه اینکه خداوند کوهها را میخها و مسمار زمین قرار داده این است که اجزائش در حال حرکت از هم متلاشی نشود.»
و در مورد آیه دوم مینویسند:
«احتمالا آیه فوق [۷۴] نیز اشاره به حرکت وضعی زمین دارد.» [۷۵]
سید هبة الدین شهرستانی نیز با تقسیم میخ به دو قسم (خارجی و داخلی) آیات را حمل بر میخ داخلی میکند که بوسیله آن اجزاء یک چیز را به یکدیگر مربوط و متصل میسازند.
و سپس نتیجه میگیرد که:
«پس اینکه شریعت ما کوهها را میخ زمین دانسته نه مقصود بیان سکون زمین بوده بلکه بر عکس و بر خلاف رأی متقدمین حرکت زمین را اعلام فرموده است.» [۷۶]
بررسی
یکی از حرکتهای زمین، حرکت قارهای یا حرکت پوسته جامد زمین است که گاهی باعث بوجود آمدن زلزلهها میشود و آیه فوق اشارهای به ثبات زمین در أثر وجود کوهها دارد و میتواند لازمه آن اشاره به حرکت پوسته زمین باشد.
امّا آیات فوق اشاره به حرکت وضعی یا انتقالی زمین ندارد؛ چرا که از نظر قرآن خود کوهها نیز در حال حرکت است:
وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ [۷۷]
«و میبینی کوهها را و گمان میکنی که ایستادهاند در حالی که آنها مانند ابرها در حرکت هستند.»
پس تصریح این صاحبنظران به حرکت وضعی و استناد آن به آیات فوق صحیح بنظر نمیرسد.
جمعبندی و نتیجهگیری
در مورد حرکت زمین و آیات مورد استناد تذکر چند نکته لازم است:
۱. در مجموع از ۱۳ آیهای که مورد بحث واقع شد و با توجه به اشکالاتی که به دلالت برخی آیات وارد شد میتوان نتیجه گرفت که اجمالا حرکت زمین مورد پذیرش قرآن کریم بوده است هر چند که این آیات به حرکتهای متفاوت زمین اشاره میکند و تنها یک حرکت خاص را در نظر ندارد.
۲. تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، بر خلاف هیئت بطلمیوسی حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است چرا که در هیئت بطلمیوسی زمین را ساکن و مرکز جهان میدانستند امّا قرآن سخن از حرکت آن گفته است و این یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن بود که حدود ۹ قرن بعد از نزول آنها توسط امثال کپرنیک به اثبات رسید.
این گونه مطالب عظمت قرآن و پیامبر (ص) را میرساند.
۳. خبر دادن قرآن از حرکت زمین، هر چند که عظمت قرآن را میرساند ولی اعجاز علمی قرآن محسوب نمیشود چرا که در تاریخچه بیان کردیم که افرادی مثل فیساغورس و فلوته خوس، ارشمیدس، استرخوس ساموسی و کلیانتوس آسوسی قبل از بطلمیوس قائل به حرکت زمین شده بودند. پس قبل از ظهور اسلام دو دیدگاه در محافل علمی جهان در مورد حرکت و سکون زمین بوده است که دیدگاه حاکم و مشهور همان سکون زمین یعنی نظریه بطلمیوس بود و دیدگاه مغلوب همان حرکت زمین بود.
اعجاز علمی وقتی صادق است که نظریهای را قرآن ابراز کند و کسی نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادی بیاورد. در حالی که نظریه حرکت زمین قبل از قرآن آورده شده بود ولی مشهور نبود. هر چند که این مطلب ضرری به عظمت قرآن نمیزند چرا که قرآن در عصری که مشهور دانشمندان مقهور نظریه سکون زمین بطلمیوس بودند شجاعانه و با صراحت بر خلاف آن سخن گفت و مطالب علمی حق و صادقی را به جهان عرضه کرد که قرنها بعد به صورت قطعی به اثبات رسید.
دوم: کرویت زمین
اشاره
برای اثبات کرویت زمین از نظر قرآن کریم به آیاتی که تعبیر «مشارق و مغارب» دارد استناد شده است. این آیات عبارتند از:
فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ [۷۸] «سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم.»
وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا [۷۹] «و آن گروهی را که ذلیل و خوار شمرده میشدند وارث مشرقها و مغربهای زمین قرار دادیم.»
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ [۸۰] «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست و پروردگار مشرقها» نکته: آیه اول مشارق و مغارب را به صورت مطلق آورده و مقید به زمین یا خورشید یا ستارگان دیگر نکرده است؛ امّا آیه دوم مشارق و مغارب زمین را تذکر میدهد و آیه سوم فقط مسأله مشارق را متذکر شده ولی به صورت مطلق آورده و مقید به مشارق زمین، خورشید یا ستارگان دیگر نکرده است.
تاریخچه
اگر انسان با یک نگاه سطحی به زمین بنگرد آن را مسطح و غیر کروی میپندارد. و همین مطلب از زمانهای دور عقیده غالب مردم بوده است امّا در مورد شکل زمین عقاید متفاوتی در میان دانشمندان وجود داشته که بدانها اشاره میکنیم:
۱. انکسیانوس میپنداشت که زمین مانند تختهای از سرب بر روی آب افتاده در هوا معلق است و مادامی که مسطح است بر روی آب قرار دارد و چون جمع شود فرو میرود.
۲. برخی صاحبنظران قدیمی کلیسا بر آن بودند که زمین به شکل عمودی بر روی پایههای مجهول استوار است.
۳. برخی زمین را به شکل مخروطی میپنداشتند که سر آن به طرف بالا و بن آن به
سمت پایین بوده و از طرف زیرین غیر متناهی است.
۴. انکسیمندر آن را به شکل ستونی مدور میپنداشت.
۵. برخی آن را از نظر حجم مکعب و از نظر شکل مسدس میدانستند.
۶. برخی آن را به شکل دفّ (دایرهای از آلات ضرب) میدانستند.
۷. برخی آن را به شکل طبل میدانستند.
۸. برخی آن را به شکل نصف طبل میدانستند.
۹. هر کلیتوس آن را مانند کشتی میان تهی میدانست.
۱۰. برخی آن را به شکل سپر میدانستند.
۱۱. به عقیده برخی یونانیان، زمین به شکل دایره است که مرکز آن کشور یونان و محیط آن سواحل بحر محیط است.
۱۲. به نظر اکثر حکمای فارس و یونان، زمین کرهای است تام و تمام که محیط استوائی و قطبی آن با هم مساوی است. این عقیده در مغرب زمین مقارن با تاریخ کشف آمریکا (۱۴۹۲ م) پیدا شد و برخی این نظریه را به همه علمای اسلامی در صدر اسلام نسبت دادهاند.
۱۳. نیوتن (۱۷۶۷ م) بر آن شد که زمین، شبیه کره است یعنی کرویت آن حقیقی و تمام نیست چرا که در قطب جنوب و شمال آن فرو رفتگی وجود دارد. یعنی محیط قطبی زمین سیزده فرسنگ از محیط استوائی کوچکتر است و قطر قطبی آن دو میل از قطر استوائی کمتر است. این نظریه امروزه مشهور است و شواهد و براهین منطقی و حسّی آن را تأیید میکند. [۸۱]
مغرب و مشرق از نظر علمی
قبل از آنکه به نظرات و دیدگاههای صاحبنظران و مفسران در مورد تعبیر مشارق و مغارب بپردازیم توضیح یک مطلب علمی لازم بنظر میرسد:
از یک طرف کره زمین دارای دو قطب مغناطیسی است که به نام شمال و جنوب خوانده میشود، و از طرف دیگر چون زمین دارای دو حرکت وضعی (به دور خود) و حرکت انتقالی (به دور خورشید) است به نظر میآید که خورشید در صبحگاهان از یک طرف خارج
و کمکم بالای سر ما میآید و سپس هنگام شامگاهان در طرف دیگر فرو میرود. (هر چند که این مطلب خطای دید ماست و در حقیقت این زمین است که در اثر گردش وضعی به دور خود گاهی مقابل نور خورشید قرار میگیرد. لذا به نظر میرسد خورشید طلوع و غروب میکند) و در عرف مردم و اصطلاح علمی آن طرفی که خورشید طلوع میکند به نام مشرق و آن طرف که خورشید غروب میکند به نام مغرب نامیده میشود و لذا به دو ناحیه طلوع و غروب خورشید از نظر لغوی «مغرب و مشرق» گویند. [۸۲]
از طرف دیگر هر انسان بالا و پایین دارد که آسمان و زمین است پس هر انسانی به صورت طبیعی با شش جهت سر و کار دارد.
به عبارت دیگر اگر انسانی به طرف قطب شمال بایستد که جلو بدن او به طرف شمال باشد و پشت سر او جنوب باشد دست راست او مشرق و دست چپ او مغرب میشود و کره زمین در هر لحظه طلوع و غروب دارد یعنی از آنجا که زمین به شکل کره است همیشه در برخی از نقاط زمین آفتاب در حال طلوع کردن است و در برخی نقاط دیگر در حال غروب کردن است. و علاوه بر آن خورشید در هر روز در ساعت معین طلوع و غروب میکند که با ساعت طلوع و غروب روز قبل و بعد متفاوت است.
پس میتوان گفت که طلوع و غروب نسبت به جایگاه هر کس متفاوت است یعنی هر کس در هر نقطهای که باشد یک مشرق و یک مغرب دارد.
و نیز میتوان گفت که کره زمین مشرقها و مغربهای متعدد دارد که هر لحظه نو به نو (جدید) میشود. چرا که زمین همیشه در حال حرکت وضعی (به دور خود) است و در هر لحظه غروب و طلوع جدیدی برای نقاط زمین پیدا میشود و نیز به تعداد روزهای سال طلوع و غروب جدید و در نتیجه مغرب و مشرق نو داریم.
اسرار علمی
در مورد کروی بودن زمین از نظر قرآن و تعبیرات کنایی آیات در این مورد، اظهار نظرهای متعددی شده است که بدانها اشاره میکنیم:
۱. سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه ۴۰ سوره معارج مینویسد:
«سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها، که دلالت دارد بر کثرت و تعدد هر یک از
مشرق و مغرب مطابق هیئت جدید، زیرا کرویت زمین مستلزم آن است که در هر موقع هر نقطه از زمین برای گروهی مشرق و برای گروهی دیگر مغرب باشد. پس کثرت مشارق و مغارب با قول به کرویت زمین راست آید بدون اینکه در تفسیر آن محتاج تکلّفی باشیم.»
و سپس در مورد کروی بودن زمین شواهد متعددی از روایات میآورد. [۸۳]
۲. مفسران قرآن در مورد تعبیر «مشارق و مغارب» دو احتمال ذکر کردهاند:
الف: خورشید هر روز از نقطه تازهای طلوع و در نقطه تازهای غروب میکند و لذا به تعداد روزهای سال مغرب و مشرق داریم و آیه به همین مطلب علمی اشاره دارد. آنان به عنوان شاهد، روایتی از امیر المؤمنین (ع) را میآورند که در جواب «ابن کواء» میفرماید:
۳۶۰ مشرق و مغرب وجود دارد. [۸۴]
ب: در نقاط مختلف زمین، مشرق و مغرب متفاوت است و گاهی مغرب یک نقطه، همزمان، مشرق نقطه دیگر است (که در دو طرف کره زمین واقع شدهاند) و تعبیر مشارق و مغارب اشاره به همین اختلاف افقهای زمین است.
البته در آیه ۱۳۷ سوره اعراف، تفسیر دوم (ب) ترجیح داده شده است و تفسیر نمونه در این مورد مینویسد: «تعبیر به «مشارق الارض و مغاربها» (مشرقها و مغربهای زمین) اشاره به سرزمینهای وسیع و پهناوری هست که در اختیار فرعونیان بود، زیرا سرزمینهای کوچک، مشرقها و مغربهای مختلف و به تعبیر دیگر افقهای متعدد ندارد، امّا یک سرزمین پهناور، حتما اختلاف افق و مشرقها و مغربها به خاطر خاصیت کرویت زمین خواهد داشت. [۸۵]
در آیه ۵ سوره صافات هر دو احتمال (الف و ب) وجود دارد بلکه در اینجا سه احتمال وجود دارد:
اول: طلوعهای خورشید در هر روز از نقاط مختلف.
دوم: مشرقهای مختلف زمین به خاطر کروی بودن آن.
سوم: مشرقهای ستارگان مختلف.
به هر حال آیه ۵ سوره صافات ما را به کرویت زمین و مشرقهای آن توجه میدهد. [۸۶]
۳. برخی از نویسندگان معاصر نیز آیات ۱۳۷ سوره اعراف و ۵ سوره صافات و ۴۰ سوره معارج را دلیل کرویت زمین از نظر قرآن میدانند و آن را یکی از معجزات علمی قرآن میدانند و با ذکر آیه وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ [۸۷] « [به زمین نمینگرند] که چگونه گسترده شده است» مینویسند که: مسطح بودن زمین، مانع کرویت آن نمیشود چرا که هر کرهای برای خود سطحی نیز دارد و از این روست که در هندسه کره را یکی از اقسام سطح بشمار آوردهاند. و توضیح میدهد که مسطح بودن به معنای مقابل کروی، یک اصطلاح هندسی جدید است و مقصود از سطحت در آیه «گسترش» است. [۸۸]
۴. مهندس سادات نیز با ذکر آیه ۴۰ سوره معارج مینویسد:
« (قرآن) کروی بودن زمین را نیز به صورت کنایهای و سمبلیک و بسیار بدیع بدین ترتیب بیان میدارد ... بدیهی است که لازمه کثرت و تعدد مشرق و مغرب کروی بودن زمین است زیرا کروی [۸۹] بودن زمین و حرکت وضعی آن به دور خود تعداد مغرب و مشرق از ۲ تجاوز کرده و سر به بینهایت میزند ... توجه فرمایید که این مسائل در زمانی ارائه شده که نه دوربین گالیله وجود داشته و نه دستگاههای نجومی امروزی موجود بودند و نه پاندول فوکو در کار بود هیچکدام از این وسایل نبود و خود پیغمبر اسلام به گواهی تاریخ اساسا امکان و فرصت این قبیل کارها را نداشتند.» [۹۰]
۵. شیخ احمد محیی الدین العجوز، کرویت زمین را از آیه ۴۱ سوره معارج نتیجه گرفته است. [۹۱]
همانگونه که شیخ نزیه القمیحا نیز از آیه فوق کرویت زمین را نتیجه گرفته است. [۹۲]
بررسی
اشاره
در مورد آیات فوق تذکر چند نکته لازم است:
۱. تعبیر «مشارق و مغارب» در آیات مورد بحث، دلالت مطابقی بر کرویت زمین ندارد یعنی به صورت مستقیم نمیفرماید که زمین گرد است، ولی به صورت دلالت التزامی بر کرویت زمین دلالت دارد؛ چرا که وجود مشرقها و مغربهای متعدد برای زمین با کروی نبودن زمین ناسازگار است. این تعبیر هر چند که گرد بودن زمین را میرساند امّا نسبت به کرویت کامل یا ناقص آن ساکت است.
۲. از طرفی از برخی تعبیرات یونانیان در مورد حرکت زمین و شکل زمین (مثل ستون مدور- مخروط- عمودی بر پایه- طبل) برمیآید که آنها به نوعی توجه به لزوم گرد بودن زمین داشتهاند ولی کروی بودن کامل زمین را تصریح نکردهاند.
و از طرف دیگر قرآن نیز تصریحی به کروی بودن زمین ندارد. (بلکه کروی بودن لازمه معنای مشارق و مغارب است) پس به طور قاطع نمیتوان گفت این تعبیرات (مشارق و مغارب) اعجاز علمی قرآن کریم است بلکه بهتر است بگوییم این تعبیر از لطائف قرآنی است که اشارهای به مطالب علمی دارد و لازمه آن مطلب علمی، کرویت زمین است.
چرا که وجود مشرقها و مغربهای زمانی مختلف، برای همه مردم قابل حس بوده است چون میدیدند که زمان طلوع و غروب خورشید در طول سال تغییر میکند و مشرقها و مغربهای مختلف داریم بیان این مطلب چیزی نیست که کسی نتواند مثل آنرا بیاورد و اعجاز علمی محسوب شود. آری لازمه این اشاره علمی، کرویت زمین است که اگر قرآن بدان تصریح کرده بود اعجاز علمی قرآن محسوب میشد.
تعارض بین تعبیر مشارق و مغارب با واژه مغرب و مشرق در قرآن:
در اینجا پرسشی مطرح است که چرا قرآن کریم گاهی تعبیر مشارق و مغارب و گاهی تعبیر مشرق و مغرب بکار میبرد در حالی که این مطلب تناقض نماست.
پاسخ تعارض
این پرسش از دیر زمان برای مسلمانان مطرح بوده است و لذا در روایات میخوانیم که همین پرسش را «ابن کواء» از حضرت علی (ع) نمود.
امّا برای پاسخگویی به این پرسش با توجه به مطالب علمی که در بحث کرویت زمین مطرح شد آیات مربوطه را دستهبندی و بررسی میکنیم.
۱. قرآن کریم در موارد متعددی تعبیر مشرق و مغرب (به صورت مفرد) بکار برده است و میفرماید:
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ [۹۳] «و مشرق و مغرب از آن خداست.»
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ [۹۴] «نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب بگردانید.»
تذکر: این آیات با عرف و اصطلاح علمی مغرب و مشرق منافاتی ندارد زیرا بیان نمودیم که در اثر حرکت زمین و نسبت به هر فرد ساکن در زمین یک مغرب و یک مشرق وجود دارد و در اینجا مفرد معنای جنس دارد و تنها تکیه روی اصل مشرق و مغرب است بیآنکه نظر به افراد داشته باشد.
۲. قرآن کریم در چند مورد تعبیر جمع (مشارق- مغارب) یا تثنیه (مشرقین- مغربین؛ یعنی دو مشرق و دو مغرب) بکار برده است. که ظاهر این آیات با وجود یک مشرق یک مغرب ناسازگار است در اینجا دو پاسخ ارائه میکنیم:
الف: پاسخ اجمالی: همانطور که بیان شد اگر وضعیت حرکت زمین نسبت به خورشید در نظر گرفته شود در هر نقطه زمین یک مشرق و مغرب، در أثر طلوع و غروب مکرر خورشید پیدا میشود، پس تعبیر مشارق و مغارب اشکالی ندارد و یک تعبیر دقیق علمی است.
ب: پاسخ تفصیلی: آن است که در مورد هر آیه تفسیر آن بیان شود، در اینجا ۵ آیه وجود دارد که عبارتند از:
اول: حَتَّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ [۹۵] «تا زمانی که در قیامت نزد ما حاضر شود میگوید: ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب (دو مشرق) بود»
تعبیر «مشرقین» در اینجا طبق عادت عرب است که هنگامی میخواهند از دو جنس مختلف تثنیه بسازند لفظ را از یکی انتخاب میکنند مانند شمسین (اشاره به خورشید و ماه) و ظهرین (اشاره به نماز ظهر و عصر) و عشائین (اشاره به نماز مغرب و عشاء) [۹۶] و این تعبیر کنایه از دورترین فاصله است که بنظر میرسد افراد در قیامت میخواهند فاصله آنها و قرین آنها (مثل شیطان یا رهبر بد و ...) به اندازه فاصله دو مشرق و مغرب بود.
البته برخی نیز «مشرقین» در آیه را به معنای مشرق زمستان و تابستان گرفتهاند. [۹۷] ولی این دیدگاه تفسیری را مفسران نپذیرفتهاند چون با ظاهر آیه مناسبت ندارد.
تذکر: بنابر هر دو نظریه تفسیری در آیه فوق مطلب از نظر علمی بلا اشکال است چون تابستان و زمستان، طلوع و غروب خورشید متفاوت است و لذا مغرب و مشرق خاص خود را دارد و اگر مقصود تفسیر اول هم باشد که مشرق و مغرب عادی مراد است و باز اشکال علمی ندارد.
دوم: رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ [۹۸] «او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است.»
در مورد این آیه چند احتمال تفسیری داده شده است:
۱. مقصود از دو مغرب، مغرب تابستان و زمستان و مقصود از دو مشرق، مشرق تابستان و مشرق زمستان باشد. و در این رابطه روایتی از حضرت علی (ع) نیز وارد شده است که:
ان مشرق الشتاء علی حده و مشرق الصیف علی حده «مشرق زمستان و تابستان هر کدام بر حد خود است.» [۹۹]
۲. مقصود از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب خورشید و ماه باشد. ولی برخی از مفسران این معنا را مناسب آیه نمیدانند. [۱۰۰]
۳. مقصود از مشرقین پیامبر اکرم (ص) و امیر المؤمنین (ع) باشد و مراد از مغربین امام
حسن (ع) و امام حسین (ع) باشند که این مطلب از امام صادق (ع) نقل شده است. [۱۰۱]
البته این مطلب بیان باطن یا تأویل آیه است که در طلوع اسلام پیامبر (ص) و علی (ع) محل طلوع اسلام بودند و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در دوره غروب اسلام اصیل از صحنه جامعه بودند که شهید شدند. [۱۰۲]
تذکر ۱: هر یک از معانی سهگانه فوق را بپذیریم با مبانی علمی طلوع و غروب و مغرب و مشرق خورشید و زمین منافات ندارد. عدم منافات معنای سوم که روشن است امّا عدم منافات معنای دوم به این دلیل است که ماه و خورشید هر کدام طلوع و غروب خاص خود را دارند.
امّا معنای اول را برخی از مفسران دلیل اعجاز علمی قرآن دانستهاند [۱۰۳] چرا که مطلب علمی را میفرماید که مردم اطلاع نداشتند. در مورد این معنا لازم است بگوییم که حرکت زمین در نیم کره شمالی و جنوبی به حدّاکثر و حدّاقل خود میرسد که به نام میل شمالی (۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه) و میل جنوبی (۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه) [۱۰۴] مشهور است که باعث پیدایش فصول چهارگانه و برکات زیادی میشود و لذا مشرق و مغرب خورشید در تابستان و زمستان متفاوت است و خداوند این را که موجب پیدایش نعمت فصلها و ... میشود تذکر میدهد.
تذکر ۲: با توجه به اینکه در آیه فوق چند احتمال وجود دارد نمیتوان گفت که حتما معنای اول مقصود آیه بوده تا بتوان با آن معنا اعجاز علمی قرآن را به اثبات رسانید و با توجه به اینکه زمان مشرق و مغرب در تابستان و زمستان متفاوت است و این مطلبی حسی و واضح است پس اگر مراد آیه همین مغرب و مشرق تابستان باشد تذکر یک نعمت الهی است که واضح بوده است هر چند که راز علمی آن (یعنی میل شمالی و جنوبی زمین به اندازه ۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه) بعدها کشف شد. ولی قرآن کریم اشارهای به راز علمی آن نکرده است.
سوم: فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ [۱۰۵] «سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم»
و نیز نزدیک به همین تعبیر در سوره اعراف/ ۱۳۷ و صافات/ ۵، البته در مورد آیات فوق چند احتمال داده شده است:
۱. خورشید هر روز از نقطه تازهای طلوع و در نقطه تازهای غروب میکند و لذا به تعداد روزهای سال مغرب و مشرق داریم و تعبیر جمع (مشارق و مغارب) اشاره به همین مطلب است. [۱۰۶]
و روایتی که از امیر المؤمنین (ع) در جواب ابن کواء نقل شد این معنا را تأیید میکند که میفرماید ۳۶۰ مشرق و مغرب وجود دارد. [۱۰۷]
۲. از آنجا که در نقاط مختلف زمین مشرق و مغرب مختلف است و گاهی مغرب یک نقطه همزمان با مشرق نقطه دیگر است (که در دو طرف کره زمین واقع شدهاند) و لذا تعبیر مشارق و مغارب اشاره به همین اختلاف افقهاست. [۱۰۸]
تذکر ۱: این دو معنا هر کدام در مورد آیه پذیرفته شود با مبانی علمی جدید منافات ندارد بلکه همانطور که گذشت مبانی علمی، مشرقها و مغربهای زیادی برای خورشید و زمین میپذیرد.
- ↑ سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۴۴
- ↑ برای اطلاعات بیشتر ر. ک: پییرروسو، تاریخ علوم، ص ۱۹۳ به بعد، آرتور کوستلر، خوابگردها، ص ۱۶۱ به بعد، ولکوف، زمین و زمان، ص ۴۱- ۴۷، ترجمه محمد قاضی
- ↑ kginreppoK (۱۴۹۸- ۱۵۴۳ م) در کتاب (دربارهٔ دوران افلاک)
- ↑ relppeK (۱۵۷۱- ۱۶۳۰ م)
- ↑ ۱۵۶۴- ۱۶۴۲ میلادی
- ↑ ر. ک: آرتور کوستلر، خوابگردها، ص ۱۶۱
- ↑ ابو ریحان بیرونی (۴۴۰ قمری) او در قرن پنجم قمری یعنی قرن یازدهم میلادی زندگی میکرده است یعنی حدود شش قرن قبل از تولد کپرنیک و گالیله میزیسته است
- ↑ مهدی سپهر، سیر تحول علوم تجربی در علوم اسلام، ص ۲۶ به نقل از مدخلی بر آموزههای جهانشناختی اسلام، ص ۱۳۵- ۱۳۶. دکتر سید حسین نصر نیز در کتاب علم و تمدن در اسلام همین گزارش را نسبت به ابو ریحان بیرونی آورده است
- ↑ سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۷۶، او از کامبل فلا مریون، منجم مشهور فرانسوی نقل میکند
- ↑ ر. ک: اسلام و هیئت و نیز تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۸ و نیز ابو طالب تجلیل، راههای خداشناسی در طبیعت، ص ۱۵۹
- ↑ نمل/ ۸۹
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۸- ۵۶۹
- ↑ مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۳۶
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۵۶۸
- ↑ سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۷- ۵۹
- ↑ عباسعلی سرفرازی، رابطه علم و دین، ص ۳۳- ۳۴
- ↑ نمل/ ۸۸
- ↑ علامه طباطبائی، اعجاز قرآن، ص ۱۳، ویراسته علی رضا میرزا محمد، ص ۱۳
- ↑ نمل/ ۸۸
- ↑ دانش عصر فضا، ص ۳۵
- ↑ زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۴
- ↑ نمل/ ۸۹
- ↑ زخرف/ ۱۰
- ↑ گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۳۵- ۳۶. علامه خوئی، مرزهای اعجاز، ص ۱۱۹، ترجمه استاد سبحانی
- ↑ سرفرازی، رابطه علم و دین، ص ۳۳
- ↑ علامه طباطبائی؛ اعجاز قرآن، ص ۱۳، ویراسته علیرضا میرزا محمد
- ↑ ر. ک: القرآن یتجلی فی عصر العلم، ص ۱۴۹
- ↑ سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۴
- ↑ زخرف/ ۱۰
- ↑ شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۴- ۵۵
- ↑ استاد مصباح، معارف قرآن، ص ۲۵۳
- ↑ ر. ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱۱، ص ۱۸۹ و نیز مصباح اللغة و مقاییس اللغة
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ص ۱۹۰
- ↑ ر. ک: محمدنژد، جهان دانش، فرهنگ دانستنیها، ج ۲، ص ۵۳۹
- ↑ الشمس/ ۶.
- ↑ نازعات/ ۳۰
- ↑ الطحو کالدحو و هو بسط الشیء و ذهاب به- دحا ای ازالها عن مقرّها (مفردات راغب)
- ↑ ر. ک: آیة الله طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۲، ص ۱۱۰
- ↑ شیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان و القرآن، ص ۴۶۸- ۴۶۹ با تلخیص
- ↑ احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، ص ۵۵
- ↑ ۳۰ سوره نازعات
- ↑ نازعات/ ۳۰
- ↑ فیض الاسلام، نهج البلاغه، ص ۱۶۸، ص ۲۵۸، ص ۶۴۵، خ ۱۹۹/ ۱۰ و خ ۷۲/ ۱
- ↑ نثر طوبی، ج ۱، ص ۲۵۳
- ↑ علامه طباطبائی، اعجاز قرآن، ص ۱۳، ویراسته علیرضا میرزا محمد
- ↑ شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۱ و ۵۴
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۴۴
- ↑ مرسلات/ ۲۵
- ↑ ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده کفت و لسان العرب ابن منظور، (۲/ ۷۸- ۷۹)
- ↑ ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده کفت و لسان العرب ابن منظور، (۲/ ۷۸- ۷۹)
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۱۲- ۴۱۳
- ↑ ید الله نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۸۰ به بعد
- ↑ الشیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان و القرآن، ص ۴۶۶- ۴۶۷
- ↑ سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۵- ۲۶
- ↑ معارف قرآن، ص ۲۵۴
- ↑ المیزان، ج ۲۰، ص ۱۶۸
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۱۲- ۴۱۳
- ↑ همان، زیر آیه ۲۵ سوره مرسلات
- ↑ ملک/ ۱۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۳۳۷
- ↑ معارف قرآن، ص ۲۵۳
- ↑ شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۶
- ↑ ر. ک: مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۳۴
- ↑ ر. ک: زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۴
- ↑ ر. ک: اعجاز قرآن، علامه طباطبائی (ویراسته علیرضا میرزا محمد)، ص ۱۳
- ↑ فصلت/ ۱۱
- ↑ شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۵۹- ۶۰
- ↑ مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۳۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۲۲۲- ۲۲۸
- ↑ المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۶
- ↑ نبأ/ ۷
- ↑ نحل/ ۱۵ و نیز انبیاء/ ۳۱ و لقمان/ ۱۰ همین مضمون را دارند
- ↑ سرگذشت زمین، ص ۱۲۶
- ↑ نحل/ ۱۵
- ↑ گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۳۶- ۳۷ و نیز فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج ۱، ص ۷۵ و نیز موسوی لاری، مبانی اعتقادات در اسلام، ج ۲، ص ۱۶۷- ۱۶۸
- ↑ شهرستانی، اسلام و هیئت، ص ۶۱- ۶۴
- ↑ نمل/ ۸۹
- ↑ معارج/ ۴۰
- ↑ اعراف/ ۱۳۷
- ↑ صافات/ ۵
- ↑ برگرفته از اسلام و هیئت، شهرستانی، ص ۳۲- ۳۴
- ↑ مفردات راغب، ماده شرق
- ↑ اسلام و هیئت، ص ۳۴- ۳۵
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۵؛ تفسیر اطیب البیان، ج ۱۳، ص ۱۶۸؛ تفسیر صافی، ج ۵، ص ۲۲۹ و تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص ۴۲۰
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۳۲۹
- ↑ همان، ج ۱۹، ص ۱۳- ۱۴
- ↑ غاشیه/ ۲۰
- ↑ گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص ۲۸- ۳۰ و نیز احمد امین، کتاب راه تکامل، ج ۷، ص ۱۴۵ و ماهنامه مکتب اسلام، س ۱۲، ش ۱۱ و ید الله نیازمند، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص ۱۸۹
- ↑ ظاهرا جمله کتاب افتادگی دارد و باید اینگونه باشد: زیرا در «صورت» کروی بودن ...
- ↑ مهندس سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص ۲۷- ۲۸
- ↑ ر. ک: شیخ احمد محیی الدین العجوز، معالم القرآن فی عوالم الاکوان، ص ۳۸
- ↑ ر. ک: الشیخ نزیه القمیحا، القرآن یتجلی فی عصر العلم، ص ۱۴۷
- ↑ بقره/ ۱۱۵ و ۱۴۲
- ↑ بقره/ ۱۷۷ و نیز: بقره/ ۲۵۸- کهف/ ۸۶- شعرا/ ۲۸- مزمل/ ۹
- ↑ زخرف/ ۳۸
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۶۶ و نیز اطیب البیان، ج ۱۲، ص ۲۹ و مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۸
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۶۶، و مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۸
- ↑ رحمن/ ۱۷
- ↑ ر. ک: مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۰۱ و تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۰۸ و نیز تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص ۱۲۰
- ↑ ر. ک: مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۰۱ و نیز تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص ۱۲۰
- ↑ ر. ک: تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۰۸
- ↑ ر. ک: تفسیر اطیب البیان، ج ۱۲، ص ۳۷۵
- ↑ ر. ک: تفسیر اطیب البیان، ج ۱۲، ص ۳۷۵
- ↑ محمدنژد، جهان دانش فرهنگ دانستنیها، ج ۲، ص ۵۳۹. (مدار شمالی یعنی حدّاکثر اوج خورشید در مدار شمالی در آغاز تابستان و حدّاقل پایین آمدن خورشید در مدار جنوب در آغاز زمستان است. که به نام مدار رأس السرطان و رأس الجدی نیز خوانده میشود.)
- ↑ معارج/ ۴۰
- ↑ تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۴۵
- ↑ تفسیر اطیب البیان، ج ۱۳، ص ۱۹۸، و صافی، ج ۵، ص ۲۲۹ و نور الثقلین، ج ۵، ص ۴۲۰
- ↑ تفسیر اطیب البیان، ج ۱۳، ص ۱۹۸
- ↑ ر. ک: تفسیر نمونه، ذیل دو آیه مذکور







